سر تیتر خبرها
ای ایلام ای مرز پر گهر

ای ایلام ای مرز پر گهر

یک: پنجشنبه ای که گذشت رفتم پای درس جناب ” کریم زمانی”. ایشان محققی نام آشنا و دانشمندی وطن دوست و ادیب و فرزانه ای صاحب سخن و درختی خوش منظره و پر محصول اند. مورخ اند و قرآن پژوه و مفسر مثنوی. آن روز از مثنوی می فرمودند. پیشنهاد می کنم این استاد فرزانه را دریابید و از خرمنِ محضرش توشه ها برگیرید.

دو: جمعه عصر، دوستان لگامی ام، میهمانِ غار تنهاییِ من بودند. در آن نشست به چند مسئله پرداختیم. به اعدام روز افزون محکومینی که با صرف ذره ای خرد، می شد از اعدامشان پرهیز کرد. و به پرونده ی چند نفری که این روزها در معرض اعدام اند و باید کاری کرد برای رهانیدشان. به دوستان لگامی ام گفتم: ما نه اختیاری داریم و نه امضایی و نه نفوذی در دستگاهی. دست های ما برای هر تحرکی بسته است. اما با همین دست های بسته، می توان راه گشود.

سه: من اکنون در ایلام هستم. دیشب با اتوبوس حرکت کردم و امروز ساعت هفت صبح رسیدم ایلام. مستقیم رفتم به مزار شهدا. نه از این روی که دولت تعیین کنم و به دهان این دولت بزنم. بل از این روی که به شهدا بگویم: ما قدر دان شمایانیم. و این که: حتماً شما شهدا به ایرانی آباد و آزاد و قانونمند و انسانی بیشتر متمایلید تا ایرانی در بند و ورشکسته و بی آبرو و بدهکار و غارت شده و آفت زده و ملا زده و سپاه زده. و این که به شهدا بگویم: کاش مختصر خردی در کار بود و جنگی در نمی گرفت و شمایان زنده بودید و با ما در این راه سترگ همراهی می کردید. و بگویم: ما حساب شمایان را از کسانی که نان بر خون شما فرو می برند و کاخ بر می کشند، جدا می دانیم.

چهار: از مزار شهدا که بیرون زدم، در راه به کشتزاری بر خوردم که گل های شقایقش داد می زدند: زندگی! رفتم و در میانشان نشستم و زندگی را بقدر لحظه ای مست شدم.

پنج: از آنجا رفتم به تماشای کاخ والی. یک اثر افسرده ی دوره ی قاجاری که در محاصره ی برج های بلند است و اصلاً نه انگار که در اطراف یک اثر باستانی نباید برج بر کشید و شکوه و قدمتش را به حاشیه راند و نادیده اش گرفت. من از ایلام گفتنی های فراوان اندوخته ام. با شما خواهم گفت یک به یک.

محمد نوری زاد
بیست و نهم فروردین نود و چهار – ایلام

20150418_104817

11139996_1079503848743897_2045097711595482214_n

11124480_1079503435410605_6080675410812616079_n

10419036_1079503322077283_1165248562236674350_n

11167690_1079502948743987_8911628073196248659_n

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

40 نظر

  1. دوست فاضل چناب مرتضی
    با تشکر از نکات و توجهتان..
    در رابطه با منابع اورانیوم ایران نظر جناب شیرزاد کاملا درست است و اصلا یکی از نکات مشکوک پرونده هسته ای ایران هم همین موضوع است. چرا کشوری که نیازی به سوخت برای تنها راکتور خود ندارد باید سوخت تهیه کند آنهم در حالیکه اورانیوم ندارد؟ توجه فرمائید حتی کشورهائی هم که 10 راکتور دارند حاضر به ادجام این کار نیستند و همینطور کشورهائی چون آفریقای جنوبی که معادن فوق العاده اورانیوم مرغوب دارند. به یک دلیل ساده که بهیچوجه اقتصادی نیست.
    در مورد معادن ایران بغیر از ساغند معادن “گچین” در جنوب هم هست. هردوی این معادن با توجه به درصد خلوص و هزینه های استخراج در درریف نا مرغوبترین معادن هستند . شما در این مورد می توانید در سایت آژانس مطالب خوبی بیابید.
    در مورد ساخت نیروگاههای هسته ای نکته ای که باید توجه داشت این است که ایران کشوری بر روی گسل های خطرناک و پر قدرت زلزله قرار دارد. از سوی دیگر این نیروگاهها باید کنار دریا باشند تا دسترسی به آب داشته باشند. شمال ایران بعنوان یکی از سایتهای مورد نظر باشد ولی وجود زلزله عملا ایجاد نیروگاه هسته ای را غیر ممکن میکند. برای نمونه زلزله رودبار.
    سایت دیگر جنوب کشور است که با برسیهای دقیق قبل از انقلاب معلوم شد که فقط بوشهر شرایط بهتری دارد. انتخاب پیمانکار آلمانی در آن زمان برای این بود که آنها می توانستند برای زلزله بوشهر طراحی کنند. نیروگاه آلمانی ها برای جرکت افقی زمبن با شتاب “5.5 جی” طراحی شده بود .متاسفانه روسها دارای چنین تکنولوِزی نیستند. لذا نیروگاه هسته ای برای ایران زلزله خیز اصلا ایده جالبی نیست . گذشته از آن سوخت آن باعث وابستگی انرژی کسور به اجانب است.
    تکنولوژی هسته ای در غنی سازی خلاصه نمیشود و ابعاد گسترده ای دارد . برای مثال شما کشور هلند را در نظر بگیرید که در زمینه پزشکی هسته ای یکی از بزرگترین کشورها با در آمد بسیار بالا است. ما اگر غنی سازی را در حد تحقیقاتی انجام میدادیم شاید شرایط دیگری داشتیم. متاسفانه این پرونده باعث شد که تقریبا همگاری خوب ما با آزانس قطع شود.
    در مورد تیم هسته ای قطعا همینطور است که میفرمائید و باید داشته باشید که آقای روحانی بعد ار روی کار آمدن احمدی نژاد و حملات به ایشان و تیمش که با حمایت مستقیم رهبری صورت گرفت همیشه یکی از افتخاراتش این بود که نگذاشته پرونده ایران به شورای امنیت برود. حالا که رفته ، همان تیم حالا در نقش دیگری سپر بلای آقای خامنه ای شده است و آقای ظریف دارد مذاکره ای را جلو میبرد که اساسش را آقای ولایتی از طرف رهبری در عمان با آمریکائیها گذاشته است.
    در مورد قطعنامه ها خیر جنین چیزی در آنها نیست و ایران میتواند در زمان دیگر اگر توجیه منطقی بتواند ارائه کند به آن بپردازد ولی در توافق اخیر تقریبا این امر از محالات است و خود کارشناسان خبره هسته ای ما معتقدند این درب دیگر بسته شده.
    اینکه فرمودید منابع ما برای 10 سال یک راکتور کافی هست نیز دفیق نیست بلکه بهترین برآوردها حداکثر یکسال بوشهر است!
    در ضمن توجه داشته باشید که عمر مفید نیروگاهها حداکثر 25 سال برآورد میشوند .

     
    • دوست محترم یاران گرامی

      در مورد مساله ریسک نیروگاه های هسته ای در مواقع زلزله ،با شما موافقم ،این دغدغه بزرگی در رابطه با وضعیت زیست محیطی و خطرات جانی برای شهروندان است ،بنظر من هم صرفنظر از مشکلات دیگر ،اگر جایگزینی نیروگاههای گازی از جهات فنی و اقتصادی ممکن و بصرفه باشد ،با لحاظ این مساله خطرناک ،ترک نیروگاه های هسته ای بهتر است چنانکه امروزه برخی کشورهای پیشرفته مثل آلمان به این سمت رفته اند.
      از مجموعه اطلاعاتی که رد و بدل شد و از بحث با شما بهره مند شدم ،چه خوب بود همه بحث ها با دوستان در فضاهایی این چنینی و با احترام متقابل و بقصد هم اندیشی انجام می شد و از توهین و تحقیر و آزار به دیگران و معتقدات آنان پرهیز می شد.
      من الان بحث دیگری بنظرم نمی رسد ،از شما دوست عزیز تشکر می کنم و برای شما آرزوی بهروزی و کامیابی دارم ،ممکن است بدلیل کهنه شدن، من دیگر به این صفحه مراجعه نکنم ،اگر بحثی در ادامه داشتید لطفا در پست های جدید مطرح کنید.

      موفق باشید

       
  2. دوست عزیزم جناب سید مرتضی
    با تشکر از توجه و نکاتی که فرمودید..
    قطعنامه های شورای امنیت در اصل ناظر بر موضوع “غنی سازی” هستند نه استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای. ما برای نیروگاه بوشهر و تولید داروهای هسته ای هیچگاه دچار مشکل نبودیم و بلکه بر عکس آزانس هر ساله کمکهای فنی و آموزشی ذیقیمتی را در اختیار ایران فرار میداده.
    با ارائه اسناد برنامه های هسته ای ایران در زمان احمدی نژاد به آژانس با همکاری همین جناب صالحی و آقای آقا زاده ما مواردی را به آنها اعلام کردیم که هیچ کس از ان خبر نداشت و معلوم شد که ما برنامه هائی داریم که هیچ ربطی به تولید سوخت ندارند و این امر موجب سئوالات جدیدی شد که ایران تا امروز به انها پاسخی نداده. از جمله اینها پروژه “نمک سبز” و کار بر روی کلاهک موشکی بوده است. مجموعه این اطلاعات موجب این گردید که در قطعنامه های بعدی موضوع محدود کردن برد موشکها هم اضافه شود. توجه داشته باشید که هر قطعنامه بدلیل عدم اجرای قطعنامه قبلی صادر شده با شدّت بیشتر! لذا پذیرش قطعنامه ها یعنی متوقف کردن غنی سازی و محدو کردن برد موشکی .
    ما الان داریم غنی سازی را بطور کامل تعطیل می کنیم و 5000 سانتریفیوژ بیشتر یک شوخی است تا واقعیت. ولی چون می خواهیم از حرف خود بر نگردیم عملا وارد این بازی شده ایم و فکر کردیم که با مذاکره با امریکا می توانیم یک جوری راه فرار پیدا کنیم در حالی که این بیشتر خواب و خیال است. اگر غربیهای بد قول به وعده خودشان عمل کنند و در شورای امنیت بخواهند اعمال نفوذ کنند قطعنامه جدیدی صادر خواهد شد در مورد سایر مواردی که هنوز ایران باید رعایت کند. گذشته از آن بسیاری از تحریمهای آمریکا هم سرجایش خواهد بود و ان تحریمهائی هم که قرار است رفع شوند تدریجی هستند. علاوه بر اینکه طبق گفته آمریکئیها و آزانس نوعی بازرسی بی سابقه در تاریخ جهان برای ایران به اجرا در خواهد امد که عملا استقلال کشور را نشانه خواهد رفت آنهم در مواردی تا ابد!ملاحظه می فرمائید اوضاع جالب نیست!
    در مورد انرژی هسته ای شما این حرفها را زیاد جدی نگیرید و بهتر است خودمان ارزیابی دقیقی داشته باشیم. واقعیت این است که برای ما انرژی هسته ای بسیار موجب وابستگی است و ما همواره به سوخت خارجی محتاج هستیم چون منابع اورانیوم کافی و دانش فنی لازم را هم نداریم..امروز چین با آن قدرت خود نیازمند اورانیوم استرالیا هست . آفریقای جنوبی علیرغم داشتن بیشترین منابع اورانیوم غنی سازی را نا معقول می داند..مطمئن باشید بر خلاف آنچه گفته میشود ما نیازی به نیروگاههای هسته ای نداریم. با پولی که تا کنون برای بوشهر خرج کرده ایم که اکنون هم با نصف ظرفیت 1000 مگاواتی خود که یک شصتم برق نصب شده ما است کار میکند، می توانستیم به اندازه طرفیت موجود خود نیروگاه برق گازی داشته باشیم و صنعت خود را در موفعیت رقابت با دیگران قرار دهیم.
    دوست عزیز ،امروز به هملن دلایلی که گفتید ما در گوشه نا مناسبی به تله افتاده ایم و خروج از این مهلکه شجاعت، درایت و عقل می خواهد. من علیرغم همه انتقاداتم به آقای خمینی اقدام ایشان در مورد پذیرش قطعنامه را از جمله شجاعتهای نادر دوران خودمان می دانم. شما فکر می کنید اگر ایشان به جای پذیرفتن قطعنامه به روش فعلی عمل میکرد وضع ما چگونه بود؟
    مواردی که شما فرمودید واقعیت است ولی ما در این دنیا زندگی می کنیم و باید ببینیم وظیفه رهبری در مقابل این جهان چیست؟ آیا این درست است که ایران را بدم سلاح این وحشیان داد؟ آیا ما بغیر ار اینکه قربانی شویم کار دیگری نمی توانیم بکنیم؟ تجربه تاریخی دیگران میتواند راهنمای ما باشد.
    بنده شما را ارجاع میدهم به موضوع صلح حدیبیه. آیا ما از پیامبر باید همین حرفهای رایجی را که می زنیم یاد بگیریم؟ نباید نحوه صلح کردن و نحوه تدبیر را هم یاد بگیریم؟ آیا سانتریفیوژ و موشک و منم منم کردن پوچ را حفظ کردن بهتر است یا یاد خدا؟..شما میدانید که پیامبر بر روی نام خدا و نشان خود بعنوان رسول خدا خط کشید تا محاصره اقتصادی مدینه شکسته شود و صلح برقرار شود. آیات سوره فتح بدنبال آن نازل شدند..امیدوارم این مطالب مفید باشد و خوشحال میشوم نظرات خود را هم بفرمائید.

     
    • سلام و درود

      جناب بی نهایت

      تشکر از پی گیری بحث و پوزش از تاخیرهایی که پیش می آید ،البته هم من مشغولیت داشتم و هم نظم آپ شدن صفحات با سفر جناب نوریزاد بهم خورده بود.
      ابتدا عرض کنم ،من کلمه سید را از ابتدای نام کاربری حذف میکنم تا سبب اوقات تلخی و حساسیت های متعصبانه برخی نشود ،اینجا همه میدانند که من قبلا با عنوان مرتضی می نوشتم ،اما در مواردی کسی به همین نام کامنت هایی گذاشت که مورد تصدیق من نبود و بناچار با توجه به اینکه سید هستم ،این پیشوند را برای تمایز اضافه کردم ،متاسفانه برخی که تحمل مخالف عقیدتی را ندارند بجای مخالفت معقول با حاشیه پردازی به این عنوان واکنش نشان دادند و کینه و عدم تحمل خود را بنمایش گذاشتند ،برای اینکه خاطر آنها مکدر نشود من از این ببعد بهمان نام “مرتضی” مطلب می نویسم ببینیم آیا آنان بجای توجه به حواشی بصورت متمدنانه و مودبانه گفتگو می کنند یا خیر.

      در مورد مطالبی که مطرح فرمودید توضیحات مختصری ارائه می کنم بعد بحث آیات مورد توافق را پی می گیریم:

      1- در مورد تعبیر “خلقت بیدی” در آن آیه که از شما پرسش کردم ،احسنتم ،بسیار خوب پاسخ دادید ،من با پاسخ شما موافقم ،چنانکه قبلا عرض شد ،با توجه به برهان های متقن فلسفی مبنی بر تجرد و تنزه حضرت باری تعالی از جسمیت و عوارض جسمانی ،تعبیراتی این چنینی در کتاب و سنت ببرهان قطعی تاویل به معانی کنایی می شوند ،این مطلب البته اختصاصی به “ید الله ” ندارد ،”عین الله ” چشم خدا ،گوش خدا ،شنیدن و دیدن خدا ،استواء بر عرش که در قرآن هست (ثم استوی علی العرش)،خشم خدا ،رضایت خدا ،و اوصاف فعلی دیگری که به آن ذات بی نهایت نسبت داده می شود ،تناسبی با اوصاف و احوال جسمانی نظیر اوصافی که برای ما هست ندارد ،این هم برهان عقلی دارد و هم از آیات تنزیهی دیگر قرآن روشن است ،مثلا جایی فرمود :
      “لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصير.الشوری/11”
      نیست همانند او هیچ شیئی،در حالیکه او شنواست (می شنود) و بیناست (می بیند).
      اگر کاف در کمثله زائد باشد (که در کلام عرب حروف اضافه بکار می رود برای تاکید) معنا همین است که عرض شد :نیست مثل او چیزی،این عبارت باصطلاح نکره در سیاق نفی است که عمومیت را می رساند ،شیء نکره است که ابهام و عمومیت دارد و وقتی در کلام منفی و سلبی بکار میرود مفید عمومیت است ،یعنی هیچ چیزی مثل خدا نیست ،و طبعا خدا مثل هیچ چیزی از اشیاء که درک می کنیم نیست،البته مفهوم شیء بر او صادق است یعنی خدا موجود است و شیء است ،اما شبیه هیچ شیئی از اشیاء مادی و مجرد نیست .
      و اگر کاف زائد نباشد که در لغت عربی کاف بمعنای مثل است معادل لایک به انگلیسی ،در این صورت مبالغه ادیبانه تری شده است ،یعنی اگر فرض کنیم (فرض محال که محال نیست) خدا مثل هم داشته باشد ،هیچ شیئی مثل مثل او هم نیست تا چه رسد به اینکه مثل خود آن ذات بینهایت باشد.
      این از محکمات قرآنی است که سایر متشابهاتی که موهم این است که خدا دارای اوصاف جسمانی است بر اساس آن معنا میشود.،در روایات معرفتی اهلبیت نیز روی این آیه بسیار تاکید شده است زیرا از نظر تاریخی لغزشگاه معرفتی فرقه هایی در معرفت الله بوده است و مثلا فرقه مجسمه که قائل بجسمیت خدا هستند به اینطور معارف قرآنی توجه نکرده اند.
      بنابر این اصل معرفتی ،بسیاری از آیات تشبیهی قرآن معنا میشوند مثل همین مورد اسناد “دست” به خدای سبحان ،که معمولا تعبیر به این می شود که “کنایه از قدرت” اوست ،یا کنایه از اهتمام و اهمیت دادن خداست به انسان بما هو انسان که می گوید او را با دو دست خویش خلق کردم ،و گفته اند تعبیر دو دست روی قرائت تثنیه هم برای تاکید و اهتمام بیشتر است.

      2-در مورد بحث مقایسه ای بین انسان و جن و فرشته ،اگرچه ثمره مهم علمی یا عملی بر این بحث مترتب نیست و از ضروریات معرفت دینی هم نیست ،در عین حال اجازه دهید با برخی برداشت های شما موافق باشم و با برخی موافق نباشم.
      ببینید دوست عزیز ،مفاهیمی مثل “جن” و “ملک یا فرشته” مفاهیمی درون دینی هستند که حاکی از موجوداتی عینی و خارجی هستند ،البته انسان که موجود محسوس عینی است و خصوصیات او مورد نزاع نیست ،اما میدانید که کسانی که بیرون حوزه تفکر دینی مشی می کنند یا حس گرا و پوزیتیویست هستند ،و ورای جهان حس به چیز دیگری معتقد نیستند اصلا این مفاهیم را الفاظ بی معنا می دانند و به آن معتقد نیستند ،پس جن و ملک در حوزه معرفت دینی مطرح هستند ،از اینجا معلوم می شود که ما هرچه در مورد ماهیت این دو سنخ موجود می خواهیم بگوییم ،یا باید مبتنی بر برهان های عقلی روشن باشد یا مبتنی بر معرفت ها و فکت های درون دینی (کتاب و سنت معتبر) ،و خارج از این دو حوزه هرچه بگوییم حدسیات است.
      ما اگر بخواهیم در این بحث استنتاج درستی داشته باشیم و مثلا بگوییم جن متکاملتر و پیشرفته تر است یا فرشته یا انسان ،باید معیار های متکامل بودن و پیشرفته تر بودن و شرافت را روشن کنیم ،زیرا روشن است اگر ملاک متکامل بودن یا شرافت در نظر کسی چیزی باشد که در نظر دیگری آن ملاک شرافت نیست نتیجه این می شود که هرکس حکمی می کند.
      من اینجا بلحاظ شاید عدم اهمیت این بحث به جزئیات استدلال های شما ورود نمی کنم ،فقط اشاره می کنم اگر معیار و سنجه ما برهان عقلی و فلسفی باشد ،وقتی در بحث “قوه و فعل” میگوییم موجودی که دیگر استکمال ندارد و حالت منتظره ندارد و همه کمالات آن بالفعل وجود دارد ،پس این موجود نیاز به ماده و مدت و استعداد و تدرج و استکمال ندارد ،یعنی این موجود در حد وجودی خود (اینکه گفتم حد وجودی برای اینکه تنها ذات واجب تعالی موجود لاحد یا لایتناهی است و حد وجودی ندارد) کامل است و همه کمالات او بالفعل است ،قهرا چنین موجودی در سلسله طولی وجود و در دستگاه و چینش فلسفی عالم و صدور آن از واجب الوجود ،از موجودات دیگری که نیازمند تکامل و ماده و مدت و استعداد برای تدرج وجودی هستند ،بالاتر و شریفتر است،این را در فلسفه تعبیر می کنند به قاعده امکان اشرف ، یعنی اینکه در سلسله طولی وجود از عالم جسمانی که اخیره و نازلترین مرتبه هستی است ،هم عوالم و هم موجودات هر عالم که فرض کنید بصورت نظام طولی دائم از هر موجود شریفتر وجود دارد تا منتهی شویم به ذات باری تعالی که اشرف موجودات است.
      البته مقصود از شرافت در اینجا اسم و عنوان های اعتباری یا جعلی و قرار دادی نیست ،بلکه این بحث ها بر اساس اصالت وجود در جهان هستی ،راجع است به شدت و ضعف وجودی ،و موجود شریفتر و متکاملتر یعنی موجودی که حظ و بهره او از هستی و کمالات هستی بیشتر است ،پس شدت اشعه وجود معیار است ،مثل نور یک شمع ،بالاتر نور یک لامپ صد وات ،بالاتر یک پروژکتور ،بالاتر نور خورشید و بالاتر از آن.
      بر این اساس ،فرشتگان الهی که موجودات بالفعل و نزدیکتر به حوزه اصلی وجود یعنی ذات باری تعالی هستند و همه کمالات آنان بالفعل حاصل است ،در سلسله صدور از واجب تعالی مقدم بر موجوداتی مثل جن هستند ،زیرا جن موجودی است که بتصریح قرآن از آتش خلق شده اند ،و آتش از عناصر عالم جسمانی هستند ،قبول است که جن ،دارای قدرت هایی حتی برتر از انسان هستند ،اما روشن نیست که توانائی های آنان از فرشتگان که در مراتب اعلای وجود هستند بیشتر باشد ،قبول است که جن مثل انسان دارای اختیار هستند ،اما چنانکه عرض شد در اینجا در مقام مقایسه معیار ما اختیار داشتن یا نداشتن نیست ،بلکه معیار شدت و کمال وجودی و بهره مندی از هستی و قرب به منبع هستی است.
      این از جهت عقلی و لحاظ برهان عقلی و سلسله چینش و صدور موجودات از مبدا اعلی است.
      اما از جنبه نقلی و شواهد قرآنی و روایی هم ،شما مسبوق هستید که در قرآن “جن در برابر انس” بکار میرود ،و هردو این دو موجود از عالم جسم هستند ،یکی منشا آن خاک است و یکی منشا آن آتش،هردو هم بلحاظ برهان فلسفی موجودات ناقص اند ،یعنی کمالات آنها بالفعل نیست ،ممکن است همه کمالات متوقع که در استعداد آنها هست فعلیت پیدا کنند،و ممکن است در عالم تزاحم و تضاد ماده ،به مانع و عائق برخورد کنند ،و به فعلیت نرسند ،بخلاف فرشتگان که موجودات بالفعل و کاملند ،و بتعبیر قرآن (وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ، لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ.الانبیاء/26-27)

      مشرکان می گفتند که فرشتگان دختران خدا هستند ،و رحمان آنان را فرزند خود قرار داده است ،قرآن این دیدگاه را نفی می کند و می گوید خدا فرزند ندارد (لم یلد و لم یولد) و در این آیه با کلمه “بل” ادعای مشرکان را نفی فرموده می گوید:خیر بلکه فرشتگان بندگان بزرگوار خدایند….
      ملاحظه کنید این تعبیر “مکرم”که صیغه اسم مفعول در باب افعال (بکسر) است ،نهایت مدحی است که در مورد فرشتگان شده است که هیچ گاه در مورد جن بکار نرفته است ،بندگان برتر و بندگان بزرگتر و بالاتر ،صراحت در این دارد که فرشتگان در رتبه وجودی و شرافت وجودی و قرب به خدا بالاتر از جن هستند.

      البته در مورد انسان هم اگر فرمود :”وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً.الاسراء/70″
      در ذیل این آیه بحث های گسترده ای وجود دارد که آیا انسان از فرشته هم برتر است یاخیر و آیا همه افراد انسان از فرشته برترند یا تنها انسان های والا مثل انبیاء؟
      آنچه که میتوان در اینجا گفت این است که انسان بما هو انسان ،یعنی طبیعت انسان که معجونی از جنبه الهی و نفخ الهی و جنبه حیوانی و جسمانی و عوارض آن است ،بطور بالقوه از فرشته هم برتر است ،اگر بتربیت الهی انبیاء کمالات حقیقی او در بعد انسان بما هو انسان او بفعلیت برسد ،وگرنه در بین همین طبیعت انسانی ،افراد و مصادیقی وجود پیدا می کنند که بواسطه کارها و جنایات و سفاکی و افساد فی الارض (که مورد سوال ملائکه از خدا در آغاز خلقت انسان بود) و به سوء اختیار خود از حیوانات برحسب رتبه وجودی بدتر خواهند بود ،آن حیوان که در حد تعیین شده وجودی خویش است ،اما انسانی که از مقام انسانیت تنزل می کند و می شود حیوانیت بالفعل و مجسم ،طبعا از رتبه انسانی خود تنزل می کند و مستحق عتاب و خطاب است.
      یک نکته دیگر اینکه از ظاهر قرآن که فرشتگان را وسائط فیض و تدبیر خدا می داند و آنها را جنود آسمانها و زمین می داند و می فرماید :””فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً .النازعات/5”.
      معلوم میشود که اینها بخلاف جن که در ردیف انسان و در تکلیف و در تکامل است ،وسائط تدبیر خدای متعال در جهان هستی هستند ،در روایات و برخی خطبه های نهج البلاغه یا دعاهای صحیفه سجادیه به اصناف فرشتگان الهی که مامور به تدبیر جهان هستند یاد شده است ،میخواهم بگویم اینها (قطع نظر از برهان های عقلی پیش گفته) در ظواهر قرآن و روایات حاکی از علو مرتبه و مقام فرشتگان نسبت به جن است،و در اینجا تنها داشتن اختیار ملاک برتری جن بر فرشته نیست ،و جن با وجود توانائی های خارق العاده که برای آنان هست و در ماجرای حضرت سلیمان به آنها اشاره شده است ،اما از نظر رتبه وجودی و بلحاظ جسمانی بودن از انسان و فرشته نازلتر هستند ،هرچند برای آنان نیز تکلیف و اختیار وجود دارند و برخی مومنند و برخی کافرند نسبت به پیام های الهی.
      گمان می کنم بحث در این زمینه با توجه به اینکه ثمره عملی چندانی بر آن مترتب نیست کفایت می کند و در عین حال نظریه شما مورد احترام است.

      3- در قسمت پایانی کامنت مرقوم کرده اید که :
      “”– جناب سید مرتضی اگر توضیحات و یا نقدی به مطلب دارید بفرمائید.
      سپس بپردازید به ترجمۀ متن آیه 12 از سورۀ اعراف و تحلیل شما از آن:

      ” قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ”””.
      (پایان نقل قول)

      ابتدا الفاظ و مفردات آیه را آنالیز می شود ،پس از آن با توجه به مفردات آیه ،ترجمه ای تحت اللفظی ارائه میشود :

      (قال) فعل ماضی و گذشته است از ریشه “القول” قال یقول قولا،قول بمعنای گفتار و ابراز ما فی الضمیر و افهام معنای مقصود است به مخاطب،اینجا چون حکایت از گذشته است فرمود “قال” ،ضمیر فاعلی مستتر در این فعل ،به خدای متعال راجع است ،یعنی خدا گفت.

      (ما) حرف استفهام است بمعنای :چه چیزی؟

      (منعک) ،فعل ماضی است از ریشه “منع”،منع یمنع منعا،ماضی مضارع و مصدر آن است ،منع یعنی بازداشتن و جلوگیری کردن ،در اینجا فعل ماضی “منع” اضافه شده است به “ک” که ضمیر مفعولی است ،چون فعل منع فعل متعدی است ،و مفعول بیواسطه می گیرد :یعنی :منع کرد ترا،چه چیزی منع کرد ترا؟

      (الا تسجد) :کلمه “الا”مرکب از “ان” و “لا” است ،کلمه “ان”وقتی بر سر فعل مضارع در میاید مفهوم فعلی مضارع را تاویل به مصدر می برد و آنرا باید بصورت مصدری ترجمه کرد ،البته کلمه “لا” در اینجا حرف زائد است ،و در استعمالات لغت عربی حروف زائده بکار می روند برای تاکید :پس معنای این فقره این است که :که سجده کنی،یعنی چه چیز ترا مانع شد از سجده کردن یا اینکه سجده کنی؟
      این زائد بودن “لا” در اینجا بدون شاهد هم نیست ،در جای دیگری قرآن فرمود :
      “”قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالينَ .ص/75″”.
      که اینجا “ما منعک ان تسجد” بدون لا زائد بکار رفت ،عرض کردم کاربرد حروف زائد در لغت عرب برای تاکید شایع است.

      (اذ امرتک) : اذ حرف توقیت است ،بمعنای “وقتی که” ،امرتک همه فعل ماضی از ریشه “امر یامر امرا” است ،که به مفعول و ضمیر مخاطب مفعولی اضافه شده :
      یعنی :وقتی ترا امر کردم.

      (انا خیر منه ):
      انا ضمیر متکلم وحده است بمعنی “من” ،خیر ،صفت تفضیلی است بمعنای خوبتر و برتر ،منه ،یعنی از او ،ضمیر مجرور منه به آدم بازگشت می کند ،معنای این فقره این است که :شیطان گفت :چون من از او برترم به او سجده نکردم.

      (خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ) :خلقتنی ،فعل ماضی مخاطب است خطاب به خدا ،از ریشه “خلق یخلق خلقا” ،که بمعنای آفریدن و ایجاد کردن و ابتکار کردن است ،ضمیر “ی” مفعول این فعل است ،یعنی :تو مرا خلق کردی . من نار ،کلمه من بمعنای “از” است که از حروف جاره است و معانی مختلفی دارد و اینجا ظاهرا بمعنای “”جنسیه” است ،و می تواند من “نشویه” باشد یعنی ناشی شدن ،و انتشاء از چیزی،نار هم که بمعنای اتش است ،معنا این است که :تو مرا از جنس آتش خلق کردی”،یا معنا این است که خلقت من بوسیله تو از آتش آغاز شده است.

      (وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ) : خلقته هم باز فعل گذشته است از ریشه خلق کردن ،یعنی تو خلق کردی ،ضمیر آخر فعل به آدم بر می گردد ،طین هم بمعنای گل یا خاک مرطوب است ،معنا این می شود که تو او (آدم را) از خاک مرطوب خلق کردی.

      بینهایت عزیز ،با توجه به مفردات الفاظ آیه شریفه ،معنای مجموعی تحت اللفظی آیه مورد پرسش شما این می شود که :
      پس از اینکه ابلیس از سجده بر آدم امتناع کرد ،خدا ابلیس را مخاطب قرار داده فرمود :چه چیزی ترا منع کرد از اینکه از امر من سرپیچی کرده و به آدم سجده نکنی؟ ابلیس با خود بینی پاسخ داد : زیرا من از او برتر و افضلم ،چرا که مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک مرطوب (و آتش برتر از خاک است).

      این ترجمه مفردات و مفهوم کلی آیه شریفه است ،جناب بینهایت شما آیا در این مورد پرسشی دارید ،یا با این مفهوم گیری موافقید؟

      با سپاس و احترام

       
    • دوست گرامی یاران عزیز

      من در کلیت رویکرد شما در جهت حفظ و استیفاء منافع ملی کشورمان موافقم و برخی از این نکات بر من معلوم است ؛مثل مساله محدودیت منابع اورانیوم ایران که محدود است به ساغند بندر عباس و منطقه ای در اطراف یزد ،قبلا بیشتر مقاله ها و انتقادات آقای دکتر شیر زاد را در سایت او هم دیده ام و پسندیده ام ،مثل اینکه ایشان میگفت مطابق گزارش های رسمی سازمان انرژی اتمی ایران ،منابع اورانیوم ایران که هزینه استخراج از آن بسیار هم بالاست و نیاز به حفاری های عمیق دارد ،بسیار محدود است و حداکثر بمدت ده سال برای تامین سوخت راکتورها کفایت می کند ،و پس از آن ما ناچاریم از کشورهای دیگر مثل استرالیا یا برخی کشورهای افریقایی ،اورانیوم تخلیص نشده وارد کنیم برای غنی سازی ،در یک کلام ،منابع ما محدود و هزینه غنی سازی بالاست . اینها روشن است اگر چه من چون دست اندرکار امور اجراء نیستم نمیتوانم بگویم به همه زوایای مساله واقفم،ممکن است اطلاعات جانبی دیگری هم در کار باشد که من از او بی اطلاعم ،اما بهرحال این سخن یک دانشمند فیزیکدان هسته ای است که دارای اعتبار است.
      همینطور در مورد ایده نیروگاههای گازی با شما موافقم ،اینرا خیلی از کارشناسان معتقدند که با این هزینه های تاکنون که اکنون در شرف تعطیلی هستند می شد چهل نیروگاه گازی تاسیس کرد برای تولید برق ،البته در کنار اینها میشود بطور حاشیه ای از منابع دیگر انرژی مثل نیروی باد و نیروی خورشید و نیروی آب هم استفاده کرد.
      اما در عین حال من گمان می کنم داشتن دانش هسته ای بهتر از نداشتن آن است ،بقول شما نیروگاه بوشهر که سوختش از سوی روس ها تضمین شده ،اما آیا ساختن نیروگاههای دیگر ،یا لا اقل مونتاژ و خریدن آنها و داشتن آنها مطلوب نیست؟ اینها نیاز به سوخت دارد ،مساله این است که آنها عمری منابع نفتی و فسیلی ما و اعراب را خریده و ذخیره کرده اند ،و طوری که گفته می شود چالش آینده جهان چالش انرژی است ،می دانید که اصطکاک های تاریخی و سیاسی بین ما و غرب همیشه بوده و تضمینی برای انتفاء آن نیست ،روی این جهات و اینکه فرضا ممکن است در مقطعی روسیه (روس ها و چرخش هایشان که معرف حضورتان هست) از همکاری و اتحاد صرفنظر کند ،کسانی در ایران تصورشان این است که نباید اتکاء صد در صد به وعده ها ی غربیها داشت ،و ممکن است در تنگناها و چالشهای سیاسی چیزهایی را از ما دریغ کنند ،روی این استدلال طبعا اصل دانش هسته ای (توانائی علمی غنی سازی اورانیوم و دانش ایجاد نیروگاهها) امر نامطلوبی نیست ، زیرا اگر دهها نیروگاه داشته باشیم اما سوخت آنها را نداشته باشیم یا توانائی تولید آنرا نداشته باشیم داشتن آنها چه سودی دارد؟ بنابر این اصل استقلال علمی یا اقتصادی یا دانش و تکنولوژی که امر نامطلوبی نیست ،مهم محاسبه هزینه های اینها بوده است که بنظر من محاسبه درستی نبوده است ،و همین اعتماد سازی در جریان را می شد پانزده سال قبل در زمان آقای خاتمی آغاز کرد بدون اینکه تحریمها اقتصاد ما را فلج کند.
      متاسفانه اینها شده و ما الان بین حالت بد و بدتر هستیم ،من با مقایسه عقلانیتی که در این دولت و لجنه هسته ای او با دولت قبل و لجنه او ،بنظرم می رسد باید به این گروه فرصت داد ،و به دیپلماسی امیدوار بود ،این خیلی بهتر از آن روش امثال جلیلی است که به مذاکره میرفت و از همه نقش های درب و دیوار وجود و مدیریت جهان ! گفتگو می کردند غیر از مساله اصلی!
      بگمانم جواد ظریف دیپلمات کار کشته ای است ،و حسن نیت هم دارد،من شما را نمیدانم ،اما خودم را می گویم ،با توجه به محدودیت اطلاعات خودم به جنبه های حقوقی این قضیه و جنبه های حقوق بین الملل و جنبه های فنی ماجرا ،بخودم اجازه نمیدهم قضاوت جازمانه داشته باشم ،بنظر میرسد در این گروه افراد متخصص خوبی از جنبه های مختلف مساله را دنبال می کنند ،و بی گمان جواد ظریف از من و شما به لوازم حقوقی مساله قطعنامه ها و نسبت آنها با مذاکرات جاری آگاهتر است ؛ و بنظر نمیرسد هیچ جنبه ای مغفول عنه باشد ؛اینکه شما میگویید در واقع صرفنظر کردن کامل از دانش هسته ای و داشتن چرخه سوخت است ،چه مانعی است که ما بدون لجبازی های بچگانه احمدی نژادی ،ولو بطور محدود ،از حقوق طبیعی خود در چهار چوب ان پی تی استفاده کنیم؟ بله نظارت ها شدیدتر خواهد بود ،اما در هرحال معنای مذاکره و دیپلماسی همین است و دیپلماسی چیزی جز چانه زنی نیست.
      من گمان میکنم ما از این مذاکرات ضرر نمی کنیم ،اگرچه چوب سوء تدبیر ها و پیه خسارت ها را بتن می مالیم ،اما جلوی ضرر را از هرجا گرفتن منفعت است ،در عین حال فرصت برای آن فرض که شما می گویید (یعنی عمل به قطعنامه ها و تعطیلی کامل غنی سازی ) هم در فرض عدم موفقیت این دور مذاکرات وجود دارد ،هرچند که قبول دارم اقتصاد ما متاسفانه در سراشیبی است.
      در پایان ضمن احترام به دیدگاه شما از شما سوال می کنم ،آیا مفهوم عمل به قطعنامه ها این است که صنعت غنی سازی هسته ای در ایران برای همیشه تعلیق و تعطیل شود ،یا اگر بطور محدود است بازه زمانی آن چیست؟ آیا این در قطعنامه ها روشن است؟

      موفق باسید

       
  3. سلام و درود
    اول اینکه ، دوستان اگر تمایل به پی گیری مباحث بین من و جناب سید مرتضی در باب تحلیل آیات 11 تا 24 سورۀ اعراف دارند، به پست “تابلوهای فروشی” مراجعه کنند.

    – جناب سید مرتضی ، دوست گرانقدر
    با سپاس از اینکه پاسخ پرسشهای مرا دادید با توجه به این نکته که در ساعات پایانی شب و خستگی مجبور به انجام آن شدید.
    شما با مطرح کردن یک آیه از من خواستید که پرسش شما، که مربوط به آن آیه بود را پاسخ دهم.
    البته این آیه خارج از آیات مورد توافق ما برای تحلیل بود ولی چون شما امر کردین، به دیده منت.
    در زیر، متن آیه و پرسش شما را بازنویسی میکنم:

    / “قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالين.ص/75.”

    جناب بینهایت ،بنظر شما مقصود از تعبیر “دو دست” روی پیش فرض قرائت تثنیه (دوتائی) چیست؟ و بر فرض اینکه بیدی را بقرائت مفرد قرائت کنیم بنظر شما مفهوم “انسان را بدست (یک دست) خودم آفریدم”یعنی چه؟” / پایان نقل قول

    – در پاسخ شما، ابتدا به این آیۀ مشهور و معروف اشاره میکنم:

    «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» فتح/10 ، البته آیات دیگری هم در قرآن موجود هست ولی تقریباً همۀ مردم با این آیه آشنا هستند. خیلی خلاصه بگم که منظور اصلی در این آیه تأکید خداوند به قدرت و توان مافوق تصور خویش می باشد. و معنای آن اینگونه میشود که “قدرت خداوند مافوق قدرت شماست” یا به عبارت دیگر،
    “قدرت خداوند مافوق تمام قدرت هاست”.
    – در مورد پرسش شما که مقصود از خَلَقْتُ بِيَدَيَّ چیست؟
    اول) به جهت اینکه خداوند، ابلیس را مورد خطاب قرار داده:
    خداوند به روش استفهام تأکیدی به ابلیس میفهماند و یادآور میشود که *مگر نمیدانی که من “آدم” را خودم به تنهایی و بدون کمک دیگری خلق کردم*. در اینجا خداوند خواسته به نوعی با ابلیس اتمام حجت کند و او را مستقیم خطاب قرار داده و یادآوری کند که میدانی که آدم را من خلق کردم ، ولی باز می خواهی نافرمانی کنی؟
    دوم) به جهت مطلع کردن انسانهاست و بازگویی آنچه حادث شده و به قولی، شرح ما وقع:
    هم در زبان عربی و هم در زبان فارسی، در مقام توضیح به دیگران ، برای اینکه بخواهیم به انجام کاری آنهم به تنهایی و بدون کمک دیگران تأکید کنیم و همچنین به نوعی اگر بخواهیم از عملکرد و توان بالای خود تعریف کنیم و اهمیت آنرا نشان دهیم ، استفاده از دست را برای بیان این مقصود خود در جملات به کار میبریم. مثال : من خودم ، با دستهای خودم این دستگاه رو ساختم.! …
    در نظر مردم هر کاری که با دست انجام بشه اهمیت و ارزش بیشتری داره چون به دقت و با صرف وقت زیادی انجام گرفته و البته بی نقص.مثال: قیمت بسیار بالای اتومبیلهای دست ساز در مقابل اتومبیل های تولیدی کارخانجات به شکل مونتاژ.
    اشارۀ خداوند در این قسمت آیه ” خَلَقْتُ بِيَدَيَّ ” هم بیان خلقت “آدم” به زبان قابل فهم انسانهاست و اینکه به بی نقص بودن و اهمیت بالای خلقت خود تأکید کند و بگوید که خود به تنهایی انجامش داده.
    جناب سید مرتضی امیدوارم مختصر و مفید پاسخ خود را گرفته باشید.
    – در قسمت قبلی من نوشتم که:
    “از نظر من ، “جن” نوع پیشرفته تر و تکامل یافته تر از ملک یا فرشته بوده و از نظر کیفیت خلقت و خصوصیات ، موجودی است بین فرشتگان و آدم (انسان)، یعنی هم خصوصیات فرشتگان را داشته و هم خصوصیات انسان را.”
    و شما در پاسخ من اینگونه نوشتید:
    “مطلب واضحی نیست ،بلکه غیر قابل قبول است که جن موجودی پیشرفته تر و متکاملتر از انسان و فرشته باشد،به چه جهت میگویید جن خصوصیات فرشتگان را دارند؟ (مقصود از خصوصیات چیست؟) و خصوصیت مشترک جن با انسان که سبب متکاملتر و پیشرفته تر بودن آنها باشد چیست؟ و سوال دیگر اینکه ملاک متکاملتر و پیشرفته تر بودن جن از فرشته و انسان چیست؟” پایان نقل قول

    – قبل از پاسخ به پرسشهای شما ، یادآور میشم که من گفتم : از نظرمن، “جن” تکامل یافته تر از ملک یا فرشته است و نگفتم که از انسان نیز کاملتر است. و گفتم موجودی است بین فرشتگان و انسان و همچنین گفتم “جن” هم دارای خصوصیات فرشتگان است و هم دارای خصوصیات انسان.
    – منظور از خصوصیات: خصوصیات بالفعل (ذات آفرینش) و خصوصیات فطری می باشد.
    – ابتدا شرحی بر اهم خصوصیات فرشته ، جن و آدم ( انسان ):
    ملائک(فرشتگان) : اگر از دسته بندی و مقامات این گروه بگذریم ، وجودشان بالفعل و کامل است یعنی هر چه باید داشته باشند یکجا دارند و امکان کمال و توسعه ندارند. از جنس نور هستند (نوعی نور نامرئی که از درک ما خارج است ). از انواع مجردات هستند یعنی از جنس ماده نبوده و مافوق ماده هستند . بسته به نوع و رتبه طول عمر بسیار بالایی دارند و تعدادی از توانائیهای بالفعل آنها (عالم به دنیای ماده هستند. نامرئی هستند.قادرند به شکل انسان درآیند. می توانند به سرعت طی الارض کنند.دارای قدرتهای مافوق انسانی هستند و …) دارای عقل و شعور هستند.اختیاراتی بسیار محدود و یا تحت امر خداوند دارند. معصوم بالذات هستند . مطیع و فرمانبر محض خداوند هستند و …

    جن: اگر از دسته بندی این گروه هم بگذریم، اجنّه از جنس آتش هستند (نوعی آتش که هم خصوصیات آتش مادی را دارد و هم نوعی از کمال که از درک ما خارج است ). بسیاری از توانائیها را بالفعل دارند. ( نامرئی هستند ولی دارای فرم مادی یا “ثقلین” هستند مانند آتش و هوا. قادرند به اشکال مختلف درآیند منجمله انسان. قادر به طی الارض هستند. دارای قدرتهای مافوق انسانی هستند و …) دارای عقل و شعور هستند.دارای استعداد هستند.مکلّف و مختار هستند.مانند انسان تولد و مرگ دارند ( البته طول عمر بسیار بالایی دارند ). مانند انسان دارای دو جنس هستند یعنی هم نر و هم ماده. قوۀ خلّاقه ندارند یعنی قادر به اختراع چیزی نیستند و …

    آدم (انسان ): از جنس خاک و گل است ( ماده ). خصوصیات وجودی بالفعل انسان نسبت به ملائک و جن بسیار کمتر است.دارای خصوصیات فطری بدون محدودیت. دارای حقیقتی مجرد (روح) نیز هست که محدودیتها و نقائص ماده را ندارد و البته وابسته به جسم اوست. دارای عقل و شعور است.دارای استعداد است. مکلّف و مختار است.قوۀ تخیل،تفکر و خلّاقه دارد یعنی قادر به اختراع است. دارای دو جنس نر و ماده است.همانند فرشتگان و جن عمر طولانی ندارد و …

    – حالا با مقایسۀ تفاوت و تشابه بین این سه گروه به این نتایج رسیدم:
    فرشتگان از نظر خصوصیات فطری در مقامی پائین تر از جن و انسان هستند چرا که اولاً مثل اجنّه دارای اختیار نیستند ( با توجه به توانایی خود قادر به انجام هیچ کاری نیستند مگر به فرمان خدا ). با در نظر گرفتن اینکه داشتن اختیار یا آزادی عمل یک حُسن بزرگ است چرا که یکی از خصوصیات اصلی خداوند، مختار و قادر بودن است. و در ثانی مانند انسان دارای قوۀ خلّاقیت و ابداع نیستند.
    اجنّه بسیاری از توانایی های فرشتگان را دارند. در ضمن دارای اختیار نیز هستند، یعنی میتوانند بی اذن خدا بسیاری از کارها را انجام دهند ولی با این حال مکلّف نیز هستند .البته در باب اختیار ، میتوان گفت که مختار است ولی نسبت به انسان از اختیارات کمتری برخوردار است.
    انسانها از نظر تواناییهای بالفعل، بسیار پائین تر از اجنّه و فرشتگان هستند. از بعضی جهات شبیه جن هستند.دارای اختیارات تام هستند. تنها یک خصوصیت در انسان هست که در هیچ یک از دو مورد قبلی نیست و آن نیروی خلاقیت اوست، یعنی مهمترین و اصلی ترین خصوصیت خداوند را که همان خالق بودن است را داراست به اضافۀ اینکه از بیشتر خصوصیات دیگر خدا نیز بی بهره نیست.
    پس می توانم با توجه به داده های بالا ، مخلوقات هوشمند را اینگونه تقسیم بندی کنم:
    رتبه بندی مخلوقات هوشمند از نظر خصوصیات بالفعل (تکامل ناپذیر) : ملائک – جن – انسان
    رتبه بندی مخلوقات هوشمند از نظر خصوصیات فطری (تکامل پذیر) : انسان – جن – ملائک
    اجنّه دارای اختیار ، آزادی عمل و حق انتخاب هستند، پس از ملائک کاملترند.
    انسان دارای اختیار تام ، توانایی، استعداد و همچنین قوّۀ خلّاقه است و از اجنّه کاملتر است.
    اگر بخواهم 3 خصوصیت مشترک بین خداوند و انسان را به ترتیب اهمیت بشمارم، شاید اینگونه باشد:
    خالق بودن ، مختار بودن و قادر بودن
    – جناب سید مرتضی اگر توضیحات و یا نقدی به مطلب دارید بفرمائید.
    سپس بپردازید به ترجمۀ متن آیه 12 از سورۀ اعراف و تحلیل شما از آن:

    ” قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ”

    با سپاس از زحمات شما

     
  4. دوستان عزیز جناب سید مرتضی و مصلح نازنین،..این یادداشت در رابطه با مطلب شما 2 بزرگوار است..با پوزش که در ابتدا ی یاد داشت نام شما عزیزان درج نشد.

     
    • جناب یاران سلام و درود

      توضیحات خوب و روشنگرانه ای داشتید،اولا: اگر ممکن است یک توضیح اجمالی در مورد خواسته های مجموعه آن قطعنامه ها از ایران بدهید ،که آن قطعنامه ها از نظر شما می گوید ایران چکار باید بکند و چه پروسه زمانی و عملی را باید طی کند تا بتواند از دانش بومی خود در مورد ساخت نیروگاه اتمی و تهیه سوخت برای آنها بهره ببرد.

      ثانیا: بنظر شما ایران باید از حقوق هسته ای خود بگذرد و مثل لیبی و قدافی همه تاسیسات و ابزارهای مربوط به تهیه سوخت هسته ای را کلا بار کشتی کرده به امریکا بفرستد تا خیال همه راحت شود و تحریمها برداشته شود و اصطکاک از بین برود؟ این البته نظر برخی مثل آقای بنی صدر هست ،ایشان مدتی قبل بصراحت گفتند که بجای اینگونه توافق (کاهش سانتریفیوژها و پذیرش محدودیت و نظارت ها و اجرای پروتکل الحاقی ان پی تی) بهتر است ایران اصلا تماما صنعت غنی سازی و تحقیق و توسعه در این مورد را تعطیل کرده و موضوع تحریمها را منتفی کند ،حال بگذریم از سوابق بد عهدی امریکائی هایی که متاثر از لابی های اسرائیلی هستند ،و بعد از این کار هم معلوم نیست دست از فشار بر ایران بردارند ،بنظر شما اینگونه از حقوق طبیعی مصرح در قوانین ملل متحد و آژانس و ان پی تی مبتنی برمنافع ملی دست برداشتن،خردمندانه مدبرانه است؟

      ثالثا:شما میدانید که کاربرد سوخت فسیلی (علیرغم غنای فعلی ایران از حیث منابع نفت و گاز) مساله ای ابدی نیست و ما نمی توانیم غیر مسولانه و الی الابد به فروش منابع نفت و گاز ادامه دهیم یا از آنها الی الابد استفاده کنیم ،پس کاربرد سوخت هسته ای یکی از نیازهای ضروری نسل فعلی و نسل آینده است ،البته روشن است که میزان ناچیز سوخت برای تهیه سوخت و کاربرد آن در راکتورهای تحقیقاتی در زمینه طب و کشاورزی و کابرد لیزر ،قابل خرید و در دسترس است و آنها هم با این مخالف نیستند ،اینها را می شود از هرجا و از هربازاری خرید و تهیه کرد،اما مساله فقط بحث طب و کشاورزی و تحقیقات نیست ،و همانطور که عرض شد مساله آینده وضعیت انرژی و تمام شدن سوخت های فسیلی امری روشن و بی نیاز از استدلال است ،بنابر این نمی شود براحتی هر فشار و تحمیل و تبعیضی را ذلیلانه پذیرفت و دست از چانه زنی برداشت.

      رابعا: چنانکه قبلا هم گفتم من از سوء تدبیر گذشته و خساراتی که به منافع ملی کشور ما زده است و پنهان کاری های نادرستی که شده است هرگز دفاع نمی کنم و مرتکبان این امور را مسوول در برابر خدا و مردم و تاریخ می دانم ،یکی از اشتباهات آنان هم این بوده است که پیش از طرح شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست ( و بقول جواد رضویان واسه ماس!) نیامدند اصل این صنعت و منافع آن و لوازم آن و حتی خطرات زیست محیطی احتمالی آن و لزوم و عدم لزوم آنرا ببحث ملی و عمومی بگذارند ،و از کارشناسان فنی و سیاسی موافق و مخالف در عرصه عمومی بهره گیرند که اصلا ما چه می خواهیم و ماهیت موضوع چیست ؟ بعد نظرخواهی شود که اگر مردم خواهان آن هستند بر سر آن ایستادگی شود ،اکنون که کار از کار گذشته و اقتصاد کشور تحت فشار قرار گرفته ،و ناچار شده اند که برای برداشته شدن فشارها به حداقل ها اکتفاء کنند و از بسیاری از هزینه هایی که کرده بودند عقب نشینی کنند ،تازه رسانه ها و محافل ما شروع کرده ند به ترتیب دادن مناظرات و بحث های عمومی در مخافل دانشجوی و غیر ذالک،البته این کار الان فی نفسه کار بدی نیست ،اما نوشداروی پس از نرمش قهرمانانه است ،کاری که باید سالها قبل انجام می شد.
      غرضم این است که اشتباهات گذشته یک مساله است (که مرتکبان آن باید اذعان کنند و مسولیت بپذیرند) اما اینکه اکنون چه کنیم مساله دیگری است.شما می گویید راه منحصر این است که ایران مذاکره با پنج کشور که تحت اشراف سازمان ملل و آژانس هم هست را ترک کند و فقط به مفاد قطعنامه های سازمان ملل عمل کند؟ در اینجا خوب است روشن کنید که مفاد آن قطعنامه ها چیست و فرایند کوتاه مدت و بلند مدت آن و لوازم آن چیست؟ بعد هم آیا شما از کجا تضمین دارید که بصرف عمل به قطعنامه ها ،امریکا و متحدانش (با توجه به سعه نفوذی که امریکا در شرق غرب عالم دارد) به راحتی و به این زودیها دست از فشار و تحریم ها بردارند و نغمه ساز دیگری را کوک نکنند؟!

      خامسا: شما که واقع گرا هستید و بفکر منافع ملی کشور هستید ،به واقعیت های جهانی و منطقه ای هم توجه کنید ،همین امریکا و متحدانش که به ایران فشار میاورند آیا دچار تناقض رفتاری و تبعیض نیستند؟ اگر مساله بمب و خطرات امنیتی هست ،چطور پاکستان با آن وضعیت وحشتناک در جامعه خود بمب هسته ای دارد و امریکا هیچ گیری به او نمی دهد؟ آیا هند با آنهمه تضادی که با پاکستان دارد بمب اتم ندارد؟
      خود اسرائیل که روشن است کلاهک هسته ای و سلاح های هسته ای دارد ،چرا هیچ نحوه نظارت آژانس را نمی پذیرد؟ آیا این اسرائیل با آن خوی وحشی گری و تجاوز به حقوق فلسطینیان ،حق دارد بر جامعه بین المللی و حتی بر کنگره و دولت امریکا فشار بیاورد و علیه ایران و منافع ایران پروپاگاندا کند؟ چرا امریکا به اسرائیل گیر نمی دهد که تحت نظارت آژانس بیا و ان پی تی را امضا کن؟
      الان بحث من بحث انتخابات و دمکراسی های نیم بند و غیر نیم بند در منطقه نیست ،شما بفرمایید دمکراسی در ایران نیم بند و انتخابات در ایران دو مرحله ای ،اما همین مقدار دمکراسی و انتخابات نیم بند که در ایران هست آیا در همین کشورهای عربی متحد امریکا در منطقه هست؟ آیا در همین عربستان متجاوز زن و بچه کش انتخابات وجود دارد؟ چرا امریکا و همراهانش به انتخابات ایران گیر می دهند اما به عربستان که حتی رانندگی زنان را هم محدود می کند گیر نمی دهد؟
      بحث من الان دمکراسی نبود ،می خواهم بگویم عمل قدرتهای بزرگ سرتاسر متناقض و تبعیض آمیز است ،حال در این شرائط بنظر شما ما باید همه گونه شرافت را کنار گذاشته و بدون چانه زنی هرچه آنان گفتند اطاعت کنیم؟
      بنابر این بنظر میرسد این گونه فشارها بیش از آنکه فنی یا قانون مدارانه باشد ،فشار سیاسی است ،و می دانید که فشار سیاسی و روش های سیاسی را باید با چانه زنی های سیاسی علاج کرد.
      منتظر نقطه نظرات شما هستم

       
  5. بسیار از توجه شما دو بزرگوار به این مقوله تشکر می کنم و امیدوارم با کفتگوئی خوب بتوانیم ضمن آشنائی بیشتر با موضوع بتوانیم نظراتی بدهیم که شاید اگر کسی به آنهانگاه کند بدردی بخورد.

    نکته ای که اینجانب طرح کردم و پاره ای از دوستان نیز در آن نظر مشترک دارند این است که آمریکا با اجماع جهانی به مقابله با ما پرداخت و توانست به لطف بی خردی داخلی ها چندین قطعنامه سنگین را که رهبری و اعوان و انصارش بر اساس تحلیلهای غلط آنها را بی اعتبار می دانستد بر علیه ما صادر کند. لذا در این مرحله مسئله ما با سازمان ملل و شورای امنیت است. این قطعنامه ها در خواستهائی از ایران دارند که با اجرای آنها بر اساس مکانیسمی که در آنها تعریف شده تحریمها بطور طبیعی و قانونی باید لغو شوند. در این صورت مذاکره با 1+5 آن زمان معنی دارد که آنها دارای نماینگی بلحاظ حقوقی از شورای امنیت باشند و توافقی که با آنها میشود توافق با شورای امنیت باشد. این نوع مذاکرات محتوی و روش خاص خود را دارد.در این نوع مذاکره، ایران با پذیرش قطعنامه ها عملا مذاکراتش با نمایندگان شورای امنیت برای تکمیل مراحل قانونی لغو این قطعنامه ها می باشد.

    گرچه 5+1 اعضای موثر شورای امینت هستند ولی آلمان عضو این شورا نیست و این گروه هم هیچ نمایندگی از سوی این شورا ندارد. این را “کری” بصراحت طرح کرده که بعد از این توافقات تازه موضوع شورای امنیت مطرح است. آقای “ظریف” هم در مصاحبه خود اشاره کرد که آنها یک موقعی به ما میگفتند ما نماینده شورای امنیتیم ولی ایشان قبول نداشت. لذا این سئوال باید بدرستی مطرح شود که این توافقات با کیست؟

    آنچه که الان دیده میشود قضیه متمرکز شده روی امریکا و تحریمهای آمریکا و ما وارد دعوای قدرت و منافع بین جناحهای آن ها شده ایم!.در حالیکه گستره تحریمهای امریکا قبل از این قضایا هم بوده و الان معلوم نیست آمریکا قرار است چکار کند؟

    در مورد غنی سازی واقعیتی که خود آقایان هم میدانند این است که غربیها هیچگاه با استفاده صلح آمیز ما از دانش هسته ای مشکلی نداشته اند و این دروغی بسیار بزرگ است. مشکل از زمانی شروع شد که ما رو به غنی سازی آوردیم و مّدتها هم اینکار مخفیانه انجام میشد. بعد وجود تاسیسات فردو به دامنه موضوع اضافه کرد. سئوالی که در مقابل ایران بود و آقای “سولانا” هم در تلویزیون ایران مطرح کرد این بود که دلیل این غنی سازی چیست؟ اگر برای راکتور بوشهر است که سوحت ان برای 10 سال تامین شده و برای 10 سال دیگر هم قرار داد موجود است. آیا ایران راکتور دیگری هم دارد؟ که ندارد! و دیگر اینکه ایران آیا دارای آن میزان اورانیوم 235 برای غنی سازی هست؟ جواب این سئوال هم منفی است. از سوی دیگر اگر شما فکر میکنید غنی سازی بدردتان میخورد چرا دنبال “آب سنگین اراک” هستید؟ چون آب سنگین اراک نیازی به اورانیوم غنی شده ندارد و از اورانیوم طبیعی استفاده میکند! و این راکتور می تواند در نهایت “پلوتونیوم” را که ماده اصلی سلاح هسته ای است در حد بالائی تولید کند. همچنین شما مرتب دارید برای نابودی اسرئیل از صبح تا شب تبلیغ میکنید. اگر همه اینها را کنار هم بگذارید سناریوی فعلی را متوجه میشویم.

    امّا امروز که ما دنبال غنی سازی در مذاکرات هستیم یادمان میرود که در بیانیه 2004 پاریس بروشنی این حّق برسمیت شناخته شده بود و آقای ظریف بهتر از هر کس از این موضوع آگاه است که ما چه مسیر اشتیاهی را رفته ایم.
    امروز 5000 سانتریفیوژ از نوع IR1 که دارای عقب مانده ترین تکنولوژی هستند برای ما هیچ دردی را درمان نمی کند و طرفه اینکه مازاد 300 کیلو باید موجودی ایران نباشد!. حتی اگر این شرط هم نباشد ایده بیهوده ای است. ما به لحاظ فنی اگر این دانش را داریم دیگر وجود این سانتریفیوژها هیچ اهمیتی ندارد. زیرا در قبال نگهداری اینها باید تحمل تحریمها را هم داشته باشیم و بازرسان را هم تا اید بپذیریم.
    بحثهای امروز امریکائیها باید ما را مجاب کند تا دیر نشده مسیر مذاکرات را عوض کنیم و لابی صهیونیستها را منفعل نمائیم و این مقدور نیست مگر با پذیرش قطعنامه و قرار دادن شورای امنیت در وضعی که مجبور به لغو تحریمها شود. در غیر اینصورت با این وضعی که دارد پیش میرود نه با آمریکائیها توافق قابل اجرائی داریم و هم با شورای امینیت در بلاتکلیفی هستیم.

     
  6. بخاطر اينک تو ظاهرا ايراني هستي ولي درد ايران را نداري.عده اي دزد در شب ديوار خزانه پادشاه را سوراخ مي کردند.گزمه ها دستگيرشان کردند و پرسيدند چکار مي کردید گفتند:دهل مي زدیم.پرسیدند پس چرا صدايش را نشنيديم گفتند فردا که هوا روشن شد مي شنويد.مردم خواب ما در موقع خطر به اعلان خطر توجه نمي کنند.پس از آمدن سيل تازه بيدار مي شوند.جناب عبدالله که اسمت هم ايراني نيست نسبت جمعیت ایرانیها در برابر افغانها الان پنج به هشتاد است ده سال دیگر که بیست میلیون شدند تو کجا خواهی بود.نژادپرست می گوید نژاد من از همه برتر است .آیا من گفتم نژاد ما برتر از افغانهاست.افغانیها ایرانی نیستند بیشترشان مهاجرانی غیرقانونی اند.آیا من ایرانی نباید از این همه مهاجر احساس بد داشته باشم؟ حکومتگران که غیرت ندارند مردم ایران را هم بیرگ و بیوطن می پندارند و می خواهند.

     
  7. سلام هیچ وقت به نادر شاه به چشم قهرمان نگاه نکرده ام و همچنین دیگرایرانیانی که هر آن زمان که آبش بوده شناگران قابلی بوده اند در کشت وکشتار دیگر کشورها و غارت مردمانشان و ….فقط قابل سرزنش نیستند آنان که کشور ما را غارت کرده اند تاریخ نادرها را نیز محاکمه خواهد کرد وچه می شد کشور ارتشی نداشت؟ وتمام هزینه ها صرف زندگی میشد ونه جنگ و جنگ افزار .یادم هست دخترکی بیش نبودم که جنگ بود بقدری آزیر قرمز که می نواختند می ترسیدم ناخود آگاه بیهوش می شدم هنوز خاطرات تلخ آن بیهوشی ها ترکم نکرده است و عوارضش نیز !

     
  8. از يكي از شاكردان علامه طباطبايي شنيدم كه كفت علامه بعد از انقلاب فرمود : اين انقلاب تنها يك شهيد داشت و ان هم اسلام بود .

     
  9. “آخرین اخبار رسیده از آسمانِ هفتم”

    با افزایشِ روز افزون ایرانیهای عازم بهشت، تابلویی با مضمون زیر بر سر در بهشت نصب گردید:

    نظافت را رعایت کنید !

    شاخه درختان را نشکنید !

    حوری دیگران را تور نکنید !

    سگ‌های نگهبان را با آمپول محتوای اسید از میان نبرید !

    از ریختن پوستِ تخمه آفتاب گردان در محوطه پارکها خودداری نمایید!

    برای حوریان، با بوق‌های ممتدِ ماشین‌های خود مزاحمت ایجاد نکنید!

    به جهنم، میوه و حوری قاچاق نکنید !

    حیوانات نوح را شکار نکنید !

    با فرشتگان شوخی‌ فیزیکی‌ نکنید !

    از بهمراه آوردن دیش‌های ماهواره خودداری نمائید!

    در بهشت، نهر شراب وجود دارد، لطفا ودکا و عرق سگی‌ وارد نکنید !

    با عصای موسی ور نروید !

    در نهر‌های شیر و عسل ادرار نکنید !

    ظرفیت قالیچه حاضرت سلیمان یک نفر است، ۸ – ۷ نفری سوار نشوید!

    ضمناً رعایتِ یوسفِ پیامبر را بکنید، اینجا بهشت است نه حوزه علمیه ! 🙁

     
  10. اگر خرگوش می‌خواست برای خرگوشهای دیگر از دنیای پس از مرگ بگوید، از بهشتی‌

    میگفت که همه جایش مزارع هویج و کلم بود. از رودهأی میگفت که در آنها آب هویج جاریست.

    نه خبری از روباه و شغال و گرگ بود نه خبری از انسانهای شکارچی !

    توصیفِ بهشت در کتابِ مسلمانان نیز توصیفِ چیزهائی است که مردم عربستان در حسرت آن بودند.

    تاکید این کتاب بر وجود نهر‌های پر آب، درختانِ پر میوه، که در زیر سایهِ خنک و مطبوعشان بر

    تخت‌ها می‌نشینند و دخترانی که پاداشِ کارهای خیرِ مومنان اند.

    در حقیقت بهشتیان جز ارضای شهوت و قدم زدن در زیر سایه درختان و آب تنی کار دیگری ندارند!

    اگر شخصی‌ برای اسکیموهای قطب شمال ادعای پیغمبری میکرد، یقینا برایشان از سرزمینی گرم با

    آفتابی ملایم، بدون طوفانهای قطبی و برف و کولاک میگفت. جائیکه سرشار از گوشتِ ماهی‌ آزاد و

    فوک‌های دریایی و نوشیدنیهای گرم است.

    به راستی‌ اگر بنیانگذار دین اسلام در قاره سر سبز اروپا به دنیا آمده بود، کتابش چه محتوأی میداشت؟

    گاهی‌ درست اندیشیدن، در روشن کردن حقیقت، کمک بسزائی می‌کند!

    “استیون واینبرگ” برنده نوبل فیزیک

     
  11. امروز “اوباما” گفته که توافق با ایران نه یک پیمان رسمی بلکه یک توافق سیاسی است و می تواند بعدا نقض شود. اگر فقط یک دلیل لازم بود که بی کفایتی رهبر ایران را ثابت کند همین حرف همان یک دلیل است.
    ایران در حالی با آغوش باز وارد بازی تحریمها شد که رهبر فرزانه آنرا موهبتی الهی و مایه پیشرفت کشور میدانست و بعد ها تاکید کرد که داریم آنها را دور میزنیم که با غارت کشور معنای دورزدن ولائی را هم فهمیدیم.
    ایران در حالیکه با قطعنامه های شورای امنیت مواجه بود با استدلال احمقانه غیر قانونی بودن آنها ،وارد مذاکرات با 5+1 گردید که معلوم نبود چه کسی را نمایندگی میکنند و این موضوع در حرفهای ظریف هم گفته شد. آیا اینها شورای امنیت هستند؟ رهبری ایران با پذیرش استدلال نا بخردانه “صالحی” بجای پرداختن به شورای امنیت با آمریکا وارد مذاکره شد و در نتیجه عقل و منطق را هم دور زد.
    ایران باید از همان ابتدا که اولین قطعنامه صادر شد و با اعتراف آن موقع مسئولین که “قطار قطعنامه” ها در کار است با پزیرفتن این قطعنامه ها و اجرای آنها جلوی اتحاد بیشتر بین المللی را می گرفت و اسرائیلی ها را که از زبان آمریکا حرف میزدند خلع سلاح میکرد. ولی بی خردی حاکمیت ایران فاجعه ای ملی برای ما ایجاد کرد.
    امروز توافقات شده و همه هم میدانند که جریان جیست..امروز ما اسیر 5000 سانتریفیوژ با تکنولوژِ 50 سال پیش شده ایم و بهتر بگویم اسیر حماقت چند آدم بی عقل!..ما در حالی این بازی احمقانه و مذاکرات مسخره را انجام میدهیم که واقعیات باعث حتی خنده غربیها هم شده که آخرین آن حرفهای رئیس سازمان سیا است!
    ما بازهم به رهبری توصیه می کنیم از آخرین فرصت برای اتخاذ تصمیم درست استفاده کرده و با پذیرش قطعنامه ها مسیر را عوض کند و مطمئن باشد که همه مردم بیچاره اسیر مجددا رقص با شکوهتری در خیابانها خواهند کرد!
    امّا در این میان تعجب ما از افرادی چون هاشمی و خاتمی و مراجع خوشنام و روشنفکران است که چگونه در مقابل این خیانت آشکار سکوت کرده اند..واقعا باید به حال ایران و ایرانی و این بزرگانش گریست!

     
    • جناب ياران سلام

      سال نو برايتان مبارك باشد ازديدن دلنوشته هايت خرسندمي شوم .

      اما ازگريه كاري ساخته نمي شود زيراگريه براي بچه وكودك وقتي كارسازاست ونتيجه مي دهد كه مادردلسوزش گريه هاي كودكش را بشنود واورا درآغوش پرمهرش گرفته ونوازش وتغذيه نمايد ،اما دراين رهبر پركينه وعقده اي مهرومحبت بالكل ازوجودش رخت بربسته است وهمه دلسوزان را ازدورش طردكرده است حتي ازپخش تصوير وبيانشان ازرسانه ها ممنوع گشته اندوديگران هم بتدريج ممنوع مي شوند بدون هيچ دليل عقلائي .

      ليكن بازبه نظرم ابتكار مذاكره بٌردبٌرد ازسوي روحاني وباتلاش ديپلوماتهائي مثل ظريف وصالحي احتما ل بازكردن گره كور احمدي نژادي براي ايران هست .وآمريكا هم به اين نتيجه رسيده است كه مسؤلان ايران تنبيه شدند وادامه اين وضعيت به ضررخودشان هم هست .ازاين روگريه كردن به هيچوجه براي دلسوزان ايران صحيح نيست بلكه بايددراصلاح امور سعي وتلاش نمود وبماننددلواپسان روضه ننه من غريبم نبايدخواند بلكه درپيشرفت اين مذاكره هرنقدوانتقادسازنده وكمك كننده بايدكرد تا ازاين بن بست فلج كننده خلاص شد .

      وبراي مجلس شوراي آينده بايدتلاش جدي كرد تا دولت ومجلس باهمدلي بتوانندخسارت احمدي نژادي راجبران كنند وتاگامي باشد براي تحقق دموكراسي واعمال قانون درايران.
      باسپاس وتوفيق حضرتعالي
      مصلح

       
    • جناب یاران

      در بیشتر مطالب با شما موافقم ،البته این درست است که کشورهای پنج بعلاوه یک ،بلحاظ واقع خارجی و بلحاظ حقوقی مساوی با پانزده عضو شورای امنیت نیستند و باصطلاح شورای امنیت اعم از کشورهای صاحب حق وتو و بقیه اعضای دوره ای این شورا هستند ،اما بلحاظ تاثیر گذاری و نفوذ کلمه اعضای پنج گانه صاحب حق وتو (که البته یک تبعیض نا عادلانه و غیر انسانی در ساختار ملل متحد است) در شورای امنیت می توان گفتگو با آنان را با تسامح گفتگوی با شورای امنیت محسوب کرد ،یعنی بلحاظ روال اثر گذاری و اهمیت آن پنج کشور عضو باضافه آلمان ،این اقدام (قبول گفتگو با پنج باضافه یک) اقدامی غیر منطقی نیست،خصوصا اینکه این روال ،مشفوع است با نظارت و کنترل آژانس انرژی اتمی که خود ناشی از ساختار سازمان ملل است،الان سوال من از شما این است که مقصود شما این است که ایران گفتگو با پنج باضافه یک را وانهد و فقط به مفاد قطعنامه های سازمان ملل عمل کند؟ روشن است که امتیازاتی که الان در چهارچوب گفتگوها با آژانس و پنج بعلاوه یک گرفته میشود (اعمال حق غنی سازی با درصد پایین و رفع تضییقات و تحریمها) از عمل بمفاد آن قطعنامه ها بهتر است .
      دیگر اینکه آیا مقصود شما از عدم مذاکره با پنج باضافه یک این است که با پانزده کشور شورای امنیت وارد گفتگو شوند؟ اینکه معهود نیست که همه آن کشورها در چنین مذاکراتی شرکت کنند،و اصلا می توان با قرائنی استنباط کرد که مذاکره با پنج باضافه یک که قدرت های بزرگ جهانی و صاحب حق وتو هستند با رضایت اعضاء دیگر این شوراست و طبعا مذاکرات این چنینی را می توان بمعنای مذاکره با کلیت سازمان ملل و آژانس انرژی اتمی که ناشی از این سازمان است تلقی کرد.
      مقصودم این بود که ورای ناراحتی هایی که از سوء تدبیر در این مورد دارید و داریم ،بهتر است شرائط و عملکرد فعلی ایران را جداگانه مورد نقد و بررسی قرار دهیم و با خلط کردن سوء تدبیرهای گذشته،غیر منصفانه قلم قرمز روی همه تلاش های دیپلماتیک نکشیم،چه نظری در مورد این زاویه دید دارید؟

       
  12. اندک اندک جمع مستان می‌رسند اندک اندک می پرستان می‌رسند
    دلنوازان نازنازان در ره اند گلعذاران از گلستان می‌رسند
    اندک اندک زین جهان هست و نیست نیستان رفتند و هستان می‌رسند
    جمله دامن‌های پرزر همچو کان از برای تنگدستان می‌رسند
    لاغران خسته از مرعای عشق فربهان و تندرستان می‌رسند
    جان پاکان چون شعاع آفتاب از چنان بالا به پستان می‌رسند
    خرم آن باغی که بهر مریمان میوه‌های نو زمستان می‌رسند
    اصلشان لطفست و هم واگشت لطف هم ز بستان سوی بستان می‌رسند

     
  13. سلام برناظران گرامي

    قابل توجه منكران معجزه بودن قرآن

    قسمت سوم:

    [عدد ده در:” فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ” خصوصيتى ندارد و دلالت بر كثرت و تعدد دارد]

    پس منظور از كلمه” عشر سور”- و خدا داناتر است- سوره‏هاى بسيار و داراى مرتبه‏اى از كثرت است، مرتبه‏اى كه در عرف مردم كثير شمرده شود، پس گويا فرموده:” اگر شك داريد كه قرآن كلام خداى تعالى است، چند سوره مثل آن بياوريد، كه حد اقل به ده عدد برسد” تا معلوم شود آن تنوعى كه قرآن كريم در بيانات خود دارد معجزه‏آسا است، و نمى‏تواند جز از ناحيه خداى تعالى باشد.

    و اما اينكه در جاى ديگر تحدى را بر روى يك حديث مثل قرآن آورده و فرموده:
    ” فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ” گويا نوعى تحدى است كه از تحديهاى سه‏ گانه قبل عمومى‏تر است، چون كلمه” حديث”، هم شامل يك سوره مى‏شود و هم شامل ده سوره و هم شامل همه قرآن، پس اين آيه تحدى ايست مطلق به آوردن سخنى كه خصايص قرآن را داشته باشد.
    __________________________________________________
    ترجمه الميزان، ج‏10، ص: 251
    در اينجا دو نكته باقى مى‏ماند كه تذكرش لازم است:
    يكى اينكه در ميان همه آيات تحدى در هيچيك به جز آيه مورد بحث نيامده بود كه اگر مى‏گوييد: قرآن افتراء به خدا است شما هم اين افتراء را بزنيد، تنها در آيه مورد بحث است كه فرموده:” فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ” و شايد وجهش اين بوده باشد كه نوع عنايتى كه در اين آيه هست در ساير آيات تحدى نيست، و نوع عنايتى كه در آنها هست در اين آيه نيست.

    عنايت در ساير آيات تحدى در اين بود كه اثبات كند منكرين قرآن نمى‏توانند مثل قرآن و يا مثل سوره‏ اى از قرآن را بياورند، زيرا قرآن مشتمل بر جهاتى است كه قدرت بشرى متعلق به آن نمى‏شود، و جز خداى تعالى كسى نمى‏تواند آن جهات را در كلام خود بگنجاند، و به همين جهت كلام در آن آيات بطور مطلق آمده است.
    ولى در آيه مورد بحث به قرينه اينكه به دنبالش جمله” فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ” آمده دلالت دارد بر اينكه تحدى در آن، به اين جهت است كه قرآن متضمن علمى است كه آن علم مختص به خداى تعالى است، و غير از خداى تعالى كسى راهى به آن علم ندارد، و اين خصيصه ذاتا چيزى نيست كه بتوان احتمال افتراء در آن داد، يعنى ذاتا افتراء پذير نيست، و بنا بر اين كانه فرموده:” اين قرآن ذاتا طورى است كه افتراء پذير نيست، ممكن نيست كسى آن را خود ساخته و به دروغ به خدا نسبت داده باشد، براى اينكه متضمن امورى از علم الهى است كه غير خداى تعالى كسى به آن راه ندارد، و اگر در اين معنا شك داريد ده سوره مثل آن بياوريد و به خدا افتراء بزنيد، و در اين كار به هر كس دست يافتيد از او كمك بگيريد، و اگر نتوانستيد بدانيد كه پس اين قرآن به علم مخصوص خدا نازل شده- دقت بفرماييد.

    نكته دوم اينكه ببينيم معناى تحدى به مثل در آنجا كه فرمود:” بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ” و يا” بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ” و يا” بِسُورَةٍ مِثْلِهِ” و يا” بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ” چيست؟
    وجه ظاهر در آن، اين است كه وقتى كلامى به ادعاى مدعيش آيت و معجزه باشد، اگر كسى بتواند مثل آن را بياورد توانسته است ادعاى آن مدعى را باطل كند و در ابطال آن به بيش از آوردن مثل آن نيازى ندارد، و لازم نيست كه كلامى بهتر از آن از حيث صفات و خواص بياورد.

    اين سه قسمت كه درسه نوبت ارسال شد ازترجمه تفسيرالميزان ،تأليف علامه طباطبائي،ج10،صص 241-251 مي باشد وكساني كه اهل مطالعه وپيگير مسأله هستند مي توانند به آنجا مراجعه بفرمايند. والسلام
    مصلح

     
    • من به کسانی که خوب میدانند خدا از آنها میخواهد که چکار کنند اعتماد ندارم، زیرا فهمیده ام که آنها همیشه امیال خود را با امیال خدا یکی میدانند.
      سوزان انتونی

       
    • با سلام
      قبلاً هم عرض شد که کپی- پیست کردن از نرم افزار نور در اینجا هنر نیست.
      اولاً هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد. این سایت بیشتر به مطالب حقوق بشری و اخلاق- گمشده امروز ماها- می پردازد. ثانیاً گیریم که این سفره ای که از طرف آقای نوری زاد گسترده شده بتواند هر جوینده رزقی را روزی دهد، ادعای شما چیست؟ آیا قرآن معجزه است؟ چه چیز آن معجزه است؟ شما که نمی توانید ادعای بزرگی را اثبات کنید بهتر است بروید مطالعه بیشتر بفرمایید و پایه ضرب ضربا ضربویتان را محکم نمایید. شما هنوز نمی دانید که لفظ «قرآن» هم شامل چند آیه می شود و هم شامل یک و یا چند سوره. نه اینکه هر جا کلمه قرآن را دیدیم بگوییم که کل 114 سوره منظور بوده است!
      وقتی در آیه ای قرآن به کار رفته ، هیچ وقت نمی تواند 114 سوره کامل باشد. چون آن آیه، آخرین آیه نازل شده نبوده است. اسمع افهم! أفهمت یا مصلح بن …

       
  14. اقای نوری زاد سلام
    من در عجبم چرا طرفداران شما به شما که به مزار شهدا رفته اید خرده نمیگیرند
    زیرا شهدا اشخاصی هستند به گمان طرفدارانتان که باعث ماندگاری این نظام شده اند
    اینان که جان دادند وخونهایشان باعث ابیاری این نظام شده
    زمانی که طرفدارانتان اسلام و اهل بیت را سپری برای مشکلات جامعه میدانند
    مشکلاتی از قبیل به زندان افتادنها و……..چطور به شهدا ایراد نمیگیرند
    شهدایی از قبیل چمران همت جهان ارا و…..
    فقط از دوستان خواهش میکنم اگر خواستند بر نامه من خرده بگیرند جمله هایی از قبیل اینکه :خوبان جبهه رفته اند و بد ها مانده اند را بکار نبرند که خنده دار است

     
  15. آقای ابراهیم اکنون به هر جا که نگاه می کنم یک زن و شوهر افغانی را می بینم که با حداقل چهار بچه در حال قدم زدن هستند.هر جا را که نگاه می کنم افغانی یا مهاجر می بینم.حالا بیا و مرزها را بردار تا تمام گدایان بریزند و خواستار حقوق برابر شهروندی و تقسیم درآمدهایمان شوند.نسل آریاییان چه در افغانستان چه در ایران در حال کم شدن است و نسل نژاد زرد در حال رشد نجومی واین یکی از اهداف انگلستان است که مردمی سربراه و زحمتکش را جایگزین نسل اندیشمند و پرسشگر کند،ودارند می کنند.بزودی جمعیت افغانیها از ایرانیها بالا می زند و ما باید همه دست به سینه در برابر اربابان جدیدمان بایستیم.این هم یک یورش نو پس از حمله اسکندر و اعراب مسلمان و مغولها به سرزمین آریازی ایران.

     
    • با سلام

      اين نوشته نفرت انگیز و تهوع آور است سرشار از كينه نسبت به نوع بشر و حداعلاي نژادپرستي

      از جناب نوري زاد تعجب مي كنم اين نوشته را منعكس نموده است

       
  16. این که به شهدا بگویم: کاش مختصر خردی در کار بود و جنگی در نمی گرفت و شمایان زنده بودید و با ما در این راه سترگ همراهی می کردید. و بگویم: ما حساب شمایان را از کسانی که نان بر خون شما فرو می برند و کاخ بر می کشند، جدا می دانیم.کاش کاش کاش……………

    و باز تکرار تاریخ ….1- مردی که دیروز بی محابا سانتریفیوژ اضافه می کرد یک قهرمان هسته ای بود.
    2- مردی هم که امروز سانتریفیوژها را بر چید یک قهرمان هسته ای است .
    3- اما قهرمان هسته ای واقعی ما مردم ایران هستیم که هزینه هر دو قهرمان دیروز و امروز را
    پرداخت می کنیم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    کاش کاش …..این هزینه ها خرج ایران و ایلام عزیز می شد که بالاترین آمار بیکاری و و و در این استان نبود .
    درود و احترام بر شما مردم عزیز ایلام.

     
  17. سلام و درود
    جناب نوری زاد
    خسته نباشی. سپاس فراوان از اینکه ابتدا به مزار شهدای این مرز و بوم رفتید. آنها همیشه عزیزند . بالاترین افتخار انسان اینست که در راه حفظ و دفاع از وطن کشته شود. مهم انگیزۀ آن عزیزان است، درست است که این حاکمان خودشیفته و بی خرد در شروع جنگ و دامن زدن به آن مقصر بودند ولی یک ایرانی وطن پرست هیچگاه به خاک و خون کشیده شدن هموطن خود را بدست دشمن متجاوز تحمل نخواهد کرد. درود بر شما.
    چون یادی از شهدا کردید، شاید خالی از لطف نباشد که به مطلبی در مورد همراه قدیمی شما جناب ” مرتضی آوینی ” اشاره کنم که امیر فرشاد ابراهیمی این جوان ولایتی دیروز و آزاد اندیش امروز به آن پرداخته بود:
    “ما شهیدانمان را هم شهید می کنیم …
    نشسته بودیم لب حوض کوچک ساختمان گردان حمزه ، مرتضی شعبانی و محمدرضا فارسی داشتند دوربین و صدا و بقیه وسایل را آماده میکردن ، قاسم دهقان چند تا پوکه دستش بود ، زنگ زده … آورد و انداخت در حوض ، آقا مرتضی همانطور که لب حوض نشسته بود و با دستش آب حوض را هول می داد به قاسم دهقان رو کرد و گفت : من فکر نمی کنم هیچ ترکش و گلوله ای بی اذن وارد بدن شهدا شده باشند ، اینها درست است که سرب و آهن هستند ولی تا نبریده باشی از این دنیا ، تا دل نکنده باشی محال است که شهید بشوی …

    من به این سخن سید مرتضی آوینی نه باور که ایمان دارم ، برای همین است که نوشتن درباره ی هیچ شهیدی آسان نیست و اگر بخواهی درباره فردی همچون آقا سید مرتضی آوینی هم بنویسی که ماجرا فرق می کند ! مرتضی آوینی که خود نیز به شهدا پیوست اینچنین شهدا را تعریف می کند : «‌‌ما از این موهبت برخوردار بودیم که انسان دیدیم. ما یافتیم آنچه را که دیگران نیافتند. ما همه‌ی افق‌های معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم. ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثل می‌یابد؛ عشق را هم، امید را هم، زهد را هم، شجاعت را هم، کرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم، و همه‌ی آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدند، ما به چشم دیدیم. ما دیدیم که چگونه کرامات انسانی در عرصه‌ی مبارزه به فعلیت می‌رسند. ما معنای جهاد اصغر و اکبر را درک کردیم. آنچه را که عرفای دلسوخته حتی بر سرِ دار نیافتند، ما در شب‌های عملیات آزمودیم.»

    مرتضی آوینی روز جمعه ۲۰ فروردین در گودال قتلگاه شهدای گردان کمیل در منطقه فکه به شهادت رسید فردای روز شهادت مرتضی آوینی روزنامه کیهان یعنی در شماره ۲۱ فرودین سال ۱۳۷۲در خبری کوتاه خبر« فوت مرتضی آوینی رابر سر صحنه تولید یک فیلم مستند درباره جنگ » منتشر کرد !

    نه خبری از تجلیل بود و نه شهادت ! خبری است در حد مرگ یک فیلمساز بر سر صحنه تولید فیلم ! . مرتضی آوینی موقعی شد «سید شهیدان اهل قلم» که فردای همان روز علی خامنه ای در مقام رهبر به تشییع جنازه وی رفت و همین لقب را به او داد. «حالا مرده خوری آغاز شد دسته راه افتاد و جنازه گردانی و آینه داری شروع شد .

    مرتضی آوینی شهید شد ! او وقتی شهید شد که مرغ مظلومی شده بود که هم در عزا سرش را می بریدند و هم در عروسی ! در دو سال آخر حیات پر برکتش هیچکس را جز رفقایش در«سوره حوزه هنری »‌ و « روایت فتح » نداشت ، و حتی حوزه هنری نیز در آن زمان به خاطر حمایت از آوینی و دیگر سینماگران و نویسندگان مستقل متحمل شدید ترین حملات بود . آوینی بخاطر دفاعش از سوره و تفکر خودش از همه طرف برای خود دشمن تراشیده و به شدت منزوی شده بود و این تنهایی در او افسردگی عجیبی ایجاد کرده بود و او به واقع رفت به فکه تا به شهدا بپیوندد ، در آخرین روزهای عمر خویش علنا ابایی نداشت که بگوید : می خواهم به فکه بروم که برنگردم !

    او رفت و مرده خواران به جانش افتادند و هر تکه ای از او را که دوست داشتند بر علم کردند و راه افتادند ، عده ای از او بسیجی ذوب شده در ولایت ساختند و عده ای از او روشنفکر ، عده ای او را آتش تهیه دعواهای کثیف سیاسی و جناحی خود کردند و یک روز او را مخالف خاتمی خواندند و یک روز مخالف موسوی و … ، عده ای او را بوق تبلیغاتی رژیم خواندند و عده ای دیگر نیز او را فرصت طلبی که با رانت و سوبسید چرت و پرتهایی می ساخت تا مغز مردم و جامعه را شستشو دهد !

    نامردها حتی از جنازه و نام و شهادت او هم نگذشتند تا از نامش برای خود نان بسازند ، و هیچ کس به واقع در همه این ۲۲ سال شهادت وی نیامد تا آینه تمام نمای مرتضی آوینی شود ، مرتضی آوینی نه با نامگذاری اتوبان و خیابان و مدرسه و هنرستان شناخته می شود و نه با شب شعر و خاطره ونشست و همایش ، اما فرسنگها آنورتر در دل غرب در خانه فرهنگهای جهان در برلین که همه ساله فستیوالی برگزار میشود و درباره فیلمهای مستند بسیاری از مستند سازان دنیا که از چهار گوشه جهان گرد هم می آیند تا فیلمهایشان را نمایش دهند و درباره آنها به بحث و گفتگو بپردازند، به محضی که دبیر فستیوال ، فیلم کوتاهی از او می بیند می گوید : « اینها محشر است و من متاسفم که تا حالا او را نشناختم» فیلمهای مرتضی آوینی در فستیوال به نمایش در می آید و منتقدان سرسخت و جسور سینمای غرب سر تعظیم در برابر ساخته های او فرو می آورند و ساخته های او را حقیقی ترین و ملموس ترین اثر هنری ای می خوانند که بیننده را به دل حقیقت در خشن ترین جلوه دنیای معاصر یعنی جنگ می برد …

    و اینچنین ما شهدایمان را هم شهید می کنیم …”

    جناب نوری زاد اگر جسمم همراه شما نیست ولی روحم در کنار شماست و گریزی به منطقۀ مهران و قلاویزان می زند.
    یاد یاران و دوستانی افتادم که در این دو منطقه ، بدست بعثیان کثیف کشته شدند.
    پاینده و سلامت باشید

     
    • بي نهايت عزيز وگرامي سلام

      باتشكر ازيادآوري ايثار شهيدان عزيز دفاع مقدس وسيدشهيدان مرتضي آويني – نورالله مرقده وطاب ثراه- كه باايثارشان ايران را ازچنگ جهانخواران ددمنش نجات دادند ورهائي بخشيدند وخودبه ديدار يارشتافتند وبافنايشان درحق باقي بالله وازوجه الله شدند زيرا كه “كل شيئ فان الا وجه ربك ذوالجلال والاكرام “ونام نيكوئي ازخودبه يادگارگذاشتند. والسلام
      مصلح

       
  18. استان ایلام از نظر وسعت و شرایط اقلیمی شبیه سوییس است. و چاه بهار شبیه سن دیه گو است. انها چه ساخته اند و ماچه. انها معجزات قران را هم در اختیار نداشتند.

     
  19. جناب نوريزاد
    سلام يك پادكست مشترك بين بچه هاي ايران و افغانستان راه افتاده
    كه خواهش اشتراك گذاريش رو دارم
    راستش همیشه از بدی‌ها شنیده‌ایم. از ظلمی که فلان ایرانی به حق مهاجر افغانستانی کرد. از بی‌خانگی و بیچارگی مهاجران شنیدیم و از زمزمه‌های دشمنی با ایران. از تاجیکستانی که پاک فراموش کردیم، پاره‌یی از همین تن ماست.
    کوتاه بگوییم، ما آمده‌ایم تا دگرگونه بگوییم. بگوییم ما نسلی نیستیم که به مهاجر هموطن مان ظلم روا بداریم، نسلی نیستیم که آب را از همزبان مان دریغ کنیم، ما نسلی نیستیم که بخارا و سمرقند یادمان برود. ما نسلی برای با هم بودن و باهم زیستن استیم. آمده‌ایم تا از خوبی و زیبایی بگوییم و از این‌که فراتر از هر مرز مشترک، ما نسلی استیم که به «بی‌مرزی مشترک» می‌اندیشیم… ما برای زدن این پل، با هم و برای هم، با دل و جان، با تمام توان آمده‌ایم؛ اما این مهم، بدون همراهی و یاری شما، میسر نخواهد شد.
    ***
    پادکست صفر «پُل»، ویژۀ «بی‌مرزی مشترک» است و پیام کارگزاران برای این‌که چرا باید «پُـل» زد؟
    در پادکست‌های بعدی، از سخن‌های مشترک و تازه خواهیم گفت و با یک عالم کاوش و جستجو، همراه تان خواهیم بود.
    این نسخه را بشنوید:
    https://soundcloud.com/radio-pul/pul0

     
  20. استاد گرامی نوریزاد گرامی از اینکه قدم وقلم شما سر شار از محبت وانسان دوستی و خرد واندیشه است وگذرتان به هر مکانی مایه برکت و رزق وروزی است و مایه امید بسیاری از هموطنانمان. بجاست از این بزرگواری و محبت قدردانی وستایش شود وبرای شما که هزینه بسیاری در این راه می پردازید ارزوی سلامتی وموفقیت شود . نا گفته اشکار است که به نقاط ونکات بسیار مثبت وپنهانی دست میابید که برای انسانهای ساده لوحی همچون من غیر ممکن است . از مردم بزرگ ومقاوم ایلام بایستی تشکر وقدر دانی نمود و به روح بزرگ شهیدانی که در این سرزمین جانشان را فدای میهن نمودند درود فرستاد وقدر دان انها بود وبه خانواده هایشان ارج نهاد وحامی انان بود یار وغم خوار هم باشیم واز ایثار گری های شهیدان وخانواده هایشان عبرت بگیریم و هم چنین به خانواده شما که در این راه همراه شما هستند و شما را یاری رسان نیز قدر دانی نمود که شاید بدون انان این کشفیات شما میسر نمود ویا مشکل بود .

     
  21. آقای خمینی هم گفت :من به پشتبانی شما ملت وبه واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد دولت تعیین میکنم !….وآنهم دولت موقت با دستور کار معین ..از جمله پایان دادن به اعتصاب ها وبرگزاری همه پرسی نوع حکومت وانتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی ….

     
  22. مازيار گرامى

    با نوشته شما موافقم كه اگر بخواهيم شخصيت هاى كشور خود را بر اساس واكنششان به انقلاب و آيت الله خمينى قضاوت كنيم، همانگونه كه گفته ايد بسيارى از انها به جز تعداد انگشت شمارى ( زنده ياد رحيمى، عبدالكريم لاهيجى …..) در كنار ميليونها ايرانى ديگر، دردسته كسانى قرارمى گيرند كه در آن پيچ حساس تاريخى مرتكب اشتباه شدند و او و سپس حكومتى را كه او بنيان گذاشت، تأييد كردند.
    به گمان من اشتباه بزرگ آنها، و همه ما ديگر ايرانيان، باور كردن سخنان كسى بود كه به دليل روحانى بودن، از دروغگويى مبرا دانسته مى شد.
    همانگونه كه گفتيد:
    ” آنچه را ما امروز می‌دانیم آن‌ها نمی دانستند و ما هم بسیار چیزها را نمی دانیم که خواه ناخواه تاوان آن را نسل‌های بعد از ما خواهند داد”.

    آنچه امروز ما به يقين مى دانيم اين است : دروغ ركن ركين و عمود خيمه جمهورى اسلامى بوده، هست و خواهد بود. دروغ را در اسلام خدعه، تقيه، توريه و مباهته مى نامند. گفته مى شود كه كاربرد اين حربه ها در تاريخ بر عليه دشمنان اسلام بوده است، در انقلاب اما، كه ما شاهدان آن هنوز زنده ايم، با اين حربه ها، مردم صادق و اكثراً مسلمانِ ايران، از مردم عادى تا شخصيت هاى برجسته، فريب داده شدند.

    آنچه صدر حاج سيد جوادى، صد ها انسان برجسته ديگر و ميليونها مردم عادى نمى دانستند، دروغگو بودن ملايان بود. مردمى كه دروغ در فرهنگشان مذموم بود، به سخنانى باور كردند كه همه از سر خدعه بيان شده بود. بايد سخنان آيت الله خمينى را در زمان انقلاب با احكام واقعى اسلام مقايسه كرد تا دريافت اين كلاه گشاد چرا بر سر ايرانيان، از مردم عادى تا نخبگان رفت.
    صدر حاج سيد جوادى همان خطا را كرد كه ساير ايرانيان داشتند. به سخنان كسانى كه آنها را مردان خدا مى دانست باور و اعتماد كرد.
    آيا اگر در آن زمان مردم مى دانستند كه سينما ركس آبادان بوسيله اسلاميون و براى بدنام كردن شاه و مشتعل كردن آتش خشم مردم خوزستان كه در انقلاب مشاركت نداشتند، صورت گرفته است و يا مثلاً به جاى سخن آيت الله خمينى كه: “در حكومت اسلامى ماركسيست ها هم در ابراز عقيده آزادند” احكام واقعى اسلام در باره ارتداد براى مردم بيان شده بود هرگز كسى به جمهورى اسلامى رأى مى داد؟
    رفراندم جمهورى اسلامى مصداق قطعى تدليس است.
    اگر نوشته آقاى مرتضى را زير پست ” سفر به ايلام” در پاسخ به آقاى عباس انعامى و پس از آن در پاسخ به آقاى نوريزاد خوانده باشيد ايشان به صراحت، حكم اسلام را در باره مرتد بيان كردند؛ مرتد اگر عقيده خود را در خانواده بروز دهد و شهود بر اين امر شهادت دهند از ارث محروم و اگر در جامعه بروز دهد و بر اين امر شهادت داده شود ، مستوجب قتل است. ( و البته آنگونه كه ايشان گفتند اين شهادت از زنان پذيرفته نيست. بايد گفت كه در اينجا عدو سبب خير شده كه دامان زنان را از چنين عمل پليدى مبرا كرده است).
    اصل سخن آيت الله خمينى بدون خدعه چنين بوده است: در حكومت اسلامى ماركسيست ها هم “در پستوى خانه شان البته به صداى آهسته بطورى كه كسى نشنود” در ابراز عقيده آزادند.
    بسيارى از انسانهاى شريفى كه رهبرى انقلاب را تأييد و از او پيروى كردند، بر اساس شرافت ذاتى خود در باره ايشان قضاوت كرده بودند و راهكارهاى سنتى ملايان را نمى شناختند.

    به گمان من، آنتى بيوتيكى كه آن زمان كشف نشده بود، اين بود: توان شناخت واقعيت از وراى خدعه ها و تزوير ها.
    اما آيا امروز اين آنتى بيوتيك براى همه شناخته شده است؟؟

    كار سترگ كورس در واكاوى ريشه هاى فرهنگ پر ابهام و غبارآلود كه برخاسته از استبداد مزمن و زمينه ساز ريا، تزوير، دروغگويى و دروغ پذيرى است، همان شناخت آنتى بيوتيكى است كه به آن نيازمنديم.

    امروز تقاصِ نشناختن اين آنتى بيوتيك را با عفونت و فساد گسترده در پيكر كشور و فرهنگمان پس داده ايم. سى و هفت سال عفونت و افتادن تشت رسوايى ملايان از پشت بام با سر و صداى بسيار، ديگر بايد حجت را بر اكثر مردم تمام كرده باشد. اعتماد دوباره از اين پس، نه تنها به ملايان كه به هر سخن و عملكردى كه همانگونه كه كورس گرانقدر مى گويد نتوان آن را در يك فضاى امن و برابر نقد كرد، درس نگرفتن از تاريخ و ادامهء همان زود باورى ساده لوحانه اى خواهد بود كه شريفترين انسانهاى ميهن دوست را در شناخت ماهيت حكومت دينى و رهبرش به يك اشتباه بزرگ، و كشور و ملتى را به چاهى عميق انداخت.
    تا زمانى كه امكان نقد در فضاى امن و برابر در جامعه وجود نداشته باشد، تنها يك راهكار داريم: تا در توان داريم، در هر جا ممكن است خدعه ها و تزويرها را برملا كنيم. اين كار مانند شستن دست است كه اگر چه نمى تواند ميكربها را ريشه كن كند اما شايد تا حدى به پيشگيرى از گسترش عفونت كمك كند.
    تنها آنگاه كه روشنگرى هاى كورس و نادر خردمندانى چون او به بار نشيند مى توان اميد داشت كه با آنتى بيوتيكِ آگاهى عمومى، عفونت مزمنِ دروغ، تزوير و فساد سيستماتيك براى هميشه از ايران ريشه كن شود.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      آنیتای گرامی
      چه نیکو و خردمندانه از کلمهٔ “روشنگری” برای توصیف کار بزرگ نویسندهٔ ریشه‌ها برگزیده‌اید. ای کاش جلال‌آل احمد هنگامی که به تبیین و تعریف روشنفکر برآمد، اینچنین می‌کرد. جلال آل‌احمد به عنوان یک شخصیت عمیقا مدرن بود. با کسی تعارف نداشت، از راست گفتن و تصحیح دیدگاه‌های خویش نمی‌ترسید و تنها شخص شناخته شدهٔ ایرانیست که از گفتن حقیقت در خصوص خطاهای خود هراسی نداشت.

      در متن اصلی (انتشارات خوارزمی 2 جلد) کتاب “خدمت و خیانت روشنفکران” وقتی از آیت‌الله خمینی نقل قول می‌کند، وقتی به مخالفت او با حق رای زنان می‌رسد آشکارا ریشخندش می کند.

      جلال، بُزِ گَر یک خانوادهٔ آخوند بود. هنوز نوجوان بود که تمرّد کرده، درس خوانده، ریش را تراشیده، شُرب خمر کرده، کمونیست شده و بدتر از همه (از دید خانواده‌اش) با زنی بی‌حجاب و دانشگاه رفته ازدواج کرده‌بود. چطور کسی سال‌ها از مذهب و سنّت گریخته، غیر عامل به شرعیات، و تا مغز استخوان آشنا و متواری از سنّت‌ها، سخن از بازگشت به خویشتن می‌کند؟ به سنت؟ کدام سنت؟ همان‌ها که در تمام سال‌های زندگی‌اش از آن گریخته‌بود؟

      آن چه رازی بود که جلال و دیگران از آن غفلت کردند؟ اشتباه از کجا بود؟ زبان تلخ و تند و بی‌پروای آل‌احمد هرگز از نیش زدن و هجو مذهبی‌ها بازنمی‌ایستاد، زبانی که عمرش اگر کفاف می‌داد پس از انقلاب او را در صف مقدم طرد شدگان می‌نشاند؛ پیشوای سیاسی‌اش خلیل ملکیِ سوسیالیست بود، امّا در سال‌های آخر عمر به پُست فردید خورد.

      اگر فعلا عوامل مادی (اقتصادی- بین المللی- …) را در نظر نگیریم، به عقیدهٔ من سه عامل ذهنی را در وقوع این معما می‌شود برجسته‌تر دید:
      1- عدم آشنایی عمیق با “روشنگری” (تعریف جلال از روشنفکری در کتاب “خدمت و خیانت” بهترین گواه است).
      2- فردید (و همهٔ مخالفان تمدن غرب: چپ‌ها، سنت‌گرایان و بنیادگرایان اسلامی) اندیشه‌های انتقادی در بطن اندیشهٔ غربی را با سقوط و اضمحلال آن اشتباه می‌گیرند. حال آنکه انتقاد خون تمدن غرب است. همین انتقاد از خویش بوده که اشکالی جدید از سرمایه‌داری را بوجود آورد؛ اشکالی که (خلاف نظر مارکس) دیگر طناب دار خویش را به صرف بهای خوب نمی‌فروخت.
      3- حتی شخص آیت‌الله خمینی هم تا قبل از تشکیل حزب جمهوری اسلامی باور نمی‌کرد که روحانیت بتواند قدرت را به دست بگیرد و در ادارهٔ کشور (فارغ از کیفیت آن) نقش بازی کند. بنیانگزاران اصلی حزب جمهوری اسلامی (بهشتی، رفسنجانی، موسوی اردبیلی، باهنر و خامنه‌ای) آیت‌الله خمینی را به هرآنجا که خود می‌خواستند بردند. البته این مسئله را برای رفع مسئولیت خمینی عنوان نکردم. اما امضای او بر پیش‌نویس نخست قانون اساسی شاهد مدعای من است که حتی او هم باور نداشت بشود مردم ایران را زیر یوغ فقها برد.
      4- چیزی که شاید از همه مهمتر باشد و اغلب مورد غفلت قرار می‌گیرد نقش توده‌های مردم است. هر چقدر که سیاست به سطوح پائینتری از اجتماع متکی شود، عواقب عوام زدگی در آن بیشتر است.

      آریستوکراسی ایران در قرن گذشته با سر به زمین سقوط کرد بدون آنکه طبقهٔ جدیدی جای آن را بگیرد: با خلع قاجار، جای شاهزاده‌ها را نخبگان درس خوانده گرفتند، با کودتای 28 مرداد استخوان درشت‌های جا مانده از حکومت رضا شاه رفته رفته طرد شدند و با انقلاب سفید و ظهور جمعیت ترقی، تتمهٔ آدم‌های قدیمی که اعتبارشان از شخص محمدرضا شاه نبود به کل از بین رفتند. محمدرضا شاه کسی را که اعتبارش را از شخص خودش به دست نیامده‌بود تحمل نمی‌کرد. از سوی دیگر با سقوط آزاد شخص محمدرضا شاه و خلاء افرادی که اعتبار و وجهه‌ای نزد مردم داشته‌باشند، و با کشیده‌شدن تودهٔ مردم به عنوان پیاده نظام سیاست؛ قدرت از پشت پرده‌های ضخیم کاخ‌ها و ساختمان‌های جدیدالتاسیس وزارت خانه‌ها، به کف خیابان افتاد. در ایران هرگاه قدرت به کف خیابان آمده، آخوندها با استفاده از لمپن‌ها آن را قبضه کرده‌اند. تنها مورد استثناء جنبش سبز است که تازه در آن غیبت طبقات پایین مشهود بود.

      در تمام دنیا، تحول اجتماعی و توسعهٔ سیاسی به معنای مشارکت هرچه بیشتر توده‌ها در سیاست است. اما توده‌هایی که منافع مشخص
      اقتصادی داشته‌باشند و احزابی که این منافع را نمایندگی کنند. در غیاب چنین ساز و کاری تنها شبکهٔ سنتی مذهب و روحانی است که قادر به تشکل مردم خواهد بود.

      به دلیل عجله نوشتهٔ نامنسجمی شده پوزش می‌خواهم.

       
  23. در سکولاریسم حکومت الزامی به تصویب قوانین دینی ندارد،و امکان تصویب قوانین ضد مذهبی هم وجود دارد”. حال ممکن است تعداد نمایندگان معتقد به قوانین مذهبی در مجلس زیادتر باشد آنوقت قوانین مذهبی فراگیر تر می شود و یا بر عکس آن. بنابر این اینکه در تعریف سکولاریسم بگوییم:حکومتی است که با حجاب مردم کار ندارد،یا با مشروب فروشی کار ندارد…تعریف درستی از آن ارایه ندادیم. در سکولاریسم قوانین حکومتی توسط مردم تصویب می شود (حال هرچه که باشد) و هیچ قدرتی (از جمله مذهب) فراتر و بالاتر از رای مردم نیست. نمونه بارز آن را شما در آمریکا می بینید. در بعضی ایالتها که آرای مذهبی بالاتر است “سقط جنین ممنوع است” در بعضی دیگر که آرای غیر مذهبی بیشتر است “سقط جنین آزاد است” و البته آنچه که در هر حال مهم است “آرای مردم” است و نه “مذهب” یا هر ایدئولوژی دیگر.سکولار نبودن ایران این نیست که در آن “قانون حجاب” توسط نمایندگان تصویب شده،مشکل آن است که اگر همان نمایندگان بخواهند این قانون را لغو کنند با سد و مانعی به نام شورای نگهبان مواحهند چرا که این شورا “آزادی حجاب” را مغایر با اسلام می داند. لذا تضاد جمهوری اسلامی با سکولاریسم دقیقا در همینجا شروع می شود. (هیچ قانونی (هر چند به اراده مردم) نمیتواند با قوانین اسلام مغایرت داشته باشد)….(محمد)

    دوست ارجمند جناب محمد من با شما درمورد برداشتتان از سکولاریسم اختلاف اساسی دارم.چون نوع سکولاریسمی را که شما تبلیغ می کنید نوعی سیستم نیمه سکولار است و درآن مذهب و ایدیولوژیها حرفی برای گفتن دارند ویا شما سیستم حکومتی سکولار را با دولت در سیستم سکولار و دمکراتیک اشتباه گرفته اید.دوست ارجمند در سیستم حکومتی سکولار دمکراتیک قوانین لاییک و عرفی است و مبنای قوانین حقوق بشر است و یکی از مهمترین پایه آن جدایی کامل دستگاه دین و هر ایدیولوژیی از دستگاه حکومت است.این بدین معنی است اگر 99% حکومت در دست مثلا شیعیان باشد نمی توانند قوانین اسلامی را در کشور اجرا کنند زیرا چنین قوانینی مخالف حقوق بشر و ناقض حقوق شهروندی آن 1% نا مسلمان است. درچنین سیستمی هرگز مسلمین نمی توانند قانون حجاب و یا قوانین در ضدیت با آزادی دیگران مثل مثلا منع وجود بار و محلهایی برای رقص و آواز و شادی و منع مردم از خورن و آشامیدن در ماه رمضان …بگذرانند حتی اگر دراکثریت مطلق باشند.چنین سیستم سکولار دمکراتیک با قوانین لاییک امروزه در فرانسه هست.در آنجا دستگاه حکومتی و دستگاه دینی از هم جداست.ولی در چنین سیستمی می بینیم که دولتهایی با ایدیولوژیک بر سرکار می آیند ولی همه بلا استثنا در چهارچوب قانون اساسی موظف به احترام به حقوق بشر و حقوق اقلیتها هستند.کار آنها بیشتر کارهای اجرایی در زمینه اقتصاد و سیاست خارجی و وضعییت معیشتی مردم و از مهمترین وظایف آنها حفاظت از قانون اساسی و حقوق شهروندی و اقلیتهاست.
    درمورد شریعتی دوست من بنظرم شما برداشت درستی از نوشته های ایشان ندارید.منهم بحث دراینمورد را اتلاف وقت میدانم چون شریعتی و افکار او دراین زمانه تعیین کننده نیست و نسل ایران فردا با برداشته هایی از اسلام چه از شریعتی و بازرگان و چه از سروش و دباغ و شبستری و دیگران خواهد گذشت و دین را بیشتر در حوزه خصوصی خواهد دید. نشانه های بسیاری از این ادعا را درایران می توان بوضوح دید و کافی است سری به سایتهای مختلف ایرانیان بزنید.بقول زنده یاد استاد جمالی ایران دومین کشور درخاورمیانه خواهد بود که خود را از شر اسلام رها می سازد.

     
    • مزدک عزیز
      سلام
      با تشکر از پی گیری شما و آوردن عین جملات من
      1.آن تعریفی که شما از سکولاریسم در ذهن دارید با اصول آن متضاد است،یکی از اصول سکولاریسم،”دموکراسی” است،به معنای “حکومت مردم بر مردم”. بنابر این اگر چنانچه مردم بخواهند یک قانون را (هر چند مخالف قوانین حقوق بشر امروزی) تصویب کنند (مثلا حجاب اجباری) این با سکولاریسم نه تنها تضاد ندارد بلکه تحقق عینی آن است. لکن می فرمایید “جدایی دین از سیاست” هم از اصول سکولاریسم است،پس آن چه می شود؟،برایتان توضیح دادم لکن دقت کافی نفرمودید. تفاوت در اینجاست که “اولا مردم می توانند قانون حجاب را بردارند”(در حکومت اسلامی به دلیل مغایرت با اسلام نمی توانند)،ثانیا تصویب قانون حجاب ارتباطی به دین ندارد،به عبارت دیگر در سکولاریسم نمایندگان “حق ندارند بگویند چون در دین اینگونه گفته پس باید این چنین شود” لکن حق دارند که نظر خود را به عنوان رای اعلام کنند(خواه این نظر منطبق بر دین باشد،خواه نباشد، به عبارت دیگر از اصول سکولاریسم “جدایی دین از سیاست به معنی استقلال سیاست از دین است” یعنی سیاستمدار “اجباری به پیروی از دستورات دینی ندارد”.
      یک مثال هم از همین کشورهای پیشرفته امروزی برایتان زدم(سقط جنین در آمریکا)،لکن نمیدانم چرا به مثالهای من توجهی نمی کنید.سقط جنین یک قانون دینی است و در تمام دینهای الهی به شدت منع شده است. در حال حاضر در بعضی ایالتهای آمریکا آزاد است و در بعضی ممنوع. چرا؟ چون مردم اینگونه خواسته اند. آیا افکار مردم از دین متاثر است؟ بله هست. شما در مجلسین آمریکا نگاه کنید بعضی نمایندگان افکار مذهبی دارند و زمانی که در اکثریت قرار می گیرند،خوب آرای مذهبی هم تصویب می شود.(لکن نه به اجبار دین) به عبارتی استقلال از دین “به این معنی نیست که هر قانونی که تصویب می شود باید خلاف دین و در تضاد با آن باشد”
      2.برادر جان،آن چیزی که شما از سکولاریسم برداشت می کنید، “نتیجه معمول و تدریجی آن در کشورهای پیشرفته است” نه “محتویات و تعریف آن”. لطفا به جملات، خوب دقت کنید،نمی گویم “نتیجه” بلکه می گویم “نتیجه در کشورهای پیشرفته”. خوب، کشورهای پیشرفته چه کشورهایی هستند؟ کشورهایی هستند که مردم از لحاظ آگاهی و خرد رشد بسزایی داشته اند و مثلا می دانند تبعیض به اقلیت ها،در مجموع به ضرر جامعه است،بنابراین به “قوانین تبعیضی” رای نمی دهند. و یا اینکه فهمیده اند که “بعضی قوانین دینی با عقل سازگار نیست و یا برای مکان و زمان خاص خودش بوده و امروزه کاربرد ندارد” و بنابراین به این قوانین و یا بعضی از آنها “رای نمی دهند” و به “قوانین پیشرفته تر و بروز تر رای می دهند”.
      فرض کنید سکولاریسم را در میان مردمان امروزی پیرو داعش یا طالبان قرار دهیم. مسلما آنچه در کوتاه مدت اتفاق می افتد به تمامی تصویب قوانین دینی است. اعم از حجاب گرفته تا سنگسار و …چرا؟ چون سطح آگاهی اینان در همین حد است.
      3.بر خلاف آنچه برداشت می کنید،حقوق بشز از اصول سکولاریسم نیست بلکه بازهم “نتیجه تدریجی اجرای سکولاریسم در داخل کشورهای پیشرفته است”. حقوق بشر هم یک قانون است که توسط مرمان تصویب شده است،کلی هم ایراد دارد و اتفاقا در بعضی موارد با دین مشترک و در بعضی تفاوت و یا تضاد دارد.
      4.در مورد مرحوم دکتر شریعتی،ایراد اساسی من به شما “چرایی نقد دکتر نیست” بلکه ایراد من این است که “چرا نقد منصفانه نیست؟”،چرا وقتی “می گویید این انقلاب و این نظام نتیجه افکار اوست”(که البته نیست)، از حملات متعدد او به روحانیت،و اینکه او حکومت روحانیان را بدترین استبداد ممکن نامیده و سختترین حملات را در سخنرانی “قصه حسن و محبوبه” و کتاب “شیعه صفوی و علوی” به روحانیت نموده و اصولا “بیست ماه قبل از انقلاب” از این دنیا رفته و قبل از وزارت عطاالله مهاجرانی “شش کتاب شریعتی ممنوع النشر بوده” و حتی بعد از آن نیز بعضی نوشته های او ممنوع است “مانند قصه حسن و محبوبه” و اینکه او در میان روشنفکران مطرح و اثر گذار آن زمان “تنها کسی بود که نه به ملاقات آقای خمینی رفت و نه حتی نامه ای به او داد و نه نامی از او برد”(حتی مرحوم بختیار هم قبل از ماجراهای انقلاب علیه شاه به آقای خمینی نامه داده بود!!) و تنها کسی بود “که مصدق را پیشوای خود اعلام کرد” نامی نمی برید؟ به فرض که اطلاعی از اینها نداشتید،لکن بعد از اطلاع رسانی باز هم به شیوه خود ادامه دادید. بدتر از آن آن بود که نقد شما با “اهانت و بی احترامی به مرحوم دکتر” هم همراه بود،که البته این مورد برطرف شده است و از این بابت سپاسگزارم.
      موفق باشد

       
  24. با درود به یار سفر کرده نوریزادعزیز و هم میهنان فرهیخته : جناب نوریزاد شما بارها به طویله اسلامی (مجلس) اشاره فرمودید ولی مثل اینکه ساکنان این طویله فکر میکنند ( با پوزش ) مردم در طویله هستند که متوجه شیادی آقایان نمیشوند و نمیدانند که خورشید زیر ابر نمیماند …………………………………………..نام ۱۰ نماینده مجلس در بین بورسیه‌‌های غیرقانونی
    ۲۹ فروردین ۱۳۹۴

    حامد قادرمرزی٬ نایب‌ رئیس فراکسیون دانشگاهیان مجلس گفته نام ١٠ نماینده مجلس در فهرست بورسیه‌های «غیرقانونی» وجود دارد.
    قادرمرزی افزوده برخی از این نمایندگان پای نامه استیضاح وزیر علوم٬ تحقیقات و فن‌آوری را امضا نکرده‌ بودند و از وزارت علوم قول گرفته‌اند تا در صورت افشای اسامی، نامی از آن‌ها برده نشود.
    جنجال پرونده تخلف بورسیه‌های «غیرقانونی» با وجود استیضاح وزیر سابق علوم همچنان ادامه دارد و تاکنون نتیجه بررسی‌ نهاد‌های مسئول در این خصوص به طور رسمی منتشر نشده است.
    حجت‌الله درویش‌پور، عضو کمیسیون آموزش مجلس هم گفته نام چند نفر از نمایندگان مجلس در بورسیه‌های «غیرقانونی» دوره دکترا وجود دارد که از رانت مستقیم استفاده کرده‌اند و بناست نام آن‌ها محرمانه باقی بماند.

     
  25. محی‌الدین حائری شیرازی٬ عضو مجلس خبرگان «تعرض جنسی» به دو نوجوان ایرانی در «جده» را هشداری برای نظام دانسته تا مراقب باشد در مذاکرات هسته‌ای به بهانه بازرسی مورد تجاوز قرار نگیرد.
    حائری شیرازی گفته بحث «تعرض جنسی» به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه «جده» هم‌زمان با خواست غرب در مذاکرات هسته‌ای برای بازرسی از تاسیات اتمی و نظامی جمهوری اسلامی رخ داده است.
    وی به مقام‌های جمهوری اسلامی توصیه کرده در بازرسی‌های هسته‌ای «مراقب تجاوز» طرف‌های غربی باشند تا بعد مثل واقعه «جده» ناراحت نشوند.
    حائری شیرازی گفته مسئولانی که در واکنش به «تجاوز» در «جده» اقدام به تعطیلی حج عمره کرده‌اند٬ در صورت تجاوز به نظام در بازرسی‌های هسته‌ای چه کاری می‌توانند بکنند.
    این روحانی محافظه‌کار واقعه فرودگاه «جده» را «راهنمایی» خداوند به مسئولان جمهوری اسلامی دانسته تا از بازرسی‌ها «غافل» نشوند تا زیر «لفافه» آن‌ها به نظام «تجاوز» نشود.
    البته این جناب حائری نگفت که سران باید غافل نباشند ویا عوام کلعنعام ؟ یک نفر راهنمایی کند !!

     
  26. از نقاط دیدنی استان ایلام می‌توان به دریاچه‌های دوقلوی بسیار زیبای آبدانان، قلعه تاریخی پشت قلعه آبدانان (دوره ساسانیان)، انبارهای هزاردر آبدانان (دوره ساسانیان)، آتشکده سیاهگل (دوره ساسانیان) و طاق شیرین و فرهاد در ایوانغرب، تنگ رازیانه، میان تنگ (مانشت)، شهر باستانی ماداکتو در درّه‌شهر، آتشکده چهار تاقی دره‌شهر، دره ارغوان در شمال شهر ایلام، دریاچه سد ایلام (چم گردلان)، و چشمه‌های آب گرم دهلران-منطقه توریستی سرابکلان-آتشکده موشکان-قلعه سام وامام زاده پیر حسین و طاق رستم واقع در روستای زیبای زنجیره علیا -تنگه شمشه هلسم -شهر تاریخی گم گم در شیروان چرداول اشاره نمود.

    ttp://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%85

     
  27. وقتی ملتی تحقیر می شود و همه ی داشته هایش را از او می گیرند به افسانه سازی و قهرمان پروری و بد وبی راه گفتن به این و آن پناه می برد.

    دلم برای کشورم می سوزد که از یک امپراطوری بزرگ به لطف دین به کشوری مستعمره تبدیل شد.
    وقتی رضا شاهی پیدا شد که خواست از این کشور فقیر و درمانده یک کشور متمدن بسازد نه دشمنان خارجی و نه ابله های داخلی نگذاشتند.

    کم کم به جایی رسیدیم که امروز هستیم و در بسیاری از زمینه ها چیزی بر ایمان نمانده جز افتخار به نیاکان و رجز خوانی های پوچ.

    از قاسم سلیمانی نامی بتمن می سازیم که می تواند یک تنه به کاخ سفید برود خاک عربستان را به توبره بکشد و …

    اگر نادرشاه یا دیگران کشور گشایی کردند به کمک قدرت نظامی و سپاهیان آزموده تر از سایر کشورها بود که ما امروز نه ارتشی در حد کشورهای پیشرفته جهان وحتی منطقه داریم نه ملتی که نای جنگیدن داشته باشند.

    دلمان خوش است که برای پادشاه عربستان و رییس جمهور آمریکا و نخست وزیر اسراییل شاخ و شانه بکشیم و به آنها دشنام دهیم انگار پادشاه عربستان بیکار گوشه ای نشسته که کامنت های من و امثال مرا بخواند و داستانهایی که از سردار سلیمانی مان ساخته ایم را بخواند و شلوارش را خیس کند.

    شده ایم مثل کودکی که وقتی توی مدرسه از همکلاسی هایش کتک می خورد در خانه فحش هایی که می توانست بدهد را مرور می کند و توی خواب مثل بروسلی همه را تار و مار می کند.
    زندگی در جهان امروز و روابط بین الملل را با فیلم های ژاپنی و هندی اشتباه گرفته ایم زیر پتو توی خانه از قول سردار سلیمانی و فلان قهرمان خود ساخته نامه به سران دنیا می نویسیم و پخش می کنیم و دوستان ما هورا می کشند و خاطرات ساختگی از پادشاهان قدیم از داریوش تا محمد رضا شاه را منتشر می کنیم و توی خواب به التماس های پادشاه عربستان و سران اسراییل می خندیم…

    توی کشور خودمان به برادر و خواهرمان در کهریزک تجاوز می کنند خفه خون می گیریم و در عربستان سالها به زائران ما تجاوز می شود و دم بر نمی آوریم و در صف عمره از سر و کول هم بالا می رویم.
    وقتی احساسات جریحه دار می شود تازه نمایندگان مجلس ما یادشان می آید که هزینه ی عمره مساوی یکسال بودجه ی عمرانی کشور است.

    در فضای مجازی نماز خواندن رو به کعبه را هم ترک می کنیم اما پرواز های مملو از مسافر ما با خفت بعلت اجازه ندادن عربستان بر می گردد و مسافران برای صدور اجازه ی فرود در هتل شب تا صبح نذر ونیاز می کنند.
    دولتی که ده سال است پول مردم ساده دل را برای ثبت نام عمره و تمتع نگهداشته است اگر هم بخواهد نمی تواند پس بدهد.فقط با این ترفند انگیزشی حد اکثر می تواند پنج سال عمره را تحریم کند تا پنج سال دیگر پول های مردم نادان در حسابها بماند و…

    تا زمانی مشکل عوام ابله و خواص خائن و دخالت دین در تمام امور زندگی مردم هست و تا زمانی که نگاه ایدئولوژیک به مسائل بر منافع ملی رجحان دارد و مسابقه ی تظاهر به دینداری رواج دارد در بر همین پاشنه خواهد چرخید مطمئن باشید.پاشنه ی آشیل ما باورهایی است که به غلام بودن عادتمان داده است فرق نمی کند غلام حسین باشیم یا غلام شاه…

    دکتر مسعود جعفری زاده

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

90 queries in 2393 seconds.