سر تیتر خبرها
فیلم کوتاه “بر مـزار ژالـه”

فیلم کوتاه “بر مـزار ژالـه”

این فیلم کوتاه را هر طور که شده ببینید. در 25 بهمنی که گذشت، من ترس را دیدم که در شهر پاوه پرسه می زد و عربده می کشید و نفس کش می طلبید! ما تنها ده یازده نفر بودیم که به سمت مزار صانع رفتیم و ساعتی در کنار وی اطراق کردیم. شهر پاوه را دیدم که در ترس و بی خبری خودش را به خواب زده بود!

آنها که به ژاله شلیک کردند!

محمد نوری زاد
سوم اسفند نود و سه – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

151 نظر

  1. فیگارو: امید به زنده ماندن خامنه‌ای ۲ سال است
    روزنامه فرانسوی فیگارو به نقل از منابع اطلاعاتی غربی نوشته است که امید به زنده ماندن آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۲ سال است. این روزنامه در شماره شنبه ۲۸ فوریه خود نوشته که آیت‌الله خامنه‌ای در مرحله چهارم (سرطان پروستات) قرار دارد و متاستازها (سلول‌های سرطانی) به دیگر نقاط بدن پخش شده‌اند و این به معنای آن است که بیماری به دیگر بخش‌های بدن او نیز سرایت خواهد کرد.»
    به عمل مهاجرت سلولهای سرطانی از محل اولیه به محلی دیگر، متاستاز، و به این نوع تومورها، تومورهای متاستاتیک گفته می‌شود.

    دو احتمال: اول که میخواهند مرگ وی را ۷ سال بعد اعلام کنند. مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند (سعدی). خامنه‌ای با کودتای خونبار در سال ۸۸ مرد و تمام شد و تا ۲ سال دیگر می‌‌شود ۷ سال. منتها این دو سال را از نمد حس ترّحم امت، کلاه آبرویی برای گرگ تیز دندان در حال احتضار، ببافند تا پاسداران به زور اسلحه و ارعاب هم که شده چون اویی هلاک قدرت و چاپلوسی و کینه توزی و غارت و سنگدلی را ولی مطلقه کنند تا خود همچنان خدایی کنند.

    احتمال دوم: یا عمدی اطلاعات غلطی به روزنامهٔ معتبر فیگارو داده اند تا ظرف این دو سال پیش رو، شبانه روز امت همیشه گرفتار تاریکیهای پشت صحنه،را مشغول سر‌ و صورت به هر جا زدن کنند ( بخوانید دعا برای عاقا) تا اولا این ته ماندهٔ ته و توی مملکت را غارت کنند و تا می‌‌توانند بیشتر بزنند و بگیرند و بکوبند و اسیر کنند و بکشند و بهترین فرصت تا موسوی و کروبی هم سر به نیست کنند و خاتمی هم روش،ثانیا بعد از دو سال که دژمنآن‌ داخلی را نابود کردند، به طبل هیاهوی معجزاتی بکوبند که در تاریخ بشریت مشمول انبیا هم نشده و پوتین هم دو به دو بیاید و در گوش عاقا بگوید، خوب گرفت، آش را با جاش شل کن‌ بیاد.

     
  2. سلام
    جناب نوریزاد . دروغ بد است . دغل بازی نکوهیده است .اینها را از شما بارها شنیده ام . یاد گرفتم .
    حال شمت از من بشنو: کلک نزنیم! و اما توضیح…
    لطفا رتبه دهی را به دو بخش موافقم.. مخالفم .. تقسیم کنید تا کاریر بتواند تصمیم مورد نظر خود را بگیرد . اینگونه که الان هست : چند تا ستاره وجود دارد که اگر روی آنها کلیک کنی معلوم نیست مثبت داده ای یا مثبت.

     
  3. با عرض پوزش پس از ویرایش دوباره ، مجددا ارسال نمودم .
    با سلام..عرض میکنم: جناب نوریزاد …به یاد ندارم شما هرگز آدم متعادلی بوده باشی !
    1- سالهای درازی که در کیهان قدم میزدی و برای استمرار رفاه خویش قلم میزدی!، وجدان حضرتعالی کلا تعطیل بود و دائم با تحسین و تمجید حاکمیت چنان تا کمر خم شده بودی که سر در آستان پلیدی چون محمد تقی مصباح می سائیدی .
    2- در بحبوحه انتخابات 88 وقتی دیدی که با فرزند تو آنگونه رفتار شد نه اینکه از ظلم حاکمیت به تنگ آمده باشی نه! … به قبای مبارک بر خورد که چرا با من ، و با فرزند من نوریزاد نوکر حاکمیت چنین کردند ؟!
    3- حال که چرخیده ای.. چون بر طبیعت انسان تند رو کنترلی وجود ندارد ، بر صراط اعتدال و اصلاح نأیستادی و در قعر تفریط فرود آمدی تا جائی که شده ای حامی بهائیت و « شاید فردا روزی رخت تطهیر جنایتکاران و تروریست های موسوم به مجاهدین که حضرتعالی در کیهان از آنان با منافقین یاد میکردی » را نیز بر تن کنی ، کسی چه میداند!
    4- کامنت های این بخش را که مرور میکردم ، رسیدم به آن قسمت که دانشجوئی به شما عرض ارادت نموده و غمگین بود از دیدن آن ویدئو . ایشان همچنین در کامنت خود خطاب به شما آورده بود که: «چه اصرار داری دین انگلیس ساز بهائیت را در ردیف ادیان الهی قرار دهی؟ چون پیامبرانی که ادیان مختلف را از جانب پروردگار جهان به بشریت رسانده اند خون دلهای بسیار خورده اند» .پاسخی از شما یا یک کاربر محترم دیدم که گفته: کمی بیشتر قران بخوان با چشم وقلب اسلامی ، و سئوال نموده: « در زمان محمد (ص) انواع بت پرست ها ودین ها بوده اند . فرمان خدا چه بود به رسول خدا؟: انسان باش .».
    بنده به شما یا آن کاربر گرامی عرض میکنم: به نظر این حقیر ، درست است که در زمان پیامبر ( فبل از بعثت) انواع بت ها وجود داشته اما ایشان پس از فرمان رسالت از جانب خدا ، همه بت ها را شکست. قابل ذکر است در قرآن کریم منظور از اسلام ، ادیان ابراهیمی نیز مورد نظر است لذا با برداشت از دو آیه « لا اکراه فی الدین » و آیه دیگری که در آن آمده: « هر کس غیر از اسلام دین دیگری برگزیند از وی قبول نمیشود» منظور از دین مقبول حضرت حق همه ادیان ابراهیمی هستند که از جانب پیامبران الهی به بشر رسیده است.
    از شما یا آن کاربر گرامی سئوال میکنم اگر بهائیت انگلیس ساز و یا دست ساز بشر نیست لطفا بفرمائید: پیامبرش کیست؟

     
    • سلام
      از دوستان به ویژه جناب نوریزاد خواهش میکنم با صداقت و بدون خلط مبحث پاسخ ایشان(آقای شکری) را بدهند.
      لازم به ذکر است که ما ایرانیان بیش از آنکه به دین تعصب داشته باشم به خاک وطن تعصب داریم. شاید دلیل اینکه از انگلیس و اسرائیل و بهائیت به یک اندازه متنفریم همین امر باشد که:
      انگلیس علاوه بر تأثیر گذاری های بد و زشت و خیانتکارانه و جنتیتکارانه در جهان ، در ادوار مختلف از دوره قهرمان ملی رئیسعلی دلواری تا ابر مرد تاریخ ایران امیرکبیر و اول رهبر آزادی در ایران مرحوم دکتر مصدق ، پستی ها و پلشتی و نیرنگ های بسیاری را را در ایران رقم زده لذا ایرانیان وطن پرست از هرآنکه در جهان مانند رژیم جنایتکار اسرائیل ، و در ایران عزیز نیز از خرافه ای چون بهائیت که متأثر از پیر استعمار بوده و یا پدید آمده باشد متنفرند و بسیار منزجر! .
      بعضی از ما داریم اشتباه میکنیم . بحث دین نیست . دین کیلوی چند است ؟ اصلا یک مدرسه و یا یک دانشگاه و یا حتا بیمارستان! اگر انگلیسی باشد به دلائلی که عرض شد مردم دوستش ندارند… حتا اگر توجه کنید تنفر ملت از بعضی آخوند بیش از اندازه است مانند همین محمدتقی مصباح . چرا؟ زیرا فریبکاری و پنهانکاری این موجود را وقتی در کنار مسافرت های متعدد وی به لندن قرار داده می دهیم از او بوی انگلیسی خارج میشود (فارغ از اینکه در شعار چه میگوید)!
      تندرست باشید.

       
    • بنابر این دوستان عزیز… تنفر ایرانی از بهائیت بحث دین نیست ( چون به مرحمت جناب خامنه ای و آخوندهای حکومتی در ایران علی الخصوص در 25 سال اخیر ، یگر معنویتی باقی نمانده که حالا بخواهیم نسبت به دین حساسیت به خرج دهیم!).. بلکه بحث دست ساز و انگلیسی بودن بهائیت است! . خب اگر باز میخواهید بگوئید:« سندش کو؟»… پاسخ همان سئوالی است که دوست عزیزی قبلا دنبال جواب آن است یعنی : « اگر بهائیت انگلیس ساز و یا دست ساز بشر نیست لطفا بفرمائید: پیامبرش کیست؟».

       
      • نکند خیال کرده‌ای پیامبران دست‌ساز غیر بشرند؟ وقتی‌ خامنه‌ای و مصباح یزدی به این راحتی به دست بشر(؟!) قرن ۲۱ در کشوری چند هزار ساله مبعوث می‌‌شوند، چون نظرشان، نظر خداست و معجزاتی دارند ( یا علی‌ وقت تولد)، آن بشر چند هزار سال قبل بی‌ سواد و بی‌ دانش مستحق تر و مستعد تر نبوده تا پیام بر آفرینی کنند؟ آنهم ۱۲۴۰۰ تاشون را.

         
    • شکری به درگه بیت ، ساندیس می‌‌رساند ، شداد اگر نبودی، از مجتبی ستانند

       
    • جناب شکری !شما که پیامبرتان مشخص است چه دسته گلی بر سر بشریت زده اید داعش درعراق وسوریه . حوثی ها در یمن . و کمربند بسته های انتحاری در دنیا زاییده افکار شماست که دارای پیغمبر مشخص هستید . اما همین اینترنتی که من وشما استفاده طلبکارانه می کنیم دستاورد کسانی است که به پیغمبر شما اعتقادی ندارند . خیلی داشتن پیغمبر شناخته شده تان را به رخ نکشید دیگه این به رخ کشیدنها جذابیتی ندارد !فعلا انسانیت است که نورافشانی می کند ! که نوریزاد یکی از آنهاست ! کما اینکه درمیان بهاییت هم کسانی هستند که بر من وتو مسلمان ارجحیت دارند ! خیلی مسلمان بودنت را جدی نگیر ! بدنبال انسانیت باش .

       
      • جناب سایه… بحث تخریب و خنک کردن دل نیست. با تهمت و ناسزا هم هیچ ناسزاگوئی صاحب حق نمیشود .
        فرموده اید « فعلا انسانیت است که نورافشانی می کند ! » منهم قبول دارم اما معیار انسانیت چیست؟ آیا فقط شعار کافی است ؟ الگوی انسان و انسانیت کیست؟
        مرحمت کرده و بنده را مورد لطف قرار داده ایت و جناب نوریزاد مظهر نورافشانی انسانیت نیز آنرا منتشر نموده اند که « داعش درعراق وسوریه . حوثی ها در یمن . و کمربند بسته های انتحاری در دنیا زاییده افکار شماست که دارای پیغمبر مشخص هستید .». شما حتا مایل به این نیستید که مرز حق و باطل را از هم تمیز دهید. . . یک عده تروریست شیطان صفت بنام داعش و القاعده را که مولد قدرتمداران غربی هستند را با ملت و جماعتی در یمن که نمی خواهند آقا بالا سری داشته باشند به یک چوب رانده اید و این وسط این حقیر مادر مرده را نیز تئوریسین کمر بندهای انتحاری معرفی نموده اید .
        فرموده اید : خیلی مسلمان بودنت را جدی نگیر ! بدنبال انسانیت باش .» ..بقول مولانا « هر که را از ظن خود شد یار من » . فرق من با حضرتعالی این است که بنده به دنبال انسانیتم و شما گمان کرده ای انسانی !!!!!
        به عقیده من: خامنه ای ها و آخوندهای دنیا طلب حکومتی، نوریزادها ، داعش و القاعده و جسارتا خود حضرتعالی… تا زمانی که خود را مظهر حق و انسانیت می پندارید و دیگران را باطل ، ناخواسته عامل و نوکر بی جیره و مواجب شیطان خویش هستید .

         
        • جناب شکری، با درود، جرات داری تفسیر و برداشت خود را از “منظور آیه و نظر پیام بر” در ام القرای اسلام بگو ببینم قاضی القضات چه حکمی از آستین اسلام راستین تحویلت می‌‌دهد. مگر کسی‌ که خیلی‌ ادعای مسلمانی دارد، چناچه داری، باید مثل آب خودرن قضاوت کند که کی‌ اسانیت دارد یا ندارد؟ و اسنانیت خود را هم محرز اعلام کند؟ مگر خدایی؟

           
      • حضرت سایه! مبشه برای ما کم سواد ها هم توضیح بدی این انسانیتی که تو ازش دم میزنی کیلو چنده که تو به بهانه آن اخلاق را زیر باسنت میذاری.؟
        ببین داش من مسلمانم اما ابدا آدم متعصبی نبوده و نیستم ولی بر عکس آدمای بی هویت غیرت دارم ، ارق ملی دارم ، وطنم را نبز بیشتر از همه چیز و همه کس دوست دارم. مفهوم آزادی را هم پائین تنه نمیدونم.
        آخه یغلوی! تو چه موجودی هستی که دم از انسانیت میزنی و بد اخلاقی میکنی؟ دم از انسانیت میزنی و خدا و پیغمبر و باورهای قشنگ انسانی را با زشت ترین مارک های موجود در دنیا مانند داعش و مورد هجوم قرار میدی؟
        تو خودت یه پا دیکتاتور تشریف داری . سعی کن سایه محبت باشی نه سایه شیطان! . معنا و مفهوم آزادی را بد فهمیدی. دیگران اگه برای نشان دادن آزادی ، مغز آدمی را نشوان میدن مطمئنا تو زیر ناف و کمر را نشونه میری!
        … پس میشه بد زبان هم بود. بی تربیت هم بود اما غربتیی به نظر تو این جور که من لات کم سواد دارم حرف میزنمم قشنگتره یا اون بند خدائی که توی لاابلی هرچی تو آینه دیدی بار آن آقا کردی!؟
        از بقیه آزادگان و بزرگواران و سروران خودم عذر میخوام که منو تحمل کردند . لازم بود با بعضی مثل خودشون حرف زد .
        عزت زیاد.

         
        • جناب شکری ! من هیچگاه خودم را مظهر حق و انسانیت ندانسته ولی اصرا دارم که متوجه باشی ! حالا که گند کار داعش در آمده خودتان را کنار می کشید وگرنه اگر گند کار این اسلامیون داعشی فراگیر نمیشد الان همچون یاغی های خنجر بدست حوثی های یمن دو دستی گرفته و رهایشان نمی کردید ! وتاکید می کنم که ارزش یک بهایی که هیچ آزاری به همنوعش نمیزند بمراتب بالاتر از دهها حوثی خنجر بدست مسلمان میباشد چون که با وجود مسلمان بودن خود معتقدم که ( اسلام به ذات خویش سرشار ازعیب است . گر نکته مثبتی دارد از ایرانی بودن ماست ) زیاد ی مسلمان بودن خود و حوثی های یاغی یمن حزب الله لبنان . وشیعیان علوی بشکه های انفجاری انداز سوریه را به رخ بهایی ها نکش > همه ما آفریده یک خداییم

           
          • داعش امثال تو هستند //. اینقدر به دیگران انگ نزن.
            چرا فکر میکنی چون سوسول و بی غیرتی پس دیگران دوستت دارند . برو بابا.
            با امثال تو باید اینجوری حرف زد سایه خانوم!

             
        • خوب خودتو معرفی کرده ای دیگه ( ببو) جواب ابلهان خاموشی است ببو گلابی . بازبون خودت جوابتو دادم

           
        • ////////؟
          شخصیت بزرگی چون دهخدا خود را دخو معرفی میکرد در حالی که دخو در میان قزوینی ها معنای جالبی ندارد .
          این بنده خدا با این اسم میخواد به تو ///بفهمونه که من اگر مدعی ببو بودن هستم میفهمم دنیا چه خبره .
          فقط ///را باز کردن و حجم سایت را اشغال کردن که نیست. /////.

           
    • آقای شکری، با سلام، پیشاپیش گفته باشم بهائی نیستم. به فرض بهائیت دست ساز انگلیس است و شما هم ۱۰ کیلو سند و مدرک تحویل دادی. یعنی‌ این انگلیس را اینقدر قادر مطلق می‌‌بینی‌ که تا به هر کاری اراده کرد، همان می‌‌شود؟ این بهائیت را راه انداخته که به چی‌ برسد؟ به غارت ما؟ به عقب نگهداشتن ما؟ که به دنیا دائم در ستیز و بدبینی و توهم بسر بریم؟ که ایران و ایرانی به روز و روزگار و سرنوشت فلاکت باری برسد که الان رسیده؟ شما احتمال نمی‌‌دهی‌ هموطنانی که احیاناً با بهائیان آشنائی و یا حشر و نشری داشته اند، حق دارند به درک و شعور خود رجوع کنند حتی اگر هزار بار هم از امثال جنابعالی شینده باشند که دست ساز انگلیسند؟ اگر انگلیس بهائیت را ساخته به بزرگترین اشتباه ممکن دست زده. آزار یک بهائی به شما رسیده؟ دشمن علم و دانش و علوم انسانی‌ هستند؟ دزدند؟ قاچاقچی هستند؟ سلاح در دست گرفته اند و برای صدور باور خود مخلفانشان را می‌‌کشند؟ مشکل شخصی‌ با آنها داری؟ به درک و شعور دیگران باور داری و احترام می‌‌گذاری که خود بسنجند و خود ارزیابی کنند و استقلال رای داشته باشند؟ اینطور نیست که تا گفتی بهائیت دست ساز انگلیسند، شنونده یا خواننده دریچه خرد خود را ببندد و دنبال سر جنابعالی راه بیافتد. شما دچار هیچ عذابی نمی‌‌شوی وقتی‌ قضاوت مطلق میکنی‌ در بارهٔ خیلی‌ از انسانهایی‌ که حتی یک بار هم آنها را ندیده ای؟ با وجود دنیای ارتباطات و دسترسی‌ به اسناد و شواهد و مدارک و احتمال رو در رو شدن انسانها با هم و امکان شناخت بی‌ واسطه از یکدیگر، روزگاری نیست که ناشناسی به دیگران بگوید کی‌ دست ساز کیست و اگر این دیگران نپذیرند جای تعجبی باشد.

       
      • آقا پیام عزیز سلام.
        شاید شما این موجودات موذی (بهائی ) را ندیده باشی اما من با اینها حشر و نشر داشتم که به عرض میرسانم:
        سال 75 من 22 سالم بود و تازه از سربازی آمده بودم و میخواستم یک کاسبی به هم بزنم.
        یه بنده خدای جوانی مثل خود من گفت که یکی رو میشناسه که بهائیه و اگه تو بتونی با این آشنا بشی و بری تو محفلشون و به صورت ظاهر بهایی بشی نونت تو روغنه. ما هم که جوون و جویای پول .. خلاصه کلام آقایان برای ما شرط و شروطی گذاشتند که یکی از آنها پاره کردن قرآن و چیزی که نمیتونم بگم . ترس منو ورداشت اگه بگم نه، اینجا چه بلایی سرم میاد اما خدا کمکم کرد و گفتم با ایشان(آن یارو بهائیه) صحبت کنم ، چشم و خلاصه یک جوری از آنجا تونستم بیا بیرون.
        تا اونجایی که من فکر کردم بهائیت به دست انگلیس برای این ساخته شده که ما فکر کنیم خب امام زمان که دیگه ظهور کرده پس بریم هر عمل خلاف شرع تونستیم بکنیم.

         
    • سلام جناب شکری عزیز ایا فقط پیروان ادیان ابراهیمی انسان هستند وحق حیات دارند .ایا هرکس خود را پیرو خدای شما ندانست از حلقه انسانیت خارج شده.شما نیز علاوه بر قران قدری تاریخ بخوانید اکثریت ایرانیان قبل از صفویه سنی وقبل از شمشیر اسلام زرتشتی بوده اند .ایا شما قائل به این تفکرید که یا با منی یا علیه من؟کمی هم به این موضوع بیندیشیم که چرااکثر قریب به اتفاق این همه پیامبر برای راهنمایی وهدایت اقوام بین النهرین به رسالت رسیده اند ایا اروپاییان وبومیان استرالیا امریکا ودر کل غیر اعراب بنده خدای شما نبوده اند یا فهم انان بیشتر بوده وبا یکی دو پیامبر هدایت شده اند ومنتظر خاتم انبیا مانده اند تا دین خود را کامل کنند ولی ناگهان شروع به زیر ابی رفتن کرده اند وبه پاداش این زیرکی این دنیایشان که گلستان است ان دنیا هم که فعلا نسیه است وکسی از ان خبر ندارد پایدار باشید وپیرو عقل سلیم

       
      • ؟یت جان . اولا خودتی .
        دوما حضور ما بر سر خوان جناب نوریزاد دلیل بر بی دینی و انحرافات امثال جنابعالی نیست .
        دین نمیخوای داشته باشی خب نداشته باش اما دین یعنی آنچه از جانب خدا آمده و خداوند است که چهارچوب را تعیین میکند .
        حالا اگه خدا را هم قبول نداری نداشته باش. کمونیست ها ظرف چند دهه چه گلی بهدسرشان زدند شما هم یکی. فقط حرف بی منطق نزن .
        برو حالتو بکن اما زیاده روی نکن ….

         
  4. یک ایرانی دور از وطن

    سلام محمد نوری زاد عزیز
    من٬ سی و اندی ساله ام٬ مقیم ایران نیستم و بزودی تحصیلات دکترایم را در سوئیس آغاز خواهم
    کرد. نیمه شب سی و ششمین سالگرد انقلاب ۱۳۵۷ ایران این ایمیل را برای شما می فرستم.
    از میزان ستایش و احترامم برای شجاعتت نمی خواهم بنویسم٬ که می دانم خود نیز تمایل بدان نداری. مستقیم می روم سر اصل مطلب: همین امشب به نظر من رسید که احتمالا یکی ازبهترین و کاراترین راهها برای رهایی از سرنوشت شومی که ایران ۳۶ سال است بدان دچار شده٬ کمک موثر رساندن به هموطنان سپاهی ایست که بسیاری از ایشان واقعا شاید دچار یکسری باورهای تاریک و جاهلانه مذهبی هستند که در پیوند با هجوم ایدئولوژیک جمهوری اسلامی به مغزهایشان٬ آن باورهای مذهبی تبدیلشان کرده به شبه گرگهایی که برای حفظ نظام حاضرند هر درندگی ای بکنند.
    تا اینجای مطلبم چیز تازه ای نیست ٬ می دانم. اما ایده ای که به نظر من رسیده اینست که ٬ اگر بتوانیم٬ در حرکتی تقریبا شبیه به مسیح علینژاد که صفحه مشهور «آزادی های یواشکی زنان در ایران» را در فیسبوک راه اندازی کرد٬ صفحه ای پر محتوا راه اندازی کنیم (بخوانید کنید) که در آن مشخصا و مستقیما هموطنان فریب خورده و کم اطلاع سپاهی را مخاطب مطالب روشنگرقرار دهیم٬ شاید مثلا با نام «آگاهیهای یواشکی سپاهیان در ایران» یا چیزی شبیه این. این که بجای خودم پیشنهاد میکنم شما زحمت آنرا متحمل شوید به این دلیل است که صفحه با نام شما میتواند مشهور و نتیحتا تاثیرگذار باشد٬ نه امثال من. اما کاری که امثال من میتوانیم انجام دهیم این است که در تهیه مطالب صفحه یاریتان دهیم. تمرکز اصلی مطالب هم بر روشنگری هایی خواهد بود حول محور یک چیزی شبیه روشنگری های مذهبی. در واقع این صفحه فیسبوک یک کمی فلسفی و یک کمی هم افشاگرانه خواهد بود٬ یعنی علاوه بر آگاهی بخشی های تئوریک از سمت گرداننده صفحه٬ هموطنان سپاهی هم می توانند به افشاگری مخفیانه بپردازند. برای شروع مثلا می توانیم با توضیح ساده نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت» دکتر سروش شروع کنیم٬ اگرچه که در سروش متوقف نخواهیم شد. همانطور که میدانید این نظریه همچون آبی بود در لانه مورچگان قم.
    و بسیار هم مستدل و منطقی است.

    من به این طرح امیدوارم٬ تا نظر شما چه باشد.
    با ارادت بسیار.

    ——————————–


    سلام دوست گرامی ام
    سپاس از نیک نگری شما
    و آینده نگری شما
    البته این طرح شدنی است و احتمالا جمعی از مردمان و نادمان نیز با آن همراه خواهند شد. من اما باور کنید مطلقا وقت مضاعفی ندارم که فراتر از همین کارهایی که می کنم، به طرح و ایده ای نو در عرصه ی مجازی بپردازم. من گاه فیلمی از یک مجلس خودمانی می گیرم و برای ادیت آن روزها بدنبال فرصتم. چرا که نمی خواهم از کسی کمک بگیرم تا مبادا فردا برای وی درد سر شود.
    با این همه این طرح شما درگوشه ی ذهن من هست تا زمان ظهور و بروزش فرا برسد
    با احترام

     
  5. دوست نوری زاد

    من دوست نوری زاد هستم. سلام نوری زاد. این فیلم را ببین حتما: http://fararu.com/fa/news/224958
    من را به فکر فرو برد٬ اگرچه برایم کاملا هم تازگی نداشت.
    آخر نباید یک کند و کاو بسیار اساسی در معادن عمیق ذهنی مان و «خاطرات ژنتیک باورهایمان» انجام دهیم تا ببینیم چرا ما به اینجا رسیده ایم (که شما میدانید و شاهد بوده اید و میدانیم) و آنها بدان سطح از «مدنیت»؟
    با درود و تحیت

     
  6. هو ۱۱۰
    جناب مشیری
    از فرد باسواد و کتابخوانی چون شما بعید است که در درک یک انشای شاده فارسی دچار اشکال شوید! من کی و کجا شما را به نژاد پرستی متهم کرده ام؟ لطفا متن را با دقت بیشتر بخوانید و نه شتابزده . گویا خلاصه نویسی ام باعث سو تفاهم است. از مشروح پرهیز میکنم چون پرگوئی پرده مغلطه هاست. من گفتم، تروریسم داعش گونه ای تعرب است آنهم از بدترین نوع نژاد پستی عنصر تازی، بر علیه فرهنگ ایرانی ! و عبارت ” چرا شما خود را آلوده عنصر نژادپرست تازی میکنید” به معنی این است که بنام دمکراسی و اندیشه های لائیک، از عرب وحشی و تازیسم نوین او حمایت نکنید.! من نوشته ام را به چندین نفر نشان دادم و همه معتقد بودند که رنگ و بوی شونیسم ایرانی دارد، یعنی این من هستم که بعنوان یک ایرانی نژادپرست قلمداد میشوم. کسی که با بدترین کلمات به هلنیسم ، که یکی از افتخارات اروپائی است میتازد و الکساندر ( اسکندر گجسته) را بباد ناسزا میگیرد، انسانی است که برای کورش بزرگ ارزش پیامبری و قداست قائل است. چرا شما از متن این برداشت را نکردید که من آتشبازی الکساندر مابون را با کتابسوزان همتای عربش عمر در یک ردیف گذاشته ام.؟؟!! من فریاد میزنم که هلنیسم، متون اصیل فرهبگ اهورائی را نابود کرد و تازیسم، هویت ایرانی مارا بباد داد. من ایرانیان میهنپرستی را که در ابتدای فتنه فقیهان مردانه در برابر این متعربان ایران ستیز ایستادند با اریوبرزن و رستم فرخزاد برابر میدانم اگر چه دستشان به خون هموطن آلوده باشد. ( این شمائید که میبایست از آنها دفاع کنید چون صاحب یک دستگاه رسانه ای هستید).جناب مشیری ما چه بخواهیم و چه نخواهیم تشیع امروز بخش اصلی هویت ماست. علی را دوست میداریم چون هرگز چون دیگر عربها ی ایرانستیز اموی و عباسی ایرانی را تحقیر نکرد. امروز هم تازیان به پیروی از خلفای جور و به نام اسلام اموی و به سبب سلطه فقیهان معلوم الحال و مشکوک الهویه متعرب، قصد محو کردن ایران از صفحه روزگار دارند!! ( نگاهی به نقشه جغرافیای سیاسی داعش بیندازید و جنون ایرانستیزی را تماشاکنید!!) . من هربار که با استفاده از ساتللایت برنامه شما را دیده ام چیزی جز بدگوئی از علی و فرزندان دردمندش از شما نشنیده ام!! من نیز از وقایع پنجساله حکومت علی انتقاد میکنم ولی هنوز به اسناد متقن و مدارک روشنی دال بر ناحق بودن علی پیدا نکرده ام. من اطمینان دارم آن ایرانیان تحت ستم حرامزاده ای چون زیاد ابن ابیه هیچ شباهیتی با جانبازانی که در کنار اریوبرزن شهید شدند نداشتند. ( رنجهای زرتشت را بیاد بیاورید و بگوئید چرا در آغاز رسالتش میبا یست از پدران ما آنهمه آزار ببیند؟؟!) . آن چوپان خائن که در برابر چند سکه راه رسیدن مقدونیان را به پشت جبهه اریوبرزن نشان داد هم ایرانی بود!!! به مورد زیر توجه کنید:
    برادرم در دو رژیم ، صرفا بدلیل مبارزه با تبعیض، ستم و فساد ، بدون وابستگی گروهی و سازمانی و در عین مسلمان بودن بدون تعصب خاص ، بازداشت ، شکنجه، بازجوئی و زندانی شد. اتهامات بر اساس اطلاعات کسب شده از جاسوسان محله بود. خوب دقت کنید!:: همه خانواده های همسایه در محل به ساواک اطلاعرسانی کرده بودند !!! در بازداشت واواک رژیم اسلامی نیز همان نامردمان خیانت خود را تکرار کردند!!! ( آقای مشیری ، شنیدید یا فریاد بزنم ::!!!) در میان این به اصطلاح هموطنان ایرانی و فارسی زبان، هم مسلمان ، هم لائیک، هم مارکسیست ، هم شهپرست و هم مارکسیست اسلامی وجود داشت . نه تنها آخوند و آخوند زاده که حتی درویش و درویش زاده در میان گزارشگران بود که گزارش درویشان روستائی تباراز همه خا ئنانه تر بود ( قابل توجه آنانکه مرا درویشی فرقه ای بشمار میآورند)!!!! لطفا عزت نفس و شرف ، غیرت و جوانمردی را معنی کنید، شاید من اشتباه خوانده ام!! بقول زرتشت در روزگار دربدری : خدایا کجا روم و به که پناه برم!!.؟ ( میدانستید زرتشت هم در آغاز رسالت همان مصائب محمد را تجربه کرد؟؟!!)
    جناب مشیری تا کی تجاهل؟؟!! نگاهی به بازار آدمخوار ایران بیندازید و منبع تغذیه این جماعت ! مگر جز این است که منبع تغذیه اینها، کانیبال های مقیم برونمرز مخصوصا امریکا، اروپا وکانادا هستند؟؟ همان هائی که بنام افراد مخالف و تحت تعقیب رژیم ملایان در این کشورها پناهنده شدند(همان به اصطلاح رژیم آخوندی فراری ها!!) و همینکه خرشان از پل گذشت حلقه غلامی رژیم را بگوش کردند. ؟؟! و امروز میخورند و میخوابند رژیم را به هزار و یک فن تقویت و پروار میکنند و کمترین همدردی با دردمندان ایران ویران ندارند !! نامردهایشان منتظرند تا یگانه ای بیکس ویاور به سن بلوغ برسد آنوقت با دلار های خود سری به تهران بزنند و از او کام دل بگیرند!!! بخدا سوگند که اگر سودجوئی و فرصت طلبی این خودباختگان نبود رژیم ملایان حتی یک دهه هم دوام نمیآورد!! جناب مشیری ، چرا شما در تلویزیونتان این درد ها را بیان نمیکنید و راهی برای درمان ارائه نمیدهید؟؟ هزار بار علی را بباد ناسزا گرفتید ولی یکبار از عمر اهورا ستیز ببدی یاد نکردید بلکه او را مردی با اجتهاد معرفی کردید!! چه مردی و چه اجتهادی که دختران نابالغ پادشاه ایران راپس از اسارت به مسجد می آورد تا بعنوان برده واگذار کند و کسی جز علی اعتراض نمیکند که : ای عمر تو حق نداری با خاندان های شرافتمند اینگونه رفتار داشته باشی . جناب مشیری مشخصه ایران و تاریخش شاهنشاهی است ، سیستمی که نه برده داری نژاد سامی و نه فئودالی اروپائی بود.عدالت شاهنشاهانی چون کورش بزرگ، داریوش بزرگ ، مهرداد، شاپور و انوشیروان از دمکراسی مفتضح و دروغین یونان باستان هزاربار بالاترو ازمردمسالاری امروز غرب بهتر بود.( محمد افتخار میکرد که در دوران پادشاه دادگر ، انوشیروان عادل بدنیا آمده و زیسته!!) چرا شما در برنامه هایتان از این ارزش ها یاد نمیکنید و آنرا به رخ ملایان و ایرانیان روسی مسکو پرست ، انگلیسی و امریکائی نمیکشید؟؟ یکبار هم به اموی ها و عباسی ها اهانت کنید.!!
    تو بتاریکی علی را دیده ای***** زین سبب غیری بر او بگزیده ای.!!
    سر تا سر شاهکار ادبی حماسی فردوسی بزرگ، آئینه شاهان ایران و ارزش های اهورائی ایرانی است و این نابغه بزرگ میهن ما که گویش پارسی مدیون رنج سی ساله اوست، در نهایت جان بر سر عشق علی باخت!! اگر او نیز چون عنصری مدح دشمنان علی میکرد، محمود غزنوی خزانه ای از طلا به او میبخشید!!. فردوسی در بیان مهر خود به علی میگوید: بر ا ین بوده ام هم بر این بگذرم*** چنین دان که خاک پی حیدرم::::::::::…. فردوسی از من و شما به روزگار سلطه تازیان بر ایران بسیار نزدیکتر بوده. اگر در وجود علی رذالت تازیان ایرانستیز را میدید او را چنین ستایش نمیکرد. کمی بیشتر بخوانید تا ببینید در امپراتوری که عمر ظاهرا بنام اسلام و در باطن برای قدرتنمائی عرب ایجاد کرد تنها تحقیر ها و اهانت هایش متوجه ایران و ایرانی بود و بس .! چرا به مصری و بیزانسی چنین اهانتی نکرد؟
    کسی از منتقدین محترم نیز از کشتار یهودیان جزیره عربی انتقاد کرده. در پاسخ باید بگویم ابقا و موجودیت یهود مرهون ایران و ایرانی بویژه کورش بزرگ و هخامنشیان است. همان کورشی که در تورات مقام مسیح دارد. به گواه سفر پادشاهان تورات، شاهان ایران در حق فرزندان یعقوب فداکاری ها کردند. اما آیا این نژاد برگزیده ادونای و یهوه یکبار نیکی ما را نیکی پاسخ دادند؟؟ ! آیا درغارتگری های عرب آنهم به تحریک روم !! بنی قریظه و بنی فلان یهودی خدمات ایرانیان را بیاد خود آوردند و احترام گذاشته و خود را از تجاوز کنار کشیدند؟؟ ( ای روان شاپور ساسانی شاد که آنان را تنبیه کرد! کارنامه این پادشاه در لشکرکشی به شبه جزیره تازیان یکی از ارزشمندترین اسناد است که هم توان رزمی و میهنپرستی و بهدینی ایرانی را نشان میدهد و هم اثبات میکند که ایران تمدنی بدون برده داری بوده که حتی یک اسیر را بعنوان برده نگاه نداشته بلکه همگی صرفا اسیر جنگی بوده اند !! به جوانمردی سوگند که به این ارزش تاریخی افتخار میکنم و نخستین کسی هستم که با صراحت آنرا مطرح میکنم!!! ). ایران از روز نجات یهودیان از اسارت بابل تا امروز حتی یکبار جبران محبتی از این نژاد برگزیده ندید که بر عکس چه زیانها که به ایران وارد نکردند( خاطرات اری بن مناشه را بخوانید تا ببینید یهودیان چه خدماتی به رژیم آخوند ها کردند!!)ای کاش سربازان علی بجای۷۰۰ تن هفتاد هزار می کشتند. شما همین علی را در بازار کوفه مشاهده کنید! یهودی نابینائی را میبیند که گدائی میکند و می پرسد چرا گدائی ؟از رهگذران پاسخ میشنود که یهودی است . علی میپرسد در جوانی و سلامت چه میکرد میگویند سقائی، علی معترضا میگوید تا جوا ن بود از او بهره کشی کردید و امروز که پیر و ناتوان است او را تنها گداشته اید این عدل نیست او نیز باید از نیت المال حقی داشته باشد.!!( یا علی بیا و ببین که امت محمد ت را بنام تو و فرزندانت به چه سرنوشت فاجعه باری دچار کرده اند!! تنها در پایتخت ام القرای اسلام بیش از نیم میلیون زن ودخترکه بعضا دوازده ساله اند برای رفع گرسنگی تن فروشی میکنند و در همین دارالزورا هزاران بی سرپناه کارتن خواب با عسرت زندگانی بدتر از مرگ دارند ودر عین دیانت و ایمان کسی ارزش یک گدای یهودی برایشان قائل نیست ، بیت المال به غارت کافران مسکو و منا فقان عرب و افریقائی و افغان میرود وشیعه تو محروم است.!! )
    یکی هم انتقاد کرده که چرا ناسزا میگوئید؟! پاسخ: چو دشنام گوئی دعا نشنوی !! هنوز که هنوز است من ایرانی در هر جای این دنیا برای عرب و عربزبان “فرس المجوس العنصری” هستم یعنی ایرانی نامسلمان نژادپرست !! خدا رضا شاه را بیامرزد که نگذاشت خوزستان عربستان شود و بساط خزعل و امثال او را برچید. روان رضا شاه شاد. دریغ که پسرش یک ترسوی ضعیف بی اراده بود.
    دیگر انتقاد اینکه درویش و فقیه همسان اند و اگر حکومت بدست درویشان بیفتد بد تر از آخوند است!! پاسخ: درویش دست از هردو جهان شسته و جر معبود نمیخواهد و آنکس که این نیست درویش نیست. اگر پادشاهی جهان را به جلال الدین بلخی و ابوسعید ابوالخیر و حسین منصور میبخشیدند نمی پذیرفتند چرا که یک “لبیک ” ازیار شنیدن برایشان از مالکیت جهان ارزشمندتر بود!! ضمنا. آیا کسی موردی از حاکمیت درویشان آنهم به این درجه از فساد سراغ دارد؟
    من ایران آینده را میبنیم که به همت درویشان راستین ( نه فرقه های درویشی اهل ریا) پس از این دوران خاری و خفت بار دیگر چون زمان هخامنشیان در جهان می درخشد در حالیکه شیرو خورشید ( اسد الله الغالب) را بر پرچم بر افراخته خود دارد .
    دوران به مراد صوفیان خواهد شد**************** اسرار نهان !!!!!!!جمله عیان خواهد شد
    چون مینگرم علی خدا میبینم **************** هم اوست که صاحب الزمان خواهد شد
    ختم فتنه فقیهان…………………… آمین
    ظهور صیب الزمان………………….. آمین
    با اخلاص درویشانه عرض کردیم …………………..هو یا علی مدد

     
    • درود بر تو درویش
      شما ما را دست انداختی هااا درویش
      اول اینکه من شاگرد استاد مشیری هستم دوم اینکه من چکار به باور و عقیده شما دارم شما به ما گیر میدی !
      می گویند از علی آموز اخلاص عمل ! به قول استاد مشیری علی اول وقتی با شمشیر ذولفقار گردن میزده سر طرف 150 متر پرت میشده آن ور . این شده اخلاص عملش ! این قابل ماله کشی نیست . من خودم دوست درویش زیادی دارم انسان های فهیم و برازنده ای هستند و باوری که از علی دارند به قول استاد باور ایرانی علی است یعنی همان دروغهای تاریخی !

       
  7. سلام به علی1 گرامی

    جناب علی ،من سعی کردم از ادامه گفتگو با شما خودداری کنم ،زیرا با پوزش باید بی پیرایه بگویم ،علیرغم وانمودی که در نو اندیشی و آگاهی به اندیشه های امروز دارید ،مع الاسف هنوز جدال باحسن و خوب حرف زدن و حرف خوب زدن را نمی شناسید (قولوا للناس حسنا/متن کهن:البقره/آیه 83)،و بتعبیر خودتان چون احساساتی هستید و جنبه های احساسی را در گفتارتان دخالت می دهید ،نتیجه ملموسی از گفتگو با شما حاصل نیست ،جز آشفته کردن و آشفتن طرف گفتگو ،اینرا دوستانه گفتم چون می بینم که اهل مجامله نیستید ،مثلا الان در همین چند کامنت اخیر که به حوزه مسائل سیاسی ورود کردید و پیگیر مسائل انسانی مربوط به آتنا بودید و من آنرا دنبال کردم ،با اینکه باذعان همین کامنت های آخر می گویید من اهل سیاست نیستم ،و بیشتر احساسات خود را دخالت می دهم ،به مطالبی دامن زده اید که سبب چندین اعتراض شدید بشما شد ،این بنظرم ناشی از همان عیبی است که در شما هست و به آن اشاره شد: اینکه روش متمرکز گفتگو و جدال احسن را نمی شناسید ،فی المثل برای اینکه بهدف انسانی خود در آسیب نرسیدن به آتنا جامعه عمل بپوشید ،به انواع و اقسام گزاره های سیاسی و دفاع مطلق و بی منطق از حاکمان ،و طعنه زدن به محترمینی مثل هاشمی رفسنجانی و خاتمی پرداختید و چیزهایی به نوریزاد توصیه کردید ،من البته ذات گرا نیستم و هاشمی و خاتمی و دیگران را هم قابل نقد میدانم ،اما نقد کردن امثال خاتمی یا هاشمی همانقدر مهم و ضروری است که نقد کردن رهبری ،و شما با مطلق کردن عملکرد رهبری موجب خشم برخی از کامنت گذاران شدید ،در این نوشته آخر هم آرزو کردید که کاش احمدی نژاد مخرب مملکت پیش از خاتمی بقدرت می رسید! آخر ای عزیز، انسان باید عنان قلم و زبان خود را در اختیار داشته باشد و بتواند از مدعیات خود دفاع معقول کند ،الان سوال من از شما این است این آرزوی زودتر بقدرت رسیدن دولت پاکدست ! احمدی نژاد چه محلی از اعراب داشت؟ یعنی تخریب ها و تضییع بیت المال این ملت که با حمایت رهبری کرد کم بود؟!
    سخنم بر سر روش ناصواب گفتار شماست که برای رسیدن به هدف خاصی ،از هرنوع مقوله ای کمک می گیرید و مطالبی را بصورت کنایه و ناقص طرح و از آن گذر می کنید ،و جالب هم این است که دیگران را به محصور کردن دیگران از طریق مغالطات متهم میکنید!
    علی1 گرامی ،این گونه سخن گفتن و یکطرفه بقضاوت رفتن و دیگران را به ساده اندیشی و اوصاف دیگر نواختن مناسب شان شما نیست،در کامنتی خطاب به منصور دیدم اشاره ای داشتید به مفهوم “قسط” قرآن در آن آیه معروف و آیات دیگر ،و اینکه قسط قرآنی که در “متن کهن” بکار رفته است نسبتی با “عدالت ” یا “عدالت اجتماعی” ندارد،لابد بجهت ذهنیاتی که شما از ترجمه های ” متون غیر کهن” پیدا کرده اید! ،بعد هم می برید و می دوزید و رفو می کنید و من و امثال منصور را به مغالطه یا محصوریت در مغالطه متهم میکنید! سخن من همین است که “چرا”؟ یعنی شما باید در مقام دیالوگ خود را مقید کنید که برای هر گزاره مورد ادعای خود اقامه دلیل کنید و بر آن متمرکز شوید ،یا اگر گزاره ای را از کسی غیر مطابق با واقع می یابید خود را مقید کنید که دلایل عدم مطابقت آن گزاره یا کذب آنرا در مقام اثبات بیان کنید ،فی المثل در همین بحث “قسط” در عرف قرآنی کسی که مدعی است قسط قرآنی ربطی به مفهوم عدالت یا عدالت اجتماعی ندارد ،باید بتواند مدعای خویش را با تکیه بر لغت و استنادات دیگر قرآنی اثبات کند ،نه صرفا کنایه بزند و طرف گفتگو را از نظر ذهنی آشفته کرده و گذر کند.
    می بینید علی! ،الان باز همه بحث من شد متدولوژی و نحوه مجادله! و همین جهات بود که مرا وادار کرد گفتگو با شما را رها کنم ،چون سبک افهام و تفهیم نوشتاری شما همین است :احساسی سخن گفتن ،دگماتیک قضاوت کردن ،عدم تمرکز بر موضوع واحد ،عدم اقامه دلیل بر مدعاها ،و عدم اقامه دلیل برای رد سخن طرف مقابل.این با پوزش یعنی هرج و مرج در مقام گفتگو و جدل.حال میدانم که پس از این نوشته خواهی گفت باز فلانی رفت سراغ نقد شخصیت و تاثیر گذاری روانی بر ذهن مخالف فکری.در حالیکه من برای طرف گفتگو احترام قائل هستم،اما میگویم باید روش گفتگویمان را اصلاح کنیم.
    الان ببینید در ادامه همان روش حسنه بحث ،شما بخشی از عبارت کامنت مرا در مورد مساله تاریخی بنی قریظه تقطیع و با گفتن “یا عجبا” آنرا نقادی کرده اید!
    دوست عزیز، اگر کسی به گزاره ای نقد محتوایی دارد ،برای رد آن محتوا کافی نیست اظهار تعجب کند و با “یا للعجب” گفتن تکلیف مسائل تاریخی یا غیر تاریخی را یکسره کند،در ماجرای رفتار پیامبر با یهود بنی قریظه ،اندیشه بنیادی شما چیست؟ می گویید درب تاریخ را ببندیم و بگوییم اصلا اتفاقی نیفتاد؟ یا می خواهید بگویید عمل پیامبر خطا و ظالمانه بود؟ آخر حرف شما چیست؟ من متن معاهده بین پیامبر و یهود و غیر یهود را که در تواریخ رایج هست ذکر کردم ،خیانت تاریخی و خنجر زدن یهود بنی قریظه به پیامبر هم که در تواریخ هست و قرآن نیز اشاراتی دارد،عزیز، شما می گویید “یا عجبا” که چه؟ که سعد بن معاذ که از قبیله اوس و مورد احترام آنان بود ،آن یهود بنی قریظه هم که از اوس بودند ،موضوع معاهده را هم (امیدوارم بدقت خوانده باشید همانطور که نیچه و دیگران را بدقت می خوانید) که می بینید ،و می دانید که پیمان های قبیله ای در آن اعصار پیمان بر خون و تعهد شدید بوده است ،حال اگر یهود خیانت به پیمان نامه کردند و به دشمنان خونی اسلام و پیامبر کمک کردند و آنان را تحریک کردند و در داخل مدینه شروع به سم پاشی و تضعیف بنیان جامعه مدینه کردند ،از پیامبر سوال می شود حکمیت کنند ،پیامبر تعیین حکم را به خود یهود واگذار می کند ،و آنان خود سعد را که بزرگ و محترم اوس بود و اصلا آنجا حضور نداشت و مشغول مداوای پای مجروح خود بود به حکمیت تعیین می کنند و سعد نیز که سابقه پیمان شکنی آنان را میداند چنان حکمیتی می کند ،اینجا جای “یا للعجب” است؟ شما به کدام بخش ماجرا ایراد دارید؟ جالب این است که منصور و دیکران را به بازخوانی مستقل متن دین می خوانید و اینکه فهم دین را از انحصار دیگران (روحانیون) بیرون بیاورند،خوب بیاورند و بیاورید ،اما آیا برای شکستن انحصار آیا با اینگونه دگماتیک قضاوت کردن ها و عبوری از مسائل رد شدن ،قصد انحصار فهم دین در خود دارید؟!
    من نیز مثل شما با انحصار مخالفم ،اما میگویم سخن و فهم هرکس باید روی مبانی و استدلال های دقیق باشد نه “یا للعجب” کردن و دیگران را به ساده اندیشی در فهم منابع دین متهم کردن.
    شما خطاب به منصور گفتید :
    “” و عملا آنکه متولی آن متن کهن است از مواهب آن بازتولید بهره می برد نه شمایی که دوست داری کل یوم هو فی شان را عرفانی معنا کنی””.
    (پایان)
    این جمله شما آیا تقویت کننده همان شائبه نیست که شما می خواهید خود ادعای انحصار در فهم دین را داشته باشید؟!
    اصلا بگویید ملاک نو بودن و کهنه بودن متن چیست؟ آیا اندیشه های بنیادی با گذشت زمان بدون قید و شرط کهنه می شوند؟ این چه تعبیری است شما میکنید ،چرا بر همین وزان اندیشه های تولیدی کانت در مثلا 200 سال پیش برای شما “کهن”نیست؟من بحثم تعبیر و توصیف نیست ،می خواهم بگویم شما با این کلیشه های ذهنی و بدون دلالت متمرکز و دقیق می خواهید در همه شوون داوری کنید،وگرنه متون کهن و قدیم و جدید و اجد ،همه باید روشمند و متمرکز و مستدل نقد شوند ،نه با “عجبا” گفتن و سخن خود را حق پنداشتن و دیگران را به سطحی نگری یا ساده اندیشی متهم کردن ؛بحث من بحث روش شماست که باذعان خودتان روشی احساسی کنایی و کوشش در آشفته کردن ذهنیت طرف گفتگوست ،و من این را از شما حتی در مباحث تجریدی و عقلی فلسفی هم مشاهده کردم ،که بیش از تمرکز بر محتوای کبراها یا صغراها به حواشی دیگر می پرداختید و همین سبب انصراف من از گفتگو با شما شد وگرنه احترام شخصی محفوظ است.در همین مثال “کل یوم هو فی شان” شما منطقا نمی توانید مفهوم عرفانی ادعایی یک فهم از آن را سلب کنید مگر آنکه اثباتا بگویید دلالت آیه چیست و چرا چیز دیگری است،و گرنه گفتن و پنجه کشیدن به یک فهم و رد شدن چیزی جز همان روش امام المشککین فخر الدین رازی نیست ،می دانید که مرحوم مطهری تعبیری دارد در مورد فخر رازی ،می گوید اگر پنجه کشیدن های امام المشککین فخر رازی و غزالی به چهره فلسفه و خصوص فلسفه مشاء نبود ،واکنش امثال خواجه نصیر و ابن رشد و دیگران و رشد و کمال فلسفه نبود و شاید بساط فلسفه نیز برچیده می شد ،این جنبه خیریت پنجه کشیدن است ،این تعبیر درستی است ،اما در عین حال پنجه کشیدن فکری باید برهانی و با دلالت دقیق و متمرکز باشد ،نه تشکیک های کنایی و رفتن سراغ مقولات دیگر ،چیزی که فراوان در نوشته های شما هست ،یک سخن را بکنایه مورد ریشخند قرار داده برخی القاب و اوصافی را که گاها با اخلاق هم سازگار نیست ،به صاحب آن سخن حواله می دهید. من میگویم شما روش بحث خود را عوض کنید ،ظاهرا وقت شما کم است همین قدر کافی میدانید که یکربع وقت صرف این کنید که کنایه ای به مطلبی بزنید و بقول خودتان چیزی را به صورت احساساتی بسوی قائل آن پرتاب کنید و د برو!
    این بنظرم روش درست افاده و استفاده و هم اندیشی نیست.شما نوبتی گفتید مقالات دیگران را ارزیابی می کنید ،من چون خود نیز چنین کارهایی نیز دارم ،میدانم که چقدر باید در ما فی الضمیر صاحب مقاله دقت کرد تا بتوان ارزیابی منصفانه و دقیقی داشت ،علی1 جان شما در ارزیابی های مقالات بصورت شغلی هم اینطور عمل می کنید؟!
    شما گفته اید :
    “”یعنی 20 ملیون ایرانی در دوره اول خاتمی از کجا خاتمی و راستگویی او را شناختند که او را بر دیگران ترجیح دادند؟ خاتمی کدام منافع را برای خود نخواست که سکولارها خواستند؟ کافی است اندکی خاطرات آن عهد را به یاد بیاوری رفیق! شهرهای بسیاری فقط به سبب لباس سیادت او را انتخاب کردند شهرهایی که هنوز هفتاد درصدشان دانشگاه درست و حسابی نداشتند!””.
    (پایان)
    من هم می گویم یعنی بزعم شما در دو نوبت چهل میلیون نفر به عمامه مشکی خاتمی رای دادند؟!این چه ارزیابی قشری است که شما دارید؟ اتفاقا بیشتر حامیان خاتمی از گذشته تاکنون از طبقه متوسط و تحصیلکرده ها هستند ،آیا همه بسیادت او رای دادند؟! من نمی گویم فاکتور سیادت اصلا در هیچ درصدی از انگیزه های رای دهندگان موثر نبوده است ،اما بنظرم اینگونه ارزیابی دگماتیک و شتابزده شما توهین بزرگی به مردم و خصوصا طبقات روشنفکر و تحصیلکرده است ،بالاخره در مورد خاتمی ، نحوه گفتار و منطق و صداقت و ارائه برنامه ها انتخاباتی وعدم سوء پیشینه از نظر شما هیچ جایگاهی نداشته است؟

    بعد هم گفتید :””کاش از اول خاتمی نبود و ما هشت سال احمدی نژاد را زودتر طی می کردیم. کاش!””.
    علی 1 گرامی توضیح دهید اینگونه لیت و لعل کردن آنهم در مورد تراکتور تخریب و فساد مبتنی بر چه منطق سیاسی یا تز اجتماعی است؟!
    و بالاخره می گویم امیدوارم تسلط بر متون دینی که دیگران را به آن دعوت می کنید و آنرا تنها راه رشد اصلاحی اجتماع میدانید ،از قبیل اینگونه تسلط های سیاسی نباشد!

    پایدار باشید

     
  8. هو ۱۱۰

    جناب مشیری
    از فرد باسواد و کتابخوانی چون شما بعید است که در درک یک انشای شاده پارسی دچار اشکال شوید! من کی و کجا شما را به نژاد پرستی متهم کرده ام؟ لطفا متن را با دقت بیشتر بخوانید و نه شتابزده . گویا خلاصه نویسی ام باعث سو تفاهم است. از مشروح پرهیز میکنم چون پرگوئی پرده مغلطه هاست. من گفتم، تروریسم داعش گونه ای تعرب است آنهم از بدترین نوع نژاد پستی عنصر تازی بر علیه فرهنگ ایرانی! و عبارت ” چرا شما خود را آلوده عنصر نژادپرست تازی میکنید” به معنی این است که بنام دمکراسی و اندیشهای لائیک از عرب وحشی و تازیسم نوین او حمایت نکنید.! من نوشته ام را به چندین نفر نشان دادم و همه معتقد بودند که رنگ و بوی شونیسم ایرانی دارد، یعنی این من هستم که بعنوان یک ایرانی نژادپرست قلمداد میشوم. کسی که با بدترین کلمات به هلنیسم ، که یکی از افتخارات اروپائی است میتازد و الکساندر ( اسکندر گجسته) را بباد ناسزا میگیرد، انسانی است که برای کورش بزرگ ارزش پیامبری و قداست قائل است. چرا شما از متن این برداشت را نکردید که من آتشبازی الکساندر مابون را با کتابسوزان همتای عربش عمر در یک ردیف گذاشته ام.؟؟!! من فریاد میزنم که هلنیسم متون اصیل فرهبگ اهورائی را نابود کرد و تازیسم هویت ایرانی مارا بباد داد. من ایرانیان میهنپرستی را که در ابتدای فتنه فقیهان مردانه در برابر این متعربان ایران ستیز ایستادند با اریوبرزن و رستم فرخزاد برابر میدانم اگر چه دستشان به خون هموطن آلوده باشد. ( این شمائید که میبایست از آنها دفاع کنید چون صاحب یک دستگاه رسانه ای هستید).جناب مشیری ما چه بخواهیم و چه نخواهیم تشیع امروز بخش اصلی هویت ماست. علی را دوست میداریم چون هرگز چون دیگر عربها ی ایرانستیز اموی و عباسی ایرانی را تحقیر نکرد. امروز هم تازیان به نام اسلام اموی و به سبب سلطه فقیهان معلوم الحال و مشکوک الهویه متعرب قصد محو کردن ایران از صفحه روزگار دارند!! ( نگاهی به نقشه جغرافیای سیاسی داعش بیندازید و جنون ایرانستیزی را تماشاکنید!!) . من هربار که با استفاده از ساتللایت برنامه شما را دیده ام چیزی جز بدگوئی از علی و فرزندان دردمندش از شما نشنیده ام!! من نیز از وقایع پنجساله حکومت علی انتقاد میکنم ولی هنوز به اسناد متقن و دلایل روشنی بر ناحق بودن علی پیدا نکرده ام. من اطمینان دارم آن ایرانیان تحت ستم حرامزاده ای چون زیاد ابن ابیه هیچ شباهیتی با جانبازانی که در کنار اریوبرزن شهید شدند نداشتند. ( رنجهای زرتشت را بیاد بیاورید و بگوئید چرا در آغاز رسالتش میبایست از پدران ما آنهمه آزار ببیند؟؟!) . آن چوپان خائن که در برابر چند سکه راه رسیدن مقدونیان را به پشت جبهه اریوبرزن نشان داد هم ایرانی بود!!! به مورد زیر توجه کنید:
    برادرم در دو رژیم ، صرفا بدلیل مبارزه با تبعیض، ستم و فساد ، بدون وابستگی گروهی و سازمانی و در عین مسلمان بودن بدون تعصب خاص ، بازداشت ، شکنجه، بازجوئی و زندانی شد. اتهامات بر اساس اطلاعات کسب شده از جاسوسان محله بود. خوب دقت کنید!:: همه خانواده های همسایه در محل به ساواک اطلاعرسانی کرده بودند !!! در بازداشت رژیم اسلامی نیز همان نامردمان خیانت خود را تکرار کردند!!! ( آقای مشیری ، شنیدید یا فریاد بزنم ::!!!) در میان این به اصطلاح هموطنان ایرانی ، فارسی زبان هم مسلمان ، هم لائیک، هم مارکسیست ، هم شهپرست و هم مارکسیست اسلامی وجود داشت ( نه تنها آخوند و آخوند زاده که حتی درویش و درویش زاده در میان گزارشگران بود که گزارش درویشان روستائی تباراز همه خا ئنانه تر بود!!!! لطفا عزت نفس و شرف ، یغرت و جوانمردی را معنی کنید، شاید من اشتباه خوانده ام!! بقول زرتشت در روزگار دربدری : خدایا کجا روم و به که پناه برم!!. جناب مشیری تا کی تجاهل؟؟!! نگاهی به بازار آدمخوار ایران بیندازید و منبع تغذیه این جماعت! مگر جز این است که منبع تغذیه اینها کانیبال های مقیم برونمرز مخصوصا امریکا، اروپا وکاناداست؟؟ همان هائی که بنام افراد مخالف و تحت تعقیب رژیم ملایان در این کشورها پناهنده شدند و همینکه خرشان از پل گذشت حلقه غلامی رژیم را بگوش کردند. ؟؟! و امروز میخورند و میخوابند رژیم را به هزار و یک فن تقویت و پروار میکنند و کمترین همدردی با دردمندان ایران ویاران ندارند!! نامردهایشان منتظرند تا یگانه ای بیکس ویاور به سن بلوغ برسد آنوقت با دلار های خود سری به تهران بزنند و از او کام دل بگیرند!!! جناب مشیری ، چرا شما در تلویزیونتان این درد ها را بیان نمیکنید و راهی برای درمان ارائه نمیدهید؟؟ هزار بار علی را بباد ناسزا بستید ولی یکبار از عمر اهورا ستیز ببدی یاد نکردید بلکه او را مردی با اجتهاد معرفی کردید!! چه مردی و چه اجتهادی که دختران نابالغ پادشاه ایران را به مسجد می آورد تا بعنوان برده واگذار کند و کسی جز علی اعتراض نمیکند که : ای عمر تو حق نداری با خاندان های شرافتمند اینگونه رفتار داشته باشی . جناب مشیری مشخصه ایران و تاریخش شاهنشاهی است ، سیستمی که نه برده داری نژاد سامی و نه فئودالی اروپائی است.عدالت شاهنشاهانی چون کورس، داریوش، مهرداد، شاپور و انوشیروان از دمکراسی مفتضح و دروغین یونان باستان هزاربار بالاترو ازمردمسالاری امروز غرب بهتر بوده. چرا شما در برنامه هایتان از این ارزش ها یاد نمیکنید و آنرا به رخ ملایان و ایرانیان روسی ، انگلیسی و امریکائی نمیکشید؟؟ یکبار هم به اموی ها و عباسی ها اهانت کنید.تو بتاریکی علی را دیده ای***** زین سبب غیری بر او بگزیده ای.!! سر تا سر شاهکار ادبی حماسی فردوسی بزرگ، آئینه شاهان ایران است و ارزش های اهورائی ایرانی و این نابغه بزرگ میهن ما که گویش پارسی مدیون رنج سی ساله اوست، در نهایت جان بر سر عشق علی باخت!! اگر او نیز چون عنصری مدح دشمنان علی میکرد، محمود غزنوی خزانه ای از طلا به او میبخشید. فردوسی در بیان مهر خود به علی میگوید: بر ای ن بوده ام هم بر این بگذرم*** چنی دان که خاک پی حیدرم::::::::::…. فردوسی از من و شما به روزگار سلطه تازیان بر ایران بسیار نزدیکتر بوده. اگر در وجود علی رذالت تازیان ایرانستیز را میدید او را چنین ستایش نمیکرد. کمی بیشتر بخوانید تا ببینید در امپراتوری که عمر ظاهرا بنام اسلام و در باطن برای قدرتنمائی عرب ایجاد کرد تنها تحقیر ها و اهانت هایش متوجه ایران و ایرانی بود.! چرا چنین به مضری و بیزانسی چنین اهانتی نکرد؟
    کسی از منتقدین محترم نیز از کشتار یهودیان جزیره عربی نیز انتقاد کرده. در پاسخ باید بگویم ابقا و موجودیت یهود مرهون ایران و ایرانی بویژه کورش بزرگ و هخامنشیان است. همان کورشی که در تورات مقام مسیح دارد. به گواه سفر پادشاهان تورات، شاهان ایران در حق فرزندان یعقوب فداکاری ها کردند. اما آیا این نژاد برگزیده ادونای و یهوه یکبار نیکی ما را نیکی پاسخ دادند؟؟! درغارتگری های رعب آنهم به تحریک روم !! بنی قریظه و بنی فلان خدمات ایرانیان را بیاد خود آوردند و احترام گذاشته و خود را از تجاوز کنار کشیدند؟؟ ( ای روان شاپور ساسانی شاد که آنان را تنبیه کرد! کارنامه این پادشاه در لشکرکشی به جزیره تازیان یکی از ارزشمندترین اسناد است که هم توان رزمی و میهنپرستی و بهدینی ایرانی را نشان میدهد و هم اثبات میکند که ایران تمدنی بدون پرده داری بوده که حتی یک اسیر تازی را بعنوان برده نگاه نداشته بلکه همگی صرفا اسیر جنگی بوده اند !!). از روز نجات یهودیان از اسارت بابل تا امروز ایران حتی یکبار جبران محبتی از این نژاد برگزیده ندید که بر عکس چه زیانها که به ایران وارد نکردند( خاطرات اری بن مناشه را بخوانید تا ببینید چه خدماتی به رژیم آخوند ها کرد!!)ای کاش سربازان علی بجای۷۰۰ تن هفتاد هزار می کشتند. منا همین علی را در بازار کوفه مشاهده کنید که یهودی نابینائی را میبیند که گدائی میکند و می پرسد چرا گدائی ؟ پاسخ میشنود که یهودی است . علی میپرسد در جوانی و سلامت چه میکرد میگویند سقائی علی معترضا میگوید تا جوا ن بود از او بهره کشی کردید و امروز که پیر و ناتوان است او را تنها گداشته اید این عدل نیست او نیز باید از نیت المال حقی داشته باشد.
    یکی هم انتقاد کرده که چرا ناسزا میگوئید؟! پاسخ: چو دشنام گوئی دعا نشنوی !! هنوز که هنوز است من ایرانی در هر جای این دنیا برای عرب عربزبان “فرس المجوس العنصری” هستم یعنی ایرانی نامسلمان نژادپرست !! خدا رضا شاه را بیامرزد که نگذاشت خوزستان عربستان شود و غائله خزعل و امثال او را برچید. روان رضا شاه شاد. دریغ که پسرش یک ترسو و ضعیف بود.
    دیگر انتقاد اینکه درویش و فقیه همسان اند و اگر حکومت بدست درویشان بیفتد بد تر از آخوند است!! پاسخ: درویش دست از هردو جهان شسته و جر معبود نمیخواهد و آنکس که این نیست درویش نیست. اگر پادشاهی جهان را به جلال الدین بلخی و ابوسعید ابوالخیر و حسین منصور میبخشیدند نمی پذیرفتند چرا که “لبیک ” ازیار شنیدن برایشان از مالکیت جهان ارزشمندتر بود.
    من ایران آینده را میبنیم که به همت درویشان راستین ( نه فرقه های درویشی اهل ریا) پس از این دوران خاری و خفت بار دیگر چون زمان هخامنشیان در جهان می درخشد در حالیکه شیرو خورشید ( اسد الله الغالب) بر پرچم بر افراخته خود دارد .

    دوران به مراد صوفیان خواهد شد**************** اسرار نهان !!!!!!!جمله عیان خواهد شد
    چون مینگرم علی خدا میبینم **************** هم اوست که صاحب الزمان خواهد شد

    ختم فتنه فقیهان…………………… آمین
    ظهور صیب الزمان………………….. آمین
    با اخلاص درویشانه عرض کردیم …………………..هو یا علی مدد

     
  9. سلام به همه دوستان
    از صفحه شخصی شیوا دادش زاده همسر علی رضایی (علی رضایی از فعالان آذربایجان که در 15 بهمن و در آستانه روز جهانی زبان مادری دستگیر شده است.) ——————————————————————————– علی جان امروز روز جهانی زبان مادری است روزی بزرگ که تو گویی روز تولد دوباره همه ما است. تو این روز عزیز را بسیار دوست داشتی. همیشه می گفتی، روز جهانی زبان مادری را ما ترک‌ها در ایران مطرح کرده‌ایم. 17 روز است هیچ خبری از تو ندارم. صدایت را نمی‌شنوم، نگاهت را نمی‌بینم، دیگر نمی‌بینم که تن خسته‌ات را خانه می‌رسانی و وسط پذیرایی می‌نشینی و شیفت دیگر کارت را آغاز می‌کنی… علی جان، قهرمان اخلاقی من! نمی‌دانی چقدر دلتنگ توام. یقین دارم آن‌هایی که تو را پشت دیوارهای تنهایی نگه داشته‌اند، احساس دارند و دوست داشتن را می‌دانند. آنها می دانند تنها تو را زندانی نکرده اند بلکه مرا نیز به زندان انداخته اند، گذران این روزها بدون دیدن چشمهای تو و بدون شنیدن صدای تو خیلی سخت است. علی، 17 روز است صدایت را نشنیده‌ام دلم تنگ است دلم غمباد گرفته است دلم نگران است دلم تنها است دلم سنگین است آخر چگونه به آنها بگویم که من صدای علی ام را می خواهم. باور کن نتوانسته ام با خود کنار بیایم هنوز مثل همان لحظه اولی که رفتنت را فهمیدم، حس گریه دارم. علی من بی‌قرار تو ام. تنها وجود تو می تواند مرا آرام کند. آخر برای چه باید دستگیر شوی؟ آنان باید برای تمام تلاش های اخلاقی‌ات، مدال شجاعت و انسانیت به تو تقدیم کنند. نمی دانم، از تو چه می‌خواهند؟ می خواهند بگویند چرا از زبان مادری ایت، دفاع می کنی؟ یا می خواهند برای نگرانی هایت به دریاچه ارومیه، بازجویی ات کنند؟ آخر کدام دل‌نگرانی تو جرم است؟ تو برای کدامین اندیشه اخلاقی ارزنده‌ات، در بی خبری تمام بازجویی پس می دهی؟ علی جان، دلتنگ تو ام تویی که همیشه استوار دیدمت هیچ زمانی نشد که ببینم گریه کرده باشی. هیچ زمانی نشد که ببینم برای لحظه ای غمگین شوی. تو مثل سرو مثل درخت های تبریزی، استوار و محکم بودی. تو هرگز گریه نکردی اما چرا چرا… یک بار از ته دل گریستی و اشک ریختی. سر کوچه مرحوم امانی که رسیدیم، تو در اوج ناباوری من، سر به دیوار خانه امانی‌ها گذاشتی و های های گریستی و گفتی: امانی مظلوم مرد. من به خود گفتم آخر لامصب تو چرا اینقدر این آدم را دوست داشتی. امانی در جان تو مانند یک رهبر بزرگ بود. علی می دانی؟ وقتی آن روز گریه کردی، ایمانم به تو و راهی که می روی، کامل شد. دانستم که تو برای هدف بلندی نفس می کشی. وقتی می‌گریستی من ناراحت نبودم، من بیشتر عاشقت می‌شدم. وقتی تو اشک می ریختی، من حال خوبی داشتم. آخر یک زن از چشم‌های شوهرش جز عشق، جز پاکی، جز اخلاق و جز احساس پاک دوست داشتن چه می خواهد؟ تو وقتی گریستی، عشق ورزیدن را درس دادی. علی جان، من در تمام لحظه های این 17 روز، حس آن روز را دارم. آن حس بی نظیر تحسین و افتخار در وجودم شعله می کشد. تو را دوست دارم چون می دانم حسرت شنیدن یک آخ را بر دلشان خواهی گذاشت… . راستی علی، امروز یکی از بهترین‌های آذربایجان هم دستگیر و روانه اوین شد. شاید علیرضا فرشی همسایه تو باشد، به او خوش آمد بگو. همه می دانند او را برای چه دستگیر کرده اند. گناهش این بود که می خواست برای بزرگداشت روز جهانی زبان مادری، از دولت مجوز بگیرد. او را برای درخواست مجوز، دستگیر کرده اند. علی جان، تو همیشه میزبان خوبی بودی مهمانت را دریاب… علی من، اینها را نوشتم اما دلتنگی من کم نشد. لامصب دلم برایت تنگ شده، صدایت را می‌خواهم، نگاهت را می‌خواهم… به من بگو، کی می آیی؟

     
  10. علی اکبر ابراهیمی

    ضرب الاجل اکبر برای کشورهای 5+1

    در روزهای اخیر من یک ضرب الاجل برای رژیم جمهوری اسلامی ایران در مورد گشایش حد اکثری فضای سیاسی در این کشور تعیین کردم. اما علی رغم به پایان رسیدن مهلت تعیین شده، رژیم ایران پاسخ لازم و کافی را به آن اولتیماتوم نداد و حتی “سامان نسیم” را هم کشت و “آتنا فرقدانی” را نیز مجبور به اعتصاب غذا و تداوم آن کرد.
    و امروز من می گویم که
    رژیم جمهوری اسلامی ایران باید تا روز چهارشنبه 27 اسفند 93 مصادف با 18 مارس 2015 به آنچه که در آن ضرب الاجل خواسته شده، پاسخ لازم و کافی را بدهد.
    و علاوه بر آن باید لیستی از مشخصات افراد و گروههای فشارش (شعبون بی مخ های رسمی و غیر رسمی و آشکار و پنهانش) که در سالهای اخیر نیز بر ضد سبزهای ملت ایران و بر ضد جنبش سبز ملت ایران فعال بوده اند به رسانه ها و افکار عمومی تحویل دهد.
    در غیر اینصورت
    من حق دارم در “ویژه نامه نوروزی اکبر” که بناست در ماه مارس 2015 منتشر شود،
    فشارهایم بر علیه کشورهای 5+1 را یکبار دیگر نیز
    _و این بار بطور خطرناک تر و غیر قابل جبران تری_
    بیش از پیش تشدید کنم
    و در اینصورت آن کشورها حق ندارند از این بابت از دست من ناراحت شوند و یا آنکه آنها نیز متقابلا فشارهایشان بر علیه مرا بطور خود آگاه و یا ناخود آگاه و اتوماتیک، بیش از پیش تشدید کنند.

    با احترام،
    علی اکبر ابراهیمی

    سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۳
    ۲۴ فوریه ۲۰۱۵
    تهران

     
  11. منصور عزیز
    من ساده اندیشی در مسائل دینی را به شما و طیف وسیعی از دانش آموختگان دانشگاهی مان نسبت دادم نه در مسائل دیگر و در علوم انسانی. اتفاقا شما نکات دقیق و متین و پرباری طرح می کنید و من و احتمالا دیگران بهره می بریم.بنابرین فضل شما در علوم دیگر مسجل است اما در دین که پایه اصلاحات کشور ماست هنوزها از دور با متون دینی ارتباط می یابید. من از تعارف و مماشات خوشم نمی آید و این را در این فضای مجازی سم مهلک می دانم و در فضای فرهنگی خودمان هم صرفا به فروبستگی بیشتر کار وبارمان منجر می شود. باری شما اگر مجموعه نکات و مطالبت در باره مسائل دینی را مرور کنی متوجه می شوی که خیلی راحت گزاره های دین را تغییر می دهی خیلی راحت یک متن کهن را جابجا می کنی. عرض من این است هر نوع جابجایی متن از جایگاه خاص خود همانا به بازتولید آن کمک می کند و عملا آنکه متولی آن متن کهن است از مواهب آن بازتولید بهره می برد نه شمایی که دوست داری کل یوم هو فی شان را عرفانی معنا کنی. در کجای متن کهن این آیه به معنای عرفانی آن است. شما از ورای قرون از سده پنجم بعد از پانصد سال که بر مسلمانان گذشته با عرفانی کردن دین مواجه می شوید و آنگاه آیه عرفانی می شود و در دوره و زمانه نزول اصلا و ابدا. این به عنوان نمونه بود. یا به همین کامنت آخری تان نگاه کنید«چرا خاتمی میتواند در مردم حرکت ایجاد کند ولی جریانات سکولار یا چپ نمی توانند؟این بخاطر سید بودن خاتمی یا مذهبی بودن مردم نیست. این به این دلیل است که بنای خاتمی بر منافع همه مردم است نه فقط دینی یا سکولار . و از طرفی مردم صداقت خاتمی و شرایطی نسبتا خوبی که در دوران ریاست جمهوری او وجود داشت را دیده اند…» یعنی 20 ملیون ایرانی در دوره اول خاتمی از کجا خاتمی و راستگویی او را شناختند که او را بر دیگران ترجیح دادند؟ خاتمی کدام منافع را برای خود نخواست که سکولارها خواستند؟ کافی است اندکی خاطرات آن عهد را به یاد بیاوری رفیق! شهرهای بسیاری فقط به سبب لباس سیادت او را انتخاب کردند شهرهایی که هنوز هفتاد درصدشان دانشگاه درست و حسابی نداشتند!خاتمی مرد نازنینی است اما سیاست ناز و نازنین بودن نمی خواهد. سیاست یک اراده و یک تصمیم می خواهد حال اگر شما مدافع حقوق بشر باشید و اراده و تصمیم قاطع بگیرید ملتی را نجات خواهی داد و الا جز ابهام آلود کردن فضا هیچ ثمری نخواهید داشت. کاش از اول خاتمی نبود و ما هشت سال احمدی نژاد را زودتر طی می کردیم. کاش!.رفیق در جامعه ای که یک متن سکولار و یک مرد سکولار اجازه اظهار اندام و اجازه نشر ندارد چگونه می تواند به مرور به مواهب نداشته خاتمی و مواهب داشته حقوق بشر و دموکراسی اگاه شود؟. سکولار نه یعنی رضا پهلوی و فرخ نگهدار. اینها بخشی از همان بدبختی مزمن جامعه ایرانی اند که به خارج منتقل شده اند. بگذریم از آنچه نمی توان سخن گفت باید سکوت کرد!اما من سر حرفم در باره دیدگاه دینی شما هستم: شما فکور، باهوش و متین و دانا اما نسبت به دین و متون دینی کاملا ساده انگار!باور کنید از این کلمه اصلا معنای ارزشی مراد نمی کنم این کلمه برای من یک ترم تحلیلی است نه ارزشی. پس پیشاپیش شک نکنید بوی توهین در کلامم نیست چون از علم و دانش شما بهره می برم. بگذار صریحتر بگویم: من خود در برخی حوزه ها ساده اندیش و ساده انگارم مثلا در حوزه سیاست چون اصلا تجربه سیاست ورزی ندارم و سیاست جز با کنش و اقدام سیاسی به دست نمی آید! پس من هر چه در باره سیاست می گویم از راه دور و از روی متون نظری و تحلیل کار و کردار دیگران است و علم وقتی از کنش و اقدام شخصی نیاید سر از ساده انگاری در می آورد درست مثل اطلاعات شما از دین و متون طراز اول دین! عزت مستدام

     
    • آتنا فرقدانی

      علی1 گرامی

      درود بر شما

      به یاد داری که خودت در ارتباط با متون سمبلیک و متون مقدس چه نظری داشتی؟
      هر برداشتی از یک متن سمبلیک یکی از هزاران است. حال این برداشت عرفانی است، دیگری سیاسی است و …
      شما از چه نگرانید؟ اینکه این متن بیش از پیش مطرح شود؟
      آیا شما برای حل مساله میخواهید صورت مساله را شتاب زده پاک کنید؟
      این روشی اصولی برای مداوای زخم ها نیست. جائی که ما به عرق و خور و عاشق و رند و عارف و ادیب حق میدهیم که هر برداشتی از حافظ دارد داشته باشد چرا به کتب سمبلیک دیگر می رسیم باید دست و پای خودمان را ببندیم؟ این در حالی است که شما معتقدید مفسرین را رها کنیم و خود ، متن را مطالعه نمائیم.
      آیا خود شما در ارتباط با متون سمبلیک نگفتید که چه بسا خود حافظ هم معنای اشعارش را نداند؟
      فرض می کنیم این ادعای شما در ار تباط با پیامبر هم صدق کند و او هم معنای متنی را که آورده نداند پس چرا نباید دیگران آنرا به ذائقه خود معنا کنند؟
      همه صحبت ما با دوستانی که معتقدند قرآن متنی است ابدی که میتوان از آن قوانین را استخراج کرد همین است که قرآن یک متن سمبلیک و تفسیر پذیر است پس نمی تواند مبنای قانون گذاری برای کل دنیا باشد بلکه تنها می تواند تئوری تشکیل یک حزب باشد.
      در ارتباط با آقای خاتمی چنین به نظر میرسد که یا شما سال 76 در ایران نبودید یا اینکه سنتان به انتخابات نمی خورده.
      در آن زمان هیچ کسی خاتمی را نمی شناخت. تنها برای لج کردن با خامنه ای و اینکه کاندید منتخب او رای نیاورد به پای صندوق رفتند. خود من هم تا روز آخر قصد شرکت در انتخابات را نداشتم ولی با خود گفتم اینهمه که هرجا می شنویم خاتمی ، من هم رای می دهم تا ببینیم باز هم کسی دیگر از صندوق بیرون می اید؟ اتفاقا اکثریت کسانی که به خاتمی رای دادند دین و ایمان درستی هم نداشتند.

      دوست عزیز

      خیلی خوب است که ما درد ها را بشناسیم و در پی درمان باشیم ولی دو آفت متاسفانه گریبان همه ما را گرفته است یکی اینکه درد را درست تشخیص نمی دهیم و دیگر اینکه دائما درد ها را تکرار میکنیم و دریغ از راه حل عملی.

      موفق باشید
      منصور

       
  12. پیام عزیز
    من کی گفتم همه بروند فقیه شوند تا به خوشبختی و دگرگونی اجتماعی سیاسی برسیم؟ کی گفتم همه مکارم و نوری همدانی شوند؟گفتم دین منبع قدرتمند اجتماع ما با اکثریت مطلق مسلمان است. گفتم برای گرفتن این قدرت از دست کسانی که در هنگامه سخت، قانون اساسی مورد نظر خود را تصویب می کنند بیایید خودتان بدون تقلید از دیگران، بر متون دین مسلط شوید. مسلط شدن یعنی با ابزار همان علوم انسانی مورد نظر شما منابع دینی را فهمیدن و انحصار فهم دین را از آنها گرفتن. این پایه اصلاحات در یک جامعه دینی است. والا باید همیشه گوش به دهان آنها بمانید: عجالتا این دو نمونه را پی گیری کنید که دوستان متخصص حوزوی ما به خورد شما می دهند تا از بیخبریتان از منابع دین بهره کافی ببرند!«اصحاب پیامبر از ایشان خواستند تا کسی را بعنوان حکم (داور) تعیین کند ،آنحضرت تعیین داور را بعهده خود یهود بنی قریظه قرار دادند و آنان سعد بن معاذ را که مانند آنان از قبیله اوس بود به حکمیت قبول کردندو پیامبر هم پذیرفتند (السیره النبویه ،ابن هشام ،ج 3 ص 720،الکامل فی التاریخ ج 2 ص 185).» در ذیل کامنتهای یکی از بزرگان حوزه در همین پست نقل شد.
    عجبا پس یهود بنی قریظه خود سعد را برگزیدند و سعد هم حکم کرد گردن همه مردانشان را بزنید و زنان و کودکانشان را به بردگی برید!!عجبا! یا بنگرید که از قول سروش محلاتی از المیزان کد می آورند که لیس علی الرسول الا البلاغ. پیامبر در رسالت خود تنها ابلاغ می کند و نه بیشتر. خوب اولا این را با کد بالای مربوط به بنی قریظه بسنجید و بعد با سنت فقهی شیعه و اهل سنت از آغاز تاکنون تطبیق کنید که در خطاب به جامعه فقط ابلاغ می کنند یا ابزارهای سهمگین دیگری هم در عمل از آغاز تاکنون اجرا می شود؟ پس تکفیر و ارتداد را استالین درست کرده و وارد فقه کرده و در عمل اجرا می شود!عجبا! تصور می کنند اگر قول یک مفسر را به رخ کشند همه چیز حل می شود غافل از اینکه جامعه دینی بر مدار فقه اداره می شود نه قول مفسران!دقت کنید مغالطه در قول سروش محلاتی را! یادتان هست عقد و تفخیذ نوزاد را که آقای نوری زادز طرح کرد دوستان حوزوی چه جواب دادند؟گفتند اشکال عقلی این موضوع چیست؟ هیچی ببخشید هیچ اشکالی ندارد. پیام عزیز راه درست-در حدی که به عقل ناقص من می رسد- این است: تک تک کنشگرانی که به انسانیت و حقوق بشر و سیاست دموکراتیک و مدرن دعوت می کنند راهی ندارند جز اینکه خود بشخصه و مستقیم منابع دینی را بفهمند و بر آنها مسلط شوند والا همچنان مسلط بودن سنتیان تا اطلاع ثانوی قطعی است!مسلط شدن بر منابع دینی یعنی سپس آن نظر مطابق با علوم نو را بر جامعه دینی عرضه کردن و با تبلیغ و تفهیم بدون خشونت، آن را رواج دادن و به این طریق انحصار را شکستن.هر جا انحصار باشد به گنداب و خفقان تبدیل می شود چه سیاست و اقتصاد چه دین و فرهنگ.عرض من این بود نه آنچه شما برداشت کردید. خوب است گاهی هم به اصل و محتوای روشن سخن یک گوینده توجه کنیم و نه آنچه خود می خواهیم یا دوست داریم از لوازم نانوشته سخن او در آوریم!

     
    • آتنا فرقدانی

      علی 1 عزیز

      درود بر شما

      اینکه شما میگوئید یعنی اینکه همه باید بروند صرف و نحو عربی را یاد بگیرند و خود شروع به خواندن قرآن کنند. البته نمی دانم چه منبع دیگری هم مورد نظر شماست. بعد از آن آیا به نظر شما همه کسانی که به این توصیه عمل میکنند به یک نتیجه هم خواهند رسید؟ چه ضمانتی هست که قرائت بقیه هم مثل قرائت فقها نشود؟
      بد نیست شما تعریفی واضح از ساده اندیشی ارائه کنید و اینکه آیا مقابل ساده اندیشی پیچیده اندیشیدن است؟
      یا اینکه منظورتان از اندیشه پیچیده یا هر آن چیزی که در مقابل ساده اندیشی بیاید تفکر عمیق است؟
      در واقع آیا می خواهید بگوئید باید در هر موضوعی از زوایای مختلفی تفکر کرد؟

      در حال حاضر تناقضات بسیار زیادی در گفتار و عملکرد فقیهان با قرآن وجود دارد که از سوی خیلی ها مطرح شده.
      از مردم عادی تا نخبگان سؤالات زیادی مطرح کرده اند و قطعا شما بسیار شنیده اید. سؤال من این است که آیا این گونه سؤالات یا شبهات از نظر شما ساده اندیشانه هستند به این دلیل که سؤال کنندگان از متن اولیه اطلاعی ندارند؟

      سپاسگزار می شوم اگر توضیح مبسوط تری بدهید.

      منصور

       
    • به علي 1 سلام

      ازاين جهت كه شما دوستان را دعوت مي كنيد بروند درس دين وشريعت را بخوانند وخودشان صاحب نظرشوند وازعلم نوومدرن نيز تاجامعه راتغيير دهند؛ واينكه ازدين روگردان نشوند ودينشان راتغييرندهند؛ اين دعوت خوبي است بنده هم براين دعوت تأكيد مي كنم.

      اما اينكه درآخركلامت گفته ايد:
      “””خوب است گاهی هم به اصل و محتوای روشن سخن یک گوینده توجه کنیم و نه آنچه خود می خواهیم یا دوست داریم از لوازم نانوشته سخن او در آوریم!”””پايان.
      بهتر است خودتان هم به مفهوم اين حرفتان عمل كنيد. دركلام سروش محلاتي ازتحليل الميزان فقط اولش را گرفته ايد”كه پيامبر فقط ماموردعوت به توحيدبود وكاري به سياست وحكومت نداشت.” واماآخركلام ايشان را يانخوانده ايد وياعمدافراموش كرده ايد كه نتيجه مطلوب خوتان رابگيريد. واين نقض سخن خودتان به آقا پيام است.
      واماكلام آخر جناب سروش محلاتي چنين بود كه شماعمدا فراموش كرده ومغالطه فرموديد؛ خداونددرقرآن ازخودمردم خواسته است كه حكومت عدل وقسط برپا كنند وارسال رسل براي هدف پرستش توحيدي و برپائي اخلاق ورفتار نيك وتعاون وهمكاري واتحادوبرپائي قسط وعدالت درجامعه انساني به وسيله خودمردم است … وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط…الحديد/ 25.

      پس اين آقاپيام وديگردوستان به درستي كلام شما چگونه اعتمادكنند؟اين اولا.

      وامادرمورد كشتاربني قريظه واسيري اطفال وزنانشان ؛كه شما خيلي عجبا !وشگفتا !كرده ايد. اين نقل قول درتواريخ اسلامي آمده است. ونمي دانم تعجب شما ازچه جهت بود. واما تعداد كشته شدگان اين قضيه موردشك وترديد تاريخ شناسان زبده ازقبيل مرحوم دكترشهيدي استاد برجسته كرسي تاريخ دانشگاه هاي ايران بود، قرارگرفته است.

      واما تكفير وارتداد قبلا كه شمادراين سايت تشريف نداشتيد چندين نوبت مفصلا مورد نقدوانتقاد وجواب نقدها داده شده است .دراسلام آنهائي كه ملحد وبي دين ومشرك هستندكافر معرفي شده اند وپيروان اديان ديگرشريعت ها كافران اهل كتاب معرفي شده اند وحكم هركدام جدا است.
      ولااكراه في الدين “يك اصل قرآني است كه اجبار والزامي براي ديگران درقبول اسلام نيست.

      واماحكم ارتداد مصطلح فقهي براي جلوگيري ازتوطئه ودسيسه اجانب براي منع متزلزل كردن مسلمانان بوده است. واين رويه هم درصدراسلام معمول بوده است ودرقرآن نيز بدان اشاره وتصريح شده است درآيه 41/مائده ودرجاي ديگر كه عده اي توطئه گرصبح مي آيند ومي گويند ايمان آورديم وعصر مي گويند ما براو وآورده اش كافريم. وپيامبر ومسلمانان را بدينسان مسخره مي كردند.
      وگرنه هركسي درتحقيق وتفحص خودش ازاديان وعقائدديگر، به دين ديگري بگرود كه نتيجه تحقيقش بوده است؛براوحكم ارتدادجاري نمي شود.

      پس حكم ارتدادرا نه استالين آورده است ونه سروش محلاتي مغالطه گراست ونه مفسرقرآن خلاف فقه رايج مي گويد. فقط اين شمائيد كه مغلطه مي بافيد ومغالطه گرشده ايد ،واكثردوستان هم تناقض گفتارتان رادريافته اند وبه رختان كشيده اند.
      ودرمورد عقد دختر بچه صغير اگر جائز است تفخيذش هم مشگل عقلي ندارد. واما اين چنين عقدي بنده درآنجا جواب هوچيگري نوري زادرا دادم وبه هوچي گري شماهم مي گويم اين عقدكاربردهاي ديگري دارد نه براي انگيزه تفخيذ ولذت بري ازدخترصغير است.

      پس شما هم علي 1برو دام برمرغي دگرنه/// كه عنقارابلنداست آشيانه.
      وعقل ناقصت راتكميل كن كه تناقضات گفتاري تو خيلي آشكار وتوصيه هايت خيلي آبكي است.به اميد كامل شدن عقل شمابخصوص.وهدايت ورشدهمگان.
      مصلح

       
    • جناب علی‌ ۱ گرامی‌، با درود

      هر گونه دانش قطعی “علم “است و هر گونه “عقیده جزمی” که از حدود دانش قطعی قدم فراتر بگذارد به “الهیات” تعلق دارد. “برتراند راسل”. شما بفرما کجا می‌‌شود علم را با الهیات الفت داد تا واقعیات رخداد‌های تاریخی مذهب را پیش روی کسانی بگذاریم که دستی‌ جیب آنها را خالی‌ می‌کند و دستی‌ ساده لوحی آنها را می‌‌نوازد؟ و وقتی‌ باز به قول راسل ” ایمان آوردن راحتتر از فکر کردن است، ازاین رو تعداد مؤمنان بیشتر از متفکران است” . بهتر نیست انرژی‌ صرف آموزه‌های انسانی‌ و انسانیت شود تا زودتر و موثرتر به اهداف مورد نظر شما برسیم. بفرمایید آیا همین دانش‌های قطعی موفق شدند به سرعت نور تمامی متولیان رسمی‌ مذاهب را پشت سر بگذارند و کمترین اعتنایی به قیل و قال این متولیان نکنند تا بشر به این سطح از دانش و آگاهی‌ برسد یا آنانی که ( شریعتی ها) بیهوده تلاش می‌‌کردند پای هر دیدگاه این قافله رها شده در ایستگاه‌های اولیهٔ تاریخ، یک مهر علمی بزنند تا به زعم خود به گونه‌ای گفته باشند که متولی گری مذهب را از آن خود کرده باشند و به توهمی جایگاه مذهب را بر تاج سر علم بنشانند. من می‌‌گویم هیچ نقدی دم دست تر و مطمئن تر و نجات دهنده تر از محوریت انسان و انسانیت پیش روی انسان امروز نیست.آنقدر که اینهمه مذاهب با هم جنگیده اند و همچنان نیز، کجا کسی‌ که انسانیت پیشه کرده حتی یک سیلی‌ به انسان دیگری زده و از دایرهٔ انسانی‌ خارج شده ؟

       
      • جناب پيام سلام

        همسايه خوب من شعاري كه شما مي دهيد .،همه مكاتب سياسي وديني همين شعاررا مي دهند درظاهر:
        ” من می‌‌گویم هیچ نقدی دم دست تر و مطمئن تر و نجات دهنده تر از محوریت انسان و انسانیت پیش روی انسان امروز نیست.”….””ـ».واما همينها بيش ازپيروان اديان سفاكي وخون ريزي كرده اند.

        وامادين ههچگونه منافاتي باعلم ندارد براي نمونه كتاب “علم ودين”ايان باربورفيزيك دان امريكائي را باترجمه خرمشاهي مطالعه بفرمائيدازاين نظربرمي گرديدوبه اومانيسم گرائي مبتلا نخواهيدشد.
        وديني كه هميشه شعارش “ربِ زدنيِ علما ” ت= پروردگارا برعلم ودانشم ودانائي ام افزوني فرما،باشد چگونه مي تواند بادست آوردهاي علم وعلمي مخالفت كند.
        اين ظلم وستم داعشي ها وعمله هاي حكومت جوررا كه مي بيني نه از توشه دين برخوردارند ونه ازعلم. چون اگرازعلم توشه اي برداشته بودند دين را مي فهميدند كه دين كشتن يك انسان بي جرم وگناه را بمانند كشتن همه انسانها ي روي زمين معرفي كرده است وبرعكسش رانيزاحياي همه انسانها؛”من قتل نفسا بغير نفس أوفساد في الارض فكأنما قتل الناس جميعا ومن احياها…” 32/مائده.

        دين بعدازدعوت به خداپرستي وتوحيد همه همتش براينست كه انسان همان انسان گونه وبااخلاق زيباي انساني زندگي كند نه مثل درندگان ووحوش جنگل.هرچند ديگر انسانها متدين به ديني نباشند اما مزاحم وتهديد كننده هستي جامعه ديني هم نباشند.وبه شرطي كه به پيمان ها وقراردادها وميثاق هاي بين المللي وفادارباشند نه زياده طلب ومتكبروظالم وزورگو.
        واما ازراسل سخن گفتي ،اوبه حرف هاو فلسفه خويش هم احترام قائل نبود ،دختري را كه درجواني عاشقش بود واماوي جواب ردبرسينه اوزد. راسل هميشه عكس اورادرجيب داشت ودرهواي تسخير اوبود ولوبه زور.
        وعقايد ديني را تابو مي شمردكه علامه محمدتقي جعفري -قدس سره- بنحومفصل جوابش راداد.لطفا آن كتاب رامطالعه بفرمائيد.مستدام باشيد
        مصلح

         
        • سلام به مصلح گرامی

          حالا دیگه همسایه هم هستیم و خروجی‌های آرا و عقاید هم را در کردار می‌‌بینیم. و همین دیوار همسایگی حکم یک عهدنامه برای ما دارد و آنقدر در این عهد نامه فصل مشترک داریم که در وهلهٔ اول همین حکومت ظلم و جور را برنتابیم و در فردای آزادی شاهد شکفتن‌هایی‌ باشیم که هرگز در این ۳۶ سال فرصت شکوفایی پیدا نکرده اند و در مراحل بعدی شاید بیشتر متقأعد شدید که خیر و صلاح همه در این است که فصل مشترک آدمیزاده در تمرکز روی انسانیت و ارزشهای انسانی‌ و انسان محوری، بهترین گزینه‌ای است که نیاز مبرم و آنی‌ بشر است و اعلامیه جهانی حقوق بشر که با ارزشترین دستاورد بشری است حافظ زندگی‌ مسالمت آمیز نوع بشر می‌‌باشد. افراد پیرو هر باوری اگر یک هزارم کتاب‌های باور خود را هم نخوانده باشند، همیشه بخاطر جوهره باور و اعتقاد توان بالقوه در آنها موجود است، تازه اگر اگر نهادینه نشده باشد تا شمشیر تیز کنند و انگشت روی ماشه ببرند اگر از آنها بهتران آنها فتوا صادر کنند که ردخور ندارد و صادر میکنند و تا بجنبی چیزی از اعلامیه حقوق بشر باقی‌ نمی‌‌ماند. بنده دیگه باید برم.موفق باشید.

           
  13. شنبه شب بود که با یکی از بچه های گروه دفاع مقدس تابناک وارد خانه ای ساده و بی تکلف که در شهرک اکباتان بود شدیم و هنگام باز کردن درب بود که صدای سرفه های مستاجر خانه توجهمان را جلب کرد. دو ساعتی مهمان جانباز افشاری بودیم اما انگار ساعت هاست که در کنارش مانده ایم. ناگفتنی های بسیاری را شنیده ایم. راز هایی که فقط و فقط می توان “درگوشی” آنها را بیان کرد. متحیرم که کدامشان را بازگویی کنم که هیچ یک از آنها بر زبان و قلم نمی آیند. دردهایی که اگر فقط ظاهرش را ببینی زنده بودنت تغییر خواهد کرد.

    به گزارش «تابناک»؛ بارها از خودم پرسیده ام که بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟ اما دیشب جوابش را یافتم. وقتی حاج ناصر می گفت: « انتظار می رفت بچه های جنگ و حزب الهی ها بیشتر از ما جانبازان و خانواده شهدا حمایت می کردند و من خودم اگر سالم بودم اینگونه بود» دریافتم که ما بعد از شهدا حتی از بازماندگان آنها نتوانستم به خوبی حمایت کنیم چه رسد به آرمانهایشان!

    نقل حرف ها و گله های همیشگی نیست. نقل انجام ندادن ها و نشدن ها و نداشتن ها نیست. نقل خاطراتی است که هر کدامشان تن آدمی را می لرزاند و آنگاه که این غصه ها را از زبان ایثارگر نمونه کشور می شنوی، آنجاست که دیگر حرفی برای گفتن نمی ماند. آری گفتم «ایثارگر نمونه» چرا که او تنها کسی است که ماسک خود را به بیسیم چی اش داد و او را از رنج و مرگ نجات داد و خودش 24 ساعت در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای پنج با چفیه ای خیس شده باقی ماند و خط آتش را رها نکرد.

    به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
    6 هزار روز درد…

    نمی‌دانم برایتان از کجا بگویم؟! از پرویز پرستویی که “حاج کاظم” ناصر شده بود، یا کاندیداهای انتخاباتی که می خواستند از او استفاده کنند، یا اتفاقات تلخی که در بیمارستان ساسان افتاده است، یا روزهایی که در آلمان می گذشته است و پروفسوری که بابت توهین به عشق حاج ناصر کتک خورد، یا از دردهایی که با روزانه 40 آمپول مرفین ساکت نمی شوند، یا از پارچه های خونی که بر دهان حاج ناصر نقش بسته است، یا از کپسول اکسیژنی که تنها مونس حاج ناصر و دوای نفس های به شمارش افتاده اش است، یا از فرزندانی که دیگر بزرگ شده اند و بدون سهمیه رتبه 8 کنکور را به دست آوردند و مردمانی که آنها را به واسطه چیز ها و حق هایی که نگرفته اند محکوم می کنند و یا هزاران ناگفته دیگر.

    حاج ناصر دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و تنها داشته او نفس هایی است که امید دختران و همسر رنجورش می باشند. اینهایی که می شنیدم گلایه نبود که او با خدا معامله کرده است و سهمی نمی خواهد، که هنوز ترکش ها و تاول های چرکینی هستند که در روز جزا سهم او را مشخص نمایند.

    عبارتی است که آزارم می دهد و آن این است که: « ایثارگر نمونه کشور خانه و کاشانه اش را فروخت تا کمی بیشتر نفس بکشد». قصه غصه هایش را بازگویی نمی کند مگر برای سینه هایی که صبر و استقامت دارند. رازهای سر به مهرش را برایم گشود اما قرار شد که در سینه ام بماند و سخت است که بماند. خدایا صبر می خواهم برای این شنیدن ها و صبر می خواهم برای نگفتن ها. می دانید چرا خواست که سر به مهر بماند؟ از آن روی که او هنوز عاشق انقلاب اسلامی است که امام خمینی(ره) بنا نهاد و تا جایی به آن عهد ازلی وفادار است که جان از بدن برآید.

    به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
    خون بالا می‌آورد…

    او مَردی است که حتی برای کم کردن جریمه های ماشین سواری اش که حق قانونی او بوده است اقدامی نکرده است و هنگامی که یک همسر شهید را مستاصل در بنیاد می بیند برای رهایی او قسمتی از حقوق دریافتی اش را هدیه می کند و او را از سرشکستگی در برابر نامردان نجات می دهد.

    می دانید فرق این آدمها با ما چیست؟! من فقط یک کلمه می دانم که او “مَرد” است و ما همه “نامردیم”. او تنها مردی است که می شناسم. آنچه در ادامه می خوانید بخشی از گفتگوی ما با جانباز 70 در صدی است که دو سال قبل در هفته دفاع مقدس با همت اهالی رسانه و با پیگیری های پرویز پرستویی و با کمک دوستان و جیب شخصی اش مشکل اعزام او به آلمان برای درمان حل شد.

    اما چند ماه پیش به واسطه درخواستش برای ملاقات با رئیس جمهور و انعکاس آن در رسانه ها، تنها اقدامی که از دفتر رئیس محترم جمهور صورت گرفت نامه ای بود که دو ماه تا رسیدنش به مقصد طول کشید و نهایتا مسئولین بنیاد مربوطه به او گفته اند که باید مجددا پرونده پزشکی تشکیل دهد و آزمایشهای بسیاری را که امکان آن نیست انجام دهد تا شاید در کمیسیون پزشکی که شکل می گیرد مجوز اعزام او فراهم شود.

    به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
    50 آمپول مرفین برای یک روز آرامش

    و این پروسه ای است که ماه ها به طول می انجامد و کفشی آهنین و تنی سالم و قدرتمند را می خواهد که از تن رنجور ایشان بر نخواهد آمد و این در حالی است که ایشان 15 سال پیش این پرونده را تشکیل داده است و ماه هاست که دکتر مربوطه برای ادامه سیر درمان برای ایشان دعوت نامه فرستاده است و زمین و زمان حال او را هر روز وخیم تر می بیند.

    افشار درباره خود و حضورش در جنگ می گفت: شوق به امام بود که در اولین روزهای شروع دفاع مقدس عزیزترین و دوست داشتنی ترین چیز زندگی ام یعنی موتور گازی ام را به یک سوم قیمت و در سن 15 سالگی به صورت مخفیانه فروختم و با پول آن لباس خاکی خریدم و باقیمانده آن را در راه رسیدن به جبهه خرج کردم.

    اين جانباز با اشاره به مجروحيت‌هايش در جنگ گفت: در منطقه حاج عمران و غرب دچار موج گرفتگي شدم، در عملياتي دست چپم به طور كامل قطع شد كه پيوند زدند و در كربلاي 5 هم كه خط‌شكن بودم شيميايي شدم. يك بار هم ضربه‌ مغزي شدم و 29 روز در كما بودم و طي اين مدت 74 بار به اتاق عمل رفتم و بيش از 200 ماه در بيمارستان‌هاي مختلف بستري شده‌ام به طوري كه تا سال 84 دايم بستري بودم.

    به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
    گلوله قناسه از فاصله زیاد به اینجا خورد. یک دفعه رفیقم گفت: «ناصر لباست خونیه.»
    داغ بودم و متوجه نشده بودم. کار خدا بود که نصف مرمی گلوله قناسه از گوشت رد نشده بود.
    رفتم پزشک منطقه و گفت: «می‌خواهی بروی عقب؟» گفتم نه.
    دستم را از پشت گرفتند و گلوله را درآورد و یک مایعی رویش مالید و دوباره رفتم جلو

    افشار درباره علت شيميايي شدن‌اش در عمليات كربلاي 5 اظهار كرد: در آن عمليات صدام جهنمي به راه انداخت و دست به هر كاري زد و در بمب‌ها چنان تركيبي مي‌زد كه نتوانيم كاري كنيم. بيسيم‌چي گردان كه كم سن و سال بود، وقتي ماسكش پاره شد ديدم كه قطره اشك از كنار چشم‌اش سرازير شد و نگران كور شدن بود. آن زمان ياد حضور خودم در جنگ و سن و سال كمي كه داشتم افتادم و ماسكم را به او دادم..

    پس از سالها آن بیسیم چی بود که این راز را بر ملا کرد و باعث شد بیایند در بیمارستان و در حالی که من در آی سی یو بیمارستان ساسان بستری بودم از من به عنوان ایثارگر نمونه کشور تقدیر کردند و یک مدال ایثار و تعدادی سکه دادند که من همان جا سکه ها را به سید حسن نصر الله و برای کمک به حزب الله هدیه دادم.

    ایشان در پاسخ اینکه اگر این روزهای سخت تان می دیدید باز هم ماسک خود را به او میدادید می گفت: باور کنید اگر این روزها را می دیدم می رفتم روی یک خاکریزی و به هر صورتی که بود شهید می شدم. من برای آرمانهایم هزینه کرده ام ولی قرار نبود که من تنهایی این بار را به دوش بکشم. امروز آنهایی که مدام به من می گویند شما اجر و پاداش بزرگی داری در مسائل زندگی خودشان حتی از یک ده هزار تومانی نمی گذرند و از من می خواهند که سخن شان را بپذیرم. در حالی که من تا به حال چند ملک شخصی فقط برای درمانم فروخته ام.

    به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
    دستش از این ناحیه قطع شد بود و هنوز جای پیوندش کاملاً مشخص است

    وي افزود: از خدا خواسته‌ام هميشه غيرتي كه در جنگ داشته‌ام همراهم باشد اما امروز همه نسبت به هم بي‌تفاوت شده‌اند. اگر آن موقع‌ هم چنين تفكري بود، كار به جايي نمي‌رسيد، آن هم در جنگي كه جنگ جهاني سوم بود و همه دنيا در كنار عراق بودند. اين بي‌تفاوتي بزرگ‌ترين معضل جامعه شده است.

    وي تاكيد كرد: مگر چند نفر مانند من در ميان جانبازان هستند كه بايد هميشه درگير درمان باشند؟ حداقل بگذاريد در اين عمر باقي‌مانده درد كمتري بكشم. در حال حاضر هم تنها دلخوشي‌ام خداوند متعال است و شاهد بوده كه در هيچ چيزي كم نگذاشته‌ام. آن موقع مدام به فكر شهادت بودم و الان هم تنها به ياد دوستانم كه رفته‌اند زنده هستم.

    این جانباز در نهایت گفت: به اندازه نوشیدن یک چای از رئیس محترم جهور وقت می خواهم تا حقایقی را بگویم که اثباتی است بر مظلومیت خانواده ایثارگران و اسنادی نیز در این زمینه دارم که تا به حال به هیچ کس نداده ام.

     
    • حاج ناصر عزیز ضمن آرزوی بهبودی برای جنابعالی . مشکل ما وشما در همین جمله ( سکه ها را به حسن نصرالله و حزب الله هدیه دادم ) میباشد برادر من هم پس از سه ماه حضور در جنگ ( مبلغ یکهزارتومان ) اهدایی را به کمیته امام هدیه داد ! خود من پس از سه روز از ازدواجم فقط با داشتن یکعدد پتوی نو که آنهم کادوی ازدواجم بود هدیه به جبهه های جنگ ( جنگی که برای گردنکشی و اسلام گشایی براه انداخته بودند) دادم که سر همین مسئله با همسرم کلی بگو مگو کردیم! خوب این یعنی اوج سادگی و خرافات ! حاج ناصر عزیز الان حسن نصرالله درخانه های ویلایی عشق وصفاشو میکنه ومشغول به بزرگتر نمودن اون شکم بشکه ای وامورات زیر شکم مشغوله ! با همون سکه های اهدایی شما وسکه هایی که الان از جیب ما ملت نگون بخت میگیره اونوقت شما به اندازه یک چای خوردن از رئیس جمهور اهداکننده سکه های فعلی وقت میخواهی ! که متاسفانه ایشون وقت ندارند ! بزرگوار لااقل اشتباهی که کردیم را بپذیر الان بچه هایم ازمن سوال میکنند آیا از کارهایی که قبلا انجام دادی راضی هستی ؟ با تمام وجودم جواب میدهم که صدبار غلط کردم و ….خوردم چرا که با اون غلط کاریها خودمان را بیچاره . کشورمان را ویرانه و فرزندانی را که باشعار حامیان اسلام بوجود آوردیم تباه کرده و سوزاندیم تجربه 25 سال غلط کردن من واقعا تسکین دهنده هم برای خود وهم برای خانواده میباشد امتحان کنید . به امتحانش می ارزد > با ارزوی مجدد بهبودی .

       
  14. بررسي واگذاري شركت ایران‌خودرو به يك اماراتي در كميسيون اصل ۹۰

    رئيس كميسيون اصل ۹۰ گفت: موضوع واگذاري شركت ایران‌خودرو به يك اماراتي را در كميسيون اصل ۹۰ بررسي خواهيم كرد.
    محمدعلی پور مختار رئيس كميسيون اصل ۹۰ در واكنش به واگذاري شركت ایران‌خودرو به يك اماراتي در امارات، گفت: این شرکت به دليل این‌که مختص ایران‌خودرو و کاملاً ايراني است به نام كردن شركت به يك اماراتي خلاف قانون است. وی افزود: كميسيون اصل ۹۰ هنوز اين موضوع را پيگيري نكرده است و اسناد و مدارك اين اقدام مسئولان ایران‌خودرو به كميسيون ارجاع داده نشده است. پور مختار در خاتمه بيان كرد: موضوع واگذاري شركت ایران‌خودرو به يك اماراتي را در كميسيون اصل ۹۰ بررسي خواهيم كرد.

     
  15. اصل خبر در تابناک آمده:چندی پیش خبری منتشر شد مبنی بر تاسیس یک شرکت صرافی در بحبوحه ارزی توسط حسین فریدون، برادر رییس جمهور ایران.حسین فریدون به همراه علی صدقی مدیرعامل اسبق بانک ملی و مانی مهاجان از اعضای مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و علی اسدیان، رییس هیئت مدیره گروه تجاری آوا و شرکت آواپارس دوران، دربهمن ۱۳۹۰ اقدام به راه اندازی و تاسیس شرکت خرید وفروش نقدی ارز و مسکوکات و طلا ونقره درمحل صرافی کرده است.اما درحالیکه حسین فریدون به همراه علی صدقی، علی اسدیان، رییس هیئت مدیره گروه تجاری آوا و مانی مهاجان اقدام به تاسیس صرافی تضامنی صدقی و شرکا کرده است که اکنون نامی از این شرکت تضامنی در بین صرافی های مجاز بانک مرکزی دیده نمی شود.

     
  16. آبشخورها و ایران اشغالی

    وقتی این همه حرف و فتوا و دستور بگیر بزن ببند و زندانی و تفنگ و مصادره و تجاوز از تریبون های این نظام اسلامی گفته میشه. و ۳۶ سال آمار که مربوط به تک تک خانوار ایرانی ها شده نشون میده این سیستم موجود برای سرکوب نیازمندیهای طبیعی ایرانیان پرچم برافراشته و شک نکنیم این سیستم از خارج از ایران هدایت میشود. و اعظم رهبران این نظام افرادی خودفروخته و وابسته به قوای استبداد بلوک شرق هستندو و سرمایه های هنگفت کشور چمدانی تحویل مراکز تایین شده میشود. و سیل واردات مواد مخدر

     
  17. درخواست رسمی‌ از خدا
    ای خدایی که با هر زبانی که تا حالا صحبت کرده ای، و در بارهٔ هرچیز و هر کس که صحبت کرده ای،هنوز یک نفر هم در درازنای تاریخ پیدا نشده که بگوید منظور خدا از فلان چیز و فلان کس، بطور دقیق و شفاف و بی‌ تفسیر چه بوده، به حق حرمت همین چند سطر که دارم خیلی‌ خودمونی باهات حرف می‌‌زنم ( اشکال نداره که؟)، یکی‌ دیگر را بفرست، ولی‌ خدایی واضح و شفاف حرف بزن تا بشر برای همیشه از شر کسانی‌ که منظور تو که خدا باشی‌ را بهتر از خودت می‌‌دانند و از بابت این خیلی‌ ما را سر کیسه می‌‌کنند، نجات پیدا کنیم. البته برای شما که خدا باشید که کاری ندارد، ولی‌ بی‌ زحمت کسی‌ را بفرست که پیشاپیش تسلط کامل به همهٔ زبانهای زندهٔ دنیا داشته باشد و قربونت فارسی‌ را هم روان و سلیس صحبت کند تا حتی احمد جنتی و خامنه‌ای هم متوجه شوند. بی‌ صبرانه منتظرم.خودت نگهدارت.

     
  18. سلام بر جناب نوری زاد گرامی

    کامنت های جناب مزدک،منصور،سید مرتضی و خانم فرقدانی در مورد تجزیه شدن ایران خواندم
    و مشکل هم اینجاست که این کاربران پارس(فارس) هستند.
    شما پارس ها تو زندگی تان چه مشکلی داشته اید؟چه غمی داشته اید؟
    زبان رسمی کشور که زبان رسمی شما پارس ها است.
    دین رسمی کشور که دین رسمی اکثریت شما پارس ها شیعه هست.
    بیشتر بودجه ی کشور هم خرج مناطق پارس نشین ایران مثل تهران،اصفهان،یزد،قم،اراک،کاشان می شود.
    مشکل شما پارس ها چیست؟شما پارس ها که در رفاه مطلق به سر می برید شما درد ملت کورد را چه می دانید؟
    شما چه می دانید که بلوچ ها و ترکمن ها در چه بدبختی دارند به سر می برند؟شما چه کی دانید که زبان وفرهنگ ملت تورک در حال نابودی هست و هیچ اهمیتی به آذری زبان ها داده نمی شود
    شما پارس ها کی هستید که دارید برای بلوچ ها،کورد ها،ترکمن ها،آذربایجانی ها نسخه می پیچید؟
    مردم آذربایجان،کردستان،بلوچستان خودشان عقل دارند خودشان فهم دارند می توانند برای خودشان تصمیم بگیرند.
    خانم فرقدانی گرامی شما دارید می فرایید با با اتکا به روش های مسالمت امیز با این نظام مقابله کرد؟
    مسالمت آمیز!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    تا کی باید با مسالمت آمیز رفتار کرد؟
    چند سال باید بگذرد تا مثلا این نظام اصلاح شود؟
    ده سال،بیست سال،سی سال،پنجاه سال
    هموطنان بلوچ باید چند ده سال در فقر و بدبختی زندگی کنند تا به حقوق خودشان برسند
    چند ده سال دیگر باید کورد ها سرکوب شوند تا مملکت اصلاح شود.
    چند ده سال باید بگذرد تا اقلیت های مذهبی ایران به حقوق اولیه خودشان برسند؟
    چند ده سال دیگر باید نخبه های کشور ما فراری شود تا به یک جامعه برابر برسیم
    چند ده سال دیگر باید پول،منابع این کشور غارت شود.

    آن هم مبارزه به شکل مسالمت امیز
    با حکومتی که منطقش اسلحه گلوله زندان هست
    حکومتی که جواب کوچک ترین انتقادی را با سرکوب می دهد
    حکومت که هر اعتراضی را در نطفه خفه می کند
    جواب حکومت به تظاهرات مسالمت امیز مردم چه بود؟
    گلوله،کهریزک
    جواب حکومت در سال 78 هشت به اعتراض دانشجویان چه بود؟
    حمله به کوی دانشگاه ها،پرتاب کردن از طبقه ی دوم سوم
    جواب حکومت به انتقاد های یک وبلاگ نویس معمولی ستار بهشتی چه بود؟
    مرگ
    نخیر خانم فرقدانی این راهش نیست
    نفس شما از جای گرم بلند می شود
    البته از شما پارس ها هم توقع بیشتری ندارم

    این حکومت نه اصلاح پذیر هست
    و نه می توان با اتکا به روش های مسلامت امیز و نافرمانی های مدنی آن را به عقب راند.

    تنها راه حل رهایی ایران یک انقلاب هست
    انقلاب
    انقلاب
    انقلاب
    انقلاب
    انقلاب
    فقط یک انقلاب هست که می تواند ایران را نجات دهد و این انقلاب مثل انقلاب 57 نباید احساسی باشد
    و یقین داشته باشید هنوز هم در میان کورد ها بلوچ ها تورک ها وطن پرست زیاد وجود دارند
    هنوز هم بیشتر از هشتاد نود درصد تورک ها خودشان را ایرانی می دانند و در میان نشان وطن پرستانی چون ستار خان باقر خان سید احمد کسروی ایرج میرزا وجود دارند
    هنوز هم در میان کورد های کرمانشاه ایلام کردستان مهاباد وطن پرستانی چون میرزاده ی عشقی و دکتر سنجابی وجود دارند
    هنوز هم بلوچ ها خودشان را ایرانی می دانند و برگترین مشکلشان فاشیم مذهبی علمای شیعه هست

    مای را هر وقت از آب بگیریم تازه هست و هنوز هم می توانیم با اتحاد این نظام فاسد رو سرنگون می کنیم
    اما ین رو هم بدانید هر چه بیشتر بگذرد نه تنها پیش به سوی آبادانی نمی رویم بلکه نفرت و کینه هم بیشتر می شود
    هر چقدر این نظام بیشتر عمر کند تفرقه و اختلاف های مذهبی و قومیتی بیشتر می شود.

    تنها راه حفظ یک پارچگی ایران سرنگونی این نظام و ایجاد یک حکومت ملی دموکرات و سکولار هست
    مردم ایران به خصوص شما پارس ها مجبور و محکوم هستید به قوانین دموکراتیک و سکولار تن دهید

    کشوری چون ایران که دارای ملیت های مختلف مانند تورک کورد بلوچ عرب گیلک ترکمن فارس و… با هست
    و برخی از این ملیت ها مانند بلوچ ها و ترکمن ها،تالشی ها کورد ها که بیشتر یا اکثریت مطلقشان سنی هستند و استان هایشان هم در نواحی مرزی ایران وجود دارد و تحت تاثیر تبلیغات قرار می گیرند

    تنها راه حفظ این کشور فقط تشکیل یک نظام سکولار(خنثی از لحاظ دینی و مذهبی) و دموکرات هست

    وشما پارس ها یان رو هم بدایند که اکثریت مطلق طرفداران این نظام از میان ششما پارس ها و استان های قم اصفهان یزد کرمان هست
    اکثریت فرماندهان سپاه بسیج آیت الله های حکومتی مداح های حکومتی از همین مناطق پارس نشین هست و بزرگترین سد راه رسیدن ایران به حکومت سکولار دموکرات هم همین شما پارس های مذهبی قم اصفهان یزد هستید وگرنه کورد ها آذری ها گیلک ها ترکمن ها مشکلی با سکولاریسم ندارند.

    موفق باشید

     
    • جناب سعید،با سلام

      من پارس هستم و در همهٔ مناطقی که فرموده اید به کرات و به اقتضای شغلم رفته‌ام و دوستان عزیزی دارم و با شما موافق که وطن پرستی آنها اثبات شده است و ظلمی که در حقشان شده مایهٔ شرمساری تک تک ما ایرانیان. من که بر حسب اتفاق پارس ایرانیم، از بیماری مهلک تبعیض و فاشیسم تحت هر نامی‌ و عقیده‌ای بیزار بیزارم و تک تک هموطنانم را در گستره‌ی جغرافیای ایران صمیمانه دوست دارم و چون شما یقین دارم همهٔ ما ایرانیان در یک حکومت سکولار به زندگی‌ شایسته‌ای که حق تکه تک ماست میرسیم و همگی‌ از شر نظام حاکم تبعیض و فاشیسم نجات پیدا می‌‌کنیم.

       
      • جناب پیام گرامی
        شما که درد ملت کورد،ترکمن،بلوچ،آذری و گیلک را می دانید باید با آنها همیاری کنید
        باید کاری کنید که اقوام دیگر ایران احساس تنهایی نکنند
        در کنار کورد ها بلوچ ها آذری ها ترکمن ها باشید
        شاید شما پارس هایی که در رفاه زندگی می کنید(دین رسمی شیعه،زبان رسمی پارس و اکثر بودجه ایران هم خرج اصفان تهران قم یزد کاشان می شود) علاقه به اصلاحات تدریجی داشته باشید
        اما اوضاع دیگر اقوام ایرانی به خصوص کورد،بلوچ،ترکن واقعا وخیم است
        خواهشا با عرض پوزش دیگر اقوام ایرانی را قربانی حماقت های یک مشت بچه مذهبی قم،کاشان،اصفهانی،یزدی،کرمانی نکیند همان طور که گفتم اکثریت مطلق فرماندهان سپاه بسیج مداحان و آیت الله های حکومتی و شعبان بی مخ ها از مناطق پارس نشین به خصوص استان قم یزد اصفهان هستند
        لااقل شما ملت پارس دیگر اقوام را درک کنید و سنگ اصلاحات را به سینه زنید.

        موفق باشید

         
        • جانب سعید عزیز، با سلام، ضمن تأیید و همدلی و همراهی با بیانات شما باید بگویم وجدانا جز در مسیری که به درستی ما را به آن فرامی خوانی، حرکت نکرده ام. جز این، اینکه با تمام وجود مخالف این رژیم آپارتایدی و تا خر خره غرق فساد و تبعیض هستم، به ویژه بخاطر این است که بیش از همه حق و حقوق تمامی اقوام غیر شیعی را ضایع و تباه کرده است و عرق شرم و شرمندگی بر پیشانی پارس‌ها لحظه‌ای خشک نمی‌‌شود. باید با هم این بساط ننگین و ضدّ بشری را بر چینیم و در کنار هم به حقوق ضایع شده برسیم. دستت را به گرمی می‌‌فشارم.

           
    • آتنا فرقدانی

      سعید

      درود بر شما

      شما از کجا میدانید من پارسی هستم؟
      آذری ها و کردها و بلوچ ها چرا باید خواهان جدائی از ایران باشد؟ مگر نفت و گاز فراوان کشور که در اختیار آنها هم هست زیانی به آنها رسانده؟
      اکثر گردانندگان کشور آذری هستند. این تفکر جاهلانه ای است که برخی القا می کنند که حکومت با کردها یا بلوچها سر جنگ دارد. حکومت با هر کسی که خارج از دایره خامنه ای است مشکل دارد. مگر شیعیان مخالف خامنه ای خیلی اوضاعشان آباد است؟
      مشکل تجزیه ریشه در داخل ایران ندارد بطور قطع اگر از مردم نطر سنجی شود در نهایت اقوام مختلف به یک جمهوری فدرال رای خواهند داد که علاوه بر اینکه تحت یک سیستم مرکزی اداره می شوند ، خود قادر خواهند بود که قوانین ایالتی خود را داشته باشند.
      ولی درد اینجاست که اطراف کشور ما به مدد تند روی های جمهوری اسلامی و سوء مدیریت و اینکه همه دنیا را دشمن میداند بسیار شرایط نا امنی را ایجاد کرده.
      شما ببینید آمریکا از آن طرف دنیا برای حفظ منافعش نیروهای نظامی اش را به دور ترین نقاط می فرستد . کشورها برای ایجاد ثبات اقتصادی و سیاسی و حفظ تمامیت ارضی خود نیاز به همسایگانی آرام و با ثبات دارند. چرا که همسایه های نا آرام و بی ثبات می توانند بی ثباتی را به کشور منتقل کنند. حال شما ببینید همسایگان ما را چه کشور هائی تشکیل داده اند عراق درگیر در جنگ داخلی، افغانستان در گیر در جنگ داخلی، پاکستان درگیر در جنگ فرقه ای، امارات مدعی جرایر سه گانه، عربستان ناسیونالیست عربی و رقیب بی رحم ما ، آذربایجان خواهان الحاق آذربایجاین ایران .
      در منطقه نزدیک ما چطور؟
      سوریه درگیر جنگ داخلی است، یمن درگیر جنگ داخلی است، بین لبنان و اسرائیل تنش وجود دارد ، در اردن هر آن ممکن است شورش شود ، اوضاع بحرین بی ثبات است و…
      در یک چنین شرایطی هیچ انسان آگاهی رای به انقلاب نمی دهد. چرا؟
      شروع حرکت های انقلابی با شورش های پراکنده و در نهایت شورش عمومی همراه است. فرض میکنیم ایشا لله و ماشا لله هیچ نیروی نفوذی از کشور های خارجی برای موج سواری و هدایت جریان شورش ها وجود ندارد و مردم و رهبران شورش ها خود گرداننده هستند. حکومت بخش عمده ای از تمرکزش را بر سرکوب و فرو نشاندن شورش ها میگذارد. تا زمانی که شورش ها آنقدر وسیع می گردند که حاکمیت نا امید می گردد. در چنین شرایطی همه افراد کلیدی و افراد راس هرم قدرت که در سرکوب ها نقش داشته بدنبال راه فرار به کشوری دیگر خواهند بود. حکومت مجبور خواهد بود برای کنترل شورش ها تمرکزش را از مرز ها کمتر و به داهل کشور بیشتر کند. در نتیجه چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در ابتدا افغانها خراسان را غارت خواهند کرد. بعد بلوچهای پاکستان ، سپاه سحابه ، طالبان پاکستان و افغانستان و القاعده ، در خراسان و سیستان پایگاه تاسیس خواهند کرد.
      همزمان امارات نیروهایش را نزدیک جزایر سه گانه خواهد فرستاد تا سر بزنگاه آنها را اشغال نماید. پژاک در کردستان پایگاههای نظامی اش را برقرار و شروع به کنترل مرز های مشترک با استانهای دیگر خواهد نمود.
      آذربایجان نیروهای نظامی اش را در مرز متمرکز خواهد کرد تا به محض از هم پاشیده شدن حکومت مرکزی و فرار رهبران استانهای شمالغرب را اشغال نماید.
      حال انقلاب شده و نیروهای خوب و مامانی انقلابی که شکر خدا را هیچ گونه مشکل داخلی هم با هم ندارند و همه متحد و یک صدا هستند( لطفا این یک دستی را از هم اکنون در صفوف مخالفین جمهوری اسلامی ببینید که چقدر شب و روز قربان هم می روند) می خواهند رفراندوم برگزار کنند و یک حکومت سکولار دموکراتیک بر قرار نمایند. به همین سادگی و گل و بلبل.
      خیر دوست من. اینها همه خواب و خیال است.
      دوستانی در اروپا و آمریکا نشسته اند ، آبجویشان را میل میکنند و پسته ایرانی را بالا می اندازند و سرود ای ایران را بلند میکنند و از پای لپ تاپشان دستور حمله به قلب حکومت صادر می نمایند.
      خوشبختانه مردمی که در داخل ایران مانده اند علیرغم همه آسیب ها و فشارها ، از عقلانیت و واقع بینی بر خوردار هستند.
      ما حکومت سکولار می خواهیم ولی نه به قیمت نابودی کشور و آوارگی هم میهنانمان.
      خیلی آباد هستیم ، همین مانده کشور را بدست داعش بدهیم تا سر مردم را ببرد و دخترانمان را به جهاد نکاح بفرستد.

      پیروز باشید
      منصور

       
    • سلام بر دوست عزیز کرد ما سعید

      دوست گرامی نامی از بنده آوردید ،البته من که مستقیما در مورد مطالبی که اشاره می کنید اظهار نظری نکرده بودم ،و تذکر من مربوط به گفتمان یک کاربر سکولار بود که بخود اجازه می دهد هرچیزی بهر لحنی بهرکس بگوید.
      البته به شما در مورد استیفاء حقوق اجتماعی مصرح در قانون اساسی حق میدهم و قبول دارم که تا حدود قابل توجهی آنچه که مورد نظر قانون اساسی بوده است در مورد اکراد و دیگر اقلیت ها مراعات دقیق نشده است.
      اما نکاتی هم در سخنان شما بود که دقیق نبود ،شما واژه “پارس=فارس” را که بمعنای ایرانی بودن است در برابر واژه “کرد و اکراد” قرار دادید ،و این نظر دقیقی نیست ،زیرا آنچه که جامع بین بافت های مختلف سنتی در جامعه ماست ،اصل ایرانی بودن است ،یک فارس ایرانی است همانطور که یک بلوچ و ترک ایرانی است ،و تنها تفاوت آنها در “زبان محاوره” و آداب و رسوم محلی است ،شما طوری تحلیل کرده اید که گویا کردها ایرانی نیستند ،یا بلوچ ها یا آذری زبان ها ،و اینطور نیست.
      نکته دیگر اینکه شما خودتان بر اکثریت شیعه مذهب بودن ایرانیها یا بقول شما فارسها تاکید و اذعان می کنید ،در عین حال صحبت از انقلاب می کنید ،آنهم نه انقلاب احساسی ،بهرحال مراعات اکثریت جامعه در قانون اساسی ما وجود دارد و البته بر حقوق اقلیت های ایرانی قومی هم تاکید شده است که باید همه در بجامه عمل پوشاندن آن کوشا باشیم ،اما گمان نمی کنم انقلاب دیگری راهگشای مشکلات ما و شما باشد ،ضمن اینکه شما وقتی سخن از انقلاب می گویید باید روشن کنید که دقیقا مقصودتان از انقلاب چیست؟
      اگر مراد شما از انقلاب تحولات فرهنگی و اجتماعی و شوون دیگر است ،که خوب این امری از جنس آگاهی یافتن و آگاهی دادن ،و تحول فرهنگی است که مقدمات و زمینه های طولانی دارد ،و با یک شعار و مطالبه بوجود نمی آید ،و اما اگر مقصود شما از انقلاب ،قیام و مبارزه مسلحانه باشد آنهم علیه یک نظام مستقر که (علیرغم همه کاستی ها یا نابخردی ها یا خیانت ها) اصل آن فعلا مورد تایید اکثریت مردم ایران است ،گمان نمی کنم افراد زیادی با شما هماهنگ باشند ،و این گونه مطالبات به چیزی جز خون و خونریزی و سلب امنیت منجر نخواهد شد،و شما در این نظر فقط خودتان را نمایندگی می کنید ،و اگر بر آن اصرار دارید خوب بسم الله ببینید نتیجه می گیرید؟
      اما بنظر من بهترین روش برای استیفاء حقوق ،روش اصلاح خواهی مسالمت آمیز و نقد و انتقاد و پافشاری بر همین قانون اساسی موجود ،و سعی در اصلاح آن است ،نه دعوت به انقلاب و شورش نظامی و متفرق کردن مردم ایران با همه گوناگونی در گویش ها و آداب و رسوم .

      موفق باشید

       
  19. مازیار وطن‌پرست

    از دوستانی که همچنان کاهش قیمت نفت در بازارهای جهانی را توطئه می‌پندارند خواهشمندم برنامه افق سه‌شنبه سی‌ام دیماه (بیستم ژانویه) تحت عنوان “نفت مالیات و یارانه” را ببینند (یا بشنوند). به خصوص حرف‌های آقای محمد هاشم پسران استاد برجستهٔ اقتصاد و کاندیدای جایزهٔ نوبل اقتصاد 2013 را با دقت توجه فرمایند.

    دکتر محمد هاشم پسران از حیث تعداد استناد به مقالات از بین ۲۰ اقتصاددان تراز اول اروپایی در فاصله سال‎های ۱۹۹۶-۱۹۹۳ در رتبه نوزدهم (پس از مارک بلاگ و قبل از انگوس مدیسون) قرار داشت. هم‎چنین، در رتبه‎بندی وب‎گاه ideas.repec در آوریل ۲۰۱۰ رتبه چهارمین اقتصاددان جهان (با ۴۲۷ امتیاز) را با توجه به تعداد استنادات به مقالاتش به دست آورد. وی همچنین، بنیانگذار مجله اقتصادسنجی کاربردی است؛ و به همراه برادر خود – بهرام پسران – نرم‎افزار اقتصادسنجی Microfit را طراحی و به بازار عرضه کرده‎اند. (منبع ویکی پدیای فارسی)

     
    • پدیده های مختلف در قیمت نفت تاثیر دارد. ایشان پدیه های سطحی را توضیح داده اند. اما انچه که در مورد ایجاد بحران های محدود در اطراف چاه های نفت برای باز نگه داشته شدن شیر نفت و پایین نگه داشتن قیمت ان مطرح است. بوسیله محققین محتلف توضیح داده شده است. و چیزی نیست که توهم یک فرد باشد. از جمله ایگناسیو رامونه مدیر لوموند سیاسی با عنوان جنک های قرن بیست و یکم در زمان حمله آمریکا به غراق این فرضیه را توضیح داده است. این فرضیه به ایران یا شاه و این و ان شخصیت فقط مربوط نیست. و غرور هیچ فرد و دسته و کشوری را هدف قرار نمیدهد. بلکه تمام بحران هایی را در بر میگیرد که منطقه را در حال حاضر در بر گرفته است. اگر ما محققین همه سو نگر و بی طرفی داشتیم . نتایج بصورت علمی بدست میامد و در کتابی منتشر میشد حتی میتوانست مورد استفاده شحص خامنه ای قرار گیرد. تا او بداند که بحران هسته ای دامی بوده است که ج. ا. در ان افتاده است.. دخالت ایران در جنک های منطقه ای ما را در جنک های صد ساله ای گرفتار خواهد کرد گه هیچ برنده ای نخواهد داشت و تا انتهای تمام شدن نفت ادامه خواهد داشت. انجه مزبوط به نقشه خاورمیانه جدید و ایجاد بحران های کنترل شده در اطراف چاه های نفت میشود صدای امریکا چیزی نخواهد گفت و بهتر است به منابع بی طرف رجوع کرد. در دنیایی که واقعیت های ان هر نحظه در حال تغییر است طپش غرور ما نمیتواند سنشگر واقغیت باشد.

       
  20. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته وبا پوزش از مرضی گرامی بابت دستکاری در اشعارشان!
    گیرم که بالها را میبرید با خیال پرواز خیال پردازان چه میکنید
    (چنان آن هارا گرفتار نان و آب میکنیم که خیال پردازی ار یادشان برود .) گیرم که نو اندیش را حبس میکنید با اندیشه ی نو در جوانان چه میکنید
    (اندیشه نو جوانان را به 1400 سال پیش چنان گره میزنیم که راست و دروغ را قاطی کنند.) گیرم که فریاد را در فضا خاموش میکنید با فریاد در چاه خاموش شدگان چه می کنید
    (فریاد در چاه در این اوضاع شلم شوربا به جایی نخواهد رسید.) گیرم که ستار و ژاله را در خلوت سر میزنید با اه مادران سر دادگان چه می کنید
    (البته بهشت زیر پای مادران است لیکن این مادران .مادران فتنه گران بوده اند و لاجرم فتنه گرند. ) گیرم که مهر را بر چهره بر چسب می زنید با سیاهی روی ورشکستتان چه می کنید
    ( ما مهر را در رخ یار ((آقا)) دیده ایم . بده اون ساندیس رو.) گیرم که جنازه را پنهان می کنید با خون تا مرفق دستانتان چه می کنید
    ( دستان ما خون آلود نیست چون یار((آقا )) همراه است) کیرم که اه و هوار را بر کشته ها ممنوع میکنید با بغض در گلوی ماندگان چه میکنید
    (بغض های فرو خورده به مرور ایام التیام می یابد ما را چه باک) گیرم که جوانان را از حرام نهی می کنید با حرام خود و همدستانتان چه می کنی)
    (حروم خوری خوش مزه است) گیرم که دزد افتابه را دست می برید با دزدهای کلان و چپاولگران چه می کنید
    (فیتیله پیگیری را توسط ((آقا)) پایین میکشیم) گیرم که دیوانه را ولی واجب است با ولایت فقیه بر خردمندان چه می کنید
    (خرد مندان ؟ برو با با از نظر ((آقا))همه عوام کلاانعام هستند) گیرم که شاه را نصیحت به ازادی مردمان می کنید با من بگو با استبداد فقیهان چه می کنید
    (استبداد فقیهان؟ کدام استبداد؟ این ها عین اسلام را پیاده میکنند) گیرم که شهر امشب خموش است و شما در خواب، ایا ز خود پرسیده اید که با طوفان صبحگاهان چه می کنید (امروز بگذرد بی خیال فردا)

     
  21. مازیار وطن‌پرست

    اصلاح طلبی چیست؟
    از آنجا که اصلاح طلبان حکومتی هویت خود را ذیل بحث “آرمان‌های بنیانگزار انقلاب” و “ولایت فقیه” تعریف می کنند، این گمان بوجود می‌آید که اصلاح طلبی یک نوع یا یک شاخه از ایدئولوژی حاکم است. اما متفکرین اصلاح طلب خود نیز می‌دانستند که چنین نیست. اصلاح طلبی را در حقیقت باید ذیل روش‌ها (راه‌های رسیدن به هدف) تعریف کرد: هدف ممکن است بسیار دور و متفاوت با وضع موجود باشد.

    مفهوم اصلاح طلبی بدون مفهوم انقلاب نه وجود داشت و نه قابل تعریف بود. انگلستان کشوری بود که با تانی و گام به گام در زمانی به درازای یک هزاره به آنچه امروز می‌بینیم تبدیل شد. دو انقلاب یا تنش اجتماعی در طول 800 سال چندان هیجان انگیز نیست. انگلیسی‌ها مردم بسیار سنت پرست و محافظه‌کاری بوده‌اند. تبدیل و تغییر قدم به قدم سنت‌ها در انگلیس به معجزه شبیه است. بنابراین اصلاح طلبی مفهومی انگلیسی نیست. چرا؟ چون روش دیگری در آنجا وجود نداشته! فرانسوی‌ها و اروپایی‌ها پس از هر انقلاب بازگشته، به خود و همسایگانشان نگریستند. مفهوم اصلاح طلبی حاصل این بازنگری در تاریخ انقلاب و مقایسهٔ آن با تاریخ انگلیس بود.

    دوتوکویل، کارل پوپر و هانا آرنت را می توان از منتقدین برجستهٔ انقلاب و تئوریسین‌های اصلاح طلبی دانست. دوتوکویل با مقایسهٔ دقیق جامعهٔ فرانسه پیش و پس از انقلاب، به نتیجه‌ای عجیب رسید: علی‌رغم تغییرات بزرگ و تاریخ ساز سیاسی و اجتماعی که در سرنوشت انسان اروپایی و به تبع آن همهٔ بشریت موثر بود، دوتوکویل دریافت که خطوط و ویژگی‌های اصلی و تعیین کننده (یا زیربنایی) جامعهٔ فرانسه همچنان ادامهٔ سنت‌ها و فرهنگ فرانسهٔ پیش از انقلاب است. این امر به ویژه در شهرستان‌ها و روستاهای فرانسه بیشتر مشهود بود.

    در ایران پس از انقلاب نیز تلاش‌هایی برای درک آن دسته از ویژگی‌های فرهنگی-اجتماعی ثابت به منظور تبیین چرایی اتفاقات معاصر صورت گرفته‌است. جای تاسف است که همهٔ این تلاش‌ها -تا جاییکه من اطلاع دارم- از منظر فرهنگی یا اندیشهٔ دینی و سیاسی صورت گرفته‌است. در کشوری که بخش پویا و حساس روشنفکریش ساخته و بالیدهٔ اندیشهٔ چپ بوده‌است، هنوز تحقیق جامعی بر اساس دیدگاه مارکس و از منظر اقتصاد سیاسی منتشر نشده‌است. این قضیه به خودی خود کافیست که میزان انحراف مارکسیسم رسمی از سنت مارکس را آشکار کند. بیهوده نیست که مارکس به کنایه گفته‌بود: “من مارکسیست نیستم!”

    شاید بخش‌های کوچکی از نظریات دکتر همایون کاتوزیان را بتوان به تحلیل مارکسیستی (و نه مارکسی!) شبیه دانست. اما جای خالی تحلیلی جزئی نگر بر اساس اقتصاد سیاسی همچنان باقیست. درست است که زیربنا دانستن اقتصاد به معنای مطلق مارکسیستی و استفادهٔ کلیشه‌وار از مفاهیمِ یکسره بیگانهٔ طبقات اجتماعی و “خوراندن” این مفاهیمِ نامتناسب به جامعهٔ ایران، سر از مضحکه‌هایی چون “مارکسیست آمریکایی” خواندن دکتر توکل و تنفر تمامی جریان چپ از بزرگترین شخصیت چپ جهان سوم “خلیل ملکی” درمی‌آورد؛ درست است که تحلیل ریز به ریز اطلاعات اقتصادی -یعنی کاری که مارکس با اقتصاد انگلیس کرد- توانی فوق بشری و قدیس گونه می‌طلبد؛ اما چرا جای مطالعه‌ای عمیق و متمرکز مانند کار توکویل نیز خالی است؟

    این‌ها پروژه‌هایی است که باید به دست ایرانی انجام شود. به دلیل مهاجرت و تبعید برخی از بزرگترین نخبگان علمی و آکادمیک کشور، امروزه فاصلهٔ ایرانیان با دانش روز جهان نسبت به 40 سال پیش (که بیشتر طرفدار مدهای مطبوعات اروپایی بودیم) بسیار کمتر است. قبل از آنکه بخواهیم سیستم سیاسی آینده را تعریف بکنیم باید از نتایج چنین پروژه‌ای آگاه گردیم.

    خیلی دوست دارم افرادی مانند کورس یا علی1 یا مزدک اگر مطالعاتی در پروژهٔ دکتر جواد طباطبایی دارند، بر من منت گذاشته و به من بیاموزند. علی‌رغم تبلیغ و تمجید برخی از بهترین چهره‌های مطبوعاتی و دانشگاهی کشور، تا کنون نتوانسته‌ام سر از اندیشه‌های این استاد برجسته درآورم.

    افرادی چون آرنت و پوپر انقلاب را شری غیر لازم تلقی می‌کنند. مهم نیست که مقصد و مبدا چه فاصله‌ای داشته‌باشند، هر راه طولانی با یک قدم آغاز می‌شود. اما این قدم‌ها باید در پرتو فانوس دانایی، عزم، ایثار و وفاداری به منافع عمومی برداشته‌شوند:

    “اصلاح طلبی ” به هیچ وجه رویه‌ای برای محدود شدن اهداف و فراموشی آرزوهای بزرگ نیست. فقط باید به اندازهٔ هر قدم برای آن هدف‌های کوتاه مدت تعریف کرد.

     
  22. مازیار وطن‌پرست

    مزدک و منصور بزرگوار
    خواندن گفت و گوی شما دلم را روشن کرد. خواندن نظراتی که به طور مشخص از سطح متداول بحث‌های چند دههٔ اخیر بالاتر و روشن بینانه‌تر است آدم را دلگرم می کند.
    حرف‌های مزدک گرامی در خصوص داشتن برنامه و طرح برای آینده، بسیار بسیار مهم است. من حتی معتقدم نخبگان وطن‌پرست فارغ از وابستگی‌های حزبی و جناحی چه در داخل و چه در خارج از کشور باید اختلافات را به کناری نهاده و همچون احزاب اقلیت در کشورهای پارلمانتاریستی (مثل انگلیس) ضمن نوشتن پیش‌نویس یک قانونی اساسی (که خوب است از برادران عربمان تقلید کرده نام پارسی خالص دستور را برایش برگزینیم، این از عجایب است که اعراب در بسیاری از نام گذاری‌ها اصیلترین نام پارسی را برگزیده‌اند مثل برید برای پُست) به تبیین و آشکارسازی خطوط اصلی حکومت مطلوب و منافع بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت ملت ایران بپردازیم.

    چنین کاری در حد مقدورات توسط رامین جهانبگلو استاد برجستهٔ بین‌المللی فلسفه و به همراه گروهی از نخبگان در سال 91 و تحت عنوان منشور 91 انجام شد. مشابه آن (که البته به دلایلی واضح با یک قانون اساسی بسیار فاصله دارد) توسط اطرافیان شاهزادهٔ پهلوی نوشته شد.

    متاسفانه این زخم‌های کهنه هنوز در میان ایرانیان خارج از کشور درمان نشده و باعث فرصت سوزی عظیمی در طول دهه های اخیر شده‌است. همه به هم شک دارند و بدبینند. ماجرای کنفرانس برلین از بارزترین نشانه‌های این کینه‌ها و بغض‌هاست. یکی از قدیمی‌ترین دلایل چنین برخوردهایی، ایدئولوژیک بودن اغلب گروه‌های سیاسی است. چیزی که حتی در لایهٔ بسیار نازک اندیشمندان چپ داخل ایران هم دیده‌می‌شود. آسیب شناسی جریان‌های سیاسی خارج از ایران در حد یک رسالهٔ دکترای علوم سیاسی است، اما آشکارترین ضعف همهٔ آنها که حتی من هم متوجه می‌شوم، اشتراک همهٔ آنها در درک از فعالیت سیاسی است. همهٔ این گروه‌ها تنها به کسب قدرت می‌اندیشند و برنامه‌هاشان برای آیندهٔ کشور از حد و حدود یک انشای سیاسی -که فرضا آدم غیر متخصصی چون من بنویسد- فراتر نمی‌رود.

    داشتن برنامه برای کنش سیاسی مستلزم ایجاد ارتباطات عمودی و افقی اجتماعی است: عمودی از نخبگان تا طبقات پایین‌تر؛ افقی فراگیر بودن در یک یا چند طبقهٔ اجتماعی مشخص. خواهیم دید که در صورت وجود داشتن چنین شبکهٔ ارتباطاتی هیچ نیازی به داشتن همهٔ گزینه‌ها برروی میز نیست.

    رامین جهانبگلو به عنوان یک استاد فلسفه، خشونت پرهیزی در روش و اهداف را به عنوان مبنای فکر و عمل معرفی می‌کند. یعنی یکی از گزینه‌های کنش را به اختیار از روی میز برداشته و نفی آن را به عنوان بخشی از تعریف هویت کنشگری می‌نشاند. کافیست طبقات موثر اجتماعی به درک سیاسی لازم رسیده‌باشند (که از سر بی‌لیاقتی حکومتگران بسیار نزدیک است) لزومی به درگیری و خشونت نیست. جهانبگلو بکارگیری خشونت را بازی در زمین حریف می‌داند. او می‌گوید: ما مثل آن‌ها و از جنس آن‌ها نیستیم. خشونت بازی مطلوب آن‌هاست که خود را برای آن مجهز کرده و سال‌ها آن را تعلیم دیده‌اند. (نظیر همین جمله را آقای نوریزاد بر مزار شهید ستار بهشتی گفته‌بود) اگر وحدت و اعتماد ملی بوجود آید، کافیست حتی مردم به عنوان اعتصاب فقط چند روز از خانه بیرون نروند (به عنوان مثال) که صد البته اگر وحدت و اعتماد باشد، ده‌ها راه پیش پای “رهروان” گشوده خواهد شد. در شبکه‌های عمودی باید طبقات مرفه جامعه برخی از هزینه‌های جنبش را برعهده گیرند. اصلا دلیل هراس حاکمیت از NGO ها یکی ایجاد اعتبار و دیگری همین توان سازماندهی است.

    مهمترین دلیلی که حاکمیت تمام چهره‌های مورد وثوق، پاکدست و متعهد را وادار به ترک ایران می‌کند، گرفتن نقاط اتصال و مورد اعتماد جامعه در چنین روزهایی است. وقتی که حاکمیت در سال 88 با پدیده‌های اجتماعی جدید مانند شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی مواجه شد فهمید که در کنار نهادهای اعتباربخشی قدیمی، نهادهای جدیدی متولد شده‌است. از همین روست که هر از گاهی اشخاصی که با نام حقیقی خود در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند را دستگیر و به زندان‌های طویل‌المدت محکوم می‌کند. نام مجازی اعتبار نمی‌آورد.

    در کشور انگلیس (و بیشتر دموکراسی‌های جا افتاده) رسم است، هرگاه حزبی از قدرت به دور می‌ماند، دولت سایه را تشکیل می دهد. وظیفهٔ دولت سایه رصد کردن تمامی دستگاه‌های اجرایی و نظارت بر عملکرد هر دستگاه و ارائهٔ پیشنهادات (مطابق با دکترین آن حزب) است.

    اکنون ما نیازمندیم اجتماعی غیر سیاسی، از متخصصین و مدیران و نخبگان منتقد (با هرگرایش) تشکیل داده و دکترینی برای ارائهٔ دیدگاه‌های کارشناسی از منافع ملی ارائه کنیم. یکی از مهمترین مسائلی که در هر صورت (به محض رفع معضل خودساختهٔ پروندهٔ هسته‌ای) در برابر کشور قرار دارد، اتخاذ استراتژی اقتصادی است. متاسفانه همانطور که پیش از انقلاب، از شاه و شیخ و مجاهد و فدایی همگی کورکورانه مدافع اقتصاد دولتی و سوسیالیسم بودیم؛ در واکنشی لجبازانه به آن هژمونی، اکثریت غالب کنشگران سیاسی و اقتصادی مدافع کورکورانهٔ اقتصاد بازار شده‌اند. در حالیکه بعضی از بزرگترین مغزهای اقتصاد جهان روش‌هایی جدید و بدون جانبداری در خصوص حل مشکلات مختلف اقتصادی و اجتماعی ارائه کرده‌اند که تازگی دارد و لزوما پیرو این یا آن مکتب اقتصادی ارتدوکس نیست. بیم آن می‌رود با جایگزینی شیفتگی و شیدایی “معجزه باورانهٔ” ایرانی نسبت به این یا آن مکتب اقتصادی ضربات جبران ناپذیر دیگری بر پیکر اقتصاد و معیشت درهم شکستهٔ ما وارد آورد. این موضوع، چنان که گفتم فارغ از سیستم سیاسی حاکم است.

    اما دیدگاه‌های سنتی و دینی باید بتوانند در محدودهٔ یک قانون اساسی متعهد به حقوق بشر، خود را بازتعریف کنند. همانطور که همه می‌دانند، در حکومت لائیک آمریکا، باورهای اکثریت مذهبی خود را با قوانینی همچون “مجازات اعدام” و “ممنوعیت سقط جنین” و … همچنان تحمیل می‌کند. همچنین بیاد داریم که رد پای قوانین اسلامی در مجموعهٔ قوانین مدنی پیش از انقلاب به شدت حضور داشت. پس چه متدینین و چه لائیک‌ها باید خود را برای حضور و همکاری در یک جامعهٔ چندوجهی بر اساس میثاق حقوق بشر و کنش دموکراتیک آماده کنند.

    برخلاف نظر بعضی از دوستان، همهٔ مصیبت‌های ما در بازتولید دیکتاتوری ناشی از مذهب نیست. مجموعهٔ بزرگتری از سنت به نام فرهنگ (که شامل دین نیز می‌شود) استبداد را بازتولید می‌کند. برخلاف باور دوستان حوزوی، همهٔ آنچه به عنوان مسلمات دینی پذیرفته شده دینی نیست بلکه فرهنگی است. اگر آنطور که متدینین می‌پندارند به اصل دین (لابد دوران صدر اسلام) رجوع شود، چیز زیادی که به درد زندگی امروز بخورد پیدا نمی‌شود. بخش عمدهٔ محتوای فقه (که تازه همین هم در دوردست‌های تاریخ -به قول نوریزاد عزیز- متوقف مانده) در قرن‌های بعد از ظهور اسلام و تحت تاثیر سنن حکومتی ایرانی، فلسفهٔ یونانی و فرهنگ مردم آن زمان تفسیر و تولید شده‌است. اما چون متدینین و دستگاه رسمی دین اصرار دارد این مجموعهٔ پراکنده و گاه ضد و نقیض را به شکل یک بستهٔ ایدئولویک و غیر قابل تغییر عرضه کند؛ لاجرم همهٔ آن به عنوان دین کوبیده می‌شود.
    تفسیر هر دینی در مجموعهٔ باورهای فرهنگی دین‌باوران صورت می‌پذیرد. این امر هم فرصت است و هم تهدید. فرصت است، چون متدینین می‌توانند در این مجموعه بازنگری کرده و خود را برای اثربخشی مثبت در اجتماع به روز کنند. تهدید، است چون مسیر دموکراتیزاسیون را با خطوط قرمز فرهنگی بسیاری از مردم تلاقی می‌دهد که لزوما متدین نیستند.

    به عنوان مثال یکی از بزرگترین معضلات ما در توسعه، درک ناقص اغلب روشنفکران از دموکراسی و بیگانگی‌شان با جامعهٔ ایران است. یکی از بارزترین دلایل این بیگانگی، تحریم انتخابات 88 توسط ایشان و سپس حمایتشان از معترضین به نتیجهٔ آن است. ایران را جامعه‌ای غیرقابل پیش‌بینی می‌خوانند، چون قادر به درک ماهیت آن نیستند. دستگاه حکومتی نیز با تفسیر به رای مظاهر کنشگری اجتماعی (مثل نظر سنجی‌ها) و گاه پنهان کردن، کتمان یا حتی لجبازی، دست معدود اساتید جامعه شناسی و علوم سیاسی مبرز را بسته و خود را محروم کرده‌است.

    باید ببخشید که پراکنده و طولانی شد. اماخواندن نوشتهٔ آشفته و نامنسجمی مثل متن فوق، اهمیت ذهن‌های آموخته و منظمی مثل کورس و علی‌1 را بیشتر آشکار می‌کند!

     
    • با درود به مازیار ارجمند!موضوع دیندارن دوست گرامی فقط دین نیست بلکه قدرت سرکوبی است که دردست دارند تا هر دگراندیشی را بعنوان توهین به مقدسات و …نابود کنند.بنابراین با چنین گروهایی تنها زمانی می توان بحث کرد که در قدرت نیستند.این ساده لوحی است که ما از آخوند بخواهیم دست از دکان پرمنفعت خود بکشد.36 سال گدایان حریص و گرسنه چشم بر ثروت و خزانه ملی مردمی تکیه داده اند و برای حفظ قدرت از هیچ جناتی فرو گذار نکرده اند و نخواهند کرد.من معتقدم اگر حتی اینها تن به رفراندمی در مورد انرژی هسته ایی بدهند بخوبی خواهند فهمید که اکثریت مطلقایرانیان خواهان چنین انرژی خطرناکی آنهم در منطقه ایی حساس و نا امن خاور میانه نمی خواهند.شما نگاه کنید بمردم ژاپن که یکی از منظم ترین مردم در دنیا هستند ولی اکنون به این نتیجه رسیده اند که انرژی هسته ایی نمی خواهند.ال 2014 میلادی اولین سالی است که ژاپن بدون انرژی هسته ایی بسر برده و شکات فراوانی هم نداشته اند.جالب تر اینکه انرژی فسیلی (نفت و گاز و ذعال سنگ)را هم کم کرده اند!حالا مقایسه کنید با کشور ملا خورده و اسلام زده ما با اینهمه منابع طبیعی از باد و نور خورشید و نفت و گاز و ذغال سنگ…مسیله آخوند انرژی هسته ایی نیست بلکه ساختن اسلحه اتمی است و اینو هر کسی که کمی آشنایی با این درندگان داشته باشد می داند. اینکه خامنه ایی فتوا داده مزخرفاتی و شرموته بازی خوندهاست.والا وقتی خمینی آنهمه دروغ برای فریب دادن مردن سر هم کرد دیگر خامنه ایی که نه کسی بوده و نه بشمار می آید!بقول عشقی /////
      در مورد برنامه اغلب گروهای سیاسی خواه و ناخواه برنامه ها خود را دارند ولی برنامه ایی برای اداره کشور نظرات یک گروه و دوگروه نمی تواند باشد. تنها کار مثبتی که گروهای سیاسی در حقیقت باید انجام دهند رسیدن به یک توافق در مورد مباحث کلی است مثلا تعریفی از منافع ملی و نوع سیستم حکومتی نه نوع حکومت که در حقیقت دو آلتر نا تیو بیشتر نمیتواند باشد یا سیستم سکولار و دمکرات بر مبنای حقوق بشر و قوانین لاییک یا عرفی یا دیکتاتوری.مانع اصلی حکومت اراذل و اوباش کنونی است و نوع مبارزه را هم مردم بستگی به شرایط تعیین خواهند کرد. اینست که من گمان نمی کنم مشکل جنبش برنامه و پلات فرم است بلکه همیاری و همکاری و توافق گروهاست.وبرای رسیدن به این منظور باید بر سر حداقلها به توافق رسید و خواسته ها را به دوران بعد از دیکتاتوری بمردم سپرد. والا اختلافات انچنان زیاد است که توافق را غیره ممکن می سازد.

       
    • آتنا فرقدانی

      مازیار عزیز،

      اتفاقا علیرغم شکسته نفسی ات مطلبت بسیار رسا و واضح بود و میدانم که تو هم مثل من بسیاری از مطالب را برای پرهیز از طولانی شدم مثله میکنی.

      در تائید مطالب شما باید بگویم تجربه تحزب در ایران بدلیل فاصله زیاد احزاب از مردم و نیز جنگ قدرتی که در احزاب وجود داشته آنها را از مردم دور نگه داشته است.
      دوستی میگفت:” سال 59 به مناسبت روز جهانی کارگر اعلامیه حزب توده را در یک منطقه کارگری پخش میکردم. 99 درصد اصلا توجهی نداشتند که این چه هست و حتی کنجکاو هم نبودند بپرسند. تا اینکه به یک تعویض روغنی رسیدم . وارد شدم صدا زدم یکی بیاید که یکی از داخل چال سرویس گفت چه می خواهی. گفتم اعلامیه آوردم کجا بگذارم. کارگر گفت بگذار روی میز . حالا اعلامیه چه هست؟ گفتم روز جهانی کارگر مال حزب توده است. دوست من گفت تا این را شنید با فحش و فضیحت آمد که مرا بگیرد که فرار کردم.”
      البته بطور قطع از طرف دوستانی چون علی1 عزیز محکوم به ساده اندیشی خواهم شد ولی شما این مثال ساده را ببینید و عاقبت حزب کهن سال توده را که فکر میکنم بیش از هر حزبی در ایران فعالیت کرد خود خواهید دید که چقدر فاصله بین این حزب و توده مردم وجود داشت و در آخر هم از هم پاشید چون متکی به همان دونفر راس حزب بود. ولی در کشورهائی نظیر انگلیس یا آمریکا یا هر کشور اروپائی دیگری ، احزاب بندرت منحل یا منشعب میشوند.
      البته در حال حاضر احزابی در داخل و خارج فعالیت می کنند ولی بسیاری از آنها بخصوص آنهائی که در خارج از کشورند بر روی ابرها راه میروند. بدون توجه به پشتوانه های مردمی برای پیشبرد اهدافشان، صرفا یکسری باید ها و نباید ها را بدون توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی ایران و نیز منطقه ای که در آن قرار گرفته ایم پیشنهاد مینمایند که معلوم نیست هیچگاه عملی شوند.
      اکثر جریانات خارج و بسیاری در داخل کشور معتقدند عملکرد اصلاح طلبان فقط در جهت تثبیت رژیم فعلی است و نسبت های مختلفی به آنان میدهند.
      ولی هیچیک از آنها نمی گویند که چرا همین اصلاح طلبانند که از سال 76 تا کنون مردم را از خانه هایشان بیرون آورده اند و
      و همه تحرکاتی که مردم در طی این سالها داشته اند در اثر فعالیت اصلاح طلبان بوده.
      کدا میک از حرکتهای مردمی بعد از سال 76 توسط مثلا حزب کمونیست کارگری یا سارمان جمهوری خواهان ایران و… هدایت و رهبری شد؟
      چرا خاتمی میتواند در مردم حرکت ایجاد کند ولی جریانات سکولار یا چپ نمی توانند؟
      این بخاطر سید بودن خاتمی یا مذهبی بودن مردم نیست. این به این دلیل است که بنای خاتمی بر منافع همه مردم است نه فقط دینی یا سکولار . و از طرفی مردم صداقت خاتمی و شرایطی نسبتا خوبی که در دوران ریاست جمهوری او وجود داشت را دیده اند حتی اگر معتقد باشند که او سست است .
      از طرفی فقط یک گروه در ایران هنوز وجود دارند و در حال فعالیتند و آن خاتمی و دار و دسته اش هستند چرا؟
      چون حاکمیت از آنها به عنوان آلترناتیو استفاده میکند؟
      من با این ایده مخالفتی ندارم . قطعا خاتمی برای حاکمیت یک آلترناتیو است و خیلی خوب است اگر اینقدر هم عقلانیت در جمهوری اسلامی وجود داشته باشد. ولی اگر دقت کنی ، خاتمی بر هر آنچه که از اول گفته است مانده و همانها را تکرار میکند و آن حاکمیت قانون است. او خواسته های خود را با قدم هائی بسیار کوچک پیگیری مینماید. مردم اورا میفهمند به همین دلیل اگر او یواشکی به دماوند هم میرود و رایش را آنجا می اندازد ، اورا میبخشند و باز به دعوت او در انتخابات 92 شرکت مینمایند.

      پیروز باشید
      منصور

       
      • مازیاز وطن پرست

        منصور عزیز
        باید به عرضت برسانم مطابق کتاب معروف یرواند آبراهامیان به نام “ایران بین دو انقلاب” حزب توده نه تنها کارش را درست و با برنامه شروع کرد بلکه با سازمان دهی اعتصابات کارگری در کارگاههای نساجی اصفهان برای نخستین بار موفق به تعیین ساعت کار، روز تعطیل و افزایش سطح دستمزد در تاریخ ایران شد. همین امر به محبوبیت فوق العادۀ حزب در بین کارگران منجر شد. اما سکوت (یا انفعال) رضایت آمیزشان در برابر فرقه دموکرات و تجزیه ایران از یکسو (علی رغم مخالفت بسیاری از اعضای کمیتۀ مرکزی) و نیز سیاست های غلط و ضد منافع ملی این حزب در هنگامۀ ملی شدن نفت و تظاهراتی که برای واگذاری نفت شمال به شوروی راه انداختند از سوی دیگر و مقابله رودر روی آنها با چهره کاملا مردمی مصدق، و سپس تذبذب یا بی تصمیمی آنان در هنگام کودتا (که ناشی از بزرگنمایی و آگراندیسمان کمیت و کیفیت اعظای شاخۀ نظامی مخفی حزب بود) تیر خلاص را به محبوبیت و اقبال عام این حزب وارد کرد. با اینهمه همچنان سیاستهای این حزب و برنامه ها و نوع سازماندهی اش در تاریخ ایران بی رقیب است.

        با نظر شما در خصوص بیگانه بودن خارج نشینان از اجتماع موافقم. حتی داخلی ها هم مدام از حرکتهای اجتماعی شوکه می شوند. یعنی این حضرات هم از ماده کار سیاسی که همانا اجتماع است بی خبرند. بله خاتمی پتانسیل بالایی برای اثر بخشی دارد که ظاهرا مردم به آن بیشتر بها می دهند تا روشنفکران و نخبگان. اغلب نخبگان فکری لنینیستی دارند: “در یک رژیم بد اول باید آدم های خوب را نابود کرد، چون عمر رژیم را افزایش میدهند” این همان طرز فکریست که آخرین فرصت را از شاه (که استاد فرصت سوزی در سال 56 و 57 بود) و بختیار دریغ کرد چون گمان می کردند نظام سلطنت مشروطه منحط شده. البته فضای آن سالها نیز چنین اقتضاء می کرد: جنگ ویتنام، انقلاب الجزایر، انقلاب کوبا، … هیچ فرقه و گروهی به کمتر از انقلاب راضی نبود. تنها کسانی که در اوج بحران دقیقا می دانستند چه می خواهند حلقه کوچک و وفادار روحانیون حول خمینی بودند و بس!

        مزدک گرامی
        نمی دانم چرا هروقت از “رفتار” گام به گام صحبت می شود این تلقی بوجود می آید که فرضا روحانیت یا ولی فقیه را به یک شام دعوت کرده و پس از آن اختیار کامل مملکت را طی یک فقره سند محضری ازیشان دریافت می کنیم. آیا نمی شود با حفظ مصلحتی نام جمهوری اسلامی و حذف نهادهای انتصابی مثل شورای نگهبان، و رئیس قوه قضائیه و صدا و سیما یا تفویض اختیار نیروهای مسلح به نهادهای انتخابی، گام به گام نظام را دچار استحاله کرد؟ و این همه محتاج مجاهدت های فراوان و سختی های زیاد است. بدیهی است اگر همدلی و پایمردی در جامعه وجود داشته باشد می شود 1 میلیون نفر را سی شب در میدان آزادی یا هر جای دیگر متحصن کرد و نظام را تا پای فروپاشی برد. اتفاقا روحانیت به شدت مصلحت گرا و اهل معامله است. اگر سنبه پرزور باشد حاضر است همه اختیاراتش را بدهد و صرفا “وجود داشته باشد”. البته این ها را که گفتم از باب بحث بود و هیچ یک قابل پیش بینی نیست. بخصوص هر چه هیجان و شتاب و خشونت کنش ها افزایش یابد مثل سنگی که از کوه به پایین بغلتد، مسیرش به هیچ روی قابل پیش بینی نخواهد بود.

         
  23. • ایران کشوری است که رهبرش بعد از 36 سال فهمیده که در کشورش قاچاق به نحو حیرت انگیزی زیاد است!
    • ایران کشوری است که وزیر کشورش بعد از سالها که همه گفتند بالاخره فهمید که 20 هزار میلیارد پول مواد مخدر وارد سیاستش می شود!
    • ایران کشوری است که نمایندگانش با پول رشوه و مواد مخدر وارد مجلس میشوند و قانون تصویب می کنند ، وزیر عوض می کنند، دور گردن وزیر چفیه مدل رهبر می اندازند ، رئیس جمهور استیضاح می کنند و رئیس جمهور دزد را تکریم می کنند!
    • ایران کشوری است که رهبرش پول مردم را به بشار اسد میدهد، بقیه را هم به لبنان میدهد تا مشکلاتشان حل شوند و در عوض چند استان خودش زیر آلودگی و گرد و غبار از بین بروند!
    • ایران کشوری است که برای 1000 مگاوات برق هسته ای که 1 پنجاهم ظرفیت برقش است سالانه 120 میلیارد خسارت میدهد!
    • ایران کشوری است که رئیس ستاد ارتشش دامپزشک است و خود را مسئول جنگ با امریکا میداند و فکر می کند سوریه همسایه ایران است! او وزیر خارجه را مسئول صلح با امریکا می داند!
    • ایران کشوری است که رئیس جمهور منفورش در قبر مادرش می خوابد، مال مردم را به تاراج میبرد، تمام دزدها در ختم مادرش می آیند و در عین حال رهبر برایش پیان میدهد و برای ادامه توفیقاتش دعا میکند!
    • ایران کشوری است که فیلمسازش راننده تاکسی است و آخوندش فیلمساز و دکترش مسافرکش!
    • ایران کشوری است که رهبرش با این همه پرت بودن وعده میدهد بزودی ایرانیان از بی شرفی خلاص میشوند و به یک قلّه که دست رهبر به ان نرسیده میرسند!
    • ایران کشوری است که شاید بزودی با بیایان اشتباه گرفته شود!
    • به ایران ولائی خوش آمدید..

     
  24. باسلام برهمه ناظران ومنصورگرامي
    قابل توجه منصورگرامي

    ممنوعیت بکارگیری اجبار در شریعت

    (بررسی نظریه علامه طباطبایی)

    شفقنا: رویکرد اسلام به استفاده از زور و تحمیل در اجرای دین و شریعت چیست؟ امروز که فعالیت گروه هایی افراطی مانند داعش و استفاده آنها از زور و قوانینی سختگیرانه و عجیب در اجرایی کردن شریعت، جهان اسلام را در بستری از خشونت قرار داده است، پاسخگویی و تحلیل علمی این پرسش اهمیتی دوچندان می یابد. حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی در گفت وگو با شفقنا، با توجه به قرار داشتن در آستانه سالگرد درگذشت علامه طباطبایی، این سوال را از دیدگاه ایشان در تفسیرالمیزان و با استناد به آیات متعددی از قرآن کریم پاسخ می دهد.

    این استاد درس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم، با یاری گرفتن از آیات قرآن کریم و استناد به آنها، همینطور بهره گیری از توضیحات علامه طباطبایی ذیل این آیات، زیربنای تفکر علامه در این موضوع را آیات فراوانی در قرآن می داند که مسوولیت پیغمبر اکرم(ص) و همه انبیای الهی را در دعوت خلاصه می کند. او معتقد است که شان پیامبر(ص) بلاغ مبین را اقتضا می کند یعنی انذار نسبت به پیامدهای رفتار بد آنها و تبشیر نسبت به پیامدهای رفتار خوب آنها داشته باشد. او وظیفه پیامبر را همین موضوع می داند و نه اجبار و وادار کردن مردم و می گوید: وقتی پیامبر وظیفه ای در این قبال ندارد، دیگران به طریق اولی وظیفه ای در این باب، فراتر از آنچه را به پیغمبر فرموده اند، نخواهند داشت.

    گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین سروش محلاتی را بخوانید:

    * شیوه اجرای شریعت یکی از مسایل مهم و جدی در دوران معاصر است. با توجه به برخی مسایل که در جهان اسلام پیش آمده است از جمله روش ها و شیوه های به کار گرفته شده توسط گروه های افراطی و تندرو مثل داعش و برخوردهای انجام شده به نام اسلام، به ویژه در سال های اخیر اهمیت بیشتری یافته است. حال این پرسش مطرح است که آیا واقعا اسلام با به کارگیری زور و فشار برای به اجرا گذاشتن احکام شرعی موافق است یا خیر؟ با توجه به قرار داشتن در آستانه ارتحال علامه طباطبایی، این مساله را به خصوص با توجه به نگاه علامه طباطبایی مورد بحث قرار دهیم.

    سروش محلاتی: علامه طباطبایی هم فیلسوف، هم مفسر و هم فقیه است. این مساله نیز به لحاظ فلسفی، قرآنی و فطری قابل بررسی است اما علامه به دلیل انسی که با قرآن دارد و تفسیری که تالیف کرده است، به طور ویژه با نگاه قرآنی به این مساله نگاه می کند و پاسخ می دهد. به دلیل اینکه در قرآن کریم آیات فراوانی در ارتباط با این موضوع وجود دارد، علامه طباطبایی هم در موارد مکرری از تفسیر المیزان به بررسی همین نکته پرداخته است. به نظر می رسد زیربنای تفکر علامه در این موضوع، آیات فراوانی در قرآن است که مسوولیت پیغمبر اکرم(ص) و همه انبیای الهی را در دعوت خلاصه می کند؛ مثل این آیه قرآن که «قل هذه سبیلی ادعوا الی اللَّه علی بصیرة» که یعنی راه خود را به مردم نشان بده و به آنها بگو که من شما را به سوی خدا دعوت می کنم. محور رسالت پیغمبر(ص) دعوت است. در آیه دیگری در این مورد گفته شده است که «أدع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن» به این معنا که «ای پیامبر! مردم را به وسیله حکمت و از راه موعظه حسنه به سوی راه پروردگارت فراخوان و با نیکوترین روش به بحث با آنها بپرداز». وقتی که این مسوولیت در حدّ دعوت تلقی شود، قهرا معنا و مفهوم آن این است که پیغمبر از ابزارها و روش هایی که فراتر از دعوت است و موجب سلب اراده و اختیار از مردم می شود، استفاده نمی کند چون آنها ماهیتی غیر از دعوت دارد. در عین حال علامه از آیات دیگری نیز در این زمینه استفاده می کند که شاید دلالت آن آیات دسته دوم از دسته اول روشن تر باشد. آیاتی که مسوولیت پیغمبر را به ابلاغ دین خدا اختصاص می دهد. پیام، دین را باید به مردم برساند البته با بلاغ مبین و به گونه ای که برای مردم، قابل فهم و درک باشد، اما آیا پیغمبر(ص) فراتر از این مسوولیت، وظیفه دیگری هم دارد یا وظیفه او اختصاص به بلاغ مبین دارد؟ در قرآن کریم آمده است که پیغمبر در مواجهه با اهل کتاب و مشرکان، موظف است به آنها بگوید «أأسلمتم» به این مفهوم که آیا اسلام –حقیقت- را می پذیرید؟ تسلیم می شوید؟ در ادامه گفته شده است که «فإن أسلموا فقد اهتدوا» یعنی «اگر تسلیم شدند و پذیرفتند، البته هدایت یافته اند» اما با کسانی که نمی پذیرند، بی اعتنایی می کنند و در برابر حقیقت مقاومت می کنند، چه باید کرد؟ آیا پیامبر(ص) وظیفه دیگری در برابر آنها دارد؟ یعنی مرحله اول عبارت است از ارائه هدایت و مرحله دوم این است که دست به اقدامات دیگری برای وادار کردن مردم به قول حقیقت و اسلام داشته باشد؟ آیه قرآن این مسوولیت دوم را به طور کلی نفی می‌کند چون ادامه آیه این است که «وإن تولوا فإنما عليك البلاغ» یعنی اگر آنها روبرگردان شدند و نپذیرفتند، تو فقط وظیفه ابلاغ و رساندن داری؛ آن هم با تعبیر «فإنما» به این معنا که چیزی جز ابلاغ، وظیفه تو نیست. به این ترتیب هم بلاغ و رساندن پیام را اثبات می کند و هم جز آن، غیر آن و هر اقدام دیگری را نفی می کند. فقط وظیفه تو این است و بس. این تعبیر باز در قرآن کریم وجود دارد که «فاِن تولوا فاِنما عليك البلاغ المبين» «در برابر رویگردانی مردم و آنها که نمی پذیرند، وظیفه و رسالتی جز همان بلاغ مبین بر عهده تو نیست». مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان ذیل همین آیات، بارها این مساله را مطرح کرده است که رسالت پیغمبر اکرم(ص) چیزی جز بلاغ مبین نیست و این انحصاری که در این آیات وجود دارد را به آن معنا دانسته است که از روش و شیوه دیگری مثل اجبار و اکراه نباید استفاده شود. بد نیست من یکی از این موارد را در بیان مرحوم علامه طباطبایی اشاره کنم. «فهل علی الرسل الا البلاغ المبین»؛ علامه در ذیل این آیه در تفسیر المیزان می نویسد که «فانما وظیفه الرسل البلاغ المبین و لیس من وظیفتهم ان یلجئوا الناس الی ما یدعونهم الیه» بخصوص من تاکید دارم که عین عبارت عربی تفسیر المیزان را بخوانم و توضیح دهم چون مساله، مساله بسیار دقیق و حساسی است و می خواهم دقیقا همان تعبیراتی که علامه بیان کرده است را بتوانم منتقل کنم. علامه اینجا می فرماید که «انما وظیفه الرسل البلاغ المبین» یعنی وظیفه پیامبران فقط بلاغ مبین است. این فقط به چه معناست؟ علامه در ادامه می نویسد که «و لیس من وظیفتهم ان یلجئوا الناس الی ما یدعونهم الیه» یعنی وظیفه انبیا این نیست که مردم را ملجأ، مضطر و ناچار کنند که پیام آنها را بگیرند و عمل کنند. الجاء، اکراه و اجبار بیرون از قلمرو رسالت انبیا قرار دارد و آنها نباید چنین کاری را انجام دهند. در همان جلد دوازهم المیزان باز در ادامه، علامه تاکید می کند که «لیس شأن الرسول اجبار الناس و الجائهم علی الایمان و الطاعة» یعنی شأن رسالت این نیست که پیامبر، مردم را ناچار بر ایمان آوردن و اجبار بر اطاعت کردن بنماید. پس شأن پیامبر چیست؟ «بل البلاغ المبین بالانذار و التبشیر» شان او بلاغ مبین را اقتضا می کند یعنی انذار نسبت به پیامدهای رفتار بد آنها و تبشیر نسبت به پیامدهای رفتار خوب آنها داشته باشد و بگوید که هر راهی به چه سرانجامی-بهشت یا دوزخ- خواهد رسید؛ همین است و بس و نه اجبار و وادار کردن مردم. علامه در ذیل آیاتی که قبلا اشاره کردم، در تفسیر المیزان بارها به این مضمون اشاره و آن را مطرح کردند.

    *با توجه به اینکه در دوره نخست بعثت پیامبر (ص)، زمانی که مسلمان ها در مکه و در تنگناهای ایجاد شده توسط مشرکان بودند و قدرتی برای به اجرا گذاشتن احکام اسلامی نداشتند؛ آیا این احتمال وجود ندارد آیات اشاره شده که رسالت پیامبر(ص) را در ارسال پیام، محصور و محدود می کند، مربوط به همان دوره نخست بعثت ایشان باشد؟ چراکه با هجرت به مدینه، مسلمانان قدرت به دست آوردند. آیا ممکن است ایشان در شرایط جدید، مسوولیت دومی پیدا کرده باشند و در این شرایط به اتکای قدرتی که پیامبر در مدینه داشت، اجرای شریعت برای پیامبر تجویز شده باشد؟ نمی توان گفت آن آیات مربوط به یک شرایط خاص است و بعد وظیفه تغییر پیدا کرده است؟

    سروش محلاتی: این توضیح، توضیح درستی نیست، به این دلیل که در آیات نازل شده در مدینه هم باز همین تعبیرات دیده می شود و آیاتی را که اشاره کردم نیز اختصاصا در سور مکی نیست بلکه در سور مدنی هم همین مضامین مشاهده می شود. به طور مثال سوره مائده یک سوره مدنی است و به نظر بسیاری از مفسران از آخرین سور یا حتی آخرین سوره ای است که بر پیغمبر اکرم(ص) نازل شده است. حتی این آیه که «وأطيعوا الله وأطيعوا الرسول واحذروا فإن توليتم فاعلموا أنما على رسولنا البلاغ المبين» نیز در این سوره آمده است. در این آیه ابتدا تاکید می شود که «باید از خدا و پیغمبر اطاعت کرد و از مخالفت و معصیت بر حذر بود» اما بعد از آن اضافه می شود که «اگر شما روی گردان هم باشید و معصیت و تخلف کنید، پیامبر صرفا وظیفه بلاغ مبین دارد و فراتر از این وظیفه مسوولیتی متوجه او نیست». همان انحصار مشاهده شده در سور مکی، در سور مدنی هم مشاهده می شود. مثالی دیگر از سوره نساء است که در مدینه نازل شده است. در سوره نساء گفته شده است که «من يطع الرسول فقد اطاع الله ومن تولي فما ارسلناك عليهم حفيظا» به این مفهوم که «هر کس پیامبر را اطاعت کند، اطاعت خدا را کرده است اما کسی که روی گردان است، تو مسوولیت حفظ و حراست از ایمان او را نداری. او خود باید ایمان آورد اما تو به صورت قهری مسوولیتی در قبال ایمان آنها نخواهی داشت» بنابراین مجموعه این آیات که در همه سور مکی و مدنی در قرآن کریم هست، این احتمال را که شما مطرح کردید، ابطال می کند.

    *آیا نظریه علامه طباطبایی مبنی بر عدم مشروعیت به کارگیری زور و تحمیل در اجرای شریعت، فقط مبتنی و مستند به آیاتی است که شما اشاره کردید یا آیات دیگری هم مورد نظر علامه است و علامه این نظر را به آیات دیگری هم مستند می کنند که پیغمبر(ص) نباید به زور و جبر مردم را به دینداری وادار کند؟

    سروش محلاتی: بله! در قرآن کریم آیات دیگری هم در این موضوع وجود دارد و البته علامه طباطبایی هم به آیات دیگری استناد کرده اند که به برخی از آنها اشاره می کنم. این مساله از این جهت اهمیت مضاعفی دارد که عدم بکارگیری زور و تحمیل در اجرای شریعت و در دینداری مردم در سراسر قرآن با تعبیرات و به اشکال مختلفی مطرح شده است. به ویژه وقتی این موضوع نسبت به پیغمبر اکرم(ص) مطرح شود که پیامبر چنین رسالت و وظیفه ای را فراتر از رساندن پیام دین ندارد، قهرا جای این توهّم برای هیچکس نیست که در این موضوع، شأن و منزلت بالاتری از پیامبر(ص) برای خود بپندارد و آنچه را که خداوند به پیغمبر(ص) فرموده است نباید انجام بدهی و برعهده ات نیست، دیگری بگوید نه بر عهده ما هست. یعنی فکر کند که منزلت بالاتر و مسوولیت سنگینتری را در این زمینه دارد. وقتی پیامبر وظیفه ای در این قبال ندارد، جای چنین پنداری نیست و دیگران به طریق اولی وظیفه ای در این باب، فراتر از آنچه پیغمبر فرموده اند، نخواهند داشت. به هر حال آیات دیگری در قرآن هست که اتفاقا مورد توجه علامه طباطبایی هم قرار گرفته اند؛ از آن جمله، آیاتی است که ایمان و پذیرفتن دین را به مشیت خود انسان ها موکول می کند. اگر خواستید، در این مسیر قدم بردارید؛ اگر خواستید، به راه خدا بیایید. این «اگر»ها برای علامه طباطبایی مفهوم خاصی دارد. این اگرها به معنای این است که خواست و مشیت نباید از انسان سلب شود. البته تکلیف در هر حال وجود دارد و وظیفه است که انسان، راه حق را انتخاب کند اما اگر او به وظیفه خود عمل نکرد، به این معنا نیست که دیگران می‌توانند دین را بر او تحمیل و با زور او را به دینداری وادار کنند. آیه قرآن این است که «قل ما اسئلكم عليه من اجر» من پاداشی از شما نمی خواهم، آنچه را من می خواهم این است که شما براساس خواست و اراده و اختیار خود مسیر خدا را انتخاب کنید. «الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا» این ادامه آیه است و علامه طباطبایی اظهار نظر می کنند که «اتخاذ سبیل»، پذیرفتن راه و پیمودن این مسیر به مشیت و خواست خود مردم موکول شده است. این نشان می دهد که باید این مشیت و خواست به صورت کامل از ناحیه پیغمبر(ص) به رسمیت شناخته شود و از مردم سلب نشود و پیغمبر حق ندارد این آزادی را از مردم بگیرد. اجبار و اکراه در اینجا نباید وجود داشته باشد و پیغمبر(ص) در این مسیر، بیش از تبشیر و انذار نباید وارد شود. باز عبارت علامه را عینا می خوانم «قد علّق اتخاذ السبیل علی مشیتهم…» خداوند اتخاذ راه حق را بر مشیت مردم موکول کرده است؛ اگر می خواهید و اراده می کنید این مسیر را انتخاب کنید و بپیمایید. چرا؟ «للدلاله علی حریتهم الکامله من قِبله صلی الله علیه و آله و سلم» چون مردم باید از سوی پیامبر آزادی کامل برای انتخاب ایمان داشته باشند یعنی هیچگونه اجبار و اکراه و تحمیلی متوجه دینداری آنها نباشد؛ «فلا اکراه ولا اجبار…» کلا اجبار و اکراه باید رخت بربندد. «اذ لا وظیفة له عن قبل ربه وراء التبشیر و الانذار» پیغمبر از ناحیه خداوند وظیفه ای جز تبشیر و انذار ندارد. شبیه به این آیه، تعبیر دیگری در قرآن کریم است که «کلّا انّها تذکرةٌ فمن شاء ذکره». بله! پیام پیامبر(ص) و قرآن کریم، تذکره و هشداردهنده ای است که حقایق فراوانی را یادآوری می کند اما کسی که بخواهد، اوست که متذکر می شود، می گیرد، تامل می کند، می فهمد، می پذیرد و عمل می کند. علامه اینجا هم باز همان مطلب را تکرار می کنند. عبارت ایشان این است «ای فمن شاء اتعظ به» هرکس که خواست البته این پیام را گرفت، تحت تاثیر آن قرار می گیرد و موعظه را می پذیرد. «فانما هی دعوه فی ظرف الاختیار» چون این پیام یک دعوت است و این دعوت در ظرف اختیار و در شرایط اختیار انسان و حفظ آزادی او برای قبول کردن یا نکردن اتفاق می افتد. «من غیر اکراه» اختیاری که هیچگونه اکراه، اجبار و تحمیلی در آن وجود ندارد. این از جمله آیاتی است که علامه در این موضوع استناد می کند. آیات دیگری نیز مورد نظر و استدلال علامه است که «انما انت مذکر» ای پیغمبر! تو فقط مذکری و بس! علامه همانجا می فرمایند این آیه بیان می کند که «پیغمبر غیر از تذکر حقیقت دین و ارائه راه خدا به مردم وظیفه ای ندارد و اضافه می کند که «من غیر اکراه و الجاء» یعنی این کار تذکیر پیغمبر بدون هیچ زور، اجبار و تحمیلی انجام می گیرد تا مردم بتوانند با تامل و اختیار خود در این باره تصمیم بگیرند. ادامه آیه این است که «لست علیهم بمصیطر» به این معنا که « ای پیامبر! تو مذکر هستی اما مصیطر نیستی». علامه می فرماید که این نفی، توضیح برای همان مذکّر بودن است یعنی خداوند یکبار با تعبیر فقط مذکری، جنبه اثباتی قضیه را بیان می کند و بار دیگر همان را به صورت نفی توضیح می دهد که مذکر بودن یعنی مصیطر نبودن و اینکه اعمال سلطه ای در اینجا نباید صورت بگیرد. تو مصیطر بر آنها نیستی، آنها خود باید تصمیم بگیرند که هدایت را بپذیرند یا نپذیرند، تذکره پیغمبر را قبول کنند یا نکنند و تو نباید خود را مصیطر ببینی که آنها را وادار به قبول کنی. چنین شأنی نداری. البته در این زمینه آیات دیگری هم هست که مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان متذکر شده اند. به نظر می رسد برای رعایت اختصار، همین مقدار کافی باشد و نشان دهد که چرا علامه این موضوع را با حساسیت بسیار دنبال می کند و چرا چنین دغدغه ای در علامه وجود دارد که مبادا دین چهره خشنی به خود بگیرد و در تبلیغ و ترویج دین از ابزارهای دیگری غیر از بیان و بلاغ استفاده شود که در این صورت ما از مضمون و محتوای قرآن کریم فاصله گرفته ایم.

    *تا آنجا که من اطلاع دارم علامه طباطبایی مساله عدم به کارگیری زور و اجبار را در باب ایمان مردم مطرح می کنند و استدلالشان این است که ایمان و عقیده با زور و تحمیل، تحقق پیدا نمی کند اما در مورد رفتارها چه مانعی دارد که گاه از زور و اجبار هم استفاده شود؟ آیا نمی توان این احتمال را مطرح کرد که اساسا آیاتی که علامه در اینجا به آنها نظر دارد، به امور قلبی و درونی مربوط است؟ چراکه این امور مثل محبت است، همانطور که با زور و فشار نمی توان در قلب کسی نفوذ پیدا کرد که دیگری را دوست داشته باشد، با زور و جبر هم عقیده و ایمان در کسی تحقق پیدا نمی کند اما از سوی دیگر نسبت به رفتارها می توان مردم را وادار کرد که رفتارهای دینی داشته باشند؛ چطور می توان گفت رفتارهای دینی هم بیرون از قلمرو اجبار و اکراه است؟ یعنی عمل دیندارانه اجبار ناپذیر است؟

    سروش محلاتی: بله! علامه در تفسیر المیزان به این نکته توجه کرده اند و توجه داده اند که بین آنچه از امور قلبی است و ذاتا اکراه ناپذیر است و آنچه در قلمرو رفتارها و اعمال انسان اتفاق می افتد و امکان اکراه و اجبار درباره آنها وجود دارد، باید تفکیک قایل شد؛ اما علامه نسبت به همین بخش دوم هم معتقد است که نمی توان از اجبار و اکراه استفاده کرد و رفتارهای دینی را بر مردم تحمیل کرد. استدلال علامه صرفا یک استدلال عقلی محض نیست که گفته شود امور اعتقادی و عقلی ذاتا اکراه ناپذیر و امور رفتاری و اعمال اکراه پذیر هستند. علامه مستندات قرآنی را در این زمینه مورد توجه قرار می دهند. آنچه در قرآن کریم مطرح است، این است که در دستورات عملی هم نباید اکراه و اجبار وجود داشته باشد یعنی علاوه بر اینکه در بسیاری از آیات قرآن، اساسا مصیطر بودن پیغمبر(ص) به صورت کلی نفی شده که شامل ایمان و عمل، هر دو می شود، فراتر از آن آیاتی داریم که ناظر به مقام عمل است و در همانجا هم مساله عدم به کارگیری زور و فشار و خشونت مطرح شده است. یکی از این آیات را با توجه به نظر مرحوم علامه طباطبایی اشاره می کنم. آیه قرآن این است که «واطیعوا الله واطیعوا الرسول فان تولیتم فانما علی رسولنا البلغ المبین». در این آیه که مشابه آن هم در قرآن کریم وجود دارد، خداوند دو دستور داده است. یک اینکه از دستورات خداوند اطاعت شود که خواندن نماز، گرفتن روزه، پرداخت زکات و رفتن به حج از مصادیق اطاعت از فرمان الهی هستند که به رفتار انسان ها هم مربوط می شوند یعنی وظایف عملی است. دستور دوم الهی این است که از فرمان پیامبر هم اطاعت کنید. علامه در ذیل اینگونه آیات، مکررا توضیح داده اند که مقصود از اطاعت از پیغمبر(ص) پیروی از دستورات حضرت در قلمرو ولایت آن حضرت است؛ رهبری جامعه و البته این رهبری و این اطاعت مربوط به رفتارهاست که به طور مثال در کدام میدان جنگ حضور داشته باشید، به کدام منطقه جنگی اعزام شوید و امثال آن. با اینکه هم دستورات الهی که شامل رفتار و اعمال انسان می شود و دستورات پیامبر(ص) که اختصاص به همان اعمال انسان ها در قلمرو مسایل سیاسی و اجتماعی دارد، در اینجا مورد تاکید قرار گرفته است، در عین حال خداوند در ادامه آیه می فرماید که « فان تولیتم فانما علی رسولنا البلاغ المبین». این بخش از آیه به این معناست که اگر رویگردان بودید، مسوولیتی جز بلاغ مبین برای پیامبر ما نیست. علامه طباطبایی ذیل آیه، این توضیح را دارند که معنای آیه این است :«فإن أعرضتم عن طاعة الله فیما شرع من الدین او عن طاعة الرسول فیما امرکم به بما أنه ولی أمرکم فلم یکرهکم رسولنا علی الطاعة…» یعنی اگر از شریعت الهی یا از اطاعت پیغمبر در دستوراتی که می دهد، تخطی کردید (چه از دستورات شرعی خداوند و چه از دستورات حکومتی و ولایی پیغمبر(ص) تخلف کردید) پیامبر ما شما را اکراه به پیروی و اجبار به تبعیت نمی کند. همانطور که مشاهده می شود این آیه بسیار صریح است و بیان علامه طباطبایی هم در تفسیر آن بسیار روشن است که مساله، اختصاص به امور اعتقادی و قلبی ندارد. اصلا آیه ناظر است به همان دستورات شرعی که رفتار دینداران را تشکیل می دهد، چه این دستورات از ناحیه خداوند مستقیما ابلاغ شده باشد و چه دستوراتی که برحسب شرایط زمان خود پیامبر(ص) اتخاذ و اعلام می کند؛ حتی نسبت به این قسمت دوم هم در نظر علامه، قرآن اکراه و اجبار را نفی می کند و نباید فشار و تحمیلی برای اجرای این دستورات وجود داشته باشد.

    *با تفسیری که علامه طباطبایی ارائه کردند و شما در اینجا مطرح می کنید، آیا اصل ولایت پیامبر(ص) برای رهبری جامعه مورد تردید قرار نمی گیرد؟ در صورتی که پیامبری نتواند با اتکای به قدرت، دستورات خود را به اجرا، منصب ولایت او که غیر از منصب رسالت حضرت است، معنا و مفهوم خود را از دست می دهد چون برای رسالت، تبلیغ کافی است اما برای ولایت که جنبه اجرا و مدیریت دارد، نمی توان معتقد شد و پذیرفت که هم ولایت هست و هم اعمال قدرت و حاکمیت نیست؛ آیا به این شکل ولایت بی معنا و بی مفهوم نمی شود؟

    سروش محلاتی: البته این اشکال به علامه طباطبایی وارد نیست چون علامه در این زمینه همین آیات روشن قرآن را مطرح کرده و خود دست به نظریه پردازی نزده است تا ما اشکالی متوجه او کنیم که لازمه کلام شما این است که ولایت، معنا و مفهوم خود را از دست بدهد. در عین حال علامه تفسیری از ولایت دارد که براساس آن تفسیر، تنافی بین ولایت و حفظ آزادی های دینی وجود ندارد یعنی هم پیغمبر دارای منصب ولایت است و هم اجبار و اکراهی در اجرای شریعت اتفاق نمی افتد. مبنایی که علامه در باب ولایت دارند، بحثی است که ایشان در تفسیرالمیزان در مورد رهبری مطرح کردند، تحت این عنوان که چه کسی رهبری جامعه اسلامی را به عهده دارد؟ پیش از اینکه این سوال را مستقیم پاسخ دهند که رهبری با پیغمبر(ص) است، آیات قرآن را در کنار هم گذاشته اند و فرموده اند که خداوند در قرآن، همه دستورات اجتماعی، سیاسی، حکومتی، همه اینها را بر عهده عموم مردم قرار داده است. البته نظر علامه در اینجا با نظر بسیاری از مفسران و فقهای دیگر متفاوت است. به طور مثال علامه به آیات اجرای حدود مثل «السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما» که یعنی دست زن و مرد دزد را قطع کنید! توجه می دهد و می گوید که «مخاطب این آیه عموم مومنان هستند». درباره حد زنا هم همینطور؛ «الزانیةو الزانی فاجلدوا» در اینجا هم مخاطب، عموم مومنان هستند. چرا اجرای حد از شخص پیغمبر(ص) خواسته نشده و بر عهده خصوص پیغمبر این وظیفه قرار نگرفته است؟ آیات جهاد و آیات دیگری که در مسایل اجتماعی هست نیز هیمنطور است. برداشت علامه طباطبایی از این آیات و از این عام بودن خطاب این است که دین و اجرای آن بر عهده عموم مردم است. عین عبارت ایشان بعد از این آیه در جلد چهارم المیزان این است که «ویستفاد من الجمیع..» یعنی از همه آیات قرآن که خطاب عام در مسایل اجتماعی و سیاسی هم دارد، استفاده می شود که «أن الدین صبغة اجتماعیه حمله الله علی الناس» یعنی خداوند بر عهده عموم مردم قرار داده است. «ولم یرد اقامته الا منهم بأجمعهم فالمجتمع المتکون منهم امره الیهم من غیر مزیه فی ذلک لبعضهم» که خداوند اقامه و برپایی دین و اجرای شریعت را نخواسته است، مگر از همه مردم. از این جهت در جامعه، افراد علی السویه اند و همه باید مشارکت داشته باشند و این از وظایف اختصاصی پیغمبر(ص) نیست. بعد اضافه می کنند که البته پیامبر ولایت دارد پس ولایت پیغمبر به معنای منعزل کردن مردم در مدیریت و در اجرای شریعت نیست. مجموع بیان علامه را اینطور می توان در نظر گرفت که علامه معتقد است به اینکه در جامعه دینی اولا مردم باید با عقیده و ایمان پرورش و رشد پیدا کنند. همان عقیده و ایمانی که باید بر مبنای اختیار و آزادی شکل بگیرد و غیر از این هیچ راهی برای تبلیغ ایمان وجود ندارد و اگر بخواهیم از غیر از این شیوه و غیر از روش اقناعی استفاده کنیم، در واقع به ایمان آسیب رسانده ایم، نه اینکه آن را تقویت کنیم. با هر خشونتی ضربه ای به ایمان وارد می شود، هر چند کسانی که اعمال خشونت می کنند گمان می کنند ایمان را به این وسیله حفظ و تقویت می کنند. در جامعه ای که توسط افراد مومن شکل گرفته است، خود مومنان با رهبری پیغمبر(ص) در اجرای شریعت نقش آفرینی می کنند و مشارکت خواهند داشت. ملاحظه می کنید که پیغمبر به عنوان شخصی که مسیری جز مسیر عمومی مردم را طی می کند، در برابر آنها قرار دارد و آنچه را که مردم نمی خواهند به زور بر آنها تحمیل می کند، نیست و چنین چیزی وجود ندارد. علامه این موضوع را نمی پذیرد. اگر جامعه، جامعه ایمانی نباشد، پیغمبر به دنبال این نیست که با زور، اجبار و تحمیل این احکام شرعی را به اجرا بگذارد و اگر مردم مومن باشند و از روی اعتقاد، اسلام را پذیرفته باشند، قهرا خود مشتاق برای اجرای احکام شریعتند، خودشان همکاری می کنند و این مسوولیت بر عهده آنها هم هست. البته این کار زیر نظر پیغمبر و رهبری رسول خدا(ص) اتفاق می افتد پس ولایت از نظر علامه مجوزی برای به کارگیری زور و استفاده از ابزار فشار و اعمال قدرت برای پیغمبر اکرم تلقی نمی شود و ایشان ولایت را به این معنا اثبات می کند.

    *با صرفنظر از مباحث قرآنی که علامه مطرح کردند و شما هم در اینجا ارائه کردید، به هر حال هر حکومتی نیاز دارد که در مواردی از اعمال قدرت استفاده کند. مگر می توان در جامعه ای نیروی نظامی و انتظامی نداشت؟ تامین امنیت جامعه بسته به داشتن چنین نیروهایی است و در همه جوامع هم کمابیش اعمال قدرت در برابر افراد متخلف، امری کاملا پذیرفته شده و یک ضرورت عقلی است. آیا نظر علامه به این معناست که ایشان نمی خواهد حکومت اسلامی به طور کلی در قلمرو اجرا از ابزار زور استفاده کند؟ به طور مثال در حکومت مورد نظر علامه به عنوان حکومت اسلامی، پلیس وجود ندارد یا در برابر افراد متخلف هیچگونه برخوردی صورت نمی گیرد؟ اگر منظور علامه این باشد، آن وقت باید گفت که ایشان اساسا منکر حکومت است و البته چنین نسبتی را هم نمی توان به علامه داد.

    سروش محلاتی: نه! علامه منکر حکومت نیست؛ نه اصل حکومت و نه حکومت اسلامی. علامه از نخستین علمایی است که در دوره اخیر به بهترین شکل از نظریه حکومت اسلامی دفاع کرده است. علاوه بر آنچه که ایشان در تفسیر المیزان مطرح کرده اند، مقاله بسیار عالمانه و محققانه ای هم تحت عنوان «ولایت و زعامت» دارند که در تثبیت مبانی حکومت اسلامی است. این اتهام به علامه نمی چسبد که اعتقادی به حکومت اسلامی ندارد اما تلقی علامه از حکومت اسلامی و از اجرای شریعت با تلقی بسیاری از ما متفاوت است. علامه در لا به لای تفسیرالمیزان و همین آیاتی که اشاره کردم، آنچه را که می گوید و مطرح می کند این نیست که حکومت نمی خواهیم یا حکومت اسلامی نمی خواهیم. علامه می گوید در آنچه که به پای خدا و دین می گذاریم، از زور و اجبار استفاده نکنیم اما آنچه که از ضرورت های زندگی اجتماعی است مثل لزوم تامین امنیت جامعه در این مقوله نمی گنجد. برای تامین امنیت باید با کسانی که اختلال در امنیت عمومی به وجود می آورند، برخورد کرد. دزد را باید گرفت و همینطور کسان دیگری که اختلال در امنیت اجتماعی و روانی مردم به وجود می آورند، افرادی که با قساوت، اسید بر چهره دختران این کشور می ریزند و هیچ انسان عاقلی برخورد با آنها را مذموم نمی شمارد اما مساله علامه اینها نیست. مساله ای که علامه دارد، این است که آنجا که ضرورت برای تامین امنیت است و اعمال قدرت صورت می گیرد که حکومت اسلامی با حکومت های دیگر تفاوتی ندارد. مهم این است که در به کارگیری احکام شریعت که خارج از این ضرورت های عقلی هم محسوب می شود، آنها را چگونه می خواهید در جامعه پیاده کنید؟ دستوراتی که اسلام دارد و در عین حال جزو ضرورت های اجتماعی هم تلقی نمی شود. دینداری مردم و آنچه که صبغه دینی برای مردم دارد؛ در تحمیل این دین، اخلاق، رفتار و عقیده دینی بر مردم است که علامه حاضر نیست قبول کند که آنچه صرفا جنبه دینی دارد و متکی بر فرمان الهی است، بر مردم تحمیل شود. پیغمبر چنین شأن و جایگاهی در جامعه ندارند وگرنه آنجایی که حفظ نظام اجتماعی اقتضا می کند تا با کسانی که متخلف هستند، برخوردی صورت بگیرد علامه هم با چنین برخوردی مخالفتی ندارد.

    *به عنوان آخرین سوال، به نظر شما چرا علامه به چنین دیدگاهی رسیده است و آیا می توان گفت که این دیدگاه، دیدگاه عمومی بین متفکران اسلامی است و آیا نتایج خاصی بر دیدگاه علامه مترتب می شود و پیامدهای خاصی را می توان استنباط کرد؟

    سروش محلاتی: اگر علامه طباطبایی این نوع مسایل را به جد تعقیب می کند، به این دلیل است که محشور و مانوس با قرآن است؛ این نوع مسایل در قرآن، فراوان مطرح شده است و کسی که ذهن قرآنی و تاملات قرآنی دارد، قهرا با این آیات انس پیدا می کند و مفاد این آیات را مطرح و دفاع می کند. از اینکه علامه به صراحت و با شجاعت این موضوع را مطرح می کند، نباید تعجب کرد، چون او در تفسیر زبان قرآن را مبنا قرار داده است اما اینکه آیا این نظر یک نظر اختصاصی است؟ من ادعا نمی کنم که اختصاصی است چون گاه در آثار برخی علمای دیگر مثلا در تفسیر شیخ طوسی و تبیان، برخی از این مطالب را می توان پیدا و ردیابی کرد اما به همان نسبتی که فقها انس و ارتباطشان با قرآن کمتر بوده است، کمتر به این مساله توجه، اعتنا و مطرح کرده اند و در فقه به آنها ملتزم شده اند. به هر نسبتی که با قرآن نزدیک تر بودند نیز این مساله برای آنها به شکل جدی تری مطرح شده است. اگر علامه در این جهت امتیاز دارد، به این دلیل است که انس او با قرآن، بیشتر است و قرآن در دین شناسی او سهم بیشتری دارد، کما اینکه قرآن در استنباط های فقهی او هم سهم بیشتری دارد. چه بسا فقیهی این آیات را نمی بیند و بعد به این نتیجه می رسد که ما موظف هستیم دین را از هر راه و با هر شیوه ای به اجرا بگذاریم اما کسی مثل علامه، دچار این خطا و اشتباه بزرگ نمی شود. نگاه علامه به قرآن است و قرآن چنین مسوولیتی را برای پیغمبر و قهرا برای غیر از ایشان تعریف نکرده است اما نسبت به نتایج، بله! از این نظر علامه نتایج فراوانی دارد. به دلیل اینکه ما کمتر در مورد این نظر به بحث و تامل پرداختیم و طی سال های اخیر، مواجهه کمتری با این دیدگاه داشته ایم بنابراین هنوز به آثار و پیامدهای این نظر کمتر واقفیم. این نظر به طور کلی ابزارهای دینداری و تبلیغ و ترویج دین را تغییر می دهد، دین را به شکل عقلانی مطرح می کند، جاذبه های دین را بیان می کند، انذارها و تبشیرهای دین را به مردم می رساند و بیشتر به فکر دعوت و فراخوان است. دعوت و فراخوان را با بلاغ مبین همراه می بیند. بلاغ مبین را به عرضه و ارائه روشن حقیقت دین می داند و البته در این صورت دینداری در جامعه تقویت می شود. تقویت اعتقاد و ایمان دینی به تقویت رفتارهای دینی می انجامند و در چنین فضایی خشونت به حداقل تقلیل پیدا می کند. متاسفانه امروز جهان اسلام با گروه هایی افراط گرا مواجه است که از دین به جز اعمال خشونت چیزی نمی دانند و نمی فهمند و گمان می کنند که دین در اجرای خود به چنین شیوه هایی وابسته است. در حالی که علامه با استفاده از آیات قرآن نشان می دهد که این شیوه ها مطلقا ضد اسلامی است یعنی نه فقط ضد بشری است، بخصوص با تعالیم اسلام هم سازگار نیست. من امیدوار هستم که این بحث و این نکات که در اینجا ارائه شد، دوستان مخصوصا پژوهشگران و جوانان را به تاملی دوباره در زمینه شیوه اجرای شریعت برگرداند. به تبع بسیاری از مسایل از پایه و اساس تغییر پیدا می کند. به نظر می رسد که این بحث در فهم مساله امر به معروف و نهی از منکر و در شیوه های به کارگیری امر به معروف و نهی از منکر و بسیاری از مسایل دیگر می تواند موثر باشد.

     
    • آتنا فرقدانی

      آقا مصلح

      درود بر شما

      یک نکته ای در اینجا همچنان مبهم است. حکومت اسلامی اجازه ندارد هیچ امری مربوط به دستورات الهی را باجبار از مردم بخواهد و امور اجباری تنها اموری هستند که در همه حکومت های دیگر صورت می گیرد. در واقع به این دلیل که حکومت اسلامی اجازه ندارد عملی انجام دهد که خلاف میل و اراده مردم حکمی از احکام الهی را بر آنها تحمیل نماید. در اینجا هیچ قیدی از نظر اکثریت و اقلیت وجود ندارد. حکومت اسلامی اجازه ندارد حکمی از احکام الهی صادر کند که حتی به یک نفر از یک میلیارد تحمیل شده باشد چرا که در آنصورت خلاف دستور خدا خواهد بود. نکته مبهم اینجاست پس حکومت چرا باید نامش اسلامی باشد؟

      پیروز باشید
      منصور

       
      • با سلام به منصور عزیز
        نوشته اید :
        “”حکومت اسلامی اجازه ندارد هیچ امری مربوط به دستورات الهی را باجبار از مردم بخواهد و امور اجباری تنها اموری هستند که در همه حکومت های دیگر صورت می گیرد””.
        (پایان)

        این گزاره شما از نظر من روشن نبود تا در باره آن داوری داشته باشم ،توضیح دهید اینکه میگویید حکومت اسلامی “اجازه” ندارد دستورات الهی را باجبار از مردم بخواهد ،این عدم اجازه از کجا ناشی می شود؟ یعنی در اینجا کیست که میگوید حکومت اسلامی اجازه ندارد دستورات الهی را باجبار از مردم بخواهد؟

        و سوال مهمتر این است که گفتید :” امور اجباری تنها اموری هستند که در همه حکومت های دیگر صورت می گیرد”.

        سوال من از شما این است که به چه وجهی حکومت اسلامی حق الزامات اجتماعی ندارد ،در عین حال حکومت های دیگر (در هر قالب ایدئولوژیک و یا غیر ایدئولوژیک) می توانند امور اجباری داشته باشند؟
        بعبارت دیگر وجه اثبات و ترجیح حکومت های دیگر در الزامات حکومتی ،و نفی حق الزام در حکومت اسلامی از نظر شما چیست؟و شما اینگونه نفی و اثبات را از متن دین (که از نظر شما فقط قرآن است) اخذ کرده اید یا استدلالی خارج از چهارچوبه دین دارید ،یا از نظر شما ترجیح بلامرجح دارای قبح یا استحاله نیست و هرجا خواستید و در موردی میلی خاص داشتید همان را بلامرجح ترجیح می دهید؟

        تشکر

         
        • آتنا فرقدانی

          آقا مرتضی

          درود بر شما

          لطفا مطلب آقای سروش محلاتی را که در واقع تبیین نظرات علامه است را یکبار دیگر بخوانید.
          در حقیقت آنچه در انجا آمده همان چیزی است که موضوع بحث من با شماست. و آن این است که پیامبر فقط مامور ابلاغ است و علامه این را از چندین جای قرآن آورده که حتی در رفتار های بیرونی هم مجوزی به اجبار وجود ندارد.
          در آنجا میگوید الزامات اجتماعی در هر حکومتی وجود دارد مثل مقابله با دزدان و … که هر حکومت دیگری آنها را انجام میدهد. تا اینجا درست و من با نظر علامه مشکلی ندارم و دقیقا تائید نظر من است. ولی زمانی که حکومت اسلامی تشکیل میشود احکام اسلام را می خواهد دیکته کند درست است؟ آیا احکام اسلام چیزی جدای از دین هستند . اگر قرار است که دین بر مردم تحمیل نشود آیا احکام اسلام جزو دین نیستند؟
          یعین شرط اولیه عدم اجبار که بطریق اولی هیچ کسی حق آنرا ندارد چگونه برای حکومت اسلامی موجه می شود؟
          مثلا حجاب طبق تعریف فقها جزو احکام اسلام نیست؟ آیا حجاب اجباری چیزی جز تحمیل دین است؟ این مشت نمونه خروار است.

          موفق باشید
          منصور

           
          • جناب منصور

            اینکه پیامبر مامور به ابلاغ اصل شریعت است ،و اینکه اصل پذیرش دین به اکراه و اجبار نیست (لا اکراه فی الدین) بدون تردید است ،اما شما بسم الله سوره حمد را می خوانید و “ولا الضالین” را از مجموعه سوره حمد حذف می کنید،شما همه قرآن و همه شریعت را بصورت کلکسیون و مجموعی ببینید،شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟
            همان قرآن که می گوید پیامبر مامور بابلاغ است ،و لا اکراه فی الدین ،همان قرآن هم برای پیامبر بعنوان مربی و راهبر جامعه و هم برای مومنان تعیین وظیفه می کند،در واقع هدف قرآن و رسالت و بعثت این نیست ،که این شریعت است ،اما “ولش کن”!
            دقت کردید؟
            همان قرآن که میگوید پیامبر مبلغ است و مامور به ابلاغ ،و نباید انسانها را در اصل پذیرش دین اکراه و اجبار کند (آزادی و اختیار تکوینی انسان) ،به پیامبر می گوید : “از آنان زکات بگیر” (خذ من اموالهم صدقه) ،و همان قرآن می گوید زانی و زانیه را تازیانه بزنید (الزَّانِيَةُ وَ الزَّاني‏ فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ في‏ دينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِر.النور/2)
            وووو
            و همان قرآن بعموم مسلمانان میگوید مرجع شما رسول الله و اولو الامر (عترت) است ،پس از آنها اطاعت کنید:
            (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً.النساء/59)
            که شما که تک منبعی هستید باید پاسخ این آیه را بدهید ،این آیه بهترین دلیل بر حجیت “سنت نبوی و عترت طاهرین” اوست ،یعنی قول و فعل معصومان ،
            و این آیه هم خود از دلایل لزوم حکومت در اسلام است.
            بهرحال شما مغالطه نکنید که بله پیامبر فقط ابلاغ می کند ،بعد از آن می گوید ولش کن!
            آیا سنت رسول الله این بوده است منصور؟
            مگر پیامبر در مدینه یک حکومت ساده متناسب با زمان خود برقرار نکرد؟
            مگر بعد از خلفاء مردم نریختند با علی علیه السلام بیعت کردند؟ و مگر او حکومت نکرد؟
            شما اگر شریعت و قرآن را قبول دارید نمی توانید براحتی از اینگونه دلایل غمض عین کرده و با تکرار مغالطه “فقط ابلاغ” یا “لا اکراه فی الدین” این اساس مهم اسلامی را انکار کنید.اگر اسلام و قرآن را قبول ندارید ،که خوب مساله دیگری است ،اما اگر قرآن و پیامبر را قبول دارید موظفید در همه آیات کلکسیون قرآن تدبر کنید و آنها را در کنار هم ببینید ،و از نومن ببعض و نکفر ببعض اجتناب کنید.
            این نکته و سوال مرا هم پاسخ ندادید ،که در مقام استقرار حکومت ،چرا الزامات و اجبارهای اجتماعی سایر حکومت ها را راحت قبول می کنید ،اما در مورد حکومت مورد نظر اسلام و الزامات آن ،به مغالطه “فقط ابلاغ” و “لا اکراه فی الدین” تمسک می کنید؟

            تشکر

             
  25. سلام دوست عزیز آقای نوری زاد
    آتنا در حالی 15 روز اعتصاب غذای خود را ادامه میدهد که در شرایط مساعدی به سر نمی برد و حتی دیروز حاضر به ملاقات با وکیل و پدر خود نشد و همچنان بر خواسته ی قانونی خود اصرار دارد ، این در حالیست که قاضی صلواتی با نقض محرز قانون بر عدم تفکیک زندانیان سیاسی از دیگر زندانیان و طولانی شدن برگزاری دادگاه برای صدور حکم بر مسند قضاوت نشسته است ، و به لحاظ قانونی باید برای هر ماه بازداشت موقت مجوز صادر شود و حق تجدید نظر هم به متهم داده شود . اقای صلواتی بیشتر به جای اینکه بر طبل قانون بکوبد همچنان بر طبل بی قانونی می کوبد. و حتی در جواب خانواده ی آتنا حرکت اعتراضی آتنا را هم به سخره گرفته و گفته که بنده امروز دو عدد کره خورده ام .و قبل تر هم گفته بود بروید به اقای نوری زاد بگوید برود آزادش کند و بعد از شروع اعتصاب غذا هم گفته بود که اقای نوری زاد با او صحبت کند تا به اعتصاب غذایش پایان دهد در صورتی که اقای نوری زاد مسئولیت تمامی اقدامات او را به عهده بگیرد که اقای نوری زاد هم در صفحه ی خود متنی در جواب به این گفته منتشر کرد. اقای صلواتی شما علاوه بر بی قانونی های مکرری که محرز است حتی اقدام به تمسخر حرکت زندانیان برای رسیدن به حق قانونی خود میکنید ، شما گفته اید که “من امروز دو عدد کره خورده ام” و من امیدوارم که تمامی مردم ایران بتوانند همانند شما غذا بخورند ، نه اینکه در مملکتی زندگی کنند که حاکمان غرق در چپاول و غارت مردم باشند و عده ای به نان شب محتاج و عده ای بی گناه هم روزهای عمر خود را یکی یکی در زندان بشمرند و دوما اینکه شما عقیده دارید که اقای نوری زاد آتنا را تحریک کرده و او اقدام به انجام این فعالیت ها کرده در صورتی که فقیه اعتقاد دارد دختر در سن 9 سالگی به سن تکلیف میرسد ، در صورتی که آتنا اگاهانه و با اعتقاد راسخ قدم در این راه برداشته و این فعالیت ها را انجام داده. و حتی کسانی از فرزندان مسئولین و مسئولین مملکتی هم به موج بی قانونی های شما اعتراض دارند و منتقد شما میباشند از جمله اقای خز علی ، اقای حسن خمینی ، اقای منتظری، اقای صانعی ، اقای بهشتی و شما همین کلمه ی ضد انقلاب را هم از فرانسه گرفته اید و آن را بر صندلی قضاوت خود گذاشته اید. اقای صلواتی نوش جانتان آن کره هایی که میخورید.

     
  26. درود بر شما آقای نوریزاد :
    خواهشمندم در مورد دکتر اردشیر حسین پور دانشمند برجسته فیزیک اتمی دانشیار جوان دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز و متخصص غنی سازی اورانیوم که غریبانه و یکتنه اما دلاورانه در برابر خواست بیشرمانه غنی سازی 20 درصدی و ساخت بمب اتمی مقاومت کرد جنگید و جان گهر بار بر سر این ماجرا نهاد در حالیکه در یک گامی جایزه نوبل فیزیک بود و در سحرگاه 25 دیماه 85 در شیراز با مسمومیت تنفسی بدست عوامل اوباش سپاه ترور شد تحقیق فرموده تا به کمک هم بتوانیم حکومت نابکار را به چالش بگیریم بلکه شما اولین ایرانی در داخل کشور باشید که یارای سخن گفتن از این فاجعه ملی …من تنها باز مانده خانواده ای سالم شاد و پویایی هستم که بدست این نابکاران منهدم شد و پس از سالها داغ و فراق و بیماری و بیکسی و انزوای مطلق امنیتی به خارج گریختم و بلافاصله افشاگری و مبارزه رسانه ای خود را آغاز کردم
    *** من طبعا انتقادهای ملایمی ! در مورد شما داشته ام که امیدوارم به گوشتان نرسیده باشد !!! در هر حال عملکرد این سالیان اخیر شما باید ملاک قضاوت و ارزش گذاری قرار گیرد که نمره فوق قبولی را از ملت گرفته اید …
    دلتنگ و پریشان و تلخم …اما مصمم
    منتظرم و سپاس- محبوبه

     
  27. سلام آقای نوری زاد گرامی. من وقتی این خبر “فارس نیوز” را که متعلق به سپاه است دیدم کاملا متوجه شدم که بازجوی آتنا این مطلب را نوشته. این را بخوانید تا ببینید چجوری برای یک دختر پرونده درست می کنند. از این سپاه مارمولک چیزایی دیده و شنیده بودیم اما این مطلب بقولی ایول داره برا بازجوی آتنا. راستی آقای نوری زاد، بازجوی آتنا از شما هم اسم برده تو این مطلب:

    ———————–

    فارس گزارش می‌دهد:
    استفاده ابزاری از دختران برای پیشبرد اهداف فرقه‌ای ضاله/«فرقدانی»؛ دختری که به پادوی رسانه‌ای بهائیت تبدیل شد
    فرقه ضاله بهائیت با بهره گیری از روابط خانوادگی و دوستی تلاش می‌کند تا برخی جوانان علاقه‌مند به ایفای نقش اجتماعی را در خدمت اغراض سیاسی خود در بیاورد.
    – See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931203001248#sthash.PlBUteVe.dpuf

    به گزارش حوزه احزاب خبرگزاری فارس، فرقه ضاله بهائیت همواره از ابزارهای مختلف تبلیغی برای تخریب نظام سیاسی کشور استفاده کرده است و عناصر این فرقه از تمام شیوه‌های ممکن برای برهم زدن فضای روانی جامعه استفاده کرده‌اند. دامنه فعالیت این فرقه در زمان رژیم پهلوی از نفوذ در دستگاه حاکمیت تا رخنه در انجمن‌های مذهبی گسترده بود.

    بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و کوتاه شدن دست این جریان از حاکمیت تلاش برای تغییر ذائقه مردم و قرار دادن آنها در مقابل حکومت به‌عنوان برنامه اصلی بهائیت در کشور تعریف شد تا جایی که دست بهائیت در تمام هنجارشکنی‌ها، از بدحجابی گرفته تا ساماندهی صفحات غیراخلاقی اینترنتی کاملا مشهود بود.

    اما حوادث پس از انتخابات 88 فصل جدیدی را برای فعالیت بهائیت علیه نظام اسلامی فراهم کرد. برخی جوانانی که در سال 88 بواسطه غبار آلود شدن فضا در دام عناصر ضدانقلاب و سرویس‌های جاسوسی غربی افتادند بعد از مدت کوتاهی سر از محافل بهائیان در کشور درآوردند. نحوه جذب تشکیلات بهائی آنقدر نرم بود که افراد به دام افتاده گمان نمی‌کردند بعد از مدت کوتاهی به خط مقدم تبلیغ بهائی‌گری در کشور وارد شده‌اند.

    نحوه فعالیت این فرقه به گونه‌ای است که در قالب دوستی با افراد یا خانواده‌هایی که زمینه انحراف در آنها وجود دارد اقدام به عضوگیری می‌نمایند. اغلب افراد به دام افتاده آنقدر زیرکانه جذب تشکیلات بهائیت شده‌اند که حتی مدت‌ها پس از فعالیت بی‌جیره و مواجب احساس می‌کنند که توانسته‌اند تنها وظایف دوستانه خود را در قبال آنها انجام دهند.

    یکی از افرادی که پس از فتنه 88 به بهانه ضدیت با نظام اسلامی وارد تشکیلاتی بهائیت شد، شخصی با نام «آتنا فرقدانی» است. وی که دختری ساده از یک خانواده نسبتاً متمول تهرانی است بلافاصله پس از قبول شدن در دانشگاه مورد سوء استفاده جریان ضدانقلاب قرار می‌گیرد.

    وی که تا پیش از این اطلاع خاصی از وضعیت سیاسی کشور نداشت در ابتدا به‌دلیل احساس تنهایی جذب پارتی‌های مختلط می‌شود و از همین راه به محافل جریانات معارض سیاسی راه پیدا می‌کند.

    «آتنا» به دلیل کم توجهی به وی در محیط خانواده شرکت در محافل سیاسی را وسیله‌ای برای دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن می‌بیند لذا تمام تلاش خود را بر روی رشد در این جمع‌ها متمرکز می‌کند. اشتیاق برای دیده شدن، «آتنا» را بازیچه تفکرات منحرفی می‌کند که نه تنها در سیاست بلکه در حوزه اخلاق نیز رفتارهای خلاف عفت از آنان سر می‌زند و این فرد مجبور می شود برای تامین منافع این جریان به خواسته های آنان تن دهد.

    «فرقدانی» یکی از پادوهای فتنه 88 است که بواسطه دوستی پدرش با برخی خانواده‌های بهائی کم‌کم به عنصر تبلیغی بهائیت در کشور بدل شد.

    پس از شناسایی و دستگیری وی عناصر ضدانقلاب تلاش کردند تا چند کاریکاتور و مطلب درج شده در صفحه فیس بوک آتنا را عامل دستگیری وی نشان دهند، حال آنکه حقیقت با آنچه رسانه‌های ضدانقلاب می‌گفتند کاملا متفاوت بود.

    خیز نرم «آتنا فرقدانی» به سمت بهائیت با همان روش مرسوم بهائیان یعنی دوستی خانوادگی آغاز شد.

    پدر آتنا به دلیل روابط کاری با برخی از عناصر بهائیت آشنا می‌شود و سپس با تمایل طرفین این رابطه کاری به رفت و آمد خانوادگی گسترش پیدا می‌کند. پس از عمیق شدن دوستی خانوادگی، آتنا به دعوت دختر یکی از همکاران بهائی پدر به جلسات هفتگی و منظم با مریدان فرقه ضاله بهائیت می‌رود و در همین محافل زمینه جذب آتنا فراهم می‌شود.

    فرقدانی ادعا می‌کند که یک دختر شیعه و به شدت علاقه‌مند به اسلام است اما از سال 89 تاکنون طیفی از فعالیت‌های تبلیغی را برای بهائیان انجام داده است که خود لیدرهای فرقه هم از انجام آن عاجز هستند. برای مثال در جایی اظهار می‌کند که من به ‌دلیل دوستی خانوادگی تمام مراسم‌های فرقه را از طریق پیامک برای دوستانم اطلاع‌رسانی می‌کردم. جالب آنجاست که فرقدانی پس از مدت کوتاهی به عنصر واسط بین حلقه فمنیستی اطراف نوری ‌زاد و بهائیان نیز تبدیل می‌شود.

    شیب فعالیت هنجارشکنانه آتنا پس از عضویت در تشکیلات بهائیت و رابطه با نوری زاد تندتر می‌شود تا جایی که وی به پای ثابت تجمعات و فراخوان‌های غیرقانونی سال‌های 89، 92 و 93 تبدیل می‌شود. وی به همراه دیگر اعضای بهائی پس از برگزاری جلسات هماهنگی و برنامه‌ریزی در تعدادی از تجمعات غیرقانونی حضور پیدا می‌کند.

    فرقدانی تا جایی پیش می‌رود که هنر نقاشی خود را کاملا در خدمت اهداف سیاسی فرقه درمی‌آورد و با انتشار کاریکاتورهای ضدحاکمیت در راستای اصول براندازانه بهائیان قدم برمی‌دارد. آتنا که دوستانش او را با نام «آتی بادبادک» می‌شناسند زمانی در خط ضدانقلاب قدم برمی‌دارد و زمانی دیگر پیگیر اهداف فرقه بهائیت می‌شود.

    افراد چشم و گوش بسته سیاسی مانند فرقدانی زمانی که وارد تشکیلات ضدانقلاب می‌شوند گمان می‌کنند که در راه آزادی مردم قدم برمی‌دارند اما پس از مدتی طولانی از ماهیت اقدامات خود باخبر می‌شوند. فرو رفتن درمنجلاب مفاسد گروهک‌ها و وابستگی به آن‌ها مانع از پذیرش حقیقت توسط این افراد می‌شود و آن‌ها نیز شرط حیات و بقای خود را در ادامه خدمت به این فرقه‌ها می‌دانند.

    در آینده به ابعاد بیشتری از بازیچه شدن دختران جوان و فعالان سیاسی دانشجو توسط فرقه ضاله بهائیت اشاره خواهیم کرد.

    انتهای پیام/

    – See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931203001248#sthash.PlBUteVe.dpuf

     
    • پس اقای نوری زاد شما هم بهایی هستید دیگه نه؟این جلسات بهاییان را هم اطلاع رسانی کنید تا ببینیم این دیگر چه معجونی ست.ازبقیه مکاتب ونحله ها در عمل که چیزی عاید کسی نشد.این یکی رو نمی دانم…

       
  28. رئیس جمهور : نگذارید در جامعه انشقاق ایجاد شود . آرمان: رئيس جمهوری ديروز خيلی شفاف با مردم سخن گفت.
    http://armandaily.ir/1393/12/04/Files/PDF/13931204-2698-9-1.pdf
    آقای رئیس جمهور لطفا طوری فارسی حرف بزنید که اکثر اتباع این مملکت بفهمند . زبان رسمی این مملکت فارسی است, اگر این مملکت قانون داشت هر گز به کسی که فارسی بلد نبوده است اجازه انقلاب کردن نمی دادند. زبان مادری پدر بزرگهای من فارسی نبود و آنها بیسواد بودند ولی از آن بزرگواری که انقلاب کرد بهتر فارسی حرف میزدند. یعنی جای فعل و فاعل و مفعول را پس و پیش نمی گفتند. شما هم لغاطی استفاده می کنید که هیچ کس دیگری استفاده نمی کند ! فکر کنم این یک عقده است که سعی می کنید خود را از دیگران بالا تر یا با سواد تر نشان دهید !!
    در زمينه هسته ای هر چه نظرسنجی داشته ايم بالای۷۰ درصد بوده
    آقای رئیس جمهور این قدر به شعور مردم توهین نکن ! در کشوری که در انتخابات تقلب میشود, و نمیتوانند رایانه ثروتمندان را قطع کنند, شما نظر سنجی علمی انجام داده اید ؟ لطفا مدارکش را رو کنید ؟ چه نهاد مستقلی این نظر سنجی را انجام داده است ؟
    آقای دکتر اکثر مردم آب تمیز , هوای تمیز و نان سالم می خواهند, ما از روز اذل ضد روس بی ناموس بوده ایم , و هستیم , و خواهیم بود . هیچ اشغال روسی بدرد ما نمی خورد, آن هم اشغال هسته ای که ما به آن نیازی نداریم. میدانید در تاریخ, روس چقدر برای ما هزینه داشته است؟ ما عرب و آفریقایی نیستیم که به ما اشغال روسی و چینی می اندازی. ما ایرانی هستیم و بهترین را می خواهیم. آلمانی, ژاپنی و آمریکایی. حالا بخاطر بی عرضه گی شما بعضی چیز های کره ای را هم میتوان استفاده کرد. و گر نه اینجانب مجتهد جامع الشرایط بدین وسیله فتوا می دهم مصرف و وارد کردن هر نوع جنس روسی و چینی حرام است. مگر روسها وچینی ها لامذهب نیستند ؟ معامله با هرلامذهبی حرام است.
    چرا اسم برادر رئیس جمهور با اسم خانوادگی رئیس جمهور یکی نیست ؟ چرا همه خانواده با هم اسمشان را عوض نکردند؟ حالا که این آقا به نان رسیده, و آن آقا هم به دولتی این برادر به سوئیس رفته بهتر است هم اسم باشند, تا بد بخت خارجی ها گیج نشوند!
    اسم نشان دهنده هویت خانوادگی یک شخص است. در انتخابات 1388 چند نفر از کاندید ها اسم خانوادگی خود را عوض کرده بودند, منجمله احمقی نژاد سامی زاده !

     
  29. رسول و دیگر عزیزان
    ما ایرانیها ساده اندیشیم. این تز بنیادین من است در تحلیل مباحث.اندکی توضیحش می دهم. من باور دارم در این مملکت( با لحاظ اکثریت مطلق مسلمان) هیچ دگرگونی نمی توان کرد مگر فرد در درونش دگرگون شود.چگونه؟ فرد مسلمان مدعی و مشتاق دنیای بهتر، تا مستقیم با متون اسلامی آشنایی ژرف و شخصی نیابد، همواره چشم و دلش دنبال رای و نظر مفسران سنتی این متون خواهد ماند. ما ایرانیها فقط بلدیم قرآن را برای ثواب و حدیث را برای منبر خانگی بخوانیم. ما با منابع دین خود اصلا آشنا نیستیم. اگر آشنا بودیم. دگرگونیها به شکل دیگری پیش می رفت. بدترین برخورد با قرآن نفهمیدن آن است. تا عربی کهن نیاموزیم و تاریخ اسلام را خودمان بشخصه از متون اولیه بیرون نکشیم. پاشنل آشیل سنتیان اینجاست! روی پای خود ایستادن همان شعار سترگ روشنگری است(جرات اندیشیدن داشته باش) و انحصار فهم دین را از دیگری گرفتن اولویت اول هر جامعه مدعی دگرگونی است. جرات اندیشیدن برای ما یعنی مراجعه مستقیم به متون اسلامی و بدون ترس و بدون فریبکاری، آنها را آموختن و هر آموختنی نوعی مسلط شدن است. انسان بزرگواری مثل نوری زاد را تصور کنید که در ده ها نوبت برای اثبات اهمیت آزادی بیان به الذین یستعمون القول استناد می کند غافل از اینکه اگر زبان وحی را بشناسد اساسا القول در نباید به معنای دعوت به آزادی بیان به کار می برد. یا بنگرید که منصور گرامی در محاصره مغالطات یکی از بزرگان حوزه می پذیرد که قسط قرآنی به معنای عدالت اجتماعی است.غافل از اینکه زبان وحی اصلا زبان دیگری است و با زبان مارکس و هگل و جان رالز فرق دارد و آیات معنای دیگری دارند!(الان برای عموم روشنفکران ناآشنا با قرآن هم روشن شده که طاغوت در قرآن با طاغوت در شعارهای آنها علیه شاه فرقها دارد اما آن موقع اصلا نمی دانستند) تمام حرف این است که هیچ اصلاحی بدون اصلاح دینی ناممکن است و اصلاح دینی هم امکان درک دین بطور مستقیم و بی واسطه است نه اینکه فرد دینش را تغییر دهد. بدترین کار تغییر دین است. بدترین کار مخالفت کردن با دین است. راه درست، فهم متون اولیه،ا فهمی دست اول و بدون واسطه شدن تفسیرگران امروزین است. اگر باسودان و روشنگران امروزین ما و مثلا دوستان این سایت مثل نوری زاد عزیز، منصور، آنیتا، مزدک و… فهم دست اولی از دین بدست آوردند آنگاه می توانند پایه دگرگونیهای اجتماعی سیاسی را بسازند. مثل فهمی که کورس بطور بنیادین از دین به دست آورده و با اتوریته دیگران، تغییرش نمی دهد. اما شما فکر کنید اگر مثلا-در مثال مناقشه نیست- آقای منصور(که کاملا نوآموزانه با دین برخورد می کند و پیداست فهمی ساده از دین دارد و همه چیز را به نفع استراحت شخصی خودش جابجا می کند و می گوید رفتن یونس به شکم ماهی یعنی یونس از دست قومش عصبانی بود و تنبیه شد اصل داستان را اصلا جابجا می کند تا با تلقی پیش پا افتاد ه اش از دین سازگار شود. دین را عرفانی می کند و جالب اینه تازه دارد از یک فرد حوزی دینش را می آموزد!)دینش را مستقیم می آموخت و به دانش مستدل و خرد روشنش می پیوست و اگر امثال این منصور مسلط بر متون دین تکثیر می شدند و درصد بالایی از دانش اموختگان ما چنین می شدند، آیا ما اکنون چنین وضعی داشتیم؟ ما تنبلیم و می خواهیم آسان علوم غربی را در حلقوم انسان مسلمان سنتی فرو کنیم و او هاضمه دیگری دارد و نمی پذیرد. ما از عهد عباس میرزا هاج و واج مانده ایم چرا مدرن نمی شویم! دوست من فرد مسلط بر متون دینی، سعی می کند،آن را درونی کند و با تکیه بر یافته های علوم انسانی، راهش را باز کند نه اینکه بعد از سالها درس خواندن تازه در باره این جدل کند که قسط قرآنی به معنای عدالت اجتماعی است یا نه.با اینکه نباید نام اشخاص را در متن خود مصادره کنیم اما مجبورم از این مثال: چرا دوستان حوزوی سعی در شبهه زدایی از ذهن کورس ندارند و یا می دانند او با این پاسخها تغییر رای نمی دهد:چون کورس خود فهمی دست اول و بنیادین از متون دینی به دست آورده و نیز فهمی طراز اول از متون علوم انسانی معاصر هم دارد و خود صاحب رای است و فرد صاحب رای را نمی توان با مغالطه وادار به تغییر رای کرد. حال بنگرید وقتی دانش اموختگان ما در چنبره فهم دیگران از منابع اولیه اندیشه دینی گیر کرده اند چگونه می توان با مخالفت صوری با دستگاه حکومت به جایگزینی بهتر رسید؟تمام مشکل امثال بازرگان و بنی صدر و شریعتی این بود. آنها با یک دگرگونی صوری، دم از نواندیشی می زدند اما همه مقلد بودند در مسائل دینی شان.پس راه رفته را دوباره نیازماییم. من ابایی ندارم از اینکه دیگران از روی ظاهر حرفهای من«نفوذی» خطابم کنند چون خودم که خودم را می شناسم اما غصه می خورم از دوتاچیز:دختران و پسران شجاع و نیاموخته ما به آسانی، دست به قهر و سپس نابودی خود بزنند مثل همین آتنای عزیز و دیگر غصه می خورم از تکرار همان گذشته و تکرار عهد شریعتی و بازرگان و سپس قانون اساسی دیگری را بر همان بنیادها ساختن. ما همه به این درک رسیده ایم که استبداد با ما چه می کند اما خیلی کم دریافته ایم منشا اینکه قانون اساسی ما چگونه در یک جامعه ای با اکثریت مطلق مسلمان و یک صنف قدرتمند روحانی حتی اگر قدرت نداشته باشد بر اذهان متفکران ما حاکم است، می توان در چنین وضعی قانون اساسی متفاوتی، نوشت و تأسیس کرد؟ باری تز من این است: ما ساده اندیشیم. کورس عزیز یک بار نوشت نباید هر کس در این جغرافیای اسلامی گسترده به دنیا می آید، مسلمان تلقی اش کرد اما این هم ساده کردن مسئله است. ما که می دانیم اکثریت مطلق چنین اند پس راه درست برخورد با این اکثریت مطلق چیست؟ بهترین راه همان خودشناسی و دین را مستقیما دریافتن و سپس با توسل به علوم نو، دنیای خود را شکل دادن. بدون اصلاح پویه های فرهنگی نمی توان قدم از قدم برداشت. نخستین و بنیادین ترین پویه فرهنگی ما، مسئله منابع فهم ما از دین است. ما چگونه و از کجا با متون دینی اکثریت مطلق مسلمان مواجه شده ایم.؟ شما می خواهید میان بر بزنید از راه دور و انقلابی دیگر؟ آیا این ممکن است؟ آیا می دانید رهبران سبز و خاتمی هنوز در توهم اجرای بدون تنازل قانون اساسی اند و اکثریت دانشجویان ما مثل آنها فکر می کنند؟رسول عزیز اگر از نسبت دادن عنوان«نفوذ»ی دراین فضای درندشت و مجازی به من، شما احساس بهتری به دست می آورید مشکلی نیست اما من شک دارم این عناوین ما را قادر به درک چاه ویلی کند که تا نسلهای بسیار در آن گرفتار خواهیم ماند!ضمنا برای آزادی آتنای عزیز حاضرم دست هر انسانی را ببوسم چون آتنا را دقیقا مثل دختر خودم، شجاع، تندرو و آتشین و در عین حال نیاموخته می دانم!

     
    • جناب علی‌، با سلام، شما که نسخهٔ‌های زیادی پیچیده‌ای که چگونه باید از کجا شروع کرد و به کجاها رسید تا اشتباهاتی که دیگران کرده اند و از آنها نام برده‌ای را مرتکب نشوند، یعنی‌ دیگران می‌‌رسند به جایی‌ که رسیده‌ای و به گمانت اوج قله‌های کمال را فتح کرده ای. اوج کمال انسانی‌ اینست که کسی‌ خیال کند اوج قله‌های کمال را فتح کرده است؟ وقتی‌ کسی‌ در این دنیای مدرن با صدها رشته تحصیلی‌ علمی روبرو است که اگر دهها سال در آن رشته تحصیل کند به خود و به جامعه خدمت کرده، شما همه را دعوت میکنی‌ که بیایید عمر خود را وقف یادگیری آن متون دینی کنید که ازنظر شما اصلی‌ و ریشه‌ای و خود خودش هست؟ ارمغان دعوت شما برای بیش از ۲۲ درصد از عقب مانده‌ترین جمعیت کره زمین که مسلمانان باشند چیست؟ بگذار لااقل در صدی ولو ناچیز راه آموزش دانش و خردورزی را رها نکنند و همهٔ عمر به راهی‌ نروند که منتها اوج رشد آنها بشود امثال نوری همدانی و ناصر مکارم که بویی از انسانیت و ارزش‌های انسانی‌ نبرده اند و مثل آب خوردن فتوای قتل نخبگان را صادر می‌‌کنند. جناب علی‌، مذهب زبانی دارد که همهٔ دکانداران آن مذهب بیش از هزاران سال است که با تمام وجود به کمک خدای مذهب خود شتافته اند – ولو از سر صدق و صفا و نیت و قصد خیر که چنین هم نیست- تا منظور خدا را که بهتر از خود خدا می‌‌دانند، به گوش دیگران برسانند و حاصل اینکه خدا در بارهٔ هر چیز به اندازه تعداد بیشمار مفسران منظور دارد و شما می‌گویید بشر بی‌ نوا راه دانش و خرد را رها کند و دنبال نسخه‌های شما بسیج شود. به چه اعتبار و صلاحیتی در شما؟

       
    • چناب علی 1 زیربنای اسلام بر عبودیت و خوار بودن انسان گذاشته شده.و شعارهای اصلی اسلام الله اکبر و لا اله الا الله شعارهایی /// و حذفی هستند.شما که گویا هم فلسفه میدانید هم حوزه را خوب می شناسید لطفا تفسیر همین شعارها را بنویسید.افرادی مثل شریعتی که شما آنها را بدرستی مقلد می خوانید همین حرفهای شما را قبل از افت 57 می زدند و ملیونها چوان ایرانی را گمراه و گرفتار درچنگال درنگان امروزی کردند.شما از کجا با این اعتماد به نفس و قاطیعیت اکثریت ایرانیان را مسلمان می خوانید؟در ثانی شما از کدام اسلام حرف می زنید ؟از کدام فرهنگ ورابطه اش با فرهنگ ایرانی؟برای فرد ایرانی اسلام بجز ذکر مصیبت و نوحه مشتی عرب هیچ معنی دیگری ندارد.نه زبانش و نه رسولش و نه امامانش هیکدام با ایرانی همرنگی و همزبانی و همفکری ندارند. چناب علی1 موضوع شاید برای شما درکش مشکل باشد ولی برای دیگرانیکه عمری دراینباره وقت صرف کرده اند بسیار ساده است.مسلمین بخوبی می دانند که در یک جو آزاد چیزی برای ارایه ندارند و قرآن هم همین را با حذف دگراندیشان به آنها ابلاغ کرده.همین دوشعار ذکر شده در بالا برای مسلمین هم استراتزیست وهم تاکتیک!در یک کلام یعنی بکش و یا تسلیم کن تا تو را قبول کنند. بنابراین مریدان دینی با چنین شعارهایی نمی توانند در چامعه ایی با مدارا و تسامح با دیگران زندگی کنند.چون مستلزم چنین زندگی ایی احترام گذاشتن به حقوق دیگران است ولی زمانیکه مقدسات مسلمین بلای جان دیگران است و از هیچ توهینی و زورگویی ودست اندازی بمال و جان دیگران ابایی که ندارد هیچ بلکه تشویق هم می کنند آیا جایی برای اندیشیدن می ماند.مسلمانیکه بیندیشد دیگر مسلمان نمی ماند.چون زیربنای اسلام مخالف اندیشه و حقوق انسانی است.برای انسان اندیشمند انسان و حقوقش محترم است.متاسفم که فرد با سوادی چون شما به این وادی درافتاده اید و بجای رهایی از جهل تشویق به جاهل پروری می نمایید.

       
    • آتنا فرقدانی

      علی1 عزیز

      درود بر شما

      1.در ارتباط با بحث من و آقا مرتضی فکر میکنم خیلی روند بحثها را دنبال نکرده ای. ما در این بحثها قصد تعریف قسط را نداشته ایم ایشان بر پائی قسط را (هر طور که شما تعریف کرده اید ، من دعوائی بر سر تعریف قسط ندارم) دلیل و هدف تشکیل حکومت میدانند و من با آن مخالفم و دلائل خود را آورده ام. البته اگر این دلائل ساده و بدون واژه های قلمبه و پیچدگی هستند واقعا عذر می خواهم ، بضاعت سواد من بیش از این نیست. ضمنا تعریف من از قسط ، عدالت اجتماعی نبوده بلکه رسیدن هر کسی به آنچه استحقاق آنرا دارد بوده است.
      2.در ارتباط با یونس اگر شما یافته ای دارید که خودتان از متن دین کشف کرده اید خوشحال میشوم اگر به اشتراک بگذارید.
      گفتگو این حسن را دارد که موضوعات از زوایای مختلف دیده می شوند و چه بسا برداشت غلط من در اثر تضارب افکار تصحیح شود.

      موفق باشید
      منصور

       
  30. عوض حیدرپور٬ عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس خبر داد:

    ورود باند احمدی‌نژاد به انتخابات با پول‌های کثیف

    ۴ اسفند ۱۳۹۳

    عوض حیدرپور٬ عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس از آغاز فعالیت‌های انتخاباتی «باند» محمود احمدی‌نژاد با «پول‌‌های کثیف» افرادی هم‌چون بابک زنجانی خبر داده است.

    آقای حیدر‌پور همسو با اظهارات وزیر کشور مبنی بر ورود پول‌های ناشی از تجارت مواد مخدر به سیاست و انتخابات گفته به نهاد‌های امنیتی درباره تشکیل «ستاد‌های نوپا» با این پول‌ها هشدار داده شده است.

    وی با اظهار تاسف از آغاز فعالیت‌های انتخاباتی «باند احمدی‌نژاد» افزوده این «باند» فعالیت‌های خود در شهرهای شیراز، مشهد، آذربایجان و تبریز را آغاز کرده است.

    این نماینده مجلس اضافه کرده در این رابطه اسنادی در اختیار دارد و نهاد‌هایی امنیتی٬ اطلاعاتی و شورای نگهبان باید پیگیر این موضوع باشند.

    حید‌پور گفته «پول‌های کثیفی» که وزیر کشور از آن سخن به میان آورده در سرمایه‌گذاری‌های منسجم دولت محمود احمدی‌نژاد دیده می‌شود.

    به گفته وی این سرمایه‌گذاری‌ها در هتلداری و بانکداری بوده و تا «پول‌شویی» هم گسترش یافته و در حال حاضر پول این اقدامات سر از «ولنجک» در آورده است.

    دفتر اصلی محمود احمدی‌نژاد در حال حاضر در منطقه «ولنجک» تهران قرار دارد و پیش‌تر گزارش‌هایی از آغاز فعالیت انتخاباتی وی از سوی رسانه‌های محافظه‌کار منتشر شده بود.

    .

     
  31. فرزند علی فلاحیان٬ وزیر پیشین اطلاعات درگذشت

    ۳ اسفند ۱۳۹۳

    امیرحسین فلاحیان فرزند علی فلاحیان وزیر اطلاعات دولت اکبر هاشمی رفسنجانی بر اثر «ایست قلبی» درگذشت.

    امیرحسین فلاحیان کوچک‌ترین فرزند علی فلاحیان بود.
    .

    .

    در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۹۳ :
    این همان فرزند برومندی نبود

    این همان فرزند برومندی نبود که با استفاده از اسلحه در اختیارش -تحت عنوان تیم حفاظت- قصد داشتن زنی را برباید و مامور بخت برگشته آگاهی که این صحنه را مشاهده کرده بود و در صدد دفاع از ناموس مردم برآمده بود را یکدفعه ای و با غافلگیری کامل هدف قرار داده بود و کشته بود؟؟
    البته بعدا نیروی انتظامی از مامور خود کاملا دفاع کرده و در اطلاعیه ای اعلام نمود که فرد مزبور از نیروی انتظامی اخراج شده بوده و اسلحه غیر مجاز حمل مینموده و قصد زورگیری و سرقت گوشی پسر فلاحیان را داشته استکه این سرباز فدایی ولایت وقاحت او را با تیر زده و به درک فرستاده است و با این آبروریزی از مامور نیروی انتظامی کلا آن پرونده ختم به خیر شد همانگونه که پرونده قتل مامور حفاظت از محیط زیست و زخمی نمودن برادرش از فاصله پنج متری با دولول شکاری توسط جلال الدین فارسی ختم به خیر شد.

    در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۳ :
    یاد سربازی که توسط فرزند

    یاد سربازی که توسط فرزند تبهکار آقای فلاحیان کشته شد به خیر.

    در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۳ :
    مهمان

    ایا این فوتی همان کسی بود که درجه دار را به شهادت رساند

     
    • مازیار وطن‌پرست

      به روایت علیرضا نوریزاده (طبق معمول از منابع نامعلوم- و عهدة علی‌الراوی!) این فرزند آقای فلاحیان تمایلات عجیب و غریبی داشته و یکی از آن پوشیدن لباس زنانه و آرایش بوده. در بازار تجریش یک مامور بخت برگشته نیروی انتظامی (طبق نوشته روزنامه‌ها گروهبان جوانی بوده از حفاظت نیروی انتظامی- نقل از حافظه) که متوجه این پسر شده و تصمیم به جلب او می‌گیرد که او مقاومت کرده و سپس اقدام به تیراندازی می‌کند. بعدا ادعا شد این نیرو را دو روز قبل از نیرو اخراج کرده‌بودند و در پاسخ به اینکه چرا پسر فلاحیان اسلحه داشته گفتند جزو محافظان او بوده‌است. این اتفاق در زمانی افتاد که دست کم بیش از 3 سال از وزارت آقای فلاحیان می گذشت.

      همانوقت‌ها ماجرای شهادت (!) جناب سرهنگ اطلاعات بوربور هم پیش‌آمده‌بود. کسی یادش هست؟ اول خبر کشف بدن مثله شده این سرهنگ اطلاعات در بیابانهای (؟) منتشر شد. بعد یکهفته تمام کیهان و رسالت به روزنامه‌های اصلاح طلب فحش دادند که راجع به ترور حجاریان (یا مرگ زهرا کاظمی؟ یا اتفاقی دیگر؟) می‌نویسید چرا از شهادت این سرهنگ! گمنام حرفی درخور ایشان نمی‌زنید. ستاد نیروهای مسلح اطلاعیه داد و شهادت او را رسما اعلام کرد.
      کمتر از یک هفته بعد ستاد نیروهای مسلح اطلاعیهٔ دیگری داده و خبر را نقص کردند. لقب شهادت را از او پس گرفتند. معلوم شد ایشان در کنار پست خویش در حرفهٔ شریف قاچاق عتیقه هم دست داشته و در یک تسویه حساب درون گروهی! قربانی شده‌است. هرگز هیچ یک از روزنامه‌های کیهان و رسالت و … از حرف‌های خویش عذر نخواستند!
      همسر آن مرحوم گفته‌بود ایشان به فراخور شغلش سالی یکی دوبار به خارج سفر می‌کرده. بعد معلوم شد اصلا شغل ایشان ربطی به خارج نداشته‌است.

      آقایان هر که بگوید خاتمی به این مملکت خدمتی نکرده‌است، من به همین یک دلیل هم که باشد نمی‌پذیرم: در روزنامه‌های نسبتا آزاد زمان اصلاحات بود که هیمنهٔ معصوم نمایی و اسلام خواهی نظام با انتشار اخباری نظیر آنچه در بالا نوشتم و مقالات امثال گنجی و باقی شکست. دست کم برای نسل من، که گرچه شایعات را از همان اوایل می‌شنیدیم اما اینبار اخبار مستند بود و از دل خودی‌های نظام بیرون می‌آمد. بماند که هیچ دشمن قسم خورده‌ای نمی‌توانست میزان فسادی که در دستگاه‌های اطلاعاتی-امنیتی لانه کرده‌بود را حتی در بدترین خوابهایش برای نظام، در رویا ببیند!

       
    • به امید به درک واصل شدن تمامی آنانی که مثل این جرثومه دستی در جنایت دارند

       
    • فردمورد نظر محسن فلاحیان بود

       
  32. جناب آقا سید مرتضی دامت برکاته با عرض سلام لطفا نظر خود را در مورد این افاضات علم الهدی ابراز فرمایید و آیا حقیقت دارد؟؟……………………..علم‌الهدی: خطر تحجر حوزه‌های علمیه را تهدید می‌کند

    ۴ اسفند ۱۳۹۳

    احمد علم‌الهدی٬ امام جمعه مشهد با ابراز نگرانی از گسترش «تحجر» در میان روحانیت و برخی دین‌داران گفته «تحجر» به شکل ویروسی خطرناک موجب بروز بیماری‌های اجتماعی و سیاسی شده است.

     
    • آره دیگه، تحجر به عربی میشه HIV

       
    • سلام به مهرداد گرامی

      جناب مهرداد باید از ایشان اول سوال کرد که تحجر از نظر ایشان چیست؟
      آیا متحجر نبودن و روشنفکر بودن به این معناست که مردم منتقد و معترض را بزغاله و گوساله بنامیم؟
      همینطور بگویند آیا متحجر نبودن و روشنفکر بودن این است که همه نقد و انتقاد ما متوجه دولت منتخب مردم که مورد علاقه و رای ما نبوده باشد و سایر بخش ها و ارکان حکومتی را یکسویه نوازش و تایید کنیم؟
      آیا اینها عبارت از عدم تحجر نزد ایشان است و اگر کسی با ایشان در تضعیف دولت منتخب مردم همراه نبود او متحجر است؟!

       
  33. دانشجوی هنر
    گل گفتی میدانی چرا؟ چون انگلیسی ها قرآن را خوانده اند و فهمیده اند و به آن عمل کرده اند ولی آیت الله ها و توی دانشجوی تحصیلکرده هنر قرآن را خوانده اید و به آن عمل نکردید پس این آیه قرآن در باره شما صدق میکنه.
    (سوره 62 الجمعه آیه5)که میفرماید: ای کسانیکه عمل به کتاب دینتان مکلف شده اید آنگاه آنرا بکار نبندید همچون درازگوشی هستید که کتابهایی بر دوش میکشید و چه زشت است وصف آن

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب آقای بردبار
      تا زمانیکه فکر می‌کنیم قرآن کتاب دستورالعمل (و به اصطلاح منوئل) زندگی است و باید آن را چون قانون پذیرفت، هر چه سواد و نیت خیر هم که داشته‌باشیم باز هم آخر و عاقبت تبدیل به داعش (سنی یا شیعه) می‌شویم.
      ونگهی شما واقعا، الله وکیلی، مرد و مردونه اعتقاد داری انگلیسی‌ها قرآن رو خونده‌اند که بهش عمل کنند؟ اونوقت نهادی که متکفل این کار بوده کدوم بود؟

      یاد حرف چند وقت پیش آقای قدوسی نماینده مجلس افتادم که گفته بود آقای روحانی با نوشتن رساله دکتری در انگلستان اطلاعات فقهی ما را در اختیار انگلیسی‌ها قرار داده!

      حتما این کاریکاتور را ببینید:
      https://tavaana.org/fa/content/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85

       
      • آقای مازیار وطن پرست دوست عزیز
        هر کسی را باید مثل خودش همکلام شد ایشان گفته بودند این دین را انگلیسی ها آوردند منهم در جواب گفتم که فهم آنها از قرآن بیشتر بوده .
        در ضمن قرآن کتاب دستورالعمل بوده نه برای این زمان همان طور که میدانید انسان چندین مرحله را طی میکند تا انسان کاملی گردد و این کتاب برای طفولیت بشر قابل اجراء بوده ولی با اختراعات و اکتشافاتی که شده و خواهد شد دوره بلوغ بشر شروع شده و دیگر آن قوانین قابل اجراء نیستند و اگر قانونی غلط باشه مثل قانون اساسی این کشور ولی بطوریکه همه آحاد مردم را به یک پشم نگاه کنه باز هم مورد قبول است که متاسفانه خودی و نخودی داره

         
    • مازیار وطن‌پرست

      بازهم پیرو “بهره‌برداری انگلیسی‌ها از منابع دینی ما”
      افشا نامه‌ٔ سری اینتلجنس سرویس در خصوص افشای اطلاعات فقهی مهمی که روحانی به انگلیسی‌ها داد!

      اینتلجنس سرویس
      معاونت ادیان
      اداره فقه و فقاهت شیعه
      از: برادر فیلیپ
      به: ریاست محترم دایره تجسس و اخذ اطلاعات از روحانیون

      با عرض سلام و تحیات خدمت رهبر فرزانه بریتانیا علیاحضرت ملکه و با آرزوی ظهور عاجل حضرت مسیح ارواحنا فداه.
      بدینوسیله، اینجانب سرباز گمنام مارتین لوتر، با شماره پرسنلی M900_IS34bB#006 به اطلاع آن مقام منیع می‌رسانم که بفرموده، بر روی یک روحانی ایرانی بنام حسن فریدون که برای اخذ دکتری به بریتانیای کبیر آمده است به مدت سه ماه و دو روز و سیزده ساعت کار مداوم شامل گشت‌زنی، آشنایی با سوژه، طرح دوستی، گفتگو و نهایتا تخلیه اطلاعات کار عملیاتی شد. نهایتا اطلاعات بسیار حیاتی و مهمی از وی در خصوص فقه و فقاهت شیعه بدست آمد که از آنجا که در کشور نامبرده پس از انقلاب سال 1979 سیاست بر اساس فقاهت شکل گرفته است اطلاع از آنها و تحلیلشان می‌تواند در هر گونه مراوده سیاسی با کشور ایران حائز اهمیت بسیار باشد. فلذا طی این گزارش فوق‌العاده محرمانه به همراه نظرات کارشناسی اینجانب به حضور ارسال می‌شود.

      1- نامبرده به عنوان یک روحانی شیعه اصرار فراوان داشت و با اسناد و مدارک معتبر ثابت می‌کرد که متعه (یا صیغه) یکی از اصول مسلم تشیع است که ثواب زیادی بر آن مرتب است. و آن به این ترتیب است که یک نفر برای چند ساعت یا چند روز یا هر زمان دیگری می‌توان با یک نفر دیگر ازدواج کند و دقیقا همسر یکدیگر باشند اما ناگهان با سرآمدن مدت هیچ نسبتی با همدیگر نداشته باشند.
      نظر کارشناسی: روحانیون شیعه به انجام موقت چیزهایی که به نظر بقیه مردم ثابت می‌آید علاقه دارند. از این رو حکومت ایران که بر اساس نظرات ایشان اداره می‌شود ممکن است قرار و مداری را که به نظر سایر مردم دنیا ثابت و همیشگی بیاید را موقتی حساب کنند و بعد از اینکه حالشان را بردند، قضیه را کاملا تمام شده محسوب کنند.

      2- در گفتگو با نامبرده مشخص گردید که تقریبا تمام روحانیون بلندپایه و گراندآیت‌الله‌ها درباره اینکه اگر مردی در هنگام زلزله بر روی عمه خود بیفتد و از این اتفاق فرزندی حاصل شود احکام مشخص و دقیقی دارند.
      نظر کارشناسی: به طور واضح فقهای مذکور به همان سمتی غش می‌کنند که به نفعشان باشد. ضمنا نشانه‌گیری آنها در مواقع بروز حوادث غیرمترقبه بسیار عالی ارزیابی می‌شود و بعید نیست با کوچکترین تکانی که ارکان خانه را به لرزه دربیاورد روی عمه اسرائیل هم بیفتند.
      توصیه فرعی کارشناسی: علمای مذکور با ذکاوت، تصویرسازی و فانتری بسیار نیرومندی که دارند قادرند حالاتی که به عقل جن هم نمی‌رسد را تصور کنند و برای آن احکام دقیقی صادر کنند. از این رو توصیه می‌شود جمعی از برادران واحد «برنامه ریزی برای آینده» از MI6 برای درک محضر علمای اعلام به ایران اعزام شوند. البته داوطلبان باید اکیدا قبل از اعزام دوره‌های اخلاق در خانواده کلیسای لندن را بگذرانند تا دست کم در مقابل علاقه و فانتزی ساختن سکس با محارم ایمن شوند.

      ادامه‌اش را در اینجا بخوانید: http://iranwire.com/blogs/6295/5983/

       
  34. بخشی از ارزهای آزادشده توافق ژنو ‘با چمدان از ایران خارج شده است’
    الیاس نادران، نماینده مجلس ایران از دریافت گزارش‌هایی مبنی بر خروج “مقادیر قابل توجهی از ارزهای بانک مرکزی طی چند محموله چمدانی اسکناس ارزی” از ایران خبر داد که “گفته می‌شود همان ارزهای آزاد شده از محل توافق ژنو است.”

     
  35. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : جناب نوریزاد با دمب شیر بازی میکنی؟؟ راجع به این حاج آقا چند وقت پیش یک چیزایی گفتین !! مثل اینکه طرف خیلی قدره! وبرای همین رویارویی دنبال ساختن بمب اتم بودن . پس چی؟ –فیروز‌آبادی: من مسئول جنگ با آمریکا هستم نه مذاکرات

    ۴ اسفند ۱۳۹۳

    حسن فیروز‌آبادی٬ رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در پاسخ به پرسشی درباره امکان توافق ایران با آمریکا گفته «من مسئول جنگ با آمریکا هستم نه مذاکرات و راجع به آن‌ها نمی‌توانم نظر دهم.»

     
    • آره هر روز داره می‌‌جنگه با سفره‌ای که باید حتماً ده -من غذای تو اون سفره را با جنگ دندان تموم کنه تا عاقا بتونه در انظار جهانیان لااقل از وزن کم نیاره.

       
  36. با سلام
    این تصحیح شده ی شعری است که بنده در ادامه ی شعر شاملو که بهرنگ اورده است نوشته ام

    گیرم که بالها را میبرید با خیال پرواز خیال پردازان چه میکنید

    گیرم که نو اندیش را حبس میکنید با اندیشه ی نو در جوانان چه میکنید

    گیرم که فریاد را در فضا خاموش میکنید با فریاد در چاه خاموش شدگان چه می کنید

    گیرم که ستار و ژاله را در خلوت سر میزنید با اه مادران سر دادگان چه می کنید

    گیرم که مهر را بر چهره بر چسب می زنید با سیاهی روی ورشکستتان چه می کنید

    گیرم که جنازه را پنهان می کنید با خون تا مرفق دستانتان چه می کنید

    کیرم که اه و هوار را بر کشته ها ممنوع میکنید با بغض در گلوی ماندگان چه میکنید

    گیرم که جوانان را از حرام نهی می کنید با حرام خود و همدستانتان چه می کنید

    گیرم که دزد افتابه را دست می برید با دزدهای کلان و چپاولگران چه می کنید

    گیرم که دیوانه را ولی واجب است با ولایت فقیه بر خردمندان چه می کنید

    گیرم که شاه را نصیحت به ازادی مردمان می کنید با من بگو با استبداد فقیهان چه می کنید

    گیرم که شهر امشب خموش است و شما در خواب، ایا ز خود پرسیده اید که با طوفان صبحگاهان چه می کنید!!!!!!!!

    مرضی

     
  37. اقای نوریزاد سلام فکر میکنم همه کاربران سایت شما نگران وضعیت اتنا باشند لطفن خبر بدهید

    ——-
    سلام نازنین. با پدرش که صحبت کردم می گفت: رفته پیش قاضی صلواتی و صلواتی به وی گفته: من زیر بار حرف زور نمی روم. اعتصاب کند تا بمیرد. شوربختانه آتنا حرف کسی را قبول نمی کند. حتی مادر ستار بهشتی حاضر شد از وی بخواهد که دست از اعتصاب بشوید اما ظاهراً قبول نکرده است. حال عمومی اش چندان خوب نیست. حکیمه شکری زیر بغلش را می گیرد و جابجایش می کند.

     
  38. نامه ۱۹۰ تن از کنشگران مدنی و سیاسی به رئيس فيفا جهت لغو ممنوعيت حضور زنان ایرانی در ورزشگاه‌ها.
    بیشتر بخوانید
    ده نفر از بهاییان بازداشت شده اصفهان آزاد شدند.
    جان سعید رضوی‌فقیه در خطر است
    محرومیت مدیر مسوول مهرنامه از فعالیت مطبوعاتی
    حمله مسلحانه به یک همایش آزادی بیان در دانمارک
    «اگر سلمان رشدی را می‌کشتیم، دیگر توهین نمی‌کردند»
    متن این نامه که در اختیار خودنویس قرار گرفته به شرح زیر است:

    جناب آقای سپ بلاتر،

    ممانعت جمهوری اسلامی ايران از ورود زنان به استاديوم ها برای تماشای مسابقات فوتبال، که از سال ١٩٨٢ شروع شده است، ما را بر آن داشت تا از شما به عنوان عالی‌ترين مقام فيفا برای رفع این ممنوعیت ناعادلانه کمک بخواهیم. اتخاد چنین سیاستی برعلیه زنان ايران اخلاقا اشتباه، تبعيض‌آميز و مخالف روح و اساسنامه‌ی فیفا و همچنین مغایر با قوانین حاکم بر سویيس و قوانين بين المللی است. فیفا وظیفه دارد که با هر گونه تبعیض و تعصب، از جمله محرومیت زنان از تماشای مسابقات فوتبال در ورزشگاه‌ها مقابله کند.

    اساسنامه فيفا

    تفکیک جنسیتی و تبعيض بر ضد زنان بر خلاف تعهدات بين المللی و روح وحدت‌بخش ورزش است که لازمه هر “بازی زيبا” است. چنين تبعيضی همچنين بر خلاف اساسنامه‌ی فيفا است. مادهٔ ٢(الف) اساسنامه‌ی فيفا به صراحت اعلام می‌کند که اهداف فیفا شامل ترویج فوتبال “در پرتوی ارزش‌های وحدت‌بخشی، تربيتی، فرهنگی، و انسانی” است. ماده ی ٣ اساسنامه مشخصا تصريح می‌کند که هرگونه تبعیض”بر علیه هر کشور، هر شخص یا گروهی از مردم به علت نژاد، جنسيت، زبان، مذهب، و عقايد سياسی يا به هر دليل ديگر اکیدا ممنوع و مجازات آن تعلیق یا اخراج است.

    فيفا همواره برای رفع تبعیض اقدام کرده است، اعلام روزی به نام “نه به نژادپرستی” در تقويم فيفا از آن جمله است. خود جناب‌عالی نیز اشاره کرده‌اید که تحریم و مجازات‌های سخت برای رفع تبعيض ضروری است تا این عمل مغایر روح ورزش از فوتبال پاک شود. آیین‌نامه انضباطی فیفا، که بیان‌کننده مجازات‌هایی در صورت تخطی از مقررات فيفاست، در خصوص همه رقابت‌های ورزشی فيفا اعمال می‌شود. افزون بر آن همه‌ی مجامع ورزشی و اعضای آنها، از جمله باشگاه‌های ورزشی، مقامات رسمی، بازیکنان و تماشاگران، که فیفا اجازه ورودشان به مسابقات فوتبال را می‌دهد، موظف به تبعيت از اين آيين‌نامهٔ انضباطی‌اند.

    قوانين سویيس

    فیفا تحت قوانین سویيس به ثبت رسيده است. بنابراين موظف است بر طبق اين قوانين هر گونه تبعيض جنسيتی را منع کند. قوانین کشور فدرال سوییس هر گونه تبعيض جنسيتی را غيرقانونی اعلام کرده است. سازمان فدرال برابری جنسيتی مسئوليت دارد هر گونه نابرابری جنسیتی را بررسی و متخلفان را تحت تعقيب قانونی قرار دهد.

    قوانين بين المللی

    پيمان‌نامه سازمان ملل متحد در خصوص رفع هر گونه تبعيض بر ضد زنان در سال ١٩٧٩در مجمع عمومی به تصويب رسيد و در تاریخ های٢٣ ژانويه ١٩٨٧ و ٢٧ مارس ١٩٩٧ در سویيس نیز امضا و تصويب گردید. این کنوانسیون هر گونه تبعيض بر ضد زنان را ممنوع اعلام می کند و تبعیض را چنین تعریف می‌کند: “… هرگونه محرومیت از حقوق بنیادی يا ايجاد محدوديت در اين حقوق بر پايه‌ی جنسیت، که هدف آن یا نتیحه‌اش کاهش بهره‌مندی زنان از ورزش” باشد.

    نتيجه

    خط مشی جمهوری اسلامی ايران مبنی بر محروميت زنان از حضور در مسابقات فوتبال بر همه جهانیان آشکار شده است. هیچکس نباید به صرف جنسیتش از حضور در مسابقات فوتبال يا واليبال در ورزشگاه‌ها محروم شود. هیجکس نباید به جرم درخواست دیدن مسابقه فوتبال یا والیبال در ورزشگاه‌ها بازداشت شود يا مورد ضرب و شتم قرار گيرد. ورزش بايد جلوه‌گر روح والای انسانی باشد. ما از فيفا می‌خواهیم که بر اساس ماده ٣ اساسنامه خود، عضويت فدراسيون فوتبال جمهوری اسلامی را به حالت تعليق درآورد يا حداقل، همانند اقدام شايسته فدراسيون جهانی واليبال در سال ٢٠١۴، ايران را از ميزبانی مسابقات بين المللی، که زیر نظر فیفا است، محروم کند و مانع از برگزاری هر گونه برنامه ورزشی سازمان‌یافته از طریق فیفا در ایران شود تا حکومت ایران به این تبعیض جنسیتی بر ضد زنان خاتمه دهد.

    چنانچه به سند یا مدرکی در اين باره نياز داريد، خواهشمند است از تماس با ما دريغ نفرماييد. پيشاپيش از توجه شما به اين نامه سپاسگزاريم ومنتظر پاسخ جناب‌عالی هستيم.

    فهرست اسامى نویسندگان و پشتيبانانِ نامه بر اساس تاريخ نگارش نامه و پشتيبانى از آن تنظیم شده است.

    دريا صفايى، مصطفى عرب، محمد بياتى، محمد نوریزاد، نسرين ستوده، پرستو فروهر، محمد ملكى، على طبرزدى، حشمت الله طبرزدى، كورش زعيم، شيرين عبادى، خالد حردانى، رسول حردانى، افشين حيرتيان، حمزه سوارى، سعيد بشيرتاش، بيژن مهر، مجيد وارث، فرد صابری، حمید صبی، افشين افشين جم، نازنين افشارجم، رويا برومند، مسيح على‌نژاد، پرويز صياد، باقر برهام، احمد رأفت، مرتضی کاظمیان، كورش صحتى، آرش سبحانى، نعمت آزرم، روزبه فرهانى‌پور، عليرضا كيانى، ناصر كاخساز، رامين پرهام، حميد اكبرى، آذر اكبرى، حسن بهگر، پرويز دستمالچى، مهران براتی، مهدى فتاپور، شاهين فاطمى، فؤاد پاشايى، الهه بقراط، نازنين انصارى، بهزاد مهرانى، محمد جلالى (چيمه)، نيما راشدان، كوهيار گودرزى، ابراهيم نبوى، صنم غيايى، مسعود نقره‌كار، رضا مريدى، عباس (آبتين) ساسانفر، مهرداد درويش پور، منصور اسانلو، پتكين آذرمهر، بابك اجلالى، حميد صدر، شهريار آهى، محسن سازگارا، رضا تقى زاده، نيك آهنگ كوثر، عبدالستار دوشوكى، كيانوش سنجرى، احمد بهارلو، حسن منصور، منوچهر فاضل، على كلايى، سعيد قاسمى‌نژاد، همايون مهمنش، عبدالكريم انوارى، حسن ماسالى، حسين لاجوردى، آیدا قجر، محمدعلی مهر‌آسا، بهجت مهرآسا، كامبيز غفورى، خسرو اكمل، کمال ارس، محمود جعفری، شاهین نژاد، دیوید اعتباری، امیل ایمانى، وحید بدیعی، امیر هوشنگ آریان‌پور، مهدی ذولفقاری، آويده مطمئن‌فر، اميررضا بختيار، اردشير زارع‌زاده، مزدك عبدى‌پور، محمد تنگستانی، سلمان سيما، فرزاد فراهانى، بهمن اميرحسينى، سعيد كاظمى، علی ضرابی، فرزین بستجانی، هرمز چمن‌آرا، آرام حسامى، بهروز جاويد‌تهرانى، كيوان رفيعى، كاوه شيرزاد، سپيده پورآقايى، سحر رضازاده، علی تهرانى، اكبر كرمى، شيرين فيروزى، عليرضا موسوى، فريبا راد، رضا مبين، اميرحسين اعتمادى، امان الله کهن‌آزاد، حسين خرم، آذر خرم، یوسف عبدالله‌زاده، حسين اسماعيلى، ژيلا جلالى، مژده سلیم‌لو، نیما ناصرآبادی، ناهيد فرهاد، سامان رسول‌پور، نادر تقی‌‌زاده، کاووس ارجمند، بهروزقاسمی، ابراهیم مرادی، داریوش احمدی، منوچهر قنبری، سخاوت علی‌زاده، کوروش پارسا، مهدی زمانی، پیام طیب‌نژاد، شهناز سودایی، شايان آريا، الاهه آرين، شعله شمس، مریم نایب یزدی، نازی افتخارى، مینا احدی، مریم نمازی، صمد اسدپور، بهرام بهرامیان، شیوا محبوبی، ژاله دفتریان، شبنم اسداللهی، طاهره دانش، مارینا نمت، خسرو بیت‌اللهی، خوارزم بیت اللهی، امیر صدرى، امیر برادران، مسعود دیوانی‌فر، بابک قطبی، افشار مختاری، نادر زاهدی، هایده توکلی، فریدون فرهی، حمید کلبابایی، آرش رازی، مریم فر، حسن ساختمانی، حسین یزدی، علی خلف زاده، فرهاد خرم، فرامرز حشمت‌پسند، حميدرضا ظريفى‌نيا، ابوالفضل اردوخانى، ميثم پارساپور، بهنام عموشاهى، احمد مظاهرى، عماد ميرآفتاب، مهدى مفخمى، اشكان منفرد، امين متقى، على اشترى، عباس فيروزبخش، حسين جوادى، فرشيد ياسايى، سعيد حسين پور، ماه‌منير سليم‌آبادى، سينا دوستانى، كورش آلادين، مينا ناصفى، فرشاد افشار، نيكى نمازى، بهارك درويشى، طاهر جعفرزاده، علی گرامی‌نوجده، انور میرستاری، احمد طباطبایی، سروش خاچاطوریان

     
  39. علوم انسانی قرآن‌بنیان؛ نیازمند فعالیت علمی یک نسل
    کد خبر: ۲۲۴۶۴۰
    ۰۴ اسفند ۱۳۹۳ – ۱۱:۲۵
    احمد پاکتچی با بیان اینکه ما ابزار لازم را در خصوص زبان و فرهنگ قرآن نداریم، گفت: رسیدن به علوم انسانی قرآن‌بنیان نیازمند فعالیت علمی یک نسل است.

    به گزارش ایکنا، کرسی آزاداندیشی با موضوع «واکاوی نظریه ابتناء علوم انسانی اسلامی بر قرآن کریم با تأمل بر نظریه های رقیب(نظام فلسفی و نظام فقهی)» در دانشگاه امام صادق(ع) با ارائه نظریه توسط دکتر احمد پاکتچی، مدیر گروه قرآن و حدیث این دانشگاه و ارزیابی دکتر رضا محمدزاده، معاون آموزش این دانشگاه برگزار شد.

    در ابتدای این نشست، احمد پاکتچی گفت: پرونده علوم انسانی مدت‌هاست که در کشور گشوده شده است. مباحث امام موسی صدر در خصوص اقتصاد اسلامی در راستای چنین اندیشه‌هایی مطرح شده است.

    پاکتچی افزود: در خصوص علوم انسانی اسلامی باید به تحولی که در علوم انسانی رخ داده است، توجه کنیم. امروزه مطرح می‌شود که علوم انسانی با علوم دیگر تفاوت دارد. در علوم غیر انسانی فرهنگ و باورها تاثیری ندارند.

    رابطه میان علوم انسانی و قرآن پیچیده است
    وی ادامه داد: نحو ارتباط علوم انسانی با قرآن متفاوت از نحوه ارتباط فقه و فلسفه با علوم انسانی است. فقه و فلسفه دو علم است اما قرآن کتاب مقدس است و تبیان کل شی است. ارتباط قرآن با علوم انسانی که حاصل اندیشه انسانی است با ارتباط آن با علوم دیگر متفاوت است. قرآن محصول وحی است، اما علوم انسانی، فقه و فلسفه محصول انسان هستند.

    این استاد دانشگاه امام صادق(ع) تصریح کرد: رابطه فلسفه و علوم انسانی رابطه‌ای میان‌رشته‌ای است و به راحتی می‌توان بین علوم انسانی با یکی از این علوم رابطه‌ای میان‌رشته‌ای برقرار کرد و یا سخن از تلفیق به میان آورد. اما رابطه قرآن با هر علمی رابطه وحی و علمی انسانی است که این رابطه بسیار پیچیده است.

    وی ادامه داد: در ترکیب علوم انسانی با تکیه بر قرآن «تکیه بر قرآن» چه معنایی دارد؟ در این زمینه کارهای زیادی انجام شده است و کتاب‌هایی چاپ شده است، اما این کتاب های تلاش کرده‌اند که مسیر طولانی را به صورتی جادویی به طی کنند و از مراحلی ضروری کار طفره بروند.

    پاکتچی تصریح کرد: برخی از مخاطبان چنین کتاب‌هایی راضی هستند و از موضوعات منسجم و طبقه‌بندی آیات استفاده می‌کنند. اما عموما کارهای انجام شده در علوم انسانی مبتنی بر قرآن، آیات را به مثابه گزاره‌هایی به هم چسبانده و متن جدیدی تولید کرده که علوم انسانی مبتنی بر قرآن را ممکن ساخته است.

    این استاد دانشگاه افزود: نگران‌کننده این است که فردی که در یکی از دانش‌های عرفی دارای تخصص است به سراغ قرن کریم آمده و آیات را به نفع الگوهای ذهنی خود مصادره کرده است. اگر طبقه‌‍بندی و ارتباطی بین مباحث اوست، محصول علومی است که آن فرد دارد. در این صورت اگر ده نفر در خصوص مدیریت و روانشناسی بخواهند متونی قرآنی پدید بیاورند، ده روانشناسی و مدیریت متفاوت حاصل خواهد شد که این نشان می‌دهد اینها قرآنی نیستند و کالاهای تقلبی هستند.

    وی تصریح کرد: برش‌ها و چینش آیات قرآنی انسان را به یاد حدیث «ضرب القرآن بعضه ببعض» می‌اندازد. با این روش، از دل تفسیر المیزان می‌توان کاپیتال مارکس و از کاپیتال مارکس می‌توان تفسیر المیزان را استخراج کرد. تیپ کارهایی که انجام می‌شود به کار جنایتکاران در فیلم‌های جنایی شبیه است که با برش حروف و عباراتی از روزنامه‌ها، نامه‌های تهدید آمیز می‌نوشتند.

    علوم انسانی مبتنی بر قرآن و مسئله فهم/ فرقان و داعش نمونه‌های فهم آنلاین قرآن هستند
    پاکتچی ادامه داد: من بر آنم موانع پیش روی علوم انسانی مبتنی بر قرآن را بیان کنم. اولین مشکل سهل و ممتنعی که وجود دارد این است که ما اولین کسانی نیستیم که می‌خواهیم قرآن را بفهمیم. اساسا دانش تفسیر به منظور فهم قرآن تاسیس شده است. مجموعه علوم اسلامی اعم از فقه، کلام، فلسفه و … حول تفاسیری از قرآن شکل گرفته اند و می‌خواهند معارف خود را از قرآن استخراج کنند.

    وی افزود: ادعای این که ما می‌خواهیم از سنت عدول و چیز جدیدی استخراج کنیم، بدون ادله قوی نابخردانه خواهد بود. از بعد معرفت‌شناسانه اگر فهم 1400 ساله قرآن را نادیده بگیریم، ابزار فهم ما از قرآن بر اساس چه معیاری درست و صحیح خواهد بود. در واقع من چه در اختیار دارم که بزرگان سنت در فهم قرآن در اختیار نداشتند.

    این استاد دانشگاه گفت: نمونه شاخص فهم قرآن بدون فهم سنت 1400 ساله در کشور ما گروه فرقان و اخیرا داعش است. این جریانات مدعی فهم و اجرای قرآن هستند که به دنبال فهم مستقیم قرآن بوده‌اند، بدون استفاده از سنت 1400 ساله تفسیر قرآن هیچ کدام از ما از تفسیر فرقان و داعش در امان نیستیم.

    وی ادامه داد: یکی از نگرانی‌های ما در علوم انسانی قرآن بنیاد افتادن در دام بنیادگرایی نافی سنت است، جریانی که مدعی فهم آنلاین از قرآن است. اما اینکه این ابزار چگونه اتفاق خواهد افتاد و یک انسان مدرن با تخطئه دیگران قرآن را خواهد فهمید معلوم نیست. هر مدعی علوم انسانی قرآن محور باید به این دو سوال پاسخ دهد که اولا موضعش در خصوص فهم سنتی از قرآن چیست و این موضع باید بر اساس یک ابزار و مبنا صورت بگیرد.

    پاکتچی تصریح کرد: با برچسب تفسیر به رای نمی توان از فهم سنتی گذار کرد و جواب این سوال از طریق انجام یک پروژه تحقیقاتی امکان پذیر خواهد بود. سوال دیگر این است که چه مسیری باید طی شود که توجه به سنت تفسیری به معنای عام ما را در مسیر تقلید و انسداد باب علم بکشاند.

    این استاد دانشگاه ادامه داد: مسئله این جاست که ما باید توانیم نظرات خود را در قالبی بیان کنیم که بتواند در فضایی بین الاذهانی مطرح شده و قابلیت دفاع پیدا کند. از این رو ما باید یک متدولوژی تدوین کنیم که بتواند مبنای وضعیتی بین الاذهانی قرار بگیرد. این کار پروژه‌ای است که باید یک نسل روی آن کار کند.

    فقدان متخصص میان رشته‌ای
    وی تصریح کرد: معضل دیگری که با آن مواجه هستیم پارادوکسی است که در حوزه تفسیر قرآن وجود دارد. در علوم قرآنی هر کسی نمی‌تواند تفسیر کند و تفسیر شرایطی دارد که بخشی از آن علومی است که مفسر باید دارا باشد. از سویی دیگر درجات فهم برای قرآن مطرح می‌شود. ممکن است از تفسیر یک دانشجوی مکانیک از متن فارسی قرآن تقدیر کرد اما در علوم انسانی اسلامی نمی توان به راحتی با درجات فهم با تساهل برخورد کرد.

    پاکتچی ادامه داد: از این رو فردی که تنها مدیریت و یا روانشناسی خوانده است، نمی‌تواند تنها با خواندن قرآن به تولید مدیریت و روانشناسی اسلامی اقدام کند. از طرف دیگر یک دکترای علوم قرآنی هم نمی‌تواند به تنهایی علوم انسانی مبتنی بر قرآن را پیش ببرد. این پارادوکسی است که ما با آن مواجهیم. به نظر می‌رسد برای حل این پارادکس به مطالعه تیمی پرداخت.

    فقدان منابع لازم در خصوص زبان و فرهنگ قرآن
    وی با بیان اینکه معضل آخر مساله زبان و فرهنگ قرآن است، گفت: قرآن کریم نظام مفردات و فرهنگ خاص خود را دارد. کسی که به دنبال علوم انسانی مبتنی بر قرآن است نمی‌تواند در این مسیر طفره برود و از ورود تخصصی به این حوزه اجتناب کند. برخی فکر می‌کنند چون ما مسلمانیم و یا عربی بلدیم، معنای قرآن را هم می‌دانیم. اما هر دو می‌توانند خطر ناک باشند. عربی ما با عربی دوران نزول تفاوت دارد و کار جدید و دقیقی در این حوزه انجام نشده است.

    پاکتچی ادامه داد: عربی قرآنی کاملا منطبق با نحو استاندارد عربی نیست. بلاغت قرآنی نیز با بلاغت عربی فرق دارد. من امروز یک جلد کتاب به منای واقعی در خصوص نحو قرآن نمی شناسم، هر چند کتاب‌هایی در این زمینه وجود دارند اما از عهده انجام درست کار نیامده‌اند. در واقع ما به صورت بالفعل ابزار دقیق علوم انسانی مبتنی بر قرآن را نداریم، در خصوص فرهنگ بافت نزول نیز نیازهایی داریم که با استفاده از ابزارهای موجود نمی‌توانیم آنها را مرتفع کنیم.

    این استاد دانشگاه تصریح کرد: اگر ما ادعا کنیم 5 درصد فهم بهتری از قرآن داریم دقیقا معیار این درک بهتر چیست، آیا صرف ادعا کافی است، به عنوان کار پایلوت ما در علوم انسانی قرآن بنیاد نیازمند پژوهشی در علم زبان و فرهنگ قرآنی هستیم.

    در ادامه دکتر محمد زاده به بیان برخی نکات انتقادی در خصوص نظرات پاکتچی پرداخت: آیات زیادی در قرآن مبنی بر جامعیت قرآن وجود دارد و اگر قرآن جامعیت دارد باید مبنای همه احکام ما باشد. قرآن باید همه احکام ما را پشتیبانی کند و بدون این کار گزاره‌های ما قابل توجه نخواهند بود. آیات نشان می‌دهند که قرآن کل نیازهای بشر را برطرف می‌کند. وی ادامه داد: مجموعه روایات ائمه (ع) ما را از انجراف در تفسیر نجات می‌دهند. من بخشی از قواعد منطقی را در تحمیل به قرآن درست نمی‌دانم.

    محمد زاده تصریح کرد: معرفت بنیادهایی دارد که ریشه در قرآن و سایر کتاب های آسمانی دارند. علوم ریشه در وحی دارد و اگر وحی نبود ما خیلی از چیزها را نمی‌دانستیم. مبانی صنعت ماشین سازی در قرآن وجود دارد. من معتقدم دوستان متخصص در علوم قرآن وحدیث باید مبانی لازم برای تفسیر قرآن را استخراج کرده و در عالمان قرار دهند.

    یادآور می‌شود، کرسی آزاداندیشی با موضوع «واکاوی نظریه ابتناء علوم انسانی اسلامی بر قرآن کریم با تأمل بر نظریه های رقیب(نظام فلسفی و نظام فقهی)» عصر روز گذشته 3 اسفند در دانشگاه امام صادق(ع) با ارائه نظریه توسط مدیر گروه قرآن و حدیث این دانشگاه و ارزیابی معاون آموزش این دانشگاه برگزار شد.

     
  40. اخیرا آقا در تسلیتی که به والده آقای خاتمی فرموده اند بدون ذکر نامی از رییس جمهور سابق ایران نکات بسیاری را روشن فرمودند که بنده قصد پرداختن به آن را ندارم.همین طور قصد دفاع از آقای خاتمی را ندارم چونکه ایشان را مسبب بسیاری از فرصت سوزیها و یکی از عوامل بوجود امدن وضعیت کنونی می دانم.اما آنچه را که قصد دارم متذکر شوم اینست که افسوس و صد افسوس بر ایرانیکه حاکمی را غاصب خود می بیند که آنچنان مملو از عقده،کینه،حسادت و عداوت است که ان را حتی در تسلیت گویی خود هم نمایان می سازد.او که خود را جانشین پیغمبر می داند نمی داند که پیامبر مکرر دعا می فرمود که خدایا کسانی را بر ما حاکم کن که گذشت و مهربانی داشته باشند.او بر جایگاهی تکیه زده که بایستی بیشترین انعطاف را داشته باشد و انوقت از خود شخصیتی را به نمایش عموم گذارده که بالاترین حد قساوت و عداوت را در خود یکجا جمع کرده است.ایشان فراموش کرده که تا مرگ خود چهار انگشت بیشتر فاصله ندارد.از ما گفتن بود رهبر معظم انقلاب و نایب بر حق امام زمان و مقدس ترین موجود عالم از ازل تا ابد!!!!

     
  41. گیرم که بالها را میبرید با خیال پرواز خیال پردازان چه میکنید

    گیرم که نو اندیش را حبس میکنید با اندیشه ی نو در جوانان چه میکنید

    گیرم که فریاد را در فضا خاموش میکنید با فریاد در چاه خاموش شدگان چه می کنید

    گیرم که ستار و ژاله را در خلوت سر میزنید با اه مادران سر دادگان چه می کنید

    گیرم که مهر را بر چهره بر چسب می زنید با سیاهی روی شما ورشکستتان چه می کنید

    گیرم که جنازه را پنهان می کنید با خون تا مرفق دستانتان چه می کنید

    کیرم که اه و هوار را بر کشته ها ممنوع میکنید با بغض در گلوی ماندگان چه میکنید

    گیرم که جوانان را از حرام نهی می کنید با حرام خود و همدستانتان چه می کنید

    گیرم که دزد افتابه را دست می برید با دزدهای کلان و چپاولگران چه می کنید

    گیرم که دیوانه را ولی واجب است با ولایت فقیه بر خردمندان چه می کنید

    گیرم که شاه را نصیحت به ازادی مردمان می کنید با من بگو با استبداد فقیهان چه می کنید

    گیرم که شهر امشب خموش است و شما در خواب، ایا ز خود پرسیده اید که با طوفان صبحگاهان چه می کنید!!!!!!!!

    مرضی

     
    • جناب نوریزاد لطفا این شعر اصلاح شده را جایگزین شعر بنده در ادامه ی شعر شاملو کنید که بهرنگ فرستاده و شما را قبل از ورشکستتان حذف کنید.
      متشکرم

       
  42. تو زنی مردانه ای، سالاری و از مرد هم پیشی.

    جامه جنست زن است، اما

    درد و غیرت در تو دارد ریشه ای دیرین.

    کم مبین خود را، که از بسیار هم بیشی.

    گوهر غیرت گرامی دار، ای غمگین.

    مرد، یا سالار زن، باید بدانی این ،

    کاندرین روزان صدره تیره تر از شب،

    اهل غیرت روزیش درد است.

    خواه در هر جامه، وز هر جنس،

    درد قوت غالب مرد است.
    ……..
    دخترم! ای دختر کرد، ای گرانمایه
    ………..
    قصر شیرین جوانی، ای بهین تندیسه جان دار زیبائی

    بیستون غیرت کرمانشهان با توست.
    مهدی اخوان ثالث

     
  43. جناب نوریزاد… کار تو دل خلق را خوشنود میکند چه رسد به دل خداوند کریم…. اما آقای من ، سعی نکن مانند گاو هفت من شیر عمل کنی.
    تا اینجا آمدی و گزارش تهیه کردی . سخن گفتی و گفتی ناگهان توهین روا داشتی.
    کدام توهین؟.. عرض میکنم:
    آخه برادر من چه اصرار داری دین انگلیس ساز بهائیت را در ردیف ادیان الهی قرار دهی. پیامبرانی که ادیان مختلف را از جانب پروردگار جهان به بشریت رسانده اند خون دلها خورده اند .
    استعمار اگر راست میگفت چرا بهائیت را به دنبال ادیان یهود و مسیح نیاورد .
    تمنا میکنم عزیزم… اگر دنبال نام هم هستی سعی نکن آنرا از بدکاران تحصیل کنی .

     
    • سلام دانشجو هنر
      http://www.bazargan.com/abdolali/main0.html
      سوره شــورى

      این تفسیر را گوش کن و کمی بیشتر قران بخوان با چشم وقلب اسلامی
      در زمان محمد ص انواع بت پرست ها ودین ها بودنند.
      فرمان خدا چه بود به رسول خدا
      انسان باش

       
    • دوست عزیز جدید دانشجوی هنر

      ممکن است لطف فرموده و مدارک و دلایلتان را مبنی بر انگیس ساز بودن بهاییت در همین سایت ارایه نمایید شاید بشود بشما اعتماد کرد وگر نه حرف باطل وبی دلیل و مدرک موجب ملال است. بلند گوی سیاسیون مذهب پیشه شدن آنهم مجانی ملال است خود را بی دلیل گرفتار نکنید از بهاییان چه بد دیده اید؟ چه کسی بد دیده است؟ انصاف داشته باشید. نمونه زیر از تاریخ است بد نیست مطلع شوید:

      در زمانيکه علماء و فضلاء
      > و سروران و تجّار و کسبه طهران بلکه عموم از مهتر و کهتر
      > بسفارت انگليز پناه بردند و بنای شکايت و عربده فرمودند که
      > ما مظلوميم شاهزاده شعاع السلطنه پسر شاه در مجلس فرياد
      > برآورد که اين علما و اکابر شيعيان هميشه ميگفتند که بهائيان
      > بدخواه دولتند و مفسد ملّت انصاف بدهيد شصت سال
      > است که معرض تيغ بلايند و هدف تير جفا هزاران نفوس کشته
      > شد و صد هزار خانمان ويران گرديد حتّی طفلان اسير
      > شدند و نسوان دستگير اموال تالان شد و طفل صغيری
      > در امان نماند باوجود اين يک بهائی بدولت اجنبی
      > پناه نياورد و اين شيعيان با وجود آنکه دائماً از دولت
      > لطف و عنايت ديدند بدون ادنی سببی پناه بدولت اجنبی
      > بردند و دولت و ملّت را رسوا کردند و حال آنکه بنفس
      > دولت اگر التماس مينمودند مقاصدشان بهتر بعمل ميآمد
      > اينست فرق ما بين شيعيان و بهائيان

      با احترام

       
  44. نوریزاد عزیزم سلام
    دیدن این فیلم بغض گلویم را شکافت و خون دلم را که در چشمهایم انباشته بود راهی سیمای برافروخته ام نمود و گریه هنوزهم امانم نمیدهد اما عزیز برادر از تو تمنایی دارم:
    ادیان الهی را باید پاس بداریم چون هدف همه آنها هدایت انسانها به صراط حق و حقیقت و راستگوئی و دوری از شیاطین جن و بیشتر از شیاطین جن نیز شیاطین انس بوده . ادیان الهی بوی معرفت میدهند و در نهاد آنها جز صداقت و پاکی چیزی نمیتوان یافت لذا از حضرتعالی تقاضا دارد با قرار دادن بهائیت در کنار دین دست ساز بریتانیای بدکاره و ظالم ، به ادیان الهی ظلم نکن .

     
    • انگلیس اسلام را داردو هرچه میخواهد مسلمان را میدوشد و میبرد. چه نیازی به دین دیگری دارد که بسازدو ما مسلمانان چه چیز از جهالت کم داریم. در کدام جنگ های منطفه ای بهایی شرکت داشته است/. در کدام جنگ منطقه ای جهالت مسلمان سهیم نبوده است. در کجا مسلمان به منافع انگلیس صدمه زده است و بهایی جلو انرا گرفته است. کجا بهایی به منافع انگلیس خدمت کزده است. انگلیس از ما غیر از نفت چه میخواهد ایا میتوانید بگویید کدام مسلمان تا بحال جلو فروش نفت را گرفته است

       
    • پيادانشجوی خرد،

      من بهائی نیستم، اما همانقدر به باور آنها احترام می‌‌میگذارم و برای هر بهائی همان احترام را قائلم که برای هر انسان دیگری با هر دین و مرام و باوری که به انسانیت احترام می‌‌گذارد و از تبعیض و فاشیسم تحت هر نام و عقیده ای، بیزار است.

       
      • من در محلی مغازه داشتم که 13نفر دیگر هم مغازه داشتند از مجموع 14 مغازه 3 نفر بهایی بودند در مدت 8ماه که من در آنجا مشغول به کار بودم ما 11 مسلمان به طور تقریبی ماهی دوبار دعوا کرده و با پلیس 110 ارتباط تنگاتنگ داشتیم البته سهم خود من مسلمان 3 فقره دعوا وشکایت در این 8 ماه بود وتقریبا ما 11 کاسب حبیب خدا دو به دو یا چهار به چهار و یا چند به چند با هم قهر بودیم ! اما دریغ از یکبار شنیدن صدای بلند از این سه مغازه دار بهایی ! بقول معروف از دیوار خاک میریخت ولی از این بندگان خدا خاکی نمیریخت ! آنوقت ما خودمان را پاک میدانسته ومیدانیم و آنان را بهایی نجس! آقایان عزیز هرچه دروغ ونیرنگ وشیادی است با گوشت وپوست ما مسلمانان بخصوص نوع شیعه اش عجین گشته آنوقت ادعای مالک ششدانگ بهشت هم هستیم! پس بدانیم از نظر انسانیت همه پیروان ادیان ازجمله بهایی ها در صدر و ما مسلمانان پر مدعا در انتهای جدول دست و پا میزنیم

         
    • شما از کجا میدانید که بهائیت جز ادیان الهی نیست؟

      و حتی اگر به قول شما قبول کنیم که بهائیت به انگلستان وابسته هست شما چطور میتوانید ثابت کنید که انگلستان از الهیات بدور هست؟ کلیسای انگلستان بالاترین خدمت را به جهان مسیحیت کرده است

      انگلستان در عرض ۵۰۰ سال گذشته بارها ثابت کرده است که یکی از پر قدرت ترین و توانا ترین یاران و هواداران پر و پا قرص اسلام بوده است. همجواری، همکاری و همپیمانی بزرگان اسلام در طول این چند قرن اخیر با انگلستان بر هیچ کس پوشیده نیست، چطور ناگهان وابسطگی بهائیت (که البته ادعایی بیش نیست) به انگلیسی ها گناه کبیره محسوب میشود؟ در حالیکه همه ما میدانیم خبرگزاری بی بی سی اسطوره جهان شمول پخش سیاست های دولت بریتانیا در جهان تقریبا تام الاختیار در خدمت دفتر امام خمینی در طول اقامتشان در فرانسه بود؟

       
    • جناب دانشجوی هنر ای آتش بگیرد آن هنری که تو دانشجویش باشی بگو داشجوی ساندیس یا //بی هنر! اصلا فرض کن باب و بها …همه انگلیسی بودند.خب که چه؟عده ایی امروز خود را بهایی یا شیعه و یا سنی و یا بودایی و یا گاو پرست و یا بی دین می دانند.آیا میخواهی همه را سر به نیست کنی؟اینکار را که برادرانت در این 36 سال که هیچ حداقل دراین پانصد سال انجام داده اند.آیا نتیجه ایی جز ویرانی و کشت و کشتار و خرابی عاید ما ایرانیان شده؟ درثانی این الله مگر قادر و توانا و چه و چه نیست؟خب چرا از قرآنش و دینش برای محافظت به مشتی اراذل و واباش تکیه کرده؟آیا همین نمی رساند که آنچه بنام خدا و دین …است مشتی دکان و منبع درآمدی برای عده ایی شده؟ما انسانها را چاره ایی جز رعایت حقوق شهروندی و احترام به حقوق بشر و آزادی نیست برای همین نه اسلام و نه بهاییت و نه دین یا ایدیولوژیی دیگر نمی تواند ما را از گرداب نکبتی که گرفتار آمده ایم نجات دهد چون خود این ادیان و ایدیولوژیها باعث عمیق تر شدن این گردابند. نیاز ما سیستمی سکولار و دمکراتیک با قوانین عرفی(لاییک/خنثی) است تا دین و ایدیولوژی هر کس به حریم خصوصی برگردانده شده و دست شیادان و مفتخوران از حکومت و قدرت کوتاه شود. در چنین سیستمی پراکندن نفرت بین مردم با توصل به چنین خرافاتی جرم است!

       
  45. • آمریکا علطی نمی تواند بکند!
    • ملت ایران هم در مقابل جنتی علطی نمی تواند بکند!
    • جنتی در مقابل رهبر غلطی نمی تواند بکند!
    • مجلس خبرگان در مقابل رهبری علطی نمی تواند بکند!
    • نظام در مقابل سقوط قیمت نفت غلطی نمی تواند بکند!
    • دولت برای تورم هیچ غلطی نمی تواند بکند!
    • نظام برای رفع اعتیاد و بدیختی عمومی هیچ غلطی نمی تواند بکند!
    • نظام برای گرفتن مالیات از بنیادها و نهادها هیج غلطی نمی تواند بکند!
    نتیجه: چه ادبیات نابی..انقلاب ما انفجار فحش بود!!

     
  46. هو ۱۱۰
    جناب مشیری
    در جنگ نهاوند ، تازیان سوگند خوردند که بنا دستور عمر فرزند خطاب ( که به اقرار خودش از جاهلیت و پس اسلام تا آخر عمر همجنس باز بود) تا میتوانند باید فرس المجوس ( ایرانی آتشپرست به زعم سوسمارخواران) بکشند!! در آن جنگ که پس از غلبه تازیان دهها هزار ایرانی تیره بخت را سر بریدند و در مجرای آب آسیاب های آبی دریای خون جاری ساختند تا آسیابها تند تر بحرکت در آمدند . آنگاه در آسیاب ها گندم آرد کرده و از آن آرد نان پختند و با لذت خوردند. در آن جنگ نه علی اول شرکت داشت نه فرزندانش . ( علی دوم و سوم و چهارم نیز بدنیا نیامده بودند!). در آن جنگ نیز از یاران علی اول کسی نبود، زیرا زیر فشار عمر یا تارو مار شده بودند یا به انزوا خزیده بودند. وحشت از باند منافق سقیفه تا بدانپایه بود که وقتی خالد ابن ولید میخواره ( شمشیر خدا به روایت ابوبکر) علی را بدستور عمر با زور شمشیر و قلدری برای بیعت به مسجد کشاند، در تمام یثرب کسی جرئت نکرد او را از چنگ آدمکشان متعرب !! که به عربیت پیش از انقلاب محمد رجعت کرده بودند نجات دهد ( همانگونه که در ابتدای فتنه فقیهان کسی جرئت نکرد آزادگان ایرانی چون سپهبد رحیمی را از چنگال متعربان مسلمان نما نجات دهد !! بلکه همه خائنانه ، ریاکارانه و منافقانه سکوت کرده بلکه با تبهکاران همراه شدند!! گویا شما هم سکوت کرده بودید؟؟!! تنها برادر بیچاره ام و من دیوانه اعتراض کردیم. ” اسناد موجود است”). من نمیدانم خصومت شما با علی به چه علت است؟؟!! شما خود شاهدید که دنیای عرب چه ضدیتی با پسر ابوطالب دارد، این کفایت نمیکند؟ ( داعش را نمیبیند یا ندیده میگیرید؟؟!! نفرت از علی در میان این سیه دلان سیاه پرچم توفان بپا کرده و یورش آنها متوجه حریم آل علی است نه آنطور که مدعی اند بلاد کفر !!!!) چرا شما خود را آلوده عنصر نژادپرست تازی میکنید؟ سندی ارائه کنید که حاکی از ایرانی ستیزی علی باشد؟ ای کاش علی آنقدر میکشت که عرب و عربیت کالای نایابی میشد! علی یکصدم تازیست ها ( با نازیست ها اشتباه نکنید) بنام الله و اسلام انسان، بویژه ایرانی نکشت ! آنهم ایرانیانی که من بواسطه خیانتشان به آ ئین پاک اهورائی بویژه در دوران اشکانیان و ساسانیان آنها را سزاوار مجازات میدانم! از همین علی بینوا که شما او را اینهمه ناسزا میگویٔید( و با //// اشتباه گرفته اید!!!) پرسیدند : آیا ایرانیان مشرک اند یا اهل کتاب ؟! و همین علی مورد نفرت و غضب شما پاسخ داد: ایرانیان یگانه پرست بودند و پیامبر ی داشتند که کتاب او بر دوازده هزار برگ از پوست نوشته بود. پیامبر را کشتند و کتاب را سوختند !! ( ای که لعنت بر الکساندر همجنس باز و پدرش فیلیپ غلامباره که ریشه ارزش های فرهنگ اهورائی و اخلاق پاک ایرانی را خشکانید! ) . اگر علی بلافاصله پس از محمد فرمانروا میشد چه اتفاقی می افتاد؟؟!کسی نمیداند و لی من اطمینان دارم که حرمت ایران و ایرانی نگاهداشته میشد! ( اگر دلیل خواستید ارائه خواهم کرد). جناب مشیری اهانت شما و خصومتتان با علی نه به من آسیبی میرساند و نه به پسر ابوطالب ! زمان خواهد گذشت و حوادثی رخ خواهد داد که همگی پی به اشتباه خود پی خواهیم برد. ما با این دانش آبکی و اندکمان همه چیز را دانسته فرض کرده ایم و شده ایم آن ان نحوی مدرسه دیده ( احیانا فیضیه!!) و فقیه شده ای که به ناخدای کشتی گفت اگر نحو نمیدانی نیم عمرت بر فناست!! شما هنوز محیط زندگی خود را بدرستی نمیشناسید ( لس آنجلس را میگویم) چه رسد به جهان شناسی و جهان بینی ؟؟!! در تمام لس انجلس حتی یکتن برای قربانیان جنایات امویان حاکم بر ایران اشک نمیریزد اما دل علی و یازده فرزندش از دیدن اینهمه تضییع حقوق، ستم ، تبعیض، حبس ، تبعید و کشتن خون است !! جناب راه را نشان بده نه چاه را ! ما چاه را دیده ایم حال از یافتن راه درمانده ایم!! به لس انجلسی ها بگو اینقدر ریا و نفاق نکنند و دست از حمایت ملایان حاکم بردارند ! ( جا خوردید ؟؟‌!!). من درویشم و از این دنیای دون چیزی ندارم، ولی حیفم میآید که جان فدا کنم و فایده اش را اکثریت انگل ایرانی نما ببرند. !!! حیف از امثال آتنا، ژاله و امثال این دو. مگر هنگامیکه من در بند و شکنجه امویان معاصر بودم جز خانواه بیکسم کسی همدردی کرد؟؟ ( آنزمان حتی شما و آقای نوریزاد ارجمند قیام نکرده بودید!!). جناب مشیری اگر خیلی ضرورت پیدا کرد در فرصتی مناسب هم ۱- حقانیت پسر ابوطالب را برایتان اثبات خواهم کرد و ۲- هم بیکفایتی و فساد اکثریت ملت به اصطلاح شریف ایران را.
    یا علی

     
    • سلام
      خوب وقتی صبح تا شب به محبان همدیگه فحش بدیم و بگیم همجنس باز ومنحرف از راه اسلام و حروم زاده و…
      نتیجش میشه که ماازداعش بدمون بیاذ اون ها هم صذ برابر از ماو اهل بیت
      فقط و فقط تعصب کورکورانه ونابخردانه
      بدون هیچ منطق وعقل و گفتمان دوستانه کهنتیجش میشه همین شیعه وسنی کشی
      در حالی که انسان های عاقل امروزی از این مرزها عبور کردن

       
      • جناب متفکر درود برشما
        کاملا درست میفرمایید بدون شک انسانها از این مرز عبور کرده اند ولی برای تثبیت آزاده گی ومقام انسانیت لازم است که انسان از خط قرمزهایی که گروه بخصوصی از ادمیان ناجوانمردانه برایشان تأئین کرده اند هم عبور کنند

        این بیچاره گان باید این مهم را در مغز خود فرو کنند که برای من و امثال من چیزی در زنگدیم مقدس نیست شما توجه بفرمایید به کسانی که بیش از قرار موعود اصرار بر گذاشتن احترام به عقاید «دیگران» دارند که خود ذره ای اهمیت به باور دیگران ندارند و حتی یک از دوستان بسیارارجمندمان در همین سایت فرمودند که اگر چنین بی احترامی در مقابل گروه بخصوصی از شهروندان ایرانی بکنی گردن شما را میشکنند. جالب نیست؟؟

        کسانی از من انتظار احترام به عقاید خودشان دارند که حاضرند گردن بنده را صرفا بخاطر یک گفتار ولو بسیار ناپسند از نظر آنان بشکنند.

        جناب متفکر باز هم عرض میکنم! احترام هرگز اجباری نبوده و نیست. دوستداران احترام باید در عمل و گفتار ثابت کنند که شایسته احترام هستند و در صورت شایستگی بنده که شخصا کوچکشون هم هستم و بوسه بر جای نعلینشان خواهم گذاشت.

        ولی تورا (منظورم شما بشخصه نیستید) خدا وقتی تو با یک کلاشنیکف و چند خشاب پر به جنگ چند نویسنده بدبخت که سلاحی جز قلم ندارند میروی و همه آنان را با یک نرمش قهرمانانه به رگبار میبندی بخاطر همان خدایی که میپرستی از من انتظار احترام عقیدتی نداشته باش.

        من از هرکدام از افرادی که به ایدؤلوژی تعلق دارند و به زور پنجه بکس، زنجیر، چماق و دسته بیل و قداره دنبال کسب احترا م به عقاید خود هستند متنفرم، ولی اگر دستم بهشون برسه مطمئنا گردنشون را نخواهم شکست. هیچ کس نباید بخاطر داشتن عقیده ای گردنش بشکند. خواهیم نشست و گفتگو خواهیم کرد

        در پایان بیاد بیاورید هیچ چیز و یا هیچ کس مقدس نیست. عزیز؟؟ صد البته. مقدس؟؟ هرگز

         
        • جناب رسول

          با سلام به شما

          متاسفانه شما کلام مرا مصادره بر معنای نامطلوبی نمودید ،من نگفتم گردن کسی را شکستن کار خوبی است ،فقط به آن جناب مورد نظر خواستم بگویم ،بافت جامعه ایران را نمی شناسد ،و گمان می کند میشود در یک جامعه مسلمان ،هم به باورها و مقدسات افراد توهین متعمدانه کرد ،و هم در عین حال آنان را در تحصیل مقاصد سیاسی اصلاحی با خود همراه کرد،بسیار عجیب است که رسول گرامی از دیگرانی که مثلا پیامبر یا کتاب آسمانی و دیگر مقدساتشان مورد توهین کسی واقع شده بخواهد که گردن او را نشکنند ،اما در عین حال آن توهین کننده را که دنبال اثر گذاری در جامعه هم هست در توهین کردن خود محق بداند ،شما می گویید احترام گذاشتن به دیگران یا عقاید آنان اجباری نبوده و نیست ،بسیار خوب من با شما در این گزاره موافقم ،اما بفرمایید که حال که احترام گذاردن اجباری نیست ،اما آیا توهین کردن به دیگران یا عقاید و مقدسات آنان که نزد توهین کننده مقدس نیست ،اجباری است؟
          بعبارت دیگر شما در احترام گذاشتن یا نگذاشتن مختارید و اجباری ندارید ،اما آیا معنای عدم اجبار در احترام ،جواز یا وجوب و لزوم توهین است؟ این حق توهین از کجا آمده؟
          اگر بگویید حق توهین محفوظ است ،خوب آن طرفی که مورد اهانت واقع شده هم می تواند بگوید برای من نیز حق شکستن گردن محفوظ است،زیرا شما لازم نیست احترام بگذارید اما آیا لازم هست توهین کنید؟!
          هیچکس نباید بخاطر داشتن عقیده ای گردنش بشکند ،ما هم این را نگفتیم ،اما داشتن عقیده خاص ملازم با جواز توهین نیست ،والا بفرمایید چرا حتی در همان جوامع سکولار و پیشرفته برای برخی عناوین مثل “افتراء” و “توهین های خاص” مجازات تعیین شده است؟
          از اینجا معلوم می شود بهیچوجه معقول نیست آزادی بیان
          و قلم مطلق باشد ،زیرا این نتیجه ای جز آنارشی و هرج و مرج ندارد،بقول پاپ :آزادی بیان وجود دارد ،اما اگر کسی مادر مرا مورد هتاکی قرار داد ،متوقع نباشد که مشتی نوش جان نکند!

           
    • درود بر تو درویش
      دو قتل عام وسیع ایرانیان در طول خلافت علی اول
      پسندیده نیست که شما به عنوان یک ایرانی کوروش را رها کردی و چسبیدی به یک سردار و /// عرب ! و اول و آخر
      نوشته ات هم تبلغ اش میکنی بعد به من میگویی نراد پرست ! امروز کشور ما اسیر وارثان همان علی است .

      https://www.youtube.com/watch?v=YHQJB1sHyFI

       
    • درویش ارجمند درود بر شما

      آیا قبول دارید که علی فرزند ابو طالب دست در دست گردن زنندگان ۷۰۰ تا ۹۰۰ یهودی بخت بر گشته بنی قریظه یثرب داشتند؟ این علی ای که شما از ایشان در مخلیه خود ترسیم کرده اید اون علی ای که در تواریخ طبری، ابن هشام، ابن مقفع و خیلی های دیگر در باره ایشان نوشته اند نیست. طوری که از نوشته های این مورخین (البته اهل تشیع آنها را قبول نمیکنند و در مقابل به بحارالانوار میچسبند) برداشت میشود ایشان موجودی بسیار //// بوده اند

      استدعا میکم نوشتار های خود را از اصطلاح «یا علی» پاک سازی فرمایید. علی نه آن موقع کاره ای بود و نه الان کاری از دستش بر میاد

      اگر به اسلام راستین معتقد هستید جمله «یا الله» پسندیده تر و مبقول تر است

       
      • جناب رسول
        با سلام

        این ماجرای یهود بنی قریظه را بنده نوبتی مفصل در این سایت بحث کردم ،ماجرا اینگونه که ترویج می شود نیست.

        اولا: پیامبر وقتی بمدینه آمدند با اخلاق حسنه با یهودمدینه برخورد کردند و در همان اوان ورود به مدینه با یهودیان مدینه یعنی بنی النضیر و بنی قریظه پیمان صلح و دوستی بستند،و یکی از مواد این پیمان این بود که آنان کاری (بنفع مشرکان قریش) علیه مسلمانان انجام ندهند و گرنه مسلمانان در کشتن آنان آزاد باشند ،این در متن قرار دادی که یهود امضاء کردند بود.
        اما آنان پیمان شکنی کرده و با خیانت با دشمنان اسلام همکاری کردند و در نتیجه پیامبر آنان را از مدینه اخراج کردند.
        اما یهود بنی قریظه در جنگ احزاب (خندق) که همه مشرکان علیه مسلمانان متحد شده بودند احزاب را یاری کردند ،لذا پیامبر نمی توانست آنان را بحال خود رها کند زیرا بعید نبود که بار دیگر با سپاه مشرکان همدست شوند.از اینجهت در بعض تواریخ هست که آنان را محاصره کردند و بعد نیز بر آنان مسلط شدند.
        اصحاب پیامبر از ایشان خواستند تا کسی را بعنوان حکم (داور) تعیین کند ،آنحضرت تعیین داور را بعهده خود یهود بنی قریظه قرار دادند و آنان سعد بن معاذ را که مانند آنان از قبیله اوس بود به حکمیت قبول کردندو پیامبر هم پذیرفتند (السیره النبویه ،ابن هشام ،ج 3 ص 720،الکامل فی التاریخ ج 2 ص 185).

        سعد هم با همه وساطتی که اوسیان کردند با شناختی که از سوابق این قبیله داشت خواستار کشتن مردان جنگجوی بنی قریظه و اسیر کردن زنان و فرزندان آنان شد.
        در مورد تعداد کشته شدگان یهود در این قضیه اختلاف وجود دارد ،برخی تواریخ آنان را چهار صد و پنجاه مقاتل و جنگجو ذکر کرده اند و بعضی دیگر بیشتر از این تعداد گفته اند.
        البته برخی از مورخان و محققان معاصر مثل مرحوم شهیدی با استناد به شواهد و قرائنی زیاد دانستن تعداد مقتولین بنی قریظه و بزرگ جلوه دادن آنان را مورد تشکیک قرار داده و آنرا مبالغه آمیز دانسته است (تاریخ تحلیلی اسلام،سید جعفر شهیدی ص 93-96).
        بهر حال هرگز در تاریخ ثبت نشده است که پیامبر اسلام با یهود یا سایرین بخاطر عقیده و مذهب و فکرشان مبارزه و جنگ کرده و یا آنان را بقتل رسانده باشند.
        این نکتهش را هم بید توجه کرد که در تاریخ یهود از صدر اسلام تاکنون یهود در هر فرصتی سعی کرده اند خود را ملتی مظلوم معرفی کرده تا بتوانند به آسانی به برنامه های گسترده و عریض و طویل خود در گوشه و کنار دنیا بپردازند.
        بنابر این این نکته که شما این ماجرا را تماما بگردن علی بن ابیطالب علیه السلام بیندازید،مطلب نادرستی است ،و اجراء مجازات آنان بر طبق قرار داد منعقد بین مسلمانان و یهود ،چه بدست علی علیه السلام بوده و چه بدست دیگری ،ارتباطی با شخص علی علیه السلام ندارد،حکمی بوده است که ناشی از نقض قرار داد فیما بین بوده و حکم و داور آن ماجرا (سعدبن معاذ) نیز منتخب خود یهود بنی قریظه بوده است ،بنابر این انتظار میرود شما تحت تبلیغات سوء برخی کتابها یا سایت ها واقع نشده و خود مستقلا تاریخ اسلام را بررسی کنید.

        با احترام

         
        • جناب آقا مرتضی با سلام، فرموده اید” … و یکی از مواد این پیمان این بود که آنان کاری (بنفع مشرکان قریش) علیه مسلمانان انجام ندهند و گرنه مسلمانان در کشتن آنان آزاد باشند ،این در متن قرار دادی که یهود امضاء کردند بود. ” .
          بی‌ زحمت متن آن پیمان صلح و دوستی‌ را عینا درج کنید.متشکرم.

           
          • سلام بر شما

            با تشکر از توجه شما ،چنانکه اشاره شده قبلا در این سایت بحث مفصلی با دوستی بنام رضا داشتم ،البته پست مورد نظر را بیاد ندارم ،اما فایل یادداشت را ذخیره کرده ام ،چون سوال شما مربوط به متن موافقت نامه ای بود که پیامبر پس از ورود به مدینه با قبایل مختلف و از جمله اوس و خزرج و بنی قریظه و بنی النضیر و بنی قینقاع ،امضاء کرده بودند ؛با اجازه شما من فقط همان قسمت مربوط به متن موافقتنامه را که ابن هشام در سیره معروف خود نقل کرده است ،ودر آن یادداشت ها هست ،هم بصورت عربی و هم بصورت ترجمه آن نقل می کنم ،الفاظ مقدماتی گفتار من و متن موافقتنامه نقل شده در آن گفتار از این قرار است :

            “”و اما میرسیم به متن موافقت نامه مابین پیامبر و قبایل ساکن در مدینه اعم از اوس و خزرج و یهودیان اعم از بنی النضیر و بنی قینقاع و بنی قریظه ،ابتدا متن کامل نعهد نامه پیامبر با این گروهها را بزبان عربی از کتاب “السیره النبویه” ابن هشام آورده پس از آن ترجمه کامل آنرا از کتاب “زندگانی محمد” که ترجمه همان سیره ابن هشام است ذکر می کنم ،تا معلوم شود که پیامبر و یهود چه تعهداتی نسبت به یکدیگر را امضاء کردند و سه قبیله یهودی بر اساس نقلهایی که قبلا ریفرنس شد چه تعهداتی را نقض کردند،و مجازاتهایی که بر نقض عهد در متن قرار داد بود چه بود،تا معلوم شود که پیامبر اسلام هیچ نقض عهدی نسبت به آنان انجام نداد،و با آنان بصلح بود ،تا اینکه خود آنها نقض عهد کردند و مطابق قرار داد امضاء شده خود را بهلاکت انداختند.
            متن عربی این قرارداد چنین است :

            “” (كتابه صلى الله عليه و سلم بين المهاجرين و الأنصار و موادعة يهود):

            قال ابن إسحاق: و كتب رسول الله صلى الله عليه و سلم كتابا بين المهاجرين و الأنصار، وادع فيه يهود و عاهدهم، و أقرّهم على دينهم و أموالهم، و شرط لهم، و اشترط عليهم:
            بسم الله الرحمن الرحيم، هذا كتاب من محمد النبيّ صلى الله عليه و سلم، بين المؤمنين و المسلمين من قريش و يثرب، و من تبعهم، فلحق بهم، و جاهد معهم، إنهم أمة واحدة من دون الناس، المهاجرون من قريش على ربعتهم [2] يتعاقلون،
            بينهم، و هم يفدون عانيهم [1] بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو عوف على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم [2] الأولى، كلّ طائفة تفدي عانيها [1] بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو ساعدة على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو الحارث على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو جشم على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو النجّار على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو عمرو بن عوف على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو النّبيت على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو الأوس على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و إن المؤمنين لا يتركون مفرحا [3] بينهم أن يعطوه بالمعروف في فداء أو عقل. و أن لا يحالف مؤمن مولى مؤمن دونه، و إن المؤمنين المتقين على من بغى منهم، أو ابتغى دسيعة [5] ظلم، أو إثم، أو عدوان، أو فساد بين المؤمنين، و إن أيديهم عليه جميعا، و لو كان ولد أحدهم، و لا يقتل مؤمن مؤمنا في كافر، و لا ينصر كافرا على مؤمن، و إن ذمة الله واحدة، يجير عليهم أدناهم، و إن المؤمنين بعضهم‏ موالي بعض دون الناس، و إنه من تبعنا من يهود فان له النصر و الأسوة، غير مظلومين و لا متناصرين عليهم، و إنّ سلم المؤمنين واحدة، لا يسالم مؤمن دون مؤمن في قتال في سبيل الله، إلا على سواء و عدل بينهم، و إن كلّ غازية غزت معنا يعقب بعضها بعضا، و إن المؤمنين يبي‏ء بعضهم على بعض بما نال دماءهم في سبيل الله، و إن المؤمنين المتقين على أحسن هدى و أقومه، و إنه لا يجير مشرك مالا لقريش و لا نفسا، و لا يحول دونه على مؤمن، و إنه من اعتبط [1] مؤمنا قتلا عن بيّنة فإنه قود به إلا أن يرضى ولىّ المقتول، و إن المؤمنين عليه كافة، و لا يحلّ لهم إلا قيام عليه، و إنه لا يحلّ لمؤمن أقرّ بما في هذه الصحيفة، و آمن باللَّه و اليوم الآخر، أن ينصر محدثا و لا يؤويه، و أنه من نصره أو آواه، فان عليه لعنة الله و غضبه يوم القيامة، و لا يؤخذ منه صرف و لا عدل، و إنكم مهما اختلفتم فيه من شي‏ء، فان مردّه إلى الله عزّ و جلّ، و إلى محمد صلى الله عليه و سلم، و إن اليهود ينفقون مع المؤمنين ما داموا محاربين، و إن يهود بنى عوف أمّة مع المؤمنين، لليهود دينهم، و للمسلمين دينهم، مواليهم و أنفسهم، إلا من ظلم و أثم، فإنه لا يوتغ [2] إلا نفسه، و أهل بيته، و إن ليهود بنى النجّار مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى الحارث مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى ساعدة مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى جشم مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى الأوس مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى ثعلبة مثل ما ليهود بنى عوف، إلا من ظلم و أثم، فإنه لا يوتغ إلا نفسه و أهل بيته، و إن جفنة بطن من ثعلبة كأنفسهم، و إن لبني الشّطيبة مثل ما ليهود بنى عوف، و إن البرّ دون الإثم، و إن موالي ثعلبة كأنفسهم، و إن بطانة [3] يهود كأنفسهم، و إنه لا يخرج منهم أحد إلا بإذن محمد صلى الله عليه و سلم، و إنه لا ينحجز على ثار جرح، و إنه من فتك فبنفسه فتك، و أهل بيته، إلا من ظلم، و إن الله على أبرّ هذا [4]، و إن على اليهود نفقتهم‏ و على المسلمين نفقتهم، و إن بينهم النصر على من حارب أهل هذه الصحيفة، و إن بينهم النصح و النصيحة، و البرّ دون الإثم، و إنه لم يأثم امرؤ بحليفه، و إن النصر للمظلوم، و إن اليهود ينفقون مع المؤمنين ما داموا محاربين، و إن يثرب حرام جوفها لأهل هذه الصحيفة، و إن الجار كالنفس غير مضارّ و لا آثم، و إنه لا تجار حرمة إلا باذن أهلها، و إنه ما كان بين أهل هذه الصحيفة من حدث أو اشتجار يخاف فساده، فانّ مردّه إلى الله عزّ و جلّ، و إلى محمد رسول الله صلى الله عليه و سلم، و إن الله على أتقى ما في هذه الصحيفة و أبرّه [1]، و إنه لا تجار قريش و لا من نصرها، و إن بينهم النصر على من دهم يثرب، و إذا دعوا إلى صلح يصالحونه و يلبسونه، فإنهم يصالحونه و يلبسونه، و إنهم إذا دعوا إلى مثل ذلك فإنه لهم على المؤمنين، إلا من حارب في الدين، على كلّ أناس حصّتهم من جانبهم الّذي قبلهم، و إن يهود الأوس، مواليهم و أنفسهم، على مثل ما لأهل هذه الصحيفة. مع البر المحض؟ من أهل هذه الصحيفة. قال ابن هشام: و يقال: مع البرّ المحسن من أهل هذه الصحيفة. [2] و إن الله على أصدق ما في هذه الصحيفة و أبرّه، و إنه لا يحول هذا الكتاب دون ظالم و آثم، و إنه من خرج آمن، و من قعد آمن بالمدينة، إلا من ظلم أو أثم، و إن الله جار لمن برّ و اتقى، و محمد رسول الله صلى الله عليه و سلم “”.
            (السیره النبویه/لابن هشام ج 1 ص 501-504)

            ترجمه فارسی متن معاهده پیامبر و مهاجرین و انصار و یهود ساکن مدینه:

            “”عهد نامه رسول خدا صلى الله عليه و آله براى مهاجر و انصار و قرارداد با يهود:
            (پيامبر گرامى اسلام براى اينكه جلوى خرابكارى يهود و تحريكات دشمنان اسلام را در مدينه بگيرد قراردادى تدوين كرد كه بنا بگفته مورخين محكمترين پايه پيشرفت آئين مقدس اسلام با همين قرارداد ريخته شد، و ضمنا نبوغ فكرى رهبر عاليقدر اسلام را در تشكيل امت واحد و تنظيم امور مردمى مختلف العقيدة بثبوت ميرساند).
            و اين قرارداد را رسول خدا صلى الله عليه و آله براى مهاجر و انصار تدوين فرمود كه در آن پيمانى هم با يهود بسته و آنها را در دين خود آزاد گذارد و اموالشان را محترم دانسته شرائطى براى آنها مقرر فرمود.
            و اينك متن قرارداد:
            بنام خداوند بخشاينده مهربان، اين نامه‏ايست از محمّد پيامبر خدا ميان مؤمنان و مسلمانان قريش و يثرب و كسانيكه از آنان پيروى كرده و بآنها پيوستند و با آنان كارزار ميكنند: كه اينان همگى امت واحدى هستند، و مانند ساير مردم نيستند مهاجرين قريش بر رسوم خويش باقى بمانند و ميان خود خونبهائى كه بدانها تعلق ميگيرد بپردازند، و فديه اسيران خود را به نيكى و برابرى ميان مؤمنان تقسيم كنند، و بنى عوف نيز رسم خود را در خونبها و فديه حفظ كنند و هر طائفه فديه اسيران خود را بين مؤمنان به نيكى و برابرى تقسيم كنند، و هم چنين بنو ساعدة و بنو حارث، و بنو جشم و بنو نجار و بنو عمرو بن عوف و بنو النبيت و بنو أوس بايد رسم خود را حفظ كرده و خونبهاى خود را بپردازند و فديه اسيران خود را به نيكى و برابرى بين مؤمنان تقسيم كنند.
            مؤمنان نبايد شخص عيالمند و قرض‏دارى را بحال خويش واگذارند و بنيكى فديه و خونبهاى او را ميان خويش بپردازند.
            مؤمنان نبايد با مؤمن ديگرى كه برده است بدون اطلاع مولايش پيمانى ببندند.
            مؤمنان پرهيزكار بايد بر ضد آن كس كه طغيان كند يا بر عليه ايشان دسيسه كند يا در صدد ظلم و تعدى برآيد، يا ميان مؤمنان فتنه و فسادى كند قواى خود را بطور دسته جمعى بكار برند اگر چه آن شخص از فرزندان خود ايشان باشد.
            هيچ مؤمنى نبايد مؤمن ديگرى را بجاى شخص كافرى بكشد يا كافرى را بر ضد مؤمنى يارى كند.
            عهد و پيمان خدا يكى است و كوچكترين فرد مسلمان ميتواند چيزى را از جانب ساير مسلمانان تعهد كند. مؤمنان همه با هم دوستند و كارى بديگران ندارند از يهود نيز هر كس پيروى ما را بكند از يارى و همراهى و برابرى ما برخوردار خواهد شد، نه بدو ظلم شود و نه مسلمانان بر ضد او كسى را يارى كنند.
            صلح و سازش مؤمنان يكى است، و هيچ مؤمنى بدون موافقت مؤمن ديگرى وارد صلح نشود جز بر اساس مساوات و عدالت. و جنگجويان هر طائفه‏اى كه بكمك ما وارد جنگ شوند بايد تمام افراد جنگجوى آنان وارد شوند (و چنان نباشد كه جنگ را بعهده يك دسته خاصى از خود بگذارند) مؤمنان در خونى كه از ايشان در راه ميريزد ذمه‏دار يك ديگرند.
            بهترين راه و محكمترين طريقه همان است كه مؤمنان پرهيزكار برآنند و هيچيك از مشركان حق ندارد مالى يا شخصى از قريش را در پناه خود گيرد و از تسلط مؤمنى بر آن جلوگيرى كند، هر كه مؤمنى را بى‏جهت بكشد و قتل بر او ثابت شود بايد كشته شود مگر آنكه اولياء مقتول (بگرفتن ديه) راضى شوند و مؤمنان همگى بر ضد او هستند، و جز قيام بر ضد او كارى برايشان روا نيست.
            هر مؤمنى كه بمندرجات اين پيمان‏نامه اقرار كرد و بخدا و روز جزا ايمان دارد نبايد شخص خلاف‏كار و بدعتگذارى را يارى كند و يا او را پناه دهد، و چنانچه او را يارى كند و يا پناه دهد در روز قيامت مورد لعنت و غضب خدا واقع شود و توبه و فديه از او پذيرفته نخواهد شد.
            و هر گاه شما در امرى اختلاف پيدا كرديد بايد بدانيد كه مرجعتان در حل آن اختلاف خدا و رسول او محمّد صلى الله عليه و آله ميباشد.
            هر گاه يهود بيارى مؤمنان در جنگى داخل شدند بايد مخارج جنگ را نسبت بسهم خود بپردازند.
            يهود بنى عوف با مؤمنان مانند يك ملت و امت هستند، (با اين تفاوت) كه يهود پيرو دين خود و مسلمانان هم تابع دين خود باشند، و در اين حكم تفاوتى ميان خودشان و بندگانشان نيست مگر آن كس كه ستم كند و مرتكب جرم و گناهى شود كه در اين صورت خود و خانواده‏اش را بهلاكت خواهد انداخت.
            يهود بنى النجار و بنى حارث و بنى ساعدة و بنى جشم و بنى اوس و بنى ثعلبة همه مانند يهود بنى عوف در حكم يك امتند مگر آن كس كه ظلم كند و يا مرتكب جرم و گناهى شود كه در اين صورت خود و خاندانش را بهلاكت انداخته.
            طائفة جفنة نيز كه تيره‏اى از ثعلبة هستند در حكم آنها هستند.
            يهود بنى شطيبة نيز مانند يهود بنى عوفند و با آنها بنيكى رفتار شود و همانا نيكى غير از بدى است.
            غلامان بنى ثعلبة نيز در حكم خود آنهايند. نزديكان و خاندان يهود نيز در حكم خود آنها هستند و هيچكس از زمره ايشان خارج نشود جز با اذن و اجازه محمّد صلى الله عليه و آله و خون كسى (بى‏جهت) پايمال نشود، و هر كه ديگرى را غافلگير كرده و خونش بريزد و بالش دامنگير خود و خانواده‏اش خواهد شد مگر آن كس كه ستمديده باشد كه در اين صورت خدا بدان رضايت خواهد داد.
            يهود و مسلمانان هر كدام در جنگ عهده‏دار مخارج خود هستند، و كسانيكه بر ضد نامبردگان در اين عهد نامه بجنگ برخيزد هر يك از يهود و مسلمانان بايد ديگرى را در جنگ با آنان كمك و يارى دهند، و فيما بين آنها نصيحت و خير خواهى برقرار باشد، و بجاى بدى و گناه نيكى باشد، و هيچكس بهم سوگند خود بدى نكند و همه يار و مددكار مظلوم باشند.
            يهوديان تا زمانى كه بكمك مسلمانان در جنگند مخارج جنگ را با هم بپردازند. براى پيروان اين قرارداد شهر يثرب (مدينه) منطقه امن و حرم ميباشد همسايه هر كس مانند خود اوست زيان و بدى نبايد باو برسد، و هيچكس را جز با اجازه كسانش نمى‏توان پناه داد، و اگر ميان پيروان اين قرارداد مشاجره و نزاعى روى دهد كه ترس آن باشد مبادا منجر بفساد گردد مرجع حل آن خداى عز وجل و محمّد پيامبر اوست، و خدا بمندرجات اين قرارداد راضى و خوشنود است.
            بقريش و يارانشان نبايد پناه داد، پيروان اين قرارداد بايد در دفع كسى‏ كه بشهر يثرب حمله كند يار و مددكار هم باشند، اگر مؤمنين آنها را بصلح دعوت كنند و آنان بپذيرند مسلمانان نيز بر طبق آن عمل كنند، و اگر آنان مسلمانان را بصلح دعوت نمايند مؤمنين هر كدام بسهم خود آنرا بپذيرند مگر آن كس كه در باره دين جنگ كند.
            يهود اوس و غلامانشان نيز از حقوق و مزاياى نامبردگان در اين قرارداد بهره‏مند خواهند بود و با آنان به نيكى رفتار خواهد شد، و هر كه كارى انجام دهد نتيجه‏اش عايد خود او خواهد شد، و خدا بدرست‏ترين وجهى بمندرجات اين قرار داد راضى و خوشنود است.
            اين قرارداد از ستمكار و مجرم حمايت نمى‏كند، هر كس (از نامبردگان در اين قرارداد) كه از شهر مدينه خارج شود و يا در شهر بماند در امان است مگر ستمكار و جنايتكار، و خدا و محمّد پيامبر او پناه نيكوكاران و پرهيزكاران ميباشند””.

            (زندگانی محمد/ترجمه سیره ابن هشام ج 1 ص 334-337).

            مفاد این قرار داد روشن است و اینکه تعهدات یهود چه بوده است ،از جمله اینکه آنان در صورت حمله دشمنان به مدینه می بایستی به مسلمانان کمک می کردند،که نه تنها نکردند ،بلکه تعهد نامه را نقض کرده و با مشرکان همداستان شدند،و علاوه بر کمک غذائی در پشت صحنه و در داخل مدینه اقداماتی ایذائی انجام دادند و محل قلعه زنان و کودکان مدینه را بخطر انداختند که تفصیل آن از کتب معتبر تاریخی نقل شد””.

            موفق باشید

             
    • جناب درویش سگ زرد برادر شغال است اگر همین روایت سنتی از اسلام را بپذیریم اینها همه از // و // و عمر …مشتی عرب قبیله ایی و وحشی بودند که محمد آنها را متحد کرد و امپراطوریهای آنروز را نه برای آبادی بلکه برای غارت و با زور وکشت و کشتار و تجاوز گرفتند و بدبختانه چون مسلح به یک ایدیولوژی بودند ماندند. اتفاقا علی و فرزندانش بیشترین سهم را درکشت و کشتار ایرانیان دارند.////.بنابراین چه علی رهبر میشد و چه ابوبکر و یا فردی دیگر در کل هیچ تاثیری در نتیجه کار نبود.علی در میان عرب وزنه ایی نبود و خود محمد نیز.چون در میان عرب آنروز که نظامی قوم و قبیله ایی بود داشتن پایگاه مردمی مهم بود که هم علی و هم محمد فاقد آن بودند. ///! !بنابراین دست از این تعصبات قبیله ایی بردار و بین مردم به کینه توزی و نفرت بیش از حد دامن نزن.ما ایرانیان در بهترین پیچ تاریخی هستیم که توان رهایی از این خرافات اسلامی چه سنی و چه شیعی اش را داریم.بنابراین بجای این خرافات بهتر ا ست از حقوق شهروندی و حقوق بشر و برابری انسانها در مقابل قانون عرفی(لاییک)حرف زد و از خرافات مذهبی دوری جست.در ضمن فراموش نکن که دراویش و عرفا در صورت گرفتن قدرت از همین فقه ها جنایت پیشه ترند و این کامنت جنابعالی هم تنها نمودی از این خشونت است.

       
      • “اتفاقا علی و فرزندانش بیشترین سهم را درکشت و کشتار ایرانیان دارند””.

        سند این ادعای شما چیست؟

         
        • آتنا فرقدانی

          سندش موجودیت و عملکرد شما آخوندها است مگر کم ایرانی کشتید و می کشید ! تا به قدرت رسیدید یا علی کفتید و جنایت و چپاول را آغاز کردید . یک زمانی عربها برای غارت به ایران حمله کردند امروز شما چمدانی هم که شده پول میبرید خدمتشان .

           
        • جناب آقا مرتضی گرمی، با سلام

          با گزینش فراز‌هایی‌ در زیر از این عهد نامه میشود حدس زد که یهود بنی قریظه در چه شرایطی تن به این قرار داد داده‌اند، خیلی‌ یک طرفه است با توجه به دنیای حقوق و چه راحت از جنگ و جنگ و غنأٔیم و غلام و کلی گوییهای تفسیر پذیر و تعریف و تمجید‌های یک طرفه از جبههٔ خود و جنگ جویانش صحبت شده؟ و چرا این همه خانواده طرف هم باید مجرم دیده شود به فرض خلاف مرد یا مردان قوم یهود.

          “از يهود نيز هر كس پيروى ما را بكند از يارى و همراهى و برابرى ما برخوردار خواهد شد، نه بدو ظلم شود و نه مسلمانان بر ضد او كسى را يارى كنند”
          “هيچ مؤمنى نبايد مؤمن ديگرى را بجاى شخص كافرى بكشد يا كافرى را بر ضد مؤمنى يارى كند.””
          “جنگجويان هر طائفه‏اى كه بكمك ما وارد جنگ شوند بايد تمام افراد جنگجوى آنان وارد شوند (و چنان نباشد كه جنگ را بعهده يك دسته خاصى از خود بگذارند) مؤمنان در خونى كه از ايشان در راه ميريزد ذمه‏دار يك ديگرند.”

          “هر گاه يهود بيارى مؤمنان در جنگى داخل شدند بايد مخارج جنگ را نسبت بسهم خود بپردازند.”

          “يهود بنى عوف با مؤمنان مانند يك ملت و امت هستند، (با اين تفاوت) كه يهود پيرو دين خود و مسلمانان هم تابع دين خود باشند، و در اين حكم تفاوتى ميان خودشان و بندگانشان نيست مگر آن كس كه ستم كند و مرتكب جرم و گناهى شود كه در اين صورت خود و خانواده‏اش را بهلاكت خواهد انداخت”

           
          • جناب پیام گرامی

            با سلام

            در توضیحات قبلی عرض شد که انعقاد این قرارداد مربوط است به همان اوان اولیه ورود پیامبر به مدینه ،یعنی در شرائطی که پیامبر و یاران اندک او تحت فشار مشرکان مکه مجبور به کوچ از آن شهر به مدینه شدند ،و در مدینه هنوز هیچ شرائط جنگی یا فشاری در کار نبود تا شبهه حقوقی شما وارد باشد ،بلکه بعکس ،گروه قلیلی تازه به اسلام گرویده بودند و تازه گروههایی از دو قبیله اوس و خزرج به مسلمانان پیوسته بودند ،و چنانکه عرض شد خود یهودیان مدینه نیز مندرج تحت ذیل دو قبیله مهم اوس و خزرج بودند ،و از آنجا که اوس و خزرج به اسلام گرویدند طبعا زمینه چنین تفکیک و انعقاد قرار داد فراهم آمد ،در واقع خود پیامبر و مسلمانان هنوز به قوت کافی نظامی و اقتصادی برای مصونیت از حمله و تجاوز مشرکان مکه و قریش نرسیده بودند و پیامبر با هوشمندی تمام در صدد حفظ حریم داخلی و تحصیل نوعی قوت اشتراکی بین همه گروهها و قبایل مسلمان و غیر مسلمان موجود در مدینه بودند ،و اگر توجه کرده باشید در این موافقتنامه جامع الاطراف گروهها و قبایل مختلفی مطرح بودند نه فقط یهود بنی قریظه یا بنی النضیر .و الزامات موجود اختصاصی به یهود نداشت ،و برای مسلمانان نیز الزامات و تعهدات متقابلی مطرح بوده است ،حال اینکه در متن قرار داد بلحاظ تکثر بیشتر مسلمانان بالفاظی از دین اسلام مدح شود یا از خدا یا پیامبر ،از لحاظ محتوای الزامهای طرفینی تفاوت زیادی نداشته است.
            آنچه که مهم بوده است نفس الزام و التزامهای طرفینی و قرار داد جامع الاطراف که سبب نوعی وحدت قبیلگی در آن روز شود و باعث شود که مسلمانان و عموم طوائف مدینه در برابر تهاجم مشرکان مصونیت پیدا کنند ،این نکته و فلسفه اصلی قرار داد بوده است که از صدر و ذیل آن آشکار است.
            و متاسفانه یهود بنی قریظه پیمان شکنی کردند و علاوه اینکه خود بنوعی زمینه ساز جنگ بزرگ احزاب شدند ،اقدام به کمک رسانی به آنان و توطئه در داخل مدینه کردند ،یعنی نه تنها مطابق قرار داد مسلمانان را در برابر دشمن مهاجم یاری نکردند بلکه ضمن تحریک آنان به جنگ ،با آنها هم یاری کردند ،و این یعنی خیانت و سعی در نابودی اسلام و مسلمین ،چیزی که واقعا هم محتمل بود و یهود نیز با توجه به کثرت احزاب و مشرکان ،واقعا مسلم گرفتند که ریشه اسلام کنده خواهد شد ،که البته با پایداری مسلمانان و نصرت الهی و تدبیرات جنگی مثل حفر خندق و تاکتیک های خاص ،مساله وارونه شد ،و مسلمانان کفار قریش را بهزیمت کشاندند ،و یهود خیانت کار نیز که میدانستند چه کرده اند به قلعه های امن خود پناهنده شدند ،و در بین خودشان هم اختلاف داشتند که چه کنند ،بجنگند یا خود را تسلیم کنند ،و نحوه رفتارهای آنان کاملا حاکی از این است که خود بخوبی می دانستند چگونه خیانت کرده اند و قرار داد را نقض کرده اند ،که حتی در برخی تواریخ هست که حیی بن اخطب ،با تکیه بقوت سپاه قریش ،متن قرار داد را در حضور مشرکان پاره کرد.اینها قرائن مختلف تاریخی آن ماجراست که قابل تعقیب و ارجاع است.و آنچه که مسلم است این است که اسلام با یهود بلحاظ یهود بودن ،و با نصاری بلحاظ نصاری بودن جنگ و نزاعی نداشته است ،بلکه ماجرای یهود بنی قریظه در صدر اسلام ماجرای خیانت و توطئه خطرناک یک گروه معاهد با گروههای دیگر بوده است نه یهود بما یهود بودن.

            تشکر از توجه شما

             
      • “”جناب درویش سگ زرد برادر شغال است اگر همین روایت سنتی از اسلام را بپذیریم اینها همه از // و // و عمر …مشتی عرب قبیله ایی و وحشی بودند که محمد آنها را متحد کرد…..””.

        گوینده این سخنان کسی است که خود را دمکرات و سکولار و حامی حقوق ذاتی انسان معرفی می کند.قابل توجه کسانی که نگران شکسته شدن گردن این انسان دمکرات بودند.

         
        • سید مرتضی چیزی بنام مقدسات بی معنی است.مقدسات تنها در حریم خصوصی است.زمانیکه مقدسات شما باعث اینهمه کشت و کشتار و ترور و جنایت و تجاوز و سؤاستفاده جنسی (تبخیذ) از شیرخواره گان می شود یعنی به حوزه عمو.می وارد شده و چنین مقدساتی را /// مورد اهانت و از تقدس انداختن نه تنها حق بلکه وظیفه تمام افراد جامعه است.بنابراین این ما نیستیم که باید از این حق بگذریم بلکه شما هستید که باید بساط تقدس بازی را جمع کنید.مقصر اینکار مردم بجان آمده نیستند بلکه اراذل و اوباش حکومتی است.

           
  47. مازیار وطن‌پرست

    نمایندهٔ قوهٔ قضائیه: به دستور شورای عالی امنیت ملی آقای خاتمی ممنوع‌الخبر است!
    رئیس شورای امنیت ملی (رئیس جمهور) در خبرگزاری دولتی (جمهوری اسلامی) فوت خواهر آقای خاتمی را تسلیت می گوید.

    سئوال:
    1- اگر شورای عالی امنیت ملی چنین تصمیمی گرفته، چرا دبیر یا سخن گوی همان شورا آن را اعلام نکرده‌است؟
    2- چطور رئیس شورای عالی امنیت ملی، خود مصوبهٔ آن را نقض می‌کند؟

     
  48. گزارش

    یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳
    به آن چه می‌خواستید رسیدید؟
    ۴ ماه و ۳ روز تحصن در مصاحبه روز با نسرین ستوده
    فرشته قاضی
    فرشته قاضی
    f.ghazi(at)roozonline.com

    بیش از ۴ ماه و ۳ روز از آغاز تحصن نسرین ستوده در مقابل ساختمان کانون وکلا می‌گذرد؛ تحصنی که در اعتراض به رای شعبه دوم دادگاه انتظامی وکلا مبنی بر محرومیت ۳ ساله این حقوقدان از وکالت، آغاز شده و او اعلام کرده است که تا لغو چنین حکمی به تحصن خود ادامه خواهد داد. سراغ او رفته‌ام تا سوال کنم در این مدت به چه دستاوردی رسیده است؟ آیا مسولان سراغ او رفته یا تماسی با او گرفته‌اند؟ نحوه مواجهه مردم و فعالان مدنی با این تحصن که بیش از ۴ ماه است همچنان ادامه دارد چیست؟

    نسرین ستوده، از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر و وکیل بسیاری از فعالان دانشجویی، مدنی، سیاسی و مطبوعاتی زندانی، ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ بازداشت و به تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر متهم شد. او از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ۱۱ سال حبس تعزیری و ۲۰ سال محرومیت از وکالت و همچنین ۲۰ سال ممنوع الخروجی از کشور محکوم شده بود. این حکم در دادگاه تجدید نظر به ۶ سال حبس تعزیری و ۱۰ سال محرومیت از وکالت تغییر یافت. خانم ستوده در زندان بار‌ها در اعتراض به رفتارهای غیرقانونی با او و خانواده‌اش دست به اعتصاب غذا زد و شهریور ۹۱ از زندان آزاد شد.

    پس از آزادی خانم ستوده از زندان و تمدید پروانه وکالت او، دادسرای اوین به نمایندگی از دادستانی تهران از دادگاه انتظامی وکلا درخواست ابطال پروانه وکالت نسرین ستوده را کرد اما شعبه اول دادگاه انتظامی وکلا حکم به تبرئه این وکیل دادگستری داد اما شعبه دوم دادگاه انتظامی وکلا حکم بر محرومیت سه ساله وی از وکالت داد.

    تحصن همچنان هر روز ادامه دارد و در این میان نسرین ستوده در فیلم جدید جعفر پناهی، تاکسی، که موفق به گرفتن جایزه اصلی جشنواره برلین شد هم بازی کرد. او درباره این فیلم هم توضیحاتی می دهد.

    در این مدت آیا به آن چیزی که می خواستید رسیده اید؟ در چه سطحی رسیده اید؟

    به خاطر داشته باشیم که در یک اعتراض مدنی، بخشی از خواسته ها همان اعتراض مدنی است که ما حق خودمان می دانیم. ما حق خودمان می دانیم که صدای مان را بلند کنیم و به عملی که از طرف قدرت رسمی اعمال می شود اعتراض کنیم. من به بخشی از خواسته ام که اعمال حق اعتراض مدنی بوده بله رسیده ام. بخشی دیگر که لغو حکمی است که مبتنی بر حکم ناعادلانه ای که دادگاه انقلاب صادر کرده است تاکنون تحقق نیافته و من تا اتمام مدت تعلیق ام به تحصن ادامه خواهم داد.

    آیا طی این مدت از مسولین کسی به شما مراجعه کرده یا تماسی با شما گرفته شده در رابطه با تحصن و خواسته های تان؟

    بله. در همان هفته های اول تحصن بنا به درخواست رئیس کانون وکلا، جلسه ای را با حضور وکیلم آقای مولایی برگزار و مذاکره ای با ایشان داشتم. وکیل دیگر من آقای عبدالفتاح سلطانی است که در زندان هستند به موجب حکم ناعادلانه. جلسه و مذاکره با رئیس کانون بی نتیجه ماند. و تاکنون کانون درقبال عمل اشتباهی که انجام داده تا به حال هیچ قدمی برای جبران اشتباه خودش برنداشته. این در حالی است که کانون وکلا به عنوان یک نهاد مدنی مستقل باید با اشتباهی که مرتکب شده مواجه شود.

    جلسه به چه شکلی ناتمام ماند یعنی چی از شما می خواستند یا چه پاسخی به خواسته های شما دادند که جلسه بی نتیجه ماند؟

    صحبت بیشتر مسولان کانون این است که اشتباهی رخ داده اما این اشتباه را دیگر نمی شود برگرداند. اشتباهی به لحاظ قضایی رخ داده که بر مبنای یک حکم ناعادلانه دیگری صادر شده اما به لحاظ قضایی ما نمی توانیم این حکم را برگردانیم در حالی که کانون وکلا باید شجاعانه اعلام کند که در این تصمیم گیری اشتباه رخ داده و اشتباه خودش را بپذیرد و با خاطیان هم برخورد بکند اما این اتفاق تا به حال نیفتاده.

    در همان جلسه هم رئیس کانون وکلا پذیرفتند که اشتباه شده؟ چی شد که جلسه بی نتیجه ماند؟

    در آن جلسه رئیس کانون گفت که به لحاظ قضایی راهی وجود ندارد برای اینکه بخواهیم این حکم را برگردانیم. در حالیکه به نظر من در این قضیه اشتباه از جانب کانون بوده و کافی است مسولان کانون اعلام کنند که اشتباه کردند در این خصوص. البته ایشان نه به من و نه به کسی دیگر رسما اعلام نکرده که کانون اشتباه کرده.

    شما خودتان حقوقدان هستید ار نظر قضایی راهی برای برگرداندن حکم وجود دارد؟

    بله راه قضایی وجود دارد برای اینکه این حکم لغو شود.

    غیر از رئیس کانون ایا تاکنون از سوی مسولین قضایی یا امنیتی کسی با شما تماسی نگرفته در رابطه با تحصن؟

    شما می دانید که در طی این مدت تحصن از آغاز تاکنون من ۳ بار بازداشت شده‌ام که ۲ بار همراه با همسرم بوده. یکبار مقابل وزارت کشور بازداشت شدم و یک بار از این ۳ بار اصلا بازجویی صورت نگرفت در ۲ بار دیگر که اصرار داشتند با من صحبت بکنند مکررا تکرار می کردند که این بازداشت چند ساعته هیچ ارتباطی به تحصن من ندارد. البته من قبول ندارم چون اساس یکبار از این بازداشت ها در زمانی که عازم محل تحصن بودم صورت گرفت. یکبار دیگر در میدان فاطمی و یکبار هم در کرج. بنابراین یک نمونه بارز برای اینکه بازداشت ها مربوط به تحصن ام بوده اینکه یکبار عازم محل تحصن بودم که بازداشت شدم و همین طور اصرار آنها بر اینکه بازداشت ها هیچ ارتباطی با تحصن من ندارد از سویی و اینکه چندین بار سوال می کردند از من که تا کی می خواهی به تحصن ادامه دهی. اینا بیشتر این شائبه را دامن می زند که بازداشت ها مربوط به تحصن ام باشد.

    فعالان مدنی و سیاسی و مردم عادی چطور؟ مواجهه انها با تحصن شما تاکنون چطور بوده؟

    بخش زیادی از فعالان مدنی تاکنون تحصن را همراهی کرده اند که از این بابت من از انها تشکر می کنم. می دانید که فیلمساز برجسته ایرانی، اقای جعفر پناهی مکررا در حمایت از تحصن من را همراهی کرده اند. همین طور تعدادی از فعالان زنان، مادران پارک لاله، خانواده های زندانیان سیاسی، زندانیان سیاسی سابق، فعالان جنبش کارگری و همراهانم در کمپین لغو گام به گام اعدام یعنی لگام، همین طور مادران شهدای سال ۸۸ و اقشار دیگر مرا همراهی کرده‌اند. تعدادی از‌‌ همان ساعات اول تا امروز مرا همراهی کرده‌اند به طور مرتب و منظم. تعدادی هم ممکن است در ۲ یا ۳ روز در هفته همراهی بکنند. همین طور شهروندان متعددی در هنگام تردد در شهر به تحصن پیوسته ان. برخی از آن‌ها عنوان می‌کردند که اصلا به قصد همراهی تحصن آن روز خانه را ترک کرده‌اند تا بیایند چند ساعتی یا دقایقی در کنار ما باشند. همین جا مایلم یادی بکنم از اعضای هیات مدیره سابق کانون وکلا که برخی از بستگان ان‌ها هم به محل تحصن مراجعه می‌کردند. آقای پزشکی بار‌ها به محل تحصن امده که برادرشان از اعضای سابق کانون وکلا بود که در دهه ۶۰ پس از تحمل ۶ سال زندان آزاد شده و سپس بدرود حیات گفته بود همین طود خانم پرستو فروهر که پدرسان از پیش کشوتان جامعه وکالت بوده اند و در قتل های زنجیره ای پدر و مادرشان به طرز فجیعی بعد قتل رسیده اند. و خیلی های دیگر که الان من حضور ذهن ندارم. آقای دکتر فرهاد میرسعیدی که از همان ساعات اولیه تا الان علیرغم همه تهدیدها همراه تحصن بوده اند.

    با کسانی که با شما همراهی کرده اند و می کنند تاکنون برخوردی صورت گرفته یا مشکلی نبوده؟

    البته می دانید از همان ساعات اولیه تحصن، محصل تحصن توسط ماشین های پلیس محاصره شده بود اما به تدریج فشارها کم شد. بارها به محل تحصن مراجعه کردند همراهان من را مورد تهدید قرار دادند. استدلال شان این بود که فقط خانم ستوده می تواند تحصن کند و هیچ کس دیگر اجازه ندارد او را همراهی بکند. این استدلال نیروهای پلیس و امنیتی کاملا نابجا بود و حتی نگهبانان کانون وکلا. زیرا مطابق اسناد بین المللی و قوانین حاکم بر حقوق بشر هیچ کس را نمی شود از شرکت در اجتماعی منع کرد یا به شرکت در اجتماعی مجبور کرد. بنابراین کسانی که شرکت در تحصن را انتخاب کرده اند اگر از سوی حکومت منع شوند یا مورد تهدید قرار بگیرند حکومت کار غیرقانونی انجام داده. اخیرا یکی از همکاران ما به دادسرای انتظامی کانون وکلا در شهر خودشان احضار شده و به عنوان شرکت در تحصن غیرقانونی تفهیم اتهام شده که این عمل غیرقانونی است من با مسولان کانون وکلا در آن شهر صحبت کرده ام و در صورت لزوم از همه امکانات مدنی برای اعتراض به چنین رفتار غیرقانونی استفاده خواهم کرد.

    خود شما وقتی تحصن را شروع کردید چه فکر می کردید درباره نوع برخوردها؟ در چه سطحی تصور می کردید چه برخورد مسولان کانون وکلا و چه فعالان مدنی و مردم و.. آن چیزی بوده که الان شاهد هستید؟

    ممنون که به این نکته مهم اشاره کردید. به خاطر داشته باشید خواسته من در این اقدام مدنی، یک خواسته محدود مدنی است نه یک خواسته سیاسی فراگیر. بنابراین انتظار یک جمعیت خروشان عظیم که جمع شوند دور از واقعیت بوده و من هم از ابتدا تاکنون هرگز چنین تصوری نداشتم. درواقع انتظار من برای حمایت از خواسته ام خیلی خیلی کمتر بود. علت اینکه با این انتظار کم دست به تحصن زدم این بود که نمی توانستم در قبال چنین محرومیت شدیدی سکوت اختیار کنم. تنها و تنها همین بود. ولی هم پایداری دوستانی مثل آقای میثمی که خیلی مستمر این مدت همراهی کردند و هم هموطنان دیگر واقعا انرژی مجدد به من بخشید. در مورد حکومت هم من با خودم پیش بینی کرده بودم که چنانچه هر بار حملات به محل تحصن به من و همراهان صورت بگیرد و اگر امروز بتوانند ما را متفرق کنند حتما هر ساعتی که امکان ایستادن داشته باشم قطعا می روم. اگر یک ساعت بعد می توانم می روم اگر روز بعد قطعا می روم. من کمابیش این پیش بینی ها را کرده بودم و باید بگویم به شما که حمایت مردم و شهروندان بیش از حد انتظارم بود.

    فکر می کنید چرا با خود شما درخصوص این تحصن برخورد نمی کنند. گفتید که به همراهان شما گفته بودند فقط شما اجازه دارید تحصن کنید و انها حق همراهی ندارند.

    من مجبور هستم دوباره خاطرنشان کنم که از آغاز تحصن ۳ بار بازداشت شده ام در طی ۴ ماه گذشته. همراهان مرا تهدید کرده اند و من بازداشت هم شده ام.

    سوال من بیشتر در این خصوص است که به دیگران گفته اند حق ندارید و خانم ستوده فقط می تواند اینجا بایستد.

    این را باید از خودشان سوال کنید. من فقط یک چیز می دانم که من این حق قانونی را دارم که آنجا متحصن شوم. اگر این اصل را مبنا می دانید که حکومت با هر تحصنی برخورد کرده این را باید از خود آنها سوال کنید. به هر حال توجه داشته باشید تحصن و تجمع حق هر شهروندی است به موجب قوانین ایران هم همین حق را داریم. ثانیا وقتی شما اشکار در منظر عموم اعتراض خود را اعلام کی نید توجه افکار عمومی را در سطح داخلی و بین المللی به موضوعی جلب می کنید که از نظر شما ناعادلانه است و قضاوت عمومی را نسبت به آن مطالبه می کنید. من فکر می کنم این اتفاق در مورد من افتاده و به هر حال توانسته ام این افکار عمومی را چه در داخل و چه بین المللی به این موضوع جلب بکنم و همین طور امیدوارم که مقامات به حق شهروندان که حق دارند نظری متفاوت با حکومت شان داشته باشند و در عین حال به زندگی عادی شان ادامه دهند و شغل شان، حقوق بازنشستگی شان و تحصیل و شان را داشته باشند مقامات رسمی به این موضوع توجه بکنند.

    اشاره کردید به اینکه آقای پناهی همراهی کرده اند با شما. شما در فیلم ایشان که اخیرا در برلینانه جایزه گرفت بازی کرده اید. چی شد که در این فیلم حضور یافتید؟

    یکی از بهترین دوران روزهایی بود که من گذراندم در طی ماههای اخیری که خیلی با سختی عجین شده بود. مهرماه امسال صحنه های مربوط به من فیلمبرداری شده. من در آن روزهایی که آن صحنه ها را بازی می کردم می دانستم که حکم ۳ سال محرومیت از وکالت ام صادر شده اما هنوز به من ابلاغ نشده بود. قطعا از اینکه این حکم توسط همکارانم صادر شده سخت غمگین و ناراحت بودم. تا اینکه آـقای پناهی به من گفتند می خواهند این صحنه ها را من بازی کنم. البته باداوری می کنم که این صحنه ها را قرار بود اقای نوری زاد بازی بکنند. برای اینکه شرایط سخت کسی مثل آقای پناهی را درک کنید، آقای نوری زاد شب قبل بازداشت می شود در محل تحصن خودش. آقای پناهی هم که نمی خواستند فیلم را نصفه رها کنند از من خواستند که ۱۰ دقیقه را بازی بکنم من هم با کمال میل پذیرفتم و با کمال میل بازی کردم. و جالب است بدانید زمانی که در حال ضبط بودیم یکی از پیشکسوتان امور فنی مدام می گفت این بهترین فیلم جعفر می شود. این بهترین جوایز را می برد و… من و اقای پناهی که مشغول کار بودیم گاهی نگاهی می کردیم و خیلی عادی همه چیز جلو می رفت ولی فکر می کنم آن اقا تجربه های زیادی داشت که پیش بینی می کرد.

    خود شما فکر می کردید این فیلم جایزه بگیرد؟ جایزه برلینانه. عده ای معتقدند این جایزه به این فیلم سیاسی بوده. حکومت که به نوعی دیگر سیاسی عنوان می کند و عده ای هم اما به نوعی دیگر تحلیل می کنند که سیاسی بوده. شما چی فکر می کنید؟

    من هر نظری که راجع به فیلم بدهم خاطرتان باشد که فیلم را آقای پناهی ساخته اند و چون خودم در این فیلم بازی کرده ام به پای این گذاشته نشود. به خاطر داشته باشیم که اقای پناهی پیش از این جوایز بالاتر از این هم از جشنواره ها گرفته اند و تا زمان بازداشت شان عضویت و ریاست در هیات مدیره جشنواره های مختلف را در کارنامه خود ثبت کرده اند همین طور جوایز متعددی گرفته اند. به یاد داشته باشیم که این فیلم در جشنواره برلین به اتفاق آرا جایزه را برد. منتقدین در نظرات خودشان به شرایط محدود و بسته ای که اقای پناهی در آن فیلم را ساخته اشاره کرده اند. به یاد داشته باشیم منتقدان همگی بر سر اینکه این فیلم یک موضوع خشونت سیاسی را با یک قالب بسیار جدیدی بیان کرده اشاره داشته اند. من دوست دارم به یک موضوعی اشاره کنم که مثل همه جای دنیا به روح جمعی خودمان توجه داشته باشیم و این جوایز را فردی نگاه نکنیم که جعفر پناهی برده. اگر در این فیلم حرفی زده شده از جامعه تحت فشار ایران، فکر کنیم که این جایزه به جامعه تحت فشار ایران داده شده. بنابراین اگر ما این جوایز را خیلی فردی نگاه کنیم جایزه صلح نوبلی که خانم عبادی می برد برای ما ، یک جایزه سیاسی است. جایزه ای که جعفر پناهی می برد جایزه ای سیاسی است جایزه ای که اصغر فرهادی می برد همین طور. اگر علی دایی در یک مسابقه‌ای ۱۷ گل می‌زند کشور مهمی نیست که ما ۱۷ گل می‌ زنیم و.. یعنی همیشه دلایلی داریم که نادیده می گیریم و در شرایط تحقیرآمیز خودمان را قرار می دهیم. بهتر است مثل همه جای دنیا شرایطی که دیگران به ان احترام می گذارند و این احترام را به ما اهدا می کنند با احترام بپذیریم و از ان مراقبت کنیم. قاآقای

     
  49. مازیار وطن‌پرست

    وزیر کشور اعلام کرد که 20000 میلیارد تومان (شش میلیارددلار) از تجارت (قاچاق) مواد مخدر، در سیاست داخلی خرج می‌شود. این نخستین اعتراف یکی از بلند پایه‌ترین مقامات اجرایی کشور که مسئولیت مستقیم مقابله با این تجارت را بر عهده دارد به چنین موضوع ننگینی اشاره می‌کند.
    او همچنین اعلام کرد این پولها در انتخابات خرج می‌شوند. گفته می‌شود که آقای قالیباف از زمان فرماندهی نیروی انتظامی با این تجارت مربوط بوده و سهمی از آن نیز به بیت رهبری ارسال می شود.

    معصومه ضیاء از مدرسین عرفان حلقه به یکسال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد. او قبلا نیز به یکسال حبس تعلیقی محکوم شده‌بود.

    منبع: وب سایت شخصی محسن سازگارا

     
  50. جناب آقاي آقاسيدمحمد خاتمي دام عزه

    درگذشت خواهرگرامي تان را به شما وبيت محترم آقاي آيةالله سيدروح الله خاتمي -قدس سره-وبه خانواده خليلي ،تسليت عرض مي كنم وازخداوندسبحان علودرجات وشمول غفرانش براي وي خواهانم.
    مصلح

     
  51. ۱۹ بهمن ۱۳۹۳
    چاپ | ارسال

    همه باید به آرمان های اصلی انقلاب بازگردیم

    حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی، رییس بنیاد باران و رییس پیشین جمهوری اسلامی ایران در دیدار جمع ایثارگران اصلاح طلب، آزادگان و خانواده های شهدا که از شهرهای مختلف ایران در دفتر وی حضور یافته بودند، بر ضرورت دفاع از انقلاب اسلامی و وظیفه سنگین ایثارگران در معرفی و انتقال ارزش ها و آرمان های اصلی انقلاب به نسل جدید تاکید کرد.
    به گزارش روابط عمومی دفتر سیدمحمد خاتمی، این دیدار با حضور پرشور و پرتعداد ایثارگران شهرهای مختلف ایران برگزار شد به شکلی که محل دیدار با سیدمحمد خاتمی گنجایش جمع ایثارگران را نداشت و بسیاری از حاضران در بخش های جنبی محل دیدار و در صفوف فشرده حضور داشتند و به گفته خودشان درد دلهایشان را با آقای خاتمی در میان گذاشتند.
    خاتمی پس از شنیدن نظرات نمایندگان حاضران در این دیدار به احترام دهه بزرگ فجر و به احترام ایثارگران، ایستاده سخن گفت و ایثارگران را نماد عزت، سربلندی، مقاومت، آزادگی، شرف و بزرگی ملت ایران و انقلاب اسلامی و پایه اصلی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی دانست.
    وی با درود به ایثارگران، آزادگان، شهدا و خانواده های این عزیزان که حماسه انقلاب اسلامی را آفریدند و برای دفاع از شرف و آزادی خود در عرصه هستند، بیان کرد: انقلاب اسلامی نقطه عطفی در تاریخ پرفراز و نشیب این مرز و بوم و تجلی گاه عزت و اراده این ملت بود. در این انقلاب، پیوند مردم و رهبر، معجزه بزرگ را بوجود آورد؛ رهبری که خود نماد عظمت و عزت و استقامت بود، مرد خدا، مرد طرفدار مستضعفان، مرد خواهان استقلال و آزادی ایران و مردی بود که می خواست ارزشهای اسلامی اجرایی و رفاه و بهروزی نصیب مردم این کشور شود.
    خاتمی با اشاره به اینکه یک پایه اصلی انقلاب تخریب است؛ تخریب آنچه هست و ناپسند است اظهار کرد: انقلاب ما انقلابی بود که فقط به تخریب نمی اندیشید. بعضی از انقلاب ها در مرحله خراب کردن متوقف می شوند اما انقلاب صحیح بعد از این تخریب به ساختن می اندیشد. انقلابی که در حال و گذشته متوقف نمی شود و رو به آینده دارد و می کوشد که زندگی از نوع دیگر برای مردم بیافریند.
    وی توضیح داد: انقلاب ما انقلابی بود که در مرحله تخریب، یک رژیم عقب افتاده و فاسد را از میان برداشت اما این کار برای ساختن نظامی بود که متناسب با شان ملت مومن، سرفراز و بزرگوار باشد و درود به رهبر کبیر انقلاب و همه کسانی که با حضور خود این انقلاب را به پیروزی رساندند.
    خاتمی گفت: ما امروز با نسل های سوم و چهارم و با جوانان عزیزی مواجهیم که در زمان انقلاب نبودند و در دامن انقلاب پدید آمده اند. ممکن است برخی کجروی ها و نارسایی ها موجب سوءتفاهم برای این جوانان شود در حالی که جوانان سرمایه های اصلی کشور هستند و اگر انقلاب ما می خواهد تداوم داشته باشد باید این نسل را با خود داشته باشد و باید آنچه نسل اول داشت به این نسل منتقل شود.
    وی تاکید کرد که باید بتوان جوانان را نسبت به این حادثه بزرگ توجیه کرد و در اینجا رسالت و وظیفه شما عزیزان ایثارگر-با همه دلخوری هایی که ممکن است داشته باشید- سنگین است؛ باید توضیح دهید که انقلاب چه بود و چه می خواست و چگونه باید باشیم تا انقلابی باشیم.
    خاتمی با توضیح اینکه انقلاب واژه ای جدید در دنیای مدرن است که در مقابل رفرم و اصلاح و بخصوص از سوی جریان چپ جهان به عنوان امری ذاتا ارزشمند مطرح شده است گفت: با این نگاه انقلابی بودن یعنی خوب بودن و انسان بودن و ضدانقلاب بودن یعنی ارتجاع و عقب افتادگی و پست و پلشت بودن در اذهان جا افتاد اما باید دانست که هر انقلابی لزوما مثبت نیست.
    وی اقزود: چه بسا انقلاب هایی که جامعه را به عقب برگرداند، به جای رژیم های فاسد جبار رژیم های فاسدتر و جبارتر را بیاورد و نفس مردم را بگیرد و جابجایی قدرت از سوی کسانی باشد که جزحاکمیت و استیلا بر مردم و مالکیت همه امکانات آنان به چیزی نمی اندیشند در حالیکه انقلاب مثبت انقلابی است که در جهت حرکت کمالی جامعه باشد یعنی انسان را از یک مرحله به مرحله بهتر ببرد.
    خاتمی گفت: انقلاب مثبت انقلابی است که بدی را با خوبی، عقب افتادگی را با پیشرفت، استبداد را با آزادی و مردم سالاری، بداخلاقی را با اخلاق، بی عدالتی را با عدالت و تبعیض را با حرمت و کرامت قایل شدن برای انسان جابجا کند.
    وی با بیان اینکه مردم خواست اصلاحی خود را 200 سال است که مطرح کرده اند، این خواست را رهایی از استبداد نفس گیر و عقب ماندگی و در عین حال پایبندی به اسلام و رسیدن به پیشرفت دانست و یادآور شد که مردم ایران می خواهند آزادی، توسعه و پیشرفت داشته باشند و ارزش های دینی که مهم ترین آن در عرصه حیات اجتماعی، اخلاق و عدالت است، برجامعه حاکم باشد. خواست اصلاحی مردم ما آزادی، استقلال و پیشرفت توام با ارزشهای الهی است.
    خاتمی با تاکید بر اینکه نبودن اخلاق در دنیای امروز فلاکت ایجاد کرده است، به وقایع خشونت بار دنیای امروز اشاره کرد و گفت: آنچه در جهان با سوءاستفاده از نام های مقدس و حتی ادیان مطرح می شود حاصل بداخلاقی در جوامع و از جمله روابط بین الملل است.
    رییس بنیاد باران توضیح داد: وقتی تبعیض همه جا را می گیرد و صدای مظلوم شنیده نمی شود و وقتی قدرت های بزرگ، حکومت های فاسد عقب مانده مستبد که تامین کننده منافع آن قدرت ها هستند را حمایت می کنند و به دلیل منافع خود، اشغال را مبنای مشروعیت یک کشور قرار می دهند و مبارزان راه آزادی را تندرو و خرابکار معرفی می کنند و غیرنظامیان و زنان و کودکان را به نابودی می کشند، عده ای به این نتیجه می رسند که باید خشونت را با خشونت جواب داد. بسیاری از جریان های تند بنیادگرای خشنی که هر روز جنایات تکان دهنده آنان را می بینیم- چه به صورت نظام هایی که ایجاد شده و چه به صورت جریانهای به اصطلاح جهادی- که آدم آتش می زنند و سر می برند و زن را برده می کنند و با نابود کردن خود به آنکه دشمن می پندارند لطمه می زنند، محصول همان نگاه و بی عدالتی حاکم بر نظام بین المللی است.
    وی با تاکید بر اینکه باید مسایلی که می بینیم را ریشه یابی و تحلیل کنیم افزود: درست است که غرب در دورن خود کارهایی کردند که ارزشمند بوده است اما در عرصه بین الملل ستم و تبعیض روا داشتند و انسان را تحقیر کردند و باید در علت یابی این خشونت ها و خشونت گرایی ها این موارد را درنظر بگیریم.
    خاتمی در ادامه به خواست مردم از انقلاب اشاره کرد و با بیان اینکه «ما نظامی می خواهیم که علاوه بر پیشرفت بر پایه اخلاق و عدالت استوار باشد» افزود: انقلاب نه تنها باید زندگی آباد و آزاد و عادلانه و منطقی برای مردم با هر گرایش تامین کند و انسان ها خود را صاحب حق و کرامت بدانند بلکه می تواند برای دنیا الگو شود. مردم سالاری ارزشمند است و بشر امروز چاره ای جز مردم سالاری ندارد.
    وی استبداد را بدترین فساد دانست و آن را در برابر مردم سالاری تعریف کرد و افزود: انقلاب ما جمهوری اسلامی می خواهد جمهوری یعنی مردم سالاری و اسلامی یعنی ارزش های گمشده در دنیای امروز به آن اضافه شود.
    خاتمی با این پرسش که چرا امام (ره) اینقدر بر جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد تاکید داشتند؟ گفت: اسلام در مقابل جمهوری قرار نداشت. اسلامی که در انقلاب ما بود و امروز از آن دفاع می کنیم و از متن اصلی اسلام استنباط می کنیم و در مواضع امام می بینیم، قرائت مردم سالارانه از اسلام و قرائت احترام به انسان، اخلاق و عدالت است.
    وی در ادامه درباره انقلاب افزود: یک وجه انقلاب این است که مردمی است و وجه تمایز انقلاب با کودتا این است که مردم تصمیم گیر هستند و یک گروه تصمیم نمی گیرد. در انقلاب مردم رهبر دارند و مهم این است که آن رهبران از متن وجدان مردم آمده باشند چنانکه امام امت بود. مردمی بودن حرکت انقلاب را از کودتا جدا می کند.
    خاتمی به دو ویژگی دیگر یک انقلاب صحیح اشاره کرد و گفت: اول برانداختن نظم و سامان ناپسند موجود و عقب مانده و دوم برافکندن فساد که این دو لازم و ملزوم هم هستند و این دو ویژگی است که این هر دو در تاریخ ما و در استبداد خشن و استبداد وابسته به استعمار نمود پیدا می کرد.
    وی بیان کرد: عقب افتاده ترین نظام، استبدادی است که مردم حقی ندارند و یک گروه یا یک فرد، مالک بلامنازع یک کشور می شوند و انقلاب می خواهد این نظام عقب مانده که متناسب با شان مردم نیست، براندازد و فساد را که لازمه چنین نظامی است، ریشه کن کند و انقلاب ما هم این ویژگی را داشت.
    خاتمی گفت: خواست مردم ایران این بود که آن نظام عقب مانده غیرمتناسب با شان انسان باشعور ایرانی را ویران سازد و فساد را ریشه کن کند و به جای آن نظامی مردمی – اسلامی مستقر گردد.
    وی با تاکید بر اینکه باید برای جوانان خود عظمت انقلاب و دهه فجر را توضیح بدهیم یادآور شد: مبادا برخی کژی ها و نارسایی ها سبب شوند که افراد نسبت به انقلاب بدبین شوند حتی اگر کژی دیده شود باید با روش های اصلاح طلبانه درصدد اصلاح آن برآییم و نگذاریم دل جوانان ما از انقلاب دور شود.
    خاتمی گفت: اگر بداخلاقی هست، اگر ناروایی هست و ستم می شود اینها را به اسم انقلاب نگذاریم بلکه باید بگوییم برگردیم به آرمان های انقلاب. اگر نقدی هست نقد برای اصلاح امور است حال اگر برخی آن را براندازی بنامند برای خود می گویند و براندازان کسانی هستند که معیارهای اصلی را کنار می زنند و معیارهایی مطابق سلیقه خود جایگزین آن می کنند.
    وی با تاکید بر اجرای قانون اساسی اظهار کرد: قانون اساسی دستاورد بزرگ انقلاب ماست. قانون اساسی برای حکومت حد و حدود و برای مردم حق و حرمت تعیین می کند.
    خاتمی با بیان اینکه در قانون اساسی ما هم، حکومت بی حد و مرز نیست و مسوولیت دارد و باید تامین کننده نیازهای مردم باشد افزود: مردم حق دارند و نه تنها حق سوال دارند بلکه حق دارند بدون توسل به زور حکومت را تغییر دهند. حکومت بی حد، مختص حکومت استبدادی گذشته بوده است و امروز قانون اساسی ما مبنای نظم است و همه باید به قانون اساسی تن دهیم.
    وی با تاکید بر ضرورت اجرای کامل قانون اساسی بدون تبعیض، از تلاش برخی که می خواهند قانون را زیرپا بگذارند انتقاد کرد و افزود: این قانون باید اجرا شود و طبق نص قانون اساسی مجری قانون، رییس جمهور است.
    خاتمی یادآوری کرد که گرچه رییس جمهور متناسب با وظیفه ای که در اجرای قانون اساسی دارد، اختیارات و امکانات ندارد اما در همین حدی که هست – و همین حد را هم مرهون اهتمام رهبری هنگامی که رییس جمهور بودند، هستیم- باید اجرا شود و مسوولان قوای دیگر نیز باید به رییس جمهوری کمک کنند تا قانون اساسی اجرا شود و خیلی از کژی ها رخ ندهد.
    وی با اظهار امیدواری نسبت به حفاظت از دستاوردهای بزرگ انقلاب اسلامی گفت: این انقلاب، انقلاب بزرگی است و حق است متناسب با این بزرگی، از آن تجلیل کنیم.
    رییس پیشین جمهوری اسلامی ایران تاکید کرد که این انقلاب متعلق به همه است و متعلق به گروهی خاص نیست. همه گروه ها و جریان ها و گرایش ها باید حضور داشته باشند و انقلاب را متعلق به خود بدانند.
    وی با اشاره به وجود کدورت ها و برخی بداخلاقی ها در جامعه افزود: باید سعی کنیم این ایام زمینه همدلی و نزدیک شدن افراد جامعه بهم باشد نه دور شدن از یکدیگر و همه باید بکوشیم از این انقلاب تجلیل کنیم و انشالله ملت همانند هر سال –اگرچه ممکن است ناراحتی هم داشته باشند- در سالگرد پیروزی انقلاب حضور خواهند داشت.
    خاتمی در پایان ابراز امیدواری کرد که به برکت این انقلاب شاهد نزدیک شدن دلها و نگاه به سوی آینده و رفع محدودیت ها و حصرها باشیم.
    در این دیدار، ایثارگران با انتقاد از کسانی که کشور را به این ورطه کشانده اند، دلواپسان امروز را همان کسانی دانستند که مخالف پذیرش قطعنامه بودند.
    سردار کیایی در این دیدار با ابراز امیدواری نسبت به اینکه صفت ایثارگری به نسلهای بعد منتقل شود خطاب به خاتمی گفت: شما اخلاق، ادب و رفتار دینی را در عرصه عمل نشان دادید.
    وی به تشریح صفت ایثارگری پرداخت و گفت: ایثارگر از خود می گذرد تا امر ارزشمندی برای کشور باقی بماند.
    کیایی، شاخصه ایثارگری را اخلاق و ادب خواند و نقطه مقابل ایثارگری را دهان باز کردن و هر حرفی را زدن برای رسیدن به هدف دانست.
    در ادامه این دیدار بهمن زاده از مجمع ایثارگران گفت: در سالهای گذشته عموما ایثارگران به حاشیه رانده شدند اما همه این فشارها موجب نشد که ایثارگران این پرچم را کنار بگذارند.
    وی خبر داد که احتمالا ایثارگران اصلاح طلب در قالب یک مجمع ثبت و به فعالیت خواهند پرداخت.
    در ادامه این دیدار، سردار رشید، وقایع نگار جنگ، گفت: مبنای ایثارگری از فطرت پاک بشری سرچشمه گرفته است و ایثار واژه ای بی محتوا نیست. ایثارگران اسطوره های خیالی نیستند و جامعه ایثارگران جامعه ای خیالی نیست. ایثار گذشتنی است نه از جنس تبذیر. ایثار نقطه مخابل بخل ورزی است.
    وی اظهار کرد: ظاهر ایثارگری گذشت است اما باطنش بذرافشانی است. نسل اول انقلاب و نسل دوم و کسانی که انقلاب کردند ثمره عینی آن را با چشمان خود دیدند. نسل سوم ما نسلی است که کودکی شان با دهه اول انقلاب و شیرینی بذرافشانی ایثارگری همراه بود اما نسل چهارم هیچ ذهنیت و عینیتی درباره پیروزی انقلاب نداشتند و بعد از بحران های دهه سوم دچار تردیدهای فراوانی شدند. تردید نسبت به اصل ضرورت انقلاب و تردید نسبت به مشکلات جدی رژیم قبل و تردید نسبت به ایثارگری و…
    سردار رشید با اشاره به اینکه در سال 88 نسل سوم و چهارم در حال درک انقلاب بود اما حوادث این اجازه را نداد و تردیدهای آنها را قوی تر کرد و حتی مبانی دینی آنها نیز متزلزل شد.
    وی در پایان بر ضرورت پاسداشت هویت ایثارگران اصلاح طلب تاکید کرد.
    در ادامه این دیدار، حجت الاسلام رضوی از اعضای کانون زندانیان سیاسی قبل از انقلاب با اشاره به اینکه این جمع هیچگاه نمی پرسند انقلاب برای ما چه کرد بلکه می گویند ما برای انقلاب چه کردیم نگرانند، افزود: این جمع نگرانند که چطور افرادی نام آنها را به محاق می برند و تلاش می کنند به تیر بلا گرفتارشان کنند و منابع این کشور و ثروت آن را چپاول می کنند و کردند و میخواهند ادامه دهند و کسی سرراهشان را نمی گیرد. نگرانی این است که این رفتارها اصل انقلاب را زیر سوال می برد.
    در ادامه قربانی از خانواده شهدا با انتقاد از انگ هایی که به آنها زده می شود و نگرانی از آینده از خاتمی خواست به شکل شفاف و روشن چگونگی ادامه راه را به آنها نشان دهد.
    وحیدی زاده از رزمندگان لشکرهای تهران نیز گفت: بخشی از اصلاحات در کما رفته و کرخت است و خواب رفته است. شما باید تلنگری بزنید تا حرکت آغاز شود.
    وی با انتقاد از نمایندگان اصلاح طلب حاضر در مجلس و عدم پشتیبانی از علی مطهری که مطالبات اصلاح طلبان را بیان می کند، گفت: ما رفته ایم در فضای مجازی و یکسری حرف می زنیم که این دردی را دوا نمی کند و ما مشکل در تدوین استراتژی آینده داریم.
    وی حصر را دغدغه مردم و جوانان خواند و اظهار امیدواری کرد که در ایام دهه فجر بحث حصر حل شود.
    در ادامه جلالی زاده، نماینده سابق مجلس با اشاره به فسادهای عظیم سالهای گذشته و مقایسه آن با نوع نگاه شهدا و تلاش آنها برای دوری از فساد اظهار امیدواری کرد که با هدایت خاتمی، انقلاب به نااهلان نرسد.
    همتی، مشاور استاندار کرمانشاه و ایثارگر نیز خطاب به خاتمی یادآور شد: امید اصلاح طلبان در استانها شما هستید. انقلاب و نظام در خطر است و شما راهی را آغاز کرده اید که باید تا پایان ادامه دهید.
    وی گفت: مردم سخنان شما را دنبال می کنند پس خواهش می کنیم هم مصاحبه کنید، هم صحبت کنید و هم مقاله بنویسید.
    در ادامه اسحاق راستی از ایثارگران گیلان با تاکید بر ضرورت پیگیری موضوع حصر از خاتمی خواست همانطور که برای انتخابات ریاست جمهوری تدبیر اندیشید برای انتخابات آتی مجلس تدبیر بیندیشد.
    حجت الاسلام پروازی نیز در این دیدار گفت: نسل سوم انقلاب نجیبانه سکوت کردند و فکر می کنیم نسل چهارم بخواهند شجاعانه فریاد بزنند. برای راهنمایی نسل چهارم رهنمود دهید.
    در این دیدار ایثارگران بر ضرورت حضور اجتماعی بیشتر سیدمحمد خاتمی تاکید داشتند و از او حضور بیشتر رسانه ای را خواستار شدند.
    انتهای پیام

     
    • لاف از سخن چو در توان زد
      آن خشت بود که پر توان زد
      آقای خاتمی راهکار عملی بدهید.این حرفها در 8 سالی که شما بودید به فاجعه هزاره سوم یعنی احمدی نژاد ختم شد…………

       
    • آقای خاتمی درکی از واقعیت ها ندارند یا خودشان را به نفهمی میزنند ! رژیمی که مارا دراوج ترقی به پیش میبرد که ترکیه وکره وکشورهای عربی با ما فرسنگها فاصله داشتند را عقب افتاده وفاسد میدانند ووضع فعلی را مترقی و پیشرفته ! ما پس از بوجود آوردن انفلاب که خودم هم سهم بسزایی در پیدایش ان داشتم وگول دروغهای هم لباسهای آقای خاتمی راخوردیم. درآن رژیم دارای ادب . فرهنگ . انسانیت . وجدان . خرد. شادی . همزیستی مسالمت آمیز . احترام به بزرگتر و خیلی امتیازات بودیم ولی از آنجایی که از داشتن عقل کافی برخوردار نبوده گول شیادی های هم لباس آقای خاتمی را خوردیم واحساس کردیم دینمان در خطر است ! اینک دین که نداریم هیچ! ولی در عوض سرشار از بی ادبی . بی فرهنگی . بی وجدانی . بی خردی . غمگینی . خشونت . خرافات . جهل مطلق . دروغگویی . چاپلوسی . تملق . دورویی . نزول خوری . بی عاطفگی . بی مسولیتی. وخیلی مصایب دیگر در این کشور ملا زده که بدست هم لباسهای آقای خاتمی بوجود آمده وبدست خود ایشان ادامه دارد دست و پا می زنیم

       
  52. این شعر زیبای شاملو را به یقین شنیده‌اید ولی با شنیدن و خواندن دوباره آن‌

    چیزی از زیبائی ا‌ش کاسته نمی‌شود.

    گیرم در باورتان به خاک نشسته ام

    و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرتان زخم دار است

    با ریشه چه می‌کنید؟!!

    گیرم بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای

    پرواز را علامت ممنوع میزنید

    با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید ؟!

    گیرم که میزنید

    گیرم که میکشید

    گیرم که می‌برید

    با رویش ناگزیر جوانه‌ چه می‌کنید؟!!

     
    • گیرم که بالها را میبرید با خیال پرواز چه میکنید

      گیرم که اند یشمند را حبس میکنید با اندیشه چه میکنید

      گیرم که فریاد را در فضا خفه میکنید با فریاد در چاه چه می کنید

      گیرم که ستار و ژاله را در خلوت سر میبرید با اه مادران چه می کنید

      گیرم که مهر را بر چهره بر چسب می زنید با سیا هی ان چه می کنید

      گیرم که جنازه را پنهان می کنید با خون دستان چه می کنید

      کیرم که اه و هوار را بر کشته ها ممنوع میکنید با بغض در گلو چه میکنید

      گیرم که جوانان را از حرام نهی می کنید با حرام خودتان چه می کنید

      گیرم که دزد افتابه را دست می زنید با دزدهای کلان چه می کنید

      گیرم که ابله را ولی واجب است با ولی بر خردمندان چه می کنید

      گیرم که شاه را نصیحت به منش ازادمردان می کنیدبا استبداد فقیهان چه می کنید

      گیرم که شهر خموش است و شما در خواب با من بگو که با فردای طوفان چه می کنی!!!!!!!!

      مرضی

       
  53. منصور ارجمند این قسمتی از کامنت شما در پاسخ من است.
    ……….

    مطالب و تحلیل های شما درست است. ولی در شرایط فعلی جه باید کرد؟
    آیا با فحاشی و توهین به روحانیون مردم به ما اقبال پیدا میکنند؟
    آیا مردم باید اعتقاداتشان را کنار بگذارند تا بشود یک جامعه دموکرات داشت؟
    آیا مردم باید به خیابانها بریزند ، اعتصاب کنند و حکومت را فلج کنند تا تسلیم شود و قدرت را واگذار نماید؟
    آیا باید جنگ مسلحانه کرد؟ نظیر آنچه که در سوریه و لیبی و مصر در جریان است؟
    آیا باید منتظر بود آمریکائی ها یک کاری بکنند؟
    آیا باید از غرب خواست که تحریم ها را بیشتر کند؟
    آیا باید در شبکه های مجازی از طریق پخش اخبار و اطلاعات مردم را آگاه کرد؟
    آیا باید در انتخابات شرکت کرد تا از طریق رقیق کردن جریانات تندرو آنها را منزوی ساخت و از قدرت پائین کشید؟

    بهر حال هر راه حلی را که پیشنهاد می کنیم باید با توجه به همه جوانب باشد.
    متاسفانه قمار هسته ای آقای خامنه ای که یک دام برای او بعنوان تنها صدائی که اجازه حرف زدن وتصمیم گیری دارد همه ما را در شرایط دشواری قرار داده.
    از سوئی تحریم هائی که کمر مردم را خم کرده. مردمی که گرفتار نان شب هستند و اگر فردا سر کار نروند شب چیزی برای خوردن ندارند، به تغییر وضع فکر نمی کنند.
    انقلاب 57 در شرایطی پیش آمد که مردم آنقدر پس انداز و آذوقه داشتند که غصه 6 ماه گرسنگی را نخورند. بعد از انقلاب این آقایان با تجربه ای که از شاه داشتند ملت را در شزایطی روزمره نگه داشته اند.
    از سوی دیگر پولهای هنگفتی توسط عربستان و قطر و امارات برای تجزیه ایران خرج می شود. با کوچک ترین تزلزلی در کشور ، اول کردستان تجزیه میشود، بعد آذربایجان شمالغرب را اشغال میکند، جنوب را اعراب بر میدارند، شرق به اشغال افغانها و پاکستانی ها در می آید.
    هیج میدانید که سالهاست عربستانی ها ذکات های فطریه خود را به مردم سنی جنوب کشور پرداخت می کنند؟ به نظر شما کمی غیر طبیعی نیست؟

    مزدک عزیز

    هر نسخه ای که برای کشور میپیچیم باید با در نظر گرفتن همه جوانب باشد.
    ما یک انقلاب هیجانی احمقانه کردیم تا حالا 36 سال است چوبش را میخوریم. این بار یک حرکت احساسی دیگر کافی است تا خود کشور را به نابودی بکشانیم.
    من فکر میکنم هر تصمیمی که می خواهیم برای کشور بگیریم باید با حد اکثر همگرائی همراه باشد و وسیع ترین جمعیت را در بر بگیرد. در واقع منافع همه را لحاظ کند.

    ارادتمند
    منصور

    دوست گرامی منهم نگرانی شما را از تجزیه کشور و جنگ داخلی و برادرکشی بخوبی می فهمم.ولی نباید فراموش کرد که حکومت اراذل و اوباش باعث اصلی این وضعییت و شکنندگی ایران زمین گشته.این موضوعی است که مافیای خونخوار بخوبی از آن سؤاستفاده می کند تا جنبش آزادیخواهی را درایران سرکوب کند.این ترس را حاکمیت هم با تقویت گروهای جدایی طلب (نمونه اش گوناز تی و تحریک گروهای قومی و به واکنش واداشتن ناسیونالیستهای هر طرف .و..) و پراکندن ترس بین مبارزان و مردم عادی هر روز برجسته تر می کند.بنابراین دراین دام افتادن خود نوعی خیانت به ارمان ایرانیان برای بوجود آوردن جامعه ایی آزاد با حکومتی مردمی است.مسلما این احتمال همیشه بوده و خواهد بود.بهمین جهت تمام آن گزینه ها را بقول آمریکاییان ما ایرانیان باید برای ساقط کردن حرامیان اسلامی از قدرت و حکومت روی میز داشته باشیم. من معتقدم که اگر بنا باشد ایران تجزیه شود خواه ما خواری و برده گی را در زیر نعلین مشتی بیگانه و ایران ستیز بپذیریم و یا بمبارزه با آنها برخیزیم تاثیر چندانی در موضوع نخواهد کرد.شما با کمی تعمق به نامه جناب قانع ژاله اگر بنگرید حرفم را بهتر درک خواهید کرد تازه واکنش ایشان نمونه ایی بسیار آرام و نجیبانه است!.بله موضوع تجزیه ایران موضوعی مهم است و لی نه مهمتر از زندگی در ذلت و خواری آنهم بیگانه و بی حقوق در سرزمین اشغال شده خود توسط مشتی بیگانه و جنایت پیشه.سرزمینی که آنچه دارد به فلسطین و لبنان و سوریه و عراق …برای مطلا کردن قبور مشتی عرب بیگانه با فرهنگ و تاریخ و مردم ما می شود و نصیب ما جز گلوله و شکنجه و محرومیت و کشت و کشتار و تجاوز به ابتدایی ترین حقوق مان ندارد چه فرق می کند که کمی کوچکتر باشد یا بزرگتر؟بنظر من بهترین کار داشتن تمام گزینه ها بر روی میز برای ساقط کردن این جنایتکاران است و همزمان بعنوان یک ایرانی کوشش برای متقاعد کردن و اگاه ساختن مردم به حقوق شهروندی و قوانین دمکراتیک از یکطرف و تعریف منافع ملی از طرفی و ایجاد جویی از اعتماد بین گروهای قومی و ملی …است بهمین جهت کارهای جناب نوریزاد نمونه بسیار خوبی است. ما باید در برخورد با گروهای قومی و مذهبی و …با پافشاری بر اعتقاد خود به دمکراسی و حکومتی سکولار بر مبنای حقوق بشر و برابری انسانها بدون اما و اگر دربرابر قانون سعی در به تفاهم رسیدن دراین چهار چوب باشیم . من معتقدم که اگر ایران دوستان بجای پرداختن به اسلام خوب و بد و یافتن تفسیرهای خوب از ایدیولوزیی که هیچ همخوانی با حقوق بشر و ارجمندی حیات انسانی و سیستمی سکولار و دمکراتیک نه تنها ندارد بلکه درست در مقابل آن قرار دارد(شما به سخنان همین طلبه عراقی بخوبی دقت کنید.من تعجبم که قبلا من خودم آنرا در سایت گذاشتم کسانی خودم را به آن رجوع می دهند!).ما با پافشاری بر ارزشهای انسانی و برابری انسانها در برابر قانونی منبعث از حقوق بشر بدون اما و اگر و تفسیرهای من درآوردی و جدایی کامل دستگاه دین از حکومت و قدرت و لاییک بودن حکومت به این معنی که دولت و حکومت هیچ دینی و یا ایدیولوژیی را بعنوان دین یا ایدیولوژی رسمی نمی پذیرد.تمام اموالی را که شیعیان دوازده عربی به غصب برده اند و بزور و تزویر عاید شده اند به خزانه باز می گرداند مثل اوقاف …بقولی …در مرده خواری و نامردمی ….ببندیم و شادی ببار آوریم.
    برای چنین مبارزه ایی اولین کار تعریف منافع ملی است و داشتن برنامه ایی برای مبارزه و همزمان برای نوع سیستم حکومتی بعد از سقوط حکومت اراذل و واباش اسلامی است.برای مبارزه با ترفند حکومتی و لولو کردن تجزیه ارج گذاشتن حقوق گروهای قومی و گفتگو در اینمورد با مردم عادی و حتی گروهای سیاسی و دید مثبت به گفتگو و بردباری و تحمل حتی سخنان مغرضانه و ضد منافع ملی است.همانطور که جناب نوریزاد در سفرهایش نشان داده بخشهایی از ایران به ویرانه هایی تبدیل شده و این سیاست مخربی بوده که در این 36 سال ملیونها هموطن ایرانی را بجرم اقلیت بودن بنابودی کشانده ما با عاملان چنین جنایتی تنها به این دلیل که تا بحال از تجزیه کشور جلوگیری کرده اند نباید براحتی بگذریم.این درندگان آدم ها را کشته اند و خانه ها را ویران نموده اند و ملیونها ایرانی را در سرزمین خود به بند کشیده و از ابتدایی ترین حقوق خود محروم کرده اند.من و شما اگر بخواهیم با ترفند این اوباش با چنین آسیب دیدگانی برخورد کنیم بحث را درهمان اول به بن بست کشیده ایم.شعار ما باید ایران برای تمام ایرانیان با هردید و عقیده و مذهب و ملیتی (قومی) و گروهی با هر ایدیولوزیی باشد. و ارج گذاشتن حیات و خرد انسانی بر هرچیزی حتی سرزمین خود.ما نباید فراموش کنیم که ارزش آنچه که می بینیم از انسانها است نه برعکس!بنابراین زیربنای فکری ما باید ارزش خرد و حیات انسان باشد نه خاک!چون مثلا فرض کنید کردستان از ایران جدا شود خب از بین که نمی رود شاید سالها بعد مردم در خاور میانه به این نتیجه برسند مرزها را بردارند و همه با هم با صلح و آرامش زندگی کنند.ولی آیا می توان جانهایی را که گرفته اند برگردانند ؟بنابراین عمده کردن این ترس از تجزیه کشور تنها بنفع حاکمیت است. تنها سیستم حکومتی هم که می تواند ضامن چنین خواستی باشد سکولاریسم دمکراتیک بر مبنای قوانین حقوق بشر است که درآن حکومت لاییک و نسبت بدین و ایدیولوژی…خنثی است.مسلما بعد از این موضوع عدالت اجتماعی است که بحثی گسترده تر و موضوعی اجتماعی و مهم است که باید درجریان مبارزات مدنی و نفس گیر به آن رسید و سعی در واقعییت بخشیدن نسبی آن کرد.ولی برای رسیدن به چنین خواستی اولین و مهمترین مانع حکومت جنایت پیشه گان کنونی است و همانطور که در بالاذکر شد برای ساقط کردن چنین درندگانی تمام گزینه هایی را که فرموده اید باید مردم بر روی میز داشته باشند.چون حرکات حکومتگران مافیا غیر قابل پیش بینی است.ولی من بعید می دانم آخوند بدون خشونت و ویرانی ایران بقول آنیتای گرامی از این لقمه چرب درگذرد!ما نباید با پراکندن ترس تجزیه طلبی جنایتکاران حکومتی را طلبکاران مردمی نماییم که مدت 36 سال جز ترور قتل و جنایت و دروغ و جعل و جهل و غارت …ندیده اند.

     
    • آتنا فرقدانی

      مزدک گرامی،

      من دقیقا متوجه نشدم که شما منظورتان این است که اگر مثلا کردستان جدا شود مهم هست یا نیست؟

      شما میدانید که وقتی تحولی که شما مورد نظرتان است اتفاق بیافتد که این حکومت سرنگون شود و قرار باشد مقصرین به سزای اعمالشان برسند و نظام دینی بخواهد برداشته شود و نظام سکولار مورد نظر بر فرض که رای بیاورد جایگزین شود ما یک دوره زمانی خواهیم داشت. در این دوره زمانی نیروهای نظامی و انتظامی سازمانشان از هم می پاشد و همه به خانه هایشان میروند. تا زمانی که ما بخواهیم به آرزو هایمان برسیم به نظر شما امنیت کشور چگونه تامین خواهد شد؟ مطمئن باشید ظرف مدت یک هفته بخش اعظم کشور خواهد رفت.
      شاید میدم لیبی هم فکر میکردند تنها مشکل قذافی است. یا مصری ها تصور مینمودند تنها مشکل مبارک است. ولی میبینید که مصر و لیبی هنوز خودشان را پیدا نکرده اند.

      که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

      برداشتن یک سیستم سیاسی و جایگزین کردن یک سیستم دیگر به همین سادگی ها نیست. اصولا کار سیاسی خیلی پیچیده تر از آنی است که تصور کرده ایم. بهمین دلیل است که من معتقدم هر عملی باید در بستر همین نظام و با اتکا به روشهای مسالمت آمیز و سماجت های مدنی باشد. مطمئن باشید نتیجه می دهد بشرطی که بدنبال انتقام گیری و خشونت نباشیم. شما وقتی با این تندی میخواهید سر به تن روحانیون نباشد این یعنی بخش بزرگی از مردم را نادیده گرفته اید. مردمی که بهیچ عنوان جمهوری اسلامی را نمی خواهند ولی مذهبی اند.

      شما نگاهی به سوریه بیاندازید. نیروهای مخالف بشار اسد بخشی سکولارند و بخشی مذهبی . هیچیک هم دیگری را قبول ندارند. به نظر شما چه موقع سوریه سکولار خواهد شد؟

      مزدک عزیز،

      همه زوایا را ببینید لطفا . ما خیلی با یک نظام سکولار فاصله داریم. این بدان معنا نیست که ناامید شوید ولی ما یکبار کشور را بدست تحولی یک شبه دادیم و 36 سال است بر سر خود می کوبیم برای اشتباهی که مرتکب شدیم.
      هیچیک از ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم. نمی دانم شما در وقایع 88 در خیابانها حضور داشتید یا خیر. همه حضور داشتند ، از خانمهای چادری و اقایان ریشو تا خانم های کم حجاب و …

      پیروز باشید
      منصور

       
      • با درود به منصور گرامی! هموطن هیچ ایراندوستی راضی به تجزیه کشورش و چنگ داخلی و برادر کشی در کشورش نیست و من نیز از این قاعده مستثنی نیستم.این جریان چجگ داخلی و تجزیه چوب دوسر…شده که یک طرفش در دست رژیم جهل و تباهی مشتی ارازل و اوباش است و سر دیگرش در دست گروهای قومی جدایی طلب و مردم دراین بین گرفتار فقر و بدبختی و ترور و وحشت وکشت و کشتار و تبعیض و درعین حال عاملی برای کینه و ترس و خفقان در دست مشتی سیاست باز حرفه ایی شده اند.حرف من اینست که ما باید عامل اصلی این وضعییت را که حاکمان اسلامی است نشانه بگیریم نه به نمود آن که خواست مشتی گروهای فرصت طلب و سیاست بازند.اولا تمام مردم کردستان یا آذربایجان یا بلوچستان تجزیه طلب نیستند و من اطمینان دارم که با سیاست درست و اصولی نیروهای تجزیه طلب به اقلیتی ناچیز تقلیل می یابند.ولی با وچود این رژیم هر روز تعداد مردمانیکه نمی توانند این وضعییت را تحمل کنند بیشتر می شود.دوست من شما نمی دانم تا چه حد با این گروها آشنایی دارید.ضربه اصلی چدایی طلبان برچسته کردن موضوعاتی است که قابل حلند ولی نه در سیستم ترور و وحشت اسلامی کنونی.من برعکس شما هیچ ترسی از برداشتن این سیستم کنون ندارم چون ایرانیان تجربه طاعون 57 را دارند و امروزه تجارب بسیاری را از ملل دیگر داریم و افراد سیاستمدار و کاردان هم.من اطمینان دارم که هر چه این حکومت بیشتر دوام یابد ایران بیشتر به تجزیه نزدیک می شود.ما حتی با براندازی این حکومت احتیاجی به نابودی تمام ساختارها نداریم مثلا سپاه و ارتش را می توان نگه داشت و با تغییراتی تدریجی آنها را در یک پروسه ایی در هم ادغام کرد و سایر مؤسسات و ادارا را بهمین نحو.مسلما عنان کار تا حدودی بعد از انقلاب ازدست می رود ولی با شروع چنین تغییراتی گروهای سیاسی مجبور به توافقی برای ایجاد دولت موقت و اداره امور خواهند شد.شکی نیست که چنین برنامه هایی به آسانی انجام نمی شو د ولی با بسیج مردم و ایرانیان وطن پرست چنین مشکلی کم کم حل خواهد شد و جامعه آرام ارام به طرف آرامش نسبی و تغییرات اساسی پیش خواهد رفت.بله جریان 88 می رفت که این اراذل را به زباله دانی تاریخ بیندازد ولی رهبری را کسانی دزدیدن که خود باعث برکشیدن این جنایت پیشه گان بودند.من مثل شما آنقدر خوشبین نیستم که درون این رژیم بتوان کاری اساسی کرد ولی بازهم از آنچه برای بهبودی مردم و تغییر وضعییت کنونی است استقبال می کنم.ولی فراموش نکنید که آخوند آخوند است و خوب و بد ندارد و هر کس دراین دور باطل افتاده خود نیز یا به شیادی روی آورده و یا پشیمان و سرگشته شده!

         
        • آتنا فرقدانی

          مزدک گرامی

          مشکل ما فقط گروههای تجزیه طلب داخلی نیستند.
          شما دیدید روسیه در روز روشن جلوی چشم همه دنیا با قلدری در قلب اروپا ، بخشی از اوکراین را اشغال کرد و در رویای اشغال بخشی دیگر است و اکنون اروپا نگران جند کشور درگر حوزه بالتیک است.
          وقتی حال ابر قدرتی مثل روسیه که دائما در حال کنترل و موازنه قدرت با غرب هستند و مقید به قواعد بازی ،چنین است، شما چگونه میخواهید از افغانها و بلوچهای پاکستان یا خود پاکستان یا کشور آذربایجان و اعراب همیشه وحشی حاشیه خلیج فارس و داعش و القاعده و النصر و … توقع داشته باشید.
          موضوع را خیلی ساده گرفته اید ولی مردم در داخل ایران این خطر برایشان ملموس تر است.
          نکته دیگر اینکه شما در انتهای کامنتتان نوشته اید حرکت مردم در سال 88 را در وسط کار عده ای دزدیدند.
          اولا آنها که میگوئید دزدیدند خودشان در وسط ماجرا بودند. مردم رای دادند به همانها که میگوئید دزدیدند و بعد هم برای مطالباتشان به خیابانها ریختند. منظورتان را از دزدیدند متوجه نمی شوم. مگر در اثر جنبش مردم چه بدست آمد جز زندان و حصر و شکنجه و … که ارزش دزدیده شدن داشته باشد؟ بعلاوه اگر منظورتان از دزد ها موسوی یا کروبی باشد، آنها که یک جنبش فراگیر تشکیل دادند که شامل همه گروهها اعم از سکولار و مذهبی و مارکسیست بود.
          مزدک عزیز من خیلی موافق خود سانسوری نیستم و خیلی خوب است که احساس خود را بدون رودربایستی میگوئید ولی از یک طرف هم شما دقت کنید که در کلامتان خشونت دیده میشود در حالیکه فکر نمی کنم اهل حتی کشتن یک مورچه هم باشید. ما نیاز به خشونت زدائی از جامعه مان داریم. خشونت و عصبیت راه به جائی نمی برد. پس بیائید آنرا از کلامتان بزدائید.
          دقت کنید که گروههائی از دگر اندیشان مورد غضب جمهوری اسلامی همین روحانیون هستند که اتفاقا بخشی قابل ملاحظه از جامعه را هم رهبری میکنند. آگر آنها از شما بترسند مردم از شما وحشت خواهند کرد.

          ضمنا سکولار بودن به معنای مخالف دین یا خدا ناباوری نیست.
          سکولار یسم یک مکتب اجتماعی است که معتقد است ایدئولوژی باید از سیاست و مدیریت اجتماع حذف شود.
          آمریکا کشوری است سکولار و میدانید دینی ترین کشور دنیا هم هست. در همین آمریکا فرزند یکی از کشیشان ایرانی را که انجیل به مدرسه دولتی برده بود را از مدرسه اخراج کردند. نگاهی اسکناس دلار بیاندازید بر روی آن نوشته :”in God we trust” با این حال در این کشور ایدئولوژی از سیاست جداست.
          و علت آن هم این است که ایدئولوژی هرچه که باشد موجب الیگارشی می شود و بنابر تجربه بشری ، که همه نوع آنرا تجربه کرده است این نوع حکومت جز فساد و تبعیض هیچ چیز به بار نمی آورد.

          بهترین راه مبارزه این است که در وهله اول مصرانه حکومت را مقید به قانون کنیم. آن روزی که همین جمهوری اسلامی یاد بگیرد که قوانین خودش را نقض نکند پیروزی بزرگی برای همه ما و برای همه تاریخ ایران خواهد بود. روزی که خامنه ای بفهمد که نباید حکم حکومتی برای مجلسی که دست چین خودش است صادر کند آنروز روزی بسیار گرامی برای همه ما خواهد بود. همه ما خواهان کشوری آزاد و دموکراتیک هستیم ولی نه با روشهای خشن و خشونت زا.
          فکر نمی کنم مادر سهراب اعرابی زنی مذهبی باشد ولی اعلام کرد که اگر موسوی و کروبی و رهنورد آزاد شوند از خون فرزندم میگذرم. مزدک عزیز نه من نه شما به اندازه این زن آسیب ندیدیم که پسر نوزده ساله اش صبح از خانه بیرون برود و دو روز بعد جنازه اش را تحویل بدهند وهیچ کس هم جوابگو نباشد. اگر قرار به انتقام گیری و انتقام جوئی یا با اصطلاح قصاص باشد خیلی ها جلو تر از من و شما این حق را دارند ولی من مطمئنم که بیشتر آنها ترجیح میدهند خون عزیزانشان با بوجود آمدن ایرانی آزاد و آباد و امن برای همه به ثمر بنشیند تا اینکه آتش خون و انتقام و کینه همه کشور را فرا بگیرد.

          پیروز باشید
          منصور

           
          • منصور گرامی درود. دوست ارجمند اگر روسیه بخشی از اکرایین را بلعید کشورما را که اراذل و اوباش داخلی در این 36 سال مستعمره چنین و روسیه کرده اند.بنابراین ما ازچی روسیه بترسیم؟
            در مورد 88 هم اصلاح طلبان باعث شکست جنبش شدند.چون اینها خود بخوبی میدانند که باعث پایه گذاری و استمرار جنایات این نظام ا بودند.بحث حقوق مردم برای آنها تاجایی ارزش داشت که در چهار چوب نظم باشد و بقول موسوی در چهار چوب دوران طلایی جنایتکار جماران نه بیشتر.وهمین باعث به بن بست رساندن مبارزه شد.درحقیقت موضع اصلاح طلبان برای مردم همان از دست مارهای جهنم به افعی روی اوردن بود!.
            3.نظام سکولار و دمکراتیک با قوانین عرفی(لاییک) کاری بدین و عقیده مردم ندارد و نسبت به ادیان و اعتقادات خنثی است.چون در چنین نظامی دستگاه دین از دستگاه حکومت جداست.هر کس مسلما دین یا عقیده خود را دارد و یا می توان بی دین باشد .اصلا طبق قانون در یک حکومت سکولار کسی حق پرسیدن دین و عقیده کسی را ندارد.افراد با هر عقیده و مرامی و نژادی و جنسیتی و جهتگیرهای جنسی …در برابر قانون برابرند.ولی مسلما در چنین نظامی آنچه را بر جامعه اثر گذار است مورد نقد و تمسخر …قرار می دهند وچیزیکه به حریم عمومی وارد شد و تاثیر گذار شد دیگر از تقدس می افتد.این یک اصل است و حق افرادیست که از چنین فکری یا دیدگاهی ضربه دیده اند و نمی توان با ترور و کشت و کشتار از آن جلو گیری کرد.بنابراین برادران نازک دل مسلمان که کشتن ملیونها انسان را بنام مقدساتشان واجب میدانند باید بدانند که تقدس و مقدس بودن تنها در حریم خصوصی است نه در حریم عمومی!

             
      • منصور عزیز

        با سلام

        سخنان شما کاملا متین است و با شما موافقم،قبلا هم گفتم این دوست ما که باحتمال قوی در خارج از کشور است،واقعا بافت جامعه و کشور خود را نمی شناسد،خیال میکند( چون خودش در فهم مقاصد شریعت راجل و پیاده است و بستگیهای مردم ایران به دیانت اسلام و نه صرفا آخوند که مبلغ دین است را هم درک نمی کند) تنها راه حل دنبال کردن مقاصد سیاسی و از جمله استقرار نظام سکولار منفک از نهاد دین ،به این است که دائم با “مشتی فلان” و “مشتی بیسار” کردن و فحاشی به نهاد دین و شخصیت های حقیقی و حقوقی دین ،طرفی می بندد و موقعیتی در بین مردم پیدا می کند،در حالیکه الفبای مبارزه سیاسی و پیشبرد پروسه دمکراسی یا فرضا استقرار نظام سکولار در این کشور ،اقتضاء دارد فرد سعه صدر و وزانت و رزانت سیاسی داشته و تنها نظام ایده آل مورد نظر خود را ترویج و تبلیغ کند و از مزایای آن بگوید ،نه آنکه دین را امر شخصی بداند و در عین حال خشمگینانه و مکرر به معتقدات مذهبی مردم و نهاد دین بتازد (مشتی فلان و مشتی بیسار)،این آب در هاون کوبیدن است ،و من در برخی کامنت ها گفتم که صرفنظر از قدرت و حکومت ،اگر مزدک بمیان جامعه و توده مردم مسلمان بیاید و اینگونه مطالب را اظهار کند ،همان مردم معتقد ممکن است گردن مزدک را بشکنند! البته من نه منظورم اوباش بود و نه اینرا تشویق می کنم،بحث من این بود که مزدک متاسفانه جامعه ما را نمی شناسد ،دیدم کامنت گذاری که دلش از برخی امور گرفته بود،به این مطلب من اشاره کرده بود و دلش گرفته بود و گفته بود فلانی فقط در کلیات است و انتقاد هم نمی کند! با اینکه من در اینجا در موارد زیادی انتقادات اساسی خودم را بروش های حکومتی جمهوری اسلامی ابراز کرده ام ،چیزی که البته بلد نیستم دلبری های تحت یک نام مجازی و به این و آن گوشه کنایه زدن و تندی های رادیکال است که یکی از مظاهر آن تندی های بی رویه و رادیکال گونه به شخصیت انسان و فرهیخته مثل محمد خاتمی است،عیبی ندارد آن کامنت گذار دلش بگیرد ،دلگیر شدن کسی از بیان واقعیت موجود ،چه واقعیتی را تغییر می دهد؟ و من نگفتم کسی گردن مزدک را بشکند ،گفتم اگر مزدک به ایران بیاید و در بین مردم (حتی همان مردم منتقد و مخالف با سیاست های جمهوری اسلامی) به پیامبر و قرآن و دیگر مقدسات اصیل اسلامی جسارت کند باحتمال قوی خود مردم گردن او را خرد خواهند کرد،دیدم آن کامنت گذار شروع به روضه خوانی کرده بود که فلانی که اینجا خود نیمه روادار است ،چنین گفته است!
        مگر تاکنون من که اینجا اینهمه با منتقدان مودب بحث و با خود آن کامنت گذار گفتگو کرده ام سخنی از گردن شکستن کسی کردم؟
        بحث من ادبیات و گفتار خشن و بی منطق مزدک است اینکه اینگونه ادبیات جایی در بین مردم مسلمان ایران ندارد ،مگر اینکه کسی مثل مزدک از باب نا امیدی به اقبال مردم به او در جایی بنشیند و با اینگونه ادبیات عقده های ناکامی خویش را تخلیه کند.
        بهر حال من باز بر روش منطقی و ادبیات متین شما مهر تایید می گذارم اگرچه با شما در مورد استقرار نظام سکولار در بافت کشور و جامعه ایران موافق نیستم ،اما بهرحال چون معیار را انتخاب مردم میدانم ،و انسان نیز به امید زنده است ،می گویم هیچ مشکلی ندارم با اینکه کسی بامید استقرار نظام سکولار ،بطور منطقی و بدون توهین به باورهای مردم ،مطلوب خود را ترویج کند ،اما اشتلم پرانی به اسلام و باورها و مقدسات مردم در این کشور واقعا جایی ندارد ،امیدوارم این واقعیت را جناب مزدک خوب آندرستند کند و مثل یک جنتلمن و با ادب و احترام به باورهای مردم فقط از دمکراسی و مزایای نظام سکولار بگوید و به روش های حکومت گران ایران انتقاد اساسی کند ،نه حرف های خیالی و فحاشی و مشتی فلان و مشتی بیسار کردن.

        تشکر از منصور عزیز

         
        • واقعیت را جناب مزدک خوب آندرستند کند.. .
          1.ببخشید سید مرتضی ما سوادمان نه به شما و نه به پیغمبر بزرگوارتان و نه به امامام با علم غیب و لدنی نمی رسد.ولی اندرستند خود گویا در انگلیسی فعل است و با کند که فعل است آورده نمی شود.
          2. دین شما زمانیکه مانیفست بدبختی و کشت و کشتار و جنایت و بربریت شده است و شما مجریانش با اشتلم و عربده مردمان را قتل و عام می کنید و حکومت دینی با زور سرنیزه تشکیل می دهید از حریم خصوصی بیرون آمده و خود مشکل جامعه شده.بنابراین حرف شما بی ربط و از زور ناتوانی است نه اینکه شما مثلا گردن نمی شکنید.نه بابا جان تو و امثال تو ایت الله های خوش پوش و خوش خور آنهم به حساب ایرانیان طاعون زده برای حفظ این موقعییت گردن که هیچ خانمانها از بیخ کنده اید و خواهید کند.در حقیقت من تو و افرادی مثل تورا با آن سایبریها یکی میدانم چون توخود مستقیما به توجیه جنایات اراذل و اوباش حاکم دراین سایت مشغولی و کاری غیر از این هم نداری بنابراین تو نمی توانی دراینمورد نظر بی طرفانه ایی داشته باشی.برای من اسلام خوب و بد و آخوند خوب بد وجود ندارد تا بخواهم مثلا خاتمی خنادن را به خاتمی عبوس ترجیح دهم.اسلام زمانیکه به حوزه خصوصی رانده شد بله ما هم احترام اعتقادات خصوصی شما را پاس خواهیم داشت!

           
          • ،مثل اینکه زبان انگلیسی برای او از زبان مادری مهمتر است… (مرتضی)

            سید شما درغ می گویید!

            چون درآنچه من نوشته ام مقایسه ایی نبوده. و دروغی را که شما نوشته اید مقایسه ایست که من درآن نظری نداده ام و اصلا موضوع بحث ام نبوده!

            آنچه را نوشته ام این بوده…واقعیت را جناب مزدک خوب آندرستند کند.. .
            1.ببخشید سید مرتضی ما سوادمان نه به شما و نه به پیغمبر بزرگوارتان و نه به امامام با علم غیب و لدنی نمی رسد.ولی اندرستند خود گویا در انگلیسی فعل است و با کند که فعل است آورده نمی شود.(تمام).

            شما با چه رویی و از کجای این نوشته من از علاقه بیشتر من به انگلیسی نسبت به فارسی نتیجه گیری کردید؟ایا هر کس زبانی خارجی را فراگرفت و سعی در درست نوشتن به آن زبان کرد آنرا بر زبان مادریش ترجیح میدهد ؟مسلما نه ولی در مورد آخوند بله!دلیل اش اینست که شما هیچگونه تعصبی به زبان و فرهنگ ایران ندارید.دین و پیغمبر و امام و کتابهای مقدستان همه و همه تازیست.تنها علاقه آخوند به ایران چاپیدن و تن پپروی و مفتخوری و بس!
            آخوندها از بس دروغ و مغلطه بخورد مردم داده اید از نوشتن یک جمله ساده بدون دروغ عاجزید جناب!من قبلا نوشته ام که آخوند جز دروغ و مغلطه و سفسطه و پررویی و بی شرمی و طلبکاری و مظلوم نمایی و فرصت طلبی چیزی در حوزه یاد نمی گیرد.و خوشبختانه آفتاب آمد دلیل آفتاب!

             
          • جناب مزدک

            من الفاظی را که در گفتارت بکار گرفتی جلوی چشم خودت و همه ناظران عرصه عمومی مجسم و کنار هم میگذارم تا میزان بهره مندی ات از خرد و تمدن و فرهنگ و ادب و گفتمان انسانی روشن تر شود :

            1-“سید شما درغ (دروغ) می گوئی”.
            2-” دروغی را که شما نوشته اید”.
            3-“ما سوادمان نه به شما و نه به پیغمبر بزرگوارتان و نه به امامام (امامان)….”
            4-“شما با چه رویی”
            5-” شما هیچگونه تعصبی به زبان و فرهنگ ایران ندارید”.
            6-“دین و پیغمبر و امام و کتابهای مقدستان همه و همه تازیست”.
            7-“تنها علاقه آخوند به ایران چاپیدن و تن پپروی! (تن پروری) و مفتخوری و بس!”
            8-” دروغ و مغلطه بخورد مردم داده اید”.
            9-“من قبلا نوشته ام که آخوند جز دروغ و مغلطه و سفسطه و پررویی و بی شرمی و طلبکاری و مظلوم نمایی و فرصت طلبی چیزی در حوزه یاد نمی گیرد”.

            اینها مجموعه الفاظ کاربردی در گفتار یک انسان سکولار مدعی فرهنگ و ادب و آشنائی با زبان خارجی است .آیا این نشانه تمدن و فرهمندی کسی است که در یک متن هشتاد درصد الفاظ گفتارش در بردارنده فحش و تهمت و تحقیر و ناسزا باشد؟
            آقای متمدن! فقط در مورد زبان عربی بگویم ،اگر کسی زبان مادری خود را اصل بداند و در عین حال زبان عربی یا انگلیسی یا فرانسوی یا هرچه را به اغراضی فرا گیرد ،در این جهت تفاوتی بین زبان انگلیسی و عربی وجود دارد؟ آیا احتمال نمی دهید شما مبتلا به گرایش های نژاد پرستانه هستید؟

             
        • آتنا فرقدانی

          آقا مرتضی

          درود بر شما

          من پیشنهاد می کنم که در تحلیل هایمان بر کلام نویسنده تمرکز کنیم نه بر شخص نویسنده تا بتوانیم به این گونه بگو مگو های بی فایده پایان دهیم.

          من مطمئنم مزدک با وجود کلام خشنی که نسبت به روحانیت دارد، آزارش به مورچه هم نمی رسد اما شرایطی که متاسفانه در طی سالیان از طرف روحانیون حاکم ایجاد شده این گونه احساسات را که کم هم نیستند بوجود آورده.
          ولی در اینجا ما هدفمان تمرین گفتمان صحیح و دموکراسی از یک سو و از سوئی دیگر رسیدن به یک هدف و مسیر فراگیر و مؤثر برای بنای جامعه ای نو و فارغ از فساد و رو به پیشرفت و مدمی است آنطوری که لایق چنین سرزمین پهناور و غنی و مردمی ستم دیده باشد است. البته من خود معتقد به حکومت سکولار هستم ولی یقینا نوع حکومت به رای اکثریت مردم بستگی خواهد داشتد.

          ارادتمند
          منصور

           
          • با درود به منصور گرامی

            درست است ،مقصود من نیز همین است که جناب مزدک محترمانه تر صحبت کند ،اما آزار او اگر به موری نمیرسد طبعا باید آزارش بطریق اولویت به انسانها نرسد ،در حالیکه او می بینید چگونه سخن گفته است،خیال میکند فقط او میداند مثلا با آی ان جی فورم میشود مصدر ساخت ،کلام من بصورت اشاره و کنایه به فهم مطلب است ،بمن ایراد می گیرد که آندرستند فعل است!
            و بخش دوم کلام او را ببین که باز چگونه و با چه الفاظ و لحنی سخن گفته است: قتل عام، بربریت،خاتمی خندان را هم که نوشته خاندن! آنوقت به آی ان جی فورم نیاوردن من ایراد می کند ،مثل اینکه زبان انگلیسی برای او از زبان مادری مهمتر است،من به سایبری ها چکار دارم؟ من از باور خودم دفاع می کنم نه توجیه کار و عمل حاکمان ،این را هنوز این آقا آندرستندینگ ( این را با آی ان جی فورم آوردم که دوباره ایراد بنی اسرائیلی نکند!) نکرده.
            منصور گرامی دقیقا مساله من با او همین واژه ها و درشتی های زبانی است،شما مقایسه کن الفاظ گفتار مرا با این خشونت های کلامی او،بمن می گوید خوش پوش! بگو تو تابحال مرا دیده ای که ببینی آخوند خوش پوشم یا غیر خوش پوش؟!
            بگذریم منصور ،من امیدوارم شما موفق شوی وولوم کلام خشن او را کاهش دهی ،هرچند امیدوار به توفیق نیستم ،شما با حسن نیت سخن از تمرین گفتمان صحیح و دمکراتیک می کنی ،خوب من که فردی اسلامی هستم ،اما آیا کسی که مدعی دمکراسی و حقوق ذاتی انسان و مدرنیته هست اول نباید کلام خود را و گفتمان و ادبیات خود را دمکراتیک کند؟ آیا دمکراسی یعنی خشن سخن گفتن و نعره زدن و تهمت به طرف مقابل ؟

             
          • با درود به منصور گرامی

            درست است ،مقصود من نیز همین است که جناب مزدک محترمانه تر صحبت کند ،اما آزار او اگر به موری نمیرسد طبعا باید آزارش بطریق اولویت به انسانها نرسد ،در حالیکه او می بینید چگونه سخن گفته است،خیال میکند فقط او میداند مثلا با آی ان جی فورم میشود مصدر ساخت ،کلام من بصورت اشاره و کنایه به فهم مطلب است ،بمن ایراد می گیرد که آندرستند فعل است!
            و بخش دوم کلام او را ببین که باز چگونه و با چه الفاظ و لحنی سخن گفته است: قتل عام، بربریت،خاتمی خندان را هم که نوشته خنادن! آنوقت به آی ان جی فورم نیاوردن من ایراد می کند ،مثل اینکه زبان انگلیسی برای او از زبان مادری مهمتر است،من به سایبری ها چکار دارم؟ من از باور خودم دفاع می کنم نه توجیه کار و عمل حاکمان ،این را هنوز این آقا آندرستندینگ ( این را با آی ان جی فورم آوردم که دوباره ایراد بنی اسرائیلی نکند!) نکرده.
            منصور گرامی دقیقا مساله من با او همین واژه ها و درشتی های زبانی است،شما مقایسه کن الفاظ گفتار مرا با این خشونت های کلامی او،بمن می گوید خوش پوش! بگو تو تابحال مرا دیده ای که ببینی آخوند خوش پوشم یا غیر خوش پوش؟!
            بگذریم منصور ،من امیدوارم شما موفق شوی وولوم کلام خشن او را کاهش دهی ،هرچند امیدوار به توفیق نیستم ،شما با حسن نیت سخن از تمرین گفتمان صحیح و دمکراتیک می کنی ،خوب من که فردی اسلامی هستم ،اما آیا کسی که مدعی دمکراسی و حقوق ذاتی انسان و مدرنیته هست اول نباید کلام خود را و گفتمان و ادبیات خود را دمکراتیک کند؟ آیا دمکراسی یعنی خشن سخن گفتن و نعره زدن و تهمت به طرف مقابل ؟

             
  54. بجنب تا در بازه !

    بیست ساله که بودم فکر می‌کردم :

    خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری

    سی‌ ساله که شدم فهمیدم :

    خدا گر ز حکمت ببندد دری بزحمت گشاید در دیگری

    اما حالا دیگه میبینم :

    خدا گر‌ ز حکمت ببندد دری زند روی آن قفل محکمتری

    نتیجه اخلاقی:

    یعنی‌ اینکه اگه میخأی کاری کنی‌، تا در بازه بجنب !

     
  55. دور باد جهالت از این مملکت بلا زده و زنده باد آگاهی یگانه راه رفع فلاکت

     
  56. درود بر شما
    روحش شاد
    دنبال قاتل نگردیم !
    این فیلم را که دیدم ناخوداگاه تصویر آقا در ذهنم مجسم شد که در تربیون نماز جمعه مردم را تهدید به برخورد میکرد !
    به نقل از علی اول آورداند :
    اگر در اقصی نقاط بلاد اسلامی ظلمی شود، من امام المسلمین مسئول هستم . البته آن موقع سربریدن ظلم محسوب نمیشده جون سنت مولا علی بوده !
    دیکه ظلم از این بالاتر پس علی دوم چکاره است !

    ضمنا آقای نوری زاد نیازی به دو نسخه فیلم نبود کیفیت و حجم فیلم با کلیک روی چرخ دنده پایین صفحه قابل تغییر است .

     
  57. طرفداران حکومت بدانند اگر امروز برمزارصانع فقط نوریزاد وپدرومادرش هستند ؛فردای حتمی برمزار خمینیواذنابش ورهبرفعلی هیچکس نیست چون نمیدانند قبرشان درکجای دنیای پهناور است مطمئنباشندکه مردم ایران جائی برای آنها درایران درنظرنگرفته اند .

     
  58. آقای نوری زاد عزیز، سلام و عرض ادب و ارادت
    می توانم ازشما خواهش کنم از نفوذ کلامتان برای تشویق ایرانیان به سازندگی و مطالعه بهره بگیرید؟ رفتار آتنا اعتراضی به حکومت بی مسئولیت جمهوری اسلامی است. اما چرا آتنا این قدر سریع به ته خط رسیده؟ چرا آتنا به این نتیجه رسیده که جز با تخریب جسم و احیانا جان خود کار دیگری از دستش بر نمی آید؟ آقای نوری زاد خواهش می کنم به آتنا بگویید انقلابیهای سی سال پیش هم همین کار را کرده بودند. آنها خود، دیگران و همه ساختارها را تخریب می کردند، پیش از آنکه ساختاری برای جایگزینی خرابه ها داشته باشند. در کلیپی که از مهدیه گلرو گذاشته بودید، هم وی بر این نکته تاکید کرده بود که هدف حاکمیت نسل بعدی افرادی است که برای این مملکت تصمیم می گیرند، افرادی که با حاکمیت همفکر باشند، نسلهای بعدتر را مطابق استانداردهای خود پرورش دهند و الخ. از شما و دیگر فعالان جامعه خواهش می کنم به مساله تربیت نسل باسواد، فهمیده و صبور که بتوانند با سعه صدر و بی کینه هر گونه “دیگر اندیش” را تحمل کنند و با تعامل سازنده سعی در ساختن جامعه داشته باشند توجه کنید؛ و صد البته در کنارش تلاش برای باز شدن فضای جامعه الزامی است تا مثل هدی صابرهای که سالها خود و استادانش زحمت کشیده اند تا وی، “هدی صابر” شود، زیر چکمه جلادان له نشوند. با وضعیت فعلی فقط اشتباههای قبلی را تکرار می کنیم. این حجم فزاینده حق مطلق شمردن خود و باطل مطلق دانستن دیگران در کنار بی سوادی و عدم تحمل “دیگران” در جامعه، بسیار نگران کننده و خطرناک است. نگران کننده تر از آن، مشاهده پرپر شدن جوانانی است که گیرنده هایشان بر مسایل حقوق بشر، حق دگراندیشان و … حساس است و نیز پتانسیل و استعدادهایی دارند که می توانند هر کدام سرمایه ای برای کشور شوند اما با عدم هدایت صحیح توسط بزرگان و نیز لجاجت و خباثت برادران، این طور به مهلکه فرو می روند و اگر هم جان سالم به در ببرند، چنان زخم خورده اند که دیگر امید پرورش نسل فوق الذکر از آنان نمی رود. یا از لحاظ روانی/ جسمی نشاط لازم برای شکوفایی استعدادهای خود را ندارند یا باز هم تمام همت خود را جایی صرف می کنند که نتیجه ای جز تخریب و تخریب و تخریب ندارد. با این وضع چندین بار هم انقلاب کنیم فقط خانه را روی سر خود و فرزندانمان بیشتر آوار کرده ایم. خواهش می کنم این چرخه معیوب را بشکنید. همت کنید تا آتنا و آتناها به جای تخریب، سازندگی یاد بگیرند. نگذارید هدی صابر فقط یک بارقه کوتاه و فراموش شده در تاریخ کشورمان شود. من سایبری نیستم. مذهبی هستم ولی از ظلم حاکمیت بیزارم. بیش از هر چیز نگران کشورمان هستم و تصور این همه ویرانی کور بدون جایگزینی با ساختاری منطقی، خواب را از چشمانم گرفته است. موفق باشید.

     
  59. برای هیچکدام از شهدای به اصطلاح فتنه مراسمی و یادبودی برگزار نشد . شریعت مداری و اعوان و انصارشان چه به این کارها
    امروز کیهان و جوان و … در صفحه اول خود هیچ خبری از درگذشت صادق طباطبایی و خواهر خاتمی درج نکردند . چه انتظار از اینها

    غریبانه !!!!!

     
  60. شهيد صانع مگر عامل نفوذي شريعمتداري كيهان نبود طبق گفته خود شريعمتداري در تلويزيون ؟ چرا يكي از بسيجي ها و نماينده كيهان و ولي فقيه و سپاه در سالگرد شهادت صانع نيستن. ؟

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 3241 seconds.