سر تیتر خبرها
اعترافوندن!

اعترافوندن!

یک: چندی پیش رفتم بابل. با همسر و دخترم. تا به سهم خود از ” کمیل نظافتی” تشکر کنم. کمیل، این طلبه ی جوان و لاغر و چهل کیلویی، کاری کرده بود کارستان. بی آنکه هیاهویی بپا کند، یکی از کلیه هایش را داده بود به پسرک خردسال و بی نشانی به اسم سجاد. طلبه ی جوان با آن که می دانست من در راهم، آفتابی نشد. پرسان پرسان رفتم درِ منزلش. همسرش بود و کودکی سه چهار ساله. هدیه ای را که با خود برده بودم تقدیم همسرش کردم و از وی و از کمیل سپاس گفتم. در راهِ بازگشت، پیامکی از کمیل به من رسید. با این محتوا که: آقای نوری زاد، از من چیزی عاید شما نمی شود. من سرباز ولایتم. هدیه ی شما را نیز می دهم به یک مستحق.

من و کمیل نظافتی با هم هماهنگ شده بودیم برای دیدار. اما وی ترجیح داد آفتابی نشود و به یک جوری از من تبری نیز جست. من آن روز، او را و شرایط او را درک کردم. طلاب علوم دینی، راهی جز فرو شدن به آغوش اسلام حاکمیت و پذیرشِ چارچوب های تحکمیِ آن ندارند. وگرنه به یک اشاره مطرود و منزوی خواهند شد. یک جوان دانشگاهی به محضِ مواجهه با بن بست تحصیلی، به راهی دیگر در می افتد و به راه خود می رود. برای یک طلبه ی علوم دینی اما بن بست تحصیلی و خلع لباس مثل پایین آمدن سقفِ آسمان نفس گیر و تمام کننده است.

کمیل می توانست با من دیدار کند اما بلافاصله بعدش باید به هزار پرسشِ ویرانگرِ زُعمای قوم پاسخ بگوید. که تو را با عنصر فتنه ای چون نوری زاد چکار؟ هرچه کمیل می گفت: نوری زاد میهمان من بود و از تهران تا درِ خانه ی من برای دیدنِ من آمده بود و من بنا به آموزه های انسانی و اسلامی “باید” می پذیرفتمش، اما انگ های از پیش مهیا بر پیشانی اش می نشست و کارش را می ساخت. همان بهتر که دیداری جور نشد و کمیل امروز همچنان مورد اعتناست. من اما هنوز وامدار شرافت انسانیِ وی ام. کاری که او با خودش و با آن پسرک خردسال کرد، از یک ماندگاری انسانی برخوردار است. ماندگاری ای که در قاموس هر بنی بشری ستودنی است. می گویم: حاج آقا کمیل، من می خواستم دست شما را ببوسم و عکسِ این دستبوسی را نیز منتشر کنم. نشد. اما بوسه ی سپاسِ مرا بر دست خود باور کنید همچنان.

دو: اواخر سال نود و دو بود که در سفر شهر به شهر خوزستان، به مسیرِ حمیدیه و سوسنگرد و طلائیه و بستان و هویزه در افتادم. در مسیر، به یک اُتراقگاهِ حصیری برخوردم که بسیار زیبا ساخته بودندش. این اتراقگاه، به خانواده ای از اعراب اصیل خوزستانی تعلق داشت که در هشت سالِ جنگ، هست و نیستشان را پیش پای رزمندگان ریخته بودند و در همین اتراقگاه، از اتوبوس اتوبوس رزمنده ی بسیجی پذیرایی کرده بودند. پسرِ این خانواده را دیدم با صورتی باند پیچی شده. به شوخی گفتمش: بینی ات را عمل کرده ای؟ گفت: بله، اما نه برای زیبایی. در پاسگاه محل آنچنان او را با کابل و مشت و لگد نواخته بودند که سر و صورتش درهم کوفته شده بود و بینی اش شکسته بود. دست این جوان را بوسیدم از وی بخاطر جفایی که در این نظام به رویه ای متداول بدل شده، پوزش خواستم. مأموران پاسگاه، هرطور که شده باید از این جوان اعتراف می گرفتند. به کاری که نکرده بود. شیوه ی اعترافوندنِ “برادران” ظاهراً در همه جای این مملکت ردّ پا دارد چه جور!

محمد نوری زاد
بیست و سه فروردین نود و چهار – تهران

10647019_1075182922509323_7394046279119818081_nکمیل نظافتی در کنار سجاد کوچولو. سجاد کوچولویی که اکنون با یکی از کلیه های کمیل به آغوش زندگی باز آمده است.

10428448_1075182975842651_2763338547127027081_nبوسه بر دست های تو ای جوان. ما با شما جوانها چه ها که نکرده ایم. پوزش مرا پذیرا باش!

1459800_1075183182509297_6918726254814319779_nزخم صورت این جوان زود خوب می شود، زخم دلش اما تا عمر دارد باقی است. ای من فدای زخم دل جوان هایی که هیچ گناهی نداشته اند و ندارند اما از این نظام اسلامی سخت آسیب دیده اند و می بینند.

11149242_1075183399175942_401591053866344471_nاین اتراقگاه، یک زمانی محل پذیرایی از رزمندگان و بسیجیان بوده است.

11046334_1075183539175928_3286792534318036372_nداخل همان اتراقگاه. این جوان سبز پوشی که در مقابل من نشسته، جاسم نام دارد. وی نیز یک جوان لهیده از بی خردی های ماست. شنیدم که از فرط بیکاری تعادل روانی اش را از کف داده و به دست و پایش بند بسته اند. آن روز، راهنمای من در این سفر، جاسم بود. جاسم جان، از تو نیز پوزش می خواهم و از تو حلالیت می طلبم. ما اسلامی ها، همه چیز را سوختیم. بویژه جوانی شما را.

11141149_1075183695842579_1694015729217603940_nاین مناطق در هشت سال جنگ، خط مقدم بوده اند. امروز چه؟ هیچ خبری از سازندگی و کار و تولید نیست. ما استادیم در تباه کردن حقوق بدیهی مردم.

11156187_1075183712509244_8586775693029152511_n

11150636_1075183802509235_8818852371285154310_nجاسم و رضا از جوانان سوسنگرد اند. من این دو را در کنار تنه ی یک نخل ایستانده ام تا تنومندی تنه ی این نخل نمایان تر شود. ظاهرا این قطور ترین تنه ی نخل است در این حوالی و شاید در کل ایران.

11012644_1075183805842568_3159620951684724548_nبا جاسم در میان مردان عرب. زیر پای این مردم نفت بوفور هست اما از آنهمه نفت، بیکاری اش برای اینان مانده و خرابی منطقه. از کار هیچ خبری نیست در اینجا.

11018727_1075183862509229_3773676717954978048_nآیا تفاوتی میان فارس و بلوچ و کرد و عرب و ترکمن و لر و ترک و …. هست؟ هرگز. در این چهره ها هرچه که هست، صمیمیت است و دوستی و صلح. قدرشان را بدانیم.

11127570_1075183942509221_89273566280603928_nاین نوجوان بسیار اصرار کرد که از وی عکسی بگیرم. نشاندمش لب حوض میدان و لبخندش را شکار کردم.

11156153_1075184002509215_713721028613186362_nچهره های خواستنی مردانی که پسران و دخترانشان هیچ نصیبی از نفت زیر پایشان ندارند.

11133817_1075184089175873_8124077872297284740_nیک خیابان درهم و لهیده. اینجا ایران است و در زیر همین خیابان کلی نفت خوابیده. مردمان سوریه و غزه و لبنان و یمن لابد واجب ترند.

10423905_1075184159175866_7959553155628082948_nاین هم یک خیابان دیگر. اینجا چهل سال از معدل روندی که باید باشد عقب است.

1012960_1075184212509194_8524636189206372824_nاین زن باید خرج شش فرزندش را در بیاورد از همین دستفروشی

10425484_1075184455842503_4367445618086211888_nجوانانی که با شتاب به سمت بیکاری و بی آیندگی می دوند.

11149514_1075184459175836_6718087097408959893_nبه رخ کشیدن شمشیر و اسب و اینجور چیزها زمانش سپری شده اما نباید آیا بر سر مردم با همین دیرینگی بی دلیل شیره مالید؟

11133709_1075184509175831_7528120815070396537_nهویزه در زمان جنگ کلا نابود شد. به امید این که بعد از جنگ به سرعت آباد شود. دریغ از آبادانی. نفت زیر پای هویزه را عشق است.

11015238_1075184512509164_7517361248776590563_nاینجا مزار شهید چمران است. و این جوان، عضو هلال احمر است برای خدمت رسانی به کاروان های راهیان نور. می گویم: باور می کنید این کاروان راهیان نور ذلیل کرده بخت و اقبال مردم منطقه را؟

10628560_1075184515842497_6786121517776074037_nاینجا شوش دانیال نیست. امامزاده ای است بی دلیل مثل همه ی امامزاده ها برای سرگرم کردن مردم بستان و هویزه و دهلاویه

11072719_1075184562509159_4774520175859987025_nبا جاسم در مسیر هویزه. به اندوه چهره ی جاسم بنگرید. ما آینده را از جوانانمان گرفته ایم به زور.

11150414_1075184642509151_3906948234030984945_nشب به سوسنگرد باز آمدیم. این زن با پنج فرزندش چشم به راه مختصری نان و خورشت اند. نفت شان را ما برده ایم به جایی دور. دیروز به سوریه و لبنان و امروز به یمن.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

46 نظر

  1. ایران داد عمارلویی

    سلام اقا مرتصی عزیز:من که سواد عربی ندارم و قبول هم میکنم تمام نوشتجاتی که به عربی در تکمیل و تتمیم جواب یکی از دوستان دادید برای من عذبی ندان به پشیزی نمی ارزد و فقط یکی از ایرادات اصلی نوشتجات مدلل البته به گفته شما اولن بدون تاریخ است و معلوم نمیفرمایید در چه قرنی و چه دوره ای ودر چه مسولیتی نوشته شده است؟نتیجه و منتج به نتبجه ئر حد صفر میباشد.حال که شما در تاریخ اسلام و هم چنین در اسلام شناسی احتمالن مطالعاتی دارید لطف بفرمایید فقط سوالی که دارم البته ودلل و عاقلانه و عقل پسند در پست دیگر جوابی منطقی و دور از تعصب بدهید که میدانم نه شما و نه بالتر از شما اصلن جوابی ندارید قبلن در این سایت چند بار این سوال را مکتوب کرده ام ولی بدلیل بی جواب بودن همه از ان گذشته اید.خواهشن از صغرا و از کبرا و از سفسطه و مغلطه و…دست بر دارید و با هم فکری دوستان که میدانم همه در یک طیف,همدیگر را پشتیبانی میکنید و هر کدام در سویه ی تخصص خود به ان میپردازید ولی ما نمی توانیم مانند شما قلم را به هر….خزعبلاتی که حالت نشخوار دارد پیروی بی چون و چرا کنیم چون تمتم مستندات شما در ید و در اختیار حاکمان وقت بوده است.قلم را بگذارم و دو تا سوال از شما و هم چنین از همپالگی های شما منجمله جناب مصلح دارم و باز هم خواهش و تمنا دارم جوابی بدهید که عقل کثیر مردم به کنه ان پی ببرند ولی از ابجد و هوز و …برایم ننویسید؟یکم حقیر باور دارد که زنبارگی و…در اسلام مجوزی عالمانه دارد/البته زنبارگی نشانه است من خجالت میکشم از لغت دیگری استفاده نمایم.دوم بارها و بارها و شاید در همین بعد از 57 حد اقل صدها مورد کتاب مکتوب نوشته اند و موجود است از سندش فاکتور میگیرم که هستند عارفانی و… که مستقیم با امام زمان ملاقات دارند و سوالها یی و جواب هایی گرفته اند؛؛تعجب میکنم که در تما این کتب/البته به دلایلی نمیتوانم اسم اقایان ملاقات کننده و…را بنویسم و می دارنم انقدر در خرافات و در گل ان غوطه وریم که اسایه ادی به این عارفان و واصلان را نمیتوانیم به نقد بکشیم و..سوالس ساده انرا به صورت زیر مینویسم برایم جواب عاقلانه و نه ایران پسند؟بل اسلام پسند انرا برایم به جواب بنشینید؟ و ان سوال این است:چرا تا کنون یکی از این زعمای عارف و واصل از امام نپرسیده اند که اقا با این بدبختی هایی که گریبان شیعه را گرفته است برای رفع و دفع و….ان چه کار کنیم؟که جواب اظهر من الشمس است؛به قول بعضی ها از بیخ عرب است؟اگر توانستید به این دو جواب:بجوابانید که نخواهید توانست؛من در بست و با کمال میل به گروه شما میگروم.منتظرموالسلام

    و اما دوستانی که از شریعتی و از نوشته هاش ناله میکنند خواهش میکنم 36 جلد کتاب چاپ شده ایشان که در اروپا چاپ و توزیع شده است را با دقت بخوانند و بعد قلمی کنند انچه را که بد فهمیده اند اگر حواس پرتی و پیری و فراموشی مجال دهد و هم چنین عمر و وقت:جواب منتقدین یک و یا دو سطری را دستمایه کوبیده ایشان قرار داده اند را خواهم داد که بعید میدانم حضرت اجل در صف است و نفس به کوپن بند؛؛؛

     
  2. جناب آقاي نوريزادشما فقط افتاديد دنبال كساني كه معتقد به ولي فقيه هستند و به نوعي در اونها مشكلي هم هست و خطايي هم انجام دادند.كساني كه سرباز ولايت هستندو كارهايي شبيه كميل انجام دادندخيلي اند.و به جاي جاش برسه جانشونه به موقع كف دست ميذارند.شما الان آلت دست قرار گرفته ايدبا ذوق و شوق فراوان.همانندهمون جمعي شديدكه فكر ميكنند همه مثل اونا فكر ميكنند.

     
    • فرزند پدر(مد نبی)

      با سلام
      اقا محمد رضا من فکر می کنم بجای کلی گویی و حکم صادر کردن مثل این جمله —-جناب آقاي نوريزادشما فقط افتاديد دنبال كساني كه معتقد به ولي فقيه هستند — و اینکه نوریزاد عزیز ما تمام کارهایش از این قسم که فرمودید است موردی برخورد می کردید و به این کار مشخص انتقاد می فرمودید..نه تمام کارهای نوری زاد عزیز…من بعد از خواندن این مطلب چیز دیگری دستگیرم شد و اونم اینکه عزیز دل ما از سلامت کامل برخوردار و برایشان نفس عمل درست مهم است نه فرد عامل..و برای من همین درسی است که در فردای اشوبها و گرفتاریهای ناگزیر و قابل پیش بینی بایستی اعمال افراد را ملاک قرار دهم نه ظواهر رابلا خره روزی خواهد آمد که به ناچار همه باید یکدیگر را ببخشند…و یک طرف کوتاه بیاید و ایران عزیز ما مثل تمام کشورهای اروپایی یا آسیایی بعد از یک بخشش دوباره ساخته شود تا شاید این فلاکت 35 ساله به گوشه ی ذهن ها رفته و مردم شروعی انسانی را تجربه کنند…به امید آن روزها.. امید وارم جامعه به زایش و پرورش نوریزادها ملکی ها ستوده ها …..پرداخته و کم کم بد عنق های غیر قابل اصلاح اما همه چیز در قبضه هم در همین گردش شب و روزها ی امروز و فردا گرفتار قانون حتمی طبیعت شده (آب اجل) و مردم قدم در راه رشد گذاشته و به پیروزی حتمی دست یابند….حال همه این شعر کاملا امید بخش سیف فرغانه را زمزمه گر و چشم براه فردای بهتری باشیم کهکه بی عملی و نومیدی تنها دشمنانش هستند…
      امیدوارم شعر سراپا انسانی و امید بخش سیف فرغانی راهگشا و امید بخش بوده و خاطر جانتان را سیراب کند…

      هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
      هم رونق زمان شما نیز بگذرد
      وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
      بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
      باد خزان نکبت ایام ناگهان
      بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
      آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
      بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
      ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
      این تیزی سنان شما نیز بگذرد
      چون داد عادلان بجهان در بقا نکرد
      بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
      در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
      این عوعو سگان شما نیز بگذرد
      آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
      گرد سم خران شما نیز بگذرد
      بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
      هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
      زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
      ناچار کاروان شما نیز بگذرد
      ای مفتخر بطالع مسعود خویشتن
      تأثیر اختران شما نیز بگذرد
      این نوبت از کسان بشما ناکسان رسید
      نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
      بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
      بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
      بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
      تا سختی کمان شما نیز بگذرد
      در باغ دولت دگران بود مدتی
      این (گل) ز گلستان شما نیز بگذرد
      آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
      این آب ناروان شما نیز بگذرد
      ای تورمه سپرده بچوپان گرگ طبع
      این گرگی شبان شما نیز بگذرد
      پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
      هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
      ای دوستان خوهم (که) بنیکی دعای سیف
      یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

       
    • جناب محمدرضا . خسته نباشی
      فعلا هرچه بد بختی داریم از این سربازان ولایت است . حالا چی شده که یکی از اینها یک کار مثبتی انجام داده . ( البته باید صبر کنیم تا ببینیم پله های ترقی برای ایشان نصب میشود یا خیر ) در اینکه اینها جانشان را کف دست میگزارند که شکی نیست . اینان جان برکف و کف بر لب ( البته تف برلب ) در خیلی از جاها( از جمله آخرین شاهکارشان غارت سفارت انگلیس) همیشه (البته بصورت خود جوش نه زور جوش ) حاضر بوده و هستند . ومشکل ما ملت با این امت کف برلب در همین جاست ( محض یاد آوری خدمتتان عرض کنم که هزینه هجوم جان برکفان کف بر لب به سفارت انگلیس حداقل میلیون ها پوند بود که از چاههای نفت تامین شد ولی هنوز دولت فخیمه انگلیس ناز میکند
      حالا شما فتوا میدهی که نوریزاد عزیز آلت دست میباشند میشه لطف فرموده که این جان برکفان مورد ادعای شما که مورد بالا یکی از خسارتهایشان بود اگر آلت دست نبوده پس آلت کجا میباشند ؟

       
  3. سلام بر نوریزاد- شما هم شدی مثل ملی- مذهبی ها و از توده ناس خبر نداری و خودت را به کوچه علی چپ زدی برادر- چرا همش یا جلوی کانون وکلا هستی و یا با دکتر ملکی می پری که خودش بعد از 40 سال کار هنوز یک ماشین هم ندارد؟ خانم نسرین ستوده هم زیر ذره بین حقوق بشر در سطح بین الملل هست و برای همین هم بود که حکمش شکست و آزاد شد- حالا هم رفتی توی بر وبیابون دهلاویه و شوش- با یک آدم مجهول قرار گذاشتی که خودت هم میدانستی طرف عمله ی مردان قدیس مآب است و از اول هم تکلیفش با شما معلوم بود.

    چرا به سطح شهر تهران نمیزنی و از متروی میدان انقلاب و شوش و امام حسین شروع نمی کنی که گله گله جوانان تحصیلکرده بیکار ( هر ساعت روز که بروی پلاس و ویلان وسیلان هستند ) را نمی بینی- چرا فساد و فقر و نکبت و بیکاری در همین اقیانوس شهر تهران را ول کردی و با آدمهایی دمخور شدی که اصلا نیاز به حمایت بنده و هزاران مثل من و شما ندارند چون خودشان منزه و هوشیار وبیدار هستند- شما به داد توده های گمراه و نادان و غرق در جهل و خرافه ( از امام رضا و اما حسین کمک خواستن- شفا و شفاعت خواستن و از مهدی موهوم ته چاه نجات بشر طلبیدن ) برس- آنهایی که شما با ایشان چایی و آبگوشت میل می کنید زنده و بیدار هستند- به داد مردمی برس که در حال احتضار و فلاکت هستند

     
  4. درود بر جناب دکتر نوریزاد و سایر هم میهنان فرهیخته

    بنده را با ولایی بودن جناب کمیل نظافتی کاری نیست و یا ایشان در هر لباسی که هستند به هر عقیده و دینی که باور دارند و حتی از نظر امکانات مالی در کدام طبقه و منزلتی از اجتماع قرار میگیرند. ایشان بدون هیچ نوع تردیدی کرامت و شرف انسانی خود را به حد اعلی رسانده و جان یک انسان را از خطر مرگ نجات داده اند انسانی که به خاطر کودک بودنش سالیان سال از زندگی (دوباره) خود لذت خواهد برد. بنده در مقابل جناب کمیل نظافتی سر تعظیم فرود میاورم٬ دستشان را از روی ارادت باطن میبوسم و برای ایشان آرزوی تندرستی و طول عمر دارم
    درود بر شرفشان

    باحترام
    رسول

     
  5. انسان کارخوبی راکه میکنددربوق وکرنا نمیکند.دراینکه وی کلیه اش رابه کسی داده وکارخوبی ست شکی نیست.اما هستندکسانیهم که ازاین قبیل کارها میکنندوکسی هم خبردارنمی شود.حالاشمایه کارمثبت بکنیدوهی عکس بگیریدومصاحبه کنیدکه چی؟همون بهترکه نکنید.این تظاهرها همه جاهست.چون ازقبلش نان درمیاد.همه چیزشده تظاهر-ریا-چاپلوسی…

     
    • سلام و درود
      جناب انعامی
      از کجا متوجه شدید که ایشان در بوق و کرنا دمیده و از جانب وی به گوش دیگران رسیده ؟ حدس نمیزنید که خانوادۀ آن شخص گیرندۀ کلیه ، کمترین کاری که میتوانستند برای قدردانی از این عمل شجاعانه و فداکارانه بکنن این بوده که آنرا به اطلاع همگان برسانند. شما به شخصه جسارت و توان این فداکاری را دارید؟ آیا نسبت دادن عناوینی چون متظاهر ، ریاکار و چاپلوس به امثال آن بزرگوار بی انصافی نیست؟ چگونه ممکن است شما از نیت درونی ایشان مطلع باشید؟
      کمترین اثری که شنیدن اینگونه اخبار در اجتماع دارد اینست که به دیگر انسانها امید ، روحیه و قوت قلب میدهد که هنوز واژه هایی به نام فداکاری و از خود گذشتگی وجود دارد و میشود آنها را تعریف کرد.

       
  6. دوستان مقاله زیر را بخوانید ارزش خواندن را دارد
    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/-4e0bebc760.html

     
  7. محمد گرامی من می خواهم ا گفتگویی که با مزدک گرامی داشتی به چند نکته از مطالبت اشاره کنم. اگر اجازه داشته باشم:
    1. شما نکات خوبی می نویسید و مدافع نقد منصفانه هستید این خیلی خوب است و امید که در عمل نیز چنین باشد. مدعی هستید که از روی تحقیق می گویید و می نویسید حال ببینیم که آیا چند مثال از همین نوشته آخر شما با کجای تحقیق سازگار است؟
    2. در باره علی شریعتی او را منتقد روحانیت می دانید و برخی مطالب او را شاهد آورده و به مطهری و سروش استناد کرده و تز اسلام منهای روحانیت را به او نسبت دادید. تنها به یاد شما می آورم که در آثار و نوشته ها و سخنرانی های علی شریعتی شما با دو مطلب موجهید یکی نقد برخی علمای بعد از عصر صفوی و دیگر گفتن اینکه در اسلام قشری به نام روحانیت وجود ندارد. این نکته دوم برخلاف برداشت شما تعریف و تمجید شریعتی است از علمای اسلام و نقد کوبنده او بر کشیشان مسیحی. حتی در یکی از کامنتهاییی که خودتان از شریعتی نقل کردید در آخر آن اشاره کرده بود که این جنایات و قتلها و حق کشیها که گفته شد کار روحانیان و کشیشان مسیحیت است و در اسلام چنین قشری نداریم. البته می توان گفت که شریعتی موذیانه نقد روحانیت مسیحی را وسیله نقد روحانیت(که خودش منکر وجودش است) شیعی کرده است. اما اگر بخواهیم به نص گفتار شریعتی وفادار باشیم او تز اسلام منهای روحانیت ندارد و این گفتار از آن منتقدان او است و اگر هم مجاز به نسبت دادن این عبارت به او باشیم مفهوم مشخص آن این است که اسلام قشری به نام روحانیت مثل مسیحیت که جنایت آفریدند ندارد اسلام علما و عالم دارد و عالم مقامی برجسته است و برتر از انسان عادی و چه و چه. این همه شریعتی در باره عالم و علما در اسلام رجزخوانی و سخنرانی می کند چیزی نیست جز دفاع مستحکم او از علمایی که تا زمانه او قدرت به دست نگرفته و در کار درس و بحث بودند از این رو شریعتی از آقای شوشتری که به کار رجال و حدیث مشغول و ملایی باسواد بود با نام کوه علم در شوشتر تجلیل می کند. نکته دوم نقد او بر برخی چون مجلسی و ساختن ایده تشیع علوی و صفوی و نکوهیدن دومی و دفاع از اولی است. این نقد هم بیشتر به خاطر رواج دادن احادیث و روایات جعلی بوده و تازه نقد هم نبوده توهین و تحقیر بوده که هیچ ارزشی ندارد. شریعتی نه در تاریخ اسلام مطالعه درستی داشت نه در باره مجلسی و علمای بعد از صفوی و نه در گذشته علمی مسلمانان. او از درسهای کم عمقی که از جامعه شناسی فرانسوی آموخت تنها به مدد سخنوری و قدرت قلمش توانست نسلی را آشفته حال و مبارز کند و در آنها دویدن و کشتن و دریدن و انقلابی بودن و توهین کردن و هیاهو نمودن را بپروراند. می توانم مدعی شوم تمام حرفهاییی که او در باره زینب و فاطمه ساخت و گفت تماما ساخته ذهن او بوده و در تاریخ و متون قدیم و منابع-که هر مورخ صاحب حرفی باید بر آن تکیه کند- هیچ نشانه و شاهدی ندارد
    3.شریعتی هم نویسنده و هم سخنور توانایی بود و مطالعه او در تاریخ اسلام بسیار سرسری و پیش پا افتاده و هول هولکی بود. او می خواست شوری بپا کند فرصت تحقیق که هیچ، فرصت خواندن درست هم نداشت و از این رو صدها متن سخنرانی در سنین کم از او ماند که با رفتن خودش و خوابیدن تب و تاب انقلابی گری آنهمه شور و حال بی بنیاد هم هوا شد و به آسمان رفت زیرا سخن او در تاریخ ریشه نداشت. اما مثلا سخن کسروی-به رغم دشمنی عمومی تمام فضای کشور با او-چون از سر تحقیق بود و او به راستی مورخ بود، بجا ماند و هنوز که هنوز است به او استناد می کنند و چند کتاب بجامانده او هیچگاه کهنه نمی شود. اگر با تاریخ مأنوسی باشی و یا با محققان تاریخدان، صدق سخنم را گواهی خواهی کرد.
    4در باره علی بن ابیطالب و اینکه در حکومت او گرگ و میش باهم می زیستند و همه آزاد بودند یا بیت المال به تساوی تقسیم می شد و چه و چه. باور کن تاریخ این حرفها از منابر عهد قاجار و حداکثر عصر صفویه فراتر نمی رود. منابع تاریخی مربوط به تاریخ اسلام مشخصند و حوادث سالهای حکومت هر حاکم هم روشن. شما کتاب طبری و ابن اثیر و دیگر مورخان کهن را جلوت بگذار و حوادث سالهای حکومت را بررسی و تحلیل کن تا دریابی تاریخ با منبر فرق می کند. اینکه علی و یک یهودی محاکمه مساوی شدند و استناد به سخن آقای نوری زاد می کنی از همین نوع داستانهاست. شیعیان و بخصوص ایرانیان از دوره اموی در میان مجالس خود به مناقب خوانی و فضائل گویی در باره امامان پرداخته و حکومت امام علی را که در رویای انها بازگو می شد تبدیل شد به وسیله ای در نشان دادن حکومت آرمانی. یعنی چون حکومتهای وقت ظلم می کردند و رعایت حق و داد و انسانیت نمی کردند ایرانی شیعی، یک دنیای خیالین می ساخت و پشت آن پناه می گرفت و کاری به تاریخ و شواهد بیرونی نداشت او می خواست در میان باورمندان شور بپا کند که حکومت خوب، پاسدار برابری و انسانیت است و این حکومت خوب حکومت علی بوده است. این بخش دوم آمیختن عقیده با آرزوی سیاسی بود. باری هنوز که هنوز است در باره پنج سال حکومت امام علی به عنوان برترین و انسانی ترین حکومت که گویی آخرین مدل حکومت دموکراسی خواه مدافع حقوق بشر بوده، یاد می شود اما دریغ که این همه بودجه و هزینه در این کشور صرف مسائل و کتب بنجل دینی می شود اما، صرف نوشتن یک کتاب در باره این حکومت پنج ساله نشده و کسی نیامده همه حوادث و واقعیات تاریخی را تنها با استناد به تاریخ نشان دهد.چرا؟ چون واقعیاتی وجود ندارد که با خیالیات سازگار باشد! تابخواهی منبر برپا می شود و کسی هم نمی پرسد نشانه و مدرک این همه ادعا کجاست؟ دقیقا شبیه همه روضه هایی که نوعا بی مدرک است و بر زبان همه هم جاری می شود و هیچ کس هم فکر نمی کند این روضه سابقه صد ساله هم ندارد. باری بسیاری از آنچه به حکومت علی بن ابیطالب نسبت داده می شود تا پانصد سال پس از او هم نشانه و سابقه ای در منابع تاریخی ندارد. تنها منبع این گفتارها، فرهنگ عامه، و منفقبت خوانی مداوم و مستمر شیعیان در مساجد بوده و سپس به منابع سپسین هم راه یافته و به واقعیت! تبدیل شده است. معنی سخنم این نیست که حکومت علی بد بوده بلکه این است که بسیاری از آنچه در یک فرهنگ معتقد به یک گذشته دور نسبت داده می شود داده تاریخ نیست بلکه ساخته فرهنگ عامه است. عزت مستدام

     
    • سلام به دوست گرامی علی1

      علی جان ،در مورد ماجرای معروف محاکمه علی علیه السلام و یک یهودی یا نصرانی بر سر زرهی از آن سرور که مفقود شده بود و آنحضرت زره را در دست آن ذمی (یهودی یا نصرانی) یافته بود و آنرا مطالبه کرده بود ،و ذمی انکار می کرد ،که در زمان خلافت مولا علی علیه السلام هم اتفاق افتاده بود ،و شما آنرا از مجعولات تاریخی بعد از صفویه و بدست امثال مرحوم مجلسی دانسته بودید ،من نیز قبلا این مطلب را فحص جامعی نکرده بودم ،اما ادعای شما مرا برآن داشت که در این مورد فحص اجمالی و مختصری داشته باشم ،بعرض جنابعالی می رسانم ،که مرحوم قاضی نور الله شوشتری در کتاب شریف “احقاق الحق” در ج 8 ص 532-538،در بیان عدل امیر المومنین علی علیه السلام ،تمسک به شواهدی تاریخی از کتب تاریخ و حدیث اهل سنت مثل “الکامل” (ج3 ص 402) و “البدایه و النهایه” و “الاغانی” ابوالفرج اصفهانی ،”تاریخ الخلفاء” سیوطی ،”الصواعق المحرقه” ابن الحجر و برخی کتب تاریخی دیگر نموده است که این واقعه نزاع مولا علی با یهودی یا نصرانی در مورد “درع”یا زره را که در زمان خلافت آنحضرت بوده است را نقل کرده اند ،که در انتها هم قاضی محکمه که در بیشتر نقل ها شریح بوده است حکم بضرر مولا نمود ،اما پس از فصل قضاء خود یهودی یا نصرانی اذعان به حقانیت ادعای علی نموده و ضمن اسلام آوردن ،زره را بمولا تسلیم نمود.
      شما نیازی به ترجمه متن عربی ندارید ،لذا من متن و سند این ماجرا را دقیق برای شما کپی می کنم :
      “”الاول ما رواه القوم:
      منهم القاضي أبو بكر محمد بن خلف بن حيان المشهور بابن وكيع في «أخبار القضاة» (ج 2 ص 200 ط مصر) قال: حدثنا عليّ بن عبد اللّه بن معاوية بن ميسرة بن شريح بن الحارث القاضي قال: حدّثني أبي، عن أبيه معاوية، عن ميسرة عن شريح، قال: لمّا توجّه عليّ عليه السّلام إلى قتال معاوية افتقد درعا له، فلمّا رجع وجدها في يد يهوديّ يبيعها بسوق الكوفة فقال: يا يهوديّ الدّرع درعي لم أهب و لم أبع، فقال اليهوديّ: درعي و في يدي فقال: بيني و بينك القاضي، قال: فأتياني، فقعد عليّ إلى جنبي و اليهوديّ بين يدي، و قال: لو لا أنّ خصمي ذميّ لاستويت معه في المجلس، و لكنّي سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم يقول: أصغروا بهم كما أصغر اللّه بهم ثمّ قال: هذه الدرع درعي‏
      لم أبع و لم أهب، فقال لليهوديّ: ما تقول؟ قال: درعي و في يدي.
      قال شريح: يا أمير المؤمنين هل من بينة؟ قال: نعم، الحسن ابني و قنبر يشهدان انّ الدّرع درعي قال شريح: يا أمير المؤمنين شهادة الابن للأب لا يجوز، فقال عليّ: سبحان اللّه أرجل من أهل الجنّة لا تجوز شهادته، سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم يقول:
      الحسن و الحسين سيّدا شباب أهل الجنة، فقال اليهوديّ: أمير المؤمنين قدّمني إلى قاضيه، و قاضيه يقضي عليه أشهد أنّ هذا الدّين على الحقّ، و أشهد أن لا اله إلّا اللّه، و أنّ محمّدا عبده و رسوله و أنّ الدرّع درعك يا أمير المؤمنين سقطت منك ليلا، و توجّه مع عليّ يقاتل معه بالنهروان فقتل.
      ///////////////////////////////////////////////
      و منهم العلامة أبو الفرج على بن الحسين الاصفهانى في «الأغاني» (ج 16 ص 36 ط محمد الساسى) قال:
      حدثني به عبد اللّه بن محمّد بن إسحاق ابن اخت داهر بن نوح بالأهواز قال:
      حدّثنا أبو الأشعث أحمد بن المقدام العجلي قال: حدّثني حكيم بن حزام عن الأعمش عن إبراهيم التيمي قال: عرف عليّ صلوات اللّه عليه درعا مع يهودي فقال:
      يا يهودي درعي سقطت منّي يوم كذا و كذا، فقال اليهودي: ما أدري ما تقول درعي و في يدي بيني و بينك قاضي المسلمين فانطلقا إلى شريح فلمّا رآه شريح قام له عن مجلسه فقال له عليّ: اجلس، فجلس شريح ثمّ قال: إنّ خصمي لو كان مسلما لجلست معه بين يديك و لكنّي سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم يقول: لا تساووهم في المجالس و لا تعودوا مرضاهم و لا تشيعوا جنائزهم و اضطروهم إلى أضيق الطرق و إن سبوكم فاضربوهم و إن ضربوكم فاقتلوهم ثمّ قال: درعي عرفتها مع هذا اليهودي فقال شريح لليهودي: ما تقول؟ قال: درعي و في يدي قال شريح: صدقت و اللّه يا أمير المؤمنين إنّها لدرعك كما قلت و لكن لا بدّ من شاهد فدعى قنبرا فشهد له و دعا الحسن بن عليّ فشهد له، فقال: أمّا شهادة مولاك فقد قبلتها و أمّا شهادة
      ابنك لك فلا، فقال عليّ [1] سمعت عمر بن الخطّاب يقول: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم يقول: إنّ الحسن و الحسين سيّدا شباب أهل الجنّة؟ قال: اللهم نعم، قال: أفلا تجيز شهادة أحد سيّدي شباب أهل الجنّة و اللّه لتخرجنّ إلى بالقضاء فلتقضين بين أهلها أربعين يوما ثمّ سلّم الدّرع إلى اليهودي، فقال اليهودي: أمير المؤمنين مشى معي الى قاضيه فقضى عليه فرضي به صدقت انّها لدرعك سقطت منك يوم كذا و كذا عن جمل أورق فالتقطتها و أنا أشهد أن لا اله إلّا اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه فقال عليّ عليه السّلام هذه الدّرع لك و هذه الفرس لك و فرض له في تسعمائة فلم يزل معه حتّى قتل يوم صفّين.
      ///////////////////////////////////////////////
      و منهم العلامة ابن كثير الدمشقي في «البداية و النهاية» (ج 8 ص 4 ط مصر) قال:
      و قال عمرو بن شمر عن جابر الجعفيّ عن الشعبي قال: وجد عليّ بن أبي طالب درعه عند رجل نصراني فأقبل به إلى شريح يخاصمه، قال: فجاء عليّ حتّى جلس جنب شريح و قال: يا شريح لو كان خصمي مسلما ما جلست إلّا معه و لكنّه نصرانيّ و قد قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم: «إذا كنتم و إيّاهم في طريق فاضطروهم إلى مضايقه، و صغّروا بهم كما صغّر اللّه بهم من غير أن تطغوا» ثمّ قال: هذا الدرع درعي و لم أبع و لم أهب، فقال شريح للنصراني: ما تقول فيما يقول أمير المؤمنين؟
      فقال النصراني: ما الدّرع إلّا درعي و ما أمير المؤمنين عندي بكاذب، فالتفت شريح إلى عليّ فقال: يا أمير المؤمنين هل من بيّنة؟ فضحك عليّ و قال: أصاب شريح، مالي بيّنة فقضى بها شريح للنصراني، قال: فأخذه النصراني و مشي خطئا ثمّ رجع فقال: أمّا أنا فأشهد أنّ هذه أحكام الأنبياء، أمير المؤمنين يدنيني الى قاضيه
      يقضي عليه، أشهد أن لا اله إلّا اللّه و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله، الدّرع و اللّه درعك يا أمير المؤمنين اتّبعت الجيش و أنت منطلق إلى صفّين فخرجت من بعيرك الأورق. فقال: أمّا إذ أسلمت فهي لك، و حمله على فرس-.
      /////////////////////////////////////////////////
      و منهم العلامة السيوطي في «تاريخ الخلفاء» (ص 71 ط الميمنية بمصر) روى الحديث عن طريق الدّراج عن ميسرة عن شريح القاضي بعين ما تقدّم عن «أخبار القضاة» إلّا أنّه أسقط كلمة الدّين و قال: إنّ هذا هو الحقّ و ذكر بدل كلمة الذّمىّ: اليهوديّ.
      //////////////////////////////////////////////
      و منهم العلامة الشيخ كمال الدين محمد بن طلحة الشافعي الشامي في «مطالب السؤول» (ص 30 ط تهران) قال:
      و منها أنّه (اي عليّ) لما كان بالكوفة حاكم يهوديّا إلى القاضي شريح بها و ادّعى على اليهوديّ بدرع في يد اليهوديّ فأنكر اليهوديّ دعواه فطالبه شريح بمن يشهد بها فحضر الحسن بن عليّ عليهما السّلام يشهد بالدّرع فردّ شريح شهادته فقال: يا أمير المؤمنين كيف أقبل شهادة ابنك لك و الولد لا يقبل شهادته لوالده فقال له عليه السّلام:
      في أيّ كتاب او في أيّ سنة وجدت أنّ هذه الشهادة لا تقبل إلى آخر ما قاله.
      ///////////////////////////////////////////////
      و منهم العلامة العسقلاني في «لسان الميزان» (ج 2 ص 342 ط حيدرآباد الدكن) روى الحديث بعين ما تقدّم عن «الأغاني» و لكنّه أسقط قوله: و فرض له في تسعمائة.
      ////////////////////////////////////////////
      و منهم العلامة ابن الأثير الجزري في «الكامل» (ج 3 ص 201 ط المنيرية بمصر) روى الحديث بعين ما تقدّم عن «البداية و النهاية» ملخّصا.
      ///////////////////////////////////////////
      و منهم العلامة ابن حجر الهيتمى في «الصواعق المحرقة» (ص 78 ط الميمنية بمصر)
      روى الحديث بعين ما تقدّم عن «تاريخ الخلفاء» ملخّصا.
      /////////////////////////////////////////
      و منهم العلامة الحافظ الميرزا محمد خان البدخشي في «مفتاح النجا» (ص 79 مخطوط) روى الحديث من طريق أحمد بن نصر النهرواني الملقّب بالذّراع بعين ما تقدّم عن «تاريخ الخلفاء».
      ////////////////////////////////////
      و منهم العلامة الشيخ سليمان البلخي القندوزى في «ينابيع المودة» (ص 290 ط اسلامبول) روى الحديث بعين ما تقدّم عن «الصواعق المحرقة».
      ////////////////////////////////////
      و منهم العلامة الامرتسرى في «أرجح المطالب» (ص 159 ط لاهور) روى الحديث بعين ما تقدّم عن «الكامل».
      ////////////////////////////////
      الثاني ما رواه القوم:
      منهم العلامة المحدث زين الدين عبد الرحيم العراقي في «القرب في محبة العرب» (ص 37 ط الاسكندرية بمصر) قال: خاصم يهوديّ عليّ بن أبي طالب رضي اللّه عنه، و كان عليّ جالسا عند عمر فلمّا جاء خصمه قال عمر: قم يا أبا الحسن فتغيّر وجه عليّ و علاه الغضب فقال له عمر: غضبت لأني قلت لك: قم لأسوّي بينك و بين اليهودي في مجلس القضاء فقال:
      لا بل غضبت لأنّك ناديتني بكنيتي فقلت: يا أبا الحسن و لم تقل: يا عليّ.
      احقاق الحق،قاضی نورالله شوشتری ،ج 8 ص 532-537))

      با احترام و پوزش از مزاحمت

       
    • علی1 گرامی، اضافه می کنم ،در حاشیه کتاب “الغارات”ج2 ص 722 نیز به نقل قولی برخوردم از “تاریخ دمشق” ابن عساکر (ج 2 ص 306 در ترجمه احوال شریح قاضی) که در آنجا همین واقعه را از بیهقی بنقل از شعبی نقل کرده است ،عبارت ابن عساکر اینطور است :

      “”قال ابن عساكر في تاريخه في ترجمة شريح القاضي (ج 6 ص 306):
      روى البيهقيّ و الحافظ عن الشّعبيّ قال: خرج عليّ- رضي الله عنه- الى السّوق فإذا هو بنصرانيّ يبيع درعا فعرف عليّ الدّرع فقال له: هذه درعي، بيني و بينك قاضي المسلمين، و كان عليّ استقضى شريحا فلمّا رأى شريح أمير المؤمنين قام من مجلس القضاء و أجلس عليّا في مجلسه و جلس شريح قدّامه الى جانب النّصرانيّ فقال عليّ: أما يا شريح لو كان خصمي مسلما لقعدت معه مجلس الخصم و لكنّي سمعت رسول الله صلّى الله عليه [و آله‏] و سلّم يقول: لا تصافحوهم و لا تبدءوهم بالسّلام و لا تعودوا مرضاهم و لا تصلّوا عليهم و ألجئوهم الى مضايق الطّريق و صغّروهم كما صغّرهم الله، اقض بيني و بينه يا شريح، فقال:
      ما تقول يا أمير المؤمنين؟- فقال عليّ: هذه درعي ذهبت منّي منذ زمان فقال شريح:
      ما تقول يا نصرانيّ؟- فقال: ما اكذّب أمير المؤمنين، الدّرع درعي، فقال شريح:
      ما أرى أن تخرج من يده فهل لك بيّنة؟- فقال عليّ: صدق شريح، فقال النّصرانيّ:
      أمّا أنا فأشهد أنّ هذه أحكام الأنبياء، أمير المؤمنين يجي‏ء الى قاضيه، و قاضيه يقضي عليه هي و الله يا أمير المؤمنين درعك، اتّبعتك مع الجيش و قد زالت عن جملك الأورق فأخذتها فانّي أشهد أن لا إله إلّا الله، و أنّ محمّد رسول الله صلّى الله عليه [و آله‏] و سلّم، فقال عليّ: أمّا إذا أسلمت فهي لك و حمله على فرس عتيق. قال الشّعبيّ: لقد رأيته يقاتل المشركين.
      و في رواية: أنّه فرض له ألفين و قتل معه يوم صفّين.
      و في رواية: أنّ المخاصم كان يهوديّا، و أنّ شريحا لمّا طلب البيّنة جاءه بابنه الحسن و غلامه قنبر فقال شريح: زدني شاهدا مكان الحسن، فقال: أ تردّ شهادة الحسن؟- فقال: لا، و لكنّي حفظت أنّك قلت: لا تجوز شهادة الولد لوالده، فقال عليّ: الحق بنا نقيّا»””.
      (الغارات ج 2 ص 722،تعلیقه 22)

      بعد التحریر:
      ضمن تایید فی الجمله مطالب علی1 در مورد دیدگاه شریعتی نسبت به روحانیت شیعه، یک نکته ای هم من بذهنم رسید،و آن اینکه مرحوم دکتر شریعتی همانطور که علی1 گفت با حصه خاصی از روحانیت شیعه بعد از عصر صفوی مخالفت و انتقاد داشت ،حال آن تعبیر برسمیت نشناختن عنوان “روحانی” یا “روحانیت” بروزان روحانیت مسیحی ،شاید بنوعی نزاعی لفظی باشد ،و مرحوم شریعتی خواسته است بگوید ما در روایات عنوان “عالم” یا “فقیه” داریم نه لفظ “روحانی”،ضمن اینکه شریعتی در زمان فعالیت خود با قشری از روحانیت قشری مثل شیخ قاسم اسلامی و اضراب او مواجه بود ،بنابر این نمی توان از برخی عبارت ها در آثار او استیناس کرد که او مطلقا با جامعه روحانیت یا علماء دینی ستیزه داشته است ،در واقع بتعبیر دقیق علمی می توان گفت نزاع او نزاع صغروی و قضایای خارجیه بوده است ،وگرنه همانطور که دوستمان محمد گفت مرحوم شریعتی با بسیاری از روحانیون روشنفکر یا سنتی مشغول به علم حشر و نشر داشت مثل مرحوم زنجانی و طالقانی ،و می شود گفت مرحوم پدر او یک آخوند بی عمامه بود (بتعبیر خارج از ادب مزدک آخوند فکل کراواتی!)،من گمانم این است که نقدهای مرحوم مطهری به شریعتی هم نقدهایی محتوائی بوده است مثل سایر نقد و ایرادهایی که متفکران و روشنفکران با هم دارند ،و نباید از اینگونه نقل قول ها اینطور برداشت کرد که مرحوم دکتر کلا با سازمان روحانیت مخالفت داشته است ،این فهم و برداشت من از قدیم است ،و همه اینها فارغ از بحث قدرت و حکومت و ولایت فقیه است ،و بنظر من فعالیتهای فرهنگی دکتر شریعتی سهم بسزائی در وقوع انقلاب ایران داشت ،و این تاثیر گذاری اجتماعی غیر قابل انکار است ،حال اینکه ما اکنون بحدس بگوییم اگر دکتر بود بطور کلی از انقلاب منزجر بود بنظر من برداشت تامی نیست ،بله ممکن است اگر دکتر بود با بسیاری از مسائل پس از انقلاب مخالف بود ،یا نظریه ولایت فقیه را قبول نداشت ،اما اینکه ما نقش او در حدوث انقلاب را کلا نفی کنیم یا او را کلا ضد آخوند (بهر نوع و قسمی) بدانیم بنظرم دور از صواب است ،من گمان می کنم اگر کسی می خواهد با تکیه بر آثار باقی مانده موجود از آن مرحوم ،به دیدگاه او نسبت به بنیاد و نهاد روحانیت پی ببرد ،بسیار مطلوب است که همه موارد اظهارات ایشان را اینجا مستند نقل و جمع بندی کند ،انتظار من از دوستمان محمد که علاقه بیشتری نسبت به مرحوم دکتر نشان می دهند این است،گرچه ممکن است بلحاظ عملی دنبال کردن این بحث تاثیر چندانی در تحولات امروز جامعه ما نداشته باشد.
      از دوستان در خواست می کنم اگر دیدگاه دیگری دارند ارائه کنند.

      با احترام

       
  8. سلام ودرود
    به تمامی دوستان و حاضران
    جناب پیام پرسشی از من کردند که من پاسخ آنرا اینجا میگذارم چرا که مربوط به همه میشود. البته سؤال ایشان مربوط به سلسله مطالب بی محتوای من و پاسخ به نقدها بود که در پست ” سفر به ایلام ” آورده بودم.
    پیام از من پرسید:
    “آقای بینهایت، با درود، آیا از نظر خودت، ممکن است در این نوشته ات هم دچار اشتباه یا اشتباهاتی شده باشی‌؟ به ویژه در پاسخ به واکنش دیگران و ادبیاتی که بکار برده ای؟”
    پاسخ من :
    ” سلام و درود
    جناب پیام
    آفرین به شما دوست نکته بین.جواب شما “بله ” است. همه اش اشتباه بود.
    پرسشی که منتظرش بودم را مطرح کردی و من تلاش میکنم که پاسخ شما را به گونه ای بدهم تا چیزی از قلم نیافتد.
    من در متن اصلی نوشتار خود و در لابلای گفتارم و همینطور در پاسخ به نقدهای دیگران در صدد اثبات موضوعاتی برای خودم و البته دیگر نکته بینان بودم :
    1- موضع گیری تمامی افراد به شکلی بیطرفانه در مقابل هر گونه فحاشی ، منجمله به اعتقادات و ادیان و شخصیت های دینی و همینطور به افراد.یعنی بدون در نظر گرفتن نام کامنت گذاران فقط به محتوای آن نوشته دقیق شوند و اگر تذکر لازم است آن تذکر را بدهند و در ضمن از آن محتوای آلوده به دشنام حمایت نکنند.با این کارشان به سه چیز میرسیم:
    اول – شخص مورد نظر با دریافت تذکرات بجا و متوالی به تدریج از درج آن مطالب آمیخته به فحاشی خود داری میکند.نباید بین یک دین باور خداپرست و یک دین گریز خداناباور تفاوت قائل شد.باید آنچه مهم است محتوا باشد و نه نام شخص و گروهی که به آن تعلق دارد.
    دوم- با ندادن رتبه دهی مثبت به محتوای وی از تشویق وی به ادامۀ روند ارسال مطالب آنگونه جلوگیری میکنیم. هرکس، حتی جناب نوری زاد هم نباید مصون از نقد باشد. نباید تصور کنیم چون نوری زاد است از وی خرده گرفتن کار درستی نیست ، البته بارها ایشان با آن طبع بلندی که دارد از نقد شدن استقبال کرده.در ضمن این نقد اگر بیطرفانه و بدون غرض ورزی و مؤ دبانه باشد کارساز است.
    سوم- اگر نقدی از دیگران میکنیم که آمیخته با توهین است کمترین پی آمد آن پاسخ متقابل آن شخص است و البته نقد خشمانه و همراه با کلماتی توهین آمیز شخص مورد نظر را جری تر میکند.
    نقدی تأثیر گذار است که از محتوای خصمانه برخوردار نباشد و از دایرۀ ادب خارج نشود.

    2- دیدن نتایج رتبه دهی دیگران به مطلب خودم، من تلاش کردم که بی پرده و بی رحمانه از دیگران نقد کنم و به آنها به نوعی توهین کنم.همانطور که آنها این حق را به خود میدادند تا به دیگران و عقاید آنها توهین کنند. نتیجه چه شد؟ رتبه دهی پایین و حملات ناقدان به مطلب من که بیشترش توهین آمیز بود.
    حال عکس العمل من چگونه بود؟ خود شما بهتر میدانید.

    – جرقۀ آغاز این هماورد طلبی بر میگردد به گفتۀ پر گلایۀ یکی از دوستان مذهبی که مفهوم آن اینگونه بود : من اگر اینجا بگویم سفید ، سفید است و سیاه ، سیاه است بازهم بیشتر افراد به من رتبۀ پائینی میدهند چرا که من را فردی مذهبی میدانند و اینگونه میخواهند به نوعی تنفر خود را ابراز کنند.
    و البته درست هم میگفت.

    دوستان و سروران من از همۀ شما پوزش می خواهم. این رفتار گستاخانۀ مرا به دل نگیرید.
    بیایید به نوشتۀ دیگران نمره بدهیم و نه به صاحب نوشته.
    بیایید نقدمان حتی اگر بیرحمانه است بی ادبانه و توهین آمیز نباشد.
    چه بسا در این راه من بی نهایت به نهایت و عقوبتی سخت دچار شوم ولی زمانی آنرا بیهوده نمیابم که تأثیرش بر دیگران را مثبت بدانم.
    پایدار باشید

     
    • جناب آقای بی‌ نهایت، با درود، واقعیت این است که هدف من از آن دو پرسش این بود که اگر خود شما اصرار بر درستی آن چند کامنت و واکنش‌هایی‌ که به دوستان داده ای، داری بنده نیز در نهایت تاسف تنها راه را همان پیوستن به پیشنهاد دوستان بدانم که هیچ واکنشی به کامنت‌های شما ندهم. اما حالا خوشحالم که از سنت خوب پوزش خواهی تاسی‌ کرده‌ای و خود همه آنها را اشتباه دیده ای و ای کاش می‌شد از جناب آقای نوریزاد عزیز خواهش کرد آن چند کامنت را از سایت حذف می‌‌کرد که از هیچ نقطه نظری اصلا زیبنده این سایت نیست. جدای از این، پوزش خواهی شما رسمی نیکوست و اذعان به این حقیقت محض که همه انسانیم و محصول ناگزیر خطاهایی که می‌‌کنیم و خطا هر چه کمتر، به ویژه در کاربرد الفاظ و ادبیات سخیف و زننده، در راه ضروریترین نیاز محض که وفاق و اتحاد ماهاست، موثرترین گامها را برای هدف مشترک همهٔ ما که نجات و رهایی ایران و ایرانی و برخورداری شرافتمندانه از شایستگیهایی که سزاوار آنیم، برداشته ایم. به سهم خود پوزش شما را صمیمانه می‌‌پذیرم و امید دارم که آن چند کامنت و واکنش شما برای همیشه به گذشته‌ای هرگز تکرار نشدنی بپیوندد که ایران و ایرانی عزیز و گرفتار و اسیر این نابخردان ناجوانمرد و نمک نشناس ما را نخواهد بخشید اگر هم و وقت خود را و هر چه در توان داریم را صرف وفاق و رهایی از چنگال مخوف این ستم پیشگان نکنیم. بهترین‌ها را برائت آرزو می‌کنم.

       
  9. “مداحانِ نجیبِ رهبر”

    لینک ضمیمه شده زیر، صحبت‌های تکاندهنده و مستهجنِ مداحِ محبوبِ بیت رهبری

    حاج سعید حدادیان است در جمع همپالگی‌های اوباشِ خود که مدتها پیش به بیرون درز کرده است.

    باید اقرار کنم که تحملِ شنیدنِ یک سومِ این فضاحت و بی‌ شرمی را نداشته و عرقِ

    شرم و عصبیت بر پیشانیم نشست. بهمین جهت مدتها برای ارسال این پست برای سایت

    آقای نوری زاد با خود کلنجار رفتم.

    حال انتشار و یا عدم انتشار آنرا به آقای نوریزاد وامیگذارم. ولی‌ شخصاً بر این باورم

    که افشای این لمپن‌های پشمالو و اوباش و ارتباطِ تنگاتنگشان با بیت رهبری،میتواند شوکِ

    بزرگی‌ باشد برای بیداری کسانی‌ همچون “کمیل نظافتی” که همچنان در توهمِ این حکومت و سران آن‌ بسر میبرند.

    از طرف خودم از همه عزیزانی که ناچار به شنیدن این سخنان شنیع و مستهجن میگردند

    پوزش خواسته و خانم‌های محترمی را که این سایت را پیگیری میکنند، از شنیدن این فایل

    صوتی بر حذر میدارم !

    شرمنده‌ام 🙁

    https://youtu.be////////////

     
  10. آقای نوری زاد ، درباره کمیل نظافتی هر آنجه را گفته اید ، صحیح است . در لباس روحانیت کمتر کسی می تواند از نظام انتقاد و یا با افرادی که خارج از نظام تعریف شده اند ، نشست و برخاست نمایند . دوست مداحی دارم که به ریز به ریز رفتارهای این نظام منتقد و تنفر دارد ولی وقتی که در مجالس ترحیم و مجالس عمومی تشریف میبرند ، امکان ندارد که به مجیز گویی و دعای بلند بالا برای مسئولین ، خصوصا” از کلمه ” مقام معظم رهبری ” نامی نبرند ! وقتی علت این ” دوگانگی ” قلب و زبان را سئوال میکنم ، بیخ گوشم میگوید که : زن و بجه دارم و به زن و بچه ام رحم میکنم . من هم بیخ گوش او میگویم فرق جنابعالی با ” آخوند درباری ” های شاهنشاهی چیست که آنها هم از ترس اشان و رحم به زن و بچه هایشان در روی منابر و در محراب مساجد حتما” باید نامی از محمد رضا شاه ، شاهنشاه میآوردند که بعد از پایین آمدن از منبر ، سر و کارشان با دستگاه ساواک نیافتد !

     
  11. این کلبه ابتکار تمدن سومر و عیلام با سابقه بیش از شش هزار سال است که اینک تقلید شده. اگر نیزار های منطقه نبودند چنین سرپناهی بوجود نمی آمد. گونه های ساده تر و ناقص تر آن در جنوب فنیقیه تا صحرای سینا کفر و در خوزستان جنوبی کپر و در خوزستان شمالی چپر نامیده میشود. مضیف شیوخ و فئودالهای خوزستان نیز ساختاری مشابه بود که امروز فراموش شده. باز سازی این کلبه برای نخستین بار توسط باستانشناسان بر اساس سنگنوشته های بازمانده از عیلام در شوش و موصل پیشنهاد و انجام شد.
    فقر و پریشانی مردم منطقه تا حدود زیادی ناشی از اشتباهات خودشان میباشد. بیاد بیاوریم که در دوران محمد رضاشاه فقید رفرم هائی انجام گرفت که تحول چشمگیری در زندگی عشیره ای و سنتی این مردم بوجود آورد تا جائی که قبل از پایان برنامه عمرانی پنجساله دوم ثروت سرشاری نصیب اهالی شد بطوریکه بسیاری از آنان در شهر های اهواز و آبادان سرمایه گذاری کردند. عامل اصلی رشد اقتصادی و تحول بنیاد های کشاورزی نوین در این منطقه کشاورزان اصفهان و یزد بودند و در این راستا نیز نخستین شهرک مهاجر نشین بنام “یزد نو ” در این گوشه از میهن ساخته شد اما شوربختانه با آغاز شورش فاجعه بار که انقلاب اسلامی نام گرفت ، فرضتی نصیب خائنین شد تا در پوشش پان عربیسم به هم میهنان مهاجر شرافتمند مخصوصا در یزد نو هجوم آورند و با تهدید و فشآر آنان را به ترک این گوشه از خاک وطن وادارند. با خالی شدن منطقه از این نیروی مبتکر و پرکاررشد اقتصادی متوقف شد و با جنگ جاهلانه قائد العربی و امام الفرس به فقر و فلاکت انجامید.
    پرسش: چه باید کرد؟
    پاسخ: دعوت ازکشاورزان یزد و ایجاد مجدد یزد نو

     
  12. اخر چرا این مردان قوی هیکل یکجا نشته اند و نمیروند اقلن دیوار هایشان را با کاهگل کمی بیارند.

     
  13. شعری طنز از هالو

    در مورد عمل لواط با ایرانیان در بتخانه کعبه:

    دوستی گفت حضرت هالو/
    در زمینی که وحی جاری شد/
    شد تجاوز به حرمت دو جوان/
    تو فرو بسته ای لب از لب خود//

    گفتم اخر بگو چه می دانی/
    از سیاست، هنر، ادب، تاریخ/
    همه این ها به همدگر وصلند/
    تو چرا مانده ای به دمبه و سیخ؟//

    اولن قبل از آن تجاوز شد/
    زیر گوشت درون کهریزک/
    تو کجا بودی و چه می کردی/
    نگزید آدمیتت را کک؟//

    دوم این که فقط دوتایش را/
    تو شنیدی و غیرتی گشتی/
    یکهزار و چهارصد سال است/
    همه مان مورد . . . بله مشتی//

    سوم این که بگو که آن دو نفر/
    در دیار عرب چه می کردند/
    رفته بودند پول این ملت/
    خرج کرده دوباره برگردند؟//

    دیده است این همه فقیر و گدا/
    که در این شهر پر بلا باشد؟/
    آنکه هرگز نمی کند باور/
    که خدا توی قلب ما باشد//

    پول خود را فرو کند با میل/
    توی جیب گشاد قوم عرب/
    خب عرب هم فرو کند با میل/
    من چه گویم دگر، نگو چه عجب//

    چارم این که شعارتان چل سال/
    مرگ بر انگلیس و امریکا/
    چند ملیون مهاجر از ایران/
    زندگی می کنند در آنجا//

    هیچ آیا شنیده ای حتا/
    یک نفر مورد تجاوز بود؟/
    در عوض سالیانه صد میلیارد/
    ریختی توی جیب آل سعود//

    “محمدرضا عالی پیام (هالو)”

     
  14. درود بر کمیل عزیز بخاطر تقسیم سلامتی اش با یک کودک دردمند.

    از صمیم قلب امیدوارم سجاد کوچک، آیندۀ روشنی داشته باشد و کمیل بالندگی او را ببیند.
    امیدوارم سجاد کوچک هرگز مانند جاسم به درد بیکاری و عارضه روحی مبتلا نشود.
    امیدوارم سجاد، جوان برازنده و فهیمی شود.
    اگر منتقد حاکمیت شد، مانند ستار بهشتی در جوانی راهی خانه تاریک و سرد گور نشود،
    اگر دانشمندی افتخارآفرین اما دگراندیش شد، بهار جوانیش چون امید کوکبی در اوین به خزان نگراید.

    و اما سجاد کوچک اگر ولایتمدار شد، امیدوارم نه از دیوار سفارت بالا رود، نه اسید به صورت کسی بپاشد، نه بر دیوار خانه دگر اندیشی رنگ بپاشد، نه شعار مرگ بر این و آن سر دهد، نه کنسرتی را بر هم بزند، و نه لنگه کفش به اتومبیل رئیس جمهور پرتاب کند.

    والدین جاسم هم شاید ولایتمدار بوده اند. والدین جاسم هم برایش هزار امید و آرزو داشتند.
    کاش کمیل ارجمند سری به خانوادۀ امید-از-کف-دادۀ جاسم می زد و می توانست آنها را قانع کند که نظام در سرنوشت جوانشان نقشی نداشته. کاش می توانست به ایشان نوید دهد که اگر فقط اندکی صبر کنند، نظام اسلامی قادر است چه فرصت هایی برای خوشبختی جوانشان فراهم کند.

    کمیل عزیز،
    کودکان نیازمندی چون سجاد در این سرزمین فراوانند، و جوانانی فسرده ای چون جاسم نیز.
    ای کاش شما به نمایندگی از همه ولایتمداران وجدان مند و انسان، میهمانتان را پذیرا می شدید و به جای رویگردانی، انتقادهای ایشان به نظام مورد حمایت خودتان را به چالش می کشیدید و پاسخ می گفتید.
    با احترام

     
  15. بهتر بود اقای نوریزاد ار این انسان شریف اجاره میگرفت به دیدارت بیایم یا خیز

     
    • دوست عزیز نوشته اقای نوریزاد را به دقت نخوانده ای ” من و کمیل نظافتی با هم هماهنگ شده بودیم برای دیدار. اما وی ترجیح داد آفتابی نشود و به یک جوری از من تبری نیز جست “

       
  16. با سلام
    این روزها در فضای مجازی داد سخن و انتقادبالا گرفته به خاطر قضیه عربستان سعودی ،
    اصل قضیه که چه بوده که در این هیاهو مشخص نیست ،
    اما سوال اول : اگر مردم ما نسبت به هتک حرمت دو جوان این چنین آشفته می شوند چرا در قضیه زندانهای کشور خوذمان که آقای کروبی مطرح کرد چنین واکنشی ندیدیم؟
    سوال دوم : چرا زمانی که معاون مدرسه ابتدایی در تهران کودکان معصوم را ،مورد …..قرار داد جامعه مثل این روزها واکنشی نشان نداد؟کدام مورد بدتر بود؟
    درد جامعه ما چیست ؟
    در فضای مجازی احساسات ناسیونالیستی را دامن زده اندو بدترین توهین ها به قوم عرب متاسفانه انجام گرفته است ،مگر در این کشور مصیبت زده چه کسی حق و حقوقی دارد که ما فارس و عرب و….غیره رامظرح می کنیم.؟
    اگر شعار می دهیم حج عمره نروید در مقابل به کجا باید رفت؟ کربلا و نجف و….. باز هم بحث شیعه وسنی……….
    چرا اجازه می دهیم تنش های سیاسی حاکمان بر افکار ما تاثیر بگذارد؟

     
    • سلام و درود
      سرکار خانم خواهر شهید
      مشکل اصلی غلیان حس ناسیونالیستی نیست .مشکل اصلی گم کردن هویت ملی است. ما ایرانیان هویت خود را از دست داده ایم و با کوچکترین تلنگری برمی آشوبیم. البته همۀ تقصیر متوجه عربها نیست بلکه ما ایرانیها رضایت به نقش مفعولی داده ایم و این خود بدتر از نقش فاعلی اعراب است. اگر مفعول مقاومت کند دیگر فعلی انجام نمیگیرد. اگر ما مردم در مقابل هتک حرمت خود در این سالیان دراز اعتراض میکردیم و از جان مایه می گذاشیم دیگر کار به اینجا ختم نمی شد. ما در حقیقت از دست خودمان عصبانی هستیم. هیچگاه مفعول هتک حرمت را فراموش نمیکند و ضربۀ روحی ناشی از آن عمل تا ابد باقی میماند.
      مقامات سعودی خواستند به زبان بیزبانی نقش 1400 سال مفعولی ما را به رخ ما بکشند. در فضای فرودگاه به آن بزرگی در چند قدمی ایرانیان مؤمن و مؤمنه ، دو نوجوان پسر هتک حرمت شدند و نه نوجوانان توانستند اعتراض کنند و نه ایرانیان حاضر در آنجا از خود مایه گذاشتند. حالا دیگر کار از کار گذشته . آنجا فرودگاه بود و نه زندان ، آنجا سرزمین وحی بود و نه آنتالیا ، آنجا پر از ایرانی بود که کمترین کارشان کشتن آن دو متجاوز و به آتش کشیدن فرودگاه بود …. وای بر ما ایرانیان!
      یعنی شما میگوئید در مقابل ظلم حاکمان از تبار همان اعراب در زندان عکس العمل نشان ندادیم و یا آن معلم را محاکمه نکردیم؟ متأسفانه درست است که برخوردی شایسته صورت نگرفت ولی شاهدی به آنصورت وجود نداشت و موضوع سیاسی شده بود . حال جلوی چشم آن همه ایرانی حاضر در فرودگاه به تمام ایرانیان هتک حرمت شد و دریغ و صد افسوس که از بینی کسی هم خون نیامد.
      یعنی اگر در داخل سکوت کردیم هر ننه قمری هم می تواند هرجا خواست مفعولمان کند. این چه استدلالی است؟
      اگر فعلی در آن فرودگاه صورت گرفته بود که باید همانجا به آن پاسخ میدادند و مفعول واقع نمیشدند. و این غیرتی شدنهای امروز ما که رنگ سیاسی گرفته فایده ای ندارد. آنچه نباید می شد ، شد و تمام شد. حالا هی فریاد بزنیم.
      در پایان سروده ای منتسب به جناب بادکوبه ای میآورم که خواندنش خالی از لطف نیست؛
      “حج را رها کن ”
      رها کن هموطن حج را رها کن / دلت را خانۀ پاک خدا کن
      رها کن این همه جهل و خمودی / حمایت کم کن از شیخ سعودی
      خدا در کعبه ی تازی نباشد / “خدا خواهی” ” خدابازی” نباشد
      دلت را پاک کن تا حق ببینی / وجودت را به حق ملحق ببینی
      شعار “عزتت”را شیخ برده ؟ / تو را تا قصر جهل خویش برده؟
      تمام مملکت “یارانه گیر ” است / به چنگ فقر و نادانی اسیر است
      دلار تو عرب را می نوازد / که تا ناموس فرزندت بتازد
      تو گر انسانی و ایران تباری / نباید سوی حج ،گامی گذاری
      خدا زندانی شیخ عرب نیست / خدا محدود اشتر با رطب نیست
      تو ایرانی تباری پای بر من / سرِ عزّت نداری؟ وای بر من
      چه میشد گر فقیه راستینی / برآرد دست دل را زآستینی
      کند تحریم، حج را با شجاعت / دمد در جان ما روح مناعت
      رها کن هموطن ، حج را رها کن / دلت را خانۀ پاک خدا کن.

      پایدار باشید

       
      • سلام به هموطن عزیز بی نهایت :
        هموطن من کدام هتک حرمت زندان ثابت نشد آنها که آمدند هم دختر و هم پسر و خودشان را با نام معرفی کردند که در زندان بر سر ما چه رفت!!!!!

        اما ما ملت ترسو از ترس بچه های خودرا در خانه نگه داشتیم که شعار در خیابان یعنی کهریزک و……
        هموطن عزیز من آنها از عمل زندان خود نتیجه گرفتند و جنبش سبز را خانه نشین کردند و آتش زیر خاکستر ….و ما هم برای وجدان معذب خود گفتیم مساله سیاسی است!!!!!
        مساله عربستان حتما از راههای دیپلماسی پی گیر ی خواهد شد اما شرافت بچه های ما در کهریزک هنوز در راهرو قوه قضاییه سرگردان پی گیری است .
        باز هم برای شما عزیز همدرد آرزوی بهروزی دارم….

         
        • سلام و درود
          سرکار خانم خواهر شهید
          جسته گریخته همۀ ما به امور فقهی و جزائی آشنا هستیم.برای اثبات عمل شنیع تجاوز چه به مؤنث و چه به مذکر از نظر فقهی نیاز به شاهد هست و شناسایی فرد فاعل و از نظر حقوق جزا نیاز به گزارش پزشکی قانونی و احراز هویت فاعلان که باید به تأیید پلیس برسد. البته اصلی ترین عامل برای پی گیری قضایی، شکایت افرادی است که مفعول واقع شده اند که باید در اسرع وقت انجام شود چرا که در اینگونه موارد نباید اهمال کاری کرد زیرا گزارش پزشکی قانونی مهمترین عامل اثبات وقوع جرم است. اگر متجاوزین شناسایی شده باشند در تسریع روند پرونده بسیار مهم خواهد بود.
          پس اثبات وقوع این جرم پروسۀ پیچیده ای است که باید به شکلی دقیق و در اسرع وقت انجام شود.
          معاون آن مدرسه و زندان بانان یا بازجویان در ملأ عام اینکار را نکرده اند و شکایتها به دلایل مختلف به موقع صورت نگرفته . نبود شاهد ، گذشت زمان و پوشیده بودن صورت زندانیان در زندان و عدم شناسایی چهرۀ متجاوزان همه دلایلی است که موجب خلل در روند پرونده می شود. متأسفانه در داخل زندانها چه میان مردان و چه میان زنان ، تجاوز به یکدیگر امری مرسوم است و زندانی نمی تواند ثابت کند که کار بازجویان بوده….
          حال در فرودگاه جده به دلیل پی گیری ایرانیان حاضر در فرودگاه تمام مراحل قانونی همان جا انجام شده و ادله محکم و خدشه ناپذیر است.
          در مورد عوامل شکست جنبش سبز میتوانم موارد زیادی را برای شما بشمارم که اگر مایل بودید به آن میپردازم.
          سلامت باشید

           
  17. آقای نوری زاد، درود به شرف و انسانیت و آزادگیت، زبان عکس‌ها گویاتر از این است که امانی به بغض های گلوگیر بدهند. ننگ‌ و نفرین ابدی بر شمایانی که این ملت و این مملکت را به این روز سیاه نشانده اید و در قاموس ننگینتان آنچه ذره‌ای پیدا نمی‌‌شود وجدان و شرف و غیرت و انسانیت است.

     
  18. ناشناس گرامی
    همانطور که به درستی اشاره کرده ای باید به کامنتگذاری که دوغ از دوغاب تشخیص نمی دهد و بدترین توهینهای ناگفتنی و ناشنیدنی را بر قلم جاری می کند و در عین حال به ن و القلم و مایسطرون باور دارد و فرق نوشته محمد مددپور از عبدی کلانتری را نمی داند و فرق فلسفه و دین را از هم نمی داند و به آرامش دوستدار که به سهم خود در درک محتویات ذهن و ضمیر اینگونه افراد سهمی دارد ابراز تنفر و توهین و نسبت بهاییت می دهد در حالیکه همه نوشته های دوستدار نقد دین بطور کلی اعم از اسلام و اذناب آن و یهود و مسیحیت و بوداییت است آری کامنتگذاری که خود را آگاه از جغرافیا و غنی سازی و ساتریفیوژ و علوم تجربی، و آگاه از فلسفه و قرآن و حدیث و تفسیر می داند و متخصصانه! حرف می زند و به همه مخالفان دین پاسخ می دهد و در پناه مجازی بودن کوس لمن الملکی می زند و از اندکی خرد نداشته بهره نمی گیرد که عاقلان از همان اوان اظهار وجودش، هویت مخدوشش را به هیچ گرفته اند و جز رفیق ساده ای چون مزدک که گویی دور از وطن می زید با او درپیچید دیگران فقط به این هویت عیان! پوزخنده زده و همانطور که به درستی گفتی بهترین کار واکنش نشان ندادن به این نوع ایرانیان هفتاد رنگ! است بگذار او با // خود، // بودنش را بیشتر به رخ بکشد!
    اشاره کنم من با توهین به باروهای دینی هم مخالفم ولی کسی که شنیع ترین(در پاسخ به حسین عزیز) توهینها را بر قلم جاری می کند و در همان حال وضو می گیرد و نماز می گزارد و از اینکه دیگران این«دارایی» مردم را پاس نمی دارند خشمگین است تنها می تواند از نوع افرادی باشد که دوستدار خوب آنها را شناخته و با چند اثر ماندگار نشان داده که کارخانه آدم سازی انقلاب، چه اعجوبه ها که نساخته است!

     
    • علی1 گرامی ما ساده لوحا ابله ها هالوها هم هستیم.حالا اشکالی داره نان شما را سنگ می کنیم؟شما که نانی هم ندارید دیگر چرا نارحتید دوست ارجمند.من قبلا در چند کامنت متوجه غرور شما شدم بهمین جهت دیگر نه نامی از شما بردم و نه بحثی با شما کردم.دوست ارجمند کامنت گذار محترمی از قول پرفسوری نوشته ایی را مطرح نمودند و من بدون هیچ غرضی و یا شناختی از ایشان(من کاری به نام و القاب و شهرت و …کامنت گذاران ندارم فقط به نوشته کار دارم) جوابی نوشتم که گویا سوءبرداشت از طرف ایشان شده بود.و بعد از تندیها و کامنت پراکنی ها موضوع به پوزش از همدیگر ختم شد.خب دوست ارجمند من همانقدر از شما شناخت دارم که شما از من و ما از دیگران .شاید هم من ساده لو باشم ولی روش من همیشه در زندگیم با کارت باز بازی کردن و طرف را وادار به قبول شرایط بازی بوده. چون اهل مغالطه و دروغ و سفسطه نیستم.آنچه را که ایشان درکامنتهای بعدی و حتی قبل از آن می نوشتند من نمی پسندیم مثلا همین بهایی خواندن انسان آزاده و روشنفکری مثل جناب دوستدار بنظرم من اشتباه است.چون من مقاله ارجایی جناب بی نهایت را خواندم و این مقاله مشتی توهین به جناب دوستدار است توسط شخصی که جناب دوستدار مقدمه ایی برکتابش نوشته.من چون فلسفه نخونده ام بخود اجازه دخالت در موضوعات فلسفی نمی کنم وبیشتر سعی می کنم که یاد بگیرم.ولی آن مقاله بنظر من دلیل کافی برای توهین به شخصیتی مثل دوستدار نبود.البته جناب بی نهایت تنها نیستند که چنین برخوردی را با دوستدار دارند همین چندوقت پیش هم حملات نسبتا گسترده ایی به ایشان بعد از سخنرانی در برلین شده بود ولی من چون نه ایشان را خوب می شناسم و نه کتب ایشان را خوانده ام نمی توانم دراینمورد قضاوت کنم .اما تا آنجا که با افکار ایشان جسته و گریخته آشنا شده ام ایشان را روشنفکری مستقل میدانم و احتمال اینکه همین موضوع باعث حملات غیره منصفانه بر ضد ایشان شده را بعید نمی دانم.من همیشه به دوستان و کامنت گذاران توصیه ام این بوده که اعتقادات را نقد کنید به لجن بکشید و هر چه میخواهید درمورد اعتقادات بنویسید ولی حرمت یکدیگر و انسان را نگه دارید.چون من معتقدم که دین و اعتقادات اگر برای سعادت و خوشبختی و شادزیستن انسانها و ساختن بهشت برای زندگی و حرمت زندگی و خرد جمعی دراین جهان نباشد نه تنها پشیزی ارزش ندارند بلکه بلای جان انسانها می شوند و زندگی را بر مردمان دوزخ میکنند چنانکه اسلام همین بلا را سر ما آورده.حالا چه باک که شما ما را ساده لوح بدانید خب انهم نظریست!یادم به مصاحبه جناب باقی با زنده یاد منتظری می آید که ازایشان درمورد گربه نره خواندنش از اوپرسید.درپایان دوست فیلسوف زیاد سخت نگیر ما هم زنده ایم و خواهان تندرستی و سربلندی وموفقیت برای شما عزیزان!

       
    • سلام و درود
      جناب علی 1
      ……………………….

       
    • جناب علی‌ ۱ گرامی‌،درود و سپاس از نکته سنجی شما، در تأیید گفتار شما، شاید واکنش نشان دادن به چنان ادبیات سخیف و شرم آوری، دقیقاً همان چیزی است که مطلوب این آقا می‌‌باشد و واقف است که چه بنویسد که دیگران را وادار به واکنش کند تا فضا و سمت و سوی این سایت منظری پیدا کند که محل استناد برای کوبیدن سایت واقع شود. شک من در مورد این شخص کاملاً جدی است.

       
    • سلام و درود
      جناب علی 1
      من پاسخی بمانند خودت به آن قسمت از جملاتی که بر علیه من نوشتی نمیدهم چرا که در همین پست جواب شما و دیگران را دادم. بسیاری از اتهامات شما را میتوانم به سبک خودت بلکه بسیار تندتر از خودت پاسخ دهم و این حق من است که از خود در مقابل آن کلمات و واژه های توهین آمیز دفاع کنم.
      جناب علی 1، شما را هم که به گفتۀ خود در صف عاقلان هستید را براحتی میتوان از مدار انصاف و ادب خارج کرد و آلوده نمود مثل تمامی انسانهای دیگر. پس فرق من و شما در چیست؟ شاید در این نکته باشد که من ابتدا نظر میدهم و بعد نقد میکنم و شما ابتدا نقد میکنی و نظر هم نمیدهی. شاید هم تفاوت ما در این باشد که من عذر خواهی میکنم و میگویم که اشتباه بود ولی شما آن کلمات را وحی منزل از جانب خود میدانید و با نگارشی پیامبر گونه آن توهینها و ریز بینی ها را تفسیر میکنید. نقد کردن اینگونه شجاعت نمی خواهد ؛ اینکه بنشینی یکجا و بعد از خواندن تمامی مطالب من درست در لحظه ای که من آماج حملات دیگران هستم بیایی و اینجا با دیگر توهینها مطرح کنی، این ناجوانمردی است و مرا به یاد پرندگانی به اسم لاشخور انداخت و درندگانی به اسم کفتار که منتظر میمانند و در لحظاتی که رمقی برای هدف آنها نمانده درست در همان لحظه که او به دنبال یک نجات دهنده است به او بیرحمانه حمله میکنند و او را میدرند. اگر به مطالب من نقد داشتی همان جا و همان زمان نقد میکردی اگر بی تفاوت بودی و فقط پوزخند میزدی پس چرا اینجا و در این زمان به آنها اشاره کردی ؟ آن عقده هایی تلنبار شده و فرو خورده را به شکلی گستاخانه و همراه با توهین مطرح کردی ؟ یعنی اینقدر از من متنفری؟ دلیل این تنفر تو چیست؟ جملات پایانی شما هم نیاز به پاسخ ندارد چرا که از ذهنی متوهم تراوش شده. من بارها اعلام کردم و شجاعت تکرارش راهم دارم ” من به هیچ یک از ادیان ابراهیمی و دیگر ادیان مکتوب شده توسط انسانها ایمان ندارم”.
      جناب علی آقای 1 من به رنگ خاکستری هستم و این را هم قبلن گفته ام. به نظر شما اگر منِ نوعی و ناشناس، این وبلاگ و مطلب شما رو بخونم ، شما رو فردی یکرنگ تصور میکنم؟
      هویت من از تمام کسانی که در اینجا قلم میزنند شفاف تر است و بارها هم اعلام کردم. هویت شما چیست؟
      البته قبلن به تمامی مطلب شما خلاصه و به شکل نقطه چین پاسخ دادم که عاقل را اشارتی کافیست. بگذریم…
      حالا پرسش من از شما اینست همانگونه که پیام از من پرسید.
      “آقای علی 1 ، آیا از نظر خودت، ممکن است در این نوشته ات هم دچار اشتباه یا اشتباهاتی شده باشی‌؟ به ویژه در پاسخ به واکنش دیگران و ادبیاتی که بکار برده ای؟”

      – خوشحال باشید که دیگران هم هنوز به اینگونه مطالب توهین آمیز رتبه دهی بالا میدهند . پس شما را تشویق میکنند که به اینگونه نوشتن ادامه دهید و به آن مسیری که آنها تعیین میکنند بروید. در مسیری دایره وار و رو به جلو!
      کاش جناب نوری زاد آن قسمتهای مؤدبانه تر و حاکی از ادب شما را سانسور نمیکرد تا بلکه دنبال کنندگان و مشوقان مطالب شما رتبۀ بالاتری به شما میدادند.

      – من نیز در تشویق شما، رتبۀ خیلی خوب دادم و از شما سپاسگذارم که خود واقعیتان را به من مخدوش نشان دادید.
      – اگر در شروع مطلب خود سلامی و درودی از روی ادب به دیگران میدادید حتمن در رتبه دهی شما تأثیر بد میگذاشت.!

      – در مورد حمایت شما از جناب ” آرامش دوستدار” ، اگر مایل بودید به این پرسشهای من پاسخ دهید؟
      1- اگر از نظر شما اشکالی ندارد ، البته میتوانید پاسخ ندهید. آیا شما بهایی هستید؟
      2- این جملۀ شماست ” … نوشته های دوستدار نقد دین بطور کلی اعم از اسلام و اذناب آن و یهود و مسیحیت و بوداییت است… ” چرا از بهائیت نامی نبردین؟ عمدی بود یا سهوی؟ و آیا جناب دوستدار در نقد بهائیت مطلبی گفته ؟ آیا جناب دوستدار و یا شما بهائیت را ازناب اسلام میدانید؟ اگر بر بهائیت نقدی وارد کرده ، لطف کرده در اینجا بیاورید.
      3- آیا جناب دوستدار بهایی نیست ؟ ( یعنی برداشت کلی ما از مُهر دینی که بعد از تولد بر پیشانی میخورد ) منظور من قبل از بلوغ فکری ایشان است.آیا ایشان در خانواده ای بهایی با پدر و مادری بهایی متولد نشده ؟
      آیا پدر و مادر بزرگ جناب ” آرامش دوستدار ” بابی نبودند؟
      آیا او برادر زادۀ “احسان اله خان دوستدار ” آن مجاهد کمونیست و تروریست نیست؟

       
    • جناب علی1 عزیز

      باورم نشد این کامنت تحت امضاء شما باشد،براستی از شما بعید بود اینطور با الفاظ تند و گاه اهانت آمیز بنقد شخصیتی کامنت گذار بینهایت بپردازید،البته من از کامنت های تند و متشنج و توهین به یکدیگر بیزارم ،این دوست جدید ما بینهایت هم از نظر عقیدتی بامن کاملا در تباین است و به ادیان اعتقادی ندارد که من فرضا روی تعصب هم مسلکی از او حمایت کرده باشم ،اما اینکه غالب دوستان به او حمله میکنند و او را به کاربرد الفاظ اهانت آمیز متهم میکنند ،ظاهرا توجه نمی کنند یا انصاف بخرج نمی دهند که در غالب یا همه موارد ،دیگران بوده اند که شروع به تندی یا اهانت به او کرده اند و او هم پاسخ داده است،من میگویم اگر کسی ابتداء به اهانت به کسی نکند طبعا اهانت نمی شنود والبته اهانت همیشه نادرست و امری خلاف طبع انسانی است .
      جناب علی1 شما اگر الان به مطالب و محتواهای این دوست ایراد داشتید خوب بود همان محتواهای بقول شما جغرافیائی و غنی سازی و دین و فلسفه و غیر اینها در کلام او را بنقد می کشیدید ،نه اینکه با الفاظ اهانت آمیز به او تندی کنید.

      با احترام

       
  19. درود به نوریزاد گرامی !واقعا آدم می ماند که چه بنویسد!من که عقلم بجایی نمی رسد فقط میگویم درود هموطن بر شرفت که درد این ستمدیده گان را بدون تعصب و تنگ نظری بیان می کنید.من بخاطر همین از صمیم قلب دوستت دارم حتی اگر یک کامنت از من درسایتت قرار ندهی و یا آنچنان کامنتهایم را با هاشور سلاخی کنی تا مرتضی و شاهزاده الاحقر آنها را بنفع خود تاراج کنند و حتی اگر 99% ایرانیان شما را سوپاپ اطمینان حکومت حرامیان اسلامی حاکم بدانند!آری اینجا ایران است دوستان و این مردم هموطنان ما یعنی همان کسانیکه می بایست از ثروت ملی سهمی می داشتند!ای کاش فقط سهمشان را نمی دادند و دست از سرشان برمیداشتند و اینچنین به تحقیر و شکنجه روحی و جسمی شان نمی پرداختند. جناب مرتضی و شاهزاده الاحقر آیا اینست کرامت انسانی دراسلام که شما چپ و راست ازآن دم می زنید؟آیا این کرامت انسانی را در حکومتهای اسلامی از بدو تولد تا همین اکنون رعایت کرده اند؟آیا محمد وعلی و خلفای راشدین کرامت انسانی و حقوق انسانها را رعایت میکردند؟آیا انسان در ذهنیت اسلامی آنها و شما با آنچه که ما از انسان میدانیم یکی است؟میشه لطف کرده و انسان را و حقوق انسانی را تعریف کنید و مشخص نمایید که آیا منظور شما از کرامت انسانی چیست؟اگر چنین کرامتی شامل حقوق شهروندی می شود خب اسلام شما که با تقسیم انسانها به مسلمان و کافر و اهل کتاب و ملحد ناقض چنین کرامتی است!چون اگر کرامت مخصوص انسان است دیگر اما و اگر چه معنی ایی میدهد؟شما که به توجیه محروم کردن فرزند خانواده ایی بجرم کافر و ملحد و یا دگراندیش فتوا می دهید آیا چیزی بنام کرامت و ارجمندی انسان بدون اما و اگر می فهمید؟
    هموطن ارجمندی که گویا شیفته شریعتی است بنام محمد از اینکه مرا غرزن خطاب کرده تسلی خاطر پیدا نکرده بلکه به اعتراف به ندانستن و پژوهش نکردن در موضوعات مختلف از نظر اسلام هم محکوم کرده عین نوشته اش اینست….

    محمد
    6:47 ق.ظ / آوریل 12, 2015
    جناب مزدک
    اعتراف می کنید در این خصوص پزوهش نکرده اید و تمایلی هم ندارید. این اشکالی ندارد. لکن در خصوص موضوعی که تحقیق و پژوهش نکرده اید چگونه اظهار نظر تخصصی می کنید؟!!

    هموطن فرض کن من هالو ابله و هر چه خود می پسندید هستم.ولی نتایج اسلام و ایدیولوژیی اسلامی از هر نوعی اش چه تشیع صفویی و چه تشیع علوی و چه اسلام ناب محمدیش و هر تفسیری که شما و یا دیگران از اسلام دارند در طول این 1400 سال از ابتدا تا همین الان برای بشریت چه بوده؟هموطن مگر اسلام اولیه احتیاجی به تفسیر برای عرب بدوی داشته؟آیا انسانهایی با فاصله زمانی 1400 سال 14 قرن از عرب بدوی و تحصیل کرده از سطح پایین تری از فهم نسبت به عرب بدوی قرار دارند؟اگر جواب شما منفی است خب هموطن من چه احتیاجی دارم که نشخوارکننده گفته ها و نوشته ها و یافته های دیگرانی باشم که نه تنها آنچه نوشته اند و گفته اند همه از برتریتی دینی و آموزه ایی سخن می رانند که درعمل یکی از فاجعه بارترین و مخربترین ایدیولوژیهای تاریخ بشریت بوده و بیشتر از هر ایدیولوژیی قربانی گرفته و بین مردم جدایی انداخته و باعث بیشترین کینه توزیها و غارتها و تجاوز به حقوق انسانی شده؟بعضی مواقع واقعا نسل کنونی در ایران را با وجود تمام بدبختیها و محرومیتها خوشبخترین نسلهای تاریخ ایران میدانم .تنها بدلیل اینکه با چشم خود آثار مخرب ایدیولوژی اسلام در قدرت را با گوشت و پوست خود حس میکنند.هرچند که این ستم و بی عدالتی بر نسلهای بعد از سال منحوس 57 را غیره ضروری می دانم .ازاین نظر که می شد جلو اینهمه تباهی و ویرانی و کشت و کشتار را با مراجعه به خرد جمعی و خردورزی پیش از وقوع گرفت.ولی باز برمیگردم به نقش همین آخوندهای کراواتی که جهنم را بنام بهشت بما فروختند.والا هر ابلهی با مطالعه تاریخ خونبار اسلام براحتی می تواند بفهمد که اسلام و اسلامیان حتی یک روز هم حکومتی بدون کشت و کشتار و غارت و تجاوز به حقوق دگراندیشان نداشته اند تا چه رسد به دمکرات و سکولار بودن و رعایت حقوق شهروندی و رعایت عدالت…!جناب محمد در هر زمینه ایی از اسلام که شما می خواهید من حاضرم با شما بحث کنم ولی تنها شرط من اینست که مرا بخواندن این مقاله و آثار این و آن ارجاع ندهید.آنچه را خود از اسلام میدانید مرقوم بفرمایید و مهنم جواب شما را میدهم.قران و تاریخ اسلام هم بعنوان مهمترین مرجع برای استناد بین ما.من هیچ تفسیر و حدیث و …نظرات دیگران مثل شریعتی و بازرگان فلان آیه الله و دیگران را نمی پذیرم .این شرطی بود که من 3 سال پیش با مرتضی گذاشتم.حالا نیز با شما مطرح می کنم.

     
    • سلام آقای مزدک
      1.از اینکه عین جمله من را آوردید ممنونم،لکن خوب بود که جمله خودتان را هم می آوردید. خودتان گفته بودید که در این زمینه پژوهش ندارید و تمایلی هم برای انجامش ندارید. خوب من هم نتیجه گرفتم که نباید در آن زمینه اظهار نظر تخصصی بفرمایید.
      2.این که شما من را شیفته مرحوم دکتر شریعتی معرفی کردید،ناشی از دیدگاه سیاه و سفیدی شماست.شما افراد را یا سیاه می بینید و مستحق فحش و ناسزا و انداختن تمام تقصیرها به گردن آنها و یا آنها را سفید سفید می بینید و شایسته هزاران تقدیر. خوب البته من اینگونه نگاه نمیکنم. آنچه که از نوشته های شما در مورد مرحوم شریعتی بر می آید یک انسان “فاشیست” و “تمامیت خواه” و “ابله” و”آخوند پرست” و…است،حال آنکه با نوشته های متعدد از مرحوم دکتر به شما نشان دادم که داخل مذهب شیعه “بزرگترین انتقاد” از “روحانیت” توسط علی شریعتی صورت گرفته و این را نه من بلکه خود روحانیت از جمله “مرتضی مطهری” بیان می کند. اگر بیانات آقای مطهری در مورد مرحوم دکتر را برایتان گذاشتم بدین سبب بود که نظر روحانیت را در مورد دکتر بخوانید والا در پستهای قبلی نظرات و نوشته های صریح خود دکتر را نوشته ام. لکن ایراد گرفتید که چرا فلانی نامه مطهری را می نویسد و….
      در هر حال بگویم: من شیفته مرحوم دکتر شریعتی یا هر کس دیگری (حتی مرحوم مصدق) نیستم.من به تمام متفکرین سرزمینم که با نیتی پاک به فکر اعتلای میهن بوده اند احترام قایلم،لکن به هر کدام به میزان سواد و دانش خود انتقادهایی دارم. حتی به مرحوم مصدق.
      قبلا هم برای شما توضیح دادم،آنکس که به خوبی مرحوم دکتر را نقد کرده،دکتر سروش است.از شما خواستم که اگر می خواهید مرحوم شریعتی را نقد کنید سری هم به کتاب “فربه تر از ایدئولوژی” از دکتر سروش بزنید. سروش در عین اینکه شریعتی را واقع بینانه می بیند(یعنی حملات شریعتی به روحانیت را می بیند و ذکر می کند و می گوید که شریعتی “اسلام بدون روحانیت” اعتقاد داشت) لکن او را نقد فراوان می کند.
      3.اینکه به شما می گویم در زمینه ای که می خواهید اظهار نظر کنید و دیگران را هدایت،کمی پژوهش و مطالعه کنید،به این خاطر است:در یکی از پستها از مهندس بازگان با احترام یاد کردید لکن از دکتر شریعتی همواره بد و بیراه می گویید.به شما گوشزد کردم که با عقاید شما مرحوم بازرگان بسیار مناسبتر برای فحش و ناسزا است تا کسی مثل شریعتی،چرا که مهندس بازرگان به مرحوم بختیار پشت کرد و به آقای خمینی لبیک گفت و حتی یکبار هم از آخوندها بد نگفت و بد ننوشت.(البته من برای ایشان هم احترام زیادی قایلم چرا که به سرعت به اشتباهش پی برد ،لکن منظورم به شماست)،این نشان می دهد که اطلاعات کافی ندارید. دوست عزیز اگر بدون “نور کافی” بخواهید مسیر را برای مردم روشن کنید منتهی به فاجعه ای بزرگ می شود. اگر می خواهید “روشنگری” کنید می بایست “مطالعه” کنید.
      4.آن چیزی که من در شما نمیبینم نقد منصفانه است. مثلا جملاتی از شریعتی را که می توان به نفع روحانیت تعبیر کرد می آورید لکن حملات مکرر شریعتی به روحانیت را ذکر نمی کنید.ابتدا تصور کردم که شاید بخاطر عدم آشنایی شما با مرحوم شریعتی باشد،لکن با وجود اطلاع رسانی مجددا مشاهده کردم که در مسیر قبلی حرکت می کنید، بگذارید یک مثال برای شما بزنم.آقای نوریزاد در این پست خود نوشته که بر دستان یک طلبه بوسه می زند،حال تصور کنید که من این پست را بدون ذکر پستهای مکرری که نوریزاد به روحانیت حمله کرده است مرتبا اینجا و آنجا بگویم. در آن صورت نوریزاد را چگونه معرفی کرده ام؟!!
      5. به شما گفتم که شیفته کسی (از جمله معلم شهید) نیستم. در اینجا می گویم که شیفته دین و اسلام هم نیستم.لکن زمانی که در مورد آن می خواهم صحبت کنم به عنوان یک روش علمی ناگزیر به تحقیق و تفحص هستم.اسلام یک دینی است به مانند ادیان و ایدئولوژی های دیگر . چنانچه در مسند استبداد بنشیند همان کند که حکومت کلیسا ،حکومت کمونیست ها ،حکومت هیتلر و دیگران کردند. دوست عزیز اگر خدا را هم بر مسند استبداد بنشانید “دیکتاتور” می شود. اشتباهی که شما (و تا حدودی آقای نوریزاد) می کنید این است که فکر می کنید بانی و باعث این بدبختیها اسلام (از نظر نوری زاد آخوندها) می باشد، حال آنکه با نگاهی به شوروی سابق یا کره شمالی و یا هیتلر و یا پاپ در قرون وسطی در می یابید که هر کس و هر چیز که بر مسند استبداد بنشیند همان کند که امروز آخوندها می کنند.
      6.در مورد ائمه شیعیان به مانند امام علی،البته مسایل دیگری در تاریخ هم وجود دارد که متاسفانه شما به دلیل عدم پیروی از صفت “منصفانه” در انتقادهایتان از بیان آن پرهیز می کنید. مثلا اینکه “علی در دادگاه حکومت خودش محکوم می شود”(اتفاقا یکی از نامه های آقای نوریزاد به رهبر به همین قضیه اختصاص دارد،نامه “من یهودی تو علی” را ببینید) و یا اینکه “علی سهم خوارج را از بیت المال پرداخت می کرده” و اینکه “علی زندانی سیاسی نداشته است” را در کلامتان نمیبینم. البته نمیخواهم بگویم که حکومت علی ایده آل بوده یا ایراد نداشته و …همانگونه که گفتم من شیفته کسی نیستم.لکن اگر انتقاد می کنیم منصف باشیم و حسن و ایراد را با هم بگوییم.
      7.به عنوان حکومت ،تنها حکومت مناسب را سکولاریسم می دانم.لکن به شرط آنکه جامعه آماده پذیرش آن باشد. فاز آماده سازی را هم آگاه کردن مردم و بالا بردن دانش آنها می دانم. البته امروز دکتر سروش (یک دانشمند اسلامی) هم به همین نوع حکومت معتقد است.و این نوع حکومت که بر مبنای “جدایی دین از سیاست” مبتنی است تضادی با اعتقادات مذهبی یک دیندار (مسلمان و مسیحی و…) ندارد.متاسفانه دکتر شریعتی در قید حیات نیست،لکن با مطالعات و شناختی که از آثارش دارم او را نیز معتقد به سکولاریسم می بینم.منتها یک سکولار مسلمان و البته سوسیالیست.
      برای بحث علمی کردن هم درحد بضاعت وقت و دانش ناچیز خود مشکلی ندارم،لکن یک شرط دارم و آن اینکه اولا به کسی توهین نکنیم ثانیا بحثها کاملا تخصصی باشد و از این سو به آنسو و از این در به آن در نرویم.در یک موضوع خاص تمرکز کنیم آن موضوع را بحث و جمع بندی کنیم و سپس به سراغ موضوعی دیگر برویم.
      موفق باشید.

       
      • جناب محمد، با درود، بیاد داری که من به گفتار و نوشتارهایی از شریعتی‌ استناد می‌‌کردم و شخص او را یکی‌ از ۵ عاملی عنوان کردم که حاصلش شد تسلط ////خمینی بر هست و نیست مملکت. اینک که می‌‌بینم تعصب افراطی به شریعتی‌ ندارید اضافه کنم که اولا اگر ایشان در سنّ ۴۴ سالگی فوت نمی‌‌کردند و این ۳۸ سال گذشته در قید حیات می‌‌بودند، تردیدی نیست که آرا و نظریات ایشان دستخوش تحولاتی بنیادین میشد که ارائه‌ی دلایل و فاکتورهای تاثیر گذار خارج از حوصله این بحث است. ثانیا آثار عینی و نتایج ملموس بسیاری از نظریات پیشین خویش را تحت لوای حکومت ملایان میدید و گریزی جز موضع گرفتن نداشت. ثالثا بعید است اجازه می‌‌داد در ابتدای کودتای عقیدتی‌ ولایت فقیه خمینی خود و آرا و عقاید خود به اهرمی برای انداختن بختک ولایت فقیه روی ریل کشتار نخبگان و آزادگان ایرانی تبدیل شود. محض همین متقدم مراجعه به آرا و عقاید ایشان در اوج فورانهای احساسی‌ و ناپختگی‌های ناشی‌ از آن، ولو که بی‌ تردید از استعداد و نخبگی بالایی‌ برخوردار بود، دوای دردی برای درد‌های سرسام گرفتهٔ ایران و ایرانی نبوده و نیست. تاثیر ایشان در فنّ بیان و غنای نوشتاری در ادبیات فارسی‌ بر کسی‌ پوشیده نیست و بیش از این دو را در ایشان جستجو کردن یعنی‌ امید به حکومتی اسلامی از نوع وعده داده شدهٔ آن توسط شریعتی‌ آنجا‌ها که آنهمه ایشان از علی‌ و تشیع و امت و امامت داد سخن سر داده، رجوع به دور باطل است و دیگر هیچ. حرف آخر اینکه همان اتحادهای شوم و ناپخته و نسنجیده و دور از خرد و مأل اندیشی‌ پر شور و عطشی که حاصلش شد خمینی، امروز اگر از سر آگاهی‌ و خرد ورزی و جبران مافات دست به دست هم ندهند رابطه من و شما همان می‌‌شود که ملا‌ها می‌‌خواهند و غارتگران خارجی حامی‌ آنها.

         
        • نوید عزیز
          دکتر شریعتی می گوید:”و من استادم علی است و پیشوایم مصدق،مرد مرد،مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید”…دکتر حتی یک نامه و یا یک ملاقات و یا حرف و سخن و تمجیدی از آقای خمینی نداشته و پیشوایش را مصدق می نامد. مصدق نیز یک مسلمان شیعه بود. علی هم زندانی سیاسی نداشت،سهم خوارج را از بیت المال پرداخت می کرد و…من تضادی بین علی ، مصدق و شریعتی نمی بینم. لکن بین آنها و آقای خمینی تضاد فراوان است و البته تشابهی هم نیست.
          شما اگر به دنبال ریشه های ولایت فقیه می گردید به نوشته های آقای خمینی و درسهای ایشان قبل از انقلاب و تفکرات افرادی به مانند مرحوم منتظری،مرتضی مطهری،حسن آیت،بهشتی و …و البته ناآگاهی مردم ایران مراجعه کنید.
          موید باشید

           
      • محمد گرامی درود.دوست ارچمند شما نمی توانید هم به سکولاریسم و دمکراسی معتقد باشید ولی افکار شریعتی و سروش و …را سرمشقی برای چنین نظام حکومتی قراردهید و ترویچ کنید.دران صورت نتیچه اش می شود سکولاریسم نوع شیعی یا اسلامی یعنی همینکه الان موچوداست.در یک سیستم سکولار حکومت دارای هیچ دین ویا ایدیولوزیی خاصی نیست. در دولت منتخب مردم و یا در کل حکومت افراد مختلف با عقاید و ایدیولوژیها و ادیان مختلف در کنار هم با برنامه مشخص که هدف اداره امور کشور و محافظت از حقوق مردم کار می کنند.کسی کاری به این ندارد که دیگری چه دینی و یا عقیده ایی دارد.ولی سکولاریسمی که اصلاح طلبان و سروش و گنجی و شریعتی …مطرح می کنند نتیچه اش همین حکومت کنونی است نه بیشتر چون چنین حکومتی باید بر مبنای شریعت اسلام و آنهم از نوع شیعی اش باشد.بنابراین اگر مسلمانی ادعا کند که با قوانین اسلامی می توان حکومتی سکولار و دمکراتیک بنا نهاد چنین ادعایی خود ناقض سیستم سکولار و دمکراتیک ا ست چون قوانین اسلامی نقض حقوق بشرند و انسانها را به خودی و دیگری تقسیم می کند.ولی در یک حکومت سکولار و دمکراتیک انسانها می توانند هر دین و عقیده ایی را داشته باشند و حکومت سکولار درست بهمین دلیل حکومتی لاییک است و دین رسمی در کشور موجود نیست اگر چه 90% مردم کشور مسلمان باشند بلکه تمام ادیان و عقاید محترمند تا زمانیکه به حوزه خصوصی افراد قناعت کنند.ولی زمانیکه به حوزه عمومی پا گذاشتند با قانون و نقد و اعتراض مواجهند.
        درمورد بازرگان من ایشان را از نظر شخصیتی مردی شریف و درست میدانستم و هنوز هم میدانم.ولی من افکار ایشان را قبول نداشتم.ایشان فرق بسیاری دارند با شریعتی!من از نوشته های شریعتی برانگیختن احساسات و نوعی شارلاتانیسم و پوپولیسم درک می کنم. همانطوریکه هم نتیجه اش را دیدیدم . جناب علی1 در کامنتشان مقایسه ایی درست بین تفکری پایه ایی و تفکر پوپولیستی بین شریعتی و کسروی نموده اند که بنظرم جالب آمد.

         
        • مزدک عزیز
          خیر من تفکرات کسی را ترویج نمی کنم. شما به مرحوم شریعتی اهانت کردید و البته تفکرات ایشان را دگرگونه دانستید من هم نشان دادم که اینگونه نیست. ضمن آنکه مرحوم شریعتی ،دکتر سروش و آقای گنجی و مرحوم مصدق همگی شیعه بودند لکن به جدایی دین از سیاست در حوزه حکومت معتقد بودند.اینکه شما از فضایل علی و فاطمه بگویید و یا تفسیر قرآن بنویسید و بخوانید مطلقا ارتباطی به شیوه حکومت ندارد.سکولاریسم هم به معنی بی دینی نیست.البته در سکولاریسم یکی از مبانی اصلی “جدایی دین از سیاست است” به این معنی که “سیاست الزامی به پیروی از دستورات دینی ندارد” ،درست بر خلاف آنچه که شورای نگهبان در ایران انجام می دهد. در ایران چنانچه شما در مجلس قانونی تصویب کنیید متعارض با دین، شورای نگهبان آنرا لغو می کند.حال آنکه این قید به دستورات دینی در کشورهای سکولار وجود ندارد. تنها تفاوت همین است. و لکن در کشورهای سکولار (مثلا آمریکا) نماینده های مجلس می توانند مذهبی هم باشند و حتی آرا و عقاید مذهبی خود را ارایه و بعضا به تصویب هم برسانند،لکن “الزامی برای تصویب و اجرای قوانین مذهبی وجود ندارد و الزامی برای لغو قوانین ضد مذهبی هم وجود ندارد”. به قید “الزام” توجه کنید.
          اتفاقا دکتر سروش،در دانشگاه M.I.T درسی با همین عنوان “سکولاریسم” ارایه می دهند،و کتابی هم از ایشان منتشر شده با نام “سنت و سکولاریسم” که به زیبایی این مسیله را مطرح کرده اند. پیشنهاد می کنم این کتاب را مطالعه کنید.
          موفق باشید

           
  20. به عقایدکمیل احترام میگذاریم. هر چه باشد درود بر شرف و انسانیت او.

     
  21. ملت به این بی غیرتی ؟!!
    به قدر یک هفتاد و دو میلیونیم ، لطفا به کسی بر نخورد .

     
  22. با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته : وجدان و شرافت انسانی در نهاد تک تک آحاد بشر نهادینه شده و لی فقط شدت و ضعف دارد و این ربطی به شغل و دین ندارد فقط مرام یک بشر او را به سوی خواسته اش رهنمون مییشود حال این بنده خدا ازخود مرام نشان داده و کلیه اش را به کودکی بخشیده و جای سپاس دارد ولی ازطرفی باید معذورات این بنده خدا را هم در نظر گرفت جناب نوریزاد شما با این ملاقات نا خواسته اورا به درد سر بزگی انداختید که من با تمام وجود آن را درک میکنم مثلا به فرض محال اگر چند روز دیگر به هر دلیلی شما بله شما نوریزاد با آقای جنتی که عزرائیل را هم شکست داده رو بوسی کنید . فکر میکنید که دیگر هواخواهی برایتان بماند مثلا اگر با فلاحیان مصافحه کنید فکر میکنید دیگر آبرویی بر قرار میشود ؟ این بنده خدای چهل کیلویی هم به هرحال زندگی دارد و اگر این طور به شما جواب نمیداد ((حال از ته دل و یا نا خواسته ) فکر میکنید دیگر به او روی خوش نشان میدادند و صد البته اورا ابتدا ازحوزه بیرون میکردند و انگ دگر اندیش حد اقل انگی بود که به او میزدند سپاس ازتوجه بایسته ای که مینمایید ای بزرگ مرد .

     
  23. ما خوردیم تو بگو زد

    ابراهيم نبوی

    من نمی دانم این ملت چه علاقه وافری به دعوا و جنگ و بزن بزن دارند. از کسی که مقاومت کند و شجاعانه بر سر حرفش باشد خوششان می آید. نه اینکه حاضر باشند خودشان مقاومت کنند، دوست دارند بقیه قهرمانانه بمیرند، ولی خودشان هیچ کاری نکنند.

    الآن به هر کسی بگوئی قذافی و صدام حسین بهتر بودند، یا بن علی؟ اکثر آدمها می گویند قذافی و صدام حسین، چون تا آخرین قطره خون مقاومت کرد. بعد چی شد؟ هیچی. خودش که به بدترین شکلی مرد. زن و بچه و عروس و دامادش که آواره شدند، محافظین خوشگلش هم که الآن در فیلیپین دنبال جایی می گردند که کلفت بشوند، لیبی هم که نابود شده و رفته به زباله دانی تاریخ و هر نیم ساعت یکی در آنجا کودتا می کند.

    عراق هم که نصفش دست بارزانی است و دارد مغازه نفت فروشی اش را اداره می کند، نصف اش دست داعش است که قصابی و جگرکی و بساط کبابی انسان دارند، یک بخش کوچکش هم دست دولت عراق است که سر همان یک تکه کوچک ایران و آمریکا و عراق و سوریه و ترکیه و عربستان و اسرائیل دارند خودشان را جر می دهند. حالا حالاها عراق ته چاه افتاده و تمام.

    اما بن علی چه شد؟ هیچی. یک دعوایی شد و هشتاد نفر کشته شدند و بن علی هم دست زنش را گرفت رفت عربستان در زباله دانی مخفی تاریخی عربستان. همانجایی که ایدی امین سالها بدون نام زندگی کرده بود. الآن هم بن علی توی خانه اش نشسته دارد سریال تلویزیونی نگاه می کند و زندگی می کند؛ نه بچه‌هایش از بین رفتند و نه خانواده اش از هم پاشیده و نه تونس نابود شده.

    حالا برای چی می گوئید که مقاومت و شجاعت خوب است؟ اگر قذافی و صدام هم مثل بن علی ترسو بودند، الآن یک گوشه دنیا زندگی می کردند، کشورشان هم نابود نشده بود. حالا چهار تا دیوانه مشنگ خوششان می آید که عده ای ش

     
  24. سلام بر اهل خرد
    تقبل الله آقا کمیل.خدارو شکر هنوز هم در جماعت شما کسی پیدا می شود که به قدر سر انگشت به حال بقیه مفید باشد.البته به همان ولایتی که سربازشی از طرف ما عارض شو که آقا شما بیش از سی سال بر این مردم جفا کردید،عمر سه نسل را سوزاندید،مردم را بی رحم و فاسد و بی تفاوت کردید و چه و چه و هنوز هم من سرباز شمایم.این کفاره یک ملیونیم آنچه شما و هم لباسان من کردند.شرم کردم که آنرا در بوغ و کرنا کنم چون ملت به خوبی می دانند ما چه کردیم و در اینگونه موارد چنان آنها را بی تفاوت کردیم که دیگر حنایمان رنگ ندارد.بازهم می گویم تقبل الله سرباز ولایت.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

115 queries in 2177 seconds.