سر تیتر خبرها
چـون شیـر غرّیـدن + خبــر تکمیلـی

چـون شیـر غرّیـدن + خبــر تکمیلـی

امروز که با دکتر ملکی رفتیم جلوی کانون وکلا، خانم ستوده ما را به کناری خواند و گفت: رییس کانون وکلا – آقای دکتر علی نجفی توانا – شخصاً از مأموران امنیتی خواسته که با ما برخورد کنند. به خانم ستوده گفتم: از دو حال خارج نیست. یا مته ی عذاب وجدان بر مغزشان فرو شده یا حضور شما و همراهان شما کل موجودیت شان را زیر سئوال برده است. نه می توانند مشکل قانونی و حقوقی شما را حل کنند و نه می توانند نسبت به حضور شما بی تفاوت باشند.

کمی که گذشت، دو مأمور آمدند و از ما خواستند آنجا را ترک کنیم. و از جوانی لاغر شروع کردند و وی را با توپ و تشر هراساندند. نسرین ستوده چون شیر غرید که: مسئولیتِ این اعتراض با من است و شما با دوستان من نباید کاری داشته باشید. مأموران با اخم در آمدند که: شما اگر به تنهایی اینجا بمانید ایرادی ندارد. نوری زاد را هم تحمل می کنیم. اما بقیه نمی توانند اینجا بمانند. که اگر بمانند ما جور دیگری برخورد می کنیم. به مأموری که سخت عصبانی بود گفتم: ما کشته مرده یِ آن جور دیگرِ برخورد شما هستیم.

بگو مگوها بالا گرفت. نسرین ستوده با صدایی بلند مأموران را مخاطب قرار داد که: من و دوستانم تا زمانی که بی قانونی شکلی از قانون به خود گرفته اینجا هستیم و شما هر کاری که به شما دستور داده اند انجام دهید که ما باکی از شما و بالاسری های شما نداریم. پدر شهید مصطفی کریم بیگی جلو رفت و به مأموران گفت: ما را نترسانید که ما خیال ترسیدن نداریم. پدران و مادرانی که فرزند و عزیز رشیدشان را در این راه داده باشند، با توپ و تشر کسی کنار نمی کشند. حالا نوبت دکتر ملکی بود. که به سختی یکی دو پله را بالا رفت و به مأموری که توپش زیادی پر بود گفت: ببین آقا جان، انتهای تهدید شما اعدام است. من یکی سرگشته ی اعدامم. بگو کجا اعدام می کنند من بروم آنجا. این را که گفت، مأموران پای پس کشیدند. تا فردا با چه ترفندی پای پیش نهند!

آقای رضا خندان زمانی رسید که اوضاع آرام شده بود. به وی گفتم: عکس هایی از همسرتان گرفته ام که گمان نمی کنم به عمرتان دیده باشید. و گفتم: این نسرین نبود که می خروشید، شیر بود که رعشه بر تن مأموران می نشاند. بعد از هیاهوی مأموران، هیچکس صحنه را ترک نکرد. من، ترس را دیدم که گریخته بود!

محمد نوری زاد
سیزده بهمن نود و سه – تهران

——
اشاره:
امروز – سه شنبه – دوستی به اسم کیخسروی که از وکلا و مشاوران ریاست کانون وکلاست با من تماس گرفت و گفت: هرگز آقای نجفی توانا ریاست کانون دستور به برخورد با خانم ستوده و همراهان ایشان نداده است. گفتم: اما من خود شاهد خط و نشان کشیدن های مأمور شما بودم که سخن از دستور بالایی ها می گفت. و این که: یا جمع می کنید این بساط را یا من بنا به دستوری که از مدیر کانون دارم با همه ی شما برخورد می کنم. آقای کیخسروی گفت: کانون یک رییس دارد یک مدیر. و گفت: من با مدیر کانون که صحبت کردم دانستم ایشان نیز دستوری برای برخورد نداده. سرآخر همه ی تقصیرها و خطاها به همان دو مـآمور عبوس ختم شد. که لابد خودسرانه آنچنان کردند و گفتند که: در بالا آمده است.
محمد نوری زاد

10494864_1028880397139576_6356934113852515002_n

10897892_1028881267139489_8446814011002754168_n

10639352_1028880067139609_6570959665645701792_n

10407758_1028883150472634_4433937589191177307_n

10375130_1028883447139271_4132434655812260942_n

10460705_1028885863805696_8323413799609244826_n

1544973_1028886397138976_833520604031047328_n

10968442_1028885857139030_2833825411350765297_n

10590410_1028885740472375_2225918498208911506_nShare This Post

درباره محمد نوری زاد

95 نظر

  1. باور کنید که این حقیر از رسانه های اروپایی راجع به نامه رهبر یککلمه نشنیدم وندیدم، اگر کسی هم میدید برکلمات جناب سید علی ارزشی قائلنمیشد زیرا عملکرده او بر همگان عیان است، طفلک خواسته خودرا در ایران مطرح کند ودر برابر روحانی دست بالا را کماکان داشته باشد ،بلی بنده در سایتی فارسی زبان داخل کشور این نامه را دیدم وتنها تیترش را ملاحظه کردم و چون دروغ وفریب وبی اساس بود دریافتم که ارزش خواندن ندارد، اینها بینهایت پر رو هستند ودریده که هنوز از نامه کذایی //خمینی سخن میگویند که گو رباچوف در سطلآشغالی انداخت والا تاثیرش چه بوده جز انرژی اتمی که میبایست 5 سالهتمام میشد وهنوز بعد از بیست سال تمام نشده، خلاصه روسیه جز بجیب مردم ایران بچیز دیگری تمایلی ندارد.

     
  2. رهبر ایران چندی قبل پیامی دادند به جوانان اروپا وآمریکا ونکاتی را بیان داشتند که در پاسخ به پیام ایشان نکاتی چند را یاد آور می شوم ایشان خطاب به جوانان اروپا وامریکا مرقوم داشتند”پیام خود را خطاب به جوانان غرب نه سیاستمداران ودولتمردان خطاب نمی کنم چون معتقدم انان اگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت ودرستی جدا کرده اند”عجیب است ایا ایشان خود را سیاستمدار نمی دانند؟در جایی بیان کرده اند”من خود را انقلابی می دانم نه دیپلمات”جالب است که با اینکه خودرا دیپلمات نمی دانند اما در اکثر قریب به اتفاق مسایل دیپلماتیک نه نظر بلکه مداخله می کنند ایشان از صداقت نداشتن سیاستمداران می گویند ولی در عرصه سیاسی خود جزیی از این سیاستمداراننداما از منظری که به جوانان ان دیار پیام می دهند دیگر خود را از ساحت سیاست منزه می دانند در اینجا ودر کشوری پیام خویش را روانه ان سرزمین می کنند که هر کسی نداند فکر می کند اینجا سیاستمدارانش قدسی اند از سر زمینی پیام می دهد که مردمانش قوت غالبشان نیز با سیاست عجین است ومردمانش سیاست وسیاست بازی را مکر وحیله و…می دانند رهبر فرزانه نگاهی به سرزمین وجوانان خویش داشته باشد بد نیست شاید هم در داخل سخنانش خریداری ندارد دنبال مشتری خارجی می گردد خدا داند ایشان در بخش دیگری از پیام خویش از سیاست قدیمی هراس افکنی ونفرت پراکنی سخن می راند که به شدتی بی سابقه اسلام ومسلمانان را هدف قرار گرفتهوبیان می دارد چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه وانفعال قرار گیرد؟حقیر از ایشان می پرسم ایشان چرا فکر می کند غرب با گسترش اسلام راستین در هراس است؟ایا به همان اندازه که از صبحگاهان تا شامگاهان شما از مرگ ونفرت از امریکا در گوش نوجوان وجوان این مملکت نجوا می کنید واز کینه مالامال در سینه تان نسبت به همه چیز غرب در رنج وعذابید وخواب را از چشم شما ربوده ان بلاد کفر خیز نیز اینگونه اند؟از کدام ساختار قدرت سخن می گویید؟ساختار قدرتی که در مرحله اول به فکر مردم خویش است وچراغی که به خانه رواست را به مسجد حرام می داند وکرور کرور مردم فقیر خود را گرسنه نگه داشته وشکم لبنان وفلسطسن وسوریه را پر می کند؟از قدرتی که هر لحظه تولید علم می کند واز نظر نظامی علمی واقتصادی وصنعتی و…یکتاز است شیخ شما انقلاب کردید تا اخلاق مردمان را فرهنگشان را و…به زعم خویش بهبود بخشید وضعیت مادی پیشکش مگر نه این است که انقلابتان فرهنگی وضد ظللم بود پس چه شد؟ایا امریکا از فقر مالی واقتصادی مردمش در رنج است؟یا چشم دیدن پیشرفت هسته ای وخصوصا صنعتی ما را ندارد خصوصا صنعت خودرو ومافیای نفت ما را؟ایا از اختلاس های میلیاردی ما در هراس اند؟معظم بیان داشته اند”سعی کنید شناختی مستقیم وبی واسطه از دین بدست اوریدومراجعه بی واسطه به قران مسلمانان”ایشان ایا این شناخت را به مردم خویش می دهد؟ایا از اسلامی که ایشان از ان سخن می گویند همان نیست که بیش از سه دهه است در این ملک جاری است با تمام اسباب ولوازم آن؟شما از کدام قران واسلام سخن می گویید؟از قرانی که مفسرش مکارم شیرازی ها ودینی که از زبان مصباح یزدی ها ؟ایا فکر نمی کنید که جامعه غرب از اسلامی که کپی برابر با اصل نیست هراس دارد؟از اسلام تروریستی وتروریست اسلامی از اسلام داعشی می ترسد از اسلامی که تحمل نظر مخالف سلیقه را ندارد می ترسد نه نظر مخالف در اسلام شما به سلیقه متفاوت اجازه نظر داده نمی شود چه رسد به مخالف مردم جامعه خودتان کدام اسلام را می پسندند؟چهره ای اسید پاشید شده اسلام را جوانان اروپا وامریکا باور کنند یا چهره ربانی ورحمانی و….؟چه توقعی دارید که جوانان غرب حرف شما را بپذیرند در حالی که چیز دیگری می بینند؟سوال وسخن بسیار وجال اندک هفته قبل رییس جمهور امریکا در صفحات وشبکه ها وبلاگ های مجازی نه در شبکه های تلویزیونی با مردم دنیا سخن نه بل مصاحبه کرد مصاحبه رودرو دقت کنید مصاحبه ایشان مثل جنابتان پیام ندادند پیام دادن با مصاحبه متفاوت است گاهی هم باید شنید والسلام

     
  3. آقای خندان همسر شیر زن ایران روی ماهت رو می بوسم تو آبروی مردان ایران هستی از عکس مشخصه خانم ستوده در نبود شما دل نگران هستش ولی وقتی شما در کنارش قرار گرفتید لبخند به به چهره ایشان بازگشته درود بر تو ای مرد

     
  4. هو ۱۱۰
    به ناشناس آشنا و همه غریبان آشنا در این کاروان:

    اینان که ” والفجر و لیال العشر” را تفسیر به رای کردند!!!! دست بیعت به ابلیش لعین دادند. والله که عود ارواح شجره خبیثه اند. بازگشت خلفای جور و اموی و عباسی اند. پیر ما پیش از سلطه این فتنه انگیزان خبر از پیدایش فتنه فقیهان و نیز از سرافکندگی پس از حاکمیت شان را داد و من امروز میبینم. گرچه به امر پیر موظف به سکوتم ولی از محضر مقدسشان این اجازه را گرفته ام که فریاد کنم :
    مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه
    یا علی

     
  5. امروز همگام بازی استقلال سایپا جوانی وسط زمین رفت.ناگاه مامورین یگان ویژه جوری بر سرش ریختن و با رشادت و جانبرکفی هر چه تمامتر او را دستگیر کردن که لحظه ای فکر کردم متهم اسیدپاشی اصفهان یافته اند و دارند او را دستگیر می کنن

     
  6. «نمايندگان مجلس با ۱۷۳ رای موافق، ۹ رای مخالف و ۵ رای ممتنع به يک فوريت طرحی رای دادند که در صورت تصويب نهايی دولت ملزم به حفظ دستاوردهای هسته ای می شود.»

    اگر ذره ای عقل وهوش ودین وایمان وجدان وشرف وشجاعت وصداقت در امثال این نمایندگان بود بجای طرح حفاظت از دستاوردهای هسته ای به فکر حفاظت بیت المال ازدستبرد اختلاس کنندگان وغارت گران بیت المال می بودند

     
  7. داستان كوتاه

    بيمار: “جناب حكيم باشى من فقط يك سردرد داشتم، بعد از مصرف داروى شما دل پيچه گرفته ام و تمام بدنم به خونريزى افتاده. از سينه ام خلط خونى مى آيد و نفسم به شدت تنگى مى كند. همه بيماران ديگرتان هم مى گويند با كسالت مختصر آمدند و بعد از تجويز شما حالشان وخيم شده. آيا به تشخيص و تجويزتان مطمئنيد؟”

    حكيم : “مگر شما كارشناس اين كاريد؟ مدرسه ما بيش از هزار سال قدمت دارد و من تمام عمرم را صرف تحصيل اين كار را كرده ام. شوخى كه نيست اين كار، پاى درس استاد نشستن دارد، استخوان خرد كردن دارد، خون دل خوردن دارد . تازه من فارغ التحصيل ممتاز هم هستم. الكى نيست كه هر كس به خودش اجازه اظهار نظر بدهد. تو اصلا بلغم را مى دانى چيست؟ فرقش با صفرا را مى دانى؟ عرقيات را مى شناسى؟ اندازه زالويى را كه براى زالو درمانى بكار مى رود ميدانى چقدر بايد باشد؟”

    – “همه اينها صحيح و احترام زحمات و تحصيلات شما به جا، اما من حال خودم را مى بينم كه خيلى وخيم است.
    بيماران ديگرتان هم همه بدحالند.”

    بيمار تنگى نفس شديد پيدا كرده و مشرف به موت است اما حكيمباشى تازه چانه اش گرم شده. رفته بالاى منبر و پايين بيا هم نيست:
    “بببين جانم، اينكه حال تو و بقيه چى شده يك بحث است، و مسائل كارشناسى و علمى من يك بحث ديگر. بايد مقتضيات مباحثه را رعايت كنيد. تو دارى خلط مفاهيم و مصاديق مى كنى. اين خلط خيلى خطرناك تر از آن خلط خونى است كه از سينه ات دارد مى آيد. نمى دانم چرا شما همه تان همينطوريد. مريض قبل هم خلط مفاهيم و مصاديق مى كرد. مى پرسيد چرا بخيه هايى كه زده بودم چرك كرده و مجبور به نيشتر زدن و بعد هم قطع كردن پايش شدم. نمى داند كه اين ها مصداق است و علم من مفهوم است. من مى توانم ساعتها راجع به مفاهيم علمم و برترى آن بر علم اين دكتر هاى جديد بحث كنم. امان از خلط مصاديق و مفاهيم.”

    بيمار با صدايى كه ديگر به زحمت شنيده مى شود: “بله از اتاق انتظار صحبتتان را مى شنيدم. به بيمار قبل تر هم داشتيد همين را مى گفتيد و بيمار قبل تر از او و بيمار باز هم قبل از او. اما نمى دانستم يعنى چه. پس يعنى وخامت حال بيمارانتان ربطى به طبابت شما ندارد.”

    بيمار ديگر توان و انگيزهء بحث كردن ندارد. شنيده حال و روز همه بيماران حكيمانى كه از اين مدرسه فارغ التحصيل شده اند وخيم است. كسى را كه به آنها مجوز طبابت داده زير لب نفرين مى كند. بايد جانش را نجات دهد. تمام نيروى باقيمانده اش را بر مى دارد تا برود. شايد بتواند دكترى را پيدا كند كه فارغ التحصيل مدرسه جديد طب باشد. به سختى خودش را مى كشد طرف در مطب.

    اما حكيم با نگاه سردى مى گويد: “زحمت نكش جانم. در خروجى مطب قفل است. داروغه هم بيرون نگهبان گذاشته. مجبورى پيش خودم چاره دردت را بجويى.”
    بعد گلويش را صاف مى كند و مى گويد :” بحث مقتضيات خودش را دارد. حالا اگر خلط مفهوم و مصداق نمى كنى تا بحث را ادامه دهيم.”

    براى حكيم مهم نيست كه بيماران قانع نمى شوند. دنبال دليلش نيست. او حرفش را مى زند. آنها آنقدر قانع نشوند تا جانشان در آيد. به او چه مربوط است كه اينها حرف توى كله شان نمى رود. چند وقت هم هست كه يكى از بيماران سابقش كه در بلاد ديگر، كار اطباء را ديده و فهميده چرا بيماران آنها خوب مى شوند، هى سراسيمه از آنجا برايش نامه مى دهد و دليل خوب نشدن بيماران او را برايش شرح مى دهد. اما او هم خلط مفاهيم و مصاديق مى كند. ان به كنار، نثر نامه هايش آنقدر ساده است و آنقدر غلط املايى دارد كه نگو. هرچه هم به او تذكر مى دهد فايده ندارد. آخر نامه هايش هم انگار از حكيم قطع اميد كرده باشد مى نويسد” خدا همه ما را شفا دهد!” خلط مفاهيم و مصاديق كم نيست، آن همه غلط املايى كم نيست، گوشه كنايه هم مى زند. حكيم اما با چه سعه صدرى جوابش را مى نويسد. أنهم خيلى خيلى طولانى و با يك عالمه كلمات خيلى خيلى قلنبه سلمبه اما بدون حتى يك دانه غلط املايى. بحثش اسلوب دارد، ريفرنس دارد. مقدمه و مؤخره دارد. خودش كه حظ مى كند از بحث هاى علمى خودش.

    صداى ناله بيمارش او را به خود مى آورد به او نگاه مى كند دو تا گوش مى بيند و يادش مى آيد كه هنوز يك عالمه حرف براى گفتن دارد.
    بيمار با چشم هاى بيفروغ و خسته نگاهش مى كند و پيش خودش مى گويد: چطور ايراد علمش را نمى بيند و نمى فهمد خروجى علم اوست كه بيماران را به اين روز انداخته. آيا وجدانش آرام است؟ آيا از كارش رضايت قلبى دارد؟
    بعد از خودش مى پرسد: وجدان؟ قلب؟

    حكيم باز حرفهايش را ادامه مى دهد. خونسرد خونسرد است، وجدانش آسوده است با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری اميدوار. او به علمش ايمان دارد و اين ايمان، وجدان و قلبش را تا ابد آرام كرده. هيچ ايرادى به علمش وارد نيست. اگر هم به برخى از حكيم هاى هم مدرسه اى اش انتقاد دارد، دليل آن نيست كه علم آنها يا كتابهايشان ايراد دارد، آنها خودشان درست نفهميده اند آن علم را چگونه به كار ببندند. كتابها قديمى اند، اما اصالت دارند و هيچ چيزشان در گذر زمان تغيير نكرده است. برعكس اين اطباء جديد كه هر پنج سال نصف علمشان تغيير مى كند و بايد مدام از نو ياد بگيرند و سعى كنند علمشان را به روز نگهدارند. چه بيخود! چه نسبى! چه ناپايدار! مفاهيم علمى ِاو اما قرص و محكم و لا يتغيرند. هميشه صحيح اند از ازل تا ابد. اگر بيماران خوب نمى شوند ربطى به علم او ندارد. مفاهيم را نبايد با مصاديق خلط كرد.

    با آنكه به علمش يقين مطلق دارد، يك لحظه به خودش مى گويد نكند ديگر بيمارى نيايد؟ اما به خاطر مى آورد كه داروغه حواسش جمع است و كار طبيب هايى كه از مدارس ديگر فارغ التحصيل شده اند را قدغن كرده و آنها را ترسانده يا تارانده. چون خودش هم در همين مدرسه درس خوانده و نان خودى ها را آجر نمى كند.

    نفس راحتى مى كشد، صدايش را صاف مى كند و همينطور كه براى بيمار حرف مى زند و حرف مى زند، در را باز مى كند و با دو تا چشم يخى به بيماران بدحال و مضطرب كه در اتاق انتظار منتظر مرگند نگاه مى كند.

    صداى شكايت و ناله بيماران محتضر كه بالا مى رود، گاهى حكيم مطب بغلى هم مى آيد كمك. اما او حال صغرى كبرى چيدن ندارد. چرب زبان، بازارى و مريض جمع كن نيست. براى همين هميشه سرش خلوت است.
    مى آيد و با توپ و تشر مى گويد: “همين هست كه هست. مى خواهيد خوب شويد ميخواهيد بميريد.” بعد هم در را به هم مى كوبد و مى رود.

    بيمار اين را كه مى شنود پيش خودش مى گويد: رحمت به شيرى كه خوردى. اگر تو هم طبابتت وارونه است و همه جاى بيمارانت را دربداغان كرده اى، لااقل به مخشان رحم مى كنى و سعى نمى كنى آن را هم با بحث و خطابه، رنده و تيليت كنى!

     
    • با درود به آنیتای گرامی!بسیار عالی و بقولی درست تو خال زدید!در عجبم که جناب نوریزاد کلمه زالو را هاشورنزده آخه در کامنت من که نوشته بودم حیف زالو که آخوند را با آن مقایسه کنیم چون زالو هر وقت از خون مکیدن سیر شو.د خود بخود می افتد ولی آخوند سیری ناپذیراست.ولی از تیغ سلاخی در امان نماند

       
    • مازیار وطن‌پرست

      درود بر بانو آنیتا
      این متنی است که دوست داشتم خودم نویسنده‌اش باشم!

       
  8. چه آدم بی مغز و خوشحالی هستی تو!!!!
    چه جور میخوای جواب خون شهدا بدی؟
    کسی رو توی قبر کسی دیگه نمیخوابانند…هر کسی دیگه هم تخلفی کنه باید جوابگو باشه….تو به احوال و حال خودت برس…کلاه خودت رو بگیر باد نبره…به این کارها نمیگن کار صالح…

     
  9. تشکیلات عنکبوتی

    چرا وب سایت های اصول گراها و کیهان اجازه دارند درخواست محاکمه فلان رییس جمهور سابق شوند و قوه قضایییه یا دادستانی و… هیچ واکنشی نکننند یا در نماز جمعه شبنامه پخش بشه که پسر فلانی باید محاکمه بشه و باز هیچ اقدام قضایی علیه این افراد نشود. آیا سکوت جانبدارانه قضاییه از این گروه ها یک طرفداری جانانه نیست ؟ و اگر امروز وب سایتی یا روزنامه ای خواستار محاکمه احمد جنتی یا صادق لاریجانی و یا محاکمه علی لاریجانی بشود مییدانیم چه بلایی سرشان میاید. تشکیلات عنکبوتی قوه قضاییه مجلس شورای نگهبان وزارت اطلاعات و بیت رهبر

     
  10. دنبال حقیقت

    مهندس سلام لطفا سند تهمتهایی که به امثال مجتبی خامنه ای میزنیدبگید چون توهیچ رسانه ای نشنیدم ونخوندم بگیدتاهمه بدونیم چه ایرادی داره؟ متشکر

     
  11. زینب زمانه کیست؟ حسین زمانه کیست؟ انها که ذکر مصیبت میکنند و به سوراخ های موش خود میغلطند. دکتر ملکی از امام حسین بودن تنها شهید شدن را کم دارد.

     
  12. با سلام جناب نورزاد
    با کارهایتان و شهامتتان عجیب دلبری کرده اید و می کنید. در ارزوی دیدارتان هستم
    بی تابانه مشتاق دیدارتان هستم
    به نسرین افتخار میکنم و هر شب و روز دعاگویش هستم

     
  13. سلام
    خیلی ها میگن انقلاب هیچ تاثیری نداره و قدرت رو از دست ناصاحبان به ناصاحبان دیگر می دهد ، این حرف درسته ؟
    میگن اصلاحات نیازه ، نیاز هست با اصلاحات کار پیش بره و انقلاب هزینه بر ، زمان بر و بی تاثیر است .

    اما در اون طرف هم نظری هست که ، آجر آجر که در طی سی و شش سال گذاشته شده ، با اصلاحات زمانی حداقل چند برابر برای خراب کردنش نیازه ، تازه اینقدر این آجرها چسبیده اند که زمان زیادی برای نابودی اشان هست ، درسته ؟
    اما انقلاب ، واقعا شما دورنمای ایده آلتون چیست ؟
    چگونه انقلابی ؟
    چه زمانی به نظر شما وقت آن است ؟
    چه جرقه ای ، آغازگر آن است ؟

    هدف از آن چیست ؟
    چه مدت تا به موفقیت رسیدن به طول می انجامد ؟
    ایران پس از آن چگونه ایرانی است ؟

     
  14. آقای نوری زاد سلام به شما و به دوستان

    در سالن دادگستری سوادکوه در حال قدک زدن بودم ، به ناگاه صدای گریه
    هایی خانم جوانی در آنطرف راه روهای دادگسنری به گوش میرسید و مرا بسوی
    خود کشاند . آرام آرام خودم را بطرفش رساندم ، روی صندلی سالن مراجعین
    نشسته بود بهمراه کودکی که عاشقانه او را در آغوش گرفته بود .
    گهی با صدای بلند و گاهی هم زیر لب انگار با خود و خدای خویش صحبت و درد
    ودل میکرد و و اشک از چشمانش سرازیر شده بود . و در انتظار ……

    دیدن چنین صحنه ای نا خود آگاه اذهن هر انسانی را بطرف مادر و فرزند
    کوبانی گریزان از دست داعش می اندازد ، انگار چهره کودک در آغوش گرفته
    سرد و بی روخ شده است آری کودکی که خود در آغاز زندگی خود گریه ها و ناله
    های مادری خسته را میشنود ، کمی با شک و تردید و تامل جلوتر رفتم و سلام
    کردم
    و ایشان هم جواب سلام رو دادند
    از خانم جوان سوال کردم و از ایشان خواستم آیا میتوان علت ناراحتی
    واظطراب شما را بدانم ؟
    خانم جوان :با صدایی آرام و ضعیف گفت منتظرم که دادستان جواب شکایتم را
    بدهد اما انگار اینجا کسی نیست که جوابم را بدهد
    خانم جوان در همین سوالی از من پرسید ببخشید آقا آیا شما وکیل هستید ؟؟
    به او پاسخ دادم بله من وکیل هستم
    و او گفت میتوانم از شما سوالی بپرسم ؟ به او گفتم هر چه سوال دارید بپرسید
    خانم جوان : مگر طبق قانون نباید دادستان شکایتی را که برایش نوشته ام
    بپذیرد ؟ و شکایتم را ثبت و اقدام برای پیگیری صادر نماید به او پاسخ
    دادم بله شاید اقدام فوری انجام و صادر نشود اما طبق روال قانونی باید
    شکایت شکا رو بپذیرد و ثبت و نهایتا رسید به شما تحویل بدهند
    از خانم جوان سوال کردم حال مشکلتان چیست به چه دلیلی اینجا هستید و
    شکایتتان چیست ؟
    او گفت اول بهمن ماه ساعت 6:30 دقیقه همه امان در خانه خواب بودیم آن شب
    شوهرم مهمان هم داشت ناگهان دیدیم عده ای لباس شخصی دب منزلمان را شکستند
    و وارد منزل شدند حدودا 30 نفری بودند همه اهل خانه وحشت زده بر خواستیم
    شوهرم و مهمانانی که در حال استراحت بودند را بازداشت کردند در همین حال
    شوهرم به حالت اعتراض از انها پرسید شما چه کسی هستید که درب منزلم را
    شکستید و چرا بدون حکم وارد منزل شدید بدون اینکه در بزنید و ماموران
    وقتی دیدند شوهرم اعتراض کرد او و مهمانان را به باتوم کتک زدند چنان که
    تمام بدن و استخوانهایش را خرد کردند همه خانه را به هم ریختند پول و
    مواد غذایی که در خانه امان بود را هم غارت کردند و بردند زن جوان گفت
    فکر نمیکردم اینطور رفتار بکنند انگار دزدان و غارت گرانی بودند که فقط
    زور داشتند و امدند تا غارت و چپاول بکنند مرا بیاد اتفتقا بوسنی و
    هرزگوین می انداخت زن جوان میگویید چند روزی است که کل منطقه سوادکوه و
    مخوصا بخش کریکلا پر از مامور هست دادستان گفته هر کسی به اون منطقه بره
    باید بازرسی بشه وممنوع هست
    در این هنگام کودک خردسال که در آغوش مادر هست به شدت گریه میکند انگار
    او هم حرفهایی مادر را میشنود و درک میکند
    از او پرسیدم : محل زندگیتان کجاست ؟ پاسخ داد شهرستان سوادکوه دو راهی
    آزادمهر روستای کریکلا
    دوباره از او پرسیدم : حال میدانی شوهرت و مهمانانی که بردند کجا هستند ؟
    زن جوا گفت زندان قائمشهر
    زن صدای گریه هایش بلند تر شد و میگوید از این ناراحتم و گریانم که به
    دلیل ضرب و شتمی که نیروهای شخصی داشته اند حال شوهرم خوب نبودو نیست
    تمام بدنش خون آلود بود پر از زخمهایی که با باتوم به بدنش وارد شد و
    متاسفانه خونریزی معده هم کرده است
    زن جوان : آقای وکیل اینجا کجاست ؟ آیا اینجا همان ایرانی هست که
    میگویند عدل علی ( ع ) را برقرار کردیم
    آقای وکیل چه کسی باید به دادمان برسد حالا میفهمم که چه بر سر جوانان ما
    در چند سال پیش آمده است
    حالا میفهمم که چه بر سر ناموس و دین غیرت مردم سرزمینمان آمد وای بر ما
    که چنین افرادی بر ما حکومت میکردند و میکنند
    کمی او را آرام کردم و از او پرسیدم ماموران از کدام نهاد بودند ؟؟
    زن جوان گفت اولش که متوجه نشده بودم اما وقتی همهرا بازداشتکردند و
    داشتند میرفتند روی درب ماشینشان نوشته بود نیروی انتظامی سودکوه
    رو به سوی زن جوان کردم و به او گفتم اینطور که شما گفتید از بدو ورودشان
    تا بازداشت و ضرب و شتم و بردن مواد غذایی و پل و داریی شما همه غیر
    قانونی بوده و الان هم که دادستان حتی شکایت شما ا قبول نمیکند و رسیدگی
    نمیکند خلاف قانون این کشور است

    هنوز صحبتم تمام نشده بود زن جوان رو به من کرد و میگوید من تا بحال فکر
    میکردمدادستان به دادم میرسد اما الان متوجه شدم که دادستان بجای
    دادستاندن دست در دست آنها گذاشته خدا از آنها نگذرد من همه انها را
    واگذار به خدا میکنم از خدا میخوام که خانواده های خودشان به همین روز
    دچار بشن و از خدا میخوام تا ملت هم متوجه بشوند که چه کسانی دارن بر ما
    حکومت میکنند

    حرفها و گریه های زن جوان درونم را تکان داد کمی به خود آمدم و دچار
    تردید شدم و بسیار سوالها در ذهنم آمد آیا واقعا حکومت عدل مولا علی ( ع
    ) که هر روز پشت تریبونهای نماز جمعه در رسانه های خبری تلوزیون و
    رادیوها بوق و کرنا میکنند این هست این همه جوان و شهید در راه آزادی
    میهمن دادیم تا اینگونه ببینیم و سوالی بزگتر که چطور مردم میهنم با
    اینهمه بدبختی و فلاکت و سرکوبگری همچنان دوام آوردند و مهمتر اینکه چرا
    کاری نمیکتتد انگار مردم هم عادت کردند به اینکه کسانی باید بر آنها
    حکومت بکنند که به دنبال زر و زور هستند خواستم در همینجا از همه رسانه
    هایی که در راه آزادی میهمنمان ایران دستی بر آتش دارند خواهشی بکنم
    دیگر باید کاری کرد دیگر باید آغازی دوباره برای رسیدن به آرادی را تجربه
    بکنیم باید از جان و مال خودمان بگذریم تا میهنی آباد و به دور از حاکمان
    مستبد داشته باشیم از همه رسانه ها درخواست دارم تا این مطلب در آور را
    نشر بدهند تا شاید صدایی گریه های این مادر و کودک سرزمینمان به گوش
    نهادهای بین المللی برسد درود بر شرف ایرانیان پاک سیرت

     
  15. سلام آقای نوری زاد گرامی

    وقتی بیست ساله بودم
    فکر می کردم خوشبخت بودن یعنی تصاحب آدمی که دوستش داری
    و زندگی کردن در کنار او.
    چند سال بعد فهمیدم که اشتباه می کنم
    بیشتر آدم ها بعد از مدتی برای هم عادی می شوند
    و از یک زمانی به بعد نقاط ضعفشان که بیرون زد،
    فقط شروع می کنند به تحمل کردن همدیگر.
    آدمی که چیزی به فهم تو اضافه نکند،
    و بعد از چند ماهی ندیدن بتوانی فراموشش کنی،
    یا کم کم نقاط ضعفش به چشمت بیاید،
    در نهایت می شود اسمش را یک رهگذر گذاشت
    که چند روزی مهمانت بوده.

    سی ساله که شدم
    فکر می کردم خوشبختی، یا مقدمه آن، یعنی بیرون زدن از ایران
    و دور ریختن دغدغه های پوچی که بیهوده ذهنت را اشغال کرده.
    وقتی شرایطش مهیا شد احساس کردم بودن در سرزمینی که به تو تعلق ندارد یعنی پوچی.

    حالا فکر می کنم
    خوشبختی یعنی پیدا کردن آدم های کمیاب و خوب روزگار
    و نفس کشیدن در کنار آنها،
    و همدل بودن با آنها
    و نه تصاحبشان.

    الان هیچ چیز جز همراهی با آدم هایی که
    صرف نظر از نقاط ضعفی که همه آدم ها دارند،
    باعث رشد تو می شوند
    و هیچوقت تو را دلزده نمی کنند،
    به من احساس خوشبخت بودن نمی دهد.
    ممنونم که برای من آرزوی خوشبختی کردید.
    و امیدوارم این مولدهای خوشبختی،
    تنشان سالم باشد،
    از بلا دور باشند،
    و یک نفر از آن بالا بالاها دستشان را هیچوقت رها نکند.

     
  16. با تمام وجودم به این شیر زن و همراهانشان درود می فرستم آفرین آفرین آفرین

     
  17. نظر دهندگان محترم
    1- اقای علی خامنه ای در دزدیهای قبل گفت کش ندهید و در دزدیهای لو رفته امروز از زبان پدر عروسش (غلام یزید حداد ناعادل) گفته حاشیه درست نکنید!!!!؟؟؟
    2 – اقا تو این مملکت چه بخور بخوری تو این 36 سال بوده و هست و تا زمانیکه رزیم ولایت مطلقه فقیه حاکم باشه خواهد بود. اونوقت اقای احمد جتی میگه مردم روز ی یکبار غذا بخورید. واقع کتاب قلعه حیوانات جورج اورول صد سال پیش برا امروز ایران نوشته شده.
    3 – اقای محمود احمدی نژاد که نظرش به نظر اقای علی خامنه ای نزدیک بود (خود اقا علی خامنه ای که هنگام تولد یا علی گفته بود اینو گفت یادمون هست که) و پاکترین دولتو به قول خودش داشت سایت درست کرده و میگه قرار بیاد ایرانی رو که به دستور اقاش کشته چال کنه. چون اقای حسن فریدون (روحانی کلید در دست) به تنهائی قادر به چال کردن جنازه ایران نیست.
    4- شنیده شده اقای حسین شریعتمداری سرطان بد خیم گرفته. بیچاره سرطان که پاک منزه تر از اونه که به بدن چنین فردی بره.
    5- واقعا دم رژیم ولایت مطلقه فقیه و داعش و بو کو حرامو طالبان و از این قبیل گرم که اسلام رو پیاده میکنند تا بشریت اسلام رو بهتر بشناسد
    به امید روزی که خرد و عقل در ما ایرانیها به حد اعلا برسد تا سیستم سیاسی بر امده از مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم مبتنی بر قوانین مترقی روز بشری و فاقد فرهنگ دینی و مذهبی برپا کنیم.
    مهدی

     
    • غلام یزید حداد ناعادل) گفته حاشیه درست نکنید!!!!؟؟؟(مهدی)
      جناب مهدی گرامی! من اغلب کامنتهای شما را که خوانده ام بدیگران توصیه می کنید که از بکار بردن آنچه کلمات و عبارات دینی /اسلامی است بپرهیزند ولی خودشما همان اصطلاات و نام افراد قصه های شیعیان …را بکار می برید!شما از کجا می دانید که یزید بد بود و حسین خوب ؟آیا این افتادن در دام داعشیان شیعی نیست؟شما وقتی خود به چنین خرافاتی معتقدید چگونه میخواهید مردم را از بکارگیری آنها تشویق کنید!ایا بهتر نیست که ما ادبیاتی سکولار یا خنثی برای نوشتن بکار گیریم؟چون ادبیا ت دینی همه اش یکطره و محکوم کننده است نه خنثی!

       
      • نظر دهندگان محترم و جناب مزدک عزیز با عرض ادب
        انتقاد شما اقا مزدک بجاست. اشتباه سهوی و از روی عادت است نه مذهبی و دینی.من هم قصه های دینی را افسانه برای رواج جهل و خرافات میدانم.
        ه امید روزی که خرد و عقل در ما ایرانیها به حد اعلا برسد تا سیستم سیاسی بر امده از مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم مبتنی بر قوانین مترقی روز بشری و فاقد فرهنگ دینی و مذهبی برپا کنیم.
        مهدی

         
  18. هو ۱۱۰

    چه شکوهمند است از جان گذشتگی؟!
    جناب دکتر ملکی،در روزگار ما، هیچ قهرمانی چنین دلاورانه سخن نگفت که امروز شما گفتید! این سخن جاودانه شد!
    یا علی

     
  19. درود به اقای نوری زاد عزیز
    جمشید دانایی فر زنده است
    http://azizanpress.com/index/1393/11/14/interview-with-jamshid-danaei-far-in-azad-tv/

     
  20. سلام جناب نوری‌زاد

    امروز پس از خواندن مطلب روز دوشنبه شما، درباره خانم ستوده، بالاخره ترس رو کنار گذاشتم و جلوی کانون وکلای مرکز آمدم. نگهبان کانون با گوشی تلفنش فیلم برداری کرد. البته بیشتر قصد داشت ترس ایجاد کند وگرنه ساختمان کانون، دو دوربین مجهز دارد که پیوسته فیلم می‌گیرند.
    بگذریم!
    امروز صبح که مطلب شما رو خواندم و دیدم بیش از هشت هزار نفر آن را لایک کرده‌اند، فکر کردم دست‌کم یک درصد این افراد برای همراهی با این بانوی نیک‌سرشت میایند. ولی افسوس که تعداد حاضران به زحمت به تعداد انگشتان دو دست می‌رسید. باورتان می‌شود؟ و الان که آخر شب سه‌شنبه است، تعداد لایک‌ها به 10661 رسیده! آفرین به همه ما! به زودی، ما لایک‌زنان فیسبوکی، یک جامعه دموکراتیک مجازی در فیسبوک خواهیم ساخت!
    خداوند شما، نسرین ستوده و … را در پناه خودش حفظ کند. من که از این مردم سخت ناامید شدم.

    با احترام
    امید

     
  21. علی اکبر ابراهیمی

    تحرکات جمهوری اسلامی (حمله فیزیکی به عبد الله مومنی، تبعید فرقدانی و شکری به شهر ری، ….، و ….) را زیر نظر دارم اما بنا ندارم قبل از بهار پیش رو، به تحریکها پاسخ دهم.

     
  22. مازیار وطن‌پرست

    ننايج تحقيق دكتر شهرزاد رحمان و دكتر حسين عسگري از اساتيد دانشكده علوم تهران باعنوان “”كشورهاي اسلامي چقدر اسلامي هستند؟ “” خيلي جالب است. متغير هاي بكار رفته در اين تحقيق در ابعاد حقوق سياسى، اقتصادي و زيست محيطي بر اساس قرآن و سنت پيامبر بوده است و جمعا ١١٣ شاخص مورد بررسى قرار گرفتند. مثلا در بعد اقتصاد شاخص سلامت و عدم فساد و ربا وبهره پول و در بعد اجتماعى آزادى مدنى در امر به معروف و نهي منكر صاحبان قدرت و رعايت حقوق زنان.

    نتيجه:
    اسلامي ترين كشور دنيا نيوزيلاند، رتبه دوم لوكزامبورگ، سپس اسكانديناوي ها، جالب اينكه تا رتبه ٣٧ هيچ كشور اسلامى وجود ندارد. رتبه ٣٨ مالزي و رتبه متوسط كشورهاي اسلامي ١٣٨ بود. رتبه ايران از اين جهت ١٦٣ بود.

    منبع مجله ايران فردا تير٩٣ صفحه١٢٥ (برگرفته از فیس بوک- صفحه جامعه شناسی سیاسی)

    البته همینجا به یکی دو تناقض بی‌اهمیت (!) برمی‌خوریم:
    خوب پس چرا اسم این شاخصه‌ها را اسلامی می‌گذاریم؟! وقتی جوامع اسلامی نه در گذشته نه در حال و نه در آینده به این شاخصه‌ها نرسیده و نخواهند رسید؟ البته به قول جناب مزدک مسلمانان سکولار می توانند در این جاده گام بردارند وگرنه اگر به فرمایش جناب مصلح سکولاریسم هم شکلی باشد از اشکال بی‌دینی یا بددینی، آن وقت باید مشخص شود چطور می شود از راه بددینی یا بی‌دینی به جامعه‌ای اسلامی رسید؟

    البته باید این نکته را همیشه در نظر داشت که این 113 شاخص را احتمالا گروهی دانشمند و متخصص (= از خدا بیخبر) از قرآن استخراج کرده‌اند. اگر به متخصصان واقعی علوم اسلامی رجوع شود، به اشتباه ایشان پی‌برده و نتیجه این خواهد بود که:
    – آن شاخص‌ها هیچ ربطی به قرآن ندارند؛
    – آن کشورها هم که اسم برده‌شد، به هیچ روی مطابقت با قرآن و ایده‌آل‌های اسلامی ندارند؛
    – اسلام و مسلمانی همین است که در کشورهای اسلامی جاری و ساری است.

    به جملهٔ آخر دقت فرمودید؟!

     
    • منظور از جامعه اسلامی در این تحقیق احتمالا جامعه مورد نظر اسلام است و نه جامعه برساخته مسلمین . مطهری نیز جامعه سوئد را نزدیک ترین جامعه به جامعه مورد نظر اسلام دانسته بود . ملاک ، عمل صالح است و نه اعتقاد به چند گزاره دینی مانند یاعلی گفتن نایب برحق امام زمان در لحظه تولد !!.

       
  23. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته . و با سلام خدمت جناب سید مرتضی عزیز . این هم از رهبر دل واپسان مجلس همان که میخواست فوتبالیست هارا در خارج ارشاد کند همان که لباس رو جانیت را ملوث نمود همان که رییس کل ارشاد قم بود . خدایا نمیدانم چرا هرچه در این مملکت مسئولیت بزرگ تر میشود فساد بیشتر میشود ؟ مسئولان فاسدند یا فاسدان مسئول ؟!؟ آقای خمینی سر از قبر در آر ببین این مدینه فاضله ای بود که میگفتی ؟؟
    روزهای دشوار دلواپسان “سندساز و زمین خوار”
    نشانه های رسا از تخلفات رسایی

    در حالیکه افشاگری محمدرضا رحیمی درباره ۱۷۰ نماینده مجلسی که از وی برای حمایت از دولت محمود احمدی نژاد پول دریافت کرده اند، به یک جنجال سیاسی تبدیل شده، حالا ماجرای محکومیت دو نماینده مجلس به انفصال از خدمات دولتی نیز موقعیت “دلواپسان” را دشوارتر کرده است.

    در ابتدا که ماجرای تخلفات مالی این دو نماینده از سوی محمد اشرفی اصفهانی، رئيس هيات بدوی رسيدگی به تخلفات اداری افشاء شد، معلوم نبود این دو چه کسانی هستند، اما با سخنان جدید وی مشخص شده که آنها “نماینده تهران” هستند.روزنامه ابتکار هم با بررسی گمانه ها به این نتیجه رسیده که یکی از آنها حمید رسایی است.

    روزنامه شرق هم دیروز درباره این دو نماینده با محمد اشرفی اصفهانی، رئيس هيات بدوی رسيدگی به تخلفات اداری گفت و گویی اختصاصی کرده و به نقل از وی نوشته پرونده این دو به شدت “سنگین” بوده و آنها دست به سند سازی و زمینخواری و فروش املاک دولتی زده اند.

    محمد اشرفی اصفهانی درباره این دو نماینده گفته است: “قبل‌از‌اینکه نماینده شوند این نمایندگان سمت مدیرکلی داشته‌اند و رییس سازمان بوده‌اند. باوجود اینکه این نمایندگان هم خودشان و هم وکیلشان آمدند و دفاع کردند اما چون آنقدر پرونده‌شان حجیم بود نتوانستیم کاری کنیم. بیشتر تخلفات مالی و انتصابات نابجا بوده است. برای آنها حکم ١٠سال محرومیت از پست‌های دولتی صادر شده و بحث رسیدگی به تخلفات مالی آنها ‌هم در اختیار دادگاه انقلاب قرار گرفته است. اینها تا پایان دوران مجلس تشریف دارند، ولی بعد از اینکه مجلس تمام شد، این پرونده روی صلاحیت این دو نماینده، تاثیر می‌گذارد و شورای نگهبان اگر بررسی دقیق‌تری کند، وضعیت آنها مخدوش خواهد شد”.

    او در پاسخ به این سوال که “نماینده کدام حوزه هستند؟” هم گفته است: “هر دو‌نماینده تهران هستند”.

    وی افزوده: “ابتدا اطلاعات پراکنده به ما داده شد که در جزیره قشم و بخصوص کیش به‌صورت گسترده سوءاستفاده شده است. فروش زمین؛ همه این زمین‌ها را به دوستان خودشان واگذار کرده‌اند. این تخلفات که مهندس ترکان پیگیر آن هستند درحدی نیست که بخواهد فقط در نهاد بررسی شود. خیلی هم عجیب‌و‌غریب سند‌سازی کرده‌اند و بعد هم به قیمت‌های عجیب فروخته‌اند”.

    همزمان با سخنان تازه اشرفی اصفهانی، روزنامه ابتکار با بررسی گمانه های پیرامون این پرونده به نام حمید رسایی به عنوان یکی از این دو نماینده متخلف رسیده است.

    این روزنامه، در شماره دیروز خود با انتخاب تخلف مالی حمید رسایی به عنوان تیتریک، به نقل از ایرج ندیمی، نماینده عضو کمیسیون اصل ۹۰ نوشت: “بر اساس علامت‌هايي که اشرفي اصفهاني داد، مي‌توان حدس‌هايي زد اما نمي‌توانم نام شخصي را ببرم. اين افراد در دادگاه بدوي و اداري محکوم شده‌اند که مربوط به تخلفات اداري است و در اختيار دادگاه تخلفات نيست. دادگاه‌هاي بدوي مربوط به ادارات، تجديدنظر ندارند، با اين حال اطلاعات کافي درباره پرونده نداريم و نمي‌دانيم چه روندي را طي کرده است. اين مساله که آيا جرايم موثر براي رد صلاحيت اين نمايندگان در آينده هستند، بايد بگويم، ممکن است باشد يا نباشد اما هنگامي که حد جرم مشخص نيست، از لحاظ قضايي نمي‌توان به اين سرعت نظر داد. نخست بايد مساله، دقيق مشخص شود و انطباق جرم با جزا صورت بگيرد و سپس ديد در طي فرایند ۴۸۲ روز آينده، اين پرونده‌ها چه روندي پيدا مي‌کنند و ارايه دليل شود، شايد اين افراد مستنداتي ارايه کنند که اين روند را تغيير دهد اما در نهايت کار قضايي با رسانه نيست”.

    نام “رسایی” به این دلیل در روزنامه ابتکار به تیتر اصلی تبدیل شده که او تنها نماینده ای بود که به گفته های اشرفی اصفهانی با ادبیاتی تند واکنش نشان داد هرچه ماجرای تخلف را تکذیب نکرد.

    به نوشته این روزنامه، حمید رسایی گفته: “هيات تخلفات اداري رياست جمهوري احکامش سه ساله است و طبق اين احکام اگر بخواهند اعضاي جديد در اين هيات حضور يابند، بايد اعضاي قبلي استعفا دهند و چون اعضاي قبلي اين هيات استعفا نداده‌اند، پس از تغيير دولت، نهاونديان طي احکامي، اشرفي اصفهاني و شوهر خواهر حسن روحاني (وطني) را به عضويت در اين هيات درآورد. مباحث مطرح شده در هيات عالي تخلفات اداري مورد بررسي قرار گرفته و در همين زمينه به کميسيون اصل ۹۰ نیز شکايت شده است، طبق قانون هيات جديد تخلفات اداري رياست جمهوري طي يک سال گذشته به صورت غيرقانوني فعاليت کرده و تمامي احکام آنها غيرقانوني محسوب مي‌شود، زيرا جايگاهي که افراد در آن قرار گرفته‌اند، غيرقانوني است. اظهارات اشرفي اصفهاني دو پهلو است و ارائه اطلاعات غلط به خبرنگاران اقدامي معني‌دار است. خبرنگاران از اشرفي اصفهاني که جزو رد صلاحيت‌شدگان انتخابات قبل هستند، اين سئوال را بپرسند که چرا در جايگاهي غيرقانوني حضور يافته‌اند”.

    سایت “شهدای اسلام” هم دیروز گزارش داده که وی در جمع خبرنگاران و در واکنش به سوالی درباره تخلفات اش که مورد اشاره اشرفی اصفهانی قرار گرفته، گفته: “چه کسی گفته که یکی از افرادی که حکم انفصال از خدمت به او داده‌اند، منم؟ اگر آقای اشرفی‌اصفهانی گفته باید بگویم چنین حکمی به ما داده نشده است”.

    گفتنی ست، اطلاعات مورد اشاره اشرفی اصفهانی با سوابق حمیدرسایی همخوانی دارد، چرا که وی پیش از نماینده شدن “مدیرکل” ارشاد اسلامی در قم بوده و چند مورد محکومیت به دلیل تخلف مالی در دادگاه ویژه روحانیت دارد.

    در این میان، سایت بهار نیوز هم با بررسی سوابق نمایندگان تهران به این نتیجه رسیده که اگر سمت های قبلی این دو نماینده یعنی “مدیرکل” و “رئیس سازمان” را ملاک قرار دهیم، به این اسامی بر خواهیم خورد: “مهرداد بذرپاش، رئیس سازمان ملی جوانان در دولت دهم و حمید رسایی مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم و مشاور وزیر”.

     
    • جناب مهرداد

      با سلام ،بدون مداهنه و مصانعه (قطع نظر از این اتهام فساد مالی فرد مورد نظر که خبر آنرا پیش از شما در کلمه و جرس دیدم) باید بگویم من از اینکه فرد مورد نظر هم لباس من است همیشه احساس شرمساری می کنم.

       
  24. آتنا فرقدانی

    مرتضای گرامی،

    درود بر شما

    در چند پست قبل زیر کامنت من برای آنیتا کامنتی گذاشته بودید که پاسخ آنرا در اینجا می آورم ولی ابتدا کل کامنت شما را کاپی پیست میکنم و بعد پاسخ خودم در ادامه می آید.

    “این کامنت شما از همان نمونه کامنت هایی است که نهان خانه اعتقادات شما را حکایت میکند.
    من هم از محتوای گفتار شما استفاده می کنم و می گویم ،برداشت تاریخی شما نادرست است ،زیرا خود موارد مصرف خمس (سهم امام و سهم سادات) بهترین شاهد است بر اینکه بحث تقویت شیعیان فلسفه تشریع خمس نبوده است ،مگر شیعیان همه عبارت از سادات بوده اند که شما چنین برداشت تاریخی نادرستی میکنید؟
    نکته دیگر این است که نهاد روحانیت موسس تشریع خمس نیست ،اساس اولی تشریع خمس خود قرآن است (آیه خمس انفال 41) که لسان آن عام است ،و بعد هم توسط مفسران شریعت (عترت پیامبر) تفسیر و توضیح شده است،بنظرم مشکل معرفتی شما این است که گمان می کنید دین فقط یعنی قرآن و از قرآن هم بخیال خود همه احکام را قیچی می کنید ببهانه حجیت معارف قرآن ،که همان معارف قرآن را هم باید توضیح داد که چیست.
    البته که پیامبر مامور به ابلاغ است اما تفسیر و توضیح شریعت نیز وظیفه اوست ،چطور شما برای خود حق تفسیر شریعت قائلید با اینکه معلوم نیست اصلا به لغت زبان وحی تسط دارید یا خیر ،اما پیامبر و عترت او که جانشینان بر حق اویند حق تفسیر شریعت را ندارند؟!
    نکته جالب دیگر در کلام شما این است که گویا می خواهید پیامبر خدا را محاکمه کنید! جناب منصور چه کسی چنین حقی بشما داده است؟ شما اگر مدعی ایمان برسالت سید الرسل هستید باید تابع او و تابع وحی باشید چنانکه خود پیامبر نیز می گوید من اولین کسی هستم که به مفاد وحی ایمان آورده است و اولین عابدم (انا اول العابدین)،اینکه ایمان نیست که شما آورنده وحی را بخواهید محاکمه کنید ،جنگ هم بذاته امر مطلوبی نیست ،اما جنگهای پیامبر نیز بامر خدا و وحی بوده است و فلسفه آن در آیات مربوط به قتال روشن است ،شما چون چیزی را نمی پسندید باید از پیامبر جلو افتاده فلسفه بافی کنید؟ گفتار خود را دوباره ببینید (این از حساب پیامبر و ائمه تا چه رسد به فقهاء!) جناب منصور این سخن یک مسلمان مومن به وحی و پیامبر است؟! این است که من میگویم مسلمانی شما به انکار شریعت نزدیکتر است تا اینکه بادعا بگویید من مسلمانم در عین حال اهواء و سلایق شخصی خویش را دین بپندارید.
    شما با این دو کلمه خود (کاملا طبیعی است چرا که خدا قرآن را برای شما فرستاده و پیامبر خود مامور ابلاغ بوده) و (این از حساب پیامبر و ائمه تا چه رسد به فقهاء!) تکلیف مسلمانی و محتوای فکری خود را مشخص کردید! در کامنت دیگری هم که گفتید نماز و روزه پر! خوب دوست من پس بگو مسلمانی و ایمانی دیگر چیست؟! سابقا با برخی روشنفکر نما ها و التقاطیون که بحث می کردیم ،آنها هرچه از دین (از معاملات و جزائیات و نظائر آن) قیچی می کردند لا اقل دیگر در مورد عبادات کوتاه می آمدند! مثلا می گفتند برو هر کاری می خواهی بکن :میگساری و زنبارگی و هر فسق و فجور و خلافی اما نماز و روزه ات را ترک نکن! من نمیگویم این طرز فکر درست است،اما باز خدا پدرش را بیامرزد که در مورد عبادات تخفیف می داد! شما که دیگر معرکه کرده اید ،می گویید من مسلمانم و قرآن را (البته معارفش را حال آن معارف چیست بعد باید ببینیم) و نزول وحی را قبول دارم ،اما حق دارم پیامبر خدا و امامان عترت او را محاکمه کنم تا چه رسد بفقهاء،حالا فقهاء را هرچه میخواهی محاکمه کن ،اما خوش انصاف محاکمه پیامبر خدا دیگر چه صیغه ایست؟!
    جالب است که در ذیل کلام گفته اید :
    “”یک عده ای خودشان را متصل به خدا بدانند و هر نوعی که بخواهند عمل کنند. چرا؟؟؟””.
    حوب من همین سوال را متوجه خود شما میکنم ،شما بعنوان یک فرد معمولی که معلوم نیست تخصص و حوزه مطالعاتی شما چیست چطور خود را متصل بخدا می دانی و هر طور می خواهی عمل می کنی؟!( نماز و روزه و مفاتیح الجنان را بکنار نهادم و خودم مستقیم با خدا حرف زدم! تمام احکام قرآن تاریخ مصرفشان بسر رسیده و تنها معارف آن (؟) اعتبار دارد).
    دوست من ،من نمی گویم کسی نمی تواند بزبان و دل خود با خدای خالق جهان سخن بگوید ،همینطور نمیگویم هرچه در مفاتیح الجنان هست درست و معتبر است ،اما میگویم اگر هم دوست داری بزبان خودت با خدا سخن بگویی بگو ،اما گاهی در خلوت نیم نگاهی هم به مناجات شعبانیه و دعای کمیل و دعای عرفه و دعای ابو حمزه ثمالی بینداز (البته باید یا صرف و نحو یاد بگیری یا بترجمه معتبر نگاه کنی) ببین آنها که می خواهی اینجا محاکمه شان کنی چگونه با خدا معاشقه و راز و نیاز می کردند ،و ببین این گونه دعاها چگونه سرشار از معارف لطیف عرفانی است که قره العین عارفان بزرگ واصل است.
    آقا منصور بعنوان یک دوست و بدون شائبه می گویم این دیانتی که شما اختیار کرده ای به انکار شریعت نزدیکتر است تا ایمان به آن.”
    پایان

    1. میگوئید برداشت تاریخی شما از بحث خمس غلط است مگر شیعیان همه از سادات بوده اند که شما یک چنین برداشت تاریخی نادرستی کرده اید.
    من می گویم مگر خمس از ابتدای پیدایش فقط صرف سادات شده است؟ یا مگر حالا همه خمس صرف سادات می شود؟
    این چه مغالطه ای است سید عزیز؟
    2. گفته اید مشکل معرفتی شما این است که فکر می کنید قرآن تنها منبع دین است. بله من فکر می کنم که قرآن تنها منبع است و هیچ روایتی اعتبار ندارد. روحانیون هم مانند همه دیگر انسانها میتوانند بروند و سالها بگردند و روایات بیایند و هر چه که دوست دارند استخراج کنند ولی این الزامی به پذیرش برای کسی نمی آورد. اگر روایات جزو منابع دین بودند می بایست مراقبت هائی که از قرآن شد از آنها هم میشد تا کسی مجبور نشود بعد از هزار و اندی سال به جمع آوری بحارالانوار بپردازد که غلط وغلوط و هرچه بوده گردآوری کند و مرجعی بسازد که برای مسلط شدن به آن سالها وقت نیاز است آنهم نه برای یک ، دو ، ،سه …..هزار نفر. تا قیام قیامت هرکسی می خواهد مجتهد شود باید راه نفر اول را از اول طی کند تا یک حدیث درست کشف نماید.
    2. اگر با استناد به قرآن که می گوید پیامبر هم یکی مثل بقیه بشر است فقط به او وحی میشود از پیامبر انتقاد کنیم خیلی عمل عجیبی است؟ کجای عمل من خلاف قران است؟ بنابراین وقتی طبق نص قرآن من بتوانم پیامبر را نقد کنم ائمه که جای خود دارند. اینکه پیامبر مفسر قرآن هم بوده که حقی برای ایشان ایجاد نمی کند. او هم یک فکر مانند بقیه.
    اگر بگوئید قرآن مال پیامبر بوده و من نوعی حق این را ندارم که خلاف نظر پیامبر حرفی بزنم که این به یک لطیفه شبیه خواهد بود. مثل اینکه راننده تاکسی های تهران با تاکسی خالی از جلوی مسافر رد میشوند و مسافر را سوار نمی کنند. چرا؟ چون تاکسی مال خودشان است. آخر این چه استدلالی است؟ پس برو رنگ تاکسی را عوض کن و آنرا پلاک شخصی کن در غیر این صورت حق نداری که آنرا مال خودت بدانی. حال این حکایت شماست و برداشتتان از پیامبر و قرآن.

    اگر قرآن مال پیامبر است و کسی جز او و برگزیدگانش حق اظهار نظر ندارند پس قرآن مبارک او و برگزیدگانش ولی اگر ادعا می کند که برای همه است پس همه قدرت تفکر و انتخاب دارند و او باید نسبت به همان کتاب پاسخگوی بشر باشد.

    3. اگر بگویم مسلمانم باید از امتحان گزینش شما بگذرم که آیا نماز می خوانم، روزه میگیرم و… اگر همه این کارها را می کنم خواهید گفت کسی که نماز میخواند و روزه میگیرد و… نباید چنین بیاندیشد و اگر اندیشید التقاطی است و چه و چه.
    اگر بگویم غیر مسلمانم، بحثها درون دینی میشود و من برون دینی. در نتیجه به من مربوط نمی شود و فقط به کسانی مربوط می شود که در درون دین شما هستند.

    ببینید مرتضای عزیز.
    وقتی می گویم از نظر شما بقیه گوسفندند به شما بر میخورد و میخواهید به من بدل بزنید پس حتما تو قصد داری ثابت کنی که آخوند گوسفند است.
    خیر از نظر من هیچکس گوسفند نیست. هیچ دلیلی وجود ندارد که گوسفند بودن یک طرف بحث را اثبات شده بدانیم که اگر یک طرف نبود طرف دوم حتما هست.

    مرتضای عزیز

    یکی از اقتضائات بشر بودن سؤال و طغیان است.
    داستان هابیل و قابیل از نظر جامعه شناسان و روانکاوان نکات آموزنده ای دارد. بسیاری ، همین اینترنتی که اکنون من و شما را به هم متصل کرده و شما را برآن داشته تا با استفاده از آن به اشاعه دین بپردازید را عملکرد فرزندان و نسل قابیل می دانند.
    ممکن است اصلا هابیل و قابیل درتاریخ وجود نداشته اند ولی این داستان بسیار آموزنده است.
    اطاعت محض اگر کورکورانه باشد بدلیل اینکه قدرت را در دست یکی یا گروهی اندک متمرکز می کند فساد به بار می آورد.
    این یک نفر پیامبر باشد یا امام یا ولی فقیه تفاوت نمی کند. باید سؤال کرد و باید الزام به پاسخ ایجاد کرد حتی نسبت به پیامبران.

    پیروز باشید
    منصور

     
    • سلام بر منصور گرامی

      از اینکه اقدام به کاپی اند پیست نمودید و انسجام بحث را برای دیگر خوانندگان فراهم کردید صمیمانه متشکرم.

      حالا آن بحث گوسفند دانستن دیگران را فاکتور گرفته و از معادله گفتگو خارج می کنیم،بیچاره گوسفنده چه گناهی کرده که هم در طول تاریخ کباب سر سفره من و جنابعالی شده و هم این وسط بین ما پاس بشه؟!
      نیز بحث از نقد و سوال و طغیان را هم فاکتور می گیریم ،اینها که دیگر از الزامات دوران ماست و من بحثی در اینها ندارم ،پس کامنت تان را باز با حواشی پر حجم نکنید.قبلا هم گفتم و مدتی عادت کرده بودیم که تمرکز بر محور بحث داشته باشیم و از موضوع اصلی خارج نشویم ،حالا مانعی ندارد شما خواسته بودید اندکی پاسخ کامنت قبلی مرا بدهید اگرچه آن کامنت من هم پاسخ به حواشی قبلی بود. حال بگذریم.

      1- در مورد حکم خمس باز اشتباه خود را تکرار کردید و مرا بمغالطه متهم کردید و گفتید :
      “”من می گویم مگر خمس از ابتدای پیدایش فقط صرف سادات شده است؟ یا مگر حالا همه خمس صرف سادات می شود؟
      این چه مغالطه ای است سید عزیز؟””.
      (پایان)
      ببین منصور ،این درست است که خمس در ابتدای نزول آیه (41 انفال) بر حسب مصداق وقوعی خارجی تعلق به غنایم جنگی گرفت ،یعنی پیامبر خمس از غنایم جنگی را بعنوان سهم خدا و رسول و ذی القربی جدا میکردند و باقی را بین مسلمانان تقسیم می کردند، اما پاسخ شما این است که آری در بخش دیگر (غیر از سهم خدا و رسول و ذی القربی) باقی صرف فرزندان پیامبر می شده است ،شما چه دلیلی دارید بر اینکه اینطور نبوده است؟ آن بخشی هم که بتعبیر قرآن سهم خدا و رسول بوده است به صلاحدید پیامبر صرف می شده است در جهت توسعه و گسترش اسلام ،و اصلا مفاد آیه همین است.این یک نکته.
      نکته دوم این است که از نظر شیعه این سهم خدا و رسول و ذی القربی پس از پیامبر متعلق به امامان جانشین پیامبر است.
      نکته سوم اینکه ،مراد از ” و الیتامی و المساکین و ابن السبیل” در دنباله آیه ،یتیمان و مساکین و در راه ماندگان از آل پیامبر (سادات) هستند.
      اینکه پرسیدید مگر حالا همه خمس صرف سادات می شود،معلوم می شود تا حالا مراجعه دقیقی به کتابهای فقهی نداشته اید ،و به بحث هایی که مدتی قبل مطرح شد هم توجه کافی نکردید،در پرسش و پاسخی که با دوستان محترم ،محسن و آنیتا ،داشتیم توضیح داده شد که مراد از ذی القربی در آیه شریفه امامان معصوم است ،و بعد از پیامبر سهم خدا و رسول (واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله و للرسول) متعلق به امام معصوم است که ذی القربی است ،و مراد از سه صنف دیگر (والیتامی و المساکین وابن السبیل) هم یتیمان و مساکین و در راه ماندگان از آل پیامبر است.
      مطابق روایات معتبر امامان ،آن سهم امام (که در اصل سهم خدا و رسول بود) در عصر غیبت ،امر تصرف آن بدست فقهاء جامع الشرائط است که بنیابت و وکالت از معصوم آنرا (نه صرف در امور شخصی) بلکه صرف در مصالح و پیشبرد و ترویج اسلام می کنند.که این بخش سهم امام نام دارد.
      اما سهم سه صنف دیگر حتما باید صرف یتیمان و مساکین و در راه ماندگان از سادات شود و چنین هم هست ،منتها مکلفانی که خمس بر آنان واجب شده است می توانند این بخش را هم در اختیار فقیه بگذارند و فقیه مکلف است آنرا به یتیمان و مساکین و در راه ماندگان از سادات قرار دهد و تخلف هم جایز نیست ،و می توانند هم در صورتی که خود سادات یتیم و فقیر و در راه مانده را سراغ دارند ،با اذن فقیه آنرا خودشان به این سه صنف بدهند.
      بنابر این پاسخ سوال شما مثبت است و خمس در اصل مربوط به سادات است ،بر خلاف زکات و صدقات که عام و فراگیر است.بنابر این ملاحظه می کنید که اینجا مغالطه ای در کار نبوده است.

      2- در مورد منابع دین ،شما بحث را جدلی نکنید و شروع به بمباران روحانیین کنید ،من میگویم منابع دین منحصر به قرآن نیست ،برای این مطلب هم دلیل دارم،اما اینجا از شما سوال می کنم ،شما دلیلی بر انحصار منبع دین اسلام به قرآن دارید؟
      دیگر اینکه شما که اینقدر هم عقل گرا هستید ظاهرا در اینجا فراموش کردید که عقل هم از منابع دین است ،پس چرا گفتید منبع دین منحصر در قرآن است؟ ایندو سوال را جواب دهید تا بعد من استدلال خودم را بیان کنم و مطالبی که در مورد روایات گفتید را روشن کنم.

      3-فقره سوم گفتار شما (اشتباها آیتم 2 را تکرار کردید و کمی شلوغ هم کردید) مطلبی است که چند بار در گفتار شما دیده شده که برداشت اشتباهی هم هست ،و آن مساله “مثلیت پیامبر از حیث بشریت با دیگر انسانها” است که در آیاتی این تعبیر شده که (قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی) یعنی من بشری مثل شما هستم که بمن وحی می شود،در اینجا شما با تکیه بر بخش اول آیه از بخش مهم دیگر آیه غفلت می کنید ،آری پیامبر موجودی از جنس بشر است (می خورد می آشامد ،می خوابد ،نکاح می کند و می میرد) این طور آیات پاسخ به شبهه کافران منکر وحی است که می گفتند اگر تو راست می گویی که خدا پیام فرستاده است ،چرا خدا خود با ما سخن نمی گوید و چرا فرشتگان خود با ما سخن نمیگویند و چرا تو ملک و فرشته نیستی ،و خداوند در پاسخ آنان این را فرمود که بگو آری من بشری از جنس شما هستم تا بتوانم با شما انس گیرم و با شما سخن گویم ،پس بشری مثل شما هستم اما تفاوت من با شما این است که بمن وحی می شود ،البته این ادعای عموم پیامبران است که مقرون به معجزه می شود که معجزه دلیل صدق مدعای آنان است.
      پس نکته آیه این بوده است ،و به آن جهت وحی نازل شدن به آنان نیز باید توجه کرد.اما در مورد سوال یا بتعبیر امروزه نقد و انتقاد ،سوال فی نفسه ایرادی ندارد ،اینکه شما بخواهید پیامبر را تخطئه کنید ،با عصمت و لزوم ایمان به پیامبر منافات دارد،شما اگر استنادتان به همین قرآن است ،همین قرآن می گوید یکی از شرائط مسلمانی “ایمان به خدا و ایمان برسول ” است (آمن الرسول بما انزل الیه من ربه والمومنون کل امن بالله و ملائکته و کتبه و رسله ) ،آقا منصور شما که می گویید قرآن برای منصور و دیگران آمده ،دریافت شما از این آیه چیست؟ این آیه را لطفا معنا کنید.
      شما در این گفتارتان با مغالطه بین از جنس بشر بودن پیامبر ،او را فردی عادی مثل انسانهای دیگر تصور کرده اید ،و از جنبه نازل شدن وحی به او که ملازم با عصمت است و خود قرآن نیز بر آن تاکید کرده است غفلت کرده اید،اگر شما همانطور که مرا بعنوان فردی عادی و غیر پیامبر مورد نقد قرار می دهید ،بخواهید پیامبر را هم مثل من مورد نقد قرار دهید پس فرق من و پیامبر در چیست؟!
      علاوه بر این دیگر ایمان به پیامبر که مورد تاکید قرآن است به چه معناست؟
      پس در واقع رویکرد شما عجیب و خلاف قرآن است نه رویکرد من.
      این تعبیر “قرآن مال پیامبر” را هم که چند بار تکرار کردید تعبیر نامانوس و عجیبی است ،قرآن سخن خدای متعال است که به پیامبر و بوساطت او برای همه بشر نازل شده است ،این سخن درستی است ،من کی گفتم قرآن مال پیامبر یا مال امام یا مال روحانیون و غیر اینهاست؟!
      آنچه که من گفتم این است که (انما یعرف القرآن من خوطب به) این مفاد روایتی از امام صادق است ،فرمود همانا قرآن (علم به همه مراتب قرآن و همه ژرفا و بطون قرآن) را آن کسی میداند که مورد خطاب خدا واقع شده است ،یعنی پیامبر که مخاطب اولی کلام خدا بوده است ،بهتر از دیگران قرآن را درک می کند ،زیرا درک او درکی شهودی و مرتبط با واقع عینی بوده است ،و درک دیگران درک حصولی و تبعی است ،علاوه اینکه استعداد پیامبر کجا و استعداد من و منصور کجا؟ این واقعا از شما عجیب است ،کسی که وحی به او نازل شده است و آورنده وحی است ،معرفت اش به کتاب تدوینی و تکوینی با من و شما یکی است؟! این مثل این است که البرت انیشتین کتابی در فیزیک تالیف کند ،خوب طبعا یک مولف به زوایا و مرادات کتاب خود آگاهتر از هر خواننده دیگری است ،بعد شما بیایید انیشتین را تخطئه کنید و بگویید ،نخیر جناب آلبرت! من کتاب تالیفی شما را بهتر از شما می فهمم!(لطفا کمی دقت کنید و تند نروید).
      بنابر این قرآن مال شخص خاصی نیست ،قرآن کلام خداست که بواسطه پیامبر به بشر عرضه می شود ،طبیعتا آورنده قرآن از همه انسانهای دیگر عارفتر و اگاهتر به مقاصد خدای متعال است ،و در برابر او تفسیر به رای کردن (جزمیت گرایی بی منطق تفسیری) امری نامعقول است ،مثل همان مورد انیشتین.

      4- در مورد نماز و روزه قبلا نوشتم ،نماز و روزه از واجبات و مسلمات ضروری دین اسلام است و ادله اثباتی آن در قرآن و روایات نبوی و روایات عترت ،و اجماع مسلمین ،و سیره مستمر بین مسلمین ،وجود دارد و غیر قابل انکار است ،یعنی اگر کسی توجه داشته باشد که نماز و روزه از واجبات ضروری در اسلام است ،و ضروری بودن آنرا با توجه و عمد و در حالت اختیار و غیر شوخی ،انکار کند ،از مسلمانی خارج است و مسلمان نیست ،این البته ربطی به بحث درون دینی و برون دینی ندارد ،بحث درون و برون دینی باز می گردد به “دیدگاه و نگرش” ،دید برون دینی یعنی کسی که حارج از دیانت اسلام است از بیرون به احکام اسلام نظر کند ،و دید درون دینی یعنی اینکه کسی مومن به دیانت و شریعت اسلام و ملتزم به آن باشد.
      حال من از شما سوال می کنم ،دلیل شما بر ترک نماز و روزه چیست؟ آیا دلیلی از داخل دین بشما می گوید نماز و روزه بر مسلمان واجب نیست؟
      و اگر نماز و روزه را واجب میدانید این وجوب از کجا فهمیده شده است؟ و در اینصورت که واجب می دانید ،به چه دلیل میگویید می شود واجب را ترک کرد ؟ و اصلا واجب یعنی چه ؟ و شما اصلا واجب را قبول دارید یا خیر ؟

      5- یاد آور می شوم که در ذیل پست “خانه پوشالی” با توجه به اینکه از آیه “لا یکلف الله نفسا الا وسعها” استفاده کرده بودید ،از شما خواسته بودم که الفاظ این آیه را دقیقا آنالیز کرده و بگویید دریافت شما از این آیه چیست؟ اینرا پاسخ ندادید.

      سپاس از توجه شما

       
      • آتنا فرقدانی

        آقا مرتضی

        1. در مورد خمس من هم همیهنا را گفتم و دوستان دیگر هم همین ها را می گویند فقط شما تفطیل میدهید. نیازی به ور.د به بحث تخصصی نیت. همانطور هم که من به آنیتا گفته بودم من به بحثهای تاریخی وارد نمی شوم ولی فکر میکنم شیعه به این دلیل این حکم را ابداع کرده. مورد مصرف خمس مورد بحث نیست شما گفتید فقط برای سادات بوده من هم آنگونه جواب دادم.

        2. در ارتباط با منابع دین ، اگر ما در زمان پیامبر میزیستیم شک نداشته باشید که بسیاری از دوستانی که در اینجا منتقدند و خود من قطعا در ملاقات با خود ایشان بسیاری از مسائل اصولا برایمان بوجود نمی آمد. 1400 سال گذشته و عده ای میگویند پیامبر چنین گفت و چنان. این یکی نایب پیامبر که چه عرض کنم نایب نوه دوازدهم پیامبر است ، آن یکی خلیفه مسلمین است، آن دیگری ادعائی دیگر دارد. همه هم از پیامبر فاکت می آورند تا بخواهی ضد و نقیض.
        آقای مجلسی 1000 سال بعد رحلت پیامبر هزاران حدیث جمع میکند .
        بعد من باید به چه کسی اقتدا کنم؟ به یک فقیه جامع الشرایط. او کیست؟ او کسی است که عالم است. مطیعا لامر مولاه است. مخالفا لهواء است و صائنا لنفسه و حافظا لدینه. از کجا بیابم؟ آنکه مشهور است.
        من با چه می توانم بسنجم که چه کسی درست می گوید؟
        اگر انیشتین اینجا نباشد آزمایشهائی که انجام داده و من هم می توانم انجام دهم مشکل مرا حل می کند نیازی نیست که بخواهم انیشتن را اینجا داشته باشم ولی دین با مقولات کیفی سر و کار دارد و در مقولات کیفی هر که هر کاری میتواند بکند و کسی نمی تواند به او خرده بگیرد.
        پس در این آشفته بازار که یکی مثل من پیدا شده و قرآن را ارج می نهد را باید روی سر گذارد و حلوا حلوا کرد. ولی بهیچ عنوان نمی توانم هیچ روایتی را از هیچ روحانی بپذیرم مگر با عقل و معیار های تجربه شده توسط بشر قابل پذیرش باشد.

        3. در ارتباط با آیه انا بشر مثلکم یوحی الی اتفاقا شما به قسمت اول زیادی چسبیده اید. بله به پیامبر وحی شده و پیامبر هم در کمال صداقت و امانت این آیات را عرضه کرده اند ولی در مقام کردار ایشان مثل بقیه انسانها هستند و اینطور نیست که چون ایشان عالم به قرآن بوده اند پس عملشان هم دقیقا منطبق با قرآن بوده وچه بسا خطاهائی داشته اند. اگر اینطور بود هیچ پزشکی نمی بایست سیگار بکشد چون خود بهتر از هر کسی مضرات سیگار را می داند.
        اگر هیچگاه کسی جرات نداشته از ترس تکفیر و اعدام ، پیامبر را نقد کند دلیل بر عصمت نیست.
        وانگهی پیامبر در یک زمانی با توجه به شرایط زمان و مکان عملکردی داشته اند دلیل نمی شود همه عملکرد پیامبر تسری داده شود به همه زمانها، آنهم با استفاده از روایاتی که از اساس قابل اثبات نیستند و فقط باید اعتماد کرد و توکلت علی الهی جلو رفت که این بهیچوجه با دنیای امروز سازگاری ندارد.

        4. در ارتباط با مورد چهارم بدلیل اینکه وارد حیطه شخصی زندگی من می شود میل ندارم که بحث کنم. و اگر این شما را ناراحت می کند اصلا مرا غیر مسلمان بدانید.

        5. در مورد آیه لایکلف…. کامنت گذاشتم ولی متاسفانه ظاهرا اشکالاتی در سایت آقای نوریزاد پیش امد که به نمایش در نیامدند ولی من در جدید ترین پست همراه کاپی پیست کامنت شما آنرا خواهم آورد.

        موفق باشید
        منصور

         
    • سلام جناب منصورخان

      اين جمله اي كه فرموده ايد:

      “”بنابراین وقتی طبق نص قرآن من بتوانم پیامبر را نقد کنم ائمه که جای خود دارند. اینکه پیامبر مفسر قرآن هم بوده که حقی برای ایشان ایجاد نمی کند. او هم یک فکر مانند بقیه.”””
      منصورعزيزباكدام نص قرآن شما مي توانيد بيامبررا نقدكنيد؟لطفا آن نص را وآيه وسوره اش را بما نشان بدهيد؟

      آيا باهمين آيه شريفه:”قل انماانابشرمثلكم يوحي الي”.ازمرحله خيلي برت هستيدجدا.همين “يوحي الي ” رامي دانيد تفاوت شما رابابيامبرچقدراست؟ا
      گربگويم اززمين تاآسمان شايدبازهم بيشتر ،چون هركسي به خودي خودش بمقام وحي نمي رسد حتما اوصفوه وبرگزيده خداونداست وبين برگزيده گانش هم كسي بمقام “دني فتدلي” وبمقام اوادني “نرسيده اند ،قربون اون شكلت بروندفرمايشات مي فرمائيدها؟

      شما ازاين طرف مي گوئي من قرآن را قبول دارم وعمل مي كنم ولي نمازنمي خوانم .بس آيه “أقم الصلواة لذكري ” رانخوانده اي ؟ويا “كتب عليكم الصيام كماكتب علي الذين من قبلكم…”رافراموش كرده اي ؟

      عزيزمن اين گونه مسلماني شماشبيه همان خالكوبنده عكس شيراست كه هرجاي شيرراخالكوب خواست بكوبدگفت آنجا را نمي خواهم. واوگفت بهلوان بنبه جان شيربي يال ودم كه نمي شود.
      درست است كه حكومت جورشماراازاسلام تارانده است ولي عيبي دراسلام نيست فقطدرفهم شماازاسلام وقرآنست.

      البته شما وهمه حق فهم قرآن راداريداماازطريق معروف ومعهودش وازراه اموزش قواعدواصولش كه حداقل ده علم ازعلوم قرآن مقدمه فهميدن قرآن است شما كدامش رايادگرفته ايد ؟
      چنتدايش رااسم ببريد ؛صرف ونحو را شناختن ناسخ ومنسوخ را تفسير وتاويل را متشابهات ومحكمات رامي شناسيد وشأن نزول هارا مي دانيد معاني وبيان وفصاحت وبلاغت چه علمي است تفسيرمتن وياتفسيربه رأي را مي دانيديعني چه؟ علم قرائت صحيح كدام است؟ووو…

      امادررابطه باائمه هدي-ع- وارتباطشان باقرآن،آياآيه تطهيررا ميدانيد دركجاي قرآن است ومفهومش چيست؟

      شما الف وبارا نخوانده مي خواهي مفسرقرآن باشي ؟ بااين ادعا همه برايت مي خندند همچنانكه بر بنده درعلم فيزيك ياشيمي وياطب وديگرعلوم كه درتخصص بنده نه تنها نيست بلكه الف وبائي هم ازآنها نمي دانم اگرادعائي بكنم بمن هم قاح قاه مي خنددند.منصورجان شما هنوزآيه “لايكلف الله نفسا الا وسعها”راتجزيه وتركيب وآناليزنكرده ايدكه خواسته آقاسيدمرتضي مكرم ازشما بود؟

      خيلي دوربرنداريدومن قبلا بشما گفته بودم كه بروبيش يك اسلام شناس متبحردرس بخوان هروقت باسوادشدي بيابحث كن وانتقادازقرآن وبيامبر وامام واحاديثشان بكن. واماهنوزابجدخوان هم نيستي دراين امور علوم قرآني وديني.
      وبنده هم نمي خواهم باشما بااين اطلاعات دستخالي…وبااين ادعاهاي گزاف بحث كنم كه قبلا اعلام كرده ام.بدرود
      مصلح

       
      • آتنا فرقدانی

        آقا مصلح عزیز

        درود بر شما

        بر پیامبر وحی شده کتابش را هم در اختیار مردم گذاشته حالا شما متولی پیامبر و کتاب خدا شده ای؟ چه کسی این سمت را به شما داده؟
        ببخشید ها ولی شاه بخشیده شاقلی نمی بخشه.

        جناب مصلح
        ببخشید از مجموعه نوشته های شما و پاسخ هایتان به دوستان دیگر یک نوع تزلزل در اعتقاداتتان دیده میشود. فکر میکنم شما بیش از من به انکار دین نزدیکید.
        این یک برداشت بود ممکن است غلط باشد.

        در ارتباط با آیه لا یکلف … برای آقا مرتضی توضیح دادم لطفا در پست بعدی اقای نوریزاد منتظر باشید.

        منصور

         
        • سلام بر دوست عزیز آقا منصور

          1- در مورد بحث خمس ،گمان میکنم روشن شد که گمانه زنی تاریخی شما نادرست بود ،بحث خمس البته مفصل است و من اگر بخواهم تفصیلی وارد شوم در حد یک کتاب بحث وجود دارم ،اما خواستم بواسطه اینکه شما در دین شناسی “تک منبعی” هستید ،اشاره به موارد آیه مربوط به خمس و اینکه تشریع خمس برای تکریم پیامبر و آل پیامبر بوده است ،کرده باشم ،و اینکه هم نطاق آیه شریفه عام بوده است (ما غنمتم)، و هم مصارف آن اختصاص به سادات و ذریه پیامبر دارد ،و اینکه سهم امام نیز سهم ذریه پیامبر است ،که خود امام در غیبت، وکالت و محل مصرف آنرا به فقیهان واجد شرائط واگذار فرموده است.
          غرض این بود که فارغ از جدل های لفظی ،وضع و تشریع خمس از ابتدا در جهت تکریم و حفظ ذریه پیامبر و در جهت ترویج و نشر بنیادهای اسلامی بوده است ،و آن استظهار تاریخی شما که “چون شیعیان نیازمند بوده اند امامان چنین حکمی را بیان کرده اند” استظهار نادرستی است ،به این دلیل روشن که شیعیان همه سادات آل پیامبر نبوده و نیستند ،و بنیاد تشریع خمس و مصرف آن همان آیه شریفه سوره انفال بوده است.بگذریم.

          2-جناب منصور ،بشما توصیه می کنم از جدال های لفظی و اینکه پاسخ یک جمله و بحث مبنایی را با کنار هم گذاشتن الفاظی سمبلیزاسیون کنید خود داری کنید.در کامنت فوق من سوالاتی بنیادین در باب دین شناسی پیش روی شما گذاشتم ،و شما بی آنکه به آن سوالات بنیادین پاسخ دهید ،به مجادلات لفظی پرداخته اید ،این سبک بحث بنظر نمیرسد مشکلی را حل کند،مشکل ما با شما این است که شما میگویید من پیامبر را به پیامبری قبول دارم ،و نزول وحی و قرآن را هم قبول دارم ،اما فقط قرآن را منبع دین شناسی می دانم ،احکام قرآن را هم قبول ندارم ،پیامبر را هم یک انسان عادی میدانم که می شود او را تخطئه کرد ،عصمت او را قبول ندارم ،امامت و مرجعیت علمی اهلبیت و عترت پیامبر را قبول ندارم ،روایات را هم مطلقا قبول ندارم ،بر این اساس هم دلم می خواهد نماز و روزه را ترک کنم و….
          اینها که شما میگویید و رد میشوید ،تنها طرح صورت مساله در امر دین شناسی و پیامبر شناسی و قرآن شناسی و امام شناسی است ،اینها را باید از مبنا بحث کرد ،اگر بناست که اینجا فقط بصورت تبلیغاتی مانیفست ارائه کنید و پاسخ به سوالات بنیادی دیگران را با جدل های لفظی سمبلیزاسیون کنید ،بنظرم بحث با شما بی فائده است ،چون هربار که سوال و بحث بنیادی مطرح می شود شما با چند حرکت آکروباتیک آنها را کنار گذاشته و مسائل و ادعاهای دیگری مطرح می کنید ،فی المثل من مثال میزنم که این مطلب مطلبی عقلانی و عقلایی است که هر مولف یا پدید آورنده یک متن ،به حاق مراد خود از متن آگاهتر است ،و مثال انیشتین را میزنم که کسی نمیتواند به انیشتین بگوید من در فهم کتابی که تو عرضه کرده ای از تو آگاهترم ،شما در پاسخ مساله تجربه و آزمون های فیزیک را بمیان می کشید ،این یعنی جدل لفظی به این نیت که بله من کم نیاوردم ،روشن است که بحث من بحث از خوانش یک متن است ،و اینکه پدید آورنده یک متن طبیعی است که به کنه مراد خود از الفاظ ارائه شده آگاهتر از ناظر خارجی همزمان یا متاخر است.
          بنابر این خواهش من این است که به اصل سوالات مطرح شده بپردازید و طفره نروید.
          من در اینجا به یکی دو نکته از مطالب شما پاسخ می دهم ،و در ادامه آن سوالات بنیادی در امر دین شناسی را دوباره روی میز قرار می دهم.

          3- در مورد مرحوم مجلسی و موقعیت کار جمع آوری کلی او ،و نسبت او با روایاتی که در باب احکام عملی فقهی مطرح است جداگانه بحث خواهیم کرد ،اما چیزی که اینجا پیش از آن باید به آن پرداخت این است که ،آیا اساس اتکاء بر خبر واحد چیست؟ آیا شریعت آمده است خبر واحد را حجت کرده است یا تکیه بر خبر واحد یکی از روش های زندگی عقلاء در طول تاریخ است ،الان سوال من از شما مشخصا این است (بصورت یک آیتم مستقل پاسخ دهید) که بنظر شما اصلا باید بطور کلی در زندگی بشری اتکاء بر خبر های محسوس را کنار گذاشت؟ چرا؟ و دیگر اینکه آیا شما در جهت نفی تکیه بر اخبار و روایات در زندگی بشر ،فرقی بین خبر واحد و خبر متواتر قائل نیستید؟ چرا؟

          4-شما گفته اید :
          “”ولی دین با مقولات کیفی سر و کار دارد و در مقولات کیفی هر که هر کاری میتواند بکند و کسی نمی تواند به او خرده بگیرد””.
          (پایان)
          من دریافت درستی از این گزاره شما ندارم ،شما در این گزاره بی هیچ توضیحی ،و بدون اقامه هیچ برهانی ،تنها گفته اید دین با مقولات کیفی کار دارد،و در مقولات کیفی هرکس هر کاری خواست میتواند بکند و…
          لطفا کمی در مورد این گزاره مبهم خود بیشتر توضیح داده ،و در دنباله استدلال عقلی خود را بر ادعایی که کرده اید بیان کنید.

          5-شما گفته اید:
          “” … اینطور نیست که چون ایشان عالم به قرآن بوده اند پس عملشان هم دقیقا منطبق با قرآن بوده وچه بسا خطاهائی داشته اند””.
          و در ادامه گفته اید :
          “”اگر هیچگاه کسی جرات نداشته از ترس تکفیر و اعدام ، پیامبر را نقد کند دلیل بر عصمت نیست””.
          (پایان)
          لطفا مبهم و معمایی سخن نگویید ،ممکن است بطور مشخص بگویید آن مواردی که پیامبر عملشان منطبق بر قرآن نبوده و بتلقی شما خطا بوده ،چه مواردی بوده است؟
          الان بحث تکفیر و اعدام هم مطرح نیست ،من اصلا قاضی و شحنه نیستم ،نمیدانم هم شما در میدان شوش تهران زندگی می کنید یا در میدان شوش کارولینای شمالی،اما از شما می خواهم لطف کنید بدون واهمه پیامبر را نقد کنید و بر عدم عصمت ایشان استدلال کنید.

          6- گفته اید :
          “”وانگهی پیامبر در یک زمانی با توجه به شرایط زمان و مکان عملکردی داشته اند دلیل نمی شود همه عملکرد پیامبر تسری داده شود به همه زمانها..””.
          (پایان)
          با توجه به اینکه شما در دین شناسی “تک منبعی” هستید ،و فقط قرآن را منبع معرفت دینی میدانید ،لطف کنید از متن قرآن استدلال بر این مدعای خویش کنید که “همه اعمال و سیره پیامبر مخصوص زمان ایشان بوده ،و نمیتوان سیره پیامبر را به سایر زمانها تسری داد”،این را از متن قرآن شاهد بیاورید ،و متفرع بر آن (چون میگویید به قرآن ایمان دارید و آنرا فهم می کنید) توضیح دهید که مفهوم آیه شریفه (لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً.الاحزاب/21) و مراد از اسوه بودن پیامبر برای بشریت چیست؟

          7- گفته اید :
          “” در ارتباط با مورد چهارم بدلیل اینکه وارد حیطه شخصی زندگی من می شود میل ندارم که بحث کنم. و اگر این شما را ناراحت می کند اصلا مرا غیر مسلمان بدانید””.
          (پایان)
          ببین دوست من ،بحث ناراحتی و بحث شخصی اینجا مطرح نیست ،برای من نفعی ندارد شما را مسلمان بدانم یا غیر مسلمان ،به زندگی شخصی شما هم کاری ندارم و از آن بیخبرم ،بحث من ناظر به الفاظ گفتار شماست در این عرصه عمومی که این الفاظ حاکی از مرادات شماست،و من از لوازم گفتار شما سخن میگویم ،اگر نماز نخواندن و روزه نگرفتن شما امر شخصی است ،چرا آنرا به عرصه عمومی میاورید؟ آیا مقصود شما ترویج اباحیگری در قالب مسلمانی است؟ شما خود گفته اید من خدا باور و پیامبر باور و مومن به قرآن و وحی ،هستم ،و در امر دین شناسی و معرفت دینی نیز می گویید من “تک منبعی” هستم و فقط قرآن را قبول دارم ،بحث من اکنون با شما در همین قرآن و ظواهر آن است ،سوال من از شما بلحاظ اینکه میگویید مسلمانید این است که به چه دلیل قرآنی معتقدید می شود نماز و روزه را که از اهم واجبات دین و قرآن است ،ترک کرد؟ آیا اینها را واجب نمیدانید؟ یا معتقدید قرآن بشما اجازه داده است که واجب های مسلم را ترک کنید؟
          مگر همین قرآن که مورد باور شماست نفرموده است :

          (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى‏ لِلذَّاكِرينَ.هود/114)؟ فهم شما از این آیه چیست؟

          مگر قرآن نفرموده است :(أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً.الاسراء/78) فهم شما از این آیه چیست؟

          مگر قرآن نفرموده است :(اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ.العنکبوت/45) فهم شما از این آیه چیست؟
          مگر قرآن نفرموده است : (وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.النور/56) فهم شما از این آیه چیست؟

          و مگر در مورد روزه قرآن نفرموده است :
          (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ.البقره/183) فهم شما از این آیه چیست؟
          بنابر این بحث من دخالت در زندگی شخصی شما نیست ،بحث من اظهارات شما و روش دین شناسی شماست ،بحث این است که شما میگویید من مسلمانم و قرآن و نزول وحی را قبول دارم ،در عین حال هرطور خواستم عمل می کنم و هرطور خواستم از دین برداشت می کنم ولو اینکه برداشتم مخالف با آورنده وحی و قرآن باشد ،و علاوه بر آن شما مدعی پیامبر نیز میشوید و اینکه می شود پیامبر را محاکمه کرد!
          یک تعبیری هم قبلا داشتید که “تاریخ مصرف احکام قرآن بپایان رسیده و فقط معارف آن حجت است” سوال این است که حجت شما بر نفی احکام قرآن چیست؟ یعنی از کجای قرآن بر می آید که باید همه احکام آنرا دور ریخت و سنت نبوی که اول مبین و مفسر قرآن است را باید دور ریخت؟ و دیگر اینکه مقصود از معارف قرآن که برای شما سندیت دارد چیست؟ ممکن است بگویید کدام معارف قرآن را حجت می دانید؟
          منصور عزیز ،بنظرم این اساسی که شما برای دین شناسی و معرفت دینی پی ریزی کرده اید بر آب است و بنیاد محکمی ندارد ،و با پوزش دوباره تکرار می کنم ،نفی شریعت اسلام و انکار آن بهتر از این است که کسی بگوید من مومن به پیامبر و قرآنم ،در عین حال هرچه را خواستم از دین قیچی می کنم ،و هرچه را خواستم به آن اضافه می کنم ،روایت هم (که بنیادی عقلائی دارد و مورد سیره عقلاء در زندگی بوده و هست ) قبول ندارم ، و هر طور خواستم قرآن را تفسیر می کنم.
          بنابر این بدون جدل لفظی و طرح مسائل دیگر ،لطفا به نقاط محوری بحث و پرسش های بنیادین بپردازید تا بپردازیم به ادامه بحث.

          با تشکر

           
  25. سلام آقای نوری زاد _ اینکه خانم نسرین ستوده در مقابل ساختمان کانون وکلا ، فریاد بر مأموران معذور کشیده اند و شما آن را غرش شیر نامیده اید ، در یک قیاس ساده با زمان قبل از انقلاب از زمین تا زیر زمین متفاوت و عجیب است ، زیرا خانم ستوده خود وکیل و از اعضای کانون وکلا بوده و در خدمت موکلین و قاعدتا” و به هر دلیل عقلی و فهمی می بایست موکلین بیآیند در مقابل کانون فریاد بزنند برای احقاق حقوق خود ، نه آنکه ایشان برای حق از بین رفته خود به کانون وکلای ” بی خاصیت ” بیآیند . همانطور که در سال 1357 در همین ایام بهمن ماه ، عده ای از خانواده های سیاسی نیروی هوایی که همسران و فرزندانشان اعم از همافر و درجه د ار و … را رژیم منحوس آن زمان ، دستگیر و در شهرستان ” خاش ” سیستان و بلوچستان زندانی کرده بود ، در جلوی کانون وکلای آن زمان که خانه زندانیان در کاخ دادگستری بود ، تحصن کرده و از وکلای کانون درخواست آزادی آنان را مینمودند .

     
  26. دکتر سروش و تفسير آيه ۱۲ سوره انفال، ف. م. سخن

    يادداشت دکتر سروش را با تاسف بسيار خواندم زيرا ديدم مانند انسانی هراسان٬ درمانده ميان مشتی وحشی خونخوار و عده‌ای فيلسوف و متفکر گير کرده است و برای بزک کردن چهره‌ی عبوس آن چه اسلام حکومتی ناميده می‌شود و زشت و کريه نشان دادن آن چه جدايی دين از حکومت و آزادی بيان خوانده می‌شود٬ دست و پا می‌زند و به هر موضوع تاريخی و فکری و فلسفی مربوط و نامربوط چنگ می‌اندازد …
    تاسف من از نفهمی و نادانی اين تروريست ها نيست٬ بلکه تاسف من اين است که دکتر سروش هم مثل آدم های چشم و گوش بسته و عقب مانده ی پاکستان و نيجريه٬ چنان سخن می گويد که انگار اين نشريه و کاريکاتوريست های کشته شده اش٬ فقط اسلام و مسلمين و «پرچم» و «ناموس» مسلمانان٬ يعنی حضرت محمد را نشانه گرفته بوده اند و در نشريه شان از کاريکاتورهای ديگران مثلا از مسيح و موسی و مريم و سران کشورهای غربی و شرقی خبری نبوده است.

    تاسف من اين است که دکتر سروش که سال هاست در غرب زندگی می کنند٬ مثل آدم های چشم و گوش بسته ای که از دهات شان در پاکستان و نيجريه اين طرف تر نيامده اند تصور می کند يا چنين به ما نشان می دهد که مردم و رسانه های غرب٬ از صبح تا شب در حال توهين به پرچم و ناموس مسلمانان يعنی حضرت محمد هستند و او را «دژم روی و زشت و سياه» ترسيم می کنند و «عشق و غرور کرور کرور آدميان عاشق و مومن را به سخره و استهزاء می گيرند»!

    واقعا که جای تعجب است! يعنی دکتر سروش نمی داند که غرب چنين جای وحشتناکی نيست و مردمی که از صبح تا شب به دنبال کار و تحصيل و زندگی عادی و به دست آوردن نعمات مادی و معنوی هستند٬ نه می خواهند و نه اصلا به فکرشان می رسد که بخواهند پيغمبر اسلام را دژم روی و زشت و سياه نشان دهند! کرور کرور انسان در غرب از صبح تا شب به دنبال کار و زندگی هستند و کاری به اين کارها ندارند به شرطی که…
    برگرديم سر اصل مطلب. با ديدن سرهای بريده٬ اين سوال برای ما پيش آمد که چرا داعشی های مسلمان٬ سر مسلمانان را دقيقا از بالای گردن می برند. کاشف به عمل آمد که در آيه ۱۲ سوره ی انفال٬ برای ايجاد رعب و وحشت در ميان کفار٬ توصيه شده که سر دشمن از بالای گردن بريده شود و انگشتان دست دشمن يا آن طور که برخی از مفسران نوشته اند دست و پای دشمن هم قطع شود که آن ها نتوانند اسلحه به دست بگيرند با مسلمانان مبارزه کنند و از همه مهم تر اين که از مسلمانان عزيز جنگنده٬ بترسند.

    البته اين بار به سياق جوانی به ترجمه ی خشک و خالی اکتفا نکردم و هر چه تفسير بود از نظر گذراندم و ديدم که بله٬ امر به بريدن سر از بالای گردن شده است گيرم در هنگامه ی جنگ.

    حالا آقايان داعش مسلمان٬ و انواع ايرانی شان يعنی کيهان تهران و آقای حامد سعادتی نامی که برای اين ارگان آدمکشان می نويسد و توصيه به کشتن «اراجيف نويسان رسانه ای» در هر جای دنيا که باشند می کند و اين توصيه را بر اساس آيه ۶۱ سوره ی احزاب می کند٬ خودشان را در وسط ميدان جنگ می بينند و از کاريکاتوريست های شارلی ابدو تا نويسندگان بی دفاع ايرانی در داخل و خارج از کشور را سربازان کفار و کافر (که اتفاقا جناب دکتر سروش هم به رغم اين که خودشان چند بار کافر ناميده شده اند٬ بی پروا از همين واژه برای افرادی که طرفدار آزادی بيان هستند استفاده کرده اند) باری سربازان کفار و کافر می دانند٬ با خواندن اين آيات و شنيدن نظرات قرآن شناسانی چون جناب مصباح و جناب سبحانی و امثال اين ها خود را موظف می بينند که بزنند و بکشند و بترسانند و سر ببرند.
    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/02/192500.php#more

     
    • آتنا فرقدانی

      دکتر سروش بر حمله ها و کشور گشائی های اعراب بدلیل اینکه هنوز در آن دوران رابطه ای به نام دولت-ملت تعریف نشده بود صحه گذاشته است. البته شاید ایشان حق دارد چرا که اگر اسلام هم می خواست راه مسیح را درپیش بگیرد همان ابتدا قبل از اینکه موفق شود کتابی بیاورد و حکومتی تشکیل دهد به صلیب کشیده میشد. اما نمی دانم با اینکه مسیح هیچ لشکری نکشید و کتابش تحریف شد و اگر کسی به طرف چپش سیلی زد طرف راستش را هم آورد و خروج از دینش اعدام در پی ندارد ، جمعیت پیروانش بیش از پیروان اسلام است؟

      منصور

       
  27. آتنا فرقدانی

    جناب نوریزاد

    سلام بر شما

    چند تا از کامنت های من در این پست و پستهای قبلی ، منتشر نشده میخواستم ببینم اگر بدلیل پیام” شما خیلی تند پاسخ میدهید” اصلا به شما نرسیده مجددا ازسال کنم.

    با سپاس
    منصور

    —————

    سلام منصور گرامی
    هیچ دلیلی ندارد الا کوتاهی من. من کمی عقب افتاده ام از شتاب نوشتاری شما عزیزان.
    پوزش مرا بپذیرید
    سپاس

     
    • سلام آقای نوریزاد

      البته نمی خواهم در امر اداره سایت شما که حق طبیعی شماست دخالتی داشته باشم ،فقط بصورت پیشنهاد عرض می کنم ،و آن این است که این جمع آوری پرسش ها و پاسخ های سابقا درج شده در صفحات سایت شما یا صفحه فیس بوک شاید امر لغو و بیهوده ای باشد ،زیرا اینها قبلا در هر صفحه بوده و همه هم سوال و جوابها را دیده اند و قابل مراجعه هم هست ،این چه نفعی دارد که دوباره انها را بصورت یک پست جمع آوری کنید؟ این کار بنظرم هم همانطور که به منصور گفته اید سبب اتلاف وقت زیادی از شما شده است ،و هم نظم کامنت نویسی کامنت نویسان را مختل کرده است ،ضمن اینکه سوال و جواب هم امر سیالی است و تمامی ندارد ،یعنی دائم ذیل هر پست چه در سایت و چه در فیس بوک سوالات و جوابها بوجود می آیند و در حقیقت شما دچار یک تسلسل نا خواسته خواهید بود ،بنظرم اگر این مساله را رها کنید و بهمان شکل سابق متمرکز در نوشتن پست های جدید مطابق مسائل روز یا بصورت ابتکاری شوید هم سایت پربارتر خواهد شد و هم کامنت ها و بحث ها متنوعتر خواهد بود و هم عذری که برای منصور آوردید در کار نخواهد بود ،این چیزی است که بنظر این بنده رسید ،البته صرف یک پیشنهاد بود ،نظر دیگر دوستان هم مهم است ،و در نهایت “آقا مدیر” سایت شمائید ،و ما فقط پیشنهاد مشفقانه می دهیم.
      با پوزش

      —————–

      سلام سید مرتضای گرامی
      درست می فرمایید.
      آن می کنم که شما پیشنهاد فرموده اید.
      سپاس

       
      • درود بر شما.
        ضمن تایید حرفتان دربارۀ وقت گیر بودن جمع آوری این پرسش و پاسخها، اما به نظرم آنها حسنی هم دارند. شاید من و شما که سال هاست نوشته های آقای نوری زاد را دنبال می کنیم و با منش و طرز فکر ایشان آشنایی داریم پرسش ها را تکراری بیابیم .اما نکته اینجاست که بسیاری جزو تازه واردین هستند. مثلا اگر خاطرتان باشد، در قدمگاه لانه جاسوسی، جوان های بسیجی هنوز درباره بوسه ساختارشکنانه بر پای آرتین کوچک سوالاتی می پرسیدند، و چه بسا بعضی به حاشیه پردازی مغرضانه درباره آن بپردازند. همان موقع، خانم آنیتای گرامی تعدادی از این پرسش ها تکراری را جمع آوری و پاسخ داده بودند، برای جلوگیری از تکرار. این آرشیو پرسش ها و پاسخ ها یک سندمکتوب از نگرش های آقای نوری زاد است. می دانیم که عده ای منتظرند تا از هر حرکت و کلامی، برای هجمه استفاده کنند. بنابراین همانطور که شما گفتید، کاری است پر مشقت و وقتگیر، اما شاید اثرش را باید در بلندمدت دید. با احترام

         
  28. ” سرزمین کلمات وارونه ”

    سرزمین کلمات وارونه جائیست که:

    “گنج” “جنگ” میشود و “درمان” “نامرد” و “قهقهه” “هق هق”

    ولی‌

    “دزد” همان “دزد” میماند و “گرگ” همان “گرگ” و “درد” همان “درد”

    آری سرزمین کلمات وارونه جائیست که :

    من” “نم” کشیده است و “یار” “رای” عوض کرده است

    ” راه” گوئی “هار” شده است و “روز” به “زور” می‌گذرد.

    “آشنا” را جز در “انشا” نمی‌یابی و چه “سرد” است این “درس” زندگی

    اینجاست که

    “مرگ” برایم “گرم” میشود

    چرا که “درد” همان “درد” میماند!

    دلم “آرامش” وارونه می‌خواهد

    “شما را”

     
    • اری در این سرزمین وارونه،
      ‘ربا ” چون ” ابر ” میبارد
      “ارزو” بر “وزرا” میمیرد
      “رام” مار ” میشود
      ” نامرد” درمان ” میکند
      “خویش ” فقط ” شیوخ “میشوند
      ” ریز ” زیر ” میرود
      ” فلج ” جلف ” میشود،
      ” نان ” هنوز ” نان ” است
      ” مه” ” هم ” تاریک شده و
      ” هلال ” ان هر چهارده چون ” لاله ” خون میریزد،
      ولی امید به “همه ” است که همه ” می ماند تا برخیزد

       
  29. چکیده ایی از مقاله استاد جلال ایجادی در مورد آزادی بیان وانتقاد از دین …در سایت گویا

    آزادی بيان از نظر قانونی و جامعه‌شناسی محدوديت ندارد، جلال ايجادی

    تمام سياست‌ها و اتوريته‌های سياسی و روحانی موجود در جامعه قابل انتقاد می‌باشند، آزادی بيان محدوديت ندارد و ناآگاهی مردم و نخبگان، توجيهی برای خاموش کردن انتقاد نمی‌باشد. انتقاد از مذهب بنابر قانون حقوق بشری مجاز است و از نظر جامعه‌شناسی هر دينی به‌عنوان پراتيک و منافع افراد و اعتقادات غيرعقلانی قابل نقد است

    ……«هرکس حق آزاد‌ی عقيده و بيان دارد. حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.» (ماده‌ی ۱۹ جهانی حقوق بشر). ماده‌ی ۱۹ اعلاميه‌ جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) به صورتی تنظيم شده است که گسترده‌ترين معنا را می‌توان از آن برداشت کرد. در اين اعلاميه هيچ قيد يا بند مشخصی برای آزادی بيان مطرح نشده است و انتقاد نظری آزاد است…..
    قانون لائيسيته ۱۹۰۵ فرانسه دو نهاد دين و دولت را از يکديگر جدا کرد و مديريت آموزش و اجتماع را به سياست و نمايندگان انتخابی ملت سپرد و در همان زمان اعلام کرد که همزيستی اديان و وجود و فعاليت اديان حق آنان است، ولی دولت و اقتصاد کشوری و مديريت جامعه از آن آنان نيست، اصل در اجتماع انسانی آزادی اعتقاد دينی و آزادی ناباوری است و بالاخره اصل انتقاد يک قاعده است. در قانون اساسی فرانسه منتشر شده در ۱۹۵۸ نيز از بيان آزادی کامل صحبت نموده و هر مورد اعتراضی را به قانون و دادگاه رجوع می دهد. در قانون فرانسه ماده «بلاسفم» يا به طنز و سخره گرفتن خدا و مذاهب و پيامبران، بعنوان يک ممنوعيت، وجود ندارد. در اين قانون ماده ای که انتقاد به دين و به سخره و به نيشخند گرفتن آن را جرم بداند، موجود نيست. بدنبال انتشار کاريکاتورهای دانمارکی در سال ۲۰۰۷ توسط نشريه «شارلی ابدو»، سازمانهای اسلامگرا تحت عنوان بی احترامی به پيامبر اسلام بدادگاه فرانسه شکايت نمودند. قضاوت دادگاه شارلی ابدو در سال ۲۰۰۸ مبتنی بر آزادی و عدم محکوميت شارلی ابدو بود زيرا دادگاه تشخيص داد که انتقاد از دين و انتشار فکاهی در باره پيامبر اسلام در تناقض با قانون نيست و يک سليقه هنری و نظری است. از نظر منشور حقوق بشر و قانون فرانسه، شريعت و قواعد اسلام، قانون جهان نيست. اگر قانون مرجع کشوری قانون اساسی آن کشور و مجموعه قوانين جزائی آن است تلاش برای تحميل اسلام با زور و ترور و ايجاد ترس جز توتاليتاريسم چيز ديگری نيست. مسلمانان شهروندانی می باشند که از تمام حقوق سياسی و مدنی خود برخوردارند ولی بعنوان يک اقليت نمی توانند شريعت خود را به فرانسه تحميل کنند و بعلاوه بايد بپذيرند که دين و پيامبرشان می تواند مورد طنز و انتقاد قرار گيرد، عدم پذيرش اين اصل آزادی انتقاد، جز عدم بردباری مسلمانان چيز ديگری نيست. در فرانسه بخشی از مسلمانان در عمل اين اصل را پذيرفته اند ولی بسياری ديگر بلحاظ فقدان يک فرهنگ دمکراتيک و لائيک اين امر را قبول ندارند. ايرانيان بسياری نيز به خاطر آسيب ديدگی مذهبی ذهنيت خود اين اصل انتقاد آزاد را قبول نداشته و با صد «اما و اگر» در کردار در برابر روح «شارلی ابدو» صف آرائی می کنند و با بت سازی و ايدئولوژيک نمودن «توده» و مخالفت با «اهانت به اعتقاد توده»، با عقب ماندگی به کرنش در برابر دين و خرافات روی می آورند. اين نخبگان سياسی و فرهنگی ايرانی که در برابر تجاوز اسلام به ايران سکوت کردند و اسارت و تجاوز به زنان ايران توسط قشون عرب در زمان عمر را پنهان ساختند و خشونت مستولی بر قرآن و تبعيض در قبال زنان را لاپوشانی کردند، حالا نيز ضديت اسلامگرائی با آزادی فکر را نمی فهمند و بجای دفاع از آزادی بيان و قانون دمکراسی، عليه «زياده روی شارلی» حرف ميزنند. ..

    دين يک پديده جامعه شناسانه است و بنابراين تاريخی و اجتماعی و زمينی ميباشد. دين را انسانها می آفرينند و هرگز جنبه آسمانی و قدسی ندارد. به اين لحاظ دين از نظر جامعه شناسی فاقد تقدس است و ارزش ها و اعتقادی که برای ديگران يا توده يا يک ملت مقدس است، برای جامعه شناسی يک امر غير مقدس و قابل مطالعه و قابل انتقاد است. از يکسو جامعه شناسی دين را در پراتيک اجتماعی افراد و در رابطه با ساختار آن و وزنه آن در جامعه، مورد بررسی قرار ميدهد. از سوی ديگر جامعه شناسی در عرصه مفاهيم، به اجزای نظری و تئولوژيک دين پرداخته، به بررسی ساختار آن و مشخصات ايدئولوژيکی و فقهی آن دست زده و رابطه اين مشخصات با جايگاه انسان و امر آزادی انسان را به تحليل و نقد می کشد. جامعه اسلامی بر پايه الگوی قرآنی و منطق سياسی اسلامی، جامعه ای خشن و تبعيض گرا و ناعادلانه است. الگو و ديدگاه اسلامی در تناقض با دمکراسی و تمدن و ديگر انديشی و بردباری است. روشن است که اين ويژگی ها از نظر جامعه شناسی قابل بررسی است. بعلاوه نادانی و عقب ماندگی توده ها تقدسی نمی آفريند و مانع نقد و مبارزه عليه خرافات نمی تواند باشد. تمام سياستها و اتوريته های سياسی و روحانی موجود در جامعه قابل انتقاد می باشند، آزادی بيان محدويت ندارد و ناآگاهی مردم و نخبگان، توجيهی برای خاموش کردن انتقاد نمی باشد. انتقاد از مذهب بنابر قانون حقوق بشری مجاز است و از نظر جامعه شناسی هر دينی بعنوان پراتيک و منافع افراد و اعتقادات غير عقلانی قابل نقد است. ..

    دفاع از حقوق بشر و انسانيت، مستلزم نقد دين اسلام و آزادی بيان است

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/02/192476.php

     
    • جناب مزدك وجلال ايجادي

      بس چگونه شد كه روژه گاردي فرانسوي محقق ونافي مساله هولوكاست درفرانسه محاكمه شد؟
      باقطع نظرازاينكه دين ومذهب را باتوهمات خرافاتي اش ،خرافات دانسته است .اما دين اسلام بالاخص مذهب شيعه هميشه درطول تاريخ ازانتقادمنتقدان استقبال كرده وباسخ معقول وعلمي داده است. اماانتقادغيرازفحش ومسخره است.
      ونقل قول ازجامعه شناسان هم يك نظرفردي است نه اجماعي بلكه ادعائي بيش نيست.
      مصلح

       
      • آنچه مربوط به علم میشود فقط ریاضیات و فیزیک و ان قسمت از علوم که قابل اثبات و ازمایش است علم نامیده میشود. و جامعه شناسی و روانشناسی هم شبه علم نامیده میشود. چون بر اساس نظریه هاست..مذهب بر مبنای باور داشت هاست و علم تلقی نمی شود. به چند جمله ای که در اینجا نوشته اید نگاه کنید استدلال به کار رفته شده در ان شبیه این شعر است: گربه حیوان خوش خط و خالی است فکر آزار جوجه هرگز نیست. به هر کودکی اگر استدلال این شعر عرضه کنیم او باور میکند و اگر بگوییم که با با بزرگ چنین حرفی زده است که دیگر هیچ. کودکان کهنسال ما نیز بر تریبون های بلند درست از این نوع استدلال استفاده میکنند.

         
  30. عقلانیت جدید! در رویارویی با اهل سنت کُرد
    نگارش شده در تاريخ : جمعه, بهمن ۳, ۱۳۹۳ و ساعت : ۱۵:۵۹

    ارسال شده در قسمت : اخبار

    دیدگاه‌ها خاموش

    عقلانیت جدید! در رویارویی با اهل سنت کُرد

    آیا از سرگیری فعالیت گروههای خودسر! و جنایات دیگری مانند قتلهای زنجیره ای در راه است؟

    علی حسین زاده

    « کاکه علی حسین زاده » ( از اعضای مکتب قرآن در بوکان ) امام جماعت روستای خانکندی از توابع میاندوآب، چندی پیش و به دنبال برگزاری مجلس مولودی خوانی در مسجد روستای مذکور، به اداره ی اطلاعات بوکان احضار می شود، طبق رویه ی جاری – برای احضار افراد مکتب قرآن- اعلام می دارد: که با احضاریه ی کتبی حاضر به حضور در جلسه ی بازجویی خواهد شد، پس از رؤیت احضاریه و حضور در محل، به بهانه ی عدم حضور بازجوی تعیین شده! بازجویی را به وقت دیگری موکول می کنند، در مقابل اظهار کاکه علی به اینکه، برای احضار مجدد، نیاز به احضاریه کتبی جدید هست، با فحاشی او را تهدید می کنند و چون ایشان مقابله بمثل و مقاومت می کند با تکرار تهدیدها او را نسبت به عواقب این امر هشدار می دهند؛ تا اینکه درروز دوشنبه (مورخ ۲۹/۱۰/۹۳) ساعت ۵:۴۰ دقیقه ی بعدازظهرحوالی روستای داشبند (جاده ی بوکان – میاندوآب) نیروهای مسلح لباس شخصی با دو ماشین (پژو وسمند پلاک شخصی) کاکه علی حسین زاده را تعقیب، و درنزدیک روستای انبار دستگیر می کنند، مأمورین بلافاصله باچشمان بسته، بازجویی صحرایی را آغازکرده ودر مقابل عدم پاسخگویی و اعتراض وی به بازجویی صحرایی، او را وحشیانه مورد ضرب وشتم شدید قرارداده وتا سرحد خفگی سرش را در گل و لای فرو می برند وجسم نیم جان و بی رمق وی را – با تزریق آمپول- رها می کنند.

    درحالی که بسیاری از فامیل و دوستان ازشهر و روستا به دنبالش می گردند، پس از چند ساعت ایشان را با بدنی زخمی و گل آلود وبیهوش، پیدا کرده وبه بیمارستان شهرستان بوکان می رسانند.

    پس از به هوش آمدن، اظهار می دارد: ۵ نفر مسلح که ۴ نفر آنان فارس زبان و یکی کُرد بوده است به وی حمله کرده و او را به شدت مورد ضرب و شتم و آزار وحشیانه قرار داده اند، ضمناً پس از تزریق آمپول مذکور با لحنی تهدیدآمیز به او می گویند که نتیجه ی این تزریق را فردا خواهی دید.

    متأسفانه از روز بعد ( سه شنبه ) قدرت تکلم را از دست داده و با توجه به ادامه ی روند معالجات هنوز تا به این تاریخ ( جمعه ۳/۱۱/۹۳) قدرت تکلم را به طور کامل بازنیافته است و همچنان حالت تهوّع و سر گیجه دارد و … .

    شورای مدیریت مکتب قرآن، ضمن محکوم کردن هر نوع خشونت و خفقان نسبت به اهل سنت و … اعلام می دارد که : نسبت دادن چنین اعمال زشتی به گروههای دیگر غیر از مأموران امنیتی صرفاً فرافکنی به منظور انحراف اذهان از واقعیت و تبرئه کردن عاملان و مقصران اصلی – که همان نیروهای امنیتی هستند- می باشد، همچنان که همواره اعلام کرده ایم: مکتب قرآن با هیچ اندیشه و تفکر و گروه و جماعتی دشمنی و تخاصم ندارد و بنا براین هر برخوردی از این قبیل مانند: تکرار چند باره ی این موضوع در بازجوییها از بعضی افراد که گویا گروههایی قصد ضربه زدن به افرادی از مکتب قرآن به ویژه ” کاکه سعدی قریشی ” راداشته یا دارند را فقط از جانب نیروهای امنیتی و … حاکمیت می داند.

    علی حسین زاده

    لازم به یادآوری است همانگونه که در اطلاعیه های قبلی از طریق سایت رسمی شورای مدیریت مکتب قرآن اعلام شده است، در یک سال اخیر ده ها نفر از اعضای مکتب قرآن به ادارات اطلاعات احضار و مورد باز جویی قرار گرفتند- که گاه با کتک کاری افراد در اطلاعات همراه بوده است- ونیز جمع کثیری از معلمان، پرستاران، پزشکان و دانشجویان، اخراج وممنوع التحصیل شده اند .

    شورای مدیریت مکتب قرآن

    3/11/93

     
  31. سازمان سنجش: منع تحصیل دانشجویان اهل سنت کُرد به دستور اطلاعات بوده است
    نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, بهمن ۱۲, ۱۳۹۳ و ساعت : ۱۲:۳۹

    ارسال شده در قسمت : اخبار, اطلاعیه ها

    دیدگاه‌ها خاموش

    سازمان سنجش: منع تحصیل دانشجویان اهل سنت کُرد به دستور اطلاعات بوده است

    منع تحصیل برای ۳ نفر دیگر از دانشجویان کارشناسی ارشد اهل سنت کردستان

    در ادامه ی سریال برخورد با اهل سنت کردستان به ویژه پیروان مکتب قرآن، این بار نیز ۳ نفر از پذیرفته شدگان آزمون کارشناسی ارشد ۹۳ به دستور وزارت اطلاعات از ادامه ی تحصیل محروم ماندند؛ و تا این تاریخ ( ۱۲ بهمن) اعتراضات آنان راه به جایی نبرده است.

    اسامی افراد بدین شرح است:

    ۱- پوریا مردوخ روحانی (ارشد مهندسی مکانیک)

    پوریا روحانی

    ۲- احمد قریشی (ارشد مهندسی برق )

    ۳- رشاد هـُژبری ( ارشد طراحی شهری )

    ماجرا از آنجا آغاز شد که : در روزهای ۱۸ و ۱۹ تیرماه امسال ( ۹۳) کاکه پوریا مردوخ روحانی و کاکه احمد قریشی به اداره ی اطلاعات سنندج احضار و مورد بازجویی قرار می گیرند – که خبر آن در سایت رسمی شورای مدیریت مکتب قرآن به اطلاع رسید- یک ماه پس از آن، اداره اطلاعات در ۱۹ و ۲۱ مرداد، کاکه سعدی قریشی و کاکه فؤاد مردوح روحانی را احضار می کنند، و با حضور ۳ نفر از مأموران اعزامی از تهران به اتفاق اظهار می دارند که : اعضای مکتب قرآن برخوردشان با ما تـند است و هیچ انعطافی از خود نشان نمی دهند و از جمله فرزندانتان ( احمد و پوریا) از این قاعده مستثنی نیستند و … به هر حال ما به این نتیجه رسیده ایم که روش خود را تغییر داده، با عقلانیت !!! با شما برخورد کنیم و … در پاسخ کاکه سعدی و کاکه فؤاد اعلام می دارند: تنها برخورد ما با شما، واکنشی بسیار ضعیف به تمام ظلمها و محرومیتهایی است که طی این سالها به نسبت مکتب قرآن روا داشته اید و حداکثر اقدام ما – که از حقوق اولیه ی هر انسانی می باشد- اعلام این ناروایی های ضد انسانی، از طریق سایت رسمی مکتب قرآن بوده است، و چون مکتب قرآن در مسایل سیاسی دخالت نمی کند طبعاً به دنبال بهره برداریهای سیاسی نبوده و نیست، اما فریاد داد خواهی خود را به هر شیوه که مصلحت بدانیم به اطلاع مردم خواهیم رساند، و همانگونه که مطلعید هرگز حتی یک جمله ی کذب وغیر واقعی را اعلام نکرده ایم و … .

    احمد قریشی

    شورای مدیریت مکتب قرآن نیز با این استدلال که این احضار چون فقط اعلام موضع اطلاعات بوده و مطلب قابل توجهی نیست، از اعلام این خبر در سایت رسمیش، خود داری و عملاً آنان را متوجه این موضوع کرد که مکتب قرآن مشغول ادامه ی مسیر دینی خود است و به دنبال تنش و خوراک سیاسی نیست.

    در تاریخ ۲/۶/۹۳ با اعلام پذیرفته شدگان آزمون کارشناسی ارشد،” کاکه پوریا، کاکه احمد وکاکه رشاد”، به سایت سازمان سنجش مراجعه می کنند و با این جمله مواجه می شوند: در صورت تمایل به طبقه ی دوم ساختمان سازمان سنجش در تهران مراجعه کنید؛ روز بعد به سازمان سنجش مراجعه

    می کنند و در گزینش سازمان به آنان اعلام می کنند: « شما از لحاظ علمی

    پذیرفته شده اید ولی اطلاعات صلاحیت تان را تأیید نکرده است»!؛ ایشان نیز اعتراض خود را خطاب به سازمان سنجش تحویل می دهند، پس از مدتی در ۳۰ شهریور، به وزارت علوم مراجعه و اعتراض دیگری را تنظیم و تحویل مسؤولین می دهند.

    سرانجام در تاریخ ۱۸ آبان از طرف وزارت اطلاعات نمایندگانی – همان افراد اعزامی که قبلاً به سنندج آمده و سخن از عقلانیت!!! جدید زده بودند- به محل وزارت علوم می آیند و با آنها جلسه ای برگزار و با طرح سؤالاتی عقیدتی مذهبی به آنان اعلام می کنند که : با توجّه به فعالیّت فکری و عقیدتی شما که از نظر ما مقبول نیست، ما نیز به شما اجازه ی ادامه ی تحصیل نمی دهیم و … در مقابل، ۳ نفر مذکور نیز اعلام می کنند که : بنا بر توصیه رهبرمان (کاکه احمد مفتی زاده ) کارمان تزکیه خود ودعوت و هدایت دیگران است بدون فعالیتهای سیاسی، و با اعلام پایبندی خود به عقیده دینی و مذهبیشان بر این نکته تأکید می کنند هرگز از اصول و مبانی اخلاقی تعریف شده ی کاکه احمد مفتی زاده که حیاتی انسانی به ما عطا نموده، دست برنخواهیم داشت و… .

    رشاد هـُژبری

    همانگونه که اشاره شد، تأخیر اطلاع رسانی این خبر بنا به دلیل پی گیرهای متعدد از طریق مراجع قانونی! بوده است که تا این تاریخ (۱۲ بهمن ) جواب سازمان سنجش همان پاسخ منفی اطلاعات

    است.

    شورای مدیریت مکتب قرآن، ضمن محکوم کردن این نوع برخوردها با ملتی که تنها اتهامش تفاوت نژادی و مذهبی با حاکمیت ایران است، اعلام می دارد که : به شهادت تاریخ، همیشه طی مسیر حق وحقیقت خالی از رنج و محرومیتهای طاقت فرسا نبوده ونخواهد بود، و مکتب قرآن نیز از این سنت الهی مستثنی نیست و با عقلانیتهای قدیم وجدید!!! به خوبی آشناست، والحمد لله تا به حال نتیجه ای جز ازدیاد ایمان و اطمینان قلبی به کافی بودن بهترین حامی و مدافع (الله تعالی) برایمان نداشته است.

    « فزادَهـُم إیماناً و قالـُوا حسبُنا اللهُ و نِعم الوَکـیلُ »

    شورای مدیریّت مکتب قرآن

    ۱۲/۱۱/۹۳

     
  32. تقديم به آتنا فرقدانى
    ريشه ها ٢٧٥(قسمت ٢٧٤ ذيل پست پرسش ها و پاسخها: بخش نهم )
    فرهنگ< فرهنگ دينى < عرفان <……

    آنكه با هيولاها پيكار مى كند ، بايد بهوش باشد تا خود در اين ميانه هيولا نشود . و تو چون ديرى در مغاكى چشم دوزى ، آن مغاك نيز اندر تو چشم مى دوزد .
    فردريش ويلهلم نيچه ( گزين گويه ١٤٦ از فراسوى نيك و بد )

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨- فرضيه عارف بودن حافظ ( دنباله قسمت الف ) : صد سال پس از فردوسى در ايران نزاع فرقه هاى مذهبى و كلامى گرچه حاد تر شده بود ، اما ديگر از گرايش ها و مقاصد سده هاى پيشين چندان اثر نبود . گويي ارواح فردوسى و يعقوب ليث و بابك و مازيار بر آنچه بر ايران مى رفت خون مى گريستند .استقلال طلبى و ايران دوستى و احياىِ حكمت ايرانشهرى و رهايي از حكومت و قيادت تازيان متجاوز و غارتگر هدف اصلى نبود. اوضاع داخلى و جهانى هر دو گوياىِ تيرگى و غلظت فرهنگ دينى از نوع اسلامى و مسيحى و يهودى يا اديان سامى بود . حكمت ايرانشهرى كمابيش در مغاك بغداد فروبلعيده شده بود . بحران هاى روحى غزالى توسى كه با فردوسى همشهرى بود بازتابى از بحرانى تاريخى – فرهنگى بود . بازار فقها ، متكلمان ، محدثان ، واعظان ، حديث سازان ، نزاع فرقه هاى اهل تسنن و نزاع اهل تسنن با شيعيان زيدى و اسماعيلى و اثنا عشرى و باقريه و قرمطى و نزاع شيعيان بر سر اينكه چه كسى مهدى است اوضاع را چنان آشفته و اعتقادات عامه را چنان سست كرده بود كه غزالى عزم جزم كرد تا دين را از آنچه باطل مى دانست ، بپيرايد . همزمان در سطح جهانى جنگ هاى صليبى ظاهراً براى فتح بيت المقدس و عملاً براى كسب قدرت و ثروت آغاز شده بود . تكفير در هر زمانى تازيانه اى است بافته از زور و تهديد جان . در فضايي كه قلم ها و زبان ها از بيم اين تازيانه نتوانند آنچه را اخلاقاً و وجداناً درست مى دانند بيان كنند، حتى حركت به سوى آن سيارك كذايي ناممكن است .آزادى انديشه همين طورى هم در هر شرايطى فى نفسه به غايت دشوار است و بيش از آنكه امكان وقوعى داشته باشد يك غايت آرمانى است كه طالبان آزاده جانى به سوى آن حركت مى كنند. در قسمت قبلى ريشه ها فضاى اين آزادى را به سيارك يا كُره اى عايق مانند كردم . بر سر در اين سيارك چه بايد نوشت ؟ بر سر در آكادمى افلاتون نوشته شده بود : هركس مته متا نمى داند به اينجا وارد نشود . در اين باره كه مراد از لفظ مته متا كه ما به رياضيات ترجمه اش مىكنيم چه بوده است نظر ها مختلف است . ويرژيل نماينده خرد راه دوزخ را به دانتهِ گمگشته نشان مى دهد . بر سردر دوزخ نوشته اند : اى كه از اين در داخل مى شود اميد را رها كن . اكنون مى توان تصور كرد كه بر مدخل ورودى سياركِ انديشه ناب چه چيزى بايد نوشته شده باشد: اى كه به اين سيارك گام مى نهى هرآنچه را كه سابق بر آزادى انديشه است بيرون بگذار. ايده ها و اعتقاداتى كه در نظرت حقيقت مى نمايند و و تاكنون عمرت را بر سر دفاع مالكانه از آنها هدر داده اى از نقطه صفرِ آزادى جان آغاز نشده اند گرچه نظام براهين تو زيركانه و دزدانه و نهانى رهزنِ شناختِ علت هاى زنده و واقعى اين دفاع مالكانه اند .
    اين علت هاىِ سابق بر گرايش تو چه ها هستند ؟ تعصب ، ترس ، عادت ، دفاع از داشته هاى نياكانى و مادرزادى ، و حفظ هويتى كه بيش از آنكه بدستش آورده باشى از همان لحظه زاده شدن به دستت داده اند . اما علت ريشه اى تر اين گرايش پيش ساخته چيست ؟ در سده ١٩ و ٢٠ ميلادى فيلسوفان بزرگى به اين مسئله انديشيده و بدون ابتلا به كلى گويي با نوشتن هزاران صفحه از تمامى تاريخ بشرى در همه شؤون زندگى بشرى شواهدى آورده اند . ما البته ناچار نيستيم گفته اى را صرفاً به اعتبار نام گوينده بپذيريم ، به ويژه آنكه برخى از اين نامداران استدلال نمى كنند . اما قبلاً اشاره شد كه وقتى مثلا فيلسوفى چون نيچه به جاى جدل و كشمكش با عقلانيت ما به تمامى وجود ما خطاب مى كند ، نه فقط رخدادهاى واقعى درستى و نادرستى سخن وى را در بوته آزمون مى نهد ، بل خود ما نيز با تأمل صادقانه و بيرحمانه در نفس خويش بر راستى و ناراستى سخن او گواهى توانيم داد .
    تمامى تكنولولوژى سايبر نتيك و بخش پوزيتيويستى علوم انسانى براى فراچنگ آوردن قوانين كاركرد روح يا نفس كوبيده اند و هنوز مى كوبند. آينده را نمى توان پيش بينى كرد اما تاكنون پيشرفته ترين هوش مصنوعى نيز خودش خودش را نمى شناسد و اراده آزاد ندارد و حيطه انتخابش نيز قبلا پردازش شده است . كامپيوتر خودش آينده خودش را انتخاب نمى كند . چيزى كه به باور من مسلم شده اين است كه بخش غيرجسمانى انسان – حالا اسمش را نفس يا انديشه يا روح يا سوژه يا هرچه مى خواهيد بگذاريد – قوانين كاركردش بسيار پيچيده تر و دست نيافتنى تر از قوانين عناصر طبيعى است . فرهنگ خود برآمده از وجود موجودى است كه گشوده بر جهان است ، در خود فروبسته نيست ، به خود بيگانه نيست ، استعداد آزادى دارد و فعليت همين استعداد با يك حركت جهشى تكاملى انسان را از عالى ترين ميمون ها بركشيده و توانمندش ساخته تا زيست طبيعى و از پيش داده خود را دگرگون كند . فرض كنيد از فردا جهان تهى از انسان و تمدن و فرهنگ شود ،آيا كامپيوتر ها و هوش هاى مصنوعى خواهند توانست فرهنگ و تمدنى ديگر بنيان نهند ؟ اينجا رمز و رازى متافيزيكى در كار نيست . مشاهدات مى گويند از كارافتادن مغز از كار افتادن شعور است . بحث ما نيز بر سر همين شعور است . شعور سرچشمه خلاقيت و آزادى و خودآگاهى است . هر لحظه در همين اينترنت ميليون ها ايده و كامنت ظاهر مى شود . ظهور اين كثرت بى انتها از حضور انسانيت انسان است . اين انسانيت كه نام قديمى ترش مميزه انسان از حيوان است ، فروكاستنى به قوه استدلال بر حسب اشكال و ضروب قياس هاى ارسطويي نيست . چه دوست داشته باشيم ، چه دوست نداشته باشيم ، تجربه تاريخى گواهى مى دهد كه كنش ها و حتى اعتقادات بشرى ، به ويژه اعتقادات دينى ، غالباً و عموماً ، از روح آزاد انديشى آغاز نشده اند و اين نكته به ويژه آنجا كه از فرهنگ سخن مى گوييم واقعيت دارد چرا كه هموندان فرهنگ عامه اند. اين انگاره كه معبدى حق است چون مالِ من است زبان حال تعصب عامه است. ماهيت فتاتيسم ( معبد پرستى ، تعصب ) احساس كودكانه اى است كه روانشناسى آن را تثبيت در مرحله خودشيفتگى در مرحله پس از مرحله دهانى توصيف مى كند. در اين مرحله كودك تمامى جهان را از آنِ خود مى داند.اين ميل تملك و قدرت از جمله سابقه هايي است كه هنگام ورود به آن سيارك خيالى بايد بيرون نهاده شود . سود ، قدرت ، اثبات ذات ، ميل سلطه و اغراض ديگرى كه دزدانه برهان آورى ها را جهت مى دهند بايد آن بيرون بماند . خواهش و نمايش نفسانى بايد پس پشت نهاده شود. در اين صورت اصلاً حتى نمى توان تصور كرد كه در آن سيارك فرضى كسى صدايش را براى ديگرى بلند كند ، تا چه رسد به اينكه كار به لعنت و تكفير و ناسزا و زدن و كشتن بكشد . اين زشتكارى ها به همان كودكان بزرگسالى تعلق دارد كه برخلاف كودك خردسال اعمال قدرت براى آنها ممكن شده است ، نه به انسان هاى رشيدى كه جرأت يافته اند خود را از انگيزش ها و رانش هاىِ سابق بر انديشه خلاص كنند و همچون ارسطو بگويند :'' افلاتون را دوست دارم ، اما حقيقت را بيش از افلاتون دوست دارم ''. اگر به راستى اختلافات مذهبى بدواً اختلافاتى در فضاى خردورزى و استدلال بوده اند ،پس چرا تاريخ مالامال از كشتار ها و شكنجه ها و تهديد ها و تكفير هايي است كه در دفاع از اين اعتقادات رخ داده اند و هنوز هم رخ مى دهند؟ چرا به ويژه در جنگ هاى صليبى عامه مردم با گردن هاى افراشته و حق بجانب سياهى لشكر اين جنگ هاي عبثى بودند كه پيامد آنها نه تنها بنيان مقدسى را بر زمين ننهاد بل براى مردم جز خون و چرك و طاعون و قحطى حاصلى نداشت ؟ اين همان بلاهت پايان ناپذير عاميانه اى است كه پاسكال و غزالى و اگوستين آن را بر فهمِ مقدم بر ايمان ترجيح مى دادند و در شعارى از اين دست چكيده شده است :'' لازم نيست بفهمى . ايمان بياور تا بفهمى '' ترتوليان كارتاژى مى گفت : '' ايمان مى آورم ، چون امرى بى معناست '' البته او شايد نمى توانست بفهمد كه ايمان بيش از فكرت به قدرت مربوط است . قدرت اتكا نه فقط به مرجع قدرت غيبى بل به هويت يك '' ما'' ىِ جمعى كه زور عددى اش خود را چون قدرت به نمايش مى نهد . غزالى هرچه بود فردى بسيار هوشمند بوداما در جهت سياست قدرت .چنانكه از تهافت الفلاسفه نقل شد وى مى گويد :'' بلاهت ازهوشمندى بيهوده به رهايي نزديك تر است همچنانكه كورى از بينايي لوچ به سلامت نزديك تر است''. اگر فردوسى روح آزادى خواهى و اشتياق سربلندى و استقلال ايرانى را از زبان حكمت ايرانشهرى در شخص خويش و شاهنامه چكيده مى كند ، همشهرى او آينه تمام نماىِ فرجامِ اينهمانى با متجاوز و پيكارهايي مى گردد كه يك قرن پيش از فردوسى استقلال ايرانى را از راه اعتراض به زبان متجاوز مى جستند. اكنون اين گونه پيكار كه فردوسى استثنائاً به آن نن نداده بود، آن قدر به مغاك چشم دوخته بود كه مغاك آن را در خود فروبرده بود. حتى شيعيان اسماعيلي كه در دل قدرتمندان ايرانى و عرب رعب افكنده بودند ، خود را نماينده برحق اسلام و امام الموت نشين خود را نايب برحق امام زمان مى دانستند. نزاع بر سر دين حق بود ، چه در داخل ، چه در خارج .المستظهر در برابر پاپ ، تسنن در برابر تشيع ، خلافت دنيوى در برابر امام معصوم ، و دين عليه دين و مذهب عليه مذهب . برخلاف امروز، الأزهر مركز علمى تشيع بود و نظاميه بغداد مركز علمى تسنن . خلفاى فاطمى از اولى حمايت مى كردند و المستظهر و تركان سلجوقى از دومى . نزاع اصلى نيز سياسى و بر سر قدرت بود . بديهى است كه هر يك از اين حق بجانبان نيز اگر به قدرت مى رسيدند در استبداد دست كمى از سلطان سنجر و المستظهر نداشتند. آن زمان كه بغداد در اوج قدرت بود شيردلان ايرانى براى بازپس گيرى ايران به پيشباز مرگ فجيع مى رفتند ، اكنون كه عصر زوال سياسى و ضعف نظامى بغداد بود ، سلجوقيان با علماء و فقها به اسم دين پرورى نرد عشق مى باختند اگرچه قدرت آنها چيزى براى براندازى بساط خلفاى عرب كم نداشت .چوب هاى تكفير انديشه را تهديد مى كردند . مراكز علمى بيش تر اركان قدرت هاى سياسى بودند تا پرورشگاه انديشه هاى نو . همدستى فقها و علماى دينى با حكومت خواه ناخواه بازار كينه توزى و دسيسه و حقد و حسد را رونق مى بخشد . تهديد و تكفير قلم ها و زبان ها را آلودهِ ريا و تملق و لاپوشانى مى كند .
    نويسندگان تاريخ فلسفه در جهان اسلامى مى نويسند در اين آشفته بازار غزالى آهنگـ دين پيرايي مى كند . وسيعاً به مطالعه فلسفه ها و مذاهب مى پردازد . آثار صوفيان را مى خواند . او در زمانى كه به قول خودش به يارى نور الهى راهش را يافته از بحران هاى گذشته اش مى نويسد . معلوم نيست تا چه حد در بيان شكى كه تا مرز الحاد پيش مى بردش و يا در بحران دوم كه در شامات براى نجات خود از شهوت دنيا دو سال در الصخرة و مناره مسجد دمشق عزلت مى گزيند صادق بوده باشد. حتى تصوف او بسيار با تصوف سنايي و عطار و جنيد فرق دارد . اين تصوف زاهدانه و متشرعانه است .( صص ٥٢١- ٥١٨ ) زندگى غزالى جز در در دوسه سال آخر عمرش از يك سو درگير سياست و از سوى دگر در حال جدال با فيلسوفان و اسماعيليان و دهريون و طبيعيون و شيعيان قائل به امامت معصوم و ارائه راه هاى سعادت خلق و اهداف سياست بود . در عين حال ، خودش قرآن و حدث را در پرتو انديشه هاى نو افلاتونى تفسير مى كند و به ترجمه آثار يونانى و نيز تورات و انجيل و رسائل پولس قديس و نو شته هاى اگوستين نظر دارد . آنچه از همه آثار وى برمى آيد عزمى است كه وى براى احياى دين دارد .در كتاب فيصل التفرقه بين الاسلام و الزندقه مسلمانان را دو دسته مى كند : عوام و نظار ( صاحب نظران ). تأويل و سؤال و گفتگو در مباحث علم كلام براى مردم جايز نيست و بايد مسدود بماند . از مالك بن انس در باره معناى اِستواء در قرآن پرسيدند . گفت : بر ما معلوم نيست اما ايمان به آن واجب و پرسش از آن بدعت است . (ص٥٨٨)اين سخن را غزالى مناسب حال عوام مى داند همچنانكه در جاى ديگر بلاهت عوام را به رهايي نزديك تر مى داند تا هوشمندى بيهوده . در پس چنين عقيدتى ميل قدرت نهفته است نه جستجوى حقيقت در آن سيارك خيالى ما . مسدود كردن وجود گشوده انسانى روىِ ديگر نگه داشت مردم متعصب در صغارت و خودشيفتگى تثبيت شده است . به بيان ديگر متوقف ساختن رشد فرهنگ يا همان چيزى كه المستظهرها مستظهر به قدرت كور و جاهلانه و مالكانه آنند. مدافع دين در اينجا دين را به همان مال و ملك هويت ساز عمومى نازل مى كند . اين دين حق است چون مالِ '' ما'' ست .عرفانى كه پيش از غزالى آغاز شده و پس از او ادامه مى يابد تلاشى سترگ براى رهايي از مغاكى است كه غزالى و عصر او را بلعيده بود . غزالى در جريان توفنده و پرشور عرفانى كه حلاج را به حافظ مى پيوندد چيزى نبود جز ميان پرده اى گذرا . ژست هاى او ربطى به آن عرفانى ندارد كه حتى ابن سينا خود را در ساحت آن آزادتر مى يافت تا در هزارتوىِ برهان هايش ؛ عرفانى كه به سيارك خيالى آزادى نزديك مى شود چرا كه آهنگِ رهايي از شريعت ، سنت ، قدرت و اميالى دارد كه رهزن راه آزادى اند، عرفانى كه پيام صلح و دوستى و كم آزارى مى پراكند و از قاضى و فقيه و مدرس و محتسب صاحب فتوا و تكفير و لعنت و كين جدايي مى جويد.
    با سپاس از بردبارى شما

     
    • سلام كورس گرانمايه گرامي

      درفراز آخركلامتان بعدازردعرفان غزالي كه ميان برده اي گذرا بوده است؛چنين فرموده ايد:

      “””ژست هاى او ربطى به آن عرفانى ندارد كه حتى ابن سينا خود را در ساحت آن آزادتر مى يافت تا در هزارتوىِ برهان هايش ؛ عرفانى كه به سيارك خيالى آزادى نزديك مى شود چرا كه آهنگِ رهايي از شريعت ، سنت ، قدرت و اميالى دارد كه رهزن راه آزادى اند، عرفانى كه پيام صلح و دوستى و كم آزارى مى پراكند و از قاضى و فقيه و مدرس و محتسب صاحب فتوا و تكفير و لعنت و كين جدايي مى جويد.”””

      اولا، عرفاني نزديك به سيارك خيالي” كدام عرفان است؟
      ثانيا ،شريعت چگونه رهزن راه آزادي هست؟
      ثالثا ، عرفانى كه پيام صلح و دوستى و كم آزارى مى پراكند و از قاضى و فقيه و مدرس و … جدائي مي جويد”؛كدام عرفان است؟
      اگرمقصودتان عرفان حافظ ومنصورحلاج است ؟
      اينان نيز متشرع به شريعت ودين اسلام بوده اند وظاهرشريعت را حرمت مي نهادندواهل عمل به شريعت بودندوباسلوك عرفاني خالص طي طريق نموده اند يعني امانتدار امين درامانت ولايت وياتكليف الهي بوده اند برطبق آيه امانت عرضه شده برانسان ازسوي خداوندحكيم،كه ازجهل وظلم ستيزي كه دراكثري انسانها هست “وحملها الانسان انه ظلوم جهول،واينان هستي خودراازاين وادي جهل وظلم بيرون برده اند.

      وهمه عارفان حقيقي بالله چنين بوده اند وعامل بظاهرشريعت هم بوده وهستند .وديگرعارفان باصطلاح اگرچنين نيستند يادرخم كوچه اول مانده اند ويادكان عرفان بازكرده اندوشيادند،بمانند آناني كه مي گويند مانياز ي هستيم ونمازي نيستيم.

      آيه” اقم الصلاة لذكري”راهمان معروف عارفان گفته ودستور بنماز ونيايش اوداده است .چنانكه امانت ولايت رااوبرانسانها عرضه كرده است.واولياء ودوستان خداوند هم جزاهل تقوايان نيستند “ان اولياؤه الاالمتقون… 34/انفال} إن، دراينجا نافيه است. واوست كه حكم تولي وتبري وجهاد را بامنكران وستيزه گران حق وحق برستي تشريع نموده است.
      بس عارف آزادانديش بودن ،باآهنگ رهائي ازشريعت، هرگزسازگارنيست ونمي باشد؛وهرگز شريعت وسنت رهزن آزادي عرفاني نبوده ونمي باشد.

      بلكه رهزن عرفان وآزادي، هوا وهوس هاي انسان نماها است كه درظلمت ظلم وجهالت جهل مانده اند .وامامبارزه بااين هواي نفس به تعبير رسول گرامي -ص-جهاداكبراست كه اين جهادبانفس امارة بالسوء است وجهادباسرسختترين دشمن انسان است”عليكم بالجهادالاكبرواعدي عدوكم أنفسكم”.
      واما صلح دوستي وانسان دوستي ازسفارشات أكيد خداوندحكيم است ؛وزندگي مسالمت آميز باديگركيشان ودگرانديشان وملحدان تاجائي كه هستي مسلمانان را تهديد به نيستي وفنا نكنند؛ازسفارشات أكيد خداي گوينده قرآن مسلمانانست چناكه گفته :من قتل نفسا بغيرنفس أوفسادفي الارض فكأنما قتل الناس جميعا ،ومن احيياها فكأنما احيا الناس جميعا” 32/مائده}ت=كسي كه انساني را بدون اينكه كسي را كشته باشد ويابدون اينكه درروي زمين فسادوافسادي كرده باشد،بكشد بمانندآن كسي است كه همه انسانهارا كشته است؛وهرآن كسي كه يك انسان راازمرگ نجات دهد وزنده كند ،بمانند آن كسي است كه همه انسانها را زنده كرده و ازمرگ نجات داده است}.
      كدام مكتب واعلاميه حقوق بشري استكه چنين دستور انسان دوستانه اي رابه بيروانش داده است؟
      ودراين آيه شريفه مقصودازانسان مطلق انسان است باهررنگ وباهركيش ومرام ومسلكي چه بادين باشدويا بيدين وملحدباشد ويامشرك وبت برست وياسكولارباشد .
      خوب وقتي مكتبي براي كشتن ويااحياي انسان چنين جرم وياباداشي مقررفرموده است .حتما انساندوست وخواهان زندگي مسالمت آميز باهردگرانديشي است تاجائي كه اووياآنان مزاحم وتهديدگر واقدام به نابودي جمعي مسلمانها نباشد ويا حتي درمورد قتل وكشتار غيرمسلمانان مظلوم هم آنانرا به ياري مظلومان عليه سفاكان فراخوانده است .چنانكه علي -ع-فرموده است”كونا للظالم خصما وللمظلوم عونا”ت= حسن جان وحسين جان دشمن ستمگران باشيد وفريادرس وكمك مظلومان ستمديده باشيد .واين وصيت وسفارش مرا به دوستان وبيروان من برسانيد.
      بابوزش واحترام ازشما وهمه ناظران
      مصلح

       
    • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته . وبا درودی دوباره به جناب کورس گرامی : متن کامنتی که در پست قبلی به جناب عالی داشتم را دو باره کپی کردم و همانطور که توجه مینمایید به محض اینکه به سوابق تاریخی اسلام عزیز در ایران پرداخته ومورد موشکافی قرار میگیرد فورا توسط اشخاصی که خود را مدافع دین جنیف میدانند زیر ذره بین قرار میگیرد . و امید وارم که مورد جدل قرار نگیرد!! تاشاید ره توشه ای جهت نگاه به گذشته فعل و آینده بر گزینیم . مجددا سپاس .
      مهرداد

      12:14 ق.ظ / فوریه 3, 2015

      با درودی از بن جان به کورس پژوهنده سخت کوش و افشا گر . بالاخره به سراغ اسلام شاخه شاخه شده آمدید ! جناب کورس در کامنت هایی که حدود چهار یا پنج ماه پیش با جناب سید مرتضی عزیز داشتم بنده به پذیرفتن اسلام عزیز و علی الخصوص شیعه با ضرب و زور توسط ایرانیان اشاراتی داشتم که توسط سید گرانقدر پذیرفته نشد و من اعلام کردم که قریب به اتفاق ایرانیان اسلام را به صورت وراثتی از والدین پذیرفته اند و اختیاری در کار نبوده ! که باز هم بنا به دلایل خاص از پذیرفتن ایشان خودداری نمودند و من از خراج های بسیار کمر شکن حکام جور به اصطلاح مسلمان که از ایرانیان ستانده میشد که عمده دلیل پذیرش اسلام بود را در حد بضاعتم و با استناد به تاریخ طبری ابراز داشتم که توسط فردی به نام عبد الله به سخره گرفته شد و در اواسط بحث معلوم شد جناب عبد الله عرب زبان هستند باری اگر صلاح میدانید در مورداسلام پذیری ایرانیان و شیعه گری مبحث جدیدی باز بفرمایید تا شاید نکاتی که برای همه تاریک مانده روشن و بحث همگانی شود . چون حاکمان فعلی از اظهار تقید به اسلام مکنونات قلبی خود را به حبر وزور به ما ملت تحقیر شده حقنه میکنند. و این موضوع شاید مغفول مانده باشد که حتما باید به آن توحه بیشتری بشود .با احترام به فرهیخته عزیز .

       
  33. به مناسبت ایام الله سراسرنور ورحمت برای ملت شهید پرور وانقلابی وخفت وخواری بین المللی برای استکبار جهانی نامناسب ندیدم مطلب ریر را درج کنم.

    نقش امریکا و انگلیس در انقلاب 57 از زبان عباس امیرانتظام

    امیرانتظام همکاری غرب و ملاقات امریکاییان با آقای خمینی در پاریس را در بخش ۷ کتابی با عنوان “ناگفته های از انقلاب ۵۷ ” می‌گشاید. بذر شک و تردید را در دل ها می‌پاشد. خواننده درماهیتِ شکل گیری و اصالت انقلاب و انگیزه‌ی تظاهرات میلیونی مردم دچار شک و تردید می‌شود. آمریکایی بودن انقلاب ایران و برافراشتن حکومت جمهوری اسلامی با کمک غرب، در ذهن خواننده سایه می‌اندازد، و ننگ آورتر، از تحقیرِ فریبی که خورده!
    نارضایی انگلیسی ها ازحکومت شاه، قابل درک بود. همچنین حمایت شان از ملایان بنا به سابقه‌ی تاریخی با آن بگومگوهای دیرپا بین مردم و عنایتِ ویژه‌ و سنتیِ انگلیس به علمای دین مبین. اهمیت دادن مستمر BBC با آن سروصداهای نمایشی غیرعادی که تا برافتادن سلطنت و برآمدن فقها ادامه داشت. نارضایی‌های دولت بریتانیا را نمی‌توان انکار کرد. ورود تمام عیار سنت‌گرایان به صحنه تظاهرات، درزمینه‌ی جلوس سران مذهب و تشکیل حکومت دینی، همخوان با سیاست های دیرینه‌ی آن دولت بود. خبر آمدن فقها از سال پیش به صورت شایعه از سمت و سوی انگلیسی ها به گوش می‌رسید ولی دشمنی آمریکا با شاه، قابل تآمل به نظرمی‌رسد.

    اینگونه که امیرانتظام میگوید غربی ها در انقلاب ایران و برچیدن سلطنت پهلوی ها و تشکیل حکومت اسلامی نقش اساسی داشتند و به خصوص امریکایی ها:

    «شما می‌دانید که BBC تمام اخبار خود را اختصاص داد به اقامت ایشان مصاحبه هایی که ایشان در نوفل لوشاتو کردند. با وجود تذکر کتبی که شهربانی خود کشور فرانسه به ایشان داده بودند که شما حق سخنرانی، حق نوار پر کردن، حق نماز جماعت، حق منبر رفتن ندارید و آقایان هم قبول کرده بودند و به همین دلیل هم از پاریس به نوفل لوشاتو رفتند. یک مرتبه روزنامه فیگارو فردای آن روز نزد خمینی می‌رود و با ایشان مصاحبه ای انجام می‌دهد. و بعد سایر رادیوها و تلویزیون ها… چندین ملاقات ازطرف آمریکایی ها انجام شد و دو ملاقات آن توسط ریچارد کاتم به اتفاق رئیس دیوان عالی کشور امریکا…

    ولی مهمترین ملاقات که به نظر من برای ملت ایران سرنوشت ساز بود ملاقات نماینده‌ی آقای ژیسگاردستن برای دادن پیام آقای کارتر به خمینی است… سولیوان به کارتر پیشنهاد می کند که به آقای خمینی توصیه شود که شما به روحانیت تهران بگویید که با ارتش تماس بگیرند با هم صحبت کنند. آقای کارتر به آقای ژیسگاردستن تلفن میکند و تلفنی از او خواهش می‌کند که نماینده ای را بفرستد تا با آقای خمینی صحبت کند. و این پیشنهاد مرا به ایشان برساند. ایشان رئیس دفتر خودش را به دیدن آقای خمینی می‌فرستد. ایشان در آن ملاقات بعد از تعارفات اولیه پیشنهاد می‌کند و آقای خمینی می‌پذیرد و می‌گوید من هم برای آقای کارتر پیشنهادی دارم … و آن اینکه شاه را ببرید. چون به نفع شماست. بعد هم از کودتای ارتش جلوگیری کنید.. این هم به نفع شماست. ژیسگاردستن به کارتر تلفن می‌کند و مطالب را می‌گوید. کارتر می‌پذیرد. پیشنهاد آخرش این بوده که این توافق های شفاهی ما محرمانه بماند. آقای خمینی هم می‌پذیرد.

    بلافاصله هیئت دولت امریکا تشکیل جلسه می‌دهد و تصویب می‌کند که شاه باید ایران را ترک کند…»

    برگرفته از: کتاب “ناگفته هایی از انقلاب 57: مجموعه گفتگوهای روزبه میرابراهیمی با عباس امیرانتظام”، انتشارات خاوران، صص 5-121
    http://bozorgmehr-persian5.blogspot.co.uk/2012/05/57.html

     
    • اگر قیمت نفت به ناگهان به نصف تقلیل مییابد اتفاقی نیست. اگر بخواهند خون کسی را تا اخرین قطره بمکند چه میکنند. او را ذلیل میکنند تخقیر میکنند به خاک سیاه مینشانند تا او برود و التماس کند و قطره ای ازخون خود را بفروشد. نفت خون غیر فابل بازگشت ماست. همه چیزمان به نفت ارتباط دارد. یک روز بدون نفت نمی توانیم زندگی کنیم. نفت در کمتر از چند دهه تمام خواهد شد. هم چنان نفت برای کشور های پیشرفته جنبه حیاتی دارد. اگر کشور های اطراف چاه های نفت به آن اندازه از پیشزفت میرسیدند که بتوانند نفت را نفروشند. جنگی جهانی درمی گرفت جنگی بین کشور های نفت خیز و مصرف کننده جنگی برای زندگی و مرگ. اما کشور های پیشرفته بجای روی آوردن به چنین جنگ وحشتناکی به استراتزی ایجاد بحران در اطراف چاه های نفت روی آوردند. و چه ساده موفق شدند. جهالت این مردمان به اندازه است که با نشان دادن کتلی به جان یکدیگر میافتند و یک دیگر را میکشند. جنگ بی انتها بر سر کتل. اختلافات مذهبی و قومی به حدی در میان این مردمان زیاد است که تا اخرین قطره نفت به جان هم دیگربیافتند. ایجاد بحران ها در اثر جنگ ها چه میکند. باعث فراری شدن مغز ها و سرمایه ها از اطراف چاه های نفت میشود. مردمان فلک زده نمیتوانند کارهای خود را سامان دهند هر روز دچار فقر بیشتر میشوند. ومحتاج فروش نفت بیشتر. میروند به پای خریداران نفت میافتند التماس میکنند نفت بیشتری بخرند. عرضه زیاد میشود قیمت نفت سقوط میکند. بحران های کنترل شده در اطراف چاه هاینفت راه حل باز نگهداشتن شیر نفت و سقوط قیمت آن است.
      هیچ فرقی نمیکند. ///// طالبان القاعده ای سیس شیعان عراق و سوریه هم ب کار ایجاد بخران در اطراف چاه های نفت میخورند اگر بررسی شود در بر امدن همه انها کشور های مصرف کننده نفت دست داشته اند. انچه که خمینی و خامنه ای میگوید که کشور ها دشمن اسلام ان یک توهم اساسی است انها عاشق اسلام اند اختلافات بین شیعی و سنی حلال همه مشکلات انها هستند
      انچه که مسیله را پیچیده میکند. قدرت ها در ظاهر موافق شاه بودن در باطن مخالف او و در مورد جمهری اسلامی در ضاهر مخالفند و در باطن موافق. این مهمترین مسیله است که دلسوزان جامعه باید برای مردم توضیح دهند. که هم امام انها و هم مقام معظم انها بازیچه دست قدزتها قرار گرفته اند. آن مقام معظم تنها جهالت های می را رهبری میکند درست در جهتی که انها میخواهند.

       
      • کتاب امیرانتظام باید در میلیون ها نسحه چاپ شود تا در دسترس همگان فرار گیرد. توهم بزرگ جامغه ما از بین میرود. درست مثل کتاب گالیله که جهالت عصز خود را فروشکست. امیرانتظام بزرگ جان خود را در این کتاب ریخته است. کتاب او جانبخش جامعه ما خواهد شد. عاطفه مطلق انسانی او روح بخش انسان مرده ما حواهد بود. درست مثل کتاب مندلا و گاندی

         
  34. سلام اتساد نوری زاد اینو خوندی اگه نخوندی حتمن بخونش

    عصر قانون: یک دانشجوی دانشگاه تهران بعد از ظهر امروز مقابل دفتر رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی خودکشی کرد.

    به نقل از سخن از دانشگاه تهران، این دانشجو که سال آخر دکتری روابط بین الملل را می گذراند با خوردن سیانور مقابل مسئولین دانشکده حقوق و علوم سیاسی خودکشی کرد و در راه بیمارستان درگذشت. برخی شنیده ها حاکی از این دارد که دلیل این خودکشی مشکلات آموزشی و اقتصادی این دانشجو بوده است.

    بعد از این حادثه مسئولین دانشکده با تشکیل جلسه سعی بر جلوگیری از درز خبر این خادثه به رسانه ها و طبیعی جلوه دادن آن داشته اند دکتر خجسته نیا دانشجوی دکتری سال آخر روابط بین الملل اصالتا یزدی و ساکن کوی دانشگاه تهران بود.

     
  35. سلام
    آقای نوری زاد شما دیگر چرا !؟
    شماکه روزی از یاران بودید چرا !؟
    دیر است خیلی دیر !!!
    حتی حکومت هم دیگر شمارو خطر طلقی نمیکند
    چه انتظاری از مردم دارید !!!؟؟؟ باورتان کنند !!!؟؟؟
    که چه !؟
    تلاش بیهوده نکنید !!!
    این مردن یا بهتر بگویم ما مردم نافهم هستیم
    همانند گاو چون اگر گاو میفهمید نمیگزاشت بدوشنش
    بگزریم …
    میدانید درد من چیست !!!؟؟؟
    این است که چیزی برایم مقدس نیست
    نا امید از چب و راست
    نا امید از همه چیز
    کاش میتوانستم با جسارت تر بنویسم

     
  36. ستایش مر آن ایزد تابناک

    که پاک آمدم پاک رفتم به خاک

     
  37. هرمزگانی ام

    آقای نوریزاد سلام…
    من یک شهروند سنی مذهب از اهالی هرمزگان هستم.
    می دانم شما شیعه اید و البته پیش از آن یک مسلمان، اما چون کس دیگری را نمی شناسم ناچار از شما رهنمون می طلبم..
    میخواهم در مقام دفاع از حقوق ضایع شده ی هم مسلک هایم درآیم اما نمی دانم چگونه!!
    نمی دانم از کجا شروع کنم، چگونه حرف هایم را به گوش آن هایی که باید برسد برسانم! دروغ چرا، قدری هم می ترسم، این قدری که عرض کردم از قدرتم زیادتر است، اما مصمم هستم که گامی بردارم…
    این بیهوده نشستن و دست روی دست گزاشتن آزارم می دهد، احساس می کنم سپاس گزار نفس هایی که می کشم نیستم..
    تصمیم دارم صفحه ای در فیسبوک باز کنم و اعتراضم به وضع موجود را در آن بیان کنم…
    نه می خواهم به کسی اهانتی کنم و نه مذهب های دیگر را حقیر و بی ارزش بشمارم(که شرم بر من اگر چنین کنم).
    نظر شما چیست!؟چه کنم؟ از کجا باید شروع کرد!؟
    —————————–

    سلام یعقوب گرامی.
    اینگونه که من از همین چند خط نوشته ی شما فهمیدمُ‌شما را قلمی گواراست. پیشنهاد می کنم: بنویس. همان تبعیض ها را بی کم و کاست و بدون اغراق – آنگونه که بعدها بتوانی اثباتشان کنی – بنویس و برای من بفرست. من در وسعتی وسیع منتشرشان می کنم
    حتی می توانی بدون اسم یا با اسمی دیگر بنویسی
    سپاس نازنین

     
    • با سلام به دوست هرمزگانی
      دوست عزیز دنبال دین وفرقه رفتن همان چیزی میشود که الان در عراق وسوریه در جریان است فرقه ها برای خود اصول لایتغیری دارند که منشا اختلاف وخانمانسوزی است مگر شیعه ها در ایران چکار کرده اند یکی مثل احمدی نژاد رئیس جمهور میشود ودر عراق یکی خود راخلیفه مسلمین میخواند واز دیگران بیعت می خواهد بیائید به نام دین به گفتگو ننشینیم چرا که فاصله ها را زیادتر میکند انسانیت وایرانیت ما حلقه وصل دوستی باشد نهایت ولایت مداران احمدی نژاد معجزه هزاره سوم است والبغدای در موصل هم معجزه اهل سنت از شما سوالی دارم با مخالف خود چگونه میخواهی برخورد کنی دست اخر می رسی به لکم دینکم در این حرف تفاهم نیست آغاز جنگ است چون راه ها به بن بست می رسد شما انسانیت را زنده کنید حقوق هر فرقه ای در ان است اصلا کلمه اقلیت در ایران توهین به ان شخص است ما همه ایرانی وانسان هستیم اجازه ندهیم کسی ما را اقلیت صدا زند

      شاد باشید

       
  38. انسان تولدت مبارک. تو دوباره برخیز ای انسان سرزمین من.. ماموران در جان این بانوی لاعر اندام چه می بینند. شاید چیزی در درون خود را هیکل نزار رو به موت انسان خویش را. این است انسانی که از خود ساخته ایم. لقمه نانی خون آلود در دست و لبخندی زشت بر لب به دیدار فرزندان خود میرویم. شرم و نفرت بر ما باد.

     
  39. سیصد گل سرخ، یک گل ِ نصرانی

    ما را ز سر بریده می ترسانی؟!

    ما گر زسر بریده می ترسیدیم

    در محفل عاشقان نمی رقصیدیم!

    ***

    در محفل عاشقان خوشا رقصیدن

    دامن زبساط ِعافیت برچیدن

    در دست سر بریده ی خود بردن

    در یک یک کوچه کوچه ها گردیدن

    ***

    سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی

    ما را ز سر بریده می ترسانی؟!

    ما گر زسر بریده می ترسیدیم

    در محفل ِعاشقان نمی رقصیدیم

    ***

    هرجا که نگاه می کنم خونین است!

    از خون پرنده ای، گُلی رنگین است

    در ماتم گل پرنده می موید و گل

    از داغ دل پرنده داغ آجین است

    فانوس هزار شعله اما در باد

    می سوزد و سرخوش است و چین واچین است

    یعنی که به اشک و مویه خود گم نکنی

    از عشــــق هر آنچه می رسد شیرین است

    ***

    سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی

    ما را ز سر بریده می ترسانی

    ما گر زسر بریده می ترسیدیم

    در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

    ***

    در آتش و خون پرنده پر خواهد زد

    بر بام بلند خانه پر خواهد زد

    امشب که دوباره ماه بالا آمد

    می آید و باد پشت در خواهد زد

    یک ساقه ی سبز در دلم خواهد کاشت

    مهتـــاب بر آن شبنم تـر خواهد زد

    صد جنگل صبح در هوا می شکفد

    خورشیـــــد به شاخه ها شرر خواهد زد

    ***

    سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی

    ما را ز سر بریده می ترسانی؟!

    ما گر زسر بریده می ترسیدیم

    در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

     
  40. سلام
    اقا محمد عزیز باور کن هر روزی که در خانه عشق مطلب جدیدی نیست غمگین میشم و با دیدن هر سطر جدید با ولعی عظیم ان را میخوانم و طو طیا جان میکنم . دست حق پشت و پناهت .. قربانت محمد از غربت

     
  41. شرم باد بر ناکسانی چون حاج ممد خاتمی، نازیبا کلامها، بازرگانها، محتشمی ها، ابراهیم یزدیها، میر دامادها، صباغی ها، عبدی ها، عارف ها، اصغرزاده ها، معین ها، و خلاصه همه آنهایی که با شیادی بر سر سفره چرب جمهوری اسلامی نشستند و این روزها صم البکم در گوشه ای خفته اند.

     
    • هموطن من ناسزاگفتن کاری را درست نمی کند راه حل ارایه کنید شما کار کسانی را انجام می دهید که در نماز جمعه می گویند مرگ بر آمریکا شوروی انگلیس فرانسه …..یک کلام کل جهان .
      انسان های فرهیخته از شعار گذشته اند وبه تفکر منطقی رسیده اند.
      هم وطن من امیدوارم خشم شما به آرامش تبدیل شود و دل پاک شما جایگاه نور باشد نه کینه.

       
    • جناب مش قاسم افرادی که فرمودید و خیل سر جنبانان دیگر مترصد فرصت هستند که سکوتشان را همچون پیراهن عثمان به رخ من و شما بکشند و بگویند مجبور بودیم سکوت کنیم و باز طلب ارثیه پدر خویش کنند و سرنوشت ما را در دستان خویش بگیرند !

       
  42. ایران داد عمارلویی

    امروز میخواهم داستانی خدمت دوستان بنویسم نه که؟رگه های حقیقت در ان جولانی ندارد,خود کل حقیقت است که راستی ازمایی و حقیقت محض بودن در ان حرف اول و اخر منش انسانی را/اسمن انسان,به انسان های والاتبارو والاگهر برنخورد,چون تشابه اسمی,رسمی در ان راهی ندارد,هیاکل تجسمی و بدلی را در این داستان راهی نیست,واقعیتی تک بعدی نمی تواند وجود کاینات را به هرز ببرد هم چنان چه این تفرد و..نقشی بنیادین ودر این وانفسای نفس حیوانی خود را به خوبی به تماشا میگزارد و///میزند البته در تتمیم و تکمیل این قصه شعری هست مه مضمون ان و پیامش این است که با این نکبت جهان خواره و ///که از زمین میکذرند و بر برج اسمان ها اشیان میگزینند و در اخر فرعون پیش این خدایگان زانو زده و میزند هر چند موسایی بود و اژدهایی و بقیه ماجرا که همه از ان اگاهند. و اما داستان:
    شخصی بود که شما هر نامی و هر مقامی از جمله پادشاه,ارباب,خان و..میتوانید بر ان گذاشته و هر کسی میتواند بر اساس ذهن پویا ان را به انتخاب بنشیند.
    عمر این شخص به پایان نزدیک بود و دارای خدمی,حشمی,وزیری,وکیلی,مشاوری,درباری,پاکاری,رهزنی,جیب بری و از هر قماشی در کشکول این شخص به وفور یافت میشد حتا مشاورینی در حد از 16 سال تا به امروز که سر به30 سال میزند در دربار خدایگانی در ان وجود داشت تا روزی تک چهره ای/بخوانیمش:نوری زاد,مالکی,قدیانی,تاج زاده,عرفان و عارف و عریفات و عرفات و هکذا خونشدگان این ماتمکده؟البته از ستار و ستارها و خیلی از عزیزان دگر در محدوده این ارباب به گهرباری مشغول و از غل و زنجیر هم ارتزاق به معانی میکردند/عاقلان را اشارتی؛و غافلان به قداره ای در کمینگاه و در کمین بودند و این اشارتیان به طرقی به ارباب بفهماندند که اجل در کمین و نفس به کوپنی بند است بیایید در این واپسین عمر حکومت به کسی واگزار کنید و قبول حکومت را با سوال به عنوان این که بدترین خصلت و بالاترین جهالت انسان چیست و هر کسی جواب را به درستی و راستی اراست و در جواب کم ترین خدشه ای وارد نیامد حکومت به ان تعویض نمایید.گروهای مرجع بالا به تک و تا افتادند و هر کس به سویی کوچ نمود تا جواب سوال این ابر خدایگان را بیاورد/در مثل مناقشه نکنیم و اسامی بالا ثمثیل نیست بل خود,خود واقعی و حقیقت است که تنها باری است که در هم ممزوج و از یک ابشخور سرچشمه گرفته اند/اینجا را و این شخص را اسمش را بگذاریم خانم نسرین ستوده که قابل ستایش است هم چنان که اخوان قابلان خود اسوه و رشگ بر انگیزند و هستند بدنبال جواب گشتند و در نزدیک های بارگاه با جواب هایی جور واجور به چوپانی رسیدند که خود به طرق اولی پیامبر بود این جناب چوپان/کثیری به جبر از پیامبران بنا به نوشته ها و مکتوبات و منقولات چوپانی را به گذر عمر به تجربه نشسته بودند.پس از حالی و احوالی این برگزیدگان انسانیت در چشم چوپان به ایینه شبیه بودند و جوابی از چوپان دریافت نکردند.بعد از زمانی یکی از قداره بندان/نامها و اسامی دیگرانی در اینجا بسیار بودند/ با خدم وحشم و زر و زور وبارگاهی کوچک با غلامانی و کنیزکانی همراه به چوپان ما رسیدند و فکر کردند چه خوب است از این جناب چوپان که عمری بر ان گدشته بود سوال خود را بپرسیم که در این وقت با نونی و شیر گوسفندی از طرف چوپان به سفره نشستند و داستان خود را عرضه داشتند و در جواب شنیدندکه اقایان شما کجا و سفره خالی ما کجا؟جواب شما را میدانم و توقعی از شما ندارم و ان شرطیست که با شمایان که طالب تاج و تختید دارم,اگر چنین کنید جواب قطعی و صد در صد سوال شما پیش من است که اقایان طالب شرط چوپان شدند که چوپان ما این گونه گفت:که بزرگ شما باید برود پشت ان بته ///البته ببخشید چیز دیگر جایگزین نتونستم کرد و به عیان نوشتم/ پس از اتمام باید بیاید و چند قاشق از ///بخورد در این صورت است که به جواب میرسید از هارت و پورت و قداره شما بیمی نیست و ندارم که اقایان فکرن و ذهنن و…واقعن قاتی کردندو به چوپان یورش بردند ولی نصیبی از جواب نصیبی نگرفتنند و یکیشات به رییس موصوف گفت که افای من؛؛ما همه و کل ایل و تبار در خدمتیم و دهن و ذهن و زبان ما را سه قفله میکنیم و شتر دیدیم؛البته ما و اعوان انصار در این فقره کر و کوریم,پادشاهی و ریاست و مملکت را عشق است مطمین هستیم جواب بزرگ مت با جواب چوپان باید همخوانی داشته باشد با خوردن //؟؟شما چیزی از دست نمی دهید ولی فکر کنید که جواب همین باید باشد,پادشاهی و پاگون و جقه را عشق است,این بزرگ گروه هم ///و به اینده اوهام پادشاهی به /// افتاد.و اما جواب چوپان ما چه بود که گو خوردن کیمیای تاج و تخت بود.
    بد ترین و اسناک ترین و بالا ترین یک انسان طمع و طمع بود و..

     
  43. اختلاسها:
    (بگو اگر چه بجایی نمی‌رسد فریاد، کلام حق دم شمشیر می‌شود گاهی):

    پدیده شاندیز ۹۶٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    بابک زنجانی ۸۵٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    فساد بانکی ۳٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    منصور آریا ۱٫۲۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    دانشگاه ایرانیان ۱٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    تامین اجتماعی ۳۷۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    صادق محصولی ۳۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    معاون بانک مرکزی ۲۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    رحیمی معاون اول ۱۷۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    بنیاد شهید ۵۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    هر نماینده مجلس ( × ۳۰۰): ۱۵۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    مجموع: ۱۹۹٫۳۹۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    جمعیت ایران: ۸۰٫۰۰۰٫۰۰۰

    سهم هر ایرانی: ﷼ ۲٫۴۹۲٫۳۷۵٫۰۰۰

    یعنی سهم هر ایرانی می‌شه ۲۴۹ ملیون تومان!!!

    بعد اگه یارانه بگیری جریمه می‌شی!!

    خواهشا پست مجدد بزنید.

    گرچه به‌جایی نمی‌رسد فریاد،
    کلام حق دم شمشیر می‌شود گاهی.
    در ضمن دهه فجرتان مبارک …..

     
  44. این ماموران نیز خود در دل می دانند حق باشماست و شما از حق فرزندان انها دارید دفاع می کنید اما نمیدانم چرا همه می دانیم اما جور دیگر عمل می کنیم

     
    • سلام آقاي نوري زاد دامت بركاته

      اي عزيز آيااين جملات مرا نديديد ونخوانديد ويابانگاه بردعايم آنرا فراموش كرديد؟ وآن جملات اين بود:

      “واما به هرطريق براصلاح حكومت وقانون هرچقدرتلاش كنيم زيبا ومثمرثمراست واميدوارم كه گروهتان بيشتروبايدارترباشدانشاءالله.””

      ودرصورت توصيه بنده به تلاش همگي دراصلاحگري واتحادجمعي دراين تلاش ودرخواست ازمشيت الهي برمثمرثمر بودن اين تلاشها؛ ديگرجاي مستجاب نشدن دعايمان بزعم شما معنائي ندارد دكترجان. واگراين توصيه ام نبود فرمايش جنابعالي دقيقا بجا وعالي بود.

      ومفهوم آيه شريفه “لايغيرما بقوم حتي يغيروامابانفسهم” را بنده كه هرگزفراموش نمي كنم وبگمانم جنابعالي هم باخورشيدعقلتان مرا به اين اصل قرآني فراخوانده ايد”كه بدون حركت وتلاش براي تغييرسرنوشت خويش،خداوند سرنوشت هيچ قومي راتغييرنمي دهد،هرچقدرهم دعاكنندبي اثراست. هرچندشمامفاهيم وكاربردآيات قرآن را به همان عصروزمان نزول خويش منحصرمي فرمائيد باهمين خورشيدعقلتان. واما چراغ سوسوزنان عقل هنوزهم مفهوم آيات قرآن رامعتبر مي داند.
      وديگراينكه خرسندم ازنوشته بنده حقير خوشحال وخرسندشده ايدوبرذيلش تحشيه فرموده ايد.بدرود.

      وازآقاي بردبار اهل قرائت قرآن كه مرا به مفهوم آياتي حواله داده اند كه صبور ودلخوش باشم بسيار متشكرم.

      وازسركارخانم آنيتا نيز كه باطنزهاي شيرينش مرانوازش كرده اند وراهنمائي فرموده اند خيلي خرسندشدم وازايشان هم سباسمندم.

      وازجناباني بنامهاي :يك صنعتگر ،ناشناس وخواهرمكرمه شهيدمكرم ،همينطور سباسمند ومتشكرم ازاينكه مرا بامحسنات مرام سكولار آشنا ساختند ودعوت به آن نموده اند؛وليكن براين عزيزان مي گويم كه صداي دهل ازدورشنيدن خوش است .تعريف سكولار نيز ازدورشنيدن برايتان خوش آهنگ بوده است وليكن چنين نيست عزيزان .
      افرادمتدين ومتشرعي كه درجوامع سكولار زندگي كرده اند تعريف خوبي ازآن ندارند وهميشه درمضيقه وتنگي ونبود آسايش دردينداري بوده اند.

      وخود مرام سكولاررا يك وقت مستندتوضيح دادم كه متخصصين فن مكتب شناسان چنين معرفي كرده اند :
      سكولار يعني دين زدائي. وبس.ودنياگرائي هاي ديگر.بس يقينا بدترازاين خواهدبود كه درآن هستيم.
      واما بازشما را دعوت مي كنم به نوشته اي كه درهمين بست خطاب به جناب كورس گرامي نوشته ام به ذيل آن درسطورباياني توجه وامعان نظربفرمائيد بازهم ازهمه عزيزان متشكرم.والسلام
      مصلح

       
      • بابوزش اين جمله راتصحيح مي كنم:

        واما چراغ سوسوزنان عقل ما هنوزهم مفهوم آيات قرآن رامعتبر مي داند وتاقيامت حكمش درهمه امورنافذاست وعقلاني.
        وازمنتقدانش باآغوش گرم استقبال مي كنيم. اين ميدان واين گوي بسم الله.

         
  45. سلام آقاي نوري زاددامت بركاته

    ها ،حالا شد اين يك چيزدرست وحسابي وتوديگي قابل قبول .خانم ستوده گرامي مثل شيرغران غريد وزهره مامورتركيدوهريك ازشما هم آماده هرسختگيري حتي اعدام شديد.
    به اين برخاشگري واعتراض به قوانين مندرآوردي وهردمبيلي، احسن مي گويم وتحسين مي كنم انتشاراينگونه وقايع وحوداث شجاعانه را.

    وامااي دريغ ازماملت خاروخفيف شده كه بياري شما نمي آئيم. البته شايدازآن مي ترسيم كه روزگار متحول شده آينده مان بدترازاين باشد كه هست.
    واين احتمال هم عقلائي است ونه دورازعقل.زيراكه ازحاكمان مدعي عدل خالص اسلامي اين روزگار ووقايع اسفبارش را ديديم ،ديگرازحكومت بي دينان سكولار مدعي حكومت دموكراتيك هرچه درآينده خواهيم ديد ؛يقينا بدترازاين خواهدبودكه درآن هستيم.

    ولذا ديگرجاي دريغ نيست وتاسف ازهمكاري نكردن ملت باشما معترضان جاي دريغ نيست . چون آزموده راآزمودن مجدد خطاي فاحش است.
    واما به هرطريق براصلاح حكومت وقانون هرچقدرتلاش كنيم زيبا ومثمرثمراست واميدوارم كه گروهتان بيشتروبايدارترباشدانشاءالله.

    وخبرحكم اعدام جناب حجة الاسلام آقاي مجيد جعفري تبار باخانمش مينا مناقب راشنيده ايدكه ايشان يك عالم فاضل ومتبحردرعلوم اسلامي بودندوهستند از12تير 93 اوراداگاه ظالم ويژه به زندان برده است وخانمش راكه هرونوه دختري شهيدمهراب صدوقي -ره- هستند،درآبان ماه جاري وبراي هردو به اتهام واهي {ارتداد واتهام مالي وارتباط بااجنه }محكوم به اعدام كرده اند. واقعا حكم مسخره وهردمبيلي است. نميدانم ازدست اين حكومت جوربكجافراركنيم خدايا خودت به احترام اين آه وناله مظلومان ريشه اين حكومت جوررابكن وبهترنش راجايگزين فرما.اليس الصبح بقريب؟ بدرود.
    مصلح

    ——
    سلام مصلح گرامی
    خوشحالم که این نوشته را پسندیده اید. من نیز از نوشته ی شما ” حال” گرفتم. بجز آخرش که فرموده اید:
    ….. خدايا خودت به احترام اين آه وناله مظلومان ريشه اين حكومت جوررابكن وبهترش راجايگزين فرما….
    این دعای خوب البته بار خود را به دوش خدا انداختن است. به گمان من این دعا هرگز مستجاب نمی شود. که اگر بشود کمی از انصاف و عقل و درستی فاصله دارد. که یعنی ما بنشینیم و خدا جامعه ای آرمانی برای ما بپردازد. قبول می فرمایید که: نه خدا این کار را می کند و نه شایسته است که این کار را بکند. چرا؟ چون تقدیم یک جامعه ی آرمانی به مردمی که به رشد نرسیده اند، هدر دادن امکانات و فرصت هایی است که آن مردم رشد نایافته به بادش می دهند. بازهم سپاس از نوشته ی خوبتان.
    سپاس

     
    • آقای مصلح.در کلام شما جمله عجیبی هست………چه دلیلی دارد که سکولار ها از مذهبی ها بدتر باشند؟ استدلال عقلی بیاورید نه نقلی…من در زندگی انسانهای مذهبی شریف و انسان های سکولار شریف بسیار دیده ام.مهم این است که ذات آدم درست باشه.به قول قدیمیها لقمه حروم نخورده باشه.حالا هم که حرام خواری ها دارد بیداد می کند.تازه برای عده ای جای سوال شده که چرا باران نمی آید؟مگر ما ایرانیها به هم رحم می کنیم تا خدا به ما رحم کند.والله اعلم.

       
    • آقا مصلح سلام

      من تا کنون با شما مستقیما صحبت نکرده ام. ولی‌ همیشه نوشته‌های شما و دیگر عزیزان را میخوانم. هموطن گرامی، آقا مصلح، من در خارج از کشور،در اروپا و یک کشور کاملا سکولار زندگی‌ می‌کنم. اینجا ظلم بسیار کم است. باور کنید کم است. اینجا حتا سگان و گربه‌ها هم احترام دارند. آقا اینجا کسی‌ به دین کسی‌ کاری ندارد، هر کس هر چه می‌خواهد بپرستد تنها مردم را نیازارد. سکولاریسم به معنی این است که هر کسی‌ آزاد باشد اعتقادات خود را داشته باشد ولی‌ آزاد نیست آن را به دیگران دیکته کند هر چقدر هم که به قدسی‌ بودن عقیده خود یقین داشته باشد.این اصرار بر حکومت مبتنی‌ بر اعتقادات شخصی‌ نهایتا به خون ریزی می‌انجامد. و این چیزی است که برخی‌ از جوامع جهان آن را به تجربه یافته اند. یک حکومت ایدئولوگ و مذهبی‌ چه برخوردی با معتقدن به دیگر ادیان و عقاید میتواند داشته باشد؟ تجربه تاریخ نشان داده است که حکومتهای مذهبی‌ دگر اندیشان را حذف می‌کند و تنها پیروان مطیع را برمیتابد. و در مقبل منطق قابل قبول برای جهانیان تنها نقل قولهای قدیسین خود را ارائه میدهد.

      انسان سکولار شما را به خاطر مسلمان بودن بد نمی‌داند. ولی‌ آیا شما هم همین دید را نسبت به دیگر عقاید و ادیان دارید؟ آیا شما میتوانید در کنار دیگران با صلح و صفا و بدون دخالت در زندگی‌ شخصی‌ آنها زندگی‌ کنید؟

       
    • جناب مصلح
      دوست عزیز شما چرا از این وضع ناراحتید ما با علم اینکه میدانیم قرآن کریم کتاب کاملی است و تمام حوادثی که اتفاق خواهد افتاد در آن نوشته شده و حتی بعضی اتفاق ها را که برای ادیان دیگر رخ داده به مسلمانان گوشزد کرده و باز هم میدانیم که بدون اراده خداوند برگ درخت به زمین نمیافتد.
      دوست عزیز این آیات جواب دلتنگی های شما را خواهد داد (سوره الانعام آیه 42 و سوره الاسراء آیه 15 )

       
    • مصلح:
      “وامااي دريغ ازماملت خاروخفيف شده كه بياري شما نمي آئيم. البته شايدازآن مي ترسيم كه روزگار متحول شده آينده مان بدترازاين باشد كه هست.”

      -مصلح جان. تقيه ، تقيه، در علت تقيه هم تقيه؟؟

      “ازحاكمان مدعي عدل خالص اسلامي اين روزگار ووقايع اسفبارش را ديديم ،ديگرازحكومت بي دينان سكولار مدعي حكومت دموكراتيك هرچه درآينده خواهيم ديد ؛يقينا بدترازاين خواهدبودكه درآن هستيم.”

      -درخت گردكان به اين بزرگى ، درخت خربزه الله اكبر!

      “ولذا ديگرجاي دريغ نيست وتاسف ازهمكاري نكردن ملت باشما معترضان جاي دريغ نيست . چون آزموده راآزمودن مجدد خطاي فاحش است.
      واما به هرطريق براصلاح حكومت وقانون هرچقدرتلاش كنيم زيبا ومثمرثمراست”

      – اين هم دم خروس كه زد بيرون از زير عباى مصلح.

      “نميدانم ازدست اين حكومت جوربكجافراركنيم”

      -هر جا فرار مى كنيد فقط مواظب باشيد گذارتان به كشورهاى سكولار نيفتد كه خيلى ظلم و جورشان بدتر است. مى توانيد به عراق، افغانستان يا رقه پايتخت داعش فرار كنيد تا كماكان زير پرچم اسلام باشيد.

      خدايا خودت به احترام اين آه وناله مظلومان ريشه اين حكومت جوررابكن وبهترنش راجايگزين فرما

      -خدا: بنده مقربم. آخر شما كه اوكى حكومت سكولار را نمى دهيد. من چگونه برايت جايگزين كنم.

      اليس الصبح بقريب؟
      – تا وقتى كه بجاى ديدن عيب هاى صنف خودتان، به معترضين مى توپيد و دو قورت و نيمتان هم باقيست خير!

       
    • با سلام به هموطن عزیزم مصلح
      در حکومت های سکولار دادگاه علنی است اگر ما هم مانند سکولارها عمل می کردیم حداقل گوشه ای از سخنان امثال آقای جعفری و خانم مناقب را می شنیدیم .نه اینکه انهام را ارتباط با اجنه اعلام کنند!!!!!!!!!!
      این یک نمونه ساده مقایسه حکومت دینی (دادگاه روحانیون) ودادگاه سکولار هاست .

       
  46. درود به شرفت ای شیر زن

     
  47. با سلام به همه عزیزان همدرد
    ودرود بر نسرین بانوی قهرمان و عزیز ما
    36 سال گذشت از روزهایی که من و هموطنان عزیزم برای استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی ( که آن را نمادی از حکومت امام علی می دانستیم ) به خیابان آمدیم تا مردمی که رفاه نسبی داشتند اما به گمان ما آزادی نداشتند آزادی را هدیه بدهیم
    و حالا بعد از 36 سال نسرین بانوی ما برای اولین حقوقی اجتماعی خود این چنین مورد خشونت است .
    در خبرها آمده مردم کوبا بعد از تحریم ورابطه با آمریکا خبرنگارانی که به کوبا رفتند گفتند جامعه کوبا خیلی عقب افتاده ، اما در کوبا همه مردم خانه دارند ، باسواد هستند و بیمه تامین اجتماعی دارند.
    حالا ایران عزیز مارا مقایسه کنید آمار بیسوادی نزدیک 10 میلیون نفر بی خانمان ها….و بیمه تامین اجتماعی هم آرزوی مردم افسوس دستاورد انقلاب ما چه بود ؟
    وضعیت حقوق بشر و آزادی هم که فقط رویایی در ذهن ماست…..

     
  48. فساد اقتصادی و نیروهای امنیتی

    هزار و یک نهادهای امنیتی طودرطو از سپاه و بیت پوشالی و مجلس گرفته تا وزارتخونه و نیروی انتظامی درهم میلولند و از بودجه کشور ارتزاق میکنند و چترفساد را بر آسمان ایران پهن کرده اند و با اتکا به شماره پرسنلی که دارند برای هر گمنام و صاحب نامی خط و نشون می کشند. اینها در واقع شهامتشون فقط با لباس شخصی بودنشونه که مخفیانه از پشت خنجر فروکنند . چون از جنس مردم نیستند مجبورند مافیانانه ریخت مردمی بگیرند تا گاو پیشونی سفید نباشند. درآمد و تشویقی از جیب مردم می برند تا مزدوری برای سیه روزان روزگار کنند. براستی این همه نهادهای امنیتی موازی برای چیست ؟ زمانیکه شورای نگهبان مهد تایید صلاحیت یک مشت خانه خراب کن حریص از دریچه این امنیتی ها فیلتر به دست میشود ء همینی میشود که در خفا پول به حساب هم واریز کنند و پروانه های اقتصادی را به کام هم سند بزنند. فساد که شاخ و دم نداره . از زیر میز شروع میشه تا به کف دست برسه. چه بسا که با صلوات و اذان درگوشی ادقام باشه . و مسیولین حاکم حلال بودن این فساد را به من و شما واگذار نکرده اند و با سکوت خود فتوای محرمانه حلالیت برای هم قطاری های خود می فرستند. مردم ایران فساد حکومتی موجود در کشور را محکوم میکنند

     
  49. سلام آقای نوری زاد. دوست داشتم این نامه را می خواندی

    بسمه تعالی
    محضر آیت الله احمد جنتی
    امام جمعه موقت تهران دامت افاضاته
    با سلام و تحیات،بیانات اخیرحضرتعالی در نماز جمعه مبنی بر ابراز سرور و شعف از مرگ ملک عبدالله پادشاه فقید عربستان هم شگفت انگیز بود هم تاسف آور.شگفت انگیز از این بابت که رهبر کشوری فوت می شود و از یکسو رئیس جمهور کشورمان رسما به مردم آنکشور تسلیت گفته و وزیر خارجه مان بمنظور شرکت در مراسم خاکسپاری به آنکشور رفته، و از سوی دیگر جنابعالی بعنوان یکی از رهبران دینی مان آن واقعه را مبارک توصیف نموده و تبریک می گویید. اگر جنابعالی سمت حکومتی نمی داشتید میشد اظهار نظرتان را امری شخصی تلقی نمود.اما تریبون نماز جمعه یک ارگان غیر رسمی حکومتی بشمار می رود.افزون بر آن جنابعالی عضو مجلس خبرگان و در هیات رئیسه آن قرار دارید و شاید از همه مهم تر، دبیر و ریاست شورای نگهبان را هم بر عهده دارید.چگونه می توان اظهارات جنابعالی از تریبون نماز جمعه را صرفا اظهار نظری شخصی تلقی نمود؟

    تاسفم از این بابت بود که ما در شرایطی بسر می بریم که ابعاد مناقشات و اختلافات میان تشیع و تسنن از رقابت و تنش های معمولی فراتر رفته و دو سالی می شود که درگیری های رو به تزاید نظامی هم برآن افزوده شده.ما البته در پرتوتئوری های توطئه این معضل را هم با موفقیت بپای “دست های مرموز نفاق افکن” نوشته ایم و هرگز هم از خودمان این سئوال ساده را نپرسیده ایم که “نفاق افکنان موهوم” بکنار، ما خودمان چقدر تلاش کرده ایم که در دام اختلاف افکنی آنان نیافتیم؟ از دید خودمان خیلی تلاش می کنیم که در جهت وحدت گام برداریم. صدها میلیون دلار هر سال خرج همایشهای وحدت و سایراقدامات دیگری که بجراتلاف پول هیچ حاصل دیگری ندارند می کنیم اما در عالم واقعیت نمی خواهیم ببینیم که چگونه با بسیاری از اقداماتمان عملا آب بر آسیاب همان “نفاق افکنان” می ریزیم.

    اگر چه بسیار شعار وحدت با برادران اهل سنت می دهیم اما اعمال و رفتارمان با اهل سنت خیلی در جهت وحدت نبوده. چه از بابت رفتاری که با هم میهنان سنی مذهب مان می نماییم؛ چه از بابت آنچه که نسبت صحابه صدیق رسول الله(ص) روا می داریم؛ چه از بابت برخی سریال های تلویزیونی که می سازیم؛ چه از بابت توزیع نا عادلانه سمت های دولتی در میان سنی مذهبان؛ و چه از بابت توهین و استهزاء مرگ ملک عبدالله که سمت رسمی وی “خادم حرمین شریفین” بود و دست کم برای کسری از مردم کشورخودش و اعراب در سایر کشورها از یک جایگاه و احترام دینی برخوردار می بود.

    کافیست نگاهی به سایر کشورهای اسلامی نگاهی بیاندازیم.تمامی آنها بالاترین مقامات کشورهایشان را اعزام کرده بودند. صد البته که ملک عبدالله نه جان استوارت میل بود نه نلسون ماندلا. اما و اتفاقا در مجموعه رهبران و شاهزادگان سعودی او اصلاح طلب و میانه رو بود. کافیست او را با برخی از روحانیون و رهبران دیگر سعودی همچون ترکی و یا بندر مقایسه کنیم.

    حال که گذشت و رفت اما جناب آیت الله جنتی، گام واقعی( و نه فقط شعارهای بی محتوی) در جهت وحدت شیعه و سنی، و گام در جهت تنش زدایی در منطقه آن می بود که آقای هاشمی رفسنجانی در حالیکه رئیس جمهورمان و هیاتی عالی رتبه ایشان را همراهی می کردند به عربستان می رفتند. آیا این اقدام کفه رهبران ضد شیعه و ضد ایران را در الیگارشی قدرت در عربستان سنگین تر می کرد یا تبریک جنابعالی بمناسبت مرگ ملک عبدالله؟ کدام یک بیشتر در جهت منافع ملی مان می شدند؟

    ایام بکام باد
    صادق زیباکلام
    سیزدهم بهمن ماه
    یکهزاروسیصدونودوسه

     
    • آفرین دکتر زیبا کلام.حیف که تنها هستید.از دیگ این اصلاح طلبان و میانه روها!!! آبی جوش نمی آید………..فقط زیبا کلام و علی مطهری و نوریزاد و گاهی هم مهدی خزعلی؟؟؟؟؟؟؟؟تمام رجال سیاسی ما همین اند؟آقای خاتمی چرا ساکتی بزرگوار؟آخرش اینه که حصرت می کنن.تازه هزار برابر تو قلب ملت عزیزتر می شی.کشور اوضاع خوبی نداره.فاجعه های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و از همه بدتر بحرانهای زیست محیطی بسیاری در راهه که ما هیچ فکری براش نکردیم.وضع دزدی ها به جایی رسیده که صدای حسن روحانی اصولگرا هم بلند شده.زشته که پیرمردی به سن و سال دکتر ملکی این جوری صادقانه در صحنه باشه یا بانو ستوده با دو بچه کوچک ولی عده ای فقط موقع انتخابات اسمشون تو لیست اصلاح طلبهاست.مثل قضیه خانم الهه راستگو یا آقای تابش که من به شخصه هیچ تحرکی از ایشان ندیدم……..

       
      • جناب ناشناس

        شما كه هنوزاسمي نتوانسته ايد براي خودبگذاريد ولومستعار وبه هركامنتي هم حاشيه ميزنيد.
        منصفانه بگوئيدخودتان چه تحركي داشته ايد وياداريد؟

         
        • سلام جناب مصلح جسارتا چه شباهتی بین شما وحضرت ولی عصر عج وجود دارد .ایا ایشان نام مصلح را بخاطر خدمات شما وارشادات بی شایبه شما برای خود برگزیده اند. عزیزم برچه اساسی خود را اصلاح کننده ودیگران رانیازمند اصلاح میدانیدواصولا چقدر نظرتان شبیه نظر مقام معظم است که خود را انسانی کامل ودیگران را ناقص میپندارد

           
  50. ابراهیم یزدی در دومین نامه به وزیر اطلاعات: آیا منتقدان رهبری باید از حقوق شهروندی شان محروم شوند؟
    متن کامل دومین نامه دکتر یزدی به وزیر اطلاعات در تاریخ ۲۸ دی ماه ۱۳۹۳ که رونوشت آن نیز برای حسن روحانی، رییس جمهوری ارسال شده، به شرح زیر است:

    بسمه تعالی
    ۲۸/۱۰/۹۳
    حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر سید محمود علوی
    وزیر محترم اطلاعات
    با سلام وآرزوی توفیق در جلب رضای حق و خدمت به خلق
    در سایت رسمی وزارت اطلاعات در روز سوم دی ماه سال ۱۳۹۳ از قول جنابعالی نقل شده است که: «جریان‌های سیاسی کشور می‌توانند با رعایت چهار شرط به فعالیت خود ادامه دهند. این چهار شرط شامل قبول داشتن اسلام، فعالیت کردن در چهارچوب نظام، قبول داشتن اصل ولایت فقیه وقبول رهبرمعظم انقلاب درجایگاه ولی فقیه است» و سپس آمده است: «… وکشور پیشرفت نمی‌کند مگر با اتحاد همه نیرو‌ها.»
    لازم می‌دانم درمورد این سخنان ومواضع جنابعالی مواردی را به شرح زیربه استحضار برسانم:

    ۱- با این بیان که فرموده‌اید: «بدون اتحاد همه نیرو‌ها پیشرفت کشور امکان ندارد» کاملا موافقم. اما قطعاً اطلاع دارید که به اصطلاح علمای فقه و کلام مقدمه هرکارواجبی واجب، مقدمه هر کار حلالی، حلال و مقدمه هر کار حرامی، حرام (سد ذرائع) است. مقدمه واجب اتحاد همهٔ نیرو‌ها، پذیرش تنوع و تکثرطبیعی درافکارواندیشه‌ها درجامعه بشری ست. این اتحاد با نگرش «همه با من» محقق نمی‌شود. نه فقط باید این واقعیت جامعه بشری را پذیرفت بلکه باید با پذیرفتن حق حضور تمام نیرو‌ها و با احترام به آراء و عقاید همه گروه‌ها وتامین امنیت فعالیت آنان، همه را به اتحاد حول محورهای مشترک منافع ملی، ازجمله توسعه همه جانبه، دعوت کرد.

    ۲- مقامات مسئول درقوای سه گانه کشور، ازجمله وزارت اطلاعات، بیش ازهرفرد یا گروهی شایسته رعایت اصول مصرحه درقانون اساسی وقوانین موضوعه هستند. حق این بود که وزیر محترم اطلاعات شرایط فعالیت گروه‌های سیاسی را در چهارچوب قوانین بیان می‌فرمودند. بر طبق کدام قانون معتقدین به ادیان رسمی کشور حق فعالیت سیاسی ندارند (شرط اول اعلام شده). شرط دوم، فعالیت درچهارچوب نظام برخوردار ازیک منطق حقوقی نافذ و قابل قبول است. اما معنای فعالیت درچهارچوب نظام چیست؟ هر نظامی با قانون اساسی آن تعریف می‌شود. قانون اساسی یک میثاق ملی و یک قرارداد اجتماعی است. مراجعه به مشروح مذاکرات مجلس بررسی پیش نویس قانون اساسی (معروف به مجلس خبرگان) نشان می‌دهد که هیچ اصلی از این قانون به اتفاق آراء تصویب نشده است. کسانی ازاعضای این مجلس درمخالفت با اصولی از قانون اساسی (نظیر اصول فصل سوم – حقوق ملت و یا فصل هشتم، رهبر یا شورای رهبری و ولی فقیه) سخن گفته و رای نداده‌اند. این افراد بی‌تردید براساس باورهای خود رفتار کرده‌اند وحق داشته‌اند که چنان کنند. اما هنگامی که اصلی ازقانون، پس ازطی فرایند بحث و شور به تصویب رسید، باید به آن التزام داشته باشند، اگرچه با آن مخالف بوده وبه آن رای نداده‌اند. بنابراین مشروط کردن فعالیت گروه‌های سیاسی به اعلام اعتقاد (نه التزام) به قانون اساسی، یا تاکید بر اعتقاد به یکی از اصول آن، نظیرولایت فقیه، فاقد ارزش و وجاهت حقوقی است. اگر قرار باشد جریان‌هایی که ضمن التزام به کلیه اصول قانون اساسی به یک یا چند اصل آن اعتقاد ندارند، از حق حیات سیاسی محروم شوند، چرا باید کسانی که با صراحت می‌گویند و می‌نویسند که به اصل حاکمیت ملت، که ازارکان جمهوریت نظام و ازاصول اجماعی قانون اساسی است، اعتقاد ندارند وبا آن مخالفند، آزادی همه گونه فعالیت سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی را دارند؟
    اما مطرح کردن شرط چهارم «قبول رهبر معظم انقلاب درجایگاه ولی فقیه» نیز نه تنها مستند قانونی ندارد، طرح آن اگر زیان بخش نباشد، قطعا بی‌فایده است. وقتی یک جریان یا گروه سیاسی می‌پذیرد و اعلام می‌کند که درچهارچوب نظام فعالیت می‌کند و به قانون اساسی، که تعریف کننده نظام است، التزام دارد، طرح چنین شرطی چه لزومی و چه سودی دارد؟ به موجب اصل یکصدو هفتم تعیین رهبر به عهده مجلس خبرگان منتخب مردم است. مجلس خبرگان براسا س همین اصل، با رعایت اصول دیگر این فصل از قانون اساسی، رهبر انقلاب را انتخاب و معرفی کرده است.
    حال پرسش این است که آیا مسئولان جمهوری اسلامی، از جمله مقام محترم رهبر انقلاب، معصوم و مصون از ارتکاب خطا هستند؟ واگر کسانی به برخی از سیاست‌ها، مواضع یا رفتارهای آنان انتقاد داشته باشند وبخواهند درراستای اصل هشتم قانون اساسی وظیفه امر به معروف و نهی ازمنکر را انجام دهند، باید از تمامی حقوق شهروندی محروم شوند؟ آیا قداست مقام رهبری در جمهوری اسلامی ازمقام و قداست مولاو مقتدایمان علی (ع) بالا‌تر است؟ آیا شیعیان علی (ع) از ابراز نقد و نظر خود در باره حکومت علی ممنوع بودند؟ رفتار علی (ع) با مخالفانش چگونه بود؟
    علی (ع) در نهج البلاغه (خطبه ۲۰۷) می‌فرماید:
    «مبادا در مورد من چنین پندارید که اگر حقی گفته شود به سنگینی پذیرم یا آن را برای خود بزرگ شمارم، زیرا کسی که سخن حق (انتقاد آمیز) یا درخواست عدالت برایش دشوارآید (بدون شک) عمل به حق و عدل بر او دشوار‌تر خواهد بود. بنابراین از حق گویی و مشورت به عدل دست برندارید که من بر‌تر ازآنکه خطا کنم نیستم و از خطادر کار خویش ایمن نمی‌باشم، مگرآنکه خدا نفس مراکه درآن او به من مالک‌تر و توانا‌تر است کفایت کند.»
    جناب آقای علوی طی سخنانی در شورای اداری استان همدان فرموده‌اید: «راهبرد وزارت اطلاعات به تبعیت از دولت تدبیر و امیداتحاد و همدلی تمامی گرایش‌های سیاسی و کمک به یکدیگر است. دایره افراد دلسوز وابسته به نظام بسیاروسیع و گسترده و دایره “اشداء علی الکفار” کوچک است و براین اساس برنامه وزارت اطلاعات نیز جذب حداکثری است. در این وزارت خانه بر مبنای گرایش سیاسی با افرادبرخورد نمی‌شود…»
    ازاین سخنان که با اعتقاد وباورقلبی عنوان کرده‌اید، استقبال می‌کنیم و امیدواریم در جلوگیری از ادامه برخوردهای رایج وزارت اطلاعات براساس گرایش‌های سیاسی و فراقانونی موفق شوید.
    این مختصررا برطبق دستورخداوند حکیم وعلیم وفرمایش مولایمان که در نهج البلاغه نصیحت مردمان بر والیان را توصیه کرده‌اند وبراساس اجتهاد سیاسی، با انگیزه کمک به توسعه پایدار کشورمان، که از همه طرف آماج تیر‌های کینه و توطئه می‌باشد، نوشته‌ام. امید است تاثیر آن محدود به خواندن این نامه نباشد، بلکه با توجه به جایگاهی که نهاد تحت مدیریت جنابعالی در مناسبات سیاسی دارد، گام‌های موثری درراستای فراهم آوردن فضای مناسب برای همدلی و همگامی همهٔ جریان‌ها و گروه‌های سیاسی فراهم شود.
    من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
    با آرزوی مجدد توفیق جنابعالی درکسب رضای حق سبحانه و تعالی و خدمت به مردم.
    دکتر ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی ایران
    تهران – ۲۸ دیماه ۱۳۹۳
    http://www.rahesabz.net/story/89771/

     
  51. درود بر شرفتون!شما شیر زنان و رادمردانیکه آتش در خرمن آرزوها و امال حرامیان و اراذل و اوباش حاکم برایران انداخته اید و نشان داده اید که حق گرفتنی است و نه دادنی!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

99 queries in 2557 seconds.