سر تیتر خبرها
فیلـم کوتـاه: آش پشـت پـا

فیلـم کوتـاه: آش پشـت پـا

روز جمعه هفدهم بهمن 93، مادر ستار بهشتی جمعی از همراهان را به منزل محقر خود در شهرستان رباط کریم (شهریار) دعوت کرد تا از آش پشتِ پایش تناول کنند. چرا که قرار است چندی دیگر به سفر حج برود. آن روز اگر چه خانه ی کوچک این مادر جای کافی برای حضور مشتاقان نداشت، اما دلِ بزرگ و روح سرکشِ وی آنچنان از وسعتی شگرف سرشار است که برای هر جامانده ای جا دارد و دلش را جلا می بخشاید. آش پشت پایش البته آشِ پیشِ پا بود آن روز.

می گویم: شما هیبتِ بظاهر مقتدر و هولناکِ جمهوری اسلامی را با همه ی هیاهوهایش تجسم کنید که با این مادر نحیف در افتاده است. جمهوری اسلامی ای که زده و پسر این مادر بی نوا را کشته و قاتلش را وا رهانده و حالا یقه می دراند برای خاموش کردنِ این پیرزن. و مگر خاموشی می گیرد این پیرزن؟ او تازه در ابتدای راهی است که به طوفان می انجامد. این فیلم کوتاه را ببینید و با گوشه هایی از سوز این شیر زنِ طوفان پرداز آشنا شوید.

محمد نوری زاد
بیست ویکم بهمن نود و سه – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

106 نظر

  1. به کامنت گذار ” چند تا فریب خورده سپاهی و بسیچی ” ، بچه شاه عبدالعظیم نکته ای بی طرفانه به شما عرض میکند که حتما” خوشتان می آید و اگر کمی تیز هوش باشید آن را به رهبری معزز نظام انتقال و بعد هم آن را اجرایی کنند . جناح حاکم شما بیآید در انتخابات آینده مجلس و یا ریاست جمهوری شخص حسین شریعمداری کیهان را که همه آگاهی فکری جناح حاکم از نوک هرم قدرت تا ذیل آن از ترشحات دماغی ایشان کسب کرده و همه جوره هم ، شیر فهم و ارتزاق فکری می شوند و در نهایت همه جناح حاکم را سر عقل ! ! میآورد که این نوع عقل از اثر کراک و شیشه و کریستال و حشیش و تریاک هم بر مغز مقلدان حاکمیت مفید تر است و هیچ کسی هم از ایشان انقلابی تر ، ولایی و ولایت مدار تر تر ، دین دارتز ، حزب اللهی تر، ذوب در ولایت تر ، مورد حمایت مؤمنین و مؤمنات تر ، پا بوس رهبری تر ، مورد عنایت حوزه های علمیه تر و … نیست را ، نامزد انتخابات کنند . باور کنید که بودن ایشان در این انتخابات ، همه مردم ایران یک پارچه در انتخابات با عظمتی شرکت خواهند کرد و مسئولین صندوق ها ، نتیجه آن را فردای انتخابات از درون صندوق ها بیرون خواهند کشید . آنان حتما” از درون صندوق ها ، جز سیل آب دهان و تف و لعنت چیز دیگری نخواهند یافت و متوجه می شوند که این پینه بر پیشانی چقدر در بین مردم محبوبیت دارد و تازه می فهمند که هیاهو و قار قار کلاغی ایشان برای تشر زدن به مردم فهیم این مرز و بوم است و دیگر هیج .

     
  2. قول وقرار با خدا

    کعبه را دیگر با ما عهدی نیست
    صاحبش سرگرم گردش میهمانان است
    آنچنان در لاک خود فرورفته
    که آدمیان را در اقصی نقاط دنیا
    بردند زدند کشتند و مالشان را خوردند
    ای خدای بیکران
    تا به کی مانی پشت آن پارچه سیاه
    گاه بیرون بیا چرخی بزن
    تا ببینی از گل و بلبلی که نویدش دادی
    شد نصیب ما چملگی پر پر و دوری و هجرت
    خلقی آمدند گویند هر روز نام تو
    بر سر دار آویزند زندگانی را به ععشق تو
    گویند پیغمبر و رهبر و خدا را کنند نایبی
    قتل ها میکنند و ناله ها را سرود خواندندی
    تا به کی غفلت کنی و خلق همچنان در عذاب
    ما را این حوصله را دیریست سر آمده
    فوتی کن جیغی بزن بردار عزراییلت را از سر ما مردمان
    بفرست دستور تا گیرد فقط جان ستمکاران
    اگر نکنی این که وعده باشد مابین ما
    ما را دیگر با کعبه عهدی نیست در دلان

     
  3. هو ۱۱۰
    به: آخوند سابق

    سرقت جواهرات سلطنتی ایران توسط رضا شاه تهمتی ناروا است. تاریخ را بخوانید نه تبلیغات دشمنان ایران را!!!

     
  4. سلام . لطفا این سخنرانی 15 دقیقه ای را ببینید .بهمن ماه هشتاد و هشت سه پیش بینی آماری کرده اند و همه درست در امده!
    http://www.ted.com/talks/bruce_bueno_de_mesquita_predicts_iran_s_future

     
  5. سلام آقای نوری زاد

    نامه ی بیست و یک بندی هشدارگونه هفت سال پیش شما به روحانیت درباره آینده کشور را می خواندم. نمی دانم آیا الان به نوشته های آن سال ها دسترسی دارید یا نه. اما ای کاش نقد مشفقانه آن روزهای شما را جدی می گرفتند این ستمکاران. “کیست ستمکارتر از آنکه به هنگامی که حقی به سویش می آید آن را انکار می کند.”

    نوشته های آن سال هایتان خواندنی است. انگار پیشگویی چیزهایی گفته و گفته هایش تنها کمی بعد محقق شده.

    خداوند شما را برای همه،
    اول برای خانواده،
    بعد برای ایران، و
    و بعد برای همه ایرانیان در پناه خود حفظ کند.

    محمد نوری زاد:
    ……………………. شما مي‌توانستيد ايران اسلامي را بر تارك جهان بدرخشانيد اما نكرديد. شما مي‌توانستيد نام ايران ما را با غليظ‌ترين الفاظ نابي چون عدالت و عشق و درستي و پاكي و نظم و شايستگي و پيشرفت مترادف كنيد، اما نكرديد. شما در همين ايام سي‌ سالگي انقلاب، مي‌توانستيد بُهت جهانيان را از كارآمدي همه جانبه‌ي يك نظام اسلامي برانگيزيد اما به راحتي از كنار رنجوري و نيازهاي بطئي و آشكار آن گذر كرديد. اگر امروز مجلس و دولت و دستگاه قضايي ما جز تعريف و تمجيد نمي‌پسنديد و با كمترين نقد منصفانه سراسيمه مي‌شوند و ضربان نبض‌شان به شماره مي‌افتد، رد پاي همه‌ي اين دردها را در ساحت صنفي خود ببينيد. اگر جوان ما مي‌لنگد،‌ اگر مسئولان ما مي‌لنگند، اگر آدم‌ها در جايگاه بايسته‌ي خود قرار نگرفته‌اند، اگر چرخ نظام به جاي گردش منظم و سريع و رو به جلو، گرفتار سكته و توقف و گاه عقب‌گرد و كندي است، اين همه را در نقش محوري خود ببينيد. مي‌دانم كه با هر بندي كه مي‌نويسم و پيش مي‌روم، جراحتي به جان شما مي‌اندازم، اما قبول مي‌فرماييد كه ترميم جراحت امروز، پسنديده‌تر از جراحي‌هاي خونين آينده است. قرار شد صبور باشيد و تا پايان سخن برنياشوبيد. اگر همه‌ي سخن مرا در اين منبر تلخ، شنيديد و حتي به قدر ذره‌اي در آن صداقت و درستي نيافتيد، لحظه‌‌اي در قصاص اين حرمت‌شكني‌ مضايقه نكنيد. من براي باز گفتن اين رنج‌هاي تلنبار، جان خود را بر كف دست گرفته‌ام. اگر چه پيش از اين نيز، بارها، همين نكته‌ها را با شمايان گفته‌ام…………….
    .
    .
    .
    …………..به همين دليل است كه مي‌گويم امضاي تك‌تك شما، با هر اعتقاد و مرام و گرايشي كه داريد، و با همه سنواتي كه تحصيل علم كرده‌ايد، پاي تك‌تك حادثه‌ها و كاستي‌ها و ناهنجاري‌هاي اين نظام نشسته است. و گرنه بر اين آفات بزرگ تفرقه مي‌شوريديد و در راه وحدت مسلمين، جان خود را فدا مي‌كرديد. تقسيم استعداد و بنيه‌ي جامعه به چپ و راست، و اين كه هر كدام بالاستقلال نماينده‌ي حق و فضيلت و درستي هستيد، و نه ديگري، اين بلا را به روز ما آورده است………..

     
  6. کورس عزیز
    طبق معمول همیشه بهره می بریم از ژرفانگری ات و کاوشهای ریزبینانه ات در ناپیداهای فرهنگ رسوب کرده ما و از اینکه در شکافتن فرهنگ اتمیک مان سخت، اندیشه می ورزی، ورزیدن ات پر ارج باد!
    در مورد تیمور، پیشتر چیزهایی خوانده بودم و در عجب بودم که-تا آنجا که من خوانده و دیده ام که بس کم و آزاد بوده- تیمور شاید تنها فرماندهی است که نبوغ نظامی اش آنقدر تیز و برتر بوده که در هیچ جنگی شکست نخورده برخلاف دیگر شاهان و فرماندهان تاریخی ایران زمین که اگر در چند مورد پیروز شده، شکست هم داشته اند. حال با آن عبارتی که شما نقل کردید در پایان نوشتار پرمغزتان، تمیور شکست ناپذیر وقتی در خلوت خود ضعف و ذلتش را می دیده، از این همه شکست ناپذیری در عجب بوده و در عجب از این همه قدرت پوشالی! طبیعی است در فرهنگ ما در چنین احوالی، قدرت برتری بمیان می آید و توان و مدد غیبی او همه هویت آدمی را پر کند(حتی نسب این نگاه در حوزه شاهان به محمدرضا هم می رسد در ماموریت برای وطنم و حتی می رسد به عبارت خدا خرمشهر را آزاد کرد). نتیجه: تیمور رنجور و ذلیل با این دیالوگ درونی که با یک هنرمند خودی در میان گذاشته شده، ذلت خود را دوباره تبدیل به قدرت می کند و بر خود نهیب می زند که خدا همه کاره است و تو تنها وسیله ای بیش نیستی!. وضع روحی تیمور، وضع روحی عموم ما ایرانیا در هنگامه های سخت و موفقیت های باور نکردنی است. بر عکس، شکست ها که بر ما هجوم آورند ما را دچار یاس و ناتوانی مطلق کرده و اینجا دیگر دست آن نیروی برتر را در حمایت یا شکست خودمان شریک نمی دانیم و به رنج مطلق دچار می شویم. می خواهم بگویم ما در رشد و پیروزی و غلبه کردن، کاملا الهیاتی می شویم و در ضعف و شکست، برده و زبون.اداور قدر قدرتی ایران، الهیات اوج می گیرند و ادوار ادبار و ناتوانی ایران، آماده می شویم برای برده دیگران شدن! آیا راز شکستهای تاریخی ما رانمی توان با این الگوی شگفت توضیح داد؟ من که فکر می کنم می توان. اما توانش و بدون شک دانشش را کورس عزیز بیشتر از من جوان ناامید دارد(در چهل سالگی احساس جوانی، را در خاطره ذهنی ام جستجو می کنم!)
    در باره عارفان-از وقتی که مطالب ژرف شما را خوانده ام- این برداشت را دارم که عرفان و عارفان را شما شکافی در یکدستی سنت و شریعت زاهدان و فقیهان تلقی می کنید و کار آنها را تلاشی برای خروج از تصلب شریعت و آزاد کردن ذهن و زبان و عمل دستکم در حد ساختن چارچوب مفهومی جدیدی می دانید. من-بدون اینکه اکنون که در وقت اندک در حد 15 دقیقه ای به ثبت این کلمات می پردازم بتوانم شواهد و قرائن نشان دهم- که دستکم در ذهنم در حد یک نگاه انتزاعی کلی از متون مربوط به ابوالخیر، عطار، نسفی و ابن عربی، برداشت کاملا متضادی با نگاه محققانه شما دارم و آن اینکه: عرفان و عارفان را نمی توان در مقابل شریعت نهاد و آن را شکاف و راهی به رهایی تلقی کرد بل عرفان شکل و نهاد دیگری از تلاش انسان ایرانی-در اشکال اولیه آن تا بعدها– برای ساختن پایگاه و جایگاه قدرت بوده است و مجموعه آداب و آیین های سلوک و سختگیر یها و قواعدی که بر نومریدان می نهاده و کرامات و عجایب رفتاری عارفان شکی باقی نمی گذارد که عارفان می خواستند انسان کاملهایی تلقی شوند تا در پناه قدرت ایمان مردم، در امنیت و برتری و شوکتی قرار گیرند که محصول نبوغ و نوآوری آنهاست و به این ترتیب، از قدرت برتر برآمده از پیامبران و فقیهان، برای خود قصری زرینتر بسازند که از باد و طوفان نیابد گزند. در این تحلیل من میان عرفان زاهدانه و عاشقانه فرق چندانی نمی بینم زیرا حتی از عرفان عاشقانه، شاید نتوان عارف بزرگی را دید و یافت که علیه شریعت موضع گرفته باشد و نقدهای آنها صوری و از موضع جابازکردن برای قدرت خود و شبیه نقد یک کاندیدهای نمایندگی در عصر جدید است که در عین اینکه می داند خود و رقیبش در بازی قدرت رفتار می کنند، اما تا آنجا که بتواند مقام خود را برتر و مقام رقیب را فروتر می نهد اما نهاد قدرت(یعنی همان معارف اصیل برآمده از اصل دین و حتی شریعت در شکل خاص سنت نبوی اش برای عارف و فقیه در حکم آبشخور کسب مشروعیت و افزودن بر قدرت صنف عارفان و صنف فقیهان است) برای هر دو به یک شکل و انداز مقدس است.(اگر نگاه مان به سمت صوفیه انحرافی برود و شاهدبازی آنها را مصداقی از خروج از شریعت تلقی کنیم هم به اصل و فرع در یک صنف توجه نکرده و هم فراموش کرده ایم این وضع خاص عارفان نیست و به شکل دیگردر صنف فقیهان و اصناف دیگر بوده یعنی در صنف فقیهان که در تقویت و مشروعیت دینی و معنوی خود می کوشیده اند همواره اوقاف خوران و روضه خوانان هم بوده اند. باری اگر در باره خروج از شریعت چیزی در سنت فرهنگی ما یافت شود در مزاعم اسماعیلیه دست یافتنی تر است تا عرفان. و همین نزدیکی محتوایی عرفان و شریعت باعث شده که کسانی از هر دو طرف، در ساختن دستگاه وحدت و اتحاد برآمده اند که نام و آثارشان را بهتر از من می شناسید. در تقویت این نگاه می توان گفت که مخالفتهای فقها با عارفان متناسب با میزان قدرت گرفتن آنها بوده یعنی هر زمان ضعف صنف یا نهاد عرفان مشهود بوده فقیهان دلیلی بر مخالفت شدید نمی دیده اما هرگاه نفوذ و سیطره عارفان و صوفیان بیشتر می شده، مخالفتهای فقها شدید و از سلاح فتوا ، بهره کافی می برده اند. جالب اینکه در عصر قاجاریه که قدرت شکل یگانه ای یافته بود یعنی قدرتمند کسی بود که به دستگاه حکومت وصل باشد، صوفی کشی و عارف کشی اوج می گیرد زیرا قدرت عنصر کمیابی بود که شم فقها، بر کمیابی آن گواهی می داد(دیگر از آن ثروتهای عمومی بر امده از رزق مردم در عهد صفویه خبر نبود) و نمی خواست آن را به آسانی به اهل عرفان واگذارد این بود که شکلی از روضه خوانی و نوحه گرایی عاشورایی را در میان شاهان قاجار رواج داد و شاهان را در سرودن شعر و خلاقیت روضه خوانی شریک کرد و مواهب و نعمات و ثواب آن را تقسیم کردند و شاهان را از دست صوفیان نجات و در خود منحصر کردند.این وضع تا برآمدن امیر کبیر مشاهده می شود و سپس هر دو گروه جایگاهشان را با برآمدن مشروطه از دست می دهند. از این متن آشفته عذر می خواهم. . بزرگمردا ما نوآموزان،گرچه رنج و غم جانکاه در دل داریم اما چون بوی کلمات یاری نازنین، از این وبگاه فخیم به مشاممان می رسد، احساسمان دگرگون شده و لختی ابتهاج درونی بر انبوه غمها سیطره می یابد.

     
    • آتنا فرقدانی

      علی1 عزیز،

      من از موضع یک صوفی یا یک وکیل مدافع صوفیه صحبت نمی کنم ولی متاسفانه تحلیل هائی که می بینم صرفا با مراجعه به کتب و آثار صوفیه و دراویش صورت میگیرند و در هیچیک از تحلیل های جامعه شناسانه ندیده ام که یک جامعه شناس زحمتی به خود بدهد و از نزدیک با چند فزقه مصاحبه ای صورت دهد.
      تقریبا در همه فرق درویشی شیعی در ایران در هنگام پذیرش سالک به درویشی و تلقین ذکر ، اولین چیزی که شیخ یا پیر به سالک تذکر میدهد این است که حلال محمد حلال و حرامه حرام الی یوم القیامه و تقریبا همه آنها سالکان را برای تقلید از یک مرجع تقلید ارجاع میدهند. مراتب شریعت، طریقت ، حقیقت در زمان تلقین ذکر به سالک گوشزد میشود. درست است که برخی اندک معتقدند که شریعت را که گذراندی و به طریقت رسیدی دیگر به شریعت نیازی نداری ولی این برداشت برداشت گروهی اندک و انحرافی از خط بزرگان سلسله ها هستند. دراویش و صوفیه اهل سنت هم که بدون شریعت بهیچ عنوان درویشی و تصوفشان از طرف شیوخ پذیرفته نیست و اصولا مثل تشیع ، فاصله ای بین شریعت و تصوف نیست.

      اینکه در آثار ادبی عرفانی مطالبی هست که شبهه این را بوجود می آورد که عارف در مقابل شریعت است باید بگویم که شریعت با قالب ها سر و کار دارد و عارف با بی قالبی. ولی این بی قالبی کاملا امری درونی است نه بیرونی اما گاهی در اشعار عرفا به دلیل غلبه سکر ناشی از جذبه های درونی که بکلی اورا از این عالم میکند و به عوالمی که شرح آن در زبان نمی گنجد می برد ، موضوعاتی بر زبان جاری میشود که خلاف ظاهر شرع است.
      به همین دلیل است که حافظ می گوید:
      صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد- ور نه اندیشه این کار فراموشش باد

      یا اینکه زهد را در مقابل عرفان قرار دادن نشان از بی اطلاعی از مکانیزم شهود است. مراقبه نیاز به تمرینهای مستمر دارد. طی مقامات باطنی بدون مراقبه یا مدیتیشن امکان پذیر نیست و واردات قلبی که از راهی بدون مراقبه و دفعتا اتفاق می افتند برای تبدیل شدن به یک مقام یا پله ارزشی ندارند. بنابراین سالک برای اینکه بتواند مراقبه خود را دائما حفظ نماید نیاز به تمرین یا به عبارتی ریاضت دارد. البته تا میگوئیم ریاضت همه میگویند ترک دنیا. خیر این کار نیاز به ترک دنیا ندارد ولی نیاز به انتخاب هم نشینان مناسب و اختصاص مواقعی برای خلوت دارد و تمریناتی که هست دارد که این این تمرینات و مراقبه دائمی در غرفان تعبیر به زهد می شود.

      به همین دلیل حافظ میگوید:

      نگویمت همه ساله می پرستی کن- سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش

      شاه نعمت الله در بیان آنچه که بر حلاج رفت میگوید:
      عارف دو جنبه از رفتار را باید همواره مد نظر داشته باشد یکی جنبه ربوبی است و دیگری جنبه عبودی. جنبه عبودی ظاهر و اعمال و آداب ظاهری است و جنبه ربوبی مربوط به باطن می شود که فارغ از هر قیدی است و در آنجا هرچه که فکر کنید خلاف شرع اتفاق می افتد و هرچه که فکر کنید از آنچه ما در ظاهر کفر مینامیم دیده میشود ولی عین توحید است. و عارف باید به هردوی اینها مقید باشد. حلاج جنبه عبودی را رها کرد و جنبه ربوبی را آشکار ساخت .

      البته این تحلیل من به معنای صحه گذاشتن بر هر آنچه صوفیه و عارفان تابلو دار انجام داده اند نیست ولی از آن جهت که مطالبی خلاف واقعیات عینی و صرفا با استناد به آثار ادبی عرفا و نه حتی رسالات عرفانی بیان شده فکر کردم که تذکر کوچکی بدهم.

      موفق باشید
      منصور

       
  7. شنیدم از چین ولبنان وسوریه وعراق وشاید از یمن بسیجی وارد کردند اگر درست باشدوای به حال داخلی ها که اعتمادی به انها ندارند

     
  8. خدایی کاملا برام روشن شده ستار یک کارگر بود ولی خدایی از سران این کشور فهیمتر و بزرگتر بوده وگرنه اینچنین بعد رفتنش بزرگ نمی شد مطمئن هستم خدا عاشق ستار بوده

     
  9. آینده ی مبهم ایران در میان انبوهی از مشکلات

    1-سقوط در آمد نفتی ایران به عنوان پایه اقتصادی به کمتر از نصف
    2-تداوم تحریم های فلج کننده
    3-دورنمای مبهم از سرانجام مذاکرات هسته ای
    4-پافشاری گروه های فشار در ایران و آمریکا بر سر مواضع مقابله جویانه خود
    5-خشکسالی بیسابقه وآغاز بحران آب
    6-گسترش و نفوذ گروه تروریستی داعش در اطراف ایران به عنوان تهدید بالقوه امنیتی
    7-بالا رفتن آمار طلاق و کاهش تمایل یا توانایی برای ازدواج توسط جوانان وتهدید بنیان خانواده به عنوان رکن جامعه
    8-رشد آمار بیکاری ورواج شغل های کاذب و بی پشتوانه
    9-تعطیلی واحدهای تولیدی مولد یا دست به گریبان بودن با انبوه مشکلات مالی
    10-رشد فساد اداری, رانت خواری واختلاس در سایه نبوداقدامات موثر و بازدارنده حکومتی(فضای امن فساد مالی)
    11-مهاجرت بیرویه به شهرها و گسترش بحران های مختلف ناشی از آن از جمله خلط فرهنگی,تمرکز جمعیتی در گستره وسیع ,بیابان زایی رو به تزایدو…
    12-بحران ریزگردها به شکلی خطرناک و رو به گسترش
    13-هزینه های در حال رشد ایران در برخی کشورهای دیگر به علت حمایت مالی و نظامی توسط ایران
    13-خصومت آشکارا ,عملی وهوشمند کشورهای عربی منطقه به رهبری عربستان جهت فشار مضاعف بر ایران با کاهش قیمت نفت,سنگ اندازی در مسیر مذاکرات اتمی,تقویت گروه ضد بشری داعش و…
    14-بی برنامگی در عرصه سیاست گذاریهای کلان به علت عدم ثبات سیاسی و اقتصادی
    و…

     
  10. منصور گرامی
    در ذیل کامنت پیشین من در باره ضرورت جداکردن حقیقت از خطا در یک دستگاه فکری،گفته اید چرا از خطا می ترسم/ید؟ بدون اینکه ژست دفاع از هر گفته و نوشته ناچیزی ام را بگیرم که برای گفتگوی گسترده تر و آموختن از دیگران طرح می شود و تنها برای روشن تر کر دن منظورم،می گویم: منظور من از خطا، خطای در فکر کردن و دفاع کردن از یک ادعاست نه خطای آدمی در زندگی. خطای عملی و اخلاقی البته موجه نیست اما مقصود من از خطا، مشخص کردن حد و مرز یک دستگاه دانایی و مدعی حقیقت است.یعنی اینکه وقتی یک ادعا را طرح می کنیم و مدللش می سازیم و حول آن ادعا مجموعه وسیعی از مدعیات سپسین را گرد می آوریم و یک دستگاه فکری می سازیم و هدفمان این است که در ادعا و گفتار به صدق و حقیقت برسیم و از کذب و خطا و ناراستی دوری کنیم. هر کس که به سخن می آید و شروع می کند به گفتن و نوشتن و توضیح دادن پیش فرضش این است که درست حرف می زند و ضرورتاً گفتن و نوشتنش برای چیزی است که که فکر می کند راست و درست است. همین که شما می گویید «افسانه من و افسانه دیگری»، معنی اش این است که میان افسانه تو و دیگری فاصله و تمایز هست و این تمایز و تعیین حد و مرز و روشن کردن دامنه ادعا، همانا بدون فرض اینکه ما1-راستی را می خواهیم2-خطا و ناراستی را نمی خواهیم ناممکن است. یعنی این روشن و مسجل است که انسان می داند و برای افزودن بر این دانستن، علوم را پدید آورده و شاهدش تفاوت و تمایز دانایی کنونی ما از دانایی 5هزار سال پیش است. اما ما بسیار کم می دانیم(پوپر در یک مقاله طی چند گزاره نسبت دانایی با نادانایی را قدری روشن کرده است نک: اسطوره چارچوب، ترجمه علی پایا) و تمام مباحث مربوط به ضرورت مدارا با انظارمخالفان برای همین پیش فرض قطعی است که نسبت نادانی ما به دانایی مان بسیار زیاد است پس این قطعی است که ما خطا می کنیم پس با وجود چنین قطعیتی، خوب است درنگ کنیم و به سبب انظار مخالف، دگراندیشان و مخالفان مان را از حق حرف زدن و حیات محروم نکنیم زیرا چه بسا ما هم داریم خطا می کنیم و بعد امکان جبران حق و حیات آن دگراندیش وجود ندارد و این هر انسان فرهیخته ای را به تأمل وا میدارد که دیگریِ مخالف را به سبب خطای احتمالی اش مجازات کردن، ما را -که علی الفرض در موضع حق و راستی هستیم- هم مستحق مجازات خواهد کرد زیرا مجازات دیگری خطاکار مخالف، بیش از مجازات نکردن او به راستی و حقیقت زیان می رساند. باری سخن من این مقدمه هم نبود. این بود: نظامهای فکری مدعی حقیقت باید بگویند طبق چه معیاری از ناحقیقت و ناراستی فاصله دارند و آن معیار را به وجه روشن و مشخص طرح کنند.مثلا یک آزمون ذهنی پیش پا افتاده را ملاحظه کنید: من به یک آدم نیمه هشیار، نیمه خواب، اصلا به یک آدم دیوانه و آشفته ذهنی یک دفتر و خودکار می دهم و می گویم بنشین و برای من 100جمله بنویس و او صد جمله می نویسد از قبیل: الف بد است، الف خوب است، الف می گوید غذا خوردم ، الف می گوید غذا نخوردم، الف با چوب، بر سرم زد، الف با چوب بر سرم نزد، هرچه الف داشت گم شد، هرچه من داشتم گم شد، هرچه ب داشت گم نشد، هرچه من داشتم، از دستم افتاد، هرچه تو می کنی، من ناراحت می شم، هرچه تو می گویی شیرین است، هرچه تو می خوری سفید است، برف سیاه است، امروز23بهمن، تابستان است.امروز در خوزستان سنگ خوردم و رفتم توی برف و داغ شدم، آمدم تهران، برق گرفتم و به بچه دادم خورد و سرحال و قبراق شد و پرواز کرد رفت خانه مامان و… من می خواهم در باره توجیه و امکان رفع ناسازگاری جملات این آدم، یک ادعا بکنم هر کس خواست این ادعای من را زیر سوال ببرد با او استدلال خواهم کرد و یقین دارم که ادعایم مستدل است: اینکه تمام جملات فوق را می توان به گونه ای توضیح داد که ناسازگار و متناقض نباشند و هیچ کدام با دیگری تعارض ندارد .تنها یک فرض را من پذیرفته ام« من می خواهم به هر قیمتی از جملات این فرد دفاع کنم چون به رغم دیگران من مدعی، این فرد ضعیف، ناتوان/ نیمه خواب از روی درایت و آگاهی طرح سخن کرده است». به عبارت دیگر چون جملات انسانها در هر حالتی که بیان شوند امکان سازگاری دارند(به سبب مشکل زبان) پس اگر بخواهم رفع ناسازگاری کنم خیلی راحت می توانم.مثلا اگر بگوید الف بد است و الف خوب است کافی است این جمله دوم را یک «آن» و یک لحظه دیرتر از جمله اولی گفته باشد که قاعدتا اینگونه است چون جمله اول را در لحظه ج نوشته و جمله دوم را در لحظه د و همین برای رفع ناسازگاری کافی است.یعنی فرد نیمه خواب ما در یک لحظه الف را دیده که به او تندی کرده پس گفته:الف بد است و یک لحظه بعد، از او عذرخواهی کرده پس نوشته: الف خوب است. این نکته را برای این گفتم که شما تصور نکنید که رفع و رجوع کردن اشکالات یک متن و لو پریشانترین متن،ناممکن است. از هر متن پریشانی می توان دفاع کرد. پس راستی و ناراستی یک متن را چگونه بسنجیم؟با چه معیاری می توان گفت عبارات یک متن سازگار و یا ناسازگار است؟ تنها در صورتی می توان «منطقی» دفاع کرد که متن مورد نظر به منطق تن دهد. منطق می گوید حقیقت در چه زمینی می روید و خطا در چه زمینی یعنی منطق مرز خطا از حقیقت را مشخص می کند. بنابرین اگر متن ما گفت«نکشید» اما خود یکبار در جای دیگری گفت« این یک نفر را بکشید» حکم خود را نقض کرده و از منطق خارج شده. البته می توان این دو گزاره را بل صدبرابر غیرعادی تر از این را هم توجیه کرد و از ان دفاع نمود(کما اینکه جملات فرد نیم هشیار را می توان توجیه کرد) اما دفاع کردن غیر از منطقی کردن و منطقی بودن است.ممکن است بگویید هیچ متنی با این معیار نمی تواند کاملا راست و منطقی و بری از خطا باشد. آری این درست است و نشان می دهد که همه متنها ناقص اند اما می توان به درجاتی از منطقی بودن رسید یعنی برخی متنها 80درصد منطقی و راستند و برخی 5درصد وبرخی 1درصد.اینجا شاقول خطاسنج، کار مار ا آسان می کند.

     
    • آتنا فرقدانی

      علی1 عزیز،

      قطعا خود بهتر از من می دانید که جملات امری مثل” X را بکشید “موضوع منطق نیستند و احتمالا شما خواسته اید مثال بزنید.

      منطق با مفاهیم سر و کار دارد و نیز احکام منطقی کلی هستند بنابر این در وهله اول می بایست دید که آیا هر گزاره ای ارزش منطقی دارد یا خیر و آنگاه به ارزیابی استنتاج شما پرداخت که در آنصورت در همین مرحله میتوان درستی و نادرستی ادعای شما را ثابت کرد.

      ولی گاهی نوشته ها حاوی اشاراتی هستند که تفسیر پذیرند.
      مثلا کلامی که با زبان سمبلیک بیان میشود تفسیر پذیر است و هرکسی حق دارد که آن کلام را نسبت به زاویه دید خودش تفسیر نماید. مثالی از این نوع از کلام ، شعر یا کتابهای آسمانی هستند.

      شما در مورد حافظ می بینید که کورس عزیز مدتهاست او را زیر ورو می کند و ابعاد مختلفی از حافظ را به نمایش میگذارد.
      هیچ کسی نمی تواند ثابت کند که فلان برداشت در مورد حافظ غلط است و تنها کسی که میتواند با صراحت و به درستی بگوید منظور حافظ از تک تک اشعارش چه بوده خود حافظ است. بنا براین اگر بخواهید معانی اشعار حافظ را دقیقا بدانید باید خود حافظ را بشناسید.

      من می خواهم از نگاهی دیگر به صحیح و نا صحیح که شما گفتید بپردازم.
      من معتقدم ما موجوداتی دیجیتال هستیم. درست مثل یک ربوت . درست است که خیلی از ابعاد خود را هنوز نشناخته ایم ولی واقعیت امر این است که بیش از آنچه که می دانیم ، نمی دانیم. همه ما آنچیزی را میگوئیم که همه ما میدانیم. این مقدار ناچیز از دانسته ها آنهائی هستند که کشف کرده ایم و هنوز بسیاری از نادانسته مانده است. ما انسانها فقط در کلام با هم اختلاف داریم و نه در حقیقت . همه یک چیز می گوئیم. یعنی نمی توانیم یک چیز نگوئیم چرا که دانسته های دیجیتالی همه ما یکسان است ولی کلام در مناطق جغرافیائی مختلفی توسط ما ساخته شده و برخی از زبانها پیشرفته ترند و برخی دیگر هنوز به آن حد از پیشرفت نرسیده اند و نیاز به تعاریف جدید از واژه ها ی قدیمی و نیز تعریف واژه های جدید دارند. برخی از زبانها بدلیل اینکه ملت ها پویا ترند لذا دائما در حال واژه سازی و شفاف سازی واژه ها و مفاهیم هستند. این کاری است که در کشور ما بدلیل گرفتار بودن در روزمرگی و نیز ابتدائی ترین حقوق انسانی و مدنی ، هنوز انجام نشده.
      در زبان انگیسی سالانه هزاران واژه به واژگان اضافه یا تصحیح می شود. ما یک فرهنگ دهخدا و یک فرهنگ معین داریم تا 1000 سال دیگر هم به همان ها اکتفا می کنیم. از طرفی ملل مختلف هنوز از نظر افق دید و دانش از دیگران ضعیف ترند. مثلا اگر هنوز کسانی هستند که خورشید را میپرستند ، اینها هم بدنبال نیروی گرداننده عالم هستند و خورشید را یافته اند شاید 200 سال یا 1000 سال دیگر آنها هم به بیگ بنگ برسند.

      من و شما ابتدا باید به زبانی مشترک و تعاریفی مشترک از واژه ها برسیم آنگاه می توانیم در ارتباط با صحت ادعا های هم دیگر بحث نمائیم. البته اگر شما موقع بحث اسلحه کمریتان را دائما نشان دهید همین الآن به شما بشارت می دهم که برنده بحث شمائید و هر ادعائی داشته باشید امضاء می کنم.

      پیروز باشید
      منصور

       
      • آتنا فرقدانی

        تصحیح می کنم:
        این مقدار ناچیز از دانسته ها آنهائی هستند که کشف کرده ایم و هنوز بسیاری از نادانسته ها مانده است.

         
  11. اسامی افرادی که از رحیمی رشوه گرفته اند .و همین افراد به قرآن قسم خورده اند که خیانت نکنند .
    اسامی ۱۶۳ نماینده و کاندیدای مجلس شورای اسلامی که از محمد رضا رحیمی پول دریافت کرده اند

    • محمدرضا آشتیانی عراقی – نماینده قم
    • سيد احمد لطفی آشتیانی – نماینده مرکزی
    • محمد علي آقايی – نماینده آذربايجان غربی
    • جواد صبور آقچه کندی – نماینده اردبیل
    • سید احمد آوایی – نماینده خوزستان
    • مرتضی آقاتهرانی – نماینده تهران
    • قدرت الله علیخانی – نماینده قزوین
    • محمد آقاجانی – نماینده سيرجان
    • سیدعلی آقا زاده – نماینده رشت
    • فاطمه آجرلو – نماینده کرج
    • فاطمه آلیا – نماینده تهران
    • حسین ابراهیمی – نماینده خراسان جنوبی
    • محمدرضا امیری کهنوج – نماینده کرمان
    • کاظم دلخوش اباتری – نماینده صومعه سرا
    • غفار اسماعیلی – نماینده آذربایجان شرقی
    • سید محمد جواد ابطحی – نماینده اصفهان
    • محمد حسن ابوترابی فرد – نماینده تهران
    • غلامرضا اسداللهی – نماینده تربت جام
    • محمود احمدی بیغش – نماینده شازند
    • ولي اسماعيلی – نماینده اردبیل
    • زهره الهيان – نماینده تهران
    • عزیز اکبریان – نماینده تهران
    • لاله افتخاری – نماینده تهران
    • محمد رضا باهنر – نماینده تهران
    • علاءالدین بروجردی – نماینده لرستان
    • علي بروغنی – نماینده خراسان رضوی
    • علی محمد بزرگواری – نماینده کهگیلویه
    • سیروس برنا بلداجی – نماینده چهار محال بختیاری
    • محمدرضا باهنر – نماینده تهران
    • فرهاد بشیری – نماینده تهران
    • علی بنایی – نماینده قم
    • شاهپور پولادی – نماینده ایلام
    (نام یکی از نماینده ها به در خواست منبع خبر از لیست برداشته شد)
    • فرهاد تجری – نماینده کرمانشاه
    • موسي الرضا ثروتی – نماینده خراسان شمالی
    • عسگرجلالیان – نماینده بوشهر
    • احمد جباری – نماینده هرمزگان
    • حميدرضا حاجی بابايی- نماینده همدان
    • سید محمدرضا حاجی اصغری – نماینده آذربایجان شرقی
    • سيد محمود حسينی دولت آبادی – نماینده اصفهان
    • سید موید حسینی صدر – نماینده آذربایجان غربی
    • محمدرضا حسین‌نژاد دوین – نماینده شیروان
    • سید قدرت الله حسینی پور- نماینده گچساران
    • شهباز حسن پور بیگلری – نماینده کرمان
    • فریدون حسن وند – نماینده خوزستان
    • حسین حسنی باقرانی – نماینده نائین
    • غلامعلی حداد عادل – نماینده تهران
    • فخرالدین حیدری – نماینده کردستان
    • علی اصغر حسنی – نماینده فارس
    • محمد علی حياتيی – نماینده فارس
    • روح الله حسینیان – نماینده تهران

    • احمد خیری – نماینده آذربایجان شرقی
    • محمد حسين دوگانی آغچغلو – نماینده فارس
    • احمدرضا دستغيب – نماینده فارس
    • سید سلمان ذاکر – نماینده آذربایجان غربی
    • سيد حسن ذوالانوار- نماینده شیراز
    • رضا رحمانی – نماینده آذربایجان شرقی
    • امیدوار رضایی – نماینده مسجد سلیمان
    • رضا رحیمی نسب – نماینده لرستان
    • محمد تقي رهبر- نماینده اصفهان
    • اکبررنجبرزاده – نماینده همدان
    • حمید رسایی – نماینده تهران
    • علی‌اصغر زارعی – نماینده تهران
    • علی زنجانی حسنلویی – نماینده نقده
    • عليرضا زاکانی – نماینده تهران
    • سید جواد زمانی – نماینده کرمانشاه
    • حجت الاسلام علیرضا سلیمی – نماینده محلات
    • حسین سبحانی نیا – نماینده خراسان رضوی
    • پرويز سروری – نماینده تهران
    • وکیل سپه اجیرلو- نماینده اردبیل
    • رضا عبداللهی – نماینده زنجان
    • سید رمضان شجاعی کیاسری – نماینده مازندران
    • حسینعلی شهرياری – نماینده سیستان و بلوچستان
    • محمد مهدی شهریاری – نماینده خراسان شمالی
    • مهدي شوشتری – نماینده خراسان رضوی
    • غفت شریعتی کوه بنانی – نماینده مشهد
    • محمدرضا صابری – نماینده خراسان جنوبی
    • سید علی طاهری – نماینده گرگان
    • روح الله عباسپورتهرانی فرد – نماینده تهران
    • مهدی عیسی‌زاد – نماینده آذربایجان غربی
    • اسدالله عباسی – نماینده گیلان
    • موسی غضنفرآبادی – نماینده کرمان
    • حسن غفوری فرد – نماینده تهران
    • حميد رضا فولادگر – نماینده اصفهان
    • ارسلان فتحی پور – نماینده آذربایجان شرقی
    • محمد امين فرج زاده – نماینده هرمزگان
    • محمد حسين فرهنگي – نماینده آذربایجان شرقی
    • جعفر قادری – نماینده فارس
    • یوسف قاسمی گولک – نماینده گیلان
    • سید امیرحسین قاضی زاده هاشمی – نماینده خراسان رضوی
    • موسي قربانی – نماینده خراسان جنوبی
    • غلامرضا کرمی – نماینده کرمان
    • محمد کرمی راد – نماینده کرمانشاه
    • علی اکبر کائیدی – نماینده لرستان
    • علی کریمی فیروز جانی – نماینده مازندران
    • جواد کريمي قدوسی – نماینده خراسان رضوی
    • اسماعیل کوثری – نماینده تهران
    • مهدی کوچک‌زاده – نماینده تهران
    • جبار کوچک نژاد ارم ساداتی – نماینده گیلان
    • محسن گوهکن ریزی – نماینده اصفهان
    • حسین گروسی – نماینده تهران
    • سيد محمدرضا ميرتاج الدينی – نماینده آذربایجان شرقی
    • علیرضا منادی سفیدان – نماینده آذربایجان شرقی
    • جهانبخش محبی نيا – نماینده آذربايجان غربی
    • بهمن مراد نیا – نماینده بیجار
    • سید علی‌محمد موسوی مبارکه – نماینده اصفهان
    • سید ناصر موسوی لارگانی – نماینده فلاورجان
    • انوشیروان محسنی بندپی – نماینده مازندران
    • محمد رضا محسنی ثانی – نماینده خراسان جنوبی
    • محمد میرزایی – نماینده آذربایجان غربی
    • سید حاجی محمد موحد – نماینده بهبهان
    • سيد علی مير خليلی – نماینده هرمزگان
    • محمد مهدی مفتح – نماینده همدان
    • هادی مقدسی – نماینده بروجرد
    • سید کاظم موسوی – نماینده اردبیل
    • قاسم محمدی – نماینده اردبیل
    • محمدرضا ملکشاهی‌راد – نماینده لرستان
    • جلال محمود زاده – نماینده مهاباد
    • حسن ملک‌محمدی – نماینده سمنان
    • حسن نيکنام – نماینده مازندران
    • عبدالحسین ناصری – نماینده گلستان
    • احمد ناطق نوری – نماینده مازندران
    • سید حسین نقوی نژاد حسینی – نماینده تهران
    • مجید نصیرپور سردهائی – نماینده آذربایجان شرقی
    • بیژن نوباوه وطن – نماینده تهران
    • حسين نجابت – نماینده تهران
    • عباسعلی نورا – نماینده سیستان بلوچستان
    • محمد جواد نظری مهر – نماینده کردکوی
    • الیاس نادران – نماینده تهران
    • حسن ونائی – نماینده ملایر
    • سید جلال یحیی زاده – نماینده استان یزد

    • اسامی 32 کاندیدای مجلس هشتم
    • سليمان ناصرپناه – مسئول ستاد انتخاباتی احمدی نژاد
    • حجه الاسلام ابراهيم ظاهري – حوزه
    • حجه الاسلام حسينی – عقيدتی سپاه
    • علی نصیبی – مدیرحراست
    • ودود محمدی – بخشدار
    • حجه الاسلام عالمی
    • حسین مالکی – ستاد مبارزه با مواد مخدر
    • سيد نظام مولا هويزه – نماينده مجلس هفتم
    • ابراهيم كارخانه ای – نماينده مجلس هفتم
    • شاهين محمد صادقی – نماينده مجلس هفتم
    • جهانبخش محبی نیا – نماينده مجلس هفتم
    • غلامرضا ميرزايی – نماينده مجلس هفتم
    • غلامحسن فرجی – نماينده مجلس هفتم
    • شکرالله عطارزاده – نماينده مجلس هفتم
    • حسن نوعي اقدم – نماينده مجلس هفتم
    • صلاح الدين شمس الدينی – سپاه
    • حسین همدانی – سردار سپاه
    • کاووس توکلی – سردار سپاه
    • علي نصر اصفهانی – پاسدار
    • حجه الاسلام غريب – پاسدار
    • اميرحسين رشيدی – پاسدار
    • نادر محمد دوست – پاسدار
    • محمد ایران نژاد – پاسدار
    • سید رضا موسوی – پاسدار
    • قاسم جواد زاده – پاسدار
    • عليرضا نعمتی – پاسدار
    • مدرس موسوی – پاسدار
    • عزيز اکبريان – پاسدار
    • سليمان وظيفه – پاسدار
    • صفر نعيمی – پاسدار
    • سعيد صادقی – پاسدار
    • نادر رسولی – پاسدار

     
    • هموطن عزیزی که این لیست رو نشته ای عزیزم محمدمهدی شهریاری نماینده خراسان شمالی در دوره هشتم که بیچاره این دوره ردصلاحیت شد بخاطر اسم بردن دزد ها پول گرفتن نمایندها مربوط به این دوره هسته که آقای جعفری باخیانت آمده مجلس واصلا رای نیاورده خود دولت احمدی نژاد گذاشته داخل مجلس یکم بامدرک کارکن هموطن عزیز ممنونم .

       
  12. dorod bar shoma aghaye norizad ke mobarez hastid ba alihye in hokomat razl o dictator

     
  13. چرا ما نباید فساد اقتصادی در حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی را مقایسه کنیم به خدمت شما عرضه می دارم.

    دلیل اول: با بدبینانه ترین محاسبه یعنی با به حساب آوردن پولی که رضاشاه به خارج از ایران برد، جواهرات سلطنتی ربوده شده، کل املاک پهلوی در خارج از ایران، گزارش های حسن و علی و حسین انصاری و انصاریان و حسینیان نهایتا خیلی که زور بزنیم و فشار بدهیم و تکه تکه بشویم، کل پولی که توسط خاندان پهلوی از ایران دزدیده شده (فرض می کنیم که پهلوی ها هیچ حقی نداشتند) چیزی در حدود سه میلیارد دلار است. بیش از این رقم در هیچ گزارشی گفته نشده. کل درآمد نفت کشور از زمان کشف نفت تا ۱۳۵۷ هم حدود ۱۱۲ میلیارد دلار است. تقریبا ۸۰ میلیارد در شش سال آخر پهلوی فروش نفت بود. یعنی خانواده پهلوی حدود پنج درصد کل ثروت ایران را برای خودش برداشت. کل ثروت خاندان پهلوی تقریبا یک ششم پولی است که بابک زنجانی در چهار سال بالا کشید و حدود سه درصد ۸۰ میلیارد دلاری است که در دوره حکومت احمدی نژاد گم شد. در پنجاه سال پهلوی سه درصد پول ایران توسط حکومت از میان رفت و در هشت سال احمدی نژاد، ده درصد پول کشور گم شد، چهار درصد آن دزدیده شد و تقریبا بخش اعظم آن نابود شد. بخش مهمی از ثروت ایران در دوره احمدی نژاد مصرف شد تا ایران با سرعت بیشتری به عقب برود. اصلا این دو تا حکومت قابل مقایسه اند؟ فساد خاندان پهلوی در برابر فساد مالی جمهوری اسلامی مثل بیرون افتادن موهای دختر کدخدا در برابر استریپ تیز آنا نیکول اسمیت است.

    دلیل دوم: حکومت پهلوی پنج درصد پول کشور را دزدید و ایران را در عرض ۵۷ سال به اندازه ۸۰ سال جلو برد. حکومت جمهوری اسلامی هفتاد درصد پول کشور را به باد داد و ده درصد آن را دزدید و کشور را در عرض ۳۷ سال، سی سال عقب برد. اصلا این دو قابل مقایسه است؟

    دلیل سوم: حکومت پهلوی با زنانی بدون حجاب، با مینی ژوپ، با کاباره و شکوفه نو، باعث شد هشت هزار فاحشه در سال ۵۷ طبق آمار دقیق و نسبتا روشن در کشور وجود داشته باشند و سن متوسط شان بالای ۲۰ سال باشد، جمهوری اسلامی با چادر و روسری و بگیر و ببیند، باعث شد تعداد فواحش به بیش از صد هزار برسد و سن فحشا به زیر ۱۸ سال برود.

    دلیل چهارم: اگر یک پادشاه در هر جای جهان بخصوص در خاورمیانه و آسیا حکومت کند، طبیعی است که همه پیش بینی کنند که حکومتی استبدادی و فاسد خواهد داشت. ولی اگر تعدادی عالم و فقیه و متخصص علوم دینی و اهل اخلاق حکومت کنند، طبیعی است که کسی انتظار فساد اخلاقی و مالی را ندارد. ولی وقتی تعدادی عالم دینی حکومت می کنند و فساد اخلاقی بیشتر می شود طبیعی است که همه سئوال کنند. یک پادشاه باصطلاح فاسد در ایران مثل محمد رضا پهلوی ۳۷ سال حکومت کرد و در سال آخر، چند میلیون نفر از زنانی که در حکومت فساد رشد کرده بودند با حجاب شدند. بعد همان با حجاب ها حکومتی تشکیل دادند که همه معیارهای اخلاقی را رعایت می کرد و باعث شد همان زنانی که در حکومت پهلوی حجاب سرشان بگذارند، کلا بی خیال حجاب شوند.

    دلیل پنجم: در حکومت پهلوی از زمان رضاشاه تا آخرین روز حکومت، تعدادی روشنفکر و تحصیلکرده و اهل فرهنگ و دانشمند مثل محمد علی فروغی، ملک الشعرای بهار، علی اکبر داور، امیر عباس هویدا، مصدق، قوام السلطنه دولتها را اداره کردند و تعدادی جوان پریشانحال مثل نواب صفوی، بیژن جزنی، اشرف دهقانی، صمد بهرنگی و خیلی های دیگر برای از بین بردن حکومت تلاش کردند و بعد از تغییر حکومت تعدادی آدم بی سواد و کم سواد قدرت را در دست گرفتند و تعدادی آدم اهل علم و دانشمند با حکومت مخالفت کردند و می کنند. اصلا این دو وضعیت قابل مقایسه است؟ ضریب هوشی مخالفان حکومت پهلوی همیشه از مدیران آن پائین تر بود و ضریب هوشی مخالفان جمهوری اسلامی از رهبران آن بالاتر.ابراهيم نبوی
    ابراهيم نبوی

     
    • آخوند سابق و ایرانی جدید تو ایران را نجات خواهی داد. کتاب امیر انتظام را بخوان کلید نجات ایران در این کتاب است.

       
    • جناب آخوند سابق، با درود

      از اشتباهات دیگران بیاموزید، زیرا وقت کافی‌ در اختیار شما نیست تا خود مرتکب همهٔ اشتباهات شوید. “دالایی لاما” . آقای به اصطلاح رهبر- که هرگز ننگ‌ اینکه رهبرم باشی‌ را نپذیرفته‌ام – چند نسل آموخته اند و نسلها خواهند آموخت که هیچ کدام هیچ یک از انبوه اشتباهات وحشتناک شما را نکنند. /// که نکبت و نحوست ذاتی و خوی وحشی شما ( نظام) در ینگه دنیا می‌‌گردد تا ویرانه تر جایی‌ در کرهٔ خاکی بیابد و آن‌ را با بیشمار ویرانهٔ‌هایی‌ که به جای گذاشته اید،در منظر دید و مقایسه غلامان و کنیزکان فربه بربر پرست خود- و صد البته که هرگز نه‌ در افق دید وسیع ایرانیان بلند طبع – قرار دهید.شاه با همهٔ اشتباهاتش، هزاران شرف داشت که یکی‌ از آنها هم در وجود هیچ یک از آخوند‌های حکومتی نیست.

       
      • آقاي پيام سلام

        لطفافقط ده تا ازهزارن شرف شاه را بشماريد.

         
        • جناب مصلح، با سلام، به انصاف خودت وامی گذارم تا ۱۵ تا را نام ببری. کافی‌ است وارد مقولاتی چون دغل و دروغ و غارت و ریا و تجاوز و پوتین و چاوز و اسد و صادرات تروریست و اقلیت‌های مذهبی‌ و استخدام و سطح اشتغال و حفظ ایران و ایران دوستی‌ و اعتبار پاسپورت ایرانی و درصد زندانیان سیاسی و غیر سیاسی و اعدامها و درصد جلای وطن کرده‌ها و رابطه با کشور‌های خارجی و اعتبار دانشگاه‌ها و سرطان دکترا‌های جعلی، و سر و وضع و لیاقت و منش افسران ایرانی و سطح دزدی و دروغ و فساد و فحشا و آدمکشی و ضریب امنیت شهروندی و رواج خرافات و جنّ و پری و فال و آبروی ایران و ایرانی در انظار جهانیان، …. بشمار و بشمار و بشمار ، شده و مقایسه کنید زمان شاه را با این ضد ایران و ایرانی‌های مرده‌های اعراب پرست مقایسه کنید.

           
  14. (کم آبی درایران و موج تازه مهاجرت، روستاهایی خالی از سکنه )
    حمید رضا جانباز، مدیر عامل شرکت آب و فاضلاب وزارت نیرو (آبفا)، هشدار داد که به دلیل نبود بارندگی در تابستان امسال، تهران با بحران کم آبی روبرو شده است. به گفته او درصورت ادامه کمبود بارندگی و عدم رعایت صرفه جویی در مصرف آب، تابستان سال آینده تهران شاهد جیره بندی آب و تنش های کم آبی خواهد بود.
    در حال حاضر کم آبی محدود به تهران نیست و بخش‌های زیادی از کشور را از کلان شهرهایی مانند اصفهان و شیراز و مشهد، تا روستاهای دور و نزدیک را فراگرفته است.
    کم آبی، در برخی نقاط ایران، تبدیل به خشکسالی شده و آثار زندگی را محو کرده است. وضعیتی که به نظر متخصصان در آینده بدتر هم خواهد شد و ایران را به سرعت به سوی بیابانی شدن پیش می برد.
    عیسی کلانتری، وزیر کشاورزی در دولت های پیشین، و دبیر ستاد احیای دریاچه ارومیه گفته است، ۶۰۰ دریاچه و سفره زیرزمینی در سراسر ایران رو به خشک شدن است. به گفته او «ده مورد از مجموع ۶۰۰ دریاچه ای که درحال خشک شدن هستند سفره های آب زیرزمینی کشور هستند.»
    آقای کلانتری که در نشست کارگروه آب، کشاورزی و مدیریت بحران عجب شیر سخن می گفت، افزود: «ما و مردم، طبیعت کشور را درمعرض نابودی قرار داده ایم و هنوز بدون درک درست از شرایط به دنبال مقصر می گردیم».
    کم آبی، آن هم در شرایطی که جمعیت ایران همچنان با تشویق مقام های حکومتی در حال افزایش است، به معنای کمتر شدن سهمیه سرانه هر فرد از منابع آب کشور است. سرانه آب هر ایرانی در سال ۱۳۰۰ که جمعیت ایران حدود ۱۰ میلیون نفر بود، ۱۴ هزار مترمکعب بود. اما این مقدار در حال حاضر به حدود یک هزار و ۸۰۰ مترمکعب رسیده است.
    اولین تاثیر محسوس کاهش سرانه و کمبود آب، مهاجرت و رها کردن شغل و زندگی در نواحی کم آب است. مسئولان وزارت نیرو در ایران می گویند بحران کم آبی در روستاها شدیدتر از شهرهاست.
    نتیجه این وضعیت، آغاز موج تازه ای از مهاجرت از روستاها به شهرهای بزرگ است که همراه با افزایش میزان بیکاری، فقر، و جابه‌جایی مشاغل، عواقب اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، و حتی سیاسی به دنبال دارد.
    کارشناسان در ایران برای نمونه به اصفهان اشاره می کنند. در این شهر با خشک شدن زاینده رود و نبود آب کافی برای کشاورزی در حاشیه رودخانه، برخی از مزارع از بین رفته، شغل کشاورزان تغییر کرده و مهاجرت به شهر اصفهان زیاد شده است.
    کم آبی، نه تنها بخش کشاورزی را تهدید می کند، بلکه توسعه بخش های صنعتی و اقتصادی را هم به خطر می اندازد.
    راه اندازی کارگاه های کوچک و بزرگ، ایجاد شهرک های صنعتی و کارخانه هایی مانند پتروشیمی و فولاد نیازمند در اختیار داشتن منابع آب است.
    پی‌آمدهای اجتماعی و قضایی کم آبی از هم اکنون در برخی از مناطق ایران نمایان شده است. درگیری میان اهالی برخی از روستاها بر سر حق آب، و افزایش درگیری و دعاوی قضایی در مناطق کم آب، از جمله تاثیرهای کم آبی و خشکسالی در ایران است.

     
    • علت کم ابی ازدیاد جمغیت است. مفدار اب ایران محدود است. برای هر نفر یک سهمیه اب لازم است. برای مصارف کشاورزی و غیره. وقتی جمعیت در 30 سال دوبرابر میشود مجبورند بر رودخانه ها سد بزنند. اب های زیززمینی را بیشتر خارج کنند سطح اب های زیرزمینی پایین میرود. اب به تالاب ها نمیرسد تالاب ها خشک میشود. وفتی سطخ بیشتری از کشور ساحتمان سازی میشود. نور خورشید به سطح اسفالت و مصالح ساختمانی میخورد بر میگردد جو گرم تر میشود و ابر ها استعداد باران دهی خود را از دست میدهد. وقتی سطح اب های زیرزمینی پایین رفت باران کمتر شد سطح گیا هی بیابان ها و تپه ها کمتر میشود پدیده بیابیان زایی تشدید میشود بیابان زیاد میشود
      جمعیت امریکا 30 سال قبل 300 میلیون بود و حالا هم همان است انها برای دانش اموزان خود مدارسی به وسعت دانشگاه های ما ساخته اند . ما در اثر ازدیاد جمعیت نه سرمایه و نه فهم لازم برای تربیت فرزندانمان نداریم. بنابراین کسانی را نداریم که از منابع اب خوب استفاده کنند. کسانی که در همه روستا ها و مناطق دوردست بفهمند.

      پیش بنی میشود جنگ های اینده در خاورمینانه بر سر منابع محدود آب باشد.

       
  15. مصلح آبادی اراکی

    برادر نوری زاد فرموده اید : من هم میگویم که جمهوری اسلامی هرگز نمی تواند از دست قتل ننگین پسر این پیرزن فارق شود . جناب عبید زاکانی طنز پرداز ، زمانی گفته و نوشته بودند که زنی همیشه به شوهرش میگفت که معاشقه را زودتر فارقم کن که دلم به خوابیدن تنگ است و شوهر میگفت ای زن اگر بجای دلتنگی به خواب ، /// ، خیلی زودتر فارق می شدی . حال حکایت این آقای صفار هرندی وزیر ارشاد دولت مشنگ سالار و دوست و رفیق و شفیق و گرمابه و گلستان شریعت ندار کیهانی است که این روز ها متفکری شده و جدیدا” فرموده اند : حسن روحانی و دیگر افراد دولت (بنظر محمد جواد ظریف ) با ” اجنبی ها ” و دشمن با لطافت سخن میگویند و وقتی به خودی ها و خودمانی های خودمان میرسند فحش و ناسزا تقدیم و نثار میکنند . ما هم میگوییم که جناب صفار هرندی ، اگر این خودی های و خودمانی هایتان ، بالاخص دوستان و ” دلواپسان ” شما به جای گشادی بعضی از جا هایشان ، از جمله مبالغ لو رفته اختلاس اشان و یک مقدار کمی هم چاک دهانشان را برای ایراد از مذاکرات هسته ای دولت روحانی تنگ میکردند ، خیلی وقت بود که از بسیاری از چیز های نا خوشایند حسن روحانی فارق شده بودند .

     
  16. هو ۱۱۰
    به: مادر ستار
    بانوی گرامی، از من به رسول خدا سلام برسانید و از قول من بگوئید، آنچه از فتنه فقیهان آخر الزمان پیشگوئی کردید بوقوع پیوست و ما به عیان می بینیم. شما شاهد رنج و عذاب ماهستید،بفرمائید اکنون چه کنیم؟!اقرار میکنم ملت ایران در گذشته مرتکب گناهان بسیاری شد و امروز سلطه خلفای جور تجسم آن اعمال است ولی ما بیگناهان بیش از گناهکارن رنج میبریم. از قول درویش بگوئید: سرور من، به سبب اینکه به والیان فقیه غاصب حقوق آل محمد خطاب کردم مرا شکنجه کردند و بسیاری چیزها را ازمن گرفتند ، ولی تبرزینم را نتوانستند بگیرند، همان تبرزین که بر آن ” هو یا علی ” نقش بسته است. همانگونه که امر کردید عمل میکنم و در انتظار میمانم تا در روز انتقام بیاری منتقمت برخیزم. سرور من ، اگر پیامی برایم دارید به این بانوی دلاور که فرزند در راه تو قربانی کرده بسپارید، بگوش جان خواهم شنید.
    سرور من ، امیدوارم دلگیر نشوید اگر بگویم : مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه، ! در آن روزگار نادان بودیم.
    و اما خانم بهشتی، نمیدانستم که ساکن رباطکریم هستید!! شگفت زده ام که چرا هر آدینه همه رباطکریم همراه تو بر مزار حضور ندارند؟؟!! زین همرهان سست عناصر دلم گرفت*** شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
    یا علی

     
  17. چرا حکومت دینی برای ایران خوب تیست؟ این سئوالی است که معتقدان به ان مرتبا میپرسند و افسوس می خورند که چرا بعضی ایرانیان در مقابل پذیرش حق و احکام الهی که از طرف خالق عالم صادر شده اینطور رفتار میکنند و انرا زیز سئوال میبرند. از سوی دیگر مخالفان حکومت دینی استدلال های زیر را ارائه میکنند:
    1. حکومت دینی ناگزیر است یک باور دینی را به سایر اعتقادات ترجیح دهد. در ایران یعنی تفکر شیعی بر دیگران بر تر است و بطور طبیعی باید جلوی رشد عقاید دیگر که باطل تلقی میشوند گرفته شود.
    2. در داخل حلقه حکومت نیز اوضاع آرام نیست. باید یک تلقی خاص از شیعه به سایر استنباطات رجحان یابد. تلقی فقه آقای خمینی بر سایر استنباطات بر تری می یابد و بتدریج کار به حفظ هسته مرکزی قدرت میکشد که با یک باور حفاظت میشود. بعد از این محالفت با این برداشت بمعنای مخالفت با حکومت است.
    3. با بروز خکومت شیعی قرآن بعنوان مانیفست حکومتی به صحنه می آید ولی نقد سندی که اصلا حرفی در مورد یک نظام سیاسی ندارد بخودی خود زدن تیشه به ریشه حکومت دینی است. تلاش حکومت در از بین بردن پتانسیل نقد از متون دینی است آنهم به هرقیمتی.
    4. نگاه فقهی حاکم معتقد به نگاه درون شریعت است. یعنی ما یک اصلی را میپذیریم و بر اساس روایات از امامان و دیگران بنای شریعتی را گذاشته ایم. عقل در مرحله بعد از این میتواند به تحلیل بپردازد. یعنی حق ندارد از گفته یک امام اشکال بگیرد و یا اجماع علما را نمی تواند زیر سئوال ببرد. معمولا در این نگاه پیامبر دور ترین فرد به مانیفست حکومت است. شریعتی که بعد از حدود 300 سال بعد از وی پای میگیرد بسیار با ارزشتر است تا افکار وی!
    5. در نگاه حکومت اینچنینی تعریف رایج اهل بیت پیامبر هم دستخوش تغییر میشود. کسانی که 100 سال بعد ار پیامبر می آیند از اهل بیت حساب میشوند ولی همسر پیامبر هرگز. از سوی دیگر بنا بر اختلاف و عصبیت است آنهم بر سر خلافت بعد از رسول که هیچ راه خلی هم الان نمیشود برای آن پیدا کرد. یعنی حکایت تا قیامت باقی است!
    6. حکومت شیعی بر خلاف منافع ایران است چون شعبه خطرناکی از استبداد است که بسیار افسار گسیخته تر از انواع دیگر استبداد است.بدلیل اینکه موجب تقسیم بندی و ایجادددرگیری درون سرزمینی بین ایرانیان میگردد و پای قدرتهای اجنبی را باز میکند. کاری که هم اکنون نیز در جریان است. هر اسلام دوست و ایران دوستی باید از آن تّبری بجوید..والسلام

     
    • اين هم ازگفتارمادرعروس .بشنويدوباورنكنيد.

       
      • اقا مصلح اینها که شنیدی از فضیلتهای شب قدر شماست غیر از فحش دادن چکار میتوانی بکنی
        حتما میخواهی بگوئی مرگ بر امریکا
        بعد هم امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند
        در گذشته ایران هیچگاه اهل سازندگی نبوده اید شما الگوی امام علی را تبلیغ میکنید که دو قرص نان جو اکتفا میکرد قطعا انسان مورد نظر شما کسی است که هیچ نخواهد بلکه مانند پیامبر زمانی که پرده رنگینی بر در خانه دید گفت ان را از جلو چششم ببرید دنیا در نظرم می اید اگر اینچنین هم باشد شما این حرفها را برای این میزنید که اعتماد دیگران را جلب کنید نگفتی 20میلیونی که به زیارت اربعین رفتند چرا داعش را یک قدم عقب نزدند به همین خاطر تظاهرات 22 بهمن که پز ان را میدهی همانند زیارت اربعین شماست

         
  18. مازیار وطن‌پرست

    بهشتی وقتی به حکومت اسلامی و ولایت فقیه رسید، با دوستانش (قدوسی و …) گفت اگر ما (= آخوند) قرار باشد مملکت را اداره کنیم باید کادر سازی کنیم. چون با معلومات حوزوی نمی شود. سپس مدرسهٔ حقانی را در قم بنا نهادند. از قرار معلوم سیلابس دروس آن کمی ریاضی، فیزیک، شیمی و زبان انگلیسی بود در حد دیپلم دبیرستان به اضافهٔ همان دروس حوزوی.

    انقلاب که پیروز شد، فارغ‌التحصیلان آن مدرسه سررشتهٔ همهٔ امور کلیدی به ویژه در امر قضا را بعهده گرفتند. بخصوص که بهشتی و قدوسی هر دو از بنیانگزاران حقانی و قوهٔ قضائیه توامان بودند. جذب شدگان به قوهٔ قضائیه بعضا در ادامه سر از وزارت اطلاعات درآوردند.

    خلاصه:
    1- خودشان می‌دانستند که آموخته‌های حوزوی ربطی به زندگی مدرن ندارد.
    2- اینقدر از امور مدرن بیگانه بودند که گمان کردند همان قدر که یک ملا در حد دیپلم ادبی یا طبیعی (تجربی) بیاموزد کافیست.
    3- همان دیپلمه‌ها با همانقدر دانش، سرجنبانان قوهٔ قضائیه و وزارت اطلاعات ج.ا. شدند.

    تا قوهٔ قضائیه از دست روحانیت خارج نشود، هیچ اصلاحی در این کشور امکان پذیر نیست: نه سیاسی، نه فرهنگی و نه اجتماعی.

     
  19. چند تا فریب خورده سپاهی و بسیچی

    به قول بچه های بسیج محله : بچه ها هر وقت خسته شُدید، برای رفع خستگی یه سری به سایت نوری زاد بزنید. یه مشت متوهم مجازی و کاغذی مشغول علافی بازی اند! ها ها ها ها ها ها ها ها !!!
    آقاجون زیادی زور نزنید، ما چند نفر خزعبلات این سایت رو خوندیم و کلی آگاهی از ترشحات دماغی شماها کسب کردیم و همه جوره هم شیر فهم شدیم. حالا کی اجازه می دید بیاییم شماها رو سر عقل بیاریم؟ اثر کراک و شیشه از سرتون پریده؟ ها ها ها ها ها ها ها ها!!!

     
    • کراک وشیشه رو شماها پخش میکنین فک میکنین همه مثل شما مشکل دارن برید جیره تونو بگیرید ساندیس خورا !

       
    • هموطن من سلام
      براي اينكه تعداد ما متوهمين را بدانيد سري به فيس بوك آقاي نوريزاد بزنيد و تعداد لايك ها را نگاه كنيد.
      در فضاي رعب و وحشت جمهوري اسلامي هر مطلب ايشان بعد از چند ساعت چند هزار بيننده دارد كه مشتاقانه منتظر هستند .
      اگر بگير وببند سربازان گمنام امام زمان نبود تعداد واقعي براي شما مشخص مي شد.(سرباز گمنام ،واقعا اين گروه براي همه آزاديخواهان اين مملكت ناشناخته هستند.)
      يك پيشنهاد به بچه هاي بسيج محله تان ،بفرماييد لطفا كه صفحه اي در فيسبوك باز كنند تا ما هم تعداد طرفداران شما را بدانيم.
      مگر در مملكت تحت امر شما بسيجيان مواد مخدر هم يافت مي شود چه اعتراف وحشتناكي!!!!!!!!!
      چرا شنودهايي كه درخانه هاي مردم براي شنيدن و … بكار مي گيريد براي گرفتن قاچاقچي ها بكار نمي بريد تا ما متوهم نشويم؟
      سرو كار داشتن با قلم ،كاغذ،آگاهي و نور از افتخارات ماست .در فرهنگ بسيجي كاغذ يك دشنام است؟
      ،،ن والقلم و مايسطرون ،، سوگند به قلم و آنچه مي نويسند.سوره قلم.
      زماني عقل از سر امثال ما پريد كه ناآگاه انقلاب كرديم و پاره هاي تن خود را براي دفاع به جنگي فرستاديم كه در دو سوي اين جبهه مسلمانان و حتي شيعيان همديگر را مي كشتند.
      دشمني كه امروز در اربعين امام حسين(ع) در خانه محقر خود را باز مي كند واز مهمان ايراني روزها پذيرايي مي كند.

      اما هموطن من پيام نوريزادها آگاهي و خرد ورزي است به كاروان آگاهي قدم بگذاريد كه ما مشتاقانه شمارا پذيرا خواهيم بود.
      عشق و محبت به ديگران آرمان ماست زيرا كه امثال امير انتظام ها به ما آموختند كه قلب ايراني جايي براي كينه ورزي نيست و امير پاكي ها قاضي پرونده خود را هم بخشيد ،،كه ببخشش را به فرزندان خود بياموزيم .ما دشنام شنيدن و در مقابل محبت ورزيدن را از امير انتظام فرا گرفتيم .و منتظر پيام مهرباني شما مي مانيم…….

       
    • بسيجي هاي بي ترمز وفريب خورده

      اول به سرخودتان عقل بياوريد.كه بفهميد هيچوقت بگفتن حضرت آقا ،هرگزماست سفيد،سياه نمي شود.وبااين گفتارهرگز بصيرت افزائي براي زدودن جهل شما وهيچكس نمي شود.

       
    • آهای سیجی بپا نگیرنت . به جون آغات خیلی شجاعی . البته تا وقتی پشتت وصل باشه به جیب آغا جونت و مخت هم اجاره داده باشی به چوپونت. خلاصه خیلی مردی ولی تو حموم زنونه .می دونم شماها همبشه تو گله برادرا شجاعید . ولی محض احتیات حواست باشه تو میدون شوش تنهایی از این حرفا نزنیا . هر جا میری گله ای برو وگرنه مردم اینقدر دلشون از شماها خونه که یه وخت دیدی لت و پارت کردنا . خلاصه از ما گفتن بود

       
    • درود بر بچه هاب بسیج

      بله قربانت گردم ایراد آدم هایی مثل ما در اینست که سعی میکنیم مشکلات را با کاغذ، قلم، گفتگو و بحث تشکیل میز گرد که دور آن موافق و مخالف بدون در نظر گرفتن نسبت تعداد نشسته اند حل و فصل کنیم این ایراد در حالیست که همه ما راه هایی را که شما و امثالهم برای حل و فصل مشکلات در پیش میگیرید و خیلی زود هم به نتجه میرسید نا دیده گرفته و از آنان درس نمیگیریم و فکر میکنیم راه های مسالمت آمیز و صالح روش بهتریست. این در حالیست که همه ما شاهد عینی بودیم که برادران ارزشی چگونه با استفاده از طرق بقول خودتون لت و پار کردن و دشنه و خنجر و زنجیر وچماق و قمه و پنجه بکس وسیخ کباب و اسید پاشی و لگد پرانی و کله زدن و مشت و لگد بهتر و زودتر بنتیجه رسیده اند

      ومن اللهم التوفیق فی الاخوان العرزشین الدلواپسین وانتم لاتفهمون

       
  20. آقای نوری زاد
    با عرض سلام و ادب و سپاس بیکران از مقالات و فیلمهای آموزنده ای که انتشار میکنید و با درود بیکران از اینکه به سوی جبهه حق شتافته و از سنگر ستمکاران و زورگویان خود را به ساحل نجات و امن مردم یعنی ملت تحت ستم ایران رسانده اید بی نهایت به شما افتخار و میکنم . تقریبا یکسالی میشود که تمامی مقالات و فیلمهای شما پیگیری میکنم و به اغراق نمیگویم که بعضی از آنها را ده ها بار خوانده ام یا که دیده ام .سخن شیوا و زیبای شما که هیچگاه از دایره فهم خروج نمیکند آدمی را مجذوب و شیفته سخن و قلم شما میکند حداقل این است که بگویم با من چیزی جز این نکرده است . اما ای عزیز من به مانند شما نیستم و بخاطر دوری از وطن صدماتی که در این سی ساله دوری از زادگاهم که بدان عشق میورزم تندخو و گستاخ اما رک گو و حقیقت گو بوده و هستم . در آخرین فیلمی که از شما دیدم به نام آش پشت پا مثل خیلی از فیلمها و فایل های صوتی شما گریستم .نمیدانم این ملت زجر دیده تا چه زمانی خود را به خواب خرگوشی خواهد سپرد و کی اگاه و مطلع خواهد شد که تنها ره برون رفت از این معضل بزرگ تنها و تنها اتحاد و جامه ترس را از تن کندن خواهد بود .در فیلم آخرتان ترانه ای از شاهین نجفی را گذاشته بودید که بخاطر این تابو شکستنهای شما که این مراجع از فهم تهی هر از یکبار چرت و پرت و فتوا بقول خودشان صادر میکنند به شما تبریک میگویم . امید است بیشتر از آهنگهای انقلابی و ضد خرافات این خواننده مبارز در همه جا شنیده شود . با سپاس و تشکری بیکران از شما و به امید آن روزی که بر لبان هر ایرانی لبخند و دلهای همه مملو از عشق و امید و بدور از از هر پلیدی و زشتی باشد .
    با سپاس بیکران
    در ضمن نام و آدرس من به دلایل امنیتی تماما اشتباهی است و امید است به فیسبوک بنده پاسخی کوتاه بگذارید چنانچه لایق باشم .
    خدای ایرانزمین و ایزد یکتا نگهدار و یار شما و تمامی نیکان باد

     
  21. دهه زجر يا فجر ؟
    تقديم به حامى دردمند
    بازخوانى نامه هايى نظير نامه زنده ياد دكتر مصطفى رحيمى يا مقالاتى مانند صداى پاى فاشيسم از على اصغر حاج سيد جوادى در اوايل انقلاب چه ارزشى دارند ؟ بازخوانى و بازنگارى رويداد هاى جنگ ايران و عراق به قلم حامى ارجمند كه متأسفانه ادامه نيافت اساساً براى نسل كنونى چه پيامى مى تواندداشت ؟ پيشدستانه اتمام حجت كنم كه ارزش اين نوشته ها الزاماً در درستى يا اعتبار خط به خط آنها نيست . دربرابر كلان روايتى كه فاتحان مى سازند ، براى بازنوشت تاريخ از زبان ستمديده چاره اى جز نجات خرده روايت هاى تكه پاره و پراكنده نداريم . نجار انقلاب هنگام رنده كردن درها و تخته هاى كشتى نظام تراشه هايي را به اطراف پراكنده است ؛ همچون همان تراشه چوب هايي كه در كارگاه نجارى روى زمين پخش و پلا مى شوند و شب كه شد نجار بايد پيش از بستن كارگاه آنها را جارو كند. كلان روايت فاتحان و رهزنان انقلاب نيز بايد خرده روايت هاى پخش و پراكنده را جارو كند تا روايت خودش را تنها روايت انقلاب جلوه دهد . كلان روايت حاكم همان قدر كه بزرگ است پوشالى نيز هست و سال به سال پوشالى تر مى شود . كشتى نظام سال به سال بيش تر تراشيده مى شود . كلان روايت هرچه گٰنده تر و پوشالى تر مى شود ، تراشه هاى طرد شده نيز افزون تر و انبوه تر مى گردد تا اينكه سرانجام تراشه ها كشتى را دفن كنند . چراكه با همه فراز و فرود هاى وجدان اجتماعى در فرايند كلى آگاهى رو به رويش مى رود و فريب رو به ريزش . بنا به تجربه تاريخى، علل موجههِ پسرفت هاى گه گاهى آگاهى اجتماعى در اين پيشروند رو به رشد بيش تر اقتصادى اند . وجدان ملتى متمدن چون آلمان با آن پشتوانه فرهنگى و فلسفى و هنرى برترش در سال ١٩٣٣ناگهان پسرفت مى كند. آيا مردم يا دست كم آنان كه نام آدولف هيتلر را در صندوق رأى انداختند و از آن بدتر فيلسوفان و نويسندگان و هنرمندانى كه براى هيتلر هورا كشيدند از كودتاى آبجوفروشى ها و قداره كشى هاى اوباش نازى در برابر دفاتر احزاب و روزنامه ها چيزى نشنيده بودند ؟ آيا از كتاب نبرد من بى خبر بودند ؟ مگر نمى توانستند از اين كتاب به طرح ديكتاتورى نژاد پرستانه و اقتدار طلب هيتلر پى ببرند ؟ ما اكنون گزارش هاى بسيارى از اوضاع و احوال دموكراسى بسيار باز و آزاد جمهورى وايمار – جمهورى پيش از هيتلر – در دست داريم . اما در شرايط بحران وحشتناك اقتصادى و تورم و فقر و بيكارى و گرسنگى روزافزون ديگركسى به فكردموكراسى نبود . بخش عظيمى از مردم از قضا جشم انتظارِ فردى مقتدر بودند كه بتواند با اراده پولادين در كوته ترين زمان فقر و تورم و بيكارى را از بين ببرد . يك كشور ممكن است در برهه اى از تاريخ خيلى هم ثروتمند باشد ، اما نود درصد ثروت آن به جيب ده درصد و ده درصد ثروت آن به نود درصد جمعيت برسد بى آنكه مبناى اين توزيع نابرابر چيزى به اسم شايستگى و كار بوده باشد . در چنين وضعيتى ميليون ها انسان محروم و در عين حال زحمتكش به هرسو كه مى نگرند وفورنعمت و زرق و برقى مى بينند كه به از ما بهتران تعلق دارد ولى براى آنها دسترس ناپذير است . در اين شرايط چه جاذبه اى پيدا مى كنند شعارهاى عدالت طلبانه ! همه صاحبخانه خواهند شد ، آب و برق و اتوبوس مجانى خواهد شد ، بيكارى از بين خواهد رفت ، آينده هيچكس نا امن نخواهد بود ، تحصيلات تا عالى ترين مقاطع مجانى خواهد شد ، بيماران از هر نوعى به يارى بيمه درمانى نگران دارو و پزشك و بيمارستان نخواهند بود . وجدان اجتماعى در سيارك فيلسوفان حقيقت جو شكل نمى گيرد . بله ، ممكن است افرادى مستثنا در كنج فقر و قتاعت و خرسندى يا برعكس در اثر فراغت و آسايش انديشه خويش را در حد امكان آزاد سازند تا راهى به سوى حقيقت جهان پيدا كنند ، اما در مقياس اجتماعى اين وضعيت هاى اضطرارى است كه وجدان را جهت مى دهد. كلان روايت هاى معنوى و فرهنگى بعداً ساخته مى شوند . اين دهه فجر يا به قول رايج در ميان مردم اين دهه زجر نه ايام الله است نه ايام الشيطان ، بل فقط يادروزى است از يك رخداد كه در اين خاك رخ داده است .-در ضمن گذرانه اشارتى كنم به نمايشنامه ” شيطان و خدا” إز ژان پل سارتر با ترجمه مصطفى رحيمى و ابوالحسن نجفى – كه در كل حكايت آلوده دستى است كه چون وجدانش به جاى خدايش مى نشيند آهنگ بازگشت به سوى مردم مى كند اما دريغا كه مردم نيز او را مى رانند .
    ياد روز به چه كار آيد جز به كار يادآوردن ؟ برادران ، دوستان ، هم ميهنان ؛ به قول شاملو : ” به ياد آر.” اندكى آزادى و استقلال انديشه و چند لحظه اى تماشاى تلويزيون انحصارى حكومتى براى درك اين نكته بسنده است كه اين گجسته مافياى دزدان و جانيانى كه با اتكا به سرمايه و سلاح و رسانه بر ايران ما حاكم گشته اند ، حافظه ها را نشانه گرفته اند . فاجعه اى كه دارد رخ مى دهد تعليق يك نسل است در گردابِ اكنون . گسست پيوند است از گذشته و در نتيجه تعليق آينده در خلائى توخالى كه ديگران پشت دروازه هاى ايران حاضر به يراق ايستاده اند تا آن را به دلخواه خود پر كنند، ميخكوب شدن در زمانِ حال و چرخيدن فراگردِ اكنون . انگار نه انگار كه در انديشه و زبان چيزى هم به اسم زمان نقش دارد . انگار نه انگار كه ما انسانيم ؛ تنها موجودى كه با يادآورى گذشته آينده اش را رقم مى تواند زد . جمهورى اسلامى حافظه ها را بمبارد مى كند . تفكر بدون تذكر ممكن نمى شود . بس به ياد آر ، كه اگر هگذشته ات را به ياد نيارى ، آن گذشته باز هم نكرار خواهد شد.انسانيت ما در اتديشيدن ماست و انديشه بدون بازانديشى مانع از آن مى شود تا ما فرداىِ خود را خود رقم زنيم نه ديگران .جمهورى جسمانى سى و شش سال است كه انسانيت زدايي مى كند. به تلوزيون نگاه كنيد كه چگونه حتى تصوير تظاهرات مردم در انقلاب ٥٧ راسانسور مى كندچنانكه گويي درصفوف مردم تنها همين زنان چادرى و قيافه هاى حزب اللهى حضور داشتند. نگاه كن كه چگونه از ابدى سازى همان لحظه سانسور شده آلت خون شويي ٨٨ و ٧٨ و ٦٠ و ٦٧ را ساخته است ، نگاه كن كه چگونه با آيين سازى (ritualization) در دهه زجر به مخاطبان رو به ريزش خود ندا مى دهد كه در اين ” ايّام مقدس ” فراموش كردنِ پيامد هاى آن رخداد بيش از هر زمان ديگرى واجب است . پس احاله ايام به الله لاجرم تكرار از ياد رفتن هاست . اين بوق و كرناى كركننده ، اين رنگ هاى براق مبتذل ، اين تكرار بره وار كليشه هاى بصيرت و معظم و دشمن و دشمن شكن و ولايت مدارى و تكليف محورى كه اخيراً آهنگ پاپ را هم به اركستر بربرانه خود افزوده ، اين عكس ها ، پوسترها و شادى هاى آبكى ، اين تكثير روزافزون ملاهاى حكومتى ، اين آفتابه لگن هفت دست در سفره خالى چه مى گويد :
    ” فراموش كن كه اتوبوس ارمنستانى بود . به دست نسيان بسپار شرحه شرحه كردن بدن هايي را كه درست يا غلط فقط مى نوشتند و تنها سلاحشان كلمه بود ، فراموش كن كه ما به نام الله چگونه كلمه را با قمه پاسخ داديم و مى دهيم .” بولدوزرها در خاوران فراخوانِ فراموشى بودند . ماله هايي كه بر قتل كسروى ، سينما ركس آبادان ، حوضچه خون بر بام مدرسه علوى ، قتل عام زندانيان ، كشتار مردم بى دفاع بر كف خيابان ها ، نقش تازيانه بر تن ها ، قتل مجيد شريف ها ، فروهر ها ، پيروز دوانى ها ، سعيدى سيرجانى ها ،ستاربهشتى ها و زهرا كاظمى ها و سعيد زينالى ها و بسيارى از منتقدان ديگر ، تجاوز و شكنجه و تبعيد به جرم كار كردن حافظه ، غارت نجومى ثروت ملى ، جعل مقدسات جديد و ساخت امامزاده هاى تازه ، مهاجرت اضطرارى مغزهايي كه استعداد فراموشى ندارند به جايي كه فراموشى را تحميل مى كند ، قتل فجيع مهاجرانى كه در آنجاها نيز قادر به فراموشى نبودند به دست رجاله هاى فرنگى كار ، تقلب و كودتا و زدن ها و كشتن ها و گرفتن ها و بردن ها و فيلتر ها و توقيف ها و پلمب ها و پارازيت ها و سانسورها و خالى شدن ميدان براى جهال فريب پذير و گرگان حريص فريبكار- با عرض پوزش از همه گرگ هاى بيابان مه گرفته – آرى ، دهه زجر با آن اركستر ناهنجار نخ نما شده اش از ما و از شما مى خواهد كه اين همه را در فلج وجدان مدفون كنيم . پس از ٢٢ بهمن ١٣٥٧ هر سال در چنين روزى بايد نحوست و نكبت استبداد دينى را به فراموشى بسپريم . شهدا و جانبازان نيز بايد به فراموشْ افزار تبديل شوند. نه فقط در ايران كه در هرجا آنان كه بر سر دفاع از خاك ميهن جان باختند يا مجروح و معيوب شدند سزاوار بالاترين ارج ها و احترام ها هستند و بوده اند ، اما فقط بنگر كه چه كسانى در پس عكس هاىِ زبان بستهِ اين جانباختگان راه وطن پنهان مى شوند ؛ چقدر امثال رحيمى و محصولى و رسايي و بابك زنجانى ًًًو جنتى و نقدى و رادان و تمدن و مجلس نشينان طوطى صفت با واژه هاى شهيدامون گندكارى هاى خود را معطر مى كنند ؟ به قول دوستى اينها ته ظرف مقدس را هم در آورده و كفگيرشان به ته ديگ رسيده و مردم ديگر حرف راستشآن را نيز باور نمى كنند. نام هاى جوانان و نوجوانانى كه هنوز مزه زندگى نچشيده گوشت دمِ توپ گشتند تا تجاوز خارجى را دفع كنند اكنون به بزك چهره متجاوزان داخلى تبديل كرده اند.مى گوييم چرا سركوب وحشيانه جوانان معترض را فتنه دشمن مى خوانيد و خود را سرباز امام زمان . مى گويند: ما شهيد داده ايم . مى گوييم : چرا آزادى بيان و رسانه و روزنامه از آنِ شما باشد و زنجير و تازيانه و زندان و خفقان از آنِ ما ؟ مى گويند : ما شهيد داده ايم . مى گوييم : چرا خوابگاه دانشجو و دانشگاه را جولانگاه عربده كشان و خود فروختگان تهى مغز كرديد ؟ مى گويند : ما شهيد داده ايم . مى گوييم : چرا جواب قلم ها را با شيهه كشى و گلوله و قمه داديد ؟منطق ذهنِ تك محصولى و زبانِ يكسويه شان همان ورد را تكرار خواهد كرد : نويسندگان را شهيد كرديم چون خون شهدامون را پامال مى كردند . مى گوييم : اى راهزنان خونين دست ، شهدا آيا براى جيب هاى سيرى ناپذير شما و پرورش قاتلان ديروز و برج سازان امروز جان نثار ميهن كردند ؟ مى گويند: بالاخره !….ما شهيد داده ايم . نظام مالِ شهداست و حفظش از اوجب واجبات . مى گوييم : حتى با پامال كردن خون شهداتون ؟ اين را نمى فهمند و بعيد است بفهمند . وقتى ملتى بايد فراموش كند كه اين جنگ چه بود ، چرا و چگونه آغاز شد ؟ چرا در شرايطى كه مى توانست خيلى زود گردنفرازانه پايان يابد ، ادامه يافت و بنا شد تا رفع فتنه در جهان ادامه يابد ، وقتى بنا به فراموشى خيانت ها و خطاهاى فاجعه بارى است كه همين كودتاجيانِ خوش پيكر و فرشته سيماى كنونى به بار آوردند ، وقتى جهان ديگرى هست كه هرستمى بر ما مى رود در آن بى حساب جبران خواهد شد، پس اين اين آزمندان بى سيرت چرا اين جهان را با بيست دست چنگ نزنند ؟ واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا . اينكه شما حبل الله مى ناميدش همان حساب هاى بانكى تان نيست ؟همان بورسيه هاى دزدى تان نيست ؟ همان چك هاى اهدايي چشم نوازتان نيست ؟ همان شتر ديدى نديدى هايتان نيست ؟ همان مواجب چماق كشى هايتان بر انسان هاى شريف و با وجدان و دستمزد هاى چاپلوسى هاى نخ نما شده تان نيست ؟ همان راه پيمايي فرمايشى و مضحكتان در صحن مسقف مجلس ولائي و مرگ بر موسوى گفتنتان نيست ؟راستى حالِ اسكله ها و بازار قاچاق چطور است ؟ دزدان اصلى كه رحيمى دله را دزد سپرد بلا كردند كيفورند انشاء الله ؟
    راستى از مموتى و محمد على رامين خبرى نيست . اين دومى حتماً در يك دانشگاه يا دانشكده اى دارد حقوق تدريس چرت زنى مى گيرد . راستى چه شد آن رانت نجومى كه رسايي بابت يك نشريه هفت صفحه اى كاغذ گلاسه به اسم نه دى و زاكانى بابت يك نشريه ديگر براى پروژه بصيرت افزايي چپو كرده بودند و كاظم جلالى از تريبون مجلس افشا كرد ؟ مشمول پروژه كش ندهيد شد ؟ چرا اينان كه به حبل الله چنگ زده اند يكى از يكى دزد تر ، بيسواد تر ، توخالى تر و اوباش ترند ؟ آقاى خامنه اى چه حالى دارد كه در اطرافيان آدم يك آدم كه فهم و شرف و وجدان داشته باشد پيدا نشود ؟ از شنيدن چاپلوسى هاى تكرارى خسته نشده ايد ؟ من از اين پايين در اين يادروز انقلاب پيامى برايتان داشتم . آقا ، يك ايران ديگرى وجود دارد كه همه مردمش به قول خودشان جان نثار ولايت مى باشند ، همه شان هنوز دارند به دهان دشمن مشت محكم مى كوبند ، همه شان عشقشان شما هستيد و هيچ غمى جز راكتور آب سنگين أراك ندارند و انرژى هسته اى را حقى مسلم تر از فهميدن و استقلال و آزادى شعور مى دانند، همه شان شما را شاه مملكت مى دانند كه با بصيرت سكان كشتى نظام را به حول و قوه خدا به دست مبارك گرفته ايد و به يارى امام زمان آن را به ساحل ظهور خواهيد رساند . گرچه اكثراً يا كودك خردسال يا كهن سالِ كودكند اما شكراً لله كه از تمام مسامات شان برق غيرت ولايتمدارى فوران مى كند و به تعطيلى مخ خود مخلصانه افتخار مى كنند ، حاضرند يك نان را بين هفتاد ميليون نفر تقسيم كنند اما زير بار استكبار نروند . تا رهبر دارند چه غم دارند . فوج فوج جوانان و نخبگان مهاجر را مى بينند ، اما به درك . فوج فوج معتادان به مواد ويرانگر جديد را مى بينند اما به درك ، از زندان هاى مالامال از وجدان باقى مانده مردم خبر دارند ، اما به درك . مى خواستند مثل يك بچه سربراه حرف باغبان و چوپان مسلمين جهان را گوش كنند تا مايه دردسر برادران و مزاحم كاسبى بسيجى هاى اقتصادى نشوند . خب بگو اين ايران در كجاست ؟ در هيچ جا جز در صدا و سيما . مردم ايران واقعى سالهاست كه دهه فجر را دهه زجر مى نامند . شما مدعى هستى كه اين سخن نشر أكاذيب است . بسيار خوب . امتحانش خيلى آسان است . آيا پس از سي و شش سال هنوز تصميم نگرفته ايد كه در ٢٢ بهمن به ناراضيان هم أجازه يك راه پيمايي بى صدا بدهيد ؟

     
  22. قابل توجه آن هایی که سالگرد انقلاب را تبریک می گویند : چرا کار انقلاب به زندانی کردن منتقدان دهه هفتادی رسید
    نسل چهارم زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی: ۲۱ ساله های زندان اوین
    چهارشنبه, ۲۲ بهمن, ۱۳۹۳
    چکیده :در سی و ششمین سالگرد روزی که زندان اوین به دست نیروهای انقلابی فتح شد و زندانیان سیاسی ناباورانه آزاد شدند، هنوز منتقدان زندانی می شوند، حتی زندانیان سیاسی جوانی که پانزده سال پس از پیروزی آن انقلاب ضد استبدادی به دنیا آمده اند. سید مسعود سیدطالبی، علی نوری، سعید حسین زاده موحد، محسن رحمانی پیام و رهام برکچی‌زاده، پنج زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین هستند که تنها 21 سال دارند….

    کلمه – گروه اجتماعی: سی و شش ساله شدن انقلاب اسلامی را در حالی جشن می گیریم که در نظام برآمده از آن انقلاب ضد استبدادی، هنوز منتقدان زندانی می شوند، آن هم در حالی که رهبرانی در این نظام بر سر کارند که اکثر آنها در رژیم استبدادی پیشین، خود زندانی سیاسی بوده اند. داستان تکراری «انقلاب فرزندان خود را می‌خورد» حالا به اینجا رسیده که حتی از متولدان دهه هفتاد، یعنی سومین دهه حیات انقلاب، هم جوانانی به عنوان زندانی سیاسی و به جرم انتقاد از حاکمیت در زندان اند؛ آن هم در همان زندانی که ۳۶ سال قبل در چنین روزی به دست انقلابیون فتح شد.
    به گزارش کلمه، از ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ که زندان اوین به دست نیروهای انقلابی فتح شد و زندانیان سیاسی ناباورانه آزاد شدند و مردم آنها را روی دست تا خانه هایشان بردند تا ۲۲ بهمن ۱۳۹۳ دقیقا سی و شش سال و یک روز گذشته است. اما دیو استبداد هنوز از میان جوان ترین فرزندان این انقلاب هم قربانی می گیرد.
    اینگونه است که در سی و ششمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، به جایی رسیده‌ایم که نسل چهارم انقلاب هم تنها و تنها به جرم اختلاف عقیده و یا اعتراض به وضعیت کشور به ویژه فسادهای حاکم و حمایت از مطالبات دموکراسی‌خواهانه جنبش سبز، در زندان‌های حکومت محبوس و با حکم‌های طولانی مدت روبه‌رو هستند.
    اکنون پس از متولدین دهه ۵۰ و ۶۰ نوبت به دهه هفتادی‌ها رسیده است. جوانانی که تازه پا به عرصه فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی گذاشته‌اند و حتی فرصت نکرده‌اند تجربه‌ای فرا بگیرند. جوانان متعهد و دلسوزی که می‌خواهند در کشوری آزاد و آباد زندگی کنند و هر کدامشان باری بردارند.
    پس از گذشت پنج سال و نیم از اعتراضات مردمی علیه تقلب گسترده در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و کودتای انتخاباتی آن سال، هنوز بازداشت و دستگیری افراد به دلیل شرکت در آن اعتراضات ادامه دارد. هرچند که آن کودتای انتخاباتی با بازداشت تعداد زیادی از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب وروزنامه‌نگاران و شخصیت‌های حزبی و نامدار اصلاح‌طلب همراه بود اما در این بین افراد زیادی از مردم بودند که به دلیل حمایت از گفتمان اصلاح‌طلبی و مهندس موسوی و کروبی، به میدان آمدند و گرفتار شدند. به طوری که هنوز هم پس‌لرزه های آن انتخابات دامن بسیاری را می‌گیرد.
    در این میان، زندان اوین هم اکنون حداقل پنج زندانی سیاسی ۲۱ ساله دارد. جوانان کم سن و سالی که در سال ۸۸ هنوز به سن قانونی برای رای دادن نرسیده بودند اما سن کم مانع از حق‌طلبی و تلاش آنها برای رسیدن به دموکراسی نشد.
    سید مسعود سیدطالبی، علی نوری، سعید حسین زاده موحد، محسن رحمانی پیام و رهام برکچی‌زاده، پنج زندانی سیاسی زندان اوین هستند که همگی متولد سال ۱۳۷۱ هستند.
    علی نوری دانشجوی مهندسی عمران از دانشگاه آزاد اسلامی پرند بوده که سه ماه و نیم در بازداشتگاه ۲ الف سپاه پاسداران در اوین بوده و ۲ هفته قبل به بند عمومی، اندرزگاه هشت منتقل شد. این زندانی سیاسی جوان بر اثر فشارهای وارده در مدت ۲۳ روز حبس انفرادی در بازداشتگاه ۲ الف، دچار بحران روحی شدید شده است و بعد از انتقال به بند عمومی، همچنان در وضع ناگواری بسر می‌برد. نوری همچنان منتظر تعیین تاریخ دادگاه خود است و در قرار بازداشت موقت به سر می‌برد.
    محسن رحمانی پیام دیگر زندانی سیاسی ۲۱ ساله است که به اتهام برافراشتن عکس مهندس موسوی در مراسم سخنرانی دکتر حسن روحانی در جماران هنگام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ به ۷ سال زندان محکوم شده است. او هم اکنون در بند ۸ زندان اوین محبوس است.
    رهام برکچی‌زاده دانشجوی فیزیک دانشگاه شهید بهشتی، دیگر زندانی سیاسی ۲۱ ساله ای است که به ۷ سال و نیم زندان محکوم شده است. تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی و توهین به رهبری از اتهامات این جوان و فعال سیاسی است. با وجود تلاش وزارت علوم و زندان اوین، دانشگاه شهید بهشتی با شرکت رهام برکچی‌زاده در امتحانات ترم گذشته مخالفت کرده است. این دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی در سن ۱۷ سالگی، در حالی که دانش آموز مقطع پیش دانشگاهی بوده، در اعتراضات سال ۸۸ شرکت داشته است. او نیز اکنون هم در بند ۸ زندان اوین به سر می‌برد.
    او که در سال ۱۳۸۹ در رشته کارشناسی فیزیک آن دانشگاه پذیرفته شده بود، در آذرماه ۱۳۹۰ در منزل خود دستگیر و به بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین منتقل می‌شود. وی پس از تحمل ۴۰ روز بازداشت که یک ماه از آن را در سلول انفرادی بوده، به قید وثیقه آزاد می شود. رهام برکچی زاده خرداد ۱۳۹۱ در دادگاه بدوی به ریاست قاضی صلواتی به هفت سال و نیم حبس محکوم می شود؛ حکمی که عینا در شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر می شود.
    سعید حسین زاده موحد دیگر زندانی سیاسی است که صرفاً به دلیل وجود شماره تلفن او در گوشی موبایل یکی از بازداشت‌شدگان، توسط سپاه پاسداران دستگیر و روانه بازداشتگاه دو الف شده است. او دو هفته قبل به بند عمومی اوین منتقل شد.
    امید علی شناس و آسو رستمی دیگر بازداشت شدگان سپاه پاسداران بعد از چند ماه بازداشت در ۲ الف به بند عمومی منتقل شدند و به همراه سعید حسین‌زاده و علی نوری منتظر تعیین زمان دادگاه خود هستند. آسو رستمی و علی نوری در تجمع کوبانی مقابل ساختمان سازمان ملل بازداشت شدند.
    در میان زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ نیز یکی از احکام سنگین اختصاص پیدا کرده است به سید مسعود سیدطالبی، که متولد ۱۲ فروردین سال ۱۳۷۲ است و حالا به جرم داشتن چند صفحه انتقادی در فیس بوک که اجتماع و تبانی و توهین تلقی شده، با حکم بدوی ۲۰ سال حبس مواجه شده است. دادگاه تجدیدنظر هنوز حاضر نیست جزییات رای خود را در این پرونده به وکلا ابلاغ کند.
    مسعود سیدطالبی که مهرماه ۱۳۹۲ بازداشت شده، حالا حدود ۵۰۰ روز است که بدون وقفه در زندان اوین بوده، حکم قطعی ندارد و از تحصیل در دانشگاه بازمانده است.

     
  23. ما ﺍﻣﺖ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﻭ ﺩﺭﺑﻨﺪ ﻧﻤﺎﺯﻳﻢ
    ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﻭ ﺳﻮﯼﻗﺒﻠﻪ ﺩﺭﺍﺯﻳﻢ
    ﺍﺯ ﻋﻠﻢ ﮔﺬﺷﺘﻴﻢ ﻭ ﺯﺩﺍﻧﺶ ﺑﺒﺮﻳﺪﻳﻢ
    ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕِ ﻋﺮﺏ ﻫﺎﯼﺣﺠﺎﺯﻳﻢ
    ﮐﺸﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﮐﻮﻓﻪ ﻋﺮﺑﯽ ﺭﺍﺑﻪ ﻗﺴﺎﻭﺕ
    ﻣﺎ ﺳﻴﻨﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭﺗﺐ ﻭﺩﺭ ﺳﻮﺯ ﻭ ﮔﺪﺍﺯﻳﻢ
    ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﭼﺎﻫﯽ ﻋﺮﺑﯽﺑﺪﻭ ﺗﻮﻟﺪ
    ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺳﺮ ﭼﺎﻩ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝﻧﻴﺎﺯﻳﻢ
    ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺎ ﺑﺎﺯﻥ ﮐﺎﻓﺮ
    ﻋﻼﻑ ﺣﻼﻟﻴﺖ ﺧﻮﮐﻴﻢ ﻭﮔﺮﺍﺯﻳﻢ
    ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺯ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺯﻥ ﻭﺻﺤﺒﺖ ﺁﻧﻴﻢ
    ﺑﺎ ﺷﻴﺮ ﻭ ﺷﺘﺮ ﺣﺎﻝﻧﻤﻮﺩﻥ، ﻣﺠﺎﺯﻳﻢ
    ﺑﺎ ﺻﻴﻐﻪ ﻭ ﺗﺰﻭﻳﺮﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺑﮑﺎﺭﺕ
    ﻣﺎ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻭﻋﻘﺪﻳﻢ ﻭ ﺟﻬﺎﺯﻳﻢﺑ
    ﺎﻃﻞ ﺷﻮﺩ ” ﺍﺭﮐﺎﻥﺩﻳﺎﻧﺖ ” //
    ﺗﻘﺼﻴﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮﺳﺖ، ﭼﻮﻣﺎ ﻣﻨﺒﻊ ﮔﺎﺯﻳﻢ
    ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻼ ﺗﺎﺑﻊ ﻓﺘﻮﺍﯼﺍﻣﺎﻡ ﺍﺳﺖ
    ﺩﺭ ﻣﺬﻫﺐ ﻣﺎ، ﻣﺎ ﻫﻤﮕﯽ گلّۀ ﻏﺎﺯﻳﻢ
    ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺒﺮﺩﻳﻢ ﻫﻤﻪ، ﻏﻴﺮﺕ ﻭ ﻫﻤﺖ
    ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﻩﯼﻧﺬﺭﻳﻢ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻳﻢ
    ﺑﺮﺩﻧﺪ همۀ ﺛﺮﻭﺕ ﻣﺎ ﺭﺍﺑﻪ ﭼﭙﺎﻭﻝ
    ﻣﺎ ﺍﻣﺖ ﻓﻘﺮﻳﻢ ﻭ ﻫﻤﻪﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯﻳﻢ
    ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺖ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﺍﮔﺮﻋﻘﻞ ﻭ ﺧﺮﺩ ﺩﺍﺷﺖ
    ﻣﯽ­ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻭﻃﻦﺍﺯ ﭘﺎﻳﻪ ﺑﺴﺎﺯﻳﻢ

     
  24. گزارش

    چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳

    ۲۲ بهمن هتل عباسی اصفهان را سوزاند

    شب گذشته (سه‌شنبه) در پی آتش‌بازی ۲۲ بهمن٬ پارکینگ هتل عباسی اصفهان و بخشی از بازار این شهر در آتش سوخت. به گزارش مهر٬ آتش گرفتن یک خودرو عامل سوختن بخشی از این هتل و بازار اصفهان شد. این خودرو حامل مواد آتش‌زا بود.

    در این آتش‌سوزی برخی از کارکنان هتل به دلیل استنشاق دود آتش٬ مصدوم شده و به بیمارستان منتقل شدند.
    هتل عباسی که بازمانده از دوران صفویان است یکی از گران‌ترین هتل‌های ایران به شمار می‌آید.

     
  25. اقای نوری زا سلام
    عزیزان هموطن سلام
    یادم هست در سریال بسیار زیبای اقای فخین زاده در باره امام رضا علیه السلام با التماس به ایشان خواستند که نماز باران برای این رحمت الهی بخوانند که ایشان خواندند و باران گرفت
    حال من بسیار مودبانه بدور از هرگونه جسارت (زیرا معتقدم انسان در هر حالتی باید حداقل ها را رعایت کند و با ادبیات خوب طرفش را قانع کند) از رهبر و طرفدارانش میخواهم اگر شما ادعای رهبری مسلمانان ایران که هیچ رهبری مسلمانان جهان را هم بر دوش خود میکشید بیایید یک نماز بارانی بخوانید و ما را از خشکسالی های احتمالی برهانید که بنده حقیر که بسیار دور خواهم دانست این اتفاق بی افتد چون من بچه مسلمان به این اعتقاد دارم با گناه های جدید بلاهای جدید نازل میشود
    حداقل اگر به فکر هیچکس نیستید بخاطر این اهوازی های بیگناه نماز باران بخوانید
    ای رهبر میخواهم بدانم به اعتقاد شما چه شده است که این خشک سالی گلوی ما را چسبیده
    اگر از شما سوال میکنم به خاطر ان است که شما رهبر مسلمانان جهان هستید
    یعنی صاحب و اختیار دار کل مسلمانان
    یعنی احتمالا نماینده خدا
    و باید با این سمتها حداقل از پاسخ من حقیر برایید
    اقا میدانید دلیلش چیست
    میگویم
    دلیلش این فسادی است که ما را فرا گرفته و فرا گرفتن این فساد هیچ دلیلی ندارد جز نابلدی اموری که مدیران ما بدست گرفتند
    البته بنده همه تقصیرها را گردن شما و مدیران نمی اندازم
    تقصیر این مردم نازنین ما هم هست
    ولی من همان درصد تقصیری که گردن شما ومدیران است را بسیار سنگین تر از تقصیر مردم میدانم
    زیرا مردم ما مانند خمیری هستند که حالت میگیرند
    الان انان الان به این حال شکل گرفتند
    من اگر جای شما بودم و جای خیلی از عزیزان پر ادعای اطرافتان مانند اقای خاتمی جنتی حسینیان رسایی بودم این نماز باران را میخواندم تا جلوی خیلی از مخالفتها را بگیرم
    حال بدانید که مشکل ما با این بارانهای نیم بند حل نمیشود
    که مثلا در این چند روز امد نمونه اش ۲۲بهمن عزیز شما
    جهت اطلاع شما ما امسال برف نداشتیم
    جهت اطلاع شما زمان محمدرضا شاه (به قول شما ملعون) برف بسیار بیشتر از اینها می امد
    راستی چرا رهبر؟
    ایا میدانید ؟شاید امدن برف گناه است که خدا شاه را لعنت کند
    اقا در هر صورت ما منتظریم برای نماز شما
    اگر هم امکان دارد نماز بارانتان زنده و مستقیم از تلویزیون شما پخش شود تا مهری باشد بر دهان مخالفانتان
    اما اقا من مترسم
    میترسم نمازتان ……
    انوقت مهری است بر دهان…..

     
  26. منتشر شده در سه شنبه, ۲۱بهمن , ۱۳۹۳ | ۷:۱۷ ب.ظ.
    شهیندخت مولاوردی، معاون رییس جمهور درامور زنان امروز، دوشنبه ۲۰ بهمن در بازدید از زندان زنان در قرچک ورامین، با «آتنا فرقدانی» و«حکیمه شکری» دو نفر از زندانیان سیاسی محبوس در این زندان دیدار و گفت‌وگو کرد.

    براساس گزارش‌های رسیده به سحام، از زندان قرچک، آتنا فرقدانی و حکیمه شکری به خانم مولاوردی درباره شرایط نامناسب نگه‌داری زندانیان زن درقرچک ورامین توضیح مبسوط دادند و شرایط این زندان را بسیارغیربهداشتی، غیر انسانی و غیرقابل تحمل توصیف کردند.

    «آتنا فرقدانی» به خانم مولاوردی گفته که در دومین روز اعتصاب غذای خود به سر می‌برد وفقط آب می‌خورد و تا زمانی که او به زندان اوین منتقل نشود به اعتصاب غذای خود ادامه خواهد داد حتی اگر منجر به مرگ وی شود.

    فرقدانی درپاسخ به این سوال مولاوردی که دلایل اعتصاب غذایت چیست، افزوده:«دراعتراض به شرایط غیرانسانی نگه‌داری همه زندانیان زن اعم ازعادی و سیاسی درزندان قرچک ورامین، اعتراض به روند انتقال زندانیان سیاسی از جمله انتقال«نگارحائری»،«حکیمه شکری»،«رویا صابری نژاد» و«بسمه جبوری» به زندان قرچک ورامین و هم‌چنین اعتراض به انتقال غیرقانونی خودم به زندان قرچک ورامین دست به اعتصاب غذا زده‌ام و درخواست می‌کنم مسوولان قضایی هرچه سریعتر مرا به زندان اوین بازگردانند.»

    فرقدانی به معاون رییس جمهوری گفته:«امروز به خاطر بازدید شما از زندان، ظاهرسازی کرده‌اند و برای نخستین بار به زندانیان برای ناهار مرغ داده اند درحالی‌که در برنامه غذایی زندان قرچک چیزی به نام گوشت و مرغ وجود ندارد. هم‌چنین به خاطرحضور شما تعداد زیادی از زندانیان را به واحد اشتغال فرستادند و درآن‌جا به آن‌ها لباس‌های مناسب دادند که بپوشند تا در بازدید شما این‌جور به نظر بیاید که زندانیان زن از لباس مناسب و امکان‌ فعالیت‌هایی چون خیاطی، بافتنی و عروسک بافی برخوردارند اما این فقط برای همین امروز و همین چند ساعتی است که شما از این‌جا بازدید می‌کنید.»

    «حکیمه شکری» و«آتنا فرقدانی» هم‌چنین شرایط بد بهداشتی این زندان را تشریح کردند و گفتند:«آب مصرفی این‌جا آنقدر شور است که اغلب زندانیان دچار بیماری‌های پوستی و چشمی شده‌اند، امکانات درمانی و دارویی بسیارمحدود و درمواردی در حد صفر است.»

    «حکیمه شکری» درباره بیماری چشمی خود نیز توضیحاتی داد و گفت:«مسئولان زندان از درمان و رسیدگی به بیماری‌اش خود داری می‌کنند. وی هم‌چنین با اشاره به قانون تفکیک زندانیان سیاسی و عادی گفت که با وجودی که جرم او سیاسی است برخلاف قوانین او را به زندان قرچک تبعید کرده اند.»

    خانم مولاوردی از بندهای یک تا پنج زندان زنان قرچک ورامین دیدار کرد و با زندانیان عادی نیزگفت‌وگوهایی داشت.

    «آتنا فرقدانی» هنرمند نقاش وفعال حقوق کودکان است ازچندی پیش در زندان به سر می‌برد. وی درانجمن حمایت از کودکان کار به کودکان نقاشی درس می‌داد و بامعدل کل ۱۹.۷۸ و رتبه برتر کل دانشگاه الزهرا درمقطع کارشناسی در رشته هنر از دانشجویان نخبه و استعدادهای درخشان این دانشگاه بود، اما به خاطرکشیدن طرحی ازنمایندگان مجلس از ادامه تحصیل درمقطع کارشناسی ارشد منع شد.

    «حکیمه شکری» نیز ازحامیان «مادران پارک لاله»بود که در پی اعتراضات پس از انتخابات ۱۳۸۸ درحمایت از مادران‌زندانیان و کشته شدگان بعد از انتخابات ایران فعالیت می‌کرد. وی۱۴ آذرماه‌ سال ۱۳۸۹ به همراه شماری دیگر در مراسم بزرگداشت «امیرارشد تاجمیر» یکی از کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری درایران، در«بهشت زهرای تهران» بازداشت شد. وی توسط قاضی مقیسه به تحمل سه سال زندان محکوم شد.

     
  27. «افشین سهراب‌زاده» در زندان میناب در تبعید به سر می‌برد و رییس دادگستری استان کردستان از اعزام به مرخصی درمانی این زندانی مبتلا به سرطان روده، ممانعت می‌کند.

    بنابه گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، افشین سهراب‌زاده ۲۳ ساله است، وی به دلیل بیماری سرطان روده و خون‌ریزی داخلی به شدت در وضعیت نامناسبی قرار دارد. پزشک معتمد کمیسیون پزشکی زندان‌های استان هرمزگان پس از معالجه او با ارسال نامه‌ای به مسئولان زندان و دادستان شهر میناب، وضعیت او را بحرانی توصیف کرده است، با این‌حال هنوز وی به بیمارستان منتقل نشده است و دادگستری استان کردستان هم با اعزام به مرخصی درمانی وی مخالفت می‌کند.

    یک منبع مطلع دراین باره گفت: «حدود هشت ماه پیش دادگاه سنندج وثیقه ۱۲۰ میلیون تومانی برای مرخصی درمانی این زندانی صادرکرده است. خانواده افشین وسایل خانه‌شان را حراج کردند و از جاهای مختلف قرض کردند تا وثیقه را تهیه کنند، حالا هم پس از تهیه این پول و موافقت قاضی ناظر بر زندان میناب و دادستان این شهر که نهایتا مبلغ ۲۲۰ میلیون تومان وثیقه درنظر گرفته شده، رییس دادگستری استان کردستان با اعزام این زندانی به مرخصی درمانی مخالفت می‌کند.»

    این منبع هم‌چنین گفته است: «حتی مسئول زندان میناب طی نامه‌ای رسمی خطاب به دادگستری سنندج اعلام کرده درصورت عدم موافقت با اعزام این زندانی به مرخصی درمانی، احتمال مرگ وی حتمی و مسئول مرگ این زندانی، دادگستری استان کردستان است.»

    این منبع درخصوص وضعیت فعلی افشین سهراب‌زاده گفت: «دردهای او تنها با تزریق مسکن از سوی پزشک بهداری زندان کمی تسکین می‌یابد.»

    افشین سهراب‌زاده، ساکن شهرکرمانشاه در۱۸ خردادماه ۱۳۸۹، توسط نیروهای اداره اطلاعات شهر کامیاران بازداشت شد و از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب شهر سنندج، به اتهام محاربه از طریق عضویت در یکی از احزاب کُرد به ۲۵ سال زندان همراه با تبعید به زندان میناب محکوم شد. او اوایل اسفندماه سال ۱۳۹۰، از زندان مرکزی سنندج به زندان میناب تبعید شد.

    این زندانی بیمار، ۱۲ تیرماه ۱۳۹۲، دراعتراض به وضعیت بد زندان میناب و تبعیدش به این زندان، با خوردن شیشه‌های لامپ و زدن رگ دستش اقدام به خودکشی کرده بود.

     
  28. مازیار وطن‌پرست

    من این خبر را در کامنت های صفحهٔ پیش خواندم و هنوز حالم بد است. وقتی به آقای مصلح می نویسم روحانی نباید در کار قضا دخالت کند، ناراحت می شود.
    اگر یک روحانی وجدان داشته‌باشد باید از شنیدن چنین اخباری (که یکی و دوتا هم نیستند) شبها، همهٔ شبها بیدار بماند و اگر خدایی را می‌پرستد، از او استغفار کند. راوی اصلی خبر هم آقای عماد‌الدین باقی است.
    این لینک خبر اصلی:
    http://no2dp.org/?p=1096

    این هم کامنت صفحهٔ پیش از طرف mit و با عنوان “چرا ما نمی‌میریم؟ یادداشتی برای صغری نجف‌پور”
    http://www.nurizad.info/blog/28699#comment-179940

     
    • آتنا فرقدانی

      دوستی مذهبی که پدرش روحانی بود ولی نه از روحانیون دستگاه ، تازه از دانشگاه در رشته حقوق قضائی فارغ التحصیل شده بود. در یک دانشگاه بصورت پاره وقت تدریس میکرد. به او گفتم چرا برای استخدام در دادگستری اقدام نکردی؟
      گفت :”اقدام کرده ام و خیلی این در و ان در زده ام حتی یکی از دوستان گفت برو پیش حاج آقا X (او را می شناختم ،معمم بود و آن زمان مدیر کل دادگستری ، خیلی به شکار علاقه داشت و سیگار کمتر از وینستون نمی کشید) . شنیدم حاج آقا قرار است به یک مجلس ترحیم در یکی از مساجد برود، من هم رفتم تا شاید بتوانم اورا ببینم بلکه فرجی بشود. وقتی مجلس تمام شد گروهی از روحانیون در مسجد مانده بودند و با هم گپ میزدند. حاج آقا X به یکی از روحانیون حاضر گفت: حاج آقا چرا نمی آئید بر مسند قضا بنشینید؟ حاج آقا در جواب گفت حاج آقاX من چیزی از قضا نمی دانم. حاج آقا X گفت کاری ندارد یکی دو هفته بیا پرونده ها را بخوان راه می افتی.”
      دوست من گفت از همان راه برگشتم و دیگر به سراغ دادگستری نرفتم.

      خشکید و کویر لوت شد دریامان- امروز بد و وزان بتر فردامان
      زین تیره دل دیو صفت مشتی شمر- چون عاقبت یزید شد دنیامان

      منصور

       
    • مازیار گرامی متاسفم که باید بگویم شرف کیلویی چند. رحم و مروت و آبرو کجاست . گوشه چادر بانویی کنار برود دنیا کن فیکون میشود ! و اگر سیر وبیاز داغش راهم زیاد کنند از حوزه ها چنان ولوله ای بپا خواهد خواست که بیا وببین ولی نوجوانان و جوانان تحصیل کرده که ذره ای جرئت به خرج دهند واعتراضی کنند.باید درچنگال بلا گرفتار آیند تا دیگران قدر عافیت بدانند . حوزه ها را جه به این حرف ها آن ها گرفتارند گرفتار بحث ودرس و قیل و قال چرا ؟ چون یک هم لباس در راس امور است! وتازه به جوانان غربی درس مراچعه به قرآن میدهد ! خدا قبول کند!!!

       
    • مازيار گرامي سلام

      فرموده ايد:
      “وقتی به آقای مصلح می نویسم روحانی نباید در کار قضا دخالت کند، ناراحت می شود.””

      بنده اصلا ناراحت نمي شوم والبته شماخيلي چيزها مي نويسيد واميداصلاح راهم ازدست داده ايد صبور باشيددوست من.
      قاضي بايد درمرحله اول عالم بقضا وعادل باشد وفرقي نمي كند روحاني باشد ياغيرروحاني دين وآخرتش را به دنيا نفروخته باشد.
      بمحض اطلاع شما بنده درسال 75دوره قضائي راطي كردم وبراي آموزش به دادگاهها مي رفتم چيزهائي راديدم كه باعث انصرافم شد وخدارا ازاين جهت خيلي شاكرم.

      البته اين داستان صغري خانم يك داستان بغرنجي است ايشان متهم به قتل هستند.اگرشما وياآقاي باقي كمي به امورقضا اگاه باشيدالبته ايشان آگاه هستند دراينجامانوربي موردداده اند،وشما هم اينقدر ننه من غريبم نمي خوانديد.وصرف نظر ازمانورايشان وشماكه وجدان را بميان كشيده ايد.
      آيا باقاتل چگونه بايدرفتاركرد درحالي كه اولياي دم هم نمي بخشند ورضايت بعفو نمي دهند؟ اگرقاضي طبق قضاي اسلام وقرآن رأي دهد بايداوقصاص شود. واگرطبق قانون عرفي سكولارراي دهد بازبايددرزندان بماند. پس اين دلسوزي ها ومانوردادنهابي مورداست .

      وامااگر زندانيان سياسي را بفرمائيدامثال آتنا فرقداني وغيره وغيره كه بدون اينكه جرمي انجام داده باشندبلكه صرف انتقاد وطنز ويااعتراض بحقي انجام داده اند درزندان هاي طولاني وياكوتاه مدت حتي يك روزش هم حكم زوراست وبراينان ستم بزرگي شده ومي شود. واين ستمها درنتيجه به تخريب وفناي نظام منجرمي شود ديريازود. واين سنت خداوندي است .شما فقط صبورباش ،صبوري كن صبوري ،نه عزم جائي كن ونه منكدر وغمگين باش.آنهاهم خدائي دارند.

      دوست من مگراين آقاي بهزادنبوي نبود كه شيخ الوزراي نظام بود وسابقه انقلابي اش وزندان كشيدن دوره طاغوتش نبود .چگونه اورا وامثال اورا كه فراوانند بدون اينكه جرمي مرتكب باشند به زندان نبردندمگر؟ وياتاجزاده چرازنداني است؟ازاين انقلابيون ديگراسم نمي برم .مي دانيد چه تعداد زنداني ويازندان كشيده هستنددرحدودشايد500نفريابيشتر؟ كه روزي ازسران اين نظام بودند.وهيچ تغييرعقيده هم نداده اند. وازاسلام هم برنگشته اند.

      اينكه برخي مي نويسند تجمع قدرت ومكنت فسادآوراست.ويا اقتدارديني فسادآوراست. اين حرف درستي نيست . زيرا ريشه همه فسادها و خودكامگي ها ،هواپرستي است وتنگ نظري وعدالت نورزي است. وانتقادناپذيري حاكي ازكم مايگي حاكم است.نه علوشأن وبرتري وي وامتيازش ازديگرانست.
      خوب اين حضرت آقا مگربيش ازيك نفراست مگر؟واطرافيان وحاميان ازآخوندها درطرازاول بيش ازصدنفرنيست .بقيه همين سپاهيان گاردي وغيرگاردي پاچه خاران ومتملقان وچاپلوسان همه وهمه ازكارمندرده بالا ومديركل ها تارده پائين ازهمين مردم ايران هستندوازجاي ديگر وياازعربستان وغيره نيامده اند . واين وقايع رابخصوص دوره احمدي نژاد وقشون چاپاريش را ديده اند وفهميده اندكه چطور چاپيدند ومنشأش راهم مي دانندازكجا بودوهست .وياناسازگاري عده اي دلواپس بادولت روحاني را مگرمردم نمي بينند؟
      باهمه اينها مردم همه شهرها ي ايران امروزيعني درروز22بهمن سالگرد پيروزي انقلاب راجشن گرفتندوبه خيابانها آمدند وبنده هم قبلا دراين سايت به همه ملت تبريك گفته بودم دهه فجررا الآن هم مي گويم.امادراصلاح اموربايد كوشيد مثل بازرگان گام بگام تاجائي كه منجربه سيل شود بنيان كن.

      خوب ا گر من وساقي بهم ريختيم وبنيادظلم رابرانداختيم وبعدازكندن بنيان بازبايديك نفرحاكم باشد بدون حاكم كه نمي شود تدبيرامور كشوركرد وامير-ع- فرمود: “لابدلكم من امير برأوفاسق”ت= هرجامعه اي بايداميري داشته باشد ،ياخوب ومؤمن عادل ويافاسق جائر.تانظم برقرارشود.

      خوب حالا چگونه حكومتي بايدباشد؟اگربفرمائيد ازنوع سكولار . ج- اگركمي ازجامعه شناسي ايران برخوردارباشيد،مي فهميدكه اكثر جمعيت مسلمان ايران به حكومت سكولار تن درنمي دهند.پس اصراربراين بي فائده است جانم. اگرچه صددفعه هم رفراندوم بشود ،رأي نخواهدآورد.
      امااگرازنوع دموكراتيك خلق هم ايضا. ازنوع دموكراتيك اسلامي هم بااجازه شما باز برگشت بهمين جمهوري اسلامي است كه نتيجه اش را ديديم.

      پس بهتر آنست كه همين قانون اساسي اصلاح شود وباحذف اصول مترقي باصطلاح ولايت فقيه بقول جناب علي مطهري-ع- وبااصلاح ديگر اصول ومواد آن وحق آعتراض مردم به كجروي ها دراصل قانون علي حده محترم شمرده شود. وبعدازهر20سال رفراندوم نوع حكومت وتكميل قانون اساسي درمتن قانون اعلام واعمال شود.

      اگرازاين نظرحقير وفقيررنجش خاطري براي شما وياكسي ديگر پيش آيد بنده حقير وسرتاپاتقصير ازنظرشما ها ،چون آخوند هستم وچنين نظري دادم پيشاپيش عذرمي خواهم وعذرمرا بپذيريد وهرگونه كه خوداكثريت مردم زمان خواست ،همانگونه تصميم بگيريد وروح مراهم باصلوات يادوشادكنيد. والسلام
      مصلح

       
      • با سلام به مصلح گرامی

        من با طرح شما موافقم

        مشکل اینجاست که شما به ما اعتماد نمیکنید شما میخواهید آچار وپیچ گوشتی دست شما باشد شما میتوانید بگوئید کدام مرجع تقلید ویا روحانی بلندپایه ای طی این سالها به رفتار اقای خامنئی اعتراض کرده اند چند کلاس درس را به اعتراض تعطیل کردند اگر ما اعتراض نکنیم اعتراض شما وقت گل نی است.در سال 88 اقای هاشمی در نامه ای به خامنه ای گفت اگر امروز با بیل جلو اب را نگیرید فردا با پیل هم نمیتوانی این کار را بکنی چند نفر از علما از این حرف پشتیبانی کرد شما به قول خودت به ما 500 نفر ناچیز گیر دادی و دوستان خود را فراموش کرده ای .شما اگر تن به انتخابات ازاد بدهید مردم به اندازه کافی طی این سالها ازار دیده اند تا بخواهند با تخریب به اهداف خود برسند رهبر ی گفته ما حسنی عمل نمیکنیم اگر روزی پیش بیاید حسینی هستیم شما امام حسین را هم اینجور تفسیر میکنید شما به دنبال تخریب هستید با دنیا هم همین جور برخورد کرده اید شما که در متون دینی خود ادعا دارید در خانه فرعون هم دوست دارید از دوستانتان ویا نشانه های انها در محافل بین اللمللی میتوتنید نام ببرید یک عرب که حتی به دنبال پوشاندن گذشته تاریخی خود هم نیست در کاخ سفید وکنگره امریکا لابی دارد اما در جمهوری اسلامی هیچ رئیس جمهوری جان سالم بدر نبرده از این مغلطه دست بردارید که مردم مسلمان هستند واسلام را به عنوان نظام سیاسی خود بر می گزینند خوب اگر شما چنین شانسی دارید پس نگرانی شما کجاست

         
  29. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : قابل توجه عزیزانی که غرب را متهم به بی عفتی و مرکذ فساد میدانند بدون آن که توجه کنند فساد در تمام دنیا به بدی یاد میشود فقط آزادی مهم است و در کشور خودمان که به برکت انقلاب اصلا فساد نیست و من فقط سردار زارعی را که معرف حضورتان است را مثال میزنم !!و این هم قوانین فرانسه در مورد استراس کان رییس اسبق صندوق بین المللی پول به اتهام بردن فواحش به مجالس سیاست مداران که در صورت مجرم شناخته شدن استراس‌کان – که زمانی وزیر اقتصاد فرانسه نیز بوده است – وی به مجازات حداکثر ۱۰ سال حبس و پرداخت جزای نقدی بیش از یک و نیم میلیون دلار محکوم خواهد شد.

    این سیاستمتدار ۶۵ ساله فرانسوی، پیشتر در سال ۲۰۱۱ میلادی از اتهام سوء استفاده جنسی از یک مستخدم زن هتلی در نیویورک تبرئه شده بود.

     
  30. گشتم ببینم نظر آلبرت انیشتین در بارهٔ ۲۲ بهمن چیست که به این رسیدم: ” برای عضوی از شخصیت رفتاری گلّهٔ گوسفندان شدن، باید شخص ابتداً به ویژه یک گوسفند باشد”. آلبرت انشتین

     
  31. ” از زنده یاد سیمین بهبهانی‌ به مناسبت ۲۲ بهمن”

    قلم چرخید و فرمان را گرفتند
    ورق برگشت و ایران را گرفتند

    به تیتر “شاه رفتِ ” اطلاعات
    توجه کرده کیهان را گرفتند

    چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
    شبانه جای شاه هان را گرفتند

    همه از حجره‌ها بیرون خزیدند
    به سرعت سقف و ایوان را گرفتند

    گرفتند و گرفتن کارشان شد
    هر آنچه خواستند آن‌ را گرفتند

    به هر انگیزه و با هر بهانه
    مسلمان، نا مسلمان را گرفتند

    به جرم بد حجابی، بد لباسی
    زنان را نیز مردان را گرفتند

    سراغ سفره ها، نفتی‌ نیامد
    ولیکن در عوض نان را گرفتند

    یکی‌ نان خواست بردندش به زندان
    از آن بیچاره دندان را گرفتند

    یکی‌ آفتابه دزدی گشت افشا
    به دست آفتابه داشت آنرا گرفتند

    یکی‌ خان بود از حیث چپاول
    دو تا مستخدم خان را گرفتند

    فلان ملا مخالف داشت بسیار
    مخالفهای ایشان را گرفتند

    بده مژده به دزدن خزانه
    که شاکی‌‌های آنان را گرفتند

    چو شد در آستان قدس دزدی
    گداهای خراسان را گرفتند

    به جرم اختلاس شرکت نفت
    برادرهای دربان را گرفتند

    نمیخواهند چون خر را بگیرند
    محبّت کرده پالان را گرفتند

    غذا را آشپز چون شور میکرد
    سر سفره نمکدان را گرفتند

     
    • مازیار وطن‌پرست

      دوست عزیز جناب بهرنگ
      این شعر متعلق به هادی خرسندی است:
      http://www.asgharagha.com/archives/002105.php

      البته متاسفانه سایت‌های زیادی مرتکب این اشتباه شده‌اند.
      اینهم بقیه‌اش همراه با تخلص شاعر:
      چو آمد سقف مهمانخانه پائین
      به حکم شرع مهمان را گرفتند

      به قم از روی توضیح‌المسائل
      همه اغلاط قرآن را گرفتند

      به جرم ارتداد از دین اسلام
      دوباره شیخ صنعان را گرفتند

      به این گله دوتا گرگ خودی زد
      خدائی شد که چوپان را گرفتند

      به ما درد و مرض دادند بسیار
      دلیلش اینکه درمان را گرفتند

      مقام رهبری هم شعر میگفت
      ز دستش بندتنبان را گرفتند

      همه این‌ها جهنم، این خلایق
      ز مردم دین و ایمان را گرفتند

      برای هر کلام شعر هادی
      دو تن قند فریمان را گرفتند

       
  32. هرچه اندیشیده ام نمی توانم سفری را که باعث بیرون رفتن میلیاردها دلار ارز (5 میلیارد دلار در سال) مملکت و سرازیر کردنش به جیب فرمانروایان فاسد سعودی قبول کنم حتی اگر چنین کاری از خانم محترمی مثل گوهر عشقی سربزند.از سخنرانیها در این ویدیو برداشت من رقابت با آخوند بر سر حج و مراسم و هدف آن. است.ولی چنین رقابتی بیهوده است و نتیجه ایی عکس خواهد داد. در جوامع متمدن دستگاه دین از قدرت جداست و دین با تمام برنامه هایش امری خصوصی است و بهترین کار هم همین است.شما همچون آخوندها سعی در وسیله قرار دادن مراسم دینی و کاربردش در سیاست دارید چیزی که خود افت بوده و هست و خواهد بود.شعار ما بیرون راندن دین از قدرت است و جامعه ایی سکولار ودمکراتیک با قونین لاییک و بر مبنای حقوق بشر نه تعدیل هزار باره خرافات و اوهام گذشته!

     
    • مزدك گرامى

      به گمان من هر كس به حج باور دارد، بايد بتواند به اين سفر برود بدون آنكه در معرض قضاوت من و شماى نوعى قرار گيرد.
      و با شما موافقم كه نبايد بخواهيم انگيزه هاى خانم عشقى از سفرش را، هر چه كه باشد، با باورهاى خود مطابق كنيم.
      به گمان من گوهر عشقى حق دارد خودش باشد نه آنچه ما مى خواهيم. شايد ايشان به اين سفر و زيارت خانه خدا كاملا با نگاه سنتى باور دارد و آنجا را محل استجابت دعا مى داند و مى خواهد آنجا با خداى خودش راز و نياز كند يا دادخواهى و شكايت قاتلين فرزنش و فرزندان مادران ديگر را نزد خدايش ببرد. چرا كه نه؟
      بايد فقط به او هشدار داد كه خونخواهى را تنها به خدايش وا گذاردن، درست همان چيزى است كه قاتلين مى خواهند و او پس از شكايت بردن به نزد خدايش نيز نبايد هرگز از خونخواهى و فرياد كردن بر سر قاتلين فرزندش دست بكشد.
      مصادره كردن گوهر عشقى و باورهايش به دليل آنكه با او و ستار و سحر دلاورش همدلى داريم، كار پسنديده اى نيست.

      در سفر حج آنچه مذموم است، نه نفس اين سفر بلكه سياسى كردن آن، سهميه قراردادن سفر حج بعنوان رشوه و پاداش خوش خدمتى براى كارگزاران و سركوبگران نظام و يا سفر رانتى مقامات، هنرمندان و ديگران با استفاده از اموال عمومى ( اموال من و شما) است.
      به جز مردمى كه ايمان عميق قلبى دارند، مردمى كه آنچنان مقيد نيستند، نيز به اين سفر مى روند كه مى توان علل آن را واكاوى كرد. شايد در اين گروه از مردم نيز بتوان دلائلى را برشمرد چون: ايمان به گره گشا بودن دعا و زيارت به دليل گره ها و دشواريهاى فراوان و حل نشدنى در زندگى ها، كنجكاوى صِرف، هم فال و هم تماشا بودن اين سفر، موجه و مورد تاييد بودن سفر حج در فرهنگ رسمى كه نه تنها غيبت از كار را پسنديده و مورد تاييد مى كند بلكه چهره موجهى در محيط رسمى به فرد مى دهد كه مى تواند بعد ها در مراحل بسيارى، براى وى راهگشا باشد.
      اگر بخواهيم خروج پول و ريختن آن به جيب كشورهاى عرب را نكوهش كنيم، سرمايه بزرگى كه از جيب ايرانيان چه در گردش چه سرمايه گذارى هاى عظيم اقتصادى به امارات برده مى شود شايد جاى نكوهش بيشترى از سفر زيارتى دارد كه خالصانه و شايد يكبار در زندگى انجام مى گيرد.
      البته من هيچ آمارى براى مقايسه ندارم.

      من خود با دين به عنوان باور قلبى و شخصى مومنين هيچ مشكلى ندارم آنچه را كه برنمى تابم، فاجعه اى است كه سياسى كردن و عمومى كردن باورهاى دينى و دخالت دادن آنها بر سرنوشت همه، بر سر ميهنم آورده است. مانند اعدام كردن يك انسان به جرم باور نداشتن زندگى حضرت يونس در شكم ماهى!

      پدر و مادر خودم كه عاشقانه دوستشان دارم، در قلب خود دين باورند و سفر حج را از تجربه هاى بسيار خوشايند زندگيشان مى دانند.
      يك قدم پيش تر مى روم و گمان دارم اگر كسى با دين بعنوان باور قلبى و درونى انسانها نيز مشكل دارد و مى خواهد آن را نقد يا محكوم كند، بايد خود قبلاً سفر حج و اتمسفر آن را تجربه كرده باشد.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        بانو آنیتای گرامی
        گمان نکنم جناب مزدک با مطلق سفر حج به عنوان بازتاب یک اعتقاد شخصی، اعتراضی داشته‌باشد. مشکل سرِ یارانهٔ کلانی است که به این سفر و سفرهای زیارتی مانند آن تعلق می‌گیرد. یعنی در جیب مردم دست برده تا شخص دیگری را در انجام واجبی (که در صورت عدم استطاع، اصلا وجوب ندارد) یاری کنند!

        خوبست یکی تحقیق کند در همان شریعتی که حج را واجب کرده، حکم حجی که یک غیر مستطیع از پول جیب یک نیازمند برود؛ یا بدتر از آن یک مستطیع با مال غصبی یک نیازمند برود، چیست؟ به قول گفتنی:

        شراب در جام زرین از کف یار / حرام اندر حرام اندر حرام است!

        استناد من به حرف جناب مزدک است که در ادامهٔ سخنش می گوید دین باید از دستگاه حکومتی و قانونی جدا باشد. وگرنه کسی بخواهد و بتواند بخاطر اعتقاداتش، از پول جیب خود ده سال و سالی سه مرتبه به حج برود، کسی نباید و نمی‌تواند جلوگیری کند.

        جالب توجه اینکه دانش جویان و اخیرا دانش آموزان را از پول مردم به حج عمرهٔ دانشجویی و دانش آموزی می‌فرستند.
        من مانده ام کجای میهن اسلامی را نگاه کنیم که حضرات نر… باشند.

        امروز ترانه‌ای شنیدم که این بیتش خاطرم ماند: بچه در قنداق و ملا در وطن / هر دو میر …. اما این کجا و آن کجا !

         
        • بله مازيار گرامى با كلمه به كلمه نوشته تان موافقم. بويژه در باره بردن دانش آموزان و دانشجويان به عمره رانتى. زيرا در برهوت سرگرمى و نيز كم پولى اين قشر، كمتر كسى دست رد به سينه يك سفر ارزان خارجى مى زند و با توجه به جوانى و خامى اين رده سنى، در اين سفر علاوه بر هدر شدن “منابع مالى كه متعلق به عموم مردم است”، اين جوانان مغز شويى نيز مى شوند.
          ( ازكلمه بيت المال و به كار بردن اين كلمه بيزارم. زيرا از زمان تغيير نام خزانه ملى به “بيت المال” بود كه چپاول آن ، از كشور ثروتمندمان اين بيغوله اسلامى را ساخت )

           
        • با سلام به مازیار محترم

          طلیعه عبارت مزدک این جمله است :
          “”هرچه اندیشیده ام نمی توانم سفری را که باعث بیرون رفتن میلیاردها دلار ارز (5 میلیارد دلار در سال) مملکت و سرازیر کردنش به جیب فرمانروایان فاسد سعودی قبول کنم حتی اگر چنین کاری از خانم محترمی مثل گوهر عشقی سربزند””.
          (پایان)
          از نگاه تحلیلی و اینکه مزدک حتی نام یک پیرزن شیرزنی مثل مادر ستار بهشتی را میاورد و عمل فردی یک مسلمان به یک واجب شرعی را مورد انکار قرار میدهد ،بضمیمه این نکته که نسبت وجوب حج بعنوان یک واجب مشروط به استطاعت ،با همه آحاد مکلفین ،همین نسبتی است که با این مادر برقرار است ،نتیجه این نگرش مفهومی جز فضولی کردن در حوزه های عقیدتی و عملی طیف وسیعی از انسانها نیست ،بنابر این توجیه و تحلیل شما ،منطبق با واقع نیست ،و مزدک در حریم و حوزه اعتقادی مذهبی انسانها داخل شده است که این خلاف مفاد بیانیه حقوق بشر است.

           
          • حجاب هم امر خصوصی است ممنوعیت ماه رمضان هم امری خصوصی است موسیقی هم امر خصوصی است ووو.. شما هم فضولی نکنید

             
      • با سلام به خواهر آنیتای گرامی

        من بعنوان یک مسلمان اگرچه در برخی مواضع از گفتارتان با شما موافق نیستم اما به حق گوئی ،منطق ،و فرهیختگی شما آفرین گفته و آنرا می ستایم.
        شما به نکته مهمی در گفتار کوتاه خود اشاره کردید ،آنجا که گفتید
        :””به گمان من گوهر عشقى حق دارد خودش باشد نه آنچه ما مى خواهيم””.

        متاسفانه مشکل بزرگ جناب مزدک علیرغم ادعاهای مکرر در باب حقوق ذاتی انسانها و آزادی آنان در انگیزه های دینی که مفاد اعلامیه حقوق بشر است ،همین نکته ای است که شما بخوبی آنرا شناسایی و واکاوی کرده اید ،اینکه: هر انسانی حق دارد خودش باشد ،نه آنچه که مزدک یا غیر مزدک می خواهد.گویا هضم این مطلب برای او بسیار مشکل است که پیرزن شیرزن مظلومه ای همچون مادر ستار بهشتی مرحوم، مسلمان باشد و بستگی به چیزهایی داشته باشد که مزدک به آنها وابسته نیست یا خارج از حدود ادراکی اوست.
        مکرر از حضرت مزدک دیدیم و شنیدیم که دین امر شخصی است و هرکس در شخصیات خویش آزاد است ،این سخن ایشان ،واینهم رویکرد عملی او ،دو صد گفته چون نیم کردار نیست ،خدا رحم کند به جامعه ای که آرمان خواه او کسی چون مزدک باشد.

        سپاس از شما

         
        • واقعا جالب است نه !آدم از یکطرف با توجیه مشتی خرافات بنان معجزه و مقدسات آدم بکشد و سلاخی کند و دگراندیشان را در غل و زنجیر کرده و یا از خانه و کاشانه هاشان فراری داده و به طبیعی ترین حقوق افراد تجاوزکند بعد هم هر جا بنفعش بود بگوید خب حقوق بشر(بخوان حقوق من)را دیگران رعایت نمی کنند واقعا آدم باید آخوند باشد تا چنین //را بیان کند!جناب سید مرتضی قرآن شما //// است . هیچ یک از مراسم اسلام غیر سیاسی نیست.اینرا از محمد تا خلفای راشدین و …مدرس و خمینی و خود شما بارها دراین سایت بیان داشته اید.پس مخالفت با حج یک برخورد سیاسی است نه فردی.شما // را که فردی قدرت طلب بود و با عموزاده خود بر سر قدرت بجان هم افتادند بیش از 1000 سال است مقدس کرده اید و باهاش مردم را می چاپید حج که دیگر مجمع جهانی مسلمین برای بکرسی نشاندن // و // و // است.بنابراین بحث فرد نیست.والا هر فردی در سفر کردن آزاد است ولی وقتی سفری سیاسی شد و با سرنوشت و منافع ملی و قدرت سیاسی مردمی د ریک مملکت گره خورد یگر بحث فرد بمیان نیست.شما خیال می کنید با به کربلا زدن می توانید مردم را از فکر کردن باز دارید؟فکر کردن و فهمیدن و نوشتن و آگاهی همان است که ریشه خرافات و معجرات و /// را خواهد زد و دکان شماها را از رونق خواهد انداخت.درد آخوند درد مردم و عقاید آنها نیست بلکه درد دکان پر منفعت خویش است

           
          • مزدک جان!

            باز در کوچه بن بست سر و صورت ات به دیوار خورد و به پریشان گوئی پرداختی؟
            خب حج چه سیاسی و چه غیر سیاسی یک واجب مشروط اسلامی است ،هرکس تمکن پیدا کرد میرود و هرکس مستطیع نشد بر او واجب نیست،ممکن است حتی کسی تا آخر عمر هم واجد شرائط وجوب حج نشود،بحث ما و حتی هم فکران خودت این بود که در حوزه واجبات مذهبی دیگران بقول جناب مصلح فضولی نکنید ، من چه اعلامیه حقوق بشر را بتمامی قبول داشته باشم یا بتمامی قبول نداشته باشم ،یا به برخی مواد آن نقد داشته باشم ،خواستم بنحو جدلی بشما حالی کنم که تو که دائم دم از حقوق ذاتی انسان می زنی ،این یک مورد ،این مادر محترمه ستار بهشتی است و انجام آزادانه یکی از فرائض دینی اش ،بشما چه مربوط که کسی عاشقانه فریضه دینی خویش را بجا می آورد یا تحمل خرج سفر آنرا می کند؟
            چطور است که حقوق ذاتی مورد استناد تو ،اجازه می دهد که کسی آلاف و الوف صرف هزینه عیاشی و هرزگی و شراب خوری در مناطقی مثل آنتالیا و غیر آن کند و آن مباح است و از حقوق انسان ،اما به انجام فرائض دینی که میرسد ،خرج عشری از اعشار آن هزینه ،به آه و فغانت می آورد؟!

            ای مدافع حقوق انسانها ،تندکی منصف باش.

             
      • درود بر آنیتای گرامی!دوست ارجمند حج یکی از برنامه های کاملا سیاسی اسلام است این تجمع از چندین نظر بر ضد منافع ملی ما و محیط زیست و حقوق حیوانات و سیاست صلح جهانی است. کشتن جندین ملیون گوسفند بطریقه ایی غیره انسانی چون در دنیای مدرن با بی هوش کردن حیوانات در سلاخ خانه ها انجام می شود.تا چندین دهمه پیش همین گوشتی را که با پول مردم کشورهای دیگر خریداری و بعد سلاخی میشد در عربستان سعودی زیر خروارها خاک می کردند در صورتیکه ملیونها نفر در همان دیار های اسلام زده گرسنه بودند این یعنی نابودی مواد غذایی ملیونها و چون پروش گوشت یکی از راهای تخریب محیط زیست است هم از این نظر که برای پرورش گوشت جنگلها را نابود می کنند و هم خوردن خودگوشت و خود خیوانات گوشتی برای سلامتمحیط زیست مفید نیست.حج و سایر مراسم اسلامی برای حکمرانان فاسد سعودی منبع درآمدی بزرگ شده و لی باری بر دوش اقتصاد کشورهای فقیر اسلام زده است.گرد همایی حج خود قدرتی برای مرتجعین منطقه و حکمرانان فاسد و دیکتاتورها در مناطق اسلام زده است و اهرمی برای فشار به جوامع بین المللی برای تصویب قوانین ارتجاعی و زن و انسان ستیز اسلامی وبه بهانه هایی چون جریحه دار شدن احساسات مسلمانان و یا احترام به مقدسات(بخوانید قدرت مشتی فاسد مرتجع و اراذل و اوباش جنایت پیشه و خونخوار..) است.مسلما اگر مسلمانی بر مبنای اعتقاد به اسلام تر جیح دهد به سفر رود و مثل همه تورهای مسافرتی گروهی به این سفر بروند حق هر فردی یا گروهی است.ولی زمانیکه چنین مراسمی بشدت سیاسی و بنفع مرتجعین و کلاشان و مافیای قدرت و ترویج جهل و ضدیت با تمدن و صلح جهانی است نمی توان حرکت کسانی را که خود قربانی جهل و جنایت مشتی اراذل و اوباش با اعتقادات اسلامی هستند نادیده گرفت. بخصوص وقتی کسانی مثل خانم عشقی که به سمبل مبارزه با این جنایت پیشه گان تبدیل شده.اسلام بعنوان یک ایدیولوژی مخرب و ویرانگر تمام برنامه هایش یک مسیر را می پیمایند و آنهم قربانی کردن آزادی و اراده انسانها و به بند و برده گی کشیدنشان درپای خداوندان جهل و جنون و قدرت.نمونه حاکمان در قدرت اسلامی کپی از الله در اسلام است با محدویتهای انسانی!

         
        • جناب مزدک :””حج یکی از برنامه های کاملا سیاسی اسلام است””.
          (پایان)

          جواب :خوب باشد،به شما چه ارتباطی دارد به یکی از احکام وجوبی دین اسلام یا فلسفه و محتوای آن ایراد بگیرید،شما مسلمان نباش و به حج نرو،اما مسلمانان در فرض وجوب حج عاشقانه آنرا بجا میاورند و بشما مربوط نیست.

          جناب مزدک :
          “” این تجمع از چندین نظر بر ضد منافع ملی ما و محیط زیست و حقوق حیوانات و سیاست صلح جهانی است. کشتن جندین ملیون گوسفند بطریقه ایی غیره انسانی چون در دنیای مدرن با بی هوش کردن حیوانات در سلاخ خانه ها انجام می شود””.
          (پایان)

          پاسخ : چه شد که مزدک مدافع حقوق ذاتی انسانها و در عین حال نقض کننده آن (نمونه حاضر همین مثال ایراد به حج مادر ستار بهشتی) اکنون مدافع حقوق حیوانات هم شده است و ذبح شرعی یک حیوان را “غیر انسانی”! می نامد؟!
          راستی اگر بیجان کردن یک حیوان (بهر طریقه ای) و خوردن گوشت آن عملی غیر انسانی است ،مفهوم این گزاره این است که جناب مزدک تاکنون “چلوکباب سلطانی” و “شیشلیک” و “جوجه کباب میل نفرموده اند؟!یا مکرر در مکرر چلوکباب برگ و کوبیده نوش جان فرموده اند و لیوانی از آب یا دوغ یا چیزهای دیگر هم روی آن؟ حال از گوشت حیوانات بیچاره دیگری که در شرع اسلام حرام است و مزدک از آنها نیز احتمالا نوش جان کرده است و دم از حقوق حیوانات میزند گذر می کنیم.

          جناب مزدک :
          “”تا چندین دهمه (دهه) پیش همین گوشتی را که با پول مردم کشورهای دیگر خریداری و بعد سلاخی میشد در عربستان سعودی زیر خروارها خاک می کردند در صورتیکه ملیونها نفر در همان دیار های (دیار) اسلام زده گرسنه بودند این یعنی نابودی مواد غذایی ملیونها””.
          (پایان)

          پاسخ: این انتقاد که سالیانی گوشت های قربانی بجهت مدیریت نادرست سعودی ها ضایع می شده است ،انتقاد درستی است که بازگشت به نحوه مدیریت عربستانی ها می کند که البته اکنون تصحیح شده است و گوشت ها خشک و بنواحی مختلف ارسال می شود ،وگرنه مصرف گوشت قربانی در اسلام معین شده است.در اینجا ما از انسان دوستی و مسلمان دوستی جناب مزدک تشکر می کنیم بشرطی به انجام مناسک عبادی آنان احترام بگذارد.چیزی که در فقرات بعدی دم خروس کذب آن آشکار شده است.

          جناب مزدک :
          “” این یعنی نابودی مواد غذایی ملیونها و چون پروش گوشت یکی از راهای تخریب محیط زیست است هم از این نظر که برای پرورش گوشت جنگلها را نابود می کنند و هم خوردن خودگوشت و خود خیوانات گوشتی برای سلامتمحیط زیست مفید نیست””.
          (پایان)

          پاسخ: بنظر میرسد اینگونه گرایشات جناب مزدک ناشی از مرام خام خواری و گیاه خواری ایشان است ،اما اولا :جناب مزدک مدعی حقوق بشر و حقوق ذاتی انسانها مایل نیستند اجازه دهند انسانها در نحوه خوراک خویش آزاد باشند؟!
          ثانیا :مگر جناب مزدک بغیر از تخصص خاص در یورش های عقیدتی به مذهب و عقاید انسانها ،تخصص در امور اکولوژیک و زیست محیطی هم دارند که در حوزه چرخه غذایی و امور طبیعی گیاهی حیوانی انسانی هم اظهار لحیه میفرمایند؟!

          جناب مزدک :
          “”حج و سایر مراسم اسلامی برای حکمرانان فاسد سعودی منبع درآمدی بزرگ شده و لی باری بر دوش اقتصاد کشورهای فقیر اسلام زده است””.
          (پایان)

          پاسخ :شما واقع بین باش ،آیا درآمد اقتصادی سالانه حاصله از یک یا دو میلیون حاجی برای دولت (بقول شما فاسد) عربستان ،با آنهم درآمدهای نفتی و سرمایه گذاری های فوق حد تصور در مناطق مختلف جهان و پشتوانه های مالی دیگر ،چیزی بحساب می آید که شما ایراد بنی اسرائیلی می گیرید؟ شما که بقول خودت مدرن و اهل مراجعه به نت و آمار و ارقام هستی ،لا اقل یک بررسی در آمارهای بانک جهانی در مورد درآمدهای ارزی دولت عربستان انجام بده بعد اینجا افاضه فضل بفرما.

          جناب مزدک :
          “”گرد همایی حج خود قدرتی برای مرتجعین منطقه و حکمرانان فاسد و دیکتاتورها در مناطق اسلام زده است و اهرمی برای فشار به جوامع بین المللی برای تصویب قوانین ارتجاعی و زن و انسان ستیز اسلامی وبه بهانه هایی چون جریحه دار شدن احساسات مسلمانان و یا احترام به مقدسات(بخوانید قدرت مشتی فاسد مرتجع و اراذل و اوباش جنایت پیشه و خونخوار..) است””.
          (پایان)

          پاسخ :جناب مزدک اینها که ردیف کردی مصداقی ندارد جز ضرب المثل “ماست و دروازه”! انجام یک تکلیف وجوبی مشروط برای آحاد مسلمانان چه ربطی به سیاست گذاری های کشورهای دیگر داشت؟

          جناب مزدک :
          “”مسلما اگر مسلمانی بر مبنای اعتقاد به اسلام تر جیح دهد به سفر رود و مثل همه تورهای مسافرتی گروهی به این سفر بروند حق هر فردی یا گروهی است.””
          (پایان)

          پاسخ : خوب اگر جنابعالی چنین فتوایی صادر می کنی که جایز است آحاد مسلمانانی که استطاعت مالی دارند به این سفر عبادی بروند ،پس دیگر این صغری کبری ها که دنبال هم ردیف کردی برای چه بود؟! نکند فتوای شما این است که فعلا حج واجب مسلمانان تعطیل شود تا روزی که جنابعالی جواز انجام مناسک عبادتی آزادانه مسلمانان جهان را صادر کنی؟! پس ادعاهای حقوق ذاتی انسانها و آزادی در مناسک مذهبی آنها چه شد؟!

          جناب مزدک :
          “”اسلام بعنوان یک ایدیولوژی مخرب و ویرانگر تمام برنامه هایش یک مسیر را می پیمایند…..””.
          (پایان)

          این همان دم خروس مشار الیه در ابتدای سخن بود که عرض شد ،باقی امور (دفاع از حقوق حیوانات و دفاع از فقراء محیط زیست و غیر ذلک) همه بهانه اند.

           
    • سلام برسركارخانم آنيتا

      باتشكرازجواب منطقي ومستدل شما به مزدك -لاعليه السلام-كه گفته است :
      شعار ما بیرون راندن دین از قدرت است و جامعه ایی سکولار ودمکراتیک با قونین لاییک و بر مبنای حقوق بشر نه تعدیل هزار باره خرافات و اوهام گذشته! ”
      وسفر حج عمره همه مسلمانان وبخصوص خانم گوهر عشقي را به تمسخرگرفته است،بااين بيان خرافي خودش:
      اگر چنین کاری {سفرحج عمره اي}از خانم محترمی مثل گوهر عشقی سربزند.”.

      خوب مزدك -لاعليه السلام-چرا تصورنكند كه مسلمانان هم عقيده سكولار اورا خرافاتي بيش نمي دانند؟

      وازخرافات سكولارو بي ديني وبي ناموسي وهمجنس بازي ولاابالي گري كه مزدك سنگ آنهارا به سينه اش مي زندبيزارند.
      واورا بافرهنگ فحاشي كه ببارآمده است اورا ////. وازاين كارها ي فحاشي چه عايدش شده است تاحالا؟

      اگرعرضه داشتنددروطن مي ماندند وانتقادمي كردند مثل بنده وشما. وقتي كه ايشان وطن رارها كرده است وبه كانادا رفته ديگر نبايد غصه وطن را بخورند وبه ملت نسخه رهائي ازدست آخوندها بپيچند زيرا كه او/// است.

      وازاين طرف اين دوست محترم ما مازيار گرامي حرف هاي زشت و ناموجه وي را توجيه مي كند خيلي عجيب است .آيا گوهرعشقي- صحيح وسالم برود وبرگردد-باكدام يارانه كلاني به اين سفرزيارتي مي رود؟

      ويا ديگرمسلمانان باكدام يارانه كلاني به اين سفرمي روند كه اين آقايان راچنين آزرده خاطركرده است؟
      اگرچنددانشجورا به چنين سفري بفرستند كاربدي كرده اند؟
      به حيف وميلهاي ديگربچسبيد آقاي مازيار نه به اين چيزها.

      سركارآنيتا خانم طبابت شمارا دراينجاجدا پسنديدم كه نسخه مزدك رابطوركلي كه باآزادي وحريت منافات داشته ودارد مردود وغيرقابل تجويز دانسته ايد ؛هرچندخود تان به اين سفرها اعتقادنداشته باشيد وپدرومادرگرامي تان را ازچنين سفري منع وملامت نكرده ايد. وگوهرعشقي وديگر مسلمانان رانيز.
      منتظر طبابت ماهرانه وپيشرفته وعادلانه ديگرشما هستيم بشرط غيرزيرميزي.
      شادكام باشيد
      مصلح

       
      • جناب مصلح توهینها و پریشان گوییهایی که شما در این کامنت و یا کامنتهای دیگری نوشته اید درحقیقت نمونه بارزی از افکار مالیخولیایی آخوندی و متعصبین اسلامی است و ارزش پاسخ ندارد.شما در یک دور باطلی که در ذهن خود پرورانده اید دور خود می چرخید و به این و آن می پرید.شما ما را به فحاشی متهم می کنید.ولی حتی یکبار هم نمی توانی کامنتی بیاورید که من بشما و یا کس دیگری توهین فردی کرده ام.من به شخص شما یا مرتضی و یا خامنه ایی …کاری ندارم دعوای من که با شماها نیست.بحث بر سر یک طرزتفکر و یک ایدیولوژی مخرب و ویرانگر است.اگرمنهم مسلمان بودم از شما بهتر نبودم بنابراین دعوای ما شخصی نیست و شما هم بجای توهین به شخص به عقیده طرف هر چه دوست داری بگو.چون من درانتقاد از عقیده افراد خود را ملزم به هیچ بندی نمی دانم.چنانچه بارها گفته ام حرف و عقیده درمالکیت کسی نیست و حرف زمانیکه از زبان گوینده بیرون آمد دیگر درمالکیت گوینده اش هم نیست.شما که ادعای مالکیت بر اسلام دارید لطفا سند مالکیت خود را نشان بدهید.چنین سندی تنها با مهر و امضای شخصی بنام محمدبن عبدالله باید باشد نه هر کس دیگری!

         
        • جناب مزدک! انتقاد غیر از فحاشی است،انتقاد یعنی بحث مودبانه و منطقی در کم و کیف محتوا ،اما “مشتی فلان و مشتی بیسار” ،”انگل” ،و فحاشی های دیگر به شخصیت های حقیقی و حقوقی یک ایدئولوژی، انتقاد نیست،برای اینکه مطلب را خوب بگیری می گویم ،مثلا اگر من مفاد اعلامیه حقوق بشر و مفهوم دمکراسی را که از الفباهای فکری شماست ،مشتی خرافات بنامم یا واضعان آنها و طرفداران آنها را انگل بخوانم ،این انتقاد نیست ،این هوچیگری و فحاشی است ،دید یو آندرستند؟!
          نشانه اینکه شما با انتقاد بیگانه هستید این است که هرجا ایراد محتوایی کردی پاسخ گرفتی ،و چون در ایراد محتوایی سخن معقولی نداری ،بناچار گمان می کنی ترویج سکولاریسم و دمکراسی و حقوق بشر و سعی در تثبیت آن در جامعه ایران به این است که به شخصیتهای حقیقی و حقوقی اسلامی فحاشی کنی (مشتی فلان،مشتی بیسار و …)و الفاظ فحش دیگر که دیگر در این سایت تبدیل به امری تهوع آور شده است و بنده خدا نوریزاد را هم خسته کردی از بس بخاطر حفظ حریم دیگران و حفظ ادب بر الفاظ مخصوصت چنگک کشید ،بنابر این شما حقیقتا واژه و مفهوم نقد را نمی شناسی بهمین جهت هم مکرر مقاله این و آن را از گویا نیوز و غیر آن بقول منصور جان کاپی اند پیست می کنی! مگر اینکه شما مثل سایر موارد ،معانی الفاظ را آنگونه که میل و هوس های شخصی شما اقتضاء می کند ،تغییر داده با آن معانی به جنگ و جدال بپردازید،در اینصورت البته الفاظ فحش از نظر عرف ،بنظر شما نقد و انتقاد است.

           
      • مصلح گرامى
        اينهم سلام و صد سلام.

        البته كه من با تمام وجود با اين گفته مزدك گرامى موافقم كه:
        “شعار ما بیرون راندن دین از قدرت است و جامعه ایی سکولار ودمکراتیک با قونین لاییک و بر مبنای حقوق بشر نه تعدیل هزار باره خرافات و اوهام گذشته! ”

        و البته كه هنگامى كه گوهر عشقى مى گويد: “ستار را خدا از من گرفت” خدا باورى از اين نوع را يك خرافه و يك آفت خطرناك مى دانم كه بايد با آگاه كردن خداباوران به حقوق شهروندى، باورشان را از آفت هاي و پيرايه هايى كه سالها به ان بسته شده و حكومت دينى از اين پيرايه هاى خرافى به نحو احسن سود مى برد، زدود.

        اما نيز باور دارم كه چه اكنون و چه هنگامى كه دين از صدر قدرت به گفته زيباى آقاى نوريزاد ” به درون انسانها بخزد” قطعا بايد هر انسان دين دار در برگزارى مناسك دينى خودش كه سفر حج يكى از اين مناسك است آزاد باشد.

        ( به عنوان جمله معترضه: اگر نظر شخصي مرا در مورد زيارت بخواهيد، به علت اينكه در زيارت مكه اعمال ناهنجارى چون بوسيدن در و ديوار و ضريح ها، عمل ناپسند ريختن پول در ضريح ( كه من اگر مومن بودم اين كار را براى مقام شامخ ائمه تحقير آميز مى دانستم)، و اعمال جاهلانه اى چون بستن بيماران به ضريح ها رخ نمى دهد، و نيز عدم استفاده تجارى از قبور بقيع كه اگر در دست شيعيان بود، از آن ها بيزينس تريلياردى مى ساختند، زيارت مكه را بسيار معنوى تر از زيارت هاى بسيار مسأله دار شيعى مثل كربلا، نجف، مشهد، قم و امامزاده هاى پوشالى كاسبكار، مى دانم.
        و البته مى دانم كه نه تنها در اين زمينه هيچ متولى حرمى، از آستان شكم گندهء قدس رضوى گرفته تا متوليان امامزاده هاى ريز و درشت ، نظر مرا نخواهند خواست، بلكه مى خواهند سر به تن صاحب چنين نظرى كه آنان را از ميليارد ها پول كاملاً مفت محروم مى كند نباشد.)

        و ديگر اينكه، خواه نا خواه در جامعه سكولار، مناسك دينى برقرارند اما به دليل آنكه از سوى دولت مورد تشويق قرار نمى گيرند، قطعا شاهد هجومِ مردم چه متدين چه غير آن، مانند آنچه اكنون رخ مى دهد، به سفرهاى زيارتى نخواهيم بود و اين مسافرت، در حد معتدل و متين مانند پيش از انقلاب انجام خواهد شد.

        از بحث زيارت كه بگذريم، باور دارم مزدك يا هر ايرانى ديگرى در هر جاى كره زمين حق دارد براى كشورش چاره جويى كند. چطور ايرادى نداشت آقاى خمينى از فرانسه نظر دهد؟

        ديگر بايد بگويم كه با گفته هاى شما در باره نظام سكولار كاملا مخالفم و از شما بعيد است كه مثل مداحان و ملا هاى حيله گر، غوغا سالارو عوام فريب حكومتى كه در محافل خصوصى، بسيجيان كم سن و سال و كم سواد را مغز شويى مى كنند تا آنها را به جان مردم و دانشجويان بيندازند، بگوييد: “خرافات سكولارو بي ديني وبي ناموسي وهمجنس بازي ولاابالي گري”
        شما كه ظاهرا حكومتى نيستيد و باسواد و اهل مطالعه ايد و مخاطبين شما هم در اين سايت قطعاً بسيجيان بى مخ نيستند.

        اما حالا كه خواهان طبابت هستيد نسخه اى برايتان مى نويسم كه اگر واقعاً بخواهيد خوب شويد بايد استفاده كنيد:
        اين متن را هر روز بصورت بُخور معنوى استنشاق كنيد:
        ” در جامعه ی سکولار صدای نهادهای دينی خاموش نمی شود. اين نهادها همچنان می توانند علنًا در مورد امور عمومی اظهار نظر کنند، اما امتيازات انحصاری آنها لغو می شود و مرجعيت و اقتدار آنها کاملاً به حيطه ی خصوصی محدود می شود: کسانی که مطابق ارزش های دينی زندگی می کنند، اين شيوه را آزادانه انتخاب می کنند، بدون اينکه از سوی دولت مورد تشويق يا تنبيه قرار گيرند ”

        هر كوششى براى حمله به سكولاريسم، اساساً نشانگر پذيرش اين مطلب است که متوليان دين صرفًا با اتکا به انتخاب فردی، خصوصی و اختياری مردم، قادر به جلب نظر و حمايت آنان نيستند. هنوز هم رهبران دينیِ دشمن سکولاريسم بنا به دلايلی، از فهم اين نکته سر باز می زنند که دينی که که با حمايت و يا اجبار به مردم تحميل شود فاقد ارزش است. اگر رهبران دينی واقعًا معقتد باشند که زور و اجبار تنها چاره ی بقای دين است، آنگاه پذيرفته اند که دين فی نفسه فاقد ارزش است – و اين نظر سکولارها را تأييد می کند که می گويند برای سعادت عمومی، توسل به دين اصلاً ضرورتی ندارد.”

        از كتاب “سكولاريسم به زبان ساده”.

        و اگر مى خواهيد خوب خوب شويد، و بيمارى تان عود نكند، كل كتاب را بصورت بخور استنشاق كنيد:

        https://nabavar.files.wordpress.com/2009/11/secularism-be-zabane-sadeh.pdf

        درست است كه شما طب سنتى كار مى كنيد اما چون هر دو ما نيت مان بهبود بيماران است، شما را همكار تلقى كرده و زير ميزى كه اصلاً، حتى ويزيت هم از شما نمى گيرم به شرطى كه قول بدهيد تجويز مرا جدى بگيريد.

         
        • باسلام به همكارگرامي آنيتا خانم

          بنده دركامنت فوق خطاب به جناب مازيار نوشتم بفرض براندازي حكومت آخوندي بنده مطيع رأي اكثريت هستم .واما به عقل وفكرشما خيلي خنده ام مي گيردكه هيچ ذره اي ازجامعه شناسي جامعه ايران خبرنداريدكه اكثريت مسلمان هستند وپذيرش حكومت ازنوع سكولاررا ندارندوبه هيچوجه نمي پذيرند،يك موردش والدين گرامي خودتان است كه گفتي متدين وزيارت حج هم رفته اند.

          پس كوشش شما ومزدك وامثال شماها كه خواهان حكومت سكولارهستيد ،درجامعه ايراني خيلي بي فائده ومضحكانه است.
          زيرا كه حامي وطرفدار ملي نداريد بلكه به يك صدم جمعيت هم نمي رسيد.
          حالا فكركنيدببينيد نسخه بنده وطبيب سنتي زود به نتيجه مي رسد ومريض ها بهبودي مي يابند ؟ يابا نسخه غيرقابل عمل شما پزشگان متبجر بروزاماتجربه نديده؟
          خواهشا خوب فكركنيدوداوري معقول نمائيد.

          واينهم نسخه اصلي براي درمانتان:
          واماتلاش براي اصلاح امور وخاموش كردن استبدادچه ديني وچه غيرديني ،امري مقدس ومردم دوست وبااستقبال مردم مواجه مي شود وزودهم به نتيجه مي رسد.

          واما سكولاررابه هرتعريفي كه شما بكنيد كاري ندارم كه براي من هم همان نسخه را پيچيده ايد بدون زيرميزي ووزيت. ازتعاون وهمكاري تان متشكرم.

          امااحتمال بدهيد كه شايد ماهم دربررسي مكاتب سياسي جهان تعريف سكولاررا ديده وفهميده باشيم كه مساوي است با دين زدائي.اين تعريف اصلي ورايج سكولار است.بامحتوا وتحديدهاي ديگردينداري.
          تفكرصحيح برايتان آرزومندم
          مصلح

           
          • مصلح جان سلام

            راستش من هم از عقل شما خنده ام مى گيرد كه مردم را به صرف مسلمان بودن، بعد از اينهمه فجايع كه صنفتان به بار آورده، هوادار بقاى حكومت دينى و مخالف جدايى دين از دولت مى دانيد و اين وسط يارگيرى هم مى كنيد و نام پدر و مادر مرا هم كه حج شان را زمان شاه رفته اند، در تيم خودتان مى نويسيد!
            پدر من مسلمانى است كه عقلش را به كار مى گيرد و بالاخانه اش را به ملايان اجاره نداده است و تابع آنها و احكام رساله هاى عمليه و كلاه شرعى هاى كودن پسند شان نيست.
            مصلح جان. دارويى كه صنف شما براى اين مردم تجويز كرده اثر درمانى كه نداشت هيچ، عوارضش را در كامنت كورس به نام “دهه زجريا فجر” ببينيد.
            تا شما بخواهيد سيستم طبابت كذايى تان را اصلاح كنيد، ديگر از اين مملكت جز جنازهء خشكيده اى باقى نمانده است. بويژه آنكه اكثر اصلاح طلبان، خاصه از صنف ملايان، با گرگ دنبه مى خورند و با چوپان گريه مى كنند.

             
  33. با درود
    با درود فراوان به سرکار خانم بهشتی
    خانم بهشتی وقتیکه به خانه خدا رسیدی فریاد و بغض هزاران مادر دیگر را که جگر گوشگان خود را در زندانانهای جمهوری اسلامی از دست دادند برسان.فریاد مادرانی را برسان که به بجهای انها در دوران طلای امام تجاوز کردند و در گورهای دسته جمعی دفن کردند حتی ادرس این گورها را نیز به خانواده ندادند.فریاد مادران و دخترانی را به بارگاه خدا برسان که بخاطر یک تار مو باید شلاق بخورند وتحقیر شوند و وقتی که به خاطر فقر مالی و تنگ دستی و بیجارگی به فساد کشیده شدند انگاه همان ماموران امر به معروف ونهی از منکر در صف برای تجاوز به انان می ایستند.و هزارن درد دیگر…

     
  34. كاوه در كامنتى كه آن را به محسن امیر اصلانی، کسی که از جمله، به خاطر نپذیرفتن زندگی یونس در شکم ماهی اعدام شد، تقديم كرده، پس از ذكر ابهام هايى در مورد جزئيات داستان يونس، در انتها چنين آورده است:

    ”البته اینکه او ( يونس) چگونه در شکم ماهی تنفس می‌کرد و چه می‌خورد، بحثی است جدا که وارد آن نمی‌شویم.
    اگر گفته شود که معجزه بود، پس این همه داستان بافی برای چیست، همان مرحله اول بگویند کل داستان غیر علمی و معجزه است، به اصطلاح قال قضیه رو بکَنند.”

    و پاسخ سيد مرتضى:

    “عجب حکایتی است،خوب بله گرامی! همه صدر و ساقه این ماجرا اساسش بر معجزه و قدرت و اراده الهی است ،شما تازه مثل اینکه کشف بزرگی کرده ای،آری اساس همین باورهاست که شما از او دور شده اید،وگرنه همه هستی و موجودات تحت اراده و تدبیر خدای متعال است ،شما تازه تنبه پیدا کردید که آن ماهی بزرگ مامور و تحت تسخیر اراده الهی بوده است؟
    آن خدایی که قادر بوده است در ای غوغای جهان هستی ،کره زمین را در فاصله مناسبی از خورشید منظومه شمسی قرار دهد و برای او حرکت وضعی و انتقالی متناسب قرار دهد تا ساکنان آن نه از شدت گرما ذوب شوند و نه از شدت سرما خشک شوند ،و آن خدایی که قادر بوده است شرائط جو و اتمسفر زمین را متناسب با تنفس و نیاز موجودات زنده از انسان و حیوان و گیاه قرار دهد ،همان خدا قادر است شرائط تنفس یونس سلام الله علیه را در شکم ماهی بزرگ فراهم کند ،که ان الله علی کل شیء قدیر . باور کن دوست من باور!.

    والسلام علی من اتبع الهدی”

    سيد مرتضاى گرامى.

    به پاسخ بالا شما در بالا دو ايراد وارد است :

    ١- شما از مغالطه از نوع مصادره به مطلوب استفاده كرده ايد زيرا مى خواهيد سخنتان را به استناد به مثالى ثابت كنيد كه آن خود نياز به اثبات دارد.

    مغالطهء مصادره به مطلوب:

    شخص A ( آقاى مرتضى) ادعای C ( امكان زنده ماندن يونس در شكم نهنگ) را مطرح میکند.
    ادعای C دارای فرض غیر مسلمی مانند P ( ان الله علی کل شیء قدیر) است که مورد توافق طرفین نیست.
    شخص A بدون اثبات P، ادعای C را ثابت شده فرض میکند

    دلیل اینکه افراد سفسطه گر و مغالط از این مغالطه بسیار سود میجویند این است که همانطور که گفته شد این استدلال برای کسانی که حکم آنرا از پیش قبول دارند معتبر به نظر میرسد و آنها ایرادی بر آن نمیگیرند.

    ٢- دليل حيات روى كره زمين را مى توان اينگونه هم بيان كرد : از سيارات منظومه شمسى، هستند سياراتى كه نزديكتر و يا دورتر به خورشيد قرار دارند و از بين آنها زمين چون فاصله مناسبى از خورشيد داشته است داراى حيات شده است. اگر خدا را عامل استقرار اين سيارات در فواصل متفاوت بدانيم چون سياراتى كه به خورشيد نزديكتر يا از آن دورترند، داراى سكنه نمى باشند. آيا وجود آنها در فواصل نزديكتر يا دورتر نشانه قادر نبودن خداست؟؟

    مغالطه مصادره به مطلوب را در انگليسى begging question مى گويند زيرا استدلال کننده بجای استدلال کردن در پشتیبانی از ادعای خود، درستی آنرا از طرف مقابلش گدایی (Begging) میکند: “باور کن دوست من باور!”

    سيد مرتضاى گرامى شايد بهتر باشد در پاسخ به كسانى كه معجزات را باور ندارند به جاى تلاش در توجيه معجزات صرقاً بگوييد سخنان خدا را بايد بصورت تعبدى پذيرفت و چون و چرا ندارد. زيرا اگر بخواهيد با استدلال معجزات را ثابت كنيد، مجبور به مغالطه مى شويد.

    “بزرگترين دشمن دانايى، نادانى نيست بلكه توهم دانايى است”
    استفان هاوكينز.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      بانو آنیتا
      شاید مشکل از بار خارج از متن کلمهٔ معجزه باشد که در کلام کاوه یک معنا و در سخن سید مرتضی معنایی دیگر را متبادر می کند.

      البته استنباط شخصی من است و قصد دفاع یا حمله به کسی را ندارم. ضمنا از نحوهٔ ارائهٔ مطلب لذت بردم و آموختم.

       
    • سلام بر شما

      من توضیحاتی ارائه میکنم بعد اجزاء گفتار شما و قیاس های استخدام شده توسط شما را ارزیابی می کنیم:

      1- این قسمت از گفتار من خطاب به کاوه متمرکز بر این محور بود که ایشان گفته بود :خوب اگر ماجرای یونس یک معجزه الهی بوده است ،از اول بگویید ،چرا اینهمه داستان سرائی؟!
      و پاسخ من این بود که آری ماجرای حضرت یونس مبتنی بر وجود معجزه الهی بوده است ،و هیچ تنافی وجود ندارد بین اینکه چیزی معجزه باشد و در عین حال جزئیات آن بعنوان اهداف ایمانی و تعلیمی در کتاب خدا شرح داده شود.

      2- بر اساس مطلب پیش گفته در آیتم 1 ،من فقط خواستم نحوه انکار او را مورد ارزیابی قرار داده باشم و گفته باشم ،آری ماجرای یونس معجزه بوده است ،اما معجزه را نیز می توان شرح و بازگوئی کرد ،پس غرض من این نبود که :چون سوژه بحث معجزه بوده است (صغری) و معجزه از نظر من ممکن است (کبری) پس مخاطب منکر باید صدق و حقانیت آن را بپذیرد (نتیجه) .
      اگر بیان قیاسی من بشکلی بود که الان بیان کردم حق با شما و منکران دیگر بود که بگویید “لا نسلم هذا القیاس لان الکبری ممنوعه عندنا. اما اگر دقت در آن گفتار کرده باشید من نگفتم چون معجزه است مخاطب (منکر معجزه) باید آنرا بپذیرد . من فقط گفتم بیان معجزه، داستان سرائی نیست ،یا معجزه بودن یک سوژه، تنافی با توصیف آن ندارد.

      3- بر اساسی که توضیح داده شد ،بازگشت نزاع پیش گفته به این است که :
      الف-ماهیت معجزه چیست؟
      ب- آیا معجزه ممکن است؟
      ج-آیا معجزه خرق قانون علیت و معلولیت عمومی در جهان طبیعت است؟
      د- نسبت معجزه با علوم تجربی مبتنی بر حس و آزمایش چیست؟

      آری اینها نزاع های کبروی است که باید جداگانه مورد بحث قرار گیرد ،اما توجه کنید که بحث من با آن دوست در این مقامات نبود (زیرا طرز ورود و خروج او ببحث چنین اقتضائی نداشت) ،طبعا غرض من مغالطه یا سفسطه نبود و بتلقی شما مغالطه گر و سفسطه گر نیستم.
      شاهد این توضیح هم این است که اگر به صدر و ساقه گفتار آن کامنت گذار توجه کنید ،تمام محور گفتار او تمرکز بر جنبه های نقلی و طرز واگویه قرآن داشت ،فی المثل :فاصله منطقه ای که یونس در آن بود تا ساحل دریا زیاد بود! ،یا قصد یونس از سفر خشمگینانه اش چه بود؟! ماهی که یونس را به “عراء” انداخت آب شرب یونس از کجا تامین شده بود؟! چگونه یونس آدرس شهری را که از آن آمده بود دوباره پیدا کرد؟! و چندین مورد حاشیه ای یا ایرادات ادبی ناشی از نا آگاهی به لغت قرآن ،از اموری که اصلا غرض تعلیمی و تنبیهی قرآن به آن متعلق نبوده است ،چرا که قرآن کتاب رمان یا تاریخ کلاسیک نیست.
      مقصودم این است که وجهه بحث ایشان مناقشه در الفاظ آیات و مطرح کردن سوالات استبعادی حتی نسبت به اموری حسی و ممکن الوقوع مثل راه رفتن طولانی یا سوار کشتی شدن یا به ساحل کدام دریا رسیدن ،اموری که معلوم است صبغه آنها صبغه اعجاز نبوده است اما بتعبیر من ایرادات بنی اسرائیلی و تبلیغاتی بی اساس بوده است.
      و بعبارت دیگر اگر استبعاد کننده ماجرا از ابتدا می گفت این داستان یونس برای من غیر قابل قبول است زیرا که معجزه است و من چون معجزه را سوژه ای علمی نمیدانم پس این ماجرا را قبول ندارم (که این خود یک قیاس است و استدلال) طبعا از ابتدا پاسخ او این می شد که آری داستان یونس معجزه است ،اما معجزه امری ممکن است ،پس از آن وارد بحث محتوائی از معجزه میشدیم ،در حالیکه مستشکل چنین نکرد ،آیات را ترجمه دلبخواه کرد ،آنها را مورد سوال و ریشخند قرار داد ،پس از آن در پایان گفت :خوب اگر این داستان مبتنی بر معجزه است چرا اینهمه داستان سرائی؟!
      توجه کردید؟ این روش گفتگوی ایشان بود ،پس من مناقشات داخلی ماجرا و جنبه های نقلی و ادبی اشکالات بی اساس ایشان را پاسخ گفتم پس از آن گفتم مگر شما تازه ملتفت شدی که اساس این امر معجزه بوده است؟ اما نگفتم که جناب کاوه این معجزه است پس تو حتما بپذیر! من اگر چنین می گفتم این مصادره بر مطلوب و استخدام کبرایی بود که مورد تسلم خصم نیست ،آن بیان و تعبیر “باور کن” هم که شما برای آن فلسفه بافتید و تعبیر اهانت آمیزی بکار بردید مطلبی دوستانه و خارج از چهار چوبه احتجاج بود.بگذریم.
      از این توضیح وجه سستی ایراد اول شما روشن شد.

      4- در بخش دوم ایرادتان اینطور گفتید :

      “”٢- دليل حيات روى كره زمين را مى توان اينگونه هم بيان كرد : از سيارات منظومه شمسى، هستند سياراتى كه نزديكتر و يا دورتر به خورشيد قرار دارند و از بين آنها زمين چون فاصله مناسبى از خورشيد داشته است داراى حيات شده است. اگر خدا را عامل استقرار اين سيارات در فواصل متفاوت بدانيم چون سياراتى كه به خورشيد نزديكتر يا از آن دورترند، داراى سكنه نمى باشند. آيا وجود آنها در فواصل نزديكتر يا دورتر نشانه قادر نبودن خداست؟؟””.
      (پایان)

      من به این نکته توجه دارم که در مواجهه با یک ماتریالیست منکر خدا و قهرا صفات او و از جمله قدرت او ،نمی توان گفت “ان الله علی کل شیء قدیر” زیرا او ذات خدا را منکر است تا چه رسد به صفات ذات ،و روش برهانی گفتگو با یک ماتریالیست این است که با برهان های مختلفی که در باب اثبات خالق جهان هست ،وجود ذات خالق را اثبات کرد و در پی آن به صفات ایجابی و سلبی او پرداخت ،از شما که مدتهاست اینجا نوشته ها و سبک تفکر فلسفی مرا دیده اید ،انتظار میرفت هم گفتار مرا حمل بر صحت کنید و هم از الفاظ مودبانه تری در گفتارتان استفاده کنید (مغالطه گر- سفسطه گر-گدایی).
      اما غرض من در تمثیل تنبیهی جدلی که ارائه شد ،رفع استبعاد از چگونگی فراهم آمدن شرائط تنفس برای یونس در شکم ماهی بزرگ بود ،آری این بیانی تنبیهی بود ،و اساس تمثیلات نیز تقریب بذهن مخاطب است ،و روش برهانی گفتگو این است که مخاطب اگر ماتریالیست منکر مبدا است با او بر ثبوت و وجود مبدا و اثبات صفات او و از جمله عمومیت قدرت او ،احتجاج و استدلال شود.
      اما خود تمثیل به وجود شرائط حیات( از جمله اکسیژن) در اتمسفر سیاره ای مثل زمین ،اساس آن اتکا بر یک مقدمه مطویه است و آن اینکه شرائط حیات و از جمله وجود شرائط تنفس روی این سیاره نمی تواند صدفه ای و از باب تصادف باشد،این در حقیقت تمسک به برهان نظم است ،و تامل در اینکه روی آن فرضیه معروف که سیارات منظومه شمسی قطعات جدا شده از خورشید بوده اند که پس از جدا شدن از آن در طی زمان های طولانی جذب و انجذاب و گردش بگرد خورشید بصورت های فعلی در آمده اند .البته بحث من الان متمرکز بر صحت یا عدم صحت این تئوری نیست ،می خواهم بگویم عقل شما چقدر برای شما راه می گشاید که تصدیق کنید ،تصادف و اتفاق، بنیاد قرار گرفتن سیاره زمین در این فاصله مطلوب (از حیث گرما و سرما و وجدان شرائط لازم برای اقسام حیات نباتی و حیوانی و انسانی) بوده است؟ بنظر من اگر عقل فطری انسان در اعماق لایه های هوی و هوس و عناد و خود نمائی دفن نشده باشد، نمی تواند چنین چینش زیبا و منظم و انسجام هماهنگ برای پدید آمدن شرائط حیات روی یک سیاره با فاصله منظم و دقیق را معلول یک “تصادف” یا اتفاق” حاصل از کنش و واکنش های خود بخود اجرام سماوی بداند.
      این اساس تمثیل تنبیهی من برای تنبه مخاطب به این نکته بوده است که جهان را آفریدگاری است توانا ،و از توانائی او دور نیست که با اشراف بر علل و اسبابی که بر بشر معلوم نیست دست به امری زند که علل طبیعی آن هنوز معهود بشر نیست.
      اما اینکه گفتید :””چون سياراتى كه به خورشيد نزديكتر يا از آن دورترند، داراى سكنه نمى باشند. آيا وجود آنها در فواصل نزديكتر يا دورتر نشانه قادر نبودن خداست؟؟””.
      از شما بسیار عجیب بود ،زیرا ما اکنون پس از مشاهده این نظم و انسجام (بهم ضمیمه شدن شرائط و فواصل مکانی و چرخش زمین و پیدایش شب و روز برای حدوث و بقاء حیات اقسام موجودات زنده روی زمین) در صدد بیان این نکته هستیم که این انسجام و مراعات این نظم و فاصله برای تحقق حیات ،نمی تواند تصادفی بوده باشد و دست و شعور ذاتی دانا و توانا در کار بوده است که چنین شرائطی را بهم ضمیمه کرده است و اصلا او این شرائط متناسب را ایجاد کرده است ،از کجای این بیان استفاده می شود که او بر ایجاد شرائط حیات در فواصل دیگر توانا نیست؟! یعنی الان بقاعده فلسفی علت و معلول ،ما از نظم اثر پی به ناظم موثر می بریم ،نه آنکه آن موثر، بر ایجاد شرائط دیگر ناتوان است.
      البته شما تعبیرات ناشایستی در انتهای نوشته تان استفاده کردید ،و دانائی های خویش را به دانائی های استفان هاوکینگ پیوند زدید ،مبارکتان باشد! اما بدانید بحث معجزه سوای از مساله تعبد که اساس شرایع الهی است ،جداگانه قابل تحلیل و بحث فلسفی است ،اگر که دست نیازتان فقط به فیزیک و فیزیک دانی محترمی چون هاوکینگ دراز نشده باشد.
      بنابر این روشن شد که هردو ایراد شما ایراداتی سست و اساسی جز مجادلات لفظی نداشت.

      موفق باشید

       
      • سلام مرتضاى گرامى

        مشكل اينجاست كه شما به جاى تعبدى خواندن مسائل دينى، سعى بر توجيه علمى آنها داريد و در اين بين درگير تناقض و مغالطه مى شويد. من بى ادبى نكردم. مغالطه در بحث بخصوص در اثبات مسائل دينى بسيار رايج است و اصطلاحى كه شما را خوش نيامد فقط يك ترجمه بود.

        شما به باورهاى تعبدى تان رنگ علم مى زنيد و آن را حقيقتى مبتنى بر استدلال جلوه مى دهيد و حكومتگران با استفاده از اين سياست، منكرين باورهاى تعبدى شما را به عنوان منكرين حقيقت اعدام مى كنند. البته حكم مرتد در دين شما قتل است اما براى دستگاه قضايى ترفند خوبى است كه كه براى حفظ آبروى نداشته اش، بگويد متهم حقيقت را انكار مى كرد تا بگويد وى باور هاى تعبدى دينى را انكار مى كرد كه دست خالى تئوريسين هاى دين حكومتى را را براى استدلال لو مى دهد.
        شماى نوعى، با استدلالى كردن باور هاى تعبدى تان، به جز عوام فريبى، چهره كريه دستگاه قضايى را گريم مى كنيد.

        اين را هم بگويم كه اگر حكومت دينى نبود و باورهاى شما محدود به حوزه شخصى شما بود و به زندگى ديگران دست اندازى نمى كرد، براى من نوعى، وقطعا محسن امير اصلانى، هيچ فرقى نمى كرده كه يونس در شكم نهنگ يا هر حيوان ديگر چگونه زنده مانده بوده است.

        من اگر جاى شما بودم شبها از عذاب وجدان خوابم نمي برد.
        شب خوش. خوب بخوابيد.

         
        • سرکار انیتا خانم هموطن گرامی بنده پس از سالها وقت تلف کردن در مشرب این جماعت قبلا هشدار دادم که اینان جز مشتی اوهام و کشف و شهود شخصی و قیل و قال نا مفهوم به اتلاف وقت مشغول و ذره ای در افزودن ثروت ملی نقش نداشته بلکه مدعی و طلبکار مردم هم می باشند.برای مزید اطلاع بد نیست سری به خاطرات مرحوم کسروی بزنید و ببینید که این جماعت سید و رمال و اخوند چگونه به سر کیسه کردن مردم مشغول بودند و در دروازه های خروجی شهر ها کمین کرده و در مقابل خواندن اوراد و ادعیه اگر کسی حق نمی داد می گفتند که از پنج انگشت یکی سهم جدم است و اگر جنس ندهی یک انگشتت را قطع می کنم!در دوره مدرن هم مصباح مدعی شده بود ایران مفتوح العنوه است و ایشان و هم لباسهایشان از نفت و سایر معادن سهم می برند!!می بینید که در بحث بالا وقتی قافیه بر سید تنگ می اید و می بیند که گز نکرده پاره کرده به یکباره اساس بحث را عوض و بیان مطلب و دلیل ناقص را تقریب به ذهن عنوان می کند!در باب شکستن حرمت خونریزی و غارت اموال بستگان و قتل و غارت به شما ثابت می کند؟که این یک جهاد دفاعی بوده است درست مثل بوش پسر که حمله به عراق را عمل دفاعی دانسته اما هیچ رهبر متمدنی انرا نپذیرفت.هر وقت هم که پای اثبات علمی به میان اید و معیارهای عقلی بلا فاصله قران کتاب صد در صد علمی نیست و باید کیلویی انرا قبول کرد!!!در قسمت اول وقتی از اخوند دلیل علمی خواسته شده و چون خود می داند معجزه خرق عادت است و غیر عقلی و خلاف رابطه علی نوع استدلال از قسم دیگری است و در قسمت دوم که باید شما را قانع کند که خدا هست استدلال ابو علی سینایی می اورد که بپذیرید رابطه علت و معلول هست.!!!یا للعجب از این شعوذه !!به هر روی در نوع کلمات این اخوند دقت کنید دقیقا عین مسعودی و وجدانی و ما قبلها بحث می کند.”محل نزاع عبارتند از…”و نظائر آن بعد هم وعده می دهد به قیاس شما بپردازد که هرگز پاسخ مورد به مورد نداده و در قسمت اخر بخش اول پاسخ می فرماید که پس پس یعنی نتیجه می گیریم یعنی بدون ورود در استدلال شما خود طرح سوال کرده و خود پاسخ می دهد!اینجاست که می گویم علم و استقرائ و تجسس علمی دشمن این جماعت است و بیخود نیست اینان دشمن علم و اندازه گیری و عالمانند.مثلا اصل این قصص از بنی اسرائیل امده که در اطراف مدینه فراوان بودند .اگر امروز کسی به تورات و تلمود مراجعه کند می بیند مثلا سلیمان در داستانهای این قوم پادشاه است و زنا کار هم هست و اگر فردا کسی برود و دلیل علمی و باستان شناسی در اورد چون با قصه این جماعت مخالف است مطمئنا انرا نخواهند پذیرفت.همانطور که گفتید اگر اینها در قم به کار خود بودند ما را چه به تجسس در افکارشان اما انگاه که طفل کوچکی را یتیم و زنی را بی شوهر و مادری را بی فرزند می کنند البته باید به شدید ترین وجه پاسخگوی هر کلمه و جمله باشند.آنیتا خانم امیدوارم پا منبری ایشان اشیخ مصلح از قمار به کسر قاف و موریس مترلینگ و دیل کارنگی در مباحث بعد سخن گوید تا چنته شان تماما خالی شود.!!!!!

           
        • سلام بر شما

          ممنون از پاسخ شما ،اما نمیدانم چطور یک بحث تاریخی منطقی فلسفی سر از بحث های سیاسی قضائی درآورد!
          مهم نیست ،باز هم نکاتی را در مورد همین گفتار سیاسی قضائی توضیح می دهم:

          1- البته که اساس شریعت پس از پذیرش برهانی عقلانی آن،برتعبد است،اما مصب تعبدیات بیشتر بر یک سلسله احکام عبادی فردی اجتماعی است ،و این لزوما بمعنای عدم امکان دفاع عقلانی یا علمی از برخی فاکت های اصولی یا امور تاریخی یا موضوعات و حوادث این جهان نیست.و شما در مغالطه انگاری های مغالطه آمیزی که داشتید متمرکز بر بحث از یک حکایت قرآنی بودید نه بحث های قضائی سیاسی یا پرونده یک متهم.

          2-در مقوله بی احترامی یا بی ادبی نسبت به مخاطب (چه مخاطب معتقد به ادیان و چه مخاطب غیر معتقد به ادیان) تفاوتی بین تصریح متنی و تصریح بصورت ترجمه نیست ،شما را متذکر میشوم به انصاف و تجربه های پیشین ،که اگر همین عمل از ناحیه من متوجه شما بود ،حتما آه و فغانتان گوش فلک را کر می کرد.

          3-من به باورهای تعبدی رنگ علم نمی زنم ،و بخوبی حوزه مسائل مختلف را از هم تفکیک می کنم ،این باور تعبدی و بی بنیاد شماست که اصل شریعت و همه عناصر آنرا در تعارض با علوم می بینید،برای ما عرصه همه علوم از تجربی و انسانی و دینی ارجمند و مورد احترام است،خوب است در همین موضوع پیش گفته توضیح دهید که من کجا یک حکایت تاریخی قرآنی را رنگ علم زده ام ،آنچه که من انجام دادم ،رفع ابهامات و اتهامات و ریشخندهای غیر مودبانه یک کامنت گذار به مبانی دینی قرآنی و دفاع عقلانی از آن بود ،این آیا بزعم شما رنگ آمیزی علمی نام دارد؟!

          4-من تئوریسین دین حکومتی یا حکومت دینی نیستم ،من از باورهای دینی و عقلانی خویش سخن می گویم ،شما که ابتدا روشنفکرانه و مدرن! با بکار گیری حروف الفباء و الفاظ انگلیسی تمسک به سنجه های علم منطق کردید ،و اکنون مومنان مدافع عقلانیت دینی و دین عقلانی را رمی به تهیدستی تئوریک می کنید ،خوب است وجه عدول از بحث های منطقی و فلسفی به بحث های قضائی و پرونده یک متهم را توضیح دهید تا متقابلا به تهیدستی تئوریک متهم نشوید.

          5-یکی از مظاهر ادب جنابعالی در همین نوشته سیاسی قضائی این است که مرا به “عوامفریبی” متهم کردید ،آیا مخاطب سخن من در این نوشته کسی جز شما و آن کامنت گذار پیشین که استارت ماجرا را زد بود؟ یعنی می گویید من با بحث منطقی و پاسخ به بحث های منطقی و تاریخی و توضیح الفاظ آیات قرآن قصد فریب شما را داشتم؟

          6-من مدافع دستگاه قضاء یا خطاها و کوتاهی های محتمل آن نیستم،اما معتقدم قضاوت های بیرونی و نا آگاهانه نسبت به پرونده های قضائی ،روش نامعقولی است،شما که داعیه علم دارید و حس گرا ،آیا میتوانید حسا به این شهادت دهید که اتهام فرد مورد نظر شما که اینگونه حماسی از آن سخن می گویید فقط و فقط مورد قضیه حضرت یونس بوده است ؟ من چون اشرافی به پرونده قضائی ندارم بخود اجازه قضاوت های دگماتیک نمی دهم ،اما بنظرم روش معهود شما که با کلیت شریعت و دین و حکومت دینی مخالفت دارید ،این است که پیش از هرچیز نغمه مخالفت خویش با حکومت دینی را کوک کرده اید ، و تنها بدنبال یافتن بهانه های خاص هستید.

          7- اگر در این جمله صادق بودید که :
          “”اين را هم بگويم كه اگر حكومت دينى نبود و باورهاى شما محدود به حوزه شخصى شما بود و به زندگى ديگران دست اندازى نمى كرد، براى من نوعى، وقطعا محسن امير اصلانى، هيچ فرقى نمى كرده كه يونس در شكم نهنگ يا هر حيوان ديگر چگونه زنده مانده بوده است””.
          (پایان)
          کافی بود از ابتدا تصریح به لزوم احترام به باورهای دینی می کردید و انگشت تاکید و اعتراض بر مورد قضائی سیاسی پیش گفته می نهادید،نه آنکه با آب و رنگ های متوهمانه علمی منطقی سعی کنید ،باورمندی را که ریشخندهای مغالطه آمیز یک ناباورمند را پاسخ مستدل داده است ،به مغالطه و سفسطه و گدایی عقیده متهم کنید،آنگاه که پاسخ مغالطات خویش را دریافت کردید ،با یک چرخش ماهرانه به سیاست و قضاء روی آورید.

          8- البته وجدان من نیز از خطا یا ظلم های مسلم ،دچار عذاب می شود،نیازی هم نمی بینم که ابراز عذاب های وجدان را دلبرانه به عرصه های عمومی بکشم ،اما شما که اینگونه می نمائید ،آیا واقعا شبهای بیدار و نا آرام بسبب عذاب وجدان دارید؟

          شب شما نیز خوش

           
          • مرتضاى گرامى با سلام.

            در باره ارتباط بحث منطقى- فلسفى با بحث سياسى -قضايى؛ مثل اينكه فراموش كرديد كه آغاز بحث كاوه به دليل اتهام قضايى محسن امير اصلانى بود.

            اما پاسخ هر بند نوشته شما:
            ١- مملو از تناقض بود و غير قابل پاسخ دهى
            ٢- آن كلمه ترجمه بود و اهانتى در كار نبود. اگر به تجارب پيشين برگرديم، به نسبت هايى چون هرزه گويى مى رسيم كه از جانب شما به من بود و من بخاطر ندارم آه و فغانى كرده باشم. متاسفانه، در دنياى واقعى كه صنف گرامى شما برايمان ساخته است، شنيدن ادبيات اينچنينى برايمان عادى شده است.
            ٣- شما از وجود حيات و اتمسفر كره زمين و قدرت خدا در استقرار كره زمين در مكان مناسب، توانايى او در حفظ يونس در شكم ماهى را نتيجه مى گيريد. اين رنگ علم زدن بر باور هاى تعبدى نيست؟
            ٤- اگر انگليسى بد است چرا كلماتى چون اوكى و فاكت را در نوشته هاى شما مى بينيم. آيا انگليسى خوب است به شرطى كه با حروف لاتين نوشته نشود؟
            در مورد ارتباط بحث منطقى – فلسفى و قضايى ر. ك. به ابتداى همين نوشته.
            ٥- اگر دقت كرده بوديد من گفته بودم ” شماى نوعى”
            ٦- خير اتهام توهين به حضرت يونس تنها يكى از اتهامات ايشان بوده. صرف نظر از ساير اتهامات ايشان، اصولا نفسِ چنين اتهامى بسيار شرم آور است.
            من با كليت شريعت و دين كارى ندارم. بله با حكومت دينى مخالفت دارم اما شما چرا نيت خوانى مى كنيد؟ پرسش را پاسخ دهيد.
            ٧- براى ارتباط اين بحث و سياست و قضاء ر. ك. به ابتداى همين نوشته.
            ٨- مگر خروجىِ باور من است كه در اين كشور فاجعه آفريده است كه من عذاب وجدان داشته باشم؟

            و اما در باره دلبرى كردن؛ چرا عذاب وجدانِ با حسين نبودن را با ” يا ليتنا كنا معكم ” در مقياس بسيار بسيار وسيع به عرصه عمومى برده و دلبرى مى كنيد اما عذاب وجدانِ با مظلومين زمانه خودمان نبودن را نه؟؟ جز اين است كه آن دلبرى نان دارد و اين دلبرى خطر؟

            با احترام

             
          • های مای دیر سیستر انیتا

            آی واز این تهران سو انسر شما را لیت دیدم ،پاردن می

            اوکی تلگرافی نوشتید من نیز تلگرافی می نویسم

            1- در بحثی که کاوه مطرح کرد نظر من اصلا به شان نزول گفتار او نبود ،اما تقطیع شما از گفتار من ناظر به بخش محتوایی بحث بود نه بحث قضائی ، پلیز دنت فورگت مبنای بحث را.

            2-اگر سخن من فول آو پارادوکس بود خوب بود موارد پارادوکس را ذکر می کردید چون بحث همان بود نه بحث قضائی.

            3-بالاخره بگینگ مفهوم خوش آیندی ندارد ،شاید اگر کسی آنرا متوجه شما کند به قبح آن پی ببرید ،با این حال در این مورد جدلی نمی کنم و حسن نیت شما را می پذیرم ،همین جا هم اگر سابقا فلتات لسانی نسبت به شما داشته ام عذرخواهی می کنم ،اکس کیوز می مای دیر سیستر.

            4-اکس پلین دادم که آن بیان بیانی تمثیلی برای رفع استبعاد بود ،مانعی ندارد که استدلال عقلی بر قدرت خدا کنیم ،و بیس های بحث را هم حفظ کنیم ،البته در مورد معجزه بحث طولانی است اما معجزه خرق قانون علیت نیست ،خرق عادت و علم معهود است .تفصیل آن بماند.

            5- ما دیر سیستر! من کی گفتم انگلیسی یا هر لنگوایجی ایز بد؟ البته من ادعایی ندارم و شاید انگلیسی من باندازه شما گود نباشد، این هم که انگلیسی را بفارسی می نویسم برای سهولت و سرعت در ترنسفر است نه از باب هیتینگ د انگلیش لنگوایج ،اما تا سطح دیپلم که قصد خواندن مهندسی برق در دانشگاه را داشتم و بعد از آن به حوزه رفتم ،بسیار هم انگلیسی را (و نه انگلیسی ها را) دوست داشتم و در گرامر و لغت زیاد کار می کردم ،البته در کانورسیشن قوی و مسلط نیستم ،اما شاید پنجاه درصد متون را بدون رجوع به دیکسیونر (فرانسوی همان دیکشنری خودمان) آندرستند می کنم،و بیاد دارم در همان اوان رمان ربکا را که یک کتاب جیبی بود خواندم و مشکلی در فهم آن نداشتم ،مقصودم این است که من با آشنائی به زبان (هر زبانی) مخالف نیستم و حتی فرزندان خودم را تشویق به آموختن میکنم ،میدانم از کدام تعبیر من برداشت کردید که من مخالف انگلیسی هستم ،اما فقط بشما گفتم که در مقام گفتگو باید از الفاظی که شائبه توهین در آن است خودداری کرد چه تکست آن انگلیسی باشد و چه فارسی چینی یا عربی.

            6- نمیدانم تعبیر و توجیه “شمای نوعی” برای کدام قسمت بود ،اما عادتا زود عذر دوستان را می پذیرم و اصرار بر تخطئه ندارم.

            7- بسیار خوب بحث من هم این بود که قضاوت در مورد پرونده های قضائی آسان نیست ،همین مورد حضرت یونس را نیز من اگر قاضی باشم و ببینم کسی همانند شما در مورد معجزه سوال یا شبهه دارد و مطلب برای او قابل هضم نیست ،اینرا اتهام قضائی نمی دانم ،باید حتی در این مورد نیز بطور حسی و دقیق محتوای اتهام را دید ،ممکن است بحث بحث پرسش و شبهه نباشد ،در غالب موارد من دیده ام ماجرا آنطور که در سطح عموم مطرح می شود نیست ،فرض کنید کسی به انبیاء الهی توهین میکند که در قانون برای آن مجازات پیش بینی شده ،ولی در رسانه های منتقد حکومت طور دیگری وانمود می شود ،باور کنید (امیدوارم باز نگویید سید دوباره بگینگ کرد!) این مطلب تجربی و مکرر است. از این جهت من در این موارد احتیاط می کنم و اظهار نظرات شرطی (کاندیشنال فورمز) می کنم. امیدوارم مقصودم را رسانده باشم.

            8- در مورد بی لیو من یا بی لیو شما ،باید بحث از بی لیو را از اکسیون باورمندان منطقا جدا کنیم ،اینرا من مکرر ری پیت کرده ام .

            9- ببین مای سیستر ،من نیز با ظلم و جور و بیعدالتی هرجا و در هر مورد باشد مخالفم ،قیاس شما هم قیاس مع الفارق است ،کسی امام حسین با آن کارکرد و تاثیر گذاری اجتماعی و پایداری بر آرمانهای بزرگ را ،با افراد عادی اجتماع قیاس نمی کند ،حال از انتساب او به مقام رسالت (که مورد انکار شماست اما مورد انکار مادر بزرگ محترمتان نیست) گذر می کنیم.
            مقصود من از کاربرد کلمه دلبری نکته خاص یا خدای نکرده ریا و خودنمایی نبود ،غرضم این بود که کنش های ما باید معقول و باندازه معقول آن باشد ،شما ببینید که الان عشق من به امام ام حسین را به تعبیر ناهنجار “نان” تعبیر کردید ،من از این میگذرم ،و بشما میگویم من در عشقم به حسین هرگز نه نان خورده ام و نه مقوله نان در این عشق من به او دخالتی دارد.
            لطفا به باورهای مقدس دیگران احترام بگذارید ولو اینکه شما به آن باور نداشته باشید ،در حقیقت احساس پاک من نسبت به سرورم حسین از قبیل همان احساس عاشقانه مادربزرگ شما نسبت به مناسک حج است.

            تنک یو اند رگارد

             
    • سلام آنيتا خانم گرامي
      شما كه سلام كردن را يادنگرفته ايد.

      واما خودشما مغالطه گردرجه يك هستيد زيرا كه اين حرف شما مغالطه بزرگي است كه گفته ايد:
      “”اگر خدا را عامل استقرار اين سيارات در فواصل متفاوت بدانيم چون سياراتى كه به خورشيد نزديكتر يا از آن دورترند، داراى سكنه نمى باشند. آيا وجود آنها در فواصل نزديكتر يا دورتر نشانه قادر نبودن خداست؟؟””

      ج-نخيرنشانه قادربودن خداوند است كه هريك رادرفواصلي قرار داده است. وفرض براينست كه ايشان قدرت خدارا قبول دارد كه خودتان هم اشاره كرده ايد.واين كلام استفان هاو كينز :“بزرگترين دشمن دانايى، نادانى نيست بلكه توهم دانايى است” .حرف درستي است وشما هم دراين مورد “توهم دانائي كرده ايد.وبامغالطه گرخواندن آقامرتضي زيدعزه خودتان مغالطه اي رامرتكب شده ايد اگرباورنداريدازنونوشته خودرا بخوانيد.

      وامامعجزه خداوند همين الآن همين قرآن معجزه خداونداست اگرباورنداري يك سوره مثل آنرابياور؟
      وليكن ازآوردن يك سوره مثل آن عاجزي ،واينكه شما وياهرعرب زبان اديب ديگرهم عاجزاست .پس اين كلام خدامعجزه است. باوركن همينطوراست طبيب تازه وارد ومطلع ازطبابت. وبنده نسخه اشتباه براي درمان شما نپيچيده ام باوركن.

      وهمين خلقت آسمان وزمين بدون پايه وستون درفضا باگردش منظم وحساب شده رياضي وارمي چرخند معجزه بزرگ الهي است.چنان منظم استكه يك منجم تقويم صدسال ديگررامي تواند باخسوف وكسوف معينش بنويسد.
      وهمين خلقت شما بااين تفكرعجيب وغريبت معجزه خداوند است . واگرباورنداري يكي مثل خودت را خلق وايجادكن.
      واما خودت مغالطه نكن كه جواب آقاسيدمرتضي برايت مفصل تراست.
      شادكام باشي طبيب متوهم دانائي.
      مصلح

       
      • آقا مصلح، با درود، مگر کسی‌ بیکار است که یک سوره مثل قرآن بیاورد که نه‌ خودش قادر باشد منظورش را به هیچ زبان زنده‌ای در دنیا بیان کند و نه‌ دیگران با هزاران پرانتز توضیحی و تشریحی بتوانند با نیمچه اطمینانی بگویند منظور این آورنده سوره چه بوده است؟ و همین گیج و مغشوش و مشوش بودن منظور گوینده باعث صدها جنگ و کشتار و غارت و خونریزی بین کسانی ( پیروانی) شود که خیال خورده اند بهتر از دیگران منظور کلاف سر در گم گوینده را دریافته اند و لاجرم بر حقند و دیگران بر باطل.تازه اگر چنین کسی‌ پیدا شد که یک دین جدیدی به ادیان رسمی‌ اضافه می‌‌شود و پیروان چیز فهم این دین رسمی‌ جدید خیلی‌ که زور بزنند یکی‌ از هزارانشان می‌‌شود کسی‌ در مایه‌های ناصر مکارم و مصباح یازدی و نوری همدانی.

         
  35. بیانبه پایانی راهپیمائی اهالی جوادیه و شهریار
    ای آمریکا..فکر کردی الان ما بعد از راهپیمائی به تو فحش میدهیم؟..نه ای چنایتکار این طور نیست..عصبانی شدی؟..از ما عصبانی باش و بمیر!..ما بر عکس می خواهیم از تو خبیث تشکر کنیم چون بزرگترین خدمت را به نسل آینده ما کردی..تعجب می کنی؟..تعچب کن و بمیر! ..ببین ای استکبار..توبا بلوکه کردن میلیاردها دلار از دارائیهای ما در حقیقت آنرا از دسترس برادران سپاهی و بیت رهبری و آخوند های حاکم دور کردی!..اگر بلوکه نشده بودند تا بحال از هضم رابع این فدائیان ولایت هم گذشته بود!..ما در این روز عزیز اعلام می کنیم که دنیا بداند بانکهای استکباری برای پولهای ما بسیار امنتر از بانک مرکزی خودمان و یا بانک ملی و صادرات ما است!..چون بالاخزه پول ما را بر میگردانند ولی مگه از سعید مرتصوی و بابک زنجانی و رحیمی و احمدی نزاد و سرداران و نمایندگان و برادران لاریجانی میشود چیزی پس گرفت؟..زنده باد علم الهدی و همه گوساله ها و بزغاله های دور و برش!..تک تیر!

     
    • بادرود وسلام به بچه جواديه

      همه طنزهايت شيرين است وكلي خستگي مارا رفع مي كند. شادكام وموفق وپيروزباشيد. والسلام.مصلح

       
  36. باسلام.راهپیمایی جاتون خالی زیر باران حسابی حظ کردم

     
  37. این شبها به برنامه های تلویزیون که نگاه میکنم میبینم که مثلا وزیر بهداشت زمان شاه را ازش مصاحبه گرفتن که ان اقا بشه راوی انقلاب اسلامی!!!!!!!جالبه نه .. وزرای دربار شدند راوی انقلاب و انقلابیون در حصر اند و زندان و هیچ مصاحبه ای از مثلا شخصی مثل رفسجانی در مورد انقلاب پخش نمیشه.

     
  38. فرهاد از نا کجا اباد

    سلام و سلام های بیکران به گوهرها
    و سپاس از همه شما عزیزان که اینچنین مقاومت می کنید.
    و هر مراسمی را برای گفتن و نشان دادن انسانیت به
    شیطان صفت ها پاس می دارید.
    ای مادرم حج و فریاد هایت در کنار کعبه مبارک باد

     
  39. تقدیم به دوستانیکه گاهی افسرده و نا امید می شوند! و با درود به شیر زنان و مردانیکه بی مهابا بر ارتجاع و جهل می تازند!بگذار پاسداران تاریکی و جهل تا می توانند بر گردها تازیانه فرود آورند ولی چندمین نسل طاعون 57 را بنگرید!

    https://www.youtube.com/watch?v=1XhEzTWz66A

     
  40. آرزو میکنم روزی یا شبی این /// درهم فروریزد تا انسانها ببینند که انسان به انسان احترام و سجده میرسد.
    همه مسلمانی و مراسم حاشیه مسلمانی دکان و بازازیست.
    ببخشید قصد بی احترامی ندارم اما از حاجی و حاجیه شدن متنفرم حتی از فکر و وسوسه عقب افتادگی

     
    • جناب ناشناس
      اينقدرشماازحاجي وحاجيه شدن متنفري ،بروزيرآب سرد ويخي كه اين حرارت تب تنفرت بريزد وبه توآزار وشكنجه ندهد.مگرازمموتي نشينيدي كه آبرا مي ريزند بهمان جائي كه مي سوزد. ومعلوم است كه همه وجودشماازاين مساله آتش گرفته ومي سوزد. داداش بروزيرآب يخي وفوراشيرجه بزن تا اين حرارت شمارا نكشد.

       
  41. باتبریک یوم الله 22بهمن:

    انقلاب ما انتحار کور بود

     
    • دوست عزیز انچه شما از کتاب امیر انتظام گفتید کلید همه مشکلات ماست. هنوزحتی رهبران جنبش سبز هم نمیدانند بر ما چه گذشته است.

       
  42. دانشجوی دکتری

    سلام محمد نوری زاد عزیز
    من٬ سی و اندی ساله ام٬ مقیم ایران نیستم و بزودی تحصیلات دکترایم را در سوئیس آغاز خواهم
    کرد. نیمه شب سی و ششمین سالگرد انقلاب ۱۳۵۷ ایران این ایمیل را برای شما می فرستم.
    از میزان ستایش و احترامم برای شجاعتت نمی خواهم بنویسم٬ که می دانم خود نیز تمایل بدان نداری. مستقیم می روم سر اصل مطلب: همین امشب به نظر من رسید که احتمالا یکی ازبهترین و کاراترین راهها برای رهایی از سرنوشت شومی که ایران ۳۶ سال است بدان دچار شده٬ کمک موثر رساندن به هموطنان سپاهی ایست که بسیاری از ایشان واقعا شاید دچار یکسری باورهای تاریک و جاهلانه مذهبی هستند که در پیوند با هجوم ایدئولوژیک جمهوری اسلامی به مغزهایشان٬ آن باورهای مذهبی تبدیلشان کرده به شبه گرگهایی که برای حفظ نظام حاضرند هر درندگی ای بکنند.
    تا اینجای مطلبم چیز تازه ای نیست ٬ می دانم. اما ایده ای که به نظر من رسیده اینست که ٬ اگر بتوانیم٬ در حرکتی تقریبا شبیه به مسیح علینژاد که صفحه مشهور «آزادی های یواشکی زنان در ایران» را در فیسبوک راه اندازی کرد٬ صفحه ای پر محتوا راه اندازی کنیم (بخوانید کنید) که در آن مشخصا و مستقیما هموطنان فریب خورده و کم اطلاع سپاهی را مخاطب مطالب روشنگرقرار دهیم٬ شاید مثلا با نام «آگاهیهای یواشکی سپاهیان در ایران» یا چیزی شبیه این. این که بجای خودم پیشنهاد میکنم شما زحمت آنرا متحمل شوید به این دلیل است که صفحه با نام شما میتواند مشهور و نتیحتا تاثیرگذار باشد٬ نه امثال من. اما کاری که امثال من میتوانیم انجام دهیم این است که در تهیه مطالب صفحه یاریتان دهیم. تمرکز اصلی مطالب هم بر روشنگری هایی خواهد بود حول محور یک چیزی شبیه روشنگری های مذهبی. در واقع این صفحه فیسبوک یک کمی فلسفی و یک کمی هم افشاگرانه خواهد بود٬ یعنی علاوه بر آگاهی بخشی های تئوریک از سمت گرداننده صفحه٬ هموطنان سپاهی هم می توانند به افشاگری مخفیانه بپردازند. برای شروع مثلا می توانیم با توضیح ساده نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت» دکتر سروش شروع کنیم٬ اگرچه که در سروش متوقف نخواهیم شد. همانطور که میدانید این نظریه همچون آبی بود در لانه مورچگان قم.
    و بسیار هم مستدل و منطقی است.

    من به این طرح امیدوارم٬ تا نظر شما چه باشد.
    با ارادت بسیار.

     
    • دوست عزیز .موضوع اینست که سپاهیان خود اگاهی از همه چیز دارند ولی چون منافع شخصی میبرند از این وضع راضی اند. انها ئی که نازاضی اند هم به خاطر مسائل حفاظت اطلاعات هیچ کاری نمیتوانند بکنند.

       
  43. من امروز، بیست و دوم بهمن ماه را می خواهم تبریک بگویم، از طرف کسانی، به کسانی دیگر.

    من این روز را با اجازۀ عزیزانی چون:
    مادر ستار بهشتی و
    سعید زینالی و
    ندا آقا سلطان،
    و ترانه موسوی،
    و مصطفی کریم بیگی و
    شلر فرهادی

    و همچنین
    خانواده های کشته شدگان کهریزک،
    و خانواده های آتنا دائمی و فرقدانی، بهاره هدایت ، حکیمه شکری، مریم شفیع پور، ساجده عرب سرخی و سایر دختران جوان زندانی،

    و آنها که مجبور به ترک وطن شدند و غم غربت را تحمل و ناتوان از بازگشتند،

    و جوانانی که بعد از بهمن پنجاه و هفت به دنیا آمدند، سال های آغاز انقلاب را در مدارس جشن گرفتند، شعارهای پوک را باور کردند و برای آینده و آرمانشان برنامه ریختد، اما به مرور پژمردند، یا افسرده شدند، یا ترک وطن کردند، یا هنوز در جستجوی شغلند و ناتوان از تشکیل خانواده، یا از روی استیصال به دام اعتیاد افتاده اند،

    و آنها که به امید ایرانی آزادتر و آبادتر در شکل گیری انقلاب نقش آفریدند، اما امروز هاج و واجند از آنچه می خواستند و آنچه شد،
    و جوانان نازنینی که لباس بسیجی پوشیدند برای دفاع از میهن در سال های جنگ، آنهم بی چشمداشت سهمیه و …
    و همه آنها که به خاطر اعتقاداتشان زندانی اند، یا از حقوق اولیه شهروندی محرومند، یا به طناب دار سپرده شدند،

    و مالکان و کارخانه داران برندهای صاحب نام ایرانی که پس از انقلاب، اموالشان مصادره شد، و خود آوارۀ غربت شدند و مصادره کنندگان، حاصر زحماتشان را بر باد دادند و کارخانجاتشان را به ورشکستگی کشاندند…کارخانجات کفش، خودرو سازی، جوراب بافی، یخچال سازی، نساجی…

    و کودکان و نوجوانان امروزی که بی خبرند از آنکه نه ثروت نفتی برای سال های آینده شان ذخیره مانده، نه منابع آب قابل ملاحظه ای در دسترس است، و نه سرمایه گذاری ای برای ایجاد فرصت های شغلی در آینده برایشان انجام شده و نه کسی اساسا به فکر است،

    و مردم خوزستان که ثروت نفت از زیر پایشان بیرون کشیده می شود اما در ازایش، جهنمی از آلودگی هدیه می گیرند،
    و جوانانی که برای دریافت وام ازدواجی که حتی نیمی از ودیعه اجارۀ مسکن شان را هم تامین نمی کند پرپر می زنند،


    بله من امروز را از طرف همه این عزیزان واخورده تبریک می گویم به:

    آنها که نام خود را بسیجی گذاشته اند و از قِبَل آن روزگارشان تامین است بی آنکه کسی بداند بسیج، مفهومی است که قاعدتا نه بودجه باید بطلبد و ببلعد، نه برنامه ریزی ای و نه رئیسی که در جزئیات مذاکرات محرمانه هسته ای ورود کند. بل به گاه ضرورت تشکیل می شود تا کمبود احتمالی ارتش را برای دفاع از وطن را تامین کند، و پس از رفع ضرورت، منحل می شود، تا ضرورت دیگر.

    تبریک می گویم به همه دانشجویان بورسیه ای که عاشق تحصیل در خارج اند، اما مستعد نه. و بدون داشتن کوچکترین شایستگی و تنها به مدد زد و بند پدرهایشان در دانشگاه های آمریکا و انگلیس و استرالیا و کانادا به تحصیل مشغولند، سرخوشانه.

    به نیروهای گشت ارشاد که به اجرای تنها «واجب فراموش شده» مشغولند و تتمه غرور جوان های کشور را با هجوم و بی حرمتی به آنان در مکان های عمومی به زیر پا له می کنند.

    به بابک زنجانی و پشت ویترینی ها که الحق در ایام تحریم، به داد مردم مظلوم ایران رسیدند و تحریم ها را با شیوه های زیرکانه دور زده و آبادانی و شکوه را برای محرومان کشور به ارمغان آوردند،

    به محمد رضا رحیمی که فداکارانه و به قیمت آسیب به خود و خانواده اش، و به بهای بی آبرو شدن خودش، دست از سر این مردم و این کشور آبرومند بر نداشت.

    به محمود احمدی نژاد که با سخنرانی توفنده سال هشتاد و پنج خود درباره لزوم محو اسرائیل از نقشه، این تنها عنصر مخلّ امنیت و آبادانی کشور را از پیش پا برداشت و راه های ترقی ایران اسلامی را هموار کرد.

    و به سعید مرتضوی که نشان داد آنجا که پای منافع ملی و عشق به وطن به میان بیاید، با کسی تعارف و شوخی ندارد، و فداکارانه، تهدیدها را خنثی می کند، چه در کهریزک باشد با جوانان معترض بی دفاع، چه در سازمان تامین اجتماعی و چه در هر چبهه دیگر.

    این تبریک تمثیلی، از طرف “عده ای” بود، به “عده ای” دیگر. آنها که نامی ازشان برده نشد، خود واقفند که جزو تبریک گویان دردمند هستند، یا جزو بی دردان سرخوش که مخاطب این پیام تبریک هستند.

     
    • Faeze aziz. چقدر زیبا درد مشترک را می نگاری مثل لالی که شرح درد میشنود فقط اشک می ریزم

       
    • باسلام.درست گفتن نشان کامل گفتن نیست.جزئی دید داشتن با کل بینی تکمیل میشود.لذت کوتاه مدت وحظ بردن بلندمدت است.استفاده از تجربیات دیگران لازم ولی کافی نیست.ندانستن عیب ولی خودرا به راه چپهای ماتریالیست زدن گیجی می اورد حتما.حکیم هندی میگوید/تجربه تلخترین راه است.اقای نوری زاد تجربه راه دیگران کامت را در تلخی های زمانه دائم میکند.نوری زاد مهندس است وتکنوکرات مومن واین یعنی لذت تکنوکراسی .موفق باشی

       
  44. تقديم به آتنا فرقدانى
    ريشه ها ٢٧٨ ( قسمت ٢٧٧ ذيل پست : تسليت )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <…..
    هيچ سندى از تمدن نيست كه در عين حال سندى از توحش نباشد
    والتر بنيامين

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ ( دنباله قسمت الف ): سامانيان بر آن سر بودند كه امپراتورساسانى را زنده و بخارا را هم به تيسفونى ديگر تبديل كنند. البته اين آرزو برآورده نشد اما همين قدر توانستند كه با جذب هنرمندان و حكماىِ ايرانى اين شهر را به پايگاه فرهنگى عصر خود تبديل كنند . سمرقند، يا به قول يونانيان ماراكندا ،واقع شده در نقطه مركزى جاده ابريشم و پيوندگاه چين و اروپاى قديم و از كهن ترين شهرهاى جهان و ايران باستان است ؛ مورخان زمان تأسيس آن را ١٤ قرن پيش از ميلاد مسيح مى دانند و يونسكو اين شهر را در فهرست ميراث هاى فرهنگى جهان ثبت كرده است . زيبايي طبيعت و خاك حاصلخيز اين دو شهرِ آرميده در ماوراء النهر در كنار بناها و معابد و مساجد و مدرسه هاى كهن صداى اعصار دور ، اعصارى دورتر از زمان هخامنشيان ،را طنين افكن مى كنند. دانشنامه ها گوياى آنند كه مسجد بى بى خاتون با گنبدى چهل مترى و ورودى اى به بلندى ٣٥ متر و طرح هايي از كوفى مربعى در نقش ايوان آن و كاشيكارى هاى متقارن و معرق كارى هاى استادانه و چهار شبستان L شكل و مناره هاى سر به فلك كشيده و ديگر تزيينات معمارى يكى از شاهكارهاى معمارى است كه به رغم آسيب هايي كه از زلزله ديده هنوز شكوه خود را حفظ كرده است . بر سر در اين مسجد نام بنيانگذارش ، يعنى تيمور ،نقش بسته است كه سلسله نسب خود را راست يا دروغ به چنكيز مى رساند و پيداست كه اين نسب را مايه افتخار خود مى دانسته است . مى سزد كه دراين قسمت به تعارض جهانگيرىِ شرورانهِ تيمور با اين هنر دوستى و زيبايي پرستى انديشه كنيم .
    زمانمندى و در نتيجه تاريخمندى هستى انسان – يعنى آن ويژگى وجودى موجودى كه ما باشيم – كمابيش تا زمان ابن خلدون محل توجه حكماى زمان كه افلاتونى يا ارسطويي بودند نبود. اين غفلت از تاريخى بودنِ روح و عقل و دانش و حتى حقيقت است كه امر بر حكماىِ مدرسى قرون وسطايي و نيز مدرسيان مدرن مشتبه مى كند كه مى توان جهان زندگى سيال را در سيارك فرازمانى و فرامكانى ارگانون ارسطويي مقبوض و محبوس كرد ، يا به بيانى وارونه كه عادت ذهنى ما بهتر آن را مى فهمد امر را مشتبه مى كند كه يك گونه تفسير جهان را بر تمامى جهانيان زورآور كرد؛ آن هم تفسيرى كه خود را به كلى مجرد ازانگيزه هاى روانى و حياتى و رانش هاى قدرت مى داند . كوته كنم : حكمت قرون وسطى همدوش با خواست استبداد مطلقه خداشاهى بود مگر در موارد استثنا . اين حكمت مى گفت يكبار براى هميشه ارسطو و شارحانش مقياس و عيار درست و نادرست را تعيين كرده اند . پرسشى دارم : چرا ، به چه دليل يا به چه علت كاربرد اين مقياس از محدوده مباحثات كلامى در درون حوزه هاى دينى فراتر نمى رفت ؟ اگر مى گوييد كه اين پرسش فراتر نرفتنِ نطق و عقل ارسطويي را پيشفرض گرفته است اول حق را به شما مى دهم و سپس براى اثبات پيشفرضم به جاى هرگونه بحث و جدل اين تاريخ خونبار و وحشى و خردستيز را به شما نشان مى دهم . به شرطى كه گام به گام با من همراه شويد و طاقت بياوريد : زجه هاى جگرخراش مادران عزيز ازكف داده ، مناره هاى سرهاى بريدهِ شوهران و فرزندانِ آن مادران را ، تپه هاى چشم هايي كه محاسبان خبره با قاشق مخصوص از حدقه رهگذران بيرون كشيده اند ، سيخ هاى داغى كه شاهزادگان با همدستى و همداستانى بى سابقه اى به چشم پدر زورگو مى كشند تا سپس خود يكدگر را تكه پاره كنند بر سر حكومت بر بندگان خوكرده با بندگى ، بوى اجساد تمامى ندارد ، آسياب ها را بايد با جويبار خون به چرخش در آورند . در اين سفر اگر طاقت دارى به آدمخوارانى مى نگرى كه در قلب دربار شاه عباس '' كبيرِ'' هنر پرور به فرمان شاه با اوراد خاص مذهبى بر منتقدى بخت برگشته حمله مى كنند و نه با قيچى ، نه با ارّه و ساطور،نه با هيچ ابزارى كه نشانى از تمدن داشته باشد بل با دندان هاى تيز خدا داده و با '' برهان قاطع '' ( برهانى از نوع كارد ) گوشت تن آنكس كه جرأت مخالفت با شاهخدا داشته را تكه تكه مى كنند و تكه ها را با آرامش و جذبه اى روحانى مى جوند و اندر تن خود مى گوارند ، از كران تا به كران لشكر ظلم و خونخوارى مى بينى و تنها تاريخمندى ماست كه از افق امروز بر اين ماجرا نام توحش مى نهد ورنه بسيارى از مورخان قديم كه اطلاعات ما مديون آنهاست اين همه را با افتخار و به عنوان نايره غضب عالم سوز خداوند و مولا و ولى نعمت خود ياد كرده اند. اگرشازده احتجاب هوشنگ گلشيرى را خوانده باشيد شايد با من همداستان شويد كه هنر چگونه مى تواند تاريخ سفله پرور و دون نواز و آزاده كُش ما را با ترسيم چند خط پيش چشم نهد . اين است كه گريه حافظ به هيچ روى در ما نخواهد گرفت اگر ندانيم او چه چيزهاىِ ناگوارى را شاهد بوده است آنگاه كه بحث كشاف و قيل و قال مدرسه را با حالى از بيزارى و رياگريزى به هواى فراغت و گوشه چمن خود رها مى كند ،اما نه فراغت ، نه كتاب ، و نه گوشه چمن از يادش نمى برد كه چه بر همشهريانش گذشته است :
    ببين در آينهِ جامِ نقش بندى غيب
    كه كس به ياد ندارد چنين عجب زمنى
    ز تندباد حوادث نمى توان ديدن
    در اين چمن كه گلى بوده است يا سمنى
    از اين سموم كه بر طرفِ بوستان بگذشت
    عجب كه بوى گلى هست و رنگ ياسمنى
    به صبر كوش تو اى دل كه حق رها نكند
    چنين عزيز نگينى به دست اهرمنى
    مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ
    كجاست فكر حكيمى و راىِ برهمنى
    جراحت دل اين هنرمند بزرگ و راستين تاب آن ندارد كه نگين شيرازِ مأنوسش را به دست اهرمنى چون تيمور ببيند . پرسش او پرسش امروز نيز هست ؟ كجاست فكر حكيمى و راىِ برهمنى ؟ مدرسه ها در همان زمان گرمِ گفتار در حدوث و قدم عالم بودند. ارسطو مباحث سياسى و اخلاقى و هنرى اش را آن بيرون جانهاده و فقط با منطقيات و طبيعيات و الهياتش به خدمت اهل مدرسه درآمده بود.از زبان بى رياى اين لطيف ترين روح قرون وسطى به اهل مدرسه توانى گفت :'' آخر بى پير ، آن بيرون دارند دم به دم سر مى برند '' همچون قطع سر كلمى يا بلعيدن جرعه آبى ''١ . تو به برهان قياسى ات مشغولى !؟ پاسخ همچون كلى هاى افلاتونى ابدى است . اشكال و ضروب قياس ربطى به زمان و مكان ندارد . هنرمندى كه سخت با عواطف خويش در گير است احساس مى كند كه يك جاىِ كار اين پاسخ هاى مدرسه ها خراب است .اين سيارك هاى انسان هاىِ فقط عاقل نه اينكه با آن بيرون هيچ ارتباطى نداشته باشند بل برعكس ارتباط آنها با استبداد مطلقه است كه مطرح است و حتى براى افرادى مستثنا در قرون وسطى نيز مطرح بوده است . نمى خواهم مسئله را پيچيده كنم اما ناچارم كه به قسمت قبلى ارجاع دهم و آرزوى ديرينه بشر در به نزديك آوردن امرِ دور را ياد آور شوم .به باور من شايد تنها در پرتو اين نظر توحش هاى بشرى چه از نوع قديم و چه از نوع مدرنش تبيين مى شود البته اگر اين نظر را بر پايه نظريه امانوئل كانت در باب ميل شر قرار دهيم .
    هارولد لمب نويسنده تيمور لنگ بى آنكه شايد خود متوجه شده باشد هدف اول و آخر تيمور را همان جهانگيرى معرفى مى كند . كمابيش نه فقط همه تاريخ ها و سفرنامه ها اين نكتهِ سهلِ ممتنع را تأييد كرده اند ، اما هارولد لمب در فصل آخر كتابش با عنوان '' تيمور و دين'' به ما مى گويد كه تيمور بيش تر تظاهر مى كرد كه جهانگيرى اش براىِ عظمت اسلام بوده است . او نه بر خود لقب مذهبى گذاشت ، نه بر فرزندانش نامى اسلامى نهاد . برعكس ، پسران خويش را شاهرخ و جهانگير نام نهاد كه هر دو نام هايي ايرانى هستند . در قسمتى ديگر گويا اين مسئله براى هارولد لمب پيش آمده كه تيمور براى اداره قلمروش با مشكل فاصله هاى دور و سرعت پيام رسانى ( چاپار) و ترابرى يا نقلْ افزار چه مى كرده است . سيستم چاپار تيمورى كه لمب وصف مى كند همان سيستم چاپار در عصر كوروش است '' هرودوت در اين باره مى گويد :'' ايرانيانِ عصر هخامنشى نخستين مخترعان پست و چاپار بودند . هيچ انسانى قادر نيست به سرعتِ پيك هاى اسب سوار ايرانى حركت كند ''. تيمور از اطراف سمرقند برخاست كه هم جزء ايران و هم بخشى عظيم از قلمرو اسلام بود . در اين ميان براى نامگذارى فرزندانش از دو گزينه اسلامى و ايرانى دومى را برگزيد ، اما براىِ گسترش دستش به دورترين سرزمين هاىِ تحت فرمانش خود را صوفى و جهادگر ناميد . تيمور به رابطه حسنه با اروپا راغب تر بود تا با عثمانى . بنابراين جهانگيرى كه امروزه به يارىِ تكنولوژى به صورت گُره گيرى و جهانى شدن (globalization ) درآمده است از نظر هستى شناختى هم تبار است با همان درازدستى تيمور ها و چنگيزها بر كل گستره زمين . يكى چون كوروش سرزمين پهناورش را با ابلاغ دورگستر و زود گستر پيام هاى بشردوستانه اداره مى كرد ، يكى هم با ابلاغ دستگاه حقيقتى متافيزيكى .
    بدون نياز به هيچ سند تاريخى و صرفاً به دليل هاى هستى شناسانه مى توان دريافت كه اين گونه دستگاه هاى حقيقت ، چه از نوع الهى و چه از نوع الحادى ، از آن رو كه عموميت پذير نيستند و افزون بر رويارو شدنشان با تكثر مذهب ها و فرهنگ ها و منافع و اميال انسانى ، با هستى گشوده و مختوم ناشدنى انسانى درگير مى شوند پس لاجرم نيازى ناگزير به شمشير و قهر خونبار پيدا مى كنند ؛بگذريم كه تاريخ نيز همين را مى گويد . .تيمور براى ادامه دستش به دورترين پهنه هاى زمين از هردو درس آموخته بود ؛ هم دستگاه حقيقتى به نام اسلام را حمل مى كرد و هم سيستم چاپار ايران باستان را تجديد كرده بود. اما گفتن ندارد كه افزارهاى مدرن كه با امر دور و انبوه سر وكار دارند تنها شامل ترابرى ( نقل افزار) و رسانه ( پيام افزار ) نمى شوند ، بل جنگ افزار و كشتار افزار را هم در بر مى گيرند . بنياد هر ساختنى ميلى وجودى در وضعيتى مربوط به درگيرى با زندگى بوده است . احتياج مادر اختراع است .ميلِ جهانگيرى سابق بر اختراع افزارهاو جهانگيرش است . آرى ، انسان ها در زندگى بالفعل و جارى خود ، صرف نظر از دلخواست ما ، در چارچوب ارگانون ارسطو و مباحث سيارك عقل و منطق ناب زندگى نكرده اند ، اما آن دانشِ ظاهراً ناب و ابدى در قديم متناظر بود با انحصار ميلِ جهانگيرى به اراده يكه تاز و مطلقه شاهخدا . عرفان با تمايل به رابطه شخصى و خلوت گرا با خدا خراشى ناتمام بر اين ميل جهان گيرى عقل و قدرت وارد ساخت ، اما تا زمان فرانسيس بيكن و سپس كانت آلمانى تَرَكى كه شاكلهِ قديمِ رابطه قدرت و حقيقت را دگرگون كند پديد نيامد .شعار بيكن در ارگانون نو كه در تقابل با ارگانون ارسطو بود اين بود : '' دانش قدرت است '' فردوسى نيز تقريباً همزمان با تجربه گرايي زكرياى رازى گفته بود : توانا بود هر كه دانا بود . اما اين جرقه ها در آتشى جهانگير شعله ور نشده بل ندرخشيده خاموش گشته بودند. در بخش فردوسى ،درست يا غلط ، تحليل من به اين نتيجه منجر شد كه فردوسى همان سخن كانت را مى گويد اما آن را از نگرِ فلسفى صورتبندى و تبيين نمى كند. چكيده سخن اين است : دانش نظرى به فراتر از آنچه منشأ تجربى دارد راه نمى برد اما چه بسا در باره آن افسانه ها بافد . بر اساس هيچ حقيقت نظرى نمى توان اخلاق و سياست و مناسبات قدرت را تعيين كرد مگر با درافتادن در همان چرخه استبداد خونبار قديم . اين خردِ عملى است كه مستقل از هر دستگاه حقيقتى از ژرفاى وجدان انسانى نيك و بد را تعيين مى كند . اگر كسى مايل است به آخرين يافته هاى كانت در باره رابطه دين و اخلاق پى ببرد ، حتماً بايد كتاب ' دين در محدودهِ فقط عقل '' را بخواند. در اين كتاب مسئله شر بررسى مى شود .هانا آرنت فلسفه سياسى خود را با قرار دادن اين تز در هستى شناسى هيدگر تدوين مى كند . معذورم از كلى گويي و بدهكار توضيح آن در فصل آتى . شر از ميلى ريشه اى در انسان برمى خيزد . عقل جوياى امور جهانگير و به اصطلاح جهانشمول است اما ميل جوياىِ جهانگير سازى امر شخصى است .به قول مولوى :
    چند گويي من بگيرم عالمى
    اين جهان را پر كنم از خود همى
    شاه آن باشد كه از خود شه بود
    نى به مخزن ها و لشكرگه بود
    عارفان بزرگ به روگردانى از همين شر راديكال (radikale Böse) فرامى خواندند ، اما اين پويه ها در فرهنگ ما جرقه هايي بودند كه شعله نمى افروختند.تنها با تفصيل فلسفى به شيوه مدرن اين شعله ها افروخته مى شوند.
    بارى ، ميلِ نزديك آوردن امر دور ميلى است ريشه اى و راديكال و چون هر امر ريشه اى و راديكالى از شيوه هستى و بودنِ انسانى بر مى خيزد . مسئله آن قدر بنيادى است كه مى توان بدون افتادن در ورطه تقليل گرايي اساس وضعيت جهانى هر دورانى را با آن سنجيد . هرودوت ايرانيان را مخترع چاپار مى داند. چاپار ميلِ ارسالِ پيام به دور و نيز به طور انبوه را تعين مى بخشد. تصوير و صدا از راديو و تله- ويزيون هم به دور دست ها مى رسد و هم به طور انبوه تكثير مى شود . دور رسانى به انبوهه در جنگ افزار نيز عينيت پيدا مى كند . مسلسل و بمب هم از دور مى كشند و هم به طور انبوه مى كشند . همان هرودوت ايرانيان را مخترع آتش انداز نيز مى داند. البته چينى ها از اثرات باروت باخبر بودند اما نخستين بار در توصيف جنگ ايران و يونان به قلم هومر با خبر مى شويم كه هخامنشيان تبرها و كوزه هاى آتشين به سوى دشمن دوردست پرتاب مى كردند. به باور هارولد لمب تيمور نيز در جنگ ها باروت به كار مى برد . ( هارولد لمب ، همان منبع ، فصل آتش اندازان ) جهان كنونى ما نيز عرصه ميل به رساندن چيزى است به دورادور و به طور انبوه . هواپيما هايي كه در ١١ سپتامبر ٢٠٠١بر برج هاى دوقولو كوبيدند ، بمب هاي دو قولويي كه بر هيروشيما و ناكازاكى فرود آمدند ، دست هاى درازى كه از سمرقند و بغداد و مسكو ميل امتداد اراده يك تيمور يا گسترش يك دين و باور الحادى يا الهى بر همه پهنه هاى جهان و انبوهه جهانيان داشتند اين ها صورت هاى عينيت يافته ميل جهانگيرىِ نقاب زده اند .اگر مى خواهى عمق سود و زيان قدرتى را تميز دهى ببين كه چه چيزى را مى خواهد جهانگير كند ؟ شيعه را ؟ تسنن را ؟ ماترياليسم ديالكتيك را ؟ هوس ها و خواست هاى يك تيمور و چنگيز را ؟ يا فضاىِ امن و آزاد گفتگو و خرد عملى و اخلاقى كه جهانگيرى شرورانه را مهار كند و شرايطى براى انسان ها و طبيعت فراهم كند كه دستبرد زور ميل و آز و نياز به اشتياق آزادى جان انسان ها و حفظ تعادل طبيعت و محيط زيست رو به كاهش نهد. ببين براى سكونتگاه مشترك همه انسان ها چه آشى پخته است . انكار نمى توان كرد كه نياز انسان ها به كار و انديشه و عطوفت يكدگر هرچه از زمان مى گذرد جهانى تر مى شود به طورى كه حتى تصور تبديل يك كشور به جزيره اى محصور در پرده آهنين بلاهتى است خطرناك و ويرانگر. زمانى كه اروپا در آستانه جنگى جهانگير و جهانسوز بود آينشتاين در نامه اى به فرويد مى پرسد :'' چگونه مى توان جنگ را متوقف كرد؟'' پاسخ كسى كه كاشف ناخودگاه و اميال تاريك و خودكامانه بشر بود در دو كلمه چكيده شد : ديكتاتورى خرد .
    سال ها بيروى مذهب رندان كردم
    تا به فتواىِ خرد حرص به زندان كردم
    اگر در زمان حافظ چيزى در تقابل با جهانگيرى انسان ستيز و اهريمنى تيمور بود نه قيل و قال مدرسه ها بل انديشهِ نهفته در اين بيت بود . كانت نيز احتمالاً در اواخر عمرش مى ديد كه گوش اروپاىِ ملتهب بدهكار طرح صلح جاودانه او نيست . پس اين مرد بى همتا و صلح دوست بايد چنين انديشيده باشد : خرد به چه كار مى آيد اگر نتواند ميل شر را مهار كند ؛ ميلى كه سابق و مقدم است بر محمل خود .شر راديكال در فلسفه متأخر كانت همين است . مى گويم كانت متأخر چون براى نخستين بار به جاى اصطلاح پيشينى يا ماتقدم واژه راديكال يا ريشه اى را به كار مى برد . ميل شر بر محمل شر سابق است ؛ خواه اين محمل معبدى دينى باشد ، خواه معبدى غير دينى .معابد محمل شر اند و البته برخى از معبد ها خود نيز امكانات شرانگيزى بيش ترى دارند .براى اينكه خودم روشن تر شوم مثال را ملموس تر مى كنم . انسانى كه ميل به يارى و همدردى و كاهش درد هاى انسانى دارد اگر هم اعتقاداتى داشته باشد آنها را در جهت اميالش تفسير مى كند و زمانى كه دريابد كه fanum يا معبدش با ميال انسانى اش ناهمسازى مى كند و او فقط دارد خود را فريب مى دهد معبدش را به طريقى ترك مى كند يا آن را با معبدى ديگر چون سراى پير مغان و كوى رندان و كيشى محبت آميزتر عوض مى كند . عراقى شايد به همين معناست كه دست كم در جهان خيالى شعر از مسجد به خرابات مى رود :
    به كدام مذهب است اين ؟ به كدام ملت است اين ؟
    كه كشند عاشقى را كه تو عاشقم چرايي
    به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
    كه برون در چه كردى كه درون خانه آيي
    به قمار خانه رفتم همه پاكباز ديدم
    چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايي
    در دير مى زدم من كه ندا ز در درآمد
    كه درآ ، درآ عراقى كه تو هم از آنِ مايي
    حافظ به همين معنا بايد گفته باشد كه :
    مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ
    چرا كه وعده تو كردى و او بجاى آورد
    برعكس كسى كه به هر علت زندگينامه اى يا تربيتى يا حتى ژنتيكى روانى تيره و پركينه دارد مدام ميل دارد چيزى پيدا كند تا با زدن و كوبيدن و لعنت آن ميل نفرت ورزى خود را ارضا كند. چنين كسى از دشمن خويي كسب هويت مى كند . مدام دنبال يك كيسه مشت زنى مى گردد تا آن را مشت باران كند .او بيش تر مى گويد تا بشنود . پس چه بهتر از جماعت شقه شقه اى كه كسانى در آن ملعون و كافر و نجس محسوب مى شوند . اين دو ميل در نظر دو قطب نهايي هستند ورنه در عمل در هر كس كم يا بيش بسته به حال و انگيزش هاى موضعى ممكن است ميل به شر يا خير گرايد . بر اين اساس تفسيرهاى ستمگرانه و ستم ستيز مسبوق به اميال انسانى اند نه امرى ذاتى و ناتاريخى و سابق بر هر وضعيت انسانى خاصى .ميلِ ستمديدگان براى مهار استبداد بى رحم و يكه تاز مطلقه يك فرد بود كه مسئله هايي چون حكومتِ امام معصوم را به فلسفه اى سياسى تبديل كرد نه برعكس . تاريخ برهان نمى آورد ، نشان مى دهد . اما اگر كسى بتواند با عقل ناب و غيرتاريخى برهانى در امكان معصوميت ذاتى موجودى كه وجوداً مختار است بياورد ستيزه اى با وى ندارم جز اينكه تاريخ بر امكانات وقوعى گواهى مى دهد نه امكان ذاتى و منطقى ..
    هارولد لمب مضموناً مى رساند كه اسلام گسترى براى تيمور محمل شر بود .دوام استبداد جهانگيرانه به حضور دست اقتدار شاهخدا در همه نقاط دور و نزديكش بستگى داشت . جهان مالِ من است . در تذكره ها و تاريخ ها و تك نگارى ها و سفرنامه هاى قديم شواهدى از قول جباران كه اين چكيده گويه را گواهى كنند ، بسيار است و اين به ويژه در مورد '' تيمور جهانگير'' صدق مى كند .منتها مجال اين نوشته اندك است و تنگ تر از آن كه اين شواهد را نقل كند . در عصر ما اما زبانِ ميلِ جهانگيرى شايد چنين باشد :'' جهان از آنِ همه جهانيان است '' صدق و كذب ، شدنى بودن يا خيال بافتگى ِ اين شعار امرى ديگراست كه انديشمندان معاصر به طورجدى و ژرف كاوانه اى در همين لحظه درباره آن به گفتگو مشغول اند .
    به اين مضمون برگرديم كه دلبستگى تيمور به تصوف و هنر و به ويژه معمارى چگونه با شر انسانيت سوز او مى توانست همخواند باشد . مسجد بى بى خاتون يا بى بى خانم نمونه اى عينيت يافته از اين دلبستگى است . تيمور براىِ ساخت اين بناى باشكوه نخبه ترين معماران و هنرمندان و ماهر ترين كارگران را از قلمرو حكومتش كه بنا به گزارش مورخان تقريباً نيمى از جهان بوده است به سمرقند فرامى خواند .مخارج ساخت اين ميراث فرهنگى غنائمى بوده است كه اين مبدعِ كله منار و حافظ قرآن و ارادتمند صوفيان از پى بيرحمانه ترين تجاوزها در سال ٧٧٨ هجرى شمسى و سده ١٤ ميلادى از هنديان غارت كرده و با نود فيل آنها را به سمرقند رسانده بود . هنر دوستى تيمور تنها در ميل او به اختصاص غارتگرانه همه زيبايي هاى جهان به شهر رؤيايي اش ،سمرقند بروز مى كند ، و گرنه چگونه فردى هنردوست مى توانست آثار تمدنى شهرها را با خاك يكسان كند ؟ هارولد لمب در مقدمه كتاب تيمور لنگ مى نويسد كه وى پيش از به آتش كشيدن شهرها طرح معمارى گنبد ها و عمارت ها را به ذهن مى سپرد تا پس از ويرانى نمونه آنها را به سليقه خودش از نو بسازد . باور كردن اين تعارضات روانى شايد دشوار باشد ، اما به رغم شيوه روايت ِ رمان گونه هارولد لمب بعيد است كه وى اين داستان را از خود ساخته باشد . منابع وى به نقلِ خودش افزون بر منابع غربى دو ظفرنامه است كه نويسنده يكى از آنها وقايع نگار تيمور در سفر و حضر و رزم و بزم بوده است .منبع ديگر زبدة التواريخ حافظ ابرو ست .همچنين آثار ميرخواند از ديگر منابع اوست . همه اين تواريخ از روى مشاهدات نزديك و همزمان نوشته شده و بيش تر آنها به فرانسه يا انگليسى ترجمه شده اند .مورخان همه اعمال تيمور را ستوده اند ، اما منبع ديگرى به نام عجايب المقدور فى نوايب تيمور به قلم ابن عربشاه مورد استفاده قرار گرفته كه نويسنده اش ديدى هجوآلود و انتقادى به تيمور دارد و هم به فرانسه و هم به لاتين ترجمه شده است .اما از اشارات و پا نوشت هاى كتاب هارولد لمب معلوم مى شود كه مهم ترين منبع وى يك سفرنامه است كه به فارسى نيز ترجمه شده است :.سفرنامه كلاويخو .
    كلاويخو نيز چون همه مورخان ديگر مى نويسد تيمور همه جا را غارت مى كرد تا بتواند از سمرقند شهر رؤيايي خود را در آورد .ممكن است كه وى از دانش و قريحه و حافظه اى براى به خاطر سپردن ظرايف معمارى بناهاى زيبا بى بهره بوده باشد اما ويرانسازى اين بناها به قصد بازساخت نمونه آنها در سمرقند نشان از دو ميل متناقض ويرانى و ساختن در اين روان سودايي دارد .در ملاقات تيمور با حافظ به روايت كتاب لطائف الطوائف نيز از زبان خود تيمور نقل شده كه '' من تمام روى زمين را خراب كردم تا سمرقند و بخارا را معمور كردم و تو آن را به يك خال هندى مى بخشى ؟'' ( نقل شده در تاريخ عصر حافظ ،ص ٣٩٤) روانكاوان مى گويند كه اين دو ميل – يكى ميل تخريب و مرگ و ديگرى ميل ساختن و زندگى – در همه انسان ها نهفته است .اما ناهنجارى و روان پريشى در شدت و غلبه غريزه مرگ يا تاناتوس بروز بيدا مى كرد. تيمور بايد در اثر گونه اى تشبه به خدا در قهر و انتقام يا به قول صاحب ظفرنامه يزدى '' آتش خشم جهانسو زش كه اشد نار الجهيم '' است ( همانجا ، ص ٣٨٦) ماكتى از دوزخ را براى ناخودى ها و بهشتى به نام سمرقند را براى خودى ها در خيال پخته باشد. او همهنگام با قتل عام مردم هر شهرى به هنرمندان و صوفيان و به اصطلاح اهل علم امان مى داد تا آنها را نيز با بردن به سمرقند ، از آنِ خود كند . جنون عظمت خواهى و خود خدا بينى بسيارى از شاهخدايان شرقى در توحش و بيرحمى بى حد و مرزى بروز كرده است كه قسمت واقعى ماجراست . اما هر قدر كه اين غضب واقعى و مؤثر و داراى آثار ملموس بوده ، اشك هاى رحمت شان دروغين و نمايشى و بى اثر بوده است .در تراژدى هملت كلاديوس كه برادرش را كشته تا با زن برادرش وصلت كند در جشن زودهنگام و مشكوك عروسى مراسم را بدينسان تبريك و تسليت مى گويد : '' با يك چشم شادمان و يك چشم اشك افشان ، با شادى در سوگ و ماتم در عروسى .'' ( پرده ١، صحنه ٢) شاهان قاجار عمرى جنايت مى كردند و سپس با موقوفاتى كه خود مال عموم بود خيال آمرزش مى پختند . از عصر صفوى رسم كلاديوسى از عالم نمايش به واقعيت پيوست . اين شاهان انسان هاى بغل گوش خود را سر مى بريدند و براى سرهاى بريده عصر يزيد زار زار مى گريستند و بر سر مى كوفتند. آيا در همين زمان نديده ايد كه امثال مرتضوى كه حتى يك قطره اشك براى جوانان پرپر شده در جهنم كهريزك نيفشاندند ، چطور در مجلس روضه خوانى اشك فشانى مى كنند ؟
    و اما تيمور . آيا اصلاً اشك او را مى توان تصور كرد ؟ تيمور و اشك ! بله ، اما او براى هيچ انسانى اشك نمى ريزد . اشك او در برابر عنايت و حمايتِ خداى غايب و دستر ناپذيرى است كه بى ترديد اگر حاضر و دسترس پذير مى شد تيمور در قطع سرش درنگ را جايز نمى دانست .ابن عربشاه در كتاب عجايب المقدور ندانسته يكى از سرچشمه هاى هنر دوستى تيمور را فاش مى سازد . خواننده و موسيقى دانى كه افتخار مصاحبت با تيمور را داشت در يك ميدان رزم تيمور را سخت اندوهگين مى يابد .تب شديد و بيمارى او را سخت ناتوان كرده است .ناى راه رفتن ندارد .بايد زير بغلش را بگيرند تا بتواند سرپا ايستد . سرانجام تيمور با محمود هنرمند خلوت مى كند . و چنين مى گويد :'' اى محمود ضعف بنيه و بيچارگى مرا ببين .نه دستى دارم كه بتواند بگيرد ، نه پايي كه بتواند بدود ، اگر كسى به من تيرى بيندازد هلاك مى شوم '' بعد از اندكى تفكر مى گويد :''تأمل كن و ببين خداوند چگونه مردم را مقهور من ساخته ،شهر ها را به تسخير من درمى آورد ، شرق و غرب را از هيبت من مملو كرده ،ملوك و جبابره را ذليل و اسير من ساخته است . آيا اين كارها كار خدا نيست ؟آيا من بيش از يك فرد محتاجى هستم ؟ آن گاه بناى گريستن گذاشت چنانكه لباسهاى مرا نيز پر ازاشك ساخت و مرا نيز به گريه درآورد ،'' (همانجا ، صص ٣٩٢-٣٩١) .
    اين داستان حتى اگر ساختگى باشد ،گوياى تصورى است كه نويسنده از خدايگانىِ شاهِ عريان دارد . هنرى كه اين شاهخدايان دوست مى دارند ، منظرِ نظرِ آن يك چشم توهم آلودشان است كه با اشك تمساح سبكبار شان مى كند .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • درود بر کورس عزیز و گرامی
      جناب کورس این روزها گرچه من سخت درگیر معظلات ناخواسته ای گردیدهام که به لطف دوستان برایم حاصل شده و فرصت سر زدن منظم به این سایت و بهرمدی از اثار شما و سایر دوستان از من سلب شده ولی باور بفرمایید طی این مدت حتی یک روز را هم من بی انکه بگونه ای به یاد شما و نوشته های خوب شما باشم سر نکرده ام – در ضمن دوست داشتم جنابعالی نیز نظر خود را در خصوص بحث جدیدی که تحت عنوان رستم کیست و نماینده چیست ، بخش اول ان در ذیل پست قسمت هفتم پرسشها و پاسخها درج

       
      • بيكنش گرانمايه از بخت بد من اين نوشته شما را همين چند لحظه پيش خواندم و خود را نكوهش كردم كه چرا نام به يادماندنى بيكنش و نوشته پرمايه شما را دير ديدم .همواره چشم براه حضور شما و دوستان غايب ديگر به ويژه حامى دردمند بودم و اميدوارم حامى هم حتى اگر شده در يكى دو جمله خبرى از حال خود بدهد .
        بيكنش ارجمند: سپاس و شادمانى خود را از حضور دگر باره تان در اين سايت شريف اظهار مى كنم .با آزمندى و اشتياق و دقت نوشته ارزشمندتان را خواندم .روش كارتان به باور من شايسته است .نخست بدون مدخليت شخصى خودِ متن را به سخن در مى آوريد و سپس چنانكه من دريافتم ماحصل اين پى جويي را با توجه به مقاصد و روح كلى متن شرح مى دهيد . تا به اينجا من هيچ حرفى افزون بر نوشته شما ندارم جز سپاسى از بن جان به دوست جانى و دورا دورم .و نيز پيشنهادى به دنبال پيشنهاد هاى درويش عزيز ( هو ١١١)
        در فرهنگ رشيدى در مدخلِ زاد شم ( به معناىِ زاييده شده در شامگاه) آمده است كه نام جد افراسياب نيز هست . پس با اين حساب زاد شب و زاد روز مى تواند به معنى زاده شده در شب يا روز هم بيايد . همچنين در فارسى پهلوى و درى زه به معناى زايمان آمده ، دردِ زه يعنى درد زا يا زايمان . زه و زهش هم براىِ يافتن معادلى براى سزارين شايد بد نباشند . مثلا بگوييم رستمزه يا رستمزهش .همچنين در فرهنگ دهخدا ذيل مدخل زاد مى خوانيم كه زاد هم به معناى مصدرى زادن است و هم به معناى اسم مفعولى زاده . پس رستمزاد مى تواند معناى رستم زادن هم بدهد و آننگ خوبى هم دارد . اين مطالب شايد به كارتان آيد .
        شاد و آزاد باشيد . با اميد به حضور بيشتر شما

         
        • مازیار وطن‌پرست

          به جناب کورس، جسارتا
          زنده‌یاد باستانی پاریزی (البته مطابق معمولش که معلوم نبود کی شوخی می‌کند و کی جدی است) بجای واژهٔ سزارین و با نگاهی به ساخت همان کلمه، واژهٔ رستمانه را پیشنهاد کرده بود.

          با اینهمه گمان نمی‌کنید خود کلمه در زبان جا افتاده؟

           
        • کوروس جان،
          بویژه دانشجو….هر کجا هست حدایا بسلامت دارش…..

           
    • با درودی از بن جان به کورس گرامی: دست مریزاد دست مریزاد به همت والای آن گرانقدر که واکاوی میکند تاریخ خونبار مملکتی که تا آمده که ره از نشیبی به فراز آورد توسط جبارانی خون آشام و جیره خوارانی (پاچه خواران به اصتلاح امروز) بر مرکب قدرت سوار شدند و هستی این مملکت را به باد فنا دادند و بلا استثناء دم از دین و ایمان زدند و با دگنک این ایمان و تقدس نمایی دمار از روزگاران در آوردند . بنویس ای عزیز شاید که نیم خفتگان بیدار شوند . چون بیداری باعث آزادی از قید وبند خواهد شد . ( . در اندیشه ایم تا زنگار های باقی مانده از جهل را از اندیشه انسان ها بزداییم . ) . سپاس بی کران .

       
  45. درود بر این شیر زن و تمامی همراهان او چه در فضای واقعی و چه در فضای مجازی. ما پیروز میشویم به زودی.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2662 seconds.