سر تیتر خبرها
بلـوغ

بلـوغ

یک: سفینه ی هسته ای شدنِ این نظام آخوندی، و سرداران فربه ی آنان، در یک چنین سرانجامی به گِل تپید. که این خسارت عظما همچنان ادامه دارد و مردمان ما حالا حالاها باید گرداگردِ سفره ی این نکبتِ فراگیر جلوس فرمایند و از مأکولات نکبتی اش تناول کنند. البته من نیز همپای مردمان بی نوایمان خوشحالم و شادمان. که قدیمی های خردمند ما گفته اند: جلوی ضرر را از هرکجا که بگیری منفعت است. در این سال های بی خردی، نفس مان به شماره افتاده بود. و ما برای نفس کشیدن، به یک چنین روزنه ای محتاج بودیم. اگر چه این روزنه، پیش از ما، به خود آخوندهای حکومت و سردارانشان اکسیژن می رساند. تا همچنان بر سرِ ما آوار باشند و دست به جیب ما ببرند و بی اراده و انتخاب ما به هر تمایل خود حریص شوند.

افسوسِ من فراتر از اضمحلالِ سرمایه های حیثیتی و پولی کشور، به الم شنگه های اسلامی آقایان نیز مربوط است. آقایان، برای بدر بردنِ جانشان از این فرود دهشتناک، جماعتی به اسم دانشمند هسته ای را زدند و کشتند و خودشان نیز با هیاهو به خانه های این کشته شدگان رفتند و در نمایشی شنیع، به زن ها و بچه های اینان تبریک و تسلیت گفتند.

دو: اگر ذره ای خردِ ذره بینی در برج و باروی آخوندهای حاکمیت و سرداران شان وجود داشت، با پولی که در همین داستان هسته ای دود کردند و به هوا فرستادند، می شد ده هزار هکتار از زمین های بوشهر یا هرکجای استان های جنوبی را از صفحات خورشیدی پوشاند و به تولید حداقل پنج هزار مگا وات برق سالم و بی مخاطره دست یافت. با این تفاوت که از صفحات خورشیدی برق تولید می شود اما بمب هسته ای نه. که آخوندها، به بمب هسته ایِ صلح آمیز محتاج بودند نه برق بی خطر. یا می شد با دوهزار و پانصد میلیارد دلاری که در داستان هسته ای دود کردند و به هوا فرستادند، مشکل آب و فقر و فساد و اعتیاد و بی کاری را در این کشور ریشه کن کرد. بدا بحال مردمی که بیرقِ بی اراده ی این جماعت اند. تا هرکجا که آخوندهای مضطر احتیاج شان بود، به صحنه آورده شوند و حنجره بدردند که: انرژی هسته ای حق مسلم ماست!

سه: می گویم: یک وقت فکر نکنید این آقای ظریف و تیم همراهش بود که در ماراتن مذاکرات هسته ای به یک چنین توافقی دست یافتند. با اطمینان می گویم: اگر بجای آقای ظریف، همین آقای جلیلیِ رهبری نیز بود، فرایند این مذاکرات، به همین جا ختم می شد بلاتردید. چرا؟ چون طرفِ مذاکره چاقویش را گذاشته بود بر شقیقه ی حضرات. راه دیگری جز همین راه در میان نبود.

چهار: آدم های پیر نیز می توانند از بلوغ بی بهره باشند. می توانند به لج بازی و کینه توزی کودکانه اصرار ورزند. روزنامه های امروز، متن پیام رهبر را به مناسبت فوت مادرِ آقای سید محمد خاتمی منتشر کردند. یک نگاهی به سرتاپای این متن دو سه خطی بیندازید و ببینید چه کینه و نفرت و حسادتی از آن فوران می کند! در روستای ما دو دستگی غلیظی بود تا همین اواخر. دو طایفه، با هر بهانه چوب و چماق خود را بر سر هم می کوفتند و نفرت های تلنبار خود را بر می کشیدند. منتها درهمین دو دستگیِ جاهلانه، به محض این که یکی از یک طایفه می مرد، روستا بقدر یک هفته نفس به همدلی می کشید. مردان عبوس یک طایفه را می دیدی که به زیر تابوت طایفه ی دیگر می رفتند و به صف عزادارانِ طایفه ی دیگر می پیوستند. فوت مادر آقای خاتمی، فرصتی بود برای همدلی. که رهبر، برای هزارمین بار از آن رو برگرداند و به هزار توی نفرت و کینه و حسادت فرو شد. بله، آدم های پیر نیز می توانند از بلوغ بی بهره باشند.

پنج: صبح دو شنبه با آقای دکتر محمد ملکی رفتیم جلوی کانون وکلا در حمایت از بانو نسرین ستوده. این مکان، شاید یکی از بی خطر ترین نقاط ایران اسلامی است. دلیلش نیز محوریت حضورِ استوار و شکوهمند خانم ستوده و همسر همراه ایشان آقای رضا خندان است. پیشنهاد می کنم برای آزمون خودتان هم که شده، سری به بانو ستوده بزنید. آنجا گذرگاهی عمومی است. باور کنید هیچ خطری شما را تهدید نمی کند. آنکه باید بهراسد شما نیستید. ای خاک بر دهان حاکمیتی که از همدلیِ مردمان بهراسد.

شش: این تابلوی تازه ای است که دیروز به سرانجام رسید. با تماشای این اثر شاید بپرسید: یعنی چه؟ در کار هنر، این “یعنی چه” چندان مورد اعتنا نیست. اما بخاطر گل روی شما می گویم: تجسم کنید یک هیبت انسانی، به روی همه ی هستی آغوش گشوده و از هستی طلب خیر می کند.

محمد نوری زاد
هفده فروردین نود و چهار – تهران

11133729_1071597019534580_7108340164272884027_n

11057215_1071596156201333_5329379928338143996_n (1)

10526129_1071596236201325_5683104836376754996_n

11015126_1071596746201274_8989549576787221007_n

11040376_1071594502868165_3335956659514228070_n

11147093_1071596339534648_230751945689010925_n

1962584_1071596869534595_29714270696184873_n

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

109 نظر

  1. لطفا ویرایش کنید
    حتاکی….هتاکی

     
  2. در زمانه ای که رخوت و سکوت و چسبیدن به منافع حقیر همگان را فرا گرفته شجاعت و روشنگری شما بر کسی پوشیده نیست . سرفراز و پاینده باشید .

     
    • هوشنگ قلی پور

      باسلام وتقدیم احترام,آقای دکتر من تمام نوشته های شما راباعلاقه میخوانم وبه ایمان راسخ وپایمردی شما درود میفرستم اطلاعاتی که درتمام زمینه ها میدهیدکاملا حساب شده ودقیق میباشد ولی درمطلبی که دررابطه با هزینه های هسته ای نوشته اید احتمالااشتباهی رخ داده 2500میلیارد دلاررقم خیلی بزرگی نیست؟

       
  3. باسلام . با احترام به زحماتی که بابت نوشتن این متون متقبل میشوید و احترام به شخصیت و نظرات جنابعالی . جسارتا با این بند از نظر شما که گفتید اگر جلیلی هم بود همین نتیجه حاصل می شد ، این را قبول ندارم . اگر آقای ظریف یک امتیاز داده و یک امتیاز گرفته ، اگر آقای جلیلی بود چند امتیاز می داد و شاید یک امتیاز می گرفت . با این حرف شما زحماتی که آقای ظریف و تیمش کشیدند را بی ارزش جلوه میدهد و از شما که اینقدر انسان فهمیده ای هستید بعید است . با پوزش مجدد . موفق و شاداب باشی دلاور .

     
  4. سزای مردمی که مقدسات خود را در سرزمینهای بیگانه میدانند همین است که به فرزندانشان در همان خاک مقدس تجاوز شود . عزیز من اجداد آنها با تصرف ایران هم به ما تجاوز کردند هم مجبور شدیم به زبان آنهاعبادت کنیم حالا اینکه در خاک خودشان به نوجوانان ما تجاوز میشود عجیب است؟

     
  5. آقایان، برای بدر بردنِ جانشان از این فرود دهشتناک، جماعتی به اسم دانشمند هسته ای را زدند و کشتند و خودشان نیز با هیاهو به خانه های این کشته شدگان رفتند و در نمایشی شنیع، به زن ها و بچه های اینان تبریک و تسلیت گفتند.

    1) آیا برای این ادعا غیر از حدس و گمان مدرک دارید ؟ 2 ) چرا رفسنجانی و خاتمی از انتقاد شما مصونیت دارند؟

    ———-

    سلام شاهد گرامی،
    پاسخ به ابهام هایتان را می توانید در نوشته های پیشین من جستجو کنید. آنجا که بزرگان را به آموختن از دراویش دعوت کرده ام، یا در بیست و یکمین نامه ام به رهبر، یا در یادداشتی در اسفند نود و یک، آنجا که از تنهایی خود گفته ام و از سکوت بزرگان شکوه کرده ام. یادداشت سوم خرداد نود و دوی مرا هم بخوانید.
    در همین سایت می توانید بیابید شان.
    با احترام
    .

     
  6. (این جوابیه را در این پست قرار دادم تا متهم به این نشوم که در صدد تغییر جهت کامنت گذاری ذیل پست جدید جناب نوری زاد هستم)

    با سلام به خردمندان دانش جو

    یکی از کامنت گذاران جویای دانش (که از شدت بغض و کینه با یک لفظ و یک مفهوم حتی فراموش کرده بود پاسخ سلام و درود یک دوست را بدهد) در پست قبل عبارتی منسوب به علی علیه السلام نقل کرده بود به این صورت :

    “”لقد رأيتني و إني لأربط الحجر على بطني من الجوع و أن صدقتي اليوم لتبلغ أربعة آلاف‏ دينار ،و في رواية أربعين الف دينار””.

    توضیحا عرض می شود که تا جایی که من فحص کردم این عبارت در کتب روایی معتبر شیعه نقل نشده است ،و اگر مرحوم مجلسی در بحار الانوار (ج41 ص43) و مرحوم سیدبن طاووس در کشف المحجه (ص124) نیز آنرا در اثناء بحث های خویش نقل کرده اند (در بیان جود و سخای آن بزرگوار) ،منبع نقل آن کتب اهل سنت و در راس آن کتاب “مسند احمد بن حنبل” (ج1 ص 159 ط قدیم) بوده است که یکی از قدیمیترین کتب حدیثی عامه است و روی تقسیمی از صحاح سته (متوفی 241 هجری) ،البته این حدیث در سائر صحاح سته نقل نشده است و ظاهرا نقل اصلی اختصاص به همین کتاب دارد و پس از او ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق (ج2 ص 375) و برخی مثل صاحب کنز العمال و مجمع الزوائد نیز آنرا نقل کرده اند.

    غرض اینکه روایت دارای طرق متعدد در نقل نیست و همه نقل ها چه در کتب شیعه و چه در کتب اهل سنت بازگشت به نقل احمد حنبل در مسند میکند ،این بحث از سند و طرق نقل این روایت ،حال اگر کسی از دوستان طریق دیگری در مورد آن یافتند آنرا تذکر دهند.

    اما مفهوم روایت و مقصود آنحضرت از این تعبیر چه بوده است که شفا و برخی دیگر از مقلدان شفا را به اشتباه انداخته است ،بنظر من بهترین و عالمانه ترین ترجمه و توضیح را در اینجا ابن الاثیر در کتاب “اسد الغابه” آورده است ،عبارت ابن الاثیر در اسد الغابه (ج3 ص 599) اینطور است :
    “”أنبأنا عمر بن محمد بن المعمر بن طبرزد، أنبأنا أبو غالب بن البناء، أنبأنا أبو محمد الجوهري، أنبأنا أبو الفضل عبيد الله بن عبد الرحمن الزّهرى، حدثنا حمزة بن القاسم الإمام حدثنا الحسين بن عبيد الله، حدثني إبراهيم- يعنى الجوهري- حدثنا المأمون- هو أمير المؤمنين- حدثنا الرشيد، حدثنا شريك بن عبد الله، عن عاصم بن كليب، عن محمد ابن كعب القرظي قال: سمعت على بن أبى طالب يقول: لقد رأيتني و إني لأربط الحجر على بطني من الجوع، و إن صدقتي لتبلغ اليوم أربعة آلاف دينار و رواه حجاج الأصبهاني و أسود عن شريك، فقالا: أربعين ألف دينار.
    و رواه حجاج، عن شريك فقال: أربعين ألفا. لم يرد بقوله: «أربعين ألفا» زكاة ماله، و إنما أراد الوقوف التي جعلها صدقة كان الحاصل من دخلها صدقة هذا العدد، فان أمير المؤمنين عليا رضى الله عنه لم يدّخر مالا، و دليله ما نذكره من كلام ابنه الحسن رضى الله عنهما في مقتله أنه لم يترك إلا ستمائة درهم، اشترى بها خادما””.
    (اسد الغابه ،ج 3 ص 599).

    مفهوم این عبارت با سندی که برای آن ذکر کرده است این است که محمد بن کعب قرظی می گوید :از علی بن ابیطالب شنیدم که میگفت :گویا خود (گذشته خویش) را اکنون می بینم که (زمان پیامبر و در شدت اقتصادی) از شدت گرسنگی
    سنگ به شکم خویش می بستم ،حال آنکه اکنون (آمار) وقوف و صدقاتی که تاکنون صرف فقراء کرده ام به چهار هزار (4000) دینار می رسد.
    بعد ابن الاثیر در ذیل این نقل می گوید :حجاج اصفهانی و اسود از شریک نقل می کنند که آنحضرت فرمود :آمار صدقات و وقوف من تا امروز به چهل هزار دینار رسیده است.
    بعد ابن اثیر در مقام توضیح روایت می گوید :مقصود علی از چهل هزار دینار این نبوده است که زکات اموال او در آنروز این مبلغ بوده است،بلکه مقصود آنحضرت این بوده است که حاصل اموالی که بتدریج تا آنروز بعنوان صدقه و وقف صرف فقراء نموده است به این عدد می رسیده است،زیرا این واضح است که امیر المومنین علی ،مالی ذخیره نکرد و از خود بجا نگذارد مگر اندکی ،و دلیل ما بر این سخن کلام فرزند او حسن است که گفته است : آنحضرت زمانی که کشته شد از خود چیزی بجا نگذاشت مگر ششصد درهم (نقره).
    این بیان ابن اثیر است در توضیح مضمون نقل شده از علی علیه السلام که فیروز آبادی آنرا در فضائل الخمسه من الصحاح السته (ج3 ص3) نیز نقل کرده است.

    نیز مرحوم مجلسی در بحار الانوار (ج41 ص 26) از تاریخ بلاذری فضائل احمد این عبارت را نقل کرده است که :”تَارِيخُ الْبَلَاذُرِيِّ وَ فَضَائِلُ أَحْمَدَ أَنَّهُ كَانَتْ غَلَّةُ عَلِيٍّ أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِينَارٍ فَجَعَلَهَا صَدَقَةً «1» وَ أَنَّهُ بَاعَ سَيْفَهُ وَ قَالَ لَوْ كَانَ عِنْدِي عَشَاءٌ مَا بِعْتُهُ.
    یعنی غله (املاک یا زمینهای کشاورزی) علی علیه السلام معادل چهل هزار دینار بود که همه آنرا صدقه (وقف) برای فقراء قرار داد.
    این عبارتها کلیاتی بود از این روایت از طریق عامه نقل شده است و دیگرانی از شیعه و اهل و سنت هم اگر آنرا از مسند احمد نقل کرده اند همه آنرا در عداد ذکر فضیلت جود و سخا و زهد آنحضرت نقل کرده اند ،که هم زمان پیامبر و هم پس از ایشان تا زمان استقرار حکومت ،اگر بکار کشاورزی و حفر قنوات و فعالیتهای اقتصادی اشتغال داشت یا چیزی از عوائد جنگ در زمان خلفاء و از بیت المال به او رسیده بود ،در نهایت زهد و بی رغبتی ،آنها را صرف فقراء و وقف و صدقات کرده بود که در این زمینه ها مقالات و کتابهای زیادی نوشته شده است که وضعیت فعالیتهای اقتصادی و مالی و منابع درآمد آنحضرت را بروشنی بیان کرده اند ،و وضعیت زندگی زاهدانه و ساده آنحضرت در زمان خلافت نیز از متواترات تاریخ است که دوست و دشمن از شیعه و سنی و تاریخ نویسان آنرا نقل کرده اند و از متواترات تاریخ است.
    حال با این پیشینه و با توضیحاتی که در مورد اصل عبارت و ترجمه آن عرض شد ،ملاحظه بفرمایید دین ستیزان کم سواد را که از میان انبوهی از تاریخ فضائل و زهد و سخای مولا علی علیه السلام ،عبارتی از یک کتاب را بیرون کشیده اند و با بیسوادی و عدم تتبع مفهوم آن عبارت را هم بصورت مغلوط به خورد ساده اندیشان پی جوی دانش با چاشنی غرض ورزی و کینه داده اند ،که تحت عناوین روشنفکری و غیر آن در عرصه های عمومی به نشر آن می پردازند،حال مطالب عرض شده را مقایسه کنید با این عبارت کامنت گذار پی جوی دانش ما که با نقل عبارات یک دین ستیز کم سواد ثروت خیالی علی علیه السلام را با ثروت “راکفلر” قیاس کرده و گفته بود :

    “” حتي پرهيزكارترينشان ازجمله علي ، چنان ثروتي داشت كه به قول خودش:‌ «… مرا با رسول الله چنان مي ديدي كه از فشار گرسنگي سنگ برشكم مي بستم ، و امروز صدقه اي كه مي دهم بالغ بر چهل هزار دينار است…». و اين همان كسي كه هنگام ازدواج با فاطمه تمام دارايي اش يك شمشير، يك زره ، و يك شتر بود ؛ كه زره را گرو گذاشت تا هزينه عروسي را فراهم آورد.
    به راستي ، مگر اين شخص چقدر ثروت داشته كه چهل هزار سكه زر فقط صدقه مي داده است؟ اين اَبَرانسان ، اين همه ثروت را از كجا آورده است؟ او كه مي گفت از شدت گرسنگي سنگ برشكم مي بسته است؟””.
    (پایان نقل قول)

    زهی انصاف و خرد و فرزانگی!

    با احترام

     
  7. مقام رهبری به هنر مندان فرموده اند که “مرد زمان خود باشید”!..این خیلی خوب است ولی در مقابل “مرد” یا باید “زن” را طرح کرد و یا “نامرد” را!..قطعا منظور ایشان این نیست که همه هنر مندان باید “مرد” باشند و “زن” نباشند!..جون در اینصورت “الهام چرخنده” باید یرود عمل کند و بشود “مرد” که در اینصورت چه جوری چادر سرش کنه و “زنها” رو هدایت کنه ؟!
    پس بقول علما ظن “نامرد” احوط است!..یعنی “نامرد” نباشید!..یعنی الان “نامردید” ولی “مرد” بشید!..حالا اگه یه هنرمند “نامرد” سئوال کنه که “مرد” یعنی چی باید بهش چواب داد و ما هم مبدیم!
    “مرد” یعنی کسی که با “نامردی” به جوانهای خودش تجاوز میکنه ولی وقتی سعودیها به نو جوان ایرانی تجاوز میکنند میگه “شبه تجاوز” بوده!..بعد با “نامردی” میگه اونا رو که من تجاوز کردم حقشون بود ولی اونائی که سعودیها تجاوز کردند حقشون نبود و یا بعبارت بهتر “شبه تجاوز” حقشون نبود!!
    “مرد” ولائی یعنی کسی که “توافقات شگفت انگیز” با آمریکائی ها میکنه و با “نامردی” مسئولیت کارهای خودش را به گردن یک سری “نامرد” دیگه میندازه!..”مرد” فقیه کسی است که بخاطر “سوهان پزی فردو و پسران” 70 میلیون ایرانی را در معرض “شبه تجاوز” بازرسان آژانس یا همان ماموران اسرائیل قرار داده!
    حالا بازم میخوای مرد بشی یا همون “نامردی” شرفش بیشتره؟!

     
  8. با درود وسلام ،ایا فکر نمیکنی که دعوا رهبر با خاتمی و هاشمی وکروبی و موسوی یک نوع جنگ زرگری است که اگر روزی مردم دوباره مثل سال 88 به پا خاستند وپیروز شدند یکی از این حضرات که در اب نمک خوابانده اند استفاده شود و دوباره برای چندین سال به …

     
    • نه عزیز من قدرت را بدست گرفته جناب به مانند بشار اسد و روز خواهند شد به مانند سرهنگ قذافی تو مطمعن باش این اتفاق خواهد افتاد ولی ما راضی نیستیم چنین شود و کشور پاره پاره

       
  9. عزت فراموش شده ملت

    از شدت ناراحتی فرصت نشد که واکنش احتمالی شما به خبر وحشتناک تجاوز دو مامور سعودی به دو ایرانی در فرودگاه جده عربستان را بشنوم و از این تاسف می خورم که سکوت سنگینی بعد از شنیدن این خبر فضای کشور را گرفته است اولا مقامات رسمی موضوع را در رسانه های فراگیر پوشش ندادند و موضع کاملا انفعالی داشتند موضع اپوزیسیون هم تعریفی ندارد لذا از شما می خواهم صدای این وجدان خاموش شده باشید. این خبر اگر در آمریکا بود شاید واکنش شدید مردم دولت را مجبور به حمله نظامی هم می کرد ولی افسوس … http://www.tabnak.ir/fa/news/488901

     
  10. We all heard about the news that two teenage Iranian boys were raped at Saudi Airport by two animals working there. the least our stupid regime could have done was to stand up for his own citizens and send his forigne minister there and give them a harsh lesson for this shameless act.

     
    • Majic,
      This Islamic sickness and madness has been forced to Iranian people for more than 1400 years.
      Iranian’s have lost their sense of identity for many years now. More than 50 percent of Iranian language/ culture are influenced severely by the Arabic language/ culture. The Islamic Superstition and Myths are tattooed in Iranian minds for more than 1400 years. Most past and current Iranian scholars have been / are more inclined with Arabic culture (Shiite Islam) than their own true Iranian identity. And sadly these so called scholars been/ are preaching their sick views to the next generations if Iranians (a good example would be Dr. Ali Shariati who was trying to paint a new face of the same dreadful Islam)
      Each year billions of Iranian dollars are spent in Saudi Arabia (Mecca and Hajj) . Despite of the fact that 99 percent of Arabs absolutely hate Iranians and will actively show it too.
      We are dealing with systematic 1400 years of brainwashing activities on Iranian minds to a point they don’t really know who they are and what is in their best interest anymore.
      You can only save people if they want to be saved. Iranians don’t want to change their ways of thinking or their current living style.
      This incident in Saudi Arabia is only the tip of the iceberg. If you don’t care about yourself then what do you expect the others do?
      There would be no hope for any Iranian so long as they do continue thinking like this.
      Aghrab

       
      • و بهمان دلیلی که در بالا بعرض رساندم پست جناب عقرب را که برای آقای مجید نوشته اند بفارسی برمیگردانم.

        «مجید،
        بیماری و جنونی (بنام،مترجم) اسلام از ۱۴۰۰سال پیش تا بامروز بر ایرانیان تحمیل شده است. ایرانیان سالهاست که احساس هویت (ایرانی) خود را از دست داده اند. بیش از ۵۰در صد زبان و فرهنگ ایرانی تحت تأثیر شدید زبان و فرهنگ عرب قرار گرفته است. بمدت ۱۴۰۰سال خرافات و اساطیر آن (عرب،مترجم) در ضمیر ایرانیان خالکوبی شده است. اکثر دانشوران (محققین،مترجم) ایرانی چه در گشته و چه در حال تحت تأثیر فرهنگ عربی (اسلام شیعی) بوده/هستند تا هویت (فرهنگ،مترجم) راستین خودشان.

        و با عرض تأسف آنانی که باصطلح دانشور(محقق، دانا،مترجم) نامیده میشوند همواره در حال نشر نظرات بیمار خود به نسل آینده بوده/ هستند. (مثال ساده میتواند دکتر علی شریعتی باشد) که با رنگ کردن این اسلام مخوف (هراس آور،مترجم) را چهره ای جدید ببخشد. با وجود این واقعیت که ۹۹درصد اعراب مطلقا از ایرانیان نفرت داشته و فعالانه آن را بنمایش میگذارند، (باز هم،مترجم) همه ساله میلیاردها از پول ایرانیان در عربستان سعودی خرج میشود (مکه،حج).

        ما با ۱۴۰۰سال شستشوی مغزی سازمانهی شده مواجه هستیم تا حدیکه آنان حقیقتا دیگر تشخیص نمیدهند کی هستند و چه چیزی در راستای منافع حقیقی آنانست. شما مردمی را میتوانید نجات دهید که واقعا برای نجات خویش مایل هستند. (متأسفانه بسیاری،مترجم) از ایرانیان تمایلی برای تغییر تفکر و مسیر زندگی خود نیستند.

        رویدادی که درعربستان سعودی اتفاق افتاد فقط مثل (دیدن،مترجم) رأس یک کوه شناور است (باین معنی که قسمت عظیمی از آن زیر سطح آب بوده و از دیده پنهان است، مترجم). زمانیکه شما اهمیتی برای خود قائل نیستید از دیگران چه چشمداشتی میتوانید داشته باشید که برایتان انجام دهند؟
        تا زمانی که به این نوع (طرز،مترجم) تفکر ادامه دهند هیچ امیدی برای ایرانیان وجود نخواهد داشت

        عقرب»
        پایان برگردان

        رسول

         
    • درود بر دوستان

      با کسب اجازه از محضر دوستان ارجمند پست جناب مجید را برای سهولت خواندن و برای کسانی که احیانا ممکن است که با زبان انگلیسی آشنایی نداشته باشند با کسب به فارسی بر میگردانم

      «همه ما خبری را در مورد دو پسر بچه ایرانی که بیشرمانه در فرودگاه عربستان سعودی توسط دو حیوان که در آنجا کار میکردند مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند شنیدیم. حداقل کاری که رژیم نادان ما میتوانست بکند (این بود) که به پشتیبانی از شهروندان خود برخاسته و وزیر امور خارجه خود را به آنجا بفرستد و درس سختی را بخاطر این عمل شنیع به آنها بدهد»
      پایان بر گردان
      رسول

       
      • سلام و درود
        پاسخ عقرب به مجید ( برگردان به فارسی )
        البته جناب عقرب تصور کردند که نام وی مجیک است.در ضمن احتمال کمی خطا بدلیل نوع نگرش به معنی کلمات می باشد که امید است بزرگان از آن چشم پوشی کنند.جناب عقرب امیدوارم که لپ مطلب شما را بتوانم انتقال دهم.
        شروع ترجمه
        ” مجید
        این بیماری نابود کننده و این جنونی که بنام دین اسلام می شناسیم بیش از 1400 سال است که بر روح و پیکر ایرانیان تاخته و در این مدت هر روز و هر سال که به پیش رفته همانقدر از اصالت و هویت ایرانی ما را نابود کرده.بیش از نیمی از زبان و فرهنگ ایرانیان توسط آداب و سنن عربی و زبان عربی تسخیر شده.بیش از 1400 سال است که این افسانه و خرافات اسلامی در ذهن و روان ما ایرانیان رخنه کرده و بسان یک خال کوبی روی روح و جسم تک تک ایرانیان نقش بسته و به این زودیها پاک نخواهد شد.متاسفانه بسیاری از محققان و بزرگان ایران زمین با چرخش و تمایل خود به سمت فرهنگ عرب و اسلام شیعی ، به هویت و اصالت ایرانی خود پشت کردند.بدبختانه این به اصلاح محققان نظرات مسموم و آلودۀ خود را به نسل بعد از خود انتقال دادند و همچنان انتقال میدهند.( برای نمونه می توان از دکتر علی شریعتی نام برد . او با تلاش و کو شش فراوان سعی داشت که با دادن رنگ و لعابی فریبنده و ارائۀ تصویری جدید و زیبا از صورت کریه و دهشتناک اسلام، مردم ایران و جوانان را جذب کنه )
        هر ساله میلیاردها دلار از پول ایرانیان صرف اعمال حج عمره و تمتع شده و به خزانۀ عربستان سعودی سرازیر میشه.با وجود اینکه 99 درصد اعراب از ایرانیان به شدت متنفرند و بارها نه تنها با حرف که با اعمال خود این تنفر را نشان داده اند. 1400 سال است که ما ایرانیان به صورت منظم و سیستماتیک شستشوی مغزی میشویم و فرهنگ و اعتقادات ما مورد تجاوز اعراب و مسلمانان قرار گرفته.مردم ما دیگر درک درستی از ریشه ها و پیشینیان خود ندارند و همچنین نمیدانند که در پی چه هستند و چه میخواهند.
        آنها هنوز نمیدانند که بهترین گزینۀ پیش روی آنها برای نجاتشان چیست.
        تنها می توان مردمی را که خود می خواهند تغییر کنند و راه نجاتی پیدا کنند را نجات داد.متأسفانه بسیاری از ایرانیان هنوز تمایلی به تغییر و اصلاح در نوع نگرش و نحوۀ زندگی خود ندارند.
        در مورد این اتفاقی که اخیراً در عربستان سعودی افتاد ( اشاره به تجاوز کردن دو مأمور فرودگاه سعودی به دو نوجوان پسر ایرانی ) این کار آنها تنها تکۀ کوچکی است از یک کوه یخی ( مشتی است نمونۀ خروار ).اگر شما به خودت اهمیت ندهی و از خودت مراقبت نکنی نمیتوانی از دیگران چنین انتظاری داشته باشی.به این زودیها امیدی به بهبودی وضعیت ایرانیان نیست چرا که برای تغییر باید ابتدا طرز فکر خود و بینش خود را تغییر داد.
        عقرب ”
        پایان ترجمه
        – برای اطلاع دوستان عرض کنم که این جناب عقرب در پست نامۀ اخیر نوری زاد به رهبر هم 2 مطلب داده بودند که من با ترجمۀ آنها بنا به درخواست ایشان گفتم شاید بتوانم کمکی به دیگر عزیزان بکنم.
        ارادتمند همۀ عزیزان : بی نهایت

         
  11. باسلام به مصلح گرامى.

    لطفاً اين لينك را نگاه كنيد.
    http://www.irajmesdaghi.com

    در سايت ايرج مصداقى اين نوشته ايشان را بخوانيد:
    نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی

     
  12. روزی مردی نزد شیخ آمد و گفت:

    یا شیخ در اتاقی‌ کوچک به همراه همسر و فرزندانم زندگی می‌کنم،

    زندگی بر ما بسیار سخت است، چه کنیم؟

    شیخ پرسید:

    آیا حیوانی در منزل داری؟

    مرد پاسخ داد، بله! بزی دارم که در حیاط کوچک خانه میبندمش.

    شیخ گفت:

    آن بز را هم به داخل اتاق بیاور و بگذار در کنار شما زندگی کند.

    چند روزی گذشت و مرد شوریده حال نزد شیخ آمد و گفت:

    ای‌ شیخ، زندگی بر ما تباه شده است، روزگار مان به جهنمی تبدیل گشته است، چه کنیم؟

    شیخ گفت:

    بز را از اتاق بیرون برده و در حیاط خانه ببند!

    فردای آن روز مرد با گل و شیرینی‌ نزد شیخ آمد و با شادی بسیار گفت:

    یا شیخ، سپاس بیکران که ما را از عذاب و جهنم نجات دادی.

    چگونه این کار را کردی؟

    شیخ دستی بر ریشِ بلندش کشید و گفت:

    بسیار ساده! با یک “چرخش قهرمانانه”

    روزگارِ بی‌ بز، بر همه مان مبارک باد 🙂

     
  13. جناب نوری زاد
    خواستم از شما خواهش کنم یکی از همین روزها را به جای رفتن مقابل کانون وکلا به راستی آزمایی خبر مربوط به تجاوز به این دو پسر نوجوان در فرودگاه عربستان اختصاص دهید.

    بدون اینکه هویت این بچه ها را مشخص کنید، در صدد دلجویی از آنها برآیید و خبرش را بگسترانید. اگر این خبر صحت داشته باشد، ممکن است فقط همین دو مورد نباشد، طرح آن از مجاری مورد اعتمادی همچون شما، می تواند بسیار مفید باشد. مگر باید این دو نوجوان خودکشی کنند که کسی صدایش درآید؟ موضوع تجاوز چیزی است که متاسفانه جامعه همواره به عنوان یک تابو به آن نگریسته و از همین رو قربانیان آن همواره با درد خود ساخته و سوخته اند.

     
  14. مش مندلي ناشناس
    اين گفتار:“بدا بحال مردمی که بیرقِ بی اراده ی این جماعت اند ” توهين به مردم است.هرچندشما توهين تلقي نكيد.
    واما خودنوري زاد سكوت اختياركرده وبه ديگرسؤال ها پاسخي نداده است.

     
  15. مازیار وطن‌پرست

    قابل توجه دوستان! متن کتبی و فایل صوتی: “پيشگفتار رساله‌ی الاهی ـ سياسي” از فیلسوف برجسته اسپینوزا ترجمهٔ عبدی کلانتری
    http://zamaaneh.com/nilgoon/2010/01/post_187.html
    توضیح آنکه متن فوق در ایران به طور کامل ترجمه شده (نام مترجم فراموشم شد) ولی قابل چاپ نیست. در این پیشگفتار دلایل فروافتادن انسان‌ها در گرداب “خرافات یا دین عوام” را از زبان و قلم یکی از برجسته‌ترین فلاسفهٔ روشنگری خواهید خواند. اسپینوزا خدا باور بوده و به نوعی وحدت وجود (البته از دیدگاهی عقلی و نه آنچه منظور عارفانِ ما است) معتقد است.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      متنی که در بالا معرفی کردم، به ویژه مورد توجه دوستانی خواهد بود که دوست دارند متنی معتبر در امکان جمع بین سکولاریسم و خداباوری بخوانند.

      برای آشنایی با زمینهٔ حرف‌های اسپینوزا اضافه می‌کنم که او یهودی بود ولی توسط همکیشان خود تکفیر و طرد شد. نیاکان او از یهودیان اسپانیا بودند که در زمان مسلمانان در کنار آنان زندگی کرده و ارتباط و اطلاع کافی نسبت به هم داشتند. این یهودیان هنگام قدرت گیری دادگاه‌های تفتیش عقاید (که یهودیان را قاتل عیسی دانسته و آن‌ها را با شکنجه مجبور به تغییر دین می‌کردند) از اسپانیا به هلند مهاجرت می‌کنند. هلند در قرن هفدهم از معدود نقاط اروپا بود که افراد ادیان و مذاهب مختلف امکان زندگی در آرامش داشتند. احترامی که اسپینوزا در نوشتهٔ خود به جمهوری هلند و دولت آن می‌نهد به هیچ روی از سر ناگزیری یا خوش آمد دولتمندان نیست. یکی از دلایل تکفیر و طرد اسپینوزا از سوی همکیشانش را، ترس اقلیت یهودی از رنجیدن دولت (میزبان) هلند از نوشته‌های او در نقد کلیسا، عنوان کرده‌اند.

       
    • درود بر شما . و سپاس بسیار به خاطر این پیشنهاد.درباره برخی از بزرگان گفته اند که کتاب های خوبی نوشته اند و در باره برخی دیگر می گویند زندگی شان بالا ترین اثرشان بود. این هر دو در مورد اسپینوزا صدق می کند. من هم با اجازه کتاب اسپینوزا از کارل یاسپرس را معرفی می کنم. با سپاسی دگربار

       
  16. خدا وکیلی اگر در زمان شاه یه همچین قراردادی با یه کشور خارجی امضا میشود چه حرفها که در نمیآمد. از آخوندها بگذریم، همین برادران اصلاح طلب خودشان که امروز باد به غبغب میاندازند که ببینید ماها چه شاخ گاوی شکستیم از هیچ دری وری گفتنی دریغ نمیکردند.

     
  17. یکی از القابی که برای جناب “ظریف” درست کرده اند “مصّدق” است. البته این یکی از بدبختیهای این نظام است که هنوز برای کسب آبرو باید سراغ کسی برود که از گورش هم میترسد!
    امّا چرا طریف شایسته این لقب نیست؟ به یک دلیل ساده و آن اینکه “مصدّق” پای اجنبی را از ابن کشور قطع و آنها را بیرون کرد ولی “ظریف” در فالب بازرسان آژانس آنها را به ایران برگرداند!. به همین دلیل ساده کّل ولایت فقیه و اعوان و انصارش هبچ قرابتی با آن مرد بزرگ ندارند چه برسد به “ظریف”! دیگر آنکه این نظام مقدّس ایران را مستعمره رسمی صهیونیسم جهانی کرده ولی “مصّدق” هوشمندانه و با فداکاری بدنبال استقلال ایران بود.
    نکته آخر آنکه “مصّدق” از بیت المال چیزی نبرد ولی ولی فقیه بیت المال را با جایش بالا کشید!

     
  18. این حکومت همه چیز را تکذیب میکنه اما حقیقت در سایت احمدینژاد نوشته شده

    – اندازه متن: + – کد خبر: 42018 دوشنبه، 17 فروردین 1394 – 19:54
    اختصاصی دولت بهار
    جزئیات تکان دهنده از فاجعه فرودگاه جده/ خانواده قربانیان: تکذیب کنند فیلمها را در اختیار دانشجویان انقلابی قرار می دهیم
    جزئیات تکان دهنده از فاجعه فرودگاه جده/ خانواده قربانیان: تکذیب کنند فیلمها را در اختیار دانشجویان انقلابی قرار می دهیمشرطه عربستانی در اتاق اسلحه خود را پشت سر قربانی اول قرار می دهد و به فارسی به او می گوید فقط خفه شو و حرف نزن و عمل شیطانی خود را انجام می دهد. سپس قربانی اول را به بیرون می فرستند اما وی به دلیل و حشت زدگی و حیرت شدید هیچ چیزی به خانواده و مسئولین کاروان نمی گوید. در این حین شرطه های عربستانی به قربانی دوم نیز تجاوز می کنند و سپس او را به خارج از اتاق می فرستند. قربانی دوم اما ماجرا را برای خانواده و مسئولین کاروان می گوید…

    در پی انتشار خبر تجاوز ماموران عربستانی فرودگاه جده به دو زائر نوجوان حرم امن الهی، خبرگزاری مهر در اقدامی عجیب و معنادار اقدام به تکذیب این فاجعه کرد.

    واکنش شبکه های اجتماعی به تجاوز پلیس عربستان به نوجوانان ایرانی/ کمپین فیسبوکی تحریم عمره راه افتاد + عکس

    این در حالی است که نمایندگان مجلس شورای اسلامی پس از انتشار این خبر مسئولان مربوطه را احضار کرده اند.

    در همین زمینه خبرنگار دولت بهار برای روشن تر شدن ابعاد فاجعه رخ داده در فرودگاه جده، به گفت و گو با اعضای خانواده و پدر دو قربانی، دو نفر از پزشکان حاضر در کاروان و یکی از مدیران کاروان پرداخته است.

    عضو خانواده قربانی اول: اگر تکذیب کنند، فیلم ها را در اختیار دانشجویان انقلابی قرار می دهیم
    یکی از اعضای خانواده قربانی اول درباره جزئیات این فاجعه در تماس با دولت بهار می گوید: «کاروان ما قرار بود ساعت 1 بامداد هشتم فروردین ماه از فرودگاه جده به سوی تهران پرواز کند، در هنگام بازرسی، ماموران سعودی دو نوجوان ایرانی را به بهانه بازرسی بیشتر از کاروان جدا و به اتاقی منتقل کردند. شرطه عربستانی در اتاق اسلحه خود را پشت سر قربانی اول قرار می دهد و به فارسی به او می گوید فقط خفه شو و حرف نزن و عمل شیطانی خود را انجام می دهد. سپس قربانی اول را به بیرون می فرستند اما وی به دلیل و حشت زدگی و حیرت شدید هیچ چیزی به خانواده و مسئولین کاروان نمی گوید. در این حین شرطه های عربستانی به قربانی دوم نیز تجاوز می کنند و سپس او را به خارج از اتاق می فرستند. قربانی دوم اما ماجرا را برای خانواده و مسئولین کاروان می گوید، با اعتراض و سر و صدای خانواده و اعضای کاروان، ماجرا دهان به دهان می چرخد و زوار ایرانی در اعتراض به این جنایت از سوار شدن به هواپیما خودداری می کند.»

    عضو خانواده قربانی اول می افزاید: «با تماس مدیر کاروان، مسئولان کنسول گری جمهوری اسلامی و نماینده بعثه مقام معظم رهبری در محل حاضر می شوند، پزشکی قانونی در محل به بررسی وضعیت دو قربانی می پردازد و جنایت صورت گرفته را تایید می کند.»

    وی درباره پیگیری مسئولان ایرانی برای مجازات عاملان این عمل شنیع می گوید: «روز گذشته یکی از مسئولان کنسول گری ایران در جده در تماس با بنده گفت که 2 شرطه عربستانی در حال حاضر در بازداشت قرار دارند، اما از مسئولان سازمان حج و زیارت هیچ پیگیری و کمکی تا کنون مشاهده نکرده ایم، دیروز هم از این سازمان پیگیری کردیم اما چیزی برای گفتن نداشتند.»

    عضو خانواده قربانی اول در شرایطی که بغض شدید مانع از سخن گفتنش می شود، می افزاید: «این بچه ها بعد از این اتفاق نمی دانستند چه باید بگویند، شرایط روحی شان بسیار وخیم است و حیثیتشان خدشه دار شده است، از شما خواهش می کنم نامی از کسی نبرید و از آبروی این بچه ها حراست کنید، من فقط به مسئولین می گویم غیرت داشته باشد، فکر کنید این دو نوجوان فرزندان خودتان هستند.»

    وی با انتقاد شدید از تلاش یک خبرگزاری دولتی برای تکذیب جنایت رخ داده در فرودگاه جده، خاطرنشان کرد: «این جنایت رخ داده و قربانیان حی و حاضرند و پزشکی قانونی نیز در محل این مساله را تایید کرده است. مگر مورد تجاوز قرار گرفتن مایه افتخار و سربلندی است که قربانیان به دروغ آن را منتشر کنند و جار بزنند؟ خبرگزاری مهر چه چیزی را تکذیب می کند؟ من در اخبار دیدم که دانشجویان ایرانی در اعتراض به جنایات رژیم سعودی در حمله به یمن، روز سه شنبه در برابر سفارت عربستان تجمع می کنند. اگر آقایان اصرار به تکذیب این جنایت داشته باشند، فیلم هایی را که خانواده قربانیان به صورت مخفیانه از اتفاقات پس از این جنایت، از جمله حضور پزشکی قانونی و سخنان خلبان پرواز و اتفاقات رخ داده در فرودگاه و … تهیه کرده اند، در اختیار دانشجویان انقلابی قرار خواهم داد.»

    پدر قربانی اول: این اتفاق، تجاوز یک دولت به دولت دیگر بود
    پدر قربانی اول که جانباز دفاع مقدس است، نیز به خبرنگار دولت بهار می گوید: «مگر جایی امن تر از حرم امن الهی هم داریم؟ ما به آنتالیا نمی رویم، بچه هایمان را به جاهای آنچنانی نمی بریم، بچه هایمان را بردیم به یک مکان مکان مذهبی، بردیم به ام القرای اسلام، ماموران حکومتی عربستان، بچه های ما را ربودند و جنایت کردند، ابعاد این جنایت قابل شرح نیست. عوامل حکومت آل سعود بودند که بچه های ما را ربودند، آن ها مامور اجرای قانون بودند، ما در گیت بازرسی که نمی توانیم به آن ها بگوییم بازرسی نکنید، وقتی می گویند می خواهیم بازرسی بیشتری انجام دهیم، نمی توانیم مخالفت کنیم، شما چه می دانید آن ها چه نیتی دارند، بچه هایی را که سن پایینی داشتند بردند و درب اتاق را قفل کردند…»

    وی می افزاید: «من فکر می کنم این جنایت، جنایتی علیه یک شخص و یک خانواده نیست، این تجاوز یک دولت به دولت دیگر است، آن دو پست فطرت اهمیتی ندارند، حکومت سعودی باید جواب بدهد، در فرودگاه های ایران، بهترین و مودب ترین بچه های سپاه پاسداران مشغول خدمتند، در فرودگاه های ایران مگر با عربستانی ها این طور برخورد می شود، ماموران فرودگاه های ما شریف و باشخصیتند، چرا حکومت عربستان از فاسدترین عناصر بهره می گیرد؟ این ها یک نفر، دو نفر نبودند، یک تیم بودند، همه گیت بازرسی با متجاوزین همکاری کردند، همراه این بچه ها هیچ شیء مشکوکی نبود، هیچ موردی نداشتند، تا این لحظه که من با شما حرف می زنم، پسر من حتی یک بار هم تنهایی به مدرسه نرفته است، همواره از ابتدا بنده یا همسرم او را به مدرسه برده و آورده ایم، یک لحظه از خانواده جدا نبوده، ماموران حکومت عربستان بچه ما را دزدیدند و از ما جدا کردند.»

    پدر قربانی اول خاطرنشان می کند: «بچه های ما به عنوان یک ایرانی مسلمان مورد تعدی قرار گرفتند، حالا مسئولان کشور ما در برابر این اتفاق می خواهند چه کار کنند؟ اولا باید این بچه ها را نجات دهیم، من نگران ایمان بچه ها هستم، من بچه ام را در شرایطی بردم به حرم امن الهی که مومن بود و با این وضع او را بازگرداندم. این بچه یک کلام به من نمی گوید، اما من می دانم در درون او چه می گذرد. من عاشق کشور و نظامم هستم، ما دوستدار رهبر عزیز انقلاب هستیم، من در دفاع مقدس با دشمن متجاوز جنگیدم تا به ناموس ایرانی تجاوز نشود. من همه مسئولان کشورمان را دوست دارم چون همه شان را خودمان انتخاب می کنیم، رفتار شرطه های عربستانی، یک دشمنی با ایرانی مسلمان بود، خواستند تحقیرمان کنند، خواستند ملت ما را تحقیر کنند، می دانید که سعودی حمله کرده است به یمن، خواستند عقده گشایی کنند، با ما مثل دشمن رفتار کردند.»

    وی درباره اقدامات صورت گرفته توسط وزارت امور خارجه و سازمان حج و زیارت، خاطرنشان کرد: «تا امروز چیزی به ما نگفته اند، مدیر کاروان به ما گفته کنسول گری ایران در حال پیگیری است، کاش بچه های امنیتی ایران در فرودگاه بودند، کاش پیشگیری می شد از این اتفاق، من می گویم لااقل یک نفر که کاملا به زبان عربی مسلط باشد، باید در هر کاروانی حضور داشته باشد. نمی دانم چه می شود، امیداور مسئولان آن کاری را که به نفع و مصلحت این نظام مقدس و این ملت است، انجام دهند.»

    پدر قربانی دوم: هیچ یک از مسئولان سازمان حج و زیارت و وزارت امورخارجه به سراغ ما نیامده اند
    پدر قربانی دوم نیز به خبرنگار دولت بهار می گوید: «بعد از این جنایت، چند تن از مسولین بعثه مقام معظم رهبری در فرودگاه حاضر شدند و ماجرا را پیگیری کردند. با کنسولگری ایران در جده تماس گرفتیم و نماینده آن در محل فرودگاه حاضر شد و در جریان تنظیم صورت جلسه ماجرا حضور داشت. نزدیک به دو هفته از این موضوع می گذرد و تا به امروز هیچ یک از مسئولان سازمان حج و زیارت و وزارت امورخارجه برای پیگیری موضوع و روشن شدن ابعاد آن به سراغ ما نیامده اند. نماینده کنسولگری ایران در جده به من قول پیگیری داد و گفت شما دیگر پیگیر این ماجرا نباش، من شخصا موضوع را رسیدگی می کنم و نتیجه را به تو اطلاع می دهم، اما تا به امروز خبری به ما نداده اند.»

    وی می افزاید: «روحانی کاروان ما به من گفت که طبق قوانین عربستان، آن دو مامور حکمشان اعدام است، به ما گفته اند که فعلا این دو شرطه زندانی هستند اما نمی دانم صحت دارد یا خیر. ما آنجا به سرکنسولگری ایران وکالت دادیم که پیگیر ماجرا باشد و امیدواریم پیگیری های لازم انجام شود و افراد خاطی مجازات شوند. ما به که مسئولین و دستگاه های عربستانی دسترسی نداریم. امید ما به مسئولین کشورمان است که آن ها نیز تا امروز خبری از پیگیری و نتیجه موضوع به ما نداده اند. به یکی از مسئولان کنسولگری ایران در جده گفتم که فکر کن این حادثه برای فرزند خودت اتفاق افتاده است، چه واکنشی نشان می دهی؟ گفتد شما خیالتان راحت باشد، تا حقتان را نگیریم عقب نشینی نمی کنیم. هنوز منتظر جواب آن ها هستیم ولی هیچ خبری نشده است.»

    روایت دو شاهد عینی دیگر
    دکتر «ک»، پزشک حاضر در کاروان به خبرنگار دولت بهار می گوید زوار ایرانی پس از اطلاع از این فاجعه، اقدم به اعتراض می کنند و تا روشن شدن وضعیت، سوار هواپیما نمی شوند. وی می گوید بعضی از ماموران سعودی نیز در واکنش به این اعتراضات، از اعضای کاروان عذرخواهی می کنند. دکتر «ک» خاطرنشان می کند که مجازات این عمل شنیع در عربستان اعدام است اما بعید می داند که این حکم درباره دو مامور جنایتکار اجرا شود. او خواستار پیگیری وزارت خارجه و حفاظت بهتر سازمان حج و زیارت از زوار ایرانی است.

    دکتر «الف»، دیگر پزشک حاضر در کاروان نیز می گوید زائران ایرانی برای چند ساعت از سوار شدن بر هواپیما خودداری کرده اند. وی می گوید پلیس سعودی به خاطر معطل شدن زوار ایرانی از آن ها عذرخواهی کرده است! دکتر «الف» به خبرنگار دولت بهار می گوید: «تجاوز به دو نوجوان 15-16 ساله ضربه روحی بسیار هولناک و جبران ناپذیری است، از وزارت خارجه و و مسئولان سازمان حج و زیارت خواستار برخورد قاطع با ماموران سعودی هستیم، بدون شک مجازات این جنایت، اعدام است، این یک بی احترامی و بی حیثیتی برای همه ایران است.»

    یکی از مدیران کاروان: کاش حداقل یک هفته پرواز های عمره را متوقف می کردند
    یکی از مدیران کاروانی که دو نوجوان قربانی حادثه تجاوز مامورین سعودی در آن حضور داشتند، در گفت و گو با خبرنگار دولت بهار با اشاره به گزارشی که از جزئیات ماجرا تنظیم کرده است، گفت: ما گزارش خود را از این حادثه به سازمان حج و زیارت ارائه دادیم. دو پلیس سعودی بعد از این اتفاق احضار شدند و برای بررسی صحت ماجرا، به مراجع زیربط سعودی فرستاده شدند.

    وی درباره پیگیری مسولین مربوطه خاطر نشان کرد: پس از این اتفاق، نماینده سازمان حج و زیارت و نماینده بعثه مقام معظم رهبری در فرودگاه جده حضور پیدا کردند. مسئولین کنسولگری جمهوری اسلامی در شهر جده نیز وقتی که صورت جلسه این حادثه در حال تنظیم بود، حضور داشتند و الان هم پیگیر ماجرا هستند. در ضمن آن دو مامور سعودی اکنون در زندان به سر می برند. سن این دو مامور در حدود 24 یا 25 سال بود. اصلا چنین چیزی در گذشته سابقه نداشته که دو فرد با لباس نظامی دست به چنین کاری بزنند.

    وی افزود: این حادثه برای سازمان حج نیز بسیار غیر منتظره بود. زائرینی که در آن پرواز حضور داشتند، این خبر به آن ها رسید و مطلع شدند. ما خیلی سعی کردیم که زائرین را کنترل کنیم. آنها می خواستند اعتراض کنند و فریاد بزنند، البته ما مانع شدیم.

    وی درباره انتظارات از سازمان حج و زیارت در برابر چنین اتفاق تلخی گفت: بنده به عنوان یکی از مسئولان کاروان از سازمان حج و زیارت انتظار داشتم که حداقل در اعتراض به این فاجعه، یک هفته پرواز های عمره را تعطیل کنند. البته من از سیاست سازمان مطلع نیستم. شاید به خاطر دو نفر، پرواز و سفر هزاران نفر از عمره گزاران را لغو نکنند.

    وی افزود: مسئول شرطه های سعودی که در تنظیم صورت جلسه حضور داشت، گفت که دین و آئین و مذهب و ملیت برای ما مهم نیست و این موضوع با جدیت پیگیری می شود و اگر ما به این نتیجه برسیم که این دونفر، این کار را انجام دادند، قطعا حکمشان اعدام است.

    وی همچنین در مورد واکنش کنسولگری ایران در جده گفت: کنسولگری جده نیز هیچ واکنشی نسبت به این ماجرا نشان نداد و فقط به ما قول داد که موضوع را پیگیری می کند.

    وی خاطر نشان کرد: چند نفر از نمایندگان مجلس با بنده تماس گرفتند و در مورد ماجرا توضیح خواستند که بنده هم به آن ها گفتم که من گزارش کامل را به سازمان حج و زیارت داده ام و از حراست سازمان باید پیگیری کنید. از طرف سازمان به ما گفته شده که در مورد این موضوع با هیچ کس صحبت نکنید. اگر من حرفی بزنم و چیزی بگویم، ممکن است از طرف سازمان حج و زیارت گفته شود که تو نباید این حرف را می زدی ودیگر حق نداری کاروان ببری! منتهی زائرین فهمیدند و موضوع در رسانه ها هم مطرح شد. نمایندگان مجلس هم پیگیر ماجرا هستند. ما نیز گزارش کامل را به حج و زیارت داده ایم. اگر هم نمایندگان مجلس من را برای توضیح بخواهند و حج و زیارت هم این اجازه را بدهد که جزئیات ماجرا را بگویم، قطعا این کار را خواهم کرد.

    لازم به ذکر است هویت و فایل صوتی مصاحبه شوندگان نزد دولت بهار محفوظ است.

    اخبار مرتبط:

    وزارت امور خارجه: شبه تجاوز بود!
    رئیس مرکز پزشکی حج و زیارت هلال احمر تجاوز به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه عربستان را تایید کرد
    مجلس در واکنش به خبر تجاوز ماموران عربستانی به دو نوجوان ایرانی مسئولان را احضار کردند
    ماله کشی یک مقام آگاه/ به نوجوانان ایرانی تجاوز نشده اما کاردار عربستان احضار شده است!
    تجاوز دو مامور پلیس فرودگاه عربستان سعودی به دو نوجوان ایرانی
    ماجرای اشغال صندلی بریتانیا توسط مرحوم مصدق / لطفا به فعالیت های 2 ساله تان برای عزت بخشی به پاسپورت ایرانی پایان دهید!
    واکنش شبکه های اجتماعی به تجاوز پلیس عربستان به نوجوانان ایرانی/ کمپین فیسبوکی تحریم عمره راه افتاد + عکس

    اضافه نمودن به:

    نظرات کاربران: 307 نظر (فعال: 182 ، در صف انتشار: 84، غیره: 41)
    مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | کمترین امتیاز | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
    ناشناس
    | 1394/1/17 – 20:06 | 36
    5 |
    سلام علیکم
    خبرگزاری مهر تائید کرد
    سخن آقای قشقاوی

    ناشناس
    | 1394/1/17 – 21:47 | 396
    13
    پاسخ: یادتان می آید که در کشور ژاپن با همه بی غیرتی شان، سرباز آمریکایی به دختر ژاپنی تجاوز کزد و چقدر سر و صدا شد و مردمش اعتراض کردند و صدا و سیما مانور می داد و حتی مسئولین ترسو ژاپن هم مجبور به واکنش شدند؟
    حالا چه شده که در کشور غیرتمند ایران، مردم و مسئولین و صدا و سیمای دولت بنفش ساکت هستند؟!
    آیا ما از ژاپنی های بی دین و کم غیرت کمتریم؟
    یا مسئولینمان ….
    بی سوات
    | 1394/1/17 – 22:16 | 393
    6
    پاسخ: خبرگزاری مهر سنگ چه کسانی را به سینه میزند؟؟؟؟
    خاک بر سر ما که خبرگزاری فرهنگی کشورمان چنین است؟
    نمیدانم چرا ناخودآگاه یاد آن بیانیه افتادم که خبرنگار این خبرگزاری در برابر خادم ملت خواند و الان همشان لالمونی گرفته اند.
    اینها از خودشان هیچ چیز ندارند فقط موضوع انشاء می گیرند تا در مورد آن بنویسند.
    این حادثه چون خارج از موضوع های انشاء هایشان بوده تکذیب میکنند.

    ناشناس
    | 1394/1/18 – 02:57 | 60
    7
    پاسخ: حا لا تا می تونید بریدو پولاتونو بریزید تو…
    ناشناس
    | 1394/1/18 – 06:42 | 13
    0
    پاسخ: صورت مسئله کاملا روشن است:

    وقتی مسئولان ما در مقابل شیعه کشی عربستانی ها در یمن، کار خاصی انجام نمی دهند، چرا عربستانی ها در کشور خودشان ناموس شیعه را آزار ندهند؟!
    وقتی عربستان با تمام توانش، به کشتار و هتک حرمت ما می پردازد و نیش مسئولان ما باز است، عربستانی ها هم فکر می کنند ما راضی و خندان هستیم! و به قباحت کارشان اضافه می کنند.
    از مسئولین و دولت است که چنین فجایعی بر ملت وارد می شود.
    ناشناس
    | 1394/1/18 – 07:30 | 4
    5
    پاسخ: این کار دو مرد خبیث است که به جزای کار خود می رسند.
    متخلفین دستگیر شده اند و اعتراض شدید ایران به عربستان اعلام شده.
    هادی
    | 1394/1/18 – 08:43 | 32
    24
    پاسخ: این بی احترامی ها و بی ارزشی پاسپورت ایرانی حاصل تلاش های چند ساله دکتر احمدی نژاد می باشد…
    خدا که ازش نمیگذره…. ملت هم نمیگذرن… به امید محاکمه
    ناشناس
    | 1394/1/18 – 16:38 | 3
    4
    پاسخ: دیدید که در بحث توافقنامه لوزان رسوا و خوار و دلیل و تنهای تنها شدید حالا به این بهانه ی بسیار بسیار احمقانه و منحرفانه و مشمئز کننده به نوعی میخواید دولت را مقصر جلوه دهید ، ولی بجای این شلوغ کاری ها برید آب بریزید اونجا که میسوزه، این دولت دانا و بسیار بسیار فهمیده ،خودش کارشو بلده و می دونی چطور با عربستان برخورد کنه.

    حسین
    | 1394/1/17 – 20:20 | 237
    17 |
    این عزتی است که …. میخواست به پاسپورت هامون بده

    مچکریم …

    ناشناس
    | 1394/1/17 – 20:27 | 297

     
    • ضمن همدردی با خانواده قربانیان این حادثه شرم آور . یاد آوری یک نکته در برابر فرمایشات پدر قربانی اول که فرمودند (مسولین نظام را دوست داریم چون همه شان را خودمان انتخاب میکنیم) اولا شما مسولین را دوست دارید نه بقیه و مهمتر اینکه مسولین را ما انتخاب نمیکنیم نیمی از آنها انتصابی هستند و نیمی دیگر با نظارت استصوابی جناب طویل العمر( جنتی ) گمارده میشوند > ودر نهایت خدمت هردو خانواده محترم عرض کنم که اجبارا باید قضیه را به فراموشی سپرد . مطمئن باشید که برای حاکمان مهم نیست زیرا قرار بود که ما اگر از جنایات صدام بگذریم از جنایات آل سعود ( کشتار 400 حاجی ) نگذریم به چشم خود دیدیم که حاکمان بر ما از هردو حاکم گذشتند و آنها را برادر خطاب کردند الان هم در بدر به دنبال ملک سلمان هستند که ایشان وقت نمی دهد . درنتیجه از خون 400 نفر گذشتند وبرای رفتن به حج از سر وکول همدیگر بالا میروند. توقع دارید برای دو نفر از این همه در آمد چشم پوشی کنند ؟ زهی خیال باطل

       
    • ما به آنتالیا نمی رویم، بچه هایمان را به جاهای آنچنانی نمی بریم؟ جاهای آنچنانی؟!! مگه آنتالیا چه جوریه حضرت جان باز ؟! عیبی نداره . به جای جاهای آنچنانی برو جاهای اینچنانی. جاهای اینچنانی اینچنانید.

       
    • Baazham, be haj beravid va shekame in Arabhaye moft-khor ra ba poolhaye khodetoon gondetar konid
      Vaghti Aghl nist, jesm dar azab khahadbood.
      KHoda, Peyghambar, Alli , Haj, Namaz, Roozeh/// Vaghti Sho-oor Az Insan gerefte beshe Va Maghz baraye 1400 saal shosto shoo beshe natijash hamine.
      Harchi bad-bakhti Iran dare az hamin Islam hast
      Iranian Hagheshoone Ke Ye mosht setamgar beheshoon hokoomat konan
      Heech Omodi Be Irani nist Magar //Tarzefekreshoon ra avaz konan.
      Aghrab

       
  19. حسن قشقاوی، معاون وزیر خارجه ایران از “اقدام شبه‌تجاوز و تعرض” به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده خبر داده و گفته که کاردار سفارت عربستان برای اعتراض احضار شده است.

    در پی انتشار گزارش‌هایی درباره “تعرض” به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده هنگام بازگشت از مراسم عمره، آقای قشقاوی در جمع خبرنگاران با تأیید این گزارش‌ها توضیح داد: “در هفته دوم تعطیلات نوروز به هنگام بازرسی از یک کاروان عمره ایران، ماموران به بهانه مشکوک شدن به دو نوجوان ایرانی آنها را از بقیه جدا کرده و در بخش دیگری مورد بازرسی بدنی قرار دادند. هنگام بازرسی، سایر افراد کاروان متوجه شدند که ماموران قصد آزار و اذیت جنسی دو نوجوان را داشته‌اند.”

    به گفته معاون ‘کنسولی، پارلمانی و ایرانیان وزارت خارجه’، مسئولان کاروان این موضوع را به کنسولگری ایران اطلاع دادند و بعد از تحقیقات، ماموران عربستان سعودی دو فرد “خاطی” را بازداشت کردند.

    آقای قشقاوی این اتفاق را “عملی شنیع و غیرانسانی” توصیف کرده که باعث “جریحه‌دار شدن افکار عمومی” شده است.

    خبرگزاری مهر به نقل از حسن قشقاوی گزارش داده که روز بعد از این اتفاق و در غیاب سفیر عربستان سعودی در تهران، کاردار و کنسول آن کشور “به وزارت خارجه احضار و مراتب اعتراض شدید جمهوری اسلامی” به او اعلام شده است.

    معاون وزارت خارجه ایران ابراز امیدواری کرده است که دولت عربستان سعودی طبق “قول” مسئولان این کشور، با متخلفان برخورد کند.

     
  20. >> نصیحت حکیم ابوالقاسم فردوسی به وزیر امور خارجه کشورمان:
    >>
    >> ظریفا! چو دشمن درشتی کند
    >> و گر با تو سودای کشتی کند
    >> سخن پخته گو تا که خامش کنی
    >> به جادوی تدبیر، رامش کنی
    >> که هر چند خیل پلنگیم ما
    >> ولی خسته از طبل جنگیم ما
    >> به فکر گذشت زمان نیز باش
    >> ز حق مگذر و فکر جان نیز باش
    >> که این غول مردم کش اهرمن
    >> نسوزد دلش هیچ بر ما و من
    >> مبادا که با وی درشتی کنی
    >> که سرپنجه در کار کشتی کنی
    >> همی با قوی، پنجه کردن خطاست
    >> که بازوی خود رنجه کردن خطاست
    >> …
    >> تو در بند مشتی رجز خوان ( دلواپس) مباش
    >> به جز در پی خاک ایران مباش
    >> رجز خوان نداند که اندوه چیست
    >> که بر شانه مرد و زن، کوه چیست
    >> رجز خوان نداند غم و بیم را
    >> نداند مکافات تحریم را
    >> نداند که نان از کجا می خوریم
    >> زمین خورده ایم و هوا می خوریم
    >> نداند زن بیوه چون می کند؟
    >> که نان خشکه در ظرف خون می خورد
    >> نداند رعیت زمین خورده است
    >> که ابروش از غصه چین خورده است
    >> چنان کن که تاریخ ایران زمین
    >> تو را گوید از عمق جان آفرین
    >> بگیرند اگر بر تو ایرادها
    >> که با جان کری راه رفتن چرا؟
    >> بگو هست تاکتیک مردانه ام
    >> همان نرمش قهرمانانه ام
    >>

     
  21. حتما ببینید،خدا بهمون رحم کنه بررسی اثرات مخرب پارازیت های ماهواره ای بر انسانها (skull)

    http://url.faranama.co/XtEkb

    کاری که از دستمون بر نمیاد، فقط لطفن خواهشن با انتشار این کلیپ در تمامی گروه ها، اذهان عمومی را نسبت به ابعاد این فاجعه و ظلمی که به ناحق به مردم ایران داره روا میشه، آگاه سازید. سپاس

     
  22. قصه ای قدیمی از عزیز نسین
    مش اسماعیل و مش ابراهیم دو دهاتی بودند که با هم کل کل داشتند.اسماعیل تراکتوری داشت که ابراهیم به ان حسادت میکرد.
    روزی که با هم با تراکتور به شهر میرفتند اسماعیل چشمش به یک تاپاله گاو افتاد و برای حالگیری به ابراهیم گفت: میخواهی این تراکتور مال تو باشد؟
    ابراهیم: مسخره میکنی؟
    _ نه بابا اگه این تاپاله رو بخوری تراکتورو بهت میدم.
    ابراهیم که دید دور و ور کسی نیست برا روکم کنی رفت و تا ته تاپاله رو خورد و در میان ناباوری اسماعیل تراکتور رو صاحب شد.
    در راه برگشت ابراهیم که تو فکر انتقام بود یک تاپاله تازه گاو نشان داد و گفت اگر میخواهی تراکتورو پس بگیری باید اینو بخوری. اسماعیل هم که دنبال فرصت بود معطل نکرد و تاپاله رو تا ته خورد و دوباره صاحب تراکتور شد.
    بعد از ساعتی ابراهیم گفت: ببین داش اسمال تو از اول تراکتور داشتی، الانم داری. منم از اول تراکتور نداشتم الانم ندارم. فقط بگو این وسط این /// خوری ما چی بود؟

    این قصه هیچ ربطی به تفاهم هسته ای ندارد.

     
  23. با سلام جناب آقای نوری زاد . دقیقا حرف دل خیلی از مردم ایران و بخصوص دانشجویان مستقل را زدید. جالب اینجاست که این حضراتی که ملت را به این روز سیاه نشاندند و بابت مسئله هسته ای و ده های مورد بی ثمر دیگر هزینه های هنگفتی به کشور وارد کرده اند ، که مقدارآن از اعداد معمول ریاضی گذشته است، حاضر نیستند حتی لحظه ای بخاطر منافع ملی کوتاه بیایند و صرفا بخاطر بخطر افتادن موقعیت و مقام خود حاضر به مذاکره شده اند. از طرفی حرف های شما را یک مشت مزخرفات و اوهام تلقی می کنند و جالب این است که سایت شما را فیلتر کرده اند. اگر واقعا حرفهای شما پرت و پلا است چرا نمی گذارند این حرف ها به گوش مردم برسد و از آن واهمه دارند.
    خدا خودش به این مردم غالبا ناآگاه کمک کند تا مسیر درست را پیدا کنند.

     
  24. ظالم مظلوم نما

    تا زمانیکه حقایق وارونه جلوه دار باشند و در نمایش آن بزرگنمایی شده و باشد ء میتوان اسمش را دروغ بزرگ نامید. دروغی که فقط برای فریب دنیا و انسانها مصرف دارد.
    درست طنابی که سید علی به آن آویزان است و ثابت نموده دستاویز افکار ذاتی شخصی مذهبی این عالیجناب میباشد.
    قدرت و پول و محتاج به تمکین عمومی از خصوصیات خاص این صندل نشین است که با محتوای دینی لعابی فریبنده تر و کشنده تر زرق و برق داده اند.
    و از این رفتار بقولی ظالمانه دست برنخواهد داشت و چه بسا خود را مظلوم هم خواهد نامید

     
  25. لطفا راهنمایی کنید پذیرش وتعطیلی این انرژی هسته ای که میلیاردها دلارهزینه شده واز قبل تحریمها صدها میلیارد دلار پول این کشورتوسط اوباشان وسارقان بین المللی بسرقت رفته وغیره..خوب است یانه

     
  26. با سلام

    سال جديد را به جناب نوري زاد و همه دوستان تبريك عرض مي كنم

    به نظر بنده مسبّب مصائب منطقه خاور ميانه آل سعود و نظام ولايت فقيه در ايران است

    الآن اوضاع كشور يمن را ملاحضه كنيد در واقع درگيري حقيقي بين ايران و عربستان است در سوريه و لبنان و عراق نيز به همين صورت است

    تا زماني كه خاندان آل سعود در عربستان و حكومت ولايت فقيه در ايران حاكم باشد اوضاع منطقه تغيير نخواهد كرد

     
  27. جنابان سید مرتضی و رحمان میشه لطفا بگویید که این علی چگونه اینهمه ثروت را از راه کشاورزی و باغداری بدست آورده که بگدا درحال نماز نگین پادشاهی می بخشد و یا کرور کرور پول به این و آن میدهد.همین علی مگر فرزند ابوطالب نبود که بعد از اینکه وضع محمد با ازدواج با خدیجه خوب شد ابوطالب علی را به او داد تا خرجش را بدهد چون ایشان نه تنها فقیر بلکه معیل هم بودند؟خب این گرسنگی علی و محمد که قبل از به پیامبری رسیدن محمد بوده.اینکه دیگر تفسیر سنتی اسلام است و همه مسلمین بموقع ضرورت با افتخار به آن ارجاع میدهند!مگر علی ازسرداران محمد نبوده و در// و کشت و کشتار دگراندیشان شرکت نکرده دراواخر عمر هم که خلیفه بوده و در اوان جوانی هم که فقیر بوده و در ضمن 35 بچه تولید کرده و 8 زن و کنیز و غیره هم داشته . بفرمایید این علی کی رسیده کشاورزی و باغداری و قنات زنی کند؟شما چرا از اینهمه مغلته و سفسطه دست برنمی دارید.خب لابد چند سال دیگر ثروت 40 میلیارد دلاری //// و سایر مفتخوران و اراذل و اوباش دور ورش را که تقریبا همه میدانند قبل از 57 چقدر بوده را هم با کشاورزی و ماشین پاک کنی و لابد گاوداری…بدست آورده؟ اینهم در مورد علی;
    بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه مجلسی، جلد شصت و هشتم، صفحه نهم

    پيامبر اكرم فرمود سه مورد است كه دروغ گفتن جائز بلكه خوب است

    1- در صحنه جنگ

    2- وعده دادن به همسر

    3- براى اصلاح بين مردم

    سه مورد است كه راست گفتن قبيح و زشت است

    1- سخن‏چينى

    2- نقل عمل ناپسند از خانواده كسى به شوهر و سرپرست آن خانواده

    3- و دروغگوئى كسى را به او گفتن و اخبار او را تكذيب كردن و نيز فرمود: سه گروهند كه همنشينى با آنان دل را می ميراند

    1- همنشينى با افراد پست و رذل

    2- هم صحبت شدن با زنها

    3- همنشينى با ثروتمندان‏

    يَا عَلِيُّ ثَلَاثَةٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ‏ وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ- وَ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ- مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِيَاءِ- وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاءِ-

    بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه مجلسی، جلد هفتاد و چهار، صفحه پنجاه و دو

    ای علی: دروغ در سه جا نيكوست: ميدان جنگ، وعده به زن و اصلاح ميان مردم‏ و سه طايفه است كه همنشينى آنها دل را مى‏ ميراند، همنشينى پست‏ها، همنشينى ثروتمندان، سخن گفتن با زنان.

    پایاپیوند
    Comments (19)
    نوشته‌های تازه
    حتی صدا هم نماند
    بعد از مدت ها و شرکت در بازی وبلاگی یوزی عزیز – کمک، دندانپزشک تجربی یا کمک دندانپزشک تجربی
    از وصایای پیامبر اسلام به علی بن ابیطالب: سه نفرند كه اگر با آنها انصاف رفتار كنى به تو ستم كنند، آدم پست و زن و فرزند، و خدمتگزارت
    وصیت پیامبر اسلام به علی بن ابیطالب، دروغ در سه جا نيكوست: ميدان جنگ، وعده به زن و اصلاح ميان مردم و همنشينى سه طايفه دل را می ميراند: فرومايگان، توانگران، و زنان
    تفسیر آیه پنجم سوره نساء توسط امام باقر

    حضرت علی را بیشتر بشناسیم .
    حضرت علی چهارمین خلیفه راشدین و حضرت علی اولین امام شیعیان و حضرت علی داماد و پسر عموی حضرت محمد و نیز حضرت علی از اولین کسانی است که به اسلام روی آورد.
    به لیست زنان حضرت علی توجه فرمایید:
    1 – فاطمه زهرا
    2 – خوله بنت ایاس حنیفه
    3 – لیلی بنت مسعود نهشلیه
    4 – اسماء بنت عمیس
    5 – فاطمه بنت حزام مکناه به ام البنین
    6 – ام سعید بنت عروه بن مسعود ثقفی
    7 – امامه بنت ابو العاص بن ربیع

    از حضرت علی 34 فرزند بجا ماند.
    فرزندان دخترامام علی : 16 نفر
    فرزندان پسرامام علی : 18 نفر

    – حضرت علی از توانگران و ثروتمندان
    حضرت علی بعد از اسلام از توانگران و ثروتمندان معروف گردید. بطوریکه در شهر ینبع املاک و اراضی پر ارزش داشت و صاحب نخلستانی بود که سالانه چهل هزار دینار (معادل 160 کیلو طلا) در آمد داشت. (تجارب السلف. صفحه 13)
    ابن حزم در باره ثروت های حضرت علی (پارسا ترین شخصیت اسلامی) می نویسد:
    کسی که اندک اطلاعی از اخبار و احادیث داشته باشد انکار نمی کند که حضرت علی از ثروتمند ترین افراد طایفه و قوم خویش درصدر اسلام بود و اراضی و املاک بسیار داشت. (الفصل فی الملل و الا هواء و النحل . جلد 4 . صفحه 141)

    نقش تاریخی حضرت علی در کشتارهای دسته جمعی:

    1 – حضرت علی درکشتار قبیله بنی قریظه :
    حضرت علی پس از پیروزی بر قبیله بنی قریظه تعداد 900 نفر از مردان قبیله را در مقابل گودالهایی که از پیش کنده بودند سر بریدند. (تاریخ طبری. جلد 3 . صفحه 1088) پیامبر بگفت تا در زمین گودالها بکندند و حضرت علی و” زبیر” در حضور پیامبر گردن انها را زدند. (تاریخ طبری .جلد 3. صفحه 1093)

    2 – حضرت علی در کشتار خاندان ” ازد ” :
    حضرت علی و یارانش در یک روز تعداد 2500 نفر از خاندان ” ازد” را سر بریدند.بنحوی که کسی زنده نماند تا دیگری را دلداری دهد. (مروج الذهب . جلد اول . صفحه 729)

    3 – حضرت علی در کشتار خوارج :
    در نهم صفر سال 38 هجری در محلی واقع در دشت نهروان جنگ خونینی بین لشگریان حضرت علی و خوارج روی داد که در این جنگ در حدود 1800 نفر از خوارج بدست حضرت علی و یارانش بقتل رسیدند.

    4- حضرت علی در کشتار ایرانیان :
    – شهر ری :
    در زمان حضرت علی مردم ” ری ” در ایران سر به طغیان بر علیه اعراب مسلمان گذاشته و از پرداخت خراج به والیان اعراب خودداری کردند بطوریکه در خراج آن دیار کسری پدید آمد.حضرت علی ” ابو موسی ” را با لشکری فراوان به سرکوب شورش مردم ” ری ” در ایران فرستاد. (فتوح البلدان.صفحه 150)

    – فارس و کرمان :
    مردم فارس و کرمان نیز در ایران بر علیه اعراب مسلمان قیام کردند و عمال حضرت علی را از شهر بیرون کردند.حضرت علی برای خاموش کردن شورش مردم فارس و کرمان در ایران ” زیاد بن ابیه” را به سوی فارس و کرمان فرستاد. ( جهت آشنایی با جنایات این سردار معروف ” زیاد بن ابیه” به کتاب مروج الذهب. جلد2. صفحه 29 مراجعه فرمایید)

    – شهر استخر :
    در زمان حضرت علی نیز مردم استخر درایران باردیگر به علیه اعراب مسلمان سر به شورش گذاشتند و این بار” عبدالله ابن عباس” به فرمان حضرت علی شورش توده های مردم استخر در ایران را به خون فرو نشاند. (فارسنامه.صفحه 136)

    5 – حضرت علی در نبرد ” لیله الحریر” :
    حضرت علی در نبردی بنام ” لیله الحریر” در حدود 500 تا 900 نفر را از دم تیغ گذراند. (منتهی الا مال . جلد 1. صفحه 153)
    تعداد کسانی که در ان شب و روز حضرت علی به دست خود کشته بود 523 کس بود. (مروج الذهب . جلد 1 . صفحه 746)

    6 – حضرت علی در کشتار” عبدالله خرمی و یارانش” :
    زندگی تاریخی حضرت علی
    عبدالله خرمی و 70 تن از یارانش از بیم جان به قلعه ای پناه برد.به دستور حضرت علی قلعه به آتش کشیده شد که در جریان آن تمامی این افراد در آتش سوختند بطوری که بوی گوشت بریان شده آنها آنچنان در هوا پخش شده بود که مردم را آزار می داد. (علی مرز نامتناهی . صفحه 199)

    7- حضرت علی در کشتار کسانی که بعد از فوت حضرت محمد از دین اسلام برگشتند:
    آنانکه دست رنگ کرده بودند و شادی و شعف در اثر در گذشت حضرت محمد نشان داده بودند حضرت علی و خالد بن ولید همه را بکشتند و اجسادشان را در آتش سوزاندند. (تاریخ طبری .جلد 4 . صفحات 1380.1464) (تاریخ طبری .جلد 6.صفحات 2420.2265)

    نقش تاریخی حضرت علی در ترور مخالفان :

    1 – حضرت علی در ترور شاعری بنام ” حویرث بن نقیذ” :
    وی شتر دختران حضرت محمد ” فاطمه ” و ” ام کلثوم ” را رم داده بود به فرمان حضرت محمد و توسط حضرت علی در جریان یک توطئه به قتل رسید. (سیره ابن هشام .جلد 2. صفحه 273)

    2 – حضرت علی در سر بریدن ” مغیره” :
    پیر مردی بنام “مغیره” که پس از فتح مکه از ترس حضرت محمد گریخته بود بوسیله حضرت علی دستگیر و سر بریده شد. (زنان پیغمبر . صفحه 316)

    4 – حضرت علی در سر بریدن “نضر” و “عقبه” :
    پس از شکست ” ائیل ” حضرت محمد به حضرت علی دستور داد که ” نضر” پسر” حارث ” را سر ببرد.همینطور در منطقه ای دیگر بنام ” الظیه ” از میان اسرا “عقبه” پسر” ابی معیظ ” بدستور حضرت محمد و بدست حضرت علی (کلیک) سر بریده شد. (منتهی الامال . جلد 1.صفحه 57) (سیرت رسول الله .صفحه 296)

    5 – حضرت علی درسر بریدن “عتبه” :
    مردی بنام “عتبه” که بخاطر عدم پخش مساوی غنایم بین لشکریان اسلام به صورت حضرت محمد
    تف کرده بود بوسیله حضرت علی سر بریده شد. (تاریخ طبری . جلد 5 .صفحه 1103)

     
    • Agaahi Dadan behtarin rahe mobarezeh ba setamgar hast.
      Baraye 1400 saal be mardoom droogh goftan.
      Baraye 1400 saal vagheiyathaye Islam ra varoone kardan
      Baraye 1400 saal be Islam anghadr Ghedaasat dadan ke dar zehne hameye Iranian Ali , Hussein … hamegi mehvare zibayee va ensaaniyat shodan.
      Islam bedoone koshtar va virangari nemitavanest inghadar dar donya rekhne kone.
      Ingoone Agaahi dadan arzeshe khailee balayi darad.
      Movafagh bashid
      Aghrab

       
      • جناب عقرب

        با سلام

        اولا پیشنهاد میکنم ،مشکل کی بردتان را رفع کنید ،و فارسی بنویسید ،زیرا اینجا سایتی فارسی زبان است ،و از فینگلیش نویسی شما هم پیداست که ایرانی هستید یا فارسی بلدید.

        ثانیا من در مجموعه نوشته های شما اعم از انگلیسی که دوستان ترجمه کردند یا فینگلیش که نوشته اید ،از شما چیزی جز کلی گویی مشاهده نکردم ،دائم میگویید آگاهی بدهید و دیگران را آگاه کنید،اما جنس آگاهی دادن خود شما چیزی نیست جز حمله به شریعت اسلام ،یا ابراز گرایش های متعصبانه ناسیونالیستی و القاء تنافی بین ایرانیت و اسلامیت ،و حمله به جمهوری اسلامی.
        سوال من از شما این است که شما از دین اسلام چه می دانید؟
        و به چه وجهی در صدد القاء تنافی بین ایرانیت و قبول اسلام هستید؟ من خود یک مسلمان ایرانی ،یا بگو ایرانی مسلمان هستم ،و هیچ تنافی بین ایندو نمی بینم ،شما اگر تنافی می بینید بفارسی توضیح دهید که ایرانیت یعنی چه؟ و اسلامیت یعنی چه؟ و وجه تنافی چیست؟ سوای از بحث حکومت و قدرت ،من معتقد هستم که اسلام برای هدایت وتامین سعادت همه انسانها آمده است ؛با هر ملیت و قومیتی ،و این اختصاصی به قوم ایرانی ندارد ،یعنی دعوت اسلام یک دعوت عام و جهان شمول است به عبودیت و بندگی خدا ،اسلام بخلاف تصور شما نیامده است که آداب و رسوم و سنن محلی یا قومی را نابود کند ،مگر سنت هایی که سمبل شرک هستند و منافات با عبودیت خدای خالق جهان دارند ،مثل مظاهر بت پرستی و شرک.
        در مورد جمهوری اسلامی هم ،مگر شما اعتقاد به دمکراسی ندارید؟ در اینجا مردمی انقلاب کردند و بر اساس رفراندوم و استقرار رای اکثریت خواستار تحقق جمهوری اسلامی شدند ،حال البته اگر نقائص و کجروی ها وجود دارد ،که دارد ،میتوان بمرور آنرا اصلاح کرد ،شما آیا چون یعنوان یک فرد ،رای به جمهوری اسلامی نداده اید یا با آن مخالفید باید اینگونه کلی به نوع حکومت منتخب اکثریت مردم ایران حمله یا توهین کنید؟ پس دمکراسی شما کجا رفت؟
        از این گذشته، اگر مشکل شما حکومت دینی حاکم بر ایران است و به روش های حکومتی آن انتقاد دارید ،چرا به دین اسلام و بزرگان دینی اسلام مثل علی و حسین حمله می کنید و آنان را عقرب گونه می گزید؟در این نوشته فینگلیش ادعا کردید که 1400 سال است اسلام و بزرگان اسلام وارونه معرفی می شوند ،شما لطف کنید اسلام و بزرگان اسلام را غیر وارونه معرفی کنید ببینیم ،سوای از ابراز گرایشات ناسیونالیستی ایرانی چه شناختی از متن دین اسلام دارید؟
        اگر ایرانی هستید ،من نیز مثل شما یک ایرانی هستم و فرهنگ و قومیت ایرانی خود را دوست دارم ،و در این دوستی به ایران و فرهنگ ایرانی و وطنم هم هیچ شکی ندارم ،در عین حال دین اسلام را بعنوان کامل ترین و آخرین ادیان پذیرفته ام ،اصلا یکی از تعلیمات دین اسلام حب به وطن است و از نشانه های ایمان :حب الوطن من الایمان.
        بنابر این شما بعنوان یک ایرانی که سخن از آگاهی و آگاهی دادن می کنید بدانید با کلی گوئی نمی توانید منشا آگاهی دیگران شوید ،ضمن اینکه شما که در صدد القاء تنافی بین قومیت ایرانی و دیانت ایرانی و تدین او به اسلام هستید موظف به چند تعریف مقدماتی هستید :
        الف- تعریف اسلام از نظر شما چیست و شناخت و مطالعات شما در این زمینه تا چه حد است که اینگونه دگماتیک احکام کلی صادر می کنید؟

        ب-تعریف قومیت و ملیت از نظر شما چیست؟

        ج-استدلال شما بر تنافی بین تدین به اسلام با حفظ قومیت ایرانی چیست؟

        با احترام

         
    • جناب مزدک درود بر شما،

      در لیست نام همسران مولای متقیان علی ابن ابیطالب (ع.س) شاه مردان جهان نام بانوئی مکرمه و محجوبه وتقریبا نیمه معصومه که نام شریفه ایشان ام البنین هست که والده محجوبه حضرت باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس (ع.س) و خواهر شمرذی الجوشن بودند به عمد یا به سهو از قلم انداخته شده است. شاید دلیل آن اینست که برای ما شیعیان قابل تصور نباشد که بدانیم شمر ذیالجوشن دائی خونی حضرت ابوالفضل (ع.س) بوده اند

       
      • سلام و درود
        جناب رسول
        یک بار دیگه به این شکل مطلب بدی طوری جوابتو میدم که نتونی خودتو تو آینه نگاه کنی.
        تو اگه شیعه هستی که این نوشتت حاکی از نا جوانمردی و نفاقه.
        اگه نیستی که طوری بنویس جوانمردانه .مسخره نکن و متلک ننداز.
        شما که معنی جوانمردی و ناجوانمردی را میدانی.نه؟
        هر چه میخواهی بگی اول مزه مزه کن و بعد در دهان مبارک رو باز کن.
        ببینم اگه دایی شما شمر باشه و خودت عباس این دلیل میشه که تو هم مثل شمر باشی.
        خودت میفهی چی بلغور میکنی؟ این یه اخطار برادرانه بود به شما. دفعۀ بعد اگه بازم این شکلی بنویسی دیگه هیچ تضمینی به رعایت احترام در کلام خطاب به شما قائل نمیشم.
        عباس هر که بود یه مرد بود ( او نه امام بود و نه ادعای معصومیت میکرد ) اگه افرادی مثل تو یکبار دیگه این شکلی بخوان مزه بپرونن با من طرفن.
        صبر و تحمل هم حدی داره . هر چه خواهش میکنم که بابا توهین نکنین گوش کسی بدهکار نیست جناب نوری زاد هم که انگار نه انگار مثل اینکه دوست داره اینجا همه به هم بپرن.

         
        • جناب بی نهایت
          امیدواریم که بعد از اینکه با افرادی امثال رسول طرف شدی همچون مداح اهلبیت هفت تیر نکشی . انشالله !

           
        • سلام و درود جناب بی نهایت جوانمرد

          ضمن تشکر از انصاف و جوانمردی شما ،البته این جناب رسول از دوستان خوب و مودب این سایت است ، برای من نیز اینگونه نوشتن سبب شگفتی شد ،که واقعا اگر کسی خارج از محدوده تفکر دینی و ادیان می اندیشد و زندگی می کند یا حتی اگر در ستیزه با ادیان هم باشد یا مخالف طرز زندگی بزرگان دین مثل مولا علی علیه السلام هم باشد ،چه لزومی دارد اینطور سخنان ناروا و بی اساس را در عرصه عمومی باشتراک بگذارد؟ این روشن است که حتی در محدوده های خارج از تفکر دینی ،هر انسانی مسوول رفتار و گفتار خویش است و خویشان سببی و نسبی او ربطی به مقومات و خصوصیات شخصی او ندارند ،در اینجا گیریم که ام البنین یکی از همسران محترمه حضرت مولا علی ،از خویشان و نزدیکان شخص جنایتکاری بنام شمر باشد ،این آیا دخالتی در طرز فکر و رفتار خود او یا نزدیکان او دارد؟ علاوه اینکه از نظر تاریخی هم روشن است که در همان ماجرای کربلا ،شمر به اردوی امام حسین نزدیک شد ،و خواست با ترفند امان دادن، حضرت ابوالفضل و برادران دیگرش را از اردوی حسین جدا کند ،که آنان بشدت او و امان او را نفی کردند ،در اینجا دوست ما واقعا بیندیشد ،اگر شمر انسان منحرف یا جنایتکاری است و بسوء اختیار خویش چنان راهی را بر می گزیند که اقدام به کشتن نوه پیامبر می کند ،قوم و خویشان نسبی یا سببی شمر چه گناهی کرده اند ،حال این دوست ما به قرآن که میگوید :و لا تزر وازره وزر اخری” (هیچ انسان حامل وزر و گناه انسان دیگر نیست و به آن مجازات نمی شود) باور ندارد ،اما آیا حکم عقل انسانی در اینجا چیست؟ آیا عقل میگوید مکافات و مجازات شما در ازای جنایت یا جرم برادرتان حسن عقلی دارد؟!
          و آیا توسل به هر وسیله ای برای نفی اندیشه یا ایدئولوژی هایی که مورد انکار ماست ،حسن عقلی دارد؟
          بار دیگر از مروت و مرام و جوانمردی شما تجلیل و تقدیر کرده ،در عین حال از شما می خواهم با دوست خوبمان جناب رسول به صلح و دوستی باشید ،که پیامبر فرمود :”کل ابن آدم خطاء و خیر الخطائین التوابون”.

          سپاس و احترام

           
        • جناب بینهایت، عفو بفرمایید، بنظر میرسد بنده نا خود آگاه زدم بنقطه حساس! چرا یک مرتبه اینقدر خشن شدید؟ و میگویید بعد از این چنین و چنان خواهم کرد؟ مگر تا حالا چنین و چنان نبود؟

          من کی گفتم حضرت ابوالفضل (ع) مثل شمر بودند؟ فقط عرض کردم طبق تمامی مدارک تاریخی، چه شما قبول بفرمایید یا خیر حضرت شمر برادر تنی حضرت ام البنین مادر حضرت عباس و یکی از زنان حضرت مولای متقیان بودند. تازه کی گفته شمر آدم بدی بوده؟ ایشان در مقام یک نظامی زیر دستورات فرماندهی بالا تر خود ابن زیاد و ایشان هم تحت فرمان یزید ابن ابو سفیان بودند. نظامیان حتی امروز در قرن بیست و یکم و در میدان جنگ تسمیمات شخصی خود را بهیچ وجه وارد کارزار نمیکنند و همواره گوش بفرمان فرماندهان رده بالاترهستند و در این مورد باید حضورتان عرض کنم که جناب شمر خارج از لباس رزم انسانی بسیار متین، دانش آموخته و شاعری زبر دست بودند و اگر غیر از این بود مولایمان حضرت علی ابن ابیطالب با خواهر ایشان ازدواج نمیکردند

          فرمودید«صبر و تحمل هم حدی داره . هر چه خواهش میکنم که بابا توهین نکنین گوش کسی بدهکار نیست» پایان نقل قول

          من کی و به جه کسی توهین کردم. عزیز دل شما چه قبول کنید چه نکنید شمر دائی تنی حضرت ابوالفض بود چرا طاقت تحمل حقیت ها را ندارید و التیماتوم هم صادر میکنید که بعد از این رعایتی در کار نخواهد بود. خوب شما که با دو کلام باز گویی تاریخ توسط بنده چنین آشفته و پرخاشگر میشوید دیگر تهدید شما اثر خود را از دست میدهد و بنده و شاید تعداد زیادی از دیگر دوستان را به تبسم وا میدارد

          حالا اگر بنده حضورتان عرض کنم که ابوجهل عموی تنی پیامبر اسلام بودند باز شما میشورید؟

          چند تن از دوستان از جمله خود دکتر نوریزاد همواره به دوست بسیار نازنین شخص من مزدک گرانقدر نصیحت میکنند که بله ما با انتقاد شما مشکلی نداریم فقط در خواستمان اینست که این نقد را بدون بغض و خشونت بیان کنید و ما همه سراپا گوش خواهیم بود.

          خب! سؤال من اینجاست که من در این پست که بنده را مستحق پرخاش و تهدید این دوستمان میکند کجا و به چه کسی توهین کرده ام. من فقط عرض کردم که حضرت شمر (دامت برکاته) دائی تنی حضرت ابوالفضل العباس (ع) بودند. و در ضمن زبانم را گاز گرفتم و نگفتم که دو فرزند از ۳۳ فرزندان علی ابن ابیطالب که هر دو برادر خونی سیدالشهدا که نامشان ابوبکر وعمربود در روز عاشورا و در کنار برادرشان شهید شدند. امیدوارم این جمله نیز باعث پرخاش فزونتر شما نشود
          رسول

           
          • سلام و درود
            جناب رسول خلط مبحث نکنید. خود میدانید که چه کردید.
            نوشتار شما متلک گونه و توهین آمیز بود.
            این نوشتۀ شماست:

            “در لیست نام همسران مولای متقیان علی ابن ابیطالب (ع.س) شاه مردان جهان نام بانوئی مکرمه و محجوبه وتقریبا نیمه معصومه که نام شریفه ایشان ام البنین هست که والده محجوبه حضرت باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس (ع.س) و خواهر شمرذی الجوشن بودند به عمد یا به سهو از قلم انداخته شده است. شاید دلیل آن اینست که برای ما شیعیان قابل تصور نباشد که بدانیم شمر ذیالجوشن دائی خونی حضرت ابوالفضل (ع.س) بوده اند.”

            – منظور شما از تقریبا نیمه معصومه چه بود؟
            -در متن مزدک نفر پنجم از اسامی به نام ام البنین اشاره شده، این شمائید که عمدا و سهوا آن را بهانه کردید تا این مطلب را بنویسید.
            – وقتی نام شیعیان و نه خود را می آورید و از طرف همۀ آنها نظر میدین و دو شخص متضاد هم را با یک نوع جمله بندی تحقیر آمیز مقایسه می کنید چه باید به شما گفت؟
            – از عباس بی دفاع تر پیدا نکردید که به مادر محترم ایشان توهین کردید؟
            آیا آنها اینجا هستند که از خود دفاع کنند؟مگر در مورد عباس چه خواندید و یا با شما چه کرده که اینگونه به وی و مادرش حتاکی میکنید؟
            – بله من در مقابل جوانمردان در طول تاریخ حساسم و این مختص به عباس نمی شود. در مورد هر یک، مطلب ناروایی ببینم بلافاصله جواب کوبنده میدهم.
            – نقطۀ حساس داشتن مگر ایراد دارد؟ یعنی شما به دنبال نقطۀ حساس دیگران میگردید که به آنها آسیب بزنید؟
            جناب رسول در باب تاریخ اسلام و دیگر مباحث موقعی میتوانید مطلب بی غرض بدهید که نوع نوشتار شما از عمد به شکل تحقیر آمیز نباشد. در ضمن این گونه مثالهای شما واقعا جای تعجب دارد. در تمام دنیا بگردید دو برادر و یا خواهر و برادری را پیدا نمی کنید که افکار ، گفتار و کردارشان یکی باشد. این گونه مثال آوردن با منظور خاصی است یا نوع نگرش شما سطحی ست؟

            من بارها گفتم که به خدای ادیان آسمانی ایمان ندارم و خدای من از جنس دیگری است ولی گفتار تحقیر آمیز و توهین آمیز را که به شخصیت ها و افراد دینی و اجتماعی ست تحمل نمی کنم. طالب نقد تند و بی رحمانه هستم ولی با فحاشی میانۀ خوبی ندارم.
            از جناب مزدک مثال زدید؛ ایشان را به عنوان فردی بیطرف ، روشنفکر ، سکولار و منصف به هیچ عنوان قبول ندارم و نوشتار ایشان را خالی از محتوا میدانم.
            نمیدانم دلیل اقتدای افرادی به اصطلاح روشنفکر به امثال مزدک چیست؟ با توهین و فحاشی بدنبال رتبه در محیط مجازی هستید و یا بدنبال تخلیۀ خود؟
            با وجدان خود چه میکنید؟
            – اگر اهل انصاف باشید میدانید چه میگویم.
            – در پست سفری به ایلام مطلبی در پاسخ به افراد فحاش را به طور مبسوط قرار دادم.

             
          • جناب رسول

            با سلام و تشکر از توضیحات

            اما اگر منطق شما این است که هر ماموری معذور است و هر فرد نظامی در طول تاریخ که تبعیت از فرمانده خود کرده در عمل خود معذور است و این ملاک را ملاک درست و عامی می دانید،و بر این اساس جنایات شمر و ظلم او به خاندان پیامبر و امام حسین و کشتن نوه پیامبر را از باب المامور معذور توجیه میکنید ،یا بواسطه شاعر بودن او او را مستحق مدح میدانید ،بنابر این مبنا شما از این ببعد منطقا هیچگونه حقی ندارید که به هرگونه ظلم و جنایت و تجاوزی که در تاریخ های دور و نزدیک و معاصر واقع شده و فاعلان آنها ماموران نظامی تحت امر بوده اند هیچ گونه اعتراضی کنید.
            روی این منطق شما جنایات مغولها و قتل و کشتار و تجاوزات آنها به ایران مورد شماتت نخواهد بود زیرا فاعلان جنایت همه تحت امر فرمانده خود چنگیز و هولاکو آن اعمال را انجام داده اند ،و همه فرماندهان زیر دست هیتلر در جنگ جهانی دوم انسان های شریف و عمل کننده به وظایف بوده اند و جنایات آنان متصف به هیچ قبح عقلی نیست زیرا نظامی تحت امر بوده اند.
            شما روی این منطق در تاریخ معاصر هم حق محکوم کردن هیچ جانی تحت امری را ندارید زیرا آن جانی تحت امر جنایت کرده است و المامور و معذور ،شما اگر این منطق را دارید به چه جهت در قضیه اعدام های پس از انقلاب ،خلخالی را مورد اهانت و حمله قرار می دهید؟! او که تحت امر عمل بوظیفه خود کرده است؟
            و شما در مورد اعدام یا کشتن افراد سازمان مجاهدین خلق توسط نظامیان و پاسداران جمهوری اسلامی ،چرا آنان را محکوم می کنید؟آنها مگر تحت امر فرمانده نظامی خود عمل نکرده اند؟
            و شما چرا و به چه منطق و حقی حمله و سرکوب مردم توسط نظامیان جمهوری اسلامی محکوم می کنید؟ آنها هم که تحت امر فرمانده خود مردم را سرکوب کردند!
            در یک جمله خدمت جناب رسول عرض کنم این منطق شما مفهومی جز نفی درک حسن و قبح عقلی که مرام اشاعره کوته بین است ندارد،و این منطق شما خاستگاهی جز این ندارد که وجود شما مالامال از کینه و نفرت نسبت به پیامبر اسلام و اهلبیت اوست ،وگرنه اگر فرضا خویشان و بستگان و نوامیس شما در صحنه کربلا و در اردوی حسین بن علی حضور داشتند و شمر جنایتکار شرابخور شاعر اقوام و نوامیس شما را قطعه قطعه می کرد و آنان را بوضع فجیعی بقتل میرساند باز هم شمر شاعر و ادیب و خوب و مامور معذور می دانستید؟
            زهی انصاف

             
  28. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ خدمت آقای نوریزاد عزیز
    چندی پیش عزیزی با نام ناشناس اخطاری داده بود و ما را از دادن اطلاعات شخصی به جناب مرتضی و مصلح بر هذر داشته بود ‘البته او کاملاً حق دارد مشکوک باشد ‘ در ایران امروز ما ﻫﻤﻪ ﻣﺸﻜﻮﻙ و ﻛﻼﻫﺒﺮدارو آدمفروشند ‘ ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﻼﻑ ﺁﻥ ﺛﺎﺑﺖ ﺷﻮﺩ این کامنت مرا به فکر فرو برد ‘ با خود میاندیشیدم که چرا باید روی این عزیزان که خود را خدمتگذار خدا معرفی میکنند چنین حسابی باز کرد ‘ خدمتگذارانی که در اصل باید آخرین پناهگاه مردم باشند ‘ واقعاً چطور میتوان به کسی اطمینان کرد که حق ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ و ﻣﻜﺮ و بهتان و خیلی اﺯ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ را طبق فقه شیعه حق خود بداند ‘حتی اگر او بعضی از این موارد را منکر شود ‘ ما نمیتوانیم حرف او را باور کنیم ‘ بلاخره تقیه را که نمیتواند منکر شود’ تاریخ معاصر و دروغهای آقای خمینی که البته خدعه نامیده میشود’ در پاریس را که نمیتواند منکر شود ‘ آیت‌الله بودن و فقیه و عالم بودن او را که نمیتواند منکر شود ‘ بنابراین ‘ ﻣﺎ نمیتوانیم بداﻧﻴﻢ ﻧﻆﺮ اﻭ در مورد مخالفان چیست ‘ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ از نظر او ﻛﻴﺴﺖ ‘آیا نباید کافران را از دم تیغ گذراند و زنان و فرزندانشان را به بردگی گرفت ‘ اﮔﺮ اﻭ ﻣﺎ ﺭا ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﺪاﻧﺪ و اﻳﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎ ﺭا ﻣﺨﻞ ﻣﺒﺎﻧﻲ اﺳﻼﻡ و ﺑﻪ ﺿﺮﺭ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩﻫﺪ ‘ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ و ﺗﻆﺎﻫﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﻛﻪ ﺳﻬﻞ اﺳﺖ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺧﻔﺖ و ﺧﻮاﺭﻱ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻛﺎﺭ اﻭ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ ” اﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺣﻢ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﻛﺮﺩ ” چه رحمی ‘ ﺷﻮﺧﻲ که ﻧﻴﺴﺖ ‘ اﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺧﻂﺮ اﺳﺖ ‘البته آقا مرتضی و مصلح عزیز بارها تاکید کرده‌اند که چنین قرائتی از اسلام ندارند و اسلام را از آقای خمینی و خامنه‌ای بهتر فهمیده‌اند ‘ولی متأسفانه همانطور که گفتم هیچ اعتباری به گفته‌های آنها نیست ‘ ما فقط بعد از وقوع واقعه میتوانیم به افکار واقعی آنها پی ببریم ‘این دوستان عزیز ما علم ﺧﻮﺩ را اﺯ اﻫﻞ ﺑﻴﺖ و ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا و ﻗﺮﺁﻥ ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺘﻪ و به آنچه میگویند ﻳﻘﻴﻦ ﺩاﺭند’ ﻣﺜﻞ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ‘ اﻳﺸﺎﻥ هم ﺑﺎ یقین و حجت ﺷﺮﻋﻲ ﺩﺧﻞ هزاران زندانی دهه شصت و شصت و هفت را در آورد ‘ البته آنها معاند بودند ‘مسلمان واقعی نبودند ‘ مثل ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﺷﺮﻳﻌﺘﻤﺪاﺭﻱ که هم شریعت داشت و هم درجه اجتهاد ‘ولی تشخیص آیت‌الله خمینی چیز دیگری بود البته یقین این حرفها حالیش نیست ‘ کسی که به بیماری یقین دچار میشود ‘محال است سرانجامش به هدف وسیله را توجیه میکند نینجامد
    با چنین یقینی دروغ عین صواب است ‘ جنایت جهاد در راه خداست و تجاوز و دزدی پاداش خدا به مومنان است
    آخر چطور ممکن است با وجود این همه اختلاف بین مسلمانان ‘ از کوچک گرفته تا آیت‌الله ‘از شیعه گرفته تا سنی و هر کدام آلوده به انواع رذائل اخلاقی به نحوی که حتی خود آیت‌الله مطهری شیعیان را از قالتاقترین ‘ دروغگوترین ‘ کلاهبردارترین.’و همزمان پرمدعاترین مردمان جهان معرفی میکند ‘ زنگ خطری برای روحانیت ما نبوده باشد ‘ تازه مطهری نماند و ندید که کار این حکومت همصنفانش به کجا میانجامد ‘ بهترین نمونه روحانیت همین مصلح و مرتضی خودمانند که اسلام را از جناب خامنه‌ای ‘ جنتی ‘ یزدی ‘ خاتمی و واعظ طبسی و صدها آخوند حکومتی که از همان حوزه علمیه فارق التحصیل شده‌اند بهتر فهمیده‌اند
    دریغ از یک مقاله در مورد این موضوعات ‘ به جای اینکه به چنین موضوعات وحشتناکی بپردازند که آخر چطور امکان دارد ملتهایی که نه نماز دارند و نه روزه نه علی دارند و نه حسین نه حجاب دارند و نه قرآن کمتر از ما دروغ میگویند کمتر از ما ادعا دارند بیشتر از ما کار میکنند و رحم و مروتشان نسبت به یکدیگر بسیار بیشتر از ما مسلمانان است ‘ اینها هستند مسایلی که شبهه برانگیزند
    این دو روحانی عزیز ما مصداق حکایت ملانصرالدین خودمانند که زیر نور چراغی به دنبال انگشتری میگشت که جای دگری گم شده بود مشکل هیچکدام از دوستانی که در این سایت قلم میزنند نه خداست و نه دین است و نه ایمان ‘ مشکل اصلی اینجاست که جناب مصلح و مرتضی میخواهند اول خدا را به اثبات برسانند دوم اینکه این خدا پیامبرانی دارد سوم اینکه اسلام کاملترین دین و حضرت محمّد خاتم‌الانبیاء است ‘ و در آخر تخصص و صلاحیت خود را تثبیت کنند ‘ و در آخر کار ما عوام به تقلید میانجامد و داستان خضر و موسی
    اثبات و یا عدم اثبات نکاتی که ذکر شد برای این دوستان ما در حد مرگ و زندگیست ‘ چرا که عزیزترین و باارزشترین متاعشان که همان هویتشان است در گرو اثبات آن موارد است ‘ شما به آن منافع مادی را هم اضافه کنید ‘ چرا که در صورت ابطال آن عقاید ملاهای ما باید شغل شریف آقایی کردن را وا نهند و به شغل شریف چاه کنی و یا کشاورزی بپردازند ‘این وضعیتی که این عزیزان گرفتار هستند دقیقا مثل این میماند که کسی ساطوری زیر گردن شما گرفته و میگوید به حقیقت اعتراف کن وگرنه سرت را بر باد میدهی ‘ آری این است وضعیتی که آخوندهای ما در آن گرفتارند ‘شاید هم بسیار بدتر از این ‘ چرا که انسان حاضر است برای آبرو و هویتش جانش را به راحتی فدا کند چه بر حق و چه از سر جهل به ناحق مثل داعشیها و از نظر داعشیها شیعیان
    و قاطعانه ترین دلیل من بر این مدعا همین برادر کشی بین مسلمانان و حیرانی بزرگان این دین ‘ از آیت‌الله های شیعی گرفته تا مفتی های وهابی و غیر وهابی حاج و واج و درمانده نظاره گر این این قتل عام مصخره اند و جز تاسف کاری از دستشان بر نمی آید
    کیست که نداد اگر همین فردا نشستی از تمام این مفتی ها و آیت‌الله ها برگزار شود و آنها دست از این اختلافات مضحکی که حتی ارزش کشته شدن حیوانی را ندارد بردارند و صورت هم را ببوسند و بگویند که ما همه انسانیم و جایزالخطا ‘ و دست به آسمان برند و خود را نزد خدا معذور بدانند و صبر پیشه کنند تا خدا در قیامت ما را به حقیقت تمام این اختلافات آگاه کند ‘ واقعاً کدام مغز معیوبیست که تصور کند این کار نزد خدا پسندیده تر نیست ‘
    ‘ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺨﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺳﺖ و ﺩﻟﺒﺎﺯاﻧﻪ ﺣﻜﻢ اﻋﺪاﻡ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻫﻢ ﺣﻜﻢ ﺷﺮﻋﻲ ﺩاﺷﺖ ﺁﻥ ﻫﻢ اﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻓﻘﻴﻪ ﺟﻬﺎﻥ اﺳﻼﻡ ‘ اﺯ ﻋﻤﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻛﻪ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ” اﺗﻔﺎﻗﺎ ﺁﻥ ﺣﻜﻢ ﺭا ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﮔﻮﺭ ﺑﺮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ اﻭﻝ ﻗﺒﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﻬﺸﺖ بدهد’ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ اﻭ ﻳﻚ ﻧﺨﺒﻪ ﺑﻮﺩﻩ وگرنه آیت اﻟﻠﻪ ﺧﻤﻴﻨﻲ اﻭ ﺭا ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺎﺭ ﺣﺴﺎﺳﻲ ﻧﻤﻴﮕﻤﺎﺷﺖ اﻭ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﻴﻪ ﻗﻢ ﺑﻮﺩ .به راستی که این یقین هم حکایتیست ‘ داشتم به این فکر میکردم که اگر از دوستان عزیزمان مرتضی و یا مصلح سوال کنم که آیا آنها به خدا ‘ اسلام ‘ معاد ‘ اهل بیت و قرآن یقین دارند ‘ آنها چه جوابی میدهند ‘ به طور حتم جواب آنها آریست ‘سپس بپرسم ‘ آیا شما در زندگیتان گناه کرده‌اید و یا میکنید ‘ اینجا اگر بگویند نه ‘ یعنی معصومند اگر بگویند آری ‘باز سوال این است که چطور میتوان به خدا ‘ یقین داشت و همزمان مرتکب گناه شد ‘مگر اینکه دوستان بگویند یقین مراتب دارد ‘ که اگر چنین جوابی بدهند مجبور میشوم آنها را به یاد داستان آن دختری که از دوست پسرش حامله شده بود بیندازم که از ترس به مادرش میگفت ‘ مادرجان به گمانم من یه کمی حامله شده‌ام ‘ تا جایی که بنده میفهمم یقین یعنی بدون شک ‘ کسی هم که شک ندارد یعنی یقین دارد ‘ پس معنی ندارد گناه کند
    من فکر میکنم راز این تضاد را پیدا کرده‌ام ‘
    جماعتی از مومنان که ایمان دارند و در حسرت یقین به سر میبرند مجبورند برای رسیدن به یقین ‘ در عمل به خود ثابت کنند که شکی ندارند ‘ حال اگر در این راه مجبور شوند سر عده‌ای را ببرند این کار را میکنند ‘ به طور حتم کسی که عضو گروه داعش شده است و برای اولین بار میخواهد سر کسی را ببرد از خود سوال میکند که آیا واقعاً اجازه چنین کار وحشتناکی را دارم یا نه ‘این همان لحظه تصمیم است که آنها باید برای اثبات ایمانشان به خود ‘ قاطعانه سر دشمن اسلام را ببرند ‘ اگر این کار را نکنند یعنی به آنچه ایمان دارند یقین ندارند و ایمان آنها عمقی ندارد و آنها قدرت جادویی خود را که چیزی جز شجاعت و اعتماد به نفس و برتری بر سایرین نیست را از دست میدهند ‘ نکته وحشتناک داستان در این است که آنها سر نمیبرند’ چون یقین دارند ‘آنها سر میبرند تا یقین بیاورند ‘این به این معنی است که آنها خود را در مقابل عملی انجام شده قرار میدهند و این همان راه بی بازگشت است ‘ چنین شگردی در جنگها نیز وجود دارد که فرمانده پلهای پشت سر سربازانش را خراب میکند که آنها راه بازگشت نداشته باشند و تا آخرین قطره خون بجنگند
    شما نگاهی به جنگهایی که بین مسلمانان در سوریه و عراق و لیبی در جریان است بیندازید آنکه سر میبرد الله و اکبر گویان میبرد و آنکه سرش بریده میشود در حال گفتن شهادتین است ‘اشهد و ان لا الا ”””’واقعاً که چه کمدی غم‌انگیزی’
    جالب اینجاست که در چنین شرایط حساسی که مسلمانان در حال سلاخی یکدیگرند حتی یک بار آقایان آیت‌الله ها چه شیعه و چه سنی نیاز به نشستی فوری و همه گیر احساس نمیکنند و این فجایع را نقصانی در علم و معرفت خود به حساب نمیآورند
    ﻣﺜﻼ ﻫﻤﻴﻦ اﻵﻥ ﺩﺭ ﻗﻢ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﻣﺤﻼﺗﻲ و ﺟﻨﺎﺏ ﻧﺼﻴﺮﻱ اﺯ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﺣﻮﺯﻩ ﻣﻨﺘﻆﺮ ﻓﺮﺻﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭا ﻛﻪ ﻋﺮﻓﺎن اﺳﻼﻣﻲ ﺭا ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ” اﻭﻝ ﻫﺪاﻳﺖ ‘ اﮔﺮ ﻧﺸﺪ ” ﮔﺮﺩﻥ ﺑﺰﻧﻨﺪ ” البته گردن زدن بهتر است چرا که ممکن است بسیاری تقیه کنند ‘در ﮔﻔﺘﮕﻮﻳﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺳﻴﻤﺎﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﻫﻢ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ ‘ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﺼﻴﺮﻱ ‘ ﻋﻠﻨﺎ” اﺿﻬﺎﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎﻱ ﺣﺎﻓﻆ ‘ ﻣﻮﻻﻧﺎ ‘ و ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺮﻓﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﻮﺩ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺰ ﮔﻤﺮاﻫﻲ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﺴﻴﺐ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ ‘ اینجا جا دارد هشداری به دوستان عزیزمان مرتضی و مصلح بدهیم ‘که از همین الآن تقیه کنند ‘چرا که ‘اگر این جماعت که در قم برای خود ‘ ساز و برگی هم به هم زده‌اند قدرت را بدست بگیرند خدا میداند برای اینکه یقینشان را به خود ثابت کنند ‘ باید گردن چند نفر را بزنند ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﺗﻘﻴﻪ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻧﻆﺮ ﻭاﻗﻌﻴﺸﺎﻥ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺴﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﺯ ﻧﻆﺮ ﺁﻧﻬﺎ اﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﺭا ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻩاﻧﺪ ” ﻳﻜﻲ اﺯ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﻛﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺴﻠﻪ اﺳﺖ ” ﻭﻗﺘﻲ ﻳﻚ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ و ﻳﺎ ﭘﺎﻳﻨﺘﺮ اﺯ اﻭ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻫﻤﻜﻴﺸﺎﻧﺶ ﺭا ﻣﻨﺤﺮﻑ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺑﺪﻫﺪ و ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻧﺪاﻧﺪ ‘ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ اﺟﺎﺯﻩ ﺗﻘﻴﻪ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ ﻣﻮاﺭﺩﻱ ﭼﻮﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺗﻬﺮاﻧﻲ ﺷﻮﻫﺮ ﺧﻮاﻫﺮ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ اﺳﺘﺜﻨﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻧﻆﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻋﻠﻨﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﺑﻐﺪاﺩ ﻣﻴﺮﻭﻧﺪ و ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺭا ﺩﺟﺎﻝ ﻣﻴﺨﻮاﻧﻨﺪ و ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺷﺎﻧﺲ ﻣﻲﺁﻭﺭﻧﺪ و ﺩاﻣﺎﺩﺷﺎﻥ ﺭﻫﺒﺮ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﺟﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ ” اﻟﺒﺘﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ اﻳﺸﺎﻥ ‘ ﻛﻪ ﭘﺰﺷﻚ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ ﺭاﻩ ﭘﺪﺭ ﺭا اﺩاﻣﻪ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ و اﻛﻨﻮﻥ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﭘﺮﻭ ﭘﺎ ﻗﺮﺹ ﺩاﻳﻲ ﺧﻮﺩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ اﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺧﺎﻧﻮاﺩﮔﻲ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻫﺴﺖ
    ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻮﺿﻴﺤﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺩاﺩﻡ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﮔﺮاﻣﻲ و ﺷﺎﺯﺩﻩ ﻣﺼﻠﺢ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺎﺷﻨﺎﺳﻤﺎﻥ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺪاﺭاﻥ ااﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﺣﻖ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻗﺼﻪ ﺭا ﻣﺸﻜﻮﻙ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ” ﺗﺎﺯﻩ ﺧﺪا ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭﺣﻢ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ و ﻳﺎ ﺷﺮﻳﻌﺘﻤﺪاﺭﻱ ﺭﻫﺒﺮ ﻧﺸﺪﻧﺪ و اﮔﺮ ﻧﻪ اسلام ﻣﻨﺤﺮﻑ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ و ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﭼﻪ ﻭﺿﻌﻲ ﺑﻮﺩﻳﻢ ” ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻢ ﺷﺎﻳﺪ اﻳﻦ اﺗﻔﺎﻕ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺭﺥ ﺩاﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ و ﻓﺮﺩ ﻣﻨﺤﺮﻓﻲ ﭼﻮﻥ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﺷﺮﻳﻌﺘﻤﺪاﺭﻱ (اﻟﺒﺘﻪ اﺯ ﻧﻆﺮ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﺧﻤﻴﻨﻲ) ﺑﺎ ﺗﻘﻴﻪ و ﻣﻜﺮ و ﭘﺪﺭﺳﻮﺧﺘﻪﺑﺎﺯﻱ ” ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﻣﺠﺘﻬﺪ ﺑﺎ ﺣﺠﺖ ” ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ اﻣﺮ ﺑﻌﻴﺪ و ﻏﻴﺮ اﺧﻼﻗﻲ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻓﻘﻪ ﺷﻴﻌﻪ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ و ﻣﺴﻴﺮ ﻣﻘﻠﺪﻳﻦ و ﭘﻴﺮﻭاﻥ ﺭا اﺯ اﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ” ﺁﻳﺎ ﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﺘﻮﺟﻪ اﻳﻦ اﻧﺤﺮاﻑ ﻣﻴﺸﻮﻳﻢ ‘” ﻣﺜﻼ اﮔﺮ ﺳﻴﺪ ﺑﻬﺎ ‘ﻛﻪ ﻣﻼ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻩ و ﻳﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﺭﺷﺘﻲ ‘ ﻛﻪ اﻭ ﻫﻢ ﻣﻼ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻮﻓﻖ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ و ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻛﺮﺳﻲ ﻣﻲﻧﺸﺎﻧﺪﻧﺪ و ﻣﺎ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻬﺎﻳﻲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ ” ﺁﻳﺎ ﻣﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻴﻢ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﻪ اﻧﺤﺮاﻑ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﭘﻲ ﺑﺒﺮیم “????????????????
    ﺟﻮاﺏ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺭﻭﺷﻦ اﺳﺖ ” ﻫﻴﭻ ﺟﺮﺛﻘﻴﻠﻲ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺩﻡ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻠﻨﺪ ﻛﻨﺪ ” ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ احدی ﻧﻤﻴﺘﻮاند اﺯ ﺧﻮﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮد و اﺯ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ کند “ﭘﻴﺮﻭاﻥ ﻣﻜﺎﺗﺐ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﺤﻮ ” ﻭﻗﺘﻲ ﺷﻤﺎ اﺯ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺑﺎ ﺁﻳﻴﻦ و ﻣﺴﻠﻜﻲ ﺧﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻳﺪ و ﻫﻮﻳﻴﺘﺘﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺁﻥ ﻛﺴﺐ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ‘ همانطور که گفته شد “نمیتوانید بر علیه خود قیام کنید این کار حتی برای نوادر هم کاری بس دشوار است .
    اﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺭﻭاﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﻣﺎ ﻗﻴﺎﻣﻲ ﺩاﺭﻳﻢ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﻌﺒﻴﺮ ( ﻗﻴﺎﻡ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ) اﻳﻦ ﻗﻴﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎ اﻓﺮاﻁ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﻓﺮﺩﻱ و ﻳﺎ ﺟﻤﻌﻲ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻓﺮﺩﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻮاﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ اﺳﺖ و ﻓﺮﺩ ﺗﺎ ﺳﺮ ﺣﺪ ﻣﺮﮒ افراط میکند ‘ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺟﻤﻌﻲ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻣﺨﺪﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ اﺳﺖ “ﭘﻴﺮﻭاﻥ ﻳﻚ ﻣﻜﺘﺐ ﺑﺎ اﻓﺮاﻁ و اﺻﺮاﺭ ﺑﺮ ﻣﻮاﺿﻊ ﺧﻮﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ‘ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺯﻭاﻝ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﻲﺁﻭﺭﻧﺪ ” اﻳﻦ ﻗﻴﺎﻡ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎ اﻓﺮاﻁ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺗﻌﻐﻴﺮ ﺭا ﻓﺮاﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ ” ﺗﻌﻐﻴﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺩﻛﺸﻲ ﻣﻴﻤﺎﻧﺪ ‘ و انسان با پای خود زیر بار آن نمیرود ” ﻣﺜﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺧﻮﺩ ﻗﻴﺎﻡ ﻛﻨﺪ و ﻗﺼﺪ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ’ ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮﻱ “ﻗﻴﺎﻡ ﺑﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ “این ﺩﻗﻴﻘﺎ همان بیماری است که آخوندهای ما به آن مبتلا شده‌اند ‘ ” اﻳﻦ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﺭﻭاﻧﻲ ﻛﻪ در ایران ﻣﻨﺸﻌﻲ ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﻓﻘﻬﻲ ﺩاﺭﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﻴﺎﻡ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻠﺘﻲ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺗﻌﻐﻴﺮاﺕ ﺑﻨﻴﺎﺩﻳﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﻴﻜﻨﺪ
    ﺗﻌﻐﻴﺮاﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ و ﺧﻮﻧﺮﻳﺰﻱ و ﻓﻼﻛﺖ ﻫﻤﺮاﻩ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ ” ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺯاﻳﻤﺎﻥ ﺗﺸﺒﻴﺢ ﻛﺮﺩ.
    آخوندی که تا دیروز مدرسه و حمام و بلندگو و بسیاری از مظاهر دنیای جدید را حرام میدانست و محرومیت حق رای زنان را جزوه قطعیات دین اسلام معرفی میکرد و شاه را بی برو برگرد سایه خدا مینامید ‘ نباید هم امتی بهتر از این تربیت کند
    ﻣﻠﺘﻲ ﻛﻪ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﭘﻴﺶ ” ﻗﺒﻞ اﺯ ﺳﻠﻂﻨﺖ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ” ﺯﻧﺎﻧﺶ اﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ ﺣﺘﻲ اﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﻳﻮاﺭ ﺑﺎ ﺻﺪاﻱ ﺧﻮﺩ ﺟﻮاﺏ ﻏﺮﻳﺒﻪاﻱ ﺭا ﺑﺪﻫﻨﺪ ‘ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺯﻳﺮ ﺑﺎر ﻛﺸﻒ ﺣﺠﺎﺏ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﻣﻴﺮﻭﻧﺪ و ﻇﺮﻑ ﺳﻪ ﺩﻫﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﺗﻌﻐﻴﺮﻱ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻴﻨﻴﮋﻭﺏ (ﺩاﻣﻦ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻛﻮﺗﺎﻩ) ﺑﻪ اﻣﺮﻱ ﻋﺎﺩﻱ ﻣﺒﺪﻝ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺳﻴﻨﻤﺎﻫﺎ ﻓﻴﻠﻢ ﺳﻜﺴﻲ اﻛﺮاﻥ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺳﺮ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺩﺭ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ اﻳﺮاﻥ ﺟﻤﻴﻠﻪ ‘ ﺭﻗﺎﺻﻪ ﻣﻌﺮﻭﻑ’ ﻋﺮﺑﻲ ﻣﻴﺮﻗﺼﺪ و ﺳﺮ ﻫﺮ ﻛﻮﭼﻪ ﻳﻚ ﻋﺮﻕ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺳﺮﻭﻳﺲ ﺩاﺩﻥ ﺑﻪ امت اسلام ﻣﻴﺸﻮﺩ ” و ﺁﺏ اﺯ ﺁﺏ ﺗﻜﺎﻥ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﺩ ” ﻓﻘﻬﺎ ﻛﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺣﺘﻲ ﺑﻪ ﺁﺳﺘﻴﻦ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﮔﻴﺮ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻧﻪ ﺳﻜﺘﻪ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻧﻪ ﻧﺪاﻱ ﻭااﺳﻼﻣﺎ ﺳﺮ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ” ﺣﺘﻲ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺳﻠﻂﻨﺖ اﺳﺖ و ﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﻴﻨﻴﮋﻭﭖ و ﻳﺎ ﻋﺮﻕ ﻓﺮﻭﺷﻲﻫﺎ ” اﮔﺮ ﻫﻢ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﻧﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺳﺮﮔﺸﺎﺩﻩاﻱ اﺯ اﻳﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ و ﻧﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺁﺯاﺩﻱﻫﺎ ﺑﻪ ﻗﻴﺎﻡ ﺩﻋﻮﺕ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ”
    ﺑﻌﺪ اﺯ اﻧﻘﻼﺏ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ اﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﻌﻐﻴﺮ ﻛﺮﺩ ” اﻳﻨﺠﺎ اﺻﻼ ﺑﺤﺚ دﺭﺳﺘﻲ اﻳﻦ و ﻳﺎ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﻲ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ” ﺑﺤﺚ ﺑﺮ ﺳﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻂﻮﺭ اﻣﻜﺎﻥ ﺩاﺭﺩ ﻣﻠﺘﻲ ﺩﺭ ﻋﺮﺽ اﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﻛﻮﺗﺎﻩ ‘ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻌﻐﻴﺮاﺗﻲ ﺑﺮود ‘ﺑﻪ ﻃﻮﺭﻱ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ در ﺯﻣﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﺑﻪ اﻳﺮاﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ و اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻌﺪ اﺯ اﻧﻘﻼﺏ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺮﻱ ﺑﻪ اﻳﺮاﻥ ﺑﺰﻧﺪ ” ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻠﺖ اﺳﺖ ” اﻳﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺑﺎﺭﺯﻱ اﺯ اﻓﺮاﻁ و ﺗﻔﺮﻳﻄ هستند ﻛﻪ ﻣﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭش ﻫﺴﺘﻴﻢ ‘ آخر این که نمیشود ”آیا برای جناب مرتضی و یا مصلح که آخوندها را معلم اخلاق میدانند ‘ این سوال پیش نیامده که چرا ملت ما با داشتن چنین نوابغ حوزوی اینچنین گرفتار افراط و تفریطتند ‘ تازه این آقایان در ایران زندگی میکنند و هنوز دنیا را خود تجربه نکرده‌اند ‘تا بتوانند مقایسه معقولی داشته باشند ‘ به یاد دارم با یکی از همین ملاها بحث همین بود ‘ به او گفتم حاج آقا شما خودت باید بری اون ور آب و به تجربه دریابی که صدها ملییت با مذاهب جور وا جور زندگی میکنند و چنین گرفتار افراط و تفریط نیستند
    حاج آقا فرمود آمار و ارقامشان را داریم بیخبر نیستیم ‘ نیازی به رفتن به بلاد کفر نداریم ‘گفتم حاج آقا ‘شنیدن کی بود مانند دیدن ‘گفت چرا شنیدن کافیست ‘ گفتم حاج آقا رانندگی کار دشواری نیست ولی من اگر صد سال هم به شما توضیح دهم که باید چگونه رانندگی کرد ‘ شما هیچگاه راننده نمیشوی ‘ خلاصه گفت مگر غیر از کفر و فحشاء چیز دیگری هم دارد ‘ اصولاً آخوند جماعت با زندگی واقعی سر و کاری ندارد رفتار مردم با آنها به گونه‌ای دیگر است ‘ 0
    ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺰﻳﺰ ‘ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ اﮔﺮ ﺑﺨﻮاﻫﻢ ﺣﻖ ﻣﻂﻠﺐ ﺭا اﺩا ﻛﻨﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﮕﻮﻳﻢ ‘ ﺑﻨﺪﻩ ﺣﺘﻲ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺷﻚ ﻛﺮﺩﻡ ” ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ‘ ﻧﻜﻨﻪ اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻨﻆﻮﺭ اﻳﺠﺎﺩ ﺭعب و ﻭﺣﺸﺖ ‘ اﺯ ﻃﺮﻑ اﻃﻼﻋﺎﺕ اﺳﺖ

    خدا همه ما را شفا دهد

     
  29. جناب مصلح شما میشه لطفا سندی مبنی بر نمایندگی شما و سایر آخوندها و مؤمنین از جانب الله و محمد وعلی …بیاورید.شما که بنام الله و مقدسات راحت آدم می کشید مردم را ذبح شرعی می کنید.چرا سندی ارایه نمی دهید؟مگر شما اورنده قرآنید؟

     
    • جناب مزدك بنده كي وكجا آدم كشته ام ؟وكي وكجانمايندگي خداومحمدوعلي-ع- راكرده ام ؟من ازاعتقادت اسلامي خودم دفاع مي كنم وقرآن كتاب دين من ومحمد-ص- پيامبرم وعلي -ع- وصي بلافصل او است وبرمحتواي قرآن وتفسيرآن ازائمه هدي ومفسران دانا معتقدهستم آيا اين اعتقادايرادي دارد؟
      وامانماينگي خداونددرروي زمين براي همه انسانها بالقوه موجوداست طبق فرموده خداونددرقرآن: “اني جاعل في الارض خليفة”.
      آيا من عقايدشمارا ندارم ازنظرشمامقصرم؟آياشمابامن همعقيده نيستيد من به شما بالاجبارگفته ام بايداعتقادمرابپذيريد؟
      دستورديني ماوحبِ ذات هرانسان حكم مي كند كه دشمن جاني خويش رابكشدقبل ازآني كه اومرابكشد.آيااين ايرادي دارد؟
      اينها اعتقادات شخصي من است وبه گفتارورفتار ديگران كاري ندارم وبه من هم مربوط نيست “كل يعمل علي شاكلته”.
      شماسوراخ دعاراگم كرده اي ،مبارزات سياسي هيچ ربطي به دين ودينداري نيست.وخيلي ازدينداران هم باحكومت مخالف هستند.
      اين هم سندكه بنده آورنده قرآن نيستم وليكن معتقدبه آن هستم ومدافع محتوايش چون مبلغ آن هستم.اگرمفهوم نشدبازهم توضيح دهم؟

       
  30. با سلام خدمت هموطنان گرامی
    دوستان عزیز پیشنهاد میکنم کتاب خاطرات حاج سیاح را با حجم کم دانلود و مطالعه کنید تا بدانید که این روزگار سیاه ما ایرانیان دلیلی جز ستم پذیری و پذیرش طناب استبداد بر گردن ندارد، در تاریخ این مردمان به جز نام و فردیت در راه آزادگی مانند بابک خرمدین، ستارخان وغیره..،نامی از قوم بپاخاسته،یا ایل یا حتی شهر در میان نبوده است،و البته حاکمان ایران چه بسا از دیرباز متوجه شده اند که فقط به نام دین میتوان عوام را گرد هم آورد ونام امت بر آنها نهاد، که جای ملي گرایی و مام وطن چه بسا خالیست،

     
  31. درود به دوستان ارجمند : آنيتا ، ساسانم، مهرداد ، مزدك و عرفانيان ذيل ريشه ها در زير پست كور باشم اگر كه نبينم كامنت هاى مهرآميزى نهاده بوديد كه از ديركرد خود در پاسخگويي پوزش مى خواهم .

    آنيتاى ارجمند من كلى بافتم و شما مصاديق جزئى را نشان داديد . كار شما عالى است . امروز تصادفاً از صدا و سيماى حكومتى يك پيام بازرگانى ديدم در مورد فرش شفقى تبريز . عين جملات يادم نيست اما در اين پيام براى فروش بيش تر اين فرش به طرز بسيار مضحكى با چند جمله عرفانى فرش را به توحيد الهى وصل مى كرد . و براى قالب كردن جنس ، فرش را به عرش مى برد . البته اين اوتونومى كه عرض مى كنم در غرب هم مسئله است ، انديشمندان غربى مى گويند دموكراسى هر چه دموكراتيك تر يا دموكراسى را تنها با دموكراسى مى توان درمان كرد . پشت اسكناس ٢٠ دلارى جمله اى هست كه پول را به خدا وصل مى كند :in God we trust . كامروا و شاد باشيد . من از نوشته هاى شما بهره مى برم .
    ساسانم عزيز : به روى چشم . ريشه ها را اگر عمر و توفيق و توان باشد پى خواهم گرفت . اما خودت بهتر مى دانى كه امكان نشر و چاپ آن همان سان كه مهرداد گرامى فرمودند در شرايط كنونى شدنى نيست .
    درود بر عرفانيان از بن جان : با شما موافقم . ريشه ها متعلق به شماست و صاحب اجازه هستيد . من اين انديشه نگاشت ها را به نوريزاد دلير و دانا و انسان گرا و سايت شريفش و به مردم پيشكش كرده آم ، اگر قابل باشد ، هركس به هر طريق بتواند كل آن را – كه البته هنوز تمام نشده – گردآورى و يكجا كند ، بر من منت نهاده است . البته برخى از دوستانِ همين سايت گفته اند كه اين گردآورى را انجام خواهند داد .
    مزدك عزيز : من احساس مى كنم به سهم خود نوريزاد را زحمت داده ام . همين كه در اين سايت شريف مى توان بدون سانسور مطلب نوشت و اين انسان بزرگوار با اسم حقيقى مسؤوليت نشر مطالب ما را با نام مجازى يا نام كوچك بر دوش گرفته است ، خيلى كار بزرگى است . خوشحالم از اينكه بهانه براى صحبت با شما پيدا شد ،
    مازيار گرانمايه : با بهره گيرى از اين فرصت درودى مى فرستم به شما و سپاسى از مطالب هوشمندانه تان .
    و اما يك فرياد خاموش : حامى كجايى ؟

     
  32. آقای نوریزاد عزیز
    با تشکر از زحمات و مجاهدتهای خالصانه شما،این میزان ارادتی که شما به آقای خاتمی دارید،مرحوم دکتر شریعتی یک دهم آنرا به مرحوم طالقانی نداشت،منظورم این است که:
    1. اولا “همه آخوندها را با یک چوب نزنید”
    2.مرجوع به پست قبلیتان گناه علاقه سابقتان به کلیه آخوندها،و علاقه فعلیتان به بعضی از آنها از جمله خاتمی و صانعی و وحید وطاهریو…را به گردن دکتر شریعتی نیندازید.چرا که به اعتقاد دکتر “در اسلام روحانی نداریم”، و اصولا اگر دکتر در مورد بعضی آخونددها به مانند مرحوم طالقانی احترامی قایل بود بخاطر شخصیت انسانی آنها بود نه بخاطر لباس روحانیت. اگر در تاریخ بگردید سهمگین ترین حملات از جانب یک مسلمان شیعه به قشر روحانیت توسط دکتر شریعتی صورت گرفته است.

     
    • آقای شریعتی‌ می‌‌فرمایند:

      ۲- دریک کنفرانس عمومی دانشجوئی درحسینیه ارشاد خطاب به دانشجویان گفتم که من، برای آینده این نهضت فکری، برای بیداری مردم و احیای روح حقیقی اسلام و برانگیختن روح معترض و عدالتخواه شیعه علوی و رستگاری جامعه، به طلاب بیشتر از شما امید بسته‌ام.[۳۳] شریعتی، علی، اجتهاد و نظریه انقلاب دائمی، ۱۳۵۷، نذیرچاپ، صفحات ۲۹-۳۱

      من غیر ازاینکه اساساً اصطلاح «روحانیت» را یک اصطلاح اسلامی و شیعی نمی‌دانم و معتقدم این اصطلاح اخیراً از مسیحیت گرفته شده و در متون اسلامی ما چنین کلمه‌ای بدین معنی نیامده‌است، بلکه دراسلام بجای روحانی و جسمانی، ما عالم داریم و متعلم و بنابراین باید بجای روحانی گفت «عالم اسلامی». و اما راجع به علمای اسلامی، این را می‌خواهم ادعا کنم و ده‌ها قرینه و نمونه عینی بر اثبات آن دارم. که ازمیان نویسندگان و سخنرانان وحتی علما و فضلای اسلامی معاصر، هیچکس (البته درحد امکانات و نوع کار و کاراکترخودش) به اندازه من افتخار دفاع جدی و موثر عملی و فکری از این جامعه گرانقدری که امید بزرگ و سرمایه عزیز مااست، نداشته‌است،

      شریعتی می‌گوید:

      رهبري امت (امامت) متعهد نيست كه همچون رئيس جمهور امريكا، يا مسئول برنامه «شما و راديو»، مطابق ذوق و پسند و سليقه مشتری ها عمل كند، و تعهد ندارد كه تنها خوشی و شادی و برخورداري -در حد اعلا- به افراد جامعه‌اش ببخشد. بلكه می‌خواهد و متعهد است كه در مستقيم‌ترين راه‌ها، با بيشترين سرعت و صحيح‌ترين حركت، جامعه را بسوی تكامل رهبری كند، حتی اگر اين تكامل بقيمت رنج افراد باشد، البته رنجی كه اكثريت، آگاهانه پذيرفته‌اند، نه كه بر آن‌ها تحميل كرده باشند. بدين ترتيب، «امامت» عبارت می‌شود از رسالت سنگين رهبری و راندن جامعه و فرد از «آنچه هست»، به سوی «آنچه بايد باشد»، به هر قيمت ممكن، اما نه به «خواست شخصی امام»، بلكه بر اساس ايدئولوژی ثابتی كه امام نيز بيشتر از هر فردی، تابع آن است و در برابرش مسئول! و از همين جا است كه امامت از ديكتاتوری جدا ميشود و رهبری فكری انقلابی با رهبری فردي استبدادی تضاد می‌يابد.[۲۹]«متن کتاب امت و امامت نوشته دکتر علی شریعتی»

      و ما درستی همهٔ نظرات ایشان را دیدیم.
      علی شریعتی – ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

       
      • جناب ناشناس
        سلام
        1.توصیه می کنم نامه آقای مطهری به آقای خمینی را در سال 56 و پس از فوت مرحوم دکتر شریعتی مطالعه فرمایید، در صفحه آخر این نامه مطهری در مورد شریعتی می نویسد:
        “کوچکترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه های ظلم و زور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی در آورد، مدعی شد ملک و مالک و ملا و به تعییر دیگر تبغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته اند. این اصل معروف مارکس را که دین ودولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضد خلقند و سه عامل از خود بیگانگی بشرند به صد زبان پیاده کرد، منتها به جای دین، روحانیت را گذاشت؛ نتیجه اش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیتی نگاه می کند”
        لینک:http://anjoman.tebyan.net/newindex.aspx?pid=17257&threadID=277978
        2. آثار معتبر منسوب به دکتر در “مجموعه آثار” منتشر شده است،لذا اولا در تمامی موارد مرجع ذکر کنید(در بک مورد ذکر نکردید) و ثانیا منطبق بر “مجموعه آثار”
        3.سخنرانی “امت و امامت” در مورد جانشینی بعد از پیامبر اسلام است و منظور از “امام”، ائمه شیعه هستند. هیچ ارتباطی بین امامت و ولایت فقیه وجود ندارد.
        4.شما نتیجه زحمات و افکار پدر مادرهایتان را که بدون مطالعه نوشته ها و کتابهای آقای خمینی به استقبال آقای خمینی رفتند و بدون هر گونه تحقیقی به جمهوری اسلامی رای دادند دیدید.
        5. مرحوم دکتر شریعتی بیست ماه قبل از این انقلاب ننگین درگذشت و در شرایطی که دیدار و یا نامه نگاری برای آقای خمینی افتخار به حساب می آمد (و حتی اشخاصی مانند مرحوم دکتر بختیار هم چند سال قبل از انقلاب برای آقای خمینی نامه همبستگی نوشته بودند،جبهه ملی به استقبال این آقا رفت،بازرگان به دیدارش در پاریس شتافت و همین آقای مهندس امیر انتظام از اعضای هیات مذاکره با ارتش برای حفظ امنیت آقای خمینی بود،و احتمالا آقای نوری زاد از فداییان آقای خمینی و…) حتی یکبار هم به ملاقات خمینی نرفت و یک نامه هم به او ننوشت و اسمی هم از او نیاورد. و به مانند دهها سخنرانی قبلی در آخرین سخنرانی خود در فروردین 56(قصه حسن و محبوبه) به شدت به دستگاه روحانیت و جهالت حاکم بر آن حمله کرد.
        6.البته آقای نوریزاد کم لطفی می کنند،چرا که در تاریخ شیعه کم تر کسی به مانند علی شریعتی به روحانیت اینچنین حمله کرده است،جا داشت که آقای نوریزاد از جملات و سخنان دکتر بر علیه روحانیت در نوشته هایشان استفاده می کردند،لکن بر عکس عمل کرده و تا کنون در دو نوشته (از جمله پست قبلی) شخصیت دکتر را وارونه نشان داده اند. البته ارادت زیادی به آقای نوریزاد دارم،بهمین خاطر تصورم بر آن شد که اطلاعات ایشان از مرحوم دکتر و آثارش کافی نیست،لذا در چندین پست سعی در ارایه اطلاعات صحیح نمودم.
        به امید آگاهی روز افزون برای همه ما

         
        • جناب محمد،سلام به ” علی‌ شریعتی‌، وی‌کی پدیا آزاد” مراجعه کنید. چطور شد به اینجا که رسیدی سندیت حرف‌های مکتوب شریعتی‌، آنهم به این وضوح و صراحت و شفافیت، را زیر سوأل می‌‌برئ ولی‌ برای اینکه شریعتی‌ را آن نبینی که خود به این صراحت افکار دقیانوسی خود را بیان کرده، به نامه‌ای از مطهری که غرض شخصی با شریعتی‌ داشته، پناهٔ برده ای؟ این که شما شریعتی‌ را اسطوره‌ای بی‌ خطا و اشتباه ببینی‌ یا نبینی، انتخابی است که شما می‌کنید و بی‌ ربط به به هر آنچه شریعتی‌ خود گفته است و محل ارجاع و قضاوت دیگران است. بالاخره آن گفته‌ها از شریعتی‌ هست یا خیر؟ شما خیلی‌ روی این ” مجموعه آثار” تکیه می‌کنید، تو گویی گاوصندوقی است است که یک کلید دارد و آنهم در دست شماست. بازی با کلمات تا کی‌؟

           
          • سلام
            1.من هیچ کسی را بی عیب نمیدانم و نگفتم مرحوم دکتر شریعتی بی نقص بوده است.
            2.وی کی پدیا منبع معتبری نیست.چنانچه با نحوه قراردادن اطلاعات در آن آشنایی داشتید به عنوان منبع آنرا ذکر نمی کردید.
            3.همانطور که گفتم حساب تمامی آخوندها را نه باید در یک ظرف قرار داد. حتی مرحوم دکتر مصدق هم با کاشانی روابط خوبی داشت و با کمک هم توانستند موفقیتهای بزرگی کسب کنند.(البته بعدا آقای کاشانی خطش را عوض کرد و علیه دکتر موضع گرفت،لکن تا زمانی که به صراط مستقیم بود،دکتر مصدق با او روابط خیلی خوبی داشت)
            4.همین آقای نوری زاد عزیز را هم که بنگری،به دیدن دستغیب و صانعی و خاتمی و …می رود.و از آنها تقدیر میکند. کروبی در دوران زندانی شدن نوریزاد به عیادت خانواده او شتافت. همه آخوندها که بد نیستند.
            موفق باشید

             
  33. Nourizadeh,
    Hamin karet ba-ese tahsin hast . Agaahi dadan Agaahi dadan Va Agaahi dadan .
    Movafagh Badid
    Aghrab

     
  34. خداوند بیامرزد مادر آقای خاتمی را و نگهدارد آقای خاتمی را از شر حسودان کینه توز

     
  35. زنده باد بانو نسرین ستوده

     
  36. مجتبی واحدی

    یک “آقا”ی دیگر در ماه

    ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۲۰:۳۶

    مجتبی واحدی

    در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، یک شب در سراسر ایران بسیاری از مردم سر به هوا شدند تا تصویر «آقا» را در ماه ببینند. هنوز هم هیچ‌کس نمی‌داند کدام سیستم خبررسانی با آن سرعت شایعه تصویر آیت‌الله خمینی در ماه را در آن حد از گستردگی پخش نمود. اما ذوق‌زدگی بسیاری از ایرانیان از ماه‌نشینی «آقا» را کسی نمی‌توانست توصیف نماید. سهم ایرانیان از «ماه آقادار»، ذوق‌زدگی بود و سهم شایعه‌سازان اصلی، سواری بر گرده ساده‌اندیشی مردم. آن روز نه فیسبوکی در کار بود نه سایر شبکه‌های اجتماعی مجازی، نقشی در آن تحمیق داشتند. اما شایعه‌سازان، در آن مورد نیز به هدف خود رسیدند و سال‌ها از ذوق‌زدگی‌های آن‌چنانی مردم بهره‌مند شدند.
    سی و شش سال پس از آن فریب‌خوردگی پرهزینه، این بار عده‌ای که ظاهراً هیچ نسبتی با آن فریب‌کاران ندارند، پیشرفته‌ترین وسایل ارتباط جمعی شامل رسانه‌های مجازی را به خدمت گرفته‌اند تا «آقا»ی دیگری را «ماه‌نشین» کنند و از این راه، به مقصود خویش برسند. این بار اما چهره‌سازی به صورت آشکار انچام می‌شود و عاملان آن به کار خویش مباهات می‌کنند. عده‌ای روشنفکر، اصلاح‌طلب و مدعی مبارزه با خرافه و استبداد، در حال چهره‌سازی از کسی هستند که روابط پیچیده و غیر صادقانه در فضای سیاسی ایران، چهره واقعی او را مخفی نگه داشته است. بله دکتر محمدجواد ظریف را می‌گویم و البته به دنبال مذمت او هم نیستم. او نیز مانند رییس ظاهری خود -حسن روحانی- و سایر دست‌اندرکاران نظام اسلامی، چاره‌ای ندارد جز آن‌که نهایتاً مجری اراده تنها تصمیم‌گیر نظام باشد که‌گاه این تصمیمات برآمده از شهوات سیاسی دیکتاتور ایران است و‌ گاه ناشی از فشارهای داخلی و خارجی.
    البته مزیت نسبی ظریف در مقایسه با کسانی که قبل از او بر صندلی وزارت خارجه تکیه زدند آن است که در فضایی آماده‌تر، واقعیت‌های دنیا و جایگاه حقیقی جمهوری اسلامی را برای ارباب حکومت بازگو می‌کند. او از شانس بزرگ‌تری هم برخوردار است. بلوکه شدن میلیارد‌ها دلار از پول نفت و رسیدن دست رهبر به ته جیب گشاد، چشم او را بر بسیاری از واقعیت‌ها گشوده است. کسانی هم که در سال‌های گذشته، همواره به بسته نگه داشتن چشم رهبر و تصمیم‌گیری‌های نابخردانه او کمک می‌کردند امروز کف‌گیرهایی به دست دارند که صدای خوردن آن به ته دیگ، در سراسر جهان طنین‌انداز است. آن‌ها هم مانند ارباب مستبد خود چاره‌ای ندارند جز قبول واقعیت‌های سیاسی و اقتصادی.
    اجازه دهید به دو سال قبل بازگردیم. در آستانه انتخابات سال نود و دو، دیگ به ته‌رسیده برادران قاچاقجی سپاه و جیب خالی رهبر، شرایطی را به آنان تحمیل نمود تا کنار گذاشتن شعارهای «تحریم‌پسندی» و پایان دادن به درشت‌گویی‌های هزینه‌ساز را بپذیرند. در واقع، مجموعه شرایط اقتصادی و سیاسی، رهبر را وادار ساخت تا به تغییر دکوراسیون حکومت خود تن دهد. او سودای ریاست جمهوری حلقه به گوشانی هم‌چون حدادعادل و ولایتی را در سر داشت. اما چند ماه قبل از تعیین رییس جدید دولت جمهوری اسلامی، نمایندگان او که به ملاقات‌های محرمانه اما سرنوشت‌ساز با مقامات امریکایی رفته بودند برای او خبر آوردند که احمدی‌نژاد یک حرف کاملا دقیق در دوره ریاست هشت‌ساله خود زده و حقیقتاً «آن ممه را لولو برده است». پیام صریحی که خامنه‌ای از ملاقات محرمانه مشاورانش با اربابان امریکایی دریافت کرد او را ناچار ساخت که حداقل برای یک دوره چهار ساله، دندان روی جگر بگذارد و روی کار آمدن دولتی را بپذیرد که طرف‌های خارجی برای حل و فصل موضوع هسته‌ای به آن اعتماد داشتند.. این اعتماد تنها با بازگشت تیم هسته‌ای دولت خاتمی محقق می‌گشت و شاید بهترین تضمین برای طرف‌های خارجی، آن بود که ریاست دولت به رییس تیم هسته‌ای خاتمی سپرده شود. در واقع از نگاه خامنه‌ای، «دولت روحانی روی کار آمد تا تنگناهای سیاسی و اقتصادی ایجاد شده برای رهبر در اثر تحریم‌های نفتی را برکنار کند» نه آن‌که «چون دولت روحانی روی کار آمد مقدمات رفع تحریم‌ها فراهم شد».
    اما عده‌ای عامدانه و گروهی به خاطر خشنودی ناشی از کاهش نگرانی‌های ملت ایران، توافق هسته‌ای را یک موفقیت بزرگ معرفی می‌کنند که تنها عامل آن، تسلط یک تیم متبحر بر دستگاه دیپلماسی در دولت تدبیر و امید است. تردید ندارم هر آن‌چه حتی اندکی ملت ایران را خشنود یا از نگرانی‌های آنان بکاهد هر فرد منصف و میهن‌پرستی را خوشحال می‌سازد. اما خوشحالی ناشی از کاهش فشار بر مردم یک بحث است و و تبلیغات دروغین پیرامون مذاکرات هسته‌ای و نتایج آن، بحثی دیگر.
    کسانی که پس از سی و شش سال، بار دیگر چهره‌ای را بر ماه نشانده و بلکه آن را تا حد خورشید و ماه تکریم می‌کنند باید به این پرسش پاسخ دهند که «آیا این توافق، تنها ناشی از سیاست‌ورزی دولت روحانی است یا عاملی خارج از اراده رهبر، او را وادار به اتخاذ تصمیمی کرد که در ایران، نام “نرمش قهرمانانه” گرفت؟» انکار نمی‌کنم که با روی کار آمدن روحانی، چهره جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی تا حدودی ترمیم شد و زبان دیپلماتیک او و همکارانش، کار را برای طرف‌های خارجی که به دنبال مصالحه از پیش طراحی‌شده با جمهوری اسلامی بودند آسان‌تر کرد. زیرا پس از سال‌ها تبلیغات منفی، نزدیک شدن دولت‌های غربی به جمهوری اسلامی، بدون توجیه افکار عمومی و رسانه‌ها در آن کشور‌ها به آسانی محقق نمی‌گشت و هنر دولت روحانی همین بود. این نکته، قبل از کشف توسط حامیان فعلی روحانی، به وسیله رهبر درک شده بود. این، سهم واقعی دولت روحانی از توافق اخیر است که البته سهم ارزشمندی است. اما آن‌چه اکنون انجام می‌شود قدردانی متناسب با این سهم نیست، بلکه بت‌سازی از وزیر خارجه‌ای است که در خصوص روابط او با رهبر و نقشی که بر اساس سناریوی رهبر ایفا می‌کند تردید‌های اساسی وجود دارد.
    محمدجواد ظریف از ابتدای انتصاب به عنوان وزیر امور خارجه، هدایت مذاکرات هسته‌ای را به عهده گرفت و حدود یک و نیم سال از اعتماد کامل روحانی برخوردار بود. اما اخیراً حسین فریدون به جمع مذاکره‌کنندگان پیوست که نمی‌تواند موضوعی تفننی یا اتفاقی باشد. حسین فریدون را سال‌هاست که می‌شناسم. او همانند برادرش، تیزهوش و رِند است. اما یقیناً هنر ویژه‌ای در مذاکرات هسته‌ای ندارد تا پیوستن او به تیم با هدف افزایش توان تیم مذاکره‌کننده ایرانی، صورت گرفته باشد. ضمن آن‌که حضور او در تیمی که یک سال و نیم درگیر مذاکره بوده، قطعاً سؤالاتی در داخل و خارج کشور ایجاد نموده است. بر این باورم و نشانه‌هایی برای آن باور دارم که اقدام ناگهانی روحانی در اعزام برادرش برای حضور در متن مذاکرات، مرتبط با کاهش اعتماد او به وفاداری ظریف است که این کاهش اعتماد، ناشی از نزدیکی غیر متعارف ظریف به رهبر است. در واقع روحانی به شدت نگران مبتلا شدن به سرنوشت احمدی‌نژاد است. احمدی‌نژاد در سال دوم از دوره اول ریاست جمهوری، با کنار گذاشتن علی لاریجانی، هدایت مذاکرات هسته‌ای را به سعید جلیلی سپرد و به مدت پنج سال به شدت از او حمایت کرد. اما جلیلی علی‌رغم کندذهنی سیاسی، به این نکته پی برد که باید به رهبر نزدیک و نزدیک‌تر شود تا آینده سیاسی برای او متصور باشد. همین درک، روابط احمدی‌نژاد-جلیلی را به جایی رساند که احمدی‌نژاد در نیمه دوم از دومین دوره ریاست جمهوری، رسماً بی‌خبری خود از روند مذاکرات هسته‌ای را اعلام کرد. روحانی البته می‌دانست که دوره مذاکرات هسته‌ای در دولت او چندان طولانی نخواهد بود اما در عین حال این نگرانی برای او وجود داشت که حواشی مهم‌تر از متن مذاکرات از جمله تنظیم روابط آتی جمهوری اسلامی با امریکا و برخی قدرت‌های مؤثر و مجامع بین‌المللی، دور از چشم رییس دولت و نه بر اساس تفاهم اولیه رهبر و رییس جمهور بلکه تنها مطابق با خواسته‌ای زیاده‌خواهانه خامنه‌ای پیش برود. لذا برای دفع خطر احتمالی و تهدید ضمنی ظریف، نزدیک‌ترین فرد به خود را به صورت ناگهانی در ترکیب تیم هسته‌ای قرار داد تا امتیازات ناشی از مهم‌ترین حادثه دوره ریاست جمهوری خود را به یک‌باره به رهبر نبازد.
    در میانه این تردید‌ها، مشمئزکننده‌ترین رفتار از برخی افراد مشاهده می‌شود که بار‌ها تملق‌گویی‌های اطرافیان رهبر را محکوم کرده‌اند اما اکنون که نوبت به خودشان رسیده، ظریف را به عرش اعلا برده، او را “مصدق” دوران می‌نامند که باید به احترام او، تمام‌قد ایستاد. آن‌ها ادعا می‌کنند دیپلماسی ظریف، میان دو متحد همبشگی یعنی امریکا و اسراییل اختلاف انداخته و برای اثبات ادعای خود، به روابط سرد اوباما و نتانیاهو اشاره می‌کنند. در حالی که اختلافات این دو، ماه‌ها قبل از روی کار آمدن روحانی در ایران آشکار شده بود. ادعاهای این‌چنینی در خصوص توانمندی دیپلماتیک ظریف یا طرح شعارهای متملقانه و در عین حال سبک در خصوص او، شباهت بسیار به افراط‌گرایی‌های عوامانه نسبت به آیت‌الله خمینی دارد که تا حد دیدن او در ماه، پیش رفت و متأسفانه اکنون در مقیاسی به مراتب وسیع‌تر و با به کارگیری جدید‌ترین رسانه‌های حقیقی و مجازی، تعقیب می‌شود. عده‌ای از اصلاح‌طلبان در جلسات خصوصی خود از آماده‌سازی فضا برای رساندن ظریف به ریاست جمهوری سخن می‌گویند و تملقات مشمئزکننده خود نسبت به ظریف را با این بهانه توجیه می‌نمایند. در حالی که به خوبی می‌دانند ظریف، ضعیف‌تر از آن است که بتواند در برابر گرگ‌های‌‌ رهاشده توسط رهبر بایستد و حتی از جزیی‌ترین حقوق مردم که در داخل کشور تضییع می‌شود دفاع نماید. پس به نظر می‌رسد بازی جدید مبتنی بر سناریویی است که رهبر و هر یک از مشتاقان حکومت در جناح‌های مختلف، بهره‌ای از آن دارند. سی وشش سال قبل، دیدن آقا در ماه به نفع همه کسانی بود که گرفتن سهمی از حکومت اسلامی را انتظار می‌کشیدند و تقدیس چهره رهبر، به آن‌ها در این راه کمک می‌کرد. «آقا»ی ماه نشین جدید نیز ظاهراً انتحاب مشترک همه کسانی است که امکان سهم‌گیری از حکومت را دارند. خامنه‌ای نیازمند در آستین داشتن نامزدهایی است که می‌توان در روز مبادا آن‌ها را به میدان آورد و عده‌ای را با ظاهر یا شعارهای آن‌ها فریب داد. در سر دیگر ماجرا هم کسانی قرار دارند که کاندیدای مطلوب برای آن‌ها نه یک شخصیت توانمند برای ایستادگی در برابر زیاده‌خواهان، دزدان بیت‌المال و رانت‌خواران سیری‌ناپذیر بلکه فردی است که سهم آنان در حکومت را مدنظر داشته باشد و در عین حال، رهبر و جیره‌خوارانش از روی کار آمدن او احساس نگرانی نکنند. در این میان، سهم ملت ایران هم چیزی بیش از دستاورد آن‌ها از «ماه‌نشینی آقای اول» نخواهد بود.

     
  37. ////(نوشته‌ای از خواهر زاده رهبر)
    ارسال شده توسط Kurosh Pasyar / اخبار, گفتار سیاسی / 0 دیدگاه

    امروز هیچ کشوری در جهان توان استفاده از بمب اتم را ندارد. سردمداران جمهوری اسلامی نيز اين مهم را می دانند که نمیتوانند اسلام ناب محمدی شان را با بمب اتم صادر کنند و استفاده از آن به معنای نابود شدنشان است.

    موضوع هسته ای جمهوری اسلامی تلاشی است به زورگويی و ترفندی است برای تشويش اذهان عمومی مردم ايران و کشورهای جهان تا در خفا بتوانند به مقاصد شومشان دست يابند. در آنجا که لازم ببينند جام زهر را مینوشند تا دوام رژيمشان به خطر نيافتد. چرا که هدف اصلی علی خامنه ای ، در تبعيت از خمينی ، ادامه دادن به حکومت ولايت فقيهی در ايران و صدور حکومت اسلامی به منطقه و به جهان است. خطر ماندگاری اين رژيم و اشاعه تبليغات و تعليماتش بسيار بالاتر از خطر داشتن بمب اتم می باشد.

    مردم ايران و جهانيان بايد بدانند که سرچشمه اسلام سياسی و تهاجمی که موجب جنگ و برادرکشی و تروريسم شده است ، در لانه علی خامنه ای و همدستانش است. ايرانيان همواره نشان داده اند که اين نظام را از خود نمیدانند و آنچه به نام مردم ايران از زبان پليد اين حکومت برمی آيد ، سخن مردم ايران نيست. چگونه می توان باور نمود که در حکومت استبداد ، اختناق و سرکوب ، مردم بتوانند رای و خواست واقعی خود را ابراز کنند ؟

    بر اپوزيسيون برانداز جمهوری اسلامی که دغدغه حقوق بشر و مصمم به سرنگونی استبداد ولايت فقيهی و جايگزينی آن با حکومتی مردمی است ، می باشد که با تلاش همواره و پرتوانتر خود نگذارد اين رژيم بيش از اين زمان برای بقای ويـرانگر خود بخرد.

    مشکل مردم ايران و همچنين جهانيان ماهيت ضد بشری و حاکميت استبداد مذهبی است. در برطرف نمودن اين مشکل همه ما مسئول و ملزم به کنشگرايی مفيد و موثر هستيم.

    /////.

    شانزده فروردین 1394

    دکتر محمود مرادخانی

     
  38. ريشه ها٢٩٦( قسمت ٢٩٥ ذيل پست قبلى)
    فرهنگ< فرهنگ دينى < عرفان<…..

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨- فرضيه عارف بودن حافظ ( دنباله قسمت الف )
    بسيارى از پژوهشگران از جمله قاسم غنى ، سعيد نفيسى ، على مير فطروس و سعيدى سيرجانى گفته اند كه عارفان ايرانى بر آن بوده اند كه رابطه خشك و خشنِ شريعت را به رابطه اى عاشقانه و انسانى ترى دگرگون كنند . اين دگرگونى جزئى از مقاومت كلى ترِ ايرانيان براى نگه داشت هويت خود در برابر تازيان بوده است . زنده ياد سعيدى سيرجانى در يكى از مقالات كتاب در آستين مرقع با عنوان'' از هر كرانه…'' مى رساند كه فرهنگ ايرانى پيش از هجوم عرب داراى عناصرى متنوع بود . ايرانيان از نظر سياسى و نظامى مغلوب شدند اما در ادبيات بود كه ققنوس وار براى ابراز هويت خود سر از خاكستر برآوردند .اين نظر زنده ياد سيرجانى را كه مضموناً بازنوشتم از ديدگاه هاى گونه گون مى توان درنگريست . از جمله از ديدگاه زبانى : ايرانيان در حكمت ، در منطق ، در علوم دينى ، در طب و ديگر علوم كتاب هايى نوشتند كه به گردِ گمان اعراب بيابان گرد نيز نمى رسيد، اما زبان بيش تر اين كتاب ها عربى بود. در اين تنگجاى نمى توان تاريخ مبهم تقابل عربى و فارسى را در دو قرن موسوم به دو قرن سكوت بازگفت . يافته هاى مورخان همسازى خدشه ناپذيرى ندارد و در اين مورد من كه خود مورخ نيستم چاره اى جز بهره گيرى از پژوهش هاى ديگران و همسنجى آنها ندارم . ادوارد براون بر آن است كه تا دوسه قرن پس از فتح ايران ، ايران استقلال ملى خود را از دست داده بود اما '' در ميدان علم بزودى به برترى اى رسيد كه شايسته زيركى و قابليت مردم آن بود. اگر نقش ايرانيان را از آنچه علوم عربى ناميده مى شود ، تفريق كنيم بهترين قسمت آن رفته است ''( Edward Brown ,A literary History of Persia,p204 ) . اين توانايى بى پيشينه نمى تواند بود ،همچنانكه احياى زبان پارسى حتماً پيش زمينه داشته است .تمامى نواحى ايران به يكباره فتح نشدند. تصرف تمامى ايران يكى دو سده به درازا كشيد و ايرانيان نيز همه به يكباره مسلمان نشدند. پيش تر به دلايلى اشاره شد كه در كل ناچاريم به آنچه در تاريخ ها و سيره نامه هاى قديم مى خوانيم به ديده ترديد بنگريم . مطالب نامعقول در تاريخ طبرى بسيار است و بيش تر تاريخ هاى ديگر نيز يا تاريخ همزمان اند يا تاريخ گذشته ها تا زمان مورخ . نوع نخست به پشتوانه صاحبان قدرت نوشته شده و نوع دوم بر اساس نقليات اشخاص . مورخ امروزى ناچار است اين منابع را كه كمابيش از سده دوم و سوم هجرى نوشته شده اند حلاجى كند تا راست و دروغ آنها را تفكيك كند . درستى نقليات اشخاص كه قابل صدق و كذب است بايد در بوته آزمون عقلى يا با ابزار ديگر سنجيده شوند. در اينترنت مى توانيم با جستجوى پاره پوست سليمانيه در باره پاره پوستى بخوانيم كه در قرن اخير در سال ١٩١٠در سليمانيه كردستان يافت شده و در موزه سليمانيه نگه دارى مى شود كه بر آن به خط پهلوى و زبان هورامى اشعارى نگاشته شده با اين ترجمه :/ معابد و مزگى ها ويران شدند ، آتش ها خاموش گشتند ،بزرگ بزرگان خود را پنهان نمودند ، عرب ستمكار دهات و شهر ها را تا شهرزور ويران كردند ، زنان و دختران به اسيرى گرفتند ، و دليران به خون غلتيدند ، روش و آيين زرتشت بيكس ماند ، و هرمزد بآ هيچ كس /. .برخى از زبان شناسان مسجد را اصلاً عربى نمى دانند و آن را معرب مزگى و مزگد و مزگت به معناى مزد گد يا گدا و نيازمند هورمزد مى دانند .اين سند را به سال هجده هجرى متعلق دانسته اند كه به فرمان عمر چند تن از سرداران عرب از جمله حسن ابن على ، عبدالله بن عمر ، و ابى عبيده انصارى به آهنگ تسخير همدان و رى و شهرزور با چند هزار سوار و پياده به ايران حمله مى كنند . ملك الشعراء بهار در پيشگفتار مجمل التواريخ اين شعر از نگَرِ ريتم و هجا ( ده هجايى ) بررسى كرده است. بهار در كتاب سبك شناسى (ج١، كتاب هاى پرستو ،چ٤،تهران ، ٢٥٣٥ شاهنشاهى صص٢٤٠-٢٢٨٠ ) گفتار بسيار ارزنده اى دارد در باره فارسى بعد از اسلام كه به باور من روش و لحن آن گوياى بيطرفى و بى غرضى است .وى مى رساند كه عرب به ايران حمله مى كند و خراج و غنيمت مى گيرد ، اما'' تنها فرهنگ و علمى '' كه با خود مى آورد نماز و روزه و فرايض و واجبات دينى است ، اما اين قوم صحرا نشين بدوى تر از آنى بوده است كه تا مدت ها بتواند بر فرهنگ و زبان و ديوان سالارى ايرانى غالب شود . تا زمان عبد الملك مروان سكه هاى ساسانى و دواوين به خط پهلوى بوده و هر ايالتى به لهجه خود سخن مى گفته است . بهار مى گويد آموزش عربى از سده دوم است كه آغاز مى شود و از خودِ ايرانيان كسانى چون طبرى و زمخشرى و فقيهان و علماى صرف و نحو و ادب در عربى نويسى و علوم دينى دست عرب را از پشت مى بندند .بنا به نوشته مورخان ، فرايند مسلمان شدن ايرانيان و تسخير ايران هر دو تدريجى بوده است .به روايتى بيش از يك سده و به روايتى دو سده طول مى كشد تا عرب در پى مقاومت هاى بعضاً سرسختانه و خونين گيلان و طبرستان به خراسان و شرق و ماوراء النهر و و سيستان و كرمان و هرات برسد . اين نظر با توجه به سرعت ترابرى و انتقال لشكر در قديم دور از عقل نيست .علت اين كه كمابيش اهالى همه سرزمين هاى مغلوب جز ايرانيان – اعم از كرد و ترك و فارس- هم مسلمان و هم عرب زبان مى شوند نشان از دلبستگى خود ايرانيان به حفظ زبان و فرهنگ و حتى چنانكه از اشعار بالا پيداست به نگه داشتِ آيين و دين خود نيز دارد . در باميان ، بادغيس ، غزنى، سمرقند ، بخارا زبان فارسى درى زبان گفتارى بود. زبان شاعرانى چون حنظله بادغيسى و ابوشكور بلخى و نخستين شاعران فارسى سراى كه ما مى شناسيم حتماً در سده هاى يكم و دوم هجرى به كار مى رفته است . يعقوب ليث صفارى به شاعران اجازه نمى داد تا وى را به عربى مدح گويند .وى تا نزديك بغداد لشكر كشيد و قصد داشت با براندازى دستگاه خلافت استقلال را به ايران بازگرداند اما مرگ وى اين فرصت تاريخى را نقش بر آب كرد . سامانيان (٣٨٩-٢٦١) مؤثر ترين نقش را در زنده كردن زبان فارسى داشتند. ترجمه فارسى تاريخ و تفسير طبرى ، شاهنامه هاى منظوم و منثور ، با پشتيبانى همين سلسله ايرانى نوشته شدند و رودكى ، معروف به پدر شعر فارسى ، و بسيارى از فارسى سرايان ديگر دستپرورد سامانيان بودند .تلاش ايران دوستانه سامانيان بود كه زمينه ساز آن كار كارستان و سترگى شد كه فردوسى بزرگ آفريد . اگر اين كوشش ها نبود شايد امروز ما نه سعدى و حافظ داشتيم و نه به زبان فارسى درى سخن مى گفتيم .يعنى به زبانى كه برخلاف زبان هاى سامى براى مفهوم بنيادى تفكر چهار واژه دارد : استن ، هستن ، بودن و باشيدن . آيا مى دانيد كه سال ١٩٨٦ گى كى ئى تو محقق ژاپنى در مجموعه اى از اشعار شاهزادگان ژاپنى به واژه اوستايى مانسرَدَهم برخورد و پس از پژوهش بسيار دريافتِ كه سراينده اين شعر شاهزاده خانمى ايرانى ، به نام داراى دخت است كه هنگام هجوم اعراب در سال ٦٥٤ ميلادى همراه با پدرش دارا ، پادشاه تخارستان ، به ژاپن پناهنده شده است ؟ ( مجله اورينت ، چاپ توكيو ، ١٩٨٦م). از سده سوم به بعد مى بينيم كه به رغم تأثير گيرى شعر فارسى از قوالب و حتى مضمون هاى شعر عرب ، شاعران ايرانى مهم ترين و گسترده ترين عامل حفظ زبان فارسى بودند. سعيدى سيرجانى با آوردن نمونه هاى شعرى بر آن مى رود كه شاعران ايرانى هنرهاي متنوع ايران پيش از اسلام از جمله نقاشى و نمايشگرى و بزم آرائى را در زبان كلامى شعر حفظ مى كنند . البته در ايران باستان و به طور كلى شرق حتى پس از حمله اسكندر تئاتر به صورت يونانى آن نهادينه و گسترده نمى شود ، اما چنانكه در پژوهش فرهاد ناظرزاده كرمانى با عنوان درآمدى بر نمايشنامه نويسى مى خوانيم در ايران پيش از اسلام نمايشگرى هاى آيينى و كاروانى يا داستان گويى نمايشگرانه و خيمه شب بازى و شبيه خوانى و خندستان و انواع ديگر هنر نمايشى وجود داشته و پس از اسلام ذوق زيبا پرست ايرانى در برابر خشكى و خشونتى كه اين هنر ها را بت پرستى و بت تراشى مى خواند، در شعر و با كلمات نقاشى و صحنه آرايى مى كنند . منظور من از گشودن اين حاشيه اداى دين و سپاس به اين نقش تاريخى و بسيار ارزشمند شعر و حتى نثر فارسى در نگه داشت زبان بود فارغ از درونمايه . اين پاسداران زبان فارسى ، از اين نگرگاه ، هويت ايرانى را با برگشت به غيريتى بزرگ به نام زبان سرپا نگه داشتند ، و به ويژه فردوسى به گونه اى خود سالارى واقعى كه فرد را به ميهن مى پيوندد نزديك شد. بر خود مى دانم كه به ويژه به اين نقش ميهنى فارسى نويسان سپاس بگزارم تا مبادا نقد درونمايه كار آنها در اين جهان ستيزآلوده ما اين پندار را دامن زند كه ما بايد به إثار نظم و نثر نياكانمان پشت كنيم . مليت بيش از نژاد به زبان وابسته است . زبان با زادِ ما آغاز نشده تا با مرگ ما پايان يابد . زبان همايش نسل هاست . آنان كه همه چيز را از ديد نظامى گرى مى نگرند ، قدرت زبان و انديشه و فرهنگ پويا را گاه چنان خوار مى دارند كه به جاى آنكه جانمايه انديشه و زبان نويسندگان را دريابند ، بالشتك و ميز راحت اهل قلم را با سنگر و خون و مرگ جبهه ها مقايسه مى كنند. اين قياس بدوى و نچسب يكى از آفات نسل انقلاب بود ؛ نسلى كه افسون زده كلاشينكوف و ترور مقدس بود ، اما تفكر و خودانتقادى را در حد راحت طلبى خوار مى داشت . در تاريخ معاصر ما هميشه براى تفكر وقت نبوده است ، هميشه براى ژرف انديشى دير بوده است ،به زنده ياد حميد عنايت ، ،مترجم اثر سترگ استيس با عنوان هگل ، مى گفتند : '' عده اى زير شكنجه جان مى دهند و تو از انديشه سياسى غرب و اسلام مى گويى ؟'' به جاى آنكه به ربط اين دو انديشند به بى ربطى شان حكم مى دادند .هزار بار درود بر ابومسلم و يعقوب ليث و مازيار و بابك . اما درودى بيش بر فردوسى كه شكست نظامى آنها را در احياى زبان پارسى به پيروزى تبديل كرد . اين شاهنامه است كه مانده است . اين تاريخ بيهقى است كه نثر فارسى را چنان صيقل مى دهد كه رمان نويس مدرنى چون محمود دولت آبادى خود را درس آموخته آن مى خواند . خوب نوشتن فارسى بدون آموزش '' اين قيمتى لفظ دُرّ درى '' بسى دشوار است . ناصر خسرو يك شيعه اسماعيلى متعصب است . دشمن جبرى مسلكان است . اسماعيليه يا به قول اروپائيان'' حشاشين ''(assassins) آميزه اى شگرف از عقل و ضد عقل ، كارآموزيدگى در بحث و مناظره و متبحر در ترور ، اهل تأويل باطنى قرآن ،معتقدان به اسماعيل فرزند امام جعفر صادق و ظهور او در آخرالزمان بودند. اما جداى از اين اعتقادات ، دو تن از آنان ، يكى امير نصر سامانى و دو ديگر همين ناصر خسرو از پاسداران زبان فارسى بودند .
    نكوهش مكن چرخ نيلوفرى را
    برون كن ز سر باد خيره سرى را
    برى دان ز افعال چرخ برين را
    نشايد ز دانا نكوهش برى را
    چو تو خود كنى اختر خويش را بد
    مدار از فلك چشم نيك اخترى را
    اگر تو ز آموختن سر بتابى
    نجويد سر تو همى سرورى را
    درخت تو گر بار دانش بگيرد
    به زير آورى چرخ نيلوفرى را
    من آنم كه در پاى خوكان نريزم
    مر اين قيمتى لفظ دُرّ درى را
    گمان كنم همين چند بيتِ ناصرخسرو در وصف فضاى ايران در سده پنجم هجرى و يازده ميلادى گويا باشد. پيش تر به باور ديرينه به بخت و قسمت و بهره مندى تعيين شده از آسمان افلاتونى اشارت رفت . اين باور هنوز در ميان عامه در فرهنگ ما رواج دارد. اكنون ، در سده پنجم ، سلطان محمود معروف به غازى و ملقب به سيف الدوله همسو با خواست خليفه عرب آخرين اميران سامانى و صفارى و نيز جنبش هاى دگرباور ، به ويژه قرمطيان ( اسماعيليان ) و زيدى ها و معتزله را از سركوب كرده است و همچنان در هر سوراخى دنبال قرمطى گرديده تا بيدرنگ او را گردن بزند. در همان محدوده فرهنگ دينى نيز اين سلطان جز تك صداى خود و خليفه را برنمى تابد. گويا آهنگ وحدت دارد به بهاى كشتار هر نغمه ناجورى چه انسان و چه كتاب . در خارج نيز به اسم جهاد مى كشد و غارت مى كند و مى دزدد. از افق امروزين اين جهادگر غارتگر شايد از ديده تيزبينى با انگليسى ها مقايسه شود. انگليسى ها جز اين كارى نكردند كه كار نادر شاه در انقراض امپراتورى گوركانى را كامل كنند . تازه گوركانيان نيز در اصل نوادگان امير تيمور بودند نه بوميان هند. بخش گسترده اى از شبه قاره هند از ١٥٢٦ تا ١٨٥٧ ميلادى زير سلطه گوركانيان بود .اورنگ زيب و اكبر شاه و شاه جهان دراين دوران بزرگ ترين و ثروتمند ترين امپراتورى جهان را درهند بر پا ساختند. اين ثروت و قدرت از راه زور و غارت و دزدى بدست آمده بود ، فقط اسمش كولونياليزم (colonialism) يا آنچه استعمارش خوانند نبود . نادر شاه افشار با ضربات سهمناك بر اين امپراتورى راه را براى انگليسى ها هموار كرد. كولونياليزم انگلستان به يارى كمپانى هند شرقى سلسله گوركانيان را كه اصلاً هندى نبود برانداخت و از ١٨٠٠ تا ١٩٤٧ در اصل همان كارى را در هند كرد كه محمود غازى و امير تيمور و نادرشاه با روشى به مراتب وحشيانه تر كرده بودند. پس من با اجازه شما به جاى استعمار كهنه و نو كه در دهه هاى پيش و پس از انقلاب ٥٧ با لحن يك قربانى مظلوم و دادخواه ورد زبان روشنفكران و اسلام گرايان ايران بود مى گويم : استملاك قديم و مدرن. چرا؟ چون تاريخ اين را نشان مى دهد. تاريخ به ما مى گويد كه اين بازى قدرت زور و غارت و جنايت ، اين جنگ انسان ستيز گرگ ها ، اين اسيرگيرى و مردم سوزى و شهوت شرارت در پشت نقاب ها و نماد هاى حقيقت اسلامى و غير اسلامى اصلاً و ماهيتاً چيزى جز جنگ خواست هاى قدرت نبوده است . اين پرسش را كه كدام يك از اين دو نوع استملاك نا انسانى تر و وحشيانه تر بوده است به دريافت ذهنى شما واگذار مى كنم و به اين فرضيه كه مثلاً اگر استملاك گران قديم ، از سعد ابن ابى وقاص تا تيمور و محمود و نادر ، همان جنگ افزارهاى انگليسى ها را داشتند چه رفتارى با مغلوبان مى كردند. اگر همين نظام كنونى به جاى التماس مشروعيت از غرب پشتگرم به جنگ افزارهايى برتر از آنِ جهان دموكراتيك گردد ، بر سر جهان كه هيچ ، بر سر دگرانديشان و معترضان ايران چه بلايى مى آورد ؟ آيا وقتش نرسيده تا با تاريخ تعارف نكنيم ؟ بارى ، جز در اندك مواردى قدرت هاى حاكمه در ايران هرگز دلنگران حقوق انسان و انسانيت نبوده اند. دروغ و داغ و درفش و شكنجه و وحشت آفرينى هرگز از نفس نيفتاده است . تاريخ ايران پس از هجوم تازيان يك شرايط اضطرارى دايم بوده است . سرسخت ترين اراده ها و توانمندترين روحيه ها در شرايط اضطرارى دايم از قضا و قدر و چرخ نيلوفرى يارى مى جويند . همان سان كه فرد روان دارد جامعه نيز روان دارد . اين روان در سده پنجم رو به فروپاشى مى رود . اين ناصر خسرو ها و فردوسى ها بودند كه پس از شكست هاى نظامى در روان ايرانى روحِ اميد و دليرى دميدند . ناصر خسرو مذهب ها آزمود و همه دانش هاى زمان خود را آموخت تا به حقيقت دست يابد . نوميد كه شد شرابخوارى و عياشى پيشه كرد ، در رؤيايي ناخودآگاهش بر او نهيب زد كه برخيز ، هشيارى بجو كه جوينده يابنده است . سفرها كرد ، از ارمنستان تا مصر . در دربار فاطميان مصر به مذهب اسماعيلى گرويد ، از آنجا به بلخ آمد ، تا مذهبش را تبليغ كند ، مفتيان سلجوقى تكفيرش كردند، مردم خانه اش را به آتش كشيدند و خودش را آواره شهرها كردند . سرانجام دعوت يكى از اميران بدخشان كه خود اسماغيلى بود به زندگى مخفى او پايان داد . بقيه عمر خود را در يمگان بدخشان در نوشتن سپرى كرد . در اين هنگام اسماعيليه به ترور رو آورده بودند . شخصى با اين زندگى پر اضطراب با لحنى اميد بخش ندا مى دهد كه اى ايرانى ؛ مدام تقصيرات خود را به چرخ گردون حواله مده . اين چرخ نيست كه فاعل افعال توست . فاعل تويى ، از توست كه بر توست ، سرورى تو در آموختن است ، به زبان درى ارج بنه ، آن را به پاى خوكان جاهل مريز . پيش تر از او فردوسى است با قلمى كه به فارسى مى نويسد و به قول خودش ناميرا مى شود ؛ و مى توان افزود كه ناميراتر از هر سردارى از آن پس نميرم كه من زنده ام
    كه تخم سخن من پراكنده ام
    به يارى شاعران پارسى سرا در سده پنجم و در شعر سبك خراسانى ، حتى شاعران دربارى ، شعله اميد به غيريتى به نام ايران و زبان پارسى و به قول فردوسى كشور هنوز فروغى داشت . در هر زمانى كسانى هستند شبيه روشنفكران كه مى كوشند آنچه را درست مى دانند فارغ از هر مصلحتى بيان كنند. اين است كه گفته اند قلمرو روشنفكر قلمرو حقيقت است نه تابعيت قدرت يا حتى عامه . اگر چنين اقليتى در كار بود ، در عصر سلجوقى همهنگام با تكفير شديد فيلسوفان با قلم شداد غزالى و جنگ هاى وحشيانه و خونبارى كه به دروغ صليبى يا جهادى يا مقدس ناميده مى شدند ، كم كم رو به زوال نهاد و سرانجام حمله مغول سوگ موطنى از دست رفته و اشتياق عشق ازلى به معشوقى الهى را بر تمامى اميدهاى گيتيانه غالب كرد . دنيا تيره و تار شد ، خراب آباد ، و زندان سكندر و كنج محنت آباد شد. مادر و پدر كه با غيريتى چون زبان و ميهن همبسته بودند كم كم به سالارى الهى دگر شدند كه رابطه با آن عينِ مرگ هويت و نهايت دگر سالارى است .سلطان و يزدان و سلطان/ يزدانِ مولوى بيش ازآنكه خودسالارى انسانى را نشان دهند ، بر ناانسانيت موجودى فروبسته در خود دلالت دارند . امكان پيوند هويتِ انسانِ واقعى به غيريتى واقعى چون جامعه و شهر و قوم و ميهن دست نايافتنى تر از پيش شد.در مقدمه شاهنامه بايسنقرى (٨٢٩ هجرى)مى خوانيم كه پس از قتل عام مردم توس و نيشابور به فرمان چنكيز خان ، مولانا ابوطالب كاشى بر سر خاك فردوسى رفت و در حال اين چند بيت را سرود :
    سلام عليك ، اى حكيمِ گزين
    سرافراز فردوسى پاك دين
    روان تو آسوده و شاد باد
    دلت هم ز بند غم آزاد باد
    سر از خاك بردار و ايران ببين
    به كامِ دليران توران زمين
    كجا شد گوِ پيلتن رستم ات
    أبا سام و با گيو و با رستم ات
    بزرگان همه نااميد و نژند
    فرومايه را پايگاهى بلند
    ابو طالب كاشى آنجا رسيد
    چو چشم وى آن جسم بيجان بديد
    بباريد اشك و بناليد زار
    ز جور فلك بر تو اى نامدار
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • کورس عزیز

      همچون دیگر عزیزان از مشتاقانِ ثابتِ نوشتار پر بارِ شما بوده و بهره‌ای فراوان از

      این طریق نصیبم میگردد. امیدوارم با ادامه این مهم، ما را همچنان از دانشِ گسترده خود

      بهره مند گردانی.

      حیف دانستم که این نوشتار پر بار، حتی به کوچک‌ترین کاستی آغشته باشد. به همین

      واسطه به‌خود این جسارت را داده تا نکتهٔ کوچکی را در قسمت ۲۹۶ یادآوری نمایم.

      بجای “کلاشینکف” می‌بایست “کلاشنیکف” kalashnikov میخأئل کلاشنیکف

      مخترع و طراح روسیِ اسلحه، نوشته میشد.

      امیدوارم این گستاخی را بر “ملیجک” ببخشید.

      سرت سلامت و قلمت همواره روان و پایدار باد 🙂

       
  39. بچه که بودیم در تبریز نزدیکیهای عید تخم مرغ بازی میکردیم یک اصطلاحی داشتیم به ترکی “جم ایماق” یعنی وقتی دستی که تخم مرغ را آنقدر کیپ میگرفت که تخم مرغ حریف نمیتوانست با تخم مرغ شما برخورد کند بایستی قدری دستت را شل میکردی که تصادف دو تخم مرغ اتفاق بیفتد. گاهی بعضی ها ناشیگری کرده و بیش از حد شل میکردند که نتیجه اش برخورد سر تخم مرغ حریف به بغل تخم مرغ شما بود که نتیجه آنهم مسلما باخت و از دست دادن تخم مرغ بود باز گاهی بعضی ها که خیلی تازه کار بودند عوض سر تخم مرغ ته آنرا بالا میگرفتند که باز هم میباختند. خلاصه سرتان را درد نیاورم این نرمش قهرمانانه همان “جم ایماق” کودکیهای ماست که اینبار حضرات تخم مرغ را سر و ته گرفته اند.

     
  40. بچّه جوادیه

    • اولا خواهش میشود این مسائل بی مزه مثل باخت هسته ای و سانتریفیوژ بی خاصیت و آب سنگین و سبک و ضایع شدن واین حرفها را کنار بزارید تا مسائل اصلی طرح شود!…برادر من الان 3 هزار مدّاح اومدن باد گلویشان را فدای رهبر کنند اونوقت شما نشستی بیانیه می خونی؟!
    • شما تا حالا فکر کردی رئیس اصلی مدّاحها کیه که انقدر راجع به لوزان و ژنو انتقاد در می کنی؟ ..حواست به شبکه 5رسانه میلی باشه که یه مستند ساخته توپ!..رابطه رهبر و مدّاحها!..انشالله ایشان همانطور که پرونده هسته ای را هدایت کردند همنجوری هم به مداحها را “هدایت” کنند تا یک ملّت دعا گو شوند!
    • لعنت به این “السیسی” گدا!..گفته 200 میلیارد بدبد تا تو حمله به یمن کمک کنم!..واقعا که!..مرد حسابی ما 200 میلیارد پای هسته درخت هسته ای پول ریختیم یک قرون نگرفتیم تا جمعش کنیم تازه یه قلوب زهر ماری هم سر کشیدیم!..واقعا فرق ولی فقیه با بقیّه دیکتاتورها تو همین گدا بازی هاست!..تف به مال دنیا!
    • به لطف ولایت امر یک طرح دیگر صنعتی در قم اجرا میشود و آنهم “سوهان پزی فردو” است..هزینه اصلی هم بالا آوردن سوهانهای پخته شده از 300 متر زیر زمین به دم درب کارگاه است!!.. این سوهانها خیلی خاصیت داره مخصوصا برای کنترل جمّعیت !!

     
  41. با سلام
    دو مورد
    1 _ لطفا زمانی که عدد میدهید یک کم بیشتر دقت بفرماید که صحت کل مطلب که واقعا هم درست هست زیر سیوال نرود

    هزینه فرصت سوزی ناشی از هسته ای بیش از چند هزار میلیارد دلار هست ولی هزینه مستقیم مصرف شده برای ان به 20 تا 30 میلیارد دلار هم نمیرسد
    که البته همین مبلغ هم تقریبا برابر 10 برابر قرارداد انی ایتالیا در پارس جنوبی است . با این تفاوت که ان پالایشگاه سالانه یک میلیارد درامد دارد

    2 _ این داستان رو خالی از لطف ندیدم با عرض پوزش
    یک روز روستایی سوار تراکتور هم دهاتی اش میشه و میرن سمت شهر
    وسط راه صاحاب تراکتور واسه خنده به دوستش میگه: اگر از اون تپاله گاو یک لقمه بخوری تراکتورم رو میدم مال تو!
    طرف قبول می کنه و میره پایین یک گاز درست حسابی ازش میزنه و تراکتور رو صاحاب میشه

    عصر موقع برگشتن دهاتیه به فکر میفته که اگه بقیه بفهمند که اون چطوری صاحاب تراکتور شده آبروش میره.
    اون یکی هم مثل سگ پشیمون بوده چطور سر یک شوخی تراکتورش را از دست داده

    یهو صاحاب جدید تراکتور برمیگرده میگه: اگه یک گاز از اون تپاله گاو بخوری تراکتور را بهت پس میدم.
    اون هم امون نمیده و میره می خوره.

    نزدیک روستا که می رسند دهاتیه میگه: می دونی به چی فکر می کنم، صبح من صاحاب تراکتور بودم و الان هم صاحاب تراکتورخودم هستم,تو هم صبح هیچی نداشتی الانم نداری فقط نمی دونم این //خوردنمون چی بود؟!

    مدیونی اگه فک کنی ربطی به قضایای هسته ای و این حرفا داره ها

     
  42. اوباما در سخنانش در باره توافق هسته اى با ايران به فتواى رهبر در حرام بودن بمب اتمى هم اشاره كرد و توافق حاصل شده براى بازرسى هاى شديد را راهى ناميد براى اطمينان يافتن از اين بابت. يعنى جالب است كه ظاهراً ديگر همه مى دانند كه روى فتواى حرام و حلال ملايان نبايد حساب كرد. شايد هم خبر دارند كه پس از صدور فتواى ” حفظ نظام از اوجب واجبات است”، ساير فتاوا را بايد تزئينى تلقى كرد.

     
    • بانوی بزرگوار خانم آنیتا ارجمند،

      مشکل و تردید تقریبا تمامی دولتمردان امریکا و احینا همرسته های اروپایی آنان هم سر صدور همین فتوا هست تا این حد مشکوک هستند و فتواهای رهبر را جدی نمیگیرند که آیا امکان دارد که چیزی یا عملی در یک زمان حلال و مثلا سالی دیگر حرام باشد؟

      بنا به گفته و اعتراف علنی دولتمردان جمهوری اسلامی، در سال ۲۰۰۳ این جماعت بطور مخفیانه و دور از چشم بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی مشغول فعالیت بمنظور دسترسی به سلاح اتمی بوده اند و خرید سری نقشه بهمراه مقدار زیادی ابزار ومواد اولیه ضروری برای دستیابی به این سلاح ازدلال معروف بین المللی عبدالقدیرخان پاکستانی بمیانجیگری حکومت لیبی این موضوع را بدون تردید تأیید میکند و این سؤال را بمیان میاورد که چطور ساخت و داشتن سلاح های کشتار دسته جمع تا سال ۲۰۰۳ حرام نبوده است و نگهان بعد از سال ۲۰۰۷ که صحبت از تحریم های کمرشکن و حتی قطع روابط ساسی بمیان آمد حرام میشود؟

      آقای خامنه ای! رجال کارکشته و دنیا دیده جهان سیاست هیچ نوع پدرکشته گی با ملت مظلوم ایران ندارند، این ضد و نقیض گویی ها و سیاست های کودکانه شما هست که باعث میشود حرف شما را پشم شیشه هم بحساب نیاورند

      رسول

       
      • جناب رسول

        با سلام

        شما گفتید :”بنا به گفته و اعتراف علنی دولتمردان جمهوری اسلامی، در سال ۲۰۰۳ این جماعت بطور مخفیانه و دور از چشم بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی مشغول فعالیت بمنظور دسترسی به سلاح اتمی بوده اند””.
        ممکن است نمونه ای از این گفته ها و اظهارات را مستند بیان کنید؟
        در مورد آن نقشه های رایانه ای هم اما و اگر های فراوانی وجود دارد ،البته نفس ارتباط با عبد القدیر خان برای فراگیری یا انتقال تکنولوژی هم دلالت واضحی بر اراده ساخت بمب ندارد ،از فعالیتها و سند سازی های جعلی روسیاهان سازمان مجاهدین خلق هم که باخبر هستید؟
        من بشما عرض کنم اگر دلیل روشن و مستندی مبنی بر اراده ساخت بمب اتم در ایران بدست آید آنرا بروشنی محکوم میدانم ،اما سخن بر سر آنست که مطلبی با شاهد و سند قوی اثبات شود ،اینکه برخی تجهیزات را برای کارهای تحقیقاتی جهت غنی سازی اورانیوم ،از عبدالقدیر خان گرفته باشند که قبلا آلوده بوده ،مدرک صد در صدی نیست ،زیرا اصل غنی سازی اورانیوم عملی است دو گانه ،یعنی میتوان غنی سازی کرد برای بمب و میتوان غنی سازی کرد برای تحصیل میله های سوخت ،البته من آن پنهان کاری جمهوری اسلامی را از ابتدا را استراتژی نادرستی می دانم که بسیاری از مشکلات امروز ما ناشی از آن پنهان کاری و عدم شفافیت با نهادهای بین المللی است.

         
        • جناب سید مرتضی
          چیزی که عیان است چه حاجت به چاخان است
          عزیز من شما برای کوچکترین اظهار نظر در خواست سند میکنید ( شاید ازفردا برای سفید بودن ماست و بزرگتر بودن اتوبوس از مینی بوس هم باید سندکتبی ارائه بدهیم) (البته به طنز )
          صغیر وکبیر این ملت میدانند که در قضیه هسته ای همه داستان بر پایه دروغ و پنهانکاری بنیاد ریزی شده بود ! شما فکر میکنید اینجا اروپاست که برای هرکسی دسترسی به اسناد و شواهد داشته باشد . تا به موقع تقدیم شما سند خواهان نماید برادر ! در این مملکت نه روزنامه ای مسقل وجود دارد نه رادیو تلوزیون حقیت گو ! اینجا روزنامه اش دست امثال حسین شریعمتداری بازجو ( ////// ) است تلوزیونش هم یا دست عمامه سیاه یاسفید میباشد چند تا روزنامه ای هم که میتوانستند این اسناد را چاپ نمایند تا در چنین روزی باستحضار شما برسانیم . که هم صنفان شما به اسم مضحک ( روزنامه های زنجیره ای ) تعطیل کردند و نویسندگانشان هم یا فراری شده یا به زندان افتاده اند ملت ایران الان افراد بیکاری مثل علامه مجلسی را ندارد که صبح تا شب بنشیند و سند سازی برای ارائه در چنین روزها یی تهیه نماید! تازه بیاییم به هر طریق ممکن سند مستد برای شما تهیه کنیم که شما به روشنی این کار هم صنفی هایتان را محکوم کنید ! خوب که چی / محکوم کردن شما آیا ارزشی دارد ؟ مهم این است که ثروت این مملکت بیست سال به جیب روسهای تاقبل از سال 57 کافر نجس و امروز دوستان بین المللی ریخته شد و جوانان این مملکت به فقر و فحشا کشیده شدند ! که شما و هم صنفی های شما ککتان هم نمی گزد
          بهتر نیست که پا گذاشتن آخوند جماعت را به حکومت کردن و داستان هسته ای محکوم کنید و دنبال صغرا کبرا چیدن نباشید یا احیانا به دنبال ماله کشی کارهای حاکمان . جناب سید داستان هسته ای – داستان جنگ – آزادکردن قدس شریف –
          داستان آزاد کردن ملت مظلوم عراق – داستان سر به نیست کردن سلمان رشدی – بهر حال جان برادر سند موجود نیست هر طور صلاح میدانید تصمیم بگیرید ….

           
          • جناب یمین

            با سلام

            من معمولا کامنت های دوستان از جمله شما را می بینم ،مشکل این است که شما معمولا می خواهید بجای استدلال منطقی و احتجاج ،کلام خود را با تندی و الفاظ خاص مستحکم کنید ،از این جهت من با کسانی که چنین ادبیاتی داشته باشند هم کلام نمی شوم ،دوست گرامی شما بدون تندی بنویس ،بهرچه خواستی انتقاد کن ،من با انتقاد مخالف نیستم ،ما چه در بحث های اعتقادی و ایدئولوژیک و چه در بحث های سیاسی مربوط به موضوعات خارجی اگر مبنا و استدلال و حرف صحیح داشته باشیم نیازی به تندی و پرخاشگری نداریم.
            اما اینجا چون محترمانه نوشتید من پاسخ می دهم.
            من در کامنت قبلی گفتم که با سیاست پنهان کاری و عدم شفافیت در امر هسته ای مخالف بوده و هستم و از آن دفاع نمی کنم ،و معتقدم اگر ماجرای هسته ای از همان ابتدای استارت با شفافیت دنبال می شد اینهمه هزینه برای ما ببار نمی آورد،یا لا اقل اگر در زمان آقای خاتمی این مساله افشاء شد اگر شفاف و اعتماد سازی از همان زمان آغاز می شد اکنون در گیر تحریمها و فلج اقتصادی نبودیم.
            پس عدم شفافیت بوده است و من منکر نیستم ،اما من میگویم پنهان کاری اعم از اراده ساخت سلاح هسته ای است،می دانید که استارت این ماجرا مربوط است به اواخر زمان جنگ ،و ایران تحت حمله نظامی فشار بود ،این را شما در عالم واقع ممکن بدانید که کسانی که تحقیقات هسته ای را استارت زدند یا مراکز تحقیقاتی تاسیس کردند هدفشان صرفا داشتن صنعت غنی سازی اورانیوم برای نیروگاه و برق بوده باشد اما با توجه به مخالفت قدرت های بزرگ با ایران و کمک آنان به صدام ،گمان آنان این بوده است که در صورت افشاء پروژه هسته ای مورد حمله قرار گیرند،از زمان آقای خاتمی هم که پروژه افشاء شد کمابیش نظارت آژانس وجود داشته است،من توضیح دادم که آن ماجرای عبدالقدیر خان بمعنای انتقال تکنولوژی می توانسته باشد و مساله آلودگی ابزارها مربوط به قطعاتی بوده است که وارد کرده اند،بنابر این در واقع امکان عدم اراده بمب هسته ای وجود دارد.
            بحث من این است که کسانی که در داخل و خارج چنین ادعایی می کنند سندشان چیست؟
            الان شما در این نوشته هم خود را سخنگوی همه دانسته اید :””صغیر وکبیر این ملت میدانند که در قضیه هسته ای همه داستان بر پایه دروغ و پنهانکاری بنیاد ریزی شده بود””.
            که این امر نامعقولی است و شما فقط سخن خود را نمایندگی می کنید نه سخن صغیر و کبیر این ملت.
            دیگر اینکه می گویید سند و مدرک نمی خواهد یا امکان دسترسی به سند و مدرک وجود ندارد،پس اذعان می کنید سند و مدرک ندارید و سخن شما تنها مستند به یک “حدس” است ،بگویید اگر معیار شما حدس نیست پس به چه دلیلی چنین ادعایی می کنید؟ بگمان و تخمین اینکه صغیر و کبیر مردم اینرا می گویند؟ شواهد آماری شما در این ادعا از کجاست؟
            از همه اینها گذشته ،شما هرقدر در حدس و جمع آوری سند دقیق باشید ،دیگر از آژانس انرژی اتمی و کشورهای بزرگی که ابزارهای ماهواره ای نظارت دور بینی دارند که قویتر نیستید ،مگر آنان تاکنون سند غیر قابل خدشه ای ارائه کرده اند؟ هرچه گفته اند یا مستند به ادعاهای معاندانه سازمان مجاهدین خلق است که وضعیت بی آبروئی و سیه روئی آنان روشن است ،یا مطالبی مستند به دوربین ها و ماهواره ها گفته اند که در همه موارد توضیح گرفته اند.
            بنابر این روشن است که بحث سند دقیق نیست ،بحث حدس و گمان و تخمین است ،شما اکنون میدانید که همه مراکز هسته ای ایران دارای دوربین است ،بگویید تاکنون آژانس انرژی اتمی چه سند واضح و غیر قابل خدشه ای ارائه کرده است که دلالت بر انحراف برنامه هسته ای ایران باشد ،در همه موارد ادعاها خلاف آن ثابت شده است ،حتی منطقه پارچین را هم که یک مرکز نظامی است یکی دوبار در سالهای قبل دیده اند مساله ای نبوده.
            پس بحث من بحث مدرک است ،من هم البته مثل شما به نظام جمهوری اسلامی انتقاداتی دارم ،اما گمانم این است که تفاوت این است که چون شما از ریشه با جمهوری اسلامی مخالفید ،در ایرادات و انتقادات خود ،”حدسیات” و بغض های خود را هم دخالت میدهید ،من می گویم من و تو به عنوان یک ایرانی اینجا که بحث منافع ملی است ،بغض و حدس خویش را دخالت ندهیم ،اگر در موردی سند قطعی داشتیم آنرا مطرح و انتقاد کنیم اما اگر مبنای ما چیزی جز حدس نیست ،با بغض و حدس های هدفدار بر علیه منافع ملی کشورمان سخن نگوییم

            موفق باشید

             
  43. سلام و درود
    جناب نوری زاد به تمام مطالب شما پاسخ های کوتاهی میدهم:
    1- این مردم از دید شما بی نوا ، دارند چوب ندانم کاری ، مماشات و عافیت طلبی خود را میخورند و اگر به همین روش ادامه دهند نتیجه ای جز اینکه می بینند نخواهد بود.
    2- همان طور که باید به رفع بی کاری ، بی آبی ، فساد ، فحشا ، اعتیاد و فقر پرداخته شود باید به تکنولوژی روز هم مجهز بود .انرژی هسته ای کاربردهای فراوانی دارد و فقط مختص به تولید برق نمی شود. البته استفاده از باطری خورشیدی بسیار هزینه بر می باشد ، استهلاک بالایی دارد و همچنین دورۀ بازدهی آن کوتاه مدت می باشد و آسیب پذیری زیادی دارد. استفاده از انرژی خورشیدی در مقیاس بالا و صنایع مادر اصلاً مقرون به صرفه نیست و تازه در مرحلۀ تحقیقاتی است و به رشد کافی نرسیده. گذشته از بحث های تخصصی پر واضح است که هیچ انرژی دیگری نمی تواند جایگزین انرژی هسته ای شود . در مقابل انرژی هسته ای متمرکز دیگر انرژیهای نامتمرکز قدرت ناچیزی دارند.
    3- من با این نظر شما مخالفم چرا که با عملکرد تیم قبلی مذاکره کننده نتایج دیگری را می توانستیم متصور شویم منجمله به بن بست رسیدن مذاکرات و قرار دادن کشورهای طرف مذاکره در مسیر راههای دیگر مانند:
    – بالا بردن و ادامۀ فشار و تحریمها همان طور که ناتانیاهو رئیس دولت اسرائیل خواستار آن است.
    – حمله به تأسیسات اتمی ایران.
    – حملۀ نظامی همه جانبه به ایران.
    یعنی از نظر شما این 3 مورد که نام بردم بهتر از نتیجۀ فعلی بدست آمده است؟
    4- جناب خامنه ای با جناب خاتمی نسبت فامیلی و مهمتر اینکه نسبت نزدیک اجدادی دارند در ضمن هر دو مسلمان ، شیعه و ایرانی هستند. هر دوی آنها بالغ هستند و دارای خوی و خصال انسانی و حیوانی مانند انسانهای دیگر. این بلوغ انسانی است که به انسان ارزش میدهد و او را از حیوانات متمایز میکند.حال در مسیر رشد و بلوغ حیوانی خصلتهایی شامل کینه ، نفرت و حسادت نیز رشد میکنند. آن حضرات کما بیش در نمایش خصلتهای حیوانی به واقع بالغند و نشانی از احساس کودکانه و زود گذر در آنها دیده نمیشود. در ضمن همانطور که مثال زدید در مورد آن دو طایفه ، یکی از مشکلات ما مرده پرستی است. تا زمانی که آن فرد زنده است طایفۀ مقابل می خواهد سر به تنش نباشد وقتی که مرد برایش عزاداری میکند…این به مزاح و جک بیشتر شبیه است.
    5- از چه رو به زعم شما آنجا یکی از بی خطر ترین نقاط ایران اسلامی است؟ وجود خانم ستوده و همسر ایشان در آنجا در درجۀ اول دلایلی شخصی است و آنها به دنبال احقاق حق خود هستند. در ضمن نسرین ستوده و خانوادۀ وی را در جامعۀ جهانی می شناسند و شناخته شده هستند که همین باعث عدم آسیب جدی از طرف حاکمان به آنهاست.اگر همین فردا به خانم ستوده اجازۀ کار بدهند آیا آنها دوباره به آن نقطۀ بی خطر می روند برای دفاع از “حق کار و حق دگر اندیشان” ؟یعنی اگر با وکالت وی موافقت شود او کار خود را ول کرده و دوباره به آن نقطه میرود و از پلاکاردی با عنوان ” حق کار برای تمامی دگر اندیشان ایران” استفاده میکند؟ اگر الان آنجا بی خطر است دلیلش اعتراض فردی است و همچنین شهرت جهانی وی. حال اگر مردم بی نام و بی نشان به آنجا بروند و اجتماع کنند و آنجا شلوغ شود و چهار تا شعار هم بدهند که البته در بین جمعیت همیشه چند تا مأمور هم هستند که شعارهای رنگ و لعاب دار میدهند و دیگر قضیه از جنبۀ فردی خارج می شود و افرادی که آنجا هستند میشوند مخلّ نظم عمومی و خطری برای امنیت ملی! و خود می دانید چه بر سر آنها می آید و البته چون جمعیت آنها هم زیاد نیست و بدون برنامه و از روی احساسات عمل کرده اند ، براحتی سرکوب می شوند. به نظر من برای خود آنها هم مشکل آفرین می شود در صورتی که دیگران در آنجا تجمع کنند. اگر منظور شما فقط رد شدن و نظاره باشد که حق با شماست با رد شدن از آنجا خطری دیگران را تهدید نمیکند ولی فایده اش چیست ؟
    6- نقاشی جدید شما دارای رنگهای شاد و زنده است و از نظر کاربرد رنگ میشود با تابلوهای ونگوگ هلندی مقایسه کرد. از نظر سبک هم به مکتب کوبیسم نزدیک است. من که از نگاه به آن لذت بردم و به نظر من شبیه یک کهکشان در فضای بی نهایت می باشد و شکوهمند است.
    در تفسیر آنچه از نقاشی گفتید باید اضافه کنم که ما انسانها تا زمانی که خود را جزئی از طبیعت و هستی ندانیم و در ادعای اشرف مخلوقات بودن خود و تافتۀ جدا بافته بودن پافشاری کنیم خیری به ما نمیرسد. کسی باید طلب خیر کند که خود به طبیعت و هستی پیرامون خود خیر برساند. تا امروز که این انسان دو پا فقط با هستی و طبیعت سرجنگ داشته و هنوز موجودی است سرکش و اعمال و رفتارش نشان داده که تنها موجودیست در هستی که بودش بیش از نبودش به هستی و طبیعت ضرر می رساند. انسان به آنچه به او داده شده راضی نیست و همین غرور و زیاده خواهی است که هر روز او را به انحطاط نزدیکتر میکند.

     
    • با مورد 5 شما صد در صد موافقم.

       
    • پرسش‌های زیادی داشتم در بارهٔ فواید انرژی هسته‌ای که متخصص گرامی‌ تکنولوژی هسته ای، جناب بینهایت همه را پاسخ داده اند. ممنونم از ایشان.

       
    • جناب بی نهایت : جهت اطلاع سرکار در ایران مکان بسیا گسترده ای به نام کویر لوط درست در مرکذ ایران قرار دارد که به علت نبود آب بلا استفاده است واین مکان بسیار بزرگ در طی سال زیر شدید ترین تابش آفتاب در تمام فصول قرا دارد اگر دولت تا مین امنیت ( ازقبیل سرقت عبور شن های روان ومکان های پرسنل مربوطه ) و مخارچ پیش بینی نشده را تقبل کند توسط ( سولار سل ) نور آفتاب عالم تاب را میتوان به الکتریسیته تبدیل ودر کندانسور ذخیره و جهت مصرف ( اینورتر) ها برای برق رایگان ! داشته باشیم ! که تقریبا هیچ گونه استهلاکی ندارد لطفا در مورد چیزی که اطلاع ندارید افاظات ننمایید . درضمن جناب نوریزاد دانش آموخته رشته برق هستند و میتوانند اطلاع رسانی بایسته بنمایند.

       
      • سلام و درود
        جناب مهرداد
        اگه نوری زاد برق خونده میفهمه منظور من چیه.شما خودتو قاطی نکن و همون کپی پیست مطالب دیگران بهترین روشی هست که میتونی انجام بدی چرا که اصلا نمیدونی داری چی میگی؟ در این مطلب هم به نوعی 4 تا کلمه و اسم از این طرف و آن طرف را برداشتی و چسبوندی بهم .
        منظور از استهلاک در نگاه کلی است. شما که از کویر نام میبری حتمن میدونی در جایی مثل کویر باد و طوفان شن هست یعنی روی سلولهای خورشیدی دائما غبار و کلی ماسه میشینه.حالا شما که پرفسور هستی تخمین بزن چقدر کارگر لازمه که هی با دستمال، جارو و اسپری بیوفتن به جون سلولهای خورشیدی که البته باید روی جرثقیل هم برن؟
        دوم اینکه شما چطوری میخوای این انرژی رو ذخیره کنی؟ اگه نمیدونی به شما بگم که با کمک باطری این کار صورت میگیره و شما حتمن میدونی که باطری باید چند سال یکبار تعویض بشه و این یعنی استهلاک بالا.
        حالا تصور کن که چقدر سلول خورشیدی میخوایم .چقدر باطری لازم داریم و چقدر اینورتر برای تبدیل برق مستقیم به متناوب لازمه؟
        استهلاک بعدی در مقابل طوفان هست یعنی با آمدن طوفان شن در کویر و خوردن قطعات کوچک شن بر روی سلولهای خورشیدی امکان شکستن اونها زیاده و باید تعویض بشن که بسیار کار میبره و یا روی سلولها بصورت نقطه نقطه میشکنه که از کیفیت اونا کم میشه.
        یعنی کل دنیا هیچی نمیدونن که در بیابان ها شون از سلول خورشیدی استفاده نمی کنن و شما اینو کشف کردی؟ منبع تأمین کنندۀ انرژی خورشیدی یعنی عدم ثبات، یعنی استرس دائم، یعنی وابستگی انسان به عوامل طبیعی و …
        روشهای کابرد و استفاده از انرژی خورشیدی هنوز در اوایل راه خودشه و بدلیل نبود دانش و تجربۀ کافی نمیشه روی اون حساب کرد در ضمن مقدار دریافتی این انرژی متغیره و وابسته به شرایط جوی هستش یعنی فقط در طول روز و مواقعی که خورشید میتابه بازدهی داره و همینطور به دلیل تغییر زاویه تابش خورشید محدودۀ بسیار وسیعی می طلبه…ببینم اگه این انرژی کارآیی بالایی داره چرا کشورهای پیشرفته و آفتاب گیر از اون استفادۀ وسیعی ندارن؟ کشورهای جهان سوم دیگه جای خود داره . موضوع وجود بیابان نیست موضوع بازدهی انرژی است. انرژی خورشیدی باید در کنار دیگر انرژی ها مورد استفاده قرار بگیره همون طور که قبلا گفتم.
        و برای مصارف سبک و الکترونیکی و الکتریکی مفیده ولی برای مصارف صنایع مادر بدرد نمی خوره
        و بهیچ عنوان نمیتونه جایگزین انرژی هسته ای بشه . شما بچسب به همون کپی پیست کردن و وارد حوزه های فنی نشو و باید خواب برق رایگان را ببینی دیگه برق مفتی به کسی نمیدن.

        ——-
        سلام دوست بی نهایت ما
        من آنچه به گمانم درست می نماید می نویسم. مثل خود شما که سخن درست خود را با نادرستی سخن من قلمی فرموده اید. داستان هسته ای مستقیما به دست آقای خامنه ای به اینجا کشیده شد و چون بساط ایشان به مخاطره افتاد و وی این خطر را باور کرد، سر کیسه ی هسته ای را شل کرد. در این شل کردن، نه منافع ملی مهم بود و نه عرض و آبروی مردم. بل حیات و بقای بساط آخوندی در نظر افتاده بود. این کار را نه با ظریف و جلیلی، که اگر بنا بر انجامش بود حتی با همین کوچک زاده و رسایی هم نهایی می کردند. ظریف اما برای بعدها در آب نمک نگهداری می شود. نیروگاه خورشیدی با توجه به آفتابی که ما داریم و خیلی ها ندارند، از مواهبی است که بشر خواه نا خواه به آن روی خواهد برد. فضولات هسته ای حتما از گردونه ی زندگی ما رانده خواهد شد. سپاس

         
        • سلام و درود
          جناب نوری زاد
          یکی دیگر از مشکلات ما ایرانیها این است که به همه چیز برچسب سیاسی میزنیم .خود شما بارها به این حاکمان نظام خرده گرفته اید که به هم چیز برچسب سیاسی میزنند ولی اگر دقت کنید می بینید این بلای همه گیر مردم ایران است و دامن شما هم به آن آلوده شده.
          خامنه ای و این نظام آخوندی برای حفظ نظامش انتخابهای فراوانی دارد.ساده ترین انتخاب که قبلا اشاره کردم همین گروگان گرفتن مردم ایران است که تا امروز جواب داده. یک راه دیگر هم که روی آن سرمایه گذاری کرده از زمانی که رهبر شد شروع به جمع آوری تمامی نخبگان در تمام زمینه ها کرد و از کودکی روی آن افراد سرمایه گذاری کرد و نسل اول آنها امروز به بار نشسته و البته راههای دیگر …
          نیاز به انرژی هسته ای یک نیاز بنیادی و نهادینه برای هر کشوری است و اینگونه تحلیلهای آبکی و حرفهای کوچه بازاری زیبندۀ اندیشمندی مثل شما نیست.
          شاید نیروگاه خورشیدی در آینده کارساز باشد، ولی جناب نوری زاد چه تضمینی وجود دارد که شرایط جوی تغییر نکند و خورشید همچنان با این قدرت بتابد؟ فضولات هسته ای نیز تا اینهمه بیابان و اقیانوس هست می توان آنها را در آنجا و در اعماق زمین دفن کرد. فعلا چاره ای نیست و این روش دیگر کشورها نیز هست.
          آیا از نظر شما سرمایه گذاری روی یک منبع انرژی که آنهم ثبات ندارد معقول است یا اینکه همزمان روی تمام منابع انرژی تحقیق شود و از آنها استفاده شود.
          چرا باید به همه چیز این نظام با عینک بدبینی بنگریم؟ آیا اینگونه نگاه ،عاقلانه است؟
          خامنه ای و دیگران می آیند و می روند ولی مهم نام ایران و قدرت ایران است. اگه حاکمی مورد قبول کامل مردم اینکار را انجام میداد تحلیل شما چه بود؟
          نمیشود که ما همیشه به عملکرد نظام نمرۀ منفی بدهیم. یعنی ما مردم ایران اینقدر بدبخت و مفلوک هستیم که در تمام این مدت و با اینهمه فشار منفی نتوانستیم عکس العمل نشان دهیم. یعنی قدرت این را نداشتیم که جلوی آنها را بگیریم.
          می گویند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. مهم منافع ملی ایران است.
          پایدار باشید

           
          • جناب بینهایت، با سلام، در مورد انرژی هسته‌ای متخصصان زیادی هستند که بر اساس محاسبه روی فاکتورهای زیادی نظرشان صائب است. امروزه که انرژی خورشیدی در ایران لایزال‌ترین منبع محسوب می‌‌شود و دانش این انرژی پیشرفت‌های خیره کننده‌ای داشته، شما از منظر نگاه ۴۰ سال قبل به این انرژی وارد این بحث شده‌ای و لاجرم به کلی گویی روی آورده ای. نظر شما را به دیدگاه و استدلال محکم یکی‌ از این متخصصین که داخل ایران است و خود نماینده مجلس بوده، یعنی‌ آقای احد شیرزاد جلب می‌‌کنم. ایشان منجمله می‌‌گوید:
            “ایران نه منابع اولیه فناوری هسته‌ای را دارد و نه احاطه‌ای به فن‌آوری آن.”

            «چاه هسته‌ای آبی در نمی‌آید مگر برای بعضی‌ها نانی در آید. اما دریغ از یک لیوان آب».
            این استاد فیزیک و فارغ التحصیل دکترای فیزیک ذرات بنیادین از دانشگاه صنعتی شریف همچنین با بیان اینکه ایران نه منابع اولیه فناوری هسته‌ای را دارد و نه احاطه‌ای به فن‌آوری آن، تاکید کرد که استخراج اورانیوم از عمق ۳۰۰ متری برای ایران ۱۰ برابر قیمت جهانی هزینه دارد.

            «استخراج هر کیلو اورانیوم ناخالص از معادن یزد ۱۳۰ دلار برای ایران خرج دارد، در حالی که در بازارهای جهانی بهای یک کیلو کیک زرد اندکی بیش از ۲۰ دلار است».

            «من بار‌ها از اصولگرایان پرسیدم حداقل یکی از این ۲۵۰ صنعتی که هسته‌ای به وجود می‌آورد بگویید. هیچ پیشرفت و نوآوری علمی در رابطه با مسئله هسته‌ای نه تنها در ایران بلکه در هیچ کشوری وجود ندارد».

            همایش درباره برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی : روز چهارشنبه ۲۶ آذر 1393در تهران

             
        • کمی تربیت چیزخوبی است که متاسفانه بینهایت ازآن بهره ای ندارد اتفاقا یکی ازعلومی که اطلاع بایسته دارم همان آموخته نوریزاد گرامی است که ایشان مطلعند ! امثال هم قکران شما با نا اطلاعی ازوخامت دفن فضولات اتمی محیطزیست بشری را برای چند روززندگی خود به خطر می اندازند وانگهی نیرو گاه های فو کو شیما و چرنو بیل دو دلیل بارزی هستند که بشر را به خطر بسیار بزرگی تهدید میکنند شما مثلا فکر میکنید که متخصصین ایرانی ازهر اشتباهی مصون هستند؟ امثال شما و این رژیم مثل حاج میرزا آغاسی هستید که او هم فکر میکرد که ساختن لوله توپ دردی از ایران آن زمان در مان میکند و با سرعت زیاد شروع به ساخت لوله توپ نمود البته بدون عراده و گلوله دسگیره کولاس که جناب بینهایت چون در جنگ حضور داشتند مورد آخر را اطلاع بایسته دارند و به جناب عرفانیان هم در مورد شنوک طعنه میزنند . بماند . این لوله های توپ روی دست ایرا ن ماند تا این حاج میرزا آغاسی عمرش را به شما داد و لوله های توپ را به عنوان قراضه به فروش میرساندند و چون دیگر خریداری نبود آن هارا در اطراف شهر ری دفن کردند که تا اوایل زمان رژیم گذشته در حفریات اطراف شهر ری به آن لوله های توپ برخورد می کردند حالا جناب بینهایت با انرژی هسته ای می خواهند ایران را سر افراز کنند ! بفرمایید ..

           
          • سلام و درود
            جناب مهرداد
            من با هر کس به سبک و شیوۀ خودش پاسخ میگویم. در مورد تربیت هم اگر شما به تربیت خود میبالید قدری به ما آنرا نشان دهید.این سخنان شما را حمل بر برداشت کودکانه میکنم.اگر از فضای احترام متقابل خارج شوید نتیجه اش همان است که دیدید.
            در مورد شینوک مطلب من در پاسخ به جناب رسول بود و نه جناب عرفانیان.
            امثال شما نگاهی سطحی به تمامی موضوع های اجتماعی و سیاسی ایران دارند چرا که تحلیل هر موضوعی نیاز به تفکر و گذاشتن وقت دارد و این از عهدۀ شما خارج است. هر کس در اینجا نظرات خود را بیان میکند و نیازی نیست با توهین به دیگران به درستی نظر خود صحه بگذارید.
            شما اطلاع بایستۀ خود را با دیگران به اشتراک بگذارید و از این شاخه به آن شاخه نپرید تا شاید بتوانیم از نظرات شما استفاده کنیم.نقد بیهودۀ نظرات دیگران با این سبک شما راه به جایی نمیبرد.از خود مایه بگذارید و مطلبی مستقل بنویسید و اگر در توانتان نیست همان کپی پیست مطالب دیگران برای شما شایسته است چرا که زحمت تفکر و تعقل را ندارید و خسته هم نمیشوید. در ضمن برای بحث و تبادل نظر باید جنبه داشت که متأسفانه شما از آن بی بهره اید.

             
        • جناب بی نهایت
          نمیدانم سن شما چقدر است ؟ اگر انشالله سنتان قد میدهد که حتما سخنرانی بنیان گذار حکومت اسلامی را به گوش خود شنیده اید که قرار بود نه تنها برق بلکه آب و مسکن واتوبوس واحد را مفتی بگیریم ( در زمان شاه فقید به ما ظلم میشد چون قبض آب و برق بیست ریال . کرایه واحد دو ریال بود و برای ما واقعا کمر شکن بود !!!) که همین هزینه های کمر شکن باعث خریت ما گردید و به طمع همون مفتی گرفتن اینک قبض چندصد هزارتومانی دریافت میکنیم . اگر هم مثل نسل بچه هایمان آن سخنان گهربار! ! ! رانشنیده اید که متاسفانه دیگر این سخنان از تلوزیون میلی ایران پخش نمیشود . می توانید نوار کاست آنرا مخفیانه تهیه نمایید( چون بنا به روایتهای زیاد داشتن نوار اون سخنان ممنوع میباشد )حالا هم که شما آب پاکی را روی دست ما ملت ساده گول خورده ریختی ! که باید برق مفتی را در عالم خواب ببینیم . دست شما درد نکند با وجودی که داغ دل ما را تازه کردی . ولی خیال ما را راحت کردی . خسته نباشی

           
    • جناب بی نهایت درود بر شما دوست ارجمند،

      «2- همان طور که باید به رفع بی کاری ، بی آبی ، فساد ، فحشا ، اعتیاد و فقر پرداخته شود باید به تکنولوژی روز هم مجهز بود .انرژی هسته ای کاربردهای فراوانی دارد و فقط مختص به تولید برق نمی شود. البته استفاده از باطری خورشیدی بسیار هزینه بر می باشد ، استهلاک بالایی دارد و همچنین دورۀ بازدهی آن کوتاه مدت می باشد و آسیب پذیری زیادی دارد. استفاده از انرژی خورشیدی در مقیاس بالا و صنایع مادر اصلاً مقرون به صرفه نیست و تازه در مرحلۀ تحقیقاتی است و به رشد کافی نرسیده. گذشته از بحث های تخصصی پر واضح است که هیچ انرژی دیگری نمی تواند جایگزین انرژی هسته ای شود . در مقابل انرژی هسته ای متمرکز دیگر انرژیهای نامتمرکز قدرت ناچیزی دارند.»
      پایان نقل قول

      من فکر نمیکنم و شاید تا حالا کسی را ندیدم که با تولید انرژی هسته ای مخالف باشد اکثر مخالفت ها با تصاحب سلاح های اتمیست آنهم در دست چنین حکومتی با چنین سابقه نه چندان درخشان.

      البته باید در نظر داشته باشید که حتی تولید انرژی اتمی بخاطر شرایط ویژه ایران بدون اشکال و یا از نظر اقتصادی قابل مقایسه با مثلا کانادا نخواهد بود. عرض میکنم خدمتتان:

      سنگ های اکسید اورانیم در معادن ساغند و گچین دارای ناخالصی ها زیادی هستند و عمقی که برای استخراج یو-او-تو باید حفاری شود غیر از معدن ساغند۱ که تقربا ۲۰ متر میباشد بقیه همه در اعماق ۷۰ متر یا عمیقتر قرار دارند که همه این عوامل به مقدار هزینه استخراج میافزاید. متأسفانه در این مورد به آمار و ارقامی که حکومت ایران در اختیار همگان قرار میدهد نمیتوان اعتماد نمد چون همه این ارقام و اطلاعات بر مبنای توجیه و ضرورت فعالیت های هسته ای ایران تدارک و تنظم شده اند و اطلاعات معتبر و نزدیک به حقیقت فقط از طریق ارجاع به منابع اطلاعات بیطرف و بیغرض مانند خود آژانس بین لمللی انرژی اتمی و امثال آن امکان پذیر هست. بعنوان مثال حکومت هرگز به مردم ایران نگفته است که تمامی اورانیم غنی شده ایران در حال حاضرهمه با استفاده از همان ۶۰۰۰تن کیک زردیست در انبار ها نگهداری میشد که شاه در ۱۹۷۴ از آفریقای جنوبی خریده بود ینی بعد ز تمام شدن این مقدار کیک زرد ایران باید از اکسید اورانیم استخراج شده از معادن بومی استفاده کند که بتحلیل منابعی که عرض کردم از نظر اقتصادی مقرو بصرفه نیست واگر اورانیم را بصورت استخراج شده خالص، کیک زرد و حتی بصورت میله های سوخت آماه مصرف رآکتورها از خارج خریداری کند بیشتر مقرون بصرفه خواهد بود
      ضمنا شما فرمودید فعالیت و تحقیق های هسته ای ایران را جزء ۱۰ کشوری قرر خواهد داد که به این دانش دستیافته و یا مجهز هستند. فکر میکنم شما منظورتان ۱۰ کشور مجهز به سلاح اتمی باشد (امریکا- روسیه- فرانسه- انگلستان- چین- هندوستان- پاکستان- اسرائیل- کره شمالی و در نهایت ایران در مقام دهم) ولی اگر منظور شما کشورهاییست که به انرژی اتمی مجهز هستند تعداد آنها قبل ازپیوستن ایران بانان ۳۱ کشور بودند و ما با سری بلند و دسته چکی در دست و کمک امریکا- فرانسه- آفریقای جنوبی- آلمان- چین و بالاخره بلطف روسیه و صد البته نظر مستقیم خداوند متعال در مقام سی و دوم قرار گرفته ایم
      پادار باشید

      رسول

       
  44. آخرین اخبار و تحولات جهان، پس از پیروزی بی‌ همتای”هسته‌ای” جمهوری اسلامی

    گزارش‌ها حاکی‌ از آن‌ است که هجوم بی‌ سابقهِ آمریکاییها برای خریدِ

    ریال همچنان ادامه دارد. بهمین مناسبت بانک مرکزی آمریکا اعلان کرد

    که به هر شهروند امریکائی بیش از ۵۰۰.۰۰۰ ریال فروخته نمی‌شود.

    * * *

    به دنبال موافقت نامه‌ای که میان روسای جمهور دو کشور به امضا رسید،

    مهمترین قسمتِ شهر نیویورک، “منهتن”، به “مش حسن”، و متقابلا نیروگاه

    هسته‌ای “اراک”، به “باراک” تغییر نام داده خواهد شد.

    * * *

    همچنین توافق نامه‌ای برای مونتاژ اتومبیل “پراید” در ۱۲ ایالتِ مختلف در کشور آمریکا

    به امضا رسید، که این موضوع با مخالفت و اعتراض شدیدِ کمپانیهای “جنرال موتورز” و

    “فورد” مواجه گردید. روسای این دو کمپانیِ اتومبیل سازی، شدیدا نگران آینده شرکت‌های

    خود، با ورود و رقابتِ اتومبیل “پراید” در بازار آمریکا هستند.

    * * *

    بدنبال پیروزی تاریخی‌ و بینظیر، توسط جمهوری اسلامی و شکست مفتضحانهِ کشورهای ۱+۵

    اعتراضاتِ گسترده‌ای توسط شهروندان این کشورها صورت گرفت. تظاهر کنندگان از بر باد رفتن

    سرمایه‌های ملی‌ کشورهای شان، شاکی‌ و تیم‌ مذاکره کننده را موجب این شکستِ ننگین دانستند.

    در همین رابطه بیانیه‌ای از طرفِ “بیت رهبری” بدین مضمون برای این “دشمنان” ارسال گردید:

    بسمه تعالی!

    تازه این “ظریف”ِ مون بود، روتونو زیاد کنید، دفعه دیگه “کلفت”ِ مون(فیروز آبادی) می‌فرستیم:-)

     
    • درود بر دوستان ارجمند،

      شاید نام بردن در میان عزیزانی که تعداد آنان شاید از هزار نیز عبور کند صحیح نباشد ولی خودمانیم اگر مزاح و دلگشائی از طرف عزیزان تاج سرمان مثل دوستان پر قدر ملیجک، بچه جوادیه و جمهوری اسلامی برره نبود شاید این مکان پراز دوستی و دوست داشتن قدری به انعطاف پذیری بیشتر نیاز پیدا میکرد. امیدوارم هموره شاد، سربلند پایدار باشید و باور بفرمایید که نهادن لبخند بر رخسار کسانی که بدلائلی آماده پذیرش تبسم نیستند انجامی بس دشوار هست و خوشحالم که شما عزیزان از پس آن برمیایید
      زنده و ایدار باشید
      رسول

       
  45. مصلح عزیز. سلام و درود برشما.
    در پاسخ به نوشته ی حضرتعالی در پُست پیشین ، که فرموده اید:« خوب جناب شما به ياساي چنگيزخان مغول عمل كنيد وكثرت گرا وچندخداداشته باشيد.خاطرجمع باشيدكه حكم قتل وارتدادشماراصادرنمي كنيم .اينهمه رطب ويابس بافته ايد براي چه ؟چه چيزي را مي خواهيد اثبات يانفي كنيد؟».
    عرض می کنم : دوست گرامی. هرکس دغدغه ای کلان برای چیزی دارد که خیال می کنند خیلی مهم است ؛ و نگارنده نیز مثل همه ، خیال می کند که اگر کشوری آباد و آزاد داشته باشد ، احتمال رسیدن به نیک بختی بیشترمی شود.
    شما خوب بیاد دارید که چهل سال پیش هیچ کس حتی کمونیست ها ، ازروحانیت متنفر نبود و بل ، همه ی افراد اجتماع احترام این گروه را بیش از همه داشتند اما ، امروز « آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است».
    این کمال بی انصافی است اگر نه هشتاد میلیون ، بلکه چند ده ، یا دستکم چندین میلیون انسانی که تغییر عقیده داده اند و حداقل از احترام خود نسبت به روحانیان کاسته اند را بد و نادان و گول خورده و امثالهم بدانیم و بخوانیم.
    خیال می کنم بهتراست به جای این که دائم این و آن را متهم کنیم و دشمنان خیالی بسازیم اندکی در کارنامه خود دقت کنیم تا ببینیم چه نقطه ی ضعفی سبب شده دوستانمان از ما برگردند و دشمن ما شوند.
    مصلح گرامی ، اگر اشتباه نکنم ، بیشتر روحانیون همان کاری را می کنند که حکومت انجام می دهد. حکومت دراین سی و اندی سال ، جز دشمن تراشی کاری نکرده است و نتیجه اعمالش این بوده که هرروز از تعداد دوستانش کاسته ؛ و دشمنانش افزون گشته و آنها که برایش مانده اند کسانی هستند که ، ایکاش نمی ماندند. بشار ستمگر و امثالهم.
    از قدیم گفته اند: « هرکسی را ازدوستانش می توان شناخت». در رابطه با حکومت ، نیز از دوستانش می توان فهمید که ماهیت این حاکم و این حکومت چیست و کیست. شما اگر جهان را کوچه و خیابان محل زندگی خود بدانید ، خواهید دید که همه کسانی که دراین محل علمی و مالی سروگردنی از بقیه بالاترند دشمن ماهستند و همه ی لات ها و چاقوکش ها و بی سر و پا ها دوستان ما. چاقوکش های جنگ طلبی که هر روز آتشی در گوشه ای برپا می کنند.
    خیال من براین است که روحانیت که مغز متفکر این حکومت است ازاین قاعده بری نیست و این دردی که امروز به جان حکومت افتاده همان دردی است که در جان روحانیت بوده و هست و ما خبر نداریم. یعنی درد ِ « و لعن الله امتِ…» ؛ و نه ، « ورحمت الله امتِ…».
    شما به طور غیر مستقیم برمن خرده گرفته اید که چرا مغول ها را با مسلمین قیاس گرفته ام و اظهار دشمنی با دین حاکم می کنم. ازشما خواهش می کنم برای مدتی اندک ، خود را جای یک میهن دوست بگذارید و فرض کنید که فردی هستید متعهد به این مرز و بوم .
    حال برای خودتان شرح ماموریت کنید و ببیند که شما از چه چیزی باید دفاع کنید. از ایران .
    بفرمایید ایران یعنی چه ؟ یعنی اکثریتی به اسم شیعه و دیگر هیچ؟
    یعنی اقلیتی به اسم طرفداران نظام و دیگر هیچ؟
    مردم کیستند؟ فقط شیعیان . فقط مسلمین؟ یا همه ی کسانی که دراین کشور زندگی می کنند بی توجه به اصل و نسب و دین و آیین شان؟
    حال قضاوت کنید و بفرمایید آیا ، آزادی عمل و اندیشه ای که شخص حضرتعالی به عنوان یک شیعه دارید فلان ارمنی هم دارد؟ یهودیان چه ؟ زرتشتی ها ؟ سنی ها ؟ بهایی ها ؟ ووو؟
    چه کسی مقصر این محدودیت هاست؟ مگر روحانیون برمسند قدرت ، و فرمانروای حقیقی حکومت نیستند؟
    بفرمایید که این روحانیتی که این چنین عرصه را برهمه غیراز شیعه و آنهم شیعیان طرفدار حکومت تنگ کرده آبشخور فکری و ایدئولوژیکی اش کجاست؟
    جناب مصلح من با شما و امثال شما دشمنی ندارم. من و شما هردو انسانیم و محترم.
    آدمیان با هم دشمن نیستند بل افکار و اندیشه ها هستند که برعلیه هم به جدال بر می خیزند.
    فرض کنید فلان کس که کافری تمام عیار بوده و هرکاری که توانسته برعلیه اسلام انجام داده است ، امروز بیاید و توبه کند و در صف سپاه اسلام برعلیه کفار به جنگ برخیزد. آیا شما ، یا هرمسلمان دیگری حاضرید به او کمترین صدمه ای بزنید. خیر. چرا ؟ چون او عوض شده .
    او نه قدش فرق کرده و نه پهنایش و نه چشم و ابرو و دیگر اعضایش.
    فقط فکرش عوض شده است.
    آدمیان را افکار و پندار خوب و بد می کند و به صلح و جنگ می کشاند و افکار و پندار چیزی است که معمولا از جایی دیگر می آید.
    ملا و آخوند و روحانی هیچ فرقی با بنا و نانوا و مدیر ندارند. هردو انسان اند و صاحب حقوقی مساوی با این تفاوت که پندار یکی انحصار گراست و پندار دیگری نه.
    نگارنده با شما یا هرکس دیگری دشمنی ندارد بل با آن پندار و افکاری دشمن است که اجازه نمی دهد آدمیان درکنار هم ، در صلح و صفا زندگی کنند و همه با هم مساوی باشند. پنداری که انسان ها را دسته بندی می کند و به اسم مُسلم و مُشرک برای یکی حق و حقوقی قائل است و برای دیگر نه.
    از من و امثال من نخواهید در حالی که انحصارگران ، شب و روز در بوق های تبلیغاتی شان می دمند تا بین شهروندان این کشور فاصله بیندازند ، و ایرانیان را درجه بندی کنند ، ساکت باشیم و دست بردست نهیم.
    مگرنه این که سکوت در مقابل ستم ، دور از انسانیت است؟
    مصلح گرامی تجربه مسیحیت نشان داد ، با این که سابقه ای پیشتر از مسلمین و قدرتی بیشتر از شیعه داشتند ، در مقابله با آزادی خواهان و مساوات طلبان از پای درآمدند چون ، ذات آزادی و عدالت جذاب است و همین جذابیت سببی است تا هر روز بیش از روزِ پیش برتعدادشان افزوده شود.
    روحانیت اگر به هوش باشد نباید خود را آلت دستِ حکام کند. بهتر است به جای کمک به بستن دهان مخالفین ، به دادن تغییرات اساسی در دین و دموکرات کردن آن ، و دفاع از آزادی بیان و تساوی آدمیان برخیزد تا فضای تیره روشن شود و دشمنی های رو به افزایش کاهش یابند. باور بفرمایید که هیچ قانون عاقلانه ای نیست تا بتواند به انسان ها ، به صرف داشتن فلان عقیده و نژاد ، حقی بدهد یا حقی بگیرد.
    فکر می کنم قبول دارید که :« بنی آدم اعضای یک دیگرند( یا یک پیکرند) / که در آفرینش ز یک گوهرند…»؟
    شاد و تندرست باشید.
    با احترام.
    دانشجو

     
    • دانشجوي عزيزوگرامي

      عليكم السلام ودرودبرشما

      اينكه فرموده ايد:”و نگارنده نیز مثل همه ، خیال می کند که اگر کشوری آباد و آزاد داشته باشد ، احتمال رسیدن به نیک بختی بیشترمی شود.””
      ج-اگرشماخيال مي كنيدما به اين مسأله يقين داريم وآرزوي آنراداريم.
      واما اينكه خودتان مي دانيدوبنده راازطريق همين سايت نديده مي شناسيد كه هيچگونه وابستگي به حكومت ندارم ونيزاكثرروحانيون وعلماومبلغان راستين دين اسلام هيچگونه وابستگي به حكومت ندارندوآلت دست حكومت هم نيستند.

      تعجب اين حقير ازنوشتار دين ستيزي جناب شما هست كه باهروسيله وگويشي وبااستدلال هاي نامربوطي برآموزه هاي دين مي تازيد؛اگر در مسائلي نقدوانتقادداريد همان مواردرا عالمانه به نقدبكشيد بمانند بردياي عزيز كه 11موردرا رديف كرده بود.
      واماشما ازآيه جهادبامشركان رادست آويزقرارداده ايدكه حكم كلي اسلام بادگرانديش كشي است. درحالي كه چنين نيست بلكه دستور جهاد بادشمناني است كه عنادبامسلمانان داشتندومي خواستندسربه تنشان نباشد ؛چنانكه درصدراسلام چنين بود.ويامي گوئيد مسلمانان بخصوص شيعيان همه دگرانديشان را نجس مي دانند؛ درحالي كه چنين نيست وانسان ذاتا پاك است وانسان نجس نداريم.وانما المشركون نجس”ازنظر اعتقادي است ويك سياست توبيخي براي مشركان آن زمان بود،نه اينكه ذات انسان نجس باشد.

      آزادي انديشه همه اقليت هاي ديني هم طبق موازين شرع وهم قانون دارند.وازنظردين همه انسانها كه بني آدم هستند داراي احترام وكرامت انساني هستند”ولقدكرمنا بني آدم”فرموده خداي دين است. واماعملكردحكومت راماهم بمانندشمامنتقديم كه بايدهمه انسانها حق حيات وزندگي وازآزادي انديشه وعمل برخوردار باشند تاجائي كه مزاحم ديگران نباشد وهراقليت ديني به آموزه دين خودش عمل كند.
      واما اين تنگ نظري هاي حكومت به نظرما هم غيرمعقول وغيرشرعي است وبايد همگي ما دراصلاح امورحكومتي وآبادي ايران وآزادي انديشه ها بكوشيم.
      واما جمله آخرمن، مگراين حكومت بارأي مردم سركارنيست ؟ودرهرانتخابات مردم شركت نمي كنندمگر؟
      مگرهمه طبق صريح قانون باهم برابر و مساوي نيستند؟
      چرامردم ايران براي احقاق حقشان تلاش وكوشش نمي كنند؟
      واعمال اين قانون مصوب و نوشته شده را خواستارنيستند؟
      طبق فرموده خداوند:”ولقدكرمنا بني آدم” = همه انسانها چه مشرك وچه مسلم وچه مادي والحادي ،داراي كرامت واحترام هستند وهمه انسانها حق زندگي مسالمت آميزرادارند.ماهمگي بايدبراي احياي اين اصل الهي وقرآني وانساني مجاهدت كنيم.والسلام
      دلشادوخرم باشيد. بااحترام
      مصلح

       
  46. مازیار عزیز!
    گوش ما را کر کردند از امپریالیسم جهانی این کمونیست ملاها!(مقایسه ات بین این دو بسیار بجا بود)
    باور کن برای من فرقی نیست بین کمونیست های ضد امپریالیست و حسین شریعتمدار های استکبار ستیز.
    بگذار بی پرده بگویم
    غرب آلمان زادگاه مارکس بود و انگلیس جایی که افکار وی شکل گرفت. مردم هیچ یک از این دو کشور نتیجه گیری که لنین از کار های مارکس کرد را نکردند بلکه با خونسردی این افکار را در قالب احزاب سوسیال دمکرات به شکلی متمدنانه وارد نظام های دمکراتیک خود کردند و بخش های قابل قبول انتقادی اش را مورد بهره برداری قرار دادند. امیدوارم منظورم را بتوانم خوب برسانم. توجه داشته باش افکار مارکس در زادگاه اصلی این افکار جایی که هدف اصلی انتقاد هایش بود یعنی طبقه کارگر دو کشور صنعتی آلمان و انگلیس نهایتا به طور مشروط مورد استفاده قرار گرفت حالا روشنفکران ما دست از سر ما بر نمی دارند و می خواهند همان افکار را منتقل کنند به جامعه ماقبل صنعتی و سنتی ایرانی که حتی به آن نمی توان فیودال گفت اصلا جامعه ایرانی را چگونه می خواهی در دسته بندی های مارکس قرار دهی؟ میسر نیست!! جامعه فیودالی ما با فیودال های اروپا فرق می کرد. دیدیم که با از هم پاشی نظام ارباب و رعیتی چه بلایی بر سر روستاییان بیچاره ما آمد و آن ها را از زندگی ساقط کرد و آواره شهر ها کرد و اکنون آنها چه بلایی بر سر ما می آورند. عمری شعار مرگ بر امپریالیسم و تازگی ها مرگ بر نو امپریالیسم چپی ها گوش ما را کر کرده است.
    خمینی سوار بر موج مترقی نمایی شد که از این شعار های ضد امپریالیستی به وجود آمده بود. خمینی میدانست افکارش کهنه و پوسیده است و با احکام دست و پا بریدن یا منع حق رای زنان نخواهد توانست توجه جوانان را به خود جلب کند آمد و خود را مترقی و “ضد امپریالیستی” جا زد و به قول خودش خدعه کرد و سر ما را کلاه گذاشت. من جانم به لب رسیده از کمونیست هایی که از گوشه و کنار به صورت سوزن وار شعار های پوسیده مرگ بر این و مرگ بر آن خود را خیلی زیرکانه و خیلی با احتیاط و ذره ذره دارند دوباره مطرح می کنند. بنده خدا ها شاید نیت بدی هم ندارند. رفته اند چهار تا کتاب مارکس و لنین خوانده اند خیال می کنند دنیا همین است و راه انقلاب همین است و باید خلق ها را به جان هم انداخت تا از تز و آنتی تز به سنتز دست یافت. همین افکار تز و آنتی تز چه بسیار نسل های جوانان ما را سوزاند و در بلاد غرب آواره کرد. فراموش نمی کنم هنگامی که صدام به ایران حمله کرده بود یکی از ایشان با افتخار می گفت حالا خواهی دید صدام پدر حزب اللهی ها را در خواهد آورد! یعنی نمی فهمید صدام بین حزب اللهی و غیر حزب اللهی فرقی قایل نبود و آمده بود ایران را از صفحه تاریخ محو کند. مقصرش هر کس که بود الان موقع نجات وطن بود نه از این نق زدن های ابلهانه تز و انتی تزی که نتیجه اش شد مجاهدین خلق که ببین چقدر از جوانان ما را نفله کردند.( اینجا برای نسل جوان باید بگویم آن هایی که درک نمی کنند مجاهدین خلق چرا به چنین سرنوشتی دچار شدند بروید تاریخ انقلاب چین را از یک منبع بی طرف مطالعه کنید. مجاهدین فکر کردند می توانند از مایو تقلید کنند! هنگامی که ژاپن به چین حمله کرده بود و ارتش ملی چین در حال دفاع از کشور بود مایو دست به تشکیل ارتشی از روستاییان زد و در واقع از پشت به ارتش ملی چین خنجر زد و به این ترتیب توانست روستاییان ناراضی را علیه خوانین تشکیل دهنده دولت پوسیده مرکزی که از روستاییان مثل حیوانات بهره می کشیدند بشوراند و چین را به کنترل خود در آورد. اینجا هیچ اثری از انقلاب کارگری نیست و کاپیتال و مارکس حرفی برای گفتن ندارد…)

    این را نوشتم برای مثال که وقتی کور کورانه از انقلابات دیگران تقلید کنیم چه تحلیل های موهومی و نتایج فاجعه باری به دست می دهد. تاکید من بر تولید فکر داخلی برای همین است. تا خودمان دست بکار نشویم همین آش است و همین کاسه.
    اگر دنبال عیب کار می گردید از اتاق بازرگانی شروع کنید. در تمام دنیا اتاق بازرگانی را ساخته اند برای افزایش صادرات کشور ولی در ایران هدف اصلی اش افزایش واردات از چین و ماچین و فرقی نمی کند آشغال های چین و اوکرایین باشد یا اجناس درجه اول آلمان و انگلیس و آمریکا! واردات بدون صادرات یعنی خارج شدن دارایی کشور. یعنی فقیر شدن کشور. اتاق بازرگانی ما شده مرکزی خدمات رسانی به شرکت های بیگانه تا بیایند ذره ذره دار و ندار ما را عرق جبین ما را تولید ناخالص داخلی ما را ببرند.

    الان موقع نق زدن ضد امپریالیستی نبست! دنیا دنیای انتقال سرمایه و فن آوری است. دوستان بگذارند ما تا درصدی صنعتی شویم بعد می توانند از صنایع توقع مراعات حقوق کارگری کنند. صنعتی شدن یعنی علاوه بر تامین بازار داخلی صادرات داشته باشیم. آن وقت است که معلوم می شود صنعتی شده ایم. کاری که شاه فقید به طور پله ای با صنایع مونتاژ آغاز کرده بود. کمی هم وارد صنایع سنگین شد و در الکترونیک هم سرمایه گذاری کرد. کاری که چپی های ما تحملش را نکردند و همین خسرو گلسرخی آمد و در دادگاه جفنگیات بورژوازی کمپرادور سر داد (باور کن خودش هم نمی فهمید چه می گوید!) و پز امام علی به مردم فروخت و رفت و خمینی را بر فرقمان فرود آورد.

    توسعه اقتصادی کشور منافاتی با رشد جامعه مدنی ندارد که هیچ باعث تقویت جامعه مدنی می شود. جامعه مدنی قدرتمند زمینه ساز بهبود حقوق شهروندی و رشد و توسعه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خواهد شد……

     
    • ساسان سخن از زبان ما میگویی ، درود .
      قبل از انقلاب غیر از انگشت شماری از قبیل احسان طبری اندیشه های مارکس و انگلس را در نیافته بودند ، چون ماخذی به زبان فارسی در دست نبود و مهمتر از آن نیز ، امکان برخورد نظرات ، به علت خفقان حاکم ، وجود نداشت . تز و انتی تز وسیله ای بود برای ژست روشنفکری و در مواردی نیز دختربازی .

       
    • مازیار وطن‌پرست

      ساسانم گرامی
      وقتی ابراهیم گلستان در مصاحبه‌ای احسان طبری (مدرس فلسفهٔ مارکسیسم در دانشگاه پاتریس لومومبای مسکو) را بی‌خبر از مارکسیسم خواند، گمان می‌کردم طبق معمول یک عقده گشایی بین دوستانی قدیمی است. اما هرچه بیشتر می‌خوانم، می‌فهمم چندان بیراه هم نگفته‌است. چطور می‌توان تحلیل‌های مارکس از جوامع صنعتی اروپای غربی را به کشوری مسلمان، روستایی و فاقد صنعت همچون ایرانِ پیش از 1350 تسری داد؟

      اما چند نفر در میان چپ ایران هستند که حسابشان از بقیه جداست:
      خلیل ملکی اولین چپی بود (پیش از تیتو و در سطح بین‌المللی) که ایدهٔ سوسیالیسم ملی و چپ منهای مسکو را مطرح کرد. با انشعاب از حزب توده به جبههٔ ملی پیوست و علی‌رغم اختلاف نظر با مصدق تا به آخر همراهش ماند. پس از بازشدن فضا در 1340 به ملاقات شاه هم رفت و می‌خواست در فضای سیاسی کشور باقی بماند و فعالیت قانونی داشته‌باشد که هم با بی‌مهری چپ‌ها (از توده ای و غیره) مواجه شد و هم شاه خیلی زود از دموکرات بودن پشیمان شد و او را زندانی کرد (فلک الافلاک خرم آباد). فرج سرکوهی تعریف می‌کرد در زندان چپ‌ها میرفتند در صف دستشویی می‌ایستادند که نوبت به ملکی نرسد، پیرمرد طاقت نیاوَرَد و خودش را خیس کند و جلوی همه تحقیر شود. چرا؟ چون به مبارزهٔ مسلحانه اعتقاد نداشت. چون می‌خواست در قالب قانون اساسی فعالیت کند. دکتر همایون کاتوزیان در خاطراتش می‌گفت آل‌احمد جلوی ملکی مثل دانش‌آموزان دوزانو می‌نشست و چشم به دهانش می‌دوخت، و ملکی او را شماتت کرده‌بود که با بازگشتش به سنت و غرب‌زدگی‌اش چه می‌خواهد بگوید.

      مجمود توکلی، دکتر در فلسفه و روانشناسی، سرهنگ ارتش، استاد دانشگاه جنگ، عضو حزب دموکرات آذربایجان و کردستان که سه سال در عراق و چند سال در ایران زندانی بود بخاطر رفتار خوب با یکی از اسرای ارتشی (در جنگ آذربایجان) از اعدام 100٪ جان به در برد. پس از زندان به تحصیل پرداخت و عضو منتقد حزب تودهٔ ایران شد. مصطفی شعاعیان، خسرو روزبه (در دانشکده جنگ) و بسیاری از اسامی شناخته شده‌تر از شاگردانش بودند. مصطفی شعاعیان تحت تاثیر توکلی تحلیلی ارائه کرد که روی خوشی به انقلاب سفید و چرخش کشور از فئودالیسم به سرمایه‌داری نشان می‌داد. در تحلیل آن‌ها (که گرچه مبتنی بر جزمیات مارکسیستی بود)، اما به درستی تلاش شاه در ایجاد اقتصاد صنعتی، یک قدم به پیش ارزیابی شده‌بود. این بود که هر دو لقب مارکسیست آمریکایی گرفتند. شعاعیان بواسطهٔ مرگش (با خوردن سیانور) تطهیر شد اما پیرمرد (توکلی، که زادهٔ یکی از کوچکترین روستاهای شمال بود) آنقدر توسط رفقا بایکوت شد و از آنان توهین شنید که دچار پارانویا شد و سال‌های آخر عمر در خانه‌اش سنگربندی کرده‌بود.

      مصطفی شعاعیان با اینکه خود نیز به مبارزهٔ مسلحانه روی آورد، اما به صرف نقدش بر استالینیسم و لنینیسم، مورد بی‌مهری فدائیان و سایر گروههای چپ قرار گرفت. او که نسبت به بقیهٔ همفکرانش از دیدی بازتر و هوشی سرشاتر برخوردار بود، برخلاف اغلب آنان به راه آسانِ الگوبرداری از چین و روسیه نرفت. او نقطهٔ شروع بررسی‌های تاریخی خود را جنبش مشروطیت و نهضت جنگل قرار داده و کوشید به قرائتی خاصِّ جامعهٔ ایران برسد.

      اگرچه از نگاه امروز و پس از تجارب سنگین دهه‌های اخیر، نقدهای جدی به تلاش‌های این اشخاص وارد است، و غیر از راه و روش خلیل ملکی در فعالیت اصلاح طلبانه و پارلمانی و در چارچوب قانون اساسی وقت، تاریخ مصرف اغلب آن اندیشه‌ها گذشته‌است؛ با اینهمه هر گونه تلاش برای رهیافتی خاص جامعهٔ ایران، بدون درک نحوهٔ سیاست‌ورزی ایرانی و برخورد اقشار مختلف جامعهٔ ایرانی با مقولهٔ سیاست، امکان پذیر نخواهد بود.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      ساسانم عزیز
      می‌دانم گفتن این حرف‌ها به شما لزومی ندارد. اما من شرّ الوسواس الخناس می‌افزایم بازخوانی تاریخ مبارزات سیاسی دهه‌های 40 و 50 به معنای تایید آن نیست. ضمنا هنگام بازخوانی تاریخ لزومی ندارد حتما به بازیگران روی در نقاب خاک کشیده توهین کنیم تا مخالفت خویش با اندیشه‌های آنان را نمایش دهیم. اتفاقا مطالعهٔ تاریخ به ما می‌آموزد چه بسا آنچه امروز برای ما درست، بدیهی و به نفع ملت می‌نماید، 30 یا 20 سال دیگر مصداق گمراهی باشد.

       
      • مازیار!
        این حرف ها تاریخ نیست!
        کسی که ناسیونالیسم ایرانی را علم می کند تا آن را در کنار تشیع قرار داده و هر دو را با یک برچسب از میدان بیرون کند نقشه ها در سر دارد. این جنجال بر انگیزی اهدافی را دنبال می کند. تشیع که کارنامه اش خراب از آب در آمد پس هر کس دم از ایران زد را با یک برچسب ناسیونالیست و کوته بین بودن از میدان بیرون کنیم دیگر رقیبی برایمان باقی نخواهد ماند و یکه تاز میدان خواهیم شد. همین ها بودند که نهال ایرانیت را که در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه پس از قرن ها از زیر خاک سر بر آورده بود را لگد مال کردند.
        همین ها بودند که بسیاری جوانان پاک نهاد ایرانی هم دوره ای گل سرخی را به دام انداختند برای چه؟ برای این که پیشگویی شان که ایران همچون میوه گندیده ای به دامان شوروی خواهد افتاد تحقق یابد. الفاظ تند به معنی توهین نیست. آن ها که در خاک رفتند که رفتند. الفاظ تند برای تکان دادن نسل جوان است و بیدار باش است که مواظب باشید جوان ها همان دست هایی که پیش از انقلاب در کار بودند تا منافع بیگانگان را در ایران پیش ببرند امروز نیز دست از سر ما بر نمی دارند.
        هنوز جمهوری اسلامی نرفته شروع کرده اند به برنامه ریزی برای کوبیدن هویت ایرانی که چه؟ که این که هویت ایرانی ناسیونالیسم است و معیوب است و کوته بین است و نادان است. پس چه باید کنیم؟ سرود انترناسیونال سر دهیم و روز از نو و روزی از نو یک سلسله مجادلات ایدولوژیک تازه همچون ویروسی ویران گر بیاید و جان ایرانیت را مثل موریانه از داخل بخورد و تا بخود آییم چه شده فرصت ها را بار دیگر از دست داده ایم و ایران دوباره دچار دور تسلسل ایدولوژی بسته و عقب مانده تازه ای شده.

        به جای تحلیل های مارکسیستی و دم از کاپیتال زدن و نقد اقتصاد سیاسی آخوندی کردن بهتر است دوستان بر حقوق بشر دمکراسی و سکولاریسم حکومتی پای فشاری کنند. بر این پای فشاری کنند که سرنوشت مردم ایران باید در دست خرد جمعی قرار گیرد. خرد جمعی که در نتیجه حقوق بشر از جمله آزادی بیان و آزادی های سیاسی و اجتماعی در گستره فضای عمومی شکل می گیرد. گستره ای که در آن استدلال برتر حرف اول را می زند و موازین دمکراسی تعیین کننده است. اگر کسی گفت این ها هم که شد ایدولوژی من می گویم گیرم باشد لیکن این یک ایدولوژی باز بر مبنای خرد جمعی است و بهترین دستاوردی است که بشر تا کنون کسب کرده.

        آنچه گل سرخی ها می گفتند در همان زمان خود هم شاخدار بود و اگر روشنفکران ما مقایسه می کردند با تاریخچه معاصر مبارزات سیاسی و مدنی کشور های صنعتی اروپایی متوجه می شدند اروپایی ها بدون دلیل نیست از افکار کمونیستی دوری جستند و لنین در واقع نقشه آلمان بود برای بر هم زدن روسیه تزاری.
        البته اگر ایرانیت موجب بر افروختن آتش جنگ با این و آن شود (همان گونه که تشیع با کوته بینی رهبرانش اکنون دچارش است) قابل قبول نیست و این درسی است که دنیا از دو جنگ جهانی خانمان سوز آموخته . عنصر ایرانی تنها به عنوان سرمشق و پیام آور صلح و دوستی و آبادانی پذیرفتنی است.

         
  47. الگوی اخلاق جوانان اروپا و آمریکا

    اگر اصولا بشود یک بی‌اخلاقی و نحوهٔ بیانش را با صفت “زیبا” توصیف کرد؛ بیان داستان سقوط اخلاقی مقتدای مسلمانان جهان، اسوه و الگوی اخلاقی مومنان از پیر و جوان، در عدم خویشتنداری (کظم غیظ) و ابراز کینه به یک سیّد فرزند زهرا (با همان ادبیات شیعی) زیباتر از آنچه جناب نوریزاد بیان کرد امکان پذیر نبود.

    دوست دارم فکر کنم دلیل غلظت این کینه، سیاست ورزی کم نظیر این سید به ظاهر بی‌آزار در مدیریت کناره‌گیری دقیقهٔ 90 عارف به نفع روحانی در سال 1392 است.

     
  48. سلام با تشکر از شما وجناب دکتر ملکی که نسرین بانوی عزیز ما را همراهی می کنید .
    ااز اینکه هموطنی مانند خانم ستوده دارم به خود می بالم.
    به امید آینده بهتر برای همه مردم عزیز ایران.
    باز هم متشکر و شرمنده شما عزیزان.
    دعا گوی همیشگی شما.

     
  49. سلام آقاي نوري زاد دامت بركاته

    اينكه گفته ايد:” آقایان، برای بدر بردنِ جانشان از این فرود دهشتناک، جماعتی به اسم دانشمند هسته ای را زدند و کشتند و خودشان نیز با هیاهو به خانه های این کشته شدگان رفتند و در نمایشی شنیع،…”
    باچه سندومدركي چنين نسبتي به حكومت آخوندها مي دهيد؟لطفا توضيح بفرمائيد؟
    ودربندسوم خيلي كم لطفي به ظرافت جناب دكتر ظريف فرموده ايد. وديگراينكه چاقورا برخِرخِره مي گذارنددرذبح نه برشقيقه.
    خوب اگرانساني نترس شد براي محكوم كردن حريفش بايدهررطب ويابسي را بهم ببافد؟
    اگرچنين باشداولا حرفش ازاعتبارمي أفتدوبمانندچوپان دروغگومي شود وگوسفندانش راگرگ درفرصتي كه پيش آيد مي خوردودرثاني اين چنين نترسي به هلاكت انداختن خويش است كه درميان عقلا موردمذمت است وتقبيح ؛هرچندبقول خودتان يك هاراگيري سامرائي است وآن هم مذموم ومقبوح وغيرعقلائي است.
    دربند2بااين جمله تان:” بدا بحال مردمی که بیرقِ بی اراده ی این جماعت اند.”” بمانندبرخي كامنت گذاران ،به مردم شريف ونجيب ايران توهين بزرگي كرده ايدالبته يك مقدارمحترمانه نه بمانندشخصي بنام افلاطون كه مردم را به حماقت وو…متهم كرده بود.
    واگرچنين نسبتي به نياكاني كه مراسم سيزده بدر ونحس درآوردنش وباسبزه گره زدنش را، يك عالم ديني اگربگويداين مراسم خرافات است ويااين چارشنبه سوري وخودسوزي وديگران سوزاندن مزاحمت ومضرات وخرافات وحماقت است.

    ازهرطرف علمشنگه اي برپامي كنيدكه به نياكان ما توهين شده است وچه وچه!
    آيا خودتان به مردم عاقل ورشيد وبه بلوغ رسيده وزنده وحاضر كه بمانندشما ازبقاياي نياكانتان هستند،توهين شماها به آنان رواهست؟
    اگررواهست چرا درمصاحبه خودتان ازآن پيشنهاد رهبري سيدمحمدخاتمي دفاع كرده ايد وگفته ايدتنها گزينه معقول براي برون رفت ازبحران ايران فعلي است؟
    خوب مردم ايران شايدجلوترازشماوبهترازشما فكرمي كنند وهمين فرصت هارا مترصدندو به اين راهها مي انديشند،وهيچ توهيني هم به ديگران نمي كنند.

    ديدم دركامنتي بنام” ناظر”درپست قبلي الفاظي را كه به فلان نسبت داده بود هاشور كشيده بوديدولي به فحاشي هاي ركيك وي به خداودين ودينداران ومؤمنان واولياي دين ومبلغان دين هاشور نمي كشيد.اين سليقه يك بام ودوهواي شما سرش چيست؟
    آيا بااينان هم كاسه ايد ودرظاهرتقيه مي ورزيد ودودوزه بازي مي كنيد؟اينكه مرام نترسان بي باك نيست.
    بااحترام وسپاس اگرجواب گوئيد
    مصلح

     
    • جناب مصلح بر خلاف گفته شما اقای نوریزاد به مردم ایران توهینی نکرده اند بلکه این جمله مورد طرفداران حکومت است که اگر همین الان اقای خامنه ای توافق هسته ای را پیروزی بزرگ بخواند و بگوید ما به تمام اهداف خود رسیده ایم و تقاضای به خیابان امدن انها را بنماید بدون فکر به ضررهایی که برنامه هسته ای به مملکت زده است به خیابان می ایند حالا خود انصاف بدهید
      ایا این جماعت جز انچه اقای نوریزاد در مورد انها میگوید “بدا بحال مردمی که بیرقِ بی اراده ی این جماعت اند ” میباشد
      در مورد بند سوم ایا شما فکر میکنید اقای ظریف بدون هماهنگی با اقای خامنه ای انجه در بیانیه لوزان امده است را پذیرفته ؟؟؟

       
    • جناب مصلح
      اون عالم دینی که چهارشنبه سوری و سیزده بدر را خرافات خواند همچون توی ملا اسیر و پراکنده گر خرافات بود
      اصولا دکان ملا و آخوند بر پاشنه جهل و خرافه و دروغ میچرخد . آنروزی که این ( امت ) البته نه ملت از خواب جهل وخرافه بیدار شوند دکان شما تعطیل شده و باید بجای تن پروری برای تهیه یک لقمه نان صبح زود بیدار شده و تا پاسی ازشب سگ دو بزنید حالا ظریف و ظخیم رو بیخیال شو . مهم ثروت این مملکت بود که پس از بیست سال نابود شد و نتیجه اش سقوط سن فحشا به 12 سال رسید . ارمغان حکومت ملایان دینی >! لطفا کمی استراحت نموده و ماله کشی را تعطیل نمایید و نظری هم به آمار رتبه دهی کامنت هایت بینداز

       
      • جناب یمین، با درود به شما، اینکه نتیجهٔ این حکومت فاجعه پشت فاجعه برای ایران و ایرانی بوده، ما اکثریت مطلق ایرانیان همدردیم، اما برخورد شما با جناب مصلح رنگ و بوی برخورد با شخص ایشان بعنوان یک آخوند ندارد؟ من خود به نصیحت محتاجم، ولی‌ ایشان احترامشان بعنوان شخص مصلح و آرا و عقایدی که دارند محترم است و وقتی‌ بارها و بارها گفته اند هرگز یک آخوند حکومتی نبوده اند، باور کنیم. وجود ایشان و سید مرتضی در این سایت محترم و مغتنم است تا بحث‌ها و موضوعات محتوایی بهتر و بیشتر بارور شوند. منظور اینکه این دو گرامی‌ پیش از همه و بیش از همه دو انسان هستند و رعایت حریم حرمت انسانی‌ آنها لازم است و با رعایت نهایت ادب و احترام به آنها می‌‌توان بصورت محتوایی و بدور از هر توهین و کنایه، با آرا و عقاید آنها مخالفت کرد. من وکیل آنها و نصیحتگر شما نیستم، اما من هم به دمکراسی عمیقا باور دارم و آزادی را زیباترین واژه هستی‌ می‌‌دانم و ایران و ایرانی را شایستهٔ برخوردای از آن‌.

         
        • پیام بزرگوار با سلام
          از شما متشکرم و بعداز این حتما مواردی را که گوشزد نمودید تا بتوانم رعایت خواهم نمود
          خدا وکیلی پاسخ های من به مصلح و سید مرتضی دقیقا رنگ وبوی اخوندی دارد . من آنجایی که ایشان در یکی از کامنتهایشان مدعی میشود که اکثریت مردم به روحانیت احترام میگذارند! و محبوبیت در جامعه دارند! شگفت زده میشوم . چون این نظر دقیقا بر عکس واقعیتی است که امروز شاهد آن هستیم . عکس العمل نشان میدهم . آخوند جماعت چه عمامه سفید چه سیاه . چه حکومتی . چه غیر حکومتی . باید بپذیرد که تمامی این فجایع ازجمله ( رسیدن سن فحشا به زیر 12 سال – اختلاسهای میلیاردی-پایین امدن سن اعتیاد به 11 سال – کارتن خوابهای دختران و پسران در خیابانهای تهران و دهها مورد دیگر ) همگی دست آورد حکومت آخوندی و اسلامی میباشد . هرچند که عده ای ماله کشی کنند . موردی هم که فرمودید که گفته اند آخوند حکومتی نیستند دلیل موجهی نمیباشد اتفاقا برعکس این گفته ( البته ادعای ایشان است ) چون آخوند وابسته به حکومت نیست بهتر می تواند موضعگیری کند من پیشنهاد دادم که جناب مصلح و امثالهم که برای اسلام یقه درانی میکنند همین حساسیت را برای نوامیس مسلمان این مملکت که بخاطر فقر تحمیلی توسط هم لباسان ایشان تحمیل گردیده وبه کردستان عراق برای روسپیگری میروند عکس العمل نشان دهند و به درب خانه مراجع رفته و داد واسلاما سر دهند . مطمئن باشید نتیجه اش برای جامعه بهتراز دفاع از روایات واحادیثی بنام تاریخ طبری و مجلسی و غیره است که بود ونبودش تا به امروز برای بشریت هیچ فایده ای نداشته و بعداز این هم نخواهدداشت. با وجود اینکه ایشان خیلی بیشتر از من در نوشته هایشان به من ویا مزدک و دیگران توهین نموده که شما میتوانید در پستهای قبلی مشاهده بفرمایید ولی گفتار شمارا بر روی چشم پذیرفته و رعایت خواهم نمود . به امید روزی که همگی واقعیت را پذیرفته و از ماله کشی فجایع توسط هر کس و آیینی پرهیز نماییم .باز هم سپاسگزارم . پایدار باشید

           
          • جناب یمین با درودی دگر بار، از اخلاق نیکو و لطف و منش شما سپاسگزارم. با احترام، پاینده باشی‌ دوست عزیز،

             

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

96 queries in 2947 seconds.