سر تیتر خبرها
صدای شیون از زندان رجایی شهر

صدای شیون از زندان رجایی شهر

محمد نوری‌زاد:
خروج آمبولانس و تمام. شیونی بود آنجا، امروز، کنار زندان رجایی شهر، پیش از طلوع آفتاب.
جنازه‌های شش زندانی کرد اعدام شده را خارج کردند.
واویلا!
شیون…

پیام صوتی محمد نوری زاد:

صدای شیون، لحظات پس از اعدام :

Untitled 1

Untitled 2

رجایی-شهر۱

رجایی-شهر۶

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

41 نظر

  1. به اعدامهای سالیان گذشته نگاه کنید اینها دراسفند ماه شروع به آدمکشی میکنند تا نوروز را ازمردم بگیرند وعده ای را به سوگواری وادارند تا از برگزاری مراسم نوروز بدورباشند .
    اما برماها واجب است که هرنوع عزاداری را به زمانهای دیگری موکول کرده واین عید سعید باستانی که یادگار شاهان ایران زمین است با خوشی وشادابی تمام برپاداریم تا خاری باشد درچشم دشمنان اعیاد ملی وازاین جهت این عزیزان کرد را اعدام کردندکه آنها نوروز را بهتر وزیبا تراز ما جشن میگیرند .
    البته خوراک مارهای شانه ضحاک هم باید تامین شود .

     
  2. با درود ،برایم سوال است که اگر فقط هزار نفر امده بودند ایا این گرامیان اعدام می شدند ؟ رژیم با ایجاد ترس و وحشت بین مردم دارد سواری می گیرد وحکومت میکند . لعنت به این زنده بودن که ارزش زندگی ندارد.

     
  3. پيادانشجوی خرد،

    آخه این درد را به که باید گفت که برای ارضای شهوت قدرت پرستی یک علیل فکری و ذلیل شخصیتی که قدرت مطلقه هم عطش غارت و کشتار و کینه توزی‌های او را سیراب نمی‌‌کند، چرا باید همهٔ سرنوشت یک ملت و مملکت به دست چنین موجودی سپرده شود؟ ننگ‌ و نفرین ابدی به هر مصلحت کثیفی باد که جایگاه و ارزش چنین مصلحت پلیدی، خون و جان و مال و آبروی یک ملت و سرنوشت یک مملکت را قربانی کرده است. قاضی القضات کشکه و قوهٔ قضاییه پشم و قاضی و قضا هم پوچ‌ترین واژه در این به اصطلاح نظام، ، همه زیر سر شخص خامنه‌ای است و جز شخص وی دنبال آدرس دیگری رفتن،اشتباه محض است. همهٔ این جانیان نظام روی هم در مقام قیاس، شاخ و برگ هم به حساب نمی‌‌آیند نسبت به تنه و ریشه‌ای که شخص ولی مطلقه باشد.

    کاش هرگز نمی‌‌گفتیم خامنه‌ای و همیشه با تاکید میگفتیم ولی‌ مطلقه، تا اوج فاجعه ملکهٔ ذهنمان بماند. بقیه فقط نقش جلادان و میر غضب‌های اجاره‌ای و مواجب بگیر را دارند، جوادی عاملی نشد صدتا چون او را همین آلان با شمشیر‌های داعشی آهیختهٔ آماده، در ازای مواجب سرشاری از جیب من و شما پرورش داده تا وی را بپرستند که می‌‌پرستند و خدا هم بیهوده‌ترین واژه‌ای است که ورد زبان اینهاست.

     
  4. برادر بزرگوار نوریزاد خدا شاهده از دیشب که خبر اعدام این شش عزیز کرد را شنیدم از مسلمان بودن وبخصوص شیعه بودن خودم دچار تهوع شدم . آخه این چه دینی است که فقط کشتار وکشتار و کشتار . در آنروزی که بازیچه شدیم ودر کمال حماقت همجون گوسفند به پای صندوق رفتیم و کلمه ننگین جمهری اسلامی را به صندوق انداختیم کارنامه سیاه خویش و ویرانی کشور ایران و تباهی نسلهای آینده را رقم زدیم نوریزاد عزیز باید بپذیریم همه ما هایی که همچون گوسفند به دنبال این دجالان راه افتادیم و نعره زدیم تا شاه کفن نشود . این وطن وطن نشود در کفن پوش شدن این شش عزیز کردستانی سهیم هستیم ننگ ونفرت بر کسانیکه در این سایت میآیند و از این نظام دفاع میکنند مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه

     
  5. منصور عزیز
    بالاخره تو می خواهی حقیقت دین و معارف قطعی یک دین را با تکیه بر منابع اصیل و مشخص آن درک کنی و بشناسی یا می خواهی متکی به حرف و برداشت اشو و مشو و تشو ببینی قرآن چه می گوید. برادر من قرآن جملاتی دارد و این جملات معانی مشخص دارند. اینکه آدم از میوه درخت خورد و هبوط یافت یک داستان قرآنی است. هر معنایی غیر از مدلول قطعی آیات این داستان و دیگر داستانهای متون مقدس، معنایی است که من و شما دلمان می خواهد به آن اضافه کنیم. چرا نمی گیری؟من می گویم دایره و دامنه معنایی آیات مشخص است. اگر می خواهی مثل اسماعیلیه و تمام فرق تأویلگرا هر چیزی را به آیات ببندی خوب می توانی اما در صحنه عمل و اجتماع این تأویلات کارآیی ندارد چرا؟ چون اجتماع به حرفی که منطق داشته باشد توجه می کند و اجتماع را یک صنف مراقبت می کند و نمی گذارد تاویل شما از آیات در جامعه نهادینه شود. به عبارت دیگر اگر بخواهی تاویلات و دریافتهایت را به جامعه و اجتماع منتقل کنی چون یک صنف قدرتمند پیش از شما خود را به اجتماع قبولانده و آن صنف هیچ دریافتی خارج از تصویب خود را اجازه نشر نمی دهد نتیجه اینکه معنای تحمیلی را بار آیات کردن به جایی نمی رسد اما حد و حدود معنایی آیات را در همان تصریحات مشخص خودش حفظ کردن هم به حفظ دین می انجامد که دغدغه دینداران است و هم شما می توانی در باره معنا و برداشتهایت از طبیعت، هستی و تاریخ و فرد و اجتماع در قالب علوم انسانی موجود کار کنی و تبلیغ نمایی. بنابرین آری شما به عنوان فرد می توانی هر معنایی را از آیات برداشت کنی همانطور که تاکنون شده اما شما به عنوان کنشگر اجتماعی باید به محدودیتها و پیامدهایت ایده ات بیندیشی. گفتم خطای شریعتی و بازرگان در توسعه دادن به معارفی است که توسعه نیافتی است.چرا توسعه نیافتنی است؟ به هزار دلیل!یکی اش این است که به تعداد آدمها نظر و توسعه دادن پیدا می شود و گذشته فرق اسلامی همین را نشان می دهد و از طرف دیگر توسعه دادن به معانی آیات به نفع ایده های اجتماعی تو نیست چون آیات متولی مشخص در صحنه اجتماع دارد و چون متولی مانع تثبیت نظرشما و شریعتی و بازرگان می شود در نهایت تلاش برای استخراج اقتصاد و اجتماع و علوم از آیات که مثلا ایده آن بزرگان و استخراج عرفان و معانی دیگر ایده جنابعالی است فقط در عرصه همین دنیای مجازی می ماند و اجازه ورود به دنیای واقعی نمی یابد زیرا متن متولی رسمی دارد. باید به سمتی بروی که معانی در همان حدود خودشان که هستند بمانند و محترم باشند و سپس دنیایت را از روی عقلانیتی که امروز به دست می آوری اداره کنی.
    من جدا در عجبم شما چگونه می خواهی هم معتقد به معارف قرآن باشی هم بر پیامبر انتقاد وارد کنی!؟جدا این تناقض است گرچه ممکن است خود شما به آن اهمیت ندهی.دوست من یک مسلمان می تواند معتقد به معارف دین و قطعیاتش باشد اما در همان معنایی که نازل شده نه گسترش بی دلیل نه خروج از معارف قطعی.پس تو به عنوان یک مسلمان نمی توانی بخشی از آیات را بپذیری و بخشی را نپذیری اما می توانی و به آسانی می توان ثابت کرد معانی آیات مشخص و محدودند و کشاندن آنها به حرکت جوهری و چیزهای مشابه ناشی از نادانی است ولو که ملاصدرا این کار را کرده باشد. اصلا به اسمها اهمیت نده. مبنا و مقدار استدلال و شواهد و قرائن آن را ببین.
    دوست من نه تنها پیامبر حکومت تشکیل داد بلکه با تمام وجود مقدرات یک حاکمیت قوی را اجرا کرد اینکه نمی خواهی بپذیری از کجا می آید؟ آیه لیس علی الرسول الا البلاغ و لعلک باخع نفسک آیاتی است در اینکه پیامبر خود را به زحمت دچار نکند هر کس ایمان نیاورد او مسئول نیست اما در باره حکومت پیامبر از هنگام ورود به مدینه به آن اقدام کرد و قبلا گفتم تمام کارهایی که اکنون ما از حکومت مراد می کنیم انجام داد. از قبیل فرستادن سفیر به دربارها و روابط با اقوام و کشورها و جهاد و صلح و پیمان و مجازات. شما بگو رفیق کسی که تکلیف حکومت ندارد چرا دست دزد را قطع می کند مگر آن شهر متولی ندارد؟ آری متولی شهر از همان اول پیامبر بود و عهدنامه با اقوام و یهود هم برای دفاع از شهری است که رئیسش پیامبر است. بگذریم البته شما به خاطر مخالفت با حکومت دینی می خواهی این حقیقت را نادیده بگیری. من باورم این است تمام مصائب ما حل شدنی است تنها یک مصیبت سخت و دیردرمان شدنی است: اینکه فرهیختگان ما پایی در دنیای مدرن و پایی در سنت دارند و نمی توانند میان این دو را چگونه جمع کنند و گاه بخشی از سنت را قیچی و گاه بخشی از مدرنیته را و در این دوگانگی مانده اند و راه خروج را نمی یابند . من به عنوان آدمی که این مسیر را تجربه کرده ام خواستم بگویم بهترین راه خروج، مرزها را پاس داشتن و دنیای دین قطعی را مخلوط با دنیای مدرن نکردن و دنیای مدرن را هم با شک و تردیدهای سنتی به رنج و زهر تبدیل نکردن. پس آنچه عقلای بشری به آن رسیده اند را پاس بدارید و به دین هم که محدوده اش با عقل تعیین می شود بها دهید و با آن بی دلیل درگیر نشوید یعنی نگویید بر پیامبر انتقاد وارد است چون یهود را کشت چون ما نمی دانیم چرا کشت و شواهد تاریخ ناقص اند و باید اکنون خود را بسازیم و برای اکنون با یهود و غیر یهود بر اساس عقلانیت دنیای مدرن روابط برقرار کرده یا با آنها قهر می کنیم نه اینکه چون پیامبر قبلا آنها را کشته پس ما هم تا ابد دچار بدفهمی شویم.
    راستی در باره نکات و پاتکهای حضرت آیت الله هم بگویم که البته ایشان زحمت می کشد و آیات و منابع و نقولات تاریخی را جمع می کند و این گرچه سخت است اما با نرم افزاهای موجود کار شاقی نیست. کار شاق فهم معنا و چارچوب این مستندات و نقولات و آنها را صحیح توضیح دادن است.برای من مسجل است که ایشان بر فقه مسلط است و دانش فقهی را خوب می فهمد و خوب توضیح می دهد و نیز برای من مسجل شده که هم ایشان و هم دیگر علما تاریخ نمی دانند اما ملای جدل اند. عرض می کنم بزرگوار من به عنوان انسان هم به شما احترام می گذارم هم به هر انسان دیگر منتها به عنوان یک خواننده اگر جایی خطای فاحشی در کلام شما یا دیگری دیدم اول دوستانه در میان می گذارم اگر ببینم بنا بر جدل هست خوب طبیعی است من هم انسانم گاه از کوره در می روم.حال هر چه دوست داری در سابقه و لاحقه من بگو. من نه در گذشته آن بوده ام که می گویی و نه اکنون آنم که می نمایی!
    آیا واقعا متوسل شدن به این همه جدل یا انگلیسی دان نمایاندن خود و آن را در یک فضای عمومی در مواجهه با خانم آنیتا بلغور کردن در شأن یک آیت الله است! من فکر می کنم نه.اما جداً همه ما از دانش فقهی ایشان بهره می بریم ولو که مخالفش باشیم یا انظارش را نپذیریم.

     
    • با سلام

      نخست اینکه دیگر هرگز بمن ،چه بطعن و چه بجد ،حضرت آیت الله نگو ،من از اینگونه تعبیر متنفرم چه ناشی از اراده جدیه باشد و چه ناشی از اراده هزلیه،من یک طلبه ام ،و با کسی که با صداقت و ملایمت بر علیه همه معتقدات من احتجاج کند ،بصلحم و با او سخن بملایمت و استدلال می گویم مثل کامنت گذار دوست و انسانی مثل کورس ،اما با کسی که با نخوت با من سخن گوید یا بخواهد از کوره در برود هماهنگ با الفاظ او سخن خواهم گفت و هیچ از استعمال محسنات کلامی و کاربرد لغات و تقابل لفظی نیز کم هم نخواهم آورد مگر آنکه کسی عنان خویش را رها کند و به دره بی ادبی و فحاشی سقوط کند که با او همراه در سقوط نخواهم شد ،آنچه که من نیز از شخصیت شما یافته ام این است که اهل مطالعه ای و صریح سخن می گویی و خوب انتقال مفهومی می کنی ،اما بخلاف آنچه که گفتی ،سخنت در مواجهه اولی با ناملایمات اعتقادی ،سخن دوستانه نیست ،و از همان ابتدا طرف گفتگو را با الفاظ شبیه به الفاظ نخوت گونه می تارانی ،مثل این تعبیر “اشو مشو تشو”!(بلغور فینگلیش اشکال دارد اما بلغور ژاپنی؟! چینی؟! ایراد ندارد؟!) که نمیدانم چه صیغه ای است که با دوست مودب و صادقی مثل منصور به آن خطاب کردی ،من البته محتوای کلامت تا پیش از خطاب بمن به حضرت آیت الله (دیگر هرگز نگو لطفا) و ماجرای تک و پاتک ،لبا موافقم و توضیحات ات در باب حکومت و دین و تاریخ اسلام را با اصلاحات اندکی مقبول می دانم ،مگر باز آن کلام نخوت آلود در مورد مرحوم صدر المتالهین شیرازی قدس سره ،فقط اشاره می کنم که “و ما ادراک من هو ملا صدرا” ،و این شخص پرستی نیست چون سالهاست با آثار او مانوسم ، امید دارم عمر طولانی داشته و فرصت چرخیدنی در افکار غرب زمینی ها داشته باشی پس آنگاه بازگردی و دوباره در ملاصدرا غور کنی ،در موقعیت مشابه هم گفتم که انسان فلسفه یافته ای (نه چشنده سطحی و پوسته یابی) همچون مرتضی مطهری در جایی می گوید حقیقت است که کسی باید سالیان طولانی در آثار این بزرگ غور کرده پس از آن بازنگری کند تا بداند که هیچ از حکمت متعالیه محل تلاقی مشاء و اشراق و کلام و عرفان نیافته است ،رحم الله امرء عرف قدره ، ملاصدرا یک نام نیست یک حقیقت متعالیه است و به ادعای نفی و اثبات کسی کوچک و بزرگ نمی شود.
      اما در باب حرکت جوهریه ،اگر کسی با استاد پخته ای اسفار و دیگر کتب آن مرحوم را دیده باشد می داند که مرحوم صدر المتالهین با قرآن به اثبات آن نپرداخته است ،اگر فرصت فراغت از نیچه و کانت و دیگران یافتی ،رجوعی به سوم اسفار و شواهد الربوبیه و شرح الهدایه الاثیریه و سایر مسفورات آن بزرگ بکن تا بر براهین مورد وقوف یابی ،آن آیه کریمه سوره نمل که “و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمر مر السحاب ،صنع الله الذی اتقن کل شیء…اگر چه در اصل تنزیل در خصوص قیامت کبری است ،لکن مرحوم صدرا با نفی تخصیص مورد ،آن را از” شواهد” بحث برهانی می داند نه آنکه در بحثی برهانی تمسک بنقل کرده باشد.سخن از قرآن پیش آمد یاد آوری می کنم “لیس علی الرسول الا البلاغ” آیه ای در قرآن نیست ،اگر چه مطابق مضمونی آن مثل “ان علیک الا البلاغ ” وجود دارد ،امید که فراغت از بیماری مزمن کمبود وقت فرصت مراجعه را مهیا کند.
      یکی دو ناروا باز در این ذیل وجود داشت مثل رمی نخوت آلود تکراری که علماء تاریخ نمی دانند؟ دوست من این یعنی چه؟ می خواهی بگویی خوانش تاریخ و تحلیل آن ملک طلق شماست؟ تاریخ تولید ذهن من و تو نیست ،تاریخ مکتوب را باید مراجعه کرد و بصحنه آورد و تحلیل کرد ،چه نرم افزاری و چه سخت افزاری،یعنی چه که آنها نمیدانند؟یعنی من می دانم؟! تاریخ مکتوب در دسترس همه هست نرم افزاری یا سخت افزاری ،این سخن که در ادامه گفتی باید چهار چوب تحلیل صحیح تاریخ را حفظ کرد ،سخن درستی است ،اما راجع بمقام ثبوت است ،شما در مقام اثبات تنها با نقل و ریفرنس و احتجاج و تحلیل دقیق می توانی اثبات کنی که شما در چهار چوبه دقیق مشی کرده ای یا عالمان دیگر ،نه با نفی دیگران بغرض اثبات خود و تجهیل نخوت آلود دیگران.من نیز بشما بعنوان یک انسان احترام می گذارم ،اما می گویم شما غالبا از کوره در رفته اید! این را واقعا بعنوان یک دوست امین می گویم که همه ما عیوبی داریم و چون در حجاب منیت و خودی هستیم عیوب خود را نه که نمی بینیم بلکه نمی خواهیم ببینیم ،تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!، من می گویم می توان احترام قائل بودن نفسانی را در عمل و قول و لحن ظاهر کرد (و عباد الرحمان اللذین یمشون فی الارض هونا)،من اگر برای کسی احترام قائل باشم به او نمی گویم : حاج آقا سا…،یا حضرت فلان ،یا “اشو مشو تشو، یا دیانتم را پنهان می گذارم تا او جلز ولز کند! یا ماجرای گوشه رینگ و بوکسینگ و غیر ذالک، من چکار بدیانت شما دارم؟ من به الفاظ حاکی از روحیات و ذهنیات اشخاص می نگرم و لفظ را با لفظ پاسخ می دهم ،اینکه چه بوده ای یا چه هستی برای من مهم نیست،
      عیب بزرگ دیگر شما (حال از کوره بدر نرو الان تمام می شود!) این است که حمل بر صحت نمیدانی یا میدانی و عمل نمی کنی،ماجرای آن کامنت بلغور انگلیسی به آن دوست مکرمه کامنت گذار ،گفتگویی نمکین همراه با محتوای بحث از اعجاز بود ،ایشان( البته مثل خواهر من است اما یک خواهر دگم و پرمدعاکه فقط خود را علمی و مدرن میداند و دیگران را گاگول بتمام معنا! شباهت زیادی بشما هم دارد در طعن زدن و نیش و کنایه ،القصه بگذریم!) در کامنت خود بمن طعنه زده بود که تو اگر مخالف زبان انگلیسی یا اجنبی! هستی چرا فینگلیش بلغور می کنی؟! من ضمن توضیح اینکه نا آشنای به انگلیسی نبوده و نیستم ،هرچند مدعی تسلط تام نیستم ، گفتم که نه تنها انگلیسی را علاقه داشته و دارم و لازم می دانم بلکه فرزندان خود را نیز تشویق به تقویت آن می کنم ،خواستم در آنجا بصورت طنز گونه ای که روش خود آن خواهر هست غالب الفاظ کامنت را بصورت فینگلیش ادا کرده باشم،حال این چه ابراد بنی اسرائیلی بود که شما کردی؟! من مگر در همه کامنت ها انگلیش یا فینگلیش بکار بردم که شما فرمایش کردید؟
      آن بحث تاریخی را هم امروز پنج شنبه بقدر فراغت از بیماری مزمن کمبود وقت در پست “آتنا پیروز شد” پی گرفتم ،تا بعد برسیم به اشکال محیر العقول الهیاتی تفسیری!

      تا بعد خداحافظ

       
  6. اينجاست كه بايد گفت لعنت بر /// … لعنت ////…. لعنت ////… لعنت //////

     
  7. من جملات زیبا بلد نیستم. فقط میخوام به شما و شجاعت شما افرین بگم.
    کاش یک سر سوزن از شجاعت شما رو ما هم میداشتیم تا بتونیم حق خودمون رو از این اشغالگران ایران

    عزیز بگیریم.واقعا شما به کجا رسیدید که این شجاعت رو بدست اورده اید ؟؟؟ واقعا به بزرگی روح و شجاعت شما حسادت میکنم.

     
  8. مازیار عزیز
    جواد طباطبایی و طالبان او فعلا برای همه و حتی برای خودشان-نه تنها برای شمای عزیز فرهیخته-معمایند!یک وقتی طباطبایی در مصحابه با نشریه نقد و نظر دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم تصریح کرده بود که می خواهم مثل جدم زید بن علی قیام کنم! طباطبایی چند زبان می داند و اهل علم و مطالعه است ولی اینها برای انسان بودن اندکی بوی کهنگی می دهد یادتان باشد که ما از احمد فردید گذر کرده ایم و نمی خواهیم روح او در کس دیگری حلول کند! یعنی از فردید باهوشتر شاید نتوان پیدا کرد و پرمطالعه تر اما حقیقتا نظریاتش با بدذاتی و تخریب و توهین شدید آمیخته می شد و نان به نرخ روز می خورد و از همپالگی با صادق هدایت به ابن عربی می رسید و فرزندان انقلاب! باری البته طباطبایی با او فرقها دارد و مشخص است که به علوم مدرن احترام گذاشته و آنها را تدریس می کند اما ما چون سانحه آدمی واری چون فردید داشته ایم باید از ابهام ها بترسیم.دو چیز از طباطبایی خیلی به این معماشدگی کمک کرده یکی پناه بردن به دامن علما و دم از قیام زدن و دیگری بدگویی او از کسانی که مسلما در حد خود حرفشان را روشن زده و طباطبایی در پناه حرف آنها اکنون می داند باید برای مسائل ایران نظریه پردازی کند. البته حسادت در میان اهل علم بیشتر از هر جای دیگر رواج دارد اما هیچ نظریه پردازی نمی تواند با تکیه بر ناجوانمردی، محوبیت ثابت کسب کند حداقل برای مدتی جار و جنجالی بپا می شود و بعد خاموش می شود مثل فردید، مثل سروش! اما خواندن آثار او انسان را ملا بار می آورد چون ملاست و اهل مطالعه. باری این فرد اهل مطالعه نظریه پرداز فعلا نمی تواند یک شخصیت و متفکر ثابت ایرانی تلقی شود.همناطور که هنوز نمی دانیم سروش به چه سمتی پیش می رود. تازه داریم می فهمیم خیلی از حرفهای سروش فقط جنبه سیاسی و ناراحتی سیاسی داشته و او در حوزه نظر، نظری که به آن پایبند باشد و در طول عمرش آن را ادامه دهد ندارد و گویی از قبل هم نداشته به رغم تأثیرش در آشنا کردن نسلی با مباحث تحلیلی. طباطبایی هم در جنبه دیگرش تا حال یک سروش است و حتی می توانم بگویم یک فردید است. این آینده است مشخص می کند که این معما چگونه معنا شود و تعین یابد!
    نقد نیکفر را بر دوستدار خوانده ام شما هم حتما بخوانید. حقیقتا از او ناامید شدم و راستش بعدش که نقد تند دوستدار در پاسخ به او را خواندم به این بدبینی بیشتر کمک کرد. من آثار نیکفر و نقش او در تحلیل و نظریه دادن و تبیین گری مسائل ایران و موضوع سکولاریسم را خوانده و بر اهمیت کارش واقفم اما نقدش بر دوستدار خیلی از هم گسیخته و بی درو پیکر است و حتی از آن نمی توان به یک حرف روشن رسید!
    به شما تبریک می گویم که به رغم تخصص در حیطه ای غیر از علوم انسان، اینقدر مطالعات وسیع در این حوزه هم دارید و مشتاق مباحث فنی و تحلیلی.ریشه همه مباحث علوم انسانی در چند کتاب شاهکار فلسفه غرب نهفته است اگر فرصت خواندن اینها به کسی دست دهد خیلی راحتتر بر آنها مسلط می شود:آثار افلاطون، فیزیک و متافیزیک ارسطو، جستاری در فاهمه بشری جان لاک،منادولوژی لایب نیتس، اخلاق اسپینوزا، آثار دکارت، سنجش سه گانه کانت، هگل و هایدگر و دو اثر ویتگنشتاین.به نظر من اگر فرصت خواندن تدریجی این آثار را به خود بدهیم، به آسانی بر مباحث جدیدتر مسلط شده و با یک نگاه درک می کنیم منشا نظرها از کجاست.من خوشوقتم از هم زبانی و همنظری با فرهیخته کوشایی چون شما. دوست دارم نقدهایت را بر نکات گاه بگاهیم کوبنده بیابم.حقیقتش من این را از دوستدار یاد گرفتم که کمتر با هم رودربایستی کنیم و هرجا حرفی را نادرست می دانیم پیش از اینکه همه به چاله های سپسین بیفتیم به همدیگر گوشزد کنیم.

     
  9. در باره کلمه انسان در قرآن مثل اینکه بدهکار شدیم! جدا اگر این منطق صوری نبود این علما چه داشتند بگویند! صدها بار گفته شده و در کتب بسیار هست که منطق در کلیتش هیچ نیست مگر اصل امتناع تناقض و از این اصل برخلاف گفته مطهری که ام المعارفش خواند، هیچ شناختی به دست نمی آید تا چه رسد به اینکه از جنس و طبیعت کلی و جزیی و کلی شناختی از مفاهیم و محتوای دیگر بدست آوریم. منطق تنها-دقت کنید-چارچوب فکر را مشخص می کند نه محتوای آن را یعنی هیچ سخنی نمی توانیم بگوییم الا با رعایت منطق اما منطق، محتوای هیچ نوع سخن گفتنی را به ما نمی دهد این محتوا را باید از جای دیگر بگیریم.برای کسانی که با فلسفه غرب آشنایند این مطلب روشن و بی نیاز از تحلیل است و از اول فلسفه این موضوع مسجل بوده اما در عهد لایب نیتس و سپس کانت چارچوب و مبانی کلی این نظر که منطق تنها صورت اندیشه است و از آن هیچ مظروفی در نمی آید تبیین شده است. فقط کافی است بروید و این ایده کانت که گزاره ها تحلیلی یا ترکیبی اند را دنبال کنید. کانت چون می دانست از منطق و از اصل امتناع تناقض هیچ جمله معنی دار گسترش یابنده ای به دست نمی آید به طرح این ایده پرداخت که ما هر جمله که می سازیم یا محمول در موضوع مندرج است یا محمول در موضوع مندرج نیست اولی که روی اصل تناقض بنا شده هیچ شناخت نویی به ما نمی دهد. این گزاره ترکیبی است که شناخت نو به ما می دهد که روی دوش زمان و مکان استوار است نه منطق. باری در باره کلمه انسان در قرآن اصلا نمی توان کلی و جزیی و طبیعی و ذاتی کرد چون هم ذات گرایی رد شده است هم منطق نمی تواند بگوید این کلمه در معنای کلی و طبیعی آن بکار رفته بلکه باید به نسبت میان اجزا و استعمالات آن توجه کرد. حال وقتی می گوید ما انسان را از نطفه آفریدیم این جمله تنها خصوصیتی بنام آفریده شدن از نطفه را به انسان نسبت می دهد یعنی انسان مورد نظر آیه تنها این خصوصیت را دارد که از نطفه آفریده شده و این ربطی به مجموعه خصوصیات دیگر انسان که در آیات متعرض آن نشده ندارد یعنی انسان در این آیه حداکثر کسی است که از نطفه آفریده شده و با این محمول و ویژگی شناخته می شود این ربطی به طیف وسیعی از شناختهای علمی سپسین ما از انسان ندارد. به عبارت دیگر ممکن است در آیات بیش از 100ویژگی به کلمه انسان نسبت داده شده باشد در نتیجه شناخت ما از انسان از نظر قرآن برابر همین صد ویژگی است اگر فرض کنیم در دوران بعدی 1000ویژگی دیگر برای انسان شناختیم در واقع این هزار ویژگی را نمی توانیم به صرف اینکه کلمه انسان در قرآن آمده به قرآن نسبت دهیم. یعنی قرآن می گوید من انسان حامل100 ویژگی را دارم توضیح می دهم و ما از ورای قرون می گوییم ما در باره انسان دارای 1000ویژگی سخن می گوییم. نتیجه: انسان معاصر تا جایی که در باره آن صدویژگی بحث کند و نام ببرد با متن قرآن اشتراک نظر دارد اما آنجا که از هزار ویژگی سپسین بحث می کند حق ندارد از وجه اشتراک با قرآن یاد کند.
    باری در باره آیه امانت هم نمی توان هیچ حرفی زد جز به حدس و حدس هم برای هیچ کس حجیت ندارد یعنی نمی توان درک کرد که منظور آیه چیست و حتی می توان گفت کاملا مبهم است. تنها چیزی که هست اینکه چیزی به کوه و آسمان داده شده آنها نپذیرفتند اما انسان پذیرفته. این تنها معنایی است که از آیه می توان درک کرد. من به عنوان آدم می توانم مدعی شوم من چیزی بهم داده نشده که به آسمان و زمین داده اند یعنی من از چنین داد و گرفتی بی خبرم پس مسلماً من بی خبر مقصود آیه نیستم. نظر مفسران؟می دانید بحث مفسران در باب اینکه مقصود از امانت اطاعت یاولایت یا اختیار است فقط روی نظر شخصی خودشان است. هیچ مفسری از معنای آیه با خبر نیست. پس به آیه ای که معنای آن مبهم است نمی توان تکیه استدلالی کرد. آیه سوره انسان که می گوید آیا زمانی بر انسان نگذشت که هیچ نبود؟ هم یک تحذیر است و تنها نشان می دهد که آدمی زمانی نیست و نابوده و سپس هست شده. من که این را می پذیرم و معتقدم این صفات تماما برای سخن گفتن در باره انسانی که قرآن می خواهد دینی بماند و غیر الله را نپرستد گفته شده؛ اما یک پرسش آیا از این آیات و تمام آیات دیگر بر می آید که انسان می تواند بیافریند؟ آیا طبق قرآن-صریح نه با تفسیر و تاویل-مجازیم یک فعل طبیعی از کار و بار جهان به انسان نسبت دهیم؟ آیا انسان جسم است یا روح؟(دقت کنید می دانم روح در قرآن به کار رفته پس خود را به سختی نیفکنید و آیات ردیف نکنید که همه کاربران را خسته می کنید) آیا انسان می تواند خوودکشی کند؟ آیا انسان می تواند خدا را منکر شود؟(تا سه قرن پیش انکار خدا معنا و مفهوم تاریخی نداشته)آیا انسان می تواند علم و صنعت بسازد؟و آیا و آیا؟دقت کنید تمام کارهای انسان مثل ساختن کشتی و ابنیه در قرآن نادیده گرفته می شود و متعرض آن نمی شود چرا؟ چون می خواهد انسان فقط به کارهای الله توجه کند و او را متوجه برپا نگهداره آسمان و زمین کند و او را به عبادت وادارد پس این نوع انسان را ضعیف و کفور و عجول می داند نه هر انسانی و نه در هر زمانی. این انسان عجول و کفور است که خدا را نادیده می گیرد و هستی را فعل او نمی داند. حال ما در دنیای مدرن می توانیم با اعتقاد به این خدای غیب، دنیای زمینی خود را بسازیم.انسان در دنیای مدرن می تواند بسازد و هر ساختنی هم فعل اوست و فعل او هم حد و حدود و برنامه دارد و مدیریت شدنی است. با اقتصاد، فقر را رفع کرده و برای 7میلیارد نفوس محترمه، غذا تهیه می کنیم و علم روانشناسی را برای رفع افسردگی، جامعه شناسی را برای درمان طلاق، خودکشی، قتل، جنگ و تجاوز می سازیم و دانشگاه را برپا داشته، آدمها را اهل مدارا بار می آوریم و نه اهل کشتن و خشونت.همانطور که بردگی را وانهادیم می توانیم خیلی کارهای دیگر هم بکنیم اما خدا در زمانه نزول نتوانست چون انسان آن زمان هنوز به انسانی که امروز هست تبدیل نشده بود!نتیجه:گر چه شمای عزیز حوزوی مطمئنا حرف من را درک نمی کنی و برای آن ارزش قائل نیستی، اما به یمن ساخته های این دنیای مدرن است که شما می توانی، انسانهای بیشتری را معتقد سازی-مبارکت باد- اما به دیگران یعنی به مدافعان انسان مدرن و سکولاریسم هم حق بده که از اموال و دستاوردهای خودشان(یعنی همین دنیای مجازی که دستاورد انسان مدرن است) بدون واهمه و توهین مخالفان، بهره برند.تصور کنید سکولارها بیایند خمس مخصوص شما را تصاحب کنند و میان مسجد اعظم درس سکولاریسم پهن کنند چه حالی می شوید؟مطمئنا کفن پوشان، راهشان را سد می کنید. پس به دنیای مجازی که تکرار می کنم محصول انسان مدرن و انسان آفریننده است و حق و مال و اموال اوست اندکی- فقط اندکی- میدان داده و احترام بگذارید و دست از تخریب بردارید! فرق دنیای مدرن با دنیای پیشا مدرن این است که هر چه به دست می آید در اختیار بشریت است اما در دنیای پیشامدرن هر چه هست مختص گروه و نژاد خاص است. آیا هر مسیحی می تواند از مواهب مسجد-آنجور که دلش می خواهد خدا را عبادت کند و بهره برد یا یک مسلمان می تواند در کلیسا، هرجور که می خواهد عبادت کند یا هر دو نزد یهودی و هر سه نزد بودایی و به عکس؟مواهب دنیای مدرن را به شیوه پیشامدرن به سمت تخریب و تربیت انسان افسرده انتحاری استشهادی بنیادگرا نبرید!عزت مستدام

     
    • مازیار وطن‌پرست

      علی1 گرامی
      من تا یکسال دیگر هم نمی‌توانستم (علی‌رغم درک قضیه) تفاوت معانی مستتر در “انسان” یا هر کلمهٔ دیگر را توضیح دهم! البته مثال‌هایی زدم اما آشفته و نامنسجم. مرا آسوده کردی!

      اما برای من باور کردنی نیست آدمی با سواد مثل سیدمرتضی، این تفاوت را درنیابد. یعنی الآن وقتی می‌گوییم “زلزله” حتی منِ بی‌سواد هم دیگر می‌دانم پدیده‌ایست طبیعی و عللی دارد (حالا هرکس به فراخور، عللش را یکجوری تبیین می کند) ولی حتی پیامبر اسلام (که ضمنا معتقد به رسالتش باشیم) نمی‌توانسته همین درک انسان امروزی را از زلزله داسته باشد. برای پیامبر چطور باید -فرضا- تئوری تکتونیک پلیت روشن می‌بود؟ اگر اصرار داشته‌باشیم که پیامبر فرضیه فوق‌الذکر را می‌دانسته، قضیه بازهم جالبتر می‌شود! چون این فقط یک فرضیه است! ممکن است چند سال دیگر (یا همین الآن) ابطال شده‌باشد!

      حتی اگر فرض کنیم که صادر کنندهٔ وحی بر همهٔ معانی کلمات، وقوف داشته‌است، قطعا یک بشر که در یک نقطهٔ زمان/مکان/فرهنگی خاص به دنیا آمده برایش امکان پذیر نیست جز معانی مستتر در عصر و فرهنگ و اندیشهٔ زمان/مکان/فرهنگ خویش را دریابد.

      یک مثال ساده‌تر: زمانی که نخستین بار تلویزیون به خانهٔ ما آمد را بخاطر دارم. هیچوقت از دغدغهٔ اینکه این تصاویر چطور در آن جعبه جا گرفته اند درنیامدم! تا یکهفته می‌رفتم پشت تلویزیون تا ببینم آنجا چیزی پنهان نشده‌است؟! این دغدغه که تلویزیون چطور کارمی کند مرا واداشت به سن دبیرستان که رسیدم یکدورهٔ تعمیر تلویزیون بگذرانم. آنهم تلویزیون‌های لامپ تصویری! اما برادرانم و امروزه فرزندانم چون از وقتی چشم بازکرده‌اند تلویزیون را دیده‌اند هرگز این ذهنیت را نداشته‌اند. برفرض هم داشته‌باشند! هیچ تچسمی از لامپ تصویر نخواهند داشت!

      به فاصلهٔ چند دهه معنای این کلمه و تصور آن در ذهن، برای من با دیگری اینهمه تفاوت داشته‌است، چطور می‌توانیم بگوییم معنای کلمهٔ “انسان” در ذهن پیامبر در 14 قرن پیش با ذهنیت امروزی هیچ فرقی ندارد؟

      اگر جناب سیدمرتضی بگوید من از روی تعبد چنین چیزی را قبول نمی کنم برایم قابل درک است، اما اینکه منکر این تفاوت باشد، راستش، هضمش ثقیل است!

       
      • مازیار گرامی

        من اینجا دوباره توضیح بیشتری می دهم تا هم شاید سوء تفاهم مابین مرتفع شود و هم پاسخی به برخی نکات در گفتار علی1 باشد ،از علی1 هم تشکر می کنم که کامنت او در اینجا بسیار کمتر از گذشته مشوب به حاشیه پردازی های بیمورد بود.
        اول در پاسخ ما عرض کنم که ما ببینیم بحث چه بود و از کجا به کجا در کلام شما و علی رسید،سخن بر سر گزاره موجبه کلیه بنحو عام در گفتار دوستمان بود که : “بطور کلی کلمه و مفهوم قرآنی انسان با مفهوم امروزی این کلمه متفاوت است”.
        من می گویم باید این سخن را توضیح داد ،اگر مقصود وضع و جعل اصطلاح دیگری است خوب لازم است آن اصطلاح را توضیح داد ،مثلا باید روشن کرد که مفهوم انسان در مکتب اومانیسم بر اساس مبادی و پایه های مورد قبول آن مکتب چیست؟ پس از آن باید دید که نسبت آن تعریف و مبنای آن با تعریف قرآنی از انسان چیست؟ و پیش از آن کسی که اقدام بداوری در مورد مفهومی قرآنی مثل انسان می کند،خوب است تعریفی از انسان مورد نظر قرآن ارائه کند.
        من در کامنت پیشین شما دیدم انسان را اینطور تعریف کرده اید :
        “”مسلمانِ امروز باشنیدن کلمهٔ انسان، از گردش خون و نحوهٔ کارکردِ سلسلهٔ اعصاب در مغز تا یافته‌ها یا وضع‌شده‌های مکاتب مختلف روانشناسی، از انسانی که پای بر ماه نهاده تا انسانی که بمب اتم و امکان محو خویش را اختراع کرده را به نظر می‌آورد””.
        در آنجا توضیح دادم که این پیش فرض شما نادرست است ،یعنی نه مفهوم قرآنی از انسان “گردش خون و سلسله اعصاب و..” است ،و نه مسلمان می تواند چنین مفهومی را بقرآن نسبت دهد،بعبارت دیگر این تعریف در واقع تعریفی مبنایی غیر متسالم فیه است،و مبنای آن این تفکر مادی است که “انسان یعنی پیکر محسوس” و این با مبنای قرآن و معارف اسلامی در تعریف انسان متفاوت است ،که انسان را مجموعه ای از نفس ناطقه مجرد و پیکر متشکل از گوشت و پوست و اعصاب می داند.
        و اگر مقصود از انسان همین اصطلاح باشد که مجموعه ای از روح و نفس و پیکر محسوس ،که این اصطلاح قرآنی و معارف اسلامی است ،در این اصطلاح دیگر نمی توان این برداشت کلی از قرآن را کرد که مراد قرآن از اصطلاح انسان بکلی با این مفهوم از انسان متباین است.
        من توضیح مختصری هم دادم که خطاب قرآن به انسان و هدایت او خطابی عام و فراگیر است و توجیه خطابات قرآن و تعریفاتی که از خصایص انسان بدست می دهد ناظر به طبیعت عام انسانی است و ویژه افراد خاصی از انسان های مقید بزمان و مکان خاص نیست ،پس کسی که میگوید مفهوم انسان در قرآن با مفهوم انسان در جهان امروز تماما متباین است ،اگر می خواهد بگوید دعوت و خطاب هدایتی قرآن دعوتی خاص ناظر به انسانهای خاص است این تلقی ناصواب است ،علاوه اینکه مدعی این گزاره چنانکه عرض شد باید مثل شما که تعریفی از انسان ارائه کردید ،ابتدا تعریف دقیقی از انسان ارائه کند ،پس از آن باید دید این تعریف چه نسبتی با مراد قرآنی دارد ،همینطور کلی نمی شود گفت مفهوم انسان در جهان نوین با مفهوم قرآنی انسان بکلی متباین است ،بی آنکه تعریفی از انسان قرآنی و تعریفی از معنای نوین انسان ارائه کرد. بحث من این بود و نمونه هایی نیز بر خلاف گزاره موجبه کلیه دوستمان ارائه کردم که می بینید چگونه آنها را پشتک وارو فرموده است! که در ادامه اشاره خواهم کرد.
        یک خلطی که در بحث شما دیدم و تذکر هم دادم مع الاسف دیدم دوباره آنرا تکرارکرده اید این است که شما و آن دوست ،خلط می کنید بین مفهوم و ماهیت “انسان” بلحاظ محتوای فلسفی ،و بین محفوف بودن و محفوف شدن این ماهیت و حقیقت به عوارض مشخصه عصری و جدید ،مثالهایی هم که شما زده بودید گویا بود ،مثل اینکه انسان امروز انسان به کره ماه رفته است ،یا انسان امروز خالق بمب اتمی و نوترونی است ،یا انسان امروز محفوف و مسلح به علوم عصری جدید اعم از علوم انسانی و تجربی است.
        این البته صریح در کلام علی1 نبود و خوب است او هم توضیح دهد ،اما من عرض کردم سخن مازیار گرامی در اینجا نه که مغالطه است بلکه واقع شدن در مغالطه است ،بحث این است که “ماهو الانسان”؟ ماهیت و ذاتیات انسان باصطلاح فلسفی چیست؟ ما اصطلاحی داریم در فلسفه که می گوییم ماهیت لیسیده ،این یعنی لحاظ ماهیت من حیث هی هی نه ماهیت محفوف بعوارض خارجی و قید و قیودات زمانی ،گفتم تعریف دقیق فلسفی بنحو مندمج و اجمال این است که الانسان هو الحیوان الناطق و توضیح دادم ،که حیثیت ناطقیت انسان همان نفس مجرد مورد خطاب الهی و قرآنی است ،نه جنبه حیوانیت او یعنی گوشت و پوست و عصب و ریشه،شما در پاسخ می گویید یک مسلمان (تازه گفتید یک مسلمان ،ایکاش می گفتید یک انسان مدرن ،زیرا مسلمان آگاه به معارف اسلامی قرآنی نمی تواند چنین تعریفی از انسان داشته باشد که انسان یعنی پوست و گوشت و عصب) امروز ذهنیتی دیگر از انسان دارد.این خلط اصطلاح است ،و قرآن چنین تعریف و تلقی از انسان ندارد،طبعا بحث مبنایی است و شما در حال تعریفی جدید از انسان هستید ،و طبعا بر این اساس نمی شود علی 1 بگوید انسان قرآنی بکلی با انسان امروزی متفاوت است. جور دیگری توضیح می دهم ،شاید من دچار سوء تفاهم از گفتار شمایان هستم ،من میگویم هدف قرآن هدایت انسان است بنحو عام ،و خطاب او نیز مخصوص به زمان و مکان خاص یا انسانهای خاص نیست ،و تعریف مفهومی قرآن از انسان نیز بتحلیل و بیان فلسفی همان حیوان ناطق است ،بر این اساس در سرایت و شمول احکام خبری یا انشائی قرآنی تفاوتی بین مصادیق انسانی موجود پیشامدرن و مدرن و پسامدرن نیست،زیرا دیدگاه مفهومی قرآنی و بتبع آن تطابق آن مفهوم با مصادیق خارجی موجود در پیشامدرن و مدرن و پسامدرن،تفاوتی نمی کند ،بشرط آنکه توجه به اهداف هدایتی قرآنی کنیم ،یعنی نهمجاز هستیم عوارض خارج از ماهیت انسان که ناشی از زندگی مدرن و پسامدرن است را به ماهیت انسانی یا تعریف قرآنی از انسان و گزاره های خبری و انشائی قرآن در جهت هدایت او خلط کنیم ،و نه مجاز هستیم بر اساس این خلط و تخلیط ،تصرف در معنای عام مورد نظر قرآن از انسان کنیم و بگوییم انسان قرآنی بکلی با انسان امروزی متفاوت است و حتی طلبکار شویم که خلق هلوعا و ضعیفا و جهولا و نظایر آن نقصان در الهیات توحیدی است روی آن تلقی ،که اینرا بعد جداگانه بحث خواهم کرد.
        من نیز واقعا تعجب کردم از تمثیلات شما به “زلزله” و “تلویزیون”!
        زلزله زلزله است ،یعنی لرزش و تکان خوردن زمین ،آیا فهم تکان خوردن زمین( یعنی خود تکان خوردن زمین) امروز با فهم تکان خوردن زمین در گذشته متفاوت است؟ اینکه تفاوتی ندارد ،یعنی فهم و تصور از پدیده تکان خوردن زمین فهم متدرجی نبوده و نیست ،آری آنچه که تفاوت دارد و ناشی از اعتلاء علم و رشد علمی بشر است آگاهی متدرج نسبت به علل و اسباب پیدایش این پدیده است و حواشی مربوط به آن ،علاوه اینکه درک ما از یک پدیده طبیعی ،چه قیاس و نسبتی با ماهیت و ذاتیات انسان دارد؟ آیا ذاتیات انسان (حیوانیت متشکل از جنبه مادی و پیکر محسوس انسان ،و ناطقیت یعنی جنبه نفس و روح انسان) بگذشت زمان دچار تطور شده است؟!اینطور نیست ،آری این ذات انسانی بمرور زمان محفوف بعوارض مشخصه دیگری شده است که آن خارج از ذات است ،و نظر قرآن به همان جنبه ذاتی انسان است.
        مثال تلویزیون که اصلا دورتر از زلزله است ،تلویزیون در زمان نزول قرآن کجا بود که فهم از آن دچار تطور شود؟! این عجیب است از شما که مفاهیم و پدیده های مستحدث را با مفهوم و ذاتیات انسان و مصادیق آن مخلوط می کنید.
        این بخش مربوط به مطالب شما.
        در مورد مطالب دوستمان علی1 هم باید عرض کنم که بروش خود او که دهها گزاره مورد بحث از مقولات مختلف را تلگرافی در یک کامنت گنجانده و عبور میکند ناچارم من نیز تلگرافی و اشاره وار پاسخ دهم،البته که بدهکارید! در عرصه عمومی هرکس ادعاهایی کلی کند نمی شود ادعا کند و برود پی کار خود ،آنهم در خصوص مسائل انسانی قرآنی به این اهمیت ،طبعا در برابر گزاره های ادعایی در عرصه عمومی مسوولید و باید ابهامات را رفع کنید ،مثل آن بحث تاریخی در جریان ،نمی شود چیزی را گفت و “د برو که رفتیم”!
        من اینجا علم منطق ارسطویی یا ساختار آن و اهداف آنرا مطرح نکردم که شما گریز به کربلا بزنید و گزاره های تحلیلی یا ترکیبی کانتی را مطرح کنید ،یا اینکه ام القضایا معرفتی بدنبال ندارد و چه و چه ،بحث ما این نبود ،مگر کسی گفت ام القضایا معدن همه علوم و معارف است که اینها را گفتید؟ در نوبتی آن اوایل هم که چنین اشاراتی داشتید من در کامنتی رفع ابهام کردم ،و گفتم مفاد ام القضایا همان است که مبنای تفکر در فلسفه و همه علوم تجربی است ،یعنی امتناع اجتماع نقیضین و امتناع ارتفاع نقیضین اساس تفکر فلسفی و علمی است و ماعدای آن یعنی التزام به امکان تناقض در معرفت و اعیان خارجیه ،اما القضایا این است ،مگر کسی گفت همه علوم و معارف فلسفی و علمی بالضروره مستنتج از نفس قضیه ام القضایا هستند؟
        بنابر این پرداختن به مسائل منطق و طرح این بحثها خروج از محل نزاع بود ،من بحث از محتوای منطق و ارزش یابی و ارزش گذاری روی مقولات منطقی و گزاره های آن نکرده بودم ،آنها بجای خود ،آنچه که من توضیح دادم کاربرد ایجاب کلی و موجبه کلیه در بحث قرآنی بود ،اینکه “موارد استعمال لفظ و مفهوم انسان در قرآن در همه موارد با انسان امروز متفاوت است” بحث این بود ،و من از گزاره شما تعبیر به موجبه کلیه کردم و گفتم اگر در برابر موجبه کلیه یک مورد استعمالی در قرآن ارائه شود که مراد از انسان ،انسان خاص یا مقید به زمان و مکان و عصر و مصر خاص نیست ،گزاره ادعایی شما ابطال می شود زیرا نقیض موجبه کلیه سالبه جزئیه است ،و من در بحث قرآنی موارد کاربرد کلمه انسان را استقصاء کردم و گفتم نه تنها یک مورد بلکه می توان گفت همه موارد کاربرد کلمه “انسان” مفهوم کلی انسان و مصادیق آن در همه اعصار است الی یوم القیامه ،و نه فقط مصادیق خاصه به عصر و مصر خاص ،مثالهایی نیز ارائه شد.استلزام یک تعبیر منطقی از یک گزاره ادعایی که این نبود که شما وارد ارزیابی از علم منطق شده و محتوای منطق ارسطویی را با قضایای تحلیلی ترکیبی کانت مقایسه کنید ،این است که من همیشه گفته ام خلط مبحث نکنید و کوتاه از محل و موضوع نزاع بحث کنید.

        قولکم :””حال وقتی می گوید ما انسان را از نطفه آفریدیم این جمله تنها خصوصیتی بنام آفریده شدن از نطفه را به انسان نسبت می دهد یعنی انسان مورد نظر آیه تنها این خصوصیت را دارد که از نطفه آفریده شده و این ربطی به مجموعه خصوصیات دیگر انسان که در آیات متعرض آن نشده ندارد یعنی انسان در این آیه حداکثر کسی است که از نطفه آفریده شده و با این محمول و ویژگی شناخته می شود این ربطی به طیف وسیعی از شناختهای علمی سپسین ما از انسان ندارد””.

        اقول:احسنتم ،آیه سخن از یک خصوصیت یا بگو یک محمول خاص برای موضوع انسان گفته است ،اما ناقلا! چرا از موضوع پریدی به محمول؟! بحث ما از موضوع و عموم و شمول آن بود ،این عموم است که آن ایجاب کلی ادعایی را سلب می کند،یعنی شما در اینجا پذیرفتید که خصوصیت آفریده شدن از نطفه امشاج و تحول آن به علقه و مضغه و انسان مستوی ،خصوصیتی برای جمیع افراد موضوع یعنی انسان است! یعنی انسان پیشامدرن و مدرن و پسا مدرن واجد این خصوصیت است ،خوب مرحبا بناصرنا و حبذا بذلک الفهم! پس این یک مورد که موضوع گزاره های قرآنی متشکل از “الانسان” و محمولات و عوارض و خصوصیات ،یعنی انسان عام است و انسان موضوع در این گزاره و خصوصیت از نظر قرآن تفاوتی نمی کند که انسان پیشامدرن باشد یا پسامدرن.
        در سایر موارد نیز چنین است،در مورد شناخت های سپسین نیز ،بحث ما شناخت های سپسین که ناظر به عوارض خارج از ذاتیات انسان است نیست ،آری شناخت انسان امروز از لوازم و ملزومات حقیقت انسان با شناخت انسان قدیم یکسان نیست ،این مقایسه دو گونه شناخت انسانی است ،چکار دارد به اینکه مراد قرآن نازل از سوی خدا چیست ؟ بحث این بود که انسان مورد نظر قرآن که مورد خطابات هدایتی آن است ،انسان یک سر و دو گوش با ذاتیات یکسان است ،یعنی توجه و خطاب قرآن به یک حقیقت عینی ،نه مقایسه دو گونه شناخت مفهومی قدیم و جدید از انسان.
        در مورد آیه امانت نیز باز ناقلایی فرمودید و تمسک به مغالطه محمولی فرمودید! من در همان تمثیل اول که عرضکردم ،مراد از امانت هرچه می خواهد باشد(مراد قرآنی البته نه وجدان یا عدم وجدان شما و من) چه تکلیف و چه اختیار و چه ولایت و چه عشق و چه نماز بر حسب روایتی از علی علیه السلام ،یا هرچه ،این محمول قضیه است ،و مغالطه دوست ناقلا این بود که تمسک به ابهام در محمول کرد! بسیار خوب محمول معما و مبهم و نامعین ،قرآن موضوع گزاره در عرضه امانت را انسان قرار داده است در برابر نمونه های عمومی عینی از موجودات خارجی که تمثیل برای همه موجودات است ،یعنی وقتی فرمود ما عرضه کردیم امانت را بر سماوات و ارض و جبال ،یعنی همه موجودات عینی موجود در آسمانها و زمین و هرچه که هست ،این قرینه تقابلی می فهماند که همه آنها تکوینا از قبول آن محمول امتناع کردند (فابین ان یحملنها) تنها انسان بود که بگزارش خدای متعال تاب تحمل سنگینی آن امانت را داشت (فحملها الانسان) این قرینه مقابله و آن جهت ادبی تحلیلی و لبی که عرض شد می فهماند که باز مقصود انسان طبیعت فراگیر انسان است که همه مصادیق را در بر می گیرد.و همه انسانها حتی علی1 را نیز فرا می گیرد ،حال اینکه علی1 حقیقت امانت در وجود رابط خود را نمی یابد امر دیگری است مربوط به محمول گزاره عامی که موضوع آن مخصوص بزمان و مکان خاص نیست.
        اما پرسش اینکه :””اما یک پرسش آیا از این آیات و تمام آیات دیگر بر می آید که انسان می تواند بیافریند؟ آیا طبق قرآن-صریح نه با تفسیر و تاویل-مجازیم یک فعل طبیعی از کار و بار جهان به انسان نسبت دهیم؟””.
        (پایان) آری از قرآن بر می آید که انسان می تواند در زندگی خود و طرز زندگی خود آفریننده و خلاق باشد ،و آنچه که خلق منحصر به ذات الهی است خلق مجموعه آفرینش از جمله انسان است ،باید جداگانه و در مقام استقصاء در قرآن تدبر کرد ،اما عجالتا آنچه که بنظر رسید همان آیاتی است که در نزاع معروف جبر و اختیار فیما بین المعتزله و الاشاعره ،اعتزالیان به آنها استناد می کنند و انسان را آفریننده افعال خویش می دانند ،مثل آیه:
        و آیه ( وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا وَ لا تُخاطِبْني‏ فِي الَّذينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ.هود/37).

        (وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ .هود/38).

        (وَ هُوَ الَّذي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ .النحل/14)
        اسناد فعل استخراج حلیه و تعبیر “ابتغاء فضل” که مفهومی فراگیر و مکرر است ،اسناد آفرینندگی و نسبت فعل طبیعی به انسان است.
        این البته پرسش خوبی است و قابل تعمیق است و می توان قرآن را به این دید جداگانه مورد مطالعه قرار داد.

        “” آیا انسان جسم است یا روح؟””

        در این مورد نیز مطالب و آیاتی در قرآن هست :

        (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينٍ ،
        ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً في‏ قَرارٍ مَكينٍ،
        ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ.المومنون/12-14)

        (فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ.ص/72)

        (وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفي‏ خَلْقٍ جَديدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ،
        قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ.السجده/11-12)
        و آیات دیگری که در این زمینه هست.

        “”آیا انسان می تواند خوودکشی کند؟””
        خیر نمی تواند! (وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ .النساء/29)

        “” آیا انسان می تواند خدا را منکر شود؟(تا سه قرن پیش انکار خدا معنا و مفهوم تاریخی نداشته)””.

        این از شما عجیب است ،هم در قرآن در باب جحد و انکار خدا فراوان گفته شده است ،و هم تاریخ مادیت و انکار خدا تاریخی طولانی است ،شما با چه ذهنیتی اینرا گفتید؟
        اما من به ادامه تلاش برای پاسخ گفتن به سوالات موجود در کامنت شما پایان می دهم ،چون اصلا اساس اینطور سوالات اشتباه است ،من قبلا در این مورد نوشته ام ،کسی از مومنان و آگاهان واقعی قرآن نمی گوید همه علوم و فنون مصنوع بشری در قرآن هست ،قرآن کتاب هدایت انسان و تهذیب او بطور کلی است ،قرآن انسان را به تلاش در تسخیر طبیعت و احاطه بر آن و تفکر و تعقل و نظایر این امور دعوت می کند،مگر ما گفتیم انسان مدرن نمی خواهد یا نمی تواند زندگی خود را بسازد؟ آن موارد کلی عجول و ضعیف و هلوع و نظائر آنرا هم قرار شد جداگانه بحث کنیم ،من نمی دانم ذهنیت شما از من یا فهم قرآنی من چیست،اما می گویم همه اینها که در پایان کامنت آوردی مورد تایید من است ،و منافاتی با دعوت و اهداف کلی قرآن در هدایت انسان ندارد ،و این امور و روند بهسازی بشر زندگی خود را سبب این نیست که ما قرآن یا گزاره های قرآنی را “کهن” بدانیم و اینگونه سخن گوییم،ما به دنیای مجازی و حقیقی زندگی بشر احترام می گذاریم ،نمیدانم مقصود علی1 از تخریب چه بود؟ آیا پاسخ هایی که من به الفاظ تخریبی شما میدهم برای شما ناگوار است؟ خوب خود شما چرا در قالب بحث مفهومی بتندی و تخریب مشی می کنید؟
        من مراد از این جمله تفکیکی که :
        “”فرق دنیای مدرن با دنیای پیشا مدرن این است که هر چه به دست می آید در اختیار بشریت است اما در دنیای پیشامدرن هر چه هست مختص گروه و نژاد خاص است””.
        را درنیافتم ،ممکن است در مورد این تفکیک بیشتر توضیح دهی؟
        بهر حال در خاتمه باز هم می خواهم که در طرح بحثها انضباط و انسجام در گفتار و طرح موضوعات حفظ کنید ،من نمیدانم چطور بحث از اینکه مفهوم انسان در دید قرآن عام است و احکام اخباری و انشائی بار شده بر انسان در قرآن اختصاصی به انسان های خاص و مصادیق خاص ندارد ،چطور به طرح این سوالات انجامید و چه تنافی بین تکامل علوم و دستاوردهای شگرف علمی بشر در جهت ساختن زندگی بهتر و رفاهی تر ،با تبیین و توضیح درست مفاهیم کتاب هدایت وجود دارد؟ لطفا خصوصیات و موضوعات مورد بحث را با تکثیر مطالب متنوع از مقولات مختلف مخلوط نفرما.

        با احترام

         
  10. دین همین است فرقی ندارد فتوا فتوا است چه یهودی چه مسلمان چه …

     
  11. «نه !

    مرگ است این

    که به هیات قدٌیسان

    بر شط باورِ مردم

    پارو کشیده است…»

    این را خروس های روشنِ بیداری

    – خون کاکلان شعله ور عشق

    گفتند

    «نه !

    این،

    منشورهای منتشرِ آفتاب نیست

    کتیبه ی کهنه ی تاریکی ست

    – که ترس و

    تازیانه و

    تسلیم را

    تفسیر می کند.

    آوازهای سبزِ چکاوک نیست

    این زوزه های پوزه ی «تازی ها» ست

    کز فصل های کتابسوزان

    وز شهرهای تهاجم و تاراج

    می آیند.»

    این را سرودهای سوخته

    در باران

    می گویند.

    خلیفه!

    خلیفه!

    خلیفه!

    چشم و چراغ تو روشن باد !

    اَخلاف لاف تو

    – اینک –

    در خرفه های توبه و تزویر

    با مشتی از استدلال های لال

    «حلاج» دیگری را

    بر دار می برند

    خلیفه!

    خلیفه!

    چشم و چراغ تو روشن باد !!

    ***

    در عمق این فریب مسلم

    در گردبادِ دین و دعا

    باید

    از شعله و

    شقایق و

    شمشیر

    رنگین کمانی برافروزم…

    مردادماه 1357 تهران- علی میرفطروس

     
  12. مازیار وطن‌پرست

    تمام این قتل‌ها (اعدام‌ها) بر اساس اعتراف‌هاییست که زیر شکنجه گرفته‌شده. این‌ها دارند بذر برادرکشی و نفرت را در ایرانشهر می‌پراکنند. هفتهٔ قبل جوانی به نام سامان نسیم را اعدام کردند که شغلش چوپانی بود در 15، 16 سالگی از نداری و بی اطلاعی جلب گروه پژاک شده بود. در 17 سالگی دستگیرش کردند و صرفا چون تفنگ به دست گرفته برایش حکم اعدام (قتل) بریده‌اند. اولا که صرف تفنگ به دست گرفتن محاربه نیست و هنوز کسی را نکشته یا تیری شلیک نکرده، دوما که طبق کنوانسیون حقوق کودک نوجوان زیر 18 سال را نمی توان کشت، سوم این که با کمی درایت و گذشت می شود این جوانان را به میهن جذب کرد. چهارم اینکه این جوانان از ناگزیری و توسعه نیافتگی محیط زندگی بخاطر چندرغاز پول جذب این گروه‌ها شده‌اند، شما استان‌های مرز نشین را به مسیر توسعه هدایت کن ببین کسی که پول درمی‌آورد و امکان کسب درآمد و تشکیل خانواده را دارد بازهم دست به چنین ماجراجویی‌هایی می‌زند؟
    در زمان شاه برای افسری که به حزب دموکرات آذربایجان پیوسته و علنا خیانت کرده چون در زمان جنگ با اسرا برخورد مناسب داشته همان اسرا واسطه شده و مانع از کشتن او می شوند. حتی بعدا دوباره او را به ارتش برمی‌گردانند.

     
    • مازیار عزیز .شاه انسان بود. شاه مرد بود. شاه شرف داشت. شاه ایرانی بود . اما ما با یک مشت عراقی درنده مواجه هستیم . نگاهی به زندگینامه حاکمان بینداز همگی در کوچه پس کوچه های خراب آباد کربلا و نجف و سامرا زاییده شده اند لعنت به ما که قدر شاه را ندانستیم . من خودم در سن 17 سالگی در محوطه ای که حداقل پانصد نفر برای تفریح نشسته بودند با یک پاسبان در گیر شدم و در کمال نفهمی و حماقت به فرح پهلوی چندین بار فحاشی ناموسی دادم آنهم در حضور آنهمه جمعیت ! میدانی بامن چه کردند ؟ من فقط 2 ساعت در کلانتری نگه داشته شدم و خدا وکیلی فقط یک سیلی از رئیس کلانتری خوردم ! حالا در این جمهوری اسماعیلی شما در حضور 5نفر بگو که عمامه اون آخوند کج است و شما با اتهام اقدام علیه امنیت ملی . توطئه علیه نظام و توهین به نظام( باصطلاح خودشان مقدس) مواجه شده و توسط قاضی های اصالتا عراقی پس از شکنجه و انفرادی و اعتراف تلویزیونی وکیهان شریعتمداری شیره ای به چندین سال زندان محکوم خواهی شد خدا رحمتت کنه محمد رضا شاه لعنت بر ما که کشوری را به تباهی کشیدیم ودو صد لعنت بر کسانیکه بویی از انسانیت نبرده و در این سایت از این رژیم حمایت میکنند لعنت بر ذات پلید شان که خود را به نفهمی زده اند

       
      • دیکتاتوری هم شعور میخواهد . در اواخر دهه چهل به کلانتری ها بخشنامه کردند که در هیچ موردی پرونده ای تحت عنوان اهانت به شاهنشاه تشکیل ندهند ، یت زمانی که دیدند برخی افراد هنگام پخش سرود شاهنشاهی در ابتدای شروع هر سانس نمایش فیلم در سینما از جای خود بلند نمیشوند ، پخش سرود قبل از نمایش فیلم را منتفی کردند . اما این حاکمان خرفت و اعوان انصارشان هر کس را که میخواهند به زندان بیاندازند ، پرونده ای با اتهام اهانت به رهبری برای او تشکیل میدهند ، تا تمام دنیا بدانند که اهانت به رهبر فرزانه نقل محفل ایرانیان است .

         
  13. مازیار وطن‌پرست

    جناب علی1
    از لطف و وقتی که صرف کردید سپاسگزارم. من دانش آموختهٔ علوم انسانی نیستم. اما از پیش خود می خوانم. مثلا کتاب “امتناع تفکر در فرهنگ دینی” آقای دوستدار را خواندم. فکر می کنم فهمیده ام منظورش چیست وقتی تفاوت واجب الوجود با جنبندهٔ بی‌جنباننده را شرح می‌دهد یا بحث حدوث و خلق از عدم را از ناصر خسرو را می‌آورد و تفاوتش با دیدگاه یونانی به طبیعت را ذکر می کند. نقدی از آقای ناصر اعتمادی بر دوستدار (در سایت جستار / داریوش آشوری) هم خوانده‌ام که در عین ادب و احترام انتقادهای خوبی از کتابش به عمل آورده. محمدرضا نیکفر هم در سایت نیلگون و رادیو زمانه مطالبی در نقد دوستدار دارد که هنوز وقت نکرده‌ام بخوانم. این‌ها را گفتم که حدود مطالعات و دانسته‌هایم را توصیف کرده‌باشم؛ به این دلیل:
    اما هرچه از جناب سید جواد طباطبایی می‌خوانم به چیزی که خاص ایشان باشد برنمی‌خورم. درک نمی‌کنم چرا اینهمه تعریف ازو می‌شود. دوستدارانش به من توصیه کردند از کتاب جدال قدیم و جدید شروع کنم. آن کتاب هم در تاریخچهٔ شکل گیری پروتستانیسم و تاویل کتاب مقدس بود که بهترش را در جلد دوم از مجموعه آثار دیلتای (در بیان تاریخچهٔ هرمنوتیک) می‌شود خواند. اما تا دلتان بخواهد ایشان در سخنرانی‌هایش به آشوری و کاتوزیان و دوستدار و … توهین کرده که بعضی‌هایش بسیار بچگانه است. مثلا نظریه جامعهٔ کلنگی را به کشور کلنگی تحریف می‌کند و می‌گوید “چطور یک آدمی کشورش را که فلان و بهمان است کلنگی می‌خواند؟” چنین خطایی از کسی که به هگل اشراف دارد سهوی نمی تواند باشد. در هر صورت از شما متشکرم این آقای طباطبایی و تعصب پیروانش برای من معمایی شده‌است. انگار تا همهٔ آثارش را خودم شخصا نخوانم این معما حل شدنی نیست!

     
  14. جناب مهردادسلام

    وسلام برهمه عزيزا ناظر وتسليت برخانواده هاي اين كشته شدگان كرد مظلوم .به چه گناهي كشته شده اند نمي دانم اماآدمكشي بدون جرم وگناه اين رژيم را ميدانم الا لعنة الله علي القوم الظالمين وسيعلم الذين ظلمواي منقلب ينقلبون.

    واماجناب مهرداد،بنده به جناب نوري زاد دامت بركاته ارادتمندم واما تعارض هاي اعتقادي هم باهم داريم جاي انكارنيست .بنده هيچوقت ازروي تزويرحرف نمي زنم خدارا براين سخنم گواه مي گيرم.

    اما جناب محمدرضا يك تحليل واقع بينانه ازوضعيت كشورمان ازدوره انقلاب تا حالا داشتند.جناب نوري زاد عوض اينكه بگويد دركدام مرحله اشتباه كرديم ،آخوندهارا گرگ كرد بدون استثنا ومردم راگوسفندقرباني وسلاخي شده اين گرگ ها.درحالي كه خودش مي داند اين آخوندهاي آزادانديش ودرست فكرودرست كرداراولين قرباني هواپرستي حاكمان گرگ صفت شده اند.
    واين تيكه انداختن ها هم مزاح است وهم يك تلنگري است كه شماخودتان هم دراين جريان سهمي داشته ايدواينهمه ازديگرآخوندها واية الله ها گله داشتن ونكوهش كردن بي موردكه چون خودش مي داندكه كاري ازدستشان برنمي آيد،درست وصحيح نيست. واين نحوه مبارزه سياسي يك جوردين ستيزي است.

    شما وديگرعزيزان بخوبي مي دانيدكه مابعدازآقاي بني صدر ومرحوم رجائي سه رئيس جمهورروحاني پشت سرهم داشتيم كه نه اختلاسي ونه دزدي وغارت بيت المال نداشتيم البته قصوروتقصيرجزئي ازندانم كاري ها بوده است كه قابل اغماض است؛واما دراين دوره 8ساله محموداحمدي نژاد بادرآمدنفت بانرخ بيش ازصددلار وباخزينه اي كه ازدولت جناب خاتمي مانده بود،چه بلائي برسراين كشورآوردوآمد وچه خسارتي كه بيش ازخسارت زمان جنگ 8ساله هم بود ؛تلنگر:يك دفعه ازشما لباس شخصي ها رئيس جمهورشد ببينيد چه گندبزرگي زد.آيااين نارضايتي ها قبل ازاين دوره هم اينقدربود كه حالاهست؟
    البته نمي خواهم بمن جواب دهيدكه عامل وعلتش چه مقامي وبراي چه انگيزه پليدي بود.چون خودم توضيح داده ام.
    حال مقصودم ازبيان قبل تلنگرومزاح، اين بود كه چرا چنين آدمي وهوادارانش بااين همه مدارك وسنددزدي واختلاسشان بدون محاكمه ودربين اعضاي تشخيص مصلحت به ريش همه پوزخندبزندوكسي جرأت نكند بگويدكه اين همه غارت ودزدي واختلاس درروزروشن چراكرده ايد اي محموداحمدي نژاد؟

    اي رهبرمعظم! چرا به چنين دزدتبهكارومخرب 8ساله ايران پناه داده ايد؟
    اي دادستان نامحترم چرا به دزدمحكوم به دزدي معاون اين دزد چرامرخصي داده ايد؟

    البته جناب نوري زادعزيز بهترمي دانند كه ريشه فساددركجا لانه كرده است وزيرسرچه كسي است ودرطي چنندين نامه به رهبري اورا به چالش كشيده است ازجمله اينكه چرا مسؤل يك كشور به اعمال وكردارش پاسخگونباشد؟ونابساماني هائي كه همه اش ازسوي او وبرادران قاچاقچي واقتصادخراچي اوست. همه را به چالش كشيده اند خدايش خيردنيا وعقبي رادهد.
    باز من مي گويم هرچه فريادداريد برسررهبر آواركنيدوتنها مسبب خرابي وطن ازناحيه هواخواهي هاي اوست.

    وسؤالهاي ديگركه همه اش ناشي ازيك اشتباه وانحراف بوده است وآن گزينش وانتخاب عجولانه جناب خامنه اي درسمت ولايت مطلقه فقيه.
    البته بنده قبول دارم كه اين نظريه وتز ويادكترين ولايت فقيه خوب امتحانش را ندادوازقانون اساسي بايدحذف شود.واما مرام سكولار باتوجه به 80درصدي مردم مسلمان ايران قابل ارئه نيست ونمي باشد.

    واما نسبت به زندان قرچك ورامين عرض مي كنم كه جناب آيةالله نوري همداني به ورامين وقرچك تشريف برده اند لطفا خودتان شرفياب شويد ومسائل را بااودرجريان بگذاريد انشاءالله كه مثمرثمرباشد.

    وديگرعزيزاني كه برمن خرده گرفته اندجوابشان را ازاين كامنت دريافت كنند.بدروداي نازنينان.
    مصلح

     
    • جناب مصلح لباس مهم نیست چه بسا لباس شخصی ها که از هر اخوندی اخوند ترند ضمنا اگر اقای احمدی نژاد پشتیبانی بی چون وچرای ولایت و روحانیت حاکم را نداشت میتوانست این فسادهای بزرگ را انجام دهد ؟ برای نمونه شما را به سخنان دکتر خزغلی رجوع میدهم که میگوید در دوره اول اقای احمدی نژاد 40 تن از نمایندگان مجلس میخواستند طرح استیضاح او را مطرح کنند که رهبر نگذاشت پس گناه فسادهای احمدی نژاد به گردن رهبری است که عملا با جلوگیری از نظارت نهادهای نظارتی از جمله مطبوعات باعث این فسادهای عظیم شد در ضمن نظر اقای نوریزاد در مورد روحانیون در پست فاجعـه ی فـراموشی مشخص شده است وانجه که شما به عنوان نظر ایشان گاها با ناراحتی زیاد ابراز میکنید صحیح نیست

       
    • سلام دوستان

      چرا اختلاس ها پیگیری نمیشوند؟

      روزی دزدی با یک نابینا شریک شده و یک کاسه بزرگ آلو میخرند. قرار میگذارند دوتا دوتا بخورند تا تمام شود. بعد از مدتی شخص نابینا به دزد میگوید تو مشت مشت میخوری، دزد میگوید تو که کوری چطور و از کجا میبینی که من مشت مشت میخورم؟ نابینا در جواب میگویداز آنجاییکه من خودم شروع کردم چهار چهارتا بخورم و تو حرفی نزدی.
      ایست دلیل عدم پیگیری اختلاس ها

      موفق باشند

       
    • بی نام بی نهایت

      سلام و درود بر تمامی دوستان
      جناب مصلح عزیز
      خیانت و جنایت آخوندها از ابتدای انقلاب تا امروز بر کسی پوشیده نیست و البته به قول بزرگی ما در ایران یک حکومت به آخوندها بدهکار بودیم که با این حساب دیگر هیچ طلبی از مردم ایران ندارند.در باب سه رئیس جمهور روحانی باید مختصر توضیحی بدم که شاید بیشتر عزیزان میدانند؛
      – اول خود خامنه ای است که شما هم میدانید تا این لحظه جنایاتش در لباس رهبری ادامه دارد. او فردی است کینه ای که رفتارش با موسوی در دوران نخست وزیری دیگر نیاز به یادآوری ندارد. در آن آشوب جنگ فقط دوره افتاده بود که رئیس جمهور کاره ای نیست و قدرتی ندارد…دنبال قدرت بود نه بدنبال خدمت.بسیار از این مرد حرفها دارم که مجال آن نیست و در صورت درخواست دوستان از او و افکارش خواهم گفت.
      – دوم هاشمی رفسنجانی که باز تمام مردم میدانند که در دوران ریاست جمهوریش فقط بدنبال بسط و گسترش قدرت خود بود با تصور اینکه خامنه ای را رهبر کرده و بر خر مراد سوار است…البته سالیان سال به چپاولگری ادامه داد و هم او بود که دست سپاه و وزارت اطلاعات را در گسترش قدرت مافیایی باز گذاشت و چه ها که نکرد… بدترین کار او پایه گذاری قدرت فامیلی و مافیایی در ایران بود و یکی از عوامل اصلی طولانی شدن جنگ.بازهم میگویم که از این شخص نیز بسیار گفتنی دارم.
      – سوم خاتمی که او نیز شخصیتی فریب کار و ریاکار که فقط بدنبال وجهۀ اجتماعی بود و به جرأت میتوان گفت که خیانت او از خامنه ای و رفسنجانی بیشتر بود. او نه به رأی مردم احترام گذاشت و نه جلوی رهبر فرزانه! و اطرافیان تند رو او مانند سپاه و اطلاعات را گرفت. 8 سال مردم را سرگرم خود کرد …
      اگر دوستان بخواهند خیانت تک تک این روحانیون را مشروح میتوانم بیان کنم.
      احمدی نژاد عروسک خیمه شب بازی رهبری و اطلاعات و سپاه بود که به کارزار پا گذاشت.یادمان نرود که شخص خامنه ای خواهان او بود.او نیز فرمان برداری بیش نبود . یک سرخورده به شدت مغرور و از هر گونه دانش توخالی و به دنبال الهامات و حاله هایی از نور ربانی…
      اگر به گذشته تا حال بنگریم و به کمال رسیدن جریان قدرت را دنبال کنیم به یقین که برنده ای جز خامنه ای ندارد.
      در دورانی که رئیس جمهور بنی صدر بود با او و اختیاراتش سر جنگ داشت و خواهان قدرت روحانیون و رهبر بود البته با کمک رفسنجانی، بهشتی و دیگران….بنی صدر را فراری دادند و البته سر رجایی و باهنر و بهشتی را هم که زیر آب کردند این فرقانیان خودی! ….دوران ریاست جمهوری خودش هم از کم بودن قدرت ریاست جمهوری مینالید که البته خودش پیش از این خواهانش بود. بعد هم که موسوی را به کناری زد و با همین هاشمی و دیگران برای خود قدرتی به هم زد.
      با رهبر شدن ، میخ ولایت مطلق فقیه را بر متن قانون اساسی کوبید تا نشان دهد که به مرور زمان دیگر فردی براستی سیاستمدار شده است و عقدۀ کمبود قدرت در دورانهای گذشته را به درستی تلافی کرد این مرد /// و /// که ////. در یک نکته شک نکنید و آن اینست که از ابتدای انقلاب تا کنون 2 نفر هستند که اسمشان در قریب به 90 درصد جنایات و خیانتها وجود دارد. 1- هاشمی رفسنجانی 2 – خامنه ای
      تمامی این حوادث تاریخ که بر سر ما آمده چه خوب و چه بد تنها و تنها مقصر اصلی آن ما مردم هستیم . بیشتر مردم ایران را راحت می توان خرید و یا وادار به سکوت کرد. ما مردمی هستیم اهل افراط و تفریط در تمام شئون زندگی.ما مردم !
      کافیست یک نگاه کوتاه به تمام کشورها و نظام حاکم بر آنها بیاندازیم ، به یک نتیجه میرسیم “خلایق هر چه لایق “!
      یا به فرنگی آن ” you get what you desire ”
      حالا حالا ها مانده تا به یک تعادل در امور برسیم …هنوز هم متاسفانه همان مردم هستیم.

       
  15. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    و همکاران با وفایتان و خانم نرکس محمدی دلیر و هموطنان خردمند و آزادمنش

    نمیدانم چگونه بنویسم فقط متأثر و مات و مبهوت هستم از اینهمه تفکر و ایده لوزی ضد بشری، آدمکشی و جور و ستم.
    بربریت به تمام معنی.
    اجراء این چنین اعمال وحشیگرانه و جنایتکارانه از ایده لوزی اسلامی سرچشمه می گیرد که هیچگونه اندیشه دیگری را بر نمی تابد و تحمل نمی کند و نشانگر سست و متزلزل شدن پایه های رزیم حلافت آحوندی در ایران هست.
    ریرا نارضایتی مردم را در تمام ابعاد و اقشار می توان مشاهده کرد و منتظر فرصت وجرقه هستند که آخوند واندیشه او را
    از بنیاد بر اندازند و آخوند ها این را بخوبی می دانند فقط با ایجاد ترس و وحشت وخفقان و سزکوب سعی می کنند با ترفند و دروغگوئی چند صباحی بیشتر در مسند قدرت باقی بمانند و مملکت را چپاول بکنند.

    ننگ ابدی بر آخوند و تفکر آخوندی باد که آبرو و حیثیت سر زمین فرهنگی ، تاریخی ، باستانی و با عظمت ایران را دوباره (اول جنگ قادسیه و حمله اعراب بیابان گرد به ایران) لکه دار نمودنند و از بین بردنند.

    تندرست و موفق باشید ای راد مرد بزرگ!

     
  16. با سلام و احترام
    شرم بر //// شرم بر روحانی شرم بر رفسنجانی شرم بر خاتمی شرم بر مراجع بی شرم شیعه. شرم بر همه آنانی که از نظام اسلامی دفاع میکنند.

     
  17. امشب جوادی عاملی عراقی سر قاضی صدور حاکم‌های کشتار دستجمی لبخند رضایت بر لبان علی‌ خامنه‌ای می‌‌نشاند و هر دو راحت تر می‌‌خوابند. لعنت بر توی باد، لعنت بر اربابت و لعنت بر اربابان خارجی شما حرامیان باد

     
  18. مسوئل تمام این خون های به ناحق ریخته شده تنها و تنها شخص رهبر و بیت ولایت است و تو ای //// بدان که این عو عو سگان نیز بگذرد و دیر نیست روزی که خشم طوفنده ملت طومار تو و ایادیت را درهم پیچد و ولایت فرعون گونه ات را از صحنه گیتی بر چیند . این مصیبت را به خانواده های داغ دیده این عزیزان و به تمام ملت بزرگ ایران اللخصوص مردم مبارز کرد و شما نوری زاد عزیز تسلیت گفته و صبری به بلندی سرو برای همگان آرزومندم.

     
  19. دوست گرامی مازیار عزیز

    با سلام

    شما در ذیل پست “فاجعه فراموشی” کامنتی خطاب به بنده داشتید معطوف به بخشی از بحث های انسان شناسی قرآنی که با دوست محترمی در جریان بود ،لازم می بینم از جناب نوریزاد گرامی خواهش کنم اجازه دهند ابتدا کامنت درج شده شما در آن پست ،دوباره اینجا درج شود و بدنبال آن مزاحمت بنده درج شود ،الفاظ کامنت مازیار عزیز در آن پست اینطور بود:

    “”جناب سید مرتضای گرامی
    در پاسخ منصور گرامی نوشته‌اید که:
    «می توان بجرات گفت در تمام این آیات کلمه “الانسان” که بصورت معرفه و با الف و لام بکار رفته است ،بمعنای طبیعت انسان بما هو انسان بکار رفته است نه انسان خاص مقید به زمان و مکان خاص ،و نه انسان پیشامدرن یا پسامدرن،زیرا روشن است که …»
    من ادامهٔ ادلهٔ شما را هم خواندم، اما مشکل از جای دیگریست. من مثالی خدمتتان عرض می‌کنم. کلمهٔ “ملّت” تا زمان مشروطه در زبان و فهم فارسی زبانان (و حتی عرب زبانان) به معنایی استفاده می‌شد که امروزه ما از کلمهٔ “امت” می‌فهمیم و مراد می‌کنیم. برای مثال میرزای شیرازی در پای نامه‌ها عنوان خود را “رئیس ملت شیعه” امضاء می‌کرد. این بدان دلیل بود که اساسا مفهومی به نام “ملّت” در سیاست و اجتماع ما هنوز بوجود نیامده‌بود. در اروپا هم مفهوم دولت-ملت به معنایی که امروزه درک می‌شود نسبتا جدید است. مثال دیگر کلمهٔ “نحو” است. پیش از گردآوری و تدوین دستور زبان عربی، درست است که هم این مجموعه در عمل و در زبان مردم وجود داشته‌است و هم لغت “نحو”، اما چون چنین مجموعه‌ای با چنین کاربردی وجود خارجی نداشت، پس مابه‌ازای لغت “نحو” نمی‌توانسته همانی باشد که پس از وضع و تدوین آن.
    باز می‌شود به کلماتی مترادف، چون “دنیا”، “جهان”، “گیتی”، … اشاره کرد. این کلمات در هر دوره‌ای به معنایی خاص همان دوره و در حدود درک و دانش مردم در همان دوره بار می‌رفته‌اند. حافظ در مصرع “جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی” مرادش از “جهان” همان نیست که پدرِ من درک می‌کرده و پدر من قطعا (چون چیزی از کهکشانهای در حال انبساط نشنیده‌بود) درکش از این کلمات با من فرق می‌کند.
    در اینجا من فرض می‌کنم نزول قرآن بر محمد بن عبدالله امین به واسطهٔ ملک مقرب و از سوی الله، قطعی است. از اتفاق یا به مشیت الهی، قرآن به زبان عربیِ قرن هفتم میلادی و به لهجهٔ حجاز بر رسول خدا نازل شده‌است. رسول خدا نیز چنانکه به تصریح آمده، بشری است همچون دیگران. زبان رسول خدا نیز، عربی به لهجهٔ حجاز در قرن هفتم میلادی بوده‌است.
    حتی اگر برای رسول خدا علم لدنی قائل باشیم، این علم تنها می‌تواند در زبانی که او بدان سخن می‌گفت شکل یابد. اگر بخواهیم علم لدنی یا محتوای قرآن را آنطور که منظور نظر شماست فراتر از زمان و مکان و مدرن و پیشامدرن فرض کنیم به مشکلات عدیده‌ای برمی‌خوریم.
    نخست اینکه کلمهٔ ساده‌ای مانند “انسان” امروزه به چه معنایی استفاده می‌شود؟ آنروزگار به چه معنا؟
    مسلمانِ امروز باشنیدن کلمهٔ انسان، از گردش خون و نحوهٔ کارکردِ سلسلهٔ اعصاب در مغز تا یافته‌ها یا وضع‌شده‌های مکاتب مختلف روانشناسی، از انسانی که پای بر ماه نهاده تا انسانی که بمب اتم و امکان محو خویش را اختراع کرده را به نظر می‌آورد. چطور می‌شود بگوییم از این کلمه در زبان عربی 14 قرن پیش، همین معانی -حتی برای یک ذهن برگزیده- مستفاد بوده‌است؟ مگر نه اینکه وظیفهٔ اصلی رسول خدا، هدایت قوم خویش بود؟ آیا بار کردن چنین کوه نامتعارفی از معانی بر کلمات دیگر جایی برای تبادر معنا به ذهن عرب حجاز قرن هفتم باقی می‌گذارد؟
    اگر -به فرض محال- کلمهٔ انسان یا هر کلمهٔ دیگری در قرآن را به تمام معانی مابعد (و لابد ماقبل) خویش بسط دهیم، مطمئنید دیگر شیرازهٔ کلام مقدس حفظ خواهد شد؟ این گونه برخورد با قرآن، ما را به انتهای همان راهی خواهد برد که زنده‌یاد بازرگان با استنباط ترمودینامیک از آیات مقدس تا نیمه پیمود.
    اگر همه را بخواهیم حمل بر معجزه و خرق عادت کنیم آیا شان و منزلت رسول خدا را رعایت کرده‌ایم؟ اگر اینهمه خرق عادت و معجزه را برای بکرسی نشاندن دیدگاه خویش (که نهایتش الزام به رعایت آنچه شرع می‌خوانند است) خرج کنیم، در ذهن هشیار یک شنوندهٔ نه چندان مطیع نخواهد گذشت که پس چه نیاز به رسول؟
    این بحث‌ها را من از دیدگاهِ غیر تخصصی خود مطرح می‌کنم وگرنه کتاب‌ها و مقالات زیادی توسط افرادی مطلع‌ و متخصص‌ در اینخصوص نوشته‌شده‌اند. اگر مجال باشد و فرصت دست دهد و از سوی دیگر کسی هم مشتاق شنیدن آن سخنان باشد آن‌ها را نیز اندک اندک، انتشار می‌دهم””.
    (پایان نقل قول ).

    پاسخ بنده به کامنت جنابعالی این است که :

    نخست اینکه: من نوشته شما را همان ابتدای انعکاس دیدم ،منتها فرصت نوشتن و تایپ کردن پیدا نکردم تا امروز ،از این جهت از تاخیر در پاسخ اعتذار می جویم.
    البته بحثی که مطرح کرده اید دارای جنبه های مختلف تفصیلی است که ورود به آنها در این مجال میسور نیست ،و من فقط مختصرا به وجوهی از نکات اشاره می کنم:

    1-عبارتی که نقل کردیداشاره ای است به بحث من با دوستمان علی1 که متاسفانه بجهت حاشیه پردازی های ایشان ناتمام ماند ،این عبارت من در آنجا واکنشی بود به سخنی کلی (بصورت موجبه کلیه منطقی) از آن دوست که گفته بود بطور کلی کلمه و مفهوم قرآنی انسان با مفهوم امروزی این کلمه متفاوت است ،شما نیز بنوعی بر این نکته پافشرده اید ،میدانید که در منطق ارسطویی بیان شده است که نقیض موجبه کلیه سالبه جزئیه است ،یعنی در برابر ادعای حکمی عموم و شمول در هر زمینه ای ،اگر حتی یک مورد نقیض آن ادعای کلی ارائه شود آن عموم و شمول برخاسته از موجبه کلیه رخت بر می بندد و ابطال می شود،من در آن بحث توضیح دادم که اگر نگوییم تماما، اما می توانیم بگوییم در اکثر موارد کاربرد کلمه “الانسان” در قرآن بنحو عموم و شمول است ،و الانسان یعنی همه انسانها و طبیعت رهای انسان در همه زمانها و مکانها تا اعماق تاریخ.
    این ادعا متکی بر دو نکته عقلی (لبی) و لفظی است ،از نظر لفظی کسانی که آگاه به زبان عربی هستند میدانند که الف و لام بر سر کلماتی که دلالت بر یک هویت کلی جنسی یا نوعی دارند ،در چند معنا استعمال می شود : عهد ذهنی ،عهد ذکری، استغراق،و جنس ،من اینجا در مقام توضیح بحث های ادبی نیستم ،اما فقط اشاره می کنم که بقرائن مختلف داخلی و خارجی ،عهد ذهنی و ذکری در این مورد منتفی است ،و الف و لام بر سر انسان چه بمعنای استغراق باشد که معادل کلمه “کل” است، معادل کلمه “اول”=all در زبان انگلیسی خواهد بود ، و” الانسان” یعنی “کل الانسان” که بمعنای استغراق و شمول و فراگیری همه افراد ماهیت انسان موجود است .و چه الف و لام الف و لام طبیعت جنسی یا نوعی باشد ،باز الصاق آن بر لفظ “انسان” که دال بر طبیعت جنسیه است ،مفید عموم و شمول و فراگیری همه افراد است.
    میتوان گفت روی این نکته ادبی در تمام موارد کاربرد کلمه “الانسان” مفهوم “همه افراد انسان” یا “طبیعت جنسی ونوعی ” انسان مورد نظر قرآن است و طبیعتا هر حکمی بر این مفهوم بار شود شامل همه افراد آن است رهای از قیود زمانی و مکانی و عوارض مشخصه دیگر باصطلاح فلسفی.این نکته ادبی و لفظی ماجرا.
    اما از جهت عقلی هم در آنجا توضیح دادم که مخاطب وحی و شریعت ،خصوصا اسلام و قرآن که خاتم ادیان و خاتم کتب وحیانی است،کلیت انسان از عصر نزول وحی تا یوم القیامه است،و قرآن که کتاب انسان سازی و هدایت انسان است و موضوع آن هم اصلا انسان و هدایت اوست ،در همه خطابات خود طبیعت رهای از قیود زمانی و مکانی و عوارض دیگر را مورد بحث و خطاب قرار می دهد ،نه انسان های خاص عصر نزول قرآن .بنابر این چه در گزاره های خبری و چه در گزاره های انشائی ،مراد از انسان همه افراد انسان در فراخنای تاریخ ،یا مراد طبیعت انسان بما هو انسان است ،مثلا اگر قرآن فرمود :”والعصر ان الانسان لفی خسر” یعنی قسم به عصر هرآینه همه افراد انسان یا طبیعت کلی انسان در خسر و زیان کاری است.نه انسان های خاص عصر نزول ،حال اینکه مراد از عصر در آیه چیست ،یا مراد از در زیان و خسران بودن انسان چیست؟اینها بحث های دیگری است که خارج از بحث ماست.
    من در آن بحث موارد استعمال کلمه “الانسان” در قرآن را بطور مستقصی برای آن دوست جمع آوری و ارائه کردم و خواستم بگویم ادعای ایجاب کلی و موجبه کلییه ایشان مورد مناقشه است ،لا اقل به یک آیه ،بگذریم از اینکه بنظر من همه موارد کاربرد دال بر عموم است ،من از آن دوست پرسیدم که در آیه معروف به امانت (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً.الاحزاب/72) اینکه فرمود ما امانت (حال امانت به هر معنایی باشد) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه (حال مراد از عرضه نیز هرچه باشد) داشتیم ،پس همه آنها از حمل و تحمل آن خودداری کردند و از آن ترسیدند ، و تنها انسان بود که بار آن امانت را بدوش کشید ،من از آن دوست سوال کردم شما که متن کهن وحی را قبول دارید آیا میتوانید بگویید این کلمه “الانسان” که در برابر حقایق تکوینی دیگر (آسمانها و زمین و کوهها که ذکر اینها نیز از باب مثال است) استعمال شده است بمعنای انسان های خاص پیش از عصر نزول یا معاصر با نزول وحی است؟ و آیا می توان در حوزه مفاهیم شریعت گفت انسان مدرن یا پسامدرن حامل آن امانت الهی نیست و از عموم آن خارج است؟ اگر پذیرفتید که” الانسان”در این آیه فرد یا افراد خاص نیستند پس از آن گزاره موجبه کلیه ادعایی خود عدول کرده اید ، و اگر نمی پذیرید بگویید اشاره آیه به کدامیک از افراد انسان اشاره دارد؟ آیا افراد و اصحاب پیامبر در عربستان یا انسان هایی دیگر؟
    مثال دیگر :(هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً .الانسان/1)
    این آیه که در سوره ای بنام “الانسان” هم هست ،خطاب به فطرت انسانها کرده می گوید آیا نیامد (یا نگذشت) بر انسان برهه ای از زمان که هیچ نبود ؟ بعد در آیه دوم میفرماید (إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيرا)
    ما انسان را از نطفه مخلوط (نطفه زن و مرد) در رحم زن آفریدیم پس از آن او را متحول کردیم پس در نهایت او را شنوا و بینا قرار دادیم.
    این اشاره اجمالی به نحوه تکون انسان از امتزاج نطفه زن و مرد و تحولات نطفه در رحم زن ،تا خلقت انسان به انسان شنوا و بیناست ،سوال این است آیا کسی که در باب الفاظ قرآنی و مفاهیم آن سخن از ایجاب کلی و موجبه کلیه می کند و دگماتیک حکمی بار می کند می تواند بگوید مراد از کلمه “الانسان” در این دو آیه شریفه انسان های ماقبل مدرن یا انسانهای عصر نزول وحی بوده اند؟! یعنی می توانیم بگوییم انسان در عصر مدرن و پسامدرن از نطفه امشاج (مخلوط) خلق نمی شود؟!
    طولانی نشود ،بحث من این بود که قرآن که کتاب هدایت انسان است و همه مفاهیم کاربردی در آن در جهت هدایت انسان بما هو انسان است ،وقتی میگوید من کتاب هدایت بشر هستم یعنی کتاب هدایت همه انسانها در همه اعصار ،نه انسانهای خاص، و نه انسانهای با عوارض مشخصه مخصوص به زمان یا مکان خاص.

    2-برخی مفاهیم و مثالهایی که شما مطرح کردید از قبیل قیاس مع الفارق است ،اینکه بین مفاهیم “ملت” و “امت” چه نسبتی برقرار است،آیا مترادفند؟ آیا اعم و اخص مطلق یا من وجه اند؟ آیا متباین اند؟
    نیز اینکه کلمه “نحو” که علم و نشانه بر علم قواعد دستور زبان عربی است بلحاظ مصداقی دارای تطوراتی بوده است ،و اینکه نسبت بین کلمات “گیتی” و “جهان”و “دنیا” چیست؟ بحث هایی لغوی یا اصطلاحی است که مربوط به محل خود است ،اینها مربوط به مقام تعریف لفظی یا ماهوی این الفاظ یا تبیین نسبت های لغوی یا معنایی بین آنهاست ،در حالیکه بحث ما در یک مفهوم قرآنی است “الانسان” و اینکه مراد از الانسان بدلایل لفظی و لبی و قرائن متصل و منفصل قرآنی و غیر قرآنی چیست؟ یعنی بحث از تعیین تکلیف یک مفهوم وحیانی صادره از خدای خالق انسان و جهان است و نه بحث از مفاهیم جعل شده توسط انسانها مثل گیتی و جهان و دنیا.

    3-من عبارات کامنت شما را که مرور می کردم دیدم پایه های گفتار شما نوعا استوار بر پیش ذهن ها و بحث های پایه ای دیگر است که مورد تسالم ما و شما نیست و آنها را باید جداگانه بعنوان بحث های مبنایی مورد بررسی قرار دهیم ،مثل قضیه “مثلیت رسول الله” با انسانهای دیگر ،آری رسول الله (انا بشر مثلکم) می گوید ،و او نیز یک انسان یک سر و دو گوش مثل انسانهای دیگر است ،اما وجه ممیز رسول الله از دیگر انسانها همان رسول الله بودن و اتصال وحیانی به خدای متعال است ،و شما منطقا نمی توانید بخشی از یک گزاره جامع و دو وجهی را گرفته و بر مراد خود احتجاج کنید.این یک بحث مبنایی.
    یا مثل بحث “علم لدنی”و ماهیت آن و نسبت آن با اتصال وحیانی ،اینهم بحث جداگانه ای است.
    یا مثل اینکه فرمودید :””مگر نه اینکه وظیفهٔ اصلی رسول خدا، هدایت قوم خویش بود؟ آیا بار کردن چنین کوه نامتعارفی از معانی بر کلمات دیگر جایی برای تبادر معنا به ذهن عرب حجاز قرن هفتم باقی می‌گذارد؟””.
    (پایان نقل قول)
    ما قبول نداریم که وظیفه اصلی رسول الله هدایت قوم خویش بوده است ،ما دلایل متعدد قرآنی داریم که اسلام خاتم ادیان و قرآن خاتم کتب سماوی است و دعوت هدایتی قرآن نیز اختصاصی به زمان یا جغرافیای خاص ندارد ،اصلا بحث ما در همین است که قرآن وقتی می گوید “الانسان” یعنی همه انسانها و همه افراد انسان یا طبیعت کلی انسان بما هو انسان در هر زمان و مکان ،و شما اصل مدعای مورد بحث را مصادره برمطلوب نموده اید.
    در مورد تبادر مفهومی نیز در ادامه توضیح خواهم داد ،پس بحث من این است که شما در مقام احتجاج منطقا نمی توانید بحث های پایه ای و مبنایی دیگر را که مورد مناقشه است پایه استدلال خود در مغایرت مفهومی “الانسان” بکار رفته در قرآن با “الانسان” استعمال شده در جهان مدرن و پسامدرن قرار دهید.و بعبارت دیگر پیش فرض های ذهنی خویش را قبل از اثبات مبنای احتجاج در یک بحث قرار ندهید.

    4-شما در فراز پایانی کامنت خویش باز اشاره به مطلبی مبنایی کرده و بر آن اساس سوالات و تشکیکاتی نموده اید ،نوشته اید :
    “”مسلمانِ امروز باشنیدن کلمهٔ انسان، از گردش خون و نحوهٔ کارکردِ سلسلهٔ اعصاب در مغز تا یافته‌ها یا وضع‌شده‌های مکاتب مختلف روانشناسی، از انسانی که پای بر ماه نهاده تا انسانی که بمب اتم و امکان محو خویش را اختراع کرده را به نظر می‌آورد. چطور می‌شود بگوییم از این کلمه در زبان عربی 14 قرن پیش، همین معانی -حتی برای یک ذهن برگزیده- مستفاد بوده‌است؟ مگر نه اینکه وظیفهٔ اصلی رسول خدا، هدایت قوم خویش بود؟ آیا بار کردن چنین کوه نامتعارفی از معانی بر کلمات دیگر جایی برای تبادر معنا به ذهن عرب حجاز قرن هفتم باقی می‌گذارد؟…..””.
    (پایان نقل قول)

    ببینید جناب مازیار ،من در ابتدای گفتار بطور مجمل اشاره کردم که مفهوم انسان یک مفهوم معهود و روشن است ،یعنی مفهومی ماهوی است که دلالت بر یک طبیعت جنسی یا نوعی باصطلاح منطق می کند ،که در منطق و فلسفه هم از آن تعبیر به “حیوان ناطق” می شود ،من الان در وسط یک بحث قرآنی و عرفی و لغوی نمی خواهم وارد اصطلاحات فلسفی و منطقی شوم ،اما وقتی ما می گوییم انسان یعنی حیوان ناطق ،در این گزاره به دو حیث مفهوم و ماهیت انسان اشاره کرده ایم ،حیوانیت که باصطلاح منطقی در بر دارنده مفاهیم “حساس و نامی و متحرک بالاراده است” حیوان یعنی موجود زنده ای که احساس دارد (دارای حواس متعارف خمس یعنی لامسه و ذائقه و شامه و باصره و سامعه است) و نامی است (دارای نمو و رشد جسمانی است) و به اراده خود حرکت می کند، و مثلا معروض سلامت و مرض و پیری و مرگ می شود،این جهت حیوانیت و جسمانیت انسان است ،که آن جنبه گردش خون و اعصاب و مغز و غیره که شما به آن اشاره کردید در این بخش می گنجد،و در این جهات انسان با حیوانات دیگر تفاوتی ندارد ،و هردو فوق مرتبه نباتی (نامی و گیاهی) هستند.
    اما بخش دوم هستی موجود انسان بخش “ناطقیت” اوست ؛ این نطق در این اصطلاح منطقی فلسفی ناظر به جنبه گفتاری و ناطقیت کلامی و گفتاری انسان نیست ،این اصطلاح نطق در منطق و فلسفه بمعنای “درک کلیات” و “تعقل” است که چیزی است وراء جنبه حیوانیت انسان که بیان شد ،اینجا من از بحث تفصیلی معذورم اما در فلسفه و در کتاب النفس و بخش روان شناسی فلسفی برهانا بیان می شود که متکفل این بخش “ناطقیت” انسان امری است مجرد از ماده بنام “نفس ناطقه”،و آنچه که مربوط به بخش تعقل انسان و ادراک کلیات از سوی انسان همین نفس ناطقه انسانی و بتعبیری روح انسانی است که نفحه الهی و امری مجرد است که آن فآن در این نشاه بکمال و تجرد بیشتری می رسد ،و آن جنبه های احساسی و تحریکی و حواس و مغز و اعصاب انسان که در بخش حیوانیت انسان است همه باصطلاح فلسفی “معدات” و زمینه سازهای ادراکات جزئی و کلی و تجرید و تجرد انسان است .
    من از ورود اجمالی و اشارات کلی به برخی اصطلاحات فلسفی در اینجا عذر خواهی می کنم ،ناچار به اشاره بودم ،اکنون بر می گردیم به بحث قرآنی پیش گفته :
    سخن ما این است که قرآن کتاب هدایت انسانی است و موضوع آن انسان و هدایت انسان است ،و آن جنبه ای که هدایت انسان است و مورد نظر قرآن است همان جنبه باصطلاح فلسفی عرفانی “یلی الربی” انسان یا همان “نفحه الهی” یا “ناطقیت” انسان است ،عرض شد که انسان یعنی “حیوان ناطق” و مخاطب هدایات قرآنی و انسان ساز قرآن همه جنبه “ناطقیت” انسان است ،و همان جنبه مجرد انسان مخاطب قرآن است ،و از آنجا که دعوت قرآن به توحید و مبدا و معاد و اخبار و انشاء در مورد انسان و هدایت او ،امری عام و همه شمول از سوی خدای خالق انسان و جهان است ،و آن جنبه ناطقیت و نفحه الهی امری عام و مشترک بین همه انسانها تا اعماق تاریخ است ،پس خطاب قرآن به انسان و اراده قرآن از انسان همین جنبه عام و شامل انسان است نه گوشت و پوست و استخوان و مغز و اعصاب ،و قرآن کتاب فیزیولوژی بدن انسان نیست ، اگر فرضا در آیه پیش گفته در سوره انسان (هل اتی علی الانسان….) سخن از مبدا و منتهای خلقت طبیعی انسان می کند غرض هدایت انسان به اصل خود و اینکه انسان (هر فرد انسان) روزی بود که “لم یکن شیئا مذکورا” و هیچ نبود ،و این خدای متعال است که از مجرای طبیعی علل و اسباب این هیچ را هست می کند “فجعلناه سمیعا بصیرا”،و هدف قرآن اینجا آموزش آکادمیک تکون نطفه انسان و تحولات او به علقه و مضغه و بعد انسان مستوی نیست ،و انسان امروز با پیشرفت ها و رشد علمی به همه زوایای خلقت خود و مراحل تکون خود آگاه است، اگرچه خود این گزارش قرآن در عصر نزول از نحوه خلقت انسان ،اعجاز عصری خود بوده است که هنوز بشر را باید به تامل وادارد که رسول امی ناخوانده و نا نوشته چگونه از این مقوله سخن رانده است،باری غرض این است که هدف قرآن از این آیه تلنگر بشر به مبدا فاعلی و غایی انسان است و اینکه انسان بحال خود رها نیست.
    نکته دیگری که بر وزان مطلب فوق باید به آن توجه کرد این است که در عموم و شمول خطابات قرآن نسبت به حقیقت نفسانی و آن جنبه اصلی انسان ،عروض عوارض مشخصه و تکامل علوم و رشد علمی بشر ،دخالتی ندارد ،زیرا قرآن کتاب هدایت به سعادت بشر و اخراج او از ظلمات اوهام و شرک و منیت ها و توجه او به مبدا و معاد اوست،نیز توجه و تنبه دادن او به مسولیت در برابر خدای خالق او و خالق جهان و عبودیت تشریعی و توجه به محتوای پیام های وحیانی است ،و در این جهت تفاوتی نیست که پای به ماه و کرات دیگر گذاشته باشد یا نگذاشته باشد ،بمب اتم و نوترونی ساخته باشد یا نساخته باشد ،اینها باصطلاح فلسفی “عوارض ” عارض شده بر حقیقت انسان است ،و خطاب و سخن انسان با آن لطیفه الهی مشترک و عام است ،نه انسان مقید به اینجا و آنجا ،این زمان و آن زمان ،این ویژگی یا آن ویژگی و غیر اینها از عوارض ،و در این خطاب و تربیت و بتعبیر خود قرآن “تزکیه” نفوس انسانی ،مکان و زمان و رنگ پوست و نژاد خاص دخالتی ندارد ،نیز تکامل علوم و بهره مندی از دستاوردهای علوم انسانی و تجربی و فنی ،هیچ تنافی با آنچه که مورد نظر قرآن در امر هدایت الهی است ندارد.
    بنابر این “الانسان” موضوع بحث در قرآن و هدایت های حکمی این موضوع ،متعین به تعینات خاص و عوارض خاصه نیست ،و در امر هدایت قرآنی تفاوتی بین انسان عصر نزول یا پیشامدرن ،با انسان مدرن و انسان پسامدرن وجود ندارد ،و هرکس بنحو ایجاب کلی ادعا کرد انسان مورد حکم و اخبار و انشاء قرآن با انسان مدرن و پسامدرن متفاوت است ،نه مبدا را شناخت و نه معاد را و نه قرآن و اهداف هدایتی قرآن را و نه حقیقت انسان را و نه الانسان قبل الدنیا و فی الدنیا و بعد الدنیا را.

    با پوزش از تطویل قهری
    پایدار باشید

     
    • جناب مرتضی،با درود، ۶ انسان را کاشته اند، ببینم واکنش شما چیست.

       
      • جناب سپهر گرامی ایشان سرگرم بکرسی نشاندن هدایت قرانی انسانها هستند وقت قکر کردن به چنین موضوعات کوچک و حقیری ندارند. ایشان قتل و عام هزاران انسان را توسط مولایشان علی رحمت میدانند خب در این جنایات 37 ساله هم حتما رحمتی بوده.البته که ایشان انتقاداتی به بعضی امور جزیی دارند ولی درکل با برادران مسلمان خود در این ویرانی و آدمکشی و خونریزها و تجاوزها و آدمخوریها و ویرانی کشور اختلاف اساسی ندارند.چون برای آخوند آنچه مهم نیست ایران و ایرانی است.مهم بیضه اسلام است والا جان و حیات انسانها که مهم نیست.حالا 10 نفر کمتر یا بیشتر مشکلی نیست!خمس و زکات می رسد و ثروت فراوان مردمی گرسنه و گرفتار هم توسط مشتی ///بغارت می رود و جواب کو چکترین اعتراضی هم دار است وگلوله و درفش.همین یعنی حکومت ناب محمدی!درد مرتضی ها نیستند که /// و /// بعد از 37 سال //// به سرتا پای کشور تبلیغ می کند درد کسانی است که ساده لوحانه بخیال خود با بحث با آخوند می توانند به پروسه دمکراسی کمک کنند.

         
    • بالا را بخوان و کمی درسکوت بیادیش! و شرم کن …

       
  20. واى چه منظره مهيب و شرم آورى، مردمى محروم كه در انتظار خبر اعدام جوانانشان، در سرماى زمستان، در بيرون زندان آتش روشن كرده اند.

    چقدر كشورى آبرومند آسان به اسفل السافلين بدويت سقوط كرد.
    اينها همه در راستاى سياست النصر بالرعب است.
    با سركشيدن جام زهر اتمى، نظام براى كمرنگ كردن حقارت بين المللى اش، سركوب و ارعاب را در داخل باز هم بيشتر افزايش خواهد داد.

    آقاى نوريزاد هزاران درود بر شما و خانم نرگس محمدى. شما انسانهاى به معناى واقعى كلمه انسان، كه اين همه درد و پليدى را مى بينيد و وجدانتان به آن خو نگرفته ، كرخ نشده و هنوز حساس، بيدار و فريادگر است.
    آن كودكى كه خانم محمدى در آغوش مى فشارد، سميل مظلوميت ملتى است كه در چنگالى خون چكان اسير شده است.
    سپاس از شما كه پوسته ضخيم دروغ و ريا را مى شكافيد و با وجدان بيدارتان ما را به تماشاى دستاوردهاى واقعى نظام اسلامى مى بريد. دستاوردهايى كه اگر چه هر روز خود با بخشى از انها مواجهيم، اما ابعاد واقعى آن ها بسيار بزرگتر از آنست كه در نگاه نزديك ما جا بگيرد.
    واى از روزى كه در دورنما، كل اين دستاوردها به داورى وجدان گذاشته شود.

     
  21. آقای نوریزاد بزرگوار.سلام.من وقتی تصویر این بچه را در بغل خانم محمدی دیدم تنم لرزید.استدعا دارم، تمنا می کنم بچه ها را تحت هیچ شرایطی به چنین محیط هایی نبرید که عوارض غیر قابل جبرانی برای آنها دارد.هرچند حالا ما متوجه نشویم ولی در آینده هزار و یک مصیبت و بدبختی برایشان درست میشود که هزار روانشناس و روانپزشک هم کاری از دستشان بر نمی آید.کودکان به شادی و آرامش و امنیت نیاز دارند.اگر بزرگترها تصمیم دارند که وارد کار های سیاسی و حقوق بشری شوند خودشان باید بهایش را بپردازند نه بچه ها……..ارادتمند

     
  22. چه شباهتی باور نکردنی بود بین ورود ///به ایران و تابوتی که در اول فیلم دراکولا از کشتی پیاده می شود!من قبلا در کامنتی این را نوشته ام .تابوت از کشتی پیاده شده و شبانه موشها(عاملان انتقال طاعون / آخوندها) به اطراف پراکنده می شوند. تاریکی و مرگ و تباهی و ترس و خونخواری و دروغ و جعل و جهل را در سراسر ترانسیلوانیا(ایران) پراکنده می سازد(ساختند).بله 37 سال با دراکولایی هایی که اکنون لشکری از دراکولاهای خون آشام و خونریز و جنایت پیشه به تنها چیزی که فکر نمی کنند حیات انسانهاست.زیرا دراکولا اگر خون نیاشامد نابود می شود.اساس اسلام هم همین شعار نابود کن اگر می خواهی که زنده بمانی!برای همین هم در قرآن ا///////// و شکنجه آورده شده.

     
  23. مریم عضدانلو در سرزمین کفر وقتی پیروز میشود جایزه نوبل ریاضی میگیرد و اتنا در سززمین اسلام پیروز میشود به زندان سیاسی میرود. در حالیکه اگر از مریم هم بپرسند همان حرف هایی را میزند که آتنا. در اهتزاز باد پرچم اسلام بر فراز کاخ سفید!

     
  24. ۶ تا آدم با مجموع حدود خانوار۲۰ نفری فدا و ویران شدند چرا؟ چون یک آخوند کشتته شده ؟

     
  25. تحرک فعال نطام فاسد قضایی در زندانهای کشور و خونبها

    کار به جایی رسیده که آدمها را به نام زندانی سیاسی تا پای مرگ بر سر چوبه ذار می کشانند تا توازن قدرت در مذاکرات ۵۰۱ داشته باشند.
    این سیستم کثیف با فاسدترین نظام قضایی از زدن اتیکت ناروا به هارمونی زندگانی و به اننسانها توانسته زندانی بودن افکار خود را به تحقیر دیگران ء عقده گشایی و تحمیل کند
    خونبها

     
  26. باسلام و تسلیت.

    در یک فایل صوتی که حامد احمدی از زندان بیرون فرستاد گفت بعد از اینکه به زندان آمدم صاحب دختری شدم او حالا نزدیک شش سال دارد و من فقظ اورا از پشت شیشه دیده ام و آرزو دارم اورا بغل کنم ……..همسرم ناراحتی اعصاب گرفته ……

    محمد رضا رحیمی به جرم اختلاس به زندان رفت و بعد از 10 روز به مرخصی رفت چون همسرش بیمار است و پزشکان گفته اند که اگر شوهرش را ببیند برای او بهتر است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    علمای اسلام ،ای حاکمان جمهوری اسلامی هنوز در حکومت شما خلخالی از زن یهودی به زور گرفته نشده است؟؟؟؟؟؟؟؟
    که از این درد بمیرید؟
    حامد احمدی در فراغ دخترش به آسمان رفت. تسلیت هموظن من.

     
  27. هرچي گشتم نفهميدم. همه جا رو گشتم! به همه سايت ها سر زدم تا بفهمم اينا رو چرا گرفتند و چرا كشتند؟ لابد چون كرد بودند يا چون سني بودند؟
    من مي دانم رژيم به راحتي آب خوردن آدم ميكشه ولي چرا اينا ؟ چرا زجر كش كرد؟ خانواده و فرزندان اينها چي ميشن؟

    سر درد گرفتم. حس همون لحظه اي رو دارم كه خبر سوزانده شدن خلبان اردني را شنيدم.
    آقاي نوري زاد عجب تحملي داريد كه در همه ي بدبختي اين افراد خود را سهيم مي كنيد.

     
    • http://www.radiofarda.com/content/f2-iran-kurd-sunni-prisoners-hanged-karaj-mp-elite/26881314.html

      کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گزارش داد که شش زندانی کرد سنی‌مذهب به نام‌های حامد احمدی، کمال مولایی، جمشید دهقانی، جهانگیر دهقانی، صدیق محمدی و هادی حسینی صبح روز چهارشنبه، ۱۳ اسفندماه، در زندان رجایی‌شهر کرج اعدام شدند.
      عثمان مولایی، برادر کمال مولایی، یکی از شش زندانی اعدام شده، ساعت شش صبح به وقت ایران به این سازمان مدافع حقوق بشر در ایران گفت که خانواده آنان در مقابل در ورودی زندان منتظر تحویل جنازه‌ها بودند.
      وی تصریح کرد: «ما ساعت ۱۰ شب از سنندج به زندان رجایی‌شهر کرج رسیدیم. کمال را چند دقیقه‌ای ملاقات کردیم. حالش خوب بود. بد نبود. چه بگویم؟ حرف زدیم، خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون منتظر ایستادیم تا ببینیم چه می‌شود. ماموری ۵ صبح آمد و گفت تمام شد. اعدام شدند.»
      به گفته وب‌سایت کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، به خانواده‌های این شش نفر که در استان کردستان ساکن هستند در تماس تلفنی گفته شده بود که برای آخرین ملاقات پیش از صبح ۱۳ اسفندماه به زندان بروند.
      در همین حال محمد نوری‌زاد، روزنامه‌نگار منتقد حکومت ایران، که از شب گذشته به همراه خانواده‌های این زندانیان در مقابل زندان رجایی‌شهر حضور داشته نیز در وب‌سایت خود نوشت که آمبولانس‌ها جنازه‌های شش زندانی کرد اعدام شده را از زندان خارج کرده‌اند.
      اعدام این شش زندانی در حالی است که پیشتر سازمان عفو بین‌الملل در خردادماه محاکمه حامد احمدی، کمال مولایی، جمشید و جهانگیر دهقانی را خلاف معیارهای بین‌المللی و اصول دادرسی عادلانه دانسته بود.
      این زندانیان متهم بودند که در سوءقصد به جان ملا محمد شیخ‌الاسلام، روحانی سنی، دست داشته‌اند.
      ملا محمد شیخ‌الاسلام نماینده استان کردستان در مجلس خبرگان رهبری بود که روز ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ به ضرب گلوله به قتل رسید.
      پس از قتل این نماینده مجلس خبرگان، مقامات جمهوری اسلامی اعلام کردند که این چهار تن عاملان ترور بوده‌اند، اما سازمان عفو بین‌الملل تاکید دارد که این چهار نفر در ماه‌های خرداد و تیر ۱۳۸۸ بازداشت شده‌اند.
      در همین حال کمپین بین‌المللی حقوق بشر در گزارش روز چهارشنبه خود اعلام کرده است که این چهار زندانی بعد‌تر از اتهام ترور ملا محمد شیخ‌الاسلام «تبرئه شدند و به اتهام محاربه از طریق هواداری از احزاب کرد مخالف دولت در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به اعدام محکوم شدند».
      عفو بین‌الملل در گزارش‌های پیشین خود از «شکنجه» و «تهدید» این چهار زندانی در دوران بازداشت خبر داده و تاکید کرده بود که آنها در جریان محاکمه از داشتن وکیل محروم بوده‌اند.
      یک عضو خانواده حامد احمدی در خرداد ۱۳۹۳ به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفته بود: «شکنجه‌های آنها فلک شدن، از سقف آویزان شدن، شوک برقی و گرسنگی‌های شدید بوده است. در طول دو سال که در سلول انفرادی اداره اطلاعات سنندج بودند فقط دو بار با خانواده‌های‌شان ملاقات چند دقیقه‌ای داشتند، تنها در حدی که خانواده بداند آنها زنده‌اند. آنها پس از این که به بند عمومی منتقل شدند بار‌ها اعلام کردند که تحت شکنجه‌های شدید اتهامات خود را قبول کرده‌اند.»
      صدیق محمدی و هادی حسینی دیگر زندانیان اعدام شده در روز چهارشنبه نیز در خردادماه ۱۳۸۸ بازداشت و در دادگاهی به ریاست قاضی مقیسه به اتهام «محاربه از طریق هواداری از گروه‌های سلفی» به اعدام محکوم شده بودند.
      این دو نفر در سال ۱۳۹۲ دست به اعتصاب غذا زدند، اما پس از آن ‌که به آنها اعلام شد که حکم اعدام‌شان لغو شده به اعتصاب غذای خود پایان دادند.

       
  28. من نمی دونم این دین رحمته یا لعنت؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2178 seconds.