سر تیتر خبرها
به وزارت اطلاعات و مأمورانش

به وزارت اطلاعات و مأمورانش

یک: روز چهارشنبه ی هفته ی گذشته، مرا در گوهر دشت کرج تا جایی که مقدورتان بود کتک زدید. گوارای وجودتان. و به من و بانوانِ همراه من لجنی ترین فحش های ممکن را باریدید. کامتان شیرین. و تلفن ها و مدارک همراه ما و حتی کارت های بانکی و حتی کلید خانه ی ما را برداشتید و بردید. مفت چنگتان. ما را که شکست خورده برجای نهادید و رفتید، یکی تان در جوابِ این که: اموال ما چه می شود، پراند: شنبه بیایید ستاد خبری.

دو: من – محمد نوری زاد – دیروز شنبه رفتم کرج. اما کسی مکانی به اسم ستاد خبری نمی شناخت. نه تاکسی ها و نه بنگاهی ها و نه حتی پلیس ها. که البته این به تخصص شما باز می گردد که نباید محل اختفای خود را به کسی نشان بدهید. تابلوی بزرگی از شما اما در جایی نصب بود. با شماره ی 113. به این شماره زنگ زدم و همکارتان را از چند و چون ماجرا مطلع کردم. گفت: پیگیری می کنیم و به شما زنگ می زنیم. هرچه به این برادر می گفتم: من اکنون در کرج هستم و در خیابان ها آواره ام، به یک ان شاءالله از سر می گذراند. و این ان شاء الله یعنی مواجهه با تشکیلاتی که به هیچ بنی بشری پاسخگو نیست. انتظار من برای زنگِ برادران به جایی نرسید. بی نتیجه باز آمدم.

سه: من تا این هفته صبر می کنم که ریز به ریز اموال و مدارک و کلید های خانه ام را به من برگردانید. وگرنه قبول می فرمایید مرا چاره ای جز این نیست که از شنبه ی آینده – پرچم بدوش – در مقابلِ درِ شمالی وزارت اطلاعات، قدم زدن های فرساینده ی خود را از سر بگیرم. من سال گذشته شب عید آنجا بودم. همین آتنا فرقدانی که اکنون در زندان سپاه است، آمد و برای من در همانجا سفره ای از هفت سین آراست و من مدتها از او با ” دختر هفت سینیِ من” اسم می بردم. گویا نوروز امسالِ من نیز با برادران اطلاعات می آمیزد. گوارای وجودم. می گویم: کاش این برادران – چه اطلاعاتی و چه سپاهی – بقدری که برای بردن اموال مردم سراسیمه اند و اشتها دارند، به برگرداندنِ اموال مردم نیز مشتاق و متعهد بودند. و باز می گویم: شماها که آنسوتر از اراده ی مردم، بقدر کافی دست در اموال بی صاحب و ملی و مردمی دارید، چرا به این ریزه پیزه ها دست می برید آخر؟ اگر به سوز سخنِ من بها نمی دهید، لااقل به اشک های زلال جناب صدیقی در مصیبت های جانگداز عنایت فرمایید. بقول جوونا: مملکته داریما !؟

محمد نوری زاد
هفده اسفند نود و سه – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

140 نظر

  1. خداوند همه ی بیماران را خصوصا بیماران روحی را و مجددا خصوصا آنهایی را که دچار مرض صعب العلاج خودبزرگ بینی هستند، شفای عاجل عنایت کند!!!!!

     
  2. یک بار هم شده مانند بنی اسرائیل به جانب موسی عزیز می گوییم تو خدایت بروید بجنگید وگرسنگی بکشید روزه بگیرید وخیال کنید لشکر امام حسین وعلی ونقی وهر کس دیگری که می خواهید باشید وانرژی هسته ای بسازید ما فعلا فقط دوست داریم ایرانی باشیم وزندگی کنیم ونه به شما ونه به انرژی هسته ای شما کاری نیست والان هم حال نداریم باشما باشیم دوست داریم سر به تنت نباشد

     
  3. آنیتای عزیز
    از نوشتارت که پر از دقت نظر، هوشمندی و ظرافت است بهره می برم. خواستم یکبار از ازت تشکر کنم به عنوان یک خواننده و بگویم بدون استثنا نکات جدیدت را خوانده ام. راستش اولش به سبب گرفتاری و کمبود وقت تنها نوشته آنهایی را می خواندم که می شناختم تا اینکه در کامنتی کورس عزیز به نامت اشاره کرده و پیش خود گفتم کورس حکم بی دلیل نمی کند سپس که به منظور راه بردن به محتوای حکم او چند، کامنتت را خواندم تأسف خوردم چرا نوشته های پیشینت را بی دلیل نخوانده و رها کرده بودم. بخصوص چیزی که در باره آن دانشمند جوان و اینکه کار هر حکومت را باید با آنچه برای توانخواهانش می کند سنجید نه آنچه برای توانمندانش، نوشتی خوب و زیبا بود.

     
  4. آقا مرتضی،

    هیچ کس نگفته که خوردن و آشامیدن ۱۴ معصوم گناه محسوب می‌شه، برادر جان اونجوری که در کتاب‌های دینی به ما بدبخت درس می‌دادید، معنی عصمت بری بودن از گناه است، حال هر نوع گناهی. اگر آن طوری که میگویند امام علی‌ از دختر ابو جهل خاستگاری کرده، قطعاً زوجه آا‌ش، فاطمه رو آزار داده، و بنا به گفته پیغمبر آزار فاطمه آزار پیغمبر، و آزار اون آزار خداست، و این یعنی‌ مسلما گناه. و ظاهراً این از معصومیت علی‌ به دور بوده. لطفا توجیه نکن!!!

    آقا مرتضی، بگذریم از این حرفایی که پشیزی به نظر من ارزش نداره، وقتی‌ اتفاقی میافته همین چند روز پیش، و هر کس یک جوری تحلیل و نقد می‌کنه، با وجود وسایل ارتباطی قوی که وجود داره، آخر، ۱۴۰۰ سال پیش چه معلوم که چه اتفاقی افتاده، برادر من حیفه آدمی‌ به با هوشی شما نیست که وقت گران بهاتو گذاشتی‌، و چیزی که چه حقیقت داشته باش و چه نداشته باش، پشیزی در زندگی‌ انسانها تاثیر نداره، وقت و عمر گرنبهاتو هدر میدی.

    آقا مرتضی، خواهشاً از توجیه دست بر دار و به دمان انسانیت پناه ببر، شما معلومه آدم با هوشی هستید، امیدوارم که تا دیر نشده، مثل اقای نریزاد و خیلی‌‌های دیگر، به خود بیائید. بگذار اون آدمای کوچیک اینقدر این مسائلو توجیه کنند تا به قول استاد احمدی‌ نژاد توجیه دانشون بترکه، این از شما دور با د.

    ارادتمند

     
  5. چرا از دید علمای شیعه “دوچرخه سواری” برای زنان و دختران ممنوع شده است؟؟؟

    از جناب نوری زاد عزیز و خوانندگان فرهیخته سایت، علی الخصوص از بانوان ارجمند و گرانمایه، پیشاپیش از اینکه مجبورم عین عبارات و جملاتی را بکار ببرم که در معتبر ترین منابع و مآخذ اسلامی بکار برده شده است، پوزش میطلبم و ابتدا باید عرض کنم که حتی یک کلمه هم از خودم بر آنها نافزوده ام بلکه در مواردی هم برای رعایت عفت کلام از نقل برخی از آنها اجتناب کرده ام.

    ///////

    سلام کاوه ی گرامی،
    صمیمانه بگویم که از نوشته های شما توشه بر می گیرم. محدودیت های مرا در نظر آورید. این یک سایت داخلی است و بهر حال محدودیت هایی را برای خود قائل شده است. سپاس که مراعات می فرمایید.

     
  6. منصور عزیز
    نوشته ام خطاب به تو پراز اغلاط بود و خودم بعد از خواندنش در سایت، شگفت زده شدم از بس ناتوانم در تایپ و نیز با فقر وقت مواجهم. جمله آخر مخصوصاً غلطهای ناجور داشت در بند 7 ،مخاطب و کنجکاو و پیچیدن درست است
    و بند8 نیز این است: سعی می کنم-اگر از این خطابات اکراه داری- نوشتاری خطاب به توی عزیز ننویسم. زمین خدا وسیع است و اگر هم نبود به سیبری و زمینهای بکرش و استپهای دورافتاده اش پناه می برم بگذار اندکی سردم شود اما در عوض می توانم دانه ام را در این سیاره زمینی بکارم و در نهایت شاید محصولش به دست تو هم برسد!

     
  7. عبید زاکانی را پرسیدند : اسلام چه دینی است
    گفت دین عجیبی است
    چو در آن داخل شوی سر آلتت را ببرند و
    چو از آن خارج شوی سر خودت را ببرند

     
  8. مقاله ای در سایت رادیو زمانه دیدم با عنوان«فلسفه فراموشی-شرحی بررباعیات خیام»نوشته امین قضایی، نکات جالب داشت و من اندکی تلخیصش کردم و اینجا می آورمش برای نقد و داوری و نیز برای مازیار عزیز فتح بابی در باره اینکه پرسیده بود چرا مسئله الحاد تاریخی کهن ندارد و اینکه در پاسخ مثل همیشه کمبود وقتم را عذر بیاورم و نیز به واقع قلت بضاعتم در این موضوع و هم اینکه اگر به بنیاد سخن این نویسنده در باره سیطره نظام ارسطویی و افلاطونی بر غرب و شرق توجه کند در مییابد که علم تنها چند قرن است توانسته از زیر بار مراتبی دیدن و غایت و کمال دیدن پدیده ها رها شود و این مدت هم که علم سیطره یافته تنها دوره ای است که پدیده ها با مدد از بیرون از خودشان توضیح داده نمی شوند و اگر فرق استخبار گرفتن از منابع مقدس را در کتاب آرامش دوستدار ملاحظه کنی خود به اجمال به جوابی در این زمینه می رسی. باری اینک آن مقاله تلخیص شده:
    رباعیات عمر خیام پرتو کوچکی است از خردورزی که قرن‌ها فاصله را از فضای جهل عوام و خرافات مذهبی طی کرده و به دست ما رسیده است. در اشعار وی، استعاره به جای رازورزی در خدمت توضیح یک استدلال و نکته فلسفی است؛ به جای پوشاندن، آشکار کرده است و به جای نمایش فصاحت و بازی زبانی، حقیقت تلخ را به صراحت بیان کرده است. همین صراحت است که آن ‌را از تفسیر و تعبیر بی‌نیاز کرده است، به خصوص تفاسیری که با رازورزی قصد نهان کردن حقیقت عریان را دارند. با این حال، این اشعار عاری از یک فلسفه درونی نیست. برخی رباعیات خیام قصد دارند به مغالطات متافیزیکی زمان خود پاسخ دهند:سازنده چو ترکیب صنایع آراست/از بهر چرا فکندش اندر کم و کاست/گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود/ور نیک نیامد این صور عیب کِرا است.
    این رباعی در واقع نقدی است بر برهان نظم. مصراع اول می‌گوید که اگر صانع فرضی جهان موجودی کامل است پس چرا جهان را ناقص آفریده است؟ یا مطابق پارادوکس اپیکور (Epicurus) می‌توانیم بگوییم که اگر خدا موجودی خیر است پس چرا این جهان مملو از شرارت است.در مصرع اول بیت دوم، به تفکر ارسطویی اشاره می‌شود که هدف این جهان را دستیابی به کمال و نیکی می‌داند (گر نیک آمد). پس شاعر استدلال می‌کند که اگر هدف (این تغیرات و مراتب وجود) نیک است در این صورت چرا چیزها می‌میرند و ضایع و تباه می‌شوند. در مقابل اگر مانند افلاطون تصور کنیم که هدف جهان رسیدن به کمال نیست و بلکه برعکس این جهان، تباهی و فساد صور موجود از جهانی کامل هستند، پس این صور ناقص موجود در جهان متعلق به چه کسی است؟
    به نظر افلاطون، صورت‌ها کامل هستند و رخدادهای این جهان تنها این صور کامل را ناقص و تباه می‌سازند. از نظر افلاطون، این جهان چیزی جز یک رونوشت ناقص از جهان ایده آل‌ها نیست. ارسطو، برخلاف افلاطون، معتقد بود که هدف جهان رسیدن به کمال است و رخدادهای جهان به گونه‌ای پیش می‌روند که ماده محض (هیولای اولی) به صور محض تکامل پیدا کند. نقد خیام به متالهین افلاطونی این است که اگر خدا خالق صور کامل است، پس این صور ناقص در جهان متعلق به چه کسی است؟ و نقد وی به متالهین ارسطویی این است که اگر صانع این جهان را بوجود آورده تا به سوی صور کامل حرکت کند، پس چرا به وضوح می‌بینیم که همه چیز می‌میرد و از بین می‌رود.
    ماییم که اصل شادی و کان غمیم/سرمایه دادیم و نهاد ستمیم/پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم/آیینه زنگ خورده و جام جمیم.
    این رباعی به وضوح این تفکر مادی (و البته اصالت وجودی) را بیان می‌کند که انسان منشا وجود ارزش‌هاست. این انسان است که خوبی و بدی را تعریف می‌کند و فراتر از او و در این چرخ فلک هیچ چیز فی نفسه کامل یا ناقص، بالا و پایین یا بد و خوب نیست.
    گر بر سر لوح بودنی‌ها بوده است/پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است/ور روز ازل هر آنچه بایست بداد/غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است.
    خیام جبرگرا بود ولی در این رباعی تنها اعتقاد به جبرگرایی دیده نمی‌شود، بلکه بسیار بیشتر، این رباعی یادآور یک بحث قدیمی‌ فلسفی درباره تناقض میان مشیت الهی (و علم غیب دانستن وی) و اختیار انسان است. اگر خدا دانای مطلق است پس باید از آینده نیز خبر داشته باشد و اگر می‌داند که من در نهایت به بهشت و جهنم می‌روم یا چه اعمالی را انجام می‌دهم، یعنی اگر این اعمال در لوحی محفوظ نوشته شده‌اند، پس ما اختیاری نداریم و آزمون الهی امری عبث و بیهوده است. به بیان دیگر اراده انسان مشروط بر این است که خدا از آینده ما آگاهی نداشته باشد و برعکس علم الغیب خدا و مشیت الهی منوط به این است که انسان اراده‌ای نداشته باشد. اگر حالت دوم درست باشد، پس خدا دلیلی برای داوری درباره اعمال انسان ندارد.آنچه این رباعیات را بی‌نظیر می‌سازد، ارائه استدلال، شفافیت و وضوح با چند کلام مختصر است. رباعیات خیام، برخلاف غزل‌های حافظ، به علت سادگی، صراحت و محتوا زیبا هستند. ستایش از خیام تا مثلا بر غنای میراث فرهنگی ایران تاکید کنیم، کاری است بی ارزش و فرومایه و ناشی از تفکر حقیری است که امثال خیام از آن می‌نالیده‌اند. اگر خیام نماینده کسی باشد آن نه فرهنگ ایران و مشرق زمین، بلکه نماینده خردورزان کلبی مسلکی است که هزاران سال تحت سیطره مذهب، رواقی گری و تصوف صدایشان خاموش مانده است. اسلاف خیام را می‌توان سقراط و اپیکور دانست.
    نزد خیام، استعاره و تشبیه، تنها صنایع ادبی نبوده بلکه در در خدمت ارائه روش جدیدی برای نگرش به جهان هستند بی آنکه با طرح یک ادعای متافیزیکی پوشالی، ادعای شناخت اسرار هستی را داشته باشد. پس فلسفه خیام، مانند اگزیستانسیالیسم قرن بیستمی، یک دیدگاه عملی برای زندگی به ما می‌بخشد. یعنی یک نگرش به هستی برای آنکه با مرگ و اندوه جهان کنار بیاییم نه آنکه ادعای شناخت راز هستی را داشته باشیم..خیام پناه به جام باده می‌برد و با می‌ارغوانی می‌خواهد آسایش فکری و فراموشی تحصیل کند. خوش باشیم، کیف کنیم، این زندگی مزخرف را فراموش کنیم. مخصوصا فراموش کنیم، چون در مجالس عیش ما یک سایه ترسناک دور می‌زند. این سایه مرگ است.. یک تاثیر آشکار شراب (شراب به معنای واقعی آن و نه هیچ تفسیر رازورزانه و مضحک از آن) فراموش کردن زمان گذشته و آینده است:از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن/فردا که نیامده است فریاد مکن/برنامده و گذشته بنیاد مکن/حالی خوش باش و عمر بر باد مکن/–ای دل غم این جهان فرسوده مخور/بیهوده نه‌ای غمان بیهوده مخور/چون بوده گذشت، و نیست نابوده پدید/خوش باش و غم بوده و نابوده مخور
    فراتر از فراموشی اندوه جهان و مرگ، بحث بر سر عدم ِ زمان گذشته و آینده است. به عبارت دیگر، می‌توانیم بگوییم که زمان حال حرکت یا “شدن”ی است میان دو عدم یعنی گذشته و آینده. پس فراموشی استعاره خوبی برای درک شدن و صیرورت جهان است.“شدن” فراموشی هستی است. “بودنی”‌ها با “شدن” خود را فراموش می‌کنند درست همانطور که ما با شراب، وجود فانی خود را فراموش می‌کنیم. بسیاری از رباعیات خیام این استعاره را به دست می‌دهند:می‌لعل مذابست و صراحی کان است/جسم است پیاله و شرابش جان است/آن جام بلورین که ز می‌خندان است/اشکی است که خون دل در او گریان است/–جامی‌است که عقل آفرین می‌زندش/صد بوسه مهر بر جبین می‌زند/بین کوزه گر دهر چنین جام لطیف/می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش—در کارگه کوزه گری بودم دوش/دیدم دو هزار کوزه گویای خموش/ناگاه یکی کوزه برآورد خروش/کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش.
    این استعاره‌ها به ما کمک می‌کند تا درک متفاوتی از هستی داشته باشیم. انسان یا جسم به پیاله و جان به شراب تشبیه شده است. دهر به کوزه گر و اجسام جهان به جام و کوزه‌‌هایی تشبیه شده است که “جریان هستی” مانند آب یا شرابی در آن جریان می‌یابد. برخلاف فلسفه ارسطو، هدف موجودات، رسیدن از ماده به صورت نیست بلکه هر موجودی در گذر زمان و جریان سیال “شدن” نیست و فراموش می‌شود. مانند هراکلیتوس، در جهان خیام “بودنی ها” یا هستومندها تنها لحظاتی هستند که هستی در آنها جریان می‌یابد. “بودنی ها” هستی را می‌نوشند و از “بودن” خود دست می‌کشند. “موجودات” به پیاله و جام، شراب به هستی و “شدن” به فراموشی تشبیه می‌شود، تا تمامی‌نظام‌های ارزشگذاری میان “بودن ها” (ماده/صورت، بالقوه/بالفعل، بالا/ پایین، مادی/ معنوی، آسمانی/زمینی، سطح/عمق و..) از بین برود. همه آنها در یک سطح قرار می‌گیرند، بر تمامی‌آنها هستی جریان دارد و همه آنها با نوشیدن جریان هستی، “بودن” خود را فراموش می‌کنند. از نظر خیام هیچ مراتبی بین موجودات برقرار نیست. همه آنها محکوم به نیستی و در معرض “شدن” هستند، پس کسی که تقدیر خود را از آسمان می‌خواهد نمی‌داند که این چرخ نیز مانند او بیچاره است و در گذر هستی، فراموش شده است. در حالیکه ارسطو برای وجود مراتب قائل است و بسیاری از فیلسوفان مشرق زمین نیز از نظر او تبعیت کرده اند، خیام (که مسلما افلاطون را به ارسطو ترجیح می‌داد) وجود را صرفا “نمود” یا لحظه‌ای از هستی می‌داند که در همان لحظه در خود دریای “هستی” نیست می‌شود:می‌پرسیدی چیست این نقش مجاز/گر بر گویم حقیقتش هست دراز/نقشی است پدید آمده از دریایی/و آنگاه شده به قعر آن دریا باز
    البته هدف این نیست که تفکر خیام را منحصر به فرد جلوه دهیم. برعکس، رباعیات وی منعکس کننده طرز تفکری است که قدمت آن به هراکلیتوس و اپیکور می‌رسد، اما به سبب سرکوب مذهبیون و سلطه فکری ارسطو، مورد توجه قرار نگرفته است. خصوصا آنکه سبک زندگی کلبی مسلکان به این گمنامی‌و ناپیدایی دامن می‌زد: آنها همیشه به حلقه کوچکی از دوستان خردمند دلخوش و هرگز دنبال رسیدن به مقام و جایگاه اجتماعی نبودند. اگر چیزی باشد که خیام را برای زمانه کنونی نامربوط می‌سازد همین دوری گزیدن از امر اجتماعی است.اهمیت و نگرش رادیکال تفکر کلبی مسلکی و مادی گرا وقتی روشن می‌شود که مبحث علیت مطرح می‌شود. پوچ گرایی خیام باعث می‌شود که نه فقط به رستاخیز و زندگی بعد از مرگ بلکه به “علت غایی” نیز هیچ اعتقادی نداشته باشد. شاید برای کسانی که با فلسفه آشنایی نداشته باشند، مخالفت با علت غایی تنها یک اظهار نظر فلسفی جلوه کند. اما در واقع به جرات می‌توان گفت که این براندازی علت غایی بود که منجر به رشد تفکر علمی‌در غرب شد. ارسطو و تمامی‌پیروان مسیحی و مسلمان وی، عادت داشتند (و دارند) که هر پدیده‌ای را با یک هدف فرضی توضیح دهند و مردم را با توضیح یک علت غایی ساختگی راضی می‌کردند. برای مثال، علت غایی حیوانات این است که از گوشت آنها بخوریم و از نیروی آنها برای کار استفاده کنیم، علت غایی یک دانه این است که به درخت یا بوته‌ای تبدیل شود و از میوه هایش بهره ببریم. هدف گل این است که از زیبایی آن لذت ببریم. زیربنای فلسفی تمامی‌این توصیفات غیرعلمی، علت غایی است. زیرا علت غایی، یک پدیده را با کارکردی که برای انسان دارد توضیح می‌دهد و این کارکرد را هدف وجودی و مرحله کمال آن می‌داند.اگر پوچ گرایی نزد خیام، موجب رد علت غایی می‌شود، جبرگرایی نیز علت فاعلی را از بین می‌برد. جهان خیامی، در سیالیت بی‌امانی است که به هیچ موجودی فرصت “بودن” را نمی‌دهد چه رسد به عامل بودن. بودنی‌ها از طریق شدن خود را فراموش می‌کنند، هستی همچون شرابی در پیاله‌ای در موجودات جریان یافته، نیست و نابودشان کرده و سپس جریان سیال هستی دوباره خود را در موجود دیگری نشان می‌دهد. نه موجودات و نه حتی دهر و فلک هیچ قدرتی برای کنترل حرکت خود ندارند. در جهان جبرگرا (بهتر است از کلمه مذهبی تقدیرگرا در اینجا استفاده نکنیم) هیچ جایی برای علت فاعلی چه انسان و چه غیرانسان وجود ندارد.نتیجه عملی فلسفه کلبی مسلکی خیام که جبرگرایی و پوچ گرایی را در خود دارد، شاد زیستن و حال را غنیمت شمردن است. هستی جریانی است که خود را در صور مختلف نشان می‌دهد و سپس آنها را فراموش می‌کند. هستی فراموشی “بودنی”هاست و شراب با فراموشی گذشته و آینده، این تجربه هستی شناختی ناب را به ما می‌بخشد. این فلسفه فراموشی اگرچه رازی از اسرار هستی را نمی‌گشاید، اما حکمتی است تا فریب ارزش گذاری‌های ساختگی را نخوریم. ارزش گذاری موجودات براساس، بالا و پایین، اصل و فرع، کمال و نقص، بالقوه و بالفعل همگی کذب است. ما لحظه‌ای از هستی هستیم و شراب بهترین تجربه از این هستی را به ما می‌بخشد. پیام هستی به انسان، پیام شراب است: بنوش و فراموش کن. همه آنچه در این جهان هست صور محضی هستند که هستی در آنها نمود می‌یابد.

     
  9. بچّه جوادیه

    خدمت تمام نامه نویسان به نظام..دوستان شما باید بدانید همانطور که قبلا عرض شد تمام گفتگو های نظام با دیگران از طریق “باسن” مبارک انجام میشود..همانطور که خواندید برادران گمنام وقتی با متهم روبرو میشوند مینشییند روی صورتش و گفتگو از آنجا شروع میشود!..پس شما هم که نامه مینویسی باید یکجوری آنرا به “یاسن” مخاطب محترم خود الصاق نمائید!…متاسفانه این مردم چون نمیدانند چه جوری با “نظام” گفتمان داشته باشند همینجوری الکی میگن “حرف تو گوشش نمیره”!..آخه عزیز من شما اگر کار بلد نیستی چرا به “نظام” گیر میدی؟..شما به جای گوش همان جا را که عرض شد امتحان کنید تا اثر معجزه آسای آنرا ببینید و مشتری دائم ولایت بشوید!

     
  10. برای نوری زاد عزیز که سمبل مقاومت و آزادگی است و در این راه خطیر صدمات بسیاری را متحمل شده اما آنچه را که حکومتیان خواسته اند بر او مستولی کنند که همانا <> باشد را برایشان آرزویی کرده است که بایستی با خود بگور ببرند .
    پاینده و استوار باشی ای شیر بیشه ایرانزمین و من ایرانی به وجود همچون تو عزیزی به خود میبالم و شرمنده آنچه که تو میگویی و مینویسی و انجام میدهی , دلت شاد و راهت پر رهرو باد , نامت در تاریخ فردای ایران برای همیشه جاودانه خواهد شد و به امید آنروز که خود زنده باشی و ثمرات زحمات و کوششت را با چشمان خویش ببینی <>

    من از شب های تاریک بدون ماه میترسم
    نه از شیر و پلنگ , از این همه روباه می ترسم
    مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست
    ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم
    من از صد دشمن دانای لا مذهب نمی ترسم
    ولی از زاهد بی عقل ناآگاه می ترسم
    پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
    اصولاً من نمی دانم چرا از چاه می ترسم
    اگر چه راه دشوار است و مقصد ناپیدا
    نه از سختی ره , از سستی همراه می ترسم
    من از تهدید های ضمنی ظالم نمی ترسم
    من از نفرین یک مظلوم , از یک آه می ترسم
    من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
    اگر افتد به دست آدم خودخواه می ترسم
    مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
    من از قداره بندان مرید شیخ و شاه میترسم
    نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان , ولی
    ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم
    چو <> بر مدار خویش میگردم
    ولی گاهی از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم

     
  11. نوری زاد عزیز
    دردمان نمی آید از کشته شدن آدمها،بی حس شده ایم! یا از انسانیت تهی تهی شده ایم یا مثل آن بچه بغل محمدی شوک شده ایم! من که خودم و چندی از فرهیختگان را می شناسم به درونم که می نگرم می بینم راستی راستی شوک شده ام و نفسم بریده و فریادم در گلو خفه شده درست مثل آن نازنین بچه! آری این از صحنه های تاریخی است که آدمی را با رنج کشیدن و شوک شدن در ناپیداکرانه اش، دفن می کند و من خودم را می بینم که درلحظه ناپیداکرانه ای از زمان و مکان دفن شده ام! سر بر می کشم می بینم دفن شده ام می پرسم کی بهار می شود و ما دفن شدگان، ریشه درخاک، دوباره سبز شویم! یادم آمد که هیچ انتحاری داعشی از فروافتادن ساسانیان تاکنون نتواسته نشانه بهار را از ما بگیرد پس می توانیم از دل خاک امید بورزیم که بهار نزدیک است!
    شینی هیز گِرتیه از کُرده مالان/اِشیرین دَرچُو گِشت بچنَ تالان

     
  12. اگر یک شبه با یك‌میلیارد‌ و ٥٠٠‌میلیون تومان روبه‌رو شوید‌، با آن‌ چه كار می‌كنید‌؟ این‌که هر کسی با این پول وسوسه شود‌ هرگز د‌ور از ذهن نیست اما واکنش انساند‌وستانه کارمند‌ آموزش و پرورش همه را شگفت‌زد‌ه کرد‌. مرتضی اخلاقی،٣٢ ساله كه ٤‌سال است به‌عنوان کارمند‌ آموزش و پرورش د‌ر د‌بیرستان پسرانه امام‌خمینی(ره) كار می‌كند‌ چند‌ ساعت بعد‌ از پید‌ا کرد‌ن كیف میلیارد‌ی آن را به د‌ست صاحبش رساند‌. گفت‌وگوی ما با این مرد‌ با اخلاق را بخوانید‌:

    به گزارش شهروند، د‌ر غربی‌ترین مرزهای استان تهران، پشت جاد‌ه‌های خاکی منتهی به شهرستان نظرآباد‌، حاد‌ثه‌ای تلخ و شیرین رخ د‌اد‌. وقتی کیف یک‌میلیارد‌ و ٥٠٠‌میلیون تومانی مرد‌ سرمایه‌د‌ار به سرقت رفت، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد‌ این پول د‌ر گرد‌شی عجیب به د‌ست مرد‌ی ساد‌ه و بااخلاق بیفتد‌.

    صبحگاه ١٣ اسفند‌ماه وقتی کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر، کم‌ترد‌د‌ترین عابران را به خود‌ می‌د‌ید‌، مرد‌ کارمند‌ از خانه‌اش واقع د‌ر بلوار ٤٠ د‌ستگاه بیرون آمد‌. شهر سوت و کور بود‌ و ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ نمی‌رفت کنار هم چید‌ه شد‌ه بود‌، د‌قیقا د‌ر زمانی خاص. مرد‌ جوان د‌رحال عبور از خیابان نگارستان د‌وم بود‌، ناگهان کیف قهوه‌ای رنگ چرمی که د‌ر پیاد‌ه‌رو رها شد‌ه بود‌، توجه‌اش را جلب کرد‌. خود‌رواش را متوقف کرد‌، پیاد‌ه شد‌ و د‌ر برابر کیفی حاوی مد‌ارک معتبر، چک با مهر و امضاء و سند‌ منگوله‌د‌ار به ارزش یک‌میلیارد‌ و ٥٠٠‌میلیون تومان قرار گرفت.

    د‌ر روزهایی که کابوس ناامنی و وحشت از هجوم سارقان د‌ر خیابان‌ها، اذهان رهگذران کوچه‌های خلوت را پُر می‌کند‌، کیف پول میلیارد‌ی به د‌ست مرد‌ی افتاد‌ که پول را د‌ر عرض چند‌ ساعت به صاحب اصلی‌اش بازگرد‌اند‌.

    حرکت خد‌اپسند‌انه کارمند‌ آموزش و پرورش، حالا نقطه عطفی است تا د‌ر این روزها بیشتر به اخلاق و د‌رستکاری عاری از ماد‌یات بیند‌یشیم. رفتاری که این روزها جای خالی‌اش به شد‌ت د‌ر روابط و ضوابط اجتماعی احساس می‌شود‌.

    از روزی که کیف را پید‌ا کرد‌ید‌ بگویید‌.

    ساعت ٨ صبح بود‌ كه برای رفتن به سركار از خانه خارج شد‌م. خانه ما د‌ر خیابان ٤٠ د‌ستگاه است و مد‌رسه امام خمینی چند‌ چهارراه با خانه‌مان فاصله د‌ارد‌. خیابان خلوت بود‌ و من با سرعتی کم د‌رحال حرکت با خود‌رو بود‌م. متوجه کیف بزرگ شد‌م كه د‌ر پیاد‌ه‌روی کوچه‌ای خلوت افتاد‌ه بود‌. ابتد‌ا فكر كرد‌م چون زمان خانه‌تکانی برای عید‌ است احتمالا جزو وسایل بی‌استفاد‌ه خانه‌ای بود‌ه که آن را بیرون اند‌اخته‌اند‌. اما خیلی نو به نظر می‌رسید‌، شک کرد‌م و از خود‌روام پیاد‌ه شد‌م. نزد‌یك كه رفتم با یك كیف چرم قهوه‌ای رنگ د‌رحالی‌که چند‌ مُهر و د‌سته چک از آن بیرون ریخته بود‌، روبه‌رو شد‌م.

    د‌اخل کیف چه بود‌؟

    اسناد‌ و مد‌ارک و چند‌ین برگ چک نوشته شد‌ه با مهر و امضاء و سفته‌های ضمانتی. بعد‌ا متوجه شد‌م كه ارزش این کیف یک‌میلیارد‌ و ٥٠٠‌میلیون تومان بود‌ه است. این کیف اگر به د‌ست آد‌م نابابی می‌افتاد‌، زند‌گی صاحبش به باد‌ می‌رفت.

    با د‌ید‌ن این همه اسناد‌ و مد‌ارک، وسوسه نشد‌ی كه آنها را برای خود‌ت برد‌اری؟

    هرگز، اما تنها چیزی که من را به ترد‌ید‌ اند‌اخت، نحوه اطلاع‌د‌اد‌ن به صاحب کیف گمشد‌ه بود‌. می‌ترسید‌م کار خیرم باعث سوءتفاهم شود‌. چون چند‌‌ سال پیش وقتی د‌ر یک جاد‌ه خلوت ٢ مرد‌ را که تصاد‌ف کرد‌ه بود‌ند‌ به بیمارستان رساند‌م، به‌عنوان رانند‌ه مقصر شناخته شد‌م. د‌رحالی‌که آنها با خود‌رو د‌یگری تصاد‌ف کرد‌ه بود‌ند‌ و من از سر خیرخواهی آنها را به بیمارستان رساند‌م. اما این موضوع باعث شد‌ آن زمان ٣٥‌میلیون تومان د‌یه بپرد‌ازم. آن روز هم د‌ست و د‌لم لرزید‌ و با خود‌م فکر کرد‌م، اگر پولی از کیف کم شد‌ه باشد‌ پای من بیفتد‌. به همین خاطر به خانه ماد‌رم رفتم، او هم مد‌یر مد‌رسه بود‌ که سال‌ها پیش بازنشست شد‌ه است. با این‌که چشم همه ما ترسید‌ه بود‌ تصمیم گرفتم کیف را به مد‌رسه‌ای که د‌ر آن مشغول به کار هستم ببرم و د‌ر آن‌جا با کمک مد‌یران مد‌رسه و شورای شهر، کیف را به صاحبش بازگرد‌انیم.

    چطور صاحب کیف را پید‌ا کرد‌ید‌؟

    با کمک آقای محرمی عضو شورای شهر و آقای عبد‌ی مد‌یر مد‌رسه، مد‌ارک د‌اخل کیف را بررسی کرد‌یم، نامی را که روی چک‌ها نوشته شد‌ه بود‌ شناختیم، پسر صاحب کیف از د‌انش‌آموزان مد‌رسه خود‌مان بود‌. با او تماس گرفتیم و او را د‌رجریان پید‌ا شد‌ن کیف گمشد‌ه‌اش قرار د‌اد‌یم. او هم با خوشحالی به مد‌رسه آمد‌ و کیف را د‌ر حضور مد‌یر و د‌بیران مد‌رسه به او بازگرد‌اند‌یم.

    چند‌ تا بچه د‌اری؟

    یك د‌ختر ٢ ساله د‌ارم.

    چقد‌ر حقوق می‌گیری؟

    ماهانه د‌ور و بر ٢٥٠‌هزار تومان.

    با این حقوق كم و زند‌گی مستاجری، فکر می‌کنی چقد‌ر پول لازم د‌اری تا زند‌گیت را سروسامان بد‌هی؟

    این پول که متعلق به من نبود‌ و باید‌ به صاحب اصلی‌اش بازمی‌گشت، اما به نظرم پولی که بتوانم برای خانواد‌ه‌ام یک خانه بخرم کافی است و بیشتر از این از خد‌ا نمی‌خواهم. ماد‌رم مد‌یر بازنشسته آموزش و پرورش است و بعد‌ از فوت پد‌رم، من و خواهر و براد‌رانم را به تنهایی بزرگ کرد‌ و حالا د‌ر زمان بازنشستگی د‌ر یک اتاق ٣٠ متری اجاره‌ای زند‌گی می‌کند‌.

    به نظر شما، پول خوشبختی می‌آورد‌؟

    هرگز، د‌خترم وقتی به د‌نیا آمد‌ یک مشکل بینایی د‌اشت که باید‌ چند‌ین‌بار تحت عمل جراحی قرار می‌گرفت تا این‌که با نذر و نیاز‌های ماد‌رم و زحمت‌های پزشک جراحش با یک عمل بهبود‌ یافت، هر بار آن روزها را که ما برای د‌خترم «ستایش» نگران بود‌یم مرور می‌کنم بیشتر به این موضوع پی می‌برم که پول اگر د‌ر کنار سلامتی و احساس آرامش نباشد‌ هرگز خوشبختی نمی‌آورد‌.

    اطرافیانتان وقتی از ماجرا باخبر شد‌ند‌، چه واکنشی د‌اشتند‌؟ از شما د‌ر آموزش و پرورش قد‌رد‌انی هم شد‌؟

    همه شگفت‌زد‌ه شد‌ند‌ و باورشان نمی‌شد‌ من کیف را به صاحبش بازگرد‌اند‌ه‌ام اما تا این لحظه از طرف آموزش و پرورش مورد‌ تقد‌یر قرار نگرفته‌ام.

    اگر د‌وباره یك كیف پر از پول پید‌ا كنی، آن را به صاحبش پس می‌د‌هی؟

    من به کارم افتخار می‌کنم و قطعا اگر باز هم د‌ر چنین شرایطی قرار بگیرم همین کار را خواهم کرد‌.

    د‌و روی یک سکه

    مرد‌ ثروتمند‌ی که کیفش را گم کرد‌ه بود‌ د‌ر رابطه با روز حاد‌ثه به «شهروند‌» گفت: «صبح زود‌ به بانک ملت رفته بود‌م. ٢٠‌میلیون تومان پول نقد‌ گرفتم و د‌ر زیر صند‌لی خود‌رو گذاشتم. وقتی برای انجام کاری خود‌روام را ترک کرد‌م ٢ سارق موتورسیکلت سوار که از مقابل بانک زاغ‌زنی کرد‌ه بود‌ند‌ با بازکرد‌ن د‌رِ خود‌روام و با تصور این‌که من پول‌ها را د‌اخل کیفی که روی صند‌لی عقب بود‌، گذاشته‌ام کیف را به سرقت برد‌ند‌. وقتی برگشتم متوجه سرقت شد‌م. خیلی سریع پلیس را د‌رجریان ماجرا قرار د‌اد‌م، چون ارزش آن کیف حد‌ود‌ ٢‌میلیارد‌ تومان بود‌ و همه اسناد‌ گاود‌اری و نمایشگاه اتومبیل به همراه د‌سته‌چک د‌ر آن قرار د‌اشت. تا این‌که ٢ ساعت بعد‌ از سرقت کیفم از طرف مد‌رسه پسرم با من تماس گرفتند‌ و گفتند‌ یکی از کارمند‌ان کیف را پید‌ا کرد‌ه است. ظاهرا سارقان، پول نقد‌ می‌خواسته‌اند‌ و وقتی با پیچید‌گی روبه‌رو شد‌ه‌اند‌ کیف را د‌ر کنار خیابان رها می‌کنند‌. این مرد‌ د‌ر رابطه با د‌ر نظر گرفتن مژد‌گانی برای این کارمند‌ با اخلاق به «شهروند‌» گفت: «همان روز که طی مراسمی با حضور یکی از اعضای شورای شهر و مد‌یران مد‌رسه کیف را به من بازگرد‌اند‌ند‌ من آنها را به ٤٠ پرس کباب میهمان کرد‌م.»

     
    • در ازای 1.5 میلیارد تومان حداقل باید 50 میلیون مژدگانی میداد.فقط گرفتن وکیل برای دادگاه در این پرونده ها دو برابر این مقدار هزینه برمی دارد، فارغ از این که به نتیجه برسد یا نرسد و به اضافه استرس ها و رنجها و مشکلاتی که خود مالباخته و خانواده اش تحمل می کنند. امان از ما مردم ایران….40 پرس چلوکباب………خسته نباشید.

       
  13. وضعیت جوانی دستفروش با کارشناسی ارشد
    حتما خیلی‌ها هم از کنار این جوان با بی‌تفاوتی گذر کرده‌اند و شاید او و بساطش را اصلا ندیده‌اند، از گذشته‌اش اطلاعی ندارند؛ جوانی که تمام دانش و استعداد ریاضی‌اش را بعد از 18 سال تحصیل در صفر ضرب کرده و اینک در گوشه خیابان شاهد به تاراج رفتن عمر خود است‌.
    کد خبر: ۴۸۲۱۱۴تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۹۳ – ۰۸:۵۷ – 09 March 2015
    پول دو جفت جوراب زنانه تمام دشت یک بعدازظهرش بود‌. برای حساب‌ و کتاب همین کسب‌وکار ناچیز هم نیازی به فوق‌لیسانس ریاضی محض نداشت؛ با اندک سواد ابتدایی هم می‌توان حساب‌کتاب این کار را انجام داد‌. نه نیازی به مهارت دارد و نه سواد‌. دستفروشی کنار خیابان احتمالا بعیدترین حادثه‌ای است که می‌توان برای یک جوان 26 ساله با مدرک کارشناسی ارشد متصور بود، بعیدترین و دردناک‌ترین حادثه حتی برای نظام آموزش عالی که فردی با این مدرک و معدل 24 /17 در رشته ریاضی محض، ناچار است علم و اندوخته‌های خود را در کنار خیابان و با دستفروشی به حراج بگذارد‌.

    بی‌شک زمانی که مجید فروغی کودک بود و پدرش با دستفروشی خرج خانه و تحصیل فرزندانش را می‌داد امید به آینده‌ای بهتر در سایه تحصیلات عالیه برای آنان داشت‌. اینک مجید فروغی نصف راه را رفته است‌؛ دانش لازم را کسب کرده و با معدلی بالا، مدرک آموزش عالی گرفته است اما نصف دیگر راه با معادلات جور درنمی‌آید‌. زندگی او هم مثل پدر در کنار خیابان و در لابه‌لای بساطی که روی زمین پهن کرده سپری می‌شود و مجید باید به‌اجبار جا پای جای پدر بگذارد و میراث‌دار او شود چراکه به یک بیماری مادرزاد ارثی دچار شده که رفته‌رفته وجودش را آب کرده و توان راه رفتن و حفظ تعادل عضلات پاهایش را از دست می‌دهد‌.
    مجید شش سال است که با این درد مبارزه می‌کند، از سال 87 کم‌کم توان پاهایش گرفته‌شده، به پزشکان زیادی مراجعه کرده، تشخیص همگی یکی ‌است‌: بیماری «شارکو ماری توث»؛ یک بیماری نادر که از هر دو هزار و پانصد نفر، یک نفر به آن مبتلا می‌شوند و قدرت حرکت خود را به‌تدریج از دست می‌دهند‌.

    مجید اما امیدوار بود برای همین درسش در دانشگاه پیام نور را ادامه داد تا همین اواخر که ارشد می‌خواند، دست از تلاش برنداشت، کم‌کم ضعف در عضلات پایش بیشتر شد و وی به‌ناچار با کمک مادرش کارهای دانشگاه را انجام می‌داد‌. می‌گوید‌: «حتی برای رفتن به دانشگاه هم به کمک مادرم احتیاج داشتم‌.»

    پدرش دستفروش لباس کودکانه است و مجید نمی‌خواست راه پدر را ادامه دهد، تنها راه برای فرار از آن شغل هم ورود به دانشگاه بود ولی وقتی بیماری به سراغ او آمد، هنوز شغلی نداشت، تحصیلاتش به پایان نرسیده بود و هزینه‌های بالای درمان، کار را برای ادامه این مسیر سخت‌تر می‌کرد؛ بیماری بد موقع به سراغش آمده بود‌!

    با هر زحمتی که بود مدرک دانشگاهی را گرفت ولی بیماری به مرحله‌ای رسیده بود که به علت ناتوانی در تامین هزینه‌های درمان و پیشرفت بیماری، حتی قادر به حفظ تعادل خود به هنگام راه‌ رفتن نبود؛‌ به ‌ناچار ویلچرنشین شد و چون هیچ شغلی متناسب با شرایط جسمی و مدرک تحصیلی خود نیافت، گوشه‌ای از خیابان انقلاب زنجان بساط پهن کرد تا بتواند لااقل بخشی از هزینه‌های درمان خود را تامین کند‌. حتما اهالی و کسبه این محل هر صبح مادر مجید را دیده‌اند که ویلچر او را هل می‌دهد و کنار بانک صادرات نگه می‌دارد، بساط دستفروشی او را به راه می‌کند، چهارپایه فلزی را کنارش می‌گذارد و به پسر 26 ساله‌اش که در جوانی چنین سرنوشتی غم‌انگیز پیداکرده کمک می‌کند تا از ویلچر پیاده شده و روی چهارپایه بنشیند و جوراب و
    چسب بفروشد‌!

    حتما خیلی‌ها هم از کنار این جوان با بی‌تفاوتی گذر کرده‌اند و شاید او و بساطش را اصلا ندیده‌اند، از گذشته‌اش اطلاعی ندارند؛ جوانی که تمام دانش و استعداد ریاضی‌اش را بعد از 18 سال تحصیل در صفر ضرب کرده و اینک در گوشه خیابان شاهد به تاراج رفتن عمر خود است‌. می‌گوید‌: «خردادماه به استاندار نامه نوشتم و وقت ملاقات گرفتم، مدیرکل بهزیستی هم در آن ملاقات حضور داشت، استاندار دستور داد که در یکی از مجموعه‌های علمی و کاربردی بهزیستی شغلی به من بدهند‌.» مدیرکل بهزیستی در آن جلسه قول مساعد داد ولی وقتی از آن جلسه خارج شدند، همه حرف‌ها به فراموشی سپرده شد‌.

    «قرار بود به من کار تدریس بدهند ولی حالا می‌گویند کار نیست، بعد از سفر رییس‌جمهوری به زنجان و نامه‌نگاری‌هایی که کردم، دوباره مرا به بهزیستی ارجاع دادند ولی بعد از مدتی پیامکی از طرف این سازمان به من ارسال شد که به علت مشکلات جسمی و معلولیت، امکان استفاده از شما در این مجموعه وجود ندارد‌! فکرش را بکنید حتی برای کار تدریس گفتند باید امکان سرپا ایستادن داشته باشم که چون من فاقد این توانایی هستم، عملا کاری به من نمی‌دهند‌.»
    بیماری مجید هنوز متوقف نشده و پیش‌رونده است، او که دو سال پیش قدرت حفظ تعادل خود را از دست‌ داد و با کمک اطرافیان راه می‌رفت، از تابستان امسال به‌طور کامل ویلچرنشین
    شده است‌.

    وی می‌گوید‌: «ناچار شدم برای تامین بخشی از هزینه‌های درمان دستفروشی کنم چون بهزیستی حتی در بخش درمان هم کمک زیادی به من نمی‌کند» این درحالی‌ است که هزینه‌های این بیماری بالاست، آنقدر که هزینه‌ یکی از جلسات درمانی 450 هزار تومان است و در این گرانی ناچار شده هر دو سه ماه یکبار به مطب پزشک مراجعه کند، حال آنکه در هفته انجام دو جلسه کاردرمانی برای او لازم است‌. راه پیشرفت این بیماری را تنها می‌توان با کاردرمانی و فیزیوتراپی سد کرد اما هزینه‌ این کار برای مجید کم نیست‌.

    باید به بهزیستی التماس کرد‌!

    مجید از موسسه خیریه رعد می‌گوید که هر سال فقط هزینه 10 جلسه کاردرمانی را تقبل می‌‌کند و هزینه این کار به ‌صورت آزاد در هر جلسه 20 هزار تومان است که با احتساب هزینه‌های ایاب و ذهاب به 30 هزار تومان برای هر جلسه می‌رسد‌. علاوه بر این با وجود اینکه فاکتور‌های درمان را به بهزیستی تحویل می‌دهند اما این سازمان این هزینه‌ها را به‌سختی تقبل می‌کند‌؛ «نه مستمری می‌دهد، نه کمک‌هزینه‌ای برای خرید تجهیزات موردنیاز کاردرمانی و نه حتی هزینه‌های خاص دارو و درمان‌.»

    همه راه‌های خلاصی از این وضعیت برای مجید به بهزیستی منتهی می‌شود‌: «سه بار به نهاد رهبری نامه دادم، سه بار به دفتر ریاست‌جمهوری، در نهایت همگی مرا به بهزیستی ارجاع دادند و آنها هم کاری نمی‌کنند، برای گرفتن صد هزار تومان هزینه درمان باید التماسشان کنی و این وضعیت بسیار ناراحت‌کننده است و ترجیح می‌دهم سراغشان نروم‌.»
    با این همه مجید تصمیم گرفته که امسال در آزمون دکترای ریاضی شرکت کند‌. می‌گوید ثبت‌نام کرده‌ام تا ببینم خدا چه می‌خواهد‌.

    با شنیدن این جملات اگر عرق شرم بر پیشانی کسانی که باید کاری کنند و نمی‌کنند، ننشیند باید به خیلی از معادلات زندگی شک کرد، باید به انسانیت حتی شک کرد‌.
    این گزارش در شماره 17 نشریه فردای زنجانن منتشر شده است.

     
    • آهای حسن کلید ساز عمامه ات را بالاتر بزن البته وقتی که عرق پیشانیت خشک شد دوباره سر جایش قرار بده ! به خدا اگر یک جو شرافت در تمام عوامل این رژیم بود شاهد این وضع نبودیم 1

       
  14. جایزه ملی پیشگامان فضا در سال 2015 به دلیل خدمت به جامعه فضایی به انوشه انصاری تعلق گرفت.

    به گزارش ایسنا، جامعه ملی فضا در آمریکا اعلام کرد این جایزه در کنفرانس جهانی توسعه فضا که اواخر ماه میلادی آینده در تورنتوی کانادا برگزار می شود به انصاری اعطا خواهد شد.

    انوشه انصاری که نخستین فضانورد ایرانی و نخستین زن گردشگر فضایی به شمار می رود از پایه گذاران اصلی جایزه 10 میلیون دلاری X Prize است که برای حمایت از تجاری سازی تحقیقات فضایی راه اندازی شده و نقش شایانی در ترغیب فعالیتهای بخش خصوصی در حوزه فضا داشته است. موضوع این جایزه اختراع یک وسیله نقلیه فضایی جدید است که بتواند از مدار زمین خارج شود و در مدت کمتر از دو هفته دوباره به مدار خارج از کره زمین مسافرت کند.

    انوشه انصاری که متولد مشهد است از دوران کودکی رویای فضانوردی را همواره در سر می پرورانده است. وی مدرک کارشناسی خود را در رشته الکترونیک و مهندسی کامپیوتر از دانشگاه جرج میسون و سپس کارشناسی ارشد خود را در مهندسی الکترونیک از دانشگاه جرج واشنگتن George Washington University دریافت کرده است. شرکت تحت رهبری او در حوزه ارتباطات در فهرست شرکت های فناوری دارای سریعترین نرخ رشد در آمریکا قرزار داشته و جایزه ویژه بنیاد ملی زنان پیشگام در کار به وی اعطا شده است.

    انوشه انصاری، نخستین فضاگرد زن جهان، 27 شهریورماه 85 به عنوان «سفیر فضایی» رهسپار فضا شد و بامداد هفتم مهرماه در حالی در استپ‌های سرسبز شمال قزاقستان بر سیاره مادری گام نهاد که طی 11 روز حضور در فضا به واقع اثبات کرد همچنان که پیش از سفر اعلام کرده بود، صرفا یک گردشگر فضایی نیست به طوری که «مایکل لوپز آلگریا» – فضانورد همراه وی که پیش از این از مخالفان سفرهای فضایی خصوصی و توریستی بود – در گفت‌وگویی با شبکه خبری CNN از انوشه انصاری به عنوان فردی پرکار یاد کرد که توانسته است در این مدت افزون بر فعالیت‌های شخصی‌اش که از پیش وعده داده بود، ‌آزمون های علمی متفاوتی را به انجام برساند و همپای سایر خدمه به فعالیت بپردازد.

    وی اگر چه ناگزیر با پرداخت 20 میلیون دلار به عنوان چهارمین گردشگر فضایی جواز سفر به ایستگاه فضایی بین‌المللی را پیدا کرد ولی در مدت حضور در فضا آزمایش‌های علمی گوناگونی را با همکاری آژانس فضایی اروپا (اسا) انجام داد و همچنان که وعده کرده بود موفق شد در تماس‌های رادیویی با مراکز مختلف آموزشی، نوشتن وبلاگ روزانه‌اش از فضا و ارسال مجموعه‌ای از فیلم‌ها از سفر خود تجربه کم‌نظیر سفر فضاییش را با میلیون‌ها نفر از مردم دنیا تقسیم کند.

    انصاری خود در آستانه سفر تاریخی اش ابراز امیدواری کرده بود که با این سفر بتواند زمینه‌ای برای آشنایی مردم به ویژه جوانان در داخل و خارج ایران با اهمیت سفرهای فضایی ایجاد کند تا کنجکاو شده و در این زمینه مطالعه کنند و با تحصیل در رشته فضایی باعث گسترده شدن این رشته شوند.

     
  15. سنگ قبر بایزید بسطامی به سرقت رفت !

     
  16. سلام برهمه عزيزان ناظران

    وسلام برجناب نوري زاددلاور وشجاع وبي باك وضداعدامي هاي انساني وغيرانساني، سؤالي كه ازنوري زاد وگروهش” لگام “هست اينسكه آيا اعدامهايي كه داعش انجام مي دهد حتما غيرانساني است درنظراين گروه؟آياچنين است؟
    وآيا اعدام ها وكشتارهايي كه عراقي ها وسوري ها ازداعشي ها دارند آن هم غيرانساني وغيرعقلاني است؟

    اگرانسانهايي درمعركه اي واقع شوندبمانندعراقي ها وسوري هاي تحت اشغال داعش؛ به هرطرف ملحق شوند وپيوندزنند يابايدبكشند وياكشته شونددراين موارد عقل لگام چه مي گويد؟

    آيابه داعش ملحق شوند ازمردم سوري ها وعراقي ها بكشند؟
    ويا به ارتش ناجي كشورسوري وعراقي ملحق شوند وازمردمان داعشي كه ازعربستان وفرانسه وآلمان واتريش وانگليس ويِينگي دنيا ووو…آمده اند وآرامش اين چندكشورعربي رابهم ريخته اند ،اينهارابكشند؟
    وبه هرطرف كه ملحق شوند يابايدبكشندوياكشته گردند. فتواي گروه لگام شماچيست؟
    لطفا جواب خردورزانه وعقل پسندانه مستفيض بفرمائيد.بااحترام فائقه.

     
  17. ببخشید من یک سوال برایم پیش آمده لطفا راهنمایی بفرمایید آقای خمینی هر گاه نامه ای مینوشت در پایان امضا میکرد روح الله الموسوی الخمینی ولی آقای خامنه ای امضا میکند سید علی خامنه ای مگر هردو سید نبودند چرا اینقدر فرق؟

     
    • بی نام بی نهایت

      سلام و درود بر همه عزیزان
      آشنای گرامی
      بسیار سپاسگذارم از انتقال این نوشته ها که کمترین نتیجه اش روشنگری افراد حاضر میباشد.
      در باب سوال شما خدمتتان عرض کنم که محتوای سوال کمی گنگ است. یه گفتۀ قدیمی هست که برای ما بچه مدرسه ایها گاهی معلما تکرار میکردن؛”نصف جواب در خود سوال نهفته است” یعنی شما تا سوال را نونی چی میخواد نمیتونی جواب درست رو بدی.پس درک درست از سوال میشه نصف پاسخ.
      حال من با توجه به آنچه که از این سوال درک کردم جواب میدم؛
      خمینی آخرین نفر از گروه متعلق به حوزه های علمیه بود که توانست به رهبری هم برسه.طبق روال مجتهدین فارغ التحصیل از حوزۀ علمیه در پایان هر نامه و پیش از اینکه نام و یا کنیۀ خود را بنویسند یک پیشوند به سبک و سیاق خود اضافه میکردند که نشاندهندۀ مرام عرفانی آنها بود. به طور مثال : الاحقر – الاصغر – الفانی و امثال اینها.
      و بعضی نیز فقط به ذکر نام و کنیه بسنده میکردند مانند : روح اله الموسوی الخمینی – علی الحسینی السیستانی و …
      ولی سبک و سیاق امضاء کردن روحانیون به ظاهر نوگرا و روشنفکر امروزی متفاوت از دیروز است خاصه آنهایی که تحصیلات خود را در حوزۀ علمیه به پایان نرساندند و یا در مدارس دیگر مانند حقانی به تحصیل پرداختند و یا همزمان به تحصیل علوم نظری و دیگر علوم پرداختند.جناب سید علی خامنه ای از آن دسته از روحانیونی است که تحصیلات خود را به پایان نرساند و بنابراین نوع امضایش بسته به درجۀ فقاهت دارد. پس به جز سید علی خامنه ای چیز دیگری نمیتواند بنویسد چون فقط همین سیدی را یدک میکشد و بس و از نظر علمی بین مجتهدین و فقهای علوم دینی جایی ندارد. در ضمن نمیتواند بگوید چون من ولی امر مسلمین جهان هستم پس امضایی در خور مقامم بیاورم چرا که او را کسی جز جیره خوران و سفره خواران آستانش به این عنوان قبول ندارند پس همین سید علی خامنه ای کفایت میکند.
      گذشته از امضاء امروزه روحانیون نوگرا با عناوینی چون دکتر شناخته می شوند و آنها را اینگونه معرفی میکنند؛
      به طور مثال: حجت الاسلام دکتر نبویان – آیت اله دکتر سید حسن ضیایی – …
      این آخوندها عجب موجوداتی هستند ! سریع خودشون رو آپدیت میکنن.

       
    • اشنای عزیز سلام اینکه اون جناب فقط اسمشو مینوشت فقط برای این بود که مردم فرام وش کنن اقا هندی بوده وپدرشو ایرانیها کشتن وایشون قسم خوردن انتقام پدرشون رو جوری بگیرن که تا ابد ایرانی تاوانشو بده والحق که دستش مریزاذ این جناب اقا هم که تکلیفش معلومه کیسه دوخته اندازه ثروت ایران

       
  18. منصور عزیز
    1.به نوشته من نسبت دادی که گفته ام تاریخ مصرف قرآن تمام شده. این بی انصافی است! اگر کسی بگوید یک متن سخن مشخص دارد احترام به آن متن است و اگر کسی فرضاً از متن اقلیدس و ارسطو هر حرفی را ااستنتاج کند آیا ما به عنوان کسانی که زبان متن می فهمیم و نویسندگان آن متون را خردمند می دانیم، حاضریم این استنتاجهای بی دلیل را بپذیریم؟ آیا باید به نظر شما از هر متن هر سخنی را برداشت کرد و این صحیح است و آیا این به معنای بی معنا بودن متن یا بی معنا کردن آن نیست؟ اتفاقا به نظر من تأویل لگام گسیخته که به سبب هیمنه بی دلیل یک متن در تاریخ ما اتفاق افتاده آن متن را از کارکرد واقعی اش بیرون برده و هر کس از زعم خود یار متن شده و سر طرف مقابلش را با تکیه بر این تاویلات می برد! شما فکر نکنید داعش قرآن و اسلام نمی شناسد و اگر از سیاست به حقیقت نیامیزی، باید به فکر فرو روی که کجای کار ایراد دارد که داعش صراحتا متکی بر قرآن سر می برد؟ من می گویم تقصیر قرآن نیست چون آن متن قانونی تاریخی برای مقابله با دشمنان عصر نبوی و برای رفع بت پرستی آمده و آن بت پرستان و آن دشمنان امروز نیستند.(به شهادت نسخ در قرآن و دگرگونیهای مختلف در سیره نبوی و به شهادت دگرگونی هم جوامع و هم آدمها) هر کس با استناد به امریکا و یزیدیان و بوداییان و شیعیان را آن بت پرستان عصر نبوی بداند خطا می کند درست همانطور که ملاصدرا در فهم حرکت جوهری با استناد به قرآن خطا می کند! آیا تا به حال فکر نکرده ای بیشتر آیات مربوط به بت پرستان در فحوا و در حقیقت برای مقابله با قریشیانی بود که سردسته آنها ابوسفیان بود آیا پیامبر همه را نبخشید؟پس دقت کن هم سیره پیامبر متن را نسخ کرده و می کند و هم بت پرست دیگر به آن معنای قدیمش وجود ندارد و هم متن آیات در حوزه های دیگر معناهای مشخص و محدود دارد.(البته من اینجا سیره نبوی را هم ضمیمه کردم و از آن نتیجه گرفتم. شما می توانی این را نپذیری چون تاریخ را قبول نداری اما به نظر می آید توجه کردن به هر چیزی که متن مقدس را با احترام و اهمیت سر جایش نگه داشته و از خردمندی آن دفاع کرده و از نابخردی توحش محور داعشیان دور کند، خوب است.اگر سکولارها هم از نقد هر متنی سخن می گویند و می گویند در مقام نقد هیچ متنی مقدس نیست، معنی حرفشان همین است که متن خردمحورانه از دست امثال داعش نجات یابد نه اینکه ضدیت بی دلیل با یکی از کتب طراز اول جهان-دارم از نگاه سکولار به موضع نگاه می کنم- داشته باشند.
    2. تکرار می کنم ما قرار است فکر کنیم به کجا می رویم و آیا به آنجا که می خواهیم می رسیم؟ پس بحث از موانع مهمترین کار است و یکی از مهمترین منابع، درک ما از دین است. درک مشخص از منبع و مدرک مشخص، کار عاقلان است و درک هردمبیل و هر چیزی را از یک متن برداشت کردن کار نابخرادنه. اما اینکه آدمها راه نابخردانه نرفته اند و نمی روند در کلام من نبود من گفتم اگر می خواهیم کار و بار دنیای بومی خود را سامان دهیم باید راه خردمندان را برگزینیم نه نابخردانه را.
    3. بگذار مثال متن خودت را بررسی کنیم. شما قاطعانه حکم می کنی که پیامبر حکومت نکرد و تشکیل نداد و از طرفی فقط قرآن را قبول داری پس من بدون اینکه چیز ناجوری به شما نسبت دهم می توانم نتجه بگیرم که شما با خواندن قرآن درمی یابی که قران در باره حکومت کردن سخنی نگفته. آفرین. سخن من همین است. می گویم شما چون چیزی را در قرآن نمی بینی حق نداری هر چیزی را با تاویل به آن بچسبانی. از شما حکومت و از من بسیاری حقایق معاصر که مربوط به اجتماع و فرد و سیاست و صنعت و علم و هنر است در متن مقدس نیست و این نه نقصی بر او بلکه نشان از یک حقیقت مشخص دارد: نسبت دادن هر چیزی به هر متنی خردمندانه نیست
    4. با اینکه من معتقدم پیامبر حکومت تشکیل داد اما نه گفتم این را از قرآن برداشت می کنم گفتم قرائن و شواهد حاکی از این اند و مجموعه قرئن را من بیشتر از تاریخ برداشت می کنم و سپس به کلیاتی از آیات در باب جهاد و صلح و مجازات می پیوندم و به آن نتیجه رسیدم یعنی مقدمه اصلی حرف من از تاریخ بود نه از قرآن.البته می پذیرم که نباید این را می نوشتم و شما را به ابهام در برداشت می انداختم
    5.گاهی بیندیش چرا خوب نیست متن را کشدار کنیم؟ چون گستردن بی دلیل هم خلاف منطق و اصول صحیح است و هم-دقت کنید- نتجه آن راه شما را مسدود می کند زیرا اجرایی کردن تاویلات شمای نوعی ناممکن است چون متن بی متولی نیست و هر کس نمی تواند اقتدار تاویلی خود را به منصه ظهور اجتماعی برساند حتی شاهان مقتدر در چنبره اهل شریعت گرفتار شده و جرات اجرای تاویل خود ازا متن را نداشته اند مگر کسی مثل تیمور که کورس عزیز به آن پرداخت و یا محمدخان قاجار که من اضافه می کنم- آیا تو خود را در حد آقا محمدخان و تیمور می بینی که از تاویلاتت از متن مقدس پاسداری کنی؟ پس برای ما ضعیفان باید ابزار قدرت ساخت و ابزار قدرت در حقوق بشر و آزادی و دموکراسی و علوم انسانی است.
    6.گفتم به فهمت در درک مسائل احترام گذاشته و برای من مسجل است که آدم باهوش و دقیق النظری هستی اما-ناراحت نشو عزیز-جدا باید پرسید شما آیا در چه رشته ای تحصیل یا مطالعه داری؟ یعنی برای من مهم نیست اما وقتی قرار بر رد و قبول سخن هم کنیم باید بتوانیم از منابع اصلی اندیشه مان سر در بیارویم. آیا نکاتی که از قرآن نوشتی تماما درک خودت از متن بود یا از جای دیگری برداشتی؟ آیا الهیات یا عرفان خوانده ای؟ بیشتر پرسش دارم و قصد تنقیص ندارم به هیچ وجه.
    7.نوشته بودی که فکر می کنی بهتر است بنویسی حرفهای من(نگارنده این سطور) درست است تا من چیزی را بپذیرم! باری عزیز اگر نبود دغدغه هم اندیشی با فرهیختگان کشورم و باور به یک روش نگارش مبنی بر اینکه وقتی فردی را مخطاب قرار دهی هم آن فرد و هم دیگران کنجاو خواندش می شوند مطالبم را خطاب به هیچ کس نمی نوشتم و جز این دلیلی بر نام بردن از شما و دیگری نیست. پس فکر نکن مرض پیچپیدن در پروپای امثال حضرتعلی را دارم.
    8.سعی می کنم-اگر از این خطابات اکراه داری- نوشتاری خطاب به توی عزیز نویسم. زمین خدا وسیع است و اگر هم نبود به سیبری و زمینهای بکرش و استپهای دورافتاده اش پناه می برم بگذار اندکی سردم شود اما در عوض می توانم دانه ام را در این سیاره زمینی بکارم و محصولش به دست هم برسد!

     
    • علی آقای عزیز

      نیاز نیست به سیبری بروی.

      آنجائی که نوشتم فکر میکنم تنها راه من این است که بگویم شما راست میگوئی به این دلیل بود که دیدم هنوز از کامنت قبلی من 5-4 ردیف نگذشته که شما دارید آنرا قلب میکنید. من کجا گفته بودم دین تنها راه حل رفع نا امیدی است؟ یا کجا گفته بودم همه خداناباوران نا امیدند؟
      اگر ما در هر بحثی قرار باشد 80 درصد وقتمان به تصحیح برداشتها پرداخته شود که بهتر است در بحث را ببندیم بگذاریم کنار.

      و اما در ارتباط با موارد مطروحه

      1. من نمی توانم آیتم یک شما را بفهمم. بالاخره قرآن که یک متن تاریخی و قانونی هست و برای مقابله با دشمنان و بت پرستان قریش به سرکردگی ابوسفیان آمده است و قابل تعمیم به زمان حال نیست چگونه متنی خرد محورانه هست و شما منظورتان این نبوده که تاریخ مصرفش گذشته؟
      اصولا با تعریف شما ، این کتاب خرد محور چه چیزی برای زمان ما دارد؟

      2. درک هردمبیل از قرآن کجاست؟
      چرا باید کسی فکر کند درکش از قرآن هردمبیل است؟
      شما میدانید که اکثر مردم فقط قرآن را دارند و حتی لایش را جز در موارد خرید خانه یا عقد و ازدواج باز نمی کنند. این کسانی که درکی هردمبیل دارند کیانند؟
      یا روحانیون هستند یا در اصطلاح امروزی روشنفکران دینی یا منتقدین قرآن.

      به روحانیون باید بگوئیم کجای قرآن در روزگار ما کاربردی ندارد؟
      روشنفکران دینی نیز برخی خود به این نکته رسیده اند ولی امثال سروش را چه می کنید که هنوز هم معتقد به جدائی دین از سیاست نیست؟ چگونه می خواهید برداشت هردمبیل اورا به او ثابت کنید؟

      3. این مورد را شما بهتر است با مصادیق مطرح کنید. اینکه بسیاری از حقایق معاصر که مربوط به اجتماع و فرد و سیاست و صنعت و علم و هنر است در متن مقدس نیست.
      مگر من از متن مقدس چه خواسته ام که شما می گوئید در آن نیست؟

      آیا اشاره شما به آن 13 موردی که در چند پست قبل نوشتم است که اظهار داشتید فلان و بهمان مورد اصلا در قرآن نیست؟

      اگر منظورتان این بوده که باید به شما بگویم این گونه موارد اصلا موضوع بحث ما نبوده و جای آنها هم اینجا نیست.
      صحبت ما حول متن سمبلیک بود و شما گفتید قرآن کتاب قانون و تاریخ است و من صرفا به عنوان مشت نمونه خروار که در قرآن مطالب اخلاقی و نیز تمثیلات یا داستانها و مطالب با زبان سمبلیک هم وجود دارند مطرح نمودم ولی متاسفانه آوردن آن موارد باعث شد که شما از اصل موضوع بحث منحرف و مشغول بحث انسان و … شوید.

      برای پرداختن به موانع که با شما موافقم که دین و برداشتهای غلط از متن موجب عقب ماندگی ها وووو شده است باید بسیار واضح و شفاف و با پرداختن به موارد کاملا مشخص و بدون اتکا به منابع مناقشه بر انگیز پرداخت.

      متاسفانه کلی گوئی و برداشتن سنگهای بزرگ یکی از بلاهای فرهنگی ما ایرانیان است و به نظر من پیش نیاز پرداختن به هر مانعی در ابتدا این است که یک موضوع مشخص که برای همه تعریف شده است و نیز مسئول آن مشخص است را مطرح کنیم.
      مثلا خانم مسیح علینژاد با صفحه آزادی های یواشکی خود ، همین کاری را که شما منظور نظرتان است را از یک گوشه به ظاهر کوچک پیگیری میکند ببینید چقدر مطرح شده که حتی امام جمعه ها و تلویزیون ایران هم عکس العمل نشان می دهند.

      من بحث حکومت دینی را پیش گرفته ام و فقط هم بر قرآن تکیه دارم نه هیچ منبعی.
      چندی پیش آقا مرتضی مرا به کتابی از آقای منتظری تحت عنوان دراسات فی ولایت الفقیه را به عنوان کتابی که از قرآن و روایات، حکومت اسلامی را ثابت میکند ارجاع دادند. من بخشهائی را خواندم ولی در واقع فاکتی قابل اتکا از قرآن ندارد واگر روایت ها را حذف کنی بهیچ عنوان نمی توانی ایده حکومت اسلامی را از قرآن استخراج نمائی. بحث من در مواجهه با موضوع حکومت صرفا حکومت است و نه هیچ بخشی دیگر از قرآن.

      آتنا فرقدانی به زندان قرچک منتقل می شود اعتصاب غذا می کند و تا حال مرگ می افتد . خواسته او چیست؟ جدا سازی محکومین سیاسی از عادی و انتقال به اوین. این خواسته خیلی واضح است و هر کسی آنرا می فهمد. حالا فکر کن اگر او می خواست اعتصاب کند برای اینکه متن مقدس فقط در معانی خودش خوانده شود و از تاویلات پرهیز گردد. فکر میکنی قاضی صلواتی میتواند این جمله را فقط بخواند تا چه رسد به اینکه آنرا بفهمد و بکار بندد؟

      شما تابلوی خانم نسرین ستوده را ببینید. “حق کار ، حق دگر اندیشان” . فکر کن مسافر تاکسی که از جلوی کانون وکلا رد میشود باید یک هفته فکر کند تا بفهمد این یعنی چه.
      حرف های کلی و بدون مخاطب مشخص در فضای اجتماع گم می شوند.

      خلاصه اینکه به جای گفتن سخنان مناقشه برانگیز و مقاومت زا ، باید خواسته های مشخص با مخاطبانی مشخص را مطرح کرد تا به محض مطرح شدن ، اذهان عمومی آنرا بفهمند و از طرفی نیز مخاطب آن مشخص باشد. یعنی مشخص شود چه کسی باید به این خواسته رسیدگی کند.

      شما تظاهرات و تحصنات در اروپا را ببینید. همگی موضوعاتی کاملا مشخص و واضح دارند و برای درک هدف تظاهر کنندگان ، هوش و سواد خاصی نیاز نیست.

      5. تاویلات من کاربرد اجتماعی ندارند. من در جائی که افراد تجربیات مشابه من ندارند صحبت نمی کنم. البته اگر با برداشتی غلط برخورد کنم با طرح یک سؤال سعی میکنم که شنونده ، خود بفهمد که اشتباه می کند ولی مستقیم نمی گویم.

      در کل روزگار ما روزگاری است که دیالوگ خاص خود را می طلبد. البته این مربوط به فقط روزگار ما نیست.
      شما هر حرف غیر عادی بزنید شما را دیوانه خطاب میکنند چه این حرف غیر عادی این جهانی باشد یا آن جهانی.

      مثلا اگر به تو بگویم که قرآن هر لحظه در حال نازل شدن است تو مرا حلق آویز خواهی کرد.
      همینطور است اگر استیون هاوکینگ به شما بگوید امسال قصد دارم برای مناسک حج به مکه مکرمه مشرف شوم.

      همینطور است متونی که ما فکر میکنیم همه چیز آنها را می دانیم.

      روزگاری بود که اگر خدا را انکار میکردی کافرت میدانستند و مستوجب عقاب ، امروز اگر مدرنیسم را انکار کنی باز همان کافر دیروز هستی به شکلی مدرن.
      در مجموع شکایتی نیست ولی گاهی می اندیشم اینکه نصر میگوید همه دوباره به سنت ها باز خواهند گشت قابل تامل است.

      6. مطالبی که مینویسم تماما مال خودم هست. تحصیلات من به این بحثها ربطی ندارند.
      من سالیان درازی است که در این بحثها عملا غوطه میخورم.
      اینکه انگشت بر قرآن گذاشته ام که هرکه ادعائی دارد از قرآن بیرون بکشد به این دلیل است که قرآن تنها منبع مورد تائید و مشترک بین همه مسلمانان است. پیامبر بعنوان یک قرائت ، 23 سال بود و دیگر نیست. بنابراین عملکرد او مربوط به همان زمان بود و نسخه عمل او را برای آیندگان پیچیدن ، مطلقا غلط است.

      من قرآن را خوانده ام، با فرهنگ قرآن اشنا هستم. قرآن همه حقیقت نیست .
      مشاهدات پیامبر است که به زابن قابل فهم مردم اطراف پیامبر ترجمه شده است و این اتفاقی است که در ناخود آگاه پیامبری افتاده که روزگاری آرزویش این بود که افصح العرب باشد. و به این آرزو هم رسید. این اتفاقی ساختگی نبود ولی جریانی کاملا طبیعی است. پیامبر تنها مشاهده کننده این حقایق نبود. بودا هم اینها را دید. موسی و عیسی هم اینها را دیدند. شما هم می توانید ببینید. خلق مدام که ملا صدرا قطعا از عرفا شنیده و حرکت جوهری را از کل یوم هو فی شان بیرون کشیده حقیقتی است که خیلی ها در این عالم دیده اند. حتی عارفان اصطلاحا بت پرست هم می بینند.

      البته این ایتم 6 را جمله ای معترضه بگیرید و لطفا آنرا بعنوان نکته ای خارج از موضوع دنبال نکنید.

      در ارتباط با آیتم های 7 و 8 هم که در مقدمه این کامنت توضیح دادم.

      ضمنا در یکی از پستها دیدم که خطاب به آقا مرتضی اشاره ای به اصل عدم قطعیت هایزنبرگ کرده ای که باید بگویم این اصل ربطی به عدم قطعیت کلی که شما مورد نظرتان است ندارد بلکه این اصل در تکمیل تئوری مکانیک کوانتومی شرودینگر مطرح شد و آن این است که بدلیل جرم کوچک الکترون و سرعت بسیار بالای آن نمی توان موقعیت یک الکترون در اطراف هسته را در یک زمان مشخص بطور قطع تعیین کرد به همین دلیل مدل ابر الکترونی یا اربیتالی برای حرکت الکترون ها به دور هسته پیشنهاد شد.

      پیروز باشید

       
    • علي 1 نوشته اند:

      “”درست همانطور که ملاصدرا در فهم حرکت جوهری با استناد به قرآن خطا می کند!””
      آيامي شودلطف كنند باآدرس صحيح بگويند ملاصدرا دركدام كتابش ودرچه جلد وصفحه اي بااستنادبه قرآن حركت جوهري را اثبات كرده اند؟

      آياهواپرستي ريشه بت پرستي نيست ؟كه قرآن ازآن درهمه حال واحوال ودرهمه زمانها ودرهمه مكانها از آن نهي كرده است ،”أفرايت من اتخذالهه هواه” ؛لابد خواهدگفت اين آيه مربوط به آن زمان است حالا كه هواپرستي نيست!!! وياخواهدگفت اين آيه نسخ شده است.

      تأويل لگام گسيخته را هيچ دانشمند متن شناسي نمي پذيرد واما سخن مشخص ومعين متن قرآن ازظواهرش پيدا وهويدا است. قرآن تبيان كل شيئ است آياآياتش خودش رانمي تواند تبيين كند؟ القرآن يفسر بعضه بعضا، به چه معنا هست؟
      واگرقرآن قابل فهم نيست براي چه نازل شده است؟ آيا”هدي للمتقين “قابل فهم نيست ؟ويااگرهست هوش وزكاوت شما فقط مي فهمد؟
      اگرداعش قرآن را مي فهميدچراآلت دست امريكا وعربستان وكشورهاي اروپائي شده است؟
      نباشدفهم توازقرآن بمانندفهم داعشيان ارقرآن است؟

      وچنين افاضه فرموده اند:
      “من می گویم تقصیر قرآن نیست چون آن متن قانونی تاریخی برای مقابله با دشمنان عصر نبوی و برای رفع بت پرستی آمده و آن بت پرستان و آن دشمنان امروز نیستند.(به شهادت نسخ در قرآن و دگرگونیهای مختلف در سیره نبوی و به شهادت دگرگونی هم جوامع و هم آدمها) هر کس با استناد به امریکا و یزیدیان و بوداییان و شیعیان را آن بت پرستان عصر نبوی بداند خطا می کند “””

      آيا آيه” أفريت من اتخذ الهه هواه” امروز چنين هواپرستاني ازانسانها ولوخيلي متمدن غربي وشرقي باشدوچه ازداعش وچه ازديگرفرق اسلامي حتي ازفرقه شيعه، چنين هواپرستاني وجودندارد وشما خودتان آيا ازاين هواپرستي خلاص شده اي؟؟؟
      آيااين آيه نسخ شده است؟ باكدام آيه نسخ شده است؟ لطفا نشان دهيد.
      شما تفسيرنوي ازفرآن داري چراعرضه نمي كني ومبهم وكلي گوئي ورجما بالغيب مي گوئي؟

      البته اينكه مي گوئي قرآن براي تشكيل حكومت آمده است وپيامبر درمدينه حكومت تشكيل داددرست وصحيح مي فرمائيد.
      ودرميان اخباروتاريخ وروايات واحاديث وسيره نگاري ،هريك باعقل ومتن قرآن مخالف باشند بايدبه ديواركوبيدوازآن صرف نظركرد.

      واما جناب آقامنصور ما بااين توشه اندك قرآن شناسي اش وقبول نداشتن احاديث صحيح الصدور ازامام،وضعف امام شناسي اش هنوز خيلي ازواقيعت ها دوراست. مگراينكه تمسكش به قرآن بخاطرمصلحت انديشي وظاهرفريبي باشد.كه من بعيدمي دانم.
      براي درك ما ازدين ومتن مقدس وسنت نبوي وعلوي هيچ مانع ورادعي نيست جزهواي نفس خودمان ؛”ان النفس لامارة بالسوء الا مارحم ربي” اعاذنا الله من شرورأنفسنا. وآخردعوانا ان الحمدلله رب العالمين.

       
  19. آخرین فداکار ایران هم رفت!

    ﺩﻫﻘﺎﻥ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭ ﻫﻤﻮﻥ ﺭﯾﺰ ﻋﻠﯽ ﺧﻮﺍﺟﻮﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯿﻤﺶ ﻭ ﺗﻮﯼﮐﺘﺎﺑﺎﯼ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﻤﻮﻥ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﯾﻢ .

    ﭘﺪﺭ ﺣﺴﯿﻦ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯿﻢ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﭘﺴﺮﺵ ﻫﻤﻪﺁﺷﻨﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ.

    ﺣﺴﻦ ﺍﻣﯿﺪﺯﺍﺩﻩ ، ﻣﻌﻠﻢ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 76 ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺠﺎﺕ ۳۰ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺳﻮﺯﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ “ﺑﯿﺠﺎﺭﺳﺮ ﺷﻔﺖ ” ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻌﻠﻪﻫﺎﯼ ﺁﺗﺶ ﺯﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﭼﺎﺭ ﺳﻮﺧﺘﮕﯽ ﺷﺪﯾﺪ ﺷﺪ.

    ﺍﯾﺸﻮﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ۱۵ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻤﻞ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺞ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﮕﯽ ﺷﺪﯾﺪ ﺩﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻓﻮﻣﻦﺟﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﮐﺮﺩ . تو هیچ اخباری هم اعلام نشد.

    ﺍﯾﻦ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﯼ ﮐﺘﺎﺑﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﻮﺷﺖ

    ﺭﻭﺣــﺶ ﺷـﺎﺩ ﻭ ﯾــﺎﺩﺵ ﮔــﺮﺍﻣﯽ …

     
  20. روایت شب طولانی اعدام از زبان نرگس محمدی

    فرشته قاضی

    بارها از کردستان تا تهران و کرج آمدند؛ از زن و مرد و پیر و کودک و جوان و جلو زندان نشستند با امید شنیدن خبری غیر از مرگ. ناله کردند، دعا کردند، التماس کردند و گفتند بچه های ما را اعدام نکنید و اما در نهایت با خشم و بغض با دستانی خالی از جنازه های فرزندان اعدام شده شان به شهرهای خود بازگشتند. خانواده های 6 زندانی سیاسی که آنها را برای آخرین بار با دست و پاهایی زنجیر شده درون قفس دیده بودند این فاصله چند ساعته تا اعدام را چگونه طی کردند؟ جلوی زندان رجایی شهر بر آنها چه گذشت؟این مصاحبه را بخوانید.

    این مصاحبه روایت یک شب اعدام است، روایت شب اعدام حامد احمدی، کمال ملایی، جهانگیر و جمشید دهقانی، هادی حسینی و صدیق محمدی. شش زندانی سیاسی کرد که بامداد چهارشنبه اعدام و در بهشت سکینه در کرج به خاک سپرده شدند. روایت آنچه در مقابل زندان رجایی شهر بر خانواده های آنها رفته است؛ تلاش برای نجات جان فرزندان شان در آخرین ساعات زندگی آنها، رفتار ماموران زندان؛ از لباس شخصی هایی که آنان را به تمسخر گرفتند تا ماموران وزارت اطلاعات که به نرگس محمدی و محمد نوری زاد حمله کردند. برای این روایت رفته ام سراغ نرگس محمدی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر و فعال مدنی که همراه با خانواده ها در مقابل رجایی شهر حضور داشت تا از او سوال کنم به چه دلیل رفت جلو زندان، چه صحنه ها و اتفاقاتی را شاهد بود و بر او چه گذشت؟ او که از ماهها پیش درگیر پرونده های این زندانیان سیاسی بود از اتهامات آنها، پی گیری های وکلا و خانواده ها و تمام آن چیزی سخن می گوید که در مقابل زندان رجایی شهر قبل و بعد از اعدام شاهد بوده؛ از پرونده ای که تنها محتویات اش، برگه حکم اعدام بوده، هیچ اثری از بازجویی ها، دفاعیات، سند و مدرک اتهامی و روند دادرسی وجود نداشته و.. او از سیاسی بودن این اعدام ها سخن می گوید و از سکوت مردم، سکوت روشنفکران..

    شما به چه دلیلی جلو زندان رجایی شهر رفتید؟

    من از 5 ماه پیش درگیر این پرونده شدم. 5 ماه پیش قرار بود حکم اعدام 4 نفر یعنی جمشید، جهانگیر، کمال و حامد اجرا شود و خانواده ها از کردستان آمده بودند جلو زندان. چون بچه ها را برای اجرای حکم برده بودند قزل حصار و خانواده ها مقابل زندان بودند. من، دکتر ملکی، آقای نوری زاد، آقای رئیس دانا و آقای جباری رفتیم که حالی از آنها بپرسیم و من یک تعداد شاخه گل سفید گرفتم، چون مدام فکر می کردم اینها که سنی هستند، کرد هستند، از کردستان آمده اند، بچه هایشان زیر حکم اعدام است، چه تصوری از ما دارند. رفتیم و برخورد خیلی خوب و صمیمانه ای با هم داشتیم. بعد از آنجا وارد این پرونده شدم. خودم هم هر اتفاقی که می افتاد، پرونده را به دقت دنبال می کردم. یکی از مسائلی که من خیلی نگران بودم این بود که وقتی وکلا می رفتند پرونده را برای اعمال ماده ۱۰ ببینند، از پرونده هیچ چیزی به اینها ندادند. فقط یک پوشه بود و داخل پوشه فقط یک ورق که آن هم ورق انشای رای آقای مقیسه بود. هر چه وکلا می گفتند ما باید کل پرونده را ببینیم، یعنی باید دستور بازداشت بچه ها را، محاکمات و جلسات محاکمه و لایحه دفاعیه شان را باید ببینیم فاید ه نداشت، هیچ وقت در این پرونده ها هیچ چیزی جز یک ورق که انشای حکم آقای مقیسه بود وجود نداشت.من همیشه نگران بودم علیرغم اینکه در ظاهر و به صورت شکلی وکیل می تواند اعمال ماده ۱۰ را بخواهد و دارد پی گیری می کند، یعنی می رود اجرای احکام و دادسرای مستقر در اوین را می بیند و از آنجا هر کجا می فرستند می رود و می بیند، همه چیز به شکل ظاهری اتفاق می افتد. در ماهیت قضیه اتفاق خاصی با حضور وکیل در این پرونده نیفتاد و این خیلی مرا نگران می کرد. با خانواده ها تماس داشتیم، آنها امیدوار شده بودند که اعمال ما ده ۱۰ پذیرفته شود، و این‌ها براساس قانون مجازات اسلامی جدید قانونا محارب نبودند. عملیات مسلحانه به قصدارعاب نکرده بودند. الزام محارب بودن در قانون مجازات اسلامی جدید این است که حتما سلاح کشیده باشند و حتما به قصد ارعاب عمومی باشد. اگر یکی از این‌ها نباشد، یعنی حتی سلاح هم کشیده باشند ولی ارعاب عمومی نباشد محارب نیست. براین اساس مطمئن بودیم چون هیچ شواهدی هم ارائه نمی‌شود بچه‌ها محارب نبودند. ضمن اینکه دراین مدت نامه‌هایی به دست خط بچه‌ها از داخل زندان به دست من رسید که شرح شکنجه‌ها را به طور کامل نوشته بودند. ما بلافاصله این را ضمیمه پرونده کردیم و سعی کردیم به مقامات قضایی برسانیم که آن‌ها در واقع ببینند نه تنها هیچ سندی وجود ندارد بلکه اگر تنها دلیلشان اقرار بچه‌ها بوده که آنهامی گفتند در شرایط بسیار سختی بودیم. دو سال در انفرادی بودند، یعنی اول انفرادی سنندج، بعد منتقل می‌شوند همدان و بعد ۲۰۹ و دو سال انفرادی بودند. از آنجا که انفرادی به معنای کامل شکنجه روحی و روانی روی فرد است خیلی طبیعی بود که این بچه ها زیر این شکنجه، که البته همراه با شکنجه جسمی بوده [ شرح شکنجه های جسمی را نوشته بودند، برق به آنها وصل شده بود، گرسنگی خیلی شدیدی به آنها داده بودند، می گفتند روزها می گذشت و فقط یک تکه نان خشک به ما می دادند. یا آویزان شان کرده بودند، کتک زده بودند…]همه را مفصل نوشته بودند. چقدر آن روزها وقتی اینها را می خواندم حالم بد بود ولی خب خوشحال بودم که توانستیم اینها را از طریق خانواده و وکیل به دست مقامات قضایی برسانیم. ولی واقعیت این است که وقتی پرونده اینطور پیش می رفت اتفاقی در ماهیت پرونده نمی افتاد. فقط یک ورق داخل پوشه جابجا می شد، ما حتی به آن هم امیدوار بودیم، حداقل اینکه فکر می کردیم اعدام به این صورت اتفاق نخواهد افتاد.

    تا اینکه خانواده حامد زنگ زدند که خانم محمدی بچه ها را از بند برده اند و مددکار هم زنگ زده که برای آخرین ملاقات ساعت 4 بیایید. من واقعا اول شوکه شده بودم چون هیچ نشانی از این چیزها نبود. نه تنها نبودبلکه توی پی گیری وکیل از طریق سرپرست دادسرا حتی نشانه های مثبت می دیدیم که درواقع محارب نبودن بچه ها را پذیرفته بودند. من اول خیلی جا خوردم، بعد فکر کردم این اتفاقات برای ما عادی شده؛ متاسفانه در این کشور جان و حیثیت و آبرو و سلامتی آدم ها می تواند بازیچه کشمکش های سیاسی در داخل کشور باشد. همانطور که ریحانه جباری در آستانه سفر محمدجواد لاریجانی به نشست اعدام شد و از نظر افکار عمومی این یک اقدام سیاسی تلقی شد تا اقدام قضایی، برای اینکه این بچه سالهای سال زیر حکم اعدام بود. درباره این بچه ها هم من این حس را کردم که با توجه به اینکه نشست شورای حقوق بشر در سازمان ملل شروع شده و ایران می بایستی برود و براساس درخواست هایی که کشورها از ایران کرده بودند، توضیحاتی بدهد؛آن کشورها به ویژه روی اعدام متمرکز شده واز ایران خواسته بودند اعدام را متوقف کند. همچنین با توجه به اینکه بحث مذاکرات هسته ای به جای حساسی رسیده و با توجه به اینکه بحث داعش در منطقه است و بحث شیعه و سنی، من فکر کردم مساله سنی ها و کردها، متاسفانه، مورد مناسبی برای این کشمکش سیاسی در عرصه داخلی و در عرصه بین الملل است و از این مساله واقعا ترسیدم. سعی کردم به کسانی که دسترسی دارم تماس بگیرم شاید بتوانند جلوی این حکم را بگیرند. خیلی تلاش کردم برای دیدار حضوری. بعد فکر کردم دلم طاقت نمی آورد و باید بروم پیش خانواده ها باشم. واقعیت این است که واقعا می دانستم خیلی سخت است ولی دوست داشتم بروم و این رنج را هم با مادران تجربه کنم. برای اینکه دامن مان را از این دردها کشیدن و بیگانه شدن با دردمندان جامعه خیلی مرا اذیت می کند، ما را از این رنج ها دور می کند و شاید خیلی درک نکنیم و برای پی گیری این مسائل، وقتی درک نمی کنیم، شاید اشتیاقی هم نداشته باشیم.

    بنابراین برای همراهی با خانواده ‌ها ساعت ۵ و نیم ۶ بود رفتم سراغ آقای نوری زاد و با هم رفتیم.

    وقتی مقابل زندان رسیدید چه دیدید؟ چه اتفاقاتی افتاد؟

    خیلی صحنه تکان دهنده ای بود. من البته مدام تماس تلفنی داشتم با همسر حامد، با خانواده ها تند و تند تماس می گرفتم، ملاقات انجام نشده بود و خانواده ها خیلی ناراحت بودند. خانواده کمال دیر رسیده بودند. می گفتند برویم قزل حصار، گفتم نه نروید بچه ها هنوز رجایی شهر هستند. گفتند تازه آمده ایم. ما هم رسیدیم آنجا تازه از ملاقات آمده بودند و خیلی خیلی پریشان بودند برای اینکه احساس می کردند این ملاقات، ملاقات متفاوتی است.توضیح دادند که پاهای بچه ها را با زنجیر به میله ها بسته بودند، دست های شان را با دستبند. می گفتند داخل یک چیزی مثل قفس بودند. می گفتند: بچه ها که دست و پای شان بسته بود چرا اینها را توی قفس گذاشته بودند؟ یا مثلا خیلی دوست داشتند دست فرزندان شان را بگیرندو آنها به آغوش بکشند. واقعا در وضعیت خیلی بدی بودند؛ هم بچه ها را در وضعیت بدی دیده بودند هم نتوانسته بودند خداحافظی کنند. مادرها مدام می گفتند ما دوست داشتیم بچه های مان را بغل کنیم اما نگذاشتند. یک خواهری می گفت من خیلی دوست داشتم برادرم را برای آخرین بار بغل کنم و از لای نرده ها دستم را داخل بردم ولی فقط نوک انگشتانم به بازوی برادرم خورد. ولی دوست داشتم ببوسمش. مادرم خیلی دوست داشت ببوسد و خداحافظی کند. همه اینها را می گفتند و گریه می کردند. خب خیلی سخت بود، یک بچه ۶ ساله همراه‌شان بود که مهنا دختر حامد بود. بغل می‌گرفتیم که کمی گرم‌اش شود. توی ماشین می‌بردند، بچه‌ها طاقت نمی‌آوردند می‌آمدند بیرون. تقریبا تا ساعت ۴ ما دعا می کردیم و خانواده ها گریه می کردند، بخصوص مادران و خواهرها خیلی گریه و زاری می کردند. مادر جمشید و جهانگیر حتی یک دقیقه دست از دعا برنداشت. سراسیمه می دوید وسط بیابان و دست اش را بلند می کرد به سوی آسمان و خدا را قسم می داد. ده پانزده بار پشت سر هم و می گفت جمشید و جهانگیرم را از تو می خواهم. دو پسر داشت که هر دو را گرفته بودند که هر دو هم اعدام شدند. خواهرها می دویدند مادرها را می گرفتند می آوردند ولی مادر خیلی بی قرار بود، پدر خیلی مظلومی داشت، ایستاده بود گریه می کرد. خیلی خیلی صحنه تکان دهنده ای بود و تحمل اش برای من خیلی سخت. نزدیکی ساعت 5 بود که هوا روشن شده بود، کمی آتش هم روشن کرده بودیم. دیدیم یک ماشینی آمد بیرون و ۴ نفر توی آن بودند. خانواده‌ها خیلی نگران شدند، گفتند این ۴ نفر‌‌ همان ۴ نفری هستند که توی ملاقات بودند و به احتمال زیاد حکم را اجرا کرده اند و دارند می روند. ما هی دلداری شان می دادیم می گفتیم نه اینطور فکر نکنید. از سر شب هم نیروهای لباس شخصی زیاد بود هم پلیس. ماشین های پلیس کاملا آماده باش بودند، دور ما گشت می دادند و مرتب می آمدند. حتی ۳ بار خیلی درگیری شدیدی شد مثلا می آمدند می گفتند ماشین های تان را بردارید ببرید توقیف می کنیم. مدارک شان را می گرفتند عصبی شان می کردند. یا می گفتند اینجا حق ندارید بایستید.خانواده ها آتش درست می کردند ماموران خاموش می کردند….

    رفتار مامورها قبل از اعدام با خانواده ها و خود شما چطور بود؟

    ما اول جلوی در اصلی زندان رجایی شهر بودیم؛همان دری که رفته بودند ملاقات و آمده بودند. صدای زندانی ها از داخل می آمد معلوم بود دارند اعتراض می کنند. صدای اعتراض می آمد. هم نیروهای لباس شخصی آمدند و هم پلیس زیاد بود. هم توی ماشین و هم پیاده بودند. چند بار با خانواده ها درگیر شدند که شما حق ندارید جلوی در بایستید. خانواده ها می گفتند که بچه‌های ما ۴ – ۵ ساعت بیشتر زنده نیستند و ما می خواهیم جایی باشیم که بیشتر به آنها نزدیک باشیم. اما ماموران با تهدید و ارعای که خودتان را می گیریم، خانواده ها را از جلوی در زندان آوردند به جایی که خاکی بود. بعد گفتند ماشین های تان را توقیف می کنیم مدارک را گرفتند. پدرها می گفتند اصلا ما را هم ببرید تو و با پسرهای مان بکشید. واقعا دردناک بود. خیلی برخوردشان بد بود. چند بار درگیری اتفاق افتاد، می رفتند و می آمدند و با خانواده ها درگیر می شدند. صبح که آمبولانس آمد بیرون و خانواده ها خیلی شدید به هم ریخته بودند لباس شخصی ها اینکار را می کردند. لباس شخصی ها با تفاخر و خنده آمدند. حتی من به یکی شان گفتم کشتید جوان ها را؟ گفت بله کشتیم و نفر بعدی هم تو هستی. بعد شروع کرد به تهدید کردن و.. با برخورد خیلی بدی آمدند و گفتند باید اینجا را ترک کنید و..

    و بعد از اعدام که آمبولانس ها از در زندان خارج شدند؟

    وقتی در زندان باز شد و آمبولانس بیرون آمد صحنه خیلی خیلی تکان دهنده ای بود. یعنی طوری که واقعا آن لحظه نمی دانستم باید چکار بکنم. مادران و خواهران سراسیمه جیغ زدند دویدند جلوی آمبولانس. آمبولانس آرام آرام آمد بیرون، گارد ویژه بلافاصله پشت سرش آمد بیرون، سپرها و باتوم دست شان بود. ردیف کامل ایستادند جلوی مادران ولی آنها خودشان را رساندند جلوی آمبولانس و دست های شان را حلقه کردند که نگذارند آمبولانس برود. جیغ می زدند می گفتند جسد بچه های مان را از روی جسد ما رد کنید ببرید بیرون. خواهران آمدند بعد برادران…برای من صحنه سختی بود وقتی می دیدم برادران سنی کرد ما که به غیرت، به غرور در کشور ایران زبانزد هستند چطور اشک می ریختندبه پهنای صورت شان. این مردهای جوان واقعاغرورشان را شکستند و زیر پا گذاشتند ناله می کردند جلوی آمبولانس و گریه می کردند. خیلی خیلی صحنه وحشتناکی بود حتی گفتن اش خیلی سخت است چه برسد به اینکه آدم ببیند. ولی خیلی برای من جای تعجب بود که لباس شخصی ها واقعا با خنده آمدند بیرون و با یک هجومی به سمت ما آمدند. حتی با تمسخر به خانواده ها می گفتند عقب بروید. نباید اینجا بایستید، کنار بروید. حتی تهدید می کردند. چون در آمبولانس هم باز نمی شد مادرها می گفتند کشتید؟ بچه ها این تو هستند؟ و هیچ جوابی نمی دادند.

    به هر حال ماشین سرعت گرفت خانواده ها مجبور شدند کنار بکشند. بعد از آن دیگر خانواده ها خودشان را می کوبیدند زمین، هیچ جور نمی شد اینها را آرام کرد. هیچ جور نمی شد. خواهران توی این بیابان می دویدند خودشان را می زدند و گریه می کردند و مردها از دیدن این صحنه ای که واقعا قلب آدم را به درد می آورد گریه می کردند. فکر می کنم شاید نیم ساعت همین طور گذشت، پلیس هی می آمد اینها را متفرق کند.

    یک حسی که دارم و دیشب خیلی فکر کردم این است که اینها واقعا سراسر دعا و التماس بودند و اینقدر نرم نرمک دعا می کردند، گریه می کردند، تقاضا می کردند. وقتی یک ماموری می آمد می دویدند سراغ او، سوال می کردند ولی صبح بعد از اینکه آمبولانس بیرون آمد و مطمئن شدند که عزیزان شان را کشتند صداهای شان پر از خشم شده بود. این خشم را توی دست هایی که گره کرده بودند، توی چشم های شان می دیدم. یک لحظه صدای الله اکبر همه جا را برداشت. الله اکبر گفتند و بعد ناله هایی بود که مادرها کردند، نفرین هایی بود که مادرها کردند، مشت هایی که روی زمین می کوبیدند و از خدا انتقام می خواستند…واقعا برای من خیلی دردناک بود این صحنه، وقتی آن صحنه داعش را می بینیم که چطور به راحتی سر آدم ها را می برد ما که در ایران هستیم احساس می کنیم آنها توحش دارند، آنها هیچ بویی از انسانیت نبرده اند، چرا اینقدر بی رحمانه شیعه ها را می کشند و… من تصویر معکوس آن را آن روز، به والله با تمام وجودم، دیدم. این حس بدی که آدم نسبت به داعش پیدا می کند، وقتی می بیند سر بی گناهان را اینطور می برند و می کشند، این حس را ملموس دیدم. واقعا اصرار دارم بگویم من ناتوان بودن خانواده ها برای نجات جان بچه های شان، ناتوان بودن خانواده ها حتی برای گفتن حرف های شان را دیدم و اینکه ناتوانی شان به خشم و بغض تبدیل شده بود. وقتی مادرها برگشتند توی ماشین ها بنشینند آدم احساس می کرد در مقابل زوری که واقعا دارد زور می گوید و این احساس ناتوانی مظلوم چقدر دردناک است…اینها چقدر در مقابل زوری که ظالمانه بهشان تحمیل شده بود چه حس بدی داشتند.

    بنابراین بعد از اینکه ما متفرق شدیم خداحافظی سختی کردیم برای اینکه خود من فکر نمی کردم بچه ها را اعدام بکنند. اصلا تصور نمی کردم که اینطور از هم خداحافظی کنیم. مادرها را بغل کردم.بیشتر از هر چیزی برای مادرها دلم می سوخت. برای اینکه مادری که بچه اش را از کوچکی با یک پستونک توی دهانش با امید یک قطره شیر در دهنش چکاندن بزرگ می کند بعد این بچه راه می رود و مادر چگونه با راه رفتن او عشق می کند واین بچه بزرگ می شود و.. این مادرها بچه های شان را بزرگ کردند جوان هایی که واقعا بی گناه پای چوبه دار رفتند برای اینکه این پرونده ها، شرح شکنجه های شان حتی اقرارهای شان را من دقیق خوانده بودم، در جریان بودم. حرف مادرها و خانواده ها را دقیق شنیده بودم. برای مادرها خیلی سخت بود و همه می گفتند بچه های ما بی گناه بودند. اینها گفتند امام جمعه را کشته باشند ولی بچه های ما موقعی که امام جمعه کشته شد در زندان بودند.

    به اینها آدرس درست نمی گفتند. یکی می گفت بروید توی شهر تان، جسد بچه ها را می آوریم آنجا. یکی می گفت بروید بهشت سکینه. خانواده ها گفتند می رویم بهشت سکینه اگر ندادند ببینیم چه می کنیم.

    شما و آقای نوری زاد هم از سوی ماموران مورد حمله قرار گرفتید.

    ما خداحافظی کردیم. من و آقای نوری زاد و خانم فریده مرادخانی. یکهو دیدیم محاصره شدیم. ۴ ماشین آمدند، دو تا جلو و دو تا عقب. اولین کاری که کردند این بود که موبایل‌های ما را گرفتند. کیف‌ها ومدارکمان را گرفتند. آقای نوری زاد را کشاندند پایین. من برگشتم دیدم دارند آقای نوری زاد را در بد‌ترین وضع ممکن می‌زنند. او را کوبیده بودند زمین و داشتند می‌کردند توی صندوق عقب ماشین. شما فکر کن یک مرد شصت و خورده‌ای ساله را ۳ جوان بلند می‌کردند بکنند صندوق عقب ماشین. به محض اینکه من آمدم در را باز کنم و بگویم چرا اینکار را می‌کنید در را می‌بستند. زیاد بودند ۴ ماشین بودند و ما ۳ نفر بودیم. مرا دوباره می‌کردند توی ماشین. من واقعا خیلی شرم دارم کلماتی که به من گفتند را توی مصاحبه بگویم ولی زشت‌ترین و رکیک‌ترین فحش‌های ناموسی و جنسی؛ یعنی دقیقا چیزهای جنسی که من توی عمرم بعضی از آن‌ها را نشنیده بودم، اول با تعجب این آقا را نگاه می‌کردم که چرا این‌ها را به من می‌گوید؟ اینکه مرا می‌شناخت، اینکه می‌داند من شوهر دارم. اینکه می‌داند من ۲ بچه دارم، می‌داند من زن متعهدی هستم ولی کثیف‌ترین فحش‌های جنسی را به من داد، اینقدری که وقتی آقای نوری زاد قسمتی از این فحش‌ها را شنید تمام راه می‌گفت من خیلی شرم دارم این فحش‌هایی را که به تو می‌دادند شنیدم. بد‌ترین و کثیف‌ترین حرف‌هایی که یک انسان کثیف ممکن است به یک زن بگوید به من زدند. بعد هم که دیگر وسایل ما را بردند، کیف‌‌هایمان را خالی کردند حتی جیب آقای نوری زاد را هم خالی کردند، اصلا نگفتند ما چکار باید بکنیم و چه جوری باید بگیریم فقط گفتند ما وزارت اطلاعات هستیم شما با ۱۱۳تماس بگیرید. وزارت اطلاعات کرج را پیدا می کنید و می آیید مدارک تان را می گیرید.

    عکسی از شما با کودکی منتشر شده که اعلام شد مهنا، دختر حامد احمدی است.

    مهنا را من دفعه قبل که جلوی قزل حصار تحصن کرده بودنددیدم، اولین چیزی که توجه من را جلب کرداو بود، چون من خودم بچه کوچک دارم و چقدر مراقب هستم که مسائل آزاردهنده را نبینند یا توی بحث ها و گفتگوهایی که در خانه می کنم با تلفن یا رفت و آمد و دیدارهایی که در خانه دارم متوجه نشوند. چشم ام به این بچه ها افتاد، بچه های خواهر حامد که خیلی کوچک بودند، شیرخشکی بودند آن موقع، توی گرما بود. بعد مهنا را دیدم که گفتند این دختر حامد است. آن قدر برای من تکان دهنده بود که یک مقاله ای در روزانلاین نوشتم که غیرت این بچه ها را ببینید که امده اند با آن قدهای کوچک شان مثل سرو ایستاده اند که عزیزان ما را اعدام نکنید و چقدر غیرت اینها به غیرت من بی غیرت می چربد. و چقدر با تمسخر در آینده نسبت به ما قضاوت خواهند کرد. آنجا من مهنا را بغل کردم.

    حس من این بود که مهنا واقعا عاری از حس شده بود، اشک مادرها را می دید که این مادرها گریه می کردند ناله می کردند سرشان را روی زمین می گذاشتند و سجده های طولانی می کردند و این دختر با بهت و تعجب نگاه می کرد و.. هیچ عکس العمل کودکانه ای در این بچه نمی دیدم احساس می کردم شوک است و با دنیای کودکانه اش کاملا فاصله دارد. هرچقدر بغل او را کردم هر چقدر با او حرف زدم و دست هایش را بوسیدم هیچ واکنشی نشان نمی داد.

    از همان موقع مهنا توی ذهنم بود. آن شبهم به محض اینکه رسیدیم دیدم از ماشین پیاده شد آمد احساس کردم شاید شناخته، بغل اش کردم خیلی آرام ایستاده بود توی بغلم. گفت خیلی سردم است. واقعا می لرزید اما چون ناله های مادر و مادربزرگ و عمه هایش را می دید توی ماشین دوام نمی آورد. می آمد بیرون، سردش بود ما بغل اش می کردیم.

    من آزرده بودم که او همه حرف ها و این ناله ها را می شنود. این لذتی بود که از دوران کودکی اش می برد؟این بچه قربانی چی است در این کشور؟ و این مادران سنی کرد که این همه ما اعدامی می‌دهیم. شما ببینید سال ۹۱ بچه‌های کرد را اعدام کردند، سال ۸۹ شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، حیدری.. من اینها را یادم است به طور اتفاقی آن موقع دادگاه انقلاب بودم خودم دادگاه داشتم یکباره دیدم خانواده های اینها از کردستان آمدند با لباس کردی آمده بودند. دقیقا این جمله یادم است که خانواده ها می گفتند اشکالی ندارد باشد کشتند اشکالی ندارد ولی جسد خواهر ما را بدهند، جسد برادر ما را بدهند ببریم توی شهر خودمان خاک کنیم. یعنی هر دفعه یک جوری ما این خانواده ها را دیده ایم. این دفعه هم آدم تصورش این است که این مادران سنی کرد بچه می زایند، بزرگ می کنند جوان بزرگ می کنند و یک دفعه بیایند ثانیه به ثانیه ساعت ها را بشمرند که کی بچه های شان را اعدام می کنند؟ این خیلی ظالمانه است.

    و بعد جنازه ها را هم ندادند.

    این خانواده ها خیلی دوست داشتند جنازه بچه هایشان را ببرند شهر خودشان. هر مادری، هر پدر و برادری دوست دارد برود سر قبر عزیزش. اما اینها از این هم محروم شدند. بدون اجازه اینها امبولانس راه افتاد رفت بهشت سکینه. آن هم وقتی به اینها می گفتند بروید توی شهرتان بنشینید که جسدها بیاید. چرا اینها حق نداشتند جنازه های شان را ببرند شهر خودشان؟ به هر اتهامی، هر جرمی که داشتند. چرا مادرها نباید قبر بچه های شان را در شهر خودشان داشته باشند که شب پنج شنبه ای، شب جمعه ای بروند سر قبر بچه شان و دل خودشان را خالی کنند. این مادرها ۶ سال هم در هراس اعدام بچه های شان عمرشان را گذراندند.

    دختر حامد احمدی ۴ ماهه توی شکم مادرش بود یعنی زن حامد احمدی نوعروس بود که او را گرفتند. بدون پدر متولد شد بدون پدر ۶ ساله شد و حتی قبر پدرش توی شهر خودش هم نرفت که بزرگ که شد برود سر قبر او و بگوید من هم پدری داشتم. چرا بهشت سکینه؟ کردستان چه ربطی به بهشت سکینه دارد؟ دفعات قبل هم همین کار را کردند، سال ۹۱ هم ۶ نفر کرد سنی را که اعدام کردند بردند بهشت سکینه، همان جا شستند و دفن کردند و گفتند این هم قبر بچه‌‌هایتان. امسال هم همین کار را کردند. این خانواده‌ها ناخواسته رفتند بهشت سکینه.. دوست داشتند بچه‌‌هایشان را ببرند شهر خودشان، تشییع جنازه کنند که جزو مناسبات و رسومی است که هر ایرانی می‌خواهد انجام دهد، ترک باشد کرد باشد لر یا عرب یا.. این حقشان است. وقتی حق تشییع جنازه ندارند، وقتی حق بردن بچه‌‌هایشان به شهر خود را ندارند وقتی حق داشتن قبر بچه‌‌هایشان را ندارند.. چرا نگذاشتند دختر ۶ ساله حامد احمدی، اگر دلش برای پدرش گرفت برود سر قبر بابایش و برای او گریه کند. آیا این‌ها ظالمانه نیست؟ آیا هیچ کدام از این‌ها متوجه هیچ ایرانی در ایران نیست؟ من سوالم این است واقعا. هیچ کسی نباید کوچک‌ترین سوالی، اعتراضی بکند؟ این‌ها هموطنان ما هستند. سنی‌های کرد هموطنان ما هستند. پاره‌های تن ما هستند. چطور به هفته وحدت که می‌رسد مقاله‌های آن چنانی می‌نویسند در روزنامه‌ها ولی به اینجا که می‌رسد هیچ قدمی برنداشتند. خانواده‌ها ۲ بار، ۳ بار آمدند جلوی زندان تحصن کردند، چرا هیچ کس برای همدردی با این‌ها نرفت؟ چرا هیچ کس نرفت دستی از سر مهر و محبت سر این بچه‌ها بکشد؟ طرفداران علی که می‌گویند علی دریای رحمت بود و برای یک زن یهودی این گونه بود چرا این‌ها را فقط برای منبر‌ها و سخنرانی‌ها و پشت تریبون‌ها و توی مقاله‌ها می‌نویسند چرا در عرصه عمل یکیشان عمل نکرد؟ چرا کسانی که مدعی هستند پیرو علی هستند ـ من فقط حکومت را نمی‌گویم منظورم تک تک روشنفکران هستند، تک تک آدم‌هایی که می‌گویند ما طرفدار علی هستیم ـ چرا این برادران شیعه به برادران سنی خودشان سر نزدند که ببینند دردشان چی است که ۱۰ روز آمدند جلوی در قزل حصار با بچه ۲ ساله، ۳ ساله، با بچه ۶ ساله با زن جوان، زن پیر، دردشان چی بود؟ اگر حکومت نکرد که ما می‌دانیم نمی‌کند مردم چی؟ چرا سکوت کردند؟ چرا یکیشان نرفت بگوید اصلا حرف‌ات چی است؟ این مادر‌ها و پدر‌ها چی می‌گویند اینجا؟ این بچه‌ها چه کرده‌اند؟ ۶ سال بار‌ها این‌ها را پای چوبه دار بردند و برگرداندند چرا هیچ کس احساس وظیفه مسلمانی، انسان بودن و شیعه بودن نمی‌کند؟ من خیلی متاسفم. من واقعا از خواهران وبرادران سنی کرد شرمنده بودم. توی این سرما از سنندج راه افتاده بودند و با گریه و ناله آمده بودند حتی یک شیشه آب کنارشان نبود. حتی یک بطری آب توی وسایل این‌ها نبود. بچه همراه این‌ها بود، ناهار نخورده بودند، شام نخورده بودند.

    سکوتی که هم روشنفکران جامعه ما در قبال این جنایات می‌کنند و هم سکوت کسانی که ادعای فرهنگ وسیاستمداری و فرهیختگیشان می‌شود برای من قابل قبول نیست، هرچند خود من توانی نداشتم و نتوانستم کار خاصی انجام بدهم و خیلی شرمنده‌ام پیش این خانواده‌ها. با تمام وجودم می‌گویم ما در مقابل این‌ها خیلی شرمنده‌ایم ولی من از این سکوت دردناک جامعه در مقابل کشته شدن جوان‌ها خیلی تاسف خوردم که چطور ما می‌گوییم با سنی‌ها برادریم، خواهریم، هفته وحدت می‌گیرند، این همه شعار و این همه ریخت و پاش می‌کنند، این همه شو و نمایش می‌گذارند، اما وقتی چنین مساله‌ای برای هموطنان سنی کردمان پیش می‌آید حتی یک نفر نمی‌آید دستی سر این بچه بکشد، گناه این بچه چی است؟ گناه بازمانده‌ها و مادر‌ها چی است؟ حتی اگر بچه‌‌هایشان محاکمه و مجرم شناخته شده باشند ـ که البته پرونده این‌ها عاری از این اتهامات و این جرایم بود ـ ولی حتی اگر هم باشند خانواده‌ها چه گناهی دارند؟ خانواده‌ها توی آن گرمای چله تابستان آمدند ۱۰ روز مقابل قزل حصار نشستند، من می‌خواهم بدانم کدام روشنفکر مسلمانی، کدام روشنفکری، کدام دغدغه دار فرهنگ و اجتماع و سیاست و اینجامعه گفتند که این‌ها هموطنان ما هستند. از کردستان آمده بودند هیچی نداشتند. ما می‌رفتیم انجا می‌دیدیم یک کلمن آب سرد ندارند، آب جوش ندارند یک چایی بخورند. کی احساس مسئولیت می‌کرد که یک سری به این خانواده‌ها بزند؟ این سکوت به چه معنا است؟ واقعا بغضی درگلوی این هموطنان کرد ماست، هم از ظلمی که به آن‌ها شد و بچه‌‌هایشان را بی‌گناه کشتند و هم اینکه بچه‌های این‌ها قربانی کشمکش قدرت در ایران شدند، برای اینکه گروهی به گروه دیگر نشان بدهد که من هنوز قدرت دارم و در عرصه بین المللی نشان دهند که جناح مقابل آنطور که فکر می‌کنید نیست و ما هم قدرت داریم. در‌‌ همان زمان در‌‌ همان نشستی که شما اعدام را محکوم می‌کنید و دولت ایران باید به شما پاسخ دهد ببینید که ما چه اعدام‌هایی می‌کنیم.

    این‌ها همه بازی‌های سیاسی است، عاری از وجدان است، عاری از اخلاق و انسانیت و قانون است. در حالیکه همه این را می‌دانند اما دیشب من واقعا سوالم این است که این خبر همه جا پخش شد و یک ایرانی وجدانا یک لحظه فکر کند که حتی یک دقیقه با درد این مادران همراه باشد، یک دقیقه به این مادران فکر کند یا تصمیم بگیرد که لااقل در این سرما یک نفر یک پتویی برای این‌ها بیاورد یک نفر آب جوشی بیاورد این خبر که همه جا پخش شد که. به هر حال برای خود من دیشب هم همراهی با این خانواده‌ها و دیدن این صحنه‌ها خیلی آزاردهنده بود هم این همه بی‌اعتنایی. وقتی صحبت از اخلاق می‌شود، صحبت از شرف و انسانیت می‌شود همه دوست دارند که درواقع ان مسلمان بودن خودشان را، انسان بودن، ایرانی بودن و بافرهنگ بودن خودشان را و روشنفکر بودن خودشان را، اخلاق مداری و آزادیخواهیشان را به رخ همدیگر بکشند. اما این‌ها فقط توی مقالات نباید باشد. به اندازه سر سوزن باید توی رفتار و کردار ما هم بیاید. این هم متوجه دولتمردان است هم کسانی که در دولت نیستند و ادعای این را دارند که متفاوت هستند. متفاوت می‌اندیشند و متفاوت می‌خواهند عمل کنند و به دنبال تغییری در جامعه ایران هستند. و با آنچه که در گذشته انجام شده و مردم به آن نه بزرگ گفته‌اند و می‌خواهند از آن فاصله بگیرند هم برای این‌ها باید تلنگر بزرگی باشد، برای جامعه باید تلنگری باشد. الان ۸۰ نفر سنی داریم که در رجایی شهر هستند و الان این ۸۰ نفر تنشان می‌لرزد. برای اینکه هر دفعه این‌ها را گروه گروه می‌برند و اعدام می‌کنند و جامعه نمی‌تواند نسبت به اعدام هر انسانی با هر عقیده و فکر و گرایشی بی‌تفاوت باشد چه برسد به اینکه ما یک گروه بزرگ سنی‌های کرد را داریم که در معرض اعدام هستند.

    همانطور که در رابطه با غلامرضا خسروی ما اعلام کردیم که غیرقانونی بود براساس ماده ۲۷۹ قانون مجازات اسلامی جدید، جرم محاربه متفاوت‌تر از قانون مجازات سابق تعریف شده. در قانون سابق اطلاق محاربه به خیلی‌ها ممکن بود و می‌توانستند این را به خیلی‌ها بچسبانند و حکم اعدام بدهند ولی وقتی قانون تغییر کرده که محاربه شرایط خاصی دارد. بنابراین آقای غلامرضا خسروی نباید اعدام می‌شد ایشان عملیات مسلحانه نکرده و سلاح نکشیده بود و ایجاد رعب و وحشت نکرده بود. این بچه‌ها هم همین طور بودند. اعدام این‌ها غیرقانونی بود.

    ماده ۱۰ که اشاره کردید چیست؟

    بند ب ماده ۱۰ قانون لاحق می‌گوید در صورت خفیف شدن مجازات، قاضی اجرای حکم موظف است پرونده وحکم را متوقف کند و پرونده‌ها را برای اینکه دوباره بررسی شود بفرستد به دادگاه برای اصلاح مجازات. بر اساس این روال هم اعدام غلامرضا خسروی غیرقانونی بود هم اعدام این بچه‌ها. این بچه‌ها نوشته بودند که ۲ سال زیر شکنجه بودیم در سلول انفرادی بودیم. بعد چشم بند زدند و اوراقی آوردند که ما با چشم بند اوراق را امضا کردیم. حتی نمی‌دانستند به چی اقرار کرده‌اند. متن را نخوانده بودند. وقتی می‌روند پیش آقای مقیسه، حتی حق دفاع نداشتند. وکیل انتخاب کرده بودند اقای مقیسه اجازه نداد روی پرونده‌شان بیاید. حق دفاع از خود نداشتند، حق وکیل نداشتند، توی ۱۰ دقیقه، ۱۰ حکم اعدام صادر شده بود. چطور این حکم را آقای مقیسه دوباره تایید کرد و چطور اجرا شد؟

    روزی که ما شنیدیم بچه‌ها را می‌برند برای اعدام، وکیلشان رفت دادسرای مستقر در اوین شعبه اجرای احکام. آنجا گفته بودند که پرونده‌شان هنوز روی می‌زاست، هنوز دراجرای احکام است و… چطور وقتی هنوز روی می‌زاست، این بچه‌ها را برای اجرای حکم برده‌اند؟

    وکیل به دفتر دادستان مراجعه کرده بود. آنجا گفته بودند ما در جریان اجرای حکم نیستیم. من وقتی این‌ها را شنیدم احساس کردم که قضیه به شکل قضایی پیش نمی‌رود. این قضیه از جای دیگری دارد آب می‌خورد و خیلی ناامید شدم. وقتی پرونده روی میز در اجرای احکام اوین است ولی بچه‌ها برای اعدام رفته‌اند، وقتی دفتر دادستان اعلام می‌کند که بی‌خبر است، بنابراین دست‌هایی در کار است، اراده‌ای وجود دارد که اعدام کنند و متاسفانه تحقق پیدا کرد.

    ابتدا گفته شد که اتهامات این‌ها ترور نماینده سابق مجلس خبرگان بوده، بعد گفته شد که محاربه بوده… شما که در جریان پرونده بودید ممکن است توضیح دهید دقیقا اتهامات چه بود؟

    واقعیت این است که وقتی این بچه‌ها را بازداشت می‌کنند اتهام خاصی متوجه این‌ها نمی‌کنند. در قضایای ۸۸ بود. بعد از وقایع سال ۸۸ بازداشت‌های گسترده‌ای، نه فقط در کردستان که در همه جای کشور داشتیم و خیلی اتهامات روشنی علیه افراد گفته نمی‌شد. افراد بازداشت می‌شدند، می‌رفتند مدت‌های طولانی در سلول‌های انفرادی می‌ماندند. کردستان سخت‌تر بود. این بچه‌ها را که بازداشت کرده بودند ۲ سال سلول انفرادی بودند، خانواده‌ها اعلام کردند که بعد از ماه‌ها یکبار این بچه‌ها را به مدت ۲۰ دقیقه می‌بینند و همه می‌گفتند نشناختیم. مادر جمشید و جهانگیر می‌گفت من بچه‌هایم را نشناختم، بچه‌های من درشت و تنومند بودند ولی وقتی دیدم عین یک موش بودند، آب شده بودند اصلا. پدر و مادر حامد هم همین را می‌گفتند که بعد از ۷ ماه ماه بچه‌مان را دیدیم ولی نشناختیم. این‌ها گرسنگی‌های خیلی شدید دیده بودند، شکنجه‌های خیلی وحشتناک شده بودند، در سلول‌های انفرادی طولانی مدت در سنندج حبس بودند… بعد تمام این مدت که خانواده‌ها پی گیری می‌کردند‌‌ همان اتهام دست داشتن در ترور بود و خانواده‌ها اصرار می‌کردند این ترور ۲ ماه بعد از بازداشت صورت گرفته. بعد این قضیه پیش می‌آید که می‌بینند قضیه عدم همزمانی بازداشت این‌ها و ترور آن فرد جور در نمی‌آید پس مساله محاربه را پیش می‌کشند. البته اگر براساس محاربه هم حکم اعدام دادند با توجه به ماده ۲۷۹ قانون مجازات اسلامی جدید، محاربه تعریف دقیق تری دارد و حتی ارتباط داشتن و وابستگی به گروهک تروریست هم محاربه نیست. محاربه حالا تعریف دقیق تری دارد. ماده ۲۷۹ می‌گوید محاربه عبارت است از کشیدن سلاح آن هم به قصد جان، مال یا ناموس مردم که با ارعاب آن‌ها همراه است و باعث ناامنی می‌شود. این ماده قانونی کاملا روشن است. کدام یک از این بچه‌ها این کار را کرده بودند؟ چرا هیچ سندی در پرونده نبود؟ هر چی وکیل اصرار کرد که شما چه سندی دارید؟ بازجویی این بچه‌ها چرا درپرونده نیست، جوابی نگرفتند، این خیلی بدیهی است که یک پرونده شامل دستور بازداشت است. روند دادرسی، بازجویی هاف لایحه دفاعی و… اما هیچ چیزی دراین پرونده‌ها نبود. وکیل بار‌ها مراجعه می‌کرد که برای اعمال ماده ۱۰ می‌خواهم لایحه دفاعیه بنویسم و مستندات می‌خواهم اما هیچ وقت بازجویی‌های آن‌ها را در پرونده نگذاشتند. این بچه‌ها هیچ وقت با وکیل نرفتند دادگاه از خودشان دفاع کنند. این‌ها همه نشان می‌داد که هیچ دادرسی عادلانه‌ای برای این بچه‌ها وجود نداشت. اگر اسناد و مدارک مستدلی وجود داشت چرا از وکیل پنهان کردند؟ چرا دادگاه علنی نگذاشتند که حتی خودشان، پدر و مادر و وکیلشان و افکار عمومی متوجه بشوند که این‌ها تروریست بودند؟ چون هیچ سندی وجود نداشت. این بچه‌ها نه تنها دادرسی عادلانه نداشتند بلکه در اعدامشان هم روند قانونی طی نشد.

    این بچه‌ها جوان این مملکت بودند، سرمایه این مملکت بودند. پدر بودند، برادر بودند، فرزند بودند.

    و در پایان.

    داشتیم می‌رفتیم رجایی شهر، باید از یکی از خیابان‌های تجاری و بازار خرید می‌شدیم مردم آمده بودند خرید عید؛ بچه و زن و مرد و جوان و پیر و.. به آقای نوری زاد گفتم نگاه کنید این‌ها در حال خرید عید هستند و چقدر غریبانه است واقعا فقط ۵۰۰ متر آن ور‌تر زندانی است که در آن هیچ کس نه به پوشیدن نه به خوردن اهمیت نمی‌دهد، آمده‌اند آخرین دیدار را بکنند، چقدر دردناک است که شب عید اینها را عزادار کردند. یا اینکه روز وفات حضرت فاطمه است و اینها ملاحظه هیچ چیزی را نکردند که چرا شب عید را عزادار کنیم، چرا کردستان را غرق ماتم کنیم..

     
    • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : خواب در چشم ترم میشکند ! از زمانی که مصاحبه سرکار خانم نرگس محمدی را خواندم تا الان خواب به چشمانم راه نیافته البته چناب نوریزاد قبلا موضوع را عنوان کرده بودند ولی به طور خلاصه ولی سخنان خانم محمدی از جنس دیگری بود . از جنس درد از جنس آتش از جنس خشم از جنس ناله و از جنس …. نمیدانم از شما خواهش میکنم این مقاله را چند بار بخوانید و خودتان را به جای این خانواده های درد مند و فرزندان اعدام شده شان بگذارید زندانیانی که به آن ها تهمت زدند! و اتفاقی مثل ترور این و آن را به آنها بستند آن هم در زمانی که بازداشت بودند ! و این شکنچه های سرا پا اسلامی آن هم از نوع ناب محمدی را به آن ها وارد کردند طی شش سال ! نگویید چرا اسم اسلام را می آوری این ها مدعیند که اسلام را در این مملکت پیاده کرده اند ولاجرم همه احکام بر اساس اسلام ناب محمدی پیاده میشود ! خوب ما زنده ایم و این جلادان شارلاتان هم زنده . چطور باور کنیم که در 1400 سال پیش اسلام به این صورت به جهان حقنه نشده ؟ چطور باور کنیم که حضرت علی رافت اسلامی داشته اند ؟ چطور باور کنیم که حضرت محمد مصطفی با امت اسلام به رافت ومدارا برخورد می کرده اند همه این چیز هارا در کتاب ها خوانده ایم و یا روحانیون و آخوندها به ما گفته اند و تکرار کرده اند تا ملکه ذهن ما شده . حال در این رژیم سرا پا اسلامی این بلاهای عجیب و غریب را به سر مردم می آورند و از هیچ کجا صدایی بلند نمیشود معاون احمدی نژاد که اثبات شده در جریان پولهای حرامی که به مجلسیان پرداخت کرده را به زندان می اندازند و برای رافت اسلامی به وی مرخصی میدهند تا به بالین همسر بیمارش برود و مدعی رافت اسلامی هستند و آن وقت این بلارا به سر این هم وطنان “کرد” ما می آورند که روی صدام و صدامیون سفید می شود و در کوچه وخیابان و محل کار به هرکس می گویید با تمسخر و ناباوری به شما نگاه میکند ! واقعا مارا چه شده این همه طیف های سیاسی به دنبال منافع خود در این مملکت با این رژیم به مماشات و مدارا رفتار میکنند . و قریب به اتفاق همگی مسلمان آن هم از نوع دو آتشه هستند . اصلا راجع به این ها میدانند و یا برایشان مهم نیست ؟ که شق دوم حتمی است از دوستان گرامی جناب کورس عزیز . منصور گرامی علی 1 . حامی گرانقدر که چندیست از ایشان بی خبر هستیم . سرکار خانم فایضه . مرضی گرامی . آتقی عزیز. آنیتای گرامی. درویش گرانقدر . بی نام بی نهایت عزیز. رستم عزیز . بچه جوادیه گرامی و برادران حوزویمان جناب سید مرتضی و مصلح و دیگر عزیزان که با عرض پوزش نامشان به خاطرم نیست استد عا میکنم در این موارد ساکت نمانند و به ساعتی که این کامنت را میگذارم توجه کنند که خواب در چشم ترم میشکند . با احترام.

       
      • بی نام بی نهایت

        سلام و درود
        جناب مهرداد عزیز
        من هم خواندم آن مطلب رو و تشکر هم کردم از آشنا.هر کسی اگر بتواند مشکلات و مسائل روز ایران را به دیگران انتقال بدهد و با دیگران به اشتراک بگذارد کار بسیار پسندیده ای کرده و من به نوبۀ خودم قدردان زحماتش هستم.دوست گرامی مشکل از دین نیست.مشکل از مذهب نیست.مشکل اصلی خود ما هستیم و فهم ما. هنوز به آن درجه از بلوغ نرسیده که تمام دین و آئین و مرام و مسلک گذشته گان خود را ببوسیم و بگذاریم کنار و از نو شروعی داشته باشیم با تکیه بر عقلانیت و کثرت گرایی.هر کس با دید باز و تفکر شخصی خودش راه خودش رو پیدا کنه و نه از لحظۀ تولد مجبور به پذیرفتن دین و آئینی باشه.
        دین و مذهب همیشه بوده و حداقل تا امروز به حیات خود ادامه میده. این ناشی از چیه؟ از کج فهمی ما و از درک نادرست ما.
        کثیف ترین و بدترین گناهان با نام دین و در دفاع از دین انجام میشه. قتل و غارت و تجاوز تا وقتی که با بهانه و مجوز دینی باشه جهاد و غنیمت حساب میشه و از صدر اسلام تا حالا بوده.در جنگهای صلیبی مسیحیان هم همینطور…ببینید که ما تصور میکردیم بودایی ها بی آزارن ولی همین بودایی های کشور برمه در قرن 21 بسیاری از مسلمانها رو زند زنده سوزاندند. پس نقش تمامی ادیان باستانی جز فتنه پراکنی و جنگ افروزی نیست و متاسفانه این روند ادامه داره و میبینید که بیشتر این مشکلات در کشورهای آسیایی و آفریقایی وجود داره.
        ما مردم میترسیم و هنوز خیلی از مردم هستند که مذهبی و دو آتیشه هستن.وای به حال ما مردم.

         
  21. با تحقیر به گذشته بنگر

    ابراهيم نبوی

    e

    آیت الله نوری همدانی گفته است: “مردم در زمان شاه تحقیر می شدند.” ما خیلی فکر کردیم که این مردم چطوری در زمان شاه تحقیر می شدند؟ برای همین با تعدادی از مردم که در زمان شاه زندگی کرده بودند حرف زدیم و آنها به ما گفتند که در آن زمان چطوری تحقیر می شدند. در همین راستا چند روش مهم تحقیر در زمان شاه سابق ایران را به اطلاع شما می رسانیم.

    روش اول، روش نامردی: یکی از شیوه های تحقیر مردم در زمان شاه استفاده از زنان با نامردی بود. در زمان شاه زنان مجبور نبودند لباس خاصی بپوشند، همین موضوع باعث می شد که تعدادی از مردان بروند به بعضی زنان بگویند “خانم! حجابت را رعایت کن” بعد خود آن خانم به آن مرد پاسخ می داد: “به تو چه؟” بعد آن آقا هنوز هم رویش کم نمی شد و به شوهر آن خانم می گفت: “به زنت بگو حجاب را رعایت کند.” شوهر آن خانم هم می گفت: ” اولا به تو چه که زن من چطوری لباس می پوشد، ثانیا به من چه، زنم خودش عقل دارد و لباس خودش را می تواند انتخاب کند.” بعد آن آقا که هنوز رویش کم نشده بود، می رفت به پدر آن زن می گفت: “به شوهر دخترت بگو به زنش بگوید که حجاب را رعایت کند.” پدر آن زن هم می گفت: “اولا به من چه، ثانیا به شوهرش چه ربطی دارد، ثالثا به تو چه ربطی دارد؟” بعد آن آدم که خیلی تحقیر شده بود می رفت به پلیس می گفت که “فلان زن حجاب ندارد، به او بگوئید حجابش را رعایت کند.” پلیس هم می گفت: “اولا به شما چه، ثانیا به ما چه؟” و در همین جا بود که آن مرد تحقیر می شد.

    روش دوم، روش برو بینیم بابا: در این روش مردی که از موسیقی خوشش نمی آمد، به برگزاری کنسرت موسیقی در یک محل یا پخش موسیقی از رادیو یا تلویزیون یا فروش صفحه و کاست یک خواننده زن یا مرد اعتراض می کرد و می گفت “موسیقی حرام است، آن را پخش نکنید.” مدیر تلویزیون یا برگزار کننده کنسرت یا آن خواننده یا فروشنده نوار و صفحه جواب می داد: “برای کی حرام است؟” آن مرد می گفت: “برای هر کسی که به اسلام اعتقاد دارد حرام است.” بعد همان آدم جواب می داد: “ولی ما فکر نمی کنیم حرام باشد.” آن مرد جواب می داد: “ولی به نظر من حرام است.” آنها هم جواب می دادند که “اشکالی ندارد، اگر فکر می کنی حرام است، گوش نکن. برو بشین خانه خودت و انگشتت را بکن توی گوش ات و مواظب باش صدای داریوش و گوگوش و شجریان و هایده و مهستی را نشنوی.” آن مرد می گفت: “ولی شما هم نباید بشنوید، وگرنه می روید وسط جهنم.” آنها هم می گفتند: “برو بینیم بابا! اصلا ما دوست داریم برویم جهنم، به تو چه؟” و بعد آن آقا که خیلی احساس تحقیر می کرد می رفت توی خانه اش و خیلی از تحقیری که شده بود غصه می خورد.

    روش سوم، روش ضدتورمی: یکی از بدترین روش های تحقیر در زمان شاه این بود که چون قیمت کالاها به مدت ۱۴ سال ثابت بود، خیلی از افرادی که ده دوازده سال از ایران بیرون رفته بودند، وقتی به ایران برمی گشتند می رفتند بعد از دوازده سال بازار و می پرسیدند برنج کیلویی چنده؟ طرف هم مثلا می گفت چهار تومن. بعد آن آقا می گفت: اینکه دوازده سال قبل هم چهار تومن بود. بعد آن آقا می گفت: پس انتظار داشتی که چند باشه؟ طرف می گفت: انتظار داشتم که قیمتش پنج برابر شده باشه. آن آقا می گفت: نععععع، واسه چی؟ مگه چی شده؟ مگه ممکنه هر سال قیمت اجناس بالاتر بره؟ همین باعث می شد که آن آقا که می دید قیمت اجناس بالا نمی رود احساس کند که تورم وجود ندارد و از این موضوع خیلی ناراحت می شد و احساس تحقیر می کرد.

    روش چهارم، روش گل اومد بهار اومد می روم به صحرا: بدترین تحقیر زمان شاه این بود که بسیاری از مردمی که در آن زمان می خواستند مبارزه کنند به مردم می گفتند شما می دونید کجا دارید می رید؟ مردم هم می گفتند: “بله، ما داریم می رویم به صحرا” بعد طرف می گفت: “برای چی؟ صحرا چه خبره؟” می گفتند: “چون که گل آمده و بهار آمده و ما داریم می رویم به صحرا.” بعد آن آدم می گفت: “ای بی شعورها! چرا به جای رفتن به صحرا مبارزه نمی کنید؟” بعد آنها می گفتند برای چی مبارزه کنیم؟ می گفت: “اگر مبارزه کنید شاه را می گذاریم کنار و به جایش یک شاه می آوریم که هر یک ساعت می توانیم عوض اش کنیم.” بعد مردم می گفتند بی خیال. شاه را که عوض نمی کنند. بعد آن آقا می گفت: اگر مبارزه کنیم می توانیم آمریکا را نابود کنیم و به جایش فلسطین را درست کنیم. بعد مردم می گفتند: برای چی آمریکا را نابود کنیم؟ اگر نابود کنیم آن وقت کجا برویم مسافرت؟ آن آقا می گفت برویم فلسطین برای مسافرت. بعد مردم می گفتند: فلسطین کجاست؟ می گفت: یک جای خیلی باحال که مردمش از صبح که از خواب بیدار می شوند تا شب که می خوابند دائم دارند بمب منفجر می کنند و هر چه هم منفجر می کنند تمام نمی شود و خیلی حال می دهد. بعد مردم می گفتند: خوب! آن طوری که می میریم. بعد آقای انقلابی می گفت: اشکالی ندارد، اگر بمیریم هم خلق های تحت ستم را نجات می دهیم. بعد مردم می گفتند: آن وقت خودمان می شویم تحت ستم. بعد طرف می گفت: “ای بی شعورها! اگر انقلاب کنیم همه مشکلات مان حل می شود و مشکلات فلسطین هم حل می شود.” بعد می دید که مردم دارند می روند. می گفت: کجا دارید می روید؟ می گفتند: ما فکرمان را کردیم، نمی خواهیم برویم فلسطین، بلکه می خواهیم چون گل آمده و بهار آمده برویم به صحرا. بعد در همین حال آن آقای انقلابی خیلی احساس تحقیر می کرد و بخاطر این که احساس تحقیر می کرد انقلاب کرد و الآن دیگر آن آقا و ده درصد از رفقایش احساس تحقیر نمی کند. بلکه بقیه ۹۰ درصد مردم احساس تحقیر می کنند.

    نتیجه گیری اخلاقی: گاهی اوقات آدمها وقتی احساس تحقیر نمی کنند که دیگر زنده نیستند.

     
  22. همین نشانه کافی است؛ وضع به این منوال نمی ماند!

    » محمد آقازاده

    دیروز غروب شهرک غرب بودم، برای مراسم ختم خواهرخاتمی، اما آن‌چه مرا به شگفتی انداخت انواع خودروهای بالای پانصد میلیون تومان، برج‌های سر به فلک کشیده، پاساژهای گران قیمت پراز نور…

    دوستی که با من بود گفت انگار این‌جا ایران نیست، منطقه یی غوطه ور در ثروت و رفاه، گفتم‌اش همین یک نشانه کافی‌است که وضع به این منوال نمی‌ماند؛ ثروت‌های بادآورده درکنار فقر و فلاکت فزاینده اکثریت مردم قابل دوام نیست، این ثروت حاصل همان غارت‌ها ، قاچاق‌ها و… است که هر روز بالا رفتن آمارشان سرگیجه می‌آورد.

    گفتم آن‌هایی که صدای تجربه‌های تاریخی را با همه هیاهوهایش نمی‌شنوند روزی آن‌چنان سیلی ازتاریخ خواهند خورد که دیگر نمی‌توانند هیچ صدایی را بشنوند، آن‌روزصاحبان ثروت‌های بادآورده با چمدان‌های پر پول آن‌سوی مرزها می‌روند بدون آن‌که یادی از آن‌ها بکنند که کیف‌های‌شان را پر از پول کردند

     
    • آشنا گرامی
      اتفاقا آنجا ایران است بقیه جا ها که ویران شده و یا ویران مانده نتیجه قیام پر شور مسلمانان تحت ستم شاهنشاهی و خلق های ضد امپریالسیتی 57 است

       
  23. انتقال یک زندانی سیاسی زندان اوین به بیمارستان روانی

    محسن رحمانی، زندانی سیاسی سبز که در بند ۸ زندان اوین نگهداری می شد، با دستور خدابخشی معاون دادستان تهران به یک بیمارستان روانی منتقل شد.

    این زندانی سیاسی که به اتهام بالا گرفتن تصویر میرحسین موسوی درمیتینگ انتخاباتی حسن روحانی درسال ۱۳۹۲ به هفت سال زندان محکوم شده بود، به بیمارستان روان‌پزشکی رازی(امین آباد) منتقل شده است.

    قاضی خدابخشی که سابقه زیادی در آزار و اذیت زندانیان سیاسی دارد، درحالی دستورانتقال محسن رحمانی به بیمارستان روانی را صادر کرده که او تنها ۲۱ سال دارد و از زندانی شدنش کمتر از سه ماه می گذرد.

    بهانه انتقال این زندانی جوان به بیمارستان روانی، افسردگی اعلام شده و این درحالی است که به گفته زندانیان سیاسی سابق، در سال‌های گذشته هم در مواردی، زندانیان برای مدتی به این بیمارستان منتقل شده بودند که درهمه موارد، شرایط فجیع آنجا وضعیت روحی زندانیان را بدتر کرده بود.
    آن وقت شارلاتان های مثلا امام جمعه مردم را به پیروی امام حسین فرا میخوانند . واقعا زهی بی شرمی و وقاهت .

     
  24. حسین رونقی خطاب به رهبری: آیا قبل از انقلاب هم با زندانیان سیاسی چنین برخوردی می شد؟!

    «سیدحسین رونقی ملکی»، زندانی سیاسی که هفته گذشته به طورناگهانی و با شیوه‌ای فریبکارانه بازداشت و به زندان منتقل شد، در نامه‌ای به آیت الله خامنه ای ضمن ارائه گزارشی از وضعیت اسفناک بند ۸ زندان اوین که از آن به عنوان تبعیدگاه یاد می‌شود، خواستار آن شده که رهبری همانند قضیه بازداشتگاه کهریزک، درباره شرایط تاسف بار و غیرانسانی بند ۸ زندان اوین نیز دستور رسیدگی دهد و بازرس تعین کند. این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

    بسم ا… الرحمن الرحیم

    إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَ إِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَىٰ وَ یَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنکَرِ وَ الْبَغْیِ

    درحقیقت، خدا به دادگری، نیکو کاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم بازمی دارد.

    حضرت آیت ا… خامنه ای

    سلام علیکم

    اینجانب سید حسین رونقی ملکی فرزند سید احمد، پیش از این درچند نامه به حضرتعالی از احکام ناعادلانه، رفتارهای غیرقانونی، مشکلات و برخوردهای صورت گرفته در زندان سخن گفته ام.

    وضعیت اسف‌باری که امروز شاهد آن هستیم، طبعاً تاکنون برای حضرتعالی گزارش نشده است؛ متاسفانه دستگاه قضائی برخلاف نظر متخصصان و مراجع پزشکی قانونی، اینجانب را باری دیگر با شرایط جسمی نامساعد که شرایط زندان آن را نامساعدتر خواهد کرد به زندان بازگردانده و به بند ۸ زندان اوین(معروف به تبعیدگاه) منتقل کرده اند.

    آنچه باعث شد دست به قلم شده و برای حضرتعالی نامه نگاری کنم، شرایط بدی است که اخیراً آن را مشاهده کرده ام و می دانم مسئولان زندان همیشه خلاف آن را بیان کرده اند.

    شرایط وحشتناک و بد بند ۸ معروف به تبعیدگاه زندان اوین به گونه ای است که دل هر انسانی را به درد می آورد.

    ۲۹۰ نفر زندانی دریک سالن و با میانگین ۲۷ نفر دریک اتاق ۱۸ متری نگهداری می‌شوند و بسیاری از زندانیان با شرایط غیرانسانی و تاسف بار درحسینیه، راهروها و مقابل حمام، توالت و آشپزخانه بر روی زمین می خوابند.

    برای ۲۹۰ نفر۶ توالت و ۵ حمام وجود دارد و وضعیت گرمایشی بسیار آزاردهنده و نامناسب است به طوری‌که بسیاری از زندانیان به دلیل سرمای شدید و کنترل نشده بیمار شده اند.

    پیش از این در مورد غذای ناسالم و نامناسب زندان گفته بودم و باری دیگر باید بگویم که وضعیت تغذیه زندانیان بدتر از قبل شده است. بیماری عفونی در بین زندانیان این بند شایع است.

    با وجود آنکه قانون در مورد تفکیک جرائم صراحت داشته، اما همچنان به آن عمل نمی شود و زندانیان سیاسی، مالی و اتباع خارجی و… را به دور از هرگونه تفکیکی و بیشتر در راستای آزار زندانیان سیاسی درکنار هم نگه می دارند که باعث عدم آسایش و امنیت جانی، روحی و روانی برای زندانیان سیاسی می شود.

    هنوز زندانیان سیاسی باور نکرده اند که باید حبس ناعادلانه خود را درکنار متهمان کلاهبرداران حرفه ای، کلاهبرداران نگین غرب، دزدان دریایی سومالیایی و برخی افراد ناسالم تحمل کنند.

    علاوه بر بیماری‌های عفونی در بین زندانیان، مواد مخدر هم شایع است و داخل بند از خرید و فروش و مصرف آن ابایی ندارند.

    سئوالی که به ذهنم خطور می‌کند این است که: آیا قبل از انقلاب هم با زندانیان سیاسی چنین برخوردی شده است؟!

    آیا این‌گونه آنان را در معرض خطر جانی، سلامتی، روحی و روانی قرار داده اند؟!

    ما شاهد سقوط و به سخره گرفتن شأن، منزلت و کرامت انسانی انسان هستیم که بارها حضرتعالی دراین باره گفته اید: باید شأن و کرامت انسان‌ها حفظ گردد.

    از حضرتعالی درخواست دارم همان‌گونه که درقضیه بازداشتگاه کهریزک ورود کردید، دستور دهید شرایط تاسف‌بار و غیرانسانی بند ۸ زندان اوین بررسی و به آن رسیدگی شود و با حضور بازرسانی بی‌طرف به نمایندگی از دولت، مجلس و قوه قضاییه در مورد حقایق تلخ و شرایط ناگوار این بند تحقیق شود تا بیش از این شاهد سقوط شأن و جایگاه انسان‌ها نباشیم و دراین شرایط است که غذا خوردن را بر خود حرام کرده ام تا شان وکرامت خود را حفظ کنم و امیدوارم که هرچه زودتر شاهد تفکیک زندانیان سیاسی و بهبود شرایط آنها باشیم.

    با احترام

     
  25. ////حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به امت اسلام
    ملت ایران ، امت بزرگ اسلام ، جوانان ،مردان ، زنان ، موئمنین و معتقدین به اسلام ناب و
    راه امام خمینی . سلام علیکم…
    راه من به پایان رسیده و در انتظار رسیدن به حضرت امام خمینی لحظه شماری میکنم .
    بسیار خوشحالم که توانستم راه آن امام همام را ادامه داده و شما مجوسان بیشرافت وطنفروش و
    ناسپاس را به خاک سیاه بنشانم .
    بسیار خوشحالم که جوانانتان را بقتل رساندم ، مغزهای متفکرتان را فراری دادم و یا کشتم ،
    نویسندگان و باسوادهایتان را کشتم ، زندانی کردم و بلائی بر سرشان آوردم که دیگر هرگز توانائی خدمت به وطن را در سر نپرورانند . امواج پارازیت ساز سرطانزا برایتان تدارک دیدم که هرگز روز سلامتی و نشاط بر خود و خانواده تان نبینید .
    شادم از اینکه مرد وزن ، پیر و جوانتان را معتاد و سربزیر کردم . حجاب ذلت بر سر زنانتان کشیدم . کودکانتان را ولگرد کوچه و خیابان در جستجوی لقمه این نان نمودم .دختران و خواهرانتان را به تن فروشی به بلاد اعراب فرستادم .
    شادمانم از آنکه توانستم شما ابلهان را مردمی وحشی ، نفهم ، عقب افتاده و مطیع آخوند به دنیا معرفی
    کنم و آن عزت و اعتبار کاذبی را که شاه برایتان تدارک دیده بود محو و نابود سازم .
    خدا را شکر میکنم که توانستم ثروتهای خدادادیتان را بین عربهای فلسطینی ، سوری ، تروریستهای بین المللی و اوباش داخلی که وظیفه سرکوبتان را بر عهده دارند تقسیم کنم و شما را به اعماق لجنزار
    ذلت و درماندگی که حق مسلم شماست سوق دهم .
    خوشحالم از اینکه دیگر نه آب برای آشامیدن دارید ، نه خوراک برای خوردن و نه هوا برای نفس کشیدن .بقول حضرت آیت الله جنتی روزی یک وعده غذا بخورید و آماده دستور آخوندها باشید . راهپیمائی کنید ، مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بگوئید ، مثل شغال زوزه بکشید و از آخوند حمایت کنید . من رفتم ولی رسالت تاریخی خود را تا حد امکان. دقیق و ایران شکن به انجام رساندم . تنها یک قدم ماثر و لازم باقی مانده و آنهم ساختن بمب اتمی برای نابود کردن کامل این کشور خود بزرگ بین ابله پرور است. که آن را هم بازماندگانم اجرا خواهند کرد و فاتحه این سرزمین را خواهند خواند ….من مُردم ولی اسلام با بودن شما حیوانات رام و مطیع هرگز نمیمیرد . هر روزتان را با یاد دیروزی بهتر شروع کنید و اشگ حسرت بر گذشته روشن و آینده تاریکتان ببارید که آن زمان هرگز باز نخواهد گشت . منتظر ظهور رضا خان و کودتا علیه عربهای حاکم نباشید .که این قسمت از تاریخ ایران هرگز تکرار نخواهد شد . از دکتر مصدق قاجار یاد کنید و درمورد کودتا و یا ضد کودتای آن زمان داستانسرائی نمائید . از کمونیسم ، از سوسیالیست و نبودن آزادی در زمان شاه سخن بگوئید .
    حامی دولتمردان اسلامی باشید . اینها اگر سواد ندارند ، اگر دروغگو و شیادند ، اگر دزد و آدم کشند ، اگر تجاوزگر و زن ستیزند مهم نیست .جای مهر را بر پیشانیشان ببینید ، ریش نتراشیده و چهره مردمفریبشان را نظاره کنید . گویای خودمانی بودنشان است و همین اهمیت دارد .
    مثل زمان مرگ خمینی . ده ملیون نفر جمع شوید و بر سر و روی خود بکوبید و در سوک مرگم اشگ بریزید .خود زنی کنید تا روح من شاد شود /// /// . روح مرا در دنیای ماورا شاد میکند .
    ملیون ملیون برسر گورم بیائید و البته مسئولین نهار و ساندیسی خدمتتان عرضه خواهند کرد .
    در خاتمه شما را به مسئولین نظام میسپارم و مسئولین را به روح امام .اگر فرصتی باقی ماند باز هم برایتان مینویسم .پای دار باشید . السلام علیکم و رحمت الله . سید علی خامنه ای

     
  26. با درود به نوریز اد عزیز و هم میهنان فرهیخته : باز هم زندان ! نه ! سیاه چال مخوف قرچک ورامین . این مکان چون از زندان های دیگر این دجالان و شارلاتان ها اطلاعات کمی دارم از نظر من سیاه ترین نقطه تارک پیشانی آقایان مسلمان نما است . و علاوه بر این چون زندان خانم ها است و متاسفانه زن در حکومت جهل و جنون وخون به جایگاه واقعی خود نرسیده اند باید بیشتر مورد نقد قرار گیرد . مثلا من فکر نمیکنم که در زندان مردان از اطفال پی پناه آن زندانیان نگهداری شود ( بنا به دلایل معلوم ) ولی این موجودات بی گناه باید نا خواسته پا به پای مادرانشان بسوزند و حتی صدایشان هم به گوش کسی نرسد از همه خواهش میکنم جهت این سیاه چال که امنیتی هم نیست و خانم ها تحت شدید ترین وضعیت گذران زندگی میکنندپرونده جدا باز کنندو پیگیر باشند حال این محبوسین هر گناهی که کرده باشند مستوجب تحمل این شداید نیستند به هر حال باید از یک جا شروع کرد و فکر میکنم این سیاه چال مکانی است که بشود حرف مردم را به رژیم قبولاند این ها حد اقل به قول آقایان مقابل رژیم نایستاده اند و بر انداز هم نیستند چرا باید این بلا ها به سرشان آوار شود؟

    «الهام فردوسی»، دوسال در زندان قرچک ورامین بوده، دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد انرژی در دانشگاه پلی تکنیک و کارمند وزارت اموراقتصاد و دارایی که به جرم جعل امضای مقامات کشور بازداشت شد، اتهامی که به گفته خودش مربوط به روسایش در سازمان اموراقتصادی دولت احمدی نژاد بود بود اما جز یک‌بار حتی به بازپرسی و دادگاه هم نیامدند. می‌گوید اتهامش هرگز اثبات نشد اما به چهار سال زندان محکوم شد و دوسال در زندان ماند.

    در مرحله ارائه پایان نامه در دوره کارشناسی ارشد بود که به زندان افتاد و نتواست از پایان نامه اش دفاع کند.مقاله اش در دی ماه ۹۰ در همایش چالش های اقتصادی مقام دوم کشور را به دست آورده بود. به خاطر این‌که دانشجوی ممتاز بود دوره کارشناسی ارشد را به عنوان بورسیه بنیاد ملی نخبگان کشور آغاز کرد.اما حالا به گفته خودش ۲۶ ساله، بیکار، سابقه دار، دریک شهرستان کوچک زندگی می‌کند.

    به نوشته کانون زنان ایرانی، الهام ۳۱ روز در بند مادران قرچک گذرانده است، مادرانی که به همراه کودکان‌شان حبس می‌کشند. روایت این روزها را برای کانون زنان نوشته است.

    الهام فردوسی:

    «یسنا» خواهرزاده ۳ ساله‌ام یکی‌یکی لباس‌ها را می‌پوشد و نشانم می‌دهد. کلی کیف می‌کند. ۶ ماهه بود که پدرش را از دست داد. اوایل خیلی دلم برایش می‌سوخت. هربار که نگاهش می‌کردم بی‌پدری را در چهره‌اش می‌دیدم. ۲ روز قبل از تولد ۱ سالگی‌اش راهی زندان شدم روز تولد او در۲۰۹ زندان اوین بودم. کلی به خاطرش گریه کردم و داد زدم.

    مدتی بعد به قرچک ورامین انتقالم دادند البته بدون هیچ تحقیق و رسیدگی نسبت به اتهامم. از در کوچک زندان که رد شدیم حیاط بزرگی بود البته بهتراست بگویم بیابان. سه روز قرنطینه و بعد قسمت اصلی زندان.

    قبل از این‌که به قرچک بروم از کسانی که در زندان اوین بودند، شنیده بودم که به‌جای وحشتناکی می‌برندم. اما هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم که در این حد باشد. اولین صحنه‌ای که بعد از ورودم به سالن ۳ دیدم هیچ‌گاه از جلوی چشمم کنار نمی‌رود. یک سوله بزرگ و نسبتاً تاریک، دور سالن پراز تخت و وسط سالن زنان ردیف ردیف نشسته بودند. از جلوی در تا ته سالن که درکوچکی بود و راه حیاط و سرویس بهداشتی. همان‌طور مات و یخ‌زده ایستاده بودم و ساک راحله دستم بود که خودش به من داده بود، او قبلاً آن‌جا بوده و بعد برده بودنش اوین. دختر قد بلندی با تی‌شرت پسرانه مشکی به‌ طرف من آمد.
    گفت: برای چی اسم راحله رو نوشتی رو ساک؟ سحر بود؛ مهابادی.

    فردای آن روز مرا به حفاظت زندان بردند. دو نفر از اداره اطلاعات و امنیت آمده بودند یک مرد و یک زن. زن اصلاً حرف نمی‌زد. اولین جلسه بازپرسی‌ام بود بعد از۳ ماه، در دفتر رئیس حفاظت زندان، بدون برگه‌ای، بدون یادداشتی. حرف‌های‌شان که تمام شد یک برگه روی میز گذاشت و به رئیس حفاظت زندان گفت: می ره انفرادی، باز انفرادی.

    انتهای کالیدور(زندانیان عادی به سالن و کریدور می‌گویند کالیدور) زندان یک در کوچک بود. بازش کرد و گفت برو تو. در را بست و رفت . بوی خیلی بدی می‌آمد، همه‌جا کثیف بود. سه اتاق با کف سیمانی، بدون سرویس بهداشتی و حتی پتو. فکر کردم کف راهرو رنگ ریخته‌اند. اما فهمیدم خون بود. وحشتناک بود. باور کنید تا آن زمان احساس می‌کردم این چیزها فقط در فیلم‌ها وجود دارد. اما حالا خودم با چشم خودم می‌دیدم.

    نمی‌دانم چند ساعت گذشته بود، هم گرسنه بودم و هم تشنه. از طرفی هم می‌ترسیدم. با مشت و لگد به در می‌کوبیدم و داد می‌زنم. همین‌که ساکت شدم صدای بچه‌ای را شنیدم گفت: اسمت چیه؟ مانده بودم چه بگویم اول فکر کردم بچه‌ی یکی از مأموران است گفتم اسمم الهامه، اسم تو چیه؟ برو به مامانت بگو بیاد. گفت مامانم خوابه و رفت. باز شروع کردم به داد زدن و مشت و لگد به در. از آن طرف یکی با مشت به در زد: هی چته؟ گفتم: آب میخوام، می‌ترسم، این‌جا موش داره، زمین خونیه. آرام‌تر گفت: می دونم، ببین دراین‌جا روبروی بند ماست. بچه‌ام مریضه به‌زور خوابوندمش. تو رو خدا داد نزن بذار بخوابه. فردا صبح که در را باز کردند بند بچه دارها را دیدم. ۱۴ بچه زیر۲ سال همراه مادران‌شان در زندان قرچک ورامین، و ۹ زن باردار درآن‌جا نگهداری می‌شدند. خودم را فراموش کردم. تمام ۲۴ روزی که آن‌جا بودم فقط به بچه‌ها فکر می‌کردم. ۲۴ روز درانفرادی ماندم. بدون این‌که حتی یک‌بار استحمام کنم و این ۲۴ روز باعث شد دیگر از موش‌ها نترسم. بعد از ۲۴ روز مرا به بند بچه‌داران فرستادند. چون تلفن و ملاقاتم قطع بود و آن‌جا جمعیت کمتری بود و راحت‌تر کنترلم می‌کردند.

    بند بچه‌داران با بندهای دیگر فرق می‌کرد. ۴ اتاق داشت که مثلاً تمیزتر بود و تنها تفاوتش تخت‌های فلزی رنگی دوطبقه بود. بزرگ‌ترین بچه آن‌جا سارینا بود که یک‌سال و ۹ ماهه بود. مادرش به ۱۵ سال زندان محکوم بود و پدرش در زندان رجایی شهر محکوم به اعدام. سارینا حرف نمی‌زد. پسربچه‌ای هم بود که چند ماه از سارینا کوچکتر بود. محمد دست و پا شکسته حرف می زد. بچه‌های دیگرهم همین‌طور با یکی ۲ ماه فاصله تا نوزادان که ۲ تا بودند و هر دو دختر.

    ۳۱ روز در بند بچه داران ماندم که حتی ۱ دقیقه از آن ۳۱ روز را فراموش نکرده ام. نزدیک عید است و بچه‌های بیرون می‌روند، می دوند، بازی می‌کنند، همراه پدر و مادرشان سال نو را شروع می‌کنند و حتی همراه خانواده شان غذا می‌خورند. اما کودکانی که زندانی شده اند چه؟ بیشترشان حتی معنی پدر را نمی‌دانند. محبت مادرشان را ندیده اند. مادری که برای فرزندش لالایی می خواند: «لالا لا لا لالا لا لالا گل نازم، چرا درها به روت بسته س.. لالا لا لا…» مادری که با حکم حبس ابد زندانی است با خانواده‌ای فقیر. مادری باردار که یک‌هفته تا به دنیا آمدن فرزندش فاصله دارد و دعایش این است که حکمی که دادگاه قرار است برایش صادر کند ابد باشد نه اعدام. نمی‌دانم آن‌جا مادران چه احساسی دارند؟

    کودکان آن‌جا هرکدام یک شیشه شیر ندارند. کل بند بچه داران ۱ شیشه شیر دارد و تنها کاری که برای رعایت بهداشت بچه‌ها می‌توان کرد شستن شیشه با آب است. کودکان آن‌جا عروسک ندارند. اسباب بازی ندارند. کارتون نگاه نمی‌کنند، پارک نمی‌روند، لباس نو نمی‌پوشند و کودکان آن‌جا حتی یک‌بار پیتزا نخورده اند، اصلا اسمش را نشنیده اند. چرا می‌گویم پیتزا؟ اصلا کوکو نخورده اند، میوه نخورده اند، گوشت نخورده‌اند، آب خنک نخورده اند…

     
    • این پاداش ملتی است که بدون اگاهی بدون شعور وبدون دلیل به خیابان امد وتاج را با عمامه وشرف را با بی شرفی معاوضه کرد با سودای دروغین بهشت اما ما تاوان نادانی پدران وبی غیرتی خود را میپردازیم

       
  27. » زهرا ربانی املشی

    در یک شب سرد و تاریک، آن زمان که همگان در بستر آرمیده بودند پشت در زندان رجایی شهر کرج چند مادر و پدرنگران و ناامید از همه جا ضجّه می‌زنند و از خدا می‌خواهند رحمی در دلی افکند و پسران‌شان اعدام نشوند. دراین حالت غربت وصف ناشدنی «نرگس» عزیز ما دو فرزند خردسالش را به دوستی می‌سپارد و به سراغ این مادران می رود تا مرهمی باشد بر دل آنان.

    جوانان اعدام می‌شوند به حق یا ناحق که جای ردّ و اثباتش این‌جا نیست، حتی او که کارت قرمز دارد و اعدامش مجاز نبود، نیز اعدام می‌شود. هیچ‌کس نمی‌تواند درک کند حال آن پدران و مادران را، حال مادری که دو فرزندش را کشتند درحالی‌که خداخدا می‌کرد که ای‌کاش به کشتن یکی از آنان بسنده کنند. و دراین شرایط ناگوار«نرگس» عزیز که به قصد دلداری مادران آن‌جا حاضر شده بود و در زندان‌های جمهوری اسلامی به بیماری تشنج عصبی مبتلا شده، مورد هجوم تهمت‌ها و دشنام‌هایی از نیروهای اطلاعاتی قرار می‌گیرد که حالش را دگرگون می‌کند تا جایی که بعد از گذشت چند روز هنوز می لرزد و آرزوی مرگ می‌کند.

    نمی‌دانم ازمیان علما، دستگاه قضا، دولت، و… کسی این سخن مرا می‌خواند یا نه؟ و آیا چگونه با افراد تهمت زننده رفتار خواهند کرد؟ اما به عنوان یک زن مسلمان نمی‌توانم درمقابل این تهمت‌های ناموسی به هم‌وطن مسلمانم سکوت کنم. آیا این به اندازه درآوردن خلخال از پای زن یهودی کمتر است که امام معصوم می‌فرماید جا دارد انسان ازغصّه آن بمیرد؟

    یکی از مسائلی که در قرآن کریم گناهی بسیار بزرگ شمرده شده است، تهمت زدن خصوصاً به زنان است: «انّ الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا و الآخره و لهم عذاب عظیم؛ آنان که به زنان عفیف بی‌خبر از آلودگی تهمت می‌زنند در دنیا و آخرت مشمول لعنت الهی هستند و برای آنان عذاب بزرگی است»(نور/۲۳)،«یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون؛ آن روزی که زبان‌ها و دست‌ها و پاهای آنان علیه ایشان به اعمالی که مرتکب شده اند شهادت می‌دهند»(نور/ ۲۴).

    امام على(ع) می‌فرماید: «لا قحه کالبهت؛ هیچ بى شرمى و وقاحتى چون بهتان زدن نیست».

    هشتاد ضربه شلاق درقوانین اسلامی، یک مجازات دنیوی برای تهمت نارواست و خداوند در دنیا از تهمت زننده انتقام می‌گیرد ولی مجازات بزرگ درآخرت است که درآیه شریفه«عذاب عظیم» نامیده شده است.

    داستان‌های حضرت یوسف و حضرت موسی و حضرت مریم در قرآن بهترین گواه براین‌است که شخص بی‌گناه و تهمت زده شده، حتی اگر هیچ‌کس پشتیبان او نباشد، خداوند از او حمایت خواهد کرد و عاقبت تهمت زنندگان رسوایی خواهد بود. اگر بر فرض و با ادلّه محکم ثابت شده باشد که این جوانان خطاکارند و مستحق اعدام، آیا خانواده آن‌ها و حامیان خانواده آن‌ها باید این‌گونه مورد تهاجم و بی‌احترامی و تهمت قرار گیرند؟ آیا آنان از خوارج هم بدتر بودند که حضرت علی(ع) به آنان فرمود: ما هم‌چنان حقوق شما را در سه چیز رعایت می‌کنیم:

    الف ـ از نماز گزاردن در مساجدمان جلوگیرى نمی‌کنیم.
    ب ـ تا زمانى‌که دستان‌تان در دستان ما باشد، حقوق‌تان را پرداخت می‌نماییم.
    ج ـ اگر به جنگ با ما برنخیزید ما با شما نخواهیم جنگید.

    در مملکت مدعی حکومت عدل علی(ع) عده قلیلی خودی، بقیه ملت را با بهانه‌های واهی، غیرخودی فرض نموده و به جای مباحثه و مناظره و گفتگو و رفع مشکلات، دایره را تنگ‌تر نموده و از هرگونه ظلم و حبس و حصر و تهمت و… دریغ ندارند.

    ای مدعیان حکومت علی(ع)؛ على کسی است که وقتی ترور شد، به فرزندانش فرمود: اگر زنده ماندم، خودم اختیاردار خونم هستم، و اگر ناى ناله برایم نماند، بدانید مرگم فرا رسیده است. اگر قاتلم را ببخشم، این بخشش مایه تقرّب من به خدا و حسن‌ه‏اى براى شماست؛ پس شما نیز او را ببخشید! مگر دوست ندارید خدای‌تان از شما درگذرد.

    اى فرزندان عبدالمطلب! نکند کشتن مرا بهانه کنید و خون مسلمانان را بریزید؛ به شما هشدار می‌دهم که غیراز قاتل من کس دیگرى نباید کشته شود؛ نیک مواظب باشید و دقت کنید، وقتى از دنیا رفتم، شما نیز حق دارید فقط یک ضربه بر او بزنید.

    ولی اکنون گاهی چندین نفر به خاطر قتلی اعدام می‌شوند و برای از صحنه بیرون کردن افراد، او را به باد تهمت‌های ناروا می‌گیرند و مفتریان از مجازات مصونند.

    اللهم نشکو الیک؛ خدایا شکایت به تو می‌آوریم. تو خود ببین تفاوت راه علی(ع) و شیعیانش از کجاست تا به کجا.

     
    • سلامی به مسلمانان به این بندگان مقرب درگاه خداوند به این بهانه های کل خلقت .به این انسان ترین انسانها.خواهر هموطنم قرنهاست با این تعریفها از مسلمانان در حال سواری گرفتن از انهایند زیرا از مسلمانان خودشیفته تر در روزگار افریده نشده افتخار مسلمان علیست که جلوی چشمش به ناموسش بی احترامی کردند کتکش زدن واحتمالا کشتنش ریسمان به گردنش انداختن وبه دارالحکومه بردن ولی کسی که ما اعتقاد داریم شجاع ترین عرب بوده از ترس جان شیرین دم برنیاورده هر چند اخوندها میگن مصلحتی در این رفتار علی بوده که شعور ما به اون نمیرسه .البته وقتی جناب علی به حکومت میرسه کف دست برادرش بجای پول ذغال میذاره با چراغ بیت المال کارای شخصی انجام نمیده وبسیاری تعریفهای دروغ دیگه که اخوندها به خورد جماعت شیعه دادن تا بگن اگه ماهم به حکومت برسیم مثل علی خواهیم بود هرچند اگه ادم عاقل باشه نتیجه این سی وشش سال حکومت اسلامی براش اثبات میکنه میزان راستی نقل قولهای گذشتگان به قدرت نرسیده چقدر بوده .برای خود من خیلی جالبه مسلمونهایی که سر تاریخ وفات پیامبرشون که موضوعی بسیار پر اهمیت هست یک هفته اختلاف دارن سر وفات دختر پیامبرشون جدیدا به سه دهه از سه ماه مختلف چطور داستانهاشون در موارد خیلی جزئی رو میشه باور کرد مثل داستان عقیل . این داستان رو عقیل تعریف کرده وبا این کار حیثیت خودش رو برده زیر سوال/؟ یا حضرت علی تعریف کرده تا بقیه هم ماستاشون رو کیسه کنن وابروی برادرش رو حراج کرده تا پاکی خودشو ثابت کنه وبسیار روایات واشارات و کنایاتی که اگه با عقل سلیم بهشون نگاه کنیم حتما بهشون شک میکنیم

       
  28. درود به آقای محمد(کاوه) نوری زاد
    وبه همکاران صدیق و با وفایتان و هموطنان گرامی خردمند و آزادمنش

    ای مرد غیور ، نوری زاد!
    یاد داشت گذاشتید : پس از کتک وفحش های رکیک ، گفت : لیاقت تو همین است که با این عمری ها باشی.

    شرح ماجرا ی غم انگیز فحش ها وکتک خوردن و ضرب وشتم شما را توسط سربازان امام زمان و بدستور چماقدارن خامنه ای ( رهبر مسلمانان جهان ؟!!) را خواندم. درد و رنج آور است تا چه میزان فرهنگ بد اخلافی ، تهمت ،انگ ، برچسب و ترور شخصیت روحی و جسمی در چامعه ایران رایج شده است.
    تعجب آور نیست که نوکران و جیره خواران خلافت جنایتکار و واپسگرای آخوندی برای از میدان بدر بردن رقبا و دگر اندیشان از چنین واژه های استفاده می کنند. از واژه مفسدفی‌الارض شروع شد و به واژه های مرتد ،کافر ،ملحد ، محارب ، مرتد ،فتنه گر وو….. وحال هم واژه های بهائی و عمری به آن ها اضافه شد.
    فرهنگ زبان شیرین فارسی فردوسی به چه واژه های پلید و زشتی آغشته گردیده. حذف آنها از ادبیات فارسی الزام آور است.
    ملک الشعرای بهار در مورد دوران پادشاهی ناصر دین شاه می فرماید :
    آنچه در دوره ناصری ، مرد و زن کشته شد سرسری ….. این بعنوان مشروطیت، آن بعنوان بابی گری

    فرهنگ منطق و استدلال و اندیشه و احترام و بردباری و تحمل و انعطاف پذیری کاملن از جامعه ایران رخت بر بسته. فقط دقت در لفافه های سخنرانی های خامنه ای و (امام) جمعه ها برسر منابر و به اصطلاح نخست وزیران وسر دارانشان ، بوی نفرت ،خشونت و توهین آشکار است. بنابراین مسلم است که این نوع ضعف فرهنگی از بالا به پائین رخنه می کند. مسبب تمام این اعمال وحشیانه را خلافت متحجر آخوندی مستبد و در رأس فعلی آن خامنه ای می دانم. تا دیکتاتوری و استبداد هست ، آزادی و دمکراسی (حکومت بر مردم بر مردم) و عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی و آرامش نصیب مردم ایران نخواهد شد. به کرات و مرات نوشته ام و باز هم می نویسم.

    با آرزوی تندرستی و موفقیت و تشکر از امکان و درج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
  29. چنین گفت آذر به تن های پست
    به ایران ستیزان ِ تازی پرست
    ……
    که ای اهرمن زاد ِ میهن فروش
    سخن دارمت به سپاری بگوش
    …..
    فرا آورم روزگاری ترا
    که مرگ آرزوگر شوی بارها
    ……
    برونت کشانم ازین مرز و بوم
    جهانی رهانم ز کردار ِ شوم
    ……
    رسد تا ز اسلام ِ ناپارسان
    درین مرز چشمی نیابد نشان
    ……
    چوسیمرغ زادان ره آورشوند
    به کشور رهایی دلاور شوند
    ……
    کنون هرچه خواهی توباخانه کن
    بر و بام ِ این خانه ویرانه کن
    ……
    یکایک سوا کن بگیر و ببند
    گهی با خرافه گهی با چرند
    ……
    گهی آشکارا خور و گه نهان
    ز خون ِ زن و مردِ این باستان
    ……
    ترا با سپاه ِکلانت چه باک
    بخوابان جگرگوشگان را به خاک
    ……
    بنام خداوندک ِ تازیان
    جدا کن تن ِمردمان را زجان
    ……
    همه دار و نادار ِاین خانه را
    ببخشای دستان ِ بیگانه را
    ……
    خرَد خانه بربند و مسجد گشای
    به مشتی خرَد خفته شو رهنمای
    ……
    به میدان زگلهای ما بیشمار
    بگیر و بیاویز بر چوب ِدار
    ……
    بترسانمان از امام ِزمان
    بده نان ِ مارا به بیگانگان
    ……
    کنون گوی وچوگان چو دردست ِتست
    زمان و مکان هردو سر مست ِتست
    ……
    زمانت برآید چنان بی خبر
    که بینی بسی کاوه در هر گذر
    ……
    مپندار کُشتی به نام خدا
    که مانَد سرانجام ِ تو بی جزا
    ……
    کمی گر فریب ِترا خورده اند
    گمانت که ایرانیان مرده اند
    ……
    یکی زنده مانَد ز کورش پسر
    یکی روز ِ خوش را نبینی دگر
    ……
    به سال ِ هزاران چو ایران رسید
    نگردد به سی سال ِ تو ناپدید
    ……
    چو از ره رسد نوبت ِجنگ ِما
    رهایی کجا یابی از چنگ ِما
    ……
    برآید چوخورشید ازپشت شیر
    کشانم ترا از بلندی به زیر
    ……
    بدان تا که ایران مرا میهن است
    بلند آسمان جایگاه ِ من است …
    …..

     
  30. سلام برهمه آزادي خواهان

    درنظام سياسي وحكومتي اسلام حق تعيين سرنوشت ازحقوق اوليه واساسي همه انسانها شمرده شده است وهيچ فردياگروهي نمي تواند خودراقيم مردم فرض كرده وياحق انتخاب راازآنان سلب كند. آية الله المجاهد حسينعلي منتظري -قدس سره-.برگرفته ازصفحه اول سايت دفترآن مرحوم .

     
  31. دوم اینکه منبع اصلی این خبر اسرائیل است. که با ایران دشمنی عمیقی دارد و پدر جد همه ی دروغگوهاست. همین هفته ناتانیاهو برای اینکه کنگره ی امریکا را قانع به خودداری از موافقت هسته ای با ایران کند این دروغ بزرگ را گفت که بر اساس داستان استر ایرانیها از 2500سال پیش با یهودی ها دشمنی دیرینه دارند. او فراموش کرد که بگوید استر زن یهودی پادشاه ایرانی بوده و جلوی قتل عام یهودی ها را که وزیرش صادر نموده بوده پادشاه گرفته است . او همچنین از خدمات دیگر پادشاهان ایرانی از جمله کوروش به یهودی ها نام نبرد و حقیقت را برای رسیدن به اهداف سیاسیش کاملا وارونه جلوه داد.(مرضی)

    جناب مرضی گرامی من با توجه به کامنت خود شما گفتم و شمای نوعی را به ضدیت با یهود هم متهم نکردم.بلکه همه ما ایرانیان بعلت تبلیغات مسلمین و ناسیونایسم آریایی متاسفانه هم ضدیت با عرب داریم و هم با یهودیان.ولی ما چه بخواهیم و چه نخواهیم اسراییل تنها کشور نیمه سکولار و دمکراتیک در خاور میانه است و نماینده اکثریت مردم یهود است.هرچند مثل هر کشوردیگری گروهای تند رو و یا گروهای اعتدال و احزاب مختلف برای بدست گرفتن قدرت درآن به رقابت می پردازند.خبرها می تواند دروغ باشد ولی این یک خبر غیر مستند است و خود خبر نگار هم قاطعانه آنرا نیاورده.در ضمن خامنه ایی و بیت ایشان در نورانی و سرحال نشان دادن او بسیار مهارت دارند ولی معمولا چنین خبرهایی اول بصورت شایعه و بعد خود خبر پخش می شود.باید منتظر بود و دید.

     
    • کجای اسلام و ناسیونالیسم ایرانی تبلیغات ضد یهود میکند. شاید بنده در کشوری غیر از ایران زندگی کرده ام و از آن خبر ندارم میتوانید مثال بیاورید؟ اما در مورد اسلام: همانطور که میدانید قوم یهود،بنی اسرائیل، خود را قوم برتر میداند ایا میدانید که آنها میتوانند برای این ادعای خود به غیر از کتاب آسمانی خودشان به قران هم استناد کنند زیرا در قران امده: يا بَني‏ إِسْرائيلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي‏ أَنْعَمْتُ عَلَيْکُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُکُمْ عَلَي الْعالَمينَ (آیه ی47سوره ی بقره) ای بنی اسرائیل نعمتهای خدا را شکر گذارید و من شما را بر عالمیان برتری داده ام. بنابر این اسلام ومسلمانان را به یهود ستیزی متهم نکنید. ایرانی ها عموما مردمی جکگو هستند و از همه ی اقوام ایرانی و مذاهب دیگر در جکگویی استفاده میکنند و اشکال دیگر فرهنگی آنها این است که تا زمانی که از ایران خارج نشده اند و از جهان خارج و نظر جهانیان نسبت به خود مطلع نشده اند به خودشان خیلی خیلی مفتخرند.

       
      • نا سیونالیسم ایرانی نه ضد یهود بلکه ضد عرب است .و کینه شتر مسلمین ا و یهود از هم ریشه ایی بیش از 3000 سال دارد.و شوربختانه با اشغال ایران توسط مسلمین بما هم منتقل شده.

         
  32. جناب اقای نوری زاد خودت را خسته نکن. باحکومت های فاشیستی به طور مسالمت امیز نمیتوان مبارزه کرد باید مثل خودشان برخورد کنی تا از بین بروند همانطور که با داعش،القاعده،طالبان،بوکو حرام و دیگر تروریست های دنیا نمیتوان از طریق مذاکره و مسالمت امیز به نتیجه ای رسید

     
  33. احمد ی نزاد در ولنجک دفتر باز کرده است و از انجا دولت سایه خود را رهبری میکند. هم اوست که وزیر خارجه خود را به مذاکرات هسته ای فرستاده است تا در مذاکرات سنگ اندازی کند. درست مثل نتانیاهو. ملتی که دوست اینچنینی دارد به دشمن نیاز ندارد. کسی نمی داند در کله کوچک او چه میگذرد. ایده های احمقانه او میتواند برای ما فاجعه امیز باشد.

     
  34. اگر خوش ذوقی نقاشی اشک های زلال جناب صدیقی در مصیبت های جانگداز را تابلو میکرد بنظرم از تصویر نقاشی ژکوند نیز مشهورتر می شد!

     
  35. رئیس قوه قضاییه خبر داد: برخورد قاطع با متجاوزان به اراضی ملی

    انشاالله که این برخورد شامل حال برادر ایشان هم بشود. بگذارید سال جدید را سال نخبه سالاری و مبارزه با فامیل بازی بنامیم.

     
  36. جناب آقای سید مرتضی :

    1- من به منتقدین جمهوری اسلامی ایراد نگرفته ام که چرا در این سایت، با عناوین مجازی حاضر می شوند ! و شما هم سعی نکنید خود را منتقد جا بزنید( دلبری و جلوه گری کنید) و با اینکار شهامت و حیثیت منتقدین نظام را وجه مصالحه قرار دهید !!؟؟ شما و رفقای شما، برخلاف ادعای کاذب و فریبنده تان، نه تنها منتقد جمهوری اسلامی نیستید بلکه مامور جیره بگیر و مدافع سر سخت آن، نیز، میباشید. البته یک اشتباه فاحشی هم مرتکب شده اید و ” نظام ” را با “جمهوری اسلامی “در هم آمیخته اید و من کلام شما را اینگونه تصحیح میکنم که : شما بگفته خودتان – البته – منتقد نظام هستید ولی با جمهوری اسلامی موافق میباشید و باز از این نکته در میگذرم که در همین اختلات ،هم، رندیِ زیرکانه و مزورانه ای منظور فرموده اید !!!
    2- منتقدین جمهوری اسلامی ناگزیرند و حق دارند با نام مجازی و مستعار در شبکه های اجتماعیِ منتقدِ نظام ظاهر شوند چون در جمهوری اسلامی شما و نیز حکومت اسلامی ناب محمدی، هم، دگر اندیشان و منتقدین جایگاهی ندارند و در صورت احراز هویت و شناسایی بلافاصله تکفیر و به جوخه های اعدام سپرده میشوند.
    3- مخاطب من حضرتعالی و بطریق اولی آق شیخ مصلح ایدهم الله بودید که سعی و اصرار دارید خود را منتقدِ نظام نشان بدهید و دلیلِ اصرار و اهتمام شما دقیقا” همان توافق و تبانی ئی میباشد که بین شما و رهبرِ نا معظم تان، صورت پذیرفته است با این توضیح که سعی دارید برای فردای سیاسی خود جایگاهی مهیا کنید و به زبان خیلی روشنتر مردم را فریب داده و پس از سقوط و فرو پاشیِ این رژیم ددمنش و سفاک، در بین مردم حاضر شوید و بفرمایید “بع له ” ما هم منتقد نظام بودیم پس حقوق ما را هم ملحوظ و محفوظ دارید !!! ( قبلا” بکرات عرض کرده ام همان موج سواری و مصادره جریانات و انقلاب های صد و اندی سال اخیر )
    4- اگر راست میگویید و به آنکه میگویید اعتقاد دارید چرا مخالفت و انتقاد خود از نظام و بقول خودتان از جمهوری اسلامی را علنی نمی کنید مگر نه اینست که هر کس در راه مبارزه کشته شود، شهید و در بهشت موعود، جایگاهی رفیع خواهد داشت !!! پس اینهمه ترس از برای چیست ؟؟؟
    در جنگ جهانی دوم سربازان ژاپنی خود را داوطلبانه در زیر تانک های خودی قرار میدادند تا از باطلاق ها و گل و لای عبور کنند و با دشمن سر زمین شان مبارزه کنند در حالیکه نه به شهادت اعتقاد داشتند و نه به بهشت موعود شما. و این در حالیست که شما- و اسلاف و رهبر و دین آسمانیِ شما- آنها را کافر ، ملحد و مردمانی پست میدانید !!!
    آقا سید مرتضی همین انسان های پست – البته از نظر شما و اسلام – در حال حاضر تمدن و فرهنگی را پایه گذاری کرده اند که تمام انسانهای کمال گرا و اندیشمند، به آنان بدیده ی تکریم و احترام می نگرند. آنها نه الله، نه چهارده معصوم، نه 124000 پیامبر و نه هزاران و بلکه میلیونها فقیه، آیت الله، شیخ الاسلام، حجه الاسلام، مرجع، امام جمعه و جماعت، پیر، ولی، مرشد، امامزاده، گنبدو بارگاه، عارف و صوفی، ثقه الاسلام ووو…ونه هیچیک از این هزاران مداح اهل بیت عصمت و طهارت را دارند. آنها بت پرست به تمام معنی و از نوع بت پرست مطلق میباشند زیرا نه تنها الله را نمی شناسند بلکه صدها نوع اله (بت ) دارند آنها برای هر چیز و هر پدیده ای یک، اله (بت ) دارند ولی همین بت پرستان کافرِ حربی همگی به یک ” آرمان و پرنسیب “و یک اصلِ واحد ایمان – از نوع راسخ – دارند ایمان آنان مثل ایمان مسلمانان نیست که ” هردم به لباسی دگر ” برآید و فتوایی دگر دهد و انسانهای بی گناه را به خاکو خون کشد!!! مردمش جیب همدیگر را خالی کنند، با دختر شیرخواره در پی تمطع جنسی برآیند والخ…
    5 – و اینکه عنوان کامنت حقیر با متن آن همخوانی نداشته ایرادش از جانب آقای نوری زاد میباشد که خیلی از مطالب را بدلخواه، هاشور و حذف مینمایند.

    واما…

    جناب نوری زاد عزیز بنده در پست اخیر شما 3 کامنت قرار داده بودم و خدمت شریفتان عرض کرده بودم دستم در تایپ کند است این کندی بقدریست که برای تایپ آن 3 کامنت، 48 ساعت وقت صرف کرده بودم . محمد جان نکن اینکار را، هر چند : تو هر آن ستم که خواهی، بکنی که پادشاهی.

    از 3 کامنت قبلی، شما حتی یکی از آنها را هم کامل منتشر نفرمودید ! در حالیکه همه ی آنها دقیقا” و طاق بالنعل، “احادیث و روایات” و نقل تاریخی است که راویان و نویسندگان آنها مورد وثوق آیات عظام و حضرات میباشد منتها آقایان از میان آنها آنچه مطابق میلِ آنها باشد – باضافه ی تفسیر و تاویل و قرائت خاصه ی خودشان – را به خلق الله انشاء و املا مینمایند و آنچه را که با مطامع و خواسته های آنان مخالف باشد، از بیان آن خودداری میکنند.
    شما کامنت کامل آقامرتضی را بی هیچ سانسوری منتشر فرمودید ولی کامنت بنده را بتوالی و بدلخواه، قیچی و سانسور نمودید که بیشتر ایرادات و اشکالات آقا مرتضی در لابلای همان مطالب حذف شده توسط شما، پاسخ داده شده بود !!! در هر حال از حضرتعالی تقاضا میکنم همچنانکه آقا مزدک عزیز یاداور شدند آنها را – حداقل – 2 کامنتی را که منتشر نکردید – در همین پست جدید یا پست آتی قرار بدهید و اگر تصور می نمایید بنده آنها را جعل یا از خودم نقل کرده ام میتوانید به منابع مورد ارجاع مراجعه نمایید و خود یقین حاصل نمایید حتی یک “کلمه” جابجا یا تحریف نکرده ام بشما اطمینان میدهم من مثل برخی مسلمانها و همه ی آخوندها و علی الخصوص آیت الله ها دروغگو نیستم و حتی از گفتن دروغ مصلحتی هم متنفر و بیزارم درست برخلاف قواعد اسلامی که در بعضی ملاحظات دروغ مصلحتی را جایز و مخصوصا” مردان را :که دستشان را در دروغ گفتن به زنان (همسران شان) باز گذاشته است .

     
    • در مورد ژاپنیها خوب است که این را نیزبگوییم که این نامسلمانان و بت پرستان تا پیش از بازشدن پای همولایتیهای مسلمان ما به آنجا نمیدانستند دزدی چیست و دروغ گفتن کدامست!

       
    • بی نام بی نهایت

      با سلا و دورد بر عزیزان
      جناب کاوه و مرتضی
      پرسشهایی داشتم از شما که امیدارم پاسخ مرا بدهید.
      – دلیل اینهمه مکاشفه و تجسس در آیات و احادیث چیست و هر کدام از شما چه چیزی را میخواهد ثابت کند؟
      – کاوه و مرتضی، شما اصلا و ابدا نقاط اشتراکی ندارید؟ آیا بهتر نیست به نقاط اشتراک و تقویت آنها بپردازید؟
      – چند درصد از مسلمانان جهان از قرآن و احادیث مطلع هستند و به خواندن و درک آن اهمیت میدهند؟
      – چند درصد از دینداران در دنیا از کتب دینی خود مطلع هستند و یا به آنها اهمیت می دهند؟
      – آیا بیشترین انتشار کتاب و نوشتار در باب دین، مخصوص اسلام و مذاهب مختلفش نیست مخصوصا شیعه؟
      – چطور است که تفسیر شما از یک مطلب اینگونه متفاوت است ؟ اگر بی طرفانه و به دور از حب و بغض تفسیر کنید احتمال اینکه به نتیجه ای یکسان برسید نیست و اصلا برای چه شما به دنبال این نکات از زندگی آن اشخاص هستید ؟ آیا این دخالت در زندگی خصوصی دیگران نیست؟ آیا شما با علی و فاطمه در زیر یک سقف و در یک محل زندگی میکردید که حالا بعد از هزار و اندی سال با خواندن چند حدیث هر یک به خود اجازه میدهید از حرفها و حرکات آنها انتقاد کنید به گونه ای که انگار خود آنجا بودید.
      ———
      – عجب خدایی است این خدای داخل کتب آسمانی که هنوز که هنوزه باید سخنانش تفسیر بشه!
      بعد از هزاران سال هنوز این علمای دینی مشغول کنکاش در آیات آسمانی هستند و هر بار نکتۀ جدیدی کشف میکنند.
      هیچ تفاوتی ندارد تمام ادیان با منشاء آسمانی دارای این مشکل هستند و البته دین اسلام و مذهب تشیع دیگه نور
      علی نور هست و حرکات جسمی امامان در آن دوران را نیز الان مورد مطالعه و تفسیر قرار میدهد و هر روز یک امام زاده
      کشف می شود و در ادامه به تفسیر زندگی این امام زادگان هم خواهند پرداخت این علمای شیعه.

      جناب مرتضای گرامی
      – چرا باید یکی به خود اجازه بدهد و قرآن را که به زبان قابل فهم 1400 سال پیش برای مردم آن زمان آمده را تفسیر کند و بابت هر حرف آن چند صفحه مطلب و چرندیات به خورد خواننده کتاب بدهد.یعنی خداوند خود نمیتوانست روشن و واضح با بندگانش ارتباط برقرار کند آنهم در آنزمان و حالا این آقایون علما آمدند و مردم این زمان را خنگ تر از عربهای 1400 سال پیش فرض کرده و مثلا سخترین آن بابت حرف “الف “در آیه “الم” در سوره بقره، و یا آسانترین آن بابت حرف “ب ” در کلمه “بسم اله” به اندازه یک کتاب مطلب بنویسند!… آیا خدای ادیان آسمانی خود نمیتواند با بندگان خودش ارتباط برقرار کند؟
      – چرا باید حتی این علما به تفسیر حدیٍٍث نیز بپردازند و مثلا نهج البلاغه را تفسیر کنند ؟ الخ…

      ———-
      با احترام به هر دوی شما عزیزان باید عرض کنم از نظر بنده هر کس در هر لباسی و با هر جهان بینی بخواهد به تفسیر آیات و احادیث بپردازد و به تحلیل آنها بپردازد ،اولین گناهش برای خداناباوران اینست که به آنها اهمیت میدهند و وقت خود را برای تفسیر به هدر میدهند.چرا که من نوعی که دیندار باشم و معتقد، هیچگاه تفسیر فردی کافر را نمی پذیرم.
      برای خداباوران نیز شرک و کفر محسوب میشود که سخنان خدا را و پیامبر و امامان را با عقل ناقص یک بعدی خود تفسیر میکنند چرا که اگر منشاء رفتار و سخنان آنها الهی است پس قابل نقد نیست و اگر آنها با مردم زمان خود سخن میگفتند پس بهتر از شما میدانستند چه بگویند؟ و اگر منظور ترجمه است که باید فقط ترجمه شود و نه تفسیر که خدا منظورش از ب در بسم اله چه بوده و یا علی در فلان نامه فلان کلمه را برای چه گفته؟ مگر آنها خود عاجز از بیان منظورشان بودند؟

       
      • جناب بی‌ نام بی‌ نهایت، با درود، همین برداشت شما در واقع تفسیر یا قرأت شما از دین است. حالا اونا که زحمتی می‌‌کشن تا در زبانی غور کنند و با فلسه و فلاسفهٔ روز آشنا شوند، ولی‌ شما که با این برداشت یا قرأت از دین، کارت آنقدر راحت است که نیازی نداری هیچ زحمتی بکشی و چه جالب که خیال میکنی‌ کاشف حقیقت محضی.

         
        • بی نام بی نهایت

          سلام ودرود
          جناب سماوات عزیز و بزرگوار
          خیلی مایلم که نظر خودتون رو راجع به مطلب بالا بدونم.بسیاری از مسلمانان و نه تنها من.تقریبا 80 درصد به بالای مسلمانان به تفسیر آیات قرآن اعتقاد ندارن.شما یه تحقیقی بکن برادر من بعد خوشحال میشم نظرت رو دوباره بگی.این ساده انگاری و برداشت ساده نیست. در دنیای اسلام فقط شیعیان و اندکی از سنی مذهبان به تفسیر اعتقاد دارند.این شیعیان هستن که سختش کردن.بسیاری از مفتی ها و بزرگان اهل سنت به مرور زمان نگرشهای خود به دین رو آپدیت کردن ولی متاسفانه شیعیان هنوز دارن توی کوچه های مدینه و کوفه و توی کربلا دنبال یه سرنخ جدید میگردن.
          در ضمن من هیچگاه جسارت نکردم و نگفتم که کاشف حقیقت محض هستم.اصلا حقیقت محضی وجود نداره که من بخوام کشفش کنم.بازم ممنون از نظرتون که بنده رو قابل دونستین و نشان میده مطلب رو خوندین.

           
  37. شايد ملاحظاتی از اين قبيل از ذهن حضرت گذشته و از اين رو خاموشی اختيار و فقط بدين قناعت کرده است که آنها
    را از محضر خود دور سازد . برای خاموشی گزيدنِ حضرت رسول و صرف نظر کر دن از تعيين خليفه احتمالات
    ديگری می توان فرض کرد.
    در علی بن ابی طالب فضايل و مزايايی هست که دوست و دشمن بدان اذعان دارند . او هرگز بت نپرستيده و از سنّ نه
    سلاگی ايمان آورده است . در تمام غزوه های مهم شرکت کرده و در جنگ احد جان پيغمبر را از خطر مرگ نجات
    داده است. در جنگ خندق پهلوان بزرگ عرب، عمرو بن عبدود را از پای در آورده است . در جنگ خيبر قلعه مهم
    ناعم را گشوده است . در شب هجرت در بستر پيغمبر خوابيده و در معرض کشته شدن قرار گرفته است . در کشتنِ
    مخالفان بيش از همه صحابه سهم برده، به صراحت و فصاحت و شجاعت و دقت در پيروی از رسول موصوف بوده
    است. او برجسته ترين و متشخص ترين افراد خاندان هاشمی است . با همه اين مزايا، علی جوانترين اصحاب پيغمبر
    است و پسر عمو و داماد اوست . آيا تعيين او به خلافت حمل بر خويشاوندپرستی نمی شود و همين امر حميت قبيله ای
    را در سايرين برنمی انگ يزد و خلاف و تباهی در مسلمين در نمی گيرد؟ در علی فضايل و مکارم ديگری هست که
    شايد خود آن فضايل و مکارم عايق پيشرفت و سنگی در راه رياست باشد.
    امارت بر مردمانی که سودای رياست آنها را به شور و ماجرا می کشاند، مستلزم نرم خويی و گذشت و مراعات
    حوائج و تمنيّات ز يردستان است . در شخص پيغمبر اين صفات به حد کمال وجود داشت . در فتح مکه از کشتن بسی از
    معاندين صرف نظر کرد و غنايم هوازن را ميان سران تازه به اسلام گرويده قريش تقسيم کرد . اما علی در اينگونه
    موارد قاطع، يک دنده و در مقابل تقاضاهای نامناسب، انعطاف ناپذير است . به همين جهت وقتی خليفه سوم مشکل کار
    عبدالله بن عمر را با وی در ميان گذاشت، علی بدون مسامحه و تأمل وی را در مقابل قتل هرمزان مطابق اصول
    اسلامی مستحق قصاص دانست . ولی عثمان به رأی وی عمل نکرده و با دادن ديه خونِ به ناحق ريخته هرمزان، پسرِ
    عمر را از کشته شدن نج ات داد و روانه عراق کرد . در جنگ يمن غنايم زيادی به دست آمد. علی به تقاضای مجاهدان
    که می خواستند غنايم همانجا ميان آنان توزيع شود گوش نداده و همه آنها را دست نخورده به حضور پيغمبر آورد تا
    خود حضرت عادلانه آنها را توزيع کرد و در مقابلِ ناخشنودی محاربان يمن، علی را تزکيه کرد.
    پيغمبر به روحيه علی و فضايل او آگاه بود . می دانست او اهل مماشات و مدارا نيست. در اجرای آنچه به نظر وی حق
    است، انعطاف ناپذير است و اين روش با آنکه فی حدّ ذاته قابل ستايش است، در مقابل مردمی که در حاشيه ديانت و
    ايمان خود دارای اغراض و مطامعی هستند، چندان مطلوب نيست و از اين رو از سياست و امارت او نگران خواهند
    شد و هنگامی که ديگر خود پيغمبر در صحنه زندگانی نيست، کار را چه بسا به خلاف و مشاجرات بکشاند و در اين
    ميان اصل مقصود پايمال شود.
    در دوره کوتاه خلافت علی اين نگرانی به وقوع پيوست . علی نتو انست حکومت فاسقی را بر مسلمين، هر چند يک
    روز باشد، بپذيرد . از اين رو معاويه را بر ضد خويش برانگيخت و دو تن از صحابه بزرگ را از خويش رنجانيد و
    آنها نيز بالنتيجه به صف مخالفان پيوستند.
    باری، علت هر چه باشد، امر خلافت در هنگام رحلت به حال باقی ماند و شايد خود اين امر دالّ بر درايت و دور
    انديشی حضرت رسول باشد که نخواسته است دسته ای را برابر دسته ديگر برانگيزد تا جهش به سوی قدرت و امارت
    سيری طبيعی داشته باشد و بر اصل بقاء انسب به نتيجه ای نيانجامد که لااقل اسلام بر جای مانَد.
    در تاريخ معاصر، حادثه ای مانند آنچه گ ذشت به خاطر می رسد و آن نامه ای است که لنين به کميته [مرکزی حزب ]
    کمونيست شوروی نوشته و بعدها عنوان وصيت نامه لنين به خود گرفت . لنين در بستر بيماری است و از حضور در
    جلسه کميته [مرکزی] ناتوان. ناچار نامه ای می نويسد و در آن مزايای دو عضو برجسته حزب يعنی است الين و
    تروتسکی 6 را نام می برد و هر دو را برای اين دستگاه جديدالاحداث ضروری می داند [و] نگرانی خود را از
    معارضه ای که ممکن است ميان آن دو درگير شود، کتمان می کند و حتی به نقاط ضعف هر يک از آن دو نيز اشاره
    می کند. ولی او هم در حل مشکل سکوت اختيار کرده و به قانون بقاء انسب (اقوی) واگذار می کند.
    قبل از اسلام، عرب به قبيله و نسب خود می باليد و حتی تيره های مختلف بر يکديگر تفاخر می کردند . در اين مفاخره
    پای مکارم و فضايل هم در ميان نمی آمد . برتری در زور در کشتن، غارت و حتی در تجاوز به ناموس ديگران بود .
    تعاليم اسلام ی اين اصل را منکر شده و وجه امتياز اشخاص بر ايمان و تقوی قرار گرفت ولی متأسفانه تا سال ٢٥
    هجری بيشتر دوام نيافت.
    در زمان خلافت عثمان، خويشاوندی جای زهد و تقوی را گرفت . ابوذر و عمار ياسر 7 مطرود و امثال حکم بن العاص
    و معاويه بر مسند حکومت جای گرفتند.
    در ايام خلافت بنی اميه به کلّی آن اصل بزرگ اسلامی فراموش شد و اصل تفاخر به نسبت و قوميت رايج گرديد . ولی
    در زمينه ای پهناورتر اين بار تفاخر به قوميت عرب آغاز و اين تشنگی روحی در مقابل ملتهای مغلوبه سيراب گرديد.
    مردمانی از صحرای خشک و بی حاصل عربستان بر قسمتی از مع موره جهان دست يافتند . غلبه بر مردمانی که تا
    ديروز به شوکت و تنعم و جهانگشايی معروف بودند، نوعی مستی غرور به اعراب بخشيد . نژاد خود را برتر و اقوام
    ١٨٧٧ ) همکار لنين و کميسر ملّی جنگ از ١٩١٨ تا ١٩٢٥ . وی به سبب اختلاف با – 6 [تروتسکی انقلابی يهودی تبار روسی ( ١٩٤٠
    استالين از روسيه تبعيد شد و در مکزيک توسط عوامل استالين کشته شد]
    7 [ابوذر غفاری (مرگ ٣٢ هجری) از اولين مؤمنين به محمد. عمار ياسر از بزرگان صحابه رسول الله]
    164
    مغلوبه را پايين تر می ديدند و با نظر تحقير بدانها می نگريستند و ابداً حتی در حقوق شرعی و مدنی آنان را با خود
    برابر نمی دانستند.
    مردی ايرانی از موالی بنی سليم با زنی از همان قبيله ازدواج کرد . محمد ابن بشير به مدينه رفت و به ابراهيم بن هشام
    بن مغيره، والی مدينه، از اين کار شکايت کرد . والی مأموری فرستاد تا مرد ايرانی را دويست تازيانه زدند . موی سر
    و صورت و ابروانش ر ا تراشيدند و طلاق زنش را گرفتند . محمد بن بشير بدين مناسبت قصيده ای گفته است که در
    اغانی 8 آمده است که از جمله ابياتِ آن اين است:
    قضيت بسنة و حکمت عدلاً ولم ترث الحکومة من بعيد
    و فی الماء تين للمولی نکال و فی سلب الحواجب والحدود
    اذا کافئتهم ببنات کسی فهل يجد الموالی من مزيد
    فای الحق انصف للموالی من اصهار العبيد الی اعبيد
    يعنی به سنّت و عدل رفتار کردی . دويست تازيانه و تراشيدن ريش و ابرو سزای او بود . موالی بايد دختران کسری را
    بگيرند. بندگان بايد با بندگان ازدواج کنند.
    ابن قُتيبه 9 نقل کرده و اين فصل را خاتمه می دهيم: « عيون الاخبار » برای نمونه قصه عبرت انگيز از
    عربی نزد قاضی رفت و گفت : پدرم مُرد و اموال خود را ميان دو برادر و يک هجين 10 تقسيم کرده است . سهم هر
    يک چقدر می شود؟
    کلمه هجين را به فرزندی اطلاق می کردند که از مادر غيرعرب به دنيا آمده باشد (يا از کنيز و برده ) و او را حقير و
    غيربرابر با ساير فرزندان می دانستند.
    قاضی جواب داد: طبعاً به هر يک از دو برادر ثلث اموال می رسد.
    اعرابی گفت: گويا متوجه مشکل ما نشديد. ما دو برادريم و يک هجين.
    قاضی گفت: متساوياً ارث می بريد.
    اعرابی در خشم شد و گفت: چطور هجين با ما برابر است؟
    گفت: اين حکمِ خداست.
    صدها حکايات از اين قبيل در تاريخ قرنهای اوليه هجری ديده می شود که قرابتی است بر اين امر که اسلام وسيله
    بوده است برای وصول به قدرت و تحميل سيادت بر ساير اقوام . از اين رو، احکام و تعاليم انسانی در قرآن می ماند و
    بدان عمل نمی شود و پيوسته همان تفاخر و تفوق طلبی دوران جاهليت در حوادث اسلامی ظاهر می شود . ولی اين
    به دست فراموشی سپرده می « انّ اَکرمکُم عِندَالله اَتقاکُم » دفعه در مقابل مسلمانان غيرعرب آن اصل بزرگ و انسانی
    شود و علت پيدايش شعوبيه 11 نيز همين است وگرنه اگر اسلامِ محمد بن عبدالله [و] پس از آن روشِ ابوبکر، عمر و
    علی دنبال می شد، هرگز شعوبيه پيدا نمی شدند.
    ٨٩٧ م ) نويسنده و اديب قرن چهارم . وی در ادبِ عرب شاگرد ابن دريد و ابن الانباری و محمد ابن جرير طبری – 8 [ابوالفرج اصفهانی ( ٩٦٧
    از اوست] « الديارات » و « الاماء الشواعر » ،« مقاتل الطالبين » است. کتاب « الاغانی » بود و کتاب مشهورش
    در ده جلد « عيون الاخبار » . 9 [ابن قُتيبه مروزی دينوری عالِم دين و ادب . او ايرانی تبار بود و در کوفه متولد شد . پدر او از اهالی مرو بود
    نوشته شده است]
    10 هجين در اصل به معنی حرامزاده يا بچه کنيز است. علی دشتی
    11 [شعوبيه يا شعوبيان، گ روهی که طرفدار رجحان عجم بر عربند . در عهد بنی اميه سياست برتری نژاد عرب رواج بيشتری يافت . مشاغل
    به اعراب اختصاص داشت و نسبت به اقوام ديگر تحقير و اهانت معمول بود . اکثريت شعوبيه ايرانيان بودند که در مقابل اين سياست قد عَلَم
    کردند و به ويژه در زمان خلافت عب اسيان فرصتی برای نشر افکار و عقايد خود يافتند و به تأليف کتب و رسالات و سرودن اشعاری در باب
    فضل و برتری قوم ايرانی بر عرب و تفاخر به نژاد خود و تحقير عرب آغاز کردند . خصوصاً از قرون دوم تا چهارم هجری به شدت مشغول
    « بشاربن برد طخارستانی » از ندماء متوکل و « متوکلی » ،« خريمی سغدی » تبليغ افکار خود بودند . شاعران و نويسندگان اير انی تباری چون
    « انتصاف العجم من العرب » از نجيب زادگان ايرانی آثاری زير عنوان « سعيد بن حميد بختکان » آثار فراوانی نوشتند . مؤلف معروف شعوبی
    نوشته است. آثار شعوبيه فراوان است و در کتابخانه های عمومی پيدا می شود] « فضل العجم علی العرب » و
    165
    سودای غنيمت

     
    • بی نام بی نهایت

      درود بر عزیزان
      جناب آخوند سابق با تشکر از توضیحات شما و همچنین تفسیر شما ولی بازهم عرض کنم خدمت شما که تفسیر کردن و نقد کردن کسانیکه در گذشته های دور زندگی میکردند کاریست بس عبث و بیهوده و توهین به آن اشخاص می باشد. چرا که شما در آن زمان بوده اید و درک درستی از آن زمان دارید و نه قدرت این که آن را تغییر دهید.حالا تمام آن چه که گفتید درست ولی این چه دردی از ما دوا میکند دوست گرامی؟ یعنی جنابعالی میفرمایید مشکلات و تفرقه موجود و حال حاضر در دنیای اسلام محصول خطای پیامبر و خلفای 4 گانه بوده ؟ من نمیدانم چه اصراری است که به جای پرداختن به مسایل و مشکلات امروز در ایران عزیزمان بعضی از شما آقایان رو می آورید به 1400 سال پیش و یا فراتر رفته و به آدم و حوا هم گیر میدهید.بابا چشم باز کنید و الان و زمان حال رو ببینید و رو به سمت آینده …واقعا جای تاسف داره.

       
      • اخوی !اولا این نوشته از ان من نیست و قسمتهایی از کتاب مرحوم علی دشتی است .یک اخوند سابق و دارای زندگی بسیار پر فراز و نشیب و بسیار اگاه به مبانی دین اسلام و تاریخ ان.اگرچه بنظر می رسد یا توجه به سابقه وی و دلبستگی به دین و یا احتیاط باعث شده تا خود سانسوری نماید.پاورقی های وی تماما مستند و محکم می باشند.در ثانی ایکاش بجای بینهایت که فقط در شعر وجود دارد و به اعتقاد خدا باوران برای خالق هستی است کمی در متن و تاریخ مندرج تامل می فرمودید.سوالات اساسی هستند و تاریخی که به ان عادت داشتیم و تحریف شده به خورد ما داده اند کمی تا قسمتی زیر سوال می برد.برای مثال اینکه در اسلام هم همچنان امر قدسی در حواریون پیامبر وجود نداشته و موضوع می تواند جنگ قدرت باشد.این اولین قدم برای تقدس زدایی است.هنگامی که پیامبر خود را بشری مانند سایرین می داند یعنی اینکه چند روز اینده وفات خواهد کرد را نمی دانسته و این چیزی از اهمیت ایشان کم نمی کند تنهادروغ هاله نور و جفت شدن نعلین و ادعای وصل به عالم غیب راکه صدها سال است دکان دین خواران شده بر ملا می کند.مشکلات امروز ایران عزیز ما نیز ریشه در تاریخ همین ایات و روایات دارد.اگر فرد نا اگاهی چون علی شریعتی مزینانی با نیمچه سواد خود داستان نمی بافت امروز حکومتی ورشکسته که علی رغم صرف هزار میلیارد دلار بلکه بیش از پول ملت همچون ارث پدری حتی هوای سالم نمی تواند برای ملت فراهم کند در انتها و با مشتی خالی وظیفه خود را تربیت نیرو برای هدفی نامعلوم بیان میکند و هنوز با قدسی نمودن و این همانی تاریخ اسلام صاحبان حق و قدرت را که احاد مردم می باشند به شمر و عمری بودن و حرمله و معاویه تشبیه نمی کرد.پس اگاهی از تاریخ به قصد کشف تلبیس است.تلبیسی بی نهایت!گذشته چراغ راه اینده!

         
        • بی نام بی نهایت

          سلام ودرود بر عزیزان
          جناب آخوند سابق
          برادر گرانقدر من ،اولاً بنده به شخص گوینده و تاریخ فرمایشات کاری ندارم به قولی باید به محتوای گفته و سخنان شخص اهمیت داد و نه به گوینده.حرف من اینست که اختلافات و تحریفات دینی و مذهبی با سخنانی از این دست به جایی نمیرسد چرا که این اختلافات مانند غده ای بدخیم میباشد و تنها راه آن اینست که جدا شود و به دور انداخته شود.
          در ثانی بی نهایت میتواند برای هرچیز ناشناخته ای به کار برد و اختصاص به خدا ندارد مثلا همین کهکشان و آسمان.آیا شما نهایت آن را دیده ای و میدانی اندازه اش از کجا تا کجاست؟ اگر از نظر من خدا نهایتی داشته باشد شما چگونه می توانید اثبات کنید که من درست نمی گویم؟
          از کجا معلوم که تاریخ مورد نظر شما تحریف نشده باشد.در تاریخ اسلام محکمترین کتاب که کمترین تحریف را دارد قرآن می باشد که البته آنهم در بعضی از آیات اختلاف نظر است
          اصلا میدانی که کتاب آیات شیطانی بر مبنای همین نظر نوشته شده که آیات قرآن را گاه شیطان به نام جبرئیل برای محمد قرائت میکرد و سلمان رشدی از این نظر فقهی که بسیاری از علمای دین به آن اعتقاد دارند نتیجه گرفت که تمام آیات قرآن از طرف شیطان بوده و از کجا معلوم که جبرئیل آن آیات را گفته.
          تا آنجا که من خواندم اصل قضیه این بوده که روال عادی انتقال آیات از طرف جبرئیل به این شکل بوده که اگر در یک جلسه آیاتی رد و بدل میشد در جلسۀ بعدی محمد آیات قبلی را تکرار میکرد و ادامۀ آن آیات توسط جبرئیل به محمد انتقال داده میشد. علمای دین میگویند که حداقل 2 یا 3 بار بعد از اینکه جبرئیل از محمد خواسته آیات جلسۀ قبلی را بگوید متوجه می شود که این آیات از طرف وی به محمد گفته نشده ! و بعد از پرس وجو و برسیهای معمول در میابد که شیطان به شکل جبرئیل آمده و آیاتی را به خورد محمد داده ! که پس از اصلاح دوباره به محمد آیات جدید قرائت میشود و…قصه از این قرار است.برادر من ،در صحت و اصالت تمام آیات قرآن هم باید شک کرد چه برسد به احادیث که در خوش بینانه ترین حالت 70 درصدش تحریف شده است.کافی است کمی بنشینید و جنگ علمای شیعه و سنی را در کانالهای عربی ببینید.بیشترین نقطۀ مشترک بین شیعه و سنی در احادیٍث قدسی است که معروف است خداوند خارج از قرآن به پیامبر رسانده و تاکید در رعایت آنها نموده.
          یکی از معروفترین احادیث قدسی مضون آن اینست که؛
          خداوند فقط در 2 چیز بر انسان سخت میگیرد و آن دو چیز اینست:
          1- شرک به خداوند
          2- آزار به دیگر انسانها و به قولی، دیگر موجودات
          شرک به خدا که مربوط به خداست و آنهم بسته به کرمش قابل حل است. ولی مهمترین چیز همانا آزار نرساندن به دیگر انسانها است که تاکید فراوان به آن شده.
          حال اگر این را به هرکس بگویی با هر دین و نگرشی آنرا قبول میکند چرا که هم عقلانی است هم عرفانی است.تمامی گناهان مستقیم و یا غیر مستقیم باعث آزار دیگران است و بدترین آن که تاثیر مستقیم دارد از مردم آزاری شروع و به ظلم ختم میشود.
          دوست گرانقدر چند درصد از مردم مسلمان،نه شیعه بلکه مسلمان به قدسی بودن و مقدس بودن پیامبر اعتقاد دارند در مورد امامان که هیچ. عزیز من گفته های شما مرا یاد آموزه های وهابیون می اندازد و نگرش شما بسیار به آنها شبیه است.در ایران، امروز امام زاده ها نیز مقدسند که معلوم نیست از کجا آمده اند .آغا! و آغا زاده ها ! نیز همینطور.
          ما نباید از چاله در آئیم و در چاه نگرشهای دینی دیگر بیافتیم.بهترین کار مراجعه به کثرت گرایی ناشی از عقل گرایی است.قوانین و مقررات عرفی و مدنی باید بر مبنای عقلانیت انسان امروزی نگاشته شود و برگشت به قرآن و احادیث و نظرات فسیل شدۀ علمای قدیم به هیچ دردی نمی خورد. چرا که مبنای درستی ندارد.هر آیه و حدیثی اگر با عقلانیت انسان مغایرت نداشت مورد قبول است ولی بیشتر آنها نفعی به حال انسان امروز ندارد و قصه و روایات تاریخ گذشته است.
          ایران از نظر کثرت در خرافات هم ردیف هندوستان است.
          این شعار “گذشته چراغ راه آینده “برای هر جای دنیا راه گشا باشد به درد ایران نمیخورد.
          چرا که گذشتۀ ما ایرانیها پر از تناقض و تحریف است.
          تمام گذشته را فراموش کنیم و از امروز به فکر آینده باشیم با نگرشی جدید بر مبنای عقلانیت و کثرت گرایی.

           
          • جناب بي نام وبي نهايت
            سلام
            جناب دركثرت گرائي هم قبول كردن صحت عقايدمتضاد ويامتناقض گرفتارمي شويد،واينكه نمي شود بگوئيم وجود شما وياوجودخدا هم نامحدوداست وهم محدود،ويا مبني برصحت عقيده ملحدان منكر خداونددرست است هم عقيده موحدان خداپرست. اينگونه تناقض ها را كثرت گرائي درپي دارد.

            آياعقيده صحيح تشخيص داده شده رابايدپذيرفت ويا عقيده غلط وباطل را؟وياهردورا؟
            واينگونه كثرت گرائي باعقلانيت هرگزسازگارنمي باشد.

             
  38. بیخودی الملک

    روزنامۀ انگلیسی تلگراف می نویسد یکی از اسناد منتشرشده توسط سایت ویکی لیکس، پیامی است که در تابستان سال ۲۰۰۹ توسط کنسولگری آمریکا در استانبول مخابره شده است.
    بر اساس این پیام تاجری که نام و ملیتش فاش نشده و ظاهراً با آیت الله هاشمی رفسنجانی روابطی دارد، خبر داده که آیت الله خامنه ای به نوع کمیابی از سرطان خون مبتلا شده است. این پیام می افزاید که به احتمال زیاد وی طی چند ماه آینده خواهد مرد.

    این پیام در روزهایی مخابره شده که هاشمی رفسنجانی علناً مخالفت خود را با انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور ابراز می کرد.
    بر اساس سند منتشرشده، هاشمی رفسنجانی پس از این که از وضعیت بیماری خامنه ای مطلع می شود، از تلاش علیه وی در مجلس خبرگان دست برمی دارد تا روند طبیعی امور خود به خود طی شود.

    این سند ادامه می دهد که پس از مرگ آیت الله خامنه ای، هاشمی رفسنجانی تلاش خواهد کرد تا با بسیج مجلس خبرگان، خود را به عنوان رهبر برگزیند، و اگر در این کار موفق شود، از احمدی نژاد خواهد خواست که استعفا بدهد تا انتخابات ریاست جمهوری دیگری برگزار شود.

     
  39. جناب آقای نوری زاد

    از شهامت وپایداری شما درراه مبارزاتی بر علیه اشغالگران میهنمان بس نوشته یا گفته وشنیده شده است که درتاریخ ثبت خواهد شد واحتیاجی به تایید اینجانب ندارد. کردار شما مرا بیاد اتو ولس رئیس فراکسیون حزب سوسیال دموکرات آلمان در دوران هیتلر میاندازد که در روز بسته شدن مجلس در سال 1933سخنرانی تاریخی کرد ورو به هیتلر واعضا حزب ناسیونال سوسیالیست کرد وگفت “شما ازادی مارا گرفتید وجان مارا نیز میتوانید بگیرید اما اما شرافت ما را نمیتوانید بگیرید”بله جناب نوری زاد درود بر شما ودکتر ملکی وشرف شما. درودهای اینجنب را به دکتر ملکی دبیر شورای “همبستگی برای دموکراسی وحقوق بشر درایران” برسانید.

    با درودهای فراوان وآرزوی تندرستی وسعادت

    احمدی

    هموند شما در آلمان

     
  40. سلام آقای نوری زاد. شما را بخدا به ما کمک کنید!!!!!
    یک روز صبح آواخر شهریور چند مرد از پلیس فتا به خانه ی ما آمدند و حکم بردن سیستم هایی که در خانه از آنها استفاده میکردیم را داشتند،آنها بدون دانستن اینکه برادرم نابینا است به خانه ی ما آمدن و پس از آنکه از این قضیه مطلع شدن جا خوردند،ما سیستمی در خانه نداشتیم که آنها بازرسی کنن ،و فقط تلفن همراه برادرم را از او گرفته و بمدت ۱ماه بردند ،احضاریه ی دادگاهی که قرار بود حدودا یک ماه دیگر برگزار شود را به ما دادند و رفتند،بعد از برگزاری دادگاه به ما گفتند که فقط سه سال مسعود را تحت نظر میگیریم اگر جرمی مرتکب نشد کاملا تبرئه میشود،مسعود در دادگاه اظهار پشیمانی کرده بود، و حالا بعد از ۶ماه بازم هم یک روز نزدیک ظهر به خانه ی ما آمدند و سراغ مسعود را گرفتند و حکم جدید آمده،و از آنجایی که مسعود در موسسه ای مشغول تدریس کامپیوتر به بچهای نابیناست مادرم آدرس آنجارو به آن مامورین دادگستری داد،اما آنها آن روز به آنجا نرفتند،فردای آن روز(۵شنبه) مامورین به مسعود زنگ زده و از او خواستند که به دادسرا بیاید،مسعود به تنهایی به آنجا رفت،_ما هم نمیدونیم چجوری چون اون تا حالا بخاطر وضعیتش تنهایی بیرون نرفته بود_ و آنجا بعد از برگزاری دادگاه حکم به رفتن ۶ماه حبس برای مسعود اعلام شد…و او از ۵شنبه ۱۴اسفند در زندان مرکزی رشت به سر میبره،ما فقط تونستیم دو بار باهاش تلفنی صحبت کنیم تو این مدت و دیگه هیچ کاری هم از دست ما بر نمیاد

     
  41. ایرانی ناشناس

    هنگامی که دانشجو و جوان بودیم به صحبت های محمد رضا شاه می خندیدیم هنگامی که می گفت اینهایی که می خواهند انقلاب کنند، کمونیست اسلامی هستند. یادم است که یکی از نظریه های مهم کمونیست ها این بود که هدف وسیله را توجیه می کند. بعبارت دیگر در راه رسیدن به هدف می توان هر کاری کرد از جمله قتل و غارت. حال که میان سال (55 ساله) یا مسن شدم ، متوجه می شوم که قتل های زنجیره ای، این همه کشت و کشتار ، این همه زندانی و بگیر و ببند، واقعیت پیش بینی شاه را تایید می کنند.

     
  42. … به نظر میرسه که این اطلاتی‌‌ها آدم‌های فروتن و افتاده‌ای هستند. اینهمه نفت و گاز مفت و مجّانی تو کشور هست، به کیف و تلفن راضی‌ شدن.

     
  43. بی نام بی نهایت

    سلام و درود
    جناب مزدک شما که دم از آزاد اندیش میزنی و قیاس خود را نه به عملکرد و گفتار بلکه به ایدئولوژی فرد وصل میکنی.حال به من بگو که وقتی من از 2 شخصیت متفاوت مطلبی رو اینجا میزارم ؛ 2 شخصیتی که از نظر ایدئولوزی باهم متفاوت هستند.آیا من به آزاد اندیشی ارزش میدم یا شما که فقط نفی دین و خدا رو میکنی و میگی میلیونها بی دین ولی اگه به عدد قیاس میکنی میلیاردها دین دار وجود داره. توهین به میلیاردها دین دار مجازه ولی به میلیونها بی دین! که نمیدونم از کجا این آمار بی دینها رو درآوردی! مجازه و شما خودت رو وکیل مدافع بی دینا میدونی. مزدک گرامی تناقض در گفتار شما موج میزنه. این شمایی که چهار چوب فکریت در بنده و نه دیگران.مطلب بده و نقد کن ولی آمار الکی نده و دوباره میگم توهین نکن به دین داران.شما توهم زدی برادر و خودت رو و چند هزار تا بی دین در دنیا رو میلیونی جا نزن .عزیز من شما در موقع گرفتن مدارک شناسایی دین و مذهبت رو چی نوشتی ؟حداقل به اون نوشتۀ خودت احترام بزار و یا شجاعانه برو مدارکت رو اصلاح کن.حداقل به خانواده و نیاکانت احترام بزار.من مطمئنم اونا هرچی بودن و هستن ولی بی دین نیستند. یعنی میلیاردها انسان منجمله نزدیکانت چیزی نمی فهمن و فقط شما و امثال میلیونی شما ! میفهمید راز هستی رو ؟حداقل به خودت احترام بزار و به نوشته هات.
    ” قسمتی از جواب مزدک به مازیار در مطلب قبلی؛
    ….بنابراین این می بینیم که افراد پیرو یک ایدیولوژی هر چند هم ذاتا انسانهای شریف و خوبی باشند ولی چهارچوب فکری شان آنها را به بند می کشد و توانایی آزاد اندیشی و خردورزی را که نمی تواند در چهارچوب ایدیولوژی قرار بگیرد از آنها سلب میکند…

     
    • 1.جناب بی نام و بی نهایت من نوشتم که شما بدون تفکر مطلب سمیعی را در سایت گذاشته اید نه اینکه شما بی فکرید .
      2.شما زمانیکه از کسی مطلب در سایت می گذارید مالک مطلب یا ان شخص نیستید.
      3.به هیچ عقیده و دینی احترام نمی گذارم و اصولا تقدس را در حوزه عمومی به رسمیت نمی شمارم.کفرگویی و لجن مال کردن عقیده و مرام و فکر … حق تمام انسانهاست و افراد خدا پرست هم مالک خدا و دین نیستند.تقدس تنها در حریم خصوصی است که معنی میدهد.
      4.فرض کنید در تمام دنیا فقط یکنفر خداناباوراست شما حق توهین به چنین شخصی ندارید ولی اعتقاداتش را می توانید اراجیف بدانید و نقد کنید و به لجن بکشید ولی نه حق توهین به او دارید و نه حق پایمال کردن حقوقش را دارید.
      5.راستی شما مسلمانان که خدایتان اینهمه دگراندیشان را میمون و خوک و حرامزاده می خواند و پوست از کله شان می کند چرا تا اینحد نازک و نارنجی هستید و از کوچکترین انتقادی براشفته می شوید و حاضر به کشت و کشتار می شوید ولی هرچه می خواهید به دیگران و به اعتقادات دیگران توهین می کنید.
      5.من آنچه را به سمیعی نسبت داده بودید اراجیف خواندم و اصولا ادیان را مشتی خرافات میدانم و نمونه عارفان جنایتکار را هم //// نوشته بودم.نمونه چنین سخنانی همان گفته منتسب به داستایوسکی است که اگر خدا نباشد … است که تمام افراد مذهبی اینو در کیسه آماده دارد و زود بیرون میدهد بدون اینکه به فکرش برسد که داستایوسکی یک مسیحی ارتودوکس بوده تازه اگر این حرفش درست هم باشد درحد نظریست. این جناب سمیعی متخصص مغز و اعصاب و مسلما پزشک حاذقی است ولی آنچه را مطرح کرده نه درتخصص ایشان است و نه به ایشان حقی بیشتر از من و یا شما برای اظهار نظر در اینمورد میدهد.جناب سمیعی و یا افراد دیگر را من از نظر شخصیتی دراین سایت بررسی نکرده ام و علاقه ایی هم مثل شما مذهبیون به این کار ندارم.من قبلا هم نوشته ام که مثلا برای فردی مثل بازرگان بعنوان انسانی شریف و درستکار احترام قایلم ولی افکار همین فرد و همرزمانش باعث استحکام حکومت اراذل و اوباش کنونی شده.کجای این تناقض است؟

       
      • بی نام بی نهایت

        سلام ودرود
        جناب مزدک عزیز
        آقا چرا مغلطه می کنی.حرفهایی که میزنی اصلا میدونی چی میگی؟من بند بند حرفات رو جواب میدم.اگه اهل درک و انصاف باشی که هیچ وگرنه جنگ من و شما ادامه داره.من تحمل هیچ اهانتی رو ندارم.شما هر توهینی می کنی و دلیل خودت رو به آزار بی دینان در تاریخ می بینی پس هنوز در قید و بند هستی برادر من و روحت رو یا وجدانت رو یا هر چی شماها اسمش رو میزاری شعورت رو آپدیت نکردی.کینه توزی و عقده ورزی از تک تک کلکات شما فوران میکنه و نه منطقی داری و نه بینش درست و درمانی.یه مشت حرفای صد من یه غاز که از مغزی منجمد شده تراوش میشه.امثال جنابعالی هیچ جایی در آینده ایران و حتی دنیا ندارین چرا که در تمام اعصار نشان دادین که فقط بی دین و خدا ناباور نیستسن بلکه انواع فساد و اعمال غیر اخلاقی رو هم در پشت این ایدئو لوژی چرند مخفی کردین.برادر من به راه بیا و دست از کینه ورزی بردار بجای جوابی اینگونه جواب درست کامنت قبلی رو بده .هنوزم میگم نگرفتی مزدک جان نگرفتی! حال جواب شما:
        1-از کی تا حالا باید برای مطلبی که در اینجا میزاریم باید تفکر کنیم و آیا باید تفکر همه شبیه شما باشه و هر کسی مطلبی نوشت و به مزاج شما نساخت پس روی اون فکر نشده.
        این اولین نمره – شما
        2-من زمانی که مطلبی از کسی میزارم مالک اون مطلب نیستم ولی به دلیل اینکه اون فرد حقیقی دقت کن مزدک اون فرد حقیقی اینجا حظور نداره که از خودش دفاع کنه من این وظیفه و تعهد رو دارم که از اون فرد حقیقی دفاع کنم و به شمای مجازی دقت کن مزدک مجازی بگم که ادب داشته باش و کمی هم شعور اجتماعی چاشنی اون کن و فقط مطلب رو نقد کن و نه شخصیت طرف رو.
        این دومین نمره منفی –شما
        3-آفرین احترام نزار برادر من.اصلا احترام گذاشتن یا نذاشتن تو چه چیز رو نشون میده…شخصیت
        پس اگه به عقاید میلیاردها دقت کن میلیاردها انسان دین دار احترام گذاشتی پس با شخصیتی و گرنه بی شخصیت.در ضمن شما اگر ضمن بی احترامی به دین اشخاص به خود اونها هم بی احترامی کنی به نظرت به شما چی میگن…خودت اسم خودت رو انتخاب کن.
        این سومین نمره منفی —شما
        4-آفرین به شما در این مطلب من به شما نمره مثبت میدم و من و شما درگیریی که داریم دقیقا سر همین مورد هست که من نمیدونم چرا زودتر به اون نرسیدی.به جوابی که به مطلب من دادی برگرد و ببین چی گفتی و من باید چی اسمشو بزارم.تازه ناظر سایت بسیاری از الفاظ شما را نگنجانده.شما توهین کردی و من هم جوابتو دادم بازم خیلی جلوی خودمو گرفتم.پس به قول این جمله ” هر چه را برای خود نمی پسندی برای دیگری هم مپسند ”
        این اولین نمره مثبت +شما
        5-برادر من معلوم شد که شما اصلا درست مطالب را نمیخونی چه برسه که بخوای روش تفکر هم بکنی.فکر کنم جنست خالص نیست! من مسلمان نیستم. البته در مدارک از روی اجبار گفتم مسلمانم و شاید شما هم همینطور ولی با توجه به اینکه خودم حق انتخاب جهان بینی خودم رو دارم و اینکه تو این کشور آزادی دین و مذهب نیست مگر در موارد ادیان ذکر شده در قانون اساسی
        در ضمن در تمام دنیا چند کشور انگشت شمارن که به آزادی در دین احترام میگذارن .من دین و آئینم را چون امری است شخصی برای خودم نگهداشتم هر چند در ظاهر مسلمانم مثل اکثریت 90 درصدی ایرانیان.
        شما چطور ؟چرا جواب منو ندادین.توی مدارک شناسایی دین شما چیه جناب مزدک ؟طفره نرو و جواب بده.مثل همین که من گفتم.دین خانواده و دوستان شما چیه ؟آیا اینقدر شجاعت داری که رودروی اونها هم اینجوری بر ضد دین حرف بزنی؟احترام گذاشتن ادب انسان رو میرسونه و شعور اجتماعی فرد رو و نه چیر دیگه.الان شما با این شخصیت مجازی اینگونه رفتار میکنی اگه شخصیت حقیقی شما هم فاش بشه اینجوری میتونی فحاشی کنی؟بازم میگو حرفای منو نخوندی.من گفتم که خودم به شخصه هم به تمام ادیان و هم به افرادی که به اون دین اعتقاد دارن احترام میزارم و بی احترامی در هر دو مورد رو نمیپسندم.انتقاد میکنم ولی بی احترامی و فحاشی نه.قضیه من و شما از همی جواب شما آب میخوره که بدون تفکر و بدون مزه مزه کردن حرفات همینطوری از اون دهان مبارک ریختی بیرون.
        این چهارمین نمره منفی—- شما
        6- که البته شما 5 نوشتین
        شما نه به حرفها و گفته های جناب سمیعی بلکه به خود ایشون هم توهین کردی لطفا شجاعت خود را نشان داده و یه بار دیگه اینجا ان مطلب رو بگذارین.لطفا
        در ضمن از کی تا حالا اظهار نظر در مورد دین و آئین نیاز به تخصص داره.بازم مغلطه کردی برادر من.این چرندیاتی که بافتی از این و آن چی بود من سر درنیاوردم.ببینم راستی تخصص شما چیه؟
        جدای عرض میکنم تخصص شما چیه مگه خدا ناباوری تخصص میخواد.کار شاقی نمیکنی که نشستی یه جا میگی نه و نیست.بدبخت اون دین دارا که مجبورن کلی جفنگیات به زبان باستانی رو بخونن و تازه علمای آنها تفسیر کنن و به خورد مردم بدن.گفتن اینکه خدا نیست خیلی سخته ؟!
        حتمن شما در امور دین متخصصی نه ؟ راستی تخصص شما چیه ؟
        این پنجمین نمره منفی—–شما
        جمع بندی:
        شما نه تنها خداباور نیستی ( که البته اینم مثل این روشن فکرای جدید مد شده برای شما)
        بلکه بی دین و ضد خدایی بین خدا ناباور و بی دین ضد خدا بسیار تفاوت وجود داره.
        مزدک تو بی دین و ضد خدایی نه خداناباور. چرا که یک خدا ناباور ابتدا انسان هست و دارای فکر و بعد خداناباور. شما ضد خدایی مزدک، ضد خدایی حالا هر خدایی که باشه .خودت بارها اینو گفتی و اعتراف کردی .شما هنوز مرحلۀ انسان بودن را پاس نکردی چرا که اولین اصول انسانی همانا احترام به عقاید دیگران و همچنین دگر اندیشان است که در وجود شما نیست.
        اول انسان باش بعد خداناباور نه اینکه ائل ضد خدا باش بعد هم ضد خدا و نه هیچ .خودت رو مزدک ضد خدا معرفی کن و خلاص.خداناباورا از گفته های تو باید شرم کنن که اینطوری اونا رو به لجن میکشی.شایدم داری عمدا اینطور رفتار میکنی.خداناباور نیستی.بی دین و ضد خدایی.
        لطفا ایدفعه آسمون ریسمون نباف و دنبال داستایفسکی نرو. جواب منو همون طور که دادم بده.
        من همینجا از تمام حاضرین میخوام راجع به مطالب نظر بدن.چرا که یکی از مهمترین مسایل هست.
        در ضمن پیش از هر گونه اظهار نظری مطالب رو از همون ابتدا بخونن.

         
        • بی نام بی نهایت

          لطفا ویرایش کنید
          کلکات……کلمات
          نیستسن…نیستین
          حظور…..حضور
          میگو….میگم
          همی….همین
          جدای….جدن/جداً
          ائل….اول
          با عرض پوزش ، بدلیل تایپ سریع و اینکه مجدد مطلب رو ویرایش نکردم.

           
        • جناب بی نام و بی نهایت من با کسی بحث و دعوای شخصی ندارم .شما متاسفانه بجای نقد نوشته من به مشتی بدو بیراه و موضوعات شخصی پرداخته اید.البته اینو من به حساب جوانی شما میگذارم و از بحث بیشتر با شما می گذرم.من آنچه را اعتقاد دارم و هر که هستم و در چه تخصص دارم بخودم مربوط است .مگر من به شما شخصا تویهنی کرده ام و یا از شما درمورد زندگی خصوصی شما سؤالی ا پرسیده ام؟اصلا چه ربطی بمن دارد که شما چه تخصصی دارید ولی برداشت من از نوشته هایت اینس که شما جوانید. تازه همین هم ربطی بمن ندارد.من آنچه را شما ازشخصی بنام سمیعی در سایت گذاشته اید نظری داده ام و بعد دیدم کامنت پشت کامنت و بعضی از کامنتهایت را دوبار از بی صبری گذاشته اید مثلا برای تاکید بیشتر !خب منهم نظرم را و چهار چوبی را که به آن در زندگی ام رسیده ام مطرح کرده ام شما اگر می توانید آنها را اراجیف بدانید و یا درست نقد کنید.خب برای این منظور دیگر چه ربطی مثلا عرق خوردن من و ی بقول خودتان چرس و بنک و چه و چه من و یا تخصص من و نوع زندگیم بشما دارد عزیز.لابد بعد از اینها هم آدرس و تعداد افراد خانواده و …را طلب خواهید کرد؟!من هرچه باشم آنچه را می نویسم شما بفرمایید بدون برخورد شخصی با من مطرح کنید.مگر من نوشته ام که شما کی هستید یا در باره زندگی شخصی شما حرفی زده ام؟اصلا بمن چی که شما چکاره اید؟شما یا من و یا هر کس دیگری تا زمانیکه مسؤلیتی در مقامی و یا رهبریتی …که با سرنوشت و زندگی دیگران ربطی نداشته باشد انسانهای عادی هسیم دارا یعقاید خود چه خوب و چه بد.عقاید هم از نظر من مقدس نیستند.من اصولا اگر بنا باشد چیزی را مقدس بدانم آن حیات بطورکلی و جان انسانها و خرد است نه چیز دیگری.حالا شما می توانید این فکر مرا مزخرف بدانید و یا خوب بدانید.خوب نظر شماست و بعنوان یک انسان من بنظر شما احترام میگذارم ویا اصلا می توانم بگویم به دلایلی برایم قابل قبول نیست و یا اصلا مزخرف است.منظور من نفد و یا اصلا لجن مال کردن اعتقادات حق هر فردی است و با توهین و تحقیر و کاوش در زندگی افراد فرق دارد.خب شما حالا برگردید و با این دید هم کامنتهای مرا و هم کامنتهای خود را بخوانید .تا متوجه منظوم شوید.درثانی ما در موردی بحث میکنیم نه جنگ و دعوا.شما آنچه را درس میدانید دراین سایت می نویسید من هم آنچه را درست میدانم می نویسم خب این دیگرانند که باید قضاوت کنند نه من و شما برای دیگران قضاوت کنیم. این دیگر احتیاج به جنگ ندارد.شما بهرچه اعتقاد دارید تا زمانیکه پا توکفش دیگران نکرده اید و در زندگی دیگران دخالت نکرده اید مختارید هر عقیده و مرامی را داشته باشید و ربطی به دیگران ندارد.ولی وقتی دین ویا عقاید فرد وارد اجتماع شد و نتیجه اش ویران کردن و دخالت در جزییات زندگی دیگران شد آنوقت چنین عقیده ایی از خوزه فردی و خصوصی به حوزه عمومی آمده و از تملک صاحب عقیده بیرون آمده و دیگران به نقد و حتی به لجن کشیدن و مزخرف و خرافات دانستن آن می پردازند.

           
          • بی نام بی نهایت

            سلام ودرود بر عزیزان
            جناب مزدک
            پاسخهای شما در حقیقت دفاع از خود بود و مظلوم نمایی ناشیانه البته داشت کم کم گریه ام میگرفت ولی خودمو کنترل کردم.
            بازهم هر چه خواستی گفتی الا آنچه از شما طلب کردم.اصلا امثال شما گوش شنوایی ندارند و دروازه های فکری خود را به هر نگرش و دیدگاهی بسته اند.از همین نحوۀ پاسخ دادن شما معلوم است.
            یه خواهش دارم مردونه ازت میخوام برآورده کنی.در باب خداناباوران بگو و خودت و مرامت رو معرفی کن تا امثال من با شما بیشتر آشنا بشیم.
            اصلا چی شد خداناباور شدی و از کدوم شاخه هستی ؟ بگو برادر ما روشن بشیم تا اگه اشتباه می کنیم ما هم جذب شما خداناباوران بشیم.
            نمیشه که بشینی اونجا و این و اونو نقد کنی و وقتی هم کسی تو رو نقد کرد صغرا کبری ببافی.نمیشه از این آیه از اون حدیث، از این دیندار از اون خبیث! ایراد بگیری؟ شما هم رهبری داری،مرادی داری، پیرو کسی هستی.از اونا بگو تا ماهم در این میدان نقد کردن بتونیم هم شما رو بشناسیم و هم نقد کنیم. من در تعقیب نوشته های شما هستم و اگر به شخص یا آئینی توهین کنی من نیز جوابت را خواهم داد.
            تمام این شدت و حدت پاسخ های من این بود که به شما بفهمانم اگر به کسی توهین کردی باید عواقب آن را هم بجان بخری. و البته آنکه باید تو را می شناخت خوب شناخت.اگر همان جملۀ اولت در توهین به سمیعی رو نمیگفتی و حرفاتو مزه مزه میکردی الان اینجوری ضایع نمیشدی. این تو بودی که موضوع رو شخصی کردی.شما حتی نتونستی چیزایی که بعدش هم گفتی رو توجیه کنی.من جوان و شما پیر مغان خدا ناباوران ولی یه چیز از یه جوان یاد گرفتی و اون اینه که اگه حتاکی کنی، یه جوانی پیدا میشه بهت جواب بده. پس ادب داشته باش.
            در فضای مجازی دهانت را پر از دری وری کنی و به هر کسی از راه رسید پرت وپلا بگی جرأت و جسارت نمیخواد.آدمی مثل تو که نمیتونه از حرفایی که میزنه دفاع کنه و شجاعت پاسخگویی به سوالاتی که ازش میشه رو نداره پس نباید از کس دیگه ای انتقاد کنه.شما فقط تو حوزۀ کامنت دوستانت اظهار نظر کن و بس. نقد میکنی ولی نقد پذیر نیستی.امثال تو میخوان آیندۀ این مملکت رو بسازن.تو نمیتونی خودتو تو محیط مجازی شرح بدی چطور تو دنیای حقیقی میخوای خودتو و مرام خداناباورت رو شرح بدی؟
            یادت نره از مرامت برامون بگی و اینکه اخلاقیات و ادب در مرام شما جایی داره یا نه.بلاخره یه چارچوب عقیدتی و اخلاقی داری دیگه.ادای روشن فکرارو در نیار که بهت نمیخوره چرا که بنیان روشنفکری بر ادب و احترام به دگر اندیشان استواره که البته شما از اون بی بهره هستی.نگفتی بالاخره بچه مسلمونی یا نه ؟ یعنی اینقدر میترسی.نترس کاریت ندارم. از لحظۀ تولد خداناباور که نبودی؟بودی؟از خودت بگو و مرامت نترس سعی میکنم اگه تو رعایت ادب رو بکنی مؤدبانه نقدت کنم. نترس یه وقت فکر نکنی منی که هی میگم نقد نقد حتمن با سردار نقدی فامیلم.نترس هواتو دارم.
            اگه میخوای بازم آسمون ریسمون ببافی و اشک من دربیاری جواب ندی سنگین تری.ولی اگه جواب دادی درست و سنجیده جواب بده تا استفاده کنیم از بیانات شما دوست گرانقدر.

             
  44. مازیار عزیز
    از نکته خوبی که در پست قبل در باب تملک، اختصاص و از آن خودکنندگی نوشتی و تأکید خوبت در باره اهمیت تاریخنگاری مدرن و اشاره ات به آندره مالرو(راستی مالرو را که من از بن جان برای شخصیت بی بدیلش ارزش قائلم، از راه جمله معروفش که قرن 21 یا نخواهد بود یا دینی/معنوی خواهد بود دنبال کردم و به کتاب ضدخاطرات و امیدش رسیدم و دیدم بزرگی او در این کتابها و عملکرد متفردش تجلی دارد نه در آن جمله کذایی که من منشأش را نمی دانم از کجاست و اینکه مالرو از این جهت مثل میشل فوکو و نظرش در باره انقلاب شکوهمند! است که ما(نسل من) را با نظریاتی از او آشنا کرد که چندان به نفع آن مطلق اندیشی نسل انقلابی نبود) به استناد مهرنامه و مقالات جدیدش، ذهن من هم از مهرنامه محمد قوچانی-که عملا مشتاق و مبلغ آراء آقای جواد طباطبایی است- به سمت یک کار خوب آقای طباطبایی رفت که با مهرنامه هم بی ربط نیست.البته من به شماره های جدید مهرنامه دسترسی ندارم اما در یکی از شماره های پیشین، آقای قوچانی در سرمقاله خوبی یک نواوری در بازخوانی اشخاص مهم انجام داد-که خود یکی از شعبه های تاریخنگاری مدرن است- و آن بازخوانی پرونده سید جمال اسدآبادی بود. این را بگویم سوای تبلیغات بسیار که در عهد پهلوی-نوعا از سوی حوزویانی چون خسروشاهی و سنتیان ادیب مسلکی چون محیط طباطبایی- و نیز بعد از انقلاب در باره سید جمال صورت گرفت و همه اش هم اسطوره سازی بود و نه فهم، من از دوران راهنمایی شیفته این شخص بودم و اول دبیرستان از سر اشتیاق شدید به رسم و راه علما، کتاب نیچر او را یافتم و بردم(دیگر تا به اکنون این کتاب را ندیده ام) و در حالی که هیچی از فلسفه نمی دانستم خواندمش و به رغم کلمات نامأنوس و سلمبه اش اما به سبب دسته بندی و مبنای معرفتی آن و سخن گفتن از اینکه چگونه می توان یک جامعه عادل راستگوی با فضیلت ساخت و طرح فضائل اجتماعی بر مبنای فضائل فردی و چه و چه بسیار به او اشتیاق یافتم و البته هر چه جلو آمدم و دیدم ارسطوها و کانتها چه گفته اند و اصولا دانش انسانی را خواندم دیدم-در این میان دیگر آثار سید جمال را هم به اجمال خوانده بودم- گفتار و نوشتار سیدجمال چیزی شبیه همان شیفتگی نوجوانانه من بوده و او هم لابد مطالبش را از برخی کتب دم دستی غربی گرفته و با اندکی مبانی دینی آمیخته و نام رد بر نیچر یا رد بر مادیگری بر او نهاده و چه و چه. باری اهمیت طباطبایی دراین است که برای نخستین بار در دائره المعارف بزرگ اسلامی ذیل مدخل جمال الدین اسدآبادی-که می دانی معمولا هر حرف اجازه نشر دراینگونه منابع ندارد- این خشصیت مرموز را بازخوانی کرده و با تحلیل عمل و نظر او در باب سیاست و فلسفه نتیجه گرفته که او هیچ حرف مهمی نداشته و بیشتر از حرف شخصیت مرموزش عامل نفوذ او شده-این جمله دوم را من اضافه می کنم و بعید است آقای طباطبایی گفته باشد- و این بازخوانی و تأکید بر عمومی و سطحی بودن مقالات و نوشتار او یک کار ریشه ای و بنیادین در فهم مورخانه و مدرنانه پدیده ای چون سید جمال، ما را می تواند در فهم دیگر پدیده ها یاری کند. نکته جالب دیگر-که به مهرنامه ربط دارد- سرمقاله آقای قوچانی(شماره مهرنامه یادم نیست) در بازخوانی سید جمال و تأکید بر اینکه او هدفش از ایده احیای اسلام در واقع احیای خلافتی بود که از دست رفته بود(اشاره به سست شدن پایه امپراطوری عثمانی که روزی ماکیاولی در طرح نظریاتش به عنوان یک مثال مهم از امپراطوری مقتدر روی آن حساب می کرد) و نشاندن این بازخوانی و تلاش سید جمال برای احیای خلافت اسلامی و زدودن ملیت در کنار تلاش داعش و تحلیل آن به عنوان دنباله ای از آن گذشته، از پیامدهای بازخوانی خردوزانه سید جواد طباطبایی است و اگر کسی بی خبر باشد از نوشتار و نظر طباطبایی در باب سید جمال، تصور می کند این مبانی فکری آقای قوچانی از کجا به ذهن او راه یافته است. من این نوع بهره بردن از هم را ارج می نهم اما مریدبازی را نه.
    بعد التحریر: راستی مازیار عزیز، همتت افزون من از نکاتت بهره می برم جدا و خوشحالم از یافتن دوست فرهیخته ای چون شما. یک تجربه برادرانه با احترام به اهمیت دادنت به دموکراسی و درست حرف زدن و بی مبنا و بی منبع سخن نگفتن خوب است که از توصیه کردن به دیگران مبنی بر اینکه پاس دموکراسی را بدارند پرهیز کنیم و کنید چون فرد نادموکرات عملا خود باید راه نادرست را بپیماید و با تجربه دریابد که آن راه جواب نمی دهد و برگردد و الا با میانجی کردن و توصیه، کسی از راهی که تصور نادرستی از آن ندارد باز نمی گردد. همه ما اینگونه با زندگی روبرو می شویم جز آنانکه جنم و شجاعت برخورد با هیچ چیز ندارند و در کنج دلشان فقط یک ورد ارثی تکرار می گردد. خوب و بد زندگی را هر فرد با تکیه بر درونیاتش باید تجربه کند و سپس از آنچه نادرست است با درک خودش بازگردد و الا راه های دیگر و اتوریته دیگران تنها فرد را ترسان و تنها می کند و نه قوی و صاحب رای.

     
  45. با سلام به شما جناب نوریزاد,
    نکته ای را میخواستم گوشزد کنم. در این بلبشوی شتر گاو پلنگ شاید آنچه عرض خواهم کرد بی معنی و کم اهمیت باشد اما همین نکته کوچک مایه آزار من است. دوست دارم از شما و دوستان خواننده تارنمای شما خواهشی کنم : آقا ترا بخدا این “ی” وامانده را به ” رهبر” جمهوری اسلامی نچسبانید. ما هیچ کاری از دستمان بر نمی اید, خیلی خوب. اما زورمان میرسد که بگوییم “رهبر” و نه “رهبری”. این “ی” تفخیم است. شما فخامتی در مشارالیه سراغ دارید ؟

     
  46. ندا.اشکان .سهراب

    اسید میپاشند کتک میزنند میکشند .کشور راغارت میکنند.بعد میگویندما مظلومیم ان یکی ازدزدان حمایت میکندبعد میگوید گرسنگی بخوریدوای به حال اسلامی که اینها مبلغ ان هستند

     
    • پاسخ به ندا. اشکان. سهراب

      سلام. عزیز من، چرا وای به حال اسلامی که اینها مبلغین آن هستند؟
      من معتقدم اسلام دقیقا همین چیزی است که اینان تبلیغ و عمل می کنند. جای شگفتی است که بعد از نزدیک به چهار دهه هنوز برخی ناآگاهانه می گویند اسلام غیر از این چیزی است که تبلیغ و عمل می شود! مگر قصاص چشم که چند روز پیش اجرا شد طابق النعل بالنعل حکم صریح قرآن نیست؟ شعبه عراقی و سوری آن هم در عراق و سوریه در حال سربریدن و از ساختمان پرتاب کردن و آتش زدن است که کاملا بر اساس نص صریح کلام الله مجید یعنی آیه : اشداه علی الکفار و رحماء بینهم ” است .خودفریبی و دگرفریبی دیگر بس است. سرمان را از زیر برف بیرون آوریم و واقعیات را ببینیم و بپذیریم.

       
  47. جناب نوری زاد

    با سلام و ادب، خواهش می کنم اگر پاسخی برای این سوال من دارید، دریغ نفرمایید. قبلا سپاسگزاری می کنم. و اما پرسش:

    در همه ادیان ابراهیمی، اصل نخست در واقع یگانگی خدا یا همان توحید است. اسلام یکی از ادیان ابراهیمی و به اعتقاد پیروان آن، دین کامل، جامع و نهایی است. بر فرض که چنین باشد( که نیست)، در آن صورت پاسخ این تناقض چیست:
    در گرارش جالب و دقیقی از آن شبی که شش جوان مسلمان سنی کرد اعدام شدند و آن را روی سایت خودتان گذاشتید، مرقوم فرمودید که در محوطه زندان، در حالیکه بر گردن شش انسان بی گناه – بنا به نظر شما- طناب دار آویخته می شد، مادران و بستگان آنها در جلوی همان زندان دست به دعا و رو به آسمان داشتند و از همان خدایی که جوانان شان بر اساس احکام او اعدام می شدند، درخواست نجان جان آنها را داشتند.
    حقیقتا برای من مطلقا غیرقابل فهم است. لطفا اگر پاسخ شما نیز همان کلیشه ها و توجیه های تکراری از قبیل : ” این اسلام راستین نیست” ، ” اسلام دین رحمانی است” ، و … می باشد خودتان را زحمت ندهید؛ چون این حناها دیگر برای من و امثال من رنگی ندارند. اگر جوابی عقلانی و منطقی دارید ممنون خواهم شد آن را دریافت کنم. باز هم ممنونم.

     
  48. زنده یاد صادق هدایت در نوشته ای به نام “آنچه اسلام به ایران داد” به بهترین شکل ممکن مردمان یک جامعه اسلامی را به کمک جملاتی حساب شده، به تصویر می کشد. در قسمتی از این نگاشته آمده است: “چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است؟ چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اش سرو کار دارند.

     
  49. افزایش شمار کارشناسان‌روس در بوشهر به بیش از دوهزار تن

    سفیر روسیه در ایران که به بوشهر سفر کرده است روز چهارشنبه گفت: به زودی یک هیأت ۲۰۰ نفری کار‌شناسان روسی برای انجام کارهای ترمیمی نیروگاه اتمی، وارد بوشهر می‌شوند.

    لیوان جاگاریان عصر چهارشنبه در نشست با معاون سیاسی ـ امنیتی استاندار بوشهر گفت: هم اکنون براساس آمار رسمی قریب ۲ هزار نیروی روسی در نیروگاه بوشهر مشغول به کار هستند که با توجه به امضای توافق نامه ساخت دو واحد نیروگاهی جدید در بوشهر، این شمار افزایش می‌یابد.‌

    ماه گذشته کلنگ ساخت شهرک ۷۵۰۰ نفری در شهرک صدف به زمین زده شد، نوشته است که از این شهرک به عنوان شهرکی برای‌ اسکان متخصصان فازهای توسعه نیروگاه اتمی ‌نامبرده می‌شود.

     
  50. – ادعایِ پوچ ادیانِ ابراهیمی:
    کتاب های مقدس ادیانِ ابراهیمی و پیروانِ این مذاهب سازمان یافته مدعی اَند که خدای شان عادل، مهربان، بخشنده، قادر مطلق و دانای به کُل است و کمترین نَقصی در وی وجود ندارد و خدای شان برای هر انسانی یک برنامه خاص و از پیش تعیین شده دارد و وی مشغول اداره زمین به بهترین شکل ممکن است؛ آیا به راستی چنین است؟
    قطعن خیر! مارک تواین، نویسنده مشهور می گوید: “تَنها عذر موجه خدا این است که وجود نداشته باشد”؛ به راستی دنیایی اینچنین آشفته و پُر از سنگدلی و بی عدالتی و بیچارگی، کمترین رنگ و نشانه ای از اداره شدنش توسط خدایِ موهومی که مهربان و عادل و بخشنده و توانا است، ندارد.
    چگونه یک خدایِ مهربان، عادل، بخشنده و توانا می تواند اجازه دهد که سالانه میلیون ها میلیون کودک بیگناه به دلیل گرسنگی، فقر و بیماری کشته شوند؟ حتی اگر به قولِ مسیحیان “خدای واقعی عیسی مسیح باشد” و آن کودکانِ زیر پنج سال جُملگی فرزندانِ پدران و مادرانِ گمراه مسلمان باشند، آیا مرگ آن کودکان درست و بی اشکال است و از نظر اخلاقی موجبِ به درد آمدن دل آدمی نمی شوند؟

     
  51. ریشه ی اسلامی و قرآنی توهین مکرر به زنان
    متاسفانه ملایان چندان هم مقصر نیستند چراکه آخوندهای عقب مانده و خشک مغز مجبورند آیات قرآن را توجیه کنند، حتی اگر بر اساس تبعیض غیر انسانی اعراب بدوی باشد. حتی اگر دستور به کتک زدن زن داده باشد:
    الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیا کَبِیرًا(النساء/۳۴)
    این آیه به صراحت می گوید که مرد جنس برتر است و همیشه حق با مرد است و اگر زنی با مرد مخالفتی کرد ابتدا او را تهدید کنید و بترسانید و اگر کافی نبود او را تنها بگذارید و اگر کافی نبود آنها را بزنید….

     
  52. پیام آلن ایر به روحانی
    الن ایر سخنگوی فارسی زبان ایالات متحده در یک پیام فیس بوکی با بازنشر عکس اقای روحانی در حال درختکاری؛ این شعر را منتشر کرده است.«درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد…»

     
  53. دکتر محمد نهاوندیان در گفتگویی با روزنامه اطلاعات ، با بیان این که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران حوزه اقتصاد، ایران از ظرفیت‌های بسیاری برای ورود به عرصه اقتصاد جهانی برخوردار است، افزود: سابقه نداشت پس از ملی شدن نفت، به یک شخص بدون اخذ ضمانت‌های لازم نفت بدهند و آن شخص نفت را بفروشد و درآمدش را در اختیار نگه دارد و وقتی هم که سراغ او بروند دستشان، به چیزی بند نشود و حتی با انکار مواجه شوند.از سوی دیگر کل این فرآیند هم مورد حمایت‌های برخی افراد و برخی دستگاه‌ها در مجموعه دولت قرار گرفته باشد.بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مردم از متصدیان حکومتی انتظار داشتند امانتدار باشند نه این که طعمه جو.

     
    • بی نام بی نهایت

      سلام و درود بر عزیزان
      مهرداد گرامی
      همین جناب نهاوندیان تازه از راه نرسیده.او سالیان درازی است که درا تاق بازرگانی ایران بوده و چندین سال ریاست آن مجموعۀ بی در و پیکر به عهده اش بوده.افرادی مثل او می توانستند همان موقع اظهار نظر کنند و افراد زیر مجموعه نیز با قدرتی که داشتند جلوی این انحراف را بگیرند.الان که وضعیتی است که سگ صاحبش را نمی شناسه گفتن این مطالب کار شاقی نیست چرا که کار از کار گذشته و با این گفته فقط نقش خودش و دیگر اعضای اتاق بازرگانی را در به ثمر رسیدن این مقولۀ نفت خواری به وضوح نشان می دهد.

       
  54. استاد عزیز وگرامی

    از تعدی به جان و مال و نیز بکار بردن الفاظ بسیار زشت توسط مأمورین فریب خورده حکومتی بسیار متأسف گردیدم. و امیدوارم این هزینه ها سبب آگاهی عموم و رسوایی جهل گشته و بتوانید همچنان خرد را در جامعه گسترش نمایید و به اموال و حقوق انسانیتان دست یابید. از بابت فیلم ها و مصاحبه ها در شب فاجعه اعدام ضد انسانی جوانان کرد و گزارش از شیون جانسوز مادران و خانواده ها در هوای سرد زمستانی تا صبح از همگی تان بسیار تشکر مینمایم. و اطمینان دارم این ظلمت و تاریکی به روشنایی میانجامد.

     
  55. پیام انزجاری عجیب پیرموذن

    باسلام و درود به ارواح پاك پيامبران وامامان معصوم وبا اداي احترام به ارواح شهيدان و روح ملكوتي حضرت امام خميني وبادرود و احترام به رهبري فرزانه نظام و مردم شريف و بزرگوار ايران اسلامي . لازم مي دانم ازطرف خويش و به نيابت از خاندان بزرگ پيرموذن ، ضمن عذرخواهي از ملت رشيد ايران ، خاصه مقام معظم رهبري، تمامي انسانهاي ازاده انقلابي و بويژه خانواده معظم شهداوايثارگران عزيز ،بدينوسيله انزجار و بيزاري و دوري خاندان پيرموذن وخود راازحضوردكترنورالدين پيرموذن دريك كشورخاصم نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران ،با موضع گيري هاي نابخردانه وملك و ملت فروشانه نابجا را اعلام داشته و ان را بجد محكوم مي نماييم . درود ورضوان خدواندي بربنيانگذارانقلاب اسلامي ايران وشهداي گرانقدر ايران اسلامي ،عزت رهبر وملت بزرگ ايران مستدام ؛ كمال الدين پيرموذن نماينده مردم خوب وحسيني شهرستانهاي اردبيل ،نمين ، نير وسرعين

     
  56. ما از اول هم میدانستیم شما هفتاد میلیون مردم ایران را به اسرارت گرفته اید مثل اسیران کربلا

     
  57. با عرض سلام خدمت سید مرتضی عزیز : سید جان از جناب عالی و جناب مصلح درخواست کردم که در حوزه علمیه قم در مورد زندان قرچک ورامین اطلاع رسانی و درخواست بهبود وضع زندانیان زن و اطفال بی گناه و بی پناه آن نگون بختان را بنمایید که جناب مصلح بنده را به آقای نوری همدانی رهنمون شدند!؟!که ظاهرا اگر بازدید آقای آیت الله نوری همدانی از این سیاه چال خاصیتی داشت شاهد بودیم .پس نشان میدهد که ایشان یا در جریان امر نیستند ویا مورد تاییدشا ن هست. سید جان اسلام یعنی چه ؟ اسلام دینی که مدعی برتری آن هستیم در مورد این نگون بختان هیچ کاربردی ندارد؟ شما و دیگر حوزویانی که داعیه داران اسلام ناب محمدی و تشیع علوی هستید در آن دنیا چگونه جواب خدا را در مورد این بی پناهان میدهید ؟ میگویید رژیم دست ما را بسته بود! از دست ما کاری بر نمی آمد ! سید جان همانطور که قبلا فرموده بودید حوزویان هم مانند مردم عادی گرفتارند! قبول ! ولی یک فرق ما بین شما و مردم عادی هست و آن جنبه شغلی شماست . یعنی قشر رو حانی همه داعیه ارشاد اسلامی و هدایت خلق را دارند. در این حکومت مدعی اسلام رییس زندان هایش علنا دروغ میگوید و مورد هیچ باز خواستی قرار نمیگیرد ما مردم که علم غیب نداشتیم که از وضع زندان های سیاه چال گونه این نابکاران خبر داشته باشیم وقتی بی چاره بی نوایی از وضع زندان وسر کار خانم فرقدانی شیر دختر ایران زمین اظهار داشت متوجه وخامت اوضاع این زندان مخوف میشویم وروز به روز از گندابی که این نامرد ها ساخته اند پرده های گوناگونی افشا میشود .شمایی که وقتی از خاندان حسین ابن علی گفتگو میشود اشک به چشمانتان می آید در صورتی که موضوع متعلق به 1400 سال قبل است . دل به حال این زنان بد بخت و بی پناه نمیسوزانید ؟ این نگونبختان آب قابل شرب ندارند و باید بخرند . سال به دوازده ماه گوشت نمیخورند . در درژیم پهلوی که مدعی هستید جنایت کار بود آیا وضع زندانیان اینچنین بود ؟ من ایمان دارم که اگر فیلم سازی اجازه داشت از وضع این زندان مخوف فیلمی بسازدذ خاطره پا پیون و زندان ( آلکاتراز ) به هنر
    پیشگی استیو مکوئین از خاطره ها محو میشد .و در جهان رسواییی به بار می آمد که طومار این نابکاران پیچیده شود . این ها(زنان زندانی) که زنده اند و راه به جایی ندارند چه کنند حال چرا من از شما درخواست یاری برای این نگون بختان کردم ! چون شما حاشیه امنی دارید به نام ردا و عمامه از صراحت سخنم مکدر نشوید میگویند برادر برادر را میکشد ولی استخوان هایش را آتش نمیزند ! یعنی اینکه اگر جمع کثیری از حوزویان اعتراض علنی و پیگیر کنند حتما رژیم سرا پا دروغ و ریا برای خالی نبودن عریضه هم یک کاری خواهد کرد ! ولی مردم عادی تنها راهی که دارند اجتماع در مقابل این سیاه چال است که حتما به بر اندازی محکوم و تار ومار میشوند . در مورد این سیاه چال اگر از حوزه ها اقدام عاجل صورت نگیرد همانطور که قبلا گفتم بود ونبود آن مکان یکسان است.و داعیه داری اسلام ظاهر سازی و غیر مسمر .! با احترام قلبی

     
    • در عجبم که این اسید مرتضی که دربرابر کوچکترین اظهار نظرها در باره اتفاقات ۱۴۰۰ قبل بلافاصله خونش به جوش میاید و در پاسخ مثنوی هفتاد من کاغذ مینویسد , در این مورد سکوت کرده و حرفی برای گفتن ندارد. بله مسلما پستان به تنور چسباندن بابت آنچه که قرنها پیش در برابر خانه فاطمه اتفاق افتاد (یا نیفتاد) وجدان و غیرت بیشتری میخواهد و نزد خدا اجر بیشتری دارد تا قطره اشکی نثار دل پر خون مادران داغدار و زنان در بند قرچک کردن.

       
    • مهرداد گرامی چه ساده اندیش هستی برادر من اگه برای کشته شده تو 1400 سال پیش اشک میریزن وخودشونو میزنن(البته اشک مارو در میارن تا خودمونو بزنیم)یه لقمه نون وبوقلموی ناقابل از توش در میاد حالا شما توقع داری قید بوقلمون رو بزنن وک…..شون رو با شاخ گاو درگیر کنن زهی خیال باطل

       
  58. برادران سپاهی ما لشکر کمونیسم در ایران است فرمانده انان چکمه یا پوتین روسی است انان حتی به اقایشان هم محلی نمی گذارند لشکری در هیپنوتیزم روسی حرام خورده هر کاری ازش برمی آ؛ید لقمه پاک مانند نماز تنهی عن الفحشائوالمنکر است پس کل ایشان حرام لقمه هستند واین روش های روسی انان را تغییر ماهیت داد درواقع مترسک هایی با لباس اسلامی مثل داعش وبه نفرین مردم گرفتار شده که خدایا اینان را با مثل خودشان گرفتار کن از این رو انها مهمترین کسانی هستند در نبرد با داعش کشته می شوند وتصویر خبیث شان را در مقابل خود می بینند وباهم می جنگند وبا داعشیان هم محشور شوند .

     
  59. درود به اقای نوری زاد عزیز
    جان حسین رونقی در خطر است ما از رهبر ایران میخواهیم به درخواستش جواب دهد http://www.kaleme.com/1393/12/17/klm-211584/
    پدرش ناراحت است میگوید خودم را اتش میزنم از رهبر ایران میخواهیم ازاد کند خودت هم پدری اقای خامنه ای ازاد کنید این ازاد مرد راhttps://iranwire.com/features/7203/
    شمس لنگ رودی
    سنجاقکها را نکشید اقایان
    مرگ مرگ می اورد
    من یک سنجاقکم
    هلی کوپترهای شما سنجاقک نیستند
    من یک ماهی ام
    وقتی که سرخ شده
    به تمنا نگاه نمیکند
    من یک ماهی سرخم
    به پرنده ها شلیک نکنید
    مرگ مرگ می اورد
    حالا که فقط
    از سوراخ تور نصیحت تان میکنم
    شلیک نکنید اقایان
    گلوله شما می مانند در هوا
    روزی به سوی شما می ایند
    این سر پناه عمومی است که گلوله شما می درند
    هیچ اعتمادی
    به سقف ترک خورده ی اسمان نیست
    شلیک نکنید اقایان
    هیچ کس نمی خواهد بمیرد
    از دست شما می گریزیم
    و پای درختها کنار خیابانها پنهان می شویم
    مانند هزاران امضا
    پای اعلامیه ها
    که نمی شود کاری کرد
    شلیک نکنید اقایان
    گلوله دهان ر می بندد
    هزار در دیگر باز میکند

     
  60. درود به دوست گرامی جناب منصور. دوست گرامی من کامنتی برای علی1 دوست ارجمندمان بعد از آن کامنت نوشتم که متاسفانه درسایت آنرا ندیدم حتما اشتباهی در فرستادن کامنت بوده.دوست گرامی من علی 1 گرامی را انسانی با سواد و با مطالعات وسیع و شریف میدانم که متاسفانه مثل هزاران جوان ایرانی بجای اینکه فرصت برخورداری از امکانات تحصیلی و کاری باید شب و روز بفکر نان و جای فردایش باشد.درصورتیکه در جوامع متمدن انسانها تنها چون انسانند دارای حقوقی هستند که وظیفه اصلی حکومتها نه تنها رعایت ان است بلکه تمام سعیشان محافظت از این حقوق هستند.ولی شوربختانه در ایران ما همه چیز برعکس است و متاسفانه گروهی آدمخوار و قاتل و بمعنی واقعی اراذل و اوباش و انگل بیکاره و بی سواد با زور و ترور و کشت و کشتار تمام منابع ملی را در دست گرفته اند و بعد انسانهایی فرهیخته و با این پتانسیل بالا محتاج پول کتابی هستند که دوست دارند و یا لقمه نانی که شکم خود را سیرکنند! .حال بگذریم از ملیونها ایرانی آواره و گرسنه و معتاد و دختران جوانیکه براحتی در دام مافیا خرید و فروش همین اراذل و اوباش حکومتی گرفتارند.من درآن کامنت درحقیقت چون بحثهای شما را پی گیری کرده ام آنچه را جناب علی 1 در مورد موضوعات مختلف در قرآن نوشته اند بیشتر می پذیرم.چون من از همان اول اگریادتان باشد که جناب مرتضی با نوشته ایی ده ماد ه ایی خواستار بحث درمورد خدا …شدند کامنتی ده ماده ایی برای بحث ارایه داده و نوشتم که من نه احادیث و نه تفاسیر قرآن را قبول ندارم.چون من معتقدم که آنچه را قرآن گفته هم نمی توان در حقیقت گفتار محمد باشد تا چه رسد به تفاسیر و احادیث قال الباقر و یا فلانی از فلانی شنید و …چون دردنیای امروز اخباری را که ما با چشمان خود دیده ایم وقتی از قول دیگران می خوانیم به دید خود و برداشت خود از ماجرا شک می کنیم تاچه رسد به قال باقر و صادق …من معتقدم که قرآن کتابی است مثل سایر کتابها و باید بهمان ترتیب خوانده شود و از تقدس کردن // و جوهر خود دارای کرد.بگذار توده مردم هرچه می خواهند اعتقاد داشته باشند ولی انسان متمدن و تحصیل کرده که نباید همچون عوام با نوشته و گفته ها برخورد کند.اگر چنین باشد پس فرق روشنفکر و تحصیلکرده و باسواد با مردم عامی چیست؟اینست که من در بحث شما بعنوان یک ناظر باید بگویم که هردوی شما دارای مطالعات وسیعی دراین زمینه هستید و از دیدی متفاوت بموضوع می نگرید که خود این جریان به من خواننده تا حدود زیادی کمک میکند که هم دیدهای مختلف را نسبت به موضوعی بفهمم و هم تا حدودی استدلالهای شما ارجمندان را با هم مقایسه کنم وآنچه را که خود از اسلام و قران بعنوان مانیفست اسلام درک نموده ام مقایسه کنم.مسلما اگر ما گرفتار آدمخواران اسلامی نبودیم شاید کسی مثل من یکبار قرآن را بازهم نمی کردم تا چه رسد به اینکه این برخورد دیدگاها در مورد قران برایم مهم باشد.باری همانطوریکه قبلا نوشته اید اینجا ما تمرین دمکراسی می کنیم.بنابراین درتمرین دمکراسی دم از تقدس و مقدسات مردم و توهین به مقدسات جایی ندارند.همه چیز باید بی رحمانه زیر ذره بین قرار گیرد و از تقدس بیفتد تا مردم راحت و بدون ترس و لکنت زبان بتوانند آنچه را در درون دارند بیرون بریزند.چون همین باعث آرامش در بحث و گفتگو می شود.کسانیکه برای اعتقادات مردم دل می سوزانند و فتوای قتل و بند و جرح و کشت و کشتار میدهند درحقیقت بفکر دکان خود هستند نه اعتقادات مردم.چون اگر قرآن وحی است از طرف خدا و نماینده اش محم نامی بوده 1400 سال پیش ایشان مرده اند و تا آنجا که من می فهمم و خوانده ام در هیچ جایی ایشان به کسی وکالت نداده .مثل اینست که کسی بعد از ادیسون بگوید برق مقدس است و کسی یا کسانی حق استفاده و یا سؤاستفاده از انرا بدون اجازه من یا ما ندارد! خب مردم فقط به چنین افرادی لبخند نگه کردن عاقل اندر سفی خواهند زد.
    و اما دوست ارجمند جناب مازیار گرامی درود! من جناب پرفسور سمیعی را تا قبل از کامنت کاربر گرامیی بنام بی نام و بی نهایت باید بگویم که تنها ممکنست که نوشته ایی درباره اش خوانده بودم .ولی بعدا در گوگل کمی درباره ایشان گشتم و ایشان گویا درآلمان زندگی می کنند و جراح مغز و اعصابند.خب بعنوان یک ایرانی به موفقیت هموطنم افتخار می کنم.ولی چیزی که به ایشان نسبت داده شده اگر درست باشد دال بر بی خردی ایشان و نا آگاهی از علوم انسانی و توهین به ملیونها انسانهای فرهیخته خداناباوراست.جالب اینست که همین کاربر محترم چند کامنت بعد درباره بزرگی و انساندوستی و جوانمردی و خردورزی و ساده زیستی شخصی کامنتی از ب.ب.سی میگذارد که از چریکهای رادیکال و کمونیست بوده و هنوز هم هست!
    درمورد سند و مدرک دوست گرامی با شما درموارد بحث کلی درمورد مثلا نژادپرستی و یا ضدیت با عرب و ترک .و ناسیونالیسم کور و…و نادیده انگاشتن حقوق انسانها موافقم و بحثی ندارم چون نظر شما یک موضع گیریست و سند و مدرکش در خود ش مستتر است ولی جناب آخوند سابق درمورد خاصی و شخص تاریخیی که مجتهدی بوده در اصفهان و جنایاتش …صحبت نموده بودند.در ضمن کاربر محترم دیگری بنام گلابتون هم ادعایی را مطرح کرده بودند و برداشت من توهین به عرب و یا شخص خاصی نبود.بنابراین علت اینکه من از شما تقاضای مدرک کردم همین بوده و نه در اصول کلی که شما مطرح کرده اید.
    درضمن من از سخنان کاربری محترمی که توهین شخصی کرده ناراحت نشدم چون من خودم را بهتر از هرکسی می شناسم هم محاسن خود را میدانم و هم معایب خودم را و درست بهمان نحویی که با دیگران رودواسی ندارم با خود نیز چنینم!ایشان مثلا ایراد گرفته اند که من سعی در جا انداختن نظرات خود دارم.خب مگر دیگران دراین سایت و یا در کل برای چه می نویسند؟من و شما و هر کسیکه چیزی میگوید و یا می نویسد برای سنجش و صیقل دادن نظراتش از یکطرف و پیداکردن افرادی با نظرات مشابه است والا نظرات مخالف که مخالف است.من خود سعی دارم که مرز بین توهین شخصی به گوینده و یا نویسنده را با نفد نوشته و گفتار و نطر نویسنده تا آنجا که ممکنست نگه دارم.حتی در بین افرادیکه به حزبی یا ایدیولوزیی اعتقاد دارند مثلا قشر آخوند و یا مؤمنان به اسلام می توان افرادی شریف و انساندوست پیداکرد ولی شرافت و انسانیت آنها چون در یک چهار چوب ایدیولوژیکی و دینی قرار گرفته می تواند تحت تاثیر ان ایدیولوژیی باشد و با آنچه که مثلا مردمان عادی از جوانمردی و دوستی و شرافت میدانند فرق کند.ولی بازهم من بعنوان ناقد باید سعی کنم که از حمله شخصی بپرهیزم و به نقد گفته ها و نوشته ها ایشان و با توجه به دادهای ایدیولوزیکی اش بپردازم.چون

     
    • بی نام بی نهایت

      با درود و سلام به همه
      این مطلب تکراری است و در جواب مطلب قبلی است ولی چون جناب مزدک اینجا هم مطرح کردند گفتم خالی از لطف نیست تکرارش.
      جناب مزدک نگرفتی منظور منو برادر، نگرفتی ! جناب مازیار وطن پرست خسته نباشی !
      اینجایی که شما کامنت میزاری حق نداری به افرادی که من از اونا مطلب مینویسم توهین کنی و گرنه جوابتو میدم.کافی بود با یه عذر خواهی غائله رو ختم میکردی.هر کس حق داره اظهار نظر کنه و رتبه دهی کافیه و اما اگر انتقادی داشتی به حرف ها داشته باش نه به شخصیت گوینده.این جنابعالی بودین که به من که راوی گفته های یک دانشمند ایرانی بودم بنام پرفسور سمیعی بی فکر لقب دادید و به شخص سوم که پرفسور باشه انواع توهین ها رو کردین بدون شناخت از ایشون.من به عنوان راوی حق خودم دیدم از ایشون دفاع کنم چرا که من باعث شدم شمای مجازی به شخصی حقیقی توهین کنی.
      در ضمن این شما و امثال شما بی دینان یا به قول تو خدا ناباوران نیستید که حق اظهار نظر دارین.دموکراسی یعنی همین که هر کس هر چه خواست بگه و ناظر سایت تصمیم میگیره درج کنه یا نه.شما چه کاره هستی اینجا؟شما هم یکی مثل بقیه.ادب داشته باش برادر.من خدا ناباور نیستم ولی خدای خودمو باور دارم و نه خدای توی کتب دینی رو.من حق دارم اظهار نظر کنم و مطلب بنویسم و همه هم همینطور.دلیل نمیشه که هر متنی به مزاج شما سازگار بود بشکن بزنی که بله راوی مطلب خدا ناباوره و هر متنی رو که دوست نداشتی چون جواب نداری بدی با توهین ببندی و بگی اینم از خداباوران.تمام این مطالب ناشی از سن کم شماست.
      از طرز جواب شما این مطلبم میشه حدس زد که شما هنوز خیلی جا داری تا یاد بگیری.
      در ضمن در جواب توهین مجدد شما به پرفسور سمیعی باید عرض کنم که :
      اراجیف را تو و امثال تو بلغور میکنن. در بزدلی تو همین بس که در فضای مجازی اینگونه عقده های فرو خورده خودتو با توهین به دیگران خصوصا دانشمندان بزرگ خالی میکنی و جواب من همونی هست که قبلا به شما گفتم.ادب چیز خوبیه ، اگه علامه هم باشی و بی ادب کسی پشیزی برات ارزش قایل نمیشه.
      من حق دارم هر چه خواستم بگویم و تو هم حق داری انتقاد کنی.این جناب شما بود که توهین کرد به راوی متن و صاحب متن و من جواب دادم.
      جناب مازیار وطن پرست از شما هم بیش از این انتظار میره.برخورد جناحی شما و صحه گذاشتن به مشکل شخصیتی این جناب مزدک و محاکمه من ناشی از چیه عزیز؟ اصلا متن من و جواب مزدک و در جواب متن اون پاسخ منو خوندی که اینگونه برآشفتی.شاید شما و مزدک یک جسمین با 2 روح متفاوت؟ شما اگه قراره قضاوت کنی و اگه من به شما این اجازه رو دادم .میتونی بیطرفانه و مبتنی بر ادله و برهان که دم از اون میزنی قضاوت کنی و نه یکطرفه.// مزدک را ندیدید و جواب منو دیدید.همچنین شما نمایندۀ مزدک هستین یا خیر.؟ نمیتونی بدون شناخت از کسی بگی بعید میدونی اون این حرفو زده باشه.گیرم که کل مطلب چاخان بود شما که خودت رو دنباله روی مکتب دلیل و استدلال میدونی کافی بود همون رویه رو ادامه بدی عزیز

       
    • مزدک گرامی

      1. همانطور که علی1 میگوید ما در کشوری با جمعیت غالب مسلمان زندگی میکنیم. اینکه آیا اینان به تحقیق مسلمان شده اند یا از پدر و مادر ، بماند . این قصه همه ادیان است. ما برای حفظ هویت ملی و تمامیت ارضی خود ناچار به گفتگو هستیم.
      بیائید فرض کنیم که فردا در کشور رفراندمی با شرایط کاملا آزاد برگزار شود و مسلمانان دوباره به جمهوری اسلامی رای بدهند.
      ما باید به یک اجماع ملی دست یابیم. حذف دین و نادیده انگاشتن آن ، آنطوری که علی 1 میگوید صرفا پاک کردن صورت مساله است. علی 1 میگوید هیچ کس نباید به قرآن مراجعه کند چرا که از نظر ایشان قرآن کتاب قانون بوده و در همان 1400 پیش تاریخ مصرفش تمام شده. بعد از آن هرکسی هرچه از قرآن گفته غلط است و صرفا توسعه بساط دین و رنگ و لعاب انسانی دادن به آن است. و با این کار به زعم خود قرآن را به حوزه شخصی افراد می فرستد. در حالیکه شما بخوبی میدانید در ایران همه مردم حد اقل یک جلد قرآن در منزل دارند که سال ها خاک می خورد و کسی آنرا باز نمیکند چه رسد به اینکه یکبار هم که شده از روی ترجمه اش دو سه خطی بخوانند.
      بنابراین قرآن در دست کسانی هست مثل روحانیون. شما چگونه می خواهید با پیشنهاد علی 1 رو حانیون را مجاب کنید که قرآن مربوط به 1400 پیش بوده است وووو
      چگونه می خواهید ابن عربی و مولانا و عطار و سهروردی و ملاصدرا و سبزواری و ووو تعطیل کنید و بگوئید همه از دم بر راهی غلط بوده اند. این در حالی است که شما اگر کامنت اول لعی1 که با آن این بحث را آغاز کرد بخوانید ، خود معترف است به اینکه هیچ معیار مشخصی برای تعیین غلط و درست بودن ندارد و او کانت را پذیرفته و در حال تمرین روش کانت است.

      اگر علی 1 نتواند واضح و روشن منظور خود را برساند با کمال تاسف باید بگویم این نوع تفکر ، تفکری فاشیستی است.

      فرض کنید که فیلسوفی در راه روی زمین کتابی را می یابد و خاصیت ذاتی فیلسوف که کنجکاوی اوست باعث میشود که آنرا بخواند.
      مطالبی را در آن می یابد که خاصیتی ندارند و مطالبی را هم می بیند که قابل تامل هستند و با الهام از همان مطالب ایده هائی می گیرد که منجر به نظریات فلسفی عمیقی میگردد. آیا این فیلسوف به خطا رفته؟

      2. من هم مثل شما معتقدم پیامبر اسلام در یک دوره 23 ساله آمده و قرآنی را آورده. نه قرآن و نه خود او هیچ جانشینی را معرفی نکرده اند. بنابراین هرکسی که بعد از او بخواهد ادعای جانشینی داشته باشد بهیچ عنوان در دوره ما قابل قبول نیست.
      بحث در ارتباط با حکومت اسلامی در قرآن برای من مهم است چرا که معتقدم قرآن نه کتاب قانون و حکومت است ، نه ساز و کار لازم را برای کتاب قانون بودن دارد . حتی با توجه به آیات متعدد در قرآن پیامبر هم اجازه نداشته که حکومت دینی تشکیل دهد. علی 1 عزیز میگوید چون تاریخ می گوید که پیامبر در مدینه حکومت تشکیل داده پس قرآن کتاب قانون است.
      شما خود میدانید که همین تاریخی که دوستان در این جا بر سر حتی یک واقعه بنی قریظه نمی توانند به یک روایت مورد توافق برسند بهیچ عنوان نمی تواند ملاک قضاوت قرار گیرد.

      پیروز باشید

       
      • منصورگرامي وديگرعزيزان سلام

        اين متن درموردحكومت اسلا مي وجانشينان پيامبر-ص-براساس قرآن ،ازكتاب “اسلام دين فطرت “تأليف آية الله منتظري _قدس سره -به خدمت شما عزيزان ارسال مي گردد،اميداست كه مفيدباشد.

        جانشين پيامبر(ص) بر اساس قرآن

        خداوند در قرآن به مؤمنان فرمان داده است كه از خدا و پيامبر و اولواالامر خودشان اطاعت كنند.(1) در كنار هم آوردن فرمان اطاعت از رسول و اولي الامر نشان مي‎دهد كه اطاعت از رسول و اطاعت از اولي الامر از يك سنخ است . مراد از اطاعت از رسول و اولي الامر، اطاعت در اوامر مولوي و حكومتي است كه از ناحيه آنان صادر مي‎شود; زيرا اطاعت از آنان در احكام ديني ارشادي است و جداي از اطاعت از خداوند نيست .
        با توجه به اين كه اطاعت از اولي الامر و رسول خدا با اطاعت از خداوند در يك رديف آمده، اولي الامر بايد كساني باشند كه از خطا و گناه معصوم باشند، وگرنه لازمه آن فرمان به اطاعت از گناهكاران است، و صدور چنين فرماني از خداوند حكيم قبيح است .(2) از اين كه اولي الامر بايد معصوم باشند و از طرفي براي هيچ كس جز اهل بيت پيامبر(ع) ادعاي عصمت نشده است، استفاده مي‎شود مراد از اولي الامر، ائمه معصومين (ع) هستند. در دو روايت از امام صادق (ع) آمده است كه اهل بيت (ع) همان كساني اند كه خداوند درباره آنها فرموده است : (أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الامر منكم ). و نيز فرموده است : (انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلا ة و يؤتون الزكوة و هم راكعون ).(3)
        در روايات زيادي نقل است كه امام علي (ع) در حال ركوع انگشتر خود را به فقيري صدقه داد، سپس اين آيه نازل شد: (انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون )(4) “ولي شما خدا و رسول و
        ——————————————————————————————————
        [1] سوره نساء (4)، آيه 59 .
        [2] طبرسي، مجمع البيان، ج 2، ص 64 ; براي تفصيل و نيز احتمالات ديگر در آيه، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 64 – 69 .
        [3] سوره مائده (5)، آيه 55 ; كليني، كافي، ج 1، ص 286 و 288، حديث 1) و 3 .
        [4] سوره مائده (5)، آيه 55 . در برخي روايات نقل شده كه صدقه مزبور حله اي قيمتي بوده است . حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 7 از احكام ملابس، ج 5، ص 18، حديث 9 .
        ص 235
        ——————————————————————————————————————-
        كساني اند كه ايمان آورده، نماز برپا مي‎دارند و در حال ركوع زكات [صدقه ] مي‎دهند.” پيامبر(ص) پس از دريافت آيه، آن را بر اصحاب خود خواند و فرمود: “هر كسي كه من مولاي او هستم، علي نيز مولاي اوست . خدايا! دوست بدار دوستدار او و دشمن بدار دشمن او را.”(1)
        “ولي” در معناي سرپرستي، اولاي به تصرف و صاحب اختيار استعمال شده است ; به طوركلي ولايت و مشتقات آن متضمن يك نحو تصرف نسبت به ديگران است و به معناي دوستي محض كه امر قلبي است نمي باشد. محبت و مودت به معناي دوستي است . از باب مثال : (النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم …)(2) “پيامبر اولاي به مؤمنان از خود آنهاست .” و (الله ولي الذين آمنوا…)(3) “خداوند صاحب اختيار مؤمنان است .” (و ما لهم ألا يعذبهم الله و هم يصدون عن المسجد الحرام و ما كانوا أوليأه ان أولياؤه الا المتقون …)(4) “چرا خداوند آنان [معاندان اسلام ] را عذاب نكند، در صورتي كه راه مسجدالحرام را به روي بندگان مي‎بندند، و حال آن كه آنان سرپرستي آن را بر عهده ندارند و تنها متقين شايسته سرپرستي آن هستند.”
        بنابراين حمل آيه ولايت بر دوستي صرف موجه نيست و ولي به معناي سرپرست و حاكم نيز هست . و طبق روايت و شأن نزول مراد از (الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون )(5) علي (ع) است .
        ممكن است كسي بگويد آيه با لفظ جمع آمده (الذين يقيمون … و يؤتون …) با اين كه فقط علي (ع) در نماز صدقه داده است . جواب اين است كه : اولا گاهي جمع استعمال مي‎شود و مراد يك نفر است .(6) و ثانيا: وجه جمع آوردن و اراده مفرد،
        ————————————————————————————————————-
        [1] احمدبن حنبل، مسند، ج 5، ص 494، حديث 18793) ; عبدالحسين اميني، الغدير، ج 1، ص 77 – 93.
        [2] سوره احزاب (33)، آيه 6 .
        [3] سوره بقره (2)، آيه 257 .
        [4] سوره انفال (8)، آيه 34 .
        [5] سوره مائده (5)، آيه 55 .
        [6] مانند: (الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم ) [سوره آل عمران (3)، آيه 173] كه به اتفاق مفسران آيه مزبور درباره نعيم بن مسعود نازل شده است ; و در آيه مباهله نيز ابناء، نساء و انفس بر حسنين و فاطمه زهرا و علي : اطلاق شده است .
        ص 236
        ———————————————————————————————————–
        براي تعظيم و يا ترغيب ديگران است .(1)
        خداوند درباره امر امامت امام علي (ع) آيه اي را كه به آيه تبليغ شهرت دارد نازل كرده است . (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكافرين )(2) “اي پيامبر! آنچه از سوي خدا بر تو نازل شده (به مردم) برسان كه اگر نرساني رسالت او را ابلاغ نكرده اي، و خدا تو را از (شر) مردم (بدخواه) حفظ مي‎كند، و خداوند گروه كافران را هدايت نمي كند.”
        در شأن نزولي كه شيعه و سني درباره آيه تبليغ نقل كرده اند،(3) آمده است : پيامبر(ص) به همراه نود و يا يك صد و بيست هزار نفر پس از برگزاري آخرين حج به مدينه برمي گشتند، در محلي به نام غدير خم آيه ياد شده نازل شد و آن حضرت دستور داد همراهان جمع شوند و ضمن ايراد خطبه اي فرمود: آيا مي‎دانيد كه من از خودتان اولاي به شمايم ؟ – سه بار اين جمله را تكرار فرمود – حاضران پاسخ دادند: آري ! سپس در ادامه فرمود: “من كنت مولاه فعلي مولاه”; “هر كس كه من مولاي اويم علي نيز مولاي اوست .” اين حديث را با كمي اختلاف، جمع زيادي از صحابه نقل كرده اند(4) و اين جمله در مقاطع مختلف از سوي رسول خدا(ص) نقل شده است .
        آيه تبليغ اين حقيقت را مي‎رساند كه پيامبر(ص) مأمور ابلاغ امر بسيار مهمي بوده است، به گونه اي كه اگر آن را ابلاغ نمي كرد رسالتش را ابلاغ نكرده بود. از اطمينان دادن خداوند به پيامبر(ص) استفاده مي‎شود كه كساني با اين امر مهم مخالف
        ——————————————————————————————————————————-
        [1] زمخشري از مفسران اهل سنت مي‎گويد: آوردن لفظ جمع براي ترغيب مؤمنان به سرمشق گرفتن از علي (ع) بوده و براي توجه دادن مؤمنان است به اين كه احسان به فقيران سجيه آنان بشود و آن چنان اشتياق داشته باشند كه آن را به پس از نماز تأخير نيندازند. الكشاف، ج 1، ص 649 .
        [2] سوره مائده (5)، آيه 67 .
        [3] سيوطي، الدرالمنثور، ج 2، ص 298 .
        [4] در سند حديث غدير هيچ شكي نيست، حتي ابن حجر در صواعق به صحت آن تصريح كرده و در روايت احمدبن حنبل آمده كه سي تن از صحابه آن را شنيده اند; حلي مظفر، دلايل الصدق، ج 2، ص 86 و 87 . علامه اميني صد و ده تن از راويان صحابي حديث را با ذكر منابع آورده است . براي تفصيل بيشتر به كتاب الغدير، ج 1، ص 14) تا 61 ; و دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 49 و 50 مراجعه شود.
        ص 237
        ———————————————————————————————————————-
        بوده اند و در صورت اعلام آن درصدد معارضه برمي آمدند. حال اين امر مهم چه بوده كه خداوند به پيامبرش اطمينان خاطر مي‎دهد كه از شر مردم او را محافظت خواهد كرد؟ برخي به دليل اين كه آيه در سياق آيات مربوط به اهل كتاب است، امر مهم را مربوط به آنان دانسته اند; اما واضح است كه موقعيت يهود و نصارا در آن زمان در حدي نبوده است كه پيامبر(ص) از آنان ترسي داشته باشد; و حتي در اوايل هجرت آن حضرت به مدينه كه يهود قدرت بيشتري داشتند جاي نگراني نبود تا چه برسد به دوران تثبيت اقتدار پيامبر(ص).
        اين امر مهم همه دين نيز نبوده است، چه اين كه پيامبر(ص) در طول زمان رسالتش بخش معظم دين را ابلاغ كرده بود. از عموم كلمه “الناس” استفاده مي‎شود كه در بين اصحاب پيامبر(ص) علاوه بر مؤمنان، منافقان و بيماردلاني حضور داشته اند كه قابل تشخيص نبوده اند. جمله (ان الله لا يهدي القوم الكافرين ) در مقام تعليل براي (والله يعصمك من الناس ) است ; و مراد از كفر، كفر به حكم مورد اشاره در (ما أنزل اليك ) است ; و منظور از هدايت نشدن، موفق نشدن بدخواهان براي ايجاد شر و فتنه است كه ممكن بود كساني براي پيامبر خدا ايجاد كنند و نگذارند او رسالت و مأموريت خود را در امر ياد شده به انجام برساند.(1)
        اين آيات و آيات ديگري كه در روايات بر ولايت اميرمؤمنان و ائمه (ع) تطبيق شده اند، حكايت از جايگاه امامت و ولايت امام علي (ع) و ائمه معصومين (ع) در تداوم رسالت پيامبراكرم (ص) دارد. با اين حال ممكن است اين پرسش مطرح شود كه چرا به صراحت از اصل امامت و تداوم آن پس از پيامبر(ص) و شخص معصومين ذكري به ميان نيامده است . در پاسخ اين پرسش همين بس كه اولا اصل امامت در قرآن مطرح شده، و ثانيا رسالت نبي كه به صراحت در قرآن آمده است زمامداري ديني است و بسياري از امور دين و تفسير و تشريح و كيفيت تحقق آن به پيامبر
        ——————————————————————————————–
        [1] طباطبايي، محمدحسين، الميزان، ج 6، ص 51 .
        ص 238
        ————————————————————————————————–
        واگذاشته شده است . ضرورتي ندارد كه همه مسائل – هر چند با اهميت فراوان – در قرآن به صراحت بيايد.
        امامت حقيقتي است كه اصل آن مورد تأكيد قرآن است و بيان و تفسير جزئيات آن وظيفه رسول خداست، چنان كه در بسياري از امور مانند نماز و حج و ساير مسائل عبادي و اجتماعي چنين است و او هم رسالت خويش را در جاي لازم ايفا كرده است . مگر خود رسالت پيامبراكرم (ص) با اين كه به صراحت در قرآن آمده آن هم با اقامه معجزه و يا ساير موارد تصريح شده، مورد پذيرش همگان قرار گرفته است ؟ براي پذيرفتن حقيقت و حقانيت امامت، آنچه لازم بوده انجام شده و همان براي بيان حق كافي بوده است .
        ولايت

        “ولايت” از “ولي” به معناي قرب (1) و كنار هم قرار گرفتن است . “ولايت” به معناي نصرت و “ولايت” به معناي سرپرستي و تدبير امور است .(2) بر خداوند از آن جهت كه مدبر امور است ولي اطلاق مي‎شود.
        كلمه ولي و ولايت از يك نحو تصرف در امور ديگران حكايت دارند; زيرا دو چيز كه كنار يكديگر و متقارب باشند، از نوعي تأثير و تصرف در ديگري خالي نيستند. معناهاي متعددي براي مولا گفته شده است . قرار گرفتن شخص در كنار ديگري به منظور تصدي برخي از شئون و جبران كاستي هاي او را ولايت مي‎گويند.(3) مقصود پيامبر(ص) از جمله “من كنت مولاه فعلي مولاه” اثبات ولايت در تصرف و اولويتي است كه در آيه (النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم )(4) ذكر شده و ظاهرا هر دو جمله به يك معناست . اگر پيامبر(ص) صرفا درصدد بيان دوستي
        ————————————————————————
        [1] جوهري، صحاح اللغة، ج 6، ص 2528 .
        [2] راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 885 .
        [3] براي تفصيل بيشتر، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 55 و 56 .
        [4] سوره احزاب (33)، آيه 6 .
        ص 239
        ————————————————————————————————
        علي (ع) بود، لازم نبود حق اولويت خود را به مؤمنان بيان كند. اعلام دوستي آن چنان اهميتي نداشت كه در غدير خم براي آن صد و بيست هزار نفر را در وسط بيابان نگاه دارد.
        در روايت ديگري كه از آن حضرت نقل شده چنين آمده است : “ان عليا مني و انا منه و هو ولي كل مؤمن بعدي”(1) “بي گمان علي از من است و من از او، علي ولي هر مؤمني پس از من است .” عبارت “بعدي” اين احتمال را كه ولي به معناي محبت باشد رد مي‎كند;(2) زيرا محبت به پس از ارتحال پيامبر(ص) اختصاص ندارد; در حالي كه اگر به معناي سرپرستي باشد، ايراد برطرف شده و معنا كامل است ; چون خود پيامبر(ص) در زمان حياتش چنين نقشي را دارد و با وجود او به ديگري نيازي نيست .
        ولايت به حسب تحقق خارجي مراتبي به شرح ذيل دارد:(3)
        1 – صلاحيت ذاتي يا اكتسابي شخص براي دارا شدن مقام ولايت در مقام جعل ; كه از نظر عقلا با توجه به صلاحيت واقعي، جعل ولايت صحيح است و بدون آن گزاف خواهد بود. خداوند نيز منصب نبوت و امامت را جز به كسي كه اهليت آن را داشته باشد نمي دهد. اين مرتبه از ولايت، برخاسته از كمال ذاتي شخص و حقيقت خارجي است ; و قابل سلب و غصب و قابل واگذاري و مصالحه نيست .
        2 – ولايت گاهي قراردادي است كه از ناحيه كسي كه صاحب اختيار مي‎باشد براي شخصي جعل مي‎شود، اگر چه اثر مورد انتظار بر آن بار نشود. مثل اين كه كسي شخصي را به نيابت از خود، متولي كارش بكند. اين مرتبه از ولايت اعتباري است و جعل آن مشروط به لياقت شخص و تصميم صاحب ولايت است .
        3 – ولايتي كه بر اثر بيعت مردم حاصل مي‎شود. مانند آنچه براي اميرالمؤمنين (ع) پس از درگذشت عثمان حاصل شد. اين مرتبه از ولايت دو وجهه دارد:
        ——————————————————————————————–
        [1] سنن ترمذي، باب 20 از ابواب كتاب مناقب، ج 5، ص 591، حديث 3712 .
        [2] براي تفصيل، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 55 – 57 .
        [3] براي تفصيل، ر.ك : همان، ص 78 – 80 .
        ص 240
        ————————————————————————————————
        الف – مقام و سلطه اي كه مشتاقان زيادي دارد.
        ب – امانتي از ناحيه خدا و مردم كه مسؤوليت آور است .
        امير مؤمنان (ع) در همين رابطه با اشاره به كفش پاره خود فرمودند: “والله لهي أحب الي من امرتكم الا أن اقيم حقا أو أدفع باطلا”(1) “به خدا سوگند همين كفش بي ارزش برايم از حكومت بر شما محبوبتر است، مگر اين كه با اين حكومت حقي را به پا دارم و يا باطلي را دفع نمايم .” قطعا اگر مراد از ولايت و امارت، حقيقت خارجي و كمال نفساني شخص خود بود، معنا نداشت بگويد: كفش پاره ارزشمندتر از علوم، فضايل و كرامات است كه به سبب آنها لايق اين مقام شده است . همان طور كه منظور ايشان آن منصبي كه در غدير خم براي او اعلام شد و از ناحيه خدا توسط پيامبر به او داده شد نيست ; بلكه منظور آن حضرت بعد دنيايي و رياست بر مردم است ; و اين همان است كه در خطبه شقشقيه فرمود: “… لالقيت حبلها علي غاربها… و لالفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز”(2) “اگر بر من اتمام حجت نشده بود و احساس مسؤوليت نمي كردم هر آينه افسار خلافت را بر دوشش مي‎انداختم … و مي‎ديديد كه اين دنياي شما در نزد من پست تر از ترشحي است كه بر اثر عطسه بزي حاصل مي‎شود.” و همان است كه در باره آن فرمودند: “والله ما كانت لي في الخلافة رغبة و لا في الولاية اربة”(3) “به خدا سوگند هيچ ميلي به خلافت و حكومت بر شما نداشتم و نيازي به آن ندارم .”
        ولايت تشريعي و تكويني

        ولايت به معناي قدرت بر تصرف و استيلا، به “تكويني” و “تشريعي” تقسيم مي‎شود و داراي مراتب است و مرتبه كامل آن مختص به خداست . مرتبه اي از ولايت تكويني براي پيامبر(ص)، ائمه (ع)، برخي از انبيا و بلكه براي برخي از
        ————————————————————————-
        [1] سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 33، ص 76 .
        [2] همان، خطبه 3، ص 50 .
        [3] همان، خطبه 205، ص 322 .
        ص 241
        —————————————————————————————————————–
        اولياءالله به تناسب تعالي روحي آنان در علم و قدرت نفساني و ارتباطي كه با خداوند دارند، وجود دارد. زيرا معجزات انبيا و ائمه (ع) و كرامات اولياءالله، نوعي تصرف در تكوين است ; گرچه آنان آن امور را در طول مشيت الهي و با اذن او به انجام مي‎رسانند. زنده شدن پرندگان به امر ابراهيم (ع)،(1) اژدها شدن عصاي موسي (ع)،(2) ساختن پرنده از گل و دميدن در آن و زنده شدن مردگان از سوي عيسي (ع)،(4) احضار تخت ملكه سبا در يك لحظه از سوي آصف بن برخيا،(3) نمونه هايي از ولايت تكويني است كه در قرآن از آنها ذكري به ميان آمده است .
        ولايت تشريعي، حق تشريع احكام الهي براي مردم – و به تعبير ديگر قانون گذاري – است كه اين حق اولا و بالذات متعلق به خداوند است ; و از طرف خدا به پيامبر(ص) و سپس ائمه (ع) تفويض شده است . در روايتي حضرت امام رضا(ع) در تفسير اولي الامر(5) به آل محمد(ع) مي‎فرمايد: “اينان همان كساني هستند كه از قرآن، احكام خدا را استنباط مي‎كنند و حلال و حرام خدا را مي‎شناسند.”(6) در روايت ديگري منزلت آنان منزلت انبيا قلمداد شده، غير از اين كه ائمه (ع) (از پيش خود) حكم حلال و حرام صادر نمي كنند.(7) ولايت تكويني و تشريعي اجمالا براي ائمه (ع) ثابت است ;(8) البته اختيارات آنان در اين مورد در شعاع احكام الهي است و ولايت آنان برخاسته از ولايت خداوند است .
        اين نكته نيز بر اهل فن پوشيده نيست كه ثبوت ولايت تشريعي براي ائمه (ع) هيچ گاه با خاتميت دين اسلام در تعارض نمي باشد. زيرا اولا: ثبوت اين ولايت، مصرح در بطن دين اسلام و مستفاد از آيات قرآن كريم و سخنان پيامبراكرم (ص)
        ———————————————————————–
        [1] سوره بقره (2)، آيه 260 .
        [2] سوره اعراف (7)، آيه 107) .
        [3] سوره آل عمران (3)، آيه 49 .
        [4] سوره نمل (27)، آيه 40 .
        [5] سوره نساء (4)، آيه 83 .
        [6] حويزي، نور الثقلين، ج 1، ص 523، حديث 429 .
        [7] همان، ج 1، ص 500، حديث 334 .
        [8] براي تفصيل، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 74 – 76 .
        ص 242
        ——————————————————————————————-
        – از جمله در حديث متواتر ثقلين – (1) است . و ثانيا: بنابر تصريح امامان معصوم (ع) حديث آنان، حديث پيامبر و متصل به كلام خداي متعال است ; چنان كه هشام بن سالم و حمادبن عثمان و چند تن ديگر از امام صادق (ع) روايت كرده اند كه مي‎فرمود: “حديث من حديث پدرم، و حديث پدرم حديث جدم، و حديث جدم حديث حسين، و حديث حسين حديث حسن، و حديث حسن حديث اميرالمؤمنين، و حديث اميرالمؤمنين حديث رسول خدا، و حديث رسول خدا گفتار خداوند عزوجل مي‎باشد.”(2)
        از اين رو نقش اهل بيت انتقال گفته هاي پيامبر، تفسير قرآن، ايستادگي در برابر انحرافها، اسوه قرار گرفتن و تجسم بخشيدن به تعاليم و تشريح و تفصيل جزئيات سنت مي‎باشد. چنان كه پيامبراكرم (ص) انتقال كلام و وحي الهي و تبيين آن براي مردم را برعهده داشت : (و ما ينطق عن الهوي ‏ ان هو الا وحي يوحي )(3) “و او از روي هوا[ي نفس ] سخن نمي گويد; و آنچه مي‎گويد جز وحي نيست .” (و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم )(4) “و ما قرآن را به سوي تو فرو فرستاديم تا آنچه را كه به سوي مردم نازل شده است براي آنها تبيين نمايي .” و با توجه به دارا بودن مقام عصمت، قول و فعل و تقرير آن بزرگواران حجت و مطابق با واقع مي‎باشد.
        امامت امام علي (ع) در روايات

        پيامبر(ص) درباره امامت امام علي بن ابي طالب (ع) هم نص صريح دارد و هم اقدام عملي كرده است . برخورد عملي پيامبرخدا(ص) با علي (ع) و مسؤوليت هايي كه به او داد به گونه اي بوده كه او را شخصيتي ممتاز مي‎دانسته است . مانند عقد مؤاخاة (برادري) بين خود و علي (ع)، به ازدواج درآوردن فاطمه زهرا(س) براي او،
        ———————————————————————————————————————————-
        [1] “اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما ان تمسكتم بهما لن تظلوا أبدا”; “من دو چيز ارزشمند را ميان شما برجاي مي‎گذارم : كتاب خدا و عترتم را; تا زماني كه به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد.”
        [2] كليني، كافي، ج 1، ص 53، حديث 14) .
        [3] سوره نجم (53)، آيات 3 و 4 .
        [4] سوره نحل (16)، آيه 44 .
        ص 243
        ————————————————-

         
        • نا شناس عزیز

          درود بر شما

          آیا دینی که مدعی است برای همه تاریخ آمده و بعد از آن هم دینی نخواهد آمد آیا به نظر شما نباید با یک روش مکتوب در حد همان قرآن با اسم آوردن یا با تعین سازمان حکومت مشخص میکرد که جانشینان پیامبر چکونه انتخاب شوند؟ اکنون از این یک میلیارد و دویست سیصد میلیون نفر فقط جمعیتی کمتر از ده درصد معتقدند که علی جانشین پیامبر بوده. این یعنی اینکه هیچ مدرک محکم و غیر قابل انکاری وجود نداشته که تا کنون هم بتواند نظام و سازمان دین را از پراکندگی و شعبه شدن نجات دهد.
          موفق باشید

           
          • منصورعزيز

            درودبرشما

            اولا كتاب مدون همان قرآن است ومفسر وبيانگر واقعي آن سنت پيامبروائمه معصومين -ع-هستند كه جانشينان وي هستند بدليل حديث غدير وآياتي كه مرحوم استادمكرم بيان داشتند به اضافه آيه “اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا؛ومقصوداز اتمام نعمت همان معرفي جانشين پيامبر است كه علي بن ابي طالب باشد. واما تفرقه مسلمانان به چندين شعب حاصل حقد وكينه وحسد ازعلي -ع- بود كه منشأتفرقه شد.
            واما قلت طرفداران حق دليل عدم حقانيت جماعت قليل نمي باشد.وديگراينكه اين دنيا دارعمل وامتحان انسان ومسابقه درخيرات ونيكي ها مي باشد.
            وانسان داراي عقل بايدمايحتاج زندگي خويش را خودش فراهم كند وهمه چيزرا كه ديكته نمي كنندواين مساله روشن وبديهي است كه هراجتماعي بايدداراي حكومتي باشدتانظم امور وامنيت جامعه فراهم شود ،وجامعه مسلمان هم طبق اعتقادومرام خويش قانون وحكومت را برمي گزيند وحقوق اقليت راهم مراعات مي كنندچون آنها هم همنوع وانسانند ولودگرانديش باشندوعدالت را نسبت به آنهانيز مراعات بايدبكنند.بااحترام

             
      • با درود به منصور گرامی.اینکه من یا ما و یا دیگرانی دوست گرامی بخواهیم اسلام و یا هر ایدیولوژیی را از بین ببریم می تواند در حد یک عقیده و یا رؤیایی باشد و به کسی هم مربط نیست.چون عقیده ایی شخصی است.ولی درعمل چنین چیزی نه تنها ر مورد اسلام بلکه در مورد هیچ عقیده و یا دینی امکان پذیر نیست. چون عقاید از بین رفتنی نیستند اگز حتی تمام پیروان آن عقیده نابود شوند .بهمین جهت من خود بهترین گزینه را همان سیستم سکولار و دمکراتیک با قانونی عرفی و مطابق حقوق بشر میدانم و داشتن هر دین و یا عقیده ایی دراین چهارچوب نه تنها پذیرفته است بلکه جزء حقوق شهروندی است.و در چنین سیستمی همین اسلام و یا بهاییت و یا دیگر ادیان و عقاید می توانند برای مدارا و بردباری درجامعه مفید هم باشند و به امور خیر ه هم بپردازند.ولی نمی توانند در حاکمیت قدرت نمایی کنند. حتی اگر مسلمین اکثریت را هم دارا باشند نمی توانند قوانین اسلامی را در کشور پیاده کنند چون چنین قوانینی در ستیز و ضدیت آشکار با حقوق بشر و حقوق شهروندی دیگران است.درست است که اکثریت ایرانیان شاید مسلمان باشند(چون ما آمار درستی نداریم و بررسیی مورد قبول و استاندارد در شرایطی بدون ترس و ازاد دراین مورد نشده)ولی من شک دارم که ایرانیان دگر بار به حکومتی اسلامی تن دردهند.اینست که بنظر من برای رهایی از غول استبداد دینی در شرایط کنونی بنغع ماایرانیان نیست که دوباره با توصل به تفاسیر جدیدی از اسلام مردم را سرگرم کنیم.بلکه باید همزمان که اسلام و حکومت اسلامی و تفاسیر نوین اسلامی را زیر تیغ نقد می بریم راهایی غیره از وابستگیهای ایدیولوژیکی و دینی ارایه دهیم تا کم کم چنین آلترناتیوهایی در جامعه شناخته و بحث شده و مورد انتقاد و پالایش قرار گیرند.و از همه مهمتر یاد آوری و تاکید بر حقوق بشر و حقوق شهروندی از مهمترین این راههاست.

         
        • مردك شقي

          چنانكه آن آقا گفت :يك قران بده آش بهمين خيال باش. خوب آرزوهم برجوانا ن وپيراني بمانند مردك شقي عيب نيست.
          چوخوشست گاهي بدهند راهي //// به اريكه شاهي چوتوئي گداوننگدار
          بكشي جوانان بگناه اسلام چوصليبيان دوران //// چوماترياليستهاچواستالينوار

          عجب است كه اين خواب نشودبه تعبير ///// چوببينداين خواب مردكِ لنينوار
          همه شب چوامشب براين اميدم ///// كه سپيده دم برآيد زظلمات ظلم كردار

          توخودچه لعبتي اي مردك شقي كردار //// هرآنچه كه خود بافته اي كني ريشته دار
          تناقضات كلامت زحدفزون رفته، اي بدگفتار//// هرآنچه بخودنمي پسندي بديگران روامدار

          توبه حسرت رسيدن بحكومت سكولار //// كه به حسرتش بميري نرسي به آن اميدوار
          تودراين سبق بباختي همه گاف رادمردي //// چه خسارتي گرانبار وچه نكبتي فزون وار

          همه منزجرزبوي متعفن سخنت اي شقيٌِ ،خوار //// بگندكشيده همه جاي اين فضاي سايت مجازگفتار.
          نبودروا دراين سايت سخن شقي چومردك ///// كه شود قرين بگفتار چواديب ومنتقد نوري زادخوش گفتار.

          بي نام وبي نشانم ونه تازه واردم بل چندسال//// خواننده اين سايت بي دروپيكر م وگفتار هاي متضادو ناهنجار.

           
          • من بلیهی دیده ام، جویای نام

            تیغ “بی‌ نام”ی کشیده از نیام

            بند ناف “بی‌ نهایت” را ز خود

            می‌ درد با خشم و گردد باز رام

             
  61. آقای خامنه‌ای با تاکید بر این که محیط زیست “مسئله این دولت یا آن دولت، مسئله این شخص یا آن شخص نیست” خواهان تهیه سند ملی و “جرم‌انگاری تخریب” محیط زیست شد.

    جناب خامنه ای بنده بسیار خوشحال از توجه شما و سخنان متینتان در مورد محیط زیست هستم. ولی فکر نمیکنید که رطب خورده منع رطب چون کند ؟ جناب خامنه ای بیشتر این تخریبهای جنگلها و محیط زیست توسط ارگانهای تحت نظر شما از جمله سپاه که بزرگترین پیمانکار ساخت و ساز در ایران است صورت گرفته. اراضی بزگ ملی به مالکیت این ارگانها در امده و با تغییر کاربردی ان ساخت و ساز شده است. همچنین استان قدس در مشهد و بنیاد مستضعفان و.. کارهایی مشابه انجام داده اند. همین تازگیها در همین تهران خودمان پارک مادر، کاخ ورسای…در کرج کاخ شمس و… در مشهد 256 هکتار از باغهای استان قدس به مسکونی تجاری تبدیل شده (مشهد مال و اطلس مال) جالب اینکه اعضای شورای شهر مشهد با انتقاد شدید از این موضوع، از عدم تونایی شورای شهر در برخورد با شهردار و آستان قدس رضوی سخن می گویند! مردم وحتی دولت توان ایستادگی و نظارت بر این گردن کلفتان معاف از مالیات حریص و مخرب اموال ملی تحت فرمان شما را ندارند ولی شما دارید پس چرا از خانه خود خانه تکانی را اغاز نمیکنید.

    http://memarinews.com/vdcbz0b5.rhb80piuur.html

     
  62. زمانی که یک دزدان حاکمیتی برپا می کنند، نتیجه همین می شود. شاه دزدها به مناصب بالا می رسند و شتر را با بارش می برند، آفتابه دزدها به همین غارت های کوچک دست می برند زیرا اولا دامنه دسترسی آن ها به منابع دزدیدنی! بیش از این نیست و دوم این که از دیدگاه روانشناسی، با مکانیسم دفاعی “همانند سازی” رقابت حسودانه و سرسختانه ای را با دزدان رده بالا آغاز می کنند و موضوع این رقابت هم ثابت است: دزدی. هر چه بالایی ها بیشتر بدزدند و از پیگرد در امان باشند، عطش “زدن و دزدیدن” اینان نیز بیشتر می شود. دوستی در کامنتی به شعر سعدی بزرگ اشاره کرده بود که:
    اگرزباغ رعیت، ملک خورد سیبی —-درآرند غلامان، درخت سیب از بیخ

    این گفتار ارجمند دو پوسته دارد. تعبیر نخستش همان است که دوست نازنین اشاره کرده اند و در طی این چند سده هم همواره به همین معنا بدان استناد و اشاره شده است. اگر حاکم حتی اندکی بدزدد و پیگرد نشود، زیر دستان بر اساس مکانیسم الگو سازی ده برابر بدتر می کنند و به دلیل ساختار قدرت قابل پیگیرد نیستند. ساختاری که قانونا به حاکم اجازه دزدی بدهد، برای حفاظت از حاکم در برابر مردم باید به لمپن های دزد در کسوت محافظین حاکمیت اختیارات مشابهی بدهد.
    اما پوسته دوم همان است که در قالب مکانیسم دفاع روانی “همانند سازی” بدان اشاره کردم و از خرد و تجربه سعدی بزرگ در بیش از هفتسد سال پیش نشان ها دارد.

    مطلب دوم اما معرفی کتابی است در همین زمینه به دوستان. جناب آقای علی رضاقلی، پژوهشگر برجسته و جامعه شناس ارجمندی هستند که دو کتاب مهم نوشته اند:
    جامعه شناسی نخبه کشی که به گمانم شناخته شده ترین کار ایشان است و بار ها و بارها تجدید چاپ شده است.
    جامعه شناسی خودکامگی: با ارجاعاتی به شاهنامه فردوسی. این کتاب هر چند به دلیل این که جناب رضاقلی احتمالا با اسطوره شناسی بیگانه بوده اند و نیز به علت پیدایش اسطوره های خاص و نماد شناسی آن اسطوره ها بی توجه بوده اند، با سوء برداشت هایی همراه شده است و گاه کار به جفا در حق فردوسی کشیده است، اما…
    اما کتابی است به شدت خواندنی. با کنار گذاشتن معدود موارد سوء برداشت های جناب رضاقلی از شاهنامه، کلیت کتاب به صورتی دقیق و گویا درباره همین پدیده فرهنگ غارتی است. همین جامعه امروز خودمان. کتابی کم حجم اما پر مایه که کار خواندن را آسان تر می کند.

    کتاب جامعه شناسی خودکامگی استاد علی رضاقلی را به همه دوستان گرامی قویا توصیه می کنم.

    محمد نازنین، پدر خوب من، امیدوارم هر چه زودتر اموال خود را “برگردانید” (حق گرفتنی است نه دادنی).

    با مهر و دوستی

     
  63. سلام بر اهل خرد
    در یکی از کامنتهای گذشته گفتم که حکومت از جهالت مذهبی مردم نهایت سوء استفاده را می کند و بیان کردم برای خلاصی از این حرامیان در دنیای بیرون ابتدا باید آنها را در ذهن این مردم به خاک سپرد.عکس آخوند صدیقی با متن بالای آن به درستی گواه این مدعاست.ببینید چگونه آسمان را به زمین می دوزند تا به مقصود خود برسند.یعنی مردم حسین گرسنگی کشید(حال کار نداریم تا دیروز می گفتند تشنه مرد و اینک گرسنگی هم به آن اضافه شد)شما هم به تبعیت از او گرسنگی بکشید و چه چه…حالا هی جماعت جهل زده مراسم بی پایه و بی مغز عاشورا تاسوعا برگزار کند تا سیستم بهره لازم را از آن ببرد.کسی هم خدای ناکرده حرفی زد محکوم به توهین و…گردد.دیروز با ماشین از روی مردم در محرم عبور کردند و کف و دست زدن را بهانه کشتار کردند!!!و امروز و فردا هم نوعی دیگر بهره برداری می کنند.چشمها را باید شست.جور دیگر باید دید.

     
  64. مجله ملانصرالدین؛ پیشرو طنز سیاسی در جهان اسلام
    کونول خلیلووا
    سردبیر بخش آذری بی‌بی‌سی

    دانش آموزان وارد یک مدرسه سنتی می شوند و مثل خر از آن خارج می شوند.

    دانش آموزان وارد یک مدرسه مدرن می شوند و مثل بزرگسالان تحصیلکرده و مودب از آن خارج می شوند

    مجله ملانصرالدین به حقوق و برابری زنان توجه ویژه ای داشت و همواره فریاد می زد که زنان نه تنها در جامعه بلکه در محیط خانواده نیز هیچ حقی ندارند و شوهران و مردان به اشکال مختلف حتی کتک زدن زنان به آنها اجحاف می کنند.
    مجله ملانصرالدین به صراحت با دخالت مذهب در امور خصوصی و آزادی افراد در یک جامعه سکولار مخالف بود

    http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2015/03/150308_l51_nesreddin_satire_media

     
  65. هویت کربلا یی و هجوم زشتیها

    مگر نشنید ید که حضرت والا شیخ یونسی مشاور شیخ حسن روحانی کلامی واقعیت فرمودند که هویت فرهنگی این قماش از کربلای عراق میباشد و این مسیله مربوط به امروز و گذشته است ؟
    جناب نوریزاد شما و ایرانیان و این کشور توسط این غربتیها اشغال شدیم که هیچ ء اموال همگی ما هم مصادره و هم در جریان مصادره شدن میباشد.
    همه رفتار نیروهای امننیتی این نطام با فحاشی و الفاظ رکیک نشعط از ریشه شخصیتی غربتی هایی هست که زمانی دیر به میهن ما چون مهمان مظلوم مهاجرت کردند و ایرانیان مهماندوست به این قماش از روی ترحم منزل و کار و همسر دادند . حالا ایرانیان تقاص خوبیهایشان را به این بی چشم و روها پس میدهند.
    در این داد و ستد ء مردم ایران یک تصویه حساب چشمگیر به این نظام فاسد عنکبوتی غربتی بدهکار شده و آن روز دیر نیست.

     
  66. جایزه زن شجاع سال به نخستین خلبان افغان زن اهدا شد

    وزارت امور خارجه آمریکا، همزمان با ٨ مارس، روز جهانی زن، جایزه زن شجاع سال را به “نیلوفر رحمانی” نخستین خلبان (پیلوت) افغان زن، اهدا کرد.

     
  67. مرگ خواران روز جمعه

    ابراهيم نبوی

    در رمان هری پاتر موجوداتی بودند به اسم ” مرگ خوار” که این موجودات عوامل مقام معظم رهبری یا همان لرد ولدمورت بودند که البته بهتر بود اسشو نبر خطاب شود. این مرگ خواران وقتی به مردم معمولی نزدیک می شدند٬ دقیقا همان احساسی از آنها حاصل می شد که امامان جمعه و انصار حزب الله از خودشان ساطع می کنند.

    حالا به این فکر کنید که وقتی یک بسیجی بخصوص نوع دهان گشادش دهانش را دومتر و نیم باز می کند یا یک امام جمعه با آن چشمهای مهربان و پر از امید مثل چشمان احمد خاتمی به آدم خیره می شود یا مرگ خواران حزب الله با موتورسیکلت هایشان نزدیک می شوند چه احساسی ایجاد می شود؟ دقیقا مثل مرگ خوارهای هری پاتر اول دوروبر آدم یک سیاهی و سرما ایجاد می شود و بعد ناامیدی آدم را فرامی گیرد به شکلی که آن هیچ امیدی به نجات و فرار ندارد و فکر می کند خواهد مرد و برای همین تسلیم مرگ خواران می شود.

    حالا سردسته مرگ خواران مشهد( پاپانوئل حزب الله سابق) گفته است که “تا سخنی می‌گوییم، گفته می‌شود جوانان نشاط و خوشی می‌خواهند، آیا رضای یک جوان باید به قیمت نابودی ارزش‌های دینی باشد.”

    این جمله ای که حاج آقا فرمودند یعنی چی؟ یعنی این که:

    یک: وقتی عده ای دارند با بطری اسید روی آدم می پاشند٬ یا سنگ پرت می کنند توی سر آدم یا با چاقوی دسته صدفی کار زنجان می زنند وسط باسن دختر مردم یا با نانچکو و گاز اشک آور و شوکر برقی یا سایر لوازم ضروری برای اثبات ایمان یک بسیجی به آدم حمله می کنند در واقع دارند “یک سخنی می گویند.” ما هم فقط داریم سخنانی می شنویم. فقط نمی دانیم چرا موقع حرف شنیدن آدم زخمی می شود یا یک چیزی پاشیده می شود توی صورت دختر مردم. شما یا یک کم یواش تر حرف بزن یا اجازه بده قبل از اینکه دهانت را باز کنی مردم کلاه کاسکتی کلاه خودی چیزی بپوشند که اظهارات شما باعث جراحت نشود.

    دو: اینکه گفته می شود “جوانان نشاط و خوشی می خواهند” خیلی چیز بدی است. مثلا همین حاج آقا از سن نوزده سالگی هر وقت نیاز به نشاط و خوشی داشت می رفت قبرستان یک ساعت خاک می ریخت توی سرش و گریه می کرد و خوشحال می شد٬ یا می رفت حسینیه با زنجیر یک ساعت خودش را زخمی می کرد و انبساطی پیدا می کرد و حالش جا می آمد. گاهی اوقات هم برای اینکه یک احساس خوشی پیدا کند لخت می شد و پشتش را می مالید به درخت که حسابی خوشش بیاید٬ البته بعدها یاد گرفت با سمباده بکشد پشتش که احساس خوشی پیدا کند. به همین دلیل وقتی یک جوانی می خواهد موسیقی گوش کند یا برقصد حاج آقا نمی فهمد یعنی چه. چرا جوانان کشور با مالیدن خودشان به درخت یا دیوار سیمانی احساس نشاط نمی کنند؟ در واقع جوانان باید نشاطی را بخواهند که با ارزش های دینی مثل بیل و کلنگ و چاقوی ضامن دار و اسید سولفوریک و گاز اشک آور سازگار باشد.

    سه: ” چرا رضایت جوانان باید به قیمت نابودی ارزشهای دینی باشد؟” البته قبلا خود حاج آقا علم الهدی گفته که می داند که موسیقی که در مشهد اجرا می شود از نظر دینی اشکال ندارد٬ ولی باز هم خوشش نمی آید. یا مثلا حاج مهدی قریشی در خطبه نماز جمعه هفته قبل گفت: « ترویج موسیقی هر چند موسیقی حلال با اهداف عالیه نظام جمهوری اسلامی ایران سازگار نیست.» یعنی حاج آقایان می فرمایند که اصلا مهم نیست که موسیقی حلال است یا نه مهم این است که حاج آقا از موسیقی خوشش نمی آید. و حاج آقا معتقد است موسیقی حلال با اهداف جمهوری اسلامی سازگار نیست. حالا اگر از این حاج آقا سئوال کنی که مگر اهداف جمهوری اسلامی را در مورد موسیقی وزارت ارشاد اسلامی تشخیص نمی دهد؟ می گوید نه٬ وزارت ارشاد خودش منحرف است. یعنی حاج آقا معتقد است که موسیقی خوب نیست٬ حتی موسیقی که همه علمای اسلام می گویند حلال و این موسیقی خلاف نظام جمهوری اسلامی است حتی اگر وزارت ارشاد با آن موافق باشد. در واقع نه اسلام مهم است و نه جمهوری اسلامی٬ بلکه آقای علم الهدی در خراسان الآن حاکم و سلطان است. خودش دین تولید می کند و قانون را تعیین می کند. همین که مثل شیر حمله نمی کند و شکم آدم را پاره نمی کند و مثل گاو با شاخ توی شکم آدم نمی زند بروید خدا را شکر کنید.

    وقتی یک حکومتی اشتباه می کند آدم می تواند حکومت را اصلاح کند. وقتی یک رئیس جمهور اشتباه می کند عوض اش می کنیم. ولی وقتی یکی مثل علم الهدی هم دین را تعیین می کند و هم خودش قانون می نویسد و خودش هم حکومت محلی تعیین می کند آدم برای اصلاحش چاره ای ندارد جز اینکه آرزوی مرگش را بکند. آنو وقت می گویند چرا از اینکه فلانی مریض است احساس خوبی داری. خوب مرد حسابی! این حیوانات مانع زندگی مردم هستند. ما هم که جز دعا و نفرین کاری ازمان برنمی آید. فقط می توانیم از خدا بخواهیم که خودش یک کاری بکند. یعنی دعا کردن و نفرین کردن هم ممنوع است؟

     
  68. مقامات زندان قرچک درصدد نقص عضوعمدی حکیمه شکری‎ هستند!

    درحالی‌که «حکیمه شکری» در بند مختص به زندانیان«خلاف منافی عفت، سارقان و قاتلان» در زندان قرچک درآستانه نابینایی قرا گرفته، مقامات این زندان هم‌چنان ضمن ممانعت از درمان، حتی از ارائه دارو نیز خودداری کرده و به حکیمه می‌گویند که با کمبود دارو مواجه هستیم!

    به نقل ازکمپین صلح فعالان درتبعید، مقامات زندان قرچک ورامین در واکنش به بیماری«حکیمه شکری»، فعال حقوق زنان وعضو کمیته مادران عزادار پارک لاله، می‌گویند با کمبود دارو مواجه هستیم و ارائه دارو فعلا ممکن نیست! اما درعین‌حال از دریافت دارو از خانواده این زندانی هم خودداری می کنند!

    «صدیقه شکری»، خواهراین زندانی سیاسی، زندان قرچک بیماری خواهرش را «خشکی مجاری اشکی»، اعلام می‌کند. مبتلایان به این مشکل، برای خشک نشدن چشم به کمک نیاز دارند ولازم است هرچند ساعت(یا چند دقیقه) یک‌بار، از اشک‌های مصنوعی استفاده کنند و یا نیاز دارند توسط جراح، کانال‌های خروجی اشک را که به بینی راه دارند، به طورموقت یا دائم مسدود کنند. درحالی‌که این مشکل حکیمه، درصورت عدم درمان حتی ممکن است منجر به کوری چشم وی منجرشود. مقامات قضایی و مسئولان زندان، درمقابل درخواست‌های کتبی رسیدگی از سوی حکیمه و خانواده اش، تاکنون سکوت پیشه کرده و بی تفاوت بوده اند.

    از سوی دیگر، در روزهای اخیر با درخواست مرخصی و آزادی مشروط این فعال زندانی حقوق زنان مخالفت شده است. مقامات قضایی و مسئولان زندان، بدون ذکر دلیل، به حکیمه اعلام کرده‌اند که مرخصی و آزادی مشروط به هیچ وجه شامل وی نمی‌شود.

    حکیمه که حتی از ارسال نامه به رئیس قوه قضاییه نیز تا به امروز نتیجه ای نگرفته، از روز۲۵ بهمن‌ماه سال جاری، قصد آغاز اعتصاب غذا را داشته است که با اصرارخانواده اش، تا این لحظه این اقدام را متوقف کرده است.

    «حکیمه شکری» متولد ۱۳۴۹، نخستین‌بار در۱۴ آذر۱۳۸۹ درمراسم بزرگداشت «امیر‌ارشد تاجمیر»، از شهدای حوادث پس از انتخابات ۱۳۸۸ بازداشت، و پس از حدود دوماه و نیم بازداشت دربند ۲۰۹ زندان اوین با قید وثیقه آزاد شد.

    او که هم پرونده با«سیدمحمد ابراهیمی»، دیگرعضو«کمیته مادران عزادار پارک لاله» بود، درتاریخ ۲۳ فروردین۱۳۹۱ در دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و«اقدام علیه امنیت ملی‌» به تحمل ۳ سال حبس تعزیری محکوم شد که ازآبان‌‌‌‌ همان سال جهت تحمل حبس در زندان به سر می‌‌برد.

    او طی دوران زندان نیز نقش خود به عنوان حامی و یک مادرعضو پارک لاله را فراموش نکرد و پیگیر مطالبات زندانیان دراوین بود. درهمین راستا آذر‌ماه سال‌جاری، گزارش شد که مقامات قضایی ایران، در واکنش به «اعتراض حکیمه شکری» که واکنشی بود به عدم رسیدگی به وضعیت زنان زندانی در اوین، وی را به‌طورناگهانی به زندان قرچک منتقل کردند.

    «صدیقه شکری» درآن زمان گفته بود: «من نمی‌دانم چرا با او این رفتار را کردند. چرا او را در وضعی به زندان قرچک ورامین منتقل کرده اند که حتی نتوانسته لباس‌ها، لوازم شخصی و پول با خودش ببرد. حتی پولی نداشته که با ما تماس بگیرد و انتقالش را خبر بدهد.»

    حکیمه شکری که درجریان بازدید شهیندخت مولاوردی از زندان قرچک ورامین، طی دیدار با وی، مشکلات زندانیان این زندان را تشریح کرده، اکنون در بند ۵ این زندان که مختص به زندانیان«خلاف منافی عفت، سارقان و قاتلان» هست، نگهداری می شود.

    همه تدابیر مختلف برای آزار و شکنجه حکیمه، تنها به دلیل حمایت وی از مادران کشته شدگان و بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ بود.

    بازداشت، محاکمه و نحوه رفتار با حکیمه شکری در زندان، گواهی است بر صحت نگرانی های مجامع بین المللی حقوق بشری نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران. از جمله ابراز نگرانی شدید از:

    «ناتوانی مستمردررعایت قانون آیین دادرسی، نقض حقوق افراد بازداشت شده، ازجمله متهمانی‌که بدون اتهام یا بدون تماس با دنیای خارج در زندان نگه داشته می‌شوند، استفاده گسترده نظام‌مند بازداشت خودسرانه و ناپدید شدن اجباری، عدم دسترسی متهم به وکیل منتخب خود، عدم صدوراحکام وثیقه برای بازداشت شدگان، شرایط بد زندان‌ها، ممانعت از دسترسی به درمان پزشکی کافی و خطر مرگ برای زندانیان ناشی از شکنجه، تجاوز و دیگر انواع خشونت جنسی بازداشت شدگان، تکنیک‌های خشن بازجویی و استفاده از فشار روی خویشان و نزدیکان، شامل دستگیری آن‌ها، به منظور اخذ اعترافات دروغین که در محاکمهٔ آن افراد و انتشار در تلویزیون ملی از آن استفاده می‌شود؛ تداوم دخالت‌های خودسرانه و یا غیرقانونی توسط مقامات دولتی درحریم خصوصی افراد و ….» که درجریان تصویب قطعنامه حقوق بشر برای این کشور به آنها اشاره شده بود.

    این قطعنامه در تاریخ سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳، با ۷۸ رای موافق، ۳۵ رای مخالف و ۶۹ رای ممتنع، در شورای حقوق بشر سازمان ملل، به تصویب رسیده است.

     
  69. من مریم، از زندان قرچک، ۱۷ سال در زندان هستم…

    منتشر شده در یکشنبه, ۱۷اسفند , ۱۳۹۳ | ۳:۰۲ ق.ظ.

    «مریم ربیعی» در سن هفده سالگی

    این مطلب را«مریم ربیعی» از زندان قرچک ورامین نوشته و به بیرون ارسال کرده است، روایت روزهای زندان قرچک. مریم بیش از هفده سال است که در زندان به سر می‌برد: اول دراوین و بعد در زندان زنان شهرری(قرچک). مریم به قول خودش نمی‌داند از کجای این هفده سال حبس بگوید. مریم گاهی به زبان محاوره‌ای نوشته و گاهی غیرمحاوره ای . کانون زنان ایرانی تلاش کرده به نثر مریم وفادار بماند و به همین دلیل این دوگانگی در نثر را نیز حفظ کرده است.

    «خانم‌ها توجه کنند: آرایشگاه رنگ مو آورده، کسانی که تمایل دارند به بند مشاوره بروند. هیچ‌کس رنگ رو با خودش داخل بند نبره»، صدای ماموری که پشت سر هم این جمله را تکرار می‌کند از بلندگوهای زندان زنان قرچک ورامین یا همان ندامتگاه زنان شهرری شنیده می‌شود. نمی‌دانم به جمله اش بخندم؟ افسوس بخورم؟ اشک بریزم؟ … نمی دانم؟

    چه فکری می‌کنند؟ فکر می‌کنند دغدغه ما رنگ موی‌مان است که این‌گونه با صدای بلند فریاد می‌زنند؟ در زندان نشسته‌ام، زندان قرچک ورامین. آدرسش را نمی‌دانم، فقط می‌دانم اطراف شهر تهران است. ۴ سال پیش من و خیلی‌های دیگر را از زندان اوین به این‌جا آوردند. گفتند می‌خواهند اوین را خراب کنند و زندان جدید بسازند. من وامثال من که حالا حالاها این‌جا هستیم خوشحال بودیم می‌گفتیم زندان جدید حتما امکانات بهتری دارد، تمیزتر است و هم این‌که جای جدیدی است. اما نمی‌دانستیم ویرانه ای ساخته اند با دیوارهای بلند، نمی‌دانم اسم این‌جا را چه بگذارم؟ سیاهچال؟ خرابه؟ گاوداری؟ مرغداری؟ اصلا می‌گویم جایی که همه این‌ها باهم یک‌جا جمع شده جای آدم نیست، این‌جا دنیای زمینی نیست، جهنمی است برای خودش…

    امروز ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ است و من در یک سوله بزرگ با سقفی بلند نشسته ام. تمام دیوارهای سوله را تخت زندانیان پر کرده است. جز نزدیک درآهنی بند که روی آن با ماژیک نوشته اند«هیچ کس به یخچال دست نزند» و با فلش به یخچال کوچکی که ۱۱ ماه سال خراب است و متعلق به ۱۸۰ نفر زن زندانی بند است اشاره می‌کند. انتهای سالن، زیرتنها پنجره که به جای شیشه طلق قهوه‌ای درآن بکار رفته، نشسته‌ام و می‌نویسم. چند روز پیش مادرم گفت که یکی از دوستانم از من خواسته تا برایش از این‌جا بنویسم. از آن روز گیج شدم. با خودم راه می‌رفتم و حرف می زدم، و موضوع نوشتن را عوض می‌کردم. نمی‌دانستم از کجای این ۱۷ سال بنویسم. بالاخره می‌خوام هرچی که به ذهنم میاد بنویسم.

    اسمم مریم است.۱۸ ساله بودم و یک سال از ازدواجم می‌گذشت که من وهمسرم به جرم نگهداری عتیقه روانه زندان شدیم. همسرم ۵ سال بعد وقتی به مرخصی رفته بود تصادف کرد و مرد. زنی هستم ۳۷ ساله! در زندان قرچک ورامین. با پدر و مادری پیر که در اراک زندگی می‌کنند و فقط سالی یک بار به ملاقاتم می آیند. ملاقاتی به فرصت ۱۵ دقیقه که یک مامور مرد و یک مامور زن دوره ات کرده اند.

    روبرویم بچه‌های گروه نمایش برای اجرای نمایش در روز چهارشنبه سوری تمرین می‌کنند. نمایش کمدی است، می‌خواهند بقیه را بخندانند. اما هم بازیگران و هم کسانی که برای دیدن نمایش می آیند می‌دانند که نمی‌خندند. اگر هم بخندند شاد نمی‌شوند. این‌جا زمانی شادیم که یکی آزاد شود. البته بعضی وقت‌ها درظاهر همه ماتم داریم اما در دل می‌خندیم و آن زمانی است که خدا به زندانی لطف کند و بمیرد! این‌جا مرگ یک آرزوست، در گور زنده ماندن، درد است، دردی که با گفتن درک نمی‌شود. دردی تا عمق وجود، که تا این‌جا نباشی درکش نمی‌کنی. شنیده اید که:

    آتش بگیر تا ببینی چه می‌کشم/ احساس سوختن به تماشا نمی‌شود

    این‌جا زندگی عذاب است. لحظه‌ لحظه‌اش! باورکنید این‌جا، مرگ نعمت بزرگی است درتمام این سال‌هایی که به قرچک آوردن‌مان به یاد ندارم یک‌بار یک‌تکه ۱۰ گرمی گوشت خورده باشیم، یا یک قاشق برنج بدون کافور! نیمرو! یا چای تازه‌دم! جایی که آب آشامیدنی نیست. مگر بخری آن‌هم با پول! آخر من که پدر و مادر پیرم به‌زور خرج خودشان را می‌دهند، پول آب از کجا بیاورم؟؟ آب‌شور بخورم؟ چه بگویم. به خدا جهنم است این‌جا. می‌دانید چه‌کار می‌کنم که پول دربیاورم؟ دیپلم تجربی دارم. نمایشنامه می‌نویسم، مقاله می‌نویسم، شعر می‌گویم، نقاشی می‌کنم، نمایش اجرا می‌کنم و… بالاخره از اعضای گروه فرهنگی هستم که امتیازم هرروز ۲۰ دقیقه تلفن اضافی دار که آن را می‌فروشم. هر ۲۰ دقیقه یک کارت تلفن یعنی ۲۰۰۰ تومان. خودم هم هفته‌ای یک‌بار به خانواده‌ام زنگ می‌زنم. درآمد ماهیانه‌ام می‌شود ۶۰ هزار تومان. حالا آب بخورم یا غذا؟ چون وضع آب را که گفتم.غذا هم که شام به‌جز سه‌شنبه‌ها که سیب‌زمینی و تخم‌مرغ می‌دهند، همیشه می‌توانی از تویش انواع حشره پیدا کنی.

    این‌جا نمازخانه دارد که هرروزظهر یک روحانی درآن نماز جماعت به پا می‌کند. اما من هیچ‌وقت نماز نمی‌خوانم. چون برای وضو گرفتن فقط یک‌جا داریم. آن‌هم سرویس بهداشتی است که البته آب‌خوری، ظرف‌شویی و دست‌شویی آن‌جاست. کف سرویس همیشه چند میلی‌متری آب ایستاده که در ساعت‌های روز کم‌وزیادمی شود. آب از داخل توالت‌ها و دستشویی‌ها رو زمین می‌ریزد، وقتی وارد آن‌جا می‌شوی امکان ندارد که کف پاهایت خیس نشود، چون دمپایی‌ها پاره است مگر دمپایی شخصی‌ها که خانواده بعضی زندانی‌ها برای‌شان فرستاده‌اند، پس هر چقدرم وضو بگیری باز نجسه!

    همین‌الان یک دختر ۲۰_۲۱ ساله از جلوی من رد شد که نمی‌شناسمش اما می‌دانم تازه اومده. چون کچل است! این‌جا اکثراً کسانی که تازه اومده‌اند کچل‌اند. برای همین شپش روی سرشان لانه می‌کند از آن‌جایی‌که هیچ دارویی نیست باید کچل شوند.

    سرم را که بلند می‌کنم سیمین را می بینم که روبرویم نشسته،۴۳ سال دارد و۶ تا بچه. از ۱۴ سال پیش در زندان است. به او مرخصی نمی‌دهند چون امتیازش کم است! چشمانش از گریه دیشب هنوز قرمز و پف‌کرده است. دیشب حالش خیلی بد بود و با صدای بلند داد می‌زد و گریه می‌کرد. می‌گفت: منم نون سنگک و کره می‌خوام!!! دیروز که به خاطر به دست آوردن ۲۰ دقیقه تلفن، دفتر مأموران زندان را تمیز می‌کرده، مأموران سنگک و کره میل می‌کردند و سیمین بیچاره هم دیده و…

    این فقط یک‌هزارم از حرف‌ها و دردهای زنان زندانی قرچک ورامین است. به نظرتون این‌جا حرفی برای گفتن هست که من بگم؟ این‌جا فقط درد است و درد… هر ثانیه‌اش از هزار بار مرگ بدتر است… این‌جا برای من یک جهنم است… آن‌وقت مأمور زندان می‌گوید: «رنگ مو …»

     
  70. واقعا حکومتی که میخواهد مردم را با تیپا و زور دگنک به بهشت ببرد مسئولین بسیار محترمش این چنین دروغ به هم میبافند فقط همان زندان قرچک ورامین برای هفت پشتشان کافیست! آیا وقاهت مرزی دارد؟
    اصغر جهانگیر:

    وضع زندان‌های ایران بهتر از زندان‌های غرب است

    ۱۷ اسفند ۱۳۹۳

    اصغر جهانگیر٬ رئیس سازمان زندان‌ها گفته وضع زندان‌های ایران از بسیاری از کشور‌های مدعی حقوق بشر بهتر است.

    آقای جهانگیر با تائید «برخی مشکلات» در زندان‌های ایران افزوده نباید حقایق را کتمان کرد چرا که این موضوع باعث آسیب به مجموعه می‌شود.

    وی مشکلات کنونی زندان‌ها در ایران را مشکلات بهداشتی، غذایی، امنیتی و اعتباری معرفی کرده و گفته این موضوع نباید باعث روزمرگی در امر مدیریت شود.

    جهانگیر در بخش دیگری از سخنان خود مدعی شده تمام تلاش کارکنان زندان‌ها در ایران بر حفظ کرامت انسانی زندانیان است در حالی که در زندان‌های غرب انواع شکنجه‌ها و آزارهای انسانی وجود دارد.

    وی اضافه کرده که غربی‌ها از کوچک‌ترین فرصت‌ها برای فرافکنی مشکلات خود و کم رنگ کردن شکست‌های متعددشان استفاده می‌کنند.

    .

     
  71. آقا مرتضی وآقا مصلح و دوستان مدافع دین شما هرچه زیاد بدانید از کسانی چون رفسنجانی بیشتر نمی دانید .نه از اسلام و نه از تاریخ و نه از سیاست . اگر دوستان ما می گویند داعش کارهای صدر اسلام را می کند موضع نگیرید چون این حرف را رفسنجانی هم می زند .کسی که هزار بار ازشماها به سیاست و دین و تاریخ وارد تراست این هم فرمایشات جناب آقای رفسنجانی در رابطه با تشابه داعش با صدر اسلام .
    http://www.entekhab.ir/fa/news/190626
    وی ( رفسنجانی ) همچنین ادامه داد در زمانی که بلندگو به ایران آمد خیلی ها مخالف بودند و مسجدها بلندگو را تحریم کردند و اجازه استفاده نمی دادند اما در این چند سال گذشته تغییراتی را مشاهده می کنیم.

    وی با اشاره به افکار مرتجعین بیان کرد: برخی می خواهند در گذشته بمانند و سلفی ها، تکفیری ها، داعش، بوکوحرام از این دسته اند که می خواهند آنچه در زمان پیامبر بوده را اجرا کنند اما به این فکر نمی کنند که در زمان پیامبر هواپیما، ماشین و تکنولوژی امروزه وجود نداشت و ما به آسمان راه نداشتیم و داعش نمونه سنت پرستی است.
    طفلکی مزدک همین حرف ها را می زند اما فحش می شنود .ای کاش مزدک هم یک رفسنجانی بود .

     
  72. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته توجهتان را به خبر زیر جلب میکنم البته جای خانم نرگس محمدی در این لیست خالی است و اگربه گفتار زندانی زن سوری توجه کنیم متوجه میشویم که برادران ارزشی سوری هم از اسید پاشان خیلی مسلمان آموزش دیده اند و آموزش های خود را در زندان های سوریه دارند پس میدهند !

    وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا روز جمعه جایزه زنان شجاع امسال را اهدا کرد.

    جايزه زنان شجاع از سوی وزارت خارجه آمریکا به زنانی اهدا می‌شود که در مسير مبارزه برای برقراری صلح و عدالت، بدون اعتنا به خشونت و خطرات جانی که عليه‌شان اعمال می‌شود، مقاومت و شجاعتی بی‌نظیر از خود نشان می‌دهند. زنانی که از خط مقدم جبهه‌های جنگ سوريه گرفته تا خيابان‌های ميانمار و منطقۀ خطرناک وزيرستان پاکستان بی‌وقفه برای تغيير وضعيت زندگی خود و دیگران می‌جنگند.

    یکی از دریافت‌کنندگان جایزه امسال، مجد گورباجی زن جوان سوری است که در زندان دولت بشار اسد شکنجه شده است و اکنون پس از آزادی برای کسب حقوق زندانی‌های ديگر مبارزه می‌کند.

    هگين باتم، معاون وزارت امور خارجه آمريکا در امور زنان در هنگام اهدای این جایزه به خانم گورباجی گفت: «ما مفتخر هستيم که جايزه زنان شجاع را به مجد گورباجی به پاس مقاومتش در مبارزه برای کسب حقوق زندانيان سياسی و خدماتش در جهت شرکت مؤثر زنان سوريه در رفع بحران کشور تقديم کنيم. »

    مجد گورباجی گفت که زندانيان در سوريه با اسيد سوزانده می‌شوند، به زنان در زندان‌ها تجاوز می‌شود، بسياری می‌ميرند و او هنوز صدای فرياد آنها را می‌شنود.

    او در این مراسم گفت: «اميدوارم با دريافت اين جايزه بتوانم صدای زندانيان و پناهندگان سوری را به گوش جهانيان برسانم. جامعۀ بين‌المللی در برابر بازداشت زندانيان سکوت می‌کند، آنها به دست فراموشی سپرده شده‌اند.

    می سابه فيو، فعال سياسی مدافع حقوق زنان در ميانمار و یکی دیگر از دریافت‌کنندگان جایزه نیز گفت که شايد تنها تعداد انگشت شماری از مردم کشورش تصديق می‌کنند که تبعيض جنسيتی عليه زنان وجود دارد.

    او اضافه کرد: «اگر بخواهيد با آنچه برايتان مقدر شده کنار بياييد، هرگز تغييری بوجود نخواهد آمد. در نتيجه اگر انتظار تغيير داريد بايد خواسته‌هايتان را با صدای بلند مطرح کنيد.

    تبسم عدنان، بنیانگذار «جرگه خواهران»، از استان وزيرستان پاکستان که تحت کنترل طالبان است نیز در این مراسم حاضر بود.

    او نیز در این مراسم گفت که در آرزوی روزی است که زنان پاکستان بتوانند از بيم و هراس رها شوند. او گفت: «ما زمانی می‌توانيم به هدفمان برسيم که يکصدا خواستمان را مطرح کنيم.»

    ناديا شرمين روزنامه نگار بنگلادشی که به خاطر انتشار يک گزارش تا سر حد مرگ کتک خورده است، از سوی زنان برگزيده گفت: « اين جايزه به ما يادآوری می‌کند که هنوز راه زيادی برای ايجاد تغيير در جامعه مان، برقراری صلح در جهان و البته پيشبرد حقوق زنان در پيش داريم. اين جايزه نماد آغاز مبارزات ماست نه پايان آنها.»

     
  73. راستی آقای خامنه ای کجاست ؟!

     
  74. حال و وضع مردم ایران من را به یاد یک تیوری توطیه می اندازد مبنی بر این که نظام کمونیستی شوروی در دوران پس از جنگ آب آشامیدنی مردم را آلوده به ترکیبات فلورید کرده بود تا مردم را آرام نگه دارد. به گفته مدعیان چنین توطیه ای ترکیبات فلورید وقتی دایم مصرف شود نقطه ای از مغز انسان را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث آرامش فرد و عدم سرکشی و شورش مردم می شود.
    افزودن ترکیبات فلورید به آب آشامیدنی با تاثیرات آن بر سلامت دندان توجیه می شود لیکن چنین اقدامی در کشور های غربی به حکم دادگاه ممنوع شده است.

    جالب این که ویکیپدیا صفحه ای را به این امر اختصاص داده لیکن این صفحه تنها به انگلیسی موجود است:

    http://en.wikipedia.org/wiki/Water_fluoridation_controversy

    در یوتیوب هم سال ها قبل ویدیویی دیدم از یک تاریخ دان آمریکایی که به این موضوع اشاره کرده بود ولی من تازگی آن را نمی توانم پیدا کنم.
    کسی می داند در آب آشامیدنی ما چه ترکیباتی موجود است؟

     
  75. متن پیاده شده ی مصاحبه ی محمد نوری زاد با رادیو ندا

    رادیو ندا: ارزیابی تان ازاعدام اخیر شش جوان زندانی کرد چیست؟

    محمد نوری زاد: ما هرچه از مرکز دور می شویم و به سمت شهرستان های دوردست و مرزی می رویم به آدم هایی برمی خوریم که فضای زندگی شان بسیار بسیار متزلزل است. وضعیت معیشتی مردم تلخ است به این علت که عمده ی بهره مندی های اقتصادی در شهرهای مرکزی متراکم است به خصوص اگر که شهر های دوردست غیرشیعی باشند به طریق اولی محروم ترند. و در مقابل عدم بهرمندی از امکانات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و معیشتی افق هایی از تضییع و تنگناهای حقوقی بسیار فراوان دیده می شود.

    از جمله ی این استان ها، کردستان و بلوچستان و خوزستان است. من سفری به کردستان داشته ام. شما وقتی به استان می روید آزار می بینید که کارخانه ای که محلی از اِعراب باشد و برای بخشی از استعدادهای استان شغل فراهم کند دیده نمی شود. اما وقتی از آنجا به برخی استان های مجاور می روید، به خاطر پیوندهایی که با مرکز دارند در می یابید که چه بسا یک شهر کوچک، از امکاناتی برخوردار باشد که تمام استان های محروم برخوردار نیستند. وقتی شما استانی را به عنوان درجه ی چند شناختید و نه تنها سرمایه های ملی را توزیع نکردید بلکه برای فلان استان کرد و سنی تضییع حقوق کردید، طبیعی است که جوان آن استان که پر از غیرت و اشتیاق و آرزومندی است همه ی درها را به روی خود بسته می بیند و احساس غریبگی می کند و این در حالیست که اینجا وطن اوست.

    چرا سنندج باید با تهران و اصفهان و شیراز و قزوین و مشهد تفاوت داشته باشد؟ چرا باید در استان مرکزی و مثلا اراک آن همه تشکیلات اقتصادی برقرار باشد و در جاهای دیگر نه. در چنین شرایطی است که چنین جوانانی در بستری از نفرت، معترض بار می آیند و بر این باور می شوند که حاکمیت مرکزی به آنها نه به چشم دوست بلکه به چشم شهروند درجه دو و سه و چهار و یک غریبه نگاه می کند، که بسیار هم بدیهی است. مای حاکمیت خودمان مقدمات فوران نفرت و خصومتی ناخواسته با خود را در آن جوانان فراهم می کنیم. شما خود را به جای یک جوان کرد بگذارید که نه معیشتی و نه آینده ای برای خود می بیند و در جایی استخدام نمی شود و خیلی جاها یک شیعه با مدرک پایین تر رئیس او می شود، او را به رده های بالای بخشداری و فرمانداری منصوب نمی کنند، چه برسد به اینکه وزیر و وکیل و رئیس جمهور شود، و این تنگناهای ناجوانمردانه، جوانان را به سمت مخالفت و معارضه هدایت می کند.

    حاکمیت به این دلیل که بلد نیست، یا خیال مدارا با مردم را ندارد، معترضان را با توپ و تشر و تحکم و عصبیت و اسلحه به سکوت فرا می خواند. شما اگر بستر پیشرفت و استخدام و تحصیل و رشد و آرامش معیشتی برای جوان فراهم کردید، و آنوقت آن جوان به سمت معارضه و خشونت رفت حق دارید بگیرید و محاکمه و اعدامش کنید، که البته من و دوستانم موافق اعدام نیستیم. اما وقتی ما همه ی درها را به روی یک جوان بستیم، طبیعی است که بداخلاقی های او نمایان می شود. من در مجموع، جوانان کرد را عصبی و ناراحت می بینم. من به جوانرود، یکی از شهرهای کردنشین رفتم (گرچه در تقسیمات کشوری این منطقه در کرمانشاه و در اورامانات است). تنها عدالتی که جوانان این منطقه از جمهوری اسلامی دیده اند در کنکور است. به همین دلیل هم آنقدر درسخوان هستند که یک سال، نفر اول کنکور سراسری از جوانرود بود. همه تحصیلات عالیه دارند تا از دایره ی بسته ی شهر خودشان بیرون بزنند، به امید آینده ای که معلوم نیست چه خواهد بود. چون این داغ کرد بود و سنی بودن همیشه بر پیشانی شان است.

    حالا اینها جوانی را گرفته اند، هجده ساله، به اسم القاعده. خوب این جوان را تو “القاعده” کردی. تو به مخالفت واداشتی. اجازه نداری شش سال این جوان را نگه داری، و در دو سالش، در سلول انفرادی آنقدر فضا را بر او تنگ کنی که زیر شکنجه به هر چه که تو بخواهی اقرار کند. اگر از این منظر به حاکمیت نگاه کنیم، تقصیر را جز به حاکمیت نمی توان داد، اگر که منصف باشیم و خود را در آن شرایط قرار دهیم.

    من در یکی از شهرهای کردستان به منزل جوانی 21 ساله رفتم که هفته قبلش اعدام شده بود. شیرکو معارفی. فضا بسیار امنیتی بد بود و کسی جرات نمی کرد وارد آن خانه شود. شیرکو در شهرداری بانه زباله جمع می کرد و اخراج شده بود. بعد در جایی به کارگری رفته بود و اخراج شد. این جوان چقدر باید از پدرش پول می گرفت؟ آنهم پدری که پولی ندارد. من ایمان دارم که این شش نفر زیر شکنجه به آنچه که بازجوها خواسته اند اعتراف کرده اند. چرا؟ چون هر کدامشان دو سال در انفرادی بوده اند. انفرادی یک شکنجه ی فرساینده است که شما در یک فضای یک متر در دو متر مجبورید دو سال به در و دیوار نگاه کنید که یک شکنجه و وحشت بزرگ است. اگر سندی داشتند چرا آن را در پرونده نگذاشتند و سر ضرب اعدامشان نکردند؟ شما نیاز به ایجاد یک شوک اعدامی در منطقه کردستان داشتید. قاضی از چهار تن از اینان اقرار گرفته که نماینده ی منطقه در مجلس خبرگان را ترور کرده اند، و اینها با چشم بسته امضا کرده اند اما تاریخ ترور برای زمانی بود که اینها در زندان بوده اند.

    رادیو ندا: پیام این اعدام ها در شرایطی که بیست و هشتمین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل از یک سو و مذاکرات هسته ای از سوی دیگر در جریان است چیست؟

    محمد نوری زاد:این اعدام ها دو رویکرد دارند. یکی مصرف خارجی و دیگری پیام خارجی، و هر دو نشان از بی خردی و خامی سپاه و اطلاعات و بیت رهبری است. مصرف داخلی این است که موجی در منطقه ی کردستان بپیچد که چپ بروید، اعدامتان می کنیم. راست بروید اعدامتان می کنیم. شما باید نرم بروید و بیایید و نباید اعتراض کنید و با روی بردن به یک جریان فکری، برای ما مزاحمت ایجاد کنید. درباره ی مصرف خارجی، در ایامی که ما زندان بودیم خبر آمد که 120 جاسوس در بند 350 اوین هستند. بیست سی نفر از آنها جاسوس اسرائیل بودند. همین الان هم فکر می کنم جاسوسانی از آمریکا و اسرائیل و روسیه در سپاه مشغول انجام وظیفه هستند و تصمیم گیری های رده بالا را هم سامان می دهند و در قالب طرح به مجلس و دولت می برند. اعدام های اینچنینی درست در شرایطی که هیئت دولت نمایندگان خود را برای مذاکراتی فرستاده است که نتیجه شان مستلزم یک آرامش داخلی است، خوراکی برای امثال نتانیاهو فراهم می کند وگرنه کدام قوه ی عاقله ای است که دو کلاس درس خوانده باشد و معنی امنیت ملی و منافع ملی و اضطراب و التهاب جامعه و متزلزل بودن اوضاع معیشتی و تحریم ها و پایین آمدن قیمت نفت و بسته شدن کارخانه ها و …را بداند و در چنین شرایطی دست به تشدید اعدام ببرد، به اسم به رخ کشیدن اقتدار خود. در پس و پشت، این دو معنی می تواند داشته باشد یکی اینکه یا واقعا ترسیده اید و بقای خود را در کشتن دیگران می بینید، یا اینکه نه، بنا به فرموده، دارید اعدام می کنید تا خوراک برای دیگران فراهم کنید.

    رادیو ندا: شما از موسسین کارزار لغو گام به گام اعدام (لگام) هستید. چقدر به صرافت گسترش لگام افتاده اید که بتواند ماشین آدم کشی اعدام را از کار بیندازد؟

    محمد نوری زاد: ما چند نفری هستیم که هیچ آینده ای برای خودمان متصور نیستیم و هر آن احتمال می دهیم تک تک ما را بزنند و بکشند. ما این شرط را برای دوستانی که مشتاقند به عضویت لگام در بیایند می گذاریم که هیچ امنیتی نداریم و اگر مشتاق هستید باید آسیب زندان و ضرب و شتم و اعدام را بپذیرید چون حاکمیت ایران هیچ تشکلی را تحمل نمی کند. فصل مشترک همه ی اعضای لگام زندان رفتن و آسیب دیدن است. همه ی اعضای لگام زندان رفته اند و در زندان آسیب دیده اند. ما هیچ آینده ای برای خود متصور نیستیم. همین خانم نرگس محمدی را بارها به خاطر عضویت در لگام به بازجویی برده اند و خط و نشان برایشان کشیده اند و برای ما پرونده درست کرده اند. چه خوب شد که این را پرسیدید. واقعا اعضای لگام در پروسه ای که اسمش را وحشت می گذارم به سر می برند. یعنی ما هیچ فردایی را برای خودمان متصور نیستیم. چرا که وارد حوزه های خط قرمزی شده ایم که اینها تحمل نمی کنند. چرا که تشکیل لگام شاید به تشکیل جامعه ی دیگری مثلا برای درخت ها، مثلا برای حیوانات، برای فرهنگیان، یا برای زندانیان بینجامد. الان لگام در مرز موئین تحمل و عدم تحمل است و هر اتفاقی برای ما ممکن است بیفتد. اگر بحرانی در جامعه اتفاق بیفتد، ما جزو اولین لیست حذف فیزیکی توسط اینها هستیم. وجه مشترک اعضا این است که پذیرفته ایم هر اتفاقی ممکن است برای ما بیفتد. ولی ما سخن مان رویکرد انسانی دارد و آن این است که در شرایطی که اصلا دادگاه انقلاب غیرقانونی است و در شرایطی که یک متهم مطلقا امکان دفاع منصفانه ندارد و وکلا در بی ارزش ترین مراحل حرفه ای خود با دادگاه ها قرار دارند، قاضی همه کاره ی این سیستم است، و متهم فرصتی برای دفاع درست و معقول و منطقی ندارد، همه ی این اعدام ها می توانند مخدوش و نادرست باشند. ما خود را در معرض خطر قرار می دهیم تا لااقل بگوییم که این اعدام ها درست نیست.

    جالب اینست که خود اینها همه به این صرافت افتاده اند. مثلا رئیس قوه ی قضائیه گفته که بیاییم اعدام قاچاقچیان را لغو کنیم. این می تواند یکی از محصولات لگام باشد. اینها هم فهمیده اند که اعدام قاچاقچی مشکل قاچاق را حل نمی کند بلکه فضا را برای رواج بیشتر قاچاق می پردازد زیرا ریشه ی قاچاق در دست خودشان است و اعدام شدگان آدم های رده ی چند این گردونه هستند. وقتی می شود یک قاچاقچی را از اعدام رها کرد چرا یک فعال سیاسی را و شخصی را که به گمان شما محارب است (که نیست چون محارب کسی است که اسلحه در دست گرفته باشد و حین ارتکاب جرم دستگیر شده باشد) و فقط هوادار یک جریان فکری است نتواند از مرگ نجات پیدا کند. ما قطعا بدهکار جان هایی خواهیم بود که با بی خردی و تعصب هایمان از مردممان ستانده ایم. لگام امید دارد که سر و صدایی که هر از گاهی از آن بلند می شود تلنگری به اینها بزند وگرنه که ما ابزاری و امکانی و زمانی در اختیار نداریم و ارتباطی با جایی نداریم و همه ی ما در معرض خطریم و تامین جانی نداریم. اوضاع ما بسیار شکننده است و هر آن ممکن است از یک گوشه ای ما را بزنند و ببرند و طومارمان را در هم بپیچند. ولی اگر این وسط یک زندانی از اعدام نجات پیدا کند برای ما کافی است. لگام بدون اینکه بالی برای پرواز و حنجره ای برای فریاد کشیدن داشته باشد با همین مقدورات بسیار معمول و متداول فعالیت می کند و آرزو دارد که برای آینده راهگشایی کند.

     
    • انسانهای خوب همانند گلهای قالیچه اند،

      نه‌ در انتظار بارانند

      و

      نه‌ دلهره ی چیده شدن را دارند،

      استوارند و دائمی !

      محمد نوری زاد، یکی‌ از معدود گلهای این قالیچهِ رنگینِ و زیبای سرزمینمان است.

       
  76. دنیا هم که از ان تو باشد

    تا زمانیکه درون قلب یک زن جایی نداشته باشی

    تا درون اوازهای عاشقانه زنی زندگی نکنی

    و

    سهمی از دلشوره های زنی را شریک نباشی

    فقیرترین مردی…

    ً شکسپیرً

    روز جهانی زن بر تمام بانوان سرزمینم

    خصوصا شیرزنان

    اتنا فرقدانی٫ نرگس محمدی٫ نسرین ستوده و مادر ستار بهشتی

    مبارک باد

     
    • بمناسبت روز جهانی زن

      “آستانه تحریک پذیری مردان در اسلام”

      مردِ مسلمان با مویِ زن تحریک میشود !

      مردِ مسلمان با بوی زن تحریک میشود !

      مرد مسلمان با صدای زن تحریک میشود !

      مرد مسلمان از مچ پای زن تحریک میشود !

      مرد مسلمان از نگاه زن تحریک میشود !

      مرد مسلمان از راه رفتن زن تحریک میشود !

      مرد مسلمان از رنگ لباس زن تحریک میشود !

      مرد مسلمان از آدامس جویدن و غذا خوردن زن تحریک میشود !

      مردان مسلمان موجوداتی دائم التحریک هستند !

      و کلا، مرد مسلمان مردیست که همیشه در وضعیت تحریک بسر میبرد !

      اینکه می‌گویند زن حجاب داشته باشد که مرد به گناه نیفتد، مثل این است که بگویند

      آفتاب نتابد، که بستنی‌هایمان آب نشود !!

      “سیمین دانشور”

       
    • متشکرم از این لطافتی که در نگاه خود دارید.

       
  77. تو اخبار جهانی خواندم که «پوتین به دلیل تحریم ها و مسایل اقتصادی روسیه از حقوق ماهیانه دولتی ها و همچنان خودش کاست». یکی به این اقای صدیقی بگه شما از پوتین بی خدا ی مقام سابق ک گ ب هم کمترید؟ ذره ای قدرت فهم هم خوبه ادم داشته باشه. این آقایان فقط برای مردم بی نوا که هم اکنون هم در حال گرسنگی هستند نسخه می پیچند. آگر از خودتان شروع کنید بهتر است. همان طور که مرجع تقلیدتان (جناب پوتین) عمل فرمودند.

     
  78. بی نام بی نهایت

    سلام و درودی دوباره
    جناب صدیقی یا تابلوی غم و اندوه!
    او تجسمی از حزن ، اندوه و پریشان احوالی است. هر زمان چهرۀ او را تماشا کنید اولین سوالی که در ذهنتان شکل میگیرد اینست که حتمن عزیزی را از دست داده. این جناب اصلا خندیدن بلد نیست و خنده به جهرۀ او نمی آید. او همیشه عزادار است و جان میدهد برای مراسم ختم.
    این جناب با مجیز گویی از احمدی نژاد و همچنین رهبر معزز امام خامنه ای ! دامت مرضه شناسایی شد و بعد هم با احوال گریانش مشهور گردید. او پنجمین و جدیدترین امام جمعه موقت تهران است و تنها دلیلش همین قدرت کلامش در انتقال حس بدبختی و فلک زدگی به مردم است تا با هرآنچه به نام شادی است وداعی تلخ داشته باشیم.
    سه شخصیت فرهیخته ! و قراضه که افسار تریبون نماز جمعه در تهران را بدست دارند جنابان جنتی،خاتمی و صدیقی.
    احمدجنتی : استاد سخن و ناطق برتر اعصار از زمان کشف آخوند! نابغه ای در علم کلام! متولد 1305 قبل از میلاد!
    احمدخاتمی : تئوریسینی بزرگ! که برای مقابله با هر معضل اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی، فتوای جهاد و خونریزی میدهد. و از امت حزب اله میخواهد که با هر چه در توان دارند مبارزه کنند.مهم نیست با چه کسی و چه چیزی فقط مبارزه.
    کاظم صدیقی : مصیبت خوان و روضه خوان اعظم که امت حزب اله را حواله میدهد به مصایب 1400 سال پیش .وی ابداع کننده سیستم تک نسخه ای می باشد. هر دردی داری فقط یک درمان دارد و آنهم گریه و شیون!

     
  79. باسلام
    این نامردمی ها و شلوغ بازیها و بساطهایی که می چینند تنها برای منحرف کردن افکار عمومی از ذلت هسته ای رهبر است . شاید مردم فلاکتی را که بصیرت بی نظیر رهبر در این سالها بر این مملکت آوار کرده است را فراموش کنند

     
  80. بی نام بی نهایت

    سلام و درود بر همه دوستان
    جناب نوری زاد با درود به شما و سپاس از پیش قدمی در دفاع از آزادیهای مدنی.
    از شما سوالاتی دارم در مورد ضرب و شتم ، دشنام و ناسزا و فحشهای ناموسی ماموران اطلاعات به شما و همچنین به خانم نرگس محمدی؛ فحش های معمولی و ضرب و شتم قابل تحمل است ولی فحش ناموسی و اینکه به زنی که دوست و همراه شماست فحش ناموسی بدهند بسیار تحملش سخته و کمتر کسی میتونه مقاومت کنه و عکس العملی نشون نده.
    آیا شما هیچ پاسخی درخورشان همانجا به آنها دادید یا نه؟ اصلا کلمۀ خودتی را حتی یواشکی گفتید یا نه ؟ اگر پاسخ دادید چه بود ؟ ولی اگر چیزی نگفتید دلیلش چه بود؟ ترس از پاسخ سنگین تر آنها یا چه ؟ آیا اگر کسان دیگری همین رفتار را با شما و خانم نرگس محمدی داشته باشند عکس العمل شما اینگونه است؟ آیا باید در مقابل ظالم، نجابت به خرج داد یا باید جنگید و خفت و تحقیر را تحمل نکرد؟ با توجه به اینکه فحش ناموسی دادن به کسی در نظام نامبارک فعلی منجر به حد شلاق و جریمه می شود و این حکم هیچگاه مشمول تخفیف یا مرور زمان نمی شود و لازم الاجراست. آیا در صورت پاسخ ندادن به آنها این درگیری ذهنی و حس حقارت در شما بوجود نمی آید که چرا در آن لحظه جوابی درخور ندادم حتی در موقع هتک حرمت همراه شما که زن بود.چرا که از آنها نمیشود شکایت کرد پس بهتر نیست همانجا جوابشان را بدهید و هر چند ممکن است بیشتر کتک بخورید ولی حداقل آن اینست که به آنها نشان میدهید که ترسی ندارید و تحمل دشنام را ندارید.به نظر بنده تحقیر روحی هیچگاه شما را رها نخواهد کرد و آن فحشها و آن لحظه فراموش نمی شود.
    مشتاقانه منتظر پاسخ شما هستم.

    ———–
    سلام دوست گرامی
    یک مأمور اطلاعاتی که مثلا به زن و دختر من فحش ناجور و ناموسی می دهد قصدش دو چیز است. یکی این که مرا از درون بشکند و استوانه های استواری مرا فرو ریزد و دیگر این که می خواهد هم مرا مرعوب کند و هم رعب خود را پنهان سازد. ضمن این که تربیتش را نیز نشان می دهد. و لابد برای حفظ نظامش این حرکت را امری بدیهی می داند. من در پاسخ به یک چنین آدمی چه بگویم؟ ناموس او را پیش بکشم؟ هرگز. او اگر دهانی لجنی دارد، داشته باشد. من اما این دهان را نمی خواهم. من فردا با همین دهان می خواهم به دوستی چون شما سلام بگویم و با همان دهان به صورت دیگری لبخند بزنم. من سکوت کردم نازنین. از این گوش شنیدم و از گوش دیگر بیرون دادم. تلاش کردم خودم را با محتوا و تجسم محتوایی آن فحش ها درگیر نکنم. این سکوت هرگز علامت بی غیرتی و ترس نیست. اتفاقا طرف با این سکوت بر می آشوبد. او هزار امید بر شورش من بسته است. و من ناامیدش می کنم با سکوت.
    موفق باشید.

     
    • بی نام بی نهایت

      سلام و درود بر دوستان
      جناب نوری زاد عزیز
      با تشکر از پاسخ شما. ولی من کاملا مجاب نشدم .به هر حال رفتار انسانها در برخورد با اینگونه موارد متفاوت است و ناشی از میزان پالایش روح است و ذهنیت افراد. به نظر این حقیر اگر فردی در موضع قدرت باشد و در مقابل دشنام فرد دیگر پاسخی ندهد،این نشان دهندۀ به کمال رسیدن روح است و بزرگواری او.حال اگر آن شخص در موضع ضعف باشد و 4 تا گردن کلفت به او حمله کنند و او را کتک بزنند و فحاشی کنند، اگر پاسخی ندهد و دفاع نکند این نشاندهندۀ ضعف و ترس اوست که البته بسیار طبیعی است. شما اگر در برابر فحشها به خودتان پاسخی ندادید به کنار ولی آیا نباید در برابر توهین و تشر به همراهتان که زن بود کمی متفاوت ظاهر میشدید؟چون او شاید به دید حامی خود در آن لحظه به شما مینگریست و انتظار داشته شما از او دفاع کنید.اگر شما تمایل دارید چون این مطلب از نظر من باید بیشتر بررسی بشود و احساس خانم نرگس محمدی در آن لحظه هم بسیار اهمیت دارد و اینکه او از شما انتظار چه رفتاری را داشت،لطف کرده با ایشان درمیان بگذارید تا پاسخ ایشان را هم در صورت امکان داشته باشیم. از نظر من پاسخ ایشان بسیار اهمیت دارد. در ضمن از سماجت خودم در مورد این مطلب عذر میخواهم زیرا از نظر من انسان موجودی بسیار پیچیده است و رفتار هر فرد در این دنیا با دیگری یکسان نیست.ممکن است دو نفر پیدا شوند که اثر انگشت و یا دی ان ای یکسانی داشته باشند ولی هرگز نمیتوان 2 نفر را یافت که از نظر رفتار و شخصیت و در قالب روحی یکی باشند.اگر خواستید میتوانید این مطلب را درج نکنید و من هم دیگر پی گیر نمیشوم.
      با سپاس از شما

       
    • جناب بی نام بقول شما انسان موجودی پیچیده است وهیچ دو نفری مثل هم نیستند .اگر جناب نوریزاد در ان لحظه به انها حتی زیر لب گفته بود خودتی ایا بنظر شما بیشتر برای انان دندان شکن بود یا با سکوتش به او بفهماند که فهم وشعور انسانی چگونه میتواند عنان افکار انسان را در دستان خودش قرار دهد تا با هر کنشی واکنش منفعلانه نداشته باشه .به نظر بنده که این حرکت نوریزاد عزیز بسیار درست بوده.اگر با نادان دهان به دهان شوی خودت را درسطح او قرار داده ای

       
  81. دقت داشته باشیم که آقای صدیقی این نسخه را برای مردم میپیجد ونه برای خودش وامثال او؛آنها چون قرنها درگرسنگی بوده اند ،حالا باید تا میتوانند بخورند ودرعوض مردمی که میخورده اند حالا گرسنگی بخورند .
    شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
    هرلحظه به دام دگری پابستی
    گفت شیخا هرآنچه گویی هستم
    آیا توبه آنچه مینمایی هستی
    اگرراست میگویند به اندازه یک زن بدکاره شهامت وشجاغت داشته باشند .
    بخداندارند ؟

     
  82. آقای نوریزاد عزیز وبرادر ؛اینها که این وسایل ریزه پیزه را بقول جنابعالی میدزدندومیبرند ،منظرشان اینست این مملکت دراختیار دزدان وچپاولگران است ویعنی اینکه همه باید بدزدندوببرندو بزنندو غارت کنند .چه خوب میفرماید شیخ سعدی علیه والرحمه

    اگرزباغ رعیت ملک خورد سیبی —-درآرند غلامان ،درخت سیب از بیخ
    وبچشمان خودمان ودرروز روشن داریم مشاهده میکنیم که ملک نه سیب بلکه میلیارد ،میلیارد دلارهای نفتی را دارد میبردومیخوردو گردنش هم بالاست ؛که هان ای مردم من وبیتم ومامورینم مال شمارا بتاراج میبریم واگرحرف هم زدید شمارا به فجیع ترین وضعی تنبیه میکنیم .اینها را بگذار که فکری به از این باید کرد .

     
  83. 1- تُف بر روی این جانوران اطلاعاتی دوپا که فحاشی می کنند و مردم را آزار می دهند. آخه ای کسانی که این چنین فحاشی می کنید مگر شماها ادب نیاموخته اید؟! مگر شما پدر مادر نداشتید که ادب یادتان بدهند؟ مگر پشت بُتّه به دنیا آمدید که اینقدر وقیح و پلید گشته اید؟!!
    2- روزنامه فیگارو نوشته بود که آقای خامنه ای تا دو سال دیگر بیشتر زنده نیست. خدا کند خبرش درست نباشد چرا که آقای خامنه ای باید زنده باشد و بابت تمام فجایع و فلاکت های مملکت و حتی فحاشی های گماشتگانش پاسخگوی باشد و مجازات شود.
    3- آقای نوری زاد همین اواخر فرمودید که وقتی حکومت از بیرون سیلی می خورد در داخل عربده کشی و لگد پراکنی می کند و دقیقا حکومت همین رفتار را با شما و همراهانتان شروع کرده است . چه خوب می شناسید این عجوبه ها را.
    4- چرا ماموران و مسئولان حکومت اسلامی ایران عصبانیت خود را با فحش و کتک و ناسزای ناموسی و جنسی نشان می دهند؟! مگر کم ذکر عربی و قرآنی در هنگام خشم داریم؟! مگر نه آنکه مسئول همه این تشکیلات حضرت آیت ا…عظما امام خامنه ای نائب امام زمان قرار دارد؟ چرا چنین ادبیات و رفتارهایی در حکومت نائب امام زمان توسط یارانش به وفور یافت می شود؟!! یا شایدم باید گفت: از کوزه همان طراود که در اوست!!!!!!!!!

     
    • درود امید گرامی،

      بسیار نیکو گفتید. بهترین حالت آن است که بتوان هر جنایتکاری علیه بشریت را در دادگاه صالح محاکمه کرد. امیدوارم این یکی هم مثل صاحب قبلیش قسر در نرود.

       
  84. انسان چه موجود خطرناکی است؟؟؟ !!!!!!!!!!!

    رد رشوه وکیلان امام
    یونس بن عبد الرّحمن می گوید:
    وقتی حضرت موسی بن جعفر شهید شد، اموال زیادی نزد وکیلان امام مانده بود و بعضی از آنها به دلیل طمع در آن اموال، به امامت حضرت رضا علیه السلام ایمان نیاوردند.
    مثلاً نزد زیاد بن مروان قندی، هفتاد هزار دینار و نزد علی بن ابی حمزه سی هزار دینار بود. وقتی که حق برای من روشن شد و فهمیدم حضرت رضا علیه السلام امام بعد از حضرت موسی بن جعفر است، سعی کردم حقیقت را برای شیعیان بیان کنم.
    اما آن دو نفر ( زیاد بن مروان و علی ابن ابی حمزه) به من اعتراض کردند که:« چرا شیعیان را به سوی حضرت رضا دعوت می کنی؟ اگر پول می خواهی ما بی نیازت می کنیم.»
    سپس تضمین کردند اگر من دیگر حرفی از امامت حضرت رضا علیه السلام نزنم، ده هزار دینار به من بدهند. من نپذیرفتم و به آنها گفتم از دو امام معصوم امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایتی به دست ما رسیده که فرموده‌اند:« زمانی که بدعت ها در دین ظاهر شود، بر هر عالمی واجب است که علم خود را ظاهر کند. اگر علمش را مخفی بدارد، خداوند نور ایمان او را می گیرد.» لذا من هم در این امر الهی، نهایت تلاش و کوشش خود را انجام می دهم و دست بردار نیستم، گرچه پول هنگفتی را از دست بدهم.»
    آن دو نفر مرا دشنام دادند و دشمنی مرا در دل گرفتند.

    تا بوده همین بوده……….

     
  85. كاظم صديقى امام جمعه موقت تهران: مردم مثل اسراى كربلا گرسنگى را تحمل كنند.
    – به روى چشم. اگر شما هم مثل همراهان حسين در كربلا همه كشته شويد، ما مردم هم با كمال ميل مثل اسراى كربلا گرسنگى را تحمل مى كنيم. مگر آنكه در عاشوراى سال ٦٠ هجرى هم همراهان حسين سُر و مُر و گُنده، مشغول رانت خوارى، واردات و صادرات و ساخت و ساز در منطقه يك كربلا! بوده باشند و عيالاتشان در حال تحمل گرسنگى، اما تاريخ نگاران ناقلا اين حقايق را به ما انتقال نداده باشند.

    شرق: اکسیری‌فرد با رتبه اول المپیاد فیزیک به دانشگاه صنعتی شريف و سپس به سطح اول کرسی‌های علمی جهان وارد شد. وى در دانشگاه خواجه نصير فیزیک سیالات و موج و ذرات را تدریس می‌کرد كه صلاحيتش رد شد. او به کمک حاج آقا سیاح امام جماعت مسجد دانشگاه توانست دلیل ردصلاحیت‌اش را متوجه شود« گفتند به علت تُن صدایتان که زنانه بوده است، شما صلاحیت توانایی انتقال مفاهیم علم و دانش را به دانشجویان ندارید»
    – خوب راست مى گويند. بايد همان حاج آقا سياح را ببرند درس بدهد. اصلا اين غربى ها هم اگر عقل مسؤلين ما را داشتند، بايد استفان هاوكينگ افليج را، كه هم بدن و صورتش كج و كوله، و هم صداى رباتيكش خنده دار است، از اول رد صلاحيت مى كردند و حاج آقا سياح را كه لابد چون اكثر ملايان، بدن آكبند و سالم، صداى رسا و فصاحت و بلاغت دارد، به جايش مى گذاشتند.

    راديو زمانه: نماد انرژى هسته اى كه از سال ٨٦ بر اسكناس پنج هزار تومانى نقش بسته بود، از روى اين اسكناس حذف شد. در سال ٨٦ مى شد با اين اسكناس پنج دلار امريكا خريد.
    – سقوط سه برابرى ارزش پول ملى از ٨٦ تا ٩٤ كه چيزى نيست. پيش بچه بگذاريد قهر مى كند. اول انقلاب را بگوييد كه مى شد با همين پول هفتصد دلار امريكا خريد. عامل آن سقوط جانانهء يكصدو چهل برابرى ٥٧ تا ٨٦ را كه نمى شد از روى اسكناس ها حذف كرد گير دادند به اين اتم بيچاره.

    ديگر بان: حسن عباسی: لیبرال‌ها منشاء فساد و فحشا در نظام هستند
    – عجبا. از يك طرف مردم روى اين “استاد” حسن عباسى و حرفهايش خيلى حساب مى كنند و از طرف ديگر به محصولى ها، محمود ها، رحيمى ها، مرتضوى ها، لاريجانى ها و سايرين ها! هـيچ رقم وصله ليبرال بودن نمى چسبد.

    ديگربان: حسن عباسى از مقام‌های جمهوری اسلامی به خاطر وحشت از اینکه اعلام کنند اقتصاد آمریکا در حال سقوط است. انتقاد کرد.
    – خب راست ميگويد. بدون وحشت اعلام كنند ديگر. مگر از علائم سقوط اقتصاد، بى ثباتى پول ملى نيست؟ مى بينيم كه بيچاره ها پول ملى شان انقدر بى ثبات است كه فقط در عرض سى و شش سال، 500 برابر گران شده. .

    ايسنا: علم الهدى: رهبری از مساله فرهنگ نگران است. تا کوچک‌ترین سخنی می‌گوییم، گفته می‌شود جوانان نشاط و خوشی می‌خواهند، آیا رضای یک جوان باید به قیمت نابودی ارزش‌های دینی باشد؟
    – خوب جوانند و جاهل. اگر عاقل بودند، به جاى ساز و موسيقى، مثل شما مى رفتند حوزه و بعد امپراتورى مالى رانتى و بدون ماليات برپا مى كردند. آن وقت، هم ارزش هاى دينى لطمه نمى ديد تا بزرگان نگران شوند، و هم با فراهم شدن مايه تيله، نشاط و خوشى، آن هم در حد مشنگى بدنبالش مى آمد.

    ايسنا: نماينده ولى فقيه در آذربايجان غربى: ترويج موسيقى، هر چند حلال، با اهداف عاليه جمهورى اسلامى سازگار نيست.
    – واقعاً. آدم تحصيلِ مال، هر چند حرام را ول كند برود دنبال ترويج موسيقى هر چند حلال؟ بخصوص كه اولى حتماً با اهداف عاليه جمهورى اسلامى هم سازگار است وگرنه ملايان حداقل به اندازه موسيقى به آن گير مى دادند.

    ايسنا: کفاشیان در پاسخ رئیس فیفا؛ با حضور زنان خارجی در ورزشگاه‌ مشکلی نداریم!
    – نمايندگان زن مجلس: چرا كسى ما را به بازى نمى گيرد؟ ما كه به هر ساز مردانه مى رقصيم. چى مى شد ما هم با يك رأى صورى، خودشيرينى مى كرديم و در برقرارى كاپيتولاسيون زنانه ورزشى سهيم مى شديم؟

    مهر: وزارت نيرو: ٥٩٪ مخازن سدهاى ايران خالى است.
    – مثل مغز مسؤلين.

     
    • آنیتای گرامی

      بسیار زیبا بود. سپاس. هر یک بهتر از دیگری. طنزی بود مسوولانه و هوشمندانه و بجا.

       
    • عاجزانه خواهش می کنم در انتخاب کلمات کمی دقت کنید. لغاتی که برای توصیف استیون هاوکینگ به کار برده اید مناسب و شایسته نیست. به این فکر کنید که ممکن است یک جانباز بزرگوار یا یک معلول گرامی، یا فردی از خانواده آنها این مطالب را بخواند.درک کنید چه حس بدی به او دست می دهد.ارادتمند………..

       
      • دوست گرامى. از تذكر شما بسيار سپاسگزارم.
        من البته كه در برابر اين دانشمند گرامى سر تعظيم فرو مى آورم؛ درست به دليل همان ظاهرش، كه برايم عظمت، ارادهء موجود شگفت انگيزى به نام انسان را خاطر نشان مى كند و مغز توانايش كه در پيكرى بدون حس، حركت،و صدا، سرسختانه به آفرينش انديشه هاى بزرگ ادامه مى دهد.

        و همينطور برايم يكى از دوست داشتنى ترين صحنه ها در كشورهاى با نظامهاى انسان مدار، ديدن انسانهايى است كه بعضاً با معلوليتهاى شديد و حتى عقب ماندگى ذهنى، با ظاهرى آراسته و بعضاً آرايشگاه رفته، در صندليهاى چرخدار مدرن و بسته به شدت معلوليت، با مراقب مخصوص ( كه هزينه همه اينها بر عهده دولت است) ، در خيابانها و عرصه اجتماع آمد و شد دارند و همواره قضاوتم براى پيشرفته بودن يك كشور، نحوه زندگى توانخواهانش است نه توانمندانش.

        انتخاب واژگان ناپسند و داراى بارمنفى، براى تأكيد بر زاويه نگاهِ كوته فكران جاهلى بود كه شور بختانه، بر مسند تعيين تكليف براى نخبگان نشسته اند و نمى فهمند كه توانايى علمى، بسيار مهمتر از ظاهر يا صداى نا متعارف است و اينكه اگر اينان بر فرض محال در مراكز علمى جهان نفوذ داشتند، لابد حتى نوابغى چون هاوكينگ را به دليل ظاهر و صداى بسيار نا متعارف، از مسند علمى اش پايين كشيده بودند.
        گربه مسكين اگر پر داشتى، نسل گنجشك از زمين برداشتى.

         
        • با درود.من هم نیت خیر جنابعالی را می دانم و از این نابکاران زخم ها دیده ام و رنج ها کشیده ام. از همین تبعیض ها و ظلم ها که شما با زبان طنز به آنها اشاراتی دارید. از زحمتی که برای نگارش مطالب بس پربار در این سایت می کشید سپاسگزارم و به غایت استفاده می کنم. اما بارها دیده ام و از دوستان پزشک شنیده ام که مثلا از این که این دزدان و اوباش را به سرطان تشبیه می کنند که علاجی ندارد، بیماران سرطانی بسیار از شنیدن این تشبیه افسرده و ملول می شوند. صرفا یک یادآوری عمومی-و اول به شخص خودم- کردم که این عزیزان که تعدادشان در کشور ویران شده ما به برکت مدیریت داهیانه این اراذل کم هم نیست، توجهی داشته باشیم و ناخواسته اسباب رنجش کسی را فراهم نیاوریم. با آرزوی سلامتی و توفیق

           
          • دوست گرامى با سلام.
            شما كاملا درست مى گوييد. من پوزش مى خواهم و از اين پس بيشتر دقت مى كنم

             
  86. بلاي عشق را جز عاشق شيدا نميداند / به دريا رفته ميداند مصيبتهاي طوفان را

     
  87. ريشه ها ٢٨٤( قسمت ٢٨٣ ذيل پست :از نمايش تا نمايش )
    فرهنگ< فرهنگ دينى < عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ (دنباله قسمت الف ):
    هنر قديم ايرانى چه چيز يا چه چيزهايي را روايت مى كند ؟
    پيش از پاسخى مفتوح به اين پرسش تكرار اين مضمون را بايسته مى دانم كه گسست از فرهنگ خودمان پندارى است كه به فرض ممكن بودن ما را يكسره به دست جريانى كوبنده و افسون كننده مى سپرد كه سرنوشت ما را به زنجيرهاى غار افلاتونى گره مى زند و آلن بديو كه من به هيچ وجه با برخى از نظرات مائوئيستى وى موافق نيستم ، در ترجمه مدرن و آزادى كه اخيراً از جمهورى يا پولتئيا اثر افلاتون كرده است به جاى زنجير هاى غار افلاتون گوشى هايي در گوش زنجيريان قرار مى دهد كه به كامپيوتر متصل اند . در تمدن جهانگير كنونى ما هنوز بسيار فاصله داريم با زمانى كه كامپيوتر و روبات هوشمند همچون سوژه انسانى خودآگاهى و اختيار و آزادى خود آيين پيدا كند ، أما هوش مصنوعى خودكار و خودگردان آرمانى است كه قدرت هاى مجهز به تكنولوژى برتر به سوى آن بى لگام مى تازند و تا همين لحظه نيز توانسته است كثرتى چنان هوش ُربا توليد و بازتوليد كند كه بسيارى از فرهنگ شناسان را به وحشت انداخته است ، گرچه همين فرهنگ مصنوعى جهان گير از آنجا كه مردم را در اعلام نظر و مراوده بينِ اذهانى وارد معركه كرده است چه بسا در آينده به انقلاب هايي جهانى منجر شود عليه سلاح هاى هسته اى ، عليه همنوع كشى دسته جمعى يا به اصطلاح جنگ ، عليه دست اندازى آزمندانه سودجويان به موازنه زيست بوم ملى و جهانى ، عليه شكنجه و زورآورى عقيده و انتخاب از سوى حاكمان ، و عليه هرآنچه نيستكارى را بر زايندگى و آفرينندگى غالب مى گرداند. فرهنگ دوران فراصنعتى ديگر يك گزينه پيشِ رو نيست كه رد يا قبولش در اختيار مردمان و دولت ها باشد . اين فرهنگ ، صرف نظر از اينكه خوب يا بد يا دركل سودمند يا زيان آور باشد ، پيشاپيش ما را دور زده است و حتى زندگى روزمره را در خود جذب كرده است .
    شوربختانه هرگاه سخن از نقد اين فرهنگ مصنوع جهانگيرگشته مى رود ، هواركشى بلند گو هاى آلوده دستان و دشمنان دموكراسى و آزادى ستيزانى بلندا مى گيرد كه يا هنوز در سر هواى بازگشت استالين و هيتلرى ديگر مى پرورند ، يا سازِ بازگشت به حجاز قديم مى زنند . بهره بردارى تاريك انديشان مدرن از نقد ناگزير فرهنگ مدرن كه حكايت طعنه سير به پياز است و خود از مازاد ها و فضولات همين مدرنيته است چيزى نيست كه بتوان ناديده اش گرفت چرا كه اين طفيلى هاى مدرن ستيزِ مدرنيته در عمل قادر بوده اند متعصبان ساده انديش را جذب كنند تا با اتصال دست آنها به مخرب ترين كشتار افزارهاى مدرن فاجعه هاى انسانى جبران ناپذيرى چون داعش و القاعده بيافرينند. اگر نبود بخش ويرانگر و اهريمنى تكنولوژى مدرن اين اهرمن خويان نيز مجال كمينه جولانى نمى يافتند. فرمول آنها چون هر خرافه اى پيچيده ترين چيزها را به ساده ترين انگاره هاى جاهل پسند فرومى كاهد : جنگ حق و باطل ، ايمان و كفر ، ستمكش وستمگر ، قربانى و دژخيم ، شرق و غرب ، سنت و مدرنيته ، دين و دنيا ، معنويت و مادى گرايي ، نور و ظلمت ، سپيد و سياه . مادام كه هنوز در جهان جماعاتى طوطى صفت به پندار حقانيت بى چون و چراىِ مرده ريگِ فرهنگِ نياكان ، خود را از هرگونه تأمل و ترديد و مطالعه اى در باره فرهنگ هاى ديگر بى نياز مى دانند ، تفسير سادهِ جهانِ بسيار پيچيده نيز چون ساده سازى ناانديشيده هر امر پيچيده اى آن قدر جاذبه دارد تا به خاطر آن بمب بر كمر بندند و به سادگى خوردن جرعه آبى يا قطع سرِ كلمى سر ببرند ،بدن مثله كنند ، قربتاً الى الله اسيد بپاشند، قربتاً الى الله شكنجه كنند ، قربتاً الى الله تجاوز كنند ،قربتاً الى الله آدم بخورند ،قربتاً الى الله نويسنده بكشند ، كتاب بسوزانند و قربتاً الى الله خود را همچون الله مجاز به هركارى بدانند.عجب آنكه اينان كه به خود قربتاً الى الله آزادى مطلق مى بخشند آزادى را زندقه مى خوانند . عجب نيست كه عاملانِ جنايات مقدس همواره اشرارى بوده اند كه در ميدان گفتگو كوته دست مانده اند ، ورنه به سادگى مى توان اين تاريك انديشان را در قلمرو گفتار و انديشه به چالش كشيد . اگر مدرنيته شيطان است پس چرا با شمشير با آن نمى جنگيد ؟پس چرا اخبار خود را با چاپار و نامه نگارى در دنيا منتشر نمى كنيد ؟ چرا از شاه اسماعيل صفوى ياد نمى گيريد كه ''سربازان شجاع و غيورش '' در جنگ چالداران با شمشير به نبرد توپ ها رفتند ؟ آيا از مدرنيته دموكراسى و فلسفه و علوم انسانى اش بد است ، أما بمب اتم و ابزار شنود و نانوتكنولوژى و صنعت رسانه اى و خلاصه آلات و ابزار كشتار و مهارش خوب است ؟ آيا نوبت به ابزار كه مى رسد ، ايمان به سنت الله نيز تقش درمى رود ؟ مگر او ديگر از نزول ابابيل عاجز شده است ؟ مگر خودش قهر و جهنم و قدرت انتقام ندارد كه نيازش به تكنولوژى كفار ، آن هم فقط از نوع مخربش ، افتاده است ؟ آيا دودى كه از خمپاره هاى كافرساخته برمى خيزد ، بيش از سيف الإسلامِ قلم بمزدان آيات الله را در هوا ترسيم مى كند ؟
    بارى ، مسئله صرفاً آن نيست كه نقدِ مدرنيته بهانه به دست تاريك انديشان از يك سو ، و كهنه كمونيست هاى روسى از سوىِ ديگر مى دهد ، چه اگر اين بود ما را چندان نيازى به اين گونه پرانتزها و حاشيه ها نبود . مسئله آن است كه مناسبات فرهنگى دوران ما به علل گونه گون از جمله جهانگيرشِ فرهنگ مصنوع و عينيت يافته در دورافزار (tele-instrument) هاىِ مدرن پيچيده تر و در هم تافته تر از آنى است كه دوگانه هاى ساده انديشانه اى چون شرق و غرب يا سپيد و سياه در مورد آن راست درآيد. باور به اينكه جنگ عثمانى و غرب در طليعه عصر مدرن جنگ حق و باطل بود به اين معناست كه فيلسوفى به نام نيچه اصلاً وجود نداشته است ، أما اينكه نيچه اى در جهان بوده است كه در پشتِ نقاب كشتار بر سر حقيقت خواستِ قدرت يافته است از صفحه تاريخ انديشه پاك شدنى نيست . تاسى كه اين انديشمندان شورشى در فضاى گفتار و نوشتار انداخته اند پرسش ها و معضل هايي درانداخته است كه با زور بمب و سانسور و لعنت زدودنى نيستند . عصر كتابسوزان هم كه ديگر سپرى شده است . و ما امروزه روز ديگر با غربِ قرن هيجدهمى و عصر روشنگرى سر و كار نداريم . روشنگرى خود نقد شده است . هابرماس از نسلِ منتقدان روشنگرى است . اين تذكار را به درازا نكشانم . چكيده آنكه : خودْ انتقادى از لوازم ناگسستنى فرهنگ مدرن است ، أما به اين دليل نمى توان گفت كه فرهنگ ما انتقاد ناپذير است مگر به گزاف. نقد فرهنگ پيشفرضِ همه نقدهاست. و در اين مورد فرقى ميان فرهنگ شرقى و غربى ، فرقى ميان فرهنگ بومى و جهانى ، فرقى ميان فرهنگ قديم و جديد ، و فرقى ميان فرهنگ صدر اسلام و اسلام امروزى نيست . نبود و كمبودِ نقدِ فرهنگ دينى به سبب هراس از چوب تكفير شارعان اينجهانى و دوزخ آن جهانى يا حتى به سبب مراعات عرف و فرهنگ همگانى دليلى بر آن نيست كه در اين فرهنگ هيچ گونه نقصانِ قابل انتقادى وجود نداشته است بل بيش تر بر خودسانسورى گواهى مى دهد .
    بنابر اين نقد هنر ايرانى ، نقد عرفان ، نقد آنچه فلسفه ايرانى و اسلامى اش خوانند ، و نقد تسرى هستى شناسى عرفانى و دينى بر سياست اينجهانى و همعنان سازى رابطه بندگى و خواجگى در برابر خدا با بندگى در برابر شاهان و خلفاى فاسد و ستمكار به معناى گسست از فرهنگ خودمان نيست . فرهنگ حافظه ما را پركرده است ، فرهنگ در وجدان جمعى و ناخودآگاهى همگانى و تاريخى رسوب كرده است . ممكن است فردى مستثنا كه از آغاز جوانى ميهن خود را ترك كرده و در سرزمين ديگرى با تمام قوا ، از جمله با تغيير زبان و ترك كلى و هميشگى زبان مادرى ، تا حد زيادى توانسته باشد از فرهنگ خود بگسلد ، اما همين كه ما از فرهنگ سخن بگوييم ، از امرى همگانى سخن گفته ايم نه از استثناها . استثنايي ترين پويه هاى فرهنگى انديشمندانى هستند كه برخلاف آمدِ عادتِ همگانى شريعت و رسوم و آيين هاى عمومى را نقد كرده اند . نقدحكما و فيلسوفان همواره ادعايي كلى و جهانى داشته است . مقصود ملاصدرا نه آن بوده است كه حركت جوهرى تنها در قلمرو فرهنگ بومى خودش صدق مى كند . مقصود دكارت نه آن بوده است كه جوهرهاى مادى و نفسانى تنها در فرهنگ فرانسوى يا اروپايي وجود دارند . فيلسوفان بر آنچه همه شمول و جهانى است ادعا داشته اند . پس در بطن هر فرهنگ بزرگى امر بومى و جهانى در كشمكش بوده اند . پس ما هر دم از نو بايد با جديت بپرسيم كه چرا امكان جهانگير شدن در فلسفه و هنر و ادبيات و سياست اروپايي فعليت يافته است ؟ چرا فلسفه اسكولاستيك در مسيحيت و فلسفه مشاء در اسلام قرون وسطى چنين توفيقى نيافتند؟ اين شرقى كه مدام در برابر غربش مى نهند در كجاست ؟ آيا منظور همين شرق جغرافيايي است كه روز به روز در ملموس ترين شيوه هاى زندگى غربى تر و در حقيقت ، جهانى تر مى شود ؟ اگر اين است – كه هست – پس همه دلسوزان ميهن بايد دست از اين گمان بدارند كه شرق غربى شده همان شرق قديم است و ديگر دن كيشوت وار از يك غرب خيالى آسياب بادى نسازند و هست و نيست ملتى را در نبرد با اين آسياب بادى هدر ندهند . اين درست كه غرب استعمار و جنگ و جهانگيرى و لشكركشى كرده است ، اما مگر پيش از آن خلفا و شاهان مسلمان كارى غير از اين كارها مى كردند ؟ چه در قديم و چه در عصر مدرن زمين جولانگاه جنگ حاكمان بر سر قدرت و سلطه بوده است ، ليك يك زمان بر مسابقه قدرت طلبى رنگ تقدس پاشيده اند و زمانى دگر رنگى ديگر و در هر دو حال قربانيان واقعى زنان و مردان و كودكانى بوده اند كه به سادگى خواستى نداشته اند جز به كف آوردن نان روزانه اى و زيستن با عزيزان خود در آرامش به زير سرپناهى در زادبوم مادرى خود . اگر اين درست باشد ، پس بايد دليل امكان جهانگيرش انديشه و علم مدرن را در جايي در خود اين انديشه و علم جستجو كنيم
    هنر قديم ايرانى چه چيز يا چه چيزهايي را روايت مى كند ؟ به فرض كه در نقاشى ايرانى روايتى باشد ، اين روايت از آنجا كه بر اساس محاكات يا بازنمايي واقعيت زمانمند نيست پس اصلاً روايت نيست .روايت بايد plot يا پيرنگ داشته باشد . پيرنگ صرفاً طرح موجز و اوليه و يا چكيده روابط أجزاء يك تابلو نقاشى يا بناى معمارى يا شعر و داستان و حماسه نيست . پل ريكور نظريه پرداز بزرگ و مايه ور فرانسوى درسنامه هاى انديشمندانه اى دارد كه در دوجلد با عنوان زمان و روايت ( در ترجمه فارسىِ مهشيد نونهالى : زمان و حكايت ) منتشر شده است . وى در سده بيستم آموزه هاى ارسطو در بوطيقا( فن شعر ) را باز تفسير مى كند . انديشه اى كه پشتوانه اين كتاب است چندان پى گير و مايه ور و ريزبينانه است كه من بيم دارم اين اشاره گذرا ارزش كار وى را فروكاهد. از جمله نتايج توضيحات وى اين است كه محاكات (تقليد از واقعيت زنده ) يا ارجاع به واقعيت زمانمند نه فقط در تراژدى و كمدى بل همچنين در حماسه و رمان و استعاره شاعرانه نيز رمز زنده ماندن اثرهنرى است . محاكات صرفاً عكس بردارى يك شخصيت يا يك كنش واقعى نيست بل ارجاع فهم پذير به واقعيت زمانمند است كه از طريق پيرنگ صورت مى گيرد و پيرنگ رابطه علت و معلولى ميان تمامى أجزاء است كه آغاز اثر را به پايانش مى پيوندد . بيدرنگ بايد افزود كه مقصود علت و معلول طبيعى و علمى نيست . استعاره و تخيل مى تواند چيزهاى ظاهراً نابجا را همنشين كند ، اما مهم آن است كه اين همنشينى كه نو و خلاقانه است ، مخاطب را به عمق واقعيات زمانمند جهان واقعى ره نمايد . از اين ديدگاه ، چه بسا حماسه و رمان نه فقط با تاريخ صادقانه همخوان باشند بل گويا تر از روايات تاريخى وضعيت زمانه را بازنمايي و نقد كنند. از جمله شواهد ريكور ايلياد هومر است اما حماسه فردوسى مى تواند شاهد گويا ترى باشد. نظامى و فردوسى آثارى روايى خلق كردند كه مى توانستند در شرايطى غير از آنچه بعد از آنها پيش آمد زمينه ساز رمان و هنر نمايش گردند . آنچه پيش آمد گسترش سايه عرفان بر تمامى هنر ايران از جمله شعر، موسيقى ،نقاشى و حتى معمارى بود . عارفان بيش از تمامى نويسندگان در باره چيزى سخن گفتند كه خودشان آن را به سخن در نيامدنى مى خواندند . فهم اين مسئله و پارادوكس ( مانعة الجمع ، فراكيش ، نقيض نما ) دشوار نيست : آنچه فرازمان است فرازبان نيز هست ، چرا كه بدون پى رنگ يا روابط علّى نمى توان سخن قابل فهم گفت . سخن قابل فهم بر گزاره هايي استوار است كه أجزاء آن ارتباط قابل فهم داشته باشند . ارتباط قابل فهم در توالى زمانى يا همزمانى و به طور كلى در زمان هستى مى پذيرد . نقاش ايرانى براى ترسيم پيرنگ هاىِ خارج از زمان دستش حتى از شاعران عارف باز تر بوده است . فهم پذيرى ارتباط انديشه و هنر با واقعيات زمانمند پس از نظامى و فردوسى كم كم محو مى شود . از همين رو ، در هنر و حكمت از روايت فهم پذير اوضاع زنده زمانه دور و دور تر مى شود . در اروپا عكسِ اين ماجرا جريان مى يابد . بدين معنا كه روايت هنرى و انديشه فلسفى و علم و صنعت همه دوشادوش هم به سوى فهم پذيرى عام و اينجهانى به حركت در مى آيند . خطاست اگر به شيوه دانشكده هاى فلسفه مان چرخش جهان گستر به عصر مدرن را صرفاً به فلسفه و از آن بد تر صرفاً به دكارت و كانت رجعت دهيم . البته فلسفه مدرن خود را از كنيزى الهيات مسيحى رهايى مى بخشد . تا حد زيادى از پايبندى به يك دين كه نقش يك امت خاص را بر تارك دارد و با جنگ هاى به غايت مصيبت بار صليبى هم نتوانسته بود جهانى شود خلاصى مى جويد و انديشه را از زمينه هاى قدسى برمى كند و به ناسوتى رومى گرداند كه سكونتگاه مشترك نوع انسان است نه صرفاً انسان مسلمان يا مسيحى يا ايرانى يا اروپايي . اين عنصر زمين گستر و انسان مدار فى نفسه مستعد جهانى شدن است . نقدش بماند براى انديشمندان پس از هگل .
    فلسفه ها تنها بخشى از جريان عظيم ترى هستند كه در هنر روايتى و نمايشى و تجسمى و تصويرى نمود هايش چه بسا برجسته تر است . درام ، رمان ، مجسمه هاى ميكل آنژ ، نقاشى هاى رافائل و داوينچى ، درام هاى شكسبير و مارلو ، مقالات مونتين و فرانسيس بيكن ، نجوم نيوتون و كپلر و گاليله ، رويكرد بيكن به نقش آزمون در علم ، صنعت چاپ و رشد بازرگانى و دريانوردى و طبقه شهر نشين ، اختراع سلاح باروتى و بسيارى از عناصر ديگر را اگر از مدرنيته حذف كنيد، ديگر مجال جولانى براى دكارت و هابز نمى ماند و دست كم كالاى آنها بى مشترى مى شد . پندارى بنا به قراردادى نانوشته اهل علم و هنر و فلسفه و تجارت و صنعت از آسمان به زمين روى آوردند و زمين يعنى جهان انسانى . همزمان شاهان ايران در عالم هپروت سير مى كردند و هنر در خيال زيبايي آرمانى و ابدى
    با سپاس از بردبارى شما

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 3631 seconds.