سر تیتر خبرها
سی و دومین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

سی و دومین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران

زهر که نه، شربت سربکشید!

یک: قلمِ من در این نوشته، سخت زخمی است آقا. و از شیارِ قلم من، سوزِ اشک جاری است. کاش شما را دلی مانده بود و تپشی. تا این دل و تپش، جناب شما را از حجابِ حُجره های فرسوده بدر می بُرد. کاش دنیا را بقدر لمسِ دلبری های انسانی اش چشیده بودید. و یا یک بار در عمرتان بقدر نیم ساعت به آشیانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره می شدید. کاش یکی دو ماه در جایی مثل ژاپن زندگی کرده بودید تا به چشم خود می دیدید مردمی بخاک نشسته، با فروشدن به وادیِ خرد، و با مراجعه به خردِ خبرگان و خوبان خود، چگونه حلقه های حقارت را دریده اند و از خاک برآمده اند و بر سرِ پا ایستاده اند و در متنِ حسرتِ امروزینِ ما و شما جا گرفته اند. و باور می کردید: روزی که ژاپنی ها سر از خاک برگرفتند و بر پوسته ی حقارتِ خود شکاف انداختند، گمان شان، نه بر آسمان و خدا و رسولان، که بر شعورشان چفت بسته بود.

کاش با رگ و پِی و پوست خود باور می کردید: ژاپنی های با خرد، هیچ فرصتی را برای “با هم بودن” از کف نداده اند در این سالهای برآمدن. بر خلاف ما که از سرِ هیچ فرصتی برای دریدن هم نگذشته ایم در این سالهای بی خردی. و به خود می قبولاندید: ژاپنی های بخاک افتاده، مستحق ترین مردمِ دنیا بوده اند برای نالیدن، و ترساندن فرزندان خود از” دشمن”. کاش نوه ی خردسال خود را بر زانو می نشاندید و دم گوشش نجوا می کردید: ژاپنی ها درست زیر چتر دشمن، و بی اعتنا به دشمن، درخشیده اند، و با جولان اراده ی شگفت خویش، همان دشمن را به تمکینِ خود واداشته اند.

می گویم: ژاپنی ها – آقا جان – نه خدا داشته اند نه امام نه امامزاده نه عَلَم نه کتل نه قیمه ی عاشورا. ژاپنی ها اینها را که ما بر بساطشان جلوس فرموده ایم نداشته اند، اما چیزی داشته اند که فراتر از باورهای خاکمالی شده و عبوسِ ما، دستشان را گرفته است و آنان را از ورطه ی شکست و حقارت بیرون کشانده و بر گستره ای از درستی و رشد و حیرت نشانده است. اگر گفتید ژاپنی ها چه ها داشته اند و ما چه ها نداشته ایم؟ خواهم گفت.

دو: ژاپنی ها تا همین یکی دو قرن اخیر، رسمی داشته اند به اسم ” هاراگیری”. مردان و زنانِ به تنگ آمده، می رفته اند به درِ خانه ی حریف و همانجا شکم خود را می دریده اند. یکجور خودکشی بقصد شماتتِ حریف، و شرم افکنی بر او. تا زخمِ شرمِ این خودکشی برای حریف بماند و صاف و سادگی اش برای فردِ شکم دریده. و من – نوری زاد – با این نوشته، دمِ درِ خانه ی شما هاراگیری می کنم. خواهید خواند.

سه: مخالفان این نظام چند جورند. از مخالف ملایم تا غیظِ غلیظ. حتی جمعی از معترضین و مخالفینِ نظام شما، گاه آنقدر عمیق در نفرت فرو شده اند که جز به سرنگونیِ همه جانبه ی این بوالعجایب آرام نمی گیرند. معمولاً آدم هایی مثل آقای شریعتمداری کیهان می گویند: اینان به خاطر این که کارگزار بیگانگان و دستوربگیرِ اجانب اند اینگونه از شما و از نظام منزجر و متنفرند ، اما نه، فورانِ نکبت ها و دزدی ها و بی خردی ها و بی لیاقتی ها و قساوت ها و آدم کشی های مکررِ آخوندهای مصدر نشین و عمله های دم دستشان بوده است که این جماعت را در لایه های چند بچند تنفر غلتانده. نیز شاید شما و پاسداران تان، از ترسِ برآمدن و بهم پیوستنِ همین نفرت های آشتی ناپذیر است که کل کشور را به دخمه های ترس فرو تپانده اید. این مردمِ متنفر را هیچ آرامبخشی جز سرنگونیِ هرچه زودترِ این نظام و به دار آویختن و ریز ریز کردن آخوندها التیام نمی بخشد. این را شما نیک تر از همه ی ما می دانید و از جزء بجزئش خبر دارید.

چهار: من شخصاً با این متنفران، مخالفم. چرا که این همه تنفر، اگر با پدیده های واقعی همسنگ نباشد، مثل موریانه پیکره ی روانیِ جامعه را می جود. مردمان متنفر، نه بر زمین واقعیت ها، که در آسمان آرمان های خود پرسه می زنند. این مردمان، از همه ی فوت و فن مخالفت، تنها تنفرش را آراسته اند. تنفر را هم در زرورقی از ترس – آنهم در لایه های پنهان درون خود – پیچانده اند. واقعیت می گوید: شما – رهبر – با تماشای اعتراضِ مردم، هرگز چون شاه پهلوی به گوشه ای از دنیا نخواهید خزید و مردم را به خواست های قانونیِ شان وانخواهید نهاد. واقعیتِ دیگر می گوید: شما به همین سادگی ها دست از دسته ی قدرت نخواهید کشید. و برای بقای خود – اگر لازم باشد – پای بر خونِ مخالفانِ خود خواهید نهاد.

پنج: یادتان هست سردار رحیم صفوی را چگونه آزمودید؟ وی به محضر شما راه یافته بود تا حکم فرماندهیِ قرارگاه ثارالله را از دست مبارک شما دریافت کند. وظیفه ی این قرارگاه، برخورد با اعتراض های مردمی و شورش ها و آشوب های احتمالیِ تهران و شهرهای اطراف تهران است. وی را با این پرسش آزموده بودید: آقای صفوی، اگر مردم به خیابان ها ریختند و مرگ بر ما و مرگ بر نظام گفتند، شما آیا شهامتِ این را دارید که با تانک از رویشان رد شوید؟ سردار صفوی بی درنگ پاسخ داده بود: بله آقا. و شما حکم فرماندهی اش را به دستش داده بودید.

شش: مردمان متنفر، بر این آرزویند که شما و کل نظام – همینجوری – از قدرت کنار روید و حتی محاکمه و اعدام و ریز ریز شوید. واقعیت اما می گوید: شما برای ماندن، حتماً ایران را مثل سوریه شخم خواهید زد و هزار هزار از مردم بی دفاع و معترض را به دم گلوله های پاسداران و بسیجیان خود خواهید سپرد. مردمان متنفر، همینجوری متنفرند. راهکاری برای برون رفت از این وادی ندارند. با شعارهای مرگ بر این و زنده باد آن سرگرم اند. مثل اطرافیان خود شما. که به گمان خود تکلیف جهان را با همین شعارها درهم می پیچند.

هفت: نکته این که: گرچه بیت مکرم شما و موشک های شهاب و سپاه و دم و دستگاهی که نظام نام دارد، همگی یک واقعیت اند، نفرتِ مردمان متنفر نیز یک واقعیت است. که سر بر تنِ این نظام و آدم هایش نمی خواهد. و شما چه بخواهید و چه نخواهید با این تنفرِ فشرده و در کمین مواجهید. تنفری که بی تاب فوران است و برای انتقام له له می زند. کم یا زیادِ این جمعیت مهم نیست. مهم این است که شما فرصت ها را از دست داده اید و به لبه ی تیز افتادن و محو شدن از یک سوی، و ویران کردن و کشتن برای ماندن از دیگر سوی نزدیک شده اید. من در این نوشته، راه سومی بر شما می گشایم. هاراگیریِ من از همینجا شروع می شود.

هشت: دولت های زیرکِ غربی و شرقی اجازه دادند جناب شما و سرداران تان درست جلوی دوربین ها و زیر ذره بین های داخلی و خارجی شان به سمت تولید بمب هسته ای خیز بردارید. آنها از درونِ بی قرار شما برای درهم کوبیدن اسراییل خبر داشتند. و خبر داشتند: انفجار چند بمب هسته ای مگر به التیام این بی قراریِ مفرط مدد برساند. تا همین یکی دو سال پیش نیز از شما پول می گرفتند و به شما تجهیزات فنی تحویل می دادند. کیسه هایشان که از پول های جهالت ما پر شد، خودشان بیخِ کار را گرفتند و ما را به کنجِ درماندگی فرو تپاندند. اکنون ما در مذاکرات هسته ای، مرغ دست و پا بسته ایم و طرفِ مقابل سلاخی چاقو بدست. آنها کرک و پر ما را ریخته اند و ما و شما را از ریخت انداخته اند. گوارای وجودشان. آنها نان هوشمندی شان را می خورند و ما شلاق جهالت مان را.

نه: این روزها شما، هم از خارجی ها در امان نیستید هم از تنفر جماعتی از مردمان خودمان. تنها راهی که دم دستِ حاکمانی چون شماست، امنیتی کردن اوضاع کلی کشور است. من جوانی بیست و یک ساله را می شناسم – محسن رحمانی – که قاضیان شما برای وی (بخاطر بالا بردنِ عکس میرحسین موسوی) هفت سال زندان بریده اند. و در زندان آنقدر بر او تنگ گرفته اند که تعادل روانی اش را از کف داده. وی هم اکنون در تیمارستان است. و یا مردی را می شناسم که جز پاکی و ادب و درستی با او نیست اما صرفاً بخاطر این که با دوستانش می نشسته و با هم کتاب می خوانده اند، به ده سال زندان محکومش کرده اند. وی – رویین عطوفت – هم اکنون در زندان اوین است.

شما نیک می دانید که: بر سریری از ترسِ مردمان آرمیده اید. و البته خیال می کنید که: بر دل ها جلوس فرموده اید. این روزها پایه های نظام شما به تکان تکان افتاده. دولت های اجنبیِ طرفِ مذاکره یک چند باری به گوشتان رسانده اند که: شرط ما برای فردای ایران این است: چیزی به اسم رهبر بر سرِ ایران نباشد. چرا که رهبر شما با این همه پول و اقتدار بی حساب و کتاب، هم امنیت منطقه را با دخالت هایش آشفته و هم مسئولان دولتی و نمایندگانِ مجلس و قاضیان را در ایران، به آدمک هایی بدل کرده که اختیاری از خود ندارند و برای هر مختصری باید انگشتِ اجازه بالا بگیرند و از بیت رهبری کسب تکلیف کنند. می گویم: گرچه ما در این سالها این سیگنال های ارسالی را به حساب دخالت در امور داخلیِ خود گذارده ایم و با فریادهای مرگ بر فلان، جواب دندان شکنی به سمتِ طرف پرانده ایم، اما این سیگنال های جهانی برای حذف رهبری در ایران واقعیتی است که هست و انکارش نمی شود کرد!

ده: اگر مختصری از حجابِ حُجره های فرسوده فاصله بگیرید، و اگر نیمساعت به آشیانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره شوید، من شما را از هزار توی اینهمه نگرانی می رهانم. هم بقای شما و نظام تان را تضمین می کنم و هم فضا را برای تنفس و آرامش و رشد مردمان فراهم می سازم. بشرطی که نیمساعت – و نه بیشتر – به لانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره شوید. هاراگیری یعنی این.

یازده: همچنان که به لانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره مانده اید، قبول بفرمایید که کفگیر ما به ته دیگِ اوضاع کلیِ کشور خورده و ما در عنقریبِ ورشکستگی است که عربده های اسلامی سر می دهیم. برای باز آوردنِ آن خردمندی ای که از میان ما رفته، از کسی کاری ساخته نیست. در این گردونه، سرداران سپاه و بسیجیان و آخوندها و مجلسی ها و نمایندگانِ خبرگان همگی مثل کارخانه هایمان: تعطیل اند و جز تباهیِ افزون تر هنری ندارند. چرا؟ چون در این سرمای توفنده، آبی از این جماعت برای مردمان ما گرم نشده و نمی شود. اینان همه ی آب ها را برای خود گرم کرده اند پیشاپیش.

دوازده: من با انتشار این نوشته، شکم خودم را بر درِ خانه ی شما می درم. بشرط این که شما، به راستیِ سخن من در همان نیمساعتِ مألوف خیره شوید. با انتشار این نامه، مردمان متنفر به سمت من خیز بر خواهند داشت و مرا در شمار عملگانِ نظام جای خواهند داد. باکی نیست. گمانِ مردمان متنفر، برآسمان آرمان های دست نیافتنی است، و گمانِ من بر زمین واقعیت ها. آنها رهایی از آخوند را با هر بلایِ بر سرِ ایران و ایرانی می خواهند، و من رهایی ایران و ایرانیان را – اگر چه با تحمل آخوند – خواهانم.

سیزده: رشته ی اصلی نگرانی شما بقای نظام است. که این بقای نظام، معنای دیگرِ بقای خود شما و اسلام خاص شما و کارگزارانِ شماست. ایرادی ندارد، ما به نظامِ اینجوری شما بقا و کیفیت می بخشاییم. منتها بقایی در متنِ آرامش. در متن ادب و فهم و خردمندی. بی اسلحه. و بی به رخ کشیدن قبّه های مارگونه ای که بر شانه ی سرداران شما سبز شده. شما اگر به همان لانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره شوید، ما حتی منطقه و جهان را از ایران هراسی و سپاه هراسی و آخوند هراسی می رهانیم. کاری می کنیم که اعتبار جهانیِ ایران و ایرانیان اعاده شود. کاری می کنیم که مردم بخندند و شاد باشند و زندگی کنند. و جوانان، جوانی بکنند. مگر نه این که برادرانِ ضحّاکی، جوانی را از جوانان ما ستانده اند و مغزِ آنان را با اعتیاد و بیکاری و بی هویتی فرسوده اند؟

اگر شما شرط مرا بپذیرید، ما کاری می کنیم که نشاط تولید به جان جامعه بدود و چرخ کارخانه ها بچرخد. پول ایران و اعتبار ایرانیان ترمیم شود. ایرانیانِ ترسیده و رمیده و کوچیده، با اشتیاق از هر کجا به آغوش وطن باز آیند. شما اگر به پیشنهاد من تن در دهید، بچشم خود خواهید دید که: آخوندها از احترامی درخور برخوردار خواهند شد. حوزه ها و امام جمعه ها و نمایندگان رهبری سرجایشان خواهند ماند. مگر نه این که شما نگرانِ بساط اینان اید؟ ما برقراریِ بساط همه ی اینان را تضمین می کنیم. شما اگر به آشیانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره شوید، خیالتان را از سرنوشت آخوندها آسوده می کنیم.

چهارده: با پیشنهادی که تقدیمتان خواهم کرد، معترضان و متنفرانی که سر به تن این نظام و آخوندهایش نمی خواهند، مرا در مدار تنفرشان جا خواهند داد. باکی نیست. بگذاریم آنها با تنفرشان سرگرم باشند. آنها حاضرند به قیمتِ لهیدنِ ایران، تنفر و جگر سوزی شان التیام گیرد. من اما برای رهاییِ سرزمینمان راه می جویم. من می گویم: اکنون، سرنگونیِ آخوندها و سرنگونیِ این نظام هردمبیل یک رؤیاست، اما سیطره ی همه جانبه ی آخوندها بر ایران و تقلای چنگ و دندانی شان برای ماندن یک واقعیت است. می گویم: ما نمی توانیم این واقعیتِ حتمی را نادیده بگیریم و با یک جهش بر سر رؤیاهای خود فرود آییم. ما برخلاف دیگرانی که با خشونت و خون بر سر کارند، اهل خرد و آرامشیم. از همین روزنه های ریز قانونی سر بر می آوریم و از همان روزنه های ریز فریاد بر می آوریم.

پانزده: شما فکر می کنید آیندگان، شما را چگونه توصیف خواهند کرد؟ بگویمتان؟ نه، اجازه بدهید نیک تر بپرسم: خودتان خودتان را چگونه توصیف می فرمایید؟ می گویم: با هر تصور و توصیفی که از شما برآید، حتماً آیندگانِ ما، شما را بابت بدهکار کردن شان نخواهند بخشود. بله، شما فرزندانِ هنوز بدنیا نیامده ی ما را نیز بدهکارِ آرزوهای ناپخته ی خویش فرموده اید. نمی دانم چه رازی در میان است که من برای سلامتی و زنده ماندنِ شما دعا می کنم. تا در این باقیِ عمر، دست به کارهای شایسته برید و ذره ای از لطمه های پشت در پشتِ گذشته را جبران فرمایید.

شانزده: شما را بی آنکه استحقاق رهبری داشته باشید، به رهبری برگزیدند. در یک قلم اگر ضایعه ی رهبری شما را بر بشمارم: برکشیدن موجودی ناقص و عجیب الخلقه به اسم احمدی نژاد است. شما نه در دوره های نخست رهبری، که مثلاً در سالهای پختگیِ خود از دامان این موجود آویختید و به اعجاز وی دخیل بستید. بگذریم. که من بنا ندارم در این نوشته کام شما را بر آشوبم. گرچه قرار است با همین نوشته بر درگاه شما هاراگیری کنم تا شما یک نیم نگاهی به سوز سخن من بیندازید و در جان سخن من فرو شوید. پیشنهاد من این است که شما زمینه ی رهبریِ بعد از خود را از همین حالا و در این تنگنای وقت فراهم آورید. منتها نه برای آقا مجتبی و شورای رهبری و آدمهایی مثل مصباح و شاهرودی و لاریجانی. که همه ی اینها با ایران و فردای ایران بیگانه اند و جز خرابی بر سر ایران آوار نخواهند کرد.

هفده: بارها به شما مشورت داده ام که بعد از شما، آخوندها از ترس مردم متنفر، با شتاب از دامان سپاه خواهند آویخت. و سپاه به شرط سواری دادن آخوندها، امنیت آنان را تأمین خواهد کرد. بعد از شما، بساط آخوندها کلاً از ریخت خواهد افتاد و به قاب دستمالی در دست سرداران سپاه بدل خواهد شد. اگر شما این آینده ی بدیهیِ آخوندهای ایران را شوخی بدانید، من تعجب نخواهم کرد. چرا که همین برادران، شما را در بستری از اخبار خاص و گزارش های خاص تر و تحلیل های ویژه جا داده اند. تغذیه ی خبری و تحلیلی شما از همین مجراهاست. اگر بگویید نه اینگونه نیست نیز متعجب نخواهم شد. ما ایرانی ها اخلاق همدیگر را نیک می شناسیم.

هجده: پیش از آنکه به آن سوی این دنیا کوچ کنید، رهبر بعدی را از دل مجلس خبرگان بیرون بکشید. فرمولِ این بیرون کشیدن را خود بلدید. به یک سخن شما و به یک تشر شما کارهای نشدنی سامان می گیرد. می گویم: در وصیت نامه ی شما شاید سخنی از : دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار نباشد. اما اگر به توصیه ی مردی که می خواهد بر درگاه شما شکم بدرد دل بسپرید، همین الفاظ را می توانید با مختصری تخفیف، از خود به یادگار بگذارید. بیایید و اسم سید محمد خاتمی را از دل مجلس خبرگانِ خود بیرون بکشید برای رهبری.

نوزده: می دانم که انزجارما از یک نفر، می تواند تمامی قوای شعوری و جسمی و روانی ما را مختل کند. و می دانیم که شما از سید محمد خاتمی منزجرید. درست به همان نسبتی که جماعتی از ایرانیان، از نظام شما منزجر و متنفرند. شما اما با برکشیدن وی، نشان بدهید که به فردا و قیامت و ایران و ایرانیان مقیدید. آدمهایی مثل مصباح، ایران را به ویرانه بدل می کنند. یک نگاهی به شهرها و خیابانها و ساختمان های امروز سوریه بیندازید. این است آیا افق شما برای آینده ی ایران؟

بیست: اگر شما به آشیانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره شوید، از تماشای بدن لخت و صدای جیرجیرِ جوجه های نا آرام، یک اصل بزرگ هستی را مستفاد خواهید فرمود. و آن این که: بقا با درستی است. این آشیانه ها میلیون ها سال است که همینجوری اند. راز بقایشان، در چرخه ی درستی است که بدان تن سپرده اند. شما نیز به چرخه ی درستی های انسانی دل بسپرید در این تنگنای وقت. شما را بخدا به سوز سخنِ این شکم دریده اعتنا بندید. رهبرِ بعد از شما اگر سید محمد خاتمی باشد، چرخ های خارج شده یِ انسانی به ریل خود باز خواهد گشت. خاتمی، آن وقت ها که شما و سپاه دست و پایش را بسته بودید و از خود اختیاری نداشت آنگونه درخشید، حتماً اختیارات فعلی شما را که داشته باشد نیک تر و انسانی تر می درخشد. قدر این یکی دو سال باقی مانده از عمرتان را بدانید. این دعاهای شکم دریده هایی چون من است که بی تاب جولان اینچنینیِ شماست.

بیست و یک: مصباح و شاهرودی و جنتی و هزار هزار آخوند اینجوری را با همه ی ید و بیضاء و با هر علامگی اشان در یک کفه بگذارید و تنها ادب سید محمد خاتمی را در کفه ای دیگر. خود خواهید دانست که برتری با کیست. ادبِ انسانی، شاید بزرگترین سرمایه ای است که ما و شما بدان بی اعتنا بوده ایم در این سالهای اسلامی. آدم بی ادب، تنها به کسی نمی گویند که ناسزا می گوید و فحش می دهد و آداب سخن گفتن نمی داند، بل بی ادب کسی است که اصل های انسانی را انکار می کند. حقوق دیگران را محترم نمی دارد. دروغ می گوید. فریب می دهد. آنچه را که برای خود و خویشان خود می پسندد از مردم دریغ می دارد.

بله، آدم های بی ادبی مثل مصباح، اصل های اصیل انسانی را انکار می کنند. اینان، نخست آخوند شده اند و سپس سری به اشتهار برآورده اند. آدم هایی مثل سید محمد خاتمی اما، پیش از آنکه آخوند باشند، تلاش کرده اند که انسان باشند. سید محمد خاتمی، شخصیت آرمانیِ مردمان ایران نیست. وی، یک واقعیت است. در خندقی که به اسم نظام اسلامی گرداگرد ایران حفر شده، و رهبر باید طبقِ موازین این نظام خندقی از میان آخوندها انتخاب شود، وی – سید محمد خاتمی – بهترین گزینه ی واقعیِ این سرزمین ملازده است.

بیست و دو: نگران شورشِ سرداران سپاه نباشید. بدنه ی سپاه با سید محمد خاتمی است. گرچه مصباح نیز آخوندهای بسیاری را به داخل سپاه نفوذ داده است برای فرداهای بعد از شما. اقبال مردمیِ سید محمد خاتمی را نادیده مگیرید. همان اکسیری را که در وادیِ رنج بسیاری از همراهان شما جا گرفته است. همین اقبال مردمی، و اختیارات رهبری، دست وی را برای بهروزیِ آینده ی ایران خواهد گشود. و با این اشاره که: هم خود وی و هم مردمانِ درد آزموده، اجازه نخواهند داد خاتمی به یک رهبر زورگوی و ستمگر و آدمکش و دزد بدل شود. همین چند قلم را که از آینده یِ رهبریِ خاتمی بزدایید، می توانید ایران را در شیب رشد و بالندگی تصور کنید. با انتخاب خاتمی، زهر که نه، شربت سرخواهید کشید.

خیالتان تا مدتها از بابت نظام آسوده خواهد شد و بساط آخوندها برقرار خواهد ماند. با رهبریِ خاتمی، امام جمعه ها تنها امام جمعه خواهند بود. بی آنکه در امورِ استانها دخالت کنند. آخوندها به حوزه های تخصصی خود کوچ خواهند کرد و از سر فرو بردن به جاهایی که به آنان مربوط نیست، پرهیز خواهند کرد. سرداران سپاه با تماشای حمایتِ پرشورِ جمعِ کثیر مردم از رهبریِ خاتمی، به پادگان ها خواهند خزید و حتی صباحی چند بعد، کل سپاه در ارتش مستحیل خواهد شد. با رهبریِ خاتمی، خزعبلِ اقلیت و اکثریت و خودی و غیر خودی و شیعه و سنی و بهایی و درویش و عبرت های عاشورا برچیده می شود و همگانِ ایرانیان از حقوقی مساوی بهره مند خواهند شد. آرامشی عمیق به جانِ جامعه خواهد دوید، و ایرانیانِ قهر کرده و رمیده و کوچیده به کشورشان باز خواهند گشت. خلاصه کنم، با رهبر شدنِ خاتمی، جهل و خرافه و تفرقه خواهد گریخت و بجایش خونی از خردمندی و درستی و یکدلی به رگ های جامعه راه خواهد یافت.

بیست و سه: مباد این شوریده یِ شکم دریده را در صفِ اصلاح طلبانِ این سالها بگنجانید و گمان بر این برید که من با پیشنهادِ رهبریِ سید محمد خاتمی بنا دارم نانی به سفره ی اینان در اندازم. اصلاح طلبان به هر دلیلی که لابد برای خودشان محترم است با من بر نمی تابند. خروج مرا از خط قرمزهای نظام مطلوب خط مشی خود نمی دانند. من اما می گویم: خاتمی اگر رهبر شود، اصلاح طلبی در شکل و لفظِ متداول و مصطلحش فرو خواهد ریخت و بجایش قانون و انسان طلبی خواهد نشست.

در این سالهای دهشت، مرا نه با اصلاح طلبان مراوده ای بوده است نه با اصولگرایان. که من، به منزل و منزلت بسیار فراتری چون انسان طلبی و انسان گرایی کوچیده ام. و این یعنی همان هاراگیریِ یک ایرانی دمِ خانه ی خامنه ای. اگر این نوشته را نه یک بار که بارها مطالعه فرمایید، راز برآمدنِ ژاپنی ها را از قعرِ یأس و دلمردگی و ورشکستگی دریافت خواهید کرد. چاره اش همان است که گفتم. چه؟ این که با سوز سخنِ این فردِ شکم دریده همنوا شوید. و چه خوب می شد اگر در پیام نوروزیِ خود، اشارتی به همگانِ ایرانیان می فرمودید که: به آشیانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره شوند تا راز بقای شایستگان را دریابند.

محمد نوری زاد
بیست و هشت اسفند نود و سه – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

320 نظر

  1. اقای نوری زاد من یک جوان20 ساله ام تجربه و سالخوردگی من بهاندازه شما نمی باشد فقط میتوانم این حرف را برای خامنهای بگویم که اقا بداند که از خامنهای هم دیکتاتور تر صدام بود همه جهان و ایران را ضله کرد ودر اخر به دست همان مردم عراق کشته شد این حکومت اسلامی نیست این حکومت حکومت سلطنت بنی عباس و سلطنت اخوندی است بعیضی ها ان قدر به دنیا محکم چسبیدهان انگار نخواهند مرد اقای خامنهای شما فکر نکنید که مردم ایران راقول میزنید و مردم همان سران کله گنده هایی اند که دست شما را می بو سند سینه های مردم از بغز و بیکفایتی شما می ترکد نارضایتی از شما از از خیلی پیش ها اغاز شده قتل های زنجیرهای -78-88-زندانیان سیاسی این ها قصه نیستند حرف مردم را نمیتوان در سینه ها مبحوس کرد یک روزی این سینه های مردم خواهد شکافت وان وقت حکومت ضالم شکما برچیده خواهد شد همان طور که شاه را برچیدند-زنده باد ازادی – زنده باد حرف راست

     
  2. سلام بر محمد نوريزاد عزيز.عاشقتم.در شهر كوران و احمقان سخن راندن چون آب در هاون كوبيدن است.

     
  3. عاشقتم محمد نوريزاد.ولي در شهر كوران و احمقان هر چه گويي و كني فايده اي ندارد.كه اگر اين كوران و احمقان نبودند چنين جاهلان دين مدار خود مقدس داني نميتوانستند سربرآورند.ابتدا بايد تك تك ما فقط قدري عميق بتوانيم فكر كنيم و بدرخشيم و آگاه شويم.دوست دارم.

     
  4. سلام به نوری زاد گرامی
    حرف شما رو تا 90 درصد قبول دارم و میدانم اگر ایران عزیز یک بار دیگر طعم انقلاب را بچشد حتما از گسسته و تجزیه خواهد شد بی شک، این مردم بلا دیده به آه و دمی بندند و یارای انقلابی دیگر را ندارند، همچنین اکثر قریب به اتفاق انقلاب های تاریخ نتیجه ای عکس داده اند.
    و اما 10 درصد این که شما از مخالفین غیظ غلیظ میخواهید در آسمان خیال سیر نکنند به واقعیت زمینی بیاندیشند ولی خود شما هم به طور ناخود آگاه در همان آسمان هفتم سیر میکنی.
    خودتون و تک تک 7 میلیارد انسان های کره زمین میدانند که غیر ممکنه آقای خامنه ای حتی ثانیه ای از وقتشون رو به فکر کردن به این موضوع تلف کنند ایشان و اطرافیانشان آنچنان در نفرت از غیر خودی ها فرو رفته اند که اندکی امید به برگشتشان نیست.
    راستی یک موضوع جالب اگر فرصت کردید چند کتاب در باره تاریخ آمریکا مطالعه کنید تا ببینید که مردم آمریکا چه رنج های در این 200 و اندی سال کشیده اند تا کشورشان به ابرقدرتی در دنیا تبدیل شده، من که بسیار متحیر شدم از رشادت ها از خودگذشتگی ها رنج ها و دشواری های که این مردم متحمل شده اند تا به این مرتبه رسیده اند.
    و این را بگویم که ما هنوز اول راهیم هنوز در پله اول از ده پله، و موضوع اینه که کی تصمیم به عبور از پله اول به سمت پله دوم خواهیم گرفت.
    دوستدار و مشتاق دیدار و آغوش شما 🙂

     
    • معذرت میخوام پس هاراگیری چی شد؟ یه وارسی بکنید احتمالا به جای شکمتان جای دیگری را پاره کردید!!!!!!!!

       
  5. واقعا خاک بر سرت نوری زاد … از رهبری مظلوم تر هیچ جا یافت نمی شود.

     
  6. عجب بخور بخوری است در اقتصاد مقاومتی.

     
  7. متن زیر، پیامی است که بهمراه واکنشهای هیستریک “شعبون بی‌ مخ ها” برای آقای نوریزاد ارسال کردم و امیدوارم که ایشان قلم رنجه فرمایند و با اختصاص چند دقیقه از وقت مبارکشان، نظر خود را نسبت به این رفتار و واکنش هواداران سینه چاکشان ابراز نمایند.
    با “فرض” اینکه یک هموطن، فارغ از عقیده و باورش، علامت سوالی در برابر کاندیداتوری آقای خاتمی برای بدست گرفتن سرنوشت و آینده ایران داشته باشد، آنهم درزمانی که خاتمی “ممنوع ال” همه هیز است الی نفس کشیدن، و در پاسخ با چنین موجی از افترا، دشنام، توهین و احکام گوناگون مواجه گردد.

    آقای نوری زاد شما بگویید، چه مقام و قدرتی‌ پس از به تخت نشستن ایشان، جرأت تفکر در باره انتقاد از چنان رهبری را خواهد داشت؟ کی‌ قرار است تفکر مقدس تراشی از فرهنگ ما زدوده شود؟ شما امروز رهبر حاکمی را که بر تخت نشسته با تلخ‌ترین کلمات و بدترین تهمتها ( که به باور من بسیار موجه و محترمانه است) می‌کوبید، اما کسی‌ حق تعرض به ساحت مقدس خاتمی یا هیچیک از دیگر اصلاح طلبان را ندارد.
    این معما را به زبانی‌ توضیح دهید که عقل ناقص ما منحرفان بتواند آنرا هضم کند.

    با سپاس فراوان
    کاظم موافق
    جناب آقای نوریزاد گرامی‌،
    با سلام و آرزوی سلامتی، از سؤ تفاهم پیش آمده متاسفم، اما پشیمان نیستم.
    با آگاهی‌ از چگونگی ارسال نظر در سایت شما چندین بار تلاش به ارسال آن نمودم، اما هربار با پیام ” تکراری است” مواجه می‌شدم. یک روز بعد و پس از اطمینان از عدم درج نظرم، بخشی از آنرا بصورت مقاله منتشر کردم، چون به آن باور دارم و حاضرم تا پای جان برای اثبات حرف‌هایم بایستم.
    انتظار میرود گردانندگان محترم سایتی که نام شما را یدک می‌کشد و حتما مورد وثوق شما میباشند و بمنظور حفظ حرمت “بعضی‌ ها” پیامهای دیگران را به سلیقه خود سانسور میکنند، همین اصل را در حفظ حرمت مخالفان رأی و نظر شما رعایت کنند، اما افسوس.
    ادبیات نظرهای درج شده با نامهای مستعار علیرغم روتوش و سانسور، همچنان مشام و دیده را میازارد و تفاوت چندانی با ادبیات “شعبون بی‌ مخ ها” ندارد و خیلی‌‌های دیگر را به حد “ارضا” شاد و سرخوش کرد که از این بابت بسیار خوشحالم، چون مطمئن شدم حرف مفت نزده ام.
    بنده پاسخ مختصری به فحش نامه کذایی که بیشتر شبیه داد خواستهای دادگاه انقلاب و حکم صادره پس از آن بود نوشته و ارسال کردم و امیدوارم درج شود.
    شوربختانه در آن فحش نامه بجای کوچکترین جوابی به هیچیک از موارد ذکر شده در نظر من که همگی‌ مستند است، به شیوه دستگاه امنیتی به تهدید، اتهام و دشنام روی آورده است و فعلا با همین سیاست است که “تک صدائی” حاکم است. در پیامم نویسنده را به قضاوت شما درباره خود واگزاردم و پیشاپیش داوری شما درباره خود را نیز پذیرفتم، چون هرچه باشد شما “کمی‌” با من آشنائی دارید.
    من در این آشفته بازار نه بدنبال نان بوده‌ام و نه به دنبال نام، ارتشی هستم یک نفره با یک سرباز، خودم، هدفم زندگی‌ با آبرو و درنهایت ایستاده مردن است. مجاهدین را هم بهتر از خودشان می‌شناسم، برخی‌ از آنها هم مرا خیلی‌ خوب میشناسند و به نفرت من از اندیشه آنها آگاهند. آنها همانقدر از من متنفرند که تجزیه طلبان و ریشوهای حکومتی و این افتخار من است.
    انتظار ندارم برای دفاع از من آستین بالا بزنید و سینه خود را در برابر پیروان خود سپر کنید، اما انتظار دارم به عنوان یک منادی اخلاق، مدارا و پرچمدار مبارزه با دروغ، افترا و ترور وظیفه اخلاقی‌ خود را با پاسخ دادن به اراجیف “شعبون بی‌ مخ”‌های سایبری و تایید یا ردّ ادعای وی با پاسخ مستقیم به ایشان به انجام رسانید.
    درباره نقش آقای خاتمی در قضیه فتوای قتل سلمان رشدی هم توصیه می‌کنم پس از دیدن لینک زیر، از خود ایشان بپرسید.
    https://www.youtube.com/watch?v=2bqmVrajbjk

     
  8. آقای نوری‌زاد! چرا دروغ گفتید؟
    محمد نوری‌زاد، از مجریان پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای»
    (عباس خسروی فارسانی)
    https://khodnevis.org/article/64246

    آقای نوری‌زاد! سه سال پیش به شما نوشتم به دنبال رهبر کردن محمد خاتمی هستید و شما آشکارا نوشتید: «قصدم هرگز بر سر کار آوردن آقای خاتمی نیست. یا حتی فردی از همین قماش»، و اکنون صراحتا به خامنه‌ای می‌نویسید: «بیایید و اسم سید محمد خاتمی را از دل مجلس خبرگان خود بیرون بکشید برای رهبری»؛ این تناقض آشکار را چگونه پاسخ می‌دهید؟

    در ۱۴ بهمن‌ماه ۱۳۹۰ محمد نوری‌زاد نامه بیست و یکم خود خطاب به علی خامنه‌ای را منتشر کرد؛ با عنوان «چرا سید محمد خاتمی خواستنی‌تر از شما است؟»؛ نوری‌زاد در آن نامه، خامنه‌ای را با خاتمی در سپهرهای سیاست، اجتماع، فرهنگ، اقتصاد و امنیت، مقایسه می‌کند و خامنه‌ای را بازنده و خاتمی را برنده اعلام کرد. همزمان با انتشار این نامه، و زمانی که هنوز در دام وزارت اطلاعات گرفتار نشده بودم و در داخل کشور با نام مستعار، نوشتارهایم را در وبلاگ «نجواهای نجیبانه» منتشر می‌ساختم این سوال را مطرح ساختم که «آیا رهبر بعدی، محمد خاتمی است؟!» و نوشتم:

    «شاید گروهی در ایران قصد داشته باشند آقای خاتمی را به عنوان منجی نظام و رهبر بعدی مطرح سازند و رسالت خواسته یا ناخواسته نوری‌زاد در این طرح، این است که کارنامه مردودی آقای خامنه‌ای و احمدی‌نژاد و یاران و اطرافیان آنها را بنویسد و ذهن‌ها را برای رهبری آقای خاتمی و اعوان و انصار او آماده سازد! بالاخره این هم یک احتمال است! بویژه اینکه نظام جمهوری اسلامی تا کنون با آقای خاتمی کج‌دار و مریز رفتار کرده و خود آقای خاتمی نیز هیچ‌گاه از موضع حزم و احتیاط و دوراندیشی خارج نشده است! با انتصاب آقای خاتمی به رهبری، بخصوص با توجه به محبوبیت نسبی پیشین او، هم نظام حفظ شده است و هم نوبت رهبری به اصلاح‌طلبان رسیده است. آیا تا کنون از خود نپرسیده‌ایم که چرا هیچ‌گاه اصلاح‌طلبان مرزهای نظام را درنوردیده‌اند و از سرنگونی نظام دفاع نکرده‌اند و به نقد جدی و ریشه‌ای جایگاه و شخص رهبری نپرداخته‌اند؟»

    چند روز پس از آن، در ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ نیز مطلبی منتشر ساختم با عنوان «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه ای؛ چرایی و چیستی» و در آن دلایل و شواهدی را در این زمینه مطرح ساختم که:

    «محمد نوری‌زاد و نهضت‌نامه‌نگاری او، نقش کاتالیزوری آگاهی‌بخش را برای دوران گذار ایفا می‌کنند؛ این گذار، از جمهوری اسلامی پیشاخامنه‌ای، به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای خواهد بود؛ و نوعی جراحی است که خالی از درد نیست؛ نقش این کاتالیزور، با دادن برخی هشدارها و پیش‌آگاهی‌ها، کاستن از رنج جراحی نیز هست. اما با این وجود، در دو سوی این گذار، یک چیز وجود دارد: «جمهوری اسلامی»؛ و پس از گذار به دوران پساخامنه‌ای نیز «جمهوری اسلامی» همچنان در دست تصمیم‌سازان اصلی جمهوری اسلامی، در پیش و پشت پرده، باقی است؛ با این تفاوت که در جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، رهبری، به صورت مستقیم‌تری، انتخابی خواهد بود یا حداقل با مشارکت خبرگانی از طیف‌های وسیع‌تری از جریان‌های مختلف مردم و متخصصان گوناگون، اعم از معمم و مکلا، انتخاب خواهد شد؛ طرح چنین مجلس خبرگانی را هاشمی رفسنجانی و طیف هم‌فکر او در دوران ریاست وی بر مجلس خبرگان، مد نظر داشتند؛ هرچند به نظر می‌رسد بر اساس شرایط جدید، در دوران جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، الزاما رهبری بیش‌تر به مقامی تشریفاتی تبدیل و فروکاسته خواهد شد. محمد نوری‌زاد و جریان پشت سر او می‌خواهند اذهان را آماده سازند تا با شمارش و پذیرش این خطاها، آقای خامنه‌ای را با سرانجامی نیکو بدرقه کنند و پس از او، رهبری را به صورت انتخابی درآورند؛ و به نظر می‌رسد که بهترین گزینه برای این رهبر انتخابی، محمد خاتمی – یا حتی حسن خمینی – باشد؛ اما چرا گزینه نخست را محمد خاتمی می‌دانم؟!»

    و به دنبال آن، شواهدی برای این امر را مطرح ساختم.

    نوری‌زاد پس از انتشار این نوشتار، چنین پاسخ داد:

    «تنها چیزی که من به دنبال آنم، پرهیز از خون‌ریزی است. من نه با دستگاهی هماهنگم و نه از جایی برای نوشته‌هایم فرمان می‌گیرم. یافته‌هایم را در قالب نوشته‌هایم منتشر می‌کنم. و بابت این نوشته‌ها هزینه‌های گزافی نیز چه خود و چه خانواده‌ام پرداخته‌ایم. قصدم هرگز بر سر کار آوردن آقای خاتمی نیست. یا حتی فردی از همین قماش. بلکه تنها به این می‌‌اندیشم که دیگران حتی کمونیست‌ها در این کشور صاحب حقی هستند که نباید آن را نادیده گرفت. من روزی را آرزو می‌کنم که اگر کشور در دست بی‌دینان است، در آن کشور، انسانیت و حقوق شهروندی مردم رعایت شود. همین. هرگز برای کسی و دستگاهی و جماعتی خودم را و هویتم را هزینه نمی‌کنم. قصدم تنها و تنها جلوگیری از خون و خون‌ریزی در روزی است که باید – آری باید – قدرت به دست خود مردم بیفتد و آنان سرنوشت خود را ترسیم کنند. چه با جمهوری اسلامی و چه بدون آن.»

    و بالاخره در ۱۶ بهمن ۱۳۹۲، با انباشته شدن تردیدها و پرسش‌هایم نسبت به محمد نوری‌زاد، محترمانه «چند پرسش صریح از نوری‌زاد» را از او مطرح ساختم، پرسش‌هایی که هیچ‌گاه پاسخ نگرفتند و منجر به قطع ارتباط آقای نوری‌زاد با من گردیدند. از جمله آن سوال‌ها این بود:

    «آقای نوری‌زاد؛ چرا نقطه تمرکز تمام انتقادهای شما، بعد از خامنه‌ای، شخص احمدی‌نژاد است و از سوی دیگر، به تصریح و تعریض، هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی را معذور می‌دارید و می‌دانید؟…»

    و سرانجام در ۲۸ اسفند ۱۳۹۳ نوری‌زاد نامه سی و دوم خود خطاب به علی خامنه‌ای را منتشر ساخت؛ او در جدیدترین نامه خود خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، با بیان اینکه «نفرت مردمان متنفر [از نظام جمهوری اسلامی] یک واقعیت است، که سر بر تن این نظام و آدم‌هایش نمی‌خواهد و شما چه بخواهید و چه نخواهید با این تنفر فشرده و در کمین مواجهید، تنفری که بی‌تاب فوران است و برای انتقام له له می‌زند» به او پیشنهاد داد که «پیش از آنکه به آن سوی این دنیا کوچ کنید، بیایید و اسم سید محمد خاتمی را از دل مجلس خبرگان خود بیرون بکشید برای رهبری». به گفته نوری‌زاد با رهبر شدن سید محمد خاتمی، «خیال‌تان تا مدت‌ها از بابت نظام آسوده خواهد شد و بساط آخوندها برقرار خواهد ماند.»

    به این ترتیب، به گفته نوری‌زاد خطاب به علی خامنه‌ای «زهر که نه، شربت سر می‌کشید» و «من شما را از هزار توی این‌همه نگرانی می‌رهانم. هم بقای شما و نظام‌تان را تضمین می‌کنم و هم فضا را برای تنفس و آرامش و رشد مردمان فراهم می‌سازم».

    با نهایت احترامی که برای شخص آقای نوری‌زاد قائل هستم، اما رصد وقایع سیاسی چند سال گذشته، من را به این نتیجه رسانده که پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» با هماهنگی کامل مسوولان نظام جمهوری اسلامی، با هدف «تضمین بقای جمهوری اسلامی» و با مدیریت افرادی مثل اکبر هاشمی رفسنجانی و با همدستی و همیاری یاران، دستیاران و مجریان داخلی و خارجی و رسمی و غیررسمی چون محمد نوری‌زاد و بسیاری دیگر، با چراغی نسبتا خاموش، اما با قوت و قدرت، در تمامی ابعاد، در حال پایه‌ریزی است.

    همچنان منتظر پاسخ محمد نوری‌زاد به «پرسش‌های صریح» پیشین، سوال این نوشتار و نیز سایر پرسش‌های بی‌پاسخ مانده خود و دیگر فعالان سیاسی هستم.

    ==========
    توضیح عکس گزارش:

    ضیافت افطار در منزل عبدالله نوری با حضور چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب، در مردادماه سال ۱۳۸۹؛‌ به گزارش جهان‌نیوز، این مراسم که بدون سخنرانی بود، به محلی برای گفت و گو میان مهمانان مبدل شد. در این میهمانی چهره‌هایی چون مهدی کروبی، سید محمد خاتمی، سید حسن، سید یاسر و سید علی خمینی، احمد منتظری، سعید حجاریان، محمد نوری‌زاد، محمد موسوی خوئینی‌ها، حسن اسدی زیدآبادی، صفدر حسینی، محسن آرمین، علیرضا رجائی، علی حکمت، موسوی لاری، محمود حجتی، فیض‌الله عرب‌سرخی، محمد عطریانفر، احمد خرم، هاشم آقاجری، محمدرضا خاتمی، عباس عبدی، فریبرز رئیس‌دانا، سازگارنژاد، احمد قابل، رضا تهرانی، بیژن زنگنه، سید سراج‌الدین موسوی، جواد اطاعت، بهزاد نبوی، حبیب‌الله پیمان، حمیدرضا جلائی‌پور، غلامحسین کرباسچی، احمد صدر حاج سید جوادی، هاشم صباغیان، محمد مجتهد شبستری، محمدجواد مظفر، سید محمد موسوی بجنوردی، عبدالله رمضان‌زاده، ابوالقاسم سرحدی‌زاده، علی خاتمی، قدرت‌الله علیخانی، محمدعلی ابطحی، محمد نعیمی‌پور، مرتضی کاظمیان، علی شکوری راد، علیرضا علوی تبار، هادی قابل، اسحاق جهانگیری، مصطفی ملکیان، غلامعباس توسلی، مجید انصاری، محمد ملکی، حسین انصاری راد و هرمیداس باوند حضور داشتند.

    https://khodnevis.org/article/64246

     
  9. خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

     
  10. پیشنهاد رهبری خاتمی!
    شهباز نخعی

    بیشترین مواد اولیه تشکیل دهنده موجودیت حکومت آخوندی توهم است. توهمی که درطول سال های تبعید در ذهن //////// آیت الله خمینی به صورت “نمایندگی خدا بر روی زمین” و در قالب “ولایت فقیه” – که بعد به “ولایت مطلقه فقیه” تبدیل شد –شکل گرفت، درجریان خیزش مردمی و ضد استبدادی سال 1357 به دستیاری بیگانگان –ازجمله در نشست گوادلوپ – به انحراف کشیده شد و در همه پرسی 12 فروردین 1358، بدون آن که کیفیت و ماهیت آن برای مردم روشن باشد، مهر مشروعیت و قانون بر آن خورد.

    توهمی که جنگ تهاجمی و تجاوزگرانه صدام حسین را به جای آن که 19 ماه پس از آغاز، درپی بازپس گیری خرمشهر و بیرون راندن دشمن متجاوز از خاک ایران با سربلندی و دریافت خسارت و غرامت جنگی پایان بخشد، با شعارهای توهم آمیزی چون “راه قدس از کربلا می گذرد” و “جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم” 8 سال به درازا کشاند و صدهاهزار کشته و بیش از یک میلیون مجروح و معلول و مفقود و اسیر به جا گذاشت. توهمی که سید علی خامنه ای اهل شعر و موسیقی را به ////// بدل ساخته که رأی و نظر خود را بر برآیند نظر نزدیک به80 میلیون ایرانی ارجح می داند.

    دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی- امنیتی نظام ولایت مطلقه فقیه – که همانند رهبری و قوه قضاییه آن باید تحت امر یک آخوند باشد – نیز از این توهم زدگی بری نیست. درسال های اخیر، وزیران اطلاعات و امنیت نظام بیش از یک بار درباره نیرومند – و حتی نیرومندترین در دنیا – بودن این دستگاه لاف زده اند که می توان آن را برای مصرف داخلی و انداختن ترس در دل مردم دانست. اما، آنچه که این توهم نیرومندی را به وجود آورده، بیش از آن که قدرت و اقتدار واقعی باشد، ناشی از بافت و ساختار چهل تکه این دستگاه جبار و ستمگر است. چهل تکه ای که هرپاره از آن، بدون رعایت تناسب جنس و رنگ، از یک گوشه از دنیا، بشتر از دستگاه های مخوف اطلاعاتی – امنیتی نظام های پوسیده استبدادی مانند اتحاد جماهیر شوروی آلمان شرقی، رومانی، کره شمالی و… به عاریت گرفته و کنار هم چسبانده شده است. یکی از این تکه ها، که در عملکرد بسیاری از دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی نظام های استبدادی مشترک است، شبیه سازی است.
    دراین شیوه، دستگاه اطلاعاتی – امنیتی برای آن که روی مخالفان و مبارزان قدرت حاکم کنترل داشته باشد، دست به ساخت مخالف و مبارز بدلی می زند و با تمهیداتی آنها را در صف مخالفان و مبارزان واقعی نفوذ می دهد و حتی برایشان درمیان عامه مردم محبوبیت کسب می کد تا در زمان مناسب از آنها به سود مقاصد خود بهره ببرد. نگاهی به طیف اپوزیسیون صادراتی حکومت آخوندی که عملا بر عرصه رسانه ای برون مرزی – و به ویژه رسانه های فارسی زبان بیگانه – چیرگی یافته اند، به خوبی نشانگر چند و چون شگرد شبیه سازی است. دراین شیوه، فرد به ظاهر مخالف و مبارز الزاما مزدور و جیره خوار دستگاه اطلاعاتی – امنیتی نیست، بلکه این دستگاه با اشراف به خلق و خو و ذهنیت وی و کنش و واکنش هایش می تواند به بهره برداری مورد نظر خود دست یابد.

    کمتر کسی است که محمد نوری زاد را نشناسد و تحت تأثیر جسارت، شهامت و صراحت او قرارنگرفته باشد. او که تا چندسال پیش در زمره ذوب شدگان در ولایت و مریدان رهبر بود، پس از اقامتی چند هفته ای در زندان و برخورداری از عطوفت اسلامی بازپرسان و بازجویان به سلک مخالفان نظام و رهبری پیوست و ازجمله با نوشتن نامه های متعدد – که شمار آنها به 32 رسیده – خطاب به رهبر و کارهایی دیگر مانند بوسیدن پای کودک بهایی و سفر به استان ها و… به شهرتی فراگیر دست یافت.

    آخرین نامه وی خطاب به رهبر، که در تاریخ 28 اسفند 1393 منتشرشده، نمادی از زبانزد “قسم حضرت عباس و دم خروس” است. دراین نامه دور و دراز که شامل 23 بند و یک موخره است، محمد نوری زاد به روشنی ذهنیت و چند و چون نظر خود نسبت به نظام ولایت مطلقه فقیه را به نمایش می گذارد. در این نامه که عنوان “زهر که نه، شربت سربکشید” دارد، نویسنده ابتدا جامعه را به”منتقدان واقع بین”، که خودش در شمار آنها است، و “متنفران پرسه زن در آسمان آرمان ها” تقسیم می کند و می نویسد: «من شخصا با این متنفران مخالفم. چرا که این همه تنفر، اگر با پدیده های واقعی همسنگ نباشد، مثل موریانه پیکره روانی جامعه را می جود. مردمان متنفر، نه برزمین واقعیت ها، که در آسمان آرمان های خود پرسه می زنند. این مردمان ازهمه فوت و فن مخالفت، تنها تنفرش را آراسته اند. تنفر را هم در زرورقی از ترس – آنهم در لایه های پنهان درون خود – پیچیده اند. واقعیت می گوید: شما – رهبر – با تماشای اعتراض مردم، هرگز چون [محمد رضا] شاه پهلوی به گوشه ای از دنیا نخواهید خزید و مردم را به خواست های قانونی شان وانخواهید سپرد. واقعیت دیگر می گوید: شما به همین سادگی ها دست از دسته ی قدرت نخواهید کشید و برای بقای خود – اگر لازم باشد – پای بر خون مخالفان خود خواهید نهاد». محمد نوری زاد این “واقعیت” های مرعوب کننده و هراس انگیز را در زمانی به مردم یادآوری و درواقع القاء می کند که موریانه های فساد، دزدی، اختلاس، چپاول، ندانم کاری های مدیریتی کلان و به ویژه خود کرده های بی تدبیر “رهبر” چنان پایه های نظام را سست کرده و ازبین برده که فروپاشی کامل آن تنها درگرو یک خیزش همگانی مردم است.

    از میان این”خود کرده های بی تدبیر”، می توان از سیاست – یا بی سیاستی – خارجی دشمن تراش مقام معظم رهبری نام برد که نوری زاد خود نیز به آن اذعان دارد و می گوید که قدرت های جهانی درصدد حذف رهبری در آینده سیاسی ایران هستند: «این سیگنال های جهانی برای حذف رهبری در ایران واقعیتی است که هست و انکارش نمی شود کرد».

    با این حال، نویسنده برشیوه مرعوب کردن مردم پافشاری می کند: «مردمان متنفر براین آرزویند که شما و کل نظام – همینجوری – از قدرت کنار روید و حتی محاکمه و اعدام و ریز ریز شوید. واقعیت اما می گوید: شما برای ماندن حتما ایران را مثل سوریه شخم خواهید زد و هزار هزار از مردم بی دفاع و معترض را به دم گلوله های پاسداران و بسیجیان خود خواهید سپرد». نوری زاد خودش هم حس می کند که دم خروس مرعوب سازی و هراس برانگیزی بدجوری از نوشته اش بیرون می زند. ازاین رو، پیشدستی می کند که: «با انتشار این نامه، مردمان متنفر به سمت من خیز برخواهند داشت و مرا درشمار عملگان نظام جای خواهند داد. باکی نیست. گمان مردمان متنفر بر آسمان آرمان های دست نیافتنی است و گمان من بر زمین واقعیت ها، آنها رهایی از آخوند را با هربلایی برسر ایران و ایرانی می خواهند، و من رهایی ایران و ایرانیان را – اگرچه با تحمل آخوند –خواهانم». دراین فراز، اگرچه نوری زاد با صراحت اعلام می کند که خواهان چیست، اما توضیح نمی دهد که اولا چرا رهایی از دست آخوند جزء “آرمان های دست نیافتنی” است و دوما این که چگونه می توان بر”رهایی ایران و ایرانیان – اگرچه با تحمل آخوند – ” که در واقع چیزی جز تحمل و پذیرش تداوم وضعیت اسارت بار کنونی نیست، نام “رهایی” داد؟!

    فراز بعدی، بیش از آن که امید رهایی برای مردم باشد، قوت قلب برای آخوندهای حاکم است: «شما اگر به پیشنهاد من تن دردهید، به چشم خود خواهید دید که: آخوندها از احترامی درخور برخوردار خواهند شد. حوزه ها و امام جمعه ها و نمایندگان رهبری سرجایشان خواهند ماند. مگرنه این که شما نگران بساط اینان اید؟ ما برقراری بساط همه اینان را برایتان تضمین می کنیم»!

    این “ما”ی”تضمین کننده” که معلوم نیست خودش را چه کسی تضمین می کند، چگونه می خواهد این کار را انجام دهد؟ با پذیرش پیشنهاد محمد نوری زاد: «پیش از آن که به آن سوی این دنیا کوچ کنید [می خواهد بگوید مرگ به سراغتان بیاید]، رهبر بعدی را از دل مجلس خبرگان بیرون بکشید. فرمول این بیرون کشیدن را خود بلدید. به یک سخن شما و یک تشر شما کارهای نشدنی سامان می گیرد… بیایید و اسم سید محمد خاتمی را از دل مجلس خبرگان خود بیرون بکشید برای رهبری»!

    و پس از این پیشنهاد شگفت انگیز، نوری زاد می کوشد هرطورکه هست رهبر را به پذیرش پیشنهاد خود ترغیب کند: «رهبر بعد از شما اگر سیدمحمد خاتمی باشد، چرخ های خارج شده ی انسانی به ریل خود بازخواهد گشت»!

    طبیعی است که معادله دوسو دارد و به فرض پذیرش رهبر، مردم که پیشتر بیچارگی شان زیر عنوان”واقعیت” به نمایش گذاشته شده نیز می باید به این امر رضایت دهند. برای کسب این رضایت، به همان شگرد شناخته شده انتخاب بین بد و بدتر متوسل می شود: «سید محمد خاتمی، شخصیت آرمانی مردم ایران نیست. وی، یک واقعیت است. در خندقی که به اسم نظام اسلامی گرداگرد ایران حفر شده، و رهبر باید طبق موازین این نظام از میان آخوندها انتخاب شود، وی – سید محمد خاتمی – بهترین گزینه واقعی این سرزمین ملازده است»!

    بنابر درک محمد نوری زاد از “واقعیت”، چنان که سرزمین ایران به جای”ملازده”، “طاعون زده” می بود – که چندان هم بدتر نیست -، مردم می بایست به جای جستجوی چاره و درمان درصدد یافتن نوع خوش خیم تری از بیماری برمی آمدند!

    به نظر می آید که نوری زاد در درک “واقعیت” وجودی مردم “سرزمین ملازده” دچار خطا شده و یا به عمد می کوشد آن را دگرگون جلوه دهد. تأکید او بر “واقعیت” ها کاذب است زیرا می پندارد که مردم ایران به چنان درماندگی و فرومایگی دچار شده اند که دربرابر سلطه سرکوبگرانه و جنایتکارانه حکومت آخوندی هیچ گزینه ای جز پذیرش”واقعیت” های او ندارند. درحالی که، دلیل صبوری و بردباری مردم این است که به چشم خود می بینند که این نظام اهریمنی چنان درگرداب خودکرده های بی تدبیرش غرق شده که سرنوشتی جز فروپاشی و نابودی ندارد.

    “واقعیت”مسلمی که نوری زاد نمی داند یا لاپوشانی می کند، این است که هیچ مستبدی – هرقدر هم که جنایتکار باشد – تاب ایستادگی دربرابر توفان اراده مردمی که درپی به دست آوردن آزادی و شأن انسانی خویش باشند را ندارد و بی تردید انداختن ترس در دل مردم به دستاویز “واقعیت”ها و تلاش برای واداشتن آنان به پذیرش پیشنهاد مضحکی مانند رهبری خاتمی در راستای خدمت به مردم نیست!

    شهباز نخعی
    Shahbaznakhai8@gmail.com
    5 فروردین 1394

     
  11. باسلام.هنوز هم به عنوان یک تکنوکرات احمق به معنای کسی که سود زیان خودش را نمی شناسد اما برای دیگران نسخه میپیچد عمل میکنی.نسخه هایی شاز و گلوگیر.مثل لاتها وجاهلهای زمان ممد نفتی مقبور شده ای .هی خود زنی میکنی چرا کسی نیست بیاد منو یه پس کتک بزنه.مرد حسابی تو از حزب اللهی ها حزب اللهی تری.نهایت تو مثل کرباسچی هستی توی دادگاه که میگفت این چه وضع برخورد با یه مدیر ارشد نظامه .مرد مومن عمری از کیسه این ملت خرج کردی مردم به خاطر اینکه رشد کنی برات هورا کشیدن یابو ورت داشته دکتر شدی.عنوان مدیر رده 100 این تشکیلات هم نیستی برا رده یک نسخه تجویز میکنی هلو پوست کنده.هی یارو معاون سید ممد کیه.اصل اول شماها بدون حب وبغض بودن بود یادت رفت.دروغ میگی سند هم نداری .بچه دهات بودی بالا شهری شدی کتاب خوندن یادت رفته.آخوند بی عبا عمامه یه ملا ی واقعی 70 سال باید درس بخونه.تا بتونه برا مردم ملایی کنه .شازه لیست کتابها واساتیدت رو بگو من هم اشتباهاتم رو درک کنم.آدم تند روی بی ترمز .صدای خنده مردم از دور نزدیک بگوش میرسد

     
    • حیف حتی برای امتیاز بد و یا کامنتی که به شما اختصاص یابد .

       
    • پیامبر اکرم(ص): من نام دخترم را فاطمه علیها السلام گذاشتم؛ زیرا خدای – عز و جل – فاطمه علیها السلام و هر کس که او را دوست دارد، از آتش دوزخ دور نگه داشته است. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 46

      چرا آیت‌الله خامنه‌ای این‌قدر کتاب می‌خوانند؟

      چرا آیت‌الله خامنه‌ای این‌قدر کتاب می‌خوانند؟
      رهبری به مثابه روشن فکر مسئول احساس نیاز می‌کنند تا از جریان های فکری و فرهنگی جامعه با خبر باشند. این خبرگیری دسته اول است و محدود به بولتن و نکات دیگران نیست. همین امر سبب شده رهبری هم جریان‌های مختلف بعضاً مهجور و حتی مغضوب جریان‌های رسمی را شناخته، ترسیم دقیقی از نقشه فکری و فرهنگی دشمن داشته باشند، فرصت‌های خودی را خوب شناخته و در دام تهدیدمحوری و نگاه‌های امنیتی نیفتند، و از سوی دیگر نکات ایجابی مهمی را مستند به این موارد مطرح کنند.

      “عماریون”- محمدصادق شهبازی/ سؤالی است که بسیاری اوقات از افراد مختلف، با استناد به مسئولیت‌های خطیر رهبری و وقت نداشتن ایشان و اولویت‌گزاری شنیده می‌شود، به ویژه در مورد مطالعه ادبیات و بالغ بر هزار رمان خارجی، هم‌چنین ادبیات دفاع مقدس، این ابهام دو چندان است.

      سنت روشن فکر مسئول

      رهبری به مثابه روشن فکر مسئول احساس نیاز می‌کنند تا از جریان های فکری و فرهنگی جامعه با خبر باشند. این خبرگیری دسته اول است و محدود به بولتن و نکات دیگران نیست. همین امر سبب شده رهبری هم جریان‌های مختلف بعضاً مهجور و حتی مغضوب جریان‌های رسمی را شناخته، ترسیم دقیقی از نقشه فکری و فرهنگی دشمن داشته باشند، فرصت‌های خودی را خوب شناخته و در دام تهدیدمحوری و نگاه‌های امنیتی نیفتند، و از سوی دیگر نکات ایجابی مهمی را مستند به این موارد مطرح کنند. مثلاً رمان ریشه های الکس هیلی را در مورد برده‌داری به میان بکشد. همین سنت فکری است، که امکان طرح‌های نو به نو در اداره کشور را فراهم کرده است. به تعبیر دقیق‌تر عالم به زمان خویش و نقش‌آفرین فعال درون آن باشند.

      ادبیات سخن گفتن با جامعه

      رهبری بر اساس طیف های مختلف فکری، فرهنگی، سیاسی، طبقاتی، علمی، صنفی و…. سخنانی قابل فهم هر بخش و قابل استفاده برای عموم به میان می‌آورند. این امر را بیش از همه مرهون مطالعات گسترده و آشنایی با ادبیات بخش‌های مختلف، فرهنگ عمومی و… است. این گستردگی مطالعات موجب شده تا علاوه به تکلم با مردم به میزان عقول آن‌ها، موارد نویی برای هر مسئله مطابق هر قشر بیرون کشیده شود، از معرفی اسطوره های تاریخ انقلاب و تاریخ معاصر و تاریخ اسلام تا مثال‌ها و نکات دیگر. این قضیه بیش از همه خود را در مطالعه رمان و ادبیات و شعر نشان می‌دهد.

      نیازهای رهبری جامعه

      علاوه بر ضرورت تمام نشدن و حرف و نکات جدید داشتن، که عدم تکرار در سخنان رهبری و منظومه جامع داشتن نکات سخنرانی‌های ایشان در طول سال های مختلف قبل از انقلاب تا سال‌های اخیر گویای آن است، و ضرورت مطالعه مداوم برای حرف جدید داشتن و عدم تکرار را یادآور می‌شود، تغییر مداوم ادبیات برای پیش بردن سیاست های مشخص در حوزه های مختلف را شامل شده است. مثلاً از پیش از انقلاب، دغدغه برخورد با هجمه فرهنگی غرب در ادبیات ایشان هست، اما مدام تغییر لفظ می‌یابد، که مرتبط با تغییر محتوا و نیازهای زمان نیز هست. از ادعانامه ای علیه تمدن غرب در دهه ۴۰که ترجمه اثر سید قطب در نقد فرهنگ غربی است تا طرح تهاجم تبلیغاتی و فرهنگی (۲۴/۷/۶۸)، هجوم و جنگ فرهنگی (۱۳/۲/۶۹)، حمله و توطئه فرهنگی (۲۳/۵/۷۰)، شبیخون، غارت و قتل عام فرهنگی (۲۲/۴/۷۱)، جبهه فرهنگی دشمن و تهاجم پنهانی و زیریرکی (۲۱/۵/۷۱)، نیرنگ‌های فرهنگی (۱۹/۱۰/۷۵)، شبیخون نامردانه (۲۳/۱/۷۸)، هجوم تبلیغات (۲۷/۱۱/۷۹)، حرکت فرهنگی و روانی (۲۳/۷۹)، شبیخون به سرمایه‌های معنوی (۱۵/۴/۸۳)، کارزار و انحلال فرهنگی (۲۹/۶/۸۳)، تهاجم خبری، تبلیغی، فرهنگی و اخلاقی و اوج تهاجم فرهنگی (۱۱/۹/۸۳)، ناتوی فرهنگی(۱۸/۸/۸۵)، جنگ‌های روانی و تبلیغاتی (۱۳/۱۰/۸۶)، تهاجم معنوی، فرهنگی و نرم، جنگ نرم به مثابه تسخیر مغزها و قلب‌ها (۲۲/۲/۸۸)، و جنگ نرم به مثابه تغییر محاسبات مردم و مسئولین (۱۶/۵/۹۱)، تنها نمونه ای از آن است، که در حوزه های دیگر تکرار شده است. بخشی از این که اکثر قریب به اتفاق اقشار و گروه‌ها، حتی مخالفین، از حضور ایشان یا قانع یا ساکت بر می‌گردند، به همین احاطه برمی‌گردد.

      مدیریت فرهنگی فعال

      رهبری به دنبال مدیریت فرهنگی فعال هم به صورت مستقیم و در ارتباط با مردم هم به صورت غیرمستقیم از دل سیاست گزاری‌های کلان نظام است. این قضیه ضروری ساخته تا ایشان هم کتاب‌ها هم سایر آثار فرهنگی و هنری داخلی و خارجی را رصد کرده و ضمن تقدیر از روش‌ها و آثار و عناصر و محصولات خوب، آدرس های غلط و محصولات بد و مسئله‌دار یا خط فرهنگی دشمن را بازشناسی کند. ایشان با توجه به وقت محدود، تأکید ویژه روی نقاط حساس نیز دارد. مثلاً طبیعتاً ایشان به رصد مستقیم همه فیلم‌ها و بازی‌ها نمی‌رسند، و احتیاط ویژه‌تر یک مرجع دینی نیز دیدن بسیاری از آثار مسئله‌دار را جایز نمی‌داند، این خلأ با رصد کامل رمان‌ها به عنوان قلب هنر و به تبع آن اثرگذار بر فضای فرهنگ و فرهنگ عمومی محور قرار گرفته است. قدرت نقد آثار هنری محتوایی را هم ایجاد کرده است. این مطالعات علاوه بر استفاده در سخنرانی‌های عمومی به عنوان محور ارتباط ایشان با جامعه در قالب تقریظ‌هایی که بسیاری از آن‌ها هم منتشر نشده است، نمود یافته است، حتی مطالعه دیگران را نیز هدایت کرده مثل اتفاقی که با تعریف ایشان از «خاک‌های نرم کوشک» در مورد شهید برونسی افتاد.

      اثر کردن امر به معروف کتاب‌خوانی

      رهبر انقلاب مدام در تلاش برای ارتقای معارف جامعه و دعوت به مطالعه و پیشرفت فرهنگی هستند، لازمه اثر کردن این امر به معروف عمل کردن به آن است و لذا رهبری در بسیاری حوزه‌ها مشغول مطالعه جدی هستند. این مسئله صوری هم نیست، به صورت نمونه مازیار بیژنی پس از انتشار کتاب هولوکاستش با ارسال آن برای رهبری از ایشان مطالبه کرده بود که اگر در مورد این کتاب هم چند خطی بنویسید، مثل کتاب‌های دیگری که اسم می‌برید، به چاپ چندم می‌رسد. بعد از حدود یک سال که با جمعی به خدمت رهبر انقلاب رسیده بود، ایشان بدون مقدمه گفته بودند در کاریکاتور سررشته ندارم که نظر بدهم.

      تفریح

      رهبری تفریح خود را نیز در مطالعه یافته است. امری که برای رهبر جهان اسلام با حجم فشار زیاد کار ضروری است، اما به جز ورزش و بعضی ارتباطات شخصی فرصت دیگری برای آن نیست. حتی رهبری این تفریح را جمعی کرده‌اند و مثلاً «فرهنگ جبهه» را به صورت عمومی در خانواده خود جمع خوانی نموده‌اند.

      عادت صحیح

      رهبری خود را از دوره جوانی به مطالعه عادت داده‌اند، عادتی نه از سر تکرار و طبیعت که از سر نیاز و توجه، چنان‌که به تعبیر خودشان حتی در اتوبوس دوره‌های چند جلدی کتاب‌های خارجی و مفصل را از دوره جوانی خوانده‌اند. برنامه‌ریزی برای استفاده درست از وقت و انجام معروف که در نسل امروز کم‌تر مورد توجه است. بخش زیادی از این مطالعات مربوط به زمان‌های پرت و غیرفعال مثل زمان خواب است، چنان‌که در تقریظ ایشان بر کتاب‌های دفاع مقدس مشخص است.

       
      • عزیز برادر سلام ، من هرگز آه نکشیدم و این برداشت شماست، حسرت آخ ما بر دلهای شما تا ابد خواهد ماند . اما برادر عزیزم شما بفرمائید با چه منطقی من باید جواب شما رو بدهم و شما رو قانع کنم؟ منطقی که شما ارائه می کنید سرشار از توهین و دشنام و تهمت هست . مرا معذور بدارید من با این منطق بیگانه ام ، کسان دیگر هستند که با شما بده و بستان اینگونه داشته باشند . اما در مورد رهبر شما که در ستونی دیگر فرموده اید : بسیار اهل کتاب خوانی و مطالعه هستند. شما و رهبرتان علی خوانده میشوید. نام علی مترادف است با عدل و قسط و داد. حالا خواهش می کنم در فرصتی مجددآ به سخنرانی رهبرتان در جمع روسای جدید مجلس خبرگان گوش دهید. ایشان بر این باور است که برای برقراری اسلام مورد نظر ایشان میشود قسط را تعطیل کرد ….

         
    • جناب علی‌ با درود . نوشته‌ای که کی‌ هستی‌، حالا هر که هم واکنش نشون بده، مگه تعارف باهات داره که نگه کی‌ هستی‌، این افتخاره که بگی کی‌ هستی‌؟ اگه داره که گفته ای.

       
    • سلامٌ علیکم و رحمة الله و برکاته

      لغات شاذ آخوندی و گنده گنده هم استفاده می‌کنی لااقل املاءش رو یک‌بار در واژه‌نامه نگاه کن تا “صدای خنده مردم از دور و نزدیک بگوش” نرسد.

       
  12. با درود مجدد ، حدود ۳۰۰ کامنت از کامنت گزاران محترم این سایت رو مشاهده می کنیم ، که متاسفانه یا صرف پاسخ دادن و گاهآ توهین به یکدیگر بوده است و دریغ از ارائه یک راه حل عملی و اساسی برای برون رفت از وضعیت دهشتناک کنونی. از آنجائی که گفته می شود عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ، بهترین و موثر ترین شیوه برای تغییر گام به گام همان است که جناب آیت الله جنتی فرمودند : مردم باید به جای ۲ وعده غذا خوردن برای مدت کوتاه و برنامه ریزی شده ای فقط یک وعده غذا بخورند. که این رو میشود تعمیم داد به کلیه مصارف ضروری و لوکس روزمره مردم . دوستان ارجمندم فکر می کنید که در حال حاضر چه کسانی این همه اجناس جور و واجور رو به واسطه های دوم و سوم و در فروشگاه های بزرگ و کوچک به ما عرضه میکنند؟ غیر از این است که تمام سرداران سپاهی در کسوت تجار در آمده و مایحتاج ما را به هر روش و قیمتی که بخواهند به ما عرضه می کنند؟ من از جمعیت ۸۰ میلیونی ایرانی فقط ۵ میلیون و نه بیشتر مرد و زن دلیر میخواهم که برای مدتی کوتاه به نفس خود فائق آمده و فقط نخرند و نخرند ؛ تا ببینیم این حرامیان می توانند تا ۳ ماه دیگر بر روی پای خود بایستند ؟ این تنها کار کم هزینه ای هست که اگر هماهنگ عمل شود به والله جواب می دهد.

     
  13. Nourizadeh, Shame on you. You know, the henchmen of this regime (Sepah and Etellat) with all their savagery, at least they have courage to stay behind this savage regime publicly and without any shame acknowledging that “they do everything (every savagery) possible to keep this regime”
    Yet you, have no courage to at least acknowledge you are part of this regime and you still trying very hard to paint a beautiful colour for this inhumane regime.
    Come on Nouriozadeh, You are part of this blood thirsty regime and you know it very well your umbilical cord has always been and will be connected to this regime no matter what.
    What you, Rafsanjani, Khatami and the like are saying is not much different from what Khmenei and his henchmen are saying. The only difference is; you are giving hints to Khamenei that lets rub the country’s wealth with a big smile and superficial honesty both for the Iranian people and the international community. You are simply saying not to publically show the real ugly face of the regime to the world.
    Nourizadeh, shame on you. I use the same blunt/ bold language you have used in your writing, You have no decency what-so-ever and still trying very hard to kiss the rear-end of the regime just in case one in a million this regime lasts for another a few more years.
    Nourizadeh, mark my words in here, the days of this regime is numbered. Not you, even bigger than you cannot save/change the future of this regime anymore. Nourizadeh, you know the corruption in this regime has started right at the beginning of the revolution when people like you took the power in their hands (you very well know where the Khavarand is). But at the beginning the corruptions were well covered in contrast with the current time when Sh-hit the fan for the regime.
    Nourizadeh, there will be no atomic agreement to save the regime, West doesn’t really want any agreement. Obama and his gang simply want to draw a half-agreement “nim-band” so that Obama can finish his presidency without starting a war. (For God’s sake Obama got a “Peace Noble Prize and that would be embarrassing to go to a war on his watch).
    Nourizadeh, agreement with Iran means, loss of high earnings for many big weapon manufacturing companies along with great income loss for other major Oil cartels in the world. There will be no agreement and don’t base your current actions/ attempts on the assumptions of having an agreement with the West. The West really doesn’t want a successful and prosperous Iran under any kind of regime and that is why so far the West kept this regime in Iran as an excuse to stop Iran’s real progress. The West call this the “containment policy” so long as the regime was contained, the West had no reason to change it, TILL NOW.
    Anyhow Nourizadeh if I was you, I would keep it quiet to preserve a little bit of dignity for the time when the regime is gone. You will stay much heathier this way.
    Nourizadeh, people are angry and you know it well. What makes people angrier is when they see a person like you trying hard again to fool them with portraying another colourful picture of this regime.
    Nourizadeh, DO NOT insult people’s intelligence any further. Keep it quiet and just wait for the time to come when the blood of innocent people catches you and your beloved Islamic regime in Iran.
    Would some decent person please kindly translate this for Nourizadeh, although I doubt Nourizadeh ever publish this.
    Peace upon you all
    Aghrab

     
    • جناب عقرب

      این فحش ها و شیم شیم کردن ها را نمی توانستی فارسی بنویسی؟
      اینجا یک سایت فارسی است ،شما اگر به فحش ها و ادعاهایت اعتقاد داری چرا برای اثرگذاری اینها را فارسی نمی نویسی؟
      راستی دلت برای شاه ریجیم تنگ شده؟ جنایات شاه ریجیم را چشم نداشتی ببینی؟ اما شتر در خواب بیند پنبه دانه ،آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت ،خیال نکن شاه ریجیم بر می گرده ،تو همون خراب شده ای که هستی باش،تو ایرانی نیستی که به امثال نوریزاد فحاشی می کنی،اینقدر هم اطلاعات نداری که مخاطبت نوریزاد جبهه و جهادی است نه نوریزاده فراری ضد انقلاب مردم ایران.
      شیم آن یو
      از عصبانیت بمیر

       
      • صید مرتضی گرامی‌، با سلام، این از “عصبانیت بمیر” که خطاب به جناب عقرب گفته‌ای را لطفا پس بگیر. درست نیست مرگ را برای کسی‌ به صرف ابراز عقیده اش طلب کنی‌ و آگر از نظر شما درست است که باید شاهد این چنین و چنان بمیر، بمیر‌ها در هر کامنتی بعنوان نتیجه گیری شما خطاب به صدها نفر از جانیان بالفطره نظام و سر دستهٔ اصلی‌ آنها، در پایان کامنت‌های شما با اسم و رسم باشیم. غیر از این است؟ عقرب صرفاً نظرش را گفته، منتها با لحن تند و تیز و چاشنی توهین که کار درستی نکرده. اگر انسان رنج دیده و مجروح و جبهه نرفته‌ای هم بود، از هموطنی و حق اظهار نظر و دلسوزی برای مام میهنش، هم چون همهٔ دیگر ایرانیان، چیزی کم نمی‌‌شد. دلسوزی‌های امثال جناب عقرب پیش از آنکه بخاطر لحن تند و اهانت آنها که قابل قبول و دفاع نیست،شایسته نکوهش و طلب مرگ برای آنها باشد، درخور تحسین و افتخار و مباهات است که وطن را از یاد نبرده اند و در غم و شادی همیهنان خویش خود را شریک و سهیم می‌‌بینند و اینهمه عرق دارند.ولو که در بیان نقطه نظر خود نسبت به طرف خطاب خود صد در صد هم دچار اشتباه باشند، عذر خواهی و اقرار به اشتباه بی‌ نام، بی‌ نهایت کار پسندیده‌ای بود.

         
        • بی نام بی نهایت

          سلام ودرود
          جناب پیام
          در مورد سید مرتضی و تذکر به ایشان حق را به شما میدهم.احتمالاً جناب سید مرتضی معنی و مفهوم نامه را بدرستی نگرفتند که البته من هر دو نامۀ عقرب را ترجمه کردم و پاسخ گفتم.از آنجا که سید به رژیم شاه اشاره کردند که اصلاً منظور عقرب نبود.
          در مورد خودم هم آنگونه که شما نوشتید نبود و من صرفاً به دلایل مشخصی با مزدک رو در رو شدم و بعد از اینکه حس کردم نتیجه داده دیگر ادامه ندادم. من اشتباهی نکردم ولی عذر خواهی کردم به دلیل اینکه برای کسانی که پی گیر مطالبم بودن منجمله مزدک نشان دهم که توهین های من فطری نبوده و فکری بوده.
          ولی بازهم سپاس از نکته سنجی شما.
          پذیرش اشتباه و عذر خواهی خصلت جوانمردان است.

           
    • چی میگه این ////!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

       
    • بی نام بی نهایت

      سلام و درود
      جناب عقرب
      با توجه به خواهش شما برای ترجمۀ مطلبت، به استحضار میرسانم که به دلیل طولانی بودن متن، من فقط به اهم مطالب نوشتار شما می پردازم و برای سازگاری مطلب و انسجام مطالب، آنها را پس و پیش نیز میآورم؛

      “نوری زاد خجالت بکش! شرم برتو!.سپاه پاسداران و مأموران اطلاعات رژیم اسلامی دست به هر گونه اعمال وحشیانه می زنند تا این نظام را سرپا نگهدارند و تو هم عضوی از این افراد هستی و یکی از عوامل نظام که در تلاش هستی این رژیم را با روشهای خودت سرپا نگهداری ولی کور خوندی! رفسنجانی و خاتمی هیچ تفاوتی با خامنه ای ندارند و هدف آنها حفظ نظام است و تو با سمت و سو دادن نقدهایت به خامنه ای در حقیقت میخواهی ما را به سمت خاتمی بکشانی و این برنامه ریزی شده است توسط افرادی مثل تو ، که میکوشند با این روش مردم را فریب دهند.
      نوری زاد من درست به همان سبک نگارش تو این مطالب را آوردم و من تو را بوسه زن به /// نظام میدانم و تلاش تو دیگر فایده ای ندارد و با این کارها راه بجایی نخواهی برد چرا که عمر این نظام به شماره افتاده و شمارش معکوس شروع شده و البته توی نوری زاد که عددی نیستی در این نظام و کمترین ارزش را داری.تلاش تو برای معرفی شکل حکومتی آینده ( اشاره به نامۀ نوری زاد به خامنه ای و معرفی خاتمی ) بی نتیجه می ماند و راه به جایی نخواهد برد.
      نوری زاد تو خود بخوبی آگاهی که تحریف و بدعت از همان روزهای نخستین پیروزی انقلاب ایران بوجود امد و کشتار بی رحمانۀ دگر اندیشان و سیاسیون خود گواهی است بر صحت این مطلب.
      نوری زاد تو خود به خوبی میدانی که قبرستان خاوران کجاست؟
      اروپا و آمریکا هرگز به ایران و این نظام اسلامی اجازه نخواهند داد که از انرژی هسته ای برای حفظ این نظام استفاده کند و آن را درکنار قدرت نفتی خویش برای پیش برد اهداف خود داشته باشد تا اینکه بتواند تمام دنیا را به خطر اندازد. اگر هم در این اواخر میخواهند توافقی محدود صورت بگیرد دال بر این نیست که از آن تصمیم خود کناره گرفته اند که هرگز این کار را نخواهند کرد .
      (با اشاره به دریافت جایزۀ صلح نوبل توسط اوباما و اینکه او میخواهد حتی المقدور بدون جنگ با ایران به نتیجه برسد )
      به هر تقدیر اگر من بجای نوری زاد بودم سکوت اختیار میکردم و خودم رو خراب نمیکردم چون برایم بهتر بود.
      چرا که با تغییر این رژیم، مردم عصبانی و به ستوه آمده که بدنبال انتقام گرفتن از خون افراد بیگناهی هستند که در این نظام کشته شدند، هرگز به چون تویی رحم نمی کنند.
      چون تو را عاملی برای حفظ نظام میدانند ( با اشارۀ مجدد به نامۀ نوری زاد به خامنه ای) و تو را کسی میبینند که با دادن رنگ و لعابی جدید در صدد حفظ این نظام برآمدی.
      نوری زاد به فهم و شعور مردم توهین نکن! و آنها را به ادامۀ ورژن جدیدی از این نظام حواله نکن.”

      دوستان و همچنین عقرب ، اگر خطایی در ترجمه بود ببخشید ولی سعی کردم لپ مطلب را بگویم.
      و البته جوابی کوتاه برای عقرب به لسان انگلیسی ؛

      ,Dear Aghrab
      ,With best wishes and kindest regards
      “? Please ask yourself first”what do i do for my country
      ,And Then, During your challenge to find answer to that question in your mind
      !Go and /////yourself
      .Again and again until find the right answer

       
      • Thank you for your translation and I do very much appreciate it, Benam Benahayat.
        Your translation remains faithful to the main points made, in my comments.
        I don’t have access to Persian fonts and writing Persian with Latin font won’t do the job either, hence writing in English.
        For the record, I have paid my dues to my country when at the age of 18 and at early days of Iran-Iraq war, went to the front lines to defend my country Iran NOT Islam (14 months straight in the front lines).
        I have battle wounds to remind me of those days. I can still sense the smell of burnt/ rotten bodies of my own comrades in the front lines.
        I still have nightmares from those days when we had to go and put the body parts of our dearest comrades into canvas sacks, bring what was left from them back to the “gharar-gah”. I hope I have answered your question about; what I did for my country.
        A lot of decent and down-to-earth young people were sent to war and most never came back home alive.
        I still remember the tears in the eyes of poor mothers and fathers when they saw their beloved sons returned back to them in canvas sacks (nothing much was left from their bodies).
        We didn’t go to war to see these days, where Iran is ruled by a bunch of thieves, hypocrites and murderers. A country with a lot of wealth and resources yet still majority of people living under the poverty line.
        Yes, shame on Nourizadeh and people like him who know these realities very well, yet still try to preserve this rotten regime.
        Iran’s problems are not all initiated by the West, the problem is Iranian way of thinking.
        Peace upon you all
        Aghrab

         
        • بی نام بی نهایت

          ,Dear Aghrab
          !Thank you! I appreciate you as well
          ,My friend
          .”You can use English word(font) to type Persian language that called ” FarsEnglish
          :FOR EXAMPLE
          Please ….> Lotfan
          People ….> Mardom
          سلام و درود
          جناب عقرب
          بزرگوار، قابلی نداشت.من هم متقابلاً از شما تشکر میکنم به دلیل پاسخ و توضیح مبسوط به خواستۀ من از شما.
          برای دیگر دوستان که به زبان انگلیسی آشنایی ندارند در زیر ترجمۀ مطلب شما را می آورم:
          “بی نام بی نهایت از بابت ترجمۀ متن،از شما تشکر میکنم و بسیار سپاسگذارم.
          شما به اصل مطلب وفادار ماندید و لپ مطلب را عنوان کردین.
          من به فونت فارسی دسترسی ندارم و فونت لاتین هم کار منو راه نمی اندازه بنابراین مجبورم به انگلیسی بنویسم.
          برای اطلاع شما عرض کنم که، من به نوبۀ خودم دین خودم رو به وطنم ایران ادا کردم درست آنموقع که در سن 18 سالگی بودم و در اوایل شروع جنگ ایران و عراق به جبهه اعزام شدم و حدود 14 ماه در خط مقدم جبهه مشغول جنگ بودم.
          بارها زخمی شدم و هنوزم که هنوزه با دیدن جای اون زخمها یاد اون روزها می افتم.
          من هنوزم میتونم به خوبی بوی خون و اجساد سوختۀ همرزمان و دوستانم را که در خط مقدم جنگ به خاک افتاده بودند و جان می دادند را حس کنم.
          من هنوزم شبها کابوس میبینم و از خواب می پرم وقتیکه تو خواب هنوزم مجبورم برای جمع کردن تکه های بدن دوستان و همرزمانم از روی زمین و قرار دادن باقیماندۀ اجساد آنها در کیسه های حمل جسد، آنها رو به پشت جبهه و محل قرارگاه بفرستم.
          (جناب بی نام بی نهایت) امیدارم تونسته باشم به پرسش شما پاسخ بدم که از من پرسیده بودین “من برای کشورم چه کرده ام؟ ”
          بسیاری از جوانان مستعد،کارآمد و نجیب ایران زمین به جبهه ها برای جنگ رفتند و دیگر هرگز به خانه و کاشانۀ خودشون برنگشتند.
          من هنوز بیاد میارم که چطور مادران و پدران دلشکسته و فرزند از دست داده چگونه بر بالین جسد فرزندان خودشون که داخل کیسه های حمل جسد بود می گریستند.( البته بعضی از جسدها فقط شامل چند تکه از جسد متلاشی شده فرزندشان بود )
          من و امثال من به جنگ نرفتیم که حالا شاهد باشیم و ببینیم که حکومت ایران افتاده دست عده ای دزد نابکار ، ریا کار مزور و یه مشت قاتل جنایتکار.
          یک کشوری مثل ایران با این همه ثروت ملی و منابع طبیعی و پتاسیل بالای مردمش چرا باید اکثریت مردمش زیر خط فقر زندگی کنن و به قوت لایموت دلخوش باشن.
          بله، هنوزم میگم شرم برتو باد ای نوری زاد و خجالت بکش و حیا کن! ( اشاره به نامۀ نوری زاد به خامنه ای ) و شرم بر امثال نوری زاد که علی رغم شناخت خیلی زیاد از مسئولین نظام و حاکمان و دانستن اینکه آنها درست بشو نیستند، هنوزم تلاش می کنن از اونها به نوعی حمایت کنن و این رژیم رو به زوال را با رفتار و گفتار نسنجیدۀ خودشون سرپا نگهدارن.
          به نظر من ما نباید تصور کنیم که مشکل ما ایرانیها، کشورهای غربی هستند.
          مشکل اصلی در ایران، خود ما مردم ایران هستیم و این عملکرد و طرز فکر اشتباه ماست که مارو در این شرایطی که الان هستیم قرار داده. ( و به قول معروف از ماست که برماست )
          بدرود و سلامت باشین
          عقرب

          – دوست عزیز جناب عقرب با این نوشته من رو هم بردی به خاطرات اون روزها. دمت گرم و امید که سلامت باشی.
          من هم با بسیاری از مطالبی که گفتی موافقم و علت اینکه از شما پرسیدم برای کشورت چه کار کردی تنها بخاطر این بود که از نظر من کسی باید به نوری زاد و رفتارش بتازه و بی رحمانه از او انتقاد کنه که حداقل برای کشورش کاری انجام داده باشه و سهم خودش رو به نوعی ادا کرده باشه. البته از اینکه به نوعی جواب بی ادبی شما به نوری زاد رو به روشی بی ادبانه دادم عذر خواهی میکنم.مطلب دوم شما بسیار سنجیده تر و منطقی بود.

          – از جناب نوری زاد هم خواهش میکنم برای این هموطن در دیار غربت ( عقرب ) یک پاسخ هر چند کوتاه بدن.

          ارادتمند همه : بی نام بی نهایت

           
          • Ba kamale tashakkor az shoma Benam-Benahayat
            Ghasd asliye man tohin be Nourizadeh nist, va bishtar baz-gooyeh afkar va amale-karde Nourizadeh va farade moshabeh hast. Va bardashte khanandeye matn metone tohin bodan ya vagheyat bodane matn ra tabir kone.
            Gah kasani az roye nadani fekr va amale eshtebah mikonan ke in ghabele tahamol tar hast. Vali afadi ke ba agahiye kamel khata mikonand gonaheshan na-bakhshoodanist.
            Iranian afradi besiyar ta-arofy va ba roo-darbasi hastand. Vahamin ta-arofy boodan ba-ese bad-bakhtiye jameye Irani shode
            Alghabi chon: Agha, hazrat, ayatolla, doctor, mohandes dadan be afrad ba-es mishe afrad khodeshon ra gom konan. Bayad rok va poost kande bedone alghab afrad ro seda konim ta bedoonan anha ham yek mojoodi khaki hastan.
            Az inro man hich pishvandi baraye Nourizadeh dar matn gha-el nashodam va agr in tohin hast man be oon eftekhar mikonam.
            Hadafe man ghodoosat zodayee az hame hast
            Hamin ta-arof va mazid gooyeha be afrad ba-es shod baraye 1400 sal Iranian az afradi kamelan khaki “boti” besazand. Va jorat nadashte bashan az boti ke khod dsakhtand enteghad konan.
            Benam-Benahayat shoma hatman yadetan khahad amad ke zamane shah hata SAVAKI ha hame be khodeshoon alghabe chon, doctor , mohandes va gheyre midadan
            Hadafe man rok va poost kande goftan hast na tohin .
            Nourizadeh, Hashemi , Khatami, Khamenei, Khazali shoma hamatoon afradi khaki hastin na bish na kam.
            Hamatoon bad az marg bedanetoon kerm khahad gozasht va boyee mosh-maez konande khahad dasht
            Hal ta zende hastin say nakonid ba afkari kerm-zade va mosh-maez konande bar mardom zolm/ hokomat konin.
            .Benam-Benahayat “Bot-ha” ra bayad shekast har chan ke bardash “tohin” ya hagheeghat gooyi tabir shavad.
            Baz ham az zahmati ke keshided tashakkor mikonam
            Dar akhar roye sokhan be Nourizadeh; Ghabrestane Khavaran behtarin hagheeghat ra dar bareye regime islamic Iran bazgooye mikonad. Bale E-daame hezaran javan siyasi dar zamane ghodrate Hashemi shoroo shod Va zamane Kahatami kamelan makhfi shod .
            Hala nasle jadid in vagheeyatharo ra nimeedonan vali nasle enghelab hargez faramoosh nakhahand kard. Hala baz say konin mardoom ra ba khande va boti jadid sakhtan takhtir konin.
            Ta-assof bar afradi ke na-daneste az shoma boti sakhtand.
            Benam-Benahayat
            I’ve tried your way and I hope it make sense. all the best Aghrab

            —-
            سلام عقرب گرامی
            هرکس برای برون رفت کشورش از هزار توی آسیب های در کمین، راه حلی به نظرش می رسد. راه حل من، این بود. راه حل شما چیست نازنین؟
            سپاس از شما

             
          • Ba Ehteram,
            Dar Pasokh be Soale “Rahe-Hal” :
            Donbale trafdari az kasi nabashin, hamin inke ba mardom dar tamas hastid , az zabane Anha haghayegh ro inja benevisid.
            Behtarin rahe mobarezeh ba setam -gran , rosvayee anhast.
            Agah kardane mardoon behtarin aslaheye mobareze ba beedad-gar hast.
            Nourizadeh, intor shoma bishtar morede ehteram khahid bood.
            Agahi, Agahi and Agah kardane madroom az tarighe resanaha.

            Movafagh bashid
            Aghrab

             
          • jenab aghrab
            salam bar shoma
            az inke fa shoma tondi kardam az shoma ozr khahee mikonam be man hagh dahid vaghti shoma be an shekl , ba tanaffor ba yek ezhar nazar mr.noorizad barkhord mikonid , kalametan ra por az nefrat va shame , sharm mikonid vakonesh digaran ba shoma tond bashad
            man khodam ba in nazar noorizad mokhalefat kardam amma ba estedlal na ba ebraz nefrat , shame shame kardan
            shoma agar dar mamalek motamadden zendegi ma koni bayad bedani ke ravesh ensani mokhalefat ba digaran in nist ke ba shoar nanan be anhah ezhar nefrat , sharm konin
            regard

             
          • Seyyed Morteza.
            It is all good. No offense taken from my side as I do very much appreciate an honest heated expression by people, in contrast with sugar-coated discussions having hidden agenda/ill intensions.
            I understand what you are saying and you have rights to blow some steam off too. What really hurts is when people hide behind superficial politeness and try to deceive others.
            Ultimately for Iran and Iranians the choice is with them; to be honest to themselves, look carefully into their historical facts and a willingness to change for better or just continue with their current path.
            My apology for writing in English again. I find it difficult writing Persian with Latin font. However I trust you understand English very well.
            All the best,
            Aghrab

             
  14. داریوش پارسی

    سرور نوری زاد نوروزتان خجسته باد،
    نخست آنکه این تصویر یاد آور بارگاه هارون الرشید! است که بر تخت امیرالمومنین نشسته و با گروهی از گدایا ن سامره خورشت میخوردإ
    شرم آور است که شمع دزدان،دعانویس ها ، جن گیران و فرزندان بی خردشان این گونه بر جان و مال مردم دست می برند و سپس مانند گدایان برسر سفره نشسته وبا دست خوراک میخورند.
    از انجا که //// دستهای حجاج بن یوسف ثقفی را در ایران ستیزی از پشت بسته؛حجاج،همان کسی که در کوفه گفت “نه به کودکانتان رحم می‌کنم و نه به پیرانتان! بیگناهانتان را به جای گناهکار مواخذه خواهم کرد وکافی است به کسی ظنین شوم. تحویل جلادانش خواهم داد، همهٔ اینها از اختیارات من است و هر چه من مصلحت بدانم عین شرع است” شما نباید تعجب کنید که بسیاری از ایرانیان حاظر هستند ایران به خاک و خون کشیده شود ودر عوض بساط این تازیان مار خوار اهرمن چهره از این سزمین کنده شود.
    اما این آرزو رویائ بیش نیست و عملی نیست زیرا باید ده یا پانزده میلیون نفر را به دار کشید (همه آخوند ها و خانواده هایشان؛ همه پاسداران و خانواده؛ همه بسیجی ها و خانواده؛ همه کسانی که به نماز جمعه میروند وفریاد مرگ بر این و آن سر میدهند؛تمام کسانی که سینه میزنند و به کربلا و مکه رفته اند؛ تمام کسانی که به زیارت چمکران و مشهد مِیروند؛تمام کسانی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند و غیره)
    دوستان خشمناک میبینید که برای پاک ساختن سرشت ایران نیاز است به نابودی ده ها میلیون نفر .در تاریخ فقط هیتلر و استالین و چنگیز خان قادر به چنین کاری بودند. در نتیجه باید روئیا را کنار گذاشت وفکر اساسی کرد. نابودی رهبران این نظام اهریمنی از ضروریت ها است ولی پاک سازی این سرزمین را میباید با گذشت زمان و تعلیم مردم گمراه و خرافاتی انجام داد.
    میدانم که چگونه بیدادی های این نظام ظحاکی خشمی بی اندازه ایجاد میکند ولی باید واقع بین بود چونکه به دار کشیدن ده پانزده میلیون گمراه ضد ایرانی عملی نیست, باید دنبال تعلیم رفت.

     
  15. باسلام
    جناب نوریزاد سند بند پنجم در ارتباط با آقای رحیم صفوی را لطفا بفرمایید.
    (من کل کامنت ها رو نخوندم ضمنا..)

    —-
    سلام امیر گرامی
    به نخستین سرداری که رسیدی همین را از وی بپرس. این ماجرا آنقدر دهن به دهن شده که بسیجی ها در جاهایی میزان خلوص خود را با همین آزمون می سنجند. که برای حفظ نظام اگر شده باید با تانک از روی مردم رد شد. من این ماجرا را از بسیاری شنیده بودم اما برای اطمینان از یکی از سرداران بسیار نزدیک به فرماندهی سپاه شنیدم که گفت: خود رحیم صفوی با غرور این داستان را برای ما تعریف کرد. در ضمن اینجور چیزها را نمی شود سند کرد. مگر این که به شنود بیت رهبری دسترسی داشته باشیم که در آنجا تنها و تنها جناب حضرت طائب فرمانده ی کل قواست و مُواست.
    با احترام

     
    • جناب میر مگر برای غارت اینهمه اموال مردم ایران و بخشش آنها به حزب الشیطان لبنان . بشار اسد فاشیست . شیعیان منفور عراق. شیعیان پلید یمن می شود سند ارائه داد و اگر سندی هم ارائه شد تو وامثال تو مپذیرید ؟ سند عبور تانک را ازروی مردم سوریه فعلا در دسترس هست . ولی برای عبور از روی ملت ایران ( البته نه امت ) عجله نفرمایید چند صباحی صبر نموده تا 88 دیگری خلق شود ولی سند عبور تویوتا نیروی انتظامی ( تانک کوچولو ) در سال 88را میتوانید در کلیپهای گوشی اکثر افراد و احتملا در گوشی و کامپیوتر اعضای خانواده خود ببینید /

       
      • حضرت آقای سایه … تو زندگی و کار کاسبی نداری؟
        گاهی فرصت کنم یک نگاه گذرا به اول تا آخر کامنت ها میکنم و اسم شما همه جا هست .
        من شخصا از نبود حقوق بشر و دموکراسی در ایران نگرانم اما بیشتر نگرانیم برای امثال تو هم هست . البته انتقاد جدی به شما نمی بینم اما فکر نمیکنی زیادی به این فضا دل خوش کرده ای ؟
        نکته آخر اینکه اگر بهت برنمی خوره اینقدر با زبان تلخ با دیگران گفتگو نکن .به دیگرا ناسزا نگو

         
        • جناب سلمان خان
          مطمئن باش که من با سن بالا کار وکاسبی دارم اما جان برادر به عرضت برسانم که من هر کامنتی را حد اکثر ده خط بیشتر نمی گذارم و این کار را پس از پایان کار وکاسبی انجام میدهم . وچون در لندن زندگی نمیکنیم که به پارک معروفش برویم وحرفمان را بزنیم . حرف دل زدن در این سایت هم دلخوشی به این فضا نیست بلکه از بی فضایی می باشد . شما فضای بهتری را سراغ داری که ما به آنجا دلمون را خوش کنیم البته متوجه منظور از نگرانی ات راجع به من وامثالم را نشدم اگر واضحتر بفرمایید ممنون میشوم تا خودم را اصلاح کرده و شما را از نگرانی برهانم . اما راجع به نکته آخر اینکه من به دیگران ناسزا نمیگویم اکثر تلخی های من بادونفر ( ملا مصلح و سید مرتضی ) میباشد که با توجه به اینکه حداقل در طایفه وخانواده ام 10 عدد آخوند دارم و آخوند ها ی شیعه را دروغگو میدانم در مقابل دروغگویی این دو نفر تحمل را از دست میدهم . وبه شما ی عزیز هم این نکته را برسانم که لطف کنید ببینید تعداد مطالب و کلمات من بیشتر است و یا مطالب و کلمات این دو نفر ( ملا مصلح وسید مرتضی )؟ و مهمتر از این همه توصیه میکنم که حتما حتما تعداد آمار رتبه دهی آمارهای مخالف و موافق هر سه نفرمان را ببینید شاید در دیدگاهتان تجدید نظر بفرمایید البته این را هم بدانید کسی که بدون کار وکاسبی می تواند در این مملکت زندگی کند ملا و آخوند میباشد نه سایه وامثال سایه والبته به مزاح اگر نباشد فعلا که همه ما ملت ایران ( نه امت ) همگی سر کاریم

           
  16. سلام . سال نو بر شما و خانواده گرامی مبارک.
    وقتی متن « سی و دومین نامه محمد نوری زاد به رهبر و یا به تعبیری نیز نامه نوری زاد به معاویه زمان» را دیدم یک نگاه گذرا و چند ثانیه ای به سر تا پای نامه کردم و یادم آمد که زمانی صدای نامه های این مرد مثل توپ در همه جا می پیچید .
    قدری با خودم فکر کردم که حیف شد . چرا دیگر کمترین عطشی در پیگیری نگارش های این مرد در خود نمی بینم؟ . خودم را زیر ذره بین خودم قرار دادم دیدم همچنان به سایت های کلمه و نوروز سر میزنم و برای دلنوشته های دکتر خزعلی لحظه شماری میکنم مطمئن شدم فرقی نکرده ام اما حتما اتفاقی افتاده که ارادت خویش را نسبت به ایشان از دست داده ام .
    در همین فکر بودم که یاد پرسش و پاسخی در میهمانی دو شب قبل افتادم که که پسر دائی بنده در جواب سئوالی که اگر اینگونه باشد پس چرا با نوری زاد کاری ندارند پاسخ داد « خب معلومه ، چون حضرات بهتر میدانند که خزعبلات و حمایت های گاه و بیگاه او از بهائیت دیگر برای او عیار و آبروئی باقی نگذاشته است و ادامه داد که در محافل سیاسی و در همچنین در میان سیاسیون منتقد حاکمیت نیز نگاه جدی نسبت به ایشان وجود ندارد .

     
    • آقا یا خانم ناشناس
      خزعبلات را شما و پسردایی تان میبافید نه جناب نوریزاد . ضمنا درد دلهای انسانهای بهایی را که گاهی نوریزاد عزیز در این سایت میگذارد ارزش دادن به انسانیت است که بوسیله تو وامثال پسردایی ات لجن مال گشته است . ضمنا بهایی ها از من مسلمان وتو وپسر دایی مسلمانت اگر شرافت و انسانیتشان بالاتر نباشد مطمئن باش که پایینتر نخواهد بود بارها گفته ام زیاد به مسلمان بودنمان ننازیم که دنیا را به لجن کشیده ایم نمونه اش همین چندروز پیش کشتن یک دختر بنام (فرخنده ) و سوزاندنش روز روشن در جلو مسجد در پیش چشم مسلمانان ! آیا وحشی بودن وددمنشی بالاتر از این هم وجود دارد ؟ آیا در کشورهای غربی کسی جرئت این وحشی گری ها را دارد ؟ هرجا این درنده خویی ها و ددمنشی وجود دارد یا در کشور مسلمان و یا بدست مسلمانان میباشد ! در مقایسه با این همه وحشیگری افراد مسلمان چند نمونه از افراد بهایی – مسیحی – کلیمی – زردشتی و….. را سراغ داری ؟ اگر سراغ داری معرفی و گرنه همچون من مسلمان زبانت را کوتاه واز خجالت سرت را پایین بگیر ضمنا میتوانی به آمار رتبه دهی کامنت ها هم نگاهی بیندازی تا متوجه شوی چه کسانی خرعبلات می سرایند

       
      • سایه خان… آدم ها را باید از درونشان دید نه از بیرون و از زبانشان .
        مثلا خود شما… کی میدونه چی تو دلت میگذره؟ به چی معتقدی؟ اما چیزای خوبی از زبانت جاری میشه.
        تنها اسم نیست که به آدمی هویت میده ، اندیشه سالم هم هست . نلغزیدن به چپ و یا راست بیش از حد مجاز نیز هست . از نظر معقول فرقی بین داعش با افراطی بودنش و حضرتعالی با تفریطی بودنت وجود ندارد . داعش فکر میکنه متولی دین است و امثال تو نیز اگر دروغ نگفته باشی نام مسلم را یدک میکشی و /////.اصلا تو از مسلمان عقده داری.
        پیام بنده اینست ای آقایان داعشی و ای امثال سایه … با اسم اینکه مسلم هستی لطفا کار دیگری نکن.
        و تو جناب سایه…. یا بهائی هستی ، و اگر نیستی ///// شده ای کاسه داغتر از آش برای این موجودات بی هویت .
        این را بفهم . بفهم و بفهم و بفهم که بحث اصلا دین نیست . ما میگیم آئینی که این موجودات از آن تبعیت میکنند مصنوعی و ساخته دست انگلیس است برای ایجاد تفرقه یا انحراف ، علی الخصوص در میان شیعه. کسی کاری به اینها ندارد به شرط آنکه اعلام کنند … اصلا اعلام کنند ما از دل ادیان یهود و مسیح خارج شده ایم .
        و تو ای سایه ، ///////// نمیخواد وکیل این موجودات باشی .

         
        • ناشناس خان
          شما و پسر دایی ات چرا وکیل سیاسیون شده اید که نوریزاد در بین آنها جای ندارد ؟
          من وکیل بهایی ها نیستم من بدنبال انسانیت هستم . اگر نوریزاد بوسه بر پای بچه یهودی می زند یعنی بوسه بر پای انسانیتی میزند که بوسیله من و تو و پسر دایی مسلمانت لجن مال گشته است منهم بحث دین را ندارم ولی خودم به اتفاق 11 مسلمان در کنار 4نفر بهایی مغازه داشتیم ادب وانسانیت آنان خیلی بالاتر از من و تو و پسر دایی ات و اون 11 مسلمون مغازه دار بود ما 11 مسلمون مثل بقیه هم کیشانمان هر روز مثل خروس جنگی به هم می پریدیم اما صدایی از اون انسانهای بهایی در نمی امد ضمنا در رابطه با اراجیفت عرض کنم که من مثل تو (مسلمان همین جوری دیمی )هستم مسلمان بودن من وتو هم نه بدرد خودمان می خورد نه گره ای از مشکلات جامعه حل می کند و چون فعلا مسلمانان دنیا را به گند کشیده اند از اینکه نام مسلمانی برمن حک شده است شرمسارم راجع به اندیشه سالم هم که فلسفه بافتی اینو بفهم که تنها چیزی که در بین ما شیعه ها نیست اندیشه سالم می باشد
          کل اندیشه ما شیعه ها خرافات است . من به جهت اینکه در راه رسیدن به اندیشه سالم قدم برداشته ام اکنون از ایین مسلمانی فقط نماز خواندن را به درگاه خداوند برخودم واجب میدانم بفیه تمامی موارد راخرافات میدانم . اندیشه سالم میگه که دنبال پاره آهن بنام ضریح را نیفت یا خودت را سگ کوی حسن ندان و…… بقیه مسلمانی پیشکش خودت و امثال پسردایی ات باد

           
          • با درود به سایه، مگه این جناب ناشناس بهتر از اینکه خودش ،خودش را معرفی کرده هم میشه؟ ایشان می‌‌گوید دیگری به صرف اینکه عقیده‌ای دارد کمترین ارزش را دارد و من به صرف اینکه عقیده دیگری دارم بهترنیم. یعنی‌ فریاد می‌‌زند با انسانیت گرفتاری دارد.امید که شفا پیدا کند و این سایت جای خوبی‌ است.

             
      • مازیار وطن‌پرست

        و تو ناشناس
        1) هر وقت تفاوت‌های بهایی برساختهٔ انگلیس با شیعهٔ برساختهٔ صفویه و سنی برساختهٔ ابوبکر(مثلا!) و زرتشت برساختهٔ … شدی ما را هم در میان بگذار.

        2) تو بگو بهائیت، من می‌گویم گاو پرست و شیطان پرست، اگر قبول داری هرکس با هر اعتقاد دینی (هرچند مزخرف، هرچند چندش‌آور از نظر تو) در کشور ما از حق شهروندی برخوردار باشد، مشکلی نیست. وگرنه بچسب به همان شیعه‌ات که گمان می‌کنی مصنوعی و برساختهٔ انگلیس (!) نیست.

        3) بهائیت از دل شیعهٔ غالی سربرآورد. در مکان‌هایی شکفت و رشد کرد که مردمی بسیار متعصب در تشیع داشت. اگر فکر می‌کنی کشوری در آنسوی اقیانوس‌ها (که پیوریتن‌های خودش را نتوانست مدیریت کند و به هلند و سپس آمریکا کوچاند) می‌تواند یک عقیدهٔ دینی را در روستاهای زنجان و سمنان و بابل و رمانشاه و … رواج دهد، همان بهتر که به این نتیجه برسی که اصلا متون درسی حوزهٔ علمیهٔ قم را هم در آکسبریج تدوین می‌کنند.

        4) بابیت و بهائیت اتفاقی بود که تنها در دامان شیعهٔ غالی و منتظرین مهدی ممکن می‌شد. کما اینکه در آمریکا هم تقریبا در همان ایام فرقهٔ مورمون‌ها از دل یکی از شاخه‌های پروتستانیسم روئید.

        5) اگر اعتقادات مردم در 150 سال پیش قابل دستکاری توسط انگلیس بود، آیا در نیم قرن حضور بی‌مزاحم عوامل فرهنگی غرب در ایران، اتفاقی نیفتاده‌است؟

        6) حتی حزب توده آن قدر محصول صنعت بیگانگان نبوده‌است، افکار چپ بر امواج فکری دانشجویان و نخبگان اعزامی به اروپا وارد کشور شد. آنگاه محصول فکر و فعالیت جوانان (اغلب صادقِ) وطن مورد بهره‌برداری شوروی قرار گرفت.

        7) هیچ ملتی مثل ما تا این حد خودباخته و مقهور بیگانگان نبوده‌اند، به صرف اینکه بهائیت را قبول نداریم به خود اجازه بدهیم آن عمیق‌ترین نیروی درونی و وجدانی تعداد زیادی از هموطنان خویش را محصول توطئهٔ (!) بیگانه بپنداریم. وقتی چنین تحلیل‌هایی می‌شنوم عمیقا مایوس می‌شوم.

        8) شنیدن چنین تحلیل‌هایی از امثال پدر من که 30 سال پیش سالخورده‌ای باسواد و کتابخوان محسوب می‌شد عجیب نبود. او حتی می‌گفت انگلیسی‌ها نیما را برای خراب کردن شعر ما اجیر کرده‌اند! بس که شعر کهن فارسی در چشم و دل او مقدس می‌نمود. اما امروزه اگر کسی چنین مزخرفی و نظایر کامنت ناشناس بگوید باید براو گریست.

        و بالاخره … 9) آقایان و خانم‌ها بیایید برای آخرین بار باهم متحد شویم: ازین به بعد هرکس هرکاری را که خوشش نیامد و به نظرش برخلاف منافع ملی ما بود به آمریکا و انگلیس نسبت دهیم:

        به عنوان شروع چندتا از مواردی که دخالت استکبار جهانی به رهبری روباه پیر صهیونیسم استعمار و شرکاء محرز است را فهرست می‌کنم، لطفا خودتان بقیه را تکمیل کنید:
        (بدون ترتیب تاریخی)
        ترور کورش در جنگ ماساگت‌ها
        شکست خشایار از یونان
        شکست داریوش سوم از اسکندر
        شکست شاپور دوم از روم
        شکست خسروپرویز از روم
        شکست یزدگرد سوم در قادسیه

        شکست شاه اسماعیل در چالدران
        توطئهٔ مزدک و قباد
        بنیانگزاری آئین میترائیسم
        ترور شاه شهید در شابدولعظیم
        مرگ دردناک و نابهنگام مرتضی پاشایی و …

         
        • ببخشید اشتباهی مثبت دادم .
          گفتی وطن پرستی اما شک دارم وطنت ایران عزیز ما باشد .

           
        • ای بابا چه خبره اینجا؟ این به اون ناسزا میگه . اون یکی به این یکی انگ میزنه . به لطف خدا همه هم واسه خودشون اسم مستعار دارند . اولی مزدک . دومی مازیار، تازه وطن پرست هم هست . سومی جمشید و خلاصه: رستم . سهراب و الی ماشاءالله همه هم بد زبان .خجالت بکشید . از خودتون شرم کنید .
          آگه ما نیازی به شما وطن پرستهای فحاش نداشته باشیم چه کسی را باید ببینیم؟
          فکرشو بکن مثلا فردا دگرگونی یا انقلابی شده ، فکر کنم همه زندگی و کار کاسبی و درس را میگذارند کنار و فقط با شلیک بهم کمک میکنند تا جمعیت کشور کاسته شود .
          از شما جناب نوریزاد گله دارم . واقعا این چه اوضاعیه؟!

          ——————-

          سلام دوست خوب ما
          این آشفتگی اخلاقی، خروجیِ بدیهیِ قرن ها فرصتی است که از مردم ما دریغ شده. این تلاطم روز به روز کمتر خواهد شد. اگر که بزرگان کشور از متن بی ادبی خروج کنند و به سمت ادب خیز بردارند. شوربختانه حاکمان کشور ما بی ادب اند. و خواه ناخواه بی ادبی را ترویج می دهند. از زاویه ای دور اگر به این هیاهو بنگرید کمی آرامتر می شوید. صبور باشید نازنین. م هنوز در ابتدای یک راه ناهمواریم. با ادب خواهیم شد. حتما.
          با احترام

          .

           
  17. در نیت خیر آقای نوریزاد شکی نیست، اما……………………
    آقای نوریزاد که بنده به شخصه احترام ویژه‌ای برایشان قائل هستم، آدرس اشتباهی میدهد. مسئله ایران و ایرانی نه با خامنه‌ای که با “کّل” نظام است. نظامی که بنیانگذارش سوار بر ارابه مرگی که کارتلهای نفتی‌ برای برای نابودی ایران ساخته و پرداخته بودند و به شهادت همین “نظام مقدس” بهمراه مشتی خائن و وطن فروش که ایدئولوژی، قدرت و منافع شخصی‌ و گروهی خود را به منافع ملی‌ ترجیح دادند، ملتی را فریب داد و آینده چند نسل را فدای حکومت مشتی آخوند انگل کرد.
    در ۱۲ فروردین دوباره مردمی را که به او اعتماد کرده و “امام” خطابش کرده بودند، فریفت و از آنان برای چیزی تایید گرفت که هنوز تعریف مشخصی‌ نداشت و در نهایت به اژدهای هفت سری بنام “جمهوری اسلامی ایران” تبدیل شد و چماق ۹۸.۲ درصد هنوز ماتحت ما را میسوزاند. راستی‌، شما که اینقدر دلتان برای محو “ناگزیر” و اجتناب ناپذیر دین از صحنه زندگی‌ اجتماعی مردم ایران که اتفاق بسیار مبارکی است، میتوانید بمن بگویید که آیا شرط “خیار غبن” در این مورد بخصوص جاری میشود یا خیر؟
    آن “دهه طلائی” که میرحسین موسوی با امید به بازگشت به آن، ضمن دفن کردن رویای آزادی یک ملت از چنگال وحشت بزرگ، گور خود را بدست خود کند، شاید برای خیلی‌‌ها طلائی بود، اما برای اکثریت قالب مردم ایران چیزی جز سرب داغ، خون، باروت، بمب، جوخه اعدام، طناب دار، زندان، شکنجه، فرار و وحشت، چیزی به همراه نداشت. درست در همان سالهای طلائی بود که این نظام روی دریایی از خون بساط خود را گسترد، ملت در این میا‌‌ن خون میداد و نظام مقدس شمشیر و گلوله را با عدالت تقسیم میکرد. یادتان که هست؟
    نمیدانم چگونه چگونه میخواهید فاصله میا‌‌ن ملت و نظام را که به وسعت هزاران و شاید میلیونها سال نوری را که بوی تعفنش مشام جهانی‌ را میازارد با یک دروغگوی بی‌ خاصیت و متملق که ۳۶ سال تمام به عنوان جووکر به همین نظام مقدس در سخت‌ترین شرایط کمک کرده و آنرا خط قرمز خود میداند، پر کنید؟
    احمدی‌ نژاد همانی بود که میدیدی، آمد، وظایفش را به نحو احسن انجام داد و رفت، اما این سید خندان ۳۶ سال است که در حساسترین شرایط، حساسترین ماموریتها را انجام داده، بدون اینکه دیده شود، یک جیمز باند کامل.
    محض یادآوری نگاهی‌ به کارنامه ایشان در صفحه ویکیپدیا بیاندازید و وظایف ایشان را مرور کنید تا بدانید که آدرس اشتباهی است، خاتمی بخشی از این نظام است و این نظام تا روزی که این نام را یدک می‌کشد، هیچ سنخیتی با ایران و ایرانی ندارد و “همه” کارگزارانی که به ظهور و ادامه حیات ننگین آن سهیم بوده اند، در جنایات، خیانتها و بی‌ آبرویی‌هایی‌ که برای ایران و ایرانی فراهم شده، شریک و سهیمند. این را نه از روی نفرتم از این نظام که بر حسب عقل، اخلاق، منطق و قانون یادآوری کردم.
    برای عزیزانی که طاقت شنیدن از گًل نازکتر به خاتمی را ندارند، توصیه می‌کنم نوشتار زیر را که در باره نقش موذیانه و همچنان مسکوت او در ماجرای صدور فتوای قتل سلمان رشدی و سومین بی‌ آبرویی بزرگ بین المللی ایرانیان بعد از گروگان گیری و حوادث مکه است، مطالعه کنند.
    ریاست جمهوری ایشان هم، بیش از اینکه به خواست این یا آن باشد، یک پروژه امنیتی برای فرار از فشار اتحادیه اروپا و بازگرداندن سفرای آنها به تهران، بستن پرونده میکونوس، شکافتن اپوزیسیون خارج نشین با لبخندی فریبا، بازسازی اعتبار منهدم شده جمهوری اسلامی و باز کردن کنترل شده فضای سیاسی برای شناسائی و حذف مخالفان و ضمناً باطل کردن شناسنامه سیاسی ناطق نوری بود که مورد توافق هاشمی و خامنه‌ای قرار گرفت و به بهترین شکل هم انجام شد.
    زیاد نگران خاتمی و ممنوعیت‌های اعلام شده نباشید، این هم یک آدرس اشتباهی است، زیرا پروژه امنیتی دیگری در راه است که باید تنور انتخابات مجلس آینده را گرم کند و خاتمی مهره اصلی‌ این بازی است و شما با نوشتن همین نامه خواسته یا ناخواسته درگیر آن شدید که آینده بهترین شاهد خواهد بود.
    این نظام چه بخواهد و چه نخواهد، چه توافق بکند و چه نکند، رفتنی است، زیرا ماموریت خود را که انهدام ارکان کشور ایران و آنرا بصورت گوسفند قربانی روی سکوی سلاخی قصابان و تاجران غربی و شرقی‌ تحویل دادن بود را به انجام رساندند و ایران را که قرار بود در ابتدای هزاره سوم، از استاندارد اسکاندیناوی برخوردار باشد را با استانداردی در حد عراق تقسیم شده و افغانستان خاکسترنشین تحویل دادند و دیگر به وجودشان نیازی نیست. خصوصا که با انقلاب تکنولوژیک عصر حاضر دیگر زمان خرسواری آخوندها به سر آمده و نفرت نسل جوان از نظام، بیشتر بابت اصراری است که حاکمان به انکار این واقعیت دارند و نه خود آخوند.
    آینده این حضرات را من اما به روشنی شما نمی‌‌بینم. با اینکه به شدت از هرچه آخوند و پیرو تفکر و مکتب آخوند و اسلام آخوندی متنفرم، اما به همان نسبت با اعدام هم مخالفم و امیدوارم که همه سردمدارن و سران این نظام سالم و زنده بمانند، زیرا همین موجودات بظاهر بیخاصیت و مصرا فکنده و همه پیروان این مکتب، میتواند و باید ضمن برخرداری از حق برابر زندگی‌ در گوشه‌ای از خاک ایران، در جبران خسارات اقتصادی نجومی که در زمان زممداری خود به کشور وارد کرده اند، سهم خود را ادا کنند.
    علیرغم ریزش حتمی و ریش برباد دادنهایی که خواهیم دید، هنوز با جمعیتی چندین هزار نفری مواجه خواهیم بود و بمنظور اسکان آنها بهترین مکان جزیره‌ ابو موسی‌ است. پس از تخلیه و انتقال ساکنان آن جزیره‌ به دیگر نقاط کشور، آنرا با خاک یکسان نموده و آنرا به “أم القرا” داد.
    سپس همه دولتمردان جمهوری اسلامی را برای گذراندن دوران محکومیت خود به آنجا انتقال داده شوند تا با امکانات صدر اسلامی برای برپایی یک جامعه سالم با اصول قانون شریعت تلاش کنند و مانند مولایشان علی‌ برای اولین بار از عرق جبین خودشان نان بخورند. برادران قاچاقچی، شعبان بی‌ مخها و همه کسانی که هنوز رویای زندگی‌ در “أم القرا” را درسر دارند، به همراه قاچاقچیان خطرناک، رشوه خاران و رشوه پردازان، فروشندگان مواد مخدر، سارقان مسلح، کودک آزاران، اسیدپاشان میتوان در آنجا ساکن و کشور را واکسینه کرد.
    یکی‌ از جزایر تنب را نیز میتوان به یک مرکز تفریحی مدرن زمستانی تبدیل کرد که تور تفریحی به دور جزیره‌ أم القرا یکی‌ از برنامه‌های ثابت آن خواهد بود و مطمئنا بینندگان بسیاری را همه ساله برای دیدن رشد و شکوفایی آنجا جذب خواهد کرد. ضمناً میتوان با استفاده از پیشرفت‌های عظیمی‌ که در دوران زمامت حضرات بدست آمده، از جمله ماهواره‌های پرتاب شده برای فیلم برداری ۲۴ ساعته و تهیه برنامه‌ای شبیه “برادر بزرگ” یک شبکه مستقل جهانی‌ با فروشی سرسام آور دست زد.
    ایران قبل از انقلاب علیرغم همه کمبودها ی ریز و درشت و به برکت دلارهای نفتی‌ در مسیر پیشرفت گام برمیداشت و سرآمد کشورهای خاورمیانه بود، واحد پول آن در سالهای دهه پنجاه در رده ۱۰ واحد پول برتر جهان قرار داشت و در بانک‌های بین المللی مبادله میشد.
    خسارت‌های ناشی‌ از آن “انقلاب شکوهمند” و جنگ بیهوده هشت سال با عراق، تحریمها و جریمه‌های ناشی‌ از اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری و لغو قراردادهای رژیم سابق و عقد همان قراردادها با کشورهای درجه دوم و سوم با چندین برابر قیمت، سرمایه گذاری و بذل و بخشش اشغالگران دستاربند و حامیان پاگون دارشان به گروههای تروریستی، به تاراج گذاردن منابع طبیعی کشور، نابود کردن سیستم قضایی، سیاسی، اداری، آموزشی، بهداشتی و اجتماعی کشور، گسترش فقر، فساد، فحشا، دروغ و خرافات در جامعه، کشور و ملت ایران را فارغ از نژاد و تبار، در آستانه اضمحلال قرار داده است و اخلاق آخرین کالایی است که در این آشفته بازار میتوان یافت.
    حکومت آخوندها بر ایران به دلیل ماهیت غیر متعارف آن دیر یا زود به تاریخ می‌‌پیوندد و این صفحه تاریک و متعفن تاریخ ایران بزودی بسته خواهد شد و دوست و دشمن در این باره اتفاق نظر دارند که جانشین حاکمان فعلی‌ هر که باشد، برای اداره کشور و درمان زخمهای بیشمار با”ماموریتی غیرممکن” روبرو خواهد بود و این درست شاه بیت غزلی است که مشّاطه گران رژیم در داخل و خارج مرتبا تکرار میکنند که: اگر این رژیم برود، اوضاع در داخل ایران، منطقه و جهان از این که هست بسیار بدتر خواهد شد، شعاری که پیش از این از زبان مبارک، بن علی‌، بن صالح، قذافی، بشار اسد و حسن نصرالله هم به کرات شنیده ایم.
    تنها چاره دولتمردان جدید ایران برگزیدن راه حلی “انقلابی‌ ” برای کنترل جامعه در حال انفجار زیر بار نیاز‌ها و مشکلات گوناگون است، راهی‌ که به چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای به سوی سازندگی و تبدیل چالش‌ها به راهکارها بینجامد و نه فقط “کنترل بحران” و تجویز مسکن برای بیمار رو به مرگ برای به تأخیر انداختن فاجعه را در دستور کار خود داشته باشد.
    بدون شک اندیشمندان اهل فنّ با توجه به آمار و ارقام گوناگون و محدودی که از کمبودها و نیازهای بی‌ شمار و تعداد بیکاران، معتادان، روسپیان، مبتلایان به ایدز، کودکان کار و خیابان، کارتن خوابها و بیسوادان کشور دارند، دست اندرکار اندیشیدن راهکارهای مناسب برای برنامه ریزی و حل معضلات هستند و امیدوارم که راه حل پیشنهادی زیر نیز مورد توجه سیاستمدارانی که قصد دارند در آینده نزدیک سکان این کشتی شکسته را در این شب تاریک و دریای طوفانی برای هدایت آن به ساحل امید و آرامش در دست گیرند واقع شود.

    خانه مردم
    هنوز هم شعار” مسجد‌ها سنگر است، سنگرها را حفظ کنید” خمینی را بر در و دیوار مساجد حکومتی بسیاری میتوان دید. میراث خواران خمینی هم بخوبی این نصیحت او را نصب العین خود قرار دادند و بوسیله مساجد، کنترل ذهن و زندگی‌ مردم را بدست گرفتند. از پخش کوپن کالاهای اساسی‌ تا تأیید صلاحیت متقاضیان کار و تحصیل، صدور حواله کالا و صندوقهای وام قرض الحسنه (که اینک به صورت یک امپراطوری کلاهبرداری مالی‌ درآمده است که با سیستم بانکی کشور برابری و رقابت می‌کند) تا تزریق خرافات مذهبی‌ به بدنه جامعه برای به خدمت درآوردن آن، که افزایش چشمگیر و مستمر مساجد بی‌ بو و خاصیت در همین راستاست. از سوی دیگر با کنترل اقتصاد کشور توسط بنیادهای مختلف وابسته به حوزه‌های علمیه و حلقه‌های متصل به قدرت، بدنه جامعه را به صورت آرام و مستمر فقیر تر کرده و هرچه بیشتر به خود وابسته می‌کند.
    در این سیستم، بیش از ۹۰% جامعه و بازار بصورت مستقیم یا غیر مستقیم در خدمت دستگاه حاکم و تامین سیاستهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن عمل می‌کند. همه سیاستهای کلان نظام در عرصه‌های مختلف در همین راستا عمل می‌کند و نمونه روشن آن احکام قضایی که تقریبا همگی‌ با جریمه‌های مالی‌ و وثیقه‌های سنگین همراه است. حاکمان ایران با ضعیف کردن بنیه مالی‌ جامعه، در کوتاه مدت امکان شورشهای اجتماعی را با وابسته نگهداشتن بخش وسیعی از مردم به خود و ایجاد هراس از تغییر در دل آنها، هدف و انگیزه اصلی‌ آنها را روزمرگی مستمر برای تامین حداقل‌های زندگی‌ (به هر راه ممکن) قرار میدهد.
    در کنار این شبکه مافیای مذهبی‌ بسیج و سپاه قرار دارد که ثابت کرده است که برای حفظ بقای این نظام از هیچ جنایاتی روگردان نیست. تعداد مساجد دولتی و ساختمانها و تأسیاستی که در اختیار این امپراطوری قدرت بصورت مراکز بسیج، و دفاتر نمایندگی ارگانهای مختلف در ادارات مختلف و در سراسر کشور قرار دارد به اضافه مراکز تفریحی، درمانی اموزشی و علمی‌ که انحصارا در اختیار حضرات است، اگر از تعداد ساختمانهای مورد نیاز برای دایر کردن خوابگاه دانشجویی، آموزشگاه، مدرسه و دانشگاه، باشگاه، درمانگاه و بیمارستان، پرورشگاه، مراکز بازپروری معتادان، سرپناهی برای کودکان کار و خیابان و کارتن خوابها، بیشتر نباشد، مسلما کمتر نیست. مراکزی که امروز بار مالی‌ آنها بر دوش ملت سنگینی‌ می‌کند و در اختیار حاکمیت و حامیانش است و به درستی مورد خشم و نفرت مردم هستند و بدون تردید در صورت بروز یک شورش جمعی‌ کور، مورد هجوم و تاراج و تخریب قرار خواهند گرفت و زیانهای هنگفتی به سرمایه‌های ملی‌ ما وارد خواهد ساخت، که امید است به هر صورت ممکن از این کابوس به سلامت عبور کنیم.
    برای اینکه در مدت زمانی‌ کوتاه، مسیری را که میتواند بسترساز حرکتی‌ آرام و مستمر بسوی آینده‌ای روشن را فراهم سازد بپیماییم، همه پیش نیازها آماده و موجود است. بدون شک در ایران فردا به سپاه و بسیج و بسیاری از ارگانها، سازمانها و بنیادهای بی‌ خاصیت و موازی رژیم فعلی‌ که مانند حکومت سایه عمل میکنند، نیازی نخواهد بود. در گام اول باید مساجد بیشمار حکومتی را که مانند قارچ در سراسر ایران پراکنده اند تغییر کاربری داده و آنها را به صاحبان اصلی‌ آنها یعنی‌ مردم بازگرداند و نام “خانه مردم” بر آن نهاد. سپس با تجهیز این مراکز با ابزار و ادوات دیگر ارگانهای بی‌ مصرف، آنها را بصورت ستادهای مردمی برای جمع آوری اطلاعات دقیق در مورد نیازها و مشکلات هر منطقه استفاده کرد.
    هسته اولّیه این ستادها را میتوان از میان لشکر بیکاران و جوانان علاقه مندی که مایل به مشارکت در این رستاخیز ملی‌ هستندبرگزید و با توجه به تخصص و توانایی‌‌هایشان در کارهای مختلف از آنها استفاده کرد.
    نخستین کار این داوطلبان تعیین محدوده تحت پوشش ستاد خود و جمع آوری اطلاعات دقیق از تمامی ساکنین آن ناحیه مانند میزان سواد، درامد، توانایی‌ ها، نیازمندیها و پیشنهادات (احتمالی‌ ) و ضبط آن بر روی نرم افزاری که برای اینکار طراحی‌ خواهد شد، میباشد.
    کار بعدی ستاد در نظر گرفتن و انتخاب مکان مناسب ( از ساختمانهای بلا استفاده ارگانهای منحل شده) و برنامه ریزی برای تبدیل آنها به مکانهای مورد نیاز است. دیگر وظیفه این داوطلبان جمع آوری افراد بی‌ خانمان و کودکان خیابانی و گدایان از سطح شهر و اسکان آنان در ساختمانهایی که برای این منظور در سطح شهر تجهیز و آماده خواهد شد و همچنین جمع آوری معتادان و اعزام آنها به مراکز گروهی بازپروری که میتوان در پادگانهای بیشمار سپاه و بسیج برپا کرد خواهد بود. با داشتن آمار نسبتا دقیق بیکاران، دانش آموزان و دانشجویان بدون کلاس و امکانات هر شهر و منطقه و برآورد نیازهای ابتدایی‌ و اساسی‌ هر شهروند، میتوان برنامه ریزی اصولی و عملی‌ برای رفع نیازمندیهای آنان نمود.
    بدیهی‌ است انجام این مهم بدون در اختیار داشتن منابع مالی‌ مناسب، مطمئن و مستمر، امکان پذیر نمی‌باشد، اما خوشبختانه منابع مالی‌ آن در حال حاضر موجود است.
    ۱- هزینه‌های هنگفتی که خرج تیمار تفنگ چیان حامی‌ روحانیت و هزینه سفره و ریخت و پاش بیت و دفتر حضرات آیات عظام بر گرده ملت نهاده، بر کسی‌ پنهان نیست و این بودجه ایست که میتوان با آن هزینه‌های بخشی از این پروژه را تامین کرد. برادرنی نیز که دستشان به خون کسی‌ آلوده نیست و شاکی‌ خصوصی ندارند، میتوانند برای خود شغلی‌ شرافت مندانه بیابند.
    ۲- ملی‌ کردن (نه دولتی کردن)سرمایه چند ده میلیارد دلاری بنیادهای اقتصادی که ۳۴ سال است بدون پرداخت مالیات، نبض اقتصاد ایران را در اختیار خود دارند.
    ۳- ملی‌ کردن امپراطوری مراکز و اماکن مذهبی‌ و زیارتگاه‌ها و درامد و سرمایه‌های آن.
    ۴- کمک‌های انسان دوستانه ایرانیان درون کشور بصورت یکپارچه به حساب رسمی‌ و کشوری تشکیلات و یا بصورت مستقیم به مراکز زادگاه یا محل زندگی خود.
    ۵- کمک‌های مالی‌ ایرانیان خارج از کشور به صورت یکپارچه و از طریق ارسال کمکهای نقدی و جنسی‌ خود به مراکز مشخصی‌ که به یمن سرمایه گذاری آخوند‌های حاکم در ایجاد مراکز و بنیادهای مذهبی‌ مذهبی‌ در سراسر جهان، فراوانند و یا بصورت مستقیم به پروژه‌هایی‌ که در زادگاهشان نیازمند کمک آنان است. بدون شک هموطنان توانمند و موفق ما در جای جای جهان، که تعدادشان کم هم نیست، در این راه پیشگام خواهند بود.
    ۶- تخصیص درصدی از درامد جاری کشور به این پروژه ملی‌ اولین گام عملی‌ برای بردن پول نفت بر سر سفره‌های مردم است.
    ۷- استفاده از منابع بودجه کشوری در بخشهای آموزش، بهداشت و درمان، فرهنگی‌، ورزشی و کشاورزی.
    از محل این بودجه میتوان هزینه‌های لازم لجستیکی و پرسنلی ستادها و مراکز مختلف را براحتی فراهم کرد.

    اطلاعات جمع آوری شده هر ستاد در هر روستا به شهر، از شهر به استان و از آنجا به ستاد اصلی‌ در پایتخت ارسال میگردد و هر ستاد وظیفه دارد نیازها و درخواستهای خود را در سطوح مختلف از طریق مقامات محلی، شهری، استانی و کشوری پیگیری و تا انجام کار دنبال نمایند.
    ستاد های شهری، استانی و کشوری، اطلاعات گردآوری شده را در اختیار وزارتخانه‌ها و دستگاههای ذیربط میگذارند و هر وزارتخانه و دستگاه موظف به جذب نیروی کار( از میان داوطلبان مشغول به خدمت در پروژه) و تامین نیازهای آنان از محل بودجه‌های جاری خود خواهند بود و بدین ترتیب اولین گام را برای استفاده کاربردی و مفید از نیروهای جوان جویای کار برداشت .
    این اطلاعات میتواند شالودهٔ تنظیم یک سیستم پستی مدرن ، شماره‌های مالیاتی مشخص (برای برقراری یک سیستم مالیاتی عادلانه) و مهمتر از همه آمار نسبتا دقیقی‌ از میزان و چگونگی‌ پراکندگی جمعیت و ثروت در کشور و برنامه ریزی مناسب برای آموزش نیروهای متخصص در رشته‌های مورد نیاز در هر منطقه کشور کرد، شاید این اولین گام برای تقسیم عادلانه ثروت بر مبنای درامد هر استان باشد.
    نیروی کار مورد نیاز هر ناحیه، بخش یا شهر را میتوان بر مبنای نیاز از میان نیروهای داوطلب متخصص و تربیت پرسنل مورد نیاز توسط متخصصین بازنشسته یا مامور بخدمت از دستگاههای دولتی دیگر تامین کرد.
    با قرار دادن معتادان در یک پروسه درمان(۳ ماهه) و آموزش (۳ ماهه) با استفاده از نیروهای متخصص داوطلب یا تازه استخدام و همراهی جوانان پیشگام، آنها را در دوره‌های آموزشی متناسب با توانایی‌، علاقه و هم سؤ با تخصص و نیازهای موجود در بازار کار، شرایط بازگشت به آغوش جامعه و استفاده از شانس دوباره و برابر برای زیستن را برای این بخش از نیروی هدر رفته کار فراهم نمود.
    با ساماندهی کودکان خیابانی و گدایان و اسکان آنها در مراکزی که برای اینکار تجهیز و با همت مادران فداکار در هر ناحیه، داوطلبان یا نیروهای تازه استخدام و همکاری خودشان اداره خواهد شد و شرکت دادن اجباری آنها در دوره‌های آموزشی مختلف و متناسب با سنّ، توانایی‌ و نیازهای موجود در بازار کار، امکان تولدی دیگر و تجربه یک زندگی‌ آبرومند را برایشان فراهم کرد، برای آموزش این کودکان در مراکز جدید میتوان از جوانان علاقه مند یا آموزگاران بازنشسته استفاده کرد.
    بدون شک این راهی‌ پر چالش است که لاجرم ناچار به پیمودن آن هستیم زیرا تبدیل کردن “نقاط ضعف امروز” مردم به “نقطه قوت فردا”، میتواند بیمه‌ نسل فردای ایران برای رهایی از چنبره سلطه دولت باشد. شکستن شیشه عمر آخوند و خراب کردن لانه او اولین گام برای تضمین عدم بازگشت به گذشته است، بدون خراب کردن لانه مار، همیشه باید با کابوس انتظار بازگشت آن زیست.

    بخیل نباشید آقای نوریزاد، مردم برای اینها نقشه‌ها دارند و شاید برای خاتمی بیش از خامنه‌ای ////، شکیبا باشید.
    http://www.iranglobal.info/node/44504

     
    • ایرانیم ایرانی

      عزیز برادر.. kazem… خان میبینم که شما نیز «برای دادن یک آدرس غلط جدید» قصه سر هم کردی … آسمان را به ریسمان بافتی ،،،،،، اما از دم خروس هات پیدات که حضرتعالی از هواداران مجاهدین ضد خلق هستی . مدعیانی که بخاطر تفکرات تمامیت خواهانه خود در زمان جنگ بدون توجه از آسیب های وارده به ملت ایران « با عملکرد خود » هرآنچه توانستید کردید و آخرالامر نیز حد اقل آنقدرجوانمردی نبودید که جلای وطن کنید « بلکه به حیوانی چون صدام پناه بردید . بیماری که خلق ایران را زیر موشک های خود قرار داده بود . صدامی که خود نیز در حال دریدن جوانان آزادیخواه عراق بود » . از منظر چون من که همیشه در رنج بوده و هستم ، حضرتعالی فرقی با «« چماقداران اجاره ای حاکمیت آخوندی ، تازه انقلابیون نو بسیجی و اصحاب مصباحیه و پایداری ها »» نداری و حتا بد تر از آخوندهای حکومتی . گفتم آخوند یادم آمد که راستی چه کسانی باعث شدند روحانیون مزه بنز سواری را بچشند؟ شما !
      کسروی شخصیتی است جالب که جمله جالبی هم دارد . این آدم سالها در حوزه های علمیه یک قرن پیش درس خوانده اما بعدها لباس روحانیت از تن به در نموده و در جایگاه منتقد این قبیله خودخواه قرار گرفته و چنین میگوید « ایران یک حکومت به روحانیت بدهکار است ».
      بگذریم . « سالها و سالها گذشت تا با حاکمیت روحانیون بر ایران منظور کسروی از آن جمله بر همگان معلوم شد » .
      به عقیده من نظام ، نظام است و با تغییر القاب ، نام ، پسوند و پیشوند چیزی بر آن اضافه نمیشود « بلکه اگر قرار است حال مردم به شود » باید از آرمانهای اولیه آن نگاهبانی شود تا به دست غیر اهلش نیفتد همانگونه که نظام مشروطه سلطنتی به دست اوباشی چون رضاخان قلدر افتاد و شد « رژیم پهلوی » و نظام جمهوری اسلامی ایران که حاصل مجاهدتهای اقوام مختلف و جوانان فرهیخته ایران بود به « رژیم آخوندی » تبدیل شد.
      و اما حالا تو .. kazem… خان . بقول معروف « سگ زرد برادر شغال است» .
      ما با تحصیلات و تخصص در گذران زندگی مشکل داریم و حتا از پس هزینه یک اینترنت با 10 گیگ حجم در ماه بر نمیام . حال شما سایتی زدی و در این سن و سال که موش از بعضی جای آدمی بلغور میکند ، هم کار میکنی و هم سایت میزنی و هم آنقدر وقت داری که قلم میزنی . برو اخوی . خودتی چون هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمیگیرد .
      توی 6 سال گذشته مانند امثال تو فرار نکردم بروم خارج ،،،، بلکه مانند نوریزادها ، دکتر خزعلی ها ، تاجزاده ها ، عرب سرخی ها ، میردامادی هایی که امثال تو خیلی از رفقاشو در ایام جنگ کشتید و ، مانند چریک پیر نبوی ها و صدها وطن پرست دیگر مانده ام بدون نیاز به تغییر نظام برای همیشه کار را یکسره کنم و با آگاهی گرفتن و آگاهی دادن ، خود و هموطنانم را واکسینه کنم تا هم در مقابل اراجیف آخوندها و هم در برابر اباطیل چون شما مقاوم بایستیم و بمانیم که همانگونه که شما فراری شدید مرتجعین و نااهلان را یا خانه نشین کنیم و یا مجبورشان کنیم در اثر انزوا به شما بپیوندند .
      در اول سخن اینگونه آورده ای که « در نیت خیر آقای نوریزاد شکی نیست، اما آقای نوریزاد که بنده به شخصه احترام ویژه‌ای برایشان قائل هستم، و کذا و کذا…..»
      اما خود نیز میدانی که چون //// دروغ میگوئی تا به آن بهانه مطلبی در این سایت قرار دهی.
      حر شدن یعنی در اثر فهم به آزادگی رسیدن … همانگونه که برادرمان نوریزاد با همت خویش به آن رسید در حالیکه هنوز هستند کسانی که زمانی با ایشان در کیهان قلم میزدند و به آنچه ایشان دست پیدا کرد نرسیدند . موسوی ها ، اصلاح طلبان ، نوریزادها و خزعلی ها ، مغز خویش یا بقول معروف دوگوله خویش را همچون حسین شریعتمداری ها و همچون حضرت شما تعطیل نکردند و به مرور زمان به اینجا رسیدند لذا اراجیفی را که در باره موسوی بافته و پرداخته ای نیز محصول همان ذهن بیماری است که سی و چند سال رژیم و رژیم کردید و فکر میکنید حتما باید رژیم عوض شود تا همه چیز عوض شود…. البته و صد البته به شرط آنکه رژیم « رژیم مجاهدین خلق » باشد !
      برو عزیز برادر… خدا روزیتو جای دیگه حواله بده . برای ما دیگر نام نظام مهم نیست ، اصلا را بگذار رژیم سگ . ما تصمیم داریم با همین نام ، ناخالصیهایش را بیرون بریزیم و با افزودن آرمانهای شهدای 57 تا 92 …طرحی نو دراندازیم .
      شما هم به سلامت . در همان فرنگ و فرنگستان ، کنار دست رضا ربع پهلوی روزگار به خوشی بگذرانید ، ما که بخیل نیستیم !

       
      • ایران وطن من

        مش کاظم منافق نشان یا بقول هموطن خوب ایرانیم « مجاهد ضد خلق » ////؟
        بر بابا جون این دام جای دگر نِه!

         
      • باید به آقای نوریزاد از صمیم قلب تبریک بگویم که چنین پیروان روشنفکر و تیزبینی دارد که برای رسیدن به هدف از دریدن هیچکس دریغ ندارند. کاش پیش از زدن مهرهای رنگارنگ “اتهام” بر پیشانی هر منتقدی به شیوه دادگاههای استالینیستی قاضی صلواتی، کمی‌ در فضای مجازی جستجو میکردند و پیش از تاختن به منتقد، نگاهی‌ به متن انتقاد مینداختند و پاسخی درخور به آن میدادند، افسوس.
        متهم شدن همزمان به سلطنت طلبی و مجاهد بودن، بیشتر شبیه مسلمانی یهودی‌ بودن است تا هرچیز دیگر، پس خموش. تقلای شما دقیقا مانند کسی‌ است که ناخواسته پا بر مدفوع خود گذاشته باشد و برای پنهان کردن آن، رژه برود. این اولین بار نیست که با دشنام و اتهام دشمنان ایران و ایرانی مواجه میشوم و مطمئنا آخرین بار نخواهد بود، باکی نیست ، زیرا به باور من: سر که نه در راه عزیزان بود، بار گرانی است کشیدن به دوش.
        دیروز نوک پیکان تجزیه طلبان بود که مرا مزدور دستگاه‌های امنیتی، مجاهدین و سلطنت طلبان معرفی‌ کرد، امروز شما، تا فردا نوبت که شود.
        امیدوارم اینقدر با اخلاق آشنا باشید که منبع اطلاعاتتان مبنی بر مالکیت وب سایت، کار و درامد کافی‌ من به خوانندگانی که از پاسخت ذوق زده شده اند بدهی‌. فحوای کلام شما هم با گوشم بیگانه نیست: حتی اگر رژیم سگ باشد، از آرمانهای “اولیه” انقلاب نگهبانی شود، بدون تغییر نظام کار را یکسره کنیم، همانطور که شما فراری شدید بقیه را فراری یا خانه نشین و منزوی کنیم، با “خودی ها” که اسمشان را ردیف کردی طرحی نو دراندازیم.
        گمانم این بود که در ایران آقای نوریزاد و پیروانش، خط کش خودی و غیر خودی شکسته خواهد شد و همه ایرانی خواهند بود، اما ظاهراً آن خاک هنوز پشت قباله از ما بهتران است، ارزانی‌ شما، خوش باشید.
        اگر مایل بودید بیشتر در باره من بدانید، نظر خود آقای نوری زاد را جویا شوید، چون میدانم اندکی‌ بیش از شما با من آشناست و اگر واقعا به او باور دارید به قضاوتش گردن بگذارید.
        شیخی به زنی‌ فاحش گفتا مستی
        هرلحظه به دام دیگری پابستی
        گفتا شیخا هرانچه گویی هستم
        اما تو خود آنچه مینمایی هستی‌

         
        • اگر خاتمی و دیگر سران با اصطلاح اصلاح طلب این اجازه را که ما هرآنگونه که خواستیم آنها را نقد ،و یا با آنان سخن بگوئیم ، و اینکه پیش از به قدرت نشستن به تمامی اشتباهات خود اعتراف و از تمامی مردم عذرخواهی کنند و قدرت را مادالعمر نخواهند و برای مثال تا سن 65 سالگی ،ما موافقیم ،که نمیشود بنده نقدی به یکی از کسانیکه عاشق شماست و هرروز در سایت شما گردشی میکند کرد درباره ی یکی از سران اصلاح طلب آنچنان برخوردی با من کرد که از گفته ی خود پشیمان شدم و اینکه در تمامی سایتهای اصلاح طلب و نیم چه اصلاحطلب خاتمی رو نقد کردم اما هیچکدام منتشر نکردند،سالی که نکوست از بهارش پیداست ،اگر ما مردم به جای نظریه دادن و منتظر منجی اینطرفی یا انطرفی باشیم تنها خود را اصلاح کنیم پس از مدتی پوست می اندازیم و نیازی به هیچ چیزی نداریم

           
    • جناب کاظم آقا پاسخ دندان شکن هموطن ما (ایرانیم ایرانی) را ////؟
      آخه ابابیل چرا فکر میکنی شما به دلیل شکنجه های آزادیخواهان عراقی در زمان صدام آنقدر ///که حتا عراقی ها نیز از شما منزجرند . توصیه میکنم /////// و به این خانه وارد نشوید چون شما نامحرمید .

       
    • آقا kazem …. عجب جواب خوب و دندان شکنی به شما داد این اخوی ما از ایران .
      از آخوند خوشم نمیاد اما از جنایکارانی که در زمان جنگ با نام مجاهد به وطنم خیانت کردند منجرم و بیزار .
      آخوند /////.
      منافق برو خودتو دار بزن.

       
    • من یک ایرانی الاصل هستم که از کودکی در آمریکا زندگی میکنم . آمریکا را دوست دارم اما به خاک اجدادم عشق میورزم .
      جناب آقای kazem بنده نوشته شما را خواندم . نمی دانم چه چیز را میخواهید ثابت کنید . پاسخ هموطن ایرانیم را نیز خواندم . خیلی مختصر اما قانع کننده بود .
      من خودم نیامده ام اینجا بلکه پدرم قبل از سال های انقلاب مهاجرت کرده اما شنیده ام بارها شما بنام مردم با اسم خلق ملت را و کسانی که میرفتند جنگ میکشته اید و از پدرم نیز شنیدم شما در زمان جنگ رفتید عراق و با دشمن علیه ایران عزیز خیانت و جنگیده اید با سربازان ایران.

      شما خیلی وحشتناک هستید چون خائنید .

       
    • عجب رویی دارید شما خیانتکاران و جنایتکاران منافق و ضد خلق
      آقای کاظم …… آدم های مانند شما ////// .

      شما ما بعد از نفله شدن آخوند ها رضایت دهیم آنها را در ایران بجای کود زیر خاک کنند اما حاضر نیستیم شما را بپذیریم چون شما خائنید و ///.

       
  18. بعد از فوت مادر احمدی‌ نژاد، خواهر خاتمی و به دنبال اون

    مادر روحانی،

    حالا هم با فوتِ خواهر رهبر و بستری شدن مادر خاتمی

    در CCU, خلاصه معلوم شد که عزرائیل داره انتقامِ جنتی رو

    از خواهر مادرِ نظام میگیره 🙂

     
  19. جناب نوریزاد در پاسخ یکی از خوانندگان تارنمایتان گفته اید :
    ” بله بانوی خوب. سخن شما درست و متین است. آقای خامنه ای همینجوری مشتاق این نیست که فردی چون خاتمی را رهبر بعد خود کند و تمام نقشه های فردی اش را نقش برآب سازد. خاتمی گرچه یک آخوند است اما ناگزیرترین چهره ی این بساط اسلامی است. شعور مردم و شعور خود خاتمی هرگز اجازه نخواهد داد این فاجعه ی مادام العمری رهبری تکرار شود. به دوران گذار بیندیشید. پیشنهاد من پیشنهاد یک فرد شکم دریده است.”

    خواستم به شما چند نکته را خاطر نشان سازم:
    همین آقای خامنه ایی پیش از اینکه جبه رهبری را به دوشش بیندازند, مشخصا در سالهای قبل از انقلاب, جوان خوش فکری بوده اهل عرفان. خندان روی تر از خاتمی. دستی به سه تار داشته و آوازهای دلکش را زیر لب زمزمه میکرده. از اخوندهای چیزنفهم و خشکه مقدس تبری میجسته و راه خودش را میرفته. اما ملاحظه میفرمایید که ” ناگه ان نور تجلی دود شد – ان یتیم بی گنه نمرود شد “. چه تضمینی وجود دارد که با آقای خاتمی همین داستان نو نشود؟
    گذشته از این, شما با این پیش فرض که بخشی از ایرانیان در تنفر خود نسبت به جمهوری اسلامی بسیار شدید و غلیظ اند, ابتدا به ساکن نظر و اعتقاد بخشی از جامعه ایرانی را بی اعتبار می دانید. استدلال عجیبی است ! اینکه ما نخواهیم اساسا نهادی بر آمده از مذهب انهم مادام العمرتحت عنوان رهبری وجود داشته باشد , از چه روی افراطی گری و تنفر غلیظ تلقی میشود ؟
    اگر شما بنا را به وجود چنین تاسیسی میگذارید , باید عرض کنم که در اینصورت نظام شاهنشاهی صد بار معتبر تر است تا نظام ولی فقیه. لا اقل میشود گفت با تاریخ و گذشته ایران پیوستگی بیشتری دارد. اما بحث بر سر این است که چنین نهادی اصالتا بی وجه و مهمل است. استدلال شما خوش نما است یعنی بیرونش پسندیدنی است. حرف شما این است : باید دفع افسد به فاسد کرد. یعنی بین ” بد” و” بدتر” بایستی منطقا ” بد ” را برگزید. اما این استدلال درونش پوک است : شما از کجا اطمینان دارید که تحت رهبری خاتمی مزدوران سپاه و اطلاعات و ابواب جمعی آخوندهای هرزه ی نظام, بیش از امروز دست تطاول و غارت به جان و مال و عرض این ملت بخت برگشته نخواهند گشود ؟ آیا تضمین میدهید ؟ فراموش نکنید که شما در گذشته یک بار با ا اقتدای چشم بسته به خامنه ایی, راه نادرستی را پیمودید که هنوز تاوانش را میپردازید. مراقب باشید که راه لغزنده است !
    نکته آخر اینکه نوریزاد عزیز اینجا جای شکم دریدن نیست. ملت ایران با همین شکم دریدنها روح الله خمینی را به مسند امامت رساند تا دمار از روزگار چند نسلش بدر آورد. مباد تا شکم دریده شما کسانی را از نو به راه غلط بکشاند!
    پژمان

     
  20. با درود بر هم میهنان عزیز و تبریک نوروز خجسته و آرزوی سالی خوش و پیروز برای ملت ایران.

    سخنی با دوستان عزیز “متنفر”

    دوستان عزیز

    درست از روز بعد از پیروزی انقلاب ، عده ای که تعداد آنها هم کم نبود از همان ابتدا با تغییرات بوجود آمده موافقتی نداشتند.
    از همان موقع در هر محفل و مجلسی ، بودند کسانی که می گفتند “اینها” تا شش ماه دیگر می روند. بعد از تحولات سال 60 ، کشور به یک قبرستان تبدیل شد و خفقانی غیر قابل تحمل کشور را فرا گرفت. تنها گاهی کسانی از درون خود حکومت دم به اعتراض بر می آوردند که آنها هم منزوی میگشتند. حضور مردم در پای صندوق های رای حضوری فرمالیته و بی معنی بود. جمهوری اسلامی با هر تعداد شرکت کننده ای که در انتخابات حاضر می شدند نتایج دلخواه خود را از صندوق ها بیرون می کشید.
    خمینی از دنیا رفت و رفسنجانی در معامله ای رهبری را به خامنه ای داد و خود سردار سازندگی شد. در طول 8 سالی که رفسنجانی رئیس جمهور بود بین خامنه ای و رفسنجانی بتدریج زاویه پیدا شد. و این زاویه در انتخابات 67 بروز پیدا کرد. خامنه ای میل به ناطق داشت، و رفسنجانی هم که تمایل داشت روند سازندگی را که صرفنظر از کاستی ها، وقت و هزینه و انرژی زیادی را به خود اختصاص داده بودند ادامه دهد ، خاتمی را علم کرد. از آنجا که برگزاری انتخابات در دست رفسنجانی بود، مجالی برای خامنه ای که دستی در نتایج ببرد بوجود نیامد در نتیجه مردم بر موج بوجود آمده از این امکان سوار شدند و با بیست میلیون رای در مقابل 5 میلیون ناطق ، خاتمی را انتخاب کردند. در واقع یک رای “نه” محکم به خامنه ای دادند.
    در همین دوران بود که صدای شما “متنفران” عزیز بعد از سالها شنیده شد در حالیکه شما “متنفران” گرامی همان موقع هم انتخابات را تحریم کردید و در این حرکت بزرگ مردمی شرکت نکردید.
    بعد از دوم خرداد 88 در جریان هر انتخاباتی مردم توانستند حرف خود را بگوش حاکمیت برسانند. مردم در انتخابات ها حضور پیدا کردند و با رای دادن به جریان مخالف رهبری ، هر انتخابات را به یک رفراندوم “جمهوری اسلامی نه” تبدیل کردند و باز هم در هر رفراندوم که شما آنها را تحریم کردید مجالی برای شما پیش آمد تا سخنتان شنیده شود.

    شما کما کان “متنفرید” . شما کما کان هر حرکتی که به تحولی یک شبه نیانجامد را انکار می کنید. ولی این را بدانید که هر تحولی نیاز به یک بستر فرهنگی عمیق دارد.
    نگاهی به خیابان های تهران بیاندازید. شاید این تعداد اتومبیل های گران قیمت در یک پایتخت در کل جهان رکورد بالائی را نشان دهد ولی نگاهی هم به رانندگی همانها که آین خودرو ها را می رانند بیاندازید. این مشت نمونه خروار است. ما بهترین خود رو ها را داریم ولی فرهنگ رانندگی صفر است. ایکاش شما هم دیده بودید که وقتی یکی از این خود رو ها در خیابان تصادف می کنند چه صحنه ای اتفاق می افتد. من خود حد اقل یک بار شاهد بودم که آقائی از BMW سری هفت خود پیاده شد و با یک تبر بزرگ که از کنار صندلیش برداشت بطرف راننده خاطی رفت که مردم جلویش را گرفتند.

    دموکراسی به آن شکلی که شما آرزویش را دارید اگر یک شبه به مردم ما داده شود رودل میکنند.
    ما باید خواسته هایمان را به حد اقلی برسانیم که مورد توافق اکثریت قاطع اجتماع است.

    پیشنهاد آقای نوریزاد بیشتر از آنکه پیشنهادی عملی باشد ، در واقع نوعی انتقاد و نشان دادن فساد در دستگاه رهبری خامنه ای در مقایسه با سابقه مدیریت سالم و شخصیت مورد احترام خاتمی است. این پیشنهاد از یک نظر قابل تامل است. و آن اینکه ما می توانیم آنرا به موضوعی برای یک کمپین در دنیای مجازی بدل کنیم. وقتی پیشنهاد رهبری خاتمی در سطح اجتماع ایران به یک مطالبه ملی بدل شود خود به یک رفراندوم بر علیه حاکمیت تبدیل شده و می تواند موجب منزوی شدن هرچه بیشتر تند رو ها و دستگاه خامنه ای گردد.

    بامید پیروزی و سربلندی ملت ایران

     
  21. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    در پایان امسال کاری که ما باید بکنیم فرستادن اقای خاتمی به مجلس که در صورت انتخاب قطعا ریاست مجلس را به عهده خواهد گرفت ویا فرستادن اقای خاتمی به مجلس خبرگان رهبری است اگر هردوی انها بشود خیلی بهتر است.چرا که با یک تیر دونشان میزنیم .در این میان هزینه تبلیغات اقای خاتمی زیاد نمیشود رسانه های استکبار جهانی هم که در اختیار ماست .شاید دلیل اینکه اخوندها ممنوعیت تصویر ومطالب مربوط به خاتمی را مطرح کرده اند همین باشد مثل اقای هاشمی که برای خامنه ای قوز بالا قوز شده و تنها مرگ هاشمی است که خیال انها را راحت میکند در حال حاضر سازوکاری که بشود از نظر حقوقی به بعضی از حقوق ملت رسید همین قانونهای موجود است واگر خلتمی بخواهد رهبر شود(البته ما نظر خودش را نپرسیده ایم شاید هم زبانم لال قبول کند چرا راه دور رویم جوانان سال 57 اصلا نمیدانستند شخصی به نام اقای خمینی هم روی کره زمین زندگی میکند در طول دو ماه شد رهبر وبعد از 5 ماه صاحب یک مملکت شد هیچکس هم اعتراض نکرد ) به هر صورت در همین نظام باید به شکلی قدرت تصمیم گیری داشته باشد حال اگر بعضی ها میگویند نمی شود بماند(اگر هم نشود ما اعتراض نخواهیم کرد اما حق اعتراض محفوظ است) وقتی در این کشور ادعا میشود که اقای خامنئی به هنگام تولد یا علی گفته وهیچ عالمی هم نفی کرده چه میشود کرد روزی مسئله یا علی گفتن خامنه ای را با یک طلبه مطرح کردم ته دلش نمی خواست انکار کند به هر صورت با اما واگر از پاسخ صریح طفره رفت اصولا طلاب روی این معجزات حساب ویژه باز میکنند .از طرفی وقتی ما پیشنهاد رهبری اقای خاتمی را مطرح میکنیم میخواهیم به رهبر بفهمانیم خاتمی از رهبر هم بهتر است وهم اعلم تر است این را خاتمی ثابت کرده کسی هم انکار نمیکند مگر داعشیها.مهمتر هم با تقوا تر است هر چند که هیچ معیاری برای اندازه گیری تقوا وجود ندارد چرا که قرار است خداوند از این معیار استفاده کند.کینه خامنه ای نسبت به خاتمی همان کینه براداران یوسف است نسبت به او خاتمی هرکجا میرفت یا دکترای افتخاری به او میدادند ویا از او به طور شایسته تقدیر میکردند اما خامنه ای یا به کره شمالی رفته ویا با چائوشسکو دیدار داشته ویا احمدی نژاد دوستانش را که به ایران میاورد به دیدارش میبرد.دوستان چیزهای دیگر هم میتوانند پیدا کنند وقتی ما به نیمه پر لیوان نگاه کنیم امیدوارتر میشویم.
    شاد باشید

     
  22. این همه قتل بی گناهان توسط حکومت انجام می شود و این آقای خاتمی یا رفسنجانی و مثل این افراد صدایشان در نمی آید و به خاطر منافع مادی و دنیوی لال شده اند و نه استعفا می دهند و نه اعتراضی آن وقت جناب آقای نوری زاد از اینها انتظار داری؟!! آقای منتظری و آقایان موسوی و کروبی و خود شما و خانم ستوده و امثال شما پشت به همه این منافع زدید کدام عاقلی امثال خاتمی بزدل و رفسنجانی مکار را حاضر است به رهبری!!!!! قبول کند. مرگ به از این زندگی ذلت بار است.

     
  23. سلام جناب آقای نوریزاد.

    با خواندن نامه سی ودوم شما بی اختیار به یاد حکایت کسی افتادم که با سطلی ماست لب دریا میخواست دوغ درست کند،………واینکه اگر این دوغ درست شود، یک دریا دووووووغ،چه شود

     
  24. ” راه حل عملی ” – تشکیل یک حزب سراسری

    نزدیک به یکسال است که متاسفانه از مطالعه مطالب سایت نوری زاد دور مانده ام ، اما می دانستم در آستانه عید نوروز حتما” مطلب بدیع و جدیدی از ایشان خواهم خواند، و از آنجاکه بر اساس سنت همه ساله، رهبری در مشهد سخنان تازه ای را برای ترسیم خطوط کلی در سال جدید و همچنین نام گذاری آن بیان می نمایند، کنجکاو شدم به سایت نوری زاد مراجعه کنم و چشم انداز سال آتی را پیش بینی نمایم.
    عنوان 32 امین نامه به رهبری – از میان همه مطالب سایت – برام جذابیت خاصی دارد ، چرا که شخصیت حقیقی محمد نوری زاد را از لابلای تمام سطور این نامه ها درک می کنم . با یک نگاه کلی به مطالب سایت، در باور و تصور گذشته ام و ارزیابی خودم از شخصیت محمد نوری زاد همچنان ثابت قدم می مانم :
    1- او را همچنان جزو فرزندان انقلاب شکوهمند57 و وفادار به آرمانهای اصیل تاریخی آن می پندارم .
    2- ایشان را آرمان گرایی انسان دوست ، یک مسلمان شیعه تمام عیار و مبارزی شجاع و خستگی ناپذیر بحساب می آورم.
    3-از آنجا که او از میان همین رزمندگان جبهه و جهاد و از جمع یاران صادق و صمیمی رهبران نظام جمهوری اسلامی برخاسته است ، کسی را یارای مقابله و حذف وی نیست و نوری زاد ” امان نامه رنگین ” خود را ممهور به خون شهیدان این دیار در جیب دارد.
    4- او با این که یک تنه جور همه احزاب سیاسی را در فقدان آنها بر دوش دارد ، اما بشدت از حزب گرایی گریزان و جمع گریز است.
    5- او خواسته های حداکثری مردم ایران نمایندگی می کند و از سیاست بازی و تاکتیک و استراتزی کاملا” دور است و حتی ” عمده ” و غیر عمده ” را بخوبی از هم تشخیص نمی دهد و شاید نمی خواهد که تشخیص دهد.
    6- نوری زاد با اینکه بر همه مشکلات ریز و درشت اشراف کامل دارد اما از ارائه راه حل عملی بشدت ناتوان است یا اینکه چنین می نماید .
    7- نامه های نوری زاد به رهبری تنها عرصه ای است که ظاهرا” ایشان با انگیزه ” ارائه راه حل ” دست به قلم می برد ، آنجاست که شما بر اسب سرکش خیال سوار می شوید و بر آسمان رنگین کمان ” آرمان شهر ” او می تازید. راه حل های او همچون شربت بس شیرین و جذاب است و شما را سرمست می کند و بخوابی رویایی می برد.

    ایکاش او این همه ذکاوت و شجاعت و توانایی خود را در جهت ایجاد یک حزب مترقی سراسری مصروف می داشت.
    با آرزوی سلامتی برای ایشان و ارسال بهترین تبریکات برای همگان در سال جدید!

     
  25. سلام به جناب نوریزاد و دیگر دوستان و عرض تبریک مجدد تجدید بهار

    جناب نوریزاد اجازه دهید با محتوای این نامه شما ناموافق باشم،نه از آن جهت که به رهبر انتقاداتی وارد کرده اید که بگمان من نیز برخی از آنها وارد است ،و نه از آن جهت که در بخشی از آن سید محمد خاتمی دوست داشتنی عزیز را مطرح کرده اید و از نهاد آرمان خواهی و خیر اندیشی برای کشورمان بر او سرمایه گذاری کرده اید.
    بل بدین جهت که بنیاد نامه خیرخواهانه شما بر آرمانی “تخیلی” و “غیر واقعی” و “نشدنی” استوار شده است،اینکه سید محمد خاتمی انسانی نجیب ، فهیم ، صادق و خوش سیرت است و بمدت هشت سال خدمات شایان فرهنگی و اقتصادی بزرگی به کشورمان کرده است ،جای هیچ شک و شبهه ای نیست ،اگرچه حاکمیت فعلی ما غیر منصفانه،پاس نیک اندیشی ها و خدمات شایان او را نمی نهد،اما بنظر می رسد حتی آرمان خواهی های ما نیز باید بر عناصر و پایه های واقعی و واقع گرایانه استوار باشد،شما در زمان و زمانه ای آرمان رهبریت سید محمد خاتمی را مطرح می کنید که متاسفانه حاکمیت ما تاب تحمل دلسوزیها و نیک اندیشی های او بعد از انتخابات پرهیاهو و پر از تخلف و چالش سال 88 را ندارد ،این در حالی است که همه کوشش خاتمی این بود که سیر تخریب پوپولیستی مملکت توسط دولت پاکدست و بهترین دولت بعد از مشروطه! با روی کار آمدن فردی خدوم و پاک و پرتجربه مثل مهندس میرحسین موسوی ،متحول به سازندگی و عمران و آبادی متکی بر اندیشه های درست و کارآمد ناشی از مدیران با تجربه گردد ،نه اینکه از رئیس جمهور شدن میرحسین موسوی ،قبائی برای خود تدارک دیده باشد.
    پس از آن هیاهوی انتخاباتی و تخلفات عدیده نهادهای مختلف و ناهمسازی با مردم معترض،نیز خاتمی هرچه گفت و هرچه نوشت ،از نهادی دلسوزانه و مردم مدار و بی هیچ توهین و طعنه ای به کسی بود،پاسخ اینهمه نیک اندیشی و نیک خواهی خاتمی فرزند فاضل امام چه بود؟ “ممنوع الخروجی” و “ممنوع الخبری” و “ممنوع التصویری” در رسانه ها و رسانه ملی!
    شما در چنین فضای غیر منصفانه و خلاف قانون و خلاف وجدانی ،سخن از آرمان “رهبریت” محمد خاتمی رانده اید ،و از آن مهمتر اینکه این آرمان خواهی را نه بر خواست عموم مردم ،که بر درخواست از مخاطب نامه تان استوار کرده اید ،مخاطبی که تحت زعامت و ولایت او ،کارگزاران حکومتی براحتی و برخلاف قانون و برخلاف وجدان و اخلاق ،سخن از “ممنوع الخروجی” و “ممنوع الخبری” و “ممنوع التصویری” خادم و منتخب هشت ساله این کشور بزبان میاورند،و عموم خواص و عالمان دین و روشنفکران ما در برابر این نادرستی و خلاف ،سکوت می کنند.
    من بنظرم می رسد این آرمان خواهی شما بر واقعیت های ملموس در کشور ما استوار نیست ،و من از این جهت حتی به کامنت گذاران متنفر نیز حق می دهم که بر ایده شما خرده گیری کنند ،اگرچه تنفر متنفران و تندی هایی که به سید محمد خاتمی کردند و حتی او را “خائن” نامیدند نیز با میزان انصاف و خرد ورزی و واقع نگری هماهنگ نبود،آیا متنفرانی که بقول شما تشفی غیظ خویش را بقیمت لهیده شدن کشور و نسل حال و آینده آن می خواهند ،اندکی با خود انسانی خویش خلوت نمی کنند و نمی اندیشند که محمد خاتمی رئیس جمهور منتخب ملتزم به قانون اساسی کشور بود؟ و نمی اندیشند که خاتمی، منتخب برآمده از قوانین این کشور و قانون اساسی آن بود؟ آیا متنفران متوقع بوده اند که رئیس جمهور برآمده از قانون اساسی و قوانین عادی یک کشور ،با ساختار شکنی، قیام بر علیه نهادهای برآمده از همان قانون اساسی که خاستگاه انتخاب خود او بوده است کند،تا آنها او را خائن نخوانند؟!
    البته مقصود من این نیست که شخص خاتمی فوق حد انتقاد است،یا در مواردی فرصت سوزی نکرده است ،و مقصود این نیست که اصلاح طلبان و اصلاح طلبی فوق حد انتقادند یا ایرادی به آنها وارد نیست ،مقصود این است که متنفران از اصل نظام جمهوری اسلامی ،اینقدر سعه صدر و واقع بینی و توجه داشته باشند که نمی شود از یک رئیس جمهور منتخب مردم که ناشی از قانون اساسی و قوانین عادی برآمده از آن است ،متوقع باشند که برای تحقق آرمان های آنان و رفع غیظ آنان ،با پایمال کردن حقوق اکثریت اقدام بر علیه نظام و نهادهای قانونی نظام و قانون اساسی کند،و اگر خاتمی با وفاداری به اصل نظام، سعی در تحکیم اندیشه های اصلاحی داشت ،حتی اگر خدمات وسیع اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و بین المللی هم داشت ،او را خائن بدانند و غیر منصفانه بر او بتازند و مقوله انتقاد موثر و مفید را با ابراز نفرت های کور و عاجزانه بیامیزند و خلط کنند ،که پاسخ آنان همین است که شما در چند فقره از اصل نامه و توضیحات تکمیلی خود داده اید: متنفران خود بگویند که وراء اندیشه های اصلاحی و تلاش های متمدنانه و انتقادهای موثر ،چه ایده و چه راه کار بهتری برای بهروزی کشورمان دارند؟ انقلاب و خون و خونریزی؟ شعارهای غیر قابل تحقق و ایده آلیستی؟ فرار از وطن و تندی ها و فحاشی های کلامی به این و آن و بد و بیراه گویی به زمین و زمان و دیانت و مقدسات مردم ایران؟ یا سستی و بی تفاوتی و زندگی شخصی و عدم مشارکت در بزنگاههای عمومی و اجتماعی؟
    نکته دیگر اینکه بنظر من انتقاد درست و بجا ،عبارت است از تمرکز بر رخدادهای گذشته و حال کشور ،و تمرکز بر انتقاد از ساختارها و حتی قوانین اساسی و عادی ،نه تمرکز بر امور خیالی که نسبتی با واقعیت های خارجی ندارد (رهبریت محمد خاتمی آنهم با درخواست از کسانی که حتی پاسخ گوی تقاضای عیادت او نیستند! و از یک تسلیت گوئی معمول در آیین آخوندی فروگذار می کنند!).
    بنابر این چنانکه عرض شد من با پیشنهاد شما موافقتی ندارم ،گمانم این است که خود سید محمد خاتمی نیز که انسانی فرهیخته و فرهنگی و نجیب است ،در پی چنین اساسی نبوده و نیست ،شما اجازه دهید جناب خاتمی برای ما همان رئیس جمهور نمونه و مردمی و انسانی آزاد اندیش و با تحمل در گذشته این کشور ،و کاندیدایی محتمل برای دوره های بعدتر بماند که هرچیزی بجای خویش نیکوست ،و شما اجازه دهید خواست عمومی ما این باشد که سید محترم ما “ممنوع الخروج” و “ممنوع الخبر” و “ممنوع التصویر ” نباشد!

    موفق باشید

     
    • جناب سید مرتضی گرامی‌، با درود و تبریک فرخنده نوروزباستانی، فکر کنم بحث بازتاب و تاثیر گذاری پیشنهاد آقای نوریزاد عزیز در ایام نوروز خیلی‌ بیشتر مطرح هست و خطاب نامه به علی‌ خامنه‌ای بیشتر جنبه‌ سمبلیک دارد تا اینکه چنین نامه‌هایی‌ روی رهبری بیت اثر گذار باشد.مطرح شدن نام خاتمی یعنی‌ کابوس برای خامنه‌ای که به خاتمی از نگاه تیره و تار بخل و کینه‌های انبان شده در سر تا پای خامنه‌ای نشأت گرفته و انتشار چنین نامه‌هایی‌ یعنی‌ دائما نقاب از چهره‌ی رهبری بر داشتن و وی را آنگونه که هست مطرح کردن، و الا کیست که نداند آنقدر‌ها رهبری بیت شبانه روز منجمله در آتش کینه و بخل و نخوت و تکبر وصف ناپذیری می‌‌سوزد که هوشی و حواسی برایش باقی‌ نمانده باشد تا لحظه‌ای حتی به خیر و صلاح خویش بیندیشد، چه رسد به ایران و ایرانی.

       
      • با سلام به سپهر گرامی و تبریک نوروز و بهار جدید

        من مخالفتی با این وجه تحلیلی و برداشت سمبلیک شما از نامه جناب نوریزاد و اثر گذاری های جانبی در سپهر سیاسی کشور ایران ندارم ،ممکن است این وجهه سمبلیک هم مراد نویسنده نامه بوده باشد ،اما توجه کنید که نوع استدلال های ابتدایی نامه و سعی در اقناع مخاطب نامه بر انجام واقعی واگذاری رهبریت به محمد خاتمی ،متمرکز است نه این وجه جنبی و سمبلیک که شما به آن اشاره کردید ،من خواستم بگویم چنین خواست “واقعی”(و نه سمبلیک) با واقعیت های عینی،قانونی ، و فرایندهای طبیعی انتخاب رهبری در نظام جمهوری اسلامی ،هماهنگ نیست.

        ممنون از توجه شما
        نوروزتان پیروز

         
    • با درود خدمت شماجناب حجه الاسلام آقا سید مرتضی دامت برکاته

      چقدر خوب میشد در ابتدای کامنتت به جای تبریک تجدید بهار از خجستگی نوروز میگفتی. همانند سایر ایرانیان، دشمنی تا کجا تا چند؟

       
      • سلام و درود به حسین گرامی

        حلول عید نوروز باستانی ،و تجدد بهار که خاستگاه آن بوده است بر شما و دیگر ایرانیان مبارک باد ،امیدوارم همراه با تحولات طبیعت و زیبائی های بهار،همه ما انسانها نیز با تحولات نفسانی و اخلاقی ،حیات فردی و اجتماعی خویش را تعالی بخشیم،از تذکر شما سپاسگزارم ،من دشمنی خاصی با نوروز و بهار و تجدد طبیعت ،و رعایت رسوم عید مثل طهارت جسمی و روحی ،و دید و بازدید و صله ارحام ،و سایر لوازم این عید باستانی ندارم ،زیرا هیچ تنافی خاصی بین آن و گرایش های دینی نمی بینم،مزید اطلاع عرض می کنم که پیش از این نوشته و نوشته ای که در نقد بانو آنیتا داشتم ،در نوشته دیگری خطاب به جناب مزدک ،عید نوروز را بطور عمومی به همگان تبریک گفته بودم ،آن کامنت هنوز در پایین این صفحه وجود دارد.

        نوروزتان پیروز
        کامیاب باشید

         
    • سید محمد خاتمی

      بسم الخامنه ای الرحمان الرحیم
      با سلام بر آقا امام زمان و صلوات بر خمینی و آل خمینی
      هم سید اامرتضای العزیز با عرض سلام و تبریک نورزز باستانی اسلامی
      تصور بنده این است که جناب محمد نوری زاد از نعمت آزادی بیان در نظام مقدس بهره جسته و طنزی آفریده که با واقعیت هزاران سال نوری فاصله دارد البته مزاح از نظر شرعی اشکال ندارد اما در این مورد خاص شوخی اش هم قشنگ نیست ما باید دست به دعا برداریم که رهبری مقام معظم عزیزتر از جانمان حضرت آیت الله العضمی امام خامنه ای (ص) با انقلاب مهدی موعود آقا امام زمان پیوند بخورد و پرچم ولایت به دست صاحب اصلی آن المهدی الموعود برسد که اگر خدای ناکرده زبانم لال چنین نشود هیچ کس برازنده تر و فرزانه تر و سزاوارتر از مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای(ص) نیست خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خامنه ای را نگهدار .. آمین انشالله
      در مورد شایعه ممنوع الخروجی و ممنوع التصویری و خبری هم لازم میدانم که توضیح بدهم چنین نیست همن دیروز من از منزل خروج کردم و از عکاسی محل عکس گرفتم این دو موردش که شایعه بود مابفی هم همنطور .
      وسلام العلیکم و رحمت الله و پر کاهو
      سید محمد خاتمی فدایی رهبری

       
  26. دکتر نوری زاد گرامی دروود و صد هزار دروود
    ضمن تبریک سال نو و نوروز باستانی بر شما و خانواده گرامی و عرض شرمندگی بابت دیر عرض تبریک فرستادن بنده استاد گرامی از روزی که نامه شما به علی خامنه ای را خواندم خیلی نگرانتان هستم شما که خود کاملا اینها میشناسید و میدانید امکان ندارد چنین کاری بکند این مردک اما با وجودی که جزو طیف مخالف راضی به تکه تکه شدن اخوندها هستم و از راهکارتان کمی ناراحت شدم چون باعث بفایشان می شود , ولی از فکر زیبایتان خوشم آمد و بسبار آنرا تحسین کردم امشب صفحه ای از شما را که قبلا متعلق به شما بود و بسته شده بود اشتباهی باز کردم و دیدم قفل است , خیلی نگران شدم و با جستجوی فراوان این صفحه را پیدا کردم چون صفحه مشابه اسم شما زیاد است اگر مشهد بیخبر آمده باشید در تعطیلات عید , خیلی دلخور می شوم. خواستم تماس تلفنی بگیرم یا مسیج بدهم ولی چون گفته بودید گوشیتان توسط سگهای اطلاعات ضبط شده لذا احتیاط کردم منتظر خبر سلامتی شما هستم از زمین و زمان سراغتان را گرفتم خصوصا بانو ستوده پیروز و سرفراز باشبد بهزاد

     
  27. در بخشی از شعر هادی خرسندی آمده بود:
    «یک شب روشن داریم/ از لج دشمن داریم
    ترقه و فشفشه/ تا دندشون نرم بشه
    یه روزی آزادی میاد/ توی وطن شادی میاد
    این گربه‌هه ایران ماست/ میومیو چه خوش صداست
    این پیش‌پیشی نازنازی‌یه/ مشغول آتش بازی‌یه
    بهار میاد و بهار میاد/ سال نود و چهار میاد
    چه خوبه بهار بهار باشه/ بدون پاسدار باشه
    بهار ایرانی باشه/ بدون روحانی باشه
    ما یه رژیم خوب می‌خوایم/ نه با چماق و چوب می‌خوایم
    یه دولت انتخابی/ با آدمای حسابی
    ملت‌رو دوست داشته باشن/ اسید به ملت‌ نپاشن
    قاصد خوش خبر بیا/ با حقوق بشر بیا
    بهار میاد و بهار میاد/ بوی دیار و یار میاد
    تا بهار آزادی، تا روزهای دلشادی، چیزی نمونده هادی»

     
  28. ما ملت اینقدر بدبخت شده ایم که باید از دست عقرب به مار راضی بشیم؟ از شماها نسل انقلاب در تاریخ این مملکت نسلی بدتر وجود نداشته است. اگر یکی از نسل انقلاب مشروطه زنده میشد و میدید که شماها چکار کردید باور کنید از غم و غصه خودکشی میکرد.

     
  29. عیسی مسیح در آخرین روزهای حیاتش به معبد هرود یهودیان رفت و نزول خورها و صرافهائی را که در پوشش مکان مقدس به حرام خواری مشغول بودند به ضرب مشت و با زور به بیرون راند. میزهای آنها را وازگون کرد و گفت محل ایمان جای مال مردم خوارها نیست.
    روحانیون شیعه ایرانی و در راس ایشان آقای خامنه ای که مسیحیت را انحرافی میدانند در عوض مال مردم خوارها را به معابد و مساجد آوردند و اجازه دادند که ایمان و شخصیت و هستی مردم را معامله کنند. در پناه شعار انقلابی حرام خور ترین و فاسد ترین نهاد مذهبی و حکومتی را پایه گذاری کرده اند.
    امروز عربده های آنها در مقابل مردم و غرش گربه گونه ایشان در مقابل اجانب دیگر هیچ نقدسی ندارد. آنها ایران و ایرانی را گروگان همان مفسدینی کرده اند که عیسی به بیرون راند. ایران دیگر اسیر صهیونیسم بین المللی است. این نتانیاهو است که نرخ ارز تعیین می کند و سیاست کشور را.. تحریمها به اشاره او تفییر می کنند..این تنها دستاورد روحانیت شیعه حکومتی برای ایرانیان است!

     
  30. سلام آقای نوری زاد من مهدی هستم زندانی سیاسی که چندی پیش آزاد شده ام . بعد از سیزده فروردین 27 نفر در زندان مراغه در معرض اعدام هستند از شما طلب یاری دارم

     
  31. سلام
    ما چه باید بکنیم؟
    اينكه دنيا را كمي بهتر از آنچه تحويل گرفته اي تحويل دهي، خواه با فرزندي خوب، خواه با باغچه اي سرسبز و خواه با اندكي بهبود شرايط اجتماعي و اينكه بداني حتي فقط يك نفر با بودن تو ساده تر نفس كشيده است اين يعني تو موفق شده اي.( گابريل گارسيا)
    راستی:
    #پشت صحنه ی “پروژه اسطوره سازی” از سردار قاسم سلیمانی و دکتر قاضی زاده هاشمی (وزیر بهداشت دولت روحانی) چیست؟
    انتخابات 92 فارغ از نتیجه ی آن که به پیروزی یک تفکر و عدم توفیق تفکر دیگر منتهی شد، نتیجه ای دیگر هم در بر داشت که به جز اندکی از عقلای طیف فکری محافظه کار، هیچ جریان فکری اعم از چپ و راست به آن نیندیشیده و نپرداخته است. جناح راست کشور در انتخابات 92 با 6 کاندیدا کار خود را آغاز کرد که در نهایت و در روز انتخابات، 5 نفر از آن 6 نفر خود را در معرض رای ملت قرار دادند. آنچه از نظر اکثر کنشگرهای سیاسی مغفول ماند این است که شکست اصولگرایان در انتخابات 92 نه فقط شکست یک جریان به شکل ماکروسکوپیک، بلکه شکست تک تک افراد منتسب به آن جریان نیز بود. بدین معنا که به عنوان مثال، محسن رضایی برای سومین بار و باقر قالیباف برای دومین بار خود را در معرض رای ملت قرار دادند و شکست خوردند. قالیباف در انتخابات خرداد 84 با اندکی بیش از 4 میلیون رای پس از اکبر هاشمی رفسنجانی، محمود احمدی نژاد و مهدی کروبی در مکان چهارم قرار گرفت و از رسیدن به مرحله ی دوم انتخابات در جمعه ی بعدی بازماند. او 8 سال بعد و در سال 92، پس از 8 سال مدیریت بر پایتخت تنها توانست 2 میلیون رای به آرای 8 سال پیش خود اضافه کند. وی حتی در شهری که شهردار آن بود نیز اول نشد و با 700 هزار رای پس از حسن روحانی که تنها در طی 20 روز مبارزه انتخاباتی توانسته بود یک میلیون و 400 هزار تهرانی را متقاعد به انتخاب خود کند، در رتبه ی دوم قرار گرفت. محسن رضایی نیز سرنوشتی مشابه پیدا کرد. او که در آخرین ساعت مانده به انتخابات خرداد 84 رسما از رقابت انصراف داد، در سال 88 یکی از 4 کاندیدای آن انتخابات تاریخی بود. وزارت کشور محمود احمدی نژاد که سکان آن پس از فاجعه ی “کردان گیت” و برکناری کردان از وزارت کشور توسط مجلس هشتم در پاییز 87، در انتخابات خرداد 88 در دستان فردی به نام صادق محصولی بود، پس از شمارش آرای 40 میلیون ایرانی در طی حدود سه ساعت، محسن رضایی را با کسب نزدیک به نیم میلیون رای پس از محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی به عنوان نفر سوم اعلام کرد. اما در انتخابات سال 92 که اینبار 36 میلیون نفر در آن شرکت کرده بودند ولی به علت “حق الناس” خواندن آرای مردم توسط رهبری در هنگام رای دادن، شمارش آرا و اعلام نتایج حدود 20 ساعت به طول انجامید، آرای محسن رضایی به نسبت سال 88 رشد چشمگیری یافت داشت و به حدود 7 برابر سال 88 رسید. ولی وی پس از حسن روحانی، باقر قالیباف و سعید جلیلی به مقام چهارم رسید و راهی به ساختمان انتهای خیابان پاستور تهران نیافت. پس از انتخابات 92، جناح اصولگرا با سوالی راهبردی به شرح ذیل مواجه شد: ●حال که اصولگرایان به راحتی افراد “نسبتا رای آور” خود را در آتش بی تدبیری خود در سه انتخابات متوالی سوزانده است و این چهره ها و حضور مجددشان در انتخابات های آینده تبدیل به جک ها و لطیفه های وایبر و واتساپ عامه ی مردم شده است، ●حال که محمود احمدی نژاد به گونه ای کشور را در 8 سال منتهی به خرداد 92 مدیریت کرده که حتی اگر برای انتخابات بعدی از فیلتر شورای نگهبان هم عبور کند باز هم حمایت از او شهامت ویژه ای طلب می کند، ●حال که مشخص شده است تفکری که سعید جلیلی در انتخابات 92 نماینده ی آن بود توان جذب رای بیش از 8 درصد کل ایرانیان را ندارد و از طرفی این تفکر تمامیت خواه اثبات کرده که اعتقادی به “ائتلاف سیاسی” با سایر گروه های اصولگرا ندارد، ●حال که باند اعتدالگرای علی لاریجانی نیز در پی داستان یکشنبه سیاه مجلس در سال 91 توسط محمود احمدی نژاد و متعاقب آن در 22 بهمن همان سال توسط عده ای خودسر در حرم حضرت معصومه در مضان اتهامات اقتصادی و سیاسی قرار گرفته و پتانسیل رای آوری خود را به طور کامل از دست داده است، ●حال که می توان گفت هیچ چهره ی کاریزماتیک و رای سازی (همانند سید محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و سیدحسن خمینی برای اصلاح طلبان) در جناح راست کشور وجود ندارد که اشاره سرانگشتشان به فردی خاص آرای مردم را به سمت آن فرد سرازیر کند، برای پیروزی در انتخابات چه باید کرد؟ اصولگرایان مدت هاست که راهکار خود را یافته اند و به شکل “چراغ خاموش” در حال عملیاتی کردن آن هستند. آنها مدتی است که به شکلی کاملا هوشمندانه و بدون هزینه کردن از خود، در حال ساختن دو قهرمان ملی در اذهان عموم جامعه هستند تا در روز مبادا بتوانند از یکی از آنها به بهترین شکل و به همان صورت که از شهردار وقت تهران اسطوره ای عدالت طلب و مهرورز در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 ساختند، استفاده کنند. آن دو نفر کسی نیستند جز قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس و سیدحسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت دولت یازدهم. روند اسطوره سازی از این دو شخصیت بی نظیر عالم جنگ و طبابت به نحوی در حال پیشروی است که توجه هر فرد نکته سنجی را به خود جلب می کند.
    چرا یک استراتژیست و فرمانده نظامی بسیار قدرتمند که با توجه به ماموریت های سری و محرمانه اش در جنگ با داعش هرگز نباید در دید باشد این همه و به شکل ناگهانی در دید عموم قرار گرفته است؟ چرا حتی موقعیت جغرافیایی او در هر لحظه، توسط اکثر خبرگزاری ها مخابره می شود؟ مگر این کار یک خودزنی در فضای جنگ و دفاع نیست؟ پس چرا اینگونه شده است؟ چرا در حالیکه همه ی دولت و تک تک وزرا و معاونین چه در رسانه ملی، چه رسانه های متصل به حاکمیت و چه مجلس شورای اسلامی زیر تیغ نقدهای بعضا تخریب گر، سوال، کارت های زرد و استیضاح هستند، دکتر قاضی زاده این طور محبوب قلوب رسانه های جناح راست (حتی کیهان و رجانیوز) است؟ همه وزرای دولت (بجز وزرای ورزش و آموزش و پرورش به زعم نگارنده) بهترین افراد حوزه ی خود هستند. ولی فی المثل وقتی در رجانیوز چنین ستایشی از دکتر قاضی زاده می شود، آیا توقع بر این نیست که دکتر ظریف که رسما تحت حمایت رهبری قرار دارد نیز اندکی مورد حمایت واقع شود؟ آیا مجاهدت های دکتر ظریف در عرصه ی دیپلماسی کم اهمیت تر از تلاش های تحسین برانگیز دکتر قاضی زاده در حوزه ی بهداشت و درمان بوده است؟ پاسخ این شبهات و دوگانگی ها را با نگاه به انتخابات سال 96 و یا 1400 ریاست جمهوری به راحتی می توان یافت. سردار قاسم سلیمانی به واسطه ی فرماندهی سپاه در شاخه سپاه قدس می تواند امیدواری زیادی در جناح محافظه کار ایران ایجاد کند که او کمترین تعلق خاطری به تفکر اصلاح طلبی ندارد. از طرفی با توجه به فتوحات بی نظیر او در جبهه ی مقابله با داعش، پتانسیل محبوب شدن در داخل ایران را دارد. از طرفی، دکتر قاضی زاده ی هاشمی به سبب خویشاوندی با سخنگوی جبهه پایداری که نماینده مشهد و کلات در مجلس نهم نیز هست می تواند برای جناح راست به عنوان فردی ضد اصلاحات مطرح باشد. همین موضوع و نیز والامنشی شخصیت دکتر هاشمی و بهبود ملموس وضعیت بهداشت و درمان در یک و نیم سال اخیر این گمان را در جناح محافظه کار پدید آورده است که از او نیز می توان به عنوان مهره ای که پتانسیل اجتماعی بالا دارد ولی تعلق خاطری به منش اصلاح طلبی ندارد در انتخابات های بعدی استفاده کرد. این روند اسطوره سازی تا کجا پیش می رود؟ آیا در سال 96 شاهد رویارویی و مبارزه ی حسن روحانی با وزیری از کابینه ی خود خواهیم بود؟ و یا اینکه آیا یک چهره ی نظامی ناگهان و یک شبه “رجل سیاسی” می شود؟ لازم است برای پیشگیری از فریبی دیگر، این متن را در همه ی گروه هایی که عضو هستیم کپی کنیم. باشد که به کمک تجربه ی هشت سال احمدی نژاد، مجددا فریب ظاهر “عوام فریب” کاندیداهای اصولگرایان را نخوریم.

     
    • محض اطلاع: حاج قاسم الان چند هفته است که پشت دروازه تکریت گیر کرده و حریف چند صد تروریست نشده. ۹۰ درصد تبلیغات رژیم در مورد پیروزیهای حاج قاسم حرف مفت است، همانند داستانهایی که حاج ممد (خاتمی) در زمان ریاست تبلیغات جنگ بهم میبافت.

       
    • در رابطه با کامنت ( م دولتی )
      عقیده و نظریات شما قابل احترام است ولی نباید فراموش کنیم سر نخ همه این جریانات در یکجا جمع شده است . وتمامی اینها اعم از نماینده مجلس و وزیر ومعاون و…….همگی عروسکهای بی اراده ای بیش نیستند . همین یکماه پیش بود که بیمارستان خیریه ایران در یمن افتتاح شد ! همین امروز 52 نفر از پابرهنه های زخمی شده در مسجد یمن برای مداوا با یک فروند هواپیمای هلال احمر ( بخوانید هلال احمق ) جمهوری اسماعیلی به تهران آورده شدند یعنی پس از خیرات کردن پولهای غارت شده این ملت همیشه در صحنه ( بخوانید ملت همیشه صحنه دار ) در بوسنی هرزه گوین -عراق- سوریه – لبنان – حالا نوبت به وحشی های حوثی یمن رسیده است دو دسته حیوان درنده وحشی در یمن همدیگه رو تیکه پاره می کنند وزیر بهداشت این مملکت یک دسته از اون وحشی هارا در تهران مداوا می کند همین امشب برای تزریق دوعدد آمپول در درمانگاه یکی از نهادها با داشتن دفترچه بیمه 3500 تومان از من پول گرفتند > اونوقت وحشی های شیعه یمن در تهران مجانا مداوا میگردند >( اینو میگن وزیر بهداشت دولت تدبیر وامید جمهوری اسماعیلی)
      در بیمارستان قلب شهید رجایی تهران برای گذاشتن یک فنر در رگهای قلب من با داشتن 20 سال سابقه بیمه پنج میلیون تومان فاکتور صادر می کنند( درحالیکه پشت دفترچه مدعی هستند اگر کسی مریض شد بنا نیست بقیه دچار درد سر شوند اقایون نمیدانند که با مریض شدن هر فرد ایرانی ( بجز آشمالان) بقیه افراد خانواده بد بخت میشوند )
      در همین بیمارستان قسمتی را جدا کرده اند و نامش را گذاشته اند( بخش دیپلمات ) اونوقت در همین بخش تا دلتون بخواد وحشی های گشنه عرب شیعه چهار امامی از سوریه مجانا مداوا میگردند ( فعلا لیاقت ما همین سیستم هست )

       
  32. داوود نعمتی

    سلام آقای نوری زاد. دوست داشتم یه نامه به محمدعلی کلی بنویسم:
    محمدعلی کلی: ایران جیسون رضائیان را آزاد کنید. کلی در سال ۲۰۱۱ نیز از مقامات جمهوری اسلامی خواستار آزادی سه کوهنورد آمریکایی شده بود. محمد علی کلی خواستار آزادی جیسون رضائیان شده و قبلا هم نامه ای برای آزادی سه نفر از امریکایی هایی که در سال 88 دستگیر شده بودند نوشته بود و پاسخی هم دریافت نکرده بود . آقای کلی سال 72 به ایران سفر کرده بود که اگر اشتباه نکنم به دعوت ناطق نوری رئیس مجلس وقت به ایران آمد. آقای کلی شما دین اسلام را برگزیدید و نام خود را هم تغییر دادید ولی باید ببینید که در این نظام به اسم اسلام چه خون ها که نمی ریزند . به جرات می توانم بگویم که اگر یکبار دیگر به ایران سفر کنید به محض بازگشت به امریکا نام خود را تغییر خواهید داد و دیگر اسمی از اسلام نمی برید و دیگر در نامه تان به آقای خامنه ای ذکر نمی کنید که به شفقت در وجود ایشان باور دارید و برادر مسلمان آن خواهید ماند. اقای کلی شما در زمان جنگ ویتنام گفتید که من به جنگ نمیروم و انسانی را نمی کشم ولی باید بگویم اینجا مسلمان ،مسلمان را می کشد و حتی بهایی ها را از حق زندگی محروم میکنند . آقای جیسون رضائیان سال جدید را در زندان جمهوری اسلامی به شما تبریک می گویم و امیدوارم در سال پیش رو از زندان آزاد بشوید و به آمریکا برگردید و از خاطرات زندان و قوه قضاییه برای آقای کلی بگویید. *خدا به این مردم کمک کند

     
  33. سلام نوری‌زاد عزیزم

    سال نو همگی مبارک، نوروز بر شما فرخنده،

    متنفرها را کوبیدی محمد آقای جان. من هم یک متنفرم. اما ولعی ندارم رهبر اعدام و ریز ریز شود. به رسوایی‌اش اما سخت مشتاق‌ام. من یک متنفرم. من از بساط جمهوری اسلامی و از رهبر ملایش متنفرم. من متنفرم، پس هستم! اما هرگز نمی‌خواهم ماجرای مدرسه رفاه (علوی) تکرار شود. به رسوایی‌شان اما مشتاق‌ام. به پایین کشیدن‌شان از تخت و حاضر کردن‌شان بر پیشگاه مردم روز شمارم. تا پاسخ و جواب پس بدهند. تا خانواده‌های آسیب‌دیدگان پیش روی‌شان بایستند و داد بستانند.

    تو شاهی و گر اژدها پیکری
    بباید بدین داستان داوری
    که گر هفت کشور به شاهی تراست
    چرا رنج و سختی همه بهر ماست
    شماریت با من بباید گرفت
    بدان تا جهان ماند اندر شگفت

    محمد آقای عزیزم، متنفرها رو خوب کوبیدی. من هم یک متنفرم. اما نه از آن متنفرها که “حاضرند به قیمتِ لهیدنِ ایران، تنفر و جگر سوزی‌شان التیام گیرد.” نه، به این قیمت به التیام سوز جگر راضی نیستم.
    گمان من هم، هم‌چون گمان مردمان متنفر، برآسمان آرمان‌های دست نیافتنی است. زمین واقعیت‌ها ناهموار است. مگر نه این‌که هر آرمانی روزی دست نایافتنی بوده؟ مگر نه این‌که همان آرمان‌های دست نایافتنی به جد و جهد به دست آمده‌اند؟ مگر نه این‌که امروزِ مردم ژاپن، دیروز محال می‌نموده؟

    به پهن دريا ديدي كه مردم چالاك
    برآورند ز اعماق آب تيره دُرَر

    گواهی می‌کنم تو اهل خرد و آرامش‌ای، و از روزنه‌های ریز قانونی سر برمی‌آوری و از همان روزنه‌های ریز فریاد بر می‌آوری. گواهی می‌کنم که چنین است. سر بر آورده‌ای، چه سر برآوردنی! فریاد برآورده‌ای و وه چه فریاد برآوردنی! خب تو محمد نوری‌زادی دیگر! شما پخته‌ای. من جوان و خام. شما یک‌صد و چند روز روبروی اطلاعات قدم زدی، صبور بودی، و با صبرت مغز آن متعصبان را فرسودی. باغت آباد! من اما بی‌تحمل‌ام و کم‌صبر. من دنبال فتنه‌ام. صبری چون تو و خردی چون تو ندارم. آوردگاه‌ام کف خیابان است! باشد که از تو بیاموزم.
    شما به منزل و منزلت بسیار فراتری چون انسان‌طلبی و انسان‌گرایی کوچیده‌ای. حق است! چه منزلی برگزیدی! ما متنفرها هم شاید خیلی دهشتناک نباشیم. گاهی متنفرهایی هستند که عشق و انسانیت را بفهمند و همین عشق به ورطه‌ی تنفر فرو بَردشان. می‌فهمم، متناقض است. اما هستند چنین متنفرهایی.
    گفتی انزجار از یک نفر، می‌تواند تمامی قوای شعوری و جسمی و روانی‌مان را مختل کند. راست می‌گویی. وقتی ضجه‌های گوهر عشقی را می‌شنوم، یا کردی ناله کردن‌های مادر ژاله، تمام قوای شعوری و جسمی و روانی‌ام مختل می‌شود. وقتی افاضه‌های مم‌جواد لاریجانی، ملا علم‌الهدی، آخوند احمد خاتمی و … را می‌شنوم روانم درد می‌گیرد. وقتی بغض پرستو فروهر را می‌بینم شعورم مختل می‌شود. و به ورطه‌ی تنفر فرو می‌شوم. غرق می‌شوم در نفرت و خشم. و چه بد و ناشایست است این.

    گفتی با این نامه متنفرها به سمتت خیز برخواهند داشت. می‌خواهم مثل یک متنفر به سمت تو خیز بردارم. تا در آغوشت بگیرم. نه به خاطر پیشنهادت، نه. ما متنفرها هرگز نمی‌خواهیم بساط آخوندها باقی بماند. به خاطر خودت، به خاطر شعورت، فهمت، آرامشت.

    راستی، یک قاضی دیوان عالی ایالات متحده حکم داده که تصاویر آزار زندانیان ابوغریب باید منتشر شود. به چهره‌ی ایالات متحده صدمه می‌زند که بزند. واقعیت است دیگر. رهبر ما اما فتوا می‌دهد که علنی کردن ظلم مسئولین نظام در برابر مردم حرام است. که چه؟ که بساط ملایان پهن بماند و سرداران بچاپند و بکشند و راحت یاشند. شما را به خدا چطور متنفر نباشم؟!

    سال خوبی داشته باشید.

    ————

    سلام پسر ریش حنایی من
    تو بارها در مقابل درِ شمالی وزارت اطلاعات به دیدن من آمدی و با حضورت به تن و روان یخ زده ی من گرما دوانیدی. بارها تو را در آغوش گرفته ام و از طعم جوانی ات لبریز شده ام. این روزها به هر دلیل به خارج کوچیده ای . برایت آرامش و رشد و سرفرازی آرزو می کنم. برای ایران عزیز، بمان و از عشق سرشار باش.
    می بوسمت پسرم

     
  34. به این پیشنهاد بخاطر عدم توجه به ریشه های اصلی مشکل چندین انتقاد وارد است: مشکل اصلی ساختارقدرت است که در قانون اساسی وجود دارد. یکی از ایرادات اساسی، قدرت بسیار زیادی است که در دست مقام رهبری قرار دارد. فرماندهان نیروهای نظامی وانتظامی، رئیس قوه قضائیه و رئیس صدا وسیما توسط وی تعیین می شود. بعلاوه،مسئولیت آستان قدس رضوی، بنیاد مستضعفان وسایرنهادهای مختلف نیزبرعهده وی است. دومین موضوع مهم عدم محدودیت دوره رهبری است که این امر یکی از موانع مهم وعامل اصلی تعارض منافع این مقام با مقامات نظام از جمله ریاست جمهوری است که این موضوع در دوره های مختلف مشاهده شده است. اشکال سوم عدم امکان نظارت موثربر وظایف این مقام می باشد. درواقع،رهبرفقهای شورای نگهبان را تعیین می کند واین شورا، کاندیداهای خبرگان را تایید صلاحیت می کنند ودراین کارهیچکس نمی تواند کاری انجام دهد حتی دیدید که هاشمی رفسنجانی را که خود از بنیان گذاران نظام بوده را برای ریاست جکهوری رد صلاحیت نمودند. ازسوی دیگر، بخاطر قدرت نصب افراد به مقامهای مختلف چون نمایندگی نهادهای دینی، اکثر افراد مجلس خبرگان درمناصبی قرار گرفته اند که توسط رهبری تعیین می شود واز قبل این امر دارند امرار معاش می کنند. بنابراین، آنهارا برای نظارت درست درمعذوریت قرار می دهد. اگر هم بخواهند نظارت درستی بکنند هیچگونه ضمانتی برای این کار پیش بینی نگردیده است. شما نگاه کنید که در طول این سالهای که این مجلس برقرار بوده هنوز یک گزارش شفاف از نظارت بر اقدامات رهبری به مردم ارایه نشده است. درصورتیکه، برای نظارت باید افراد ناظر،مستقل ازرهبری باشند. یکی از نیازهای دیگر، قدرت افراد ناظر می باشد که به نظرمی آید افراد خبرگان چندان قدرتی برای این کار ندارند ودر قانون نیز این امر پیش بینی نشده است. یکی ازموضوعات مهم دیگرخود اعضای خبرگان است که تنها از فقهای دینی تشکیل شده اند. درصورتیکه باید رهبری ازنظر مدیریت وسیاستهای حاکمیتیش تحت نظارت افرادی باشد که به این کار وارد بوده وهمچنین به حاکمیت مردم باور داشته باشند. بعنوان نمونه، آقای علم الهدی که افراد معترض را باعرض معذرت بزغاله وگوساله خطاب می کند چگونه می خواهد در زمینه حقوق مردم بر رهبری نظارت کند. یا آقای مصباح یزدی که نظرش این است که مردم حتی حق نهایی انتخاب رئیس جمهور را ندارند چگونه می خواهید درجهت رضایت مردم بررهبری نظارت کند. ودرنهایت، مورد دیگر تشدید کننده این مشکل، فرهنگ ما مردم است که بااجازه شما مقداری دستمال بدست هستیم. شما نگاه کنید که آقای دستغیب از اعضای خبرگان قدری به تصمیمات نظام انتقاد می کند که این انتقاد توسط سایر اعضای خبرگان تحمل نمی شود. بنابراین، این مشکل ساختاری است که با تعویض رهبری حل نخواهد شد. برای رفع این مشکل، انجام رفراندومی برای اصلاح قانون اساسی ویا نوع حکومت می تواند راه حل باشد که توسط قانون اساسی هم پیش بینی شده است وآقای خمینی هم براین اساس اقدام نمود. اصلاح نظام هم باید چنان باشد که بالاترین مقام حکومتی بصورت مستقیم توسط مردم انتخاب شده، قدرت و دوره حکومت وی محدود ودردوره حکومتش نیز مستقیما تحت نظارت نمایندگان مردم باشد. ونکته آخری هم که باید گوشزد کنم اینکه در ایران بخاطر مذاهب و قومیتهای مختلف، احزاب قوم ویا مذهب محور باید ممنوع بوده ونظام فدرالی هم نباشد زیرا درنهایت به اختلاف وتجزیه می انجامد. بلکه یک حکومت مرکزی با آزادیهای سیاسی واجتماعی کافی می تواند ایدئال اشد.

     
    • چناب منتقد سال نو خچسته باد!منظور چناب نوریزاد رهبر شدن خاتمی است با همین اختیاراتی که برشمرده اید! معنی این می شود دیگر چناب خاتمی بهانه ایی برای ابدارچی شدن نخواهند شد و با این قدرت ایشان بعد چه گلی بسر ملت بزند معلوم نیست ولی بهر وسیله سلسله ایی چدید از عمامه داران در هم تنیده بر سریر قدرت می نشیند!

       
  35. ” آيت الله خامنه اى در پيام نوروزى خود ضمن يادآورى عنوان سال گذشته «عزم ملّی و مدیریّت جهادی»، از تحقق آن ابراز رضايت كرد”

    يك نمونه از مديريت جهادى را از چيدمان سفره در عكس بالا مى شود دريافت. آنقدر سفره ها نزديك به هم پهن شده اند كه در بين آنها فقط يك رديف توانسته اند بنشينند و غدا هاى يكطرف از هر سفره دست نخورده مانده.

    حتى اگر دنيا نترسد از غنى سازى اورانيوم با اينگونه مديريت جهادى، خودمان خيلى خيلى بايد بترسيم.

     
  36. جناب محمد درود .سال نوتان خجسته باد.دوست ارجمند شما چرا با این قطعییت خون شریعتی را بگردن ساواک می اندازید؟ شریعتی در لندن مرده و هیچ پرونده ایی هم دال بر کشته شدنش نیست .چون اگر چنین شکی بود لاقل دانشجویان ایرانی در انگلیس و غرب در آنموقع این موضوع را پی گیری می کردند و کافی بود که یکی از نزدیکان شریعتی مثلا زن و یا بچه هایش یا پدرش و نزدیکانش مرگ او را مشکوک می دانست آنوقت براحتی کالبد شکافی شریعتی را مطرح می شد..ولی چنین تقاضایی از طرف هیچکس هرگز مطرح نشده. کار شیعه در طول تاریخ شهید سازی و سؤاستفاده از احساسات مردم بوده.برطبق روایت سنتی از اسلام فاطمه دختر محمد و زن علی و مادر حسن و حسین نواده گان دختری محمد که بمرگ طبیعی مرده.ولی شیعیان تنها بخاطر همین پیوندش با محمد وعلی و حسن و حسین اورا شهید می نامند! ///////////////!ماجرای شهادت شریعتی هم همین است.درضمن دوست ارجمند شما درکامنتی به جناب نوریزاد در دفاع از دوست دیگری توهینهای شخصی ایشان را بمن با توهین به شریعتی(که من اورا شارلاتان نامیده ام و حالا شیاد را هم به آن اضافه کرده و او را شارلاتانی شیاد می نامم)مقایسه کرده اید.این مقایسه شما درست نیست من با شخص شریعتی و شما و یا هر کس دیگری هیچ مشکلی ندارم ولی وقتی کسی مثل شریعتی با تاثیری که روی جوانان ایران داشته و نقش او در برکشیدن اسلامیان حاکم و نابود کردن ایران برهیچ کسی پوشیده نیست دیگر بحث شریعتی بعنوان فرد نیست بلکه اندیشه های شریعتی یا بازرگان یا طالقانی و یا من و شماست که مورد نقد قرار می گیرد.شارلاتان یا شیاد بودن به عقیده ایشان برمیگردد نه به شخص شریعتی بعنوان یک فرد.من اگر بگویم ////یک جنایتکار مرتجع و دروغگو بود منظور من اعمال و عقاید یش بوده نه پیر مردی بنام ////.درثانی شریعتی نه شما را و نه کس دیگری را بعنوان کسی که موضوعاتی را مطرح کرده وکیل و وصی خود تعیین نکرده همانطوریکه محمد و عیسی و موسی و استالین و مارکس …اینکار را نکرده اند.شما بهنوان پیروافکار شریعتی می توانید از عقاید خود بدون توهین شخصی دفاع کنید همانطوریکه دیگران اینکار را می کنند.من از شما درمورد شهید خواندن و دکتر نامیدن شریعتی مدرک خواسته ام بهمان ترتیبی که با دلایل خود سعی می کنم که هم موضوع دکتر بودن ایشان را وهم شهید خواندش را زیرسؤال ببرم.من اگر ادعایی میکنم حق ندارم مخالفان و یا منتقدان ادعایم را سرکوب کنم بلکه باید به آنها با دلیل و مدرک جواب دهم. دوست گرامی اگر شما خیال می کنید که افکاری را که شریعتی مطرح کرده نتیجه ایی بهتر از این حکومت میداد کاملا در اشتباهید.نتیجه اکثریت افکار غالب بر روشنفکران چپ و راست درایران قبل از 57 هر کدام پیروز میشد بهتر از همین حکومت اراذل و اوباش کنونی نبودند.چون بدون استثنا افکاری ایدیولوژیک و مخرب داشتند.درحقیقت بهترین شانس ایرانیان همان بختیار بود و شانس دوم دولت زنده یاد بازرگان بود ولی دیدیم که درآن جو خون و وحشت چپ از یکطرف و افکار تشیع سرخ شریعتی ها و مرتجعین و تروریستهای شیعی وابسته به حوزه از طرف دیگر آنچنان تشنه خونریزی و انتقام بودند که حتی فکر طرفداری از بختیار و دولتش و یا طرفداری از بازرگان را کسی جرأت مطرح کردنش را نداشت. ما بهتراست که با مراجعه بتاریخ یاد بگیریم که قبل از اینکه افکاری بتاریخ بپوندند آنها را بدرستی تجزیه و تحلیل کرده و با نقد بی رحمانه با آن برخورد کنیم تا نتیجه ای درخور برای استفاده از آن در جامعه بیابیم.مسلما انگشت شماری بودند که درست بموقع افکار روشنفکران آن دوران را همان زمان به نقد می کشیدند ولی اکثریت مردم از چنین دیدی بری بودند.ما بجای تقدس کردن افراد و عقاید باید یک اصل را بپذیریم که اعتقادات و دین و ایدیولوژی همه باید درخدمت انسانها برای بهتر و شادتر زیستن باشد نه اینکه جان و زندگی انسانها را فدای اعتقادات و دین و ایدیولوژیها کنیم.هدف و زیربنای زندگی و حقوق انسانهاست نه اندیشه ها و اعتقادات … درست برعکس جمله ایی منتسب به حسین نامی!

     
    • با سلام
      مزدک عزیز
      هرچند دلیل و چرائی برخورد تلخ و تند شما را میدانم و با آن مخالفم ولی نکته ای را می خواهم به شما پیشنهاد کنم و آن اینکه در تحلیل ها و نوشته هایتان افراد و افکار را در ظرف زمانی و مکانی خودشان بسنجید . نمی توان چگوآرا را به سال 2015 منتقل کرد و رفتار و افکارش را با ملاکهای امروز در جامعه ای (مثلا سوییس ) سنجید . افکار گاندی مربوط به فرهنگ هند و شرایط جامعه اشغال شده آنجا و آندوره است . ادیان سامی در جامعه آنروزها بسیار پیشرفته بوده است . مصلحانی چون مصدق یا شریعتی و ….در زمانی که مردمی گوسپند وار و غرقه در خرافات و بی خبری و…. جز تحریک و بیدار کردن و ایجاد تحرک در بین ملت خواب آلود چه میتوانستند کرد . لطفا افراد را منصفانه قضاوت کنید

       
    • آقای مزدک
      سلام،سال نو شما هم مبارک.
      1. در مرگ دکتر همگان از جمله خانواده اش مشکوک بودند.چرا که اولا دکتر به نقل از همسرشان خانم شریعت رضوی در سلامت کامل بود و دفترچه بیمه او نیز به عنوان مدرک موجود است .ثانیا تماس سفارت ایران با آقای علی فکوهی (که دکتر در خانه او اقامت داشت) و تقاضای تحویل جنازه دکتر بلافاصله پس از مرگ دکتر نشان از این دارد که سفارت ایران از مرگ علی شریعتی با خبر بوده است…
      در مورد کالبد شکافی روایتهای مختلفی خوانده ام.بعضی می گویند به صورت نصفه نیمه انجام شده است بعضی می گویند نشده است،بعضی می گویند به دلیل عدم همکاری پلیس انگلستان امکان انجامش نبوده است،بعضی هم می گویند به دلیل ترس از ساواک که قصد انتقال جنازه را به ایران داشت به سرعت جنازه را به سوریه منتقل کرده اند و لذا فرصت کافی برای تحقیقات نبوده است. در هر حال تحقیق کامل در این موضوع مستلزم دیدار خانواده دکتر و افرادی که در آنجا حضور داشتند می باشد(متاسفانه اکثرا فوت شده اند(میناچی،چمران و…)
      از طرفی امکان نفوذ ساواک در انگلستان و ترور افراد مگر دور از ذهن است؟!مگر وزارت اطلاعات عملیات برون مرزی متعدد و قتل این و آن را به کرات انجام نداده است؟مگر کشورهای اروپایی بر قتل ها و ترورهای نظام سرپوش نگذاشته اند؟ خوب این هم یکی از همان نمونه ها.
      از سوی دیگر من اصراری نکردم که ساواک دکتر را به قتل رسانده و نمیدانم این جمله را چرا به من نسبت دادید!!شاید از این جهت که علی شریعتی را معلم شهید نامیده ام. اگرچه در نوع درگذشت دکتر شبهات متعددی وجود دارد لکن در شهادتش شک و تردیدی نیست،زیرا که به قول دکتر سروش عزیز، دکتر شریعتی هر روز برای ایران شهید می شد.دکتر تمام هم و غم خود را برای جوانان ایران داشت.از طرفی با حملات رژیم شاه روبرو بود و از طرف دیگر با حملات گسترده آخوندها.لذا به این سبب است که ایشان را شهید می نامم.به نظر شما محمد نوریزاد را با اینهمه رنج و عذابی که به او وارد شده و لیکن به مجاهدت در آگاه سازی نسل جوان ادامه می دهد نباید شهید زنده بنامیم؟
      2.اینکه فرمودید کار شیعه شهید پروری است و مثلا حضرت فاطمه شهید بوده یا نبوده و …خارج از صحت و سقم آن ارتباطی به موضوع ندارد.چرا که شهید بودن علی شریعتی اولا نه بخاطر نوع مرگ اوست و ثانیا توسط نهادهای حکومتی بیان نشده و نظام فعلی از اساس او را قبول ندارد چه برسد به آنکه بخواهد او را شهید بنامد.
      3.اینکه بر روی شهید بودن یا نبودن یک شخص حاضرید انقدر بحث کنید برای من عجیب است.شما چه کار به شهید بودن یا نبودنش دارید؟!آثارش را مطالعه کنید و او را به صورت علمی نقد کنید. اگر واقعا به دنبال نقد علمی دکتر شریعتی هستید کتاب “فربه تر از ایدئولوژی” از دکتر سروش را مطالعه کنید. در بخشهای زیادی از این کتاب ضمن آنکه دکتر سروش ارادت خود به شریعتی را بیان کرده،به شدت او را مودبانه نقد کرده لکن بیان می کند اگر شریعتی امروز بود این نقدها را قبول می کرد. بعضی از نقدهای دکتر سروش به شریعتی را اینجانب نیز باور دارم. لکن این نقدها نقدهای علمی و منطقی و منطبق بر مرجع است و نه از آن تیپ نقدی که با توهین و تخریب طرف را شارلاتان بنامیم و در اثبات کلاممان به کلی گویی بپردازیم!
      4. در مورد توهین که می فرمایید “شارلاتان” و “شیاد” به شریعتی گفتن توهین نیست لکن مثلا به یک فرد گمنام که در خیابان راه می رود توهین است،و استدلالی که می آورید که مثلا چون اندیشه شریعتی همه را بدبخت کرده پس مجاز است که به او توهین کنیم و…باید عرض کنم که “پدر مادرهای” ما و شما هم بیست ماه پس از درگذشت معلم شهید،به استقبال آقای خمینی آمدند و دو ماه بعد با آرای 98 درصدی رای به جمهوری اسلامی دادند،و همه را بدبخت کردند،نوری زاد هم البته جزوشان بوده است،حالا باید به اینها توهین کنیم؟اگر باید بکنیم به پدر مادرتان هم توهین کنید.
      توهین توهین است دوست عزیز،این و آن ندارد.شرط و شروط ندارد.
      البته من به نوشته آقای نوریزاد ایراد گرفتم نه به توهین شما.آقای نوریزاد برای سایتشان حدو مرزی قایل هستند،اشکالی هم ندارد هر مکانی حدودی دارد.لکن به ایشان یاد آوری کردم که اگر این توهین است،پس چرا آن یکی توهین نیست؟
      اگر شما شریعتی را شارلاتان و شیاد می نامید،خوب بگویید اتفاقا من اصلا ناراحت نمی شوم،چرا که کلام و شخصیت توهین کننده همواره سخیف و خار جلوه می کند.شخص توهین کننده به دلیل آنکه استدلال و منطق کافی ندارد ناگزیر دست به سنگ می شود و با پرتاب کلمات زشت بی منطقی خود را جبران می کند!
      ولی اگر توهین می کنید و سیستم ادبیاتتان این است،خوب چرا از توهین دیگران رنج می برید؟ آن دوست دیگر شما را “ابله” نامید و رنج بردید،چرا؟ چرا شما مجاز به توهین هستید،لکن دیگران نیستند؟
      البته من نه توهین شما را پسندیدم و نه توهین آن دوست دیگر را. لکن محدودیت برای همه،آزادی هم برای همه.
      فرموده اید شارلاتان منظورتان افکار شریعتی است نه خودش!!خوب تصور بفرمایید آن دوست هم احتمالا منظورش از “ابله”افکار شما بوده است نه خودتان!! ببینید آقای مزدک چقدر راحت توجیه می کنید…
      5.نوشته اید که من پیرو افکار شریعتی هستم. نه برادر جان،من پیرو افکار کسی نیستم.من معتقد به سکولاریسم هستم.به معنی علم گرایی، یعنی اهل تحقیق و مطالعه به همین خاطر برای افراد اهل مطالعه و تحقیق و آنها که به مانند شریعتی در راه تحقیق مجاهدت می کنند احترام قایلم و البته در راستای تحقیق و مطالعه افکار و آثار آنها را مطالعه می کنم و ممکن است در مواردی با آنها موافق باشم و در مواردی خیر.
      6.نوشته اید که نتیجه افکار شریعتی و گروههای دیگر همگی همین حکومت میشد و یا امثال آن. برایتان نوشتم که شریعتی در هیچکدام از کتابهایش از خمینی حرفی نزده،نامه ای برای او نفرستاده،به ملاقاتش نرفته و حتی در هیچ کجا (جتی در کتاب “خودسازی انقلابی”)حرفی و تشویقی برای انقلاب کردن و سرکوب کردن رژیم بکار نبرده است.
      7.اینکه مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم طالقانی چه کردند ارتباطی به شریعتی ندارد. آنها البته اشتباه کردند در حمایت از آقای خمینی.لکن صرفا اشتباه کردند و بعدا پشیمان شدند و عذر خواهی هم کردند(مهندس بازرگان)،لکن در نیت پاکشان و اینکه به دنبال قدرت نبودند شک و تردیدی نیست.البته در آن اوضاع و احوال همه اشتباه کردند،یکیشان همین آقای نوریزاد عزیز،یکی دیگر همین پدر مادر های ما…بنابر این اینکه تقصیر را به گردن یک نفر بیاندازیم و مثلا بگوییم بازرگان شارلاتان شیاد است چون از خمینی استقبال کرد حرفی است ناروا. بازرگان اشتباه کرد لکن در اندک مدتی به اشتباه خود پی برد و تمام تلاشش را برای جبران کرد.همانگونه است نوریزاد. لکن خیلی از مردم اشتباه کردند،بعدا هم فهمیدن لکن نه اعتراف به اشتباه کردند و نه اقدامی برای جبران آن.یکیشان خود شما،خودتان یا پدر مادرتان یا فامیلهایتان به نظام رای ندادند؟تا به حال به این خاطر به آنها توهین کرده اید؟آیا آنها شیاد هستند؟
      8.اینکه بختیار گزینه خوبی بود،خوب بله بود و موافقم.البته شاه هم کمی دیر و از سر ناچاری و اجبار قدرت را به او داد.معتقدم که اگر شریعتی زنده بود از بختیار حمایت می کرد یا لااقل مانع بزرگی برای حکومت آقای خمینی میشد.همین الان از اسم شریعتی می ترسند،بیش از پنج سال است که مانع برگزاری مراسمش در ارشاد می شوند. بارها به مراسم شریعتی در دیگر نقاط حمله کرده اند.افرادی به مانند رحیم ازغدی را مامور می کنند که افکار شریعتی را جعل و به سمت خودشان جلوه دهند.تا پیش از وزارت عطائ الله مهاجرانی در دولت خاتمی 5 کتاب از مجموعه آثار معلم شهید ممنوع الانتشار بود.از جمله کتاب شیعه صفوی و شیعه علوی که کلا وجود روحانیت و سیستم عزاداری را از بیخ و بن مردود کرده است.
      9. در کلام آخر باز هم تاکید می کنم اگر می خواهید به نقد مرحوم شریعتی بپردازید و از این راه خدمتی به جامعه بکنید روش علمی آن را در پی بگیرید،ابتدا آثار ایشان را مطالعه کنید،سپس کتابهایی که به نقد او می پردازند به مانند “فربه تر از ایدءولوژی” دکتر سروش را مطالعه فرمایید،او خود مفصلا شریعتی را به شیوه زیبایی نقد کرده است لکن علمی و منطقی.این کتاب را بخوانید،من حتی یک نقد از نقدهای این کتاب را در کلام شما پیدا نکردم.آنچه که من در کلام شما دیدم “نفرت” و “کینه” نسبت به شریعتی است،مطمین باشید اینگونه سخن گفتن در نقد اشخاص تاثیرگذار نیست.
      موفق باشید

       
    • آقای مزدک
      راستی یک نکته عجیب دیگر در متن نوشته هایتان دیدم. از مرحوم مهندس بازرگان با قید “زنده یاد” نام بردید لکن از دکتر شریعتی با قید “شارلاتان و شیاد” !!! این خیلی عجیبه!! چون همونطور که توضیح دادم در اشتباهات آقای بازرگان کمترین شک و تردیدی نیست،زمانی که مرحوم بختیار نخست وزیر قانونی کشور بودند ایشان به پیروی از خمینی پرداخته و غیر قانونی خود را نخست وزیر اعلام کرد(16 بهمن 57)،لکن او “زنده یاد است” و علی شریعتی که ارتباطی با خمینی نداشته و اصولا بیست ماه قبل از انقلاب فوت کرده است و آنهمه به آخوندها حمله کرده است را اینچنین لقب می کنید؟!!!

      البته من برای هر دو این عزیزان احترام قایلم و آنچه که بازرگان انجام داد را “اشتباه ” می دانم که همه ما کردیم و نه “شارلاتانی و شیادی”!! لکن اینکه او را اینچنین و شریعتی را آنچنین یاد کردید به نظرم حاکی از بی اطلاعی شما از جریانات انقلاب و نقش واقعی هر شخص در آن دارد.

       
      • سلام و درود، در نقد مزدک
        دکتر علی شریعتی ستاره ای است که از مشرق زمین طلوع خواهد کرد،ژان پل سارتر
        شریعتی را ،تنها کسانی میتوانند بشناسند که کفشهای مکاشفه و پیراهن پرهیز پوشند و روحی پاک،دلی عاشق و ذهنی آگاه داشته باشند .(…….)
        بنده سخنم تنها درباره ی شریعتی ست ،نقدهایی که بر شریعتی میشود تنها تکرار بدون تفکر سخن کسانیست که قافیه را به او باختند، ولی خود را در پس پرده پنهان میکنن،اینکه برای مثال علم شکافت اتم توسط انیشتن کشف شد و از آن برای کشتار انسانها استفاده شد گناهی بر کاشفان علم نیست ،باوجودیکه این قیاس کامل نیست و کسی از علم شریعتی استفاده ای نکرد اما ما فرض را بر آن میگذاریم و این مثال نقض را وارد،هرچه را براحتی بدست آوردید هر کلامی را براحتی قضاوت کردید بدون انکه آنرا به وادی نقد بگذارید باطل است باطل از هرکه میخواهد باشد چون سخن مغزی دارد و اگر به مغز آن پی نبرده باشید سلاحیست خطرناک ،سخنان شما تکرار کلام گنه کاران دیروز و امروز است که برای رهایی خویش به دنبال دست آویز هستند ،شریعتی را برای هرچه نتوان ستایش کرد برای تهی کردن نفسش از هرچه بوی تعلق میداد برای پای در راه نهادنش برای پاک بازیش میتوان ستایش کرد،در نظر من و باتوجه به اسناد محمدرضا پهلوی از سمبل شدن سه شخص خیلی وحشت داشت و تحمل بزرگ شدنشان را نداشت و با مرموزترین روشها آنها را از میان برداشت تا خونشان با توجه به محبوبیت آنها دامنش را نگیرد(دکتر محمد مصدق،دکتر علی شریعتی،پهلوان غلامرضا تختی)این به اندازه ی سواد و تحقیقاتم بود،کتابهای شریعتی حکم طعمه ی دام را دارد برای شکار،گناهی برای طعمه نیست ،چون ناخواسته بوده دو اینکه غذا نیاز شکار است مانند حقیقت نیاز روح عصیانگر،هیچ عکسی از شریعتی با کسانیکه شما نام برد

         
  37. خاتمی شبیه جمشید امورگار زمان شاه است. ج. ا. تنها زمانی که به استیصال مطلق بیافتد خاتمی را بر سر کار میاورد.

     
    • جناب ناشناس اجازه دهید دهان ما بسته بماند!
      من خیلی سعی می کنم تندی را کنار گذارم لیکن با این مقایسه زخم دلم سر باز کرد.
      برای آگاهی نسل جوان :
      در سر تا پای جمهوری اسلامی یک نفر پیدا نمی کنید لیاقت داشته باشد سرایدار جمشید آموزگار باشد.
      البته منظور شما را متوجهم. مقایسه شما نه از لحاظ شباهت در سواد و دانش و لیاقت و مدیریت است. با این حال باز هم مقایسه تان نادرست است. جمشید آموزگار سوپاپ اطمینان نبود. زمان او کار هنوز به اینجا ها نکشیده بود. وی و برادر بزرگترش جهانگیر از نخبگان اقتصادی دنیا به شمار می آیند. (جهانگیر عضو هیات اجرایی صندوق بین المللی پول است).
      لطف کنید جمهوری اسلامی را با زمان شاه مقایسه نکنید. شاه هر ایرادی داشت آدم های بی سواد را سر کار نمی گذاشت. همه نخبگان بودند. ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران و سپاه قدسش ناخن انگشت کوچک ارتش شاه نیستند. نه از لجاظ تخصص و نه از لحاظ شجاعت . دیدید که امرای ارتش شاه در بیدادگاه های جمهوری اسلامی چگونه شجاعانه بر سوگند وفاداری به شاه پایمردی کردند. هنگامی که نیروی زرهی ما در اهواز مانور می داد ارتش عراق به حال آماده باش در می آمد و از ترس در یک موضع دفاعی چهل کیلومتر از مرز ها عقب می نشست. تیمسار های ما در صد کیلومتری خاک عراق از طربق هوایی نیروی زرهی پیاده می کردند و پیش از آن که عراق بتواند واکنشی نشان دهد این نیرو را باز می گرداندند. فرماندهان ارتش شاه آن هنگامی که جنگ بین ایران و عراق در گرفت می گفتند: اعلیحضرت مایلند ناهار را در بغداد صرف کنند!

      نبینید این و آن نامه به سران جمهوری اسلامی می نویسند که این هرگز به معنای تعظیم و تکریم نیست بلکه ناله هایی است از سر ناچاری از سوز دل همچو مادری که طفل دلبندش در دست دیوی گرفتار است و همچو اسپند در آتش می سوزد.

      همین ماجرای شرم آور هسته ای را بنگرید! کجای دنیا کشوری چنین خوار و خفیف می شود که کارش به جایی می رسد حقوق مسلم و حق حاکمیت ملی اش این گونه پایمال شود که کشور های خارجی برایش تعیین تکلیف کنند چند سانتریفوژ اجازه دارد داشته باشد! آنوقت می گویند آخوند زیر هیچ قرار داد استعماری امضا نکرده است! اف…….
      تمام مملکت را به باد داده اند ما را خوار و ذلیل ترکیه کرده اند و دار و ندارمان را تقدیم ترکیه کردند تا اقتصاد ترکیه از میانگین اتحادیه اروپایی پیشی گیرد و ایران به افلاس افتد.

      البته از ارازل و اوباش مملکت داری بهتر از این بر نمی آید. لیکن چه می توان کرد که زمانه زمانه خفت و خواری ما ایرانیان است و ما را چاره ای نیست به غیر از سوختن و ساختن و سعی بر این که نگذاریم وضع از این فاجعه ای که هست فاجعه آمیز تر شود.

       
      • اینکه میگن هیچ آخوندی پای قرارداد استعماری امضا نکرده درسته. ولی دلیلش اینست که همیشه یکی مثل حاج بهزاد را میفرستند قرارداد الجزیره امضا کنه و یا حاج مم جواد قرارداد ژنو.

         
  38. ” دعای عید امسال ”

    خدایا ما را از شرّ :

    فقر و بیکاری، تورم و فساد مالی‌، جهل و اعتیاد

    امواج پارازیت

    روغن پالم

    نمایندگان لات و اوباشِ مجلس

    مداحان هفت تیر کش

    مشروبات و داروهای تقلبی

    مزخرفاتِ صدا و سیما

    اختلاس‌های میلیاردی

    اینترنتِ لاکپشتی

    مزاحمت‌های ایرانسل

    گشتِ ارشاد

    ترافیک خر تو خر

    آقازاده‌های مفت خور

    اراجیفِ امام‌های جمعه

    مسئولین بی‌ کفایت

    شنودِ وزارت اطلاعات

    و از همه مهمتر، از صدا و سیمای دو احمد(احمد خاتمی و احمد جنتی)

    در امان بدار 🙁

     
  39. بدلیل آنکه آقای خامنه ای فکر و ذهنشان آکنده از زورپرستی است ، نسبتی با تدبیر و مدیریت ندارد و توصیه شما را نیز عمل نخواهد نمود. از اینرو این تحلیل را برای اولین بار به خوانندگان محترم شما عرضه مینمایم تا شاید مورد توجه قرار گیرد. اول اینکه آقای خامنه ای از انتخابات سال ۷۶ به اینسو هرگز مهره چینی خود را حتی برای نزدیکان علنی نکرده است. انتخابات سال ۸۴ که علی رقم ظن قالیباف و علی لاریجانی، احمدی نژاد را از سبد آرا برکشید و حتی همین انتخابات اخیر مجلس خبرگان رهبری به خوبی این مساله را نشان میدهد. دوم اینکه ایشان برای هدایت افکار عمومی به پذیرش کم هزینه منویات خود، بازی مدار بد و بدتر را همیشه مد نظر داشته است. سوم از ایشان نقل قولی شده است که تنها میتواند با نظر خود اومنتشر گردیده باشد که خطاب به فرزند امنیتی خود، آقای مجتبی خامنه ای فرموده اند که از شما اولی تر برای رهبری آینده نیز وجود دارد. چهارم آقای خامنه ای بر عکس آقای خمینی به نگهداری قدرت در درون خانواده خود متعهد میباشد و برای شکل دادن به مجلس خبرگان مطیع تا کنون هزینه های بسیاری پرداخته است. حال چه کسی میتواند برای رهبری آینده از دید ایشان از آقای آقا مجتبی اولی تر باشد که هم سواد فقهی بالاتری داشته باشد و هم به اندازه کافی از امور دور نگه داشته شده باشد تا در اذهان مردم مقاوت کمتری نسبت به او موجود باشد و هم از میان سایر گزینه های مطرح نظیر هاشمی شاهرودی عراقی ، مصباح یزدی ، مجتبی خامنه ای و صادق لاریجانی عراقی کمتر بدتر بنظر برسد؟ و جواب کسی نیست جز فرزند ارشد ایشان آقای «مصطفی خامنه ای» که در این دوران کسوت، رخت احتهاد نیز به تن کرده و علی الظاهر از جنایات و خیانت های برادر کوچکتر به دور بوده است. در واقع خامنه ای با انتخاب چاکر گوش بفرمان و به شدت فاسد به نام محمد یزدی بر مجلس خبرگان رهبری و تایید علنی آن به اصطلاح انتخاب، زمینه اعمال نظر قطعی خود در مساله حانشینی را محکم مینماید تا مدل جانشینی بشار اسد توسط حافظ اسد یعنی بر تخت نشاندن برادر موجه تر با وعده اصلاحات دروغین و ریاست برادر دیگر بر نهادهای امنیتی در جهت اجرای پروزه بقای قدرت در خانواده را عملی نماید.

     
  40. مازیار وطن‌پرست

    سال‌ها پیش در اوایل قرن بیستم میلادی، گروهی از فرهیختگان چپ برتانیا تصمیم گرفتند بجای آنکه خود را با انقلاب طبقهٔ پرولتاریا سرگرم کنند و در برابر قدرت مرکزی (که آن موقع با مستعمراتی چون هند، کانادا و استرالیا بزرگترین امپراطوری تاریخ محسوب می شد) بایستند، برای آشنا کردن طبقات کارگر بریتانیا با حقوق خویش، آن‌ها را توانمند سازند.
    در میان این فرهیختگان نام چند تن از بزرگترین چهره‌های تاریخنگاری و علوم انسانی بریتانیا به چشم می‌خورد. ایشان در شهر‌های بزرگ کارگری انگلستان همچون لندن، منچستر، بیرمنگام، … کلاس‌های درس آزادی برای کارگران تشکیل دادند. کلاس‌هایی در ساعات پس از کار و در سطح دانشگاه‌های معتبر. نه تنها این کلاس‌ها پایه و اساس دانشگاه‌های بعدی شد بلکه گروهی از کارگران نخبه را پرورش داد که در قالب حزب کارگر بریتانیا موفق به تاثیر گذاری در سیاست و نهایتا چند دهه بعد به کسب اکثریت پارلمانی و تشکیل دولت توسط این حزب منجر شد.

    مقایسهٔ تفاوت‌های جامعهٔ ما در همهٔ طبقات با جامعهٔ بریتانیا با توجه گذشت بیش از یک قرن از اتفاقی که شرح آن را دادم، خیلی آدم را به فکر فرو می‌برد. نخست آنکه ما هنوز اقتصاد آزاد و قوهٔ قضائیهٔ بی‌طرف نداریم. هر که مهار قدرت سیاسی (و در حقیقت مشروعیت اعمال قدرت و خشونت) را در دست دارد بدون استثناء در پی کنترل اقتصاد و انباشت سرمایه برمی‌آید. از اینرو هرگز سرمایه‌داران مستقل از قدرت سیاسی نتوانسته‌اند نیروی خود را در اجتماع بکار گیرند. ارتباط نیروی سیاسی- اقتصاد در کشور ما همیشه بر عکس ارتباط متعارفش در کشورهای سرمایه‌داری بوده. از سوی دیگر طبقات زیرین اجتماع نیز فاقد هویت و مشخصهٔ طبقاتی بوده‌اند. این امر ایران را به بهشت پوپولیسم بدل ساخته‌است. حتی مصدق نیز پوپولیست بود اما با نیت خیر. جریان انتقال قدرت از اریستوکراسی (ابتدا سلطنت و سپس روحانیت) به بدنهٔ جامعه به این زودی‌ها صورت نخواهد پذیرفت.

    در واقع ما دچار اشتباهی شده‌ایم که به این زودی‌ها قادر به خلاص شدن از نتایجش نیستیم. پوزیتیویسم و مارکسیسم با القای این که علوم انسانی همچون علوم تجربی ویژگی جهان‌روا دارند ما را به اشتباه انداختند. یعنی ما باید متوجه می‌شدیم آنچه در علوم انسانی غربی جهان‌روا و مطلق است، نتایج بررسی‌های آن بر تاریخ و جامعهٔ غربی نیست. متد و روش کار آن‌ها که پرسشگری، مشاهده، ساخت مدل، نتیجه‌گیری و تصحیح می‌باشد جهان‌روا است. تشریح جامعهٔ غربی و الگوهای آن به درد نظریه‌پردازی در جامعهٔ ما نمی‌خورد. نباید هم بخورد.

    ما هرگز از مرحلهٔ انباشت سرمایه عبور نکردیم. مثل آن فیلم کمدی که قهرمانش هر صبح که از خواب برمی‌خاست خود را در سه‌شنبه پنجم مارس (فرضا) می‌یافت، ما هم برای قرن‌ها و قرن‌هاست که در همین مرحله گیر افتاده‌ایم. اگر قبلا با تغییر هر شاه (فرضا هر 20 یا 30 سال) یا یک سلسله (هر 40 تا 200 سال) طبقات بالای جامعه تغییر می‌کردند حالا در هر 8 سال که یک رئیس جمهور (معمولا) تغییر می‌کند عدهٔ جدیدی بار خود را می‌بندند و از مناطق جنوبی تهران به مناطق شمالی‌تر کوچ می‌کنند. و برخی از ساکنین مناطق شمالی دچار خشم و غضب حاکمیت می‌گردند.

    از آن طرف طبقات متوسط و فرودست جامعه روزبروز اتصال مجرای معیشت خود به پول نفت را بهتر و بیشتر درک کرده و در واکنش‌های سیاسی خود محافظه‌کارتر و کوتاه مدت تر می‌شوند. محبوبیت (به ظاهر بی‌معنای) احمدی‌نژاد در بین افراد زیادی از طبقات گوناگون نه تنها بی‌معنا نیست بلکه واجد معنایی آشکار و تلخ و همچنین دارای پیامی روشن است. پیامی که کسی از نظریه پردازان نمی‌خواهد به آن گوش فرا دهد، آخر با تئوری‌های جامعه شناسی غربی نمی‌خواند!

     
  41. با درودی بی پایان وتبریک سال نو.
    شما که شناخت بیشتر از خامنه دارید چرا؟
    شما که شناخت بی نهایت ا زملا ها دارید چرا؟
    شما که شناخت ودید فراوان از عملکرد خاتمی دارید جرا؟
    ضمن احترام بشما٬ کلیه ملا ها باید به مساجد برگردد.
    مهران

     
    • منم فرخنده ی خونین
      منم با درد او همراه
      چه تنها و چه بی کس بود
      میان گله ی کفتار

      کدامین سوره ی قرآن
      چنین حکمی روان کرده
      الا ای مرد بی غیرت
      پر از شرمم ز رفتارت

      تو با آن دختر تنها
      که چشمانش پر از غم بود
      چرا اینسان ستم کردی
      مگر تو حاکم شرعی
      مگر احکام دین دانی؟

      اگر مردی شده این سان
      متنفرم از همه مردهای این دنیا
      شدم فرخنده از امروز
      شدم چون آن زن تنها
      که با آن صورت خونین
      به چنگال شما جان داد
      و با مرگش بزد فریاد
      که ای انسان نمان ساکت
      بشو فریاد و عصیان کن
      که پایان شب ظلمت
      رسد با نور بیداری
      بپاخیز ای ابر انسان
      و از اهریمن بدخو
      که با آن مردم وحشی
      بشد همدست و زجرم داد
      ستان حقم نشین خاموش

      بزن بر قلب نادانی
      که این جهل بیابانی
      شده مستوجب ذلت
      رها کن مغز و افکارت
      ازین پندار پر نکبت

      منم فرخنده ام آری
      منم با او در این سختی
      بلاشک همدم و همراه
      منم فرخنده ام امروز
      منم فرخنده ام فردا
      منم فرخنده ام هر روز

       
    • سکولاریسم در بافت ایرانی: جمعبندی

      از مجموعه بررسی های این نوشته می‌ توان به چنین نتایجی رسید:

      – در ایران از نظر فلسفی،‌ اندیشۀ سکولار پشتوانۀ سنتی ندارد. به عبارت دیگر ما هیچ مدلی در ارتباط با سکولاریسم در درون تفکر ایرانی در دست نداریم. به همین دلیل باید با استفادۀ خلاق از تئوری هایی که در این رابطه در عرصۀ جهانی‌ وجود دارد و با رویکرد به شرایط ویژۀ جامعه، به یک تئوری ویژه برای ایران برسیم.

      – از نظر اجتماعی، انقلاب مشروطه در ایران و قانون اساسی‌ ناشی‌ از آن، اولین تجربۀ سکولاریستی برای ایران بوده است. در زمان شاه در عرصۀ اجتماعی و اقتصادی سکولاریسم به رشد خود ادامه داد. اما این سکولاریسم همراه با استبداد شاهی‌ به شکست انجامید، زیرا سکولاریسم همخوان با مقتضیات فرهنگ ایرانی نبوده و بافتی دمکراتیک نداشته است. شکست پروژۀ پهلوی برای سکولاریسم نیاز به یک نظریۀ اجتماعی سکولاریسم برای ایران را مبرم تر می‌ سازد.

      – برای این منظور باید به خردی عمومی دست یافت که در آن از مفاهیمی استفاده شود که قابل درک برای همه باشند. در این رابطه به تفاوت خرد عمومی هابرماس و رولز پرداختیم: خرد عمومی هابرماس از همان آغاز گفتمان موجود است و برمبنای آن می‌ توان روند گفتمان را هدایت کرد. خرد عمومی رولز آن گاه پایه ای محکم دارد که توافقی فراگیر در کاربست آن موجود باشد. برای چنین منظوری، رولز بر توانایی فرد اخلاقی‌ سرمایه گذاری می‌ کند. در حالی که کانت با خرد فراسویانه حد و مرز خرد را تعیین کرد، هابرماس با غیرفراسویانه سازی خرد کانتی به عنصر بینا-سوژه ای می‌ رسد که سوژه ای است که از طریق زبان و گفتگو در رسانۀ تبادلی قرار گرفته، از آن متأثر شده، بر آن تأثیر می‌ گذارد. رولز به خرد فراسویانۀ کانتی وفادار مانده، آن را همچنان نزد سوژه می‌ سپارد و امیدوار است از راه پرهیز از پرسش های انتزاعی متافیزیکی مربوط به حقیقت، قراردادی منصفانه بین سوژه های عقلانی حاصل شود. چنین قراداد یا توافقی یک بافت صرفأ سیاسی دارد. پس از اینکه سوژه ها به چنین توافق سیاسی رسیدند، شرایط برای یافتن اصول اخلاقی‌ اجتمأعی و عدالت هموار می‌ شود. در این رابطه هابرماس به رولز انتقاد می‌ کند که زیربنای خرد عملی‌ کانتی را با جدا کردن امر سیاسی از امر اخلاقی‌، ویران می‌ سازد. خرد عملی‌ به یک کارکرد خردمدارانه کاهش می‌ یابد و اعتبار اخلاقی‌ اصول عدالت، تابعی از خردمندی سوژه و نه خرد عملی‌ جهانی‌ می‌ شود.[103] از این رو از نظر هابرماس، لیبرالیسم سیاسی رولز با اجماع فراگیرش، نمی تواند به دنبال اعتبار جهانی‌ باشد و جای دادن خرد عملی‌ در حوزۀ سیاسی و جدا ساختن در مراحل اولیه و به این منظور پرهیز از پرسش های مربوط به حقیقت نمی تواند رابطه بین خرد و حقیقت را به درستی تبیین کند. اما تفاوت اصلی‌ در اینجاست که هابرماس اصول اخلاقی‌ را جهانی‌ می‌ بیند، ولی‌ رولز آن را به فرهنگ هر جامعه ای وابسته می‌ سازد. هابرماس از این جهت به اخلاق جهانی‌ کانتی به طور کامل وفادار می‌ ماند.

      – اگر تعریف رولز از خرد عمومی را بپذیریم، به مفهومی از روشنفکر می‌ رسیم، که در آن، نه خرد به مفهوم کانتی آن، بلکه کاربست خردمدارانۀ خرد در نقد و توانایی فاصله گیری از دیدگاه خود، محوری می‌ شود. در چنین مفهومی تمایز بین روشنفکر با پسوند دینی و غیردینی محتوای خود را از دست می‌ دهد و راه برای رسیدن به یک خرد عمومی بدون پیش داوری هموار می‌ گردد.

      – از آنجا که دین در ایران همواره نقش مهم سیاسی و اجتماعی داشته، نمی توان برای جامعه ای همچون ایران، آن گونه که در تز کلاسیک سکولاری یا پست سکولاری رایج است، هنجارهای دینی را از هنجارهای اجتماعی جداساخت. در ایران هنجارهای دینی در حد گسترده ای همان هنجارهای اجتماعی هستند. به این دلیل ما نیاز به یک پایۀ نظری برای سکولاریسم در بافتی داریم که چنین فاکتی را درنظربگیرد. از این جهت، تئوری خرد عمومی‌ رولز زمینۀ مساعدی را ارائه می‌ دهد. در خرد عمومی رولز، هنجارهای اجتماعی همان هنجارهای دینی می‌ باشند و آموزه های دینی می‌ توانند بدون ترجمۀ خردمدار- برخلاف آن چه در تئوری هابرماس ضروری است – در خرد عمومی جای بگیرند.

      – در شرایط خاص ایران، تنها از راه برقراری یک حوزۀ خرد عمومی می‌ توان دیوار بین روشنفکر سکولار و دینی را شکست.

      بر پایۀ مفاهیم و استدلال های مطرح شده، مسیر پردازش یک ایدۀ سکولار ایرانی، همچون جاده ای دو طرفه، نیاز به “نواندیشی”‌ هم میان روشنفکران دینی و هم میان روشنفکران سکولار دارد.

      براي توضيح بيشتر به سايت جرس مراجعه بفرمائيد

       
      • جناب سقراط درود و با آرزوی سالی خوب .دوست گرامی سکولاریسم یک سیستم حکومتی و جهانی است مثل حقوق بشر و آزادی. حرفی که شما می زنید را که مسلمین هم می زنند و برای همین هم موضوعاتی مثل حقوق بشر اسلامی و اسلام سکولار و روشنفکردینی …را مطرح می کنند.حکومت سکولار و دمکراتیک برمبنی حقوق بشر آلترناتیو حکومتی توتالیتر و مستبد است.کسانیکه به چنین حکومتی باور ندارند خواه و ناخواه طرفدار استبدادند.

         
  42. با سلام به جناب نوری زاد عزیز و تبریک سال نو فقط این جمله را در مورد خیر خواهی جنابعالی برای ایران عزیز به رهبر جمهوری اسلامی عرض کنم که: گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه به جائی نرسد فریاد است.

     
  43. سلام آقای نوری زاد با توجه به اینکه خیلی از دوستان شما رو تازه میشناسند و از نامه های گذشته شما خبری ندارند و یا اکنون به سراغ این نمی روند بخوانند یک پیشنهاد داشتم … اگه میشه تو ایام عید چون وقتها آزاده و شما فعالیت خاصی هم ندارین و باید به خانواده برسید هر روز یکی از نامه های خودتون رو از نامه اول تا این آخری دوباره را به عنوان بازخوانی و بازنشر در صفحه فیسبوک قرار دهید تا جوانان بیشتر با شما و افکارتون آشنا بشن.. اگر ههم به نظرتون نیاز نیست همشون بازنشر بشن به صورت دست چین بعضیاشون رو برای بازخوانی قرار دهید.. چون خیلی جوانان به دنبال خوندن آرشیو نمیرن با تشکر

     
  44. دکتر شما هرچی میگید آقا برعکسش عمل می کنه، پس کلید کنید رو خاتمی که سید حسن رهبر بشه!! سید حسنم مثبته، خیلی خوبه و همه دوستش دارن و اون هم میرحسین رو خیلی دوست داره مثل بیشتر مردم

     
  45. مازیار حدادی

    سلام اقاي نوري زاد عزيز.توي اين روز عيد خواستم واستون چند جمله بنويسم گرچه ميدونم حتي وقت خوندن اين نامه رو ندارين. دليل اينكه ميخوام واسه شما بنويسم رو نميدونم شايد يه حسي درونم ميگه هنوز يه خورده احساس و انسانيت كه توي وجود سياسيون مرده ميشه توي وجود شما پيدا كرد.نميدونم چرا بايد زندگي منو امٽال من اينجوري باشه چرا بايد به نون شبمون محتاج باشيم چر ا بايد حسرت خوردن گوشت و مرغ و ماهی توي دلمون باشه مگه نميگين كشورمون نفت داره گاز داره پس چرا ما هيچي نداريم چر ا اينقد بدبختيم. به خدا خسته شدم اقاي نوريزاد. نه کار دارم نه پول دارم نه خوشي دارم نه هيچي.به خدا قسم دوروزه ميرم دستفروشي. امروز يكي ا فاميلاي زنم منو ديد فقط خودمو اون لحظه نكشتم. تورو خدايي كه ميپرستي واسم ي كار جور بكن.من گدا نيستم هيچ چيز ديگه اي ازت نميخوام فقط يه كار واسم جور بكن هر كاري باشه ميكنم نميدونم چرا ولي ته دلم ميگه واسم يه كاري ميكني 09378501683 مازيار

    منتظرم اقاي نوريزاد .اميدم فقط شمايي تورو به اون خداي بالا سرمون نااميدم نكن.من تهرانم تورو خدا يه كاري واسم بكن هر كاري باشه ميكنم فقط يه حقوقي داشته باشم دلم به اون خوش بكنم

     
  46. سلام و عرض ادب و احترام. این روزها که در انزوایی به نظر ضروری، در حد خود به مطالعه و پژوهش مشغولم و به تغییرات فرهنگی جامعه بزرگ ایران می اندیشم، تا حدود زیادی از اقدامات مدنی، فاصله یافته ام. یاد شما موجب شد که از سویی بسیار شرمنده لطفتان شوم و از سوی دیگر برای چندمین بار از خود بپرسم که آیا به قلم و قدم اصلاح، دل سپردن و از موضع اعتراضات اجتماعی، فاصله یافتن، جفایی نسبت به بزرگوارانی نیست که در میدان مبارزات علنی، به تنهایی از خود گذشتگی می ورزند؟ نیمه شب در کنار زاینده رود، همه شما اهالی آب و زلالی و جاری بودن را یاد و دعا کردم و از خداوند خواستم که به اولویت های وظایف انسانی خود، بیشتر واقف گردم. تقاضا دارم چه دور و چه نزدیک، حقیر را همراه بدانید. امید دارم که پیوستگی و تحکیم ارتباطات همه اعضای صلح طلب جامعه بزرگ ایران (از کوچکی چون حقیر تا بزرگان دریادل و دلاور) که هر یک در زمینه ای و به روشی فعالند، به بار نشیند و میهن را به فصل گشایش رساند. لطفا به بانوی محترم هم سلام برسانید و بفرمایید برای ایشان آرزوی سالی پر خیر و برکت دارم. درود و احترام بسیار! با آرزوی روزهای روشن آزادی و آزادگی!

     
  47. ایرانی ناشناس

    رهبر باید همانند امپراتور ژاپن یا ملکه انگلیس سمبلیک و بدون قدرت باشد تا بتواند بر قوا نظارت داشته باشد نه اینکه خودش عین قوا باشد و دیکتاتوری! نمایندگان مجلس زمان شاه هم استقلال بیشتری داشتند و آزادانه نظر می دادند. ضمن اینکه وزرا ی دولت شاه هم افرادی شایسته تر از دولت احمدی نژاد و حتی امروز بودند-

     
    • یک اسب!، یک اسب! تمام پادشاهی‌ام برای یک اسب

      جملات پایانی نمایش‌نامه ریچارد سوم
      اثر ویلیام شکسپیر نمایشنامه‌نویس انگلیسی

       
  48. دانشگاه فقه و اختلاس
    اختلاس تا سه میلیارد دلار:استاد خاوری
    چگونه اختلاسات را کش ندهیم:ایت الله جفتکی
    چگونه اختلاس کنیم و نمایندگان را بخریم:دکتر(مثلا) محمد رضا رحیمی
    چگونه یک کشور کهن را مهد اختلاس کنیم:استاد مقامی معظمی
    چگونه جهان را با ااختلاس مدیریت کنیم:دکتر مموتی
    چگونه رای مردم را شبانه اختلاس کنیم:کامران زایشجو
    رییسس دانشگاه الفقه و الاختلاس:ایت الله قندان پراکن گاز گیر
    مدیراجرایی :مجتبی خادم الرضا ضامنه ای
    رییس هییت امنا:ایتالله جفتکی دانش اموز سابق ایتالله فسنجانی

     
    • با دورود به ali

      علی جان لطف کنید از یک علامت در جلوی اسمتان مانند به اضافه منها ویا عدد استفاده کنید تا بخاطر تشانه اسمی برداشت دوستان متناقض نشود فکر کنم کار ساده ای باشد بارها میخواستم تذکر بدهم با خود گفتم متوجه میشوید .سال نو را به شما وخانودتان شادباش وبرایتان ارزوی سلامتی دارم.

      با احترامali

       
  49. نوروز 94 را به دوستان واقای نوریزاد شاد باش میگویم درمورد نامه عرض پیشنهاد بسیار خوبی است چون از خون ریزی وبی ثباتی کشور جلوگیری میکندضمنا کشور ما زمانی به رشد میرسد که مردم اگاهی داشته باشند هنوز مزدور ووطن فروش .خرافه پرست زیاد داریم

     
  50. ولی من یک سوال از شما دارم آقای نوری زاد، شما که در نامه به رهبر از به رهبر شدن خاتمی دفاع میکنید و آن را به رهبر توصیه میکنید، چرا آقای خاتمی زمان انتخابات به ما جوانان پیام میدهد به کسی رای بدهیم که فرهنگ اعراب بادیه نشین که باعث نابودی ایران عزیز شدن به نام اسلام و آزادی ایرانیان، را به فر هنگ اصیل و یکتای ما ایرانیان ارجح تر میداند؟؟؟!!! شاید بپرسید چرا،؟ امروز پیامی از طرف رییس جمهوری به ما ارسال شده که در آن میگوید :نوروزی فاطمی و سالی همراه با سربلندي و سلامت را برای شما آرزومنديم. آیا فاطمه از نوروز چیزی ميدانست یا اصلا برای آن اهمیتی قائل بود که هم کیشان و خاندان و طایفه های او به فرهنگ و هویت ایرانی حمله و آن را نابود و ویران کردند؟ آیا طرز فکر خاتمی هم مثل این رئیس جمهور خودباخته و عرب دوست است!؟؟ چرا در پیام تصویری رئیس جمهور که از تلویزیون پخش شد هیچ نشانی از سفره هفت سین و فرهنگ و آیین نوروز و ایرانیان نبود در حالیکه رئیس جمهور یک کشور غریبه سر سفره هفت سین با خانواده اش عکس یادگاری میگیرد، در حالیکه ما اصلا نمیدانیم که همسر رئیس جمهور مورد نظر خاتمی کیست و بچه دارد، ندارد و… چه برسد با آنها عکس سر سفره هفت سین بگیرد!؟؟؟

     
    • بسيارى از آيين هاى ايرانى، در گذر زمان با شمشير مهاجمان محو شده اند. اندك آيين هاى مانده، به سرپنجه تدبير نياكانمان بوده است كه با رشوه دادن، توانسته اند شبحى از آنها را به سختى نگهدارند. اضافه شدن قران به هفت سين و اضافه شدن دعاى عربى يا مقلب القلوب و الابصارالى آخر، به مراسم سال نو از اين دست رشوه هاست. ايرانى، از زمان صفويه، سال نوى ايرانى را با يك دعاى كاملا عربى آغاز مى كند.
      احتمالاً در ابتدا، اين تركيبات هم، مانند تركيب نوظهور “نوروز فاطمى”، تركيبات ناهنجارى بوده اند و مايه تاسف و تعحب اما كم كم با گذشت زمان به خورد نوروز رفته اند.
      با كينه اى كه اين نظام ضد ايرانى از آيين هاى ايرانى دارد، چون نمى تواند نوروز و آيين هاى آن را ريشه كن كند هيچ بعيد نيست كه با سياست مألوف خود، نوروز را هم بصورت خزنده مال خود كند و آيندگان آن را بعنوان آيينى با ريشه اسلامى و عربى بشناسند. همانگونه كه امروزه تمام دانشمندان ايرانى با اضافه شدن يك ” ال” به نامشان در جهان به عنوان دانشمندان عرب شناخته مى شوند.
      پس منتظر باشيد در آينده، تبريك عيد ايرانيان به يكديگر “النوروزكم سعيد” باشد و دنيا، اعراب را براى آنكه سال نويشان اينقدر با سليقه در اول بهار آغاز مى شود تحسين و ستايش كند و ما ايرانيان هم هاج و واج با دهان باز تأييد كنيم كه بله حتماً “النوروز” از ازل رسم اعراب بوده است. درست مانند “الخوارزمى موسس علم الجبر” كه حتماً همانطور كه مى گويند دانشمندى عرب بوده.
      رهبر و رئيس جمهور ” ايران” همانگونه كه لباسشان با لباس اكثر مردم ايران متفاوت است يقينا از اينكه در پيام نوروزى خود در كنار نماد ايرانى سفره هفت سين كه در خانه ٩٩٪ ايرانى ها گسترده است بنشينند اكراه دارند . تا كى؟ تا زمانى كه نوروز را به “النوروز” استحاله و به نفع اسلام مصادره كنند و آنرا “سبع السين”! بنامند، آن موقع، حتما در “النطق النوروزى ” شان سفره ” السبع السين” پر و پيمانى خواهند گسترد.
      تا آن زمان، براى ديدن سفره هفت سين مى توان به جاى فيلم پيام نوروزى رهبر و رئيس جمهور” ايران” به فيلم پيام نوروزى رييس جمهور امريكا و همسرشان مراجعه كرد. فرست ليدى امريكا خانم ميشل اوباما در مهمانى نوروزى كاخ سفيد، در باره اجزاء سفره هفت سين، حتى سماق توضيح دادند.

      طُرفه سردمدارانى كه همه برخوردارى هايشان و مايه همه عربده هاى گردن فرازانه و ” هل من مبارز طلبيدن” هايشان ثروت ايران است، به هر بهانه ، با كينه اى تمام نشدنى، به ايران، هويتش و آيين هايش خنجر مى زنند.

      البته كه فرست ليدى پرده نشين ما هم سماق را خيلى خيلى خوب مى شناسد چه، يقيناً حاج آقاى ايشان مانند تمام آخوندها، شايد از اين ادويه “ايرانى” بعنوان يك “سينِ” هفت سين اكراه داشته باشد، اما وقتى بنا بر پاشيدن آن روى كباب كوبيده لذيذ “ايرانى” و بلعيدن آن باشد، از شوق وصال آن سر از پا نمى شناسد.

      اى كباب و سماق شناسانِ نمك نشناس!

       
      • با سلام و عرض تبریک نوروز

        این نوشته کوتاه را بدقت خواندم،پیداست که هدف کلی حاکم بر آن ،همان طعن هایی است که در انتهای نوشته آمده است ،نظیر نوع مطالبی که نوشته اید، چیزی که می شود گفت این است که اگر روح حاکم بر یک نوشته طنز و طنازی باشد ،مانعی نیست که بافت و عناصر بکار رفته در آن حتی اموری وهمی،یا خیالی،و “شعری” و در یک کلام “غیر واقعی” باشد ،نظیر مطالبی که اینجا از کامنت گذاری بنام ملیجک می بینیم ،یا طعنه های طنازانه ای که از کامنت گذار با نمکی بنام “بچه جوادیه” می بینیم ،اگرچه من بچه جوادیه را دوست دارم و نوع طنزهای ناظر بواقع او را می پسندم چون بخلاف ملیجک هم مودب است و هم واقع گرا.بنابر این الامر فی الطنز سهل.
        اما اگر نویسنده یک نوشته ،در صدد بیان یک تاریخ ،یا تحلیل تاریخی ،یا گزارشی اجتماعی باشد ،حتی در فرض اینکه غرض او غرضی عقلائی و خالصانه باشد ،شایسته نیست ،عناصری موهوم ،غیر مستند ،یا حتی دروغ را چاشنی گفتار و تثبیت غرض عقلائی خویش کند،خصوصا اینکه نویسنده آن خود را عمیق نگر و مصلح اجتماعی نیز بداند.
        من در این نوشته چند عبارت موهوم ،یا غیر مستند ،و دروغ دیدم که نتوانستم از کنار آن بگذرم ،مثل اینکه :

        1- “”بسيارى از آيين هاى ايرانى، در گذر زمان با شمشير مهاجمان محو شده اند.””
        (پایان نقل قول)
        ممکن است لطف کنید و این بسیاری از آیین های ایرانی محو شده با شمشیر را بطور جزئی ارائه کنید؟
        اگر نمونه ذکر نکردید ،معلوم میشود که شما یک تحلیل تاریخی اجتماعی را با موهومات سامان داده اید ،و معلوم میشود از نظر شما ، برای مبارزه با یک سیستم حکومتی نامطلوب رواست که از هر حربه دروغ و غیر واقعی بهره گیریم ،همان تز روشنفکران مارکسیست قدیم.

        2-“”اندك آيين هاى مانده، به سرپنجه تدبير نياكانمان بوده است كه با رشوه دادن، توانسته اند شبحى از آنها را به سختى نگهدارند. اضافه شدن قران به هفت سين و اضافه شدن دعاى عربى يا مقلب القلوب و الابصارالى آخر، به مراسم سال نو از اين دست رشوه هاست””.
        (پایان نقل قول)
        نویسنده این عبارت بغرض مدح و ستایش “نیاکان”(مقصود شما نیاکان خاص خودتان است یا همه نیاکان ایرانیان؟) ایرانیان در حفظ میراث و سنن ایرانی،در واقع آنان را به صفات زشتی مثل “رشوه دادن”، و”دو گانگی و فریب و نفاق”،موصوف کرده است! قطع نظر از اینکه منشا تاریخی و سند این برداشت خود حق پندارانه چیست ،آیا این به نیکی یاد کردن از نیاکان ایرانی ماست؟!
        علاوه اینکه ،فرض کنید نیاکان خاص دور یا نزدیک نویسنده ،اینطور بوده اند که مزورانه و بعنوان رشوه دادن ،قرآن کتاب آسمانی مسلمانان ایرانی و غیر ایرانی را بر سر سفره های هفت سین خویش می گذاشته اند تا از این طریق آداب و رسوم ایرانی نوروز و هفت سین را حفظ کنند، شما چه دلیل تاریخی و مستندی دارید بر اینکه همه ایرانیان مسلمان در طول تاریخ بعد از ورود اسلام به ایران ،قرآن را به این غرض بر سر سفره های هفت سین خویش می نهاده اند؟ یا چه دلیل تاریخی دارید که اسلامیان و حاکمان در ایران بعد از اسلام با مراسم عید نوروز مخالفت کرده اند؟ چون شما قرآن و اسلام و پیامبر را قبول ندارید ،همه ایرانیان مسلمان در طول تاریخ، قرآن را بقصد رشوه دادن بغرض حفظ میراث ایرانی بر سر سفره هفت سین می گذاشته اند؟
        اصلا رشوه دادن به چه کسانی انگیزه این عمل بوده است؟ می خواهید بگویید حکومت های حاکم بر ایران بعد از اسلام ایرانیان ،تک تک خانه های ایرانیان را در وقت نوروز وارسی می کردند ببینند آیا کسی قرآن مسلمانان را بر سر سفره هفت سین گذاشته است یا خیر؟ آیا این ادعا واقع بینانه است؟
        یا واقعیت چیز دیگری است و آن این است که رغم انف شما ،ایرانیان ضمن حفظ آداب و رسوم ایرانی خود، پاس اسلام و قرآن را داشته اند و کتاب آسمانی خود را بقصد تبرک و احترام و تیمن با افتخار در سفره های نوروز و عقد نکاح و غیر اینها می گذاشته اند ، و این شما هستید که چون ایمان به قرآن و اسلام ندارید به چنین تحلیل های تاریخی آبکی مبادرت می کنید؟

        3-“”با كينه اى كه اين نظام ضد ايرانى از آيين هاى ايرانى دارد، چون نمى تواند نوروز و آيين هاى آن را ريشه كن كند هيچ بعيد نيست كه با سياست مألوف خود، نوروز را هم بصورت خزنده مال خود كند و آيندگان آن را بعنوان آيينى با ريشه اسلامى و عربى بشناسند. همانگونه كه امروزه تمام دانشمندان ايرانى با اضافه شدن يك ” ال” به نامشان در جهان به عنوان دانشمندان عرب شناخته مى شوند””.
        (پایان نقل قول)

        شما از کجا احراز کردید که نظام اسلامی ،یا مسلمانان ایرانی ،یا حتی خود اسلام ،نسبت به آداب و رسوم ملی اقوام و کشورها ،”کینه” دارد؟ این آیا یک تهمت ناروا نیست؟ ما اصلا به عصر صفویه کاری نداریم ،شما مراجعه کنید به روایاتی که از امامان شیعه نقل شده است در خصوص “نیروز”،و مدح آن بعنوان نوروز بودن و رسم و رسوم فارسیان،اسلام چه کینه ای می تواند داشته باشد نسبت به اینکه ما و شما ایرانیان شروع بهار را جشن بگیریم ،و مطابق رسوم قدیم ،سفره هفت سین درست کنیم ،مسلمان نیز باشیم و به قرآن کتاب آسمانی پیامبرمان نیز تبرک کنیم؟
        من خدمت شما صریحا عرض کنم ،که پیامبر اسلام و سایر انبیاء بزرگ خدا ،تنها برای تثبیت عبودیت خدا و محو هرگونه شرک و بت پرستی ،بسوی بشریت فرستاده شده اند ،نه برای ریشه کردن آداب و رسوم و سنن محلی اقوام مختلف در جغرافیاهای مختلف زمین،بنابر این لطفا غیر منصفانه و کینه ورزانه در صدد القاء تقابل بین خطوط کلی ادیان و اسلام با آداب و سنن و رسوم مردم سرزمین های مختلف نباشید.
        بنابر این نه اسلام و نه هیچ مسلمانی کینه ای نسبت به آداب و رسوم متعارف بین اقوام ندارند ،بلکه این کینه ورزان نسبت به اسلام هستند که مایوسانه در صدد القاء چنین توهماتی هستند.
        در مورد دانشمندان ایرانی و اضافه “ال” بنام آنان نیز ،سخن بگزاف گفته اید،چه کسی گفته است دانشمندان ایرانی به صرف اضافه شدن یک الف و لام بر سر نام آنان ،مبدل به دانشمند عرب می شوند؟! این آیا واقع بینانه است؟ این آیا ابراز گرایشات نژاد پرستانه نیست؟ آیا اگر مثلا در متنی عربی از” پور سینا” فیلسوف و طبیب و دانشمند بزرگ ایرانی که سابقه و لاحقه خانوادگی و تبار ایرانی او معهود است ،در مقام ترجمه به “ابن سینا” یا در مقام لقب مشعر به مدح تعبیر “شیخ الرئیس” شود ،مفهوم آن این است که کسانی خواسته اند بگویند پور سینای فیلسوف و طبیب ایرانی ،از نژاد عرب بوده است؟!
        همینطور در مورد دانشمندان دیگر ایرانی ،بگویید کدامیک از تذکره نویسان عرب و غیر عرب در صدد مصادره دانشمندان ایرانی بعنوان عرب بوده اند؟
        آری مگر اینکه در بیوگرافی یک دانشمند بحث و نظر باشد که کجا متولد شده یا تبار او چه بوده ،مثل همین مورد محمد بن موسی خوارزمی موسس علم جبر که مطرح کردید،که اختلاف هست در مورد محل ولادت او و اینکه تعبیر خوارزمی و اطلاق آن بر او به گفته طبری که در پسوند نام محمدبن موسی الخوارزمی عنوان قُطرُ بُلّی را نیز افزوده، بعید نیست در جایی میان دجله و فرات زاده شده باشد و به واسطه پدران و اجداد خویش به خوارزم منتسب است (نگاه کنید به دانشنامه ویکی پدیا)
        وگرنه اگر دانشمندی از نظر بیوگرافی روشن باشد که کجا زاده شده و تبار او چه بوده ،چه کسی می تواند (به گمان شما) با اضافه کردن یک الف و لام نژاد آن دانشمند را از عجم به عرب استحاله کند؟! این مثل این است که کسی نام “آنیتا” را مزین به الف ولام کرده و ادعا کند “الآنیتا”یکی از کامنت گذاران عرب سایت نوریزاد است! این آیا شدنی است؟
        بنابر این کسی تاکنون نگفته است و نخواهد گفت که “رسم نوروز” رسمی مربوط به پیش از ایرانیان بوده است ،یا رسم اعراب بوده است تا جنابعالی هاج و واج بمانید،خیالتان راحت باشد ،چه کسی ایرانی باشد که زبان او عربی است و مثلا بگوید :نیروزکم مسعود او مبارک!،و چه ایرانی آذری زبان باشد و بگوید :بایراموز مبارک اولسون”!،و چه ایرانی فارسی زبان باشد و بگوید :”نوروزتان پیروز”! هیچکس نگفته و نخواهد گفت که جشن نوروز و عید بهار ،یک رسم غیر ایرانی (چه عرب و چه غیر عرب) است ،و ایرانیان چه مسلمان (مثل اکثریت مردم فعلی ایران) و چه غیر مسلمان (مثل شما) ،نوروز و بهار را گرامی می دارند و به آداب و رسوم نیاکان خویش احترام می گذارند ،در عین حال نیاکان سرزمین خود را (بجرم موهوم مسلمان بودن) به “رشوه دهی” و “نفاق و تزویر” نمی نوازند.
        در مورد فرست لیدی (راستی فینگلیش نوشتید!) فعلی کشور و همسر محترمه رئیس جمهور منتخب مردم ایران ،نیز شما از کجا احراز کردید که سفره هفت سین مشتمل بر “سماق” در منزل خویش نچیده ،و سماقی که جنابعالی هم در چلوکبابی و کباب خوران از آن استفاده می کنید را در آن نگنجانده است؟

        آن تعبیرات متوهمانه “النطق النوروزی”! و “سبع السین”! و “النوروز=نیروز” نیز بنظرم نیازی به پرداختن ندارد.

        نوروزتان مبارک=نیروزکم مسعود=بایراموز مبارک اولسون= (کانگراچولیشن آن یور نوروز!)

        ——-

        سلام سید مرتضای گرامی
        ضمن این که از روح آرام و متین و فهیمانه ی این نوشته ی شما سپاس مندم، با شما در این سخن موافقم که: کج خلقی های ما از یک نگرش و یک رویه ی فکری و عملی، هرگز ما را نباید به زیاده گویی یا خلاف گویی از آن نگرش و رویه ترغیب کند. بانوی خوب ما در اغلب نوشته های خود، این سمت و سوی آرایه های فهیمانه را مراعات می کرده اند. در این نوشته اما ای بسا وزنه ی طنزی که به روح نوشته ی خود آویخته اند، ایشان را از استناد و راستی گویی باز داشته است. برای همگان شما بهترین ها را آرزو مندم.

         
      • آنیتای عزیز

        منظور شما را از این نوشتار درک میکنم ولی لزومی ندارد که با توهین به اعراب آلوده باشد . ملاها لباسشان را “لباس پیغمبر” , مرامشان را “مرام پیغمبر” و زبانشان را “زبان پیغمبر” میدانند و با آنکه از مدرنترین امکانات جهان امروز استفاده میکنند از بقیه میخواهند که در دوران پیغمبر زندگی کنند . بدون شک میدانید که با این دکانی که بنام پیغمبرو بازماندگانش باز شده اعراب حتی بیش از ایرانیها مساله دارند. این عربها نیستند که میخواهند نوروز را فدای فاطمه کنند. اکثریت اعراب که سنی هستند حتی برای خود پیغمبر هم گریه نمیکنند و عزا نمیگیرند تا چه رسد به فاطمه!
        نه عزیزم , از ماست که بر ماست.

         
  51. سلام آقای نوری زاد عزیز من شما را خیلی دوست دارم هم به دلیل شجاعتتون و هم به دلیل اینکه افکارم خیلی شبیه به افکار شماست. حرفاتون به دل می شینه. اگر زحمتی براتون نیست در نوشته هاتون به قشر بزرگ فرهنگیان اشاره کنید و از مشکلات معیشتی و …. اونا حرفی به میان بیارید. چون مطمئنم حرف های شما به گوش همگان خواهد رسید همیشه سالم و سلامت باشید

     
  52. اقای نوری زاد سی و دومین نامه ی شما رو خواندم بسیار به جا و خیر خواهانه بود و این همان امر به معروف و نهی از منکر خود روحانیون هست. برای کسی که مسئول تمامی بدختی ها و ظلم ها هست. عده ای پیام شما را بد گرفته اند و جور دیگر برداشت کرده اند و به قول معروف شما اشاره به یک دورنمایی کرده اید ولی عده ای به جای اینکه آن دورنما را ببینند انگشت شما را نگاه میکنند . و حتی این بازخورد را از طرف عده ای دوستان خودم دیدم و برای ان ها شرح دادم که منظور شما از این نامه چیز دیگریست و گرنه مسیر شما و اصلاح طلبان جدا از یکدیگر است. و به ذهنم رسید بد نیست در یک پست جدید این را توضیح دهید البته بعنوان یکی از مخاطبین شما و یک پیشنهاد. ارادتمند شما

     
  53. ضمن عرض تبریک نوروز
    استاد عزیز
    من یک جوون بیست و پنج ساله پیر دل فارغ التحصیل مهندسی مکانیک بیکار هستم
    که به این تحلیل ها از جامعه رسیدم
    و تنها هدفم گذروندن سربازی اجباری جمع کردن اندکی پول و فرار از این جهنم است
    ——-
    جناب نوریزاد عزیز بنده امید درمانی از پایین هرم و از سوی این مردم ندارم
    به یاد هزاردستان و مرحوم علی حاتمی
    جماعت خواب ، اجتماع خواب زده ، جامعه چرتی
    ——-
    تنها درمان متصور درمان از راس هرم و تشکیل یک حکومت متشکل از نخبگان است
    به نظر بنده ایجاد چنین حکومتی در ساختار جمهوری اسلامی غیر ممکن به نظر میرسه
    ——-
    اما به فرض سقوط جمهوری اسلامی در فرایندی انفجاری مانند هشتاد و هشت
    و یا اضمحلال درونی رژیم باز هم تشکیل چنین حکومتی متشکل از نخبگان دلسوز
    را بعید میدانم
    ——-
    جناب نوریزاد عزیز
    کافی است نگاهی به حال و روز اپوزیسیون رژیم بیندازیم
    احزاب و گروه هایی که پس از گذشت سی و اندی سال هنوز نیمخواهند قبول کنند
    که هر کدام فقط فراکسیونی از اپوزیسیون هستند
    اما آنها هر کدام خود را تنها آلترناتیو بر حق میداند
    اگر آنها به واقع درد وطن داشتند بیش از هر چیز به فکر اتحاد بودند
    عملکرد کلیت اپوزیسیون چه چپ چه ملی چه مذهبی چه اصلاح طلب
    ثابت کرده که تنها در صدد قدرت طلبی هستند و نه اتحاد
    ——-
    بنابراین در حال حاضر متاسفانه درمانی عملی در دست نیست
    و من ترجیح میدم که نخبگان ما در ممالک بیگانه به مردمان بیگانه خدمت
    کنند تا این که بی پشتوانه با ضحاک خونخوار مقابله کنند و به سرنوشت عباس
    امیر انتظام ها ، امید کوکبی ها و یا حتی ستار بهشتی ها دچار شوند
    ——-

     
  54. 1. هر باربه عکس بالا نگاه میکنم بجای همه ان پلوخورها احساس شرمندگی و حقارت میکنم. آخرامروزدر کجای دنیا رهبریا رییس یا پادشاهی اینچنین بر تخت مینشیند و وزرا و وکلایش را برای نشخوار باین شکل مقابلش روی زمین ردیف میکند. شرم….شرم بر هر دو طرف.

    3 کسانیکه در این دوسه روزه انواع توهین ها را بابت آخرین نامه اش به آقای نوریزاد حواله کرده اند گویا کوچکترین درکی از تاریخ و تحولات معاصر دنیا ندارند و هنوز در رویای انقلابهایی شبیه انقلاب کمونیستها در روسیه وچین هستند و نا آگاه از اینکه بلوای “استقلال , آزادی , جمهوری اسلامی” آخرین از ان نوع انقلابها بود. قرن بیستم با دگرگونیهای درونی سیستمهای دیکتاتوری از چین گرفته تا روسیه و آفریقای جنوبی بپایان رسید. اینکه خاتمی بتواند گورباچف یا دکلرک ایران باشد مشخص نیست ولی رویای نوریزاد میتواند بسیار مثبت ودر صورت تحقق راهگشا باشد.

    3. گفتم “رویا” زیرا انتظارچنین “استحاله روانی” رهبر جمهوری اسلامی یا هر کسی در موقعیت او جز در عالم رویا قابل درک نیست. نوریزاد از رهبر توقع دارد که نه تنها کینه و دشمنی علنی و قدیمی خود با خاتمی را فراموش کند بلکه او را درجایگاهی قرار دهد که تا ابد هروقت کسی ازخاتمی به نیکی یاد کرد بلافاصله بیاد فجایع و نادرستیهای دوران ایشان بیفتد. شاید فقط وحی مستقیم توسط جبرئیل بتواند او را اینچنین دگرگون کند!

     
  55. – اگر آقای خامنه ای بخواهد از خر شیطان پیاده شود و برای بعد از مرگش خاتمی را انتخاب کند خب همین الان که زنده است از خر شیطان پیاده می شود و اندک آبروی از دست رفته اش را بازیافت می کند!
    -ملتی که بیش از 35 سال بد را از بدتر جدا و انتخاب کردند حالا مثلا خاتمی تدارکچی چه تحفه ای است و چه گلی می خواهد به سر ملت بزند!
    – آخوندِ حکومتی اول و آخرش مرتجع می شود چه خوب و چه بدش. آخوند خوب آخوند مرده است.
    -اگر کشورهای عراق و افغانستان و سوریه و … به روز سیاه و فلاکت و ویرانی بیشتر از ما دچار شده اند علتش این بوده که مردمش خود را به خواب زدند و به حداقل قانع بودند و امید داشتند در خونه هایشان بنشینند و رهبران زبان باز و مکاره شان برایشان خوشبختی و آسایش و آبادانی بیاورد و سرانجام به قعر چاه جهالت فرو شدند. ملت ما هم اگر دلخوش حتی به خاتمی باشد و در خانه هایشان جا خشک کنند سرانجام کشور سوریه است و بس.
    – خلاصه اینکه حتی اگر کل ایران با خاک یکسان شود بهتر از این است که کل مردم ایران در جهالت و حماقت حکومت سهیم شوند. چرا که انسان شاید قرن ها و میلیون ها سال دیگه در این کره زندگی کند پس نگرانی از ویرانی مملکت بی مورد است . همانطور که خود گفتید ما باید ژاپن شویم و بنظرم باید همه چی را از نو بسازیم اول مغزها و اندیشه های کهنه را سپس وطن را. و هرگز با هیچ دیکتاتوری در هر لباسی توافق نخواهیم کرد.

     
  56. سلام بر نوریزاد گرامی
    برادر جان وصعیت حکومت اخوندی ما مرا یاد کارتونی از سندباد مبیدازد که در ان پیرمردی نحیف از سندباد تمنا کرد که به او کمک کرده و او را بر پشت خود سوار کند و وقتی او از روی ترحم چنین کرد دیگر پیرمرد منحوس حاضر نبود به هیچ زبانی فرود بیاید.حتی در جایی سندباد با پیرمرد سوارکار به جایی رسید که پر از اسکلت انساتهایی بود که قبل از او چوب این ترحم خود را خورده بودند و فهمید که سرنوشت او هم چنین است.تازه اینجا بود که فهمید که تنها راه خلاصی از پیرمرد فقط و فقط مبارزه با این اجنبی و کشتن اوست.برادرجان خود را خسته نکن این اجانب نشانداده اند که اصلاح ناپدیرند و فقط باید آنها را از بین برد حالا چه با برنامه چه بی برنامه!!باور کن اینهم یک واقعیت است.حال اگر خواستی بدانی نابودی چگونه ممکن است دانستنش چندان سخت نیست ایام ساختگی فاطمیه در راه است.بتهای دیگری هم چون عاشورا و تاسوعا و….در راهند.این اژدها چندین سر دارد و برای کشتنش قطع کردن تک تک این سرها الزامیست.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      شاهد عزیز
      آن کارتون از قصه‌های هزارویکشب الهام گرفته بود که خود ریشه در اساطیر شرقی (هندی، اسلامی و عربی) دارد. آن پیرمرد (یا جادوگری که در نقش پیرمرد یا پیرزنی تقاضای کمک کرده و سپس از گردهٔ یاری کنندهٔ خویش فرو نمی‌آید؛ در خُرده فرهنگ‌های قسمت‌های مختلف این سرزمین نام‌های گوناگونی دارد. از جمله در بعضی نقاط ایران به آن “دوالپا” می‌گویند. در چنین مواردی قدیمی‌ها می‌گفتند فلانی مثل دوالپاست سوار که شد از گرده‌ات پایین نمی‌آید. در ویکی‌پدیا اطلاعات کاملتری راجع به آن هست.

       
  57. ” بی‌ عدالتی ”

    خیلی‌ زور داره‌ها ! یه چیزی رو خودمون کشف کنیم، بعد

    همه جای دنیا آزاد باشه جز کشور خودمون!!
    .
    .

    انصافا :

    نه‌ خدا راضیه !

    نه بنده خدا راضیه !

    نه‌ خود ذکریا رازی‌ راضیه!!

    اون هم تو‌ این ایام عید 🙁

     
  58. آقا مزدک راستی شما چرا به جای مطمئن نوشتید مطمین؟
    از همزه در واژگان پارسی نباید استفاده کرد.مانند پاییز که اگر بنویسیم پائیز- نادرست است.ولی لغات عربی و انگلیسی و لاتین را می شود و باید از همزه استفاده کرد.قائم(ایستا،ایستاده)- نائم (خوابیده)-دائم و… ونباید نوشت قایم- نایم- دایم.
    در زبانهای اروپایی ما واژه نئون را داریم و رئالیسم – دادائیسم-پنگوئن- نئاندرتال و… بنابراین نباید بگوییم یا بنویسیم نیون یا ریالیسم یا پنگوین یا نیاندرتال که خودتان داوری کنید چقدر مسخره می شود.
    لطفا از همزه در لغات عربی و واژگان لاتین استفاده کنید. سپاسگزارم.

     
    • درد ما ایرانیان اکنون تنها اینست؟

       
      • مازیار وطن‌پرست

        همایون عزیز
        پس تا درمان دردِ اصلی ایرانیان، آموختن متوقف بماند؟ و بعد چه کسی درد اصلی را تشخیص خواهد داد؟ نمی‌خواهم گمان کنید من شما را سیبل قرار داده و قصد آن را دارم که بخاطر یک تذکر کوچک شما را عامل تمام گرفتاری‌ها جلوه دهم، خیر من قصد چنین بی‌انصافی‌ای را ندارم. اما توجه شما را به یک جمله از امام جمعهٔ شیراز خطاب به علی مطهری و نیز پاسخ مطهری به او، جلب می‌کنم:

        امام جمعهٔ شیراز: «با وجود مشکلاتی چون بیکاری، تعطیلی کارخانه‌ها، خشکسالی، حاشیه‌نشینی و گسترش آن به مرکز شهر، آیا واقعا مشکل این است که هر روز سخنرانی دعوت شود؟»

        پاسخ علی مطهری: «با این حساب، همه مجالس سخنرانی مذهبی و علمی و فکری در شیراز باید تا زمان حل مشکلات این شهر تعطیل شود.»

        البرز گرامی
        یادداشت شما به خود -در صفحهٔ پیش- را همین الآن دیدم. امیدوارم تاخیر در پاسخ را حمل بر بی‌توجهی اینجانب نکنید، به وقتش خدمتتان پاسخ می‌دهم.

        پاسخ مفصل جناب “بی‌نام بی‌نهایت” را خیلی سریع و گذرا خواندم. ضمن اینکه من خودم به فاصلهٔ کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی از بقیهٔ جهان اذعان دارم؛ منظور من اصلا چنان چیزی نبود که ایشان دریافته‌است.
        من نمی‌دانم با کسی که مرا بی‌مطالعه توصیف کرده و خودش که قاعدتا باید بسیار پر مطالعه باشد جملهٔ وزین “مردم در کشورهای جهان سوم همواره نقش گوسفندانی را داشتند …” را صادر می‌کند یا جملهٔ جادویی “سیاست پدر مادر نداره” از فکر و قلم ایشان تراوش می‌کند چطور می‌شود چنین گفت و گویی را ادامه داد، چه برسد به اینکه گفت و گو سازنده هم باشد. درک اینکه زیر پوستِ شیرِ اعتماد به نفس خارق‌العادهٔ ایشان، چه چیزی پنهان شده برای من دشوار است.

         
    • دوست گرامی جناب البرز درود و سال نوتان خجسته باد!من از نوشتن ی بجای همزه هیچ منظوری نداشتم تنها روی کی بردم همزه را ندارم.منهم مثل بسیاری روی این موضوع چه باید کرد در شرایط کنونی به اندازه توان فکری خود اندیشیده ام ولی پیشنهادی که قابل تامل و اجرا باشد تا رژیم را وادار به توجه اندکی به خواست اکثریت مردم کند نیست.ولی اگر اندکی شعور و عقل سلیم در روانپیراشان ویرانگر و منادیان مرگ و وحشت می بود میتوانست پیشنهاد خوبی برای یک دوره گذار باشد .اما افسوس که نه مخالفین را آنچنان قدرتی و همتی هست تا بتوانند مردم را بمبارزه برانگیزند و نه حاکمیت را عقلی سلیم!بنابراین پیشنهاد جناب نوریزاد هم مثل بقیه پیشنهادات و انتقاداتش در حد یک نامه ایی از یک سوخته دل می ماند و نه بیشتر! ولی ایشان لاقل یک الترناتیویی قابل اجرا را پیشنهاد کرده و توپ را در زمین رهبر انداخته تا جلو هرگونه بهانه ایی را از ایشان گرفته باشد!

       
  59. مزدک جان سلام.نوروزت فرخنده و خرم باد.
    از سوزدل محمد آقای نوریزاد فقط خواجه حافظ است که خبر ندارد.به تز استاد نوریزاد من هم اعتقاد دارم ولی دوست ندارم ما مردم، دوباره نمک گیر این طایفه بی پرنسیب شویم که یک خم رنگرزی سحرآمیز دارند که در فرصت مناسب درآن شیرجه می روند و با یک رنگ و نیرنگ نو بیرون می جهند،بنابراین از آنها احتراز می کنم.
    چون در روزهای بهاری نوروز هستیم می خواهم کمی تفننی شویم.حدود شانزده سال پیش یک کتاب خریدم بنام یی چینگ که کتاب فال چینیان باستان است.پس از این همه سال و تجربه از فالهای آن گفتم یک تفال در باره نوشته و نظر آقای محمد نوریزاد از آن استخراج کنم.سکه ها را شش مرتبه انداختم و پاسخ گرفتم.
    پاسخ این است شش خطی 53: پیشرفت تدریجی.و در قسمتی از توضیح حکمش آمده:از آنجایی که او بدرستی پیش می رود،قادرست در کشورش- شرایط را به نحو احسن تغییر دهد…با این روش است که یک فرد در خدمت دولت ترقی می کند.مثل غازی وحشی که همراه با دسته پرندگان درجای معین شده اش رو به سوی آفتاب پرواز می کند،او هم بر جاده مقدر شده اش حرکت می کند.
    پاسخ یی چینگ مثبت است.خاتمی بهتر است بیاید تا نیاید.شما درست می گویید.
    مزدک جان سرنوشت ما مردم مانند سرنوشت بیماری است که نه درمان می شود و نه می میرد.در برزخ افتاده ایم.ولی درسی که از تاریخ خوانده ام یادم داده که: از این ستون به آن ستون فرج است.یک دفعه گردبادی می وزد و جبه و عبای ملانصرالدین را از تنش می کند و سرش را به سنگ می کوبد.آمین یا رب العالمین.

     
  60. پیشنهاد بسیار جالب محمد نوری زاد به سید علی خامنه ای
    آقای محمد نوری زاد در سی و دومین نامه خود به آقای علی خامنه ای , در مورد انتخاب جایگزین برای مقام رهبری پس از رحلت جانگداز وی به ایشان پیشنهادی داده اند که در وحله اول بیشتر به یک شوخی شبیه است تا یک پیشنهاد !
    و آدم گمان میکند که یا حس شوخ طبعی آقای نوری زاد گل کرده و میخواهد کمی سربسر رهبر شیعیان جهان گذاشته و او را سر کار بگذارد و شب عیدی سوژه خنده و شادی خودش را جفت و جور کند!
    و یا آنکه میخواهد با این پیشنهاد لج علی خامنه ای را دربیاورد و شب عید را به ایشان کوفت کند و انتقام جواب ندادن به نامه های خودش را بدین طریق از رهبر معظم بگیرد و کفرش را در آورد و یا سکته اش بیاندازد !!
    راستش را بخواهید من هم گاهی اوقات به گزینه رهبری پس از مرگ رهبر کنونی فکر کرده ام و افراد بسیاری را در نظر گرفتم ولی تصور تفویض مقام رهبری به صورت کاملا رسمی و پخش سراسری و زنده آن از تلویزیون توسط آقای علی خامنه ای به آقای رضا پهلوی همراه با اظهار ندامت و حلالیت طلبیدن , از این گزینه و پیشنهاد آقای نوری زاد قابل قبول تر و محتمل تر میباشد و در وادی تصور و خیال میگنجد ولی شخص پیشنهادی آقای نوری زاد خیر …؟!
    آقای محمد نوری زاد نوشته اند :
    [[ هجده: پیش از آنکه به آن سوی این دنیا کوچ کنید، رهبر بعدی را از دل مجلس خبرگان بیرون بکشید. فرمولِ این بیرون کشیدن را خود بلدید. به یک سخن شما و به یک تشر شما کارهای نشدنی سامان می گیرد. می گویم: در وصیت نامه ی شما شاید سخنی از : دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار نباشد. اما اگر به توصیه ی مردی که می خواهد بر درگاه شما شکم بدرد دل بسپرید، همین الفاظ را می توانید با مختصری تخفیف، از خود به یادگار بگذارید. بیایید و اسم سید محمد خاتمی را از دل مجلس خبرگانِ خود بیرون بکشید برای رهبری.]]
    محمد خاتمی ؟؟!
    همین سید خندان خودمان که جدیدا او را ممنوع الچهره کردند و سید علی خامنه ای حتی برای مرگ خانم والده ایشان یک پیام تسلیت خشک و خالی هم نفرستاد ؟!!
    همین سید محمد خاتمی خودمان دیگه …؟!!
    جناب آقای نوری زاد , یادم می اید که چند سال پیش یکی از خبرنگاران ورزشی از رهبرعظما پرسید که : آیا حضرتعالی شخصا رکورد زدن رضا زاده ( یا ابلفضل ) را مشاهده فرمودید ؟
    و جناب رهبر هم با ناز و اطوار و کمی قر و قمزیله گفت : من نمیتوانم چنین صحنه هائی را نگاه کنم چون هیجان برای من خوب نیست !
    حالا پیداست که شما تصمیم داشتید که با شوک ناشی از این پیشنهاد به جای هاراگیری یاد شده , یا رهبر را به اختلال مشاعر دچار کنید و یا کاری کنید که دوباره شیخ علی اکبر بهرمانی پس از مجلس ختم ایشان دوباره خواب امام جانگداز را ببیند و رهبردیگری تعیین کند !!
    البته بنده خدمت آقای نوری زاد ارادت خاصی دارم و اگرپاکنهادی و شرافت ایشان را ندیده بودم و از خلوص و نیکی وی مطلع نبودم , بخودم میگفتم : ببین این محمد خاتمی چه هیزم تری به آقای نوری زاد فروخته که ایشان با چنین دسیسه ای میخواهد <>کاری لای دست آقای خاتمی بدهد و تصمیم دارد همان بلائی را که خاتمی بر سر آن مردک مظلوم و خجالتی میر حسین موسوی آورد را میخواهد عینا بر سر خودش بیاورد و یا با دادن این پیشنها کاری کند که رهبر بجای ممنوع التصویرکردنش , این دفعه این سید خندان بیچاره را ممنوع الحیات و کاملا خیال همه را راحت کند …
    (( ولی با تمام این حرفها بنده فکر میکنم که رهبری , بیشتر از روی خندان و <> و تربیت نیاز به جربزه و وجود و شهامت داشته باشد !))

     
  61. پیرمردی با گیسوان سپید و که عمری در حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی از کارمندی جزئ تا مدیریت خدمت کرده بود چندین سال پیش حرفی به من زد که در آنزمان سخت برآشفتم اما هم اکنون با قرار دادن تکه های پازل متوجه کلام حقش میشوم او گفت روزی خواهد رسید که این آخوندها برای بیشتر دوشیدن من و شما خاتمی رو رهبر میکنند،برای من بسیار باورش سخت است که شما سالها در حل سوالی که جوابش به این راحتی بود در مانده بودید اما اکنون تز و نظیره میدهید،بزرگترین هنر استعمارگران اینست که ما تا اخرین لحظه دشمن و دوست را نشناسیم ،آقای نوری زاد اگر واقعا از خواب برخواسته ای بار دیگر با لالایی دیگری به خواب نرو ،راه درست را نشان بده نه راهی را که احساس میکنی بهتر از وضعیت کنونیست راهی را نشان بده ره روی آن پیدا خواهد شد این آقایان امتحانشان را پس داده اند هم (اصلاح طلبان هم سلطنت طلبان هم مجاهدین خائن هم توده ایهای نادان و همه ) پهلوی بنیان کژی درین کشور نهاد که سالها ادامه دارد ،راه یکیست و آن راه راستیت (اشو زرتشت)

     
    • يكم عزيزم تارىخ بخوان كه اخرش هم همين روحانيان زدشتى ايران را ويران وبه عبها سپردند،،،همه مذاهب ته اش يكسان است ،

       
  62. سلام ودرود برهمگان

    بخصوص جناب مايارگرامي وعرفانيان وپيام گرامي وديگرعزيزاني كه از”مصلح”رحلت كرده يادمي كنيد. بنده ازطرف ايشان بشما سلام ودرودمي فرستم.

    وعيدنورورزراوسال نورابه شما عزيزان ناظرسايت وبالاخص آقاسيد مرتضي دام ظله وجناب كورس گرانمايه گرامي صميمانه تبريك عرض مي كنم وشادباش مي گويم وسال پرميمنت وپرخيروبركت برايتان ازخداوندمنان ورحيم ورحمان مسألت دارم.والسلام

    سقراط يابقراط

     
  63. خامنه اى در پيام نوروزىيم نگهي به حرف هاي شما داشته ولى چون من پژشكم ديدم كه حال مساعدى نداشت اميدوارم ايران را ويران نكند وكاري كه شايسته ملت بزرگ ايران است انجام دهد،

     
  64. درود به محمد نوری زاد عزیز
    برعکس کسانی که فکر میکنند شما خائن یا مزدور اخوند هستید من فکر نمیکنم شما مردی دلسوز خوش فکر و خواهان سرافرازی ایران هستید از هر روش استفاده میکنید تا حاکمان را به ارامش دعوت کنید از راهی که بشود برای مردم زحمت میکشید شکنجه شدید و فحش خوردید مردم ما خسته شدن از دروغ ، فساد،بی کاری و هزاران درد دیگر که درمانش نکرده اند
    این نامه اضلاح طلبی یا اصولگرایی نیست یک نامه انسانی و شرافتمند است که رهبری باید بخواند و کمک کند به این مردم غم زده اقای خاتمی مردی دلسوز است که کینه و نفرت از کسی ندارد نمونه این دلسوزی مریضی اقای خامنه ای بود که گفت اگر رهبر بخواهد به عیادتش میروم و نگذاشتن برود در این نامه دلسوزانه میگوید اخوند بماند ولی به مردم متنفر هم گوش دهید
    در این نامه میگوید صلح و صفا باید ایرانی ها داشته در این نامه میگوی هم مردم ارامش و اسایش میخواهند و هم اخوند حکومتی امیدواریم رهبر گوش دهد ما هم در این هاراگیری با شما اقای محمد نوری زاد شریکیم

     
  65. با درود

    جناب دکتر به نظر من، رهبر ترجیح می دهد بعد از خود “حسن روحانی” را به عنوان گزینه رهبری پیشنهاد دهد.

    به دلایل زیر:

    – اعتدال وی > که چپ و راست معتقدند که وی میانه این دو گروه است
    – سابقه وی> مناصبی که ایشان طی کرده و احتمال 8 سال ریاست جمهوری وی، تجربه زیادی را برای وی به ارمغان می اورد.
    -داشتن تحصیلات حوزوی و دانشگاهی
    -مقبولیت بیشتر وی در نزد سرداران و نظامیان نسبت به خاتمی
    – مورد قبول مردم (بخشی از مردم) که در انتخابات 92 نصف+1 ایشان را انخاب کردند

    بنده نیز همانند شما معتقدم که با فریاد و خشم نمی توان وضعیت فعلی را تغییر داد.
    ما نیاز به دوره گذار داریم تا از وضعیت فعلی به وضعیت مطلوب برسیم
    نمی توان یک شبه از رادیکالیسم به روشنفکری برسیم، چون در این صورت تنها راه اعمال خشونت است و
    خشونت، همانند انقلاب تنها نفرت روی نفرت می افزاید.

    بنظر من در صورت دستیابی روحاین به توافق هسته ای و باز کردن فضا در 6 سال پیش رویش
    بهترین گزینه برای دوره گذار است.
    تا نسل فعلی که انقلاب کرده است، از این دنیا نرود (با عرض معذرت منظورم نسل شما است
    که انقلاب کردید)، نمی توان امید به تغییرات دفعه ای داشت.

    جناب دکتر ممنون خواهم شد در صورت امکان توضیحی اجمالی پیرامون این دو گزینه “خاتمی” و “روحانی” بیان کنید.

     
  66. من پایین در باره کلیسای کاتولیک نوشتم و بیادم آمد که ما را چیزهای زیادی را با آنها میپیوندد. ۳۰۰ سال پیش زنجیر زنی از ایتالیا به ایران آمد. این رسم تنها در گوشه کوچکی از ایتالیا بجا مانده. اینجا لینکهایی به زنجیر زنی کاتولیکهای فیلیپین و ایتالیا:
    http://www.nowtheendbegins.com/blog/wp-content/uploads/url.jpg
    http://www.economist.com/node/18061114

     
  67. با سلام به همه عزیزان

    همانطوری که انتظار میرفت آخرین نامه آقای نوری زاد، همه را بفکر و تعداد

    زیادی را به واکنش واداشت.

    برخی‌ با نظر ایشان موافق، و تعداد زیادی مخالف نظر ایشان هستند و انتخاب

    آقای خاتمی را به عنوان رهبر آینده کشور، خیانت به مردم می‌دانند و

    ایشان را بخاطر سازش و کرنش در مقابل آقای خامنه‌ای سرزنش میکنند.

    نظر هر دو گروه مورد احترام و قابل بحث و گفتگوست.

    نکته‌ای که در این میان از جانب مخالفین این پیشنهاد به آن‌ توجه چندانی نشده است

    این است که، این عزیزان چه راه کاری برای برون رفت از این بن بست پیشنهاد میکنند؟

    نارضایتی‌ شدید در میان انبوهی از هموطنانمان بدلیل نبود سازماندهی و تشکیلات منسجم

    بخودی خود ر‌ه بجائی نبرده و میتواند تنها بشکلی پراکنده و خود جوش صورت پذیرد، که

    در این شکل براحتی سرکوب خواهد شد. همانگونه که در سال ۸۸ شاهد آن بودیم.

    سردمداران حکومتی هم حتی به قیمت شخم زدن کشور، حاضر به واگذار کردن قدرت

    و سپردن آن‌ به دست نماینده گان واقعی‌ مردم نیستند. چیزی هم بنام اپوزیسیونِ واقعی‌

    وجود ندارد و آن‌ اندک نیروهأیی که در صحنه سیاسی حضور دارند، بیشتر در حال ضربه

    زدن به یکدیگرند تا حکومت.

    ادامه وضعِ موجود هم، کشور را به سوی نابودی تدریجی‌ سوق خواهد داد.

    بنابر این عزیزانی که پیشنهادی بهتر و منطقی‌تر برای برون رفت از این بن بستِ مخرب

    در ذهن دارند مطرح نمایند، تا بتوان در مورد آن‌ به بحث و گفتگو نشست.

     
    • برادرم بهرنگ این تحلیل شما درست نیست ،ما درحالی با آقایان شطرنج بازی میکنیم که تنها مهره ای هم که در اختیار داریم شخصیتی غیرقابل اعتماد است ،ما بارها در طول تاریخ با اینگونه تحلیلها در چاهی عمیقتر افتاده ایم ،بنده خودم را در این حقامت که جنایتی در حق ایران است شریک نخواهم کرد

       
      • مازیار وطن‌پرست

        کاوهٔ بسیار عزیز، جملات شما متین و درست است، اما به زعم من نوشتهٔ بهرنگ گرامی منافاتی با خواستهٔ شما ندارد و ایشان در مقام چاره‌جویی از ما خواسته‌اند که پیشنهادی برای برون شد از این بن‌بست و انسداد ارائه کنیم. یعنی صرفا شرایط را وصف کرده‌اند. آنطور که من می‌فهمم منظورشان ترساندن ما از شرایط موجود و سپس کسب رضایت به تنها راهِ پیش‌رو نبوده‌است.

         
  68. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    فرا رسیدن سال نو را به شما وخانواده گرامیتان شادباش میگویم وارزوی سلامتی وبهروزی دارم اراده پولادین شما ما را به این باور رسانده که حاکمیت فقه واخوند به زباله دان تاریخ سپرده خواهد شد ومردم ایران با تلاش مردانی همچون شما واندیشمندانی همچون کوروس گرامی مازیار مزدک علی 1 عرفانیان مرتضی مصلح ودیگر دوستان که به بارور شدن این سایت کمک کرده اند جشن پیروزی را برگزار خواهیم کرد یادمان نرود شعار خاتمی زنده باد مخالف من بود خاتمی بدون انکه کسی به اوکمک کند دریچه ای را گشود که امروز ما به اینده امید بسته ایم کار او بزرگ بود هر چند همه را راضی نکرد اما در رفتار حماقت گونه اخوند تردیدی ایجاد کرد تا نتوانند دیگر همچون گذشته وعده توخالی بهشتی بدهند خاتمی احترام به فرهنگ ایرانی را علی الرغم موانع در دنیا احیا کرد.تلاش او شایسته تقدیر است.

    با ارزوی سالی پر بار برای همه دوستان

     
  69. سلام نوری زاد گرامی

    می گم:
    حق ندارید اسامی فارسی روی فرزندانتان بگذارید. حق ندارید به زبان فارسی درس بخوانید. حق ندارید روزنامه فارسی منتشر کنید. چون زبان رسمی کشور «کردی» است. مذهب رسمی کشور «سنی» است. فارس‌ها و ترک‌ها حق ندارند رییس جمهور و وزیر باشند. حق ندارند مدیران شهری و منطقه ای خودشان را انتخاب کنند. نیروهای امنیتی کرد و عرب و بلوچ تمامی شهرهای فارس نشین را تبدیل به پادگان کرده‌اند. کردها و بلوچ‌ها، هر روز به طور متوسط یک یا دو کاسب‌کار مرزی فارس زبان را می‌کشند؛ و هر دو سه روز یک بار، یک کودک آن منطقه پایش روی مین می‌رود. فارس‌ها مرزداران غیور و اصیل کشور هستند که از همه ایرانی‌تر هستند. روشنفکران و ملی گرایان افراطی کرد، فارس‌ها را به دلیل مجاورت فرهنگی و زبانی و اشتراکات تاریخی با افغانستان و تاجیکستان و مبادلات فرهنگی و تاریخی بینشان، متهم به تجزیه طلبی می‌کنند. اکثریت کردها هم از حکومتشان ناراضی هستند. کردها می‌گویند این حکومت، منافع ما را هم تأمین نمی‌کند. حقوق ما را هم نقض می‌کند. روشنفکران کرد معتقدند که فارس زبان‌ها حق دارند در حد یکی دو واحد اختیاری زبان مادریشان را یاد بگیرند. اما حق ندارند از حق تعیین سرنوشت خود بگویند. ملی گرایان کرد می‌گویند: فارس‌ها باید به «باید» و «نباید»هایی که برایشان تعیین و تعریف می‌شود، احترام بگذارند. زبان کردی را پاس بدارند. نظامیان کرد و بلوچ و عرب و ترک را که در شهرهای فارس نشین قدرت بلامنازع هستند، به عنوان نیرویی با رفتارهای اشغالگرانه، به حساب نیاورند. بلکه برادر و عزیز خود بپندارندشان. اگر چه مبدأ حضور آن‌ها در شهرهای فارس نشین، از زمانی بوده که رهبر مذهبی و سیاسی کردها و بلوچ‌ها و عرب‌ها بعد از انقلاب «فرمان جهاد» علیه شهرهای فارس نشین و احزاب و گروه های سیاسی‌شان داد و آن‌ها به شهرهای فارس نشین گسیل شدند؛ و در جریان آن ده‌ها هزار شهروند غیرنظامی فارس و البته هزاران سرباز کرد و بلوچ کشته شدند. تقریباً هیچ خانواده فارسی نیست که عضوی از خانواده‌اش توسط حکومت مرکزی کشته و یا اعدام نشده باشد. حکومت مرکزی معلم فارس را اعدام می‌کند. او را تروریست می‌داند. اما تمامی شهرهای فارس نشین ایران به شکل یکپارچه اعتصاب می‌کنند و معلمشان را قهرمان ملی می‌دانند. نیروهای امنیتی در شهرهای فارس نشین، بیش‌ترشان زبانشان کردی است. شکنجه گران به زبان کردی شکنجه می‌کنند. نیروی انتظامی شهرهای فارس نشین با زبان کردی به زنان و مردان توهین می‌کنند. بیشتر نیروهای اداری و مدیران شهری شهرهای فارس نشین از شهرهای دور و نزدیک کردستان آماده‌اند در حالی که نیروهای کاردان فارس بیکار هستند. شهرهای فارس نشین از جمله تهران و اصفهان و شیراز از لحاظ توسعه اقتصادی در وضعیت نامساعدی به سر می‌برند. اما شهرهای کردنشین در مجموع وضعیت بهتری دارند. هر از چند گاهی شخصیت‌های مذهبی سنی، به شیعیان توهین می‌کنند. به شیعیانی که در تک تک شهرهایشان مساجد سنی‌ها هست اما در بزرگ‌ترین شهر کردنشین کشور که پایتخت هم هست، حق ندارند مسجدی داشته باشند. روشنفکران کرد معتقدند که حکومت حاکم منافع ملی آنان را هم تأمین نمی کند… شوکه شده‌اید؟ طبیعی است. فکر کنید این یک بازی است. یک بازی که قبلش باید تمرکز کنید. چشمانتان را چند ثانیه ببندید. سعی کنید وجدانتان را فرا بخوانید و غیر از حقیقت چیز دیگری را نبینید. برای دقایقی مسیر تاریخ و اتفاقات تاریخی و میسیون های تاریخی و رویدادهای تاریخی را برعکس کردم. هم ذات پنداری با یک کرد یا یک عرب محال است. مگر اینکه خودمان را در کالبد و نقش یک کرد یا یک عرب احساس کنیم. نسبت حکومت موجود با زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را به خوبی می‌دانیم؛ و می‌دانیم که حقوق انسانی آن‌ها هم نقض می‌شود. این یک بازی است. یک بازی که کمک می‌کند مخالفت‌هایمان، اظهارنظرهایمان، قضاوت‌هایمان و احساساتمان منصفانه تر، و دقیق‌تر باشد. سامان

     
  70. به نام خدا ضمن عرض سلام و ادب و تبریک پیشاپیش سال نو خدمت جناب آقای محمد نوریزاد فعال سرشناس مدنی. نامه های تند و تیز جنابعالی خطاب به آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران همه اذهان بیدار و وجدان های آگاه را به تحسین جسارت شما فارغ از ایدئولوژی تان واداشته است . صرف نظر از اینکه در قبال مسائل مربوط به آزربایجان تاکنون موضع مثبتی اتخاذ نکرده اید و حتی با روایت وارونه غائله 58 سولدوز و روستای قارنا زخم کهنه غرب آزربایجان را تازه کردید اما باز هم جسارت شما برای مردم ما ستودنیست. جناب آقای نوریزاد برای گله از رفتار ناعادلانه و غیرمنطقی اپوزیسیون و رسانه های فارس زبان در قبال آزربایجان هیچ کسی را مناسب تر از شما ندیدیم. قطعا خبر دارید که در چند روز گذشته مسابقات ورزشی تیم های احوازی و آزربایجانی حوادث تلخی را برای مردم ترک و عرب در آستانه نوروز 94 رقم زده و افکار عمومی را به شدت آزرده خاطر ساخته است. حمله بیرحمانه ماموران امنیتی به هواداران تیم فوتبال فولاد احواز در حاشیه مسابقه آسیایی این تیم منجر به زخمی شدن چندین تن و کشته شدن یک نفر شده است . فردای آن روز نیز پس از پایان مسابقه فینال لیگ برتر والیبال کشور حراست ورزشگاه و نیروهای ضدشورش یگان ویژه به شدت به سوی مردم حمله برده و تماشاگران اورمیه ای را که تعدادشان بسیار بیشتر از هواداران پیکان در تهران بود به شدت زخمی کرده اند. دستگیری چند اورمیه ای نیز در حاشیه این درگیری گزارش شده است. محمد حضرت پور شهردار اورمیه به دست پلیس کتک خورده و اغلب بازیکنان تیم نیز در اقدامی نمادین از مصاحبه با تلویزیون ایران خودداری کرده اند تا اعتراضشان را به این جنایت اعلان دارند. اگر یک مسابقه والیبال که اگر مشابه آن در کشور های توسعه یافته برگزار میشد میتوانست به خاطره شیرینی برای هواداران هر دو تیم (چه برنده و چه بازنده) تبدیل شود در ایران یک تراژدی غم انگیز را رقم زد. نقطه غم انگیز تر داستان این است که مسئولین مربوطه و رسانه های ورزشی کشور به جای عذرخواهی بابت این مهمان نوازی غیرمنصفانه روایتی تحریف شده از ماجرا را منتشر کرده اند . تا جایی که رئیس فدراسیون والیبال در کمال وقاحت ادعا میکند بعد از پایان بازی تماشاگران اورمیه ای با هم درگیر شدند و وقتی نیروی انتظامی قصد جدا کردن آن ها را داشت اورمیه ای ها ماموران نیروی انتظامی را هم مورد ضرب و شتم قرار داده اند ! اگر چنین اتفاقی در مقیاسی بسیار پایین تر در مورد هواداران یکی از تیم های غیرآزربایجانی افتاده بود رسانه هایی مانند بی بی سی فارسی و صدای آمریکا آن را در بوق و کرنا کرده و زمین و زمان را به هم می ریختند. خود شما و سایر فعالین سیاسی و اجتماعی فارس از طیف های گوناگون به شدیدترین واکنش ها دست میزدید و در عرصه بین الملل از هیچ اهرمی برای فشار به جمهوری اسلامی و محکومیت این اقدام دریغ نمی کردید. خواسته نگارندگان این نامه (گروه ادمین صفحه فیس بوکی اورمیا بکس) از شما این است که حتی اگر هم به سکوت خود در این زمینه ادامه می دهید لا اقل توضیح دهید که دلیل این سکوت که اولین نیست و بی شک آخرین نیز نخواهد بود چیست؟ شاید واقعا ما در اشتباه هستیم یا دچار سوء تفاهم شده ایم به هر حال بهتر است این مسئله روشن شود. بایکوت خبر اعتراض میلیونی مردم آزربایجان در سال 85 ، بایکوت یا تحریف خبر اعتراضات زیست محیطی مردم اورمیه و تبریز در سال های 89 ، 90 و 91 ، بی توجهی منسجم به خبر درگذشت پروفسور هیئت (پدر جراحی قلب ایران و پدر معنوی ترک های ایران) ، حمایت از جریانات تروریستی و ادعاهای آنان در خاک آزربایجان غربی و تعریف وارونه نبرد ده ها ساله مردم آزربایجان غربی با گروهک های تروریستی تنها چند مورد از انبوه موارد نگاه ناتنی اپوزیسیون و رسانه های فارس به ملت آزربایجان است . جناب آقای نوریزاد مقایسه موضع آزربایجان در دوم خرداد 76 با وقایع بعد از انتخابات 88 به خوبی نشان می دهد که اپوزیسیون بزرگترین ضربه را در اثر این رفتار نژادپرستانه خود خورده است. گویا بیشتر از هر حزب و تشکل آزربایجانی این اصلاح طلبان و مجاهدان و سلطنت طلبان و چپ های مرکزنشین هستند که برای جدایی آزربایجان از ایران تلاش می کنند . رفتار جریانات مرکزگرا و رسانه هایی نظیر بی بی سی یا من و تو پروسه تدریجی استقلال آزربایجان را با شروع از جدایی ترک و فارس در اذهان عمومی به پیش میبرد و جو حاکم در اورمیه و تبریز و … نشان از موفقیت گام به گام این پروسه احتمالا سهوی دارد. پیشاپیش بابت قرائت یا جواب احتمالی شما به این نامه و وقتی که برای آن صرف کردید کمال تشکر را دارم. گروه ادمین صفحف فیس بوکی اورمیا بکس

     
    • عزيز كه احواز مينويسى خودت دارى مسايل را دامن ميزنى وباعث اختلاف بيشر ميشوى اگر به مطلب منتشره توسط فهيم عزيز نوريزاد فكر كنى وبنويسى تمام اينگونه مسايل حل ميشود،

       
  71. به نظرم عوض شدن رهبر و گماشته شدن مثلا خاتمی خندان مثل عوض شدن سرمربی های پی در پی فوتبال مملکت می باشد تا فوتبال حرفه ای نشود فوتبال ایران فوتبال نمی شود حتی اگر بهترین مربی جهان بیاید. و همینطور تا دموکراسی و نهادهای دموکراسی در ایران قدرت نگیرند و مردم قدرت اول نباشند هر فرد دیگری که بخواهد در راس قرار گیرد فاسد می شود و مملکت را به لجن بیشتر می کشد. پس تا این علف های هرز ریشه کن نشوند این باغ گلستان نشود.

     
  72. جناب نوریزاد
    اقای خاتمی در زمانی که رییس شورای تبلییغات جنگ بوده است باید محاکمه شود که چرا کمک به طولانی شدن جنگ نمود
    او باید پاسخگوی جنایاتی که در سالهای ۶۰ در ایران شده است باشد چرا که در همان زمان اایشان وزیر بوده اند
    فقط در صورتی که از ملت ایران عذرخواهی کند و از تیوری ارتجایی حفظ نظام جانی به هر قیمت دست بردارد ممکن است مردم او را ببخشند مثل شما و تاجزاده

     
    • با دورود به ali

      علی جان لطف کنید از یک علامت در جلوی اسمتان مانند به اضافه منها ویا عدد استفاده کنید تا بخاطر تشانه اسمی برداشت دوستان متناقض نشود فکر کنم کار ساده ای باشد بارها میخواستم تذکر بدهم با خود گفتم خود پی ببرید .سال نو را به شما وخانودتان شادباش وبرایتان ارزوی سلامتی دارم.

      با احترامali

       
  73. " کاوه - الف "

    ” ارتش سایبری بیت رهبری”

    ۳۷ سال آخوند‌ها انحصار “صدا و سیما” و دیگر رسانه‌های عمومی را در اختیار دارند.

    علیرغم پراپاگاندا و تبلیغات شبانه روزی رادیو و تلویزیون و صرف هزینه‌های میلیاردی

    در نشر و انتشار کتب و آثار دینی، مذهبی‌ و اخلاقِ اسلامی، هیچگاه جامعه ما از

    منظر اخلاقی‌ و فرهنگی‌ تا این اندازه به انحطاط کشیده نشده بود.

    هر چه بر تحمیل باورها و عقاید منحط و عقب افتاده خود بر مردم اصرار ورزیدند،

    نتیجه معکوس بدنبال داشت. هر چه بیشتر مسجد و تکیه و امام زاده(حتی نوع متحرک آن)

    ساختند، باور مردم، کمرنگ و کمرنگ تر گشت. اگر چه ظاهر را بزک کردند، از درون گندیدند.

    این قلدر ها، تاب و تحمل دیدن کوچکترین روزنه وتریبونِ دگر اندیشان را نداشته و با ترفندهای

    گوناگون در صدد مختل کردن آنها بر می‌آیند. همین سایت آقای نوری زاد هم از این امر مستثنی

    نیست. برادرن “سایبر” با نام و بی‌ نام، “با نهایت و بی‌ نهایت” بشکلی سیستماتیک در حال

    منحرف کردن بحثها و دیالوگ‌ها هستند و عده‌ای نیز براحتی در این دام افتاده، انرژی خود را

    صرف بحث و جدل با این نا “مصلح” هان میکنند. اینان گرگ‌های طوفان دیده‌اند. اگر زمانی‌

    به رادیو و تلویزیون‌های مخالفین در خارج از کشور زنگ می‌زدند و فحاشی میکردند، که بدنبال

    آن‌ مجری برنامه با قطع ارتباط، مانع از کارشکنی آنها میشد، امروزه با ظاهری آراسته وارد میشوند

    وقت برنامه‌ها را که محدود هستند، میگیرند و جهتِ بحث را از موضوع اصلی‌ آن‌ خارج میکنند.

    شما تصور می‌کنید این طلبه هایی که هر ساله از ماشینِ جوجه کشی‌ِ حوزه‌های علمیه

    خارج میشوند چه میکنند؟

    در مراکز تولیدی مشغول بکار میشوند؟ یا جذب صنعت کشاورزی کشور میگردند؟!

    در خاتمه کلام، پیامی به این گرسنگانِ تاریخی‌ :

    ۳۷ سال صدا و سیما، در انحصار شما بود. اگر شهامت آنرا دارید، فقط ۳ روز آن را در اختیار

    مخالفان خود قرار دهید.

    ۳۷ سال مردم چهره کریحِ خودتان و افکارتان را تحمل کردند و

    ۳۷ سال برای دنیا خط و نشان کشیدید و مرگ بر این و آن فریاد کردید

    ولی‌ زورتان وقت به مردم به دفاعِ ایران می‌رسد.

    شرمتان باد !!

     
    • سلام و عید همگی مبارک باشه
      برای کاوه – الف
      مطلب ارسالی شما به شکل کلی خوب بود ولی آنجا که به شکلی عمدی و با نوعی بازی کلمات با روشی توهین آمیز از جناب بی نام بی نهایت نام بردید؛مراعات ادب برای کسانی که ادعای روشن فکری دارند زیبنده است.
      جناب بی نان بی نهایت در کجای مطالبش قصد منحرف کردن بحث ها را داشته؟شما اگر میخواهید نقد کنید لطفا ابتدا یه چرخی بزنید به سرخط صفحات جناب نوری زاد و کامنت های بی نام و بی نهایت را بخوانید و بعد اگر توانایی نقد سازنده و بی طرفانه داشتید یک نقد سازنده از ایشان بکنید. به نظر من بهترین و جامع ترین مطالب در این اواخر مربوط به مطالب بی نام و بی نهایت بود که من بسیار استفاده کردم.کلی گویی و یا هتاکی مطلب دیگران نیاز به کارشناسی افرادی مثل شما ندارد که نیامده انگ ارتش سایبری به ایشان زدید و همچنین از جناب مصلح نیز هر چه بودند این حق را به شما نمیدهد که با عبارت نامصلح از وی یاد کنید.اگر توانایی بیان و نقد امور جاری را دارید این گوی و این میدان وگرنه نوشتن مطالب آبدوغ خیاری که فقط با اتکا به آمار درج نظر باشد کافی نیست.متاسفانه ما ایرانی ها دنبال نوشته ای ساده هستیم چرا که نوشته های تخصصی و سنگین باعث فشار به مغز میشود و انرژی آنگونه است که از نظر افرادی مثل شما به هدر میرود.
      شما به امتیاز درج نظر در تمامی صفحات بنگرید به وضوح در میابید که به مطالب سطحی، آبکی و جوک و بی ادبانه بیشترین امتیاز را داده اند.

       
  74. باعرض سلام وتبریک عید نوروز خدمت نوری زاد گرامی شجاعت شما قابل تحسین است کاشکی اندکی از شهامت شما را اصلاح طلبان و دولت کلید ساز داشت

     
  75. با سلام
    آقای محمد نوریزاد عزیز
    چرا مبارزه برای اصلاح !؟
    چرا مبارزه با جمهوری اسلامی !؟
    این مردمی که ساعت پنج صبح برای مشاهده اعدام صف میکشن
    این مردمی که به ضریح ساخته شده در میدان امام حسین دخیل میبندن
    این مردمی که سرتا پا در خرافات و جهل غرق شدند
    این مردمی که خودشون به خودشون رحم نمیکنن
    این مردمی که ماه محرم دسته دسته در محافل مداحان دین فروش شرکت میکنن
    این مردمی که به محیط زیست خودشون احترام نمیزارن
    این مردمی که از تاریخشون از دینشون چیزی نمیدونن
    این مردم رو جمهوری اسلامی مجبور به این کارا نکرده
    این مردم خودشون میخوان که اینجوری باشن چه تحت سلطه شاه چه آخوند
    به نظر من اینها اکثریت هستند
    و لیاقت بدتر از اینها رو دارند
    البته در این میان اقلیتی هم وجود داره که اگه بخواد مبارزه کنه قطعا
    محکوم به شکسته
    آقای نوریزاد عزیز
    بیایم منصف باشیم و برای یک بار هم که شده بی تعارف و با شجاعت دست به
    نقد خودمون بزنیم
    خود توده عقب مونده و بی سوادمون که دچار اینرسی و خواب زدگی شدیدی هست
    که هیچ ربطی به جمهوری اسلامی یا سلطنت پهلوی و یا هر حکومت دیگه ای
    نداره
    آقای نوریزاد عزیز خواهش میکنم فقط چند دقیقه با خود فکر کنید که اکثریت
    جامعه ما چه کسانی هستند
    عوامل جمهوری اسلامی از کره مریخ نیومدند
    اینها به واقع نمایندگان بر حق اکثریت جامعه ما هستند
    اکثریت بی سواد
    اکثریت جاهل که سرانه مطالعه اش کمتر از دو دقیقه در روزه
    اکثریت دزد که دستشون تو جیب هم دیگه است
    اکثریت شکم پرست پول پرست شهوت پرست و حریص
    اکثریتی که فقط غر زدن رو یاد گرفته ولی شب انتخابات دوباره همه چیزو
    فراموش میکنه و به اصل ولایت فقیه رای میده
    اکثریت مقلد و دنباله رو فرق نداره مقلد آخوند باشند یا دنباله رو فرهنگ
    سطحی هالیوود
    آری تاریخ ما به وضوح نشان میدهد که اکثریت این چنین هستند
    و اقلیت اگر بخواهد خود را فدا کند تا وضعیت بهتر شود خود را فدا میکند
    بی انکه آب از آب تکان بخورد
    اینها درد جامعه ماست دردی که ریشه در تاریخ دارد
    درد بی درمانی که هنوز شناخته نشده و یا نخواستیم که بشناسیم
    آری درد ما جمهوری اسلامی نیست
    درد ما سلطنت پهلوی نبود
    درد ما خود ماییم

    ممنون که وقت گذاشتید
    منتظر پاسخ هستم

     
    • دوست عزیز ,
      گیریم که تمام فرمایشات شما درست ,
      ولی این دلیل نمیشود که هر حرکتی را از قبل محکوم به شکست و کاری بیهوده بدانیم.
      همین مردم و توده هائی که فرمودید میتوانند همان ۵ صبح از خواب بیدار شوند و چرخ کارخانجات و کشور را بگردانند .
      این خاصیت توده هاست …
      همین ملت و مردم و توده های ژاپنی که آقای نوری زاد بعنوان الگو و مدل از آنها مثال زدند پس از قبول شکست در جنگ , خیلی احمقانه همه آنها با چاقو در مقابل کاخ امپراتوری منتظر فرمان خودکشی دسته جمعی از جانب هیروهیتو بودند !!
      و اگر سطح فهم و شعور امپراتور به اندازه خمینی و یا خامنه ای بود , امروز ژاپن و ژاپنی وجود ندا شت !
      ما چه چیزی را میخواهیم نقد کنیم ؟
      چیزی که همگی ما به آن کاملا آگاه هستیم و میدانیم ؟
      یعنی همان حماقت و جهالت خودمان را ؟
      دوست من زمان برای نقد و مجادله های بی پایان حواشی آنرا که ابلهانه ۳۶ سال درگیر آن هستیم و بدور خودمان میگردیم را دیگر نداریم و بس است …
      زمان , زمان عمل است و نیاز به مرد عمل داریم .
      خواه با پوشیدن پارچه ای سفید و گرفتن پرچمی بر دوش و در خیابان قدم زدن باشد …
      خواه با اعتراضات مستمر و خستگی ناپذیر, و چه در گفتار و نوشتار هر روزه و مداوم و چه در خیابان با مشت و گلوله و باتوم …
      شما همین حالا به دورافتاده ترین نقطه ایران برو و از یکی از همان افراد آنجا ایراد و عیب خودمان را بپرس…
      شاید که از من و شما کامل تر و با جزییات تمام آنها را برای شما برشمارد و دانه به دانه بگوید!
      همه ما میدانیم که درد ما چیست ؟
      ولی آن ترس و زبونی و که سبب میشود حتی یک کامنت تشکر آمیز را برای فردی چون همین آقای نوری زاد با نام مستعار بگذاریم و حتی از ترس در خانه و پشت مانیتورهم با ماسک و عینک دودی بنشینیم سبب شده که به این حال روز خفت بار بیفتیم و چنین ذلیل و خوار شویم .
      لازم نیست برای بار هزارم و دوباره و دوباره خودمان را نقد کنیم ..
      .بلکه لازم است فقط بدانیم و بفهمیم که :
      اگر مایه زندگی بندگیست ….دو صد باره مردن به از زندگیست همین .//

       
  76. مازیار وطن‌پرست

    بعضی‌ها چنان به این گرامی نوریزاد پریده‌اند انگار او رئیس مجلس خبرگان رهبریست و در این نامه عملا نام جانشین آقا را خوانده و فردا باید همگی به “امیدِ جدید امت و نایب امام” تبریک ولایتعهدی بگوییم.

    خانم‌ها و آقایان! سی‌و دو نامهٔ پیشین ایشان را خوانده‌اید؟ مگر توصیه‌های پیشین ایشان به رهبر هیچ یک ضمانت اجرایی داشته‌اند؟ فراموش کرده‌اید قوهٔ قضائیهٔ ذوب در ولایت، ماهی نگذشته که پخش تصویر و خبر از همین خاتمی را ممنوع کرده؟ فراموش کرده‌اید همین گرامی نوریزاد بارها از عدم نیاز مردم به وکیل و قیم (آنهم آخوند) نوشته؟ چرا پیچش این تارِمو را نمی‌بینید؟

    پس از خواندن کامنت‌های آن آقای خریدار مرغ (زیر کامنت جناب کورس) خواستم حرف توهین آمیزی (به قول روحانیان محترم) در الزام و بل استحباب به همراه داشتن شعور کافی ضمن نوشتن کامنت، بنویسم که پشیمان شدم. یاد فرزندم افتادم که از ریاضیات بدش می‌آید و هربار که می‌خواهم حساب و کتاب پول موقع خرید را یادش بدهم به من می‌گوید “باز مسئلهٔ ریاضی طرح کردی؟”

    حالا (روی سخنم با نویسندهٔ خریدار مرغ است) پدر جان اینکه شما از ریاضی (یعنی نوشته‌های جناب کورس!) بدت می‌آید بجای خود، از کجا و با چه معلوماتی تشخیص داده‌ای که این حرف‌ها بدرد ما و این سایت نمی‌خورد؟ همانطور که پسرم باید بپذیرد حتی برای خرید روزمره هم اندکی ریاضی ضروریست، برای حرف‌های سیاسی هم اصولی لازم است که کورس گرامی دارد این اصول را به رایگان و با ایثار آموزش می‌دهد. خجالت نکش اگر نمی‌دانی یا درک نمی‌کنی بپرس. من مانده‌ام با چه اعتماد به نفسی در حضور صاحب وبلاگ تشخیص داده‌ای متنی که به طور مداوم و بیش از یکسال در وبلاگش منتشر می‌شود، بدرد این وبلاگ نمی‌خورد؟

     
  77. نگوییم انقلاب اسلامی

    بگوییم حمله ی دوم اعراب

    ایران را پاس بداریم

     
  78. اقای نوریزاد متاسفم برات. برای خرید اندک آبرو، بهای سنگینی پرداخته بودی و مردم ایران با بزرگواری تو را که یکی از کارگزاران شاخه تزویر نظام بودی به آغوش گرم پذیرفته بودند. با این پیشنهادت بر نفس خود جنایت نمودی و ماهیت واقعی خود را سرانجام به اثبات رساندی. عاقبت گرگ زاده گرگ شود. هاراگیری یک مرگ شرافتمندانه است. شرافت و صداقتی در نامه ات نیست. یا رژیم تو را سر کار گذاشته است و یا تو مردم را. حداقل زیر و زبر و درون و بیرون امثال جنتی و مصباح بر مردم آشکار است. حیله گرانی نظیر محمد خاتمی جایی در بین ملت ندارند. باز هم میگویم این هاراگیری نیست. خود را ارزان فروختی و نفس خویش را به زباله دانی تاریخ انداختی.

     
  79. جناب نوریزاد,
    من از جمله کسانی نیستم که به زمین و زمان بدبین اند و عالم و آدم را عروسکهای خیمه شب بازی در دست از ما بهتران می دانند. به همین لحاظ وقتی بسیاری شما را از کارگزاران جمهوری اسلامی معرفی می کردند و می گفتند که نوریزاد آستینی است که دست جمهوری اسلامی از ان بیرون می اید, من چندان به نظر آنها التفاتی نداشتم. می گفتم حرف خوب از همه کس حتی مصباح یزدی, حرف بد از هیچکس حتا خدا؛ و درست با همین استدلال چون نظرات شما را درست و منطقی میافتم اساسا برایم مهم نبود که شما از ابواب جمعی جمهوری اسلامی هستید یا نه. اما این نظر اخیر شما را بی اندازه سست و کژ بنیاد می بینم. گیرم آقای خاتمی را به کرسی رهبری نشاندند. شما گمان می کنید ایشان می تواند اعمال قدرت کند؟ اصلا جنم این کار در او هست ؟ به فرض که باشد, آیا شما فکر می کنید این سگهای هار از سپاه و اطلاعات گرفته تا سازمانهایی مثل استان قدس رضوی که هر کدام درست بسان یک شرکت بزرگ سرمایه گذاری کار میکند, به خاتمی یا هر کس دیگری اجازه نفس کشیدن میدهند؟ خیر ! این سامانه بی سامان تر از آنست که با لبخند نمکین خاتمی بسامان شود. آینده ایران, همانطوری که حالش نشان میدهد, حکومتی شبه نظامی است آنچنان که در یونان و آمریکای جنوبی دیدیم. چنین حکومتی هم خواه ناخواه پس از مدتی مضمحل میشود و ویرانه ایی به جا میگذارد که باید از نو ساخت. البته در این مسیر بخش قابل توجهی از منابع ایران , هم مالی, هم انسانی, از کف خواهد رفت. روی کار آمدن خاتمی چه در جامه ی ریاست جمهوری جدید و چه در جامه ی رهبر تنها زمان رسیدن به آستانه اضمحلال را بلند می سازد. همین و بس ! دنیا و ملت چندی با این خوش خواهند بود که بله, این یکی از ان یکیها نیست. این یکی مرغ تخم طلاست . رژیم ایران ساقط خواهد شد. دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.
    پژمان

     
  80. باور شیعه بگمانم همان روندی را میپیماید که کلیسای کاتولیک در دوران رنسانس پیمود. زمانی یک پاپ (= ولی فقیه) برگزیده کالج کاردینالها (= خبرگان) شاهان اروپا را بر میگزید یا آنها را بخواست خود از سریر شاهی بپایین میکشید. در دوران ما اما او تنها یک رهبر نمادینه در قلمروهای ایمانی و رفتاریست و نه کشورداری. این آینده به گمان من بهترین گزینش و روند برای ایران ماست چون خواسته یا ناخواسته باید پذیرفت که توده مردم ما دیندارند و دین نیاز.

     
  81. بی نام بی نهایت

    سلام و درود به همۀ عزیزان

    ابتدا عرض کنم که اگر جناب نوری زاد مطالبم را در این صفحه قرار نمیداد قصد داشتم دیگه مطلب ندم ولی با توجه به شخصیت وارسته جناب نوری زاد و اینکه ایشون مطالب من را قرار دادن ،تصمیم گرفتم به فرستادن مطالب ادامه بدم چرا که وجود اشخاص مختلف با نگرشها و بینش مختلف به بارور شدن این سایت کمک میکنه. در ضمن تصمیم گرفتم که به توصیۀ جناب نوری زاد و ناظر محترم سایت از این به بعد به کسی توهین نکنم حتی اگر از این به بعد کسی به من توهین کنه. به توصیۀ دوستانۀ بزرگتر خودم گوش دادم. البته از ابتدا هم قصد توهین نداشتم و در تمام این مدت فقط می خواستم به دیگران نشون بدم که اگه فردی به شخص دیگه و اعتقاداتش توهین کنه باید منتظر پاسخ هم باشه که میتونه این درگیری لفظی تا ابد ادامه پیدا کنه مگر این که حداقل یکی از آنها و یا هر دوی آنها کوتاه بیان.
    من فقط خواستم آینه ای باشم جلوی روی افرادی که فکر میکنن با توهین میتونن راه به جایی ببرن … بگذریم.

    دیگه ساعات پایانی سال 1393 رو سپری می کنیم و من به نوبۀ خودم از تمام عزیزان در این سایت و به شکلی ویژه ابتدا از جناب نوری زاد و بعد از مزدک گرامی و همچنین دیگر عزیزان بابت هر گونه توهین و اساعۀ ادب عذر خواهی میکنم و از تمام عزیزان ملتمسانه میخوام که منو ببخشن.

    با آرزوی سلامتی و موفقیت روزافزون ابتدا برای جناب نوری زاد عزیز و بعد هم برای تمامی عزیزان امیدوارم سال 1394 سالی پر برکت برای همۀ ایرانیان باشه. ما ایرانیها ثابت کردیم که اگه بخواهیم میتوانیم . تنها کافیه بخواهیم و با استوار بودن و پی گیری خواسته های به حق و قانونی خودمون به نتیجۀ مثبت برسیم. امید که در سال جدید با روحیه ای مضاعف و بدون ذره ای ترس و نا امیدی همگی ما به تلاشهای خودمون برای دست یابی به آیندۀ بهتر و سربلندی کشور عزیزمون ایران ادامه بدیم.

    درود بر همۀ شما عزیزان
    سال نو و نوروز مبارک باشه
    تعطیلات خوش بگذره

     
    • جناب بی‌ نام، بی‌ نهایت، با درود، سالی‌ خوب و همراه با سلامتی برای شما، جناب آقای نوریزاد عزیز، خوانندگان و نویسندگان عزیز این سایت گرانمایه، و به ویژه همهٔ ایرانیان آرزو می‌‌کنم، آرزو می‌کنم سالی‌ را آغاز کنیم که با یک دلی و وفاق ملی، شاهد نجات ایران و تحقق آرزوهایمان باشیم.همگیگر را بیابیم و دریابیم تا رسم زیبای بهاران این مرز و بوم را پاس بداریم. . امید که سال نو، به “آیینی دگر آید پدیدار” .ایام بکام و توفیق روزافزا .شاد و سربلند باشید.

       
    • با درود به جناب نوریزاد وهمه دوستان و کاربران محترم سال نو را از صمیم قلب به همگی و مردم ایران تبریک می گویم و آرزوی سالی پر بار برای مبارزات ضد استبدادی و آزادیخواهانه مردم ایران بر علیه استبداد اسلامی در ایرانم.امیدوارم که مردم ایران هر چه بیشتر به اهمیت آزادی و احترام به حقوق انسانها و رعایت حقوق بشر و پاسداری از محیط زیست و اهمیت صلح در جهان اگاهی یابند تا با سلاحی مدرن و دمکراتیک بتوانند اشرار حاکم بر کشور را به زانو دراورند.دوست گرامی جناب بی نهایت منهم از شما عذر میخواهم و برای خود و خانواده و عزیزانت سالی پر از شادکامی و خوشحالی و تندرستی ارزوم دارم.
      شاد و سربلند و پیروز و تندرست باشید

      پاینده ایران
      سربلند و سرافراز باد ایرانیان

       
  82. بهار راستین واقعی در گرو انقراض آخوندها

    شما چی فکر کردین ؟ که سید علی از این باغ بهشتی که برای خودش درست کرده با این کاسه لیسان بیرون بیاد ؟ عمرأ. زهی خیال باطل. این موجود بد دل ء بیشتر از بیست سال هرکاری خواسته کرده. و ثابت کرده جنبه درونی اش آنقدر کوچک و بی مایه هست که اگر بنا به اعتقاد و ایمانش باشد ء پس از مرگ هم در سرای آن دنیا یقه خدا را خواهد گرفت و با دسیسه و پنهان کاری تلاش خواهد کرد که فرشته های آن دیار را هم سر به نیست کند.
    یا اینکه فکر کردین در اون دنیا با فرشتگان کنار جوبهای جاری سرسبز اطراغ کرده و پیپ به لب گوش به شعرهای عرفانی فرشتگان میدهد و هر از گاهی بَه بّه گوید و دستی بر حریر موهای فرشتگان خواهد کشید ؟
    نه آقا جون . سر کارمان که گذاشتند. پس خودمون خود را سر کار نگذاریم. مرگ این // والا مرتبه هم رقم خواهد خورد و میلیونها تف و لعنت و آه دل از دوردست به ژرفای گورش خواهد رسید . و این ارتعاش انرژی منفی به گورهای پدر و مادرش هم خواهد رسید. و آنگاه است که مادر در عذاب ء چنان شیرش را ناجایز حکم کند که // در گور ء تنها و رسوا زجری خواهد کشید که یاد قبرک های زندانهای امروزی و دیروزی قوه قضاییه بیفتد و دیگرافسوس خوردن هم چاره ساز نخواهد بود.
    متاسفانه باید اجازه بدهیم این دوری که سید علی در دست دارد تمام شود هرچند به ازای هر ثانیه قلچماق داری ایشون ء کشور و مردم سالهای سال زیان خواهیم داد ولی نهایتأ ریشه این مترسک های خبیث با عمامه های سیاه و سفید از این مرز و بوم کاملأ منقرض خواهد شد. و آنگاه بهار راستین در ایران دوباره گًل خواهد کرد

     
  83. “بمناسبت نوروز و سفر‌های نوروزیِ امتِ همیشه در صحنه”

    “جزیره‌ پاتایا در تایلند”

    اتوبوسی پر از مسافر به سمت کلوپ و دیسکوی شبانه در جزیره‌ پاتایا در حرکت بود.

    در یکی‌ از ایستگاهها، مأمور کنترل بلیط، سوار اتوبوس میشود و به اولین مسافر

    که کنار در نشسته بود به انگلیسی می‌گوید : Ticket (بلیط)

    مسافر به زبان فارسی: چی‌ میگی‌ عمو ؟

    مامور : your ticket please (بلیط تون لطفا)

    مسافر با عصبانیت : برو عوضی‌، تو هم گیر دادیا!

    مأمور اتوبوس به فارسی : به من میگی‌ عوضی‌؟ مادر …..

    مسافر و مامور اتوبوس دست به یقه میشوند.

    مسافر دیگری از ته اتوبوس: داداش بی‌ خیال، زشته، تو مملکت غریب، صلوات بفرستین !!

    بقیه مسافرها همه با هم : الله و ما صلّ الا . . . . . . . 🙂

     
  84. خامنه ای خوب میدونه بعد از مرگش هیچکسی نیست که وجه کاریزماتیکی داشته باشه تا در همان هفته اول اوضاع متشنج رو آرام کنه! پس سپاه پا میدان میذاره… دخالت سپاه برای کنترل کشور همانا! اعتراض میلیونی همان! جمهوری اسلامی خطر رو احساس کرده چون بنیامین نتانیاهو در منطقه واسه ۱ دوره دیگه حضور داره…و دمکرات ها آخرین سنگر خودشان را قبل از مرگ خامنه ای بدست میگیرن همه چیز آماده سقوط جمهوری اسلامیست, و جریان هسته ای برای رژیم شده باتلاق گاوخونی

     
  85. جناب نوری زاد سلام ، لطفآ اینجانب رو هم در زمره همان متنفران نظام و رهبری آقای خامنه ای بدانید که حاضرم سایه شان را با تیر بزنم ، ولی داشتم در خلوت خودم می اندیشیدم که آیا در این ۳۶ سال با ابراز تنفر من و امثال من چه تغییری در وضعیت خودم و محیط پیرامونم به وجود آورده ام ، جز این است که من روز به روز منزوی تر شدم و وضعیت مردم کشورم روز به روز بدتر شده است؟ آقای خاتمی صرف نظر از ضعف های شخصی اش که طبیعی هست و هیچ مخلوقی جز خالق هستی کامل نیست ، در مجموع از کارنامه شرافتمندانه ای برخوردار است و همین مسئله او را از آدم هایی مثل رفسنجانی و غیره مجزا میکند. من با نظر شما موافقم . ما و تصمیم گیرنده گان نظام یا باید به اعتدال و خردمندی از این گذر عبور کنیم یا اینکه منتظر باشیم که همان بلا که سر مردم سوریه و عراق رفت بر سر ما هم برود و دست آخر امریکا و کشورهای قدرتمند دیگر آدم خودشان را بر ما مسلط کنند .مستدام باشید .

     
  86. اگر در زمان رهبری خمینی فقط منتظری خدابیامرز رو به مثابه گربه نره خطاب کردند تا از ارزش اجتماعی اش بکاهند در زما ن حاضر همه شخصیتها از راست و چپ از روحانیت تا روحانیون .همه را بی ارش کردند تا شخصی پس ار ایشون نوتونه ادعای رهبری کنه و حتی رفسنجانی را هم کوبیدند تا دوباره هوس تعیین کردن رهبر به سرش نزنه.پس بی برو برگرد یه نفر بیشتر گزینه نمیمونه انهم اقا زاده هستش.

     
  87. اگر لازم میدانیم که حتما در آینده سیاسی ایران رهبر ولایت فقیه از نوع مطلقه یا غیر مطلقه اش وجود داشته باشد در اینصورت بود و نبود آقای خاتمی بعنوان رهبر چندان در آینده این مملکت تاثیرگذار نخواهد بود . ایشان مقهور فدرتهای موچود حواهند بود این را قبلا در سمت ریاست چمهوری و حتی پس از انهم نشان دادند. اگر نگوئیم که ایشان تکلیفشان را با خودشان در مورد حقوق بشر و حوزه علیمه و احکام هنوز حل نکرده اند (یا شایدهم حل کرده اند اما به ما طور دیگری نشان میدهند ) . بهرصورت نشان دادند در برابر قدرتهای مخالف فاقد قدرت ایستادگی هستند

     
  88. با سلام و درود به برادر عزیز نوریزاد و همه خوانندگان این سایت وزین
    به نظر این حقیر مشکل این مرز و بوم با انتخاب آقای خاتمی به عنوان رهبر حل نمی شود. مشکل اصلی این کشور ساختار حقوقی حاکمیت است. در این ساختار حاکمیت، خاتمی هم که رهبر شود به یک دیکتاتور و مستبدی مثل همین خامنه ایِ امروز تبدیل می شود. لذا به قول خاتمی اگر پیامبر هم بیاید نمی تواند کاری بکند. لذا دوستان این سیستم و نظام حقوقی(قانون اساسی) باید اصلاح شود و بعد از آن فرهنگ ما مردم باید اصلاح شود. مردم باید بفهمند که انسان ها مقدس نیستند، روحانیون مقدس نیستند؛ آنها انسان هایی هستند شبیه خود ما؛ آنها هم اشتباه می کنند؛ آنها هم می توانند مانند فرعون دیکتاتور و مستبد شوند؛ آنچه مقدس است حق و حقیقت است؛ انسانیت است؛ نه انسان ها؛ نه روحانی و آخوند. دیکتاتورها و مستبدین را ما مردم با جهل و ناآگاهی خود می سازیم. خامنه ای را ما مردم خودرأی و خود بزرگ بین کردیم. پس مشکل خودِ ما هستیم؛ مشکل جهل ما و نا آگاهی ماست. با این جهل و نا آگاهی مبارزه کنید! تا این جهل است ، دیکتاتور هم هست. موفق و پیروز باشید. در ضمن سال نو بر همه شما دوستان مبارک باشد. از این فرصت دید و بازدید برای مبارزه با جهل و گستراندن آگاهی استفاده کنید.

     
  89. درود بر شما
    عید ما روزی است که از ظلم آثاری نباشد
    فرارسیدن سال جدید آخوندی را خدمت همه دوستان آزاد اندیش تسلیت عرص میکنم .

     
    • دوست خوبم گرچه گفته شما را که “عید ما روزی است که از ظلم آثاری نباشد” پسندیده و نیکو می دانم و آن را می ستایم، اما فراموش نکنیم که جشن نوروز، آیینی ملی و مردمی است که فراتر از حکومتها و سردمداران رژیم های جعلی و تقلبی است. نوروز و سال نوی خورشیدی متعلق به فرهنگ بزرگ مردم رشید ایران است و هیچ نسبت و سنخیتی با آخوند و رژیم آنها نداشته و ندارد. گرچه به گمانم، بزرگداشت نوروز و سال نو به فراخور سلیقه و ذوق هر ایرانی می تواند دارای پیام پایداری و ماندگاری باشد برای کسانی که سعی در کمرنگ نمودن جشنها و رسوم ملی ما و فراموشی هویت کهن و تاریخی ما دارند. فرهنگ غنی ما رهی به پوچی و تهی شدگی ندارد.

       
      • درود بر شما
        دوست من همه چیز را که نباید توضیح داد این فرمایش شما درسته من بحثی ندارم و اشاره من به مراسم باستانی نبود بل اشاره به سالی است که همچنان اسیر آخوندیم که جای تبریک نداره حالا از شعار هم که بگذریم آن فرهنگ بزرگی که به آن اشاره میکنی اکر مایه و پایه ای داشت که اسیر آخوند نمی شدیم واقعیت این است که ما امروز اسیر فرهنگ بیگانه عربیم شما یک نگاهی به تقویم بیندازید تمام مراسم و اعیاد و تعطیلاتمان عربی است امروز کشور ما اسیر وارثان دزدان مدینه است که پیشینه 1400 ساله دارد حالا ما هم دلمان را خوش کردیم به سفره هفت سین و بی نان !

         
        • هم میهن گرامی
          1- بنده معترض به این مرقومه ای که ” فرارسیدن سال جدید آخوندی را خدمت همه دوستان آزاد اندیش تسلیت عرص میکنم” از سوی شما بودم. ما سال منتسب به آخوند نداریم که شما برای آن تسلیت می گویید، بلکه سالی داریم که در آن مردمان ما در بند این سیه رویانند. من گمان کردم شما بابت برگزاری آیین نوروزی تسلیت می دهید.
          و بعد …
          2-شما ریشه و بن مایه هویت ملی ما و یکپارچگی اقوام گونه گون ایران زمین را در چه می دانید؟
          چرا ایران ما در درازای تاریخ خویش از ثبات و پایستگی اعجازآور علیرغم تازشگریهای وحشیانه برخوردار بوده و هیچگاه از درون تن به تجزیه و گسست نداده است؟
          چرا مردمان کشورمان توانسته اند فرهنگ و ادب کهن خویش را به بسیاری از بدخواهان و دشمنان خود عرضه کنند و آنان را با خود یکرنگ کنند؟
          مردمان کشور ما شاید بر اساس ناآگاهی، بی خبری، حافظه ضعیف تاریخی و گاهی ساده دلی از مسیر اصلی تاریخی و آرمانی خویش دور افتاده اند ولی من بر این باورم که دیر نخواهد بود که توسل و رجوع به داشته های غنی فرهنگی، آیینی و اجتماعی خود دوباره اصالت و منش آزاده خود را پیدا خواهد کرد و خود را از چنگ جهالت آخوند و وابستگان به فرهنگ جعلی و تقلبی به اصطلاح اسلامی برهانند.

           
        • دوست ارجمند سال نو مبارک! دوست عزیز همین شادیها و جشنها است که دمار از روزگار اراذل و اوباش حاکم درآورده اگر چنین نبود که تکرار اینهمه اراجیف تهوع آور و کینه توزانه از طرف حکومتیان بر هر منبر و مکانی لازم نبود.دوست ارجمند در تقویم ایرانیان هر روزی یک نام و هر ماهی یک نام هر وقت که نام ماه با روز یکی می شود یعنی ماهی یکبار در ماه جشن است.و اول هر فصلی نیز جشن بزرگی است و نوروز بزرگترین جشن سال است. دوست عزیز ما سرزمین خود را پس خواهیم گرفت ولی نباید فراموش کرد که در سخترین روزگار نباید از شاد بودن و خوش زیستن و شادی رویگران بود این آیین پدران ما بوده و ما نیز آنرا پاس می داریم. در همین رابطه مطلب زیر را…
          اندکی شادی باید که گاه نوروز است نوروز نماد پایداری و ایستادگی ملت کهنسال ما در درازنای تاریخ است. در تواریخ سیستان آمده است: «وقتی که سپاهیان «قتیبه»، سیستان را به خاک و خون کشیدند، مردی چنگ نواز، در کوی و برزن شهر که غرق خون و آتش بود، از کشتارها و جنایات «قتیبه» قصه ها می گفت و اشک خونین از دیدگان آنانی که بازمانده بودند، جاری می ساخت و خود نیز، خون می گریست … و آنگاه بر چنگ می نواخت و می خواند:
          با این همه غم در خانه دل
          اندکی شادی باید که گاه نوروز است.»
          جشن های ملی ومردمی همواره انگیزه هایی برای شادی و شادمانی مردم بوده و هستند. بررسی های فراوان کارشناسان جهانی نشان می دهند، مردمی که ساعت ها و روزها کار و کوشش می کنند اگر آرامش روانی شایسته ای برای ساعت های بیکاری و آسودگی خود فراهم نکنند، دچار افسردگی و ناهنجاری هایی خواهند شد که افزون بر روانشان بر روی تنشان نیز اثرهای ناخوشایند برجای می گذارد و از کارآیی های آنان خواهد کاست.
          جشن های مردمی وملی، افزون برآنچه آمد، دربسیاری از زمانها و به ویژه نزد ایرانیان، همچون ابزاری بسیارکارآ برای کارزار دربرابر ظلم وستم بوده اند در بالابردن توان پایداری آنان در برابر دشمنان فرهنگی، به فراوانی کاربرد داشته اند.
          همچنان که در «کامل التواریخ» آمده است که: «…در برگزاری جشنها …، احساسات میهنی به اوج می رسید و دستگاه هارا به بیم و ترس و چاره اندیشی وا می داشت….»
          بنابر چنین انگیزه های درخور ارزشی، ایرانیان در هرزمان و هرجای که می زیسته یا می زیند، برای پاسداری و نگهداری از جشن هایشان از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند و در این راه از جان و مال خود مایه می گذارند. ناگفته نماند که ایرانیان به مناسبت فرارسیدن جشن هایشان ازغم وکینه و دشمنی دوری جسته، همزمان باخانه تکانی و پالودن خانه هایشان، خانه تکانی روانی نیز می کنند و مهروآشتی ودوستی و یاری و یاوری را جایگزین قهر و دشمنی و کین می نمایند. نگاهی ژرف به این انگیزه ها، به آسانی هرانسان ژرف نگری را، باارزش این جشن ها آشنا می کند و اهمیت هر چه بیشتر و با شکوه تر برگزار نمودن آنها را روشن می سازد.

          نویسنده : مسعود لقمان
          منبع : روزنامه مردم‌سالاری

           
        • دوستان نازنین جناب کلان و جناب مزدک
          من هیج مخالفتی با نطرات شما ندارم بل نظر خودم را دارم و سال نو را هم به شما دو عزیز تبریک میگویم و برایتان آرزوی سال خوبی را دارم اما خودم به شخصه تسلیت را ترجیع میدهم این حق را به من بدید و آرزوی سال خوب را نمی پسندم چرا که باید سال را خوب کرد با آرزو کردن چیزی عوض نمیشه .

          بله جناب کلان سال منتسب به آخوند نداریم اما در جایی که ایران را ششدانگ صاحب شدن سال دیگر مطرح نیست به هر حال منظور من هم سال همراه با آخوند بود در ضمن ریشه مشکل امروز ما هم بر میگردد به زمان پهلوی که همه صداها را خفه کرده بود و فقط از آخوند حساب میبرد و خودش هم زیارت میرفت و به مهملات هم معتقد بود و آنقدر به ملایان میدان داد که ترتیب خودش را هم دادند آن فرهنگ و یکپارچی که به آن اشاره میکند فقط یک حکومت ملی و سکولار میتواند حفط کند فعلا که جکومتمان فرقه ای است و فقط یکپارچگی در مهملات هویدا است شما ببیند در آرامگاه متجاوزین به ایران سالانه چندین میلیون نفر به زیارت میروند و چه پولهایی میریزند و بدلیل پردرآمد بودن و استقبال عوام چند هزار تا از این قلک های بی هویت جهالت به نام امامزاده بنا کردند یا داستان حج و عتبات مثلا عالیات و….. دوستان این بحث را دیکه ادامه ندید چون نیاز به بیان مطالبی دارد که به راحتی قابل انتشار نیست .

          جناب مزدک
          سال نو شما هم مبارک البته بدون علامت تعحب
          بله درست میفرمایید باید شاد بود بدون شادی که تمیشه زندگی کرد اگر من میدانستم که دوستان همه خوش و شادند با یک تسلیت گفتن خرابش نمیکردم ! بعضی وقتها فکر میکنم که داستان خلقت چقدر احمقانه است یعنی حتی اگر در بهترین شرایط و با بهترین امکانات زندکی کنیم باز یک دور باطله از صفر به صفر رسیدن است . حالا ما در شرایط وحشناک زندگی میکنیم و یک عده جک وجانور صفر به نام دین و مذهب چهار چوب جهالت ترسیم میکنند و شعور این را ندارند گه بفهمند چهار روز زندگی نکبتی و اجباری همینجوری هم تهوع آور هست که دیگه خرابترش نکنند . حتی خود تولد هم آغاز راه مرگه که نوزاد با گریه و به زور وارد این دنیای نکبتی میشود . :-$

           
          • با عرض پوزش اصلاح میکنم جناب کالان نه کلان
            یک نکته هم از قلم افتاد اگر آن جمعیت میلیونی به زیارت کوروش بزرگ می رفت امیدی به آینده و فرهنگ ایرانی بود فعلا که دور دور مهملات و متجاوزان است .

             
          • با درود به مشیری گرامی

            نوروز را به شما وخانواده شادباش میگویم

            مشیری جان بهانه به دست اخوند نده.عبارت خودت را ببین:
            چهار روز زندگی نکبتی و اجباری همینجوری هم تهوع آور هست که دیگه خرابترش نکنند . حتی خود تولد هم آغاز راه مرگه که نوزاد با گریه و به زور وارد این دنیای نکبتی میشود.

            بهانه به دست اخونده نده تا مسئله اشرف مخلوقات وپاداش بهشت را به رخت بکشد.

            اگر قرار بود زندگی این باشه ….

            خودمان را دوست داشته باشیم

            شعر سیاوش کسرائی

            قصه مي گويد براي بچه هاي

            خود عمو نوروز

            گفته بودم زندگي زيباست

            گفته و ناگفته اي بس نكته ها

            كاينجاست

            آسمان باز

            آفتاب زر

            باغهاي گل

            دشت هاي بي در و پيكر

            سر برون آوردن گل از درون برف

            تاب نرم رقص ماهي در بلور آب

            بوي خاك عطر باران خورده در كهسار

            خواب گندمزارها در چشمه مهتاب

            آمدن رفتن دويدن

            عشق ورزيدن

            غم انسان نشستن

            پا به پاي شادماني هاي مردم پاي كوبيدن

            كار كردن كار كردن

            آرميدن

            چشم انداز بيابانهاي خشك و تشنه را ديدن

            جرعه هايي از سبوي تازه آب پاك نوشيدن

            گوسفندان را سحرگاهان به سوي كوه راندن

            همنفس با بلبلان كوهي آواره خواندن

            در تله افتاده آهوبچگان را شير دادن

            نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن

            گاه گاهي

            زير سقف اين سفالين بامهاي مه گرفته

            قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي باران شنيدن

            بي تكان گهواره رنگين كمان را

            در كنار بان ددين

            يا شب برفي

            پيش آتش ها نشستن

            دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن

            آري آري زندگي زيباست

            زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست

            گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست

            ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست

            پير مرد آرام و با لبخند

            كنده اي در كوره افسرده جان افكند

            چشم هايش در سياهي هاي كومه جست و جو مي كرد

            زير لب آهسته با خود گفتگو مي كرد

            زندگي را شعله بايد برفروزنده

            شعله ها را هيمه سوزنده

            جنگلي هستي تو اي انسان

            جنگل اي روييده آزاده

            بي دريغ افكنده روي كوهها دامن

            آشيان ها بر سر انگشتان تو جاويد

            چشمهها در سايبان هاي تو جوشنده

            آفتاب و باد و باران بر سرت افشان

            جان تو خدمتگر آتش

            سر بلند و سبز باش اي جنگل انسان

            زندگاني شعله مي خواهد صدا سر داد عمو نوروز

            شعله ها را هيمه بايد روشني افروز

            آري آري زندگي زيباست

            زندگي ، آتشگهي ديرنده پابرجاست

            گر بيفروزيش ، رقص شعله اش در هر كران پيداست

            ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست

             
          • درود بر شما علی آقا
            سال نو شما هم مبارک
            دوست من داستان بهشت مربوط به زمانی بود که آخوندها از صنف گدایان بودند امروز که از صنف اشراف هستند و دو دستی چسبیدند به دنیا و خودشان هم میدانند که هر چه گفته و میگویند مهمل است و مزخرف .

             
  90. بهنام مجیدی

    نتقاد شدید آقای مصباح به احمدی نژاد در سال 85 (سال دوم از دوره هشت ساله) : مخصوصاً بعضي از كساني را كه در دولت شركت كرده بودند مي‌شناختم و چندان اميدي به ايشان نداشتم… اعضاي دولت هم گاهي مي‌گويند: دولت بيش از همه احتياج به امر به معروف و نهي از منكر دارد و بايد ديگران كارهايش را نقد كنند. اما آيا همهِ آن ها به اين شعار معتقدند و آمادهِ شنيدن نقد هستند؟ در عمل بايد روشن شود… بايد واقع‌بينانه برخورد كنيم. توقعات فوق‌العادهِ آن‌چناني نداشته باشيم كه اگر خلا‌ف آن شد، بگوييم اين هم نشد و ديگر هيچ! … وقتي مي‌خواهيم مسؤوليت اجتماعي به كساني بدهيم، نبايد به حسن ظاهرشان اكتفا كنيم كًه مثلا‌ ريش و تسبيح و عمامه‌اي دارند. جان و مال و ناموس ميليون‌ها نفر را مي‌خواهيم به دست آن‌ها بسپاريم؛ مگر مي‌شود به حسن ظاهر اكتفا كرد؟! بايد تحقيق كنيم كه چه كاره است. گذشته‌اش هم تنها كافي نيست… سعي كنيد تعصب در شما رشد پيدا نكند. از آفت‌هاي فعاليت‌هاي اجتماعي تعصب است، اگر نسبت به دولت كنوني خيلي علا‌قه داريم، نبايد متعصبانه برخورد كنيم؛ لذا چنانچه كسي حرف حقي را مطرح كرد بشنويم، حتي اگر مخالف دولت باشد (پرتو سخن 28 تیر 85 ص آخر) http://partosokhan.ir/page.asp?Number=337&Category=379

     
  91. من می خوام بدونم آقای نوری زاده شما که دائما در حال یافتن موارد نقض حقوق بشر در کشور هستید و به دنبال افرادی که از اونها صلب حق و آسایش شده، اصولا منبع درآمدتان از کجاست؟ شورای حقوق بشر؟آمریکا؟اسرائیل؟ یا اون پول هایی که از فساد و دزدی به جیب زدین و حالا دکون باز کردین واسه خودتون تا اگه نظام رو چپه کردین یه پستی هم به شما برسه؟

     
    • جناب دکترنوریزاد حرفهای شمابسیارزیباوشیرین بود .اماواقعیت طوری دیگرهست.خشت اول گرنهدمعمارکج تاثریامیروددیوارکج..رهبربعدی ایران هرکسی می تواند باشد حتی یک انسان غیرمذهبی مثل منصف مرزوقی سولاروغیرمذهبی دریک کشورمذهبی تونس.چراابتدای کارنباید قانون اساسی عوض بشود .چرارهبرورییس جمهورنمیتواند ایرانی غیرشیعه باشد.چرامسیحی واهل سنت نمیتوانند رهبرورییس جمهورشوند.چراشخصیت فرهیخته ومحبوب وانساندوستی مثل مولوی عبدالحمید ملازهی که شخصیت حقوق بشری ایران شد.نمی تواند رهبرشود وشمابازهم به خاتمی پناه آورده اید.20میلیون اهل سنت ایران بعد از37سال هنوزبرایشان نه ریاستی نه وزارتی نه سفیری نه کارداری نه استانداری هیچ چیزندادند واگرخاتمی هم باشد هم بازتسلسل باطل هست. بیایند یک انتخاب آزادبرگزارکنند.مطمئن باشند مردم ایران حاضرند محمد نوریزادرهبرشود ولی خاتمی نشود.زیراخاتمی خودش گفت حفظ نظام ازواجبات هست.
      ممنون جناب دکترامیدوارم به حرفهایم پاسخ منطقی دهید.ضمنادلمان برای امیدکوکبی دانشمند فیزیک هسته ی اهل سنت درزندان تنگ شده است.

       
      • ba salam jenabe amir arsalan shoma darde fergheh garaei va ahle tasanon darid na darde iran barayetan motaasefam

         
        • جناب حسین اقااول مطلب راکامل بخوان .من گفتم رهبرایران می تواند مسیحی هم باشد میتواند اهل سنت باشد .میتواند زرتشتی باشد ومیتواند بلوچ وکرد وعرب هم باشد .هرایرانی که درایران متولد شده است .نه متولدین عراق .برادرعزیز حسین کاش یک ذره تعصب راکنارمیگذاشتی .متاسفانه همین تعصب خشک وبدون آگاهی ازحقایق مردم راواداربه گریستن دربرابرمداحان درباری وامیدارد. کاش مصاحبه های آقای دکترنوریزاد که تنهانماینده اقشاردیگرهست .وبه مادران کرد تاصبح دلداری میدهد وبرای اعدام نکردن 6جوان اهل سنت کرد تلاش میکند.راگوش میدادی .ولی افسوس حسین جان فکرشماایران وایرانی نیست.فکرشماعدالت بین 20میلیون اهل سنت وسایرمذاهب نیست.من برای دیدگاه شما بسیارمتاسفم. خداوند شماراهدایت کند.

           
    • ma har cheh esraili, amrikayee keh inguneh beh rahbar amoozesh dahahd ra miparastim

       
    • یک سوال اساسی

      جناب نوریزاد خواهشا درباره این موضوع هم مطلب بنویسید.
      شهادت حضرت فاطمه زهرا
      1-درهیچ روایت تاریخی ومستندی وجودندارد که فاطمه زهراشهید شده است.هرچندبه مفهوم عام آنهایی که برای دین پیغمبرزحمت کشیدن حتی اگردربستربیماری هم باشند شهید هستند.
      2-چطورفاطمه زهرا دخترش رابه عقد ونکاح خلیفه دوم درمیاورد پس نشان میدهد.خلیفه ها باهم هیچ مشکلی نداشته اول ودوم وسوم وچهارم مگردرمسایل کاری وشخصی وپیشنهادات مختلف
      3- امامسئله مهمتر چرادرتقویم ایران اول بود وفات بعد دوره خاتمی که به گفته ی یکی ازنویسندگان وروزنامه نگاران ارشدایران که صحت وسقمش بربنده هنوزمشخص نیست ازخاتمی خواستند اینکاررانجام دهد وگرنه یکی ازوزرایش عزل خواهدشد وخاتمی تن به این کارداد.
      4-امایک چیزمهمتر حال قبول کنیم دراین تاریخ 1400ساله یک اتفاقی افتاده است .پس چرادراین تاریخ عروسی هاراممنوع میکنند.شماسری به مناطق اهل سنت نشین بزنید.چون عروسی اشان اکثراباتوجه به تعطیلات نوروزدراین زمان صورت میگیرد عاجزشدن وازطرف مسلین حکومتی بنردرخیابان وصل کرده اند دراین تاریخ واین تاریخ عروسی ممنوع است .مردم دعامیکنند خداکنداین بساط برچیده شود.نوروزچندسال واقعامشقت بارشده است.فکرنکنم درهیچ جای دنیا حتی کره شمالی وحتی داعشیان تاریخ ممنوعیت عروسی داشته باشند.حتی به تمام آرایشگاههابخشنامه کتبی کردند که به عروس هاخدمات ندهند.

      5-من مطمئنم حضرت فاطمه زهرابانوی مکرمه اسلام درروزقیامت ازاین هاشاکی خواهدشد.ومی فرماید:مگرشماوصی ووکیل من دردنیابودید که بجای شادی ومحبت تخم نفاق وتفرقه واندوه درجامعه پراکندید.
      به هرحال پاسخی مستدل خواهانم وخواهشم پیگیری کنید این جوانان که بامشقت برای عروسیشان درعید نوروزبرنامه ریزی کردند.ازاین بی برنامگی هاوتهدیدات دولتی راحت شوند.

       
    • افسر جان (افسر صلح زبر) کامنتی که گذاشتی مثل نامه نماینده مجلس اشتباه املایی داره. “سلب” درسته اما خب… کاری نمی شه کرد. اشتباه افسران صلح زبر چیز تازه ای نیست

       
    • حاج آقا htc

      اگه سوالی از آقای “نوری‌زاده” داری به سایت “ایران فردا” مراجعه کن!

       
    • HTC دیر آمدی ، زودهم میخواهی بری؟ این پرسش را نوریزاد گرامی بیشمار پاسخ داده. بنشین و پستهای زیر را بخوان تا عرقت کمی خشگ بشه.
      http://www.nurizad.info/blog/24266
      http://www.nurizad.info/blog/28570
      http://www.nurizad.info/blog/28574

       
    • در جواب به h t c
      میخوام بهت بگم همین آمار رتبه دهی را که ببینی جوابت رو میگیری > میدونی یعنی چه ؟ یعنی اگه تو وامثال تو عرضه دارید بیایید بدون دریافت حقوق از آریک و اسرائیل و سازمانهای حقوق بشر از حقوق افراد جامعه ات دفاع کن و گرنه . فضولی موقوف .

       
    • نیازی نیست که به دنبال کسی باشند شما خودتان یکی از همان افرادی هستی که حقت پایمال شده بشرطی که خوب فکر بکنی وخودتو به خواب نزنی

       
  92. محمد نوری زاد

    متن پیاده شده ی صحبت های نوری زاد در برنامه پنجشنبه شب افق همراه با مهدی خزعلی:

    آیا این روزها در تهران فضای نوروز حاکم هست؟
    شوربختانه نه. یادم می آید در دوره ی نوجوانی وقتی نوروز می آمد همه چیز و همه جا با نوروز می آمیخت و مزاحمتی در آمدن و رفتن نوروز نبود. این روزها متاسفانه هیاتی مذهبی در برابر نوروز ایستاده . الان در تهران تابلوهایی می بینید که روی آن بهار فاطمی نوشته شده. یعنی عید را با عزا آمیخته اند و تلویزیون برنامه های شاد خود را در نوروز که روزهای اوج شادمانی است، از ششم به بعد آغاز می کند. نوروز را به عقب رانده اند اما نه که این مناسبت در خون مردمان ایران هست، به حیات خود ادامه می دهد.

    این اولین بار نیست که مناسبت های مذهبی با نوروز توام شده و در اوایل انقلاب هم این اتفاق بسیار خبرساز شده بود. فکر می کنید آیا تفاوتی وجود دارد بین رویکردی که مردم این روزها به تطابق این مناسبت ها نشان می دهند با آنچه که در اوایل انقلاب نشان میدادند؟

    الان خیلی فرق کرده است. آن روزها ناگهان یک کاروانی از شهدا را به شهر یا روستا می آوردند، چون عمیلات ها اغلب در زمستان انجام می شد و به نوروز گره می خورد. این مردم مراعات می کردند، که چرا ما باید اظهار شادمانی بکنیم وقتی همسایه مان بخاطر شهیدش غمگین است. اما الان یک جور مراجعه به هویت ایرانی است که با هویت حاکمین شاخ به شاخ شده است. شما نگاهی به چهارشنبه سوری بیندازید. رودررویی حاکمیت اسلامی با مراسمی که از دوردستها دست به دست آمده بود، و ابلهانه خواندن آن از سوی برجستگان، باعث شد که امروز دیگر در این مراسم که مورد علاقه ی مردم بوده و به عنوان استوانه ی هویتی آنها تلقی می شد دیگر از آتش زدن بوته ها خبری نیست و به جای آن مواد منفجره بسیار آزاردهنده آمده. من نمی توانم باور کنم که کانتینر کانتینر مواد منفجره وارد کشور شود و مثلا سپاه خبر نداشته باشد. اینها را خود سپاه وارد می کند و نیروی انتظامی هم آن را جمع می کند و در گردونه ی دیگری می فروشد. چهارشنبه سوری که می توانست در آرامش و در متنی از فهم صورت بگیرد تبدیل به منفجر کردن نارنجک هایی شده که رعشه بر اندام فکری و ذهنی انسان می اندازد. این کار اشتباهی بود که آخوندها مرتکب شدند که برای روبیدن یک سنت آن را منحرف کردند و الان از آن کاسبی می کنند.

    آیا شما مشکلی می بینید در اینکه مردم این روزها شاد باشند؟
    اینکه آیا امکان جمع مراسم جشن و مراسم عزای مذهبی هست یا خیر، نه اینطور نیست. چرا که ممکن است اوباش و اراذل برسند و مراسم جشن و شادمانی را بهم بریزند. اینجا امنیتی برای این کارها نیست. اینجا اسید می پاشند و هیچ اتفاقی نمی افتد اینجا مراسم کنسرت را به هم می زنند و هیچ اتفاقی نمی افتد.

    دولت آقای روحانی چقدر در سال 93 منافع ملی ایران را به پیش برد؟
    من شخصا هر حرکت پیش رونده یا بازدارنده ای را که اعتبار کلی یک کشور را یک گام به جلو برد یا از آسیب ها و خسارت های احتمالی باز می دارد حرکت در راستای منافع ملی می دانم. با این ترتیب ببینیم کدامیک از رفتارهای جمهوری اسلامی در سال 93 در راستای منافع ملی بوده؟ پاسخ من شوربختانه هیچ است. یعنی اگر آقای دکتر خزعلی می گویند هشت سال، من می گویم سی و شش سال چرا که ما با ضایعات و خسارت هایی که آخوندها و کارگزاران جمهوری اسلامی در این سی و شش سال به منافع ملی وارد آوردند فرسنگ ها از معدل و شاخص متداول منافع ملی دور افتاده ایم. مثل این می ماند که ما و شما و آقای دکتر خزعلی را بیندازند ته یک دره ی سه هزار متری و بعد ذره ذره ما را به بالا بکشند و اسم آن را هم بگذارند رشد در مسیر منافع ملی. این که بانک مرکزی هر از چندی آمارهایی از ترازهای اقتصادی را منتشر می کند و آقای روحانی یا رهبر و دیگران ذوق زده می شوند و نتیجه می گیرند که ما توانستیم تورم را در فلان درصد مهار کنیم و کردیم، این مهار تورم را نسبت به سال گذشته و در همین وقت ها می سنجند. مطلقا نمی آیند میزان رشد ما را نسبت به آنچه که در سی و شش سال پیش بودیم یا نسبت به جایگاهی که باید الان می داشتیم بسنجند. شاید الان شما و دوستان دیگر مشتاق این باشید که این یک گام به پیش و یک گام به پس را نسبت به سال گذشته بسنجید. اجازه دهید من کمی متفاوت نگاه کنم.

    من منافع ملی را در نسبت با اصل جمهوری اسلامی می سنجم و نتیجه می گیرم که این نظام در هیچ کجا و در هیچ رفتار سیاسی و اجتماعی و مدنی و محیط زیستی و اقتصادی مطلقا موفق نبوده و ما سال به سال از آنچه که باید می بودیم و از آنچه که باید باشیم به عقب برگشته ایم. من روزی نشستم و خودم را سر کار گذاشتم تا بتوانم یکی دو تا از خوبی ها و موفقیت های جمهوری اسلامی را برشمرم دیدم چیزی به ذهنم نمی رسد. وقتی نمایندگان مثلا مردمی مجلس ما دربست چاکر مسلک و بله قربان گویند، وقتی سیستم قضائی ما فرسنگ ها از بدیهی ترین ترازهای قضائی فاصله دارد و به شدت مرعوب دستگاه های امنیتی است، وقتی بیت رهبری و سپاه بزرگترین فرصت های اقتصادی را برای خود بلوکه می کنند، وقتی به هزار دلیل ناب ترین جوانان و تحصیل کردگان و متخصصین ما از سرزمینی که بی تاب حضور آنان است کوچ کرده اند و رفته اند، و وقتی مراتع و جنگل ها و ذخایر ملی ما در یک هجوم مفرط و جاهلانه در معرض نابودی است، صحبت کردن از منافع ملی و یک گام به پیش و یک گام به پس کمی مغالطه به نظر می رسد.

    منافع ملی به ترازهای راست و دروغ بانک مرکزی نیست، بلکه آن جوانی است که ما نتوانستیم اینجا نگاهش داریم. منافع ملی امید کوکبی است که با همه ی نبوغش برایش پرونده ی جاسوسی تراشیده اند و الان در زندان است. منافع ملی آزادی است که بیت رهبری همه را بلوکه ی خود کرده و قطره قطره و آن هم اگر صلاح بداند در کام جامعه می چکاند. منافع ملی علم است که باید در دانشگاه های ما دست بدست شود اما امروز خوار و خفیف شده و به جایش علوم فرسوده و زنگ زده ی حوزوی فرصت جولان پیدا کرده. با این تفاسیر صحبت کردن از منافع ملی و به رخ کشیدن شاخص های سالانه کمی دور از انصاف است. آخر سخن اینکه منافع ملی اعتبار هویتی و بین المللی کشور ماست که به قعر جدول های جهانی سقوط کرده. منافع ملی ما را از آقای خامنه ای بپرسید که پول این مردم نیازمند در سوریه و لبنان و فلسطین و در جیب سید حسن نصر الله چه می کند.

    حسن ظن آقای خزعلی عزیز ستودنی است و من به فهم ایشان احترام می گذارم. ایشان از دوستان خوب من است. اینکه ایشان تحولان جاری کشور را به حساب هوشمندی و خردمندی دولت می گذارند، من با بخشی موافق و با بسیاری موافق نیستم. مثلا درباره ی اینکه مذاکرات به عنوان فاکتور مهمی برای دولت روحانی رقم زده شده، این مذاکرات اینگونه نبوده که ابتکار دولت روحانی بوده و مثلا ابتکار دولت احمدری نژاد نبوده. این فشارهای جهانی است که بیت رهبری را به تزلزل انداخته و خود شخص آقای خامنه ای به این نتیجه رسیده که مذاکره انجام شود. باور کنید جلیلی هم اگر جای آقای روحانی بود الان مشغول مذاکره بود. این ربطی به دولت آقای روحانی ندارد. در عین اینکه بنده به سلامت برخی از وزرای آقای روحانی ایمان دارم و در درستی آنها تردیدی ندارم اما حضور قاتلی مثل شیخ مصطفی پورمحمدی در وزارت دادگستری آقای روحانی و وزرایی که بیت رهبری نفوذشان داد را نمی شود انکار کرد.

    مثلا فرض کنید برخی اقداماتی که گفته می شود دولت آقای روحانی توانسته این کارها را انجام دهد اصلا به ابتکار آقای روحانی نبوده بلکه فشارهای جهانی و تنگناهای پدید آمده برای دولت روحانی بوده که فضا را باز کرده. وگرنه همین الان امید کوکبی در زندان است و مرتضوی که قاتل و دزد هست آزاد است چون توسط بیت رهبری به دستگاه قضائی نفوذ داده شده و کسی حریفش نمی شود. شما مورد یک نفر از این اسیدپاش ها را دیدید که در دولت آقای روحانی رسیدگی شوند؟ در دولت آقای روحانی اعدامها افزون تر شدند چرا؟ چون دولت آقای روحانی اختیاری ندارد و سیستم قضائی و امنیتی کار خود را انجام می دهد.

    من قبول دارم که دولت آقای روحانی در مقایسه با احمدی نژاد متفاوت تر و درست کار تر است اما اصلا در شان این مردمی که در قعر آن دره قرار گرفته اند نیست که ما به دو سانتیمتر بالا آمدن ها دل خوششان کنیم. ما محتاج گام های بزرگ تری هستیم. محتاج پوزشخواهی ها. همین فرمانده ای که بابت کهریزک عذرخواهی می کند، مامورش ستار بهشتی را زد و کشت و برای این قاتل سه سال زندان بریدند ولی یک جوانی به اسم محسن رحمانی 21 ساله را که به هنگام سخنرانی آقای روحانی عکس میرحسین موسوی را بالا برد به هفت سال زندان محکوم کردند و اکنون در تیمارستان است. من نمی دانم در سلول های انفرادی چه بر سر این جوان آورده اند. آقای روحانی مطلقا اجازه ی ورود به این حوزه ها را ندارد. بله در حوزه ی سلامت فعالیت می کنند. دله دزدی ها را جمع آوری می کنند. منتها نباید فراموش کرد که ما ته دره ایم.

    آیا شما فکر می کنید که باید دست به اقدامات و تحولات اساسی زد؟
    نه ما افق خواست هایمان باید متعالی باشد. من اتفاقا بیشترین مطلب را درباره ی اینکه نباید انقلاب کنیم و به سمت خشونت برویم گوشزد کرده ام. ما باید مدارا و اصلاح کنیم. خود من آسیب های فراوانی دیده ام برای اینکه یک جمعیتی مرا به سمت حرکت های انقلابی ترغیب می کنند و من در نوشته هایم و ارتباطاتم دیگران را از حرکت به سمت خشونت بازداشته ام. در یک جلسه ی رسمی از مادر شهید کریم بیگی پرسیدم که اگر در مقابل قاتل فرزندتان، که مثلا بدانید صد نفر دیگر را هم کشته، اسلحه به دستتان بدهند آیا او را خواهید کشت؟ او گفت که نه و فقط خواستار محاکمه ای اینها هستم اما می بخشم. ما بر خلاف سپاه و بیت رهبری و اطلاعات، آدمکش نیستیم، ما تربیت داریم. ما می فهمیم. ما خواستار طی شدن مسیر قانونی و حقوقی هستیم. من مطلقا موافق حرکت های تند و پرتنش و انقلابی نیستم. اما افق خواست هایمان نباید اینگونه باشد که اگر دو نفر پوزشخواهی کردند ما ذوق کنیم. ما باید طرف مقابل را محکم در معرض و سیبل خواست های بلند خود قرار دهیم.

    سال 94 را چطور می بینید؟
    آرزوی من که براورده شدنش کمی به درازا می انجامد خلاصی و رهایی کشور از حاکمیت آخوند است. آخوندها به خودی خود یک صنف هستند، و خواهند بود و ایرادی هم ندارد. مشکل برآمدن اینها و بر مصدر نشستن اینهاست. آخوندها می توانند مانند قبل به مسائل اعتقادی مردم رسیدگی کنند و از آنها ممنونیم اما به محض اینکه بر مسئولیت ها خیمه می زنند می شوند آفت. من امروز بزرگترین آفت را برای سرنوشت ایران حضور آخوندها بر سر مسئولیت های کشور می دانم. تخصص آخوندها احکام حلال و حرام و جایز و غیرجایز است که وقتی با این عینک مسئول می شوند، جامعه به نفس تنگی می افتد. من برای آینده ی مسئولیت های کشورمان ایران، جامعه ای فارغ از آخوند بر مسند حاکمیت آرزو می کنم.

     
    • سلام جناب نوري زادتناقض گو

      ازطرفي دراين مصاحبه مي گوئي:

      “”من برای آینده ی مسئولیت های کشورمان ایران، جامعه ای فارغ از آخوند بر مسند حاکمیت آرزو می کنم. “”

      وازسوي ديگردراين پست نامه به رهبري ،رهبري آيةالله سيدمحمدخاتمي آخوندرا براي رهبري آينده ايران پيشنهادمي كني؟

      اين چه روش ومنش سياسي شمارا نشان ميدهد؟آياوحدت شخصيتت راازدست داده ايد؟وبه پريشانگوئي مبتلاگشته ايد؟
      اين چه تناقضگوئي آشكاري است ازخودتان بروزمي دهيد؟وسراين تناقضگوئي چيست؟

      خوب ازرهبروليدر يك گروه فحاش بيش ازاين هم انتظاري نيست.
      به شخص كامنت گذاري بنام” بي نام وبي نهايت “جواب مي دهد:فحاشي ممنوع ،وليكن فحاشي ديگران رامنتشرمي كندوخودش هم ازفحاشان درجه يك كشور است.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        ناشناس جان سلام مرا به مصلح برسان و بگو اگر خودت بیایی دست کم سال نو را بهم تبریک می‌گوییم.

         
  93. بخش خیلی کوچکی از مردم ایران. در حدود 7 درصد متا سفانه هنوز ،سیب زمینی مانده اند. اگر این بخش سیب زمینی. اندکی فهمشان را بالا ببرند. کار حکومت تمام است. و نیازی به خاتمی و حاتمی نیست. چون اخوند خوب. توی قبر است. اقای نوریزاد. شرمنده. ولی فکر کنم. تو هم یک نیمچه اخوندی. نباید این پیشنهاد سخیف را می دادی. خودت را خراب کردی. امروز،روز به خیا بان امدن مردم است. بگذار روی همه مردم بقول تو با تانک رد شوند. مگر اول انقلاب نمی گفتیم مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است. ها؟ همه چیز فراموش شد. یا مرگ فقط برای همسایه خوب است. اینها باید بروند. کار ما با اینها تمام شده. فوقش اسلحه دست می گیریم.

     
  94. اقای نوری زاد این عکس با مصفا را از کجا اورده ای. به نظر یک عده موش می رسند. که با نا خورسندی به سفره فقیری رسیده باشند. و ادای گشنه ها را در اورند. واقعا به چه فلاکتی رسیده ایم. در ضمن منبعد از این رجا له ها چیز درستی نخواه. به قیا فه های انها بنگرشباهتی به ادمیزاد ندارند.اینها خودشان محکوم به زوا لند. ما مردم ایران امثال خاتمی رو هم نمی خواهیم. بیخود دست و پا نزن. قبله امال ما کوروش هخامنشی است. پارس بزرگ و قدیم. گرفتی؟

     
  95. آقای نوریزاد سلام! آیا میدانید ایرانیان برای رسانیدن خاتمی به ریاست جمهوری چه زجرها که نکشیدند؟ آیا میدانید مردم برای کمک بیشتر به او با چه خون دلی شورای شهر و مجلس ششم را در اختیارش گذاشتند؟ و آیا میدانید؛ خاتمی جواب اعتماد مردم و دانشجویان را چگونه داد ؟ اگر نمیدانید لطفا بدانید ؛ ایشان در جریان کوی دانشگاه ؛ دانشجویان را اوباش وزمینه سرکوبشان را فراهم آورد و در جلسه ای به آنان توهین صریح نمود و پس از 8 سال جواب اعتماد مردم به خودش را اینگونه داد (سخن گفتن از اصلاح قانون اساسی خیانت است ) !!! آقای نوریزاد ! اگر بر فرض تز اشتباه شما مورد قبول باشد ؛پیشنهاد انتخاب خاتمی خاین و ترسو بعنوان ولی فقیه بزرگترین اشتباه ممکن است ! (دوست عزیز ! تردید ندارم که //آقای خامنه ای به خاتمی خیانتکار و بی عرضه شرف دارد ؛ حد اقل آنکه ایشان به طرفداران خویش سابقه خیانت ندارد و من شک ندارم اگر مردم ایران و مخالفین؛ آن سوت و کفها و انرژیها که برای خاتمی نمک به حرام هدر دادند به ایشان هدیه میدادند نتیجه اش به نفع مردم بسیار ملموستر بود)! و اما آقای نوریزاد اگر در رسیدن به دموکراسی راهش را بلد نیستید و یا فعلا توان لازم را ندارید شرط عقل است که صورت مسله را پاک نکنید و یا مردم را راه غلط نشان ندهید ! ره گم کرده در بیابان اگر در جای خود بایستد بسیار بهتر ازآن است که سر در راهی نهد اشتباه که البته هلاکتش حتمیس ! آ قای نوریزاد ! به پاس احترام به مجاهدتهایت از هر گونه پیش داوری می پرهیزم و نوشته ات را یک اشتباه وحشتناک از یک دوست ارزیابی نموده ولی لطفا توجه فرمایید که خودکشی شما برای یک پیشنهاد خیالی و برای به عرصه رساندن یک آدم بی عرضه و خیانت پیشه اصلا و ابدا جایز نبود و بدانید که این نامه شما؛ خسارت بسیار به جامعه وارد نمود ؛ خواب از چشمان من وشاید خیلی ها ربود و غم را در آستانه عید هدیه دادید و من البته بسیار نگران حضرت استاد ملکی هستم که ایشان نامه شما را چگونه هزم نماید و جواب ایشان را چگونه خواهید داد ؟!!

     
  96. توصيه اى به دوستان :
    چنديست با نوشته هاى جناب بى نام بى نهايت مواجهيم. نوشته هاى ايشان مشحصات ويژه اى دارد. ايشان از طرفى با ويراژ دادن و خط عوض كردن، هم مخالفت خود را با نظرات ديگران بصورت ديناميك حفظ مى كند و هم نمى گذارد كسى بفهمد خط و ربطش چيست و چگونه بايد برايش استدلال كرد و از طرف ديگر با لحن طعنه آميز، عصبى كننده و آزار دهنده، تلاش دارد طرف صحبت خود را از كوره به در ببرد.
    مواجهه با چنين اشخاصى ( اشخاص provocative ) تنها يك راه دارد: دستشان را بخوانيد، به دامشان نيفتيد، سخنانشان و چرخش هايشان را جدى نگيريد و در چنبره بى سرانجام بحث با اينان گرفتار نشويد. تنها به اينصورت مى توانيد از به هدر رفتن وقت و انرژى خود و به حاشيه كشيده شدن، جلوگيرى كرده و حربهء اينگونه اشخاص را بى اثر كنيد.

     
  97. با درود به نوریزاد عزیز،

    هم شما خودتان کاملا واقفید برد وتاثیر این نامه‌هایی‌ که می‌نویسد تا کجاست و هم خوانندگان شما و هم بخوبی واقفید عزت و احترامی که دارید از چه ارزش‌هایی‌ در شما ناشی‌ می‌‌شود. یک نفر که هیچ، فحاشان و حتاکان صف بکشند و تا مطلبی نوشتید، اظهار وجودی کنند، راه به هیچ جایی‌ نخواهند برد. هر کس اندازه‌های خود را در کامنتی که می‌‌گذارد، خودش تعیین می‌‌کند و وقتی‌ از تیررس نگاه تیز بین خوانندگان خرد ورز نیز سنجیده می‌‌شود و محک میخورد ، فرصتی پیدا می‌کند تا بیشتر و بهتر به ارزش و جایگاه خود پی‌ ببرد و قابلیت‌های خود را صیقل دهد، البته اگر دریافته باشد که دانشکدهٔ این سایت، جای معرکه گیری و جیغ و داد نیست.
    حتی در زندانها هم، زندانیان به زندانبان‌هایی‌ که بویی از ادب و شرافت برده اند احترام ویژه‌ای قائلند و دوست دارند چنین افردای موقعیت و اقتدار بیشتری داشته باشند.پر واضح است که بین محمد خاتمی تا امثال مجتبی و مصباح یزدی فرق زمین تا آسمانست.

     
  98. مطلبی نوشتم که متاسفانه با قطع ارتیاط احتمالا امکان ارسال میسر نشد.خلاصه ان این بود که از ترویج شخص برای رهبری پرهیز کنیم چرا که احتمال فساد برای افراد ان هم در موقعیتهای قدرت منحصر به فرد وجود دارد.تجارب این چند ساله بعد از انقلاب گواه این موضوع است.ترویج شورای رهبری ان هم ساختارمند و با محدودیت زمانی و با نظارت مستمر کمیته منتخب مجلس خبرگان به نظر بهترین گزینه است.البته با بازنگری در مواد قانون اساسی و شفاف کردن مواد مبهم و تبین دقیق انها بدون اینکه امکان تفسیر ذوقی میسور گردد.عزیزان مخالف و معترض و با هر ایده ای به امنیت و ثبات سیاسی بیندیشند و تحولات کشورهای منطقه و افریقایی را مورد تامل قرار دهند.به گفته مولایمان علی (ع) عبرت بگیریم قبل از اینکه عبرت دیگران شویم.در بی ثبات کردن اوضاع اقلیتی سود و اکثریتی متضرر می شوند در حالی که در امنیت و رفتن به سمت اصلاح امور همه سود می برند.رفتار سیاسی مان بیانگر رشد و بلوغ سیاسی و اجتماعی مان باشد.به هر حال یادمان باشد که مسائل را سیاه و سفید نبینیم.

     
    • آقای محمد، با درود و تبریک نوروز. لااقل خوش انصاف میگفتی‌ بقول مولای من یا مولایم یا مولا. این “بقول مولایمان علی‌ پرانتز باز ،عین، پرانتز بسته ” را شامل من نوعی هم می‌‌دانی‌؟ و این ” بقول مولایمان علی‌” با این که گفته ای: ” رفتار سیاسی مان بیانگر رشد و بلوغ سیاسی و اجتماعی مان باشد” را خطاب به کی‌ می‌‌فرمایید؟

       
  99. مى توانيم بفهميم چرايىِ اين نامهء پر سوز را در شرايطى كه ايران در سراشيبى سقوط است و چرايى اين پيشنهاد را در انسداد سياسى بى روزنه اى كه در آن گرفتاريم اما با توجه به آنكه آقاى نوريزاد هزارتوى اين نظام را بهتر از ما مى شناسند، به گمان من متن اين نامه احساسى، و پيشنهاد موجود در آن، نشدنى است.
    و مى فهميم نظر مزدك گرامى را كه اين راهكار را براى خروج از انسداد موجود و گذر به سكولاريسم و دمكراسى تاييد مى كند و اميد دارد خاتمى گورباچفى باشد كه نظام ديكتاتورى فاسد را با حداقل هزينه استحاله كند. همان اميدى كه مردم در دوم خرداد ٧٦ داشتند.
    اما نمى توانيم از يادببريم فرداى دوم خرداد را كه خود من به ياد دارم در دانشگاه نماينده ولى فقيه پشت ميكروفن فرياد مى زد: بدانيد هيچ چيز عوض نشده است. و همين هم بود. از مردم و بيست ميليون رأى شان به خاتمى با ادامه پروژه قتل هاى زنجيره اى و هر ٩ روز يك بحران، انتقام گرفته شد.
    دو كاربسيار شجاعانه خاتمى يكى وادار كردن وزارت اطلاعات به اعتراف به انجام قتلها ( ولو به دست “عناصر خودسر اين وزارت”) و دوم وادار كردن وزير اطلاعات درى نجف آبادى به استعفا به دليل وقوع اين قتلها در زمان وزارتش بود. اين دو كار كارهايى بود كارستان.
    استعفاى يك مسؤل به دليل افتضاح و رسوايى شغلى، هرگز پيش از آن در جمهورى اسلامى رخ نداده بود و پس از آن هم ديگر رخ نداد.
    اما خاتمى به جاى استحاله كردن نظام فاسد، خود در آن استحاله شد. تا جايى كه در مرحله دوم براى گرفتن رأى ازمردم به حربه اشك متوسل شد. نمى دانم ديدن آن اشك بيشتر تاسف برانگيز بود يا اشك كرباسچى در فيلم انتخاباتى كروبى، اما هر چه بود، هر دو اشك را چيزى جز حربه تحميق نديدم.
    آنطور كه من مى فهمم رهبر فعلى در اين نظام سمبول تجميع قدرت نظام است. قدرتى كه اصل آن در سپاه و نيروى انتظامى و انشعاباتشان و اختاپوس اقتصادى است كه اين پيكر تنومند را تغذيه مى كند. خامنه اى يك سمبول است و آنقدر قدرت ندارد كه رهبر بعدى را بر گزيند. رهبر بعدى در اتاق فكر نظام، با نقش پررنگ سران قواى ياد شده، لابد در جلسه هايى در ويلايى در لواسان، انتخاب شده يا خواهد شد. انتخاب رهبر بعدى بدست خبرگانى كه اگر دماغشان را بگيرى جانشان در مى آيد، لطيفه اى بيش نيست. البته رهبر منتخب اتاق فكر، در نهايت رأى تزيينى خبرگان را هم با خود خواهد داشت.
    چه ما مردم با رهبر شدن خاتمى موافق باشيم چه نه، اين كانون قدرت نظام به مركزيت سپاه است كه حرف اول و آخر را مى زند. پس يا مى بايست سران سپاه و سرداران فربه آن را با خود همراه كرد تا بتوان در انتخاب رهبر تأثير گذار بود كه اين امر نزديك به محال است و يا مى بايست به تحولات بين المللى اميد بست كه بازوهاى اختاپوس را قطع كند همانگونه كه در تحريم ها و سقوط قيمت نفت رخ داد و نظام را به شكستن تابوى مذاكره با آمريكا و نشستن بر ميز مذاكره و خاموش كردن عربده هاى اتمى واداشت و در صورت ادامه مى توانست نظام را به زانو در آورد.
    شوربختانه نظام، بقاى خود را آنجنان به بقاى ايران و ايرانى گره زده است كه نمى توانيم خواهان از نفس افتادن موتور اقتصادى برادران فربه سپاه به قيمت ادامه فشار شديد ناشى از تحريم ها بر مردم باشيم.
    در ارزيابى نقش تحولات بين المللى هم بابد از دو نكته غافل نشد. يكى اينكه دولتهاى ديگر فقط به دنبال كسب منافع ملى خود هستند و با يك نظام بدوى و متحجر در ايران تا زمانى كه بلند پروازى نكند و پايش را از گليمش دراز نكند مشكل كه ندارند، هيچ، بسيار هم از آن منفعت مى برند. و دوم بى پرنسيپ بودن ملايان كه اگر سمبه را پر زور ببينند براى ماندن، حاضرند مادر خود را هم واگذار كنند.
    وضعيت پيچيده اى است و راهكارى در افق نزديك ديده نمى شود و تا زمانى كه راهكارى منطقى و عمل گرايانه نيابيم مى توانيم با سرپيجى هاى مدنى، روشنگرى و پرهيز از دامن زدن به تنش هاى مذهبى و قومى، سياست هاى نظام را در حد توان خود خنثى كنيم.

     
    • با درود به آنیتای گرامی!دوست گرامی هم شما و هم من و هم نورزاد گرامی و بسیاری دیگر بعد از 36 سال به این مهم رسیده ایم که شوربختانه حکومت در دست مشتی اراذل و اوباش است و در مدت 36 سال این حرامیان از هیچ جنایتی و خیانتی و تچاوزی به حقوق مردم فروگذار نبوده اند و هنوز هم بدون هیچ مانعی به اینکار ادامه می دهند.دخالتهای بی رویه و انسان و ایران ستیزانه این چنایتکاران در خارج و داخل بمرحله ایی رسیده که احتمال تجزیه کشور و چنگ داخلی دور از تصور نیست.اوضاع کنونی ایران به جمعی دیوانه و تروریست اسلامی که مردمی را از زن و مرد و کودکان به گروگان گرفته اند و سراسر محل گروگان گیری را با مواد منفجره و آماده انفجار پر کرده اند می ماند.من هم مثل دوست گرامی ام جناب مازیار معتقدم که ما ایرانیان بیش از آنکه مشکلات خود را مربوط به رفتار و سیاست سیاستمداران و مرد خود بدانیم بیشتر برای راحتی وجدانمان همه گناهان را به گردن غرب و شرق …می اندازیم.ولی در حقیقت مشکلات ما داخلی است و حل آنهم بدست خود ما امکان پذیر است.همانطوریکه خود شما فرموده اید امروزه برخورد کشورها با یکدیگر در چهارچوب منافع ملی آنهاست.خب آیا ما منافع ملی خود را تعریف کرده ایم؟مسلما نه!چون حتی قبل از سال 57 هم منافع ما با منافع خانواده پهلوی گره خورده بود و دیگران در تعریف آن جا نمی گرفتند. الان که دیگر منافع ملی ما نیست بلکه منافع لبنان و فلسطین سوریه و اسلام و کربلا و امام زمان و حسین …جالب است که حسین عربی که اصلا معلوم نبوده کیست میلیاردها دلار از منافع ملی مارا خرج قبرش می کنیم و هزاران آخوند بی سواد شیاد و مفتخور را برای تحمیق مردم وادار به اراجیف بافتن می نمایند و میلیاردها دلار را خرج پراکندن خرافات و دروغ و کینه توزی می نماییم ولی انسانی فرهیخته وپزوهشگری نادر همچون کورس حتی نمی داند که مرغ کیلویی چند است ؟ا(باور کنید من با خواندن این کامنت کورس تمام شب نتوانستم بخوابم و شاید هزار بار این کامنت را خوانده ام!ومثل دیوانه ها با خودم تا صبح حرف زده ام!)ینست که اولین برخورد ما با هر موضوعی در سطح ملی و کشوری و روابط خارجی باید از روزنه منافع ملی و منافع تمام مردم ایران باشد نه گروهی از آنها.جناب نوریزاد نامه ایی را نوشته اند و پیشنهادی به رهبر باند خرابکاران داده اند تا شاید دست از ترور و جنایت و تجاوز و کشتار برداشته و به نوعی تفاهم و گفتگو برای ازادی افراد گروگان رفته بپردازد.ایا من و شما و یا کسانیکه یا خود و یا فرزندان و دوستانمان در چنگال این تروریستها ی اسلامی هستند پیشنهادی بهتر داریم؟باید توجه داشت که این ما و خواست ما نیست که دراین شرایط تعیین کننده است بلکه مهمترین هدف وادار کردن رهبر تروریستهاست به گفتگو درباره موضوع است!چون اگر چنین اتفاقی بیفتد جریان گفتگو می تواند سرانجامی همچون آفریقای جنوبی و کشورهای آمریکای جنوبی پیدا کند که درحقیقت ما می توانستیم با پذیرش دولت بختیار در سال 57 پیش از تمام این کشورها به آن برسیم.مسلما منهم مثل شما به آخوند نه تنها خوشبین نیستم بلکه باوردارم که این اراذل زمانی از صحنه ایران پاک می شوند ولی متاسفانه با ویرانی ایران!بنابراین موضوع خاتمی نیست چون همانطوریکه من قبلا بارها گفته ام آخوند خوب آخوند مرده است بلکه یافتن راهی برای برون رفت از پیچی سخت و تعیین کننده اینده کشور است و زمینی برای ادام مبارزه .وچنین راه حلی احتیاج به واقعگرایی و خردورزی و عملگرایی و استفاده از امکاناتی قابل استفاده و در دسترس است.خود این اراذل بخوبی میدانند که دریک جو آزاد اینها هیچ شانسی برای پیروزی در هیچ انتخاب آزادی ندارند نه خاتمی و نه دیگرانش بهمین جهت حاضر به گفتگو نیستند وبا توپ وتانک و پاسدار و بسیج هل من مبارز می طلبند.

       
    • آنیتای عزیز

      ما ایرانیان متاسفانه حافظه خوبی نداریم.
      چرا به خاتمی رای دادیم؟
      آیا برنامه های خاتمی مارا جذب کرد؟
      اصلا چند درصد از مردم خاتمی را می شناختند؟
      من تنها چیزی که از خاتمی میدانستم این بود که زمانی وزیر ارشاد بود و بدلیل فشارهائی بر کنار شد.
      ما به خاتمی رای دادیم تا کاندید “آقا” انتخاب نشود. تنها انگیزه 99 درصد مردم این بود.
      آیا شما قولی از خاتمی در ارتباط با تغییر قانون اساسی یا حتی اصلاحاتی که بعدا بنا نهاد به یاد دارید؟
      خاتمی بسیار بیش از آنچه که از او انتظار می رفت عمل کرد.

      بجز حافظه ضعیف ، ما مردم ایران یک عیب بزرگ دیگر هم داریم و آن این است که منتظریم یکی بیاید همه چیز را درست کند. تصور میکنیم همین که خاتمی نامی را انتخاب کردیم حالا بیائیم هرچه آرزو در پستوی دلمان داریم رو کنیم. آگر توانست انجام دهد خوب وظیفه اش بوده وگرنه مرده شور ریختش را ببرند میرویم یکی دیگر را بیابیم.

      هیچ ملت آگاه و دانائی چنین عمل نمی کند که ما میکنیم.

      زمانی که فعالیت های سیاسی میکردم یکی مرا نصیحت کرد “آقا به تو چه ، تو اگر آتش بشوی کجا را می سوزانی ؟ هرکه شد خر تو بشو پالانش”
      براستی نصیحت این دوست حال ما مردم “آویزان” ایران است.

      پیروز باشید

       
  100. با سلام
    جناب آقای نوری زاد شما با نوشته فوق اثبات کردید که انسان معتدل و واقع بینی هستید. ای کاش گوش شنوایی و مختصر عقلی در حاکمیت ما پیدا می شد تا تصور رهبری آقای خاتمی اینقدر دشوار نباشد. راستی نظرتان در مورد سید حسن خمینی چیست؟

     
  101. با سلام اگر شما دنبال رهبر شایسته پس از آقای خامنه ای هستید باید ابتدا از ایشان بابت حفظ مملکت پس از 26 سال و جلوگیری از جنگ سپاسگزاری کنید. شخص شایسته باید با سواد باشد آقای خاتمی هنوز مدرک لیسانس فلسفه اش را دریافت نکرده است، اگر شخص با سواد میخواهید که هم هوش داشته باشد و هم بیان موثر من آقای علیرضا اعرافی را پیشنهاد می کنم که هم اکنون مسئول موسسه المصطفی است،لطفا در مورد وی تحقیق کنید و بی غرض نظر دهید، منتظرم.

     
  102. با عرض سلام وتبریک عید خدمت نوریزاد گرامی وشجاع نامه را خواندم ّّّپیشنهاد جالبی بود برای برون رفت ازوضیعت فعلی ولی خامنه ای گرفتار توهم خود ساخته شده است مگر این همه نامه تاثیر داشته خیلی هم بی رحم شده است

     
  103. نمیشه ولی اگه بشه چی میییییشه یک دریا ماست

     
  104. سلام خدمت جناب نوری زاد و همه دوستان
    اولاً سکوت و بی خبری از آقای نوریزاد از یازدهم ماه مارس موجب نگرانی شده بود که الحمدلله بنظر نمیرسد مشکلی بوده باشد.
    دوماً پیشنهاد آقای نوریزاد نشان عشق ایشان بایران ودر نتیجه نگرانیشان از بعد از رهبر فعلیست، حق دارند چون از حواشی بنظر میرسد از بد به بد تر میرویم.
    بنظر بنده چون رژیم ملایان محکوم باضمحلال است باید بحال خودش گذاشت تا هرچه زود تر به نتیجه برسد اصلاحات زمان اضمحلال را به تعویق میاندازد فواره چون بلند شود سر نگون گردد.
    آنچه مقدر است بعداز اضمحلال ملت ایران پادشاهی عادل بر مملکت مستقر خواهد کرد. زمان آن باراده الهی است.

    طنز زیر تقدیم دوستان میگردد

    ما ملت بیچاره و در بند نمازیم
    دنبال خرافات و سوی قبله درازيم
    از علم گذشتيم و ز دانش ببريديم
    دنبال رواياتِ عرب های حجازيم
    کشتند به کوفه عربی را به قساوت
    ما سينه زنان درتب و در سوز و گدازيم
    افتاده به چاهی عربی بدو تولد
    هر روز سر چاه بدنبال نيازيم
    گويند حلال است زنا با زن کافر
    علاف حلاليت خوکيم و گرازيم
    محروم ز ديدار زن و صحبت آنيم
    با شير و شتر حال نمودن، مجازيم
    با صيغه و تزوير گرفتند بکارت
    ما درپی مهريه و عقديم و جهازيم
    باطل شود “ارکان ديانت” همه با گوز
    تقصير من و توست، چو ما منبع گازيم
    رفتن به خلا تابع فتوای امام است
    در مذهب ما، ما همگی گله‌ی غازيم
    از ياد ببرديم همه، غيرت و همت
    بيچاره و درمانده‌ی نذريم و نيازيم
    بردند همه‌ی ثروت ما را به چپاول
    ما امت فقريم و همه دست درازيم
    اين امت بيچاره اگر عقل و خرد داشت
    می شد که دوباره وطن از پايه بسازيم.

    بامید روزی که دوباره وطن از پایه بسازیم
    با احترام

     
  105. مهمترین جمله رهبر انقلاب در سال ۹۳ انتخاب شد
    ” ملت، عاشق مبارزه‌ى با صهیونیستها است ”
    در این سخن پنج کلمه وجود دارد, دوست دارم در مورد چهار تای آن توضیحاتی دهم.
    عاشق- آیا شما هرگز عاشق شده اید؟ اگر نه, شما در مورد چیزی سخن می گویید که اطلاع کامل از آن ندارید. عاشق کسی است که حاضر است همه چیزش را برای عشقش بدهد. عاشق نمی جنگد, عشق میورزد! عاشق و مبارز دوچیز کاملا متضاد میباشند, وبا هم نمی توانند وجود داشته باشند, وجود هر دو در یک شخص از لحاظ منطقی غیر قابل قبول است.
    ملت- ملت شامل همه ایرانیان می گردد. اگر واقعا این سخن درست است چرا از ملت همه پرسی نمی کنیم؟ من هم جزوی بسیار کوچک از این ملت می باشم. چرا نظر من ارزشی ندارد؟
    مبارزه – مبارزه یعنی جنگیدن! عاشق واقعی هرگز مبارزه نمی کند. ما ملت صلح دوستی هستیم. ما ملت بزرگی هستیم. شخص بزرگ هرگز مثل لات ها عروده تو خالی نمی کشد. اگر واقعا ما قصد مبارزه داشته باشیم تا آخرین قطره خون می جنگیم. در زمان مدرن برای جنگیدن دیگر از سرباز و تفنگ استفاده نمی شود. آدمکشی و برخورد فیزیکی کار شایسته ای نیست. امروز برای مبارزه از عقل و علم و ثروت استفاده می شود. آیا اگر ما امروز از عرضه تکنولوژی مدرن خود به جهان خود داری کنیم, چه مشکلی برای آنها پیش خواهدآمد؟ بر عکس چطور؟ در دور و بر ما چه چیز هایی وجود دارند که غرب اختراع کرده است. در دور و بر یک غربی در کشور خودش, چه چیزی وجود دارد که ما اختراع کرده ایم؟
    خواستم بگویم امروزه با قلم می جنگند نه با تفنگ , دیدم قلمی در اطرافم نیست و با صفحه کلید رایانه کار می کنم.
    صهیونیستها- خیلی جالب است که این کلمه در هیچ دانشنامه فارسی وجود ندارد. عجیب است, شما سخن از چیزی می زنید که در واقع وجود ندارد. لطفا کلیک کنید :
    http://www.vajehyab.com/?q=+%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7+
    کشور اسرائیل میلیونها عرب مسلمان دارد وهمه کلیمی ها لزوما صهیونیست نیستند. چرا بجای جنگیدن عشق نمی ورزیم؟ ما ایرانی ها چه مشکلی با صهیونیستها داریم؟
    صرف نظر از بحث فلسفی,این مبارزه کی آغاز خواهد شد, و از چه راهی استفاده خواهد شد و کی تمام خواهد شد, هزینه اش چقدر است ؟

     
    • نظر سعدی علیه الرحمه درمورد دشمن دشمن گفتن جناب رهبر: چنین گفت بهلول فرخنده خوی/چوبگذشت برعارفی جنگجوی*گراین مدعی دوست بشناختی/به پیکار دشمن نپرداختی*توازهستی حق خبرداشتی/همه خلق رادوست پنداشتی*

       
  106. بی نام بی نهایت

    سلام و درود
    جناب ناظر سایت.جناب نوریزاد
    شما در جواب من به گرفتن اخطار از طرف خودتان مطالبی گفتید.اگر اینگونه است که شما میگوئید چرا آن اخطار را بلافاصله بعد از نقد جناب نوری زاد دریافت کردم؟ در ثانی چرا مطالب من که برای حدود ساعت 5.45 دقیقه بعدالظهر بود وارد نشده ولی مطلب علیزاده و علی بابا را که برای ساعت 7.29 دقیقه بعدالظهر هست را در اینجا آورده اید و همچنین افراد دیگر را. من حدود 4 مطلب نوشتم که از 4 خط شروع میشد تا مطلب بلند بالایی در نقد نوری زاد عزیز ولی هیچکدام را درج نکردید.چرا؟
    جناب نوری زاد عزیز خبر داری ناظر محترم سایت چه میکنه؟ اینکارو نکن جناب.چون که اگه متنهای ارسالی منو اینجا نزاری و به سانسور ادامه بدی حتما حضورا خدمت نوری زاد خواهم رسید و مراتب اعتراض خود را به ایشان به صورت حقیقی بیان خواهم کرد به اضافۀ این متنهای سانسوری شما.
    جناب ناظر سایت شما هم نشان دادی که مزدکی هستی و اگه سیاست نوری زاد اینگونه است که من حرفهایی دارم و آنرا حضورا به ایشان خواهم گفت.
    چطور مزدک حق توهین دارد ولی اگه کسی خواست جواب بده سانسور میکنید.در همین صفحه چند بار به من توهین کرده. این جواب ناظر سایت را در زیر می آورم:

    “دوست گرامی آنچه که شما اخطار جناب ناظر سایت می خوانید احتمالا پیغام خطای ورد پرس بوده و نه چیز دیگر. خوانندگان این سایت در اظهار نظر آزادند، تا کجا؟ تا جایی که توهینی به شخص یا باورهای مردم نداشته باشند.
    با احترام ”

    شما هم مثل اینکه متوجه نیستی چی میگی؟ مزدک و دیگر دین ستیزان میتوانند به هر کس خواستند توهین کنند ولی شما آنرا نمی بینید. یا للعجب
    چطور نمیشه از نوری زاد انتقاد کرد؟ یعنی انتقاد از نوری زاد خط قرمزه؟ شاید هم منتقدین وی نیز خودی هستند و برای نشان دادن آزادی هر از گاهی به کار گرفته میشن؟
    اگه متنهای ارسالی من را درج نکنید مجبورم دفاعیه ای بنویسم و وقتی جناب نوری زاد برای شروع یه حرکت دیگه به محل قرار خیابانی رفت حضورا خدمت برسم و به بقیه بگم آنچه باید بگم و البته متن تایپ شده را هم بدستان دوستارانش برسانم.حتما این متن را خواهید خواند اگر هم درج نکنید ولی خواهید خواند.متاسفم برای شما و همراهان شما.
    در ضمن این را نیز آخرین متن ارسالی من بدانید.جناب نوری زاد با کامنتهای دوستان پاچه خوار من جمله مزدک ضد دین و متوهم خوش باشید.چرا که تنها تائید مزدک برای نشان دادن ماهیت پنهان شما کافیست.
    دیدار ما در یکی از قرارهای خیابانی….امیدوارم که دیگه بیخیال سپاه نشین و همچنان به دنبال حق خود باشید تا من هم بتوانم به این بهانه شما را زیارت کنم. بدرود

    ———————–

    سلام دوست گرامی
    شما هرچقدر که مشتاقید از من انتقاد کنید. انتقاد کردن مثل چکش کوفتن بر یک فلز خام است که آن را رفته رفته آب دیده تر می کند و خالص تر. سپاس که انتقاد می کنید. من گاه به هر دلیل بعضی کامنت ها را نگه می دارم تا سر فرصت بخوانم. بعضی ها را زود منتشر می کنم. این تأخیر را به حساب تنهایی من بگذارید. باور کنید بعضی وقتها دلم برای خودم می سوزد.
    با احترام

     
  107. آقای نوریزاد محمد خاتمی که هیچ بختیارو مصدق هم اگر در جایگاه ولایت مطلقه بنشینند نتیجه همین است اصل ماجرا خراب است نه فرد ماجرا بزرگوار……………

     
  108. بی نام بی نهایت

    سلام و درود
    جناب آقای محمد نوری زاد عزیز
    ابتدا یک پرسش : شما در این یک هفته که نبودین آیا مشغول نگاشتن این نامه بودین؟
    استاد گرانقدر من، در مثالهایی که زدین به ژاپن و هارکیری ( هاراگیری نه ) اشاره کردید .در مورد هر دو اشتباه مثال زدین.شما احتمالا تاریخ مردم ژاپن را مطالعه نکردید و همچنین در مورد هاراکیری هم برداشت درستی نداشتید.
    مردم ژاپن مردمی هستند که کمتر حرف میزنند و بیشتر کار میکنند ، کمتر سخن میگویند و بیشتر فکر میکنند ، آنها مردمی سخت کوش هستند و بسیار وطن پرست که ما ایرانی ها درست برعکس آنها هستیم. ژاپنی هیچگاه به خاک ذلت نیافتاده و اگر منظور شما جنگ دوم جهانی است که خود واقفید آنموقع ایرانیان در عهد رضا شاه پهلوی نان نداشتند بخورند و از جنوب توسط انگلستان و از شمال توسط روسیه تحت فشار بودند و عملا ایرانیان داخل زندانی به بزرگی ایران بودند و به واقع به خاک ذلت افتاده بودند.مردم ژاپن و ارتش ژاپن بیش از نیمی از شرق و جنوب آسیا را اشغال کرده بودند و با آمریکا رو در رو به جنگ برخاسته بودند. کجای مردم ژاپن و تاریخ ژاپن به ما شبیه است.در ضمن هاراکیری یک رسم سامورایی بوده و نه رسم مردم عادی از نگاه شما ذلیل و به تنگ آمده ژاپن در آن دوران.
    هاراکیری یک روش شرافتمندانه برای پایان دادن به زندگی سامورایی به دست خویش بوده که یا متهم به مرگ شده و شرافتش قبول نمیکرد اعدام شود یا خطایی مرتکب شده بود و برای مجازات خویش اقدام به هاراکیری میکرد و یا به هر دلیلی شرافتش لکه دار شده بود.
    شما هم به مردم ژاپن و هم به سامورایی ها توهین کردین. نه مردم ژاپن شبیه مردم ما هستند و نه ما سامورایی داریم.
    جناب نوری زاد از باب تشابه نیز به هیچ عنوان عملکرد شما حاکی از مرام و منش سامورایی نیست.
    از اینها که بگذریم میرسیم به پندها و اندزهای شما به رهبری:
    شما در ابتدا به شخص خامنه ای و تمام اطرافیانش اعم از آخوندها ، سپاه و بسیجی به سبک خود توهین میکنید .بعد برایشان نسخه می پیچید و ابتدا خود و گروه نامعلومی با عنوان “ما ” را به عنوان راهگشا و کسانی میدانید که با رفتن خامنه ای و سپردن عنان قدرت به دست شما به او و آخوندها تضمین می دهید که حافظ نظام خواهید ماند! و تمامی مشکلات موجود را حل خواهید کرد! و وی را پشت سر هم حواله میدهید به لانۀ گنجشک!
    نکند واقعا تصور شما این است که شما شوگان ( رئیس بزرگ سامورایی ها ) هستید و آن “ما”یی که نام بردید هم گروهی سامورایی وفادار به شما و جان برکف.

    بعد از معرفی خود و گروه “ما ” به عنوان راه حل آینده برای ایران و همچنین دیکته کردن دستورات خود به خامنه ای و همچنان توهینهای به سبک نوری زاد سپس در چند خط بعد به نام خاتمی میرسید و آن مردک خائن را معرفی میکنید.
    اینجاست که دوباره به یاد سامورایی ها میافتم و تاریخشان که برای یکپارچه کردن ژاپن و دوری از ادامۀ جنگهای داخلی فرسایشی ، شوگانها اختیار کشور را به امپراتور دادند و در اینجا امپراتور میشود خاتمی.

    اصلاح طلبان و گروهی به اسم “ما” نقش سامورایی ها را دارند.
    خود جناب نوری زاد نقش “شوگان” را دارد.
    محمد خاتمی هم نقش “امپراتور” جدید.
    خامنه ای هم حتماً نقش امپراتور مستعفی.

    اگر بخواهم قیاس کنم خاتمی را با دیگر آخوندها باید بگم که دیگر آخوندها سگشان شرف دارد به خاتمی.او هم به مردم خیانت کرد و هم به نظام.آخه چوب دو سر گهی مثل خاتمی چرا؟

    جناب نوری زاد نه شما شوگان هستی و نه همراهان شما و اصلاح طلبان سامورایی هستند و نه خاتمی امپراتور.
    چرا که هیچکدام از خصوصیات آنها را ندارید .در ضمن این مثال شما توهین به مردم ژاپن و سامورایی هاست.

    من به عنوان یک ایرانی از تمامی ژاپنی های گرانقدر و سامورایی های شرافتمند عذر خواهی میکنم .

    در پایان

    – مزدک عزیز، پاچه خوار اعظم که چه سریع موضع گیریهای آتشینت بر ضد آخوند و اسلام و نظام رنگ باخت و در متنی بسیار چاپلوسانه و وقیحانه از نوریزاد حمایت کردی این را بدان که این قسمت نامه اشاره ای به تو و امثال تو بود.

    “معترضان و متنفرانی که سر به تن این نظام و آخوندهایش نمی خواهند، مرا در مدار تنفرشان جا خواهند داد. باکی نیست. بگذاریم آنها با تنفرشان سرگرم باشند. آنها حاضرند به قیمتِ لهیدنِ ایران، تنفر و جگر سوزی شان التیام گیرد”

    البته نوری زاد باورش نمیشه که مزدک و دیگران با او همراه شدند.به همین سادگی. و دنباله روی سید بزرگوار محمد خاتمی خائن شدند. مزدک گرامی شما اراجیف ضد دینی و حکومتی و آخوندی میبافی ولی اینجا با دم تکون دادن خودتو نشون دادی نکنه تو هم یکی از اون سامورایی ها هستی! یه وقت هوس هاراکیری نکنی! تو که علی رغم گفته های من، میخواستی یه ضرب به سمت سکولاریسم بری. دیدی حالا گاگول! امثال تو که با یه “پخ ” دنبال سوراخ موش میگردن در موقع خطر میگن نوری زاد کی بود خاتمی دیگه کیه؟ منو سن نه….
    جناب مشیری و بعضی افراد دیگر مثل فائزه و دیگران واقعا جای تاسف دارد شما همانند همان کسانی هستید که صبح میگین زنده باد و شب میگین مرده باد…..باد و دوباره ….باد یعنی “حزب باد ” یعنی ” کشک ” یعنی…
    جناب مشیری یادته چند روز پیش راجع به سال 88 چه می گفتی؟
    سابقۀ اصلاح طلبان را هم که ما مردم دیدیم و دیگه نیاز به توضیح نداره.
    ببینید نوری زاد با امید به چه سامورایی های جان بر کفی برای خامنه ای و سپاه و آیت اله ها خط و نشان میکشد!
    جناب نوری زاد براستی چه شد که بعد از این همه مدت به اینجا رسیدید؟شما با این نامه خط بطلانی به بسیاری از باورهای خودت و گفته های قبلی خودت کشیدی.براستی چرا؟ نکنه این همه مدت مردم را سرکار گذاشته بودی؟
    میخواستم خواهش کنم در مورد آن گنجشک هم مقداری توضیح بدین. و این که خامنه ای از نگاه به آن گنجشک و لانه اش به چه چیز میرسد ؟

    ——————————-

    سلام دوست گرامی
    یک چند وقتی است که جوهر قلم شما به توهین آغشته می شود. من مست نقد هر کسم. که نقد، هدیه ای است شریف. کاش به ذات ناسزا و توهین و فحش آشنا بودید و بخاطر خودتان از آنها دوری می کردید . یک نوشته ی خواندنی، حتما از فحش و توهین تهی است.
    سپاس

     
    • به تو چه که آقای نوریزاد تو این هفته مشغول چه کاری بودن؟ شما اگر کاره‌ای هم بودی، حق نداشتی و نداری که اینهمه در زوایای خصوصی زندگی‌ افراد و آرا و عقاید دیگران سرک بکشی، چه برسه به اینکه همهٔ قد و بالات را در هر چه نوشته‌ای نشان داده‌ای و بالا و پایین خود را به نحو احسن جلو چشم خواننده گذاشته ای. یک چیز‌هایی‌ هم خوبه‌ها که با ترازوی برازندگی سنجیده میشه! فرهنگ لغت فارسی‌ که کم نداریم، به اونا مراجعه کن، شاید افاقه کنه.

       
    • تاوان صداقت

      درهمین ابتدا لارم لست به دونکته اساسی اشاره کنم 1- باور کنینم که اصل حرکت وجریانی که این سربدار نوریراده را هرلحظه باامواجی سهمگین به سخره میکوبد فعلا دراندازه شما وبنده نیست!لذا حرکت وی اصل یک جریان بیداری است که با جان مال ابرو وازهمه مهمتر امنیت ورفا طلبی که امروز تمام منفضهای خرد واینده نگری مارا احاطه وتسخیر کرده باتمام وجود بدنبال ساختارسازی میباشد2 -اینکه این سربدار سربر کف گرفته عیب است ؟اینکه او مثالی ازملت زاپن اورده که احتملا اگراشتبا هی لپی نباشد که نیست ایا فرقی درمحتوای مقاله بوجود اوردهاست؟ سئوال اینست اگر در این اوضاع اشفته وازهم گسیختگی اخلاق /خشونت /ظلم وازهمه بدتر بیرحمی حاکم برزمین اسمان انسانی چون او بپا نمی خواست واقعا شما تحمل قرارگتن جای اورا حتی برای24 ساعت داشتید؟امیدوارم من را الوده صفوفی که ا شاره کرده اید نکنیدلذا من در شرایطی هستم که استاد مانع از وردم به این وادی شدند.

       
    • ﺗﻮ اﻱ ﻋﺰﻳﺰ ﮔﺮاﻣﻲ ﭼﺮا ﻗﻤﭙﺰ ﺩﺭ ﻣﻴﻜﻨﻲ
      ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩاﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭا ﺑﺘﻌﺮﻳﻒ و اﻳﻨﻘﺪﺭ ﻣﺼﺨﺮﻩ ﻧﻜﻦ ” ﻣﮕﺮ ﻧﺸﻨﻴﺪﻱ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻦ ﺁﺩﻡ ﻣﺼﺨﺮﻩ ﺑﺸﻪ ‘ﻭﻟﻲ ﻣﺼﺨﺮﻩ ﻧﺒﺎﺷﻪ
      ﺭاﺳﺘﻲ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺢ ﻫﻢ ﺳﻼﻡ ﻣﺎ ﺭا ﺑﺮﺳﺎن

       
    • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

      ﺑﻪ ﺭاﺳﺘﻲ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﺑﭽﻪﻫﺎﻱ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻨﺪ ﺗﻮ ﻛﻴﺴﺘﻲ
      ﺁﺩﻡ ﻣﺼﺨﺮﻩ ﺑﺸﻪ ﻭﻟﻲ ﻣﺼﺨﺮﻩ ﻧﺒﺎﺷﻪ
      ﺭاﺳﺘﻲ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺢ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﻢ ﺳﻼﻡ ﻣﺎ ﺭا ﺑﺮﺳﺎﻥ

       
    • سلام و درود به هموطن عزیز بی نام بی نهایت . فکر می کنم منظور جناب اقای نوری زاد عصر قبل از امپراتور میجی باشد که با اصلاحات و تشکیل مجلس ریش سفیدان، ژاپن را در مدار ترقی قرارداد . در مورد رضا شاه و جنگ جهانی هم متاسفانه اخبار یک سویه کاملا ما را از حقیقت دور نموده . در جنگ دوم اعلی حضرت هیروهیتا امپراطور سرزمین آفتاب تابان با سیاست نابخردانه همراه با وحشی گری تمام ، خاور دور را در هم کوبید و با لج بازی و جنگ طلبی باعث فجایعی چون بمباران هوایی توکیو و حمله اتمی به شهرهای هیروشیما و نازاکاکی شد در حالی که می دانست بازنده جنگ است و در شرایطی که جنگ در اروپا به پایان رسیده بود و ارتش جرار سرخ شوروی در حال نزدیک شدن به ساخالین و بلعیدن ژاپن چون ممالک شرق اروپا بود . همین نابخردی را هیتلر در پیش گرفت بارها مارشالهای زبده آلمان چون گودریان ( خداونگار زرهی المان) و رومل ( معروف به روباه صحرا ) از پیشوا خواستند تا با غرب صلح کند اما حماقت او باعث ویرانی و انهدام آلمان شد نمونه آن بمباران مرگبار درسن وهامبورگ است که منجر به مرگ صدها هزار غیر نظامی و همینطور اشغال و نهایتا تجزیه المان شد . این زمامداران مثلا در ممالک مترقی حکومت می کردند و چنین مصیبت هایی برای مردمانشان به ارمغان آوردند . اما ایران هم در چنین شرایطی قرار گرفت . پس از اغاز عملیات بارباروسا( ریش قرمز ) و تهاجم آلمانها به روسیه شوروی ، همزمان قوای آلمان به رهبری اروین رومل در شمال افریقا شروع به پیشروی کردند و به العلمین در مرزهای مصر رسیدند . دراوایل تابستان 1941بمب افکن های لوفت وافه (نیروی هوایی آلمان ) به رهبری هرمان گورینگ شهرهای قفقاز را بمباران است طبق گزارشات ستاد ارتش شاهنشاهی جنگ به مرزهای ایران نزدیک می شد و در آن برهه پیروز این جنگ آلمان بود . دول متفق از ایران خواستند که چهار پنجم کارشناسان و مستشاران آلمانی را از ایران اخراج کند و به قوای متفق اجازه دهد از خاک ایران برای عملیات بر علیه المانها استفاده کنند . در شرایطی که قوای هیتلری پیروز میدانهای جنگ بود این اقدام به مثابه اعلان جنگ به آلمان تلقی شده و بهانه را برای اشغال ایران به آلمانها می داد از طرف دیگر اخراج تکنیسینهای آلمانی نیز باعث رکود و توقف فعالیتهای صنعتی و عمرانی ایران می شد. به بدین سبب دولت شاهنشاهی با تاکید بر بی طرفی زیر بار این این قلدر مابی متفقین نرفت و همین امر بهانه ای شد برای اشغال ایران . با هجوم نیروی هوایی و دریای بریتانیا به بنادر جنوبی رضاشاه فرمان مقاومت صار کرد و در همان ساعت اولیه جنگ حدود هزار و دویست نفر از سربازان و درجه دار نیروی دریایی از جمله دریادار غلامعلی بایندر فرمانده نیروی دریایی ایران توسط انگلیسها به شهادت رسیدند .در جبهه شمالی هم هواپیماهای روس شروع به بمباران مراکز غیر نظامی و شهرها کردند . معروف است که سرلشگر احمد نجوان فرماندده ستاد ارتش به دیدار شاه آمد و به دست و پای او افتاد تا فرمان ترک مقاومت صادر کند نخجوان معتقد بود این مقاومت مذبوحانه منجر به ویرانی کشور خواهد شد رضا شاه از فرط عصبانیت با عصای خود او را به شدت مضروب ساخت اما سرانجام نصایح او را پذیرفت و فردای آن روز فرمان ترک مقاومت و تخلیه پادگانها را صادر کرد و امروز ما همچنان بزدلی و ترس شاه وقت را نکوهش می کنیم اما به نظر بنده این شاه کم سواد بسیار بهتر از همتایان کارکشته خود در ژاپن ایتالیا و آلمان عمل کرد شاید اگر اقدامات رضا شاه و سیاست مداران کارکشته ای چون فروغی و قوام نبود امروز کردستان و اذربایجان جز سرزمین ایران نمی بود و اما در مورد ساموراییها و آیین بوشیدو همین جماعت به عنوان شمشیرزنان مزدوروخودسر یکی از دلایل قرنها عقب مانگی سرزمین ژاپن بودند . ما هم در تاریخ خود چیزی شبیه به آنها اما بسیار جذاب تر داریم به نام عیارها که از آنها به عنوان پیش گامان فرهنگ فتوت و آیین پهلوانی امروز نام می برند در قرن سوم هجری عیارها به رهبری سرهنگی به نام یعقوب لیث برای استقلال ایران به پا خواستند و موفق شدند نیمه شرقی ایران را از چنگ خلیفه عباسی خارج کنند . یعقوب برای رویارویی نهایی با خلیفه و استقلال سرزمین ایران از سلطه عرب درسال 261 به عراق حمله کرد و در دیر عاقول در شرق دجله با قوای معتمد عباسی روبرو شد این معتمد از خلفای منفوردرمیان ایرانیان شیعه مذهب است چون قتل امام یازدهم حسن به علی العسکری را به او نسبت می دهند . لیکن در آن زمان مقام عظمای ولایت را در بین مردم دارا بود با خدعه برادر خلیفه ، موفق بالله شب نامه هایی بین سپاهیان یعقوب پخش شد و سربازان ساده لوح را از طغیان علیه جانشین رسول الله و در نتیجه نزول عذاب می ترساندند ، سپس سدهای دجله را شکستند و عذاب وعده داده شده اردوگاه یعقوب را در برگرفت و همین امر منجر به تضعیف روحیه انها شد چنانچه فردای آن روز از قوای سی هزار نفری یعقوب پانزده هزار نفر گریختند و تنها عیاران وفادار به او در میان جنگ باقی ماندند که با وجود سلحشوری و رشادت در نبرد نابرابر شکست خوردند . بنظرم ما ایرانیان زیادی آرمانگرا هستیم و واقعیتها را به خوبی نمی بینیم همین نوع نگاه باعث می شود که مثلا رضاشاه را بسیار پلید و یا درحد یک قدیس بدانیم و یا خاتمی را از فردی چون مصباح یزدی بدتر ببینیم و یا چون مردم شصت سال قبل تحت القائات شیاطین مصدق را خائن دانسته و پشت او را خالی کنیم یا اینکه محمد رضا شاه را افسد الفاسدین خوانده و خمینی را بر ماه بنشانیم و آن کنیم که با خود کردیم .

       
    • جناب بی نام بی نهایت
      تو که چندروز پیش گفتی این آخرین کامنت من هست ! پس چی شد برگشتی و به این اراجیف گفتنها ادامه دادی؟
      اگر عقل داشته باشی و به امار رتبه دهی کامنت هایت دقیق نگاه کنی باید خجالت بکشی و دست از اراجیف گفتنت برداری .
      ضمنا به قول دوست عزبز ( نوید ) به توچه که نوریزاد این چند روز کجا بوده . تو رو سنه نه ! اینو بفهم این سایت بدست کسی اداره میشه که جان خود و خانواده اش را کف دست گذاشته . تاشعور تو وامثال تورا بمغزتان برگرداند .
      خواستم به توصیه دوست کامنت گذار بالا عمل کنم که توصیه کرده اند بحث باتو جز اتلاف وقت حاصلی ندارد .
      ولی باز گفتم این چند خط را بنویسم شاید به گفتن اراجیفت نسبت به نوریزاد عزیز ( البته نه به من و امثال من ) پایان دهی . بهر حال راجع به نوریزادعزیز گفتن اراجیف ممنوع

       
    • آقای “بی نام بی نهایت”
      یک صفحه صحبت کردید،توهین کردید،مسخره کردید و…لکن نفرمودید که راه حل شما چیست؟ شما بفرمایید راه حل بدهید لطفا. صرفا به کلی گویی و غر زدن مشغول هستید.

       
  109. در حال حاضر به نظر من بهترین پیشنهاده
    ولی جناب نوریزاد اگر این نامه به دست رهبر برسه تمام بدنش کهیر میزنه کسی را پیشنهاد دادید که رهبر از شدت حسادت به محبوبیتش سرطان گرفته !

     
  110. با سلام و تشکر
    پیشنهاد عاقلانه و خوبی است اما افسوس در حال حاضر مشکل مجلس به اصطلاح خبرگان و رهبری شخص آقای هاشمی است که چگونه اورا از صحنه سیاسی کاملا حذف کنند .به آقای رحیمی 5 سال محکومیت دادند تا پسر هاشمی را بزنند اگر از او هم خیالشان راحت شود نوبت خاتمی است ……….
    آنها محبوبیت خاتمی را می دانند که قابل قیاس با هاشمی اصلا نیست وقتی با هاشمی ولی نعمت خود این طور عمل می کنند با خاتمی چه خواهند کرد؟
    در گذر تاریخ کشورمان روزهای سختی را می گذراند امیدواریم حاکمان به خرد ورزی باز گردند.
    باز هم متشکرم از این همه تلاش و پشتکار شما…..

     
  111. سگ زرد برادر شغال است . سگ زرد برادر شغال است . اخوند ها هر چه در چنته داشتند رو کردند . از کوزه برون همان تراود که در اوست . از اخوند جماعت انتظار نداشته باشید . البته من خون خاتمی را مباح نمیدانم .

     
    • آقای نوریزاد،

      با اینکه سعی‌ دارید سانسور نکنید ولی‌ خواهشا متنهای //// مثل نادر را منتشر نکنید. این را هم اگر منتشر نکردید عیبی ندارد ولی‌ به این //// بگوئید هم سگ خودش است و هم شغال.

       
      • سیامک : من هم سگ دیده ام و هم شغال . می خواستم /// چون تو را از سوراخ بیرون بکشم . ////// . نمیدانی امثال خاتمی با افتخار میگو یند که از نسل عرب هستند و ایرانی نیستند و همه هدفشان اعتلای عرب است ؟ تاییس فاحشه ای مقدونی بود که باعث نابودی تمدن ایران شد . ///// . خراب شود کشوری که نوریزاد در ان رهبر تعیین می کند . چطور ممکن است کولی سر گردانی که به نان شب محتاج است با مصرف بی رویه دچار توهمات شدید و غلیظ شده و در نقش ر یاست خبرگان و مجلس موئسسان و لوئی جرگه اقدام به تعیین رهبر نماید . کسی را به ده راه نمیدادند سراغ خانه کدخدا را می گرفت . موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمبش می بست . البته در زبان پارسی از این گونه حکایات بیار است .

         
  112. توبه گرررررررررررررررررررررررررررررررگ مررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررگه ، لازم به قلم فرسايي نيست

     
  113. سلام
    درود به شرفت نوری زاد عزیز و سپاس از زحمات شما.
    من همۀ نامه های شما را خوانده ام و یکی از دیگری پربارتر.
    با امید به اینکه جناب خامنه ای بتوانند راهکار شما را به کار ببندند و البته اگر شروع این پذیرش با آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی باشد و عفو عمومی چه فضای زیبایی در کشور به وجود میاد.

     
  114. سلام آقای نوری زاد.متاسفانه آنچنان با غیظ وبدبینی نامه پراکنی میکنیدکه فراموش کردید حساب همه بندگان روزی در محضر حق تعالی حتمی است واویا به عدالت مارا مینوازد یا برحمتش می بخشایداماکسانی که خود به بیراهه افتادندومردمان رانیزبه بیراهه میخوانند آیا مستحق عدالت خداوند هستند یا رحمتش؟شما چه فکرمیکنید؟؟آنقدر در توهمات و خیالات پوچ گرفتار شده اید که راه حق را باطل وباطل را حق میبینید . نکند خود را منجی عالم بشریت تصورکردیدکه بی محابا سموم تفکرات رجیم وپلیدرا می پراکند ؟بخودبیا که به خدا رسی

     
    • نوریزاد عزیز همین یک توصیه ( مادر عروس – عباس ) را کم داشت که به حق و باطل برسد
      ایشون باید بدونه که اون خدایی را که در ذهنش داره باخدایی که ما در ذهنمان داریم تفاوت از زمین تا آسمان است
      عدات اون خدایی که در ذهن داری پیشکش خودت باد

       
  115. سلام اقای نوری زاد عزیز که به عنوان یک هم وطن و ایرانی زحمت می کشید
    من قصد ندارم شما را در طبقه سوپاپ اطمینان نظام یا معترض واقعی و یا هر چیز دیگر قرار دهم. زیرا اصولا طبقه بندی آدمها خیلی سخت است. بهرحال از تلاشهای شما ارزنده هستند. از منظر خردورزی که شما هم دغدغه آن را دارید این است که حداقل از ده هزار شخصیت برجسته داخلی و خارجی نظرسنجی شود و سپس با تحلیل تمام جوانب مثلا مزایا و معایب هر نظر هم از منظر پیشنهاد دهنده و هم از طرف تیم تحلیل کننده این نظرات همراه با تحلیلهای جامع به اطلاع مردم رسانده شود و نظرات آنها هم به نوع تحلیل شود و در نهایت پیشنهاد مطرح شود. آن وقت پیشنهادی که حاصل می شود بازهم تقریبا می تواند به متغیرهای زیادی از جمله وضعیت گذشته فعلی و آینده از منظر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی جامعه و نظرات شخصیتهای برجسته داخلی و خارجی و حتی سایر مردمی که علاقمند به طرح موضوعات هستندتوجه نماید. این شبیه هم نظرشما در خصوص آزمایش حکومت در یک روستا همانند آزمایش هواپیماهای ساخته شده شرکتهای هواپیمایی در موقعیتهای آزمایشگاهی بی خطر است.
    به امید موفقیتهای روزافزون ایران و ایرانیان
    البته یادمان باشد که ساخته شدن هر جامعه ابتدا از تک تک افراد شروع می شود. پس سهم خودمان را برای موفقیت جامعه مان بپردازیم

     
  116. خیلی مردی دکترجان . خیلی پیشنهاد خوب و مطلب تان بجا و عالی است . خداوند به شما سلامتی و تندرستی و شادابی عنایت فرماید . چه پیشنهاد جالب و خوبی دادید . اگر بشه چی میشه ؟ ! خداکنه به این پیشنهاد عاقلانه و خداپسندانه عنایت شود . خدا حفظ کند شما را دلاور .

     
  117. سلام آقای نوری زاد عزیز به عنوان یک هموطن زحمت کش
    من قصد ندارم شما را در طیقه سوپاپ اطمینان یا معترض و یا هر طبقه دیگر قرار دهم. به طور کلی طبقه بندی ادمها خیلی سخت است. بهرحال به عنوان یک ایرانی از زحمات شما تشکر دارم. به نظر من بهترین گزینه این است که با توجه به دنیای مجازی از حداقل ده هزار نفر از روشنفکران داخلی و خارجی برجسته نظرخواهی شود و سپس این نظرات تحلیل شوند و در مرحله بعد تحلیل جامع این نظرات به اطلاع مردم برسد و در جمع بندی نهایی با توجه به اشاره به تمامی مزایا و معایب نظرات به طرح موضع پرداخته شود. این یک خردورزی نسبتا جامع است که می تواند به ابعاد مختلف جامعه و با درنظر گرفتن وضعیت فعلی و بسیاری از متغیرهای اثرگذار دیگر به موضوع بپردازد.

    به امید سربلندی و موفقیت روزافزون ایران و ایرانیان

     
  118. با اینکه خاتمی مناسب ترین گزینه ست اما بهتره که بعد از خامنه ای کلا این سیستم برچیده بشه. قدرت آدمو عوض می کنه، وابستگی میاره و دل کندن ازش سخته. هیچ بعید نیست خاتمی هم بعد از مدتی اسیر قدرت بشه. بلاخره اونم انسانه

    ——-

    سعید گرامی، جوری می گویید این سیستم باید برچیده بشه که انگار انتظار دارید این سیستم را بردارند و سیستم دلخواه شما یا مردم را توی سینی بگذارند و تعارفت کنند و بگویند: بفرمایید سیستم جدید! این که می فرمایید این سیستم باید برچیده بشه، باید پاسخ بدهید: چگونه و چه وقت و با چه امکانی؟ جمله ی کوتاه ” این سیستم باید برچیده بشه” ی شما یک تخیل و رؤیاست. برای برچیدن سیستم باید بر زمین واقعیت قدم زد نازنین.

     
  119. با وجود اینکه اصلاح طلبم و پیشنهاد رهبری سید از هرچیزی بهتر است اما انتظار نداشته باشید با رهبری خاتمی این همه اوضاع گل وبلبل بشه، تازه اونموقع اینهایی که انقدر قدرت گرفتن که کلانتری رو محاصره میکنن (حادثه علی مطهری در شیراز) ترورهای گسترده ی خودشون رو شروع میکنن… سه : اگر نمیدانی که رهبر به این متنها هیچ بهایی نمیدهد و حتی به نظر من این نامه را هم نمیخواند که بقول دوستان جوان ساقی ات رو معرفی کن اگر هم میدانی پس دلیل نوشتن این نامه ها جز جنبه ی تبلیغاتی چیست ؟

    ——-

    جاسم گرامی. بله من از همان ابتدا می دانستم و اکنون نیز می دانم که این نامه ها توسط ایشان خوانده نمی شود. این شیوه در ادبیات به تجاهل العارف مشهور است. یعنی نویسنده سخنی را که خود پاسخش را می داند می پرسد و خود را نیز در شمار نادانان قرار می دهد. من می توانستم این نوشته را به صورت یک مطلب و مقاله منتشر کنم. خود شما بفرمایید: جاذبه ی کدامیک بیشتر است؟

     
  120. شما همش اصرار به وجود رهبر و پيشوا داريد!!!!
    چرا؟!!! حاكميت فرد بر جمع. نظارت فرد بر جمع. مگه هدف از انقلاب شما اين بوده؟!

    ——-

    سروش گرامی. دوست دارید بگویم: حاکمیت مردم؟ کجاست این مردم؟ مگر آخوندها و سرداران فرصتی برای مردم قائل می شوند؟ ما چاره ای نداریم جز این که در همین بن بست چاره جویی کنیم.

     
  121. ریحانه(برای کورس عزیز ما)

    دوست من ؛برای این خدمت بی مزد ومنت تان ،سپاس بسیار وارادت فراوان نیز هم .برای وجود ارزشمندتان سالی سرشار از سلامتی وشادابی و توانگری آرزومندم . و از درس تان نهایت بهره را خواهم برد.

     
  122. باسلام و درود بر شما
    چیزی ندارم بگویم جز اینکه درود بر شرفت نوری زاد. عزتتان مستدام باد.

     
    • جناب نوري زاد گرامي شكم دريده
      درودبي پايان برشما ونوروزتان پيروزباد

      جنا بااين پيشنهادمتفكرانه هم زديدبخال وهم خواب آقا را مشوش وپريشان كرديد،واگرآقا برسرعقل بيايد واز سؤال هاي عقبايش بهراسدبطوريقين براين گزينه احترام خواهدگذاشت وحس وطن پرستي اش گل خواهدكرد واين پيشنهادشمارا بدون واهمه ازملامتگران انجام خواهدداد. وامامن ترديددارم.

      چه راه نشان دادن وهدايتگري خوبي ازمشاورخوب وقديمي وحالامطروگشته اي بنام محمدنوري زادواينك پيشنهادش:
      “بیست: اگر شما به آشیانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره شوید، از تماشای بدن لخت و صدای جیرجیرِ جوجه های نا آرام، یک اصل بزرگ هستی را مستفاد خواهید فرمود. و آن این که: بقا با درستی است. این آشیانه ها میلیون ها سال است که همینجوری اند. راز بقایشان، در چرخه ی درستی است که بدان تن سپرده اند. شما نیز به چرخه ی درستی های انسانی دل بسپرید در این تنگنای وقت. شما را بخدا به سوز سخنِ این شکم دریده اعتنا بندید. رهبرِ بعد از شما اگر سید محمد خاتمی باشد، چرخ های خارج شده یِ انسانی به ریل خود باز خواهد گشت. خاتمی، آن وقت ها که شما و سپاه دست و پایش را بسته بودید و از خود اختیاری نداشت آنگونه درخشید، حتماً اختیارات فعلی شما را که داشته باشد نیک تر و انسانی تر می درخشد. قدر این یکی دو سال باقی مانده از عمرتان را بدانید. این دعاهای شکم دریده هایی چون من است که بی تاب جولان اینچنینیِ شماست.”””

      چه نيكوپيشنهادي ،چه آرزوي ،خوبي چه مصلحت انديشانه اي، چه خاضعانه اي ،چه فروتنانه اي، چه متفكرانه اي ،چه كظم غيظ كنانه اي ،چه خشم فروبرانه اي ،چه ملتمسانه اي و چه مشورت ناخواسته ودوستانه اي داريد اينها همه ناشي ازجوهرپاك ودلسوز ووطن دوستي نوري زادگرامي است.اماصدافسوس كوگوش شنوا- أأنت تٌسمِعُ من في القبور؟ أأنت تسمع الموتي؟= آيا سخن شما رامردگان درقبرآرزوها وهواي نفس هامي شنوند؟
      هرگز مگراينكه ازاين قبور وهواهاي نفساني بيرون بيايند وبمانند قوم ابراهيم -ع- كه اورا محاكمه مي كردندكه چرابتهاي ماراشكسته اي اي ابراهيم ؟ گفت بت بزرگ آنهاراشكسته است ازاوبپرسيداگرسخن بگويند؟
      فرجعواالي انفسهم فقالوا إنكم أنتم الظالمون.64/انبياء ت=پس به خودآمدند وبخودشان گفتند: بي شك شما وما همگي ستمكاريد وستمكاريم،نه ابراهيم.
      اگررهبران ما اين چنين به خودآيند وبيداري وجدان داشته باشندوخودراستمكاربدانند نه نوري زاد ومصلحان ديگررا بايدوبدرستي به پيشنهادشما ارج نهند وجامه عمل بپوشانند.

      واماصدحيف كه قوم ابراهيم بعدازبيداري وجدان وستمكاردانستن خويش ،تعصب هواپرستي خودشان و گٌل كرد ولگدبروجدان بيدارشان زدندو
      گفتند مگراين بت ها مي توانندحرفي بزنند مارابه سخره گرفته اي؟
      -گفت پس اينان كه نمي توانندحرف بزنند وازخودشان دفاع كنند،وهيچ نفع وصرري براي شماندارند،چگونه آنهارا مي پرستيد؟
      -ثم نكسوا علي رؤسهم لقدعلمت ماهؤلاء ينطقون .=سپس سرافكنده شدند- وگفتند-توبخوبي ميداني كه اينهاسخن نمي گويند.

      ودرآخرحضرت ابراهيم-ع- گفت:اٌف برشمابادوبرآنچه جزخدامي پرستيد.آياعقل خودرا به كارنمي گيريد.آٌف لكم ولما تعبدون من دون الله أفلاتعقلون.

      خيرخواهي شما هم بمانندحضرت ابراهيم بت شكن-بلاتشبيه صددرصدچون خودشماهم يك نوع هواپرستي مزمن داريد- بعيداست كه نداي شماوجدان اين حاكمان جائررا بيداركند وبه سرعقل آوردوخردورزي كنند.

      واماازآن مي ترسم كه اينان هم بگويند:” حرقوه وانصروا آلهتكم…” نوري زادرا بگيريد واورا باآتش نمرودي بسوزانيدزيراكه اوبه اميال وآرمان ماتوهين مي كند وتشويش اذهان مي نمايد. چنانكه قوم ابراهيم اين كاررا كردند وابراهيم-ع-رابه آتش نمرودي انداختند.

      واما اگرخالصانه اين پيشنهادرا داده باشيد وازآن هواپرستي كه خودداريد برگشته باشيد وهواي نفس را سوزانده باشيد وبه نفس مطمئنه رسيده باشيد ؛اميدهست كه امدادوعنايت حق به سراغت خواهدآمدوآتش نمرودي برتو سردوسلامت وگلستان خواهدشد “وبانداي “ياناركوني بردا وسلاما علي ابراهيم – وبدلش -علي نوري زاد؛پيروزميدان خواهيد شدانشاءالله.

       
  123. نوید

    با درود به مزدک، در سایت‌های زیر نکاتی و مسائلی در بارهٔ شریعتی‌ هست.

    https://amir133.wordpress.com/…/مدارک-علمی-علی-ش

    https://amir133.wordpress.com

    http://www.youtube.com/watch?v=vawdmvU1Kc8

    نوید چان متشکرم!من قبلا اینها را دیده ام ولی در ویکی /دیا نیز میتوان یافت.همانطوریکه از این مدارک برمی اید چناب دکتر یک شارلاتان بیش نبوده.معلومه یک بچه آخوند شیعی متقلب بعد بتونه یک مؤقعییت هم بدست بیاورد. که چانوری از آب در می آید!در مورد مرگش هم شایعات زیادی است که براثر مصرف زیاد الکل و سیگار بوده.تازه مگر در کتابهایش غیر از نقل و قول از این و آن چه نوشته؟مشتی نوحه خوانی و احساسات بی معنی و بی خردانه.وراچی کردن که دیگر سواد نمی خواهد.تمام نوشته هایش نه تنها بی ارزشند بلکه گمراه کننده و مخربند.فقط مثل آخوندها مهارتش در تحریک احساسات و عواطف انسانها بود.نه انگیزه ایی برای تفکر و خردورزی!تفاوتش با مرتچعانی مثل مطهری و آخوندهای دیگر تا حدودی آشنایی با محیط دانش و دانشگاه و غرب بود وهمین به او امکان تخریب بیشتر داد.

     
    • این کامنت و تشکر من از نوید گرامی از منست که اشتباهی با نام ناشناس درسایت آمد.

       
      • با درود به مزدک، کسی‌ که در سنّ ۴۴ سالگی فوت می‌کند و از قریب ۲۰ سالگی می‌گوید و می‌‌نویسد و از استعدادی برخوردار بوده، اگر در چنبرهٔ مهملات مذهبی اسیر و گرفتار نبود، بطور قطع و یقین روح زمان و نیاز عصر خود را در مدرنیزه سازی این مهملات نمی‌‌دید که جاده صاف کن کسی‌ چون خمینی شود. از یک پنج ضلعی نامتجانس و فلاکت باری که عبارت باشند از شخص شاه، آخوند ها، احزاب و سازمان‌های خام و جوان، قدرهای خارجی و شریعتی‌ و شریعتی‌ واره ها، نتیجه‌ای رقم خورد که حاصلش فاجعه‌ای شد که گریبان ایران و ایرانی را گرفت و گلوی همه را همچنان می‌‌فشارد، بجز همین چند درصد اوباش و اراذل عرب پرستی که حکومت می‌‌کنند و مست قدرت و غارت و کشت و کشتار و تجاوزند.

         
        • آقای نوید
          کمی پایین بروید،زیر پست آقای مزدک جوابتان را داده ام. نه از آقای خمینی اطلاعی دارید نه از معلم شهید دکتر شریعتی و نه از رابطه این دو که اصلا وجود نداشته است.از انقلاب 57 و اشتباه تاریخی مردم و نقش مستقیم مردم و اعتصابات گسترده متخصصین نفت و خلبانان و …هم بی اطلاعید. علی شریعتی بیست ماه قبل از انقلاب و در زمانی که هیچ خبری از انقلاب نیود به شهادت رسید.

           
  124. بنظرام شما اگر این نامه‌ها را به مردم بنویسید بهتر باشد. مهمترین نصیحت هم اینست که ‌ای مردم فقط یکبار هم محض نمونه از آنهاییکه صمیمانه با شما بوده و هستند(در اینمورد سید مظلوم) جانانه دفاع کنید. نگذارید ابلهانی مثل آقا خان نوری آنها را در حمام فین رنگ بزنند و بعد تا ۲۰۰ سال بروید حمام را بازدید کنید و عزا بگیرید. به آنها بنویسید این خشم درونی‌ اگر بالفعل نشود (که در اکثر سالهای تاریخ ۱۵۰ ساله اخیر ما نشده است)، فقط فحش درونی‌ آمیخته شده به ترس درونی‌ از آن زائیده میشود که این معجون از عسل هم برای دیکتاتور‌ها شیرین تر است.
    اقای نوریزاد,
    مشکل ما ایرانی‌ها دیکتاتور‌ها نیستند چون دیکتاتور‌ها دیکتاتورییشان را میکنند درست مثل ۲۰۰ سال پیش فرانسه، انگلستان و حتی آمریکا.
    مشکل ما خودمان هستیم که حاضر به فداکاری و سر جای خود نشاندن امثال خامنه‌ای نیستیم. دوست داریم “زندگی‌” کنیم به هر قیمتی. شما تاریخ ۲۰۰ سال پیش فرانسه و آمریکا را بخوانید تا ببینید چه فداکاریهایی شده.
    نتیجتا من پیشنهاد می‌کنم شما شروع کنید به نامه نگاری به ملت ایران. ملتی که‌ پشت ستار خان، باقر خان، امیر کبیر، ….. را خالی‌ کرد و درس عبرت نگرفت.
    از طرفی‌ فکر می‌کنم نظام استصوابی متقلب خامنه‌ای بهیچوجه قابل اصلاح نیست ولی‌ شاید ملت را بتوان قانع کردکه جدی تر پای کار بایستند و حق خود را از قلدرها بگیرند.
    نامه‌های شما احتمالا از دست مجتبی (که دستور کتک زدن شما را شخصاً صادر می‌کند) فراتر نمیرود و تنها نتیجه‌ای که دارد اینست که دفعه آینده محکم تر کتک بخورید.

     
    • من با علیزاده صد در صد موافقم. تا مردم تغییر نکنند حتی رهبری خاتمی هم تغییری ایجاد نخواهد کرد. مگر همین مردم نبودند که به آنها گفته شد: خس و خاشاک، میکروب، بز، بزغاله،… و بجز معدودی کسی‌ هیچ اعتراضی نکرد؟

       
  125. سلام جناب نوری زاد عزیز ؛
    تمام حرف و حدیثتان حق ! ولی یه سوال ، بد جوری ذهنمو مغشوش کرده که از جوابهای شما به دوستان هم قانع نشدم …
    سی و شش سال پیش ، ملتی دست بدست هم دادن و نظام مدیریتی تک نفره رو شایسته ی خودشون نمیدونستن …
    میگفتن این تفکر برای یه ملت با سابقه ، یه نوع عقب موندگیه که برای یه جمعیت چندین ده میلیونی ، علیرغم داشتن مجلسین سنا و شورا و هیئت وزیران و نخست وزیر بازم یه نفر بعنوان شاه تصمیم گیرنده ی اصلی باشه …
    خونها داده شد تا وضعیت کشور منقلب شد …
    راستش اولش گرم اوضاع انقلاب بودیم و شرایط جنگی کشور و از طرفی شخصیت کاریزماتیک امام اجازه ی بررسی و بازنگری اهداف اولیه مون رو بهمون نمیداد و همه ، تن به شرایط دادیم … ( منظورم از همه ، اکثریت مردم رو عرض میکنم … )
    ولی حالا که چندین دهه از اون روزگاران گذشته سوال من اینه : آیا لازمه که کشور ما تا ابدالدهر با تفکرات و تصمیم گیریهای یه رهبر اداره بشه … یعنی حتمن باید شاه بره و امام بجاشون بر مسند قدرت تکیه بزنه ؟
    یعنی حتمن باید امام بره و آقای خامنه ای بجاشون بر مسند قدرت تکیه بزنه ؟
    یعنی حتمن لازمه آقای خامنه ای بره و سید محمد خاتمی بجای ایشون رهبر بشه ؟ و این حلقه با رژیم آخوندی یا بدون حضور آخوندها ادامه داشته باشه ؟
    نمیدونم تونستم منظورمو منتقل کنم ؟ منظورم اینه ، جناب آقای نوری زاد عزیز؛ آیا راهکار بهتری به ذهنتون نمیرسه …؟؟؟

     
  126. مازیار وطن‌پرست

    به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی مِی / علاج کی کنمت؟ آخرالدواء الکی!

    کامنت ها را خواندم و در مجموع احساس خوبی به من دست داد. وقتی مزدک عزیز با آن تنفرش (که به حق است) نسبت به روحانیت، گفته‌های نوریزاد و الزام سیاسی آن را درک می کند؛ نشان از دل بزرگ و سوخته و آگاهش برای وطن دارد. خوشبختانه انگار نیازی به نوشتن چون منی نیست.

    حتی اگر برای یک لحظه خودمان را جای آن کامنت نویس بگذاریم که آقای نوریزاد را طعمه‌ای برای گمراه کردن مردم خوانده‌است، و گمان کنیم همهٔ این ها یک بازی دور و دراز برای بر تخت نشستن خاتمی (!) بوده؛ آن وقت باید بگوییم چه حکومت و چه رهبر دوراندیشی! چقدر افکار عمومی برایشان مهم است! یک نفر را 5 سال تمام زندانی کرده و از او تابلویی درست می کنند برای اینکه مبادا خدای نکرده افکار عمومی مردم با نیات سیاسی‌شان زاویه داشته‌باشد! مردم را ذره ذره برای اغراض سیاسی‌شان آماده می کنند! واقعا چنین حکومتی داریم؟! من آرزوی چنین حکومتی را دارم! اگر نوریزاد هم 5 سال مارا فریب داده تا خاتمی را سرکار بیاورد، دمش گرم! 5 سال ظلم و ستم و توهین و تحقیر را برای بهتر شدن زندگی من و فرزندانم تحمل کرده!

    خود آقای نوریزاد هم می‌داند تاثیر این نامه‌اش با نامه‌های قبلی فرق چندانی ندارد. منتها به مصداق همان بیت حافظ که در بالا آوردم، وظیفهٔ خویش می‌داند که حجت را بر حجت سابق خویش تمام کند.

     
  127. با سلام و احترام
    راستش نظر شما محترمه آما چند تا مشکل داره: اول اینکه غیر قانونیه دوم اینکه نشدنیه سوم اینکه فرد مورد نظر شما بقول کتابای تاریخی که آخوندا تو مدرسه به خوردمون دادن فوق االعاده ضعیف النفس و بی تدبیره چهارم اینکه با ایده های خود این آقا هم نمیخونه اونطوری که یادمه ایشون شعارش شایسته سالاری بوده.چهام اینکه گروهی از سیاسیون که بهش آویزونند فوق العاده خطر ناکند و خطرناکتر از همه مجمع روحانیون مبارز که تازه رانت خود رهبر رو هم داره اونطوری که پدر زن حسن تو مصاحبه ش گفته بود. پنجم اینکه خاتمی اردکانی رو بایستی در ذیل هاشمی بهرمانی در نظر گرفت. که تازه معلوم نیست رهبر زودتر میمیره یا رفسنجانی.ششم اینکه شما فرضتون اینه که اگه یه آدم خوب رهبر بشه حکومت خوب میشه من فکر میکنم سازوکار خوب آدم بد رو هم مجبور میکنه خوب عمل کنه.اصلا مسیله سیاست خوبی یا بدی نیست که!میخوام بگم فرشته هم اگه ولی فقیه بشه یا میشه خمینی یا میشه خامنه ای.یادمه وقتی خامنه ای رهبر شد گفتم باز این یکی!لااقل بلده فارسی صحبت کنه نه مثل اون یکی که فعل شیش تا جمله قبل رو ده تا جمله بعد میگفت!ولی دیدیم چی شد.القصه ایران تو بن بسته و اینه که منو میترسونه!

     
  128. بی نام بی نهایت

    سلام و درود
    جناب آقای محمد نوری زاد عزیز
    ابتدا یک پرسش : شما در این یک هفته که نبودین آیا مشغول نگاشتن این نامه بودین؟
    استاد گرانقدر من، در مثالهایی که زدین به ژاپن و هارکیری ( هاراگیری نه ) اشاره کردید .در مورد هر دو اشتباه مثال زدین.شما احتمالا تاریخ مردم ژاپن را مطالعه نکردید و همچنین در مورد هاراکیری هم برداشت درستی نداشتید.
    مردم ژاپن مردمی هستند که کمتر حرف میزنند و بیشتر کار میکنند ، کمتر سخن میگویند و بیشتر فکر میکنند ، آنها مردمی سخت کوش هستند و بسیار وطن پرست که ما ایرانی ها درست برعکس آنها هستیم. ژاپنی هیچگاه به خاک ذلت نیافتاده و اگر منظور شما جنگ دوم جهانی است که خود واقفید آنموقع ایرانیان در عهد رضا شاه پهلوی نان نداشتند بخورند و از جنوب توسط انگلستان و از شمال توسط روسیه تحت فشار بودند و عملا ایرانیان داخل زندانی به بزرگی ایران بودند و به واقع به خاک ذلت افتاده بودند.مردم ژاپن و ارتش ژاپن بیش از نیمی از شرق و جنوب آسیا را اشغال کرده بودند و با آمریکا رو در رو به جنگ برخاسته بودند. کجای مردم ژاپن و تاریخ ژاپن به ما شبیه است.در ضمن هاراکیری یک رسم سامورایی بوده و نه رسم مردم عادی از نگاه شما ذلیل و به تنگ آمده ژاپن در آن دوران.
    هاراکیری یک روش شرافتمندانه برای پایان دادن به زندگی سامورایی به دست خویش بوده که یا متهم به مرگ شده و شرافتش قبول نمیکرد اعدام شود یا خطایی مرتکب شده بود و برای مجازات خویش اقدام به هاراکیری میکرد و یا به هر دلیلی شرافتش لکه دار شده بود.
    شما هم به مردم ژاپن و هم به سامورایی ها توهین کردین. نه مردم ژاپن شبیه مردم ما هستند و نه ما سامورایی داریم.
    جناب نوری زاد از باب تشابه نیز به هیچ عنوان عملکرد شما حاکی از مرام و منش سامورایی نیست.
    از اینها که بگذریم میرسیم به پندها و اندزهای شما به رهبری:
    شما در ابتدا به شخص خامنه ای و تمام اطرافیانش اعم از آخوندها ، سپاه و بسیجی به سبک خود توهین میکنید .بعد برایشان نسخه می پیچید و ابتدا خود و گروه نامعلومی با عنوان “ما ” را به عنوان راهگشا و کسانی میدانید که با رفتن خامنه ای و سپردن عنان قدرت به دست شما به او و آخوندها تضمین می دهید که حافظ نظام خواهید ماند! و تمامی مشکلات موجود را حل خواهید کرد! و وی را پشت سر هم حواله میدهید به لانۀ گنجشک!
    نکند واقعا تصور شما این است که شما شوگان ( رئیس بزرگ سامورایی ها ) هستید و آن “ما”یی که نام بردید هم گروهی سامورایی وفادار به شما و جان برکف.
    بعد از معرفی خود و گروه “ما ” به عنوان راه حل آینده برای ایران و همچنین دیکته کردن دستورات خود به خامنه ای و همچنان توهینهای به سبک نوری زاد سپس در چند خط بعد به نام خاتمی میرسید و آن مردک خائن را معرفی میکنید.
    اینجاست که دوباره به یاد سامورایی ها میافتم و تاریخشان که برای یکپارچه کردن ژاپن و دوری از ادامۀ جنگهای داخلی فرسایشی ، شوگانها اختیار کشور را به امپراتور دادند و در اینجا امپراتور میشود خاتمی.

    اصلاح طلبان و گروهی به اسم “ما” نقش سامورایی ها را دارند.
    خود جناب نوری زاد نقش “شوگان” را دارد.
    محمد خاتمی هم نقش “امپراتور” جدید.
    خامنه ای هم حتماً نقش امپراتور مستعفی.

    اگر بخواهم قیاس کنم خاتمی را با دیگر آخوندها باید بگم که دیگر آخوندها سگشان شرف دارد به خاتمی.او هم به مردم خیانت کرد و هم به نظام.آخه چوب دو سر گهی مثل خاتمی چرا؟

    جناب نوری زاد نه شما شوگان هستی و نه همراهان شما و اصلاح طلبان سامورایی هستند و نه خاتمی امپراتور.
    چرا که هیچکدام از خصوصیات آنها را ندارید .در ضمن این مثال شما توهین به مردم ژاپن و سامورایی هاست.

    من به عنوان یک ایرانی از تمامی ژاپنی های گرانقدر و سامورایی های شرافتمند عذر خواهی میکنم .

    در پایان

    – مزدک عزیز، پاچه خوار اعظم که چه سریع موضع گیریهای آتشینت بر ضد آخوند و اسلام و نظام رنگ باخت و در متنی بسیار چاپلوسانه و وقیحانه از نوریزاد حمایت کردی این را بدان که این قسمت نامه اشاره ای به تو و امثال تو بود.

    “معترضان و متنفرانی که سر به تن این نظام و آخوندهایش نمی خواهند، مرا در مدار تنفرشان جا خواهند داد. باکی نیست. بگذاریم آنها با تنفرشان سرگرم باشند. آنها حاضرند به قیمتِ لهیدنِ ایران، تنفر و جگر سوزی شان التیام گیرد”

    البته نوری زاد باورش نمیشه که مزدک و دیگران با او همراه شدند.به همین سادگی. و دنباله روی سید بزرگوار محمد خاتمی خائن شدند. مزدک گرامی شما اراجیف ضد دینی و حکومتی و آخوندی میبافی ولی اینجا با دم تکون دادن خودتو نشون دادی نکنه تو هم یکی از اون سامورایی ها هستی! یه وقت هوس هاراکیری نکنی! تو که علی رغم گفته های من، میخواستی یه ضرب به سمت سکولاریسم بری. دیدی حالا گاگول! امثال تو که با یه “پخ ” دنبال سوراخ موش میگردن در موقع خطر میگن نوری زاد کی بود خاتمی دیگه کیه؟ منو سن نه….
    جناب مشیری و بعضی افراد دیگر مثل فائزه و دیگران واقعا جای تاسف دارد شما همانند همان کسانی هستید که صبح میگین زنده باد و شب میگین مرده باد…..باد و دوباره ….باد یعنی “حزب باد ” یعنی ” کشک ” یعنی…
    جناب مشیری یادته چند روز پیش راجع به سال 88 چه می گفتی؟
    سابقۀ اصلاح طلبان را هم که ما مردم دیدیم و دیگه نیاز به توضیح نداره.
    ببینید نوری زاد با امید به چه سامورایی های جان بر کفی برای خامنه ای و سپاه و آیت اله ها خط و نشان میکشد!
    جناب نوری زاد براستی چه شد که بعد از این همه مدت به اینجا رسیدید؟شما با این نامه خط بطلانی به بسیاری از باورهای خودت و گفته های قبلی خودت کشیدی.براستی چرا؟ نکنه این همه مدت مردم را سرکار گذاشته بودی؟
    میخواستم خواهش کنم در مورد آن گنجشک هم مقداری توضیح بدین. و این که خامنه ای از نگاه به آن گنجشک و لانه اش به چه چیز میرسد ؟

     
    • با سلام به بی‌ نام بی‌ نهایت، بسیار ممنونم از این کامنت شما، کمک کرد تا منبعد اگر نشد چیزهای شما را بخوانم دلم خوش باشه که چند تا فحش و توهین و ناسزا کمتر شنیده باشم، باید از شما یاد بگیرم که ناسزا و توهین چیز‌های بدی هستند.باز هم ممنون که به من کمک کردی.

       
    • با سلام حضور استاد عزیز جناب نوری زاد:
      سخنم کمی طولانیست امید دارم که زمان بگذارید و بخوانید. بنده همان
      طرفدارتان در فیسبوک هستم که خواهش کردم ایمیلتان را برایم بگذارید.
      از زمانی که چشمان شما به روی حقیقت باز شد من یکی از طرفدار تان شده ام
      . برنامه افق 29 اسفند ما را همراه دکتر مهدی خزئلی دیدم و چنان از بی
      پرده سخن گفتن و حقیقت گویی شما لذت برم که تصمیم گرفتم برایتان یک پیام
      تشکر بگذارم .
      البته من بارها برایتان پیامی نوشته ام ولی قبل از ارسال مجبور به دیلیت
      کردن آن ها شدم زیرا من شجاعت ستار بهشتی ها را ندارم و از ترس اینکه
      سربازان گمنامشان مرا نیز به سرنوشت ستار بهشتی دچار کنند ناچار پیامها
      را از روی ترس پاک میکنم .
      باری از شما که راه صداقت در گفتار را پیش گرفته اید انتظار دارم و
      التماس دارم که کمی از نسل من نیز و سرنوشتمان سخن بگویید . من 46 سال سن
      دارم و دارای تحصیلات فوق عالیه در روانشناسی هستم .
      با یک حساب ساده متوجه میشوید وقتی انقلاب شده من 9 سال سن داشتم یعنی
      متوجه هیچ چیزی نمیشدم و نقشی در تعیین آیینده ام نداشته ام .
      دوران نوجوانی در زمان جنگ گذشت و سپس جوان سر به راهی بودم و یکسره بعد
      از دیپلم تحصیلات دانشگاهی را ادامه دادم تا سال 74 .
      اهل سیاست نیستم ولی اهل منطق هستم و چون هرگز منطقی در عملکرد نظام
      ندیدم هرگز آن را قبول نکردم و همیشه بر عکس خیلی از مردم فرصت طلب که
      خود را به سیستم وصل میکنند من همیشه فاصله گرفتم و همین دلیلی شد که هر
      کجا برای استخدام تلاش میکنم با در بسته مواجه شوم .
      لازم است بگویم که در دوره کارشناسی ارشد من شاگرد اول دوره ام بودم ولی
      برای دکترا رد صلاحیت شدم چون در زمان ما برای ادامه در مقطع دکترا حتما
      باید سفارش شده می بودیم .
      پایان نامه من به گفته خود اساتید دانشگاه ( مرحوم دکتر هومن و دکتر
      افروز ) شاهکار بود چون من اولین کسی بودم که یک تست روانشناشی را در
      ایران ساخته بود و تا آن زمان فقط تست ها ترجمه یا نرم میشد و هرگز کسی
      اقدام به ساخت یک آزمون روانشناختی نکرده بود .
      کلا دوره ما بیشتر تمرکز بر روی تحقیقات و روش تحقیق در روانشناسی و
      مسائل اجتماعی بود .
      خلاصه کلام با این خصوصیات به هر کجا سر زدم با در بسته مواجه شدم چون یا
      میگفتند که خوب تحقیقات اجتماعی به چه درد ما میخورد یا کلا چون در اون
      سالها نهایت مدیران عالی رتبه دارای لیسانس بودند از فوق لیسانسها
      میترسیدند . همزمان قثانونی هم گذاشتند که دیگر کمتر از دکترا در
      دانشگاهها حق تدریس ندارند .
      خلاصه که هر چه هم اقدام برای مهاجرت کردم چون مدارک استخدامی نداشتم و
      مدارک مالی کافی هم نداشتم موفق نشدم .
      حال یک سوال از شما دارم ؟ نسل سوخته چه کسیست ؟ چرا همیشه اگر یک نفر هم
      بیاید که حرفهای قشنگ بزند از ما یادی نمیکند ؟ یا از فرار مغز ها میگوید
      که برایشان خوب هم شده یا از نسل جوان میگوید !
      پس من چی به حساب می آیم ؟ کسی که به دلیل قرار گرفتن در یک موقعیت زمانی
      هرگز دیده نمیشود . الان 46 سال سن دارم ، دوسال هست هیچ در آمدی نداشته
      ام و ( با عرض خجالت یک سال است نه گوشت نه میوه نه شیر و … هرگز در
      منزل من دیده نشده ) من و همسرم و دو دختر دوقولو 16 ساله سوء تغذیه
      داریم ولی مجبورم با سیلی صورت خودم را قرمز کنم . از قدیم یه موقعیت
      اجتماعی داشته ام که حتی نمیتوانم نداری ام را به زبان بیاورم .
      با شرایطی که گفتم باید بدانید که هیچگونه بیمه ای ندارم بیکار هستم جسم
      و روحم واقعا مریض و ناتوان است .
      آیا آینده ای برای من میبینید ؟ دوباره میپرسم نسل سوخته کیست ؟ به چه
      امیدی زندگی کنم که حتی در مورد نسل من و امثال من هیچ کسی سخنی نمیگوید
      ؟
      خواهشی که از شما دارم فقط از نسل من هم سخن بگویید . بگذارید بدانند مال
      هم وجود داریم . خواهش میکنم . با تشکر فرشید

       
  129. به نوری زاد عزیز بمناسبت فرا رسیدن نوروز و تلاش‌های بی‌ پایانش

    بوی نو شدن میاید

    ولی‌

    تو همواره

    رفیقِ کهنه ما بمان !

    و آرزوهایمان را

    شریک باش

    با ما

    تا پایان راه !

    اگر چه

    نقش تو دراین کارزار

    بی‌ انتهاست

    دل‌ِ بی‌ قرارمان

    اما

    پیوسته

    با شماست !

    “بهرنگ”

     
  130. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    پیشنهاد خردمندانه شما راه حل عملی با قابلیت اجرائی در ایران با توجه به تحولات منطقه ای است برای هر تحولی ابتدا آزادی وحق نقد اندیشه های در گیر در ان میباشد ویژگی دمکراسی این است که کسی کسی را نمیتواند حذف کند وحق تعیین سرنوشت ومشارکت در تصمیم سازی برای همه محفوظ میماند به رخ کشیدن فحشا فقر وبی عدالتی تنها احساسات را برمی انگیزد حرف آدمهائی است که چیزی برای گفتن ندارند هر گونه تحولی در ایران دستگاه امنیتی ونظامی باید سر جای خود باشد ما به همین دستگاه امنیتی ونظامی امید داریم وامنیت اجرا وتضمین هر گونه تحولی را بدون در نظر گرفتن وجود چنین دستگاهی همانند عراق وسوریه میدانم وکاری عبث چرا که همه این عزیزان هم وطن ما وقطعا احساسی همراه ما دارند نکبت رهبری خامنه ای از انجا شروع شد که در لباس روحانیت وفقها کسانی او را به قدرت رساندند که ده ها درجه از خودش بالاتر بودند و او مدیون همه اینها است و بیشتر علما هم با تفکر خمینی هیچگونه سنخیتی نداشتند واگر میخواستند مخالفتی بکنند مانند اقای شریعتمداری با انها رفتار میشد تفاوت خمینی با خامنه ای در این بود که خمینی نه تنها مدیون هیچ روحانی نبود بلکه هر انچه روحانیت در انقلاب سال 57 به دست اورد مدیون خمینی است.خمینی اگر حمایت دیگر روحانیان را در خرداد42 داشت شاه نمیتوانست او را تبعید کند .اما امروز دین در عصر جدید به خوبی امتحان خود راپس داده و اگر دلارهای نفتی در خاورمیانه نبود و وجود نکبتبار اسرائیل انگیزه تشکیل دولت دینی را در خاورمیانه بوجود نیاورده بود و روشنفکری چپ با خصوصیت عارفانه ان کار دست اخوند نداده بود باورهای دینی در عرصه سیاسی حرفی برای گفتن نداشت چرا که در عصر مدرن تفکر بیابانگردهای عصر صدر اسلام جذابیتی نمی یافت همچنان که خود اعراب تا پیش از انقلاب اسلامی ایران تلاش داشتند همچون دیگر ملتها خود را به غرب برسانند اما نظامهای سیاسی انها برای بقا وجذابیت ابتدائی انقلاب 57 مجبور به بازگشت به سنتهای خجالت اور گذشته خود شده اند واینچنین در خاورمیانه امروز خود را به لجن کشیده اند .هیچکس به اندازه خاتمی برای خامنه ای اعتبار جهانی نیافرید این نه بخاطر خامنه ای بلکه این نگاه خاتمی بود که متفاوت بود بارها خاتمی از جامعه مدنی نام برد تا بدون انکه بخواهد پسوندی به ان بیفزاید اما در نهایت برای ایجاد تحول مجبور شد عبارت جامعه مدنی مدینه النی را برای خاموش کردن مرتجعین بکار برد روحانیت شیعه با وجود همه نکبتهایش روحیه ای انعطاف پذیر تر از روحانیت اهل سنت دارد چرا که حکومت اخوندها توانسته هنوز به بقای خود ادامه دهد اما حکومتهائی که با تفکراهل سنت همانند طالبان وداعش و مرسی در مصربوجود امده اند بعد از چند صباحی از هم فروپاشیده اند چرا که در عمل قابلیت اجرائی نداشته اند در زمان خاتمی هر کس به تهران می امد سیاست خارجی ومدنی خاتمی را تا حدودی باور خامنه ای میدانست ولی امروز هر کس به تهران بیاید نه تنها هیچ علاقه ای به دیدار با خامنه ای ندارد بلکه او را در ردیف داعش به حساب می اورد.امروز جدائی دولت از دین ضرورت خود را به خوبی نشان داده پیشرفت تکنولوژیک رسانه مرزهای انحصاری شناخت دین و تفسیر انرا از دائره اخوند بیرون برده است عملکرد اخوند توانائی دین را در اداره جامعه به نمایش گذاشته وبساط خرافاتی انها را رسوا کرده است تجربه منطقه نشان داده انقلابی عمل کردن حماقت محض است تحول در ژاپن از دستگاه حاکمیتی ان اغاز شد وبا پذیرش اندیشه غرب عاقلانه رفتار کردند وامروز به اینجا رسیده اند اما در ایرن نکبت وجود روحانیت مداخله گر در سیاست عصر قاجار مانع هر گونه تحول وپیشرفت در ایران شد وبه گفته کسروی تشت رسوائی اخوند تنها با قدرت رسیدن میتوانست رو شود وامروز این اتفاق افتاده است ما نیاید به اصلاح طلبان بدبین باشیم این اصلاح طلبان بودند که طشت رسوائی اخوند را رو کردند دیگر گروه ها فقط مخالف بودند وتاکنون هم هیچ تغییری در روش خود ایجاد نکرده اند زیرا که در مبارزه بیشتر رمانتیک می اندیشند وبیشتر ایجاد هیجان میکنندتا راه حل عملی برای برون رفت از این نکبت تاریخی داشته باشند من اصلاح طلبان را فهیم وراه حل انها را عملی وتنهااز انها میخواهم همچون نوری زاد شجانه تر به نقد حکومت دینی بپردازند.اصلاح طلبان واقعی ماله کش نیستند بلکه به این فهم رسیده اند که فقه واخوند توان اداره جامعه را ندارند .

     
  131. به مزدک و بی نام و بی نهایت و مرتضی و و سپهر و همه ی کاربرانی که علاقمند به مباحث انحرافی و نوشته های پر از نفرت به هم هستند پیشنهاد می کنم بحث های جدلی با هم را درپست قبلی “گرفتم” ادامه دهند و اجازه دهند دوستان در این صفحه درباره ی موضوع مرتبط با نامه ی آقای نوری زاد بحث کنند. این یک خواهش بسیار جدی است.

     
    • “تقسیم عادلانه”

      ظاهرا تنها چیزی که تو جمهوری اسلامی عادلانه تقسیم شده، عقله !

      چون تا حالا دیده نشده کسی‌ اعتراض کنه، بگه : مالِ من کمه ! 🙂

       
    • بی نام بی نهایت

      2 بار تلاش کردم بفرستم ولی با اخطار جناب ناظر محترم سایت مواجه شدم.
      اگر جواب مرا درج کردید که لطفا این را تکرار نکنید . با تشکر از شما

      سلام و درود
      جناب ناشناس
      در دل آن مباحث بسیاری از مطالب مفید به حال امثال شما بود و لیکن شما فقط آنچه دریافتید نفرت بود.علت آن هم جناب مزدک است چرا که او هر سخنی بگوید جز نفرت پراکنی نیست.
      من به نوبۀ خود به پیشنهاد شما عمل کردم و به موضوع نامه پرداختم و البته کسانی که از آن نامه به وجد آمده بودند.

      —–
      دوست گرامی آنچه که شما اخطار جناب ناظر سایت می خوانید احتمالا پیغام خطای ورد پرس بوده و نه چیز دیگر. خوانندگان این سایت در اظهار نظر آزادند، تا کجا؟ تا جایی که توهینی به شخص یا باورهای مردم نداشته باشند.
      با احترام

       
  132. جناب نوریزاد

    شما در مقابل خامنه ای و مخالفانش ، هردو، هاراگیری کردید.
    هم خامنه ای و هم مخالفان متنفری که در نوشته یاد کردید هردو متنفران از خاتمی اند.

    خیلی جالب است مشابهت تفکر خامنه ای و “متنفران” که منافع ملی و تمامیت ارزی ایران جائی در آن ندارد.

    امید وارم روزی همه تند رو ها از هر جناحی به “خردمندی” باز گردند.
    تنفر چه از این سر باشد چه از آن سر ، زاینده دیکتاتوری است.

    پیروز باشید

     
  133. برادرانِ ضحّاکی، جوانی را از جوانان ما ستانده اند و مغزِ آنان را با اعتیاد و بیکاری و بی هویتی فرسوده اند؟
    هزاران بار ++++++++++++++++++++

     
  134. نوری زاد عزیز , شما فرض را بر پاک بودن رهبر و ناپاک بودن اطرافیان و فرمانبرداران ایشان گذاشته اید . فکر میکنید که او در محاصره اطلاعات نا درست است و به این خاطر تصمیمات غلط میگیرد. خودتان میدانید که ایشان در ارتباط با کسان دیگری هم بوده اند که اطلاعات درست در اختیار ایشان میگذشته اند. خوب چرا جهت گیری ایشان در مجموع غلط و زیانبار برای کشور بوده است؟ جواب به نظر من این است که اخبار غلط بیشتر با امیالات ایشان سازگار بوده اند. ایشان وضع را ,در مجموع ,از ابتدا همانطور میخواسته ا ند ,که هست. ریسک این هست که این جور نصایح که شما میفرماید, از نظر عده ای حمل بر پاشیدن خاک در چشم دیگران شود تا چهره واقعی رهبر را نبینند.

     
  135. خیلی مردی نوری زاد/باشرفی

     
  136. تقدیم به محمد!جناب محمد وقتی من می گویم شریعتی یک شارلاتان بود شما هی اورا دکتر و …بنامید و مرا به این مستند و آن مستند مراجعه دهید!آیا تنها من هستم که مدرک دکترای اورازیرسؤال میبرم؟د

    ر ضمن جناب بی نام و بی نهایت شعور هم چیز خوبی است.کامنتهایت را بخوان تا بفمهی وقتی من تورا یک شیعی کینه توز و بی فرهنگ می نامم بخاطر همین توهینهایت می باشد.تو خود مجازی هستی و حتی نام یک انسان را برنگزیده ایی ولی بدیگران ایراد میگیری.تمام توهینهای گذشته و حالت نوش جانت.من تورا درحدی نمی بینم که کامنتی جدا خطاب بتو بنویسم.

    تحصیل در دانشگاه سوربن

    علی شریعتی در بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۴ در فرانسه زندگی می‌کرد. او در سال ۱۹۶۳ تز دکترایش را در ۱۵۵ صفحه به زبان فرانسه و با عنوان «فضائل بلخ» ارائه کرد. تز او در واقع ترجمه‌ای بود از بخش سوم یک کتاب قرن سیزدهم میلادی از صفی‌الدین بلخی. تز دکترای شریعتی زیر نظر ژیلبر لازار نوشته شده بود. او توانست با کمترین نمره ممکن که فقط برای قبولی کافی است مدرک خودش را بگیرد. برخی به اشتباه نوشته‌اند که او مدرک دکترایش را در جامعه‌شناسی یا تاریخ ادیان یا هر دو گرفته‌است. برخی نیز با توجه به تز دکترایش استدلال می‌کنند که مدرک دکترای او در زمینه فیلولوژی است. عنوان رسمی مدرک او «تاریخ اسلام در قرون وسطی» بود. سفارت ایران در پاریس مدرک او را به عنوان مدرک دکترا در ادبیات به رسمیت شناخت.[۱۰]

     
    • بی نام بی نهایت

      سلام و درود

      این هم از جناب مزدک
      روشنفکر سکولار ضد خدای دیروز و اصلاح طلب سامورایی طرفدار خاتمی امروز. تقبل الله یا حزب باد !
      حالا شریعتی شارلاتان است یا مزدک.

       
    • جناب مزدک،آقای نوید
      ابتدا کوتاه سخنی با معلم عزیز محمد نوریزاد:
      لطفا شما هم این مطالب را با دقت بخوانید،چهل سال قبل از شما و زمانی که شما به آقای خمینی اقتدا می کردید،معلم شهید مطالب امروز شما را در معرفی شخصیت اصلی آخوندها بیان می کردند،در یکی از پستهایتان مطلبی نوشته بودید از قول معلم شهید که هیچ روحانی پای قراردادهای استعماری را امضا نکرده،مطلب را برایتان تصحیح کردم و اصل گفته معلم شهید و موضوعیت آن را برایتان فرستادم لکن انتظار داشتم به طور رسمی گفته خود را عوض فرمایید که نکردید.شما نیک می دانید که مرتضی مطهری حسینیه ارشاد را به دلیل تنفر از علی شریعتی ترک کرد و با نوشتن آن نامه کذب به آقای خمینی در پی گرفتن حکم ارتداد این معلم شهید بود.بارها و بارها احکام مختلف تکفیر او از سوی آخوندهای قم صادر شده است.در سایت همین آقای وحید خراسانی که ارادتی به او دارید آدرس یکی از دفترهایش در خیابان شریعتی با نام “جاده قدیم شمیران” بیان شده است. (یعنی حاضر نیست حتی اسم معلم شهید را در آدرس رسمی شهر بنویسد)تنها آخوندی که مرحوم دکتر به او علاقمند بود مرحوم طالقانی بوده است که البته ما و شما هم ارادتمندیم.امروز هم اگر چند خیابانی به نام معلم شهید است،نه بخاطر وابستگی و یا تعلق خاطر نظام بلکه بدلیل تعلق خاطر مرحوم طالقانی و اعضای دولت موقت به این معلم شهید بوده است…

      و اما آقای نوید و آقای مزدک
      1. در پست قبلی که در مورد معلم شهید دکتر علی شریعتی به قصد توهین و تخریب شخصیت مطالبی نوشتید جواب شما و آقای نوید داده شده است،مراجعه بفر مایید و مطالعه کنید.
      2. آخرین سخنرانی معلم شهید،در فروردین سال 1356(دو ماه قبل از شهادتش،و بیست و دوماه قبل از اشتباه تاریخی مردم ایران در پیروی از آقای خمینی) با عنوان “قصه حسن و محبوبه” در کتابی شانزده صفحه ای به چاپ رسید. برای روشن شدن ذهن آن دسته از دوستان که علی شریعتی (که حتی یک نامه و یا گفتگو با جناب خمینی نداشته) را “جاده صاف کن آخوندها و یا آخوند کراواتی و یا ساواکی !!” تصور می کنند بخشی از آن را در زیر می آورم:
      قصه حسن و محبوبه،ص 1،خط نهم،برادر شهید علی شریعتی:
      “…توی این ده،یک چندتا آخوند و ملا و سید و دعا نویس و جن گیر وجود داشت،یک چند تائی هم دکاندار و خرپول و ربا خوار، که البته مثل همه جا،این دو دسته با هم ساخت و پاخت داشتند….”
      قصه حسن و محبوبه،ص 2،خط نهم،برادر شهید علی شریعتی:
      “…معلوم بود کی می خواد جلوی اینها مقاومت کنه؟آخوندها و ملاها،و رمالها و جن گیرها؟اونها که اهل مقاومت نیستند،اونها که شعورشان به این کارها نمیرسه،حقه بازند و دستشان تو دست همین دسته و همین ژاندارمه،اونها یک رلی را بازی می کردند که ظاهرا،یعنی ما مخالف این کارهائیم،اما جوری مخالفت می کردند که راه را برای ژاندارم صاف می کردند…”
      موفق باشید

       
      • سروده شریعتی برای امام خمینی
        فریاد روزگار ماست
        روح خدا
        در روزگار قحطی هر فریاد
        در روزگار قحطی هر جنبش
        فریاد روزگار ماست
        آری در روزگار مرگ اصالتها
        بی تو دگر چه بگویم
        چه را بسرایم
        ای مطلع تمام سرودها
        بی تو فرو نشسته دگر فریاد
        تنها شده است هر چه که انسانیت
        در پایتخت غارت و خون
        جز وحشت و هراس نمی بینم
        این درد را با که بگویم
        که هر ورق از هر کتاب
        ترس را فریاد می کند
        حتی پلاس کهنه خیابان هم
        تجربه کرده است ترس را
        اینک سیاه بینمش
        تا بر تو باز شود
        که راست می گویم
        در هر کرانه این شهر بی طپش
        سگهای زنجیری
        سگهای دست آموز
        در چشمهای بیدار
        ترس را نشانده اند آنها
        هر روز می درند
        هر روز می برند
        و پاداش را
        از دست گرگ می گیرند
        در پایتخت غارت و خون
        سگهای زنجیری
        آن گرگ پیر را به حراست نشسته اند
        بی تو در پایتخت دیو دماوند
        سیاوشها و کاووسها در بندند
        ای کاش رستم
        کاووسها را نمی رهاند
        تا اینگونه گشاده دست
        در بند بخواهد رستم را
        در خون کشد سیاوش را
        بی تو من از خمین گذشتم
        افسرده بود و سرد
        نام تو را زمزمه می کرد روز و شب
        فریاد روزگار ماست
        روح خدا
        بانگ تعهد و رسالت
        بانگ خدا و خون
        اینک تو ای سلامت پویا
        ای کرامت بی مرز
        بر این زمین تشنه ببار
        آری آری
        تا زاید این
        سترون فرسوده
        گلهای سرخ شهادت را
        تا باز در نبض شهر تپد
        فریاد آری
        تو ای سخاوت بی حد ببار بر جنگل
        تا باز این درخت خفته شود بیدار
        تا باز آن جوانه کند فریاد!
        شریعتی، تئوریسین شاخه دانشگاهی خط امام

        دکتر رحیم پور ازغدی سه شنبه 29 خردا 1388 در مشهد با بیان اینکه شریعتی مقلد امام بود، گفت : ساواک ، دکتر شریعتی را تئوریسین شاخه دانشگاهی خط خمینی می دانست. آن زمان که در رساله ها حتی جرات نمی کردند نام امام خمینی را بیاورند و به اختصار « خ » می نوشتند دکتر شریعتی اعلام کرد که مقلد امام خمینی است

         
        • جناب نوید
          1.در این شعر که نقل فرمودید نه نامی از شریعتی هست و نه نامی از خمینی و نه مرجعی که نشان دهد این شعر متعلق به علی شریعتی است!!!مرحوم دکتر شریعتی “مجموعه آثار” دارند،لطفا به این مجموعه آثار ارجاع دهید.تا ما هم بتوانیم منبع آنرا کنترل کنیم و الا به هر کسی هر چیزی را می شود نسبت داد و اینگونه سنگ روی سنگ بنا نمی شود.
          2.آقای رحیم ازغدی که می فرمایند دکتر خمینی را مرجع خود اعلام کرده نیز مرجعی ارایه نمی کنند و البته که از سر ناچاری و برای مصادره شخصیت دکتر به سمت جناح خود و کتمان حملات مکرر دکتر شریعتی به آخوند و آخوندیسم اینچنین دروغ بافی می فرمایند.
          دکتر برای اولین بار چهل سال قبل از عزیزانی به مانند نوریزاد نوشته است که “م آ 22 ص 198…در اسلام روحانی نداریم…”
          3.به نظر من شما یا متعلق به جناح حاکمیت هستید که برای تخریب شخصیت دکتر ایشان را وابسته به امثال خمینی جا می زنید و یا از جوانانی هستید که به جای مطالعه آثار یک شخص به صورت جسته و گریخته اطلاعات اشتباهی از افراد نا آگاه و بعضا دروغگو و مزدور نظام به مانند رحیم ازغدی می گیرید.

           
          • هرگاه رسیدی به این که اولا شریعتی‌ افتخار می‌کرده که مقلد خمینی بوده و در ثانی‌ این شعر هم از اوست، ( البته می‌‌توانی از بزرگترات کسب تکلیف کنی‌)، از خودت عذر خواهی کن، از من لازم نیست، به ویژه که مثل آب خوردن استعداد بر چسب زنی‌ داری. شریعتی این کعبه آمال، بر شما مبارک باد.

             
          • جناب محمد، با درود و تبریک نورو،ز من یقین دارم این شعر از خود شریعتی‌ هست. لطفا کنکاش کنید. شما حتی در گوگل هم اگر جستجو کنید، مثلا بنویسید” آیا شریعتی مقلد خمینی بود؟” یا ” شعر شریعتی‌ در بارهٔ خمینی” به نکات جالبی می‌‌رسید. این یک نمونه هست:
            دکتر شریعتی به روایت محمدرضا حکیمی: «ابوذر عاشورایی»
            شنیده بود که واعظ جاهلی در مشهد گفته است: «دکتر علی شریعتی مقلّد خمینی است». دکتر با شادی و شعف می‌گفت: «حماقت این باصطلاح واعظ روحانی را ببین! او به جای مذمّت من، بهترین توصیف را در حقّ من کرده است. اگر من یک میلیون تومان می‌دادم، کسی حاضر می‌شد برود، و در چنان اختناقی، در ملأ عام بگوید علی شریعتی مقلّد خمینی است… من غیر از ایشان چه کسی را می‌توام بعنوان مرجع تقلید بپذیرم؟».

             
          • آقای نوید
            یقین داشتن شما شبیه به یقین داشتن بی منطق آقایان به ولایت فقیه است. برادر جان دکتر شریعتی بیش از سی جلد کتاب دارد.مگر می شود برای خمینی شعر بگوید لکن در این کتابها حتی یک بار هم نام او را نیاورد؟!!
            من برای شما و آقای مزدک مستندا از حملات مکرر و شدید دکتر به قشری بنام روحانیت نوشتم آنوقت بدون داشتن مدرکی معتبر و با گفته های وابستگان نظام می گویید مقلد خمینی بوده است؟ اصلا دکتر می گوید “در اسلام روحانی نداریم” آنوقت چگونه مقلد خمینی بوده است؟
            ممکن است بفرمایید مقلد بوده لکن بدلیل خفقان شدید از شدت ترس در سی جلد کتابش چیزی ننوشته!!آنوقت بفرمایید چگونه و به صراحت در مورد مصدق می نویسد “…و پیشوایم مصدق،مرد مرد،مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید” یا آنچه که در “حسن و محبوبه” شاه را ژاندارم می نامد.و دهها مورد دیگر.

             
  137. با شادباش نوروز به جناب آقای محمد نوری زاد گرامی وخانواده محترم و شکیبایشان.

    اگر یادتان باشد خاتمی که من هم به او رای دادم با تشر- به دانشجویان در 16آذر گفت کاری نکنید که بگویم بیرونتان کنند.وگفت منظور من از جامعه مدنی – مدینه النبی بوده.
    خاتمی شاید آدم با ادبی باشد ولی با قانون اساسی چه می کنید؟ این ساختار خاتمی را هم خراب می کند.همه به گرمابه می روند تا با آب گرم و صابون خود را بشویند ولی اگر گرمابه به جای آب- گنداب و به جای صابون- لجن خشک به شما عرضه کند چگونه شسته و پاکیزه می شوید.
    رفتن شاه هم یک آرزو برای برخی بود و قدرت نظامی و ساواکش واقعیت داشت ولی با نادانی شاه و مخالفان سکولارش و هم چنین کمک قدرتهایی چون انگلستان و امریکا وفرانسه – باد را به پرچم و بادبان سید روح الله وزانیدند و کشتی امیدهای مردم را در گردابی مخوف غرقه نمودند.
    خاتمی هم بیاید، سپاه که هست، امامان منفور جمعه که هستند. مگر از دکتر سروش در مصاحبه با سیامک دهقان در صدای امریکا نشنیدید که درسهای مثنوی ومولاناشناسی اش در سیما را با دستور امام امت تعطیل کردند و رئیس جمهور وقت به دکتر سروش از قول رهبر پیشین گفته بود که با فشارهایی که از روحانیت مشهد به او آمده مجبور به این تصمیم گیری شده است.
    خاتمی رهبر بشود یا نشود مردم تصمیم خودشان برای دوری و کناره گیری جاودانی از حکومت فقها و نهادهای وابسته به آن را گرفته اند.
    خاتمی بیاید و یک میک آپ و بزک جدید ارائه دهد؟ فساد چنان ارکان این ساختار ناهنجار را گرفته که خاتمی که هیچ اگر نلسون ماندلا یا مهاتما گاندی یا حضرت مسیح هم بیایند با این ساختار دراکولایی- باید مانند یوزپلنگ با سرعت 110 کیلومتر در ساعت پا به فرار بگذارد و به غاری پناه برد.
    بهتر است روحانیت بجای یک کشور- یک روستا یا یک شهر را در دست می گرفتند و در مقیاس کوچک اندیشه های مدینه النبیی خود را پیاده می کردند.چنان که کمپانی بوئینگ هواپیماهای خود را نخست در تونل باد آزمایش و در مقیاس کوچک می سازد و پس از جواب دادن-به تولید انبوه می پردازد.
    در پایان معترفم که در زمان خاتمی روزنامه هایی مانند جامعه- نشر یافتند و ما کمی احساس متمدن بودن و آزادی کردیم البته کمی.خاتمی انسان نجیبی است، من دوستش دارم ولی او از قبیله ما ایرانیان نیست .او دل در مدینه دارد. او یک موی اسلام را به هزار تا ایران و ایرانی و زرتشت و کوروش نمی فروشد.
    می خواهم یادی کنم از همه آن گرامیانی که در سالهای جنگ و جوانی به جبهه ها رفتند.سختی کشیدند آسیبهای بدنی و روحی تحمل کردند و اکنون هیچ یادی از آنها نمی شود به آنها و خانواده های محترمشان مدیونیم و به آنها نوروز را شادباش می گوییم.
    بهار و نوروز بر همه شما مهربانان فرخنده باد.

     
    • دوست گرامی جناب البرز من با تمام آنچه نوشته اید موافقم.شعری را که من در 76 برای خاتمی سروده ام و نظرم را درباره او و انتخابش نوشته ام اگر مطمین بودم که جناب نوریزاد آنرا درسایت میگذار حتما دراین سایت می گذاشتم ولی با شناختی که از ایشان دارم از این کار می گذرم.من آخوند را ضد ایرانی می دانم و هیچ امیدی به هیچ آخوندی ندارم ولی دوست گرامی بالاتراز تنفر من نسبت به اسلام و آخوند منافع ملی و تمامیت ارضی کشور و ارامش و شادی مردمان ایران است.36 سال مبارزه بی امان در مقابل رژیمی سرتاپا مسلح و دژخیمانیکه از هیچ بیرحمی و جنایتی درحق مردم فروگذار نبود ه اند اکثر ایرانیان را بمردمی پاسیو و بی خیال مبدل کرده .اگرهمین حرکت گروهی که با جناب نوریزاد درمقابل این دژخمان ایستاده انددر 55 یا 54 اتفاق می افتاد آنچنان جرقه ایی میشد که شاه را به تسلیم دربرابرخواست مردم وامی داشت.ولی بنظر شما درحال حاضر چند در صد مردم حاضرند به این گروه بپوندند؟بنابراین پیشنهاد ایشان بر پایه واقعیاتی است که درجامعه می گذرد.درثانی مگر ایشان دست دیگران را بسته یا پیشنهادش را تنها روشی میداند که می تواند این جو را بشکند.از طرفی اگر بفرض محال خاتمی در جایگاه رهبری بنشیند دیگر نمی توان ادعا کند که آبدارچی ایی بیتشر نیست و با نشستن در جایگاه رهبری مجبور است که به یکسری تغییرات اساسی دست بزند.مثلا با رهبری خاتمی ایا میشود که جنبش سبز را سرکوب کرد و هبرانش را در زندان نگه داشت؟آیا می شو دجو جامعه و دانشگاه را پلیسی کرد؟ایا می توان زندان را از فعالان سیاسی پرکرد و یا همین وزارت اطلاعاتی را داشت که اکنون داریم ؟آیا قوه قضاییه و مجلس را می توان در تملک لاریجانی ها درآورد؟دوست گرامی حکومتهای ایدیولوزیکی چون اساس و بنیادشان بهم پیوسته است هر تغییراتی در دید رهبری بنفع مردم پایه و اساس ان ایدیولوژی را ویران می سازد.بنابراین اگر بقول شما خاتمی در 76 بعنوان یک آبدارچی توانسته کارهایی انجام دهد خواه و ناخواه می تواند پلی برای عبور مسالمت آمیزی از حکومت اراذل و اوباش کنونی باشد.در آخر زمانیکه ما الترناتیوی واقع گرایان تر برای ارایه نداریم آیا بهترنیست که به آنچه واقعگرا تراست نه نگوییم تا لاقل اگر زمانی چنین اتفاقی افتاد و فشار مردمی باعث تحمیل خاتمی به رهبر دزدان و جنایتکاران شد ما نیز خود را با مردم و نه بر مردم ندانیم؟

       
  138. آخوند مرتضی تا کی فریب و تزویر و مغالطه و سفسطه؟دست از دکان پر منفعت دین و خرافات برداشتن برای شما آخوندها یعنی مرگ ولی برای مردم ایران یعنی رهایی و عزت و احترام.بنابراین دست از موعظه بردار و آنها را برای ابلهانی مثل جناب بی نام وبی نهایت نگه دار که کینه توزانه هنوز دست از توهین شخصی برنمی دارد.هر چند که من آنچه توهین کرده و در آینده توهین می کند را بخودش حواله داده ام.

    ینهم معانی انذر در فرهنگهای فارسی مثل دهخدا و معین.قم فانذ!یک جمله امری است و یعنی برخیز و بترسان.وبسیاری معتقدند که این اولین آیه در قران است!

    انذار
    ترسانیدن , بیم دادن , آگاه کردن
    1 – ( مصدر ) ترسانیدن بیم دادن . 2 – آگاه کردن آگاهانیدن . 3 – پند دادن

    نارالانذار
    از آتشهای اعرابست و آنرا برای بسیجیدن جنگ و فراهم کردن سپاه می افروختند .

    انذار.
    [ اِ ] (ع مص ) آگاه ساختن و ترسانیدن .
    (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
    نَذر.
    نُذر.
    نُذُر.
    نذیر.
    (منتهی الارب ) .
    آگاه ساختن و ترسانیدن از عواقب امری پیش از فرارسیدن آن .
    (از اقرب الموارد).
    انذار
    ( اِ ) [ ع . ] (مص م .) 1 – ترسانیدن ، بیم دادن . 2 – آگاه کردن .

     
    • بی نام بی نهایت

      سلام و درود
      دوباره شما را آشنا میکنم با جناب مزدک
      لغت نامه ای جاندار و مجازی از کلمات توهین آمیز .حالا دیدی نمیتونی مرام جوانمردی داشته باشی.
      حداقل درست کپی پیست کن.
      در ابله بودن تو همان بس که خود نمیدانی که هستی؟ تا دیروز ضد خدا و ضد آخوند و ضد اسلام بودی ولی امروز برای آخوند سید محمد خاتمی و اصلاح طلبان دم تکان میدی! شفای عاجل شما را خواستارم.
      ————————

      دوست گرامی
      توهین ممنوع!!

       
      • بی نام بی نهایت جان تو به بچه ها بیشتر می مانی! حتما این حکایت سعدی را بخوان که…سالی از بلخ بامیانم سفر بود و جوانی همراه من سپر باز و تیرانداز….بقیه را حتما بخوان شاید کمی رشد کردی!یاد بگیر آنچه را می گویند و یا اعتقادات را نقد کن نه توهین به گوینده بچه جان!شما اگر همین را فهمیدید و عمل کردید آنوقت به رشد رسیده اید.فراموش نکن که عقاید برای انسان و خوشبختی انسانهاست نه انسانها برای رواج عقاید و قربانی عقاید و دین … است.

         
        • سلام
          آقای نوریزاد این که مزدک معلم شهید علی شریعتی را “شارلاتان” می نامد،توهین نیست؟! آنوقت اینکه آقای “بی نام بی نهایت” مزدک را “ابله” می نامد توهین است؟
          چرا در زیر نویس مطالب آقای مزدک در ارتباط با معلم شهید نمی نویسید “توهین ممنوع”؟!
          اگر شارلاتان توهین نیست آنگاه ابله هم توهین نیست.

           
    • مزدک گرامی

      آنچه که من در کامنت قبلی گفتم دو چیز بود :

      1-آیه “قم فانذر”یعنی آیه 2 سوره المدثر را شما نادرست تایپ کرده بودی ،تایپ کرده بودی :”قم فانظر”،من فقط دوستانه تذکر دادم که “قم فانذر ” آیه قرآن است و آیه ای بصورت “قم فانظر” در قرآن وجود ندارد.

      2-بر اساس غلط تایپی آیه فوق ،توضیح دادم که کلمه “نظر” در لغت عربی بمعنای نگاه کردن و نگاه دقیق کردن است،پس معنای آیه روی غلط تایپی حضرتعالی می شود :ای پیامبر برخیز و نگاه کن،اما چنانکه عرض شد چنین لفظ و ترکیبی در قرآن کریم وجود ندارد.
      بر این اساس در ادامه کامنتم برایت توضیح دادم که لغت “نذر”که در آیه مورد نظر ،در باب “افعال” به کسر همزه ،استعمال شده است :”ْ فَأَنْذِر”،بمعنای ترساندن و هشدار دادن و آگاهانیدن همراه با هشدار است ،یعنی هم کلمه “قم”فعل امری است بمعنای برخیز ،و هم “فانذر” جمله امری در باب افعال بکسر همزه است بمعنای هشدار دادن و آگاهی دادن و ترساندن هشدار آمیز.
      در ادامه نیز کمی توضیح دادم که مقصود از ترساندن ،یا باصطلاح ، “متعلق” ترساندن چیست؟ یعنی پیامبر در ابتدای رسالت مامور شد که بشر را از چه بترساند؟ معلوم شد که ترساندن از عواقب سوء اخروی ،و از مخالفت با فرامین خداست ،و خلاصه اینکه هشدار و بیدار باش انبیاء و ترساندن یا بشارت دادن آنان به انسانهای منغمر در عالم طبیعت و رخوت طبیعت ،هشدار نسبت به عواقب سوئی است که در جهان دیگر دامنگیر انسان خواهد شد ،و آنها (عذابها) نتیجه عمل مختارانه انسان است ،بلکه به دید قرآنی عرفانی و بر اساس مطلب برهانی عرفانی قرآنی “تجسم اعمال”، خود عمل انسان در آن جهان تجسم حقیقی پیدا می کند و بصورت های مناسب با آن جهان بر انسان ظهور می کند،نه اینکه در برابر عمل او چیزی برای او آماده کرده باشند (انما هی اعمالکم ترد الیکم=اینها اعمال خودتان است که بشما باز می گردد) ،(انما تجزون ما کنتم تعملون=همانا جزاء داده می شوید همان چیزی را که در دنیا عمل می کردید) و ….
      این ماحصل گفتار دوستانه من در آن کامنت بود ،و این بحث لغوی که اینجا گشوده اید ،همه تایید کننده آن بحث لغوی توضیحی من بود ،نمیدانم این توضیحات قرآنی لغوی و سعی در تصحیح نوشتار یک آیه ،چه نسبتی با “مغالطه و سفسطه و فریب و تزویر” داشت؟
      من توضیح خویش را ارائه کردم ،از مطالبت نیز دلگیر نیستم ،زیرا عادت شما جدل و خصمانه سخن گفتن است در برابر هر سخنی که از مخالف بشنوی ،در عین حال پیشاپیش ،سال جدید خورشیدی و نوروز عزیز باستانی را که بشارت نوزائی طبیعت و زیبائیهای بهار است به شما و همه دوستان و هموطنان عزیز این سایت ،خصوصا حاج محمد نوریزاد عزیز تبریک و تهنیت عرض کرده و برای همه آرزوی نیکی و سعادت و بهروزی دارم،و از دوستانی که احیانا از الفاظ یا نوع بحث های این بنده رنجیده اند درخواست گذشت و بزرگواری دارم.

      نوروزتان پیروز

       
      • سید مرتضی شما در مورد غلط املایی درست گفته بودید ولی در معنی کلمه با توضیحاتی که داده بودید اینطور می رساند که من آیه را درست معنی نکرده ام.درصورتی معنی آیه با توچه به آنچه آیات بسیاری در باره ترساند و قتل و کشتار در قرآن است برای خواننده ایی بی طرف و غیر متعصب چیزی چز ترساندن نمی تواند باشدوخود شما هم دراین کامنت معنی ترساندن را آوردی اید هر چند هنوز هم نمی خواهید آنرا قبول کنید که منظور همان ترساندن بوده.و سیاستهای بعدی محمد و اسلامیان هم همین را درعمل ثابت کرده.

         
  139. دوباره باز خواهم گشت
    درِ گلخانه ها را بازخواهم کرد
    تمام آسمان را آبی پرواز خواهم کرد
    تو را در کوچه‌های کودکی آوازخواهم کرد
    دوباره باز خواهم گشت
    دوباره باز خواهم گشت
    تمام قفل‌ها را باز خواهم کرد
    از آنجایی که ماندم ناتمام..آغاز خواهم کرد

    تو را ‌ای خانه‌ی برآب
    تو را ‌ای تشنه‌ی سیراب
    تو را آباد خواهم کرد
    تو را هر لحظه و هرجا
    تو را هر جای این دنیا
    تو را فریاد خواهم کرد
    تو را فریاد خواهم کرد…

    ♫♫♫

    درخت عشق خواهم کاشت
    سیاهی یا سپیدی نه
    تمام رنگها را دوست خواهم داشت

    کبوترهای عاشق را
    گلهای شقایق را
    یکایک از قفس آزاد خواهم کرد

    سبب سازان هجرت را
    تبر داران ظلمت را
    به دار نور خواهم بست
    زمین ِ زادگاهم را که صد‌ها تکه و پاره‌ست
    دوباره بازخواهم یافت
    دوباره بازخواهم یافت..

    تو را ‌ای خانه‌ی برآب
    تو را ‌ای تشنه‌ی سیراب
    تو را آباد خواهم کرد
    تو را هر لحظه و هرجا
    تو را هر جای این دنیا
    تو را فریاد خواهم کرد
    تو را فریاد خواهم کرد…
    از انجایی که ماندم ناتمام اغاز خواهم کرد
    تو را در کوچه های کودکی آواز خواهم کرد
    اگر حتی فقط یک روز باقی باشد از عمرم
    به خانه بازخواهم گشت
    دوباره باز خواهم گشت
    به خانه بازخواهم گشت
    دوباره باز خواهم گشت

    ترانه سرا : اردلان سر افراز

    خواننده : داریوش

     
  140. خامنه ای اصلاح شدنی نیست

    کام همگان باد روا، کام شما نه‌
    ایام همه خرم و ایام شما نه‌
    زان گونه عبوسید که گویی می نوروز
    در جام همه ریزد و در جام شما نه
    وان گونه شب اندوده که با صبح بهاری
    شام همگان می‌ گذرد، شام شما نه‌‌
    و انگار که خورشید بهارانهٔ ایران
    بر بام همه تابد و بر بام شما نه
    ای مرگ پرستان، بپژوهیدم و دیدم
    هر دین بخدا ر‌ه برد، اسلام شما نه
    قهقاه بهاران بسوی خلق به شاد باش
    پیغام خدا آرد و پیغام شما نه‌
    ای جزٔ دگر آزاری انعام شمایان
    مایان همه را عیدی و انعام شما نه
    از عشق و جمالید چنان دور که گویی
    مام همگان زن بود و مام شما نه‌
    وان سان چه غرامد دلتان کز تف دانش
    خام همگان پخته شود، خام شما نه‌
    وین زلزله کز علم در ارکان خرافه است
    خواب همه آشوبد و آرام شما نه
    وین صاعقه در پردهٔ اوهام جهانی
    زد آتش و در پردهٔ اوهام شما نه‌
    و آنگه ز دوای خرد و عاطفه، درمان
    سر سام جهان دارد و سر سام شما نه‌
    سنجیدم و دیدم که نشانی ز تکامل
    احکام نرون دارد و احکام شما نه‌
    و اندر حق فرهنگ هنر پرور ایران
    اکرام عمر دیدم و اکرام شما نه‌
    وین قافلهٔ پیشرو دانش و فرهنگ
    از گام همه برخورد، از گام شما نه
    وین مام طبیعت به فر آوردن انسان
    وام هجرش هست، ولی وام شما نه
    ‌ای معنی‌ آ مال شما را نه‌ جزٔ آ لام
    کام همگان باد روا، کام شما نه‌
    ای دین شما دین الم زان که به تسبیح
    جزٔ نیم پسایند، الف لام شما نه‌
    وی جزٔ الم، البته الم تا دگران راست
    سر چشمهٔ انگیزش و الهام شما نه‌
    شادی گوهر ماست که ما جان بهاریم
    ای ملت گریه به جزٔ انعام شما نه‌
    ما هم چو گل از خندهٔ خود سر بدر آریم
    بر کام خدا، نه از قبل کام شما نه
    وینگونه در این عید روان آهوی امید
    رام همهٔ ماست، ولی رام شما نه‌
    ای عام شما در بدی و صفتی خاص
    وی خاص شما نیک تر از عام شما نه‌
    پوشید عبا زیرا پوشاک بشر را
    اندام همه زیبد و اندام شما نه‌
    ای مردم ما را بجز اندیشه و دانش
    بیرون شدی از مهلکهٔ دام شما نه‌
    بس مدرسه هر سوی به سر تا سر ایران
    وا باد ولی مکتب اوهام شما نه
    بادا که ببازار جهان دکهٔ هر دین
    وا ماند و دکانک اصنام شما نه‌‌
    ای تا به سیاست کسی‌ اعدام نگردد
    تدبیر سیاسی بجز اعدام شما نه‌
    گر بخشش خصمان خدا خواهم از خلق
    نام همه شان میبرم و نام شما نه‌
    یعنی‌ که سر انجام همه نیکو
    خواهم به سر انجام و سر انجام شما نه‌
    ای از پس خون دلمان نوشی جزٔ مرگ
    از بهر دل خون دل آشام شما نه‌
    بادا که بنا‌ می‌ زد فردای رهایی
    فرجام همه باشد و فرجام شما نه

    شاعر :دکتر اسماعیل خوئی
    خواننده : داریوش
    .

     
  141. سلام چند شب پيش فيلم اكولايزر را ميديدم . دنزل واشنگتن در اين فيلم جمله اي گفت : كسي كه دعاي باران ميكند بايد منتظر گل و لاي هم باشد . عزيز من عيب شما اين است كه دعا كردن را فراموش كرده اي حالا دعاي بارانت بماند براي بعد.
    خوب عزيز من اينهمه پشتك و وارو زدي كه برسي به اينجا .خوب راست و حسيني ميگفتي ميخواهم برگردم به آن دوران . اين فرومايگی ها نه فی سبيل الله است و نه از سر عرق يا غيرت ملی است .سراپا بی …. است. دست تکان دادن و عشوه سياسی است . ناديده گرفتن مرزبندی همين مردم بقول شما متنفر با آقايان است . مخدوش کردن مرز مقاومت با تسليم است. که از ابراهيم بت شکن تا اسپارتاکوس و زاپاتا، و از امام حسين تا مقاومت يونان و اسپانيا، و از بابک خرمدين و سربداران تا دليران تنگستان و ستارخان تاااااااا حالا ادامه دارد. ستار بهشتي را يادم رفت بگويم ضمنا” يادم هم رفت كه بگويم اين آقا چند بار از خانواده مظلومان و … ديدار كرده ؟ باز هم ستار بهشتي يادم رفت بگويم با پوزش از مادر ستار .اين ناديده گرفتن از سوی هر کس که باشد، خائنانه و مشمئز کننده و دقيقاً در خدمت بقای آقايان است .به ھر شكل كه آقاي خاتمى را بزك كني، فايده ندارد.بقول علي در بالا : رأي به خاتمي از بغض معاويه بوده و نه حب علي . از نظر او ”سرمايه ھاى ارزنده كشور ”خدمتگزار مردم لاجوردى است.( نقل به گفته خاتمي در مورد لاجوردي) اين شخص ( خاتمي ) ھنوز لازم نديده حتى يك كلمه به مردم توضيح بدھد كه در اين سالها چندنفر را اعدام كرده اند، چند زندانى سياسى داشته اند؟ چه تعداد را شكنجه كرده اند؟ تعداد دقيق قتل عام شدگان چند نفر بوده است؟ گورھاى جمعى كجاست؟ مجموعه چپاولھا و دزديھا از اموال ملت در اين رژيم چقدر بوده است؟ خاتمى مورد توجه و عنايت ويژه محافل استعمارى است جك استراوها و ديگر زمامداران كشورهاي غربي را فراموش نكرده ايد كه ؟ بارھا به صراحت اعلام كرده كه به ولايت معتقد است و آنرا منتسب به وحي ميداند . حال آن كه لازمه رفرم در نظام مذھبى حاكم بر كشور، حذف ولايت منتسب به وحى است بنابر ھمه تجارب جھانى، رفرم و اصلاح واقعى در ھماھنگى با انقلابىون و با تكيه به اين نيرو صورت مى گيرد. رفرميست واقعى، در مبارزه عليه استبداد مذھبى، با انقلابيون ھمسوست. وگرنه ادعاى اصلاح طلبى، گشايش يا طلب حرفى پوچ و ادعايى ميان تھى خواھد بود.اين بحثھا يك بحثھاى نظرى نيست. براى مردم ايران به معناى طولانى كردن عمر ھمين رژيم است. به معنى ادامه فقر، بدبختى، فحشا،خودسوزى، خودكشى و جرم و جنايت است . ضرب المثلهاي ايراني را همين موقعها ميگويند ( چاقو كه دسته خودش را نميبرد )
    ميخواهي هاراگيري كني بسم الله ! اين گوي و اين ميدان نكند فكر كرده اي نلسون ماندلايي ! كه با اين سبك و سياق هاراگيري سوابق مبارزاتي ات مخدوش و لكه سياه بخود ميگيرد . قبلا” هم گفتم عزيز دل برادر گاليله ميگفت زمين گرد است و دور خورشيد ميچرخد ولي مقابلش او را به دادگاه بردند و بقيه ماجرا كه ميداني دوستانش بعد از عدول گاليله از نظراتش گفتند بيچاره ملتي كه قهرمان ندارد و گاليله هم گفت بيچاره ملتي كه احتياج به قهرمان دارد . مؤيد باشيد .

     
    • سلام نوري زاد گرامي

      نوروزتان پيشاپيش مبارك باد؛وبرهمه انسانها نوروزمبارك باشد وسال خوبي داشته باشيم.

      امااي عزيزدراين بنددَه كه چنين پيشنهادي به رهبرفرومانده درگِل فرموده ايد:
      “ده: اگر مختصری از حجابِ حُجره های فرسوده فاصله بگیرید، و اگر نیمساعت به آشیانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره شوید، من شما را از هزار توی اینهمه نگرانی می رهانم. هم بقای شما و نظام تان را تضمین می کنم و هم فضا را برای تنفس و آرامش و رشد مردمان فراهم می سازم. بشرطی که نیمساعت – و نه بیشتر – به لانه ی گنجشک های بظاهر تکراری خیره شوید. هاراگیری یعنی این.”

      شماچگونه ازاين قدرت برخورداريدكه همه نگراني ها رامرتفع و بقاي ايشان ونظام راهم تضمين مي كنيد؟
      شايدباپيشنهادي دربند18 باگزاره:” بیایید و اسم سید محمد خاتمی را از دل مجلس خبرگانِ خود بیرون بکشید برای رهبری.”باشد.
      هيهات !!!ازنبوغ فكري شما خيلي بعيداست كه چنين فكركنيدكه با چنين پيشنهادتان باهاراگيري درمقابل بيت پذيرفته شده باشد. آنان جناب سيدمحمد خاتمي راممنوع التصوير وبيان وخروج ازكشور حتي سايه اش راباتيرمي زنند كه نام اوراازذهن ها هم بزدايند ،شما ايشان را به رهبري آينده نظام تضمين شده معرفي مي كنيد؟

      هرچنداين پيشنهاد عاقلانه وخردورزانه ومصلحانه است{يادمصلح بخيرباد}اما مگردادوفريادت تاحال اين نبوده است كه خردورزي دررأس حاكمان ما رخت بربسته است؟
      به هرحال ازهرجاي ضرربرگرديم به نفع همه است وهروقت به دامن خرد وعقل وخردورزي توسل بجوئيم ،كارخردمندانه است.درانظاربراين پيشنهادتان،ديدم كه اكثر عاقلان وخردورزان متنفرازاين رژيم وازدين ،اين پيشنهادشماراپذيرفته اند وازروي ناچاري وخردورزانه برآن مهرتأييدوصحه گذاشته اند حتي جناب مزدك محترم خصم دين وآخوندها هم پذيرفته اندكه باعث شگفت وتعجب من شد.

      به نظرحقير اين پيشنهادشما خيلي خردورزانه وعاقلانه است .وبااين طرزتفكرمترقي و انسان منشانه واصلاحگرانه وخردورزانه جناب سيدمحمد خاتمي باآن سابقه درخشان ادب ودانش وخردورزي ومدارا يش بامخالفان خويش وانسان دوستي اش كه هنوزهم محبوبيتش دردل اكثريت مردم فوران دارد ؛گزينه اي عالي ومترقي وخردورزانه براي رهبري آينده ايران عزيزاست .

      هرچندبنده رهبري رابا عنوان ولايت فقيه مخالف هستم اما بادرنظرگرفتن مجموع وقايع وحوادث وآراء وتفكر جمعي اجتماعي ايران؛ اين پيشنهاد شماراخردمندانه مي بينم .

      بشرطي كه حضرت آقا بپذيرند ودندان روي جگرشان بگذارند وعلي رغم ميل خويش و مخالفت هاي اطرافيان ،اين شهامت رابخرج دهند وتنها بخاطر سرافرازي آينده ايران چنين پيشنهادي راقبول كنند؛بااين كارشان درآخرعمرشان خدمت شاياني بعدازتخريب ايران كرده باشند ،جاي ستايش دارد
      وشايدگفت جبران خسارت گذشته راكرده باشند هرچند همه اعمال ريز ودرشتش دراين ايام رياست ورهبري اش دردادگاه خداوندعادل جبارومنتقم مظلومان ،مؤاخذه شدنش حتمي است . دراينجاجوابگونبودندوليكن درآنجا حتما موردسؤال وبازخواست خواهندشد.

      مخالفان بااين طرح دراقليت ناچيزند ونادرمطلق هستند باوجودتوافق جناب مزدك جٍداًهيچ جاي نگراني نيست.
      پاينده باشيد ومسرور . بدرود

       
    • [جناب رضا باسلام ودرود
      مواردی که ذکر کرده اید تماما بجز موردی که نوریزاد عزیز را متهم به پشتک وارو زدن می نمایید ! عقیده اکثریت جامعه است. رضای عزیز . هماطور که نوریزاد بزرگوار ذکر کرده اند و من وشما میبینیم .بشار اسد فقط با کمک افراد شرح داده بالا در این چند سال سوریه را تبدیل به و یرانه نموده است ! تازه آنهم این کمکها مخفیانه و با ترس از جامعه جهانی و غیره بوده است . حال در نظر بگیر این امکانات بطور وحشیانه در این مملکت با مردمی که به حق یا به ناحق سر در گریبان خود وزندگی شان فرو برده اند با این ددمنشی. آیا اینان این مملکت را شخم نخواهند زد ؟ تنفری را که نوریزاد عزیز بیان نموده اند در وجود من و شما و حداقل هشتاد در صد این ملت با عملکرد این ملایان دجال بوجود امده ولی آیا راه گریزی هست ؟ در کشوری که فرمانده سپاهی اش حاضر است برای نجات یک فرد با تانک از روی افراد جامعه اش ( که با پولی که بابت حقوق به ناحقش از همین افراد جامعه میگیرد ) عبور کند آیا غیر از پیشنهاد نوریزاد عزیز راه دیگری هست ؟ رضای عزیز . علیرغم اینکه من خود با بیش از 50 سال سن در بوجود آوردن این سیستم حاکم دخیل بوده ( که البته شرمسارم ) ولی خدا وکیلی وقتی وحشیگری این حرامزاده بشار اسد وسکوت وفراموشی جامعه بین الملل را می بینم
      مو بر تنم سیخ می شود ( تازه این بشار اسد حرامزاده. شیعه علوی چهار امامی بوده و ما در این مملکت ملا زده با اسدهای دوازده امامی سر و کار داریم ) در یک محاسبه ساده باید پذیرفت که ظریب وحشی گری و ددمنشی حداقل سه برابر خواهد شد . رضای عزیز حقیقتش زیاد به این ملت نباید دلخوش بود مگر اینکه چشم از نسل ما برداشت و به نسل های آینده ( اگر به دام اعتیادی که برایش چیده شده نیفتد ) چشم دوخت . ملتی که به کسانیکه بخاطرش به زندان و حصر وشکنجه وبی حرمتی و………. می افتند اعتنایی نمیکند ! وبا عرض پوزش از صراحت کلامم . حتی به نوریزادی که جان خود و آرامش خانواده اش را به پای این راه گذاشته توسط رضای عزیز . و امثال او متهم به پشتک وارو زدن میشود نباید خیلی امید داشت . فرصتهایی که توسط خاتمی سوخته شد بسیار عظیم بودند چه فرصت سوزیهایی که با سکوتش به این ملت تحمیل نکرد ! اما اگر عقلایی فکر کنیم فعلا غیر از این پیشنهاد نوریزاد عزیز راهی به نظر نمی رسد . مگر اینکه راه دیگری را ( بجز آگاهی دادن به مردم ) به نظر جنابعالی برسد . رضای عزیز . بپذیر ما همان ملت بیچاره ای هستیم که گالیله گفت . ما همیشه احتیاج به قهرمان داریم بدون قهرمان این ملت ساکن و منجمد می باشد حتی اگر قهرمانانش در حصر خانگی باشند ! سلامت و شاداب باشی .

       
  142. عزیز برادر!…شمابه کسی نامه مینویسی که به جنتی لعنتی میگوید با ابطال رای علیرضا رجایی به جای او غلام خانه زادش رادر دوره ای به مجلس ودردوره ای به ریاست مجلس/به قول خودت اصطبل خانه/ برساند وبعد از سالها این مرد شریف رازندانی نمایند ودرمراسم ختم پدرش نیز اگر میخواهد شرکت کند بادستبند!وتنها یک ساعت ؟…..عجیب آن است که هم وی وهم جنتی وبقیه آخوند ها قبل از انقلاب بار ها مصیبت امام موسی کاظم را خوانده وبابت آن پول گرفته اند!

     
  143. جوانی‌ که کمی‌ مشروب خورده بود، در اتوبوسی کنار آخوندی نشست و مشغول خواندن روزنامه شد.

    پس از چندی رو به سمت آخوند کرده پرسید: حاج آقا روماتیسم از چی‌ ایجاد میشه؟

    آخوند هم که منتظر چنین فرصتی بود شروع به موعظه کرد:

    از مستی و میگساری، بی‌بند و باری و روابط نامشروع، از حرام خواری و خبث اندیشه

    از چشم هیز و تجاوز به مال و ناموس مردم!

    جوان، دوباره سرگرم خواندن روزنامه ‌اش شد. آخوند با نگاهی‌ چپ و لحنی سرزنش آمیز از ا‌و پرسید:

    چند وقت است که روماتیسم داری؟

    جوان در جواب گفت:

    من روماتیسم ندارم. اینجا نوشته است که امام جمعه شهر دچار روماتیسم حادی شده .

     
  144. با سلام جناب نوری زاد
    گمانم بر این است که جناب رهبر قبلا به این موضوع فکر کرده است و ممنوع التصویر بودن جناب خاتمی شاید دال بر این موضوع باشد .

     
  145. با درود به نوریزاد گرامی!دوست ارجمند خوشحالم که خبری از خود درسایت گذاشتید.درمورد پیشنهاد شما باید بگویم که من بعنوان یک انحلال طلب و متنفر از اسلام و نظام اسلامی و آخوند از پیشنهاد شما حمایت می کنم.مهمترین دلیل اش هم همان نگرانی خود شماست.چون من معتقدم اگر دریک دوره 5تا 10 ساله ایی جنبش ازادیخواهانه و سکولار و دمکراتیک درایران بتواند آزادانه فعالیت کند خود بخود در یک پروسه ایی می تواند قدرت را بدست گرفته و کشور را از ویرانی و کشت و کشتار و برادر کشی برهاند.متاسفانه جنبشها و دلاوریهای کم نظیر ایرانیان برای ازادی و حکومتی مردمی د این 200 سال به بن بست فعلی رسیده و چاره اش انقلاب و کشت و کشتار دیگر ی نیست.چون اکنون دیگر با هر کشت و کشتاری باید منتظر پاره پاره شدن کشور و آواره گی بیشتر و فقر و فلاکت … بود.وزمانیکه سرزمینی نیست دیگر چه فرق میکند که من یا شما چه می گوییم و چه کار می کنیم؟ من شخصا آرزویی جز ازادی و آبادی و پیشرفت ایران و خوشی و خرمی و شادکامی و سربلندی برای مردم کشورم ندارم.با وجود کینه ایی که از این جنایت پیشه گان دارم چنین پیشنهادی را هر چند جزیی و ضعیف بنفع ایران و ایرانی میدانم و فکر میکنم که عقل سلیم با درنظر گرفتن نتایج آن نمی تواند با آن مخالف باشد.ولی شوربختانه انسانهایی که هم قدرت دارند و هم دارای عقل سلیمند در بین این حرامیان اگر می بود که کار به اینجا نمی کشید.

     
  146. سابقه و سلوک و روند کاری شما صداقت انسانی و مشفقانه را نشان میدهد . با خواندن این نامه شما بی اختیار به یاد فیلمی از حیات وحش افتادم .در این فیلم بچه غزالی به چنگ کفتاران افتاده و مشغول دریدن اویند . مادر با فاصله وباهراس ایستاده وبا ناامیدی نگاه میکند . نه قدرت مقابله دارد و نه تحمل دیدن . شما چون آن غزال دریدن ما را می بینید . امابه نظر شما آیا با نصیحت رهبر کفتاران او که بیماری مهلکی هم دارد و بقیه که عمریست طعم گوشت وخون شکارها را چشیده اند با نامه نگاری دست از این سفره میکشند ؟ مسلم است حمله به کفتاران هم نتیجه ای چون سال 88 میدهد . راه نه انست و نه این . با انکه شجاعت و آزادگیتان را تحسین میکنم اما اینگونه سخن گفتن با کفتاران همان اشک کباب است در شعر پروین اعتصامی که آتش را شعله ور تر میکند . مبارزه خاموش راه ماست . چگونه ؟ بزن و دیده نشو .

     
  147. واقعا متشكرم از فهمتان از دوستان ميخواهم فقط در باره مضوع بالا نظر دهند،

     
  148. شورای رهبری

    بعد از فوت رهبری
    بیان خاطره ای از هاشمی رفسنجانی بهرمانی : ما خدمت امام خامنه ای بودیم من به ایشان گفتم که آقا ما بعد از شما کسی را برای رهبری نداریم چون فرض ما آین بود که رهبر حتما باید روحانی باشد امام فرمودن چرا نداریم محمود احمدی نزاد نظرشان هم به نظر بنده هم نزدیک است ! کسانی موافق قیام کنند ! همه قیام میکنند و در دلارهای نفتی شریک میشوند .

     
  149. با درو د بر نوریزاد گرامی .امیدوارم سال نو بر شما وخانواده گرامی مبارک باشد و شاهد روز های بهتری برای هموطنانمان باشیم و خداوند به توانایی های شما جهت برآوردن خواسته های عمومی ات که خواسته مردم کشور مان است بیفزاید و شاهد آزادی عزیزانی باشیم که خانواده هایشان وما چشم به راه انانیم

     
  150. جناب نوریزاد میخواهم یک شوخی زشت با شما بکنم و امیدوارم خیلی دلخور نشوی

    اگر محسن رحمانی ها در حبس کوچک مشنگ شده اند و تعادل روانی خویش را از دست داده اند ظاهر امر این است که اینقدر فشار بر شما زیاد شده است که تعادل روانی خود را در محبس بزرگ از کف داده اید

    برادر عزیزم- نوریزاد عزیز نازنین- اکثریت ملت ایران میگن ما خر نمی خواهیم– شما ( بعد از 37 سال ) میگی پالونش را عوض کنیم—————-این همه خرد و خرد و انسان بودن و انسانیت گفتن آخرش این شد؟

    آیا این تنها و اخرین نسخه تجویزی شما برای این ملت آخوند زده و طاعون زده است؟

     
  151. آقای نوریزاد عزیز
    سلام

    با همه آنچه بر ما میرود عیدی و نوروزی برایمان نمانده است اما به هر تقدیر بهار می آید
    بهارانه امسالم را در قالب داستان کوتاه و برای آتنا نوشته ام امیدوارم دوستش داشته باشید ، اگر محملی و جایی مناسب یافتید منتشرش کنید
    در سال جدید برایتان بهترین ها را آرزو دارم

    علیرضا
    —————————
    برای آتنا فرقدانی

    زن سربالایی خیابان زندان را آرام آرام و با قدمهای شمرده بالا می رود ، پاسی از نیمه شب گذشته است ، تک و توک ، چراغ های کناره خیابان سوسو می زنند ، سوز سرمای زمستان شکسته است اما نسیم بهاری هنوز با خود تن لرز به همراه دارد ، سکوت سهمگین بامداد ، همه فضای خیابان را فرا گرفته است .
    زن زیر دیوار بلند زندان می رسد ، پای دیوار می نشیند و نفسی عمیق می کشد ، صدای پارس سگ های گله از لابلای خانه های روستای کنار زندان به گوش می رسد ، زیپ ساک دستی اش را باز می کند ، از توی ساک دستی چند کیسه پلاستیکی و جعبه های کوچکی را خارج می کند ، ترمه بته جقه را روی زمین خاکی زیر دیوار زندان پهن می کند ، پنج کاسه کوچک سفالی آبی رنگ را به سلیقه روی ترمه بته جقه می چیند ، از داخل کیسه های پلاستیکی ، سیب ، سمنو ، سیر و سنجد را بیرون می آورد و داخل کاسه های سفالی می گذارد ، چند سکه از توی کیف کوچکش بر می دارد و داخل کاسه سفالی آخر می ریزد ، صدای جرینگ جرینگ سکه ها سکوت را می شکند ، از داخل جعبه کفشی دخترانه ، ظرف سبزه و یک شاخه سنبل بنفش را بیرون می آورد و کنار کاسه ها قرار می دهد ، از جعبه دیگری ، آینه کوچکی را بیرون می آورد ، توی آینه را نگاه می کند ، نوری نیست ، چیزی نمی بیند ، توی سیاهی آینه زیر لب می گوید :
    :- پارسال سفره هفت سین که می چیدم ، شعر میخوندی ، بعضی کلمه هاش رو میفهمیدم ، بعضی هاش رو نه ، بهت گفتم یه شعر بخون منم بفهمم ، گفتی اینم می فهمی ، خوب گوش کن ، ببین ، بعد دوباره میخوندی ، چی میخوندی ؟ یادم که نیست ، جشن ، عید ، یاس ، پرنده ، چشم آبی ، آینه . حالا یعنی الان کجای پشت این دیواری ؟ ای روزگار بی مروت ، دخترمو کجا بردی ؟
    آه بلندی می کشد و آینه را بالای ترمه به دیوار تکیه می دهد ، خود نیز کنار سفره هفت سین ، پشت به دیوار سرد زندان می دهد و چشم به سایه روشن برگ های تازه روییده تبریزی های آن طرف خیابان می دوزد.
    دختر فکر می کند حالا باید ساعت حدود دو باشد ، آرام بلند می شود ، پتوی کف سلول را بر می دارد ، چهار تا می کند و کنار دیوار سلول می گذارد ، از زیر پیراهنش لیوان های کاغذی یک بار مصرف باز شده ای که رویشان نقاشی کرده است را در می آورد ، زیر نور کم سوی لامپ سلول ، یکی یکی نقاشی ها را روی پتو می چیند ، سیب ، سبزه ، سماق ، سکه ، سمنو ، سیر و سنبل . رنگ بنفش سنبل را از رنگ گلبرگ بنفشه های باغچه زندان گرفته بود ، آخرین نقاشی ، آینه است ، به نقاشی آینه خیره می شود ، توی یک قاب چوبی ، خودش را کشیده است ، با چشمانی آبی ، موهای کوتاه و لبخندی روی لب ها . از پنجره کوچک بالای دیوار سلول ، آسمان را نگاه می کند ، فقط یک ستاره را می تواند ببیند ، زیر لب شعری را که هر سال پای سفره هفت سین می خواند را زمزمه می کند :
    هر لحظه هر دیدار جشنی بود چون عید تجلی
    در تمام جهان تنها بودیم
    رها تر بودی و سبک تر از بال پرنده ای آواز خوان
    از پله ها سرمست فرود آمدی
    و فرا خواندی ام به قلمروی خویش
    از میان یاس های خیس
    در دور دست آینه …
    نقاشی آینه را کنار نقاشی های هفت سین می گذارد ، دوباره چشم به ستاره می دوزد ، بادی ملایم وزیدن گرفته است ، باد از میان پنجره بالای دیوار سلول می گذرد و صورت دختر را نوازش می دهد ، دختر پلک هایش را بر هم می گذارد و دوباره شعر می خواند.
    زن پای دیوار چشم بر هم گذاشته است ، باد برگ های سبز تبریزی ها را به رقص در آورده است ، خنکای باد روی صورت زن می نشیند ، زن در رویایی عمیق ، در میانه صدای باد زمزمه ای می شنود :
    … و برهنگی آرام کنارم لغزید
    و هنگام بیداری که گفتم : “” متبرک باد “”
    می دانستم که این دعایی بیهوده است
    تو در خواب بودی
    به لمس پلک های تو با آبی آسمان
    یاس از روی میز بر تو فرو نشست
    آرام بود آبی چشمانت
    دستت گرمی داشت
    و در نبض بلورینش رودخانه ها روان بود
    کوه ها مه آلود و اقیانوس جاری
    و بر کفت گویی بلوریین بود
    و تو بر سریرت در خواب بودی
    و خدا عادل از آن روست ، که از آنم بودی
    از دور صدای شلیک توپ می آید ، باد هنوز می وزد و گوشه های ترمه بته جقه را از روی زمین بلند می کند ، زن در رویایی شیرین ، خوابی سنگین چشمانش را ربوده است ، خروسی بر بام دورترین خانه ده می خواند .
    دختر نقاشی ها را جمع می کند و زیر پیراهنش می گذارد ، تای پتو را باز می کند و پتو را روی زمین سرد سلول پهن می کند ، روی پتو دراز می کشد ، تک ستاره آسمان شب می رود تا کمرنگ و کم رنگ تر شود ، سحر نزدیک است ، دختر چشم بر هم می گذارد و با خود می گوید :
    :- مامان ، یعنی الان کجایی ؟
    صدای اذان صبح اولین روز بهار از مسجد ده سراسر ده و خیابان زندان را فرا می گیرد ، زن چشمهایش را باز می کند ، بوی صبح و شبنم سحری می آید ، سفره هفت سین را جمع می کند و داخل ساک می گذارد ، سنبل بنفش و آینه را بر نمی دارد و همان جا زیر دیوار زندان می گذارد تا بماند ، بلند می شود و سرازیری خیابان زندان را رو به پایین می رود و در تاریکی روشنایی بامداد اول فروردین ماه سال نود و چهار گم می شود.

    با یادی از آندری تارکوفسکی
    شعرها از آرسنی تارکوفسکی می باشد

     
  152. درود بر شما آقای نوری زاد

    من از همان گروه منزجر از نظام آخوندی بوده و هستم . هیچگاه به خاتمی و اصلاح طلبان رای نداده ام اگر چه انزمان دانشجو بودم ولی تفاوتی بین خاتمی با دیگر اخوندها نمی دیدم. اما اکنون بسیار برای ایشان احترام قایلم و این احترام اندک اندک و به مرور زمان ایجاد شده و ار همین رو ارزشمند است . من هم چون شما ایشان را کامل نمی دانم ولی می دانم که ایشان تنها کسی است که می تواند اعتماد و پشتیبانی اکثریت مردم ایران را داشته باشد و ایشان از این نظر یگانه است علاوه براینکه سابقه مدیریتی برجسته ای طی 8 سال داشته است . این تفکر که نظام سیاسی ایران به یکباره عوض شود نیاز به انقلاب و خونریزی فراوان و ویرانی بدتر از سوریه خواهد بود. من کاملا با نظر شما موافقم. مدتی طولانی است که نامه ها و اقدامات شما را دنبال می کنم روز به روز احترامم به شما و راه شما بیشتر می شود. با خواندن این نامه گریستم امیدوارم این نامه به دست همه مردم ایران برسد و با دقت خوانده شود.

     
  153. درود بر شما
    خوب نوشتید اما اگر آخوند جماعت قرار بود عقل و منطقی در کارش باشد و نصیحت گوش کند که بهش نمی گفتند آخوند ! ایشان گارد جاویدانش طول و عرض و امکاناتش از ارتش بیشتر است این بدین معنی است که سقوط نظام خودش را گره زده به نابودی ایران ! راهکار شما را به ناچار میشود فهمید اما تا حالا کسی نتوانسته آخوند را بفهمد که در مغز کوچکش چه میگذرد !

     
  154. ملت اصلا رهبر نمیخوان
    موضوع اینه قدرت فساد آور است
    سی سال بعد باید یه نوریزاد دیگه پیدا بشه مقابل خاتمی هاراگیری کنه
    ملت ایران هر 4سال یکبار یک رییس‌جمهور که منتخب خودشون باشه میخوان که قدرت در دست یک نفر متمرکز نباشه

    ——
    بله بانوی خوب. سخن شما درست و متین است. آقای خامنه ای همینجوری مشتاق این نیست که فردی چون خاتمی را رهبر بعد خود کند و تمام نقشه های فردی اش را نقش برآب سازد. خاتمی گرچه یک آخوند است اما ناگزیرترین چهره ی این بساط اسلامی است. شعور مردم و شعور خود خاتمی هرگز اجازه نخواهد داد این فاجعه ی مادام العمری رهبری تکرار شود. به دوران گذار بیندیشید. پیشنهاد من پیشنهاد یک فرد شکم دریده است.

     
    • … شعور خاتمی هرگز اجازه نخواهد داد این فاجعه مادام العمری رهبری تکرارشود…
      مومنت . مگر خاتمی از محمد باشعور تراست ؟ مگر خاتمی از شاه باسواد تراست ؟ چرا نمی پذیری که حکومت یک نفره فساد می آره . از اینا گذشته مگه هزار و چهارصد سالی که از سلطنت آخوندا می گذره اونا به کم قانع شدند که بازم می خوای باج بهشون بدی ؟ راه حل اینه که ایندفعه مردم رو به حال خودشون واگذاری تا فشار اینا کار خودشو بکنه و نسل مفت خور هایی به اسم آخوندو درآینده متلاشی کنند . نترس ایران عراق و سوریه نمیشه چون مثل اونا کسی روندارده که با پمپاژ پول مردمو به هم بریزه .این شازده های عربستانی رو هم خیلی تحویل نگیر و نترس که با پولشون مملکتو تجزیه می کنند و از این حرفا. اونایی که 8 سال از جان و مالشون گذشتند تا خوزستان به دست آدمکش های صدامی نیفته نخواهند گذاشت چارتا تجزیه طلبی که در ایام جنگ قرار و برقرار ترجیح داده بودند کشورو تکه پاره کنند.

       
    • آخوند و شعور؟ همون یک دفعه که در سال ۵۷ ملت را به شعور آخوند حواله دادید کافیست.

       
  155. ابوتراب کج زلف

    بادرود وآرزوی تندرستی برای همه

    ” مردان خدا پرده پندار دریدند ”

    نوریزاد گرامی از خدای بزرگ برای شما و تک تک مردم این سرزمین اهورائی، تندرستی و شادکامی و خوشبختی را از سویدای دل خواهانم امیدوارم همه دربندشدگان در بازگشت دوباره وشکوهمند نوروز باستانی این یادگار پر ارزش نیاکان پاک نهادمان به آغوش پرمهر خانواده بازگردند ، سالی پر بار و سرشار از شادی برایتان آرزومندم .
    واما در مورد حضرت آقا و توجه به پند و اندرزهای شما ، یک نکته قابل تامل است و آن اینکه تا جائیکه من اطلاع دارم معمولا” کسانیکه دچار خود بزرگ بینی بشوند امکان برگشت به وضعیت معمول برایشان امکان پذیر نخواهد بود چه اگر واقعیت بچشمشان می آمد هرگز گذشته را فراموش نمیکردند مخصوصا” کسی که ادعا میکند اهل مطالعه است و دارای کتابخانه آنچنانی ، مگر نگفته اند گذشته چراغ راه آینده است ؟ حتما” سرگذشت کسانی که در گذشته بهر دلیل مصدر کاری شده اند را خوانده است و از پایان عملکرد درست و نادرست و خودکامگی و عدم توجه به خیرخواهی مشاورین آنان آگاهی دارد ، پس چرا به مشاوره شما و دیگرانی که از سر دلسوزی برای آینده این مرز و بوم و مردمان نیک سرشتش مشورت میدهند توجه نمیکند؟ آنچه البته یجائی نرسد فریاد است . همانطور که خود میدانید و دیگر فرهیختگان این سایت نیز بارها به عناوین گوناگون به آن اشاره کرده اند بایستی بستر اجتماعی برای پذیرش حقوق فردی و اجتماعی مستعد باشد .
    آگاهی و آگاه کردن و نحوه ارائه آن در تمام شئون زندگی ، چه اجتماعی و چه سیاسی اولویتی است که میتواند فرهنگ ساز شود و اگر فرهنگ شد و ماندگار ، دیگر مردم زیر بار هر مذلتی فرو نمیشوند که بالا نشین ها هر چه را که اراده کنند پیاده شود ، تا زمانی که بر اساس آموزه های شرعی و عرفی منتظر باشیم که کسی بیاید و مثلا” کاوی ای شود و چرمی بر سر چوبی و حرکتی و دگرگونی و تعویض قدرت از کسی به کس دیگر در بر همین پاشنه خواهد چرخید ، اما اگرفرهنگ ظلم ستیزی و مخالفت با هر زورگوئی و خودکامگی در تمام وجودمان نهادینه شد میشود یکبار برای همیشه . به امید آن روز ، پایدار باشید.

     
  156. برادر!
    شما که با این نامه فاتحه خاتمی را خواندید!
    اگر فردا یهو خاتمی افتاد و مرد تعجب نکنید.

     
  157. تا نيمه اين نامه دستم رفت كه به احترام شجاعت شما كلاه از سر برداشته تمام قد اداي احترام كنم ولي از نيمه نامه و طرح رهبري محمد خاتمي خندان و بي عرضه مرا در جايم خشك زده كرد و اينك نيك ميدانم كه در نقش سوپاپ تضمين حكومت جهل قلم يزدي بر دست گرفته ايد، هر دو و همه ايرانيان وطن پرست نيك ميدانند كه رأي به خاتمي از بغض معاويه بوده و نه حب علي كه اخوند در بهترين حالت و روشنفكر بودن ميشود همين رهبر فعلي، كه تحملش ديگر امكان پذير نيست، هميشه با خود كلنجار ميرفتم كه چرا با اين قلم بران كسي از جهال حاكميت با شما برخورد نميكند و امروز با اين نامه و هاراگيري پوشالي پاسخ خود يافتم و شايد بايد تجديد نظر كنم تا براي هر زنداني سياسي كمپين بپا نكنيم و ارج مبارز را بر كس و ناكسي ندهيم
    انقريب اين صفحه را ترك ميكنم و شما را هم در خط رهبري ميدانم
    نه يك كلام بيشتر و نه كلامي كمتر
    هراگيري مبارك

    ——
    علی گرامی. من پیش از نگارش این نامه عکس العمل های اینچنینی دوستانی چون شما را پیشاپیش تجسم می کردم. هاراگیری مورد نظر من همین است. که من آبروی خود را بر سر این پیشنهاد خواهم نهاد و مراد من توسط دوستانی چون شما که از این سیستم و آخوند متنفرید دانسته نیاید و اوقاتشان تلخ شود. راهکار شما برای برون رفت از این بن بست آخوندی چیست؟ اعتراض های همنیجوری با هزار هزار هوار و نعره و هیاهو، یک ذره ی کوچک را از جا نمی جنباند. من در این نوشته راهی برای برون رفت جسته ام. که نرم نرم آخوندها به خانه های واقعی خود بخزند و دست از سر این مردم بکشند. و بجایشان شایستگان بر سرکار آیند. ما را چاره ای جز این نیست که گام به گام بر سر خواسته های خود اصرار ورزیم.

     
    • سلام
      پیشنهاد شما کاملا منطبق بر واقعیت است آقای نوریزاد،پیشنهاد شما شبیه نخست وزیری مرحوم دکتر بختیار بود که شاه در واپسین لحظات آن را پذیرفت اما اکثریت مردم با یک اشتباه تاریخی بزرگ و با دلایلی اینچنینی که “ما اصلا سلطنت نمی خوایم و این نوکر اونه و اینم از اوناست و….” آنرا نپذیرفتند و به گودالی عمیق فرو رفتند.پذیرش نخست وزیری بختیار اقلا پنجاه در صد اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران را بهبود می داد.
      البته به نظر من، امروز مردم مثل سابق فکر نمی کنن و دوستانی مثل علی در اقلیت مطلق هستند. امروز مردم ما به پای صندوق های رای می رن و آرا میلیونی به امثال خاتمی و موسوی و روحانی می دن. امروز نظام از شدت ترس برتری اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ناچار به ممنوع التصویر کردن خاتمی میشه.
      به نظر من پیشنهاد شما نه تنها بسیار با خردانه است بلکه منطبق با نظر اکثریت مردم است.
      حذف نهاد رهبری یک شبه امکان پذیر نیست بلکه خطراتی را هم در بر دارد.همانطور که حذف سلطنت خطرات بزرگی بهمراه خود داشت (تجزیه طلبی،جنگ،دیکتاتوری بزرگتر و…)،بهترین روش، جایگزینی فردی ملایم و اصلاح طلب و سپس تغییر تدریجی اختیارات رهبری و در نهایت حذف این نهاد است.

       
    • فرهاد از باتلاق

      سلام به همه عدالت خواهان
      از این نوشته یک انسان انسان دوست هم سپاسگزارم بهرحال نظری است.
      ولی واقعیت این است که انسانی که حقیقت را زیر پا می گذارد و تن به این
      ولایت مطلقه می دهد و هشت سال هم به عنوان رئیس جمهور سکوت می کند
      رهبر هم شود رهبری است برای بدبخت شدن نسلی دیگر.

      چرخ های خارج شده یِ انسانی به ریل خود باز خواهد گشت. خاتمی، آن وقت ها که شما و سپاه دست و پایش را بسته بودید و از خود اختیاری نداشت آنگونه درخشید،

      شعور مردم و شعور خود خاتمی هرگز اجازه نخواهد داد این فاجعه ی مادام العمری رهبری تکرار شود.
      به یک خود فروش ملا خندان نباید اطمینان کرد.(قبول کردن سیستم نا خلف ولایت فقیه)

      راهکار شما برای برون رفت از این بن بست آخوندی چیست؟

      آگاهی همگانی نسل ها در ایران و تمرین دمکراسی کردن و بدست آوردن
      خود کفای غذايی و اباد سازی ده و دهگداها به کمک مردمی و از پائین و
      قدم به قدم به خود و همنوع خود اهمیت انسانی دادن.

      و بیداری خارج نشینان دو پاسه که به این حکومت نا خلف
      در ایران امتیازاقتصادی ندهند .

      امیدوارم که ما وظیفه نشناس های پناهنده دو پاسه و مهاجر برده شده
      در سیستم های که زندگی می کنیم و می شنویم /می بینیم/ می خوانیم
      که این ها برای غارت کردن کشور ها چه می کنند
      و ما
      چه بگویم از دسته عزیزان گله ای نیست کر هم گله ای هست…..
      کشور های لاتین امریکای افریقا و کشورهای واقع در خلیج فارس
      سه راه را برایمان انتخاب کردن و همیشه تکرار می شود
      ۱ انقلاب و شورش
      ۲ جنگ داخلی
      ۳ جنگ خارجی

      امید است که به خود ایم

       
  158. أقام نوري زاد واقعا هر چیزی که مخالفان شما میگفتند درست بوده شما برای اصلاح طلب ها سینه میکوبید مگر محمد خاتمی آخوند نیست برید خجالت بکشید بس کنید ما میخواهیم به همون دوران سربلندی پادشاهی برگردیم ما رژیم پادشاهی پهلوی رو میخواهیم برگرده و شما مزدور ها هم حسابتان بعدا.شماها باعث نابودی ایران و ایرانی شدید باعث این همه چپاول و کشته شدن جوان های بیگناه ایرانی ما. این بنیاد آخوندی نکبت رو نمیخواهیم خدا رو شکر روی واقعی شما هم مشخص شد.و حسابتان با خدا و مردم دلیر ایران شما مزدور ها که چه زود روی اصلیتون رو نشان دادید باعث خجالت برای شما .شما هم یکی از مزدوران رزیم آخوندی ولی با زیرکی تمام هستید ملت دست شماها رو خونه برید گم بشید جنایت کارها تاریخ.اقای نوریزاد شما حق ندارید از طرف مردم ایران حرف بزنید و بیشتر مردم شما رو هم یک مزدور میدونند بقول خودتون با یه پلاکارد و با دور هم جمع شدن به ده سال و پنج سال زندان رفتند و شما با این همه فحش به رهبر سالم و زنده راه می روید تا کی میخواهید مردم رو خر فرض کنید شما فقط برای آرا و فکر مردم و ریپورت دادن این چیزها رو مینویسید .شرم و نکبت ابدی بر شما مزدوران خاعن

    —–
    دوست گرامی، طرح شما برای اینکه این سرزمین به دوران سربلندی پادشاهی برسد چیست؟ ایرادی ندارد، من مزدور. شما که دوستدار ایران هستید پیشنهادتان چیست؟ باور کنید همینجوری حرف زدن و همینجوری نفرت های غلیظ را به رخ کشیدن کار بسیار بسیار ساده و شدنی ای است. برای نجات این سرزمین و مردمان گرفتارش راه نشانمان بدهید لطفا. ما بقدر کافی فحش و ناسزا رد و بدل کرده ایم.

     
    • ترس از جریان پهلوی بعد از۳۶ سال

      خانم / آقا امیری اصلن اسم پهلوی ها رو با این شیوه نقد و توهین به مخالف بد نکنید.
      چون من رو یاده حسین شریعتمداری میندازین که با شیوه مافیایی گفت صانع زاله نفوذی ما بود
      نتیجه شما باید از دفتر افکار شریعتمداری باشین که این پست را گذاشتید

       
    • جناب میری
      من وشما که از ترس در سوراخی ( خانه ) خزیده ایم مزدور و خائن نیستیم ؟ نوریزادی که ماهها در زندان و سلول انفرادی بسر برده ( با پوزش از نوریزاد عزیز ) خائن است تو باید خجالت بکشی که ادب را رعایت نمیکنی خوب عزیز تو که ملت را خر فرض نمی کنی راه چاره به ما نشون بده . شما به نوریزاد می گویی از طرف ملت حرف نزن . ولی خودت را قیم ملت میدانی و از طرف اونها نوریزاد را خائن میخوانی ! حالا اگر عرضه داری شما بیا و بجای 10 سال و 5 سال 10 ماه و 5ماه برو زندان و بعد چندروز پلاکارد بر خودت بچسبان . وگرنه به ما هم حق بده بگوییم مرگ بر شما خائنان ترسو ! ولی بازهم به قول نوریزاد عزیز ما به مقدار کافی فحش وناسزا به هم رد و بدل کرده ایم راه و چاره نشان بده و خودت هم نترس بیا بیرون . وکیل مردم !

       
  159. من پیشنهاد آقای نوری زاد را اتفاق مبارکی می دانم که از دل دو گزینه موجود فعلی، یعنی خشونت و تبدیل ایران به ویرانه ای چون سوریه از یک سو، و نفرت های خود را فروخوردن و وفق دادن خود با آینده ای که جز سیاهی و تاریکی افق دیگری برایش متصور نیست از سوی دیگر، راه حلی ارائه داده اند که هر چند به احتمال، هرگز تحقق نخواهد یافت، اما قادر می بود سیستم فاسد فعلی را به سوی شرایط گذار به سمت بهبود بغلتاند.

     
  160. چشم دارندنمی بینند گوش دارند نمی شنوند انان مانند چارپایان هستند بلکه پست تر!/فکر میکنیم این ایه شریفه راخداوند در وصف چه کسانی گفته است؟–از طرفی درباره پیامبران خداوند پیوسته از صداقت انان فرموده که متاسفانه جماعت. حاکم از ان بی بهرهاند. ومن معتقدم مردم کشورهایی مانند ژاپن اولا مشمول آیه اول نیستند ودوم درکار وزندگیشان صداقت دارند

     
  161. سلام لذت بردم از اين همه فهم وشعور متشكرم از دوستان كامنت گدار هم خواهشمندم در اىن دفعه وتكرار وخواهش ميكنم فقط اين مرتبه در مرد موضوع مهم مطرح شده در بالا قلم فرسايى فرمايند، در ضمن اميدوارم برادران ولايى هم با خواندن ان كينه خود را در مور د خاتمى با حركاتى جديد براى خوش خدمتى افزايش ندهند، خداوند همه ما را هدايت فرمايد،

     
    • همين عكس بالاى مطلب نشان از تنهايى مطلق ايشان است كاش ايشان مىادند ودر نطق نوروزى خود ميفرمودن كه همه احاد مرم ايران از هر نظر مساوى وحق شهر وندى برابر دارند و همگى حق دارند هرچه ميخواهند بپوشند هرچه مىخواهند بگويندوهرچه ميخواند بخورند،. ،،، باىن حركت ما يكمرتبه جزء بيست كشور اول جهان خواهيم شد و تمام ايران پر از توريست و ايرانيان خرج نشىن با پولهايشان در ايران چنان ر