سر تیتر خبرها
فاجعـه ی فـراموشی

فاجعـه ی فـراموشی

یک: پیش از این که به ” فاجعه ی فراموشی” بپردازم، بگویم که: من و آقای دکتر محمد ملکی، صبح پنجشنبه – چهارده اسفند – به سمت روستای احمد آباد به راه می افتیم. برای حضور در تبعیدگاه مرحوم دکتر محمد مصدق. می دانیم که برادران در آنجا چشم به راه مایند. من خود سال گذشته رفتم و با چهره ی عبوس و ممانعتِ برادران مواجه شدم. برای من و دکتر ملکی اما فراتر از چهره ی خشماگینِ برادران، چهره یِ خواستنیِ مردی مراد است که: در معرکه و منجلابی از خیانت و خشونت و بی خردی، به سرفرازیِ ایران و ایرانی اصرار ورزید و بهایِ ایستادگی اش را نیز با جسم بیمار و انزوایِ ناگزیرش پرداخت و در همانجا عمرش به سر آمد و در همانجا نیز بخاک سپرده شد.

دو: همین پنجشنبه از ساعت دو تا سه و نیم بر سر مزار ستار بهشتی در رباط کریم خواهیم بود. در پاسداشت پدری که در بستری از کج خلقیِ برادران آرمید و برای همیشه در جوار پسرش ستار جا گرفت.

سه : برای این که مردم ایران با تماشای جسد و جنازه ی خود به ارتعاشی از تحیّر در نیفتند، و در خود گزشی ازعقرب های عبوس ملایان حس نکنند، و برای این که بر زخم های چند بچند خود مرحمی از فراموشی نهند، دیگرانی به اسم ” آخوند” زحمت ها کشیده اند و بر منبرهای دروغ و فریب، عربده ها آراسته اند.

هماره گفته ام که مراد من از ملازدگی و آخوند زدگی، فلاکتِ سراسیمه ای است که جماعتی از آخوندهای حاکمیت در این سال های نکبت بر سرِ ایرانیان آوار کرده اند. وگرنه من کجا و اراده ی توهین به کلّیتِ این جماعت کجا؟ در میان روحانیان، معدود انسان های درست و منصف و شریفی می شناسم که هرگز در فرو باراندن این همه بلا بر سرِ ایرانیان سهمی و نقشی نداشته اند و خود بارها و بارها از بالا دستی های هم صنفِ خود شماتت ها شنیده اند و آسیب ها دیده اند و حتی دودمانشان به باد داده شده. عصاره ی سخنِ من در این مقالِ مختصر این است: مردم ما در این سال های ملازدگی، به یک عارضه ی آزار دهنده ای فرو شده اند که من اسمش را گذارده ام: فاجعه ی فراموشی.

این فاجعه، به مردم ما آموخته است که: تنها ترین راه تحمل رنج ها و غصه ها و نکبت ها و دزدی ها و بی فرهنگی ها و بی خردی ها، فراموش کردنِ هر آن چیزی است که از مفسده ی ملایان و وابستگانِ ملایان بر می جوشد. که برای رسیدنِ مردم به این مرتبه، و برای این که مردم، زخم های تنِ خود را با ندیدن و ” فراموش” کردنِ خنجر بدستان مداوا کنند، چه الم شنگه های شیعی دست بکار نشده اند، و چه بساطی از زدن و کشتن و زندانی کردن و مصادره ی اموال بی دفاعان و بی پناهان پهن نشده، و عمله های ملایان با چه ولعی ترس را در جان مردم نهادینه نکرده اند.

در غرب که نه، در همین ترکیه ی مجاور خودمان، آنگاه که گماشتگانِ آقا مجتبی خامنه ای و بابک زنجانی بقصد دور زدنِ تحریمها مشغول انتقال نقدینگی و طلاهای کشور بودند – لو رفتند، و آنگاه که دست همکارانِ ترک شان رو شد، چندین وزیر و دهها مدیر ارشد ترکیه به همین خاطر بازداشت و زندانی و از کار برکنار شدند. بی آنکه در کشور ما آب از آب تکان بخورد! مردمِ ما به راحتی بر این فاجعه سرپوش نهادند و بی خیالِ آن شدند.

می شود هزار مثال آورد از شخص شخیص رهبرتا صدها سردار و وزیر و مدیری که بی لیاقت بوده اند و دزد و بی خرد. و همگی در این مفسده ها چه مستقیم و چه نا مستقیم سهم داشته اند و سهم دارند. و همه نیز بی واهمه از مردم. چرا؟ چون رهبر و شرکاء، با فرو تپاندنِ مردم به وادی تحیّر و ترس و زندان و روزمرگی های معیشتی، رغبتی و حوصله ای و نشاطی و مختصر شهامتی در مردم باقی نگذارده اند تا یک تکانی به خود بدهند و یک هواری بکشند که: چرا؟ فاجعه ی فراموشی را دست کم نگیریم. اگر خیالِ این داریم که فردایی فراتر داشته باشیم، فردایی بی ملایان دزد و خائن و آدمکش و دروغپرداز و فریبکارِ حاکم و همدستانشان، باید و حتما بر این فراموشیِ رنج آور فائق آییم و دمل های چرکینِ مفسده را تر و تازه نگه داریم و بانیانِ مفسده را – بی فرو شدن به خشونت – در مدار اعتراضِ خود قرار دهیم.

چهار: داعشیان با پتک های جهالت خویش به جان مجسمه های کهن و آثار باستانیِ سه هزار ساله ی شهر موصل افتادند و همه را به ضرب اسلامیتِ خود نابود کردند. چند سال پیش نیز برادران خودمان به اشاره ی بیت رهبری، همه ی مجسمه های هنری را از پارک های کشور بر چیدند و در مدفنی خرد و خمیر کردند.برای نمونه، از پنجاه سال پیش در میدان ورودیِ شهرِ ساری مجسمه هایی برنزی از آرش و اسب هایش نصب شده بود که به طعمی از فتوای آیت الله ها همه را بر چیدند. و یا پتک های جناب خلخالی که مزار رضا شاه را از بیخ بر کند. و همو که خیز برداشت برای ریشه کن کردن تخت جمشید اما با التماس مردم و استاندار وقت، از انجام آن منصرف شد. با کنارِ هم گذاردنِ این پتک ها و فتاوای اسلامی، درمی یابیم که اسلامِ جاری در این ملکِ ملازده، هیچ تفاوتی با اسلام داعشیان ندارد. دارد آیا به گمان شما؟ می گویم: ملایان و آیت الله های ما اگر وقتش فرا برسد، تخت جمشید را به بولدوزر و تی ان تیِ احکام اسلامیِ خود می سپرند بلاتردید!

پنج: امروز یکی از من پرسید: چه چیزی شما را بیش از همه می آزارد؟ گفتم: چیزهای فراوانی. گفت: یکی اش را بگو. گفتم: شعبده ای به اسم: مجلس خبرگان رهبری. وصحنه ای که نمایندگان این مجلس به محضر رهبر راه یافته اند و در آن محفل رهبر سخن می گوید و این نمایندگان ” یاد داشت برداری” می کنند. بقول جوانها، اون یاد داشت هاشون توی حلقم!

محمد نوری زاد
دهم اسفند نود و سه – تهران

اینستاگرام: https://instagram.com/mohammadnourizad/
فیس بوک:https://www.facebook.com/m.nourizad

1513780_1044605688900380_8517814929928111532_n

10420771_1044606338900315_7230954422750868886_n

10439472_1044606028900346_1751599252584567205_n

11002665_1044606555566960_2009345064872427189_n

11021243_1044605288900420_2348820233354817540_nShare This Post

درباره محمد نوری زاد

107 نظر

  1. داعش همان اسلام واقعیست باور نداری کتاب مغازی واقدی یا تاریخ طبری رو بخون و اینقدر خودت رو آزار نده که اسلامو از حرکتهای آخوندها و داعش جدا بدونی

     
  2. نوریزاد .
    تو دنبال نام هستی . یکروززدر اردوگاه معاویه زمان و کیهان ملعون . امروز هم با بی دین و بهائی!
    جون مادرت ، بالا غیرتا دیگه کار به مرحوم مصدق نداشته باش.

     
  3. مازیار عزیز
    منظورم از رجوع به متون دینی یعنی درک مسقیم بیواسطه از دین و سپس آن متن دینی را محدود به یافت های عقلی توضیح دادن و درک دینی خود را بر درک دیگران مسلط کردن؛ نه اینکه با روشنفکران دینی که خزعبلات به هم می بافند موافق باشم اصلا و ابدا. تز من این است که هر کس متون دینی را بدون واسطه یعنی بدون تقلید از شرق و غرب بفهمد و مرض و غرض روحی نداشته باشد تکلیفش را می داند و می فهمد باآنها چکار کند. بگذار یک مثال بزنم: چرا مستشرقان و مطالعه گران بزرگ غربی خود را در کسوت تقلید از ما شرقیان و از فقهای ما، به منابع دینی و متون ما نمی رسانند؟یعنی چرا خود مکتب مستقل و روش مستقل می سازند و سپس حتی بخش مهمی از متفکران اسلامی را هم به دنبال خود می کشانند و تابع درک دینی خود می کنند؟چون آنها مستقلا روش درک دین ساخته اند و بیواسطه به منابع رجوع کرده و هر چه نوشته اند با رعایت روش علمی و بدون جدل و بدون حتی مسلمان شدن بوده است!گرفتی نکته کجاست دوست من؟اگر مسیری مثل مسیر آنها را بیافرینیم دیگر نه مثل شریعتی طامات به هم می بافیم و نه مثل بازرگان اعجاز علمی من درآوردی می سازیم. شگفتا بازرگان آگاه به علوم نو می خواست ثابت کند گفته های متن مقدس در باره باد و باران مطابق علم روز و اعجاز است ولی نمی توانست یک کد نشان دهد که در باره بخار شدن آب و تبدیل آن به باران در متن مقدس آمده باشد.بازرگان نمی خواست یک بار فکر کند که متن مقدس اصلا برای اثبات اعجاز علمی نیامده و او بارهای زیادی بر دوش متن می گذاشت و نسلی را به دنبال هیچ و و پوچ می فرستاد. اما خوب است بپرسیم چرا هیچ دانشمند بزرگ خاورشناسی راه ما ایرانیا را در مواجهه با متون مقدس پیش نگرفته و نمی گیرد؟چون مغرضند؟ نه نود درصدشان عالمانی حقیقت جو اند و شیفته تحقیق و حقیقت اند اما وقتی بر کلیت یک متن مسلط شدند سعی می کنند متن را به دنبال علم و دانش روز عقلانی کنند و با روش شناسی درست به ارزیابی آن می پردازند و اگر هم متن ها در دست داعش و مشابهان داعش تن به عقلانیت نمی دهند اما در دست دانایان به علوم و عقلای قوم آمادگی زیادی دارند برای عقلانی شدن. صریحتر بگویم: تا ما چیزی در چنته نداشته باشیم این متن است ما را هر جور بخواهد فرقه فرقه می خواهد اما اگر تور مناسب بسازیم متن را می توانیم عقلانی تر کنیم مثل کاری که حامد ابوزید می کرد.منظورم از متن، مجموعه منابعی است که آبشخور دین و باورهای دینی اند. راههای عقلانی شدن آنها چیست؟ این بحث هیچ قضاوتی در باره باور دینی فرد ندارد بحث مسلط شدن بر منابع دینی و آنها را متناسب با همان دایره که کورس از آن بحث می کند شکل دادن و الا دیگران دایره های خود را تا ابد پهن کرده اند و حاضر به جمع کردن هم نیستند!عزت مستدام

     
  4. جناب مزدک اخیرا در کامنتی در مورد بحث حرمت شرابخواری و مسکرات، هم میزان سواد و معرفت، و هم میزان ادب و انسانیت خویش را بمنصه ظهور رسانده و اینطور افاضه کرده است که :

    “”اما در مورد مساله شراب خواری هم فرضا اگر کامنت سرکار خانم مرضی از من هم بود باز ایراد شما وارد نبود ،زیرا در موارد بیان موضوعات تخصصی ،نیازی به تخصص خاص در هر مورد نیست ،و هرکس می تواند با استناد به سخنان متخصصان در هر مورد ،موضوع را با اتکاء به اظهار نظرات متخصصان مربوطه بیان کند.(سید مرتضی)
    مغلطه را می بینید؟همین بشر در هر بحثی که کم می آورد برای کوبیدن طرف بحث زودی به سلاح آقا این در تخصص شما نیست متوصل می شود.ولی حالا چون کسی پیداشده و موضوعی را بهر علت سعی با همخوانی دادن با خرافات و خزعبلات دینی بدهد بخود حق میدهد که در موردی که نه تنها مطالعه ایی ندارد بلکه نمی داند اصلا آنچه را دیگران درآن بحث می کنند چیست اینچنین بی پروا و بدون کوچکترین شرمی نظر دهد!خب جناب آخوند حرف ما هم اینست که اسلام و منابع اسلامی را هر شخصی با سواد متوسطی می تواند بخواند و تجزیه و تحلیل کند دیگر احتیاج به مشتی مفتخور با سیزاهی و رنگهای مختلف عمامه ندارد!
    سید الکل ماده غذایی است و زمینی کاری به تعبد و معجزه و این خرافات ندارد.شما تا کی می خواهید در اموریکه اصلا نمی دانید چیست دخالت کنید و آبروی خود ریزید و زحمت دیگران دهید.بابا جان پررویی هم حدی دارد.آخه ما ایرانیان با چه زبانی بشما بگوییم که ما را بعلم شما احتیای نیست وهمینکه شما از دست درازی به حوزه علم و معرفت دست بردارید و افسار علم را به آغل دین نبندید ما از شما ممنون خواهیم برد!””

    (پایان فرمایشات مودبانه مزدک ذیل پست “فیلم کوتاه ضجه های یک مادر بی پناه”)

    پاسخ من این است که : مزدک شما باز خونت را کثیف کردی و قاطی کردی؟!
    اولا: توضیح من پیش از توضیحات خانم مرضی بود و خواستم به آن دوست بگویم نوشته اول از من نبود بلکه نویسنده آن سرکار خانم مرضی بود که بنظر میرسد یک پزشک محترم است یا کسی که در زمینه های پزشکی آگاهی دارد.

    ثانیا:من توضیح دادم که وظیفه فقیه و مجتهد بیان حکم شریعت است و اینکه در اسلام بنص قرآن کریم و روایات بیشمار ،خوردن آن زهر ماری که تو برای آن سر از پا نمی شناسی ،حرام و گناه کبیره است و در این جهت تفاوتی بین مصرف یک قطره یا یک بشکه نیست،یعنی در حرمت لحاظ وجه غالب شده و اینکه غالبا مصرف آن منتهی به مستی و فساد های گوناگون می شود پس مصرف قلیل آنهم ولو به مستی منجر نشود تحریم شده است.

    ثالثا: توضیح دادم که حرمت شرب خمر در اسلام تابع ضرر داشتن یا نداشتنی که محرز یا غیر محرز باشد نیست ،بلکه بر اساس نص صریح قرآن و روایات فراوان از مصادر وحی ،وجه حرمت خمر ام الفساد بودن آن ،و رجس من عمل الشیطان ،و ایجاد بغضاء و دشمنی و فساد های دیگر است.

    رابعا: فرض کنید اصلا از نظر طبی و پزشکی مسلم شود که مصرف الکل و انواع شراب مسکر ضرری برای سلامت انسان ندارد ،در این صورت هم باز عرق خوری و خوردن شراب حرام است بدلایل منصوص العله که در ثالثا توضیح داده شد.

    خامسا:الان از نظر پزشکی یک اتفاق و اجماعی وجود ندارد که مصرف الکل کاملا بدون ضرر است ،من این جهت را گفتم خارج از تخصص من است ،اما در پاسخ بکسی که توهما بمن اعتراض کرده بود گفتم که فقیه در عین حال که حکم حرمت شرب مسکرات را از دلایل شرعی می فهمد ،می تواند با استناد به متخصصان طبی و پزشکی ،بگوید که این متخصصان هم می گویند مصرف مسکرات و شراب های دارای الکل بهر میزان موجب آسیب های کوتاه و دراز مدت می شود ،نظیر ریفرنس های که کامنت گذار محترمه خانم مرضی ارائه کرد ،و برای شما و آن خانم کامنت گذار که خیلی ادعای مدرن بودن و علمی بودن دارید ،توضیحات تخصصی داد که مصرف الکل ولو بمیزان کم بتدریج سبب برخی فسادها در ارگان های مختلف بدن خصوصا مغز می شود.
    من گفتم در این حیطه که خارج از تخصص من است وارد نمی شوم ،نه در بیان حکم شرعی ،و من از توضیحات خانم مرضی استفاده کردم ،البته فقط گفتارهای ایشان نیست ،شما که تمسک به اظهارات دسته ای از پزشکان می کنید ،به گفتارهای دسته دیگری از پزشکان نظیر همین خانم مرضی هم توجه کنید ،به سایت پزشکان بدون مرز نیز در این زمینه مراجعه کنید،البته شما و آن کامنت گذار که معمولا با لحن و لفظ دگماتیک هم وارد بحث ها می شوید وقتی دیدید طرف گفتار شما پزشک است ساکت شدید .
    مزدک! این خانم مرضی در جایی به نکته خوبی در باره تو (و هم آنیتا) اشاره کرد ،و آن اینکه بنای شمایان در این بحث ها فقط لجبازی با سخن یک روحانی است ،ایشان گفت اگر این روحانی بیاید بگوید شرب خمر بدلایل مختلف شرعی و علمی حلال یا واجب است ،شمایان چون بنایتان بر مخالفت با او در هر صورت است (تعبیر ایشان رابطه جن و بسم الله بود) حتما در مخالفت با او خواهید گفت نخیر! خوردن شراب حرام است و ضررهای فراوان دارد!

    سادسا: چطور شد که شما تا حالا هر سخنی در الهیات و اثبات خدا و دیگر مفاهیم فلسفی از شیخ الرئیس ابو علی سینا نقل می کردیم ،برای او و ما شاخ و شانه می کشیدی و عصبی می شدی؟ حال چطور شد به کلام ابن سینا در القانون فی الطب استناد می کنی؟! البته ابن سینا نزد من یک فیلسوف الهی و طبیب ارجمند است ،لکن در تعارض سخن او با پیامبر خدا البته که من و امثال من از پیامبر تبعیت می کنیم ،علاوه اینکه کتاب قانون ابن سینا یک کتاب پزشکی قدیمی است و اگرچه اصول و بنیان های آن پایه های تحولات پزشکی امروز بوده و هست ،اما چطور است که شما اینجا از پیشرفت های پزشکی جدید اعراض کرده و به سخن شیخ استناد کرده ای؟! این بوالهوسی نیست؟
    البته اینرا هم بدان که سخن شیخ در آنجا سخن از حلال و حرام شرعی نیست ،و شیخ قطعا تابع شریعت پیامبر است و طبعا بحکم قرآن شرب خمر را حرام میداند ،اما بحث و موضوع آن کتاب طبابت و مداوای پزشکی است ،نه بیان حکم شرعی فتوایی ،بله امروز هم فقهاء برحسب فتوای فقهی می گویند اگر مداوای یک مرض راه منحصر آن مداوا با مسکرات باشد مداوا جایز است ،اگرچه برخی از فقهاء نیز مطلقا تداوی و مداوا با خمر را جایز نمی دانند ،اما در هر حال شیخ در کتاب قانون بر مسند فتوای پزشکی نشسته است که حال ممکن است پزشکان دیگر و علم پزشکی روز با آن مخالف باشند ،نه بر مسند فتوا و اصدار حکم شرعی،حال اصلا شما فرض کن شیخ الرئیس بگوید شراب مطلقا مضر نیست و فوائدی هم دارد ،یا حتی بگوید خوردن شراب حلال شرعی است ،ما در اینجا سخن شیخ الرئیس علیه الرحمه را نمی پذیریم و به نص قرآن و روایات بیشمار پیامبر و عترت طاهرین او عمل می کنیم.

    سابعا: قبلا هم توضیح دادم و در کامنت اول هم گفتم که تحریم مسکرات و خمر تعبد شرعی است که تابع مناط و علت آن است که به آن اشاره شد ،و مناط آن ضرر داشتن یا نداشتن به جسم نیست تا کسی آنرا با مواد مخدر مقایسه کند ،علاوه اینکه فقهاء بصراحت و بقاعده لاضرر می گویند که مواد مخدر در صورتی که دارای ضرر مورد اعتنا باشد ،مصرف آنها حرام شرعی است.
    من حکم خدا را بسمعت رساندم ،حال خود دانی ،برو هر قدر میخواهی مصرف کن ،ولی از عقل آنیتا یاد بگیر که اینجا فتوا بحرمت خمر داد!

    نو دید یو آندرستند مزدک؟!
    بای!

     
  5. مازیار وطن‌پرست

    جناب سید مرتضای گرامی
    در پاسخ منصور گرامی نوشته‌اید که:
    «می توان بجرات گفت در تمام این آیات کلمه “الانسان” که بصورت معرفه و با الف و لام بکار رفته است ،بمعنای طبیعت انسان بما هو انسان بکار رفته است نه انسان خاص مقید به زمان و مکان خاص ،و نه انسان پیشامدرن یا پسامدرن،زیرا روشن است که …»

    من ادامهٔ ادلهٔ شما را هم خواندم، اما مشکل از جای دیگریست. من مثالی خدمتتان عرض می‌کنم. کلمهٔ “ملّت” تا زمان مشروطه در زبان و فهم فارسی زبانان (و حتی عرب زبانان) به معنایی استفاده می‌شد که امروزه ما از کلمهٔ “امت” می‌فهمیم و مراد می‌کنیم. برای مثال میرزای شیرازی در پای نامه‌ها عنوان خود را “رئیس ملت شیعه” امضاء می‌کرد. این بدان دلیل بود که اساسا مفهومی به نام “ملّت” در سیاست و اجتماع ما هنوز بوجود نیامده‌بود. در اروپا هم مفهوم دولت-ملت به معنایی که امروزه درک می‌شود نسبتا جدید است. مثال دیگر کلمهٔ “نحو” است. پیش از گردآوری و تدوین دستور زبان عربی، درست است که هم این مجموعه در عمل و در زبان مردم وجود داشته‌است و هم لغت “نحو”، اما چون چنین مجموعه‌ای با چنین کاربردی وجود خارجی نداشت، پس مابه‌ازای لغت “نحو” نمی‌توانسته همانی باشد که پس از وضع و تدوین آن.

    باز می‌شود به کلماتی مترادف، چون “دنیا”، “جهان”، “گیتی”، … اشاره کرد. این کلمات در هر دوره‌ای به معنایی خاص همان دوره و در حدود درک و دانش مردم در همان دوره بار می‌رفته‌اند. حافظ در مصرع “جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی” مرادش از “جهان” همان نیست که پدرِ من درک می‌کرده و پدر من قطعا (چون چیزی از کهکشانهای در حال انبساط نشنیده‌بود) درکش از این کلمات با من فرق می‌کند.

    در اینجا من فرض می‌کنم نزول قرآن بر محمد بن عبدالله امین به واسطهٔ ملک مقرب و از سوی الله، قطعی است. از اتفاق یا به مشیت الهی، قرآن به زبان عربیِ قرن هفتم میلادی و به لهجهٔ حجاز بر رسول خدا نازل شده‌است. رسول خدا نیز چنانکه به تصریح آمده، بشری است همچون دیگران. زبان رسول خدا نیز، عربی به لهجهٔ حجاز در قرن هفتم میلادی بوده‌است.

    حتی اگر برای رسول خدا علم لدنی قائل باشیم، این علم تنها می‌تواند در زبانی که او بدان سخن می‌گفت شکل یابد. اگر بخواهیم علم لدنی یا محتوای قرآن را آنطور که منظور نظر شماست فراتر از زمان و مکان و مدرن و پیشامدرن فرض کنیم به مشکلات عدیده‌ای برمی‌خوریم.
    نخست اینکه کلمهٔ ساده‌ای مانند “انسان” امروزه به چه معنایی استفاده می‌شود؟ آنروزگار به چه معنا؟

    مسلمانِ امروز باشنیدن کلمهٔ انسان، از گردش خون و نحوهٔ کارکردِ سلسلهٔ اعصاب در مغز تا یافته‌ها یا وضع‌شده‌های مکاتب مختلف روانشناسی، از انسانی که پای بر ماه نهاده تا انسانی که بمب اتم و امکان محو خویش را اختراع کرده را به نظر می‌آورد. چطور می‌شود بگوییم از این کلمه در زبان عربی 14 قرن پیش، همین معانی -حتی برای یک ذهن برگزیده- مستفاد بوده‌است؟ مگر نه اینکه وظیفهٔ اصلی رسول خدا، هدایت قوم خویش بود؟ آیا بار کردن چنین کوه نامتعارفی از معانی بر کلمات دیگر جایی برای تبادر معنا به ذهن عرب حجاز قرن هفتم باقی می‌گذارد؟

    اگر -به فرض محال- کلمهٔ انسان یا هر کلمهٔ دیگری در قرآن را به تمام معانی مابعد (و لابد ماقبل) خویش بسط دهیم، مطمئنید دیگر شیرازهٔ کلام مقدس حفظ خواهد شد؟ این گونه برخورد با قرآن، ما را به انتهای همان راهی خواهد برد که زنده‌یاد بازرگان با استنباط ترمودینامیک از آیات مقدس تا نیمه پیمود.

    اگر همه را بخواهیم حمل بر معجزه و خرق عادت کنیم آیا شان و منزلت رسول خدا را رعایت کرده‌ایم؟ اگر اینهمه خرق عادت و معجزه را برای بکرسی نشاندن دیدگاه خویش (که نهایتش الزام به رعایت آنچه شرع می‌خوانند است) خرج کنیم، در ذهن هشیار یک شنوندهٔ نه چندان مطیع نخواهد گذشت که پس چه نیاز به رسول؟

    این بحث‌ها را من از دیدگاهِ غیر تخصصی خود مطرح می‌کنم وگرنه کتاب‌ها و مقالات زیادی توسط افرادی مطلع‌ و متخصص‌ در اینخصوص نوشته‌شده‌اند. اگر مجال باشد و فرصت دست دهد و از سوی دیگر کسی هم مشتاق شنیدن آن سخنان باشد آن‌ها را نیز اندک اندک، انتشار می‌دهم.

     
  6. دین=خرافات

     
    • اما صادق باش و بگو میخوام بالا و پائینم را بدم و خوش باشم و از هر قید و بندی آزاد ، اما دین مزاحم منه!
      من پسر جوانی هستم ظاهرا مسلمان ، چون با گندکاری هایی که از آخوندهای … دیده ام یک جور نا فرمانی معنوی به من دست داده . مشروب میخورم . نماز هم نمیخوانم . اما خدا را قبول دارم و اگر آخوندهای پشمالو دست از سر دین بردارند و ولش کنند شاید به مرور باهاش آشتی کنم چون میدانم خدا چون بشر را دوست دارد او را بحال خود رها نکرده و دین و انبیا را نیز برای راهنمائی فرستاده است… در ضمن این را هم هم گفته باشم که خدا دین را برای بشر فرستاده نه اینکه بشر را برای دین خلق کرده که دائم در هراس باشند .

       
  7. منصور عزیز
    اگر شما توانستی یکبار این علما را وادار کنی که گاهی هم اشتباه می کنند! این از محالات است. عالم ما هنوز در باره بنی قریظه دارد مطلب جمع می کند در حالی که چند پست پیش آورده بود«اصحاب پیامبر از ایشان خواستند تا کسی را بعنوان حکم (داور) تعیین کند ،آنحضرت تعیین داور را بعهده خود یهود بنی قریظه قرار دادند و آنان سعد بن معاذ را که مانند آنان از قبیله اوس بود به حکمیت قبول کردندو پیامبر هم پذیرفتند (السیره النبویه ،ابن هشام ،ج 3 ص 720،الکامل فی التاریخ ج 2 ص 185).» این سه جمله غلط محضند. نه بنی قریظه سعد را انتخاب کرد نه بنی قریظه از اوس بودند نه این زمان که بنی قریظه اعدام می شدند همپیمان اوس بودند. قبل از مسلمانی اوس، آری آنها با بنی قریظه هم پیمان بودندد و هر پیمان هم در سراسر دنیای عرب مراقب هم پیمان است نه اینکه حکم به کشتن آنها بدهد!. اینکه می گویم علما تاریخ نمی دانند و هی قیاس قیاس می کنند از همین باب است. شما از این بزرگ حوزه بپرسید چگونه می شود یکی همپیمان کس دیگر باشد و او حکم مرگش بدهد؟ همیپمانی اوس و بنی قریظه با آمدن اسلام و هجرت پیامبر که امت جدید درست کرد و همه را به همپیمانی با مومنان واداشت از بین رفت.تنها میان پیامبر و اوس و یهود و بقیه قبائل عهدنامه مراقبت از مدینه بسته شد نه همپیمانی و نه چیز دیگر!

     
  8. منصور عزیز من یکبار از این حضرت آیت الله خواستم بااینکه شرط بندی را قبول ندارد پابند باشد به حرفهایی که می زند اما یکبار با حضور شماها فقط شرط می بندم اگر پابند حرفهای خودش باشد و عدول نکند پس بدون زیاده گویی بخوانید:«می توان بجرات گفت در تمام این آیات کلمه “الانسان” که بصورت معرفه و با الف و لام بکار رفته است ،بمعنای طبیعت انسان بما هو انسان بکار رفته است نه انسان خاص مقید به زمان و مکان خاص»از ایشان بدون طفره رفتن جواب بخواهید: پس از دیدگاه خداوند متعال انسان بما هو انسان عجول و ضعیف، کفور و کفار و مأیوس و هلوع آفریده شده؟ آخرشما که خدای متعال هستید ما را در این مجموعه صفات بد آفریدید پس اگر اعتراضی باشد ما معترضیم نه شما؟ آیا حاضری منطق حرفت را بپذیری؟ شما تماشا کن ببین چگونه از حرفش بر می گردد یا توجیهات بارد و خنک پیش می کشد! یکی از حرفهای جالبش همیشه اینه که طرف را به گوشه رینگ ببرد و از او اقرار بگیرد که وضع ایمانش چگونه است!کورس عزیز تکلیفشان را روشن کرد و یکه دفعه گفت که بابا من بیغ بیغم. اما من دم به تله اش نمی دهم ببینم چقدر جلز و لز می کند! من هیچگاه اینگونه حرف نمی زنم و برای دوست حوزوی و همه احترام قائلم اما مجبورم کرد چون از کامنتهای پیشین هی خودش را به من می ساید هرچه خودم را کنار می کشم باز میل بیشتر دارد!خوبیت ندارد حاج آقا مراعات کنید! همین کارها را می کنید همه عاقلان ملیجک می شوند!

     
    • منصور عزیز سلام

      این وسط تو عزیز شدی حلقه وصل و اتصال ما به این دوستمان! ،منصور تو حالا هم پیمان من و هم پیمان او باش! خودت حکمیت کن ،با اینکه من بجهاتی که خود او میداند بنای گفتاگفت با او را نداشتم ،اما دیدی که در کامنت های خود با کنایه زدن ها شروع به نقد گفتار من کرد ،و من در اولین واکنش برایت توضیح دادم که ویژگی این آقا باذعان خود او “احساساتی” بودن و کشاندن بحث به تعبیرات تند و غیر محترمانه است ،نیز خود او در چند تعبیر گفت که غایت گفتگو و دیالوگ نزد او هم اندیشی و تبادل داده ها و یافته های اطلاعاتی نیست ،بلکه فقط بجهت انتقام از دیگرانی که او را از حوزه هایی طرد کردند (و من از این جهت برای او واقعا غمگینم) غایت گفتگو با یک طلبه و حوزوی را این میداند که انحصار تفسیر و توضیح دین را از او بگیرد ،هرچند آن طلبه حوزوی خواستار موفقیت او و دوستی منصفانه با اوست،طبیعی است که وقتی غرض و غایت فعل انسان در عرصه اندیشه و دیالوگ این شد که “انحصار “را از دشمن وهمی خود بگیرد ،به هر حربه و منطقی متشبث می شود تا در برابر بحث های مستند یک دوست موضع گیری کند و تمسک به الفاظ و مفاهیمی مثل “این حضرت آیت الله” و “شرط بندی” و “توجیهات بارد و خنک” و “گوشه رینگ” و “دم به تله!” و “جلز و ولز” و “سایش” و “ملیجک” کرده و در عین حال فرمایش کند که :””من هیچگاه (حتی اینجا؟!) اینگونه حرف نمی زنم و برای دوست حوزوی و همه احترام قائلم اما مجبورم کرد چون از کامنتهای پیشین هی خودش را به من می ساید (ماضی استمراری از مصدر سایش! چه ادب سهمگینی!) هرچه خودم را کنار می کشم باز میل بیشتر دارد!خوبیت ندارد حاج آقا مراعات کنید!””.نقطه سر سطر!
      جالب این است که خود را با دوست ارجمندم کورس مقایسه هم میکند،غافل از اینکه فلز آقای کورس غیر از فلز احساساتی اوست ،ناظران میدانند من در این سایت مکرر با برخی اجزاء گفتارهای ریشه ای جناب کورس زاویه و بحث داشته ام ،اگرچه حساسیتی به مجموعه بحث های ایشان ندارم که مثلا حافظ عارف بود یا نبود یا برخی بحث های تاریخ قدیم و معاصر ،یا در برخی مسائل شعری اصلا ورود و علاقه و تخصصی ندارم که در آن دخالت کنم، اگرچه از بسیاری از گزارشات توصیفی ایشان بهره مند می شوم ، ،اما هرگاه بحثی در زمینه های تاریخی فلسفی اجتماعی و غیره با ایشان داشته ام ،خود را تنزیه نمی کنم ،اما ایشان را می توانم بخوبی تنزیه کنم که هیچگاه بر امواج احساسات سوار نشده است و تنها کلام و مفهوم را با مفهوم پاسخ داده است این برای این است که درویشانه غایت آمال اندیشه او سلب انحصار و تخصیص آن بخود نیست ،طبعا اینگونه گفتگو هم اندیشی و تبادل داده ها و یافته ها نام دارد و این سبب رشد و تعالی انسان است ،نه سوار شدن بر امواج احساسات بغایت گرفتن انحصار توهمی و تخصیص آن به خودیت خود ،آنهم با بکار گیری الفاظ ناروا.
      بیادتان میاورم که در یک سلسله بحث ها که سابقا با ایشان داشتیم باز اقیانوس احساسات اش بتلاطم در آمد و مرا بالفاظی ناروا نواخت در آنجا به او گفتم ،دوست من! بکار گیری اینگونه الفاظ تند و عصبی را از کدام آکادمی فراگرفتی؟ ،امروز نیز به او که در برابر بحث مستند چیزی در چنته ندارد جز برخی ادعاهای غیر مستند و تمسک به الفاظ رکیکی چون سایش و ملیجک و حاج آقا چه و …..میگویم :دوست من! مواجهه با یک بحث مستند تاریخی فقط و فقط تحلیل و استناد دقیق است نه حربه چماقی و انگ زنی و زشت گویی ،براستی این زشتیهای کلامی را از کدام آکادمی فراگرفته ای؟ آیا ترجمه اندیشه های سهمگین کانت و نیچه و دیگران بتو آموخته است که بحث مستند تاریخی را به الفاظ میدان شوشی منتهی کنی؟

      سپس و اعتذار از منصور گرامی ،جناب منصور، حکمیت را رها کن که این دوستمان با حکمیت میانه خوبی ندارد!

       
      • دوستان گرامی مرتضی و علی1

        درود بر شما

        اینجا یکی از بهترین سایتها برای تمرین دموکراسی است . و یکی از عناصر بنیادی دموکراسی تحمل عقیده مخالف است.
        البته قبول دارم که گاهی در گفتگوها مسائل حاشیه ای پیش می آید اما اگر یک طرف ، حاشیه ها را رها کند بتدریج طرف دوم هم حساسیت خود را از دست خواهد داد.
        یکی از راههائی که می تواند تنش ها را کاهش دهد این است که هر مطلبی را در کامنتی مستقل و با مخاطب عام پاسخ بدهید تا اینکه زیر کامنت یکدیگر.

        البته شما هردو از دوستان خوب فرهیخته ما هستید و من صرفا پیشنهاد خود را مطرح نمودم.

        موفق باشید

         
  9. منصور عزیز
    1-وقتی کسی با قاطعیت حکم می کند که بندهای زیادی از نوشته ات مضامین برآمده از قرآن نیست شک نکن سالها تاریخ اسلام خوانده و سالها تفسیر و فلسفه و می داند چه می گوید.(از بوی خودخواهی در این جمله نرنج و جبهه نگیر، منظورم چیزی دیگری است) عزیز مفهوم حق، باطل، ظلم، جهاد، انسان، خدا، آفرینش در متون دینی مشخصات و محدودیتهایی دارند که ما حق نداریم هر جور دل و عقللمان خواست پس و پیششان کنیم. اصلاح دینی از گسترش دادن بی در و پیکر یک مفهوم بر نمی آید اما از مشخص کردن و معین کردن یک مفهوم در دامنه خودش می توان به معنای روشنی دست یافت.ابهام و بی مرز کردن مفاهیم جلوی چشم را می گیرد و تنها ما را دور خودمان می چرخاند. شما عجالتا کلمه ظلم را از روی معجم المفهرس-اگر مطالعات عمیق قرآنی داشتی که بحثی نبود- استخراج کن و به همه آیاتی که کلمه ظلم در آنها بکار رفته نگاه کن و ببین در چه مضمونی کاربرد دارد.(بن مایه همه آیان یظلمون انفسهم است).در زبانشناسی مفاهیم مرز دارند و مرزها مشخص اند و مفاهیم تاریخ دارند و نمی توان از آیه لااکراه فی الدین آزادی استنتاج کرد. البته امثال محمدعلی ایازی این کار را می کنند آنها با تعمیم دادن به مفاهیم مشخص قرآنی، ذهن دانش اموختگان ناآشنا با معارف دین را شکل می دهند و اگر هم یک زمانی اکبر گودرزی ظهور کرد زود سر به نیستش می کنند پس برای آنها تلفات چندانی ندارد. تعمیم دادن بی دلیل مثل همان است که طاغوت را بر شاه تطبیق کردیم.در حالی که قرآن اساسا در باره حاکمان، شاهان و امیران این کلمه را بکار نبرده است.اینکه گفتم منابع کهن را مطالعه کن برای این است که در سه قرن نخست کمترین اختلاطهای علمی میان مفاهیم دینی صورت گرفته و حتی روایاتی که با دو قرن فاصله نگارش یافته اند محصول گزارش مسلمانان اصیل اند.یا به تأیید آنها رسیده اند اما منشأ عرفان و فلسفه به اذعان همگان غیر اسلامی است. البته که این روایات هم اگر و اماهای بسیار دارند اما هسته های حقیقت درآنها نمایان است.
    2-من کی گفتم هدفم انهدام دین است. این نسبتهای بی دلیل از شما فرهیخته ارجمند نارواست!گفتم شما دقت کنید متن مقدس ما سمبلیک نیست قانونی تاریخی است و معناهای مشخص دارد گرچه مسلمانان و عارفان و فیلسوفان از این معناهای مشخص عدول کرده و تعمیم داده اند اما امروزه بهترین راه، تعمیم نیست بل تحدید است یعنی هر متن در معنای مشخص خودش معنا شود.
    3-در باره حکومت،البته این واژه و معنای سیاسی آن در قرآن نیست اما تمام کارهای پیامبر از قبیل تشکیل حکومت بود و جهاد و عهدنامه و واداشتن اقوام به اطاعت و صلح و اعلام حج و استقرار حدود و مجازاتها همه و همه یعنی اجزا و جوانب حکومت. بلی اگر منظورتان از حکومت ساختن قصر و داشتن وزیر و وکیل است باید بگویم آن زمان این چیزها هنوز رسم نشده بود. قبول دارم که نام همه این کارها می تواند اسلام باشد نه حکومت اما بهر حال مجموعه ای از کارها که ما اکنون به آن حکومت می گوییم در شیوه و سیره پیامبر اجرا و انجام شده است. شما دغدغه جدا کردن دین از سیاست دارید؟ این دغدغه در جامعه با اکثریت مطلق مسلمان چگونه ممکن است؟ پاسخ عمیق به این پرسش راه را بر ما باز می کند نه با پاک کردن صورت مسئله.از اول خیز ما بر مدرن شدن تاکنون، هر طرحی بدون لحاظ این بوده که در یک جامعه با اکثریت مسلمان و با حضور یک صنف قدرتمند روحانی که اگر هم حاکم نباشند مردمان را آسان بسیج می کنند چگونه مدرن شدن و جدایی دین از سیاست و سکولاریسم ممکن است؟می خواهید بگویید هر کس دین خودش و قانون اساسی از مذهب و دین خاص حمایت نکند؟ چگونه؟ مسیرهای رفته بعید است جواب دهد و آخوندزاده و شریعتی و بازرگان و خاتمی را ببین کارشان بکجا کشید یعنی طرحهای همه آنها روی زمین ماند چرا؟چون بقول علما زیمنه وجود نداشت زمینه چیست؟: هوشمندترین فرزندان ایران زمین به جای تلاش برای پول جمع کردن و مدرک گرفتن به سمت خواندن بی واسطه منابع دینی بروند و با تلاش و صرف وقت بر قرآن و حدیث مسلط شوند و سپس با نظر خود به پدیده های دینی و نادینی نگاه کنند نه اینکه در بحرانها در پناه این و آن بروند و دستشان خالی بماند. در یک مثال فکر کنید اگر جوانان ساده ما به جای رفتن زیر علم طالقانی مثلا-یک فرض رویایی-خودشان تفسیر بلد بودند و قرآن می فهمیدند، آیا همه چیز را به او واگذار کرده و او هم در بزنگاه جانب صنف خود را بگیرد؟این نکته را در باره طالقانی گفتم که بهترین بود چه رسد به دیگران.برادر من، هر دانشی متناسب با نوع نگاه و قدرتی که ما می خواهیم شکل می گیرد یعنی نظام دینی دانش متناسب با خودش را می سازد و نظام سکولار هم دانش متناسب با قدرتی که سکولار باشد. حال شمای مدافع جدایی دین از سیاست هم باید در یک جامعه اکثرا مسلمان، آنقدر تلاش کنی تا نسلی فکور بار آید که منابع فکریش کاملا دست خودش باشد و هنگام تصمیم گیری تردید و دو دلی چند نسل را به فلاکت نکشاند. به این فکر کن که اگر مهدی بازرگان در بحبوحه انقلاب خود تصمیم گیرنده همه ایده هایش بود آیا اوضاع چنین پیش می رفت؟. بازرگان مقلد آقای مرعشی نجفی بود و در هر بحرانی به او مراجعه می کرد. اما بنی صدر اندکی استقلال فکری داشت دیدی به کجا کشید؟ این می رساند استقلال فکری و اینکه خودت صاحب اندیشه دینی ات باشی زودتر مشخص می کند اوضاع از چه قرار است.حال اگر اکثریت دانش آموختگان علوم انسانی ما به چنین استقلالی در درک منابع دینی برسند دیگر به سرنوشت بنی صدر هم دچار نخواهیم شد.به راستی که او تنها بود و عیوب بسیار هم داشت از جمله می خواست درس توحید و معارف به علما بیاموزد. در حالی که باید درس آزادی و حقوق بشر می آموخت. او با عیوبش، اما درک دینی داشت و هنوز هم با آن درک دینی اش می زید.منظورم از درک دینی یعنی بتوانی در دفاع از آن با یک آیت الله محاجه کنی و حرفت را به کرسی بنشانی با استدلال و تکیه بر منابع اصیل نه با استحسانات من درآوردی و اینکه دلم می خواهد و دلم نمی خواهد.عزت مستدام

     
    • علی 1 عزیز

      پاسخ های من طبق شماره های خود شما یک به یک در زیر می آید:

      1. برای اینکه بتوانیم با هم بحث کنیم من باید در ابتدا مبانی فکری شما را بدانم تا مشخص شود ما اصلا برای چه باید بحث کنیم.
      مسلم است هرکسی تعریف خود از حق و باطل و عدل و ظلم را دارد. در کامنت قبلی هم به شما گفتم که قطعا شما توقع نداشته اید که 1400 پیش خدا برای مارکسیست ها مطلبی فرستاده باشد.
      شما از یک جهاتی همان حرف مرا در بحث با آقا مرتضی میزنید. من عقیده دارم که قرآن شامل معارفی است و دستور العمل هائی برای مردمی که در آن زمان در اطراف پیامبر بوده اند. دستو العمل ها ممکن است امروز به کار بیایند یا نیایند. ممکن است هنوز قبایلی در دنیا باشند که بهترین راه جزای قتل عمد را قصاص بدانند. ولی این حکم از نظر اروپائیان، حتی اولیاء دم وحشیانه است.
      در ارتباط با معارف هم من نمی گویم که همه آنچه که بوده قرآن گفته چرا که پیامبر 23 سال این رابطه را داشته و بعد از دنیا رفته. چه بسا اگر میبود بسیاری از آیات فعلی نسخ می شدند و حتی اگر 1400 سال زندگی میکرد امروز بسیاری از آیات متفاوت بودند. ولی اینکه قرآن یک کتاب قانون است و برای یک دوره 23 ساله آمده خیر من چنین برداشتی نسبت به همه قرآن ندارم.
      رمان جنگ و صلح که در قرن 19 نگاشته شده ممکن است 2000 سال دیگر هم خوانده شود و بر اساس آن خیلی دیدگاههای اجتماعی و سیاسی و فلسفی الهام گرفته شود. من دلیل اینکه در دوره ما تعمیم معنا ندارد بلکه تحدید موجه است را نمی فهمم.
      اگر جمله ای بر کاغذ پاره ای در راهی افتاده باشد و آنرا برداری و همان یک جمله منشاء تحولی در جهان گردد حتی اگر فقط یک الهام از آن جمله بوده باشد چه عیبی دارد؟ آیا چون منشاء این تحول کاغذ پاره ای بوده که معلوم نبوده برای چه نوشته شده باید در تفکر برخاسته از آن را گل گرفت؟
      طاغوت را منطبق کردن بر شاه آیا به نظر شما مبنائی فلسفی داشت یا صرفا یک شعار مصطلح کم دوام بود که آمد و رفت؟
      اینکه مجاهدین را منافقین و آمریکا را شیطان گفتند آیا تعمیم فلسفی است؟ یا صرفا یک سخن بی مایه کم بهای احساسی؟
      ملا صدرا از آیه “کل یوم هو فی شان” نظریه حرکت جوهری را بیرون کشید. حال ما بگوئیم بی خود کرده این آیه برای چیز دیگری آمده پس آثار ملا صدرا را دور بریزیم.
      یا من نمی فهمم یا نیز به توضیح بیشتر شما می باشد.

      2. قرآن یک متن تاریخی – قانونی است؟ اشکالی ندارد. آیا میتوان آنرا مطالعه نمود؟!! آیا انسانها مجاز هستند راجع به مطالب یک متن تفکری آزاد و به دور از منابع و مآخذ داشته باشند؟!! آیا حق داریم از یک متن قدیمی یا جدید برداشتی داشته باشیم؟!!
      فرض کنیم آنجا که میگوید “ان لیس للانسان الا ما سعی” برای منظوری خاص بوده آیا باید چنین قانونی را دور بیاندازیم؟

      3. به نظر من عملکرد پیامبر می بایست جدای از قرآن مورد نقد قرار گیرد. همانطور که قبلا گفتم در مقام عمل به یک تئوری نیاز به استراتژی و تاکتیک هست. بسیاری از تصمیمات غلط از آب در میآیند و مسیر ها در طول زمان تغییر و اصلاح می شوند. از طرفی ، پیامبر هم یکی بوده مثل من و شما و یک قرائت.
      من عملکرد پیامبر را به معنای یک حزب از احزاب اسلامی میدانم.
      دلیلم هم این است که قرآن مؤکدا به پیامبر گفته است که او تنها مامور ابلاغ است و هیچ ماموریتی به اجبار و تغییر ندارد.

      در ارتباط با جدائی دین از سیاست باید بگویم حتی در صورت تشکیل یک حکومت سکولار هیچ خط مطلقی بین دین و سیاست نیست.
      آمریکا بعنوان دینی ترین کشور دنیا ، همزمان بزرگترین دموکراسی دنیا را در قالب یک سیستم سکولار دارد.
      چقدر مطمئن هستید که در آمریکا هیچ بودجه پنهانی خرج تبلیغ مسیحیت نمی شود؟ این در حالی است که اگر فرزند شما یک انجیل با خود به یک مدرسه دولتی ببرد بلافاصله اخراج می شود.
      در تاریخ آمریکای سکولار تنها چند رئیس جمهور ایتئیست بوده و اعلام کرده اند در حالیکه همگی مسیحی بوده اند.
      از سوئی ایکاش فرصتی برایتان دست می داد و پای صحبت کشیشان و مسیحیان در آمریکا بنشینید تا بعد روزی 25 مرتبه به سمت حوزه علمیه قم سجده کنید.

      مشکل ما با حوزه های علمیه همین مشکلی است که با شما هم داریم و آن این است که شما هیچ برداشتی از متون را بر نمی تابید و تنها به صورت آنها اکتفا می کنید البته در مقام ادعا چرا که شما هم مانند فقیهان قال این و قال آن دارید ولی از زاویه مقابل.

      پیروز باشید

       
  10. روایت است که در گیرودار جنگ پارسیان و اعراب روزی مردی عرب، از یك پارسی پرسید: چرا زنان شما حجاب ندارند؟ مرد پارسی گفت:

    حجابِ زنان ما پلكِ چشمانِ مردانِ ما است

    اگر پیامبر بودم٬ رسالتم شادمانی بود٬ بشارتم آزادی و معجزه ام خنداندن كودكان. نه از جهنمی می ترساندم نه به بهشتی وعده می دادم. تنها می آموختم “اندیشیدن” را و “انسان” بودن را…

     
    • مازیار وطن‌پرست

      همسایهٔ عزیز
      اتفاقا تاریخ اصلا اینطوری‌ها نیست که برایمان نقل می‌کنند. کاش کتاب “حجاب شرعی در عصر پیامبر” نوشتهٔ “امیر حسین ترکاشوند” را از اینترنت پیدا کنی و بخوانی. در حجاز آن موقع پارچهٔ دوخته بسیار نادر و منحصر به اشراف بود. پوشش اکثریت زنان و مردان یک یا دو تکه پارچهٔ ندوخته بود که به زحمت عورتشان را از نگاه مصون می‌داشت. من در پی تایید و تکذیب اسلام یا حجاب یا عرب یا پارسی نیستم تنها خواستم یادآوری کنم متاسفانه تاریخ را هرکس به میل خویش نوشته و خیلی نمی‌شود به این روایات اعتبار کرد. از آن گذشته پاسخ مرد پارسی هم از همان منطقی پیروی می‌کند که موافقان حجاب: اینکه زن نیاز به حفاظت از چشم مرد دارد. در درک ما از دنیای امروز مگر زن با مرد چه فرقی دارد؟ چرا زن محتاج حجاب است؟ حالا چه برقع باشد و چه پلک مرد.

      ضمن اینکه معتقدم با خالی کردن دق دلیمان از آخوندها بر سر عرب، فقط هموطنان و همسایگان عربمان را می‌رنجانیم وگرنه حقوق بشر و دموکراسی که گمگشتهٔ ماست با نژادپرستی ارتباطی ندارد. خوبست مثلا روشنفکران پاکستان یقهٔ ما ایرانی‌ها را بگیرند که چرا ما را در قرن چهارم هجری مسلمان کردید؟ نزاع‌های تاریخی را باید به همان کتاب‌های پر از تحریف تاریخ سپرد. با زنده کردن این نزاع‌ها (زبانم لال) چه یوگوسلاوی اروپایی باشد چه عراقی آسیایی، نتیجه برادرکشی و وحشیگری است.

       
  11. دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳

    ابعاد تازه از تصرف اموال عمومی توسط نظامیان

    واگذاری زمین‌های رایگان به سپاه

    نمایندگان مجلس شورای اسلامی تصویب کرده‌اند که زمین‌های رایگان جدیدی برای احداث حوزه‌های مقاومت بسیج در اختیار سپاه پاسداران و سازمان بسیج قرار گیرد.

    به گزارش خبرگزاری ایسنا نمایندگان مجلس با تصویب بند الحاقی دو ت بصره ۳ لایحه بودجه ۹۴ مقرر کردند وزارت راه و شهرسازی، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، شهرداری‌ها و بخشداری‌ها موظفند بنابر درخواست سازمان بسیج مستضعفین در شهرک‌ها و شهرهای جدید، اراضی مناسب را با در نظر گرفتن طرحهای تفصیلی و هادی مصوب بارعایت ماده (۶۹) قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت مصوب ۱۷/ ۱۱/ ۱۳۸۰ جهت احداث حوزه‌های مقاومت بسیج و سالن‌های ورزشی صالحین پس از آماده‌سازی بدون أخذ هزینه در اختیار سازمان بسیج قرار دهند.

    سپاه پاسداران سال‌هاست که در حال تصاحب زمین‌ها‌ و اموال عمومی در ایران است. بخشی از این تصاحب‌ها با همکاری نهادهای دیگر جمهوری اسلامی انجام شده و بخشی دیگر بدون مجوز بوده است.

    برای نمونه در آذرماه سال گذشته، پایگاه اطلاع‌رسانی سپاه امام رضا ، اعلام کرد که شورای شهر سبزوار چند قطعه زمین را بصورت رایگان به سپاه واگذار کرده است. این سایت نوشته بود: “در کمیسیون معاملات شورای شهر سبزوار موضوع پیشنهاد ناحیه مقاومت بسیج سپاه سبزوار برای احداث هشت سالن ورزشی مطرح شد که در نتیجه قرار شد با تصویب کمیسیون معاملات شورای شهر در هشت نقطه کمتر برخوردار شهر سبزوار زمین هایی به منظور احداث سوله ها به صورت رایگان در اختیار ناحیه مقاومت بسیج سپاه سبزوار قرار گیرد.”

    بخش زیادی از زمین‌های تصاحب شده توسط سپاه پاسداران نیز اراضی ملی است که در ایران به عنوان زمین‌های منابع طبیعی شناخته می‌شود.

    اواخر آبان ماه گذشته سرتیپ دوم پاسدار محمد آقایی، جانشین معاون حقوقی سپاه پاسداران طی سخنانی ادعا کرده بود: “گروهی از افراد به صورت سازمان یافته به دنبال تصاحب زمین‌های نیروهای مسلح هستند.” او گفته بود: “اکثر پادگان‌های در اختیار ما جزء منابع طبیعی و زمین‌های موات است اما برخی افراد کلاه بردار و زمین خوار به صورت سازمان یافته به دنبال این هستند که زمین با ادعاهای دروغین این زمین‌های را از دست نیروهای مسلح خارج سازند. به طور مثال زمینی بیابانی که ۴۰ سال پیش در اختیار سپاه قرار گرفته است و جزء زمین‌های موات محسوب می شود اکنون مدعی دارد که این زمین وقف است. این درحالی است که منابع طبیعی و زمین‌های موات از لحاظ قانون اساسی و نیز فتاوای آیات عظام قابلیت وقف ندارد و آن را نمی توان وقف نمود.”

    جانشین معاون حقوقی سپاه پاسداران توضیح نداده بود که چهل سال پیش که این نهاد نظامی وجود نداشت، چگونه زمین‌های مزبور به سپاه پاسداران واگذار شده است. جالب آنکه در همین جلسه از “دغدغه رهبری در مورد املاک و اراضی‌ مردم که نیروهای مسلح احیاناً در اختیار دارند” هم سخن گفته شده بود و مشخص نبود که بالاخره دغدغه این سردار تصاحب زمین‌های مردم توسط سپاه بوده است یا تصاحب زمین‌های سپاه توسط مردم!

    در سال‌های اخیر، مسائل ایجاد شده برای سپاه پاسداران در تصرف زمین‌های عمومی و خصوصی و مشکل نداشتن اسناد املاکی که تصرف می‌کند، در بعضی مناطق ایران با فشار بر سازمان ثبت اسناد و کارکنان آن رفع شده است.

    در آبان سال ۱۳۹۱ مسئول اداره املاک و اراضی سپاه پاسداران کشور از رئیس و معاون ثبت اسناد و املاک شهرستان جویبار تقدیر کرده بود. در این تقدیر نامه آمده بود: “به پاس تلاش مجدانه وبی دریغ شما در پیگیری و حل مشکلات املاک سپاه استان مازندران بر خود فرض می‌دانم به مصداق حدیث شریف «من لم یشکر المخلوق لم یشکر المخلوق» از زحمات شما تقدیر و تشکر می‌نمایم.”

    بخشی از این اراضی در بهمن ماه امسال به مجتمع مسکونی تغییر کاربری یافت تا برخی از اعضای سپاه پاسداران بتوانند در شمال کشور ویلاهای جدیدی بسازند. نام این مجموعه قرار است “مجتمع اتهم” باشد و مراسم کلنگ‌زنی آن هم در بهمن ماه امسال انجام شد. در این مراسم علاوه بر امام جمعه و فرماندار جویبار، مسئول بازنشستگان سپاه نیز شرکت کرده بود.

    زمین‌های جویبار تنها بخشی از یک برنامه گسترده تصرف اراضی توسط سپاه پاسداران در ایران بوده است.

    چندی پیش روزنامه دولتی ایران در گزارشی با عنوان “معمای واگذاری ۴میلیون هکتار اراضی ملی” از قول عضو کمیته مبارزه با مفاسد اقتصادی خبر داده بود: “طی سال‌های گذشته ۴ میلیون هکتار زمین‌های منابع طبیعی در خارج از شهر‌ها واگذار شده که باید مورد بررسی قرار بگیرد.” در بخش دیگری از این گزارش از قول ایرج ندیمی، نایب رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس آمده بود: “با توجه به گستردگی کشور و واگذاری‌های سی و چند ساله، به نظر می‌رسد حجم واگذاری‌ها – قانونی و غیرقانونی- فرا‌تر از این اعداد باشد.”

    گفته می‌شود حجم عظیمی از این چهار میلیون هکتار اراضی عمومی در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفته و امکان بازپس‌گیری آن نیز وجود ندارد.

    در بهمن ماه سال ۱۳۹۱، معاون حقوقی و امور مجلس سپاه پاسداران فاش کرده بود: “سابقه ما بیش از ۳۳ سال نیست و بعد از انقلاب املاکی را از ارتش و منابع طبیعی یا به صورت هدیه از مردم دریافت کرده‌ایم که خیلی از آنها سند نداشته‌اند، طی سالهای گذشته مدعیان زیادی پیدا شدند و ما با مشکل جدی مواجه هستیم. من به ریاست قوه قضاییه گفتم که شرایط خاص است و عده‌ای خاص به جان زمین‌های مملکت افتادند که بخشی هم مربوط به ماست و ما هم سندی نداریم.”

    معاون حقوقی مجلس توضیح نداده بود که سپاه پاسداران چگونه می‌تواند در قبال زمین‌هایی که حتی سند آنها را ندارد، ادعای مالکیت کند.

    سپاه پاسداران علاوه بر تصاحب زمین‌های عمومی، بخش بزرگی از زمین‌های خصوصی مردم را نیز تصاحب کرده است. این اقدامات چنان بوده که حتی گاه اخباری از اعتراضات مردم نیز در رسانه‌های داخلی ایران منتشر شده است.

    در مهر سال ۱۳۸۷ گروهی از اهالی روستای قلات شیراز با تجمع مقابل استانداری فارس خواستار خروج نیروهای نظامی از اراضی خود شدند. آنها معترض بودند که بیش از ۳۰۰ هکتار از اراضی زراعی این منطقه توسط سپاه پاسداران جهت ساخت تأسیسات و پادگان نظامی تصرف شده است. یکی از اهالی معترض این روستا به خبرنگاران گفته بود: “یکی از شرکت‌های عمرانی وابسته به یک ارگان نظامی، شبانه در اراضی قلات کانتینر و تجهیزات عمرانی پیاده کرده و می گویند می‌خواهیم در ۲۵۰ هکتار از اراضی این منطقه پادگان نظامی احداث کنیم. مدیران این شرکت مدعی هستند که از طریق کارشناسان دادگستری قیمت اراضی تعیین شده و پول آن را پرداخت می‌کنند، اما آیا می شود به زور وارد خانه کسی شد و بعد به او گفت: پول شما را می دهیم؟”

     
  12. لغو قرارداد یک استاد دانشگاه به خاطر صدای «زنانه»

    ۱۱ اسفند ۱۳۹۳

    کمیته صلاحیت عمومی دانشگاه «خواجه‌ نصیر طوسی» صلاحیت یکی از استادان فیزیک این دانشگاه را به خاطر داشتن صدای «زنانه» تائید نکرد.

    هویت این استاد فیزیک قاسم اکسیری‌فرد اعلام شده که دانشگاه «خواجه نصیر» همکاری خود با وی را از بهمن ماه امسال قطع کرده است.

    اکسیری‌فرد کار تدریس خود را از بهمن ماه سال گذشته در این دانشگاه آغاز کرده بود و صلاحیت وی حدود سه ماه بعد یعنی در اردیبهشت شال ۱۳۹۳ از سوی کمیته صلاحیت عمومی دانشگاه «خواجه نصیر» رد شد.

    اعضای این کمیته گفته‌اند تصمیم مذکور را براساس بند ١٦ کارگروه تعیین صلاحیت‌های عمومی، به علت داشتن صدای زنانه این استاد دانشگاه اتخاذ کرده‌اند.

    این کمیته افزوده اکسیری‌فرد به خاطر صدایش توانایی انتقال مفاهیم علم و دانش را به دانشجویان ندارد.

    تلاش‌های قاسم اکسیری‌فرد از اردیبهشت تا بهمن ماه امسال برای لغو این تصمیم شکست خورده است.

    کمیته صلاحیت عمومی دانشگاه «خواجه‌ نصیر طوسی» در پاسخ به اعتراض‌های این استاد دانشگاه گفته این تصمیم را به منظور جلوگیری از «مسخره» کردن وی در سر کلاس‌های درس اتخاذ کرده است.

    قاسم اکسیری‌فرد در فیزیک نخبه است و مدرک دکترای خود را در رشته ذرات بنیادین گرفته و در حال حاضر پژوهشگر پژوهشگاه دانش‌های بنیادین است.

     
  13. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : و قتی که دست راست خامنه ای نظر قطعیش این باشد و حتما نظر ولی فقیه چیزی جز این نیست دیگر تکلیف همه معلوم است و صد البته قریب به اتفاق مردم که متاسفانه ساکت هستند و چون امثال این عقل باخته اعتراضی نمیبیند فکر میکنند فکر مسمومشان عین اسلام و احکام است و هرچه زمان میگذرد افکار پلیدشان و بالا تر از آن ایران ستیزیشان آشکارتر و صریح تر میشود گویا این عقل باخته گان مارا ببخشید مانند اسب عصاری فرض کرده اند که باید مدام دور خودمان بچرخیم و تابع اوامر خفت بار این بی شرمان باشیم ای کاش در توانمان بود که این عقل باخته را یک ماه در جایی مانند زندان ورامین می انداختیم تا ببینیم که سر عقل می آید که از این حماقت ها و افکار پریشان بلغور نکند؟؟

    مهدی طائب٬ رئیس قرارگاه عمار:

    لازم باشد مردم باید از نان شب خود بزنند

    ۱۱ اسفند ۱۳۹۳

    مهدی طائب رئیس قرارگاه عمار می‌گوید مردم بدانند در صورت نیاز باید از نان شب خود بزنند و هزینه رزمندگان سوری٬ یمنی٬ عراقی و لبنانی را تامین کنند.

    آقای طائب افزوده سختی‌های «جنگ» اخیر دشمن علیه جمهوری اسلامی بر «دوش» مردم قرار دارد و هر اندازه که به جلو برویم سختی‌ها بیشتر می‌شود.

    وی ادامه داده جهان در حال یک «جراحی بزرگ» است که بیشتر بار آن بر دوش ایران است و اگر مردم مقاومت نکنند این جراحی ناکام خواهد شد.

    طائب٬ بار ظهور امام زمان را بر دوش جامعه ایران دانسته و گفته دنیا با ایران آماده می‌شود.

    رئیس قرارگاه عمار در بخش دیگری از اظهاراتش گفته رسانه‌های قوی «دشمن» سبب از بین رفتن همه محدودیت‌ها شده‌اند٬ فضاهای مجازی تمام جامعه را گرفته و مطالب آن به دقیقه به مردم انتقال داده می‌شود.

    وی با بیان اینکه نمی‌توان فضای مجازی را برای لحظه‌ای هم‌‌ رها کرد افزوده که فیلترینگ دیگر جواب نمی‌دهد و باید به صورت محتوایی در این فضا کار کرد.

    وی همچنین گفته اگر ایران نبود جنگ سوریه شکل نمی‌گرفت و انصار الله یمن به وجود نمی‌آمد.

    .

     
  14. سلام علیک اگر فیلمی ساختید از جناب دولت دست پاک؟؟؟؟؟؟/ بد نیست از این دیالوگ زیر که بسبک فیلم قیصر توسظ فرد با دوقی نوشته شده استفاده کنید (

    هیچی بابا، من بودم، خاوری بود، بابک ز، سعیدقصاب، صد و هفتاد هشتاد تا نماینده مجلس آره و اینا خیلی بودیم، مموت آقامون هم بود
    -«محمود؟! کدوم محمود؟»
    مموت میمون دیگه بابا رییس جمبور بود، میشناسیش؟ آره؟ از ما نه, ازاونا آره، که بریم اختلاس. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره نه گاز دنده دم بانک مرکزی اومدیم پایین، یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین دلار و یورو جور شد سر خزانه نشسته بودیم داشتیم می‌خوردیم. سه هزار میلیارد رو کشیدیم بالا، به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم، دوازده هزار میلیارد رو کشیدیم بالا به سلامتی بابک، پاتیل پاتیل شدیم؛ هزارمیلیارد رو اومدیم بریم بالا سعید مرتضوی نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا. گفت به سلامتی تک خوراش؛ تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم؛ این روزنامه نه اون سایت اومدم مصاحبه دیدم کسی نیست همه جیم شدن، پریدم تو اوتول اومدم دمه دادگستری اومدم پایین دیدم یه قاضیه هیکل میزونیه, این جوریه, یه اتهام زد بهم گیج و منگ شدم، گفتم هته ته! من خط قرمز مموتم، ده سال حبس گذاشت تو پروندم، گفتم نامرداش؛تهش آقا سیدعلی وساطتت کرد ده سال رو کرد پنج تا،آقا رفتیم حبس، دو روز گذشته بود نگذشته بود چشام باز کردم دیدم مرخصی ام، حالا ما به همه گفتیم حبس کشیده ایم، شمام بگید حبسه، آره،خوبیت نداره. واردی که!

     
  15. Mr. nurizad all th mullah are the ame not good or bad, you forgot recently they rmoved Ferosi staus from one of city in Iran by order of Beteh rahbri,and Alamohod said music is haram, these mullah besavad need go back to Quom and stop deciding and talking for 80million iran poplation, and if they like they an go back live in 14 cenury but peope in the world are not ging backlie in ImamHussin or Ali area, they going forward with life, technology and new thinking.

     
  16. در ارتباط با نتیجه گیری مهرداد شعر زیر نیز چنین گوید:

    كوك كن ساعتِ خویش !
    اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
    دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

    كوك كن ساعتِ خویش !
    كه مـؤذّن، شبِ پیـش
    دسته گل داده به آب
    و در آغوش سحر رفته به خواب

    كوك كن ساعتِ خویش !
    شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
    كه سحر برخیزد
    شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
    دیر برمی خیزند

    كوك كن ساعتِ خویش !
    كه سحرگاه كسی
    بقچه در زیر بغل،
    راهیِ حمّامی نیست
    كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی

    كوك كن ساعتِ خویش !
    رفتگر مُرده و این كوچه دگر
    خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

    كوك كن ساعتِ خویش !
    ماكیان ها همه مستِ خوابند
    شهر هم . . .
    خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

    كوك كن ساعتِ خویش !
    كه در این شهر، دگر مستی نیست
    كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
    از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

    كوك كن ساعتِ خویش !
    اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
    و در این شهر سحرخیزی نیست
    و سـحر نـزدیک است …..

     
  17. چرا دین خدا؟
    چرا دین خدا به اسم رحمن و رحیم است —-چرا با شلاق و سنگسار و قصاص عجین است
    چرا دین خدا خون و سیاهی است —- چرا آزادگی دود و تباهی است
    چرا مرد خدا عمامه دارد —- چرا در دست خود تازیانه دارد
    چرا روح خدا م…ن خمینی است —- چرا دین او دین حسینی است
    چرا عدل علی شمشیر دارد —-چرا آزادگی تکبیر دارد
    چرا حق زنان سنگسار باشد —- چرا آزادگی بر دار باشد
    چرا این سرزمین باستانی —- چپاول گشت ز این مردان جانی
    چرا کشتند و سوزاندند و بردند —- چرا میهن به دست ظالم سپردند؟
    چنین ظلمی نه چنگیز قادرش بود —- چنین کفری نه شیطان باعثش بود
    و اکنون حکم ایزد را نگر کن —- و در این راه پاک با ما گذر کن
    بدان فرمان ایزد این چنین است —- که تا ظلم عرب در سرزمین است
    نفس بر مرد ایرانی حرام است —- نجات سرزمین راهش قیام است
    کنون ای هموطن وقت قیام است —- زمان خیزش شیر ژیان است .
    ای هم وطن مقصود از فراعنه و جبابره و اصنام و ظالم و طاغی و یاغی و امثال آن که در زبر و کتب و الواح الهی بوده و هست جهلای عصرند که به علما معروفند

     
  18. مازیار وطن‌پرست

    مهرداد گرامی، با خسته نباشید؛ آیا کامنت شما در تحلیل اوضاع منطقه نوشتهٔ خودتان است؟ این یادداشت را عرض می‌کنم: http://www.nurizad.info/blog/28790#comment-185474

    و اگر پاسخ منفی است، لطفا منبع آن را ذکر کنید.

     
    • بادرود به مازیار عزیز – لطفا کژدم را سرچ بفرمایید .البته من به دلیل نا مناسب بودن بسیاری از الفاظ در آن مقاله دخل و تصرف کردم . با احترام

       
  19. سلام .راستش من یک مطلب سوال برانگیز در سایت http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa8307 خوندم و چون حیفم اومد دیگران اونو نخونند اونو کپی کردم اینجا. انشاله که آقا مرتضی یا مصلح عزیزجواب سوال های این بنده خدارو بدن .
    خلاصه پرسش
    برخی از جزئیات حادثه کربلا با عقل سازگار نیست! چگونه توجیه می شود؟
    پرسش
    من یک شهروند تهرانی هستم. امروز پنجم فروردین 89 ایمیلی را دریافت کردم که در آن به یکی از اصلی ترین عقاید شیعیان، یعنی موضوع کربلا، شبهه وارد نموده اند. با توجه به این که مرکز شما دارای محقّقین و متخصّصین علوم اسلامی است و پاسخ دادن به این انحرافات فکری جزو رسالت شما می باشد، خواهشمندم به این موضوع رسیدگی فرمایید و اطلاع رسانی مناسب را منظور نمایید. توفیق شما را از خداوند متعال خواستارم متن ایمیل ارسال شده به شرح زیر می باشد:
    فارغ از حب و بغض بخوانید تا بتوان آن را نقد کرد در این پست می خواهم به بیان چند نمونه از افسانه های معروف و البته تأمل برانگیز روز عاشورا بپردازم. نخست در مورد بی آبی، وضعیت بیابانی و عطش حسین و یارانش: همان طور که می دانید جنگی که در روز عاشورا رخ داده در نزدیکی رود فرات بوده. در هیچ کجای کره زمین نمی توانید سرزمینی در کنار یک رود را بیابید که صحرا و بیابان بی آب و علف باشد، مگر رودی که از میان کوهستان می گذرد. همه در درازای تحصیلمان خوانده ایم که در کنار رودخانه ها جلگه و زمین های حاصل خیز به وجود می آید. واقعیت این است که اطراف فرات را نیز مانند سایر رودخانه ها، جلگه ها و زمین های حاصل خیز تشکیل می دهد و کربلا نیز سرزمینی سرسبز است. از آن گذشته در چنین مناطقی به دلیل نزدیکی به رودخانه بستر زیرین زمین را سفره های پهناور آبی تشکیل می دهد و دست رسی به آب آسان تر از آن چیزی است که به ذهن می رسد. تنها با کندن 4 یا 5 متر از زمین می توان به آب رسید. در منطقه اهواز یکی از مشکلات ساخت و ساز همین سفره های زیرزمینی است که کاملاً زیر شهر را فرا گرفته اند. 72 نفر نتوانسته اند یک گودال 4 متری حفر کنند؟ از طرفی بر طبق گفتار شیعیان این رویداد در تابستان و هوای گرم و جهنمی رخ داده، ولی با مراجعه به این سایت و وارد کردن تاریخ دهم محرم سال 61 هجری قمری در قسمت Islamic Calendar درمی یابید که عاشورا در روز چهارشنیه 21 مهر ماه بوده است. البته 21 مهر نیز هوای کربلا آن چنان خنک نیست، ولی آن تابستان جهنمی هم که شیعیان می گویند نیست. اکنون می گویند شرایط آب و هوایی 1400 سال پیش با امروز فرق دارد. نخست این که در یک پریود 1400 ساله آن تغییر آب و هوایی که در ذهن مسلمانان است نمی تواند رخ دهد و دوّم این که اگر هم تغییری باشد مطمئناً هوا خنک تر نشده، بلکه دما بالاتر هم رفته است؛ یعنی 1400 سال پیش نسبت به امروز خنک تر بوده. اما یک نکته جالب دیگر در داستان هایی که از واقعه عاشورا گفته شده اشاره ای به گرسنگی نگردیده؛ یعنی کاروان حسین مشکل گرسنگی نداشته است. این کاروان نیز مانند سایر کاروان ها حیوانات اهلی به همراه خود داشته که با مشکل گرسنگی مواجه نشود؛ مثلاً گوسفند یا بز، برای رفع تشنگی نیز می توانستند از شیر همین حیوانات اهلی استفاده کنند. در ضمن شتر نیز همراه آنها بوده، عرب ها که به خوردن شیر شتر علاقه بسیار دارند، می توانستند از شیر شتر ها نیز استفاده کنند .باز هم نکته ای دیگر، سه نقل قول در مورد مقبره حسین: هارون الرشید را در حالى پشت سر گذاشتم که قبر حسین (علیه السلام) را خراب کرده و دستور داده بود که درخت سدرى را که آن جا بود به عنوان نشانه قبر براى زوار، و سایه‏بانى براى آنان قطع کنند. (تاریخ‏الشیعه، محمد حسین المظفری، ص 89، بحار الانوار، ج 45، ص 39 8) قبر شریف آن حضرت مورد تعرض‏ و دشمنى متوکل عباسى قرار گرفت. او توسط گروهى از لشکریانش قبر را احاطه کرد تا زائران به آن دست رسی نداشته باشند و به تخریب قبر و کشت و کار در زمین آن جا دستور داد… ) اعیان الشیعه،ج 1، ص 628، تراث کربلا، ص 34; بحارالانوار،ج 45، ص 397) سال 236 متوکل دستور داد که قبر حسین بن على و خانه‏هاى ‏اطراف آن و ساختمان هاى مجاور را ویران کردند و امر کرد که جاى قبر را شخم زدند و بذر افشاندند و آب بستند و از آمدن مردم به آن جا جلوگیرى کردند. (همان) از این دست نقل قول ها بسیار است که تنها به سه مورد اشاره کردم. در بیابان بی آب علف و صحرای جهنمی کشت و کار کرده اند و بذر افشانده اند؟ پس با این همه موارد، چگونه حسین و کاروانش از تشنگی و گرمای هوا رنج دیده اند؟
    دوم حرمله و گردن علی اصغر :این داستان علی اصغر هم از آن افسانه های جالب عاشوراست. داستان از این قرار است: حسین به علت عطش فراوان که در پست قبلی اشاره کردم عطشی در کار نبوده، فرزند شیرخوارش را در بغل گرفته و جلوی سپاه می رود و می گوید دست کم به این طفل آب بدهید. از آن طرف (سپاه یزید) شخصی به نام حرمله که گویا تیرانداز قابلی بوده تیری را به قصد گلوی نوزاد رها کرده و او را می کشد، یا شهید می کند یا هر چه شما بگویید. در ظاهر تراژدی واقعاً دردناکی است، ولی با کمی تأمل مطالبی دال بر خرافی و غیر واقعی بودن این داستان می یابیم.
    نخست آن که نوزاد شیرخوار و چندین ماهه اصلاً گردنی به آن صورت که ما تصور می کنیم ندارد. اگر دقت کنید سر نوزاد به بدنش چسبیده است، دلیلش هم آن است که هنوز استخوان و عضلات گردن چنان رشد نکرده اند که وزن سر را تحمل کنند. تنها در یک صورت می توان گردن نوزاد را تا حدودی دید، در صورتی که سر کودک به پشت برگشته و به سمت زمین آویزان شود. دوم آن که فاصله دو سپاه در هنگام نبرد معمولاً 200 یا 300 متر بوده است. اگر قهرمان تیراندازی المپیک با آن کمان های مجهز و مدرن را نیز بیاوریم نمی تواند از آن فاصله گردن کودک که هیچ حتی پدر کودک را نشانه بگیرد و به هدف بزند. شاید با دراگانوف نیز چنین کاری دشوار باشد چه رسد به تیر و کمان. سوم آن که برای چه حرمله نوزاد را نشانه گرفته؟ در تمام جنگ ها مهمترین شخص فرمانده سپاه است. حرمله باید حسین را می زده نه نوزاد را. کدام عقل سالمی چنین چیزی را می پذیرد؟ حرمله فرمانده سپاه را ول کرده و نوزاد را از پای درآورده؟ اگر به قول مسلمانان واقعاً هوا جهنمی بوده مگر این حرمله مازوخیسم داشته که در آن شرایط، جنگ را کش بدهد و خودش را بیشتر اذیت کند؟ در جایی مسلمانی گفت حضرت کودک را در دست گرفته و نزدیک سپاه رفته تا صدای او را بشنوند، او که فک و فامیل وحشی خود را بهتر می شناخته .چهارم که از همه نیز جالب تر است آن که اصلاً کودک چند ماهه چه نیازی به آب دارد؟ نوزاد چندین ماهه شیر می نوشد و نه آب و مادرش می تواند به نوزاد شیر بدهد و تشنگی او را بر طرف سازد. در ضمن شیر آن حیوانات اهلی که پیشتر گفتم نیز موجود بوده.
    سوم، ابوالفضل رفته آب بیاره: داستان از این قرار است که آقا ابوالفضل که مسلمانان ماشین شان را بیمه ایشان می کنند برای رفع تشنگی لشگر حسین به دل دشمن زده و مشکی را از آب رودخانه پر کرده و در مسیر برگشت شخصی آن دستش را که مشک را گرفته بوده قطع می کند. حضرت مشک را با دست دیگرش می گیرد و به راهش ادامه می دهد. دوباره یک از خدا بی خبری آن دست دیگر را هم قطع می کند. حضرت اکنون مشک را با دندانش می گیرد و در آخر چند از خدا بی خبر دیگر وی را به شهادت می رسانند. لطفاً یکی برای من توضیح بدهد که حضرت چگونه مشک را از دستی که قطع شده می گیرد؟ آیا حضرت از اسب پیاده شده و می رود مشک را که همراه دست قطع شده اش روی زمین افتاده بر می دارد و دوباره سوار اسب می شود و می رود؟ دوباره که آن یکی دستش قطع می شود چه کار می کند؟ آیا حضرت باز از اسب پیاده شده و می رود به سراغ دست افتاده و دولا شده و مشک را با دندان می گیرد؟ آیا در این میان که هی حضرت از اسب پیاده و دوباره سوار می شده اند کسی نبوده ایشان را بکشد؟ یا اصلاً هیچ کدام از اینها رخ نداده و پیش از آن که دست مبارکشان را قطع کنند، حضرت بر اساس مهارت هایشان مشک را به هوا پرتاب کرده اند با آن یکی دست گرفته اند و به دنبال آن دوباره مشک را به هوا پرتاب کرده و این بار با دندان می گیرند؟ اصلاً دست حضرت چگونه قطع شده؟ از مچ؟ از آرنج؟ از کتف؟ با چه چیز قطع شده؟ شمشیر؟ خاطرم هست در یک مراسم مذهبی در محرم روضه خوان گفت با کمان به سوی دست حضرت نشانه رفته اند و دست را قطع کرده اند. مگر کمان های آن ها تبر پرتاب می کرده است؟ خون ریزی شدید ناشی از قطع شدن دست در این میان کشک بوده؟ این تنها سه نمونه از افسانه های عاشورا بود. به داستان غسل کردن قاسم نیز اشاره ای نکردم؛ زیرا برخی از مسلمانان خود این داستان رو قبول ندارند. از این دست افسانه ها بسیار است. امیدوارم بیاموزیم که تنها عقل و اندیشه خود را میزان قرار دهیم.

     
    • بی نام بی نهایت

      سلام،
      دوست عزیزی که از آن شخص و نوشته هایش یاد کردی :
      تاریخ و آثار تاریخی حاصل یادداشت برداری از وقایع میباشد که یا خود شخص دیده ، یا از کسانی که دیده اند شنیده و یا شنیده های دیگران را نوشته و یا اینکه به او گفته اند آن گونه بنویسد. پس در مورد حوادث تاریخی که شواهد زیادی داشته بیشتر نقل قول اکثریت را در نظر میگیرند.امکان اشتباه در تمام حوادث تاریخی هست که ناشی از نقل قولهای مختلف می باشد و مختص حادثه کربلا نیست. در ضمن به تمام نتیجه گیری های شخص مورد نظر شما هم اشکالاتی وارد است.
      1- حفر گودال 4 متری و رسیدن به آب را باید خود تجربه کنید یعنی شخص برود در محل احتمالی حادثه کربلا و گودالی حفر کند ببیند به آب میرسد یا نه و بعد مانند گزارشگران شبکه دیسکاوری و با تحلیل های هواشناسی و زمین شناسی نظرات خود را بیان کنند نه اینکه با تحلیل آبکی که ذکر کردید. البته نمیشود شمایی که در اهواز هستید ، کربلا را شبیه به اهواز به تصویر بکشید و نظر دهید.
      در ضمن این آقای دانشمند نمیداند که اگر حیوانات اهلی علوفه ای نخورند چگونه میتوانند شیر بدهند ؟
      این جناب پروفسور که بر همه علوم احاطه دارد آیا نمیداند که هارون الرشید و یا دیگر سلاطین عباسی با کمک آن لشگر عظیم میتوانند کانالی برای هدایت آب به سمت قبور حفر کنند و آنجا را به آب ببندند.
      داستان علی اصغر نیز همینطور….آیا یک تک تیرانداز نمیتواند خود را مخفیانه به هدف نزدیک کرده و تیراندازی کند.در ضمن تیر میتواند به هر جای بدن اصابت کند مگر جای اصابت تیر مهم است و اینکه این آقای مهندس تیر و کمان و فیزیکدان خبر از دقت تیراندازی با کمان در گذشته نداشته.
      در مورد عباس بن علی هم همینگونه است آیا با اولین ضربه دست قطع میشود ؟و یا نیاز به ضربات پی در پی است با توجه به اینکه بدن رزمنده ها را نوعی زره پوش از جنس چرم ضخیم و یا زنجیر بافت پوشانده بوده.این آقای دانشمند اینقدر کوته فکر است که از بدیهی ترین مسایل رزمی بی اطلاع بوده. وقتی به دستی که حامل آب بوده حمله میشود حداقل چندین ثانیه وقت دارد که مشک آب را به دست دیگر بدهد و همینطور آنرا به دندان بگیرد.احتمالا راوی این مطلب دارای هیکل نحیف و استخوانی است و درکی از مقاوت بدن آنهم هیکلی بلند قامت و قوی و یک رزمنده در مقابل ضربات ندارد و با توجه به هیکل خود آنها را تفسیر کرده …. و الی آخر.
      دوست گرامی راوی مطلب و نویسنده مطلب، متاسفانه نوشتار شما تهی از هر گونه بار علمی میباشد و هجویاتی مغرضانه بیش نیست. حوادث تاریخی را نمیتوان به این سادگی تجزیه و تحلیل کرد.اگر به درستی تحقیق میکردید و نتایج آن را مینگاشتید میتوانست بسیار تاثیر گذار باشد.

       
      • انگار نمی‌‌صرفید وارد گرمای سوزان تابستان شوید، حال آنکه بر اساس تبدیل تقویم، واقعهٔ در مهرماه روی داده و اتفاقا نظرات گوینده آنچنان هم بی‌ روال نیست و نقد شما هم آن نقدی نیست که خود انگاشته اید.مگر در چند ساعت از یک روز چند صد دوربین فیلم برداری و عکاسی و تاریخ نگار و وقایع نگار بیطرف حضور داشته اند که این حجم وسیع از شرح جزئیات مکتوب شده و همهٔ آن شاهدان بی‌ طرف هم نتایج مکتوب مشاهدات خود را دو دستی‌ فقط تقدیم شیعه کرده باشند؟

         
    • علیک (بالکسر یا بالفتح) السلام

      خوب شما که لینک دادی به مطلب ،اما چرا فقط سوالات را مطرح کردی و پاسخ های تفصیلی موجود در آن لینک را درج نکردی؟
      من اما زحمت درج آنرا می کشم ،اما پیش از آن فقط به این نکته باید توجه کرد که بیان مطالب تاریخی مربوط به سالیان دور- حتی در فرض تواتر و مسلم بودن اصل واقعه -بصورت دقیق و بصورت موشکافانه عقلی میسر نیست و این اختصاصی به واقعه کربلا ندارد ،و ممکن است نقل ها و روایات مختلف بیان واقعه در بیان جزئیات متفاوت باشند،واقعه کربلا نیز علیرغم تواتر اصل ماجرا از این مساله مستثنا نیست.

      پاسخ تفصیلی موجود در لینک فوق الذکر که اجمالا پاسخ درستی هم هست به این شرح است :

      “”پاسخ تفصیلی
      با توجه به این که تمام این پرسش ها از طرف فردی به کاربر محترم ارسال شده و ایشان آن را برای ما فرستادند از این رو با تشکر از کاربر محترم از این پس مخاطب مان را پرسشگر اصلی قرار می دهیم.
      پیش از پرداختن به پاسخ تذکر نکته ای ضروری به نظر می رسد.
      ما مسلمانان افتخار داریم که پیامبر مان به خلقی نیکو آراسته شده است. [1] بر این اساس خداوند، توسعه اسلام را نیز مرهون خوش خلقی های آن حضرت می داند. [2] و در پی آن ما مسلمانان نیز مأمور شدیم که حتی به بت های مشرکان هم توهین ننماییم. [3]
      واقعه و شهادت امام حسین (ع) و یاران آن حضرت از بدیهیات، مسلمات و معلومات تاریخ است که با تواتر و سینه به سینه نقل شده و از نسلی به نسل بعد رسیده است و تا به حال کسی حتی دشمنان نیز آن را انکار ننموده است. این حادثه نقش به سزایی در حیات و رشد و گسترش اسلام داشته و همچون چراغ پر نوری در جلو راه امت اسلامی نور افشانی کرده است. امام سجاد(ع) و حضرت زینب کبری (س) به عنوان سفیران با کفایت کربلا با روایت صادقانه خود دشمن را رسوا و دست های پلیدی را که قصد نابودی درخت اسلام را داشتند برملا کردند تا جایی که بنی امیه بدرستی احساس کرد با کشتن امام حسین (ع) جز خواری و نکبت و شکست چیزی بدست نیاورده است. به همین دلیل حکومت بنی امیه و ایادی آن که از روشن گری این چراغ هدایت متضرر می شدند از همان ابتدا، از راه های مختلف، سعی در خاموش کردن آن نمودند که تحریف و وارد کردن بعضی از مطالب انحرافی و خلاف در روایات این حماسه بزرگ، یکی از این اقدامات بود. و متأسفانه باید بگوئیم تا حدی هم در این راه موفق شدند.
      امروز نیز تاریخ و یاد آن حماسه بزرگ الگوی همه ملت های آزادی خواه در سراسر جهان است و جهانیان روز بروز با ابعاد وجودی این نهضت بیشتر آشنا می شوند و از آن درس می گیرند. از آنجایی که همه زیبایی ها و افتخارات این نهضت از آن اسلام و بویژه مذهب تشیع است، طبیعی است دشمنان اسلام و تشیع در صدد مشوش کردن این واقعه بزرگ بر آیند و تمامی امکانات خود را در این راه به کار گیرند.
      با توجه به آنچه گفته شد لازم است وقایع این حماسه بزرگ را با دقت تمام مورد کنکاش قرار داده تا بتوانیم توطئه دشمنان اسلام و تشیع را بی اثر سازیم.
      حوادث تاریخی به ویژه اگر مهم و دارای ویژگی خاص و حسّاسیتی باشد، معمولاً از دستبرد تحریف و تغییرهای مغرضانه و جاهلانه در امان نخواهد بود، مسئله عاشورا نیز از این قاعده مستثنا نیست، چه بسا تحریفاتی در بعضی از جزئیات این واقعه بزرگ بوقوع پیوسته است، از این رو می بینیم دانشمندان بزرگ شیعه و دوست داران و دلسوختگان شیعه همواره از دیر باز با این امر به مبارزه برخاسته اند و در این راستا کتاب ها و مقالاتی به نگارش در آورده ا ند یا سخنرانی ها و مصاحبه هایی انجام داده اند که در جهت روشن کردن اذهان جویای حقیقت بسیار مؤثر بوده است.
      از جمله آنان محدث نوری که در موضوع منبر کتابی به نام لؤلؤ و مرجان نگاشته و در آن به مسئله تحریفات عاشورا پرداخته است.
      او صریحاً می‌گوید: امروز باید عزای حسین را گرفت اما در عصر ما برای حسین یک عزای جدیدی است که در گذشته نبوده است و آن عزای جدید، برای این همه دروغ‌هایی است که درباره حادثه کربلا گفته می‌شود و هیچ کس جلوی این دروغ‌ها را نمی‌گیرد. به این مصیبت حسین بن ‌علی باید گریست نه برای شمشیرها و نیزه‌هایی که در آن روز بر پیکر شریفش وارد شد. [4]
      استاد مطهری نیز در این زمینه سخنرانی هایی ایراد نمودند که در کتاب حماسه حسینی ایشان در جلد اول موجود است.
      او در این زمینه می فرماید:
      غالب جعلیاتی که وارد شده است مقدمه گریز زدن بوده است؛ یعنی برای این که بشود گریزی زد و اشک مردم را جاری کرد یک جعل صورت گرفته و غیر از این چیزی نبوده است. [5]
      بنابر این، از این که در برخی از جزئیات حادثه عاشورا تحریفاتی صورت پذیرفته تردیدی وجود ندارد، اما آیا این بدان معنا است که هر چیزی که با مذاق عده ای خوش نیامد، جزو تحریفات است؟
      آیا با صرف استبعاد و استحسان از یک جریان مسلم تاریخی می شود آن را انکار نمود؟
      آیا تنها با ایجاد تردید و شک در بعضی از جزئیات حادثه کربلا می توان از زشتی جنایتی که یزید و یزیدیان مرتکب شدند، کاست.
      آیا نظیر محدث نوری و استاد مطهری و دیگران که خیرخواهانه در این مسیر قدم نهادند ما نیز با طرح مسئله تحریف عاشورا در راستای خدمت به عدالت و حق و مبارزه با ستم، گام می نهیم یا انگیزه های دیگری را از این سخن ها دنبال می نماییم.
      بر این اساس با توجه به این که اصل تحریف ستیزی کار پسندیده ای است، اما بهتر است این کار نظیر سایر امور به صورت محققانه و کارشناسانه جهت رفع این مشکل صورت پذیرد. [6]
      باید توجه داشته باشیم که اصل کشته شدن امام حسین (ع) و اصحاب و یاران آن حضرت و جداکردن سرها از بدن هایشان و بالای نیزه قرار دادن آنها و در نهایت به اسارت بردن اهل بیت پیامبر، و … از مسلّمات بوده و تردیدی در این رابطه وجود ندارد. [7]
      از جمله اموری که از مسلمات حادثه عاشورا است مسئله تشنگی امام حسین (ع) و اهل بیت و یاران آن حضرت در روز عاشورا است.
      ما در این جا به عنوان نمونه تنها یکی از مواردی را که مورّخ اهل سنت (طبری) به آن اشاره نموده و دال بر سخت گیری در مسئله آب است بیان می کنیم: “عبیدالله بن زیاد در نامه ای به عمر بن سعد نوشت : ای عمر بن سعد! بین حسین و اصحابش و آب حایل شو، نگذار حتی یک قطره آب بنوشند … وقتی که این نامه رسید، عمر بن سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد نفر سواره مأمور کرد تا مانع برداشتن آب از فرات شوند تا مبادا قطره ای از آب بخورند. و شخصی به نام عبد الله بن ابى حصین الأزدی به امام حسین می گوید: یا حسین، … به خدا سوگند از این آب نمی خوری تا تشنگی از دنیا بروی که امام (ع) او را نفرین نمود.” [8]
      با توجه به توضیحاتی که ارائه گردید و نکته هایی که بیان شد نیازی به وارد شدن به جزئیات پرسش و پاسخ آن نیست اما باز هم سعی می نماییم به طور خلاصه اشاره ای به پرسشتان داشته باشیم.
      1.کربلا در نزدیکی رود فرات نیست بلکه به طور مستقیم حدود پانزده کیلومتر با هم فاصله دارند، بله نهر کوچکی از فرات منشعب است که از نزدیکی های آن جا می گذرد و به آن نهر علقمه می گویند و چون این نهر از رود فرات جدا می شود گاهی مجازاً به آن فرات هم گفته می شود. بنابر برخی از نقل ها اصحاب امام تا شب عاشورا از آن نهر آب می گرفتند حتی برخی از آن آب غسل نمودند، اما در روز عاشورا محاصره تنگ تر و سخت گیری ها بیشتر شد بر این اساس بعد از شب عاشورا هیچ آبی نبود در این صورت اگر آب نباشد، یعنی برای هیچ کس آب نیست بچه یا بزرگ.
      اما این که آیا غذا بود یا نه و یا فرصت پختن غذا بود یا خیر بر فرض پذیرش این، باز هم غذا غیر از آب است و (بر فرض این که با تشنگی زیاد بتوان از غذا خورد) چه بسا این موجب تشنگی بیشتری شود. بعلاوه که تحمل گرسنگی آسانتر از تحمل تشنگی است. براین اساس چون تشنگی و تحمل آن بسیار سخت و طاقت فرسا بوده است ذکری از گرسنگی به میان نیامده است.
      2. بر فرض پذیرش این که آب در حد چهار یا پنج متر عمق زمین وجود داشته باشد –- شما صورتی را فرض کنید که تعداد محدودی با خانواده در محاصره شدید و سخت دشمن باشند، دشمنی که از گرفتن آب از نهر جلوگیری می کند طبعاً از حفر چاه نیز به طور جدی تر ممانعت خواهد نمود، علاوه بر این که زمین کربلا ماسه زار است و کندن آن بسیار سخت و هرچه از آن حفر کنید دوباره پر می شود و این کار بسیار مشکل است.
      در عین حال با هر زحمتی هم که بود اصحاب امام (ع) چاه کندند هم چنان که ابن زیاد در نامه اش به عمر سعد به آن اشاره می کند و می گوید: اما بعد، به من خبر رسید که حسین و بچه هایش آب می خورند و چاه حفر نمودند … زمانی که نامه ام به تو رسید تا می توانی آنها را از کندن چاه ممانعت کن و بر آنها سخت بگیر و اجازه نده که از آب فرات قطره ای بنوشند … . [9]
      3. با بیان این که “دهم محرم سال شصت و یک هجری در چه فصل و ماهی از سال شمسی قرار داشت و درجه حرارت آن در چه اندازه ای بود”، در صدد اثبات چه چیزی هستید آیا می خواهید بگویید اصلاً تشنگی در کربلا نبود و آنان تشنه نبودند که دشمنانشان (عبد الله بن ابى حصین الأزدی که در بالا به آن اشاره شد و دیگران) غیر از این می گویند، شما فرض کنید در نقطه ای معتدل نظیر شمال ایران، تعدادی در محاصره شدید دشمن، در رفت و آمد، نگرانی، کارزار و جنگ باشند، اما هیچ آبی نداشته باشند تشنگی و عطش آنها را به زانو در نخواهد آورد؟ حال اگر حضور اطفال و کودکان خردسال را نیز به این جمع اضافه کنید در صورت بهانه آب گرفتن اطفال را در نظر بگیرید چه وضعیتی پیش خواهد آمد!!
      اما سه نقل قولی که در مورد مقبره امام حسین گفتید اینها هیچ منافاتی با هم ندارند بلکه قابل جمع هستند به علاوه که چه کسی ادعا کرده کربلا، سرزمینی بایر بوده است. حتماً شنیده اید که گفته اند دشمنان برای شهادت رساندن حضرت عباس، پشت نخل ها کمین کرده بودند.
      اما در عین حال به علت فاصله نسبتاً دور با فرات خیلی آباد هم نبود گرچه درختانی در اطراف وجود داشت.
      ابن زیاد در نامه اش به حرّ می نویسد: به مجردى که فرستاده من بر تو وارد شد و نامه مرا تسلیم کرد کار را بر حسین (ع) دشوار ساز و او را در سرزمینى فرودآور که آب و گیاهى در آن نباشد و متوجه باش به فرستاده خود دستور دادم، همواره با تو باشد و از تو دور نشود تا از نزدیک شاهد اعمال تو بوده و نحوه رفتار تو را در بازگشت به من اطلاع دهد. [10]
      به علاوه ممکن است یک سرزمین در یک یا چند سال بایر باشد اما در سالهای بعد با احداث نهر یا قنات یا چاه از آن حالت اولیه خارج شود. آیا زمینی که در کنار نهری قرار داشته باشد ممکن نیست کسی با سرمایه و مخارجی آن آب را به سوی آن زمین هدایت و آن را کشت نماید؟
      اما در مورد حضرت علی اصغر تذکر دو نکته لازم به نظر می رسد.
      الف. اصل کشته شدن علی اصغر (شیرخوار) در کربلا به دست دشمن.
      ب. در مورد کیفیت به شهادت رسیدن آن حضرت.
      اما در مورد شهادت ایشان کسی تردید نکرده و همین مقدار در اثبات خبث و شقاوت دشمنان اهل بیت کافی است.
      ولی در مورد چگونگی شهادت آن حضرت سخنان مختلفی است و ما در این مستنداً به نقل یک سخن بسنده می نماییم.
      وقتى أصحاب امام حسین و تمام نزدیکانش به شهادت رسیدند و جز پسرش علىّ زین العابدین (ع) و فرزند شیرخواره به نام عبد اللَّه کس دیگرى نزد او باقى نمانده و تنها شد آن حضرت نزد درب خیمه آمده و فرمود:
      این طفل را به من دهید تا با او وداع کنم! پس او را غرق بوسه ساخته در حالى که مى‏فرمود: اى پسرکم واى بر حال این قوم وقتى حضرت محمّد (ص) با آنان مخاصمه کند!.
      گویند: ناگهان تیرى بیامد و بر بالاى سینه آن طفل نشسته و او را کشت [11] ، پس امام (ع) از اسب به زیر آمده و با غلاف شمشیر قبرى کند و او را دفن کرد آن گاه برخاسته و این اشعار را سرود:
      همه کافر شدند و در گذشته از ثواب خداوند؛ ربّ جنّ و انس چشم پوشیده بودند.
      در گذشته علىّ و فرزندش حسن که از طرف مادر و پدر کریم بود را به قتل رساند.
      همگى از ایشان به خشم آمده و گفتند: الحال بر حسین یورش برده خونش بریزیم.
      واى بر آن اراذل مردم که همه را براى أهل دو حرم مکّه و مدینه گرد آوردند. [12]
      شما نیز ظاهراً که منکر اصل مسئله و کشته شدن او نشدید نهایت این که در کیفیت کشته شدنش استبعاد کردید ما همین را غنیمت می شماریم.
      در این جا چند پرسش را مطرح می نماییم و این به معنای این نیست که بخواهیم ثابت کنیم که تیر به سینه آن طفل نخورده و به گلویش خورده بلکه در صدد بیان این مسئله هستیم که با صرف تحلیل خام عقلی نمی شود وقایع تاریخی را اثبات یا نفی نمود.
      مگر بارها امام حسین (ع) و برخی از صحابه جهت موعظه به دشمن نزدیک نشدند و در تیر رس دشمن قرار نگرفتند؟
      مگر امام با عمر سعد با هم جلسه نداشتند؟
      اگر امام حسین (ع) برای اتمام حجت برای سیراب کردن علی اصغر آن قدر به دشمن نزدیک شود که صدای آن حضرت را بشنوند این بعید است؟
      آیاشما بعید می دانید دشمن خونخوار و کینه توزی که برای نشان دادن هر چه بیشتر بغض و دشمنی خود بعد از اتمام چنگ بر بدن امام حسین(ع) و یارانش اسب می تازد و خیمه ها را غارت و آتش می زند ، زنان و کودکان را بی رحمانه کتک می زند در همین راستا برای آزار هر چه بیشتر امام حسین (ع)، نخست فرزند شیرخوار او را را به قتل برساند و به خیال خام خود بعد از این ضربه روحی شدید ضربه به امام (ع) ضربه جسمی را هر چه دردناک تر بر ایشان وارد آورد؟
      اما در مورد قطع شدن دست حضرت عباس و گرفتن مشک با دست دیگر.
      حتماً می دانید که در آن زمان جنگجویان زره می پوشیدند که آنها را از ضربات شمشیر محافظت کند بنابر این بعید می شود تصور کرد که دستان آن حضرت در یک لحظه کاملاً قطع شده و افتاده باشد بعلاوه آن حضرت سوار بر اسب بوده و از زین و بدن اسب به عنوان تکیه گاهی برای نگه داشتن مشک آب برای چند لحظه می توانسته است کمک بگیرد و پس از ضربت مشک را با دست سالم بگیرد . بنا براین اگر کمی دقت کنیم پاسخ بسیاری از اشکالات معلوم است.
      برای آگاهی بیشتر، نک: نگرشی عرفانی، فلسفی و کلامی به: شخصیت و قیام امام حسین(ع)، نوشته قاسم ترخان.

      [1] قلم، 4، وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیمٍ.
      [2] آل عمران، 159، فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک‏.
      [3] انعام، 108، وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ.
      [4] تحریفات عاشورا 1.
      [5] تحریفات عاشورا 2.
      [6] برای اطلاع بیشتر در صورت تمایل در این زمینه به نمایه های “عاقلانه یا عاشقانه بودن کارهای امام حسین در روز عاشورا” شماره 629 مراجعه نمایید.
      [7] برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتاب های ” ابو حنیفه احمد بن داود دینورى، اخبار الطوال، مهدوى دامغانى، محمود، ص 277، تهران، نشر نى، چاپ چهارم، 1371ش”؛ ابن اعثم کوفى، الفتوح، محمد بن احمد مستوفى هروى ، ص 884، باب حسین بن على (ع) در کربلا، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1372ش.ُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ”؛ عز الدین على بن اثیر، الکامل، حالت، ابو القاسم و خلیلى، عباس، ج ‏11،ص 148، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش و … مراجعه نمایید.ُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ
      [8] طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ‏الطبری)، محمد أبو الفضل ابراهیم ، ج ‏5، ص 412، بیروت، دار التراث ، ط الثانیة، 1387 هـ ق/1967 م.
      [9] أبو محمد أحمد بن اعثم الکوفى، کتاب الفتوح، شیرى، على، ج ‏5، ص 91، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، 1411 هـ ق /1991 م.
      [10] مفید، ارشاد، ساعدى خراسانى، محمد باقر، ص 432، اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1380 ش‏.‏
      ‏ [11] (حتى وقع فی لبة الصبی فقتله) “لبة الصبی” جایی است که گردنبند در آن قرار می گیرد (بالای سینه و نزدیک گردن).
      [12] طبرسی، احمد بن علی، احتجاج ، جعفرى،‏ ج ‏2، ص 99، 168، اسلامیه، چاپ تهران‏، چاپ اول، 1381 ش.‏””.

      (پایان)

       
      • بله درست می‌‌فرمایید شما جناب آقا مرتضی ، تعداد زنان پیامبر، زن نه‌ ساله پیامبر، غلامان پیامبر، کنیزان پیامبر، بردگان (پیامبر) ، شمشیر‌های پیامبر و جنگهای پیامبر، غارت‌های پیامبر همه در تأیید و تصدیق این گفته شما هست که ” ما مسلمانان افتخار داریم که پیامبر مان به خلقی نیکو آراسته شده است. “. این‌ها نشانه‌های آراسته شدن به خلق نیکوست؟ نشانه‌های خلق غیر نیکو چیست؟ جدای از این ، انگار که مثلا هر مسیحی‌ از خجالت باید برود زیر زمین، چون خداوند آراسته شدن به خلق نیکو را فقط افتخار مسلمانان قرار داده، و چون در زندگی‌ مسیح هیچ نشانه‌ای از زنان و غلامان و کنیزان و جنگ و شمشیر و غارت وجود ندارد، مسیح لابد به خلق نیکو آراسته نیست و این خلق نیکو سهم افتخاری مسلمانان است و لاغیر.این نظر من فقط در مورد یک جمله شما بود ، بعنوان مشت نمونهٔ خروار.

         
    • در پاسخ به یک خواننده
      خوب بزرگوار اگه این افسانه سرایی ها را نکنند که کاسبی شان از رونق افتاده و دکانشان تعطیل میشود اصلا این جماعت آخوند هر چه دارند از محرم دارند اگر محرم را از این مملکت بردارند چندمیلیون نفر بیکار می شوند؟

       
  20. در واشنگتن مسجدی مدرن ومجهزدرزمان شاه ساخته شد٬ برای مفرش این مسجد
    از بهترین فرش های ایران استفاده شد وروی حاشیه این فرش ها نام محمد رضا شاه
    بافته شده بود.متاسفانه اوايل انقلاب برای پاک کردن اسم شاه جوهر ومواد شیمیائی
    ریخته اند که ارزش فرش ها را بطور کلی از بین برده وبعضی ها هم سوراخ شده اند.

    مهران

     
  21. آتنا فرقدانی

    یکی از کلیدی ترین استراتژی های نهادهای اطلاعاتی در ایران قالب گیری افکار عمومی با هدف کنترل رفتارهای مردم در حوادث احتمالی است که ممکن است در حال و آینده اتفاق بیافتد. بدون شک این روش در زمان های مختلف با شیوه های متفاوتی به منظور حداکثر دست یابی به نتیجه اجرا می شود. در سال های گذشته تیز بینی و هوشیاری جامعه مدنی در برخورد با خطر فرم دادن افکار عمومی از سوی حکومت بیش از جریان های سیاسی و حتی روشنفکری به چشم می خورد. یکی از افراد بریده از وزارت اطلاعات می گفت از سال ۷۹ ما به دنبال کنترل و شکل دادن افکار عمومی بدون پرداخت هزینه بودیم. گاهی چند بازجویی را تنها با هدف پخش و جا انداختن موضوعی انجام می دادیم که اگر مستقیم وارد می شدیم افکار عمومی مقاومت می کرد ولی کافی بود در چند بازجویی با فواصل و حتی در شهر های مختلف موضوعی را منتقل کنیم و آن را جا بیاندازیم مثل گرفتن پول از غربی ها و یا ایجاد هراس اخلاقی، تزریق اطلاعات نادرست و جلوه دادن پیامدهای سو مثلا از جدایی طلبی به گونه ای عمل می کردیم که مثلا بتوانیم جریانی از تنزه طلبی در بخشی از نیروهای سیاسی راه بیاندازیم و امکان حرکت های مشترک را بسوزانیم.

    وزارت مهمترین جریان سیاسی را افکار عمومی می دانست و برای قطبی و تکه تکه کردن آن از هر سرمایه و نیرنگ و فریبی استفاده می کرد.

    این بریده وزارت اطلاعات از عبارت برخورد نرم افزاری برای اشغال فضای سیاسی استفاده می کند و می گوید: ما حساسیت افراد و نقطه ضعف و قدرت آنها را شناسایی می کردیم و در زمانی که می دانستیم نتیجه می گیریم رویش سوار می شدیم و بدون آنکه آن فرد متوجه باشد با گرفتن سود های کوچک نتیجه بزرگ می گرفتیم. حاج داوود کریمی که زمانی بردن نامش گناهی نا بخشودنی تلقی میشد و البته پس از شهادت بازجویانش صاحب عزا شده بودند پس از آزادی از زندان جمله ای را در جمع محدود دوستانش نقل کرد که می تواند به هدف این نوشتار کمک کند. وی که تحت شکنجه روحی و جسمی سختی قرار گرفته بود گفت: مراقب باشید کاری می کنند که از ترس گشنگی غذای مسموم بخورید. آخر این ماجرا هلاکت است مگر آنکه تشخیص دهید توی سینی غذای مسموم گذاشته اند. او که اولین فرمانده سپاه تهران بود و در همان اوایل انقلاب مغضوب نظام شد در توصیه ای پس از آزادی من از زندان گفت: باید مراقب بود چرا که با شکل دادن و هدایت افکار عمومی طوری عمل می کنند که حتی خودمان را انکار کنیم. آنچه برایش تلاش می کنیم به دست خودمان منحل کنیم. این اولین فرمانده سپاه تهران می گفت: نهادهای اطلاعاتی اشخاص و طبقات و رفقا را روبروی هم قرار می دهند و از هر وسیله ای استفاده می کنند بنابراین ممکن است بدون آنکه بخواهی وسیله آنها شوی. زیرک باش و هر حرفی را که می شنوی و یا رفتاری را که میبینی با هوشیاری تحلیل کن و منافع حاصل از آن برای نظام را سبک و سنگین کن. فراموش نکن که نوع برخورد ماست که پروژه های آنها را می سوزاند یا موفق می کند. چندی پیش در فیس بوک پیامی از سوی یک فعال سیاسی دریافت کردم که چند هفته ای در زندان به سر برده و پس از آزادی برای پناهندگی در ترکیه به سر می برد. او در خواست کردکه در اسکایپ گفت و گویی داشته باشیم. این جوان که چندین بار در صدای آمریکا قبل و پس از بازداشت مصاحبه نیز داشت به من گفت که اگر چه همه فکر می کنند او یک فعال سیاسی مخالف دولت ها بوده ولی او قبل از درخواست پناهندگی نفوذی وزارت اطلاعات بوده است. وی می گفت مدتها وظیفه داشتم که در گروهی که فعالیت می کردم ترویج متعصبانه از عقایدمان را در دیگر اعضا گروه و درحتی فیس بوک و شبکه های اجتماعی که عضو بودم انجام دهم. فریبا داوودی مهاجر

     
  22. آتنا فرقدانی

    علی1 گرامی
    درود بر شما
    1. گفته اید:
    ” در باره مطالبت باید بگویم غیر از مورد5،9، 10، 11 ،12و 13 هیچ کدام در قرآن نیست” پایان
    فکر میکنم شما کمی بیشتر نیاز به خواندن قران دارید. بخوانید می یابید. حتی حق الناس را. لطفا بدون مراجعه به تفاسیر و روایات بخوانید ، خواهید یافت.
    2. گفته اید:
    “نکته مربوط به سعی و تلاش ربطی به زندگی عادی و اقتصاد و اجتماع ندارد بلکه در باره عمل دینی است.”

    عمل دینی چیست؟ آیا یک دیندار فعالیت اقتصادی نمی کند؟
    “ان لیس للانسان الا ما سعی” کجای این از دین گفته؟ آقا عقلا این نکته قابل تعمیم به امور دیگر نیست؟
    طبیعی است که قرآن مروج تفکری خاص است و طبیعی است که برای مارکسیست ها نیامده ولی اینکه از قانونی عمومی خواسته باشد به همان مؤمنان بفهماند که خودشان باید تلاش کنند که به مثلا بهشت برسند معنایش این است که این جمله نمی تواند کاربرد دیگری داشته باشد؟

    3. گفته اید:
    “اساسا کلمه انسان در قرآن اشاره به انسان مورد نظر ما در دوران جدید نیست. هرچه در آیات هست انسانی است که یا به احکام عمل می کند یا نه. اگر عمل کند مومن است و پاداش دارد و اگر عمل نکند یا دشمنی دارد یا نه. در صورت اول کافر است و در صورت دوم گناهکار و منافق هم که تکلیفش روشن است.”

    آیا به نظر شما خدا باید دموکرات می بود یا جمهوری خواه؟ واضح است که خدا ئی که در کتب آسمانی مدعی خلقت همه انسانهاست جهان بینی منحصر به خود را ارائه کرده است. به نظر شما خدا باید برای تدوین کتب آسمانی با سازمان ملل هماهنگ می کرد.
    هر جهان بینی برای خود تعریفی از خیر وشر و آسمان و زمین دارد.
    البته نمی دانم منظور شما از انسان امروزی چیست ولی قرآن می گوید:” ان الانسان لفی خسر” پس از زاویه ای که قران می بیند انسان را بطور کلی دیده و اورا در معامله ای که با خود کرده در خسران می بیند.

    4. گفته اید:

    “تمام آیات مربوط به اختلاف امتها در باره اختلاف در دین است نه چیز دیگر. چون قرآن مکلف به رفع اختلافات دیگر نیست. بنابرین منظور آیه برخلاف برداشت مرحوم طباطبایی و دیگران که آن را با عرفان و فلسفه می آمیزند تنها مربوط به اختلاف پیروان ادیان است. ”

    فکر می کنم شما نیاز هست یک بار دیگر این آیه را مرور کنید.
    آیه میگوید مردم امتی واحد بودند و بعد بین آنها اختلاف افتاد و ما پیامبران را بر آنها فرستادیم تا رفع اختلاف کنند.
    اصلا تنها چیزی که در این آیه مطرح نیست قرآن است. میگوید پیامبران را فرستادیم پس این موضوع مربوط به خیلی قبل از اسلام میباشد. ضمنا از نظر خدائی که خود را خدای همه میداند چه کافر و چه مومن آیا اشکالی دارد که برای رفع اختلاف همه، پیامبران را فرستاده باشد؟ تازه اگر هم برای رفع اختلاف در دین هم بوده باشد چه اشکالی دارد؟

    5. گفته اید:

    “مثلا عمل صالح را باید در قرآن کنکاش کرد که در چه مصادیقی کاربرد داشته و اگر شما بروید به یک فرانسوی یا انگلیسی فقیر کمک کنید معلوم نیست عملت از نظر قرآن صالح باشد.”

    پر واضح است که قرآنی که ادعا میکند خدا پیامبران را برای رفع اختلاف بین انسانها فرستاده تعریف خود را از اصلاح دارد. کدام ایدئولوژی را میشناسید که بر مبنای ایدئولوژی دیگر خواسته باشد واژه ها و مفاهیم را تعریف کند.

    و اما به آیه 62 سوره بقره توجه کنید:
    “ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصارا و الصابئین من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون”
    بر اساس این آیه من به شما میگویم که برای خدا عمل صالح تفاوت نمی کند. ولی باید دید که عمل صالح یعنی چه و شما چه برداشتی از عمل صالح دارید.
    تعریف من این است : هر عملی که منجر به قرار گرفتن در مسیر همگرائی بین انسانها ، احترام و سپاس از طبیعت و سرشت خود و همنوعان فارغ از رنگ و نژاد و دین و … شود عمل صالح است.
    بر اساس همین آیه حتی نوع دین و تابلو هم برای خدا تفاوت نمی کند.

    6. گفته اید:
    “نیز در هیچ جای قرآن نیامده که خدا یکی است. بلکه آمده که خدا واحد و یگانه است نه مقابل آنکه سه گانه اش می داند. ذات و عدد و جسم و مکان و زمان و مادی و مجرد برای قرآن ناشناخته است زیرا برای مردمان عصر نزول ناشناخته است و قرآن به زبانی سخن می گوید که برای انها عربی آشکار باشد و روشن.

    لطفا بفرمائید آیه:
    “هوالاول و والآخر و والظاهر و والباطن و هو بکل شیء علیم”
    چگونه موجودی را تعریف میکند؟

    7. گفته اید:
    “در باره گزاره ظلم نکنید هم تنها یک آیه در قرآن هست و آن هم ناظر به مورد خاص است. اساسا ظلم یک مفهوم کاملا دینی است در قرآن و کاربرد غیر دین ندارد و هیچ ربطی به ظلم سیاسی، اجتماعی ندارد که در دوره ما معمول است.”

    یعنی چه که ظلم یک مفهوم دینی است؟ مثلا اگر من و شما و X و Y به عنوان سه مسلمان آقای میر حسین و خانم رهنورد و آقای کروبی را در خانه شان حصر کنیم چون یک ظلم اجتماعی است از شمول ظلم مورد نظر خدا خارج است؟
    راستش را بخواهید منظورتان را اصلا نمی فهمم من کمی خنگم.

    8. گفته اید:
    ” درباره موضوع بنی قریظه و دیگر مطالب تاریخی، گزارشهای تاریخی روشن اند نمی دانم شما برای چه می خواهی آنها را غبار آلود و مبهم کنی حتما برای اینکه با برخی ته نشستهای ذهنت سازگار نیست.دوست من تحریف از همینچا شروع می شود.”

    در این داستان من چه تحریفی صورت داده ام؟ من اصلا قضاوت نکرده ام. تنها نکته من این است که هیچ تئوری اجتماعی مکتوبی در عمل نمی تواند کاملا آرمانی به اجرا در آید.
    در اجرا ، پارامتر های بسیاری تاثیر گذارند که میتوانند مسیر و یا حتی نتیجه یک تصمیم را 180 درجه نسبت به آنچه که می بایست تغییر دهند.
    استراتژی و تاکتیک را برای شرایط عملی تعریف میکنند و در تئوری نمی توان هیچ واقعیتی را پیش بینی کرد.

    9. گفته اید:
    “منصور عزیز از اشاره ات به شمس وشهود و از سمبلیک دانستن آیات متوجه شدم که شما کاملا تأثیر عرفان و تصوف به تفسیر آیات می پردازی. دوست من اگر طالب مطالعه عمیق در باره قرآن هستی باید به متون اولیه که نزدیکترین به عصر نزولند مراجعه کنی.پژوهشهای بسیار در باره این منابع صورت گرفته عجالتا شما به الاصنام کلبی مراجعه کن آنوقت در شمه ای از وضع زمانه را به دست خواهی آورد و نیز توصیه می کنم کتاب ده جلدی المفصل فی تاریغ العرب قبل الاسلام جواد علی رجوع کند و آن را دستکم اندکی بخوان و آنگاه در می یابی که آنچه از جاهلیت و فقر و فاقه دوه نبوی می دانی تفسیری امروزین بر کلمه جاهلیت در قرآن است نه مطابق مدلول آن زمان. باری کلمه جاهلیت اصلا و ابدا در برابر عقل و علم نیست و این برداشت را ایزوتسو و دیگر نواندیشان روزگار ما باب کردند. قرآن احکام خود را برآمده از وحی می داند و آنچه از سنت آبا و نیاکان اعراب آمده و متکی بر وحی نیست را جاهلیت می نامد و این ربطی به عقل و علم ندارد.”

    شما از یک سو دعوت به مطالعه عربی قرآن می کنید و از سوئی دیگر منابع 300-200 سال بعد از هجرت را به عنوان منابع دست اول به من معرفی می نمائید. با کمال احترام هرگاه فرصتی دست دهد و منابع مذکور را بدست بیاورم بطور قطع مطالعه خواهم نمود ولی روش من در بحث با دوستانی که بر سر تعمیم دین به حکومت و اداره جامعه است ، تمرکز بر قرآن به عنوان تنها منبع مورد اتفاق همه مسلمانان است. آنها اگر نتوانند با قرآن این تعمیم را اثبات کنند ، هیچ روایت و واقعه تاریخی برای من سندیت نخواهد داشت. چرا که امام صادق هم میگوید اگر چیزی از ما نقل شد که با قرآن و عقل سازگار نبود به دیوار بکوبید. بنابراین موضوع بسیار روشن است.
    مشکل ما قرائت های دگماتیستی از دین و میل تسلط دینداران است که خود را تنها منبع متصل به خدا میدانند و بر این اساس بدنبال سیطره بر عالمند.
    تنها هدف من در اینجا این است که نشان دهم دین نه تنها ماموریتی برای تشکیل حکومت ندارد بلکه حکومت ، سمی مهلک برای خود دین و دینداری است. ولی من هیچگاه قصد مقابله با دین و دین داری ندارم.
    شما هم اگر قصد دارید ریشه دین را منهدم کنید بفرمائید. ولی این را بدانید که مسلمانان با همه اختلافی که با هم دارند حد اقل در قرآن با هم مشترک هستند و در طول تاریخ با وجود فراز و نشیب های فراوان و حرف ها و حدیث های بیشمار ، توانسته اند آنرا حفظ کنند.

    پیروز باشید
    منصور

     
    • سلام به دوست عزیزم منصور

      پاسخ های کوتاه و در عین حال غالبا درست شما به دوستمان علی1 را خواندم ،با اینکه اصل این خطاب متوجه من نبود ،تا قبل از دیدن این پاسخ ها بنا داشتم به برخی امور کلی که این دوست بنابر داب و روش گفتاری جزم گرایانه خود به برخی مفاهیم قرآنی نسبت داده بود پاسخ دهم ،دیدم تقریبا شما بطور موجز زحمت پاسخ را کشیده اید ،مشکل بزرگ این دوست خوب ما این است که هنوز باور عمیقی به وحی و کتاب خدا پیدا نکرده است ،در تعبیری هم از آن تعبیر به متن کهن نمود ،البته که قرآن باعتبار زمان نزول آن 1400 سال از نزول آن بر قلب و بنیه مبارکه رسول الله صلی الله علیه و آله می گذرد ،لیکن اقیانوس عمیق قرآن و مفاهیم بلند آن و موضوع آن که “انسان بما هو انسان” است امری فوق زمان و محدودیت های زمانی است ،گویا دوستمان گمان میکند کتاب خدا کتابی از قبیل کتابهای مصنوع بشر مثل کتب نیچه و کانت و راسل و ارسطو و افلاطون و شیخ الرئیس و غیر اینهاست،این بزرگترین حجابی است که انسان را از این مادبه الله یا سفره الهی پهن شده در ازل و ابد محروم خواهد کرد:
      (افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها؟ ).

      ( قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيرا).

      (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي‏ هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً).

      و………….

      در یکی از بخش های گفتار این دوستمان به مساله انسان از دیدگاه قرآن اشاره شده بود که سبب تعجب فراوان شد ،آنجا که نوشته بود :

      “”“اساسا کلمه انسان در قرآن اشاره به انسان مورد نظر ما در دوران جدید نیست. هرچه در آیات هست انسانی است که یا به احکام عمل می کند یا نه. اگر عمل کند مومن است و پاداش دارد و اگر عمل نکند یا دشمنی دارد یا نه. در صورت اول کافر است و در صورت دوم گناهکار و منافق هم که تکلیفش روشن است.”
      (پایان نقل قول)

      اگر کسی مختصری ممارست و تعمق در کلکسیون آیات قرآنی ما بین الدفتین داشته باشد از این سخن جزم گرایانه انگشت حیرت و تعجب بدندان می گیرد که چطور کسی مثل علی1 که باذعان خود او سابقه طلبگی و آشنایی با ادبیات عرب و مفاهیم قرآنی دارد و هدف غایی و بلند خویش از تحقیق و تعمیق و تفکر را گرفتن انحصار فهم دین از افراد یا صنف خاص می داند ،اینچنین در ورطه تعجیل در قضاوت های کلی و جزم گرایانه در باب قرآن و انسان و سایر مفاهیم قرآنی فرو رود،آیا مخاطب قرآن از فراخنای تاریخ جز انسان بما هو انسان ،و طبیعت انسانی بنعت کلی است؟ آیا اساسا موضوع قرآن چیزی جز انسان و انسان سازی و تربیت انسان و دستگیری او و خلاصی او از چاه طبیعت است؟
      آری انسان پس از نزول وحی و دریافت خطاب الهی منقسم میشود به مومن و کافر و منافق ،این تقسیمی ثانوی و متفرع بر تقابل مختارانه و اختیاری انسان با منطق وحی و پیام خدای متعال است ،اما آیا تقسیم ثانوی انسان، سبب محدودیت خطاب الهی به انسان مقید به زمان خاص است؟ و آیا خطاب قرآن فقط محدود به انسان پیشامدرن است و انسان پسامدرن از دائره خطاب و تکالیف و حقوق الهی بیرون است؟! این چگونه تدبر و تفکر در کتاب الهی است؟ اینهمه آیات در باب عمومیت خطاب و خطاب به “ناس” و “امم” و “الانسان بما هو انسان” ای الطبیعه الانسانیه بما هی طبیعه ،باید نسیا منسیا گردد؟ و آیا ملازمت انسان با ابزارها و شرائط جدید باید سبب تقیید خطابات کتاب خدا به انسان های خاص گردد؟!
      من بنظرم در برابر این ادعای بزرگ و غیر منطبق با واقع راهی نرسید جز اینکه زحمت جناب علی1 را کاهش دهم و همه موارد استعمال کلمه “انسان” در کتاب خدا را اینجا در عرصه عمومی باشتراک و بحث گذارم تا ببینیم آیا خطاب کتاب الله تنها متوجه انسان های خاص به زمان و مکان ،بوده است یا مراد قرآن از انسان طبیعت انسان یک سر و دو گوش است تا اعماق تاریخ و الی الابد؟

      توجه این دوست عزیز و سایر ناظران عرصه عمومی را جلب می کنم به همه موارد کاربرد و استعمال لفظ “انسان” در قرآن ،با اینکه مخاطب همه آیات انسانها هستند و ناس بنحو عموم ،و همه ضمایر خطاب و غیاب هم مرجع آن انسان است ،اما ما فقط در این مرور اجمالی مروری کنیم بر آیاتی که در آنها کلمه “الانسان” بصورت معرفه و محلی به الف و لام استعمال شده است ،توجه کنید :

      يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعيفاً
      //////////////////////////
      وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً
      /////////////////////////
      وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً
      ////////////////////////
      قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً
      /////////////////////
      وَ لَقَدْ صَرَّفْنا في‏ هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلاً
      ////////////////////
      وَ يَقُولُ الْإِنْسانُ أَ إِذا ما مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا
      ///////////////////
      أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً
      ///////////////////
      خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُريكُمْ آياتي‏ فَلا تَسْتَعْجِلُونِ
      ////////////////////
      إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً
      /////////////////////
      أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ
      /////////////////////////////
      لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ
      /////////////////////////////
      أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ
      ///////////////////////////////////
      بَلْ يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ
      /////////////////////////////
      يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ
      ///////////////////////////////
      يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ
      ///////////////////////////
      بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ
      ////////////////////////////
      أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً
      ////////////////////////////
      يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى‏
      /////////////////////////////
      قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ
      ///////////////////////////////
      فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ
      ////////////////////////////
      يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَريمِ
      ///////////////////////////
      يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ
      //////////////////////////
      فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ
      ////////////////////////////////////
      فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ
      ////////////////////////////////////
      وَ جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏
      ///////////////////////////////
      وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها
      ///////////////////////////////////////
      وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ كانَ يَؤُساً
      //////////////////////////////////////
      الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ
      ////////////////////////////////////
      وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَريضٍ
      ////////////////////////////////
      هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً
      /////////////////////////////////////
      وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى‏ ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
      ///////////////////////////////////
      وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ
      //////////////////////////////////
      وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ
      //////////////////////////////
      وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
      ///////////////////////////
      خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ
      /////////////////////////////
      وَ هُوَ الَّذي أَحْياكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ
      ///////////////////////////
      وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينٍ
      ////////////////////////////////
      وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
      /////////////////////////////
      وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ في‏ عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لي‏ وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصيرُ
      //////////////////////////////
      وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَليلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ
      ///////////////////////////////////
      فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ
      //////////////////////////////
      فَإِنْ أَعْرَضُوا فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً إِنْ عَلَيْكَ إِلاَّ الْبَلاغُ وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ كَفُورٌ
      //////////////////////////
      وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبينٌ
      /////////////////////////////////
      وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي‏ في‏ ذُرِّيَّتي‏ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمينَ
      /////////////////////////////
      وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ
      ////////////////////////
      خَلَقَ الْإِنْسانَ
      /////////////////////////
      خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ
      ///////////////////////////
      إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً
      ///////////////////////////
      إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيرا
      ////////////////////////
      لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ
      //////////////////////////
      لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويمٍ
      /////////////////////////
      خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ
      /////////////////////
      عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ
      /////////////////////
      كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏
      //////////////////////////
      إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ
      ////////////////////////////
      إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ

      (پایان نقل آیات)

      می توان بجرات گفت در تمام این آیات کلمه “الانسان” که بصورت معرفه و با الف و لام بکار رفته است ،بمعنای طبیعت انسان بما هو انسان بکار رفته است نه انسان خاص مقید به زمان و مکان خاص ،و نه انسان پیشامدرن یا پسامدرن،زیرا روشن است که الف و لام در مضمون این آیات یا الف و لام استغراق است که دلالت بر طبیعت فراگیر مفهوم انسان است ،یا الف و لام طبیعت و جنس است که باز دال بر طبیعت فراگیر است ،یعنی کل الانسان ،و در واقع قرآن که کتاب هدایت و انسان سازی و اخراج انسان ازظلمات به نور است ،با دست گذاردن روی درد انسان و درد طبیعت انسان ،می خواهد او را به صراط مستقیم ،و نور الهی و نور مطلقی که نور سماوات و ارض است (الله نور السموات و الارض) هدایت کند،آنگاه همین “انسان” که موضوع خطاب عام قرآنی است تفوه کند که :””اساسا کلمه انسان در قرآن اشاره به انسان مورد نظر ما در دوران جدید نیست.””!
      بقول خود این انسان :”عجبا”!
      من از دوستمان می پرسم آیا در آیه امانت ،قرآن می گوید :ما امانت الهی را بر انسان های خاص یا پیشامدرن یا پسامدرن عرضه کردیم فحملها الانسان ،انه کان ظلوما جهولا؟!
      آیا خلق الانسان عجولا ،هلوعا،ضعیفا ،یعنی انسان ها بنحو قضیه خارجیه یا طبیعت انسان بما هو انسان؟!
      آیا “یوم یتذکر الانسان ما سعی” روزی که انسان نسبت به آنچه که کوشش کرده است یاد آوری می شود (قیامت) این مخصوص انسان ماقبل دوران جدید (مدرن) است؟! واقعا که “عجبا”! باری بگذریم.

      می خواستم در مورد مطلبی که در مورد موضوع “اختلاف” انسانها از دیدگاه قرآن است نیز مطالبی عرض کنم ،که بجهت پرهیز از طولانی شدن کامنت آنرا در کامنت دیگری مطرح خواهم کرد.

      با احترام و سپاس

       
  23. سلام آقای نوری‌زاد

    امیدوارم برقرار باشی گرامی. به‌یادت‌ام بزرگوار. تیکه‌های جوانانه‌ای که گاهی در نوشته‌هایت می‌آری تو حلقم! دوستت دارم. گفتم سلامی بدم، همین.

     
  24. نظر دهندگان محترم
    1 – عدالت رژیم ولایت مطلقه فقیه خود را در مرخصی دادن از زندان فرمایشی و نمایشی به یکی از دزدان و فاسد حکومتی بنام محمد رضا رحیمی بار دیگر خود را اشکار و به جهانیان نشان داد. چشم اقای علی خامنه ای روشن و بهتر است ایشان عمامه بالا تر بگذارند.
    2- همانطور که با رها در سایت اقای نوری زاد نوشتم داریم به رسانه ای شدن توافق نامه امضاء شده از قبل با 5+1 (بالا کشیدن گالن سم) نزدیک میشویم و هر چه به زمان رسانه ای شدن توافقنامه کذائی نزدیک میشویم خالی بندیها ی رژیم در دستیابی به علمهای پیشرفته!!!(البته به زعم حاکمان رژیم مطلقه فقیه) از قبیل موشک هوا کردن با انسان و بدون انسان بیش از بیش از رسانه ملی غصب شده توسط رژیم مطلقه به گوش میرسد.
    3- روزنامه فیگارو اعلام کرده که عزرائیل در راستای انجام وظیفه جان گیری حتی با ولایت مطلقه فقیه هم شوخی ندارد و رژیم ولایت مطلقه را به فکر خواب دیدن و رویت قامت در تلویزیون و خلاصه تکرار آن داستان 27 سال پیش انداخته است.
    نمی دانم میتوان به بیدار و هوشیار بودن ملت امیدی بست یا خیر و دوباره تاریخ 27 سال پیش تکرار خواهد شد و جماعتی چند نفره از حلقه های اطراف از جانب 80 میلیون انسان قیم و اربابی معین میکنند و ملت همچنان رعیت و امت خواهند ماند.
    به امید رشد عقل و خرد در حد اعلا در فرهنگ ما ایرانیها و جایگزینی با جهل و خرافات دینی و مذهبی تازی
    مهدی

     
  25. این سوز و داغ و ضجه های این مادر در این فیلم را آیا همه مردم و مسئولین می بینند ؟ میگویم که شاید مقامات کشور به خاطر گرفتاری ها و مشکلاتی که دارند موفق به دیدن این فیلم مادر زجر کشیده نشوند . نوری زاد عزیز پیشنهاد میکنم که اگر می شود و اگر می توانید از این فیلم کپی های متعدد تهیه کنید و به هر طریقی می توانید این کپی ها را به درب منازل کسانی که وقتی رهبری در بیمارستان دولتی ! ! برای ترمیم ” ترموستات ” آبگرمکن خود بستری بودند و به ترتیب و نوبت به نوبت میرفتند ، برسانید . مگر نگرانی و ناراحتی از دست دادن فرزند یک مادر داغدیده از نظر اسلامی و انسانی کمتر از نگرانی ترمیم و تعمیر ترموستات رهبری می باشد؟ این وزرا و نمایندگان و قاضیان و ائمه جمعه و جماعات که فوج فوج و دسته دسته با هواپیما و وسایل دیگر از شهر های خود کوچ میکردند تا خود را به ترموستات رهبری برسانند و از نزدیک از حال و احوال ترموستات رهبری جویای حال شوند ، نمی توانستند که یک ” نوک پا ” هم به منزل این مادر به رباط کریم بیآیند و از یک مستضعف رنجدیده ، بر حسب انسانی دیدار داشته باشند ؟ ؟ میگویم که بیآییم به این مقامات کشور و مخصوصا” این اصطبل نشینان بهارستان را که می بایست از حق مردم دردمند در این خانه ملت دفاع کنند ، که نمی کنند و متأسفانه همه چیزشان را فدای رهبر میکنند ، در وهله اول دعا کنیم که خداوند اینانی را که ” دلشان ” با این مادر رنجور نیست ، آبگرمکن و ترموستات اشان را بتراکند و مقطوع النسل شوند تا زبان بسته ای مثل خودشان را در جامعه تحویل ندهند و برای آن چند خانم اصطبل نشین نیز دعا کنیم که اینان هم نازا شوند تا زبان بسته ای مثل خودشان را در جامعه پس نیاندازند .

     
  26. مازیار عزیز
    در باره جواد طباطبایی پرسیده بودی و من در حد اندکی که از او می دانم و خوانده ام جواب خواهم داد اکنون در گرفتاری و کم وقتی مزمن به سر می برم و حتی چند تا از کامنتهای ژرف کورس را نخوانده ام.زندگی های امثال ماها روی هواست و یک روز کار نکنیم کم میاریم حتما حدس زنده اید که شغل من کارگری است. آری درست حدس زنده اید! به یمن دستگاه عدالت پرور از همه مشاغل علمی و فرهنگی محروم شده ایم و کارمان کارگری برای دیگران است. خوب من حق دارم عصبانی بشوم از کسانی که ناز و نواش می کنند خاتمی و سیدحسن خمینی و بیات زنجانی و میرحسین موسوی را! رها کنید این همه عقبگرد مزمن را! متولیان دین هم که می دانند بهترین راه دفاع، حمله است و مغالطه در هر نوشتارشان صدها تندی و حمله به من و دیگران می کنند. خارج نشینان بی خبر هم که تصور می کنند ما کشته مرده این و آنیم القاب نو برایمان می سازند.!مازیار عزیز هر کس به بازپروری راه طی شده اقدام کند ناخواسته ما را وارد گرداب هائل می کند.چشم در باره طباطبایی در اولین فراغت و فرصت چیزکی می نویسم خطاب به شما!عزت مستدام

     
  27. برادران مچکریم!

    سپاه ماکت ناو هواپیمابر آمریکایی را منهدم کرد تا در مراحل نهایی مذاکرات اتمی برای آمریکا شاخ و شانه بکشد.
    وندی شرمن سخنگوی آمریکا که از این مانور به شدت وحشت زده شده و به بیمارستان قلب منتقل شده بود نیز بلافاصله (روز جمعه) گفت که تحریم ها حتی با حصول توافق برداشته نخواهد شد چرا که مسایل حقوق بشر و حمایت ایران از تروریست ها همچنان باقی است. ضرغامی هم که به ظریف گفت با شعار مرگ بر آمریکا از وی حمایت خواهد کرد!

    نمی دانم این ها اینقدر آمریکا را به وحشت می اندازند فکر مردم بی گناه این کشور را نکرده اند؟ خدای ناکرده اگر وندی و باراک دچار سکته قلبی شوند چه کسی آمریکا را اداره خواهد کرد؟

    برادران! آخه داداشی های کوچولو! که عقلتون اندازه بچه است!
    اوباما این آخر کاری قبل از تمام شدن دور دوم ریاست جمهوریش بدش نمی آد قضیه اتمی ایران رو فیصله بده تا این موضوع رو به اسم خودش در تاریخ به ثبت برسونه. این یعنی یک فرصت طلایی برای ایران تا بتونه حد اکثر امتیازی که میشه از آمریکا گرفت رو بگیره. حالا شما ها هی شاخ و شونه بکشونید و مرگ بر آمریکا بگید. فکر می کنید نتیجش چی میشه؟ خداوکیلی فکر کنید نتیجش چی میشه! اوباما به دست و پاتون می افته؟
    داداشی جون! اون یه ذره امکان انعطافی هم که اوباما میتونه از مقام ریاست جمهوریش استفاده کنه و جام زهر رو کمی شیرین تر کنه رو هم که ازش می گیرین که! با این تهدید ها و فحاشی ها دست اوباما رو تو پوست گردو می کنید که! داخل آمریکا و بخصوص افکار عمومی و به ویژه تند رو های جمهوری خواه و حتی دمکرات همه به اوباما می خندن به خدا! مردم آمریکا به اوباما میگن با این ملت وحشی عقب مونده که با زبون فحاشی و تهدید با ما حرف می زنه کدوم توافق؟ ولشون کن به حال خودشون تو تحریم بمونند تا بپوسند.

    واقعا که مچکریم…..

     
  28. مازیار وطن‌پرست

    رمزگشایی از فساد کلان مالی۶۵۰۰ میلیارد تومانی

    پس از آن که سحام اسامی ده نفر از بدهکاران بزرگ بانکی بانک ملی ایران را اطلاع رسانی کرد، حالا اخباری منتشر می‌شود که نشان می دهد نام سومین بدهکار کلان بانکی بانک ملی ایران، به عنوان متهم اختلاس بزرگ ۶۵۰۰ میلیارد تومانی مطرح شده است.

    به گزارش«سحام»،روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن‌ماه ۱۳۹۳ آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه درجلسه شورای اداری استان لرستان گفت: «شخصی بدون ارائه وثیقه لازم، از یکی از بانک‌ها۶۵۰۰ میلیارد تومان وام گرفته است.» وی اظهار کرد: «این فرد بخشی ازپول دریافتی را به صورت ارز از کشور خارج کرده است.»

    لاریجانی البته از ذکر نام فرد اختلاس کننده، بانک موردنظر و زمان این اختلاس خودداری کرد.

    رئیس قوه قضائیه ایران گفت: «ما الان نمی‌توانیم سراغ همه کسانی که معوقات بانکی دارند برویم زیرا بسیاری از آن‌ها به واسطه تغییر اوضاع اقتصادی گرفتار شده‌اند. اما در این بین کسانی هم وجود دارند که سوء استفاده کرده‌اند به طوری که وام‌های کلان بانکی گرفته‌اند و معلوم نیست این مبالغ را چه کار کرده‌اند.»

    ازسویی دیگر«ولی الله سیف» رئیس کل بانک مرکزی ایران درنشست مدیران عامل واعضای هیئت‌مدیره بانک‌ها گفته است: «درپرونده ۶۵۰۰ میلیاردتومانی نظام بانکی را مقصر جلوه می‌دهند و برخی اخبار به گونه‌ای جهت‌دار منتشرشده که گویی این پرونده جدید و مربوط به زمان حاضراست، درحالی که این پرونده به یک دهه قبل برمی‌گردد و بانک مرکزی نیز قبلاً این پرونده را همراه با سایر موارد (جمعاً ۵۷۵ مورد) به مقام قضائی جهت‌ پیگیری اعلام نموده بود.

    روزنامه کیهان(که مدت زیادی‌است به خاطر دروغ‌هایی که گفته، مورد بی‌اعتنایی مردم قرارگرفته است) با خوشحالی وصف ناپذیری دربخش اخبار ویژه خود نوشته است: رئیس بانک مرکزی تلویحاً فاش کرد پرونده ۶۵۰۰ میلیارد تومانی مربوط به دوره اصلاحات است! ولی‌الله سیف می‌گوید این پرونده مربوط به ۱۰ سال پیش است!

    این روزنامه در ادامه نوشته: بخش عمده تسهیلات ۶۵۰۰ میلیارد تومانی آقای «م‌.ر» تولید کننده لوله پروفیل و صاحب گروه صنعتی «ص» متعلق به یک بانک خصوصی است که البته گفته می‌شود وی به یک بانک دولتی هم بدهی قابل توجهی دارد. این فرد، ۴۰۰۰ میلیارد تومان به یک بانک خصوصی بدهکار است و البته به دو بانک دولتی هم بدهی کلانی دارد. وی که تولید کننده لوله پروفیل است، علت شکل‌گیری بخشی از بدهی‌ خود را عدم وصول طلب خود از برخی شرکت‌های پیمانکاری عنوان و اعلام آمادگی می‌کند بابت بدهی‌اش کارخانه‌های او تحویل بانک شود. این درحالی است که این واحدها نیز در گذشته به دلیل مشکلات اقتصادی و مالی دچار بحران و اعتراضات کارگری بوده‌اند.

    بنا بر اطلاع خبرنگارسحام، «محمد رستمی صفا» متهم اصلی فساد کلان ۶۵۰۰ میلیارد تومانی است که رئیس قوه قضائیه و رئیس کل بانک مرکزی بنا به دلایلی ناشناخته از معرفی هویت وی خودداری کرده اند.

    منبع: http://sahamnews.org/2015/03/276289/

     
  29. مازیار وطن‌پرست

    مانور«آزاد سازی دانشمند هسته ای ربوده شده» توسط دانش آموزان!

    http://sahamnews.org/2015/02/276220/

     
  30. چکیده :گفته اند که «اگر خدای ناکرده کوچک ترین عملی انجام داد که شرایط رهبری آسیب دید، خبرگان به نمایندگی ملت از وی حل بیعت می کند.» مگر ممکن است کسی در حالی که مولی علیه و محجور است، به ساقط شدن ولیّ خود حکم کند و نظر او دارای اعتبار باشد؟ چرا نظر مردم و خبرگانی که از نظر بی اعتباری نظر در ردیف مجانین و صغار هستند، برای عزل او کافی است، ولی برای امور بسیار کوچک تر کان لم یکن است؟…

    محمد سروش محلاتي

    مقدمه

    یکی از اساسی ترین مؤلفه های نظام های استبدادی، «عدم امکان نقد حاکمان» است. در این گونه نظام ها، نقد حکومت با دو مشکل مواجه است: از جنبه نظری، این حق برای مردم انکار می شود، و از جنبه عملی هم، راه های نقد مسدود شده و هزینه نقد کردن چندان گران می شود که احدی جرأت اقدام به آن را داشته باشد. و برای آن که اساسا زمینه ای برای نقد وجود نداشته باشد، پیشاپیش کانال های دسترسی به اطلاعات مربوط به رفتار حاکمان بسته می شود تا امکان اشراف و مراقبت از آنان وجود نداشته باشد و قهرا در فضایی که چشم ها را نتوان باز کرد و دیدن اقدامات ناپیدا و اطلاع از تصمیمات ناآشکار ممکن نباشد، فرصت نقد کردن صحیح وکامل هم وجود نخواهد داشت.

    بر این اساس هرگونه پاسخ به سؤال «نسبت دین و دیکتاتوری» موکول به آن است که پیش از آن وضع نقد قدرت در نظام اسلامی مشخص گردد و این وضعیت نیز موکول به وضع نظارت بر قدرت است.

    مسأله نظارت بر قدرت را می توان به بحث حقوقی ـ در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ـ گذاشت، ولی ما در این جا ترجیح می دهیم که با رویکرد فقهی به بررسی مسأله بپردازیم، زیرا در تفکر رایج فقهی، قانون اساسی ـ در غیر مواردی که حکم شرعی را بیان می کند ـ اصالت نداشته و ذاتا فاقد اعتبار است. در چنین مواردی، اعتبار قانون، به امضای ولی فقیه است، و اگر بخواهیم با این شیوه درباره نظارت بر رهبری بحث کنیم در نهایت باید ببینیم که آیا رهبری بر نظارت برخود اجازه می دهد و آن را تأیید می کند یا نه؟ ولی اگر «نظارت پذیری» یک حکم شرعی بوده و دارای مبنای فقهی باشد، برای اثبات اعتبار و مشروعیت آن، نیازی به تنغیذ حاکم اسلامی نیست.

    نظریه نظارت ناپذیری

    کسانی که حاکم اسلامی ـ در عصر غیبت ـ را فراتر از نظارت می دانند و با نظارت مردم و حتی خبرگان و مجتهدان بر وی هم مخالفت دارند، چنین استدلال می کنند که «ولایت» مفهومی است که با «نظارت» متضاد است، توضیح آن که: ولایت، هرچند متضمن «سرپرستی» است، ولی بر نوع خاصی از «سرپرستی» و رهبری، دلالت می کند. این واژه، گویای «رابطه» ای دوسویه است که یک طرف آن «شخص ولی» و طرف دیگر آن «مولی علیه» است. مقصود از مولّی علیه طرفی است که «تحت ولایت» قرار دارد که گاه شیء است مثل ولایت بر اوقات و گاه «شخص» است مثل ولایت بر صغیر یا مجنون. وبهرحال حتی اگر مولی علیه، شخص هم باشد، ولی به دلیل آن که شرع برای او «ولی» قرار داده است، نظر و تشخیص او را ساقط دانسته و «خواست» او را فاقد اثر می داند. ـ مثلا طفلی که تحت ولایت پدر قرار دارد، اگر اموالی داشته باشد، نظرش بی اعتبار است و پدر درباره دارایی او تصمیم می گیرد و او چون اهلیت و صلاحیت دخالت در امور خود را ندارد، نمی تواند ولی خود – پدر – را مورد بازخواست قرار داده و یا حتی مدّعی نظارت بر او شده و از ولی انتظار پاسخ گویی داشته باشند.

    بر این اساس گفته می شود که چون:

    الف) خداوند برای مردم جعل ولایت نموده و ولایت بر مردم را در اختیار ولّی بر آن ها قرار داده است.

    ب) ولّی بر امور مردم در قلمرو اداره جامعه وتدبیر حکومت، «فقهای عدول» هستند.

    ج) در این رابطه ولایی، مردمّ مولیّ علیه هستند.

    د) مولّی علیه، از نظر شرع، فاقد تشخیص در امور تحت ولایت بوده و نظرش کأن لم یکن است.

    پس: مردم نمی توانند بر کار حکومت نظارت داشته و در صدد تحقیق و تفحص از اقدامات حاکم اسلامی، برآیند.

    فضای بحث و استدلال:

    این استدلال هرچند رنگ و لعاب فقهی دارد، ولی تا دوره معاصر در هیچ منبع فقهی سابقه نداشته است و به استناد آن هیچ فقهی به نظارت ناپذیری حاکم اسلامی در قلمرو اداره کشور، نظر نداده است، بلکه به عکس، فتاوای فراوانی در فقه وجود دارد که نشان می دهد این استدلال در نزد فقها باطل است.

    به نظر می رسد که چنین نظریه ای با این پشتوانه فقهی، از ابداعات و اختراعاتی است که در جمهوری اسلامی تولد یافته و توسط برخی از روحانیون حکومتی اظهار شده است. (به عنوان نمونه نگاه کنید به سایت امام جمعه مشهد، ۱۰/۹/۹۳) و برای آن که نظارت ناپذیری، به شکل کاملا مطلق و بدون استثنا تلقی شود، و اعضای خبرگان نیز نتوانند آن را نقض کنند، تصریح شده که «ولیّ امر» ولی امر است و خبرگان مولی علیه هستند، مولی علیه نمی تواند ناظر بر رهبری باشد. (خبرگزاری رسا، ۹/۹/۹۳)

    البته در طلیعه جمهوری اسلامی که موضوع ولایت فقیه مطرح گردید، عده ای از مخالفان همین دیدگاه را مطرح کردند و در نقد ولایت فقیه، این اشکال را آوردند که با آمدن ولایت، مردم «محجور» خواهند بود و به دلیل محجوریّت، از دخالت در امور سیاسی و اجتماعی کنار زده خواهند شد. در آن سال ها، برخی از فقها به میدان آمدند و در دفاع از ولایت فقیه، «محجور بودنِ» مردم در نظام ولایی را نفی و انکار نمودند. آن ها گفتند که باید بین ولایت در “کتاب الحجر” که ولایت برمحجوران مثل اطفال و مجانین است ، با ولایت در ابواب “ولایت سلطان ” و ولی امر که ولایت بر عامه مردم و عموم شهروندان است، تفکیک کرد. ونباید ولایت در حقوق خصوصی را که ـ لازمه آن بی اعتباری درک و تشخیص مولی علیه است ـ را با ولایت در حقوق عمومی، خلط کرد و حکم اولی را به دیگری سرایت داد و نباید گمان بُرد که محجوریت مولی علیه که از لوازم یک قسم از ولایت است، لازمه هرنوع ولایت است.

    آیت الله جوادی آملی که آن روز ها عَلَم این مباحث را بر دوش داشت با تبیین این تفاوت به مستندات قرآنی هر یک از این دو ولایت اشاره می کرد و آیه «انما ولیّکم الله و رسوله» (سوره مائده/۵۵) را مربوط به ولایت و سرپرستی امور جامعه می دانست، و آیه کتابت دیون سفیهان و عاجزان توسط «ولّی» آن ها را مربوط به سرپرستی امور محجوران می شمرد: «فان کان الذی علیه الحق سفیها او ضعیفا اولا یستطیع أن یملّ هو فلیملل ولیّه بالعدل» (سوره بقره/ آیه۲۸۲) و چنین نتیجه می گرفت که ولایت فقیه از نوع ولایت دوم نیست، و با این توهم نباید آن را نکوهش و مذمت کرد:

    بسیاری از افرادی که در ذم ولایت فقیه سخن گفته اند، توهم نموده اند که ولایت فقیه چیزی از نسخ ولایت این ابواب فقهی است و این تصور نادرستی است، زیرا امت اسلامی، نه مرده است، نه صغیر، نه سفیه، نه دیوانه و نه مفلس. (ولایت فقیه، ص۱۲۵، تا ۱۲۹)

    این مفسر و فقیه برجسته بر چنین تفکیکی، اصرار فراوان داشت تا آن جا که می گفت باید ولایت فقیه را از لوث ولایت محجوران تطهیر و تنزیه کرد:

    ولایت بر محجورین به طورکامل، از حمی و حریم ولایت فقیه بیرون است، و صدر و ساقه ولایت بر فرزانگان را باید از لوث و روث ولایت بر محجوران تطهیر وتنزیه کرد، تا ساحت ملت و عرصه امت، آلوده نگردد و قداست بحث علمی، با فرث دوم مغالطه اشتراک لفظی آسیب نبیند.

    وی می افزود که اگر مردم عاقل و خردمند دانسته نشوند و به «نظر آنان» احترام نهاده نشود، ولایت فقیه، معنای حکومت ولایی خود را از دست می دهد. (همان، ص۵۰۲)

    بهرحال وقتی این گونه دیدگاه های شخصیت های برجسته ان وقت نظام ( با عضویت در شورای عالی قضائی، امامت جمعه قم، عضویت در خبرگان رهبری و خبرگان قانون اساسی) که دارای موقعیت غلمی بالایی در حوزه های علمیه نیز بودند، با دیدگاه های شخصیت های برجسته کنونی نظام مقایسه شود، شاهد نوعی تغییر و دگرگونی هستیم . ممکن است این تغییرو تحول در نزد برخی از اهل نظر به دلیل آن که نظام به سمت وسوی “حذف نظر مردم” تلقی می شود، تأسف بار وحتی خطرناک به حساب آید، وممکن است همین تغییر در نزد برخی دیگر به دلیل آن که لایه های پنهان و مخفی نظر گروهی از متصدیان مؤثر وتعیین کننده را آشکار می سازد و به “شفافیت مواضع” واقعی آنان کمک می کند، مبارک و خشنود کننده شمرده شود. ولی با صرف نظر از هر یک از این دو نوع برخورد، می توان به لحاظ منطق فقهی این سؤال را مطرح می کرد که آیا بر مبنای معیار های پذیرفته شده ومعتبر فقهی، استدلال فوق، قابل قبول است؟

    نقد و بررسی

    عموم مردم و به ویژه خبرگان منتخب مردم را، «مولّی علیهم» خواندن، و آن را از حق چون و چرا درباره رفتار ها و اقدامات حاکم و ولی، محروم دانستن، از جنبه های متعددی قابل نقد و ایراد است:

    اول آن که طرفداران این نظریه اگر در طرفداری از ولایت فقیه خود را وامدار حضرت امام خمینی می دانند و بر تبعیّت از مبنای ایشان، دم می زنند باید نسبت این سخن را با مبانی حضرت امام مشخص کنند، مثلا حضرت امام در نوفل لو شاتو در پاسخ به خبرنگاری- که پرسید در حکومت اسلامی، با تمرکز قدرت چگونه برخورد می شود تا رابطه مسلّط و زیر سلطه تحقق نپذیرد؟ – این گونه فرمودند: «هر فردی» از افراد ملت حق دارد که «مستقیما» در برابر سائرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد. (صحیفه امام، ج۵، ص۴۰۹)

    اگر طرفداران پروپاقرص نظارت ناپذیری، این گونه جملات حضرت امام را «خلاف واقع» دانسته و آن را اظهاراتی از سر مصلحت و از نوع دروغ مصلحتی می دانند، در این صورت به نظر انان الگوی ارائه شده توسط رهبری انقلاب، اساسا مبتنی بر «تدلیس و فریب» بوده است ! که در این فرض جائی برای بحث با این افراد نخواهد بود و اگر از دیدگاههای حضرت امام در باره نظام سیاسی اسلام فاصله گرفته اند چرا صادقانه اعلام نمی کنند؟

    از سوی دیگر در مبنای فقهی حضرت امام، ولایت در عصر غیبت به شکل عام برای «همه فقهای عدول» است و در نصب ولی، فرد خاصی را خداوند تعیین نفرموده است، از این رو، فقها، مولّی علیه نیستند، بلکه همه آن ها ولی هستند و از این نظر مانعی برای نظارت مجتهداتی که در خبرگان حضور دارند، وجود ندارد.در کتاب ولایت فقیه، امام خمینی به صراحت می گوید: «فقها ولی مطلق بر این معنا نیستند که بر همه فقهای زمان خود ولایت داشته باشند.» (ولایت فقیه، ص۵۲)

    دوم آن که اگر مردم به عنوان «مولّی علیه» نظرشان اعتباری ندارد، پس چرا در تشخیص فقیه جامع الشرایط، نظر آن ها و یا خبرگان از آن ها، معیار است؟ اگر آن ها صلاحیت داوری درباره خوب یا بد بودن یک رفتار و یک اقدام را ندارند، پس چگونه می توانند درباره لیاقت ولی، اظهار نظر کنند؟ به تعبیر دیگر هرگونه اظهار نظر درباره شرایط کلی ولی امر، مانند «عدالت» مبتنی بر امکان اظهار نظر درباره رفتار های جزئی و موردی اوست، و اگر راه تشخیص در رفتار های جزئی مسدود شود، درباره اوصاف کلی هم نمی توان قضاوت کرد. مثلا برای این که بدانیم فلان مجتهد عادل یا فاسق است، باید بدانیم که فلان سخن او دروغ است یا نه، و فلان رفتارش خیانت است یا نه؟ و کسی که در این داوری های موردی محجور واز چنین شعوری محروم است، صلاحیت داوری درباره عدالت و فسق حاکم و انتخاب یا تشخیص او را هم ندارد!

    سوم آن که درباره عزل ولی امر، گفته اند که «اگر خدای ناکرده کوچک ترین عملی انجام داد که شرایط رهبری آسیب دید، خبرگان به نمایندگی ملت از وی حل بیعت می کند.» مگر ممکن است کسی در حالی که مولی علیه و محجور است، به ساقط شدن ولیّ خود حکم کند و نظر او دارای اعتبار باشد؟ چرا نظر مردم و خبرگانی که از نظر بی اعتباری نظر در ردیف مجانین و صغار هستند، برای عزل او کافی است، ولی برای امور بسیار کوچک تر کان لم یکن است؟

    چهارم آن که قطعی ترین حوزة ولایت حاکم، «قضاوت» است که حتی منکران ولایت فقیه در حوزه امور سیاسی، آن را پذیرفته اند ولی احکامی که در کتاب القضاء وجود دارد، نشان می دهد که ولایت حاکم، هرگز طرفین دعوی را در حدّ مجانین تنزّل نمی دهد، و آنان هر چند باید به حکم حاکم تن داده و آن را بپذیرند، ولی این بدان معنا نیست که مانند محجوران با آنان برخورد شده، و اصلاً نظر و تشخیص شان، ارزشی نداشته باشد. بلکه در همان جا هم که ولایۀ القضاء وجود دارد و به استناد مقبوله ی عمر بن حنظله و یا مشهوره ی ابی خدیجه برای فقها اثبات ولایت می شود، باز هم راه دهها «اما و اگر» به روی طرفین دعوی در برابر حکم حاکم باز است، مثلاً آن ها حق دارند درباره صلاحیت حاکم مناقشه کنند، آن ها می توانند مستندات حکم را مورد بررسی و اعتراض قرار دهند، آن ها می توانند ادعای خطای حاکم و اشتباه او را مطرح کنند و …، و بالاخره در نهایت هم اگر حکم حاکم را جائرانه و ظالمانه تشخیص دهند، حق دارند که از اجرای آن ـ به شکلی که موجب اختلال نظام و هتک حاکم نشود ـ امتناع ورزند، بلکه در برخی موارد بر آن ها واجب است که وقتی حکم را قطعاً خلاف شرع می دانند، به آن ترتیب اثر ندهند. این احکام از واضحات فقه است که نیازی به ذکر مستندات هر یک از آنها نیست. (ر.ک: نراقی، احمد، مستند الشیعه، ج۲، ص۵۲۹؛ طباطبایی یزدی، محمد کاظم، العروه الوثقی، ج۳، ص۳۰)

    این گونه احکام علاوه بر بحث های قضا، به تناسب در ابواب دیگر فقه، از قبیل رؤیت هلال هم وجود دارد،و نشان می دهد که “ولایت” را به مفهوم “محجوریت مولی علیه” نباید تفسیر کرد، هر چند که وقتی ولایت اعتبار داشته باشد، قهراً افرادی که تحت ولایت قرار می گیرند، با محدودیت هایی مواجه می شوند و از آزادی های قبل از ولایت برخوردار نیستند، ولی ولایت به معنی سرپرستی، هرگز به معنای «نیست و نابود شدن» نظر و تشخیص مولّی علیه و مانند میّت در دستان غسّال قرار گرفتن او نیست!

    و پنجم آن که اگر حتی ولایت به معنی محجور بودن مولّی علیه و سلب اختیار کلّی از وی و عدم اجازه برای نظارت بر رفتار ولیّ و یا انتقاد و اعتراض به او باشد، ولی سؤال این است که در کدام منبع معتبر یا غیر معتبر، برای حاکم در عصر غیبت واژه «ولایت» به کار رفته است ؟ آیا همانطور که در باره سلطه و سرپرستی پیامبر و ائمه؛ در قران و سنت واژه “ولایت” به کار رفته است در باره فقها در عصر غیبت هم از همین واژه استفاده کرده اند؟ کاوش در همه مستندات ولایت فقیه که در عوائد نراقی و ولایت فقیه امام خمینی امده است نشان می دهدکه چنین تعبیری در باره حاکمیت فقها سابقه ندارد! و شگفت آور است کسانی که می خواهند رابطه فرمانروا با شهروندان را «رابطه ولائی» ـ به همان معنای خاص مورد نظرشان – به حساب اورند از ارائه یک سند در این باره عاجزند! بهترین مدرک برای ولایت فقیه همان مقبوله عمر بن حنظله است – که نائینی آن را به تنهایی مستند ولایت فقیه می داند – ولی در آن جاهم از تعبیر «حاکم» ـ نه «ولیّ» ـ استفاده شده است: «فإنی قد جعلته حاکماً» آیا این مدعیان درباره واژه «حکومت» هم این ادعا را تکرار می کنند که مردم چون «حاکم» دارند، پس حق نظارت بر او را ندارند!؟

     
  31. مازیار وطن‌پرست

    زنده‌ياد صادق طباطبايى:

    پدرم [آيت‌الله سلطانى طباطبايى] بیمار شده بود، افسرده هم مى‌نمود، رفتیم شمال در ویلایی بر ساحل دریا؛ [استاد محمدرضا] شجریان را هم دعوت کردم… صدای تار هم بود، شجریان مى‌خواند؛ مرغابی‌ها و غاز‌ها پاورچین پاورچین به سمت ما که در ایوان نشسته بودیم آمدند، نگاه‌شان به ما بود. انگار با آرامش‌شان مى‌خواستند خدشه‌ای بر موسیقی وارد نشود؛ نگاه پدرم به مرغابی‌ها و غاز‌ها بود. به من نگاه کرد و آرام گفت: ببین صادق! این مرغابی‌ها موسیقی را می‌فهمند و آخوند‌ها نفهمیدند!

    *از يادداشت دكتر عطاءالله مهاجرانى (منبع فیس‌بوک)

     
  32. انتقام عوضی
    ابراهيم نبوی

    البته انتقام گرفتن از دشمن برای خنک شدن دل آدم خوب است. بخصوص وقتی آدم بتواند به آن دشمن لطمه ای بزند و پدرش را دربیاورد. مثلا دشمن خانه آدم را آتش زده و ما هم می رویم ماشین خودمان را آتش می زنیم تا انتقامش را بگیریم. حالا ممکن است کسی که شعور ندارد بگوید دشمن خانه تو را آتش زده، تو چرا ماشین خودت را آتش می زند؟ این جوری که بیشتر لطمه می خوری؟ ولی پاسخ ما معلوم است. مهم این است که یک چیزی را آتش بزنیم. البته اگر می شد ماشین آنها را آتش بزنیم بهتر بود، ولی حالا که نتوانستیم ماشین خودمان را آتش می زنیم و این بهتر از آن است که هیچ چیز را آتش نزنیم.

    آقای شیرازی مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه قدس گفته که ما از استکبار انتقام می گیریم. البته این آقای مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه قدس با نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران فرق دارد. همانطور که نماینده ولی فقیه در سپاه قدس با نماینده ولی فقیه در آن سپاه فرق دارد و کلا به اندازه سیصد نفر فرمانده سپاه ششصد نفر نماینده ولی فقیه در سپاه وجود دارد که بخشی از آنها مواظب سپاه هستند و عده ای از آنها مواظب بقیه نمایندگان ولی فقیه هستند. ولی حالا به اینکه کی مواظب کی است یا اصولا چند نفر باید مواظب چند نفر باشند خیلی کار نداریم. بلمه فعلا به این کار داریم که چطوری باید انتقام گرفت و برای چی و از کی باید انتقام گرفت.

    این آقای شیرازی مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه قدس گفته است که سپاه قصد دارد از استکبار جهانی انتقام بگیرد. برای چی؟ برای اینکه اسرائیل یکی از فرماندهان سپاه را در منطقه مرزی اسرائیل کشته است. خدا مرگش بدهد. به همین دلیل سپاه قصد دارد به دلیل اینکه اسرائیل یکی از فرماندهانش را کشته است انتقام بگیرد. به این می گویند یک عمل تلافی جویانه. حالا چطوری می خواهد انتقام بگیرد؟

    حجت الاسلام شیرازی گفته « تا زمانی که پرچم اسلام را در کاخ سفید به اهتزار در نیاوریم ساکت نخواهیم شد.» و معنی حرفش این است که انتقام ما از اسرائیل به این شکل است که برای انتقام از اسرائیل پرچم اسلام را در کاخ سفید به اهتزار در می آوریم. یعنی چطوری از کشته شدن یک فرمانده سپاه انتقام می گیریم؟ به این صورت که به آمریکا حمله می کنیم و پرچم اسلام را بر فراز کاخ سفید به اهتزار در می آوریم.

    البته این فرمانده سپاه حتما خودش می داند که برای این کار باید اول سپاه خودش را به آمریکا برساند و این طوری هم نیست که یک فرمانده سپاه را بفرستند به عنوان پناهنده سیاسی به آمریکا و طرف بشود کارمند کاخ سفید، یا مسئول حفاظت از آن، و بهد ناغافل و یک دفعه یک پرچم اسلام از جیبش پر بیاورد و آن را برفراز کاخ سفید به اهتزاز در بیاورد و یک عکس سلفی هم بگیرد از خودش با پرچم و منتشر کند در توییتر و فیسبوک و تمام شود برود. این جوری که کلک است.

    منظورش این است که سپاه اول خودش را به اروپا می رساند و کل اروپا را مسلمان می کند و بعد می رود به آمریکا و با همراهی مسلمین آمریکای لاتین و کوبا و ونزوئلا و با استعانت از روح شهید چاوز لشگر اسلام حمله می کند به استکبار جهانی و پرچم اسلام را بعد از تسخیر آمریکا بر بالای کاخ سفید به اهتزاز در می آورد.

    البته بعضی ها ممکن است فکر کنند که همین که پرچم اسلام بر بالای کاخ سفید نصب شد مشکل حل شده و دیگر انتقام ما از استکبار گرفته شده ولی اینطوری نیست، چون حاج آقا شیرازی گفته که “پرچم اسلام را به اهتزاز در می آوریم.” اهتزاز هم که کار ساده ای نیست. یعنی این پرچم اسلام باید اینقدر آن بالا نصب شده باشد تا باد بخورد توی پرچم و همینطوری مثل زمانی که سرود ملی می خوانند این پرچم با باد به اهتزاز دربیاید.

    خوب! حالا فرض کنید که پرچم اسلام برفراز کاخ سفید به اهتزاز در بیاید، آیا جمهوری اسلامی باید حکومت آمریکا را هم تبدیل به یک جمهوری اسلامی کند؟ معلوم است که پاسخ منفی است. چون جمهوری اسلامی که قصد جنگ با آمریکا را ندارد. فقط قضیه یک انتقام است. بعد از اینکه انتقام گرفته شد دیگر دلیلی برای تغییر حکومت آمریکا نداریم. حتی لازم هم نیست که پرچم بالای کاخ سفید تا ابد در اهتزاز باشد، چون انتقام گرفته شده. ضمن اینکه اصلا امکان چنین کاری نیست.

    چون جمهوری اسلامی تا زمانی که پرچم در اهتزاز در بیاید احتمالا در آمریکا سفارت دارد یا حتی اگر سفارت نداشته باشد هم با این کشور صلح کرده است. چون بعید می دانم توافق ایران و آمریکا تا قبل از به اهتزار درآمدن پرچم اسلام بر کاخ سفید به نتیجه نرسد. حتی اگر فرض کنیم که توافق به نتیجه نرسد لابد جنگ خواهد شد که در آن صورت یا جمهوری اسلامی از بین می رود یا آمریکا. در صورت اول که دیگر پرچم اسلام باقی نمی ماند در صورت دوم هم که پرچم اسلام در همه جای جهان به اهتزاز در می آید و کلا مشکل حل است.

    یعنی می خواهم بگویم قضیه به اهتزاز درآوردن پرچم جمهوری اسلامی برفراز کاخ سفید خیلی ساده تر از آن چیزهایی است که فکرش را می کنید. مگر اینکه مشکل اینورژن بوجود بیاید یعنی وارونگی هوا در ایالت جرجیا و کلمبیا که کاخ سفید در آن قرار دارد رخ بدهد. به عبارت دیگر بعد از هزار مصیبت و بد بختی پرچم اسلام را بالای کاخ سفید آویزان کنی ولی بخاطر وارونگی هوا باد نیاید و پرچمی که نصب شده به اهتزاز نیاید. فکر کن این همه زحمت کشیدی و انتقام گرفتی، بعد درست همان موقع که داری به نتیجه می رسی پرچم ات بالا نرود و باد نیاید.

    حالا، این همه زحمت برای انتقام کلا برای چیست؟ اصلا سپاه برای چی دارد انتقام می گیرد؟ سردار شیرازی گفته که ما بخاطر شهادت یکی از سرداران سپاه توسط اسرائیل می خواهیم انتقام بگیریم. خوب! مرد حسابی تو می خواهی از اسرائیل انتقام بگیری، برای چی پرچم اسلام را بالای کاخ سفید به اهتزاز در می آوری؟ آیا بهتر نیست پرچم را در همان قدس یا یک ساختمانی در تل آویو به اهتزاز در بیاوری که هم انتقام ات معنی داشته باشد و هم راه نزدیک تر باشد و هم دردسر کمتر باشد؟

    چون یک مسئله خیلی مهم این است که ممکن است تا ده سال دیگر اگر اوضاع با همین روال پیش برود رابطه ایران با آمریکا خیلی بهتر از رابطه آمریکا با اسرائیل بشود. یکهو می بینی ایران دارد از آمریکا انتقام اسرائیل را می گیرد، در حالی که آمریکا خودش در حال جنگ با اسرائیل است. این طوری که خیلی ضایع است. پس بهتر است ایران برای انتقام گرفتن از اسرائیل به جای به اهتزاز درآوردن پرچم اسلام در کاخ سفید، پرچم اسلام را در اسرائیل به اهتزاز در بیاورد.

    البته فعلا ایران در همین دو هفته بخشی از انتقامش را از اسرائیل و آمریکا گرفته است و ضربات مهلکی به این کشور زده که حالا حالاها جایش خوب نمی شود. یعنی ایران در هفته گذشته موفق شد ماکت ناو هواپیمابر نیمیتز را که ماهها خودش زحمت کشیده بود و آن را ساخته بود، در یک رزمایش بسیار گسترده منهدم کند. در این عملیات ۴۰۰ راکت ۱۰۷ میلیمتری و چهار موشک نصر به ماکت ناو هواپیمابر آمریکایی شلیک شد و سپاه موفق شد ماکتی را که خودش ساخته بود برای انتقام گرفتن از اسرائیل از بین ببرد.

    یک منبع ناآگاه گفت این احتمال وجود دارد که در مرحله بعدی شهر قدس (قلعه حسن خان سابق) را که در آن مجلسمه مسجد قدس قرار دارد، به عنوان هدف انتقام در مانوور مورد حمله قرار بگیرد. در این حالت احتمال دارد که نام مناطق مجاور قلعه حسن خان تغییر کند و اسامی مناطق سرخه حصار و ورامینک که مجاور شهر قدس هستند به تل آویو و اسرائیل تغییر کند و سپاه در اقدام بعدی با یک مانوور گسترده این منطقه را به تلافی و انتقام حمله اسرائیل از میان ببرد.

    آگاهانی که در جریان مانوور نظامی سپاه به ماکت ناو آمریکایی نیمیتز بودند، معتقدند که این عملیات از اولین مانوورهای سپاه در چند سال گذشته است که تلفات جانی زیادی نداشته است. یکی دیگر از آگاهان گفته است ممکن است به زودی سپاه برای گرفتن انتقام از اسرائیل در یک مانوور وسیع و گسترده دهها هزار نفر از نیروهای خودش را در یک مانوور نظامی از بین ببرد تا پوز اسرائیل را بزند. قضیه به این سادگی ها نیست. ما یک همچه آدمهایی هستیم.

     
  33. هک‌شدن سایت داعش و کشف اسراری نهفته
    احمد سماره جوان مصری برنامه نویس رایانه روز پنجشنبه اعلام کرد، او توانست با هک کردن پایگاه اینترنتی گروه داعش، به اسرار «فاجعه باری» از جنایت‌های این گروه را کشف کند.

    به گزارش عصرایران، این برنامه نویس مصری گفته است، تصاویر ویدیویی که داعش تاکنون منتشر کرده در واقع تنها «قطره ای از دریا» هستند، و آنچه او به آن دست یافته بسیار فاجعه بار‌تر و وحشتناک‌تر از آنچه تا حالا مشاهده شد بوده است.

    سماره در گفت‌و‌گو با العربیه از چگونگی تصویر برداری داعش از عملیات سربریدن و آتش زدن قربانیان سخن گفت. وی همچنین افزود به ویدیوهای اصلی آتش زدن قربانیان دست یافته که هنوز گروه تروریستی داعش آن‌ها را پخش نکرده است.

    این جوان مصری در باره چگونگی هک کردن پایگاه اینترنتی داعش گفت: «تقریبا از یک ماه پیش وقتی متوجه شدم که رسانه‌های جهان به آنچه داعش منتشر می‌کند خیلی اهمیت می‌دهد تصمیم گرفتم سایت داعش را هک کنم بخصوص که پیش از این در هک کردن سایت‌های دیگر تروریست مانند «انصار بیت المقدس»، «اخوان مسلمین» و «اجناد مصر»، تجربه کافی را کسب کرده بودم به همین دلیل با اسم مستعار وارد سایت‌های آن‌ها می‌شدم».

    وی در ادامه افزود: «وقتی داعش، «معاذ الکساسبه» خلبان اردنی را به آتش کشیدند، دقیقا در روز ۳ فوریه، به «سرور» داعش نفوذ کردم و همه فایل‌های موجود در آن «سرور» را مرور کردم، تا به فایلی رسیدم که ویدیوهای اعدام، قتل، آتش زدن و سربریدن را پنهان می‌کنند و از آنچه در آن فایل دیدم، وحشت زده شدم».

    آتش زدن خلبان اردنی

    احمد سماره گفت: «منظره آتش زدن معاذ الکساسبه مرا بر انگیخت تا علیه این گروه اقدام کنم پیش خود گفتم باید سایت این تروریست‌ها را هک کنم حتی اگر این کار به از دست دادن جانم منجر شود من که جانم از جان افسران مصری که در مبارزه با تروریست جانشان را از دست می‌دهند عزیز‌تر نیست بنابرین این بار با اسم اصلی خودم وارد فایل‌های آن‌ها شدم».

    وی با بیان اینکه ویدیوی کامل آتش زدنِ خلبان اردنی را مشاهده کرده است، گفت: «تصویر برداری این فیلم، وقت زیادی از آن‌ها گرفته است. آن‌ها برای اینکه کار، به بهترین صورت فیلم برداری شود، برخی از صحنه‌ها را چند بار تکرار می‌کردند. فیلم برداری از این صحنه‌ها را افرادی خارجی به عهده داشتند که انگلیسی را به صورت روان و سلیس صحبت می‌کردند. کارگردان نیز آمریکایی بود و این مساله را از لهجه‌اش فهمیدم، اما بقیه از کشورهای مختلف بودند. صحنۀ آتش زدن معاذ کساسبه چند بار تکرار شد. کارگردان عصبانی می‌شد و از آن‌ها می‌خواست مرتب این تصویر را تکرار کنند، تا اینکه عملا صحنۀ آتش زدن را انجام دادند. آن‌ها واقعا او را آتش زدند و هیچ فتوشاپی در کار نبود. فیلم اصلی سوزاندن معاد کساسبه را مشاهده کردم و دیدم که چگونه معاذ استوار، پایدار وبدون اینکه از آن‌ها یا از زبان‌های آتشی که او را می‌سوزاند بترسد».

    این هکر جوان مصری اظهار داشت در میان ویدیو‌ها، ویدیوهایی از سر بریدن شماری افراد خارجی جود داشت که داعش هنوز آن را پخش نکرده است.

    ویدیوی سربریدن ۲۰ قبطی مصری

    این هکر مصری درباره ویدیوی سربریدن قبطی‌های مصری در لیبی نیز گفت: «این فیلم را یک هفته پیش از پخشِ آن، دیدم و متاسفانه نمی‌دانستم که قربانیان مصری هستند و از آنجا که نمی‌دانستم داعش افرادی مصری را ربوده است، گمان نمی‌کردم این قربانیان مصری باشند بویژه که یک سیاهپوست با آن‌ها بود، متوجه شدم که او افریقایی نیست بلکه یک بنگلادشی است. سربریدنِ افراد، در فاصله‌ای بسیار زیاد از پخش فیلم آن صورت گرفت، زیرا ویدیوی آن‌ها، یک ماه پیش از پخش، تهیه شده بود. در فیلمی که من مشاهده کردم، قربانیان، هنگام سربریده شدن، ناله می‌کشیدند.

    تصوير بردارى از سربردن ها

    سماره، با اشاره به اینکه کارگردانان و تهیه کنندگانِ این فیلم نیز خارجی بودند، پنج دوربین را برای فیلم برداری از این جنایت به کار گرفتند و برای تدوینِ آن از افکت صوتی و تصویری و موسیقی استفاده کردند. آن‌ها از افکت به شیوه‌ای مطالعه شده استفاده می‌کردند، بعضی مواقع آن را کُند می‌کردند و هنگام کشتن آن را تند می‌کردند تا در بیننده، رعب و وحشت ایجاد کنند و این‌‌ همان شیوه‌ای است که در فیلم‌های جهانی به کار گرفته می‌شود.

    سماره در ادامه گفت: «وقتی فیلم سر بریدن مصری پخش شد، تازه متوجه شدم که این افراد مصری بودند. به همین سبب، فوری تصاویر آنان را پخش منتشر کردم. هنگامی که ۴۷ فیلم موجود در «سرور» را به صورت سطحی بررسی می‌کردم، نمی‌دانستم این افراد مصری هستند و حتی نمی‌دانستم که داعش شماری مصری را ربوده است.

    وی تاکید کرد: ویدیوی سربریدن مصری‌ها را به صورت کامل و بدون مونتاژ روی «سرور» مشاهده کردم. در میان قربانیان، پیرمردی بنگالی بود که بسیار ترسیده بود و بدون صدا گریه می‌کرد. هر بار یکی از قربانیان حرف یا جیغ می‌زد، کارگردان «کات» می‌داد و کار را از سر می‌گرفتند.

    این جوان هکر مصری در ‌‌نهایت پی می‌برد که همه صداهایی که بر روی این فیلم گذاشته شده است، استودیویی و «مونتاژ» هستند.

    سماره همچنین گفت: علاوه بر این، ویدیوی سربریدن اشخاص ژاپنی و اروپایی و ده‌ها ویدیوی مربوط به آتش زدن ژاپنی‌ها به شیوۀ آتش زدن الکساسبه نیز در این فایل مشاهده کردم.

    قرار دادن آرم ارتش مصر بر صفحه داعش

    این جوان مصری در ادامه می‌گوید: «در تاریخ ۹ فوریه قبل از پخش ویدئو سر بریدن مصری‌ها وارد سایت «داعش» شدم و «آرم ارتش» مصر را بر صفحه اصلی سایت داعش منتشر کردم و زیر تصویر «آرم» عکسی از سربازان کشته شده مصری منتشر کردم و زیر آن نوشتم با تمام غم و اندوه کشته شدن خلبان اردن را به ملت برادر اردن تسلیت می‌گوییم».

    وی در ادامه افزود: «عکس معاذ کساسبه در حالی که با قامتی استوار و سربلند در قفس ایستاده است بر صفحه آن‌ها گذاشتم و نوشتم تو شیری شجاع در میان گله‌ای از سگان پس سربلند باش».

     
  34. شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۳
    فیگارو: خامنه‌ای فقط ۲ سال دیگر زنده است
    نبرد جانشینی در راس هرم قدرت در ایران زودتر از انتظار اتفاق خواهد افتاد. روزنامه فیگارو، به نقل از منابع گوناگون اطلاعاتی غربی، نوشته است که سرطان پروستات علی خانه ای، رهبر ایران، به مرحله چهارم متاستاز رسیده است و این به معناست که با توجه به اینکه ۷۶ سال دارد، امید به زنده ماندن او دوسال دیگر به پایان می رسد.

     
  35. مانور«آزاد سازی دانشمند هسته ای ربوده شده» توسط دانش آموزان!

    منتشر شده در شنبه, ۹اسفند , ۱۳۹۳ | ۱۱:۴۳ ب.ظ
    دریک مانور رزمی،‌ دانش آموزان درجستجوی دانشمند هسته‌ای ربوده شده کشور، به مبارزه و جنگ با صهیونیست‌ها پرداخته و با حمله به مرکز فرماندهی این نیروها، این دانشمند هسته ای و اسناد ربوده شده کشور را آزاد کردند.

    صفحه اینستاگرامی که با نام «اردوگاه جهادی شهدای علم و فن‌آوری» در شبکه اجتماعی اینستاگرام فعالیت می‌کند، تصاویری از مانورعملیاتی با نام«عملیات رهایی» را با هدف «آزادسازی دانشمند هسته‌ای و فرمانده حزب الله از دست صهیونیست‌ها» منتشرکرده است.

    این مانور آزادسازی در شهر قزوین انجام شده است.

    درتوضیح این «عملیات آزادسازی» آمده است:‌ «هدف این است که دانش‌آموزان دراین اردوی کوتاه، علاوه برآشنا شدن با مفاهیم مختصری از ایثار، جهاد، مبارزه و استکبارستیزی، یک کارگروهی هدفمند را تجربه کرده و نسبت به مسائل و مقدسات کشورشان حساسیت پیدا کنند. دراین عملیات همه چیز مشابه واقعیت، شبیه سازی شده ولی کاملاً کنترل‌شده و پیش‌بینی شده است.»

     
  36. با درود به نوربزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته .امثال آتنا و دیگر عزیزان باید با احکام چند ده سال زندان در بذل توجه قضات مسلمان و پیرو ولایت فقیه بپوسند و با انواع بیماری های جورواجور به سر برند و امثال رحیمی ها و دیگر ولایت مداران که جرمشان اثبات شده به مرخصی بروند مانند برادر گرامی جناب محسن رفیقدوست که شریکش اعدام شد ولی وی در زندان اوین مامور خرید شده بود تا سر عقل بیاید باری توجهتان را به این خبر بهجت اثر جلب میکنم ——————–رمزگشایی از فساد کلان مالی۶۵۰۰ میلیارد تومانی

    منتشر شده در یکشنبه, ۱۰اسفند , ۱۳۹۳ | ۶:۳۷ ق.ظ

    پس از آن که سحام اسامی ده نفر از بدهکاران بزرگ بانکی بانک ملی ایران را اطلاع رسانی کرد، حالا اخباری منتشر می‌شود که نشان می دهد نام سومین بدهکار کلان بانکی بانک ملی ایران، به عنوان متهم اختلاس بزرگ ۶۵۰۰ میلیارد تومانی مطرح شده است.

    به گزارش«سحام»،روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن‌ماه ۱۳۹۳ آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه درجلسه شورای اداری استان لرستان گفت: «شخصی بدون ارائه وثیقه لازم، از یکی از بانک‌ها۶۵۰۰ میلیارد تومان وام گرفته است.» وی اظهار کرد: «این فرد بخشی ازپول دریافتی را به صورت ارز از کشور خارج کرده است.»

    لاریجانی البته از ذکر نام فرد اختلاس کننده، بانک موردنظر و زمان این اختلاس خودداری کرد.

    رئیس قوه قضائیه ایران گفت: «ما الان نمی‌توانیم سراغ همه کسانی که معوقات بانکی دارند برویم زیرا بسیاری از آن‌ها به واسطه تغییر اوضاع اقتصادی گرفتار شده‌اند. اما در این بین کسانی هم وجود دارند که سوء استفاده کرده‌اند به طوری که وام‌های کلان بانکی گرفته‌اند و معلوم نیست این مبالغ را چه کار کرده‌اند.»

    ازسویی دیگر«ولی الله سیف» رئیس کل بانک مرکزی ایران درنشست مدیران عامل واعضای هیئت‌مدیره بانک‌ها گفته است: «درپرونده ۶۵۰۰ میلیاردتومانی نظام بانکی را مقصر جلوه می‌دهند و برخی اخبار به گونه‌ای جهت‌دار منتشرشده که گویی این پرونده جدید و مربوط به زمان حاضراست، درحالی که این پرونده به یک دهه قبل برمی‌گردد و بانک مرکزی نیز قبلاً این پرونده را همراه با سایر موارد (جمعاً ۵۷۵ مورد) به مقام قضائی جهت‌ پیگیری اعلام نموده بود.

    روزنامه کیهان(که مدت زیادی‌است به خاطر دروغ‌هایی که گفته، مورد بی‌اعتنایی مردم قرارگرفته است) با خوشحالی وصف ناپذیری دربخش اخبار ویژه خود نوشته است: رئیس بانک مرکزی تلویحاً فاش کرد پرونده ۶۵۰۰ میلیارد تومانی مربوط به دوره اصلاحات است! ولی‌الله سیف می‌گوید این پرونده مربوط به ۱۰ سال پیش است!

    این روزنامه در ادامه نوشته: بخش عمده تسهیلات ۶۵۰۰ میلیارد تومانی آقای «م‌.ر» تولید کننده لوله پروفیل و صاحب گروه صنعتی «ص» متعلق به یک بانک خصوصی است که البته گفته می‌شود وی به یک بانک دولتی هم بدهی قابل توجهی دارد. این فرد، ۴۰۰۰ میلیارد تومان به یک بانک خصوصی بدهکار است و البته به دو بانک دولتی هم بدهی کلانی دارد. وی که تولید کننده لوله پروفیل است، علت شکل‌گیری بخشی از بدهی‌ خود را عدم وصول طلب خود از برخی شرکت‌های پیمانکاری عنوان و اعلام آمادگی می‌کند بابت بدهی‌اش کارخانه‌های او تحویل بانک شود. این درحالی است که این واحدها نیز در گذشته به دلیل مشکلات اقتصادی و مالی دچار بحران و اعتراضات کارگری بوده‌اند.

    بنا بر اطلاع خبرنگارسحام، «محمد رستمی صفا» متهم اصلی فساد کلان ۶۵۰۰ میلیارد تومانی است که رئیس قوه قضائیه و رئیس کل بانک مرکزی بنا به دلایلی ناشناخته از معرفی هویت وی خودداری کرده اند.

    وی سومین بدهکار کلان بانکی بانک ملی ایران است و ارتباط صمیمانه‌ای نیز با محمود احمدی نژاد، اسفندیار رحیم مشایی، جریان انحرافی و جبهه پایداری دارد.

    «محمد رستمی صفا»، مالک گروه صنعتی صفا است. این گروه مالک بیش از یک‌صد شرکت تجاری ازجمله شرکت نورد و پروفیل ساوه، شرکت نورد و لوله صفا، گروه صنعتی آمل، کارخانجات نورد و لوله کارون، فولاد امیرکبیرآشتیان، شرکت نورد و لوله صفا طوس، شرکت نورد و گالوانیزه سروش، شرکت صنعت پلیمر اهواز، شرکت تجهیزات نفت مارین، شرکت کشت و صنعت صفا، شرکت صنعتی تولیدی حامیران، شرکت صنعتی قلم خودکارصفا، سیم و کابل اهواز، شرکت سازه‌های صنعتی و ماشین آلات صفا، شرکت صنعتی استاد، شرکت سرمایه گذاری صفا، دانشگاه جامع علمی- کاربردی صفا و … است.
    «رستمی صفا» از پیمان‌کاران قدیمی شرکت ملی گازاست که در دوران کاری خود نیز مرتکب تخلفات مالی ازجمله پرداخت رشوه و گردش غیرقانونی وجوه در سیستم بانکی برای دریافت وام شده بود. وی عضو اتاق بازرگانی صنایع و معادن ایران و ایتالیا نیز بوده که درتاریخ ۲۷ تیر۱۳۸۶ به مدت سه سال دراین اتاق فعالیت کرده است.
    Tashilat-Banke-Melli-Iran-saham-news

    «محمد رستمی صفا»، ۲۸ شهریور۸۵ موفق شد ۲۸/۸ درصد سهام بانک پارسیان را که درمالکیت ایران خودرو بود، به ارزش حدود۲۹۳ میلیارد تومان خریداری کند. این معامله نام دومین معامله بزرگ آن زمان بورس ایران پس از معامله صدرا را به خود گرفت، اما ۱۳ روز بعد یعنی ۱۰ مهر، سازمان بورس اوراق بهادار، معامله یاد شده را به دلیل دیر رسیدن ضمانت‌نامه لغو کرد. تیرماه ۱۳۸۸ محمد رستمی صفا به اتهام پرداخت رشوه به مبلغ ۹ میلیارد تومان به همراه دونفر دیگر به تحمل ۳ سال حبس تعزیری محکوم شد، اما به دلیل فقدان پیشینه کیفری، دادگاه تجدیدنظرمجازات حبس وی و دو نفر همراهش را با لحاظ بند ۵ ماده ۲۲ قانون مجازات اسلامی به پرداخت مبلغ ۱۰ میلیارد ریال جزای نقدی و ضبط وجوه پرداختی رشوه محکوم کرد! این در حالی‌است که دو محکوم دیگراین پرونده، در زندان به سر می‌برند!

    «رستمی صفا» هزاران میلیارد تومان به بانک‌های تجارت، پارسیان، توسعه صادرات، سپه و ملی بدهکاری بانکی دارد. رقم بدهی او به بانک ملی تا سال ۱۳۸۸، مبلغ ۲۶۲/۵۳۰/۰۳۴/۱۲۱ میلیارد تومان(معادل۲۷۰ میلیون دلار درسال ۱۳۸۸) بوده است. این میزان تسهیلات با دلار۱۰۰۰ تومان توسط وی دریافت شده است و با توجه به جهش قیمت دلار و پرداخت نشدن این میزان بدهی، میزان بدهکاری وی به بانک ملی چندین برابر رقم مذکور ارزیابی می شود. درحالی‌که ارزش مالی تسهیلات دریافت شده از بانک ملی با توجه به جهش نرخ ارز و بدون درنظرگرفتن سود و چرخش مالی این مبلغ، دست‌کم چهار برابرشده است وی از پرداخت بدهی خود به بانک ملی استنکاف ورزیده است(مطابق اسناد موجود).

    میزان وثیقه پرداخت شده وی به بانک ملی ایران برای این مبلغ بدهی صفر ریال ثبت شده است. بانک ملی ایران به دلیل عدم دریافت وثیقه برای پرداخت مبلغ ۲۷۰ میلیون دلار، نمی تواند طلب خود را از وی وصول کند!

    پیش تر سحام نسبت به بدهکاری کلان این بدهکار کلان بانکی اطلاع رسانی کرده بود.

    گفتنی‌است از روزشنبه ۹ اسفندماه ۱۳۹۳، رسانه‌های زنجیره ای – امنیتی سپاه پاسداران و قرارگاه عماردرتلاش‌اند تا منشاء فساد کلان مالی ۶۵۰۰ میلیارد تومانی«محمد رستمی صفا» را در دولت اصلاحات جستجو کنند و با بازنشر مطالب واحد در سایت‌های بی شمار و زنجیره ای خود، دولت«سیدمحمد خاتمی» را دولتی «فساد پرور» معرفی کنند. این رسانه‌ها که خبر ویژه درج شده در روزنامه کیهان را باز نشرکرده اند، با خوشحالی و با تیتری سوال برانگیز اعلام کرده اند که: «پرونده فساد ۶۵۰۰ میلیاردی مربوط به دوره اصلاحات است!»

    سحام بنا براطلاعات موجود و وظیفه اطلاع رسانی خود، و با اطلاع ازاین پرونده فساد کلان مالی و نوع ارتباطات«محمدرستمی صفا» با جریان انحرافی وجبهه پایداری، اذعان می‌دارد که این فساد ریشه در دولت اصلاحات ندارد وحاصل فعالیت ۸ ساله دولت محمود احمدی نژاد برکشوراست.

    بنا براطلاعات موجود، «محمدرستمی صفا» درابتدای فعالیت خود مبالغی را از بانک‌ها در دولت اصلاحات اخذ کرده است، اما «فساد کلان مالی» وی و دریافت مبالغ کلان مالی بدون سپردن وثائق کافی، در دوره مدیریت دولت مهرورز و نزدیکی خاص وی با تیم «محمود احمدی نژاد» به وجود آمده است.

     
  37. مازیار وطن‌پرست

    بازهم رافت اسلامی و احترام بنیادین آن به کرامت انسان حادثه آفرید:

    وبلاگ‌نویس منتقد اسلامگرایی افراطی در بنگلادش کشته شد

    چند فرد مسلح به دشنه و ساطور در داکا (پایتخت بنگلادش) بلاگر سکولار را کشتند و همسرش را به شدت زخمی کردند. یک گروه ناشناس اسلام‌گرا مسئولیت این قتل را به عهده گرفته است. آویجیت روی نامزد دریافت جایزه مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله بود.

    قتل آویجیت روی (Avijit Roy) وبلاگ‌نویس بنگلادشی‌تبار آمریکایی در صدر خبرهای روز جمعه (۲۷ ژانویه / ۸ اسفند) خبرگزاری‌ها و رسانه‌های آلمان قرار گرفت. روی و همسرش که شهروند آمریکا هستند، برای شرکت در نمایشگاه کتاب در دانشگاه داکا به این شهر سفر کرده بودند.
    گروهی که خود را “انصار بنگلا ۷” می‌نامند مسئولیت قتل روی را به عهده گرفت. این گروه در صفحه توئیتر خود نوشته است که این وبلاگ‌نویس به دلیل “جنایت علیه اسلام” به قتل رسیده است.

    منبع: صفحهٔ فیس بوک آموزشکدهٔ جامعهٔ مدنی ایران- توانا

     
  38. آشنایی بیشتر با شرایط زندان قرچک ورامین———————————————————————————–«نگار حائری»، زندانی سیاسی و وکیل دادگستری پس از حدود ۸ ماه بازداشت، روز چهارشنبه ۶ اسفندماه ۱۳۹۳ از زندان شهرری (قرچک ورامین) آزاد شد.

    به گزارش «سحام»، نگار حائری فوق لیسانس حقوق و وکیل دادگستری که در بازداشت قبلی، پرونده وکالت‌اش به مدت ۱۰ سال به حالت تعلیق درآمده بود، در ۱ تیرماه سال جاری به جرم دادن مشاوره حقوقی به خانواده زندانیان سیاسی بازداشت شده بود.

    در همین حال ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار، پس از ملاقات با نگار حائری نوشته است که وی دیگر «آن نگار حائری سابق نیست» و«حرف که می‌زند اشک در چشمان‌اش حلقه می‌زند».

    خانم بنی یعقوب نوشته است: «نگارحائری مثل همیشه نیست، اصلاً مثل آن موقع‌ها که باهم دربند زنان اوین بودیم نیست، رنجور و خسته است، مثل آن موقع نمی‌خندد، خنده‌اش یک‌جور دیگر شده، خنده‌های تلخ. حرف که می‌زند توی چشمان‌اش اشک جمع می‌شود. همه‌اش ازشرایط بد زندان قرچک ورامین می‌گوید.ازشرایط بد بهداشتی و رفاهی، ازآب شور، ازکیفیت بدغذا، ازناکافی بودن همان غذای بی‌کیفیت، از زندانیان زن که سال‌هاست میوه و گوشت نخورده‌اند… وقتی بیشتر بغض می‌کند که از بیست بچه زیر دوسال دربند مادران می‌گوید. ۳۶مادری که برخی‌شان باردارهستند وازهمین غذای نامناسب تغذیه می‌کنند. ازساعت‌هایی که چرخ غذا لک‌ولک‌کنان به بند می‌رسد واگر زندان‌بانِ آن روزخوش‌اخلاق باشد، اجازه می‌دهد این بچه‌ها سوار برطبقه اول چرخ بشوند. برخی‌شان ازگوشه و کنارچرخ آویزان شوند و خوشحال و خندان، انگارسوار چرخ‌وفلک شده‌اند، دست‌های‌شان را ازشادی به هم می‌زنند، می‌گوید این شادترین دقایق این بچه‌هاست… زندان‌بان که بداخلاق باشد این دل‌خوشی کوچک را هم از بچه‌ها می‌گیرد. نگار با غصه زیاد ازاین کودکان زیر دوسال می‌گوید، که هم پدرشان زندان است و هم مادرشان و اغلب‌شان خیلی فقیر… کودکانی با لباس نامناسب و بدون اسباب‌بازی…. نگار انگار یک آدم دیگر شده است. می‌گوید هرکس مدتی را با این هزار زندانی زن درقرچک بگذراند، یک آدم دیگر می‌شود، نمی‌توانی دردهای آن‌ها را ببینی وهمان آدم قبلی بمانی، نمی‌شود آن شرایط دشوار وغیرقابل‌تحمل را تجربه کنی و یک آدم دیگر نشوی… نگار می‌گوید: کاش کسی برای این هزار زندانی زن درقرچک ورامین کاری می‌کرد، کاری می‌کرد که شرایط شان اندکی بهتر می‌شد، کاش کسی برای تغذیه آن بیست بچه فکری بکند و آن مادران… نگار نزدیک ده ماه را دراین زندان گذرانده، با آن شرایط طاقت فرسا و حالا انگار که اصلا نمی شناسمش.»

    گفتنی‌است «آتنا فرقدانی» یکی از زندانیان زن دربند در زندان قرچک ورامین است که از بیست روز گذشته دست به «اعتصاب غذای تر» برای بازگشت به زندان اوین زده است. خانم فرقدانی این اعتصاب غذا را با هدف «انتقال به زندان اوین» واجرای قانون «تفکیک زندانیان سیاسی از زندانیان سایرجرائم» انجام داده است.

    «اعتصاب غذای تر» به اعتصاب غذایی گفته می‌شود که زندانی فقط به مصرف مایعات می‌پردازد و با مصرف «قند و نمک» اعتصاب خود را ادامه می‌دهد.

    گزارش‌های واصله حاکی از آن است که خانم فرقدانی در اعتصاب غذای خود، از مصرف «قند ونمک» امتناع کرده است و دراین حالت «خطرجانی» و«سکته‌های قلبی و مغزی»، به شدت سلامت زندانی را تهدید می‌کند.

    خانم فرقدانی از دو روزگذشته در پی وخامت حال جسمانی در پی اعتصاب غذا، درحالت بی‌هوش به بیمارستان فیروزآبادی شهرری منتقل شده است.

     
  39. درود به محمد نوری زاد
    در به خواهر ستار بهشتی https://www.youtube.com/watch?v=Uikd_iIWqfg
    ما مرد نیستیم تقدیم به سحر بهشتی https://www.youtube.com/watch?v=_mzkly60pqY

     
  40. اهریمن نامه ی دودوزه-دفتر نخست-اندر زاده شدن محمود و مهاجرت به تهران

    این منظومه در هفت بخش یا دفتر کوچک نوشته شده و در آن تلاش شده تا به اندازه ای که بضاعتم در ادبیات فارسی اجازه میدهد ترکیبی از اشعاری شبیه به شاهنامه فردوسی همراه با برخی از اصطلاحات روزمره به رشته تحریر درآید. پس اگر در لابه لای برخی از سطور بالاجبار از دایره ادب خارج شده ام پیشاپیش از خوانندگان عزیز پوزش میطلبم. موضوع این منظومه که روایت بسیار مختصری از زندگی محمود احمدی نژاد از ابتدا تا کنون است، در ابتدا قرار بود طنز آمیز باشد که با پیش رفتن کار، اندک اندک وجهه حماسی قضیه بر وجهه طنز آن چربید به گونه ای که تغییراتی اساسی در طرح اولیه پدید آمد. بخش نخست آن در این پیوست ارسال خواهد شد و بخشهای بعدی به مرور و ترجیحن با فاصله یک یا دوروز از پیوست قبلی ارسال خواهند شد. تأکید میکنم که:

    ۱) در این نوشتار با توجه به بی حوصلگی اکثر خوانندگان ایرانی در خواندن مطالب بلند بخصوص شعر، حتی الامکان سعی شده که روایت به صورت بسیار خلاصه ارائه شود به گونه ای که به اصل آن خدشه ای وارد نشود. دفتر نخست، کوتاهترین دفتر این مجموعه است و بخشهای بعدی حاوی ابیات بیشتری خواهند بود.

    ۲) داستان این منظومه برداشت و استنباط شخص من از وقایع ایران بوده که در برخی موارد با تخیلات من آمیخته شده است و لزومن درست نیست.
    ۳) با توجه به اینکه هیچگونه چشمداشت مادی از ارائه این کار برایم متصور نیست، پس، از خوانندگان عزیز استدعا دارم در صورت ارسال این مطلب به فضای مجازی وب، دستکم برای حفظ اجر معنوی، نشانی وبلاگ و منبع اصلی و نام نویسنده مطلب را نیز حتمن ذکر کنند و از دستکاری مطلب اصلی جدن خودداری نمایند.
    ۴) برای آسایش بیشتر خوانندگان، واژه هایی که بنظرم کمی غیر معمول می آمدند را به صورت پیوست به معنای واژه در فرهنگنامه اینترنتی دهخدا، پیوند دادم. این واژها ها به رنگ آبی و با زیر خط مشخصند.

    این نوشته را تقدیم میکنم به جنبش آزادیخواهی ملت ایران.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
    ارادتمند همه ی شما دودوزه 🙂

    عنوان دفاتر:
    یکـــم: اندر زاده شدن محمود و رفتن به تهران
    دویــم: اندرجوانی تا انقلاب
    سِیُـــم: اندر دوران پس از انقلاب و نبرد با اراکیان (عراقیان)
    چهارم: اندر دوران سازندگی، اصلاحات و شهرداری تهران
    پنجـــم: اندر ریاست جمهوری دور نخست
    ششــم: اندرمناظره با میرحسین
    هفتـــم: اندر کودتا

    اهریمن نامه ی دودوزه-دفتر ششم-اندر مناظره ی با میرحسین

    یکی بود میــــــــری بخویش اندرون
    به رخ داشــــت لبخند و ریش اندرون

    که بنشسته در گوشــه ای بیست سال
    بدور از هیاهـــــو و از قیــــل و قــال

    سرش گرم کار نگــــــــــــــاره گری
    نخواهد که جـــویــد به کــس سَروَری

    ز نمرود و نمرودیان خستــــــــه بود
    ز بیدادشـــــــان لب فروبستـــــــه بود

    به آوردنش پای بِفشــُــــــــــرده بس
    بدرگـاه وی بـس فـــــرستـــــــاده کس

    بگفتند تا کی کنی ســــــــــر به برف
    نبینی به رنجنــــــد مـــردم، شگرف؟

    بیا و بروب این تبه کـــــــــــــــار را
    بکـــوبش بچـــوب این ســـــر مار را

    که اینک تویـی واپسیـــــن تیر مـــــا
    به آوردگـــــــــاه نفسگیـــــــــــر مــــا

    چو دندانِ اندیشـــــــــــه بر لب گزَید
    خرد رهنمـون گشـت و راهش گـُـزید

    بخود گفت او را به زیـــــــــــر آورم
    به رزمش خــــــــرد را دلیـــــر آورم

    پس او مـــژده دادی به یاران که، هی
    پذیــــــــرم، درآیــــــم بــــه آوردِ وی

    از آن سو چو مـــــردم شنیــــدند این
    به شـادی بکوبیــــــده پا بر زمیــــــن

    همه سر به ســــــــر گــرد میر آمدند
    به رزم شغــــــالان چو شیـــــر آمدند

    بگفتنـــــد ســــــوی تو شــــد رای ما
    جهـــان بشنـــــود اینـــک آوای مـــــا

    چو نمــــــــــرود را گفتـــه آمد ازین
    فشـــــردی لبــــانش ز ترس و ز کین

    بخـود گفت اندیشــــــــه باید کـُـنـــــم
    وزین دشمنـــــــان ریشــــه بایـــد کَنَم

    ز نیرنگ و افســـــــون کنم زارشان
    بســــازم بـه دوز و کـَلَک کارشـــــان

    بخـــواند او یکی را ز یاران به پیش
    رُخَــش همچـو گرگ و تَنَش گاومیش

    بدو گفت اکنــــــون به فــــــرمان من
    ســــر آور فــرو و نیـــوش این سخن

    بیارا چنـــــان رزمگـــــــاهی دُرُست
    که محمــــود، سخت آید و میر سُست

    همـــــان به که بیننــــد مـــــردم همه
    که مارا نباشــــــد ز وی واهمـــــــــه

    ببوسیـــــــــد درگـــــــاه و درکار شد
    در آن کــــــار، نیرنگِ بسیــــــار شد

    یکی مجـــــلس رزم، آراســـــت پس
    بشد هر چه نمـــــرود میخواست، بس

    نشستنـــــد هر یک به کرسی خویش
    دو پا پس نهــــاده، ســـــر آورده پیش

    چو محمــــــــود را لب ز لب باز شد
    بنــام خـــــــدا، جنـــــگ آغاز شــــــد

    به رزم انـــــدر آمد به ننگ و دروغ
    بکـــــــردی به ترفنــــد، میدان شلوغ

    بگفتــــا زخشنـــــودی مـــــــــردمان
    زمیــــــن را بدوزید بر آسمـــــــــــان

    بگفتــــــــــا که من اینــــــم و آن کنم
    فدا بهر مــــــردم، سـر و جــــان کنم

    به گردون نباشـــد چو من هیچـــکس
    نباشـــد شمــــا را چـــــــو من دادرس

    به دندانِ دشمــــــن، چو مشت آورم
    یلان جهـــــــان را بــه پشـــــت آورم

    فرو کرد انگشـــــــت خود در دمــاغ
    تو گویی گـُـلی را بجـــــــــوید به باغ

    به سوراخش انگشـــــت، پوینــده شد
    بیــــابد هر آنــــکس که جوینــــده شد

    به پاسخ بر او میــــــــر آمـــــاده بود
    که بر میـــــر، کــــار جهان ساده بود

    بدو گفت باشـــــــد کـــــژی پیشه ات
    نیـــاید درستــــــی به اندیشــــــــه ات

    نباشد تو را بهـــــره ای از خـــــــرد
    همـه یاوه هایت کســــی کی خَـــــرَد؟

    نمـــایـــاند آمــــــــــار وی را دروغ
    بکـــــرد آتش مکـــــــر او بی فــروغ

    چو میـــر از همه سوی او را ببست
    به لب کف بر آورد و خود را شکست

    بگفتـــــــــا بگویـــــم؟ بگویــــم ترا؟
    به آب گنــــاهـــت بشــــــــــــویم ترا؟

    یکی نامه از همســـــــــرش کرد رو
    که بر سینــــــه آرَد چو دشنـــــه، فرو

    چو پیمـــــــانه ی میــــــــر لبریز شد
    خــــــرد با پلیـــــدی گلاویـــــــــز شد

    بر آن خیــره ســــــرآنچنان خیره شد
    که دهشت بر آن خیره سر چیـــره شد

    بگفتـــــــــا تو گـــــویی زبانوی من؟
    که بودست همـــــواره همســـوی من؟

    دروغ و دغـــــــل را خدایی، درست
    تو اهریمـــن ژاژ خـــــــایی، درسـت

    زنی چون غریقــی به خاشاک چنگ
    خراشــــی رخ ماه را چون پلنـــــــگ

    نــــــــدیدی بدنیـــــــا ز مردانـــــگی
    از آییــــن پاکــــــی و فرزانـــــــــــگی

    هر آنکس که همچون تو اهریمنست
    نشـــــاید به تخـــت اهورا نشســــــــت

    چو میر از همه سوی بر وی بتاخت
    پس آن ناجوانمـــــــرد خود را ببـاخت

    چو مـــــــــــردم بدیــــدنــد، آورد را
    گرفتنــــــــــد ســــــوی جــوانمــرد را

    همه آنچــــــه نیـرنگ، نمـــرود کرد
    به ســـــویش شـــد و راستی سود کرد

    با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!‏در Twitter به اشتراک بگذارید‏در Facebook به اشتراک بگذارید‏اشتراک‌گذاری در Pinterest

    صفحهٔ اصلی
    اشتراک در: پیام‌ها (Atom)

     
  41. مازیار وطن‌پرست

    منبع صفحهٔ فیس بوک مرتضی کاظمیان:
    آتنا فرقدانی روز گذشته از بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به بیمارستان حضرت رسول در تهران منتقل شده است.
    وی بیستمین روز اعتصاب غذای خود را می‌گذراند. جابجایی بیمارستان از سوی نیروهای زندان و بدون هماهنگی با خانواده و بنا به دلایلی که مشخص نیست صورت گرفته.
    خانواده فرقدانی روز گذشته موفق به ملاقات آتنا در بیمارستان حضرت رسول نشده‌اند و هنوز از وضعیت دقیق جسمانی وی و علت این انتقال بی‌خبرند.

     
  42. مازیار وطن‌پرست

    منبع صفحهٔ فیسبوک یکی از دوستان:

    «فتواهای شگفت انگیز شرعی اواخر دوره قاجاریه تا کنون و دلايل ابطال آنان!

    – استفاده از آب لوله کشی حرام و غیرشرعی است.

    علت: چون کُر نیست!

    * البته بعد فهمیدند چون جاری است، پس حرام نیست.

    – استفاده از دوش حمام، حرام و غیرشرعی است.

    علت: امکان غسل ارتماسی با آن وجود ندارد!

    * البته چون زور حکومت پهلوی برای رعایت بهداشت چربید، مجبور شدند حلالش کنند!

    – استفاده از لامپ برق حرام و غیرشرعی است.

    علت: به سبب امکان انجام شب نشینی های طولانی، باعث می شود که مومنین، از نماز صبح غافل شوند!

    * البته بعدها، با پول هنگفتی که حاج امین الضرب، صاحب کارخانه برق به علما داد برق حلال شد! اما کارخانه برق مشهد در سال ١٩١١ میلادی به تحریک علما و روسها توسط امت غیور مشهد در آتش سوخت.

    – استفاده از کله قند، حرام و غیرشرعی است. (افراطیون مذهبی شایعه ساخته بودند از استخوان مردگان الک شده و کله قند روسی درست می شود!!)

    علت: نپرداختن وجوه شرعی، توسط واردکننده قند!

    “پر واضح است که پرداخت وجوهات، موجب گردید تا قند حلال گردد، البته به این شرط که قبل از خوردن، آن را در چای غسل کنند”.

    – استفاده از ماشین لباسشویی حرام و غیرشرعی است.

    علت: لباس های نجس، لباس های پاک را نجس می کنند!

    – در سال ١٣٤٢ خورشیدی در جریان انقلاب سپید علما گفتند رأی دادن بانوان خلاف شرع است!

    – علما ساخت راه آهن را در دوره ناصری خلاف شرع و حرام اعلام کرده بود
    بودند

    علت: ملاعلی کنی آن را راه تسلط کفار می دانست.

    – خوردن گوشت ماهی خاویاری حرام است!

    علت: نداشتن فلس.

    – بازی شطرنج حرام است!

    علت: در روایتی ساختگی آمده بود که امویان شطرنج بازی می کردند. جالب آنکه حتی از پیامبر هم در حرام بودن شطرنج حدیث تندی نقل کرده‌اند: هر کس به مهرهٔ شطرنج نگاه کند انگار به عورت مادر خود نگریسته‌است.

    – استفاده از ویدئو حرام و غیرشرعی بود (چون قانون ما عین شرع است و ویدئو غیر قانونی پس غیر شرعی بود).

    علت: چون افکار پاک امت غیور با دیدن فیلمهای مستهجن خراب می شد. با ازدیاد آن و آمدن ماهواره و نت دیگر این حرام حلال شد. یادم می‌آید سال‌ها بر دیواری در خیابان جمهوری نوشته‌بود: “ویدئو مخربتر است یا بمب اتم؟” و البته نویسندهٔ آن متوقع بود که خواننده گزینهٔ نخست -یعنی ویدئو- را انتخاب کند! اگر الآن آن شعار باقی مانده بود نمی‌دانم جوان‌های امروز راجع به آن چه فکری می کردند!»

    این یکی را از خود کافی مرحوم شنیده‌ام که “اوایل می‌گفتند استفاده از میکروفون حرام است، اما از وقتی میکروفون آمده عمر وعاظ چند برابر شده!”

    من معمولا از نقل موضوعاتی که منبع دقیق ندارند پرهیز می‌کنم، اما این را جهت دوست گرانقدرم علی1 نوشتم که یادآوری کنم: برادرِ اهل فضلم، خیلی نیاز نیست روشنفکران بروند و متون دینی را بخوانند. اتفاقا اشتباه روشنفکران در جدی گرفتن متنون دینی باعث حق انحصاری تفسیر آن شده است. همانطور که در مثال بالا می‌بینید دکانداران دین (همه آخوندها را جمع نمی‌زنم) کارشان سازگاری با سنبهٔ پرزور است. چنانچه بازی را در صحنهٔ اجتماع از آنها ببریم، خودشان از توی منابع دینی استحباب شراب شیراز و احتیاط در اولویت آن بر شامپاین جنوب فرانسه را استخراج خواهند کرد. کافیست حکومت سکولار پا بگیرد و بعضی برکاتش بر مردم مکشوف گردد تا حضرات بگویند “محمد (ص) اصلا خود اول واضع سکولاریسم بود”.
    ما مرده شما زنده، اگر نگفتند.

     
    • آقاي مازيار

      يك قران بده آش بخور وازاين چيزها بنويس///// ودرآخربه همين خيال هم باش.
      اين خطخطي هم ازخودمن است.

       
      • اگر على1 در جواب ” فاكت” هاى تاريخى مرتضى به جاى استدلال بگويد عجبا، نشانه نخوت است اما اگر مصلح در جواب فاكت هاى تاريخى مازيار به جاى استدلال بگويد يك قران بده آش، به همين خيال باش، نشانه نخوت نيست!
        حكايت آبكش است كه به كفگير مى گويد تو سه سوراخ دارى!

         
      • جناب مصلح با سلام، دیدی اومدی و نسازی همسایهٔ گرامی ؟ مگر شما جداً تردید داری که دود پیشرفت و توسعه علم و دنیای ارتباطات به چشم فقه و فقها و فتواهای آنها نرفته؟ یعنی‌ می‌‌فرمایی این لیست حلال شده ها،تکامل یافته حرام شده‌ها نیستند؟ و حلال شدنی‌هایی‌ در راه نیستند که امروزه روز حرامند؟

         
      • چناب مصلح امروز با صد تومان هم آش به کسی نمی دهند.نکنه شما از اصحاب کهف بوده اید ؟

         
        • جناب مزدك سلام

          جناب مگرنشنيده ايدكه “درمثل مناقشه نمي باشد.چه يك قران بدي ياصدتومان .البته آش نذري هم مامسلمانان داريم كه شماملحدان ازآن محروم هستيد.
          وديگراينكه بشما باز صدآفرين مي گويم كه مارا نثارآن فحش هاي كذائي ات نكرديد.

          به جناب پيام هم سلام دارم
          واينكه عرض مي كنميك قاعده ثابت مستفادازحديث نبوي است:
          ” حلال محمد حلال الي يوم القيامه وحرامه حرام الي يوم القيامه.”

          واين فرمايشات كه مازيار بافته اند ازهمان بافته هايش پيدااست كه جوكي بيشترنيستند.بدرود
          مصلح

           
  43. شادروان دکتر مصدق متولی موقوفات بیمارستان نجمیه موقوفه مادر خود نجم السلطنه بود . مصدق هرساله ملک کشاورزی موقوفه را به اجاره واگذار میکرد . یک سال سرهنگی ارتشی متقاضی اجاره ملک شد . وقتی به اطلاع مصدق رساندند گفت که سرهنگ باید برای مال الاجاره که سیصد هزارتومان بود وثیقه بدهد . سرهنگ زمینی را که متعلق به سرلشگر مقبلی رئیس دادگاه تجدیدنظر نظامی که مصدق را محاکمه کرده بود وثیقه گذاشت و طبق پیش بینی مصدق مال الاجاره را نیز نپراخت . با صدور اجرائیه ، به علت تنزل قیمت زمین با روی کار آمدن دولت امینی ، زمین خریداری پیدا نکرد و طبق قانون به تملک موقوفه در آمد . در این میان سرلشگر مقبلی به شاه متوصل میشود و شاه از صدر وزیر وقت دادگستری میخواهد که وساطت نموده و از مصدق بخواهد که چون این سرلشگر وضع مالی خوبی ندارد از تملک زمین چشم پوشی کند . مصدق در مقابل وساطت صدر میگوید که مال الاجاره متعلق به موقوفه است و نمیتواند از آن صرفنظر کند . چند سال بعد قیمت زمین افزایش پیدا میکند ، مصدق میگید که به این سرلشگر بگوئید برای زمین مشتری پیدا کند و با فروش آن طلب موقوفه را بدهد و مابقی را بردارد ، به همین ترتیب عمل میشود . دکتر شهابی رئیس سازمان اوقاف در اعتراض به این کار نامه ای به دکتر مصدق متولی موقوفه مینویسد . دکتر مصدق به نامه او پاسخ میدهد . دکتر شهابی شخصی را واسطه میکند که دکتر مصدق نامه خود را پس بگیرد که مورد موافقت قرار نمیگیرد و نامه دندان شکن متولی در سوابق موقوفه در سازمان اوقاف باقی میماند .

     
  44. چطور يك دختر پاك و معصوم مثل انتا فرقدانى را همره كسانى ميكنند كه انها هم روزى مثل اتنا پاك بودند وبدلايل شرايط اىن حكومت ولايى به اىن روز افتادند حال تصمىم شان اين است كههمه دخران را يكى يكى به بقيه پيوند زنند بايد بخاطر داشته باشند اين كار بهزودى به بيت انها هم خواهد، رسيد، كلام خدا را فاموش نكنيد،

     
  45. صدیقی: باید درب جهنم را به روی مردم ببندیم

    ۸ اسفند ۱۳۹۳

    کاظم صدیقی٬ امام جمعه موقت تهران گفته حکومت ضامن است جلوی رفتن مردم به سمت جهنم را بگیرد و درب جهنم را ببندد.
    …………با عرض سلام خدمت آقا سید مرتضی عزیز . سید گرامی با توجه به اظهارات آقای صدیقی امام جمعه موقت تهران آیا میتوان فرض کرد که هرگناهی آزاد میباشد و جواب گو حکومت است ! یا ایشان در نماز چمعه سخن کذب میفرمایند . منتظر تحلیل جناب عالی هستیم .با احترام .

     
  46. چکیده :مسعود باستانی، روزنامه‌نگار زندانی در زندان رجایی‌شهر کرج در پی حمله عصبی به بیمارستان منتقل شده است. وکیل آتنا فرقدانی هم می‌گوید که موکلش بعد از هجده روز اعتصاب غذا در بیمارستان بستری شده است….

    وکیل آتنا فرقدانی، هنرمند نقاش و فعال مدنی زندانی در ایران، می‌گوید که موکلش بعد از هجده روز اعتصاب غذا در بیمارستان بستری شده است.

    محمد مقیمی به بی‌بی‌سی فارسی گفت که خانم فرقدانی از روز پنجشنبه، هفتم اسفند، به بخش اورژانس بیمارستان فیروزآبادی شهر ری منتقل شده است. به گفته آقای مقیمی، خانواده خانم فرقدانی که با او دیدار کرده‌اند، حال او را “بسیار بد” توصیف کرده و گفته‌اند که او بعد از به هوش آمدن، سرم را از دست خود باز کرده است.

    آتنا فرقدانی روز ۲۰ دی ماه به اتهام “توهین و تبلیغ علیه نظام” بازداشت شد و در اعتراض به بازداشتش در زندان شهر ری قرچک ورامین اعتصاب غذا کرد و خواهان انتقال به زندان اوین شد.

    وکیل خانم فرقدانی معتقد است که اصل تفکیک زندانیان و قانون طبقه‌بندی متهمان و محکومان و همین‌طور جداسازی مجرمان سیاسی و غیرسیاسی، درباره موکلش اجرا نشده و او به زندانی منتقل شده است که به عنوان متهم با محکومان و سایر زندانیان غیرسیاسی در “شرایط بد” نگهداری می‌شود.

    محمد مقیمی به بی‌بی‌سی گفت او و خانواده‌اش از خانم فرقدانی خواسته‌اند که اعتصاب غذای تر را بشکند، اما موکلش مصمم به ادامه اعتصاب است و حتی سرم پزشکی را از دستانش باز کرده است.

    اعتصاب غذای تر نوعی اعتصاب غذاست که در آن شخص معترض فقط مایعات می‌نوشد. البته آقای مقیمی می‌گوید که موکلش در این مدت “از خوردن نمک و قند هم خودداری کرده است” که همین موضوع کار او را به بیمارستان کشانده است.

    خانم فرقدانی که شهریور ماه گذشته نیز بازداشت شده بود، با وثیقه آزاد شده بود. او پس از آزادی ویدئویی منتشر کرد که در آن گفت در دوران بازداشت در بند دو الف سپاه پاسداران، ماموران زن با او بدرفتاری کرده و هنگام بازرسی بدنی او را برهنه کرده‌اند. وکیل خانم فرقدانی می‌گوید که یکی از دلایل بازداشت مجدد او، انتشار این ویدئوی انتقادی بوده است.

    همین‌طور بر اساس گزارش‌های رسیده در چند روز گذشته، مسعود باستانی، روزنامه‌نگار زندانی در زندان رجایی‌شهر کرج هم در پی حمله عصبی به بیمارستان منتقل شده است.

    خانواده آقای باستانی می‌گویند که دست و پای چپ او بی‌حس است و سابقه بیماری قلبی او نگرانی از احتمال سکته را افزایش داده است.

    مسعود باستانی، خبرنگار و فعال حقوق بشر بعد از وقایع انتخابات سال ۱۳۸۸ در ایران بازداشت و به شش سال زندان محکوم شد.

     
  47. یک سایت محافظه‌کار خبر داد:

    درخواست محسن رضایی برای بازگشت به سپاه

    ۱۰ اسفند ۱۳۹۳

    یک سایت محافظه‌کار از احتمال بازگشت محسن رضایی به سپاه پاسداران خبر داده و نوشته محل خدمت رضایی در صورت بازگشت٬ دانشگاه «امام حسین» خواهد بود.

    این سایت نوشته آقای رضایی که از سال ۱۳۷۶ از سپاه خارج شده بود خواستار بازگشت به این «نهاد انقلابی» شده است.

    هدف اصلی رضایی از این بازگشت «تقویت بنیه علمی و نهاد دانشگاهی سپاه» عنوان شده است.

    احتمالا پس از پذیرش مجدد درخواست رضایی، وی در دانشگاه «امام حسین» مستقر خواهد شد و همزمان در مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز حضور خواهد داشت.

    محسن رضایی در راهپیمایی روز «قدس» امسال نیز با لباس سپاه شرکت کرده بود.

    در صورت پذیرش این درخواست٬ رضایی دیگر نمی‌تواند برای هیچ انتخاباتی نامزد شود.
    .

     
    • مهرداد گرامی با درود از زحماتی که می کشید ولی دوست ارجمند این یکی دیگه انمیشه چون انتخابات بدون کاندیداتوری این محسن خان اصلا صفایی ندارد.آخه مگه انتخابات بدون محسن خان هم امکان دارد؟

       
  48. کلمه – گروه خبر: هنوز ساعتی از سخنان علی مطهری در جمع خبرنگاران پارلمانی نگذشته بود که مصداق های عینی آن سخنان عیان شدند. نماینده مردم تهران از خفقانی بدتر از زمان شاه سخن گفت، و هیچ یک از خبرگزاری ها و سایت ها سخنان کامل او را منتشر نکردند تا مشخص شود وقتی علی مطهری از خفقان می گوید، چه وضعیتی را توصیف می کند.

    به گزارش خبرنگار کلمه، دست کم تا لحظه تنظیم این خبر، هنوز هیچ یک از سایت ها، خبرگزاری ها و رسانه های آنلاین جرئت نکرده اند متن کامل سخنان علی مطهری را منتشر کنند و اکثرا او را بایکوت یا لااقل سانسور کرده اند.

    خفقانی که قوه قضاییه برخلاف قانون برای رسانه ها ایجاد کرده، تا حدی است که حتی معدود سایت هایی که سخنان مطهری را به طور سانسورشده منعکس کرده اند نیز هیچ یک از سید محمد خاتمی نام نبردند و از او با تعبیر “یکی از چهره های سیاسی” یاد کردند.

    مطهری اما برخلاف دویست و هشتاد و اندی نماینده دیگر مجلس، امروز این شجاعت را داشت که به میان خبرنگاران بیاید و اعلام کند آنچه قوه قضاییه به شورای عالی امنیت ملی نسبت می دهد، دروغ است و این شورا هیچ مصوبه ای برای ممنوع کردن اخبار و تصاویر رئیس جمهوری اصلاح طلب پیشین ندارد.

    به گزارش کلمه، نماینده مردم تهران به شدت از آنچه قوه قضاییه به مدیران مطبوعات و سایت های خبری اعلام کرده، انتقاد کرد و گفت: رسانه ها به این دستورها توجه نکنند. اینطور پیش برویم، دیگر هیچ کس نمی تواند حرفی بزند. این سطح از خفقان در زمان شاه هم نبود. بگذارند هزینه کار آنها بالا برود، اصلا بگذارند اینها ده تا نشریه را توقیف کنند …

    این سخنان کمتر از ۲۴ ساعت پس از آن ایراد شد که دادستانی دو وب سایت جماران و بهار را به جرم! انتشار عکس های خاتمی در مراسم ختم خواهرش و نیز در هنگام نماز بر پیکر سید صادق طباطبایی، توقیف و از دسترس خارج کرد. این دو سایت خبری البته ساعاتی بعد و به دنبال حذف عکس های خاتمی، به فعالیت بازگشتند.

    مطهری امروز در مجلس، تصمیم گیران حاکمیت را هم نصیحت کرد و گفت: برای نظام خوب نیست کسی که هشت سال رئیس جمهور کشور بوده، حالا ممنوع البیان و ممنوع التصویر شود.‎ این کار خلاف قانون و عقل است و اتفاقا به نفع آقای خاتمی هم هست؛ با این کارها مردم اقبال بیشتری به او پیدا می کنند.

    این نماینده مجلس سپس ادعای سخنگوی قوه قضاییه را تکذیب کرد و با تصریح به اینکه اخیرا از یک عضو شورای عالی امنیت ملی درباره چنین ادعایی پرسیده و او هم آن را تکذیب کرده، گفت: اصلا در این شورا چنین موضوعی مطرح نشده است و مصوبه ای در این باره وجود ندارد.

    وی افزود: صرفا زمان آقای جلیلی یک نامه‌ای از دبیرخانه شورای عالی امنیت به وزارت ارشاد نوشته شده که آن هم به معنای مصوبه نیست. در واقع این فقط تصمیم قوه قضاییه است، نه شورای امنیت ملی.

    مطهری با تاکید بر اینکه آن نامه ی بدون مصوبه از سوی دبیرخانه هم تنها مربوط به موسوی و کروبی بوده و نه خاتمی، ادامه داد: در آن زمان بنده عضو هیات نظارت بر مطبوعات بودم، از آنها پرسیدم که آیا خاتمی هم ممنوع التصویر است؟ گفتند خیر، این فقط شامل آقایان موسوی و کروبی است.‎ ممنوع التصویر شدن هم بارها مطرح شد ولی بررسی کردم و به چنین نتیجه ای نرسیدیم.

     
  49. رضا اکرمی٬ عضو جامعه روحانیت مبارز:

    احمدی‌نژاد عوام و خواص را فریب داد

    ۱۰ اسفند ۱۳۹۳

    رضا اکرمی٬ عضو جامعه روحانیت مبارز گفته محمود احمدی‌نژاد «عوام» و «خواص» را «فریب» داد و آغاز‌گر «فتنه» سال ۱۳۸۸ بود.

    آقای اکرمی افزوده احمدی‌نژاد در جریان تبلیغات انتخاباتی خود اقدام به «فریب‌کاری» کرد و در مناظره‌های انتخاباتی سال ۸۸ هم «فتنه» به راه انداخت.

    وی افزوده احمدی‌نژاد بدون دلیل و سند اتهاماتی متوجه اکبر هاشمی رفسنجانی و علی‌اکبر ناطق نوری کرد٬ اما جامعه روحانیت مبارز حاضر نشد از این دو نفر دفاع کند.

    اکرمی گفته در آن زمان محمدرضا مهدوی کنی٬ دبیر کل جامعه روحانیت مبارز به احمدی‌نژاد درباره اظهاراتش «تذکر» داده بود.

    این اظهارات رضا اکرمی علیه احمدی‌نژاد و برخی محافظه‌کاران تندرو پس از بروز اختلاف میان وی و برخی مقام‌های دولت حسن روحانی بیان شده است.

    اکرمی چندی پیش به عنوان رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری از حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع کرده و آن را قانونی دانسته بود.

    این اظهارات با واکنش محمد‌باقر نوبخت٬ سخنگوی دولت یازدهم مواجه شد به طوری که وی در نامه‌ای غیر رسمی اعلام کرد اکرمی مسئولیتی در نهاد ریاست جمهوری ندارد.

    اکرمی هم دو هفته پس از این تنش داخلی ضمن تعریف و تمجید از حسن روحانی گفته که حصر موسوی و کروبی مصوبه شورای عالی امنیت ملی بوده و به تائید علی خامنه‌ای هم رسیده است.
    .

     
    • این رضا اکرمی هم خودش نمونهٔ کامل یک آخوند همیشه گیج و بازی خورده‌ای هست که هر روز به رنگی‌ در می‌‌آید و در توهمات خود، خود را آدم حسابی‌ و معقولی‌ می‌بیند و خود آخوند‌ها هم او را جدی نمیگیرند و هرگاه هم که خواسته خیلی‌ خود را مطرح کند، بیشترین “تر‌” را زده.

       
  50. سه نماینده مجلس:

    قوه قضائیه باید با علی یونسی برخورد کند

    ۱۰ اسفند ۱۳۹۳

    سه نماینده محافظه‌کار مجلس خواستار برخورد قوه قضائیه با علی یونسی٬ دستیار حسن روحانی شدند.

    علی یونسی گفته حقوق بشر در زندان‌ها و دادگاه‌های جمهوری اسلامی به طور گسترده‌ای نقض می‌شود که این اظهار‌نظر با واکنش خبرگزاری رسمی قوه قضائیه مواجه شده است.

    حسین نقوی حسینی٬ عضو کمیته حقوق بشر مجلس در گفتگو با خبرگزاری «میزان» خواستار برخورد قوه قضائیه با علی یونسی شده است.

    نقوی حسینی گفته احتمالا اهداف دیگری پشت اظهارات یونسی وجود دارد و این‌گونه سخن گفتن هم خلاف رویه حقوقی است و هم خلاف نزاکت و اخلاق حکومت‌داری.

    وی افزوده آقای یونسی «آشپز» بسیار خوبی در تهیه خوراک برای رسانه‌های «ضد نظام» است و کاملاً در این امر مسلط است.

    این نماینده مجلس اضافه کرده قوه قضائیه باید یونسی را احضار کند و از وی بخواهد که موارد مستند، شواهد و مدارکش را ارائه دهد.

    اسماعیل کوثری٬ عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس هم گفته بهتر است مسئولان دولتی و قضایی به اظهارات یونسی واکنش نشان دهند و رسیدگی کنند.

    کوثری افزوده قوه قضائیه باید نسبت به این مسئله واکنش نشان دهد چراکه راه درست پیگیری این موضوع از طریق دولت یا قوه قضائیه است.

    وی اظهار کرده یونسی احساس مسئولیت نکرده و این‌گونه جو را متشنج می‌کند مسئولان قضایی باید با وی برخورد کنند.

    محمدعلی اسفنانی٬ سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس گفته ادعای یونسی در مورد نقض حقوق بشر در زندان‌ها و محاکم را قبول ندارد.
    .

     
  51. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته .ظاهزا افاغنه هم از برادران ارزشی و اویباش یاد گرفته انمد که خانم ها را در کوی و برزن افغانستان مورد آزار قرار دهند که توسط خانمی به این نوع هتک حرمت اعتراض مخصوص شده (بی بی سی )
    هفته گذشته کبرا خادمی، هنرمند افغان، اعتراضش به اذیت و آزار زنان در اماکن عمومی افغانستان را به شکلی متفاوت به نمایش گذاشت. او با اجرای یک نوع هنر مفهومی درخیابان به نام “زره”، یک نیمتنه آهنی به قالب بدنش روی لباس‌هایش پوشید و به خیابان‌های کابل رفت. اجرای هنری خانم خادمی با واکنش‌های بسیاری رو به رو شد. برخی شجاعت او را ستودند و از او به خاطرخلاقیتش در طرح مساله مزاحمت‌های خیابانی علیه زنان تشکر کردند اما گروهی هم کار او را نوعی تروج فساد نامیدند و گفتند با چنین حرکاتی، دلیل بیشتری برای اذیت زنان و دختران پیدا می‌کنند و چنین اقداماتی را در نهایت به ضرر زنان دانستند.

     
  52. چندی است که شاهد سخنان گهربار «خامنه ای» و بنا بر فرهنگ سال ۵۷ «پیامهای تاریخی امام» هستیم. گاهی می فرمایند که پذیرش قطعنامهٔ پایان جنگ ۸ ساله نشانهٔ خرد ورزی رژیم در دورهٔ خمینی بود یعنی جام زهری در کار نبود و همه چیز «خرد ناب» بود؛ تفسیر قرآن نیز از همین نوع است؛ گاهی برای تطهیر «نایب برحقّ» به دنبال خورانندگان زهر هستند و گاهی سر کشیدن تغار …………؛ خرد ورزی نامیده میشود تا باز هم «رهبران فرزانه» از کثافتکاریهایشان تطهیر شوند. رهبر فرزانه گاهی میگوید که «نوبت ما هم میرسد و مانند روسها شیر گاز را به روی اروپا می بندیم» (در حالی که گاز ایران را سوسمارخواران میفروشند و ایران وارد کنندهٔ گاز است و خرید گاز ایران از سبد اروپا خارج شده است) و گاهی میفرماید : قال آخرین ولی فقیه: «تحریمها حتی با به نتیجه رسیدن مذاکرات برداشته نخواهند شد» و گاهی عدهّ ای را هل میدهد که بگویند: «حالا که اینطوری شد؛ با پوتین و رهبر چین در پشت پرده راهبردی میکنیم!!!!». امّا کسی به خود جراًت نمیدهد که از آقا» بپرسد:
    آخه…… اگه قرار است که هم مذاکره کنی وهم پروژهٔ «امام حسن» راه بیندازی باشد؛ اقلاً بالا غیرتاً بیا و مثل خمینی بگو جام دیگری نوشیده ای.
    امّا این اعتراف به تنهایی کافی نیست و باید شامل هر آنچه که بر سر ایران آورده اید نیز باشد. دار و دستهٔ ا «اکبر بهرمانی» میگویند که ویرانیهای دولت احمدی نژاد بسیار سنگین تر از زخمهایی بود که ایران در جنگ ۸ ساله برداشت. باز هم کسی نیست که بگوید: مگر تو نبودی که فرمانده جنگ بودی؟ مگر راه قدس را از کربلا نمیگذراندی؟ مگر «آمیا بازی» کار تو نبود که تا کنون میلیاردها دلار برای لاپوشانی اش به هر کثافت آرژانتینی رشوه داده اید؟ در عوض عده ای نوین میخواهند بگویند که اکبر بهرمانی تنها راه برای گشودن مشکلات است این طرف هم که بیایی؛ جنگ مصدق و محمد رضا پهلوی هنوز ادامه دارد و ارائهٔ اسناد گرانبها برای «پیروزی مردگان» همچنان بازار گرمی دارد و متاسفانه عدهٔ بسیاری همچنان این مزخرف بافی ها را به عنوان «دانش سیاسی» قبول میکنند؛ میدانید چرا؟

    پاسخ: برای اینکه یا نان خون آلودشان به ادامهٔ حیات این رژیم بسته است…. و یا … تقیه سیاسی را «عین میهن پرستی» میدانند.

    به عنوان مثال همین (احمدی نژاد رکن رابعی) زمانی که در «اردبیل» بود؛ ناگهان مسجدی پیدا شد که «امام زمان» در آن مشاهده گردید….. مسجدی که تمامی پنجره هایش را پرده گرفته بودند و با شعبده بازی «نور و سایه ها»؛ بسیاری از «آریایی نژادان باهوش شیعه مسلک صفوی» را برای دیدن معجزهٔ «هزارهٔ سوّم» آن هم در شهر «اردبیل» که زادگاه تمامی این شیعه گریهاست (تشیع صفوی) کشاندند … و اینچنین بود که «احمدی نژادی که نظراتش به رهبر فرزانه بسیار نزدیک بود»؛ پلّه های ترقی را تا انتخابات دروغین ریاست جمهوری طی کرد و هم اکنون نیز برای خودش دفتر و دستک و سینه چاکانی دارد که همگی به دنبال پیدا کردن «رکن رابع» در کوچه ها هستند؛ به امید آنکه «رکن رابع» آنها را به یک جای ویژهٔ «مهدی موعود» (عج) وصل کند تا بتوانند «نی» بزنند.
    همهٔ «مهدی بازیها» و «کوروش بازیها»؛ تنها و تنها برای انتقال مراکز اصلی اقتصادی به نیروهای نظامی – امنیتی بود و پس از آنکه کارشان با احمدی نژاد تمام شد؛ سیفون را کشیدند و احمدی نژاد رفت به جایی که از همانجا بیرون آمده بود و نقّ و نقّ های احمدی نژاد نیز از زمانی شکل جدی به خود گرفت که احساس کرد میخواهند سیفون را بکشند.
    «صفوی نوین» بر اریکهٔ قدرت اقتصادی تکیه داد؛ تا کسی نتواند از آن «حساب خواهی» کند. امّا این بازی استراتژیک؛ هم در عرصهٔ داخلی و هم عرصهٔ بین المللی ضربات سنگینی را بر پیکر رژیم وارد آورد و ناقوس آغاز روند شکست استراتژیک رژیم به صدا در آمد و این روند همچنان ادامه دارد.
    اکنون پس از سالها گرفتن خمس از محل فروش «مواد مخدر و کالاهای قاچاق»؛ رهبر فرزانه ناگهان دلش از اینهمه «کالاهای قاچاق» به درد آمده و سرگیجه گرفته است. این سرگیجه زاییدهٔ دو علت است:
    ۱- دلارهایی که نیاز شدید به آن دارند و اقتصاد دلّالی و قاچاقچیگری سپاه آنرا به هدر میدهد.
    ۲- عشوه و کرشمه و چشمک به غرب؛ به این مفهوم که میخواهند دست سپاه را اندکی از اقتصاد کوتاه کنند تا در صورت توافق هسته ای راه برای سرمایه گذاران غربی باز شود. زیرا با حضور ۷۰ درصدی اوباشان امنیتی – نظامی در اقتصاد ایران؛ کسی حاضر به سرمایه گذاری کلان در ایران نخواهد شد.
    امّا این حرفهای رهبر فرزانه را باید مانند نمایش نوه های کاکل زری اش در نمازجمعه به حساب آورد و هیچگونه پشتوانهٔ عملی ندارند و در حدّ سرگیجه های آخرین ولی فقیه باقی خواهند ماند. زیرا اینگونه در آمدها بخشی از زیرساختهای رژیم هستند.

    ماجرای «آمیا» مانند یک زخم التیام نیافته نه تنها دهان باز کرده است؛ بلکه میتواند به یک ضربهٔ بین المللی سنگین بر دار و دستهٔ بهرمانی که در پی رسیدن به حاکمیت؛ پس از مرگ رهبر فرزانه هستند؛ به حساب آید. قتل دادستان آرژانتینی توسط فردی به نام «عباس حقیقت جو» (احتمالاً نام مستعار) یعنی همان شخصی که در همسایگی دادستان در آن هتل زندگی میکرده و ظاهراً یکی از پناهندگان جدا شده از دایرهٔ اطلاعاتی – امنیتی رژیم اسلامی؛ و در واقع یک نیروی عملیاتی فعال در آرژانتین بوده است نه تنها ماجرا را به نفع رژیم تغییر نخواهد داد؛ بلکه میتواند آتش زیر خاکستر را شعله ورتر نماید. بخشی از دلارهایی که طبق گفتهٔ عناصر رژیم به طور قاچاق از ایران در چمدانها خارج میگردند برای پرداخت رشوه های کلان به مقامات آرژانتینی و اطفاء حریق بکار میروند.
    در هفتهٔ اخیر هزاران نیروی تازه نفس از شیعیان هزاره های افغانی و شیعیان پاکستانی و بسیجیها به سوریه تزریق گردید که احتمالاً بخشی از« دلارهای چمدانی» نیز برای پرداخت این هزینه ها و بخشی دیگر نیز برای حوثی های یمن که رژیم برای به کرسی نشاندن آنها انرژی زیادی گذاشته است صرف شده اند.
    نخستین مشکل رژیم صفوی حاکم بر ایران در یمن؛ وضعیت فاجعه بار اقتصادی آن کشور است و حوثی های یمن مانند سایر مزدوران رژیم در لبنان و سایر نقاط دنیا؛ هزینه های سنگینی را بر دوش اقتصاد ورشکستهٔ رژیم خواهد گذاشت. مشکل دوّم رژیم مسئلهٔ «باب المندب» است که از نظر مصر یک نقطهٔ استراتژیک بشمار میرود و اخیراً نیز فرمانده نیروی دریایی ارتش مصر به حوثی ها (در واقع به رژیم صفوی) در رابطه با باب المندب اولتیماتوم داده است که در صورت اشغال سواحل باب المندب؛ ارتش مصر وارد معادله خواهد شد. در هفته های اخیر نیز؛ پیامهای اشک تمساحی رژیم برای کشته شدن سربازان مصری در صحرای سینا؛ نوعی عشوه خرکی در همین زمینه بود (مانند پیشنهاد مالی به حکومت اردن در اواخر دورهٔ احمدی نژاد) که این عشوه ها خریداری نداشت.
    لذا یمن باتلاق دیگری است که رژیم اسلامی ایران به آن فرو رفته است و بیرون آمدن از این باتلاق گذشته از هزینه های کمر شکن آن؛ بسیار سخت و جنبهٔ حیثیتی برون رفت از باتلاق یمن؛ کمتر از شکست در سوریه و لبنان نخواهد بود. چراغ سبز عربستان سعودی برای ورود عمیقتر رژیم صفوی به ماجرای یمن؛ کشانیدن شکار؛ به شکارگاه بود و رژیم رفته رفته به عمق آن پی خواهد برد.
    مذاکرات هسته ای؛ مشکل دیگری است که رژیم با آن روبروست و نتیجهٔ آن هرچه که باشد؛ به جز خفت و خواری بیشتر ؛ چیزی برای رژیم به ارمغان نخواهد آورد. زیرا تمامی محاسبات رژیم در رابطه با تولید سلاح هسته ای؛ نه تنها غلط از آب در آمده؛ بلکه حتی در صورت نگاهداشتن چند هزار سانتریفوژ؛ اورانیومی برای غنی شدن در اختیار ندارند و ادا و اطوار تعلیق غنی سازی؛ تنها ظاهر امر است و دلیل اصلی آن عدم وجود اورانیوم کافی برای غنی سازی است و یکی از شرایط مهم مذاکرات نیز خروج آن از ایران و یا تبدیل ذخایر اورانیوم غنی شدهٔ موجود رژیم به آلیاژهای غیر قابل بازیافت میباشد. مرکز غنی سازی فردو که هزینه های سنگینی بر گردهٔ مردم ایران گذاشته است؛ طبق این شرایط باید به طور کامل و برای سالیان دراز (حد اقل ۱۵ سال) تعطیل شود.
    با مرور تمامی ماجراهای اتمی رژیم؛ از ابتدا تا لحظهٔ کنونی؛ آنچه که در ذهن تداعی میشود؛ «خط دفاعی ماژینو» فرانسه است که پس از سالها طراحی و هزینه های ساخت آن؛ آلمانها بدون گذشتن از خط ماژینو؛ خاک فرانسه را اشغال نمودند (آلمانها خط ماژینو را دور زدند). «خط ماژینو» دست نخورده باقی ماند و فردو و نطنز نیز دست نخورده و بدون حتی یک حملهٔ هوایی فتح شده اند. اقتصاد رژیم بمباران شده است و مانورهای نظامی «پیامبر اعظم»؛ حتی به درد طراحی بازیهای رایانه ای نیز نمیخورند.
    رژیم که از حملات هوایی ائتلاف به رهبری آمریکا به نیروهای داعش احساس شادی میکند تمامی دست آوردهای پس از شکست بزرگ حکومت شیعی عراق از نیروهای داعش را به دروغ به قهرمانان قلّابی سپاه پاچاهارداران نسبت میدهد؛ تا بتواند به عوامفریبی در میان نیروهای روحیه باخته اش ادامه دهد. امّا نیروهای داعش در خاک افغانستان سبز شدند و نخستین عملیات ضد شیعی آنها با گروگان گرفتن ۳۰ نفر از افراد «هزاره های شیعهٔ افغانستان»؛ آن هم درست در حاشیهٔ مرزی ایران و افغانستان؛ باعث تولید رویاهای پریشان برای رهبر فرزانه خواهد شد. حال باید دید که با آن ۳۰ نفر چکار خواهند کرد.

    نبرد برای آزادی موصل که قرار است از بهار سال آینده آغاز شود و از هم اکنون وعدهٔ پیروزی در آن هم از طرف منابع غربی و هم حکومت عراق داده میشود و ورود ناو هواپیمابر فرانسوی به خلیج فارس نیز بخشی از آمادگی برای نبرد موصل است؛ در صورت پیروزی این عملیات؛ نیروهای داعش در سوریه متراکم تر شده و به سمت عملیات گسترده تر در سوریه و مهاجرت به افغانستان و مناطق دیگر کشانده خواهد شد. دلیل اصلی تشدید نبردهای اخیر میان نیروهای بشار اسد و حزب الله لبنان و مخالفین مسلح در حلب و سایر نقاط سوریه و تزریق هزاران نیروی تازه نفس مزدور به سوریه از طرف رژیم صفوی حاکم بر ایران در روزهای اخیر؛ آماده شدن برای شرایط احتمالی پس از عقب نشینی داعش از موصل طراحی شده اند. خارج کردن استخوانهای پدر ترکهای عثمانی از سوریه نیز در همین راستا است و همهٔ اینها نشانه های این امر هستند که در ماههای آینده سوریه به زمین گداخته و جویهای خون تبدیل خواهد شد.
    مدتهاست که نیروهای داعش در عراق بی تحرک شده اند و در «کوبانی قهرمان» نیز با دادن کشته ها و زخمی های زیاد روحیهٔ جنگاوری خود را باخته اند و رفتار ترکهای عثمانی نیز نشان میدهد که چندان به آیندهٔ داعش در موصل امیدوار نیستند. زیرا نبرد موصل با آنچه که نیروهای ائتلاف تا کنون انجام داده اند؛ فرق کیفی و کمّی بزرگی خواهد داشت. لذا نیروهای داعش ۳ راه بیشتر در پیش رو ندارند؛ یا باید بدون درگیری عقب نشینی کنند که این امر به خاطر شهرتی که داعش به هم زده است؛ یک شکست مفتضحانه خواهد بود و این عقب نشینی باید از هم اکنون آغاز شده باشد و یا باید در تدارک نبردی که نتیجهٔ آن «نه سیخ بسوزد و نه کباب» باشد و با فدا کردن بخشی از نیروهای خود و یک نبرد آبدوغ خیاری به سمت سوریه عقب نشینی کنند. راه سوم اینکه پراکنده شده و برای زمینگیر کردن ارتش عراق به عقبه های لجستیکی و مراکز پشتتبانی هوایی نیروهای اعتلاف حمله کنند (حمله به طرحهای عملیاتی). تسخیر شهرک البغدادی در عراق توسط نیروهای داعش ظاهراً در همین راستا است و داعش احتمالاً در فکر حمله به نیروهای آمریکایی در پایگاه هوایی در نزدیکی آن شهرک است. اگر راه سوم برگزیده شده باشد؛ نیروهای داعش هم اکنون در حال پراکنده شدن هستند.
    پیروزی در نبرد موصل؛ بیش از آنکه به نفع حکومت شیعی عراق باشد؛ به نفع کردستان عراق تمام خواهد شد.

    نتیجه:

    خوب؛ اینهمه سخن گفته شد؛ این نشان میدهد که ما نیاز به دانستن و پیشبینی حوادث آینده داریم و هر دو برای شخص من با ارزش هستند. امّا برای اینکه یک نیروی سیاسی باشیم؛ نمیتوان به «دانستن» و «پیشبینی» بسنده کرد و این؛ همهٔ داستان فرد و یا گروه سیاسی بودن نیست. مهم این است که آنچه را که میدانیم و آنچه را که پیشبینی میکنیم؛ خود نیز در آن نقش فعال داشته باشیم و یا در محاسبات سیاسی کاربردی خود از آنها استفاده کنیم و گرنه همه اش «حرف و حدیث» است. فرق تحلیلگر سیاسی با یک فرد و یا گروه سیاسی در همین امر نهفته است.
    زمانی که یک خبر را میخوانیم؛ در واقع در انتهای ماجرا از آن مطلع میشویم؛ زیرا آنانی که ماجرا را ساخته اند؛ چه بسا ماهها پیش از اجرای مرحلهٔ نهایی آن که پس از اجرا شدن تبدیل به خبر میشود؛ از ما جلوتر هستند. آنها «ماجرا ساز» و ما «خبر خوان» هستیم. یک نیروی سیاسی باید هم «خبرخوان» و هم «تحلیلگر» و هم «ماجرا ساز» باشد و گرنه بهتر است که نباشد و یا حد اقل خود را فریب ندهد.
    اگر زمانی احتمال حملهٔ نظامی به ایران از طرف غرب افزایش یافته بود و عده ای نیز از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند . زیرا همچنان خطر جنگ در داخل ایران توسط نیروهای بیگانه برطرف نشده است و بر افروزندهٔ واقعی جنگ مانند همان جنگ ۸ ساله؛ نا مردهای صفوی مسلک حاکم بر ایران هستند.
    اکنون ظاهراً «مذاکرات بازی و توافق نهایی» در جریان است؛ امّا داعش یک نیروی ضد ایرانی و بسیار سیال و متحرک است.
    تلاش ترکهای عثمانی در سرکوب کوبانی؛ نه تنها برای سرکوب شاخهٔ سوری «پ.ک.ک»؛ بلکه تسخیر نوار کردستان سوریه توسط داعش و ایجاد حلقهٔ تدافعی برای موصل از یک سو و نزدیکتر نمودن نیروهای داعش به نوار مرزی ایران بود. ارتش ترکهای عثمانی تنها نیرویی بود که میتوانست به طور مخفیانه نیروهای داعش را از طریق مرزهای ترکیه وارد آذربایجان غربی کند و گرنه نیروهای داعش به خاطر وجود دو لایهٔ دفاعی «شیعیان عراقی» و «کردستان عراق و ایران» امکان نفوذ به داخل ایران را نداشتند و ورود آنها از طریق آذربایجان غربی تنها مسیری بود که میتوانست از طرف سازمانهای نظامی و اطلاعاتی ترکهای عثمانی تسهیل شود.
    امّا مرزهای شرقی ایران به خاطر سیاستهای «ضد سنّی» رژیم شیعیان صفوی؛ تا حدود زیادی استعداد و پتانسیل پیوستن بخشی از مردم سیستان و بلوچستان و خراسان به نیروهای داعش را پرورانده است و کافی است که این نفوذ صورت بگیرد و داعش بتواند چندین عملیات بزرگ و کوچک موفق و پر سر و صدا انجام دهد. بسیاری از مردم افغانستان به خاطر فقر مفرط پتانسیل تبدیل شدن به سربازان داعش را دارند. کثافتستان نیز خود لانهٔ طبیعی اوباشان سلفی – جهادی است. همهٔ این موارد؛ مرزهای شرقی ایران را بسیار خطرناک میسازد و برخلاف تصوّر بعضی ها؛ سپاه نخواهد توانست در برابر این یورشها مقاومت کند؛ زیرا یک نیروی رزمی نیست و فرماندهان و کادرهایش تا خرخره در کثافت فرو رفته اند. لذا نیروهای میهن پرست باید این خطر احتمالی را بسیار جدی بگیرند و به هیچ وجه فکر نکنند که «انشاءالله گربه است».
    آنچه که در روابط بین المللی با رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران میگذرد (تحریمها؛ مذاکرات؛ لبنان؛ سوریه؛ عراق و یمن) تنها میتواند رژیم را تضعیف کند و اگر مردم ایران نخواهند این رژیم را سرنگون کنند؛ به خودی خود سرنگون نخواهد شد و اگر نیروهای بیگانه بخواهند آنرا سرنگون کنند؛ تکرار ماجرای قادسیه خواهد بود و جایی برای هیچیک از ساکنین ایران در هیچ عرصه ای وجود نخواهد داشت. .

     
  53. تقديم به آتنا فرقدانى
    ريشه ها ها٢٨٢( قسمت ٢٨١ ذيل پست قبلى :فيلم كوتاه ” ضجه هاى يك مادر بى پناه”)
    فرهنگ< فرهنگ دينى < عرفان <…….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ ( دنباله قسمت الف ) :
    در سال ٧١٨ هجرى به فرمان سلطان ابوسعيد ايلخانى در قريه چرگر از محال ابهر زنجان جلادِ سلطانى پيرمردى هشتاد ساله را دو نيمه كرد .پس از قتل پيرمرد پسرش را نيز به قتل رساندند . پيرمرد در آخرين دم از جلاد خواسته بود به كسى كه عليه اش دسيسه چيده بود اين پيغام را بدهد :'' بى گناه قصدِ من كردى و روزگار اين كينه از تو بازخواهد .تفاوت اين مقدار باشد كه گور من كهنه بود و از آنِ تو نو '' گورى كه جسد پيرمرد را در آن به خاك سپردند ، در مسجدى در خاك تبريز بود . يك قرن بعد ميرانشاه پسر تيمور لنگ دستور داد استخوان هاى او را از گورش بيرون آورده و در گورستان يهوديان دفن كنند ، چرا كه بسيارى او را يهودى مى دانستند . اين پيرمرد در جوانى عطارى ساده بود و دستى هم در طبابت داشت . اما با استعداد و پشتكار شخصىِ شگفت انگيزى خود را به مقام وزارت غازان خان رسانده و ثروتى افسانه اى به هم زده و ثروتش را در راه تأسيس يكى از عظيم ترين دانشگاه هاى قرون وسطى خرج كرده بود. پس از قتل او و پسرش مردم دانشگاهش را نيز غارت و ويران كردند و حتى از سنگ ها و كاشى هاى و درهاى اين بناى استوار نيز نگذشتند . نام پيرمرد خواجه رشيد بود .
    خواجه رشيد الدين فضل الله يك نسل پس از خواجه نصير در مجموعه دانشگاهى ربع رشيدى متخصصان و نقاشان را از همه جا گرد مى آورد تا كتاب هاى قديمى را بازنويسى و آراسته به نقاشى كنند. تلى كه اكنون در شمال تبريز واقع است بازمانده از دانشگاه و شهرى دانشگاهى است كه جغد مينرواى هگل و فاخته خيام نيز آن را به فراموشى سپرده اند . اوايل سده هشتم هجرى و سيزدهم ميلادى كه در اروپا چند دهه از راه اندازى دانشگاه كمبريج مى گذشت و بسيارى از دانشگاه ها از جمله سوربن و پراگ هنوز تأسيس نشده بودند ، خواجه رشيد الدين فضل الله ، طبيب و مورخ و اديب ايرانى ، و وزير غازان خان مغول ، شهرى دانشگاهى داراى مهمانسرا و گرمابه و بيمارستان و يتيم خانه و كارگاه هاى صنعتى را در منطقه اى بسيار خوش آب و هوا بنا مى كند . خودِ دانشگاه با چهار دانشكده اصلى در چهار سوى بنا و به سبك معمارى آذرى بوده است .همه شعب دانش هاى زمان در آن تدريس مى شده و گنجايش شش هزار دانشجو داشته و استادانش از همه نقاط جهان ، از جمله ٥٠ پزشك و چندين جراح از مصر و هند و چين بوده اند. پتروشفسكى مى نويسد :'' از همه كشورها انواع درختان ميوه، گلها ،و حبوبات كه در تبريز وجود نداشته و كسى آنها را نديده بود نهال آوردند و پيوند زدند ''، البته ربع رشيدى نخستين دانشگاه در قرون وسطى نبود ، الأزهر ( سده دهم ميلادى )، ماگنورا در قسطنطنيه در ٨٤٩ ميلادى ، بولونيا در ١١٠٠ميلادى ، سوربن در ١٢٥٣، مون پيليه در ١١٥٠ميلادى ، اكسفورد تقريباً در ١٠٩٦ ميلادى ،سالامانكا ( اسپانيا) در ١٢١٨ ميلادى ، و ربع رشيدى به تقريب در اوايل سده چهارده ميلادى بنيان نهاده شدند اما مى دانيم كه دانشگاه هاى اروپايي در آن زمان تحت اداره و نظارت مستقيم پاپ و كليساى كاتوليك بودند و دروس آنها بسيار محدود تر از دروس دانشگاه هايي چون ربع رشيدى ، قرطبه و سنكور در مالى بود. دروس دانشگاه هاى اروپايي گرامر ، منطق ، هندسه ، مثلثات ، رياضيات ، موسيقى و نجوم بود ، اما در سنكور وربع رشيدى افزون بر اين دروس شيمى ، فلسفه ، حقوق ، جراحى ، تاريخ ، جغرافيا ، هنر و صنايع و حرفى چون كفاشى ، قاليبافى ، خياطى ، و مانند اين ها نيز تدريس مى شد.
    اگر اين همسنجى را كمى دقيق تر كنيم مى سزد كه تفاوت هاى برخى از دروس همنام را نيز ناديده نگيريم . از جمله بايد ببينيم كه مثلاً علم موسيقى و هنرهاى تجسمى و نجوم و رياضيات از نگَرِ حدود و روش و مقصد در دانشگاه هاى مسيحى و اسلامى چه تفاوت هايي داشته اند . در اينجا صرفاً در اين باره hypothesis ها يا گمانه هايي را بر مى نهم به عنوان سر نخ پژوهش هايي كه بايستى جداگانه انجام شوند و چه بسا انجام شده باشند و من بى خبر باشم .: در قرون وسطى در فرهنگ مسيحى موسيقى و هنر تجسمى و تصويرى نسبت به فرهنگ اسلامى امكانات تحول و تنوع و گسترش پذيرى بس بيش ترى يافته است ، بر عكس اين گسترش پذيرى در فرهنگ اسلامى در علوم طبيعى و صنعت بيش تر بوده است . نجوم و رياضيات و هيئت و هندسه در فرهنگ اسلامى از نگرِ اعتقادى اجبارى به انطباق با نگرش بطلميوسى و حتى ارسطويي نداشته است ، اما كليسا اين نگرش را دايره معارف خود ساخته بود . البته در هر حال ، فرهنگ دينى ، خواه مسيحى و خواه اسلامى ، به سبب كلى نگرى نو افلاتونى و دوجهان انگار فرهنگى پيچيده نيست و به تَبَعِ سادگى فرهنگ هنر هاىِ متعلق به فرهنگ نيز ساده مى شوند ، اما از سده دهم تا دوازدهم ميلادى فرهنگ دينى در مواجهه با گسترش بازرگانى پيچيده تر از پيش مى شود . پيچيده شدن امرساده در علم و در هنر ناشى از توجه به امكاناتى است كه پيش تر قربانى ساده سازى شده اند . مثلاً در علم و تكنيك در فرهنگ اسلامى حركت از تنجيم به نجوم حركت از سادگى به پيچيدگى است و همچنين است حركت از حساب به جبر . تنجيم خرافه آلود و ساعات سعد و نحس اش همين كه در معرض پرسش و تجربه قرار گيرد هرچه خرافه زدوده تر شود پيچيده تر نيز مى گردد . خرافات به طرزى بى چون و چرا همه چيز را ساده مى كند. خلاصه ، هرچه بيش تر فكر كنيم ، امورِ ساده انگاشته شده پيچيده تر مى شوند . هنر در فرهنگ اسلامى به پيچيدگى تن نمى دهد. در فرهنگ مسيحى نيز تا اوائل سده يازده ميلادى از آنجا كه هنر در كل كليسايي و دينى و عاميانه است و برخوردى با زمين و فرديت انسانى ندارد ساده و تك خطى است . موسيقى كه با صوت انسانى و سازى سر و كار دارد ، در ساده ترين صورت خود تك ملودى اى است كه با صوت انسانى يا سازى نواخته مى شود . ملودى واحد وقتى با صداى چند انسان يا چند سازِ واحد اجرا گردد اندكى پيچيده تر مى شود . سازها و صداها كه متنوع گردند ، نياز به هارمونى موسيقى را باز هم پيچيده تر مى كند . خط ملودى هاى موازى و متوالى كه افزون تر شوند تحول عظيمى چون پيله شكافى پروانه رخ مى دهد . به رغم كارهاى ستايش انگيز برخى از آهنگسازان ما از كلنل وزيرى تا روح الله خالقى تا فرهاد فخرالدينى و ديگران اين تحول در موسيقى سنتى ما هنوز رخدادى تعيين كننده نشده است . در فرهنگ مسيحى اين رخداد تقريباً در سال ١١٠٠ ، آن هم در قلب كليسا ، حادث شد ؛ با نگارش دو خط ملودي كه هم در ريتم و هم در ملودى متمايز بودند گشايشى تاريخساز رخ داد كه نقش تعيين كننده آن ديگر سد ناپذير بود . أما نكته ديگر در اين گمانهِ ناپخته خروج موسيقى از دايره تقدس به فرديت انسانى در همان سده هاى ميانى قرون وسطى بود . فقط ١٦٥٠ ملودى عاشقانه و مكتوب از ميانه قرون وسطى باقى مانده است ، و اين خود گوياى دخالت خلاقيت فردى در مدهاى ساده و سينه به سينه سنتى است . تكنوازى و بديهه نوازى و تكخوانى از جمله قرائت قرآن و آواز مقامى البته جاى خاص خود را دارد و به سبب ارتباط مستقيمش با نَفَس و حال انسانى بر هموندان فرهنگ دينى تأثيرات عميق داشته است ، اما در جايي كه فقط اين سنخ موسيقى مجاز و غيرِ آن گناه شمرده شده است ، خلاقيت هايي نيز كه موسيقىِ زندگى و فرديت انسانى و عواطف و احساسات خاكى از جمله عشق را به گوش مى رسانند يكجا و خشك و تر سوز به اسم هواى نفس از دايره طرد مى شوند. تو گويي كه اميال انسانى حق ندارند خود را به زبان صوت موسيقايي يا به زبان رنگ و پيكره هاى سنگى بيان كنند . كليسا تنها پيش از سده يازده چندان روى خوشى به ساز نشان نمى داد ، أما نه به سبب حرمت شرعى بل از آن رو كه سازها در آيين هاى كفرآلود به كار رفته بودند. پسِ از آن فضاى كليساها از نغمه سازهاى متنوع به ويژه ارگ هاى عظيم با توانايي اجراى پيچيده ترين آهنگ هاى پُلى فونيك آكنده شد . چكيدهِ گمانه،من اين است كه در قرون وسطى در فرهنگ مسيحى هنر موسيقى و به تَبَعِ آن نقاشى و پيكر تراشى بر خلاف علم و صنعت مجال رشد مى يابد و در فرهنگ اسلامى ماجرا درست برعكس بوده است . بنابر اين در مقايسه دروس همنام دانشگاهى از قبيل نجوم و نقاشى و موسيقى بايد بپرسيم كه مثلاً در سوربن نجوم و موسيقى از چه نوع بوده است و در ربع رشيدى و سنكور از چه نوع.
    البته تا آنجا كه تاريخ نشانه هايي بدست مى دهد، پيش از اسلام دانشگاه گندى شاپور در ايران يكى از قديمى ترين مراكز بزرگ علمى و دانشگاهى در جهان بوده است كه در آن افزون بر آموزش پزشكى و كيميا و زيست شناسى ، كتاب هاى يونانى و هندى نيز به فارسى ترجمه مى شده است ، اما اين دانشگاه نيز چون ربع رشيدى ويران شده است. كمابيش از سده ١٢ ميلادى تأسيس دانشگاه در اروپا رو به افزايش نهاد. تا آنجا كه من مى دانم اين دانشگاه ها حفظ شدند و گسترش يافتند أما غارت و كتابسوزان و ويرانگرى از بيش تر دانشگاه هاى شرقى چيزى جز ويرانه باقى ننهاده اند . ربع رشيدى نمونه دانشگاهى آزاد شده از دست متكلمان اشعرى و معتزلى و ايدئولوگ هاى دستگاه خلافت بود . مغولان در اوائل ايدئولوژى نداشتند و چندان دخالتى در مغزها و اذهان نمى كردند . حكومت آنها در واقع بر دو چيز استوار بود : ماليات و سرنيزه .
    چكيده آنكه :تقريباً يك نسل پس از خواجه نصير اعجوبه ايرانى ديگرى به نام رشيد الدين فضل الله همدانى همچون خلف خود با بهره گيرى از امكاناتى كه وزارت مغولان در اختيارش مى گذارد و با درايت شخصى عمرش را وقف علم و دانش زمانش مى كند و دُرّيتيمى در ميان دانشگاه هاى جهان به نام رَبع رشيدى بنيان مى نهد. پرسش انگيز است كه چرا در اروپا به رغم جنگ ها و منازعات داخلى و بين المللى دانشگاه ها و كتابخانه ها كم تر از مراكز علمى شرق سوخته و ويران شده اند. university برگرفته از universitas به معناى كل ، مجموعه ، همايش ، مجتمع ، فراهم آيش است و به گونه اى ضمنى بر وحدت كثرات دلالت دارد . اين مفهوم در فرهنگ روم و بيزانس براى نخستين بار وضع شده است و آكادمى افلاتون را نخستين يونيورسيته محسوب داشته اند. در قسمت قبلى گذرانه اشاره شد به اينكه ارسطو نخستين فيلسوف encyclopedic يا دايرة المعارفى بود . از متافيزيك يونانى ارسطو تا دگرديسى آن در حكمت مشاء اسلامى و حكمت اسكولاستيك يا مدرسى مسيحى در قرون وسطى و حتى تا عصر روشنگرى فيلسوفان پروژه اى را مى پروردند كه چون cycle يا دايره اى مبانى همه علوم را در ارتباط با هم encycle يا احاطه كند . پاييديا در اصل يونانى به معناى آموزش است . دانشنامه براى رساندن معنا و دلالت encyclopedia گرچه فارسى و خوش آهنگ تر از معادل عربى دايرة المعارف دقيق تر نيست . بنياد انديشه دايرة المعارفى رشته وحدت بخشى است كه علومى را در جهت هدف خاصى چون آزادى يا عقلانيت يا تفسير موجودات فراهم مى آورد . دانشگاه به مفهوم يونيورسيته بر اين اساس شكل مى گيرد .دانشگاه هاى اروپايي در قرون وسطى علوم محدودى را كه مى توانست خادم كليساى كاتوليك باشد يا دست كم خلاف مبانى دينى نباشد تدريس مى كردند. اگر ٢٧٠ سال پيش از كشف آمريكا در دانشگاه پادوا در ايتاليا اناتومى و گياه شناسى و تئاتر يا در دانشگاه هاى ديگر موسيقى و نقاشى و پيكر تراشى نيز تدريس مى شد ، خيلى ساده علت آن بود كه در مسيحيت بر خلاف اسلام تصويرگرى ، مجسمه سازى ، و موسيقى و بازنمايي اعضاى بدن كراهت و محدوديتى نداشت . صليب مزين به عيساى مصلوب خود گوياى تجسم يا incarnation يا حلول لاهوت در ناسوت بود . خداى يهوديت و اسلام هرگز خودش تجسم پيدا نمى كند و عارفان بزرگ نيز در جهان اسلام با اينكه از فناء فى الله سخن مى گفتند ، اما همواره در معرض اتهام به حلول و تجسم بوده اند . اين سه گانه پدر و پسر – پسرى كه گاه خودِ خدا معرفى مى شود – و روح القدس قلمرو الوهيت را مستعد تكثر و تجسم مى كند . اين خطا نيز رايج است كه قرون وسطاى مسيحى عصر انگيزيسيون و تفتيش عقايد بود و حال آنكه دادگاه رسمى انگيزيسيون در اوايل سده سيزدهم تشكيل شد و در سال ١٢٥٣ بود كه پاپ گريگوريس رسماً فتواى استفاده از شكنجه و زنده سوزانى مرتدانِ توبه ناكرده را صادر كرد و اين خود پيامدِ گسترش فرقه اى به نام كاتار ها بود كه در جنوب فرانسه قدرت و نفوذ رو به گسترشى به هم زده بودند و سفير پاپ را به قتل رساندند. دور ديگرى از اين دادگاه ها پس از اخراج فاتحان مسلمان از اسپانيا بود كه بيش تر غير مسيحيان از جمله يهوديان و مسلمانان را تعقيب مى كرد و تا سده هيجده نيز كم يا بيش در جاهايي چون لهستان و اسپانيا ادامه داشت و انقلاب فرانسه و حمله ناپلئون به اسپانيا از شدت آن كاستند گرچه در رم و در پرتقال كليسا تا ميانه سده نوزدهم نيز عليه بدعتگزاران حكم مرگ صادر مى كرد. از سوى ديگر ، مرتد كشى و حذف دگرانديشان در همه حكومت هاى عقيدتى از جمله حكومت هاى كمونيستى و فاشيستى همواره در كار بوده است ؛ گاه شديدتر و گاه خفيف تر. renegade به معناى منكر و مرتد از ريشه لاتينى renegare به زيان روسى نيز وارد مى شود كه با املاى انگليسى مى شود : renegat . اين واژه كه كليسا آن را به مرتدان منتسب مى كرد ، در متون لنين و استالين نيز به دگر انديشان منتسب مى گردد. ايدئولوژى كه ماركس آگاهى كاذبش مى ناميد و ديگران معانى ديگرى بارش كرده اند به هرمعنايي باشد بى ترديد تمامت خواه است . از چه نظر ؟ از نظر رويكرد دايرة المعارفى اش به دانايي و آموزش . بنا به اين رويكرد مجموعه دانش هايي كه ايدئولوژى به دايره خود راه مى دهد يك رشته وحدانى دارند و آن مرتد نبودن نسبت به خودِ ايدئولوژى است . درست از همين رو ، يك نظام ليبرال يا دموكراتيك را نمى توان به سادگى و بدون مغلطه ايدئولوژيك معرفى كرد و مثلاً گفت كه باور به آزادى بيان نيز خودش يك ايدئولوژى است . ايدئولوژى بر يك دستگاه حقيقت ادعا دارد در باره جهان و هستى كه همه كنش ها و انديشه ها و آموزش ها و مؤسسات آموزشى بايد مؤيد آن يا دست كم نامنكرِ آن باشند . چگونه مى شود نظام دموكراتيكى را عقيدتى خواند كه مى گويد هركس آزاد است كه رأساً و شخصاً در صورت تمايل حقيقت را جستجو كند و ماحصل جستجويش را به هر طريقى منتشر كند ؟ ايدئولوژى به سبب خصلت تمامت خواهى اش همين كه به قدرت رسد بيرون و درون را به خودى و ناخودى تقسيم مى كند . البته من بى خبر از انديشه هاى انتقادى چپ هاى نو در مورد ادغام و بى خطر سازى نقدها در سرمايه دارى ليبرال دموكراتيك نيستم اما در اين قسمت محك زدن اين انديشه ميسر نيست مگر با خارج شدن بيش از حد از مطلب اصلى . پس سنجش اين انديشه ها را به بخش فرهنگ مدرن موكول مى كنيم .
    دانشگاه هاى قرون وسطى دايرة المعارفى داشتند كه ايدئولوژى آن را تنگ مى كرد. موسيقى در دانشگاه هاى اروپايي محدوديت و كراهتى نداشت و نقاشى و مجسمه سازى هم . موسيقى كلاسيك غرب بسيار غنى و پربار بوده است و از نظر هارمونى ، تنوع ساز ها و صداى فردى و جمعى انسانى ، انواع فرم ها ،سازبندى و عناصرى كه اهل موسيقى آنها را به مراتب بهتر از من مى شناسند ميدان خلاقيت بى پايانى را به آهنگسازان داده است و گزاف نيست اگر بگوييم كه نيا و خاستگاه اين موسيقى همان موسيقى شكوهمند و پيچيده كليسايي است كه در موسيقى يوهان سباستين باخ از هر نظر به اوج كمال مى رسد . شكوفايي هنرهاى نقاشى و پيكرتراشى نيز افزون بر پيشينه كليسايي در آغاز رنسانس از سرچشمه هنر روم و يونان باستان نيز سيراب مى گردد. دايره دانشگاه مسيحى اين هنر ها را به بيرون از خود طرد نمى كند . دايره دائرة المعارف ارسطويي و دانشگاه او كه ليسيوم نام داشت افزون بر علوم طبيعى و فلسفه اولى اخلاق و سياست و هنر را نيز به خود راه مى دهد . ارسطو سه قلمرو تئوريا ( علوم نظرى يعنى فلسفه اولى و فيزيك و رياضى ) و پراگماتا ( علوم عملى يعنى اخلاق و سياست ) و پوئتيكا ( علوم ابداعى يعنى شعر و درام و تخنه يا تشنيك يا تكنيك يا صنعت ) را از هم جدا مى كند . حقيقتِ ارسطو كه جايش در قلمرو علوم نظرى و موضوعش هستى موجودات است آن قدرها تمامت خواهانه نيست كه علوم عملى و ابداعى را تابع و طابق با خود بخواهد . اين ادعاى من است كه در اين تنگجا در توضيحش آن قدر توانم گفت كه اوسيا يا آن جوهرى كه در فلسفه ارسطو مبدأ همه حركت ها خوانده مى شود ، خدايي نيست كه كتاب و شريعت و تكليف نامه داشته باشد. اوسيا ضرورت آنچه هست است
    ، نه واجب الوجودى كه در فرهنگ دينى با خداى متشخصِ عليم و بصير و رحيم و منتقم و هدايتگر يكى مى شود و بنابراين از بالا تكليف اخلاق و سياست و هنر را تعيين مى كند . در دايره معارف ارسطويي عمل و ابداع از سوىِ شهروند است نه اوسيا . آيا اين با مفهوم دايرة المعارف كه در بالا آمد تناقض دارد ؟ خير ، تناقض ندارد ، زيرا در دايره معارف ارسطويي اختيار انسانى خود به خود – نه با امر و نهى خدا و متوليانش – در محدوده ضرورت است و اخلاق و سياست و هنر به قلمرو اختيار شهروند تعلق دارد . پس از رنسانس ارسطوى مسيحى شده نيز دگر بار به ارسطوى يونانى تبديل مى شود ، آن هم در يك نقاشى ديوارى درست در اقامتگاه پاپ در واتيكان .نام اين نقاشى مكتب آتن است . در جمع فيلسوفان شرق و غرب ارسطو و افلاتون شاخص تر از همه قدم زنان و دوشادوش به سوى تماشاگر نقاشى مى آيند . انگشت اشاره افلاتون رو به آسمان است و آنِ ارسطو رو به زمين . حضور اين تابلو بغل گوش پاپ يعنى دايرة المعارف مسيحى هنر نقاشى را از دايره بيرون نينداخته است و اين صحبت امروزِ پاپ و داوينچى و رافائل نيست بل صحبتِ پيشينهِ فرهنگى اى است كه اين نوابغ در زهدان آن پرورده شده اند . ذوق هنرى در فرهنگ مسيحى صرفاً به حيطه كلمات محصور نمى شود، بلكه از شعر و خطاطى و معمارى و آينه كارى و مانند اين هنرهاى ظريفه به هنرى بر مى فرازد كه در آن چهره و اندام و حركات و سكنات انسان ها حضورى برجسته دارد . بسنده است نقاشى ديوارى '' مكتب آتن'' اثر رافائل را بسنجيد با نقاشى هاى همين زمان ( سده شانزده ميلادى ) در ايران. بيش تر نقاشى ها مصور سازى كتاب هايي چون شاهنامه تهماسبى ، خمسه نظامى ، هفت اورنگ جامى اند و مى دانيم كه پس از انتقال پايتخت صفويه به اصفهان نقاشان نيز به تزيين كاخ چهل ستون و كوشك ها و برخى از اماكن عمومى فراخوانده مى شوند . نگاره كابوس ضحاك در شاهنامه تهماسبى يا مجنون در بيابان از آقا ميرك در خمسه تهماسبى يا گوش ايستادن مجنون بر اردوى ليلى در هفت اورنگ جامى يا نگاره هاى غير كتابى چون زوج هاى جوانى با چند گياه در زمينه ابر پيچان و گاه مزين به اشعار خوشنويسان هنرى را عرضه مى دارند نه فقط فاقد پرسپكتيو بل بدون زمينه اى مرتبط با زمان و مكان واقعى و بدون فيگور و سايه روشن . كتاب نگارى ميراثى كهن در نقاشى ايرانى است . عقب تر كه برويم مهم ترين كارگاه نقاشى را در ربع رشيدى مى يابيم . اين دانشگاه از مفهوم امروزى university دور تر از كمبريج و سوربنِ قرون وسطى نبوده است . خواجه رشيد الدين از آزادى دوره ايلخانى تا توانسته بهره برده است و به اصطلاح امروزى دپارتمان هايي براى انواع حرفه ها و صنايع و زبان هاى مختلف و بازرگانى و كتابدارى و كشاورزى تإسيس كرده و حتى از طريق قنات كشى نوعى سيستم لوله كشى ابداع كرده است . من از مقالات محمد جواد مشكور و دكتر حسين اميديانى در اين مورد بهره گرفته ام ، اما براى پى بردن به عظمت اين دانشگاه خواننده بهتر است به مقالات مفصل اين ارجمندان رجوع كند . اين دانشگاه اما پايبند فرهنگى بوده است كه هنر هاى تجسمى و نمايشى و تصويرى در آن پشتوانه و پيشينه غنى نداشته است . تأمل در اين باره را به قسمت بعد مى سپريم .
    با سپاس از بردبارى شما
    …………
    براى اطلاعات راجع به موسيقى بنگريد به :راجر كيمى ين. درك و دريافت موسيقى . مترجم حسين ياسينى ، نشر چشمه ، چ١١، تهران ، ١٣٩٠،صص ١٦١-١٥١

     
  54. رهبر فرزانه اسیردنیای خاکی

    آخ آخ.حتمن آخرین حرفهای سیدعلی راگوش دادین ؟ این فرزانه که سمبل یک مشت فریب خورده و یا عده ای منفعت طلب ظالم می باشن ء در فرموده هاشون چنان دلار را غلیظ مزه دهانش مینمایند که گویا قطعأ تارک آن دنیای ملکوتی شدند و در عالم این دنیا به قصد تاباندن بیشتر تارهای عنکبوتی خویش مشغولند.
    در ضمن عصبانیت و نفرت مومنان اسلامی به تندیس هاو فرهنگ اقوام وملل دیگر در چیست ؟
    حکومت اسلامی خمینی و خامنه ای ازتمام وجوداعتبارکاریسما وباهوادارنشان ۳۶ سال تلاش کردند همین مراسم ۴شنبه سوری و نوروز را ازایرانیان بگیرند ولی زهی خیال باطل.
    همین ۴ شنبه سوری نقطه عطف ایرانیان هست که روزی کاشانه های نفرت و استکبار دینی را چنان به دست آتش میدهد که اثری از رهبر و شورا های من درآوردی دیکتاتور نخواهد ماند.
    ۴شنبه سوری

     
  55. آتنا عزیز دل همه مادران و پرران ایران خودت را از بین نبر بزودی طلوع انسانیت فرا می رسد. تو باید در جشن تولد انسان حضور داشته باشی خودت را از بین نبر ای عزیز ترین عزیزان خودت را از بین نبر.

     
  56. جناب علي 1 شماكه ادب سلام كردن رابااتكا به نخوت وغروربالايت نداريد.

    اما بنده سلام عرض مي كنم هم بشما وهم به همه ناظران گرامي.
    اولا تزدين فهمي شما ازمتون كهن ودرنتيجه تغيير وتحول درآن وعرضه آن بجامعه ؛هيچيك ازدوستان همنظرشماي مخالف علماي حوزه تأييدنكردند.
    پس تلاش بيهوده شما فقط موجب رنجش خاطرعبوستان مي شود وبس.
    ثانيا مغالطاتي كه مي بافيدودرعين حال ديگرانرا مغلطه گرمي دانيد بدون اينكه مغلطه راآشكارسازيدباعجبا گفتن ازكنارش ردمي شويد؛اگرعرضه علمي وپژوهشي داريدوصداقت درگفتارتان هست بمانندآقاسيدمرتضي دام ظله ويا بمانندمرحوم استادم سيدجعفرشهيدي محققانه مسأله واقعه بني نظيررا تحليل وبررسي بكنيد،وگرنه باعجبا گفتن غرورونخوتت براي ناظران بيشترهويدا مي گردد.

    ثالثا درموردتكفيروارتدادكه اگرازروي تحقيق وتفحص براي گزينش دين باشد،مرتدمصطلح محسوب نمي شودوموجب تكفير وباركردن حكم ارتدادنمي شود. دراين مورد مدرك خواسته بودي،هرچندخودت به نظرآية الله منتظري اشاره اي كرده ايد وآدرس دقيقش درتوضيح المسائل ايشان صفحه 482مسأله3211}مي باشد… بنابراين حكم ارتداددرموردكسي كه درمسيرتحقيق ازبراهين عقلي استفاده مي كند واحيانا به نتيجه ديگري دست مي يابد جاري نمي شود. وبعيدنيست گفته شود پديده ارتداددرصدراسلام ازبعضي توطئه هاي سياسي عليه اسلام وجامعه مسلمانان حكايت مي كرده وصرفا به خاطر تغيير عقيده واظهارآن نبوده است.{همان مدرك فوق مسأله 3211}.
    وبراي مطالعه بيشتردرموردارتداد،كتاب “اسلام دين فطرت “تاليف فقيه عاليقدر صفحه 692به بعدرامعرفي مي كنم كه بيشترتوضيح داده اندلطفا به آنجامراجعه بفرمائيد اگرزحمتي نيست.
    وديگراينكه لطفا به آيه 72 آل عمران و14نمل ازتفسير مورداطمينان خودمراجعه بفرمائيد تاتحقيق درموردارتدادبكمال يابي .

    پس شما ملزم به عذر خواهي هستيد به اقرارخودتان واينهم فتواي فقيه عاليقدر زمانه كه همه علما به جامعيت علمي وتخصصي اودرفقه و معارف اسلامي معترف هستند.
    مصلح

     
  57. درود بر شما
    IN GOD WE TRUST
    اگر واقعا خدایی در کار باشد اسلام و قوانین اش و راویان و مجریانش بزرگترین توهین است به خدا . حالا میخواد آخوند و مهملاتش باشه یا داعش و مهملاتش هیچ فرق نمی کند حتی آن اولی ها هم تو همین مایه بودند بیچاره بیابان گردان آن زمان چه کشیدن از دست این اسلام عزیز ! جالبه پشت دلارهای امریکایی نوشته شده ما به خدا ایمان داریم (این گاد وی تراست ) و این شعار و باور سمبلیک را گره زدند به آزادی و پیشرفت و انسانیت اما باور مسلمانان به خدا گره خورده به جهالت و عقب ماندگی و خون ریزی و خشونت ! و ماموریت آخوند ها هم این است که مردم را در جهالت نگهدارند اما میرسد آن روزی که از نکبت رها شویم و به انسانیت برسیم و پرونده اسلام را برای همیشه ببندیم .

     
    • جناب مشيري شماتنها فردي نيستيد كه اينگونه خزعبلات مي بافيد مازيار وغيرهم باشما همراهند واين ياوه بافي ها تازگي نداردبلكه ازروز اول صدروظهوراسلام امثال شماها درهمه دورانها زيادبوده اند هرچند به شكل داعش ايراني وياعربي فرقي نمي كند.

      اما خداوند حافظ دين خودش بوده وتاازل وابدهست .”يريدون ليطفئو انورالله والله متم نوره ولوكره الكافرون” امثال لنين وخروشچيف واستالين وووو…. بااحسان طبري ايدؤلگشان نتوانستندباآن قدرت كذائي نورخدارا خاموش كنندوهرچه قدر پف كردند فقط ريش وريشه شان سوخت،شما كه عددي نيستيد.البته طبري درحبس بافرصت مطالعه برگشت واسلام راپذيرفت.

      ودرآخربگويم كه به همين خيال باش ويك قران بده آش بخور ودمخورباش.
      شما خودتان كدام آگاهي را سبب شده ايد وكدام خدمت بجامعه را انجام داده ايد؟
      كاراصلي آخوندها گسترش فرهنگ انساني واسلامي درجامعه انساني است .اما شما غيرازنق زدن چه كار مثبتي انجام داده ايد؟؟؟

       
      • شما یقین داری که یک کسی‌ از خانه اش بخوبی مواظبت می‌کند، شما چرا به هر کس که نگاهی به این خانه می‌‌کند عصبی می‌‌شوی و جنجال بر پا میکنی‌؟ بخاطر چی‌؟ اگر خدا تا ابد حافظ دینش هست،چه نیازی به کمک کسی‌ دارد؟

         
        • درود بر شما
          این مصلح ما چهره جذاب این سایته . شوخی میکنه بخندیم جدی نگیر …

           
        • سماوات خان هم بداند “لله جنودالسماوات والارض”وماهم ازجنودالهي هستيم بكوري چشم دشمنان خدا.

           
          • جناب مصلح گرامی‌، با درود، بنده که هر چی‌ از دهان مبارک شما بیرون بیاد جدی نمی‌گیرم، چون مسئول گفتار شما نیستم. خداوند لشکری دارد و خود در راس این لشکر که تا آبد حافظ دینی باشد که این دین قرار است تا ابد حافظ منافع آخوند باشد؟ این با چی‌ جور در میاید؟ تلخ نشو اگه دوست داشتی “جواب” بده. ذره‌ای برخورد شخصی‌ با شما ندارم و احترام من به شما بعنوان یک انسان سر جای خود.د اصلا من دشمن خدا!!! این را کی‌ اثبات کرده؟ و کی‌ قیم خداست تا حکم را اثبات کند؟ و کی‌ مسئول اجرای حکم از طرف خدا تا حکم را اجرا کند؟ و خدا که شاکی‌ من است، چرا متشاکی که من باشم را در جریان نمی‌‌گذارد و ولی‌ شمای نوعی را چرا؟ من یک بحثی‌ دارم با خود خدا، چرا شما خودتان را وسط حرف و دعوای ما می‌‌اندازید؟ من یک نفرم و او هم خدا، توان کم دارد که شما میخواهید به او کمک کنید؟ طرف من را بگیر که مظلومم تا داد خود بستانم، راه دوری نمی‌‌رود.

             
      • دوستان عزیز ،
        جناب مصلح مزاح فرموده اند . بدل نگیرید . بنده جمله آخر ایشان را تصحیح می کنم .
        “كاراصلي آخوندها گسترش فرهنگ ضد انساني واسلامي درجامعه انساني است .آنهاغيرازنق زدن چه كار مثبتي انجام داده اند؟؟؟ ”
        جناب مصلح ،
        وجود اینهمه فساد ، اختلاس ، دزدی ، چپاول ، و … _که در تاریخ ایران بی سابقه است _گسترش فرهنگ انسانی و اسلامی می دانید ؟ لطف کنید این پارادوکس را برای بنده کم سواد حل نمایید .
        با ارادت

         
      • جناب مصلح اگر الله خودش نگهبان دینش است خب شما آخوندها را نه سنه؟جرا با هزار دروغ و ترفند منافع خود را به دین الله پیوند می زنید و خود را صاحب دین الله می دانید؟

         
      • در جواب آقای مصلح

        دوست عزیز به چه میبالید؟ با رفتار مثلا مقامات دینی( آخوند ها ) از هر دسته و قماشی که باشد باید قبول کرد که تخت سلطه اسلام وارونه شده و پرچم اسلام بطور واژگون به اعماق زمین فرو رفته و البته این از ازمنه قدیمه نیز چنین بوده.

        به همین خیال باش، صنّار بده آش ، بخور تا بیاد جاش. یا بهتر بگم آن ممه را لولو برد.

        مرحبا

         
        • جناب مؤمن سلام

          مامؤمنان رادوست داريم اگرمنافق ازكار درنيايند . اما اينكه گفتي …وارونه شده .جوجه راآخرپائيز مي شمارندرفيق.
          واما آن اختلاس ها همه اشرا ازحلقومشان بيرون مي كشيم واسلام رحمت ناب محمدي-ص-را پياده خواهيم كرد حال منتظرباش وصنار بده آش بخور وسيرهم نباش.

           
          • دوست عزیز مصلح گرامی

            منافق کسیست که دین الهی را تحریف و تخریب کند . مومن منافق نمیشود چون صاحب منصبِ دینی نیست. اینان اند که اسلام را وارونه کرده اند اگر پیامبر امروز ظاهر شود دین نازله خودش را نخواهد شناخت. وعده شما به آخر پاییز اعتراف به عمل در گذشته است. وعده میدهید که درستش خواهید کرد. اگر میتوانستید خرابش نمیکردید. هر تلاشی مانند دست و پا زدن در باتلاق است. دیگر دیر شده خود را جای خدا گذاشتن نفاق است دعا کنید که اراده الهی نقش بندد و خودش امرش را تجدید حیات نماید . بنده باو مومن ام
            با احترام

             
      • کار اصلی اخوند ها بیکاری است چون بیکار هستند در نتیجه بیعارهستند . چون بیعار هستند ناآگاه هستند پس یک ناآگاه نمیتواند آگاهی بدهد . ما که از کله سحر تا بوق سگ در پناه جمهوری اسماعیلی جون میکنیم هشتمون در گرو نه میباشد مونده ایم که این جماعت ( آخوند ) بیکار و بیعار وناآگاه از کجا ارتزاق می کنند ؟ بجز دجالی و کاسبی کردن بنام خمس و زکات و سهم امام و صاف کردن مال مردمان نا آگاه و ترویج جهل وخرافات و منبر رفتن وچهارتا دروغ سرهم کردن وآتش زدن خیمه گاه > اینان هر چه دارند از محرم دارند + اخوندی تا قبل از 1357 یعنی گدایی . دوره گردی در روستاها . دعا نویسی . درمجالس زنانه منبر رفتن (پنج تومانی)شکم اینها فقط در ماه رمضان ومحرم سیر میشد طوری که اگر رمضان و محرم را از اینها مگرفتند . از گرسنگی طاقباز میشدند و به درک واصل می گشتند . اما اینک با چنگ انداختن به کیسه این ملت به زبان خودشان بیت المال به این ثروت سیری ناپذیر دست یافته اند نقل است که رضا شاه کبیر از دوقشر متنفر بود یکی جماعت آخوند دومی هم زنان بد کاره زیرا که معتقد بود که هردو این جماعت مروج فساد و تباهیند

         
  58. حالا چه چیزهایی ما را آزار می دهد؟
    خلاصه بگویم؟
    تناقض!

    اینکه تن آتنای نازنین بخاطر اعتصاب غذا در اعتراض به یک خواسته قانونی و حداقلی، نحیف و رنجور شده، اما محمد رضا رحیمی که اموال مردم را ارثیه پدری اش فرض کرده بود بعد از ده روز حبس به مرخصی می آید. از خراش عمیقی که راست راست چرخیدن احمدی نژاد و مرتضوی و سایر یغماگران ثروت های این سرزمین و خوش و بش های مشمئز کننده شان با هم جلوی دوربین عکاسان به روح وارد می کند چیزی نمی گویم.

    اینکه اصولا مگر می شود برای کشوری که ارشادش مجوز کنسرت بدهد و دادستانی اش لغو کند در و پیکری متصور شد؟
    اینکه وزیر اصولگرای یک کشور به صرافت بیفتد که پول های کثیف مواد مخدر در انتخابات خرج می شود، اما آنانکه به دخمه های هولناک کهریزک و قرچک و رجایی شهر فرستاده می شوند، جوانانی هستند که صرفا پرسیده اند «چرا؟».

    اینکه عالیترین مقام رسمی یک کشور پس از حدود ده سال از تشکیل ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، که از قضا به فرمان خودشان هم تشکیل شده، تازه از رقم نجومی قاچاق به کشور ابراز تعجب می کند.

    اینکه در کشوری که آمار فساد و تباهی و افسردگی و بیکاری و طلاق و تن فروشی سال هاست روند تصاعدی دارد، احدی از مسئولان، شما بگو حتی یک نفر، در همه این سال ها، نه استعفا داده و نه عذرخواهی کرده.

    اینکه اساسا هدف رئیس مجلس از اینکه راه به راه از اوضاع اقتصادی کشور انتقاد می کند چیست؟ اداره کشور که سالهاست در مشت انحصاری شمایان است. اعتراض برای چه دیگر؟

    اینکه هر مسئولی، به هر سمتی که منصوب می شود، صرف نظر از استحقاقی که ندارد، به فکر پله بعدی ترقی است و نه انجام وظیفه. شهردارش که شهردار می شود، از همان سال اول خواب ریاست جمهوری می بیند و دم هر که را که لازم باشد می بیند برای تحقق رویایش. که رئیس رادیو تلویزیونش خواب مجلس می بیند، که عضو شورای شهرش در رویای ردای شهرداری است، که اصلاح طلبش در رویای بازگشت به قدرت، فریادهای مادران فرزند از دست داده را نشنیده می گیرد.

    ایران سرزمین تناقض هاست، و این تناقض هاست که ما را می آزارد.
    این سرزمین روزی آبرویی داشت.

     
    • اسلام، دخالت در خصوصی‌ترین امور زندگی ما را

      “امر به معروف و نهی از منکر” مینامد !

      اما

      دخالت و نقدِ ما را به خرافات و تعصبات کور،

      دشمنی با خدا و “نماینده مجازِ ” خدا تلقی‌ می‌کند!!

      حرف زیادی هم بزنی‌، “نهی از منکرت” میکنند. البته بستگی

      به این داره که کجا زندگی‌ میکنی‌!

      وای به حالت، اگه دختر باشی‌ و تو اصفهان !!

      خوب، حالا که صحبتِ اصفهان شد، بد نیست که با توجه به اشاره آقای نوریزاد

      در بالا، در رابطه با “فراموش نکردن زخمها و فاجعه ها” یک یادآوری هم

      از جنایات اسید پاشی در اصفهان بکنیم.

      ” در یکی‌ از کوچه پس کوچه‌های اصفهان ”

      مأمور گشت انتظامی به موتور سوار :

      مرتیکه بیا ببینم! اون چهار لیتری عرق چیه تو دستته ؟

      موتور سوار : برادر، عرق نیست، اسیده !

      مامور گشت انتظامی : ببخشید برادر، التماس دعا !

       
    • سرزمین آریایی ما از دو قوم بوجود آماده است :

      ۱- مادها ۲- پارت ها

      بهمین جهت مشکلات این سرزمین نیز یا از طریق “مادّی” حل میشود، یا از طریق “پارتی”

      پس از انقلاب نیز سه سلسله تاریخی‌، تاثیر بسزأیی بر شکل گیریِ جامعه اسلامی ما داشتند :

      ۱- اشکانیان، آنهایی که تخصص‌شان در اشک ریختن در مراسم عزاداری و سینه زنیست.

      ۲- سامانیان، آنهایی که میلیاردی بردند و به سامانی رسیدند.

      ۳- صفویان، مثل ما مردم، که کارشان در صف ایستادن است!

       
      • همچنین :

        افشاریه : آنهایی که با فشار بر گرده مردم به نان و نوایی رسیدند .

        زندیه : آنانی که با زن به بهانه بدحجابی درافتادند و مارا سرگرم کردند و چشمشان را بر فسادهای خودشان بستند .

         
  59. “سوگند چوپان”

    روزی چوپانی بر بلندای تخته سنگی‌ منبر گونه، خطاب به جماعت گوسفندان چنین گفت :

    ای گوسفندان عزیز، باید بدانید که من هر چه در توان دارم برای حفاظت جان شما، در مقابل

    گرگ‌های درنده (دشمن)، بکار بسته و از هیچ کوششی در این راه دریغ نکرده و نخواهم کرد

    و همواره در کنار شما خواهم بود!
    .
    .
    .
    و سپس به کمک سگ‌های گله، رمه گوسفندان را به سوی کشتارگاه هدایت کرد!!

     
    • رهانید از دهان و چنگ گرگی

      شبانگه کارد بر حلقش بمالید

      روان گوسفند از وی بنالید

      که از چنگال گرگم در ربودی

      ولیکن عاقبت گرگم تو بودی!!!

       
  60. سهم و پایان کودکان این سرزمین، این نبود

    آتنا فرقدانی

    سهم و پایان کودکان این سرزمین، این نبود

    خنده می آیدم از تلاش برخی برای شکستن اعتصاب و خوردن غذا ! اینجا ایدز است و هپاتیت…

    توضیح جرس: متن زیر دلنوشته‌ای از آتنا فرقدانی زندانی سیاسی تبعید شده به زندان قرچک ورامین است که در پایان هفته اول اعتصاب غذایش نوشته و به بیرون ارسال کرده است .آتنا در این گزارشگونه ، نگاهی آسیب شناسانه به وضعیت زنان زندانی در این زندان و وضعیت نگهداری غیر انسانی آنان دارد و دردمندانه اینجا را ایستگاه آخر و مقصد کودکان رها شده در خیابان می بیند ، کودکانی که خود عاشقانه به آنها در پارک‌های تهران نقاشی می آموخت .

    ***

    ۲۰ دی ماه ۱۳۹۳ ، که در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب حاضر شدم ، توسط یکی از ماموارن قاضی صلواتی و در مقابل قاضی شناسنامه‌ام بر دهانم کوبیده شد، مرا سوار بر خودرویی کردند و با دستبندی آهنی که بر دستگیره بالائی اتومبیل بسته شد و دست راستم را سخت در هم پیجیده بود، به دنیایی پرتابم کردند که هرگز درخواب هم نمی دیدم.

    تمام طول راه را با چشم بند سیاه گذراندم و مدتها نیز زیر سقف با همان چشم بند گردانده شدم و چشم که باز کردم ، خود را روبه روی زنی یافتم با پاهای پینه بسته و صورتی که مواد مخدر سایه تیره‌ای بر زیبایی آن کشیده بود.

    پرسیدم که اینجا کجاست؟ با نگاه تمسخر آمیز بر سر تا پایم ، پاسخ گفت: قرچک ورامین..!

    تمام طول روز ، خشمگین و ناراحت بودم که چرا اینجا ؟ در قرنطینه چشمها را بستم و گوش سپردم به زنانی که با اشتیاق از جرم‌هایشان سخن می گفتند در درازای زمانی از کودکی تا به امروز . آنها بر تلی از جرایم
    بر روی هم انبار شده خود را بالا می کشیدند تا در این هماوردی ، بزرگتر و بلندتر جلوه کنند.

    و امروز من آتی بادبادک ، می فهمم ، سهم کودکانی که از خانواده ، خیابان است و وحشت و ناامنی ، در انجام خود ، سقفی خواهد بود چون زندان قرچک و با زنانی که کمتر جرقه معصومیتی در چشمانشان قابل دیدن است.

    اکنون اما ، خرسندم از پنجره‌ای که به رویم گشوده شد. زندان ، ادامه ی محتوم خیابان است در جامعه‌ای که سهم مردم آن رنج فقر است . اینجا درد زنان وطنم را با گوشت و پوست خود لمس می کنم، دردهایی که قبل از این هرگز نچشده بودم. اینجا دخترانی هستند که نه به زن می مانند و نه به مرد و افتخار و هویتشان ، سرقتی است که وامداردار شبهای بی‌سرانجامی است.

    اینجا ، تنها ۴ دوش حمام برای ۸۲ نفر تعبیه شده است که فقط از ۸ صبح تا ۹ صبح گرما بخش تن‌های یخ زده است ، تازه اگر آبش گرمایی داشته باشد . شدت شوری آب در این حمام‌ها به گونه‌ای است که صابون را می ماساند بر صورت و پوست سرت و موهایت را به شوره زاری برای تلخکامی مبدل می سازد.

    اینجا کشیدن موی یکدیگر برای شانه‌ای که بر سر بنشیند ، امری است عادی. اینجا بر سرتکه‌ای نان، بر سر یک حبه قند، بر سر یک دمپائی، بر سر یک قاشق، بر سر یک سیگار ، اجداد یکدیگر را در گور زنده می‌کنند و می میرانند و کلمه با کش همراه می شود.

    اینجا ایدز است و هپاتیت، درب کنسرو ماهی شیاری می‌شود برای بستن آبراه زندگی در رگها، مرگ تدریجی یک زن…

    خنده می آیدم از تلاش برخی برای شکستن اعتصاب و خوردن غذا ! اینجا اگر زنی در سوپ خود تکه مرغی به اندازه یک بند انگشت بیابد ، آن را به مثابه کشفی بزرگ با شگفتی به همگان نمایش می دهد .

    حس آدمی از غذا در این پایان مسیر ، نه اشتیاق که تهوع است ، غذای اینجا تهی است از قانون و آیین نامه هایی که از گوشت و سبزیجات مملو است ، ماکارانی با سویا و سیب زمینی و تخم مرغ، اینجا رویای آدم‌ها نه آزادی که خوردن یک شکم سیر باقالا پلو با گوشت است !

    اینجا هم زنان حبس می کنند آرزوهای خود را ، در لابه لای تار و پود بافته‌هایشان و میله‌های بافتنی خنجری می شود بر دل زمان، که ثانیه شمارش انگار روزهاست تنها بر یک عدد تیک می‌زند و تاکی ندارد و باکش نیست که این کش آمدن ، همچون سوهانی بر تن مجروح می سوزاند و می سوزاند و بر سر زن‌های این سرزمین ، آوار می‌شود. اینجا زندان قرچک ورامین است.

    .

     
    • ننگ و نفرت بر هر چه آخوند و ایت االه است.

       
    • اونوقت این حرامزاده ها تولد زینب میگیرند و هی دهه فاطمیه میتراشند زینب وفاطمه ای که ما نمیشناسیم ! ایا اصلا وجود داشته اند؟ اصلا آنها عرب بوده اند وبه ما چه ارتباطی دارند ؟ انوقت نوامیس ما باید در زندانها ی قرچک ورامین بپوسند اتنا جان من همچون پدرت هستم . و در به اینروز افتادنت سهم دارم پس مرگ برمن ومرگ برما که گفتیم مرگ بر شاه به هرحال رویمان پیش شما سیاه است که شما را به این روز سیاه انداختیم ننگ ونفرت بر هرچه آخوند و آیت الله و مرجع و مداح و واعظ و شیخ و ملا و انگل و طلبه و طالبان باد

       
      • سايه خان
        شما كه سايه هستيد وسايه تابع يك جسم مجسم است وازخود اثري نداردتا برآن متأسف باشد ؟چرااينقدر مرگبرما مي گوئي ؟سايه بامرده هافرقي ندارد.

         
        • آقا مصلح اولا با سلام، ثانیا بیا و تأیید کن و بگو چه بگویم‌ ای دوستان؟ جدل با سخن حق نتوان کرد. نمیخوام نصیحت کنم ولی‌ بگو من که مصلح و طلبه باشم در پیشگاه خدا و ملت ایران از گفتار و رفتار و کردار این دزدان و دروغ گویان و جانیان و ریاکاران و متجاوزان و زورگویان بیزار و بیزارم و شرمسارم. شمایی که در کامنت‌های زیادی به وضوح به ولی‌ مطلقهٔ ضحاک سان، فریاد زده‌ای و گاه جانیان و غارتگران را با اسم نام برده ای، چرا گاه از کوره در می‌‌روی و چهره‌ای دیگر از خود نشان می‌‌دهی‌ که بلندای فریاد رسای خود را در نبرد با این نامردمان اهریمن خو و کردار، کوتاه یا کم اثر می‌‌کنی‌؟ علی‌ رغم همهٔ تندی‌هایی‌ که گاه میکنی‌، با احترام با باورت، انسان و حق و حقوق انسان و صلح و آزادی را تکریم میکنی‌ ولی‌ می‌گویی از کانال دین و باور شخصی‌ من که مصلح باشم، من هم می‌‌گویم ۳۶ سال کافی‌ بود و دیدیم ای دوست گرمی.

           
          • جناب ساري سلام

            جناب، آخراين نامردان وملحدان به حكومت جائر وظالم زورشان نمي رسد ،وهيچ كارمثبتي هم درمبارزه باظلم نمي توانندانجام دهند عقده شان را مي خواهند بما دوتا طلبه خالي كنند؛ كه دراين سايت چيزي مي نويسيم وازمعارف اسلام درمقابل خدشه وايرادي كه مي شود جواب مي دهيم. اينان اسلام واحكامش را به تمسخرمي گيرند ماهم گاهي بمانندخودشان هم بطورمزاح وباتمسخرشان جواب مي دهيم.

            ساري عزيز دراين36 سال 10سالش كه باجنگ وخونريزي سپري شد وامام -قدس سره- رحلت كرد وبعدازاوهم اين ///// باائتلاف ناكسان ديگرجكومت شاهي را بدست گرفت ودرظاهر بنام اسلام وليكن عملكردش ازهرستمگر و//// طاغوتي تربوده است.

            وگرنه اسلام باهمه فرق وملل برنامه هاي رحماني داردوهمه انسانهارامحترم ومكرم شمرده است “ولقدكرمنا بني آدم” ت= ما فرزندان آدم را گرامي داشته ايم .دربرنامه اش دارد.بدرود
            مصلح

             
        • م ص ل ح خان آخه شما ها با وعده های دروغ این ملت بی نوا را همیشه دعوت به زیر سایه چتر اسلام آخوند های دجال می کنید سایه را از نگاه آخوندیسم مجسم میکنید

           
    • حالا هم که یک مرد بین ما ایرانیهای معتاد هروئینی از روز ازل بی غیرت پیدا شده که صدای کودکان معصوم باشد ببین چه بر سرش می آورند………..حیف از این دختر با این همه هنری که در وجودش است و با این غیرتی که سر سوزنی از آن را مراجع عظام (البته منظور عظم بطن-گندگی شکم است) ندارند، این گونه دست این نامردها افتاده…..آقای نوری زاد آتنا را راضی کنید که کاری کند که رهایش کنند و سپس به خارج برود.جایی که امثال او را بر سر می گذارند.ایران نه تنها کشور تضادها و افسردگی ها و عبوسی هاست بلکه بهشت نامردها و لاتها و جاهل های دنیاست………..

       
      • ناشناس بي غيرت

        توچرا يك جوغيرت نداري كه ايشان را نجات بدهي؟

         
        • سلام نوری زاد عزیز !

          دیدید آقای نوری زاد عزیز !؟ ملاحظه فرمودید آدبیات این آقای مصلح را – که البته همین انتخاب نام مستعار “مصلح” از همین حسِ کبر و غرور مضحکانه اش حکایت میکند – ؟!

          مشاهده می فرمایید ؟! اگر هم در جاهایی می بینید که خود را “مودب”، و “منطقی” جلوه می دهد(جا میکند)، فقط و فقط مظلوم نمائی، خود نمائی و جلوه گری است و بس والا تا قافیه را تنگ ببیند از استعمال هر واژه ی هتاکانه و بی ادبانه ای، ابائی ندارند ؟!
          این آقایی که دیگران را بی غیرت میخواند، خودش اگر یک جو و فقط یک جو غیرت داشت – /// – در این وادی (سایت شما) “سایه”ی /// را “آفتابی” نمی کرد ولی شما وقاحت و پرروئی را – با عرض معذرت – ملاحظه بفرمایید !
          با اینکه من تا امروز ندیده ام ایشان و امثالهم( مثل آقا سید مرتضی – هرچند ایشان عفت کلام را بالنسبه رعایت میکنند و شخص مودبی نشان داده اند) یک مطلب یا مقاله ای در اینجا قرار بدهند که نظرات کاربران و مخاطبین این سایت، “له”، ایشان باشد و نه “علیه” شان !!!!!
          این آقای بی ادب، /// را از اسلاف شان به ارث برده اند و چه ارث شایان و در خوری هم نصیب شان گردیده!!!!!
          افسوس و هزار افسوس که رعایت ادب اجازه نمی دهد که راز و رمز ( علتِ ) اینهمه وقاحت و پرده دری ِ آقایان را که از اقامت شان در ” حوزه های باصطلاح علمیه” و از عنفوان جوانی و نوجوانی شان نشات می گیرد، برملا و افشا کنم!!!!؟؟؟؟
          العاقل یکفی ” الاشاره ” !

           
        • برادر مصلح من که ادعایی ندارم.دارم می گویم که ما ایرانیها بی غیرت شده ایم، من هم یکی شان.وقتی آخوندها آمدند و به خود اجازه دادند در خصوصی ترین بخش های زندگی ما دخالت کنند، وقتی برادران ارزشی با جای مهر بر پیشانی با استفتائی که از مراجع عظام و امام(ره)! آن پیرجماران! و آن عارف واصل! که عرفانش مرا کشته، داشتند، به دختران باکره تجاوز کرده و آنها را اعدام کردند و فردا صبح رفتند در خانه پدر آن دختران و گفتند ما دیشب داماد! شما شدیم و سپس دخترتان را اعدام کردیم و ما ایرانی های افیون زده دردمان نگرفت، از همان روز بی غیرت شدیم.شما آخوندها هستید که تا یک تار موی زن بیرون می آید، تا یک گروهی می خواهد یک کنسرت موسیقی بگذارد- که من هنوز علت حرمت موسیقی (مثلا معین یا گوگوش) را نمی فهمم- فریاد واسلاما سر می دهید و ادعای غیرتمندی و حق خواهی می کنید.شما آقای مصلح تصور نکن که من بی دینم هرچند مرا تکفیر کنی.من مسلمان شیعه و اردتمند اهل بیت (ع) هستم و دست امداد آنها رادر زندگی خود دیده ام و نمی توانم انکار کنم. ولی به این افتضاحی که حکومت دینی و سیستم ولایت فقیه ایجاد کرده که خود را مالک و تنها نماینده خدا و اهل بیت در کائنات می بیند و هر انتقادی را توهین به دین تلقی می کند بسیار مخالفم.با دادگاه ویژه روحانیت که نوعی کاپیتولاسیون در روز روشن است مخالفم.با این که یک آخوند که تحصیلات دانشگاهی در رشته حقوق قضایی و تجربه وکالت و کار حقوقی ندارد، یک شبه در سیستم قضایی قاضی! شود مخالفم.(توضیح بدهم که ما غیورانی مثل میرحسین موسوی، طبرزدی، پیمان عارف، مرحوم احمد قابل، نسرین ستوده، آقای منتظری و … در ایران داریم و منظورم همه ایرانیها و همه آخوندها نیست…)

           
          • جناب ناشناس گرامی‌، با سلام، من و برخی‌ از دیگر کامنت گذاران محترم نیز هر یک به بیانی و استناداتی که مو لای درزش نمی‌‌رود همین نکات را با دوستان به ویژه آقایان گرامی‌ مرتضی و مصلح مطرح می‌کنیم اما شما واکنش‌های گویای این دو گرامی‌ را می‌‌بینید. شما شاید از منظر باورمندی خویش بتوانید سهم شایانی ایفا کنید که بیشتر این دو دوست را طرف و خطاب قرار دهید تا استدلال و منطق و خرد و انسان و حقوق انسانی‌ و نوع حکومتی که راه رسیدن به این اهداف اولیه که جز ابتدایی‌ترین حقوق هر انسان در هر جامعه و کشوری است،تامین می‌کند را جایگزین برخورد‌هایی‌ از جنس لج و لج‌بازی و حساس شدن روی نام و باور افراد شود که حاصلی جز ضرر ندارد.همین آقای منتظری گفته بود آقا ما ولایت فیقه را درست کردیم، پیاده شد،دیدیم جواب نمیدهد، باید تعطیل شود برود پی‌ کارش ( چیزی در این مضمون، عین گفته ایشان را در خاطرم نیست). وقتی‌ یک نوع اعتقاد از هر نوعش در هر کجا حکومت کرد، فاجعه پشت فاجعه حاصل بلافصل آن است و این را ما در این ۳۶ سال با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده ایم.

             
  61. با سلام اون اسب های مورد نظر در ساری در حال حاضر در میدان خزر ( فعلا میدان نیست پل نصب گردیده است) با همت شهرداری ساری حدود سال گذشته در آن مکان نصب گیرید. البته نه همه آن . با تشکر از جنابعالی .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 4134 seconds.