سر تیتر خبرها
بخـش پنجـم – شصـت و نـه پرسـش و پاسـخ

بخـش پنجـم – شصـت و نـه پرسـش و پاسـخ

داریوش سجادی:
داستانکی تقدیم به محمد نوری زاد! (منتشره در وبلاگ سخن)
«واله» شیفته شجاعت اش شده بود. گوئی از عمق تاریخ «قهرمانی» که سالها به انتظار می کشید را یافته. حرف هایش. جنس درد هایش. دغدغه ها و فریادهایش همه و همه مشابه همانی بود که واله سالها در سینه داشت و جرات بیانش را نداشت! و اکنون «قهرمان» زبان او شده بود. واله عزمش را جزم کرد تا قهرمان را از نزدیک ببیند. رفت به طرفش و صدایش کرد. وقتی قهرمان بسویش برگشت واله متعجبانه چیزی ندید جز یک آینه!!! جناب آقای نوری زاد نامه منسوب به یک فرمانده اخراجی ناشناس سپاه که در مجلسی و با ظرافت در جیب شما گذاشت و بدون هیچ صحبتی شما را ترک کرد! مطالعه شد. http://nurizad.info/?p=19306

جناب نوری زاد، سال 70 در تهران یکی از اصحاب مطبوعات مجوز هفته نامه ای سیاسی ـ اجتماعی را از ارشاد اخذ کرده بود و یک شماره نیز منتشر کرد اما اقبالی نزد مخاطب پیدا نکرد. مدیر مسئول آن نشریه با توجه به شناخت قبلی که از سبک روزنامه نگاری بنده داشت از اینجانب دعوت به همکاری کرد مشروط بر آنکه با نوشتن در نشریه اش اسباب شهرت آن مطبوعه را فراهم کنم. از شما چه پنهان بنده نیز پذیرفتم و به سبک «خرمگس» در رمان معروف «اتل لیلیان وینچ» در دو شماره بعدی در حوزه مسائل سیاسی و اجتماعی بین خود و یک خواننده فرضی که آن نیز خودم بودم (البته در قفای مخاطب) یک جدال و کارزار قلمی به راه انداختم که دست بر قضا بشدت هم مورد استقبال مخاطبان آن نشریه واقع شد اما ظاهراً چاشنی بحث را «اُورـ دُز»!!! کرده بودم چرا که هر چند چنان سبک و راهکاری اسباب اشتهار نشریه را مطابق قولی که مدیر مسئول داده بودم، فراهم کرد اما هم زمان اسباب توقیف نشریه نیز تمهید شد!!! علی ایحال این را گفتم تا خدمت تان معروض دارم نامه منسوب تان به فرمانده اخراجی سپاه بسیار ناشیانه و نابلدانه تحریر شده بود و آن «سپاهی قهرمان» بیش از اندازه و تصنعی شبیه شما بود. کاش برای چنین نگارش هائی ذکاوت و آی کیوی بیشتری خرج می کردید.

جناب نوری زاد، این که یک فرمانده ارشد اخراجی سپاه بدون ذکر نام به شما نامه بنویسد و برخلاف توقع هیچ افشاگری و اطلاع جدیدی از «بقول شما دزدی ها و چپاول ها و جنایات سپاه » ندهد جز همان کلیاتی که جنابعالی بارها در نامه های سریالی تان به آنها اشاره کرده اید و طرفه آنکه وقتی هم می خواهد رفرنس بدهد از همه منابع مختلف تنها رفرنس دهنده به همان نامه های گذشته جنابعالی و اتهامات کلی و منتسبه تان به سپاه می شود!!! جناب آقای نوری زاد با عرض پوزش چنین اعمال و رفتاری در روان شناسی مدرن موید فکت در نوعی روان پریشی است!

جناب نوری زاد، ظاهراً جنابعالی در رودبایستی وعده ای که به مخاطب دادید مبنی بر «پودر شدن محتمل تان توسط سپاه بعد از انتخابات مجلس در زمستان سال گذشته»! مبتلا به تنگنائی اخلاقی شده اید. در غیر این صورت بنده نیز به اطلاع شما می رسانم هفته گذشته که برای خرید هفتگی مایحتاج منزل به سوپرمارکت محل اقامتم رفته بودم ناگهان خود را مواجه با آقای ؟؟؟ یکی از سرشناسان کاخ سفید دیدم که به من نزدیک شد و لبخند معناداری زد و نامه ای را در جیبم گذاشت و بسرعت از من دور شد و بعد از مطالعه نامه دیدم ضمن اعلام برائت اش از کلیه جنایات متخذه آمریکا در حق مردم ایران از من خواسته بود بنمایندگی از جانب ایشان از ایرانیان عذرخواهی کرده و به ایشان بگویم جنایات کاخ سفید را به حساب ما و ملت آمریکا نگذارند و ما جز عشق و علاقه به ملت ایران چیز دیگری برای گفتن نداریم!!!

جناب نوری زاد، رد و اثبات ادعای بنده و شما هر دو همسنگ و هم وزن اند!

جناب نوری زاد بنده به سهم خودم عاجزانه از مسئولین قوه قضائیه درخواست رفع ممنوع الخروجی شما را دارم و شخصاً نیز متعهد می شوم معادل تمامی امکانات تکنولوژیک فیلم برداری های شما که توسط قوه قضائیه ضبط شده را بلکه با کیفیت هائی بمراتب بهتر بدون هیچ هزینه یا توقعی در اختیارتان قرار دهم تنها مشروط بر آنکه شما نیز به ایالات متحده و نزد اینجانب تشریف بیآورید!

جناب نوری زاد، جای شما اینجاست. مطمئن باشید تایتانیک مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور برای شما نیز جا دارد.

محمد نوری زاد:
سلام داریوش گرامی. متاسفانه این نامه آن سوتراز تخیل خوب شما واقعی است و من حتی قسمت های تلخ و تند و خارج از اندازه ی تحمل یک سایت داخلی اش را حذف کردم. ناسزاهایی را که از عصبیت و شکست و التهاب فرد ورشکسته ای چون او برقلمش جاری شده بود و معلوم بود که درآن لحظات اراده ی قلم وی ازدست رفته بوده است. من برخلاف شما به وی حق می دهم که اسم خود را پای نامه اش ننویسد یا همان الف میم اوهم نادرست باشد. شما هم می توانید این تکمله ی مرا درامتداد همان تخیلی بدانید که از پریشانی من ساطع می شود. اما دوست گرامی ام، یک فرقی بین هموطنان شما که درداخل اند و هموطنانی که برآن کشتی سوارند و درآن زندگی می کنند وجود دارد به اسم “واقعیت”. ما درداخل مجبوریم با این واقعیت سرکنیم و موجودیت او را به رسمیت بشناسیم و خط کشی هایش را رعایت کنیم. دراین نامه اگردقت کنید نکته هایی هست که هرگز درنوشته های من نبوده و من نتوانستم آنها را نادیده بگیرم و خواه نا خواه منتشرش کردم. همان واقعیت مورد اشاره به من آموخته است که برای “بیشترماندن و بیشترنفس کشیدن” هرازگاه سرم را ازقفس بیرون بیاورم و دستم را زیربارانی که دربیرون قفس می بارد بگیرم. انتظاراین که نویسنده ی این نامه نشانی منزلش را نیز پای نامه اش بیاورد کمی دوراز انصاف است. واین که چون نوری زاد برخلاف ادعایش پودرنشده به شرمندگی مبتلا شده نیز به انصاف متمایل نیست. دوست گرامی، وقتی یک نفر خودش را به آتش می کشد، انتظاراین را دارد که یکی بیاید و هم آتش او را خاموش کند و هم دم گوشش بگوید: ما سخنت را شنیدیم. نه این که برآتش او نفت وبنزین بیافزایند. این دوست سردار ما که یکی ازهزاران سردار خوب ما در سپاه است، با این نامه خودش را به آتش کشیده است. ازما مگر چه می خواهد؟ جزشنیدن حرفهایش؟ واین که من تنها نیستم. واین که من شرمنده ام. واین که پشت سرمن سرداران و پاسداران دیگری نیز هستند که مثل من شرمنده اند و در مدار اخراج وزندان واعدام؟.

این دیگر به شما مربوط است که به او وبه سخن او وبه خطری که من درانتشاراین نامه بدان دخول کرده ام اعتنا کنید یا نکنید. یا این نامه را واقعی بدانید یا ندانید. اما واقعیت، آن سوتراز تخیل من یا سوظن شما به حیات خود ادامه می دهد. اینجا ایران است و آنجا که شماهستید، جای دیگری است که بهرحال ایران نیست.

درمورد مکانی که درکشتی تایتانیک خود برای من رزرو کرده ایدنیز این را بگویم که ضمن احترام به فرد فرد ایرانیان مهاجر، مرا هیچ تمایلی به حضوردرآن نیست. گرچه دوست دارم پیش شما می بودم و به سهم خودم دست تک تک شماها را می بوسیدم وازطرف کسانی که موجبات آزردگی و مهاجرت شمارافراهم آورده اند ازشما پوزش بخواهم. من – آنسوترازشعار- ماندن درکشورمان ایران را بخصوص دراین شرایط حساس ترجیح داده ومی دهم. با همه ی خطراتی که مرا و خانواده ام را تهدید می کند. خواهم ماند. اگرپودرنشدم، چه بهتر، بیشترمی نویسم وفیلم هایی شبیه “شعبون بی مخ ها و ماآدم کشته ایم و ممد نبودی ببینی” می سازم. وبقدرتوانم زمینه ی بازگشت شماخوبان به کشورتان وبه کشورمان را فراهم می کنم.

من درهمین چند خطی که برایم نوشته ایددانستم که ازقلم و تخیل شیوایی برخوردارید. ایکاش این شیوایی به شما می آموخت که اصرارنوری زاد بریادآوری لوازم دزدیده شده اش توسط دزدان سپاه و دزدان اطلاعات، اصراراو برنمایش تمثیلی غارت این سرزمین توسط فربگانی است که دست درجیب مردم فروبرده اندوسیری ناپذیرند.

با احترام: محمد نوری زاد.

———-

محمد:
با عرض ادب و احترام خدمت شما
سوالی لز حضورتان دارم و ان اینکه از چه زمانی به ترسیدن رهبر گرامی از روسیه شدید و چطور این موضوع را با تاخیر پی بردید .خیانتهای روسیه به تازگی برملا نشده پس چرا دیر متوجه شدید

محمد نوری زاد:
سلام محمد گرامی
ما سابقا می ترسیدیم. خیلی زیاد. خیلی زیاد
با احترام

———-

اهـورا:
جناب نوریزاد عزیز حالا چهار کلمه کر و کور و لال و زایل را حذف کردی پس چرا آیه “صم بکم عمی فهم لایعقلون را حذف کردید؟ مخاطب چگونه منظور متکلم را بفهدد که چه نوشته است. ///// شما علی الظاهر هنوز قلبا به ایشان اعتقاد و ایمان دارید و گمان می کنید نصیحت پذیرند، در صورتیکه با هزار و یک دلیل ثابت می شود که هیچ اهمیتی به نامه ها و سخنان دلسوزان کشور نمی دهد و ادعای ” ان ربکم الاعلی ” سراپای وجودش را گرفته است.

محمد نوری زاد:
سلام اهورای گرامی. چه شما بپسندید وچه نپسندید، من برای خود خط قرمزهایی قائل شده ام. این خط قرمزها نه این که تاکتیک من باشند. نخیر، من اگرهمین اکنون درآمریکا یا بیرون ایران نیز باشم، به همین شیوه خواهم نوشت. ازتوهین وبکاربردن الفاظ سطحی وزشت پرهیزخواهم کرد. با احترام

———-

ناشناس:
آقا نوری زاد در مورد اعدامهای سال 67 که به دستو امامت (خمینی) صورت گرفت توضیح بده ؟ اگر الان باز امامت (خمینی) زنده شود و دستور اعدام زندانیان سیاسی را بدهد فورا اجابت میکنی ؟ اگر فکر میکنی امامت کار درستی کرده که هیچ ولی اگر اکنون متوجه شدی که امامت /// هزاران هزار نفر پس دلیلی ندارد دیگر از او و افکارش و نظامش دفاع کنی، مگر اینکه شما از نیروهای وزارت اطلاعات باشید که برای فریب مردم شعبده بازی مخالفت با حکومت را به راه انداخته اید تا عنصری نفوذی در میان مخالفان نظام به حساب آیید . خودت میدانی . یا //// را به خاطر این همه کشتار زندانیان سیاسی لعن و نفرین کن یا دست از از حرفها و حقه بازیها و ریاکاریها بردار مردم از از همه ریاکاری خسته شده اند. انتخاب با خود توست. اگر فکر میکنی که شاع هستی و به روشنگری حقیقت رسیده ای اول باید اون ///// را لعن و نفرین کنی و از جنایات او پرده برداری سپس به بقیه گیر بده . خانه از پای بست ویران است ؛ نوری زاد در بند نقش ایوان است!

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی
اعدامهای بی دلیلی که درسالهای پس ازپیروزی انقلاب اسلامی صورت پذیرفته، جنایتی است که خواه نا خواه درگذرتاریخی، ما بدان خواهیم پرداخت و بانیانش را به محاکمه فراخواهیم خواند. این سخن من نیست. یک سخن محکم قرآنی است. این خونهای بی دلیل تا ابد مطالبه ی حق خود را خواهند داشت.
با احترام.

———-

علی:
…واقعاً اگر راهی یافته ای که می شود از درون قلب استبداد، آن را نشانه رفت و از پای در آورد،این می تواند یک کشف بزرگ باشد،معطلی تا چه بشود؟به یک روشی آن را منتشر نمایید. در غیر این صورت انسان خیلی خیلی خیلی ببخشید شرمنده ام که این را می گویم،به شما که نه به عقلتان شک می کند. با عذر خواهی مجدد. عقلم نمی رسد به چه روشی اما مطمئنم شما با این نفوذ می توانید

محمد نوری زاد:
سلام علی آقای گرامی
راهی که من کشف کرده ام این است: جانت را بگیرکف دستت. که اگر جانت را دردستت گرفتی، این مرگ خواهد بود که ازتو گریز خواهد کرد. امتحان کن نازنین!
با احترام

———-

عبدالله:
سلام عليكم. برادر عزيز و گرامي. از خداوند قادر متعال عاقبت به خيري در دنيا و قيامت را برايتان آرزو دارم. اگر ما به راستي مسلمان باشيم و به اين گفته خداوندي باور داشته باشيم كه اين قرآن هدايت كننده امتي خواهد بود كه خواهان هدايت باشند در مورد پيشينيان اين گونه ما را مورد خطاب قرار مي دهد كه: تلك امة قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عما كانوا يعملون. سوره بقره آيه 141. مي فرمايد آنها امتي بودند كه در گذشتند براي ايشان است آنچه بدست آورده اند و براي شما است آنچه به دست مي آوريد.و از آنچه آنها انجام داده اند از شما (در قيامت و موقع بازخواست)پرسيده نمي شود. تعجب مي كنم از علماي ديني كه اين خطاب قرآني را بارها خوانده و شنيده اند اما باز ديگران را به جرم كارهاي گذشتگان مورد بازخواست و محاكمه و محروميت و … قرار مي دهند. اگر خلفاي راشدين كاري انجام داده اند عهدي بوده كه با خداي خود بسته اند و درست و يا نادرست بودن اعمال آنها در زمره پرونده ما قرار نخواهد گرفت و خداوند خود پاداش اعمال آنها را خواهد داد كه به يقين پاداش بزرگ و ستودني خواهد بود. اما ما در گرو اعمال خود هستيم . تا كي بايد در اين مملكت اهل سنت به بهانه واهي وقايع صدر اسلام كه تماما خلاف واقع گزارش شده اند مورد بازخواست قرار گيرند. آيا اين آقايان پيام خداي مهربان را كه نفل كردم نشنيده اند يا پيام خدايي را نيز براي مطاع دنيايي ناديده مي گيرند كه خسران بزرگي مي نمايند. من به نوبه خود تولد دوباره شما را تبريك مي گويم و از خداوند متعال استقامت و پايداري با صبر جزيل را در راهي كه پيش گرفته ايد برايتان آرزومندم و رضوان الهي و بهشت جاودان را در سراي آخرت برايتان طلب مي نمايم و براي تمامي انسانها بلاخص هموطنانم تولد دوباره آرزومندم .

محمد نوری زاد:
سلام عبدالله گرامی. من بارها ازخود پرسیده ام که اگرازمداحانی که عمدتاُ بی خرد وعربده کش ودروغ پرداز وجهل گسترند، این داستانِ در ومیخ و بازوی کبود وسیلی و تازیانه و شیونهای تمام نشدنی فاطمه ی عزیز را ِبگیریم چه می شود؟ نخستین عارضه اش ازسکه افتادنِ رونق اینان است. اینان با این صحنه پردازی ها وستاندنِ بی دلیلِ اشک ازمردم حیات دارند. این داستان را که ازمداحان بگیرید، همگی می میرند. البته حاکمیتی که برجهل مردم ونه برعقل مردم خانه بسته است نیز نفسش به شماره می افتد. با احترام

———

ناشناس:
خوب اگه این دینو بزرگان دین نمیتونن اجرا کنن ، دیگه بدرد چی میخوره؟! چه کسی میتونه اجراش کنه؟! چرا ادعای حکومت کرده اصن ؟!
چرا عیسی و موسی و نوح و ابراهیم و … دنبال حکومت نبودن ، اما //// شمیشر کش در اومد؟! به نظر من که دین دیگه دوره اش سراومده

محمد نوری زاد:
دوست من، شما هیچگاه درطول زندگی بشر زمانی را نمی توانید مورد تاکید قراردهید که: بشربه دین نیازنداشته ویا نخواهد داشت. نیاز به دین مثل نیاز به لبخند یک امر فطری است. به گرایش درونی مردم احترام بگذاریم ونخواهیم که همه همچون ما بیندیشند. با احترام

———

مهـراب:
مرگ بر ضد ولایت فقیه … مرگ بر ضدولایت فقیه… خوبه؟

محمد نوری زاد:
مهراب گرامی. این شعار، یکی ازشعارهای تلخ سالهای پس ازانقلاب است. که نه با روح اسلام همخوانی دارد ونه با انسانیت. تجسم که با عملی شدن ذات این شعار، ناگهان ده میلیون نفردرایران زنده می مانند ومابقی کل بشرنابود می شوند. وای به روزی که مرگ خواهان، پای ازاعتقادخود به دایره ی اجتماع بگذارند. وقانون را مضحکه ی عقاید خود سازند. با احترام

——–

حمیـد:
باعرض ادب وسلام خدمت جناب نورى زاد. بنده ارتشى هستم ويكى ازدوستداران شما_سئوالى ازشمادرآستانه روزارتش داشتم. اينكه چرا ارتش تااين حدتضعيف شده وازجامعه تردشده واسمى ازارتش وجودندارد آيا ارتش نبودكه در8سال مقابل ارتش بعث قرارگرفت حال آنكه تمام فتوحات جنگ به اسم سپاه تمام شد خواهشآ اولاازديدگاه خودجواب من رابدهيدلطفآ_دومآلطفا درمصاحبه خودبارسانه هاي خارجى به اين نكته اشاره كنيدبا كمال تشكر

محمد نوری زاد:
سلام جناب حمید گرامی. تنها اگر ارتش بود وارتش، آدمهای برمسند نشسته احساس امنیت نمی کردند. وهرآن احتمال جمع شدن بساط خود را می دادند. اگردرمقطعی ضرورت سپاه را بپذیریم، بعد ازآن بایستی همه ی ما به داشتن یک ارتش مقتدر تن درمی دادیم. اما باید یک “سپاهی” می بود که امنیت خاطر مدام آقایان را دراین غارت بزرگ فراهم آورد. شما یک کشوررا اسم ببرکه هم سپاه داشته باشد هم ارتش. سپاه هست که مراقب ارتش باشد و برای خاطرآقایان آسودگی مهیا کند. سپاه همین کار را می کند اما ازقِبَلِ آن بساطی برای خود علم کرده که درتاریخ بشریت نظیرندارد. با احترام

———

یک بانو:
سلام آقای نوری زاد… خوبید؟! شما خیلی دوست دارین من و هم سن و سالام شما رو پدر صدا کنیم… باشه… شما جای پدر نداشته و شهید من… ولی اینطوری می خواین جای پدر منو پر کنین؟! من پر از گلایه م از شما… دل من و امثال من از بغض داره می ترکه… چرا سوئ استفاده دشمنا رو نمی بینین؟! خون بابای من چی میشه؟! شما می گین من واسه اینکه خون بابای من پایمال نشه این کارو میکنین؟! به خدا من و همه ی بچه شهیدا از این کار شما ناراضیم چون میدونیم این کار شما لطمه میزنه به حیثیت نظامی که بابم واسش رفت… تور و خدا به خودتون بیاید و ببینین دشمنا چه می کنن… دختری که میخواد شما جای باباشو پر کنین نه اینکه زخمی بشین روی همه زخماش…

محمد نوری زاد:
سلام دختر گلم، برادر خود من جانباز هفتاد درصد است. این یعنی ما نیز با داغ تو آشناییم. عزیزم، می دانم که پذیرفتن حاکمیتی که از خون شهدا ارتزاق می کند دشوار است. اما ایکاش به این پرسش من پاسخ می دادی که آیا شهدای ما آرزوی یک چنین روزهایی را داشتند؟ که دزدان و قاتلان و نا بخردان همه ی ارکان کشور را تصاحبت کنند. ایکاش کمی صبور بودی و من گونه هایی از چپاول این شهید خواران را با تو باز می گفتم. من وقتی نقد می کنم، پیش از تو و سایرین، بر جگر خودم تیغ می کشم. بدرود دخترگلم

————

حزب اللهـی:
آینده نظام جمهوری اسلامی، کشیدن خط خون بر سروری و سالاری آمریکا و غرب و برافتادن آنها از اوج سلطه به زیر پای حزب الله است و وقتی سرنوشت اربابان غرب زدگان این چنین باشد، دیگر سخن گفتن از دل بستگان داخلی آنها بیهوده است. امام خمینی (ره) یک هفته بعد از پذیرش قطعنامه 598 و معامله خدایی جام زهرش، بیانیه داد و در ابتدای بیانیه اش این آیه شریفه را آورد: «لقد صدّق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلنّ المسجد الحرام ان شاء الله آمنین» و تأکید کرد که اسلام در قرن آینده ـ قرن بیست و یکم ـ ابرقدرتها را به خاک مذلت خواهد نشاند. من یقین دارم که این آینده را در عالم شهود به امام نشانه داده بوده اند و ایشان در ماه ها پایان عمر برای تبلیغ و توجیه این سخن را نگفته است. جناب نوری زاد؛ تو و بریده های همفکرت در این سایت، در توهم خودتان پیش بینی امام را پوچ تلقی می کنید و دچار ذهنیت متوهم شیب سقوط نظام و رهبری آن هستید؛ آقا جان نیازی به این لاطائلات و هول و عجله بچه گانه نیست!! این خط و این نشان؛ امروز 13 فرودین 93 است، روز 13 فرودین 1303 پس از ده سال جوجه ها را می شمریم. اگر حرف هایت دود شده بود و به هوا رفته بود با نوری زاد چه کنیم؟!! خودت فرجامت را پیشنهاد کن!!!

محمد نوری زاد:
دوست حزب اللهی من سلام. من در این نظر سنجی سه گزینه مطرح کرده ام. که یکی از آنها اصلاح است . که اطمینان دارم شما خود به کج روی های این نظام معترفید و بر اصلاح آنها مصرید. مثلا دوست ندارید در این نظام دزدی باشد. یا دوست ندارید آقا زاده ها از امنیت برخوردار باشند. یا دوست ندارید که قانون خفیف شود. این را می گویند حرکت به سمت اصلاح. پس حالا اگر یک چنین اصلاحاتی صورت نگیرد و نقش مردم به هیچ گرفته شود خود شما برای فروپاشی این نظام که اسمی از اسلام برخود دارد بپای خواهید خاست. مگر این که شما نیز به حاکمان مستبد بپیوندید و گزینه ی دیگر را که فرو شدن به دوران استبدادی است برای این نظام رقم بزنید و در آن پیش بتازید. با احترام

———

رهـاورد:
با درود. آقای نوریزاد عزیز شما آهسته آهسته دارید به سرچشمه مشکلات ایران و ایرانی می رسید.شما در نوشته هایتان اگر چه بدون ترس به انتقاد از همه مقامان کنونی وگذشته می پردازید و شرایط جامعه را مورد پرسش قرار می دهید. اما در بیشتر مواقع تا به دین و مذهب می رسید. ترمز را می کشید. آقای نوریزاد عزیز “دین افیون تودها است”.با نگاهی به تاریخ می بینیم دین در همه جای زمین که استیلا پیدا کرده. آنجا را به فلاکت و بیچارگی و … کشانده. در ایران می بینیم که در دوران ساسانیان که دین بر همه امور زندگی ایرانیان استیلا پیدا کرده. باعث خفگان و … در جامعه شد. که پیامد آن شکست آسان ایرانیان از اعراب بدوی و وحشی شد. که در نتیجه آن اعراب ضمن به یغما بردن همه دار وندار مادی ایرانیان,دارایی های فرهنگی ومعنوی ایرانیان را نیز به یغما بردند. نقاشی و موسیقی و … همه تعطیل شد. و بعد هم اعراب و نواده هایشان(مانند سید احمد خاتمی)تمدن ایرانیان را بعد از حمله اعراب می دانند؟؟؟ دراروپا نیز می بینیم قبل از استیلا مسیحیت اروپاییان (یونان) سرآمد در دانش و فلسفه و … بودند. اما به محض اینکه مسیحیت همه چیز را قبضه کرد قرون وسطی پیش آمد.و ….آقای نوریزاد عزیز اگر پول را از دین جدا کنیم از دین چیزی باقی نمی مانند. یعنی عده ای سود جو همواره از دین پول در آورده اند.آخوند ها خمس می گیرند.عده ای بازاری همه جور جنایات می کنند و خمس اش را به آخوند ها می دهند. مال شان حلال می شود و…. خلاصه دین عامل کاسبی است.

محمد نوری زاد:
سلام رهاورد گرامی. با اینهمه من و مردمان بسیاری چون من، مسلمانیم و به مسلمان بودن خود خوشیم. با این تفاوت که در مسلمانی ما هرگز زحمتی و رنجی برای دیگران و مخالفانی چون شما نخواهد بود. اگرچه همه ی کائنات و هستی را در اختیار ما بگذارند. دوست من، نسل تازه ای از مسلمانان پای به عرصه ی مدنیت نهاده اند که حاضرند جانشان را برای رهایی دیگران فدا کنند. اگربه اندیشه ی شما بها بدهیم باید درهای زمین وآسمان را به روی میلیاردها انسان مسلمان و مسیحی و یهودی و بودایی ببندیم و برسرشان آتش بباریم و نسل شان را از روی زمین برکنیم. دوست من گذشته را به گذشته وانهیم و برای ترمیم آینده خیز برداریم. همه. مسلمان و غیرمسلمان.
با احترام

———

یک دوست:
با درود. بعد از ده‌ها سال آشنايي با شما و 5 سال همراهي با نوشته‌هاي شما در سايت، بايد عرض کنم که:

1- کار شما، به مرور زمان به رنگ و لعابي از آزاديخواهي و احترام به انسانیت انسان‌ها، تبديل به نفرت پراکني مذهبي شده است. چرا که ملت ما از عده‌اي شيخ و زاهدنما رو دست خوردند. پس بايد ريشه اين دين را آماج قرار داد. آري، بهائیت را بايد ارج نهاد و اسلام را آماج حمله قرار داد، چون نگاهبانان آن بر مردم ستم کردند. من از نفرت پراکني مذهبي بيزارم. عليه هر مرامي که باشد. و سايت شما به محلي براي اين نفرت پراکني تبديل شده است که به دنبال آن (اگر اثر فراگير داشته باشد) شقه شقه شدن جامعه را شاهد خواهیم بود. پیامد منطقي کار شما جز اين نيست.

2- کسي که حق را نسبي مي‌بيند و در پاسخ کساني که «از افراطي گري وي در دهه‌هاي پيشين» پرسش مي‌کنند مي‌گويد «در جهالت بودم»، چگونه مي‌تواند رويکرد مطلق‌گرايانه داشته باشد و حتي هر خوبي اندکي را زشتي و سياهي جلوه دهد؟!

3- کسي که در درون اين سيستم عمري را به سر آورده، چگونه نمي‌داند که اين سيستم يکپارچه نيست و همه موجوديت‌هاي آن را به سخره مي‌گيرد و همه را به يک چوب مي‌راند؟ آيا بيان صريح و در لفافه بسياري از نيروهاي درون اين سيستم مبني بر نارضايتي از اوضاع و آگاهي به ريشه‌هاي اين نابساماني‌ها، کفايت نمي‌کند که قدري محتاط و منصف باشيد؟

4- بسيار ديده‌ام که خود شما به صراحت کساني را دزد و نابکار و آدمکش معرفي کرده‌ايد و بسياري را نسبت‌هاي زشت ديگر داده‌ايد، اما يک کامنت را يا با سانسور منتشر کرده‌ايد يا بر آن حاشيه زده‌ايد که «آرام»، «عصبي هستيد»، «درشت سخن مگوييد»و…! اين را من نشانه‌اي از رياکاري در رفتار و خودمحور بيني مي‌دانم. البته من داعيه اخلاقي ندارم، شما که داريد چرا چنين دوگانه عمل مي‌کنيد؟

5- چرا همه اديان محترمند به جز دين اسلام؟ چون القاعده از درون آن متولد شده؟ چون پيروانش اهل مدارا نيستند؟ چون از درون آن آخوند سر برآورده؟ …. نگوييد چنين نيست! نگوييد اين چنين رفتار نکرده‌ام – حتي اگر باورتان چنين نباشد- آيا سلوک مسلماني در همه جهان اسلام يکسان است؟ مسلمان لبناني و مالزيايي، آيا سلوکش با مسلمان پاکستاني و ايراني و عراقي همگون است؟ جا دارد بگويم: اندکي مروت و انصاف..

6- به‌به گويان و هتاکان (به کامنت‌ها رجوع کنيد، همه چيز روشن است) که فردي را به جرم انديشه‌اش «آخوندک»،«جوجه آخوند»، «مزدور» و … می‌خوانند، زير بيرقي که شما برافراشته‌ايد شکاف مذهبي و تفرقه را راهبرد خود قرار داده‌اند. همه آنچه اينان مي‌گويند، ميرزا فتحعلي آخوند زاده و علي دشتي، ده‌ها سال پيش گفته‌اند، پس موضوع تضارب آرا نيست. به لحن و محتواي گفتارشان بنگريد تا بدانيد که به چه راه خطرناکي مي‌رويد. از مخالفت سياسي با يک سيستمي که به شما و ديگران جفا روا داشته، به بيراهه‌اي کشانده شده‌ايد که بايد فردا منتظر توبه‌اي ديگر از شما باشيم. مگر اين که با خود نيز، سر لجبازی داشته باشيد.

7- بازبيني و مرور رفتار گذشته وظيفه‌اي همگاني است تا کمتر اشتباه کنيم. چرا همين اصل را در رويه‌اي که در پيش گرفته‌ايد، نمي‌پذيريد؟ ديوار جهالت و خرافات اگر بسيار مرتفع شده است، يکي از علت‌هاي اصلي‌اش، همين افراط و تفريط‌ها است. شما خودتان، خودتان، آري خودتان، جناب نوري‌زاد، در بالا رفتن اين ديوار بلند جهالت نقش داشته‌ايد و هنوز هم نقش داريد؛ منتها، در هيبتي ديگر. زدودن خرافات و جهالت، به ايجاد شکاف ديني نيست. اين کار در همه دنيا جرم است. ولي شما چنين مي‌کنيد و آن را مبارزه با جهالت مي‌ناميد!

8- به هر دليل، شما آزاد هستيد در همين حدودي که هست، بگوييد و بنويسيد و شما به زير تيغ نکشند، اما به عنوان يک ايراني، رويکرد تفرقه‌افکنانه و نارواي شما را سرزنش مي‌کنم و آن را برگ سياه ديگري در کارنامه شما مي‌دانم. زير اين بيرق «امان يافته» چه غوغايي مي‌کنند و بر خود مي‌بالند!

9- باکي ندارم که مأموران معذور و حرفه‌اي بر من بتازند و برچسب‌هاي آبدار نثارم کنند. البته آنان ابتدا به سراغ اسلام مي‌روند و مي‌تازند تا برسند به امثال اينجانب. ريشه را بايد زد! باز هم باکي نيست. لابد اين دين هم صاحبي دارد. آن چنانکه بهائیت و مسيحيت دارند.

محمد نوری زاد:
سلام آقا رضای گرامی. سپاس از شما بخاطر وقتی که برای نگارش این پند نامه و توصیه ی متین صرف فرموده اید. دوست من، من نیز چون شما مسلمان و شیعه ام. شاید برخلاف آنانی که بشکل موروثی براین اعتقاد مانده اند، من اما کمی در این گزینش تعمق کرده ام. اما چرا نگویم که ما سالها و سالها باید عرصه را برای تند ترین نقد های همه جانبه به اسلام و تشیع و مقدسات و هر آنچیزی که صورتی از خرافات اسلامی بخود گرفته مهیا کنیم. چرا که ما در کوران تاریخی خود کمتر به نقد بها داده ایم. بهمین خاطر نیز، غوغایی از خرافه و دروغ و نا بخردی به حریم اعتقادی ما راه یافته است. یک نگاهی به ظهور سراسیمه و بیمارگونه ی امامزادگان و احادیث مجعول و هیاهوی مراجع و مقلدانشان بیندازید. تا همین چندی پیش، مردان صاحب نام ما – به اسم جهاد در راه خدا – منتقدان شیعه را ترور می کرده اند و هنوز نیز می کنند. کسروی را چه کسی کشت؟ ومگر کسروی جز بر خرافه ها انگشت می نهاد؟ و مگر بسیاری از آیت الله ها و آخوندهای ما جز به رواج همین خرافه ها همت می کنند؟ دکتر علی اصغر غروی اصفهانی – این دانشمند شیعه – مگر چه نوشته بود که با سرعت به زندانش بردند و درِ روزنامه را بستند؟ مگر یک نوشته را جز با نوشته نباید پاسخ گفت؟ دوست من، ما را چاره ای نیست که زلال دیانت خود را از میان توفانهای روبنده ابتیاع کنیم. توفانهایی که در کشاکش گفت و شنودهای بی رحمانه، خرافه ها را می زدایند و شجره ی پاکش را برای ما بجای می گذارند. باورم براین است که اگر اعتقادی نتواند از پس هر تهاجم کلامی برآید، به دفن خود محتاج تر خواهد بود. ما باید سپاسگزار منتقدین خود باشیم. با احترام

پاسخ به پرسشی مشابه از جانب دوستی به نام عبدالله:
سلام عبدالله گرامی. من هرگز هیچ توهینی را به هیچ کس و هیچ جمعی برنمی تابم. نوشته های عبوس و عصبی /// و همفکران وی فوران قرن ها توهین شیعیانی چون من و شما به قاموس فکری دیگرانی چون سنیان و بهاییان و سایر نحله های فکری است. ما شیعیان به محض مواجهه با دیگرانی که چون ما نمی اندیشند فی الفور آنان را در جهنم خودساخته مان جا می دهیم و تند ترین الفاظ را برآنان فرو می باریم. عصبیت افرادی چون /// بازگشت نفرت هایی است که امثال ما و بویژه حاکمیت دینی ای که اسمش را هماره با اسلام آمیخته است، بر اینان روا داشته ایم. حسن ///ها در این است که نفرت های درونشان را بروز می دهند. بسیاری چون وی با این نفرت ها زندگی می کنند و با این نفرت ها از دنیا می روند. این نفرت ها را اگر /// نگوید حتما دیگرانی گفته اند و خواهند گفت. ما باید خود را برای تلخ ترین نقد ها و تلخ ترین سخنان مخالفان مهیا کنیم و با آرامش یا پاسخشان گوییم و یا به سکوت از کنارشان گذر کنیم.

عبدالله گرامی، من خود از اینهمه نفرتی که در نوشته های افرادی چون /// نهفته است رنج می برم. از این که فردی چون وی به باور های من می تازد و برجمال باورهای من تیغ می کشد می سوزم. اما مردمی راه به نجات می برند که بجای دوختن دهان ها و پاک کردن آثار، به تحمل و مدارا و پاسخگویی روی برند. به اینان حق بدهیم که به اسم اسلام و به اسم شیعه ریشه هایشان از بیخ در آمده و دودمان هایشان به باد رفته است. من خود خانواده هایی را سراغ دارم که به ضرب پتک حاکمیت اسلامی هیچ از آنان باقی نمانده است. انتشار عصبیت افرادی چون ///، کمترین فرصتی است که می شود به زخم خوردگان این حاکمیت اسلامی داد و از نفرت هایشان گذر کرد و به سوزشان بها داد. من می دانم که با نوشته های ///دل بسیاری از هم کیشانم بدرد می آید. /// اگر نگوید دیگرانی هستند که غلیظ تر خواهند گفت و البته همین اکنون نیز می گویند. بنای من بر رواج این عصبیت ها و گاه توهین ها نیست. بل می خواهم به خودم و خودمان بفهمانم و بچشانم که فحش دادن و توهین کردن به باورهای دیگران چه طعمی دارد. در یک قلم، نگاهی بیندازید به ناسزاهایی که ما قرن ها بر سر باور سنیان و بهاییان فرو ریخته ایم. با احترام

———

یک دوست:
آقای نوری زاد، پیرو اینکه گفتید در وب سرچ کنید فیلم های “رضا ملک” را پیدا می کنید. در صفحه یوتیوبی که فیلم ها یملک بود، یک فیلم هم در مورد شما ساخته بودند. تحت عنوان “شکنجه های محمد نوری زاد+18″. که در آن سعی بر تخریب شما داشتند با لوده گری. در خصوص این فیلم هم کمی توضیح می دهید؟

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. این فیلم، یکی از چند حرکتی است که سازمان اطلاعات و امنیت سپاه برای ” خراب ” کردن من ساخت و منتشر کرد.

———-

یک بانو:
آقای نوری زاد، دیگه کار به جایی کشیده که شما خود سانسوری می کنید ؟ هر جا آقای رضا ملک، مر گ با ذکر نام //// کوثری آورده رو سانسور کردین!!! چند وقت پیش هم در برنامه افق صدای امریکا به آقای بابک داد ایراد می گرقتین که از کلمه ” دیکتاتور” برای ////// کوثری استفاده نکنه.نمی دونم بعد از این همه فجایع و غارتگری ها چه اتفاق خاصی دیگه باید بیافته تا بشه این کلمه رو در مورد ////// به کار برد.شاید هم به قول یکی از کاربران سایت که همین چند روز پیش ذکر کرده بود ،شما اینجا فقط مستاجر هستید و صاحب اصلی سایت کس و یا کسان دیگه ایی با برنامه ایی خاص در پشت پرده هستند و شما مامورین و معذور.

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب. اداره ی یک سایت در داخل محدودیت هایی دارد. گرچه من از این محدودیت ها پای فراتر نهاده ام اما بخاطر خصلت های فردی ام از اطلاق کلمه های خاص برای دیگران پرهیز می کنم. حتی برای زشتکاران. بهر حال نمی شود یکجا همه ی دیوارها را فرو ریخت. درعین حال که من و شما باید به روح یک سخن بها بدهیم و از توقف بر حذف یک کلمه یا یک اسم برنیاشوبیم. با احترام

———

سامـی:
جناب نوریزاد بهارتان شکوفه دار و نوروزتان پیروز. سوال داشتم. شما از اون افرادی که شما را در زندان کتک میزدند و فحاشی میکردند آیا خبری دارید ؟

محمد نوری زاد:
سلام سامـی گرامی. معمول بر این است که زندانی را رو به دیوار می نشانند با چشمانی بسته. بازجویان از پشت سر او را بازجویی می کنند یا می زنند و فحش می دهند. بهمین خاطر کمتر زندانی ای از بازجو یا بازجویان خود خبردار می شود. با احترام

——–

علــی:
جناب نوریزاد عزیز: جنابعالی در اکثر مطالبتان سخن از عشق و عاشقی میگویید و به نظر میرسد که معتقدید اگر عشق و عاشقی رواج پیدا کند بسیاری از مشکلات حل میشود. بنده در طول ۶۳ سال زندگی به این نتیجه رسیده ام که عشق به تنهایی حلال تمام مشکلات نیست بلکه انچه که در روابط اجتمایی و اقتصادی و سیاسی حلال مشکلات است داشتن انصاف است. چنانچه در اوایل ان بلوای بزرگ سال ۵۷ که منجر به ۲۲ بهمن ۵۷ شد بلافاصله عشق به خمینی و مثلا اسلام ناب محمدی و عشق به قدرت باعث چه فجایعی که نشد.در صورتی که اگرخمینی کمی انصاف داشت میتوانست ماندلای ایران شود و از تمام ان فجایع و قتل عام ها جلو گیری کند که نکرد و به پینوشه ایران تبدیل شد. یک فرد عاشق میگوید هر چه امامم گفته من میپذیرم بدون چون و چرا ولی یک فرد منصف میگوید نه چرا که مثلا ور رفتن با یک دختر بچه با کلاه شرعی در هیچ منطق و فرهنگی نباید باشد و گوینده ان هر که باشد ولو خمینی مطلب مهوع اوری است. یک فرد شیعه عاشق متعصب به علی خامنه ای لقب رهبر مسلمانان جهان را میدهد ولی یک فرد با انصاف میگوید ایشان نه تنها رهبر مسلمانان جهان نیست بلکه رهبر شیعیان جهان هم نیست و حتی رهبر همه شیعیان ایران هم نیست. یک فرد شیعه متعصب و عاشق اهل بیت به خیال خود میگوید چرا شیعیان در ممالکی که اقلیت هستند ازاد نیستند که البته حرف حساب است ولی نمیگوید و نمیبیند که ایرانیان اهل تسنن حق داشتن یک مسجد در تهران را ندارند .ولی یک فرد با انصاف میگوید تمام اهل بشر از هر گروه و دین و فرقه ای ازاد است در هر کجا مراکز و معابد برای خود داشته باشد. یک فرد عاشق متعصب شیعه ایرانی میگوید رییس جمهور ساختگی و نامتعادل قبلی ما میتواند به نیویورک برود و با هر کسی حتی مخالفان دولت امریکا و اسراییل مذاکره کند و با هم شام بخورند و هر اراجیفی خواست نثار کشور میزبان نماید ولی خانم اشتون حق دیدار با پیر زنی که ناجوانمردانه فرزندش را از او گرفته اند ندارد ولی یک فرد منصف میگوید این مادر داغدار میتواند نزد تمام افراد و مجامع و شخصیت ها برود و تقاضای محاکمه قاتل بی غیرت فرزندش را نماید. انصاف۰۰۰۰۰۰انصاف۰۰۰۰۰۰۰انصاف حلال تمام معضلات است. با احترام

محمد نوری زاد:
سلام علی گرامی. من هماره همگان را به عقل و عقلانیت فرا خوانده ام. داستان عشق به آدمهای خاص اختصاص دارد. همگان را توان عاشق شدن نیست. که عشق، نادره ی دوران است و دست کمتر کسی بدو می رسد. با احترام

———-

عبــاس:
با درورد.آقای نوریزاد عزیز شاید شور عاشقیت شعور انسانی شده باشد ولی هنوز اندر خم یک کوچه ای.کوچه ای به اسم مسلمانی.پلاکی به نام تشیع.چه خوب بود اگر دروازههای فکرت را به عقلانیت میگشادی .تا بوده وهست دین ومذهب آفت وبلای انسانیت بوده وهست خصوصا مسلمانی که در نیمه راه بلوغ است.آیت الله کدام است.حجت الاسلام یعنی چه؟اینها مظاهر این دین ومذهب بلا ساز وآفت انگیزند.تمام تبلور این دین قتل وغارت وتجاوزبنام خدا ورسول وامامان است.چه اهل تسنن والقاعده چه شیعیان فتنه گر.برای آزادی باید مسلمانی را ببوسیم وبگذاریم کنار وفقط خدا پرست بمانیم.

محمد نوری زاد:
سلام عباس گرامی. حالا بفرض مسلمانی را بوسیدیم و کنارش گذاردیم. با سایرین چه کنیم؟ با آنانی که هریک به دینی و مذهبی و عقیده ای متقاعدند؟ مگر می شود همه را از عقیده و اعتقاد بری دانست؟ بجای این دعوت نشدنی، همگان را به انسانیت فرا بخوانیم. همین. با احترام

———

کمیــل:
جناب اقای محمد نوریزاد سلام علیکم. قرائن نشان میدهد به حدی از غرور رسیده اید که همه ناصحین به خود را به چشم حقارت مینگرید. سرانجام این مبارزه شما اگر به محسن مخملباف شدن بینجامد باید هزاران بار گریست. اکنون به زیارت عاشورا هم کنایه میزنید و سخن فرد کم اطلاع از معارف دینی که گمان میکند همه احکام در قران باید بیاید را با اب و تاب نقل میکنید تا به سر جوانانی که به مبارزه شما امید بسته اند چه بیاید؟ این همان دامی است که بقول دکتر سروش جمهوری اسلامی کافرپرور ایران برای مبارزین پهن کرده است تا بی اثر شان سازد. شما خود را برتر از خواجه نصیر الدین میدانید که وزیر هولاکو شد تا کشور را از وحشیگری نجات دهد؟ و اصلاح را فقط با تند خوئی و تندگوئی دنبال میکنید و به امور مثبت نمی اندیشید؟ لجبازی شما در نهایت به انکار دین می انجامد واین همانی است که مروجان ولایت مطلقه منتظر و در ارزوی انند. جائی که میتوان هولاکو را مهار کرد ایا حاکمان ایران را نمیشود با تدبیر احسن مهار کرد و وادارشان ساخت حقوق ملت را محترم بدارند؟ امید است مشی بزرگان تاریخ را بیشتر مطالعه کنید. تا از این خود شیفتگی بیرون ائید ودر شبهات دینی به اهل باطن که حتما می شناسید رجوع کنید مثلا بد نیست که به علامه حسن زاده املی هم سری بزنید. با احترام. دوستدار شما کمیل

محمد نوری زاد:
سلام کمیل گرامی. داستان هولاکو نشان می دهد که این مرد کمی تا قسمتی درهای مشورت را به روی خود واگشوده بود. این روزها ما همه ی درها را بسته می بینیم. در همان مثال هولاکویی شما آیا سی نامه ی خیرخواهانه ی من به رهبر نمی گنجد؟ با احترام

———-

مهرشــاد:
سلام بخدمت شماسربازاسلام ناب محمدی. واما من گاه ای که ازشما دارم اینه که:شما خودتان چندین سال کنارشان بودیدوالان که دست ودهنتان به جایی نمیرسه داریدازاونابدوبیراه میگید.فکرش روبکنیداگرهرکسی مثل شما بعداز25یا30سال تاراج این مردم ومملکت بخواد اینچنین باشه پس کی حق این مردم به خودشون داده میشه.آیاانتظارداریدمن وامسال من به شما احسن بگم.نه.چون شمابایداین کاررواگه درست میدونیدوتشخیص میدیدباید20سال پیش انجام میدادیدچون شماادعامیکنیدکه ازاولش مکشل داشته نه الان که پست ومقام روکه ازشماگرفتند.براتون آرزوی توفیق میکنم وامیدوارم متوجه شده باشیدکه صدالبته شمااستادید.دوستتان داریم.افتخارهم دادین جواب بدین

محمد نوری زاد:
سلام مهرشاد گرامی. آدمها همه یک اندازه عقل شعور ندارند. من آن موقع ها به دلایلی که یکی اش همین است که شما فرموده اید از عقل و شعور لازم برخوردار نبودم. اما الان که تا حدودی – بهر دلیل – می فهمم چه کنم؟ سکوت اگر کنم خوب بود؟ دوست من ، به حرفها و سلامت حرفها بنگر و نه نیت و قصد و غرض افراد.سپاس

———

یک دوست:
سوالی دارم و خواهش می کنم چنانچه پاسخی به ذهنت رسید، ممنون می شوم اگر ارائه نمایید. پرسش بزرگی ذهنم را مشغول نموده و از خیلی ها حتی برخی از علما هم سوال نموده ام اما متاسفانه جواب قانع کننده ای تا کنون دریافت نکرده ام. پرسش این است که چرا وقتی یک فرد روحانی ( ملبس به عبا، عمامه و نعلین) مرتکب یک یا چند جرم عمومی می شود به عنوان یک مجازات یا یکی از مجازاتهای قانونی برای او، خلع لباس می شود و اجبارا باید لباس ما آدمیان معمولی را بپوشد؟ اولا آیا این گرفتن لباس یک روحانی از او، منطقا و عقلا می تواند یک مجازات تلقی شود و ثانیا آیا این توهین به آدم های عادی(غیرروحانی) و لباس آنان نیست؟ مگر ما آدمیان معمولی/غیرروحانی/جسمانی چه گناهی کرده ایم که یک فرد مجرم روحانی پس از خلع لباس از او، لباس ما را بر تن می کند؟ پیشاپیش از پاسخ شما ممنونم.

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. همین پرسش شما خود در حوزه ی دانایی صورت پذیرفته است. حتی اگر پاسخ آن را ندانید. دو این که: اختراع خلع لباس، ازآن شعبده هایی است که نظام جمهوری اسلامی از آستین اختراعات چند بچند خود بیرون کشیده است و برآن مهر جزا کوفته است. پرسش شما پاسخی در بطن خود دارد که همو ما را به هزار توی این اختراع شوم راه می نماید. خلع لباس یک روحانی فاسد، هرگز در حدی نیست که بخشی از جزای وی را لاپوشانی کند. دادگاه ویژه ی روحانیت را برای آراستن همین بساط علم کرده اند. بفرض که یک روحانی و یک معلم در یک روز و در یک شهر یک خطای واحد مرتکب می شوند. مگر می شود تصور کرد که جزای این دو نیز یکسان باشد؟

———-

حسیــن:
روان همه ادیان.مرام و مسلک ها دارای مرکز ثقل محور و مرکزیت هستندچطوراست که شما اقای طاهری و امثال ایشان را هرگاه که در منطق خودتان در دایره خودی قرار گیرند صرفنظر ازصداقت یا حیله گری در رمز ورازشان که موجب جذب جمعی کثیر شده اند قابل احترام می دانید اما بلا استثنا روحانیت تشیع را بدون توجه به اعتبارشان نزد صدها میلیون انسان بی اعتنا به جماعت هوادار ومعتقد به انان بی رحمانه زیر تازیانه اهانت وافترا مورد هجمه قرار می دهید.شیعه و سنی و همه فرقه های زیر مجموعه ان ها.کمونیست شیطان پرست حیوان پرست.هوا پرست.مسیحی کلیمی زردشتی.بهایی یهودی.بودایی ووووووهمه جریانات واحزاب روی کره زمین دارای پیشقراولان و بزرگانی هستند که برای انان نقش مرجع دارند و برایشان قابل احترامند.نگاه شما قبل از رفتن به زندان و دگردیسی بعنوان یک شیعه معلوم است.اکنون چگونه اید؟خود پیشقراول یک مکتب و مرام نو می باشید و مژده بهشتی دیگر می دهید که در ان همه ازاداند با هر سازی که مایلند بنوازند؟یا در این راه از مکتب و مرامی الهام می گیریدکه نوید دهنده چنین بهشتی می باشد؟هر گونه بیندیشیداذعان می فرمایید که هر جامعه و مجموعه ای برای اداره امور خود نیازمند تعیین سرپرست و متولی می باشد؟استاندارد شما برای اداره امور عمومی چیست؟ با بر چیده شدن حوزه های علمیه تشیع خواسته شما محقق می شود؟عجز اقایانی که نتوانسته اند پاسخگوی سه خواسته شما باشند غیر قابل انکار است همانطور که مجرمیت شما در اهانت و هجمه رسانه ای علیه اعتقادات جمع کثیری از شیعیان جهان و روحانیونی که هیچ نقشی در بازداشت وتوقیف وسایل شما نداشته اند نیز از نظر حقوقی از همان منظری که خودتان فریاد می زنید محرز می باشد.ایا اگر کسی در موردی مظلوم واقع شد مجاز است در حق جمع دیگری ظلم کند؟تقا ضا می کنم در موارد فوق با دقت و وسواس بیندیشید و پاسخ دهید.من نه تنها وابسته به هیچ دستگاهی نیستم بلکه در مواردی هم شاهد ناروایی هایی بوده ام و تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم ظالم را در هر جایگاه و موقعیتی که باشد تحسین کنمنزد خود مرا متهم نکنید.خود داری از درج مشخصاتم به این جهت است که متنفرم از اینکه با موضع گیری در مقابل اقای نوری زادی که اکنون زمین خورده است با به به و چه چهی روبرو شوم و ذخیره ای بیندوزم .اقای نوری زاد نهراسیدلطفا پاسخ دهید و منتشر کنید.

محمد نوری زاد:
سلام حسین گرامی. دوست من، اگر در هرکجا مردم با اعتقاداتی که دارند دلخوش و سرگرم اند، وکسی متعرضشان نمی شود، حتما دلیلی معقول و عرفی با آنان همراه است. مثلا درهمان اعتقادشان و احترام متقابل همجوش اند. نه اینجا که به اسم اسلام و جلوی چشم مراجعی که ظلم را علنا می بینند و دم بر نمی آورند وهمچنان آیت الله اند. در اینجا اوضاع به جور دیگری است دوست من. گرچه من به مراجع فهیم و آزاده و روحانیان بالنده احترام قائل بوده ام و هماره نیز چنین خواهم بود. من حتی به مردمی که همین حالا مقلد آیت الله سست پیکری چون نوری همدانی یا مکارم شیرازی هستند احترام قائلم. چرا که خود این را پذیرفته اند. اما این که از کنار سکوت اینان در برابر فاجعه های جاری بگذرم هرگز. با احترام

———-

رامــا:
نوری زاد عزیز امروز بعد از خواندن اسم اقای طاهری در نوشته شما در مورد ایشان کمی تحقیق کردم. البته مدعی این نیستم که ایشان رو میتوان از روی اطلاعات سایتهای مختلف شناخت اما این رو میفهمم که در دنیای مدرن امروز که تمام پدیده ها بر روی قوانین در حال تغییر وتحول هستند وعلم توانسته بسیاری از چرایی ها را پاسخ بگوید کسی نمی تواند بیاید ادعا بکند که من با عالم غیب در ارتباط هستم و می توانم با گرفتن مبلغی پول شما را شفا بدهم. این ادعا ها خیلی وقت است که با روشنگری بزرگانی مثل ولتر و کانت نیچه وراسل. رد شده است. این پدیده ها فقط در جوامع جهان سومی که تمام امیدشان به آسمان دوخته است قابل پذیرش هست.آسمانی که با قوانین خود همواره بشر را به قهقرا رانده و جز ذلت عقب ماندگی چیزی عایدش نکرده! روی سخن من با شماست نوری زاد. عزیز به قول بزرگی اولین پیامبر نخستین دروغگو تاریخ بوده است پس بیاییم ما هم ادعای این کذابان زمان حال را باور نکنیم و از آنها دوری بجوییم.البته من به عنوان یک ادم دموکرات به هیچ عنوان به حکومت در دستگیری این انسان حق نمیدهم و قویا این اقدام جمهوری اسلامی در دستگیری اورا محکوم میکنم و امیدوارم هر چه زودتر از بند رها گردد. به امید پیروزی

محمد نوری زاد:
سلام رامای گرامی. من خود نیز بیش از هر چیز بر حقوق شهروندی جناب طاهری اصرار دارم. استادی ایشان بجای خود. من نه ایشان را می شناسم و نه با عقاید و دانسته های ایشان آشنایی دارم. من می گویم: فردی پیدا شده که حرفهایی می زند و این حرفها توانسته جاذبه ای هم ایجاد بکند. همه ی این حرفها که خرافه و جن گیری و ارتباط با ارواح نیست که. بل در میان این حرفها درستی نیز هست. خب چرا نباید به یک چنین فردی فضای مناسب در اختیار گذاشت؟ در جوامع غربی شیطان پرستان دارای مجالس و محافل علنی اند و شخصت های سیاسی نیز از همین ها هستند. چه ایرادی دارد فضا را برای ترویج اندیشه وا بگشاییم؟ علتش همان است که این طرف – علما – حرفی برای گفتن ندارند حالا که یکی پیدا شده و از آنطرف شیوه ای ابداع کرده و مخاطبان را بدانسوی می کشاند، اوضاع قمر در عقرب شده. چرا ایشان را بصورت علنی دادگاهی نمی کنند؟ چرا شکنجه؟ چرا فرصت دفاع نمی دهند؟ چرا دغلکاری؟ اصلا گیریم ایشان فریبکار و جن گیر. سخن من این است که در یک دادگاه علنی، وی بیشتر آسیب می بیند اگر دروغپرداز باشد.

———-

یک دوست:
بافرض اینکه ما انقلابی دوباره کرده ایم وطومار ولایت فقیه را پیچانده وبه تاریخ سپرده ایم ؛آیا شما چه نوع حکومتی را پیشنهادمی کنید؟باعقل کدام عاقلان قانون اساسی می نویسید؟ مگرنه همین عاقلان بودند که انقلاب کردند وقانون نوشتندوبه مسند نشستندومتحول ومستبدشدند؟ مگرنه همین نوری زاد بود که خالصانه درجهادوجنگ وتلاش قلم زنیش درکیهان وصداوسیما وروایت فتحش بود؛وفدائی ولایت وازحامیان دستگیری شمانهضت آزادی هاواجرای آن برنامه پرتو درسیمانبودندمگر؟؟؟ مگرایشان نبودکه بتبع مولایش ازدولت احمدی نزاد حمایت می کرددرچهارساله اول ؟؟؟نه تنها اوبودکه بعدازچهارسال برگشت بلکه خیلی ازعاقلان بودند که ازاومتنفرشدند وحامیان درجه اولش هم دریک سال ونیم اخیرش دست حمایت ازاوبرداشتندامانگذاشتنددرمجلس استیضاح شوددر. سوال اصلی اینست که چگونه است که همین صاحبان عقل متحول می شوندیابه طرف اعتدال ویابه سوی استبداد؟؟؟ پس این کدام عقل است که همیشه درصراط مستقیم حرکت کندوخوشبختی جامعه رافراهم آورد؟؟؟ آیانوری زادقبل ازسال88عاقل نبود یاحالا؟…ازکجامعلوم که این منتقدان دلسوزملت ووطن روزی به قدرت برسند وبعدا مستبدنشوند ؟وقانون رابه نفع جریان خویش اجرا نکنند ؟؟؟ زیراکه همین ها هم انسان متحول هستند وباتحولشان مدعی شوند که ما بهترازهمه می فهمیم وعاقلتریم. مقصود وغرضم این سوال است که کدام عقل وکدام صاحبان خرد باید معیار داوری قرار گیرد؟؟؟ تا باآن الگورفتارشودوجامعه پرازنورشعشعانی عقل گردد ونوری زاد تماشا کندولذت ببرد وماهم ازبرکت آن نورشعشعانی منورگردیم وبانورزندگی کنیم.مگرکسی می تواند مدعی باشد که من ازانسانهای {ظلوم وجهول ؛احزاب،72}نیستم وباراین امانت الهی را خوب تحمل می کنم؟؟؟ و{…حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا}دروصف دیگران است. سوال دیگری از آقای نوری زاد دارم وآن اینکه کدام خرافاتی است که به اسلام الصاق شده است ؟اگر باعقل این خرافات رابزدائیم آنوقت بانور عقل زندگی شعشعانی وتماشائی می شود والتذاذ بخش ؟؟؟

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. سپاس از شما که نکته به نکته بر می گزینید و ما را به اشاراتی وا می دارید که بارها برآنها تأکید ورزیده ایم. این “ما” یعنی همه ما. هم خود شما و هم سایرینی که با شما زاویه ی فکری و عقیدتی دارند. در درازنای تاریخ، حکومت های تمامخواه در ایران به یک جور بی تربیتی و بی فرهنگی و جهالت گستری توفیق یافته اند که این بی تربیتی سالها نیز طول خواهد کشید که: دامن برکشد و جایش را به فهم بسپرد. پس ما را چاره ای نیست که بزرگان قوم را در سیبل نقد خود قرار دهیم. که: اگر بزرگان به راه آیند، به راه بردن مردم – با هر آمیختگی ای که دارند – شدنی تر خواهد بود. این که من یا دوستان دیگر مرتب بر عقل گرایی تأکید می ورزیم صرفا به این دلیل است که حاکمان ما در این سالها مطلقا به رواج عقل شایق نبوده اند. و ما – عمدتا شیعیان – در یکجور بی عقلی غرور انگیز معلق بوده ایم. و ای بسا هستیم. مثلا وقتی می گوییم : رهبر باید بلحاظ مالی و سیاسی و مسئولیتی پاسخگو باشد، سابقا نه من نه شما مطلقا شهامت ابراز این را نداشتیم. حالا به هر دلیل. اما این روزها وی را با همین ادله به چالش می کشیم. این نشان می دهد دیروز نا بالغ بودیم و امروز به مرتبه ای از عقل راه یافته ایم. همین نکته را تعمیم بدهید به مناصب دیگر. پس تا زمانی که یک جامعه نقد نشود، راهی به رشد نخواهد داشت. ما سالها از رشد بازمانده بودیم. اکنون نیز البته. چرا؟ چون حاکمان ما به جهالت مردمان و حکومت کردن برجهال مشتاق ترند. ما از همین امروز می بینیم که: مردم ایران در سالهای دور فرصتی برای رشد نداشته اند. این را خورشید عقل داوری می کند. ما دیروز جرأت نقد امام خمینی را نداشتیم. اما اکنون نرم نرم وی را نیز بخاطر فرامینش و مواضعش نقد می کنیم. اگر دیروز بهر دلیل توان نقد بزرگان را نداشتیم در جهل بودیم و اکنون مختصری به وادی عقل پای نهاده ایم. پس داوری رفتار دیروز و امروز ما نیز با عقل است. این عقل، اشاره به خرد جمعی در یک شرایط آزاد دارد. در شرایطی که همگان امکان مشارکت و خردورزی داشته باشند. که در این سالهای انقلاب هرگز اینگونه نبوده. ما نخبگان را تارانده ایم و برای جهل سفره پهن کرده ایم. با احترام

———

عظیــم:
اﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ اﺣﺴﺎﺳﻲ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ اﻧﺮا ﺳﻌﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﺳﻮاﻝ ﻣﻂﺮﺡ ﻛﻨﻢ . اﺯ ﺭاﻩ ﺩﻭﺭ و اﺯ ﻧﻮﺷﺘﻬﺎﻳﺘﺎﻥ ﺣﺲ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺨﺘﻲ ﻭﺭﻧﺠﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ,ﺷﻮﻗﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺘﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ,,اﻳﻦ اﺣﺴﺎﺱ ﻣﻦ اﺳﺖ ﺭاﺟﻊ ﺷﻤﺎ, ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺩاﻱ ﺭﻭﺷﻦ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻭاﻳﺮاﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﻮﺷﺒﻴﻨﻴﺪ, ﺩﻟﻴﻠﺶ ﻫﻢ ﺷﻮاﻫﺪ ﻣﻮﺟﻮﺩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻓﻜر ﻣﻴﻜﻨﻢ ,ﺩﻭﺭﻭﺑﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭا ﻛﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺧﻮﺑﻬﺎﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻳﺎﺩ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ و ﻓﻀﺎ ﺑﺮاﻱ ﺑﺪﻫﺎ ﺩاﺭﻩ ﺗﻨﮕﺘﺮ ﻣﻴﺸﻪ, ﻣﻦ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺳﭙﺎﻩ و ﻭﺯاﺭﺕ اﻃﻼﻋﺎﺕ ﻫﻢ ﺗﻌﺪاﺩ ﺧﻮﺑﻬﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﺑﺪﻫﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﻘﻄ ﻇﺎﻫﺮا ﺑﺪﻫﺎ ﭘﺴﺘﻬﺎﻱ ﻛﻠﻴﺪﻱ ﺗﺮ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﻭ ﻧﻬﺎﺩ ﻣﻬﻢ اﺷﻐﺎﻝ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ.ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺷﻮﻕ ﺩﺭﻭﻧﻲ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺩﺭﺳﺖ اﺣﺴﺎﺱ ﻛﺮﺩﻩ اﻡ. ﺩﻭﺳﺘﺪاﺭ ﺷﻤﺎ ﻋﻆﻴﻢ

محمد نوری زاد:
سلام عظیم گرامی
بقول جوانها:
داری کم کم نزدیک می شی!

———–

یک دوست:
سلام علیکم __ آقای نوریزاد شما از آن مخلوقاتی که در چند متری شما به وظیفه مخبری ، مفتشی و تمشیت سازی اشتغال دارند چه توقعی دارید که بیایند و وسایل شما را عودت دهند ؟ اگر بنا باشد که آن چند تکه اثاث شما را پس بدهند ، بعد از آن عرف شده و یکی یکی تا جانهایی را که آنان از مردم ستانده اند باید پس بدهند .اینان مانند آن کودکی هستند که کتک میخورد و ” الف ” را نمی گفت .به کودک گفتند که ” الف ” گفتن چقدر سخت است که نمی گویی ؟ گفت : اگر ” الف ” بگویم ، باید تا ” ی” را هم بگویم .آقای نوریزاد بیایید و از فردا دیگر به درب وزارت نروید و بگذارید آنها هر چه بیشتر ظلم و تعدی به این ملت شریف بکنند ( البته دست شما نیست و برای نفر به نفر آنجا ” شرح وظیفه ای نگاشته اند ). شما این را بدانید که آنچه باعث پیروزی انقلاب سال 57 و سرنگونی حکومت طاغوت و پهلوی شد بیشتر از ” دعاها ” و ” تضرع” افراد ساواکی بود ، بدلیل آنکه آنقدر آنجا کارهای وحشیانه شکنجه و سخیف انجام گرفته بود که خود آنها از جنایاتی که مرتکب شده بودند خسته شده و دیگر نمی خواستند ادامه دهند و میخواستند هر چه زودتر پهلوی سرنگون گردد( اعترافات تهرانی و رکنی و … ). خیلی از آنهایی که در ساواک جذب شده بودند ، ابتدا کسانی بودند که با رژیم پهلوی مبارزه میکردند و ناخواسته وارد آنجا شدند و حتی سرود شاهنشاهی را یا نمی خواندند و یا بلد نبودند .بسیاری از آنها باور مذهبی داشتند و خوردن نان رژیم شاه را حرام می دانستند . باور کنید آن کسانی که در وزارت اطلاعات فعلی شاغل هستند بیشتر به خاطر ” خدمت به خلق و جامعه ” به مرور ایزوله و کانالیزه فکری شده و یا به قولی ” حصار در حصار ” شده اند و هر آنچه که انجام میدهند ( مثلا” واگویی های حمزه کرمی و عبدالله مومنی از رفتار های غیر انسانی و شکنجه گران که فحاشی میکنند و سر آنها را در کاسه توالت فرو میکنند و …) بالاخره خسته شده و همانند ساواکی ها دست به دعا و نیایش و سپس توبه برای خلاصی از آن محیط ” حصار در حصار ” شوند . من به دعاهای آنها اعتقاد دارم چون میدانم که اینان بی گناه هستند و از خود اراده ای ندارند و فقط سلسله مراتب را که به قولی ” دستور از مقامات بالا ” می باشد انجام میدهند .

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. سپاس از احساس ساده و صمیمی شما که نتیجه ی اینجور قضایا را به دعا و نیایش احاله می فرمایید. اینها بجای خود، ما اما چه باید بکنیم بعد از دعا و نیایش؟ من به دعا و راز و نیاز دورنی ایمان دارم. این حس خوب، یک جور خلوت فردی است که آدمی را برای قدم نهادن به ورطه های نامعلوم اعتماد بنفس می بخشاید. اما نه به قیمت این که ما درهمان محدوده ی دعا متوقف شویم. دعا برای انرژی گرفتن است که ما و شما قدمهای محکمتری برداریم. یا در جانب صلح یا سکوت یا دست به یقه شدن. که هر را میزان و شاخص عقل مشخص می کند. اما همین عقل، ما را هرگز به توقف در دعا نمی خواند. بل دعا، به موتور وجودیِ ما شتاب می دهد. با این سخن، بیایید تقسیم کار کنیم. من آنجا قدم می زنم، شما برای من دعا کنید. شاید امتزاج این دو مرا و آنها را که توصیفشان کردید به نتیجه برساند. با احترام

———-

یک دوست:
بادرود بر مبارز خستگی ناپذیر. برادر عزیز جناب نوریزاد یکی از حدسیات من در مورد رفتار دوگانه جناح حاکم با شما اینه که اولا:هزینه، فایده برخورد شدید و قاطع با شما برای حکومت بسیار بالاوپرهزینه خواهد بود و در مقابل سود چندانی نصیبش نخواهد شد. ثانیا: اگر جناح حاکم موفق شود که با ازار و اذیت فراوان، شما را ناتوان و کم رمق کرده و زمانی که شما دیگه کاملا خسته و فرسوده شده وبریدید، با نزدیک شدن به شما و خدای ناکرده تطمیع شما (قصد جسارت ندارم و فقط طرح تئوری میکنم) یکی از سرسخت ترین مخالفانش روبه طرف خود کشیده و به تمام مخالفان قدرتنمایی و دهن کجی بکنه. پس با فرضی که از منش، رفتار و گفتار و نوشته های شما حاصل میشود ،مبتنی بر اینکه شما شخصیت و منش سیاسی، دینی-اخلاقی مستقلی داشته و دغدغه ارامش و عاقبت به خیری نوع بشر را فارغ ازهرگونه ایدئولوژی و مرزبندی را دارید و خواهان ازادی مردم سرزمینت هستی و بدنبال متاع دنیا ونزدیک شدن به هیچ حزب و دسته و گروهی در فضای اینده سیاسی ایران نیستی ، این خواهش رو از برادر کوچکترت بپذیر که اگر روزی تقاضاهای شما رو علی الظاهر براورده کردند و شما خواستید به رسم ادب جوابی بهشان بدهید، این کار را بکنید ولی بعدش برسر مواضع تفکری خویش باقی بمانید و به قول معروف که میگه “گر جهنم میروی، مردانه رو” .منظورم اینه که در اینده اگر خدایی ناکرده از دست مردم بی تفاوت کم حوصله شدی ، یا نگو و ننویس و اگر میگی و مینویسی تمام مواضع امروزه ات را به یاد داشته باش و از ارمانهایت درنگذز که خدایی ناخواسته دیگران شما رو به جرگه سازشکاران پیوند نزنند.

محمد نوری زاد:
سلام دوست خوبم
مرا اگر روزی بریده و خاموش و بی تفاوت یافتید، نمرده بر من نماز کنید.
سپاس از خیرخواهی تان

———

سلیــم:
سلام آقای نوری زاد. من با نظر شما درباره زیارت عاشورا مخالف هستم اتفاقا بر پایه تولی و تبری در اسلام دوری جستن از ظالمان و دشمنان خدا کاری واجب است در قرآن کریم هم نه تنها به پناه بردن به خدا از شیطان تاکید شده بلکه به پناه بردن به خدا از شر وسوسه انسان ها وجن نیز تاکید شده (در سوره ناس) …البته اینجا نکته ظریفی وجود دارد در تبیین دشمنان خدا و اسلام چون بعضی از روحانیون ما و بعضی به نظر متدینین ما سریعا هر کس را با افکار آنها جور نبود کافر و ضد خدا قلمداد کرده و داخل شاخص تبری می دانند اما به نظر من افراد ظالمی چون یزید و این زیاد و باقی آنها که به امام حسین (ع) ظلم کردن صد در صد در حدود تبری هستند و باید این لعن انجام شود نباید هم به این مساله به دید تاریخی نگاه کرد چون نه تنها تاریخ نیست بلکه از ارکان اساسی شیعه است. به نظر من مشکل ما روحانیون حاکم هستند که با رفتار بد خود چهره خشن و غیر کارآمدی از اسلام نشان داده اند. به نظر من چهره رحمانی و زیبای اسلام بسیار بیشتر از چهره خشن آن می باشد همین یک جمله از حضرت علی (ع) درباره جایز بودن مرگ مسلمان از شنیدن خبر ربایش خلخال از پای زن یهودی نشانه احترام و اهمیت به ذات انسانی بدور از دین و آیین است و با این سخن می توان به تمام ادیان و فرق مانند یهودی مسیحی بودایی بهایی و غیره از نظر حقوق اجتماعی و مدنی احترام گذاشت… که حتی اگر این سحن هم نبود از دل اسلام واقعی و آیات قرآن هم این مفهوم بر می آید. در ضمن طرح این بحث ها که خیلی جای بحث و نقد دارد در سایت شما هم بعضی از متدینین طرفدار شما را ناراحت می کند و هم بهانه به دست مخالفان حکومتی شما می دهد تا با برگزیدن یک کلمه از این همه صحبت های شما به تخریب شما بپردازند..پاینده و پیروز باشید

محمد نوری زاد:
سلام سلیـم گرامی. خب قبول، بیاییم یزید و ابن زیاد و باقی ظالمینی را که به امام حسین ظلم کردند، نفرین کنیم. این نفرین، اگر بدون پشتوانه نباشد به هیچ نمی ارزد. پشتوانه ی این نفرینها چه می تواند باشد؟ این که ما با همان حساسیت، به شقاوت ها و اشقیای فعلی نیز بپردازیم. این کاملاً جاهلانه است که ما ظالمین دور دست های تاریخ را لعن کنیم و از ظالمین دم دستمان روی بگردانیم. یک نگاهی به قد و بالای آدم کشی مثل آیت الله شیخ علی فلاحیان بیندازید. این قصاب که از ساطور رفتارش خون می چکد و عامران آن قتل های خونین چرا باید در مدار نفرت و لعن ما و شماحضور نداشته باشند؟ آدم کشی مثل مصطفی پورمحمدی اکنون برسرکار است. کجا؟ دادگستری. خنده دار نیست نازنین؟ اگر یک ثانیه خودتان را بتوانید جای بازماندگان این قتل ها و یا مادر ستار بهشتی بگذارید قطعا وقت و حوصله ای برای شما باقی نمی ماند که سراغ یزید بروید. چرا؟ چون شمرهای ما فراوانند. دانشمندان هسته ای را خودشان کشته اند و هوار هوار می کنند. این همه فریبکاری کجا در تاریخ شقاوت گران بوده است؟ با احترام

———-

نینــوا:
جواب نوری زاد بدبخت را حضرت زینب (ع) در مجلس یزید با خواندن این آیه شریفه داد: «ثم کان عاقبة الذین اساؤا السّوءا ان کذبوا بایات الله»، سرانجام کسانی که راه زشتی و پلیدی را پیشه می کنند آن است که به کذب خواندن آیات خدا خواهند رسید!! نوری زاد بدبخت چون چند قلم اموالش را طبق مواد قانونی مصادره اموال مورد استفاده در ارتکاب جرایم، ضبط و توقیف کرده اند و به وی پس نمی دهند، به زمین و زمان فحش و ناسزا می گوید و سرانجامش به جایی رسیده که می گوید چرا کسانی را که حجت معصوم خدا را سر بریدند لعن و نفرین می کنید و بر این تصور احمقانه است که اگر مثلا این لعن و نفرین ها نباشد، همه اسلام جاذبه می شود. بدبخت، آن کس که از خدا و قرآن و روایات معصومان بریده، با جاذبه امثال تو، حتی به اعتقادات نیم بند تو نیز جذب نمی شود، چه رسد که به اعتقادات اصیل الهی و قرآنی جذب شود. «و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتّبع ملّتهم»، امروز نوری زاد شاهد روشنی بر این آیه شریفه است که افراد کودنی نظیر او که به دنبال جاذبه های واهی برای اسلام می گردند، خود تابع تمام عیار دیگران می شوند و شیفته چند اظهار همدردی این و آن، و از خشم بنیان برافکن خدا بر خود غافلند. فاعتبروا یا اولی الابصار.

محمد نوری زاد:
سلام دوست نینوایی من. من هیچ، شما خود بفرما ما برای دنیای فهم، برای مردمان چشم به راه، برای بی دینان و با دینان و برای غریبگان و آشنایان چه تحفه ای تقدیم کنیم تا مختصری به ما و سخن اسلامی و شیعی ما توجه کنند و مختصری نیز به ما حق بدهند؟ ما همه را رمانده ایم دوست من. با همین عصبیت های کور. با فرو شدن به دوردست های تاریخ و بیرون کشیدن نفرت های گور به گور. شما اگر گفتی راز این که شهر قم با آنهمه آیت الله و روحانی چرا نخستین شهر فاسد کشور است، من سرم را زیر ساطور استدلال شما می نهم. باشد؟ با احترام

———

یک دوست:
سلام آقای نوری زاد. نگرانت بودم که آمدی صحیح وسالم وپرازانرژی که خوشحال شدم . اما آقای نوری زاد”تولا وتبری “دوفریضه ازفروع دین ومذهب مااست. واما لعن های زیارت عاشورا ازآن رازهای ائمه اهلبیت مااست که به شیعیان سفارش می کردندرازنگهدارباشید ورازمارا افشانکنید. واما ظلم های بنی امیه براهل بیت امام حسین -ع- وخودش چنان سوزناک بود که شیعه یانش نتوانستندبدون “تولی وتبری ” ازکنارش بگذرند. وشایدسرورازبودنش قلت وکمی جماعت شیعه بودکه دستوربه عدم افشا وکتمان آن داشتند. شمامگرظلم ستیزی را مسلک خوش قرارنداده ای؟؟؟ آیا ازظلم یزیدو ابن زیاد ووو…متنفرنیستید،؟؟؟به آنان لعن نکرده اید ونمی کنید؟؟؟ اگرچنین است پس آیه :{الا لعنت الله علی القوم الظالمین } را چگونه معنی می کنید؟؟؟ بنده حقیربرایتان پیشنهاد میکنم ازاین مسائل “تولی وتبری “باسکوت بگذر،واظهارنظرنکنیدبهتراست ؛آخرشما خودراشیعه اثنی عشری معرفی می کنید ؛واین اظهارنظرها باتشیع شما منافات داردعزیزمن.
ک
محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی ام. تشیع من هرگز به لعن و نفرین روی نمی برد. هرگز. آنهم ارسال لعنت به یزید و ابن زیادی که پوسیده اند و رفته اند. وقتی ابن زیادهای زنده پوست از تن مردم و دین و انسانیت می درند، احاله ی ناسزا و نفرت به دوردست های تاریخ جز فریب هیچ نیست. و البته جز برای تخلیه ی مردمی که در فلاکت اند و بی آنکه بر عاملان فلاکت بخروشند می نشینند و آدمهای دور دست تاریخ را لعن می کنند. دوست من، چیزی را که عقل نمی پسندد و آن را امضاء نمی کند، چرا باید بدان اعتنا بندیم؟ شما از جانب من وکیل، هر کجا به بی عقلی برخوردید، آن را کنار بگذارید که الصاق آن به دین جز تباهی هیچ نیست. با احترام

———-

آرویــن:
سلام آقای نوری زاد. من تنها می خواهم بدانم:
آیا امیدی هست؟
آیا می شود من که الان سی سال دارم ، پایان این دوره را ببینم؟
آیا روزهای خوب خواهند آمد؟
متاسفم که هر روز در خبرها ، روزنامه ها و سایتها هجویات و دورغهائی را می خوانم که شرم می کنم از ایرانی و مسلمان بودنم.
می دانی آقای نوری زاد،
این روزها دلم هوای تازه می خواهد
صداقت و نگاه عاشقانه می خواهد
این روزها می خواهم بتوانم کمی زودتر از 11 شب به خانه بیایم و کنار خانواده دمی کنار هم بنشینیم
راستی می دانید که سه ماه است به من و دو ماه است به همسرم حقوق نداده اند؟ عیدی بماند حالا.
آقای نوری زاد شما خیالتان گوئی راحت است از خرج و معاش
ولی ما واقعا سختی می کشیم
با فوق لیسانس هر دو کار می کنیم، همچنان هم کم است و نمی رسیم به حداقلهای زندگی
شما به نظر با آن بالاها مربوط هستید که این همه روز جلوی درب وزارت اطلاعات چیزی به شما نگفته اند، لطفا بهشان بگوئید که وضع ما خوب نیست. سخت است آقای نوری زاد ، سخت. تنها یک سوال:
مگر نه اینکه اسلام دین کاملی است، رهنمون بشریت به سوی کمال، برای تمام جامعه و خانواده و فرهنگ و اقتصاد و … هم حکم و راه حل و چاره داره، مگر نه اینکه 35 سال می گذره از این اسلام توی این مملکت، مگر نه اینکه بزرگان ما داعیه مدیریت جهانی دارند، پس چرا به این وضعیت افتادیم؟ چرا وضع اعتیاد و بیکاری و فساد و دزدی و دروغگوئی تا این حد است؟ چرا باید اینگونه باشد؟ من خدمت سربازی را در جوار منزل آقا توی خیابان جامی(پاستور) گذرانده ام، با ایشان 18 ماه از نزدیک بوده ام، نمی دانم ، ولی چیز بدی در ایشان ندیدم، اگر چه اطرافیان را شیاطینی سخت سیاه دل می بینم ولی می خواهم بدانم مگر ایشان نمی داند که بر سر مردم چه رفته است؟ مگر نمی داند که فرهنگ چه شده و چه کسانی متوٜلی …

محمد نوری زاد:
سلام آرویـن گرامی. اگر شتاب داری در همین چند وقتی که از جوانی ات مانده به آنچه که دوست می داری برسی، من هیچ تضمینی ندارم برای برآورده شدنش. اما یک پیشنهاد دارم برای شما. و آن این که: پسرم، بیا و درهمین شرایط ” زندگی” کن. و این زندگی کردن را به آینده ای که نمی دانیم کی از راه می رسد موکول نکن. در همین اکنون زنده باش و زندگی کن. یعنی آنی باش که باید باشی. اگر اینگونه باشد ، از تلخکامی ها نیز لذت خواهی برد. وگرنه در این گیرو دار، شربت شیرین نیز به کامت تلخ خواهد بود. بنا را بر این بگذار که قرار است همه ی عمرت به همین نحو سپری شود. پس در کانونی از مختصات زندگی، زندگی کن. یعنی نشان بده که زنده ای. بی تفاوت نباش. آگاهی را از هرکجا به چنگ آور. اطرافت را خوب به چشم اندازی دلخواه بدل کن. ممکن است بگویی : نمی گذارند. من می گویم: همین نمی گذارند را هم جزیی از مختصات همان زندگی تلقی کن. چرا؟ چون ممکن است فردی سالها در کنار همین مختصات زندگی کند و مطلقا به ” نمی گذارند” برنخورد. که من اسم آن چیزی را که او سپری می کند، زندگی نمی گذارم. هرگز قصد من برآشفتن و بهم زدن اوضاع و شورش نیست. خودت می دانی چه می گویم. خودت را برای سالهای متمادی آماده کن. وگرنه این انتظار تو را خواهد فرسود. با احترام

———-

محمـدی:
جناب نوري زاد عزيز. امروز نوشته ايد :« این به معنیِ این است که وی، فی الفور و بی معطلی، شاه نشینِ بهشت را برای خود بلوکه کرده است و حالا از همان زاویه ای که لمیده و خوردنی ها را می لمباند و حور و غلمان را درآغوش می کشد، گفت نه نماز می خوانم نه مسلمانم اما تلاش می کنم انسان باشم. اسمش چه بود؟ کجایی بود؟ بماند». من منظور شما در رابطه با افراد كاهل الصلاه يا گيرم تارك الصلاه را نمي فهمم. تا بوده چنين بوده از صدر اسلام مسلمانان صيف بندي داشته اند همه ذات همگيشان خداجو بود. اما وقتي شما از بي سوژه گي به موارد مزبور مي ژردازي. نگرانت مي شوم كه مبادا شما نيز با سكولارهاي مذهبي نما مخرج مشتركي داري. بنابراين زيبنده مبارز مسلماني چون تو نيست كه قلم را با دوات خشم پركني و اثاري از حركت كلك شما بجا بماهند كه خيال انگيزانه نماياند. شما را مردي مومن مي پندارم با خصوصيات خير و شر گونه ذاتي انساني حال در وزن كشي درون پاردوكسيكال خود با ترازوي انصاف و ترازوداري وجدان سنگيني وزن خير بر شر و بالعكس ثابت مي شود. اميد كه همگي حول حالنا شويم آمين

محمد نوری زاد:
سلام جناب محمدی گرامی. شما چرا نوشته ی مرا انگونه که خود می پسندید تفسیر می کنید. من کجا تارک الصلاتی را تایید یا نفی کرده ام؟ من یک گزارشگرم در این وادی. دوستی آمده و سخنی گفته و من همان را منعکس کرده ام. مثل آن هموطنی که در همین نوشته آورده ام که در حین عبور بر من ناسزا بارید. شاید منظورتان این باشد که من این بخش از سخنان این هموطن را حذف می کردم. که اگر بله، خب این دیگر بحثی است مسقل. با احترام

———-

مصطفی:
از کی تا حالا عمر حضرت شده؟ اگر ادعای مسلمانی دارید، حتما می دانید عمر لعنت الله و الملائکه و المؤمنین علیه کسی بود که حرمت اهل بیت را شکست، در خانه ی زهرای اطهر (س) را به آتش کشید و موجب قتل و شهادت حضرت زهرا که 18 سال بیشتر نداشت و طفلی که در شکم داشت شد(رجوع کنید به تواریخ طبری، ابن قتیبه و غیره). عمر از جنگ تبوک فرار کرد و مستوجب لعن نبی اکرم ص شد که فرموده بود «لعن الله من تخلف عن جیش اسامه» یعنی خداوند لعنت کند کسی از سپاه اسامه تخلف کند (به آن نپیوندد و یا از آن بگریزد) و عمر و ابوبکر و عثمان هر سه از سپاه اسامه گریختند. عمر به ایران حمله کرد و حال آنکه هیچ اجازه ای در این زمینه از پیامبر اکرم ص نداشت. او کمال بی حرمتی را به ایرانیان کرد، از جمله آنکه ایرانیان را مولی یعنی بنده و نوکر نامید و مقرر کرد که ایرانی حق ندارد از عرب زن بگیرد ولی عرب می تواند از ایرانی زن بگیرد. او مقرر کرد که اگر ایرانی سوار بر اسب است و عربی را پیاده می بیند باید به احترام عرب از اسب پیاده شود. عمر ملعون همانی خاک بر دهانی است که به پیامبر اکرم ص جسارت کرد و گفت «این مرد را رها کنید، هذیان می گوید». کدام شخص منصفی است که اینها را بداند و در بی دینی عمر شک داشته باشد؟ آقای نوری زاد از شما توقع نداشتم. مصداق «لا یجرمنکم شنعان قوم علی ان لا تعدلوا» نشوید. حکومت حاکم بر ایران عزیز یک عکس سه در چهار از حکومت های معاویه، ابوبکر، عمر و عثمان است. رذالت های آنان را سرمشق خود قرار داده، اما از سر سالوس بازی و نیرنگ دم از حکومت عدل سیدی و مولای امیر المؤمنین علی علیه السلام می زند، اما کدام انسان عاقلی است که ذره ای صداقت، سواد تاریخی و دین داشته باشد و این کاریکاتور مضحک را مشابه اصل بداند؟ استغفار کنید آقای نوری زاد تا در قیامت کبری شریک خون حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها محسوب نشوید.

محمد نوری زاد:
سلام مصطفای گرامی. همه ی عمرشیعیان وهمه ی عمرسنیان به همین توهین ها و افتراها و ناسزاگویی ها سپری شده. کمتربوده که اینان دست بدست هم بدهند وغم همدیگررا بخورند. مشترکات فراوان سنیان وشیعیان آنقدرفراوان است که فرصتی برای توقف روی این فرعیات باقی نمی گذارد. خودامام علی بیشترین همراهی ومشاوره را با ابوبکروعمر وعثمان داشته است. شخصا دربرابرمهاجمینی که قصد ترور عثمان را داشتند سینه سپرکرد. هم خودش وهم پسرانش. ما چرا کاسه ی داغترازآش شده ایم. که به نیابت ازعلی به این سه ناسزا می گوییم. اگرعلی می خواست خودش بهترین ناسزاهای فاخر وماندگار را خلق می کرد وبه سینه ی تاریخ می سپرد. دوست من، این روزها، بخصوص این روزها، روزهای وفاق است نه نفاق. شما درتاریخ نه شنیده اید ونه خوانده اید که با این هیاهوها وناسزاها یک سنی شیعه شده باشد ویک شیعه سنی. اما بسیاربوده است که ازاختلاف شیعیان وسنیان عده ای زیرک کاسبی ها براه انداخته اند. مثلا اگریک روز قرار باشد هیچ مداحی از گریه ها وغصه ها وکتک خوردنها وکبودی بازوی حضرت زهرا نگوید می دانید بازارشان چه به کسادی می گراید؟ ازمداحان بالاتر، حاکمان بوده اند که ازاین اختلاف بی دلیل، بارها بسته اند وتوشه ها برگرفته اند. بااحترام

———-

یک دوست:
اقای نوری زاد سلام .من یکی از خواننده های قدیمی شما هستم و تغییرات شما را از فردی متعصب به یک مسلمان روشن واز یک مسلمان روشن به یک انسان آزاده شاهدبودم. اینطورکه ازفیلم ها ونوشتهای شمامعلومه شما درزندگی سه دوره داشته اید. یک دوره بسیار بلند پنجاه و چند ساله که تحت تاثیرآخونداخیلی دینداربوده اید. یک دوره تقریبا سه – چهار ساله تحت تاثیر اتفاقات 88. و یک دوره کوتاه تحت تاثیر نوشته هایی که نویسنده های سایت شما در بخش نظریات می نویسند. ممکنه بفرماییدهریک از این دوره ها چند درصد در تغییرشخصیت شما موثر بوده است؟ کنجکاوم که بدانم تاثیرکامنت گذاران برخوانندگان و ازجمله برخودم تا چه اندازه است.متشکرم

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی ام. اینگونه نبوده که من در آن پنجاه و چند سال صد در صد آنچنانی بوده ام. در همان ایام هم منتقد و طرفدار آداب انسانی بوده ام. چرخش من از دو زاویه قابل اعتناست. یک : چرخش سیاسی و دو: چرخش فکری. من در چرخش دوم، بار سنگینی از تعصبات مذهبی را از شانه ی فکر خود پایین گذاردم. سپاس

———

یک دوست:
سلام استاد. کاری که شما میکنید مانند ابیاری جوانه ای در دل کویر است. تحسین بر انگیز است. میخواستم درد دلی با شما بکنم سابقا هم از شما انرژِی گرقته ام اگر در خاطر داشته باشید. من جوانی 19 ساله هستم که در ورطه ای از زندگی افتاده ام که نمیدانم کدام خوبست و کدام بد. درست است باید با شاغول خرد و عقل به کارها نگریست تا بفهمیم خوبست یا بد. بیکاری ، ترس از اینده ای مبهم، سربار بودن، به دنبال خدا گشتن در هر ناکجا آبادی، یافتنش در قصرهای بزرگ در بیت های رنگارنگ از خدا شرم میکنم که این سخنان را بر زبان می اورم. شاید با خود بگویید مگر من ردیاب خدا هستم به من چه. اما فهم شما این اجازه را به من داد تا با شما کمی سخن بگویم. از معتاد بودن 99 درصد از جوانان از به گناه افتادن 99 درصد از خواهران ایرانیم از متوسل شدن به هر کس و ناکسی برای لقمه نانی از نفهمیدن داشتن استعداد از و از و از و از….سرتان را درد نیاورم استاد. شما هرجای کار را بگیرید یک جای دیگر نا متعادل است. به قول مهران خان مدیری آه خدای من چه تلخ است از روی اجبار خندیدن و در اوج بغض سکوت کردن. خدا را به من نشان بدهید با او کار دارم حداقل برای تقسیم گریه هایم. با احترام.

محمد نوری زاد:
سلام دوست من. هر وقت خواستی با خدا صحبت کنی، یک شاخه گل بگیر و در لیوان آبی بگذارش و روبرویش بنشین و تا دلت می خواهد با او صحبت کن. سپاس

——–

ناشناس:
نوری زاد عزیز اسیر نوشته هاتم و اونایی که لایکت می کنن،میخونم ومیخندم ،،،،،ولی خودمونیون خداییش چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب چقدر گیرت اومده ،،شما الان از کجا در میاری میخوری راستی یادش بخیر یه زمانی چقدر پاچه خواری می کردی ،یادته یانه؟روزنامه کیهان ومقاله در مورد امریکا که از شماره 100 شروع کردی ؟سریال آبکی که می ساختی؟راستی به لقمه حلال اعتقاد داری؟چقدر از بیت المال گیرت اومده که از سر سیری داری این کارا رو می کنی؟یه خورده از کارایه سابقت برای دوستانت بگو.

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. این روزها نقاشی می کنم. تابلو می کشم و اگر خریداری باشد می فروشم. اجازه ی کار فیلمسازی ندارم. اخیراً به کار دکوراسیون داخلی نیز روی برده ام. روزگارم بد نیست. سپاس دوست گرامی

———-

حســن:
ﺑﺎ ﺳﻠﺎﻡ .ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰﺍﺩ.ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﺸﻜﻠﺎﺕ ﺭﻭ ﻣﻂﺮﺡ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﻣﻤﻨﻮﻥ.ﻭﻟﻰ ﺍﻳﺎ ﺭﺍﻫﻜﺎﺭﻯ ﻣﻨﻂﻘﻰ و ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺑﺮﺍﻯ ﺭﻓﻊ ﺍﻳﻦ ﻣﺸﻜﻠﺎﺕ ﺩﺍﺭﻳﺪ?و ﻳﻚ ﺳﻮﺍﻝ.ﻓﺮﺽ ﺑﻌﻴﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﺟﻤﻬﻮﺭﻯ ﺍﺳﻠﺎﻣﻰ ﻫﻤﻪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺑﺪﻥ.ﻃﺮﺡ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻛﺸﻮﺭ و ﻧﻪ ﺗﺮﻗﻰ ﻛﺸﻮﺭ.ﺩﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻫﺒﺮﻳﻴﺘﻰ ﻭﺍﺣﺪ و ﻋﺪﻡ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻫﺮﺝ و ﻣﺮﺝ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻴﺴﺖ.ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺍﺧﺒﺎر ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻢ.ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺭﻭﻯ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺭﺍﻫﻜﺎﺭ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺧﺪﺍﻯ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺼﺮ.ﻟﻴﺒﻰ.ﺳﻮﺭﻳﻪ.ﺗﻮﻧﺲ.و ﺍﺳﻠﺎﻑ ﺍﻳﻦ ﺍﻧﻘﻠﺎﺏ ﻫﺎى ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻔﻜﺮ ﺗﻦ ﺩﺭ ﻧﺪﻫﺪ.ﺑﺎ ارﺯﻭﻯ موفقييت

محمد نوری زاد:
سلام حسن گرامیُ‌گاه یک نقد خودش می شود هدف. گرچه شخصا با شما موافقم که برای تکرار گذشته و ترمیم آینده از همین اکنون برنامه داشت. ما فعلا باید برج های دروغین تقدس را فرو بریزیم.

———

یک دوست دیگر:
سلام جناب نوریزاد جواب سوال سخت نیست شاید ملاحظه تعدادی از خوانندگان سایتتان را میکنید که البته از شما انتظار ندارم : در عقیده تان در شیعه امام علی (ع) وفرزندانش برای شما شک وتردیدی خدای ناکرده (حالا به هر دلیلی واز همه مهمتر عملکرد دارودسته رهبر وخود رهبر شیعه نما)پیش آمده؟! ضمن احترام فراوان در دفاع شما از ملت مظلوم ایران در مورد اخیر نگرانتان هستم انشالله که اشتباه از من است!

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. من یک مسلمانم. شیعه ام. اما احساس می کنم باید یک مرخصی به خودم بدهم و برگردم عقب و دوره ی انسانیت را که از سرِ آن جهیده ام و بی اعتنا بدان ناگهان با تولدم مسلمان و شیعه شده ام، مرور کنم و به صفات انسانی اش متصف شوم. شما آیا فرد مسلمانی را که دروغ می گوید و مردم آزاری می کند و دزدی می کند، همچنان مسلمان و شیعه می دانید؟ مثلا قاضی مرتضوی که در مجالس عزای امام حسین زار می زند، مسلمان و شیعه است؟ یا مثلا آدم کشانی چون شیخ علی فلاحیان و شیخ مصطفی پورمحمدی و شیخ روح الله حسینیان را؟ و یا همین علم الهدا و احمد خاتمی و بابک زنجانی و مجتبی خامنه ای و محمد رضا رحیمی و احمدی نژاد؟ اینها اگر بگویند: ما مسلمان و شیعه ایم، شما سر ضرب می پذیرید؟ اینها اگر شیعه اند و شیعه همین است، من هرگز نیستم. با احترام

———-

ایرانی آزاده:
سروران ارجمند. خوب است به خاطر داشته باشیم که شیوه ی پیوند هر کس با آفریدگار، ویژه ی اوست و نباید با زور و ترس به او تحمیل شود. با توجه به این واقعیت، جدایی دین از سیاست- که در ادبیات سیاسی امروز از آن به سکولاریسم نام برده می شود- روشی پسندیده است. خداوند نیز انسان را بر خلاف سایر موجودات آزاد آفرید و بزرگداشت این آزادی نیز تنها از راه احترام به اندیشه ی همگان میسر است. این که کسی، هر کس حتی پیامبر خدا، این آزادی را نادیده گرفته و پیروی از اندیشه ی خود را تنها راه رستگاری بداند و هر ندایی جز آن چه خود می گوید را ضد خدا قلمداد کند، بی اعتنایی به ذات آفرینش انسان و ناپذیرفتنی است. در جایی که کورش بزرگ به دارندگان هر اندیشه ای احترام می گذاشت و هرگز کسی را به بهانه ی داشتن اندیشه ی مخالف نمی کشت یا حتی به بند نمی کشید آیا رواست که ما کسی را الگو قرار دهیم که برای تحمیل عقیده اش – چه درست چه غلط – دست به شمشیر می برد و دگراندیشان را شایسته ی مرگ می دانست. آیا در جایی که کورش بزرگ، یهودیان را که در بابل برده بودند آزاد کرده و آنان را در کنار زاینده رود مسکن داد رواست که ما علی را که به گردن زدن چند هزار کافر ( یا به عبارت بهتر دگراندیش) مفتخر است الگو سازیم. آیا این اسطوره ی مسلمانان، تنها به بهانه ی حفظ وحدت مسلمانان ( که امروزه آن را حفظ نظام می خوانند) از جنایات عمر در گسترش وحشیانه ی دین چشم پوشی نکرد و سالیان سال در انتظار به دست آوردن قدرت و سلطه بر سرزمین هایی که با ریختن خون بی گناهان و از ترس قتل عام، به زیر سلطه ی عمر در آمده بودند ننشست. اگر تنها ملاک ایشان، حق و عدالت بود نمی بایست به هر شکل و حتی به قیمت جان خود در مقابل این ظلم آشکار ایستادگی می کرد و یا دست کم پس از به قدرت رسیدن، این مردمان ستم دیده را برای انتخاب دین و آیینشان آزاد می گذاشت. چگونه می توان ادعا کرد اسلام ، بهترین دین و روش زندگی است در حالی که مسیری یکطرفه است و ترک آن پس از پذیرشش به معنای ارتداد و مهدورالدم بودن است. نماینده ی کامل و آیینه ی تمام نمای علی ابن ابی طالب، سیدعلی خامنه ای است که به کشتن مخالفانش با نام ضد انقلاب (بخوانید کافر) افتخار می کند و خود را بالاتر و کامل تر از آفریدگار می داند. او نیز هم چون سلفش حفظ نظام را اوجب واجبات نامیده و به هر قیمتی حاضر است قدرت خود را حفظ کرده و گسترش دهد. شایسته است ما ایرانیان از الگوهایی که با فرهنگ ما همخوانی دارد و در آن خون ریزی و کشتار برای قبولاندن آیین و روش اندیشیدن جایی ندارد پیروی کنیم و هم چون نیاکانمان ،بهترین ها را به دور از هر گونه پیش داوری و تعصب از سایر فرهنگ ها به آن بیفزاییم تا روز به روز بر ارزش آن افزوده شود.

بهترین پاسخ در مقابل فرهنگ تازی همان است که یزدگرد سوم در پاسخ به دعوت تهدیدآمیز عمر به تنها راه رستگاری به قول خودش- که البته تنها ناشی از دانش کم عمر از سایر روش ها بود- بیان نمود: “تو به مردم خودت چه دادی که می خواهی مردم من را از آن بهره مند کنی؟!” که البته نتیجه ی این گستاخی در برابر فرمان عمر- که مسلمانان آن را حکم قطعی خداوند و سرپیچی از آن را برابر مرگ می دانستند- قتل مردان و تجاوز به زنان ایرانی بود و دختران یزدگرد نیز از این رحمت اعراب بی نصیب نبوده و به عنوان غنیمت جنگ، نصیب فرزند عمر و فرزند علی (حسین، مظهر آزادگی!!؟) شدند.

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. من بارها نوشته ام که : “به اندیشه ی من احترام بگذارتا به اندیشه ات احترام بگذارم”. شما چه بخواهید ونخواهید بیش ازیک ونیم میلیارد مسلمان درجهان زندگی می کنند که بهرحال دانسته یا ندانسته به اعتقاد خود پایبندند. درکنارما مسیحی ها ویهودی ها و زرتشتی ها وکمونیست ها و بودایی ها وفرقه های گوناگون نیز هستند. من اگر بخواهیم بارش بمب اتم برسرمردم هیروشیما را بحساب آن کسانی بگذارم که سکولارند به این اندیشه جفا کرده ام. ما مسلمانان معتقدیم : اسلام دین زیبایی هاست. دراسلام کسی مجبورنیست دینی را به اجبار بپذیرد. بلکه مختاراست. آسیب هایی که شما بدانها اشاره می کنید بخشی تاریخی وبخشی خرافه اند وربطی به اسلام ندارند. بخش تاریخی را باید به عصر همان دوران سفرکرد و همه ی مسائل را توامان تحلیل کرد. آنچه که ما این روزها ازاسلام درکشورمان داریم هیچ ربطی به اسلام واقعی ندارد. دین حکومتی دینی چرک است. آلوده به هزارمفسده است. اجازه بدهیم مردم به هراعتقادی که می خواهند پایبند باشند اما ازانسانیت خود خروج نکنند. ما وشما اگر دست به دست هم بدهیم و دست همدیگر را بگیریم بسیاربهترازآن است که بین همدیگرخط بکشیم و بگوییم: ما بهتریم و شما بدترید. موفق باشید
———

عـادل:
آقای نوریزاد بدبختی اینجاست که وقتی سخن از پیروی از عقل به وسط میاد هر کسی خودش رو عاقل ترین فرد دنیا میدونه. همین دلیلی میشه برای اینکه هرکسی استدلال خودش ور از عقل و شعهور داشته باشه و راهشو از همه درست تر بدونه . حتی کسی که بدون ذره ای چون و چرا یا فکر کردن تمام این احادیث رو قبول میکنه. مسائلی تو همین دین هست که وقتی به نزدیک ترین افراد میگی میگن مگه میشه همچین چیزی باشه. که همین مسئاله لذت بردن از یک طفل شیرخوار کوچک ترین نمونشه

محمد نوری زاد:
عادل گرامیُ مراد ما از عقل ُ عقل جمعی است. یعنی جمعی از شایستگان و بایستگان و هوشمندان و خردمندان و آزادگان. اینها حتی اگر اشتباه بکنند ُ در آن اشتباه خیر و خوبی است. برای آینده ای که هرگز دیگر به سمت آن اشتباه نروند. بی خردان اما مرتب اشتباه گذشته را تکرار می کنند.

———

امیـد:
سلام. جناب نوریزاد اگر ممنکن هست ماجرای آرمان رضا خانی برایمان بگویید،شاید کمی غیرتمان بجوش اید هرچند من هم مدتی است دیگر حس ندارم. شاید این ماجراها بتواند شوکی برای بی حسی من و ما باشد…

محمد نوری زاد:
سلام امیـد گرامی. آرمان رضا خانی وقتی شیرخواره بود، جناب جلال الدین فارسی با شلیک گلوله ی تفنگ شکاری اش زد و سینه ی پدرش را شکافت و به یمن مجاهدت آخوند نفرت انگیزی به اسم شیخ محمد یزدی از قصاص رهید و یک سکه نیز بابت دیه نپرداخت. من با آرمان در زندان اوین هم بند بودم در یک اتاق. بااحترام

——–

ساموئـل:
از نظر من ، شما تا به امروز سعی‌ و تلاشتان را برای بیان حقایق ، و به ثمر رساندن این میوه اعتراض ، که خودتان به آن اشاره فرمودید ، نمودید ، ولی‌ صفحه فیسبوک تنها کافی‌ نیست ! ملت برای بیدار شدن از این خوابِ غفلت ، احتیاج به یک اهرم دارند ، و شما آن اهرم هستید ، شما الان در نخطه‌ای قرار گرفتید ، که حقانیت شما بر ملت ، روشن و آشکار است ، شما در سرما و گرما ، و در بدترین حالت ، ساعتها در برابر سفارت آمریکا ، در برابر زندان اوین ، در برابر کانون وکلا ایستادید ، …استادِ بزرگوارم ، یک راهکار جدید و یک اندیشه نو پیدا کنید برای نجات این ملت از دست اهریمن

محمد نوری زاد:
بله حتما ما بدانسو خواهیم رفت. امروز اما زود است. کمی صبور باشیم. من هرگز فراتر از چند لایک و کامنت اعتباری و نفوذی ندارم. این کارها که شما می فرمایید باید از جانب کسانی چون آقای خاتمی صورت می پذیرفت که ایشان چون در داخل چارچوب های نظام اند مطلقا به اعتراض ملی نمی اندیشند. من از این چارچوب ها بیرون زده ام. بهمین خاطر تمامی قدمهای من رصد می شود. کمترین غفلت و اشتباه به ناامیدی مردمی منجر می شود که هنوز امیدوارند. صبور باشیم و به زمان بسپریم خود را اما هوشمندانه

———-

رضـا:
سلام آقاي نوری زاد ، ببخشید نظرتون در مورد قیمت نفت ، و نقش عربستان در این بازی چیه ؟ و اقای زنگنه اعلام کرده بود که اگر قیمت نفت به ۲۵ دلار برسه ما هیچ مشکلی نداریم اقای زنگنه بر اساس چه استدلالی این حرف رو میزنند. ؟ با دورود فروان

محمد نوری زاد:
سلام رضای گرامی. به آقای زنگنه “فرموده اند” که اینچنین بگوید. وگرنه سرمای کمبود بودجه تا مغز استخوان آقایان نفوذ کرده است. طرف که می خواست به سفر برود، جلوی همه خورد زمین و برای این که کنف نشود شروع کرد به سینه خیز رفتن تا مقصد. اینها زمین خورده اند و اکنون سینه خیز می روند تا چیزی به اسم ” عزت اسلامی ” را به رخ بکشند. مغز استخوانشان اما چیز دیگری می گوید.

——

کـوروش:
استاد ما به تعدادزیاد شاهد کامنتها و پستهایی هستیم مبنی براینکه در اینده ازاد ایران خیانتکاران به وطن و اسیدپاشان و خلاصه کسانی از جیب مردم ایران دزدیده اند و کسانی که دستشان بخون الوده است را چنان و چنان میکنیم وبه مجازات عملشان میرسانیم خب این تا حدود زیادی از نظ من منطقی است البته اگر خود را جای مردم محنت کشیده و زخم خورده بگذاریم اما جالب اینجاست که تعدادزیادی بلافاصله با فحاشی و بی ادبی دیگران را به فاشیسم و دیکتاتوری متهم میکنند میخوام نظر شما رو بدونم که ایا واقعا اگر کسی خواهان اجرای عدالت البته بواسطه یک دادگاه عادلانه باشه جزء تعاریف فاشیسم و دیکتاتوری میشود؟ با سپاس

محمد نوری زاد:
درود کوروش گرامی. اگر آن دادگاه بر آمده از خرد جمعی و نه احساسی باشد، به نمایندگی از مردم محنت کشیده، توبیخ می کند و در می گذرد اما نمی کشد. خون را نباید با خون شست. یکجا باید این چرخه ی خونریزی را از حرکت باز داشت.

———

فـروغ:
آقای نوریزاد واقعا مذاکرات هستی معاهده ترکمنچای دیگری بود ؟ واضح توضیح دهید.

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامي،‌من هميشه از ورود به جريان هسته اي به :‌قمار هسته اي اسم برده ام. اين توافق في نفسه ايرادي ندارد. كه جلوي ضرر را از هركجا كه بگيريم منفعت است. بل روي سخن من دراين مقال ميلياردها پول هدر شده در جريان هسته اي است كه از آن به تركمان چاي اسم برده ام. وگرنه يك معاهده حتما انگشت اشاره به گذشته اي دارد كه بايد برآن تمركز كرد.

———

مهـران:
جناب نوری زاد با درود و احترام یه پرسش دارم . شما به چه نوع سیستمی برای اداره کشور معتقد هستی؟؟ یا سپاس

محمد نوری زاد:
همین شیوه ای که در غرب جاری است مهران گرامی. چرا که تجربه ی غرب، برآمده از هزار توی زحمت ها و تحقیق ها و کوشش های مستمر و خستگی ناپذیر است.

———-

یک بانو:
سلام آقای نوری زاد بعد از انتشار فیلم سردار جعفری توسط شما و اینکه گفته بودید آنرا تقطیع کرده اید مثل همین فیلم اقای سعیدی در جمع کسانی که فیلم را دیده بودند و من می شناختم انتقادی مطرح شد که لازم دیدم برای شما بنویسم گروهی می گفتند یک خبر نگار نباید دست به تقطیع مطالب مطابق سلیقه خودش بزند این نوعی سانسور است و بر روی باور مردم اثر می گذارد و این شک و شبهه را ایجاد می کند که چه چیز در قسمت سانسور شده بوده که شما فکر کردید باید فطع شود و به ضرر چه کسی و یا چه کسانی بوده بنابراین فکر می کنم خودتان که به مردم و شعور انها بها میدهید کاری نکنید که شائبه ی سانسور پیش آید و اصل مطلب لوث شود امیدوارم با انتخاب راهکار های مناسب مانع از هرج و مرج فکری شوید و کمک کنید که از راههای مسالمت آمیز به جامعه ای دموکراتیک مبتنی بر احترام به حقوق بشر نزدیک شویم فکر می کنم شما بهتر است کل فیلمها را هم برای رفع این شبهات بگذارید و بگوئید تقطیع به خاطر جلوگیری از اطاله وقت بود براتون ارزوی سربلندی و سلامتی می کنم

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب. شما از یک ساعت سخنرانی یک مسئول یک دقیقه اش را در خبر سراسری می بینید. من گلِ آن سخنرانی را انتخاب کردم. یک روحانی وقتی منبر می رود، یک دقیقه سخن را یک ساعت به درازا می کشاند. راستی ایکاش سردار جعفری و آیت الله سعیدی به عنوان اعتراض اصل سخنرانی را پخش می کردند. با این همه سپاس از ادب و خیرخواهی تان.

———

مهـدی:
سلام آقای نوری‌زاد. من یه جوان ایرانیم،از شما خیلی‌ نمیدونم ولی‌ شنیدم که شما یه زمانی‌ با همین جمهوری اسلامی سر یک سفر بودین و قبلشم از انقلابیون درجه یک،شایدم یکی‌ از اون آدمهای ۹۸.۲% که به جمهوری شریف اسلامی رای دادین… نمیدونم اینا رو فقط شنیدم راست و یا دروغش با کسایی‌ که میگن.شنیدم چند سالیه به راه راست هدایت شدین، چرا؟ نمیدونم… شاید یه خواب بیدارتون کرده،یا از خدا یهو ترسیدین یا هرچیز دیگه‌ای که راست یا دروغش با خود شما. حالا این وسط فرض میگیریم که همش درست و الان فهمیدین و میخواین جبران کنید، ایولا به شعورتون و دمتونم گرم،ولی‌ آقای نوری‌زاد من جوان ایرانی‌ که ۴ ساله تو غربتم،حسرت دیدن پدرو مادرم تو دلمه،اینجا پناهندهٔ سیاسی شدم، با سفارت ایران درگیر شدم،تو خود ایران واسه آزادیم،افکارم و … جنگیدم،تو سرم زدن،توهین کردن الان میگن دیگه پاسپورت ایرانی‌ بهت نمی‌دیم،شدم سیاسی که حتا نمیدونم چی‌ هست ولی‌ می‌جنگم باهاش.آقای نوری‌زاد ما واسه کدوم اشتباه میجنگیم؟ ما جوانای ایرانی‌ چیو می‌خوایم جبران کنیم که ازش پشیمونیم؟؟ انقلابی که نکردیم؟؟ رایی که ندادیم؟؟ خوشیی که زیر دلمون زده بود؟ آقای نوری‌زاد تو اسلام و دین چی‌ دیدی که به حکومتش تو ساله ۱۹۷۶ میلادی نه ساله یکم هجرت بهش رای دادین؟ تو خمینی که حرف زدن بلد نبود چی‌ دیدین که پشتش رفتین؟؟ اون موقع فهم و تحصیلات و درک کجا بود؟ الان فهمیدین؟ دیر شده،مارو نبود کردن بی‌ هیچ جرم و گناهی.

محمد نوری زاد:
سلام مهدی گرامی .ای من فدای تو و عزیزانی چون تو. شاید خود شما نیز اگر در آن سالهای کوفتی می بودید مثل خود ما رفتار می کردید. ما فریب یک حرکت تاریخی را خوردیم. و شما در این میان قربانیان آن جهالت تاریخی ما شدید. این که چه باید کرد، نمی دانم. اما بیکار نیز نمی توان نشست. تلاش می کنیم شاید راهی گشوده گشت. می بوسمت نازنین. صبور باش.

————

یک دوست:
آقای نوریزاد عزیز. من به شدت براتون نگرانم. دارین تو همون سمتی میرین که براتون دام گسترانیدند.تمام مطالبتون درسته،لکن بیخیال پیامبر و خمینی و شیعه و…بشین. اینا می خوان که شما وارد این وادی ها بشین و بعد توسط چهارتا آدم معمولی جاهل کشته بشین.اینا هم بگن ببین مردم خودشون زدن این بابا رو کشتن. از طرفی خمینی یه دیواری برای اصلاح طلبها هم هست.(هر چند مجازی) وقتی شما به خمینی حمله می کنین اونا مجبورن از شما فاصله بگیرن. اینم خوب نیست. اتحاد رو از بین می بره. یادتونه نظام خودش عکس خمینی رو پاره کرد بعد انداخت گردن معترضا؟ یعنی می خواست پیرهن عثمون درست کنه. قربونتون برم. انشاالله سلامت باشید و سایتون بالاسر ما

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. من طعم نگرانی شما را می فهمم و از همین روی سپاس مند شمایم. گمان این مبرید که کسی و کسانی برای من دام گسترده اند و مرا با هوراها و هیاهوهایشان بدانسو ترغیب می کنند. من آنچه را که ضروریِ این روزهای خودمان می دانم بر قلم جاری می کنم. مثل خودشما که هر چه ضروری زندگی خودتان است، در اولویت قرار می دهید. ممکن است بفرمایید: طرح اینگونه مسائل زمانش اکنون نیست. که البته این دلنگرانیِ شما را در تشخیصِ زمانِ درست، درک می کنم. ممکن است زمان طرحِ این گونه مباحث ده سال آینده باشد. سخن من اما به این است که ناسزایی و دروغی اگر در اطراف ما پرسه بزند؛ می شود آیا ندیده اش گرفت؟ واهمه ی شما این را نشان می دهد که مردم ما به بلوغ نرسیده اند. که می پرسم: پس کی به بلوغ خواهند رسید؟ کج فهمی ها حتما به کج روی منجر می شوند. از کجا معلوم ده سال بعد بشود کج روی های ناشی از کج فهمی های امروز را ترمیم کرد. من چون خود شما تا حدودی به ظرف زمانی یک سخن واقفم. اما چه کنم که ما سخنانی که وقتش هنوز نرسیده فراوان داریم.

———-

علـی:
به نام خدا. آقای نوریزاد مرا ببخشید بخاطر انتقادهایی که ازشما دارم. راه وهدف شما رو میپسندم وبه شما افتخار میکنم ,ولی شما به اهدافتان وحرفهایتان زیاد پایبند نیستین ,شما گفتین تا رسیدن به خواسته هایتان که عبارتند از گرفتن اموالتان. واجاره بهای وسایل ودیدار با وزیر اطلاعات. ورفع ممنوع الخروجی تان درجلوی وزارت اطلاعات قدم خواهیدزدواونجا رو تبدیل خواهید کردبه کانون داغترین خبرها ولی وقتی به کوچکترین هدفتون که گرفتن اموالتون بود سردشدین وارضا ومغرور البته ببخشینم ولی شما الگوی خیلی ها بودین وهستین منی که الگویم شما هستین دیگر نمیتوانم شما رو سرمشق خود بدانم.شما خیلی زود به اکثر حرفهایی که میزنین عمل نمیکنین وکارهاتونو واهدافی که مدنظر دارین روتوجیه میکنین مثل حرفی که گفتین ازشنبه جلوی سپاه قدم خواهید زدولی بعدا با دلایلی کنسلش کردین.آیا بااین تصمیمات وبرنامه های که. هی لغومیشود .آیا میتوان به شما اعتمادکردوسرمشق ماباشین…ببخشینم.

محمد نوری زاد:
سلام علی آقای گرامی. درست می فرمایید. من هم اگر جای شما بودم شاید به یک چنین شخصی اعتماد نمی کردم. چه کنم؟ توان و توش من به همین اندازه است. و این که من هم یکی هستم مثل شما. نه این که آدم فوق العاده ای باشم با ظرفیتی فراوان و فوق تصور. نقاط ضعفی دارم مثل خیلی ها. با این همه، من با پایداری چیزی از گلوی اطلاعات بیرون کشیده ام که سابقه نداشته. در عین حال که دیدم پافشاری من برای اجاره بها به یک جور لجبازی دارد تبدیل می شود. در همین مدت، علاوه بر اموالم به دوخواسته ی دیگرم نیز رسیدم که قبلا به آن اشاره کرده ام. در مورد قدمگاه دوم نیز باور کنید به چیزی که فکر نمی کردم غوغای فوتبال و جام جهانی بود. حرکت من اگر رسانه ای نشود در نطفه خفه می شود. سپاس

———

فریـدون:
جناب نوريزاد،اين فيلمهااز كدام مجاري به دست شما رسيده؟ ايا جنابعالي خود شخصا فيلمبردار نبودهايد؟ و سوال اخر به كدام دليل بعد از ٥ سال شروع به اكران كرده ايد و نه زودتر؟ با عرض ارادت از راه بسيار دور!

محمد نوری زاد:
سلام فریدون گرامی. حدودا دو ماه پیش این فیلمها به دست من رسید و من ابتدا توجهی به آنها نداشتم. یک بار که نشستم و خوب دیدمشان، به این فکر افتادم که ای بسا انتشار آنها مفید باشد از جهات گوناگون. فیلمبردار این سخنرانی ها من نمی توانسته ام باشم. سپاس

———

مانـی:
كوتاه و مختصر به قول المانيها ( gut gemacht ) و جاي يك مرحبا داريد، و شيريني و قيمت معنوي اين بيروزي در مقابل قيمت مادي ان أموال قابل مقايسه نيست، همه مي دانند وسائل الكترونيكي هر سال با امدن تازه ها به بازار قديميها ده مده مي شوند و به روز بهايي ندارند، اما اقاي نوريزاد يك سوال دارم شما نود روز انهم ٢ ساعت دم در اطلاعات فقط قدم زديد و نهايتا أموالتان را انجور كه مي خواهيد كرفتيد، جطور ممكن است اطلاعات اين نظام خود اين نظام كه در خباثت و جنايت روي مغولها و تيمور لنك را سفيد كرده اند، نزديك ٤ يا ٥ ماه است شبانه روزي به اين جوجه خروس اقتصادي فشار مي اورند هنوز نتوانسته اند يك دلار كه بيشكش حتي يك ريال إز غارتي كه كرده بركردانند؟

محمد نوری زاد:
سلام مانی گرامی. بابک زنجانی از جانب بیت مکرم به یک چنین ثروتی دست یافت و همین اکنون نیز همان ثروت را برای بیت بلوکه می کنند. راز طولانی شدن این داستان، تفکیک دوست و دشمن در این خوارش بزرگ ( یعنی خوردن با حرص) است و لاغیر.

———-

یک دوست:
آقای نوریزاد، با سلام. البته در مورد ملاقات با وزیر نمی شود گفت حق قانونی یا شرعی شما است ،و ایشان می تواند که نخواهد با شما ملاقات کند،اما در مورد اموالتان چنانکه قبلا تذکر دادم ،پس از اتمام دوران زندان ،پس گرفتن اصل اموال تان ،یا بدل مثلی یا قیمتی آن در صورت تلف شدن آن ،حق معقول ، قانونی ،و شرعی شما بوده است . مازاد بر این ،گرفتن بدل منافع فوت شده این اشیاء تحت هر عنوانی ،چه اجاره ،و چه تاوان شرعی ، و چه ضمان حائل شدن بین شما و آن منافع ،نیز حق معقول و قانونی و شرعی شما بوده و هست ،البته بنظرم گرفتن این بدل یا تاوان یا حق اجاره ،موکول به رفتن به قدمگاه نیست ،شما می توانید با طرح شکایتی از اشخاص حقیقی یا حقوقی که تاکنون مانع استفاده شما از منافع این اشیاء شده اند ،اقدام به گرفتن بدل منافع فوت شده کنید. پایدار باشید

محمد نوری زاد:
سلام و سپاس دوست خوب. اگر من بتوانم اجاره بهای اموالم را از اطلاعات بگیرم نخستین فردی خواهم بود در قاموس این نظام که خسارت فردی را بضرب قانون پرداخت کرده است. آن شیوه های قانونی را من طی کرده ام. جز ” منع تعقیب” نتیجه ای ندارد. با این همه سپاس از شما. با احترام

———–

حامـد:
بزگوار نوري زاد به ديدار مهندس بهزاد نبوب رفتيد چريك پير و يار و ياور مير حسين؟ گزينشي عمل نكنيد براي همه زندانيان سياسي به يك اندازه احترام نگه داريد

محمد نوری زاد:
سلام حامد گرامی. بله به دیدنشان رفتم، و در تمام سالهایی که وی در زندان بود و من بیرون، از همسر شریفشان حال وی را جویا می شدم. با احترام

———-

ابـوذر:
سلام مجدد آقای نوریزاد، وقتتون عزیزه یهو میرم سر اصل سوالم، جدای از نحوه مبارزه و اعتراضتون که به نظرم هیچ جای خرده گیری نداره و فقط جای تحسین داره اما، تو قسمت عقیده! به نظرتون بهتر نیست به جای تکذیب زیارت عاشورا و حدیث کساء و … که مطمئن هم به نظر نمیرسین تو سطح خرده گیری بر این خرافه پرستا باقی بمونین؟!مثلن همین اعمال مخالف قرآنی که انجام میدن رو بهشون تذکر بدین!یادتون باشه ابوذر غفاری هم جلوی کاخ معاویه و … آیه های قرآن میخوند و حرصشونو درمیاورد…شما هم به همین بسنده کنین و به رد مثلن داشته هاشون تحریکشون نکنین. (با این روند تکذیب و رد ادعیه که ازتون دیدم فک نکنم جز قرآن چیزی برامون بمونه…(ینی به همه چی مشکوک شدیم مثلن من هم خودم رو یجورایی روشنفکر میدونم و از تعصب بدورم ولی زیارت عاشورا رو مانع وحدت نمیدونم!!اصن روم نمیشه فردا تو روی اولیا نگاه کنم بگم برای وحدت اصن یاد انتام هم از ذهنم پرید، برای وحدت تمام غیرتم از هم پاشید یا حتی به یه لعن ساده هم نتونستم یا خیلی چیزای دیگه… به استاد روشن دلم که گفتم یک شخص خوبی این نظر رو داره ولی نگفتم کی، گفت: اگه خوندن زیارت عاشورا مانع وحدتم که باشه که نیست!باز هم میخونم چون فردا چجوری تو روی خانم فاطمه زهرا مثلن نگاه کنم بگم چی؟؟، وحدت یه قضیه سیاسیه مثل تقیه که جای خود داره و اینا مانعش نیس. آقای نوریزاد عزیز، جوونای هم سن وسال من ممکنه از جمله تاکید بر انسانیت و اخلاق شما اینجوری سوء استفاده کنن که میشه مثل نوریزاد بود ولی بی دین بود!!!ینی هر کس تو مدار انسانیت و عقل حرکت کنه!!در صورتی که عقل !کو عقل!!همش نقصه !پر میشه از قانونایی که نفسمون دوس داره! به نظرتون بهتر نیست اول اینجور افراد ساکت بشن بعد به صورت علمی خود این چیزا مشخص بشن!ینی اول اینها بپذیرن که مثلن علامه عسگری مطلبی رو میده بیرون عربده نکش و جواب علمیشو بده! نظر شخصیم اینه برای برگردوندن یکی از یه موضع فکری اول باید یه موضع بهتر بهش بدیم بعد خودش میشینه موضع قبلیشو نقد میکنه.جسارت و بی ادبی من رو به بزرگیتون ببخشید در پناهش محفوظ باشید و سایتون روی سر همه ما. دوستدارتون ابوذر.

محمد نوری زاد:
سلام ابوذرم. نوشته ای وحدت، سیاسی است و زیارت عاشورا و لعن و انتقام همان است که فردا به صورت فاطمه عزیز که نگاه کردیم خجل نباشیم؟ می گویم: از کجا معلوم همان فاطمه از این لعن ها و نفرت ها که دکانی شده برای جماعتی فریبکار در رنج نیست؟ این داستان پهلوی شکسته و اینجور قضایا را عمده نکنید. که اگر واقعیت داشت حضرت علی محق ترین فردی بود که باید خروج می کرد. نه این که 25 سال سکوت کند و به عثمان دختر بدهد و اسم فرزندش را عثمان بگذارد و در کنار خلفا باشد و مشاوره بدهد به آنان. از این خزعبلات مذهبی باید خروج کنیم. این اختلافات دکان است پسرم. برای جماعتی که از این اختلافات نان می خورند. وحدت، هم انسانی است هم شرعی. و حال آنکه نگاه کردن به صورت فاطمه یک خیال است که از کجا معلوم ایشان از این که ما لعن نکرده ایم و انتقام نگرفته ایم در رنج باشند. می بوسمت

———

یک دوست:
سلام. تا حالا از خودتون پرسیدین که چرا این جهان وجود دارد؟ ،ما برای چی خلق شدیم ؟ هدف از خلقت آدم و این جهان چیست؟ به طور حتم هر انسان عاقلی از این قِسم سوالات برایش مطرح می شود .حالا بعض از این سوالات رو تا یک حدی به جواب رسیدن. این را گفتم که من به این نتیجه رسیدم که دنیای دیگری هم وجود دارد.و ما آدم ها بی فایده وبدون هدف دنیا نیامدیم. میدونید این که یک نفر در یکی از بهترین کشورهای دنیا و یک نفر دیگر درست در نقطه مقابل و یک نفر هم در یک کشور متوسط دنیا می آید . حالا تو هرکدام از این کشورها یک سری از مشکلات به طور حتم و دقیق وجود دارد به طور مثال در کشورهای پیشرفته و مدرن مردم به این نتیجه رسیدن که نیاز به معنویت و یک دین واقعی که به اونا آرامش بده دارند .در کشورهای فقیر مردم دوست دارند که پولدار بشن و ثروتمند هرچند که دین خود را دارند . در کشورهای متوسط مردم هم پول دارند هم دین ولی مشکلاتی دیگری هنوز دارند که حل نشده است . حال این مشکلات می تواند مدنی باشد می تواند انسانی باشد .کشورهای پیشرفته همه به طور حتم به این مشکلات برخوردند اگر به تاریخ رجوع کنید و زمان باعث شده تا این مشکلات برایشان حل شود . الان ایران هم در همین زمان به سر می برد .کشوری که رو به توسعه هست و می خواهد هم در زمینه اقتصاد و هم در زمینه ای فرهنگی پیشرفت کند خب این در یک سال یا دوسال اتفاق نمی افتد بلکه نیاز به یک زمان طولانی حداقل 50 تا 60 سال نیازمنداست و به نظزم ایران بعد از انقلاب 57 که تقریبا 35 سال از آن می گذرد پیشرفت خوبی داشته است . با توجه به انقلاب های کشورهای مختلف مثل فرانسه و حتی آمریکا و انگلیس ،تاریخ این کشورها رو که بخوانید می بینید که بعد از دوران رنسانس چقدر زمان برد که این کشور ها به این جا برسند . به نظر شما نباید به ایران فرصت داد؟

محمد نوری زاد:
سلام نازنین. به نظر من هر فرصتی اگر داده می شود این فرصت به آخوند جماعت نباید داده شود. آخوندها امتحانشان را داده اند و جز نکبت عایدی برای کشور نداشته اند. بخاطر سوادی که ندارند و اصراری که برای متفاوت بودنشان دارند. همین و دیگر هیچ. ما کار را باید به خردمندان و فرهیختگان بدهیم نه متشرعان بقول جوانها: گیر ما اینجاست. سپاس

———-
آمنـه:
salam va arze adabo ehteram jenabe nurizad…man vaghean talash va mobarezeye shomaro tahsin mikonam…man iran nistam vali kheyli dust daram ke betunam kenare shoma va dustanetun basham va kenare shoma baraye armanhaye moshtarak mobareze konam….tanah kari ke az rahe dur az daste man bar miad neveshtan ast…man mayel hastam ba shoma tu pagetun hamkari konam ba matnaey ke mitunam benvisam…age shoma ham mayel budid man dar khedmatm…mobarezatun sabzo piruz…ya hagh

محمد نوری زاد:
محمد نوری زاد: سلام بانوی خوب. با افتخار استقبال می کنم. سایت من در بخش کامنتها محل بحث های بسیار سترگی است. اگر مایل هستید در آنجا می توانید مباحثی را مطرح و با دوستان به بحث بگذارید. سپاس

——–

یک دوست:
سلام. پرانرژی تر باشی ماشالله از کجایت بنویسم ازحضورت در محافل معترضین و یا از سفر استانی و تردد درون شهری از کجا بنویسم که تو نباشی همه جائی تو. همه جا جولانگاه تو مارکوپولو سیاسیون شده ایرانگردی کنی سفرنامه نویسی و تکریم علاقه مندان سایتت را فراموش نکنی درود بر تو. راستی همراهی شما با ملی – مذهبی ها اشکال شرعی ندارد. در مورد همکاری مشترک با نیروهای چپ مارکسیستی استدلالت را بنویس تا چشم ها را نسبت به آنها بشوئیم.

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. اساساً شرع، آنجا رخ می نماید که ما منازل انسانی را طی کرده و در یک عقیده اطراق کرده باشیم و بدان متصف و عامل. وقتی ما بسیاری از خصوصیات انسانی را رعایت نمی کنیم، پسندیده این است که اولویت را فعلا به همان مراتب انسانی بدهیم که حتما شرعی نیز هستند. کمونیست ها انسان اند و شهروند. و ما و (حاکمان) بنا به همان خصیصه های انسانی موظفیم آنان را از حقوق مساوی با خود برخوردار کنیم. یک کمونیست منظم و منصف و تمیز و با ادب و راستگو و کاری، هزار هزار مرتبه شایسته تر از یک شیعه ی نماز شب خوان دروغگوی دزد و بی چاک و دهان و فریبکار است. سپاس

—–

ناشناس:
سلام. خسته نباشین. مگه میشه که آدم این همه مطلب درباره افراد طراز اول یک نظام بزنه و کسی کارش نداشته باشه ویا بهتر بگم زنده باشه یا نهایت انصاف داشته باشیم زندانی نشه . چرا با شما اینجوری رفتار می کنند.؟

محمد نوری زاد:
سلام نازنین. دلیل را در خودتان بجویید. برای این که شما مرا تنها گذارده اید. یک آدم تنها خطر چندانی برای یک رژیم ندارد. خطر آنجاست که جمعیتی در اطراف او اجتماع کنند. سپاس

———

یک دوست:
سلام برنوری زاد گرامی. …. بنده ازبرخی دیدگاه هایت و حرفهایت گله مند ورنجیده خاطرم؛ شما همه یک صنف را بایک دیدگاه نگاه می کنیدوتشرمی زنید واین خلاف واقع است ،چون این عمامه بسر ها چه بزرگانشان وچه پائین دستهایشان همگی که طرفدار بت بزرگ نیستند بلکه اکثرشان ازاین بت پرستی که جامعه مارا درهم پیچیده ودرگیرکرده وسایه نحسش راگسترانده است،ناراحت ومنزجرهستند ،وبرایشان تف بالای سرشده است. وعلی رغم این اقلیت ترسو وبی خاصیت ساکت ویاغافل ،تعدادکثیری ازنخبه گان این صنف درصف اول مبارزه باظلم وستم بودندو هستند که جانشان وهستی شانرا دراین راه فداکردندکه خود شمابهترازبنده اطلاع دارید که اولین شان آیت الله شریعتمداری مرحوم وروحانی سیدصادق و آیت الله منتظری مرحوم که رفتار وعملکردش اسوه والگوی همه مبارزان گشت وواقعا شاهکاری مرجعیت شیعه بود باتمام تقوی واخلاص ،وبقیه روحانیون سیاسی هم کم کارنکرده اند که امروزه شما درآن قدمگاه بدون ترس ولرز قدم می زنید ویا یک هفته نمایشگاه دایر کردید ،همه این آزادی نسبی مرهون تلاش این بزرگانست که دولت اعتدال را برسر کار آوردندتاقدم زدن های شما درقدمگاه آسان شود درافشای مظالم…

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. کمی از انصاف فاصله گرفته اید در این تعمیم بزرگ. که من آیا به همگانِ روحانیان یکسان می نگرم؟ من خود در این وادی دوستان و عزیزانی دارم که از بازوی فهم خود نان می خورند و دأبی جز رواج فهم و آگاهی ندارند و خود نسبت به ساحت جاهلانه ای که در حوزه ها دست به دست می شود موضع دارند و معترضند و بنا به دلایلی که ما همگی می دانیم زبان در کام سکوت و صبوری کشیده اند. سخن من در باب روحانیان، یکی آن اخلاق مفت خوری است که از ابتدای طلبگی با روان آنان عجین می شود ویکی دل بستن به لباس است که خلع آن گویا با مرگ همراه است و یکی پذیرش صد در صدی هر آنچیزی است که از حوزه ها در می یابند و دل به تحقیق و جدل و روی بردن به دیگر نحله ها را کمتر دارند و به آتش خرافات نیز گاه دامن می زنند . من از تهران به اهواز و از آنجا تا ایذه رفتم تا به روحانی تبعید شده و خلع لباس شده ای چون جناب سید احمد رضا احمد پور سر بزنم و به آزادگی اش سلام گویم. با احترام

———–

مجیـد:
به نام خدا.
اولا از اینکه همچون یک شیر اطمینان عمل می کنی متشکرم.
دوما سکوت حضرت علی را در بیست پنج سال بعد از اینکه پهلوی یادگار رسول خدا را شکستند چگونه تفسیر می کنی
سوما در این دروان گرانی و تورم چطوراز پس این خرج و مخارج سایت گردانی انهم با فیلتر بر می ایی راست راست راه می روی کار هرکس نیست الحق افرین داری کار هرکول را می کنی ما که از پسش بر نمی ائیم
چهارم بهتر نیست ادرس خودتان را عوض کنی اخه اتوبان هم جای ایستادن هست انهم در مسیر گذر مردم . انهم اتوبان یعنی مسیر تند رو – بهتر نیست در یک مسیر کند رو و حداقل دو طرفه بایستی

محمد نوری زاد:
سلام مجید گرامی.
داستان شیر اطمینان را به آینده واگذاریم.
سکوت حضرت بخاطر این بود که مردم نخواستندش.
مخارج زیادی ندارد نازنین. فیس بوک که مجانی است. سایت هم سالی صد هزار تومان خرج دارد. بقیه اش به توانایی نویسندگان فهیم سایت و انرژی ای که من صرف نوشتن و همدلی با نویسندگان محترم می کنم برمی گردد.
در باره ی اتوبان، باور کنید این بهترین نقطه ای بود که انتخاب کردم. درهای دیگر وزارت اطلاعات جاهای خلوت است که اصلا مناسب نیستند. من نباید در جاهای خلوت ظاهر شوم. آن اتوبان خودش امنیت بیشتری برای من فراهم می کند. سپاس

——-

حامـد:
در بین مسلمانان هم افراد وارسته بسیارند همانند آقای نوری زاد. درست است که آقای نوری زاد در راس دموکراسی خواهان مسلمان داخل ایران است ولی جناب زیبا کلام هم با وجود نقاط ضعف دارای نقاط مثبتی است که نباید آنها را نادیده گرفت. در کل گام های ایشان در مسیر دموکراسی خواهی قرار دارد با تمام ایراداتی که به ایشان دارم. باید از این نیروها حمایت کرد و سرانجام به یک توافق ملی رسید.

محمد نوری زاد:
سلام حامد گرامی. درستی سخن شما را من با این نکته ادامه می دهم که: ما به هر سخن و مرام و عقیده ای که نشانه هایی از درستی دارد احترام می کنیم و از باورمندان آن سخن و عقیده جانب داری می کنیم. در این بحران و قحطی شهامت، ما اتفاقا باید به هر بهانه به سمت کسانی خیز برداریم که در مجموع خواهان انصاف و انسانیت اند. و در همین بحران، به هر بهانه نباید از هم فاصله بگیریم و بر جمعیت کم یا زیاد خود شکاف اندازیم.

———

دانیـال:
سلام آقای نوری زاد. به نظر شما کی میشه این رژیم سقوط کنه ؟ یا چیکار کنیم حکومت اسلامی از بین بره با این همه اختلاص و دزدی ؟ چرا مردم هنوز به این حکومت وفادارند؟ من یک جوان فارغ التحصیلم که دنبال کار می گردم اولا کار که نیست اگر هم باشه هرجا میرم میگن پارتی داری یا سابقه کار، تازه دین من مسیحی که دیگه بدتر شده تو این کشور که هی میگن ما تبعیض اقلیت دینی نداریم .چیکار کنم این وضع .دوست دارم برم خارج ولی پول ندارم . خسته شدم خسته. همیشه با خودم میگم درست میشه، یک روزی میاد همه خوشحالیم و…
به امید سرنگونی این رژیم ستمکار

محمد نوری زاد:
سلام دانیال خوب
شما به این فکر کن که مغولان برای کشور چیره شده اند و یک دویست سالی مهمان مایند
به دور دست ها اگر بنگری
نزدیک را بهتر می بینی
کمی صبور باش
وفعال و پر انرژی
خودت را وا نده
خیلی ها منتظر وادادگی مایند
خوشحال می شوند از پریشانی ما
نشان بده که سرپایی
درها را بزن
یکی باز می شود حتما

———-

پریسـا:
سلام آقای نوری زاد- خسته نباشید – من پریسا هستم- یک سوال داشتم – اتفاقات 88 من را نیز متحول کرد نمی دونم به درست یا غلط – شرح حال من این بود که نمازم اول وقت بود روزه و نماز و دعا میخواندم و در راهپیمایی های حکومت شرکت می کردم و در بسیج خواهران دانشگاه – مسجد محل فعال بودم- اما بعد از سال 88 از همه چیز زده شدم از بسیج- حکومت و مدتی بعد نماز و روزه را که هم می خواندم رها کردم- حالا بعد از چند سال به این نتیجه رسیدم اگر حکومتی به نام اسلام کارهایی کرده است به پای اسلام ننویسم – ولی نمیتونم – از همه چیز زده شدم از اسلام و گاهی از خدا- خواستم راهنمایی ام کنیم بعد از سال 88 نتوانستم جمهوری اسلامی را از اسلام جدا کنم و هر دو را کنار گذاشتم- جایی دیگر نمیتوانستم مطرح کنم – می ترسیدم از حرف مردم – کمکم کنید – پریسا ز اصفهان

محمد نوری زاد:
سلام پریسای گرامی. هرکجا احساس کردی اعتقاد به مذهب یا خدا یا هر اعتقادی شما را از عقل و عقلانیت دور می کند بدانید که همانجا روزنه ی فریب و جهل و خرافه است. چراغی از عقل بدست بگیرید و راه بیفتید. همه ی پیامبران در پی این بوده اند. و این که: هر چه را که برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند. با احترام

———

ناشناس:
خوب جناب آقای نوری زاد عزیز . تا کی میخواهی جواب چه باید کرد مردم را با صبر و شعارهای … بدهی . لااقل تو هم یک چه باید کرد چهارم را بنویس ٰاولی از لنین است دومی از دکتر شریعتی و سومی از مسعود رجوی . تا مردم بدانند بجز لوازم شخصیت چیز دیگری هم میخواهی یا نه ؟ ( بدون لفافه و کنایه ) یک سؤال کوچک دیگر هم دارم اگر امکان دارد جواب بدهید — نظر شما درباره مبارزه مسلحانه سازمانهای چریکی قبل از انقلاب چیست ؟ پیروز باشید .

محمد نوری زاد:
سلام آقا رضای گرامی. حرکت های مسلحانه، عمدتا از تعقل و فرا نگری تهی است. چریکها نیز از این قاعده مستثنی نبودند. در این عرصه، بیش از آن که عقل جولان دهد، احساس کارسازی می کند.

——–

مجتبـی:
سلام جناب آقای نوری زاد. حضرتعالی در جایی از این مطلب نوشته اید «بانو پرسید: آقای خمینی چه؟ گفتم: ایشان بزرگترین فرصت تاریخی را هم ازخود و هم از مردم ایران برگرفت و به تنگناهای مذهب عبوسی چون شیعه فروشد و انسانیت را با همه ی ظرفیت های متعالی اش وا نهاد.» نکته ی قابل توجه این است که شما فرموده اید “مذهب عبوس”. تا آنجا که بنده از شما مطلعم این است که شما در وهله اول انسان و در وهله دوم دیندار آن هم شیعه هستید البته واقعی و نه دروغین. در مبارزاتتان همواره از دینی که حاکمان به نام اسلام و مذهب تشیع ارائه کرده اند گله مند بودید که این اعتقاد بنده نیز هست. از این روی شما همواره معتقد به اصل اسلام و مذهب تشیع بودید. اما اینجا اصل مذهب را مورد خطاب قرار داده اید که شیعه مذهبی “عبوس” است. به گمانم قصد داشتید اینگونه بنویسید که: …و به تنگناهای مذهب عبوسی که از شیعه ارائه کرده بود فرو شد و… لذا اگر منظورتان همین است که بنده برداشت کرده ام پیشنهاد می کنم جمله را مجدداً ویرایش بفرمایید. اما اگر دقیقاً منظورتان همان جمله ای بود که عرض کردید خواهشاً توضیح بفرمایید اخیراً به چه یافته ها و مکاشفاتی رسیده اید که روال سابق یعنی قبول داشتن اصل دین و مذهب و رد کردن دین و مذهبی که به نام همان اصل ارائه می شود، را به کناری نهاده اید و انتقاد را متوجه اصل مذهب کرده اید که تشیع عبوس است. همانگونه که می دانید تشیع و شیعه و یا پیروان امام علی از زمان خود رسول اکرم بوده است که در روایات و گزارشات تاریخی این عنوان به طرفداران امام علی اطلاق شده است لذا قدمت دارد و اصل ان به خود امام علی و رسول اکرم بر می گردد. از این روی عبوس بودن هم به امام علی و رسول اکرم بر می گردد لذا بزرگواری بفرمایید اگر منظورتان همان است که در جمله فرموده اید توضیح دهید به چه معنا و مفهوم است تا ما هم به کشف حقایقی که بدان دست یافته اید نائل شویم. روز و روزگار خوش

محمد نوری زاد:
سلام مجتبای گرامی. عبوس که می گویم شما تصور کنید که از کربلای شیعیان چه مانده برای ما؟ جز اخلاقی که همه را جهنمی و خود را بهشتی می داند و خونخواه کشته های کربلا بی آنکه یک نگاهی به ظالمین همین روزگار داشته باشد. و یک نگاهی بیندازید به همین زیارت عاشورا که از ابتدایش لعنت هست تا نهایتش. مردمی که در زیر بارش این الفاظ – در درازنای تاریخ – تربیت شده اند آیا بلوغی برای آنان می شود تصور کرد؟ شما حساب استثنائات را کنار بگذار دوست من. من: غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.

———

عبدالحسیـن:
سلام اقای نوریزاد . از شما بعیده !! شما که دم از احترام به عقاید میگذارید چرا ؟ از بند شماره 7 [در پست پای برهنه در قدمگاه] ناراحت شدم ! من یکی از همین خرافه پرستان هستم چرا به کسانی که عشق به اهل بیت ع دارند خرافه پرست میگویید و انها را مسخره میکنید ؟ چرا فکر میکنید تمام کسانی که هیئت میروند موافق ظلمهای نظام هستند !!! اقای نوریزاد از شما بعیده تمامی بچه هیئتی ها رو با یک چوب برانید !!! لازم به ذکر است جریان تشیع واقعی هیچ ربطی به اتفاقات و ظلمهای مسولین ندارد ! اقای محترم خیلی از مراجع هستند که کاری با ولایت فقیه ندارند و این شکل حکومت رو اصلا قبول ندارند !! چرا ؟ چرا ! من عاشق امام حسین ع هستم این عشق هم هیچ حد ومرزی نداره ! اصلا مجنونم ! سر مو میشکونم ! به خودم اسیب میرسونم ! به کسی ربطی نداره ! من اینطور راحتم !!! به نظر من همه باید تو کشور ازاد زندگی کنند !!! مسیحی و سنی و …. حتی لاییک و بی دین !!! ولی با یه قانون درست حسابی ! وقتی من دوست دارم سینه خیز برم حرم کسی جلومو نگیره ! کما اینکه نظام جمهوری اسلامی این کار منو شرک میدونه و جلوگیری از این کار میکنه و حتی بارها پیش اومده عزاداران امام حسین ع رو دستگیر میکنن !! (خمینی شهر) !! پس همه باید ازاد باشند ! شاید بگید زن و بچه ی مردم از اینکه من روز عاشورا غرق خون هستم بترسند ! بله ! میتونند تو روز عاشورا از خونه بیرون نیان ! اگر ازادی باشه و همه به هم احترام بذارند ! مثلا اون روزی که مختص رقاصه هاست من نمیام بیرون یا از اون خیابون رد نمیشم ! به همین راحتی مسایل حل میشه ! هر کسی تفکر خودش رو داره (خوب یا بد به خودش مربوطه ) نه به نوریزاد و نه به هیچ کس دیگر !! در ضمن این جوانهایی که تو عکس میبینید به هیچ وجه مطلوب حاکمیت نیستندو حتی مخالف حاکمیت هستند !! بهتره یه نگاهی به رساله ی خامنه ای بندازی ! کلا با این کار مخالفه !! اقای نوریزاد مثل اینکه خبر نداری !! بچه هیئتی ها دو گروه شدند !! بعضی ها پابند ولایت فقیه و به جلسات اقایون مطیعی و کریمی و حدادیان و … میرن و قطعا مطلوب حاکمیت ! اما گروه دوم پابند ولایت علی ع هستند و در تمام جهات مولایشان علیست ( به کسی ظلم نمیکنند ، کسی رو به زور وادار به تشیع نمیکنند و کلا سرشون تو لاک خودشونه و سیاست رو از دیانت جدا میدونند ) و به هیئت های خاص میرن …. و مراجعشون ….. هستند !! اقای نوریزاد باید از این طیف مذهبی ها عذرخواهی کنی !!! چون همه رو به یک چوب راندی !!! و اگر عذرخواهی نکنی مشخص میشه تو هم از همون طیف خودخواه حاکمیت هستی !!! یا علی ع

محمد نوری زاد:
سلام عبدالحسین گرامی. منظور من خرافاتی است که پای تشیع را از رفتن باز داشته است. وگرنه ما چرا باید از کربلا، آنچنان در چلو قیمه اش فرو شویم که مطلقا سراغی از جباران حال حاضر نگیریم. همین نازنین. اگر شما به کربلا اینگونه می نگرید و به آموزه های شیعی اینگونه، من از شما پوزش می خواهم . اما اگر برای حسین سینه می زنید و سراغی از راه و رسمش نمی گیرید من چرا باید پوزش بخواهم . این بانیان و نام آوران عرصه جاهلیت اند که باید پوزشخواهی کنند بخاطر تغییر چهره ی اسلام و شیعه و یکتا پرستی و مفاهیم قرآنی و به راه انداختن دکانی به اسم خرافات شیعی و جهالت گستری غلیظ. موافق نیستید نازنین؟

———

مشیـری:
درود بر شما و درود بر این مادر عزیز و داغدار ( یکی از هزاران ). آقای نوری زاد بهتر نبود بر پوشش سفیدتان بجای حق من کو مینوشتید اموال من کو / اینطوری ممکنه برای یک بیسوادی مثل من این تصور پیش بیاد که مثلا شما خدمتی به این سازمانهای مخوف کردید و حقتان را ندادند البته درسته که خیلی از حق و حقوق و فعالیتهای معمول از شما سلب شده اما انعکاس پیام غارت اموال در این نوشته کمرنگ است . با احترام

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. اگر بنویسم اموال من کو، خواسته ی من تنها و تنها در همان اموال محدود می شود. اما وقتی سخن از حق به میان می آید، به بسیاری از حقوق تباه شده اشاره دارد منجمله اموال. اینجوری بهتر نیست؟

———-

یک دوست:
نظرتان عقب ماندگی ما در همین روزی که من برایتان ایمیل میزنم درچیست؟سوال همه چیز را در بر میگیرد. تشکراز شما

محمد نوری زاد:
سلام دوست من. عقب ماندگی های این روزهای ما :
فرو کوفتن خرد و خردمندی
و برکشیدن جهل و جهالت
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

71 نظر

  1. مرسی بابت بلاگ خوبتون

     
  2. نتیجه این رفتارهای شما چیست ؟؟؟ آیا غیر این است که به نحوی می خواهید ایران هم سوریه ای دیگر شود ؟؟؟ ؟؟؟ یا عراقی دیگر ؟؟؟؟؟؟
    من که رفتارهای دوگانه ی شما را نمی فهمم . لطفا جواب بدید .

     
  3. در جواب ان اقای حزب الهی که میگویند حتما به خمینی مذلت ابر قدرتها را نشان داده بودند که بعد از سر کشیدن جام زهر ان حرف را زده است یاد مطلبی افتادم در سال 65 در سپاه سرباز بودم و خمینی در یکی از سخنرانی هایش گفت انشا … امسال سال پایان جنگ است و اغلب سپاهیان میگفتند به امام الهام شده است و حتما امسال جنگ تمام میشود ولی سال 65 گذشت و حنگ تمام نشد و انهاییکه این حرف را چون وحی منزل پنداشته بودند ماندند و تضاد ذهنی

     
  4. هو ۱۱۰
    به : پی کنش
    ای پژوهشگر ارجمند، ضمن ستایش از نوشته محققانه سرکار، اجازه میخواهم بعرض برسانم که سالها پیش زاده شدن رستم و اینکه چگونه دیده بجهان گشودموضوع بحث های شور انگیزی بود و اینکه چرا ما تولد جرحی یا سرجریک را باید بنام ژولیوس سزاردر ایران داشته باشیم در حالیکه سده ها پیش از سزار جهانپهلوان ما ایرانیان بدین سان ولادت یافت. من برای جرح واژه مناسبی در فارسی و گویش های ایرانی نمیشناسم و لی در ترکیب با نام نامی و گرامی جهانپهلوان سیستانی مان چندین پیشنهاد شد از آنجمله رستمی یان، رستمانه، رستمانی، رستمزادی ، رستمزادنی و رستمزاد که اینک شما عنوان کرده اید. اگر دستور زبان فارسی مورد نظر باشد و در این چارچوب واژه ای باید پرداخت شود دو عنوان رستمزا و رستمزائی را که یکی اسم و دیگری صفت است پیشنهاد میکنم و پیش از این پیشنهاد کرده ام. ( سالها قبل کتبا به دانشسرای عالی تهران پیشنهاد کرده بودم ! ). این مطلب را به این خاطر نوشته و ارسال کردم که ضمن تقدیر از کار ارزشمند شما نکته حساس گرامری را یاد آور شده باشم. رایج شدن این نوین واژه پارسی در فرهنگ ایران را به همت فرهیختگان پزشکی میهنمان واگذار میکنم، تا کدام جراح و کدام بیمارستان برای کاربرد آن در ادبیات حرفه ای شان پیشگام شود.

    یا علی

     
    • با سلام به شما دوست عزیز و فرهیخته
      به نکات جالب و اموزنده ای اشاره فرموده اید – امیدوارم از اطلاعات شما در این زمینه بیشتر بهره ببریم.
      سربلند باشید و همواره بهروز.

       
  5. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    با سلام به مصلح گرامی

    آقای مطلح شما که اینقدر فهم ودانش خود را به رخ ما میکشید و نوری زاد را می نوازی آیا خدای قادر متعال خود را به مسخره نگرفته اید شما یا تن به قضاوت تاریخ بدهید یا خرد اندیشان را به کمک بطلبید اما نه تاریخ ساختگی خود را که در ان اجنه به کمک امام حسین می ایند کنفرانس وحدت اسلامی چند هفته پیش در تهران برگزار شد شما شریعتمداران جداگانه نماز خواندید شما چرا وقت خود را صرف پاسخگوئی به گفته خودتان 500 نفر مثل ما کرده اید ومیلیونها انسان مسلمان را در کشور عراق وسوریه لیبی یمن ودیگر کشورها رها کرده اید وفقط به ما نظر دارید شما اگر بر هم لباسی های خود غلبه کنید باز ما 500 نفر مشکل اصلی شما باقی خواهیم ماند ومیلیونها مسلمان دیگر برای شما اهمیتی نخواهد داشت پس این امدادهای غیبی شما کجاست تا ذره ای از این رنج بی پایان که ریشه در خرافه دارد را برای مردم منطقه کم کند شما چرا با ایت الله ها به گفتگو نمی نشینید و برای این فاضلابی که همه جا را الوده کرده فکری نمی کنید شما که هم قدرت ثروت نفتی قدرت رسانه چوب و چماق هم دارید شما چه کم دارید شما بگوئید 20 میلیون نفری که امسال در کربلا جمع کردید چه ارزشی داشت داعش در 40 کیلومتری شما بود چرا این 20میلیون یک قدم هم داعش را عقب نزدند ایا فضیلت زیارت خود را می توانی بیان کنی

     
  6. چکیده :در معارف ما تکیه بر قدرت تعقّل و فطرت است یعنی پیامبر اکرم “صلی الله علیه و آله” دین را تحمیل بر افکار نکردند و حضرت امیرالمؤمنین و سایر ائمه – علیهم السلام – اخلاقیات را به مردم تحمیل نکرده اند. معارف مطابق با فطرت انسانها بیان شده و رفتار حضرات هم مطابق فطرت انسانی بوده است….

    آیت الله العظمی شبیری زنجانی رفتار پیامبر اکرم ص و ائمه معصومین ع را عامل اصلی پذیرش آنها توسط بشر دانست و گفت: پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام دین را به مردم تحمیل نکردند بلکه رفتار و منش آن حضرات مطابق با فطرت بشر بود و لذا مردم آنها را پذیرفتند.

    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله شبیری زنجانی، این مرجع تقلید در دیدار معاونت پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش و هیأت تدوین متون کتابهای درسی، در حرم مطهر حضرت معصومه س انجام شد، بر لزوم نشر سیره و بیانات معصومین علیهم السلام به زبان روز تأکید کرد.

    وی کتاب نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و قسمت اخلاقیات بحارالانوار علامه مجلسی را سه منبع ارزشمند برای دستیابی به فرهنگ اسلامی- شیعی دانست و خاطر نشان کرد: با بررسی این آثار متوجه می شویم که در معارف ما تکیه بر قدرت تعقّل و فطرت است یعنی پیامبر اکرم “صلی الله علیه و آله” دین را تحمیل بر افکار نکردند و حضرت امیرالمؤمنین و سایر ائمه – علیهم السلام – اخلاقیات را به مردم تحمیل نکرده اند.

    آیت الله شبیری زنجانی رفتار و برخورد اخلاقی پیامبر اکرم و سایر معصومین ع را دلیل اصلی پذیرش آن حضرات در بین مردم دانست و گفت: به قول یکی از بزرگان اگر ما همین اخلاقیات کتاب شریف بحار الأنوار را به دنیا عرضه کنیم از ما می پذیرد؛ چون این معارف مطابق با فطرت انسانها بیان شده و رفتار حضرات هم مطابق فطرت انسانی بوده است.

    وی در ادامه خواستار انتشار سیره و علوم ائمه طاهرین ع با استفاده از افراد صاحب فن و قلم ممتاز شده و نشر این مطالب را برای کشوری که ویژگی پیروی از مذهب حقّه و مکتب اهل بیت علیهم السلام را دارد مایه آبرو و افتخار دانست.

     
    • آتنا فرقدانی

      آقا مصلح،

      درود بر شما

      تحمیل دین و اخلاقیات آیا نسبت به اجتماع انسانها مردود است یا فرد فرد آنها. مثلا اگر در یک کشور اقلیتی مخالف حجاب اسلامی برای زنان باشند، حکومت ائمه و پیامبر اسلام به آنها اجازه می دهد از این قائده پیروی نکنند؟

      پیروز باشید
      منصور

       
      • سلام منصور خان

        مفتي درس فقه وتقسير وعلم حديث ودرايه نخوانده ونشسته باك وناخوانده عالم به عوالم شده ايد .
        بلي بيامبرامام -ع- به بيروانش دستور حجاب داده است هرجاكه باشند ودستورمهاجرت ازسرزميني كه عمل براحكام اسلا مي مكن نباشد ازآيه قرآن مستفاداست :ألم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها… 97/نسا}برآن دلالت دارد.

        وحتي درنحوه حرف زدن زنان بانامحرمان گفته :”ولاتخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض … 32/احزاب} اي زنان باصداي نازك وتحريك كننده بااجنبي حرف نزنيد تامبادا آن كسي كه قلبش مريض وبيماراست درشما طمع ورزد.

        واگرخواستيدكتاب “مسأله حجاب “شهيدمطهري را مطالعه بفرما ئيد اگراورااسلام شناس مي دانيد.
        شادكام باشيد
        مصلح

         
  7. آقای نوری زاد سلام
    ما عزیزان ایرانی یواش یواش به ایام مبارک دهه فجر نزدیک میشویم
    اما از همه دولتمردان.، از شخص آقای نوری زاد،از بسیجیان، از روحانیون محترم،
    از شخص عزیزی مانند رهبر که نور چشم ماست، از شما موافقین و مخالفین یک سوالی دارم
    ما که این ایام را مبارک میدانیم آیا میدانیم چند نفر موافق این ایام هستند
    که به نظر بنده اندک افرادی هستند که این ایام را دوست دارند و خود حکومت این را میداند
    اما نمیدانم چرا باز اصرار دارند که این دهه را گرامی میدارند
    این حکومت افرادی مانند رحیمی خاوری رفیق دوست و……را پرورش داده پس با چه رویی باز ادعای. گرامی بودنش رامیکند

     
    • چناب کچ اندیش دهه فچر شما دهه زچر ماست.و دین شما هم برای ما چز فقر و بدبختی و آواراه گی و کشت و کشتار و غارت و ترور و نابودی کشور به ارمغان نیاورده بنابراین بنام ما ایرانیان از چنین // حرف نزنید.شما برای خود و همفکرانتان حرف بزنید!

       
  8. .با سلام و درودى دگرباره بر تمامى دوستان
    رستم كيست و نماينده چيست
    قسمت اول
    جهان افرين تا جهان افريد
    سوارى چو رستم نيامد پديد
    رستم كيست و نماينده چيست؟

    من در اين بحث قصد بررسى ابعاد اين شخصيت را فقط و فقط در شاهنامه دارم و ريشه هاى تاريخى موضوع يا مباحث مربوط به اسطوره يا واقعى بودن اين شخصيت و هر انچه در باره اين شخصيت در ساير متون بجز شاهنامه ، امده ارتباطى به بحث حاضر ما ندارد.
    فردوسى با بيتى كه در سراغاز اين مطلب ذكر شد تكليف پژوهنده شخصيت هاى شاهنامه را روشن مى كند ، در نظر فردوسى تاكنون هيچ شخصيتى با ويژگى هايى همانند رستم پا به جهان هستى ننهاده است.
    اكنون بايد ديد رستم در شاهنامه چگونه توصيف شده كه نزد فردوسى در ميان تمامى شخصيت هاى شاهنامه برترين جايگاه را به خود اختصاص داده و بعبارت ديگر در نگاه فردوسى اين مشخصه ها چيست.
    (البته لازم است بيان شود كه رستم در نقشهاى نمادين مختلفى در شاهنامه ظاهر مى شود ، گاه در نقش يك انسان مزين به خصايص نيك انسانى
    و گاه نمادى است از مردم -مردم در اينجا در برابر حاكميت است – و گاه نمادى است از ازادگى و خوى ازداى خواهى انسانها و زمانى نمادى است از مردم ازاده و گاهى نيز نمادى است از قدرت مردم در برابر قدرت حاكميت و نيز زمانى نمادى است از انسانيت و ادميت ، بنابر اين چنانچه بخواهيم صرفا يك نقش نمادين و ثابت براى رستم در شاهنامه قائل باشيم و با توجه به همان نقش ثابت به بررسى داستانهاى شاهنامه بپردازيم به خطا خواهيم رفت.
    در اين مبحث من ابتدا بطور كلى و بدون دخالت دادن نظر خود ، صرفا به بيان ويژگى ها و خصايص رستم انگونه كه در شاهنامه امده مى پردازم و در پايان دريافت و برداشت خودم را با شما دوستان در ميان خواهم گذاشت.
    ويژگى هاى رستم در شاهنامه را مى توان در دو بخش مورد توجه قرار داد؛
    يك بخش – اوصاف و ابعادى از اين شخصيت است كه بطور مستقيم در شاهنامه ذكر شده و تحت عنوان “بخش اول ” بدانها اشاره خواهد شد و بخش ديگر- اوصاف و ويژگيهايى است كه صراحتا در شاهنامه ذكر نشده ليكن از توجه به جميع مطالب موجود در شاهنامه مى توان بدانها دست يافت ، ايندسته ذيل عنوان بخش دوم ذكر خواهم گرديد؛
    بخش اول؛
    ويژگيهايى كه از رستم در اين بخش ذكر مى شود ، در شاهنامه به سه نحو مختلف بيان شده ؛
    ١برخى از اين ويژگيها را فردوسى از زبان سايرشخصيت هاى شاهنامه بيان مى كند
    ٢-برخى را از زبان خود رستم توضيح مى دهد
    ٣- و پاره اى را نيز فردوسى خودش بطور مستقيم بيان مى كند
    من در بيان اين ويژگى ها بدون توجه به تفكيك سه گانه فوق ، صرفا از ترتيب زمانى شاهنامه در بيان اين ويژگى ها پيروى مى كنم و بدون رعايت تقسيم بندى فوق ، به صورت مختلط و فقط به ترتيبى كه در شاهنامه امده، موارد مورد نظر را ذكر مى كنم و دوستان خود مى توانند اين ويژگى ها را تفكيك نمايند و در اينصورت شايد به دريافت هاى ديگرى نيز در اينخصوص دست يابند.

    اولين نشانه هاى كه از رستم در شاهنامه ذكر شده به زمانى باز مى گردد كه زال عاشق رودابه دختر مهراب كابلى شده و با نامه اى پدر خود سام را از اين عشق با خبر مى كند ، سام ستاره شناسان و موبدان را انجمن مى كند تا پيشگويى كنند كه ايا وصلت زال و رودابه چه نتيجه اى به بار خواهد اورد و ستاره شناسان پس از برسى اينگونه پاسخ مى دهند كه؛
    ازاين دو هنرمند پيلى ژيان
    بيايد به مردى ببندد ميان
    ((ببرد پى بد سگالان ز خاك
    به روى زمين بر نماند مغاك
    به خواب اندر ارد سر دردمند
    ببندد در رنج و راه گزند
    بدو باشد ايرانيان را اميد
    وز او پهلوان را خرام و نويد
    خنك پادشاهى كه هنگام اوى
    به شاهى زمانه برد نام اوى))
    ابيات فوق نتيجه پيشگويى ستاره شناسان است كه در خصوص وصلت رودابه و زال به سام مى گويند و اشاره انها نيز به رستم است ، اين اولين اشارات شاهنامه به رستم فبل از پيدايش اوست.
    پس از اين و دومين بارى كه در شاهنامه به رستم اشاره مى شود زمانى است كه منوچهر شاه ايران با نامه اى كه سام نريمان (پدر بزرگ رستم) برايش ارسال مى كند از عشق زال و رودابه اگاه شده و او نيز همچون سام از ستاره شناسان و پيشگويان مى خواهد كه اينده ازدواج سام و رودابه را پيش بينى كنند كه پس از سه روز بررسى با زيج و اسطرلاب نهايتا اينگونه پاسخ مى دهند:
    چنين امد از داد اختر پديد
    كه اين اب روشن بخواهد دويد
    از اين دخت مهراب و از پور سام
    ((گوى پر منش زايد و نيك نام
    بود زندگانيش بسيار مر
    همش زور باشد هم ايين و فر!
    كجا باره او كند موى تر
    شود خشك همرزم او را جگر
    عقاب از بر ترگ او نگذرد
    سران جهان را به كس نشمرد!
    يكى برز بالا بود فرمند
    همه (همى) شير گيرد به خم كمند
    هوا را به شمشير گريان كند
    بر اتش يكى گور بريان كند(؟)
    كمر بسته شهرياران بود
    {{به ايران پناه سواران بود}} !))
    با ازدواج رودابه و زال پس از مدتى رودابه باردار مى شود
    شكم گشت فربه و تن شد گران
    شد ان ارغوانى رخش زعفران
    با زرد رنگ شدن روى رودابه ، مادرش سيندخت از احوال او جويا مى شود كه در پاسخ رودابه، ما مى توانيم باز اشاره اى كه فردوسى به رستم دارد مشاهده كنيم، رودابه به سيندخت:
    چنين داد پاسخ كه من روز و شب
    همى برگشايم به فرياد لب
    همانا زمان امدستم فراز
    از اين بار بردن نيابم جواز
    تو گويى به سنگستم اگنده پوست
    وگر اهنست انكه نيز اندروست
    هر چه رودابه به زمان زايمان نزديك مى شود بر رنج و درد جسمى او افزوده مى شود تا اينكه روزى از شدت درد بيهوش شده و حالش وخيم مى شود ، زال چاره را در كمك گرفتن از سيمرغ مى بيند و (چون پر سيمرغ را بر اتش مى نهد) ، سيمرغ ! بر بالين رودابه حاضر مى گردد و در اينجا و از زبان سيمرغ فردوسى بار ديگر و قبل از تولد رستم، او را چنين وصف مى كند؛
    كز اين سرو سيمين بر ماه روى
    يكى نره شير ايد و نامجوى
    كه خاك پى او ببوسد هژبر
    نيارد گذشتن به سر برش ابر
    از آواز او چرم جنگى پلنگ
    شود چاك چاك و بخايد دو چنگ
    هر آن گرد كآواز گوپال اوى
    ببيند بر و بازوى و يال اوى
    ز آواز او اندر ايد ز پاى
    دل مرد جنگى بر ايد ز جاى
    به جاى خرد سام سنگى بود
    به خشم اندرون شير جنگى بود
    به بالاى سرو و به نيروى پيل
    به اورد خشت افكند بر دو ميل
    (((نيابد به گيتى ز راه زهش
    به فرمان دادار نيكى دهش)))
    و سپس سيمرغ دستور العملى براى نحوه بيرون اوردن رستم از شكم رودابه مى دهد كه امروزه به روش “سزارين” معروف است زيرا مى گويند سزار به اين روش متولد شده كه با اين وصف معادل فارسى واژه سزارين مى شود “رستم زاد”
    اين روش به دنيا اوردن نوزاد را فردوسى از زبان سيمرغ خطاب به زال اينگونه شرح مى دهد:
    بياور يكى خنجرى ابگون
    يكى مرد بينا دل پر فسون
    نخستين به مى ماه را مست كن
    ز دل بيم و انديشه را پست كن
    بكافد تهى گاه سرو سهى
    نباشد مر او را ز درد اگهى
    وزو بچه شير بيرون كشد
    همه پهلوى ماه در خون كشد
    وز ان پس بدوز ان كجا كرد چاك
    ز دل دور كن ترس و تيمار و باك
    گياهى كه گويمت با شير و مشك
    بكوب و بكن هر سه در سايه خشك
    بساى و برآلاى بر خستگيش
    ببينى همان روز پيوستگيش
    بدو مال از ان پس (يكى پر من)
    خجسته بود سايه فر من!
    بدين كار دل هيچ غمگين مدار
    كه شاخ برومندت امد به بار
    و به اينترتيب سيمرغ روش به دنيا اوردن رستم يا همان روش “رستمزاد” يا “سزارين” را به زال اموزش مى دهد.
    ——————–
    (اگر دوستان بخاطر داشته باشند در داستان رستم و اسفنديار كه اسفنديار نماد دين معرفى شد ، در نشستى كه با رستم دارند و هر كدام انها ضمن برشمردن كارهاى گذشته خود ، به انها افتخار مى كند ، اسفنديار يكى از افتخارات خود را ((كشتن سيمرغ ))ذكر مى كند.
    همچنين دوستان به ياد دارند كه سيمرغ پس از ان وقتى براى مداواى زخمهاى رستم حاضر مى شود ، خطاب به رستم با اشاره به اسفنديار مى گويد:
    بپرهيزى از وى نباشد شگفت
    مرا از خود اندازه بايد گرفت
    كه ان جفت من مرغ با دستگاه
    به (دستان و شمشير او) شد تباه
    سيمرغ به رستم مى گويد:
    اگر تو از بلاى اسفنديار بپرهيزى و نتوانى با وى مقابله كنى ، زياد عجيب نيست زيرا من با توجه به خودم موضوع را مقايسه مى كنم كه اين اسفنديار جفت من ، ان مرغ با دستگاه را به وسيله دستان -به معنى فريب و نيرنگ- و نيز با استفاده از شمشير -زور- تباه و نابود كرد.
    كه در شرح اين دو بيت بيان شد ؛ با توجه به نقش نمادين سيمرغ كه همان علم و دانش است و نيز نقش نمادين اسفنديار يعنى دين ، فردوسى مى خواهد اين مفهوم را منتقل كند كه ؛
    دين با استفاده از فريب دادن مردم و ترويج خرافه و نيز با توسل به زور نيمى از علم و دانش -جفت سيمرغ / يكى از دوسيمرغ- را نابود و تباه نموده است.
    اكنون با توجه به وظفيه اى كه سيمرغ در اينجا در خصوص اموزش روش “رستمزاد” يا سزارين به زال ، بر عهده دارد ، بهتر مى توان به نقش نمادين سيمرغ در شاهنامه پى برد و بالتبع هدف فردوسى از بيان موضوع كشته شدن و نابودى سيمرغ به دست اسفنديار با استفاده از دستان و شمشير را ، دريافت كرد و دانست كه فردوسى بى دليل و صرفا به منظور افسانه سرايى نيست كه دست روى موضوع كشته شدن سيمرغ بدست اسفنديار مى گذارد)
    —————————
    پس در وقت زاده شدن رستم؛
    بيامد يكى موبدى چربدست
    مر ان ماه رخ را به مى كرد مست
    چنان بى گزندش برون اوريد
    كه كس در جهان اين شگفتى نديد
    يكى بچه بد چون گوى شير فش
    به بالا بلند و به ديدار فش
    شگفت اندرو مانده بد مرد و زن
    كه نشنيد كس بچه پيلتن
    و وجه تسميه اسم رستم را نيز فردوسى اينگونه بيان مى كند؛
    مادر در اثر مى كه قبل از شكافتن پهلويش به او داده اند ، يك شبانروز خواب است و پس از بيدار شدن ، نوزادش را نزد او مى برند كه با ديدن نوزاد مادر-رودابه – مى خندد و مى گويد:
    برستم بگفتا غم امد به سر
    نهادند رستمش نام پسر….
    ….به رستم همى داد ده دايه شير
    كه نيروى مردست و سرمايه شير
    چو از شير امد سوى خوردنى
    شد از نان از گوشت افزودنى
    بدى پنج مرده مر او را خورش
    بماندند مردم از ان پرورش
    چو رستم بپيمود بالاى هشت
    بسان يكى سرو ازاد گشت
    چنان شد كه رخشان ستاره شود
    جهان بر ستاره نظاره شود
    ادامه در فرصتى ديگر.

     
  9. باسلام و عرض ادب خدمت
    جناب نورى زاد گرامى و ساير دوستان عزيز خاصه كورس ، مزدك ، مازيار وطن پرست ، حامى ، حامد ، مرتضى ، مصلح ، عرفانيان ، كاوه ، بچه جواديه ، مانى ، عبدالله ، حسين ، رضا ، دوستدار ايران و ساير عزيزانى كه در اين لحظه نامشان در خاطرم نيست ، موفق و سربلند باشيد.

    ——————

    سلام دوست گرامی
    خوش آمده اید و ما همگی چشم به راه نوشته های نازنین شماییم.

     
    • سلام بر بیکنش گرامی

      باور کنید من چند روز قبل که به خاطرات گذشته مرتبط با این سایت منتقل شده بودم در ذهن خود فقدان برخی دوستان مثل شما و حامد و حامی و بردیا و سید ابوالفضل و عبدالله و برخی دیگر از دوستان که الان نامشان بذهنم نیامد را مرور میکردم و اینکه چرا این دوستان اینگونه بحث های خاص خود را ترک کردند،و اینکه آیا این دوستان در سکوت به نظاره مطالب پست ها و کامنت های ذیل آن نشسته اند ،یا اصلا این سایت خوب و متنوع ومتکثر را ترک کرده اند؟
      الان که نام و ویژگی های نوشتاری شما (بحث های شاهنامه ای) را دوباره دیدم ،با خود گفتم شاید که امید باشد دوستان قدیمی فوق الذکر و دیگرانی که نامشان را بیاد ندارم و ویژگی شخصی و گفتمان آنان مراعات ادب و فرهیختگی و پرهیز از ستیزه جویی و جدل های بیهوده خود پسندانه بود ،دوباره باز آیند.

      سلام مجدد به شما و همه انسان های نیک سیرت که اساس گفتمان آنان رعایت ادب گفتگو و پرهیز از تحمیل عقیده و احترام به مخالف عقیدتی و گفتگوی مبارک است.

       
      • .جناب اقا مرتضی با سلام
        اینکه جنابعالی به یاد من بوده اید اسباب افتخار من است.
        باور بفرمایید درگیر مشکلات ناخواسته ای گردیده ام که روال زندگیم را از حالت معمول خارج کرده ولی بروی چشم سعی خواهم کرد حضورم را در سایت هر چند نصفه و نیمه حفظ کنم

         
    • خوش آمدی دوست گرامی جناب بی کنش!جات واقعا خالی بود.سربلندو سرفراز و خرم باشید دوست ارجمند!!متاسفانه از جناب حامی مدتی است خبری نیست و ما را از تحلیلها و وقایع دوران جنگ و نکبت و بدبختی و فلاکت ایرانیان محروم کرده.

       
      • با عرض ادب و احترام خدمت شما جناب مزدک گرامی
        از شما دوست عزیز بسیار سپاسگزارم امیدوارم همیشه سربلند و سرفراز باشی . علت غیبت های مکرر من نیز همانگونه که در پاسخ اقا مرتضی بزرگوار نوشتم درگیر شدن با معظلات ناخواسته ای است که به لطف برخی از دوستان برایم حاصل شده ولی سعی خواهم کرد حضورم را در اینجا البته ناقص حفظ کنم.

         
  10. با سلام جناب نوریزاد به نظر من بعضی از سوالات آنطوری که نوشته شده اند با شخص سوال کننده ارتباطی ندارد و از طرف اشخاصی مطرح میشوند که با منظور خاصی برای شما ارسال میشوند مسالا سوال اول اگر انشاء را خوب دقت کنید این بچه یی که این متن را برای شما نوشته چند سال میتواند داشته باشد که اصلآ متن با املاء نمیخواند یا ان بسیجی که برای شما ان متن را نوشته بود که ایشان در زندگی اش نه کتک زدن مردم را توست بسیجی ها دیده نه توهینی تا حالا از همرزمانش شنیده ووو منظور من این است که این اشخاص به بهانه سوال تمام کارهای زشت شانرا بنام یک شخص سوال کننده انکار میکنند که خودتان بهتر میدانید اینها نه به مردانگی معتقد ند نه به انسانیت و هر کاری بگید از اینها بر می اید

     
  11. دوست عزیز جناب نوری زاد
    بنظر من انسانیت که از مظاهرروح است , در بشر بالقوه است و بواسطه عواملی بظهور میرسد. آن عوامل در درجه اول اراده است و بعد تربیت.
    راهنمایی زیر میتواند برای خود تربیت کردن مفید و موثر باشد.

    اوّلين قدم ايجادِ طلبِ روحانيّت در قلب است و بعد دارا شدن حيات انسانی، حيات انسانی، حيات انسانی. طريقة به دست آوردن اين عطش تفكر و تمعّن درباره حيات جاوداني يعني دار عقبي است. كتب مقدّسه و كلمات انبياء را بخوانيد و تحصيل كنيد و تفكري مخصوص در آيات نمائيد. دعا و تفكر، اين دو عامل مهم را فراموش ننمائيد. خيلي وقت صرف اين دو كار بنمائيد. البته رفته رفته آن عطش و طلب در قلب شما جايگير خواهد شد و فقط پس از تحصيل اين كيفيّت است كه مي توانيد داراي زندگاني انسانی گرديد. براي اينكه حيات انسانی دارا باشيد، بايد مهربانترين شخص عالم گرديد.. خالصترين و پاكترين همه شويد. فقط و فقط طرفدار حق و حقيقت باشيد و حياتي كاملا بر طبق اصول الهي دارا گرديد. همسايگان خود را محبّت كنيد. در موقعي كه مريضند ديدن نماييد و چون در زحمتند راحتي بخشيد. به هر نحو كه ممكن است به خدمتشان پردازيد و از روي صميميت به آنها نشان دهيد كه ايشانرا دوست داريد و از صميم قلب مايل به خدمت گذاريشان ميباشيد. فقرا را بخشش كرده، غذا برايشان بفرستيد. هر چه داريد با سايرين قسمت كنيد و به آنچه خداوند برايتان مقدر فرموده راضي باشيد. به كساني كه به شما اطمينان دارند نهايت امانت و وفاداري ابراز داريد. هرگز جز طريق مهر و وفا نپوييد. با طرز حيات خود به جهانيان نشان بدهيد كه گوهري در دل و روحي غير از ديگران داريد. كار را به جايي رسانيد كه همه بگويند اين شخص چه دارد كه ما نداريم. به عالميان نشان دهيد كه در عين رنج و محنت و در بحبوحة فقر و تنگدستي و بيچارگي و ناخوشي چيزي در قلب داريد كه تسلي روح شماست. به جميع بفهمانيد كه شما را گنجي در دل است كه در گرداب بلايا قلب را قوت و روان را آرامي و اطمينان بخشوده، شما را مشعوف و پرنشاط ساخته، قوي و مستحكم نگاه داشته و در برابر سختي و مصيبت راضي و خوشنودتان ميٍگرداند. وقتي چنين شد همه طالب ميگردند كه از آن گوهر ثمين، گنج روان دارا باشند .
    ارادهٔ انسان بودن و بهره برداری از ادیان، انسانیتِ انسان را نمایان میسازند. نمیشود اول انسان بود و بعد متدین. همچنین، تدین بدون اراده انسان بودن ریا است و ظاهر سازی و فریب کاری، دکان بهره برداری. آنرا کاری به انسانیت نیست. من با شما هم عقیده ام.
    با احترام

     
  12. جناب نوري زاد دامت بركاته نه مضراته
    اين سوال ازبنده بوده كه جواب درستي نداده ايدكه درذيل باجوابتان درج مي شود.
    وهمچنين به سوال آقاي -اميدوار-درهمين بست جواب درستي نداه ايد واين گونه جوابها ازهمان نوع جواب هاي فريبكارانه ودغلبازانه وهوچيگرانه است.
    واينك سوال بنده استكه بنام يك دوست ؛وامادريغ ازباسخ معقول.

    یک دوست:
    بافرض اینکه ما انقلابی دوباره کرده ایم وطومار ولایت فقیه را پیچانده وبه تاریخ سپرده ایم ؛آیا شما چه نوع حکومتی را پیشنهادمی کنید؟باعقل کدام عاقلان قانون اساسی می نویسید؟ مگرنه همین عاقلان بودند که انقلاب کردند وقانون نوشتندوبه مسند نشستندومتحول ومستبدشدند؟ مگرنه همین نوری زاد بود که خالصانه درجهادوجنگ وتلاش قلم زنیش درکیهان وصداوسیما وروایت فتحش بود؛وفدائی ولایت وازحامیان دستگیری شمانهضت آزادی هاواجرای آن برنامه پرتو درسیمانبودندمگر؟؟؟ مگرایشان نبودکه بتبع مولایش ازدولت احمدی نزاد حمایت می کرددرچهارساله اول ؟؟؟نه تنها اوبودکه بعدازچهارسال برگشت بلکه خیلی ازعاقلان بودند که ازاومتنفرشدند وحامیان درجه اولش هم دریک سال ونیم اخیرش دست حمایت ازاوبرداشتندامانگذاشتنددرمجلس استیضاح شوددر. سوال اصلی اینست که چگونه است که همین صاحبان عقل متحول می شوندیابه طرف اعتدال ویابه سوی استبداد؟؟؟ پس این کدام عقل است که همیشه درصراط مستقیم حرکت کندوخوشبختی جامعه رافراهم آورد؟؟؟ آیانوری زادقبل ازسال88عاقل نبود یاحالا؟…ازکجامعلوم که این منتقدان دلسوزملت ووطن روزی به قدرت برسند وبعدا مستبدنشوند ؟وقانون رابه نفع جریان خویش اجرا نکنند ؟؟؟ زیراکه همین ها هم انسان متحول هستند وباتحولشان مدعی شوند که ما بهترازهمه می فهمیم وعاقلتریم. مقصود وغرضم این سوال است که کدام عقل وکدام صاحبان خرد باید معیار داوری قرار گیرد؟؟؟ تا باآن الگورفتارشودوجامعه پرازنورشعشعانی عقل گردد ونوری زاد تماشا کندولذت ببرد وماهم ازبرکت آن نورشعشعانی منورگردیم وبانورزندگی کنیم.مگرکسی می تواند مدعی باشد که من ازانسانهای {ظلوم وجهول ؛احزاب،72}نیستم وباراین امانت الهی را خوب تحمل می کنم؟؟؟ و{…حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا}دروصف دیگران است. سوال دیگری از آقای نوری زاد دارم وآن اینکه کدام خرافاتی است که به اسلام الصاق شده است ؟اگر باعقل این خرافات رابزدائیم آنوقت بانور عقل زندگی شعشعانی وتماشائی می شود والتذاذ بخش ؟؟؟

    محمد نوری زاد:
    سلام دوست گرامی. سپاس از شما که نکته به نکته بر می گزینید و ما را به اشاراتی وا می دارید که بارها برآنها تأکید ورزیده ایم. این “ما” یعنی همه ما. هم خود شما و هم سایرینی که با شما زاویه ی فکری و عقیدتی دارند. در درازنای تاریخ، حکومت های تمامخواه در ایران به یک جور بی تربیتی و بی فرهنگی و جهالت گستری توفیق یافته اند که این بی تربیتی سالها نیز طول خواهد کشید که: دامن برکشد و جایش را به فهم بسپرد. پس ما را چاره ای نیست که بزرگان قوم را در سیبل نقد خود قرار دهیم. که: اگر بزرگان به راه آیند، به راه بردن مردم – با هر آمیختگی ای که دارند – شدنی تر خواهد بود. این که من یا دوستان دیگر مرتب بر عقل گرایی تأکید می ورزیم صرفا به این دلیل است که حاکمان ما در این سالها مطلقا به رواج عقل شایق نبوده اند. و ما – عمدتا شیعیان – در یکجور بی عقلی غرور انگیز معلق بوده ایم. و ای بسا هستیم. مثلا وقتی می گوییم : رهبر باید بلحاظ مالی و سیاسی و مسئولیتی پاسخگو باشد، سابقا نه من نه شما مطلقا شهامت ابراز این را نداشتیم. حالا به هر دلیل. اما این روزها وی را با همین ادله به چالش می کشیم. این نشان می دهد دیروز نا بالغ بودیم و امروز به مرتبه ای از عقل راه یافته ایم. همین نکته را تعمیم بدهید به مناصب دیگر. پس تا زمانی که یک جامعه نقد نشود، راهی به رشد نخواهد داشت. ما سالها از رشد بازمانده بودیم. اکنون نیز البته. چرا؟ چون حاکمان ما به جهالت مردمان و حکومت کردن برجهال مشتاق ترند. ما از همین امروز می بینیم که: مردم ایران در سالهای دور فرصتی برای رشد نداشته اند. این را خورشید عقل داوری می کند. ما دیروز جرأت نقد امام خمینی را نداشتیم. اما اکنون نرم نرم وی را نیز بخاطر فرامینش و مواضعش نقد می کنیم. اگر دیروز بهر دلیل توان نقد بزرگان را نداشتیم در جهل بودیم و اکنون مختصری به وادی عقل پای نهاده ایم. پس داوری رفتار دیروز و امروز ما نیز با عقل است. این عقل، اشاره به خرد جمعی در یک شرایط آزاد دارد. در شرایطی که همگان امکان مشارکت و خردورزی داشته باشند. که در این سالهای انقلاب هرگز اینگونه نبوده. ما نخبگان را تارانده ایم و برای جهل سفره پهن کرده ایم. با احترام”” بايان.

    اين خورشيدعقلي كه منصوصات قرآن را بامعياراندك وكج ومعوج خويش بسنجدوانكاركند ،بايدبه دركوزه گذاشت وازآن ردشد.
    اين خوشيدعقلي كه برخي اخكام كاربردي را هوچيگرانه ودغلبازانه وفريبكارانه به آن تاخت وتازكندوتجويزكننده گان آن راكه صرفا يك نوشته است دركتب فقهي ونه هيچ فقيهي هم مصداقادرخارج يافت نشود كه خودش به ان عمل كرده باشد؛چنان ناجوانمردانه به آن تاخت وتازكند وفقيهان را بولهوس وشهوتران وباافكاربائين تنه اي معرفي كند؛ اين چنين خورشيدعقلهارااول شب به مزبله بيندازيم خيلي به نفع حقوق بشريت است.

    اين خورشيدعقلي كه به عزاداري امام حسين -ع- وزيارت كردنش را وزيارت اربعين وعاشوايش را خرافات بداند؛بهترآنست كه خورشيداين عقل هيچوقت طلوع ننمايد ودرغروبش بماند ومنكسف باشدهميشه.
    اين افكارشما وچندنفري كه باشما موافق هستند وادعاي تشيع دارند،اين ها شعشعانيت عقل خورشيدگونه شماها است كه درتاريخ بشريت آن هم ازنوع متشيعان خواهدماندوآيندگان هم قضاوت خواهندكردكه شما چگونه ادعاي تشيع داشته ايد؟
    واين خورشيدعقل شماهااستكه چگونه احكام مستندبه روايات واحاديث صحيح ازائمه اطهار -ع-را، به جعليات آخوندها وفقيهان شيعه نسبت مي دهيد ودروغ وكذب تلقي كرده ايد؟
    وغروب اين خورشيدعقل هرچه زودترافول نمايدبهترازدرخشش آنست.اي كاش ماچنين دوستي نداشتيم كه مارا يك دوست خطاب كرده است.
    والسلام علي من اتبع الهدي
    بابوزش ازناظران متدين
    مصلح دلخراش شده ازسوي نوري زاد دامت بركاته لامضراته ومفسداته

    —————-

    سلام مصلح گرامی
    ای من فدای دلِ خراشخورده ی شما. بدا بر من که عزیزی چون شما از من دلگیر و دلخراشید. صبور باشیم نازنین. که صبر علما حتما ثمر مطلوب تری خواهد داد.
    سپاس و : پوزش

     
    • آتنا فرقدانی

      اشیخ مصلح،اگر بر مبنای شرع صحبت می کنید که ما را با شما مبنای مشترک نیست اما اگر بر سنجه عقل بحث شود می گویم مبنای کار انسان حکومت انسان بر انسان بما هوانسان است.در اینجا خرد جمعی حکومتی بر مبنای عرف و عقل جمع بنا مینهد. این بنا لزوما بنای کاملی نیست زیرا در اثر تجربه و ممارست و در پناه عقل رو به رشد بشر و نیازهای زمانه و در مراکز اکادمیک علمی و دانشگاهها این روند وسازمان سیاسی بشر نو می شود.اگر بگویید عقل بشر ناقص است بحث و ادعایی نیست زیرا این حکومتهای عرفی برای همین بشر است و حکومت برای خدا و اجنه و ماورائ بشر و انسان کامل نیست.تجربه نیز در طول تاریخ ثابت کرده که با طبایع متنوع بشری حتی بین دین مداران در تفسیر متون و برداشت از کتب اسمانی و روایات و احادیث نیز عقل بشر ذیمدخل بوده و در هر دوره فهم و تفسیر از انان متفاوت می گردد.حتی در یک دوره معاصر یا نزدیک به هم نیز فقیهی چون سلار یا شارحی چون اقا جمال وجود دارد با دیدگاههای متفاوت.بنا بر فرض وحدت قول در لزوم حکومت الهی بازهم وحدت حاصل نمی گردد .مثلا ایا غیر این است که در فردای وفات نبی که هنوز اقوال به پیرایه الوده نگردیده بود در نوع انتخاب و انتصاب برای افراد هم زبان و هم زمان که به اصل صاحب رسالت دسترسی داشتند باز هم تفاوت نگاه وجود داشت؟تفاوت ما با مکتب فلاسفه یونان در این است که انان خدایان عقیده و سیاست را از اسمان زمینی کردند و مردمان بین النحرین امر زمینی را اسمانی!و این رمز پرستش و تقدیس قدرت است در این سرزمینها.کوتاه سخن انکه موضوع را پیچیده نکنید حاکمیت از ان مردمی است که مالیات میدهند و فرزندانشان در لباس سرباز و جندی از یک خاک دفاع میکنند.انان مدعی بی نقص بودن سیستم سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نیستند اما به مدد عقل ،قدرت را محدود و پاسخگو می کنند و هر روز در فکر چاره اند.انان ایده ال غیر قابل دسترس نمی اندیشند که هم امروز راستین و هم فردای موعود را به رندان و اهل تلبیس ببازند چه حکومتهای دینی یا مدعیان دین مداری نیز نه کاملا بی نقص بودهاند و نه کم مسئله تر از جوامع عرفی..ایا این برداشت بهتر و قابل دسترسی تر نیست؟

       
    • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته :و سلام به مصلح. جناب نوریزاد امثال مصلح تا شما به پای دار نرفته اید از پای نخواهند نشست و ایشان و بعضی اشخاص بار ها شمارا متهم به سازش با حکومت کردند و باز هم خواهند کرد من از این آقایان که ادعا میکنند درد جامعه را دارند سوال میکنم تا بحال چه کرده اید؟؟ کدام مشکل این مردم به جان آمده را از سر راهشان بر داشته اید یک بنده خدایی از سر درد و ستم به جان آمده و فریاد میکشد که از نامردی ها و پلشتی ها به جان آمدم آی مردم بیدار شوید !! ولی در جواب با پوز خند و شاید بی احترامی مواجه میشود . و اگر جمعی هم به دور شمع وجودش گرد آیند را هم بی نصیب از بهتان نمیگذارند . واقعا ما از دست شما روحانیون به کجا پناه ببریم ؟؟ به قول خودتان این انقلاب به بیراهه رفته !! البته من میگویم تمام این کارها مهندسی شده !!و به بیراهه نرفته . فقط مردم گول خوردند! پس چه باید کرد؟؟ من بارها از شما (مصلح)و جناب سید مرتضی عزیز درخواست کردم که توضیح دهید که در حوزه ها چه نظری در مورد حکومت دارند؟؟ پاسختان این بود که ما هم گرفتاریم !! این گرفتاری یعنی چه ؟؟ شما که گرفتارید ! مردم که گرفتارند! پس چگونه اعتراض کنیم ؟ تا کی باید جمعی شیاد و طرار مال جان ناموس آبرو و هستی این مملکت را در چنگ پلیدشان بگیرند؟؟ و اگر هم رژیم گوشه چشمان ناپاکش را از آن طراران از خدا بیخبر برداشت تمام کاسه کوزه ها بر سر همان متهم خورد شود؟؟ ودوباره روز از نو روزی از نو !! جناب مصلح که گاهی اوقات در مصلح بودنتان شک میکنم ! آیا در این سایت تخته شود شما راضی میشوید ؟؟ نوریزاد را اگر چند روزی به او مهلت دادند که زنده بماند ! را دستگیر کنند راضی میشوید ؟؟ اصلا او را سر به نیست کنند چه ؟؟ این همه سایت جور واجور است . لطفا به سایت های دیگر بروید و آن هارا از ارشادات خود بی نصیب نگذارید بار ها گفتم . وباز میگویم ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان!! با ادب و احترام

      ——

      سلام مهرداد گرامی
      شما را بخدا با جناب مصلح اینچنین سخن مگویید. این سایت متعلق به خود ایشان است. یک جامعه ی باز به همین آشکار گویی هایش دلخوش است. چه ایرادی دارد در اینجا و در فردایی که چشم به راهش هستیم، هر که هر چه می خواهد بگوید و ما از دل سخنان و نوشته هایش، شخصیت او را و اندیشه و مرامش را کشف کنیم؟ یا بدو متمایل شویم یا نقدش کنیم یا از او رو بگردانیم؟ در میان سخنان مصلح گرامی نکته های بسیاری هست که ما متناسب فهم خود، خوب هایش را بر می گزینیم.

       
      • درود بر مهرداد گرامی!دوست ارچمند نه من و نه شما حق محروم کردن کسی را در سایت دیگران نداریم .اولا صاحب سایت کس دیگریست و دوما چنین برخوردی می شود همان سیاست حذفی و نادیده گرفتن حق دگراندیشان.سایت چناب نوریزاد با وچودیکه من برای سلاخی کامنتهایم از ایشان دل خونی دارم ولی یکی از نادرترین و شاید تنهاترین سایتی است که به همه سوای عقیده و مرام …اچازه نوشتن و /یام گذاشتن را می دهد.این یعنی همان که کاریکه یک حکومت سکولار و دمکراتیک باید انچام دهد.بنابراین نقض چنین چویی همان سانسور چمعی است.اینست که چناب مصلح هر چند که با عقاید ما اصلا هیچگونه همخوانی ندارد و بیشتر توچیه گر چنایات اسلامیان حاکم است ولو درظاهر مخالف آنها ولی حقی بدون خواست من و یا شما و یا دیگران دراین سایت مثل من و شما دارد.مخالفت من و شما با عقاید ایشان نمی تواند دلیلی برای بیرون راندن او و یا کسانی دیگر از سایت چامعه سیاست …باشد.به امید برقراری چامعه ایی سکولار و دمکراتیک بر مبنای حقوق بشر و ارچمندی انسان در ایران. وسربلندی و سرافرازی ایران و ایران!

         
  13. جناب سیّد مرتضی
    با تشکر از توضیخات..بنظر من بر اساس توضیحات شما نکات مهمی مشخص است. شما در رابطه با موضوع خمس اساس اعتقادتان بر مبنای این است که چون یک لغت معانی مختلف دارد ، لذا تمام معانی لغوی می تواند پایه گستره آن باشد. کاری هم زیاد ندارید که در عصر پیامبر بقول خودتان عمدتا شامل غنائم جنگی بوده است یا نه. پایه قوام حرف شما هم بیشتر روایات و تفاسیر افرادی است که به هرشکلی بعد از پیامبر بوده اند و مراجع را هم جانشینان پیامبر در این کار میدانید.
    بنده بنظرم میرسد در پاسخ به این ابهامات تکرار موضع فقها و حتّی امامان هم کار ساز نیست چه آنکه این ابهامات با علم بر این احکام و نقلها ایجاد شده . موضوع اصلی این است که شما بتوانید توضیح بدهید که این روشی که جاری است در جهت دعوت توحیدی پیامبر چه نقش سازنده ای دارد. پیامبر که برای تاسیس و جعل خمس برای طلّاب وروحانیون و مراجعی که قرار است 1000 سال بعد از ایشان در قم و نجف بیایند شروع بدعوت نکرد. شما اگر بتوانید فایده این نظام مالی عمدتا حوزوی را در زندگی مردم (حال در هر بعدی که مفید میدانید) بخوبی توضیح دهید و فوائد انرا بیان کنید حتما توانسته اید به بخشی از شبهات و سئوالات نسل جوان پاسخ دهید و نگرانی مراجعی را که نگران گسترش سئولات و ابهامات هستند بر طرف کنید. امیدوارم موفق باشید.

     
    • تشکر از لطف شما

      قبلا اشاره شد که بحث از حکم و وجوب خمس در اسلام دارای دو جنبه است ،یکی اصل و ملاک وجوب خمس و دیگری ارزیابی بازخوردها و نتایج اجتماعی آن بعنوان یک پدیده اجتماعی ،من از جنبه ادله اثباتی حکم مطالبی را بعرض رساندم و به شبهات شما در این مورد پرداختم،و ثقل گفتار بیشتر روی این مطلب بود،و بعرض رسید که با توجه به ادله اثباتی حکم در تعیین مصارف خمس ،بنظر می رسد بخشی از مصارف خمس باید صرف جنبه هایی شود که اگر خود امام معصوم حضور داشتند به آن می پرداختند ،یعنی سعی در نشر و تبلیغ و ترویج و توضیح کلیت شریعت اسلام ،و این جهت در همان روایاتی که ادله اثباتی حکم و تعیین وظیفه برای نائبان امام معصوم است تبیین شده است.

      از گفتگو با شما خوشوقت شدم

      موفق باشید

       
  14. آقای نوری زاد سلام. سوالی داشتم امیدوارم جواب شما را بدانم. اخیرأ نایب رییس پارلمان آلمان در ایران تشریف داشتند. در یک دعوتی از خانم نرگس محمدی جلسه مشورتی با این فعال حقوق بشری ترتیب داده بودند. بنا به شواهد زمانی که خانم نرگس محمدی به هتل محل مصاحبه میرسند بلافاصله چندین مامور وزارت اطلاعات ایشان را با هجوم و شتاب پنهانی و اجبازی در محل منظور در حودرو ناشناسی انداخته و به مکان نامعلومی میبرند . سپس با فشار ضد امنیتی و بازجویی به خواسته خود برای به هم زدن ملاقات میرسند. سوال من اینجاست که جسن روحانی که مرتبأ ژست تعامل و نقد و برهم زدن فضای امنیتی در کشور را می گیرند ء چگونه است که وزارت اطلاعات ایشان دست به همچین آدم ربایی میزنند ؟ و آیا فعالین حقوق بشری در ایران ما اینقدر نزد اعتدالیون نامحرم هستند که تاب کوچکترین ارتباط با اهالیون دنیا را نذاشته باشند ؟ آیا جسن روحانی تدبیر را در عوام فریبی می بینند ؟ سپاسگزارم

    ———————

    سلام دوست گرامی
    آقای روحانی اختیاری از خود ندارد. بیت رهبری برای ایشان چارچوبی پرداخته و ایشان در همان چارچوب رفت و آمد می کند. از کسی که بیت رهبری کرک و پرش را چیده انتظاری فراتر از توانش نداشته باشیم.

     
  15. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته . لطفا به این خبر توجه کنید …تا خدمتتان عرض کنم…………………. دستگیری ۶ عضو یک خانواده جعلی در یزد!
    به گزارش بولتن به نقل از تسنیم، سرهنگ «رضا رضایی» رئیس پلیس امنیت یزد گفت: با توجه به اعلام گزارشی درخصوص اینکه یک خانواده غیر ایرانی با اسناد و مدارک جعلی ایرانی در یکی از محلات یزد زندگی می‌کنند، بررسی این موضوع به مأموران اداره مهاجرت و گذرنامه سپرده شد.

    وی افزود: مأموران با دستور قضایی پس از انجام یک سری کارهای اطلاعاتی و تحقیقات لازم، اطمینان از درستی موضوع را کسب کردند.

    سرهنگ رضایی با اشاره به دستگیری شش عضو این خانواده گفت: مأموران در بازجویی‌های پلیسی متوجه شدند پدر و مادر این خانواده که از اتباع غیرایرانی هستند در سال 77 با استفاده از شناسنامه جعلی ایرانی با هم ازدواج کرده و پس از آن موفق به گرفتن سند رسمی ازدواج نیز شده‌اند.

    رضایی اظهار داشت: والدین این خانواده برای فرزندان خود شناسنامه و کارت ملی ایرانی تهیه کرده و فرزندانشان با همین مشخصات ایرانی در مدارس یزد در حال تحصیل هستند.

    وی افزود: اعضای این خانواده ماهانه 273 هزار تومان یارانه نقدی دریافت می‌کرده‌اند و با استفاده از طرح بیمه سلامت، برای خود دفترچه خدمات درمانی گرفته بودند. رئیس پلیس امنیت عمومی استان یزد اظهار داشت: پدر خانواده با استفاده از اسناد و مدارک هویتی ایرانی با دریافت دسته چک بانکی و گواهینامه رانندگی، یک خودرو را به نام خودش خریده است.

    خوب من سوال میکنم که این سردار عراقی بله ! سردار نقدی یا بهتر بگویم سردار نقده ای که متولد سال 131 در عراق است و سال 1358 به ایران آمده یعنی یکسال بعد ازانقلاب توسط چه کسی به او شناسنامه ایرانی دادند و نام نقده ای را بر او نهادند و چطور کار او و دیگر برادران عراقی مثل لاریجانی ها شاهرودی ها درست است ؟؟

     
    • لازم به توضیح است که نام پدر ایشان (نقدی) شیخ پمانی بوده پس باید نام فامیل ایشان ثمانی باشد نه نقدی یا نقده ای و دیگر آن که یک شیر نا پاک خورده ای در ویکی پدیا ایشان را متولد 1340 در تهران معرفی کرده که باید به این دانشنامه آن لاین هم شک کرد!! لطف کنید سری هم به سایت های دیگر بزنید تا سیه روی شود هرکه دراو غش باشد.

       
    • جالبه که خود شاهرودی در جلسه ای در مجلس اعلا که به او ایراد میگیرند که چون پدرانت از ایران به عراق مهاجرت کرده اند ایرانی هستی و نمی توانی مقامات بالای مجلس اعلا را بگیری استدلال میکند که چون من متولد عراقم عراقی محسوب میشوم ولی بعدا به ایران می اید و رییس قوه قضائیه میشود

       
  16. جناب نوري زاد درود برشما مدت زيادي گذشته نتوانستم مطلبي براي جنابعالي بنويسم اما نوشته هاي شما را پيگيري ميكردم هرچند موضوعات حساس بسيار زياد است اما ديدن برنامه اي از يكي از كانالهاي تلويزيون ايران كه از طريق كانالهاي ماهواره بازپخش شد مرا بران داشت عليرغم اين همه هياهوي دزدي وفساد وداعش وكوباني وسياست هاي منطقه اي كشورهاي همسايه ومرگ پادشاه عربستان وجانشيني وي وساير مسايل روز نظر شما را راجع به سخنان كارشناس برنامه مدعوو در تلويزيون درباره فرمايشلت ايشان جويا شوم . ايشان در قسمتي از فرمايشاتشان اصولا منكر وجودي پادشاهي بنام كوروش كبير شدند وعلارقم كتيبه ها ومستندات تاريخي ونظريات متعدد مورخين وباستان شناسان خارجي وايراني كوروش را افسانه خواندند تصور ميكنم هجوم فرهنگي به تاريخ وسوابق وشخصيت هاي ايراني جزيي از برنامه هايي است كه نرم نرمك در بين احاد جامعه تست ميشود وراهبران چنين اهدافي وقتي با واكنش مناسبي روبرو نميشوند پارا فراتر گذاشته وبتدريج شناسنامه وهويت ايراني را هم زير سيوال خواهند برد . منظور از عنوان اين مطلب براي شما اين بود كه اولا استدعا ميكنم با قلم شيوايتان به اين مهم پرداخته وبا توجه به اندوخته هايتان پاسخ لازم را به كساني كه ايران وايراني را بر نمي تابند بدهيد البته چون بازديدكنندگان سايت وفيس بوك شما فراوانند حتما بنوعي افراد جامعه ازاين مسيله اگاه شده وعكس العمل لازم را بروز ميدهند باتشكر از اهتمام جنابعالي منتظر مطلب شما هستم ..

    ———————

    درود اسد گرامی
    من به این نتیجه رسیده ام که آخوندها هر چه را که نگاه مردم را از آنان بر بگرداند، نرم نرم بایکوت و محو می کنند. اگر بدانید این ستون ها و سرستون ها و کتیبه ها و نقش های تخت جمشید چه آتشی به جان آخوندهای حاکمیت انداخته است؟ حتما اگر فرصت کنند تماشای تخت جمشید را حرام اعلام خواهند کرد.

     
    • جناب اقاي نوري زاد استدعا ميكنم مطلبي خاص در مورد هجوم فرهنگي به پيشينيه ايران وايراني (بخصوص در مورد كوروش كبير .حكيم ابوالقاسم فردوسي .ونظاير چنين مفاخر ايراني )برشته تحرير در اورده واز هر طريق ممكن به اگاهي عموم برسانيد . لطفا از كنار اين موضوع باساني عبور نفرماييد فعلا در كتب درسي دانش اموزان قسمتي از تاريخ را حذف كرده اند اين قلم وهمت جنابعالي است كه جوانان ايراني را اگاه ميكند پايدار وبرقرار باشيد

       
    • وقتی رییس مجلس میگوید اجداد ما قبل از اسلام یک مشت وحشی بودند و کل تاریخ و تمدن ایران قبل از اسلام را نفی میکند از دیگر همفکرانش انتظاری جز این دارید ؟

       
  17. ۱۳۹۳

    مشکلات عاطفی و جرائم مالی

    ابراهيم نبوی

    ملانصرالدین دو تا داماد پیدا کرده بود، نمی دونست چه بکنه، یکی شون کوزه گر بود و می گفت “اگر امسال آفتاب خوبی بیاد، من یک عالمه کوزه درست می کنم و می گذارم تو آفتاب خشک بشه و پولدار می شم، ولی خدا نکنه بارون بیاد.” اون یکی هم می گفت: “من کشاورزم و اگر امسال بارون خوبی بیاد محصول زیادی به دست می آرم و پولدار می شم، ولی خدا نکنه که آفتاب بیاد.”

    خیلی وقت ها مشکل همینطوری است. یعنی وقتی توی خبرها هر روز می خونیم که رحیمی به پنج میلیارد تومان رد مال محکوم شده، یا بابک زنجانی باید دو میلیارد و هفتصد میلیون دلار پول دولت رو پس بده یا بقول جهانگیری 22 میلیارد پول فروش نفت از کشور خارج شده و معلوم نیست چی شده، برای اینکه بفهمیم چی شده باید بقیه خبرها رو بخونیم. دهها کارخانه پول پرداخت کارگرها رو ندارند، بطور رسمی اعلام شده که تعدادی از فواحش که متاهل هم هستند، به این دلیل با اطلاع همسرشون خود فروشی می کنند که توانایی سیر کردن شکم خودشون و بچه هاشون و همسرشون رو ندارند.

    یا همین که می دونیم صدها زندانی سیاسی که برای جلوگیری از بی کفایتی و فساد مالی زندان رفتند، خانواده هاشون پاشیده، زن ها از شوهرها طلاق گرفتند، بچه ها امکان ادامه تحصیل ندارند، خیلی ها خودسوزی و خودکشی کردند، تعداد زیادی دچار بحران های روحی شدند، همه اینها، یا در واقع بخش مهمی از اینها بخاطر همون 22 میلیارد هست. من یک زمانی نوشتم که کشتار مردم در دوره احمدی نژاد، فقط اون صد نفری که برای اعتراض در خیابان گلوله خوردند یا در زندان کشته شدند نیست، سالانه بخاطر یک دولت فاسد صدها هزار نفر، به دلیل اعتیاد، جرائم اجتماعی، ناامیدی، فقر، بیکاری و بقیه این چیزها کشته می شن. حالا آقای مسعود ده نمکی می آد فیلم می سازه درباره فقر و فحشا، در حالی که عامل اصلی فقر و فحشا سیاست های مورد تائید خودشه.

    می گن اول انقلاب یکی از روسای زندان اوین رو دستگیر و زندانی کرده بودند، بعد از یک هفته ازش می پرسند: “مشکلی نداری؟” می گه: “چرا، این سلول من خیلی تنگ و تاریکه و خیلی توش اذیت می شم.” بهش می گن: “این رو که ما نساختیم، خودت ساختی، می خواستی بزرگتر بسازی.” یعنی یکی از کارهایی که یک زندانبان خوب باید بکنه، اینه که وقتی داره زندان می سازه، راحتی زندانی رو در نظر بگیره که وقتی خودش زندانی شد، اذیت نشه.

    حکم آقای رحیمی اومد، و بیت معظم احمدی نژاد اطلاعیه داد و اعلام برائت کرد و گفت جرائم محمدرضا رحیمی قبل از دولت نهم رخ داده و به ما مربوط نیست. در حالی که شخص احمدی نژاد گفته بود “اگر ثابت بشه که رحیمی یک ریال دزدی کرده، من معذرت خواهی می کنم و می پذیرم که شایسته پستی که دارم نیستم.” ایشون که نگفته رحیمی از این به بعد جرم می کنه، اصلا مهم این نیست که چه زمانی جرم کرده، مهم اینه که آقای رئیس جمهور دزدگیر 88 وقتی ایشون رو به عنوان معاون اول نصب می کرد، می دونست که یک دزد و خلافکار رو داره انتخاب می کنه.

    آقای رحیمی هم در مقابل نامه نوشته برای آقای احمدی نژاد و گفته که با نظر دولت و شخص احمدی نژاد یک میلیارد و دویست میلیون تومان پول رو دادم به نمایندگان مجلس که برای خودشون تبلیغات انتخاباتی بکنند. بعد هم گفته همه مدارکش موجوده. مثل اینکه شما بگی چون دوستانم پول لازم داشتند، من به اونها پول دادم و رسید هم گرفتم. یا کسی بگه چون زنم مریض بود، رفتم از بانک دزدی کردم و این هم مدرک پزشکی بیماری زنم. اصلا جرم همینه. صدراعظم آلمان چون از امکانات دولتی برای انتخابات حزبی استفاده می کنه مجرمه. جرم دقیقا همینه. شما از پول دولت استفاده کردی برای اینکه گروه مورد علاقه تو نماینده مجلس بشن. خوب! این جرمه.

    آقای رحیمی گفته که مادرش بخاطر خبر محاکمه او سکته کرده و فوت کرده. خدا رحمتشون کنه. و گفته که زنش به همین دلیل مریض شده. و حتی خبر داده شده که یکی از نزدیکان رحیمی بخاطر محکوم شدن ایشون خودکشی کرده. خب؟ البته که ما ناراحتیم، ولی معنی اش چیه؟ یکی دزدی کرده و دستگیر شده و مادرش بخاطر دستگیری پسرش فوت کرده. حالا باید چکار کنیم؟ می دونید چند تا مادر فقط بخاطر اینکه احمدی نژاد و رحیمی سرکار باشن و مدیر باشند و رئیس باشند، سالهاست فرزندان شون رو ندیدند؟ می دونید چند تا خانواده از هم پاشیده فقط بخاطر اینکه احمدی نژاد رئیس جمهور بمونه؟ مادر ستار بهشتی، همسر نسرین ستوده، بچه های احمد زیدآبادی، بچه های امیر انتظام که بعد از زندان او دیگه هرگز ندیدشون، آزاده و لیلی پورزند که برای همیشه از دیدن پدرشون محروم شدند. همه اینها بخاطر این بود که چهار تا اسگل درپیتی درجه سه که لیاقت شون جیگرکی بازکردن بود بتونن معاون رئیس جمهور یا رئیس جمهور یا وزیر بمونن.

    رحیمی گفته من به دستور احمدی نژاد به ۱۷۰ نماینده مجلس کمک مالی کردم تا مجددا انتخاب بشن، همون نماینده ها هم اکثریت دو مجلس قبلی رو داشتند. اون نماینده ها هم وقتی قرار بود پرونده رحیمی بررسی بشه، قانونی تصویب کردند که از ایشون تحقیق نشه. اصلا فساد یعنی همین. من به تو پول می دم تا تو قدرت داشته باشی و تو از من حمایت می کنی تا من دزدی کنم. حرف رحیمی یعنی اکثریت مجلس فساد مالی داره. ۱۷۰ نماینده مجلس از نظر قانون فاسد هستند.

    توجه کنید که اگر چنین اندازه ای از فساد در هر کشور غربی، مثلا انگلیس، آمریکا، آلمان، هلند، فرانسه یا کشورهایی از این دست باشه، قطعا دولت سقوط می کنه. حالا این یکی که پاکترین دولت از انفجار بیگ بنگ تا امروز بوده.

    کلودیا روت از تهران برگشت

    کلودیا روت، نایب رئیس مجلس آلمان بعد از یک سفر پنج روزه از ایران به آلمان برگشت و در مورد این سفر در آلمان گزارش هایی داد و حرف هایی زد. نه فقط کلودیا روت بلکه بسیاری از روشنفکران و مدیران سیاسی در جهان بعد از سفر به ایران حرف هایی زدند، یا اصلا بدون سفر کردن به ایران حرف هایی را گفتند. گاهی فکر می کنم کاش همین شناخت اولیه که سیاستمداران و روشنفکران با شعور فرنگ دارند، در اپوزیسیون خودمون بود، و البته که نیست. نتیجه حرف ها اینه.

    یک، به کلودیا روت می گن خیلی ایرانی ها انتقاد می کنند که چرا شما در ملاقات هایی که در ایران کردید با حجاب بودید؟ طرف جواب می ده: “مهم نیست که من روسری سرم می گذارم یا نه، مهم این است که انزوای بیشتر ایران به چه کسی کمک می کند؟ جز به اصولگرایان؟” یعنی اگر این اپوز ما می فهمید که تحریم انتخابات، بدنام کردن اصلاح طلبان، تندروی در مورد حکومت ایران، فقط به تندروهای دیوانه کمک می کند، خیلی خوب می شد.

    دو، از کلودیا روت پرسیدند، درباره حصر چه کردید؟ و با دولت روحانی چه برخوردی کردید؟ طرف جواب داده که مسئله حصر و آزادی ها در ایران به روحانی مربوط نمی شود. روحانی مسئول قوه قضائیه نیست. یعنی اگر ما با توپ و تانک و مسلسل که دیگر اثر ندارد، بتونیم به این اپوز ثابت کنیم که مشکلات قضایی، محدودیت نیروهای سیاسی، محدودیت آزادی های مدنی به قوه قضائیه ای مربوط است که ربطی به روحانی ندارد، واقعا خوشبخت بودیم.

    سه، همین کلودیا روت گفته که راه بهتر شدن وضعیت ایران، قدرت گرفتن اصلاح طلبان است. حالا ما برمی گردیم به اپوز همین رو می گیم، جواب می دن، اگر اصلاح طلبان قدرت بگیرند، عمر رژیم طولانی می شه، بگو آخه برادر من، در غیر این صورت مگر چه اتفاقی می افته؟ گاهی شک می کنم که چطوری است که یک پسر ۲۳ ساله ایرانی که در آلمان به دنیا اومده، یا یک سیاستمدار فرانسوی که کلا یک هفته هم در ایران نبوده می تونه منافع ایران رو درک کنه، ولی بعضی ایرانی هایی که سی ساله در آلمان و فرانسه و آمریکا زندگی می کنند، منافع ملی شون رو نمی تونن بفهمن، به چه معنی است.

    واقعا موهبتی است که چهار تا رهبر جهانی اینقدر به فکر منافع ملی ایران هستند و این همه ایرانی اعم از پوزیسیون و اپوزیسیون برخلاف منافع ایران رفتار می کنند یعنی چه. حالا طرف می خواد بگه آلمانی ها دلشون برای ما نسوخته. اتفاقا برعکس، رفتار مرکل و اوباما بیشتر به نفع مسلمانان و مردم خاورمیانه است تا رفتار رهبران ایران یا ترکیه یا عربستان. نه اینکه اونها دلشون برای ما می سوزه، اصلا، اونها به این فکر می کنند که یک ایران عاقل و منطقی برای سرنوشت یک دنیای بهتر، مفیدتره. و اتفاقا، چقدر خوبه که رهبران جهان، این اپوزیسیون رو به حساب نمی آرن.

    حمید رسایی و مهدی هاشمی

    حمید رسایی طبق معمول به مهدی هاشمی گیر داد و او هم جوابیه داد. رسائی هم بعد از آن جوابیه گفت “خانواده ای که علیه رهبری اقدام می کنند، به حرف های او استناد می کنند.” البته مهدی هاشمی گفته که مواردی که مورد استناد رسایی بوده، بخشی از پرونده اوست که محرمانه است. این هم حرف درستی است. من هم مثل بعضی ایرانیان پرونده مهدی هاشمی را خواندم، یعنی کل ادعانامه دادستان علیه او را خوانده ام، و بطور مشخص و بدون هیچ شکی می توانم بگویم از نظر قانونی هر دو نفرشان مقصر هستند. مهدی هاشمی بخاطر کارش از یک موسسه غیر ایرانی برای راه انداختن یک کار تجاری چیزی در حدود ۲۰۰ هزار دلار رشوه گرفته و رسائی برای راه انداختن کارش از وزارت ارشاد چیزی دو برابر همین پول را رشوه گرفته. به نظرم هر دوتاشان را باید محکوم کرد. البته جرم مهدی هاشمی قاعدتا کمتر است، چون پورسانت گرفته و اگر پول را برگرداند، دیگر مشکلی نخواهد بود. ولی رسائی رشوه گرفته است. یعنی پولی گرفته که کاری انجام دهد. در حالی که پولی که رسایی گرفته تعریف قانونی جز رشوه ندارد. البته من مستندات پرونده مهدی را چون غیرقانونی است بیان نمی کنم، ولی مستندات پرونده رشوه رسائی کاملا قابل بیان است. می خواهید همه اش را بگویم. حمید جان! بنویسم پسرم؟

    نظرات خطرناک

    آقای نبویان گفته که “نظرات سریع القلم خطرناک است و نباید او مشاور رئیس جمهور باشد.” من نمی توانم معنی نظر خطرناک را بفهمم، مثلا شما معتقدید که اسلام یک نوع بیماری است و باید مسلمانان را به عنوان بیمار درمان کرد. نظرات تان هم خیلی خطرناک است. ولی نه آن نظرات را تبلیغ می کنید و نه آن را اجرا می کنید. این چه خطری دارد؟ اصولا نظر یک آدم چه خطری می تواند داشته باشد؟ مثلا آقای جنتی چند سال قبل گفت “غیرمسلمانان مثل چرندگانی هستند که روی زمین زندگی می کنند و می چرند.” خوب؟ حالا چکار کنیم؟ اصلا مگر نصف آدمهای مذهبی دنیا فکر نمی کنند که باید کفار و پیروان مذاهب دیگر را از بین برد؟ نظر دارند دیگر، چه کنیم؟ یک وقتی می بینی مثل هیتلر طرف نظر خودش را اجرا می کند، یعنی موجوداتی که از نظرش نقص دارند می گیرد و می سوزاند، حالا ما با یک مجرم طرفیم، ولی اگر عین همین نظر را یقنعلی بقال داشته باشد و برای برآورده شدنش کاری نکند و همین طور نظرش باشد چه مشکلی دارد؟ حالا یکی پیدا شده مثل سریع القلم که معتقد است آدم ها باید انسانی و معقول زندگی کنند. این آدم که کاری نکرده، فقط دارد نظر می دهد. همین.

    مفرغ و مرفق

    خدا بیامرزدش مرحوم بازرگان را، همیشه از دست خلخالی در مجلس موسسان قانون اساسی حرص می خورد. یک بار داشت دلیل این ناراحتی اش رو می گفت، گفت: “آقا! من هر وقت آقای خلخالی رو می بینم، دستش تا مرفق در دماغش فرو رفته و داره دنبال چیزی اون تو می گرده.” در واقع معنی اش این است که دست ایشان تا آرنج توی دماغش رفته است. ما به آن جایی که ساعد به بازو وصل می شود، یعنی منطقه آرنج، می گوییم مرفق. وقتی هم می خواهیم بگوییم کسی خیلی خونریز و پلید هست، می گوییم “دستش تا مرفق در خون بیگناهان آلوده است.” دیروز آقای نقدی گفته که دست آلمان تا مفرغ به خون مردم جهان آلوده است. البته این کلمه “مفرغ” در سایت دیگربان، به نقل از سایت های دیگر آمده بود. سایت های دانا، ویکی پیج، قطره، آفتاب ری، نسیم قائن هم همین را نوشتند، در واقع تنها سایت حوزه دات نت کلمه درست را نوشته بود. ممکن است البته آقای نقدی این جوری گفته باشد، ولی به هر حال این خیلی بد است که هشتاد درصد منابع خبری مرفق را مفرغ نوشتند. مفرغ نوعی فلز یا در واقع جسم پیش از فلز است و هیچ ربطی به خین و خین ریزی و بازو و دست ندارد.

    فرق است میان آنگه یارش در بر

    در واقع خیلی فرق است میان آن که یارش در بر، با آن که دو چشم انتظارش دربر. فرق یک حکومتی که زور می گوید با یک حکومت دیکتاتور فاشیستی همین است که عرض می کنم.

    در حکومت قبلی، شصت درصد کسانی که مهاجرت می کردند مغزها بودند، حالا شصت درصد مغزها مهاجرت می کنند.

    در حکومت قبلی سی در صد معتادان جوان بودند، حالا سی درصد جوانها معتادند.

    در حکومت قبلی شصت درصد مسئولان احمق بودند، حالا شصت درصد احمق ها مسئولند.

    در حکومت قبلی سی درصد روزنامه نگاران زندانی بودند، حالا سی درصد زندانیان روزنامه نگارند.

    در حکومت قبلی ۶۰ درصد مخالفان ترک بودند، حالا ۶۰ درصد ترک‌ها مخالف حکومت‌اند.

    در حکومت قبلی ۱۵ درصد زندانیان زن بودند، حالا ۱۵ درصد زنها زندانی اند.

    در حکومت قبلی، ده درصد زنهای فاحشه متاهل بودند، حالا ده درصد زنهای متاهل فاحشه اند.

    همین را بگیر برو تا آخر

     
  18. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته این هم از شهکار های اخیر داد گستری اسلامی ؟؟ و قابل توجه جوانان غربی دور افتاده از اسلام آقایان ارزشی ……………………..یتایید اتهام محاربه ۷ درویش گنابادی در دیوان عالی کشور

    منتشر شده در پنج شنبه, ۹بهمن , ۱۳۹۳ | ۶:۳۰ ب.ظ.

    رای صادره از سوی دادگاه انقلاب شیراز را که بر اساس آن هفت درویش گنابادی به اتهام محاربه و فساد فی الارض محکوم شده بودند را عینا تائید کرد. بر اساس این رای سه تن از این دراویش به تبعید مادام العمر و ۴ تن به ۲۸ سال تبعید محکوم شدند.

    به گزارش مجذوبان نور، شعبه ۱۵ دیوان عالی کشور رای محکومیت هفت تن از دراویش ساکن کوار به نام‌های کاظم دهقان، حمیدرضا آرایش، محمدعلی شمشیر زن به نفی بلد مادام العمر و همچنین محمدعلی دهقان، محمد علی صادقی، ابراهیم بهرامی، محسن اسماعیلی هریک به ۷ سال تبعید را که از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب شیراز صادر شده بود عینا تایید کرد.
    محاربه و فساد فی الارض عنوان اتهامی است که به این هفت درویش گنابادی منتسب شده است، که از میان آقایان کاظم دهقان، حمیدرضا آرایش، محمدعلی شمشیر زن علاوه بر آن به عضویت در گروه‌های غیرقانونی و اجتماع و تبانی با هدف برهم زدن امنیت کشور نیز متهم شده‌اند. این دومین بار است که در آرای صادره از سوی مراجع قضایی از دراویش گنابادی به عنوان گروه غیر قانونی نام برده و عضویت در آن جرم تلقی می‌شود.
    گفتنی است که صدور این احکام در پی غائله آفرینی عده‌ای طلاب و نیروهای خودسر در شهر کوار صورت گرفته است. در شهریور سال ۹۰ با تحریک چهار تن از آخوند‌های آن شهرستان تظاهراتی همراه با شعارهای توهین آمیز علیه دراویش گنابادی برپا می‌شود که در نهایت به درگیری می‌انجامد که طی آن یک درویش جوان با شلیک گلوله به شهادت می‌رسد و ده‌ها درویش بازداشت و روانه زندان می‌شوند.
    تایید حکم این دراویش گنابادی در حالی صورت می‌گیرد که شکایت بیش از ۴۰ درویش گنابادی از عاملین برپایی تظاهرات و پخش شبنامه و سی دی‌های سراسر دروغ علیه دراویش، پس از گذشت ۲ سال از سوی دادگاه ویژه روحانیت پیگیری نمی‌شود و همچنین شکایت خانواده مهندس وحید بنانی که در در آن روز به شلیک گلوله نیروهای امنیتی و نظامی کشته شد نیز همچنان به هیچ نتیجه‌ای نرسیده است.
    علی یونسی، دستیار حسن روحانی در امور اقلیت‌های مذهبی و قومی مدتی پیش در یک نشست خبری برخورد با دراویش در کشور را «ناگوار»، «خودسرانه» و «خارج از اراده حکومت و حاکمیت» دانست که برخلاف «مصالح و قانون جمهوری اسلامی» بوده است. به گفته او، این برخورد‌ها در گذشته رخ داده و دیگر «تکرار نشده است». به رغم این سخنان و تاکید اخیر او براینکه «مشکل دراویش در حال حل شدن است»، همچنان فشار دستگاه قضایی بر دراویش گنابادی و صدور احکام سنگین علیه آنان ادامه دارد.

     
  19. مازیار عزیز
    چند پست پیشتر در باره حدیث افک و نیز کتابی در باره حجاب پرسیده بودید. از دومی من اطلاع ندارم جز اینکه مدتی پیش شاید دو سال پیش یا قبلتر بود که دوستی، بخشهایی از آن کتاب را برایم توضیح داد و فایلی بمن داد و جز چند صفحه چیزی از آن نخواندم و فایل را هم گم کردم پس هیچی از آن کتاب و واکنش به آن نمی دانم. اما در باره حدیث افک. می دانید که در منابع روایی قدیمتر احادیثی که ذیل یک آیه و یا یک واقعه تاریخی نقل و گزارش شده اند با اضافه کلمه حدیث به آن واقعه شهرت می یافتند مانند همین حدیث افک که اصل واقعه- کلمه افک از خود قرآن گرفته شده- و نقل جزییاتش در کلمات و عبارات صحابه و نزدیکان به واقعه گزارش شده و در منابع اهل سنت چون گزارشهای منقول از صحابه و حتی تابعین را حدیث و خبر تلقی می کنند آن را با عبارت «حدیث افک» می شناسانند. نخستین گزارش مربوط به داستان افک(-در یکی از غزوات سالهای میانه هجرت، عایشه، به قید قرعه، همراه پیامبر شد و در کجاوه نشست و در منزلگاهی جهت رفع حاجت به بیرون اردوگاه سپاه رفته و چون گردنبدش گم شد مدتی دنبالش گشت و در بازگشت دید سپاه رفته و او تنها ماند که یک نفر از راه رسید و او را سوار کرد و به مقصد رساند و سپس چو در شهر افتاد که از عایشه خطایی سرزده و پیش از همه فامیل فقیر خود ابوبکر به این موضوع دامن زد سپس بعد از کش و قوسهای مختلف(دیدن داوری صحابه بزرگ و گزارشهاشان به پیامبر در مقام نظر مشورتی خالی از لطف نیست)، آیاتی نازل شد منبی بر مذمت کسانی که با دروغ پراکنی به اشاعه زشتی و تهمت در جامعه مشغول می شوند و تذکر داده شد که هر کس مدعی است باید چهار شاهد بیاورد-) را سالها بعد عایشه نقل کرد و کسانی از زبیریان که در تدوین و جمع حدیث و دیگر موضوعات تاریخی کوشا بودند، نقل کردند سپس ابن شهاب زهری(124ق.)که نقش بسیار در تدوین نخستین احادیث داشته، مجموع گزارشهای منقول از عایشه را کنار هم نهاد و یک روایت منسجم-از دیدگاه خودش- تدوین کرد و همین گزارش به منابع تاریخی و حدیثی راه یافت. ابن شبه(261ف) در اخبار المدینه المنوره-کتابی تاریخی در نقل وقایع مدینه در صدراسلام که سی چهل سال پیش نسخه ای از آن یافت شد و منتشر گردید- تمام واقعه را از طریق ابن شهاب از عایشه نقل کرد(با چند واسطه البته) به چنین گزارشی که گوینده آن عایشه بوده حدیث افک می گویند ولو که نزد شیعه کلمات صحابه کمتر به عنوان حدیث شناخته شده است.(در یک گزارش کاملا نامعتبر در تفسیر قمی حادثه افک را مربوط به ماریه قبطیه دانسته است) القصه در منابع سپسین اهل سنت و شیعه که در باره واقعه افک سخن گفته و روایات و گزارشهایش را بررسی کرده اند این واقعه و حدیث را به عنوان حدیث و خبر متواتر نشان داده اند. از جمله نگاه کنید به قضاوت محمدجواد مغنیه در تفسیر الکاشف ذیل آیات مربوطه. عرض من این بود که علم بطور کلی یا از روی مشاهده و از طریق حواس است یا از روی تواتر. یعنی دیگران و مشاهده گران بسیاری که یک حادثه و پدیده را دیده و شنیده اند، برای دیگرانی که ندیده و نشنیده اند، نقل نمایند. اخبار متواتر اگر شرایط آن رعایت شود، علم آور بوده و انسان را به یقین نسبت به چیزی که خود مشاهده نکرده می رسانند.اما رعایت این شرایط معمولا کمتر اتفاق می افتد و از همین روی، طریق غالب تحصیل علم و شناخت، مشاهدات برآمده از حواس است. در مشاهدات متکی بر حواس-اگر غرض ورزی ها و مبانی فکری را فاکتور بگیریم- کمترین خطاها رخ می دهد. خلاصه می خواستم بگویم، ادعای تواتر آسان است اما نشان دادن تواتر بسیار سخت.تواتر واقعی نزدیک به محال و در سنت فرهنگی ما به سبب اینکه هر راوی در یک بسته ذهنی ایدئولوژیک غرق بوده امکان عینی نیافته است.
    برای سنجش وضع کلی احادیث- صرف نظر از واحد بودن یا متواتر بودن-مثلا می توانید یک آزمون انجام دهید: با توجه به اوج اختلافات عقیدتی در سده سوم، به زندگینامه و عقاید بخاری و مسلم به عنوان دو محدث طراز اول اهل سنت نگاه کنید و بررسی کنید که عقیده این دو در باره قضا و قدر، ایمان، خلق قرآن، تکفیر و ارتداد و زندقه و… چی بوده سپس( از روی عقیده شناسی بخاری و مسلم در باره هر موضوع ایمانی) حدس می توانید بزنید که صحیحین آن دو حاوی چه سنخ احادیثی می تواند باشد، حال بعد از این کنکاش و آزمون ذهنی به تک تک احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلم مراجعه کنید خواهید دید که عقیده های ایمانی آن دو در حذف و نیاوردن و نیز در نقل احادیث اثرگذاری واضح و روشن داشته است.(از کجا معلوم چیزی به نام حدیث کلا محصول روند عقیدتی یک مذهب خاص نباشد؟) یک آزمون دیگر: می توانید جوامع حدیثی نخسیتن(مثلا از سال 200تا 400هجری قمری) هر مذهب-شیعه، اهل سنت، اشاعره، ماتریدیه، زیدیه و اسماعیلیه- را جمع کنید و تعداد کل احادیث آنها را بشمارید سپس به کتب حدیثی همان مذهب در پانصد سال بعد مراجعه کنید می بینید دستکم تعداد احادیث چهار تا پنج برابر شده است! چرا؟ مگر قبلیها بیل به کمرشان خورده بوده و احادیث بسیاری را رها کرده و ندیده بودند؟چرا؟چه توضیح منطقی برای این عدم توجه بوده با اینکه تمام توان و کوشش هر محدث نخستینی بر جمع آوری و آوردن احادیث درست بوده چرا هر چه بر چاله تاریخ افزوده می شود، بر ارتفاع احادیث هم افزوده می گردد؟ مهمترین پاسخ به نظر من، تفاوتهای گفتمانی مردمان هر عصر و کم و زیاد شدن عقاید آن فرقه و مذهب است. توجه کنید این آزمون در باره مذهب واحد است والا اگر بخواهید به مقایسه احادیث مذاهب پر اختلاف بپردازید، که اختلاف نقل و آوردن و نیاوردن احادیث سر به فلک می کشد. یعنی حتی احادیث شیعه امامیه با زیدیه با اسماعیلیه، ناسازگاری بسیار دارند چه رسد به ناسازگاری احادیث مورد توجه و منقول حنابله با احادیث اسماعیلیه مثلا.!
    حال مازیار عزیز قرار است تا ابدیت تاریخ در این چاله تاریخی بمانیم و اگر هم کسی گفت آقا مثل آدم، به علم، هنر و ادبیات زمانه مراجعه کنید، کسی بلند می شود و اگر نخواهد تو را تیکه و پاره و راهی حبس و طرد کند می گوید بیا مباهله کنیم! می گویم مباهله سر چی؟ می گوید سر اینکه اگر حرف تو نادرست بود، نیست و نابود بشوی و در جا با یک زلزله و بمب پودر شوی! می گویم دوست عزیز من که شک ندارم در درستی تو و اینکه نماینده مطلق خداوندی اما اندکی رحم بورز آخر خدا را خوش میاد واسه خاطر یک خطای در تحلیل، نسلی از مخالفان را پودر کنی؟ چرا اینقدر هزینه تحلیل در سرزمین اهوایی و بلازده من سنگین و فوق توان و طاقت آدمی است؟ چرا؟ ای خدا، ما که دعوت به مهر و راستی می کنیم و چه بسا پر از خطا و بدی هم باشیم پس ما را تنها نزار چون خلیفه ات به کمتر از پودر شدن و سر از تن کندن هیچ دگراندیشی راضی نمی شود! جالب این که این مباهله کردنهای یک عده از ما مسلمانها از همان آغاز صدر اسلام و از داستان خوارج-مثل خود داستان تکفیر-تاکنون تکرار می شود و اکنون هم وهابی به مخالفش و مخالفش به وهابی، قول و قرار مباهله می گذارند! الحق مباهلات مستجاب می شود: همدیگر را تا آخرین نفر نابود می کنند و در بهشت هم سر حوریان، روز از نو روزی از نو!

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب علی1
      مطابق معمول استفاده کردم و خیلی از لطف و حوصلهٔ شما سپاسگزارم. حالا می‌فهمم چرا این روایت (که نامش را نمی‌دانستم) اینقدر مهجور است. دست بر قضا خاطره‌ای از پدر درگذشته‌ام در مورد همین روایت دارم که شاید بعدا نقل کردم. پس این حدیث چندان مورد عنایت شیعیان نیست؟

      ضمنا کتاب “حجاب شرعی در عصر پیامبر” را اگر بخواهید ازینجا می‌شود دانلود کرد:
      http://ketabnak.com/comment.php?dlid=37424
      https://sites.google.com/site/ketabgroup/hejab

      وجه اشتراک قضیهٔ فوق با کتاب بالا حدیثی است منقول از عایشه که مورد استناد شیعه و سنی بر عورت نبودن “وجه و کفین” زنان قرار می‌گیرد. ترکاشوند در آنجا ذکر می کند از معدود احادیث منقول از عایشه است که مورد قبول شیعه نیز هست.

       
      • سلام بر مازیار گرامی

        حدیث افک چنانکه علی 1 بدرستی توضیح داد حدیث مهجوری نیست ،این ماجرا در کتب تفسیر و روایتی شیعه و سنی نقل شده است و نزول چندین ایه در سوره نور در همین زمینه است (إِنَّ الَّذينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُم‏…..).بنابر این ماجرای افک که ریشه در قرآن دارد نمی تواند مورد عنایت شیعه یا سنی نباشد ،و آیات مورد نظر دفاع از حریم پیامبر اسلام بوده است.
        البته در مطالب دوستمان سخنان نادرست و غیر مرتبطی بود که به آنها نمی پردازم زیرا خوف آن دارم که دوباره آماج هجوم ترکش های طعن که ناشی از امواج احساسات (باذعان خودشان) ایشان است و بحث های روش شناسی معظم له (متد دیالوگ) بجریان افتد،هرچند که من این دوست را دوست میدارم و امیدوارم شما از دانش ایشان بهره مند شوید

        موفق باشید

         
  20. امامت خمينی بر داعشی‌گری و بوکوحرامی؟ محمد جعفری

    کارها و اوامر و نظرات خشونت‌بار و بس ستمگرانه آقای خمينی، هم در حق ايرانيان و هم در حق همه ملت‌های مسلمان و غيرمسلمان جهان، غيرقابل دفاع است و اگر در داخل کشور بنا بر دلايلی کسانی جرأت ندارند آشکارا به نقد آن‌ها بپردازند، چه دليلی دارد که در خارج از کشور، حداقل کسانی که دم از آزادی، عدالت و حقوق بشر می‌زنند به اين روشنگری دست نمی‌زنند؟

    ….به لحاظ نظريه پردازی، عصارۀ کتاب حکومت اسلامی آقای خمينی عبارت است از:«حکومت اسلامی، نه حکومت، سلطنتی، نه مشروطه و نه جمهوری است (۵) بلکه«حکومت قانون الهی بر مردم است…شارع مقدس اسلام يگانه قدرت مقننه است» (۶) و به جای مجلس قانونگذاری، « مجلس برنامه ريزی وجود دارد که برای وزارتخانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتيب می دهد…”(۷) ولی فقيه « به مقام حکومت و قضاوت منصوبند و اين منصب برای هميشه برای آنها محفوظ است.»(۸) و حکام حقيقی « همان فقها هستند و نه به کسانی که به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت کنند»(۹) « “ولی امر” متصدی قوۀ مجريه هم هست» (۱۰) و ولی فقيه «مانند جعل قيم برای صغار، قيم ملت يا قيم صغار از لحاظ وظيفه هيچ فرق ندارد»(۱۱) و « حکومت اسلامی «اوجب واجبات»، حتی «از نماز و روزه واجب تر است همين تکليف است که ايجاب می کند خونها در انجام آن ريخته شود».(۱۲) محتوای همين چند سطر جز حکومت، ديکتاتوری خودکامه شاهنشاهی، و نظامی داعشگونه ولی فراگير بنام دين، آيا تکليف اسلامی که به تعبير آقای خمينی “مکتب خون است و شهادت” و قرار است از طريق “شهادت مردم را به سعادت برساند” و بايد “خونها در انجام آن ريخته شود” و يا “وقتی که پيام تبريک برای خانواده های قربانيان جنگ می فرستاد با اين مضمون که “ابتهاج به اينکه يک ملتی آنطور متحول شده است که در راه خدا همه چيز خودش را نثار می کند و با آغوش باز دنبال مرگ می رود”، چيز ديگری می تواند باشد؟ قطعاً خير! هـ: برای اينکه چندان دور نشويم و تصور روشنتری از اين مدعای خود داشته باشيم خوب است به يک قطعه از کلام مکتوب آقای خمينی در همان درسهای ولايت فقيه اش قبل از انقلاب توجه کنيم تا به سطح و عمق روحيه داعشيگری اش حتی در برابر همقطاران خودش برسيم. او خطاب به روحانيون موافق خود و حکومت اسلامی می‎گويد: “در روايت است که از اين اشخاص [يعنی روحانيون موافق شاه و مخالف حکومت اسلامی. ن.] بر دين بترسيد، اينها دين شما را از بين‏ ‏می‎برند، اينها را بايد رسوا کرد تا اگر آبرو دارند در بين مردم رسوا شوند،‏ ‏ساقط شوند. اگر اينها در جامعه ساقط نشوند امام زمان را ساقط می کنند، اسلام را ساقط می‌کنند. بايد جوانهای ما عمامه اينها را بردارند، عمامه اين آخوند‏ ‏هايی که به نام فقهای اسلام، به اسم علمای اسلام اينطور مفسده در جامعه مسلمين‏ ‏ايجاد می‎کنند بايد برداشته شود. من نمی دانم جوانهای ما در ايران مرده اند؟ ‏کجا هستند؟ ما که بوديم اينطور نبود؟ ‏چراعمامه های اينها را بر نمی دارند؟ من نمی گويم بکشند، اينها قابل کشتن‏ ‏نيستند لکن عمامه از سرشان بردارند، مردم موظف هستند، جوانهای غيور ما در‏ ‏ايران موظف هستند که نگذارند اين نوع آخوند ها (جل جلاله گوها) معمم در جوامع‏ ‏ظاهر شوند و با عمامه در بين مردم بيايند، لازم نيست آنها را خيلی کتک بزنند‏ ‏ليکن عمامه هايشان را بردارند… ”
    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/01/192137.php

     
  21. آتنا فرقدانی

    دوستان گرامی ، آقا مرتضی و مصلح

    در بسیاری از پست ها دوستان مختلفی از شما خواسته اند که تأثیرات مثبت فقها را در طول تاریخ بر فرهنگ و تمدن و پیشرفت ایران بر شمرید.

    من همه پست ها را که هر روز مطالعه می کنم هنوز پاسخی از شما دوستان گرامی ندیده ام. فکر می کنم پاسخ گوئی به این سؤال می تواند گره های زیادی را باز کند، چه برای شما و چه برای دیگران.

    بهمین دلیل خواهش می کنم نظرات خود را در زمینه نقش فقهاء و فقاهت در پیشرفت علمی، فرهنگی و اقتصادی کشور در طول تاریخ پیدایش فقاهت در اینجا به اشتراک بگذارید.

    با سپاس
    منصور

     
    • دوست عزیز

      منتظر جواب به اینگونه سوالات از جانب این آقایان نباشید . در واقع از نظر آنها سوال غیر منطقی ا ست. از دید ملاها – ریز و درشتشان – نقش آنها در این دنیا فقط اینست که من و شما را بزور به بهشت ببرند. پس هیچ کار دیگری از آنها نباید انتظار داشت. اگر هم بگویید ما بهشت را با تمام حوریانش بشما بخشیدیم دست از سرتان بر نمیدارند چونکه حکم جلب شما از طرف خداوند در دستشان است و تا جنازه شما را دم در بهشت تحویل ندهند فرصت و اجازه هیچ کار دیگری را ندارند.

       
    • جناب منصورخان

      من بنانداشتم براي شما باسخي دهم زيرا كه مي ديدم بسان يك مفتي // خودتان استدلال هاي آبكي داريد وبظن خويش خودتان رافقيه وارسته تلقي مي كرديدواستدلالهاي عجيب وغريبي ازشما مي ديدم ،وبرخي هم همين سوال شما بطورتمسخرفقيهان وآخوند هاطرح مي كردندهرازگاهي وحالاديدم كه شمامؤدبانه چنين سوالي داريدومشتاق هستيدكه جواب آن راازما بشنويد البته فاضل گرامي برادرم جناب آقاسيدمرتضي دامت بركاته حتما جواب مفصل وبهتري خواهندداد. واينك برسش شما:
      “””تأثیرات مثبت فقها را در طول تاریخ بر فرهنگ و تمدن و پیشرفت ایران بر شمرید.”””
      خلاصه بگويم ،همين اندازه بدانيدكه حيات واستمرارفقه بوياي شيعه درطول1200سال مديون زحمت ورنج فقهامي باشدوازعصرشيخ مفيد-رحمت الله عليه-تاحالا.
      واين يك فرهنگ بوياي ديني است ويك فرهنگ زنده ومستقل درچگونه زندگي كردن يك اجتماع متمدن ومتدين ومتشرع بوده است .وهمينكه اين فرهنگ واعتقادات واخلاق فردي واجتماعي را دست بدست باتنقيح ها وتحول هادراستنباطها بما رسانده اند ودركتابهايشان مسطور ومحفوظ همه آثاروانظاررابراي مارسانده اند،خيلي هنركرده اندوانگيزه ديني وتقرب بخدا داشته اند كه چنين رسانده اند وگرنه مكتبهاي ديگري بوده اندكه بعدازخودشان چنان نقادي شده اند وازارش افتاده اندورفته اند؛وامافقه شيعه هميشه بويا واميدبخش بوده است وتعاليمش يك فرهنگ بزرگي راايجادكرده است باتوجه به سخت گيري هائي كه ازحكام زمان داشته تادوره صفويه.
      هيچ مكتبي اعتقادي بمانند فلاسفه وحكما وعرفاي شيعه كه اكثري اگرنباشند برخي هاخودشان فقيه هم بوده اندكه درنشرتوحيد واثبات يگانگي بروردگار متعال نقش مهمي ايفاكرده انددرتنقيح اعتقادات توحيدي مثل خودمفيد وشيخ طوسي وخواجه نصيرطوسي وعلامه حلي وتامرحوم شيخ مرتضي انصاري وشاگردش مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادي كه شاگرملاحسينقلي همداني درجزيني شوندي – كه واقعا يك عارف وفقيه وسالك عارف برور وموحد ي كه داراي ولايت الهي بوده است وتامرحوم كمباني وآقاسيدحسين بروجردي.-اعلي الله مقامهم- باقطع نظرازدخالت هاي سياسي برخي شان درحفظ استقلال ايران وعراق واشائه فرهنگ انسان دوستي وتعاون واخلاق گرائي انسان تمام تلاششان راكرده اند واين فرهنگ بزرگ شيعي را بما رسانده اند ؛كم هنري نيست.
      وهمين آية الله امام خميني -قدس سره- دررهبري اين انقلاب بزرگ اسلامي كه بابشتيباني ملت عزيزايران به انجام رساند ،كم هنري نبود.

      حال بعدازاو انقلاب منحرف شدازمسيراصلي اش؛اين گناه برخي هوابرستان ودراصل برخي كج انديشان بودكه چنين رقم زدند افرادكم مايه وبي بوطه درمصدرقدرت قراربگيرند وظلم وستم روابدارند تاچندروزي باهوابرستي حكومت ظالمانه ويكه تازانه بدون رقيب نظرش بنام اسلام داشته باشند.كه چنين فضيحتي ببارآورده اند بخصوص باحمايت ازآن دولت باك دست وباشعارمبارزه بامفاسداقتصادي،كه چگونه خودش فضيحت اقتصادي وافتراق اجتماعي بيادگارگذاشت كه نظيزش درتاريخ كم نظيراست.
      وگرنه درتشييع جنازه امام خميني ديديد كه ملت ايران چگونه اورابدرقه كردند ومرثيه ثرائي بي ريا وتظاهركردند. البته ايشان مخالفاني هم داشت كه به هر انگيزه هم باشند دراقليت ناچيز وگم بودند.
      واما نسبت به بيشرفت وترقي اقتصاد ي كشور درحيطه كارفقهانبوده است تاتوقعي داشته باشيم چنانكه درتكنولوژي وصنعت نيز بلكه اين اموروظيفه اقتصاددانان ودانشگاهيان بوده و هست.
      باسباس ازتوجه وسوال شما
      مصلح

       
      • آتنا فرقدانی

        مصلح عزیز،

        درود بر شما

        اینکه شما قابل نمی دانید به سؤالات من پاسخ دهید خیلی مایه تاسف نیست چرا که پاسخ هایتان به سؤالات دوستان دیگر را می بینم و برای من جای حسرت باقی نمی گذارد.

        در هر صورت از اینکه به این سؤال من پاسخ دادید متشکرم.
        سؤال من در ارتباط با فقها بود و اینکه چه اثری در فرهنگ و تمدن مردم ایران داشته اند؟
        بحث من عرفا و باصطلاح فلاسفه اسلامی نبود.
        به عنوان مثال همین شیخ انصاری یا شیخ مفید و یا آیت الله بروجردی چه تاثیری داشته اند؟
        این شخصیت ها قطعا در توسعه فرهنگ شیعه مفید بوده اند ولی در ارتباط با مردم و توسعه فرهنگی و مدنی چه نقشی داشته اند؟
        در ضمن انقلاب آقای خمینی هیچ گلی بر سر مردم نزد. در اثر مدیریت غلط ایشان جنگ 8 ساله با آنهمه تخریب منابع مالی و انسانی صورت گرفت که ایشان این جنگ را جنگ بین اسلام و کفر میدانستند و قصد صدور اسلام را داشتند و بسیاری از زیر بناهای اقتصادی و اجتماعی را منهدم کردند. ضمنا انقلاب ایشان نه تنها بساط فساد و اختلاس و اعتیاد را جمع نکرد بلکه صد چندان نمود. بنابراین آقای خمینی برای مردم منشاء خیر نبودند.

        با سپاس
        منصور

         
        • منصور خان

          میبینید که مصلح دقیقا مطلبی را که من در بالا نوشته ام تایید کرده. از نظر ایشان همینکه “فقه پویای شیعه” ما را بجایی رسانده که مصباح یزدی و طائب مینواهند ما را بزور به بهشت ببرند و آقای خمینی جهنمی برایمان ساخته که هر بهشت موهومی برایمان آرزوست پس ملاها بزرگترین خدمت را به بشریت کرده اند.

           
      • بی سواد بی عقل

        مصلح جان سلامون علیکم ( از نوع غلیظش)

        اولن این که در پست قبل گفته ای
        « وعده خداوند تخلف بذير نيست {ان تنصرواالله ينصركم ويثبت اقدامكم}»
        قربون او صراحت و صداقتت برم . از کجا معلوم این حرف از خدا باشه .بله اگه حرف خدا باشه حرف خدا دو نداره اما بپا همونجور که خیلی چیزارو به جای خیلی چیزا به ما غالب کردن حرفای خودشونو به جای حرف خدا به ما نندازند.
        دوومن « خداناباوران خدشه كنند وحق هم دارند چون آنان خدارنشناخته اند »
        شما که خدا رو شناخته اید برای ما که اونو نشناخته ایم تعریف کنید خدا چه شکلیه ؟ خونه اش کجاس؟ چی میخوره ؟ شغلش چیه ؟ بی زحمت حرفای خودتو بزن مثل من .نگو این اونو گفته اون اینو گفته .
        گفته ای « چه حمايت حقوق بشرو سازمان بين الملل مسخره اي بوجودآورده اند»
        راست و حسینی بگو این اعلامیه حقوق بشر بیشتر انسانیه یا احکام تورات و انجلیل وقرآن . اگر راست می گوی یک بند چون اعلامیه حقوق بشرو از قرآن بیار
        مصلح جان تو که می گیی» وچه لشگركشي هاكه به جاهاي ديگر نكرده اند وآدمهاي بي گناه را باخاك وخون يكسان نكرده باشند» منظورت اینه که اینا خیلی بدن .مردم بیان مسلمان بشن چون اسلام اهل لشکرکشی نیست؟ درسته ؟( یواشکی که خودمون دوتا بدونیم .هه هه هه .خندیدم)
        مصلح جان هیف تو نیست اینقد حرص بخوری .///////

         
  22. احمدی نژاد: من مقصر نیستم

    رحیمی:من مقصر نیستم

    من نبودم دستم بود
    تقصیر آستینم بود

    فیلم در حال اکران این روزهای ایران در همه کوچه و خیابان های کشور ایران

    پول مردم را فضایی ها آمدند دزدیدند و رفتند

     
  23. مازیار وطن‌پرست

    آیا خبر آزادی مهدیه گلرو به قید وثیقه صحت دارد؟
    به نقل از سحام نیوز.
    http://sahamnews.org/1393/11/274179/
    منتشر شده در سه شنبه, ۷بهمن , ۱۳۹۳ | ۱۱:۰۱ ب.ظ

     
  24. احمدی‌نژاد اعلام جهاد کرد!

    سایت «آئین‌نیوز» اعلام کرد احمدی‌نژاد روز‌های آینده تصمیمات «قاطع و دشمن شکنی» اتخاذ خواهد کرد که نتیجه آن به زیر کشیده شدن «صدر مناصب اعطایی الهی» خواهد بود.

    به گزارش دگربان، این سایت روز شنبه (دهم اردیبهشت) نوشته که «بدون شک طی روزهای آینده با تصمیمات قاطع و دشمن شکن رئیس جمهور ایمان جوانان و ملت به شمشیر مولا؛ محمود احمدی‌نژاد صد‌ها برابر خواهد شد.»

    «آئین‌نیوز» نوشته که با اقدامات احمدی‌نژاد «جریان نفاق بدون شک رسوا خواهند شد و مرجعیت و اعتبار خود نزد ملت را از دست خواهند داد» و برای «همیشه به کنج انزوا و ذلت فرو خواهند غلطید.»

    این سایت نوشته است: «خشم توفنده حزب‌الله متراکم شده است و در یک نصرت معجزه گونه الهی به زودی با روشن شدن حقایق، به سوی کسانی نشانه خواهد رفت که با تدبیر و حیله این سناریو را طراحی کرده‌اند.»

    این سایت وابسته به تیم احمدی‌نژاد افزوده که اقدامات روز‌های آینده رئیس دولت دهم «مقدمات نهایی آن وعده موعود را به احسن وجه فراهم خواهد {کرد} و این نقطه آغاز حرکت جهانی ملت ایران در آخرین فتنه آخرالزمانی خواهد بود.»

    منبع: http://sahamnews.org/1390/02/22408/

     
    • مازیار وطن‌پرست

      البته این خبر قدیمیه: منتشر شده در یکشنبه, ۱۱اردیبهشت , ۱۳۹۰ | ۱:۵۰ ق.ظ
      ولی حجم مزخرفات این دارو دسته و میزان رجزخوانی‌هاش فقط با بلوف‌های سپاه برای آمریکا قابل مقایسه است.

       
  25. سازمان بازرسی کشور درحال پیگیری دکل گم شده ۷۸ میلیون دلاری نفتی است، گفت: «برخی ازشنیده‌ها حاکی از آن است که دکل نفتی مفقودی ایران دکل نفتی “دین!!!”، توسط دلالان به یکی از کشورهای همسایه اجاره داده شده است.»
    در حکومت اسلامی! اجاره بها که خوب باشد “دین” که سهل است وطن (مادر) خود را هم اجاره می‌دهند.

    راستی کسی یادش هست زمانی که دوره رفسنجانی و به دلیل پایین بودن قیمت نفت و استفاده از سرمایه‌های بین‌المللی، برای ساخت پروژه‌ها قراردادهای بیع متقابل می‌بستند در روزنامه‌ها می‌نوشتند ای داد بیداد استقراض از خارج! به زمان قاجار برگشتیم! از همان روزها اطلاعات به فرمان رهبر محترم داشت زیرپای تنها رقیب خود را خالی می‌کرد.

    http://sahamnews.org/1393/11/274009/

     
  26. سلام بر جناب نوری زاد عزیز
    من بیشتر از یک سال است که خواننده ی ساکت وبسایت شما بودن و از مطالبت زیبا ی شما و کامنت دوستان بهره می بردم
    در در این پست یک نوشته باعث شد که این کامنت رو بذارم
    خطاب به خواهر بزرگواری که با نام”یک بانو”
    در ابتدای پست شما که فرمودند پدر من یک شهید هستند و نباید بگذاریم که خون پدرمان پایمال شود
    خواهر عزیز
    چه کسی گفته که راز بقای خون شهدا به بقای این حکومت گره خورده است
    چه کسی گفته که شهدا رفتند جنگیدند تا یک مشت آخوند و سپاهی که نه اسلام برایشان مهمه و نه ایران
    نه ناموس و نه شرافت بیایند قدرت رو به دست بگیرند و با نام خدا و دین خدا خون مردم رو در شیشه کنند
    کجا شهدا همچین چیزی می خواستند؟کجا شهدا رفتند و جنگیدند تا من و شما بتوانیم راحت زندگی کنیم،با شرافت زندگی کنیم،آزاده باشیم
    آیا شما امروز شرافتی در ایران می بینید؟
    فقر،گرسنگی،دزدی های میلیاردی،سن فحشا زیر 13 سال،بی اخلاقی،آمار بالای طلاق،بی کاری،عصبانیت و پرخاشگری،دختران خیابانی،کودکان کار،کارگران بیچاره و روز مزد،کارتون خواب ها،هزاران زندان سیاسی در اوین و دیگر نقاط ایران،فرار مغز ها،افزایش مهاجرت پذیری
    آیا پدرت شهید و بزگوار همچین چیزی می خواست؟
    خواهر عزیزم چرا اجازه می دهید یک عده بیایند از احساسات پاک مذهبی ات سو استفاد کنند؟
    چرا اجازه می دهید یک عده ای که به هیچ چیزی اعتقاد ندارند حتی انسانیت برای دوام قدرت و سلطنت خودشان شهدا رو سپر خودشان قرار دهند.
    ارزش پدرت شهیدت بیشتر از این حکومتی است که خون نا حق خورده و هزاران اه ناله نفرین پشت سر ان است
    خواهر عزیز نمی خواستم این موضوع رو مطرح کنم اما مجبورم
    پدر من یک جانباز 60 درصد است
    در عملیات مرصاد در صالح آباد ایلام نزدیکی مهران پدر من علی رغم اینکه پیش از آن جانباز ترکشی از ناحیه کتف شده بود شرکت کرد و اینبار شیمیایی شد.
    به نظر من ارزش مردی که بیشتر از 30 سال با مشکلات شیمایی بودن و تنفس دست پنجه نمر می کند بیشتر از شهدا نباشد کمتر هم نیست
    به نظر من دردی که یک پسر از زمانی که به دنیا امد تا امروز که نزدیک به 30 سال سن دارد پدر خودش رو بیمار و حتی حالش رو وخیم دید بیشتر از یک دختر شهید نباشد کمتر هم نیست

    خواهر عزیز
    حرف خواهر اینه
    اگر واقعا برای شهدا ارزش و احترام قائلی نذار یک عده برای قدرت خودشان از نامشان سو استفاده کنند.

    یا علی

     
  27. اینروزها در پیروی از منویّات رهبر بزرگوار و برای اینکه جوانان آمریکای شمالی آدرس پیام رهبر را اشتباه متوجه نشوند نماینده ایشان در زمان خلفت آدم ،ایرانیان را به دو دسته عوضی و غیر عوضی نقسیم کرد! هدف این است که جوانان آمریکائی وقتی می خواهند مسلمان بشوند و به حقابق اسلام پی ببرند عوضی دنبال مسلمان عوضی نروند!
    حالا یه تعدادی هم راه افتاده اند که بعله ما هم عوضی هستیم. من خواهش می کنم این بساط رو جمع کنید. چرا؟ به یه دلیل ساده. ببنید دوستان، فحش به ملّت از طرف رهبر سابقه 35 ساله داره و از غرب زده و کودتاچی ومفسد فی الارض رسیده به بزغاله و گوساله و حالا هم عوضی!..هیچ بعید نیست چند روز دیگه تو نماز چمعه یه دفعه یکی از این امام جمعه های موّقت یه دفعه داد بزنه که “آی خواهر و مادر صلواتی ها”!.جون نماز جمعه محل تقوا هست هیچ بعید نیست که کار به فحش خواهر و مادر هم بکشه!..در اینصورت می تونی بگی من هم خواهر و مادر فلان هستم؟! نه نمی شه!..پس بی خیال شیم!..یذار فخش بده!..خودش هم میدونه کجاش میسوزه!!

     
  28. سلام دوستان و خوانندگان سایت و اقای نوریزاد
    اگر کسی فکر میکند رحیمی بیگناه است سرچ کنیدمتهم گفت م.ر با تمام ریس بانکها ارتباط داشت .خبرگزاری دانشجویان ایران .که متن یکی از جلسات دادگاه مرحوم امیرخسروی است و بعد ببینید م.ر یا همان رحیمی چه مارمولک فاسدی است و چه حقه ها سوار میکند و جالب اینجاست رحیمی بابت این جرایم محاکمه نشد و انگار امیر خسروی دارد در مورد ارواح حرف میزند رحیمی هم که انموقع بر سر دکان اوس محمود بود و قدرت داشت اصلا تکذیب نکرد الا خودشو به موش مردگی زده اینها پای روی خون مردم گذاشتند وتا اخرین ساعات میچاپیدند جیب فقرا و کسلنیکه باید تحت تکفل دولت قرار میگرفتند با انهمه درامد ارزی.

     
  29. سلام جناب نوریزاد مردمی
    تو نوشته ها فراوان پرسیده اید مسئولین نظام چرا اینقدر کج فهمند و اظهار نظر های ایشان خارج از شعور و عقل است؟نمیدانم اقای مهدی خزعلی که مثل بنده پدرشان از مدعیان نظامند گفته اند یا نه ؟اگر نگفته اند پس گوش بدهید پدر من فوق لیسانس و شاگرد اول دانشگاه قبل از انقلاب است که بواسطه اشنایی با شهید بهشتی مسیر خود را از خط شریعتی به خط روحانیت عوض کرد پدرم استاد دانشگاه بود و دوستان امریکایی و اروپایی داشت که به خانه دعوت میشدند همچنین دانشجویان با مذاهب و عقاید مختلف .پس از گرایش بیشتر به روحانیت و اشنایی با نظرات ایشان در مورد نجس بودن غیر مسلمانان روابط کلا با غیر مسلمانان قطع شد و پدر نیز وارد سیاست شده و پستهای مهمی را تاکنون داشته اند اما بجز روحانیان و یا طرفداران سرسخت ایشان با کس دیگری رابطه بر قرار نکردند در مورد تمامی مسائل سیاسی ابتدا نظر اقا را جویا میشوند که در مورد فلان کس و یا فلان جریان نظر اقا چیست مدتی در شورای نگهبان یکی از استانها بودند وقتی اسامی کاندیداها ارائه میشد فقط میپرسیدند نظر کاندیدا در مورد اقا چیست ما توی خونه میگفتیم شاید طرف تا بحال سیاسی نبوده چطور میفهمید نظرش چیست میگفتند اسامی را امام زمان تایید میکند و او میداند و شخصی که ریاست دفتر نماینده ولی فقیه در استان بود و عضو هیات نظارت بود نظر اخر را که همان نظر اقا بود میداد.در مسائل اداری رویه شهید رجایی را پدرم ترویج و خود اجرا میکردند در مسائل خانوادگی و داخلی بر پایه رساله امام و اخیرا رساله اقا عمل میکنند و در مورد مسائلی مثل ازدواج و یا اداب مراسم عروسی و عزا دنبال اینند که خانواده اقا و یا فلان مرجع چه کردند. نتیجه اینکه از اول انقلاب تا به حال هیچگاه از عقل و فکر خودشان استفاده نکرده و بخدا قسم در مورد مسلئلی بسیار پیش پا افتاده حرفها و نظراتی کاملا بی ربط و مایه ابروریزی خانواده میدهند بطوریکه اوایل که ما نفهمیده بودیم ایشان دیگر ان بابای سالهای 50 و 60 نیست و گوش کردیم و عمل کردیم خانواده دو نفر مان از هم پاشید و بین همه دعوا و مشاجره افتاد ولی خوشبختانه برادر و خواهر های کوچکتر کلا خود را از حتی دید پدر مخفی کرده تا مجبور به اطاعت از اوامر متهجرانه و عجیب پدر نباشند بله مطمئنم این مسئله است که اینها که از قوای عقل و فکر سالها استفاده نمیکنند این نعمت خدادادی مثل قدرت بازو و یا بینایی که استفاده نشده تحلیل رفته و از کار میافتد.

     
  30. https://www.facebook.com/pages/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85/545153688841654
    سلام این پیج مال شماست یا جعلی است؟

    ——————

    سلام دوست گرامی
    این صفحه و چند صفحه ی دیگر بی ارتباط با من است.
    با احترام

    .

     
  31. سلام اقای نوری زاد
    لطفا این فیلم سینمایی رو یه یه تایم استراحت بذارین برا خودتون و حتما حتما حتما نیگاه کنید
    از دین و مذهب و خدا گفته
    لینک دانلود خودش و زیر نویسش
    dl1.baharfilm.ir/Movies/10/PK.2014.720p.WEB-DL%20(BaharFilm.ir).zip
    dl1.baharfilm.ir/Movies/10/PK.2014.720p.WEB-DL%20(BaharFilm.ir).zip

     
  32. سلام به نوریزاد عزیز

    برداشتم ازشما اینست که «دعوت به انسانیت» را به عنوان جانشین برای هر دین ومسلک ومرامی ، معرفی وتبلیغ میکنید تا سبب برقراری صلح وامن وآسایش آرامش و.. شود!

    قبول که دین ومذهب با خودش جهل وخرافه وفریب (به عمد یا غیر عمد ) وبا آثاروتبعاتی از ریا ودروغ وفتنه و…بیاورد که نتایجی جز دزدی وقتل وغارت وجنایت و…. نداشته باشد ولی

    [سوال]:
    چه دلیل وتضمینی هست که بعد از جاافتادن انسانگرایی بعنوان ارزش وهنجار والا ، وتقسیم انسان به دوگانه انسانهای انسانگرای خوب زیبا …. و انسانهای ضد بشر بد زشت ….، من بعد،انسان دوستی آدم ها ریاکارانه نباشد وبه اسم ومصلحت بشریت ودفاع از انسانیت دروغ نبافندو حیله نسازندو ادم نکشندو جنایت نکند و…..!!؟

    ——————

    سلام دوست گرامی
    انسانیت و انسان گرایی، نه چیزی است که بتواند با آدمکشی و ظلم و دروغ و دزدی کنار بیاید و مردم را بفریبد. مثل این که عده ای بگویند: ما روز را دوست داریم و عده ای شب را به آنان قالب کنند و آنانکه روز را دوست دارند، باور کنند. مسائل انسانی دم دست و آشکار است . بی رمز و بی پوشش و نقاب

     
  33. درودوسلام براقاي نوري زاد

    مدتي كوتاهي است كه باشمااشناشده ام فك ميكنم فيلم اخيري كه با رهبري ومردم زده بوديدباعث شد كه من درديگري به سوي حقيقت برام بازبشه وباشما اشنا بشم.وتوگوگل هم سرچ كردم اندك اطلاعاتي ازويكي پدياوبرخي سايتاي ديگه درباره شماگرفتم.
    خيلي وقت نكردم مطالب سايت شماروبخونم امامثلا امشب خوندم درجواب يكي ازكاربرا حرف ازترس واميدبه اينده ونيازمندي زندگي وجهل زدين كه باعث شده كه قبلادراردوگاه ديگري باشين
    جناب اقاي نوري زاد اري من رونيز درجهل محصوركرده بودن امامن جوونم ودرسن شمابه ظلمي كه بهمون ميشه پي نبردم بلكه سنم بين 25تا30هستش كه اين ماسايل روفهميدم
    به اينده هم اميدي ندارم
    امادوچيز هنوزدست وپايم رابسته است كه فك ميكنم دست وپاي بسياري ازجوانان ايراني رابسته است
    1-معيشت
    2-ترس
    دكترشمابايددغدغه ماجوانهارابهتردرك كنين وقتي معيشت نباشدمجبوري به خاطرهمان اندازه كمي كه بدست مي اوري براي اينكه ازتودريغ نكنندسكوت كني ودرظاهردم برنياوري امانميداننددرونمان شعله ميكشدبراي طغيان
    خودهمين نبودمعيشت ترس اوراست ترس ازاينده كه اين معيشت راهم ازت خواهندگرفت
    دكتربيشتربدبختي ماوكشورمافك ميكنم ازجهل وناداني هست .نميگذارندكه مردم بفهمندراهاي فهم مردم راميبندندووقتي گروهي ازمردم به حرف فقط يك گروه گوش دهندوفقط انهااجازه صحبت داشته باشندنخواهندفهميدچه خبراست
    ولي خودم نارضايتي رودرسطوح مختلف اجتماعي دارم ميبينم.امادولتمردان هم شيوه فريب مردم دادن روخوب بلدن وذهن هارودربي خبري نگه داشتن
    گروهي خاموشندنه اينكه خودشان بخواهندبلكه مجبورند اماوقتي جسارت وشجاعت شماروميبيننددردل برشمادرودميفرستند
    دكترمن هم درجهالت بودم ولي بيرون اومدم وخودم واقعيات رودرك ميكنم امامحيط اجازه نميده اين دانايي ظهوروبروز پيداكنه.
    وطنم راميخواهم ميخواهم وطنم ساخته شود نميخواهم مردمان كشورم دررنج باشند نميخواهم مردم كشورم درزندان باشند دوست دارم مردم وطنم به حدي برسندكه جرمي دركشورم انجام نگيرد حقي ازمردمم ضايع نشود تبعيضي بين مردم كشورم نباشد.همه ايرانيان هموطن منندباهرديدگاهي وحق زندگي دارند حق ازادي وزيستن خوب دارند
    درودبيكران من برشما باد
    من ازشمادورم اماقلبم باشماست دلم بادل شمااحساس نزديكي ميكند خودراشماميدانم وشماراخودم
    به اميدداشتن كشوري ازادواباد حتي اگرمن نباشم

     
  34. نمیدانم این چه تفکر و ادعای عجیبی است که عده ای مرتب مطرح میکنند که “شهدا برای حفظ نظام خون داده اند”! و در نتیجه انتقاد از رژیم معادل است با توهین به خون شهدا. خیر , هزاران جوان ایرانی در راه دفاع از وطنشان ایران در برابر تجاوز عراق کشته شدند . همان وطنی که “نظام” جمهوری اسلامی کمترین احترام و علاقه ای برای ان قائل نیست.
    البته “نظام” کوشیده است که این فداکاریها را به نفع خودش مصادره کند ولی این طرز فکر معادل آنست که کسی ادعا کند که در جنگ جهانی دوم بیست ملیون نظامی و غیر نظامی اتحاد جماهیر شوروی برای دفاع از استالین باستقبال مرگ رفتند! در تمام دنیا آنچه که با خون درون شده و با جان بدر شود حب وطن است نه حب “نظام”. ایکاش روح شهدا را اینطور آزرده نکنیم.

     
  35. با درود به نوربزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته > خبر واقعا باعث تعجب من شد که یک نفر مسلمان با فرزنان دخترش اینگونه رفتار کند البته پادشاه عربستان یک فرد سنی مذهب بوده و معلوم نیست بر اساس چه دلیل و چه جرمی این سنگدلی را درحق دخترانش اعمال کند از آقایان روحانی تقاضا دارم اطلاع رسانی بایسته کنند . با احترام .

    به گزارش شیعه آنلاین، سحر، مها، حلا و جواهر چهار دختر «ملک عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود» هستند که از چهارده سال پیش در حصر و حبس خانگی به سر می برده اند.

    دستور حصر خانگی آنان را شخص پادشاه که پدرشان بود، صادر کرد و کمتر کسی علت اصلی این مسأله را می داند.

    در پی انتشار خبر درگذشت «ملک عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود، سحر، مها، حلا و جواهر بیانیه ای صادر کرده و از مقامات ارشد آل سعود خواستند که دستور پایان حصر خانگی آنان را صادر کنند.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      یکی از دوستان قدیمی‌ام راننده ماشین‌آلات راهسازی است. آدمی خوشفکر و باهوش اما عامی. چند وقتی در اطراف یکی از شهرهای سنی نشین جاده می‌ساختند. یک روز در حالیکه انگار کشف مهمی کرده، به من گفت: «هیچ می‌دانستی سنّی‌ها هم مسلمان هستند؟! بلکه اسلامشان از ما هم سفت و سخت‌تر است؟ مثلا 5 نوبت در روز نماز می‌خوانند! حضرت علی را هم خیلی قبول دارند و احترام می‌گذارند! یکی از پیرمردهای محل که آدم محترمی بود برایم اعتقاداتشان را توضیح داده و اصلا چیز بد و ناشایستی نبود!»
      گفتم بله که مسلمان هستند. چه کسی خلافش را گفته؟
      گفت: من تا حالا از حرف‌های آخوندها اینطور فکر می‌کردم که اهل سنّت اصلا دین و ایمان درستی ندارند!

      حالا داش مهرداد جوری روی اهل سنّت بودن ملک عبدالله تاکید کرده، که انگار اعتقاداتش باید خلاف مسلمانی باشد؟! اگرچه می‌دانم حرف و نظرش این نبوده، جسارتا می‌گویم، خوبست مراقب حساسیت‌ها باشیم.

      از نوشتهٔ مزدک گرامی خطاب به “فاروق گرامی” خیلی لذت بردم. حق مطلب را ادا کرده. در این آب و خاک سال‌ها بلکه قرن‌ها مسلمان از شیعه و سنی، زردشتی، مسیحی، یهودی و این اواخر بهایی در کنار هم زندگی کرده و شریک درد و رنج‌های هم بوده‌اند. فرهنگ یک ایرانیِ ساده و زحمتکش، همیشه فرهنگ مدارا و همزیستی مسالمت آمیز با همه بوده. کردها که دیگر اصل ایرانی هستند. مگر نه آنکه کورش از مادر به مادها نسب می‌برد که اجداد کردها هستند؟

      اما بیایید فکر کنیم اصلا کورشی درکار نبوده، فکر کنیم تاریخ نداشته‌ایم، حالا در قرن بیست و یکم ننگ یک ملت نیست که برادر و همسایهٔ سال‌های دور و نزدیک خود را برنجاند؟ کردها از قدیمی‌ترین ساکنان این دیارند و تبریز پایتخت مدرنیته و مشروطهٔ ایران است. بیشتر ما در هرجای این خاک هستیم -اگر خودمان ترک نباشیم- سببی یا نسبی با یک ترک زبان (یا آذری) نسبت داریم. توهین و تبعیض به اهل سنت و بهایی و اقوام … شرم آور است. قبل از حکومت آخوندها ما اصلا نمی‌دانستیم فلان دوست و هم بازی‌مان اصلا چه دین و مذهبی دارد. همهٔ این مسخره بازی‌ها از تنگ چشمی‌ها و جزمیات نیندیشیده و تعصبات شروع شد.

      در آمریکا تا 60 سال پیش یک کاتولیک نمی‌توانست به فکر ریاست جمهوری بیفتد، تا 40 سال پیش در بعضی ایالات سیاهان نژاد پست محسوب می‌شدند، حال آنکه الآن یک مسلمان زادهٔ سیاه پوست رئیس جمهور است. یک مورمون هم کاندیدای ریاست جمهوری بود. کل تاریخ‌شان هم به 500 سال نمی‌رسد. مگر ما انسانیت مان کمتر از آن‌هاست که یک هموطن کرد سنی یا یک هموطن بهایی نتواند رئیس جمهور شود؟

      استفادهٔ بهینه از عقل آدمی و رفتن به سوی انسانیت تنها راه صواب در این جهان است. باید از فرهنگ و تمدن و دین خود استخراجش کنیم وگرنه از دیگران بیاموزیم. غیر از این دو حالت یک راه دیگر وجود دارد: انحطاط و نابودی. مگر صفویه چطور سقوط کرد؟ فکر نکنم جایگاه کشور ما در جهان قابل مقایسه با جایگاه صفویه در روز و روزگار خود باشد. پس فکر نکنید انحطاط و سقوط و چند پارگی و جنگ و برادر کشی سروقت ما نمی‌آید. اگر نجنبیم بیگانگان منتظرند از این اختلافات پوچ و قرون وسطایی استفاده کنند و گسل‌های بی‌خردی این جامعه را فعال کنند. هیچ کس، نه خدا و نه تاریخ به هیچ ملتی سند حیات ابدی نداده‌است. در غیاب خرد و تدبیر هر چیزی ممکن است.

       
      • با درود به مازیار و طن پرست عزیز و شیرین گفتار عزیز دلم همانطور که اطاع دارید سایت جناب نوریزاد مرتبا توسط برادران روحانی شیعه چک و در صورت نیاز لطف کرده و جوابی میدهند من خواستم اگر روحانیون سنی مذهب هم اگر این سایت را میبینند جوابی بدهند تا فتح بابی شود برای گفتار آینده . پیروز باشید .

         
  36. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته ک ظا هرا پس از افشا گری رحیمی تعدادی از نمایندگان مجلس!!؟؟!! خواستار افشای اسامی 170 نماینده دریافت پول از دولت پاک دست ؟؟ بودند که بنا به عللی از این کار!! منصرف شدند !! خدا قبول کند!! چشممان به خبر بعدی روشن شد که به اطلاع میرسد …….محکومیت دو نماینده “دلواپس”
    محمد اشرفی اصفهانی رییس هیات بدوی رسیدگی به تخلفات اداری در اینباره گفته است: “دو نفراز نمایندگان فعلی مجلس که یکی قبلا مدیر کل و دیگری رییس یک سازمان بوده است تخلفات زیادی داشته اند که برای آنها پنج سال و ده سال محرومیت از خدمات دولتی صادر کردیم. البته چون الآن نماینده مجلس هستند و تا زمانی که در مجلس هستند قانون اجازه برخورد با آنها را نمی دهد، بعد از اینکه دوران نمایندگی آنها تمام شد این حکم اجرا می شود. برای این دو نفر محرومیت از خدمات دولتی داده شده است و نه انفصال از خدمت. چون نماینده مجلس برایش انفصال از خدمت معنایی ندارد برای همین حکم ممنوعیت از خدمات دولتی در آینده برای آنها داده شده است. یعنی وقتی دوره نمایندگی آنها تمام شد طبق قانون به دلیل تخلفاتی که داشته اند نمی توانند در پست های کلیدی کشور قرار بگیرند. حتی نمی توانند دیگر نماینده شوند. چون این حکم در پرونده آنها نوعی سو سابقه محسوب می شود که طبق قانون دیگر نمی توانند نماینده مجلس شوند.این را هم بگویم که پرونده این آقایان را بازرسی کل کشور برای ما ارسال کرده و ما هیچ وقت بدوا سراغ تخلفات کسی نمی رویم که مثلا بخواهیم برای کسی پرونده سازی کنیم. پرونده های مشخص و دقیق و حساب شده است و بازرسی برای ما فرستاده است”.

     
  37. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته . جاب نوریزاد سفری به خراسان داشتید که باعث سوالاتی شد و بعضی پارا فراتر از .. ..!!گذاشتند و شما را متهم به نرفتن به حرم ردند که پاسخی شایسته دادید . خوب حاصل این حرم متبرک چیست ؟ این که متولی (واعض طبسی باشد ) به قول دوستان سلطان خراسان !! و ای بر مسلمین حاصل بقاع متبرک دیگر در این مملکت را باید از اداره اوقاف پرسید. با احترام…………… امپراتوری واعظ طبسی درآستان قدس و امان‌نامه رهبری
    منتشر شده در سه شنبه, ۷بهمن , ۱۳۹۳ | ۶:۰۳ ب.ظ
    » حمید مافی
    «از شیر مرغ تا جان آدمیزاد» هم نمی‌تواند شرح حال یکی از چهار غول بزرگ اقتصاد ایران باشد. نهادی که روزگاری قرار بود با موقوفات شهروندان کار خیریه پیشه کند، حالا آن‌قدر بزرگ و قدرتمند شده است که هیچ نهادی توان رویارویی با آن را ندارد.»
    نوع محصول کشاورزی، صنعتی، لبنی، مالی،خدماتی و فنی و تجارت و مالکیت حداقل ۴۰۰ هزار هکتار زمین کشاورزی، آستان قدس رضوی را به غول غیر‌قابل مهاری در اقتصاد و سیاست ایران تبدیل کرده است. به‌گونه‌ای که نه نهادهای نظارتی و نه دولت جرات نزدیک شدن به حریم و حوزه استحفاظی عباس واعظ طبسی را ندارند.
    روحانی سالخورده‌ای که هم نماینده ولی فقیه در استان خراسان است و هم عضو مجلس خبرگان رهبری ناظر بر عملکرد ولی‌فقیه، به روایت برخی از همشهری‌هایش قدرتی بیشتر از مقام‌های دولتی جمهوری اسلامی ایران دارد و برخی به کنایه او را والی خراسان می‌خوانند. برای معرفی شهردار مشهد و استاندار خراسان و سایر مقام‌های محلی، روسای دولت ناچارند نظر مساعد او را جلب کنند. او بیش از آن‌که به عنوان نماینده ولی فقیه یا عضو مجلس خبرگان رهبری شناخته شود، با آستان قدس رضوی و فعالیت‌های اقتصادی آن شناخته می‌شود.
    از فرش تا عرش
    روایت فربه شدن آستان قدس رضوی و واعظ طبسی شبیه روایت توسعه بارگاه امام هشتم شیعیان در مشهد است که احمد علم‌الهدی توضیح داده است: «حرم در ابتدای انقلاب سه هکتار وسعت داشت و حالا ۵۴۰ هکتار وسعت دارد.»
    همزمان با توسعه حرم، واعظ طبسی و آستان قدس هم فربه و فربه‌تر شده‌اند. به‌گونه‌ای که ۴۳.۵ درصد از زمین‌های شهری مشهد و ۴۰۰ هزار هکتار از زمین‌های کشاورزی خراسان رضوی، شمالی و جنوبی را در اختیار دارند. حداقل در مالکیت ۵۸ شرکت بیش از پنجاه درصد سهم دارند و در ۳۱شرکت دیگر هم سهیم‌اند. هم کارگزاری بورس و موسسه مالی دارند، هم بیمارستان و رسانه و چاپخانه و هم دامداری و شرکت خدمات اینترنتی.
    از شرق تا غرب ایران و از شمال تا جنوب، دستی در پروژه‌های اقتصادی و عمرانی دارند. در سوریه پل می‌سازند، در سنندج راه‌آهن، در مسیر قزوین به شمال اتوبان و در تهران و مشهد برج و مرکز تجاری و ساختمان دولتی.
    به گفته معاون املاک و اراضی آستان قدس، این نهاد در چهارده استان دارای موقوفه و در بیست شهرستان دارای دفتر معاونت املاک است، سیصد هزار مستاجر دارد و روزانه ۱۲۰ اعتبارنامه برای بهره‌برداری از املاک صادر می‌کند.
    آستان قدس رضوی همچنین تولید ۱۰ درصد قند، ۱۱ درصد سنگ‌های تزئینی ، ۳.۷ درصد اتوبوس‌های درون شهری و بین‌شهری و یک ششم ظرفیت تولید نان صنعتی کشور را در اختیار دارد. بر اساس گزارش‌هایی که در وب‌سایت‌های وابسته به این سازمان اقتصادی این نهاد منتشر شده است، مجموعه شرکت‌های وابسته به آستان قدس رضوی سالانه ۷۳ هزار تن شیرخام، ۳۰۰ تن گوشت قرمز، هزار تن گوشت سفید، ۱۰۰ هزار تن محصولات کشاورزی، ۱۰ میلیون متر مربع پارچه، شش هزار متر مربع فرش دست‌بافت و اجرای بیش از ۱۳۶ پروژه عمرانی ، توسعه، راه‌ و شهرسازی را در اختیار دارد.این نهاد فعالیت خود را به خارج از مرزهای ایران هم گسترش داده است. نشریه توقیف شده آسمان سه سال پیش از پل‌سازی آستان قدس در سوریه و ساختمان‌سازی در دوبی خبر داد.
    امان‌نامه رهبری

    واعظ طبسی تولیت آستان قدس رضوی و نماینده خبرگان را به کنایه والی خراسان می‌نامند
    پیش از این و در دوره‌های مختلف، روسای دولت و مجلس تلاش کردند تا شاید این نهاد بخشی از درآمدش را به عنوان مالیات به دولت بپردازد. اما واعظ طبسی از همان ابتدای قرار گرفتن در تولیت آستان قدس، جای پایش را سفت کرد و تکلیف‌اش با مالیات را روشن.
    به روایت وب‌سایت موسسه نشر آثار آیت‌الله خمینی، در سال‌های جنگ ایران و عراق، مجلس آستان قدس را از ردیف سازمان‌های مشمول معافیت مالیاتی حذف می‌کند و دولت وقت هم پیگیر این‌که سهم مالیات را از این نهاد بگیرد.
    واعظ طبسی در نامه‌ای به رهبر وقت جمهوری اسلامی یادآوری می‌کند که پیش از این، به صورت شفاهی دستور داده بود: «آستان قدس رضوی مالیات ندهد و به جناب آقای نخست وزیر هم گفته شود از آستان قدس نباید مالیات بگیرند.» و از او می‌خواهد که دستورش را مکتوب کند. آیت‌الله خمینی هم در نامه‌ای خطاب به میرحسین موسوی می‌نویسد: «همان طور که قبلا گفته‌‏ام آستان قدس رضوی و شرکت‌ها و موسسات وابسته از پرداخت هر گونه مالیاتی معاف می‌‏باشند. نظر اینجانب را به مقامات ذی‏ربط ابلاغ نمایید.»
    حالا هم این نامه برگ برنده واعظ طبسی و آستان قدس رضوی است. چه در دولت خاتمی و چه در دولت احمدی‌نژاد و حالا هم در دولت روحانی. نمایندگان مجلس که این‌بار برای لغو معافیت مالیاتی بنیادها و نهادها پیش‌قدم شده بودند، حالا در برابر آستان قدس عقب نشسته‌اند و سخنگوی کمیسیون تلفیق مجلس می‌گوید: «معافیت مالیاتی آستان قدس همچنان پابرجاست.»
    علت عقب‌نشینی نمایندگان مجلس را هم نایب‌رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس پیش از این این‌گونه توضیح داده است: « مجلس مصوب کرده که باید تمام نها‌دها مالیات پرداخت کنند. این در حالی است که تا کنون از آستان قدس رضوی به دلیل شرایط خاصی که داشت و تاکتیکی که از ابتدای انقلاب انجام شده و امام حکم داده بودند از آستان مالیات گرفته نشود، مالیاتی از آنجا دریافت نشده است. چون این حکم تا کنون لغو نشده، پس آستان قدس رضوی از پرداخت مالیات معاف است. لغو معافیت مالیاتی آستان قدس رضوی نیازمند حکم رهبری است. معمولا رهبری مواردی را که امام برای آن حکم مستقیم داده‌اند، لغو نمی‌کنند و همچنان این ماجرا ادامه دارد.»
    حالا آستان قدس رضوی نه تنها مالیاتی به دولت نمی‌پردازد، بلکه به گفته معاون امور حقوقی این نهاد، دولت باید سالانه سی تا چهل میلیارد تومان مال‌الاجاره به آستان قدس پرداخت کند. قائم مقام تولیت آستان قدس رضوی نیز چندی پیش گفته بود که دولت ۱۰۰ میلیارد تومان به این نهاد بدهکار است.
    امپراتوری فساد
    آستان قدس رضوی همانند سایر بنیادهای مذهبی و نظامی، سازمان حسابرسی منحصر یه‌فرد و اختصاصی خود را دارد و از هر‌گونه نظارت بیرونی در امان است. در همه این سال‌ها دفعات محدودی پرونده‌ای از فعالیت‌های غیرقانونی آستان قدس منتشر شده است. نخستین بار در پرونده المکاسب که سرانجام، پس از دو سال قاضی حکم به تبرئه فرزند ارشد واعظ طبسی داد. دومین بار در ماجرای ساخت مستند «زلال بی‌انتها» نام مصطفی واعظ طبسی به میان آمد.
    سومین‌بار هم حمید چیت‌چیان، وزیر نیروی دولت روحانی در پرونده اختلاس ۱۲ هزار میلیارد تومانی نام یکی از شرکت‌های وابسته به آستان قدس رضوی را به میان کشید. به گفته چیت‌چیان شرکت مهاب قدس با قیمتی کمتر از ارزش واقعی به آستان قدس رضوی واگذار شده است. مدیرعامل سازمان اقتصادی این نهاد اما این ادعا را تکذیب کرد و مدعی شد که بر اساس قواعد خصوصی سازی، این نیروگاه در ازای دریافت فاینانس خارجی به آستان قدس رضوی واگذار شده است.
    تملک زمین‌های کشاورزی و شهری در برخی از شهرهای ایران از سوی آستان قدس رضوی نیز با حاشیه همراه بوده است. در آبیک، تهران و قزوین برخی از شهروندان در اعتراض به این تملک‌ها اقدام به تجمع و شکایت کرده‌اند. اما برنده دادگاه رسیدگی کننده به شکایت شهروندان، آستان قدس رضوی بوده است.
    در فاصله سال‌های ۸۸ تا ۹۲ شهروندان سرخس چندین بار در اعتراض به تملک زمین‌های این منطقه از سوی آستان قدس رضوی در برابر نهادهای دولتی تجمع کردند.وکیل حقوقی شهروندان معترض به تابناک گفته است که علیرغم صدور رای دادگاه، اداره ثبت اسناد سرخس از صدور سند مالکیت به نام شهروندان خودداری کرده است. در ماجرای اعتراض شهروندان آبیک به تملک زمین‌هایشان هم در نهایت دادگاه حکم به مالکیت آستان قدس رضوی داد.
    رویارویی با غول‌ها
    دولت روحانی حتی اگر به توافق قطعی با جهان غرب هم دست یابد، سال سختی را در پیش خواهد داشت. کاهش قیمت نفت به کمتر از ۵۰ دلار، کسری بودجه سنگینی را بر دولت تحمیل می‌کند. در چنین شرایطی دولت چشم امید به افزایش درآمدهای نفتی و شفاف‌سازی فعالیت اقتصادی بنیادهای نظامی و مذهبی دوخته است.
    اما حتی اگر فرض را بر تصویب طرح مجلس در شورای نگهبان بگذاریم، بازهم دولت برای مالیات ستانی از نهادهایی که به گفته مقام‌های دولتی و کارشناسان اقتصادی، ۲۵ تا ۴۰ درصد اقتصاد ایران را در اختیار دارند، راه سختی در پیش دارد.
    دولت و مجلس که در گام نخست ناچار شده‌اند معافیت مالیاتی آستان قدس رضوی را پابرجا بگذارند، در ادامه راه نیز با موانعی از جنس واعظ طبسی و آستان قدس رضوی روبرو خواهند شد. مگر آن‌که بتوانند رهبر جمهوری اسلامی را به بازنگری در امان‌نامه‌ای راضی کنند که سال‌ها قبل آیت‌الله خمینی برای واعظ طبسی صادر کرده است. اما آیا چنین امری امکان‌پذیر است و رهبر جمهوری اسلامی، حاضر است هزینه نقض حکم حکومتی آیت‌الله خمینی و هزینه رویارویی با آستان قدس رضوی و نماینده خود در استان خراسان را بپردازد؟
    آنچه که از شواهد امر و عقب‌نشینی مجلس پیداست، چنین اتفاقی رخ نخواهد داد و چه بسا که مصوبه مجلس از گذرگاه شورای نگهبان به سلامت عبور نکند. آن‌وقت دولت باید راهی برای نزدیکی به واعظ طبسی و استفاده از منابع مالی او پیدا کند.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      کاش واضح‌تر می‌نوشتید، شرکت مهاب قدس یکی از بزرگترین شرکت‌های مهندسی مشاور در زمینه‌های انتقال آب و سدسازی است. 51٪ سهامش تا جائیکه من خاطرم می‌آید متعلق به آستان قدس و 49٪ متعلق به وزارت نیرو یا اشخاص بوده‌است. شرکت مهندسین مشاور قدس نیرو شرکت وابستهٔ دیگری است که در زمینهٔ تولید و انتقال نیرو فعالیت می‌کند. اگر صحبت از انتقال سهام یک نیروگاه است، باید به قدس نیرو مربوط باشد.

       
      • در پاسخ به جناب مازیار وطن دوست

        جناب مازیار این اختلاس سروصدایش در اوایل دولت روحانی بوسیله چیت چیان وزیر نیروی این دولت رسانه ای شد و بعد هم خامنه ای در پشت پرده عبایش را انداخت روی آن و دیگر هیچکس جرات اظهار نظر را پیدا نکرد و ماجرا مسکوت ماند خلاصه ای از این خبر علنی شده را برای شما می گذارم:

        روز گذشته خبری در اقتصاد آنلاین منتشر شد. طی این خبر با عنوان “اختلاس 12 هزار میلیاردی کشف و خنثی شد” حمید چیت چیان وزیر محترم نیرو خبر از حیف و میل اموال وزارت نیرو داده بود. در یک مورد او به مصوبه دولت دهم درباره واگذاری شرکت مهاب قدس به آستان قدس رضوی پرده برداشته بود.

        او مدعی شده بود که “وزارت راه و شهرسازی برنامه داشت تا خط راه آهن گرگان، بجنورد، مشهد را با 4 هزار میلیارد هزینه توسط کنسرسیومی چینی ایرانی اجرایی کند… در این طرح قرار بود 85 درصد منابع مالی پروژه توسط چینی‌ها به صورت فاینانس تامین شود و برای 15 درصد تأمین مالی بخش ایرانی، بخشی از نیروگاه‌ها و اموال بیت المال در وزارت نیرو به ارزش 600 میلیارد تومان به پیمانکار واگذار شود…. اما در حقیقت بخشی از بیت المال به ارزش 12 هزار و 600 میلیارد برای واگذاری به پیمانکار این پروژه تخصیص پیدا کرده بود که ما در هیئت دولت موضوع این تضییع بیت المال را مطرح کردیم و جلوی مصوبه دولت گذشته گرفته شد.”

        این نشان از این دارد که ارزش سهامی که به آستان قدس واگذار شده است، حدود 21 برابر طلبی بوده که آستان قدس از وزارت راه داشته است. جالب اینجاست که واگذاری این شرکت در 10 روز آخر دولت دهم و با دستور هیات دولت صورت گرفته است!

        اصل قضیه چیست؟
        به گزارش اقتصاد آنلاین در سال های گذشته تصمیم گرفته شده در مسیر گرگان به بجنورد و مشهد خط راه آهن احداث شود و شواهد مصوبه دولت نشان می دهد که این پروژه به یک کنسرسیوم چینی – ایرانی واگذار شده و قرار است این پروژه توسط طرف چینی فاینانس شود.

        پیمانکار ایرانی این کنسرسیوم یکی از شرکت های متعلق به آستان قدس رضوی به نام شرکت بین المللی عمران رضوی است.

        براساس مصوبه شماره 10095/ت49074 هـ مورخ 2/5/92 هیات وزیران، مقرر شده است سهام دولت در شرکت مهاب قدس (معادل 49 درصد سهام مهاب قدس) بابت 15 درصد پیش پرداخت به پیمانکار داده شود. این مصوبه به تازگی توسط هیات وزیران مورد بررسی قرار گرفته و لغو شده است.

        مهاب قدس چه شرکتی است و چه قدر می ارزد؟
        شرکت مهاب قدس بزرگترین شرکت مهندسان مشاور بخش آب کشور است که قسمت اعظم سدهای کشور و به ویژه سدهای بزرگ برقابی در حوضه کارون توسط این شرکت طراحی شده و این شرکت بر اجرای این سدها نظارت داشته است و تمام اطلاعات، مستندها و مدارک فنی همه این سدها در اختیار این شرکت است.

        پیگیری های خبرنگار اقتصاد آنلاین نشان می دهد که شرکت مهاب قدس مالک 51 درصد از شرکت صبا (شرکت سرمایه گذاری صنعت آب و برق) است. شرکت صبا به نوبه خود مالک سهم قابل توجهی از شرکت های مهام شرق (100 درصد)، سرمایه گذاری مشانیر (27 درصد)، پارس سوئیچ (5 درصد)، نیروترانس (5 درصد)، آلومتک (1.5 درصد)، شرکت های آب و فاضلاب شهری سراسر کشور (درمجموع 43 شرکت که در هر یک به تفاوت از 0.5 درصد تا 27 درصد متعلق به صبا است)، شرکت های مدیریت تولید برق (23 شرکت هر کدام60 درصد، 6 شرکت هر کدام 51 درصد و یک شرکت 11 درصد) و چندین شرکت دیگر است. همچنین این شرکت 60 درصد از سهام کلیه شرکت های توزیع برق کلیه استان های کشور(این شرکت ها به روایتی 60 هزار میلیارد تومان و به روایتی 100 هزار میلیارد تومان ارزش دارند) و نیز 47.7 درصد از سهام شرکت مپنا (یکی از بزرگترین مجموعه های صنعتی کشور که خود مالک بیش از 30 شرکت صنعتی است و تنها سازنده نیروگاه های بزرگ حرارتی در کشور است. طبق تخمین اقتصاد آنلاین ارزش این شرکت بین 35 تا 50 هزار میلیارد تومان است) و همچنین 51 درصد از سهام شرکت فراب (تنها سازنده نیروگاه های بزرگ برقابی کشور. طبق برآورد اقتصاد آنلاین ارزش این شرکت حدود هزار میلیارد تومان است) را در مالکیت خود دارد.

        این لیست بلندبالا تنها تعدادی از شرکت های زیرمجموعه مهاب قدس را نشان می دهد! و به علت ضیق فضا از ذکر همه آنها خودداری می کنیم. در کل با توجه به برآوردهای اقتصاد آنلاین، با روشهای مختلف برآوردی، ارزش دارایی های فیزیکی، معنوی و تکنولوژیک شرکت مهاب قدس بین 30 تا 45 هزار میلیارد تومان است.

        ارزش معامله چند درصد از ارزش مهاب قدس است؟

        طبق این معامله و بر اساس ادعای آقای وزیر 600 میلیارد تومان بدهی وزارت راه به آستان قدس با واگذرای 49 درصد سهام مهاب قدسس صورت پذیرفته است. با محاسبه بالا مشخص است که 49 درصد سهام مهاب قدس از 15 هزار تا 22 هزار و پانصد میلیارد دلار ارزش دارد. حال پیدا کنید پرتقال فروش را! 600 میلیارد تومان کمتر از 3 درصد مبلغی است که به آستان قدس واگذار شده است!
        حال باید پرسید، چگونه دولت می توانست در برابر چنین اقدامی که ظلم آشکار به منافع ملت بود سکوت کند؟

        سایر مشکلات این مصوبه

        اولین سوالی که پیش می آید این است که شرکت های وزارت نیرو بیش از 31 هزار میلیارد تومان به نیروگاه‌های خصوصی، پیمانکاران، سازندگان تجهیزات و بانک ها بدهکار هستند و روز به روز بر حجم بدهی‌های صنعت، افزوده می‌شود. صنعت آب و برق حیاتی‌ترین نیازهای زیربنایی عموم مردم، صنعت، کشاورزی و سایر بخش‌ها را تأمین می‌کند. آیا در شرایطی که حجم عظیم بدهی‌ها، این صنعت را در مرز ورشکستگی قرار داده، سزاوار است منابع حاصل از فروش دارایی ها و سهام شرکت های زیرمجموعه وزارت نیرو برای تامین منابع طرح های سایر بخش ها اختصاص یابد؟

        دومین سوال و ابهام این است که از سویی قیمت سهام در این مصوبه تعیین نشده و تعیین قیمت آن به زمانی دیگر موکول شده اما در عین حال سهام به طور قطعی واگذارشده که این اولین قدم غیرقانونی بوده که در این مصوبه برداشته شده در حالیکه بررسی ارزش سهام مهاب قدس نشان می دهد که ارزش سهام واگذارشده بیش از 25 برابر بدهی بوده که وزارت راه وشهرسازی به این شرکت داشته است.

        اطلاعیه آستان قدس: با این وضع ارز ریسک کردیم و وارد پروژه شدیم!

        در پاسخ به لغو این مصوبه، روابط عمومی آستان قدرس رضوی اطلاعیه صادر کرد. روابط عمومی آستان قدس رضوی در اطلاعیه خود با اشاره بر بزرگنمایی در آمار و ارقام ارائه شده توسط وزارت نیرو تاکید کرده است شاید مقصود از بزرگنمایی در تبین دارایی‌های شرکت مهاب قدس استناد به خیار غبن فاحش از جانب مجموعه وزارت نیرو باشد اما استناد به خیار غبن فاحش، شرایطی دارد من جمله اینکه اولا مغبون در حین معامله عالم به قمیت عادله نباشد ثانیا در تعیین مقدار غبن باید شرایط معامله مدنظر قرار گیرد. حال با عرض پوزش از تمام دولتمردان سابق به فرض محال اگر چنانچه افراد هیات دولت را بی‌اطلاع بدانیم واین گونه بیاندیشیم که هیچ کس شرایط را نمی‌دانسته و به تبع ان این انتقال به تصویب رسیده حال اقدام مجلس محترم شورای اسلامی در تایید تطبیق این مصوبه با قانون را با چه استدلالی باید رد کرد؟ آیا با این رویه قانونگریزی نهادینه نخواهد شد؟ البته بسیار بعید است بخش حقوقی وزارتخانه‌‌ای با این پیچیدگی با استناد به خیارات مندرج در قانون مدنی قصد توجیه لغو مصوبه را داشته باشند.

        دراین اطلاعیه همچنین تاکید شده : در اطلاعیه وزارت نیرو آمده است قیمت سهام واگذار شده دولت در مهاب قدس بیش از 20 برابر مبلغ پیش پرداخت پروژه و بیش از 13 برابر کل هزینه احداث راه آهن است. در اینجا لازم است مقوله ارزش گذاری سهام توسط افراد متخصص در این حوزه انجام گیرد تا مطالب خلاق واقع به افکار عمومی منعکس نگردد به عنوان نمونه کارشناس محترم ارزیاب وزارت نیرو ارزش دارایی‌های متناظر با 49 درصد سهام مهاب قدس را افزون بر 120 هزار میلیارد ریال برآورد نموده است.

        مضافا اینکه به این نکته نیز باید توجه داشت که پیمانکار پروژه پرداخت 15 درصد از مبلغ فاینانس را در ضمن عقد قرار داد به صورت ارزی تعهد نموده است که با توجه به نوسانات شدید ارزی چند وقت اخیر کشور این خود ریسک بزرگی برای پیمانکار پروژه محسوب می‌شود.

         
    • خامنه ای هیچگاه اجازه پرداخت مالیات توسط نهاد ها و بنیاد ها را نخواهد داد. چرا که مالیات دادن نهاد ها به معنی حسابرسی وزارت دارائی از آنها خواهد بود و این حسابرسی دست های بسیاری را رو خواهد کرد.

      منصور

       
  38. وقتی فجایع و دزدی های اخوندها می بینم و می شنوم دوست دارم سرم به سنگ بکوبم ومتلاشی کنم آخر همین نسل من بود که حکومت شاه را سرنگون کرد و گوهر شبچراغ آزادی را دو دستی به آخوندها تقدیم کردیم و آمد بر سرمان آن چیز که نباید می آمد من به نوبه خود از نسل های بعدی خودم عذر می خواهم که با انقلاب کردنمان روزگار آن ها را هم سیاه کردیم…..

     
  39. افشاگری وزیر احمدی نزاد: رحیمی گفت پول بده تا مجلس را بخرم

    منتشر شده در جمعه, ۲۷اردیبهشت , ۱۳۹۲ | ۶:۵۳ ب.ظ.

    سحام نیوز: وزیر سابق آموزش و پرورش دولت احمدی نژاد، بخشی از پشت پرده طرح مشهور خرید نمایندگان در جریان انتخابات مجلس گذشته را فاش کرد.

    علی احمدی در گفتگو با خبرگزاری تسنیم اظهار داشت: بنده وزیر آموزش و پرورش بودم. یک روز آقای رحیمی معاون حقوقی و مجلس وقت رئیس‌جمهور بدون اطلاع قبلی به دفتر من آمد.

    من خوشحال شدم که بالاخره کسی از طرف دولت به عضو دولت و وزارتخانه مربوطه سرزده است. بعد از چاق سلامتی‌ها و خوش‌و‌بش‌ها ایشان به من گفت: “پول بده به من تا مجلس را بخرم”. بنده خندیدم و گفتم “منظورتان تعامل با مجلس و حوزه کاری‌تان است؟ بعد از صحبت‌های زیاد رحیمی گفت “نامرد دارم به تو می‌گویم پول بده”. من گفتم اگر پول داشتم که آموزش و پرورش این همه بدهی و مشکل نداشت، بعد هم در قامت این دولت این کارها نمی‌گنجد. رحیمی گفت: “من هماهنگ کردم آمدم سراغ تو”. من هنوز نمی‌خواهم باور کنم که ایشان در این مورد راست گفته باشد.

    معلوم است هماهنگی آقای رحیمی با چه کسی بوده است؟
    معلوم است دیگر. من آقای رحیمی را دست به سر کرد‌م و نتیجه‌ این کار این شد که هنوز چند ماه از پایان دولت مانده بود، آقای رحیمی، دکتر حاجی‌بابایی را گزینه رقیب ما قرار داد. پس از این از دولت و مجلس فشارها بر من شروع شد و اتفاقات فراوان دیگری که در این راستا افتاد.

    تحلیل‌های سابق با حرف شما منطبق می‌شود که رحیمی نماینده دولت هاشمی در دولت احمدی‌نژاد و نماد نزدیکی احمدی‌نژاد به هاشمی بود و ایشان کارچاق‌کن احمدی‌نژاد بود؟
    ایشان هم بود.

    دیگر چه کسانی بودند؟
    آنها را شما پیدا کنید.

     
  40. با سلام خدمت همه دوستان عزیز،

    جالب است وقتی‌ گرگها همدیگر را پاره پاره میکنند. در نامه زیر که دیروز منتشر شده معاون احمدی‌ نژاد (رحیمی) از وی گله می‌کند.مسلما در آینده نزدیک امثال این نامه‌ها را زیاد خواهیم داشت! مثلا از طائب به علی‌ خامنه‌ای یا از مجتبی‌ به علی‌ خامنه‌ای و یا لاریجانی به خامنه‌ای ! این نامه زیر را حتما بخوانید که نوید بخش آینده تاریک تمام ستمگران و جنایتکاران می‌باشد.

    جناب آقای دکتر احمدی نژاد، رئيس جمهور محترم دولت های نهم و دهم
    سلام عليکم

    اين مختصر را چگونه می‌توانم آغاز کنم جز آنکه بگويم: چون دوست دشمن است شکايت کجا برم؟

    البته شما دشمن نبوده‌ايد و مرا با شما دوستی و رفاقت ديرينه ايست که مربوط به سال‌های اخير نيست. نيک می دانيد و ديگران هم خوب است در اين مجال مطلع شوند که رفاقت من و شما به سال‌های دوری بر می‌گردد که در کردستان و آذربايجان غربی بوديد و سپس به اردبيل رفتيد تا تقديرمان اين باشد که هر دو استانداری دولت ششم را تجربه کنيم. گذر زمان شما را به رياست جمهوری و بنده را به خدمتگزاری در ديوان محاسبات کشور رساند.

    از ابتدای آشنايی، هم من و هم شما همواره حق رفاقت بجا آورده‌ايم و در برخی مواقع هم اختلاف ديدگاه‌هايمان مانع از تداوم رفاقت‌هايمان نشد، در همان دوره البته افراد منتقد با بهانه جملات مقلوب شده جريان رسانه‌ای تخريب بنده را کليد زدند و متهم به اغراق و تملق شدم. چندی گذشت و اصرار کرديد که به جمع دولت بپيوندم؛ پاسخم منفی بود با اين استدلال که اگر در ديوان بمانم بيشتر منشأ کمک و خدمت به کشور خواهم شد. نپذيرفتيد و بدون اطلاع من حکمی صادر کرديد و با حفظ سمت به عنوان معاون حقوقی منصوب نموديد که خلاف مقررات بود. چاره ای نداشتم جز آنکه از ديوان محاسبات استعفاء بدهم و به همين خاطر باعث رنجش برخی از دوستان قديمی و صميمی‌ام شدم و آغاز رنجش‌ها هم از همانجا شروع شد. به دولت آمدم و آنچه در توان داشتم در طبق اخلاص گذاشتم و در انجام وظايف محوله بويژه ترميم روابط دولت و مجلس کوتاهی نکردم. در اواخر دولت نهم بود که به دلايلی که هنوز هم برخی از آنها برای من نامعلوم است، چند تن از اعضای دولت را کنار گذاشتيد و حتما خاطرتان هست که من از باب مشورت مخالف بودم و دلايلی آوردم و وقتی نپذيرفتيد، يادآوری کردم که دولت از نصاب می‌افتد و نيازمند رأی مجدد اعتماد مجلس می‌شود.

    ماجرای معاون اولی پيش آمد. بعد از ناکامی گزينة اول، به بنده پيشنهاد داديد. و همان موقع گفتم که با وجود کينه‌های سياسی و برخی زخم‌های کهنه، از من بگذريد، زيرا عاقبت کار را می‌دانستم که برخی مخالفان سياسی با عنادورزی به دنبال هتک حيثيت و بر باد دادن آبرويم خواهند بود؛ اما باز هم مخالفت با تصميم شما سخت بود.

    آقای دکتر احمدی نژاد؛ دوست عزيز و قديمی!
    در دولت دهم همة اعضاء شاهد و گواهند که جز کار و کار به چيزی نمی‌انديشيدم و ۶ صبح تا ۱۲ شب، حداقل زمانی بود که مصروف خدمت در دفتر کارم می کردم. و اين جديت در کار از نگاه منصف نمايندگان محترم وقت مجلس شورای اسلامی پنهان نماند و در نا مه‌ای به امضاء ۲۱۱ نفر تقدير خود را از انتصاب شما اعلام نمودند.

    زمان گذشت و رفته رفته احمدی‌نژاد و رفتارهايش متفاوت از سال‌های گذشته شده بود. هربار که به مشورت می‌نشستيم به سروش آسمانی کذايی بيشتر توجه می‌کرديد تا مشورت‌های ناشی از تجربه های مختلف من. در سال آخر دولت اصرارتان بر کانديداتوری فرد مورد نظر چنان بود که گويی از جايی به شما الهام می‌شده است و حاضر نبوديد حرفی غير از آن بشنويد و نظر بنده و جمعی از همکارانم در دولت را نپذيرفتيد و وقعی ننهاديد تا جايی که اينجانب با همفکری برخی از اعضای کابينه چاره‌ای نداشتم جز اينکه در شرايط سخت عمل جراحی همسرم برای ثبت در آيندة تاريخ و برای دلگرمی همکارانم در دولت خطر کنم و به عنوان کانديدای رياست جمهوری ثبت نام نمايم تا به طور نمادين اختلاف نظرم را با رويکرد شما بيان کنم و البته در نهايت باز هم به اصرار شما، بازی را بار ديگر در صحنة رفاقت باختم و باز هم حرفتان را گوش کردم و عليرغم ميلم انصراف دادم.

    آقای دکتر احمدی نژاد!
    در جريان قهر شما پس از ماجرای آقای مصلحی بسياری از دوستان شما تلاش کردند که من هم کار را رها کنم تا دولت بخوابد و بسا کسانی که به من گفتند آماده باشم برای عهده دار شدن کفالت رياست جمهوری. اما گفتم حوصله کنيد احمدی نژاد بايد برگردد که من ميانه او و خودم را با خدمت به نظام آزموده‌ام که:

    ما را سريست با او که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم.

    ذکر يک نمونه ديگر از خاطرات تلخ اين دوره شايد خالی از فايده نباشد. به ياد داريد که خودم را در فضای سياسی و رسانه‌ای سپر کردم تا خانم دکتر دستجردی که پرتلاش و مردانه در ميدان کار بود از دولت خارج نشود؟ اما متاسفانه شما لجبازی کرديد و به بهانه تعلل در عزل رئيس دانشگاه علوم پزشکی تهران که فردی توانمند و متعهد بودند، او را عزل کرديد و مرا هم نزد رسانه‌ها و افکار عمومی سکه يک پول ساختيد و البته همان موقع در جريان قرار گرفتم که با مشورت اطرافيان پيش‌نويس عزل بنده را هم آماده کرده بوديد.

    و اما اينک که از هر سو مورد هجمه قرار گرفته‌ام و نا آگاهان نيز گمان کرده‌اند که درهای رحمت خدا به روی بندگان، راه در دالان‌های سياست دارد و رسانه‌ها عرض و آبرو و حيثيت ۳۵ ساله خدمت و امنيت و آسايش همسر بيمار و دختران رنجورم را به باد داده‌اند و بی آنکه اصل ماجرا را بدانند و تبيين کنند حديث مدعی را با کينه بر سر بازار جار می‌زنند و بر سر تقسيم غنائم اين آبروريزی و هتک حيثيت، مسابقه و مناظره راه انداخته‌اند.

    شما بهتر از هر کسی می‌دانيد که در ۵ سال گذشته، مگر به ضرورت، در مقام پاسخگويی به رسانه‌ها برنيامده‌ام. مگر آنجا که استانداری کردستان، تراکتورهايی را که دولت به کشاورزان منطقه هديه داده بود و با ابتکار خودشان بطور نمادين آرم مقدس الله مندرج در پرچم جمهوری اسلامی ايران را طراحی و به نمايش درآوردند و برخی رسانه‌های مغرض آن آرم مقدس را تعبير به جمله‌ای از باب مداهنه نمودند، و تا امروز از سر جهل مرا مورد طعن و شماتت قرار می‌دهند، پاسخی داده‌ام؟!

    آيا وقتی در حضور رئيس کميسيون آموزش مجلس، وزير علوم وقت و جمعی از اساتيد دانشگاه از رساله دکتری خود دفاع کردم و فرد مدعی را به خاطر ادعای کذب در دادگاه محکوم نمودم، سخنی به رسانه‌ها کشاندم تا دفاعی کرده باشم؟!

    آيا وقتی با تلاش همکارانم در ديوان محاسبات، فساد موجود در بيمه ايران را افشاء کردم و با يک مهندسی معکوس، خود متهم آن شدم، جمله‌ای در دفاع بر زبان آوردم؟!

    يا وقتی برای نخستين بار مفاد قرارداد ننگين کرسنت را در حضور رسانه‌ها بالای دست گرفتم و آن را متوقف کردم، کسی در برابر انتقام گيری مخالفين، حتی آخ از زبان من شنيد؟!

    همه آنچه ظرف چندين سال بر من رفته است، يک طرف ماجرا است و البته اين زخم وقتی “کاری” می شود که جنابعالی نيز مصلحت را در آن می‌جوييد که دامن خود را از آن برچينيد!

    آقای احمدی نژاد؛ دوست عزيز و قديمی!
    آيا بهتر نبود با اطلاعی که به صحت و سلامت زندگی من که از نزديک با آن آشنا هستيد داشتيد، گواهی می‌داديد؟ و شهادت می داديد که من به بيت المال خيانت نکرده‌ام و زندگی‌ام به ريالی مال حرام آلوده نيست؟ آيا نبايد می‌گفتيد که رحيمی پس از عمری خدمت چون حقوق و مزايای بازنشستگی‌اش برقرار نشده، برای گذران زندگی به سختی افتاده است؟

    آقای احمدی نژاد، براستی نمی‌دانيد يا فراموش کرده‌ايد که ماجرای اين پرونده چيست؟

    شايد فراموش کرده‌ايد که رحيمی محکوم امروز، چوب لجبازی‌ها و آبروبری‌های گاه و بيگاه شما را می‌خورد.

    يادتان می آيد در ماجرای يکشنبه سياه چقدر اصرار کردم که نکنيد و آبرو نبريد و بگذاريد از مجاری قانونی، ماجرا پی‌گيری شود.
    من با توکل بر خداوند و به گواه وضعيت ديروز و امروز زندگی‌ام که تغييری نکرده و شاهد سلامت زندگی من است تا لحظة آخر و تا جايی که قانون اجازه می‌دهد در پی اعاده حيثيت و اثبات بی‌گناهی خود و خانواده‌ام هستم. اما شما نيز گويا مانند برخی رسانه‌های معاند خارجی وناآگاه به اين نتيجه رسيده‌ايد که هرچه هست همين فضای غبار آلود رسانه‌ها و دعواهای سياسی است؟

    گيريم که امروز در منظر مردم محکوم و در آينده نيز با استناد به همين اخبار و اطلاعات آميخته حق و باطل و منازعات دور از حق و عدالت اصلاح طلب و اصول گرا، تاريخ را نيز اينگونه نوشتند، اما دير نخواهد بود که روزنامه اعمال ما نزد خدای متعال گشوده می‌شود و حق و باطل نمايان می‌گردد. از آنکه جاهل است و يا مغرض است، توقع و يا اعتراضی ندارم. بر رسانة ملی که با تغييرات جديد متاسفانه در پی جلب و جذب مخاطب به هر قيمتی، برآمده و به بهانه تبيين راهکار مبارزه با مفاسد اقتصادی، ميدان‌هايی فراخ برای عقده گشايی عليه ارگان‌ها و نهادهای انقلابی و تريبونی برای تطهير فتنه گران فراهم می آورد، هرجی نيست. اما از دوستی که از ۵ سال پيش در جريان رنج‌هايی که بر خود و خانواده‌ام رفته است، و از نزديک اشک دختران، رنجوری همسر، سکتة منجر به مرگ مادر، سکتة خواهری که افتخار دارد شهيدی را نثار انقلاب اسلامی کرده است و اشک چشم برادری که هنوز از ترکش خصم التيام نيافته است را ديده، و من بخاطر تداوم دوستی با او از خودگذشتگی‌ها کرده ام و تا امروز که بيانيه دو پهلويش را در دفاع از خودش ديدم، کلامی در تضعيفش بر زبان نياورده‌ام، اين انتظار نمی‌رفت که از مضمون بيانيه دو صفحه‌ای اش، جز برائت از رحيمی، استنباط نشود.

    آقای احمدی نژاد عزيز!
    برای آگاهی ملت شريف ايران و يادآوری مجدد بار ديگر می‌گويم که:

    همواره در آستانه برگزاری انتخابات مجلس، کميته‌هايی برای برنامه‌ريزی و راهبری امر انتخابات توسط جريانات سياسی تشکيل می‌گردد. در اين راستا برای انتخابات مجلس هشتم نيز کميته‌ای متشکل از برخی چهره‌های اصولگرا برگزار و بنا شد از کانديداهای اصولگرا در سطح کشور از طريق کمک‌های غيردولتی پشتيبانی مالی شود. در ميان افراد کمک کننده فردی به نام جابر ابدالی که از سوی برخی نمايندگان مجلس و مقامات قضايی و اجرايی به اينجانب معرفی شده بود، برای کمک اعلام آمادگی نمود. بنده نيز به واسطة حساسيت و اطمينان خاطر از سالم بودن کمک‌های نامبرده همچون ساير موارد در خصوص ايشان از طريق حراست ديوان محاسبات از مجاری ذيصلاح، در خصوص وی استعلام کردم که پس از اطمينان و پاسخ مثبت که اسناد آن ضميمة پرونده است، برای دريافت کمک از وی اعلام آمادگی نموديم و از وی خواستيم که به کانديداهايی که ما معرفی می‌کنيم از محل حساب شخصی و با چک بانکی خودش کمک نمايد. در نهايت نامبرده مجموعاً يک ميليارد و دويست ميليون تومان را به اين امر اختصاص داد و البته کلیة اسناد و کپی چک‌های صادره که به قريب ۱۷۰نفر از کانديداهای مجلس هشتم پرداخت شده است در پرونده ثبت و ضبط است و همه آن به مصرف انتخابات رسيد. بنابراين کل اين مبلغ يک ميليارد و دويست ميليون تومان بوده و عينا به حساب نامزدها پرداخت گرديده است.

    آيا شما اطلاع نداشتيد که کل ماجرا همين است که متاسفانه در اثر اطلاع رسانی نادرست و مغرضانه و نگاه سياسی خصمانه به موضوع يک کلاغ چهل کلاغ کردند که فلانی برده است و خورده است. وقتی کمک کننده اين يک ميليارد و دويست ميليون تومان و نيز دريافت کنندگان، مشخص و معلوم هستند، لذا بايد پرسيد ارتباط اين موضوع با بنده چيست؟ و آيا به اندازه همه جرائمی که برای اينجانب تعيين شده است، می‌توان عمل مجرمانه از ماوقع آنچه گفته شد، استخراج نمود؟ آيا آسيبی که ظرف ۵ سال گذشته در افکار عمومی و بطور گسترده در تيراژ ميليون‌ها بار در رسانه‌های داخل و خارج به خود و خانواده‌ام وارد شده است، کمتر از مجازاتی است که در اين حکم برايم تعيين شده است؟

    درپايان توفيق و عاقبت بخيری همگان را از خداوند متعال خواستارم.

    والسلام
    محمد رضا رحيمی

     
    • این نامه و امثال این نامه ها به این دلیل نوشته می شوند تا احساسات ما مردم احساساتی را تحریک کنند. این ها می دانند که با این ننه من غریبم ها و آه و ناله هایشان بازهم ما را خر خود خواهند کرد تا به روال گذشته و تحت تاثیر احساسات بازهم یک خائن را قهرمان ملی کنیم و برایش دل بسوزانیم. نگاه کنید به آه و ناله های این ناجوانمرد برای تبرئه خود و جلب احساس ترحم درهمین نوشته اش :
      « همسر بیمار و دختران رنجورم …»
      « در حضور رئیس کمیسیون آموزش مجلس، وزیر علوم وقت و جمعی از اساتید دانشگاه از رساله دکتری خود دفاع کردم »
      « در دیوان محاسبات، فساد موجود در بیمه ایران را افشاء کردم و با یک مهندسی معکوس، خود متهم آن شدم »
      « رحیمی پس از عمری خدمت چون حقوق و مزایای بازنشستگی‌اش برقرار نشده، برای گذران زندگی به سختی افتاده است؟ »
      « اشک دختران، رنجوری همسر، سکتة منجر به مرگ مادر، سکتة خواهری که افتخار دارد شهیدی را نثار انقلاب اسلامی کرده است و اشک چشم برادری که هنوز از ترکش خصم التیام نیافته است را دیده،»
      اینها ایمان دارند که ما عقل را گذاشته و احساس را برداشته ایم و بخاطر برهمین احساس و نازک دلی شعور این را نداریم تا صدها هزار زندانی میلیون ها گرسته،میلیون ها انسان فقیر،ومیلیون ها دختر رنجوری را نمی ببینیم.انگار ما نمی فهمیم که همه این ها بلا استثنا بخاطر رسیدن این اوباش به زر و زور به خاک سیاه نشسته اند . شاید مثل اجداددلرحم و نادانمان دلمان برای این شیادان می سوزد و بازهم فریب این حفه بازها را می خوریم. فریب دروغگوها . قاتل مقتولین،نابود کننده اقتصاد،عامل هزاران طلاق،مسبب هزاران دختر و پسر ازدواج نکرده،عامل میلیون ها خانه ی خراب .نکند خیال می کنند ما نمی دانیم که امروز بخاطر عدالت او را محکوم نکرد اند .بلکه جنگ قدرتی درگرفته و برای رو کم کنی گروهی می خواهند گروه دیگر را اندکی گوشمالی بدهند. که آیا معلوم نیست بدهند یا ندهند . بهتر است دلمان بخاطر دختران رنجور و همسر بیمار جناب معاون اول دروغگوی بزرگ نسوزد و آه و ناله هایش را برای جوانمرگ شدند مادرش باور نکنیم بلکه به دور و بر خود نگاه کنیم و میلیونها قربانی این دروغگویان دغلکار را ببینیم و برای آنها دل بسوزانیم.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 2557 seconds.