سر تیتر خبرها
آخوند و سانتریفیوژ!

آخوند و سانتریفیوژ!

یکی می گفت: مردم ایران بکنار، بدبخت سانترفیوژهایی که اسمشان افتاده به دهان آخوندهای حاکم بر ایران. آخر آخوند کجا و سانتریفیوژ کجا؟ اساساً آخوند کجا و مملکت داری کجا؟ من اما باورم بر این است: هر آخوندی که بختک گون بر سر دستگاهی خیمه خوابانده و کمترین نسبتی و لیاقتی با آن دستگاه ندارد، حتماً به بشریت و به خرد و به ایران خیانت کرده است و خیانت می کند. منتها برای آخوندهای حاکم بر ایران، برقراری دکانی به اسم ” نظام ” مطرح است. نظام هم یعنی خود آن ها و نفعی که به جیب درازشان سرازیر است.

این روزها تلویزیون یک فیلم از سخنان رهبر پخش می کند که وی در آن، واحد شمارشِ سانتریفیوژ را ” دانه ” و ” عدد ” می گوید. می گویم: بدبخت سانتریفیوژها.

درسالهای پیش از انقلاب، مرحوم شریعتی سخنی داشت که ما کلی بابتش ذوق می کردیم . این که: پای هیچ سند استعماری در ایران، امضای یک آخوند پیدا نمی شود. این جمله ی کوتاه آنچنان ما را مست می کرد که هرگز از خود نمی پرسیدیم: آخوندها کجا بر سر دستگاهی و مسئولیتی بوده اند که امضایشان پای سندهای استعماری پیدا شود؟ اکنون جناب شریعتی برخیزد و به چشم خود ببیند: هیچ سند استعماری در ایران اسلامی نیست که امضای آخوندها پایش نباشد. شما بگو: آیا این آخوندهای بختکی و نا آشنا به ابتدایی ترین اصول فنی و مختصات جهانی، جاده صاف کن زیرکترها نمی شوند؟ باز هم می گویم: مراد من از آخوندهای بختکی، همه ی آخوندهایی هستند که با ولع بجان فرصت های این مملکت غارت شده افتاده اند. وگرنه، احترام من برای معدود آخوندهای انسان و فهیم سر جای خود باقی است. از اینها که بگذریم، بدبخت سانتریفیوژی که اسمش افتاده به دهان آخوندها. بقول جوانها: این ” دانه ” گفتنت تو حلقم!

محمد نوری زاد
شانزده فروردین نود و چهار – تهران Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

91 نظر

  1. درود بر نوریزاد و دوستان خردورز ارجمند

    حضور انورتان عارضم که بنده هیچ گونه جهتگیری چه مثبت چه منفی درمورد آقای ظریف ندارم ولی در هر صورت از درک و هضم اعتبار نسبتا متنابهی که مرد م ایران بعد از پایان مذاکرات (البته اگر بتوان با خیالی آسوده از واژه پایان در این مورد استفاده کرد) به طرف ایشان دست و دلبازی میکنند عاجز هستم.

    نقش جناب ظریف در این مذاکرات چیزی بالاتر و یا مهم تر از یک ضبط صوت نبوده است ایشان بهیچ وجه مجاز به استفاه از خلاقیت و تجارب سیاسی شخصی خود نبوده ونیستند. ایشان صرفا فرمایشات، مرزبندی ها و بطور کل «آری و یا نه» های رهبررا که با مشاوره و بحث با مشاوران سیاسی خود که همردیف با مبتکرترین و تیزبین ترین مشاوران در سطح جهانی مانند علی اکبر ولایتی، غضفرعلی محجوبالقدر و محمد جوهر جانقربانیفرد هستند تنظیم شده بود در ذهن خود ضبط کرده و به لوزان برده بودند و اگر حین مذاکره با ابهامی برخورد مینمودند عصر همان روز با بیت تماس گرفته و تعین تکلیف میکردند. این موضوع را خود آقای ظریف بعد از یکی از بازگشتهای خود در حین مصاحبه مطبوعاتی بصورت کاملا روشن بیان نمودند که تیم مذاکره کننده ایران هر گز کلمه ای که با منویات، اراده رهبر ویا خواسته های ایشان مغایرت داشته باشد بزبان نمیاورند و بطور کلی چنین اذعان کردند که هر چه ما در مذاکرات بزبان میآوریم از طرف بیت بما دیکته شده است

    ضمنا بنده و اکثریت مردم ایران هنوز در تاریکی نگه داشته شده ایم چون بعد از مرور نتیجه مذاکرات چه نسخه انگلیسی و یا فارسی آن (که انگار ۲ انشاْ کاملا متفاوت هستند) هیچگونه اشاره به اینکه قدرت های دنیا چه قولی مبنی بر تحکیم و پا برجائی نظام و پرهیز از هرگونه اقدام برای بر اندازی و یا تشویق و مساعدت به اوپوزسیون و برای چه مدتی به رژیم جمهوری اسلامی داده اند نشده است. نا سلامتی این موضوع مهمترین دلیل این مذاکرات بود رفع مناقشات هسته ای و لغو تحریم ها با فاصله بسیار زیادی در ردیف دوم و سوم قرار داشتند

    رسول

     
    • جناب رسول

      با سلام

      با خواندن نوشته شما یکی دو نکته بر خلاف شما بذهنم رسید:
      یکی اینکه شما آقای ظریف را در اینجا “ضبط صوت” نامیدید ،این بنظر من غیر منصفانه است ،و شما در اینجا متعمدا کار و تلاش تکنیکی یک دیپلمات ورزیده را با کم انصافی نادیده گرفته اید ،ببینید در این جهت شکی نیست که سیاست های کلی این نظام و از جمله سیاست کلی و جهت گیری مربوط به پرونده هسته ای از قبل تاکنون بدست رهبری بوده است ،بیشک آن اهداف کلی مربوط به موضوع هسته ای مثل ابرام و اصرار بر حق غنی سازی صنعتی متعارف در چهارچوبه ان پی تی ،یا تلاش در جهت برگرداندن پرونده از شورای امنیت به آژانس ،یا تلاش بر رفع تحریمها بطور یکجا و نه بصورت مرحله به مرحله ،و نظایر اینها، با توصیه و راهنمایی رهبر صورت می گیرد حال یا با مشورت با افراد یا نهادهایی ،یا بی مشورت ،به این جهت کاری ندارم ،اما بحث من این است که شما تلش های تکنیکی و حرفه ای یک انسان ،و آنهمه چک و چانه زدن و بی خوابی و اضطراب و بسیاری امور دیگر را براحتی نادیده نگیرید ،آن اشاره ای که شما میکنید وبر اساس آن ظریف را یک ضبط صوت می نامید بسیار سطحی نگری و آسان کردن مساله است ،این پرونده ابعاد مختلف سیاسی ،حقوقی ،فنی پیچیده دارد که حتی لازم شده است در لجنه همراه ظریف افرادی متخصص در حقوق بین الملل ،یا متخصص در جهات فنی و امور دیگر همراه او شوند ،و جزئیات ماجرا هم بیش از این است که بکسی بگویند تو ضبط صوتی ،اینرا بگو و چیز دیگر نگو ،این یک جهت که واقعا غیر منصفانه است قضاوت شما.
      جهت دیگر اشتباه شما در این جمله ظاهر شده است که :”” هیچگونه اشاره به اینکه قدرت های دنیا چه قولی مبنی بر تحکیم و پا برجائی نظام و پرهیز از هرگونه اقدام برای بر اندازی و یا تشویق و مساعدت به اوپوزسیون و برای چه مدتی به رژیم جمهوری اسلامی داده اند نشده است””.
      گویی چون تمام هم و غم شبانه روزی فردی شما (بهر علتی الان کار بعلل گرایش شما ندارم) براندازی و بود یا نبود اصل این نظام است ،همه مسائل را از این زاویه و عینک بررسی می کنید ،دوست عزیز ،این روشن است که بحث بین دیپلمات های ایرانی و دیپلمات های امریکا و کشورهای دیگر و آژانس اتمی ،بحث در مورد نحوه اعمال حق هسته ای ایران است و بحث از اعتماد سازی و چگونگی رفع تحریم ها و لوازمی بوده است که ناشی از نادانی ها و خراب کاری های تراکتور تخریب ایران است ،در یک کلام بحث بحث پرونده هسته ای است ،در اینجا بحث از براندازی یا اسقاط نظام ،یا تشویق و مساعدت اپوزیسیون که آرزوی شما است نیست ،پس این چه انتظاری است که شما از بیانیه مشترک دارید که مثلا در متن انگیسی یا فارسی صحبت از این کند که آیا تضمین بر عدم چینج رجیم داده اند یا نداده اند ،یا طیف های مختلف اپوزیسیون از سلطنت طلب ها و مجاهدین خلق و فراریان دیگر از وطن ،مورد تشویق قرار گیرند یا مثلا به ایران تسلیم شوند،اینها که موضوع این گفتگوها نبوده و نیست ،بنابر این هم نگرانی شما بیجاست ،و هم توقع نادرستی دارید که بحث از موضوع خاص تبدیل شود به بحث های خارج از موضوع که مورد علاقه شما یا دیگران است.

      با احترام

       
      • جناب مرتضی درود بر شما

        ممنون از گوش زد منصفانه شما. همانطور که ملاحظه میفرمایید بنده در اول پست عرض کردم که نظری راجع به شخص ایشان ندارم و اطمینان دارم که ایشان در این مدت که سفیر ایران در سازمان ملل بودند و روزانه در تماس مستقیم با سایر سفرا و شخصیت های جهانی بوده اند تجارب ارزنده ای در سطح روابط جهانی کسب کرده اند ولی نظر بنده راجع بنقش ایشان در این مورد بخصوص بر پایه مصاحبه های ایشان که در خیلی از جرائد داخلی و خارجی انتشار یافت میباشد

        ایشان صراحتا گفتند ما حرفی از خودمان نزده و عقاید خود را وارد این مذاکرات نمیکنیم و فقط حرفهای آقا را منعکس میکنیم. خوب ما و یا بنده چنین دستگاهی را که صدای بخصوصی را در مکانی دیگر منعکس کند ضبط صوت مینامم

        در مورد اینکه آیا بین ۶ قدرت بزرگ جهان و ج.ا گفتگویی درمورد تعهد آنان برای عدم هرگونه اقدام بهدف براندازی و یا تقویت و مساعدت به گروه اپوزسیون صورت گرفته است یا نه انسان هوشمندی مثل شما هیچ تردیدی نباید داشته باشد والا دلیلی نداشت که جلسات مذاکره سری بوده و از ورود هرگونه نماینده از طرف خبر گزاری های دنیا جلوگیری شود. همه ما بصورت علنی نتایج مذاکرات را دیدیم و خواندیم م این گزارش به هیج وجهی سری بودن جلسات را توجیه نمیکند و اگر مذاکرات بر روی همین اصول بوده اند پس باید در مورد دیوانگی گردانندگان آن شکی نداشته باشیم کدام عاقلی در پایان جلساتی سری که سالها طول کشیده است ناگهان تمامی نتایج انان ا در ملاً عام قرار داده و در جرائد دنیا به چاپ میرساند؟.
        و این ساده انگاریست ما بپذیریم که در طی این مذاکرات هیچ بحثی در مورد فراهم شدن شرایط تداوم رژیم و مسئله عدم دخالت ۶ کشور دیگر در تضیف و یا بر اندازی ج.ا پیش نیامده است. این مسئله از بدو شکل گرفتن نظام چه در داخل ایران و چه در خارج همواره دارای الویت اول بوده است ودر بسیاری از موارد اولویت های دیگر را تحت الشعاع قرار داده است

        فرمودید:
        «گویی چون تمام هم و غم شبانه روزی فردی شما (بهر علتی الان کار بعلل گرایش شما ندارم) براندازی و بود یا نبود اصل این نظام است »
        پایان نقل قول،

        در این مورد نیز شکی نباید وجود داشته باشد وخوشحال هستم که در مورد بنده اینگونه فکر میکنید.

        پایدار باشید
        رسول

         
  2. واقعا از دست شما ها در عجبم!

    هیچ کدام از شما توجهی به معجزه ای که در این بین اتفاق افتاده توجه نکردید. هیچ یک از شما بر روی این پیشرفت تکنولوژی و قابلیت اعجاب انگیزجمهوری اسلامی یک نگاه گذری نیز نیانداختید..

    ببینید، چند سال پیش ج.ا به تمامی قدرتمندان جهان رسما ابلاغ کرد که ترمز قطار اتمی ایران بریده و توقف نخواهد کرد. رژیم آخوندی تنها مؤسسه ای در تاریخ صنعت دنیاست که توانست سیستم ترمز این قطار‍ سنگین را در حین حرکت آنهم با سرعت احمدی نژادی تعمیر کرده، بکار انداخته و این قطار را به مدت حداقل ۱۵سال از حرکت باز دارد. حالا لطفا بلند شید برید و در این جشن پیروزی عظیم که بعد از شکست دادن صدام و فتح کمل قدس دومین پیروزی چشم گیر ملایان در مقابل استکبار جهانیست شرکت کنید

    این رهبران ایران مثل اینکه به زهر معتاد شده و جام زهر را با پارچ دوغ خنک اشتباه گرفته اند. آقاجان آرام! زهر قحطی که نیست

    رسول

     
  3. میگما!
    نکنه ظریف یادش رفته به این کافروی نجس دشمن خدا بگه من نماینده جانشین خدا رو زمین هستم؟

     
  4. سلام و درود
    جناب سید مرتضی
    من در پست “شبی با مصفا” با توجه به پرسشی که داشتید و به این شکل مطرح کردید:
    “…من عنوانی بصورت سنهدرین در این عهدین عتیق و جدید نیافتم ، این لغت عبری است؟ معادل انگلیسی آن چیست؟ توضیح دهید لطفا. ”
    در آن پست و زیر درخواست شما پاسخ دادم. نمیدانم فراموش کردید مطلب خود را دنبال کنید یا اینکه آنرا دریافت کردید. با این توضیح من دوباره پاسخ خودم را به پرسش شما در اینجا قرار میدهم:
    “سلام و درود
    جناب سید مرتضی
    امید که تعطیلات خوش گذشته باشد.
    واژۀ “سنهدرین” به معنای انجمن یا نشست در کنار یکدیگر می باشد.این واژه عبری است و معادل انگلیسی ندارد فقط معنای تحت اللفظی دارد.
    “سنهدرین” بخشی از کتاب ” تلمود ” بابلی است که به تورات شفاهی نیز مشهور است. “تلمود” به زبان ساده تر تفسیر خاخامها از آیات تورات است. شامل 63 دفتر است و شامل مجموعۀ قوانین شریعت یهود می باشد.
    “سنهدرین” یکی از قسمتهای بخش 4 “نزاکین ” است از کتاب “میشنا”.
    “سنهدرین” به انجمن دادگاه عالی یهود اطلاق میشد که شامل 71 عضو اصلی بود و از این تعداد ، وجود 23 نفر به عنوان حداقل اعضاء برای صدور دستورات و احکام ضروری بود که بیشتر مواقع نیز با همین 23 نفر امور داخلی یهود انجام میگرفت. فقط در مسائل بین المللی و تصمیم گیریهای کلان باید تمام 71 عضو حاضر می بودند.احکام داده شده در آن دادگاه ها هم شامل احکام قانونی بر مبنای کتب مقدس و شریعت یهود بود و هم وضع قوانین و مجازاتهایی که در تورات به آن اشاره نشده بود. این قوانین و احکام لازم الاجرا بودند و در حکم قوانین تورات.اگر بخواهیم برای زمان حال شبیه آنچه آنزمان بوده مثالی بیاوریم میتوان در ایران امروز ، ترکیبی از دادگاه عالی انقلاب ، دیوان عالی و مجلس خبرگان نام برد. “سنهدرین” بالاترین مقام قضایی و مذهبی بوده که میتوانسته در بعضی مسائل کشورداری، به شاهان نیز دستوراتی را ابلاغ کند.
    سنهدرین (عبری) = Sanhedrin ( انگلیسی )
    سیندریون ( یونانی ) Synedrion
    مجازات خفه کردن در تورات نیست ولی در سنهدرین به احکامی اشاره شده که به عنوان مجازاتی برای آنچه قبلاً گفتم در نظر گرفته میشده.
    امیدوارم که توانسته باشم شما را راهنمایی کنم.”

     
    • دوست گرامی جناب بینهایت

      سلام بر شما

      بله بزرگواری فرمودید ، از توضیحات شما بهره مند و خرسند شدم،حقیقت این است که من پیش از تعطیلات و رفتن به تهران آن یادداشت را برای شما گذاشتم ،بعد هم تا امروز بجهت کمبود وقت ،فرصت مراجعه پیدا نکردم ،البته بنا داشتم که آن صفحات قبل را مروری کنم اما فرصت نکردم ،و تقریبا فراموشم شده بود ،تا این لحظه که پاسخ شما را اینجا دیدم ،پاسخ جامع و دقیقی بود و از شما سپاسگزارم و آنرا جزو فایل های یادداشت های خود قرار می دهم،البته تشبیهی که به سه ارگان عالی نمودید دقیقا منطبق نیست ،زیرا شرح الوظائف هریک از این سه نهاد متفاوت است ،اما خوب می توان مفهوم جامع “نظارت عالی” را بنوعی تسامح ، وجه تشبیه مطلب فوق قرار داد ،حال این جهت مهم نیست ،و من از توضیحات کامل شما مطلب را گرفتم ،و بنظرم همان “نهاد عالی مفسر کتاب مقدس” که در توضیحات شما بود مفید مقصود بود.
      مجددا از شما تشکر می کنم و سال خوبی برای شما و بستگان آرزو میکنم ،ضمنا من برای گفتگو و تبادل اطلاعات در خصوص مفاهیم قرآنی و آن موضوع خاص که مطرح کرده بودید در خدمت هستم ،اگر لازم می دانید دوباره آن مساله و ذهنیت های خودتان و پرسش هایی که داشتید را مطرح نمایید.ضمنا آن ترجمه های انگلیسی شما از متن کامنت گذار عقرب را هم دیدم ،البته برداشت کلی از آن متن داشتم اگرچه تسلطم به انگلیسی باندازه شما نیست ،اما فی الجمله لحن و محتویات گفتار آن کامنت گذار برایم خوشایند نبود ،در عین حال بعد بنوعی با فینگلیش نویسی از او عذر خواهی کردم و گفتم بهتر است مطالب انتقادی خویش را مودبانه تر و بدون اهانت ابراز کند و برای هر مورد راه حل ارائه کند.

      باز هم متشکرم

       
      • سلام و درود
        جناب سید مرتضی
        دوست ارجمند من از شما سپاسگذارم که به پاسخهای من قناعت کردید و با صعۀ صدر ایرادات آنرا به روی من نیاوردید.
        از نگاه اشتراکی به مطالب میشود به دریافتهای بسیار سنجیده تر رسید زیرا ممکن است از نگاه من درک یک مطلب و پردازش آن با نگاه شما متفاوت باشد ولی در عین حال از یک ریشه. به طور خلاصه اگر هر پرسش و علامت سوالی را به یک درخت تشبیه کنیم ، پاسخها و دریافتهای متفاوت را به شاخه های مختلف میشود شبیه کرد در جهات مختلف ولی وابسته به یک درخت. با جمع شدن نگاهها و بینش افراد مختلف به یک مطلب و پرسش ، می توان به پاسخهای جامع تر دست یافت.
        در مورد تحلیل آیات 11 تا 24 سورۀ اعراف اگر مایل بودید شما شروع کنید به تحلیل آیات و دریافتی که از آنها دارید و منهم در مقابل تحلیل شما به پرسشها و تحلیل خود میپردازم و به همین شکل برداشتهای خود و پاسخهای خود را به شکلی منسجم به جلو پیش میبریم.
        شروع، با تحلیل آیۀ 11 از سورۀ اعراف:

        وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ

        جناب سید مرتضی برداشت شما از این آیه چیست؟

         
        • سلام بر شما

          پیش از ورود به بحث نکته ای را بصورت سوال از شما مطرح می کنم در مورد “سنهدرین” یا همان انجمن نظارتی یهود،شما آیا مطلع هستید که تاریخ تاسیس این انجمن چه زمانی بوده است و مکانیسم تعیین اعضاء آن چه بوده است و مربوط به کدام کشورها بوده اند؟یک جهت ابهامی هم که برای من در مورد تعیین مجازات ها یا بتعبیر شما قوانین یهود در این انجمن وجود دارد این است که چگونه مثلا با اینکه مجازات خفه کردن مجرم در همین تورات های موجود وجود ندارد ،با توجه به اینکه شرح الوظیفه این نهاد یا انجمن ،وظیفه نظارتی عالی یا تفسیری متن عهد عتیق است ،اینگونه مجازات را تعیین کرده اند؟
          اما در مورد بحث مطرح شده ،اینجا لازم است مطلبی را بعنوان مزاح با شما در میان بگذارم و آن این است که مشکل ما در این سایت با دوستانی که یکسره با تمام روحانیین مخالفند ،این است که با اینکه معمولا مطلب ابتدائی نمی نویسیم و بیشتر ناظر به مطالب مطرح شده در خصوص مفاهیم دینی مطلب می نویسیم ،گاهی برخی به جناب نوریزاد اعتراض می کردند که سایت شما شده حوزه علمیه! یا بما اعتراض می کنند چرا شما اینجائید و کامنت های کیلومتری می نویسید؟! حال بگذریم از مطالب محتوایی ما که غالبا نمره منفی می خورد ،خیلی واقع اگر من فقط با دوستی چاق سلامتی کنم و به او سلامی کنم می بینم باز به سلام من هم امتیاز منفی داده اند! خوش انصافها اقلا نمی گویند قسمت “معمولی” را لایک بزنیم!
          البته بارها گفته ام برای من لایک منفی یا مثبت در باب بحث ها و مفاهیم نظری مورد جدل ،بی معنا و غیر مهم است ،زیرا حقانیت و درستی یک استدلال متوقف بر گرایش اکثری افراد نیست ،و آنجا آراء و لایک ها مفهوم پیدا می کند که افراد گرایش خویش را مقرون به احتجاج و استدلال کنند ،بله البته لایک و گرایش جمعی در محتواهای سیاسی و اجتماعی کاربرد مهمی دارد که عبارت اخرای همان افکار عمومی است ،اما اینکه مثلا ملاک صحت محتوایی یک مطلب تاریخی یا فلسفی یا قرآنی تعدد لایک ها باشد امری نامعقول و شانتاژی است.
          حال در این فضا شما از من خواسته اید به واکاوی آیات و مفاهیم قرآنی بپردازم،که البته بحرمت دوستی و متانت گفتاری شما به آن خواهم پرداخت ،اما پیش از آن شما را توجه به دو نکته میدهم:

          1- یک نکته مهمی که در باب “استفهام” از قرآن و بتعبیر خود قرآن “تدبر” در مضامین قرآن وجود دارد (أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً .نساء/82) یعنی آیا تدبر در قرآن نمی کنند که اگر این قرآن از خدای واحد نبود و از غیر خدا بود ،حتما در آن اختلافات مفهومی و تناقضات وجود داشت؟ یعنی صدور از خدای واحد منشا هماهنگی مجموع قرآن است ،چنانکه می بینید کلمه “القرآن” در این آیه ظهور در “همه قرآن” دارد ،یعنی آیا تدبر در کلکسیون و مجموع قرآن نمی کنند که آیات آن با هم هماهنگند و با انعطاف به یکدیگر مفاهیم را روشن می کنند؟
          آیه دیگر در تشویق به تدبر همراه با هشدار ،این آیه است که :(أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها .محمد/24)
          آیا انسانها تدبر در مجموعه قرآن نمی کنند؟ شاید عدم تدبر آنان ناشی از قفل ها و زنگارها و بستگی های دنیائی است که قلب ها (عقل و قوه دراکه) ی آنان را فرا گرفته است.
          این آیه هم تدبر در “القرآن” یعنی مجموعه قرآن را معیار استفهام مفهومی از قرآن میداند،این همان روشی است که مرحوم علامه بزرگوار طباطبائی اختیار کرده است که عبارت است از تفسیر قرآن به قرآن با استعانت از روایات معتبر تفسیری.
          کلمه تدبر هم در زبان عربی از ریشه “دبر” است ،دبر یعنی پشت و ماوراء هر شیء ،و تدبر یعنی نظر کردن و دقت کردن و استفهام پشت سر هم،برای یافتن آنچیزی که ماوراء کلمات و مفاهیم الفاظ است یعنی “مقصود گوینده”.
          و این روش و متدولوژی درست فهم مقاصد قرآنی است.
          غرض اصلی من در اینجا از بیان این مقدمه این بود که آیه ای که شما آنرا ببحث گذاشتید ،بخشی از آیات مربوط به واقعه خلقت آدم ، مسجودیت ملائکه واقع شدن آدم ،خطای آدم در بهشت ،هبوط و نزول آدم ،و وعده هدایت الهی کلی در ارسال انبیاء برای هدایت بشر است ،که این واقعه در سوره های مختلف قرآن واقع شده است ،می خواهم عرض کنم ،ما اگر بخواهیم استارت سیر و استفهام و تدبر در این قضیه کنیم ،بر اساس اسلوب منطقی بیان شده فوق ،ناگزیریم از اینکه بطور مجموعی به همه آیات مربوط به این ماجرا ،بلکه همه آیات دیگر قرآن توجه کنیم،و این قهرا سبب صعوبت و تطویل خواهد بود ،من البته حوصله اینکار را دارم ،اگر شما هم چنین تحمل و فرصتی دارید ،آنرا استارت کنیم.

          2- نکته دیگر اینکه سبب بیان نکته اول است ،این است که علت اصلی طرح بحث مطلبی بود که شما در ذیل یکی از پست ها با اشاره به ماجرای خطای آدم علیه السلام اظهار داشتید و گفتید که سوال از نکته بخشیده نشدن آدم از سوی خدای متعال ،شما را به جدل با دبیر دینی واداشته و عدم اقناع شما از سوی آن دبیر انگیزه شده است بر اینکه شما ادیان ابراهیمی و از جمله اسلام را وانهید،و همین انگیزه شد برای من که از شما سوال کنم ابهامات شما در این مورد چه بوده است که سبب این اعراض شده است؟
          عبارت شما در آن کامنت این بود :
          “”….در ضمن موضوع آیه 24 از سورۀ اعراف که در ادامۀ آیه 23 می باشد خیلی جالب است که برای دوستان در اینجا توضیح دهم.
          سوره اعراف آیات 23 و 24 :
          ( رد شدن اولین درخواست بخشش آدم و حوّا از خداوند و تبعید آنها به زمین )
          خاطرم هست که چندین صفحه راجع به این آیات ، مطلب داشتم که منتهی شد به چگونگی ارتباط بین خداوند، فرشتگان و اجنّه مخصوصا شیطان ( عزازیل ) و انسان با توجه به این آیات و آیات قبلی در سورۀ اعراف. همچنین برایم بسیار جای تعجب داشت که خداوند چگونه از اولین خطای آدم و حوّا چشم پوشی نکرد.! با توجه به اعتراف انسان به خطایش و درخواست عاجزانۀ او برای مورد عفو قرار گرفتن.
          دوستان و البته جناب سید مرتضی، اولین جرقۀ خروج من از دین اسلام درست بعد از خواندن همین آیات بود و به بحث و جدل بین من و دبیر دینی انجامید که البته وی پاسخ سوالات مرا نداد و به نحوی منو پیچوند و در آخر انگ ارتداد به من زد….””.
          (پایان نقل قول)

          مقصود من از این نقل قول ،فقره آخر کلام شماست که فرموده اید :
          “”همچنین برایم بسیار جای تعجب داشت که خداوند چگونه از اولین خطای آدم و حوّا چشم پوشی نکرد.! با توجه به اعتراف انسان به خطایش و درخواست عاجزانۀ او برای مورد عفو قرار گرفتن””.
          من خواستم بحث را از همین ناحیه آغاز کنیم تا برسیم به ابهامهای دیگر ،شما الان در این فقره گفته اید که پس از وقوع خطا از آدم و حواء ،و تقاضای بخشش از سوی آنان به درگاه خدا ،خداوند آنها را نبخشیده است و همین مایه تعجب و انکار شما شده است.
          می خواهم عرض کنم ،همه بحث های مقدماتی من (تدبر و توجه دقیق به مجموعه قرآن برای استفهام مطالب) برای رسیدن به همین نکته بود و اینکه این برداشت شما با توجه به آیات دیگر قرآن ،برداشت غیر منطبق با واقع است ،زیرا در قرآن آیات دیگری در خصوص حضرت آدم و حواء وجود دارد ،که بصراحت حاکی از آمرزش و بخشش آنان است ،و خدای متعال پس از آن ماجرا و خطا ،استغفار آنان را مورد توجه قرار داد ،و توبه آدم را پذیرفت ،آن آیات دیگر که حاکی از این مدعا هست این آیات هستند :
          الف- در سوره بقره اینطور فرمود :
          “”فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ
          (البقره/37)
          پس آدم از سوی پروردگار خویش کلماتی (اینکه این کلمات چه بوده است بحث مفصلی دارد) دریافت کرد،پس آدم بسوی خدا بازگشت (توبه کرد) و خدا بسیار توبه پذیرنده و بسیار مهربان است.
          نکته ای که از این آیه استفاده می شود این است که توبه انسان محفوف به دو توبه (رجوع و بازگشت) از سوی خداست ،یعنی اگر عبد خطایی کرد و از دائره عبودیت خارج شد ،اقتضاء رحمت بی منتهای الهی این است که او به عبد عنایت کند و بعبد توفیق بازگشت دهد ،پس از آن این عبد است که باید بر اساس اختیار تکوینی خویش ،به خدای خویش رجوع کند ،آنگاه دوباره پروردگار رجوع دیگری به بنده می کند به قبول توبه او ،ملاحظه کنید این بیان منطبق بر آیه فوق است ،فتلقی آدم …،تلقی در لغت یعنی دریافت با فهم و توجه ،این همان اقتضاء رحمت و توجه و رجوع خدا به انسان خاطی است ،بعد فرمود “فتاب علیه” ضمیر فاعلی در تاب راجع به آدم است ،یعنی پس آدم هم با توجه به آن عنایت الهی و کلمات الهی ،به اختیار خود از خطای خویش توبه کرد ،در ذیل آیه هم خدا خود را به “بسیار توبه پذیرنده” و “بسیار مهربان” وصف کرد :انه هو التواب الرحیم.

          ملاحظه کردید که این یک آیه است دال بر پذیرش توبه خدا از سوی خدای متعال ،که این در سوره بقره است نه در سوره اعراف مورد بحث ما.که این پاسخی بود از ناحیه خدا به این مناجات و راز و نیاز آدم و حواء که :
          “”قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ. الاعراف/23).
          خدایا ما با این خطا به نفس خویش ستم کردیم ،پس اگر تو از خطای ما نگذری و رحمتت را بر ما فرود نیاوری ،حتما زیانکار خواهیم بود.

          ب-در سوره “طه” نیز فرمود :
          (وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏،
          ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدی.طه/121-122)
          فرمود : و آدم از طاعت خدا (اجتناب از شجره نهی شده) سر باز زد ،پس به بیراهه (از طاعت الهی) رفت ،پس از آن خداوند او را برگزید ،و توبه او را پذیرفت و او را هدایت فرمود.
          بنابر این ملاحظه میکنید که در دوجای دیگر از قرآن غیر از سوره اعراف ،آیاتی وجود دارد که حاکی از توبه آدم و بازگشت خداوند به او با قبول توبه او ،و برگزیدن او و هدایت او است.در واقع می توان بر اساس این ظواهر قرآن اصلا گفت که آدم اولین انسانی بود که مصداق توبه و پذیرش توبه واقع شد.
          جناب بینهایت ،شما قبلا این دو آیه قرآن را ملاحظه کرده بودید؟
          اگر در این بخش ابهامی هست بفرمایید ،و اگر ابهامی نیست ،بپردازیم به آن آیه اول که مطرح کرده بودید.

          با احترام

           
          • سلام و درود
            جناب سید مرتضی، دوست گرانقدر
            – در مورد سنهدرین به شکل خلاصه پاسخ شما اینگونه است:
            تاریخ تأسیس سنهدرین حدود سال 358 قبل از میلاد مسیح بوده و پایان آن درحدود سال 426 میلادی ( یعنی با عمری بالغ بر 750 سال ) البته بعدها به شکل جسته گریخته ظهور کرد ولی دیگر آن قدرت قبلی را نداشت.
            مکانیسم تعیین افراد مانند همین مجلس سنا و یا خبرگان فعلی بوده.
            مربوط به سرزمین کهن اسرائیل بوده و آن سرزمینی بین دو رود نیل در مصر و فرات در سوریه فعلی بوده که این سرزمین به سرزمین کنعان هم معروف بوده و ساحل شرقی دریای مدیترانه را در بر میگرفته.البته مرکزیت هم فلسطین فعلی بوده. الان هم ناسیونالیستهای یهود با شعار سرزمین بزرگ یهود یعنی “نیل تا فرات” هست که به جان اعراب منطقه افتاده اند.
            قوانین داوری و دادن احکام به عرف جامعۀ آن زمان و رسوم قبیله ای هم بر میگشته و یکی از کارهای انجمن سنهدرین ترکیب آداب و رسوم منطقه با قوانین تورات بوده. حال اگر در تورات موردی یافت نمیشد بر قوانین و مجازاتهایی که سالیان سال در بین آن جوامع مرسوم بوده مراجعه می کردند و طبق آن رسوم احکامی را صادر میکردند.

            – برداشت شخصی از آیات قرآن پیش شرط من بود و همینطور اضافه کنم که عدم مراجعه به آیات دیگر و نقل قولها کمک به سادگی و روانی مطلب میکند.اگر قرار است دیگران هم از گفتگوی من و شما استفاده کنند باید جملات ما به شکلی ساده و قابل فهم برای همه و همینطور خلاصه بیان شود. هیچ چیز مثل سادگی جذاب نیست. از این شاخه به آن شاخه پریدن و از این آیه به آن آیه پریدن ما را از هدف اصلی دور میکند و ذهن خوانندگان مطلب را درگیر و خسته.
            اگر با من موافقید بسم اله.
            من قاری قرآن بودم و در سالیانی هم مشغول تحقیق بر روی آیات و شأن نزول آنها و همینطور فهرست بندی موضوعی آیات قرآن.
            پس در جواب شما عرض کنم که با آن آیات و آن تحلیلها آشنایی دارم ولی همان موقع هم مورد قبول من نبود و آن را خلط مبحث میدانستم و الان هم اینگونه است. ( البته ذره ای از احترامم به آنان کم نشده )
            من می خواهم آیات مورد نظر یک به یک مورد تحلیل و بررسی قرار بگیرد و از دایرۀ لغوی در آن آیات خارج نشویم. یعنی ابتدا معنای لغوی آیات را بنویسید و بعد برداشت خود را بصورت خلاصه از آن کلمات.همین. در مرحلۀ بعد پرسشهایی که به وجود می آید را تا آنجا که در توان ماست با کمک هم رفع ابهام کنیم.اگر موافقید شروع کنیم.
            در مورد برداشتهای من که در اینجا آوردید به آن هم میرسیم.اگر الان به آن بپردازم از هدف اصلی خود خارج میشویم.
            چرا این آیات مهم است بدلیل اینکه قصۀ بود ما و وجود ماست. همچنین آغاز نبرد پایان ناپذیر خیر و شر میباشد. ریشۀ تمام مشکلات انسان در همین آیات است و بقیه آیات در حکم امر و نهی خداوند است و بعد از اینکه آدم به زمین هبوط اجباری کرد و یا به نظر من تبعید شد معنا پیدا میکند. بگذارید قدم به قدم جلو برویم که به نظر من بسیار لذت بخش خواهد بود. من به هیچ عنوان موافق گریز زدن به آیات دیگر نیستم و آنرا همان طور که قبلا گفتم خلط مبحث میدانم. بگذارید با ذهن یک انسان امروزی و فارق از تفسیر دیگران به این آیات بپردازیم البته به شکلی منطقی.
            فقط برای جواب شما در مورد آن آیاتی که آوردید یک مثال کوچک بزنم:
            فردی جرمی مرتکب میشود و قاضی به وی میگوید تو را بخشیدم! ولی به دلیل اینکه این بار اولت بود که خطا کردی! و فریب کس دیگری را خوردی! و اینکه خیلی ساده دل بودی و زود باور ! و اصلا نمی دانستی دروغ یعنی چه! و آن شخص قسم دروغ خورد و تو را فریب داد ! …بدلیل همین یک لغزش تو را به مکانی ناشناخته و محدود به بدور از تمدن تبعید میکنم. آزادی تو را از تو میگیرم،زندگی راحت فعلی تو را از تو میگیرم، زندگی ابدی تو را از تو میگیرم ، تو تنها در مکانی نامعلوم رها میکنم تا زجر بکشی…فقط و فقط به دلیل اولین خطایی که از روی خوشبینی و عدم آگاهی و شناخت انجام دادی.البته تو را بخشیدم! …
            بگذریم.فقط این یک پاسخ کوتاه و ساده در مورد آن آیاتی بود که آوردید.
            بخشش زمانی معنا پیدا میکند که در عمل نشان داده شود و نه به گفتار و البته همخوانی گفتار و عمل بهترین نوع بخشش است.
            تبعید و زجر کش کردن یک انسان بدترین و سخت ترین مجازاتی است که میتوان به یک خطای سهوی و اولین خطا داد. از مجازات مرگ نیز بالاتر است.
            جناب سید مرتضی بگذارید از بحث اصلی خارج نشویم و اگر تمایل داشتید به همان شکلی که گفتم یعنی گاماس گاماس ادامه دهیم. اگر موافق نیستید بهتر است ادامه ندهیم.البته اگر ذهن جستجو گری داشته باشید بعید میدانم از ادامۀ گفتار پیرامون آن آیات صرفه نظر کنید.
            – در مورد رتبه دهی دیگران بارها گفتم ولی باز هم میگویم که در اینجا به مطالبی ساده و روان که نیاز به تفکر نداشته باشد رتبه دهی بالایی میشود و همچنین به نام بعضی افراد ( بدون آنکه مطلب را بخوانند به وی رتبه میدهند) البته بماند که بعضی هم به شکل سازماندهی شده رتبه میدهند.
            بیشترین تعداد لایک به مطالبی است که نیاز به تفکر و تعقل ندارد در ضمن بسیاری از دوستان به شکل تفریحی به این سایت سر میزنند.
            من به نوبۀ خودم هیچگاه به دنبال گرفتن لایک دیگران نبوده و نیستم و در هنگام نوشتن مطالب به تنها چیزی که اهمیت نمی دهم همین لایک در محیط مجازی است. اگر مطالب مرا ببینید متوجه میشوید.
            .
            .

            منتظر پاسخ شما هستم؛

             
          • سلام به دوست گرامی

            جناب بینهایت ،از توضیحات تکمیلی شما در خصوص “سنهدرین” و پاسخ به جزئیات سوال تشکر می کنم.
            من بحث با شما بروشی که شما بر آن اصرار دارید و پیش شرطی که بر آن ابرام میکنید را تاجایی که فرصت بررسی و نوشتن دست دهد ادامه خواهم داد و از این جهت خرسند هستم ،اما برخی نکات در نوشته قبلی شما بود که اشاراتی به آنها میکنم.
            در مورد برداشت شخصی ،خوب آنچه من می نویسم برداشت شخصی من است ،بلحاظ نکات ادبی و قواعد دستور زبان عربی ،و بررسی آراء و نظرات تفسیری ،و روایات اهل بیت که از نظر ما مفسران حقیقی قرآن کریم هستند ،اینها اصول و بنیادهای من در فهم قرآنی است ،اگر بحثی در این زمینه ها هست باید مطرح و حل شود ،و با صرف پیش شرط نمی شود بحث های پایه ای را کنار گذاشت ،من اصولا با پیش شرط گذاشتن در بحث های نظری و معرفتی موافقتی ندارم ،می بینید که هیچ پیش شرطی هم را بستن دست و پای شما طرح نکرده ام ،من البته آن روش توضیح لغوی و ترجمه مختصر و توضیح مفهومی هر آیه را که مد نظر شما هست پی خواهم گرفت ،فقط می خواهم بگویم بحث معرفتی و نظری باید آزاد باشد ،و در یک بحث آزاد ،آنچه که منطقی است توجه به ماهیت استدلال های طرف گفتگوست ،ما اینجا فقط استدلال را محور می کنیم ،و به اسامی و اشخاص بعنوان کبرای استدلال بها نمی دهیم ،اگر فرضا من در اینجا نظریه مرحوم طبرسی در مجمع البیان را اختیار کرده ام ،اساس آن پذیرش پذیرش تقلیدی نیست ،بلکه من استدلال او را درست دیده و اختیار کرده ام ،همانطور که ممکن است در مواردی نظریه تفسیری یک مفسر مثل طبرسی یا علامه طباطبائی و دیگران را با مجموعه دریافت های قرآنی خود هماهنگ ندانم و نپذیرم ،بنابر این اینجا فقط استدلال مطرح است نه اسامی و بنده و جنابعالی فقط مقیدیم به بیان برداشت های مفهومی از قرآن با پشتوانه و اتکاء به استدلال ،نه اسامی و نامها،بنابر این من نقل قول نخواهم کرد.
            در مورد کوشش در تبیین ساده مطالب و پرهیز از این شاخه آن شاخه کردن با شما موافقم،اگر این را بعنوان ایده ای کلی گفتید ،بحثی ندارم ،اما اگر اشاره به نوشته قبلی است ،ظاهرا در آن بیان مطلبی بصورت لغز یا معما بیان نشد و شاخه شاخه ای در کار نبود ،آنچه که بیان شد اشاره به یکی از قواعد بنیادین خوانش هرگونه متنی است ،من عرض کردم که قرآن یک کلکسیون نه یک کتاب کلاسیک با نظم در مقدمه و فصل بندی و خاتمه و استنتاج ها چنانکه در کتب معمول است ، شما که فرمودیدقاری و ضابط قرآن بوده اید ،می دانید که این قرآن بین الدفتین ،از نظر ما تمام آن چیزی است که بر رسول اکرم نازل شده است و بتواتر بدست ما رسیده است ،اما وضعیت ضبط قرآن در عصری که هنوز صنعت چاپ و کتاب نویسی متداول نبوده است این بوده است که قرآن ها روی پوست ها و چیزهای دیگر ثبت می شده است و حافظینی برای آنها هم وجود داشته است و کاتبان وحی در تاریخ مشخص شده اند ،اما پس از پیامبر بلحاظ اختلاف قرائت هایی که بواسطه تفاوت لحن ها وجود داشته است در زمان خلیفه اول و خلیفه سوم بر قرائت واحد جمع آوری و تفاهم شده است اگرچه اصل اسکلت کلمات در هردو بازسازی محفوظ بوده است ،،سوره ها و نام آنها هم از زمان پیامبر مشخص بوده است ،اما چیزی که محرز است این است که قرآن موجود بترتیبی که بر قلب مبارک پیامبر نازل شده است نیست و جابجائی فی الجمله بین آیات و ترتیب سوره ها وجود دارد ،این همان نکته است که مرا وادار کرد تعبیر کنم که قرآن کتاب کلاسیک نیست ،بلکه یک کلکسیون است ،و در استفهام و خوانش مفاهیم از آن قهرا باید به آیات دیگری که با موضوع هر آیه هم سنخ است توجه کرد و برداشت ایزوله مفهومی از هر آیه ،نه که بی فائده است، بلکه کامل و تام و تمام نیست.
            این عرضی که میکنم در واقع امری عقلائی هم هست ،شما الان در هر فن و رشته ای هم اگر به کتاب یا تالیفات در آن مراجعه می کنید ،غیر از برداشت های مفهومی ایزوله و منفرد از هر بخش ،قهرا باید به فکت های دیگر ناظر به هر مورد عنایت کنید ،در حقیقت ،استظهار و ظهورگیری از کلام و گفتار عقلاء روی این پایه استوار است که به همه قیود و لواحق کلام آنها توجه شود تا برداشت ناقص نباشد ،شما که گفتید در امر قرآن شناسی و جمع آوری موضوعی آیات نقش داشته اید خوب میدانید که مفاهیمی مثل “عام خاص” ،یا “مطلق و مقید” ،یا “ناسخ و منسوخ” ،یا محکم و متشابه” و …مفاهیمی هستند که در قرآن مطرحند ،و همانطور که بنای عقلاء در تفهیم و تفهم بر توجه و جمع بندی بین عام و خاص یا ناسخ و منسوخ استوار است ،قرآن نیز از این قاعده مستثنا نیست ،آن بیان توضیحی من و طرح دو آیه در موضوع “تدبر” قرآنی ناظر به این جهت بود نه این شاخه آن شاخه کردن ، نفی روش مورد علاقه شما در توضیح آیه،نگران خستگی دیگران هم نباشید ،من حوصله دارم ،بگمانم شما هم علاقمندید ،اگر کسی علاقمند به موضوع بحث باشد آنرا پی خواهد گرفت.
            در مورد دو آیه ای که مطرح شد (در مورد بخشایش حضرت آدم علیه السلام) بحث من اصلا احترام یا نحوه احترام نیست ،بحث این است که بر اساس توضیحی که داده شد،در ادعای هر فکت به همه موارد توجه مستدل شود،قبلا در بیانی که داشتید گزاره ای بود مبنی بر اینکه خطیئه آدم بخشیده نشد ،من توضیح دادم که این گزاره نادرست است زیرا بدلیل همان دو آیه و برخی قرائن روشن است که آدم بخشیده شد ،این ک مطلب است ،مطلب دیگر این است که در ادامه گفته اید که لوازم بخشش چیست؟ آیا لازمه بخشش این است که آدم به بهشتی که در آن بود باز میگشت؟ من میگویم اینطور نیست ،البته تبیین این امر موکول است به ورود به آیات و بررسی ماجرای “شجره نهی شده” و اینکه این نهی چگونه نهیی بوده است ،آیا نهی مولوی مبنی بر تکلیف بوده است یا نهیی ارشادی بوده است نظیر اوامر و توصیه ها و هشدارهایی است که پزشک نسبت به بیماری یک بیمار و عواقب رعایت نکردن توصیه پزشکی صادر میکند که آن عواقب قهری و تکوینی است ولو اینکه بعد بیمار پشیمان شود و بازگشت به التزام بتوصیه ها کند.
            همینطور باید برسیم به این بحث که امر به “هبوط” چه سنخ امری بوده است؟ این آیا یک امر تکوینی است یا امر لفظی تشریعی؟
            اینها را در ادامه بحث خواهیم رسید و طبعا سوالات و بحث های در ذهن شما پدید می آورد،من الان نمی خواهم ذهن شما را درگیر این بخشها کنم مبادا بگویید این آخوند هم دارد مثل آن دبیر دینی مرا می پیچاند! فقط خواستم بگویم اینجا دو گزاره مطرح است ،یک آنکه شما اول گفته بودید: آدم هرگز بخشیده نشد،که روشن شد سخن قرآن خلاف این است و قرآن می گوید آدم بخشیده شد.
            دو آنکه حال که قرآن میگوید آدم بخشیده شد چرا پس آدم به وضع اول (بودن و بهره مندی از بهشت ) بازنگشت ،پس این بخشش نیست.اینرا با توضیح ادامه آیات باید دید درست هست یا خیر؟
            من در اینجا برای اینکه دوباره مورد خرده گیری شما واقع نشوم ،به همین اشاره در پاسخ مثال شما اکتفاء میکنم و پاسخ دقیقتر را موکول به به بررسی دیگر آیات می کنم.

            جناب بینهایت شما پرسیده اید :
            “”جناب سید مرتضی برداشت شما از این آیه چیست؟
            وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ.الاعراف/آیه 11″”.

            پاسخ این است که :من ابتدا مفردات آیه شریفه را از نظر ادبیات عرب آنالیز می کنم ،پس آز آن مفهوم کلی و ترجمه مختصر آیه و جایگاه آنرا توضیح می دهم:
            کلمه “لقد” در زبان عربی هم در معنای “تاکید” استعمال میشود و هم اشاره به ماضویت فعلی که قبل از آن قرار گرفته است ،زیرا در مواردی در قرآن فعلهای ماضی در معنای مستقبل و آینده هم استعمال شده است ،در اینجا بجهت محرز بودن فعل “خلقناکم” در معنای ماضی و گذشته ،بنظر می رسد که “لقد” در معنای تاکید است ،چیزی که در فارسی میتوان از آن به “حتما” یا “هرآینه” تعبیر کرد.
            کلمه “خلقناکم”فعل ماضی متکلم مع الغیر است که به ضمیر مفعولی اضافه شده است ،ریشه آن نیز “خلق یخلق” است ،خلق در زبان عرب اطلاق میشود بر آفریدن تدریجی ،یعنی مفهوم تدریج در خلق حتما هست ،یعنی چیزی را اگر فاعل یا خالق آن چیز بتدریج و مرحله مرحله بوجود بیاورد از آن تعبیر به “خلق” می شود ،در برابر تعبیر “ابداع” که بمعنی ایجاد آنی و دفعی است،این حتی در اسناد فعلهای انسانی نیز هست ،شما میگویید “تابلوی نقاشی یا هنری را خلق کردم” یعنی آنرا متدرجا و مرحله به مرحله و با گذشت زمان ایجاد کردم و بوجود آوردم.
            این نکته مهمی است در نحوه خلقت انسان ،آیه میگوید “خلقناکم” یعنی ما (خدا و جنود او که اسباب وقوع فعلند) شما انسانها را بتدریج ایجاد کردیم.
            ضمیر مفعولی “کم” اشاره به همه انسانهاست ،با اینکه آیات در مقام توضیح خلقت ابتدای آدم است ،بجهت انتساب ثانوی ما به آدم که “ابو البشر” است ،فرمود ما شما همه انسانها را بتدریج آفریدیم.
            “ثم صورناکم” ،سپس به شما صورت دادیم ،و شکل و شمایل آن ماده اولی یعنی خاک و گل را صورتگری کردیم ،کلمه “ثم” در عربی بمعنای “پس از آن” است،و صورناکم ،فعل ماضی متکلم مع الغیر است در باب تفعیل ،صور یصور تصویر ،یعنی شکل دادن و صورت گری و ایجاد صورت.
            بعد فرمود :”ثمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ”
            “قلنا”فعل ماضی متکلم مع الغیر است از ریشه قال یقول قولا ،قول یعنی گفتار و گفتن ،ابراز ما فی الضمیر با تکلم ، پس معنا این شد که پس از خلقت آدم گفتیم”للملائکه”،ملائکه صیغه جمع است برای کلمه “ملک” بفتحه میم و لام ،ملک بفتحتین یعنی فرشته ،و ملائکه جمع آن است یعنی “فرشتگان”این تعبیر نشان میدهد که برای خدای متعال فرشتگانی وجود دارد که قوای تاثیر فعل و مجرای نفوذ افعال الهی هستند.یعنی ما پس از خلقت آدم به فرشتگان امر کردیم و گفتیم که به آدم مخلوق سجده کنند.
            سجده بمعنای خضوع و احترام است.البته سجده اقسامی دارد ،سجده برای عبودیت و ربوبیت که منحصر در خداست ،و کسی غیر خدا را نمی توان تشریعا بعنوان عبودیت و ربوبیت سجده کرد ،اما سجده بجهت تعظیم و احترام به غیر خدا ممکن است ،خصوصا جایی که خود خدا امر کند ،مثل همین مورد ،یا سجده یوسف و برادران او به پدر و مادر خویش “و خروا له سجدا”.
            “ثم قلنا للملائکه اسجدوا” پس از آفرینش آدم به همه ملائکه گفتیم که آدم را سجده کنید ،”اسجدوا” فعل امر است از ریشه سجد یسجد سجودا.
            بعد فرمود :
            “فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ”.
            فاء در لغت عربی بمعنای “پس” است یعنی مترادف تعبیر :ثم” است ،و تفاوت آنها به این است که “فاء” برای تراخی و تفریع بدون فاصله است ،اما “ثم” هم که بمعنای “پس” است در مواردی بکار میرود که بنوعی فاصله زمانی کوتاه یا بلند در آن است.
            اینجا فرمود وقتی به ملائکه گفتیم همگی نسبت به آدم کرنش و خضوع و سجده کنید ،پس بلافاصله همه فرشتگان نسبت به آدم کرنش و سجده کردند مگر ابلیس ،ابلیس معروف است و در قرآن در مواردی از او تعبیر به “شیطان” شده است ،البته شیطان از کلمه “شطن” است که به هر موجود خبیث و پلید و مزاحم اطلاق میشود ،پس مفهوم آن عام است و اختصاصی به “ابلیس” ندارد ،اما ابلیس همان موجودی است که از امر خدا در سجده بر آدم اطاعت نکرد ،اینکه در مواردی از او تعبیر به شیطان میشود به همان معنا و مفهوم عنوانی “خبیث پلید و مزاحم” است.البته جداگانه بحث خواهد شد که این ابلیس از جنس فرشتگان نبود ،و قرآن میگوید “کان من الجن” او از جنیان بود ،جناب بینهایت آن نکته که عرض کردم که باید در هر مورد به همه آیات قرآن نگاه جامع داشت در همین جا نمود پیدا می کند ،اینجا قرآن می گوید فرشتگان را امر کردیم به سجده به آدم ،همه فرشتگان سجده کردند مگر ابلیس ،این تعبیر صرفنظر از کلیت قرآن موهم این است که ابلیس از فرشتگان بود و سجده نکرد پس استثناء شد ،اما اگر جامع به قرآن نظر کنیم قرآن جایی دیگر تصریح میکند او از “جن” بود که موجوداتی مخفی و پوشیده از حواس هستند که جنس انها از لطافت آتش است ،اینرا بعد بازتر می کنیم.
            “لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ” وقتی همه را امر به سجده کردیم همه سجده کردند مگر ابلیس که از سجده کنندگان نبود ،”ساجد” اسم فاعل از ریشه سجود است ،یعنی سجده کننده،و ساجدین جمع ساجد است یعنی سجده کنندگان.
            این حاصل تحلیل آنالیز مفردات آیه شریفه بود ،اکنون بصورت ترجمه تحت اللفظی مفهوم کلی آیه این می شود :
            “”شما را خلق كرديم آن گاه نقش‏بنديتان نموديم،سپس به فرشتگان گفتيم كه آدم را سجده كنيد،همه سجده كردند مگر ابليس كه از سجده كنندگان نبود””.
            بینهایت گرامی ،این برداشت کلی من از آیه 11سوره اعراف است ،اگر در برداشت تحلیلی مفردات آیه مناقشه یا سوالی دارید یا برداشت دیگرای از مفردات یا مجموع آیه دارید بفرمایید.

            با پوزش از طولانی شدن
            متشکرم

             
  5. درود٬ آقای نوری زاد میفرمائید:احترام من برای معدود آخوندهای انسان و فهیم سر جای خود باقی است.
    عرض دارم آخوند ها همه شان از یک کرباس اند٬ پدران ومادران ما
    سالها سال به این آقایان به عنوان مال امام ٬خمس٬زکات وسایر کمک ها
    را کرداند٬ بطوریکه اینها بدون کارکردن وزحمت زن گرفتند و صاحب خانه
    فرزند شداند وراحت وبدون استرس زندگی کردند وبعلاوه مورد احترام جامعه هم بوداند.
    حاصل این همه محبت واحترام را امروزملت امت پرور ایران می بیند.
    مهران

     
  6. درود بر شما
    آخوند خلبان و نقص فنی اسلام !
    ندانم کاری ملایان باعث شده که کشور حقیری مثل اسراییل با داشتن بیش از 200 بمب اتمی دنیا را از بمب نساخته ایران بترساند یعنی ای خاک بر سر .. خودتان میدانید کی ! در واقع کشورداری ملایان در بهترین حالت به مانند همان خلبان دیوانه ای است که هواپیما را بی دلیل به کوه کوبید .

     
  7. آقای نوریزاد عزیز
    1.مرحوم شریعتی گفتند “پای امضای هیچ آخوند نجف رفته ای ….”،کلمه “نجف رفته” را حذف کردید.
    2.چه کسی گفته که آخوند در آن زمان سر کار نبوده؟ نمونه اش همین جناب آقای کاشانی است که ریس مجلس شورای ملی هم بوده و نمونه های دیگر که عموما در مجلس بو ده اند مانند مدرس.
    3.خود شما در همین پست و پستهای دیگر آخوندهای بد را از آخوندهای خوب جدا می کنید و توضیح می دهید “…وگرنه، احترام من برای معدود آخوندهای انسان و فهیم سر جای خود باقی است….” خود همین جناب کروبی که شجاعانه در برابر ظلم ایستادگی کرد و در زمان زندان بودن شما به عیادت خانواده شما رفت یک آخوند است. زمانی که سپاه به شما گفت که خودتان و خانواده تان را تکه تکه می کند در نامه ای از اشخاصی خواستید که به رهبر نامه بنویسند از جمله سه چهارتا آخوند و به آنها ابراز ارادت کردید از جمله وحید خراسانی و زنجانی و…
    چگونه است که شما اجازه تفکیک آخوند خوب از بد را دارید لکن مرحوم شریعتی ندارد!!! و باید جملاتش توسط شما تحریف و استهزاء شود؟
    4. آن موقع که شما به پیروی از آقای خمینی پرداختید (و حتی تا پنج سال پیش پیرو جناب خامنه ای بودید )،معلم شهید علی شریعتی در مورد حکومت روحانیان پیشاپیش گفته بود و درس داده بود،چرا این درسهای او را نشنیدید و نخواندید؟!
    چرا اینها را از قول دکتر شریعتی در پستهایتان بیان نمی کنید؟
    “استبداد روحانی سنگین ترین و زیان آورترین انواع استبدادها در تاریخ بشر است.”
    دکترعلی شریعتی م.آ4،ص263
    “باید ببینیم حکومت مذهبی چیست؟حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی،رجال مذهبی(روحانی)مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت.آثار چنین حکومتی یکی استبداد است.زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند.یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم میداند به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین،نه به اعتبار رای و نظر و تصویب جمهور مردم.بنابراین یک حاکم غیرمسیول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می داند برجان و مال و ناموس همه مسلط است.و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را درآن می پندارد.گذشته از آن برای مخالف،برای پیروان مذاهب دیگر،حتی حق حیات نیز قایل نیست.آنها را مغضوب خدا ،گمراه نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می کند.خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتورهوگو آن را به دقت ترسیم کرده است. … اما در اسلام چنین بحثی مطرح نیست زیرا عمال حکومت مذهبی در جامعه اسلامی وجود ندارد و ساز مانی به نام روحانیت نیست و کسی روحانی حرفه ای نمی شود.” علی شریعتی،م.آ22،ص195و 198

     
  8. بخش بيست و هشت
    ادیان بی پیامبر و باورمندان به خدايان
    ( مغول ها )
    دربخش پیش اندکی از عملكرد مُغولِ مُشرك و عربِ موحد گفته شد ، تا معلوم گردد كه درعمل ، چه تفاوتي بين شرك وتوحيد وجود دارد. و اين كه آيا با تغيير نام ، محتوا و عملكرد نيز تغييرمی کند یا نه؟
    براي فهم اين موضوع بايد پرسش هاي فراواني را در ميان گذاشت و از آن جمله ، اين كه : آيا ادعاي كساني كه گردن فرازانه مي گويند اعراب به ايران حمله كردند تا توحيد را بگسترانند و ايرانيان را از شر ِ شرك و ستم شاهان نجات دهند درست است؟
    آيا ، ديني که غالب شد ، ارزشمندتر و سود آورتر از دين نياكان ما بود و يكتا پرستي به گونه اي كه اعراب برملل شكست خورده تحميل نمودند سبب پيشرفت ، صلح ، آرامش ، و آباداني كشورهای مغلوب گرديد؟
    آيا آزادی اعراب به ايرانيان و ملل مغلوب ، بيش از آزادی و احترام به اديان و مذاهبی بود كه مغول ها به اقوام شكست خورده داده بودند؟
    آيا ممكن نيست كساني كه مدعي اند اسلام به ايران خدمت كرده است ، به دليل بيگانگي با تاريخ ، يا يك طرفه خواندن آن ، يا ناتواني در تحليل آنچه براين كشور گذشته است اشتباه كرده ، وفريب ِ دروغ گويان را خورده باشند؟
    و پرسشی مهم تر. آيا به نام توحيد و يكتا پرستي ، ملل مغلوب را مجبور نكردند تا به غیراز تفكر عربي ، برديگرِ انديشه ها خط ِ بطلان بكشند و همه را زیان بخش و پليد بدانند تا ، انحصارگرايي وعدم تحمل ديگران را زیرِ پوششِ توحید ، توجيه كنند؟
    آيا نمي توان گفت اين خداي يگانه ، ابزاري بود تا همه ي تفكرات سرکوب شوند ، وبه نام توحيد ، و خداي واحد ، ديكتاتوري و استبداد را برقرار نمایند؟
    آيا نمي توان گفت: اگرخدايي ساختند كه هيچ رقيبي را تحمل نمي نمود و هركس مي خواست جز او ، به پرستش ديگري بپردازد حكم مرگش را صادر مي كرد ، برای این بود که سازنده ي اين خدا ، بتواند منحصر به فرد شود و هيچ رقيبي نداشته باشد؟ خدايي كه تاكيد مي نمود هرگناهي را مي بخشد الا شرك (نساء 48 و 116). آيا اين خدایِ بي نهايت انحصار طلب ، حاصل انديشه انسانی بي نهايت انحصار طلب نبود؟
    خدايي كه حتي اجازه نمي دهد اهل كتاب با هم دوستي داشته باشند (اي كساني كه ايمان آورديد يهوديان و مسيحيان را به دوستي نگيريد ، آنها دوستان يكديگرند ، هركس با آنها دوستي كند ، او هم از آن هاست. كه خدا ستمكاران را هدايت نمي كند. مائده 51). آيا اين اجازه ندادن به این دلیل نيست كه مبادا ديگران برمسلمين تاثير بگذارند و ايمان مسلمانان كه حاصل فضای بسته و عدم اطلاع رساني است به مخاطره بيفتد؟ چون اگر داد و ستد فکری صورت گیرد ، در دراز مدت معلوم می شود كه آنچه به نام خدا ، به مردم تحميل شده ، حاصل انديشه ي فردي است كه مدعي برنمايندگي انحصاري اين خدا شده است نه چیز دیگری.
    چرا دراسلام چنين احكامي صادر شده است؟ چرا مُشرك بايد كشته شود؟ چرا از كافر، و ديگر كساني كه سرجنگ با مسلمين را ندارند حق زندگي سلب مي شود؟ چرا غيراز مسلمين بقيه يا نجس اند يا واجب القتل؟ آيا درست است « پاستور»ی که ميليون ها انسان را از مرگ رهانيده ، نجس باشد و« تيمور»ی كه ميليون ها انسان را در به کام مرگ کشانیده ، پاك؟
    چرا يك مسلمان حق دوستي با يك يهودي دانشمند ، يك مسيحي نكوكار و يك زرتشتي خيرخواه را ندارد اما مجازبه معاشرت با كساني است كه با شكنجه ديگران را به قتل مي رسانند؟ دزدي های میلیاردی مي كنند؟ و هزار كار بدتراز گناه انجام مي دهند؟
    چون اولي ها غيرمسلمانند و دومي ها مسلمان؟ اين شد دليل؟
    شك نيست كه اهل منبر، و وعظ ، و خطابه براي همه اين ها جواب دارند و خواهند گفت: اولا احاديث ثروتِ امامان و بزرگان اسلام ، اسرائيليات هستند و دوما ، توحيد اسلامي كامل ترين و مفيد ترين دين و آيين است. اما همين مدافعان دين ، در هنگام قياس ِ بزرگان دين و خدمات آن ها به جامعه ی بشری و خدمتگذاراني چون علماي جامعه شناس و روانشناس و فيزيك و فلسفه و غيره لب فرو بسته و پاسخ را به بعد موكول مي كنند ؛ و درقياس بين جوامع غير موحد اسلامي ، و جوامع معتقد به توحيد ، و حد پيشرفت علمي، اخلاق ، فلسفه و امثالهم به بهانه هاي مختلف از پاسخ سر باز مي زنند و گاه ، پرسشگر را با اتهامات ِ ضد دين ، كافر، و طرفدار ِ شرك و ضد خدا ، مي نوازند.
    بعضي مومنين كمرشان را سفت بسته اند كه به هر قيمتي ، اثبات كنند كه بهايي و زرتشي و يهودي و مسيحي نجس هستند واين حكم بسيار عادلانه ، عالمانه ، و منطبق بر علم و دانش است. ازنظر آن ها کتاب الله درست می گوید و باید كفار و مشركين از سر راه برداشته شوند. این ها اگر چه ، گاه براي خالي نبودن عريضه ، از آياتي چون « لااكراه في دين …» که در زمان عدم قدرت بنیانگذار اسلام گفته شده ، استفاده مي كنند ، اما اعتقاد سفت و سخت به همان هایی دارند که در زمان قدرت ، درکتاب مقدس شان نوشته شده است. آیاتی که صراحتا حكم جنگ و قتال با كافر و مشرك را داده است و برای گسترش و ماندگاری دین هرکاری را مباح می داند.
    این گروه ازمومنین اگر چه در همه جا متناسب با شرايط ، گزينشي عمل كرده و هرچه را به نفعشان است بيان مي كنند اما به مخالفین خرده می گیرند که گزينشي عمل مي نمایند.
    بله. حق با آن هاست. اما بارها گفته شده است كه با وجود سپاهي چند سد هزار نفره از آخوند و نوحه خوان كه همه و همه ، با پول مسلمان و زرتشتي و بهايي و مسيحي و يهودي و غيره ، به تبليغ اسلام و تخريب ديگران مشغولند ، اوج بي انصافي است كه مخالفين هم به سپاه دين بپيوندند و در راستاي تاييد عمله دين سخن بگويند.
    كساني كه در حوضه ها درس خوانده اند خوب مي دانند كه تمام هزينه ي تحصيلشان از جيب مردم پرداخت شده است. همان مردمي كه برخي از آن ها ، يهودي و سني و بهايي و مسيحي و زرتشتي اند. اهل حوزه اگر بخواهند خود را به ناداني نزنند ، خواهند پذيرفت كه خلاف انصاف و مروت است نان كسي را خوردن و برعليه او سخن گفتن. بي انصافي است نان بهايي و يهودي و زرتشتي را خوردن و حكم نجاست او را دادن.
    اگر مسجدي دراين كشور با پشتيباني دولت ساخته مي شود. اگر با پول دولت حوزه هاي عليمه برپا مي شوند.اگر دولت هرنوع كمكي به قبور امامان و امامزادگان مي كند. اگر پولي از اين كشور براي بازسازي يا گسترش مقابرشیعیان به خارج مي رود. بخشي از اين كمك ها از آن ِ هموطنان سنی ، مسيحي ، يهودي ، بي دين ، بهايي ، و زرتشتي ماست. عجبا كه با پول اين اقليت ها مسجد و زيارتگاه براي شيعيان مي سازند و به جاي تشكر و قدرداني ، به همان هايي كه اين پول ها را داده اند فحاشي مي كنند و آن ها را نجس مي شمارند.
    در حالي كه به فرمان آخوندي چون قرائتي با پول اين مردم چندین هزار، مسجد و نمازخانه براي شيعيان مي سازند و پول زندگان ِ نيازمند را خرج مردگان ِ بي نياز مي كنند ، اجازه نمي دهند حتي براي سني ها ، كه هم كيش و هم آيين آنها هستد مسجدي به خرج خودشان ساخته شود.
    آيا براستي اين دين ِ توحیدی و اين آيين اسلامی كه تمام و كمال سخن از انحصارگرايي و سركوب ديگرانديشان مي گويد ، بهتر از دین مشرکان مغول عمل می کند و بیشتر از آن سبب رشد انديشه و صلح طلبي شده و خواهد شد؟ با كدام پشتوانه ي تاريخي ؟ با كدام عملكرد اولياي دين؟
    كدام يك از اوليا و زعماي اين كيش و آيين ، اجازه ترويج دين ديگران را داده اند؟ کاری که مغول ها به راحتی انجام می دادند.
    ما مدعي هستيم كه بهترين دين و آيين را داريم و برمبناي اين ادعا ، عقايد ديگران را فرو تر از خود ، و خود را فراتر از آن ها مي خوانيم. اگر تعصب و منيت را رها كنيم و جانب انصاف و انسانيت را نگه داريم خواهيم ديد كه اگر چه نقاط قوتي در دين و آيين ماهست اما نقاط ضعفِ فراوانی نيز داريم. و همچنين ، اگر چه ديگران نقاط ضعفي در مسلك و مرام شان مشاهده مي شود اما نقاط قوت نيز دارند. اگر برمبناي انصاف داوري شود ، چنانچه دیگران از ما برتر و بهتر نباشند ، بدتر و كهتر نيز نيستند.
    نگاهي به قول خودمان ، به بدترين فرهنگ بشري بكنيم و بعد ، خود را با آن مقايسه نماييم تا معلوم شود در داوري تا چه اندازه جانب عدل و انصاف را رعايت كرده ايم. اگر بعضي متدين ها ، جهان امروز و دستاورهاي جديد بشر را در باب حقوق شهروندي نمي پذيرند و ميل فراوانی براي نگاه به گذشته دارند ، ياساي مغول را بخوانند تا بدانند كتابي كه به قول خودشان بدترين و ستم كارترين مردم مشرك نوشته اند در برخورد با شهروندان چه دستوراتي داده است و مغولان مشرك ِ خونريز، با مردم ِ تحت سلطه ي خود چگونه رفتار مي كردند و آنگاه ، منصفانه ، ياساي زميني را با تورات و انجيل و قرآن آسماني تطبيق دهند و به قضاوت بنشينند.
    تعدد فرهنگ سبب نگاه كثرت گرايانه ي افراد و دوري از تعصب و خود بزرگ بيني آنها مي شود. ديكتاتوری زماني بوجود مي آيد كه يك نفر براريكه قدرت مي نشيند و به اسم وحدت كلمه و انسجام ، همه را تحت امر خود مي خواهد. قدرت مطلق را به يكي دادن و او را بزرگتر از همه شمردن ، فساد و تباهي مي آورد ، چه در دستگاه ديني و چه درحكومت دنيايي. اگر حاكم چه از نوع فرهنگي و چه سياسي اش ، تا ابد برتخت حكومت ننشيند ، و اگر حكومت انحصاري نگردد ، خطر استبداد و ديكتاتوري به حداقل مي رسد.
    استبداد زماني بوجود مي آيد كه يك نفر، يا يك گروه ، از مقام انساني فراتر مي رود و خود يا جيرخوارانش ، اين فكر را در جامعه گسترش مي دهند كه اين شخص يا گروه ، تفكري برتر و بالاتر از همگان دارد.
    دراينجاست كه انحصار طلبي و انحصارگرايي رخ مي دهد.
    همه چيز براي من و هيچ چيز براي ديگران.
    من همه تقدس و پاكي و نيكي هستم و ديگران نجس و كافر و مشرك و منحرف و زاويه دار و فتنه گر و غيره.
    يا گوش به فرمان ِ من ِ منحصر به فرد باشيد يا گردنتان را براي شمشيرم آماده كنيد.
    خدا فقط يكي است و لاغير. آنهم آن خدايي كه من مي گويم. اين منم كه ازمشخصات و مختصات او با خبرم .
    هرچه را گفتم به جان بپذيريد و گرنه جان بدهيد.
    اين حكومت آسماني، سازنده آن حكومتي زميني است كه يك روز، فره ايزدي را در نهاد شاه قرار مي دهد ، و روز ديگر علم لدوني را در نهاد امام.
    شاه متنخب خداست و امام نيز منتخب او.
    جايي كه خالق انتخاب مي كند ، مخلوق حرفي براي گفتن و حقي براي خواستن ندارد.
    خلق عبدند و بنده اند ، و بندگان را چه به انتخاب؟ و آنهم انتخابي مخالف با خواست خالق؟!
    دراينجا ، نخست خدا در انحصار فرد يا گروهي خاص در مي آيد و سپس حكومت و قدرت و ثروت مصادره به مطلوب می گردد.
    مغول مشرك بود. خدايان متعددي داشت و شايد همين تعدد خدايان بود كه او را ناخواسته يك كثرت گرا ، پلوراليست ، واهل مدارا با ديگران ، كرده بود. كثرت گرايي كه به فراواني فرهنگ ها و اديان باور داشت و نمي خواست همه را به كيش خود درآورد.
    تاریخ را بخوانیم تا ببینم حاکمین ِمشرکِ مغول بیشتر به زیر دستان آزادی می دادند یا کسانی که موحد بودند و دَم ازاسلامی انسانی می زدند و می زنند؟
    با احترام.
    دانشجو

     
    • باسلام بردانشجوي حيرا ن وكثرت گرا

      خوب جناب شما به ياساي چنگيزخان مغول عمل كنيد وكثرت گرا وچندخداداشته باشيد.خاطرجمع باشيدكه حكم قتل وارتدادشماراصادرنمي كنيم .اينهمه رطب ويابس بافته ايد براي چه ؟چه چيزي را مي خواهيد اثبات يانفي كنيد؟

       
    • جناب دانشجو

      سلام بر شما

      من مجددا بشما خوش آمد میگویم و امیدوارم در همه انگیزه ها و عملکردها موفق باشید.
      الان که این نوشته شما را دیدم که مشحون از سوالات گوناگون تاریخی فقهی قرآنی و غیره بود ،این مطلب بنظرم رسید که خاستگاه این سوالات، گفتگو و بچالش کشیدن متدینان و کسانی است که از نظر شما به این امور مورد اشکال شما معتقدند،و گرنه دیگرانی که مثل شما عقیده ای بر خلاف اسلام گزیده اند ،دیگر چه نیازی به اینگونه پرسش ها و طرح آن دارند؟ بنابر این طبعا سوالات چالشی شما در این عرصه عمومی متوجه امثال بنده است که آنان را مدافع ایدئولوژی و دین اسلام می دانید ،در یک جمله سوال متوجه ماست وگرنه شما می توانید بدون پرسش های چالشی به بحث های تاریخی و دین شناسانه خود ادامه داده و هرچه خواستید بگویید ،درست است؟
      من روی این فرض که پاسخ شما مثبت است ،وجدانا از شما سوال میکنم ،اگر سوالات و استفهام های شما باصطلاح استفهام حقیقی است و در واقع درصدد القاء مطلب به کسانی که به اینگونه بنیادها نا آگاهند یا اصلا روی عناد با دین و مذهب، خصوصا اسلام ،به انگیزه های گوناگون مثل مخالفت سیاسی با حکومت دینی ایران ،با شما موافقند ،نیستید،آیا اینگونه دهها سوال دنباله دار در مقولات مختلف قرآنی و فقهی و تاریخی را یکجا در یک کامنت مطرح کردن و بعد به کامنت بعد رفتن و اقدام به عمل مشابه کردن ،مساله ای را برای شما حل می کند؟ یعنی آیا الان شما این سوالاتی را که مطرح کرده اید مثلا بحث فلسفه جنگ و قتال از نظر قرآن و بحث های تاریخی مربوط به آن ،کاملا پاسخ آن برای شما معلوم است،یا واقعا می خواهید از طریق تبادل اطلاعات با کسانی که با برداشت شما موافق نیستند گفتگو و حقیقت یابی کنید؟ یا اصلا انگیزه شما از طرح این سوالات با لحن ها و الفاظ خاص این است که لج متدینان را در آورده و آنها را بستوه بیاورید؟
      من بشما اینجا عرض می کنم ،شما آیا آماده هستید که بحث خود را موقتا متوقف کرده و یک یک سوالات مطرح شده در این کامنت را مورد بحث و نظر قرار دهیم؟ یعنی من توضیح دهم که مثلا نظر قرآن در خصوص فلسفه جنگ در اسلام چیست و سنت و عمل پیامبر اسلام چه بوده ،بعد شما روی استنادات من بحث کنید و استدلال کنید ،آنگاه وقتی این مساله روشن شد برویم سراغ سوال بعد که مثلا جایگاه “لا اکراه فی الدین” چیست و مفهوم آن چیست و آیا برداشت های یکطرفه ای که شما کرده اید درست است یا نه؟
      یا مثلا دیدگاه اسلام و قرآن نسبت به اهل کتاب اینی است که شما پرداخته اید و یکطرفه به قاضی رفته اید یا خیر؟
      آیا شما برای این نحو بحث آمادگی دارید؟ یا از پیش پاسخ این سوالات را یافته اید و فقط در صدد القاء آن به بیخبران هستید؟
      صادقانه بگویید ،اگر مخاطب شما در اینگونه سوالات چالشی ،ایکس و ایگرگ هایی هستند که ذیل کامنت های شما لایک میزنند و باعث خوشحالی شما می شوند ،بسیار خوب من دیگر سخنی نمی گویم و اصلا نوشته های شما را نمی بینم ،هرچه دلتان خواست بنویسید و دیگران که به انگیزه های مختلف مثل شما موضعی ضد دینی دارند برایتان هورا بکشند و شما از این امر احساس رضایتمندی پیدا کنید ،بسیار خوب خوش باشید و ادامه دهید ببینیم بکجا می رسید.
      اما اگر مقصود شما از طرح سوال و شبهه، استفهام حقیقی و تلاش برای هم اندیشی است و اینکه مخالف عقیدتی شما هم بتواند همپای شما مطالب شما را بچالش بکشد ،خوب دوست عزیز این چگونه روشی است که پیش گرفته اید؟ ،این غایت با این روش شما سازگار نیست،فی المثل من الان هنوز در صددم تا توضیح دهم که آن جمله ای که شما در مورد نظام مالی علی علیه السلام از فردی بنام شجاع الدین شفاء نقل کردید ،اساسا ترجمه و برداشت شفاء و شما و دیگران از آن نادرست است،اصلا آن ترجمه فارسی ترجمه غلطی است که شده است و مقصود علی علیه السلام از آن جمله آن نیست که شما یا شجاع الدین شفاء فهمیده اید ،یا سند آن چیست و خاستگاه آن جمله چه بوده است ،شما اینرا مطرح کردید و بخیال خود سندی برای آن ارائه کردید و ماجرا تمام شد و بمقصود خود رسیدید؟ آیا این هدف از طرح سوال و اشکال است؟ حال می بینم شما باز یک کامنت نوشته و دهها سوال القائی را یکطرفه مطرح کرده و بریده و دوخته اید ،این واقعا برای شما چه سودی دارد که سوالات و ابهاماتی را مطرح کرده و بخیال خود پاسخ آن را هم قبلا یافته اید و در عین حال از آن سوال می کنید؟ واقعا اینجا سوال شما از کیست ؟ از آنها که در هر صورت بشما لایک و مثبت می دهند؟!یا سوال شما از متدینان است؟
      همین مساله قتال و جنگ و فلسفه جنگ در اسلام که شما اینهمه در مورد آن رجز میخوانید ،من میگویم برداشت شما از آیات قرآن صد در صد اشتباه است و برداشت شما یا افرادی مثل شفاء و دشتی و دیگران که الگوهای اعتقادی شما شده اند در این مورد و در مورد سیره پیامبر اسلام نادرست و خلاف شواهد تاریخی است ،آیا شما آماده هستید بحث را همین جا متوقف کنید تا من پاسخ آیاتی را که مطرح کرده اید بدهم و متقابلا شما ناظر به مطالب من بنویسید ،وقتی این مساله حل شد برویم سراغ مساله نجاست کفار و دیگران؟،آیا آماده اینگونه بحث هستید یا فقط می خواهید با عباراتی خاص حماسی و یکطرفه ،دهها مساله مختلف قرآنی اعتقادی تاریخی یا روایی را کنار هم گذاشته و یکطرفه قضاوت کنید و رد شوید و بخیال خود فاتحه یک دین و مکتب را بخوانید؟
      من اینجا آمادگی خود را برای بحث روی تک تک سوالات شما اعلام میکنم ،بشرطی که نظم در گفتگو را حفظ کنید و مسائل را تک تک و جدا جدا حل و فصل کنیم ،شما اگر مقصودتان از طرح سوال لج کردن با متدینان ، یا القاء کلکسیونی از مطالب مختلف به بیخبران نیست و تنها به هم اندیشی می اندیشید ،بحث را موضوعی و متمرکز دنبال کنید من هم آماده گفتگوی آرام و مستدل هستم ،اما اگر این روش کلکسیونی خود را ادامه دادید و مطالبی را که پیش خود صحیح میدانید بصورت انبوه سوالات مطرح کرده و به کامنت دیگر بروید،معلوم می شود که غرض شما استفهام حقیقی و هم اندیشی نیست ،حال یا بصدد اظهار فضل و کیفیات نفسانی هستید ،یا تعمدا در صدد اغراء به جهل کسانی هستید که وقت و حوصله پی گیری مدعاها و استنادات شما را ندارند ،یا در صدد لج کردن با متدینان و ناراحت کردن آنها هستید،چرا؟ همان که مکرر گفته اید ،با سیاسیون و کسانی که در ایران قدرت را در دست دارند مخالفید ،و راه این مخالفت را این میدانید که حمله به بنیادهای دینی متدینان کنید،بنظر شما این روش و اغراض نشان فرهیختگی و اعتلاء فکری انسان است؟
      ملاحظه کنید الان در این کامنت و کامنت های قبلی ،دهها سوال و ابهام در مسائل گوناگون دینی مطرح کرده اید ،و با القاء ابهام و سوال آنچه را که مد نظر شما بوده است را خواسته اید افهام و تفهیم کنید،این آیا روش تحقیق و رشد فکری است؟
      آری سوال خوب است و سوال کردن بجاست ،اما آیا نباید هر سوال را جداگانه مورد بررسی و نقد و پاسخ قرار داد؟ ،شما الان در همین کامنت چندین سوال مختلف مطرح کرده اید که اگر من بخواهم در مورد هریک ورود کنم و مقدمات پاسخ را تدارک کنم ،هر سوال و پاسخ به آن، اقتضاء چندین برابر حجم همین کامنت سوالی شما را دارد.
      شما خود بگویید چه کنیم ؟

      موفق باشید

       
      • به آقا مرتضی( اگراز واژه سید استفاده نمی کنم چون این واژ را به رسمیت نمی شناسم و همگان را همسر و برابر می دانم ؛ و با توجه به این که از نظر من معنای سید آقاست ، برایم طنز گونه است که بگویم به آقا آقا مرتضی).
        درپاسخ به آنچه نوشته اید: «… خود بگویید چه کنیم ؟».
        با توجه به پیشینه ی گفت و گوهایمان ، و ترس من از مقابله به مثل ، پیشنهادِ گذشته ام را تکرار می کنم و می گویم : هرکس نظراتش را بنویسد و قضاوت و انتخاب را به خواننده واگذارد.
        شاد و تندرست باشید.
        بااحترام.
        دانشجو

         
        • سلام و درود
          جناب دانشجو
          سید مرتضی اسمی است که ایشان انتخاب کردند مثل بقیۀ اسامی و اسمی است ترکیبی، در ضمن برای تفکیک ایشان از شخص دیگری با نام مرتضی بهتر است باهم گفته شود. شما چرا لقمه را دور سر خود میگردانید.اگر از دید شما سید همان آقاست پس بگویید سید مرتضی دیگر نیازی به گفتن آقا سید مرتضی نیست که تعبیرش بشود آقا آقا مرتضی.
          اینکه واژۀ سید را به رسمیت نمیشناسید مشکل شماست ولی اگر در جامعۀ فعلی زندگی میکنید این واژه به صورت رایج بیان میشود و هرکسی را که با سید خطاب میکنیم برای گوینده الزامی به باور آن ایجاد نمی کند بلکه واژه ای است مصطلح.
          من دلیل این گونه برداشت شماتت گونۀ شما را درک نمیکنم.
          شروع گفتار شما حاکی از این نوع بیان است: به آقا مرتضی…

           
          • بی نهایت عزیز. سلام و درود برشما.
            دوست گرامی. مطمئن باشید که این روشِ نگارش بی دلیل نیست. من و مخاطب علت این که این کامنت به این گونه نوشته شده است را می دانیم و نیازی نیست چیزی که سبب نفرت و دشمنی می گردد بازگو شود.
            شاد و تندرست باشید.
            با احترام.
            دانشجو

             
  9. شاید شما هم شنیدید که میگن طرف کینه شتری داره

    افرادی در سوءتفاهم ها و اختلافات چنان لجوج و یکدنده هستند که به هیچ وجه حاضر نمی شوند ذره ای ازانتقامجویی خارج شوند و کینه پایدارشان تنها با گرفتن انتقام کم می شود. این گونه افراد لجوج و یکدنده درعرف اصطلاح به کینه شتری تعبیر شده است.
    شتر که در میان جانوران ، مهربان ترین و قانع ترین حیوانات جهان است ، دارای یک خصوصیت و صفت ویژه نیز می باشد که بسیار خطرناک است که همان کینه پایدار و دایمی است که از آن به کینه شتری تعبیر می کنند. وقتی شتر کینه کسی را در دل بگیرد به هیچ وجه نمی توان امید عفو و گذشت از وی را داشت و هرگونه مهربانی و محبت بعدی نمی توان آن را از میان بردارد. شتر خشمگین همواره منتظر فرصت مناسب است که انتقامش را متجاوز به حقوق خویش بگیرد .
    عجب در این است که شتر مست و دیوانه به ساربان مورد نظر هنگامی که در جمع قرار دارد هرگز حمله نمی کند. فقط نگاه خشم آلودش را که شراره انتقام از آن می بارد به چشمان آن ساربان می اندازد و با دهان کف آلود پیاپی نعره های چندش آور و هولناک سر می دهد، زیرا شتر کینه توز در عین مستی و دیوانگی خوب احساس می کند که اگر در میان جمع به ساربانی که اذیتش کرده حمله کند سایرین با چوب و چماق به جانش می افتند. وای به روزی که شتر مست و کینه توزآن فرصت مناسب را به چنگ آورد و ساربان مورد نظر را یکه و تنها در بیابان گیر بیاورد، البته ساربانان برای این گونه مواقع راه چاره و علاجی اندیشیدند که به لیاقت و زرنگی آنان بستگی دارد.

    وقتی ساربان در بیابان مورد حمله شتر خشمگین قرار گرفت راه نجاتش این است که در حال فرار از شتر، لباسهایش را یکایک درآورد و به پشت سرش بیندازد، در اینجاست که شتر گول می خورد و به جای ساربان که در حال فرار است لباسی را که جلویش افتاده به دندان می گیرد و تنه سنگین خود را روی آن می اندازد !
    سپس مجدداً با لنگ های درازش به تعقیب ساربان می پردازد و خود را به او می رساند. ساربان یک تکه دیگر از لباس هایش را می اندازد و خلاصه به این ترتیب تا آخرین تکه لباس خود را بیرون آورده در حال فرار جلوی شتر انتقامجو می اندازد . چنانچه تا زمانی که لباس هایش تمام شد توانست خود را به آبادی یا پناهگاهی برساند بدون شک نجات خواهد یافت و گرنه مرگش حتمی است، آن هم چه مرگ فجیع و دلخراشی .
    همانطور که گفتیم افراد کینه توز، افرادی هستند که بهره ای از عفو و گذشت و ایمان واقعی نبرده اند و چشم دیدن نعمت در دست دیگری را ندارند و یا از خطا و اشتباه دیگری هرگز چشم پوشی نمی کنند. کینه توزی این گونه افراد لجوج و یکدنده در عرف اصطلاح به کینه شتری تعبیر شده است. در حقیقت کینه شتری همان حقد و کینه ای پایدار است که آتش خشم آن جز به آب سرد انتقام خاموش نمی شود.
    باری غرض از این مقال کینه ایست که این روز ها از طرف جناب رهبر به آقای سید محمد خاتمی در سطح جامعه مشاهده می شود ، خواهر ایشان مرحوم می شود ، رهبر به مادر تسلیت می گوید ، مادر مرحوم می شود رهبر به دوستداران پدر محمد خاتمی تسلیت می گوید. دلیل این همه کینه و حسادت سید علی خامنه ای به سید محمد خاتمی چه می تواند باشد ، آیا میزان محبوبیت خاتمی در سطح عمومی کشور منجر به چنین واکنش کودکانه ای شده است ؟

     
    • فرزند پدر(مد نبی)

      به حسود بگویید: حسود هر گز نیاسود…نه نه او می داند…به او بگویید : از این حسادت عصبانی شو و از عصبانیت بمیر..ا نه نه این را هم نگوییید چون حسود در مانش فقط با مرگ می آید و بس گرچه دیر یا زود دارد اما سوخت و سوز ندارد..

       
  10. روزی مردی نزد شیخ آمد و گفت : یا شیخ در خانه اتاقی کوچک داریم و من به همراه همسرم و فرزندان به سختی در این فضای کم زندگی میکنم… یا شیخ چه کنم ؟
    شیخ گفت : آیا جاندار دیگری در خانه داری؟ مرد گفتا : بلی ، بزی دارم که در حیاط خانه میبندم
    شیخ گفت : آن بز را نیز به درون اتاق بیاور و زندگی کن
    هفت روز گذشت و مرد نزد شیخ بازگشت و گفت : یا شیخ زندگیم نابود شده در آن اتاق کوچک با زن ، فرزندان و بزغاله زندگی میکنیم و زندگی بر ما جهنم شده ،یا شیخ چه کنیم ؟
    شیخ گفتا : آن بز را از اتاق بیرون ببر و در حیاط خانه ببند

    فردای آن روز مرد با گل و شیرینی نزد شیخ آمد با خوشحالی گفت : یا شیخ سپاسگذارم ما رو از عذاب نجات دادی ..اینقدر جامون باز شده و راحتیم که نگو، ممنونم ازت …..

    —————-
    بیرون راندن بز از خانه و پیروزی ملت همیشه در صحنه را در راستای توافق هسته ای تبریک میگویم باشد که شاد کام و خوشحال باشید از بیرون راندن بز…. !!!

     
  11. 1. دلواپسان و یا همان مخالفین غیر صادق بیانیه سویس در بیانبه و کنفرانس خود حرف جالبی زده اند و آن اینکه با 5000 سانتریفیوژ نطنز بهتر است که اصلا این کار را تعطیل کنیم. این حرف درستی است و حرف بهتر این است که با 20000 سانتریفیوژ هم باز بهتر است آنرا تعطیل کنیم و باید این کار را حداقل 10 ستال پیش می کردیم.
    2. واقعیت مطلب این است که آمریکا ذره ای از اهداف خود در رابطه با ایران کوتاه نیامد و همه انها را بدست آورد و کاملا معلوم بود که چه میزان به اصطلاح آوانس هم حاضر است به ایران بدهد. آنها از اول بدنبال محدود کردن غنی سازی و ایجاد فضای امن یک ساله برای تهیه موّاد بمب بودند و به این خواسته هم رسیدند و بقول مربیان بازنده فوتبال مبارکشان باشد!
    3. طرف ایرانی هم هدفش معلوم بود و آن اینکه به هر قیمتی باید تعدادی سانتریفیوژ داشته باشد تا هم بگوید که تسلیم نشده و هم اینکه بنوعی قدرت خود را به رخ دیگران بکشد. نه تمدید تحریمها برایش مهم بود و نه مسائل دیگر و این امر برای 1+5 نیز کاملا محرز گردید که بقول خودشان مشکل ایران با نمادها است نه ماهیت توافق. لذا نماد ها را دادند و کار خودشان را کردند.
    4. آیا ایران میتوانست کار دیگری هم بکند؟ پاسخ مثبت است بشرطی اینکه ماهیت توافق به لحاظ منافع ملی برای رهبری مهم میبود. مثلا ایران با توجه به سیاستهای آمریکا و موضوع اسرائیل و باجگیری روسها و امریکائیها می توانست در یک اقدام دقیق کلیه برنامه غنی سازی را تعلیق و در ازای آن لغو قطعی تحریمهای جساس را بخواهد و در مرحله بعدی با جمع کردن و یا تبدیل کاربری تاسیسات خود در خواست خسارت، پرداخت هزینه ها و تعلیق هر چه تحریم هست را بخواهد. سناریو های از این دست کاملا قابل تهیه و اجرا است. جالب آنکه چنین پیشنهادهائی هم از طرف مقابل طرح شده بود!
    5. امّا حالا که کار به اینجا کسیده چه راه حلهائی وجود دارد؟ با توجه به مفاد بیانیه سویس بهترین راه کار این است که طراحی و اجرای تغییرات در فردو، اراک ، نطنز ، تبدیل مواد غنی شده و یا فروش آنها همگی به عهده آژانس گذاشته شود و ایران هیج تعهدی را نپذیرد. در این صورت میتواند لغو تمام تحریمها را همان اول کار بخواهد. زیرا در غیر اینصورت تمام این ها مسئولیت طرف ایرانی است که با توجه به وضعیت افتضاح ما و کارشکنیهای مدام اسرائیلی ها و روسها و چینی ها و اعراب تا 10 سال دیگر هم قادر به انجام انها نخواهیم بود!
    6. امّا اگر ذره ای غیرت در وجود نظام ایران و کار گزارانش باشد بهترین کار اعلام سریع توافق اجرای قطعنامه های شورای امنیت و همکاری با آژانس است تا هر سئوالی را پاسخ دهد و بساط این طرح ایران بر باد ده را هر چه سریعتر جمع کند بنحوی که تحریمها از اول جولای لغو شوند.. این بسیار باعث شرم است که همه اینها برای این است که ایران و ایرانی اسیر 5000 سانتریفیوژ باشد و برای راضی کردن دل رهبر ،مملکت بباد فنا برود!
    7. اماّ نکته غم انگیز تر این است که میزان موفقیت ما با مواضع نتانیاهو سنجیده میشود و این سیاست بی خردانه که این توافق خوب است چون نتانیاهو با آن بد است شده است میزان! یعنی بزبان دیگر نه تنها ما از استقلالی در تفکر و تصمیمات خود نداریم بلکه مدام چشممان بدهان دیگران است که چه میگویند..این بی خردی تخم لقی است که آقای خمینی شکاند که ما باید هرچه آمریکا میگوید عکس آن را بکنیم!..حالا جالب است که ما هر چه امریکا میگوید را با افتخار انجام میدهیم و اسرائیل را شاهد گرفته ایم!..اصلا هم فکر نمی کنیم که داخل چه بازی شده ایم..البته برای کسانی که فقط بودن بر صندلی قدرت برایشان مهم است این حرفها چون یاسین بر گوش چارپایان است!..

     
    • براى اينكه سالهاى متمادى اسير خواستهاى نا مشروع غربيان كه منجر به بندگى فرزندانانمان ميشود’نشويم همان بهتر كه كل تاسيسات اتمى وحتى نيروگاه بوشهر را معدوم نمائيم كه جز اسارت و آلودگى چيزى براى ما نخواهد داشت .نيروگاه شهيد رجائى در بزرگراه قروين ٢ برابر نيروگاه بوشهر برق توليد ميكند،در ساخت اين نوع نيروگاه ها تا ٧٠ در صد ودرتامين سوخت ان ١٠٠ در صدخود كفا هستيم و با هزينه ساخت نيروگاه بوشهر ميتوانيم ١٠نيروگاه بدون خطر را اندارى كنيم و به ياد بياوريم كه گفته اند “هر جا كه جلوى ضرر وا بگيريد سود است.

       
  12. مردمی که برای شادی به خیابان فقط به خاطر شعار اخری بود در ضمن مگر برای قبول کردن بیانیه ملاحظه نکردید که استخاره باز کردند وحضرت ا… فرمودند خوب است صدها میلیارد دلار هزینه ومیلیونها دلار باج به پوتین فاتحه بخوانید

     
  13. سلحشور از استرالیا

    درود آقای نوری زاد
    لینک مصاحبه با جنابعالی:

    این برنامه در روز یکشنبه‌ ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ از رادیو پیام پارس در سیدنی استرالیا پخش شده است موضوع مورد
    بحث توافق هسته‌ ایران با قدرت‌های جهانی‌ است

    https://soundcloud.com/radio-payamepars/wlnltgfjiied

     
  14. سلام و درود
    جناب نوری زاد اگه این رژیم آخوندی یه کار درست کرده باشد آنهم همین تلاش برای راه اندازی تأسیسات تولید سوخت هسته ای است که از زمان شاه شروع شده بود البته راه را اشتباه رفتند. دلیل اینکه ما امروز به این مرحله رسیدیم اینست که کشورهای تولید کنندۀ سوخت هسته ای به درخواستهای مکرر برای تأمین سوخت هسته ای برای نیروگاه تحقیقاتی تهران و همچنین نیروگاه بوشهر ترتیب اثر ندادند حتی وقاهت فرانسه به حدی رسید که حاضر نشد از سوخت تولیدی یکی از نیروگاهها که ایران نیز یکی از شرکای آن بود سهمی به ایران بدهد.
    انرژی هسته ای یکی از قویترین و بهترین نوع انرژی ها می باشد که در خود پتانسیل بالایی نیز دارد و برای مصارف سنگین صنعتی ، حمل و نقل و تولید برق کاربرد دارد به اضافه اینکه برای مصارف پزشکی و تحقیقات هم کشور ما نیاز مبرم به این نوع انرژی دارد. سوختهای فسیلی مثل نفت و گاز روزی به پایان می رسد و ما نباید منتظر باشیم تا سوختها به پایان برسد و بعد به فکر چاره باشیم. در ضمن می توانیم نفت و گاز را نه خام بلکه پالایش شده به فروش برسانیم و همچنین برای مصارف داخلی صنعتی با استفاده از سوخت اتمی مقدار بسیار بیشتری نفت و گاز صادر میکنیم. انواع دیگر انرژی هم که الان در مرحلۀ تحقیقات هستند و همچنین توانایی بالا و ثبات انرژی هسته ای را ندارند . این منابع انرژی ها شامل : آب ، باد ، نور خورشید ، هیدروژن و غیره می باشند. برای توسعه و پیشرفت هر کشوری و همچنین تضمین وجود انرژی برای نسل های آینده ، دستیابی به تمامی منابع انرژی لازم و ضروری است که مهمترین آنها هم انرژی هسته ای است.
    در مورد نیروگاه بوشهر هم که آلمانها آنرا نیمه کاره رها کردند و روسها نیز برای ما بازی درآوردند.
    در چنین شرایطی به نظر شما ایران باید چکار میکرد؟ عامل اصلی تشویق ایران برای تلاش خود جهت دستیابی به سوخت هسته ای همین کشورهای غربی و صنعتی بودند که به تقاضاهای مکرر ایران پاسخ ندادند و بعد که دیدند ایران توانایی خود را نشان داد البته هرچند ناقص و از نوع ابتدایی آن، با توسل به تحریم های گوناگون شروع به فشار آوردن بر ایران کردند.
    برنامۀ هسته ای کردن ایران از زمان محمد رضا شاه پهلوی استارت زده شد و در زمان آخوندها به پیش رفت. ایران یکی از با ثبات ترین کشورها در منطقه بوده و هست.علی رغم اینهمه تغییرات در 200 سال اخیر ، ایران به هیچ کشوری تجاوز نکرده. حال پرسش اینجاست که ایران با ثبات تر است یا پاکستان هسته ای ؟
    اگر به دور از افراطی گری و بد بینی و همچنین مسائل سیاسی به این قضیه نگاه کنیم و فقط منافع ملی خود را در نظر بگیریم می بینیم که دستیابی به منبع سوخت هسته ای و تأسیسات هسته ای برای آینده ایران بسیار ضروری است. اگر کشورهای غربی وحشت کرده اند بیشتر به دلیل این است که تجهیزاتی که ایران استفاده میکند از نسل اول سانتریفیوژها می باشد و بنابراین محصول نهایی آن را میتوان برای ساخت سلاح هسته ای نیز بکار برد.
    این توافق ایران، بهترین کاری بود که می توانستند هر دو طرف در شرایط بحرانی فعلی انجام دهند البته به قول معروف جوجه رو آخر پاییز می شمارن. من که چشمم آب نمی خوره این توافق نامه ختم به خیر بشه فقط برای ایران و کشورهای غربی زمان میخره تا ببینیم آینده آبستن چه حوادثی است…ا
    بگذریم ، مهم نام ایران است و غرور و عزت ما . هر کاری که ایران را یک گام به جلو پیش ببرد و به تکنولوژی روز تجهیز کند قابل ستایش است. ایران همیشه می ماند ولی حاکمان می آیند و میروند. یعنی ما از پاکستانی ها کمتریم.

     
    • کلا من هم ایجوری فکر می کنم .حاکمان می آیند و می روند ام منافع و مملکت ما می ماند برای من فرق نمی کند کار خوب چه کسی انجام می دهد حالا چه آخوند انجام بده یا هر کس دیگه

       
      • یکی از مهمترین عوامل پیشرفت، در جا زدن و یا عقب رفتن یک کشور و یا هر گونه مؤسسه ای مدیریت هست. فرض کنید ایران همین حالا ۳۰ نیروگاه اتمی هر کدام به ظرفیت ۲۰ مگا وات ساعت در اختیار دارد بدون مدیریت صحیح این دم و دستگاه از تولید کننده به مصرف کننده تبدیل میشود وحتی امکان اینکه راندمان نان منفی شود یعنی مقدار مصرف آنان از تولید بیشتر شود وجود دارد.

        شما فقط کافیست نگاهی به پالایشگاه های نفتی ما بیاندازید از سال ۱۳۵۷ اینها را درست مثل گاو نه من شیرده دوشیده اند بدون اینکه فکری به حال نگهداری ، سلامتی آنان و احتمالا جایگزینی آنان با انواع مدرن با بازدهی بالا بنمایند در هیچ کجای دنیا پالایشگاهی پیدا نمیکنید که ۲۸ تا۳۰ در صد بازدهی آن مصرف تولید مواد پالایش شده بشود. متاسفانه این نوع سؤمدیریت ها که در تمامی امور کشورداری مثل بختک به دفاتر مدیران این مملکت فلکزده چسبیده است از چشمان مردم ایران مخفی نگهداشته شده اند همین توافق هسته ای را در نظر بگیرید، ۱۰ سال پیش همین گروه ۱+۵پیش نهادی چندین برابر بهتر از امروز و آنهم زمانی که از ۹۰درصد تحریم ها نشانه ای نبود به ایران نمودند ولی در آن زمن ترمز قطار هسته ای ج.ا بریده و تحریم ها بیشتر از کاغذ پاره نبودند. این نوع ندانم کاریها و ناشیگری ها چیزی جز سؤمدیریت و یا بطور کل عدم مدیریت نیست
        رسول

         
        • سلام و درود
          جناب رسول
          مهم اینست که ایران مجوز فعالیت هسته ای را بگیرد که در دنیا اگر اشتباه نکنم کمتر از 10 کشور توان هسته ای دارند. مطلب من در باب منافع ملی و دراز مدت ایران بود و نه سوء مدیریت. اگر مجوز فعالیت اتمی داشته باشیم آنوقت با فراغ بال به سمت ترمیم مشکلات مدیریتی می رویم.البته این مشکل با قرار دادن متخصصان و مدیران مربوطه در محل حقیقی خودشان برطرف می شود.اگر چه به نحوۀ مدیریت جامع در سیستم آخوندی نمیتوان اعتماد کرد ولی اگر تلاشی دیدیم که در جهت منافع ملی بود باید از آن حمایت کنیم.
          در اینجا لازم میدانم که به گوشه ای از اصلاح در تیمهای مذاکره کننده مدیران اشاره کنم:

          – اسامی و تحصیلات تیم قبلی مذاکره کننده ایرانی:
          1- سعید جلیلی؛ مسئول مذاکرات / دکترای معارف اسلامی شاخل سیاسی! از دانشگاه امام صادق
          2- محمد هادی زاهدی وفا ؛ معاون جلیلی / دکترای اقتصاد از اتاوا و رئیس دانشکده معارف و اقتصاد اسلامی دانشگاه امام صادق

          – اسامی و تحصیلات تیم جدید مذاکره کننده ایرانی:
          1- محمد جواد ظریف؛ مسئول مذاکرات / دکترای مطالعات بین الملل از دنور آمریکا با سالها تجربه در دستگاه دیپلماسی خارجی
          2- عباس عراقچی؛ مذاکره کننده ارشد / دکترای علوم سیاسی دانشگاه کنت انگلستان
          3- مجید تخت روانچی؛معاون ظریف / دکترای علوم سیاسی دانشگاه برن سوئیس
          دو عضو جدید:
          – جمشید ممتاز / دکترای حقوق بین الملل و عمومی از پاریس
          – امیر حسین زمانی نیا / کاندید دکترای عدالت جزا از نیویورک

           
    • سلام دوستان.به دو سه نکته این نوشته میشود جوابیه مبسوطی داد.من فقط به این نکته که دوستمون اشاره کرده اند ایران ایرانه و حاکمان می ان ومیروند اشاره ای کوتاه میکنم.
      جناب .ایران ما کی ایران دلخواه ایرانیان بوده؟به گذشته دورکاری نداریم که به مقتضای زمان کوروش وداریوش متجاوز به اراضی دیگران بودند ومثلا نسبت به خونخوران تاریخ با مغلوبان با رافت رفتارمیکردندیا نمی کردند.یا ساسانیانی که با قدرت مغان خون مردم را درشیشه کردند.اسلام که امدبرای 400-500سال سوای چندمورد اعتراض وجنبش محدود در گوشه کنارکشورمان بصورت ملوک الطوایفی ودرزیرسایه اسلام به سربرد.سامانیان و غزنویان وسلجوقیان هرکدام درگوشه ای سربراورده خرابی هایی بباراوردندوانان نیزبه مقتضای زمان مشغول غارت وجنگ بودند.یورش خانمان براندازمغول بابی تدبیری محمدخوارزمشاه برای 2قرن اساسا مملکت را که اگر بشودملک نامیدویران نمود.همکام با دوران رنسانس وگام نهادن غرب درجاده تمدن صفویان منحوس با تشیع برسرکارامدند.وبااین که نواده های شاه اسماعیل شیعه نبوده وسنی شافعی وصوفی بودنداسماعیل که پدربزرگش سلطان جنیدتشیع وتصوف رو درهم قاطی کرد.وی بااینکه مرزهای ایران را توسعه داد.اما لطمه ای که با تثبیت وگسترش شیعه سیاسی درایران خصوصا برای سالهای بعد یادگارگذاشت که ادم ارزو میکند کاش نه شاه اسماعیلی بودونه مرزهای مزبور.سپس نادر را داریم وزندوسلسله منحوس قاجار را.
      درجامعه افت زده ایران زمانیکه غرب خودش را تثبیت کرده بود بزرگ مردی چون رضاخان سربراورد.با اینکه هرچه قدرتش زیادشدبدل به دیکتاتوری قلدر شد(که مشخصه هرقدرتی همین هست.واگربامذهب هم قاطی شودکه واویلا)اما باهمان قلدری خدمات شایان توجهی به تاریخ این سرزمین به یادگارگذاشت که وزن خدمات اورا درمقایسه با قلدریش بیشترمیکند.تحولات جهان قوی تر از قوه وتوان داخلی بوکه رضاخان سرازافریقای جنوبی دراورده محمدرضای جوان برسرکارنشاندند.دهه 20-30دهه اغاز اگاهی اندک مردم ازتحولات واقعی جهان بود.علوم مختلف وارد کشورمان شده دانشجویان زیادی باکوله بار علوم جدیدوارد جامعه به شدت سنتی شدندکه از تمدن وتجددی که 200سال پیش شروع شده بودنه تنها چیزی نمی دانستندبلکه به پیروی از اخوندهای سنتی همه ان مظاهرتجدد را مخالف با شان انسان میدانستند.که همه اینها ازجهل وخرافاتی بودکه دراذهان مردم فرو رفته بود.با ترجمه کتب غربی خصوصا در شاخه علوم انسانی وجامعه شناسی روشنفکران مادر پی راهی بودند که سریعا به اون تمدن وتجددی که غرب در200-300سال بدان رسید برسندغافل ازاین که بسترهای ان به هیچ وجه وجود نداشت و ظرفیتی برای پذیرش ان تمدن نبود.واین بزرگترین اشتباه روشنفکران ما در100سال گذشته بودکه خیال میکردند اون طوری خودشان ظرفیت پذیرش تمدن جدید را دارند توده مردم نیز دارند.
      تحولات روسیه تزاری عده ای از روشنفکران را به دامن روس انداخت که درسال57وبعداز ان عملا ازصفحه روزگارحذف شدندهمانگونه که کعبه امالشان حذف شد.
      درهمه این تحولات و بزنگاههایی که شاید میتوانستیم راهی بسوی تمدن بیابیم این مذهب بودکه مانع بوده.هم مذهبی بودن مردم وپایبندبودن به وهم وخرافات مذهبی مانع وسدی بزرگ بودهم روحانیون مذهبی که خودسدی بزرگ تر از عوام.که اینان دو سره نقش بازی میکردند هم خودشان مخالف تمدن جدید بودند درعین حال به شدت تلاش داشتندتااز اگاهی توده جلوگیری بکنند.واین واقعیت 100سال اخیراست.
      تمدن غرب با حذف مذهب ودین نه از افراد بلکه از حاکمیت شروع شد.یعنی درعین حال که این تفکر غالب شدکه دین امری شخصی ست.ودرعرصه های عمومی قانون لازم ست.وبدان پایبندشده وان را اجرا کردند.جامعه ماغافل از تجارب بشریت ازموده را دوباره انهم به توان هزار دارد ازمایید.کجا بود تاثیرکلام مومن از یک سوراخ دوبارگزیده نمیشود؟عاقلان را یک اشارت کافیست.واراین قبیل
      .محمدرضاشاه باورکنیداسیرجهالتی شدکه دین ومذهب دراذهان توده جای داده بودند.(نقدمحمدرضاکاری دیگرست.که مجموع خوبیها وبدیها بود…)پدرمرحوم من میگفت پدربزرگم شدیدا شاه پرست بود.اما در روزهای بحران57میگفت بااینکه شاه پرستم اما اگر خمینی اعلام جهادبکندبایدجهادکنیم.واین تفکرتوده بیسوادی بودکه انقلابی را برپاکرد که نمی دانست چه چیزی از ان میخواهد.واقعا نمی دانست.با نادانی خود خیال میکرد مثلا با نماز و روزه و کلا با حاکمیت دین انهم از نوع شیعی ان میتوان مدینه فاضله ایجادنمود.ان هم نه برای خود بلکه برای سرتاسرجهان.خداشاهداست این تفکرحاکم بود.اما درعمل خرشان درگل ماند.که برای عقل ومنطق مشخص بودکه حاکمیت دین منجر به گسترش ریا وفسادو تباهی خواهدبود.اخر عزیزان من درجاهای دیگر این امر تجربه شده بود.وبه نوعی مثل علوم ریاضی .ضرر وزیان دهشبار حاکمیت دین وایدئولوژی اثبات شده بود.دیگراینان درپی چه چیزی بودند؟مگرتشیع چه معجونی بود؟ادیانی که محتوای انها به زعم خودشان ازاسمان وازسوی خداوندامده بودکه نتوانسته بود درعمل گرهی ازمشکل بشریت بازکندچه برسد به تشیع که محتوای ان برساخته بشربود.(البته بشر درادامه باخردوعقلی که -حالا خدا داده یا نداده -توانست با تجربه وازمایش به تمدن برسد نه با استفاده از احکام اسمان…)
      بله دوست عزیز ایران همیشه ایرانی که میخواستندومیخواستیم نبوده وحاکمانی امدندو رفتندواینها نیز به تبع انان خواهند رفت .
      اما من دراین میان نمی دانم بخندم یا بگریم.عزت زیاد

       
      • سلام و درود
        جناب عباس انعامی
        ایران ما کی و در چه زمانی به دلخواه ما نبوده؟
        برای رشد هر کشور در طول تاریخ منجمله ایران نقش اصلی را مردم دارند.اصولاً کشور بدون مردم معنا و مفهومی ندارد.بیایید مردم را جدای از حوادث تاریخی ندانیم و مشکلات و عقب ماندگی ایران را تقصیر کشورهای دیگر نیاندازیم. اگر ما الان به این نقطه از تاریخ رسیدیم تنها و تنها بله تنها مردم مقصر هستند. اگر در مقابل حملۀ بیگانگان شکست خوردیم چون نهایت تلاش خود را نکردیم و انسجام نداشتیم. اگر در مقابل حاکمان ظالم داخلی سکوت کردیم و مماشات ، تنها و تنها بله تنها ما مردم مقصر یودیم.تاریخ را ما مردم میسازیم. کشور باب میل خود را ما مردم می سازیم.
        مشکل ایران یک مشکل اساسی است. مشکل نبود حس وطن پرستی ، عدم انسجام مردم و تنبلی سیاسی ماست. ما خود نخواستیم، پس نشد. اگر می خواستیم ، میشد.
        در گذشتۀ دور نیز امثال اسکندر ، مغولها و مسلمانان چرا بر ممالک دیگر چیره میشدند. مگر مثل امروز بود که با هواپیما ، قطار ، اتوبوس و کشتی تدارکات برایشان بفرستند. کاری که آن اقوام و فرماندهان آنها کردند قابل ستایش و تقدیر است هر چند که بلای جان ما ایرانیها شدند.ولی آنها به دیگر ملتها هم آسیب زدند و علت پیروزی آنها فرماندهی قوی ، انسجام ، اعتقاد راسخ و آرمانی خدشه ناپذیر بود در کنار فرمانبرداری بی چون و چرای سربازان و تحمل سختیهای طاقت فرسا و البته استفاده از اطلاعات در خور توجه نیروهای داخلی خائن، یعنی ما مردم.
        هیچ پیروزی بدون داشتن اطلاعات کافی از دشمن میسر نمیشود و در زمان قدیم که تکنولوژی اینقدر پیشرفته نبوده ، مهمترین عامل اطلاعاتی بود که از افراد با زر یا زور بدست می آوردند و نقش مهمی در پیروزیها داشته.
        اگر ما مردم مقصر نبودیم پس مقصر چه کسی بود؟ ربطی به دین و آئین و خرافات که گفتید ندارد. تنها عامل شکست ما در طول تاریخ نبود حس وطن پرستی و نبود انسجام مردم بوده. اگر براستی وطن پرست بودیم دیگر دین و اعتقادات اشخاص اهمیتی نداشت. هیچ کشوری و ملتی را نمیتوانید پیدا کنید که تمام مردم آن کشور از یک دین و آئین پیروی کنند ولی این دلیل نمیشود که منافع ملی خود را فدای باور دینی خود کنند. منافع ملی یعنی وجود من و وجود ما، اگر وجود نباشد ، سجود دیگر معنا ندارد. وطن پرستی یعنی منیت و هویت و وجود ما.
        بارها این ضرب المثلها را گفتم ولی باز تکرار میکنم:
        خلایق هر چه لایق ، از ماست که بر ماست ، نابرده رنج گنج میسر نمی شود و …
        اگر الان اینگونه است که می بینید این من و شما هستیم که مقصریم. ما ایرانیان مقصریم.
        پس اگر ایران ما دلخواه ما نبوده دلیلش این بوده که ما خودمان دانسته و یا ندانسته، نخواستیم.

         
    • جناب بی‌ نهایت با سلام، فقط فهرست وار لیست کن، که چه شد که حال و روز مملکت ما و ما ملت این است که در آن اسیر و گرفتاریم، شاید اینجوری بهتر بشود دنبال کرد که چه می‌‌خواهی‌ بگویی دوست گرامی‌.

       
      • سلام و درود
        جناب پیام
        نمیدانم کجای مطلب من نامفهوم بود. من حتی الامکان با زبان ساده و خلاصه شده نوشتم. شما فهرست وار پرسش های خود را لیست کن که ببیینم چه میخواهی بدانی، من هم به آن پرسشها تا آنجا که بتوانم پاسخ میدهم.این پرسش شما به اندازۀ یک کتاب جواب دارد.

         
  15. احوند و حکومتش در اصول دینی هم به هیچ چیز پایبند نیست جز به منافعش شما در //خانه قضائی که در واقع تاریک خانه و یا پشت پرده مافیای حاکم بر ان حتی در پایمال کردن حق الناس نیز دریغ ندارند برای منافع زود گذر کافی است از مقابل یکی از مجتمع های قضائی بگذرید و عمق نگاه متنفرانه مردم به این مراکز دشون عدالت و حق الناس را مشاهده کنید یا پای صحبت مردم و همه چیز از دست داده بخاطر اوج بی عدالتی و پایمال کردن حق الناس در این //خانه پی ببرید از روستائی گرفته تا شهری دیدن این اوج تنفر در شهرستانها با حاکمیت شدیدا مافیائی انها بیشتر است گویا ضدیت و دشمنی با مردم و احکام الهی و حق الناس که تنها چیزی میباشد که خداوند تبارک و تعالی از ان نمیگذرد در خون تک تک مافیای حاکم بر این تاریکخانه و مرکز غیر قابل کنترل و ریشه در ضدیت با مردم دارد و هر کس که ذرهای در ان به فکر حق الناس باشد به کثیف ترین شیوها سرکوب و اخراج میشود //خانه قضائی را اگر مرکز دشمنی با حق الناس و پایمال کردن حق الناس به عمد اگر بنامیم سخن به گزافه نگفته ایم

     
  16. مازیار وطن‌پرست

    مصاحبه‌ای خواندنی با مهدی خلجی با عنوان «موج‌های تازه آخر‌الزمانی شیعیان»:

    «… این دوگانه ها کماکان جریان دارند و بسیاری از جاها، از جمله در نزد همین باورمندان به آخرالزمان، معنا بخشی می کنند.

    · بله. نقد این ها کار خیلی سختی است. ادبیات آن ها کشش دارد چون خروجی دارد. اولین خروجی آن «امید» است که همه انسان ها به آن احتیاج دارند. دوم «نیرو» برای تحمل رنج می بخشد، مثل خود ایده خدا. یعنی اگر به یک مومن بگویید این خداوند چه طور «رزاق» است که هر ساله 20 میلیون کودک در آفریقا می میرند، به ایمان‌شان خدشه ای وارد نمی شود. سوم این که «انگیزه» برای جنگیدن می دهد. شما اگر فکر نکنید که در نهایت خیر بر شر پیروز می شود، پس برای چه می جنگید؟ باورهای آخرالزمانی این انگیزه را تقویت می کنند. پس در واقع، از نظر ذهنی و محیطی یک بستر قوی دارند که مرتب جریان پیدا کنند و با وجود شکست های تاریخی که داشته اند، ادامه یابند.»

    کاملش را اینجا بخوانید: http://iranwire.com/features/7125/

     
  17. با احترام :
    ما که درزمینه حذف تحریمها تمام دربهای مملکت را بروی اجانب بازمیکنیم آیا بهترنیست تتمه سانریفیوژها را هم جمع آوری کرده واز بازرسی مراکز مختلف مملکتمان جلوگیری بعمل آوریم .
    تعداد باقیمانده که حدود 5300 دستگاه درنطنز قراراست کارکنند ویکهزاردرفردوبماندودکورباشد بدرد کجای مردم که هیچ بدرد همان آقایان حوزه ودکان ودستگاهشان هم نمیخورد .بنا براین بیائیم مقداری ازهزینه هایمان را از عربستان ویا امریکا بگیریم وهمه جا را پاک وسالم از اتشکیلات هسته ای بکنیم ودست از غروربیجا وبی مورد هم برداریم .

     
    • مازیار وطن‌پرست

      ali عزیز
      از حرفت یاد داستانی افتادم که دکتر باستانی پاریزی در یکی از کتاب‌هایش نقل کرده:
      در یکی از روستا (یا شاید شهر)های کرمان یک منبری به حمام‌های زنانه اشاره کرده و می‌گوید زنان باید حتما از هم ستر عورت کنند، اینکه نامحرم بینشان نیست معنا ندارد و دیدن شرمگاه زن بر زنان نامحرم جایز نیست.
      در یک حمام عمومی زنانه، دلاک که معمولا برهنه می‌گشت لنگ پاره پوره‌ای را جلوی خودش آویزان می‌کند که آنقدر سوراخ و کوچک بوده وافی به مقصود نبود! یکی از زنان به او می‌گوید فلانی خودت رو مسخره کردی؟ خوب این که فایده نداره؟ دلاک در جواب می‌گه: می‌دونم جلوی … من رو نمی‌گیره اما جلوی دهنِ فلان کس رو که می‌گیره!

      حالا حکایت سانتریفوژهای باقیمانده‌است، ستر عورت از شکست قمار هسته‌ای نمی‌کنه ولی جلوی دهن دلوایسان رو می‌گیره!

       
      • زنده باشی مازیار وطن پرست
        دقایقی خندیدم هرچند که این خنده ها تلخ است .
        راستی اونهایی که عربده میزدند . انرژی هسته ای حق مسلم ماست . الان در کدام سرواخ موش بیتوته کرده اند ؟

         
  18. مازیار وطن‌پرست

    1 علی1 گرامی: شاد و تندرست باشی برادر نوروزت مبارک، دلتنگت بودم.

    2- ساسانم عزیز: من خیلی دکتر نیکفر را دوست دارم. به کتابخانهٔ سایت رادیو زمانه یا نیلگون اگر رجوع کنی مطالب خوبی ازو پیدا می‌کنی.
    با اینهمه نقد شما بر ایشان (در صفحهٔ پیش) به چپِ ایران علی‌الاطلاق درست و وارد است. متاسفانه چپ‌ها از نظر تولید فکر تفاوت چندانی با حوزویان ندارند. فقط به احادیث و آیات و سنت‌های خود متکی هستند و بس.

    3- دوستانی که کشف کرده‌اند این توافق چیزی برای خوشحالی ندارد، یک لحظه به عرض بنده هم توجه کنند: آقا به خدا ما هم می‌دانیم. من از اولین روز علنی شدن پروندهٔ هسته‌ای مطمئن بودم بازی را تا جایی ادامه خواهند داد که ناگزیر شوند به خفّت آورترین شرایط تسلیم شوند. مگر تجربهٔ پذیرش قطعنامهٔ 598 را فراموش کرده‌اید؟ هرآنچه شما می‌گویید درست است الّا اینکه گمان می‌کنید در صورت عدم توافق رژیم ایران ساقط خواهد شد. خیر نقشهٔ آمریکا (آنطور که بارها گفته‌اند) بمباران محدود مراکز هسته‌ای و زیرساخت‌های اقتصادی (نیروگاه‌ها و سدها و …) بوده و باقی گذاشتن یک نظام ضعیف (مشابه جنگ اول خلیج و صدام).
    شرایط دقیقا شرایط پذیرش قطعنامه است. با این تفاوت که آن موقع به دلیل محدودیت اطلاعات نمی‌توانستیم میزان دروغ‌های تبلیغات حاکمیت را دریابیم ولی الآن می‌توانیم -تا حدودی- بفهمیم چه بر سرمان آمده. با اینهمه نفس توقف پروژهٔ هسته‌ای جای شادی دارد.

    4- به همهٔ دوستانی که گمان می‌کنند ما حالیمان نمی‌شود در چه شرایطی زندگی می‌کنیم:
    بهترین سرنوشت برای این ملت آن است که نوریزاد گرامی در یکی از نامه‌هایش به رهبری تصویر کرد: مقام رهبری ناگهان خوابنما شود و بجای استالین به گاندی و ماندلا اقتدا کند. راه‌های دیگر خلاص شدن از شرّ این نظام غیرمردمی نه اینقدر دراماتیکند و نه حتی لطیف. باز بین همان راه‌ها بهترین راه اینست که ملت به حقوق خود واقف شوند و با انتخاب افرادی از خودشان به عنوان رهبر به عمر این نظام پایان دهند.

    تا آن موقع -نمی‌خواهم خود را فریب دهم- نه تنها از نظر خارج نشینان، بلکه حتی از نظر خودم، دارم در فاضلاب زندگی می‌کنم. تمام تلاشم در این است که اندکی از فاضلاب بیرون بیایم تا دست کم خفه نشوم. گاهی دست و پا می‌زنم! به هرکس که تصور کنم بتواند در زندگی من یا فرزندانم اندک گشایشی بوجود آورد دل می‌بندم. اغلب بیهوده است ولی شما راه دیگری به من نشان بده..

    اگر بابت بالاتر آوردن سر و بینی‌ام از لجن خوشحال شوم به شما که سهل است، به هیچ متخصص بهداشت /////// ای بدهکار نیستم!

    هیچ کس حق ندارد به شادی من بخندد. فکر نکنید من شرایطم را درک نمی‌کنم. فکر نکنید نمی‌فهمم. از شادی من نتیجه نگیرید: ببین یک هالوی دیگر! به اینکه در فاضلاب زندگی می‌کند نه تنها راضی است بلکه خوشحال هم هست! اوهو این همکار آخوندها را ببین!

    نه! نه شما نه هیچ کس دیگری که کمکی به بهبود این شرایط نمی‌کند حق ندارد به تنها سرمایهٔ یک زندانی یعنی امیدش توهین کند.

     
  19. البته منظور اقای نوریزاد از سند استعمار قرداد هسته ای نیست چون خودشان گفتند که انرزی هسته ای بدرد ما نمیخورد. در ضمن من نمیدانم اخوند ها پای کدام سند استعماری را امضا کرده اند. اخوند ها اصلن خودشان هم استعمار هستند و هم استحمار.

     
  20. با سلام
    با اعتراف به شکست این نکبت هسته ای (که یکی از سیاست های درخشان !!رهبر متوهم بود) و توافق صورت گرفته که باعث خواهد شد این رژیم چند روز بیشتر بر گرده مردم ایران سوار بماند ، نحسی سیزده دامن هموطن هایمان را گرفت با تداوم چندگاهی این حکومت مفلوک در مقابل بیگانه و جبار در مقابل مردم ، فرصت این ددمنشان برای روبیدن هر چه در سفره این سرزمین باقی مانده است مدتی ادامه خواهد داشت فکر میکنم سیاه ترین وبدشگون ترین روز درتاریخ ایران ، روزی بود که رهبری کینه توز بر این میهن آوار شد

     
  21. نخیر قبول ندارم، از کجا معلوم مردم گشنه باشند قیام می کنند، اگه به چاپلوسی رو آوردن چی؟ اگه بجای قیام دنبال دزدی رفتن چی؟ دنبال آدم فروشی رفتن چی؟ همه این اتفاقات الان افتاده و قیامی صورت نگرفت. قیام یا تغییر یا اصلاحات، هر چی، مستلزم اول آگاهی مردم و بعد با هم بودن مردمه، مردم باید همدل باشند تا هر اتفاقی رخ بده

     
  22. سلام بر همه. بر مدیر سایت و بر دوستان نازنین. عید نوروز بر همه مبارک. چند روزیی قبل از پایان سال گذشته تا 15 فروردین به پاس طبیعت و زندگی و دیدار خویشان و دوستان، از فضای مجازی و اینترنت دور شدم. اگر امیدواری صرفا یک آرزوی واهی است که هیچ اما اگر همراهش عزم و جهت یابی و روشنایی هم هست برای همه مردمان ایران زمین، امید بهروزی و خردورزی و امنیت و رفاه و صلح و شادی و سلامت دارم در این سال نو و نیز همین امید را برای هر آنکه پاس انسانیت می دارد و از نادانی و بربریت و بدی و زشتی خود را دور می کند و پلیدی را از درون و برونش می تکاند و به دست باد می سپارد و پاکی و خوشی و زیبایی و خرد را چونان غنیمت به چنگ می آورد و سخت در درون و برونش می فشارد.در ساختن خود بکوشیم زیرا کوشیدن و خواندن و با طبیعت و جسم خود دوست بودن و با طبیعت و جسم جهان و جسم و روح آدمیان آشنا بودن راهی است که میسر کننده صلح و آرامش و دوستی و رفاه است. یک کاش هم همیشه در تنگنای گلویم لانه کرده: کاش هر روز از شمار احمقان تصمیم گیر و حاکم بر سرنوشت ما کم شود و بر شمار خردمندان افزوده گردد و ما را از چاله های ساخته و پرداخته احمقان و متوهمان نجات دهند.

     
  23. متاسفانه ما ایرانی ها به شدت احساسی و جو گیر هستیم و کمتر منطقی و روی حساب و کتاب فکر می کنیم.من به یاد دارم که غربیها حتی حاضر بودند مشوق های اقتصادی به ایران بدهند و ایران هم تحت نظارت آژانس برنامه اش را در سطح صلح آمیز ادامه بدهد که ایران قبول نکرد.حتی اوباما شخصا دست دوستی به سوی ایران دراز کرد که گفتند دستش چدنی است و ما با امریکا حرفی نداریم که بزنیم…مگر کسی با شیطان بزرگ هم مذاکره می کند؟و حالا که مشتهای چدنی که چه عرض کنم، فولادی شیطان بر سر و صورت ما کوبیده شده تازه از خواب بیدار شده ایم و فهمیده ایم که مذاکره عجب چیز خوبی است و ما نمی دانستیم تا حالا!!!!چقدر پروتکل الحاقی که مجلس ششم به خاطر تصویب آن و جلوگیری از جنگ حتمی با امریکا این دوازده سال فحش خورد چیز خوبی بوده….. اصلا ما داوطلبانه می پذیریم و مجلس هم البته با اشاره ای تصویب خواهد کرد……..یعنی اگر هر حکومتی در جهان آزاد این کارها را می کرد و نسلها را تباه میکرد و ثروت ملی را به آتش می کشید، مردم آن کشور خشتکش را پرچم می کردند.ما ایرانیهای مشنگ می ریم تو خیابونا می رقصیم و به هم تبریک می گیم.یکی نیست بپرسد اصلا کسی از تو پرسید که انرژی هسته ای می خواهی یا نه؟تحریم می خواهی یا نه؟برای آنهایی که می فهمند بسیار متاسفم چون خیلی زجر می کشند……..

     
  24. آقای خامنه ای دلش به حال ایران و ایرانی نسوخته، این آقا یه چیزایی (حالا به ظاهر، باطنشو خبر ندارم) به اسم آرمان تو سرشه که حاضره ایرانی فدا بشه و ایران ویران بشه تا اون موهومات به اصطلاح آرمان در ایران و بلکه منطقه محقق بشه. حالا بگو آرمانت چیه؟ رفاه؟ که تو فراهم کردنش برا هفتاد میلیونش موندی، چه برسه هلال شیعی! عدالت؟ که داد مردم از بیداد حکومت به هوا بلنده، وای به حال هلال شیعی! اخلاق؟ که عواملت برای این به اصطلاح آرمانها از هر بی اخلاقی روگردان نیستند. پس چی آرمانته آقای خامنه ای؟! حتماً سینه زنی برای امام حسین تو صحن کاخ سفید، یا شیعه شدن و علی علی گفتن نیمی از مردم دنیا، که چی بشه؟ هان؟ که چی بشه؟

     
  25. سلام به تمامی دوستان عزیز
    من یک پرسش برایم پیش آمده که از جناب آقای نوریزاد وسایر عزیزان فرهیخته میخواهم که در این مورد نظر خود را ابرازنمایند، همانطور که مستحضرید درچند سال پیش در طی مذاکرات آلماتی کشورهای پنج به اضافه یک بسته ایی به ایران پیشنهاد کردند که حاوی امتیازات گسترده ای در جهت رفع اختلافات و نشان دادن حسن نیت آنها نسبت به منافع مردم ایران بود. حالا بعد از این همه مذاکره چه چیز جدیدی عاید ما شده، لطفا در صورت امکان به بسته پیشنهادی آلماتی رجوع واینجانب را اهنمایی نمایید. با تشکر

     
    • حسین آفای عزیز
      اگر اون بسته رو در اون موقع قبول میکردند .خوب دکان کاسبی شان کساد میشد نمیتونستند فرقونی به نام پراید را به بیست میلیون ارابه ای به نام سمندرا به سی میلیون و کلا همه اجناس را به بیش از سه برابر به خیک این ملت نگونبخت بیندازند. این دکان هرچه عربده کشی از نوع مرگ بر آمریکا بیشتر باشه کاسبی اش رونق بهتری داره . بیچاره ملتی که با جهل وخرافات زندگی میکنه

       
  26. ريشه ها ٢٩٥(قسمت ٢٩٤ذيل پست قبلى كه به اشتباه ٢٩٥ شده )
    فرهنگ< فرهنگ دينى < عرفان<…..

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨- فرضيه عارف بودن حافظ ( دنباله قسمت الف)
    انديشه نگارى هاى پيش به اينجا رسيد كه اوتونومى در مفهومى كه در فرهنگ دگرسالار ما به درستى مطرح نشده است با استبداد مطلقه و خودپرستى تفاوت دارد، يا شايد بتوان گفت كه خودپرستى و خودشيفتگى اوتونومى فردى بدون اوتونومى اجتماعى است ، اما حتى اين نوع اوتونومى نيز كه بر عارف و شاهخدا صدق مى كند ، هويتى بدون غيريت نيست ، هرچند اين غيريت سالارى ماوراى انسانى باشد. اميدوارم اشاره مكرر من به قصه لباس امپراتور از هانس كريستين اندرسن شما را خسته نكرده باشد. شاه را توده اى شاه مى كند كه او را متصل به جامه شاهانه مى بينند ورنه شاه لخت است . عارفان در حديثى كه احتمالاً مثل بسيارى از حديث هاى مبنايي عرفانى از نظر حديث شناسان نامستند است ، اين انديشه را را شرح و بسط دادند كه خداوند گنجى مخفى بود كه نرگس وار با خود عشق مى ورزيد . در روانكاوى اين نرگس گونگى را به narcissism اصطلاح كرده اند كه در فارسى به خود شيفتگى ترجمه مى شود. خود شيفتگى در روان كاوى فرويد و ژاك لكان تثبيت حالتى روانى در يكى از مرحله هاى رشد روان ( كمابيش از شش تا هجده ماهگى ) است كه لكان آن را مرحله آيينه اى مى نامد و مى افزايد كه هيچ وجهى از وجوه روان در نهايت نمى تواند جدا از وجوه ديگر باشد . نوزاد از جهانى كه تماماً از آنِ اوست (زهدان) به جهان ديگرى پرتاب مى شود يك غير ( مادر) از بيرون بايد پاسخگوى نيازهايش باشد ؛ نياز هايى كه با گريه و وق زدن اعلام مى شوند . زين پس هويت يكپارچه ، در خود فروبسته ، و آرميده نوزاد همبسته يك غير مى گردد. اين غير نخست صداى مادر است كه از استماع آن براى نوزاد زبان پديد مى آيد . سپس عضوى از بدن مادر تمامى جهان نوزاد مى گردد. سرانجام نوزاد مادر و در نتيجه خود را يك بدن كامل مى يابد. اين را مرحله آيينه اى نامند .اكنون نوزاد مى تواند بگويد : من . با كيف و سرمستى سلطانى كه جهان را پر از خود كرده است . أما رشد روان منوط است به پذيرش غيرِ بزرگى كه نامش پدر است و نماد حضور قانون و ناموس (nomos) . نوموس حقيقى جامعه و فرهنگ و نظم اجتماعى و به رسميت شناختن حضور ديگرى است نه همچون تصوير و عكس خود در آينه يا پدر سالارى در ماوراء بل چون همبستگى با من هاى ديگر در پيرامون ، در ميهن ، در زبان و در گيتى . اوتونومى فردى در اين مرحله با اوتونومى اجتماع و شهر و كشور همبسته مى گردد . در اين مرحله هويت روان با گذار از خودشيفتگى به ديگرى بزرگ به رشد مطلوب مى رسد . بنابر يكى از آخرين مكتب هاى روانكاوى خودشيفتگى و خود پرستى توقف حركتِ من در خود ، يا در مرحله آيينه اى است . ناگفته نبايد نهاد كه اين يافته ها نه حرف آخر روانكاوى است و نه از چالش با ديگر مكتب ها از جمله IPA (انجمن بين المللى روانكاوى )كه مركز آن در آمريكاست در امان مانده است . ليك استبداد و خود پرستى و تصوير گنج مخفى عارفان به يارى اين نظريه توضيح شدنى است .در داستان تراژيك اكو و نارسيس بخشى از منظومه اويد شاعر باستانى روم با عنوان متامورفيوس ( مسخ ) است .نارسيس جوانى خودپسند بسيار خوش سيماست كه از عشاق خود از جمله اكو رومى گرداند .اكو پرى پرحرف كوهستان است كه خدايان محكومش مى كنند كه فقط سيلاب آخر جملات و كلماتش شنيده شود ، او از عشق نارسيس( نرگس) از غصه دق مى كند و تنها صداى اكو يا پژواكى از او مى ماند. زين پس نارسيس نيز گرفتاراندوه مى شود ، بر لب رودخانه اى مى نشيند و به ميگسارى پناه مى برد . تا اينكه با ديدن تصوير خود در آب به شدت عاشق تصوير و در واقع شيفته خويش مى شود، اما همچون همان خداى عارفان كسى از عشق ورزى او طرفى نمى بندد ؛ حتى خودش كه از اندوه عشق جان مى سپارد و از گورش نخستين گل نرگس مى رويد .به قول حافظ:
    نبندى زان ميان طَرْفى كمروار
    اگر خود را ببينى در ميانه
    كه بندد طرف وصل از حسن شاهى
    كه با خود عشق بازد جاودانه
    تفاوت اسطوره نارسيس و كنز مخفى عارفان بيش از همانندى شگفت انگيز آنها براى ما رهگشاست . اكو اگرچه يك پرى است ، به جهان انسانى تعلق مى گيرد. عشق در اسطوره نارسيس نه بناست جاودانه باشد و نه قرار است از پى رنگى نباشد. در سروده اويد نتوان نوشت : عشق هايى كز پى رنگى بود / عشق نبود عاقبت ننگى بود./ فرجام بدِ اكو از حرمان و هجران و پرحرفى است و نافرجامى نارسيس از خودشيفتگى است. آنها به خاطر عشق كيفر نمى بينند . عشق هردو روانى و حتى جسمانى است . فضاى قصه فضايى است انسانى و اينجهانى . كنز مخفى عارفان ، برعكس، وراى انسان و زمان و مكان كه هيچ ، وراى عالم هستى است. پريرويى است مستور كه پيش از ظهورش هيچ مخلوقى نيز وجود ندارد . كنت كنزاً مخفيا ، فاحببت ان اُعْرَف ، فخلقت الخلق لكى اعرف ( گنجى مخفى بودم ، پس دوست داشتم شناخته شوم ، پس خلق كردم خلق را تا شناخته شوم .) نارسيس جزء كوچكى از جهان است ، او يك انسان است كه تصوير خود را نيز همچون تصوير يك انسان در آينه مى بيند و نكته ديگر اين است كه اين بشر خودشيفته و خودپرست نيز غيريتى مى جويد كه آن را نه در رابطه اوتونوم و خودانگيخته با يك ديگرى بل با دوگانه كردن خودش – خودِ عاشق و خودِ معشوق – مى يابد . كنز مخفى أما اين غيريت را در خلق موجوداتى مى يابد كه مظهر وجود خودش هستند .اين همان سلطان/ يزدانِ مولوى است كه جهان را از خود پر مى كند و از هرچيزى همان تصوير نارسيستى خودش را نقش مى زند. اين تصويرى زيبا از آفرينش است كه عارفان نازك خيال ايرانى – حتى اگر شده با جعل حديث- مى آفرينند تا به باور برخى از پژوهشگران رابطه خشك عبوديت را به رابطه عرفان ( شناخت) و عشق تلطيف كنند، چرا كه برابر قرآن خدا جن و انس را نيافريده است الا ليعبدون ؛ مگر براى عبادت و عبوديت . عارفان حتى در برابر خدايى كه همه را يكدست و توده وار در بند خود مى خواهد ، حديث هايى جعل مى كنند كه رابطه با خدا را امرى شخصى مى كند : الطرق الى الله بعدد انفاس الخلايق ( راه هاى رسيدن به خدا به شمار نفوس خلايق است ). اشاره شد كه در دورانى از خلافت عباسى چگونه بازار جعل حديث رونق داشت . حديث سازى بخشى از تاريخ اسلام است . خداى قرآن جن و انس را براى پرستش خودش مى آفريند ، عارفان اين پرستش را به شناختى عاشقانه تلطيف مى كنند ، نارسيس خود پرستى خود را با غيريتى چون تصوير خود در آب هويت مى بخشد ، امپراتور در قصه اندرسن با غيريتى چون توده خيال پرست امپراتور مى شود . در اين افسانه ها حقيقتى نهفته است : اوتونومى كه هيچ ، خودكامگى و خودپرستى نيز بدون تبديل يك به دو ناممكن است . از همين رو عارف بزرگ جامى در باره كنز مخفى مى گويد :
    در آن خلوت كه هستى بى نشان بود
    به كنج نيستى عالم نهان بود
    وجودى بود از نقش دويى دور
    ز گفتگوى مائى و توئى دور
    نه با آيينه رويش در ميانه
    نه زلفش را كشيده دست شانه
    نواى دلبرى با خويش مى باخت
    قمار عاشقى با خويش مى ساخت
    ولى زانجا كه حكم خوبرويى است
    ز پرده خوبرو در تنگ خويى است
    برون زد خيمه ز اقليم تقدس
    تجلى كرد با آفاق و انفس
    ز ذرات جهان آيينه ها ساخت
    ز روى خود به هر يك عكس انداخت
    حتى در فرهنگى كه من هاى انسانى نمى توانند اوتونومى خود را در همبستگى با دموس يا شهروندانِ اگورا تحقق بخشند ، من ها با تصوير خودشان در آينه هاى الهى به يك ما مى پيوندند . خداى زيبا روى عارفانِ نازك خيال ايرانى در جايى كه نمى تواند به انسان هاى خودسالار رسميت بخشد ، خود را گويى در عمليات انتحارى منفجر و تكه تكه مى كند و همزمان با زيبا سازى رابطه خشن و بدوى با خداى تازيان به زبان پارسى سخن مى گويد . يك تا دو و سه نشود با صفر برابر است . در غياب خودسالارى ميهنى و اجتماعى اين دو و سه و ما در جاى ديگرى جسته مى شود . مطلب را پيچيده نكنم . اگر اين توضيحات را پيش مى كشم علت آن است كه قرن ها تصويرى كژ و مژ از واژه هاى من و خود و خود پرستى در گوش فرهنگ ما فرو شده است كه تنها با وارونه كردن آن مى توان خود را بازيافت . نه فقط خود پرستى بل خود و من را منفوركرده اند. نه فقط هستى و حيات خودپرستانه بل كلاً هستى و حيات اينجهانى و اينجايى و اكنونى را بى ارزش كرده اند . در حالى كه شرق جولانگه خودكامه ترين شاهخدايان بوده است ، آن را سرزمين عشق و ازخودرستگى حكمت معنوى و غرب را سرچشمه خودبنيادى و نفس اماره خوانده اند . بدينسان هم تصوير شرق و هم تصوير غرب را مغشوش و مغلوط كرده اند .
    هركس مى تواند با تأمل پيگير و جدى در هستى خويش دريابد كه از هرسو كه رود خود يا من در سير به سوىِ بيرون و غير است كه ساخته شده است و ساخته مى شود. اين بيرون و غير بيش و پيش از هرچيز همين جهان و همنوعان و هم ميهنان است . كانت اين حركت من را استعلائى يا ترافرازنده(transzendental) مى نامد.منطق ترافرازنده و حسيات ترافرازنده ار مباحث اصلى سنجش خرد ناب است .اين پندار كه خود و منِ كسى از جهان و ديگران قطع ارتباط كند ، ممكن است أما با مرگ . حتى وقتى كسى خود را از جهان و آدميان منزوى مى كند ، در انزوا يا همچون نارسيس با تصوير خودش يا همچون عارفان و شاعران با معشوقى آسمانى غيرى براى خود مى سازند يا مى يابند . هر غير در وراى انسان ها اگر هم وجود داشته باشد ، گذار به او بايد در پى گذار از مردم و جهان ممكن شود نه با پريدن از روى سر آنها .قهرمان نمايشنامه شيطان و خدا ( ژان پل سارتر ، ترجمه ابوالحسن نجفى ،مجلس يازدهم ، صحنه يك ) مى گويد: '' من خدا را كشتم چون مرا از مردم جدا مى كرد. ..من اجازه نمى دهم اين نعش كبير دوستى مرا با مردم برهم بزند '' تصميم اين قهرمان درست يا نادرست تصميمى خودسالارانه است نه خود پرستانه .
    مفهوم اوتونومى در قلمرو هستى انسانى در فرهنگ ما مطرح نشده است ، تا چه رسد به اينكه در معرض كاوش و انديشش و پژوهش نهاده شود. اين است كه يافتن معادل فارسى آن اين قدر دشوار و مختلف است . صفتى كه مولوى به وزير مكار مى دهد خودپرستى و انانيت است . هيچ صفتى در عرفان از اين صفت منفورتر نيست . خودكامگى ، خودبينى ، نفس پرستى ، حب نفس نام هاى ديگرى براى اين صفتى است كه عارفان آن را منفور، و حجابِ حق مى خوانند و به كشتن آن سفارش مى كنند . اين در عرفان وحدت شهود يك اصل است : خود پرست در همه چيز جز خود نمى بيند و عارف در هرچيز جز خدا نمى بيند. اين همان ديدار دوست يا حق(لقاءالله) است. مى ماند اين پرسش :وقتى ما از درك همسايه نزديك خود عاجزيم ، چگونه دركى از آنچه فراتر از انسان است خواهيم داشت ؟ . به قول سعدى:
    تو بر اوج فلك چه دانى چيست
    كه ندانى كه در سرايت كيست
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  27. با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته : ببینید قبله اول سران رژیم جهل و جور چگونه سر مایه های این مملکت به جان آمده را به خود اختصاص داده تازه این مشت نمونه خروار است آن وقت تشریف ببرید مقابل بیمارستان های اختصاصی پیوند کلیه و دیالیز تا ببینید چند هزار جوان با ذکر شماره تماس برای مبلغ نا چیزی آماده فروش کلیه خود هستند تا به زخم های بی پایان زندگی بزنند ویا بیماری های خاص امثال سرطان که حد اقل چهل الی هشتاد میلیون تومان نا قابل مخارج روی دست خانواده ها میگذارد آن هم با احتمال 50% بهبودی . و حتمابه سایت روزآن لاین جهت مشاهده کازینو ها و بار های سوریه هم سری بزنید تا دستتان بیاید که کجا خرج میشود این پولهای ازگلوی ملت زده شده .

    معاون وزارت خارجه جمهوری اسلامی گفت ایران از زمان آغاز بحران در سوریه(۲۰۱۱)، کمک‌هایی به ارزش ۴/۲ میلیارد دلار در قالب بسته‌های «بشردوستانه» به سوریه ارسال کرده است.

    به گزارش واحد مرکزی خبر، حسین امیرعبداللهیان درکویت گفت این مبلغ به صورت «کمک‌های غذایی و سوخت برای خانواده‌ها و آمبولانس» به سوریه ارسال شده و «به دولت سوریه و جامعه مدنی این کشور تحویل شده است».

    وی گفت کمک‌های جمهوری اسلامی با وجود تحریم‌های بین‌المللی بر اقتصاد این کشور صورت گرفته است.

    امیرعبداللهیان هم‌چنین مدعی شد که ایران تدابیری را نیز برای حل برخی مشکلات ملت سوریه و کاهش آلام آن اتخاذ کرده است.

    گفتنی‌است کمک ۴/۲ میلیارد دلاری دولت ایران به سوریه با مجموع پول آزادشده از دوره‌ی اول توافق هسته‌ای ژنو که در هشت قسط پرداخته شده بود، برابری می‌کند.

     
    • مهرداجان
      خوب امتی که ( نه ملت ) غرق در جهل وخرافات بسر می برد اصلا می تواند صفرهای عدد چهار میلیارد را بشمارد ؟
      او آنقدر در جهالت و نفهمی بسر مبرد که عید نوروزش را پای برهنه در بیابانهای خوزستان باخرافات در هم آمیخته > خوب چه میدونه که پولش را معاون وزیر خارجه دزدیده وبشار اسد فاتل بخشیده .

       
    • با درود به نوریزاد عزیزوهم میهنان فرهیخته :جهت اطلاع… دوستانی که ازسرعت پایین اینترنت شاکی هستند برای بهتر شدن سرعت باز کردن صفحات سایت ها (R.A.M) کامپیوترشان را اگر ارتقاء دهند شاهد سرعت بسیار بهتر خواهند بود .

       
      • هم میهن فرهیخته بجای اینکه خرج رو دست دوستان بگداری کمی در کپی و پیست کردن خودت را کنترول کند جای دوری نمیره والاش بخدا .

         
      • سلام و درود
        جناب مهرداد دانش شما از برق به اندازۀ دانش شما از کامپیوتر است.
        سرعت اینترنت ربطی به مقدار رم ندارد . بستگی به این موارد دارد:

        1- میزان سرعتی که از آی اس پی یا شرکت ارائه دهندۀ خدمات اینترنت دریافت کرده اید.
        2- عدم نویز در سیم کشی تلفن شما از منطقه به داخل منزل ( کیفیت سیم ) در موارد استفاده از ای دی اس ال و بر روی خطوزط تلفن.
        3- نوع سیم کشی تلفن ( مسی بودن و یا فیبر نوری )
        4- میزان ترافیک در منطقه ای که هستید ( چون بصورت شیرینگ می باشد و هر چه کاربر کمتر باشد سرعت بیشتر است )
        5- با گرفتن پینگ در برنامۀ داس می توانید ببینید سرعت واقعی شما چقدر است.
        6- در مواقع استفاده از فیلتر شکن سرعت پائین میآید و باید از فیلتر شکن بهتری استفاده کنید.
        – در ضمن راحت ترین راه برای استفاده از سرعت بالا در اینترنت این است که چون در ساعات اداری و پر ترافیک با توجه به تعداد یوزر بالا سرعت کند میشود ، برای حصول به سرعت بالا بهتر است در ساعات کم ترافیک از اینترنت استفاده کنید و این ساعات را با تست در ساعات مختلف متوجه می شوید.
        – جناب مهرداد در حوزه هایی که تخصص ندارید وارد نشوید و خرج روی دست دیگران نگذارید.

         
  28. دوست گرامی جناب نسیم شمال شرمنده ام .مناسفانه کامنت شما را ندیده بودم وامروز شانسی آنرا دیدم.امیدوارم که جواب ندادن به شما را دال بر بی ادبی ندانید.و اما دوست گرامی من معمولا نوشته هایم را بندرت نگه میدارم بهمین جهت امکان پیداکردن آن نوشته را ندارم ولی تا آنجا که به سؤال شما مربوط است من نظرم اینست که وقتی انسانهای مختلف با یک ایدیولوژیی یا دینی مشترک اعمالی مشابه انجا میدهند بنابراین نمی توان گفت که مقصر انسانهاست.واین درمود اسلام هم صدق می کند.شما ببینید از صدر اسلام برطبق همین روایت سنتی خود پیغمبر یعنی آورنده و تیوریسین اسلام برای به کرسی نشاندن حرفش اصلا با کسی بحثی نکرده که مثلا اسلام را میخواهی یا نه بلکه گفته یا مسلمان شو و یا کشته و غارت و دربدر شو. و البته زن و دخترانت هم به کنیزی می روند و تازه این مجازت این دنیایت است در آن دنیا که با الله سرو کارداری که هر روز بعد از از پا درآوردنت با شکنجه های غیر قابل تصور و وحشتناک هی زنده ات می کنند که تا قیام قیامت ادامه دارد!تمام حکومتهایی هم که بعد از محمد آمده اند درعمل بر روال محمد عمل کرده اند.خب حالا بفرمایید انسان شریفی مثل جناب بازرگان در زمان محمد زندگی می کند آیا چکار مثلا برای آنهمه انسانیکه بدست محمد و یارانش کشته و غارت شدند می کرد؟مسلما هیچی!شاید مثلا یکی از آن دختران را بزنی می گرفت و یا برده ایی را به پسری قبول میکرد همین!بنابراین دوست ارجمند همانطوریکه من قبلا بارها نوشته ام کرم از خود درخت است!اگر خیال می کنید که دربین داعشیان شیعی و سنی انسانهایی مهربان و درستکار نیست دراشتباهید.اسلام یک ایدیولوژی /// است که بر مبنای حقوق و ارزش های انسانی و حرمت و احترام جان و خرد و حقوق انسانی بنا نشده بلکه بر تقدس موجودی بنام الله که همه کاره و آفریننده و طلبکار پایه گذاری شده..و بهمین جهت هم گویا چون احتیاج مبرمی به ثنا و دعاگویی (اینها بر می گردد به ///خود محمد…)دارد. انسان را برای همین ناطق افریده که متعبد و ثنا گو داشته باشد.درست مثل من یا شما که خانه ایی می سازیم تا درآن زندگی کنیم.من از قرآن آنچه می فهمم الله //// /// و /// و /// و /////////////////////////////// ..یعنی درست صفاتی انسانی!جالب است که یهوه هم درست همچه ///!خب کسی با این صفات عقایدش هم می شود آنچه در قران آمده وکسانیکه در چهار چوب قرآن عمل می کنند می شوند کپی همین موجود در اندازهای مختلف با توجه به برداشت شان از این نوشته ها.من بجرات می گویم که هر مسلمانیکه بخواهد بر مبنای قرآن حکومت کند بهتر از این داعشیان چه شیعی و سنی نمی تواند عمل کند.بهمین جهت من هیچوقت کاری به ایراد گرفتن به مثلا شخص خامنه ایی وخمینی و مرتضی و مصلح …ندارم چون اینها را انسانهایی می دانم گرفتار در چهارچوب اسلام نه بعنوان انسانهایی مستقل و آزادفکر و خردورزانی بقول کورش ارجمند خودسالار! اینها انسانهایی هستند که فکر خود را بعاریت داده اند و برای توجیه اعمال و نوشته های دیگران قلم می زنند و آنچه را می یابند و می فهمند به قربانگاه این توجیهات می فرستند.اینست که اصطلاحاتی مثل علمای اسلام و روشنفکر دینی و حقوق بشر اسلامی و فمنیست اسلامی …سربرمی آورند.والا هر انسانیکه کمی خرد داشته باشد میداند که چنین اصطلاحاتی جمع اضداد است.مثل اینکه شما در یک آن هم کافر باشید و هم مسلمان ویا هم کچل باشید و هم زلفعلی!حالا بگذار جناب مولوی هم از ما دلخورشود که نخیر جمع اضداد است کل این جهان…ولی جواب من اینست که جناب مولوی این یکی دیگه تو کت من یکی نمی رود!

     
    • مزدك مي گويد:….ولی جواب من اینست که جناب مولوی این یکی دیگه تو کت من یکی نمی رود!”
      من ميگويم جناب مولوي ،چون كت مزدك ///// شده است ازآن روهرچه به كتش برود //// مي شود //////حتي سايت نوري زادرا.وبيچاره نوري زادهم نمي تواند ////ذهني ومغزي وقلمي مزدك راكنترل نمايد ودرمانده شده است ازاينكه دربين متنفران ازرژيم حاكم دراين سايت گردآمده اندفقط درمانده است كه چگونه ////ذهني مزدك راكنترل نمايد.البته همه متنفران از300نفرتجاوزنمي كند.
      جالب است كه اين 300 نفرهرروزاين رژيم حاكم را زير وزبرمي كنند وبه داغ ودرفش مي كشند به دريامي ريزند وجارومي كنند وبه آشغالدان تاريخ مي ريزند؛اما هنوزاين رژيم پابرجااست وككش هم نگزيده است وهمچنان اولدوررم وبيلديررم مي كند وبه انتقادهاي نوري زادهم هيچ نه توجهي مي كندونه ارزشي قائل است.وامااين متنفران اطراف نوري زاد به عقايداسلامي اين رژيم كه عقايد نوري زاد هم مي باشدچنان تركتازي مي كنند كه بياوتماشاكن البته ازدورمثل من-هرچندنوري زاد به نقل برخي ازاين عقايد به انسانيت كوچ كرده است- اما خودش مي گويد من شيعي اصلاح شده وازنژادديگر وانسان طلب شده ام وتشيع ازنوع جديدرابعداز88برگزيده است.وازديو وددملول است وانسانش آرزوست اما دراين دنياي دغل انساني نمي يابد مگردرزندانها وگوشه وكناركه ازدستشان كاري برنمي آيد،چون مي بيند بقول كورس ازعرفا همه شان آن منيت وانانيت دروني رااظهارمي كنندبمانند مزدك به اعتراف خويش شيطان پرست وبت پرست مي باشد وازخداي واحدواحد وآفريدگارهمگان روي برتافته اند وبنوعي همگي هواپرست شده اندوبخدا ي همگان كه آفريده اوهستند ،چرندوپرندمي گويندوانكارمي ورزند.
      يكي دروجودخدا متحير است وحيران كه آياخداهست ويانيست اما خداباوري را ترجيح مي دهدوازدين توحيدي گريزان ؛نمي دانم ازدين آخوندها ي حاكم چه ديده است وچه نيشي خورده است كه هنوزهم آثارزخم زهرش پيدااست كه چنين متحول وحيران وسرگردان شده است به عقايدهمگان بظاهراحترام مي گذارد اما ازدين خداناباوران مي گويدومي ستايدحتي چنگيزمغول راوخودش رادانشجومي نامداما مي گويدازدروس حوزه ودانشگاه وفلسفه وكلام ووو… خبري نداردوچيزي نيندوخته است ودرمورد برهان عقلي بظاهر تواضع مي كنداما يامي گويدمن نمي فهمم ويا مي گويد اين حرفهاراآناني گفته اند كه ازعلت وجودي خودخدا درمانده اند چنين گفته اند. اما دريافت نگارنده اينستكه ايشان آن دوبرهان عقلي راكه جناب مصلح ارائه داده بودوعصاره فهم عقلاي نامداردرعرصه تعقل وتفكرتوحيدي بود اين جناب دانشجوبه اصطلاح نفهميد وصاحبان اين گفتاررادرمانده ازاثبات توحيد تلقي كرد.هرچند حرف اولش قابل قبول است كه به اعتراف خويش درسي نخوانده تابفهمد وبيچاره خودش گفت كه “من نمي فهمم ومحتوي خيلي عميق است.
      ازاين طرف يكي ازمتنفران رژيم وآخوندبعدازدري وري گفتن بقول خودش باالفاظ سولمبه قلومبه وجواب شنيدن ازسوي آقاسيدمرتضي ؛ درگفتاري ديگربيچاره جناب مصلح را به خودنمائي متهم كرد.
      خب اينان فهيمان وليدران اپوزيسيون هستند كه مي خواهند به حكومت سكولاري ودموكراسي برسندكه ميان خودشان تفاهمي نيست ودرواقع نمي دانند چه مي گويند وچه مي خواهند وعاقبت خواسته شان چيست؟ فقط اين معلوم است كه آخوندودين نباشد.واما به خواسته 70 ميليون جمعيت ايران توجهي ندارند وبالعكس ،اين جمعيت نيز به آنان هيچ توجهي ندارند وبكارخودشان مشغول هستند ونظام حاكم هم سرجاي خوداستواروحكمفرما.پس آسياب بچرخ بچرخيم وببينيم چه چيزي آردمي شود.
      حال منتظرباش تاببيني چه فحش وناسزاهائي برسر اين ناظر فرودمي آيدوچه هاشور هاوسانسورهائي ازطرف نوري زاداعمال مي شودكه مبادابه اصحاب مزدك گونه اش توهين نشود.شب خوش.

       
      • جناب ناظر گویا ما متنفرین از حکومت اراذل و اوباش اسلامی را با خودت و همفکرانت عوضی گرفته اید!ا
        1. هرچه هاشور شده چون برخورد شخصی با من کرده اید نوش جان خودت.
        2. تو وهر کس دیگری تنها یکنفری و مردم نامیدن خود همان شرموته بازیی است که 36 سال است اراذل و اوباش حاکم از آن سؤاستفاده میکنند.بنابراین اگر حرفی داری بنام خودت و از طرف خودت بزن.چون کسی نه بمن و نه به تو نماینده گی نداده.
        3. اگر بنا باشد بیچاره ایی دراین میان باشد شخص شماست و نه کسی مثل نوریزاد که حکومت اراذل و اوباش را به ستوه آورده.درضمن ایشان با کسی هم رودواستی ندارد.
        4.من بارها دراین سایت یاد آور شده ام که اعتقادات و ادیان و خدا و پیامبر …تملک پذیر نیستند و همانطوریکه هیچ کسی را مالک و میراث خوار مارکس و انیشتین و کانت و کمونیسم و لیبرالیسم …نمی دانم هیچ کسی را نیز نماینده محمد و عیسی و بودا و الله و یهوه و غیره در زمین نمی دانم و هیچ احترامی هم برای هیچ عقیده ایی قایل نیستم. دلیل اش هم آزادی در نقد و حتی به //// هر عقیده و دین و مرامی است که جزء حقوق شهروندی است.ولی احترام به افراد بلی و اتفاقا اگر تقدسی هم باشد جان و خرد انسانها را رواست نه مشتی خرافات و خزعبلات!
        5.درمورد نقش مخالفانیکه افرادی مثل تو مبارزات آنها را بی ثمر میداند باید بگویم اگر نه افشاگریها و ایثارها و از جان و مال و هستی گذشتنهای همین افراد و گروها نبود ایران الان قبرستانی بیش نبود.بنابراین سخنان افراد تازه واردی مثل تو و امثال تو بیشتر به نق زدن می ماند تا واقعیت و غیره مستقیم تطهیر کننده جنایات و ترورها و کشت و کشتارها ی حکومت اراذل و اوباش و مقصر نمودن مخالفانی است که از هستی توسط مشتی جنایتکار که شاید خود تو و همپالکیهایت هم دستی در تکمیل سناریو این نابودی داشته اید است.
        6.شما که افراد متنفر از اسلام و حکومت اسلامی را بیش از 300 نفر نمی دانید اولا این آمار را از کجا گرفته اید؟(منتظر منبع) دوما شما وقتی از 70 ملیون صحبت می کنید چرا همین 300 نفر را هم جز همان 70 ملیون بحساب می آورید؟مگر ما و آن 70 ملیون بتو نماینده گی داده ایم؟
        7.اولا خدا اگر واحد است که دیگر الله و یزدان و یهوه و سروش و …نام نباید داشته باشد بلکه خداست یا گاد یا گود یا هر /// که تو و امثال تو برایش نام می گذارید خودش نمرده و می تواند از خودش دربرابر مشرکین و بت پرستان …محافظت کند و احتیاج به شرموته بازی تو و مشتی آخوند ندارد.چنین خدایی که محتاج دعای بندگانش باشد و به افرادی مثل تو و مشتی آخوند مفتخور و خونخوار جنایت پیشه آنچنان وابسته است که براحتی تمام جنایاتشان را توجیه می کند و نادیده میگیرد چه تقدسی می تواند داشته باشد؟خب اگر چنین خدایی مقدس است که /// و //// خلخالی و ملا عمر و جنایتکارانی مثل آنها از چنین خدایی مقدس ترند.
        8.خواسته های 70 ملیون ایرانی را تو بهتر میدانی یا خود آنها که از کوچکترین روزنی که پدید می آید فریاد مرگ بر /// و رزیم جنایتکار اسلامی سر میدهند؟شما تازه از راه رسیدها میخواهید برای مردمیکه از جان و مال و هستی خود بخاطر مبارزه با این اراذل و اوباش گذشته اند تعیین و تکلیف کنید؟
        9.تنها دراین سایت نیست بلکه در هر سایتی که اندکی آزاد باشد شما مسلمین در اقلیت مطلق هستید و دلیل اش هم تنفر مردم از شماها و /// و ///و /// /// و آنچه که شما ها مقدس میدانید است.چون مردم بخوبی ریشه تمام بدبختی ها و عقب ماندگیها و ترورها و جنایات و تجاوزات و فقر و بدبختی را از خود اسلام می دانند و وجود شماها را یاد آور سرنوشت بغارت رفته و تاریخ خونبار این سرزمین می دانند.
        10.در مورد دوست ارجمندی بنام دانشجو ایشان انسان وارسته و سوخته دلی هستند که مثل ملیونها ایرانی قربانی حکومت اراذل و اوباش اسلامی شده اند و به این نتیجه رسیده که آنچه را //// مثل آخوندهای کراواتی بازرگان و شریعتی …و آخوندهای ///// که ////// و ///////////// در طول 1400 سال حقنه کرده بودند فریبی بیش نبوده .اکنون خرد خود را بکارگرفته و از حق انتقاد به الله و مقدسات تحمیلی ////// استفاده می کند.تو نیز اگر می توانی با دلیل و مستدل به انتقاد از نوشته هایش برخیز و الا این صحرای کربلا زدن تو و امثال تو همان کاریست که //// حوزه /////// را در طول تاریخ برانگیخته اند و آخرین قربانیش هم فرخنده شیرزن افغانیکه به چنین خرافاتی اعتراض کرد و درآتش بی رحمی و جهالت و سفاکی // مسلمین سوخت آخرینش نخواهد بود.

         
      • جناب ناظر
        نظارت شما همون نظارت استصوابی شورای باصطلاح نگهبان است .خواستم توضیح کاملی برایت بنویسم که دیدم جناب مزدک بدرستی جواب دندان شکنی به تو و امثال تو داده است . فقط جهت یاد آوری در نظر داشته باش که تمامی چاپلوسان متملق آمار وارونه میدهند 70 میلیون علنا و یا مخفیانه نظرشان بر عکس تو و دیگر چاپلوسان می باشد و حداکثر ده میلیون نظر موافق شماها را دارند . ولی آین آمار را شما ها بر عکس تفسیر می کنید مصلح و سید مرتضی هم نماینده تو و همون ده میلیون نفر هستند

         
      • این جناب ناظر من نیستم ، ناظر دیگری است .

         
    • باسلام دوست گرامی شما چراتحریف واقعیت میکنید کدام جنگدرصدراسلام را محمد شروع کرد تمام جنگها رابعدازوفات محمدولی به نام او شروع کردند وتا به امروز هم ادامه دارد دلیلش هم این است که هر کسی به اندازه فهم خودش اسلام را تفسیر میکند ومردم را به بیراهه میکشاند

       
      • سلام و درود
        جناب ارش
        اگر منظور شما از جنگ، لشکر کشی به سرزمینهای دیگر میباشد باید خاطر نشان کنم که غزوۀ تبوک در زمان پیامبر اسلام و با فرماندهی وی در سال نهم هجرت انجام شد ولی چون سپاه روم شرقی قبل از رسیدن سپاه اسلام به منطقۀ تبوک، فرار را بر قرار ترجیح دادند ،جنگی صورت نگرفت ولی سرزمین شام که قسمتی از آن سوریۀ فعلی است بدست سپاه اسلام اشغال شد و به قلمرو مسلمین اضافه شد.

         
  29. man tanha mitunam baraye shoma arezuye salamati konam. omidvaram sare saalem be dar bebarin va be irani ke man fatehasho khundam va mibinam dare be saraziri mire ba sor’at betunin kari bokonin. ajretun ba mola. Bebakhshid, fonte farsi nadaram. All the best from north Germany Pooya

     
  30. آندرانیک مرادی

    عیدت مبارک..سیزده بدر .پر از شادی حتمن با عزیزانت گذرانده ..و با گره زدن سبزی نحس سیزده را هم در بدرش کرده باشی..و خلاصه وقت داشتی از خاطرات..دوران کیهان و از پشت پرده بازجوئیهای ..رفقای گذشته ات را بصورت باز خوانی پروندهای حاک خورده ..که خاکش را تکاندی …برای ثبت در تاریخ خونبار ..دوران سیاه..بازگو نمائی..

     
  31. جناب آقای ظریف – سلام می دانم خیلی زحمت کشیدی تا مملکت را از این همه فلاکت نجات بدهی و میدانم مثل بزرگان با بزرگان کشور های بزرگ نشست و برخاست کردی و آبروی ریخته کشور بزرگ ایران را تا حدودی جمع و جور کردی ولی حداقل 10 سال حکومت دیکتاتوری را تداوم بخشیدی با تحریم ها واقعا حکومت فلج شده بود اگر توافق صورت نمی گرفت حداکثر تا دوسال ظالمان و دیکتاتورها ی رژیم جمهوری اسلامی از بین میرفت هرچند به ملت ایران هم خیلی سخت می گذشت . ولی یک عمر برای بچه هایشان آسایش و آرامش بوجود میآمد الیته من هنوز کور سویی به امید دلواپسان در ایران هستم. خسته نباشی شما به هدفت رسیدی

     
  32. اری جناب نوری زاد کاش ان زمان که شریعتی” ان حرف ها را برای جمعی می گفت …یکی از همان شنونده ها دست بلند می کرد و می گفت .. استاد ! اصولا هر دو عهند نامه ذلت بار ترکمنچای و خصوصا دومی یعنی گلستان ..عاملش اخودنها بودند ..که به کمک فرزند دوم فتعلی شاه مردم را تهییج کردند و و با فریاد وا اسلاما ” از خراسان و …عده ای با دستان خالی با پرچمهای سیاه “برای جهاد با روسیه ان زمان” به پایتخت ریختند و سپس واقعه حمله به سفارت و قتل گری بایدوف و باقی ماجرا …. ای کاش شریعتی می ماند و نتیجه افکارش را بدینسان باچشمان خودش می دید ..ممنون

     
    • ان جمع هیچ نبودند جز ناکسانی گمراه، خود محور بین، و کاملا ناگاه.

       
      • اقای مش قاسم چه کسی به شما اجازه داده به گروهی ولو مخالف نظرات شما توهین کنید نمیدانم چرا اقای نوریزاد این توهین ها را پخش میکند اضافه کنم که من در ان زمانهم به دنبال اقای شریعتی نببودمودر اجتماعات حسینیه ارشاد حضور نداشتم

         
    • جناب خلبل
      در پستی که با نام محمد در همین صفحه و خطاب به آقای نوریزاد در مورد آنچه دکتر شریعتی گفته،و عقاید معلم شهید نوشته ام. لطفا مراجعه کنید تا با آفکار ایشان آشنا شوید. متاسفانه آقای نوریزاد نه آن موقع و نه این موقع به مانند خیلی از دیگران از افکار دکتر اطلاع درستی ندارند. آقای نوریزاد یک موقع غرق آخوندها بودند حالا هم دشمن عمیق و به جد و آباد آنها ناسزا می گویند. والا منم از آخوند خوشم نمیاد ولی وقتی یادم میاد که کروبی چقدر محکم جلوی نظام وایساد و از مردم و موسوی حمایت کرد نمیتونم همه آخوندا رو تو یک کفه بزارم. نظر دکتر هم در مورد آخوندهایی مانند طالقانی خوب بود نه در مورد دیگران
      جالبه بدونین آقای نوریزاد همین الان از هر فرصتی برای رفتن پیش خاتمی استفاده می کنن.بعد می گن “شریعتی اونجوری گفت و ما تحت تاثیر قرار گرفتیم…”که یعنی مثلا گناه ما گردن شریعتی. اونوقت ببخشید پس چرا الان دور خاتمی می گردین؟

       
      • من بشخصه چسباندن پسوند شهید باسم شریعتی را توهینی بزرگ به شعور مردم ایران میدانم

        اگر رژیم سابق میخواست بلایی بسر شریعتی بیاورد چرا در خود ایران که تمامی ساواک، شهربانی و ژاندارمری و یا هر مؤسسه ای که احتمال پیگیری این قتل توسط آن میرفت همه و همه و همه در اختیار و تحت فرمان خویش داشت این کار انجام نداد و رفت در انگسلتان که مجرب ترین و تیزبین ترین و کار کشته ترین مؤسسات اطلاعاتی و آگاهی مانند اسکاتلند یارد، MI6, MI5.و حتی پلیس خود لندن در آنجا حضور داشته و قادر به کشیدن مو از ماست هستند وی را شهید کند؟ آخه یه ادعایی بکنید که با عقل جور در بیاد

        گزارش پزشک قانونی در باره مرگ ایشان هنوز در وبسایت این مؤسسه موجود است و نگاه کردن به آن خرجی هم ندارد.

        پزشک قانونی لندن علت مرگ را ایستادن ناگهانی قلب گزارش کرده است.البته این را هم اضفه کنم که وساطت افرادی مانند یزدی، قطب زاده و چمران که از لیبی وجنوب لبنان به لندن سرازیر شده بودند باعث شد که پزشک قانونی لندن به ایست قلب بسنده کرده ///////

        رسول

         
        • منظور بنده در پست بالا پزشکی قانونی لندن هست

           
        • جناب رسول
          با سلام
          اولا بحث سر “شهید” بودن و نبودن نیست،بحث نوشته ها در مورد عقاید دکتر شریعتی بود.
          ثانیا اگر پستهای قبلی را می خواندید متوجه می شدید که من کلمه “شهید” را حتی برای اشخاص زنده و مجاهد به مانند “محمد نوریزاد” نیز بکار بردم.اینان از همه چیز خود گذشته اند.آیا شهید به غیر از این است؟
          ثالثا:در پستهای قبلی(یکی دو پست قبلی) آقای نوری زاد در مورد ماجرای شهادت دکتر مفصلا توضیح داده ام،منها در این مورد خاص که گفته اید انگلستان سیستم قوی امنیتی دارد و …مسیله سیستم امنیتی نیست بلکه مسیله خاین بودن دولتهای اروپایی هست.شما در همین جمهوری اسلامی بختیار را دو نوبت ترور می کنند در خاک فرانسه و هر دو نوبت عوامل آن دستگیر می شوند و با یک معامله براحتی آزاد می شوند.در نوبت اول یک پلیس فرانسوی و در نوبت دوم مرحوم بختیار به قتل می رسند.در آلمان هم اگر نگاه کنید ترورهای صورت گرفته به همین صورت است. بنابر این اینکه آن زمان انگلستان با ساواک و یا آخوندها در قتل دکتر همکاری کرده باشد چیز غریب و عجیبی نیست.

           
  33. درود استاد الان تو غربت ساعت ٢ بامداده نتونستم بخوابم از شدت ناراحتي و عصبانيت تو هر سايت و فضاي مجازي ميرم از فيسبوك تا توييتر و…. اين مردم حزب باد دارن شادباش و تبريك ودستمريزاد به نوكران حكومتي نثار مي كنند تهران مثل اينكه مردم امدن توخيابان براي جشن ، غمه ناداني اين ملت حزب باد استاد تورو خدااز سره مهرباني ودلسوزي نكين حق دارن يه حرفي سخني بزنيد اروم شم

     
  34. سلام درود دوباره- مزاحم همیشگی شما آرش-می خواستم یه خاطره ای بگم مربوط به سال80 میشه -یه دبیر زیست داشتیم که برای ما تعریف کرده بود که یه روز دبیر قرآن سرکلاس حاضر نشد من تو اون ساعت بیکار بودم رفتم سر اون کلاس که لیست نمرات نگاه میکردم شاگردی بود همه نمرات دینی و قران اون بلا استثنا 20 بود ولی بقیه درساش درحد متوسط بود مابقی بچها نمراتشون 7-9-11-16بود من به مدیر مدرسه پیشنهاد دادم سر صف به این شاگرد جایزه ای بدند -مدیرم یه پوزخندی زد گفت این شاگرد بهایی –که میخواست ثابت کنه من بچه بهایی از شما بچه مسلمون که ادعای مسلمونی داری بهتر هستم یه جور همه تحقیر شون میکرد—بازم ازتون تشکر میکنم که بین این همه طرفدار جواب پیام هامو میدید -و میخوام ازتون که مارا بیشتر راهنمایی کنید تاازتجربیات باارزشتون درهر ضمینه ابهره مند بشیم-کوچیک شما آرش

     
  35. انچه مشهود است دوران اروغ های شعاری و عربده کشی های انچنانی در شمال خلیج فارس رو عزیزان حاکم بر دنیا تمام شده میدانند و گویا بدنبال ایجاد جمهوری اسلامی به سبک ایران با عربده کشهای سنی و متحجرین مشابه اول انقلاب در حال شکل دهی هستند انهم در ام القری اسلام یعنی عربستان و خوشبخانه در در حال تغیرر چرخش به شمال خلیج فارس است و تا 40 سال بعد تئوری درگیری دو تفکر عربده کشی شمال و جنوب راه بیفتد حالا واسطه همه این بازیها اخوند است چه شیعه چه سنی چه شیعه دگم لباس شخصی چه تکفیری دگم وهابی هردو بازیچه هستند البته زهر طرف هم که بمیر به نفع ………. است حالا باز افتخار کنید به اخوند این لباس با تفکراتش سرباز بی لباس است برای دیگران و حاکمان واقعی تاریخ بسیار شیرین معتبر ترین سند است

     
  36. استاد نوری زاد عزیز سلام و میدانید که چقدر دوستتان دارم، و به همین دلیل بسیار غمگین شدم که نهترین چیزی که در باره توافق هسته ای لوزان فرموده اید مخالفت تلویحی تان با این تحول صلح-ساز است، در این جمله پر از نیش و طعنه: “…کور باشم اگر که شادمانی مردم را نبینم و با دلخوشی های آنان همراهی نکنم.”
    ولی من واکنش اولیه زیر را با دیگران دلسوختگان ایران در صفحه فیس بوکم تقسیم کرده و امروز بعد از ظهر نیز یک بیانیه جمعی حمایت از این روند صلح را (که خبرش بزودی منتشر خواهد شد) امضا نمودم:
    “مذاکرات هسته ای ختم به خیر شد–به کوری چشم جنگ طلبان داخلی و خارجی، بویژه در اسرائیل. درود بر ظریف و روحانی! درود بر اعتدال و پرهیز از خشونت! درود بر ادامه راه مصدق بزرگ!
    این نوروز سبز هسته ای صلح آمیز مبارک باد! مجتبی آقامحمدی، آغازگر انستیتو میراث مصدق و پروژه حلقه های خشونت پرهیزی و همکاری آن — در آمریکا http://mossadeghlegacyinstitute.blogspot.com/

    ایکاش شما نیز…بماند

    دوستدار بسیار آزرده تان — که از عزیزی چون شما خیلی بیش از اینها (در چنین بزنگاه حیاتی ای) انتظار داشتم، ولی افسوس!

    مجتبی — در آمریکا

     
  37. آنچه در زیر می‌خوانید تفاوت‌های توافق هسته‌ای در متن پخش شده است. این تفاوت‌ها در سخنان مسئولان رژیم حتی فراتر نیز می‌رود.
    طول مدت توافق
    متن فارسی: بر اساس راه حل به دست آمده ، دوره زمانی برنامه جامع اقدام مشترک در خصوص برنامه غنی‌سازی ایران ۱۰ ساله خواهد بود.
    متن انگلیسی :بر اساس راه حل به دست آمده ، دوره زمانی برنامه جامع اقدام مشترک در خصوص برنامه غنی‌سازی ایران ۱۰تا ۱۵ ساله خواهد بود. برخی بخش‌ها ۲۰ تا ۲۵ ساله خواهد بود.
    غنی‌سازی اورانیوم
    متن فارسی: تعداد بیش از ۵۰۰۰ ماشین سانتریفوژ در نظنز به تولید مواد غنی شده در سطح ۳.۶۷ درصد ادامه خواهند داد.
    متن انگلیسی: از ۱۹ هزار سانتریفوژ فعلی ایران، تنها ۶۰۰۰ سانتریفوژ باقی خواهد ماند که ۵۰۰۰ تا در نطنز خواهد بود و به جز نطنز در نقطه دیگری غنی‌سازی صورت نخواهد گرفت.
    ذخیره اورانیم غنی شده
    متن فارسی: [اصلا اشاره نشده است]
    متن انگلیسی: ذخیره اورانیوم ۳.۵ تا ۵ درصد غنی شده ایران که الان ۸ تن است به میزانی که نتواند برای ساخت سلاح هسته‌ای به کار رود (۳۰۰ کیلوگرم) کاهش یافته یا به خارج از کشور منتقل می‌گردد.
    تاسیسات هسته‌ای فُردو
    متن فارسی: نیمی از تاسیسات فردو با همکاری برخی از کشورهای ۱+۵ به انجام تحقیقات پیشرفته هسته‌ای و تولید ایزوتوپ‌های پایدار که مصارف مهمی در صنعت، کشاورزی و پزشکی دارد، اختصاص پیدا می‌کند.
    متن انگلیسی: هیچ گونه مواد هسته‌ای مربوط به واکنش شکافت هسته‌ای در فردو وجود نخواهد داشت.
    راکتور آب سنگین اراک
    متن فارسی: در بازطراحی رآکتور ضمن کاهش میزان تولیدی پلوتونیوم، کارآیی راکتور اراک به میزان قابل توجهی افزایش پیدا خواهد کرد. بازطراحی رآکتور اراک در چارچوب یک برنامه زمان‌بندی مشخص و در قالب یک پروژه بین‌المللی مشترک تحت مدیریت ایران آغاز و پس از آن بلافاصله ساخت آن شروع و در چارچوب یک برنامه زمان‌بندی تکمیل خواهد شد. تولید سوخت رآکتور اراک و اعطای گواهی بین‌المللی سوخت راکتور از جمله موارد این همکاری‌های بین‌المللی خواهد بود. از طرف دیگر، کارخانه تولید آب سنگین نیز مانند قبل به کار خود ادامه خواهد داد.
    متن انگلیسی: یک گروه بین‌المللی به ایران کمک خواهد کرد تا راکتور اراک را بازطراحی کند به صورتی که دیگر مواد مورد نیاز سلاح هسته‌ای را تولید نکند.
    پروتکل الحاقی
    متن فارسی: ایران در جهت شفافیت و اعتمادسازی به صورت داوطلبانه پروتکل الحاقی را به صورت موقت اجرا نموده و در ادامه فرآیند تصویب این پروتکل طبق یک جدول زمانی در چارچوب اختیارات رییس‌جمهور و مجلس شورای اسلامی به تصویب خواهد رسید.
    متن انگلیسی : آژانس به همه تاسیسات هسته‌ای ایران دسترسی خواهد داشت و ایران پروتکل الحاقی را امضا خواهد کرد که باعث می‌شود آژانس به صورت تصادفی و غیر محدود به بازرسی از هر تاسیسات مشکوک ایران بپردازد و از فناوری‌های پیشرفته برای نظارت بر فعالیت‌های ایران استفاده کند.
    لغو تحریم ها
    متن فارسی: پس از اجرایی شدن برنامه جامع اقدام مشترک، تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت لغو خواهد شد و همه تحریم‌های اقتصادی و مالی چندجانبه اروپا و یک‌جانبه امریکا از جمله تحریم‌های مالی، بانکی، بیمه، سرمایه‌گذاری و تمامی خدمات مرتبط با آنها در حوزه‌های مختلف از جمله نفت، گاز، پتروشیمی وخودروسازی فورا لغو خواهند شد. هم‌چنین تحریم‌ها علیه اشخاص حقیقی و حقوقی، سازمان‌ها، نهادهای دولتی و خصوصی تحت تحریم‌های مرتبط هسته‌ای ایران از جمله بانک مرکزی، سایر موسسات مالی و بانکی، سوئیفت، کشتیرانی و هواپیمایی جمهوری اسلامی، کشتیرانی نفت به ‌طور همه‌جانبه فورا برداشته خواهند شد. هم‌چنین کشورهای عضو گروه ۱+۵ متعهد هستند از وضع تحریم‌های جدید در موضوع هسته‌ای خودداری نمایند.
    متن انگلیسی: اگر ایران به تعهداتش عمل کند، فراغتی از تحریم‌ها خواهد یافت. پس از اینکه آژانس تایید کند که ایران گام‌های کلیدی مرتبط با هسته‌ای را برداشته است تحریم‌های مرتبط با هسته‌ای اروپا و آمریکا تعلیق خواهد شد و چنانچه در هر زمانی ایران نتواند به تعهداتش عمل کند تحریم‌ها به جای خود باز خواهند گشت. ساختار تحریم‌های آمریکا برای بخش عمده‌ای از دوره توافق باقی خواهد ماند، همه قطعنامه‌های قبلی شورای امنیت هم‌زمان با انجام اقدامات ایران در زمینه رفع نگرانی‌های اساسی (PMD(احتمال انحراف نظامی)، غنی‌سازی، اراک، فردو، شفاف‌سازی) برداشته خواهد شد. تحریم‌های آمریکا به خاطر نقض حقوق بشر، تروریسم و موشک‌های بالستیک ایران هم‌چنان پا بر جا خواهد بود.
    پ.ن: بیش از ۹۰ درصد تحریم‌های آمریکا علیه ایران تنها به خاطر پرونده هسته‌ای نیست و به دلایلی مانند نقض حقوق بشر، حمایت از تروریسم و موشک‌های بالستیک وضع شده است و نتیجتا باقی خواهند ماند.
    همکاری‌های بین‌المللی
    متن فارسی: همکاری‌های بین‌المللی هسته‌ای با جمهوری اسلامی ایران از جمله با اعضای ۱+۵ در حوزه ساخت نیروگاه‌های هسته‌ای، رآکتور تحقیقاتی، گداخت هسته‌ای، ایزوتوپ‌های پایدار، ایمنی هسته‌ای، پزشکی و کشاورزی هسته‌ای و… امکان‌پذیر و ارتقاء پیدا خواهند کرد. بر اساس برنامه جامع اقدام مشترک، دسترسی ایران به بازار جهانی، عرصه‌های تجاری، مالی، دانش فنی و انرژی نیز فراهم خواهد شد.
    متن انگلیسی: [هیچ اشاره‌ای نشده است]

     
  38. آخوندهای ریز و درشت حکومت در این چند دهه پادشاهانی شدند که اجدادشان در خواب هم نمی دیدند. اگر چه ملت ومملکت را به فلاکت و بیچاره گی فرو بردند اما چنان خودشان مست قدرت و ثروت شده اند که گویا زندگی ابدی خواهند داشت. آخوند جماعت نشون داد که جنبه ی هیچ چیزی ندارد جز آنکه بشینند در قبرستان برای مردگان فاتحه بخواند و میوه های سر قبور را میل کنند.

     
    • حامد خان
      با یکی از دوستان پزشکم که همین مسئله را میگفتم ضمن تائید حرف من نکته ظریفی را یاد آور شد که خواستم خدمت شما عزیزان مطرح کنم میگفت روشن شدن چهره کلیسا برا یملت اروپا چهارصد سال طول کشید . اما این اخوندهای دجال در حدود چهل سال با همه مصیبتهایی که بر سر این مملکت وارد نمودند. یک نکته مثبتی برای این ملت فراهم شد که چهره کریه خودشان را که سرشار از دروغ و جهل وخرافه بود نمایان کردند. آخوندی که در زمان شاه فقید در همون قبرستان دارای احترام و منزلت بود امروز خداوکیلی بیش از نود درصد مردم با دیدنش فحش وناسزا نثارش می کنند اون ده درصد دیگه که برای اونها احترام قائل میشوند یا چاپلوسند و یا در جهل کامل بسر میبرند بهر حال با همه فلاکتی که به بار آوردند این رسوایی چهره کریه شان دستآورد کمی نیست به امید روزی که باز این دغلبازان را در قبرستانها نظاره گر باشیم

       
  39. کسی خبری از سردارک شکست خورده در تکریت داره؟ یهوئی فیتیلش پایین کشیده شد. حاج مسعود (بهنبود) و حاج ابرام (نبوی) هم یهوئی خاموش شدن.

     
    • احتمالا جناب بی نام بینهایت اطلاعات کامل دارند . از این رستم دوران .

       
    • سلام و درود
      جناب مش قاسم و مهرداد
      تکریت آزاد شد و از وجود داعشیان وحشی پاکسازی شد.
      شانس آوردی مش قاسم که این داعشیان نیومدن خفتت کنن.
      شهر بعدی موصله.
      تا کور شود هر آنکه نتواند دید. بزدلان مجازی هر چه بگویند باد هواست.
      پاینده باد ایران و درود بر همۀ کسانی که برای وطن خود افتخارآفرینی میکنند.

       
  40. انشاالله وبه امید خداوند تفاهم هسته ای انجام وتیم مذاکره کننده به مملکت برگشت ؛خوب ،مردم بیچاره زجرکشیده زیرنعلین استبدادهم شائی کردند وصد البته شاد بودنشان مبارک وآنهم درابتدای سال نو.
    اما آیا کسی هست از احمقی نژادبپرسد کاغذپارها جه هزینه سنگینی براین ملت تحمیل کرد ؟ملتی که نان خوردن ندارند وبجه هایش دربلوجستان نان خشکه ها را از جلو گاورمیربایند ومیخورند ؛انرژی هسته ای بچه دردشان میخورد ؟
    آنهائیکه دنبال انرژی هسته ای هستند ،آنها عدالت را قبل از همه چیزبرای مردمشان درنظر داشته اند .اگردرپاکستان هم بم هسته ای تولید شده ومردم گرسنه اند ؛همه گرسنه اند نه یکی از سیری دارد میمیرد ودیگری ازگرسنگی .
    حالابهترنیست کسانیکه با نادانی وبا حماقت کامل براتمی شدن مملکت میدمیدند ،بیایند شجاعانه از مردم پوزش خواهی کنند .
    مگرنه اینکه درقانون اساسی آمده است که رهبرباید شجاع باشد ،پس این شجاعت بچه دردی میخورد ؟چرا نمی اید بگوید مردم من اشتباه کردم من خطا کردم من دارائیهای شما را بباد دادم ومن زندگی میلیونها جوان ایرانی را به هبا هدردادم .

    چقدرما باید از //// ولیان فقیه دررنج وعذاب باشیم ودردنیا شرمنده .اون از آقای خمینی که هرچه دانایان گفتند جنگ را تمام کنید اوگفت نه ،//// واینهم از این دومیش که این بلای خانمانسوز را برسرمان تلمبارکرد وآیا اینها بدتراز زلزله های شمال وطبس وبم وگلبافت نبود ؟
    وحالا درانتظار ولی فقیه ///سومین هستیم تا اوچه خاکی برسرمان بپاشد وبقیه مملکت را برباد فنا درآویزد .واوست که این مملکت صاحب مرده را تکه تکه وایران را به ایرانستان تبدیل کند.
    راستی آیا ما انقلابیون که جان برکف شاه را از مملکت راندیم ،این حقمان بود اینقدرظلم وجفا ؟!!!
    کاش دستی درتوان داشتیم به آیندگان میگفتیم ما دراین فجایع هیچ سهمی نداشتیم وبمحض اعتراض بگوشه ای پرتابمان کردندکه جز خفقان راهی نداشتیم .
    کزضعیفی دست وتنگی جای —-نیست قدرت که پیرهن بدرم

     
  41. سال منتهی به انقلاب اسلامی درشهرستان محلان روحانی بود به نآم /آقای کهکی/ نقل میکردند گفته بود : آخوند!..تو چه کار داری به پاسبن؟{پاسبان به زبان محلی)تو برو کآر خودتو بکن !….

     
  42. با سلام بر اهل خرد
    می گم بعضی وقتا سکوت چیز بدی نیست.مثلا در فرهنگ ما مثلی هست که می گوید جواب ابلهان خاموشیست.اما افسوس جامعه ما مانند بسیاری از چیزها این اصل را هم فراموش کرده است.در جاییکه باید خروش برآوریم ساکتیم و در جای دیگر که باید سکوت کنیم جشن و پایکوبی به راه می اندازیم.در مذاکرات به اصطلاح هسته ای متحیرم کجا بحث منافع ملی مطرح بود که عده ای از مردمان ما چنین خروشیدند و پایکوبی به راه انداختند و حتی نام بزرگ مردی چون مصدق را با نام ظریف در هم آمیختند؟!!!کلیت این مذاکره به بیان ساده این بود نظام اسلامی که جز بقای بختک گون خود به هیچ نمی اندیشد این بقای نکبت بار را در خطر دید و برای حفظ آن به شیطان بزرگ تمکین کرد.یعنی نماینده خدا سر تعظیم به نماینده شیطان فرود آورد و در برابر آن حق حیات بیشتر یافت حالا این وسط این مردم سر پیاز یا ته آنند که چنین پایکوبی می کنند مانده ام!!!وقتی به متن توافق نگاه می کنی رحمت می فرستی بر امضا کنند گان ترکمانچای.یعنی اینهمه هزینه و بوق و کرنا کردن انرژی هسته ای که حق مسلم ماست و چه و چه به اینجا ختم شد که مطابق فرهنگ متداول حکومت ما با بازی با لغات از تعطیلی به تبدیل به مرکز پژوهشی!!!از پذیرش خفت بار پروتکل الحاقی و در واقع بیان غلط کردم به پذیرش داوطلبانه پروتکل و البته پس از تایید مجلس که واقعا چقدر مستقله!!!و…برسیم و در نهایت پس از انجام اقدامات لازم و به بیانی پس از اینکه ثابت کردیم بچه خوبی هستیم تحریمها که کاغذ پاره ای بیش نبودند بنابر متن توافق به تدریج برداشته شود و البته برخی تحریمها همچنان باقی بماند؟!!!حالا باید از مردم متوهم و راحت طلب خود بپرسیم دوستان گرامی که می نخورده مست شده اید گیریم تحریم ها برداشته شد با وجود مذهب متحجرمان و آخوندهایی که خود نه علت که بلکه معلول آنند آیا جامعه گل و بلبل می گردد؟سپاه به پادگان برگشته،سید علی دموکرات شده،شورای نگهبان برچیده شده،مجلس این یادگار شهدای مشروطیت به جای کوتوله هایی نظیر رسایی و فدایی و کوچکف و کوثری و لاریجانی و…پر از امثال مصدقها می گردد و قوه قضاییه ظلم پرور ما به عدالت می گراید!!!!گیریم چنین شد چه کسی تقاص چندین سال عمر سوخته و فرصتهای بر باد رفته و مغزهای گریخته از وطن را می دهد.دوستان شادی کنید که زمان برای سوختن بسیار است.ظریف ما ظریفه آمریکا رو حریفه!!!!!

     
  43. خدا شاهده هرچی بالا رفتم، پایین اومدم، تحقیق کردم نفهمیدم تکنولوژی ۵۰ سال پیش به چه درد امروز ما میخوره. خدا وکیلی دنیا از این تکنولوژی عبور کرده. یه سر قلم ببینین اپل (Apple) از فروش تلفن دستی توی این ده سال گذشته چه قدر پول درآورده و مقایسه کنید با درامد شرکتهای غلیظ کننده اورانیوم. تفاوت هزار به یکه. صنایع جانبی ؛-) هم هیچی غیر از سوراخ خرج نیستن.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 2944 seconds.