سر تیتر خبرها
تربیت

تربیت

دیروز عصر در خیابان های شهر ایلام پرسه می زدم. مرا در باره ی استان ایلام گفتنی های فراوانی است که خواهم گفت یک به یک. در این نوشته بنا دارم به یک رنجِ بنیادین اشاره کنم. می گویم: وقتی خودِ وزارت اطلاعات یا سپاه به توزیع و ترانزیت مواد مخدر مشغول بوده اند و اکنون نیز متعمدانه از این معضل ملی رو بر می گردانند، اعدام جماعتی به اسم قاچاقچی مواد مخدر، ناجوانمردانه است حتماً. می گویم: اگر یک جوان را بخاطر حمل ده بیست گرم مواد مخدر اعدام می کنند، شیخ علی فلاحیان – وزیر اطلاعات دولت هاشمی – را، و عمله های اطلاعاتی وی را بخاطر ترانزیت و توزیعِ چندین هزار تن مواد مخدر، حتماً باید به چند صد بار اعدام محکوم می کردند بی تردید.

پیش از زلزله ی بم، و در آن سالهایی که قلعه ی خشتی و گلین بم سالم بود، در محوطه ی قلعه به یک گردشگر ژاپنی بر خوردم که با کمی فاصله از گروه فیلمبرداری ما بالا می آمد. کف دستش را جلو گرفته بود بی دلیل. انگار که از مردم چیزی می خواست به گدایی. آنروز دانش آموزان بمی را آورده بودند به گردش علمی. این دانش آموزان پفک و چیپس می خوردند و کیسه های پفک و چیپس را روی زمین می ریختند و می رفتند. یکی از دوستانم را فرستادم تا گردشگر ژاپنی را پیش بخواند. وقتی جلو آمد، دیدم بر کف دست مرد ژاپنی کمی غبار سیگار است و ته سیگاری خاموش. او در تمام آن مدت چشم به سطل زباله ای داشته که در آنجا نبود. به دوستانم گفتم: گرچه باید به این مرد ژاپنی آفرین گفت، اما آفرین اصلی را به جامعه ای باید نثار کرد که این مرد را به این فهم رسانده و اینگونه تربیتش کرده. که این مرد، و هزاران شبیهِ او، خروجیِ آن تربیت بزرگ و ملی اند.

در پرسه ی دیروز عصر ایلام، به یک بی تربیتی جاری برخوردم که در فرهنگ عامه و مدنیِ جماعتی از مردم ایلام به امری بدیهی بدل شده. و آن، خالی کردن زباله ی مغازه ها و منازل در جو های دو سمت خیابان هاست. مردی را دیدم که نصف خاکه ذغال بشکه اش را در جوی خیابان می روفت با آرامش و خیالی راحت. و جوانی را دیدم که در دو نوبت آشغال های حجیم مغازه اش را آورد و در جوی مقابل مغازه اش ریخت و رفت. این صحنه بارها و بارها تکرار شد و تکرار شد.

بصورت ظاهر ما باید از این جماعتِ ناجور گله مند باشیم که چرا اینگونه اند. که البته این گلایه در جای خود درست نیز هست. مهم اما نقش سیستمی است که متصدی ترویج تربیت است اما خود بی تربیت است. از یک سیستم بی تربیت، انتظار بها دادن به درستیِ رفتار شهروندان امری در مجاورتِ محال است. درست مثل داستان ستاد مبارزه با مواد مخدر و سیستم قضایی اسلامیِ ما که یک جوان را بخاطر حمل سی گرم تریاک اعدام می کنند، در شرایطی که وزیر اطلاعات و معاونانش مشغول حمل تریلی تریلی تریاک و هروئین اند.

محمد نوری زاد
سی ام فروردین نود و چهار – ایلامShare This Post

درباره محمد نوری زاد

83 نظر

  1. نوری زاد عزیز وقتی در تهران بزرگ این همه آشغال همه جا جاری است چه انتظاری از سایر جاها میشود داشت؟

     
  2. آشیخ مصلح سامبولی بلیکم.
    من دکترایم را در کپی کردن گرفته ام و ماخذ این نوشته سایت گویا و نویسنده اش ف.م.سخن بودند.
    من نجسم؟ دهه کیسه.خدا هر چی خلق کرده نجس بوده و ما نفهمیدیم!خوک –سگ – یهودی-نصرانی بهایی.
    به تو توهین نمی کنم زیرا من نجسم و تو پاک ولی مقایسه کن من نجس ادبم بیشتر است یا توی طیب و طاهر.
    از خدا جوییم توفیق ادب
    بی ادب محروم شد از لطف رب
    روز حشر- جناب شازده از خداوند یک کپی از کردارهای مخفی ات را می گیرم و در یوتیوب آخرت به اشتراک می گذارم. ولی نه من اهل آبروریزی نیستم و خدا هم ستارالعیوب است.نخواستیم هر چه بادا بادا.برو بهشت و به مقام السابقون السابقون اولئک المقربون برس. ما یه تیکه نون خشکه خدا با دل پاک برایمان بس است.شازده جون.

     
  3. با سلام به جناب مصلح :آقای مصلح طبق گفته خودتان 65سال ازعمرتان میگذرد و حتما ذوب در اسلام چون به کسوت روحانی هستید ! اززمانی که به یاد دارم به ما گفته اند که اسلام این نیست که میبینید ( چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ) اسلام واقعی را امام زمان با خود می آورد و بر اساس آن حکومت میکند . این حکومت واقعی اسلام را برای ما تبیین کنید که مای عوام بفهمیم اصولا این اسلام در چه زمانی بطور واقعی حکومت کرد که ما به آن تاریخ مراجعه کنیم ؟ و بیاموزیم وتسکین یابیم ! راستی اگر ممکن است یک قانون اساسی که بر مبنای اسلام عزیز نوشته شده به ما معرفی کنید و جوری بیا کنید که اغیار ( منافقین) نتوانند ازآن به نفع امیال شخصی خودشان استفاده کنند و این قانون اسلامی را جور دیگر تفسیر کنند چون هم لباسان شما بارها گفته اندکه پایان همه درد های بشری در اجرای احکام اسلام است و ظاهرا حکومت جمهوری اسلامی ایران از نظر شما دو بزرگوا ریعنی سید مرتضی عزیز و شما جناب مصلح اشکالات فراوان دارد که بار ها فرمودید که دستتان ازحکومت دور است و همینطور مراجع هم گرفتارند! ویا نه ! مورد تاییدتان است . با ادب و احترام .

     
  4. جناب نوریزاد عزیز,
    قربان دهانت که گل گفتی !
    پژمان

     
  5. گویا بناست در عین شل کن سفت کنی‌ که خود این طرح محصول مشترک افکار مالیخولیایی عاملی لاریجانی با پستو نشینهای بیتیان بوده، گاه انعطاف بیشتری نسبت به نارضایتی‌های روز افزونی که از زیر پوست جامعه دارند بیرون می‌‌زنند بخرج بدهند که در همین حد هم بشدت با مخالفت شخص جوادی عاملی لاریجانی روبرو شده و اخیراً درکنار نشست و برخاست با خشن‌ترین و عبوس‌ترین قضات، با سران افراطی و خشک مغز نیرو‌های خشونت طلب نیز بر حجم مراودات افزوده است و کمترین ابائی ندارد که روزانه دستور اعدام چه تعداد از زندانیان صادر شود. دوم اینکه نظام تقریباً به مرز مایوسی کننده‌ای رسیده که دیدگاه سمج خامنهٔ‌ای به نتیجهٔ عکس رسیده. دیدگاه وی از قریب ۱۸ سال پیش این بود که طرحی هرگز اعلام نشده چنین اجرا شود که در اذهان همه جا بیفتد که مشهد پایتخت زیبندهٔ نظام اسلامی باشد و عملا هم میلیارد‌ها میلیارد طی‌ سالیان گذشته در این شهر و استان خرج شده، حتی تعداد بورسیه‌های گزینشی از این شهر و استان نسبت به دیگر جاها همین الان هم اصلا قابل مقایسه با دیگر نقاط ایران نیست. در عوض هر نقطهٔ ایران که آثار و اسباب و زمینه‌های سنتی‌ -فرهنگی‌ گرایش به ایرانیت در آن جاها قوی است، ضعیف و ضعیفتر شوند و محل اعتنا و توجه واقع نشوند تا در کنار تغییر مسیر دروس تاریخ به مرور محو شوند. بخاطر این داده‌ها بود که در کامنت قبلی‌ گفته بودم در حیرتم که چرا فلان جا ( از زیر فشار طاقت فرسای حساب شدهٔ و آگاهانهٔ حکومتی) منفجر نمیشود. شخص خامنه‌ای بر این است که ایرانیت در این خطه خطر است و باید به مرور از بین برود. از قضا استان فارسی‌‌ها رتبهٔ اول استان‌های ایران را دارند که بیشترین حجم سرمایه گذاری‌های شخصی پولدار‌های این استان را بخود جذب کرده و هر چه آقای خامنه‌ای سالیان دراز ریسیده بود را پنبه کرده است و حالا این خود ایشان است که باور کرده عمر کوتاهی از خدا در پیش دارد و امکان جبران مافات هرگز.محض همین است که در اوج ضعف جسمی‌ روحی‌ و روانی‌ ایشان اغلب منصوبان قسی آلقلب این آقا خشم و بی‌ آیندگی خود را با هذیان‌هایی‌ توام کرده اند که این روز‌ها می‌‌شنویم. فقط این فیروز آبادی زودتر از همه متوجه نزدیکی‌ غزل خدا حافظی ناصبش شده و تا حدی تمرین می‌کند تا با دریچه خرد آشنا شود. تحول دیگر اینکه خیلی‌‌ها به جدّ و قاطعانه مصمم شده اند به انحای ممکن پشت پرده سیاه کاری‌ها و فساد‌های بی‌ حد و حصر اینها را بعنوان وظیفه میهنی خویش بر ملا کنند. به امید فردای بس بهتر برای همهٔ ما. همچون کوه در عشق به ایران و ایرانی و گوهر انسانیت با صلابت و استوار باشید.

     
  6. ف. م.سخن

    ممکن است ابتدا تصور شود که اين يادداشت٬ حاوی توهين و بدگويی به روحانيون٬ و يا روحانيون حکومتی است (اگرچه سی و شش سال دخالت تمام عيار در حکومت٬ آقايان را از «روحانيون» به «ماديون» مطلق تبديل کرده است). اما چنين نيست و خواننده می تواند مطمئن باشد که توهين و تحقيری متوجه آقايان نخواهد شد.

    اصولا٬ در دين اسلام٬ برای هر منعی٬ دليلی وجود دارد. منع از نجس نيز٬ برای خود دلايلی دارد که مهم ترين آن٬ آسيب رساندن چيز «نجس» به انسان و جامعه است. مثلا می گويند الکل نجس است. برای آن هم دليل می آورند که الکل باعث اضمحلال ذهن می شود. يا گوشت خوک نجس است. ظاهرا در دوران گذشته٬ خوک ها ناقل کرم های کوچکی بودند که می توانست به تندرستی انسان آسيب بزند.

    حتی اگر آقايان٬ صاحبان کتاب را هم نجس بدانند -که می دانند ولی اين روزها٬ امر سياست و کشورداری باعث شده٬ تا اين موضوع را بر طور آشکار بر زبان نياورند- به خاطر ظن آسيبی است که غير مسلمانان می توانند به ايمان مسلمانان وارد آورند و اين روشی است برای فاصله گرفتن از آن ها. پس دليل اصلی دوری گزيدن از چيزهای نجس٬ آسيبی است که اين چيزها به انسان و جامعه وارد می آورند.

    چند روزی است که در ايران سگ کشی به راه افتاده. در جمهوری اسلامی٬ نه تنها انسان ها٬ بلکه حيوانات هم در امان نيستند. يکی از دلايل افتادن به جان اين موجودات بی پناه٬ نجس بودن آن ها از ديد آقايان روحانی است.

    ظاهرا اجداد آقايان ۱۴۰۰ سال پيش٬ در آب دهان و نفس سگ چيزهايی کشف کرده بودند که آن را به حال انسان مضر می دانستند٬ لذا حکم به نجاست سگ دادند. شايد هم در آن دوران٬ هاری سگ را ديده بودند و چشم شان از اين مساله ترسيده بود. البته اصحاب واقع نگر تاريخ دلايل ديگری نيز -مثل انتحال از اديان قديمی- اقامه می کنند٬ که اکنون وقت پرداختن به آن ها نيست.

    اما سگ ها٬ نه تنها با متر و معيارهای بهداشتی امروز نجس نيستند٬ بلکه بهترين دوست انسان اند. از وفا و محبت سگ ها زياد می شنيديم٬ امروز اما در يوتيوب نمونه های شگفت انگيزی از محبت آن ها به چشم می بينيم که اگر فقط بيان می شد٬ باورپذير نبود. پس سگ ها نه تنها به انسان و جامعه ضرر نمی زنند٬ بلکه به آن ها کمک های بی شماری نيز می کنند.

    روحانيون حکومتی اما بايد به فکر نجاست خودشان باشند. اين قشر دقيقا در کتگوری «نجس»ها می گنجد٬ چرا که جز آسيب زدن به روان و جسم انسان ها٬ کار ديگری نمی کند. آسيبی که روحانيون حکومتی طی سی و شش سال حکومت کابوس گونه ی خود٬ به انسان ايرانی وارد کرده اند٬ قابل احصا نيست.

    اگر روزی تمام سگ های دنيا را جمع می کردند٬ و به داخل کشور ما می آوردند٬ هيچ آسيبی به مردم وارد نمی شد٬ اما يک گروه چند صد نفره از روحانيون حکومتی٬ چند نسل از ايرانيان را بيمار کردند٬ و آن ها را از نظر اخلاق و فرهنگ به حضيض کشاندند٬ و از اين آشکارتر٬ باعث کشته شدن و معلول شدن چند صد هزار انسان شدند! از زندان ها و شکنجه ها چيزی نمی گويم٬ چون تا به حال شنيده نشده است که سگی اقدام به چنين کاری کرده باشد! با اين معيار است که می گويم٬ روحانيون حکومتی٬ دقيقا شايسته ی صفت «نجس» هستند٬ و گمان نمی کنم کسی٬ حتی خود روحانيون با اين استدلال منطقی مخالف باشد.

     
    • اندرجواب دكتركپي

      وقتي انسانهائي بمانندتوي نجس مليت را تشكيل دهند كه همه اش كپي است واصيل نيست اين چنين حاكماني هم بايدبرايشان حكومت كنند.خلائق هرچه لائق.

       
      • با سلام جناب مصلح ازشما توقع نبود که اینچنین به خشم آیید و کل مردم را به نجاست تشبیه کنید این مردم شامل روحانیون هم میشوند لادین ومشرک و مومن شش آتشه و مومن واقعی و انواع و اقسام اعتقادات در این مردم وجود دارد شما به چه حقی کل مردم را لایق این انسان نما ها میدانید ؟ شما خود ازمنتقدین این حکومت هستید و خود اعتراف میکنید که کل انحراف مملکت توسط هم لباسان شما و مزد بگیران آشکار و پنهانشان است با این همه اطلاعات بازمردم را لایق این شیادان میدانید ؟فقط به خاطر لباستان ؟ واقعا ازشما توقع اینچنین توهین آشکاری که به ما مردم گرفتار در چنگ دزدان عمامه داران و بی عمامه گان ریش داران و بی ریشان ودر جمع مدعیان اجرای اسلام ناب محمدی نبود .خدا همه ما را شفای عاجل عنایت فرماید .

         
      • قابل توجه برادر عزیز نوریزاد بزرگوار
        این فرمایشات مصلح است که برایدکتر کپی نوشته . که تازه مدعیست دستی در حکومت ندارد ! فقط محض رضای خدا در این سایت برای ما قال الباقر و قال الصادق می نویسند .! حال تصور کنید که این آقا اگر دستی در حکومت داشت . بهتر از هم لباسانش با این ملت برخورد میکرد ؟

         
  7. سلام،

    به پول نیاز دارند برای رفع حاجات زندگیشان!!!! و حفظ فدرتشان.

     
  8. با سلام به جناب مصلح : جناب مصلح ظاهرا هنوز متوجه عرایض من در مورد ادعای جناب عبد الله در مورد سنگ سجیل و همینطور مسیلمه کذاب وهمچنین تار ومار شدن لشکریان ابرهه نشدید ؟؟ بشر ازابتدای پدید آمدن بر سطح زمین دائم به دنبال کسب حوایج خود ازقبیل خوراک پوشاک و محل زیست وامنیت و بسط و احاطه بر محیطی که در آن زندگی میکند بوده وعلاوه بر آن به اطراف خود با نگاه پرسشگر و استنتاج کننده همواره بر خورد کرده و این مورد اخیر وجه تمایزانسان و حیوان است ! در طول تاریخ ادیان زیادی آمده اند و همگی متفق القول هستند که راه راستی ازطریقت آنهاست و پیروان آن ادیان بنا به ایمان و اعتقادی که به دین خود دارند هیچ انتقادی را روی بر نمیتابند و سخت در پی اثبات مدعای خود هستند ! حال چگونه ادعای خود را اثبات کنند جای سوال دارد ؟ معمولا یکی ازدلایل بارزی که بر مدعای خود می آورند اینکه فلان معجزه و فلان عمل محیر العقول در دین ما صورت گرفته که جای هیچ شک و شبهه ای بر آن نیست ! خوب اگر ازآن پیروان گرامی سوال شود که این معجزه ها چطور صورت گرفته به دلایل واهی چنگ میزنند و اینکه ازقدرت خدا غافل نباش و هر کاری برای خدا امکان پذیر است . و خوب ما هم تعبدی قبول میکنیم . این جا تکلیف فرزندان ما چه میشود آن ها هم باید تعبدی بپذیرند؟ فرزندان فرزندان ما چه ؟ آن ها هم ؟ این دور باطل تا کی باید ادامه داشته باشد ؟ بلاخره یک نفر پیدا میشود .که سوال کند که چطور امکان دارد ؟ مثلا چطور امکان دارد که رود نیل بشکافد و در آن واحد کف آن خشک شود و قوم بنی اسرائیل ازروی زمین خشک عبور کنند و به سلامت به آن طرف بروند و دوباره رود به هم بیامیزد . اگر تعبدی باید بپذیریم که هیچ.! ولی اگر سوال کنیم که آیا این رود خانه منجمد شد که ازحرکت باز ایستاد ؟ و یا توسط لوله های قطور به صورت( بای پس) دو طرف به هم اتصال پیدا کردند تکلیف زمین پر ازگل ولای چه شد ؟ چطور این قوم بر گزیده به گل ولای فرو نرفتند ؟ و به راحتی ازآن عبور کردند ؟آیا نباید سوال کرد؟ در قرآن کریم آمده که خداوند بر هرکاری قادرو تواناست . کن فیکون . ما چون انسا ن هستیم باید به دلایل قابل لمس و مدارک غیر قابل رد برسیم تا باور کنیم . شما چطور میتوانید اثبات کنید که فلان جسم ازچه چیزتشکیل شده در قدیم باید به صورت تعبدی پذیرفت ولی در حال حاظر توسط ادوات و انواع آزمایش پی به ساختار یک جسم میبریم . ببینید اگر کسی ازشما سوال کند که یک بشر ازچه چیزی تشکیل شده چه جوابی میدهید ؟ اگرازمن سوال کند پاسخ میدهم از
    Co1 Mo3 Se4 Cr7 F13 Mn13 I14 Cu76 Zn2,110 Fe2,680 Si38,600 Mg40,000 Cl127,000 K177,000 Na183,000 S206,000 P1,020,000 Ca1,500,000 N6,430,000 C85,700,000 O132,000,000 H375,000,000.

    این فرمول کل عناصر تشکیل دهنده یک بشر است که اخیرا کشف شده . البته بنده آن را کشف نکرده ام ولی اگر مایل باشید و هزینه آن را پرداخت کنید شمارا به محل کشف این فرمول هدایت میکنم که ازاول تا آخر تک تک این عناصر را برایتان اثبات کنند . البته با پرداخت کلیه هزینه های اثباتی. مفهوم بود ؟ در ضمن ظاهرا به نکاتی که گفتم خوب توجه نکردید من هیچ گاه نگفتم که چهارمیلیاد دلار دارم بلکه گفتم قیمت میگذارم !اگر شما ثابت کنید که این سنگ واقعا سنگی هست که حضرت حق بر سر ابرهه مسیحی فرو ریخته به خاطر پشتیبانی ازکفار و بت کده !بازهم میتوان به شکاکان علم اثبات معجزه نمود (اگر این سنگ و نقش آن در ملکوت اعلا پرداخته شده باشد ) درضمن شما به من بگویید چان این همه انسان موحد (مسیحی) بیشتر ارزش داشته یا یک چهار دیواری و بت کده که میشود پس ازبا خاک یکسان کردنش دو باره آن را از نو و بهتر ازسابق ساخت ؟

     
    • جناب مهردادخان گرامي سلام

      جگرجان بحث من وآقارسول برسرمعجزه بودن قرآن بود كه هنوزهم معجزه باقيه پيامبراسلام است كه ايشان مي گفت اين حرف يك ماله كشي بيش نيست وبنده ازخودقرآن وتفسيرالميزان درمورداعجازبودن قرآن درچهارمقاله ازالميزان آوردم . حالا بشما هم مي گويم اگردراعجازبودن قرآن شك داريد يك وياده سوره وياگفتاري همانند آن را بياوريدوازهمه دانشمندان واديبان عرب هم استفاده وكمك بگيريددراين هماورد.اين ازاين.

      واما درموردخبر سنگ سجيل يافت شده ،بنده نه تأييدكردم ونه نفي. اما شما كه نفي كرده بوديد ودروغ پنداشته بوديد درمقابلتان جناب عبدالله سايتي كه نقوش نظائرش را كه درروي سنگ نقش بسته بود به شما ارائه كرد وادعاي خبرش را تأييدمي كرد. وبنده هم ادعاهاي گزافي كه كرده بوديد ،گوشزدكردم كه اين ها گزافه گوئي بيش نيست .اين هم ازاين.

      واما اعجاز گذراندن موسي-ع- بني اسرائيل را ازرود نيل ويا ازدرياي احمر وغرق شدن فرعونيان وهمچنين اژدها ومارشدن عصاي موسي ويدو بيضايش ويا بلندكردن كوه طور بربالاي سربني اسرائل وپيمان گرفتن ازآنان؛ويا برآمدن ناقه وشتر ماده وبعدبچه شترازشكم كوه به درخواست حضرت صالح پيامبر-ع- وازنظائراين اموركه درقرآن با نقل تاريخي ازسوي خداونداست همه اش اعجازاست يعني كاري خارق عادت است وديگران ازانجام اين امورعاجزهستند .چنانكه همين الآن قرآن كتابي معجزه است ودردست رس همه گان كه ازآوردن مثل آن، همه بشر دردوره طلائي علم هم عاجزند. مي گوئي نه خير ،مي گويم بسم الله نظيرش را بياور. اين گوي واين ميدان چرابجاي دورفرارمي كني؟

      واگرشما تعبدي معجزه را قبول داريد،انشاءالله كه راست گفته باشيد؛تكليف نسلهاي بعدي باخودشان است ،آنها نيز عقل دارند كه بفهمند كه اين هيكل داراي قوه دراكه وعقل وتفكروانديشه ،خودش ازاعجاز پروردگارآفريننده اواست. تاچه رسد به تفكردرگردش منظم منظومه شمسي وديگر منظومه ها كه ناظمي وخالقي دارند.

      واما خدائي كه قدرت شكافتن دريا رادارد ،خشك كردن زمينش ازگل ولاي بطريق اولي قادراست. پس لاف بيهوده مزن.

      واما انسان ازچه چيزي ساخته شده است؟ معلوم است ازخاك ساخته شده است چه انسان اولي كه آدم وحوا باشد پدرومادراولي مان بانفخ ودميدن روح الهي بركالبدشان؛وچه نسلهاي بعدي ؛اينها نيزاصلشان ازخاك است ،يعني بارويش گياهان ازخاك وخوردن حيوانات ازآن ورويش موادخوراكي ازقبيل غلات وحبوبات وسبزيجات كه همه اينها غذاي موردتغذيه انسان ازاينها وازحيوانات رشديافته ازاينها؛وتغذيه انسان وآميزش نطفه زوج انساني دررحم زوجه وطي مراحل علقه ومضقه واستخوان بندي “وكسونا العظام” وانشاناه خلقا آخر” ودميدن روح وياروئيدن روح به تدريج دراين مراحل به اين جنين وبعدازنه ماه زايمان وگريه كردن شماي انسان؛مي شود ساختارانسان ؛كه خداوند به اين ساخت وساز خودش،بخودش تبريك گفته است كه بهترين آفريننده و سازنده است. وبهمين گونه طي مراحل ساختار انسان ازخاك است وبخاك هم ملحق خواهدشد.

      واما اينكه انسان ازچه چيزهائي تشكيل مي شود ظاهرش گوشت واستخوان وپي وچربي ووو…. است وداراي نفس ناطقه، يعني داراي قوه دراكه وعقل وتفكر وانديشه،ووهم وخيال وشهوت وغضب ووو…است . وساختاربدنش داراي همه عناصراست. بفرموده اميرمؤمنان:”أتزعم أنك جرم صغير وفيك انطوي عالم الاكبر” = اي انسان گمان مي كني كه تو يك جرم وماده اي كوچك هستي ؟درحالي كه دروجودتو جهان بزرگي جاي گرفته است.

      وبه گواه اين سخن مولي علي -ع- بنده قبل ازكشف اين فرمول موردنظرشما معتقدم ودريافته ام كه در وجودانسان عناصر همه جهان رادارااست ؛پس نيازي به خرج اين همه پول نيستم وپولش راهم ندارم وداشته باشم هم خرج نمي كنم بلكه چندجوان را به سروسامان مي رسانم وبمانند شما لاف گزاف هم نمي زنم.

      واما كعبه اززمان آفرينش زمين وياآدم بعنوان خانه خداشناخته شده است ودرطوفان نوح -ع- وحوادث ديگر بناي آن برهم ريخته بوده است وبه دستورخداوند ابراهيم -ع- ان جارا آبادكرد وداراي سكنه شد وموحدان مؤمن بخداازقوم حنيفيان مناسكي را درآنجا انجام مي دادند هرچند باغلبه بت پرستان آنجا ،درآنجا بتهائي هم قرارداشت ؛وأبرهه بمانندشما نادان مي خواست اين معبدموحدان راباقشون فيلسوارش خراب كند وبه جنگ خدابرآمده بود وخداوندهم به وسيله پرندگان ابابيل باسنگريزه هائي بنام سجيل آنان را نابودكرد. وهركسي كه باخدا اعلان جنگ كند ،ارزش انساني اش را خودش سلب وخراب ولگدكوب كرده است وازقبيل “صم بكم عمي فهم لايعقلون “است ويا “اولئك كالانعام وبل هم اضل “است چنانكه خداوند كافرحربي ومنافقان را چنين معرفي كرده است درهمين قرآن كتاب اعجازيش . اين هم جواب سؤال شما.بااحترام
      مصلح

       
  9. مازیار وطن‌پرست

    از بازگشت جناب عبدالله به جمع ما بسیار خوشحالم. سکولار بودن به معنای ضدیت با دین نیست. همانطور که در این سی‌وچند سال ثابت شده صِرف اعتقاد داشتن و مومن بودن نمی‌تواند معیاری برای کارآمدی و شایستگی یک شخص باشد (چون کار به تظاهر می‌کشد و تازه اگر تظاهر هم در کار نباشد، تخصص قربانی خواهد شد) به همین ترتیب، نفس مومن بودن یک نفر دلیل بد بودن و ناشایستگی او نیست؛ بلکه در یک دولت سکولار آدم مذهبی نیازی به ریا ندارد. پس هرآنکس که مومن بنماید به احتمال قوی از روی تظاهر نیست. درست این مثال زنانی است که در اروپا یا آمریکا حجاب می‌گذارند. همسر یکی از دوستانم چنین بود. ازو پرسیدیم داشتن حجاب در کانادا برایت دشوار نیست؟ پاسخش شگفت انگیز بود: «در تهران هر که به من می‌رسید پوزخندی می‌زد و گفت برای پیشرفت عجله داری؟ اما اینجا به خاطر اعتقادم به من احترام می‌گذارند.»
    اما در صفحات پیش دیدم که جناب عبدالله از کسی که مدعی یافتن سنگ سجیل شده نوشته‌بود. ای کاش جناب عبدالله و سایر دوستان همعقیده با ایشان فرصت کنند و کتاب “بائودولینو” نوشتهٔ “اومبرتو اکو” نویسنده و مورخ برجستهٔ ایتالیایی را بخوانند.
    مذاهب کاتولیک و شیعه شباهت‌های زیادی از نظر شکلی با هم دارند. اتفاقا اغلب این مشترکات با جانمایهٔ ادیان ابراهیمی و پیروان راست کیش (ارتدوکس) آن منافات دارد. مثلا اعتقاد به زیارتگاه‌ها، اماکن و اشیاء متبرکه، زیارت، احترام و درخواست شفاعت از مقدسین (امامان) و …

    با خواندن کتاب فوق، می‌شود کاملا به منطق اشخاصی پی برد که در راه رضای خدا و نیز رشد شهر و روستایشان از نظر مذهبی و اقتصادی و گاه حتی به بهانهٔ کمک به مردم یک منطقه محروم حاضرند هر ادعایی بکنند. در تشیع چاه جمکران و مرقد شاهچراغ را در خواب می‌بینند و در کاتولیک صلیب عیسی، سر یحیی تعمید دهنده، جام مقدس و موی فلان قدیس را کشف می‌کنند. (افزایش چندین برابری امامزاده‌های ایران پس از انقلاب بهترین گواه این مدعاست).

    ما دوستانی هستیم که به یک دلایل مشترکی اینجا گرد هم آمده‌ایم: به کشور خود و مردمش احترام می‌گذاریم و آن را شایستهٔ بهترین‌ها می‌دانیم. اگر در خصوص نقش دین در بهبود وضع زندگی، اخلاق و عزت این مردم، اختلاف عقیده داریم؛ نباید هدف مشترک خود را فراموش کنیم. اختلاف عقیده اگر مدیریت شود، برکت است: صاحبان عقاید متضاد مدام اعمال یکدیگر را رصد می‌کنند و خطاهای هم را به سمع و نظر افکار عمومی می‌رسانند: اما همه باید متفق‌القول باشند که هیچیک، دشمن، جاسوس، مزدور، فریب خورده و گمراه نیستند؛ تنها راهی متفاوت برای هدفی مشترک را پیشنهاد می‌کنند.

    قطعا دوستان بهتر از من می‌دانند اسم فرهنگ و راهکاری که برای چنین وضعی اختراع شده دموکراسی است.

     
  10. فکت شیت یعنی چی؟

    ابراهيم نبوی

    این برادرانی که سالها مشکل جدی با ان تی پی یا ام پی تی یا تی بی تی و ام پی تری یا پی هوتوشاپ داشتند، فعلا به شدت درگیر فکت شیت هستند. آقای علی اکبر ولایتی گفته که انتشار فکت شیت لازم نیست، چون در این مرحله که ایران در حال مذاکره است، انتشار آن به توانایی ایران در مذاکره لطمه می زند. آقای حمید رسایی هم که دوست دارد حتما به مذاکرات لطمه بزند، گفته است که “اگر فکت شیت منتشر نشود، روحانی به مجلس احضار می شود.” روحانی هم که ظاهرا نظرات حمید رسایی را از گوشش دایورت کرده به وردست ناموسش، گفته که “من فقط فکت شیت را به رهبری می دهم.” بدبختی این است که ظریف هم باید به رهبر پاسخ بدهد، هم به مجلس پاسخ بدهد، مجلس خبرگان هم از او سئوالاتی دارد. تازه سه روز قبل جامعه مندرسین حوزده علمیه قم هم برای بار دوم ظریف را احضار کرده که برود به این جامعه و برای کلیه برادران مندرس حوزه علمیه قم توضیح بدهد که فکت شیت بالاخره چه فرقی با فاک شت دارد و بالاخره ام تی پی است یا ان تی پی.

    البته جامعه مندرسین هم حتما شبیه مجلس است و سئوال کردنهایش همینطور. آقای غلامرضا مصباحی مقدم در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس به موضوع واردات دو میلیارد دلاری کالا از منابع صندوق توسعه ملی اشاره کرده و گفته: « ما از وزیر صنعت، معدن و تجارت دعوت کردیم تا درباره این اقدام عجیب در مجلس شورای اسلامی توضیح دهد که قطعاً نمایندگان مجلس قانع نخواهند شد.» یعنی یکی از خصوصیات جالب نمایندگان مجلس این است که وقتی از دولت سئوال می کنند، از قبل از توضیح دادن دولت می دانند که دولت هر توضیحی بدهد، نمایندگان مجلس قانع نخواهند شد. فقط مشکل این است که برای چی وقتی می دانند در صورت هیچ توضیحی اگر قانع نمی شوند برای چی سئوال می کنند؟

    بهترین زندان در بهترین خاورمیانه

    آقای وزیر دادگستری گفته که “زندانهای ما در دنیا جزو بهترین زندانهاست.” البته من خیلی شک در این مورد ندارم. به نظرم دلایل زیادی برای این موضوع وجود دارد.

    یک، سطح تحصیلات زندانیان ایران ازهمه زندانی های جهان بالاتر است. ایران جزو معدود کشورهایی است که اغلب دانشجویان برتر، استادان دانشگاه و روشنفکرانش حداقل یک باری زندانی می شوند و احتمالا ضریب هوشی متوسط زندانیان در ایران ده برابر ضریب هوشی حکومت و زندانبانان است.

    دو، مشاغل زندانیان در ایران هم جزو مشاغل مهم و برتر در میان زندانیان جهان است. مشاغلی مانند تجارت در سطح عالی، وزیر و وکیل سابق، مدیران ارشد سابق، نوابغ و نخبگان علمی، کارآفرینان موفق، وکلای برجسته، مهندسین و افرادی که نوآوری می کنند، خبرنگاران بین المللی، نفرات اول المپیاد و آزمون سراسری در میان زندانیان ایرانی وجود دارند و به همین دلیل زندانیان ایرانی جزو نخبگان جامعه ایران هستند، درست برخلاف نمایندگان مجلس و رهبران کشور که غالبا ضریب هوشی شان از یک حدی پائین تر است.

    سه، کلا در ایران همیشه مراسم عروسی، پارتی، جشن، کنسرت موسیقی، افتتاحیه، شادمانی جمعی، ولادت، ساختن و هر چیزی که نشان از خوبی و آغاز و شادی باید داشته باشد، با حمله و شکست و بدبختی مواجه می شود، ولی مراسمی مانند طلاق، عزاداری، نوحه خوانی، اختتامیه، عزای عمومی، مراسم فوت و مرگ و خراب کردن هر چیزی با شکوه است. برای همین قبرستان ها، بیمارستان های، پزشکی قانونی، زندانها، مرده شورخانه و جاهایی از این دست همیشه بسیار باشکوه و جالب است. خیلی ساده می شود به وضعیت مهاجرین ایرانی اشاره کرد که غالبا برای تحصیل و کار و زندگی از ایران می روند و برای مرگ به ایران برمی گردند. شرمنده ایم، ولی واقعیت را باید قبول کرد.

    مفاسد مالی کشور و رهبری

    سازمان بازرسی کشور اعلام کرد که “گزارش مفاسد مالی کشور را برای رهبری ارسال کردیم.” رهبر کشور بعد از خواندن این گزارش نشسته بود و داشت فکر می کرد. یکی از مسئولان بیت رهبری سراغش آمد و پرسید: “حاج آقا! حالتون خوبه؟” رهبر جمهوری اسلامی هم سری تکان داد و لبخندی زد و گفت: داشتم این رو می خوندم، یاد عزیزانی افتادم که مدتهاست از بعضی هاشون خبر ندارم. خیلی خوبه آدم از دوستانش خبر داشته باشه.

    گروه فشار پزشکان در حاشیه در حاشیه

    یعنی شرم آور است که یک گروه اجتماعی که قبلا آدمهای متفکر و باهوشی جزو آن بودند و حتی در میان آنان افراد خوش فکر هم پیدا منی شد، به عنوان چماق سانسور باعث شدند یکی از بهترین سریال های کمدی اجتماعی کشور یعنی “در حاشیه” مهران مدیری متوقف شود. فعلا اعلام شده که سریال مهران مدیری متوقف می شود و به دلیل فشار پزشکان تولید این اثر ادامه نخواهد یافت. چند دلیل برای توقف سریال در حاشیه وجود داشت. این سریال نشان می داد که بخشی از پزشکان کشور آدمهای بی سوادی هستند که فقط ظاهر خوبی دارند ولی بی فرهنگ اند، تعطیل کردن این سریال توسط پزشکان ثابت کرد که حرف مهران مدیری درست است. یعنی اگر هیچ دلیلی هم قبل از توقف این سریال نبود، با متوقف شدنش دلیل پیدا شد.

    دلیل دوم این بود که سریال در حاشیه نشان می داد که جامعه و نظام پزشکی کشور یک مافیای فاسد است که از هر نوع خلاف و فساد اعضایش حمایت می کند و در حمایت از اعضای خلافکارش همبستگی کامل دارد، حرکت یکپارچه این مافیا علیه یک سریال کمدی اجتماعی نشان داد که واقعا پزشکان توان بالایی برای خفه کردن صدای مخالفان شان دارند. دلیل سوم هم این بود که سریال مهران مدیری نشان می اد که نظام پزشکی کشور بدون هیچ دلیلی پزشکان را جزو پردرآمد ترین اقشار کشور قرار داده است. براساس آمارهایی که در همین چند روز منتشر شده، اعلام شد که پزشکان ایرانی بطور نسبی حداقل هفت تا ده برابر پزشکان در اروپا و آمریکا درآمد دارند. به نظر من که با این اقدام جامعه پزشکی در برابر یک سریال منتقدانه و بسیار عمیق و هنرمندانه، گروه پزشکان عملا باعث شدند تا بدبینی بسیاری در میان مردم نسبت به این سریال ایجاد شود.

    زنان در استادیوم

    بالاخره بعد از ساعتها تفکر که هر پنج دقیقه اش از هفتاد سال عبادت برتر است، ولی علما ترجیح می دهند هفتاد سال عبادت کنند، ولی پنج دقیقه فکر نکنند، مسئولان کشور عقل شان را گذاشتند روی عقل علی مطهری و در مجموع تصمیم گرفته شد که شرایط حضور خواهران، همسران و مادران در استادیوم های ورزشی معلوم شود. آگاهان این شرایط را به شکلی غافلگیرانه در اختیار ما گذاشتند و ما هم همین شرایط را به شکلی دموکراتیک در اختیار شما می گذاریم.

    یک، زنان می توانند در استادیوم های ورزشی حاضر شوند، اما بهتر است حضور آنان همزمان با مردان نباشد، یعنی زنان در نیمه اول مسابقه در سالن حضور یابند و مردان در نیمه دوم آن، بعدا زنان می توانند نیمه دوم را برای مردان تعریف کنند.

    دو، بهتر است که مردان قبل از زنان یا بعد از آنان مسابقه را ببینند، به همین دلیل فدراسیون های ورزشی والیبال و فوتسال و بسکتبال و غیره می توانند مسابقات را دو بار برگزار کنند، در مسابقه اول مردان بازی را تماشا کنند و در مسابقه دوم زنان.

    سه، زنان می توانند از راه خیلی دور مسابقه را ببینند، مثلا می توانند از چند کیلومتری سالن در اتاق های مخصوص بنشینند و با دوربین به سالن خیره شوند، البته چون بین سالن و محل نشستن خواهران ممکن است دیوار وجود داشته باشد، برای بهتر دیدن مسابقه می توان از تصویر مسابقه را در یک تلویزیون بزرگ پخش کرد، ولی برای اینکه زنان احساس کنند توی سالن هستند، می توانند بلیت بخرند و از همان خانه خودشان بازی را تماشا کنند.

    چهار، راههای ورود مردان و زنان در استادیوم باید از هم جدا باشند، چون مردان و زنان حال شان خراب است و اگر همزمان از یک راهرو حرکت کنند، مثل محسنی اژه ای به دیگران حمله می کنند و همدیگر را گاز می گیرند، حتی این دو مسیر ورود می تواند چندین کیلومتر با هم فاصله داشته باشد، مثلا مردان از ورودی شرقی سالن ورزشی شهید شیرودی وارد شوند، و زنان از ورودی غربی سالن یک شهید دیگر، و چون این دو سالن از هم فاصله دارد، مسابقه می تواند در یک سالن ثالث برگزار شود، و چون تصویر این مسابقه لازم است توسط خواهران و برادران دیده شود، مسابقه را با تلویزیون مدار بسته می توان برای آن دو سالن پخش کرد. در برخی موارد هم مثل کشتی و وزنه برداری و مسابقات بودار دیگر، ممکن است تصویر مسابقه برای خواهران قابل پخش نباشد و فقط صدای آن پخش شود، در این حالت خواهران می توانند از طریق گوشی های خودشان مسابقه را بشنوند.

    پنج، یکی از راههای مناسب دیگر برای دیدن مسابقه توسط خواهران و برادران این است که خواهران می توانند قبل از برگزاری مسابقه تغییر جنسیت بدهند و از این طریق هم مشکل تماشای مسابقات بطور کلی برای آنها از بین برود. با توجه به اینکه این تغییر جنسیت مشکلات دیگر جمهوری اسلامی را حل می کند، کلا پیشنهاد می شود که هر چه ممکن است تعداد بیشتری از خواهران تغییر جنسیت بدهند. این جوری هم مشکل ورزش حل است، هم مشکل موسیقی، هم مشکل کافی شاپ و کافی نت، هم مشکل حسن عباسی و حاج منصور ارضی. پیشاپیش این موفقیت بزرگ را به امت بزرگ اسلام تبریک و تسلیت عرض می کنیم.

     
  11. عبدالله*
    12:45 ق.ظ / آوریل 20, 2015

    با سلام

    اين نوشته نفرت انگیز و تهوع آور است سرشار از كينه نسبت به نوع بشر و حداعلاي نژادپرستي

    از جناب نوري زاد تعجب مي كنم اين نوشته را منعكس نموده است

    کامنت بنام ناشناس به جناب عبدالله از منست.

     
  12. عبدالله*
    12:45 ق.ظ / آوریل 20, 2015

    با سلام

    اين نوشته نفرت انگیز و تهوع آور است سرشار از كينه نسبت به نوع بشر و حداعلاي نژادپرستي

    از جناب نوري زاد تعجب مي كنم اين نوشته را منعكس نموده است (کامنت عبدالله به مرداویج)

    جناب عبدالله من با شما موافقم که کامنت مرداویج نژادپرستی نه(چون افغانی و ایرانی نه تنها از دونژاد مختلف نیستند بلکه هم فرهنگ و همزبانند)بلکه خارجی و بیگانه ستیزانه است و درضدیت با حقوق بشر و احترام انسانهاست.و اعتراض وتنفر مشا را از چنین دیدی بخوبی می فهمم چون خود شما و دیگر گروهای دینی و اقوام ایرانی در ایران تحقیرشده اند و از حقوق ابتدایی خود محروم گشته اند.من همه را بخوبی درک می کنم و خود خواهان ایرانی برابر برای تمام ایرانیان از هر قوم و قبیله و ملت و دین و نژاد …هستم و معتقدم که چنین نظامی حکومتی سکولار و دمکراتیک با قوانین لاییک و بر مبنای حقوق بشر است.ولی یک مطلب را درک نمی کنم که فردی مثل شما چرا مسلمان هستید و پیرو دینی هستید که درنهایت بی رحمی به سرکوب دگراندیشان دستور می دهد و هیچگونه حقوقی برای دگراندیشان یعنی غیره مسلمین قایل نیست.دگراندیشان را با بدترین توهین ها تحقیر می کند و نجس میداند و کشتن و غارت و ترور و کنیز و برده کردنشان را نه تنها تبلیغ می کند بلکه انرا واجب دانسته و کشندگانشان را هم دراین دنیا و هم درآن دنیا پاداش میدهد!آیا شما مسلمین با اعتقاد به چنین دینی اصولا معنی انسانیت و محبت به انسانها را بدون در نظر گرفتن دین و اعتقادشان می فهمید؟ جناب عبدالله شما دراین سایت شعارهای دهن پرکن زیاد می دهید و همیشه هم یک چندتا نصف آیه از قرآن برای حفظ کرامت انسانی در جیب دارید و فورا آنرا بیرون می ریزید ولی درعمل انسانها را نجس و حرام و خوک و …می نامید.من گفتم که با کامنت شما در این مورد خاص موافقم ولی آیا حاضرید که از قران و اعتقادات خرافی خودتان انتقاد کنید و یا هنوز در بند یافتن حجر سجیل برای توجیه سنگ کعبه اید؟جناب عبدالله مدت 30 سال سنگ کعبه را قرمطیان از جای کندند و بردند و نصف کردند و سنگ آبریزگاهش نمودند.الله ایی که نتواند سنگ خانه اش را از دستبرد نجات دهد چگونه می تواند برای شما تعیین و تکلیف نماید و وحی بدیگری آنهم بزبان بیگانه برای میلیاردها انسان بفرستد و…؟بنابراین جناب عبدالله شما با این دیدی که دراین کامنت داشته ای باید انتخاب کنیدبین الله و اسلامش و حقوق انسانها و حقوق بشر.شما نمی توانید هم مسلمان باشید و هم دم از دوست داشتن و حقوق انسانها بدون اما و اگر بزنید چون چنین عقیده ایی مخالف اسلام است.اگر شک دارید تا من تمام آیه های ضد بشری قرآن را برایت بیاورم.بنابراین با اعتقادی که افرادی مثل شما دارند نوشتن چنین کامنتی یا از نا آگاهی است و یا فرصت طلبانه!

     
  13. آقا هوشنگ تجاوزی در کار نبوده اصلا دروغ است.این کارها ار کهریزکیان بر می آید.فرافکنی می کنند.لینک یوتیوب مزدک عزیز هم به نبودن ویدئو می رسد آقا مزدک لطفا چک کنید.از مطلب علی1 در باره بخشش خانواده قربانیان انفجار ممنون.

     
  14. درود برنوریزاد گرامی هم میهنان ارجمند

    داشتم این ویدئو را تما شا میکردم وبه نکته جالبی برخوردم و تصمیم گرفتم با شما دوستان گرامی باشتراک بگزارم

    این بابایی که قرار بود دمکراسی٫ آزادی وشایسته سالاری برای ایرانیان بارمغان بیاورد و شخصی که میزان کشورداری را رأی ملت میدانست خود نحوه رأی دادن را بلد نیست. لطفا این ویدئو را از دقیقه ۱۲:۵۰ تا ۱۳:۱۰تماشا کنید چند ثانیه بیشتر وقت با ارزشتان را نمیگیرد ولی بدیدنش میارزد

    آقای خمینی بهمراه پسرش و چند نفر دیگر پای صندوق رأی گیری ایستاده است و برگه رأی خود را تا شده در دست دارد ولی نمیداند با آن چکار باید بکند تا اینکه حاج احمد بکمکش میاید وایشان را با اشاره بشکاف روی سرپوش صندوق راهنمایی میکند که «بابا جان اون کاغذ و باید بندازین تو این شکاف». به نظر میاد آین آقا در طول ۸۱ سال عمرخود اولین باریست که پای صندوق رای میرود

    آنروزها چه بر سر مردم ایران آمده بود و چرا نه حرکات مضحک این بابا رو میدیدند و نه نحوه حرف زدنشومی شینیدند که هیچ وقت قادرنبودیک جمله فارسی که از نظردستورزبان منسجم باشد بزبان آورد
    پایدار باشید
    رسول

    https://www.youtube.com/watch?v=1I-ZgvL0qKk

     
  15. در باره اینترنت ماهواره ای به این لینک کلیک کنید.
    https://www.dropbox.com/s/ogdfe24r7usk4k2/Outernet.pdf?dl=0

     
  16. اگر خمینی بجای نجف رفته بود زاپن الان ایران شده بود کره.

     
  17. محمد
    9:28 ق.ظ / آوریل 19, 2015
    مزدک عزیز
    سلام
    با تشکر از پی گیری شما و آوردن عین جملات من
    1.آن تعریفی که شما از سکولاریسم در ذهن دارید با اصول آن متضاد است،یکی از اصول سکولاریسم،”دموکراسی” است،به معنای “حکومت مردم بر مردم”. بنابر این اگر چنانچه مردم بخواهند یک قانون را (هر چند مخالف قوانین حقوق بشر امروزی) تصویب کنند (مثلا حجاب اجباری) این با سکولاریسم نه تنها تضاد ندارد بلکه تحقق عینی آن است. لکن می فرمایید “جدایی دین از سیاست” هم از اصول سکولاریسم است،پس آن چه می شود؟،برایتان توضیح دادم لکن دقت کافی نفرمودید. تفاوت در اینجاست که “اولا مردم می توانند قانون حجاب را بردارند”(در حکومت اسلامی به دلیل مغایرت با اسلام نمی توانند)،ثانیا تصویب قانون حجاب ارتباطی به دین ندارد،به عبارت دیگر در سکولاریسم نمایندگان “حق ندارند بگویند چون در دین اینگونه گفته پس باید این چنین شود” لکن حق دارند که نظر خود را به عنوان رای اعلام کنند(خواه این نظر منطبق بر دین باشد،خواه نباشد، به عبارت دیگر از اصول سکولاریسم “جدایی دین از سیاست به معنی استقلال سیاست از دین است” یعنی سیاستمدار “اجباری به پیروی از دستورات دینی ندارد”.
    یک مثال هم از همین کشورهای پیشرفته امروزی برایتان زدم(سقط جنین در آمریکا)،لکن نمیدانم چرا به مثالهای من توجهی نمی کنید.سقط جنین یک قانون دینی است و در تمام دینهای الهی به شدت منع شده است. در حال حاضر در بعضی ایالتهای آمریکا آزاد است و در بعضی ممنوع. چرا؟ چون مردم اینگونه خواسته اند. آیا افکار مردم از دین متاثر است؟ بله هست. شما در مجلسین آمریکا نگاه کنید بعضی نمایندگان افکار مذهبی دارند و زمانی که در اکثریت قرار می گیرند،خوب آرای مذهبی هم تصویب می شود.(لکن نه به اجبار دین) به عبارتی استقلال از دین “به این معنی نیست که هر قانونی که تصویب می شود باید خلاف دین و در تضاد با آن باشد”
    2.برادر جان،آن چیزی که شما از سکولاریسم برداشت می کنید، “نتیجه معمول و تدریجی آن در کشورهای پیشرفته است” نه “محتویات و تعریف آن”. لطفا به جملات، خوب دقت کنید،نمی گویم “نتیجه” بلکه می گویم “نتیجه در کشورهای پیشرفته”. خوب، کشورهای پیشرفته چه کشورهایی هستند؟ کشورهایی هستند که مردم از لحاظ آگاهی و خرد رشد بسزایی داشته اند و مثلا می دانند تبعیض به اقلیت ها،در مجموع به ضرر جامعه است،بنابراین به “قوانین تبعیضی” رای نمی دهند. و یا اینکه فهمیده اند که “بعضی قوانین دینی با عقل سازگار نیست و یا برای مکان و زمان خاص خودش بوده و امروزه کاربرد ندارد” و بنابراین به این قوانین و یا بعضی از آنها “رای نمی دهند” و به “قوانین پیشرفته تر و بروز تر رای می دهند”.
    فرض کنید سکولاریسم را در میان مردمان امروزی پیرو داعش یا طالبان قرار دهیم. مسلما آنچه در کوتاه مدت اتفاق می افتد به تمامی تصویب قوانین دینی است. اعم از حجاب گرفته تا سنگسار و …چرا؟ چون سطح آگاهی اینان در همین حد است.
    3.بر خلاف آنچه برداشت می کنید،حقوق بشز از اصول سکولاریسم نیست بلکه بازهم “نتیجه تدریجی اجرای سکولاریسم در داخل کشورهای پیشرفته است”. حقوق بشر هم یک قانون است که توسط مرمان تصویب شده است،کلی هم ایراد دارد و اتفاقا در بعضی موارد با دین مشترک و در بعضی تفاوت و یا تضاد دارد.
    4.در مورد مرحوم دکتر شریعتی،ایراد اساسی من به شما “چرایی نقد دکتر نیست” بلکه ایراد من این است که “چرا نقد منصفانه نیست؟”،چرا وقتی “می گویید این انقلاب و این نظام نتیجه افکار اوست”(که البته نیست)، از حملات متعدد او به روحانیت،و اینکه او حکومت روحانیان را بدترین استبداد ممکن نامیده و سختترین حملات را در سخنرانی “قصه حسن و محبوبه” و کتاب “شیعه صفوی و علوی” به روحانیت نموده و اصولا “بیست ماه قبل از انقلاب” از این دنیا رفته و قبل از وزارت عطاالله مهاجرانی “شش کتاب شریعتی ممنوع النشر بوده” و حتی بعد از آن نیز بعضی نوشته های او ممنوع است “مانند قصه حسن و محبوبه” و اینکه او در میان روشنفکران مطرح و اثر گذار آن زمان “تنها کسی بود که نه به ملاقات آقای خمینی رفت و نه حتی نامه ای به او داد و نه نامی از او برد”(حتی مرحوم بختیار هم قبل از ماجراهای انقلاب علیه شاه به آقای خمینی نامه داده بود!!) و تنها کسی بود “که مصدق را پیشوای خود اعلام کرد” نامی نمی برید؟ به فرض که اطلاعی از اینها نداشتید،لکن بعد از اطلاع رسانی باز هم به شیوه خود ادامه دادید. بدتر از آن آن بود که نقد شما با “اهانت و بی احترامی به مرحوم دکتر” هم همراه بود،که البته این مورد برطرف شده است و از این بابت سپاسگزارم.
    موفق باشد

    دوست ارجمند سیستم حکومتی سکولار بنیانش جدایی دستگاه حکومت از دین است بدین معنی که دین در قدرت حاکمه نمی تواند باشد.دین در چنین سیستمی در حوزه خصوصی قابل قبول و مورد احترام است ولی در حکومت نه. حکومت و دولت نسبت به دین و اعتقادات مردم بی طرفند.بهمین علت در کشور اگر اکثریت مطلق هم مسلمان یا میسیحی باشند دینی رسمی و تعیین کننده در حاکمیت نیست. پایه های دیگر یک حکومت سکولار دمکراتیک بودن و آزادیست بهمین جهت در چنین حکومتی دینی یا ایدیولوژیی نمی تواند تعیین کننده باشد و احکام خود را به بصورت قوانین کشور دربیاورد چون چنین چیزی مغایر سکولاریسم است.بنابراین قانون اساسی چنین حکومتی خواه نا خواه برمبنای حقوق بشراست نه احکام دینی یا قوانین ایدیولوژی خاصی.در چنین حکومتی انسان و حقوق انسانی زیربنای قانون اساسی است.شما می توانید دین داشته باشید و یا نداشته باشید حتی می توانید برای دینتان تبلیغ کنید ولی نمی توانید جلو مخالفانتان را بنام توهین بمقدسات بگیرید که مثلا بر ضد اسلام و مقدسات شما چیزی ننویسند. و یا در زندگی خصوصی دیگران دخالت کنید که لباس پوشیدن و خوردن و آشامیدن را نیز شامل می شود.شما با احترام گذاشتن بدیگران و حقوق افراد و عدم دخالت در زندگی دیگران و بدون پایمال کردن حقوق دیگران می توانید اعتقادات خود را داشته باشید.
    درمورد قوانینی محلی و یا منطقه ایی هم در یک حکومت سکولار و دمکراتیک نمی توان قوانینی برخلاف قانون اساسی و ضع کنند. مسلما گروهای مذهبی و تروریستهای مذهبی و یا گروهای رادیکال و تروریست چپ و فاشیست و نژاد پرست … همیشه سعی در بکرسی نشاندن افکار و ایدهای خود مینمایند و از جو آزاد و انسانی در یک حکومت سکولار و دمکراتیک سؤاستفاده میکنند و این نبردی مستمر بین طرفداران نظام سکولار دمکراتیک برای حفاظت از آزادی و حرمت انسان است.و ماجرای سقط جنین و غیره هم از این قبیل اختلافات است.مثلا نیروهای اسلامی که جز تحقیر و توهین و دشمنی با غیره مسلمین ندارند خیال می کنید به همین آسانی در یک کشور اسلام زده دست از ترور و کشت و کشتار برخواهند داشت و تن به قوانین انسانی و سکولار و دمکراتیک خواهند داد؟مسلما نه !ولی آیا در زمانیکه مشروطه خواهان از حکومت مشروطه سخن می گفتند اوضاع ایران صدها برابر بدتر از امروز نبود؟دوست گرامی بنظرمن مشکل سکولاریسم دمکراتیک درایران امروز تودهای مذهبی و بی سواد نیستند بلکه همین آخوندهای کراواتی مثل سروش و دباغ و هواداران شریعتی و مجاهدین …هستند که با توصل به افکار و دستاوردهای مدرن باعث تظهیر اسلام شده اند.بنابراین من بشما بعنوان کسیکه افکار شریعتی را بخوبی می شناسم اینست که بجای تلف کردن وقت خود بر روی آثار این افراد خود قرآن را برگیر و با دقت بخوان و با رفتار امروز و دیروز مسلمین مقایسه کن.

     
  18. باسلام خدمت همه دوستان
    آقای حاج آقا مرتضی وآقای حاج آقا مصلح دامت برکاته یک پرسشی همیشه ذهن مرا درگیر کرده بود وتصمیم داشتم از شما دونفر حاج آقا ی گرامی بپرسم و آن اینکه چرا هرکس از سفر حج برمیگردد هر کس راجع به سفر از آنها میپرسد مدام سرشان را تکان میدهند ودر حالیکه اشک در چشمانشان حلقه زده سر به پایین میاندازند و میگویند گفتنی نیست و…… وبعد از ماجرای اخیر فرودگاه جده پاسخم را دریافت نمودم. اجرکم عندالله

     
  19. کفتگوهای لوزان همان گفتگوی بین تمدن هاست که خاتمی میگفت. حداقل رهبر ما در حد مهد کودک تمدن اموخته است:
    – اقتصاد مال خر نیست و مهمترین مسیله یک کشور است.
    – تخریم موهبت الاهی نیست . چیز بدی است
    – امریکا میتواند همه جور غلط بکند.
    آخوند ها هم میاموزند ولی برای هر کلمه ان ملت ما باید هزینه زیادی بپردازد. اهمیت کار اقای نوزیزاد از اینجا مشحص میشود که بی هیچ هزینه ای به انها بسیار میاموزد. تنها از جان خود هزینه میکند.

     
  20. یکی از امکاناتی را که این حکومت از ما گرفته است امکان معاشرت با کشور های پیشرفته است. تحقیقات (هما ناطق) نشان میدهد. هر وقت ما با غربی ها ارتباط داشته ایم پیشرفت کرده ایم و هر وقت با عرب ها پسرفت. تمام این ساختمان های قشنگ در تهران نشان معاشرت با غربی هاست. اگر آن زاپنی به ایران نیامده بود شاید اقای نوری زاد معنی تربیت را نمیآموخت. و نمیتوانست اموزگار این همه افراد شود. در همین ایلام اگر هزار نفر سویسی بیاید در ظرف 10 سال چهره شهر را تغییر میدهندو شروع میکنند به ساعت سازی ایجاد صنعت کشاورزی یا استاندارد بالا و قطب های جذب توریست.. شنهای بیابان را سزهم میکنند و از ان جواهر میسازند. در کدام پیشرفت ما غربی ها سهیم نبوده اند و در کدام بدتحتی و خاک برسری ما عرب ها. شما ببینید با چه کشور هایی ما معاشرت داریم کشورهایی بدبخت تر از خودمان رفته ایم با جهالت ها اختلافات احمقانه مذهبی انها شریک شده ایم. هر چه جهالت خودمان کم داریم از انها پمپ میکنیم به طرف خودمان. و هرجا انها جهالت های تاریخی خود را فراموش کرده اند به انها درس تاریح میدهیم. رفته ایم گشته ایم در 1400 سال پیش کدام قبیله با کدام قبیله اختلاف داشته است و ما شبیه کدام قبیله بدوی هستیم به ان قبیله اسلحه میدهیم.

     
  21. ريشه ها ٣٠١ ( قسمت ٣٠٠ ذيل پست : به ياد عبد الفتاح سلطانى )
    فرهنگ< فرهنگ دينى < عرفان <…..

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ (دنباله قسمت الف )
    پارادوكس عرفان
    در قرون وسطى چه در جهان مسيحى و چه در جهان اسلامى دركى از مفاهيمى چون فرديت خودمختار ، سوژه خودآيين ، جامعه خودسالار ، دموكراسى ، خود انديشى و تفكر به معناى پرسشگرى انتقادى و ناملتزم به پيش داشته ها و پيشفرض هاى ايمانى وجود نداشت اما چنانكه در بخش انقلاب اشارت رفت احساس فشار و سركوب و خفقان و ميل به آزادى سرشت هستى گشوده انسان در همه زمان ها بوده و گاه واكنش هايى برمى انگيخته است ، چه در جهان كلمات ، چه به شكل قيام ها ، شورش ها ، سركشى ها ، و پيكارهاى مردمى و مانند اين ها. در هر دو فرهنگ مسيحى و اسلامى نيز نيروهاي گونه گونى با هم درآويزى داشته اند . تمثيلى كه در اين لحظه به ذهنم مى رسد و شايد ناشيانه باشد ، كوه آتشفشانى است كه مواد مذاب درونى اش در غليان اند تا در آن حفره اى براى خروج جويند.اين مواد كه من نامشان را پويه ها يا Moment هاى فرهنگى نهاده ام كمينه خراشى بر پوسته صلب و سخت فرهنگ غالب پديد نياورده اند . فرديت خودبنياد ملازم است با جامعه اى خودبنياد يا دقيق تر بگويم : جامعه اى نسبتاً خود بنياد.فرد از جامعه جدا نيست .اين دو همبسته همواره محل نزاع بوده اند. جامعه اى كه متشكل از فرديت هاست ، از نگَرِ تاريخى دست كم دو گونه بوده است : يكى demos در دموكراسى مشاركتى آتنى و اگورا كه چكيدهِ پوليس يا دولتشهر بود و ديگرى جامعه مدنى در عصر مدرن كه در مناسبات دولت- ملت شكل گرفته است . اين مفهوم ها با انگاره كمونيته يا امت يا جماعت همستيز اند . جماعت به اين معنا : بندگان يك شاه كه خودش بنده برگزيده خدا يا اولو الامر است . سلسله مراتب اين مناسبات قدرت از رأس هرم رو به قاعده است . در اين ساختار ، حكومت كه نمى تواند فقط و همواره با زور سرنيزه و خراج گيرى به حيات خود ادامه دهد ، از جايى بايد سزاوارى اش تأييد شود . فرودستان در اين شاكله به قول مصباح يزدى كاره اى نيستند ، پس مى ماند فرادست . از شاه فرادست تر كيست ؟ خدا. كدام خدا ؟ دم دست ترين خدا، يعنى خداى قوم ، خداى فرهنگى . اگر درست دريافته باشم اين توصيف ساختار مناسبات قدرت شاهخدايي قديم است .
    پرسش پيش مى آيد كه اساساً تأييد سزاوارى يا به اصطلاح مشروعيت ضرورتش چيست ؟ شاهخدا با آن همه زورش چه نيازى به تأييد سزاوارى دارد ؟ و در نهايت اين سزاوارى يا مشروعيت را چه كس يا چه كسانى بايد قبول داشته باشند تا خيال قدرت از شورش ستمديدگان يا خيزش هاى عقيدتى آسوده گردد ؟ چه علت هايى به قيام و شورش عليه حاكمانِ مشروعيت يافته و به بيان دقيق تر مشروعيت بافته دامن مى زنند ؟ آيا اين پرسش ها در فرهنگ دينى پرسيده و انديشيده شده اند ؟ تا آنجا كه من مى دانم : به هيچ وجه . به شرطى كه بر اين ويژگى تفكر همداستان شده باشيم كه آغازگاه و خاستگاه تفكر پرسشِ آزادانه از رويدادهايي است كه خودمان در همين جا و هم اكنون با آنها درگيريم و نه صرفاً آموزه هاى انديشمندانى متعلق به زمينه و زمانه اى ديگر كه در مرحله ثانوى از آنها كمك مى گيريم . اگر شكنجه اى كه انسان ها در پيرامون خودمان ، در همين جا و هم اكنون مى كشند، كمينه پرسشى در ما بر نيانگيزد ، البته كانت و هگل و هانا آرنت نيز گره از كار فروبسته ما نتوانند گشود. در ايران در سده هاى سوم و چهارم هجرى عليه خلافت ستمگر عباسى شيردلانه ترين قيام ها رخ دادند. پس از سركوب خونبار و اعدام هاى به شدت هولناك رهبران ،اين قيام ها تا مدت ها به صورت هايى ديگر ادامه يافتند. پس از واقعه حلاج در ٣٠٩ هجرى ، صوفیه به دلیل فرجام عبرت‌انگیزش، از اظهارنظر تأییدآمیز درباره او خودداری می‌کردند و در حقيقت مى ترسيدند . به‌طوری که حدود یک قرن در منابع صوفیه تقریبآ هيچ حرفى از حلاج در ميان نيست، جز چند سخن از او كه نويسندگان احتمالاً از ترس و احتياط آنها را با «قال بعضهم» و «قال احدالکبراء» آغاز كرده اند . پس از اين سكوت سنگين و خفقان آلود براى نخستين بار ابو عبدالرحمن سلمى ( متوفى به سال ٤١٥) در كتاب حقايق التفسير گفتارها و اشعارى را از حلاج نقل كرده است . بايد بگويم كه نقل من غير مستقيم است و برگرفته از قوس زندگى منصور حلاج از لوئى ماسينيون و كتاب ديگرش '' تحقيق در اصطلاحات عرفانى ''. من مورخ نيستم و بنابر اين در اعتبار اين روايات نيز نمى توانم نظر دهم ، اما گاه از سبك و فحواى كلامى مى توان حدس زد كه انتساب اين كلام به فلان گوينده يا نويسنده تا چه حد معتبر است . براى مثال در فرمان كشتار زندانيان در سال ٦٧ عبارت '' جنگ هاى كلاسيك '' نمى تواند از زبان آيت الله خمينى برآمده باشد. المقتدر جنبش حلاج را و يزيد جنبش امام حسين را فتنه ناميدند. فتنه به گفتار قرون وسطايى تعلق دارد . محمد رضا شاه در آستانه ترك ايران به مردم پيام داد كه صداى '' انقلاب شما را شنيدم ''. انقلاب به گفتار مدرن تعلق دارد. باز حكومت كنونى جنبش ٨٨ را '' فتنه ناميد ''و گفتار قرون وسطايى خود را تجديد كرد. حتى پس از سال ٥٧ نيز كه مردم حركت سياسى خود را انقلاب نام نهاده بودند ، در جامعه روحانيت زمزمه هايى پراكنده شنيده مى شد در باب اولى بودن كلماتى چون نهضت و بعثت به جاى انقلاب . به قول آرنت در كتاب انقلاب واژه revolution نيز تا پيش از انقلاب ١٧٨٩ فرانسه به معناى نجومى بازگشت به مدار گذشته بود، اما نه گذشته هاى خيلى دور بل مثلاً بازگشت به سلطنت . پس از انقلاب فرانسه و آمريكا انقلاب شد : گسست از گذشته و افكندن طرحى نو در آينده . انقلاب ارتجاعىِ بازگشت به گذشته خودش ضد انقلاب است .اين مثال ها گفتار اشخاص معاصر را بازنمودند . اما مى توان همچنين از گفتار سده سوم و چهارم هجرى سخن گفت . مثالى بزنم از كتاب حلاج از على مير فطروس در نقل اعتراف گيرى هاىِ زير شكنجه از ياران حلاج . ابن عطا كه به رغم شكنجه حاضر نمى شود حلاج را مرتد خواند بر سر قاضى فرياد مى زند:'' از قتل و غارت و آزار توده ها ابائى نداريد، آزاد مردان و انديشمندان را مورد تعقيب و كشتار قرار مى دهيد ، هر انديشه علمى و انسانى را به نام زندقه سركوب مى كنيد . حالا با حلاج و با اين عقايد و انديشه هاى شريف و انسانى چه كار داريد ؟..'' ( حلاج ، على مير فطروس ، انتشارات كار ، چ٢، ١٣٤٩، ص ١٩٥) در اينجا ابن عطا آدمى عارف و شاعر سده سوم هجرى چنان سخن مى گويد كه گويى وى يك فعال حقوق بشر در زمان ما بوده است . آزار توده ها ؟ انديشه علمى و انسانى ؟ اين واژه ها و عبارات بسى بعيد است كه در سده چهارم هجرى از زبان كسى برآمده باشد كه عطار در تذكرة الاوليا در باره اش گويد كه وى ده پسر داشت . در راهى دزدان نه پسرش را يكى يكى گردن زدند و هربار او بخنديد. دهمين پسر را چون خواستند بكشند ، پسر به پدر گفت : شفقت ات كجا رفته پدر؟ پسرانت را يكى يكى گردن مى زنند و تو مى خندى ؟(نقل مضمونى) ابن عطا گفت :'' جان پدر آن كس كه اين مى كند با او هيچ نتوان گفت : كه او خود مى داند ،و مى بيند و مى تواند اگر خواهد همه را نگاه دارد . دزد چون اين بشنيد حالتى در وى ظاهر شد و گفت : اى پير اگر اين سخن بيش مى گفتى ، هيچ پسرت كشته نمى شد.'' چنين كسى چگونه مى تواند شكنجه حلاج را از ديدى انسانى بنگرد يا از انديشه علمى و انسانى سخن گويد ؟ مير فطروس سه منبع ذكر كرده است .نفحات الانس ، طبقات الصوفيه و مذهب حلاج از روژه آرنالدز . به دو منبع نخست رجوع كردم . خبرى از اين حرف ها نبود . منبع سوم را نداشتم . جامى در نفحات الانس در صفحه اى كه مير فطروس ارجاع داده است ( ص ١٤٢) صرفاً از اعتراض ابن عطا به غصب سيم مردمان مى نويسد و اينكه '' وزير گفت : تعريض مى كنى ؟ فرمود تا دندان هاى وى را يكان يكان بكندند و به سر وى فرو بردند تا كشته شد '' گويى همه فكر و ذكر اين وزير بس از اعدام فجيع حلاج اختراع مرگى فجيع تر براى ياران و مريدانش بوده است . اما اين مصاديق جزئى لازم نيست براى كسى كه دريافته است كه گفتار سده دوم و سوم گفتارى است كه در آن انسانيت خودبنياد و انديشه انسان مدار اصلاً محلى از اعراب ندارد .پس از سلَمى ، هجویری (متوفی به سال ۴۶۵) در كشف المحجوب ( چاپ ژوكوفسكى ، صص ١٩١-١٨٩) با احتياط و بيش تر از قول موافقان و مخالفان حلاج را معرفى مى كند ، اما خود وى نيز در لابلاى اين نقل ها حال قوى و همت عالى و كرامت داشتنِ جوانمرد بيضا ، منصور حلاج ، را مى ستايد . به گزارش هجويرى ( همان ، ص ١٩٠)آنان كه به وى نسبت حيله و سحر و الحاد مى دهند وى را با شخص ديگرى به نام حسن بن منصور حلاج اشتباه گرفته اند ؛ '' آن ملحد بغدادى كه استاد محمد زكريا بودست و رفيق ابو سعد قرمطى '' هجويرى كلام معاصران خود در بزرگداشت حلاج را تأييد مى كند. به تحقيقات تاريخى اى كه تنها بر گفته هاى گزاف و اسطوره ساز استوارند نمى توان اعتماد كامل و بى چون و چرا داشت ، با اين همه، تحقيقات لوئى ماسينيون ، به رغم برخى از سهو ها ، تا حد زيادى با پايبندى شرافتمندانه به اصول تحقيق نوشته شده اند .
    هرچه از سده پنجم بيش تر مى گذرد ، چهره حلاج نيز مقدس تر و موجه تر مى شود تا اينكه در سده هفتم عطار در تذكرة الاوليا با جرأت تمام آن جملات شعر گونه شورانگيز را در وصف حلاج مى نگارد .
    بنا به رواياتى كه تحقيقاتى زيادى در باره آنها انجام شده ، اعدام فجيع اين مسيحاى اسلامى همزمان بود با شورش هاى پراكنده و حتى بنا به برخى روايات شورش هايى نيز در پى داشت . در چند مورد پس از اعدام رهبران قيام ها حواريون آنها بازگشت مسيح وار آنها را در لباس منجى انتظار مى كشيدند. در سده دوم و سوم هجرى مهدى ها ساخته شدند . چنانكه اشاره شد پس از اعدام حلاج چنان رعبى در دل ها افكنده شد كه تقريباً تا صد سال پس از آن هيچ صوفى و عارفى جرأت نكرد علناً به نيكى از او ياد كند. مورد حلاج نمونه اى بارز از ترس اپيدميك و تفكركُشِ تاريخى است كه هر چند وقت يكبار شيردلانى كه بغض وجودشان تركيده است ، پرده ظلمت آن را مى درند .در اينجا برآنم كه بر اين ترس تاريخى دست بگذارم .
    ميل رهائى از تنگناى فشار احساسى بود كه شورش ها و از ديد حاكمان فتنه ها برانگيخته بود ، اما دريغ از نوشته اى كه از چونى و چيستى شورش آزادانه پرسش كرده و انديشيده ورزيده باشد. يك قرن سكوت پس از حلاج فاصله زمانى اى است كه براى تبديل رخداد واقعى به اسطوره كافى است . ترس از چيزى چون شكنجه كه هولناك تر از ترس از مرگ با گيوتين است ، هر اعلام نظرى را كه در فضاى باز و بى هراس گفتگو مى توان معضلى پيش پاى انديشه نهد ، به پچ پچ هاى پنهانى سوق مى دهد. لوئى ماسينيون در كتاب قوس زندگى منصور حلاج ( ترجمه دكتر عبدالغفور روان فرهادى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران ، ١٣٤٨ ، صص٧٠ تا ٨٣) شمار زيادى از اين نقليات نهانى را از اعماق تاريخ به صدا درآورده است . سده هاى بعد، حلاج سخنگوى عشق الهى و سرمست فنا خوانده مى شود . عشق و شادى و طبيعت گيتيانهِ سبك خراسانى از زندگى زمينى دور و بالا و بالاتر مى شود و هاله هاى خيال و عرفان مى پوشند ، تفسير و تأويل ودايع و مأثورات نياكان و تراجم و سوانخ احوال و منقولات پيشينيان رونق مى گيرد، زمان تاريخى – كه در ديوان حافظ به روشنى رخ مى نمايد – در نوشته هاى عارفان دود مى شود و به هوا مى رود و زمان ازلى و ابدى اى در وراى تاريخ جايش را مى گيرد . و سرانجام حكيمان و عارفانى چون چون ابوسعید ابوالخیر ، عین‌القضاة همدانی، احمد غزالی و شیخ شهاب‌الدین سهروردی به مسلك حلاج خوشامد مى گويند. در سده ششم حلاج ديگر قديسى بى همتا تبديل شده است با هاله هايى اسطوره اى . اكنون بايد در كوچه پس كوچه هاى ادبيات و حكمت اين دوران همه جا را جستجو كنيم در پى يكى پرسش كه آزادانه از چيستى آزادى ، چيستى و چونى شورش و قيام ، از چيستى و چونى انسان زنده و زندگى ، از رابطه جماعت و حكومت ، از نقش مناسبات قدرت و ترسى كه جامه شاهخدا مى پراكند و از پوليتيكا همچون پديده اى تاريخمند و زمينى پرسيده باشد و پرسش را بى پروا پى گيرى كرده باشد. اين ها نه پرسش هايى دلبخواه و تصادفى بل پرسش هايى هستند كه وضعيت انسانى خفقان آلود بايد در جهان انديشه پيش آورده باشد. فهم اين مطلب كه اين پرسش ها مطرح نشده اند ، نيازى به اطلاع كامل از همه نوشته هاى بجامانده و نابود شده ندارد. اختلاف نظر ها در باره حلاج هرگز به اين پرسش ها نمى رسند كه اصلاً چرا انسانى بايد به سبب بيان عقايدش قطعه قطعه شود، چرا حاكم و فقهاى اطرافش به شكنجه انسان رضايت مى دهند ، چرا همه يا بايد بميرند يا روايت غالب را خواسته و ناخواسته بپذيرند. مجمع تاريخى مخالفان و موافقان حلاج تنها بر سر يك چيز دعوا دارند ؛ او كافر بوده يا مؤمن ؟ اگر اولى درست باشد ، پس بريدن دست و زبان و سر او مانعى ندارد چون خونش مباح است ، اگر دومى درست باشد قتلش نارواست ، حتى در اين صورت نيز گاه او خود مقصر است. چرا كه راز را افشا كرده است . رابعه هنگامى كه تازيانه خوردن حلاج را مى بيند ، به روايتى با چشمى گريان مى گويد : '' محكم تر زنيد اين حلاج رعنا را كه ديگر اسرار عرش ما فاش نكند''.از چنين ديدگاهى تفكر بر نمى خيزد و پرسش هاى باد شده اصلاً منتفى به انتفاء موضوع مى شوند . ناگفته نماند كه نادر كسانى چون عين القضاة و حافظ آزادى را ستوده اند ، اما بعداً خواهم گفت كه آزادى جويى آنها از كجا سر درآورده است. . همچنين نويسنده تونسى در سده هشتم به نام ابن خلدون به علل برآمدن و فروپاشيدن حكومت ها مى انديشد . به باور وى زور نظامى و مالى اگر متكى به عصبيت مردم نباشد، فرومى پاشد. او همين قدر فهميده است كه حكومت كردن تنها با زور حكومت كردن خلافِ سرشت حكومت است .
    ارسطو كمابيش هفده سده پيش از ابن خلدون مى خواست بداند كه سبب يا اسباب ماندگارى و فروپاشى حكومت ها چيست . و چرا metabole ( دگرگونى ناگهانى و در اصل دورافكنى )يا به اصطلاح امروز انقلاب رخ مى دهد ؟پيش از او نيز اين پرسش ها پيش آمده بودند ، چرا كه شناختى كه ارسطو از پوليتيكا يا شهرگردانى و شهردارى ( يا آنچه از قرون وسطى تا هنوز به سياست به مفهوم گوشمالى ، تنبيه ، تدبير ، و اصطلاحاً چوب تر تعليمى ترجمه و همچنان تكرار مى شود) داشت ، هرچه بود از تفكر آزاد برآمده بود. به گفته خود ارسطو تفكرى كه براى نفس فكر كردن با هدف راه هاى درست زيستن باشد، خود نوعى كار است . افلاتون نيز در كتاب جمهورى واژه نئوتريسموس ( Neoterismos) كه معنايي نزديك به بدعت مى دهد به معناى تغيير خشونت بار حكومت به وضعى بدتر به كار مى برد ، اما از آنجا كه افلاتون مقدس شمرده نمى شد ، ارسطو آزادانه كليت فلسفه سياسى او را رد كرد . از آنجا كه نزاع افلاتون تنها با انديشه – و نه با تهديد به شكنجه و وحشت پراكنى – بود ، ارسطو توانست ساختار فلسفه استادش را سر و ته كند .افلاتون در يك دستش كتاب و در دست ديگرش شمشير و سيخ داغ نبود و ارسطو هم . پوليتيكاى ارسطو ار افق دموكراتيك امروزى اشكالاتى دارد . اشكال عمده آن نيست كه وى بردگان و زنان و صاحبان صنايع و حرفه ها را شهروند نمى دانست . اشكال آن است كه آنها را شهروند بالقوه نيز نمى دانست و بر آن بود كه اينان بنا به طبع و سرشت خود ناانسان اند. اما جوهره سياست ( شهرگردانى ) به نزد ارسطو خير و صلاح عامه بود آن سان كه خود شهروندان آن را در اجتماع خود در اگورا تميز مى دهند .هدف اخلاق و سياست از نگَرِ ارسطو يكى است : خوب زيستن ، درست زيستن و اين هردو يعنى عقلانى زيستن . در زيستن عقلانى خوشبختى فرد و خوشبختى جامعه همبسته اند. اين خوشبختى چنانكه ارسطو در بحث انواع فنون گردآورى مال در كتاب شهرگردانى يا پوليتيكا ( يا در ترجمه فارسى :سياست) مى گويد با دانش محض و فلسفه نظرى شناخته نمى شود بل به اقتضاى اوضاع و احوال تجربى بستگى دارد و از راه تجربه بدست مى آيد. بنابراين سياست ارسطويى از هيچ اوتوريته و مرجعى در وراى پوليس يا دولتشهر ، در وراى شهر و شهروندان و در آسمان يا كتابى مقدس كه بى توجه به خواست شهروندانِ اكنونى و اينجايي احكامى را براى همه مكان ها و زمان ها زورآور كند سرچشمه نمى گيرد. چون نيك بنگريم بخش عمده اى از كتاب سياست ارسطو چيزى نيست جز گردآورى اطلاعاتى از انواع حكومت هايى كه تا زمان ارسطو در تمامى جهان پديد آمده بودند: حكومت يك تن ، حكومت يك گروه اقليت و حكومت اكثريت . سپس ارسطو هر يك از اين انواع را -بسته به اينكه حاكم يا حاكمان تنها در انديشه خود باشند يا در انديشه مصلحت عموم – به بد و خوب تقسيم مى كند . وى حكومت فرد واحد را نيز به بد ( تورانى يا جباريت ) و خوب (مونارشى يا پادشاهى ) تقسيم مى كرد. تورانى يا جباريت به چشم ارسطو بدترين نوع حكومت است . دليل آن صرفاً اخلاقى نيست بل در اساس آن است كه در اين نوع حكومت حاكم چون خواست خود را بر خير عموم ترجيح مى دهد در معرض metabole يا به اصطلاح امروزى انقلاب قرار مى گيرد. انقلاب گاهى حق ستمديدگان است ، اما ارسطو در كل آن را به ديده منفى مى نگرد . حاكم مطلقه و ستمگر خلاف سرشت مدنى انسان رفتار مى كند .
    دريافتِ آزادانه تر اين است كه حكومت در مواقع جنگ يا سركوب شورش و گاه خراج گيرى با زور كارش را پيش مى برد ، اما او نمى تواند دايماً با زور زندگى كند . شاه يا despot يك نفر است . به تعبير داستان معروف سن كريستين اندرسن شاه لخت است . دست كم يك دليل اصلى ، دوام خلافت عباسيان به رغم سستى و شكنندگى آن از سده هاى دوم و سوم به بعد آن بود كه فقر تفكر مجال درك اين واقعيت را نمى داد كه خليفه هيچ مازاد مقدسى افزون بر تنى مفتخوار و عياش ندارد . قرون وسطى همه سر پيكار اشباح است .مى گويند دسپوت اراده مطلقه است ، اما راستش اصلاً در عقل نمى گنجد كه يك تن تنها با اراده و زور خودش مثلاً قلمرو وسيعى را اداره كند كه يك سرش بخارا و هرات است و سر ديگرش مرز بيزانس . شاه نه از آن رو به دم دست ترين خدا مى چسبد كه اين خدا دم دست است ، بل از آن رو كه اين خدا مشروعيت بخش با خداى جماعت يكى است . مغول ها نيز چون نيك مى دانستند دوامشان تنها با زور سرنيزه ممكن نيست ، گرچه دين دمِ دست خودشان شمنيسم بود، جامه خداى قوم مغلوب را به تن كردند. در اين فرايند ، غيبت خودِ خدا مى گذارد تا نماد هايش وارد صحنه مناسبات قدرت سياسى گردند. بنا به تمثيل هرم اين مناسبات سه بخش دارد كه مرتبط با هم اند : رأس هرم ، وجوه سه گانه هرم يا واسطه هايى چون عارفان ، فقيهان ، متكلمان ، صوفيان ، و مانند آنها و سرانجام مى ماند ته هرم يا همان جماعت و رعيت و مردم و امت .واسطه ها گاهى رو به بالا نظر دارند چون فقيهان عصر صفوى و صوفيانِ ملتزم به ركاب تيمور و گاهى رو به پايين همچون حلاج .دستگاه زور هم كه سرداران و گزمه ها و محتسبان و سربازان و شكنجه گران و جلادان و مانند اين ها باشند به كار خودشان مشغولند ، اما فراموش نبايد كرد كه اينان نيز به سادگى مى توانند اطاعت نكنند ، به محض آنكه دريابند شاه يك و فقط يك اراده مطلقه است كه به تنهايى لخت است .لخت تر از اراده مطلقه و محض و توپر و درخودفروبسته و كنز مخفى چيزى نيست. همان چيزى كه شيخ محمود شبسترى آن را لاتعين مى خواند. اما اين لاتعينى كه تن به شناخت نمى دهد سوداى عارفان بوده است و پارادوكس آنها ؛ پارادوكس نه به معناى رايج شده و نادرستِ تناقض بلكه به معناى دقيقش يعنى پارادخشى ، فراكيش ، نقيض نما . به قول حافظ :
    خيال حوصله بحر مى پزم ، هيهات
    چه هاست در سر اين قطره محال انديش
    مايستر اكهارت خدا را در نيستى ديد و كليسا حسابش را رسيد . مولوى خودمان وقتى مى گويد:'' پس عدم گردم عدم چون ارغنون '' انگار مى گويد : پس خدا گردم خدا چون ارغنون . منصور حلاج با گفتن اناالحق به راستى راز را فاش كرد .. عارفان اصيل اصلاً به گواه گفتار ها و رفتار هاى كاملاً صريح كه مى توان نمونه هاي عجيب و باورنكردنى اش را در تذكرة الاولياى عطار يافت ، راه قطع تعلق از همه چيز و از جمله دنيا و خلقان پيش گرفته اند. وجود انسان نمى تواند همهنگام هم گشوده بر جهان و ديگران باشد و هم بريده از جهان و ديگران . عارفان چه بسا در مناسبات قدرت قديم آن شبكه زندان گونه قدرت را برنتابيده اند و به شدت عطش آزادى داشته اند ، اما راه آزادى را در نيست شدن روحى يافته باشند. هگل بدون هيچ هراسى در آغاز منطق اش مى گويد عدم محض تهى است همچنانكه وجود محض . ممكن است آن رأس هرم را ما شخصى بدانيم كه خودش خوب است اما اطرافيانش بدند ، اما بى درنگ بايد گفت كه خوب ترين آدم نيز به محض نشستن در رأس هرم مى شود خودش و اطرافيانش و همان شبكه متداخل و متنازع عناصر قدرت . او ديگر شخص نيست بل نماد است . حتى در نظام شاهخدايي نيز شاهخدا بدون پهلو ها و قاعده هرم فرومى پاشد . تقليل مناسات قدرت به تنازع و ايده سالارى (ideocracy ) يك جايش مى لنگد و آن زايش و گسترش ايده ها از زهدان مناسبات قدرت است .اين مناسبات در فرهنگ ما از دير باز ترس و توهم پراكنده اند . ترس چنان درونى شده كه مجالى به آزاد شدن پرسش و انديشه رهاشده از گفته ها و بوده ها و داده ها نداده است . ايرانى در هر زمانى فشار زور و ستمگرى و بيداد را احساس كرده است . اى بسا ايرانيانى كه با دلاورى به غايت شير دلانه اى احساس ستمگرى را با قيام ها و شورش هايى پاسخ داده اند كه در كمتر قومى نمونه هاى آنها را سراغ داريم . اما شور و احساس و غيرت بدون تفكر چيزى را عوض نمى كند بل شاهى را با شاهى ديگر عوض مى كند. اين مناسبات قدرتى كه همواره رأس هرم را با همدستى خداى فرهنگى و واسطه هايش با هاله هاى هولناك و مازاد با وجود عريانش همچون يهوه در سفر ايوب عهد عتيق جلوه داده است ساختارى ابدى و بدون بديل فرض شده است. به هيچ وجه تصادفى نيست كه از آثار ارسطو كتاب پوليتيكا يا همان سياستِ او ترجمه نمى شود . اين دليل بى خبرى پويندگان فرهنگى ما از سياست شهروند مدار و زمينى ارسطو نيست .در آغاز سده ششم عبدالكريم شهرستانى در كتاب الملل و النحل در آغاز فصل '' اهل اهواء ونحل '' نشان مى دهد كه از سياست ارسطويى و برگرفتن شرايع و قوانين از مصالح عامه افراد انسانى كاملاً مطلع است ، اما وى بيدرنگ طايفه اى را كه باورمند به اين گونه سياست اند به عنوان بى بهرگان از استضائت از مشكوة انبيا طرد مى كند و اين را كه آنها '' به آراء و احوال خويش مستبد و مستقل شدند و …به حدود و احكام عقل كفايت كردند ، '' گمراه ، طاغى ، و '' از اصحاب كفر و جهالت '' مى خواند . (صص ٢٠٨-٢٠٧). پس از قرن ها درهم چپيدگى امت و شارع و شاهخدا ، پس آن همه قساوت ها و مردم كشى ها و شاهخدايانى كه يكى از يكى سفيه تر و سبع تر و مجنون تر بوده اند ، پس از آن كله منارها از سرهاى مردم بى دفاع ، و در يك كلام پس از آن همه رنج و درد انسان ها ، عبدالكريم شهرستانى كه به راستى هم يكى از جامع ترين دانشنامه عقايد و مذاهب روزگارش را به يادگار نهاده است ، به پوليتيكاى ارسطويى كه مى رسد از تن لرزه بيطرفى يك دانشنامه نويس از يادش مى روم و گويى سياست مردم محور و خرد مدار را از زندقه نيز گنه آلوده تر مى بينيد. مصباح يزدى ها از اين تاريخ ترس زده برآمده اند كه در آن شهوت شكنجه تن انسانى هرگز پايان نيافته است . آيا وقتش نرسيده كه به جاى افتادن در دام واكنش هاى ستيزه آلودى كه شاهخدا خودش براى ما نقش زده است ، تبار شناسى ترس و شكنجه در فرهنگ خويش را بنويسيم ؟
    با سپاس بسيار از بردبارى شما
    …………
    در متن قسمت قبلى به جاى idiocracy بايد ideocracy باشد . بابت اين اشتباه كه خودم خواننده را از آن باز داشتم خيلى خيلى پوزش مى خواهم

     
    • با درودی ازبن جان به فرهیخته ارجمند کورس گرانمایه.ای عزیز به کجا اینچنین شتابان؟ تو که اسرار همه هویدا نمودی ؟ از داغ و درفش حوزویان حراست نیست؟ ای به فدای آن آی پدی که بر آن پنجه میسابی سپاس ازوجود نازنینت .سپاس.

       
    • ویرایش همراه با پوزش
      1: پاراگراف 4 سطر 4 : می توان معضلی ( نادرست) می تواند معضلی ( درست)
      2: پاراگراق 4 سطر 11 :قذیسی بی همتا ( نادرست) به قدیسی بی همتا ( درست )
      3:پاراگراف آخر سطر 8 از آخر : پس آن همه ( نادرست) پس از آن همه ( درست)
      شاد باشید

       
  22. فرق ما با امریکایی ها و ژاپنی ها این است که انها از همه دنیا میاموزند و ما از میخواهیم به همه دنیا چیز یاد بدهیم. انها علم و ادب و هنر میاموزند و ما میخواهیم به انها مظلومیت خاک برسزی و اداب /// شویی را یاد بدهیم.

     
  23. با سلام

    جناب مزدك

    زمان حضرت محمد عصر انسانهاي نخستين نبوده تا بروند روي احجار حكاكي كنند و آن زمان نيز در حجاز سكه ضرب

    نمي كردند و سكه هاي رومي در ميان مردم حجاز رايج بوده است

    قبلا هم جوابت را دادم حدود يك سال قبل در جواب همين نوشته اخير كه تا الآن صد بار آنرا کپی پيست كردي و در اين

    سايت قرار داده اي

    ضمنا ضرب سكه در اسلام در زمان خلافت عبدالملك بن مروان خليفه اموي اتفاق افتاد

    در اين سايت تصاويري از اين سكه ها ديده مي شود

    دينار طلا مربوط به خلافت سليمان بن عبدالملك بن مروان

    درهم (سكه نقره) زمان هشام بن عبدالملك بن مروان

    https://www.pinterest.com/pin/530791506055371432/

    ضمنا براي هزارمين بار تكرار مي كنم كه عربها به وسيله ابيات شعر تاريخ خود را نگاشته اند

    تمام وقايع تاريخي در اين ابيات شعري آمده است مثل حمله ابرهه حبشي براي تخريب كعبه و اشعار

    بسيار زياد كه هم اكنون موجود است

    بعضيها مثل مزدك منكر اين حادثة هستند

    عبدالله بن زبعري نامي شناخته شده است براي دوستاني كه با ادبيات عرب آشنا هستند

    شعري از او در وصف حادثة عظيم حمله براي تخريب كعبة و نابودي ابرهه حبشي و لشكريانش
    تنكلوا عن بطن مكة إنها

    كانت قديما لا يرام حريمها

    لم تخلق الشعرى ليالي حرمت

    إذ لا عزيز من الأنام يرومها

    سائل أمير الجيش عنها ما رأى

    ولسوف ينبي الجاهلين عليمها

    ستون ألفا لم يئوبوا أرضهم

    بل لم يعش بعد الإياب سقيمها

    افقط ابياتي را براي عزيزان نوشتم مي بينيم كه حتى تعداد لشكر ابرهه در اين

    ابيات ذكر شده است ستون الف=60 هزار نفر

     
  24. با سلام

    جناب مزدك

    زمان حضرت محمد عصر انسانهاي نخستين نبوده تا بروند روي احجار حكاكي كنند و آن زمان نيز در حجاز سكه ضرب

    نمي كردند و سكه هاي رومي در ميان مردم حجاز رايج بوده است

    قبلا هم جوابت را دادم حدود يك سال قبل در جواب همين نوشته اخير كه تا الآن صد بار آنرا کپی پيست كردي و در اين

    سايت قرار داده اي

    ضمنا ضرب سكه در اسلام در زمان خلافت عبدالملك بن مروان خليفه اموي اتفاق افتاد

    در اين سايت تصاويري از اين سكه ها ديده مي شود

    دينار طلا مربوط به خلافت سليمان بن عبدالملك بن مروان

    درهم (سكه نقره) زمان هشام بن عبدالملك بن مروان

    https://www.pinterest.com/pin/530791506055371432/

    ضمنا براي هزارمين بار تكرار مي كنم كه عربها به وسيله ابيات شعر تاريخ خود را نگاشته اند

    تمام وقايع تاريخي در اين ابيات شعري آمده است مثل حمله ابرهه حبشي براي تخريب كعبه و اشعار

    بسيار زياد كه هم اكنون موجود است

    بعضيها مثل مزدك منكر اين حادثة هستند

    عبدالله بن زبعري نامي شناخته شده است براي دوستاني كه با ادبيات عرب آشنا هستند

    شعري از او در وصف حادثة عظيم حمله براي تخريب كعبة و نابودي ابرهه حبشي و لشكريانش
    تنكلوا عن بطن مكة إنها

    كانت قديما لا يرام حريمها

    لم تخلق الشعرى ليالي حرمت

    إذ لا عزيز من الأنام يرومها

    سائل أمير الجيش عنها ما رأى

    ولسوف ينبي الجاهلين عليمها

    ستون ألفا لم يئوبوا أرضهم

    بل لم يعش بعد الإياب سقيمها

    افقط ابياتي را براي عزيزان نوشتم مي بينيم كه حتى تعداد لشكر ابرهه در اين

    ابيات ذكر شده است ستون الف=60 هزار نفر

     
  25. با سلام
    بالاخره بعد از گذشت چند روز واقعیت تجاوز فرودگاه جده و جنگ تبلیغاتی رژیم مشخص شد ، الان خبر اسارت 18 نیروی سپاه قدس در سیستان و بلوچستان را خواندم وقتی رژیم در یمن به بهانه حمایت از شیعه دخالت میکند باید منتظر حمایت عربستان از اهل تسنن بلوچ باشیم.
    امیدوارم با درایت و خردمندی هر چه سریعتر رقابت مذهبی و شکر خوری آقایان باسم حمایت از فرقه های مذهبی در هر دو کشور بزرگ اسلامی در منطقه پایان پذیرد.
    البته فقط دو کشور ایران و عربستان در این چند سال در رهگذر فرقه بازیهای مذهبی سالم مانده اند که امیدوارم با واقع بینی و خرد جمعی از شخم خوردن این دو کشور جلوگیری شود.
    فقط کافی است نگاهی به وضعیت افغانستان ، لبنان ، سوریه ، لیبی ، سودان ، عراق ، یمن بیندازید و محاسبه کنید چه مدت باید کار و هزینه شود تا این کشورها به وضعیت قبل از این فرقه بازیها و زمستان عربی برسند و در این میانه تمامی بازیگران منطقه به نفع چه جریانی عمل میکنند. پاینده و سرفراز ایران و ایرانی

     
    • «۱۰۰ طلاق میان طلبه‌ها به خاطر حرام دانستن تلویزیون»

      ۳۱ فروردین ۱۳۹۴

      جواد محرابی٬ مدیر موسسه فرق و مذاهب در خصوص نرخ طلاق در بین طلاب حوزه گفته «پرونده‌های طلاقی داریم که خانم‌هایی از شوهرانشان شکایت کرده‌اند که این‌ها تلویزیون و انواع موسیقی را حرام می‌دانند و ما نمی‌توانیم در خانه تلویزیون استفاده کنیم. در چند سال اخیر، شاید نزدیک ۱۰۰ مورد داشتیم.»
      آقایان حوزوی تحویل بگیرید !!!!!

       
  26. با سلام ، من بسیار متحیر و متعجبم از فرمانده کل قوای کشورم که چرا فقط به سیاست های خارجی کشورم علاقه مند است و به تحریکی فرمان آماده باش می دهند و می خواهند خودی در مقابل دوشمن نشان دهند و اما در مقابل این همه مسائل مشکلات داخلی و اجتماعی که گریبان گیر کشور شده است اینقدر خنثی و انفعالی برخورد می کنند ؟ میلیارد ها دلار از سرمایه های این مملکت به چپاول می رود . آقا خم به ابرو نمی آورد . ۹ نوزاد بی گناه به خاطر محیط عفونی بیمارستان ام ام خمینی تلف میشوند آقا به روی خود نمی آورد، به ۲ نوجوان ایرانی در مجاورت کعبه قبله تمام مسلمانان عالم تجاوز می شود. از نظر آقا انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است .آقا جان چرا جان هموطنانت برای شما اینقدر بی ارزش است ، نکند خودت ایرانی نیستی و خون ایرانی در پیکرت جای نیست که اینقدر بی تفاوت در کنار اتفاقات ریز و درشتی که برای تک تک آحاد مردم می افتد ، می گذری؟ وای اگر از پس امروز بود فردائی..

     
    • مگر نشنیده ای که ، رطب خورده منع رطب چون کند . این رفتار را به پیامبر گرامی اسلام نسبت میدهند و طرف سید اولاد پیامبر است .

       
  27. من یکجور دیگه به قضیه نگاه میکنم،راستش را بگویم من همیشه تا بتوانم اشغال وزباله را به این شکل در خیابان میگذارم تا بسهم خودم هزینه ای بر این دولت تحمیل کنم،این یکی از کارهایی است که میتوانم انجام دهم تا هزینه ای برای دولت بسازم وهر جای دیگر هم بشود حاضرم 2تومان به خودم ضرریزنم تا 1تومن هم هزینه برای دولت ایجاد کنم و بنظر خودم این هزینه ها ممکن است کمی از بودجه هایی که صرف باتوم میشود ودر سر بیگناهان کوفته میشود یا اسلحه هایی که به فلسطین برای اشوب فرستاده میشود و یا اموری از این قبیل را تحت فشار قرار دهد.
    ان ژاپنی پول یا مفت نفت که ندارد میداند اگر اشغال روی زمین بریزد پول جمع اوریش رو بصورت غیر مستقیم بوسیله مالیات خودش باید بپردازدپس این رفتار ما و اون رفتار ژاپنی هم از روی عقل و تربیت عقلانی است.
    انها پول زحمت کشیده و دولت پاسخگو دارند ما هم پول یا مفت نفت داریم که هرکس با توجه به زورش سهم میبرد یکی سهمش فقط همین دفع راحتر زباله است یکی هم مثل بابک زنجانی و امثالهم با توجه به زورشان سهم های انچنانی(یه جورایی قانون جنگل)

     
    • شما انسان ابلهی هستی.

       
      • دوست عزیر اگه فکر کردی با این عبارت بمن توهین میکنی من اینو توهین نمیدونم ولی فرق من و جنابعالی اینه که من تا حدی میدانم که ابله هستم ولی اغلب افرادی که در این مملکت نفرین شده بلا زده زندگی که چه عرض کنم فقط زنده هستند از میزان بلاهت خود هم خبر ندارند ،من خودم را در این باره یک قدم جلو میبینم،حکایت ان کس که نمی داند و نمی داند که نمیداند و کسی که نمیداند ولی میداند که نمیداند…
        ما پشت یک سری عناوین مثل تربیت،فرهنگ،تمدن(چند هزار ساله)و…قایم شدیم در صورتی که همگان همان ابلهی هستیم که شما گفتین،ما به این عناوین چسبیده ایم و دیگران به عقل و شعور واگاهی و فهم،بله من یک ترسو و ابله تمام عیار هستم که تو این خراب شده موندم وگرنه هرجای دنیا به این خراب شده ارجح هست،عاقل کسی است که با هر بدبختی از این خراب شده برود،حتی مثل این افرادی که به استرالیا ویا جاهای دیگه رفتن و زندگی بدی دارند ولی حاضرند هر بدبختی رو تحمل کنند ولی به این خراب شده برنگردند

         
    • این شبیه فضله اندازی موش است برای مبازره با گربه. شما شیر باش رخت تمیز بپوش و ریشت را قشنگ اصلاح کن و به محل کارت برو کارت را خوب انجام بده و همکارت را بجای حاجی افا صدا کن.

       
    • دایی جان ناپلئون

      یعنی لحظه‌ای فکر نمی‌کردم کسی وجود داشته باشه که بیاد و این طور بلاهت خودش رو فریاد بزنه، دست مریزاد!

       
    • امید خان
      اهل کجایی عزیز؟ با این کار شما سر سوزنی از بودجه های عتبات و فلسطین و لبنان و … کاسته نمی شود، فقط مالیات شهرداری شما و من و بقیه هموطنان به آلودگی محیطی و بیماری های حاصل از آن اضافه می شود. در واقع اگر این کارتان فقط باعث ضررو زیان شما می شد شاید جای اعتراض من نبود؛ اما شما (و هر کس مثل شما) عواقب مالی و بهداشتی چنین اشتباهی را به همه ما تحمیل می کنید. با این دیدگاه، شما حتی از همین دولت جمهوری اسلامی هم بدتر هستید: این ها اگر ظلم می کنند، قدرت و اسلحه و امکانات ظلم کردن را دارند. شما هنوز این ها را ندارید، ایران و ایرانی را هلاک می کنید، اگر روزی زورش را داشتید چه می کردید.
      یک بار دیگر آن قسمت از سریال برره را ببین که مردم غافل برره، در اعتراض به دولت، شیشه های خانه خود را می شکستند! برره جای دوری نیست جانم، همین دور و بر خودمان است.

       
      • متاسفانه در همین خراب شده بدنیا اومدم ولی بمحض اینکه بتوانم به هر کشوری شده میروم و تقضای لغو تابعیت ایران میدهم شاید کمی از این لکه ننگ که بر پیشانی دارم پاک شود.من اینجا خانه ای ندارم که بخواهم برای اعتراض شیشه اش را بشکنم …

         
        • دوست ارجمندم سلام ،از زبان کسی برایت می نویسم که سالها زندگی خارج از ایران را تجربه کرده است، دوست عزیز بعد از ۲۰ سال زندگی در خارج از ایران به این نتیجه رسیده ام که زندگی در هیچ کجای دنیا بهتر از ایران نیست؛ تنها اگر ملایان بر سر کار نباشند،شما فقط ظاهر دنیای خارج رو می بینید ،بسیاری چون شما وقتی خارج می آیند در همان ماه های اول دچار پشیمانی و افسردگی می شوند و می خواهند به هر قیمتی شده دوباره به ایران برگردند. متا سفانه این ذهنیت در ایران هست که آنهایی که خارج از کشور هستند از صبح تا شب در حال خوشگذرانی اند ،در حالی که به هیچ وجه درست نیست. ما اینجا ۱۵ ساعت در روز کار می کنیم.تنها تفریح این مردم و ما این است که خرید های روز مره خودمان را انجام دهیم.و یا اینکه اگر بتوانیم سالی یک با به ایران مسافرت کنیم . و اگر نتوانیم از ایران رانده و از اینجا مانده ایم .

           
          • سلام،دوست من فکر نکن من عشق خارج هستم که این حرفا رو میزنم ،نه…
            من نز دیک به 40 سال از تولدم در این خراب شده گذشته،فکر میکنم زمان عشق خارج از من گذشته و خدا رو شاهد میگیرم که از زمان جوانی تا چند سال پیش (که باقتضای سنم اگر قرار بود آن موقع باید عشق خارج میبودم)اصلا بفکر اینکه در خارج از ایران زندگی کنم نبودم و به کسانیکه قصد رفتن داشتند میگفتم پشیمان میشویدمیدانم و میدانستم در انجا چون پول یا مفت نفت نیست اگر خیلی خوش شانس باشی وکاری بدست بیاری باید از صبح تا شب کار کنی واگر هم کار نداشته باشی دیگه واویلا…
            ولی دوست ندارم تو این خراب شده بمیرم،دوست ندارم وقتی مردم ننگ ایرانی بودن بر ترک پیشانیم باشد،تا همین چند سال پیش به ایرانی بودن افتخار میکردم ولی از روزی که هاله سحابی را در تشیع جنازه پدرش کشتند(کشتیم چون کسی که ابنکار رو کرد از داخل همین جامعه بود از جای دیگری نیامده بود)روزی که جوان رشید ستار بهشتی و رعنا را در عرض 4 روز کشتیم و کسی صدایش در نیامد،ولی برای مرگ یک خواننده که اصلا کسی نمی شناختش(احترام انسانیش بعوان یک شهروند عادی محفوظ) انجور به خیابان ریختیم،وقتی به ایت همه جنایت آلوده شدیه ایم وقتی خیانت میکنیم وقتی که….
            دیگر از خودم و ایرانی بودنم بدم میاید منظور من ازرفتن،اروپا وامریکا نیست من میخوام برم بور کینا فاسو یا افغانستان وتابعیت انها را یگیرم که فقط ایرانی نباشم همین

             
          • در ضمن این ملایان هم ما بر سر کار اوردیم واگر ادم شویم (فرض محال است)اینها هم پایین میایند ما مشکلی که داریم همیشه دو گروه را در جامعه در نطر داریم یکی “ما”و یکی”اونا”ولی اولین گام این است که بدانیم “اونا”و “ما”در حقیقت یکی هستیم،مگر “اونا”اط جای دیگه اومدن یا “ما”مال جای دیگری بودیم ما میخواهیم ملایان سر کار باشند و هسنتد ووقتی نخواهیم حتما نخواهند بود،نمی دانم شما چند وقت است از خارج اومدین ولی من شخصا این اواخر از احمدی نژاد خوشم می امد چرا…؟
            چون اینه تمام قد جامعه ما بود،تمام خوبی و بدیهای ما تو این اقا جمع شده بوداین اقا دقیقا برایند برداری همین جامعه بود،و من به این نتیجه رسیدم که ما چون از خودمان بدمان میاید از ایشان هم متنفریم،راستی تو کامنت قبلی این شعر فریدون مشیری را میخواستن یذارم که یادم رفت اینجا میزارم:

            از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت الوده به خون حضرت هابیل
            از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت الوده به خون حضرت هابیل
            از همان روزی که فرزندان ((ادم))
            زهر دشمنی در خونشان جوشید:ادمیت مرد گر چه ادم زنده بود
            از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند
            از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین ساختند
            ادمیت مرده بود
            بعد , دنیا هی پر شد از ادم و این اسیاب گشت و گشت
            قرن ها از مرگ ادم هم گذشت ,ای دریغ, ادمیت بر نگشت
            سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی ست .صحبت از ازادی , پاکی, مروت, ابلهی ست
            صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست
            قرن موسی قرن چومبه هاست
            روزگار مرگ انسانیت است
            من که از پژمردن یک شاخه گل,از نگاه ساکت یک کودک بیمار
            از فغان یک قناری در قفس , از غم یک مرد در زنجیر , حتی قاتلی بردار

            اشک در چشمان و بغض در گلوست وندرین ایام , زهرم در پیاله
            اشک و خونم در سبوست , مرگ او را از کجا با ور کنم
            صحبت از پژمردن یک برگ نیست , واااااااااااای ! جنگل را بیابان می کنند
            دست خون الود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند
            هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا . انچه این نامردان با جان انسان می کنند
            صحبت از پژمردن یک برگ نیست
            فرض کن : مر گ قناری در قفس هم مرگ نیست
            فرض کن : جنگل بیابان بود از نخست
            در کویری سوت و کور
            در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
            صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
            گفتگو از مرگ انسانیت است
            فریدون مشیری

             
  28. ” تربیتِ فرزند ”

    معلم به شاگرداش میگه انشأیی بنویسید با عنوانِ : ” نقش پدر در تربیت فرزند ”

    این هم انشاِ یکی‌ از شاگردان :

    پسرِ حضرت آدم که قاتل بود !

    پسر حضرتِ نوح که با بدان مینشست !

    پسر حضرتِ ایوب که یکیشون آدم بود، بقیه شون شارلاتان !

    یازده برادرِ حضرت یوسف هم که حسود و بد جنس بودند!

    خوب، این از حاصل تربیت پیامبرها !

    دیگه از بابای من چه انتظاری دارین؟ 🙁

     
  29. لازم نبود این همه رنج سفر را تحمل می کردید و از بی فرهنگی بعضی، البته بعضی از ایلامی ها گزارش تهیه می کردید. مگر در آن تهران شما، کم از این بی فرهنگی هاست؟ از کجای تهران برایتان مثال بزنم؟

     
    • سلام و درود
      جناب شهاب
      من هم با شما موافقم و در کامنتی در همین جا به نوعی دیگر به جناب نوری زاد مطلب را رساندم.
      – جناب نوری زاد شما به عنوان یک مهمان احتمالا نا خوانده به آن شهر رفته بودید. بیان و توصیف یک حرکت شهروند ایلامی بدون اینکه علت را از وی جویا شوید از شما بعید بود. من یک عادت بدی دارم اگر مهمان به خانه ام بیاید، هر چه بگوید تا آنجا که در توان دارم انجام میدهم حتی اگر به ضرر خودم تمام شود و میگویم او مهمان است. اگر مهمان خانه ای باشم ، هر کاری که میزبان انجام دهد اعتراضی نمیکنم و میگویم او میزبان من است. شما هنوز عرق تنتان خشک نشده راجع به شهر ایلام و ریختن زباله احتمالا توسط مغازه داران در خیابان سریع قضاوت کردید و حکم صادر کردید، بدون پرس و جو از علت آن. از نظر من هم عجله کردید.حداقل کاری که یک مهمان باید انجام دهد، رازداری میزبانش است و نه اینکه با دیدن یک ایراد از میزبان، آنرا سریع به تمام نقاط عالم انعکاس دهد.

      —————————

      سلام بی نهایت گرامی
      کاری که زشت و ناپسند است، زشت و ناپسند است. حالا چه از جانب میهمان باشد و چه میزبان. این تعارفات کهن و متداول است که ما را زمین گیر خود کرده اند. علت ریختن زباله در جوی های آب هر چه که می خواهد باشد، زشت نیست آیا؟ گرچه من در آن نوشته به موضوعی بس ژرف اشاره کرده ام که: وقتی یک سیستم خودش می دزد و می کشد و وقتی خود سیستم بی تربیت است، لاجرم مردمان نیز به همان سوی گسیل می شوند بلاتردید.
      با احترام

      .

       
  30. مصرع آخر سروده ” نا شناس” است، تا دیگر صاحبان ذوق شاعری چه بر این غزل بیفزایند

    کفر میگویم و از گفته خود دلشادم
    قائل کفرم و از هردو جهان آزادم
    نیست بر لوح دلم جز الف آزادی
    بجز از گفتن حق یاد نداد استادم
    کشته از ظلم فقیهانم و فریادرسی
    نیست در دهر که باری شنود فریادم
    متقی بودم و من داشتم ایمان بخدا
    برد آخوند همه دین مرا از یادم
    …………………………………….؟!

     
  31. درود بر نوریزاد و هم میهنان ارجمند الالخصوص مصلح بزرگوار

    دوست مهربانم،

    در پست بیاد عبدالفتاح سلطانی نوشته ای بس ارزشمند و گویا پست کرده و در ضمن فروتنی را به حد اعلا رسانده و نامی از این حقیر برده بودید. برای چنین مرام ارزشمند جز سپاسی نا چیزعکس العملی درخور درتوانم نیست فقط برایتان آرزوی تندرستی، پایداری و استقامت از در گاه همونی که میشناسید دارم.. (شوخی)

    جناب مصلح اجازه بفرمایید که یک بیوگرافی فشرده از خودم را با شما و سایردوستان گرانقدر باشتراک بگزارم .

    در خانواده ای متوسط در شهر کوچکی بسیار محافظه کار و سنتی از دیار آزرآبادگان به پدری با هیچگونه گرایش دینی و به مادری مسلمه و پایمند به اصول وتکالیف دین مبین اسلام بدنیا آمدم. در چهار سالگی باصرار مادرم به مکتب فرستاده شدم. شاید سن کم شما چیزی بنام مکتب بیادتان نیاورد ولی در آن روزگار (۱۳۳۷) در مکتب ها برگی فشرده از قران بنام «ائمه جزء» به خردسالان تدریس میکردند که همه شامل سوره های کوتاه و خوشایند مکی قران بود. همه خوبی ها و نصایح انسانی که با سوره های خشن و ضد بشری مدنی مغایرت دارند به ما کودکان ۴-۵ ساله تدرس میشد.

    بعد از اتمام ائمه جزء نوبت قران کامل بود که اگر خرد سال میتوانست آنرا از اول تا آخر با صدای بلند تلاوت کند بر طبق گفته «خانوم باجی» معلم مکتب بنده افتخار کسب چنین پیروزی را داشتم و بدون هیچگونه لکنت زبان و یا مکث و بدون هیچگونه درک از مفاهیم این کتاب، قادر بودم این کتاب را از ابتدا تا انتها تلاوت کنم. آنروزها در آن شهر این خود باعث فخر و مقامی بلند حتی در میان بزرگسالان بود. جایزه من یک مداد و یک پاککن و جشنی با حضور سایر کودکان در کوچه پس کوچه های شهرمان بود.

    مانند هر کودک مسلمان زاده دیگر بزندگی ادامه داده تا اینکه وارد کلاس دوم دبیرستان شدم (ما جزآخرین سال سیستم سابق ۶سال ابتدایی و ۶ سال دبیرستان قبل از سیستم راهنمایی بودیم) کلاس تعلیمات دینی ما توسط یک مععم تدریس میشد و چون بنده نسبت به سایر دانش آموزان توجه بیشتری به این کلاس داشتم بیشتر بتدریس دین توجه میکردم. هنوز هم بیاد دارم که ایشان میفرمودند که بله ح محمد یتیم و چوپان بودند. قادر به خواندن و نوشتن نبودند لقب ایشان محمد امین بود اعراب در آن زمان فرزندان دختر خود را زنده بگور میکردند و قبل از بعثت ایشان کلمه ای بنام الله در بین اعراب نبود و همه ساکنین شبه جزیره عربستان بت پرست بودند و مجسمه هایی که نمودار انواع بتهای آنان بود را در درون کعبه نگهداری و پرستش میکردند و صد البته منفور ترین نام ها از نظرایشان و درنتیجه تصویب بی بروبر گرد همه ما دنش آموزان عمر، عثمان، عایشه، شمر، یزید، معاویه، ابن زیاد و چند نفر دیگر بود

    عاشق تمام عیار امام حسین و سایر شهدای کربلا بودم. بدتریرن روز ها و شب های من ایام تاسوعا و عاشورا بود. شبهای عاشورا آسمان برای من بطور وحشت آوری رنگی دیگر میگرفت جرات سر بالا بردن و نگاه کردن به ان را نداشتم فکر میکردم که تمامی زمین و آسمان آبستن وقوع فاجعه ای بس عظیم است که هستی و نیستی انسان ها زیرو رو خواهد کرد. تمامی شب عاشورا که به هیچ عنون خوابی در کار نبود ازاین تکیه به ان تکیه و از این هیت به ان هیت تا اینکه صبح عاشورا طلوع میکرد و تشنج من بعرش میرسید. از واقعه ای که قرار بود ظهر آن روز اتفاق بیافتد تمامی وجودم میلرزید. در رؤیای خودم فکر میکردم که اگر من آنجا بودم و یک مسلسل دستم بود کوچکترین عنایتی به زجه های ابن زیاد، شمر، حرمله، خولی و سایر لشکریان یزید نمیکردم و همه آنان را برگبار میبستم. تا اینکه ظهر میشد و زانوهای من سست، دیگرباید قبول میکردم که کار از کار گذشته و سرور والاگهرمن شهید شده است. شام غریبان آن شب ها سر و روی بنده دیدنی بود

    تا ۱۷ ساله گی به همین منوال گذشت تا اینکه براستی عاشق اسلام شدم هر نفسی که فرو میبردم و یا بازدمی که بیرون میدادم برای الله و اسلام بود. هر گز بدون وضو نبودم و همیشه خودم را آماده دیدار معبود حفظ میکردم. و نا گهان تصمیم گرفتم راجع به اسلام و قرانی که در ۵ ساله گی آنرا چنان با افتخار و بدون اینکه کلمه ای از ان را بفهمم تلاوت میکردم بیشتر بدانم

    چندین کتاب از جمله ترجمان فارسی قران، تاریخ صدر اسلام و زندگانی پیامبر و سایر ائمه اطهار که خوشبختانه در آن روزگار همه ۵۰ تا ۷۵ درصد تخفیف داشتند ابتیاع کردم و آنانی که قادر بخرید آنان نبودم از کتابخانه ها عاریه گرفتم و شروع بخواندن کردم و اینجا بود که پتک شک مثل یک بهمن سنگین بر روی سرم سرازیر شد و اینجا بود که درک کردم که چرا در مساجد و بعد از هر نماز جماعت دعای بعد از آن همه حضار با صدای بلند بانگ بر میاوردند «برشکاک لعنت»

    اول از همه توجهم به دوگانگی قران جلب شد که تا چه اندازه مابین قران مکه و قران مدینه فاصله هست یا بطور کل چرا انسانی که مأموریت خطیر رساندن آخرین پیام خداوند و هدایت بشریت را بر دوش میکشد اصلا باید شمشیر بکمر آویزان کند؟ و چرا تا این حد به جنس مؤنث آنهم خرد سال تمایل دارد و چرا بعد از رسیدن بقدرت فرمان قتل سایر انسان ها و لو کافر را آن هم با آن تعداد صادر میکند؟ چرا مستقیما دستور ترور اشخاصی مثل کعب ابن اشرف، نصر ابن حارث، عصما بنت مروان، سفیان ابن خالد و و و و میدهد؟ هنگام بعثت دارایی جز حقوقی که از خدیجه میگرفت نداشت ولی بهنگام وفات اگر نگوییم متمول ترین شخص در دنیا براحتی میتوان گفت که متمول ترین شخص در حجاز بود

    بعد از اینها توجه بنده به تاریخ و شرح زندگانی ائمه اطهار جلب شد مخصوصا آنهایی که توسط مورخین و سردمداران شیعی نقل (ساخته) شده است. علی بعنوان اولین مردی (کودکی) که اسلام آورده است زمانی ۹ بیشتر سن نداشت و ولایت وی بعد از وفات محمد بر پایه گفتار مستقیم پیامبر که آنرا ۹۰ در صد از مسلمانانی که در آن روزگار عاشق بی چون و چرای پیامبر بودند نشنیدند. و این تحریف مضحک تا بحال حتی امروز بسیار بسیار مخرب تر و خانمان سوز تر از ۲بمب اتمی بود که امریکا در ژاپن منفجر کرد بوده وهست . دروغگویی تمام کمال وفات فاطمه و مقصر جلوه دادن عمرکه بخاطر آن تا بحال صد ها هزار اگر نگوییم میلیونها انسان را بکام مرگ فرستاده شده اند تحریف تمام کمال سازش امام حسن با معاویه در اضا دریافت مقدار متنابهی پول. قیام امام حسین، آیا برای کسب حکومت بیاری کوفیان بوده و یا براستی میدانست که قدم در راه شهادت میگزارد. داستان ولایت اسماعیل فرزند ارشد امام جعفر که از طرف خدا به پدرش الهام شده بود ولی خدا نمیدانست که اسماعیل زودتر از پدرش فوت خواهد کرد و شاید بهمین دلیل هست که ایشان بعد از ان واقعه کلمه صادق را یدک میکشد

    و یا محفل مزین مأمون وامام رضا، که البته برای جانشینی مأمون و ولایت بر خرسان به آنجا رفته بود و مأمون تصمیم بر مسموم کردن ایشان از طریق زهرآلود کردن انگور میگیرد. با خودم کلنجار رفتم که درروزگار آن زمان اگر والی خراسان تصمیم بقتل کسی میگرفت کافی بود دستور میداد این شخص را ببرید و گردنش بزنید چه احتیاجی به حیله و شرموته بازی مسموم کردن انگور داشت؟ ضمنا شما میدانید که انگور مظهر چیست؟ وکسی که آهو را ضمانت میکند نمیفهمد که انگوری که میخورد مسموم هست

    و یا تولد بسیار بسیار مشکوک امام زمان که از طرف برادر امام حسن عسگری بشدت تکذیب شده بود و شیعیان به ایشان لقب جعفر کذاب داده اند۰
    پنداری اگر شیعیان شخصی را به هرلقبی مزین کنند بدانید که عکس ان لقب صحیح هست

    بالاخره پتک بزرگ وظیفه خود را بدرستی انجام داد از این همه دروغ، افترا، صحنه پردازی، مقدس سازی، پول دوستی، عوام فریبی و حتی کلاهبرداری از خود خدا بستوه آمدم و یکروز که فکر میکنم در سنین ۲۲ و یا ۲۳ سالگی بودم دست به ان زنجیرها، قلاده ها و چهار میخ هایی که سوداگران دین فروش مرا با آنان و بدلیل تکالیف دینی و دلایل مضحک که هر خردی را هر چقدر نا چیز بدرد میاورد زمین گیرم کرده بودند برده و همه را از هم دریدم و قبل از اینکه تمامی زندگی مرا برای مرگ نابود کنند خودم را نجات دادم و لبخند پیروزمندانه من آنروز دیدنی بود مدال طلای هیچ المپیکی، تسخیر بلندترین قله هیچ کوهی چنان احساس افتخار و غلبه بر دشواری ها نمیتوانست به من بدهد. احساس میکردم از حبسی که سالیان دراز در سلول انفرادی (آنهم از نوع جیم. اسلامی) بودم آزاد شده ام.

    البته اینروزها برایم عادی شده است ولی در اولین روز های رهایی از چنگال بختک دروغ، حیله، زدوبند، دغل بازی، تحریف و صحنه سازی ها رها شده بودم انگار بر روی ابر راه میرفتم. ظاهر همه انسانها، رنگ طبیعت و رایحه هوا همه و همه دلپذیر شده بودند دیگر برای مردن زندگی نمیکردم از هیچ قدرت ندیده و نا شناخته که قرار بود بنده را در استخر قیرمذاب فرو کرده و بعد از جزغاله شدن اعضاع بدنم مرا بیرون آورده و بعد از باز ترمیم انان دوباره مرا داخل ان استخر فرو کنند و این امر تا ابد الدهر تکرار کند نمیترسیدم و زندگی ارزش شایسته خود را درمقابلم باز یافته بود دیگر از مردن نمیترسیدم. ضمنا بعد از آن روزها هیچ انسان و یا حیوانی را نجس نمیدانم و از شکار حیوانات هم کناره گیری کرده ام.

    امروز هیچ چیز و یا کس برای من مقدس نیست. آب رفته به جویبار باز نخواد گشت

    برای صبر و حوصله با ارزشتان سپاسگزارم

    تندرست و پاینده باشید
    رسول

     
    • جالب بود. فقط نویسنده لابد فراموش کرده اسم آن جزوه قرآنی، عم جزو بود. دفترچه ای که با آیه عم ینتسائلون آغاز می شد.

       
      • جناب ناشناس درود بر شما

        از راهنمایی بزرگوارانه شما کمال سپاس را دارم ولی دوست ارجمند حدود ۵۶سال از آن روز ها میگذرد و بنده الان ۲۷ سال از جامعه فارسی زبان دور بوده ام و در ضمن از کیبرد گوگل برای فارسی نویسی استفاده میکنم که توان انسان را در دیکته کلمات محدود میکند و از شما چه پنهان من همیشه فکر میکردم که آن قران فشرده «ائمه جز» به معانی گفتار قران در مورد تعداد کمی از امامان هست. باز هم از راهنمایی تان سپاسگزار هستم
        پایدار باشید
        رسول

         
      • با سلام و عرض ادب
        اون زمان که کودک بودیم می گفتند و می شنیدیم که:« عمه جز » بعدها فهمیدیم که منظور « عم جزء » بوده یعنی جزء 30 ام قرآن که با سوره ی نبا آغاز می شود. و آن سوره با عم یتسائلون.
        فقط محض یادآوری آنروزها

         
    • سلام اقا رسول بزرگوار .بنده البته سنم به مکتب نمی رسد(1350)اما بقیه روندی که شماطی کردیدماهم همان طور.به اضافه اینکه روزهای محرم وعاشورا دراردبیل نسبت به دیگرجاهابا جهالت به توان nبرگزارمی شده. ومی شود.یادم میاددهه60وقبل ازممنوعیت قمه زنی درانظارعمومی توسط ولی امرمسلمین جهان قدسسره الشریف دستجات هرمحله ای باخیل عظیم قمه زنان شهر رادورزده برسرمیکوبیدند.صحنه عجیبی ازجهالت ترسیم میشدامروزه هم باوجودممنوعیت دردهات اطراف ومنازل قمه میزنند.(چون هیچ مرجعی ان را حرام ندانسته بلکه درشرایط فعلی جایزنمیدانند)وچه هزینه هایی که پدرمرحومم ازما دریغ کرده در راه امام خرجی میداد.
      درباره عملکردامامان هم اینو درنظرداشته باشیدهرکار امام حکمتی خداوندی داردوبشریت رانمی رسد دران چون وچراکند.به قول معروف امام حسن ماموربه صلح وحسین ماموربه جنگ بودندواین فعل خداوندبود.شما حتما گمراه شدیدکه تفکرات دیگری برذهنتان امده وشما را درغفلت انداخته که عذاب الهی درانتظارتان خواهدبود.درقضیه اسماعیل هم مسئله بداء اتفاق افتاد.بداء میدونیدیعنی چه؟
      به هرحال مذهب وایین تشیع بهترین وکاملترین ادیان ومذاهب است باورندارید؟ازمصلح بپرسید.

       
    • سلام بررسول گرامي كه مرادوست خويش خوانده است

      وباتشكرازنامه مهرورزانه شما
      ودرآخر ،زندگيش راازهرقيدوبندي آزادكرده وچنين سرود خوشحالي سروده است:

      “”…همه را از هم دریدم و قبل از اینکه تمامی زندگی مرا برای مرگ نابود کنند خودم را نجات دادم و لبخند پیروزمندانه من آنروز دیدنی بود مدال طلای هیچ المپیکی، تسخیر بلندترین قله هیچ کوهی چنان احساس افتخار و غلبه بر دشواری ها نمیتوانست به من بدهد. احساس میکردم از حبسی که سالیان دراز در سلول انفرادی (آنهم از نوع جیم. اسلامی) بودم آزاد شده ام.””پايان نقل قول.

      دوست من اين آزادي مباركت باشد .وليكن تحقيق ونتيجه گيري ات صحيح وعقلائي نبوده است .آيادروجود خدا شك داريد؟ آيادركلام خدا كه وحي به پيامبررحمت است شك داريد؟
      شما كه گفته بوديد ازعلماي طراز اول بمانند علامه طباطبائي مرحوم چنين ادعائي نكرده اند كه قرآن كلام خدا وهنوزهم معجزه الهي است. بنده چهارفقره ازتفسيرايشان درمورداعجازبودن قرآن بطورتفصيل وتبيين نحوه اعجازبودن قرآن،آوردم .وازخودم هيچ حرفي نزدم مگرهمان بيان آياتي كه اعجازبودنشان را بيان مي كنند.

      درمقابل حرف شما بود كه گفته بوديد اين حرفها ماله كشي آخوندهااست. ودرمقابل ادعاي اعجازبودن قرآن ازسوي خودقرآن وخداوند صاحب گفتارقرآن ؛ خواستيد وادعاكرديدكه حاضرهستيديك مسابقه مقابله باتحدي قرآن راداشته باشيد.كه من اين مبسوط گتارتفسيري ازالميزان ارسال كردم كه بدانيدهمه مفسران قرآن وبخصوص علامه طباطبائي مرحوم برمعجزه بودن قرآن چنين تفسيري دارند وايشان هم ادعا كرده است وحتي براي حقانيت واعجاز بودن قرآن ازمخالفان ومعاندان دعوت به مباهله هم نموده است .
      بنده باارسال اين مقالات خواستم بگويم كه اين ادعاها وحرفها، ماله كشي آخوندها نيست برادرمن ،بلكه يك واقعيت تاريخي موجوداست ،همين وبس.

      بنده هم سنم درحدود65سالگي است ودوران مكتب راهم ديده ام . توصيه ام به شما ازروي خيرخواهي اينست كه دراين شكتان هم شك كنيد ودراين لبخند آزادي تان هم شك كنيد وازنو واردتحقيق ومطالعه شويدودرمطالعه ازكتاب هاي شهيدمطهري وازكتب معتبر استفاده كنيد.

      كسي كه بما يك ليوان آب آشاميدني مي دهد حال چه تشنگي مان درصحراي بي آب باشد يادرخانه ومحل وجودفراواني آب باشد،ازدهنده آب تشكرمي كنيم. پس شكر نعمت براي انسان واجب ولازم عقلائي است. آيا نبايد ازصاحب نعمت هاي بي حدوحصري كه به ماداده است، تشكركنيم؟ آيااوماراازورطه عدم به صحنه وجودنياورده است؟ واينهمه نعمت سلامتي اعضا وجوارح و نيروي تفكروانديشه ونعمت هاي بي حدوحصررا اوبه ما اعطا نكرده است؟آيا نبايدشكراين نعمتهارابجاآورد؟آياناسپاسي درمقابل منعِم بدون منت را،آزادي مي دانيد؟
      أفي الله شك فاطرالسماوات والارض؟=آيادروجودخدائي كه آفريدگارآسمان وزمين است شك داريد؟

      درمورد دوگانگي قرآن وجنگهاي پيامبربامشركان وغيرهم و ولايت علي-ع-وجريان شهادت فاطمه زهرا-س- وصلح امام حسن وشهادت امام حسين-ع- وديگرمبهمات شما هركدام را تك تك ابهامهايتان رابفرمائيد هم بنده وهم دوست وبرادرعزيزم آقاسيدمرتضي دامت بركاته حاضر به پاسخگوئي ازمنابع صحيح هستيم.

      اينقدر به علماي دين بدبين نباشيد. دين را به صحنه سياست نكشانيد.سياست بازي هاي نادرست دينداران را به ناكارآمدي دين نسبت ندهيد.
      دراصلاح امور وطنمان بايدهمگي كوشاباشيم تابه دموكراسي ومردم سالاري دست يابيم. ودين هم درجاي خوداست وار وپابرجااست چه شما وامثال شما ازآن اعراض كنيد ويااستقبال كنيد. دين سعادت فردفردهمه انسانهارا مي خواهد.وهمه انسانها محبوب خداوندهستند مگراينكه خودشخص لياقت محبوبيت راازدست بدهدوازخداونداعراض نمايد. وگرنه”ولقدكرمنا بني آدم” يعني همه انسانها نزدخدامحترم هستند وحق وحقوقي براي زندگي دارند حال چه مشرك وملحدباشد وچه موحدومؤمن بخدا؛چنانكه همه شان روزي ازخوان كرمش مي خورند.

      واما نسبت باتقواترين ها مكرم ترومحترم تراست نزد خداوند ،”إن اكرمكم عندالله اتقيكم؛يك ارتباط ورابطه فردي است كه پارساترين وباتقواترين انسانها درنزدخداوندمقربتر وكرامت خاصي دارند. واين مساله با مكرمت ذاتي بندگانش بطورعموم كه ازكرامت الهي برخوردارند؛هيچ منافاتي ندارد.

      اميدوارم كه مرا متهم به ماله كشي نفرموده باشيد والسلام.
      تندرست وسالم وپاينده باشيد
      مصلح

       
  32. سلام و درود
    جناب نوری زاد
    – یکی از مهمترین منابع درآمد سازمانهای اطلاعاتی در دنیا ترانزیت مواد مخدر و یا کمک به ترانزیت کنندگان عمدۀ مواد مخدر به کشورهای دیگر می باشد و همچنین حمایت پخش کنندگان خودی داخلی.در ضمن برای کنترل قیمتها ، کنترل مصرف کنندگان و فروشندگان خرده پا ، با آنها برخورد می کنند. در زمان شاه هم اینگونه بود ، اشرف پهلوی خواهر شاه، ترانزیت کنندۀ اصلی مواد مخدر بود ولی با فروشندگان خرده پا برخورد میشد.
    با وضعیت فعلی تحریم ها و فشارها شاید به جرأت بتوان گفت که بیش از 90 درصد بودجۀ وزارت اطلاعات از راه قاچاق تأمین می شود.البته چون در ایران اطلاعات موازی داریم، سپاه پاسداران مستقل داریم و آخوندهای مستقل، پس این افراد و ارگانها باهم در انواع مختلف قاچاق ،رقابت هم میکنند تا بلکه درآمد بیشتری داشته باشند.
    – تربیت اجتماعی و گسترش آن ، بخشی مربوط به دولت است و بخشی مربوط به خود مردم. در ایلام ، شاید علت این کار مردم به دلیل نبود سطلهای بزرگ چرخ دار، مثل همانها که در تهران هست و یا نبود سطلهای زبالۀ ثابت بزرگ با فاصله های منظم باشد. شاید هم دلیل آن تنبلی مردم باشد و عدم توجه به بهداشت عمومی و زیبایی شهر. ممکن است هنوز آنها مفهوم شهروند را درک نمی کنند و وظایف شهروندی را نمیدانند ( بدلیل عدم اطلاع رسانی ). شاید خود شهرداری به آنها توصیه کرده که زباله های خود را در جوی آب خالی از آب بریزند تا با بازکردن آب فشار قوی ، زباله ها بر روی امواج آب به سمت محل جمع آوری اصلی زباله هدایت شوند. شاید هم بدلیل نبود سطل زبالۀ بزرگ باشد که شهرداری از آنها خواسته داخل جوی آب بریزند تا جمع آوری و جارو کردنش راحت باشد….شما آنجا هستید و میتوانید با پرس و جو دلیل اصلی را جویا شوید.
    در همین تهران که پایتخت است حتی در داخل بعضی پارک ها ، تعداد بسیار کمی سطل زباله موجود است. همین طور در بسیاری از خیابانها و پیاده روها خبری از سطل آشغال نیست و یا فاصله های زیادی از یکدیگر دارند. اگر گشتی در سطح شهر تهران بزنیم ، محله هایی را می بینیم که میشود همردیف ایلام قرار داد و شاید هم بدتر از آن.

     
  33. یک خانواده رنج کشیده بوستونی که در حملات تروریستی از سوی دو جوان چچنی مسلمان دردمند شد اینک که دادستان از گزینه اعدام یکی از این جوانهای تروریست به عنوان یک گزینه سخن گفته، نامه ای به روزنامه داده و اعلام کرده اند با اعدام مخالفند. دلایل مختلفی آورده اند. همه این خانواده از حمله تروریستی آسیب دیده اند پدر شنوایی، مادر بینایی، دختر و پسر یک پا از دست داده و پسر دیگر خانوده کشته شده. اما آنها می خواهند ببخشند. این خیلی عالی است و برخی آن را نشانه صلابت و شجاعت و انسانیت این خانواده دانسته اند. اما خوب است سخن آنها را چونان یک مسئله اخلاقی بنگریم. اخلاق چیست؟ آیا از حق خود گذشتن و به دیگری نیکی کردن است؟ به نظر من نه چون ما( به عنوان انسان طبیعی) هیچ وقت از حق خود نمی گذریم بلکه «حق خود را بگونه ای که به دیگران یا آزار نرساند یا کمتر آزار برساند یا دادن حق به دیگری با امکان به دست آوردن حق و امکانات بیشتر برای خود»، دنبال می کنیم. هم فردی که کلیه اش را می بخشد یک حق فراتری را برای خود ملاحظه می کند(ذهنی یا واقعی مهم نیست مهم ایمان او به حق فراتر خود با این بخشش بزرگ است) هم خانواده ریچارد بوستونی با این بخشش،حق خود را طلب می کند. به این عبارات نامه آنها توجه کنید:«ما از این حمایت می‌کنیم که وزارت دادگستری گزینه اعدام را از روی میز بردارد و به جای آن حکمی را درخواست کند که به واسطه آن متهم حکم حبس ابد بدون امکان آزادی بگیرد و از حق خود برای درخواست تجدیدنظر نیز چشم‌پوشی کند.» آنها نمی خواهند در تجدیدنظر مستمر و رنجآور حضور یابند. نمی خواهند خاطره دیدن این شخص و آمد و رفت بسیار آنها را آزار دهد، نمی خواهند صحنه اعدام یک نفر ولو مجرم را با اراده و خواست خودشان محقق کنند زیرا چیزی به بهتر و زیباتر کردن دنیا نمی افزاید و آنها دنیای خود را( آری دنیای خود و حق خود برای زندگی کردن را) می خواهند بهتر و زیباتر کنند. در عین حال می خواهند از این حق خودشان استفاده کنند تا مجرم تمام عمر از حق آزادی محروم شود تا امکان آسیب رساندن مجدد به آنها و همنوعان دیگر را نیابد و تازه مجرم از حق تجدیدنظر خود بگذرد تا امکان آزاد شدن او را کاملا ببندند. این بخشش تنها یک بخشش ساده نیست یک بخشش بزرگ و در عین حال یک داد و ستد متقابل است. به نظر من اخلاقی می تواند بماند و جهانگیر شود که طبیعی و عینی باشد و صوری و ذهنی و رویایی نباشد؛ اخلاقی که تکیه بر نفع متقابل کند.اخلاقی که هرچند بزرگ و از روی بخشش باشد اما برای گرفتن شهرت توخالی از جمع و جامعه و برای آفرین و خوشامد جمع و جامعه نباشد. دقت کنیم در این بخششها گویی طرف دارد یک داد و ستد طبیعی انجام می دهد و اصلا از این عمل اخلاقی خود هیچ منتی بر فرد بخشیده شده و بر جمع نمی گذارد.گویی این بخشش را تنها برای زندگی شخصی خودش انجام می دهد. به طرف می گوید تو را از جان دادن نجات می دهم اما باید از برخی حقوقت بگذری و باید تا ابد در زندان بمانی تا امکان اُسیب دادن مجدد نیابی. شاید با این نوع اخلاقگرایی معضلهای بسیاری رخ بنمایند و اخلاق را تیره و تار می کنند چون ما در ته ذهنمان تصور می کنیم اخلاق چیزی است که درآن نفع شخصی نباشد اما من نظرا مدافع چنین اخلاقی هستم که حاوی یک بده بستان واقعی و هزینه فایده درست است. شاید خانواده ریچارد روی شهرت و تبلیغ رسانه ها هم حساب کرده اند شاید هم نکرده اند مهم آنچیزی است که به طور واقعی می گیرند: آرامتر می شوند و با جان دادن به دیگری مجرم و گرفتن آزادی از او، خود را بزرگتر می نمایند و برای زندگی خود برنامه عاقلانه و امنیت دارتری فراهم کرده و به زندگی بیشتر امیدوار می شوند و در عین حال آن دیگری را از اختیار و آزادیش باز می دارند تا با امکان آسیب مجدد مواجه نشوند که برای هر بخشنده ای پیش می یاید و پشت دستشان را از بخشیدن داغ نکنند. هم به خواسته مشخصشان می رسند هم حکومت را مجبور می کنند تا امکان تا ابد در زندان نگه داشتن یک فرد را طراحی کند و مهیا سازد.(فرض کنیم در یک قرن پیشتر هستیم). باری ما ایرانیا همواره اخلاقیات را هم مثل نگاهی که در باره اجتماعیات و ذوقیات و نظریات و ادبیات داریم، رویایی و قدسی و فرازمینی می بینیم و ایثار را در حق خود را به دیگری واگذار کردن می دانیم اما این تعریف از اخلاق به نظر می رسد واقعی نیست و اخلاق واقعی: دادن حق به دیگری با امکان حق بیشتری را برای خود به دست آوردن معنا می یاید. خانواده ریچارد به آرامش، شجاعت و بخشندگی می رسد و به طور واقعی هم از دست مجرم در امان است و کسی که عضوی از آنها گرفته، از او امکان آزادی را می گیرند اما برای زیباتر کردن زندگی و آرامش بیشتر و حتی شهرت و انسانیت ، جانش را به او می بخشند بخصوص که گرفتن جان در تربیت امروزین آنها، همراهش افسردگی و رنج و درد پیش می آورد و اخلاقا نباید به خود آزار برسانیم.از اینجا کاملا بر می آید که هر کس حق خود را با آزار نرساندن به دیگری یا کاستن از آزار دیگری دنبال کند، با اینکه به خودش اولا و بالذات خدمت کرده و بر امکانات زندگی شخصی خود افزوده اما به سهم خود به ساختن یک جامعه سالم هم مدد رسانده و سهم خود را در نهادن یک آجر روی آجرهای قبلی، به انجام رسانده است. من نظرا مدافع چنین اخلاقیم نه بخشندگی و ایثارگری موهوم و برای دست یافتن به قصور و حوری آنجهانی چون چنین اخلاقی یک اخلاق انسانی نیست بل یک اخلاق ایدئولوژیک است که با ذهنیت یک فرد و یک قوم نسبت دارد نه با ذهنیت برآمده از عقل عملی و اخلاق عملی. می توان به سادگی قضاوت کرد که مبنای حقوق و قوانین جوامع هم اینگونه نهاده می شود اما در جامعه ما که از دادگاه و قضاوت و قانون سرشار است آیا ما چنین حسی داریم که وقتی فردی به حقش می رسد آیا یک رژیم قضاوت و دستگاه داوری قضایی،فرایند اخلاقی عقلانی را طی می کند و آیا آراء دادگاهها، ملاحظه گر،«دادن حق به دیگری با کم کردن آزار از طرف مقابلش» هست؟ پس چرا هر کس را به جرم اندک مواد مخدری اعدام می کنیم اما سران و گلوگاه ها را رها می کنیم؟ چرا گاه یک توهین قابل بخشش در باره یک مسئله دینی را به مرز ارتداد و اعدام می رسانیم تا دیگران بترسند و عبرت گیرند؟ چرا فرد را فدای یک ذهنیت ساخته و یک باور خیالین می کنیم؟ آیا قوانین ما بر یک بنیاد اخلاقی عقلانی یعنی برآمده از عقل و اخلاق عملی شکل می گیرد و به رویه و الگو تبدیل می شود؟

     
  34. این فرمایش آقای نوری زاد صد در صد درست است درست است که ما در سایه حکومتی زندگی می کنیم که رهبر فرزانه اش بجز کلمه آمریکا صهیونیست و دشمن و گاهی آنها چیز دیگری بر زبان شان نیست. ولی خودمان که باید این میزان بدانیم که ریختن زباله و آریدن پلشتی با روح و روان زیبای آدمی همخوانی ندارد پس بیایید خودمان رفتارمان را درست کنیم باور کنید شاید یک راه مبارزه با این سیستم همین رفتارهای درست مردم باشد.

     
  35. با سلام

    جناب مهرداد

    اوضاع اقتصادي كشور هاي عربي نفت خيز مثل عربستان و كويت را با اوضاع ايران مقايسه نكنيد

    با اجازه شما بنده به خاطر علاقه اي كه به سنگهاي قيمتي دارم از قديم الايام به جمع آوري انواع عقيق يماني -فيروزه نيشابوري -زمرّد و ساير سنگها پرداخته ام يك عقيق يماني دارم كه نام خداوند به صورت طبيعي بر آن نقش بسته است

    مطمئن باشيد آن سنگی که به عنوان حجر سجیل در عربستان يافت شده است واقعي است و تقلبي نيست وقيمت
    پيشنهاد ي به مبلغ 4 ميليون دلار نيز صحت دارد

    مردم كشورهاي عربي علاقه زيادي به احجار وسنگهای قیمتی منحصر به فرد دارند و حاضرند هر قيمتي را براي تصاحب

    اين احجار بپردازند به هر حال ثروتمندان اين كشورها ميليونر كه چه عرض كنم ميلياردر هستند آن هم به دينار و دلار

    در اين سايت تصوير كعبه به صورت طبيعي بر سنگ عقيق يماني نقش بسته است

    http://avb.s-oman.net/showthread.php?t=1222448

     
    • با درود به جناب عبد الله :برادر من :سنگ ها و به قول شما عقیق که در آن عکسی یافته شود فقط به صورت اتفاقی و کمی شباهت به اشیا پرامون ما دارد . مثلا اگر روزی کسی روی سنگی و یا عقیقی شبیه به برج ایفل را یافت دلیل بر تقدس برج ایفل نیست . فقط شباهت تعجب آور است وبس .مثلا ما اگر درپاره ابری شباهت کلمه الله را ببینیم (( من این پاره ابر را با چشمان خود دیده ام )) دلیل نمیشود که خداوند چنین کاری را صورت داده باشد اگر من با یک هلیکوپتر به بالا صعود میکردم به دلیل تغییر زاویه دید حتما این کلمه جور دیگری نمود میکرد ! و در مورد سجیل که فرمودید واقعی هست وجدان خودتان را به قضاوت میگیرم . حضرت رسول که مبعوث شدندبه شهادت تاریخ رنج و الم فراوان بردند که به مردم جاهل ولجوج حجاز ثابت کنند که ازطرف الله برای راهنمایی آن ها رسالت یافته اند و آن کفار پس ازتمسخر و جسارت ازایشان دلیل و معجزه خواستند که صراحتا در قرآن تاکید شده ای پیغمبر بگو ( من هیچ معجزه ای ندارم وازغیب هم هیچ خبر ندارم و اگر ازغیب خبر داشتم برای افزودن مال خود استفاده میکردم من فقط بشارت دهنده هستم و هشدار دهنده ) و ایشان هم به این شکل سنگ که درافکار عمومی آن زمان هم تاثیر گذاری بایسته ای میداشت اشاره ای نفرمودند حال این معجزات ازکجا آمده باید ازراویانی که به قرآن ایمان ندارند و به حضرت تهمت میزنند پرسید ! درثانی اگراین واقعه صحت داشته باشد و این پرنده گان سنگ هایی به لشکر ابرهه که خدا پرست هم بودند و فقط میخواستند بت کده ای را ویران کنند پرتاب کنند که لشکریان و فیل هایشان نیست ونابود شود باید تعدادزیادی سنگ باشد و از1400 سال قبل هیچ کس به فکرش نرسید که از این سنگ های منقوش به فیل و طیر به عنوان یادگاری بر دارد و فقط یک سنگ باقی مانده که آن هم پس از1400 سال اتفاقی به دست عربی می رسد خوب من هم به همین دلیل بهای این سنگ را چندین میلیار دلار تخمین زدم که اگر بازهم ثابت قدم باشید با خرج شما به عربستان برویم و این سنگ را مشاهده کنیم و اگر ازنظر من اصالتش تایید شد تمام مخارج پرداختی شما را با سود ببخشید با کارمزد دیر کرد را فی المجلس تقدیم میکنم و با آن سنگی که در ضراب خانه ملکوتی بر آن نقش فیل و طیر هست کل موزه لوور پاریس را خواهم خرید وعلاوه بر آن به تمام اساتید شکاک که به خدا ایمان ندارند اثبات میکنم که اشتباه کردید این هم دلیلش ! برادر من اگر قرار است که لشکریان خدا پرستی که میخواستند بت کده ای را ویران کنند چرا بر روی سنگ نقش فیل و طیر حک شود البته پس از مشاهده و تعیبین نیمه عمر اتمی آن سنگ کذایی به خیلی از رموزآن پی خواهیم بردکه جریان چیست !

       
  36. “تفاوت در نگاه”

    چندین سال پیش “ماهاتیر بن محمد” نخست وزیر مالزی به ایران آمده بود و

    در یک گفتگوی زنده در صدا و سیما شرکت کرد. مجری برنامه از ا‌و پرسید:

    آمریکا دشمن همه مسلمانان است، چرا شما مثل ما ایرانیها با آمریکا مبارزه نمی‌کنید؟

    “ماهاتیر بن محمد” در پاسخ گفت:

    بله آمریکا دشمن ماست و به مانند یک گاوِ شیردهِ خشمگین است، منتها ما در مالزی

    پستانهای ا‌و را چسبیده ایم و شما در ایران شاخ‌های ا‌و را !!

     
  37. هیچ وقت به نادر شاه به چشم قهرمان نگاه نکرده ام و همچنین دیگرایرانیانی که هر آن زمان که آبش بوده شناگران قابلی بوده اند در کشت وکشتار دیگر کشورها و غارت مردمانشان و ….فقط قابل سرزنش نیستند آنان که کشور ما را غارت کرده اند تاریخ نادرها را نیز محاکمه خواهد کرد وچه می شد کشور ارتشی نداشت؟ وتمام هزینه ها صرف زندگی میشد ونه جنگ و جنگ افزار .یادم هست دخترکی بیش نبودم که جنگ بود بقدری آزیر قرمز که می نواختند می ترسیدم ناخود آگاه بیهوش می شدم هنوز خاطرات تلخ آن بیهوشی ها ترکم نکرده است و عوارضش نیز !

     
    • سلام و درود
      سرکار خانم ریحانه
      این سرزمین نامش ایران است. شاهانی شجاع و دلیر بمانند نادر شاه از افتخارات تاریخ ایران زمین هستند. منطقۀ خاورمیانه الان بیش از 4 هزار سال است که صحنۀ جنگ و خونریزی است.این منطقه هرگز روی آرامش به خود نمیبیند و نخواهد دید. مشکل از این منطقۀ نفرین شده است.این منطقه محل پدیدار شدن ادیان ابراهیمی است. تمام 124 هزار پیامبر! محصول همین منطقۀ خاور میانه است.خداوند کتابهای آسمانی به این منطقه نظر خاصی دارد.ما مورد توجه خاص هستیم.اینجا منطقه ای است که آدم ابوالبشر بر آن هبوط کرد.به احتمال زیاد منطقۀ خاور میانه به همان دلیل است که پس از هزاران سال هنوز روی خوش به خود ندیده.این منطقه تبعید گاه آدم بوده. خداوند هم نتوانست و یا نخواست که این منطقه روی آرامش به خود ببیند. جنگ با منطقۀ خاور میانه عجین شده.در این بلبشو ، اگر شاهانی آمدند و نام ایران و فرهنگ ایران را گسترش دادند شما نباید با نگاه منفی به آن بنگرید. یکی از راههای رشد و بالندگی بشریت در همۀ ابعاد، وقوع همین جنگهاست. البته بعضی مناطق هم ممکن است به شکل معکوس رشد و بالندگی داشته باشد!
      نادر شاه یک قهرمان هست و عامل غرور و سربلندی ایرانیان. تاریخ کارش محاکمه نیست.
      شاید شما فتحعلی شاه قاجار را قهرمان میدانید؟یا مظفرالدین شاه بی آزار و مریض احوال و جهانگرد! را؟
      مگر اینجا “لیختن اشتاین “است که ارتش نداشته باشیم. اگر امروز اعلام کنیم ایران ارتش ندارد ، فردا دیگر چیزی به نام ایران نیست که شما در آن رؤیاهای شیرین ضد جنگ در سر بپرورانید.
      البته اینکه می خواهید جنگی نباشد خیلی خوب است ولی باور کنید که این رؤیای محالی بیش نیست.اینجا ایران است و ما در قلب منطقۀ خاور میانه هستیم.اگر با کسی کاری نداشته باشیم ، آنها با ما کار دارند.

       
  38. درود بر گرامی علی1 .با اجازه نویسنده منهم بجای مسیحیت اسلام و اسلامیان را درایران و هر دینی و دینداران را بطور کلی میگذارم!

    ….باری آنکه انسان را معیار می داند خوب می داند که این انسان است که هنر، ادبیات، علم و صنعت و کار و پول می آفریند و این امور دیگر رنگ قدسیت بخود نمی گیرند و عادی و طبیعی می شوند. این بود که پیشتر نوشتم اگر انسان طبیعی در میان ما رواج یاید، او دیگر حتی خدایش قدسی و مقدس نخواهد بود زیرا خدای مقدس برای تقدیس کردن است و انسان مدرن از مرحله تقدیس کردن گذشته است و خدای طبیعی و روح طبیعی برای این است که اگر هم کارکرد را از دنیای سنتی حذف کرده، نمادی از آن نگه دارد تا دوره گذار با تخریب و آشفتگی بسیار پیش نرود والا هر کس پا به دنیای مدرن گذاشته باشد این را خواهد فهمید که انسان تنهاست و او تنها با درک و داشته خودش می تواند دنیا را نگه دارد و رنج و فقر را کم کند و کاری از هیچ ماورایی ساخته نیست. این باور در بنیاد ذهن هر متفکر یونانی و عصر ورشنگری هست اما آیا در میان ما هست؟ آنهم عطار و یا سعدی و یا بیهقی؟ …………باری دوست من، دست و پا زدن مسیحیان و دینداران را تنها باید نشانه اضمحلال ایده های کهنه ای دانست که کسی برایش تره خورد نمی کند والا هر کس می داند خدایی که نتواند جلوی سونامی را بگیرد یا از دو جنگ جهانی با کشتن شصت ملیون آدمی، ککش هم نگزد چه می تواند برای بیماری و فقر و ستمدیدگی من نوعی یا شخصی بکند؟ حال فرد دین ورز و مسیحی مدام دلش خوش باشد که خداوند در دسترس و فعال است و فعالیت و فاعلیت خداوند در جهان هستی بالفعل و موجود و مستمر است(نک: مسحیت در جهان امروز، اندو والز ترجمه احمدرضا مفتاح و حمید بخشنده، قم نشر ادیان صص111-113)

     
  39. استان ایلام از نظر وسعت و شرایط اقلیمی شبیه سوییس است. و چاه بهار شبیه سن دیه گو است. انها چه ساخته اند و ماچه. این هم یکی از معجزات قران است.

     
  40. کم کم باید شروع کنیم به از خود انتقاد کردن وقتی این همه ادم بی تربیت در شهر هست که زباله اش را در جوب اب میریزدو خوب دیگر یکی از این بی تربیت ها میرود میشود شهر دار و او هم اصلن نمیفهمد چه چیز غیر عادی است.
    وقتی ملتی خود را گل سرسبد جهان میداند. خوب مذهبش میشود گل سر سبد مذاهب دینش هم همین طور همه چیزش یکی هم که در راس امور است به کمتر از سایه خدا و نشانه خدا رضایت نمیدهد. بعد این ملت و ان شخص اول ادعای گل سرسبد بودن به همه دنیا میکند و دنیا هم که نمیداند چرا با هم دعوایشان میشود.
    در همین سایت هم همه خود را گل سرسبد جهان میدانند و میخواهند همه سلول های دیگران را شبیه خود کنند. به این دلیل هیچ کس از دیگری چیزی نمیآموزد. گفتگوی بی نتیجه ابدی کوران و کران!!!

     
  41. تقدیم به دوست گرامی جناب مشیری که قبلا فیلمی در سایت قرار داده بود.اقسمتی از این فیلم در باره قرآنی است که در صنعا در 1970 کشف شد.بیچاره دانشمند اسلام شناس آلمانی که متخصص در زبانهای عربی و آرامی و چند زبان دیگر است از ترس مسلمین بطور ناشناس صحبت میکند و یک دانشمند انگلیسی حرفاهایش را به انگلیسی ترجمه کرده.قسمتهایی از آن با زیر نویس فارسی است.

    https://www.youtube.com/watch?v=1cSaCPgL8Wg

     
  42. راستی چرا از 40 سال حکومت محمد و خلفای راشدین حتی یک سکه و یا سنگ نوشته و یا اثری که نشان دهد که اصولا کسانی بدین نام برآنهمه سرزمنیهای پهناور زمانی فرمانروایی کرده اند؟آیا سکه زدن و نام و نشانی برجای گذاشتن برای کسانیکه برای پیشبرد اسلام از هیچ جنایتی روی گردان نبودند میسر نبود؟مگر بعد از آنها و تا هنوز هم حکومتهای اسلامی بعناوین مختلف در بسیاری از آن امپراطوری خیالی اسلامی بر قرارنبوده؟آیا بررسی و پژوهش در تاریخ توهین به اعتقادات و مقدسات افراد است؟آیا این توهین به شعور انسانها نیست که با مغالطه و دروغ دیگران را فریب داد و انتظار داشت که به آنچه دکانی برای عده ایی شده بنام مقدسات احترام گذاشت؟ آنچه را که من در اینجا کپی پیست کرده ام.جناب سید مرتضی و هم فکران شما به مطالب اگر چیزی دارید جواب دهید برای شما چه فرق میکند که مطلب کپی پیست شده و یا نه مهم اینست که پژوهشهایی شده و با روایات سنتی از اسلام مطابقت ندارند.آنچه شما در پاسخ قبلی نوشته اید ارزش علمی ندارد و به عزاداری و احساسی است و محتوایی ندارد.دراین نوشته ها اول روایت سنتی از تاریخ آورده شده و بعد روایت جدید برای مقایسه مطرح می شوند. (مزدک)

    http://eslamshenasi.net/?p=261#more-261

    سال‌های «هجرت» یا سال‌های آشوب؟

    طبق روایات‌ِ اسلامی، محمد در سال ۶۲۲ میلادی از مکه به مدینه هجرت کرد و در سال‌ِ ۶۳۲ میلادی به مرگ طبیعی در همان‌جا مُرد. سال ۶۲۲ میلادی منطبق است با شکست‌ِ خسرو پرویز از هراکلیوس در ارمنستان. در همین سال هراکلیوس پس از پیروزی‌اش بر خسرو پرویز به عرب‌های غسانی یعنی واسال‌های خود (دست‌نشاندگانش) اعلام می‌کند که می‌توانند بر مناطق‌ِ سابق‌ِ بیزانس حکمرانی کنند. و سال ۶۳۲ میلادی منطبق است با پایان موقتی‌ِ بحران حکومت ساسانی و انتخاب یزدگرد سوم به پادشاهی.

    حال به مقاطع تاریخی‌ِ در زندگی‌نامه محمد نظری بیفکنیم: محمد در سال ۵۷۰ میلادی زاده شد. این سال منطبق است با تصرف یمن توسط خسرو انوشیروان و نه حمله ابرهه به «مکه» (۵۴۷ میلادی)، زیرا ابرهه هیچ‌گاه به مکه حمله نکرد، بلکه در سال ۵۴۷ میلادی به قبیله مَعدّ از متحدان لخمیان در عربستان مرکزی حمله کرد. پنج سال پس از این تاریخ یعنی در سال‌ِ ۵۷۵ میلادی هراکلیوس متولد شد (مورخان عثمانی به اشتباه سال تصرف یمن توسط کسری را ۵۷۵ میلادی [سال تولد هراکلیوس] تشخیص داده‌اند). به هر رو، هراکلیوس در سال ۶۱۰ میلادی در بیزانس به عنوان‌ِ امپراتور و در روایات‌ِ اسلامی، محمد به پیامبری برگزیده شد. در تاریخ ۶۲۲ میلادی هراکلیوس، خسرو پرویز را در ارمنستان شکست داد و قدرت را در منطقه به عرب‌ها واگذار کرد. همین سال، سال‌ِ هجرت محمد نیز شد. در سال‌ِ ۶۳۲ میلادی بحران حکومتی ساسانی موقتاً حل شد و یزدگرد سوم‌ که از نگاه‌ِ بیزانس یک «پادشاه مسیحی» بود (در بخش جداگانه‌ای به این موضوع خواهیم پرداخت)، به عنوان شاه ایران برگزیده شد. در همین سال، ۶۳۲ م.، نیز محمد به مرگ طبیعی می‌میرد.

    ولی راویان اسلامی به ما گفته‌اند که از زمان‌ِ مرگ پیامبر (۶۳۲ میلادی) تا ۶۶۱ میلادی یعنی سال‌ِ به قدرت‌ رسیدن معاویه، چهار خلیفه جانشین پیامبر شدند و با جزئیات و ریزه‌کاری‌های باورنکردنی به شرح حال آن‌ها و حوادث پرداخته‌اند (البته پس از ۱۵۰ سال). چنین جزئیات و ریزه‌کاری‌ها فقط (با تأکید بر فقط) در داستان‌ها (fictions) پدید می‌آیند. ما انسان‌ها به هر دلیلی، توانایی ثبت چنین جزئیات‌ِ تاریخی را نداشتیم، نداریم و نخواهیم داشت. اگر هم جزئیاتی ثبت شوند، پراکنده هستند و فاقد‌ِ انسجام درونی. به همین دلیل، سرگذشت‌ها (تاریخ‌ها) – چه فردی، چه اجتماعی، بیشتر از «حفره»‌ها [ندانستن‌ها] برخوردارند تا اطلاعات [دانستن‌ها] که البته در روایات اسلامی این قضیه عکس شده است. اطلاعات دقیق با ریزه‌کاری‌های ظاهری و درونی افراد و شخصیت‌ها، ویژه نوشتارهای داستانی هستند نه تاریخ‌ِ واقعی.

    این چهار خلیفه یا خلفای راشدین – صرف‌نظر از داستان‌های اسلامی- به طور ملموس یا واقعی از خود چه به جای گذاشته‌اند؟ به معنی واقعی کلمه هیچ چیز!

    ما هیچ گونه مدرک یا سند ملموس درباره خلفای راشدین نداریم. عُمر که اکثر «فتوحات اسلامی» به او نسبت داده می‌شود، هیچ چیز از خود باقی نگذاشته است (نه سنگ‌نوشته، نه سکه و نه پاپیروس یعنی چیزی که بتوان به آن اتکا کرد). در صورتی که می‌دانیم – طبق تجربیات تاریخی‌مان- هر شاه، سردار، فرمانده که ده سال تمام در جنگ بوده و پی در پی کشور گشایی کرده باشد، از خود آثاری مانند سنگ‌نوشته، پاپیروس، سکه، ساختمان‌ و به اصطلاح نشان یا علامتی به جای گذاشته‌ است.

    تنها «مدرک» ملموسی (؟) که به علی نسبت داده می‌شود، «نهج‌البلاغه» است که همه می‌دانیم نویسنده یا گردآورنده آن شخصی بوده به نام ابوالحسن محمد بن الحسین بن موسی، معروف به سید رضی که چهار سد سال پس از «مرگ علی» آن را نوشته است.

    تا این جا دیدیم که سال «تولد محمد» یعنی عام‌الفیل واقعی در سال ۵۴۷ میلادی رخ داده است و نه سال ۵۷۰ میلادی. از سوی دیگر در قرآن هیچ جا درباره تولد و مرگ محمد سخن نرفته است. همچنین ما هیچ تاریخ همزمانی درباره محمد نداریم و هر اطلاعی که از محمد داریم مربوط به سال‌های ۱۸۰ تا ۲۰۰ پس از «هجرت» است.

    همچنین ما دو سنگ‌نبشته از معاویه داریم. یکی مربوط است به سال ۴۲ و دیگری مربوط به سال ۵۸٫ سنگ‌نبشته سال ۴۲ به زبان یونانی است که در حمام شهر قدره (اُردن) کشف شده و در کنار‌ِ عدد ۴۲ به زبان یونانی آمده است: KATA ARABAS . (نگاره ۱) یعنی طبق [قدرت‌گیری] عرب‌ها: یعنی، ۴۲ سال پس از آن که (از طرف‌ِ هراکلیوس) قدرت به عرب‌ها واگذار شد. در سال ۶۲۲ م. هراکلیوس خسرو پرویز را در ارمنستان شکست می‌دهد و قدرت‌ِ را در استان‌های بیزانس به عرب‌ها واگذار می‌کند.

    نگاره ۲، نام آرامی معاویه (ماآویا) در سنگ‌نوشته حمام شهر قدره

    سنگ‌نبشته دیگر معاویه در طائف به زبان عربی است که فقط عدد ۵۸ نوشته شده است، بدون هجری، بدون مسلمانان و بدون عرب‌ها، یعنی بدون هرگونه پسوندی.

    نگاره ۳، سنگ‌نوشته معاویه در طائف است که به مناسبت ساختن سدّ طائف کنده‌کاری شد. (۶)

    همان‌گونه که خواننده می‌بیند ما تا سال‌ِ ۵۸ (۶۸۰ میلادی) هیچ سند ملموسی نداریم که نشان بدهد چیزی به نام تاریخ هجری (هجرت محمد از مکه به مدینه) وجود داشته است [به موارد دیگر در تأیید همین تشخیص اشاره خواهد شد].

    در این جا البته نکات ریز، فراوان هستند. برای نمونه راویان اسلامی گفته‌اند که محمد در سال ۶۱۰ در غاری به نام «حرا» به پیامبری برگزیده شد. «حرا»؟ حرا کجاست؟ امروزه همه می‌گویند در کوهی نزدیک مکه.

    بدون شناخت‌ِ دقیق از تاریخ «حیره» و نقش‌ِ کلیدی آن در تحولات دینی نمی‌توان ارتباط میان‌ِ «حیره» و «حرا» را درک کرد.

    در منابع‌ِ سُریانی «حیره، شهر بزرگ اعراب» نامیده شده است (۷) حیره‌ای‌ها خود را عرب می‌نامیدند ولی مانند ایرانیان به بیابان‌گردهایی که از عربستان امروزی به آن‌ها تاخت و تاز می‌کردند، «تازی» [برگرفته از واژه پهلوی «تاختن»] می‌گفتند (در نوشتارهای بعدی به این موضوع دقیق‌تر پرداخته خواهد شد). از این رو، در این جا باید تأکید کرد که عرب‌ها بر خلاف‌ِ تازی‌ها (نیمه‌بدوی‌ها و بدوی‌های کامل) از یک تمدن بسیار کهن برخوردار بودند ولی تازی‌ها که زندگی‌شان بر مبنای اقتصاد‌ِ غارتی استوار بود، فاقد تمدن بودند. به سخنی دیگر، عرب‌ها بخش‌ِ قابل‌ِ توجهی از ایرانیان را تشکیل می‌دادند و بخشی از فرهنگ‌ِ ایرانی متعلق بدان‌ها بود. از این رو، درست آن است که از عرب‌های ایرانی سخن گفته شود؛ این هم‌میهنان از «خارج» نیامده بودند بلکه در درون قلمرو ایران‌ِ ساسانی زندگی می‌کردند: از میانرودان تا خراسان بزرگ.

    تاکنون تاریخ ایران و میانرودان با روایات اسلامی توضیح داده شده است و بسیاری از پژوهشگران نیز تلاش کرده‌اند تا تاریخ‌ِ واقعی را بر اساس‌ِ این روایات (داستان‌ها) که دویست سال بعد تدوین شده توضیح بدهند. در حالی که شکل‌گیری این دین (اسلام) بر بستر‌ِ تاریخ‌ِ سیاسی- نظامی‌ِ فروپاشی‌ِ شاهنشاهی ساسانی رخ داده است، به عبارتی دیگر، اسلام، محصول‌ِ جانبی فروپاشی ساسانی است.

    ویراستار: اصغر نصرتی

    پایان بخش یک

    برای دریافت متن به پی دی اف کلیک کنید

    ۱- ویسهوفر، یوزف: ایران باستان، از ۵۵۰ پیش از میلادی تا ۶۵۰ پس از میلاد. ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ۱۳۷۸، انتشارات ققنوس، ص ۲۴۴

    ۲- کریستن‌سن، آرتور: ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی، تهران، ۱۳۸۹، انتشارات نگاه، ص ۳۶۷

    ۳- یارشاطر، احسان: حضور ایران در جهان اسلام. ترجمه فریدون مجلسی، ۱۳۸۹ تهران، انتشارات مروارید، ص ۴۳

    ۴- پیگو لوسکایا، نینا: اعراب، حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سده‌های چهارم- ششم میلادی. ترجمه عنایت‌الله رضا، تهران، ۱۳۷۲، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ص ۲۴۶-۲۴۷

    ۵- بازتاب جنگ ایران و بیزانس در سوره «الروم»:

    غُلِبَتِ الرُّومُ، فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ، فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ، بِنَصْرِ اللَّهِ یَنصُرُ مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

    ترجمه از فولادوند: رومیان شکست‏خوردند، در نزدیکترین سرزمین و[لى] بعد از شکستشان در ظرف چند سالى به زودى پیروز خواهند گردید، [فرجام] کار در گذشته و آینده از آن خداست و در آن روز است که مؤمنان از یارى خدا شاد مى‏گردند، هر که را بخواهد یارى مى‏کند و اوست ‏شکست‏ناپذیر مهربان.

    روند جنگ ایران علیه بیزانس همین مسیر را طی کرده است، در آغاز بیزانس شکست می‌خورد ولی سرانجام پیروز می‌شود. همچنین در این جا منظور از مؤمنان، مسیحیان می‌باشند.

    ۶- همچنین بنگرید به «سقوط ساسانیان» نوشته دکتر مسعود امیرخلیلی، در: http://www.chubin.net/?p=10102

    ۷- پیگو لوسکایا، همانجا، ص ۵۶۹

    No related posts.

     
    • علت اینکه از پیامبر خلفای راشدین سنگ نبشته و سکه ای بر جای نیست این است که انان برخلاف اخلاف خود مردم را به خدا میخواندند و نه به خود . شرح جزئیات مربوط به آن دوران در کتب تاریخی نیز علاقه قلبی مردم به آنان و نقل سینه به سینه خاطرات مربوط به پیامبر و خلفا تا مرحله کتابت آن است .

       
    • جناب مزدک

      من نگفتم شما با طرح بحث های تاریخی یا سکه شناسی و نقل و کپی پیست از دیگران ،به اعتقادات یا اشخاص توهین کرده اید ،اینکه شما مکرر به اینها توهین کرده اید و می کنید نیاز به اثبات ندارد و دوست و دشمن بر آن واقفند،نیز من نمی گویم کپی اند پیست اشکال دارد ،بحث من این است که خود شما در این موارد هیچ ابتکار و انشاء نویسی و تحقیقی ندارید ،و تنها اکتفا می کنید به برخی مطالبی که برخی دین ستیزان مغرض ابراز می کنند ،مثلا بحث سکه شناسی و تحقیقات باستان شناسی در زمینه قدمت سکه و تاریخ سکه و چگونگی جریان پول و معاملات در صدر اسلام و زمان خلفاء تاکنون ،تنها منحصر به این پست هایی نیست که شما جایی می بینید و چون مطابق مذاق دین ستیزانه شماست،آنرای کپی اند پیست می کنید ،مانعی ندارد ،من اینرا فی نفسه توهین و ناسزا نمی دانم ،مشکلم با این است که شما گمان می کنید اگر کسی شواهد قابل مناقشه و نفی و اثبات را با برخی تخمین ها و گمان های دین ستیزانه خویش همراه کرد ،و چند جمله یا کلمه انگلیسی را در پرانتزهایی قرار داد و سر و شکل خوشگلی به نوشته خود داد ،این وحی منزل است و مطلوب شما (عدم وجود تاریخی پیامبر و یاران او!) اثبات شد،بگذریم از اینکه شما در بسیاری از موارد مطالبی و چیزهایی به صدر اسلام و پیامبر و قرآن نسبت می دهید که مبتنی بر این است که آنان وجود تاریخی داشته اند ،باز در مواردی مثل آن مقاله تحقیقی! در مورد ماجرای اصحاب فیل یا همین بحث سکه شناسی تحقیقی! اساس و هدف گفتار شما این است که پیامبر و قرآن و تاریخ اسلام همه اموری موهوم و برساخته متاخران است! خوب جناب ،شما تا کی در این پارادوکس می مانید؟ شما یا ادعا کنید 1400 سال قبل فردی بنام محمد بن عبدالله بعنوان پیامبر اسلام وجود نداشته و عزم خود را جزم کنید بر اقامه شواهد و ادله برای اثبات اینکه چنین انسانی وجود نداشته است و تاریخ اسلام همه دروغ است و اینهمه اثرگذاری تاریخی و پیدایش بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان معتقد به دین و قرآن همه ناشی از یک افسانه است ،یا اینکه اگر تواتر تاریخی وجود مبارک پیامبر و تاریخ اسلام و آثار مختلف باستانی و مکتوب ثابت است و وجدان شما حاکم به این است که تمدن اثرگذار اسلامی از صدر اول اسلام و در مدینه و مکه وجود داشته و آثار آن تا اقریقا و میانه اروپا رفته است و موجود است ،منتها شما با آن مخالفید ،بسیار خوب شروع کنید به نقد محتوائی این دین و فرهنگ و قرآن و تاریخ آن ،بحث من این است که شما در پارادوکس قرار دارید ،اگر بخواهیم بشما بدبین باشیم باید بگوییم وجدانا می دانید که تمدن اسلامی وجود داشته است و پیامبر بزرگوار اسلام شخصیتی حقیقی و نه موهوم بوده است ،و قرآن معجزه جاودان آن بزرگوار در دسترس همه هست و تصادفا همان معجزه جاوید اوست و همه جن و انس را به تحدی و تدبر دعوت کرده است ،منتها چون کینه از اسلام و قرآن بدل دارید و آنرا خار راه امیال خود میدانید به این صورت تظاهر به عدم واقعیت تاریخی اینها می کنید .
      و اگر بخواهیم به شما خوشبین باشیم ،باید اینطور تلقی کنیم که شما هنوز در تحیر و سرگردانی هستید ،یعنی قدرت تحلیل و تحقیق دامن گستر ندارید تا به یک طرف جزم پیدا کنید که بالاخره آیا پیامبر اسلام وجود داشته است و تمدن اسلامی را پی نهاده است ،و قرآن کتاب وحیانی اوست ،یا خیر همه اینها افسانه است و بزعم شما کسانی بعدها چنین ادعاهایی کرده اند.بنابر این توصیه می کنم شما یکبار با یک پژوهش دامنه دار و وسیع شخصی در همه اطراف این ماجرا از این تحیر و پارادوکس خارج شوید.
      همین مساله سکه شناسی و تحقیقات باستانی را شما گمان می کنید که اگر فرضا فلان دین ستیزی که در تحقیق و پژوهش خویش آزاد نیست ،و همه هم و هدف او مثل خود شما، ضربه زدن به بنیاد دین (حال به هر توهم یا انگیزه ای) است اگر ادعاهایی را کنار هم گذاشت و چند اما و اگر حدسی و احتمالی را که ناشی از جهل اوست کنار هم گذاشت و چند لغت انگلیسی را بین الهلالین قرار داد ،دیگر ماجرا تمام شد و تحقیقات باستان شناسی نشان داد که اصلا نه پیامبری در کار بوده و نه تمدن اسلامی و نه چیزهای دیگر ،بعد هم اگر ما به گوشه ای از استنادات و استنتاج های این تحقیقات عمیق! ایرادی گرفتیم بزعم شما ما روضه خوانی کرده ایم! دوست عزیز! توجه داشته باش که اگر یک پژوهش حتی در گوشه کوچکی از آن مورد نقد و مناقشه قرار گرفت دیگر نمی توان آنرا وحی نازل فرض کرد بلکه باید آن خلل را ترمیم کرد.
      این مساله بحث تاریخچه سکه و پول در معاملات اجتماعی چه در اسلام و پیش از اسلام ،بحث اش منحصر به اینهایی نیست که شما کپی اند پیست می کنید و به آن مباهات می کنید ،دهها و صدها تحقیق و مقاله و فکت های تاریخی بر عکس آنچه که شما اینجا کپی می کنید وجود دارد ،این است که من همیشه گفته ام شما حق دارید که مبارزه سیاسی کنید یا طالب حکومت سکولار باشید و غیره ،اما بارها هم گفته ام متاسفانه جنابعالی شم سیاسی ندارید و با بافت فرهنگی این جامعه آشنائی درستی ندارید ،گمان می کنید با حمله به اصول و بنیادهای اعتقادی دین اسلام ،دارید به حکومت جمهوری اسلامی مبارزه می کنید و موفق خواهید شد ،من همیشه گفته ام این روش های (حتی بطاهر تحقیقی شما تا چه رسد به تهمت و دروغ و فحاشی به بنیادها و شخصیت های اصلی اسلام) شما همه مصداق “آب در هاون کوفتن” است ،شما در آنجایی که تشریف داری یک هاون کوچولو! تهیه کن و یک لیوان آب (آبجو و عرق سگی هم مانعی ندارد!)
      در آن بریز ،و هی با دسته هاون در آن بکوب! ببین می توانی الی الابد آب را له کنی؟!بنابر این توصیه من این است که شما هم مثل افراد دیگر سکولار متمدنانه ،به سیاست ها و عملکردهای حکومتی انتقاد و ایراد کن و دیگران را آگاه کن ،و از خصوصیات مثبت حکومت های سکولار بگو ،و دمکراسی و حقوق بشر را ترویج کن ،این روش مثبت مبارزه است ،نه اینکه به دین اکثریت ملت ایران بتازی بعد متوقع باشی مردم حکومت دینی را سرنگون کرده و جنابعالی و امثال جنابعالی را که عمری با پرخاشگری به دین مورد اعتقاد آنان تاخته اند را مثل یک شاهزاده و بمنزله ناجی این ملت به حکومت برسانند! اینها خیالات باطل است.
      شما در همین مورد سابقه سکه در اسلام یک تحقیق جامع در گوگل کن ،یعنی یکراست نرو سراغ الفاظ انکار وجود سکه در اسلام،الفاظ زیادی هست ،مثل تاریخ سکه در اسلام ،و مساله پول در صدر اسلام و الفاظی اینطوری ،ببین دهها و صدها فکت در مقالات و کتابها وجود دارد که خلاف این مطالب کپی پیستی شماست ،دائره المعارف فرید وجدی و دهخدا و تاریخ تمدن جرجی زیدان و الاحکام السلطانیه و دهها کتاب دیگر بزبان های فارسی و عربی را ملاحظه کن ،در این موارد بحثهای مستند زیادی کردند،اینکه روش تحقیق نیست که شما اکتفا به یک مقاله از یک شخص کرده و کار را تمام بدانی.
      الان این مطلب طولانی شد و من از جناب مزدک و خوانندگان عذر خواهی می کنم اما باطلاع مزدک گرامی می رسانم که در این مورد کدهای زیادی بر خلاف برداشت های شما از نت جمع آوری کرده ام که بتدریج آنها را با ذکر لینک ارائه خواهم کرد.

      والسلام علی من اتبع الهدی

       
    • با درود و پوزش ازجناب مزدک عزیز:حضرت محمد با مرگ طبیعی ازدنیانرفتند بلکه به دلیل خوردن بزغاله بریان مسمومی که یک خانم یهودی به ایشان داده بود ( البته از نظر ایشان خوردن دست پخت حتی یهودی ها هم اشکال نداشته ) (قابل توجه آن هایی که خوردن دست پخت سایر ادیان و کفار به مسلمین اشکال میگیرند ) ( از نظر نوع ذبح و یا نوع مواد دیگر ) و ایشان هم تا پایان عمر ازسر درد شکات داشتند و روزمرگ بر سرشان دستمالی به جهت سر درد بسته بودند .

       
  43. گَنداب عقیدتی مذهبی

    سلام. آقای نوریزاد میدونید چی فکر میکنم‌ ؟ که این تثلث ادامه دارد و گَند زدایی نام دارد هرچند رفتار و حرکت گندیده باشد.
    حکومتی که با اسلام رأس امور است و با تهدید و خونریزی و بند بند کردن انسانها رفتار می کند ء کدامین گَنداب بزرگی به پایش خواهد رسید.
    البته که مردمان میتوانند و می دانند بهداشت یعنی چه. وقتی مردمیان تلاش کرده اند و مسیولین مؤمن با بی اعتنایی فقط هنگام رکوع و سجود هنوز به قَسَم خوردن مشغولند. که گَندی بنا کنند تا آغا امام زمان از چاه زودتر ظهور کنند.
    یادم میاد خیلی کوچیک بودم (زمان دولت آریا مهر) و هنوز به مدرسه وارد نشده بودم. فارسی را فقط با نوشته های دیواری یا نشریات بطور عبوری دیده بودم. ولی همیشه یک نوشته روی کاشی ها همه جا پیدا کردنی بود که با ترکیب زبان فارسی متفاوت بود برام.
    وقتی مدرسه ای شدم و زبان خوندن و نوشتن آموختم و به اون کاشی آویز نوشتاری برخوردم . فهمیدم به زبان عربی نوشته شده النظافت الایمان. و دومین آموخته من این بود ء فرزند کمتر زندگی بهتر
    اولین آموخته اجتماعی من خردسال این بود. و حالا همه خوب میدانیم در دولت غیر اسلامی و بقول آخوندها شاه خود

    فروخته ء چه ساده چه بستر آزاد و در حال رشدی برای زندگی اجتماعی مردم هزینه و زمان گذاشته میشد.
    و حالا رهبر فرزانه اسلامی به مردم امر میکند با این زمینه گسترده فساد ء بچه دار شوند و هر چه بیشتر بهتر.
    و مانند موش در هم لولیدن عذاب خاطر ایشان نیست.
    چه میتوان لقب داد به این حکومت داران اسلامی بی ایمان و برای رهایی از این گَنداب چه وظیفه ایداریم ؟

     
  44. وقتی مملکت را زباله های آخوندی پرکرده اند شما ازز باله وزباله دان چه انتظاری دارید ؟
    اینها به اندازه ای کثیف هستند که اصل زباله ها از هرنوعش از این طایفه تمیزترند .
    زباله ها به حقوق مردم تجاوز نمیکنند .
    زباله ها درپی جنگ با هیچ مردمی رجهان نیستند
    زباله ها به زباله های دیگر به چشمی دیگر نگاه نمیکنند .
    زباله ها نابودی هیچ مردمی راار نمیزنند .
    زباله ها میلیارد ،میلیارد پول مردم را نمی بلعند .
    مگرایرن را زاله دان چین وروسه نکرده اند ؟ببینید شرافت زباله ها از بعضی از این دارو دسته تا چه اندازه بشتروبالا تراست .
    وآیا زباله ها شده است زباله دیگری را به چوبه داربفرستند؟

     
  45. سلام
    جناب نوری زاد عزیز
    به ایلام خوش آمدی
    باور کن دیروز عصر (شنبه ) به شوق دیدارشما هرچه خیابانهای ایلام را دور زدم موفق نشدم.
    نمیدانم تا کی اینجا هستی اما باز هم خواهم گشت تا شاید بتوانم از نزدیک به شما سلام کنم و به همه شجاعت ها و شهامت هایت ادای احترام نمایم.

     
  46. تا جهل کفن نشود
    این وطن وطن نشود

     
  47. جناب نوریزاد در مطلب قبلی این موضوع از جانب خوانندگان مطرح شده بود {پرسش من : جناب سید مرتضی برداشت شما از این آیه چیست؟

    وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ} و این هم برداشت من
    این ایه و ایات دیگر که حاوی سخنان شیطان که انسان را موجود خطا کار و ناسپاس معرفی میکند و شیطان این صفات انسانی را دلیل عدم سجده خود بیان میکند تقریبا با کمی تغییرات در همه کتابهای اسمانی امده است.بنظر من پیامی مهم از جانب خداوند متعال دارد و ان هشداری است که خداوند بر انسانها میدهد که همنوعان خود را گرامی بدارید و انسانها را تکریم کنید نه بخاطر عمل و اعتقاداتشان بلکه بخاطر ذات انسانی و روح متعالی که به انها از خداوند دمیده شده .از این ایات تعریفی که از عمل شیطانی بدست می اید همانا تحقیر انسان بخاطر افکار و اعمالش است و خداوند خشم خود را از چنین نگاهی به انسان ابراز داشته و مومنان را از پیروی اینکار شیطانی بر حذر میدارد

     
    • سلام و درود
      جناب خدایار
      با سپاس از توجه شما.
      همینکه از این آیه برداشتی اخلاقی کردید که همانا احترام به انسان باید بر مبنای ذات انسانی او باشد و نه بدلیل اعتقادات و اعمالش، بسیار ارزشمند است. چرا که طبق این آیه، در آن موقع که از طرف خداوند به فرشتگان امر شد تا به “آدم” سجده کنند، “آدم” نه دارای اعتقاد به معنای امروزی آن بود و نه دارای عملکرد و به قول امروزیها ، صفر کیلومتر بود. اگر بحث را دنبال کنید نکات دیگری نیز برایتان روشن می شود.
      پایدار باشید

       
  48. جناب نوریزاد در مطلب قبلی این موضوع از جانب خوانندگان مطرح شده بود {پرسش من : جناب سید مرتضی برداشت شما از این آیه چیست؟

    وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ} و این هم برداشت من
    این ایه و ایات دیگر که حاوی سخنان شیطان که انسان را موجود خطا کار و ناسپاس معرفی میکند و شیطان این صفات انسانی را دلیل عدم سجده خود بیان میکند تغریبا با کمی تغییرات در همه کتابهای اسمانی امده است.بنظر من پیامی مهم از جانب خداوند متعال دارد و ان هشداری است که خداوند بر انسانها میدهد که همنوعان خود را گرامی بدارید و انسانها را تکریم کنید نه بخاطر عمل و اعتقاداتشان بلکه بخاطر ذات انسانی و روح متعالی که به انها از خداوند دمیده شده .از این ایات تعریفی که از عمل شیطانی بدست می اید همانا تحقیر انسان بخاطر افکار و اعمالش است و خداوند خشم خود را از چنین نگاهی به انسان ابراز داشته و مومنان را از پیروی اینکار شیطانی بر حذر میدارد

     
  49. بگذارید بنام انسان زندگی کنیم. بگذارید آنانی که در جست‌وجوی حقیقت طبیعت بودند و هرگز انسان‌های مشابه خود را اعدام نکردند را بیاد بیاوریم. ستاره‌شناسان و شیمی‌دان‌ها هرگز زنجیر آهنین بهم نبافتند، هرگز حفره‌ی تاریک زندان نساختند. زمین‌شناسان هرگز ابزاری برای شکنجه و آزار ابداع نکردند. فیلسوفان تئوری‌های حقیقی و حقیقت را با سوزاندن همسایگانشان به مردم ارائه ندادند. آزاداندیشان و دگراندیشان برجسته فقط برای نیکی مردمان و انسان‌ها زیسته‌اند.
    رابرت اینگرسول

    حیوانات این امتیاز را بر انسان دارند: عالم ربانى ندارند که ارشادشان کند.ولتر

     
  50. تمرین شهامت
    قبلاً ازدوستان خواسته بودم به احترام کاربران وخصوصاً نوریزاد عزیزبجای اسم مستعار اسم کوچک خود را بنویسید ودرصورت مشابهت اسمی اول اسم فامیل خود را بنویسید,قبول دارید که این کارمشکل امنیتی( حتی برای ترسوهایی مثل من )بوجود نخواهد آورد.حالا لطفاً کسانی که ازاسم مستعاراستفاده میکنند بفرمایند علت آن چیست.

     
  51. ایکاش یک زاپنی میبودم، ولو آینو

     
  52. ملتی که تابع عقل و منطق نیست، تحت تاثیر احساسات مرتکب حماقت، جهالت و حتی جنایت میشود تا بگمان خود تقابل کرده باشد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

91 queries in 3258 seconds.