سر تیتر خبرها
روزهـای خـوب پایـداری

روزهـای خـوب پایـداری

یک: با دکتر ملکی رفتیم جلوی کانون وکلا. جایی که قدمگاه خانم نسرین ستوده است. یاد آتنا فرقدانی و آتنا دائمی و رویین عطوفت و سایر عزیزانمان که اکنون در زندانِ بی خردیِ حاکمیت اند، با ما بود. بر تعداد جمعیت دقیقه به دقیقه افزوده می شد. دو جوان از شهرستان آمده بودند. حضور چهره های جدید چشمگیر بود. این پایداری، کمترین فایده اش سرفرازی است. یکجور نافرمانیِ مدنی از جنس این که: آقا من تورو قبول ندارم اما باهات دست به یقه هم نمی شم. تو تا می تونی بخور و ببر. و من، تا می تونم با همین حضور معترضانه مفتضحت می کنم. آینده ثابت خواهد کرد که دزدان پیروزند یا معترضان. بچرخ تا بچرخیم.

پدر و مادر سعید زینالی نیز آمدند. این پدر و مادر پانزده سال است که چشم به در دارند تا مگر سرداران سپاه یک تکانی به شرف و حیثیتِ داشته یا نداشته شان در بیندازند و خبری از فرزند برده شده ی اینان بدهند.

دو: حضرت آقا با اشاره به مذاکرات هسته ای فرموده اند: توافق نکردن بهتر از توافقِ بد است. که البته این سخن، ته مانده ی هیبتِ پژمرده ای است که برفِ هیاهویش به سرعت در حال آب شدن است. می گویم: بی خردانِ اسلامی سنگی در چاهِ تحقیرِ این مردم انداخته اند و بابت این سنگ اندازی نیز کلی آدم کشته اند و کلی پول مردم را بالا کشیده و به باد داده اند و حالا که ریسمانِ تعادل شان ریش ریش شده، انگشت بر “جنس” و کیفیت توافق می نهند! می گویم: آن وقتی که شماها بر ضربا ضربوا متّه می زدید، طرفِ زیرکِ مذاکره اهلِ زدن و بردن بود و بی آن که هفت پشتتان خبر دار شود، تا بیخِ تک تک تان مته می زد و سر تا به پایتان را رنده می فرمود، حالا که جسمِ محتضرِ شما را به پای میز مذاکره کشانده، برایش خط و نشان می کشید و زرنگی اش را نادیده می گیرید؟

سه: در این دهه ی صد در صد مبارک فجر اسلامی، اهوازی ها برای هزارمین بار خاک بر سر شده اند. این خاکِ غلیظ، نه از بهم ریختگیِ اوضاع زیست محیطی و ناهنجاری های اکولوژیکی، بل از نکبتِ مؤکدِ ندانم کاریِ آخوندهای حاکمیت بر آمده و بر سرِ اهوازی ها و بر سرِ کل کشور افشانده شده و افشانده می شود. حدود هشتصد تالاب کشور یا مرده اند یا در حال مرگ اند. زنده شدن تالاب های کشور و زنده شدنِ کشور رو به موتِ ما، تنها و تنها با کوچ آخوندهای بی لیاقتِ حاکمیت به درون حوزه ها و خانه هایشان و سپردنِ ریسمانِ اراده و اداره ی کشور به دست نخبگان و شایستگان و کاربلدان ممکن است و لاغیر! از ما گفتن.

محمد نوری زاد
بیست بهمن نود و سه – تهران

1907945_1033420526685563_8961327447608625861_nبه چهره ی دردمندش نگاه کنید. پانزده سال چشم انتظاری. براستی با سعیدش چه کرده اند؟ امروز جلوی کانون وکلا.

10251901_1033419700018979_2909109142961248279_n

10422136_1033420566685559_6759676982383770908_n

10959399_1033420640018885_3270858326637725258_nبه یاد آتنا فرقدانی و آتنا دایمی و رویین عطوفت. سه زندانی بی گناه. امروز جلوی کانون وکلا.

10959552_1033420410018908_3920859390682930572_n

10968314_1033420590018890_8677252356739363028_nاین سخن همه ی ماست که: سعید ما کجاست؟

10968451_1033420056685610_5046012476203548276_n

10987625_1033420180018931_6228374279999439815_n

10984061_1033420116685604_8951702080793000408_n

10983426_1033420263352256_5442668950122875395_nپیرمرد موی سفید، پدر سعید زینالی است. به هر کجا که شما بگویید سر زده تا مگر ردی از پسر برده شده اش بگیرد. برادران سپاه پسرش را برده اند. 15 سال پیش!

10982448_1033419853352297_2922798605518071592_nبه یاد رویین عطوفت که برایش ده سال زندان بریده اند. امروز جلوی کانون وکلا.

10422151_1033421246685491_8719786216758675712_n

10858521_1033421326685483_8246000666831428630_n

10981163_1033421223352160_5553993147883945031_n
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

97 نظر

  1. جناب مرتضی گرامی

    ممنون از اینکه قبول زحمت فرموده و مسائلی را روشن فرمودید

    ولی نکته ایی که حقیر سعی بر تأکید روی آن داشتم راست و نادرست بودن ادعای بهائیت نبود تمامی فرقی که از اسلام منشعب شده اند فکر میکنند که برداشت آنان از تعلیمات قران صحیحترین بوده و مابقی به انحراف کشیده شده اند و با کمال تأسف مکان بسیار نامطلوبی نیز برای آنان در جهنم پیش بینی میکنند

    البته این اشکال مختص قران نیست و تمامی کتب آسمانی در بعضی موارد گنگ و پیام آنان قابل پیچ و خم دادن و استخراج نتیجه به مطلوب هستند

    پایدار باشید

    جناب مرتضی کامنت خود مستقیم زیرنوشته شما نتوانستم پست بخاطر همین مجزا پست میکنم

     
    • سلام بر رسول گرامی

      جناب رسول ،بحث من نیز بحثی دوستانه و ناظر به الفاظ گفتار شما بود،البته من منکر تصلب و اختلاف آراء کلامی بین مذاهب اسلامی و غیر اسلامی نیستم ،و از افراط و تفریط هایی که در طول تاریخ چه در عرصه نظر و چه در عرصه تعامل و مراودات عملی وجود داشته است دفاع نمی کنم ،اما می گویم تکثر و تنوع آراء پیش و بیش از آنکه به عصبیت ها و توهین ها و دشمنی ها و جهنمی دانستن ها منجر شود ،می بایست در عرصه گفتگوها و احتجاجات عقلانی سامان یابد ،همان که مرحوم آیت الله بروجردی قدس سره و مرحوم استاد آیت الله منتظری طاب ثرآه بدنبال آن بودند که مذاهب اسلامی با حفظ وحدت در برابر دشمنان اسلام، بجای تکفیر و تفسیق یکدیگر ،به گفتگوهای انسانی عقلانی بپردازند ،امری که امروزه بمدد رسانه های عام و فراگیری مثل اینترنت و ماهواره و ابزارهای دیگر ،زمینه های تحقق آن ملموس تر شده است.

      ممنون از توجه شما

       
  2. هر کس دقیقاً به همان اندازه نخوت دارد که از خرد کم دارد . “نیچه”

    اگر شخصیت کسی‌ را می‌‌خواهید خوب بشناسید، به او قدرت دهید. ” آبراهم لینکن” . و ما دیری است که عظما را خیلی‌ بهتر از خودش می‌‌شناسیم.

     
  3. دوشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۳
    حشمت اله طبرزدی: خود شیفتگی خمینی انقلاب را به شکست کشانید
    http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_15.html

    منبع:
    سایت هجا
    http://iranma.us/150209

    به عنوان نسل جوان دانشجو به همراه سایر طبقات اجتماعی و با هدف رسیدن به آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی که خواستی انسانی و قانونی بر هر کس و در هر زمانی است، در سالهای 56-57 دست به انقلابی گسترده زدیم. در این انقلاب و سالها پس از آن، طبقات گوناگون اجتماعی، اعم از مخالف و موافق، جانبازی ها،فداکاری ها و چالش هاو درگیری های زیادی داشتند. هزینه های بسیار سنگینی از سوی هر طرف پرداخت شد و به لحاظ تکامل اجتماعی، البته پیشرفتهای زیادی نیز صورت گرفت که ناظر بر جنبه های گوناگون انسانی و مادی بود. اما سرخوشی ناشی از آرمانگرایی نا کجاآبادی و ایدئولوژیک موجب شد بسیاری از ما، مجذوب پندارهای مذهبی و وعده های کذب خمینی و یاران و هم صنفی های او شویم. شوربختانه، نداشتن تجربه، نا آگاهی، ناپختگی، سرخوردگی شدید از تبعیض و استبداد پیشین و توهم رسیدن به بهشت موعود روحانیون، ما را به ورطه ای از احساسات کاذب انقلابی کشانید که نتوانستیم راه درست را انتخاب نماییم. به همین دلیل شیفته ی مردی شدیم که با کسی مشورت نمی کرد، به پیشنهاد دیگران توجه نداشت، بسیار لجوج، خود رای و خود شیفته و بنیادگرا بود. این صفات ناروا به دیکتاتوری خشن مذهبی تبدیل شد و نه تنها منتقدین و مخالفین را یکی پس از دیگری سرکوب کرد و نه تنها در یک فرمان، هزاران انسان بی گناه را به جوخه های اعدام سپرد که در آخرین ماههای عمرش، شاگرد، حاصل عمر و قائم مقام خود را منکوب و سرکوب نمود تا یک بار دیگر اثبات کند قدرت مطلق و غیر پاسخگو، ویرانگر، کور و عقیم است. شوربختانه انقلاب قربانی ناآگاهی ما از یک سیر خودشیفتگی، دیکتاتوری و بنیاد گرایی خمینی و یاران نزدیکش از دیگر سو، شد و فرصت رسیدن به دموکراسی و توسعه ی همه جانبه، یک بار دیگر از دست رفت و هزینه ی بسیار سنگینی پرداخت نمودیم آما آرزوی دموکراسی و حقوق بشر بر دلمان مانده است.

    امروز اما حاصل آن انقلاب و آن همه فداکاری ملت، به صورت ناخواسته، یک بنیادگرایی مفرط و منفعت خواه است که باند فاسد، خشن و دیکتاتوری حاکم را به وجود آورده که به نام خدا، انقلاب و اسلام، سلطه ی خود را بر همه ی ارکان کشور و جامعه گسترانیده و در منطقه دست به تجاوز های گوناگون آتش افروزی می زند. این جریان، به رسم بلوک شرق پیشین، هژمونی خود بر منطقه را توسعه داده و حتا سودای دست اندازی به آفریقا و آمریکای لاتین را دارد و در عین حال، مردم را به شدت کنترل و سرکوب می کند. به گونه ای که میلیونها ایرانی که تشنه ی آزادی، عدالت و مخالف تبعیض و شکاف های عظیم طبقاتی بودند، اینک با دیکتاتوری خشن مذهبی به نام ولایت فقیه روبرو هستند که یا می بایست از او و حکومت او پیروی کنند و یا به شدت سرکوب می شوند.

    اگر چهره های شاخص بر کرسی قدرت و ثروت نشسته، از 36 سال پیش تا کنون را در ذهن مرور نماییم، عمق فاجعه مشخص تر خواهد شد. کسانی همواره و از آن زمان تا کنون در پست های مهم رهبری، ریاست جمهوری، وکالت، وزارت و نهادهای انتصابی رهبر، جا خشک کرده اند که همچون خامنه ای، رفسنجانی و امثال جنتی از جوانی و میانسالی در همین پست ها، به سنین 80 و بالاتر رسیده، اما همچون رهبران احزاب کمونیستی در کشورهای تک حزبی و دیکتاتوری، همواره مهار قدرت را در دست خود داشته و اجازه ی انتقال مسالمت آمیز قدرت و توزیع عادلانه و دموکراتیک قدرت و ثروت انحصاری، از طریق انتخابات آزاد با مشارکت واقعی و نه آمرانه و هدایت شده، به آحاد مردم و احزاب مستقل از اراده ی حاکم را نمی دهند و همین دیکتاتوری و انحصارطلبی ریشه ی همه ی مفاسد عظیم مالی و سیاسی است که سالیانی ست گریبان کشور را گرفته است. خامنه ای آمرانه خواسته است با فساد به هرنحو مبارزه شود، در حالی که ریشه ی مفاسد در قدرت و ثروت انحصاری خود اوست.

    دروغگویی، ریاکاری، دزدی، اختلاس، رانت خواری، سرکوب بی رحمانه و زیرپا گذاشتن مبانی قانون و اخلاق از سوی والیان حکومت، تا بدانجا گسترش یافته است که نه تنها صدای نمایندگان حکومتی همچون علی مطهری را درآورده که هر روز صفحات روزنامه های زیر کنترل و تریبون های حکومتی از جمله مجلس این رژیم، به صورت علنی به افشای بخشی از این مفاسد می پردازند.
    آری! این بود ثمره ی حکومت ” الله ” که خمینی و یارانش وعده ی آن را می دادند و نظام مبتنی بر ولایت فقیه به مردم ایران ارزانی داشته و اینک گروه اندکی از مردم در راهپیمایی فرمایشی و حکومتی 22 بهمن ماه، به تجلیل از آن می پردازند. اما شوربختانه اکثریت ملت خاموش و منفعلانه نظاره گر نابودی خود هستند. در حالی که میلیونها جوان، از پزشک ، مهندس، اقتصاد دان، رونشناس، جامعه شناس، هنرمند تا دیپلمه و غیر از آن جویای کار بوده یا در نا امیدی از آینده ای روشن دست به مهاجرت از وطن زده یا به مشاغل کاذب روی می آورند و یا شوربختانه گروه زیادی از آنان به دلیل فقر و گرسنگی به قاچاق، اعتیاد، تن فروشی و یا حتا دزدی مسلحانه، روی آورده اند؛ حکومت در بی مسئولیتی کامل، دست به دشمن تراشی دایم و ماجراجویی می زند و هزینه ی آن را بر مردم تحمیل می کنند. آری این بود بهشت موعود روحانیون انقلابی دیروز و امروز، برای مردم ایران!

    در چنین شرایطی سپاه، بسیج و سایر نیروهای انتظامی و امنیتی با سو استفاده از زور، اسلحه و زندان، و با بلوکه کردن ثروتهای ملی، در کشور یکه تازی می کنند و با تشکیل باندهای گوناگون، هر روز به بهانه ای جوانان، زنان و روشنفکران را سرکوب کرده و در بیرون از کشور و سراسر منطقه به دخالت های غیرقانونی و نظامی می پردازند و سرمایه های ملی را به هدر می دهند. آیا به این لحاظ بین سپاه با سایر نیروهای نظامی- ایدئولوژیک مثل حزب بعث پیشین در عراق یا حزب بعث سوریه و ارتش کره ی شمالی تفاوتی وجود دارد؟ این در حالی ست که کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشسته ها، خانواده های کم درآمد و همه ی مزد بگیران، با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند و روحانی به جای استمداد از ملت، برای توافق در برنامه ی ماجراجویانه ی هسته ای، خود را نیازمند اجازه ی دیکتاتور و دلواپسین قدرت و ثروت، یا استمداد از قدرت های غربی می داند. آری این بود وعده ی فریبکارانه ی خمینی در 36 سال پیش که ادعا کرد؛ ما یک جمهوری می خواهیم مثل فرانسه!

    آری! فاجعه بس عظیم است و با شکوه و شکایت، مساله ای حل نخواهد شد. قرار نیست باند حاکم، که همواره قانون را زیر پا گذاشته، مطبوعات را سرکوب کرده، احزاب را منحل نموده و یکی را مرتد، دیگری را آمریکایی یا ضد انقلاب و آن دیگری را ضد امنیتی و برانداز نامیده، راه حلی برای برون رفت از وضع موجود ارایه بدهد. راه حلی در ایجاد تشکل های مدنی، صنفی و سیاسی و انجام اعتراضات دموکراتیک و اعتصابات گسترده و برنامه ریزی شده، و با محوریت همین تشکل ها است.

    اینک تشکل ها و گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی دعوت کرده اند از 25 بهمن ماه به این اعتراضات مسالمت آمیز با هدف آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی – عقیدتی و حصر شدگان، اعتراض به فساد عظیم مالی و دستمزد اندک مزدبگیران، اعتراض به اعدام، خشونت های حکومتی، نا امنی و اسیدپاشی، اعتراض به حجاب اجباری و سرکوب آزادی های اجتماعی، مدنی و سیاسی، اعتراض به تبعیض و ایجاد برابری جنسیتی، قومیتی، مذهبی و اجتماعی در همه ی زمینه ها و انحلال دادگاههای غیرقانونی انقلاب، ویژه روحانیت و دفاع از قوه قضاییه ی مستقل از اراده ی ولی فقیه و قدرت حاکم و اعتراض به نظارت استصوابی و برخورداری روحانیون از حقوق ویژه و در یک کلام دفاع از حق تعیین سرنوشت از سوی آحاد مردم، دامن زده شود.

    اعتراضات دموکراتیک و اعتصاب، حق اساسی و قانونی آحاد شهروندان است. بنابر این هیچ کس حق جلوگیری از آن را ندارد و نیروی انتظامی موظف به حفظ امنیت معترضین در برابر نیروهای متجاوز به حریم قانون و حقوق اساسی شهروندان است.

    هر یک از والیان حکومتی یا نهادهای امنیتی و انتظامی، بر خلاف قانون عمل کند، می بایست پاسخگوی عمل خود باشد. ما ملت ایران که 36 سال پیش به امید رسیدن به آزادی، عدالت و زندگی بهتر دست به انقلاب زده و هزینه های لجاجت و خود رایی ها و بنیادگرایی خمینی و یاران او را پرداخت نمودیم، اینک حق داریم به پا خیزیم و سرنوشت خود را در دست بگیریم.

    زنده باد آزادی- برقرار باد دموکراسی- گسسته باد زنجیر استبداد

    روزنامه نگار زندانی
    حشمت اله طبرزدی
    هفدهم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و سه خورشیدی
    زندان گوهر دشت

     
  4. عنوان مقاله بالا را به صورت زیر تصحیح میکنم:
    “قابل توجه فقها و حقوقدانان مسلمان”

     
  5. قابل توجه فقها و حقوقدانان اسلامی
    چرا ما نمی‌میریم؟ یادداشتی برای صغری نجف پور
    منبع:کمپین حق حیات
    در روزهای گذشته خبر آزادی «صغری نجف پور آزاد»، دختری که از سیزده تا سی و هشت سالگی،‌ ۲۵ سال در انتظار اعدام بوده است، منتشر شده است.

    صغری وقتی تنها نه سال داشت توسط خانواده‌ی فقیرش برای کلفتی به خانواده‌ای در شهر سپرده شد. چهار سال بعد وقتی سیزده ساله شد متهم به قتل کودک هشت ساله خانواده شد. آن طور که صغری می‌گفته در این خانواده قربانی تجاوزهای مکرر بوده اما از روز حادثه روایت‌های مختلف و ضد و نقیضی وجود دارد. بهرحال انگشت های اتهام به سمت صغری می‌رود و این کودک راهی زندان می‌شود‌. در سال‌های مختلف تا پای چوبه دار می‌رود و طعم اعدام را بارها می‌چشد، صد ضربه شلاق را تحمل می‌کند تا اینکه نسرین ستوده وکیل سابق وی خبر داده از زندان آزاد می‌شود.

    به این مناسبت به سراغ یادداشتی از عمادالدین باقی، فعال حقوق بشر و بنیان گذار انجمن دفاع از حقوق زندانیان، رفتیم که سه سال پیش و در رابطه با وضعیت صغری نجف پور به رشته تحریر در آورده است. بخش هایی از این یادداشت را که بهمن ۱۳۹۰ در هفته نامه آسمان به چاپ رسیده است، در ادامه بخوانید:

    باور کنید نمی‌خواهم آرامش‌تان را برهم بریزم. نمی‌خواهم اشک‌تان را بر گونه‌ها جاری ببینم. نمی‌خواهم دیگران را در اندوه خویش شریک سازم به همین روست که چند سال است این کلمات را در جان خسته خود ریخته‌ام اما دیگر این جان هم به لب رسیده است و یاری می‌خواهد. از چند سال پیش که آگاه شدم دخترکی از کودکی و در سن ۱۲ سالگی از ۱۳۶۹ یعنی همان زمان که من و شمایانی سودای عشق و زندگی داشتیم یا در تدارک تشکیل خانواده بودیم، در دیاری دیگر در زندان رشت به‌سر می‌برد و تا امروز (که حدود ۲۲ سال می‌گذرد) هنوز در قفسی ناعادلانه است.
    هر گاه به یادش می‌افتم پریشان می‌شوم. وقتی به رشت سفر می‌کنم، هوای بهاری و روح‌افزای آن دیار می‌خواهد جان را جلا و صفا دهد که ناگهان یاد دخترکی در زندان آن شهر، چنان سنگینی می‌کند که در این هوا احساس خفقان به انسان دست می‌دهد و تصور اینکه چه بسا صغری‌های دیگری هم در بند هستند، این خفقان را طاقت‌فرسا‌تر می‌کند. هنگامی که دو، سه سال پیش برای جلب رضایت از اولیای دم به رشت رفتیم وهمسر و دخترم ساعت‌ها با خانواده کودک مقتول سخن گفتند، ابتدا امیدی پدیدار شد وقتی که مادر مقتول آنها را به سبب پافشاری‌هایشان راه داد، انتظار انعطاف داشتند. برای آنها باور کردنی نبود که کسی مادر باشد و حس مادری داشته باشد و نسبت به زنده به گور شدن دخترکی بی تفاوت باشد و شب‌ها را آرام بخوابد. حیرت آنگاه افزون‌تر می‌شود که این مادر در پستوی ذهن و دل خویش نیز تردید دارد که صغری واقعاً قاتل فرزندش باشد.
    وقتی به دیدن صغری رفتند گفتند دست‌های او پس از تحمل سالیان مدید زندان یکسره می‌لرزید به ویژه که سه بار تا پای چوبه دار رفته بود و وحشت گام برداشتن به سوی مرگ را تجربه کرده بود و با اعطای فرصتی دیگر او را به هم‌خانگی دوباره هراس‌های دائمی فراخوانده بودند. غم و یأس سراسر وجود صغری را گرفته بود. او از زندگی، جز چهار دیواری زندان را لمس نکرده است. همه آنچه مردمان لذت‌های زندگی می‌شناسند را درک نکرده است.

    او طعم آزادی را نچشیده است و سال‌هاست با رؤیاهای آزادی دوران کودکی‌اش می‌زید اما آنان‌که تجربه زندان را دارند می‌دانند که رؤیاها نیز ته می‌کشند و زمانی می‌رسد که دیگر از بس تکرار شده‌اند ملال‌آور می‌شوند و رؤیای آزادی در روزگار کودکی هم دیگر لذتی ندارد. او می‌گوید، «دیگر طاقت ندارم و ‌ای‌کاش زودتر مرا به دار آویزند.» اعصاب او ویران شده بود. دختر، لطیف‌الطبع و نازک‌خیال و موجودی عاطفی است اما این موجود نحیف، در چنگال دیوارهای سرسخت زندان سالیان است در حال پوسیدن است. طبیعت لطیف و صبور زن است که به او توان و قابلیت مادر شدن را بخشیده است اما صغری این صبوری را به جای مادری برای فرزند، در تحمل در قفس بودن صرف کرد و گویی برای دیوارهای بی‌رحم زندان مادری کرده است و برای برخی از همبندی‌هایش. او که خود سال‌ها بود در حبس به‌سر می‌برد به این ملاقات‌کنندگانش گفته بود «دل آرا» را دریابید و نگران حال او بود.

    صغری اگر هم از زندان آزاد شود دیگر یک انسان عادی نیست. باید به کجا پناه برد؟ با کدام توشه زندگی خود را سامان دهد؟ اگر برایش این توشه نیز مهیا شود اما او تمام سن طراوت و جوانی و زندگی را در قفس بوده است و مابقی زندگی را باید با عوارض این دوران دست و پنجه نرم کند. آیا آنان‌که توانایی برای آزاد کردن او داشته‌اند یک لحظه تصور کرده‌اند اگر او دخترشان بود چگونه عمل می‌کردند؟ گرچه برای مسوولان کشور باید همه جوانان چون فرزندان آنها محسوب شوند.

    پدر و مادر صغری نجف‌پور در روستایی از توابع فومن می‌زیستند که فقر و فاقه یارای تأمین معاش فرزند را نمی‌داد. آنان دخترک ریز نقش ده ساله را برای کار کردن در خانه‌ای به شهر رشت آوردند. او با پسر خردسال ۶-۷ ساله خانواده مخدوم خویش دوست و همبازی بود. دوازده ساله بود که به اتهام قتل پسرک و انداختن او در چاه بازداشت و زندانی شد و در دادگاه محکوم به قصاص شد. اگر حکم قاطع فقهی و قانونی این است که «ادرؤو الحدود عندالشبهات» و باید هنگام بروز کمترین شبهه‌ای در اجرای حدود به ویژه اگر قصاص باشد توقف کرد، اما یافتن شبهات عدیده در پرونده صغری دشوار نیست. او در خردسالی بدون حضور وکیل و خانواده، محاکمه و محکوم شد درحالی‌که نص صریح قانون است که عدم حضور وکیل در دادگاه کیفری و جنایی موجب نقض رأی است.

    بسیاری آدم‌های بزرگسال و دارای حامی و خانواده و وکیل در دادگاه، مرعوب می‌شوند و همین سال گذشته در مطبوعات خواندیم که استاد دانشگاهی در دادگاه بر اثر اضطراب سکته کرد چه رسد به کودکی بی حامی در دادگاه. شبهه دیگر اینکه صغری از همان سال‌های نخستین، منکر قتل دوست همبازی‌اش و اعترافات در بازجویی دوره کودکی‌اش بوده و ماجرایی دیگر را بازگو می‌کند. اساساً همین شبهه بس که او کودکی بیش نبوده است. او نه جرم رابطه نامشروع زن شوهردار و مشارکت در قتل همسر را داشت و نه قاچاق مواد افیونی و سرقت(که اگر آنها را هم داشت من موافق مجازات بودم اما نه موافق مرگ) او کودکی ۱۲ ساله و ضعیف‌الجثه بود.

    شاید گفته شود کسی نمی‌داند اما داستان صغری بارها در گوشه و کنار مطبوعات آمده است؟ مگر می‌شود متولیان امور ندیده باشند. دیدن و بی تفاوت ماندشان و ندیدن‌شان هر دو قابل توجیه و بخشایش نیست. او نه وبلاگ نویس بود نه فعال سیاسی و حزبی و نه فعال حقوق زنان و نه روزنامه نگار و نه نویسنده و نه فرزند فلان مقام و مسوول و مقرب درگاه و نه….. او یک دختر روستایی فقیر و بی کس بود و گویی در چنین جامعه‌ای او هیچکس نبود، پس آدم هم به شمار نمی‌آید!! و نباید حامی داشته باشد!! این بخت را هم نداشت که سوژه شود.

    وقتی کسی سوژه شود حتی اگر گناهکار هم باشد قدیس می‌شود. اما سوژه نشد که همگان برای اینکه از قافله حمایت عقب نمانند مسابقه بگذارند. راستی ملاک سوژه شدن و یا برعکس درگمنامی نفله شدن چیست؟ دیگران را نمی‌دانم چرا؟ اما ما نیز عزمی برای سوژه شدن او نداشتیم چون گاهی همین امر سر سوژه را بر باد می‌دهد و فرایند رسیدگی منطقی را به لجبازی و مظهر پیروزی و عقب‌نشینی نیروها تبدیل می‌کند و صغری بی‌پناه‌تر از آن بود که در چنین وادی خطرناکی بیفتد. راه دیگری برگزیده شد. در این چند سال شخصاً با چند مقام عالی و مؤثر قضایی گفتگو کردم و گزارش شفاهی و مکتوب بزرگترین ستم به یک شهروند بدون حامی و دخترک فقیر روستایی را داده‌ام اما جز ابراز تأسف و قول پیگیری هیچ حاصلی نداشت. هنگامی که داستان دخترک را می‌شنیدند آه و افسوسی از نهادشان برمی خواست اما دریغ از یک کار و گام عملی برای نجات دخترک.

    مانده‌ام که چگونه می‌شود کسی این حکایت را بداند و شب بتواند با آرامش سر بر بالین بگذارد؟ آیا اگر صغری دختر یکی از همین مردان سیاست و قضای کشور بود باز هم او را همینگونه فراموش می‌کردند؟ آیا بازهم همین سرنوشت را داشت و آنان و خانواده‌هایشان می‌توانستند سر بر بالین نهند؟ آیا گناه صغری این است که فرزند یک مقام‌دار و نشان‌دار نیست؟ از مشهورترین سخنان امام علی است که وقتی شنید خلخال از پای زن یهودی برکشیده‌اند گفت:«شنیده‌ام که یکى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و دیگرى، بر زنى از اهل ذمّه و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‌اش را ربوده است. و آن زن جز آنکه از او ترحم جوید چاره‌اى نداشته است. آنها پیروزمندانه، با غنایم، بى آنکه زخمى بردارند، یا قطره‌اى از خون‌شان ریخته شود، بازگشته‌اند. اگر مرد مسلمانى پس از این رسوایى از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش ‍ کرد بلکه مرگ را سزاوارتر است.»(خطبه ۲۷ معروف به خطبه جهادیه).

    اما اگر ربودن خلخال از پای یک زن یهودی ما را سزاوار مردن است، نابودی یک عمر برای یک کودکِ دختر، سزاوار هزار بار مردن است پس چرا ما نمی‌میریم؟ چرا این سان جان سخت و قسی‌القلب شده‌ایم؟ آیا این به تنهایی دلیل کافی برای این همه آشوب و رنج نیست؟ آیا اگر مسوولان و مردم و نخبگان ما نسبت به این صغری‌ها حساس بودند و خواب از چشم‌شان ربوده می‌شد امروز ما در این کوران بلاها بودیم؟ اگر چشمان مان هر دم پر آب شوند و اگر چون سیل ببارند و اگر ما را در خود غرق کنند پدیده غریبی نیست بل غریب آن است که حتی چشمان‌مان خیس نمی‌شوند. هیچ گاه دلم هوای رفتن به شمال را ندارد وقتی با خود می‌اندیشم در لحظه‌های انبساط خاطر ما صغری کجاست و چه می‌کند. باران لطیف شمال که می‌بارد به جای احساس لذت گمان می‌کنم آسمان زیبای شمال برای صغری‌ها می‌گریند ولی جان سختی ما صدای هق هق آنان را نمی‌شنود و در خیال این است که طبیعت، برای تفرجِ ما می‌بارد نه برای در قفس بودنِ دیگری.
    با تشکر از نوریزاد گرامی بابت درج کامنت

     
    • ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت…

      جان سخت و قسی القلب نشده ایم برادرجان، ببخش مرا، پوست کلفت شده ایم !

      ایکاش آن دوزخ موعود که ادیان سامی وعده اش را میدهند، واقعیت داشت و دلمان خوش میبود که این بی همه چیزان به سزای اعمالشان خواهند رسید اما افسوس و هزاران دریغ و درد…..

       
  6. قدرت میل به فساد دارد و قدرت مطلق فساد مطلق ببار می‌آ‌ورد .” لرد اکتن ۱۲۸ سال قبل” . بفرمایید فاسدترین نفر در ایران کیست؟ درسته، خود خودشه. عظما در فساد.

     
  7. هو ۱۱۰

    سلام مهرداد
    اجازه میخواهم از اینهمه پشتکار و تلاش های خستگی ناپذیرتان تقدیر کنم.
    تندرست و شآدکام باشی
    یا علی

     
  8. ما هیچ؛ ما نگاه!

    فرجام انقلاب بهمن 57 در استانه سالگردش از زبان جنتی بیان شد:
    شاید روزی برسد که مردم یک وعده غذا بیشتر نتوانند بخورند و البته این اشکالی ندارد.
    آری این چنین بود برادر!

     
  9. چند کلمه حرف حساب با مردم
    ببینید جمهوری اسلامی ایران تنها از طریق بحران تراشی زنده است. چطوری؟ عرض می کنم!
    من و شما و همه خوب میدونیم آخوند ها عرضه مملکت داری ندارند. هر اندازه هم که حزب اللهی باشی این رو میدونی. خوب هم میدونی.
    پس چطور میشه کسی صداش در نمیاد؟ امت همیشه در صحنه از کجا سبز میشن؟
    بگذار یک مثالی بزنم:
    فکر کن تو مخمصه ای گیر افتادی و نمی دونی راه چاره چیه. بدهکاری خدای نکرده مریضی لا علاج خلاصه مشکل درست و حسابی داری و هیچ کس هم نیست به دادت برسه. حاضری به هر رمل و اصطرلابی دست بزنی. نه؟

    هر سال دم 22 بهمن که میرسه خطر آمریکا و اسراییل و استکبار جهانی و امپریالیسم بین الملل و شیطان بزرگ و مار هفت سر و اژدهای سه سر و از این چرت و پرت ها است که از بوق و کرنای ملاهای ورشکسته ولایت فقیه تو همه ایرون پخش میشه و مردم رو از شرایط خطرناکی که کشور درش هستش میترسونن!

    الان هم بند کردن که اگه مردم در صحنه حاضر بشن مذاکرات هسته ای به نفع ایران تموم میشه………

    مردم! سی و شش ساله غیر از این چیزی از ملاهای حکومتی شنیدید؟
    از خودتون نپرسیدید آخه حالت فوق العاده تا کی؟ اعلام وضعیت قرمز تا کی؟ آخه این چه وضع کشور داریه؟
    از خودتون نپرسیدین چرا دایم باید در ترس و هراس از استکبار جهانی باشیم؟ بخدا مردم دنیا دارند سال به سال پیشرفت میکنن به خدا امپریالیسم اون طور که به شما تلقین کردند در کار نیست همه دارن تلاش میکنن ثروتمند تر و مرفه تر میشند. فقیر ترین کشور های دنیا دارند از ایران جلو میزنن! فقط این خاور میانه بدبخت عقب موندس که گیر کرده تو گل! توطِِیه آمریکا هم اگه باشه فقط در صورتی امکان داره که مردم منطقه اینقدر خر باشند (که هستند!) که تو دام آمریکا بیافتن!
    ما چرا؟ ما چرا باید اینقدر احمق باشیم که دار و ندارمون رو سی و شش سال تموم در اثر نفهمی حاکمانمون تقدیم استکبار جهانی بکنیم؟

    میدونم الان خیلی ها فکر می کنن اگه برن تظاهرات آمریکا از ترس به خودش میلرزه و جرات حمله به ایران رو نداره و مذاکرات هسته ای درست میشه و همه مشکلات حل میشه……….
    سی و شش ساله که با این مزخرفات شما رو کشوندن تو خیابون. فکر کنم کافی باشه. هی دولت عوض کردن. رفسنجانی اومد همه گفتن شق القمر می کنه. خاتمی اومد همه گفتن دیگه تموم شد. احمدی نژاد اومد همه گفتن دیگه کار دزد ها یکسره شد. روحانی اومد همه گفتن حلال مشکلاته.
    مثل بچه کوچیک ها گولتون زندن. بسه بخدا بسه دیگه. گول خوردن بسه دیگه. فکر اساسی کنید مردم. از این ملاها انتظاری به غیر از اونچه تا حالا دیدید نداشته باشید. ببینید ایران الان باید سرامد کشور های دنیا می بود تو چه وضعی هستیم. حتی اون هایی که زندگی قابل تحملی دارند باید بدونند وضعشون باید خیلی بهتر از این ها می بود.
    نباید یک گدا تو مملکت به این ثروتمندی باشه. آخه این همه زلت تا کی. تاکی…..

     
  10. دانشجویان دانشگاه امیرکبیر خواهان آزادی دو همکلاسی خود شدند

    2 ساعت پیش

    به اشتراک گذاری

    در واکنش به ادامه بازداشت زهرا خندان و سها مرتضایی، دو دانشجوی دختر دانشگاه امیرکبیر (پلی‌تکنیک تهران)، حدود ۱۴۰ نفر از دانشجویان و دانش آموختگان این دانشگاه در بیانیه‌ای خواستار آزادی آنها شدند.

    به گزارش دانشجو نیوز، در بخشی از این بیانیه آمده است: “تا دیروز آنچه بر یاران دبستانیمان رفته بود احضارهای مداوم بود و محرومیت های دنباله دار و تهدید های همیشگی. امروز اما زندان هم اضافه شده است.”

    در بخش دیگری از این بیانیه دانشجویان امیر کبیر آمده است: “ما دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه پلی تکنیک ضمن اعلام حمایت از دو یار دبستانیمان زهرا خندان و سها مرتضایی و محکوم کردن دستگیری های خشن و امنیتی کردن فضای جامعه، خواستار آزادی هر چه سریع تر و بازگشت آنها به دانشگاه هستیم.”

    زهرا خندان، از دانشجویان محروم از تحصیل دانشگاه امیرکبیر و روزنامه نگار، ۲۹ دی‌ماه سال جاری در منزل خود بازداشت شد و با گذشت بیش از سه هفته، هنوز دلیل بازداشت وی مشخص نیست.

    سها مرتضایی، فعال دانشجویی دانشگاه امیر کبیر، ۳۰ آذرماه و پس از برگزاری دادگاه مرتبط با حضور در مسابقات والیبال بازداشت شد.

    فرشته طوسی، از دیگر فعالان دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی نیز، چند هفته‌ پیش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
    به اشتراک بگذارید اطلاعات بیشتر

    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2015/02/150210_nm_student_uni_amirkabir_prison

     
  11. پیش بینی هفتمین ثروتمند ایران از آینده اقتصادی :احتمال بروز قحطی تا ۶ ماه آینده در کشور/ تورم ۴۰ درصد است

    بیست ؛ اسدالله عسگراولادی در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی پانا اظهار داشت: قبل از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها مطرح کردم که این کار باید انجام شود و اجرای آن جرات زیادی می‌خواهد.

    وی عنوان کرد: در همان زمان عنوان کردم که اگر دولت نتواند تورم را مهار کند، اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها کار خطرناکی است.

    رییس اتاق بازرگانی ایران و چین تصریح کرد: به‌دلیل این‌که در مرحله اول اجرای قانون نتوانستیم تورم را مهار کنیم، توفیق چندانی نداشتیم و به همین دلیل به مشکلاتی در بخش تولید برخورد کرده‌ایم.

    اجرای گام دوم هدفمندی یارانه ها به مصلحت نیست

    عسگراولادی با بیان این‌که تورم آذر سال گذشته ۸/۹ درصد بود و افتخار می‌کردیم که به تورم تک‌رقمی دست یافته‌ایم، گفت: دو ماه پیش بانک مرکزی اعلام کرد که تورم ۸/۱۹ درصد شده است، بنابراین در مهار تورم موفق نبوده‌ایم.

    وی افزود: همه پیش‌بینی‌ها این بود که حداکثر تورم ۱۴ درصد باشد، اما هم اکنون نه‌تنها تورم ۸/۱۹ درصد نیست، بلکه به جز تحولات ارزی ۲۷ درصد و با ارز ۴۰ درصد است.

    رییس اتاق بازرگانی ایران و چین عنوان کرد: در چنین شرایطی که تورم ۴۰ درصد است و بانک مرکزی هم آمار نمی‌دهد، مرحله دوم اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها به مصلحت نیست.

    عسگراولادی تصریح کرد: به نظر می رسد با توجه به واردات کالا با دلار ۱۶۰۰ تومانی و مشکلات تولید در ۶ ماه آینده با کمبود بسیاری از کالاها و قحطی در کشور مواجه خواهیم شد که برای تهیه آنها یا باید متوسل به قاچاق شویم و یا این‌که هزینه بسیاری بابت قاچاق بپردازیم.

     
    • این عسکر اولادی ها مملکت رو به باد دادند نمی دونم چرا هیچ کی حالیش نیست؟
      هر کس هدفمند کردن یارانه ها رو توصیه کرده یا بی سواد بوده یا عمدا میخواسته کشور رو نابود کنه!
      معلومه که تو کشوری که تولید انبوه نداره و صنعتی نیست پول تو جیب مردم بریزی بلافاصله تورم ایجاد می کنه. بازار منتظره خبر افزایش حقوق کارمندا که به گوشش برسه پول هنوز به حسال کارمندا نیومده قیمت ها بالا میره. این رو هر بچه ای می دونه پس وقتی میلیارد ها تومن به اسم یارانه به حساب مردم واریز میشه معلومه که تورم به وجود میاد. یارانه در جایی معنی میده که اقتصادش شکوفاست تولید انبوه داره و رقابت آزاد در تولید و عرضه کالا جلوی گرون شدن رو می گیره. نه تو ایرون عقب مونده آخوند زده.
      همین امثال عسکر اولادی ها بودن که بخاطر منافع خودشون کشور رو کشودند به واردات جنس های آشغال روسیه و چین. به جای این که تو کشور سرمایه گذاری بشه و تولید بالا بره و صادرات داشته باشیم شدیم آشغال دونی دنیا. هر جنسی که رودست دنیا مونده باد کرده صاف آقایون وارد مملکت می کنند.

      آقای عسکر اولادی شما که رییس اتاق بازرگانی هستید برای صادرات غیر نفتی چی کردید؟ شما که میدونید تجارت خارجی باید متعادل باشه یعنی به همون اندازه که وارد میکنید باید صادر هم بکنید! نفت رو بگذارید کنار. نفت کالای سرمایه ای بود که خرجش کردید برا سیر کردن شکم مردم. الان هم که قراره بشه بشکه ای 20 دلار که امیدوارم بشه بشکه ای 20 سنت تا از شر امثال شما خلاص بشیم……….

       
  12. به بهانه شورشی بنام انقلاب اسلامی ۱۳۵۷

    خانه را سوزاندن
    دوستت دارم را خط زدند
    برهنه کردن را حجاب نامیدند
    غم پرستی شد شروع ماجرا
    مرگ بی چون و چرا شد همسفربا ما
    عشق و مستی شد پشت دیوارها سیاه
    هوا ی بی تو شد بوسیدن پلی از صراط
    مقدس سازیهای پوشالی را گفتند آرمان
    نون به نرخ روز خوردن شد تنها درمان
    پشت پا به رسم دنیا زدن را نامیدن دستاورد
    نامه فرداها تا زدند به اسم حقانیت
    گلو پاره کردن را دفاع حکم کردند
    زندها کشتن و مردگان را زنده به دیوار نقاشی کردن
    رنگ مشکی شد سالار ایمان و زیبایی
    نام های قرآنی کلیدی شد بر گردن نوزادان بیگناه
    که عشرت سر برآورد ز دیوان رسالات حلال با طفلان
    خانه را سوزاندن
    طالاب ها پکید رودخانه ها سمی شد دریاچه ها با کویر آشتی
    کربلا شد قبله ای که نخواستند یک ماهی در آنجا سکنا گزینند
    شعار دادن شد اصول و یک مروت
    وارونه نمایش دادن شد اسباب قهرمانی
    خانه را سوزاندن
    و خوب میدانند آتشی زیر خاکستر ایران پخش نهفته
    که گر فرصتی یابد
    کند جزغاله این شیوخ آتش افروز را

     
  13. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : خبری که در زیر می آید را زیاد جدی نگیرید ! ویگاه خبری مصری “اخبارک” (akhbarak) روز گذشته گزارش داد که خانم “جوی عیاد” منجم و پژوهشگر ستاره شناس مصری پیش بینی کرد که در آینده نزدیک “باراک اوباما” رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا ترور خواهد شد. – بنا بر این گزارش، این منجم مصری همچنین پیش بینی کرد که آمریکا گرفتار طوفان ها و سیل های وحشتناک، خواهد شد. – “جوی عیاد” که با تلویزیون مصری “التحریر” گفت و گو می کرد پیش بینی نمود که ایران مورد حمله یکی از کشورهای بزرگ قرار خواهد گرفت اما ایران در پاسخ کشورهای حاشیه خلیج فارس را مورد هدف قرار خواهد …

     
  14. تاریخ انتشار: ۲۱ بهمن ۱۳۹۳, ساعت ۴:۱۳ بعد از ظهر
    علی مطهری: چالش اصلی نظام، واهمه بیجا از اظهارنظر مخالف است

    جرس: علی مطهری معتقد است چالش کنونی انقلاب اسلامی نوع برخورد با مخالفان است و می گوید: واهمه بی‌جایی از اظهارنظر مخالف در بخشی از مسئولان امنیتی و اطلاعاتی کشور وجود دارد که همین باعث برخورد غلط در برخی حوادث و وارد آمدن آسیب به نظام شده است.

    علی مطهری نماینده اصولگرای تهران در آستانه سی ششمین سالگرد انقلاب در مورد نقش پدرش شهید مرتضی مطهری در انقلاب ایران سخن گفته است.

    به گزارش آنا، نام شهيد آيت‌الله مرتضي مطهري با انقلاب گره خورده است. بسياري از همراهي‌ها با انقلاب در اثر تصويري بود که مطهري و همفکرانش از چشم‌انداز بعد از سقوط رژيم پهلوي ترسيم کردند. اينکه “امروز نظام اسلامي از نظر ميزان دستيابي به آن آرمان‌ها در کجا ايستاده است؟” و “مهمترين چالش‌هاي پيش روي نظام در آستانه 40 سالگي چيست؟”، سؤالاتي هستند که علي مطهري، فرزند استاد شهيد مرتضي مطهري در گفت‌وگو با خبرنگار آنا، به آنها پاسخ داده است.

    متن اين گفت‌وگو را در ادامه مي‌خوانيد:

    آنا: استاد مطهري بعد از امام خميني(ره) به عنوان تئوريسين انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي مطرح بودند و بسياري از انقلابيون هم با تبييني که امثال شهيد مطهري از حکومت اسلامي ارائه مي‌دادند، به نهضت پيوستند. با اين حال، به نظر مي‌رسد گاه قرائتي از حکومت ديني که ترويج مي‌شود با برخي سخنان ايشان بسيار فاصله دارد؛‌ مثلا درباره حقوق مردم، آزادي بيان و …؛ علت چيست و چه بايد کرد؟

    مطهري: پس از مدت کوتاهي از پيروزي انقلاب اسلامي، هشت سال جنگ عراق بر ما تحميل شد. هر انقلابي تا نظام ايده‌آل خود را مستقر کند، دو سه سال وقت مي‌خواهد. هنوز نظام جمهوري اسلامي مستقر نشده بود که جنگ بر ما تحميل شد. بنابراين حدود 10 سال از انقلاب ما در شرايط نامتعادل اجتماعي و شرايط اضطراري گذشت. دوره رهبري امام خميني هم منطبق بر همين دوره است. در چنين شرايطي برخي آزادي‌ها محدود و برخي قوانين موقتا تعطيل و تصميمات ويژه اتخاذ مي‌شود. مثلا در دوره جنگ با يک اشاره امام (ره) چند روزنامه که پشت جبهه را تضعيف مي‌کردند، توقيف شدند يا سؤال 8 نماينده مجلس درباره ماجراي مک فارلين مسکوت گذاشته شد يا درباره ادامه نخست‌وزيري آقاي موسوي، امام دخالت کردند، همه به خاطر اينکه جبهه‌هاي جنگ آسيب‌ نبينند و ضعيف نشوند.

    اين رفتارها همه به خاطر شرايط استقرار نظام و جنگ قابل توجيه است. مشکل از اينجا شروع شد که ما خواستيم اين رفتارها را به شرايط عادي سرايت دهيم، يعني مثلا با همان شدتي که بعضي روزنامه‌ها در زمان جنگ توقيف مي‌شد، روزنامه‌ها را توقيف و به طور کلي آزادي بيان را محدود کنيم و با منتقد و مخالف همان رفتاري را داشته باشيم که در زمان جنگ داشتيم. اين در حالي است که خود امام در اواخر زمان جنگ در پاسخ به نامه چند تن از نمايندگان مجلس به اين موضوع اشاره کرده و فرمودند کارهاي فراقانوني که در اين سال‌ها انجام شد از اين پس انجام نخواهد شد و مطابق قانون رفتار خواهيم کرد (نقل به مضمون).
    شهيد مطهري در همان روزهاي اول پيروزي انقلاب مي‌گويند من به جوانان توصيه مي‌کنم که خيال نکنند راه دفاع از انقلاب اسلامي جلوگيري از مطرح شدن افکار مخالف است. از اسلام فقط با يک نيرو مي‌توان دفاع کرد و آن آزادي دادن به افکار مخالف و آنگاه پاسخگويي به آنهاست. يا در جاي ديگر مي‌گويند بعضي از اين جوانان پاسدار مي‌گويند حيف گلوله براي سران رژيم شاه، در حالي که ما حق آسيب رساندن به يک مجرم را هم نداريم. مجازات يک مجرم همان چيزي است که دادگاه صالح براي او تعيين مي‌کند نه بيشتر. در آستانه پيروزي انقلاب هم استاد مطهري گفته‌اند در حکومت جمهوري اسلامي از کاناليزه کردن افکار و انديشه‌ها خبري نخواهد بود و حتي احزاب غيراسلامي هم مي‌توانند فعاليت کنند مشروط به اينکه با تابلوي خودشان فعاليت کنند نه با تابلوي اسلام و فريب و نيرنگ و نفاق در آنها نباشد.
    همچنين ايشان به سيره ائمه اطهار(ع) در برخورد با مخالفان و معاندان و کافران و خصوصا نوع برخورد اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام با خوارج اشاره مي‌کنند که تا زماني که دست به سلاح نبرده بودند، از حقوق اجتماعي برخوردار بودند و حقوقشان از بيت‌المال قطع نشد و آزادي بيان در حد اعلي داشتند، به طوري که رو در روي امام علي عليه‌السلام انتقاد مي‌کردند.
    شما اين رفتار را با رفتار امروز ما با منتقدان و مخالفان مقايسه کنيد که گاهي يک منتقد را به روز سياه مي‌نشانيم و از زندگي ساقط مي‌کنيم، اگر در دانشگاه است، از دانشگاه اخراجش مي‌کنيم و حتي براي فرزندانش تضييقاتي ايجاد مي‌کنيم و اگر کار ديگري دارد باز آن قدر فشار مي‌آوريم تا از نظر اقتصادي در مضيقه قرار گيرد. اين رفتارها بايد اصلاح شود و يکي از عوامل مؤثر در اين اصلاح اين است که نگاه ما به مسئله حفظ نظام بايد تغيير کند و فکر نکنيم که براي حفظ نظام هر کاري مي‌توانيم بکنيم. بايد بدانيم که براي يک کار مقدس از وسيله نامقدس نمي‌توان استفاده کرد.

    آنا: به نظر شما کساني در جامعه هستند که خلأ وجودي شهيد مطهري را پر کنند؟

    مطهري: به نظر من کساني داريم که از يک يا چند جنبه شباهتي به ايشان دارند. خود رهبر انقلاب از نظر نوع نگاه به دنياي اسلام و مسئله وحدت اسلامي و مسائل فرهنگي مثل سبک زندگي اسلامي و مسائل مربوط به فرهنگ عمومي به نظر من شباهتي به ايشان دارند. يا آقاي هاشمي از نظر تيزبيني در مسائل سياسي و باز نوع نگاه به دنياي اسلام و مسئله وحدت اسلامي شباهتي دارند. همين طور آقاي مصباح يزدي از نظر سبک بيان فلسفي از جهت روان‌گويي و روان‌نويسي شباهتي دارند. اما آن جامعيت و دقت نظرهاي شهيد مطهري چه در مسائل علمي و چه در مسائل اجتماعي، مخصوص خود ايشان است و ايشان را از اين نظر فقط با امام مي‌توان قياس کرد. مخصوصا شجاعت و صراحتي که ايشان در مبارزه با نقاط ضعف جامعه داشت و با خرافات و رفتارهاي غلط جامعه مبارزه مي‌کرد، ويژه خود ايشان است و امروز کسي را شبيه ايشان نداريم و اکثر علما از کنار اين مسائل مي‌گذرند. خود شهيد مطهري مي‌گويد مصلح واقعي کسي است که با نقاط ضعف جامعه خودش مبارزه کند اگرچه موجب کاهش محبوبيت او شود. يا مي‌گويند يک مصلح اجتماعي در مقابل توهين‌هايي که به شخص او مي‌شود کرخ و بي‌حس است و در مقابل پايمال شدن حقوق مردم حساس است. همين‌طور آن ميزان حساسيت و اهميتي که ايشان براي آزادي تفکر و آزادي بيان قائل بود، امروز در ميان علماي ما يافت نمي‌شود. البته در طبقه روحانيون جوان، افرادي ظهور کرده‌اند که انديشه شهيد مطهري را دنبال مي‌کنند مثل آقاي سروش محلاتي، که اميدوارم تعداد اين افراد افزايش يابد.

    آنا: آرمان‌هاي انقلاب اسلامي در حوزه فرهنگي و سياسي کدام بود و اکنون بعد از 36 سال، کدام بيشتر محقق شده است؟

    مطهري: در حوزه فرهنگي مهمترين آرمان انقلاب اسلامي، استقلال فرهنگي به معني عدم خودباختگي و خودکم‌بيني فرهنگي در مقابل فرهنگ‌ها و مکتب‌هاي بيگانه است و به عبارت کامل‌تر استقلال مکتبي است که خود را بي‌نياز از مکاتب غير اسلام بدانيم، ضمن تعامل و داد و ستدي که با ساير فرهنگ‌ها و مکتب‌ها داريم. به اين معني که نقاط مثبت آنها را بگيريم و نقاط منفي را دفع ‌کنيم؛ مثل تغذيه يک موجود زنده که مواد مفيد را جذب و مواد مضر را دفع مي‌کند. خلاصه اينکه به مکتب و فرهنگ و سبک زندگي خودمان اعتماد داشته باشيم و در واقع شخصيت اسلامي و ملي ما زنده باشد تا ملت‌هاي ديگر نتوانند ما را استعمار فرهنگي کنند که به دنبال خود استعمار اقتصادي و استعمار سياسي را دارد. اين آرمان به طور نسبي محقق شده است، اگرچه ايده‌آل نيست و رگه‌هايي از غربزدگي همچنان در جامعه ما وجود دارد.
    آرمان انقلاب در حوزه سياسي هم در درجه اول، استقلال سياسي است، به اين معني که خودمان براي اداره کشورمان تصميم بگيريم نه سفير آمريکا، انگليس يا روسيه. در اين زمينه بايد بگوييم کاملا موفق بوده‌ايم. اما در آرمان‌هاي ديگر سياسي خود مانند ايجاد احزاب قوي و آزادي بيان و در خدمت بودن سياست براي دين و نه برعکس، و حفظ استقلال روحانيت از حکومت، توفيق چنداني نداشته‌ايم.

    آنا: چالش اصلي نظام را در 36 سالگي چه مي‌دانيد؟

    مطهري: چالش اصلي امروز، نوع برخورد با منتقدان است که دچار سخت‌گيري بي‌جا و غيرضروري شده است و واهمه بي‌جايي از اظهارنظر مخالف در بخشي از مسئولان امنيتي و اطلاعاتي کشور وجود دارد که همين باعث برخورد غلط در برخي حوادث و وارد آمدن آسيب به نظام شده است. ريشه اين موضوع هم برداشت غلط از اصل مؤثر و مترقي ولايت‌فقيه و نيز مسئله حفظ نظام است. بايد تلاش کرد تا اين آسيب برطرف شود.

    آنا: يکي از ويژگي‌هاي مهم جمهوري اسلامي، تلفيق دين و سياست بود؛‌ با اين هدف که سياست ديني شود. در حال حاضر شرايط فرهنگي جوانان نسل سه و چهار انقلاب، از منظر گرايش آنها به ارزش‌هاي ديني را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

    مطهري: شرايط فرهنگي جوانان در مجموع خوب است. ظاهر برخي از آنها ملاک نيست. جوانان ما در مجموع ديندار هستند و در شرايط خطر به دفاع از انقلاب اسلامي خواهند پرداخت. منتها بايد دين را آنگونه که هست به آنها ارائه کرد نه صرفا پوسته‌اي از دين را. راه حل مشکلات روحي، رواني و جنسي جوانان در اسلام هست ولي کمتر عالمي اين مسائل را براي آنها بيان مي‌کند. جواناني که انقلاب کردند اين طور نبود که همه نماز شب‌خوان بودند،‌ بسياري از آنها همين جوان‌هاي معمولي بودند که به خاطر فطرت پاک عدالت‌جويي و حق‌طلبي‌شان وارد ميدان و برخي از آنها شهيد شدند. اگر دوباره همان شرايط يا شرايط جنگ پديد آيد همان فداکاري‌ها و رشادت‌ها ظهور خواهد کرد.

     
  15. !a joke for you

    رييس مجلس شورای اسلامی گفت مذاکرات هسته‌ای محل چانه‌زنی نيست!!

    علی لاريجانی، رييس مجلس شورای اسلامی روز سه‌شنبه مذاکرات هسته‌ای را مفيد خواند اما گفت طرف غربی مذاکرات را با به‌گفته او «ميدان تره‌بار» اشتباه گرفته و دنبال چانه‌زنی است.

    آقای لاريجانی که در کنگره‌ای بين‌المللی به‌مناسبت سی و ششمين سالگرد انقلاب اسلامی سخن می‌گفت همچنين گفته‌های رييس‌جمهوری آمريکا مبنی بر اينکه غرب فناوری هسته‌ای ايران را متوقف کرده، «سخيف» خواند و گفت اگر کشورهای غربی اين حرف‌ها را می‌زنند که در مذاکرات فشار بيشتری به ايران بياورند، بايد بدانند که ملت ايران ايستادگی می‌کند.

    باراک اوباما، رييس‌جمهوری آمريکا روز دوشنبه در يک کنفرانس خبری با آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان در واشينگتن گفت که در اين مرحله از مذاکرات هسته‌ای مسايل موجود با ايران ديگر فنی نيست بلکه اکنون به اراده و خواست سياسی مربوط می‌شود.

    اوباما گفت اگر ايران با فرمول اساسی که غرب خواهان آن است موافقت نکند، او تصور نمی‌کند تمديد مذاکرات مفيد باشد.

     
  16. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : این هم از فتاوی جدید روحانیت دل واپس …………………………….حسین وحید‌پور، کار‌شناس مذهبی صدا و سیما گفته برداشت ابرو زیر ابرو برای مردان «حرام» است و برخی مراجع تقلید پوشیدن دمپایی زنانه را هم برای مردان در خانه جایز نمی‌دانند.

    آقای وحید‌پور افزوده مردانی که مانند زنان زیر ابروی خود را برداشته یا لباس‌های «جلف» زنانه می‌پوشند کار آن‌ها «شرعاً» جایز نیست و به دلیل شبیه شدن به زنان عملی «حرام» مرتکب می‌‌شوند.

    وی اضافه کرده مردان به دلیل شبیه شدن به زنان نمی‌توانند مانند زنان آرایش ‌کرده یا لباس و کفش زنانه بپوشند.

    این روحانی همچنین گفته پوشیدن لباس‌های مخصوص زنان در خانه نیز برای مردان جایز نیست و زنان هم نمی‌توانند لباس مردان را بپوشند.

    این کار‌شناس مذهبی ادامه داده این محدودیت تا جایی است که برخی مراجع تقلید تاکید دارند حتی مرد در خانه نمی‌تواند دمپایی زن را بپوشد.

     
  17. بادرود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : سلام به سید مرتضی گرامی :جناب مرتضی لطف فرموده و مسئله مهدویت و ظهور امام زمان را نسبتا مختصر از نظر حوزه متذکر شوید . آیا شیعه باید به مسائلی که میگویند در کتاب غیبت اثر شیخ محمدطوسی ذکر شده ایمان داشته باشد یا خیر ؟ پیش گویی هایی که در کتاب غیبت ذکر شده چقدر صحت دارد؟ در حال حاظر جمع کثیری از طرفداران دو آتشه آقای خامنه ای ( مثل آقای مصباح)اعتقاد قطغی دارند که ایشان همان سید خراسانی ذکر شده در کتاب غیبت هستند و نشانه این اعتقاد را مشکلی که در دست ایشان پیش آمده ذکر میکنند . و شاید نشانه های دیگرهم باشد. مشکلات عدیده ای هم که در خاور میانه رخ داده را هم دلیل نزدیکی ظهور اعلام میکنند. اگر حضرات روحانیون این مسایل را مسلم میدانند ذکر بفرمایید واگر کذب است باز هم متذکر شوید تا از سرگردانی مردم خلاص شوند و تکلیف مشخص شود.با احترام .

     
    • اگرقرار است حضرات روحانیون تعیین تکلیف کنند،تکلیف معلوم ومشخص است.تمام نوشته های کتاب غیبت عین حقیقت است والسلام.

       
    • سلام بر مهرداد گرامی

      1-اصل وجود امام زمان (عج) علاوه بر اينكه به وسيله براهيني كه دلالت مي‎كند بر لزوم امامت عامه در همه اعصار و زمانها به اثبات مي‎رسد، به وسيله اخبار متواتره كه از پيامبراكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) نقل شده و از طرق فريقين روايت شده ثابت است. بيش از سه هزار حديث از طرق شيعه و سني درباره آن حضرت در دسترس است به گونه اي كه اجمالا در حد تواتر است و موجب قطع و يقين مي‎باشد.
      شما مي‎توانيد در اين زمينه به صحيح مسلم، مسند احمد حنبل، جامع الاصول، كنز العمال، سنن ابن ماجه از كتب اهل سنت، و غيبت نعماني، غيبت شيخ طوسي، كمال الدين صدوق و بحار مجلسي از كتب شيعه مراجعه فرماييد.
      از زمان خود پيامبر موضوع مهم حضرت مهدي (عج) و اينكه او فرزند نهم امام حسين (ع) مي‎باشد و داراي عمر طولاني و غيبت طولاني مي‎باشد، و اينكه پس از ظهور زمين را پر از عدل و داد مي‎نمايد، و علامتها و نشانه هاي قبل از ظهور آن حضرت به نحو تفصيل نقل شده است .
      با توجه به مطالب يادشده وجود و بقاي آن حضرت با برهان عقلي و نقلي ثابت است .

      2- به این نکته توجه کنید که شیعه در باب عقائد و اعتقادات به خبر واحد استناد نمی کند ،و خبر واحد ظن آور تنها در احکام عملی فقهی حجت است و مورد عمل ،و در اعتقادیات آنچه که معیار استناد است ،یکی براهین عقلی است و دیگری اخبار متواتر که علم آورند، پس در اصول عقائد معیار علم و قطع و جزم است.

      3- قطع نظر از اصل وجود مهدی سلام الله علیه که چنانکه اشاره شد مورد تاکید بیش از سه هزار روایت از طرق شیعه و سنی است ،و مستند به براهین امامت عامه و اخبار متواتر است ،در مورد علامت های ظهور ایشان روایت ها و اخبار واحدی وارد شده است که در مضمون آنها اختلافات و تفاوتهایی وجود دارد ،و سند بسیاری از آن روایات هم مورد اشکال است،از این جهت اعتقاد به همه آنها امکان پذیر نیست.
      برخی موارد و نشانه ها مکرر در روایات ذکر شده است مثل خروج سفیانی ،خروج یمانی،خسف بالبیداء،و برخی نشانه های دیگر.

      4-در مورد تعبیر “سید خراسانی” بر اساس بررسی که من داشته ام سه روایت بیشتر وجود ندارد که از الغیبه شیخ طوسی ره و الغیبه نعمانی ره نقل شده است ،سند این روایات هم از نظر راویان آن ضعیف و قابل مناقشه است ،بنابر این نمی توان با استناد به این کمیت روایت بچیزی اعتقاد پیدا کرد ،علاوه اینکه عرض شد که اساسا خبرهای واحد تنها سبب حصول ظنند ،و در اعتقادات آنچه که معیار است جزم و یقین است ،البته ما داعی بر انکار روایت نداریم اما ملزم به اعتقاد به مضمون روایات ضعیف نیستیم ،اینهم که پرسیدید که آیا مکلفیم به همه اخبار موجود در کتابهایی مثل الغیبه شیخ و الغیبه نعمانی اعتقاد داشته باشیم ،خیر چنین الزامی وجود ندارد زیرا سند برخی از روایات این کتابها ضعیف است ، نیز بجهاتی که عرض شد ،اعتقاد به مضمون خبر واحد لزومی ندارد.

      5- آنچه که از این سه چهار روایت در مورد سید خراسانی فهمیده میشود این است که سیدی خراسانی نزدیک ظهور آنحضرت قیام (خروج) میکند و پرچم های سیاه از نواحی خراسان بحرکت در می آیند ،اما اینکه آن شخص اهل خراسان است یا خیر؟ و مفهوم خروج و قیام او چیست ،یعنی علیه چه فرد یا گروهی قیام می کند؟ اینها روشن نیست ،بنابر این صرفنظر از ضعف سندی این روایت ها ،مضمون آنها نیز آنچنان روشن نیست تا کسی بتواند آنرا براحتی بر شخص یا اشخاص معینی تطبیق کند ،و اساسا چنین وظیفه ای برای شیعه تعیین نشده است.
      به این نکته هم باید توجه کرد که نشانه هایی هم که در روایت های معتبر السند ذکر شده است نشانه هایی است که ممکن است بنحو طولی و با فاصله های زمانی کم یا زیاد محقق شوند ،و اینگونه نیست که فرضا تحقق یک نشانه بمعنای فوریت ظهور باشد ،و در هر صورت اخبار مربوط به علائم ظهور عموما خبرهای واحد ظنی و غیر جزمی است که اعتقاد به آنها لزومی ندارد ،در عین حال که داعی بر انکار حتی اخبار ضعیف نداریم ،زیرا احتمال صدور مضمون خبر با سند ضعیف هست اگرچه برای ما تکلیف آور یا اعتقاد آور نباشد.

      موفق باشید

       
      • آقا سید مرتضی با سلام . لطفا به سوالات اینجانب پاسخ بده
        1-چرا در کتاب آسمانی قران در رابطه با بحث مهمی چون رهبری اینده اسلام سخنی به زبان آورده نشده است یا اگه شده کجاست (امام زمان )
        2- بنا به گفته مرحوم کسروی امام حسن عسگری فاقد اولاد بودند و اصولا قدرت باوری نداشتند و حتی گفته لقب عگسری به معنی بی دانه بخاطر ناباور بودن ایشان بوده است .
        3- اگه حکمت الهی مقدر بر این بوده که یه نفر رو غیب کنه تا در موعد مقتضی ظاهرش کنه . چرا آورنده اسلام حضرت محمد رو غیب نکرد تا به رسالتش بعدن ادامه بده و چرا بچه ای را بعد از حدود 100 سال بعد پیامبر غیب نمود .
        4- راستی این امام زمان حالا کجاست چطوری امرار و معاش میکنه . نگو که خدا نگه اش داشته و … بنظرم خدا کار و بارش رو ول کرده و چسبیده به امام زمان و هی تر و تازه اش میکنه
        5-بنظرم اعتقاد اهل سنت در این زمینه نسبتا قابل قبولتره که در زمان موعد مردی بدنیا خواهد آمد و … البته اسم من تبریزی نه نیریزی

         
        • سلام بر جناب تبریزی

          از اینکه نوبت قبل اشتباها نام شما را نیریزی درج کردم عذر خواهم ،این لفظ هنوز هم در بروزر من ایتطور بنظر می آید.
          برخی سوالات شما نیازمند بحث های طولانی است ،من فقط سعی می کنم در این مجال کم ،بطور مختصر بشما پاسخ دهم :

          1-چنین نیست که مساله امامت در قرآن مورد توجه قرار نگرفته باشد ،این مساله (اصل کلی امامت) در آیات متعددی مطرح شده است که من چند آیه را فقط برای شما لیست می کنم :

          الف-در سوره بقره، آيه 124 مى‏گويد: «و اذا بتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما»؛ «خداوند ابراهيم را آزمايش‏هاى بزرگى كرد، هنگامى كه از عهده آزمايش‏ها به خوبى برآمد، فرمود من تو را امام و پيشواى خلق قرار دادم»
          قرائن قرآنى و تاريخى مختلف نشان مى‏دهد كه رسيدن به اين مقام بعد از مبارزه با بت پرستان بابل، و هجرت ابراهيم به شام، و ساختن‏ خانه كعبه و بردن فرزندش اسماعيل به قربانگاه بوده است.
          جايى كه نبوّت و رسالت بايد از طرف خدا تعيين گردد، مقام امامت و رهبرى همه جانبه خلق كه اوج تكامل رهبرى است به طريق اولى‏ بايد از سوى خدا تعيين گردد، و اين چيزى نيست كه ممكن باشد به انتخاب مردم صورت گيرد.
          وانگهى خود قرآن در همين جا چنين تعبير مى‏كند: «انّى جاعلك للناس اماما»؛ «من تو را امام و پيشوا قرار دادم.

          ب-در سوره مائده، آيه 67 چنين مى‏خوانيم:

          «يا ايّها الرّسول بلّغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللَّه يعصمك من الناس ان اللَّه لا يهدى القوم الكافرين»؛ «اى پيامبر آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر اين كار را نكنى رسالت او را انجام نداده‏اى، و خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى‏دارد، و خداوند جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند».
          لحن اين آيه نشان مى‏دهد كه سخن از مأموريت سنگينى مى‏گويد كه بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشته، و نگرانى‏هاى خاصّى از هر سو آن را گرفته بوده است، رسالتى كه ممكن بوده با مخالفت‏هايى از سوى گروهى از مردم روبه‏رو شود، لذا آيه مؤكداً به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان ابلاغ آن مى‏دهد، و در برابر خطرات احتمالى و نگرانى‏ها به او اطمينان خاطر مى‏بخشد.
          اين مسئله مهم مسلماً مربوط به توحيد و شرك يا مبارزه با دشمنانى از يهود و منافقان و غير آنها نبوده، چرا كه تا آن زمان (هنگام نزول سوره مائده) اين مسئله كاملًا حل شده بود.
          ابلاغ احكام ساده اسلامى نيز داراى چنين نگرانى و اهميّتى نبوده،چرا كه طبق ظاهر آيه فوق حكمى بوده هم‏سنگ و هم‏وزن رسالت كه اگر ابلاغ نمى‏شد حق رسالت ادا نشده بود. آيا چيزى جز مسئله جانشينى و خلافت پيامبر مى‏تواند باشد؟ به خصوص اين‏كه آيه در اواخر عمر پيامبر نازل شده است، و تناسب با مسئله خلافت دارد، كه تداوم مسئله نبوّت و رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.
          علاوه بر اين روايات زيادى از جميع كثيرى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله از جمله زيد بن ارقم، ابوسعيد خدرى، ابن‏عباس، جابر بن عبداللَّه انصارى، ابوهريره، حذيفه و ابن مسعود نقل شده كه بعضى از اين روايات به يازده طريق به ما رسيده و گروه عظيمى از دانشمندان اهل سنّت اعم از مفسران و محدّثان و مورخان، آنها را نقل كرده‏اند كه آيه فوق درباره على عليه السلام و داستان روز غدير نازل شده است.
          اين آيه نشانه روشنى است بر اين‏كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله موظّف بوده كه به هنگام بازگشت از آخرين حج و در اواخر عمرش على عليه السلام را رسماً به جانشينى خود نصب كرده و به عموم مسلمانان معرّفى كند.

          ج-در آيه سوره نساء، آيه 59 مى‏خوانيم: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللَّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم»؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالامر را».
          در اينجا اطاعت «اولوالامر» بدون هيچ گونه قيد و شرط در كنار اطاعت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفته است.
          آيا منظور از «اولوالامر» زمامداران و حكام در هر زمان و هر محيط هستند؟ و فى المثل مسلمانان هر كشورى در عصر ما موظفند مطيع بى‏قيد و شرط زمامدارانشان باشند؟ (آن گونه كه جمعى از مفسران اهل سنّت گفته‏اند).
          اين با هيچ منطقى سازگار نيست، چرا كه غالب زمامداران در اعصار و قرون مختلف منحرف و آلوده و وابسته و ظالم بوده‏اند.
          آيا منظور از آن پيروى از زمامداران است مشروط به اين‏كه حكمشان بر خلاف احكام اسلام نباشد؟ اين نيز با مطلق بودن آيه سازگار نيست.
          و آيا منظور خصوص صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله است؟ اين احتمال نيز با مفهوم گسترده‏اى كه آيه براى هر عصر و زمان دارد سازگار نمى‏باشد.
          بنابراين به وضوح مى‏فهميم كه منظور از آن پيشواى معصومى است كه در هر عصر و زمان وجود دارد كه اطاعتش بى‏قيد و شرط واجب، و فرمانش همچون فرمان خدا و پيامبر لازم‏ الاجرا است.
          احاديث متعدّدى كه در منابع اسلامى در اين زمينه وارد شده و «اولوالامر» را تطبيق بر على عليه السلام يا ائمه معصومين كرده است گواه ديگر اين مدّعاست‏

          د-در سوره مائده آيه 55 مى‏خوانيم: «انما وليكم اللَّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزّكوة و هم راكعون»؛ «ولى و رهبر شما تنها خدا است و پيامبرش و آنها كه ايمان آورده و نماز را برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند».
          قرآن با توجّه به كلمه «انّما» كه در لغت عرب براى انحصار است ولى و سرپرست مسلمانان را در سه كس خلاصه مى‏كند: «خدا، پيامبر و كسانى كه ايمان آوردند و در حال ركوع زكات مى‏دهند».
          شك نيست كه منظور از «ولايت» دوستى مسلمانان با يكديگر نيست، چرا كه دوستى همگانى احتياج به اين قيد و شرط ندارد همه مسلمانان با هم دوست و برادرند هر چند در حال ركوع زكاتى نپردازند، بنابراين «ولايت» در اينجا به همان معنى سرپرستى و رهبرى مادى و معنوى است، به خصوص اين‏كه در رديف «ولايت خدا» و «ولايت پيامبر» قرار گرفته است.
          اين نكته نيز روشن است كه آيه فوق با اوصافى كه در آن آمده اشاره‏ به شخص معينى مى‏كند كه در حال ركوع زكات پرداخته است، وگرنه لزومى ندارد كه انسان به هنگام ركوع نماز زكات خود را بپردازد، اين در حقيقت يك نشانه است نه يك توصيف.
          مجموع اين قرائن نشان مى‏دهد كه آيه فوق اشاره پرمعنايى به داستان معروف على عليه السلام است كه حضرت مشغول ركوع نماز بود، مستمندى در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله تقاضاى كمك كرد، كسى جواب مساعد به او نداد، در همان حال على عليه السلام با انگشت كوچك دست راست خود اشاره كرد، شخص نيازمند نزديك آمد و انگشترى پرارزشى كه در دست آن حضرت بود بيرون آورد پيامبر صلى الله عليه و آله با گوشه چشم جريان را مشاهده مى‏كرد، بعد از نماز سر به آسمان بلند كرد و چنين گفت: «خداوند! برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه روح او را وسيع گردانى، و كارها را بر او آسان كنى، و گره از زبانش بگشائى، و هارون برادرش را وزير و ياورش قرار دهيد … خداوندا! من محمّد پيامبر و برگزيده توام، سينه مرا گشاده‏دار، و كارها را بر من آسان كن، از خاندانم على را وزير من فرما تا به وسيله او پشتم قوى و محكم گردد ….».
          هنوز دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله پايان نيافته بود كه جبرئيل نازل شد و آيه فوق را با خود آورد.
          جالب اين‏كه بسيارى از مفسران بزرگ اهل سنّت و مورخان و محدثان آنان نزول اين آيه را درباره على عليه السلام نقل كرده‏اند و گروهى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله كه متجاوز از ده نفر مى‏شوند شخصاً از پيامبر صلى الله عليه و آله اين حديث را آورده‏اند.
          آيات در زمينه ولايت و امامت کلی فراوان است.

          2-در مورد امام زمان سلام الله علیه نیز اگرچه تصریح به نام مبارک آنحضرت نشده است اما آيات زيادى در قرآن كريم هست كه وقتى كه به همديگر ضميمه شوند يا تدّبر كافى در آنها بشود، خصوصيات ظهور امام غائب (عجل‏اللَّه فرجه) به‏طور وضوح به دست مى‏آيد، مانند آيه :
          «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ » (المائده/54).

          و آيه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني‏ لا يُشْرِكُونَ بي‏ شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (النور/55).

          و آيه «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ » (الانبیاء/105).

          و آيه «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً » (الفتح/28) و غير اينها با توضیحاتی که در تفاسیر آمده است.

          به این نکته هم توجه کنید که در احتجاج طبرسى در يكى از احتجاجات اميرالمؤمنين على عليه السلام جواب اين شبهه را از آن حضرت نقل مى‏كند مبنى بر اين‏كه خداى متعال مى‏دانست كه اگر ائمه هدى را به صراحت در قرآن كريم معرفى مى‏فرمود، دشمنان اهل‏بيت عليهم السلام به هر وسيله بود آن را از قرآن كريم اسقاط مى‏كردند و قرآن تحريف مى‏پذيرفت، با اين كه خداوند عزّ اسمه وعده صريح داده كه قرآن را از تحريف حفظ فرمايد لذا مسئله امامت را به نحوى بيان فرموده كه از راه تدبّر در آيات به دست آيد نه به طور صراحت.

          3-اینکه گفتید :
          “”بنا به گفته مرحوم کسروی امام حسن عسگری فاقد اولاد بودند و اصولا قدرت باوری نداشتند و حتی گفته لقب عگسری (عسکری) به معنی بی دانه بخاطر ناباور بودن ایشان بوده است “”.
          (پایان)

          مساله ولادت امام زمان سلام الله علیه از یکی از کنیزان امام عسکری علیه السلام ،بصورت متواتر در روایات صادره از پیامبر و امامان دیگر ،از طرق شیعه و سنی نقل شده است که در کتابهای مربوطه هست .
          باید دید مدعای احمد کسروی مستند به چه دلیلی است،ما مگر بنا داریم هرچه احمد کسروی در کتب خویش ادعا کرده است را بدون دلیل بپذیریم؟ شما بگویید ادعای کسروی مستند به چه دلیلی است.
          این مطلب لغوی که در ادامه عبارت که از کسروی نقل کرده اید مطلب خنده داری است که من بعید میدانم او چنین گفته باشد ،چون کلمه “عسکر” در لغت عربی بمعنای “لشکر و سپاه” است ،نه بمعنای بی دانه ،نکته اینهم که به آنحضرت عسکری گفته اند این بوده است که ایشان از طرف حاکم وقت در یک مجموعه نظامی خاص تحت مراقبت بوده اند. شاید این تلقی از معنای عسکری (بمعنای بی دانه) ناشی از خلط لغوی بین اصطلاح رایج در بین فارسی زبانان باشد که به نوعی از انگور انگور عسگری اطلاق می شود! ولی این ارتباطی با لفظ “عسکری=لشکری” در زبان عربی و اطلاق آن بر امام یازدهم ندارد.

          4-گفته اید :
          “””اگه حکمت الهی مقدر بر این بوده که یه نفر رو غیب کنه تا در موعد مقتضی ظاهرش کنه . چرا آورنده اسلام حضرت محمد رو غیب نکرد تا به رسالتش بعدن ادامه بده و چرا بچه ای را بعد از حدود 100 سال بعد پیامبر غیب نمود “”.
          (پایان)
          البته ما از همه حکمت ها و مصالح افعال الهی با خبر نیستیم ،اما این مقدار روشن است که برای همه انسانها عمر و اجل محدودی در این جهان وجود دارد و هیچ انسانی در این جهان جاودان نخواهد بود ،پیامبر خاتم علیه السلام نیز مشمول این قاعده بودند و در قرآن هم خطاب به پیامبر فرمود : “انک میت و انهم میتون” یعنی ای پیامبر تو نیز مانند دیگر انسانها خواهی مرد.
          نیز در سوره انبیاء (آیه 34) فرمود : (وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ ).
          یعنی ما هیچ بشری پیش از تو را جاودانگی ندادیم.
          از طرفی امامت هم مفسر و استمرار دهنده دین خاتم است ،از این جهت امام بعنوان مفسر شریعت در همه زمانها لازم است ،و امام دوازدهم بامر الهی غایب است وذخیره شده است برای روزی که دین را بطور کامل در جهان متحقق کند و جهان را پر از عدل داد کند پس از آن که از ظلم پر شده است.

          5- اینکه امام زمان کجاست و چگونه زندگی می کند ،مساله ای است که ما دقیقا از آن مطلع نیستیم که در چه جای معینی هستند ،اجمالا در روایات هست که روی همین کره ارض و در بین مردم بطور ناشناس زندگی می کنند و فقط خدای متعال از حال و مکان او خبر دارد ،همینطور نحوه معاش ایشان نیز مورد اطلاع ما نیست ،ممکن است بطور ناشناس در بین مردم از یکی از راههای متعارف امرار معاش کنند ،و ممکن است این امر تحت اراده و فرمان خدا باشد،شما اینطور تعبیر نکنید که خدا کار و بار را رها کرده ….
          خدایی که مورد اعتقاد ماست خالق هرچه که هست از آسمانها و زمین و ریز و درشت موجودات است ،و خدا “رب العالمین” و نگهدارنده موجودات است ،و هیچ شغلی خدا را از شغل دیگر باز نمی دارد (لا یشغله شان عن شان) زیرا او احاطه وجودی به همه موجودات دارد ،و اگر آنی عنایت وجودی خویش را از موجودات بردارد ،همه موجودات معدوم خواهند بود.

          6- اینکه میگویید گروهی از اهل سنت معتقد به مهدی (ع) هستند اما می گویند متولد نشده است ،درست است چنین قولی وجود دارد ،اما روایات متواتر فراوانی در برابر این نظر میگویند که آنحضرت زاده امام عسکری است و متولد شده است ،اینکه میگویید آن نظر معقولتر است ،نظر شما محترم است ،اما اساس آن استبعاد و انکار طولانی بودن عمر آنحضرت است ،که ما به آن معتقدیم هم بلحاظ کثرت روایات و تواتر آنها و هم با اتکاء به قدرت خدا بر هر امر ممکن.و مساله عمرهای طولانی چیزی بوده است که در امت های گذشته تاریخ وجود داشته است.

          سپاس از توجه شما
          موفق باشید

           
  18. سلام نوريزاد چخانگو

    اينكه گفته اي:
    “”می گویم: آن وقتی که شماها بر ضربا ضربوا متّه می زدید، طرفِ زیرکِ مذاکره اهلِ زدن و بردن بود و بی آن که هفت پشتتان خبر دار شود، تا بیخِ تک تک تان مته می زد و سر تا به پایتان را رنده می فرمود، حالا که جسمِ محتضرِ شما را به پای میز مذاکره کشانده، برایش خط و نشان می کشید و زرنگی اش را نادیده می گیرید؟”””

    اين فرمايش يك چخان گنده ايست كه جنابعالي ايرادفرموده ايدومن قصددفاع ازحكومت حضرت آقاراندارم اماانصاف خوب چيزي است حيف كه شماهم ازدست داده ايد زيرا اول كسي كه فريادعليه كاپتولاسيون درايران درآوردازهمين حوزه ضرب ضربا ضربوا گويان بودكه امام خميني كبير-قدس سره-درسال 1341-43شمسي فرياداعتراض آميزي برآورد” كه اين شاه همه حيثيت ماايرانيان را به آمريكا فروخته است ،اي اسلاميان واي علماي اسلام واي دلسوزان مملكت من اعلام خطرمي كنم” وروي اين اعتراض حزينه پرمخاطره اش را هم داد كه زندان وتبعيدبه تركيه بود وازآنجاهم به نجف اشرف تامنجربه پيروزي انقلاب57.

    پس اين شما هاي بي خاصيت وخنثي وشماروشنفكرنمايان عافيت طلب بوديدكه آن رقيب زيرك اهل زدن وبردن بود وشما خنثاها تماشگربوديدبي آن كه هفت پشتتان خبردارشود،تا بیخِ تک تک تان مته می زد و سر تا به پایتان را رنده می فرمود، ؛البته شما ها باضربه سنگين وهولناك اين مته هاي سنگين راكه مي خورديد ، نه زندهمي شديد ونه بيدارگشتيد. بلكه خيلي دلخوش وكيفور بوديد كه به دروازه بزرگ تمدن واردمي شويدواين آخوندها نمي گذارند.

    گواه عرايضم همه آناني كه متولد قبل از1330شمسي بوده اند ،هستندوهمه آناني كه اهل مطالعه تاريخ اين دورانندمي باشند.

    آقاي نوري زادگرامي ،اگرانسان ازدشمنش هم زخم كاري خورد ،واقعيات ملموس ومحسوس همگان را نبايد واژگونه جلوه دهد. نبايدانصاف را خورد وحياراغي كردوخجالت هم نكشيد؛شما كه لافِ دادازعدالت وانصاف مي زنيدپس كجارفته انصافتان؟وجدانتان؟ حقيقتجوئي تان؟

    چراحقايق ووقايع تاريخي مقطعي ازاين كشور ودلسوزان آن ومعترضان به چپاولگري وبرده گيري امپرياليسم امريكا راكه خميني بت شكن وظلمشكن وآمريكاشكن بوده است انكارمي كني وواژگونه تحليل مي كني ؟

    تورا چه شده است كه اينهمه پريشانگوئي مي كني وحرف هاي متناقض مي زني؟بااين وصف وحال تو كه چنين نمايان است پرچم صلح وعدالت برافراشته اي آيا مضحكانه نيست؟بااين حال دروغ پردازي آيا مي تواني ازشرحضرت آقا خلاص شويد؟

    فردا كه سالگرد 22بهمن 57 است ببين وملاحظه كن كه اين نظام باهمه كجي هايش چقدرحامي وطرفداردارد؟ وامثال شما چقدر؟
    بالأخره من ازدروغگويان ودغلبازان تحريفگروقايع بيزارم.والسلام
    مصلح

     
    • امپریالیزم خمینی را ببازی گرفت به کتاب امیرانتظام رجوع کنید

       
    • جناب مصلح قانون کاپیتولاسیون مسلما قانون بدی بود اما برو ان قانون و سخرانی اقای خمینی را بخوان تا بفهمی که خود اقای خمینی هم ان قانون را نخوانده بود وتنها در جهت اهداف خودش از ان به صورت غوغا سالارانه استفاده میکرد در ضمن در زمان گروگانگیری یکی از گروگانها پرونده تجاوز داشت که ازاد شد و چند سال پیش نیز یکی از دیپلماتهای عربستانی که در حالت مستی دختری را زیر گرفته بود بدون محاکمه اخراج شد پس قانو کاپیتولاسیون اگر در جهت اهداف روحانیت باشد میتواند خوب یا بد باشد

       
      • جناب ناشناس درود بر شما و تمامی هم میهنان فرهیخته

        کاییتالاسیون آمریکایی توقع دارد که وقتی یک مستشار نظامی آمریکایی جرمی را در کشور میزبان مرتکب میشود طبق این قرارداد٫ خاطی نباید در دادگاهای بومی آن کشور محاکمه شود بلکه تحویل مقامات امریکایی شده و دردادگاهای آنان محاکمه گردد. البته ناگفته نماند که این خواسته مخصوص ایران نبوده و نیست و امریکا حتی به این روز این قرارداد را با تمامی کشورهایی که در آنان مستشاران نظامی آمریکا حضور دارند پا بر جا نگهداشته است

        ولی همین خمینی که بقول مصلح عزیز که قهرمان مبارزه با کاپیتولاسیون در نظر عوام بود قانونی در ایران پایه گذاری کرد به اسم دادگاه ویژه روحانیون که کاپیتولاسیون امریکایی را رو سفید کرده است. حداقل آنان اجنبی٫ کافر، جاسوس و جهانخوار بودند شما را چه شده است

        بر طبق این قانون اگر (البته زبانم لال) یک اقای معمم با یک پسر بچه ۹ ساله لواط نماید ایشان را نمیتوان در دادگاهای سیستم قضایی رسمی کشور دادرسی کرد٫ این موجود مقدس باید به دادگاه ویژه روحانیت تحویل داده شده تا در پشت درهای بسته محاکمه شده و احیانا یک جایزهً بابا دمت گرم هم به ایشان تعلق بگیرد

        اقای خمینی تنها کاری که کردند کاپیتالوسیون را که نبرد بر علیه آن بمراتب بعلت بیگانه بودن اجانب آسانتر بود از اجانب گرفته و امتیاز آنرا به ملایان بخشیدند که با عرض تأسف مبارزه با آنان به مراتب دشوار تر بوده وکفر مطلق محسوب میگردد و در صورت اصرار و تکرار محاربه با خدا تلقی شده و بدن عزیزتان به مدت ۲۰ دقیقه از نوک جرثقیلی در ملاء عام آویزان شده و جان کندن خاطی باعث مسرت گروهی از انعام که برای تماشای جان دادن مقتول از ساعت چهار بامداد به همراه همسران و فرزندان عزیزشان به انتظارآن لحظه هیجان آور مینشینند میشود

        البته ناگفته نماند که تماشای اجرای حکام الهی بر مجرمان از نظر قران واجب تلقی نشده است ولی این تماشا به طوری آشکار بر مسلمین توصیه و پسندیده ترابلاغ شده است. پس بنابراین اینقدر تعجب نکیند وقتی چنین ازدحامی از طرف هموطنان مسلمانمان که به پیشواز تماشای جان کندن انسانی دیگر ولوهر چقدر گنهکارشتافته و برای اختیار محلی نزدیکتربه محل اعدام شتافته اند میبینید

         
    • جناب مصلح کسی را که خوابیده می شود بیدار کرد ولی کسیکه خود را بخواب زدهاست بیداری برایش زیان آوراست!حالا حکایت افرادی مثل شما و صنف آخوند است.این /// و کل آخوندها در تاریخ ایران روسیاه ترازانند که شما و امثال شما بتوانید آنها راتطهیر کنید مگر آنکه جنایات و ترور و تجاوز به مال و حقوق دیگران و تبخیذ با کودک شیرخوار و ویرانیها و خرابیهایی ر اکه جناب ایشان و آخوندها درایران انجام داده اند شما رحمت بدانید.ای کاش حضرت ایشان اصلا در کار سیاست ازهمان اول دخالت نکرده بودند و عنان کار را به سیاستمداران می سپردند.ولی از بخت بد همان قضیه باعث شد که جناب //// مزه قدرت را بچشد و برای گرفتن قدرت از پای ننشیند تا ایرانی را به ویرانی و به آتش بکشد و مردمانی را گرفتار طاعونی بدخیم کند که بیرون رفتن از آن اگر امکان هم داشته باشد انچنان گران خوهد بود که نسلهای آینده را نیز قربانی کند.افرادی مثل تو و این سد مرتضی و سایر آخوندها آنچنان دیواری از بتن اعتقادی دور خود کشیده اید و انصاف و انسانیت را قربانی دنیای خود کرده اید که فهمیدن و درک حقوق انسانی یا اشتباه بودن راهتان مصادف با مرگتان است.اینست که بحث با شماها واقعا بیهوده است.////.دوست ارجمندمان منصور خواهان بحث باشما مثلا برای گسترش خردمندی و تساهل و تسامح با شماست و تمرین دمکراسی ولی انچه از بحث با شما دستگیر ایشان می شود ////.تمام گفته های شما دور یک محور خاص است.اول دادهایی بدون هیچ سند و مدرکی مقدس شده و بعد با دفاع از ///// می خواهید برای مردمیکه بیش از 1400 سال از آن خرافات دور گشته اند با توصل بهمان دادهای قبایل حشی تعیین و تکلیف کنید!تنها چیزی که شما را مصمم به اینکار می کند چیزی جز ///نیست.والا تمام گفته ها و نوشته های در حوزهای شما /// باعث ویرانیها و کشتارها و تجاوزات وغارتگریهای تمدنهای بسیاری شده.علمی که شماها از آن دم می زنید نه تنها علم نیست بلکه ضد علم و توهین به شعور و معرفت انسانهاست نه چیز دیگری.بفرمایید دنیای دیگر شما در کجاست که اینهمه به آن رجعت میدهد؟اگر چنین دنیایی هست چرا دودستی از خود //تا /// و غیره حریصانه به جیفه دنیا چسیده اید و جهنم را برای مردمان دراین جهان برپاداشته اید؟

       
    • اقای مصلح یادشا ن رفته همان امام که فریاد کاپپتولاسیون سر دادن در همین نظام مقدس شان شکارچی ایتالیایی وخارجی اگه پرنده ای رادر تالاب های شمال وجنگل هایش شکار کند 60دلار جریمه ولاشه را با خودش می برد اما اگه شکار چی بوم وایرانی شکار کند200دلار جریمه ولاشه را ازش می گیرند این کاپیتولاسیون نیست؟

       
    • واقعا امریکا خیانت کار است کودتای 28 امرداد وسال 57 است انها یعنی انگلیس..روسیه ..فرانسه.امریکا دشمن ایران ابادوازاد میباشند

       
    • آقای مصلح چرا نعل وارونه می زنید مشکل امام لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و بطور مشخص داده شدن حق رای به زنها بود.

       
  19. گزنفون روزی در اتن گم شده بود. از عده ای پرسید که ایا میدانید بقا لی در اینجا کجا ست پاسخ اورا دادند. سقراط که در میان آن عده بود پرسید ایا شما میدانید که فردی درستکار را کجا میتوان یافت وقتی که هیچ پاسخی نیامد سقراط سر تکان داد و گفت بیایید من به شما نشان خواهم داد.
    سقراط معتقد بود که تنها راه اموزش از راه مباحثه در مورد ایده هاست. فدم گاه سقراط آگورا نام داشت. محلی بود که آتنی ها در ان جمع میشدندو محل های خریدی در انجا بود. از انواع اجناس و میوه ها و انگور و پارچه را در آنجا میفروختند. سقراط میگفت چه بسیار چیز میفروشند که من نمیخواهم. سقراط همیشه در میان مردم بود هر روز به قدم گاه میرفت و به مباحثه با مردم می پرداخت. او میخواست بداند چه کسی براستی خرد مند است . چه کسی به خردمندی تظاهر میکند.
    کسی روزی از سقراط پرسید شما چقدر عجیب هستید. بیشتر شبیه یک توریست هستید تا یک فرد بومی هر گز از آتن خارج نشده اید و قدم در جاده و جنگل ننهاده اید. سقراط گفت من میخواهم بیاموزم در میان مردم است که میتوانم بیا موزم. جاده و درخت به چه کار من می اید.
    سقراط بمدت 50 سال در قدمگاه خود به مباخثه با مردم پرداخت. آگورا خانه روحانی انتلکتوالانه و هیجان انگیز سقراط بود. گزنفون میگوید که همه دیده اند که سقراط هر روز در قدمگاه خود را فدامی کند.
    سقراط بعدن به بی تقوایی متهم شد. به اینکه از خدای رسمی دولتی آتن پشتیبانی نمی کند. و خدایان جدیدی را وارد کرده است. در محاکمه سقراط گفت که آپولون را به شهادت میگیرد که خرد او غالب گرانه نبوده است. بلکه می خواسته تظاهز بشر به خرد را نشان دهد.

     
  20. «خیلی سخت است که حضور آدم در بیمارستان باعث رنجش و عذاب سایر بیماران شود.»

    این نخستین جملاتی بود که سعید رضوی فقیه فعال سیاسی و روزنامه نگار زندانی عصر روز شنبه ۱۸ بهمن ماه و به هنگام ورود به زندان رجایی شهر در جمع همبندیانش بیان کرد.

    به گزارش کلمه، وی که پس از جراحی سنگین عمل قلب باز

    و به رغم توصیه اکید پزشکان معالج و تاکیدات پزشکی قانونی مبنی بر تکمیل فرآیند درمانی و عملیات بازتوانی بیمار در یک محیط مناسب و ضرورت دسترسی سریع و کامل به امکانات پزشکی ناچار شده بود که به زندان باز گردد، اعلام کرد که به علت حضور و تردد غیر متعارف ماموران و سربازان زندان در بخش جراحی قلب و در پی سلب آسایش سایر بیماران و کادر درمانی، خود شخصا خواستار ترخیص از بیمارستان و بازگشت به زندان شده است.

    بر اساس این گزارش حجم سخت گیری‌ها و رفتارهای لجاجت آمیز ماموران و سربازانی که وظیفه مراقبت از او را بر عهده داشتند، نسبت به این زندانی بیمار آنچنان بالا بود که حتی بلافاصله پس از انجام عمل جراحی، سربازان بدون اجازه کادر پزشکی در بخش lcu حضور یافته و در حالی که هنوز سعید رضوی فقیه بیهوش بوده است، وی را با دستبند به تخت بیمارستان بسته‌اند.

    همچنین در شرایطی که او به تازگی جراحی شده بود و نیاز به استفاده متوالی ازدستشویی داشته سربازان مدت مدیدی و گاها تا ۱۲ ساعت از باز کردن دستبند وی خودداری می‌کردند.

    از سوی دیگر بی‌توجهی سربازان و ماموران زندان به وضعیت سایر بیماران قلبی بارها مورد اعتراض این زندانی سیاسی قرار گرفته بود و حتی در برخی موارد موجب بروز تنش و تشنج در بخش جراحی قلب می‌شد.

    حتی در برخی موارد ماموران ساعت ۳.۳۰ بامداد برای سرکشی از وضعیت رضوی فقیه در بخش حضور پیدا می‌کردند وبه دنبال آن سربازان نیز با ادای احترام نظامی و روشن کردن چراغ‌های اتاقی که سایر بیماران نیز در آن در حال استراحت بودند باعث ایجاد استرس و رنجش آنان می‌شدند.

    بطوریکه برخی از آنها با اعتراض و ناراحتی می گفتند: اینجا بیمارستان یا پادگان؟! و همین امر موجب شرمندگی و افزایش فشار بیشتر بر رضوی فقیه بود.

    او که در ابتدا برای برخی معاینات و معالجات در بیمارستان سینا بستری شده بود پس از معاینه و تشکیل کمیسیون پزشکی و تشخیص انسداد هشتاد درصدی و نود درصدی عروق قلبی‌اش سریعا به بیمارستان امام خمینی انتقال یافت و به صورت اورژانسی تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفت. اما نحوه برخوردها و رفتارهای ماموران و سربازان زندان با او همچنان به شکل نامناسب ادامه داشت و حتی در مواردی که از طرف زندانی به مقامات بالاتر گلایه و شکایت می‌شد و قول مساعد برای رعایت حال او را می‌دادند، مجددا سربازان می‌گفتند که آنها به تو یک چیز می‌گویند و به ما دستور دیگری می‌دهند. این برخوردها به گونه‌ای بود که حتی در روزهای اخیر و پس از عمل جراحی نیز اجازه ملاقات وی با اعضای خانواده‌اش را هم نمی‌دادند. در برخی موارد بعضی از بیماران حاضر در بخش که با زندانی سلام و احوالپرسی می‌کردند از سوی ماموران و یا دژبانی مستقر در بیمارستان احضار شده و تحت بازجویی و سین و جیم قرار می‌گرفتند!

    سعید رضوی فقیه اکنون در شرایطی به زندان بازگشته است که بر اساس حکم قانونی تنها کمتر از ۲۰ روز از مدت محکومیت وی باقی مانده و بر اساس صدور وثیقه ۴۰۰ میلیونی از سوی شعبه دوم بازپرسی دادسرای اوین می‌تواند بلافاصله پس از تودیع وثیقه از زندان آزاد شود.

    همچنین بر اساس این گزارش نامبرده در هنگام مراجعت به زندان از سوی ماموران مورد بد رفتاری و آزار قرار گرفت. ماموران زندان رجایی‌شهر در هنگام ورود وی بدون توجه به وضعیت جسمانی‌اش که کاملا محسوس و قابل مشاهده بود ابتدا گفتند که باید برای بازرسی به صورت کامل برهنه شود و به دنبال ممانعت رضوی فقیه از این کار، سر انجام وی را با سرعت و دوان دوان از محوطه زندان به قرنطینه منتقل کردند در حالیکه اکنون هم امکان تحرک زیاد برای وی وجود ندارد و این اعمال می‌تواند خطرات جدی برای بیمار قلبی به دنبال داشته باشد. این روزنامه نگار زندانی در حال حاضر در شرایطی در زندان به سر می‌برد که به شدت کاهش وزن داشته و امکان هیچ گونه فرآیند بازتوانی و عملیات تکمیلی درمانی در داخل زندان برایش میسر نیست. او در معرض خطرات عدیده‌ای قرار دارد که سلامت جانی‌اش را به جد تهدید می‌کند.

     
    • دل شکسته از این همه ظلم

      وای اگر قیامت و حساب و کتابی باشد………که هست.یقین دارم.

       
      • با درود به شما، رهبری این باور شما را استهزأ می‌‌فرمایند، باور نداری؟ از شداد خصم هر عادل بپرس که جهیزه دخترش را خون جوانان وطن قرار داده و مهریه او را دنیایی از پستی و رذالت و کشتار و غارت.

         
  21. سلام علیکم ___ فکر میکنم که در کشور ما 36 سال است که اتفاق عجیبی افتاده و آن اینکه عده کمی هستند که هنوز و سخت به انقلاب و حاکمان امروزی آن وفا دارند و مثل شما و بنده نیستند که دیگر به جهالت حاکمان توجه نمی کنیم . اینان هیچ عقل و فکری ندارند و به هیچ چیز هم نمی اندیشند و مانند آن معتادانی شده اند که به زن و بچه و آینده و آبرو و سلامتی و آینده و … نمی نگرند و همیشه یا خمارند و یا نئشه و یا در حالت خلسه به سر میبرند . مثلا” نگاه کنید به برادران انقلابی و سپاهی امان جناب آقای دکتر محسن رضائی و جناب سردار دکتر روح الامینی که ” احمد رضائی ” جوان محسن رضائی را در هنگام برگشت از امریکا به وطن خودش ، در کشور دوبی و در هتل به قتل رساندند که اگر آقای رضایی می دانست که این قتل به دست شیوخ امارات بود ، الآن برادران سپاهی ، کشور کوچک امارات را با خاک یکسان کرده بودند . یا اگر جناب روح الامینی می دانست که مثلا” پسرش ( محسن ) در اعتراضات به تقلب انتخابات سال 1388 فرضا” به دست اصلاح طلبان به قتل رسیده ، الان یک نفر از اصلاح طلبان در کشور زنده نبودند و همه را از بین برده بودند . حال ببینید که اینان جنایت حکام را می بینند و آن یکی نزد رهبری به عنوان تشکر از پر پر شدن جوانش دم نمی زند و این یکی در همین نماز جمعه میخواهد برای مردم سخنرانی کند و دیگر مردمان این مرز و بوم را به اعتیاد به نظامی کنونی که خودشان هم آن را به همین جنایات قبول ندارند ، دعوت کنند .

     
    • با درود به شما،گشتم ببینم نظر آلبرت انیشتین در بارهٔ ۲۲ بهمن چیست که به این رسیدم: ” برای عضوی از شخصیت رفتاری گلّهٔ گوسفندان شدن، باید شخص ابتداً به ویژه یک گوسفند باشد”. آلبرت انشتین

       
  22. سلام اقای نوری زاد خواهشمند است در مورد مطلب زیر یه چیزی بنویسید

    تصمیمات و اختیارات ولی فقیه در مواردی که مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیمات آحاد امت، مقدم و حاکم است.

     
  23. وقتی خلبان خوش تیپ فرانسوی دست یک پیرمرد باستانی را //// گرفت و ا ز هواپیمای ایرفرانس پایین اورد باید می فهمیدیم که او را برای حل مسایل ما نمی اورد برای حل مسایل خودشان می اورد. /// اولین نهال بحران زای در خاور میانه بود . پس از ان طالبان القاعده شیعیان عراق و سوریه و … این جنگل بحران ساز را تکمیل کردند. شرایطی را ایجاد کردند که شیر های نفت منطقه را تا صد سال دیگر و تا اخرین قطره نفت به سوی انها باز نگه خواهد داشت.

     
    • باز گناه را بیندازیم بر سر دیگران!
      نه این ما بودیم، ما بودیم، ما بودیم. آن پیرمرد برخواسته از فرهنگ بیشتر ما بود. هنوز ما هستیم که با اینگونه نگرش به گذشته چنین نزدیک خود هیچ آموخته ای برای فردای خود و فرزندانمان توشه نمیکنیم.
      با این همه من ـ چون هر چند به چند اخگرهای روشن خود باوری را (نوریزادها، ستوده ها و دیگر فرهیختهگان) میبینم ـ به آینده ای آزاد و پویا برای ایران زمین با امید می نگرم.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        متشکرم همایون عزیز.
        اگر “آنها” انقلاب کرده اند، اگر “آنها” می توانند انقلاب کنند و اگر همهٔ مقدرات ما را “آنها” برنامه‌ریزی می کنند پس هم نوریزاد هم سایر کنشگران سیاسی و همینطور ما، بیخود عمر خود و وقت دیگران را تلف نکنیم. هروقت موقعش شد “آنها” انقلاب می‌کنند و “این‌ها” را خواهند برد.

        این را علی1 گرامی باید تشخیص دهد، اما حدس من اینست که نگاه ما به همه چیز ارسطویی است. یعنی علت غایی را نگاه می‌کنیم. اگر در نتیجهٔ انقلاب بدبختی عارض شد، پس هدف از طراحی آن ایجاد بدبختی برای مردم بوده لذا نمی‌تواند کار خود ایرانیان باشد.

        یعنی نمی‌شود این را درک کرد که ما کار خودمان را می کنیم و آن‌ها کار خودشان را؟ آمریکا که تمام سیاست‌هایش را بر مبنای ثبات و امنیت ایران بنا کرده‌بود چرا باید یکدفعه شاه را سرنگون می کرد؟ دموکراتها در زمان کندی هم از شاه خواستند فضای باز سیاسی ایجاد کند که کرد. البته مثل دوران اصلاحات ابتر و بی خاصیت بود. چون نه شاه و نه ملیون به هم اعتمادی نداشتند. اما شاه اینبار توانایی جمع کردن آن را داشت. در سال 56 شاه پس از اعطای فضای باز سیاسی تا شهریور 57 هنوز می توانست اختیار کشور را (بدون خون ریزی) حفظ کند. اما نکرد. هر قدمش اشتباهتر از قدم فبلی بود. گویا اراده‌ای برای حفظ قدرت نداشت. همه هم این بی ارادگی او را به این اعتقاد نسبت می‌دهند: “که آن‌ها مرا نمی خواهند” هرگز نپذیرفت که حکومت خودکامه اش در کنار مدرنیزاسیون و اصلاحات ارضی به طور طبیعی طبقهٔ متوسط (یعنی دشمنان اقتدار پدرشاهی) را تولید و طبقات حامی او (ملاک و رعیت) را حذف کرده‌است. اما پس از تزلزل و خطاهای بی شمار شاه و عدم وجود آلترناتیو در داخل سیستمش، آمریکا با مخالفانش وارد مذاکره شد.

        همین طرز تفکر که “آن‌ها هر که را می‌خواهند می‌آورند و هر کار بخواهند می‌کنند” این مملکت را بباد داد. همسر رئیس وقت CIA که در بیمارستانی به ملاقات شاه رفته‌بود از حرف‌های شاه چنان شگفت زده شد که از شوهرش پرسید آیا او دچار ضایعهٔ مغزی نیز شده‌است؟ شاه می گفت “آخر من چه بدی کرده‌ام که مرا برداشتید؟”

        حرف‌های آدونیس (در کامنت جناب ناشناس در پایین) را من قبلا خوانده‌ام. به نظرم او هم به همان بیماری ادوارد سعید مبتلاست.

         
    • بر آستانه‌ی جنگ صد ساله ایستاده‌ایم

      گفتگوی نشریه ی آلمانی ی “دی سایت” با آدونیس شاعر بزرگ عرب

      ایریس رادیش – مترجم: کوشیار پارسی

      • امریکا مدت‌هاست که از جنگ‌های دینی در کشورهای عربی حمایت می‌کند. امریکایی‌ها با جنگ در عراق توانستند به اختلاف شیعه و سنی دامن بزنند که حاصل آن کشتارهای وحشت‌ناک است. ایالات متحده همبازی جنگ‌های دینی و قبیله‌ای است. چهل کشور در جنگ با داعش متفق شده‌اند. داعش که ترکیه مسلح‌اش کرده است. چهل کشور متفق نمی‌توانند این حکومت اسلامی را شکست دهند. چرا؟ چون مهم نیست براشان. این همه نمایش است. …
      ***

      دی سایت (Die Zeit)- هامبورگ
      آدونیس – علی احمد سعید اسبر- (زاده ۱۹٣۰ در سوریه) از مهم‌ترین شاعران جهان عرب به شمار می‌آید. در جهان او را به عنوان ‘آرتور رمبوی عرب’ تحسین می‌کنند. پدرش پیشنماز مسجد روستا بود که به پسرش تا دوازده‌سالگی شعر کلاسیک عرب آموخت. با دریافت بورس تحصیلی به مدرسه فرانسوی در سوریه رفت. از آن زمان تنش میان سنت و نوگرایی در فرهنگ عرب موضوع اصلی کارش شد.
      در ۱۹۵۶ اجازه‌ی ترک کشور یافت و تا بیست سال نتوانست به وطن بازگردد. در دانشگاه بیروت به تدریس پرداخت و از سال ۱۹٨۵ در پاریس زندگی می‌کند. به زبان فرانسه تسلط کامل دارد ولی به عربی می‌نویسد. سال ۲۰۱۴ کتاب‌اش Printemps arabesدرباره‌ی بهار عربی در پاریس منتشر شد.
      ده سال پیش با او گفتگویی داشتم. این‌بار درباره‌ی از دست رفتن ‘وطن فردا’ صحبت می‌کنیم. در این فاصله چند دندان از دست داده، اما خنده‌ی سکسکه‌وارش هنوز سر جاست.

      دی سایت: یادتان می‌آید؟ زمانی بود که – هنوز به تمامی از دست نرفته- زنان عرب آزادانه در مجامع عمومی حضور داشتند. درس می‌خواندند، لباس زیبا می‌پوشیدند. اکنون نامریی‌اند و پنهان. به سر مدرنیت عرب چه آمده است؟
      آدونیس: مدرنیت عرب هرگز وجود نداشته است. جامعه‌ای که اساس آن دیدگاه دینی انسان و جهان بینی مذهبی باشد نمی‌تواند مدرن باشد. مدرنیت عرب تنها یک شبح بود. اتوموبیل و یخچال، هواپیما، لباس‌های زیبا و غیره دکور بود.
      دی سایت: جهان‌گردانی که در دهه‌های هشتاد و نود سده‌ی گذشته به شرق سفر کردند، مثل نویسنده‌‎ی آلمانی-ایرانی نوید کرمانی، گزارش نوشتند از جامعه‌ی باز چند فرهنگی عرب که حالا دیگر وجود ندارد.
      آدونیس: آن آزادی تنها ظاهر بود. معنایی نداشت.
      دی سایت: یعنی زنان عرب در مانتوی شانل هم تنها انسان درجه دو بودند؟
      آدونیس: در لبنان، سوریه، مصر و عراق هرگز نشانی از بهبود موقعیت زنان وجود نداشته است. ساختار خانواده باید دگرگون می‌شد، خود زنان باید تعیین کننده‌ی آینده‌شان می‌بودند، خودشان باید درباره‌ی زندگی و عشق تصمیم می‌گرفتند و به آن شکل می‌دادند. از این همه هیچ نشان نبود. آن چیزی که مدرنیت عربی نامیده می‌شود تنها تقلید سطحی از شیوه زندگی غرب بود. رژیم‌هایی که این مدرنیت را امکان‌پذیر می‌کردند تنها گشاده دست بودند در برابر جامعه‌های سرمایه‌گذار. فرهنگ عربی در اصل پانزده قرن است که تغییری نکرده. آزادی فرد را انکار می‌کند، حق فرد را انکار می‌کند، زن را انکار می‌کند. رژیم‌های به ظاهر میانه‌روی عربی در اساس شیوه‌های قدرت خلفا را به کار می‌گیرند، حتا اگر ظاهر فروشگاه بزرگ مدرن به کشورشان داده باشند. بدترین نوع قدرت طلبی، پوشیده در ردای آن‌چه آزادی می‌نامند.
      دی سایت: و تمدن عرب در طول این پانزده قرن هیچ پیشرفتی نداشته است؟
      آدونیس: انسان عرب هنوز زاده نشده، هنوز وجود ندارد. کشورهای عربی هنوز هم جامعه‌های قبیله‌ای هستند. اگر مسلمانان انقلاب واقعی بخواهند، باید دو کار انجام دهند: اول جدایی دین از حکومت و بعد آزادی زنان. تا زمانی که این کار را نکنند، هیچ چیز دگرگون نخواهد شد. گاهی رژیمی می‌آید که اندکی بازتر است، وزیرهایی که از دیگران اندکی بهترند، اما این همه چندان معنایی ندارد. بدون برابری حقوق زنان عرب از پیشرفت در جهان عرب هیچ نشان نخواهد بود.
      دی سایت: در آلمان هزاران نفر علیه ‘اسلامی شدن سرزمین شب/قاره اروپا’ تظاهرات می‌کنند. باید از اسلام بترسیم؟ در اساس دین بی مدارایی است؟
      آدونیس: بله، اما این در مورد هر دین یکتاپرست از جمله یهودی نیز صدق می‌کند. در یکتاپرستی همیشه آخرین پیامبر حقیقت محض را در کیسه دارد. معناش این است که خدا حرفی برای گفتن ندارد، و تنها حرف پیامبر است که مهم است. در هر دین یکتا پرست پیامبر تنها کسی است که اعتبار دارد. تفکر دینی همیشه دیگران را می‌راند. پایه‌ی دیدگاه فلسفی یونانی-عربی، تفاوت داشتن با دیگران را نمی‌پذیرد.
      دی سایت: اما بربریت حکومت اسلامی (داعش) به شکل بهت‌آوری افسارگسیخته است.
      آدونیس: اگر حرفی بزنم، می‌دانم که نمی‌نویسید.
      دی سایت: چرا نه؟
      آدونیس: چون جالب نیست برای شما.
      دی سایت: لطفن بگویید.
      آدونیس: این‌ها حمایت اروپا را دارند. اروپا از حکومت‌های قطر و عربستان سعودی حمایت می‌کند که حتا قانون اساسی ندارند. نه تنها از آنان حمایت می‌کند که حتا پابوس‌شان هم هست.
      دی سایت: اما غرب از زمانی که داعش شروع به فعالیت کرده، شوکه شده است.
      آدونیس: البته، خوب نقش بازی کردند. داعش اسلحه‌های سنگین از کجا می‌آورد؟ چه کسی بن لادن و القاعده را ساخت تا کمونیست‌های افغانستان را شکست دهند؟
      دی سایت: باید از شما بپرسم.
      آدونیس: امریکا مدت‌هاست که از جنگ‌های دینی در کشورهای عربی حمایت می‌کند. امریکایی‌ها با جنگ در عراق توانستند به اختلاف شیعه و سنی دامن بزنند که حاصل آن کشتارهای وحشت‌ناک است. ایالات متحده همبازی جنگ‌های دینی و قبیله‌ای است. چهل کشور در جنگ با داعش متفق شده‌اند. داعش که ترکیه مسلح‌اش کرده است. چهل کشور متفق نمی‌توانند این حکومت اسلامی را شکست دهند. چرا؟ چون مهم نیست براشان. این همه نمایش است.
      دی سایت: اما بمباران‌های امریکا…
      آدونیس: برای نمایش است. در عمق درگیری میان آنان‌که قصد دارند دین را امری فردی بدانند با آنان که حکومت دینی می‌خواهند، غرب جانب مذهبی‌ها را می‌گیرد. ما شرایط جهان عرب بدون درنظر گرفتن فلسطین را نمی‌توانیم درک کنیم. اسراییل هم حکومت مذهبی دارد. و وجود حکومت مذهبی به نفع غرب است. غرب آزادی این جهان را نمی‌خواهد.
      دی سایت: غرب از جنگ دینی عرب‌ها چه لذت سادیستی می‌برد؟
      آدونیس: عربستان سعودی، اردن و قطر متحد غرب هستند. غرب به تمامی در جهان عرب حضور دارد. تماشاچی نیست، آگاهانه دخالت دارد. و هیچ بهره‌ای از اصلاحات حکومتی در آن سرزمین‌ها نمی‌برد.
      دی سایت: کسی نمی‌شناسم که از ترورهای داعش شوکه نشده باشد.
      آدونیس: در دهه‌ی شصت که روزنامه‌نگاران و کنش‌گران اجتماعی در کشورهای کمونیستی زیر فشار بودند، بیانیه‌های بسیاری علیه دیکتاتور کمونیست نوشته می‌شد. اکنون روزانه هزاران نفر به نام اسلام کشته می‌شوند. و دیدگاه عمومی غرب در سکوت فرو رفته است.
      دی سایت: بیانیه را رو به چه کسی باید بنویسیم؟
      آدونیس: رو به انسانیت، به عنوان شهادت‌نامه.
      دی سایت: این کابوس چه زمانی به آخر می‌رسد؟
      آدونیس: هرگز به آخر نخواهد رسید. از نو جنگ صد ساله خواهد بود. جنگ میان خود مسلمانان با هدف نابود کردن کامل توان اسلام. جنگ بزرگ در سده‌ی بیست و یکم میان عرب‌ها خواهد بود تا که جهان عرب به تمامی پاره پاره و نابود شود.
      دی سایت: فرهنگ بزرگ و پیشرفته‌ای که به سده‌های میانه بازمی‌گردد.
      آدونیس: اما آن زمان فیلسوف‌ها گرایش به این داشتند که از سده‌های میانه درگذرند. و گذشتند. حالا همه‌ی سعی‌شان را دارند که به سده‌های میانه بازگردند. از این بازگشت استقبال هم می‌شود، به تشویق غرب.
      دی سایت: این بازگشت به تمدن گذشته خواسته‌ی مسلمانان است؟
      آدونیس: پاسخگوی دیدگاه اسلامی از زمان که هست. برای اسلام ریشه مهم بود. با گذشت زمان هر چه بیش‌تر از ریشه جدا می‌شویم. برای پیش‌رفت باید ریشه را در نظر داشته باشیم، یعنی برگردیم تا بتوانیم به پیش برویم. معنای پیشرفت واقعی برای مسلمانان بازگشت به ریشه است.
      دی سایت: پس برنامه‌ی داعش سخت در ایده‌ی سعادت اسلامی ریشه دارد.
      آدونیس: به تمامی، گرچه مسلمانان انکارش می‌کنند. اسلام همیشه بازگشت به گذشته را در نظر داشته، و همیشه هم جنگ بوده بر سر اسلام واقعی.
      دی سایت: این اسلام‌گرایی را می‌توان جزیی از اسلام دانست؟
      آدونیس: از دل شکل خواندن قرآن بیرون می‌آید. بنیادگرایان در آن می‌خوانند که حکومت اسلامی باید برقرار شود. دیگران جور دیگری برداشت می‌کنند. اسلام واقعی وجود ندارد، به تمامی ایدئولوژی است. به نام اسلام حکومت اسلامی برپا می‌کنند، و سر جنگ با آن هم دارند. جنگ شیعه و سنی هم در تفاوت برداشت است. تفاوت دین که نیست، هر دو گروه به یک پیامبر و یک کتاب اعتقاد دارند، اما شکل خوانش تفاوت دارد. چه کسی گره می‌گشاید؟ نه نویسندگان و نه فیلسوفان؛ بلکه قدرت‌مندان.
      دی سایت: اکنون متفکران روشنگری عربی چه کسانی‌اند؟
      آدونیس: پس از نسل سارتر در فرانسه چه کسی آمده؟ چه کسی، با همه‌ی مخالفت‌ها، پس از هایدگر آمده؟ فرهنگ غرب، نیز فرهنگ آلمان، در بحران شدید است. اندیشمندی چون ابوالعلا معری (فیلسوف نابینای عرب (۹۷٣-۱۰۵٨) که با دگم دین‌های یکتاپرست مخالفت داشت) دیگر وجود ندارد. پیشرفت فرهنگی خطی نیست. هیچ فلسفه‌ای عمیق‌تر و بزرگ‌تر از فلسفه‌ی یونان نیست.
      دی سایت: هر فرهنگ موفقی اکنون از نمونه‌ی زندگی انگلیسی-امریکایی تقلید می‌کند. کشورهای عربی نباید به این راه باور داشته باشند؟
      آدونیس: غرب به هیچ روی نمونه نیست. حتا دموکراسی‌ش نیز. بازی دموکراتیک در بهترین شکل‌اش بازی سیاسی است و بیمار نیز هست. عرب‌ها باید از خودشان بپرسند کی هستند. تمدن زمانی از جهان عرب آغاز شده است، مصر باستان، سومری‌ها، بابلی‌ها، فنیقی‌ها. آنان کشف ‌کننده‌ی جهان بودند.
      دی سایت: از این‌که نیمی از زندگی‌تان را در غرب به سر برده‌اید، پشیمانید؟
      آدونیس: نه، به پشت سر نگاه نمی‌اندازم. من سه بار زاده شده‌ام. بار اول در روستای فقیری در سوریه که تا دوازده سالگی نتوانستم به مدرسه بروم. تولد دوباره‌ام در بیروت بود. بار سوم هم در پاریس. پاریس درهای همه‌ی جهان را به روی من باز کرد.
      دی سایت: شما اکنون ٨۴ سال دارید و رویای شما رنسانس در فرهنگ عرب است که چشم باز کند به جهان.
      آدونیس: معناش برای من تردید بزرگی است. نسل من رویای دگرگونی داشت و جدایی دین از سیاست. سرزمین پدری‌م سوریه به کلی نابود شده، بر سر هیچ. برنامه چه بود؟ به زیر کشیدن دیکتاتور سوریه؟ البته، موافقم. اما آدم یک دیکتاتور کنار نمی‌گذارد که جاش هزار دیکتاتور بنشاند. آن‌چه مرا سر پا نگه می‌دارد این است که نمایش را می‌بینم. خریدن سرباز مزدور از هشتاد کشور جهان برای جنگیدن در عراق و سوریه به چه معناست؟ بر صحنه‌ی نمایش آدم می‌کشند. و همه‌ی عرب‌ها در بازی شرکت دارند.
      دی سایت: ده سال پیش که از شما پرسیدم: آیا غرب باید از شرق بیاموزید، گفتید: پذیرش مرگ.
      آدونیس: مشکل است. اما مشکل اصلی مرگ نیست. مرگ مبتذل است. مشکل اصلی زندگی است. انسان چگونه باید بزید؟ برای پرسش‌های مهم و اساسی پاسخی وجود ندارد.
      ایریس رادیش (Iris Redisch)

      ترجمه: کوشیار پارسی

      http://naderschah1.blogsky.com/1393/11/16/post-409/

       
  24. اين نوشته را پارسال ارسال كرده بودم. چون مى بينم هرسال خيلى ها در ايام دهه فجر اوقاتشان تلخ است، گفتم آن را دوباره ارسال كنم تا كسانى كه آن را قبلاً نخوانده اند، بخوانند بلكه نيمه پر ليوان را هم ببيند. اگر خواندند و باز هم نيمه پر را نديدند، يك وقت فكر نكند ليوان خاليست بلكه يقينا ايراد از شماره عينكشان است؛

    مكرراً پرسشى را مى شنويم كه در جشنهاى سالگردانقلاب شكوهمند اسلامى به اوج مى رسد: آيا انقلاب اسلامى براى ايران يك پديده مثبت بود؟

    من با اطمينان مى گويم : بلى به صدها دليل ريز و درشت. چند دليل از صدها :

    ١- وقت : صبحها بايد زودتر بيدار مى شديد و به سر و وضعتان رسيدگى مى كرديد. خانمهاى كارمند و فرهنگى شما بايد هفته اى دوبار موهايشان را در آرايشگاه ميزامپيلى! مى كرديد و مراقب هيكلتان بوديد آقايان ادارى شما هم بايد هر روز صبح ريش مى تراشيديد و هر طورى بود كراواتتان را با مكافات گره مى زديد ولى اكنون خانمها هر چه شكمتان جلو بيايد، زير مانتو مخفيست و موهاى وزوزى هم زير روسرى پنهان مى شود و آقايان هرچه ريشو تر و نامرتب تر باشيد، موفق تريد و احتمال رسيدنتان به مدارج بالا بيشتر است.
    آيا اين صرفه جويى عظيم در وقت شهروندان دستاورد كوچكى است؟

    ٢- زنان: به جاى همه حق و حقوق ريز و درشتى كه داشتيد، اكنون تنها از يك حق خيلى خفن به نام مهريه برخورداريد كه اگر مردى ناتو نصيبتان شد، مى توانيد با به اجرا گذاشتن آن، تك و توكى از حق و حقوقى را كه قبلا داشتيد را احقاق كنيد. اگر نشد هم چه اشكالى دارد؟ عوضش يا از طلاق منصرف مى شويد و در كانون گرم خانواده، مغز پخت و برشته مى شويد يا اگر موفق به طلاق شديد، پس از طلاق، از زحمت بچه دارى راحت مى شويد. آيا اين آسودگى بهتر است يا حضانت و دردسر بچه را تا آخر تحمل كردن؟؟

    ٣- تحصيلات: قبلا مدرك گرايى به شدت رواج داشت و اگر مى خواستيد به دانشگاه وارد شويد بايد به شدت درس مى خوانديد و كنكور مى داديد. راه ميان برى در دانشگاه هاى دولتى نبود. اكنون مى توانيد به راحتى ميان بر بزنيد و با كمى ريا و تظاهر، به انواع و اقسام سهميه ها دست يابيد، ابهت رشته هاى پزشكى و مهندسى را به راحتى شكسته و با وارد شدن به بهترين دانشگاهها در بهترين رشته ها، براى همكلاسهاى خرخون عينكى تان اخم اسلامى كرده، گاهى هم لبخندهاى ملاطفت آميز اسلامى زده، و پس از فارغ التحصيلى با نمرات ارفاقى، رئيس شويد و براى استخدام يا عدم استخدام آنان، تصميم گيرى كنيد.
    اگر وقتتان با انواع مشغله هاى مديريتى پر است و فرصت طى كردن همين مسير را هم نداريد مى توانيد بين سازمانى كه مديريت آنرا به عهده داريد مثلا سازمان بهينه سازى و يك دانشگاه خوشنام مثل دانشگاه شريف، قراردادى ببنديد كه آن دانشگاه را موظف كند به كاركنان شما ( به عبارت ديگر به شخص خودتان) مدرك دهد و سپس از بودجه سازمانتان بدهيد شخص مورد اطمينانى برايتان يك پروپوزال خوشگل به انگليسى بنويسد و سپس با بودجه سازمانتان در يك دانشگاه معتبر خارجى نظير اكسفورد ادامه تحصيل بدهيد و مدركى بالاتر، بدست آوريد.
    اگر هم نه رياكاريد، نه خرخون و نه مدير، غصه نخوريد، باز هم براى شما در دانشگاه جا هست زيرا اگر قبلاً به بهانه كيفيت، تنها تعداد انگشت شمارى دانشگاه، آنهم با اساتيدِ بسيار با اهن و تلپ و بعضاآمريكايى وجود داشت، اكنون در هر كوى و برزن يك دانشگاه هست كه اساتيدشان همه بچه محل و ازتوليد به مصرف مى باشند.
    به همهء دلائل فوق، ديگر مدرك تحصيلى ابهتى ندارد و عنوان دكتر و مهندس، ارزشى نظير مدرك ديپلم ردى سابق پيدا كرده است.
    آيا همه گير كردن عناوين تحصيلى وبه تبع آن بى ارزش كردن مدارك تحصيلى و در دراز مدت از بين بردن مدرك گرايى و نيز ساده كردن مسيرى بسيار سخت براى شهروندان دستاورد كمى است؟

    ٤- تفريحات: قبلا مى توانستيد آخرين كنسرت ها، فيلمها و سريال هاى دنيا را به صورت خيلى بى هيجانى از تلويزيون كشور خودتان ببينيد ولى اكنون بصورت بسيار جالب و مهيجى، آنتن هاى خيلى با مزه اى را در بازى قايم باشك با نظام، روى پشت بام نصب مى كنيد و منتظر مى مانيد تا عده اى همچون “اسپايدرمن” از ديوار شما بالا رفته و آن آنتن ها را جمع كنند و بعد شما دوباره با زرنگى آنتن ديگرى نصب كنيد.
    خداييش مهيج و سرگرم كننده نيست؟
    اگر كنسرت و تفريح و كنار دريا مى خواستيد، مجبور بوديد در همين ايران برويد. اكنون مى توانيد براى شنا در درياى خودتان يا شركت در كنسرت خوانندگان خودتان به مسافرت خارج از كشور برويد.
    آيا اين دستاورد كمى است؟

    ٥- توسعه: قبلا كشور خودتان توسعه يافته ترين كشور خاورميانه بود و مسافرت به كشور هاى ريزه ميزه اطراف اصلا مزه نداشت. اكنون به بركت انقلاب شكوهمند اسلامى، كشورهاى اطراف همگى متحول و بصورت انفجارى، پيشرفت و توسعه يافته اند. شما يك تُك پا كه از كشور خودتان به بيرون برويد چشمتان به دستاورد هاى اين كشور ها خيره مى ماند در حاليكه قبلا اگر مى خواستيد چشمتان خيره بماند بايد تا امريكا و اروپا مى رفتيد. آيا اين كوتاه شدن راه براى خيره شدن چشم، دستاورد كوچكى است؟؟
    ايضاً قبل از انقلاب فرودگاه بين المللى تهران قرار بود به بزرگترين مركز ترانزيت پرواز هاى اين طرف كره زمين تبديل شود كه اكنون فرودگاه هاى استانبول و امارات، اين زحمت بزرگ را از دوش ما برداشته اند و تمام مشكلات و ازدحام و آلودگى صوتى پرواز هاى كشور هاى دنيا، از جمله دنياى كفر را بر دوش مى كشند و فرودگاه ريزه ميزه و نقلى امام، دنج و بى سر وصدا، محل عبور و مرور تعداد انگشت شمارى از هواپيماهاى كشور هاى دوست، برادر و همسايه نظير عراق و سوريه و فقط تك وتوكى كشور هاى ملحد و كافر است.
    آيا اين دست آورد كمى است؟

    ٦- آينده نگرى: قبلاً مردم در روزمرگى غرق بودند. با يك حقوق ماهيانه اموراتشان مى گذشت و در انديشه آينده شان نبودند. نه تورمى بود و نه مدرسه و دانشگاهِ پولى كه مردم را براى تأمين آينده تحصيلى فرزندانشان به پس اندازكردن وا دارد.( همانطور كه امير عباس هويدا هم در دادگاه انقلابى اعتراف كرد كه قيمتها در طول سيزده سال نخست وزيرى اش هيچ تغييرى نكرده بوده و شايد به دليل همين جرم سنگين بود كه در تنفس بين دو جلسه، اعدام انقلابى شد.)
    براى همين، يك كارمند يا دبير ،بجاى خريد و ذخيره سازى سكه و دلار، مى توانست هروقت ميلش بكشد، بليط خريده و با تكيه به حقوق ماهيانه اش، با خانواده براى گشت و گذار به مسافرت آمريكا و اروپا برود.
    اكنون مردم از روزمرگى نجات يافته و آينده نگر شده اند. درست است كه يك معلم، ديگر نمى تواند با حقوقش، به مسافرت آمريكا يا اروپا برود ولى صبح كه از خواب بر مى خيزد مى بيند قيمت خانه و ماشينش چند برابر شده و ميليونر يا ميلياردر شده است.
    آيا دور انديش و آينده نگر كردن مردم و ميليونر و ميلياردر كردن آنها بدون هيچگونه زحمت، دستاورد كوچكيست؟

    ٧- تنظيم خانواده: قبلا سياست منحوس دو تا بچه كافى، داشت كم كم كشور را سوت و كور و بى جلوه مى كرد. اكنون، هر روز پشت رل ماشينتان با دهها كودك مواجه مى شويد كه با سماجتى دوست داشتنى به شما طلسم، دعا، قران، گل و أدامس فروخته، برايتان اسفند دودكرده و شيشه ماشينتان را برق مى اندازند.
    ايا ديدن اين گلهاى باغ زندگى در مسير هاى روزانه، روزنان را زيباتر نمى كند؟

    ٨- فرهنگ و هنر: اگرچه هنر مبتذل پيش از انقلاب به برآمدن اشخاصى انجاميد كه پس از سى و پنج سال ، هنوز همانها مطرح ترين نامها بوده و هنوز رقيب قَدَرى براى آنان ظهور نكرده ولى چه كسى منكر آنست كه اقبال ايرانيان به هنر متعالى پس از انقلاب نظير مداحى، مولودى و تواشيح خوانى بسيار بيشتر از ابتذالى است كه قبل از انقلاب به نام هنر به مردم تحميل شده بود.
    در زمينهء نشر و كتاب، قبلا سانسور شديد بازار كتاب و نشر را از رونق انداخته بود ولى اكنون به دليل أزادى بيان در حوزه نشر، سرانه مطالعه در مردم افزايش چشمگيرى يافته است. كافيست ببينيد مثلا كتاب مستطاب آشپزى آقاى نجف دريا بندرى به چاپ چندم رسيده است تا به صحت حرف من پى ببريد.
    آيا رهايى هنراز ابتذال و عرضه هنر واقعى به مردم، و نيز افزايش سرانه مطالعه در مردم، دستاورد اندكى است؟؟

    ٩- آثار باستانى: قبلاً تعدادى ساختمان قديمى، فقط به دليل آنكه در دنيا منحصر به فرد هستند، تكريم و ترميم مى شدند تا توريست هاى خدانشناس را با فرهنگ مبتذلشان به ايران بكشانند.
    اكنون هر از گاهى، بولدوزر گذاشته و به جاى اين مخروبه هاى محبوب خارجى ها، براى مردم خودمان ساختمانهاى شيك و پاساژهاى لوكس ساخته مى شود و يا امامزاده هايى به ناگاه در حريم آثار باستانى كشف مى شوند كه با بناى ضريح و ساختمان براى آنها، به سرعت به روا كردن حاجت متوليان و زوار، مشغول مى شوند.
    چند ساختمان بنام تر مثل تخت جمشيد، پاسارگاد و امثالهم هم كه زير باران هاى اسيدى به حال خود رها شده اند انشاءالله تعالى هر چه زودتر فرو مى ريزند و به جاى آنها مى توانيم براى ملت خودمان امامزاده و پاساژ و برج و پنت هاوس بسازيم.
    انصاف بدهيد. ساختمان قديمى و غير مسكون بهتر است يا ساختمان مسكونى و تجارى شيك و نوساز؟
    و آيا هرگز ديده ايد كه آثار باستانى حاجت بازديدكنندگانشان را روا كنند؟

    ١٠- اشتغال: اگر قبلا يافتن شغل براى مردم عادى آسانتر از اكنون بود، براى ملايان اصلا كار راحتى نبود اكنون در هر سازمان دولتى، دهها ارگان نظارتى و نهاد رهبرى و دوائر عقيدتى موجود بوده، و اخيرا در مدارس، صدها هزار پست سازمانى خالى، در انتظار اين عزيزان است. اصلا همين نوشته هاى آقاى نوريزاد از جلوى وزارت اطلاعات را ببينيد چقدر ملا به داخل تردد دارد. قبلاً كه اين عزيزان فقط در مساجد شغل داشتند، و اينهمه ارگانهاى نظارتى و ارشادى نبود و مردم بدون ارشاد شدن كارمى كردند، آيا كار ها همان كيفيت حالا را داشت؟
    انصافاً آيا حضور اينهمه ملا در ادارات، وزارت خانه ها، مجلس، كابينه و رأس نظام نيست كه باعث شده، كمتر نظامى در دنيا از نظر سلامت و كارآيى به پاى اين نظام برسد؟
    آيا اشتغال زايى با اين وسعت عظيم و كيفيت براى يك اقليت يكى دو درصدى، دستاورد كوچكى است؟
    و اكر بيكاران امروز را با قبل مقايسه كنيد مى بينيد كه بيكاران كه قبلاً كه بيسوادان و حاشيه نشينان بودند، اكنون چقدر با كلاس شده اند و همه داراى مدرك ليسانس به بالا هستند.

    ١١- اقتصاد: قبلا بهره هاى بانكى، بليط هاى بخت آزمايى و غيره، مردم را به ربا خوارى، پول هاى حرام و باد آورده و مصرف زدگى عادت داده بود ولى اكنون به مدد بانكدارى و اقتصاد اسلامى، ربا خوارى، رانت خوارى، ثروت هاى بادآورده ، دلالى و فرار مالياتى ريشه كن شده و كسب درآمد جز از راه كار شرافتمندانه مقدور نيست و نسل جوان نيز با مشاهده جامعه اى مبتنى بر اقتصاد مولد و غير دلالى و ديدن پدر و مادرى كه با كار و تلاش شرافتمندانه، مى توانند زندگى سالمى براى خود و خانواده شان بسازند، ياد مى گيرد كه در زندكى يك شبه نمى توان ره صدساله رفت و آماده مى شود كه او نيز با كار و تلاش ، زندگى و كشورش را بسازد.
    انصاف دهيد آيا اقتصاد كنونى الگوى بهترى براى جوانان است يا اقتصاد مصرف زده و هردمبيل سابق؟

    ١٢- صادرات: قبل از انقلاب صادرات ايران چه بود؟ مواد خام. اكنون چه؟ مواد خام بعلاوه نخبگان تحصيلكرده.
    آيا كسب مقام اول جهان در صادرات مغز هاى تحصيلكرده و داشتن صادرات به اين باكلاسى و بااين كيفيت، دستاورد كمى است؟

    ١٣- هماهنگى مردم و مسؤلين: قبلاً مردم و مسؤلين هيچ هماهنگى با يكديگر نداشتنداگر تعدادى از مسؤلين، سرمايه خارج مى كردند، مردم عادى در اين فكر هانبودند. اكنون، مردم عادى هماهنگ با مسؤلين، دنبال تبديل سرمايه هايشان به ارزهاى خارجى و مهاجرت هستند.
    آيا اين هماهنگى بين مردم و مسؤلين، دستاورد كوچكيست؟

    ١٤- اقليت ها: قبلاً كليمى و مسيحى و بهايى و سنى و دراويش و اهل حق و همه و همه كنار يكديگر زندگى مى كردند و اصلا كسى متوجه اين تفاوتهاى بسيار مهم و وجود اينهمه عوامل دشمن در كشور نبود، اكنون به يمن انقلاب اسلامى، آگاهى ها از توطئه دشمنان آنچنان افزايش يافته كه اين عوامل دشمن يا با سرمايه هايشان مهاجرت كرده اند يا زندانى و منزوى شده اند و اين خطر مهيبى كه قبلاً به كل از آن بى خبر بوديد، دفع شده است.
    آيا اين آگاهى و امنيت سرمايه كمى است؟

    ١٥- روحيه ملى: قبلا ملتى شوت، الكى خوش و مرفه بى درد بوديد و اصلا نمى دانستيد غم و غصه يعنى چه . حالا آنچنان فقير و دردمند و به همان نسبت آگاه و دردآشنا شده ايد كه كافيست مثلاً در جزاير سيشل باد شديد بوزد يا در نيويورك يك كارتون خواب در زمستان سردش بشود، به يمن خبر رسانى صدا و سيما، غم و غصه مردم كشورهاى ديگر آنچنان روى قلب شما هوار مى شود كه غم و غصه خودتان يادتان مى رود.
    آيا تبديل يك ملت بى عار و بى درد به يك ملت دردآشنا دستاورد كوچكى است؟.

    ١٦- آگاهى: شما اصولا ً آگاهى اين ملت نسبت به دشمنى دشمنان، در قبل از انقلاب را با اكنون مقايسه كنيد. آيا اين آگاهى از انبوه تمام نشدنىِ دشمنان، و دشمنى بى پايانشان، كه قبلاً اصولا از وجودشان به كل بى خبر بوديد و به يمن بصيرت رهبرى دشمن شناس و ارگانهاى اطلاعاتى نظام ،مرتبا دشمنى شان خاطرنشان و خطراتشان دفع مى شود دستاورد كمى است؟

    ١٧- تمركز قدرت: چرا اين را يادتان برود كه قبل از انقلاب، نظام پادشاهى و استبدادى بود و فقط و فقط يك نفربزرگ ارتشتاران و فرمانده كل قوا و تصميم گير نهايى بود و حزب فقط حزب رستاخيز بود ولى اكنون به يمن وجود نظام جمهورى، از قدرت تمركز زدايى شده، به بركت انتخابات، احزاب متعددى درست قبل از هر انتخابات ظهور مى كنند و بعد براى پرهيز از “پارتى” بازى، تا انتخابات بعدى ناپديد مى شوند. نمايندگان مردم در مجلس، نمايندگان واقعى بوده و نيز ارگان نظارتى بر رهبر، مو را از ماست مى كشد. ناظران بر رهبرى حتى گاهى به دستبوس رهبرى رفته و در حين چرت زدن، از رهنمود هاى ايشان بهره مند مى شوند.
    آيا اين نظارت موشكافانه بر قدرت دستاورد كمى است؟

    ١٨- دولتمردان: شاه و دولتمردان سابق هم تيپ و قيافه تقليدى و غربى داشتند و هم بجز زبان مادرى، هريك به چند زبان زنده دنيا مسلط بودند و حتى در مصاحبه هاى داخل كشور با خبرنگاران خارجى، به زبان خارجى حرف مى زدند. آخر بيگانه پرستى تا به كجا؟؟! حالا گيريم كه بعلت تسلط زبانى و سياسى، مى توانستند گاهى خبرنگاران حرفه اى مثل ” مايك والاس” را هم فتيله پيچ كنند، اما اين موضوع هم چيزى از قباحت بيگانه پرستى أنان نمى كاست.
    اكنون سران مملكت ضمن داشتن سرو ظاهرى كاملا “يونيك”، فقط به زبان مادرى، آن هم با با لهجه هاى خاص، مسلط هستند. در عوض در لفاظى و زدن به صحراى كربلا به حدى مهارت دارند كه حتى “لرى كينگ” كهنه كار را فتيله پيچ كرده و ايشان پس از ساعتى تلاش در بيرون كشيدن يك جواب سرراست از پرزيدنت آراسته و با كلاسِ وقتِ ايران، با گفتن “ديس گانا گو كريزى!! ” از خير ادامه پرسشش از ايشان گذشت! خدائيش پوليتيك همين نيست؟
    بيگانه ستيزى سران كنونى به حدى است كه حتى سرانى كه گفته مى شود اسكاتلند درس خوانده اند، وقتى مى خواهند جلوى ” كريستين امانپور” يك جمله انگليسى بگويند، به دليل حب شديد زبان مادرى، رنج ادا كردن تنها يك جمله به زبان غير مادرى برايشان مانند درد زايمان جلوه مى كند.
    آيا داشتن سرانى در ظاهر و زبان بيگانه پسند بهتر است يا سرانى بيگانه ستيز؟

    ١٩- آزادى بيان: قبل از انقلاب ديكتاتورى به تمام معنا حاكم بود و مطبوعات مطالب فرمايشى چاپ مى كردند. اكنون مطبوعات ( البته بجز مطبوعاتى كه لانه دشمن هستند) آزادند كه مفاسد را پيگيرى كرده و تشويق مى شوند آنقدر بررسى ها را “كش”بدهند تا مغز و منبع اصلى فساد برملا شود. براى همين است كه روزنامه نگاران پيشانى برجسته چون برادر حسين، نه در زندان كه بر تارك جامعه مى درخشند.
    آيا اين آزادى بيان دستاورد كوچكى است؟

    ٢٠- آزادى سياسى: قبلا آزادى سياسى بهيچوجه وجود نداشت و شاه رسما اعلام كرد هركس مخالف است پاسپورت بگيرد و از كشور برود. بى شرمى تا به كجا؟ انگار كشور ملك طلق خودشان بود. مخالفين سياسى هم مجبور بودند ابتدا پاسپورت گرفته، اگرچه به ويزا احتياج نداشتند ولى مجبور بودند بليط بخرندو با اولين پرواز به اروپا يا آمريكا بروند و در اولين صرافى، با تومان هاى ته جيبشان، مقادير معتنابهى ارز خريدارى كرده و چون اكثرا بورسيه تحصيلى دولت شاهنشاهى بودند و ارز نياز نداشتند، ارزها را دو دستى تقديم كنفدراسيون، انجمن هاى اسلامى و ساير سازمانهاى سياسى مخالف دولت كرده و مدام بجاى درس و مشق، جلوى سفارت ايران مشغول تظاهرات ضد رژيم بودند بدون آنكه نگران قطع بورسيه، ثبت چهره هايشان در دوربين هاى سفارت يا آزار و اذيت خانواده هايشان در ايران باشند.
    اكنون اگر مخالفين نظام بخواهند بروند، نظام چون دلش نمى آيد اين فرزندان وطن، مام ميهن را ترك كنند، اين عزيزان را ممنوع الخروج مى كند در نتيجه، اينان، خودخواسته، از طريق كوه و كمرهاى گمنام و دربين گاو و گوسفندان از مرز عبور كرده و از طريق كشورهاى سابقاً مفلوك، و اكنون آبرومندِ همسايه، به اروپا يا امريكا پناهنده شده و از اين طريق نه تنها با گوشه و كنارِ ناشناختهء كشور خود آشنا مى شوند، بلكه در كشور ميزبان هم انسانهايى خودساخته و سختى كشيده بار آمده و از آفت مهيبِ شكم سيرى كه در رژيم سابق بيداد مى كرد، مصون مى مانند. در ضمن براى آنكه مى دانند نظام دست نوازش به سرخانواده هايشان در ايران خواهد كشيد، براى آنكه بيش از پيش شرمنده رأفت نظام نشوند، به درس و مشق مى چسبندو براى كشورِميزبان، شهروندانى مفيد و با كيفيت مى گردند.
    انصافاً كدام سياست نتيجه مفيد ترى داشته است؟

    ٢١- اخلاق و عدالت: قبلا مردم به دليل زندگى در نظام غير دينى، بويى ازاخلاق نبرده بودند و حتى براى استخدام، هيچكس كنترل نمى كرد كه آيا شخص متقاضى استخدام، شئونات دينى و اخلاقى را رعايت مى كند يا نه. اكنون به بركت نظام دينى، و گزينش دينى و اخلاقى كارگزاران نظام، اخلاق، دين و به تبع آن عدالت اجتماعى، در همه سطوح جامعه گسترده شده، مردم اخلاق مداربوده، دروغ و رياكارى و تجاوز به حقوق ديگران ديده نمى شود و به دليل وجود عدالت اجتماعى، حجت بر خلافكارانِ كوچك تمام، و زمينه براى اجراى احكام مجازات اسلامى نظير قطع انگشتان، فراهم شده و در مورد جرائمى نظير كيف قاپى، جوانان كيف قاپ فوراً دستگير و حتى در صورت عدم سوء سابقه، با قاطعيت در ملاء عام به دار مجازات آويخته مى شوند.
    در مورد خلافكاران بزرگتر نظير اختلاس كنندگان، البته به علت افزايش روزافزون تعداد صفرهاى ارقام اختلاس، نياز به زمان بيشتر براى بررسى بوده و تمام آن جرائم كماكان در دست بررسى مى باشند.
    آيا اينن مجازات قاطعانه جرائم جزئى و بررسى جرائم بزرگ دستاورد كمى است؟

    ٢٢- امنيت: قبل از انقلاب ساواك در ظاهر حفظ امنيت كشور و در اصل ايجاد رعب و وحشت در دل مردم را بعهده داشت. اكنون نه فقط وزارت اطلاعات بلكه تعداد زيادى ارگانهاى موازى، حفظ امنيت را بعهده دارند، كه نه تنها اساسشان بر ايجاد رعب و وحشت نيست بلكه به گفته رياست جمهور كه البته نماينده واقعى و سخنگوى مردم است، “وزارت اطلاعات، خانه اميد ستم ديدگان است”
    آيا تبديل يك سازمان اطلاعات به چند عدد، كه نه تنها در مردم ايجاد رعب و وحشت نمى كنند بلكه خانه اميد ستم ديدگان هم هستند دستاورد كوچكى است؟
    اين ٢٢ دليل به مناسبت ٢٢ بهمن! مى خواستم ديگر نشمارم اما مى بينم دلائل بيش از اينهاست و مطمئنم هريك از شما اگر اندكى انصاف داشته باشيد مى توانيد دهها دليل ريز و درشت ديگر بياوريد.

    اصلاً چرا در مورد مسائل و حقوق غير بديهى مردم مثل نحوه پوشش و تفريح و تحصيل، مسافرت، اشتغال و غيره بگوييم؟

    بياييد راجع به يك حق بديهى مردم ايران يعنى حق كشته شدن توسط حكومت صحبت كنيم.

    ٢٣- قبل از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى، اگر حكومت مى خواست مردم را بكشد، ابتدا حكومت نظامى اعلام مى كرد كه بر طبق قانون آن، تجمع بيش از سه نفر ممنوع بود و گلوله را نيروى انتظامى با اونيفرم شليك مى كرد، سپس بى شرمى را از اين حد هم مى گذراند و حتى زحمت تشييع جنازه را به گردن مردم مى انداخت و بستگان مقتول را هم به حال خود رها مى كرد.

    اما پس از انقلاب شكوهمند اسلامى اين مقررات بيهوده و دست و پا گير ادارى برداشته شد و مردم آزاد هستند بدون آنكه حكومت نظامى اعلام شده باشد، از هر جاى ممكن، مثلا پشت بام مساجد، يا پشت موتورسيكلت شخصى، از هر شخص ممكن مثلا مداحان، كارخانه دارها و فرزندان امام جمعه ها، با هر لباس شخصى گلوله را دريافت دارند و بعد هم هر چه بستگان دنبال جنازه شان مى روند و اصرار مى كنند، حكومت راضى به زحمت آنان نشده، خودش زحمت كفن و دفن را تقبل كرده و مقتول را هر موقع صلاح بداند، در هر جا صلاح بداند دفن مى كند. و بعد هم تا ساليان طولانى، پيگير وضعيت بستگان است.
    آيا اين دستاورد كمى است؟ زهى بى انصافى!

    ٢٤- جاده ها: قبل از انقلاب برخى از جاده ها ازاستانداردهاى لازم برخوردار نبودند اما آخرين مدل خودروهاى دنيا، در خيابان ها و جاده ها در تردد بودند كه منظره اى نا هماهنگ ايجاد كرده بودند، اكنون به مدد سياست هاى ورود خودرو و نيز استاندارد خودرو سازان داخلى، هم بين جاده هاو خود رو ها هماهنگى خوبى برقرار شده و هم باعث شده ما از نظر آمار تصادفات و كشته هاى جاده اى در جهان صدر نشين شويم.

    از سوى ديگر، پيش از انقلاب ، بسيارى افراد به دليل غرق شدن در رودخانه هاى كوچك و بزرگ، به سراى باقى مى شتافتند، اگر تنها آمار غرق شدگان در زاينده رود را بررسى كنيد، به صحت اين ادعا پى مى بريد. اما اكنون به دليل خشك شدن اين رودخانه ها، اين افراد مى توانند از مسير هاى جايگزين مهيج تر، نظير جاده ها براى شتافتن به آن سرا استفاده كنند. آيا اينها دستاوردهاى كمى است؟

    به گمان من اشخاصى كه مى گويند كشور پس از انقلاب به نسبت ٣٦ سال زمان، درآمد هاى هنگفت نفتى و نيروى انسانى مستعد، پيشرفتى نداشته، تماما مغرض هستند و پيشرفت را در توسعه زيرساخت ها، محيط زيست و هواى پاك، استاديوم هاى ورزشى، جاده هاى ايمن، فضاهاى فرهنگى، ارتباط بهينه با دنيا بالندگى نيروى انسانى و شادى و اميد به زندگى مى دانند.
    اينها واقعا قوم ظلومأً جهولاً هستند و از اين نكته غافلند كه تمام موارد فوق مربوط به دنياى فانى است كه انسان فوقش شصت هفتاد سال در آن زندگى مى كند، معلوم است كه هدف اوليه انقلاب اسلامى همانگونه كه سردار نقدى و آقاى حيدر مصلحى هم فرموده اند، بهبود معيشت دراين دنياى فانى نبوده و نيست بلكه حكومت دينى برخلاف حكومتهاى دنيوى و طاغوتى، روى جهان باقى و زندگى ابدى انسانها تمركز نموده است و ايستگاه ترانزيت آن جهان، يعنى قبرستان ها.
    اگر دقت كرده باشيد در تمام عكسهاى آقاى نوريزاد، حتى در دور افتاده ترين كوره ده هاى ايران، اگر خانه ها كاهگلى و كوچه ها لجنزار و جوانان محروم و دلمرده و بى آتيه اند، قبرهاى مجلل گرانيتى، اوج پيشرفت و مدنيت پس از انقلاب را به كورى چشم ضد انقلاب، به منصه ظهور رسانده اند.
    انصاف هم چيز خوبيست آخر اى ضد انقلاب هاى بى انصاف. حالا اين وسط يك چند ميليون نفرى هم در جنگ و اعدامها و تصادفات، خيلى زودتر از موعد به آن جهان فرستاده شده باشند، اشكالش چيست، راه رفتنى را آخرش مى بايست رفت چه زودتر چه ديرتر.

    با گوش هاى خودم از تلويزيون از يكى از مسؤلين وزارت كشور شنيدم كه راجع به كشته هاى پس از انتخابات ٨٨ گفت، اى آقا، سالى سى هزار نفر در تصادفات جاده اى كشته مى شوند. شما گير داده ايد به صد و خرده اى كشته؟

    آلودگى شديد هوا ( رتبه اول جهان در اهواز)، پارازيت ها، شير هاى وايتكس دار، خودرو ها و جاده هاى زير استاندارد، همه و همه در راستاى تلاش تحسين بر انگيز حكومت براى كوتاه كردن زمان تعب زندگى در اين دنياى فانى ، قابل توجيه هستند.

    و مهمترين نكته اى كه اين ملت ناشكر اصلا به آن توجه ندارد اينست كه سردمداران، فرزندان و كارگزارانِ خودشان را مجبور به استفاده از نعمات و جيفهء اين دنياى فانى كرده اند كه در آن دنيا رنج حساب و كتاب پس دادن را هم از دوش مردم عادى برداشته باشند.

    من نمى فهمم اين مردم ناشكرى كه غرولند مى كنند مشكلشان چيست واقعاً. يكى مرا روشن كند لطفاً.

     
  25. این حکم ارسطو که آدمیان خواهان دانستن اند(مابعد الطبیع ارسطو ترجمه محمد حسن لطفی ص20) مقبول طبع خردمندان است. اما به راستی دانستن از کجا می آید؟ از اینجا که ما می بینیم ، می شنویم، می بوییم و…و آنچه در این شنیدن و دیدن و بوییدن و لمسیدن و مزیدن نصیبمان می شود بر لذتمان می افزاید و ما را در برخورد با دنیا و اشیا توانمند می کند و زندگی را آسانتر و خواستنی تر می گرداند. اگر نبینیم و نشنویم و نیوییم، ناتوانیم از دنیا و اطرافمان و در این خودتنهاگروی محض، می پوسیم و تصور اینکه یک فرد هیچ یک از حواس را نداشته باشد آنقدر ناخوستنی است که ما آدمیان می خواهیم چنین انسانی متولد نگردد زیرا او را جز رنج محض از زندگی نصیبی در انتظار نیست و حیات بی حواس و منابع دانایی هیچ فاصله ای با مرگ ندارد چون حیات تصویری کلی تر از مجموعه احساسات ما در گره خوردگی اش با جسممان است. ما می دانیم و همین ما را مشتاق و خواهان حیات می کند و چون مشتاق حیاتیم پس مشتاق دانستنیم پس بر دانسته هامان می افزاییم و از نادانسته هامان می کاهیم. از طریق ذخیره شدن همین دانایی و دانستن است که ما یقین داریم که اشیا و پدیده ها هستند و یقین داریم که آدمیانی پیش از ما بوده اند و می دانیم که پیشینیان ما در پی مشخص کردن قاعده های دانستن برآمدند و مثلا ارسطو برنهاد که هر دانایی کلی است و کلی را در قالب منطق پیکربندی کرد و از جمله گفت تاجایی که ما دنیا را شناخت ایم کل اشیا را می توان در 10رده و کلان-مفهوم ریخت. این کلان-مفهومها بنیادهای نخستینی برای صورت بندی دانایی مایند یعنی ما چون ببینیم و می شنویم برمی آییم که موضوع شنیده و دیده را مشخص کنیم و جا و زمان و موقعیت و نسبت و کمیت و کیفیت آن موضوع را معین سازیم چون این کار را بکنیم در میابیم که به یک دانایی مشخص رسیده ایم. دراین نسبت نهادن میان شیا با لحاظ زمان مشخص و مکان مشخص آنچه گردآورده و در یک حکم کلان نهادن آن به قواعد کلی دانایی و دانستن می رسیم(کوتاهترین شکل این پیکربندی ساختار موضوع-محمولی است). خلاصه کنم تلاش انسان برای پیکربندی دانایی به سیستمهای کلان دانایی انجامیده و در درازنای تاریخ، مکتبها و نحله ها و نامهای بزرگی به ظهور رسیده ومدعیان بسیاری نقشه دانایی را مشخص کرده اند.برخی از اینان حتی نظام دانایی خود را برگرفته از فرازمینیان دانسته اند. بنگرید به داوری های فیثاغورسیان در ساختن یک نظام دانایی مشخص. ما چگونه در باره این نظامهای دانایی(شناخت) داوری کنیم؟ به نظر من باید در مواجه با هر نظام شناخت و دستگاه حقیقتی این معیار و سنجیدار را به کار گرفت که این نظام چگونه به دانایی می رسد؟ و چگونه از خطا می پرهیزد به عبارت دیگر همه ما انسانها در صددیم که 1-به دانایی برسیم و 2-از خطا بپرهیزیم پس باید یک دستگاه مدعی حقیقت، مرز خود را از خطا مشخص کند. باید تأکید کرد که مشکل بسیاری از دستگاه های حقیقت و دانایی این است که می گویند چه چیزی حقیقت است اما نمی گویند چه چیزی خطاست و مرز و محدوده خود را با خطا مشخص نمی کنند. مثلا اینکه هر مدعی بیاید و در فضل و برتری عقل داد و فریاد کند و هیاهو و هل من مبارز بطلبد برای حق بودن و درست بودن دستگاه حقیقت او کافی نیست او بیشتر از برتر دانستن عقل باید مرزعقل از ناعقل را با سنجیدار روشن و متمایز، بیان کند.شاید منشا این آمیختن دانایی با خطا و ساختن یک دستگاه فریب در این است که انسان همواره مشتاق دانستن است و دانستن قدرت برتر می آورد پس کسانی از قدرت طلبان که از دانایی هیچ بهره ندارند اولین هدف خود را بر ساختن دستگاه دانستن قرا می دهند و در اولین گام خود یک دستگاه حقیقت و نظام دانایی می سازند که بخشی از دانایی مشخص و دستاوردهای بشری را با بخشی از توهمات و رویاهای خود می آمیزد و سپس چون هدف او دانایی برآمده از تجربه انسانی و منابع صحیح انسانی نبوده، تمام آن را مصادره می کند و به نظامی عقیدتی تبدیل می کند و چون دانایی برآمده از تجربه را با نادانایی و خطا آمیخته کرد برای مراقبت از آن خطاها، حکم می نماید که آنچه ما می گوییم برآمده از خودمان نیست بلکه منشا فرازمینی داشته و مخالفت با آن مخالفت با نیرویی است که مخالف را عذاب می دهد! در چنین وضعی است که نظامهای دانایی تبدیل به نظامهای عقیدتی می شوند. در نگاه به تجربه تاریخ فرهنگی خودمان این یک موضوع مسجلی است که از صد سال بعد از تاریخ هجری به دلایل مختلف، آموختن و فکر کردن و پرسیدن در میان تازه مسلمانان اوج گرفت.قدرتمندان مسلمان(دقیقا مثل قدرتمندان مسیحی در قرون میانه) به مراقبت از یک اجماع و یک عقیده پرداختنند اما مشکل این بود که آنها خود شدیدترین اختلافات را در میان خود داشتند و قدرت و کسب قدرت همه اختلافات را برملا کرده بود این بود که از سده دوم و سوم نظرها و دانایی ها و داوری های متنوع بروز و ظهور یافت ولی واکنش معمول سنتیان همواره این بود که دانایی را در قالب یک نظام عقیدتی بریزند و دیگران را به ایمان به آن دعوت و خروج از آن را با قهر و غلبه پاسخ دهند. داستان زنادقه و نامهای دانایی محورانی که تن به عقیده واحد نمی دادند سخت عبرت آموز است و برآمدن و افول معتزله و رنجهای بسیار آنها و آخرین نشانه های فکری اعتزالی که تقریبا یک قرن قبل از سقوط عباسیان به تاریخ پیوست، شاهدی روشن بر تبدیل یک دستگاه دانایی به دستگاه عقیدتی است. وقتی آدمها از شناخت به باور برسند دیگر معلوم نیست از باورهای خود چونان ناموس خود دفاع نکنند و حتی مرگ در نظر آنها در دفاع از آن باور آسان و طلبیدنی می گردد. ما به آسانی فراموش می کنیم که همه تلاشهای فکری و تقلای دانایی برای آسان کردن زندگی و طبیعی کردن آن است و نه فرار از زندگی و نابود کردن آن از این رو باید سخت در فرجام دو چیز اندیشید 1- چرا دانایی که انسان مشتاق آن است به باور تبدیل می گردد و باور هویت آدمی می گردد نه متعلق اشتیاق او؟2-چرا دانایی گاه عنانش از دست آدمی خارج می گردد و آنقدر به پیش می رود که گاه کل حیات را تهدید می کند نمونه ساختن بمب هسته ای در غرب و ساختن انسان شبیه سازی شده!؟ حال من اینگونه می نگرم که ما انسان را که همواره مشتاق و خواهان دانایی است رها کرده و متعلق خواستن او را به باور و به یک بت تبدیل کرده و باورپرستی و عقیده پرستی را چون بت پرستی پیشه کرده ایم و نیز با اینکه ما همواره مشتاق دانایی و دانستنیم اما گاه بی احتیاطی کرده و آنقدر در سنخ خاصی از دانستن اغراق می کنیم که حیات را با خطر جدی مواجه می کنیم. دانایی و دانستن برای آسان کردن زندگی و توانمند شدن آدمی-نوع آدمی نه یک ملت و نژاد خاص-است و توانمندی همواره به بهتر کردن زندگی معطوف است نه تهدید کردن! با اینکه نیچه آدمی را به فراتر از نیک و بد و دانایی و دانستن می برد و در خواستن تجسد و تجسم می دهد اما به راستی که آدمی باید برخواست و خواستن و بر خواستن خود اصرارورزیدن را به دانایی و دانستن و آگاهی مشخص تبدیل کند و بر خواست خود آگاه گردد چون آگاهی مرحله دیگری از دانستن است. اگر دانستن توانستن است و نیروی خواستن را تیز می کند، آگاهی یعنی سنخ دیگری از همان دانستن، توان کنترل کردن هم دارد و می تواند مرزهای دانستن را کنترل کند. این است که دانستن هم خواستن و دانایی را شکل دادن است و هم مرز خود را از خطا مشخص کردن است. یعنی درک کنیم خواستن را در چه دانایی ها و دانستن هایی می یابیم و مرزهای ناپیدای آن خواستن کجاست؟ چون دستگاهی که مرز خود را از خطا مشخص نکند معلوم نیست انسانها را به کجا می برد! باید بر نیچه که خود نهیب وار بر همه می خروشد، بخروشیم که ما خواهان دانستنیم پس آنچه به ما می دهی مرزش را از خطا معین کن و الا دستگاه دانایی تو با دستگاه مسحیت متقارن می گردد چون مسحیت و اقران او هم نظام خطاشناس ندارند و مرز خود را از خطا معین نمی سازند؟منظورم از خطا این است که یک دستگاه مدعی حقیقت باید بگوید چه نیست آری به راستی نیچه چه نیست! نه به شکل پاره گفتار بل به شکل مستدل بگوید خطا کجاست و چرا او با خطا فاصله دارد و این است که هر دستگاه حقیقتی که مرز خود را از دستگاه خطا و نادانایی مشخص نکند با خطا فاصله ای ندارد.یک نکته فردی و شخصی هم بگویم که از میان دستگاه های حقیقت و دانایی، شخصا دستگاه دانایی کانت را بهترین می دانم و آن را پی می گیرم تنها به این سبب که کانت بیشتر از هر مدعی دیگری، فاصله خود را با خطا مشخص کرده و مرزهای دستگاه خود را با مرزهای خطا تبیین نموده است. به کانت مراجعه کنید اگر به داروی من ایراد دارید برایم بگویید و بنویسید شاید من هم مرز دانای اندکم را از مرزهای خطا مشخصتر کردم!

     
    • وقتی استاد ساده مینویسند نوشتارشان جذابتر و قابل استفاده تر است. مطالب پیچیده را بهتر است در مجلات اختصاصی منتشرکنند. در اینجا برای عموم بنویسند مشکلات ما مسایل بسیار پیش پا افتاده است. اگر نوریزاد در نهضت سقراطی خود موفق شود و به سرنوشت او دچار نشود معلوم میشود ما دوره سقراط زا پشت سر نهاده ایم یعنی در 2100 سال قبل. یعنی در ابتدای فلسقه. به نظر مصلح در همین بالا نگاه کنید او پیشرفته ترین ادم های مذهبی ماست تا یک قدمی خانه ذهنی خود انطرف تر نمیتواند برود. مطالب ساده را انقدر بگوییم که ملکه ذهن همه شود. هیچکس با خود دشمن نیست همه میحواهند بیاموزند. اما هنمز صورت مسیله برای همه روشن نیست. در جنگ ایران و عراق صورت مسیله برای همه روشن بود. ولی هنوز برای ما روشن نشده است که چه حادثه ای در کشور ما رخ داده است. در این سایت هرروز بیشتر هم صورت مسیله روشن تر میشود و هم راه حل مسیله

       
    • آتنا فرقدانی

      علی1 عزیز

      چرا باید از خطا ترسید؟
      ما مردم ایران از کودکی اجازه نداشته ایم خطا کنیم بهمین دلیل پر خطا ترین مردم دنیا هستیم.

      یادم می آید بچه همسایه از روی دیوار خانه شان از ارتفاع 7-6 متری به حیاط منزل پدر بزرگم افتاد. پدرش در خانه پدربزرگم را زد و آمد بچه اش را با کتک برد. بچه سالم بود ولی قطعا از همه ما بیشتر ترسیده بود وبیشتر از همه ما درد کشیده بود. او بی شک دیگر چنین کاری را تکرار نمی کرد ولی کتک خورد.

      آنها که به دنبال مرز درست و غلط هستند کنار استخر ایستاده اند و دل دل میکنند که اگر بپرم چه می شود؟
      هیچ چیزی نمی شود. کافی است از قبل پرسیده باشی بعد از پریدن به داخل آب چه باید بکنی و وقتی پریدی از آموخته هایت پیروی کن. بعد که توانستی آنها را پیاده کنی حالا فکر کن آیا راه بهتری هم هست؟ به همین سادگی. به شما قول می دهم حتی اگر آموخته ها غلط هم باشند غرق نخواهید شد.
      اگر هم فکر کرده اید که کسی میتواند در این مدت کوتاه عمر بشر بفهمد که چه خبر است در اشتباهید. هیچ کس نفهمید.
      همه ما افسانه ها می بافیم از آنچه که دیده ایم پس شما هم افسانه خود را بگو و بگذر.

      مخلص
      منصور

       
  26. تو فیسبوک خوندم:
    Zaniar Ebrahimi
    یک دانشجوی دکترای روابط بین الملل دانشگاه تهران ( حسین خجسته ) خودکشی کرده. ساکن اون کوی لعنتی بوده. یاد مصاحبه هایی می افتم که برای پایان نامۀ نیمه کارم با دانشجوهای علوم انسانی انجام دادم. همه وضع مون بد بود اونجا و وضعیت دکتراهای سیاسی و روابط بدتر از همه. بدون هیچ آیندۀ شغلی، بدون پیشرفت های تحصیلی ای که انتظارشو می کشیدیم، بدون سرمایۀ مالی ای که در آینده پشتوانه مون باشه. و دوباره همه چیز فراموش می شه و همه چیز همون جوری باقی می مونه. سر مصاحبه ای که با محمد جواد قهرمانیِ دوست داشتی که اون هم دانشجوی دکترای روابط بین الملله کردم، یادمه که یک ساعت فقط به دردل هاش گوش دادم. و هیچ کس جدی نمی گیره که این بچه ها چقدر وضع شون خرابه. هر قدر که فریاد بزنی صدات به جایی نمی رسه. تحقیری که ما به اصطلاح درس خونده ها احساس می کردیم و می کنیم حد و مرز نداشت. تنهایی ای که اونجا بود، وحشتناک بود. و یادمه محمد جواد می گفت که یه روز میخاستم کنت والتز بشم، منم با خنده که میخاستم وبر بشم!! و فلانی که میخاست بهمان بشه و همه مثل اسرای جنگی شده بودیم تو اون دخمه. حال خوبی ندارم اصلا این خبرو که شنیدم. اعتراف دردناک اینه که خطر خودکشی و ناامیدی مطلق از بغل گوش خیلی از این دانشجوها از جمله خودم رد شده و داریم فقط با امید و انتظار ادامه می دیم.

     
  27. چقدر دلم برای انسان تنگ شده بود

     
  28. سلام آقای نوریزاد این خبر بر گرفته از سایت نقطه نظر

    ادارات اطلاعات: ایرانيان! با بهائيان معاشرت نکنيد!
    http://lab.noghtenazar2.info/node/1305

    ادارات اطلاعات: ایرانيان! با بهائيان معاشرت نکنيد! حامد صبوری
    وزارت اطلاعات افراد مسلمانی که به نوعی با شهروندان بهایی »
    ارتباط دارند را به تناوب احضار کرده و مورد بازجویی قرار می دهند. این بازجویی ها ۵ تا ۷ ساعت به طول می انجامد و تا امروز
    ۳۵ جلسه بازجویی در مورد ۲۰ نفر برگزار شده. این روند از ۲۶ آبان شروع شده و آخرین مورد آن امروز [شنبه] بوده است و
    باز همين امروز دو نفر دیگر را برای هفته آینده احضار کرده اند… افراد احضار شده مورد توهين و تحقير و تهدید قرار می گيرند و
    به ایشان گفته می شود حق ندارند با بهایيان معاشرت و معامله ای داشته باشند. افرادی که بازجویی شده اند بين ۲۰ تا ۶۴
    (۱) «. سال سن داشته و تنها به دليل داشتن ارتباط با یکی، دو خانواده بهایی تحت این فشار ها قرار گرفته اند
    در حقيقت این قبيل اقدامات از طرف ادارات اطلاعات جمهوری اسلامی ایران تازگی ندارد و سال هاست که در شهرهای
    مختلف بعضی هم ميهنان مسلمان که دوست یا فاميل یا همکار یا همسایه یا همکلاسی یا شاگرد یا معلم خصوصی یا
    کارگر و کارمند یا کارفرمای بهائی دارند احضار شده و می شوند. به این هم ميهنان مسلمان گفته می شود با بهائيان قطع
    رابطه کنند و اگر نکنند ایشان را تهدید می کنند که مشکلاتی برای خود ایشان از نظر کاری و استخدامی و یا برای
    فرزندانشان مشکلاتی از قبيل محروميتّ از تحصيل و کار ایجاد خواهند کرد.
    بعضی از هم ميهنان مسلمان بظاهر تسليم خواسته های اطلاعات می شوند و روابط خود را با بهائيان کم یا قطع می کنند
    ولی بعضی نيز تسليم این تهدید و خواستۀ غير قانونی و غير انسانی نمی شوند و تجربه نشان داده است که در برابر چنين
    هم ميهنان شجاعی کار زیادی از دست اطلاعات نيز برنيامده است. ناگفته پيداست که در این ميان خود بهائيان بمراتب بيش
    از دوستان مسلمان مزبور به ادارات اطلاعات احضار شده و می شوند و تهدید می گردند با مسلمانان عزیز نباید مراوده و
    ارتباط داشته باشند.
    علت اصلی این قبيل اقدامات اطلاعات که به موازات ستم های گوناگون بر بهائيان ایران صورت می گيرد، یکی ایجاد محدودیت
    های مضاعف اجتماعیعلمیاقتصادی
    برای بهائيان است، و یکی هم به زعم ایشان جلوگيری از گمراه شدن مسلمانان
    ایران در اثر تماس با بهائيان! اطلاعات برای توجيه مسلمانان احضار شده فهرستی از شبهات و اکاذیب و تهمت ها و افترائات
    ناروایی را که دهه هاست در کتب و نشریات و سایت های ضد بهائی عليه دیانت بهائی و بهائيان تکرار مکررات شده، ارائه
    می کند و می گوید ایشان ضد اسلام و مسلمين و از عوامل صهيونيسم و غرب و دارای فساد اخلاقی هستند و باعث
    گمراهی و تباهی و فساد جوانان و خانواده های مسلمان و ویرانی ایران خواهند شد!
    اّما واقعيت های جامعۀ ستمدیدۀ ایران نشان می دهد به علت ازدیاد مشکلات متنوع سياسیاجتماعیاقتصادیبهداشتی
    و سلامت، مردم ایران چنان نسبت به مدیران بزرگ و کوچک مملکت، که متأسفانه در فضائی از فساد و دروغ و ریا
    که خود ساخته اند گرفتار شده اند، روز به روز بيشتر احساس یأس و بی اعتمادی می کنند که دیگر گوششان زیاد به این
    اکاذیب عليه بهائيان بدهکار نيست. جو بی اخلاقی و نامسلمانی و ضد انسانی موجود چنان است که هم ميهنان عزیز دیگر
    بسياری حرف ها و ادعاهای مسؤولين را باور ندارند. این واقعيت یکی از علل تشدید این قبيل اقدامات اطلاعات در احضار و
    فشار بر دوستان مسلمان بهائيان است. علت دیگر این تشدید آن است که بهائيان عليرغم ستم های ۳٦ ساله ای که
    مداوما بر ایشان وارد شده و می شود، نه تنها از بين نرفته اند بلکه استقامت ورزیده اند و از اصول و وظایف اساسی ایمانی
    خود همچون تمسک به صداقت و امانت و دوستی و خدمت و همياری و همزیستی محبت آميز در ارتباطشان با ملت شریف
    ایران و نيز حتی در ارتباط با خود حکومتی که ایشان را از اکثر حقوق انسانی شان محروم کرده، دست برنداشته و نخواهند
    داشت.
    تعاليمی از قبيل حرمت کرامت انسانی، یگانگی و برابری نوع بشر از هر قوم و قبيله و نژاد و » حقيقتا چگونه می توان از
    عقيده، تساوی زن و مرد، رهایی از تعصّبات، پای بندی به یادگيری و کسب علم و دانش، مهار آتش حرص و طمع، ترویج
    ( دست برداشت؟! ( ۲ «. اقتصادی عاری از ثروت مفرط و فقر فاحش، و تعامل بين خرد و ایمان
    ای کاش مسؤولين محترم جمهوری اسلامی ایران و از جمله وزارت اطلاعات در این تعاليم منصفانه و بدون تعصّبات مذهبی
    می اندیشيدند تا دریابند بهائيان به عنوان شهروندان و هم ميهنانشان نه تنها فاسد و مضر به حال ایران و ایرانی و اسلام و
    مسلمان نيستند، بلکه می توانند در کنار سایر هموطنان عزیز، برای رسيدن ایران به رفاه حقيقی بکوشند. برای اطمينان
    خاطر مسؤولين محترم باید عرض نماید بهائيان برای نهاد حکومت احترام خاصّ قائلند. مرکز جهانی بهائی، بيت العدل اعظم،
    حکومت، به عنوان سيستمی برای تداوم رفاه و ترقی » : در این خصوص در پيامی مورخّ ۲۸ فوریه ۲۰۰٥ چنين فرموده اند
    منظم جامعه بشری، به مهر تأیيد الهی مزینّ است. تأکيد بر ضرورت هميشگی حکومت از جمله ویژگی های بارز آئين بهائی
    است. حضرت بهاءلله اهميتّ حکومت را در کتاب مستطاب اقدس و تعدادی از الواح معروف خود، صریحا تأکيد فرموده اند. آن
    حضرت با بيان “فی الحقيقه زمام حفظ و راحت و اطمينان در ظاهر در قبضۀ اقتدار حکومت است” شکی به جا نمی گذارند که
    «. “حق چنين خواسته و چنين مقدّر فرموده…”. در مقام دیگر می فرمایند: “… آنچه امروز لازم است اطاعت حکومت…” است
    9/2/ ادارات اطلاعات: ايرانيان! با بهائيان معاشرت نکنيد! | نقطه نظر 2015
    http://www.noghtenazar.org/node/1305 2/2
    حکومت جمهوری اسلامی ایران نيز از این تعریف و توصيف خارج نيست. اّما امری که مهم است آن که هر حکومتی در این
    جهان پرانقلاب، چقدر به مقام و قدر والای خود واقف و عامل است. در ادامۀ همان بيان فوق در این خصوص چنين آمده است:
    ولی ضامن موفقيتّ یک دولت، از یک سو عدالتی است که در خدمت به مردم اعمال می کند و از سوی دیگر، وفاداری و »
    تبعيتی است که مردم به آن حکومت نشان می دهند. حضرت عبدالبهاء در توضيح دوجانبه بودن حقوقی که در این جا به آن
    (۳) «.” اشاره شده است، می فرمایند “حکومت رعيتْ پرور، واجبُ الاطاعتست و اطاعتش موجب قربت عدل الهی
    بجای منع معاشرت و ارتباط ،« دوجانبه » به این ترتيب آیا شایسته نيست حکومت محترم برای دستيابی به این حقوق
    مسلمانان و بهائيان و بطور کلی بجای جدائی انداختن ميان آحاد ملت شریف ایران از هر دین و آئين و رنگ و قوم و نژاد و
    زبان، به فکر ایجاد اتحاد و وحدت ميان همۀ ایرانيان عزیز باشد؟ و به تبع آن در مقياسی وسيع تر، آیا آميخته شدن چون شهد
    و شير کلّ ملت و حکومت با هم، موجب رفاه و سربلندی ایران و ایرانی است، یا جدائی و اختلاف و تعصّبات خانمان برانداز؟!
    قضاوت با اهل انصاف و تدبير از اجزاء حکومت محترم و آحاد ملت شریف ایران است.
    حامد صبوری
    ۱۳۹۳ /۱۱ /۱۴

    https://hranews.
    org/fa/religiousminorities/
    b483
    ۱
    ۲به
    نقل از پيام ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ بيت العدل اعظم، مرکز جهانی بهائی در این آدرس:
    http://www.payamhairan.
    org/node/107
    ۳برای
    اطمينان بيشتر حکومت محترم، و برای روشن شدن ملت شریف ایران در خصوص عقيده و روش بهائيان در قبال
    وضعيت فعلی ایران عزیزمان و راه تحقق حقوق دوجانبۀ ملت و حکومت و به تبع آن رفاه حقيقی و همه جانبۀ ایران، از جمله
    رجوع شود به پيام مرکز جهانی بهائی، مورخّ ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ در این آدرس:
    http://www.payamhairan.
    org/node/78

     
  29. یک ماجرای حقیقی از بهار و پسرش علی
    بخصوص بتوجه آقای نوری زاد چنانچه علاقه و وقت داشته باشند مناسب برای یک فیلم نامه و حتی تهیه فیلم

    «حکم ظالمانه یکی از قضات دادگاه انقلاب»

    درست مثل دیروز بود که با شادی و هلهله مقدم امام خمینی را جشن گرفتند و گذشت و آنچه را وعده داده بود هرگز انجام نشد که ما را با آن کاری نیست ولی داد گاه های انقلابی مردم را از هر قشری به محاکمه میبردند و فوراً به جوخه اعدام سپرده میشدند که همگان خود مطلع هستید و راه و روش ما از آنها جداست و اصولاً اعدام را صلاح جامعه نمیدانیم چون طریقی ست که در جنایت و امورات خلاف جوابگو نبوده.
    خُب مقصد و هدف محاکمه ظالمانه افراد بهایی ست که گروه گروه آنها را به پای میز محاکمه آوردند و ظالمانه ترین رفتار را به آن ها نمودند که باز گو کردن آن تکراری ست چون همه با آن رفتار ظالمانه آشنا هستید و از همه آنها میگذریم و پرونده یک بهایی را با هم دنبال مینماییم باشد تا به یاری خداوند، ظالمان بسزای خود طبق وعده حق رسند.
    بله داستان اینگونه بیان شده که ساعت 2 نیمه شب سرد زمستان که همه جای شهر کرج را برف پوشانده بود و شهر در سکوتی بیمانند فرو رفته بود زنگ در خانه یک بهایی بصدا در آمد و ده نفر پاسدار مسلح به خانه پلاک 44 با خشم و خشونت وارد شدند و تا پنج صبح تمام گوشه وکنار خانه را جستجو نمودند گویا تمام گمشده هایشان در این خانه 4 اطاقی پنهان گشته و همه چیز را در گونی کردند و درش را بستند و زن وشوهر جوان را هم با خود بردند به کجا؟ خدا داند.
    در دل آن تاریکی شب هیچکس جز خدا واقف این عمل ننگ آور نبود و پس از گذشت 45 روز شوهر که اسمش حبیب بود آزاد شد و خانمش را بنام بهار در زندان نگه داشتند به عنوان عضویت در محفل. البته امید آزادی او بسیار بود و ملاقات قانونی مطابق رسم انجام میشد در حالیکه بهار دوران حاملگی خود را میگذراند پاسداران با استفاده از موقعیت فشار به بهار وارد میکردند تا راضی شود و برگه های آنان را امضاء کند که من مسلمان هستم. ولی هر روش و طریقی بهار را تسلیم آنها ننمود. بهش وعده های گوناگون دادند که این زن از سلاله پیامبران بود و برای علایق دنیا ارزشی قایل نبود و میدانست گسترش وحدت عالم انسانی بسهولت امکان پذیر نیست. هر چه در توان داشتند برای کتمان عقیده بهار بکار بردند و نقش فرزند در شکمش را هر روز برایش ترسیم میکردند که ترا با فرزندت اعدام خواهند نمود و باو رحم کن تو مادری وهرگزراضی نخواهی شد تا قاتل فرزندت باشی. فقط چند ثانیه خود را جای بهار قرار دهید و فشار ظالمان سیه دل و کینه ورز را مجسم نمایید که بنام دین و آیین با یک زن بیگناه و یا مادر اینگونه وحشیانه عمل کنند. آری دادگاه اسلامی حکم اعدام این بهار بیگناه را صادر کرد. این عدل اسلامی بود و جرم و گناه بهار فقط اینبود که عقیده داشت به وحدت عالم انسانی و اعتقاد کامل به تمام پیامبران الهی ازبودا تا حضرت محمد ولی بر چسب کافر زدند تا بپای چوبه دار رود. بهار وفرزند(جنین) هشت ماهه او سرنوشتشان اعدام بود هر چه پاسداران انسان دوست به قاضی درخواست کردند فرصت دهید بگذارید بچه متولد شود و بعد بهار را اعدام نمایید قبول نکردند و استدلال ملای قاضی این بود که بچه حرام زاده است و خونش حلال واقعاً آدمیت شرمسار میگردد از این قانون گذار عهد بربریت و جهالت.
    پنج نفر از پاسدارانِ انسان و بحق مسلمان واقعی در یک تصمیم همعهد میشوند تا نگذارند این مادر وهم بچه اش اعدام شوند و مشکل را ازهر نوعش که باشد متعهد شوند.
    تاریخ اعدام بهار روز جمعه ساعت 5 صبح 7شهریور، دو نفر اعدام میشوند هر دو پاک و مقدس ومطهرو بی گناه و حال آنکه آن پنج نفر سپاهی هم عهد، مامور اعدام بهار در یک اقدام بیمانند بهار را نجات میدهند و بانتظار زایمان در محلی امن نگهداری میکنند و در تاریخ 10مهر بهار فرزندش را بدنیا میاورد پسر، اسمش را علی میگذارند یکی از این پنج نفر علی را بفرزندی قبول و به خانه خود میبرد و فقط بهار سه ساعت فرزند خود را در آغوش میگیرد. پاسداران متعهد سعی میکنند با تمام قدرت بهار را از عقیده و ایمان خود بدیانت بهایی پشیمان کنند تا توبه نامه ای امضاء کند ولی بهار بعد از سه ساعت در آغوش گرفتن علی، توسط آن پنج نفر مخفیانه طناب دار را بگردن میگیرد و اعدام میشود و ماجرای بهار پایان گرفت و پرونده او مانند بقیه بایگانی شد.
    علی فرزند بهار در منزل آن پاسدار رشد و نمو نمود و بزرگ شد او دو برادرو یک خواهر هم داشت و تا کلاس دهم نمیدانست که برادر حقیقی(تنی) آن سه نفر نیست.
    نامادریش که از کل ماجرا با خبر بود و دیدی روشن داشت و بیشتر کارهای ظالمانه دادگاه های انقلاب را خلاف دین میدانست تا حدی مختصر برای علی تعریف کرد و علی فقط متوجه شد که مادرش چون بهایی بوده اعدام شده ولی از بهاییت هیچ نمیدانست شرایط هم طوری بود که برزبان بردن کلمه بهایی برایشان گرفتاری درست میکرد. علی دوران دبیرستان را تمام کرد وبه جنگ رفت در سپاه پاسداران مقامی یافت و از کارش راضی بود ولی گمگشته خود را نیز نیافته بود و آنهم میخواست بداند جرم مادرش چه بوده و چرا مادرش حتی راضی نشد بخاطر او دست از عقیده و تفکر خودش بر دارد تا ……جناب علی میشود راننده مخصوص سه نفر از قضات درجه اول دادگاه انقلاب اسلامی و از کار راحتش هم راضی بود تا‌ اینکه این سه قاضی شرع برانندگی علی راهی قم میشوند در یبن راه یکی از قضات از دیگری می پرسد اینهمه حکمی که تو صادر کردی کدامش را غیر شرعی و خدا ناپسندانه میدانی که هنوز وجدانت ناراحت است. قاضی مربوطه در جوابش میگوید زنی بهایی بود بنام بهار، حامله بود و زایمانش نزدیک، من بهش حکم اعدام دادم و میدانم عمل من و حکم من الهی نبود.
    علی متوجه میشود که داستان زندگی اوست، میگوید جناب آقا این بهایی های نجسِ کافر چی میگن؟ ملای قاضی در جوابش میگه والاّ خداییَش اینها چیز بدی هم نمیگن
    سخن بهمین جا خاتمه یافت و علی سخت تلاش کرد و خودش را به قسمت بایگانی دادگاه انقلاب اسلامی منتقل نمود و پرونده مادرش را بنام بهار کَرَمی پیدا کرد و تمام را خواند و در پنهان اشک ریخت. از تمام دفاعیات واتهامات مادرش متوجه شد مادرش با سواد وبا کمال بوده و عکس او را بهمراه پدرش دید.نام و آدرس همه ملاقات کننده گان را هم یاد داشت کرد همچنین آدرس خانه خودشان در کرج و ده روز بعد به آدرس منزل پدر و مادرش بهار در کرج رفت مردی ریشو در را برویش باز کرد، نام پدرش را گفت جواب شنید این خانه طبق حکم دادگاه مصادره شده و زن صاحبخانه هم اعدام شده و شوهرش هم از غصه سکته کرده ومرده و هچکس را ندارد.
    تمام این جریان را علی برای نا مادریش تعریف میکند.
    علی فقط آدرس خاله اش را در مشهد داشت که ده بار بملاقات مادرش بهار آمده بود بهمراه نامادریش بمشهد میرود خانه خاله را پیدا میکند در دیدارش تمام ماجرا را برایش تعریف میکند خاله متوجه حقیقت گویی علی میشود علی الخصوص اینکه عکس مادرش را هم همراه داشته.
    علی ، خاله اش و نامادری اش تصمیم میگیرند از آنچه پیش آمده جایی باز گو نکنند بخصوص اینکه علی بفکر واندیشه وعقاید مادرش علاقمند شده..
    ////

     
    • بهش وعده های گوناگون دادند که این زن از سلاله پیامبران بود و برای علایق دنیا ارزشی قایل نبود و میدانست گسترش وحدت عالم انسانی بسهولت امکان پذیر نیست. (مومن)
      جناب شما با همین جمله آنچه را نوشته اید بی روح و بی اثر نمود.تا کی دروغ و بی حرمتی به خرد مردم؟کدام //// از مال دنیا گذشته؟اینها که هر چه کشت و کشتا رو ترور و تجاوز بوده برای قدرت و ثورت کرده اند.چرا با توصل به جنایات مشتی اراذل و اوباش مسلمان و نابودی دگراندیشان به تبلیغات دروغ روی می آورید؟ اختلافات و کشت و کشار بهاالله و شیخ ازل ار برای قدرت نبود برای چه بود؟شما متدینین چرا دست از مردم فریبی برنمی درید؟هواداران ساده و صادق دینی شاید ولی /// و سردمداران دینی همه برای کسب قدرت و ثروت و موقعیت اجتماعی به سرکوب و ترور و کشت و کشتار و تجاوز دست زده اند و جایی که پای منافع شان بوه ازهیچ جنایتی فرو گذار نکرده اند.

       
      • چناب نوریزاد محمد علی باب و بهالله و شیخ ازل هم چزء رسولان ابراهیمی است شما که دایما نام خمینی و محمد و رسول …را هاشور می زنید خب نام آنها را هم هاشور میکردید.راستی مگر این اسامی ناسزا هستند

         
  30. خیلیا دیگه تحمل این سکوت و بی تفاومتی ملت همیشه در صحنه رو نمی تونن تحمل کنن و یا رفتن یا دارن میرن یا به فکر رفتن هستن یه عدده مرد و زن پاک هم موندن یا تو زندان هستن یا تو رنج و عذاب کلا ملتی که در مقابل ظلم سکوت کرده لایق بی بارانی و تاراج منابع و ویرانی خانه اش است ما در مقابل ریختن خون مردم سوریه سکوت کردیم با پول ما کشور سوریه ویرانه شد با پول ما داعش شکل گرفت با پول ما خون ها ریخته شد با پول ما بچه ها اواره شدند با پول ما دختران به بردگی جنسی فروخته شدند با پول ما خاک بر سرمان شد…………………………….. اینهمه با پول ما و با سکوت ما شده ما لیاقت هیچ نعمتی نداریم منتظر روز های بدتر باید بود

     
    • خبر نداری داداش
      تو حمله مغول ها دسته ای از ایرونی ها برا خوش خدمتی دروازه شهر رو رو مغول ها باز می کردند تا کشته نشن. آره داداش ما اینیم.
      بعدش هم مغول ها اول اون هایی رو که دروازه رو باز کرده بودند می کشتن. میگفتن ما نمی تونیم به خاین اعتماد کنیم.

       
      • جناب ساسانم هر چه مغولان به کشت و کشتار و غارت ایرانیان پرداختند وی اولا اسلام را از ما بهتر شناختند.رفتار چنگیز با آخوندها ومقدساتشان خود گواهی بر این است!

         
  31. • از نظر رهبر ما توافقی خوب است که قابل اجرا باشد و در عین حال شریعتی خوب است که قابل اجرا نباشد!
    • در مذا کرات هسته ای همه چیز باید یک مرحله ای باشد ولی انتخابات کشور باید چند مرحله ای باشد..اّول جنتی، و آخر هم جنتی!
    • اگر مذاکرات هسته ای بسر انجام نرسد آخر دنیا نیست..ولی اوّل آخرت ما است!..اوّل و آخرتو صلوات!
    • اگر تحریمها نباشد خوب است ولی اگر هم باشد خیلی بهتر است!
    • در جمهوری اسلامی توصیه فقیه عالمی جون آیت الله محمد یزدی به علی جنتی این است که شرعا و عقلا رانت پدر را حرام نکن!..باید شکر این رانت را بگذاری که وزیر شدی!..شکر رانت رانتت افزون کند!
    • پایداری این انقلاب الهی به این است که برای 2 یا 3 ساعت جند نفر به خیابان بیایند..تعداد آدمها مهم است..مثل گله گوساله و بزغاله!..عالم الهدی میشماره و میگه!

     
  32. مازیار وطن‌پرست

    مزدک عزیز
    با خواندن حرف‌های آقای رحیمی به فکر افتادم که آیا سوسیالیسم ادعایی ایشان نیز نمی‌تواند باری شود بر دوش دموکراسی خالص مد نظر او ؟ البته من طرفدار بنیادگرایان بازار (نئولیبرال‌ها) نیستم که برای سیستم تعیین قیمت بازار ارزشی متافیزیکی قائلند. بزرگترین اقتصاد کاپیتالیستی جهان نیز هرگز نتوانسته بازار را به حال خویش رها کند و آسوده خاطر باشد.

    اما در طول عمر خویش شاهد بوده ام که هر چیزی تقاضا داشته باشد عرضه هم خواهد داشت. مثال ایشان (رحیمی) در خصوص قمارخانه بخصوص برایم جالب است. چون به عنوان یک مثال بارز در همین جمهوری اسلامی و علی‌رغم حرام بودن شرط بندی، در بعضی استان‌های کشور سیستم‌های خصوصی بسیار پیچیدهٔ شرط بندی برروی مسابقات فوتبال با گردش مالی سرسام آور و ضریب اعتمادی بیشتر از بانک‌های دولتی وجود دارد که نادیده گرفتن آن تنها دولت (البته منظور دولتی صالح و خدمتگزار منافع ملی است) را از مالیات آن بی‌نصیب می گذارد. میزان اعتماد مردم به این بنگاههای زیرزمینی (که از دولت جمهوری اسلامی نیز پاسخ گوتر است) مثال زدنی است.

    همینطور است، تجارت مواد مخدر. چندی پیش مقاله ای از یک نئولیبرال خواندم (http://cheragheazadi.org/index.php/archives/3369) که مبارزهٔ دولتی با تجارت مواد مخدر را “ریختن پول مالیات دهندگان در جیب کارتلهای کوکائین” می‌نامید. به این معنا که مبارزهٔ با مواد مخدر به هزینهٔ مالیات دهندگان، تنها ریسک قاچاق و در نتیجه سود مورد نظر قاچاقچی را می‌افزاید. او مدعی بود جز با کار فرهنگی و در دراز مدت (همانطور که توانستند مصرف سیگار و مشروبات الکلی را نسبت به دهه‌های 60 و 70 بسیار کاهش دهند) دولت و تشکل‌های مردم نهاد نمی‌توانند بر تجارت مواد مخدر پیروز شوند، و تا زمانیکه تقاضا هست مبارزه با عرضه جز ضرر در پی نخواهد داشت.

     
    • جناب مازیار جواب سؤال شما سخت است.چون نیروهای میانه رو که در یک جامعه می توانند باعث ثبات در جامعه می شوند توسط سیاست غلط شاه از بین رفته و یا ایزوله شده بودند و جو در دست تند روها از چپ و راست بود.ولی باز هم بنظر من درآن شرایط سوسیال دمکراسی بهترین گرینه برای ایران بود و شاید برای ایران هم اکنون نیز! مسلما منظور سیستم اقتصادی است و الا نظامی سکولار و دمکراتیک بر مبنای حقوق بشر تنها نجات ما از شر ایدیولوژیها و ادیان … است.

       
  33. تسلیت و همدردی با نابودی ذخایر انسانی - مالی ایران زیر چتر انقلاب اسلامی بهمن ۵۷

    شورش (انقلاب ۱۳۵۷ ) بر مبنای کدام دلایل صورت گرفت ؟
    بهترین گزینه های ذیل کدامند.

    ۱- جهش روحانیت برای کسب قدرت
    ۲- تئوری های قدرت های جهانی ذر راستکارهای درازمدت اقتصادی
    ۳- بینش ضعیف کارشناسان و روشنفکران آن زمان
    ۴- خواسته های کوچک مردم و ریشه های براندازی فرهنگی مابین اهالی ایران
    ۵- نمایش فیلم حضرت محمد آنتونی کویین) در شهرهای ایران و بلوغ غیرت های پوچ ناشناخته
    ۶- تقسیم بندی های خاورمیانه مابین قدرت های جهانی
    ۷- ایران در سرحد آمار کشورهای جوان و رشد جمعیت با رشد سرمایه های توسعه اقتصادی
    ۸- تاریخ کشمکش مابین کشورهای منطقه از چمله عراق-ایران
    ۸- نفوذ و رشد بینش ها و سیاست های مارکسیستی – کمونیستی مابین دانشگاهیان
    ۹- احترام بیش از اندازه جکومت شاهنشاهی به مقدسات دینی و فراهم کردن خواسته های مومنان در سراسر کشور
    ۱۰- وعده های بزرگ دروغین روحانیت و آیتالله ها به مردم ایران
    ۱۱- نرخ بالای بیسوادی در کشور ایران
    ۱۲- بالا زدن فرهنگ تفنگ و جنگاوری و آمیزه فرهنگ رشادت و شهادت های اسلامی بهشتی میان جوانان
    ۱۳- مدل ریش و تسبیح شاه مقصود با اورکت های لجنی آمریکایی و پاشیدن شعار مرگ با صلواتهای ممتد
    ۱۴- تقسیم بندی های قلدری جنوب شهریها و شمال نشینها
    ۱۵- انقلاب ۵۷ انفجار نفرت و گسترش رذالت بود
    ۱۶- زورگویان و تبهکاران از لانه ها ی مخفی بیرون آمدند و سوار موج ویرانگر روحیه انقلابی شدند و تا آخرین قطره خون خویش تا آخر برای تچاوز و چپاول ایستاده اند
    ۱۷- مغزشویی و تلقین فرایند بچه مسلمان و تذکر برتری مذهب شیعه در دنیا از جانب بی خردان و خاینین به جامعه آزاد ایران
    ۱۸- کم کاری و ضعف دولت شاهنشاهی در ایجاد گسترده تورهای گردشگری خارجی با تسهیلات فراوان برای هر ایرانی. و آشنایی ایرانیان با دنیا و فرهنگهای مختلف دنیا و مقایسه مطالبات و داشته ها
    ۱۹- ریشه های فراوان خرافات در اندیشه های ایرانی
    ۲۰- اختلاف فرهنگی شهرنشینان و روستاییان و هجوم انتقام روستاییان با زمینه درآمدهای عالی و تکیه زدن بر صندلی های قدرت با تدبیر چبر

    تسلیت و همدردی با نابودی ذخایر انسانی – مالی ایران زیر چتر انقلاب اسلامی بهمن ۵۷

     
  34. جناب سید مرتضی

    در ذیل مقاله “نامه ای به پسرم” آقای نوریزاد و دربرابر سه سوالی که من مطرح کرده بودم لطف فرموده و سعی در پاسخگویی و ارشاد بنده فرموده اید که از بابت آن سپاسگزارم. پاسخ شما عینا مطابق انتظار من بود, یعنی کاملا بر اساس اعتقادات شما که قابل احترام است و بر پایه همین اعتقاد است که اصل سوال را نادرست میدانیدو با اختلاط تاریخ وقایع سعی به اثبات فرضیات خودتان دارید.
    دوست عزیز , من بهیچوجه قصد بحث طولانی با شما را ندارم چونکه کاری بیفایده است – هم برای من و هم برای شما – چونکه تنها در صورتی میتوان فایده ای برای ان متصور شد که یا شما دست از اعتقادتان بردارید و یا من عقل ناچیز خودم را انکار کنم! اما آنجا که میفرمایید : “اگر بنا بر ایمان جبری به اراده تکوینی خدا بود خدا از همان اول فرعون و اطرافیان او را هلاک می کرد ،و چنین نکرد ،تا جایی که همه حجت ها بر آنان تمام شد و عذاب الهی نازل شد و این سنت خداوند است.” همان عقل ناچیز مرا به تعجب وامیدارد که به چه دلیل خدای موسی فرعون و چند نفر اطرافیان او را هلاک نکرد تا کار بجایی بکشد که دهها هزار نوزاد بیگناه را بقتل برساند بدون آنکه یک مو از سر جناب فرعون کم شود! پس بناچار یا باید چنین اتفاقی را صرفا یک داستان تخیلی بدانم (حتی اگر در تورات و قران آمده) و یا مجبورم که سنت و خود خدایی را که تا این حد بی منطق و بیرحم است رد کنم. شما هم کلاهتان را قاضی کنید و برای خودتان انتخاب بفرمایید. والسلام!

     
    • جناب احمد

      اولا: من پاسخ شما را روی اصول عقلی و قرآنی بیان کردم ،یعنی سوالی شده بود و در فرض سوال پاسخی داده شد ،اینکه میگویید ارشاد ،من که باشم که شما ارشاد کنم؟ خیر شما خودتان رشد یافته هستید،نشان اش این است که عقل ناچیز (بتعبیر خودتان) خودتان را معیار قرار داده و برابر با همه عقائد دینی و فلسفی ما قرار داده اید ،یعنی که بگمان شما ،تنها آنچه شما می فهمید حائز نصاب و موازین عقل است ،و آنچه که عقائد طرف مقابل است ،حتی اگر مبرهن به براهین دقیق فلسفی هم باشد از نظر شما عقیده است و غیر عقلی! بنابر این من کجا می توانم شما را ارشاد کنم و کجا چنین ادعایی کردم ،شما سوال فرمودید بنده هم پاسخ دادم ،اکنون هم که می گویید معیار شما تنها عقل ناچیز (بتعبیر خودتان) شماست و قصد بحث مفصل نیز با من ندارید ،پس من رسما از شما پوزش می خواهم که بشما احترام گذاشتم و سوال شما را پاسخ دادم.

      ثانیا : فقط این نکته را در مورد ابرام و اصراری که در مورد مساله فرعون نمودید عرض کنم که ظاهرا شما توجهی به آن نکته که عرض شد نکردید که “جهان ما جهان اختیار است” و این سنت خالق جهان است ،بنابر این اگر بنای خدا بر این شود که با قهر و جبر همه نابکاران تاریخ را نابود کند و جهان را مثل یک هلوی خوشمزه باب طبع گلوی مبارک شما کند ،هم آن سنت هایی که بر جهان وضع کرده است (نظام علت و معلول و نظام اراده و اختیار انسان و…) را نقض کرده است ،که این با صفت حکمت الهی سازگار نیست ،و هم خط بطلان بر مسولیت و آزادی اراده و کوشش انسان کشیده است حال آنکه خود می فرماید (لیس للانسان الا ما سعی=انسان حاصل کوشش های خود را در این جهان و جهان دیگر درو می کند) ،و هم انسان های راحت طلب و بی مسولیت را بورطه لوسی و ننر شدن سوق داده است که اینگونه کارها با خدای حکیم علیم ناسازگار است.
      این برهان اجمالی مطلب در پاسخ شماست ،اینکه شما با عقل ناچیز (بتعبیر خودتان)خویش ، سنت های الهی را انکار کنید یا سرگذشت های واقعی انبیاء را تخیلی بدانید هم اختیار با خودتان است ،و همین که اختیار با خودتان است برهان همان مطلبی است که سخن من بود.

      این که گویی این کنم یا آن کنم
      خود دلیل اختیار است ای صنم

      موفق باشید

       
  35. دزدان را همه می شناسند
    مال باختگان را همه می شناسند
    کشته شده گان بیگناه را همه می شناسند
    شکنجه گران را همه می شناسند
    آمران و عاملان سرکوب ملت را همه می شناسند
    غارتگران بیت المال را همه می شناسند
    مردم کجایند؟! چرا خاموش اند؟! چرا صدایی که از سنگ برمی آید از این مردم شنیده نمی شود؟! ملت بگوید به چی دلخوشند؟! آیا ملت نمی داند دستاورد انقلاب 57 تبدیل شده به هلوکاست نابودی سرزمین و مردم ایران؟! سکوت مردم در برابر این همه فلاکت تا کی ادامه خواهد داشت؟!!!

     
  36. مازیار وطن‌پرست

    مزدک گرامی
    لطفت را فراموش نمی کنم. سال‌ها بود ازین نامه شنیده بودم اما هرگز ندیده‌بودمش. رحیمی را از مقالاتش در مجلهٔ کِلک (پدر بخارای امروز) می‌شناسم و کتاب وزینی که در آن آسیب شناسی آمیختگی دین و سیاست را در شاهنامه و خِرد ایرانشهری سراغ کرده‌بود.

    باور کن هر کلمه و هر جملهٔ نوشتهٔ این مرد بزرگ و فهیم (مصطفی رحیمی) اشک در چشم و بغض در گلویم آورد. بسیاری از حرف‌هایی مشابه او را من اولین بار در دههٔ 70 از قول مترجمین آثار پوپر و برلین و آرنت خواندم. همیشه این سئوال مرا می‌آزرد که چطور در دهه‌های 40 و 50 چپ ایران از این نقدها بر حکومت افلاطونی/مارکسی بی‌خبر مانده‌است.

    این سند نشان می‌دهد اصلاح طلبی دههٔ 70 با آنهمه ادا و اصولش هیچ فضل سبقی بر روشنفکری دههٔ 50 ندارد، و جیره خوار کارهای آنان است.

    نامهٔ مصطفی رحیمی نشان می دهد که بوده‌اند ایرانیانی که علی‌رغم پایبندی به سوسیالیسم انسانی از دگم‌های مارکسی و شعبدهٔ لنینیستی جهیده و برگذشته‌اند. این نامه -متاسفانه- ثابت می‌کند که ما همیشه در هیاهوی غوغاسالاران و سیاستبازان و فرصت طلبان سرگردان بوده و گوشی برای سپردن به امثال رحیمی چپ و فولادوند لیبرال را نداشته‌ایم.

    این سندیست بر ابتذال انبوه روشنفکری مقلّد و قلّت روشنفکری اصیل. کم از نامهٔ رستم فرخزاد دردآور نیست. لینک کامنت شما را در اینجا می‌گذارم تا دوستانی که آن را ندیده‌اند حتما استفاده کنند:
    http://www.nurizad.info/blog/28689#comment-179462

     
    • با درود به مازیار گرامی!
      دوست ارجمند انسانهای بزرگی بودند که از همان اول چون با اندیشه های مخرب و ویرانگر خمینی و آخوند و اسلامی مخالف بودن بعناوین مختلف بمبارزه برخاستند و دراین راه جان دادند گروهی هم مجبور به سکوت و یا ترک وطن شدند. جهل توده و شور بدون شعور انقلابیان و جو سالهای چریک زده 60 و وراجی حرفانی چون شریعتی و سایر آخوندهای کراواتی از یکطرف و سیاست های مخرب شاه در برکشیدن و تکیه کردن به مشتی مرتجع و بی اعتنایی به نیروهای میانه رود و دمکرات و ایزله کردنشان باعث رادیکال شدن مبارزات مردم شد.ترس غرب از همسایه شمالی و مهیا بودن جو ویرانگر ضد سلطنتی و اعتماد به مشتی آدمخوار و جنایت پیشه کینه توز بی فرهنگ و درنده خویانی که جز کینه ورزی و دشمنی چیزی در مخیله ندارند موجب شد تا غرب با بحرکت درآمدن دراکولا طاعون را در سراسر ایران بپراکند و از ایران ما بیماری ناتوان و ویران بسازد!

      در مورد مصطفی رحیمی حقوق دان و نویسنده مترجمی روشنفکر بود .
      شعر

      بهشت گمشده، ۱۳۲۸
      داستان

      اتهام، ۱۳۵۷
      باید زندگی کرد ۱۳۵۶
      قصه‌های آن دنیا ۱۳۵۶
      نمایشنامه

      آناهیتا، ۱۳۴۹
      تیاله، ۱۳۵۶
      دست بالای دست، ۱۳۵۷
      هملت، ۱۳۷۱
      مجموعه مقالات

      یأس فلسفی، ۱۳۴۵
      نگاه، ۱۳۴۸
      نیم نگاه، ۱۳۴۹
      دیدگاهها، ۱۳۵۲
      گام‌ها و آرمان‌ها، ۱۳۷۰
      آزادی و فرهنگ، ۱۳۷۴
      عبور از فرهنگ بازرگانی، ۱۳۷۴
      بررسی و تحقیق

      قانون اساسی ایران و اصول دمکراسی، ۱۳۵۴
      اصول حکومت جمهوری، ۱۳۵۸
      تراژدی قدرت در شاهنامه، ۱۳۶۹
      حافظ اندیشه، ۱۳۷۱
      سیاوش بر آتش، ۱۳۷۱
      درباره ژان پل سارتر
      مارکس و سایه‌هایش (پس از مرگ وی منتشر شد)
      دمی با دشتی
      ترجمه‌ها

      آنکه گفت آری، آنکه گفت نه ۱۳۳۸ برتولت برشت
      اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر ۱۳۴۴، ژان پل سارتر
      هنرمند و زمان او ۱۳۴۵، کامو و دیگران
      ننه دلاور و فرزندان او ۱۳۴۵، برتولت برشت
      ادبیات چیست ۱۳۴۸، ژان پل سارتر
      ارفه سیاه ۱۳۵۱، ژان پل سارتر
      نقد حکمت عامیانه ۱۳۵۴ سیمون دوبوار
      رسالت هنر،۱۳۵۶، آلبر کامو و دیگران
      ادبیات و اندیشه ۱۳۵۶، سارتر و دیگران
      مجازات اعدام،۱۳۵۶، مارک آنسل
      آنچه من هستم ۱۳۵۷، ژان پل سارتر
      کشتار عام ۱۳۵۷، ژان پل سارتر
      حقوق و جامعه شناس ۱۳۵۸، گورویچ و دیگران
      تعهد کامو ۱۳۶۲، آلبر کامو
      دیالکتیک ۱۳۶۲، فولکیه
      پرولتاریا، تکنولوژی، آزادی ۱۳۶۳، آندره گرز
      بحران مارکسیسم ۱۳۷۰، کاری گروهی
      پروسترویکا و نتایج آن ۱۳۷۰، کاری گروهی
      جنگ خلیج فارس ۱۳۷۰، سالینجر/ لوران
      سخن پاز ۱۳۷۱، اکتاویو پاز
      چرا شوروی متلاشی شد ۱۳۷۳، کاری گروهی
      هملت، ویلیام شکسپیر، ۱۳۷۱
      پانویس[ویرایش]
      پرش به بالا ↑ شایگان، حسن. «وداع با دکتر مصطفی رحیمی». وبگاه نور ، اطلاعات سیاسی – اقتصادی. بازبینی‌شده در ۱۷ ژانویه ۲۰۱۲.

       
      • گرین کارتی که شاه به اخوندها دادبود بلای جان ایران شد همه روشنفکران با این گرین کارت احساس امنیت میکردند اما نمی دانستند این ایدز درمان ندارد

         
  37. خسته نباشی دکتر….

     
  38. مازیار وطن‌پرست

    تقدیم به آن‌ها که گذر عمرمان را معنا می‌بخشند: محمد نوریزاد و یارانش

    عکس‌های یادگاری
    روزهای خوبِ ایمان
    روزهای پایداری
    عکس‌های دسته جمعی
    خنده‌های مهر و امید
    چون نبشته‌های بر کوه
    نقش‌های کنده‌کاری

    چهره‌های زخم خورده
    سینه‌های کینه شُسته
    دست‌های مشت کرده
    وآن دگر به هم فشرده
    در میان مشت‌هاشان
    کاغذی سپید و هشدار:
    خصم جهل خانگی! های!
    حقّ آزارم نداری!

    روزهای خواب ایمان
    روزهای قحطی نان
    در دل بیهودگی‌ها
    در مِهِ آلودگی‌ها
    طرح مبهمی ز تهران
    می‌زنی بر بوم، خندان
    طرح فرداهای ایران
    چون شما آموزگاری:
    روز خوب پایداری

     
  39. سلام،

    آخوند با لیاقت هم سراغ داری؟

     
  40. با درود
    من هر چه به گذشته ی نه چندان دور فکر میکنم . در ان زمان انقلاب من و ملیونها ایرانی دیگر یا اصلا وجود خارجی نداشتیم یا اگر هم بودیم انقدر کوچک بویم که چیزی به اسم انقلاب یا نمی شناخیتیم و یا درک درستی از ان نداشتیم .ولی امروز من و شاید گفت خیلی از ماها با مطالعه خیلی کم و یا صبحت کردن با بزرکتر از خودمان به این نتیجه رسیدیم که این انقلاب بیشتر شبیه یک انقلاب کمدی ترازدی می ماند.برای اثبات این واقعیت فاکتورهای زیادی وجود دارد که من به چند عدد از انها اشاره میکنم
    ۱. خمینی و افکار خمینی گرایانه که باعث این همه بدبختی و گرفتاری در کشور شده در قبل از انقلاب در تمامی ستوه فیضیها و مساجدها و تکایاها وجود داشته وحتی رساله ی ولایت فقیه را خمینی در نجف قبل از انقلاب نوشته بودو اگر رساله ی خمینی را خوب بخوانید و یا حتی نوارهای کاستی که از وی در باره ی حق و حقوق زنان و دیگر مساعل وجود دارد خوانده شود جای هیچ گونه تردیدی در باره ی //// او باقی نمی گذارد و عقب اافتادهاسیاسی ما در ان زمان انقدر گیج بودن و نفهمیدن ویا حتی ساواک چرا باید جلوی نشر این مزخرافات را می بایست می گرفت.و امروز متاسفانه منگولهای سیاسی در ان زمان کشور عزیزمان را گرفتار این همه دزد و غارتگر و داعشی کردند و حتی نسل های اینده را نیز گرفتار کرده اند .و در اخر اقای نوریزاد عزیز تجربه ی کافی برای سرنگن کردن این رزیم فاسد و خون اشام وجود دارد اما ماسفانه ان ماده ی که این بار تجربه را حمل کند فعلان نداریم.و مطمانن با کمک همدیگر به انجا خواهیم رسید و به این یقین داشته باشیم.

     
  41. آتنا فرقدانی

    آقا مرتضی،

    درود بر شما

    در پست “نامه ای به پسرم” مرقوم فرموده بودید:

    “بالاخره ممنون که از محاکمه پیامبر دست برداشتید! اما من می گویم بجای محاکمه پیامبر ،اشتباه عقلی خویش را رفع کنید و ابتدا عقل خویش را محاکمه کنید که نکته لزوم عصمت در همه انبیاء (نه فقط پیامبر اسلام) چیست.

    یک لطف هم بکنید در هر بحث فقط اصرار بر مدعای خویش نکنید ،زیرا اثبات یک مطلب متوقف بر اقامه دلیل از سوی مدعی است ،اگر دلیل اقامه شد ،مخالف با آن مطلب منطقا باید به بررسی و پاسخ دلایل طرف مقابل بپردازد ،من معمولا در پاسخ شما دلایلی ذکر میکنم اما می بینم متاسفانه شما بدون توجه و تامل در آنها یا پاسخ به آنها تنها بر مدعای خود پافشاری می کنید یا مطلب جدید دیگری مطرح می کنید و ذهن من و خودتان را به آن مشغول می کنید.
    در کامنت های قبلی سوالات مختلفی متوجه بنیاد “تک منبعی بودن” دین شناسی شما بود که شما هنوز پاسخ آنها را نداده اید.” پایان

    فکر می کنم یک بار باید علت و انگیزه این بحث را مرور کنیم و بعد ادامه دهیم.

    انگیزه من از شروع این بحث با شما و رد یا تائید برخی اظهارات دوستان دیگر در این سایت این بوده که در دوران ما با روی کار آمدن جمهوری اسلامی و دولتی شدن دین ، آشوب ها و نا هنجاری ها و مفسده های بی سابقه ای در کشور و در سایر نقاط جهان با حمایت های مالی جمهوری اسلامی پدید آمد. از طرفی گرو ههای تند رو در منطقه ما به نام اسلام و برقراری حکومت اسلامی فجایعی به بار آورده و میاورند.

    وقایع سی و اندی سال اخیر با رهبری آقای خمینی که جایگاه علمی و عرفانی او ظاهرا برای شما جائی از تردید ندارد ، آغاز و از همان ابتدا با خلف وعده های ایشان و بقول خودشان “خدعه” آغاز و با رفتار های خارج از عرفی مانند صحه گذاشتن بر اشغال سفارت آمریکا و اعدام های فله ای و مصادره و انحصار قدرت در دست روحانیون در واقع پایه های فساد و تباهی کشور و ضایع شدن منابع را گذاشتند.

    آیا دین اسلام همین است که جمهوری اسلامی، طالبان ، و داعش می گویند؟

    این سؤالی است که همه مارا برآن داشته است تا پاسخی برای آن بیابیم.
    متاسفانه حتی یک نمونه هم در طول تاریخ نمی توان نشان داد که اسلام سیاسی بدون خونریزی و ویرانی و زور و اجبار شمشیر توانسته باشد به کشوری وارد شده و مورد پذیرش مردم قرار گیرد. از کشور خودمان گرفته تا مصر و عراق و شام.

    این لشکر کشی ها که در تاریخ ذکر شده اند نظیرش را در ایران بعد از خمینی و طالبان و داعش و القائده ، دیده و می بینیم.
    وقتی برداشتهای متنوعی از اسلام از شیعه اثنی عشری گرفته تا سنی سلفی نتیجه ای مشابه با آنچه در تاریخ آمده در ارتباط با حمله اعراب به ایران و مصر و … را نشان می دهد، خود به خود این نتیجه گیری بدیهی می نماید که همه این فجایع و خون ریزی ها ریشه در تعالیم قرآن و اسلام دارد.

    چگونه می توانید ذهن پرسشگر مردمی تحصیل کرده و متفکر را که از سوئی آیات قرآن را می بینند، از سوئی دیگر عملکرد مسلمانان صدر اسلام در کشور گشائی و قتل و خونریزی و تصاحب زنان و… و از سوی دیگر جمهوری اسلامی و القائده و داعش و بوکو حرام و طالبان را که همگی خطی مشترک را طی کرده اند.

    از طرفی نیز متفکرین مدعی مانند سروش را می بینند که کشور گشائی اعراب را به دلیل اینکه هنوز رابطه دولت-ملت وجود نداشته را موجه و حتی مقدس نیز می شمارد. کشور گشائی هائی که جز ویرانی و اسارت و تصاحب زنان و غارت هیچ خیری برای کشور ها نداشت.

    شما مدعی هستید که اسلام این نیست که تا کنون دیده اید و از سوئی معتقدید که احکام شریعت اسلام تغییر ناپذیرند مگر آنکه به موردی بربخوریم که تا کنون سابقه ای نداشته در آنصورت هر آنچه که عقل حکم کند در صورتی که جائی خلاف شریعت نباشد ، حکم شرع محسوب می گردد. بر این اساس نیز معتقد هستید اگر اکثریت مردم بخواهند ، حکومت اسلامی
    می تواند تشکیل شود.

    خلاصه آنچه که من می گویم این است که حکومت دینی یا کلا ایدئولوژیک به این دلیل که تکلیف محور است ، بهیچ وجه الگوی مناسبی برای اداره جامعه نیست. اداره جامعه نیاز به مصلحت اندیشی و تمرکز بر منافع دارد. در حالیکه حکومت ایدئولوژیک مصلحت و منافع را بر نمتابد و برای رسیدن به هدف خود از قربانی کردن منافع و مصالح نمی هراسد.
    بنابراین من معتقدم که دین باید از عرصه مدیریت اجتماع حذف و به حوزه فردی محدود گردد.

    بحث تک منبعی که من می گویم قرآن را بعنوان تنها منبع قبول دارم باز میگردد به ادعای شما که می گوئید قرآن آمده که تا قیام قیامت هر آنچه را که نیاز داریم آز ان استخراج کنیم و همه احکام در قرآن هست.
    در واقع شما ادعا دارید که خدا قرآنی را فرستاده که همه مشکلات بشر را در هر عصری حل میکند ولی من به این اعتقاد ندارم.

    بهمین دلیل بحث را متمرکز به قرآن کرده ام تا ببینیم چگونه قرآن می تواند از عهده چنین کاری برآید.

    اگر شما بگوئید که قرآن به تنهائی نمی تواند ، پس باید منابع دیگری هم به کمک بیایند مانند روایات از پیامبر و ائمه به شما خواهم گفت که این روش فساد آور است کما اینکه نتیجه آنرا در همین دوران خودمان با ظهور و بروز آراء متنوعی از جمهوری اسلامی شیعه جعفری گرفته تا داعش و بوکوحرام سلفی نتیجه یکی بوده و آنهم اشاعه خشونت و وحشی گری است که با سمت و سوی امروزین نخبگان و جامعه انسانی منافات دارد.

    از سوئی اسلام بدلیل اینکه در متن خود مدعی است که سعادت اخروی بشر اساس تعالیم اوست بنابراین نمی تواند نسبت همه ارکان زندگی انسان بی تفاوت بماند.
    از سوئی دیگر توان درک و پذیرش انسان ها متفاوت است و بهمین دلیل عاقلانه نیست که حکمی بدهد که برای برخی اسان و برای برخی غیر ممکن باشد و اگر بپذیریم که هیچ ملاک و معیاری برای سنجش توان انسانها وجود ندارد و اصولا هیچ مکانیزمی در دین برای سنجش توان پذیرش مردم تعریف نشده است بنابراین حتی در صورتی که یک حکومت دینی بخواهد شکل بگیرد مجاز نیست احکامی را تشریع کند که با توان مردم حتی غیر مسلمان ناسازگار باشد.
    در این ارتباط آیات قرآن مؤید ادعای من هستند که تا اینجا مواردی ار مطرح کرده ام. من معتقدم که دین یا نتها نقشی تذکر دهنده دارد و حکومت دینی در طول زمان تنها می تواند پایه های خود دین را متزلزل کند.
    تجربه هائی را در طول تاریخ در بحثهایمان اشاره کرده ام.

    امید وارم در این جمع بندی چیزی از قلم نیافتاده باشد. در هر صورت اگر نکته ای هست بفرمائید.

    پیروز باشید
    منصور

    پیروز باشید
    منصور

     
    • مازیار وطن‌پرست

      منصور گرامی
      به گمان من آقای سروش در مقاله‌ای پاسخ شما را داده‌است. ایشان می‌گوید باید دید آن چیست که تنها و تنها دین به ما عرضه می کند و نه هیچ راه و رسم مبتنی بر خرد انسانی. اخلاق؟ حقوق؟ اقتصاد؟ کشور داری؟ بهداشت؟ … نه! دیده‌ایم که جوامع لائیک در اخلاق و حقوق و اقتصاد و کشورداری و … از جوامع دیندار پیشی گرفته‌اند. البته ایشان در همانجا تاکید (و به نظر من خراب) می کند که با پیروی از دستورات اخلاقی، حقوقی، اقتصادی، … دین هیچ مشکلی ندارد.
      به نظر سروش: اما علت غایی نزول دین، تنها می‌تواند چیزی باشد که از هیچ راه غیر دینی میسر نمی‌شود، و آن نیست مگر سعادت اخروی. پس دین نازل شده که ما را به سعادت اخروی برساند نه آنکه قانون بنویسد و دستگاه قضا را تکفل کند و … .

       
      • آتنا فرقدانی

        مازیار عزیز،

        آیه 213 سوره بقره را بهمراه تفسیر آن از کتاب المیزان در این لینک بخوانید:
        http://www.aviny.com/quran/almizan/jeld-2/mizan-06.aspx

        این آیه دلیل آمدن دین از طرف خدا را رفع اختلاف بین انسانها بیان میکند و میگوید که در ابتدا انسانها یکی بودند و بعد بین آنها اختلاف ایجاد شد پس خدا انبیاء را فرستاد تا بین انسانها در مورد اختلاف آنها حکمیت کنند.
        ظاهرا این دوره ای بوده که جامعه شناسان آنرا کمون اولیه می نامند یعنی دوره ای است که بدلیل اینکه ابزار کشف نشده بوده جامعه بدون طبقه بوده است و بعد از کشف ابزار که صاحبان ابزار دیگران را استثمار می کردند ووو بقیه داستان که خود میدانید.
        در این تفسیر روشهای غیر دینی را به دو دسته تقسیم میکند. یکی آن است که قانون را با زور اعمال میکند که در نتیجه آن دیکتاتوری بوجود می آید. و روش دیگر روشی است اخلاق محور ولی این روش به مکارم اخلاق توجهی ندارد و گاهی اخلاق پسندیده باب می شود و گاهی اخلاق مذموم و حیوانی. البته مشخصا به جامعه خاصی اشاره نمی کند. اما آنچه که مسلم است در آخر به وجود یک مدینه فاضله اشاره می کند که در آن همه انسانها به معنای واقعی کلمه به راهی قدم گذاشته اند که در زندگی بعد از مرگ به سعادت ابدی خواهند رسید. ولی این مدینه فاضله در این تفسیر به عنوان یک آرمان که غیر محتمل نیست روزی برسد که تعالیم انبیا در بشر به گونه ای اثر نماید که اجتماعی سالم و بدون اختلاف و در مسیر کمال الهی شکل بگیرد.
        یعنی شما از هیچ کجای تفسیر این آیه نمی توانید نتیجه بگیرید که پیامبران مامور به تشکیل حکومت بوده اند. فقط فرض کرده است اگر انسانها در خط تعالیم انبیاء قرار بگیرند، جامعه ای شکل خواهد گرفت چه و چه..

        ارادتمند
        منصور

         
        • جناب منصور درود بر شما

          بنده این آیه را ۲ و ۳ مرور کردم بنظر من نتیجه گیری بغرنجی میشه ازش گرفت به اینصورت که خداوند میگوید که « در اول انسانها امت واحدی بودند و خدا پیامبران و مبشرین را مبعوث کرد و کتاب بر آنان نازل کرد»

          (کان الناس امة واحدة فبعث الله نبیین ومبشرین ومنذرین و انزل معهم الکتب بالحق…….)

          این آیه نمیگوید که در اول امت واحدی بودند «و بعد که بینشان اختلاف افتاد» بر انان پیامبر نازل کردیم. بنظرچنین میاد که اختلاف مابین امم انسانی بعد از بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانی به وجود آمده است.

          اگر تاریخ را هم ملاک قرار بدیم مبینیم که در واقع ادیان پیش از عوامل دیگر مسبب شروع اختلافات و جنگ و خونریزی بین انسانها بوده و اوناروبجون هم انداخته

          البته درست هست٫ عقل حکم میکند که بپذیریم پیامران و کتب آسمانی بعد از شروع اختلافات بین انسانها آمده باشند ولی اگر شخصی بهر دلیل بر روی کلمات تأکید کند نمیتوان با وی مخالف بود همین گنگ بودن قران باعث شده این همه فرق گوناگون از اسلام جدا شوند وهر کدامشان هم برای حقانیت خود از قران مایه میگزارند

          به عنوان مثال بهائیت مدعیست که کلمه خاتَم در عبارت خاتَم الانبیا بمعنی انگشتر و یا چیزی گرانبها معنی میدهد و این عبارت به عنوان اینکه حضرت محمد با ارزشترین پیامبران هست نه آخرین اگر بود حرف ت در خاتم باید به کسر بود مانند قادر٫ نادر٫ شاغل٫ ناظر و یا فاعل

          ضمنا اگر حضرت محمد آخرین پیامبران بود دلیلی نداشت که خداوند در آیه ۳۵ سوره اعراف به انسانها دستور دهد «ای فرزندان آدم! هرگاه پيامبرانی از خود شما (به نزد شما) بيايند که آيات مرا برای شما بخوانند (از آنها پيروی کنيد) پس هرکس که پرهيزگاری کند و(اعمال خود را) اصلاح کند, نه ترسی بر آنهاست, ونه آنان اندوهگين شوند.»

          پایدار باشید

           
          • آتنا فرقدانی

            رسول عزیز

            اختلاف بین ادیان هم از نوع همان اختلافی است که در اثر افزون طلبی انسان ها بین آنها بوجود آمد. با توجه به اینکه ادیان نقش اشاعه دهنده اخلاق و رویگردانی از صفات حیوانی را داشته اند بنابراین میتوان نتیجه گرفت که هردو برداشت صحیح است.

            پیروز باشید
            منصور

             
          • سلام بر جناب رسول

            پوزش می خواهم که بین بحث شما و جناب منصور آمدم ،چند ملاحظه در برداشت های شما وجود دارد

            1- آیه 213 سوره بقره همانطور که در ریفرنس المیزان توضیح داده شده است ،اشاره میکند به “امت واحده” یعنی امتی بسیط و ساده و غیر پیچیده از نظر اجتماعی که بعد از حضرت آدم تا زمان اولین پیامبر اولو العزم (صاحب شریعت کلی) یعنی حضرت نوح وجود داشته است ،چون میدانید که حضرت آدم و حواء و طبقه اول از فرزندان آنها که فقط یک خانواده کوچک یا بزرگ را تشکیل می دادند ،و اطلاق “امت واحده” بر آنها به هیچ علاقه ای صحیح نیست ،پس مراد از امت واحده کثرت هایی از فرزندان آدم بوده اند که مراحل ابتدایی حیات اجتماعی را طی می کردند ،مثلا اینکه با اشتراک منافع با هم بشکار بروند و شکار کنند و در محلی بخورند و بیاشامند و استراحت کنند ،به این جهات تاریخی کار نداریم که چه فاصله زمانی بین خانواده اولی آدم و حواء و ظهور و بروز حضرت نوح بعنوان اولین پیامبر اولوا العزم بوده است یا کمیت آنها چقدر بوده است و بتعبیر منصور در رده کمون اولیه بوده اند یا کمون ثانویه (که البته این یک تقسیم کمونیستی مارکسیستی است) یا هرچه ،مقصود این است که اجتماعات اولیه اجتماعات بسیار بدوی و بسیط و غیر بغرنج بوده اند ،پس از آن رو به پیچیدگی رفته اند و بدنبال پیچیدگی دچار اختلافات اجتماعی شده اند ،بر این اساس قرآن در این آیه و برخی ایات دیگر می فرماید خدا پیامبران اولی العزم (صاحب شریعت و قانون و کتاب) را فرستاد و انبیاء غیر اولو العزم هم در بین این اولو العزم ها سعی در تحکیم و نثبیت ناموس و شریعت آن پیامبران اولو العزم را داشتند،و فلسفه فرستادن انبیاء رفع اختلاف بوده است:
            ( كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ.البقره/213)
            گفته اند پیش از فاء در آن عبارت “فبعث” که با فاء تفریع آمده است بقرینه ادامه آیه که میگوید پیامبران آمدند تا حکم کنند(حکومت یا قضاوت) بین مردم در آنچه که در آن اختلاف داشتند،یک کلمه “اختلفوا” در تقدیر و مفروض است ،زیرا اگر چنین نباشد پارادوکس صدر و ذیل لازم میاید ،چون ابتدا فرمود که مردم (بعد از آدم) امت واحده بودند (یعنی یک امت بسیط و ساده و غیر مختلف) ،از آنطرف هم فرمود انبیاء آمدند تا با کتاب و ناموس و شریعت رفع اختلاف کنند ،پس معلوم میشود در این میان برهه ای وجود داشته است که اختلافات پیش آمده است ،و این پس از آن مرحله امت واحده (یکدست و ساده) بوده است.
            بنابر این معلوم شد برداشت شما که اختلاف فقط مربوط به پس از آمدن انبیاء است برداشت نادرستی است. حال اینکه در بین امت های انبیاء اختلاف کم یا زیاد وجود داشته است باید مجموعه علل فردی یا اجتماعی آنرا جدا بررسی کرد ،و صرف اختلافات کلی یا جزئی منتج به نتیجه باطل بودن یا ناکار آمدی ادیان نیست ،زیرا اگر مقصود منکران ادیان این باشد که اختلاف ناشی از ذات ادیان است و بر اساس آن اصل شریعت ها و ادیان باطلند ،و باید مثلا بجای آن نظامات نوینی مثل سکولاریسم جایگزین شوند ،اولین نقض این است که مگر همین الان در تک تک ملل متمدن بین آحاد اختلاف وجود ندارد؟ ،و مگر بین مجموعه ملل و کشورها اختلاف وجود نداشته یا ندارد؟ و مگر جنگ های عمومی اول و دوم حاصل اختلافات دینی و ناشی از دین بوده است؟
            پس اگر صرف وجود اختلاف بین متدینان شرایع را دلیل بطلان آنها بگیریم ،باید وجود اختلافات بین آحاد افراد در کشورهای سکولار ،و وجود اختلافات بین کشورهای عضو سازمان ملل و جنگ های جهانی اول و دوم را،دلیل بطلان مسلک و روش سکولاریسم بگیریم ،شما هر جوابی آنجا دادید همان جواب جواب ما نیز هست. می خواهم بگویم وجود اختلافات در ذیل هر مرام و مسلکی (ادیان یا سکولاریسم) را باید در مجموعه عوامل و علل آن جستجو کرد و همینطور روی مخالفت و معارضه با منطق دین نباید همه اختلافات را به ذات ادیان نسبت داد.

            2-اینکه فرموده اید :
            “”به عنوان مثال بهائیت مدعیست که کلمه خاتَم در عبارت خاتَم الانبیا بمعنی انگشتر و یا چیزی گرانبها معنی میدهد و این عبارت به عنوان اینکه حضرت محمد با ارزشترین پیامبران هست نه آخرین اگر بود حرف ت در خاتم باید به کسر بود مانند قادر٫ نادر٫ شاغل٫ ناظر و یا فاعل””.
            (پایان)
            نیز سخن نادرستی است زیرا :
            الف- بر فرض قرائت بالکسر (خاتم) اسم فاعل است بمعنای ختم کننده بنای نبوت و انبیاء ،اینکه روشن است ،البته قرآن نیز فی نفسه اعراب ندارد ،باید به قرائات قراء معروف مراجعه کرد ،تصادفا قرائت خاتم به فتحه تنها از عاصم که یکی از قراء سبعه یا عشره معروف بوده است نقل شده است ،و باقی قراء باتفاق خاتم را به کسر تاء خوانده اند که بمعنای ختم کننده و پایان دهنده است(تفسیر مجمع البیان ج 8 ص 562 ذیل آیه).
            اما بر فرض قرائت خاتم به فتح تاء نیز باز معنای خاتمیت پیامبر مورد نظر است زیرا وزن “فاعل” بفتح عین الفعل ،در معنای غالبی “وسیله ای که فعل به آن انجام می شود ” است ،یعنی “ما یفعل به” به ضم یاء و صیغه مجهول .
            در این قرائت که کلمه خاتم بفتح در لغت عرب بمعنای انگشتر است ،نکته تعبیر به انگشتر در مورد پیامبر اسلام این است و اصلا نکته اینکه انگشتر را انگشتر گفته اند این است که در روزگار قدیم پایان نامه ها و مکتوبات خود را بجای امضاء مهر می کردند ،و معمولا افراد مهر و نشانه خود را بصورت نگین انگشتر خود قرار می دادند یعنی روی نگین مهر خود را حک می کردند و در پایان نامه یا اسناد و مکتوبات خود آنرا با نگین انگشتر خویش مهر و امضاء می کردند ،این بوده است که لغت خاتم در عربی از ریشه “ختم” اخذ شده است ،پس خاتم یا انگشتر یعنی وسیله ای که با آن مکتوبات را مهر می کردند و آنرا تمام می کردند.
            اطلاق قرآن “خاتم” را بر فرض قرائت فتح روی این عنایت بوده است که پیامبر اسلام پایان دهنده نبوت و بنای نبوت بوده است.

            ب- علاوه بر این استدلال ،مساله خاتمیت پیامبر و دیانت اسلام ،علاوه بر روایات مختلف و مستفیضه ،مضمون آیات دیگری نیز هست مثل آیاتی که دلالت بر عمومیت زمانی و مکانی دعوت پیامبر اسلام دارند که من فقط آنها را ذکر می کنم :

            1-سوره انعام/آیه 19 (وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ)
            وحی شده است به من که شما (مخاطبان حاضر) را انذار کنم و هرکس که سخن وحی به او می رسد.
            که این کلمه “من بلغ” عموم زمانی و مکانی دارد

            2-سوره فرقان/ آیه 1 (تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيرا)
            بلند مرتبه است خدایی که فرقان (یکی از نامهای قرآن) را فرو فرستاد تا انذار کننده همه جهانیان باشد.
            کلمه “للعالمین” یعنی جهانیان اطلاق و عموم زمانی و افرادی دارد.

            3-سوره سبا/آیه 28 (وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ)
            نفرستادیم ترا مگر بسوی همه انسانها…
            کلمه کافه للناس یعنی تمام و همه انسانها

            4-سوره اعراف/158 (قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعا)
            بگو ای مردم من فرستاده خدا هستم بسوی همه شما.
            تعبیر “الیکم جمیعا” روشن است که مرسل الیهم را همه انسانها در همه زمانها و مکان ها می داند.
            این آیات و دهها روایت معتبر دیگر که از بحث قرآنی ما خارجند دلالت دارند بر اینکه پیامبر اسلام آخرین پیامبران بوده اند.
            بنابر این ثابت شد بطلان ادعای بهائیت.

            3- گفته اید :
            “”ضمنا اگر حضرت محمد آخرین پیامبران بود دلیلی نداشت که خداوند در آیه ۳۵ سوره اعراف به انسانها دستور دهد «ای فرزندان آدم! هرگاه پيامبرانی از خود شما (به نزد شما) بيايند که آيات مرا برای شما بخوانند (از آنها پيروی کنيد) پس هرکس که پرهيزگاری کند و(اعمال خود را) اصلاح کند, نه ترسی بر آنهاست, ونه آنان اندوهگين شوند””.
            (پایان)
            این استدلال نیز ناتمام است زیرا آیه 35 سوره اعراف یعنی (يا بَني‏ آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.الاعراف/35)
            مربوط به زمان بعد از هبوط آدم و حواء است ،این آیه ناظر است به پیش از ظهور پیامبران اولو العزم و سایر انبیاء الهی ،و بطور کلی به همه انسانها از بنی آدم خطاب میکند که هرگاه رسولانی بسوی شما آمدند که آیات مرا می خوانند پس هرکس از آنان تبعیت کند به تقوا و صلاح هیچ خوفی و حزنی بر آنان نخواهد بود.
            اما این آیه نمی گوید که پس از پیامبر هم پیامبر دیگری خواهد آمد.
            حال اگر فرض کنیم اطلاق و شمول این آیه شامل زمان بعد از ظهور اسلام باشد ،این اطلاق و شمول بوسیله آیاتی که بیان شد شکسته شده است ،بنابر این این آیه از حیث نزول و از حیث دلالت هیچ دلالتی بر عدم خاتمیت رسول اسلام ندارد.

            پایدار باشید

             
          • سلام جناب منصور

            اینکه گفتید هردو برداشت جناب رسول صحیح است ،مقصودتان از برداشت دوم همان مساله خاتمیت بود؟

             
          • آتنا فرقدانی

            آقا مرتضی،

            خیر در ارتباط با اختلاف بین امت بود. ایشان گفتند که دین برای حل اختلاف بین ادیان آمده من معتقدم برای حل اختلاف ادیان “هم” آمده.

            منصور

             
    • سلام بر منصور گرامی

      1-خوب شما در بخش زیادی از کامنت به انگیزه های خود از نوشتن و بحث اشاره کرده اید که من به بحث انگیزه کاری ندارم.

      2- گفته اید :””…و از همان ابتدا با خلف وعده های ایشان و بقول خودشان “خدعه” آغاز…””.
      (پایان)

      ممکن است مشخص کنید ایشان در کدام گفته یا نوشته اظهار کرده است که من خدعه کردم؟

      3- گفته اید :
      “”آیا دین اسلام همین است که جمهوری اسلامی، طالبان ، و داعش می گویند؟””
      (پایان)

      خیر دوست عزیز ،ما کی گفتیم اسلام آن است که طالبان عمل می کند یا داعش ،در مورد جمهوری اسلامی نیز با همه انتقادات و ایراداتی که حتی خود ماها و روحانیون منتقد به آن داشته و داریم ،گمان نمی کنم خود اینها هم که بر سر کارند معتقد یا مدعی باشند که توانسته اند بطور دقیق احکام اسلام را عمل کرده باشند،ما یکوقت از یک ایده مطلوب سخن میگوییم ،و یک وقت از آنچه که واقع شده است ،الان حتی در غرب و نظام های لیبرالیستی هم کسی نمی تواند بطور ماکسیمالیستی مدعی شود عالیترین وجه دمکراسی را پیاده کرده است ،آیا هم اکنون در جهان پیشرفته نقض حقوق بشر اتفاق نمی افتد؟ می افتد و افتاده است ،در عین حال مساله ایده آلها و مطلوب های بشری امری است و مساله ما وقع امر دیگر و همانطور که شما در آنجا نمی گویید چون مثلا تخلفاتی از دمکراسی و حقوق بشر اتفاق افتاده باید درب دمکراسی و حقوق بشر را گل گرفت ،در نظام های دینی نیز باید چنین بگویید ،و بعبارت دیگر دچار ارزیابی ها باید نسبی باشد نه ماکسیمالیستی.
      اینکه می گویید هیچ حکومتی دینی جدا از جنگ و خو نریزی نبوده است،برای من که روش های حکومتی امویان یا عباسیان یا برخی خلفاء حجت نیست ،از نظر من شیعه نمونه حکومت اسلامی حکومت علی علیه السلام است در همان محدوده پنج سال ،نگویید جنگ فلان و فلان ،زیرا جنگ و هواپرستی و تضاد منافع در همیشه تاریخ هست ،مگر جنگ جهانی اول و دوم را متدینان روی خاستگاههای دینی بوجود آوردند؟ مگر همین الان که حکومت های سکولاریستی بر سر کارند جنگ و کشتار واقع نشده یا نمی شود؟ ماجرای ویتنام چه بود؟ ماجرای جنگ بالکان چه بود؟ جنگ خلیج فارس و تهاجم به عراق چه بود؟ همین الان برخوردهای مربوط به اوکراین و تنازعاتی که هست چه ریشه هایی دارد؟ آیا اینها همه در بستر جدایی دین از سیاست واقع نمی شود؟ آیا مقصر همه این امور ادیان و شرایع الهی بوده اند؟
      چیزی که در این میان مکرر مغالطه می شود مساله اختلافات کلامی عقیدتی و مذاهب مختلف شیعه و سنی است ،شکی نیست که سوای از وحدت در مورد خدا و پیامبر و قبله و نماز و قرآن و خیلی موارد اشتراکی ،اختلافاتی در باب امامت و برخی اندیشه های کلامی وجود دارد،اما توجه کنید که همه این تفاوت آراء کلامی موجب جنگ و خونریزی و بقول شما و برخی دوستان کشت و کشتار نبوده و نیست،شیعه هم انواع و اقسامی دارد از زیدیه و شش امامی و هفت امامی و دوازده امامی و غیر اینها،اما آیا اینها در همه تاریخ این نحله ها سبب جنگ و قتال و کشت و کشتار بوده است؟ الان سنی ها و نحله های فقهی کلامی اهل تسنن مثل شافعی مالکی حنبلی حنفی ،همه هستند و در فتاوی و آراء فقهی اصولی کلامی مختلفند اما آیا همه این اختلافات به جنگ و کشت و کشتار منجر شده است؟ پس همینطور دائم یک لفظی را تکرار نکنید که منشا همه جنگها و کشت و کشتارها اختلافات عقیدتی بوده است ،این یک مغالطه آشکار است.
      من میگویم باید همه بلحاظ کیفی و هم بلحاظ کمی جنگ و کشتارها را باید دقیق در ظروف خاص خود بررسی کرد و از صدور یک حکم کلی خودداری کرد.بحث من این است که قدرت طلبی و جاه طلبی و انگیزه های فردی یا گروهی و دهها دلیل دیگر در هر مورد دخیل است،و منصفانه نیست ما برای اهداف سکولاریستی خود از هر وسیله ای برای این اهداف استفاده کنیم ،برای من بسیار ناگوار بود کسی مثل شما که میگویید وحی و پیامبر را قبول دارم اینگونه بنویسید که :””……خود به خود این نتیجه گیری بدیهی می نماید که همه این فجایع و خون ریزی ها ریشه در تعالیم قرآن و اسلام دارد””.جناب منصور شما چگونه مسلمانی هستید؟
      آیا اگر کسی در برابر شما، همه جنگهایی که در فراخنای تاریخ در خارج از حوزه ادیان واقع شده یا می شود را بپای سکولاریسم بگذارد برای شما قابل قبول است؟یا در هر مورد ریشه های دقیق اختلافات و وقوع جنگها را در بستر آن بررسی می کنید و سکولاریسم را تنزیه می کنید؟
      در مورد تاریخ جنگهای صدر اسلام هم باید جداگانه و دقیقتر بحث و بررسی کرد و اینگونه کلی گویی و تعبیرات کشور گشائی و نظایر آن از نظر من نامقبول است.

      4-در مورد تکلیف محوری هم باز کلی گویی می کنید ،باید بطور دقیق توضیح داد که چرا تکالیف منافات با حوزه های عمومی و حکومت دارد ،شما با یک کلی گویی می خواهید همه مسائل را بنفع سکولاریسم مصادره کنید.

      5- در مورد تک منبعی و اینکه قرآن همه مشکلات را حل کند و ….
      من قبلا مکرر گفته ام ،بحث ما این نیست ،قرآن کتاب هدایت است ،در آن معارف مبدا و معاد هست ،عمده نگرش آن تثبیت توحید و ایمان به معاد و انبیاء است ،کسی نمی گوید همه مشکلات علمی حسی تجربی و رفاهی که مربوط به علوم و پیشرفت های بشری است در قرآن وجود دارد ،اصلا سمت قرآن این نیست که فیزیک درس دهد یا شیمی یا ستاره شناسی یا اقتصاد و چیزهای دیگر ،بلاشک اینها مربوط به عقلانیت بشر و تجربه و رشد اوست ،در قرآن کلیات احکام فردی و اجتماعی هست ،و حتی جزئیات احکام موکول به بیان سنت نبوی و عترت است،شما یک کلیتی را پیش فرض می گیرید که مثلا ما میگوییم در قرآن حل همه مشکلات مادی زندگی بشر هست ،بعد شروع به محکوم کردن میکنید ،ابتدا ببینید طرف مقابل چه می گوید بر مجادله کنید.این عبارت شماست :
      “”در واقع شما ادعا دارید که خدا قرآنی را فرستاده که همه مشکلات بشر را در هر عصری حل میکند ولی من به این اعتقاد ندارم””.
      من کجا چنین ادعایی کردم؟ آیا من گفتم ما با داشتن قرآن از علم اقتصاد بی نیازیم؟ من گفتم قرآن کتاب اقتصاد است؟ و همینطور علوم دیگر ،اینها با هم منافی نیست،ما میگوییم قرآن خطوط کلی هدایت بشر را ترسیم کرده است و بسیاری از تفاصیل احکام هم در سنت بیان شده است ،در عین حال اینقدر در اسلام بر تلاش های علمی در همه زمینه تاکید شده است.
      بهرحال برخی جزئیات یا کلی گویی هایی که میکنید در بحث های آتی بیشتر روشن خواهد شد ،در اینجا شما اکتفاء به یک مانیفست و بیان برخی از اغراض و انگیزه های خود کردید که برای من محترم اما نامقبول است و باید بازتر به آنها پرداخت. فعلا این مقدار کافی است

      موفق باشید

       
      • آتنا فرقدانی

        آقا مرتضی ،

        درود بر شما
        به ترتیب شماره کامنت های خودتان پاسخ میدهم.

        2. شنیدم که در یک جمع خصوصی در پاسخ به این سؤال که عملکرد شما با گفته هایتان در پاریس متفاوت است آقای خمینی گفته بودند که “خدعه” کردم.
        بهر حال اگر هم نگفته باشند مهم نیست چون عملکرد ایشان نشان میدهد که خدعه کردند و نیاز به اعتراف خود ایشان نبوده.
        ماجرای اب و برق و مالیات و نفت و آزادی مارکسیست ها و… که قطعا جائی برای انکار نمی گذارد.

        3. شما می گوئید عملکرد طالبان مورد تائید اسلام نیست. عملکرد جمهوری اسلامی هم اسلام نیست.
        من از شما می پرسم آیا قوانین جمهوری اسلامی منطبق با اسلام هست یا خیر؟ کاری با اینکه دقیقا اجرا شده اند یا نه ندارم. آیا جمهوری اسلامی به اسلام گرایان در آفریقا کمک نظامی میکند یا خیر؟ آیا جمهوری اسلامی منابع کشور را برای فلسطین و سوریه و لبنان خرج می کند یا خیر؟ اینها که منطبق با اسلام است. نیست؟
        کاری که من کردم مقایسه عملکرد چند دیدگاه مختلف اسلامی است که خطی مشترک از خشونت و تبعیض و فساد را دنبال کرده اند . ناظران و شاهدان وقایع سی و اندی سال اخیر این خط مشترک را می بینند و بعد به قرآن مراجعه میکنند و می بینند که این قرآنی که آقا سید مرتضی میگوید برای همه اعصار آمده هم پر از بگیر و بزن و بکش است پس نتیجه می گیرند که قرآن هم همین بوده صدر اسلام هم همین بوده. این چکار دارد با سکولاریسم و لیبرالیسم. مثل این است که من بپرسم آقا مرتضی هوا سرد است چرا لباس کم پوشیده ای شما بگوئید مردم آمریکای جنوبی لخت از خانه بیرون می آیند.
        این پاسخ ها موجه ادعای شما در ارتباط با قرآن و ساری بودن احکام آن در همه دورانها نیست.

        موضوع اینکه اسلام با ضرب شمشیر صادر شد که حرف من نیست. همین چند روز پیش آقای سروش هم با افتخار از کشور گشائی مسلمانان و مروان ابن حکم(اگر اشتباه نکنم) یاد کردند که زمانی که هنوز رابطه دولت-ملت مثل امروز وجود نداشت اسلام را با کشور گشائی گسترانیدند. من تاریخ دان نیستم اگر غلط است یقه سروش را بگیرید.
        در ارتباط با جنگ های جهانی و بالکان و … من وکیل مدافع آنها نیستم . اینکه به مسلمانان گفته شود سر دیگران را نبرید دلیل براین نیست که عملکرد آمریکا در ویتنام درست بوده یا چرا تا میگوئیم مسلمانان وحشی گری کرده اند میگوئید لیبرال ها هم کرده اند مگر شما از آنها الگو می گیرید؟

        4. در مورد تکلیف محوری بودن حکومت دینی کلی گوئی نمی کنم این خود یک کلی هست که “حکومت دینی تکلیف محور است” شما مخالفید؟
        پس وقتی تکلیف محور است چه مکانیزمی را برای سنجش وسع انسانها پیش بینی کرده است تا بیش از وسع حتی یک نفر و حتی یک غیر مسلمان ، چیزی را تکلیف نکند؟
        این خیلی واضح است اگر کلی است شما هم کلی پاسخ دهید.

        5. من از علوم تجربی و ریاضی فیزیک چیزی نگفتم خودتان هم خوب میدانید . بنابراین دلیلی ندارد تا من ادعای شما مبنی بر جهان و زمان شمول بودن قرآن را مطرح می کنم بحث علوم تجربی را پیش بکشید.

        من می گویم قرآن در زمانی نازل شده که دولتی در کار نبوده. چه بسا اگر اسلام در یک کشور دموکراتیک که ازادی مذهب و عقیده توسط قانون پاس داشته میشد نازل می گشت بسیاری از آیات در ارتباط با جنگ و کشت و کشتار و حدود نازل نمی شدند و اصولا نیازی به برقراری حکومت الهی نبود و پیامبر می توانست هرکسی را که مستعد است به سعادت اخروی هدایت کند.

        پیروز باشید
        منصور

         
        • سلام بر منصور عزیز

          1-در مورد اول (خدعه) با شما هماهنگ نیستم ،شما که معارف قرآن و اخلاق و ادب قرآنی را قبول دارید هرگز نباید شنیده های غیر مستند را عیار و سنجه قضاوت های کلی قرار دهید ،قرآن را بشما یادآوری می کنم :
          (وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً .الاسراء/36)
          یعنی تبعیت نکن از چیزی که به آن علم (یقین) نداری ،زیرا که انسان در مورد شنیده ها و دیده ها و آنچه که در قلب او وارد می شود مسوول است ،یعنی باید در واردات و صادرات مربوط به گوش و چشم و قلب و سایر اعضاء مراقب باشد.

          و در آیه عدم قبول خبر بدون تثبت و تحقیق فرمود (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ .الحجرات/6)
          ای کسانی که ایمان آورده اید اگر فاسقی برای شما خبری آورد فورا به آن ترتیب اثر ندهید ،پس تبین (تحقیق) کنید تا مبادا بر اساس خبر شخص فاسق ،به حقوق دیگران تجاوز کنید ،بعد پشیمان شوید.
          آنچه که مستفاد از این آیه است این است که نمیتوان هر خبری را معیار قضاوت قرار داد.
          در مورد مرحوم آیت الله خمینی من تعصبی ندارم و ایشان را مصون از خطا نمیدانم ،امامساله خطا غیر از نسبت دروغ و خدعه دادن به کسی است ، شما که بر اساس شنیده های غیر یقینی قضاوت کردید اما من حتی تحلیلی نیز قبول ندارم که مرجع تقلیدی مثل مرحوم آیت الله خمینی اهل دروغ و خدعه باشد،خدعه یک عنوان قصدی است ،یعنی کسی بخواهد عامدانه دیگران را فریب دهد ،این غیر از صدور خطاست ،خدعه یعنی فریب کاری و دروغ گوئی.
          در مورد وعده های آب و برق مجانی ،من نیز مثل شما به ایشان منتقدم که چرا ایشان بدون توجه به لزوم برنامه ریزی در خرد و کلان کشور ،در آن فضاهای داغ و احساسی اوایل انقلاب چنین سخنی را بزبان آورده است ،بنظرم این ممکن است ناشی از گزارشات احساسی اطرافیان و اینکه مثلا با فروش نفت می توان چنین کارهایی کرد ،باشد ،وگرنه روشن است که در کشورهای دیگر نیز اینطور نیست که آب و برق مجانی باشد ،بنابر این خطای استراتژیک در گفتار یا رفتار غیر از سوء نیت و فریب و دروغ است.
          در مورد آزادی هم بنظرم همینطور است ،البته من امروز هم با آزادی موافقم ،ومیگویم غرض ایشان در این زمینه هم خدعه نبود ،مهم این است که شما به وقایع دهه اول انقلاب دقیق توجه کنید ،که بجهت آزاد شدن فضای پس از سقوط رژیم شاه ،و نا آشنائی خیلی از ما ایرانیها با لوازم و استفاده معقول از آزادی ها ،و سوء استفاده هایی که برخی گروهها از آزادی کردند بعد هم بسمت قیام مسلحانه و ترور رفتند ،فضا از لطافت رو به غلظت رفت ،وگرنه آزادی های مصرح در همین قانون اساسی مساله واضحی است.
          البته من تمامیت خواهی و یکسو نگری برخی از افراد و جناح حاکم را انکار نمی کنم ،و معتقدم باید بر شعارهای اول انقلاب تاکید بگذاریم و حقوق گروهها و اقلیتها و افراد مخالف و منتقد را پاس داریم.

          2- در مورد قوانین کشور ،خوب البته سعی شده است تطابق بر شرع داشته باشد ،ممکن است از نظر من برخی قوانین چه در قانون اساسی و چه در قانون عادی مورد نقد و لزوم تکمیل باشد ،در بحث اجراء هم درست می گویید بنظر من خیلی از موارد باز می گردد به نحوه اجراء قوانین که باید اصلاح شود ،و این با انتقادهای مستمر سازنده ممکن است.
          در مورد کمک به برخی کشورها و انسانهای مظلوم و مستضعف ممکن است افراط و تفریط هایی وجود داشته باشد،اینها را باید جدا بحث کرد.
          در مورد بحث دلالت های قرآنی خوب بحث ما جریان دارد ،شما در مورد بحث جنگ و قتال و صدور اسلام بضرب شمشیر بنظرم اشتباه برداشت هایی دارید ،بموقع در مورد آنها بحث خواهیم کرد.من نگفتم شما وکیل آنها هستید ،بحث من این بود که این تحلیل که همه کشت و کشتارها در طول تاریخ ناشی از عقیده مذهبی بوده است ،تحلیل منطبق با واقعی نیست ،آن شواهد برای این بود.
          موافقم که مسلمان نباید سر ببرد ،مگر من با اعمال داعش موافقم؟ من می گویم باید بحث داعش را درست واکاوی کرد ،و راحت آنرا به اصل اسلام سنجاق نکرد.

          3- در مورد تکلیف محور بودن حکومت ،می گویم تکلیف ها ناشی از شریعت است ،شما آیا با تکلیف شرعی مشکل دارید؟ پس باید برگردیم به بحث از شریعت و تکالیف آن.
          یک حکومت البته نمیتواند فقط تکلیف مدار باشد ،و باید حافظ و تامین کننده حقوق انسانها باشد ،اما بحث من کلی گویی شما بود ،شما میگویید حکومت دینی ناممکن است چون لزوم رعایت تکلیف در آن وجود دارد،و چون عسر و سختی بوجود می آید ،من می گویم چرا؟ شما از چرایی صحبت کنید،یعنی شما باید توضیح دهید که چرا تکالیف در حوزه عمومی با مساله وسع انسانها منافات دارد.
          و شما پیش از آن باید اثبات کنید که چرا تکلیف نباید وجود داشته باشد ،بدیهی است که این بحث من بمعنای نفی حقوق انسانها و نفی لزوم رعایت حقوق از سوی حکومت نیست.

          4- در مورد قرآن باید جزئی تر بحث کنیم ،با شما موافق نیستم که چون در زمان رسول الله دولت بمفهوم مدرن فعلی بوجود نیامده بوده ،پس اصلا نظم و اداره جمعی وجود نداشته است ،این با منطق قرآن شواهد تاریخی و روایت ها ناسازگار است ،هم پیامبر حکومت داشت ،و هم علی علیه السلام حاکم بود و حکومت می کرد ،پس بیعت (انتخابات آنروز) که با پیامبر و علی کردند چه بود؟ در این مفهوم بیعت دقت وافر کنید ،ایراد شما این است که گمان می کنید باید همه مفاهیم مدرن امروزی در همه زمانهای گذشته وجود داشته باشد تا حکومت داری و اداره اجتماع لازم باشد،من می گویم لزوم حکومت و اداره جامعه از احکام عقل است و عقل آنارشی را نمی پذیرد،در این جهت فرق نمی کند در دوران مادها باشیم یا در دوران صدر اسلام یا امروز.
          مساله جنگ و تعارض بین بشر هم همیشه وجود داشته و خواهد داشت ،اصلا پرداختن قرآن به مساله جنگ امر قبیح و نامیمونی نبوده است که شما چنین می گویید ،جنگ و صلح و دیگر پدیده های جمعی جزء واقعیت های اجتماعی بوده و هست ،باید دید فلسفه جنگ از دید قرآن چه بوده است ،و نسبت آن با شریعت چیست،همین قرآن که می گوید لا اکراه فی الدین ،همین قرآن می گوید :قاتلوا الذین لا یومنون بالله و الیوم الاخر،این بنظر ابتدایی و تحلیل سطحی متناقض و پارادوکس است ،اما باید تحلیل درست و جامعی داشت و اینکه جمع اینها چیست.

          امید که بتوانیم بحث ها را ادامه دهیم.
          ممنون از شما

           
  42. علی اکبر ابراهیمی

    یک نکته: آقای خامنه ای همچنین /// از توافقی که قابل اجرا باشد گفته اند. یعنی می داند که چه ماجراهایی هم برای توافق و هم پس از توافق در پیش رو دارد.

     
  43. علی اکبر ابراهیمی

    اگر مشکلی پیش نیاید شاید یکم فروردین 1394 یک ویژه نامه نوروزی با یک یا چند یادداشت منتشر کنم.

     
  44. علی اکبر ابراهیمی

    من امروز حدودا دقایقی قبل از یازده صبح به مقابل کانون وکلا آمدم. وضعیت ویژه آتنا فرقدانی انگیزه ای شد که بیایم و روی یک کاغذ A4 بنویسم “زندانیان سیاسی را آزاد کنید”.
    مسوولان و حاکمان جمهوری اسلامی این موضوعات را می دانند. آتنا فرقدانی دست به اعتصاب غذا زده. آقای خامنه ای، چرا مفتخری که اپوزیسیون شایسته و آلترناتیو درست حسابی وجود ندارد؟! مگر به تو تکلیف داده نشده بود؟ دعا کن که وجود داشته باشد. این برایت بهتر است.

     
  45. علی اکبر ابراهیمی

    یک نکته: آقای خامنه ای همچنین از توافقی که قابل اجرا باشد گفته اند. یعنی می داند که چه ماجراهایی هم برای توافق و هم پس از توافق در پیش رو دارد.

     
  46. عاطفه انسانی دروخ نیست.

     
  47. آی رییس دانشگاه معاون دانشگاه مدیر مدرسه معلم مدرسه خودت را خاک بر سر آخوند نکن. من میخواهم تو اقای خودت باشی ارباب عقل و دانش خودت باشی. عقلت را دست جاهل ترین موجود این کره خاکی نده به دانشجویان و دانش اموزانت اجازه حرف زدن بده انها را خاک بر سر بار نیاور شهامت را از انها به خاطر پشیزی محفوظات که خودت هم نمیدانی به چه درد میخورند نگیر. عقلی را که خدا به انها داده است تو مگیر. به انها جستجوگیری و درک واقعیت های علمی اطراف خود را بیاموز. هر روز بیاموز از دانش امروز جهان. ابزار های فکری خود را بهبود بخش راه نجات ما را بیاب. و چیزی از جنس خرد به انها بیاموز و به انها بیاموز که انچه ما تابحال کرده ایم اشتباه بوده است. انها جهالت های ما را نیاموزند برای خود دنیای تازه خود بسازند و انسان پر غرور ایرانی خود باشند.

     
  48. نامه ی سرگشاده یک جوان غیور ارتشی به مردم ایران و مسولین …
    ارتش،
    مانده ام سخن خود را چگونه ادا کنم بهتر است با نام خود ارتش شروع مگر نه اینکه ارتش هر کشور یعنی صلابت و افتخار پس چرا دست هایم میلرزد چرا صدایم بغض دارد مگر من همان نیستم که بیش از دوهزار سال ریشه در خاک ایرانم دارم مگر من همان نیستم که وقتی لباس رزم میپوشم و به رژه می ایم دوست از شعف و دشمن از خوف به حیرت میروند مگر من همان نیستم که قسم خوردم با خونم حافظ جان و ناموس ایران و ایرانی باشم پس چرا دست هایم میلرزد چرا صدایم بغض دارد مگر من همان نیستم که در هشت سال حمله ی وحشیانه ی اعراب وحشی در اسمان غرش کردم در زمین همچون پلنگی تیز چنگال و در دریا همچون نهنگی بزرگ با کمک توی ایرانی خون دادم تا جان و ناموس خود را حفظ کنیم پس چرا دست هایم میلرزد چرا صدایم بغض دارد … .
    همش هجده سال داشتم که با غرور به ارتش امدم و افتخار کردم وقسم خوردم که تا اخرین قطره ی خون حافظ مردم میهنم باشم و رنج دوران به جان خریدم و صدها کیلومتر به دور از عزیزانم لباس رزم در اسمان و زمین و خشکی پوشیدم پس چرا دست هایم میلرزن چرا صدایم بغض ارد مگر من همان نیستم که تحریمم کردن ولی چنان با قدرت پای کار ایستادم که هنوزم دشمن از شنیدم نامم لرزه به اندامش میفتد پس چرا دست هایم میلرزد چرا صدایم بغض دارد مگر من همان نیستم که در زمان اوج تحریم ها به گفته خود اقای روحانی کم توقع ترین بودم و هستم پس چرا دستهایم میلرزند چرا صدایم بغض دارد مگر من همان نیستم که حتی با وجود ممانعت از تحصیل بدون هیچ سهمیه درجات علمی را طی کردم تا دانشم را در اختیار افزایش قدرت نظامی و اقتدار ایرانی قرار دادم پس چرا دست هایم میلرزد چرا صدایم بغض دارد مگر من همان نیستم که با ماهی ۶۰۰هزار تومان حقوق خم به ابرو نیاوردم مگر همان نیستم که با وجود ممانعت از داشتن شغل دوم حاضر شدم دست فروشی کنم چه میگویم قبر کنی کنم تا بیگانه ای خبر از حال من پیدا نکند و دشمنم از حال زارم شاد نشود پس چرا دست هایم میلرزند چرا صدایم بغض دارد مگر من همان نیستم که در بهترین حالت سالی یکبار رخ پدر و مادر پیرش را میبیند و هربار وقت خداحافظی در خود میشکنم و بغض گلویم را میفشارد پس چرا؛چرا دست هایم میلرزند چرا صدایم بغض کرده
    مردم ایران من بخاطر نه خودم بخاطر شما بخاطر جان و ناموس شما خیلی از حرف ها را به جان خریدم نگاه تمسخر امیز کارمند بانک به فیش حقوقیم را به جان خریدم دست زدن به کارهایی که بخاطر اسمش مقدس ارتش از گفتنشان شرم دارم را به جان خریدم پس چرا دست هایم میلرزند چرا بغض گلویم را گرفته دیگر نمیتوانم ادامه بدهم بگذار بگویم کمر من را تحریم نشکست تبعیض با برادر سپاهیم شکست طعنه های خانواده ی همسرم شکست فقرشکست کمرم وقتی کاملا خوردش که دختر معصوم خردسالم اولین جمله ای که گفت این بود:
    پدرم؛ای کاش ارتشی نبودی
    ای کاش

     
    • مازیار وطن‌پرست

      دوست عزیز و غیور من، اردلان عزیز، ارتشی دلاور!
      به هر که می‌پرستید، سوگندتان می‌دهم آدرس اشتباهی ندهید و هموطنان عرب مان را بیش ازین میازارید. مگر در اینسوی ما کم جوان عرب به شهادت رسیده؟ هیچ جنگی بین عرب و پارس نبود. جنگ شیعه و سنی هم نبود. جنگ دو دیکتاتور حریص قدرت بود. این حرف‌ها و درشتی‌های بین ایرانی و عرب برساختهٔ امثال صدام و جمال عبدالناصر است که در غیاب آموزه‌های مدرن، پان عربیسم را باب کردند. همان اشتباهی که آتاتورک و رضاشاه در ترکیه و ایران کردند و تخم کینه افشاندند.

      حتی در 1400 سال پیش نیز نعمان بن منذر، حاکم عرب حیره (در حوالی نجف امروزی) خراج گزار و تحت حمایت ساسانیان و مرزبان غربی ایران محسوب می شد، که با خشم کور خسرو پرویزِ بی‌درایت و زنباره نابود شد و درست کمی پیش از حملهٔ مسلمانان اولین سد و مانع از راه ایشان برداشته شده‌بود.

      سلسلهٔ لخمی‌ها که نعمان آخرین‌شان بود (پادشاه داستان “جزاء سنمار” که در کتاب درسی عربی می‌خواندیم هم اوست) عرب و مسیحی نسطوری بودند و در تمام 400 سال سلطنت ساسانی بخشی از امپراطوری به حساب می‌آمدند. این حد از اطلاعات در ویکی پدیا هم موجود است.

       
      • دوست ما وفتی .میگوبد ایرانی همه اقوام ایرانی را در بر می گیزد

         
      • اعراب با ایرانیانی که عربی سخن می گویند متفاوت هستند مانند آیت الله سیستانی ایشان ایرانی هستند ولی ساکن عراق هستند وبسیاری از عراقی های امروز در واقع ایرانی هستند…

         
  49. علت خشک شدن تالاب ها ازدیاد جمعیت است.

     
    • پس چرا تالاب های ترکیه خشک نمیشود؟! یا تالاب های بقیه کشورهای دنیا؟ شما از اونهایی هستید که وقتی در تاکسی هستید راجع به مسایل اجتماعی نظر میدهید و در مهمانی ها لم میدید و راجع به سیاست و در جمع دوستان راجع به روانشناسی و …. خلاصه امروز هم گفتید حیفه, راجع به اینهمه چیز نظر دادم, بذار یه نظری هم راجع به جغرافیا و هواشناسی بدم که یه وقت ۱ بار توی زندگیم نگفته باشم “من نمیدونم”!!

       
      • به علت انکه ایران از ترکیه خشکتر است. مفدار اب ایران محدود است. برای هر نفر یک سهمیه اب لازم است. برای مصارف کشاورزی و غیره. وقتی جمعیت در 30 سال دوبرابر میشود مجبورند بر رودخانه ها سد بزنند. اب های زیززمینی را بیشتر خارج کنند سطح اب های زیرزمینی پایین میرود. اب به تالاب ها نمیرسد تالاب ها خشک میشود. باید حساب کنید ترکیه چفدر اب در اختیار دارد و این اب برای چه مقدار جمعیت کافی است. اگر جمغیت زیاد تر شد تالاب های انها هم خشک میشود. وفتی سطخ بیشتری از کشور ساحتمان سازی میشود. نور خورشید به سطح اسفالت و مصالح ساختمانی میخورد بر میگردد جو گرم تر میشود و ابر ها استعداد باران دهی خود را از دست میدهد. وقتی سطح اب های زیرزمینی پایین رفت باران کمتر شد سطح گیا هی بیابان ها و تپه ها کمتر میشود پدیده بیابیان زایی تشدید میشود بیابان زیاد میشود باد شن های بیابان رابر میدارد و به طرف اهواز میبرد.
        جمعیت امریکا 30 سال قبل 300 میلیون بود و حالا هم همان است انها برای دانش اموزان خود مدارسی به وسعت دانشگاه های ما ساخته اند . ما در اثر ازدیاد جمعیت نه سرمایه و نه فهم لازم برای تربیت فرزندانمان نداریم. بنابراین کسانی را نداریم که از منابع اب خوب استفاده کنند. کسانی که در همه روستا ها و مناطق دوردست بفهمند.

        پیش بنی میشود جنگ های اینده در خاورمینانه بر سر منابع محدود آب باشد. ////. همه چیز به همه چیز وصل است رختحواب شما به طوفان شن اهواز وصل است. آخوند ها کاره ای نیستند تقصیر عمامه انها نیست اشکال زیر عمامه است. به جهالتی که زیر ان است جهالتی که همه ما در آن سهیم هستیم.

         
  50. آقا درست گفتید ! مختصر اینکه آقایان باید بروند و کشور را به مردم بر گردانند. همین و همین. کار از اصلاح و این حرفها گذشته. پیراهن نیمدار که نیست درزش را رفو کنید. چیزی جز تار و پودش نمانده !

     
  51. ” داستان شیر و آبدار چی‌”

    زمانیکه ادارات و مؤسسات دولتی در برزیل از ناکارآمدی و بی‌ مسٔولیتی، شدیدا در رنج بودند، لطیفه‌ای شنیدنی

    میان مردم آن کشور رواج داشت که بی‌ شباهت به شرایط امروز کشور ما نیست.

    دو شیر از باغ وحش شهر می‌گریزند و هر یک راهی‌ را در پیش میگیرند. یکی‌ به پارک جنگلی‌ شهر پناه

    برده و پس از حمله به رهگذری به علت گرسنگی، به دام افتاده همان روز به باغ وحش باز گردانده میشود.

    شیر دوم اما پس از یکماهی در حالیکه حسابی‌ چاق و چلّه شده بود، به باغ وحش برگردانده میشود.

    شیر اولی‌ میپرسد، به کجا پناه برده بودی که در این مدت ترا نیافتند؟

    شیر دومی‌ می‌گوید، به اداره‌ای دولتی! هر دو سه‌ روز در میان، یکی‌ از کارمندان را میخوردم و کسی‌ متوجه نمی‌شد.

    شیر اولی‌ میپرسد، پس چگونه به دام افتادی؟ پس از حدود یک ماه، اشتبا‌ها آبدارچی اداره را خوردم و از آنجائیکه

    ا‌و تنها کسی‌ بود که کاری انجام میداد، غیبت ا‌و را متوجه شدند!

    “بنظر شما اگر چنین شیری در ساختمان مجلس اسلامی ما پنهان شود و از خوردن آبدارچی مجلس، خودداری کند،

    چه مدت قادر به پنهان ماندن در آنجا خواهد بود؟”

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

100 queries in 2706 seconds.