سر تیتر خبرها
بخش هفتـم – صد و چهـار پرسـش و پاسـخ

بخش هفتـم – صد و چهـار پرسـش و پاسـخ

مبشر:
… در این چند سال اخیر خبرهای تأسف باری از اختلاس های عجیب و کلان از بیت المال و غارت گری های فراوان از پول نفت سرزمین مان داریم که سهوا” و یا عمدا” در دولت قبل توسط شخص احمد نژاد و با پشتیبانی و حمایت های بی دریغ بیت رهبری ، اطرافیان ، ناظرین او در دولت ، قوه قضاییه ، شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی بوده است . چنانچه روزی و روزگاری دادگاهی برای این جرم های اقتصادی خودِ شخص احمدنژاد تشکیل شود ، حضرتعالی غیر از مجرمیت احمدنژاد ، از نظر شرعی ، قانونی و حقوقی و اینکه مثلا” رهبری روزگاری برای حمایت صریح از احمدنژاد گفتند که ” نظر من به ایشان نزدیک تر است ” و یا کلیه افرادی که در این نابسامانی های اقتصادی ، اعتقادی و اجتماعی ایشان شراکت داشتند را هم قابل تعقیب کیفری و … می دانید

محمد نوری زاد:
سلام مبشر گرامی. پیش از همه ی مجرمان و بزه کاران و دزدان و قاچاقچیان و سرداران نابکار و مسئولان فریبکار و روحانیان جسمانی و نمایندگان حراف و قاضیان رشوه گیر و دولتمردان ترسو و خلافکارانِ هرکجا که در فرو کشاندن کشور بدین منجلاب سهم و نقش داشته اند، این شخص رهبر است که باید به هزار هزار پرسش انباشته ی مردم و وکلای مردم و قاضی و هیأت منصفه ی آن دادگاه آتی پاسخ بگوید. با احترام

——

اولادی:
آقای نوری زاد عزیز٬ آیا با وجود این رهبر امکان آشتی ملی هم هست؟

محمد نوری زاد:
اولادی گرامی
راه پیشنهادی شما چیست؟
یک: وارد مشارکت های اجتماعی شدن و انتخابات و مبارزه از درون برای اصلاحات؟
دو: نبرد مسلحانه؟
سه: بی خیالی؟
چهار: پیشنهاد آشتی ملی؟

کدامیک را شما می پسندید؟ و یا خودتان چه پیشنهادی دارید؟

———

حسینعلی:
آقای نوریزاد بازهم که خط عوض کردی ! چرا اینقدر تلون افکار داری و تغییر روش میدی ؟ نمیدونم اینکار (پیشنهاد آشتی ملی) براساس یک برنامه از قبل تعریف شده است یا بدلیل شخصیت و ماهیت خاص شماست ! بهر صورت این تغییر روش و منش سبب میشود تا فردی قابل اعتماد (از نظر من) محسوب نشوید ! اگر این رفتار برنامه ریزی شده نیست! شاید بد نباشد با خودت خلوت کنی بدور از هیاهو، خوب فکر کن و یک راه را که خودت تشخیص میدهی انتخاب کن ! قدری نوسته های قبلی خودت را مرور کن و ببین چقدر روش عوض کرده ای !

سلام حسینعلی گرامی
هرکسی شیوه ای برای فعالیت های مدنی خویش دارد. و یا شیوه هایی. این پیشنهاد آشتی ملی، به گمان خودم پخته ترین و منصفانه ترین و کاری ترین سخنی است که من در این سالها قلمی کرده ام. به گمان شما من چه باید می کردم که شما راضی می شدید؟ روح تمامی سی و سه نامه ی من بر محور آشتی ملی است. نامه های یک و دو و سه و چهار و شش و هفت و هشت و چهارده و پانزده و همه و همه پایه ی اصلی سخن شان آشتی ملی است. بله در سال هشتاد و هشت بشکه ای از بالای یک ساختمان برسرم افتاد و من ناگهان دیدم تغییر کرده ام. از آن پس اما هرگز خط عوض نکرده ام. یک نمونه بیاورید. آشتی ملی برای سرزمین ما آنهم درست در این شرایطی که گرفتارش هستیم، آرمانی ترین آرزوی مردمی فلک زده است که هیچش به حساب نمی آورند. راه بهتری سراغ دارید؟

———-

مسعود:
جناب نوری زاد، آشتی ملی اتفاق نخواهد افتاد علتش هم ساده است، توبه آخوند انقلابی، مرگ است و شما تصور نکنید که به راهی جز جبر سرنوشت می توان این قدرت طلبان را راضی کرد به پایین آمدن از خر شیطان و جلوگیری از خسارت ولی خیلی هم بد نیست اگر آشتی ملی نشود حداقل در روزی که بالاخره خواهد آمد، ما می توانیم انتقامی درخور از این اعدام کنندگان بگیریم! اگر آشتی ملی کنیم باید اعدام را ممنوع اعلام کنیم و این جفا در حق مردمی است که تا به حال اعدام شدند، من امیدوارم اقایان با همین دست فرمان بروند و کشور را سوریه ای کنند تا هم بچه های خودشان آواره شوند و زیر خاکی و هم بچه های ما! نه اینکه فقط بچه های ما، ایران آفریقای ماندلا نبست که ببخشیم و چه خوب!

سلام مسعود گرامی
در این پیشنهاد یا نظر شما، دست یابی به مزه ی انتقام و اعدام برابر است با طعم ویرانی ایران. تازه اگر بشود به آن مزه دست یافت. نخیر دوست گرامی، این آینده را هرگز برای ایران خود مخواهید. شما در این معامله، ویرانیِ ایران را با مزه ی اعدام مخالفین و آخوندها تاخت زده اید. چه بد معامله ای است این.
با احترام

———-

صادق:
جناب نوری زاد
از کی تا حالا اسم بزدلی و بی جربزگی رو گذاشته اند آشتی ملی! آخه جناب احساساتی کم خرد، دعواها رو یه عده آدم لجوج و عقده ای شروع کردند و تو هم با بشکه ای که در 88 به سرت خورد با بیست سی تا نامه بی چاک و دهن و دهها مطلب بی در و دروازه خودت رو قاطی دعوا کردی و از طرف خودت دعوا رو ادامه دادی و حالا که فهمیدی همه این کارها هیچ و پوچ بوده اومدی داد می زنی ابها الناس آشتی!!!
خوب جناب! آخه توی همه بالا و پایین تون یه ذره جگر مردونگی وجود نداره که پای یه دونه از حرفاتون وایسین؟! آخه این قمپز درکردن هاتون که اگه چنین و چنان بشه ایران سوریه می شه دیگه چیه؟!! مال این حرف ها نیستید؟! لابد می خواستی مزدک و چزدک و رضی و قضی رو جمع کنی که ایران رو سویه کنن و حکومت رو وراندازند؟! بابا چرا جوک های بی مزه می گی؟! مکه اینجا هم سریال چهل سربازه با اون پلان های مسخره اش؟!
خوب آقای تیزهوش که تیزی هوشت مغزت رو چاک چاک کرده، اگر این دعواها رو راه نمی انداختید که اصلا شری به پا نمی شد و حالا هم که فهمیدی شر اصلی رو خودتون به پا کردید و خودتون از خر شیطون باید پایین بیایید که دیگه این قدر صغری کبری لازم نداره! از خرتون یا بهتر بگم از وضعیت خر تو خرتون بیایید پایین، میشه آشتی! اوفتـــــــــــــــــــــــــــــاد؟!

محمد نوری زاد:
سلام صادق گرامی. پیشنهاد آشتی ملی نه از این روی است که دست ما تهی است از حق. بل با این پیشنهاد به قاتلان و آدمکشان و دزدان حاکم بر خودمان می خواهیم بفهمانیم اگر آشتی ای صورت بگیرد، شما از جانب ما امان خواهید داشت. بشرطی که مردمان این سوی نیز به حقوق خود دست یابند. مثل برپایی یک رفراندوم با تمامی شرایط بایسته اش و تعیین حکومت بعدی که چه اسلامی باشد و چه نه. صادق گرامی، اگر تقّی به توقّی بخورد در این مملکت، چیزی فراتر از سرنوشت سوریه در اینجا رقم خواهد خورد. همین حالا خیز عرب های خوزستان و ترک های آذربایجان و بلوج ها و کردها را نمی بینی که چه نفرتی از حاکمان در درونشان موج می خورد؟ نفرت دیگران هم کم نیست البته. کل سخن من به این است که: امثال دوستان شما، در بستری از نفرتِ کثیری از مردم بسر می برید و نانی به خانه می برید. بیایید و با هم این نفرت ها را فرو بنشانیم و به آینده ای مطمئن روی بریم. نه با پراندن هرازگاه یکی دو تا موشک شهاب خریداری شده و مونتاژ شده بر بی خردی خود تـأکید ورزیم و کارهای سامان گرفته را بر آشوبیم. خلاصه این که: هر چه در این سالها در دم دستگان نظام اسلامی دست به دست شده است، بی خردی و ناجوانمردی و دزدی بوده است و این بی خردیها و ناجوانمردی ها و دزدی ها حتما یک روز به خیزشی بزرگ منجر خواهد شد. نمی شود به چشمان دزدان زل زد و از آنان فرزندان پیغمبر تجسم کرد. یک نگاهی به اطرافیان و مجیز گویان رهبر بنگرید و به تعداد انگشتان دست از آنها آدمها سالم و متعادل نشان ما بدهید لطفا. آنان که رفتنی اند باید بروند. چه با پای خود و با احترامی نسبی و چه با خفت. این درس بزرگ تاریخ است. منتظر می مانیم با هم.
با احترام

———-

ستاره:
آقای نوری زاد با درود. شما در نوشته بالا (پیشنهاد آشتی ملی) بطور کل انصاف و منطق را کنار گذاشته اید و مطالبی را فرموده اید که هیچ سنخیتی با واقعیات جامعه ندارد. اگر نوشته فوق را بدون نام و نشانی شما، من جائی می خواندم فرض را براین می نهادم که، نوشته ازجانب جوانی است بی تجربه و سر خورده که در این وادی بدنبال ریسمانی می گردد که به آن آویزان شود و لی از سر بی تجربگی ریسمانی پوسیده بکف آورده و دیگران را به آویزان شدن به آن دعوت می کند. برای اینکه موضوع را روشن کنم می خواهم نوشته شما را به صورت یک سناریو در بیاورم تا خود متوجه بشوید که دلیل شوریدن من به این نوشته چیست.

بیائید برای ساده شدن صورت مسئله جامعه را به سه بخش تقسیم کنیم. بخش الف آنهائی که در این نظام مقدس از قبل غارت مردم همه چیز بدست آورده اند و گروهی را بکار گمارده اند تا از این ثروت های افسانه ای بدست آمده حفاظت کنند. می دانید یک چیز یادم آمد و آن اینکه اگر من یا شما تمام اموال غارت شده توسط یکی از این غارت گران مثل بابک زنجانی را به صد تومانی تبدیل کنید و بخواهید آنها را بشمارید، عمرمان کفاف نمی دهد. خوب این از دسته اول دسته دوم آنهائی هستند که جز فلاکت و بدبختی دراین نظام چیزی عایدشان نشده و نمی شود. غارت شدگان تمام و کمال، کافی است قدم رنجه بفرمایید و کمی در جنوب تهران اطراف دروازه غار و خزانه و جوادیه قدم بزنید، چرا راه دور بروید سر چهاراه های خیابان و یا درون متروها بسیاری از همین کودکان را می یابید که گناهی ندارند بجز اینکه در یک خانواده فقیر متولد شده اند و در سنینی که بچه ها باید بازی کنند و از پدر و مادر و یا معلم چیزها فرا بگیرند برای آینده بهتر شان، اینها باید با مشقت و زحمت فراوان کار کنند و یا سرویس جنسی به مردانی بدهند که در قبال این کار پول پرداخت می کنند. بچه هائی که از نظر جنسی هنوز فرق بین زن و مرد را درست نمی دانند. خوب اینها هم یک طرف و سوم افراد و روشنفکرانی که در وسط هستند و می خواهند بین این دودسته آشتی ایجاد کنند و از سر مهر و محبت به جامعه می خواهند کاری کنند که کسی آسیبی نبیند و خدای نکرده بین این دو گروه دعوائی نشود. خوب حالا این را داشته باشید. آقای نوری زاد من از سرکوب و اعدام وشکنجه که چیزی نگفتم همه آنها را کنار گذاشتم و چشمم را بر روی همه اینها بستم همانطور که شما فرموده اید. حال آقای نوری زاد، شما می خواهید این دودسته را یعنی اولی و دومی ها را آشتی دهید. یک آشتی ملی که همه به خوبی و خوشی بروند در خانه هایشان و بنشینند و از بودن در این جامعه لذت ببرند. آیا فکر کرده اید که چرا برای دسته دومی ها باید وجود چنین نظمی محترم شمرده شودو سری به زندانها بزنید، نه منظورم سیاسیون نیست بلکه همین زندانیهائی که به عنوان مجرم و یا جنایت کار شناخته می شوند. حال از خود بپرسید که چرا این همه جوانان وطن که می توانند برای سازندگی جامعه خودشان مفید فایده باشند باید سر به چوبه های دار بسپارند. ایران از نظر تعداد اعدامها به طور مطلق در رده دوم جهان و به طور نسبی در مقام اول قرار دارد. منظور از آشتی ملی چیست؟ شاید اینان در زمره انسانها قرار ندارند.

ولی دسته دومی ها بعضی وقتها پررو می شوند و مثلاً یکی از این جوانان همین دسته مثل ستار بهشتی می گوید چرا این همه بی عدالتی؟ خوب دسته اولی ها می گویند قرار ما بر آشتی ملی بود و حال که تو پر رو شده ای و ما تو را آنقدر می زنیم که متوجه بشوی که نباید چرا بگوئی. دسته اولی شروع می کنند به تنبیه همین آدمی که گفتۀ آقای نوری زاد یادش رفته بود. ولی همین ستار خودمان وقتی مورد ضرب و شتم قرار می گیرد از همۀ این بی عدالتی ها خنده اش می گیرد. پیش خودش فکر می کند مگر چیز عجیب و غریبی گفته است که دارند کتکش می زنند. از خنده ستار دسته اولی ها کفرشان می گیرد و آنقدر او را می زنند تا ستار ما فوت می کند. خوب، ولی داستان به همین جا ختم نمی شود. آقای نوری زاد باز می آید وسط و می گوید باهم آشتی کنید و صورت هم راببوسید. ولی باز میلیونها جوان می بینند که کار ندارند نان ندارند، پدر مادر اینها می بینند که مواد مخدر که توسط دسته اولی ها برای بدست آوردن پول بیشتر در جامعه از کره و پنیر راحت تر گیر می آید و جوانانشان کرور کرور دارند معتاد می شوند و دستشان به جائی بند نیست. ولی چون آقای نوری زاد گفته آشتی ملی مجبورند دم بر نیاورند. خوب دسته اولی ها برای حفظ چنین نظمی همانطور که گفتم باید قوانینی برای دسته دومی ها وضع کنند تا پررو نشوند یک موقع مثلاً اگر فردی از دسته دومی ها خواست برای در آوردن لقمه نانی بساطی در کنار خیابان پهن کند و چیزی بفروشد. مأموران شهرداری او را می زنند و می کشند. آخزر دسته دومی ها باید عادت کنند که هیچ حق و حقوقی ندارند. باز یکی از دسته دومی ها که از این وضع نا امید و بتنگ آمده خود را به آتش می کشد. این کار در تونس هم اتفاق افتاد ولی مردم تونس از ما ها با غیرت تر بودند و به دنبال آن مردم به خیابان آمدند و سر آخر بن علی و رژیمش را کلاً در هم کوبیدند. ولی چه باک که ما روشنفکرانی مثل آقای نوری زاد زیاد دارم و قرار نیست آب از آب تکان بخورد. ولی قوانین علمی را ما نمی توانیم وضع کنیم فقط آنها را برای بهتر زندگی کردن می توانیم فرا و بکار گیریم و یکی از مهمترین قوانین جامعه مقاومت در برابر ظلم وستم است. چه شما بخواهید و چه نخواهید. مردم فلاکت زده این سرزمین از خودشان مقاومت نشان می دهند. وقتی حقوق کسی که محتاج نان شب اش است توسط شکم گنده های نظام ماهها داده نمی شود، و جائی برای دادخواهی اش وجود ندارد مجبور است که اعتراض کند مجبور است بجنگد مجبور است که به سیم آخر بزند.

حال شما بگو آشتی ملی آیا برای او نان و آب می شود. تا ظلم هست مبارزه نیز هست و این اجتناب ناپذیر است. مسئله دادن پاسپورت و هارد ور و… نیست مسئله مرگ وزندگی عده ای است که به نوعی باید زنده بمانند. چه با مبارزه چه با شکستن قوانین نابرابر به انحاء مختلف مردم باید زنده بمانند. این مردم بدون اینکه یک خط کتاب خوانده باشند درس مقاومت و مبارزه و شکستن قوانین را از زندگی خویش مجبورند فرا بگیرند. چرا بعد از دوره رونسانس جامعه شناسان مانند ژان ژاک روسو و هیوم و … به این نتیجه رسیدند که نصایح اجتماعی به هیچ دردی نمی خورد و برای حل یک مشکل اجتماعی باید آن را ریشه یابی کرد و ریشه فساد و نا هنجاری را خشکاند. آشتی ملی شما اگر میسر بود ما باید هنوز در دوران برده داری به سر می بردیم. آقای نوری زاد ما دسته دومی ها چکار کنیم که از این وضع فلاکت بار رهائی پیدا کنیم. شاید بگوئید که تو که دستت به دهنت می رسد چرا خودت را در دسته دوم جا می زنی در جواب می گویم که هر که از هر کجای این عالم طالب رسیدن دسته دومی ها به حقوق حقه شان باشد جزو همین دسته محسوب می شوند. از نوا چامسکی گرفته تا ستار بهشتی و شاهرخ زمانی. قصه را کوتاه می کنم ولی همین آشتی را اگر ابتدا از خودتان شروع کنید باید لب بر نیاورید و دیگر از هیچ چیزی سخن نگوئید. اعتراض نکنید و دل مأموران را نشکنید. دست بالا بزنید و بروید به دیدن شریهت مداری و طائب اگر راهتان ندادند بروید به دیدن الله کرم صورت او را ببوسید. بر سر مزار سلحشور گل ببرید. ما هم نظاره گر خواهیم بود.

محمد نوری زاد:
سلام و درود ستاره ی گرامی
دوست گرامی، شما به نکته های خوبی در این نوشته ی نسبتا بلند اشاره فرموده اید. من ای بسا ریزترش را نیز سراغ داشته باشم و به موارد دیگری نیز سر فرو برده باشم. شما به نیکی همه سوی این آشتی ناممکن را واشکافته اید. من اما می گویم: اگر بنا بر رهایی کشور و مردم ایران از این وضعی که هست باشد، من – محمد نوری زاد – همانگونه که نوشته اید: شخصاً (کاری با دیگران ندارم) پای طائب و شریعتمداری را می بوسم و صورت به سنگ مزار سلحشور می سایم و با الله کرم روبوسی می کنم. این ها که چیزی نیست، بگو جان بده. می دهم. بی هیچ احساسی از سرشکستگی. به اوضاع فعلی سوریه بنگرید. این اوضاع – جدای از سیاست های شوم خارج از مرزهای سوریه، تنها و تنها به این خاطر است که یکی از دو طرف دعوا کوتاه نیامدند. به هر دلیل! من کاری به حرف این سوری و آن سوری ندارم. مهم این است که سوریه ویران شده و ملتش: تحقیر و کشته و دربدر! رفتار انقلابی با هر نیتی که بکار افتد، به ویرانی کشور می انجامد. چرا؟ چون وقتی شما برای یک آخوند سیری ناپذیر و آدمکش راه بازگشتی باقی نگذاشتید، او بناگزیر همین راه فعلی اش را – منتها با قدرت و مراقبت بیشتر – ادامه خواهد داد. چرا؟ چون باور می کند که به محض سقوط، مردم متنفر تکه تکه اش می کنند. وضعیت فعلی سوریه، خروجیِ طنزی است که با پیشنهاد من آمیخته اید.
با احترام

———

مبشر:
در چند سال اخیر عده ای مسلمانِ از جان گذشته به خاطر اعتقادِ مذهبی اشان در کشورهای عربستان ، پاکستان ، افغانستان ، عراق ، نیجریه و … همچنین در شهر زاهدان کشورمان ” کمربند انتحاری ” به خود بسته و در اماکن مذهبی خود را منفجر میکنند و نیز در ماههای اخیر ، عده ای از مسلمانان از اقصی نقاط ایران ( از جمله سرداران شاطری و همدانی و … ) که به خاطر اعتقادِ مذهبی اشان ، در کشور سوریه کشته شده اند ، در بسیاری از شهرها تشییع گردیده اند . استفتاء از حضرتعالی آنکه این دو گروه مسلمان معتقد از نظر مذهبی در کدام مرتبه بهشت قرار دارند ؟

محمد نوری زاد:
سلام مبشر گرامی. بهشتِ موعود، بهشت عقلانیت است. اوج تجلی عقل همان بهشت است. یعنی جایی که در نهرهای معرفتش عقل جاری است و خورشید عقل بر پدیده های گرسنه ی عقل می تابد و بر زبانها سخنان عاقلانه جاری است و دلها خون خردمندی به رگها تزریق می کنند. این ها که شما بر شمردید نسبتی با عقل ندارند. پس جایی نیز در بهشت عقلانی بشر نخواهند داشت.

—————————

مصلح:
سلام نوری زاد گرامی. ازکسالت تان وازبستری شدنت واقعا ناراحت شدم صحت وسلامتی شمارا ازخداوندمنان مسالت دارم. اگریادت باشد عرض کردیم که شماشدیدا به استراحت نیازدارید حفظ بدن ازاوجب واجبات است ؛هپانند نظام؛! واما درمورد شهیده بودن حضرت زهرا-س- وبین درودیوارماندنش وضربت خوردنش اززقنفذ غلام عمر وآتش زدن به درب خانه اش بوسیله عمر ؛ داستانی نیست که ملایان این عصر ویاملایان هزارسال پیش ساخته باشند. بلکه سلیم بن قیس واقعه نگار همان عصر ازسلمان وابن عباس نقل کرده اند. مخالفت شما وما باملایان درباری امروزی نباید موجب انکار واقعیات تاریخ شود. ومطمءن باش که آن افسر مامورحضرت زهرا-ع-بوده اند که برخوردش شمارابه بیمارستان فرستاده است. یک گوشمالی کوچلو. هرچند می دانم به این حرف ها باورندارید. سلامتی وسعادت وموفقیت شمارا درافشاگری ظلم وستم ستمگران ازخداوند قادرمتعال خواستارم.

محمد نوری زاد:
سلام مصلح گرامی. شما هماره به من محبت داشته اید. و من از این بابت سپاسگزار شمایم. دیدم در هر کجا شما رد این مطلب را گرفته اید و از هرکجا یک سنگی به سمت کله ی من می پرانید. در اینستاگرام هم دیدم همین ماجرای در و دیوار و پهلوی شکسته را پیش کشیده اید. که البته بدیهی است که شیعه را همین استوانه ها سرپا نگاه داشته و سیادت شما خوبان نیز گویا در زنده نگاهداشتن داستانهایی چون خصومت های صدراسلامی و داستان در و پهلوی شکسته و صورت نیلی و پاره کردن بنچاق فدک و اینجور چیزهاست. در باره ی داستان در و دیوار و پهلوی شکسته، اصلا نمی گویم اساسا دری در کار نبوده و معمولا از حصیر استفاده می شده. که برگ های نخل کاربردهای فراوانی داشته در آن عصر. از باب آزمون، شما مثلا روزگاری را تجسم کنید که واقعیت های تاریخی عریان شده باشند و بدانیم بطور مثال حضرت فاطمه ی زهرا بر اثر بیماری – که فراگیرِ آن زمان بوده – از دنیا رفته اند. تجسمِ این فرض که نامبارک نیست. حالا شما ایا یک روضه خوان می توانید پیدا کنید که بر منبر بنشیند و از تب و لرز و بیماری حضرت بگوید و اشکی از مخاطب بی نوا بستاند؟ من در حیرتم که ملاهای کاسبکار و حاکمان زیرکِ تاریخ آنچنان در این داستان دست به دست هم داده اند که فرسنگها از خود حضرت امیر جلو افتاده اند. جوری که لابد معتقدند: حضرت بخاطر ملاحظات سیاسی فرصت و امکان عزا داری برای حضرت فاطمه و امکان فوران نفرت از خلفا را نداشته ما باید جبرانش کنیم نیابتاً. این حیرت زمانی فزونی می گیرد که مستنداً می دانیم حضرت علی با خلفا مشورت می کرده و از حریم آنان دفاع می کرده و امامان شیعه اسم فرزندانشان را به خلفا منتسب می کردند و خود حضرت علی دخترش را به خلیفه ی سوم می دهد و اصلا نه انگار که دری شکسته و میخی به پهلو فرو شده و جنینی ساقط شده. ریسمانِ این همه نفرت را اگر بگیریم و بکشیم و چونی اش را بکاویم دم خروس ها یکی یکی پیدا می شوند. یکی اش را بگویم؟ رازش در این است که ملاهای شیعه در طول تاریخ برای تثبیت خود هماره به دشمن محتاج بوده اند. سربرکشیدنِ یک دشمن، به جسم بی رمق علمی آنان اکسیژن می دمیده و بر منبرهایشان جلا می افزوده است. لذتی که ملاهای دوره ی قجر و دوره ی بعدش از ظهور بهاییت بردند، نه لذتی است فراموش شدنی. که هنوز نیز امتداد این لذت مشهود است. به این رسیده ام که علمای شیعه در یک محیط آرام و امن و عقلانی، سخن چندانی برای مخاطبان خود ندارند. منبرهای آنان را اشتعال دو جور هیزم گرما می بخشاید. یکی موجودی به اسم دشمن که همه ی کاسه کوزه ها را بشود بر سر او شکست و نفرت ها را به سمتش حواله داد و مغز مخاطب بی نوا را در حوله ی نفرت مالش داد، و دیگری جهالت مخاطب است. مخاطب فهیم و پرسشگر و کنجکاو و دیر پذیر آفت است و باید با انگی شبیه کافر و ضد انقلاب و مرتد ترتیبش را داد. این را دوستی به شما می گوید که خواستار محیطی عالمانه و هوشمندانه و قانونمند است. دوست دارم خود شما عزیزان قیام کنید برای زدودن هزار هزار خرافه. گرچه خود می دانم کمترین تحرک شما در این باب، منجر به تکفیر شما می شود از جانب هم صنفانتان در همان حوزه ها. چرا آیت الله ها هنوز که هنوز است جرأت ندارند دوره ی برده داری را سپری شده تلقی کنند؟ در عین حال که خود قلبا بدان معترف اند. دلیلش این است که همه ی ایت الله ها منتظرند یکی شروع کند و بقیه منتظر عکس العمل ها بمانند. که اگر آسیبی هست متوجه همان یک نفر باشد. این روزها همه ی فتاوا در اطراف “حرام است” چرخ می زند. گشایشی نیست. علتش در ترس است. مراجع از همدیگر می ترسند. وگرنه چرا نباید فتوایی صادر شود با این محتوا: گسیل پول مردم به سوریه و هرکجا حرام است. چرا؟ چون مردم خود ما محتاج ترند.
با احترام

——————-

سادات
أقاي نوري زاد اثبات شيء نفي ماعدا نمي كند …..گذشته ات را له نكن ونگذار بي خردان تو را مسخره ولهت كنند ، براي گذشته ات احترام بگذار ولي نقادي كن ،،،شايد با اين روش فكري دوباره بر گشت به گذشته داشته باشي !!!!انسانهاي مطلق بين هميشه دچار اين بحران مي شوند ، توقبلاً مطلق بين بودي ،،،،شايد در آينده هم اين مواضعت را نفع كني ،،،،،به عنوان يك بيننده روايت فتح با تو سخن مي گويم ،،،اگر ان موقع عمليات والفجر را مورد انتقاد قرار ميداديم ،،،به ما هجوم مي آوردي ، مطلق محض بودي ، حال بالعكس ،،،،چرا ؟؟؟آيا تابع حركات اين نظام نشدي …؟؟؟؟؟؟نظام را ملاك حق وباطل گرفتي ،،،در حالبكه همهء اين چيزها در زماني كه روايت فتح را مي گفتي وجودداشت ولي ذوب در ….حالا بر عكس ….اگر من جاي شما بودم روي معيار ايده ئولوژيم بيشتر فكر مي كردم ….از طرف يك بينندهء روايت فتح

محمد نوری زاد
سلام بانوی خوب. سپاس از راهنمایی شما. به روی چشم. به توصیه های شما حتما فکر می کنم. اما راهنمایی ام می فرمایید که من مثلا با رهبری که به هیچ قاعده ای متقاعد نیست چه رابطه ای داشته باشم؟ این که با این همه مسئولیت پذیرای آسیب ها و خسارت های پدید آمده توسط خودش نیست. و این که: تا زنده است باید رهبر باشد؟ با امام جمعه های بی خرد و عبوس و بی کفایت چه بکنیم؟ با آخوندهایی که هرگز مسئولیت خطاهای خود را نمی پذیرند. درست می فرمایید. من سابقا کر و کور بودم. اکنون می فرمایید نرم نرم چشمانم را وا بکنم؟ با دزدی های سپاه چه بکنیم؟ من سابقا هرگز نه می دانستم و نه قبول می کردم که آخوند و سپاهی می تواند دزد و آدمکش باشد. اکنون که می بینم همچنان چشم بسته بمانم؟ راهنمایی می فرمایید؟ از روایت فتح سخن گفتید. من اکنون شرمنده ی عزیزانی هستم که با هیاهوی روایت فتحی ما به جنگ رفتند و بر نگشتند. جنگی ابلهانه و بی هیچ پیامدی! جنگی که می توانست هرگز شروع نشود. با کمی خردمندی. که تخمش را ملخ خورده بود آن زمان. و اکنون نیز. در بساط ملاها و سرداران. سپاس از توصیه های خوبتان

——

مرضی:
من فکر میکنم پدر سعید زینالی را برده اند تا سرنوشت سعید را برای او تو جیه کنند و او را برای مدتی در قرنطینه نگاه خواهند داشت تا آنرا هضم کند و آرام بگیرد سپس او را آزاد میکنند و نزد مادر می فرستند تا واسطه ی آگاهی مادر شود شاید بسته های تشویقی نیز برای سکوت و آرامش به آنها پیشنهاد شود تا موضوع مختومه شود. اما چه خوش خیالند این خفاشها ی شهر ما که ابرها ی سیاه همه در گذرند و روزی آفتاب بیرون خواهد شد وخفاشها دود !!!!!!! دود!!!!!!! و دود!!!!!

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب. من کاملا می توانم وضعیت درونی و روانی سپاه را در باره ی سعید زینالی و پدر و مادرش تجسم کنم. سپاه اگر بپذیرد که سعید را در همان سال نخست زده و کشته، و مزاری را به پدر و مادرش نشان بدهد که: سعید در این زیر است، باید رسماً مسئولیت این قتل را بپذیرد یک. و به این پرسش پاسخ بدهد که چرا این پذیرش را هفده سال به تعویق انداخته دو. و هجوم مادران و پدرانی راتحمل کند که فرزندانشان درهمان کوی دانشگاه توسط بسیج و سپاه برده و سر به نیست شده اند سه. و تبعات داخلی و جهانی این فاجعه را تا قیام قیامت با خود حمل کند چهار. پس همان بهتر که با خانواده ی زینالی کجدار و مریز رفتار کند تا مگر چهل سالی بگذرد و این قتل آشکار شامل مرور زمان شود پنج. با احترام

——–

حسینعلی:
هر وقت مقالات شما را میخوانم یاد فیلم The Counterfeit Traitor می افتم ! فکر میکنم شما یک از خود گذشته برای جمهوری اسلامی هستید که به شیوه خودتان در حفظ نظام کوشا هستید! سمبل اینکه در کشور مخالف وجود دارد ! و میتواند براحتی حرفش را بزند ! آدمهای ساده لوحی مثل دکتر ملکی را هم بدنبال دارید که بی خبر از همه چیز به شما کمک میکنند. راستی از آن جوان که گرفتنش و گفتید آزاد شد چه خبر ؟

محمد نوری زاد:
سلام حسینعلی گرامی. آن جوان که گرفتنش و آزاد شد، اسمش امین انواری است. مادرش خیلی فریاد کشید و سپاه را تهدید کرد. این جوان با وثیقه ای سنگین آزاد شد. اما شوربختانه شنیدم که از ایران خارج شده و کلا جلای وطن کرده. این جوان دانشجوی نخبه ی دانشگاه امیرکبیر بود. در باره ی این که من برای حفظ نظام تلاش می کنم و دکتر ملکی رافریفته ام نیز به شما حق می دهم. همانطور که به خودم نیز حق می دهم که به شمابگویم: دوست گرامی، حرف زدن های همینجوری باعث می شوند دست تهی ما – از انصاف و درستی و استناد – عریان تر شود. ای کاش پیش از حرف زدن کمی می اندیشیدیم. و این که: فریب دکتر ملکی توسط همچو منی حتما توهین به دکتر ملکی است. دکتر پنجاه سال تدریس کرده در دانشگاههای کشور. سرد و گرم چشیده. سالها زندانی بوده و شکنجه شده. فریب دادن یک چنین فردی بسادگی ممکن نیست. من در این فریب، مثلا چه به او داده ام که با فریب او همه ی هویتش را گرفته باشم؟با احترام.

——–

حسین:
ازاینکه میبینم سالم وازاد هستید مسرورم جناب نوری زاد سرتان سلامت ولی این معماکه هرچندوقت یکبار شمارا دستگیر میکنند وبلافاصله آزاد میشوید هنوز برای من حل نشده.

محمد نوری زاد:
سلام حسین گرامی، یکبار یکی همین را از من پرسید. به وی گفتم: بفرض که مرا بردند و بر نگرداندند و زدند و کشتند و شما قانع شدید که فلانی راست می گفت بدبخت، بعدش قرار است شما چه بکنید که همچنان معطل این پاسخ مانده اید؟

——-

رامین:
جناب نوري زاد، با تحقيق و با سند؛ اثبات “واجب بودن قمه زني” را براي معتقدين به ولايت امام معصوم از قرآن و احاديث آورده شد. باز هم اشكالي باقيست؟

محمد نوری زاد:
رامین گرامی، از اینجور احادیث که ریز به ریز ماجراها را نیز با جزییات ذکر کرده اند فراوان اند. از احادیث که هیچ، از خود قرآن هم سند بیاورید که قمه زنی و بر سر و سینه زدن و شش ماه از سال ضجه زدن و تعطیلی و علافی پسندیده است، چون کاری غیر عقلانی است، پس دور انداختنی است. شما قمه می زنید که بعد ش چه بشود در حالی که دزدان و پلیدان و نابکاران برای شما بساط می آرایند و نشانیِ غلط می دهند و سرتان را به این کارناوال گرم می کنند؟

——–

وفا:
جناب نوری زاد! این حرفها وبسیاری از این دست را که عزیزان بلندنظر،باهمت وشجاعی همچون قدیانی شریف و تاجزاده مقاوم گفته و نوشته اید، اگر به دیوار و سنگ هم حوالت میشد،عکس العملی میداشتند،متحیرم از جاذبه این چرب و شیرین قدرت و ثروت باد آورده که تا چه حد این پوست را ضخامت داده که ککشان نمی گزد و انگار نه انگار….

محمد نوری زاد:
وفای گرامی. خودمان را جای دزدان و سفله پروران می گذاریم. چه باید بکنند در پاسخ به این همه اعتراض آشکار و پنهان مردم؟ کمترین تردید و کمترین سرچرخاندن بسمت اعتراضات مردم، آنان را با هجوم سراسیمه ی نفرتهای انباشته ی مردم مواجه می کند. همان بهتر که با زور و با ندیدن و با فریب و ظاهر سازی و نمایش پیش بروند. گور پدر مردمِ معترض.

——-

منصور:
تا اسلام کفن نشود ، این ایران وطن نشود !!

محمد نوری زاد:
منصور گرامی. برای هیچ عقیده و دین و مرامی مرگ و کفن آرزو نکنیم. بل سلامت و مدارا بخواهیم. در قرنهای متمادی وسطا مگر مسیحیت چاقوی برنده ای نبود بیخ گلوی نسل های متمادی؟ اکنون چه؟ این روزها مسیحیت با چهره ای آراسته به درون مشتاقانش خزیده و سهمی در سرنوشت اجتماعی مردم ندارد. این، هم برای مسیحیت خوب شده و هم برای مردم. برای همه حتی برای گاو پرستان احترام قائل شویم تا زمانی که: پتک اعتقادشان را بر سر مردم نمی کوبند. وگرنه، طلب مرگ برای یک عقیده، همان آدمکشی به سبک مدرن است.

——-

بانو:
بانو: درود به نوری زاد گرامی. آیا فکر نمی کنید یک روز شما را ببرند و سر به نیست بکنند و بعدش خودشان جار بزنند که نوری زاد از خود ما بود؟

محمد نوری زاد :
سلام بانوی گرامی. بله، امکانش هست. چرا نیست. مگر آقای شریعتمداریِ کیهان رسما زل نزد به چشمان میلیونها انسان و به دروغ گفت که: صانع ژاله نفوذی ما بود در بیت منتظری؟ از اینها هر چه بگویید سر زدنی است. مهم اما راهی است که ما می رویم. در این راه، اگر بخواهیم وقتمان را برای اینگونه اما و اگر ها تلف کنیم، از شتاب هستی جا می مانیم

——–

محمد:
اقای نوری زادنامتعادل که یک روز قلم به ستایش رژیم میزدی ومزد میگرفتی وعالم وادم رازیر پای رهبر میدیدی وچون درمیان مداحان رهبری تاب رقابت نیاوردی واز دایره بیرون افتادی وامروزهمه مشکلات جهان را به پای رهبر مینویسی واز مصیبت کسانی مثل مادر ان جوان رعنا ستار بهشتی وپدر مادر زینالی برای خود دکان باز کرده ای وازراه دیگری دنبال نام ونان میگردی ملت ایران همیشه تاوان افراطیونی چون ترا میدهد که همیشه درحال سقوط ازبام هستید یکبار ازاینطرف بام وبار دیگر انطرف بام مقالات ومطالب شما در حمایت بی حد وحصر ازرژیم یادمان نرفته همه مصیبت این ملت از افراطیونی مثل نوریزاداست بت خمینی وخامنه ای دستپخت ایشان وهمفکرانش میباشد که الان هم البته مشکوک میزنه نظامی که براحتی میرحسین را بابیش از 20 میلیون رای درحصر قرار داد چگونه با نوریزاد برخورد نمیکند نظامی که وبلاگ نویسان وروزنامه نگاران را با اتهامات جعلی وواهی راهی زندان میکند وسرنوشتی چون ستار بهشتی عزیز پیدا میکند که نوریزاد با خونشان دنبال نان ونام میگردد

محمد نوری زاد:
جناب مرادی گرامی، کاری به چند و چون دیروز و امروز من نداشته باشید. اگر صدای ضجه های پدر و مادر سعید زینالی را شنیده اید و همچنان دم بر نمی آورید، مرا با شما سخنی نیست. اما اگر شما را در نظامی که مطلوب شماست، کس و کاری هست، زحمت بکشید و این پدر و مادر را از چشم انتظاریِ هفده ساله بدر ببرید. من خاک پای شما

——-

مازیار:
خیلی دوست دارم از زبان شما مراحل این تغییر و تحول را بخوانم. اگر زندان مبدا بازنگری شما به اعتقادات 50 ساله بود، کدام بخش از تجارب زندان نخستین تلنگر را بر ساختار اعتقادی شما وارد کرد؟ سختی زندان؟ وهن زندانی شدن؟ برخورد آن‌ها که متولی دوستاقخانهٔ ولایی بودند؟ تاروپود این بافتهٔ 50 ساله از کجا آسیب دید و رشته شد؟ دوست دارم آناتومی و گزارش لحظهٔ تلاشی این شاکله را، با قلم شما بخوانم.

محمد نوری زاد:
سلام مازیار گرامی. من گاه به کسانی که از من می پرسند: چه شد که تغییر کردی، می گویم: از کنار یک ساختمان بلند رد می شدم یک بشکه از بالا افتاد روی سرم و من ناگهان دیدم تغییرکرده ام. من در عین حال که هماره با نظام و در چارچوب نظام و فدایی امام و رهبری بودم، در نوشته هایم هم جناح چپ را می نواختم هم جناح راست را. وقایع سال 88 و آنچه که در زندان دیدم، در اصل آخرین ضربه هایی بودند که رشته ی اتصال مرا از حاکمیت جور گسستند. وگرنه من با هر انتقادی که از سالها پیش یک به یک می نوشتم و در وبلاگ محقرم منتشر می کردم و با هر سخنرانی متفاوتم ( مثل سمفونی پخمگان) قدم به قدم از جماعت حاکمان کنده و تنها و تنهاتر می شدم. سال 87 من تقریبا تنهای تنها شده بودم. بخاطر مواضع و نوشته هایم بویژه با نقدهایی که از احمدی نژاد منتشر می کردم . خلاصه هر دو جناح حاکم طردم کرده بودند. تا این که بعد از نگارش یک مطلب در باره ی بحران مراجع و مرجعیت، در مجلس ، آخوند علیخانی نماینده ی قزوین عمامه از سر بر داشت و صدا در داد: از دست این نوری زاد ای رهبر بداد ما برس. همین آقای رسایی از تریبون مجلس گفت: نوری زاد دیگر از جرگه ی اصولگرایی خارج شده. احمد خاتمی در نماز جمعه اش از من یاد کرد و بدون این که اسمی از من ببرد نوشته های مرا تقبیح کرد. اخبار گوی سیما وقتی سخن امام جمعه را خبر رسانی می کرد گفت: این فردی که امام جمعه از او یاد کرد، محمد نوری زاد است. در مجلس همین آقای علی لاریجانی طی سخنانی نوشته های مرا به باد انتقاد گرفت. خلاصه همگی برآن شدند که داستان این نوری زادِ به تازگی متمرد شده را به پایان برسانند. آنها فکر می کردند که من پایان یافته ام و حال آنکه من داشتم شروع می شدم. شاید من به یک ضربه ی کاری محتاج بودم. که سال 88 از راه رسید. و آن ضربه ی کاری را با خود آورد. در باره ی برنامه های جهاد سازندگی و مجری بودن من، باید بگویم: من یکی بودم مثل دیگران. عمله های یک فریب بزرگ. که ما مفتونش بودیم و با تمامی وجود ستایشش می کردیم و مقدسش می دانستیم. من عاشقانه به جنگ می رفتم. عاشقانه از جنگ می گفتم و می نوشتم. که عشق مستقیما از کوری است که نشاط می گیرد. شاید گیر دیر بیدار شدن من در این بود که مسیر نان خوردن و حقوق ماهیانه ی من از آن طریق رقم خورده بود. همین.
با احترام

مازیار:
آقای نوریزاد. کمی جست و جو کردم و نوشتهٔ “سمفونی ایکاش‌های من” را خواندم. گمانم به بخشی از سؤال خود رسیده‌ام. فقط برایم بسیار عجیب است که شما چطور در قضایای دهه‌های 60 و بویژه اتفاق کوی دانشگاه در 18 تیر 78 دچار این آگاهی نشدید؟

محمد نوری زاد:
درود مازیار گرامی. در آن زمان ما غلیظ در آقای خمینی محو و گم شده بودیم. شاید هشتاد درصد مردم همینجور بودند. بویژه این که رسانه ها مطلقا حکومتی بودند. وقتی به یکی انگ ضد انقلاب زده می شد، مردم کمترین زحمتی بخود نمی دادند برای باور نکردن. هشتاد درصد مردم مسخ شده بودند. با سواد و بی سواد. من هم جزو مسخ شدگان آن روزگار بودم. یکی از آنها. گرچه این داستان اکنون نیز ادامه دارد. منتها بجور دیگری.
با احترام

——–

فریبا:
در آینده ای که چندان دور نیست باید تمام حوزه های علمیه نابود و با خاک یکسان شوند. چون مرکز تولید و نشر این خرافات و افکار ///// شیعی از همین حوزه های علمیه است.

محمد نوری زاد:
سلام بانوی گرامی. نابودی هیچ حوزه و معبد و مسجد و کلیسایی را آرزو نکنیم. با نابود کردن حوزه های علمیه، نه تنها مشکلی حل نمی شود بل ما را همچون داعشیان در جایگاه نامردمان می نهد. حوزه ها باشند و هر چه می خواهند تربیت بکنند اما هرگز هرگز هرگز در امور کشور و مردم دخالت نکنند. مشکل در همین دخالت های بی جا و ناجوانمردانه است. باید مشتاق وضع قانونی باشیم که: ادیان همگی باشند و بکار خود مشغول اما دخالت ادیان در امور مردم ممنوع.

——-

سهیلا:
آقای نوری زاد قلم زیبائی دارید و نثرتان بردل می نشیند. صداقتی در آن دیده می شود که ستایش کردنی است. ولی برای من از سوی این دیگر این نوشته سئوال برانگیز شده. چطور شما خود را داعش و یا داعشی خانواده می نامید و از رفتار خود در قبال فرزندانتان وبه خصوص ابوذر طلب عفو می کنید و همزمان سرکرده داعش و یا به قولی سرکرده ابو داعش را هنوز “رهبر” خطاب می کنید. این تناقض را چگونه پاسخ میدهید . از خداوند برایتان شفای عاجل آرزو می کنم تا در راهی که برگزیده اید بیشتر و بهتر انجام وظیفه کنید. حق یارتان

محمد نوری زاد:
بانوی خوب سلام. سیدعلی خامنه ای را با هر کاری که کرده و نکرده باید رهبر نامید. شما وقتی وی را رهبر می نامید او را در جایگاه یک مسئول می نشانید. مسئولی که باید – آری باید – پاسخگوی مسئولیت هایش باشد. بانوی خوب، با فحش و ناسزا و بی احترامی هیچ سنگی از جای بر نمی جنبد. بیاموزیم حتی به یک آدمکش فراتر از همین واژه ی آدمکش چیزی نگوییم و اسمش را به بی احترامی نبریم و ناسزایش نگوییم و حقوقش را محترم بداریم.

——–

مهین السادات:
جمهوری اسلامی هم مانند شما هست گاهی چند معلم در امارات را می بینه و چندصد نفر معلم در ایران رو نمیبینه / شما هم گاه یک بچه بهایی رو می بیند اما 500 کشته منا رو نمی بینید … راستی فرق میان شما کجاست ؟؟؟؟؟؟

محمد نوری زاد:
سلام مهین السادات گرامی. من در باره ی حادثه ی منا سکوت کرده ام چرا که نخواسته ام ندانسته سخنی بگویم که فردا جور دیگری رخ نماید. حادثه ی منا یک معماست. اگر بعدها معلوم شود دست خود مأموران امنیتی ایران در کار بوده چه؟ چرا که همین مأموران امنیتی سپاه در سالهای دور در چمدان حجاج کلی اسلحه و تی ان تی جای دادند که لو رفت. صبور باشیم و جو زده نشویم. برای تقدیم یک تسلیت، وقت بسیار است. مهم این است که زاویه ی نگاه ما چه باشد. من بارها گفته ام که اگر معلوم شود عربستان دراین حادثه مقصر بوده هم باید پوزشخواهی کند و هم خسارت بپردازد. سپاس

———

ناشناس:
آقای نوری زاد عزیز. متن را (در پست سند منگوله دار) دوباره و چند باره بخوانید. به نظر می آید در بخشی از آن از جاده انصاف خارج شده اید. تحلیل برخی مسائل بدون ارتباط به خامنه ای هم ممکن است. کیمیای گمشده انصاف را از خود دور نکنید و نکنیم.

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. حجاج سایر کشورها هم در این حادثه کشته شده اند. دیپلماسی آن کشورها آیا به برخورد سخت وخشن اشاره دارد؟ این سخن رهبر، خروجی آشوبی است که از بمباران یمن توسط سعودی ها پا گرفته و همینطور از بهم ریختن هلال شیعی جناب رهبر تا بر کشیده شدن داعش و زنگ خطر سقوط بشار اسد و حزب الله لبنان. منطقه را اگر گفتید چه کسانی به گند آلوده اند؟ بهنگام پیروزی انقلاب نه جماعتی به اسم طالبان بود و نه القاعده و نه داعش. همه را برادران سپاه و حسرت های آخوندی برکشیده اند البته بنا بفرموده ی پرده نشینان. به این فکر کنید که در تمام عمر رهبریِ جناب خامنه ای یک مورد یک مورد یک مورد یک مورد یک مورد یک موردِ درخشان وجود ندارد. این را هم به همه ی موارد نادرخشان ایشان اضافه بفرمایید. ایشان در این دوران مادام العمری رهبری بر هرچه دست نهاده اند از همانجا ضایعه و خسارت بر جهیده است. علتش اگر گفتید در چیست؟ خودما اگر جای سعودی ها بودیم دوست داشتیم دیگر کشورها چگونه با ما سخن می گفتند؟ ما خودمان در داخل مگر به آسیب ها چگونه پاسخ می دهیم که انتظار داریم دیگران فی الفور مراعاتمان بکنند. از این حادثه ها فراوان رخ می دهد در جهان. فرمولی دارد که طبق آن عمل می کنند. پا به پای ایرانیان، حجاج سایر کشورها هم آسیب دیده اند. مگر آن کشورها به سعودی ها خط و نشان کشیده اند که: منتظر برخورد سخت و خشن ما باشید؟ یک روال مشخص دیپلماسی این مشکل را به خوبی حل می کند. منتها سوز رهبر که تلاش دارد با این سخن بر آن آب بیفشاند به دست بالای سعودی ها در جنگ یمن و داعش و سوریه است. داستان کشته های منی با یک امر رایج دیپلماسی حل می شود. بی تنش و بدون پرداخت هزینه های سیاسی. نیازی به توپ و تشر نیست. مگر دیگر کشورها که حاجی هایشان در این حادثه کشته شده اند برای عربستان شاخ و شانه می کشند؟ کار از جای دیگری بیخ پیدا کرده. در سالهای جنگ، من صادقانه در کنار رزمندگان بودم اما از همین اکنون که به جنگ می نگرم می بینم چه ابلهانه بود آن جنگ که هشت سال تمام مردمی در آتش بی خردی بزرگان شان سوختند و از پا در آمدند و نازنینانشان نابود شدند. مثلا به اسم اسلام. کدام اسلام؟ یادم هست که شب عملیات بچه ها گریه می کردند و یاد کربلا بودندو احساس شان این بود که شب عاشوراست و حسین تنهاست. اینها همه اش بی خردی بوده و بس. جنگ هشت ساله به همان اندازه بی خردانه بوده که: ورود به جریان هسته ای. و بالارفتن از دیوار سفارت آمریکا. و کشتن مخالفان بی محاکمه. و مصادره ها و زندانها و رانتخواری ها و نکبت های اسلامی سرداران سپاه. دوست گرامی، من به آن روزهای خود که می نگرم می بینم یک عمله ی جاهل جور بوده ام. یک نگاهی شما به صورت جناب جنتی بیندازید تا بدانید من چه می گویم. نخبگی را کشتند در این سرزمین تا امثال جنتی ها بر کرسی ها بنشینند. من دیروز جاهلانه ، اسلامی می اندیشیدیم اما امروز ، انسانی فکر می کنم. تفکر انسانی هرگز به فراز و فرود دچار نمی شود. داستان کشته های منی، گرچه تلخ و درد آور است اما هرگز بقدر قربانیان خاموش جاده ها و زندانها و مرگ های ناشی از بی لیاقتی ها و پارازیت ها و دود مسموم بنزین احمدی نژادی نیست. رهبر برای این مرگ و میرها آیا یقه دراند؟
با احترام

——–

عین اللهی:
آقاي نوري زاد شما هيچوقت انصاف تعادل نداريد يه روز راستي افراطي بودي الانم انگار كلاً مشاعرتون خوب كار نميكند صدها هموطنمون (در حادثه منا) كشته شدن ميخواي رهبر بگه دستتون درد نكنه!!!!! اگه يه تبعه آمريكايي بميره دولتشون چيكار ميكنه ؟ ما حق نداريم بابت اين گلهاي پرپر شده به سعودي ها اعتراض كنيم . آقاي خامنه ايي يه كار اساسي انجام داده باشه همين حرفش بوده بهش افتخار كردم بابت اين حرفش.

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب . سخن من در این نوشته ی کوتاه (در پست سند منگوله دار)، به چگونگی سخنان رهبر است که ناگهان به میانه می آیند و بی خیال چارچوب های دیپلماسی همه ی بساط وزارت خارجه را بهم می ریزند و یک تنه به کارهایی دخالت می کنند که جز ضایعه بر جای نمی نهند. ایران در دهه ی شصت و در چمدان حجاج کلی اسلحه و تی ان تی به عربستان فرستاد تا شیعیان عربستان را مسلح کند و برای عربستان مشکل ایجاد کند که اسلحه ها همه کشف شد و گندش در آمد. راهپیمایی برائت از مشرکان را شما مقایسه بکنید با : مردمی از سایر کشورها که در مشهد خودمان داد بزنند مرگ بر خامنه ای. در این سالها ما هر چه توانسته ایم خسارت ببار آورده ایم و پول خسارت را از جیب مردم پرداخته ایم. علتش در این است که گنده های ما آداب زیستن در جهان امروز را نمی دانند. یک آخوند را چه به سانتریفیوژ؟ نحوه ی حرف زدن شخصیت ها در دیپلماسی جهان تعریف خاص خود را دارد. با یک حرف نسنجیده آتشی بپا می شود که میلیونها نفر در آن می سوزند. توجه می دهم شما را به این که: وقتی پادشاه قبلی عربستان – ملک عبدالله – از دنیا رفت، عده ای از بی خردان اسلامی ما مرگ او را تبریک گفتند. این یعنی نکبت. این بمب هایی که عربستان بر سر مردم یمن می ریزد خروجی عربده های شیعی گنده های اسلامی خودمان است که بدنبال هلال شیعی بودند. گیر سرزمین ما در بی خردی آخوندهایی است که هم حریص اند و هم آلت دست.

———

یاران:
یکی از سئوالات بسیار مهم در پیش روی ایرانیان مرببط به اصلاحات و اصلاح طلبان است و این پرسش درست که چرا عامه مردم در رابطه با اصلاحات همیشه سردرگم هستند. در این روزگار هم میبینیم که جناحی که داعیه اصلاح طلبی دارد کماکان وضعیتش در بین مردم نا مشخص است . براستی چرا چنین است؟ بنظر بنده مشکل کار این جا است که اصلاح طلبان هیچگاه حاضر نیستند بطور روشن و صریح بگویند که قرار است چه چیزی را اصلاح کنند. آنها باید قبل از آن اعلام کنند که چه چیزی دچار انحراف شده و با چه معیاری آنرا سنجیده اند. اما بعد از انجام این کار باید بروشنی بیان کنند که جایگزین و بدیلشان چیست و به چه دلیل راه حل ایشان بنفع مردم است. این روش پایه ای و اساسی یک حرکت اجتما عی و سیاسی است که یک جریان سیاسی و یا اجتماعی خط مشی و راه حل های خود را هوشمندانه توضیح دهد تا اقبال عمومی را کسب کند و این کاری است که اصلا “اصلاح طلب” ایرانی حاضر به انجام آن نیست و در مقابل از مردم انتظار یاری دارد. مردمی که در هیچ جناح کشور همدردی نمی یابند لاجرم “خشمگین” میشوند و این خشم معمولا بهترین ابزار برای سلطه گروهی دیگر بر آنان است. انتخاب “احمدی نژاد” را از همین منظر ببینید. حال که شما خانم “ستوده” را بعنوان رئیس جمهوری ایده ال معرفی کرده اید که کار خوبی هم هست بهتر است کار در این حد متوقف نشود و از طرف این گروه بروشنی یک برنامه کاری در زمینه های مختلف به مردم داده شود و از آنها خواسته شود تا در باره آن فکر کنند و نظر بدهند. خود این موضوع میتواند به موجی اجتماعی تبدیل شود و بسیار بهتر از شورشهای احتمالی میباشد. بعنوان یک پیشنهاد موضوع احیا طبقه متوسط و بر خورد با فساد و نجات محیط زیست که توسط مردم قابل لمس هست میتواند شروع خوبی باشد. به هر حال خدا قوّت و با آرزوی رفع کسالت از وجود نازنین شما انسان دلسوز.

محمد نوری زاد:
سلام یاران گرامی. در این نظام، یا باید دربست با وی بود و همراه، یا سکوت کرد و سر به زیر بود، یا هر تحرک دیگر دشمنانه تلقی می شود. دلیل این که احزاب در این نظام هماره مچاله شده اند به این خاطر است که حاکمیت آخوندی هیچ رقیبی را تحمل نمیکند. راز فرو کوفتن بهاییان و سایر نحله ها در سده های پیش نیز در همین بر نتافتن رقیب است. آخوندهای تاریخی شیعه، دکان را دربست برای خود می خواهند. و معتقدند از یک دکان مگر چند طایفه می توانند سود برند؟ اصلااح طلبان مطلقا نمی توانند روی کاغذ بیاورند که بنا دارند چه بکنند. خود آقای خاتمی به من گفت: من هرگز نمی توانم یک فردی را به اسم ولایت فقیه به رسمیت بشناسم که این همه اختیارات قانونی و فراقانونی دارد و به هیچ کس هم پاسخگو نیست. گرچه این سخن و نظر شخصی وی می تواند باشد اما او هرگز همین باور را روی کاغذ نمی آورد. شاید صلاح نیز نباشد. ای امان از این ” صلاح” . قرار گرفتن اصلاح طلبان در چارچوب نظام و پذیرش استخوانبندی و هستِ نظام توسط آنان، این دوستان را وا می دارد که از هیچ افقی بصورت مکتوب اسم نبرند و مثلا نگویند و ننویسند که ما قرار است در مورد زن چه بکنیم و در مورد آزادی های اجتماعی چه؟ چرا که به محض مکتوب شدنِ همین دو فروند از حساسیت های مردمی، آوار شریعتمداری برسرشان فرو می ریزد و کارشان می سازد. احزاب قرار است که فعالیت کنند و با تأمین نظر مردم قدرت را در دست بگیرند. در اینجا در دست گرفتن قدرت توسط احزاب بصورت یک فاجعه ی حتمی تلقی می شود. تصور این که امام جمعه ها فقط خطبه بخوانند و در کارها دخالت نکنند امری شوم و خواسته ی دشمنان و کافر پیشگان محسوب می شود. چندی پیش دوستی را دیدم که از مشهد آمده بود. نمی شناختمش اما انگار سالهابود که می شناختمش. مهندس بود و در کار ساختمان. تعریف می کرد که این آقای علم الهدی امام جمعه ی مشهد سوار بر اتومبیل از خیابانی رد می شده می بیند ساختمانی بلند دارند می سازند که طبقات بالایی اش احتمالا در تیر رسِ نگاهی قرار می گیرد. فی الفور دستور می دهد که الا و بلا باید پنج طبقه ی فوقانی این ساختمان تخریب شود. این مهندس می گفت: کسی حریف این آقا نشد و پنج طبقه ی بالایی ساختمان تخریب شد. ساختمانی که مجوز های لازم را گرفته بود و داشت کارش را می کرد. همین مهندس می گفت: بلای جان مشهد و مشهدی ها همین علم الهدی است. حالا دوستان اصلاح طلب جرأت می کنند آیا نیم خط در باره ی آینده ی کاری امام جمعه ها بنویسند؟ گرچه من خود نفوذ نرم نرم را در ارکان قدرت می پسندم و شاید ما را نیز چاره ای جز همین روش نباشد اما شخصا نمی توانم به صورت یک قاتل نگاه بکنم و منافقانه بصورتش لبخند بزنم و بگویمش که من در چارچوب نظام قبولت دارم و در چارچوب نظام نیز تحملت می کنم و برایت حقوق شهروندی که هیچ، برایت آینده ای با هرچه که تا کنون داشته ای و بدست آورده ای و بدست خواهی آورد قائلم. در باره ی پیشنهاد بانو نسرین ستوده برای ریاست جمهوری شاید وجهه ی غالب نگاهم بر بی خردی و بی شعوری و پخمگی و بی عرضگی و پلشتی و ناپاکی و بی آبرویی و کارنابلدی آدمهای حاکمیت اسلامی بود در مقایسه با نسرین بانو. که یعنی در یک قلم شما بیا ببین که همین نسرین بانوی ما اینهمه از شخصیت های عریض و طویل شما سر تر است اما برکنار. من در این نامه بنای پیشنهاد یک سیستم برای برون رفت از این آوار فرو ریخته نداشته ام. گرچه آن را یک ضرورت حتمی می دانم و با شما سخت موافقم. با احترام
——–

امامی:
با درود بر اقای نوریزاد امروز در سایتتتان نامه 33 شما به رهبری را خواندم به اختصار نظرم را بیان مینمایم : در این نامه اصل مطلبش این استکه اگر محمد خاتمی یا نسرین ستوده به پستهای بالای کشوری برسند عدالت وازادی در ایران تحقق می یابد و دیگر همه چیز تمام است . در نامه شما گفتهاید خانم ستوده 13 میلیون بیش از سرداران سپاه و اخوندها مراوده با جهانیان را میداند ؟ و نیز گفته اید 656 مرتبه از اقای خامنه ای وکل اخوندها بهتر وجذابتر است ؟ و….. این اعداد وارقام را از کجا اوردهاید و جرا خانم ستوده را اینقدر بزرگ نمودهاید کاری ندارم و اصل مطلب شما این است که اگر انسانهای خوب؟ و خو ش ذات بقدرت برسند همه چیز درست میشود اقای خمینی که ایت الله بود و اکثر وزرا ومسیولین وقت و اکنون زندانی های سیاسی دوره قبل بودند همه میدانیم که ستم وظلم وفساد الان کجا و نظام شاه کجا. مثل ارتفاع خودکار است با ارتفاع درخت سرو . اکثر بازجوها وشکنجه گران اوایل انقلاب همین سیاسی ها بودند مثل اقای لاجوردی و….. در خاتمه بعرض میرسانم ایا در اروپا وامریکا که بطور نسبی ازادی وعدالت محقق است بعلت خوب بودن مسیولینشان است ؟ من فکر میکنم قانون کشورشان سبب اصلی است در راس قانونشان ازادی بیان ومطبوعات است که هر مسیولی کردار و تصمیماتش زیر ذره بین مردم قرار دارد و باید درست عمل نماید. لازم به ذکر است گاهگاهی در در جامعه و گاهی در تماس با تلویزیونهای خارجی بعضی از دوستان فعال سیاسی را میبینم که سعی میکنند یک شخصییتی غیر از خود واقعی را ارایه دهند با تمام احترامی که برایشان قایلم ولی فکر میکنم باید به مردم بگوییم شخصیت فرد زیاد مهم نیست بلکه قانون در نظام اینده در رهایی از این همه ظلم وبی عدالتی نقشی اساسی دارد با احترام محمود امامی

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. این نامه یک نامه ی تمثیلی است. نه این که خانم ستوده خیلی برتری دارد. نخیر بل آخوندها آدم های کوچکی هستند. من در این نامه در پی پی ریزی یک سیستم درست حکومتی و مدنی نبوده ام. کوچک بودن آخوندهای حاکم بر ایران مرادم بوده است. که یعنی یک چنین افرادی بر ما حاکمند و همچنان مدعی نیز هستند.
با احترام

——-

بلوچ:
سلام بر شما دلیر مرد دوران بنده به عنوان یک هم وطن ایرانی ازشخص شما یک گله دارم آن هم بابت سریال پروانه ها مینویسند شما نسبت به جامعه اهل سنت یک معذرت خواهی بدهکاری

محمد نوری زاد:
سلام بلوچ گرامی. قرار شد برای برساختنِ آینده ای که در پیش داریم، همدیگر را ببخشاییم. ما آدمها گاه به مقاطعی از جهالت فرو می شویم و در همان جهالت ادعای فهم می کنیم. من بارها بابت جهالتم و کارهای جاهلانه ام پوزشخواهی کرده ام. بازهم: پوزش. با احترام

——–

دوست:
ضمن آرزوی سلامتی بر شما …چنانچه …به فرامین و دستورات ولی فقیه مطلقه یعنی آقای خامنه ای توجه ننماییم ( ضدیت آنچنانی هم با ولایت فقیه نداشته باشیم که طرفداران ایشان برایمان طلب مرگ کنند ) ، آیا از دین و اسلام و اعتقاد ساقط و خدای ناکرده ” جهنمی ” هستیم ؟

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. خروج از اسلامِ یک نفر هر وقت با خروج از انسانیت وی برابر شد بلی خسارت کرده شدید. خروج از انسانیت برایمان مهم باشد. این دیدنی است. شاید بچشم خود دیدید که جنگل ها دارند احیاء می شوند. با احترام

——–

کورش:
جناب نوریزاد شما میدانید که من چقدر شما را میستایم و دوست تر دارم …….اما فک نمیکنم تلقین نظراتتان (در نامه سی و سوم به رهبر) انهم بصورت استتار ب دیگران درست باشد نسل بعدی رییس جمهور های ایران می بایست از هرجهت کاملن کاریزماتیک و دارای فر و جنبه های فرامثبتی باشد تا توانایی درست کردن ایران را داشته باشد و بانو ستوده یک معترض و یک فعال سیاسی است …….ملاک شما برای انتخاب ایشان ایا صرف پس زدن توسط رهبری است ایا؟اگر اینطور است رکب خوب و سنگینی است دکتر؟

محمد نوری زاد:
کورش گرامی، در این نامه به ارقام برتریِ نسرین ستوده بر کل بساط اسلامی و رهبری توجه کنید. نسرین ستوده تمثیلی است از یکی از برترین ها. به ذات سخن من فرو شوید و از ظاهر نامه به باطنش سر فرو ببرید. سپاس

——–

باریک بین:
جناب نوریزاد ، از این نوشته (نامه سی و سوم) آنچه خودنمایی بیشتری دارد ، باور شماست به اینکه : هم جانشین رهبری و هم رئیس جمهور باید توسط رهبر فعلی انتخاب شود و انتخاب های قبلی نیز بر همین منوال بوده است !

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. قدرت افسانه ای آقای خامنه ای آنچنان است که سیصد نماینده ی هر دوره ی مجلس را بطور کلی خفه می کند و دهان دولت مردان را می بندد و کل پول های کشور را به هر کجا که بخواهد می بخشد. در این گردونه ی اساطیری مگر می شود به بندی از قانون متوسل شد و مثلا از آقای خامنه ای خواست که جور دیگری که قانون می خواهد عمل کند؟ من در این نامه به همان قدرت افسانه ای آقای خامنه ای متوسل شده ام البته بصورت تمثیلی.

——–

باقرزاده:
1- (در نامه ی سی و سوم) من نمیدانم که چه انگیزه ای باعث شده که شما از میان فرهیختگان کشور تکیه بر اسم بانو ستوده کرده اید …البته بنده با اصل پیشنهاد کاملا موافق هستم و قبول دارم که بانو ستوده میتواند رییس جمهور بسیار خوبی باشد ولی حس میکنم که انگیزه ای در پشت اعلام نام ایشان در ذهن حضرتعالی مترتب بوده. 2- بدون شک شما بهتر از هر کسی میدانید که خامنه ای هیچ کاره است و /// همه نخهای کنترلش در دست فرماندهان سپاه و دزدان گردن کلفتی قرار دارد که ثروت یک ملت را چپاول میکنند……بگذارید فرض کنیم که نامه های شما خامنه ای را از خواب غفلت بیدار کند و ایشان از ترس جوابگویی روز محشر(!!!) فردا صبح در رادیو و تلویزیون و جراید با صدای بلند به اجرای نصایح شما مبادرت ورزد…..فکر میکنید چه اتفاقی میافتد؟؟ در عرض نیم ساعت اعضای مجلس خبرگان همراه با فرماندهان سپاه و حسین شریعتمداری و وکیل الدوله های مقیم اصطبل شورای اسلامی همگی بالاتفاق و همصدا اعلام میکنند که مقام معظم مشاعر مبارک ملوکانه شان را از دست داده اند و به علت ابتلاء به “جنون آنی” دیگر قادر به ارتباط با عالم بالا و اداره نظام مقدس الهی نیستند . … و به طرفه العینی سر میارک ایشان را زیر آب میکنند. …آقای نوری زاد عزیز…ایا در انحراف نظر مردم از واقعیتها و انداختن نور افکن بر /// که خودش هم بازیچه و قربانی آنهایی است که در اتاق دربسته به او دیکته میکنند که : در فلان سخنرانی و بهمان شرفیابی باید این مطالب را بگویی وگرنه ……از گرده آقا مجتبی میکشیم …علت خاصی دارد….. 3- اگر نامه سی و سوم شما سبک “کمدی الهی” دارد که بسیار زیبا ترسیم شده ولی وای به حال آن ساده دل هایی که با خواندن این نامه اعتقاد متزلزل شده شان به روز محشر باز میگردد…………خوش و تندرست باشید

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. کل نامه های من بنا بر این دارند که تنها یکی از مخاطبانشان شخص رهبر باشد. اگر از این زاویه به نامه های من بنگرید همه ی پیش فرض هایتان ترمیم می شود. ما و شما و همگی می گوییم تا گفته باشیم. ورنه ما خودمان پاسخ ها را پیشاپیش می دانسته ایم و می دانیم. ما می گوییم تا نگویند: نگفتید. در باره ی داستان سپاه کاملا با شما موافقم. بارها نیز بدان اشاره کرده ام. سپاس

——–

مهدی:
متاسفم . از یک عادت زشت افراد به اصطلاح متفکر متاسفم. آن زمان که پاچه خوار حکومت بودید و در هر مراسمی با اجازه یا بدون اجازه حق صحبت داشتید و در جریده کیهان مینوشتید همین اخلاق و عادت بود و حالا که یک دفعه دیدید ارزشی برای این سیستم ندارید و به طرفه العینی مانند یک دستمال استفاده شده به کناری پرت شدید و شدید مخالف و هی در بوق و کرنا کردید که ایها الناس من مخالف هستم و همه بدانید و … باز هم همین عادت!

کدام عادت؟ عادت حق به جانب بودن و خود را مرکز حق دانستن و استدلال و منطق خود را بالاترین استدلال و منطق دانستن و توقع از همه برای قبول کردن هرچه که گفتی ، چه آنزمان مجیزها و تعریف ها از سیستم و چه الان مخالفت ها…متاسفم. هنوز از دید بالا تز میدهید، فرد معرفی می کنید ، از زبان مردم صحبت می کنید و بسیاری افعال دیگر که فقط از کسانی همچون شما که افکار خود را ماحصل و چکیده افکار همه میدانند بر می آید. بهتر بود بعد از آن همه سال افراط چند سالی زبان در کام میگرفتی و فقط با خود می اندیشیدی ، همین و نه اینکه الان طریق تفریط را پی گرفته ای.

محمد نوری زاد:
سلام مهدی گرامی. در این نامه (سی و سوم) من هستم و سید علی خامنه ای و صحرای محشر. من بر خلاف آنچه شما نوشته اید، در محشر نه به نمایندگی از مردم که از جانب خودم و در ادامه ی سی و دو نامه ای که برای رهبر نوشته بودم با وی به محاجه و گفتگو پرداخته ام. یک صحنه ی خیالی که شما نیز می توانید از هرکس در ذهن تان بپردازید. در باره ی چرخش افراد نیز توصیه می کنم چندان حساسیتی نشان ندهید که انسان ها به تناسب خوی و خصلت و فهمشان از جایی به جایی کوچ می کنند. خود رهبر نیز در همین چند سال اخیر سی چهل باری چرخیده به هر سمت. از هاشمی به احمدی نژاد و از کرامت انسانی تا آدمکشی و از هسته ای به وابستگی و از نشاط سالهای جوانی به خستگی. مهم این چرخش ها نیستند. مهم بایستگی و درستی در چرخش هاست. شما اگر بر یک نقطه ی ناجور ایستاده اید، خرابکاری است اگر بر همان نقطه ایستادگی کنید صرفا به این خاطر که یک انسان نباید جا بجا شود. باید هر چه زودتر از آن نقطه کوچ کنید اگر چه برای آن نقطه از آسمان و از قرآن سند بیاورند که عین حق است. من سالها در نقطه ی ناجوری ایستاده بودم. مثل همین نمایندگان مجلس که سالهاست در یک نقطه ایستاده اند و هر روز جز چاکر مسلکی ابراز نمی کنند.

——–

ناشناس:
آخوند مثل طاعونه شاید هم بدتر از طاعون به قول آذری ها : ایت وروسه آخون سیچو !

محمد نوری زاد:
دوست گرامی، هرکدام از ما اگر بر منصبی و موقعیتی قرار بگیریم که به صاحب منصبان خود ( مردم) پاسخگو نباشیم و مفت خواری پیشه کنیم و دروغ ببافیم و خرافه بپراکنیم، طاعون و بد تر از طاعون خواهیم شد. این ربطی به آخوند ندارد. آخوندها پرورده های ذهن های فریبخوار و دروغ پذیر ما هستند. چرا پزشکان و مهندسان و معلمان به این روز نیفتند اگر که: پاسخگو نباشند و دروغ ببافند و خرافه بپراکنند؟
با احترام

————-

زکریا:
آقای نوریزاد ،به نظر شما مشکل اصلی ایران و منطقه ،بنیادگرایی اسلاﻣﻲ اﺳﺖ, یا بنیاد اسلام?

محمد نوری زاد:
مشکل در این است که یک باور، از چارچوب های فردی خروج کند و برای جمع تعیین تکلیف کند. وگرنه مگر عقاید پوک و ناجور و غیر انسانی کم است در این جهان؟ همزیستی را از جور واجور مرام و مسلک و عقیده در هندوستان بیاموزیم.

———

نوشین:
من خیلی اهل سیاست نیستم، اما خب وضعیت کشورم برایم اهمیت زیادی دارد، و تا جایی که می شود از طریق منابع منطقی و معقول مثل شما و چندی دیگر، پیگیر هستم. فقط یک سوال هست که در مورد شما برای من خیلی درگیری ذهنی ایجاد کرده!!! چرا و چطور و چگونه در این مملکت خفقان، یک نفر اینطور آزادانه و بی پروا سخن می گوید؟!؟ این سوال را قبلا از چند نفر پرسیدم، ولی هیچ کس جوابی جز نمیدانم نداشت،،،، من واقعا می خواهم بدانم!!

محمد نوری زاد:
نوشین گرامی، در مسیر مبارزه، کافی است شما به کار و معیشت و جان و مال و آبرو و خانواده و عزیزانتان نیندیشید. از اینها که در گذشتید، دیگر دلیلی برای ترسیدن نمی ماند.

——–

داوود:
همینکه جمهوری اسلامی تونسته این باور رو بوجود بیاره که مشکل از اشخاصه نه ذات اسلام،و اشخاصی مثل نوریزاد به این باور دامن میزنن،بازی رو برده.آخوند خوب و بد وجود نداره،آخوند خوب آخوند مرده س،عمامه مشکیش واجب القتل تر.اسلام هم سر تا پا دروغ و جنایته مثله بقیه ادیان مذخرفه ابراهیمی،،،نظر شما چیه جناب نوریزاد???

محمد نوری زاد:
خب طومار اسلام را که پیچیدید، حالا تکلیف بودائیان و هندوان گاوپرست و بهایی ها و مسیحی ها و دراویش و یهودی ها و زرتشتی ها و قبایل مایاها را در آمریکای جنوبی مشخص بفرمایید. این نگرش شما هیچ فرقی با تفکر داعشی ندارد. به فردایی بیندیشید که هم مسلمان و هم همه همگی در کنار هم در سلامت و آرامش زندگی می کنند. واجب القتل؟

———

مبشر:
حضرت عالی آقای خامنه ای که ولی فقیه است و دیگر روحانیت دست اندرکار جامعه اسلامی را می خواهید به فرمان خداوند متعال و به راه راست ، آگاه و هدایت کنید . سئوال شرعی و قانونی الحقر : مگر اینان از راه راست خدا ، دین ، قرآن ، پیامبر و امامان معصوم شیعیان خارج شده اند ؟

محمد نوری زاد:
سلام مبشر گرامی. هرکسی که حقوق دیگران را ضایع کند و دروغ بگوید و بدزدد و آدم بکشد یا درهریک از این موارد سهمی به مشارکت داشته باشد، حتماً از راه خدا دور افتاده است. کم و زیادش مهم نیست. حضراتی که این روزها در بستری از تضییع حقوق دیگران و دروغگویی و دزدی و آدمکشی غلت می زنند، سرسلسله ی راه شیطانی اند البته. با احترام

——–

یعقوب:
سلام آقای نوری زاد . من تا حدود زیادی شما را خیرخواه ایران و دین می دانم و البته به بعضی از مواضع شما هم انتقاد دارم اما در کل شما را خیرخواه می دانم . اما دو سوال : 1- آیا به من حق می دهید که به عنوان یک مخاطب ، از شما گله داشته باشم که بدون هیچ سندی مبنی بر تخلفات مالی و یا قانونی و امنیتی افرادی که در سایت تان نام می برید ( لاستیک دنا ، مجتبی خامنه ای و مصلحی و ..) ، و بر خلاف اخلاق اسلامی و انسانی ، و بدون حکم دادگاه ، این اسامی را منتشر می کنید ؟ آیا این کار شما مثل کار بعضی دیگر از مسئولین ، مصداق بی اخلاقی نیست ؟ آیا من ِ مخاطب حق دارم چون هیچ سندی منتشر نشده و بنا بر دوری کردن از شنیدن تهمت و دروغ و غیبت ، دیگر نوشته های شما را نخوانم ؟ چرا که شما در هر نوشته تان ، ادعاهای تکراری را تکرار می کنید بدون ارائه ی هیچ سندی ؟ آیا اگر شما مطمئن هستید ، ما نیز نباید مطمئن شویم؟ 2- آیا اگر یک مسئولی مانند مثلاً یکی از همین هایی که نام می برید ، فعالیت اقتصادی داشته باشد ، و پول در بیاورد و در خفا هم شاید به مستمندان کمک کند ، این از نظر شما اشکالی دارد ؟

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. شما محق هستید در باره ی من و هر کسِ دیگر هر گونه که می خواهید بیندیشید. اما یک نمونه سند بیاورید که: در باره ی مثلا دادگاههای معترضین و منتقدین و فجایعی که در زندانها و سلولها رخ داده و می دهد، نظام اسلامی یک سندی و یک روشنگری ای منتشر کرده باشد. و یا یک مأمور خاطی را آشکارا به محاکمه کشیده باشد. یا یک دادگاه را علنی برگزار کرده باشد. و به متهمین اجازه ی دفاع آشکار داده باشد و به وکلای آنها نیز. یک سند بیاورید که در بنیاد مستضعفین سلامت اقتصادی جاری است. یک سند بیاورید که در امپراطوری آستانقدس رضوی یک نظارت مالی برقرار است. پریروز شخص آقای رییسی در یک برنامه ی تلویزیونی می گفت: بزرگترین مفاسد اقتصادی زمانی صورت گرفته که کارخانه های دولتی به بخش خصوصی واگذار شده. این کسانی که توانسته اند با زد و بند به کارخانه های دولتی دست پیدا کنند من و شما و امثال من و شما هستیم یا خودی های آنچنانی حضرات؟ هیچ مسئولی اجازه ندارد از این راهها پول در بیاورد و به مستمندان کمک کند. این یک کلاه شرعی و سرپوش است برای دزدی ها و تداوم دزدی ها و توجیه دزدی ها. با احترام

——–

منصور:
جناب نوریزاد عزیز. با سلام و عرض ادب. شما معتقدید که عدم شرکت در انتخابات یک نافرمانی مدنی است. آیا می توانید ترسیم کنید چگونه این نافرمانی مدنی می تواند منجر به تغییر شود؟ آیا این نظام با این حرکت سرنگون شده و نظامی دیگر جایگزین می گردد؟ یا اینکه همین نظام قرار است اصلاح شود یا تن به اصلاح بدهد؟ مردمی که شما توقع دارید حرکتی بکنند درست است که ممکن است از سواد بالائی برخوردار نباشند ولی این سوال در ذهنشان هست. برای چه و برای که باید هزینه کنیم؟ کلاه گشادی که آقای خمینی بر سر مردم گذاشت آنها را نسبت به هر تغییر بنیادینی حساس کرده. آنها باید بدانند که برای که و برای چه باید از جان و مالشان بگذرند؟ شما بخوبی می دانید که همه جریانات یک شبه غیر قابل پیش بینی هستند و عموما کسانی این جریانات را تصاحب می کنند که صلاحیت ندارند و در بلبشوئی که پیش می آید هیچ ضمانتی وجود ندارد که همه چیز مطابق میل اکثریت مردم پیش برود. آنچه که از پلاکادرهای شما و دوستان دیگر در جلوی لاستیک دنا می بینیم مطالبات هستند. شما از نظامی که آنرا قبول ندارید مطالبات دارید. یعنی این نشان می دهد که شما در پی سرنگونی نیستید. شما در پی این هستید که از راههای قانونی همین نظام به خواسته های خود برسید. آیا این مفهومی غیر از اصلاح دارد؟ اگر همه 70 میلیون ایرانی ، هریک پلاکادری در دست بگیرند و خواسته خود را بر آن بنویسند و جلوی دفتر کارخانه ای یا مقر سپاهی بایستند وخواسته خود را طلب کنند می تواند به نتیجه ای مشخص رسید؟ نفس اینکه مردم خواسته های خود را پیگیری کنند، نترسند و برای رسیدن به خواسته هایشان ایستادگی نمایند بسیار درست و غیر قابل انکار است ولی چند سال طول می کشد تا اکثریتی تاثیر گذار از مردم به این جنبش بپیوندند؟ تا کی آقای دکتر ملکی و نوریزاد عزیز هستند که این تفکر را هدایت کنند؟ اگر شما معتقید که با پی گیری مطالبات می توان به آنها دست یافت چرا به انتخابات که می رسید چنین نا امید می شوید و بذر نا امیدی می کارید؟ در هر حال همه اینها چیزی از ارادت من به شما نمی کاهد. شما انسان ارزنده و بسیار مؤثری هستید. برایتان آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

محمد نوری زاد:
سلام منصور گرامی. خروجی و نتیجه ی شرکت کردن یا نکردن در انتخابات، دم دست همه ی ما هست. و چیزی نیست که نیازمند کشف و شهود باشد. اگر دقت کرده باشید من سخن از ” مدیریتِ” شرکت نکردن بودم. یعنی یک ” جریان” ی اراده ی شرکت نکردن را مدیریت کند. در غیر اینصورت و در صورت احساسی، نتیجه همان می شود که شما فرموده اید. من سخن از مدیریت شرکت نکردن راندم. که اگر یک جریان فهیمانه ، شرکت نکردنِ مردم را رهبری کند، ما حتما بسیار سریعتر به نتیجه خواهیم رسید. پیشنهاد من، یکجور اعتصاب غذا برای زندانیانی است که صدایشان را کسی نمی شنود. یک زندانی با اعتصاب غذا در حقیقت جان خود را در معرض خطر قرار می دهد تا: صدایش شنیده شود. انتخابات نیز یک زندان موکّد و متخاصمانه است. با شرکت نکردن هوشمندانه – با هر خسارتی که دارد – به طرف می فهمانیم که: ما حرف داریم. طرف ، زیاد نمی تواند به این خود زنی ما بی توجه باشد. شرکت نکردنِ مورد نظر من یکجور ” هو” کردنِ طرف نیست. بل ذخیره کردن مواد غذایی برای قحطی بزرگی است که در راه است. بگذار طرف در آلاف و اولوف خود به ما بخندد. او نمی تواند از آوار قحطی ای که پر سر و صدا پیش می آید گریز کند. هرچند خانه اش را انبار مأکولات کرده باشد. سپاس

——–

گیوم اوار:
من نیز مانند هر انسانی می دانم بی قانونی و ویژه خواری دمار از این مملکت درآورده اما بعضی اوقات احساس می کنم اسم آوردن خلاف احتیاط عقل و اخلاق است . می توانم یک سوال دیگر بپرسم ؟ می توانم از شما خواهش کنم مطلبی هم در مورد مهدی هاشمی رفسنجانی بنویسید ؟ اگر شما منتقد دزدی هستید ، و حکم را عادلانه می دانید ، خوب است در این باره هم بنویسید . من نیز مانند شما سعی می کنم جناحی برخورد نکنم و بی طرف باشم . نظرتان در باره ی محاکمه و به زندان رفتن مهدی هاشمی رفسنجانی چیست ؟ آیا اینکه برخی از خانواده اش گفتند به تو افتخار می کنیم ، و او را تایید کردند ، کار صحیحی بود ؟ آیا اینکه با شادی و خوشحالی و سربالا به زندان رفت ، نشان از صافی او بود یا کدری اش ؟ آیا این همه پرونده که موجب حکم ده ساله او شد ، همگی ساختگی بود ؟

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. من چندین بار در نوشته هایم و چند بار در مصاحبه های تلویزیونی شبکه های خارج از کشور این را گفته ام که: من فقط یک بار با آقای هاشمی رفسنجانی رخ به رخ صحبت کرده ام و در همان یک بار به وی گفتم: شما چه بخواهید و نخواهید یکی از دو نفری هستید که: مردم را زده اید و کشته اید و اموالشان را بالا کشیده اید. و از وی خواستم که: طی یکصد مطلب به شرح ماجراهایی بپردازد که خودش یا عامل بوده یا شاهد یا خبر دار شده. و از صاحبان حق های تباه شده پوزشخواهی کند. دوست من، من وقتی به رهبر آنگونه و به هاشمی اینگونه می گویم وقتم را برای این آدم ها تلف نمی کنم. سپاس

———-

وکیلی:
جناب نوری زاد آخرین مصاحبه شما با صدای آمریکا بسیار تند تر از همیشه و با گذشتن از بسیای از خط قرمز های معمول بود . آیا دلیل خاصی دارد که اینچنین بیپروا جقایقی که از اسرار مگو محسوب میشود بیان میکنید

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی
تندتر از زدن و کشتن و روبیدن اموال مردم؟ تند تر از رهبریِ مادام العمر؟ تند تر از سردارانی که همه ی هست و نیست ما را بالا کشیده اند؟ دوست من، در جامعه ای که مردمِ غارت شده، اعتراض های حیثیتی اشان را در قالب لطیفه ها و جوک ها دفن می کنند و خود را بدین شکل تخلیه می کنند، سخنِ صریح و پوست کنده ی امثال من چرا تند جلوه نکند؟
با احترام
———-

بهنام:
اقای نوریزاد گرامی سلام و درود بر شما. من دو سال در جبهه خدمت کردم. لشگر 28 سنندج. تپه های قوش سلطان و سنگ معدن مشرف بر پنجوین عراق. همان زمان هم از اینکه نفع این حضور و خون همسنگرهایم (فواد عبدالهی ، بابک پارسی و دهها دیگرانی که در انتقالشان دست و لباسم سرتاسر خونین شد، مجروح هم شدم، ) به کام خمینی و نظامش ریخته خواهد شد اگاه بودم از روز اول که خمینی را بزور رهبر میخواندند از او و دروغهایش متنفر بودم با اینکه در انقلاب تنها 14 سال بیشتر نداشتم. اما به جبهه رفتم . سوالم از شما بسیار روشن و واضح است. ماجراجویی ها و عشق بقدرتِ سران نظام از خامنه ای تا جوجه اخوندکها و سپاهیان پخمه و مفنگی اگر کشور را بکام جنگ دیگری کشاند وظیفه منِ 50 ساله و جوانانِ 20 و چند ساله امروز چیست؟ ایا باید یکبار دیگر به جبهه ها بروند تا درست مثل هر انتخاباتی که برگذار میشود نفع و سود ان به حساب همین پخمه های شیره ای ریخته شود؟ یا اینکه بگوییم خودت کرده ای و خودت هم پاسخگو باش؟ تا کی باید جوانان ما در راه استفرار و استحکام دیکتاتوری اخوندی کشته شوند؟

محمد نوری زاد:
بهنام گرامی، ابزار اعتراض ما محدود است. مردم به راحتی فریب می خورند و به راحتی از کنار زشتی ها و دزدی ها در می گذرند. ما باید از هر راه مدنیِ ممکن نشان بدهیم که از دزدان متنفریم. مشکل ما نبود یک حرکت فهیمانه ی مردمی و مدنی است. مثلا اگر ” در انتخابات شرکت نکردن” به یک خواسته و حرکت ملی بدل می شد، ما قدمهای بسیاری را پیموده بودیم. یا مثلا اعتصاب معلمان یک حرکت بسیار فهیمانه ی مدنی بود. حاکمیت باید بداند و به چشم خود ببیند که مردم ناراضی و معترض اند. ما باید بدینسوی برویم.

——–

ظاهر و باطن:
سلام جناب نوریزاد. این جانب از شما یک درخواست دارم . بدون حاشیه عرض می کنم . برادر عزیز ، نوشته های شما از سر دغدغه است اما بزرگترین اشکال آن کلی گویی است . یک بار می گویید دین مایه ی انسانیت است و یک بار چنان بر دین می تازید که مگو!!! یک بار از منتظری دفاع می کنید و یک بار حکم دست زدن به نامحرم را زیر سوال می برید …..: ای کاش شما به جای کلی گویی ها ، اسم بردن دزدان مملکتی بدون ارائه ی هیچ سند و مدرکی و برخی حاشیه سازی ها ، به متن بپردازید . بیایید و یک بار هم که شده اصول فکری خود در زمینه های مذهبی ، سیاسی ، اجتماعی ، و … را بیان کنید . مثلاً در یک نوشته توافق ژنو را به صورت علمی بررسی کنید . یا اتفاقات جاری کشور را بدون جملات حاشیه ساز تحلیل کنید . یا مثلاً در مورد افکارتان به صورت جزئی بنویسید . شما می گویید باید به همه ی انسان ها احترام گذاشت . خب این را همه قبول دارند . اما وقتی پای مصادیق و مسائل مختلف پیش می آید ، قضیه فرق می کند . برادر ! آیا اگر قرار است به همه احترام بگذاریم ، و همه باید آزاد باشند ، آیا اگر کسی قصد اشاعه ی روابط نامشروع هم داشت ، باید آزاد باشد ؟؟؟؟؟ نوشته هایتان کلی است . مقداری می توانید منظم تر کار کنید.

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی.. از توصیه های درست و منصفانه ی شما تشکر می کنم. با این اشاره که: هر که را بهر کاری ساخته اند. شما از یک شاعر نمی توانید بخواهید که مقاله ای در خصوص چوب و جنگل بنویسد. و یا از یک داستان نویس انتظار این را ندارید که در باره ی همین توافق هسته ای مطلبی محققانه بنویسد. من نیز همینگونه ام. محقق و مقاله نویس و جزء نگر نیستم. بیشتر نوشته های من به یکجور نگارش ادبی طعنه می زنند. اجازه بدهید من همین طعم را حفظ کنم. چرا که یک وقت دیدید رفتم سراغ نوشتن مطالب آنچنانی و خروجی اش چندان مطلوب نبود. اما در باره ی دزدی ها و این که موارد اتهامی مطالب من سند ندارند، باید بگویم: من عمدتا راجع به موضوعات و افرادی می نویسم که سندشان با خودشان است. مثل قاتلی به اسم شیخ مصطفی پورمحمدی که همین اکنون وزیر دادگستری است. یا قاتلی چون فلاحیان. یا بی خردی چون رییس قوه ی قضاییه که بی هیچ سواد قضایی آمده و این مسئولیت سترگ را پذیرفته. یا قاتلی چون جلال الدین فارسی که بخاطر رفاقتش با رهبر، همین شیخ محمد یزدی از قصاص رهانیدش. یا همین شیخ محمد یزدی که در اوج بی سوادی و کانابلدی، در یک قلم کارخانه ی لاستیک دنا را بالا کشیده و خودش هم انکار نمی کند اما می گوید من آن را برای فلان واحد آموزشی بالا کشیدم. یا پسر همین شیخ محمد یزدی که جنگل های شمال را درو کرد. یا نمایندگان وا داده و ترسو و از بیخ وابسته ی مجلس شورای اسلامی. یا خود رهبر که بخاطر سادگی اش مرتب فریب خورده و پوست از تن مردم دریده و همچنان طلبکار و مدعی است. یا احمدی نژاد و بابک زنجانی و سعید مرتضوی و دزدان سپاه و سرداران پف کرده ی سپاه و اینجور آدمها. اینها نیازی به مدرک ندارند. مدرکشان خودشان اند. مثل آقا مجتبی خامنه ای که بابک زنجانی از روی زانوی وی به پرواز درآمد. راز این که نمی توانند بابک و سعید مرتضوی و احمدی نژاد را بیخ بر کنند، همین قضایای ایجوریِ پس پرده است دیگر. موافق نیستید؟
با احترام

——–

افلاطون:
سلام بر نوریزاد- حداقل خوب بود نوشته ها و اراجیف بنده را به گونه ای هاشوربندی و سانسور میکردین که وقتی خودم دوباره کامنت خودم را میخوانم چیزی متوجه بشوم- من خودم کامنت خویش را مجددا که خواندم چیزی سر نیاوردم- خودم تعجب می کنم که چگونه 9 یا 10 نفر بر له یا علیه من در رتبه دهی نظر دادند

محمد نوری زاد:
سلام افلاطون گرامی
باور کنید من وقتی کلمه ای و جمله ای از نوشته ای را حذف می کنم، خودم بیش از نویسنده اش دلگیر می شوم. از شما خواهش می کنم حساسیت های مرا در نظر بگیرید:
یک: توهین و تهمت و بی ادبی نباشد
دو: به مسائل خصوصی افراد مربوط نباشد
سه: نامربوط و بی سند نباشد
چهار: از خط قرمزهای یک سایت داخلی – هرچند با مدیریت محمد نوری زاد – عبور نکرده باشد.
با احترام

———-

محمد:
جناب نورى زاد سلام بارها اعلام کرديد که در گذشته در جهالت بودىد ودر همان زمان نيز قلمتان بر مخالفانتان تيز بود امروز که بااز قلمتان بر مخالفان تىز است و جامعه روحانى را و نظام سىاسى حاکم را چنىن تىز نقد مى کنيد ايا حتى ذره اى در خود احساس جهالت دوباره نداريد ؟ ايا روزى فرا نخواهد رسيد که بگويىد من در جهالت بودم نظر عالمانه و دلسوزانه براى انسانيت و خصوصا اقتدار ميهن اسلامى تىز و تند نيست و نقد مسىولين برابر انصاف بايد باشد نقد مخالف نيز انصاف و تعادل مى خواهد دنىا صرفا بر احساس ولو که اين حس درست باشد نمى گردد لذا نمى دانم چرا نقدتان را اصلاح نمى کنىد وفقط جهت نقدتان را عوض کردىد اميدوارم روزى برسد که نقدى منصفانه و معتدل و حکىمانه و از دلسوزى بر مخالف خود داشته باشيد تا اگر متوجه خطا در نگرش خود شديد بار ديگر نگويىد که در جهالت بودىد خداوند همه ما را در صراط مستقىم قرار و راهنمايى کند با تشکر

محمد نوری زاد:
سلام محمد گرامی، من سخن مشفقانه ی شما را بر چشم می نهم. این شیوه ای که شما مرا بدان می خوانید، متعلق به یک سال و ده سال و بیست سال نخست این انقلاب است. که بله به خطاکاران باید فرصت داد. و با زبان نرم آنان را به درستی فراخواند. سخن و نقد امروز من و حتی تیزی سخنم در حوزه ی انسانی و حقوق بشری است. من زیر علم کسی و جریانی نیستم که فردا بگویم خطا کردم. حوزه ی انسانی نیز نافرسودنی است. و به مرور زمان از ریخت نمی افتد. من دیروز زیر علم یک نگرش خاص حکومتی بودم. که آدم می کشت و می روبید و من بخاطر همان چهار بندی که گفتم، از کنار فجایع می گذشتم. شما یک نگاهی به قد و بالای آخوندی بیندازید که همین اکنون وزیر دادگستری است. این آخوند یک قاتل مسلم است. دستجمعی فرزندان بی گناه ما را به سینه ی دیوار سپرده. با اینجور آدمها نمی شود زبان به نرمی گرداند. چرا که دوره ی خطاپذیری اش سپری شده. این قاتل چاره ای جز ادامه ی همین راه ندارد. به لفافه بردن قتل ها و دزدی ها و نامردمی ها در خصوص حاکمان، جفا به مردم است. بله اگر من به یک مسئول خاص اشاره می کردم و آن مسئول خاص از پنج تاخطا لااقل یک کار مثبت در پرونده داشت، می شد برای وی راه گشود. سخن از مردمی است که به عمق دره ای ژرف درانداخته شده اند. التماس و ادب در اینجا کارکردش محدود به کسانی است که هنوز خوی انسانی در آنان پای می کوبد. سپاس

———

اشاره:
در این نوشته، حرفهای تازه ای آورده شده که من با حذف مشخصاتی از آن، آن را برای شما منتشر می کنم. این مطلب را بخوانید و بعدش اشاره ی مرا.
محمد نوری زاد

ناشناس:
سلام و درود. جناب نوری زاد، من برای بودن با شما و همراهی با شما نیاز به شناخت چارچوب فکری ، عقیدتی و اجتماعی، سیاسی شما و همراهان شما دارم و اینکه برای رد شدن از مرحلۀ حرف به عمل و همراهی با شما باید به شما و هدف مشترکمان ایمان داشته باشم. در این سایت مجازی به تعداد کافی از همراهی شما سخن میگویند ولی در عمل هیچکس نیست که همراه شما باشد. کامنت گذاران محترم بهانه های متفاوتی دارن که آنها را از ورود به حوزۀ عمل و همراهی عملی شما دور میکند : یکی شهرستانی ست ، یکی خارج کشور است، آن دیگری کارمند و نون بگیر دولت است حالا از هر نوعش. یکی دانشجوست ، دیگری عیال وار است ، آن دیگری زنی ست خانه دار. یکی شما را عامل حکومت میداند و دیگری شما را شهرت طلب و …

ولی، ترس و تردید و عافیت طلبی دلایل اصلی هستند. آنها که نمیتوانند به بهانه های مختلف شما را همراهی کنند، اگر نمیتوانند شما را در عمل یاری کنند، چرا محیط این سایت را آلوده میکنند و تخم تفرقه می کارند. چرا حرف ها و نوشته ها همه سرد است و چرا تلاش نمی کنند از این ذهنیت آشفته و آرمانگرای مجازی خارج شده و واقع بین باشند؟ چرا واقعیات موجود در جامعۀ ایران را نمی بینند و هر یک خود را لیدر و اندیشمندی یکتا می داند!؟ چرا نقاط مشترک بین خود را پیدا نمی کنند تا به یک انسجام برای شروع یک حرکت جمعی برسند؟ چرا و چرا و چرا…اگر قرار است که به شکل جمعی شروع کنم ، ابتدا باید رهبر و لیدری داشته باشم که تا حدود زیادی آشنا به عقاید، خصوصیات، مرام و هدفش باشم و بدانم که در کنار او و با رهبری اوست که می توانم به آن هدف مشترک برسم. باید با او پیمان وفاداری ببندم و حرف و سخن او مرا حجت باشد تا این هدف مشترک، نظم و دیسیپلین و پیمان وفاداری که یکی از اساسی ترین پایه های حرکات جمعی ست ، مرا گام به گام به هدفم نزدیک کند. جناب نوری زاد من میخواهم از مرحلۀ حرف به مرحلۀ عمل وارد شوم و به عنوان یک ایرانی وطن پرست احساس میکنم که امروز درست زمانی ست که باید وارد عمل شد. حال برای شروع یا باید تنها و متکی به خودم شروع کنم و یا اینکه در کنار دیگران. اگر بخواهم شما را انتخاب کنم باید شما را بشناسم و مرامنامۀ شما و حرکت شما را بدانم تا بتوانم دربست و از دل و جان در خدمت هدف مشترک باشم؛ متأسفانه تا امروز نتوانستم شما را بدرستی بشناسم و البته شما هم چندان مایل نبودید و نخواستید کمک کنید. اگر قرار است در گروهی باشم باید بدانم مرامنامۀ آن گروه چیست و آن گروه بدنبال چیست؟

من برای شناخت اولیۀ شما در چند مرحله دورادور اقدام کردم ولی به هیچ عنوان پاسخ پرسشها را نگرفتم و از دیدن آنها که شما را احاطه کرده بودند به این یقین رسیدم که آن افراد پیرامون شما، تن هایی هستن تنها، که به میهمانی تنهایی شما آمده اند. در مرحلۀ عمل جز همان چند نفری که بیشتر اوقات پا به پای شما هستند دیگر کسی نیست و این اصلن کافی نیست؟ چرا که اول از همه، شعار بیشتر آنان جنبۀ شخصی دارد.دوم اینکه توان کنشها و واکنشهای اجتماعی و فراگیر را ندارند و سوم اینکه عاملی شده اند برای شناسایی و پرونده سازی از طرف اطلاعاتی ها با باز گذاشتن یک حفرۀ امنیتی بی آزار و البته با چندین هدف برای نظام. از همین روست که با جمع کوچک شما کاری ندارند و آنرا جدی نمیگیرند. من در آن نگاهها نیافتم آنچه که بدنبالش بودم. همه لبریز درد ولی از درد هم بیگانه، همه در کنار هم ولی از هم بیگانه. ندیدم آن یگانگی را، ندیدم آن یکرنگی را. همه باهم ولی با اندیشه ها و عقایدی درهم. اگر قرار است که به خود و دیگران بگویم برای چه همراه نوری زاد هستم ، باید خودم ابتدا دلیلش را بدانم و این حق من است. اگر قرار است از دل و جان مایه بگذارم، باید بدانم چرا ؟ برای چه ؟ و در چه راهی قدم میگذارم . اگر شما مایلید از تنهایی درآیید و مایلید بدرستی و از راهش مبارزه کنید، و اگر در این راه با خود و دیگران صادقید، باید ابتدا مرام نامۀ خود و هدف خود را به مانند آنچه دیگر احزاب و دسته ها می نویسند، بنویسید و اعلامیۀ خود را منتشر کنید و آنرا امضاء کنید و برای رسیدن به آن اهداف قسم بخورید که هیچگاه از آن اهداف عدول نمیکنید. آن موقع است که در این کشور، مردانی پیدا میشوند که از جان خود بگذرند و به شما بپیوندند. اولین نفر هم من خواهم بود. قول شرف میدهم. حرکت شما و اطرافیان شما تعریف خاص و چارچوب خاصی ندارد و جنبه های شخصی بر جنبه های عمومی خواسته های شما میچربد. جناب نوری زاد، من بدنبال اموال غارت شدۀ خودم توسط سپاه نیستم، که این رژیم اسلامی ولایت فقیه، زندگی مرا از من گرفته و این اموالی که شما میگویید ارزشش در مقابل زندگی من و امثال من، هیچ است. من اگر تا امروز تک رَوی نکردم دلیلش همان لطفی بود که شما به من کردید و من هم گفتم که بابت آن مدیون شما هستم. من با رهبر این نظام اتمام حجت کردم و شمشیر را هم از رو بستم ولی تا امروز اگر وارد عمل نشدم، دلیل اصلی آن شما بودید.شاید من به تنهایی نتوانم آسیبی جدی به این حاکمان برسانم ولی دیگر وجدانم راحت است که تلاشم را کرده ام.

من یک ایرانی هستم، درست مثل بسیاری از دیگر هم وطنانم. من به آنچه بودم و آنچه هستم افتخار میکنم. اینک با گذشت زمان ، مطالعه و تحقیق به آنچه الان هستم رسیدم. من نمایندۀ نسل سوخته و نسل جان فدا هستم که از نوجوانی و جوانی خود گذشتند و الان هم به آن روزها و آن دوران افتخار میکنم، چرا که هدفم خدمت به مردم و کشورم بود. من نمایندۀ نسلی هستم که ایمان داشتند به اینکه آینده از آن آنهاست و همه بدون ذره ای تردید به سربلندی ایران می اندیشیدند. من نمایندۀ نسلی هستم که باور داشتند به آزادی، شرافت و جوانمردی. من نمایندۀ نسلی هستم که حاکمان از آنها سوء استفاده کردند و آنها را فریب دادند. من نمایندۀ نسلی هستم که در عمل هیچگاه کم نمی آورد و از هیچ چیز نمی ترسد و اگر زمانش برسد دمار از روزگار این حاکمان در می آورد. من نمایندۀ نسل پا برهنگان هستم و اگر طغیان کنم، هیچ چیز جلودارم نیست.
من تا امروز کار خطایی نکردم که پشیمان باشم. من حق کسی را نخوردم و به کسی ظلم نکردم.من فقط خدمت کردم آنهم بی منت و بی جیره و مواجب. من زمانی که متوجه شدم این حکومت، آن حکومت آرمانی که طلب میکردم نیست، از آن فاصله گرفتم. من زمانی که دریافتم این حکومت غرق در دروغ و ریاکاری، جنایت و ستمکاریست از آن فاصله گرفتم. امروز هم اگر نیم نگاهی به گذشته تا حال خود بیاندازم، می بینم که هر گاه در توانم بوده و هرگاه کمکی از من ساخته بوده برای مردم و کشورم، هیچگاه دریغ نکرده ام. نیازی به توضیح بیشتر برای آنچه بودم و هستم نیست.

جناب نوری زاد من صبر کردم به گمان اینکه راهی یافته ام برای شروع یک حرکت جمعی، با هدفی مشترک. من صبر کردم ، ولی امروز میبینم که این صبر و شکیبایی برایم حاصلی نداشت. من برای شناخت شما و دیگران، من از قانون آینه پیروی کردم و نتیجه مأیوس کننده بود. به یقین میگویم که هیچیک از حاضران در این سایت مجازی با یکدیگر همدل و همزبان نیستند و تازه این در مرحلۀ حرف است. این سایت یک سایت بازی مجازی ست. بازی با کلمات و احساسات، هویت افراد و شخصیت واقعی افراد مشخص نیست. آیا در مرحلۀ عمل و واقعیت، میشود روی تک تک این افراد حساب کرد؟ آنها که در دنیای مجازی اینچنین رفتار میکنند و دشمنی ها و دوستی های مجازیشان هم قابل اعتماد نیست! البته شاید هم ناشی از صداقت آنها باشد… ولی نتیجه یکی ست، در عمل هیچ امیدی به هیچکدامشان نیست. ترس، تردید و عافیت طلبی خصوصیت مشترک آنهاست. جناب نوری زاد ، خشونت و انتقام جویی در حرکتهای مدنی و اجتماعی آزادیخواهانه رابطۀ مستقیم با تعداد نفرات دارد. هر چقدر تعداد نفرات و انسجام افراد بیشتر باشد، قدرت آنها هم بیشتر است، و البته میزان خشونت هم کمتر می شود. ولی اگر حرکت آزادیخواهانه فردی و تک نفره باشد، میزان خشونت بیشتر میشود. چرا که یکدست صدا ندارد و طرف مقابل او حکومتی ست که او را به حساب نمی آورد و نابودی او برایش مهم نیست و به همین دلیل فرد تکرو هم باید با خشونت آغاز کند. شما اگر تنها بودید و هدف شما مبارزه با رژیم مستبد آخوندی ولایت مطلق فقیه بود، اینک اینجا نبودید. روش من با شما متفاوت است. شما حق فردی خود را بهانه کردید و به مبارزه ای آرام و دوستانه اقدام کردید، این روش شما مبارزه نیست. من تنها راه را مبارزه ای به سبک حاکمان میدانم و بدون ذره ای ترحم. باید انتقام خون های ریخته شدۀ مظلومان در زندانها، وسط خیابانها و جبهه ها گرفته شود. این حکومت، اینک لایق هیچ مهربانی و گذشتی نیست.بس است 37 سال خفت و سوختن و ساختن. باید بدانند که خشم تن های تنها از چه نوعی ست.

جناب نوری زاد شما به نوعی تنها هستید و من هم به نوعی تنها هستم. مشکل واقعی همینجاست. من خواستم به شما نزدیک شوم ولی شما دوری را و تنهایی را ترجیح دادید. من و خواستۀ من آیا برای شما مهم بود؟ آیا منِ تنها را شما دیدید و درد و رنج مرا درک کردید؟ هزاران هزار مانند من هستند و بسیاری از آنها به افرادی مانند شما دلبسته اند ولی نتیجه ای حاصل نشده. شما چه کسی هستید؟ و چه میخواهید؟ اینهاست که پاسخی برایش نیست؟ شما راه خود را به تنهایی میروید ولی دور و برتان چه مجازی و چه واقعیِ مجازی شلوغ است و شما را می شناسند و این مایۀ دلخوشی شماست. شما هم هر از گاهی خود را برایشان لوس میکنید و آنها هم حتی شده حرفی، به شما دلداری میدهند. بسیاری از افراد هستند که به واقع تنها هستند و کسی را ندارند. شما به نوعی تنهایی شاعرانه دچار شدید و هنوز با تنهایی واقعی فاصله دارید. سخن بسیار دارم، ولی همینقدر کافیست. زمان، زمان عمل است. زمان، زمان انتقام است. من اگر چه مرد خانواده هستم و عاشق فرزندانم و خانواده، ولی دیگر تحمل ندارم و تحمل من از حد گذشته. همه میمیریم و هرکس به دلیلی میمیرد و بیشتر مرگها دست خود ما نیست. من میخواهم مرگ خود را خودم انتخاب کنم. من تنها بدنیا آمدم و تنها خواهم مرد. اگر چه آمدنم به اختیار من نبود ولی نمیگذارم رفتنم هم به اختیار من نباشد. من خود بدنبال مرگ میروم. پس ای مرگ مرا دریاب.
خدا نگهدار شما باشد و مرا حلال کنید.
اگر جهانی پس از مرگ بود، به امید دیدار.
دوستدار همیشگی شما،

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. شما تا حدودی مرا می شناسید و شناخت من از شما در حد همین نوشته است. من شما را با مطالعه ی همین نوشته، اینجور ترسیم می کنم: فردی عجول، متعصب، خشماگین، اهل انتقام، مشتاق حرکت های مسلحانه، مشتاق انقلابی دیگر، اهل کشتن، و…. دوست ناشناس من، هموطن من، منِ نوری زاد هرگز چون شما نمی اندیشم و مثل شما اهل شتاب نیستم. گمان و فهم من برای مبارزه با کژی ها و زشتی ها، در شرایط ایران، همین است که بارها بدان اشاره کرده ام. بی خشونت و بی شتاب. امروز را هم مناسب تابلو برداشتن نمی دانم. که یعنی تشکیلاتی بپردازیم و تحت اسمی فعالیت کنیم که البته این خود یک ضرورت انکار ناپذیر است حتما. من شمعی برداشته ام و یک چند نفری را در اطراف این شمع به روشنایی نوید می دهم. من اصلا آدم تشکیلاتی نیستم . شاید بهمین خاطر نیز هیچگاه در هیچ تشکیلاتی جا نگرفته ام. اما از تشکیلات بشدت حمایت خواهم کرد بوقتش. من اگر تنهایم، شما تنهای دیگری هستید از جنسی دیگر. تنهایی من و تنهایی شما جنس شان فرق می کند. دوست من، عجله برای نتیجه گرفتن در همین محدوده ی عمری که ما داریم، یک شتاب کور است. حرکت اعتراضی مردم ایران اکنون در مرحله ی خزیدن است. آگاهی و اعتراض و فرهنگ نفی حاکمیت بصورت خزنده به خانه ها می خزد. این همان است که ما بدان محتاجیم. حاکمیت یک وقت سر به اطراف می گرداند و می بیند توسط منتقدان و معترضان در محاصره است. ما به پای قلعه ی حاکمان دزد و آدمکش و اسلحه به دست با همین شیوه آب می بندیم و قلعه ی اقتدارش را بی سر و صدا فرو می ریزیم. با احترام

——–

علیرضا:
آقای نوریزاد میشه بگید از چه سالی منتقد نظام شدید،علنی،اگه ممکنه جواب بدید،ممنونم

محمد نوری زاد:
احمد رضای گرامی. به دنبال زمان خاصی نگردید. به امروزِ هم بنگریم.

——–

حجت:
شما …گفتین که وظیفه ما اگاهی دادنه و این کار روزی ثمربخش خواهد شد ایا به نظرتون این روش مبارزه زمان بر نیست؟

محمد نوری زاد:
حجت گرامی، تغییرات شتابناک، آنهم در اندازه ی دگرگونی های ملی، عمدتاً از محتوا تهی اند. مثل انقلاب 57. صبور باشیم و ریشه ای عمل کنیم تا مبادا با غلیان احساس های کور، به گودالی دیگر فرو شویم و به این زودی ها نیز بیرون نیاییم. آگاهی که باشد، ما خواهیم دانست چه چیز را بر می داریم و چه چیز را بجایش می نهیم. اما حرکت های احساسی همه ی همّ شان بر این است که یک چیزی برداشته شود. حالا بعدش چه می شود نمی دانند.

حجت:
درود ؛جناب نوریزاد من برنامتونو دیدم ونظراتتون در مورد کاشانی و نواب صفوی و خمینی خیلی جالب بود و عین واقعیت و این سوال واسم پیش اومد اینه که چه چیزی باعث شد شما اینجور نظرتون در مورد اخوندا ودین و نقششون در سیاست اینگونه تغییر کنه؟

محمد نوری زاد:
سلام حجت گرامی. من سابقاً در تعصب شیعی گرفتار بودم. یک چندی است که تلاش دارم: انسان باشم. در این مسیر، انسان ها را – فارغ از هر مرام و گرایشی که دارند – دوست می دارم، و از نا انسانان پرهیز می کنم و فریبکاری هایشان را افشا می کنم.

——–

محمد:
سلام دكتر نوريزاد عزيز
هدف وسيله را توجيه نميكند .
احتمالاً بنظرت درست ميرسد كه از مدياى جهانى براى رساندن صدايت استفاده كنى ، اما يقيين داشته باش كه مخالف و موافق نظرات تو بيشتر به مقاصد و منافع خود ميرسند و از تو استفاده ابزارى براى مردم فريبى ميكنند . خيربيش …….

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی ام، بارها گفته ام و نوشته ام اکنون نیز می گویم: اگر تلویزیون خودمان با من مصاحبه کند، من امضاء می دهم که با هیچ رسانه ی خارجی مصاحبه نکنم. شما وساطت می فرمایید؟

——-

ناشناس:
جناب نوریزاد سلام. بنده میخواهم با شما مناظره ای کوتاه داشته باشم تا عیار شما رو مشخص کنم. مقدمتاً لطف بفرمایید :
1- دین شما چیست؟ 2- اگر اسلام است، آیا به تمامی ظرایف و دقایق این دین آشنایی دارید؟ نمیخواهم قدر یک علامه، مسلط به تمامی احکام و احادیث و روایایت باشید، بلکه فقط میخواهم میزان عقلانیت شما رو بسنجم! متاسفانه از لابلای نوشته های شما، هیچ چیز با ارزشی دستگیرم نشده و چاره ای ندارم مثل یک دوئل، با شما گپ و
گفتی داشته باشم، باشد خیر و برکتش، شامل تمامی خوانندگان باشه!

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. من پیش از این که مسلمان باشم، تلاش دارم انسان باشم. که در گمان من، یک دزد، یک دروغگو، یک فریبکار، یک مفتخوار، یک رهبر مادام العمر، یک آدمکش، نمی تواند یک انسان باشد اگر چه پیشانی اش از فرط عبادت پینه بسته باشد. با احترام

——-

کوروش:
استاد خطابت میکنم و برایم عزیزی بخاطر ادبت و دل شوره ایی که برای وطنمان وطنی که اسیر استبداد مذهبیون نابخردی سپاهیون و شستگی مخ چندی بسیجی لات گشته است ___جناب نوری زاد عزیز فارغ از مشکلات کمرشکن اقتصادی دلم برای وطن و چشمم برای مام میهن نگران است ….گفته بودی تابوتت را بدوش میکشی دعا میکنم همواره سالم باشی اما بهترنیست مبارزه را وارد فاز عملی تری کنی و مثلن از هوادارانت. بخواهی شعارنویسی کنند یا مثلن قبوض اب و برق و گاز را پرداخت نکنند ناگزیر باید کاری کرد زمان تنگ است. …نظرشما در مواجه عملی با دکل دزدان. دین فروش چیست؟

محمد نوری زاد:
کوروش گرامی. این که نوشته ای زمان تنگ است، این تنگی زمان را نسبت به چه سنجیده ای؟ ما اغلب حال و هوای خود و اطرافیان خود را میزان سنجش یک چیز قرار می دهیم. اما ضرورت پختگی آن را فراموش می کنیم. شرایط و مردم ما باید به یک پختگی غیر احساسی برسند.

———

امیرحسین:
چرا تو این راهی که در پیش گرفته اید تنها هستین. پس این به ظاهر اصلاح طلبان چرا اینقدر بی بخارند

محمد نوری زاد:
امیرحسین گرامی. برای اصلاح طلبان امکانِ این که با من همراهی کنند نیست. آنها هرگز نمی توانند با گامهای من همراه شوند. من از چارچوب های این نظام خروج کرده ام و به افق های وسیع تری می نگرم. و حال آنکه آنان بنا دارند در همین چارچوب ها بمانند. که البته وجودشان ضروری است و من در میان آنان دوستان خوب و شایسته فراوان دارم.

———

حامد:
آقای نوری زاد،این مجلس شورا ،فرمایشی است ،صحیح.امّابه هرحال حتمی میدانید عدّه ای ازملّت باهمان تفکّروشعورخودکه به خودشان مربوط ومحترم است به نمایندگان موردتاییدخودشان رای تاییددادند.من فقط درموردهمین عدّه سخن میگویم که درجامعه آماری کنونی مابااین شرایط ، گمانه زنی درموردتعدادشان گاه کمی بالاوگاه کمی پایین است.
جناب نوری زاد،همه میدانیم که ازنخستین اصول یک جامعه مردم سالار،تحمّل عقیده دیگران واحترام به رای انهاست .آنهایی که به این مجلس رای داده اند،میتوانستندرای ندهند،همانطورکه من وشمانداده ایم. اگرروزی من وشما کسانی رابرگذیدیم ،شایسته است ،شخصی به محل تجمیع آرائمان توسط آنهابگوید،اسطبل ،یعنی عقیدامان به موازات عقیده احشام درون اسطبل ؟ گمان میکنم دراین صورت به ماگفته اند که،عقلتان به چیزی بیشترازگزینش احشام قدنمیدهد.

محمد نوری زاد:
حامد گرامی. در این که یک نماینده از یک شهر با رأی مردم آن منطقه به مجلس راه می یابد ایرادی نیست. مهم از اینجا به بعد است. از روزی که همین نماینده در مجلس به مقدسات سوگند می خورد که نه تنها از حقوق مردم شهر خودش که از حقوق کل مردم ایران صیانت کند و در برابر بی عدالتی ها سکوت نکند و بوقت ضرورت فریاد برآورد. اینگونه اند نمایندگان ما آیا؟

———-

آرتین:
اقای نوری زاد عزیز من خیلی وقته نوشته و گفته های شما را دنبال میکنم با وجودی اینکه خیلی تند و سریح بصورتی که کمتر کسی در ایران مانند شما به ملاها سپاه و خامنه ای میتازید ولی در عین حال مردم ارام و خفته ایران را به ارامش بیشتر دعوت میکنید و بنوعی از عاقبت اعتراضات خیابانی و بلند شدن بر علیه این حکومت با دلیلهای خودتان میترسانید اقای محترم این مسایلی که شما میگوید اکثرملت میدانند ولی با حرف زدن خالی تا 200 سال دیگه اینها حکومت میکنند اینها هم شما را ازاد گذاشتن که فقط یک اب خنکی باشین برای مردم بدبخت و میدانند که این روش شما هیچ خطری برایشان ندارد و حتی از این روش شما سود هم میبرند که اگر بخواهم اوضیح بدهم چگونه از شما حکومت استفاده خودشو میکند سخن به درازا میکشد با درود

محمد نوری زاد:
سلام آرتین گرامی. شما چه شیوه ای را می پسندید. من شخصا به این شیوه و درستی اش دست یافته ام. که بی خشونت، دزدان و آدمکشان را مفتضح کنیم. نقد شما را بر چشم می نهم اما ایکاش راهی می گشودید در این بن بست مخوف.

———-

ناصر:
اینجور که آقای نوریزاد گفت: پس فقط گله و شکایت کنید (غر بزنید), افشا کنید اما دست از پا خطا نکنید, روز بروز بدبختر بشویم و هر بلایی آخوند خواست بر سرمان بیاورد اما دست از پا خطا نکنید که ایران میشود سوریه, تا چند نسلی هم همینطور بگذرد, عمر حکومت افزایش یابد. فقط شعار اصلاحات بدهید با آنکه همه میدانند که در این مملکت اصلاحات با این قوانین و ساختار غیرممکن است, و هیچ سخنی از اتحاد مردم و پشت هم ایستادن و دست به دست هم دادن و مبارزه کردن نکنید! با خواهش و تمنا و التماس موفق به بیرون کردن آخوندها خواهیم شد, صبر پیشه کنید.

محمد نوری زاد:
ناصر گرامی، کاش به ذات سخن من (در پست “من انسان طلبم”) فرو می شدید. من هرگز به تحمل دزدان و فریبکاران و ظالمان سفارش نکرده ام. بل تمامی همّ من بر روفتن این رذالت هاست. اگر بر پرهیز از تندی و تنش اصرار دارم، یک چشم به سوریه و یک چشم بر آینده ی شقه شقه شده ی سرزمین مان دارم. با هم می رویم سوریه و از دو طرف درگیری می پرسیم: پیروزی یعنی چه؟ آیا هر دو تعریف مشخصی دارند؟ پیروز جنگ سوریه جز اسراییل و آمریکا نیست.

——–

باطنی:
سلام جناب نوری زاد. من تا امروز خواننده نوشته های شما بودم. این اولین باره که کامنت می ذارم. راستش را بخواید چراغ خاموش می آمدم و چراغ خاموش می رفتم. فکر می کنم خیلیا مثل من بودن و هستن. نمی خوان ردی ازشون بمونه اینجا می خواستم یه پیشنهاد بکنم اگه قابل دونستین بهش عمل کنین اونم اینه که شما نباید همه رو از خودتون برنجونین سابقن می دیدم بعضی از آیت الله ها نسبت به شمانظر خوبی داشتن خبرهاشو می شنیدم مثل آقای صانعی یا بیات زنجانی یا حتی خود آقای خاتمی اینا حرف شما که می شد از شما به نیکی یاد می کردن دلیلی نداشت که اینا رو با خودتون بد کنین ما مگه بین روحانیت غیر حکومتی چند نفر آدم داریم که سرشون به تن شون بیرزه؟ شما وقتی می نویسی همه ی آیت الله ها و آخوندای سربازی نرفته دزدن دیگه چه انتظاری داری اینا اسم نوری زاد که میاد احترامش بگذارن من باور کن آقای نوری زاد دارم به این فک می کنم که اسم نوری زاد میاد اینا وحشت می کنن چه برسه که بخوان با شما بشینن و با شما مشورت کنن حالا سربازی نرفتن آخوندا رو نمی نوشتی چی می شد؟

سلام باطنی گرامی
من تنهایی را و صورت سپردن به سیلی تنهایی را دوست تر می دارم از خود فریبی. تا کنون از فرط تنهایی ” مست ” شده اید؟ من اما مست تنهایی ام. من در میان اینانی که بر سر کارند یا در حاشیه ها برای خود جایی می کاوند، یک نفر همراه و هم سخن ندارم. گرچه بسیاری از اینان در دل خود با سخن من همراه و همدل اند. بله من از این روی تنهایم. اما در میان مردم زخم خورده دوستان فراوانی دارم که همه بی نشان و ناشناس اند. همین دوستی با بی نشانان مرا سرشار از انرژی می کند.
با احترام

—–
امین:
آقای نوری‌زاد سلام. امین بزرگیان هستم. اگر بخاطر بیاورید چندی پیش مقاله‌ای درباره شما در بی‌بی‌سی فارسی نوشتم. همانطور که می‌دانید شیوه سیاست ورزی شما و گفتار و رفتارتان نه از سوی قدرتمندان که از سوی بسیاری از اصلاحگران و آزادی‌خواهان مورد نقد است. افرادی که خودشان در معرض زندان و شکنجه بوده‌اند. غالب آنانی که من می‌شناسم منتقد شمایند و حمایت نمی‌کنند. این اتفاق در یکی دوسال اخیر افتاده است. پیش از آن تصویر شما در ذهن عموم این نبود. موضع همیشه من در بحث‌ها و نوشته ها این بوده که از جزییات بگذریم و رفتار نوریزاد را بطورکلی تر ببینیم و غیره و غیره. به عنوان یکی از مدافعان شما چندی است که می‌ترسم دفاع کنم. برخی اوقات مساله تاکتیک های سیاسی نیست بلکه اندیشه و فکر است. این متن اخیرتان درباره رضا شاه و عبارت آخوند تیر خلاص بود. به عنوان یک محقق و درس خوانده می‌گویم که انتقاد از جمهوری اسلامی هیچ نیازی به تطهیر یکی از کثیف‌ترین حکومت‌های سیاسی تاریخ ایران ندارد. اتفاقا شما باید بگویید چقدر این دو حکومت به هم شبیه اند. در هرحال کاش اصلاحیه‌ای بنویسید. بگذریم از ان همه آخوند مخالف حکومت و دستگاه جور
ارادت
بزرگیان.

محمد نوری زاد:
سلام امین گرامی. نوشته ی خوب و نازنین شما را در دفاع از خودم خوانده بودم. و هماره در هر کجا پیش دوستان از شیوایی قلم شما و شایستگی های فکری شما به سرزمین خود بالیده ام. امین گرامی، وقتی می گویید: یکی از کثیف ترین حکومت های سیاسی تاریخ ایران، لابد برای این کثیف ترین، حجت های تاریخی دارید. بدیهی است ضمن این که به نگاه شما احترام می گذارم، می توانم بپرسم: این کثیف ترین، نسبت به کدام پاکترین سنجیده شده در فهم شما؟ احتمالاً شما در نسبت با غرب یا با آنچه که باید می بوده سنجیده اید. که البته سنجش منصفانه ای نیست. چرا که هر پدیده ی سیاسی و اجتماعی را باید در ظرف زمانی خودش سنجید. و حال آنکه من با ارفاق تمام، با حاکمیت فعلی ایران سنجیده ام و به این نتیجه رسیده ام. هر دو نگاه ما وقتی محترم است که مبتنی بر انصاف و درستی زاویه ی دید باشد. در باره ی تیر خلاص نیز بگویم که: من مدتهاست پیش از دیگران بر ملاج خویش پتک کوفته ام و شاید نیازی به تیر خلاص دوستان شما نیز نباشد. این که دوستان مرا در مدار نقد خود قرار داده اند و دیگر دفاع نمی کنند نیز حق آنان است. همچنان که حق من است آنگونه به جامعه ی اطراف خود بنگرم که : جاری است. با این همه از شما و از دوستان شما سپاس مندم. چه دفاع کنید و چه بر نتابید و نقدم کنید و بر من خط بکشید. اینجا، دوست گرامی ام، ایران است. جمهوری اسلامی ایران.

امین:
سلام‌مجدد و عرض ادب
من حقیقتا در انتقاد کم صلاحیت‌ام و هر آنچه نوشتم و می‌نویسم از جهت احترام به شما و زحمات شماست.
حرف اصلی من اینست که ایستادگی و مقاومت و رنج مستعد خطراتی است. اینها را از مهندس سحابی آموختم. اودر اوج مرارت‌ها و زندان‌ها هیچگاه حاضر نبود رنج شخصی اش را به تعصب، کینه و تفسیرهای ناموجه بیالاید از مسیر خارج شود. اگر من از آدم‌هایی حرف زدم که امروز با شما مخالف‌اند از بدنه اصلی سیاسی ایران حرف زدم. آنها وقتی بدبین شوند باید حساس بود و به سادگی از کنار آن نگذشت. آدمهایی مثل رضاتاجیک، تقی رحمانی،رضاعلیجانی، نازنین خسروانی، مهدی امین‌زاده، عبدالله مومنی و بسیاری دیگر مهم‌اند و باید جدی‌شان گرفت.

نظام سیاسی پهلوی به روایت منابع و کتب تاریخی تحلیلی یکی از شنیع‌ترین نظام‌های سیاسی در عصر خود بوده‌اند چه برسد به الان. آمار دستگیری‌ها، اعدام‌ها و شکنجه‌ها و خفقان سیاسی مثالی برای یک نظام مدرن سرکوبگر در کلاس‌های دانشگاهی ما حتی در آمریکاست. متنی ندیدم که بگوید چون نظام سیاسی ولایت فقیه ضدحقوق بشر است پس بدیل آن خوب بوده است. در تحلیل‌ها هردو نظام ذیل دسته نظام‌های نیمه استبدادی مدرن دسته بندی می‌شوند. دفاع شما از رضاخان حب علی از بغض معاویه است و خب بنظرم این بسیار خطرناک است. هردونظام سیاسی از نافیان حقوق بشر بوده و دفاع از هرکدام از آنها در نفی دیگری منطق مشترکی دارد. دفاع برخی چپ‌ها از ایت‌الله خمینی به خاطر ضدیتش با شاه از همین منطق پیروی می‌کرد. چرا باید آقای نوریزاد عزیز کنش ارزشمنداش برای بازپس‌گیری وسایلش از وزارت اطلاعات را تبدیل به ستایش از نظامی کند که در زمان خودش با ساواک مخوف‌اش بسیار زندگی‌ها را نابود و قلع و قمع کرده است. دفاع از یک نظام ستم، دفاع و سرسپردگی به هرنوع نظام ستمی است. شما ناخواسته با دفاعتان آنچیزی را تایید کردید که در حال جنگیدن و مبارزه بر علیه آن هستید.
فرزند کوچک شما
امین

محمد نوری زاد:
سلام امین خوبم. ایکاش کمی در بکار بردن الفاظ دقت می کردی و به ذات سخن من در نوشته ی : مردی به اسم رضا شاه کبیر فرو می شدی. من در آن نوشته و در هر کجا، به دفاع از رژیم پهلوی نپرداخته ام. در هیچ نوشته ای نیز اینچنین نبوده است. بل از کارهای خوب رضا شاه و فرزندش تقدیر کرده ام. چه کسی می تواند از آدم کشی ها و نکبت ها بگذرد و آنها را نبیند. در نظام فکری من، یک قاتل نیز اگر که کاری درست و شایسته انجام داده، به نسبت همان کار شایسته اش ستودنی است. این یعنی انصاف. ما دو نفر قاتل را می بینیم که به اعدام محکومشان کرده اند. گرچه به صورت ظاهر هر دو قاتل اند و پای چوبه ی دار، اما هرگز با هم مساوی نیستند. طول زندگی هر دو در معرض داوریِ ما قرار دارد. اگر یکی از این دو فقط و فقط خودش را دیده و تا توانسته دزدیده و آدم کشته، هرگز با دیگری که بخشی از عمرش را به هر دلیل منشأ خدماتی بوده و در بخشی نیز به آدم کشی روی برده، مساوی نیستند. من در آن نوشته، به آن بخش از زندگی رضا شاه معطوفم که خدماتی داشته. و در نسبت با رژیم ملایان که هیچ نقطه ی روشنی در کارنامه ی سی و هفت ساله ی خود ندارند، و تا توانسته اند در این سی و هفت سال دزدیده اند و غارت کرده اند و آدم کشته اند و کشور را به تباهی فرو فشرده اند، کارهایی داشته کارستان. بله، این دو حتی در آدم کشی هایشان نیز مساوی نیستند. کشته ها و آسیب های جنگ را در نظر بگیر در یک قلم. که در متنی از بی خردی دست به دست شد و ذخایر انسانی و روانی ما را خراشید و تباه کرد. این رشته سر دراز دارد پسرم. از آن زاویه ای که من می نگرم، بنگر تا منصفانه و صادقانه به آن قاتلی که آشغالی را از سر راه بر می دارد و در سطل زباله می اندازد، سپاس بگویی.
با احترام و ادب

——–

رضا دهقان:
آقای نوری زاد گرچه شما بعنوان سربازی گمانم و البته خوب آموزش دیده،بسیار زیبا مسیر هموار میکنید ولی این نکته را بدانید که سابقه سیاه شما و همپندارانت فرسنگها فاصله دارد با آنچه ستارها و نداها میخواستند و میخواهند.دوست عزیز نقاب از چهره برچینید ما خود آثار چشم بندها در 209 و240 مدتهاست که بر چهره امان نقش بربسته است.

محمد نوری زاد:
سلام رضای گرامی. دارم تلاش می کنم نقاب از چهره بردارم. کار خیلی سختی است. برای همه سخت است. برای من نیز. دارم تلاش می کنم زلال باشم. چشم.

——–

یکی از دوشنبه های همراهی با بانو نسرین ستوده جلوی کانون وکلا در خرداد ماه نود و چهار، دوست ناشناسی آمد و نوشته ای در دست من نهاد و کمی صحبت کرد و بی آنکه اجازه بدهد عکسی از او گرفته شود، به داخل کانون وکلا رفت. مفصل بود نامه اش. استخوانبندی اش اما بر چند پرسش استوار بود:

  • پرسشِ یک: شما چند نفر آدم تکراری، که مدام از اینجا به آنجا می روید و در یکی دو جا متحصن می شوید و بیانیه صادر می کنید، حرف حساب تان چیست؟ چه می گویید و چه می خواهید؟

پاسخ: ما چند نفر هم خواسته های فردی داریم هم جمعی. یعنی هم در پیِ خواسته های خودمانیم، و هم خواسته هایی که بخش وسیعی از مردم در پی اش هستند و به هر دلیل بر زبان نمی آورند. مثلاٌ خواسته های فردی من و دکتر ملکی رفع ممنوع الخروجی مان است و پس گرفتن اموال شخصی مان. یا بانو نسرین ستوده در پی پس گرفتن حق وکالت خودش است. یا بانو گوهر عشقی و بانو کریم بیگی و دیگر مادران شهدا می خواهد بدانند چرا این نظام اسلامی خون فرزندانشان را ریخته و چرا در قبالِ این خونهای ریخته شده پاسخگو نیست؟ یا پدر و مادر سعید زینالی در پی ردّی از پسرشان هستند که شانزده سال پیش برادران سپاه از درِ خانه برده اندش و تا کنون خبری از وی به پدر و مادرش نداده اند.

خواسته های جمعیِ ما، صورتِ بیرونیِ همان خواسته های فردی ما است. یعنی وقتی خانم ستوده جلوی کانون وکلا به اعتراض می ایستد، علاوه بر پیگیریِ حق شخصی اش، می خواهد به مردمان بگوید: طبق قانون: اعتراض و انتقاد و اعتصاب، برای ابراز حقی که از ما تلف شده، حق ماست. حقی که هم از مردمان دریغ شده و هم معترضان در این سالهای تلخ، توسط همین نظام اسلامی به چارمیخ کشیده شده اند و می شوند. این صورتِ بیرونی، حتماً باید شکلی نمایشی داشته باشد. یعنی تا نمایش داده نشود، مسئولان به چشم خود نمی بینند که ده نفر دویست نفر دو هزار نفر سه میلیون نفر خواسته هایشان این است. این نمایش یا معرکه یا تظاهر یا تظاهرات، روی سخنش مسئولان ذیربط اند. مثلاً معرکه ی بی مجوزِ معلمان اگر نمی بود، صدایشان هرگز بگوش رییس جمهور نمی رسید تا بفرماید: من از رنجِ معیشتیِ معلمان خبر دارم و باید کاری کرد.

من خودم وقتی سپید می پوشم و جلوی وزارت اطلاعات قدم می زنم، هم خواسته ی فردی دارم هم جمعی. خواسته یا پیام جمعیِ من در آن مکانِ مخوف این است: حق را باید ستاند. اگر چه با بذل جان خویش! گوهر عشقی وقتی در حمایت از نرگس محمدی در دادسرای اوین متحصن می شود، می خواهد بگوید: ما اجازه نمی دهیم داستان ستار با سایر فرزندانمان تکرار شود.

  • پرسشِ دو: شما چند نفر آیا کاری از پیش می برید در مواجهه با این هیولای اسلامیِ حاکم بر ایران؟

پاسخ: قرار نیست با اعتراض و جمع شدنِ ما چند نفر در یکجا، نظام اسلامی فرو بریزد و نظامی دیگر سرِ کار بیاید. این دگرگونی نه شدنی است و نه با اعتراض ما چند نفر معقول به نظر می رسد. شاید یکی از دستاوردهای بزرگِ حرکت های اعتراضی ما این باشد که: در دلِ این نظام دزد و اعدام کن و آدم کش و قمه کِش و فحاش و پای بر قانون، ما چند نفر اعتراض کردیم و شد! که این دستاورد، دستاورد کمی نیست. تَرَک انداختن بر پوسته ی ترس مردمان، کار سترگی است. عمده ی زحمتی که ما چند نفر متحمل می شویم، برای همین نترسیدن های مردم است. مردمانِ ترسیده، از اعتماد بنفس تهی اند. ما چند نفر حتی اگر بتوانیم این اعتماد بنفس رمیده را برای مردمان ترسیده ” یاد آوری” کنیم، کاری کرده ایم کارستان. چرا که حاکمیتِ آخوندی، تمام هیاهویش بر این است که هم مردم بترسند و هم هر طور شده بپذیرند که عاقبت بخیری و خدا و رستگاری و امنیت و آسایش را در زیر عمامه ی آقایان باید جست نه در جاهای دیگر. ما چند نفر بقدر وُسع مان تلاش داریم این معادله ی ناجوانمردانه را بهم بزنیم.

  • پرسش سه: شما چند نفر خدا وکیلی سر سپرده ی نظام نیستید؟ وقتی نظام میرحسین و زنش را زندانی می کند و کروبی را هم با این سن و سال در حصر نگهمیدارد، چرا نتواند صدای شما را خفه کند؟

پاسخ: بله نظام می تواند ما را به راحتی در چرخ گوشت بیندازد و چیزی از ما باقی نگذارد. اما حالا به هر دلیل، نظام آخوندی به این رسیده که با این چند نفرِ منفرد که نه تشکیلاتی دارند و نه جمعیتی، کاری نداشته باشد. ما هم داریم بهترین بهره را از این فرصتِ فراهم آمده می بریم. ما چه می دانیم، نظام شاید بخواهد با نشان دادن عکس ها و نوشته های معترضانه ی ما به مجامع حقوق بشری و بین المللی، خود را بصورت ظاهر از ننگ خفقانِ داخلی برهاند. اما ما نیز این خفقان نهادینه شده را آشکار تر می کنیم.

حالا اگر آمدند و ما چند نفر را زدند و کشند، این کشته شدنِ ما تنها تکانی که در اینجور پرسشگران ایجاد می کند بقدر یک ” آهان” است. گرچه پرسش حق همه است، مهم اما بعد از پرسیدن است. این که آیا ما می پرسیم تا به یک ” آهان” برسیم؟ یا نه، بعد از دانستن، زانوانِ سست مان قوت می گیرد! تا اگر نشسته ایم بر خیزیم، و اگر ایستاده ایم بحرکت در آییم و اگر در حرکتیم، شتاب گیریم؟ تمام تلاش ما چند نفر بر این است که این ترسِ خانه کرده در دلها را بروبیم. منتها پرسش گران اینگونه سئوال ها، معمولاً همان ترسِ خود را ملاک داوری قرار می دهند و برای این داوری نیز حواشیِ متناسبی جور می کنند. این پرسشگران اگر قول بدهند بعد از کشته شدن ما بر خواهند خاست و حرکت خواهند کرد، من یکی کشته شدن را ملتمسانه به سمتِ خویش فرا خواهم خواند.

———-

بخش هایی از نامه ی مهدی الهی:
…چرا حقایق تاریخی ازدیگران پنهان می شود وازوقایع تاریخی بهائیت چیزی نمی گویند ؟ همیشه از کتمان حقایق تاریخ برای تبلیغ به نفع خود بهره برده اند…این مقداری از صدها مدارک موجود در کتب و اسناد بهایی است ، و اگر از فریب کاری و پنهان کاری وقایع تاریخی بهائیت باز هم بخواهم بگویم…اگرپدر آرتین کوچولو شغل و هنرش ” زندگی بدون خشونت ” است ، وظیفه طاقت فرسایی را بر عهده گرفته است زیرا افتخاراین شغل و هنر بر عهده امام زمان ادعایی او بوده است نه ایشان …ما چکاره هستیم که بهایی ها را رسمی کنیم ؟…

محمد نوری زاد:
سلام جناب الهی گرامی. نوشته ی بلند و همه جانبه ی شما را خواندم و درس ها گرفتم. با این همه اما سخن من دراین نوشته ی مطول شما بر زمین مانده وپاسخی نیافته. من بدون این که کمترین اشاره ای به باور بهاییان کرده باشم، خواستار بهره مندی اینان از حقوق شهروندی شان هستم. بی کم وکاست. درست به همان اندازه که فرزند یکی از وزرای شیعه ی نماز شب خوان بهره منداست. این یعنی مدنیت. شما اطلاعاتی از تاریخ بهاییت را مثل گنجی با خود حمل می کنید ومفری برای خرج کردن آن می یابید وکاری به این ندارید که اینان پیش از این که بهایی باشند انسان اند. مثل من وشما. ما چرا همه ی بهره مندی ها را برای خود می خواهیم و برای دیگران اما واگر پیش می کشیم؟

چرا باید فرزند شما به دانشگاه برود و فرزندان اینان نه؟ چرا شماومن امنیت تبلیغ و اجتماع و همایش داشته باشیم واینان نه؟ کمی آنسوتر از ایران، این مسائل حل شده و رفته پی کارش دوست من. ما هستیم که خود را در گیر ودار تعصبات صدمن یک غاز گرفتار کرده ایم. چرا باید یک دخترجوان شانزده ساله ی بهایی – مونا محمود نژاد – صرفا بخاطر بهایی بودن زندانی و اعدام شود؟ دوست من ، سخن من این است: ما انسانها همه با هم برابریم. بی هیچ استثنایی. آنکه باید ما را به برتری امتیاز دهد و برگزیند خداوند است که مطلقا درعرصه های دنیاوی ما دخالت نمی کند واین عرصه را دربست به خود ما وانهاده است. واین یعنی عدل. پس لطفا از خود خدا جلو نزنیم وبندگان خدا را به بد وخوب چوب نزنیم. با احترام

پاسخ به پرسشی مشابه:
کوروش گرامی سلام. اگرکمی انصاف می داشتید این بخش ازسایت مرا جایی برای بحث های اینچنینی خود نمی کردید. مطلب من چه ربطی به بهاییت دارد؟ من به ملاقات کودکی رفته ام که همکیشانش وخودش آسیب فراوان ازمسلمانی ما دیده اند. ازنقطه نظرانسانی اگربه این فاجعه بنگرید خواهید دانست که به میان کشیدن مفاهیم اعتقادی گرهی ازفاجعه آفرینی های ما وا نمی کند. لطفا درنوشته های بعدی خود به مفاهیم انسانی یا درست بودن وغلط بودن این حرکت بپردازید وازورود به مباحث اعتقادی پرهیز کنید که شرمگنانه ازانتشارهردوسوی این ماجرا معذورخواهم بود. با احترام

———

امیرعلی:
تو ازادي است هر نظري داشته باشد وايضا حق داري بر پاي يك بهائي بوسه بزني و حتي بهائي شوي ،اما ايا مي دانيد دولت بهائي ها را به جرم تبليغ بهائيت تحت پيگرد قرار مي دهد ونه بخاطر بهائي بودنشان .اقاي نوري زاد دارند شيعيان را به بهانه هاي مختلف بهائي مي كنند ،ايا خبر داري؟ مذهب ! … به خداوندي خدا كفر وشرك هدف غائي بهائيت است ،ايا خبر داري؟ اين سايت هاي بهائي در اختيارت هستند برو مطالعه كن و فاجعه را ببين …

محمد نوری زاد:
سلام امیرعلی گرامی. من مطلقا به حوزه ای که شما فرموده اید “بازیچه” داخل نشده ونمی شوم. اعتقادهرکس وهرطایفه به خودشان مربوط است. من یک حرکت انسانی کردم. باقی اش پای دوطرف دعوا. با احترام

———

ناشناس:
سلام .جناب آقای نوری زاد مدتی است حمایتهای گاه وبیگاه شما از بهائیت ذهن مرا درگیر کرده آنهم از فرقه ای که معتقدند قرآنها را باید سوزاند ؟! لطفاً پاسخ دهید.

محمد نوری زاد:
سلام دوست خوب ما. اعتقاد به سوزاندن قرآن یا حتی مانیفست کمونیسم یا انجیل وتورات وهرچه که هست، نگرشی نادرست ونا بخردانه است. آنچه من بر رعایت حقوق فراموش شده ی بهاییان اصرار می ورزم، درمحدوده ی حقوق شهروندی است. که یک بهایی صرفا بخاطراعتقادش درمدار نفرت یک حکومت قرارنگیرد. گرچه من نیز با شما موافقم که سوزاندن قرآن یا هرکتاب اعتقادی دیگرهرگز پسندیده نیست بل جاهلانه است. شما با یک بهایی تحصیل کرده صحبت کنید بعید می دانم این سوزاندن قرآن جزیی از اعتقاد آنها باشد. مثل خیلی ازخرافاتی که درتشیع هست وبسیاری ازما بدان معتقدیم وریشه ی درستی نیز ندارند. با احترام

———

کی منش:
سلام بر نوری زاد گرانقدر. نمی دانم مطلبی را که اخیرا آقای عبدالرضا تاجیک در باره شما و آقای ملکی و خانم ستوده نوشته خوندید یا نه؟ ایشان نوشته:

سایتی به‌نام «سحام نیوز»، خبری را در خصوص بستری شدن مادر ستار بهشتی در بیمارستان منتشر کرده است. این سایت در این خبر، از تخریب‌های صورت گرفته درخصوص خانواده ستار بهشتی سخن گفته است. حال باید پرسید چه کسانی خواهان این تخریب‌ها و چه کسانی زمینه‌ساز این تخریب‌ها بوده‌ و هستند؟ بی‌شک قاتلان ستار بهشتی در پی به انحراف کشاندن موضوع قتل ستار بهشتی هستند اما آیا عملکردهای افرادی چون آقایان محمد نوری‌زاد و محمد ملکی و خانم نسرین ستوده که ادعای فعالیت در حوزه حقوق بشر دارند و برخی از آنان به‌عنوان نمادهای آزادی‌خواهی نام می‌برنند، زمینه‌ساز این تخریب‌ها نمی‌شوند؟ آیا آنان با رفتارهای نمایشی که از خود بروز می‌دهند، موضوع حقوق بشر را لوث نمی‌کنند؟ آیا می‌توان رفتار آنان را مصداق معرکه‌گیری در حوزه‌های سیاسی و حقوق بشری دانست؟ … پس آیا بهتر نیست به‌جای آنکه همواره انگشت اتهام به‌سوی نظام، نشانه رود، گاهی به نقد عملکرد این افراد و مبلغانشان نیز پرداخته شود؟

آقای نوری زاد عزیز، خواستم نظر شما را در باره واژه هایی که نویسنده در باره شماها بکار برده بدانم. واژه هایی مثل: ادعای فعالیت در حوزه حقوق بشر، رفتارهای نمایشی، لوث کردن حقوق بشر، معرکه گیری،…آقای عبدالرضا تاجیک از روزنامه نگاران اصلاح طلب است که یک چند وقتی نیز زندان بوده و از سازمان گزارشگران بدون مرز جایزه بخاطر فعالیت های روزنامه نگاریش گرفته و الآن در خارج از کشوره.

محمد نوری زاد:
سلام کی منش گرامی. نویسنده ی محترم متن فوق، هرچه نوشته شاید در مورد شخص من صادق باشد اما در باره ی جناب دکتر ملکی و بانو نسرین ستوده کمی کم لطفی فرموده است. چرا که این دو بزرگوار به معنی واقعی فعال مدنی و مدافع حقوق بشر اند و بخاطر همین فعالیت ها تا پای جان در زندانهای مخوف آسیب دیده اند و پایداری کرده اند. من بارها نوشته ام که فردی فرهنگی هستم با مختصاتی خاص. همه ی نوشته های من و مواضع من رویکردی انسانی و فرهنگی دارند تا : سیاسی. معرکه گیری با رفتار من بیشتر همخوانی دارد تا آن دو بزرگوار. من از معرکه گیری خواسته های بحق خود را مستفاد می کنم. من وقتی سپید می پوشم بنا بر معرکه گیری دارم. یا وقتی با لگد بر درشیشه ای دادسرای اوین می کوبم، بنا بر جلب توجه دارم. منتها نه در میان مردم، که: در میان مسئولین ذیربط. شاید زاویه ی خفیفی که نویسنده ی محترم از واقعیت گرفته، در همین ” مخاطبان” معرکه گیری است. که ایشان گمان بر این دارند که من این کارها را می کنم که : مردم ببینند، و حال انکه من با بقول ایشان معرکه گیری تلاش دارم که مسئولان بالاتری ببینند. که مثلا در قدمگاه جلوی وزارت اطلاعات خیلی موفق بودم و توانستم همه ی اموالم را پس بگیرم. نوشتن های روز به روز من نیز برای ایجاد امنیت است برای همان معرکه گیری. که ناغافل نزنند ما را ناکار بکنند. خواسته ام مرتب مردم در جریان باشند که امروز چه گذشته دیروز چه. در پایان، به نویسنده ی محترم می گویم: دوست گرامی، اجازه بدهیم هرکس متناسب فهم خودش سنگی از پیش پا بردارد. دکتر ملکی و نوری زاد و ستوده و گوهر عشقی و نرگس محمدی که تشکیلات و حزبی ندارند تا کج روی شان مخرب باشد. اگر تشکیلاتی بودیم که کج می رفتیم، بله جای نگرانی بود. نویسنده ی محترم اگر حس مادر سعید زینالی را لمس می کرد، به وی حق می داد که با نمایش عکس پسرش در هرکجا و در هر محفل نگاه ها را به سمت خود دعوت کند. این یعنی معرکه گیری و نمایش که به گمان من مفید نیز هست. چرا که مخاطبش بسیار فراتر از مردم اطراف، مسئولان مربوطه اند. سپاس

——–

فرداد:
استاد عزیزم جناب اقای نوریزاد. میخواستم ببینم شما موقعی که در دوراهی حق باطل گیر کرده بودید زمانی که حق را انتخاب کردید چه احساسی داشتید؟ احتمالا در این احساس چنان لذتی باشد که شمارا وادار کند امنیت روانی و فیزیکی خود وخانواده محترمتان را فدای این لذت بکنید واز امکانات و پست و مقامی را که در ان سو می توانستید داشته باشید چشم پوشی کنید البته میدانم که این کار از عهده هر کسی بر نمی اید و باید روحی به بزرگی حر داشته باشید هدف من از طرح این سوال اینست که یقین دارم بسیاری هستند که در سر این دوراهی مانده اند و شاید با شنیدن تجربه شما تلنگری برایشان باشد و بهتر بتوانند انتخاب کنند با اینکه میدانم مشغله شما زیاد است ممنون میشوم اگر پاسخی بدهید. با تشکر

محمد نوری زاد:
فرداد گرامی، من درسال 88 بچشم خود ” خون ” دیدم. ونخواستم درآن خونها سهیم وشریک باشم. همین. من کارزیادی نکردم با احترام.

———

رها:
گاندی از مکتب امثال شما بیرون نمیاید. گاندی محصول فرهنگ متسامح هندوئیسم است که از قدیم به هندوستان را تبدیل به کشوری چند فرهنگی کرده بود که در ان فرهنگهای متفاوت مشغول همزیستی مسالمت آمیز با هم بوده اند. حتی زمانی که اعراب مهاجم به ایران ریختند تا دین اسلام را به ضرب و زور شمشیر تحمیل کنند، گردنها زدند و کشتارها کردند، هندوستان پذیرای ایرانیان دگر اندیشی بود که از ترس یک مشت عرب وحشی، خونخوار متجاوز و فناتیک و متعصب از خانه و کاشانه خود آواره شده بودند. گاندی از فرهنگ کشتار و تحمیل دین به ضرب و زور شمشیر بیرون نمیاید. محصول فرهنگ تحمیل دین، یا فتاوای ترور و قتل و آدمکشی است که از زمان پیغمبرتان تا امروز ادامه داشته است یا همین تقیه و تزویری است که در صورت ضعف پیروانتان برای تصاحب قدرت استبدادی، تبدیل به شیوه و روش مرسوم و متداولتان شده است. تعلیمات گاندی دنباله تعالیم فیلسوف گرانقدر، بزرگ و انساندوست، بودای بزرگ است که حتما میدانید که معتقدان به دین و شریعت محمدی و پیروان “اسلام عزیز” با مجسمه هایش چه کردند. شرم بر دین و ایین تان که هیچ حرمتی برای انسان قائل نبوده و نیست.

محمد نوری زاد:
سلام رهای گرامی. نگاه تلخ شما به اسلام ومسلمانان باعث شده هیچ مفری برای مسلمانان شریفی که به همزیستی با دگرکیشان بعنوان یک ارزش می نگرند قائل نباشید. من خودم حاضرم جانم را فدای یک هموطن مسیحی وزرتشتی ویهودی وکمونیست وبهایی کنم تا او به خواسته هاوحقوق انسانی خود دست یابد. پس اگر توانستی این مسلمانان را که تعدادشان اتفاقا فراوان است تحمل کن دوست من. با احترام.

———

اسد:
استاد فرزانه وانديشمند جناب اقاي نوري زاد خداوند را گواه ميگيرم كه عرايضم در اين مختصر دفاعي از ايشان نيست و نه تنها از اين حكومت متنفع نشده ام كه بخواهم مدافعش باشم بلكه بيشترين مصيبت ها را هم از عوامل ومجريان ان كشيده ام وحد اقلش هم اين بوده كه جوانم را نه بدليل سياسي و دزدي وكلاه برداري بلكه يك پرونده بي سر وته اثبات نشده به زندان بردند ودوروز بعد در حالت كما به بيمارستان منتقل و پس از يكصد روز در حالت بيهوشي وكماي مطلق وپرداخت هزينه هاي سر سام اور اطاق اي سي يو سر انجام نتوانست لب به سخن بگشايد وراز را بر ملا كند كه چه بروزش در اوردند و مراجعات اينجانب به مراجع قضايي هم بيفايده بود و به راحتي نوشيدن يك جرعه اب گوارا جوان سي ساله ام را زير خاك كردند با اينهمه اينجانب بخاطر مصالح وابروي كشور و سرزميني كه عاشق ان هستم از رسانه اي كردن اين موضوع پرهيز نمودم اما مقصر اين ماجرا ومشابه انرا كه بر ديگران رفته وميرود ايشان نميدانم چون در دايره بسته ماموران امنيتي همه اطلاعات روزانه را معكوس به ايشان گزارش ميدهند انجنانكه همين كار را با شاه سابق كردند وزماني متوجه دروغ اطرافيانش شد كه كار از كار گذشته بود همواره معروض داشته ام ما هم مقصريم نميتوانيم از خود سلب مسيئوليت كنيم گناه را به گردن يك نفر انداختن چاره كار و گره گشاي مشگلات نخواهد بود جاويد باد سرزمين پر افتخار ايران

محمد نوری زاد:
سلام جناب اسد گرامی. ای من فدای بزرگی وبزرگواری وادب بزرگمردی چون شما. بخدا قسم مسئولین ما بخاطر مردمانی چون شما به هفت آسمان باید پاسخگوباشند چه برسد به مردمی که هیچگاه پاسخگویشان نبوده اند. یک رهبراگراز فجایع اطراف خود خبرنداشته باشد که رهبرنیست. واگر خبردارد وکتمان می کند واویلا. ما عزیزم، به هردوی این جوانب گرفتاریم. با احترام

———

مهرداد:
با درود به نوریزاد عزیزوهم میهنان فرهیخته :جناب نوریزاد حس عجیب و ناخوشآیندی دارم ! بوهای بدی استشمام میکنم ! بوی جنگ ! بله بوی جنگ! شرایط به گونه ای دارد رقم میخورد که حتی محسن رضایی دوباره به میدان سپاه بازگشته ! و به همه سپاه اعلام آماده باش نموده ! واز همین ابتدا فرمان مهندسی انتخابات آتی که زیا دور هم نیست را صادر کرده ! عربستان هم که در یمن هل من مبارزمیطلبد ! داعش هم که هرلحضه پیشروی های برق آسا میکند که واقعا گیج کننده است . طالبان یعنی دشمن قسم خورده انسانیت هم رو به درگاه این حکومتیان آورده ! حال برای چه ؟ برای باج گیری؟ برای امتیاز گیری ؟ نمیدانم ! ببینید ! درمملکت امام زمان حتی زن بن لادن به راحتی زندگی میکرده و ازهرطریق ممکن با بن لادن تماس داشته و درنهایت با سلام وصلوات به هرکجا که میخواسته رفته و برادران اطلاعات هیچ نگفته اند ! این ها که مدعیند پشه را در هوا نعل میکنند چه میکرده اند خدا عالم است ! اگر آقایان دلشان خواست و یا مجبور شدند دوباره ایران را به جنگ بکشند چه باید کرد ؟ قبل ازشروع جنگ ایران و عراق حسن نزیه وزیر نفت بود و اعلام کرد که عراق وارد منطقه بیطرف شده و ازچاه های نفت ایران به روش انحرافی دارد نفت استخراج میکند که هیچ کس توجه نکرد وزیاد طول نکشید که جنگ شروع شد البته قبل ازشروع جنگ حسن نزیه دیگر وزیر نفت نبود ومهندس تند گویان وزیر شده بود که آن مرد شریف را هم عراقی ها به اسارت بردند و باقی قضایا . بنزین را دست گذاشته اند نان را میخواهند آزاد کنند چه باید کرد ؟

محمد نوری زاد:
سلام مهرداد گرامی. آخوندهای حاکم بر ایران نیک دانسته اند که: حرف تازه ای دیگر نه در داخل و نه در خارج، ندارند. این بی سخنی زیاد نمی تواند دوام بیاورد. احتمال می دهند شاید یک جنگ محدود به مددشان بیاید. تخریب و بمباران برخی از زیرساخت های ایران و درگیری پایان ناپذیر شیعه های رهبری و داعشیان هرکجا. برای آخوندهای ما، جنگی که دشمنش از خارج آمده باشد بسیار بهتر از ظهور دشمنی ها و عصبیت های داخلی است. برای آمریکایی ها هم تأمین منافع ملی شان مهم است. نه این که چه کسی بر سرکار است در اینجا. آخوندها هم سر کیسه را شل کرده اند از همان ابتدای انقلاب. باج می دهند و بقایشان تضمین می شود. حالا عملگی شان برای اسراییل هم برای درهم کوبیدن سوریه و عراق و یمن و جاهای دیگر بجای خود. با احترام

———-

ناشناس:
اسلام واقعی همین اسلام موجود است. آقای نوریزاد چرا علنا به مردم اعلام نمیکنید که دین واقعی اسلام همین است که هست؟ خود آقای خمینی بعنوان بنیانگذار جمهوری اسلامی خود را موجودی آسمانی و روحانی خواند و در لفافه مدعی ارتباط با غیب و امام زمان بود. خود اقای خامنه ای هم دست کمی از سلف خود ندارد و مدعی است که ماموریتی الهی دارد. از 15 مرجع تقلید نامی و صاحب کتاب در قم یازده نفر مدعی هستند که این حکومت حکومت الله در جهان است. اگر مرجع تقلید را به عنوان رفرنس قلمداد کنیم من مانده ام حرف حساب امثال شما چیست که پیوسته دم از یک اسلام تجسمی و تخیلی میزنید و به مردم اینگونه القا می کنید که اسلام ناب محمدی یک اسلام دیگر است. اگر نهج البلا غه را دقیق بخوانید متوجه خواهید شد که یک سوم خطبه های حضرت علی خطاب به عقیل و مالک اشتر و سایرینی بوده است که دست در بیت المال داشته اند و مشغول غارت بیت المال بوده اند. الغرض اینکه فساد- رشوه- دزدی- اختلاس جزء لا ینفک دین مبین اسلام بوده است و اگر غیر از این بود که 1/3 نهج االبلاغه به این امور نمی پرداخت. اگر غیر از این بود که مردم خلیفه سوم یعنی عثمان را در آتش نمیسوزاندند. اگر غیر از این بود که خود پیامبر 11 زن رسمی و 23 زن صیغه ای و ده ها کنیز نداشت. جناب نوریزاد دین به تنهایی مقدس است ولی همین که پوست انداخت و به اصطلاح اویزه و توجیه برای مصادره حاکمیت بشود تبدیل به اهریمنی مهار ناپذیر میشود همانند کلیسای قرون وسطی و کاهنان معبد فرعون اول و اسلام ناب محمدی. جناب نوریزاد قبول بفرماید که اگر تراول چک صد هزار تومانی با کاهش ضرایب امنیتی توسط بانک مرکزی به زباله دان فرستاده شد این دین مبین اسلام هم به دلایل متعدی که موجود است ضریب امنیتی بالای ندارد و بهتر است همانند دین یهودیت به بوته فراموشی سپرده شود و تعداد پیروان آن از یک میلیارد به 100 یا 10 میلیون تقلیل پیدا کند. به امید شنیدن جواب منطقی – خدا حافظ

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. من ازاسلام این را فهمیده ام که جانم را فدای انسانیت انسان بکنم. ممکن است به من بگویید: شما بیا و نشانه ای ویا الگویی به من نشان بدهید که اسلام یا مسلمانان درآن موفق بوده اند.وحال آنکه امروز هرکجا قتل وغارت وعقب ماندگی است متعلق به مسلمین است. همیشه ادیان وباورها توسط مردمان اعصارمصادره ی به نفع می شوند. اسلام نیز یکی ازآنها. دردوردست های فهم بشر، بنی اسراییل با دیدن آنهمه اعجاز به چشم خود چند روز وچند شب موسی را که ندیدند درغیاب او باز به دوران جاهلیت خود بازگشتند. ویا رسما با دیدن مردمانی بت پرست، ازخود موسی خواستند برای آنان بت هایی تعیین کند که بجای خدا بپرستند. بشربرای رسیدن به رشد حالا حالاها باید زمین بخورد وبرخیزد. درباره ی نهج البلاغه هم اشتباه می فرمایید. مثل این که کتابی باشد که به مخاطبان خود بگوید دزدی نکنید وزنا نکنید وما بگوییم این که همه اش ازدزدی می گویدپس نویسنده ومخاطبانش همه دزد بوده اند. کجا مالک اشتراهل دزدی واختلاس ورشوه بوده؟ اساسا امروز حرف امثال من دیگر به گذشته های اسلام معطوف نیست. اسلام توانسته درمن ودرجمعی دیگر افق هایی را به تجلی درآورد که بتوانم غصه ی هموطنان غیرمسلمانم را بخورم وحتی بخاطرشان فدا شوم. ویا درمن ادبی را به تجلی درآورده که مطلقا حاضرنیستم غباری ازاندوه به چهره ی یک کمونیست هموطنم ببینم. یا اساسا اندوه سایر انسانها را درهرکجای این کره ی خاکی. اگر مردمان یک مذهب یا یک گرایش فکری نتوانند جامعه ای آرمانی وعاری اززشتی پدید بیاورند این هرگز به معنی نبود ظرفیت های خوب درآن عقیده وایمان نیست. بل این خود مردمانند که بخاطرمنافع یا جهلشان به مسیری درمی غلتند که از رد پایشان خسارت به جای می ماند. دوست من آرزوهای شما مبارک شما. اما اجازه بدهیم مردمان هرگونه که مایلند بیندیشند. منتها با شما موافقم که زشتی های یک رفتار ویک عقیده را باید نقد کرد وبا معتقدان آن محاجه نمود. ما همگی برای رهانیدن هم نوعان خود ازآشوب جهل باید همقدم وهمراه شویم. با احترام

——–

آریان:
جناب نوريزاد اگر شخصى به كمال رسيد مثل خود جنابعالى يا استاد گرامى جناب ملكى و خيلى هاى ديگر كه من نمىشناسم ومن مطمئن هستم شما خيلى هاى انها را ميشناسييد نيازى به ديندارى دارند؟؟؟؟؟؟؟.

محمد نوری زاد:
آرین گرامی سلام. پیشنهاد می کنم از خیر واژه ی کمال در بگذریم. اما در باره ی دینداری، می گویم: شما اگر به شایستگی و به خردمندی و به ادب و درستی و دوستی و حقوق دیگران بها بدهی، همه ی دینداری را با خودت یکجا همراه کرده ای. با احترام

——-

میر:
سلام نوري زاد گرامي. نوشته هايت عالي وپرمحتوابود بخصوص اوصافي كه به رهبري وفرزندش منتسب كرديد حاكي ازواقعيت غيرقابل انكاراست. واما امثال محمود سهرابي ها زيادهستندمتاسفانه وغم انگيزوحيرت افزااست. حالا شما براي اصلاح اموركشوررا درچه چيزي چاره انديشي مي كنيد؟ آيا اميدي براصلاح شدن امورهست بدين گونه كه شما افشاگري مي كنيد؟ آياطرحي نونداريد؟ ويابرهمين مبنا سير وسلوك راادامه مي دهيد؟ آيااين روش شما منتج نتيجه اي هست ؟واگرهست چگونه است كه هيچ تاثيري مشاهده نمي شود؟ باسپاس اگرجوابگو باشيد.بااحترام مشفقانه.

محمد نوری زاد:
سلام میر گرامی. به نوشته های من همچو نوشته های دیگران بنگرید. آیا مگر قرار است با نوشته های یک نفر حادثه ای رخ دهد و طومار جباران برچیده شود؟ من یک نفرم. اما دست به درون بسیاری چون شما می برم و سخن پنهان شمایان بر ملا می کنم. کلیت نوشته های من بر تحلیل اوضاع جاری کشور استوار است. و رو کردن دست نابکارانی که در پس و پشتِ ترس و سانسور برای خود حصاری محکم آراسته اند. تلاش من ایجاد گسست در این حصار بظاهر محکم است. منتها بقدر نفوذی که یک نوشته می تواند داشته باشد. و نه بیشتر. با احترم

———-

بابک:
جناب نوریزاد من از خوانندگان دائمی نوشته های شماهستم .هرچند بابسیاری موافقم اما بعضی نظرات شمارا قبول ندارم .سوالی ازمحضرمبارک دارم .علت اینکه تمام کشورهای اسلامی درعقب ماندگی هستند چیست ؟علت اینکه از هر ده گروه تروریستی 9تای ان مسلمون هست چیست ؟ منتظر پاسخ منطقی شمایم نه پاسخ ایمان مدارانه

محمد نوری زاد:
خود شما چه فکر می کنید؟ پاسخ این پرسش شما بسیار ساده است. در کشورهای هردمبیل اسلامی، مردم مطلقا در سرنوشت خود سهم و نقشی ندارند. و مرتب توسط دیکتاتورها غارت می شوند و چیزی به آنها افزوده نمی شود.

——–

خشایار:
سلام علیکم نوری زاد عزیز
کاش به ما می گفتی چه آرزویی داری؟ آرزوی من کجا و آرزوی تو کجا؟ دوست دارم بدونم آرزوت چیه؟ کاش به ما می گفتی چه آرزویی داری. خیلی دوست دارم بدونم.

محمد نوری زاد:
سلام خشایار گرامی. آرزوی من زیاد هم دور از دسترس نیست. من دو تا آرزو دارم. یکی برای ایران و ایرانیان و یکی هم برای خودم . برای ایرانیان : خوشبختیِ فهیمانه، و برای خودم یک هفته – و نه بیشتر – استراحت و بی خیالی و هیچ نفهمی. اولی را در دسترس تر می بینم. دومی مدام از من می گریزد. با احترام

——–

رضا م.
هل من ناصرٍ ینصرنی
به پاگراف زیر توجه کنید.(قسمتی ازنوشته نوریزاد دریکی ازپست ها)
” صبح دو شنبه با آقای دکتر محمد ملکی رفتیم جلوی کانون وکلا در حمایت از بانو نسرین ستوده. این مکان، شاید یکی از بی خطر ترین نقاط ایران اسلامی است. دلیلش نیز محوریت حضورِ استوار و شکوهمند خانم ستوده و همسر همراه ایشان آقای رضا خندان است{{ پیشنهاد می کنم برای آزمون خودتان هم که شده، سری به بانو ستوده بزنید. آنجا گذرگاهی عمومی است. باور کنید هیچ خطری شما را تهدید نمی کند}}. آنکه باید بهراسد شما نیستید. ای خاک بر دهان حاکمیتی که از همدلیِ مردمان بهراسد”.
به جمله داخل کروشه بالا دقت کنید وسپس درهمان پست به عکس نوریزاد ودیگرپاک باختگان جلوی کانون وکلا:,توانستید نگاهایشان را بخوانید؟ بله ,می گفتند آیا کسی هست مارا یاری کند؟نوریزاد پیشنهاد آزمونی را داد. اوبدون دلیل حرفی نمی زند,می گوید ,”باورکنید خطری ندارد”ولی شخصیتِ زبون,راحت طلب وبی رگ من این حرفها حالیش نمی شود.حتی نگاه ها ودعوت این آدمهای پاک هم ذره ای تکانم نمیدهد.نوریزاد در پایانِ پاراگراف بالا نوشت:ای خاک بر……!!!…ومن با اجازه نوریزاد قسمتی ازاین خاک را برداشته برسرم می ریزم وجلوی­­­ آینه می ایستم.می خواهم بینم آدمهای ترسوی خاک برسرچه شکلی هستند.ودراین حالت به خودم می گویم توغلط می کنی دم ازآزادی وحرمت انسانی میزنی.لیاقت تو همین حکومت آخوندی است بامتعلقاتش.

محمد نوری زاد:
سلام رضای گرامی. هرگز خودت را سرزنش مکن نازنین. همین فهمی که تو بدان دست یافته ای، ذخیره ای است برای آینده ای که حتما در آن خواهی درخشید. اکنون شرایط ناجور جامعه بطوری است که: هر حرکت مشفقانه و مدنی، سیاسی و امنیتی تلقی شده و آدمهای معترض منکوب می شوند. این روزها خواهد گذشت دوست من. خواهد گذشت. و ما روزهای آرام و فهیمانه ای را تجربه خواهیم کرد. صبور باش و منفعل مباش. با احترام

——–

ذبیح الله:
آقای نوری زاد این آزادی که شما در ایران خفقان دارید باراک اوباما در آمریکای ازاد ندارد.موفق باشید

محمد نوری زاد:
ذبیح الله گرامی، دیروز از یک سربازی که در یکی از زندانها مأمور حلق آویز کردن اعدامی ها بوده شنیدم که می گفت: بعضی از اعدامی ها پیش از آنکه بر چارپایه بایستند و طناب دار دور گردنشان انداخته شود، هرچه دلشان می خواهد می گویند. اوضاع من اینجوری است نازنین. من و جمع قلیلی چون من هر صبح و شب خود را در چند قدمی چارپایه و حلقه ی طناب دارمی پنداریم.

———-

نیما:
استاد بزرگوار اسلام دین /// و /// و /// است، محمد بن عبدالله 28 غزوه را فرماندهی کردند دین /// را شاد باش نگویید همین کشور خودمون مسلمونا کم ظلم کردند نام اسلام از این کشور باید نابود شوند، در اوج جوانی بخاطر اسلام زندگیم را از دست دادم به 2 سال حبس و زندان محکوم شدم ///بر اسلام ///بر اسلام که تروریست پرورش داده است، همه ادیان موجب جنگ و خونریزی شده اند

محمد نور زاد:
نیمای گرامی. حساب حاکمان اسلامی را با مردم مسلمان جدا کنید. حاکمان اسلامی مردم را به اسلام خودشان ” حکم” می کنند. و حال آنکه مردم مسلمان مثل سایرین که مسیحی و زرتشتی و یهودی و بهایی و درویش اند، سر به زندگی خود دارند. مثلا مردم و حکومت مالزی – که مسلمان اند – چرا باید در این تحلیل شما جا بگیرند و نابود شوند؟ تر و خشک را با هم نسوزانیم. کسی و جریانی را نقد و محکوم کنیم که: دست به ظلم برده اند و می برند. وگرنه دیگرانی که مسلمان اند و اهل سلامت اند، چرا باید از میان برچیده شوند؟

——

محمود:
اقای نوری زاد متوجه نشدم، شما مخالف توافق هسته ای هستید؟ چون انچه که تا بحال از نوشته های شما سراغ داشتم تهش این بود که مدافع مردمانی هستید که رنج می برند… ایا در صورت عدم توافق و بروز جنگ و یا تحریم های سفت و سخت تر فکر نمی کنید مردم رنج بیشتری می بردند؟….. بلخره حاکمیت – به هر دلیلی- گویا دست از لجاجت در طی این طریقی که بیراهه بود برداشته یا لااقل متوقف و کند شده، کجای این اتفاق بد است؟… اصل قضیه که اصلن نباید به این سمت می امدیم و ان همه هزینه و خسارت، درست و سرجایش قابل انتقاد بسیار هست، اما حالا بسیاری از مردمی که با این تفاهمی که قرار است به توافق بینجامد شاد شدند، نه به دلیل اعلام رضایت از روند طی شده و ان خسارتها که به دلیل دور شدن سایه ی شوم جنگ است و احتمال بازگشت از این مسیر توسط حاکمیت….. من نمی دانم حرف اساسی و اصلی شما در این مطلب چیست؟!

محمد نوری زاد:
سلام محمود گرامی. از کجای نوشته ی من مخالفت مرا با این توافق برداشت کرده اید. من نیز چون شما می اندیشم و بر این نکته بسیار پای فشرده ام در نوشته های پیشین خود. بل اصرار من بر مفتضح کردن آخوندها و سردارانی است که سرمایه های پولی و حیثیتی ما را تباه کرده اند.

———

سید محمد:
نوری زاد ، همین سرداران سپاه اگر نبودند ، تو الان کشورت در اختیار داعش بود ، هر روز بچه ها سپاه در سوریه و عراق شهید میشوند که تهدید به مرزهای کشور من و تو نرسد ، ولی در مقابل ، تو یک آدم بزدل و ترسو هستی که مطمئنا در زمان جنگ میروی و سوراخ موش کرایه میکنی ، من امثال تو را میشناسم ، انسان های پر مدعا و توخالی ، با تمام وجودم از شما متنفرم و امیدوارم هر چه سریع تر وجود نحست رو از این کشور ببری بیرون و پیش دوستانت در بی بی سی و صدای آمریکا فعالیت کنی ، چرا که میدنم در نهایت تمام این کارهای تو بخاطر گرفتن پناهندگی و اقامت در خارج کشور است، نوری زاد این را بدان که در طول این سی و شش سال انسان های زیادی مثل تو از این انقلاب جدا شدند و به صف دشمنان پیوستند ولی این انقلاب که ثمره خون شهدا است ، به راه خود ادامه داده است و ادامه خواهد داد ، امثال تو مانند کف روی آب هستند زود گذر و کم اثر. ننگ بر تو و تفکر پلیدت

محمد نوری زاد:
سلام سید محمد گرامی. حضور نظامی ما در خارج از مرز ها هیچ نسبتی با خردمندی ندارد و حتما پای نهادن بر ریلی است که زیرکتر ها پیش پای سرداران تعبیه کرده اند. سرداران فرسوده ی ما آدم های باهوش و خردمندی نبوده اند و نیستند. اغلب شان یک چیزهایی از رفتار نظامی بلدند اما نه که بضرب اسلحه ای که به کمر دارند تمامی پیمانها و مناقصه های میلیاردی را بالا کشیده و می کشند، فرصتی و علاقه ای برای ادا و اطوار نظامی برایشان باقی نمانده. سرداری که لوازم آرایش بانوان وارد می کند و سرداری که همه چیز قاچاق می کند حتی مواد مخدر، منتی بر ما ندارد. آقای غرضی هفته ی پیش چی گفت؟ گفت: واگذاری مخابرات به سپاه هم غیرشرعی بود هم غیر قانونی. این آقای غرضی که از خودتان است سیدمحمد گرامی. روی گلت را می بوسم نازنین. با احترام

———-

خوشبخت:
– مرقوم فرمودید هشت سال جنگ بیخردانه … و اینکه در آنجا به شهدای این شهر (یا جنگ) سلام گفتید ….
– یادتان رفته به ناموس ما در شهر بستان تجاوز شد؟

محمد نوری زاد
سلام دوست خوشخبت من. این جنگ می توانست، می توانست، می توانست، اساساً شروع نشود. می توانست شروع نشود. اما بی خردانه شروع شد و بی خردانه تر ادامه یافت. مختصری اگر خرد در کار بود، عزیزان بسیاری اکنون زنده بودند. با احترام

———

حسنی:
نفرین به تو نوری زاد که تو رو مستحق سلام هم نمی دونم. لایق یه تف هم نیستی که بندازم توی صورتت. تو با این نوشته هات منو دیوونه کردی بدکردار. من مطمئنم داری از اسراییل پول می گیری این چیزا رو می نویسی. از اونام که نگیری حتما از بهایی ها می گیری. هی می نویسی من شیعه ام. لامصب اگه شیعه ای چرا پشت سر روحانیت حرف می زنی؟ تیکه می پرونی؟ بی همه چیز چرا بد و بیراه می گی به نماینده ها به رهبر به پاسدارا؟ نمک به حروم تا کی می خوای آب تو آسیاب دشمن بریزی. تف به روت بیاد که نمک این نظامو خوردی داری نمکدون می شکنی. اگه آقا از تو صورت برگردونه ریز ریزت می کنم خودم

محمد نوری زاد:
سلام حسنی گرامی. خاک بر دهان من که شما را اینگونه آزرده ام. یک روز که جلوی وزارت اطلاعات قدم می زدم، مآموران خواستند مرا جلب کنند. تمرد کردم. چرا که برگ جلب شان تقلبی بود. رفتم وسط بزرگراه. همانجا مرا زمین زدند و یکی شان بر سرم نشست. به زور صورتم را برگرداندم و به آن کسی که برسرم نشسته بود گفتم: پسرم، من برای آرامش و رشد بچه های تو خودم را به زحمت انداخته ام. این سخن من آن مآمور اطلاعات را یک تکانی داد. در طول انتقال من به اوین، بارها از من خواست که برایش بگویم این جمله که: من برای آرامش و رشد بچه های تو خودم را به زحمت انداخته ام، یعنی چه؟

جناب حسنی، ما گرفتار مسئولانی هستیم که بابت مسئولیتی که دارند پاسخگو نیستند. از رهبر گرفته تا سرداران تا نمایندگان مجلس تا همه و همه. نقدهای من بر همین مهم استوار است. رازش را می دانید در چیست؟ چون آخوندهای ما نقد پذیر و مسئولیت پذیر نیستند. یعنی مسئولیتی پذیرفته اند و در قبال آن هرگز پاسخگوی ضایعه های پدید آمده نیستند. و این، بساط این مملکت را بهم ریخته است. دزدی ها یک سرش به همین مهم بند است. همه ی آخوندها با یک طناب محکم به پول مردم بند اند. سلامت آخوندها را اگر می خواهید رصد کنید این طناب های رفته به پول مردم را قیچی کنید تا ببینید چه زلزله ای در ارکان آخوندهای ما – از رهبر گرفته تا آن طلبه ی تازه وارد – می افتد. من مگر چه می کنم نازنین؟ من با نقد های خود بنا به اصلاح و اعاده ی حق های فراموش شده ی مردم دارم. اگر که بتوانم. اگر که بشود و بگذارند. با احترام

———

سیما:
اقاى نورى زاد ما ميفهميم حداقل من يكى انقدر ميفهمم كه اخر نفهميدم شما از كى ميفهميد؟يا چپى هستيد و يا راستى… نفهمى نشه منظورم اصلاح طلبى و اصول گرايى نيست اقاى شجاع ميدونم خيلى دوست دارى لقب تو هم حر ازاده اما فكر كنم حر چپى بود نظر شما چيه ؟؟

محمد نوری زاد:
بانوی گرامی، چپ و راست و میانه رو و تند رو بودن ما آنجا بها و ارزش پیدا می کند که: انسان باشیم. وگرنه این گرایشات پوسته ای خواهند بود هر چند خوش خط و خال که از محتوا تهی اند. هرحزب و حرکت و تشکیلاتی اگر بتواند مخاطبان خود را قدمی به سمت انسانیت نزدیکتر سازد، از دیگرانی که اعتنایی به این رویه ندارند، مفید تر و پیشتاز ترند. این گمان و باور من است. تا نگاه و نظر دیگران چه باشد.

——–

ایران:
جناب نوريزاد به نظر مي آيد جنابعالي براي پنجول كشيدن بر چهره جمهوري اسلامي به چيزي آويزان ميشوي. آخر برادر عزيز ،منافقين(مجاهدين خلق) مگر جائي براي دفاع از خود گذاشته اند كه شما اينچنين آنها را جوانان مظلوم نشان ميدهي كه در زندان غريبانه كشته شده اند.چنان ميگوئي كه انگار اينها چند جوان بيچاره و بيگناه بوده اند كه در گوشه خيابان مشغول شيطنت جواني بوده اند و آنها را دستگير كرده و سپس اعدام شده اند.برادر گرامي اگر رژيم جمهوري اسلامي در طول حيات خود يك كار منطبق بر منافع ايران انجام داده باشد حال خواسته يا ناخواسته همين يك كار بوده.عزيز دوست دشمن من دشمن من است.اينها در دامان صدام كسي كه با ريشه و خون و نژاد ايراني عداوت عميق داشت بودند و با آن ملعون هم پياله بودند و جنايات زيادي در حق ايران و ايرانيت كردند..عزيز جان شما قرار نيست براي كوبيدن جمهوري اسلامي به هر چيزي مثلا مانند از بين رفتن يك گربه در خيابان زير يك ماشين با پلاك دولتي مرثيه سرائي كنيد و جمهوري اسلامي را با القاب چه و چه تخطئه كنيد..عزيزجان بعد از يك مدت برد كلامت از بين ميرود پس بهتر است از هر دستاويزي استفاده نكنيد.

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. ظاهراً نوشته ی مرا نیک نخوانده اید. من در این نوشته – فارغ از هر جرم و جنایتی که مجاهدین مرتکب شدند – به جوانان زندانی اشاره کرده ام که هوادار مجاهدین بودند و بجای آزاد شدن، در جا اعدامشان کردند. این خون ها همینجوری پاک نمی شوند.

———

ایراندخت:
آقای نوریزاد گرامی! خواستم خواهش کنم در مورد تلاش شما برای لغو مجازات اعدام توضیح بیشتری بدهید برای دوستان که چرا لغو اعدام ؟ خیلی از دوستان فکر می کنند در مورد قاتلین ,قاچاقچیان و اشرار الزامی است.من می خواستم توضیح بدهید که اثر این مجازات در جامعه و برای روان جامعه چه اندازه مثبت و منفی هست.سپاس

محمد نوری زاد:
بانوی گرامی، اعدام در هر شکلش امری مبتنی بر احتمال اشتباه یا اغراض شخصی و جناحی است. وقتی حاکمیتی خود به مفسده روح می دمد اعدام خاطیان، نه باز دارنده که به بی تربیتی و به لجاجت می انجامد. مثل این که دستگاهی مثل وزارت اطلاعات خود به ترانزیت مواد مخدر مشغول است و ما آدمهای رده ی چند را اعدام کنیم. کلا اعدام هرگز به نظافت یک جامعه ی آلوده کمک نکرده است. وقتی می توان تربیت کرد و می توان معضلات را ریشه یابی کرد و علت های اصلی را زدود، اعدام یک رویه ی عهد قجری است.

———-

آرش:
جناب نوریزاد خواهشا اگر با اخوندی مردمی در تماسی از او بخواه جهت همدردی و همصدایی و اعتراض به سواستفاده از لباس پیامبر،در انظار عمومی عبا و عمامه را در اورده و بگوید تا انحصار و ظلم از این لباس دور نشود نخواهم پوشید. چه بهتر این شخص خاتمی یا سید حسن باشد. سید حسن باید برای خون پدرش هم که شده اینکار را بکند

محمد نوری زاد:
آرش گرامی. یک این که با اینها باید با زبان خودشان سخن گفت. دو این که من پیشنهاد شما را به یکی از آخوندهای سرشناس گفتم ناگهان برآشفت. اینها بدون این لباس اکسیژن کم می آورند انگار. خوبانی نیز در میان اینان هست اما بسیار بسیار بسیار کم که اعتنایی به لباس ندارند. مثل جناب مجتهد شبستری که کلا از این لباس خروج کرده

——–

پیروز:
با سلام جناب نوریزاد من همیشه یک سوالی که از بچگی در ذهنم بود میخواهم با شما در میان بگذارم شاید شما جوابی داشته باشید چرا اشخاصی که به مکه میروند معمولا افراد خلافکار و همچنین خشنی هستند منظورم در این رژیم نیست زمان شاه هم همینطور بود برای مثال زمانی که بچه بودم یعنی زمان شاه همسایه ای داشتیم که به جرم حمل ۵ کیلو هروئین در داخل معده یک مرده به ۱۵ سال زندان محکوم شده بود که من تنها زمانی که از زندان برمیگشت یادم می آید که جلو پایش گوسفند قربانی کردند بعد دوبار به مکه عزیمت کرد و یا در همان محل من مردی بود که خود و خانواده اش مواد مخدر توزیع میکردند که آنها هم یعنی خانم و آقا هر دو به مکه رفتند و هر سال هم قربانی میکردند بطوری که وقتی سال پیش به ایران آمدم و خواستم دوستان قدیمی را ببینم متوجه شدم که پسر آنها بخاطر مواد فروشی اعدام شده است همچنین سه نفر دیگر را در اروپا میشناسم که یک نفرشان از کشور های فقیر اروپایی مانند رومانی و بلغارستان و اکراین دختران فقیر را برای فروش به فاحشه خانه های فرانسه می آورد و دونفر دیگر به واردات ماشینهای دزدی مشغول هستند که هر سه نفرشان هر دو سه سال یک بار به مکه میروند و ریش درازی هم دارند من از هیچ یک از مذاهب اطلائع زیادی ندارم تنها سوال من از شما این است که آیا من اتفاقی این اشخاص را که همگی خلاف کارند و به مکه میروند میشناسم یا اینکه انسانهای خوب هم در بینشان هست و من نمیشناسم

محمد نوری زاد:
سلام پیروز گرامی. گرچه مکه رفتن و حاجی شدن، رونقی بوده برای جماعتی که بساط فریب و کاسبی اشان را بیارایند، با این همه اما بوده اند و هستند بسیار افرادی که از سر خلوص به انجام مناسک حج روی می برند. این البته اختصاص به مسلمین ندارد، در میان زوار جلجتا نیز کاسبکاران و فریبکاران دیده می شوند. مثل احزاب سیاسی و تشکل های صنفی. خدا وکیلی چند درصد آدمهایی که تلاش می کنند نماینده ی مجلس شوند و قاضی شوند و حزب تشکیل دهند و صنفی بیارایند، به ذات حرکت خود اعتنا دارند؟ با احترام

———

بی نهایت:
سلام و درود. جناب نوری زاد من الان یه حسی غلغلکم میده ؛ خواستم بگم، شما گفتین طعم ترش تنهایی را توی این سفر حس کردین و اینکه مردم ایلام شما رو تحویل نگرفتن، حتی اون جناب رستم!. من فکر میکنم همین حس تنهایی بود که موجب جبهه گیری بی انصافانه و همراه بغض شما در مقابل مردم شد. شما به بهانۀ ریختن زباله روی سطح پیاده روهای یک منطقه از ایلام، همۀ مردم را بی تربیت کردید و حالا در این مقولۀ آخر آنها را ترسو ، آدم فروش و جاسوس حکومتی هم خواندید. نمیدانم تا چند وقت دیگر قرار است مردم بی گناه و مظلوم ایلام، عواقب وخیم این طعم تنهایی ترش و اسیدی شما را، که همانند اسید سوزنده و ناگوار است ، باید تحمل کنند. اگر شما درگیر تنهایی ترش و خوش طعم و آب دهن راه انداز و شاعرانۀ خویش هستید، آنها درگیر آن نوع مزمن تنهایی هستند که دیگر از تلخی و ترشی گذشته و طعمی ندارد. میدانید که اگر درد از حد بگذره، انسان دیگه دردی حس نمیکنید . طعم تنهایی هم اگر از حد بگذره، دیگه طعمی نداره. خوشبختانه شما هنوز به آن مرحله نرسیدید و نمیتوانی آنرا درک کنید. تنهایی مردم ایلام طعمی ندارد جناب نوری زاد. اینقدر به زخم آنها نمک نپاشید اگر قصد کمک ندارید. به نظر من همین رفتار شما هم بی ادبی و تحقیر دیگران است. اینکه بیایید و از تنهایی ترش خود داد سخن سر دهید و با کلماتی مؤدبانه و حسی رستم گونه! از راه دور به مقابله و جنگ با مردم ایلام بپردازید و آنها را بی تربیت، ترسو و آدم فروش بنامید ، ورژنی شاعرانه و ادبی! از بی ادبی و تحقیر دیگران است. اگر کسی شما را تحویل نگرفت، شما نباید اینگونه برخورد کنید. امیدوارم که پاسخی به دور از توجیه های معمول دهید. آیا این رفتار شما درست است و بی ادبی نیست؟ پایدار باشید و البته با انصاف باشید جناب نوری زاد

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. من در آن مطلبی که به ریختن زباله در ایلام اشاره کرده ام، اراده ی دیگری را بر فراز آورده ام و شما مثل خیلی ها تنها به پوسته ی سطحی مطلب قفل بسته اید و ساختمان سخن خود را نیز بر همان سطح سطحی بالا برده اید. من در آن مطلب بر تن سپاه و نظام رنده کشیده ام به بی تربیتی. و سر آخر گفته ام: نظامی که خود بی تربیت است، نمی تواند تربیت زا و تربیت خواه باشد. در مطلب: طعم ترش تنهایی، من به پلید ترین شیوه ی امنیتی سپاه و اطلاعات در ایلام اشاره کرده ام که: مردمی با لبخند و مهربان و تاریخی را به صرف تنگناهای همه جانبه به آدم فروشی فرا خوانده از یک سوی، و از دیگر سوی به سکوت و سکوت و سکوت. این سخن من، مشفقانه ترین و خیرخواهانه ترین شیوه ی همراهی است با مردم ایلام و آسیب شناسی آنان . وگرنه یک چند تایی واژه ی مهمان نواز و شهید پرور و سلحشور نثارشان می کردم و خود را از ستیغ برداشت های سطحی دیگران می رهاندم. با احترام

———

مصلح:
سلام جناب نوري زاد. باخواندن گزارشهايتان كلي خنديدم . اين راهم گفته باشم كه دراين جمهوري اسلا مي براي شما ي نوري زاد كه زيروبالاي اين نظام رابه نقدمي كشيد وازهربهتان وافترائي هم إبائي نداريد ،يعني افتراي كشتن دانشمندان هسته اي وغيره بوسيله همين نظام؛برايتان امنيت خوبي وجامع الجهاتي برقراراست كه براي آخوندهاي مخالف حكومت جورچنين امنيتي نيست بلكه صدايشان رادرنطفه خفه مي كنند شديدا؛وتصويروبيان برخي شان هم ازرسانه هاممنوع است وبرخي ازاركان انقلاب هم دربرنامه محوونابودي قراردارد وليكن نقدوانتقادهاي شما وفحاشي هاي يتان دررسانه مستقل وپربار خودتان منتشرمي شود به اضافه نشرفحاشيهاي كامنت گذاران بادين وبي دين. بازهم مي گوئيد امنيت نيست ،چه وچه وچه…آيا اين شِكوَه هاناسپاسي نيست؟ {البته شوخي ومزاح بود} من هم ازاين خفقان زجركش به ذله درآمده ام كه نمي خواهم اندرونم را دراينجا بيرون بريزم وآشكاركنم. {دادازغم تنهائي، دادازغم رنجوري،دادازغم رسوائي ، دادازغم بيماري ،دادازغم بي عدلي ،دادازغم ظلماني ،دادازغم بي عقلي ،دادازغم تاريكي ، دادازغم حيراني ، داد ازغم ويراني ،داداز ستم سلطاني ، دادازمحك رباني ، دادازتوهم شيطاني ،دادازديو هواخواهي ،دادازتفرعن فرعوني، دادازبي كسي وبي ياوري ؛دادازنداشتن عيسي دمي وموسي وشي، دادازنبودطلوع سحرگهي وسپيده دمي،دادازتيرگي اين شب ظلماني،اي داد ازغم اينكه دادوهوار وفريادم بجائي نمي رسد. باسپاس. مصلح

محمد نوری زاد:
سلام مصلح گرامی. شوخی و مزاح شما در باطن خود به واقعیتی اشاره دارد که من بارها بدان پرداخته ام. شما اگر به کنایه، از آزادی بیان در این سرزمین سخن می گویید، یک نفر دیگر را بجز نوری زاد نشان ما بدهید که هر چه می خواهد می نویسد و می گوید. بارها شنیده ایم که افراد پای اعدام، هوار می کشند و به هر کس که دلشان می خواهد درشت گویی می کنند. حکایت من، حکایت یکی از آنهاست که با چوبه ی دار فاصله ی چندانی ندارد. من هر روز چوبه ی دار خود را با خود به دوش می کشم. اگر هوار می کشم و هر چه در دل دارم بر زبان می آورم، بخاطر این است که خود را هماره در دو قدمی مرگ دیده و می بینم. شما نیز اگر چنین باشید، قطعاً هر چه دلتان بخواهد خواهید گفت. و این، هرگز نشانه ی این نیست که در این ملک آزادی بیان هست. هرگز. در عین حال که من هرگز کسی و کسانی را تشویق و ترغیب به این نکرده ام که چون من شوریدگی اختیار کنند و سرِ خویش بر کف دست گیرند. با احترام

——-

بی نهایت:
…جناب نوری زاد شما به عنوان یک مهمان احتمالا نا خوانده به آن شهر رفته بودید. بیان و توصیف یک حرکت شهروند ایلامی بدون اینکه علت را از وی جویا شوید از شما بعید بود. من یک عادت بدی دارم اگر مهمان به خانه ام بیاید، هر چه بگوید تا آنجا که در توان دارم انجام میدهم حتی اگر به ضرر خودم تمام شود و میگویم او مهمان است. اگر مهمان خانه ای باشم ، هر کاری که میزبان انجام دهد اعتراضی نمیکنم و میگویم او میزبان من است. شما هنوز عرق تنتان خشک نشده راجع به شهر ایلام و ریختن زباله احتمالا توسط مغازه داران در خیابان سریع قضاوت کردید و حکم صادر کردید، بدون پرس و جو از علت آن. از نظر من هم عجله کردید.حداقل کاری که یک مهمان باید انجام دهد، رازداری میزبانش است و نه اینکه با دیدن یک ایراد از میزبان، آنرا سریع به تمام نقاط عالم انعکاس دهد.

محمد نوری زاد:
سلام بی نهایت گرامی. کاری که زشت و ناپسند است، زشت و ناپسند است. حالا چه از جانب میهمان باشد و چه میزبان. این تعارفات کهن و متداول است که ما را زمین گیر خود کرده اند. علت ریختن زباله در جوی های آب هر چه که می خواهد باشد، زشت نیست آیا؟ گرچه من در آن نوشته به موضوعی بس ژرف اشاره کرده ام که: وقتی یک سیستم خودش می دزد و می کشد و وقتی خود سیستم بی تربیت است، لاجرم مردمان نیز به همان سوی گسیل می شوند بلاتردید. با احترام

——–

مصلح:
سلام آقاي نوري زاد. اين خبرتان را باچه دليلي ثابت مي كنيد؟ قبلا هم پرسيده ام وپاسخ نشنيده ام.وهنوزهم چنين ادعائي داريد:

“”بارها گفته ام در اینجا نیز می گویم که دانشمندان هسته ای را خود برادران زدند و کشتند تا به طرفِ مذاکره کننده بفهمانند: ما به راهی خونین و بی بازگشت پای نهاده ایم. ترور دانشمندان هسته ای این خاصیت را داشت که در مذاکرات فیمابین، طرفِ ایرانی برای خود حیثیتی دست و پا کند و با مظلوم نمایی، مختصری از دم و دستگاه تآسیسات هسته ای اش را از تعطیلیِ حتمی وا برهاند.””
لطفا شماهم به ادعاهايتان پاسخگو باشيد.باسپاس. مصلح

محمد نوری زاد:
سلام مصلح گرامی. من یک فیلمسازم. تفاوت مصاحبه های زورکی را که از پسِ پروژه ی ” اعترافوندن” صورت پذیرفته، با مصاحبه های نرم و روان که از دل بر می آید تشخیص می دهم. شما آیا خبر بمب گذاری در حرم امام رضا را نشنیدید؟ این بمب گذاری بقصد دواندن جان تازه به دم و دستگاه اطلاعات از یک طرف و خراب کردن بعضی ها از طرف دیگر صورت پذیرفت. قتل های زنجیره ای را که یادتان هست؟ اساسا پروژه ی ترور دانشمندان هسته ای از دل یک ” احتیاج” بر آمده. احتیاجی که در مذاکرات هسته ای آقای جلیلی با خانم اشتون باید یک رمقی به کفه ی ورشکستگی آقایان می دواند. حالا من نیز یک پرسش از شما دارم. اگر شما – بفرض – بپذیرید که سخن من درست است و خود نظام زده و این ها را کشته، عکس العمل شما چه خواهد بود؟ با احترام

———

مزدک:
جناب سید مرتضی شما وقتی از علم حرف می زنید برداشت من اینست که شما درک درستی از آنچه علمی است ندارید.چون علم و پژوهش علمی مهمترین اصلش بی طرفی است و نه خوشایند من و شما و دین و سکولار و غیره سکولار.ولی چیزی را که شما علم میدانید یعنی آنچه اعتقادات شما را تایید کند.حالا شما هی تو این سایت مغالطه و سفسطه بباف.ما یک علم بیشتر نمی شناسیم و آنهم علومی است که در دانشگاها و مدارس علمی نه حوزه در سراسر دنیا تجربه و آزمایش و تدریس می شود. در ضمن هیچ احتیاجی به کلی گویی در مورد اعتقادات شما شیعیان ندارد.اگر بر طبق همین روایت سنتی از اسلام قضیه غدیر را که شما برای حقانیت خلافت علی و فرزندانش میدانید بر رسی کنیم هیچ عقل سلیمی نمی تواند باور کند که مهمترین یاران محمد مثل ابوبکر و عمر و علی و طلحه و زبیر و و زنان محمد بخصوص عایشه و هزاران فرد مسلمان آنچه را شما بدروغ به محمد منتسب کرده اید نشنیده باشد. ولی 1000 سال بعد گروهی اندک ادعایی چنین بی پایه بنمایند.تنها چیزی که بفکر انسان بالغ و رها از مذهب و تعصب می آید دروغی از اول گفته شده و عده ایی ابله آنرا باور کرده اند و بعد عده ایی برای سزاواری(مشروعیت/کورس) قدرت خود از آن سؤاستفاده کرده اند.شما آخوندها هم که حرفتان پشیزی ارزش ندارد چون نان همین خرافات و جهل مردم را می خورید.درمورد علم هم من بشما توصیه می کنم که یا اصلا حرف نزنید تا باعث آبروریزی نشوید و یا از لاک حوزه بیرون بیایید و با گذراندن دوران دانشگاهی و یافتن زبان علمی و روش علمی به بحث بپردازید والا آنچه شما دراین سایت تا بحال نوشته اید جز توجیه خرافات و جهل نبوده.جناب شما آخوند هستیدیعنی توجیه گر خرافات با مغالطه و سفسطه و دروغ و جعل نه کسیکه با علم روز سرو کار دارد و به پژوهش علمی باوردارد.

محمد نوری زاد:
سلام مزدک گرامی. کینه ی شما از اسلام و مسلمین باعث شده که اغلب، اراده ی سخن از اختیار شما خروج می کند. بفرض که این کینه های شما و کسانی چون شما بهم پیوست و مسلمین خرافه باف و دکان پرداز و غیرعلمی از صفحه ی روزگار محو شدند. با هندوها و مسیحی ها و یهودی ها و زرتشتی ها و کمونیست ها و همه ی نحله هایی که با خرافه امتزاج پیدا کرده اند چه می کنید؟ شما، بله، سخنان سید مرتضی را خرافه می پندارید. خب، در همسایگی شما نیز خرافه بسیار است. شما می فرمایید: من با بودایی کاری ندارم. این مسلمین بودند که: پدر این مملکت را در آوردند. مغولان آیا نبودند؟ ترکان و عرب ها و ترکمن ها و قبایل وحشی و اهلی نبودند؟ شما می فرمایید: هرچه بر سر ما آمده از اسلام است. خب، می فرمایید چه بکنیم با مثلا پنجاه میلیونی که مسلمان اند و قرار است همچنان مسلمان باشند؟ بفرض که شما بیخ اسلام را دراین کشور کندید و به دور انداختید، با بیش از یک میلیارد مسلمان سایر کشورها چه می کنید؟ شاید بگویید: مهم برای من آوار اسلام است بر سر کشورم. می گویم: دوست گرامی، راه فرا بردن این آوار، ناسزا گویی به معتقدانِ آن نیست. بل گفتگوی وجیه و نیکوست. جز از این راه، من راهی نمی شناسم. مگر این که بخواهید با فوران نفرت از مسلمین، فرزندان خود و اطرافیان خود را ایزوله کنید از اسلام. بله، می توانید. اما بعد از این ایزولگی، آنچه باقی می ماند، نفرتی است که در منطق شما نهادینه شده. یعنی تمایل به اسلام، رفته و محو شده، اما نفرت معلق، سرگردان است و در پی یک جایگزین می گردد که از او متنفر باشد. با احترام

———

ملیحه:
اقای نوری زاد سلام. جسارتا میخواهم انتقادی به شما وارد کنم. شما چرا روز و ساعت حرکتتان را اعلام میدارید و ایران گردی خودتتان را خراب میکنید ومن دلیل ان را نمیفهمم خواهشا از این به بعد فقط اشاره به شهر بکنید و سفرتان را بدون هیچ خبری به پایان برسانید و خبر نامه اش را بعد از پایان ان به انتشار برسانید. حال اگر دلیل خاصی برای قبول نکردن این پیشنهاد داری بفرمایید. اگر شما سفرهایتان را ناقص به پایان برسانید ما چگونه از صحنه های چشم نواز و هوای پاک شهرها استفاده کنیم
اقایرنوری زاد جسارتا شما دیگر متعلق خود و خانواده هایتان نیستید شما متعلق به یک جماعتید

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب
سفر من بصورت مخفیانه و باصطلاح با چراغ خاموش درست نیست. کمی به کنه این مطلب اگر دقیق شوید رازش را خواهید دانست.
سربسته گفتم.
با احترام و سپاس

———

نیردخت:
اقای نوری زاد من بهاایی هایی را میشناسم که بخوبی وخوشی درایران زندکی میکنند.وهیچکس مزاهم انهانیست .پس اینهایی که زندانی می شوند به علت بهایی بودن نیست.مازندانهایمان پراز شییه .سنی پراست.همه انها خلف کرده ان پس به علت مذهب نیست شما بااین دیدگاهتان همه مارازیرسوال می برید .درهرجای دنیا خلاف کنی زندانی میشوید

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب. بهاییان از ورود به دانشگاه محروم اند. به نظر شما چه باید بکنند؟ در خانه هایشان به همدیگر فیزیک و شیمی درس می دهند و همینها بجرم تأسیس دانشگاه خانگی به زندان برده می شوند. یا چند نفر داوطلب می شوند که به اموری چون ازدواج و کمک رسانی به فقرا و نیازمندان بهایی و بیماران بهایی کمک کنند. اینها بلافاصله دستگیر و به زندان برده می شوند. من بهاییان بسیاری می شناسم که در زندان به آنها گفته شده بیایید مسلمان شوید یا اعلام انزجار کنید از بهاییت تا آزاد شوید اما آنها پرهیز کرده اند و اعدام شده اند. دختری در شیراز اعدام شد که شانزده هفده سال بیشتر نداشت. مونا محمود نژاد. به او گفتند بیا و مسلمان شو. قبول نکرد و اعدامش کردند.

———-

محبوبه:
سلام استاد نوری زاد عزیز
یک سوال:
شما چرا به سراغ بهایی ها می روید و مثلا به سراغ خانواده شهدا نمی روید؟

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب. خانواده های شهدا خیلی ها را دارند که به آنها سر بزنند. گرچه من خود نیز به سراغ شان می روم. مثل خانواده ی خالقی پور که سه فرزندشان شهید شده و از دوستان خانوادگی ما هستند و من هر از گاه با افتخار به آنان سر می زنم. دیروز نیز به خانواده ی دو شهید در روستایمان سر زدم. بهاییان اما کسی را ندارند. و تا دیده اند از امثال ما درشتی ها دیده اند و زندان و اعدام. صرفا بخاطر عقیده شان. ما گاو پرستان هندوستان را به رسمیت می شناسیم و از هم نشینی با بهاییان و درویشان و سنیان سر زمین مان پرهیز می کنیم. با احترام

———-

محسن ایمانی:
با دورود و تبریک سال نو و سلامتی و سربلندی در این سال برای جناب عالی و خانواده محترم و مردم بزرگوار ایران را از ایزد یکتا تمنا دارم. جناب نوریزاد یک مسئله شرعی برایم هست ولی انهای که در این مسائل شرعی استادند مثل مکارم .الم لهدا جنتی وووو متاسفانه شرعیات را فقط برای خودشان یاد گرفتن با پول مردم و از بیتالمال ارتزاق می کنند ولی از کوزه شان چیزی برای مردم نمی تراود. و اما سئوال شرعی اگر بزرگواری کنی راه استفتا این مسئله را از این اقایان راهنمایی کنی خیلی بزرگواری کردی که با شیطان چگونه می شود مزاکره کرد و در چه مواردی می شود با شیطان مزاکره کرد و ایا گناه نیست در صورت فشار سر بر خاک چای شیطان گذاشت و ایا این محراب با خداوند نیست که به جای مزاکره با خداوند خویش با شیطان مزاکره کنی. اگر لطف کنی راهنمایی کنی بسیار منت دار شما خواهم بود

محمد نوری زاد:
سلام محسن گرامی. در امور شرعی، به دخمه هایی بر می خوریم با اسمهایی چون تقیه و مصلحت و ضرورت و نرمش قهرمانانه و اینجور الفاظ. که وظیفه ی این الفاظ، راهگشایی است در بن بست های شرعی و سود و زیان شخصی و جمعی. شما اسمش را بگذار کلاه شرعی. راز این شتر گاو پلنگ اسلامی، و در امروز جامعه ی ما، در قاطی شدنِ انقلاب و نظام است. یعنی هنوز که هنوز است ما معلق بین انقلاب و نظامیم. هرکجا مصلحت مان بود انقلابی عمل می کنیم و به انصار حزب الله و دادگاه انقلاب و دادگاه ویژه خط می دهیم که دخل فلانی را بیاورید. صورت ظاهرمان را هم با انتخابات و مجلس و دادگاه می آراییم که جملگی صورتی مدنی دارند. مذاکره با شیطان هم بنا به همان بن بست های اجتناب ناپذیر، با یک کلاه شرعی می شود: عین ضرورت و عین درستی. بلاتکلیفیِ همه ی اهل نظام در همین معلق بودن بین رفتار ایدئولوژیک و رفتار مدنی است. آخوندهای حاکم بر ایران نه که سواد مواجهه با بدیهیات مدنی را ندارند، یا بهتر بگویم: همین امور بدیهیِ مدنی می تواند بیخ گلویشان را بگیرد و مثلا به یکی شان بگوید: چرا باید شما رهبرِ مادام العمر باشی در حالی که قانون چیز دیگری میگوید؟، وخلاصه برای این که بقایشان هرکجا به مخاطره افتاد، به همان وجه انقلابی متوسل شوند تا از بن بست بدر روند، به یک ضرورت انقلابی داغ خورده است و مقبولیت حرفه ای یافته است. شیطان که هیچ، بگو: شاخ و شانه کشیدن برای خود خدا. همه ی اینها اگر بنا بر ضرورت و مصلحت باشد، شدنی است و حتما حلال مثل شیر مادر. با احترام

———-

رامین:
… یادم میاد وقتی آرشیو فیلم های روایت فتح رو بازبینی میکردم و چهره شما رو به عنوان مجری برنامه با اون نگاه نافذ و صدای پر از اخلاص آن روزهای شما می شنیدم ذهنم مکراراً این پارادوکس رو مرور میکرد که نوریزاد انقلابی و بسیجی مخلص دیروز که همواره همراه شهید بزرگواری مثل آوینی بود و رسانه اش روایت فتح بود چطور میشود امروز پشیمان و نادم از گذشته خویش است و برای ابراز اعتراضش دست به دامن رسانه های معاند و براندار خارج از کشور زده. نمیدونم چطور میشه این تناقض رو امروز توجیه کرد و برایش جواب قانع کننده ای داشت اما آرزو میکنم که خدا آخر و عاقبت هممون رو بخیر کنه.

محمد نوری زاد:
سلام رامین گرامی. ما انسانها به مرور آگاه ترمی شویم. یا بمرور فریب می خوریم. به مرور به طمع درمی افتیم. وبه مرور به دروغگویی ودروغ خواری عادت می کنیم. یک روزگاری ما خام بودیم ودیگران ما را فریب می دادند. کم کم دستشان برای ما رو شد. دانستیم که به اسم روحانی، ازهر جسمانی جسمانی ترند. ودانستیم به اسم مسلمان ازهر آدم کلاش وموذی، موذی ترند. خب این آگاهی ها ما را نسبت به همانانی که ما را می فریفتند به مواضعی درانداخت. اگرسکوت می کردیم آنان درفریبکاری جری ترمی شدند. واگر اعتراض می کردیم ما را به زندان وتنگنا درمی انداختند. وما دومی را انتخاب کردیم. این آیه ی قرآن است که به ما می فرماید: برای انتشاروبسط عدالت وحق خودتان قیام کنید گرچه به زیان خودتان تمام شود وگرچه به زیان پدرومادرتان وگرچه به زیان خویشاوندانتان. خلاصه این اشارات الهی یکجاهایی باید بکارما بیایند وما باید تکلیفمان را با اطرافیانمان روشن کنیم. شما یک نگاهی بیندازید به قدوبالای فهمی که درکسانی چون علم الهدی وجنتی وسیداحمد خاتمی ومجتهد شبستری تبریز دست بدست می شود. حیف نیست ما انسانهای فرهیخته را دور انداخته وتارانده ایم وبه آدمهای تهی وکم مایه وکم خرد وعبوس وبددهن احتیاج بسته ایم؟ شما یک نمونه بیاورید که یکی ازاینان بخاطر ضایعاتی که بکاربسته اند آمده اندومسئولیت کارشان را پذیرفته اند. یکجا باید ما به اینها بفهمانیم که: میان یک روحانی ویک غیرروحانی فرقی نیست.اتفاقا یک روحانی بخاطرشعارهایی که می دهد وبدلیل انتسابش به خاستگاهی که دارد باید مسئولانه تربا قضایای مملکتی حضوروظهور پیدا کند. وحال آنکه اینان گویا با این کشوروذخایرپولی وانسانی آن مثل ارث پدری شان برخورد می کنند. با احترام

——–

متین:
نگرانی از به وجود آمدن وضعیتی همچون سوریه در ایران ، با واقعیات جامعه ما سازگار نیست . عصبیت قومی و مذهبی موجود در سوریه در مردم ما نیست ، حتی در آن دسته از مزدم ایران که زبان و گویشی غیر از فارسی صحبت میکنند و به مذهبی غیر از تشیع باور دارند و بعضی به غلط تحت عنوان اقلیت از آنان نام میبرند . توده مردم ما قرنها با هم زیسته اند به مسالمت و در اینده هم خواهند زیست ، بی اعتنا به آنان که بر تفاوتها انگشت تاکید می نهند با انگیزه هایی غیز آنچه بر زبان دارند . بشار اسد را همین عصبیت تا کنون حفظ کرده است ، عصبیی که در اطرافیان قدرت در ایران وجود ندارد و اگر باشد هم بسیار اندک است و کم شمار . چگونه ممکن است کسی که تا دیروز منتظری را امید امت و امام میخواند امروز بیتش را لانه جاسوسی می نامد یا کسی که روزی مخالف هاشمی را مخالف پیغمبر می نامد و فردای ان روز بد ترین اهانت ها را به او خانواده اش نثار میکند به چیزی یا کسی اعتقاد داشته باشد و در راه ان تا پای جان بایستد ، چنان که پای بشار اسد ایستاده اند . عصبیت ناشی از جهلی است که در مردم ما نیست امروز .

محمد نوری زاد:
سلام متین گرامی. قصدمن ازمشابهت آنچه که درسوریه می گذرد نه ازباب کیفیت وعلت درگیری های داخلی درآن کشوراست. بل مراد من ازسرداران فربه وبسیجیان جاهلی است که با پشتوانه ای ازدلارهای نفتی وپولهای بادآورده و اسلحه ای که درهرکجا انبارکرده اند می توانند رو درروی مردم قراربگیرند. وقتی به یک سرداربگویید اسلحه ات را زمین بگذار وپولهایی را که بالا کشیده ای تحویل بده وبه پادگانت برگرد، او مطلقا تمکین نخواهد کرد وترجیح می دهد بمیرد وهمه را به کشتن بدهد اما از موقعیت فعلی اش دست نشوید. سردارانی که ازهمین امروز برای فردای ایران وفردای کشور خوابهایی داغ دیده اند. با احترام
——–

علوی:
سلام. اقای نوریزاد تا کی باید نشست و حرف زد و شاهد ویرانی ایران عزیز باشیم؟ تا کی باید شاهد باج دادن ثروت این ملت به روسیه و چین و لبنان و سوریه به دست نااهلان باشیم؟ تا کی باید استبداد خامنه ای را بنام دین تحمل کنیم؟….ایا شما نشسته اید تا زمان ظالمین را رسوا و مردم را آگاه کند؟ آقای نوریزاد اینان چنان جو خفقان ساخته اندو چنان ریاهکاری می کنند که هیچ کس صدایش در نخواهد آمد…به نظر من 2 راه برای خلاصی از استبدادحاکم بنام دین وجود دارد.1- با فراخوان شما همه مردم کفن پوش به خیابان ها بریزند 2- سلاح دست بگیریم و تمامی چپاولگران را به درک واصل کنیم…..آقای نوریزاد اگر بگویی راه سوم هم اینست که با کار فرهنگی مردم را آگاه کنیم تا مستبدین ساقط شوند باید بگویم که به بیراهه رفته اید چرا که اینان هنگامی به درک واصل می شوند که ایرانی فقیرو بدبخت بر جای گذاشته اند…..

محمد نوری زاد:
سلام علوی گرامی. این دوراه پیشنهادی شما دراصل یک راه بیش نیست. وآن: انقلاب کردن. عده ای را به ضرب وزور راندن و عده ای دیگر را برمسند نشاندن. واین، همان چیزی است که فربگان سپاه چشم انتظارش هستند. که تخصص اینها اتفاقا درهمین حرکت های آشوبگرانه ومسلحانه است. تخصصی درباره رفع بیکاری و جلوگیری ازاینهمه توزیع مواد مخدر که ندارند. که خودشان به همین کارها مشغولند. متاسفانه این روزها ماباید بجای اینها که عقلی درکله شان نیست، عقلانیت بکاراندازیم. وغصه ی چیزهایی را بخوریم که اینها مسئول همان چیزها هستند و درهمان مواضع ضایعات بکارمی اندازند. خلاصه هرانقلاب و غوغای داخلی مارا سالها عقب می راند. ما باید به یک تغییرنرم به سمت تغییری بنیادین حرکت کنیم. چه اسلامی برمصدرباشد چه نباشد. مهم حقی است که ازمردم تباه شده. یعنی برکشیدن حق مردم به مرور. روزی که کفگیراینها به ته دیگ خورده باشد و پیش ازفروپاشی کامل فضا را برای همان تغییرها بگشایند. درمجموع عزیزم باید صبوربود. وباید دست این غارتگران را رو کرد. اگرحوصله دارید یک چند تایی ازاین بنگاههای غارتگری را شماره کنید: خاتم الانبیا، خاتم الاوصیا، مولی الموحدین، قوامین، پیامبراعظم، قرارگاه نجف، قرارگاه انصار، …..

———-

عباس:
سلام بر جناب نوری زاد.بعنوان یک هموطن از شما میپرسم.شما دنبال چی هستی؟دراین دنیای وانفسا ما تنهای تنهاییم وجزذات مقدس خدای تبارک وتعالی کسی را نداریم ونمیخواهیم داشته باشیم(امام خمینی)چرا خواسته ونا خواسته به تضعیف جمهوری اسلامی استین بالا زده اید.جناب نوری زادتفرق وبریدن مردم ازریسمان الهی دراین برهه که گرفتار انواع گرانی ها ودشمنی ها ومعضلات بسیاردیگر میباشیم ونیز نامدیت های منتخبان ملت در پیچیده شدن ان بران افزوده .شمادنبال چیستی؟ ویاکیستی؟نامه پشت نامه .که چه شود؟اگر پیامبر ازدنیا برود شما بازگشت ومتمایل به طاغوتها میشوید؟(ایه قران)براستی متحیرم چرااینگونه شده ایدبه خوداجازه توهین های محترمانه به رهبری میدهید؟ چه عایدتان وعایدمان خواهید نمود جزتفرقه وانشقاق در صفوف ملت مقاوم ایران؟بترسید وبترسیم ازاینکه همراه خناسان باشیم وخیال کنیم مومنیم ومصلح…عزت زیاد..

محمد نوری زاد:
سلام عباس گرامی. اینهایی که من می نویسم و می گویم توهین نیست. حقوق معوقه ای است که مطلقا بدان توجه نشده. وگرنه درسایرکشورها- عمدتا غربی- غلیظ ترین و صریح ترین نقد ها هم پیش روی مسئولین و هم پشت سرشان درمقاله ها و نوشته ها مطرح می شود. جامعه ای که نقد نشود مثل یک کپسول فشرده درمجاورت یک انفجار بسرخواهد برد.

عباس:
جناب نوری زادسلام. نقدجامعه با توهین محترمانه به رهبری متفاوت است.وزبان خناسان را نیززهر اگین تر خواهد نمود.امروز در این جهان غرق زخارف وتفاخروشهوات نفسانی. رهبری ایران تنها رهبری است که حقیقتا اهل ترویج اسلام ناب وقران و نماز وبندگی خداست.ودرعین حال مظلوم ترین رهبر جهان.چرا جنابعالی به ان توجه نداریدویاران اورا شعبان بی مخ مینامید؟مردان وزنانی که عاشق اسلام نابندوخواهان جاری شدن احکام نورانی قران این کلام وحی الهی ا ند.حال عده ی اندکی هم بدون تعقل وتنها از روی احساس بد عمل میکنندحسابشان جداست.جرا همه را بی مخ مینامید؟نقدی کنیدبه دور از توهین خصوصا به رهبری .او هم انسانی است چون تمام انسانها با این تفاوت که بار مسولیتش سنگین تر وحساس تر.بایداورا یاری نمود. نه باری بر دوشش با نق زدن به تعبیر شما نقد زدن آزرد . عزت زیاد

محمد نوری زاد:
عباس گرامی سلام. خدای خوب مرا نبخشد که قصد توهین به کسی را داشته باشم. بی آنکه ازاو خطایی سرزده باشد. من همیشه حساب خوبان یک دستگاه حتی سپاه و اطلاعات را از بدان آنها جدا کرده ام. درباره ی رهبری نیز این توقع بی جایی نیست که با این همه فضاحتی که شعبون بی مخ های انقلاب اسلامی بجای نهاده و می نهند یکبار آری یکبار ایشان اعلام موضع می کرد و به دستگاهها دستور می فرمود که مطلقا یک چنین رفتاری نباید تکرار شود. این آیا تقاضای بیهوده ایست؟

———-

یک دوست:
جناب آقای نوریزاد. یه موقعی ما به امثال شما میگفتیم که اینها فرزند انگلیس هستن و جوونهای مردم رو برای منفعت آمریکا و انگلیس به کشتن میدادن شما میرفتی دنبال آوینی و اون برنامه ها رو میساختین و پایه های این رژیم رو محکم میکردین . حالا خوشحالیم که فهمیدین ولی به خود خدا قسم که خدا و دینی و جود نداره و همه اش از اول دکان بوده . نزارین مردم دوباره به چاه دین بیافتن . تاریخ اروپا و امریکا رو بخونین و ببینین همین که سر ایران اومد سر اونها هم از طریق مذهب اومده . بیاین یک بار دیگه با خودتون راست و حسینی فکر کنید

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. اجازه بدهید هرکسی هرگونه که دوست دارد بیندیشد، بیندیشد. قرارنیست که همه مثل من بیندیشند. یا مثل شما. حالا آمد وشما با همان سوگند پایانی سخن خود” راست و حسینی” مرا مجاب کردید که دست ازمسلمانی بکشم، با میلیاردها انسان دیگر که به ادیان و مذاهب و مسلکهای دیگر متمایل و معتقدند چه می کنید؟ من قبول دارم که شما وپدران ومادران تاریخی ما به اسم اسلام بسیارآسیب دیده اید. اما اگر یک روز شما با مسلمانانی مواجه شدید که ازاسلامشان نه که هیچ مزاحمتی برای شما برنمی جوشد، بل ببینید که غصه ی شما را نیز می خورند و حاضرند برای دستیابی شما به حقوقتان ازجان خود نیز بگذرند، فکر کنم این نمونه از مسلمانی، هم قابل تحمل باشد و هم قابل احترام. با من موافق نیستید؟ با احترام

———-

جوان ایرانی:
…چه می شود که همانطور که خود فرمودید یک جوان با نام و نشانی نا آشنا تنها به خاطر بیان چند مطلب انتقادی در یک وبلاگ ساده که شاید تعداد بازکننده هایش در روز کمتر از تعداد انگشتان یک دست باشد با چنان برخوردهای شدید که گاه منجر به اعدام می شود از سوی نظام مواجه می شود و یا شخصی دیگر را تنها به خاطر بیان اشعاری انتقادی دستگیری و زندانی می کنند به گونه ای که شاید هیچ گاه امیدی به زنده بودن آن شخص دیگر نباشد و یا شخصی دیگر را تنها به خاطر چاپ مطلبی انتقادی آن هم به طور غیر مستقیم در یک روزنامه محلی از هستی ساقط می کنند ولی جنابعالی با بیان چنین مطالب انتقادی آن هم از شخص اول مملکت هنوز می توانید خیلی آزادانه به بیان عقاید و نظرات انتقادی خود بپردازید و برای خود وب سایت داشته باشید و …

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. یک احتمال این است که من با دستگاه اطلاعات وسپاه ورهبری هماهنگم و دارم نقشی را دریک سناریوی ازپیش مشخص بازی می کنم. بله، این احتمال می تواند مطرح باشد. اما احتمال دیگری نیزهست. احتمالی مثل این که نوری زاد چیزی برای ازدست دادن ندارد. وبا کسی که چیزی برای ازدست دادن ندارد نمی شود با زبان ضرب وزور وزندان سخن گفت وسربه سرش گذارد.

———

مهرابیان:
سلام آقاي نوري زاد گرامي يا به تعبيري كه اين روزها گفته مي شود حر زمان. سوال من اين است كه با توجه به ساز و كار دستگاه قضا در اين نظام و از مقايسه ي زندانياني كه به جرم هاي بسيار كوچك و عجيب به زندان ها افتاده اند و حتا بعد از پايان دوره ي محكوميت باز هم به آساني آزاد نمي شوند با شخص دردآشنايي چون شما، چگونه است كه اين دستگاه سخت و صلب چنين با گذشت در برابر شما مي ايستد؟ چگونه است كه دوستان خود من با جرم هايي حقيقتا مسخره حكم هاي نه سال و يازده سال گرفته اند اما شما به آساني حرفي مي زنيد كه شناخته شده ترين مبارزان سياسي ما در پستو ها هم نمي توانند بزنند؟ و اساسا با اين شائبه كه شخص نوري زاد به كمك كساني چنين وجهه اي يافته كه رو به روي تيغ قلمش هستند چه مي توان كرد؟ با احترام

محمد نوری زاد:
سلام محرابیان گرامی. یکی ازموانعی که معمولا دست وپای آدمی را برای به راه افتادن می بندد، تعلقات اوست. من هیچ تعلقی که بازم بدارد ندارم. نه کارگاهی نه کارخانه ای نه شرکتی نه دفتری نه سهمی نه سهامی. وطبعا چیزی برای ازدست دادن ندارم. با یک چنین آدمی نمی شود مثل سایرین برخورد کرد. نمی شود سربه سراین آدم گذاشت. این را هم بدان که من درخودم تمام نمی شوم. من بعد ازخودم تازه شروع می شوم. ما فراوانیم. گرچه دوستان من بنا به هردلیل سکوت اختیارکرده اند. ایکاش شما دوست گرامی نیز به من می پیوستید و مرا ازتنهایی بدرمی آوردید. وگرنه، ایراد گرفتن که هزینه ای ندارد. اگربنا به خرده گرفتن باشد، به خود خدا هم می شود خرده گرفت.

———-

ایران سبز:
آقای نوریزاد ایت جواب بنده نبود بهر حال فعالیت شما برعلیه و بر ضرر نظام هست یا نه من می گویم با چنین ویژگیهایی که شما از نظام تعریف می کنید نباید تا به امروز شما ازاد باشید همانگونه که خیلی از روزنامه نگاران حتی پایینتر از شما آزاد نیستند و اگر شما دارید روشنگری میکنید که چرا بسوزید و خاکستر شوید و از بین بروید این تعبیر را برای کسی به کار می برند که ناحق باشد و بگویند که کاری با او نداشته باشید تا در آتش خود بسوزد ولی حق هیچوقت نمی سوزدو پایدار است مگر این که زبانم لال شما هم آدم نظام باشید و بودن شما و فعالیت شما بر اساس سیاستهایی باشد مثل آقای مدحی

محمد نوری زاد:
بهرحال دوست عزیز احتمال جاسوسی من برای نظام یکی ازگزینه های اجتناب ناپذیراست. من که تکلیفم با خودم روشن است. این شما هستید که فریب این جاسوس را نخورید و به کسانی مراجعه کنید که جاسوس نیستند یا احتمال جاسوس بودنشان کم است. وحتی مسئولیت دارید نسبت به افشای راز ورمز یک جاسوس چند چهره افشاگری کنید. این دیگر به خود شما مربوط است. من آنچه به ذهنم می رسید به شما گفتم.

———

ایران سبز:
…اگر اینگونه باشد که مسئولین نظام اینقدر شنیع و ظالم باشند پس نباید گذاشته باشند شما اکنون آزاد باشید و براحتی دست به انتشار این مطالب و نوشتن بیست و چند نامه برای رهبری و چندین فیلم بر علیه نظام بزنید…

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی…این بگویم وبگذرم که : برای ترساندن کسی که خودش را به آتش کشیده، کبریت نمی کشند. ما خودمان را پیشاپیش به آتش کشیده ایم. ترسی ازکبریت آقایان نداریم. با کسی که خودش را به آتش کشیده چه می توان کرد؟ جزاین که اجازه بدهند بسوزد وخاکسترشود. یک چنین فرد، بله، یک روشنایی نیز به اطراف می پراکند. وبه همان میزان تاریکی را می تاراند. با احترام

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

22 نظر

  1. سلام و درود خدا برهمه آزاداندیشان آزاده
    جناب نوری زاد آیا شما با محقق و پژوهشگر مسلمان جناب ناصر پورپیرار آشنایی دارید؟ آدرس سایت ایشان است:www.naryna.blogsky.com حق و صبر نام سایتشان است که کاش شما هم همین نام را انتخاب میکردید. وتواصو بالحق و تواصوا بالصبر

     
  2. جناب نوری زاد! من شمارا عین آزادی در این نظام میدانم! شما خود قضوت کنید که چه نگفته اید ؟؟چه مانده است که از توهین و حتاکی شما در امان بوده است ؟ اما شما آزادیدید!آزاد آزاد!!پس در نظام اسلامی ودر سایه ولایت امر انقلاب اسلامی وخلف صالح امام(ره)آزادی آن چنان هست که نوری زاد هرچه میگوید هرچه میکند آزاد است!!!
    اخیرا در نوشته هایتنان دیدم که حزب الله لبنان را هم نواخته اید و با کالمات تایید آمیز سخن از از پا در آمدن آنان به دست اسراییل سخن گفته اید آیا حزب الله هم کامپیوتر شمارا برده است؟؟؟!!!

    ————————-

    سلام روشن گرامی
    من آزادم به این خاطر که دارم هزینه اش را می پردازم. نه به این خاطر که این آزادی را جناب نظام به من ارزانی داشته است. آسیبش را دیده ام، زندانش را رفته ام، و از حقوق بدیهی خود محرومم( کار – رسانه – خروج از کشور – حضور در جمع – ارتباط با دستگاههای دولتی و…) شما اگر اسم این را آزادی می نهید، یک نفر دیگر را نیز مثال بیاورید که همچو من آزاد است و از مواهب نظام: بهره مند. اسم اعتراضی را که خانم ستوده به نمایش گذارده آیا آزادی می گذارید؟ یافریادهای گوهر عشقی – مادر ستار بهشتی – را نیز؟ یا صریح گویی جناب دکتر ملکی را؟ یا خروش های نرگس محمدی را؟ ما اگر آزادانه اعتراض می کنیم به این خاطر است که سهم آزادی خود را از گلوی دزدانِ آزادی بیرون کشیده ایم. حزب الله لبنان کامپیوترهای مرا نبرده بلکه پول های نقد مردم ما را برده است و می برد.
    با احترام

    .

     
    • سلام باز بی انصافی کردید!اگر نظام در حدی است که یک نفر میتواند آزادیش را از حلقومش بیرون بکشد پس آن نظام دیکتاتور نیست و همین دلیل کافی است!
      در مورد پولهای ما و حزب الله لبنان! توقع داشتم دلیل منطقی تری برای مخالفت از شما بشنوم وگرنه این که حرف هر عامی بیسواد که برنامه ای ماهواره ای دیده باشد نیز هست! نه شخصی که فردی با سواد و آشنا به روابط بین المل و بازی پیچیده جهان امروز است!
      سازمان منافقین و گروهای دیگر که مورد حمایت آمریکا هستند چطور آیا آنها هم از نظر یک آمریکایی پولهای آمریکارا برده اند؟؟قطعا نه بلکه از نظر استرا تژیست های آمریکایی عمل آن گروه جهنمی در راستای منافع نا مشروع آمریکا است.
      نظریا ت دینی را که کناتر بگذاریم حزب الله لبنان در راستای امنیت ملی ایران است.
      سوال را نوع دیگر میشود پرسید که اسراییل به شما چه داده است که در وصفش قلم را به جولان در آورده اید؟؟

       
  3. برادر بزرگوار نوریزاد عزیز وقتی متن پیام علی عباسی را در بالا خواندم با خود میگویم خداوکیلی آیا امثال این افراد عقل هم دارند ؟ با با توروز روشن با باتوم تو سر ناموس این مردم میزنند ! تازه این آدم میگه بسجی قدرت حرف زدن داره ! آخه بد بخت اصلا بسیجی حرف زدن بلده که قدرت زدنش را داشته باشه ؟ بسیجی را میگن جان بر کف ! بسیجی کف ( تف ) بر لب است بسیجی یعنی آدم بی منطق . چاپلوس . متملق . از همه جا رانده . ونشانه بارز آن هم چفیه عربی بر گردن و لبهای سر شار از کف !

     
  4. اقاي نوري زاد گرامي سلام
    آيا وفت آن نرسيده تا نامه ي جديدي به افاي خامنه اي بنويسيد
    متشكرم

     
  5. جناب دكتر نوري زاد با درود بشما سئوالي دارم بنظر شما نهايتا تكليف معاون اول رياست جمهوري پيشين (پاكترين دولت جمهوري بعد از انقلاب ) چه سر انجامي پيدا خواهد كرد ؟ ايا ايشان را به مهماني خاص ميفرستند ؟ مبلغي كه تحت عنوان جريمه نعيين شده ايشان به خزانه دولت واريز ميكنند ؟ گويا وكيلشان درخواست اعاده دادرسي كرده اند ايا با درخواستشان موافت ميشود ؟ موضوع چه ميزان جدي است ؟ كمي در باره اين قضايا مطلب بنويسيد .متشكرم

    —————-

    درود اسد گرامی
    این هیاهوها برای این است که نگاه مردم از دزدی های آقا مجتبی خامنه ای و سپاه و بابک زنجانی و بعضی از آیت الله ها و روحانیان و دولتمردان برگردد و مردم یک مشغولیاتی برای پچ پچ های خود داشته باشند.
    همین
    سپاس

     
  6. مناظره بین دو فرقه گمراه شیعه و سنی
    https://www.youtube.com/watch?v=WdRWbjqaPA4
    دوستانی که مایلند بدانند چرا گمراه هستند به آیات طبق نص صریح قرآن رجوع کنند.
    (سوره روم آیات 31 و32) و(سوره انعام آیه159) و (سوره مومنون آیات 52 و 53) و در این سوره شورا آیه13خداوند به صراحت مسلمین را نصیحت میکنه که شما مثل ابراهیم و موسی و عیسی دین خود را برپا دارید و در آن تفرقه اندازی نکنید.

     
  7. با درود به کاربران ارجمند.این مقاله از آقای گنجی در سایت گویا است .من بعنوان یک خدا ناباور سکولار باچنین مسلمانانی هیچ مشکلی ندارم .بنابراین جناب نوریزاد من خواهان نابودی مسلمین و یا اسلام نیستم و تازه اگر کسی چنین آرزویی را هم داشته باشد ازحماقت اوست .مگر می شودیک طرز تفکر را در یک جامعه از بین برد؟من در عجبم که چگونه شما انسان شریف و ارجمند از کامنت من چنین برداشتی کرده اید؟طرف بحث من دوستانی بود که به بحث با چند آخوند در این سایت برای قانع کردنشان می پردازند.من معتقدم همانطور که جناب عرفانیان هم در همین سایت نوشته اند چون دین منبع درآمد آخوند است و دکانی پربار برای جماعتی ////)شده بهمین وجه قبول حرفهای دیگران یعنی بستن دکانشان و ین امکانش نیست!
    …….
    اسلام سکولار پاد زهر تروریسم اسلام گرا- مقاله اکبر گنجی در هافینگتون پست

    مدعای اصلی این مقاله- در تعارض با آن چه تروریست های مسلمان و صنعت اسلام هراسی می گویند- آن است که : سکولاریسم با اسلام سازگار است و حکومت اسلامی ناموجه و به تعبیری رادیکال تر، ناممکن است.

    قرآن درباره تشکیل دولت چه می گوید؟

    حضرت محمد در چارچوب های بسیار ساده و قبیلگی قرن هفتم میلادی به پیامبری رسید و رهبری مردم را به دست گرفت. اما در قرآن هیچ دستوری برای تشکیل حکومت اسلامی پس از وفات پیامبر اسلام وجود ندارد. اگر هم آیاتی در این خصوص وجود داشت، همه قابل تفسیر و تأویل بود و هست. قرآن “به صراحت” جانشینی برای پیامبر تعیین نکرده است. به همین دلیل، مسلمانان هیچ تکلیفی در این زمینه ندارند. جاحظ – از معتزله- گفته است:

    در این مقاله با استناد مفصل و ضروری به قرآن و سنت نشان خواهم داد که جمع اسلام و مسلمانی با سکولاریسم به معنای جدایی نهاد دین از نهاد دولت، ممکن و مطلوب و موجه است. بنابراین، تفسیر بنیادگرایان و گروه های جهادی از قرآن و سنت برای تشکیل دولت و حکومت دینی فاقد اعتبار است.
    …….
    بنابراین سکولاریسم کاملاً با اسلام و مسلمانی سازگار است. به تعبیر دیگر، “اسلام سکولار” است. یعنی هیچ مدلی برای دولت و حکومت کردن ارائه نکرده و این امر را به مسلمانان واگذار کرده تا براساس عقل و مشورت جمعی، زندگی جمعی خود را اداره کنند.

    مسلمانان آزادند باورها و ارزش های اسلامی را در قلمرو عمومی تبلیغ و ترویج کنند، اما برای این که امری به قانون تبدیل شود، چاره ای جز استدلال و پذیرش همگانی وجود ندارد. قانونی یا غیر قانونی کردن مسائلی چون سقط جنین، همجنس گرایی، مجازات اعدام، و…تابع گفت و گوی جمعی عقلانی است، نه صرف استناد به قرآن یا سنت، حتی اگر دین در این زمینه ها حکم صریحی داشته باشد. مسلمانان اگر با همجنس گرایی و سقط جنین مخالفند، باید دلایل عقلی و اخلاقی خود را مطرح سازند و از طریق استدلال دیگران را مجاب سازند.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/01/192329.php

     
  8. در رابطه با سئوال بهار و پاسخ شما . بهترین نصیحتی که به شما شده است ، پائین کشیدن فتیله و در نتیجه همراهی دیگران با شماست . چرا که تنهایی شما در وضعیت فعلی کارگشا نیست . دروضعیت فعلی که عده ای ، هرچند اندک ، به زبان آمده اند از اصناف مختلف ، با هم بودن حلال مشکلات است .

     
  9. جرم من چیست ؟؟؟؟؟! :(((((((((
    .
    ننگ‌ بر این نظام!

    مرا به دادگاه ویژه احضار کرده اند!

    یکشنبه قرار است به دادگاه ویژه روحانیت تهران بروم؛ مشکلی نیست می روم؛ اگر دفاع از آرمانهای انقلاب و مردم گناه است، من خطاکارم و گرنه، خطاکار آنهایی هستند که اقتصاد، فرهنگ، حیثیت و آبروی کشور و انقلاب را بر باد دادند و هم اکنون آزادانه و طلبکار می گردند! جرم من این است که در مقابل جفاهایی که بر ملت و دین می رود، نمی توانم ساکت بمانم.

    جرم من این است که از کسی جز خدا واهمه ای ندارم؛ جرم من این است که بله قربان گوی کسی نیستم و می خواهم فقط خدا را بپرستم؛ جرم من این است که معیارهای دین را، فقط برای متشرعین می گویم و معیارهای غیر دینی را بر نمی تابم؛ جرم من این است که نان را به نرخ روز نمی خورم و از دین فروشان متنفرم؛ جرم من این است که بز اخفش نیستم.

    جرم من این است که سودای حسینی در سر دارم؛ جرم من این است که فریاد علوی در گلو دارم؛ جرم من این است که جان بر کف گرفته ام برای رفتن در طریقی که اولیای دینم رفته اند.

    جرم من این است که بر ناهنجاری ها بی شکیبم؛ جرم من این است که افراطیون خشونت طلب و دستپاچگان سیاسی را به باد انتقاد و افشاگری می گیرم؛ جرم من این است که مدعیان دروغگو را افشا می کنم؛ جرمم این است که بر نمی تابم که حق الناس زیر چکمه جاهلان نابود شود.

    جرمم این است که دینم را به دنیایم نمی فروشم؛ جرمم این است که فریب کاران جاهل و پر ادعا را سر جای خودشان می نشانم؛ جرم من این است که دغلکاران دین خوار را از تباهی دین بر حذر می دارم و …

    و اکنون آماده مجازاتم! هر مجازاتی که صاحبان قدرت برایم تعیین کنند؛ آری! آماده پرداخت سنگین ترین بها برای دفاع از دین و آیین و مردمم هستم؛ قبل از این هم سه هفته در انفرادی و یک سال در زندان بوده ام؛ بنا بر این با این مقوله زیاد هم نا آشنا نیستم.

    من در دهه آخر زندگی ام به سر می برم و آرزوهای جوانی را گذرانده ام؛ اما تا نفس آخر از آرمانهای شهدا و مردم نجیب ایران و مکتب حیاتبخش اسلام ناب محمدی ص جانانه دفاع خواهم کرد.

    همگان را توصیه می کنم به حفظ و حراست از آرمانهای معنوی ملت و مبارزه با هر نوع کج اندیشی و افراطگری و خشکه مقدسی که نام بلند مکتب اسلام را در اذهان مشوه می کند؛ در طول تاریخ، کج اندیشان پر ادعا بزرگترین مانع تعالی دین و معنویت بوده اند، آنانی که به اسم دین سر دین را می بریدند!

    عزیزان! دیر یا زود، ابرهای تیره جهالت و مبهم اندیشی به کناری می رود و خورشید تابناک اسلام ناب چهره می نماید و همه دلها را منور می سازد، با صبر و پایداری و عزمی جازم در صراط مستقیم انسانیت و اسلام ناب بمانید که خدا با شماست و صبح نزدیک است!

    بی تردید همه صحنه های تلخ و شیرین زندگی، بخشی از سرنوشت ماست و آنچه پا بر جا و جاودان می ماند، برای خدا بودن و برای خدا کار کردن و برای خدا اندیشیدن است.

    اگر از این دادگاه برگشتم که هیچ؛ در دفاع از آرمانهای دینی ام کوتاهی نخواهم کرد، اما اگر بر نگشتم، هیچ چیزی مرا در نیل به اهداف الهی ام متزلزل و سست نخواهد کرد. فرصت زندگی به سرعت می گذرد، نگران زندگی جاودانی ام، این زندگی موقت، هر گونه باشد می گذرد!

    بنده به عنوان فرزند حوزه، همه مراجع و بزرگان دین را به دادخواهی می طلبم و آنان را در پیشگاه خداوند متعال به شهادت فرا می خوانم و در روز « یوم تبلی السرائر» از آنان گواهی خواهم خواست که در این موارد چه کرده اید؟

    اگر حاکم در فرهنگ دینی، خدمتگزار ملت است که چنین است(قال رسول الله صلی الله علیه وآله: رئیس القوم خادمهم) و مردم ولی نعمت و ارباب حاکم هستند، ما را چه شده است که این روابط را در هم آمیخته ایم؟

    اگر قرار است احکام شرعی مبتنی بر منابع و حجتهای مشخص دینی حاکم بر اوضاع جامعه باشد، ما را چه شده است که احکامی تأسیسی و معیارهایی خلاف شرع که حق الناس را به شدت زیر سوال می برد، در جامعه حکمفرما می شود؟ کسی را یارای امر به معروف و نهی از منکر در مورد حاکمان نیست، چرا که به سرعت برای او تحت عنوان تشویش اذهان و سیاه نمایی پرونده درست می شود و باید در گیر و دار دادگاه زندگی را بگذراند؛ پس حکم دینی امر به معروف و نهی از منکر و النصیحه لائمه المسلمین چه می شود؟ وقتی که امام معصوم ع خود را در معرض نقد و انتقاد قرار می دهد، ما را چه شده است که اگر انتقادی از مسئولی شود، مجازات زندان برای آن باید تحمل کنیم؛ این حکم در کجای دستورات دین است؟

    ما را چه شده است که از دین برای حکومت هزینه می کنیم؟ مگر حکومت برای دین است یا دین برای حکومت؟ مگر نه این است که حکومت وسیله ای برای هدایت مردم باید باشد و نه مردم فدایی حکومت! نگاه ما به حکومت، همان نگاه مولای متقیان است که فرمود: أما و الذی فلق الحبه و بری النسمه لو لا حضور الحاضر وقیام الحجه بوجود الناصر و ما أخذ الله علی العلماء أن لا یقاروا علی کظه الظالم و لا سغب المظلوم لألقیت حبلها علی غاربها ولسقیت آخرها بکأس أولها.

    آگاه باشید! سوگند به خدایی که میان دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگر نبود حضور حاضر و قیام حجت به خاطر وجود یاری کننده و اگر نبود عهد الهی که خدای تعالی از دانایان گرفته تا بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم راضی نشوند، هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می انداختم و آخر خلافت را به کاسه نخست آن آب می دادم.

    این نگاه امیرمومنان علی(ع) به حکومت است؛ آیا نگرشمان را با نگاه آن ولی خدا تنظیم کرده ایم؟ آیا می توانیم ادعا کنیم که مقتدای ما آن مولای مظلوم است؟ فاین تذهبون؟!

    بنده به عنوان فرزند حوزه می پرسم؛ آیا ساختار حکومت به عرف زمانه بر می گردد و یا ساختار خاصی از حکومت توصیه دین و شرع است؟ همه بزرگان دین اذعان دارند که ساختار و شکل حکومت، یک مقوله عرفی است و در هر جامعه ای می تواند با شرایط خاص خودش پا بگیرد و به جامعه، نظامی خاص بدهد؛ اما حکومت هر چه باشد، وسیله ای بیش نیست و هدف اصلی، تربیت انسان مطابق معیارهای دینی است؛ اگر حکومت هدف شد، از صراط مستقیم منحرف شده ایم؛ اگر حکومت هدف شد، همه چیز فدای حکومت می شود، چرا که هدف وسیله را توجیه خواهد کرد.

    مگر ما حق حرف زدن نداریم؟ چه کسی گفته است که همه حق مال شماست؟ چه کسی گفته است، آنچه شما فقط می گویید صحیح است و دیگران به خطا می روند؟ چرا باید صدا و سیما در اختیار یک جریان و یک جناح خاص باشد؟ چرا رسانه های یک جریان خاص فقط باید از امنیت آهنین برخوردار باشند و هر رطب و یابسی که بنویسند، کسی با آنها کاری نداشته باشد، اما دیگران حق نداشته باشند، به مطلبی اشاره کنند که ابروی بالای چشم را نشان دهد؟

    چرا کسی که مثل شما نیندیشد باید رد صلاحیت شود و کسانی که افکار مبهم شما را نشخوار کند، هر بلایی بر سر مملکت بیاورد، از هفت دولت آزادند؟ چه شده است شما را که خود را معیار دین و آیین و ملت می دانید و چه شده است ما را که سر در گریبان برده ایم و دم بر نمی آوریم؟ چه شده است شما را که اهداف و آرمانهای بلند را که مبتنی بر هدایت و عزت و آقایی ملت بود را فراموش کرده اید؟

    چه شده است که شمشیر را از رو بسته اید و مهر و عطوفت را برای هم جناحی های خود فقط مجاز می دانید؟ چه شده است ما را که تسلیم معیارهای من درآوردی و بی منطق شده ایم و ترس از بیچارگی، بیچاره مان کرده ا ست؟ چه شده است که به جای دعوت به مهر و برادری و گذشت و فداکاری و انصاف و عدالت، مسابقه حریف کشی راه انداخته ایم؟ چه شده است ما را که پرونده های قطور ساخته ایم برای کسانی که می خواهند از دردها و سختی ها و در به دری ها و ناجوانمردی ها و بی عدالتی ها، آخ بر زبان بیاورند؟

    چه شده است شما را که بله قربان گوهای بی خاصیت و بی شخصیتهای مجیزگوی و بی سوادان کوردل و دستمال بدستان بی هویت را در صدر مجلس می نشانید و بازار امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل کرده اید؟

    مگر ما چه گفته ایم؟ ما می گوییم نخبگان و مردم را در انتقاد آزاد بگذارید و پاپوش برای آنها درست نکنید؛ صدا و سیما و رسانه های از هفت دولت آزاد، در اختیار یک جریان خاص نباشد؛ امر به معروف و نهی از منکر را در مورد همه مسئولین تحمل کنید؛ مخالفان سیاسی و جناحی خود را رد صلاحیت نکنید؛ به مردم و نخبگان هم حق اظهار نظر آزادانه بدهید؛ گروهها و افراد خودسر و افراطی که فضای جامعه را متشنج می کنند، سر جایشان بنشانید؛ سرداران نظامی به کار خودشان بپردازند و در سیاست دخالت نکنند.

    اینقدر بر طبل تفرقه و فتنه انگیزی نکوبید؛ بهترین فرزندان این ملت را وابسته به اجانب ندانید؛ مخالفان امام(ره) و انقلاب را از صحنه های مدیریتی کشور دور کنید؛ احمدی نژاد و افرادش را که تحریمها را بر ما تحمیل، اقتصاد کشور را ویران، آبروی کشور و انقلاب را لکه دار، اخلاق و کرامت انسانی را تضعیف کردند و … محاکمه و به کیفر برسانید و البته که به خاطر حمایت غیر بصیرانه از این گروه آسیب زا، از ملت عذرخواهی کنید.

    بگذارید همه فرزندان انقلاب از هر نوع سلیقه سیاسی و جناحی که هستند در فعالیتهای کشور مشارکت کنند و آنها را به جرم این که مثل شما نمی اندیشند از مسئولیتهای فرهنگی و سیاسی همانند نماز جمعه و جماعات و سازمان تبلیغات و … حذف نکنید.

    مگر ما چه گفته ایم؟ ما می گوییم چرا محبوبان ملت را حبس و حصر و فعالیتشان را ممنوع می کنید؟ مگر چه گفته ایم؟ ما می گوییم اقلیت تازه به دوران رسیده و ناپخته و افراطی که این بلا را بر سر احمدی نژاد آوردند و با کمک یکدیگر، کشور را تا لب پرتگاه بردند، برای کشور و انقلاب خطرناکند.

    ما می گوییم فضای جامعه مسموم است و خشونت و افراط و پرونده سازی و برخوردهای حذفی، کاری از پیش نمی برد هیچ، که وضع را بدتر می کند، بیایید فضای جامعه را سالم نگه دارید و از انگ زدن و بد نشان دادن چهره بهترین افراد این ملت دست بردارید.

    مگر ما چه می گوییم؟ حرف ما این است که بگذارید حوزویان و مبلغان دینی آزاده و شجاع بار بیایند تا بتوانند جامعه ای در شأن جمهوری اسلامی تربیت کنند؛ انسانهای ضعیف و ملاحظه کار و نگران، جامعه را به مقصد دلخواه اولیاء خدا نمی رساند.

    تا زنده ام از مظلوم دفاع می کنم؛ تا زنده ام یاریگر دین خدا هستم؛ در جبهه مردم خواهم بود و از تقدیس گران قدرت دوری خواهم گزید؛ رد صلاحیتهای بی حساب و کتاب نخبگان ملت را در کوی و برزن تقبیح خواهم کرد؛ استفاده ابزاری از دین و مقدسات را به باد انتقاد خواهم گرفت؛ با افراطیون و خشونت طلبان و دستمال بدستان بی هویت و بی سواد و کشته و مرده نان و نام، مخالفت خواهم کرد؛ با کسانی که حیثیت و آبروی ملت و آیین را لکه دار می کنند، در خواهم افتاد.

    با کسانی که یاران صدیق امام خمینی(ره) را خانه نشیبن کردند و مخالفان و خشکه اندیشان فرصت طلب و دنیا خواه را بر فرزندان اصیل انقلاب ترجیح داده اند، نخواهم ساخت؛ با کینه ورزان لجوجی که عقده های شخصی را در قالبی مقدس بر سر ملت خالی می کنند، لبخند نخواهم زد؛ بر کج دستانی که زمینه تسلط افراد بی هویت و بی مدیریت و بی شخصیت و بی تربیت و بی غیرت را بر جان و مال مردم فراهم نمودند فریاد خواهم کرد.

    بر خودخواهانی که جز افکار تنگ و تاریک و غبار آلود و مبهم و خشن خود، همه افکار و اندیشه ها را منحرف و غیر قابل قبول می دانند و حاصل کارشان را دیدیم و همان بود که رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی(ره) فرمود که اینها از عهده اداره یک نانوایی هم بر نمی آیند، انتقاد خواهم کرد؛ بر کسانی که حق الناس های فردی و اجتماعی را فله ای زیر پا می گذارند و کسی هم نیست بگوید بالای چشمتان ابروست، سخن خواهم گفت.

    نظامیانی که در سیاست دخالت می کنند و مردم و نخبگان را می ترسانند و خون بزرگان ملت را در شیشه می کنند، مورد تنفر من هستند؛ روحانیان جدا شده از مردم و قدرت طلب و دنیاخواه را در انظار عام و خاص معرفی خواهم کرد؛ در مقابل کسانی که احکام خدا را نادیده می گیرند و اجتهاد در مقابل نص می کنند و بر خلاف همه قواعد دینی، حکم شرعی تأسیس می کنند، ساکت نخواهم شد.

    در مقابل لبخندهای زهرآگینی که افراطیون جاهل را اغراء به جهل می کند، حرف خواهم زد؛ در مقابل مداحان میلیاردی و هفت تیر کش و بیسواد و از هفت دولت آزاد و پر ادعا خواهم ایستاد؛ از مظلومانی که هم پیازش را می خورند و هم کتکش را و هم در کوی و برزن به دست قداره بندان بی آبرو، گردانده می شوند، دفاع خواهم کرد.

    با کسانی که بی هویتهای پایین دست را بالا می کشند و روی سر ملت قرارشان می دهند و منت می گذارند که با وسواس و دقت هم گزینش کرده اند و زمانی که تو زرد از کار در می آیند و لطمات فراوانی بر دین و ملت می زنند، از آنان به راحتی تبری می جویند و ملت را به سخره می گیرند، بغض و فریادم را دریغ نخواهم کرد؛ با کسانی که دشمن تراشی ها کردند و خشونت ها باریدند و بر ابهامها افزودند و خون به دلها نمودند و هر نوع نابسامانی بر سر ملت آوردند، راحت نخواهم بود.

    از دست کسانی که جاهلان بی هویت و افسار گسیخته را پر و بال دادند و قلم و رسانه در اختیارشان نهادند تا خون فرزندان ملت را در شیشه کنند و شب و روز همچون گاو سامری خدعه و پلشتی و بدگویی و تهمت و ناجوانمردی بر سر بزرگان ملت فرو بارند، عصبانی ام؛ از دست کسانی که خود را ولی نعمت مردم و آقابالاسر ملت می دانند و جایگاه خدمتگزاری و خاکساری را با ملت جابجا کرده اند، قلبم در فشار است.

    چگونه تحمل کنم که نگاه امیرمومنان(ع) نسبت به حکومت و اداره مملکت چه بوده است و اکنون نگاه ما چه شده است؟ چگونه بپذیرم که ما پیرو آن مقتدای بزرگ هستیم؟

    کمی بیندیشیم که آن بزرگ، حکومت بر مردم را چه می دانست و ما چه می دانیم؟ او چه برخوردی با مردم و حتی غیر مسلمانان داشت و برخورد ما با نخبگان ملت کدام است؟

    همه نوع نابهنجاری انجام می شود، اما صدایی از کسی بلند نشده است؛ لیست بالابلند تخلفات و مکاید و قبایح و مفاسد و انحرافات از یک اردوگاه خاص به ظهور می رسد و زیر سبیلی رد می شود! اما خدا نکند کمترین شبه تخلف از اردوگاه رقیب حس بشود، زمین و زمان را به هم خواهند دوخت و آتش خشم و کین و عداوت و ناجوانمردی بر سر بهترین افراد این ملت فرو خواهد بارید! این وضع نابهنجار و مفتضح نشانه چیست؟

    و اکنون حجت بر همگان تمام شده است که عده ای اندک با توشه ای ناچیز از اندیشه و کم توان در مدیریت و کم بصیرت و کم تحمل در مقابل رقبا و در یک کلام، شخصیتهای کوچک و بزرگ نما، همه این مشکلات را برای انقلاب و کشور پدید آورده اند؛ به کسانی که مسبب این وضع بوده اند، نصیحت می کنم که تا دیر نشده به صراط مستقیم برگردند و دست خرده فکران زیاده طلب و سطحی نگران دلواپس و دنیاخواهان مقدس نما و گندم نمایان جوفروش را از مقدرات کشور قطع کنند، چرا که رسوایی دنیا به مراتب از رسوایی عقبی آسانتر است. اللهم بلغت!

    ای کاش عظمت مردمی بودن را درک می کردیم؛ عزت و حلاوت مردمی بودن را می فهمیدیم؛ ای کاش یکی بودن با مردم را تجربه می کردیم!

    اگر امنیت پایدار می خواهیم که می خواهیم باید اعتماد همه آحاد ملت را جلب کنیم و نه گروهی اندک که با اهداف دیگری خود را به مرکز قدرت نزدیک می کنند؛ اگر عزت و محبوبیت می خواهیم، آن را در برخوردهای صمیمانه و بزرگ منشانه بجوییم نه در تراشیدن شأنهای تصنعی، اگر خیر دنیا و آخرت می خواهیم، پیاده شویم و همراه سواد اعظم طی طریق کنیم؛ اگر دژها و سنگرها و نیروهای مقتدر نظامی کاری از آنها ساخته بود تا کنون یک مثال در یک کشور برای نمونه یافت می شد.

    به کسانی که قصد هجوم بر اردوگاه خودی دارند و بی محابا فرزندان انقلاب را عذاب می دهند و خون به دلشان می کنند هشدار می دهم که فرسنگها از مرحله پرت افتاده اید و زمینه ساز شکست داخلی می شوید و دشمنِ در کمین نشسته را یاری می رسانید تا پی ببرد که عمود خیمه داخلی را می شکنید و « تذهب ریحکم» را محقق می سازید؛ آری! قدرت و زر و زور و … دارید و در مقابل ضعیفانی که این چیزها را ندارند کم نمی آورید، حبس می کنید، می زنید، می بندید و … اما بدانید که دست خدا بالای همه دستهاست و روزی به همه حسابها خواهد رسید و در آنجا نمی توانید با این استدلالهای ابتر جواب خدا را بدهید.

    من به ملت بزرگ ایران و مردم آزاده جهان می گویم که اسلام دینی رحمانی است و پیامیرش مایه رحمت برای همه انسانهاست؛ کسانی که دم از اسلام می زنند، اگر حامل خشونت و نامهربانی و افراط و غلظت بودند، بویی از اسلام نبرده اند و چنین افرادی ربطی به اسلام ندارند، از آنها تبری می جوییم.

    بدانید و آگاه باشید! همه دینهایی که از جانب خدا آمده اند، مانند دین یهود و دین مسیح و دین اسلام، هر سه یکی هستند؛ فقط هر کدام از آنها درجه ای خاص از دین الهی است که مطابق زمان خود ظهور کرده است، همانند مقاطع مختلف تحصیلی مدارس؛ اولین مقطع آموزشی دین خدا، یهود بوده است و پس از تکامل بشریت، دین مسیح ظهور کرده است و زمانی که انسانیت به بلوغ رسیده، دین اسلام را فرستاده است؛ اسلام کاملترین و آخرین دین خداست و از همین روست که بعد از آن دیگر پیامبری ظهور نکرده است و از جانبی دیگر، حتی یک خطا در تعالیم دین اسلام نمی توان سراغ گرفت، پس همه دینها دین خدا و مراحل تکاملی از یک حقیقت است.

    اسلام نه به دنبال فتح سرزمینها و ثروتها و قدرتهای مادی، بلکه به دنبال فتح قلوب است و بس!

    همه باید در سایه صلح و آرامش و مهربانی و به دور از خشونت و کج اندیشی و بداخلاقی در کنار یکدیگر زندگی کنند و هر کسی می تواند عقاید خودش را داشته باشد و کسی حق ندارد اندیشه های خود را بر دیگران تحمیل کند؛ انسانیت انسانها آنقدر رشد و تکامل دارد که خوبی و بدی را بشناسند و بسنجند کدام دین و آیین صحیح و کامل است و کدام ناقص.

    در مکتب اسلام، دینی که با تحمیل و اجبار پذیرفته شود، ارزشی ندارد؛ همه باید با تحقیق و چشم باز، دین و مرام زندگی خود را بر گزینند، چه رسد که با خشونت و جنگ بخواهیم دین را به دیگران تزریق کنیم!

    در همین جا از همه آزادگان جهان می خواهم که نگاهی دوباره و مستقیم، نه با نگاه دیگران، به اسلام بیفکنند و با تعالیم و شخصیتهای دست اول آن مانند حضرت محمد ص و حضرت علی ع و دیگر بزرگان دین آشنا شوند.

    عزیزان!

    مسیر زندگی دنیا تا زندگی پس از مرگ، مسیری جدی است؛ هیچ کس از آن جان سالم به در نمی برد؛ خیلی مهم است که آخرین ورژن دین الهی را در دلهایتان نصب کنید تا بتوانید به سعادت مورد نظر خدا برسید، پاینده و دلشاد باشید!

    خدایا! من حرفم را با همه توان و امکانی که در دست دارم می زنم و به وظیفه ام عمل می کنم و از کسی هم خوف و توقع ندارم و تا به آخر هم بر این راه پای خواهم فشرد و در این طریق تنها به خشنودی تو چشم دوخته ام؛ تنها امید من به لطف بی انتهای توست!

    والسلام علی من اتبع الهدی

    محمد ایوب کاظمی

     
    • جناب آقاي كاظمي سلام عليكم

      درود وسلام وصلوات خدا برشماباد.

      ازآقاي نوري زاد كه نفسي ودمت گرمي براي شما بس نيامد مثل اينكه ازبرخي فرازهاي فريادگرانه نصايح شما خيلي خوشش نيامده است.زيراكه بنام يك طلبه نوشته بوديد؛وايشان هم ازنام طلبه وآخوند وملا وآيةالله بخاطرگزك هاي ناجوانمردانه ايكه از مولاي سابقش خورده هنوززخمهايش خوب نشده است وازاين نامها متنفراست.

      برادرعزيزمن فقط برخداتوكل كن كه او متوكلانش راكفايت مي كند وبسرمنزل مقصود باسرافرازي مي رساند،اين بي دادگاه ويژه چماق ويژه حكومت جوراست كه صداي غرش وبرمهيب عدالتخواه حوزويان بيداروفاضل وشجاع وحقگووحق برست رادرنطفه خفه كنند وليكن غافل ازآنندكه مكرخداوند ازمكراين مكاران بالاتر وشكننده ترورسواكننده تراست.

      مگرنديديد كه حاكمان زورگوي اداره كنندگان اين دادگاه ظالم ويژه چگونه رسواشدند وتاريخ مصرفشان بسررسيد ودينشان رابه دنياي بت بزرگشان فروختند وليكن بااندك همراهي باميرحسين موسوي همه دنيايشان بربادرفت وهرچه هم بيزاري ازاوجستند وتملق وچابلوسي براي بت بزرگ كردند افاقه اي نكرد وهنوزهم درتنزل ازمقامها يش به سراشيبي مي روندتادركجاسقوط كنند الله اعلم.

      واين نيست مگركاروتدبيرخداوند كه آه مظلوم را زوداجابت مي كند.وچه مظلوماني ازعلماي فاضل وحقگووحقجووحق برست حوزه دراين دادگاه جورويژه خفيف وخار وبي خانمان ومحونشدند.
      وبه بت بزرگ هم مهلت داده است تا برظلم وگناهش بيفزايدودرحال رسوائي و خذلان وخاري وكاملامفتضح شده باشددر انظار وجلوچشم ملت ؛ آنوقت جانش رابگيرد وبه درك بفرستدودرآنجاسزاي اعمال ستمگري وهواخواهي وكينه جوئيش رابچشد وباجان ودلش ازاندرونش بسوزدوبسوزد وبسوزدتاابد.

       
  10. تقديم به آتنا فرقدانى
    ريشه ها ٢٧٤ (قسمت ٢٧٣ ذيل پست : پرسش ها و پاسخ ها قسمت هشتم )
    فرهنگ< فرهنگ دينى < عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨- فرضيه عارف بودن حافظ ( دنباله قسمت الف ) : ابوحامد محمد غزالى يكى از شگفت انگيز ترين لحظه ها در تاريخ فرهنگ ماست . در حدود يك سده پس از عصر فردوسى از زادگاه حماسه سراى بزرگ مردى ديگر برمى خيزد . تفاوت اين دو همان قدر است كه تفاوت روزگارشان . در قسمت پيش نامستقيم اشاره شد كه ميراث هاى بجا مانده از تمدن هاى روزگاران دوردست از آن رو كه از زمانه خود بركنده گشته اند اين پندار را برمى انگيزند كه اختلاف مذهب ها و پويه هاى فرهنگى صرفاً اختلافاتى عقيدتى بوده اند. كره عايقى را تصور كنيد كه جدا از هر زمان و مكان و تاريخى است . هركس به آن وارد مى شود از هرگونه تأثير بيرونى و از هرگونه وابستگى به وضعيت هاى اضطرارى زمانمند و تاريخمند آزاد مى شود . آنگاه در اين كره مردمانى كه گويي همه تن خرد و انديشه هاى ناب گشته اند ، دور هم جمع مى شوند تا به يارى هم فقط و فقط حقيقت را بجويند ، اما بر سر حقيقت ميان آنها اختلاف مى افتد . در تاريخ بشرى نه هرگز چنين كره اى وجود داشته و نه هرگز چنين انديشه هاى معلق و بى پس و پيش يا به قول حافظ بى سر و پايي . اگر كسى ايراد بگيرد كه مگر تو وجب به وجب مكانها در تمامى جهان و تاريخ را گشته اى كه اين حكم كلى را در باره تمامى تاريخ صادر مى كنى ،گرچه براى او پاسخ دارم اما با قبول مصلحتى ايرادش پرسشى ديگر مطرح مى كنم :گيرم كه چنين سياركى هم ممكن بوده باشد، و فيلسوفان اين سيارك به يارى روح معلق و عقل ناب خود اجماعاً و جميعاً به حقيقت واحدى نيز رسيده باشند، در اين صورت آيا هستى وحيات زمينىِ تاريخمند و زمانمند انسانها با همه جبرها و زنجيرها و رانش ها و انگيزش ها و اضطرار هايش مى تواند خاستگاه اين حقيقت باشد يا اساساً سهمى در هويت آن داشته باشد ؟ نقض غرض است اگر بگويي آرى . در اين صورت ،اين كُره يا سيارك يا برج عاج فلسفه وجودى خود را كه كسست از عالم و آدم بود نقض كرده است . حقيقتى كه از اين كُرهِ انديشه ناب صادر مى شود ، خود نيز ناب ، ازلى ، ابدى و ماوراى همه ميليون ها لحظه اى خواهد بود كه حامل همه تنش ها و كشمكش ها و پويش هاى واقعى و زنده در ميان زادن و مردن ما هستند . چنين حقيقتى نه فقط از تجربه هاى زنده و جزيي زندگى واقعى و درگيرى هاى عاجل آن سرچشمه نگرفته است ، بل از همه اينها بى نياز و مستغنى و به قول شيخ شهر بخارا حمله مغولان باد بى نيازى او خواهد بود. اين حقيقت نازمينى و نا انسانى خواهد بود ، چرا كه هم استخوان و هم انديشه آدمى به اقتضاى ناتمامى و گشودگى وجودش از ناب بودن معذور است . با اين همه ، چه بسا ما به آثار مختلفى كه از زمانه دوردست خود جدا شده اند به چشمِ چيزى قايم به ذات بنگريم ، چنانكه گويي اين آثار همه از همان كُره انديشه هاى ناب بيرون آمده اند . اين نه بدان معناست كه انسان ها يكسويه تابع و بنده و تخته بندِ شرايط سياسى و اجتماعى و اقتصادى روزگار خويشند. آن كُرهِ مفروض ايدئال ديرينه آدمى بوده است ، در آتن باستان افلاتون و ارسطو با تأسيس آكادمى و لوكيوم شايد به طور نسبى به اين كره مطلوب نزديك تر شده بودند تا مؤسسان فرقه هاو مذهب هاى دينى بسيار شاخه به شاخه اى كه هنگام سلطه عرب در ايران پديد آمدند . شرايط پيدايش و گسترشِ شيعه و شعوبيه ، غلات شيعه ، خرم دينان ، مزدكيان ، سياه جامگان ، ، جنبش هاى مزدكي ، اسماعيليان ، قرمطى ها ، زيديان ،و ديگر ملل و نحل در در ايرانِ پس از اسلام از نظر نزديكى به هواى آزادانديشى بسيار وخيم تر از شرايطِ آتن در عصر ظهور افلاتون و ارسطو بود . اين مذاهب چنانكه از تاريخ ها و دانشنامه هايي چون تاريخ طبرى و بلعمى و الملل و النحل مى توان دريافت از زهدانِ كشمكش هاى زنده و حاد و بعضاً خونبارِ سياسى زاده شدند . به قول والتر بنيامين هيچ سندى از تمدن نيست كه همزمان سندى از توحش نباشد ، اما آنچه از گذشته ها به ما مى رسد آثارى است كه از توحشِ زمينه و زمانه خود جدا شده اند و خاموش و آرام و معصومانه در كتابخانه ها و ابنيه زيبا به ما مى نگرند . مأمون عباسى در شب زفاف با پوراندخت دختر حسن بن سهل هزار دانه الماس تابناك نثار كرد ، چهل من شمع عنبرين سوزاند ، و سى ميليون درهم انفاق كرد .( طبرى ،جلد ١٠، ص ٢٧٢٦) نمونه اين اخبار در باره هارون و منصور و مهدى و ديگر خلفاى اموى و عباسى بسيار است .هر قدر هم كه در اين ارقام گزاف گويي شده باشد ، تقريباً همه تاريخ هاى قديم و جديد از خزانه هاى افسانه اى حكايت دارند كه اين خلفا براى تحصيل آنها حتى يك قطره عرق نريخته بودند ؛ منبع اين ثروت ها يا غنايم جنگى بود يا ماليات هاىي به اسم هايي چون جزيه و خراج جنسى و نقدى كه با زور سرنيزه از مردم زحمتكشى كه بر سر مذهب خود مانده بودند غارت مى شد . موالى ايرانى چنان تحت فشار قرار مى گرفتند كه كم كم فوج فوج به دين الله داخل مى شدند تا ماليات كم ترى بدهند .كافى است نگاهى به فصل غلات شيعه در تاريخ فلسفه در جهان اسلامى افكنيم و به چگونگى ظهور مذاهب و مهدى هاى جوراجورى پى ببريم كه در اين مذاهب پيدا مى آمدند . اين تاريخ را كه حاصل سال ها تلاش حنا فاخورى و خليل جر است با تاريخ فلسفه اسلامىِ هانرى كربن مقايسه كنيد . كربن همچون بيش تر اساتيد فلسفه قرون وسطى نزاع عقايد گونه گون و متعارض در فرهنگ قدسى را به همان كُرهِ عايق حقيقت جويان خيالى مى برد . حنا فاخورى و خليل جر ، برعكس ، به خود اجازه نمى دهند تا توحشى كه همدوش تمدن بوده است سانسور يا زيبا سازى شوند .تاريخ فلسفه در جهان اسلامى (صص ١٦٨-١٦٦) به ما مى گويد كه انديشه مهدويت يا منجى پيشينه اى ديرينه تر از تاريخ اسلام داشت . ستمى كه سياسى و نژادى و عمدتاً اقتصادى بود موالى ايرانى و عناصر يهودى و مسيحى و همه زجر ديدگان و ستمكشان را به اين انديشه جذب مى كرد.مورخان همواره تاريخ را از زبان فاتحان و ستمگران نوشته اند. به جايي برنمى خورد اگر چند كلمه اى نيز تاريخ را از زبان ستمديده بنگاريم : ستمديدگان با اين اميد زيسته اند كه دور فلك و كارجهان به سوى داد و رهايي ستمديدگان ، به تعبير زرتشتى به سوى چيرگى نور بر ظلمت و ظهور سوشيانس ، به تعبير مسيحى به سوى ملكوت خدا در زمين ، به تعبير يهودى به سوى رسيدن قوم يهود به ارض موعود و به تعبير قرآنى به سوى رسيدن وراثت زمين به بندگان صالح و مستضعفان ،بنا به ماترياليسم تاريخى به سوى سرورى پرولتاريا و زحمتكشان و بنا به پروژه پيشرفتِ روشنگرى به سوىِ سرورى خورشيد خرد بر بسيط زمين است . پس باورمندان به اين افق اميد بخش نخست همه همت خود را براى رسيدن به آرمانشهر غايي به كار مى برند . همچون مزدك و ابومسلم و مازيار و بابك دلاورانه عليه ستمگر زمانه قيام مى كنند يا در عالم نظر طرح هايي مى افكنند چون جمهورى افلاتون و يوتوپياى سن توماس مور يا شهر خداى سنت اگوستين يا مدينه فاضله فارابى يا ناكجاآباد سهروردى يا خيال آبادهاى ديگر. البته فرهنگ دينى براى رشدِ اين مسيانيسم و باور آخرالزمانى خاكى مساعدتر دارد. اما نيچه بر آن بود كه سوسياليسم و پروژه پيشرفت روشنگرى هنوز مرده ريگ فرهنگ مسيحى را بر دوش مى كشند.حتى در عصر مدرن به ويژه در وضعيت هاى خطير و اضطرارى مردم عامى كه اكثريت هموندان فرهنگ را تشكيل مى دهند روحيه و خوي دينى و نهفته خود را بروز مى دهند . آنجا كه آدمى دنياى پيرامونش را آكنده از بيداد و تباهى و رنج مى بيند و دنيا را به كام خران و خرپولان، يا آنجا كه شكستِ دليرانه ترين خيزش هاى ستم ستيز آدميان را از سير جهان به سوى نور و نيكى نوميد مى كند و بغضِ انسانِ جان به سر شده در همه سو وحشت و لعنت و هر مفرى را فروبسته مى بيند، راهى براى غلبه بر نوميدى مى جويد. اين را در همين سال هاى نزديك آزموده ايم . پس از سركوب آخرين اعتراضات خيابانى جنبش سبز اپيدمى نوميدى و افسردگى و اعتياد و مهاجرت كاملاً پيش بينى پذير بود. انتظار ندارم كه باور كنيد من اين سونامى بلا را همان زمان پيش بينى كردم . انسان محكوم به اميد است . بر سر در دوزخ دانته نوشته شده :'' اميد و آرزوهايت را رها كن و داخل شو '' . ظهور يك قهرمان رهايي بخش در وضعيت هاى اضطرارى و ناگوار مختص به عصر قديم نيست . در نيمه نخست سده بيستم ، هيتلر از بطن جمهورى وايمار و وخامت اقتصادى آن سر بر آورد . لنين و استالين و موسولينى و ديكتاتورهاى خاور ميانه چون امروز منفور نبودند. اينان در زمان خودشان به چشم تودهاى عظيمى كه در ستايش آنها هوراكشان و خودباخته كف به دهان مى آوردند قهرمان و منجى مى نمودند . بسنده است فيلم پيروزى اراده از لنى رايفنشتال در نمايش ميتينگ هيتلر را ببينيد . يا از اينترنت Hitler's speeches را جستجو كنيد . پيروزى اراده كه يكى از بهترين مستندهاى تاريخ سينما به شمار مى آيد دست هاى هيتلر را به ابرها مى پيوندد و هيتلر در سخنرانى هايش گاه خود را مأمور خدا براى اجراى عدالت در حق آلمان تحقيرشده مى خواند . وى در جايي به صراحت حود را به مسيحا مانند مى كند .
    بارى ، در زيستجهان به شدت دينىِ ايرانيان پس از شكست جنبش هاى رهايي بخش اميد در هيئت انديشه منجى دوام ياقت . نويسندگان تاريخ فلسفه در جهان اسلامى بر آنند كه انديشه منجى از بطن تطورى عقيدتى در اسلام بيرون آمد. به ويژه آنكه مهدى از القاب پيامبر اسلام نيز بود . (ص١٦٦) '' در عهد دولت اموى شيعيان سختترين و دردناك ترين رنج و شكنجه را ديدند … على كشته شد ، حسن فرزند او را به زهر شهيد كردند . حسين فرزند ديگرش را با شمشير كشتند '' اين مورخان از قول فان فلوتن خاورشناس هلندى اضافه مى كنند كه :'' ستم و تجاوز عباسيان نيز از آغاز ظهورشان نسبت به شيعيان كمتر از امويان نبود. بنابراين ، انديشه مهدويت و انتظار نجات دهنده اى كه ستمديدگان را از يوغ اين نظام ستم پيشه خلاصى بخشد به قوت خود باقى ماند .'' (ص١٦٦) مورخان ياد شده سپس اين انديشه را در تاريخ اسلام تا عصر امام على – همهنگام با اسلام آوردن يك يهودى به نام ابن سبا كه خداوند را حلول يافته در امام على مى ديد عقب مى برند ،اما نخستين بار مختار بود كه در سال ٦٦ هجرى و ٦٨٥ ميلادى محمد بن حنفيه را همان امام منتظَر ناميد . سپس مذهب هاى شيعه هر يك مهدى خاص خود را يافتند . مهدىِ اسماعيليه محمد بن اسمعيل نام داشت . هواداران ابو مسلم پس از كشته شدن رهبر خود منتظر بازگشت او بودند . المقنع رهبر سپيد جامگان بنا به نظر برخى پژوهشگران با استفاده از آينه هاى مقعر در يك چاه جسمى نورانى شبيه قرص ماه از آن پرتو فكن مى كرد تا خود را پيامبر جديد جلوه دهد . تاريخ بخارا مى نويسد كه وى سرانجام خود را در تنورى انداخت با اين داعيه كه به آسمان مى رود و دوباره براى نجات ستمديدگان برمى گردد. عروج به ملكوت و بازگشت دوباره آشكارا انديشه اى مسيحى است كه آن را با معراج نبايد اشتباه گرفت . من قصد ورود به صحت و سقم اين داعيه ها ندارم .اسوه هايي در باورهاى عمومى وجود دارند كه وجدان جمعى را شكل مى دهند و مى توانند دلالتى رهايي بخش داشته باشند . ما تنها مى توانيم حدس بزنيم كه در كنار آنچه امروز به نام ميراث تمدن گذشته زيباسازى مى شود ، چه سركوب و ستم هولناك و چاره ناپذيرى بر مردم مغلوب مى رفته است كه كسى براى رهايي قومش تن به تنور مى دهد و افسانه مى پردازد . مى توان حدس زد كه ستمديدگان و آنان كه مورخان قديم آنها را از قلم انداخته اند ، در حال ناباورىِ شكست ها و سركوب هاى به غايت سفاكانه شيردلان شگفت انگيز ايرانى و آن تكانه هاى تحمل ناپذيرى كه فروپاشى كوه اميد بر ستمديدگان وارد مى كند در آن فضاى كهنسال دين باورانه چگونه واكنش هايي نشان مى داده اند . شباهت شگفت انگيزى ميان قتل و شكنجه هولناك بابك خرمدين و منصور حلاج وجود دارد . تا سده چهارم هجرى نه فقط قيام هاى مسلحانه بل تطوراتى كه در سرزمين هاى غير عربى و به ويژه ايران در دين و عقيده پديد مى آمدند، بى گمان اشكالى از مقاومت در برابر خلفاى غاصب ، جبار ، نژاد پرست ،دزد و غارتگر و خونخوارى بودند كه يكى لقب المعتصم بالله را براى خود سفارش مى داد و ديگرى لقب القادر بالله يا المقتدر بالله و مانند اينها . در اين ميان در بازار جعل حديث كه روايت مورخان خبر از رونق روزافزون آن مى دهد حاكمان به سود خود حديث مى ساختند و مبارزان براى توجيه اسلام خاص خود . اگر گزاف بودن تصور آن كره و سيارك حقيقت را پذيرفته باشيم ، پس مىتوانيم گفت كه اين مبارزه از طريق مذهب اعتراض با زبانِ خودِ متجاوز و به اصطلاح اينهمانى با متجاوز بود. زمانى كه اين اينهمانى هنوز از اميد رهايي تهى نشده بود و ، ايرانيان هنوز سوداى استقلال از سرورى عرب داشتند شيعيان زيدى و اسماعيلى و قرمطى به زبان متجاوز با متجاوز مبارزه مى كردند . در اين ميان يك تن اين اينهمانى را شوم و بد فرجام مى ديد: حكيم آبوالقاسم فردوسى . او كوشيد تا به جاى شركت در مسابقه ايرانىِ عربى نويسى زبان پارسى را زنده كند . از ابيات پايانى شاهنامه در باره تجاوز عرب مى توان دريافت كه اين هنرمند بزرگ مى دانست كه تاريخ ديگر به عقب برنمى گردد .به همان سان كه بازگشت ادبى و هنرىِ آغازگران فلورانسى رنسانس آهنگِ بازگشت به روم و يونان باستان نبود. از آنجا كه اين هنرمندان نه در آن كره عايق خيالى بل در متن تنش آلود روزگار خود مى زيستند ، تنها با روى آورى به مليت بود كه مى توانستند به زبانى مستقل در استقلال ميهن خود سهمى عظيم بگذارند. مبارزه شعوبى ها صد سال بعد به جنگ هاى متعصبانه فرقه اى مبتلا شده بود . غزالى از جهتى برآمده از مقاومت اسماعيليه و ديگر مذاهب شيعى بود كه به زبان متجاوز با متجاوز مبارزه مى كردند .در اين زمان كه فرقه ها هر يك با دعوى اسلام اصيل به جان هم افتاده بودند ، غزالى ، اين همشهرى فردوسى ،براى پيراستن دين از بدعت و شرك و تفرقه فرقه اى قامت برافراشت . با سپاس از بردبارى شما

     
    • با درودی از بن جان به کورس پژوهنده سخت کوش و افشا گر . بالاخره به سراغ اسلام شاخه شاخه شده آمدید ! جناب کورس در کامنت هایی که حدود چهار یا پنج ماه پیش با جناب سید مرتضی عزیز داشتم بنده به پذیرفتن اسلام عزیز و علی الخصوص شیعه با ضرب و زور توسط ایرانیان اشاراتی داشتم که توسط سید گرانقدر پذیرفته نشد و من اعلام کردم که قریب به اتفاق ایرانیان اسلام را به صورت وراثتی از والدین پذیرفته اند و اختیاری در کار نبوده ! که باز هم بنا به دلایل خاص از پذیرفتن ایشان خودداری نمودند و من از خراج های بسیار کمر شکن حکام جور به اصطلاح مسلمان که از ایرانیان ستانده میشد که عمده دلیل پذیرش اسلام بود را در حد بضاعتم و با استناد به تاریخ طبری ابراز داشتم که توسط فردی به نام عبد الله به سخره گرفته شد و در اواسط بحث معلوم شد جناب عبد الله عرب زبان هستند باری اگر صلاح میدانید در مورداسلام پذیری ایرانیان و شیعه گری مبحث جدیدی باز بفرمایید تا شاید نکاتی که برای همه تاریک مانده روشن و بحث همگانی شود . چون حاکمان فعلی از اظهار تقید به اسلام مکنونات قلبی خود را به حبر وزور به ما ملت تحقیر شده حقنه میکنند. و این موضوع شاید مغفول مانده باشد که حتما باید به آن توحه بیشتری بشود .با احترام به فرهیخته عزیز .

       
  11. با سلام .مگر شیعه ایران با شیعه عراق فرقی میکند که آنجا آیت الله سیستانی رهبری دینی آنجاست ولی در حکومت دخالت نمی کند مگر در مواقع خیلی ضروری و حکومت آن هم نوعی فدارالی است ولی در ایران خبری ازین حرفها نیست و به قول خودشان ولایت فقیه همه کاره مردمه این دوگانگی چیست درصورتی که منابع دینی یکی هست بیشتر روحانی های ایران در نجف درس میرفتن راهمنایی فرمایید.

     
  12. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ و ﻋﺎﺷﻖ و ﻋﺠﻴﺐ ‘ اﺯ ﺁﻥ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﻋﺠﻴﺐ ﻛﻪ ﺁﺧﻪ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ
    ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺁﻗﺎ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ “و ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺰﻳﺰاﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﺩﺭ اﻳﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ” ﺑﺎ اﺟﺎﺯﻩ ‘ ﺑﻪ ﻣﻂﻠﺐ ﺷﻤﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻜﺘﻪ ﺭا اﺿﺎﻓﻪ ﻣﻴﻜﻨﻢ
    اﻳﻦ ﻋﻘﻞ ﺑﺸﺮ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻴﺴﺘﺎﻳﻨﺪ و ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺁﻥ اﺭﺟﺎﻉ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻣﻨﺒﻊ ﻣﺴﺘﻘﻠﻲ ﻧﻴﺴﺖ و ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺮاﻱ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﺭﻭ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ‘ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮ اﺳﺖ ‘
    ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﻛﻨﻴﻢ ﻋﺪﻩاﻱ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪاﻧﺪ و ﺑﺤﺜﻬﺎﻱ ﻧﻆﺮﻱ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ و ﺑﻪ اﻳﻦ ﻨﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﺑﻪ ﻫﻴﭽﻮﺟﻪ اﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﻧﺒﻮﺩﻩ ” ﺁﻧﭽﻪ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﺭا ﺑﺮ ﺁﻥ داﺷﺖ ﻛﻪ اﺯ ﺯاﻭﻳﻪ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻨﮕﺮﻧﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻠﻢ ﺗﺠﺮﺑﻲ و ﺗﺎﺭﻳﺨﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻴﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺳﺖ ” ﻳﻌﻨﻲ ﺗﻜﺮاﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺤﺜﻬﺎﻱ ﻓﻠﺴﻔﻲ و ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺟﻨﮓ و ﺧﻮﻧﺮﻳﺰﻱ ”
    اﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﮔﺸﺘﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﺤﺜﻬﺎي ﻣﺬﻫﺒﻲ اﻳﺪﻳﻮﻟﻮﮊﻱ و ﻓﻠﺴﻔﻲ ﻣﻨﺎﻓﻊ و اﻣﻴﺎﻝ ﻣﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩاﻧﺪ و ﻋﻘﻞ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺑﺎﺯﻱ ﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ ‘ و ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ ﻛﺎﺫﺏ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ” ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﮔﻔﺖ ‘ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﺭا ﻣﻴﺨﻮاﻫﻴﻢ ‘ ﻧﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺧﺎﻃﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﺑﺮاﻳﺶ ﺩاﺭﻳﻢ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ﭼﻮﻥ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻴﺨﻮاﻫﻴﻢ ﺑﺮاﻳﺶ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﭘﻴﺪا ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ” ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ اﺩﻋﺎ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﻱ ﻋﻘﻞ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺿﻌﻒ و ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ و ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﭘﻲ ﺑﺮﺩ و اﺩﻋﺎﻫﺎﻱ ﮔﺰاﻑ ﺭا ﺑﻪ ﻛﻨﺎﺭﻱ ﻧﻬﺎﺩ
    ﻭاﻗﻌﺎ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺩﺧﻮاﻩ و ﻣﻐﺮﻭﺭ و ﻳﺎ ﺑﻲاﻃﻼﻉ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺗﻨﻮﻉ اﻓﻜﺎﺭ و ﺑﺤﺚ و ﺟﺪاﻝ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺮﺻﻪﻫﺎي ﺩﻳﻨﻲ ‘ ﻋﻘﻴﺪﺗﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ اﺳﺖ ﺭا ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻏﺮﺽ و ﻣﺮﺽ و ﮔﻤﺮاﻫﻲ و ﻛﺞﻓﻬﻤﻲ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﺪاﻧﺪ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺴﺘﺜﻨﺎ اﺯ اﻳﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻭﺭﺩ ‘ و ﺑﺎ ﻛﻤﺎﻝ ﺗﻜﺒﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻋﺎﻟﻢ و ﻧﺠﺎﺕ ﻳﺎﻓﺘﻪ ‘ و ﺑﻘﻴﻪ ﺭا ﮔﻤﺮاﻩ و ﺟﻬﻨﻤﻲ ﺑﺪاﻧﺪ “ﺁﻳﺎ ﻣﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﭙﺮﺳﻴﻢ ‘ اﻳﻦ ﭼﻪ ﺳﺮﻳﺴﺖ ‘ ﻛﻪ ﭼﺮا ‘ ﻋﻘﻞ اﻳﻦ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻫﺰاﺭ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ ﺷﻴﻌﻲ و ﻣﻔﺘﻲ اﻫﻞ ﺛﻨﺖ و ﭘﺎﭖ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ و ﺧﺎﺧﺎﻡ ﻳﻬﻮﺩﻱ “ﺩﺭ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻪ ﺩاﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻤﻴﺮﺳﺪ و ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﻣﺼﻤﻢ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﻫﺪاﻳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻣﻲﻳﺎﺑﻨﺪ و ﺗﻌﻐﻴﺮ ﻣﺬﻫﺐ ﺑﻴﻦ ﺁﻧﺎﻥ اﻣﺮﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺩﺭ و ﻛﻤﻴﺎﺏ اﺳﺖ ‘ و ﻫﺮﻛﺲ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺁﻳﻨﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﺁﻳﺪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻘﺎﻳﺪ و اﺻﻮﻝ و ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ ﻗﻮﻡ ﺧﻮﺩ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪ اﺳﺖ ” و ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ ﺩﻻﻳﻠﻲ ‘ ﻓﻠﺴﻔﻪاﻱ ‘ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎﻳﻲ ‘ﺭﻭﺷﻬﺎﻳﻲ ‘ اﻣﺎﻣﺰاﺩﻩﻫﺎﻳﻲ ‘ﭘﻴﻐﻤﺒﺮاﻧﻲ ‘ و ﻣﺴﺎﺟﺪﻱ ﺩاﺭﻧﺪ
    ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ اﺯ ﻣﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪاﻱ ﺩاﺭﺩ و ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩﻫﺎ ﻋﺎﻣﻞ ﻛﻮﭼﻚ و ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﻢ ﺩاﺩﻩ ﺗﺎ ﺑﻨﺪﻩ و ﻳﺎ ﺷﻤﺎ اﻳﻦ ﭼﻴﺰﻱ ﺷﺪﻩاﻳﻢ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻴﻢ ” ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ اﺯ ﻣﺎ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﻲ ﺑﺮ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺕ و ﺑﺮﺩاﺷﺘﻬﺎﻱ ﻣﺎ ﺩاﺷﺘﻪ ” ﻣﺜﻼ اﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﻧﻤﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ و ﻳﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ اﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﻛﺘﻚ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ و ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﻣﺎﻍ ﺑﺰﺭﮔﺶ ﻣﺼﺨﺮﻩاﺵ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﻳﺎﺕ و ﺭﻭاﻳﺎﺕ ﺭا ﻃﻮﺭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻴﻔﻬﻤﻴﺪﻧﺪ ” اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪﻫﺎ اﻣﺮﻭﺯ اﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﺕ ﻋﻠﻢ ﺭﻭاﻧﺸﻨﺎﺳﻴﺴﺖ و
    ﺟﻮاﺏ اﻳﻦ ﺳﻮاﻻﺕ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺩاﺩﻩ ﺷﺪﻩ ” ﻋﻘﺎﻳﺪ و ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ ﻣﺎ ﺑﻴﺶ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ اﺳﺖ ” اﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻠﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩاﺷﺘﻦ ﻣﻨﻂﻖ ﻗﻮﻱ و ﺩﻻﻳﻞ ﻣﺤﻜﻤﻪ ﭘﺴﻨﺪ ﻧﻴﺴﺖ و اﮔﺮ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﺒﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮاﻱ اﻗﻨﺎﻉ ﻋﻘﻞ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺳﺖ اﺯ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩاﺭﺩ ” ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺑﺮ اﻳﻦ ﻣﻴﺪاﺭﺩ ﻛﻪ اﺯ ﻋﻘﺎﻳﺪ و ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﻨﻴﻢ ﺩﺭ اﺻﻞ ﻫﻤﺎﻥ اﻣﻴﺎﻝ ﻣﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻩ و ﻋﻘﻞ ﻣﺎ ﺭا ﻣﺜﻞ ﻧﻮﻛﺮ ﺑﻪ اﺳﺘﺨﺪاﻡ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻩ ” ﻣﺎ ﻣﻨﻔﻌﺘﻲ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ اﺯ ﻫﻮﻳﺘﻤﺎﻥ ﻧﺪاﺭﻳﻢ. ”
    ﻫﻮﻳﺖ ﺑﺎاﺭﺯﺷﺘﺮﻳﻦ ﻣﺘﺎﻋﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭ اﺧﺘﻴﺎﺭ ﺩاﺭﻳﻢ ‘ ﻧﻘﺶ ﻫﻮﻳﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺣﺪﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﻪ ﺧﻂﺮ اﻓﺘﺎﺩﻥ ﺁﻥ ‘ﺣﺎﺿﺮﻳﻢ اﺯ ﺟﺎﻧﻤﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ ‘ ‘ ﻫﻮﻳﺖ ﻫﺮ ﻓﺮﺩﻱ ﻣﺨﻠﻮﻃﻴﺴﺖ اﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮ اﻭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﺣﻘﻴﻘﺘﻬﺎ و ﺗﻮﻫﻤﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﭘﺪﺭاﻥ ﻫﺮ ﻗﻮﻣﻲ ﺁﻥ ﺭا ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﺗﻨﺎﺯﻉ ﺑﻘﺎ ﺷﻜﻞ ﺩاﺩﻩاﻧﺪ و ﻧﺴﻞ ﺑﻪ ﻧﺴﻞ اﺯ ﺁﻥ ﻣﺤﺎﻓﻆﺖ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ و ﺑﻪ ﻧﺴﻞ ﺑﻌﺪﻱ ﺩاﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ ﻫﻮﻳﺖ ﺭا ﺑﻪ ﭘﻴﺎﺯﻱ ﺗﺸﺒﻴﺢ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ اﺯ ﻻﻳﻪﻫﺎﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺷﺪﻩ ” ﻫﻮﻳﺖ ﻓﺮﺩﻱ ” ﻫﻮﻳﺖ ﺧﺎﻧﻮاﺩﮔﻲ ” ﻫﻮﻳﺖ ﻣﺤﻠﻪاﻱ ” ﻫﻮﻳﺖ ﺷﻬﺮﻱ ” ﻫﻮﻳﺖ ﻛﺸﻮﺭﻱ ” و ﺑﺎﺯ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ اﺯ ﻻﻳﻪﻫﺎﻱ ﻣﺘﻨﻮﻋﺘﺮﻱ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ” ﺑﻪ اﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻭﻗﺘﻲ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﮕﻮﻳﻴﺪ ( ﻣﻦ) ﺩﺭ اﺻﻞ ﺷﻤﺎ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻧﻔﺮ ﺭا ﻛﻪ اﺛﺮاﺕ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻫﻮﻳﺖ ﺷﻤﺎ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ﺭا ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ” اﻳﻦ ﭼﻪ اﺳﻼﻣﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﻛﻤﺘﺮ اﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﻛﺘﻚ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺩاﺷﺘﻲ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﻣﻴﺪاﺷﺖ اﺯ ﺁﻧﭽﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺩاﺭﺩ
    ﻫﺮ اﺗﻔﺎﻗﻲ ﻛﻪ ﻫﻮﻳﺖ ﻣﺎ ﺭا ﺧﺪﭼﻪ ﺩاﺭ ﻛﺮﺩﻩ ‘ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﻲ ﺩﺭ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺕ و ﺑﺮﺩاﺷﻬﺎﻱ ﻣﺎ ﺩاﺷﺘﻪ
    ﺑﻴﺨﻮﺩ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺮﻫﻨﮕﻬﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺑﻪ ﺧﻂﺮ اﻓﺘﺎﺩﻥ ﻫﻮﻳﻴﺘﺸﺎﻥ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﻣﺮﮒ ﺭا ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺎ ﺧﻔﺖ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩﻫﻨﺪ “ﺑﻪﺭاﺳﺘﻲ ﺧﻔﺖ ﭼﻴﺴﺖ ‘? ﺧﻔﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﻛﻮﭼﻚ ﺷﺪﻥ ” ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻼﺻﻪ اﻳﻨﻂﻮﺭ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩاﺩ ” ﺧﻔﺖ ﺳﻘﻮﻁ اﺯ ﻛﻤﺎﻟﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﺮﻛﺲ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ ﻣﻔﺮﻭﺽ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ ‘” ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺗﻮﻫﻢ ﻛﻤﺎﻝ اﺳﺖ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﻋﺎﻟﻢ و ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﻨﻴﺪﻥ اﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﻛﻪ ﻋﻠﻢ اﻭ ﺭا ﺯﻳﺮ ﺳﻮاﻝ ﻣﻴﺒﺮﺩ ‘ اﺯ ﻛﻮﺭﻩ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻪ و ﻣﻨﺘﻘﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺴﺘﺤﻖ ﻣﺮﮒ ﻣﻴﺪاﻧﺪ
    ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﺴﻲ ﺭا ﺣﻖ ﻧﺪاﻧﻴﻢ (اﻟﺒﺘﻪ اﺯ ﻧﻆﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ) ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺳﻌﺎﺩﺕ اﻭ ﺭا ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ” ﺩﺭ اﺻﻞ اﻭ ﺭا ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﺑﺪﻱ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ‘ ﺑﻴﺨﻮﺩ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺮ ﺑﺪﻱ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘و اﻳﻦ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﺗﻤﺎﺷﺎﭼﻴﺎﻥ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ “اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻘﻂﻪ اﺷﺘﺮاﻙ ﻫﻤﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﺮ ﻣﺬﻫﺐ و ﻓﺮﻫﻨﮕﻴﺴﺖ’ و اﮔﺮ ﻣﺎﻧﻌﻲ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻭﺳﺘﻲ و ﺻﻔﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺟﻨﮓ و ﺩﺷﻤﻨﻲ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ‘
    ﻣﺎ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺳﺮﺩاﺭ ﻧﻘﺪﻱ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺻﻔﺎﺗﻲ ﺭا ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ اﻭ ﺭا ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ اﻫﺮﻳﻤﻦ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ اﻧﮕﺎﺭ اﻫﺮﻳﻤﻦ اﻭ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ و اﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻆﺮ ﺭا ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ” اﻟﺒﺘﻪ ﻻﺯﻡ ﺑﻪ ﺗﺬﻛﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﻣﻦ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻘﺪﻱ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺧﻮاﺻﺶ اﺳﺖ ‘ ﺩﺭ اﺻﻞ اﻳﻦ ﺻﻔﺎﺕ اﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻊ ﺗﻔﺎﻫﻢ اﺳﺖ ‘ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺎ اﺯ اﻳﻦ ﺻﻔﺎﺕ اﻫﺮﻳﻤﻨﻲ ﺑﻴﺰاﺭﻳﻢ ﻧﻪ ﺧﻮﺩ اﻭ ” ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ ﮔﻔﺖ ﻫﻮﻳﻴﺖ ﻣﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﺻﻔﺎﺕ ﻣﺎ و ﺻﻔﺎﺕ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻛﻮﺭﻩ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺷﺪ ﻳﺎﻓﺘﻪاﻳﻢ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ ‘ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻘﺎﻳﺺ و ﻣﺰﻳﺘﻬﺎﻳﺶ ” اﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﻣﻮاﻧﻌﻲ ﻛﻪ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺭا ﺩﺷﻮاﺭ ﻛﺮﺩﻩ ‘ﻓﻘﻄ ﺩﻻﻳﻞ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ و ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻤﻴﻘﺘﺮ اﺯ اﻳﻦ ﺑﺤﺜﻬﺎﻱ ﺑﭽﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪاﻳﺴﺖ ‘ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﮔﺎﻡ ﺭا ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺑﺮﺩاﺷﺘﻪاﻳﻢ ‘ و ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﻣﻌﺬﻭﺭ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﺗﺎ ﻣﻐﺮﺽ و ﻧﺎﺩاﻥ ” اﻳﻦ ﻃﺮﺯ ﻓﻜﺮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻛﻤﻚ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺗﺎ اﺯ ﻳﻘﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﺑﻜﺎﻫﻴﻢ و ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺭا ﻫﻢ ﺧﻮﺩﻱ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻭﺭﻳﻢ
    ﻣﮕﺮ ﻏﻴﺮ اﺯ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﻛﺸﻒ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺑﻴﻦ ﮔﺰﻳﻨﻪﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻳﻜﻲ ﺭا اﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻨﻴﻢ ‘ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ اﺭﺯﺵ ﺑﻴﻂﺮﻑ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻣﺜﻞ ﻳﻚ ﻗﺎﺿﻲ ﻋﺎﺩﻝ ﻛﻪ ﻣﺎ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺩاﺭﻳﻢ ﺑﻴﻂﺮﻓﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻛﻨﺪ ‘ ﭘﺲ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﺩﻋﺎ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﻘﺎﻳﺪﻣﺎﻥ ﻭاﺑﺴﺘﻪﺗﺮ “اﺣﺘﻤﺎﻝ ﺧﻂﺎ و ﺑﻪ ﺑﻴﺮاﻫﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ” ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ اﺑﻂﺎﻝ ﺩﻻﻳﻞ و ﻋﻘﺎﻳﺪﺵ “”‘ﺩﺭﺁﻣﺪﺵ ‘ اﺣﺘﺮاﻣﺶ ‘ ﺟﺎﻧﺶ و اﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻫﻮﻳﺘﺶ ﺑﻪ ﺧﻂﺮ ﻣﻴﻮﻓﺘﺪ ” ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﮔﺰﻳﻨﻪاﻱ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻣﻨﺎﻓﻌﺶ ﺑﺮﮔﺰﻳﻨﺪ “و ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭا ﺑﻪ ﺁﻥ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩﻫﺪ ‘ ‘ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺴﻲ ﺑﺤﺚ ﻛﺮﺩﻥ ﺷﻮﺧﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻃﺮﻑ ﻫﺴﺖ و ﻧﻴﺴﺘﺶ ﺩﺭ ﮔﺮﻭ اﻳﻦ ﻣﺒﺎﺣﺜﺎﺕ اﺳﺖ ” ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ اﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻣﻼﺣﻀﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺼﻠﺢ و ﻣﺮﺗﻀﻲ ﺭا ﺑﻜﻨﻨﺪ و ﺗﻮﻗﻊ ﺑﻴﻤﻮﺭﺩ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ اﻳﻦ ﻋﺰﻳﺰاﻥ ﻣﺎ ﺭا ﺁﺩﻡ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺟﻮاﺑﻤﺎﻥ ﺭا ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻛﻢ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻱ ﻧﻴﺴﺖ
    ﺑﺎ ﺗﻮﺿﻴﺤﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺩاﺩﻩ ﺷﺪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻋﻘﺎﻳﺪ و ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ ﻣﺎ ﻭاﺑﺴﺘﮕﻲ ﻛﻤﺘﺮﻱ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻌﻤﺎﻥ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ اﻣﻜﺎﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ و ﺣﺼﻮﻝ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﺮاﻳﻤﺎﻥ ﺁﺳﺎﻧﺘﺮ اﺳﺖ
    اﻳﻦ ﻛﺎﺭﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮاﺑﻎ و ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﻦ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎﻱ ﻋﻠﻤﻴﻪ اﺳﺖ ‘
    ﺧﺪاﻳﺎ ” اﮔﺮ اﻳﻦ ﻟﻴﺴﺖ ﺳﻴﺎﻩ ﻫﻢ ﻧﺘﻮاﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩ ‘ﭘﺲ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ” ﺗﺒﺎﻫﻲ ﻛﺎﻣﻞ?
    ۱- رتبه نخست دنیا در فرار مغزها ۲- رتبه نخست دنیا در خروج سرمايه۳- رتبه نخست دنیا درمصرف تریاک (ميانگين ده تن در روز )۴- رتبه نخست دنیا در اختلاس هاي کلان دولتی۵- رتبه نخست دنیا در سقوط ارزش پول ملی۶- رتبه نخست دنیا در بيكاري قشر تحصيلكرده۷- رتبه نخست دنیا در تعداد اماكن مقدسه۸- رتبه نخست دنیا در بالا بودن نرخ بهره وام بانکی۹- رتبه نخست دنیا در بيابان زایی و جنگل زدایی۱۰. رتبه نخست دنیا در عمل زیبایی بینی١١. رتبه نخست سزارین در جهان١٢. رتبه نخست آلوده ترین شهر جهان١٣. رتبه نخست مهاجرت از کشور در جهان١٤. رتبه نخست تعداد زندانی به نسبت جمعیت در جهان١٥. رتبه نخست تعطیلی روزنامه ها در جهان١٦. رتبه نخست فیلترینگ سایت‌ها در جهان١٧. رتبه نخست مصرف نوشابه‌های گازدار در جهان ١٨. رتبه نخست دنیا در اعدام
    و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺭﺗﺒﻪ ﻧﺨﺴﺖ ﺩﺭ ﺑﻴﺸﺮﻣﻲ ﺑﻲﺣﻴﺎﻳﻲ و ﭘﺮﺭﻭﻱ ‘ ﺷﻜﺴﺖ ﺧﻮﺩﮔﺎﻥ ﺟﺎﻫﻠﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺘﺨﺼﺺ و ﻋﺎﻟﻤﺘﺮﻧﻬﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻴﭙﻨﺪاﺭﻧﺪ ‘

    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  13. با سلام،
    اولین باریست که برایتان مینویسم.
    برای من چگونگی تحول فکری و سیاسی شما کاملا واضح و روشن است!
    ما قبل از اینکه مسلمان، مسیحی، یهودی و غیره باشیم انسانیم، که مسلمان و غیره بودن ما یک اتفاق جغرافیاییست اما انسان بودن ما یک ضرورت بشری. و وقتی به انسانیت رسیدیم تردیدی در راستی، درستی و خوبی آن نخواهد بود. تصور من این است که شما انسانیت را برگزیده اید.
    موفق باشید

     
  14. مردی در حرم امامزاده‌ای اختیار از کفّ داده، ناخواسته ادرار کرد.

    جماعت خشمگین به قصد جانش، بسمت ا‌و هجوم آوردند.

    مرد که هوش و فراستی داشت فریاد برآورد که:

    ایها الناس! من قادر به ادرار کردن نبودم و امام مرا شفا داد!!

    بیکباره، مردم ادرار ا‌و را بر سر و صورت خود مالیده و بر آن گریستند!!

    “حدیثی از شاد روان دهخدا”

    از آنجائی که با این دیدگاه‌ها و باورهای خرافی به شکلی‌ جدی و ریشه‌ای برخورد نشد

    و اگر در مواردی استثنائی، فردی همچون “احمد کسروی” با شهامت، برای زدودن

    این جهل و خرافه به میدان آمد، چنان وحشیانه به خاک و خون در غلتید،

    لذا چند صباحی نگذشت تا همین جماعت، اینبار عکس ناجی خود را در ماه دید.

    و ما امروزه همچنان شاهد عواقب فرود آمدن این ناجی، از ماه به زمین هستیم!!

     
    • اعتقاد به خرافات در بین عوام نیز ، مانند اعتقاد به خدا در بین آخوندها ست . روسایی زنش مریض شد ، او را به امامزاده ای برد و شروع به استغاصه کرد که ای امامزاده یک خروس نذرت میکنم ، زنم را شفا بده . مدتی صبر کرد و اثری از شفا ندید . دوباره گفت که یک گوسفند نذرت میکنم زنم را شفا بده و باز بی نتیجه ماند . بار سوم گفت که زنم را شفا بده گاوم را نذرت میکنم . زن به اعتراض در درآمد که ، مرد ، شیر این گاو قوت لایموت بچه های من است و مرد در گوش او زمزمه کرد که ، بگذار شفایت بدهد مرین….براش .

       
  15. رهبر محترم جمهوری اسلامی
    با درود ، ببخشید عذر می خواهم سلام علیکم
    بنده به عنوان یکی از افراد امت تحت امر حضرتعالی چند وقتیست سوالات متعدد و مسائل متناقض به ذهنم خطور کرده است و از آنجایی که کسی پاسخگوی این سوالات و تناقضات علیرغم پیگیریهای مکرر نشد به ناچار دست به قلم برده و سوالات و تناقضات خویش را به صورت نامه سرگشاده به محضر حضرتعالی به عنوان ولی امر مسلمین ارسال ، امید است پاسخ داده شود البته اگر از جانب دوستان امنیتی پاسخی قبل از پاسخ حضرتعالی به بنده داده نشود و باز هم به گوشه سلول انفرادی و زندان بر نگردم حال بگذریم نتیجه هرچه شد باداباد چون به قول شاعر : القصه در این زمانه پر نیرنگ یک مرده به نام به ز صد زنده به ننگ
    بدوا اولین سوالم از حضرتعالی این است آیا نگهداری بیش از یکسال بنده به عنوان زندانی سیاسی (تبلیغ علیه نظام و توهین به ریاست جمهوری پاکترین دولت تاریخ ایران ) در بند زندانیان و محکومان مواد مخدر که تعداد بی شماری از آنان مبتلا به ایدز و انواع هپاتیت بودند قانونی و شرعی بوده است (برخلاف آیین نامه سازمان زندانها) یا خیر ؟
    دومین سوالم در خصوص سخنان و فرمایشات حضرت آیت اله خمینی می باشد ایشان جبهه ملی ایران را به دلیل اعتراض به لایحه قصاص مرتد اعلام فرمودند و گویا نهضت آزادی را نیز غیر قانونی اعلام فرمودند و آستان قدس رضوی را از پرداخت مالیات معاف نمودند که علیرغم تصویب مجلس به دلیل فرمایشات آیت اله خمینی این بند از قانون بودجه سال 94 حذف گردید
    حال سوال بنده از شما بزرگوار این است چرا بعداز گذشت چندین سال همچنان جبهه ملی مرتد ، نهضت آزادی غیر قانونی و آستان قدس رضوی از پرداخت مالیات معاف می باشند .
    اما سخنان و بیانات ایشان در خصوص آب و برق ، اتوبوس رایگان ،…. برای مردم ایران رعایت نمی شود
    چرا برای مبلغ بیست وپنج هزار و نهصد تومان پول آب (تصویر قبض صادره پیوست می باشد) در طی یکسال که نشان دهنده صرفه جویی بنده و خانم که به خاطر همسری بنده از سپاه پاسداران اخراج گردیده اخطار قطع انشعاب آب به دلیل عدم توانایی در پرداخت پول آب صادر گردیده و این در حالیست که ما ماهها آرزوی خرید نیم کیلو گوشت را می کشیم حال بدون حاشیه روی لطفا دلیل این تناقضات و سوالات که در ذهن بنده به وجود آمده را پاسخ فرمایید البته اگر بنده تا شنیدن پاسخ حضرتعالی بیرون از محبس و سلول انفرادی باشم
    در پایان این نکته را یادآوری می نمایم که افراد با غیرتی که تحت زعامت و رهبری حضرتعالی می باشند روزانه هزاران بار آرزوی مرگ می کنند .
    به امید نیک روزی و خوشبختی ایرانیان
    وحید

     
  16. سلام آقای نوری زاد .مشکل اصلی جامعه ما خود مردم هستند بیشتر نفهمی هست .سوال من از شما به عنوان یک بزرگتر این هست که شما جدایی دین از سیاست رو قبول دارید میخواهم نظر شما رو قاطع بدونم با تشکر
    —————–

    سلام دوست گرامی
    بله، قبول دارم.
    قاطع تر بگویم؟
    آمیختگیِ دین و سیاست، جز برای غارتگری و فریب نیست.

    .

     
  17. سلام آقای نوری زاد
    درست است که اگر اجازه بدید همه افراد هرچی دل تنگشون میگه بنویسند و شما هم منتشر کنید خوبست ولی بشرطی که طرف قصد انحرافی نداشته باشد،افرادیکه به اینجا مراجعه میکنند میخواهند نظرات شما را ببینند و یا سوالاتی که از شما شده وقتی با مکالمات دو نفر غیر شما مواجه میشوند که انگار باهم چت میکنند هیچ توجهی نکرده و ضمن اینکه امکان دارد یک سر این گفتگوها تو دخمه های تاریکی باشد که رو حساب قصد تاثیر گذاری رو روان خوانندگان را داشته باشند یکی از موثر ترین تکنیکهای جنگ روانی ایجاد صحنه های بگو مگو و ادعهای سیاسی و مذهبی پوچ و تکراری است که زمانیکه در سایت شما اورده میشود خواننده درست است که میداند از شما نیست ولی اثر منفی روی ذهنش هر زمان دیگری به سایت شما مراجعه کند عود کرده او را می ازارد و دلایل واضح دیگری هم هست که باید چندتا تحقیق کوچک بکنم بعد بگم ولی خواهشا دیگر نظرات مصلح مرتضی و …منتشر نکنید اینها خیلی حرفهایشان برای من اشناست!؟ من تحصیلات اکادمیک در روانشناسی دارم و در زمینه های هدایت روانی ید طولایی داشته فارغ تحصیل نمونه و ممتاز یکی از این جاهای غیر اکادمیکم و سابقه جبهه و جانبازی شیمیایی و اعصاب روانم دارم که از 88 به اینطرف جوش اوردم و چندتا فحش نثار نمودم و چندتا قاب عکس شکوندم تا قانع شدند همکاری بنده فعلا منقطع شود پس اعتماد کنید میدان به این حملات ظاهرا بی ضرر ندهید

     
  18. جناب نوریزاد در مورد نامه اقای رضا جلالی در پرسش و پاسخ قبلی نوشتم ایشان که در نامه هایش مطلب انچنانی ننوشته و مودبانه نقد فرموده پس اینکه میگوید دادگاهی شدم و غیره شاید هدف دیگری در کار است.که اعتراف میکنم اشتباه کردم و دقت نکردم و یادم امد خیلی افراد به دلیل همین قدر اعتراض الان در زندانند .پس از همه خوانندگان طلب بخشش دارم و از جانباز و بسیجی سرافراز اقای رضا جلالی طلب حلالیت اگر منو نمی بخشید اعلام تا خدمت برسم و اگر سکوت فرمودید من بعنوان رضایت برداشت میکنم .اومدم اسم عمرعاص رو خودم گذاشتمو و غرور دونستن مرا گرفت و گند زدم .

     
95 queries in 2648 seconds.