سر تیتر خبرها
بخش سوم – چهـل و نُـه پرسـش و پاسـخ

بخش سوم – چهـل و نُـه پرسـش و پاسـخ

ناشناس:
محمدنوریزادسالهای شصت … کجابودی من وتو باهم بودیم شالوده گذاران این ینابودیم خودکرده راتدبیرنیست نه چیست ؟ ما خود این بنا راساخته ایم از پای بست خراب است اون شعارها یادت میاد روح منی خمینی حزب فقط حزب الله. این بنا با خون ساخته شده جز با خون دادن ویران نمی گردد

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. ما هرگز دستمان را به خون کسی نمی آلاییم. خون ریزی وخونخواری را به کسانی وامی گذاریم که جزهمین خصلت، هیچ ندارند. ما اما منطق داریم. راه ما گسترانیدن خرد وعقل جمعی است. ما با همین رویه برهمانها پیروزخواهیم شد. با احترام

———-

محمدرضا:
من یه سوال ساده از شما داشتم.با این وضعیتی که برای منتقدین سیاسی و اجتماعی در کشور بوجود میاد،زندان و شکنجه و … اساسا شما با این مصاحبه ها و مقاله ها ونامه ها چرا تا حالا زنده اید؟! به آدم حق نمیدید در مورد شما کمی مشکوک باشه؟!

محمد نوری زاد:
چرا دوست گرامی. من کاملا به شما حق می دهم که درباره من وهرکسی که اینگونه است مشکوک باشید. این حق شماست. حتما

———-

ایرج:
سلام. یکجا گفتید چون من نام اشنایم نمیتوانند با شما برخورد کنند و شما راحت در وبلاگتون چیزایی مینویسید که اگر هرکس دیگه بنویسه سه سوت به حکم محاربه میفرستنش بالای دار!!!شما از موسوی کروبی تاج زاده نبوی وهزاران نام اشنای دیگه که در زندان یا حصر هستند نام اشناترید؟؟؟؟؟!! چگونه انها در بندند و شما با زبانی سرخ واتشین که سری به باد نمیدهد ازادید ؟؟؟ میتوانید دقیقا تفاوتتان با این چهره ها را بیان کنید؟ینها سوال خیلی از دوستان است که بی جواب مانده!خواهشن یک بار برای همیشه در این مورد کاملا توضیح دهید چون شایعه اطلاعاتی بودن شما وجود دارد. ممنون

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. تفاوت من با این عزیزانی که ازآنها اسم بردید این است که آنها صاحب تشکیلات وجمعیت اند. ومن تنها. واین تفاوت کمی نیست. شیطان نیز نام آشناست. این نام آشنایی نه چیزی است که من بدان ببالم. بل خواستم بگویم که سیستم اطلاعاتی درباره ی نام آشنایان بویژه درعصر ارتباطات مجازی کمی دست به عصا رفتارمی کند. من اگر عضوی ازتشکیلات حزبی وجناحی بودم حتما اکنون درزندان بودم. حداقل درزندان. با احترام.

———

مرتضی:
سلامی چو بوی خوش آشنائی…با ارادت و اخلاص …خیلی دلم می خواست برای هر گفته و نوشته شما مطلب و نظری می نوشتم. اما حقیقتا می ترسم. می ترسم که شما را برای نامه های من آزار دهند یا به یکی از “اسناد” شما نامه های من اضافه شود! روزگار غریبی است! شاید من بی آن خود دانم در نظر برادران اطلاعات وابسته جائی و سازمانی هستم!!!نوشته های شما از دل بر می خیزد و لاجرم بر دل می نشیند. بدون شک…من دیروز کتاب مازیار بهاری که ماجرای زندان رفتن و بازجوئی هاش هست تمام کردم و شب و روزم رفت به ایرانم که خود نتوانم بروم. مادر پیرم دیگر نمی تواند به باکو یا شهری در ترکیه سفر کند. سراب ما ده بیست درجه زیر صفر هست و البته مادر من هم مانند تمام مادرهای دنیا رماتیسم دارد و این روزها رماتیسم ایشان بسیار عود کرده و می ترسد مرا ندیده چشم از جهان فرو ببندد. من به گمانم رسما ممنوع الورود یا خروج نیستم ولی آخرین باری که در میهن بودم در لدی الورود (به قول قدیمی ها) پاسپورت من مصادره شد و رفت و آمدهای اجباری من به خانه های بی نام و نشان آغاز شد. حتی زندانی شدن در زمان شاه هم به نوعی مدرک جرم من محسوب شد. تمام سه هفته ای که وطن بود مانند زهر شد. همه اش می ترسیدم. نه برای خودم، بیشتر برای مادرم که از زنگ تلفن مانند جن از بسم الله (یا برعکس) می ترسید. به هنگام ترک مادر و یار و دیار، با زبان بی زبانی گفت که دیگر نیا! و من دیگر وطنم را گم کردم و از دست دادم….شما به خوبی نوشته بودید که اگر انقلاب نمی شد… اما در آن دوران جنگ سرد و دوران پر شور و شر (و البته بی هیچ شعور) انگار باید این سیل می آمد. به نظر من این انقلاب یک قربانی بسیار بزرگ داشت که او را از یک انسان معمولی یا حتی شاید بهتر از معمولی به انسانی تبدیل کرد که محکوم است در انزوای خود در زیر نفرین مادران بهترین فرزندان این آب و خاک ویران شود. من هم مانند شما برایش دلم می سوزد.امشب اینجا ماه شب شانزده است و دریا می خندد. زمین و زمان انگار شادمان اند. جز من که در گوشه اتاقم این سطور را محض درد دل می نویسم. دیشب برای مصائب مازیار بهاری می گریستم و امشب به هنگام خواندن مطلب شما به همان حال دچار شدم. سلامت باشید و پاینده…دوست شمامرتضی

محمد نوری زاد:
سلام مرتضای گرامی
به امید روزی که سرافراز وشاد به سرزمین خود بازگردی
ما برایت آب وجارو می کنیم
وبرایت طاق نصرت می بندیم
که
بوطنت بازآمده ای
وطنی آباد وآزاد
بی هیچ اندوه ونگرانی
ودرمقابل: شاد وسرزنده
به امید آن روز

———-

ناشناس:
سلام آقای نوری زاد. خیلی دوست دارم پاسخ شما را بگیرم. تصور کنید من سید علی خامنه ای رهبر فقید هستم. و درک کردم آرمان و اهدافی که چندین سال برایش پافشاری میکردم به ثمر ننرسیده. و درک کردم تقریبأهمه نمایندگان بیت من در جای جای کشور همگی بدون درایت مسبب این شکست و تحقیر شده اند. این افراطی ها یکپارچه شده اند و مسیولیت های اصلی این نظام را به عهده دارند. حالا مشکل من بقدری بزرگ شده که برای اصلاح و پاکسازی اینان توان لازم و افراد مصلح در کنارم نمیابم. تعداد اندکی که صلاحیت نجات این نظام اسلامی و کشور را دارند درون زندانها هستند و یا دیگرانی که آزادند در احکام قضایی جرأت اراده را از آنها گرفته اند. به نظر شما در این مخمصه چگونه میتوانم بدون داشتن جایگزین به خدمت افراطی ها برسم ؟ فکر کنید مجلس سخنرانی را در مشهد در نظر بگیرم و در آنجا شما را هم همراه کنم و چگونه با کدام زبان فرمان به پاکسازی بدهم . و این فرمان من دوباره به همان مسیولین درجه یک نظام میرسد و آیا آنها من را از سر راه برنخواهند داشت؟ لطفأ شما راهنمایی کنید چگونه و سریع این جابجایی سنگین را بکنم ؟ که افراطی ها را به یک مرتبه خنثی کرده و کشور و نظام را نجات دهم ؟

از محمد نوری زاد به رهبر
یک: نرم نرم آخوندهای بی کله و بی سواد و امام جمعه های بی خرد را کنار بگذارید
دو: نرم نرم اختیار دخالت امام جمعه ها را در امور استانها به صفر برسانید.
سه: نرم نرم سرداران سپاه را از سیاست و اقتصاد بیرون بکشید.
چهار: نرم نرم شورای نگهبان و مجلس خبرگان را به کارشناس ترین و دلسوز ترین و متخصص ترین و وطن پرست ترین افراد و نه اسلام شناس ترین ها بسپرید.
پنج: سانسور را بردارید و نرم نرم فضا را برای مردم و رسانه ها آزاد کنید.
شش: شاه هم این کارها را داشت که ور افتاد. شما نیز در انتهای این مسیر خواهید افتاد. اما فرق شما با شاه این خواهد بود که در تنگنای وقت اضافه به گشودن راههای بن بست مجبور نخواهید شد.
هفت: بر اجرا و تصحیح قانون به نفع مردم اصرار ورزید.
هشت: سپاه را به داخل پادگانها برگردانید و در این راه محکم به مردم اعتماد کنید و نگران کودتای سرداران نباشید.
نه: آغوش به روی ایرانیان مهاجر وا کنید و از آنان به گرمی پذیرا شوید و برجستگان و متخصصان و سرمایه دارانشان را بر سر کارها بگمارید. فصل مشترک همه حتما ایران دوستی و پیشرفت ایران باشد.
ده: اختیارات فراوان رهبری را به مجلس واگذارید.
یازده: تمامی واحدهای تحت امر رهبری را به مجلس واگذارید.
دوازده: رسما از مردم پوزش بخواهید و اراده ی اداره ی کشور را به نمایندگان واقعی مردم بگذارید.
سپاس

———-

ناشناس:
با دورد و اهدای ادب. جناب نوری زاد گرامی چه خوشحالم از اینکه این دگرگونی در شما بعد از زندان روی داد و چشمان سی سال به خواب رفته شما باز شد و دیدید که صاحبان حکومت الله چه کسانی هستند و چه می کنند. پرسشی دارم. آیا اگر زندانی نمی شدید این دگرگونی در شما رخ می داد یا نه؟ به امید بیداری دیگران نیز. خدا به همراه

محمد نوری زاد:
سلام دوست من. صمیمانه می گویم که: من کمی پیش اززندان رفتن به این سوی کوچیده بودم. اما الحق، زندان نقش اساسی درترمیم نقاط کور فهم من داشت. من درزندان باردیگرمتولد شدم. با احترام

———

مهـدی:
… به انکه میپرستم سوگند میخورم که در طول تاریخ از آدم و حوا و تا روز قیامت هیچ حکومت فردی – چه مطلق چه غیر مطلق -نمیتواند نظامی مثبت و عادل باشد و قابل اصلاح نیست، لذا بجای التماس به حاکم مطلق زمان مملکتمان… در جهت متحول نمودن ایشان در مسیر مثبت، در فکر روشن نمودن اذهان مردم نسبت به واقعیات در زندگی بشری باشید و هر چه در چنته قلم دارید بکار برید تا کمکی حتی ناچیز و کند اثر در زدودن خرافات از فرهنگ ملت در بند ایران کرده باشید.

محمد نوری زاد:
سلام آقا مهدی گرامی. مخاطب نوشته هایی که من برای جناب خامنه ای می نویسم، نه تنها ایشان که همه ی مردم اند. رهبر، تنها یکی ازمخاطبان نامه ها ونوشته های من است. که اگربخواند چه بهتر، واگرنخواند بدا بحال ما. من درهمین نوشته ها ونامه هایی که برای رهبرمی نویسم، غیرمستقیم با مردم نیز سخن می گویم.یعنی هم سخن مردم را به رهبرمی رسانم وهم برای مطرح کردن مکنونات مردم فضا می پردازم. باورم براین است که محوری ترین ضرورت این روزهای ما احاله ی همه ی کاستی ها وبایستگی ها به سمت رهبراست. ایشان وارد بازی خطرناکی شده اند که انتهای این بازی، جز سرشکستگی و ورشکستگی کشور ومردم ایران نیست. باید بوی این سخن را رساند که: مسئولیت همه ی گودالهای اجتماعی وسیاسی وفرهنگی واقتصادی با شخص خود ایشان است. مردم توسط بزرگانشان تربیت یا بی تربیت می شوند. علت دزد بودن برخی ازمردم، هیچ نیست الا این که مسئولان ما دزداند. با احترام

———

سالار:
سلام برادر
با این همه مشکلات… باز هم راهپیمایی شلوغ بود…
اهوازیها با ماسک اومده بودند!!!
یا این ملت کلا تعطیله یا افرادی مثل من از درک آنها ناتوان…
بنظر شما این حضور نشوندهنده چیه؟

محمد نوری زاد:
سلام نازنین. نشانه ی این که: ما نباید عجول باشیم. دوست من، برای روفتن جهلی که برای برآمدنش قرنها زحمت کشیده اند، سالها باید زحمت بکشیم با احترام

———

بهلول:
آفای نوریزاد عزیز. قلم شما اون وقتها که در مقابل ملت بودید تا اعماق وجود انسانهای آزاده رو میشکافت و امروز هم که در صف ملت هستید در نهایت سادگی و صداقت و صد البته با چاشنی شهامت با تاباندن اندکی نور به ظلمات لانه این آدمخواران به ظاهر انسان به ما امید میدهید که آزادگی هنوز نمرده است. بگذارید واقعیتی را برایتان اعتراف کنم. در روزگار بی دبنی و بی ایمانی آن طاغوت بزرگ ( که اگه اون دنیا ببینمش به دست و پاهاش میافتم که من و همه آدمهای مثل منو ببخشه) من قاری قرآن شدم و جوری قرآن میخوندم که همه دور و وریها میگفتن این یه روز میشه منشاوی ایران…نماز و روزه و این چیزها رو هم که از نون شب برام واجب تر بود… این در حالی بود که اون وقتها بابت این چیزها هیچی گیرمون نمی اومد و فقط برای دل خودمون بود…. اما امروز و در زمان حکومت اسلام و نایب امام زمان که معلوم نیست کجاست و کی میاد و اصلا برای چی وجود داره ( که البته اگه وجود داشته باشه) این روزها مرتب خواب آقام لنین رو میبینم که هی به طرفم میاد و بهم میگه I told you that i am right….I told you that i am right….حالا دیگه وقتشه که چشم ها رو بشوریم و جور دیگر بنگریم… آیا واقعا دین افیون توده ها نیست ؟؟؟؟

محمد نوری زاد:
سلام بهلول گرامی. ما می توانیم زیباترین اندیشه ها را با مفسده بیامیزیم. اما این که زیرک ترهای روزگار از لقمه ی دین چه بساطی برای خود پهن کرده اند، نه چیزی است که بشود انکارش کرد. دوست من، من وشما می توانیم مسلمانانی باشیم که به فهم وادب و احترام به حقوق دیگران بها بدهیم ودرجایی قراربگیریم که: باید. اگرازمسلمانی ما کسی آسیب نبیند ودرنقطه ی مقابل ازمسلمانی ما خیرها وبرکت ها وخدمت ها واحترامها برآید، این مسلمانی درست همانی خواهد بود که: باید. با احترام

———-

علـی:
دوست گرامی جناب نوری زاد درود. لطفا” بفرمایید بعداز این همه نامه های سرگشاده و خوب نتیجه ای هم گرفته اید. اخه خیلی برام مهمه بدونم .سپاسگذارم

محمد نوری زاد:
سلام دوست من. نخستین نتیجه ی درخشانش، روشنگری بقدرانتشاروپذیرش همین نامه ها درمیان مردم است. همین که : می شود دراین بن بست نفرت انگیز، آسمان سیمانی را مختصری کنارزد ونفس کشید وسربرآورد و اعتراض کرد. واین ، دوست من کم دستاوردی نیست. با احترام

———-

یه آدم معمولی:
سلام. در روایات آمده است که در آخرالزمان افرادی با آیات قرآن با سبک سفسطه گری در مقابل امام مهدی(عج) می ایستند…از چینش کلمات شما اینگونه می توان برداشت کرد که جز سفسطه گری چیز دیگری در ذهن برصیصایی شما نمی روید چه خوب سجاده آب می کشید و چه راحت راه انحراف را آباد می کنید…امثال شما که ادعای روح و آخرت دارند چه خوب در مرداب متریالیسم غرق شده اند…و در آخر
اسب حیوانی نجیب
سگها وفادار و عجیب
بزها زرنگ و سر به زیر
با ریش های ریشه دار
خرها برابر در چمن ؛ نه اهل خون نه اهل جنگ
چرا…چرا خرها نمی فهمند؟؟؟

محمد نوری زاد:
سلام دوست من. ای کاش به نمونه ای ازبرصیصاگونگی من درنوشته ای یا نوشته هایی که ازمن مطالعه فرموده اید اشاره می کردید. مثلا می فرمودید این یک خط اشتباه یا غرضش این است. ومرا وذات مرا با اعتنا به نوشته هایم برملا می کردید. سخن کلی گفتن هم ازوجاهت سخن می کاهد وهم استناد پذیرنیست. با احترام

———-

علیرضـا:
سردار اسماعیل کوثری: به ستار بهشتی ظلم نشده است. http://www.kaleme.com/1392/01/26/klm-139945/

محمد نوری زاد:
علیرضای گرامی، این سردار بی انصاف با این سخن نادرست خود، به این مهم اشارت می دهدکه: برای باقی ماندن درکانون قدرت وغارت، باید با بلندگوی مرکزی آن کانون هماهنگ باشی. ایشان نیزبرای عقب نماندن ازاصوات آن بلندگوی مرکزی هرازگاه یک بذله ای می پراند. که یعنی: آهای بالا دستی ها، سهم مرا درنظر داشته باشید. سرداری که از کارناوال چپاول وغارت هم صنفان خود رو بگرداند وبه خون ستاربهشتی پا بکوبد، روزهای تلخی درپیش دارد. روزهایی که اگردرآینه به صورت نازیبای خود بنگرد، قطعا آن را رصد خواهد کرد. ای وای از: یوم تبلی السرائر. با احترام

———-

حجتـی:
یک سئوال. چرا اینقدر طول کشید تا شما متنبه بشید وراستی جرا همه فریاد وهم غم شما راس هرم را نشانه گرفته در حالی که هرم از روی راس در تعادل نیست.

محمد نوری زاد:
سلام دوست من
درپاسخ به پرسش شما می گویم:
جهل
ترس
طمع
وامید به فردا
که مگرکارها بسامان شوند.
ماهی ازسرگنده گردد نی زدم
با احترام

———-

ناشناس:
خدایا داغ ستار را به دل مادرش نشاندند داغ پسر رهبر را بر جگر مادرش بنشان

محمد نوری زاد:
دوست من، داغ را با داغ تازه مترادف ندانیم. که اگربه این گردونه درافتیم، ما را پایانی نخواهد بود. ایکاش رهبر، به این می اندیشید که : ستار، پسرخود اوست. که بدست جماعتی شقی وخشن ازپا درآمده. اما چه سود؟ این ایکاش ها هرگز بقدر ذره ای ازواقعیت لمس شدنی نیستند.

———-

محمدرضـا:
اقای نوریزاد من فرزند یک جانباز هستم که داره تلاش میکنه هرجور شده از این مملکت بره بیرون.شجاعت شما کم نظیره .من یک سوال دارم و اینه که بعضی ادعاهایی که میکنید سندشو از کجا بدست میارید مثلا همین ادعا از شیخ فلاحیان و موارد مشابه.با تشکر

محمد نوری زاد:
سلام محمدرضای گرامی. دستهای خونین شیخ علی فلاحیان آنچنان خونچکان است که نیازی به سند ندارد. قتل های زنجیره ای یکی از سلسله قصابی های لو رفته ی اوست. وگرنه درخفا خونهای خاموش فراوان ریخته. اما چه جای تأسف که او نیز مثل سایرینی چون خودش، عمله ی یک تفکر پس پرده بوده است. فلاحیان هم اگر معترضان ومنتقدان را نمی کشت یکی دیگرهمین کاررا می کرد. آن نماینده ی گوسفند گون مجلس راست گفت که: سعید مرتضوی درفاجعه ی کهریزک یک عمل کننده به امریه بوده. که اگراو انجام نمی داده یکی دیگرآن را انجام می داد. با احترام

———-

مهـدی:
….دومین سوالم هم در مورد هزینه جابجایی آرا برای رهبره؟ آیا هزینه ای برای ایشون داره؟ هزینه مالی اعتباری شخصیتی و غیره. آقای نوریزاد سوالات من بسیار صریح هستند و ممکنه براتون نشر اونها دردسر ساز بشه. من مشکلی در اختصار نشر این سوال نمی بینم تا برای شما مشکل ایجاد نشه. اگه لطف کنید جواب بدید به شکلی که به شخص رهبر اشاره ای نشه اما من متوجه بشم نظرتون چیه بسیار ممنون می شم. معتقدم نشر آگاهی بین مردم به شکلی که بتونه در بدنه جامعه اطلاعات مفیدی پخش کنه از هر کاری برای آینده مهمتره.

محمد نوری زاد:
آقا مهدی گرامی. ما، دربستری ازتقلب ودروغ وریا وفریب زاده می شویم وبزرگ می شویم وازاین دنیا کوچ می کنیم. این بستر درنظام مقدس جمهوری اسلامی بس گسترده ترشده. تقلب درانتخابات مختصری ازتخصص نظام مقدس است. مختصری. مختصری. مختصری. با احترام

———-

Reza
MOHAMMAD AZIZ;; BARHA AZ TAASEIR GHALAMAT ASHK BAR CHASHMANAM JARI SAKHTI ;;VA EIN BAR NEIZ ;; EI AZIZ TOU AZ MA BEHTARANI .KHODAVAND DAR VOJOOD AT ENERGEYEH SHEGERFI BA VADIYEE GOZARDAH KE CHE DAR HAYAT VA KHODAYEE NAKARDEH DAR MAMATAT JARI VA SARI KHAHAD BOD VA TAMAM SHODANI NEIST .. HATM DARAM KHEILIHA EINO BA SHOMA GOFTAAND VA MAN BA TEKRARE OOn DARAM ZEIRAH BA KEIRMAN MEIBARAM ;;;; VOJODE NAZANEINAT DAR AMAN KHODA BA D EI AZIZ;;;;

محمد نوری زاد:
سپاس رضای گرامی
سپاس
سپاس. من قلمی را بحرکت درمی آورم که خدا به آن وبه نوشته اش سوگند یاد کرده. امید که نوشته هایم قدرخود را بدانند.
سپاس

———

طاهـر:
…بنده از شما به خاطر افشاگريهايتان بسيار سپاسگذارم ولي از نظر من زياد منطقي نيست كه شما از سال ٨٨ به بعد دريافتيد كه اوضاع چنين است ، و….ايا امكان ندارد كه زندگينامه سياسيتان را در سايت خود براي دوست دارانتان منتشر كنيد ؟ ممنون

محمد نوری زاد:
سلام طاهرگرامی. به رشته ای که سر دراز دارد دست مبرید. گمان شما این باشد که من ازمغز ومتن جهنم آمده ام. بالاترازاین؟ به سخنانم وبه نوشته هایم دقیق شوید. نامربوط ها را دوربریزید وشایسته هایش را برگزینید. اینجوری هم شما راحتید وهم من. این را عقل می گوید نه من. با احترام.

———-

رضـا:
سلام استاد.سال نوشمامبارک براتون ارزوی بهترین هارودارم. ایتدا چندتا سوال داشتم
1-دلیل بی تفاوتی جامعه چیه؟سکوت کم شده اما سکون جامع رودر بر گرفته؟
2-چرا قسمت های بعدیشعبونبی مخ هارواکراننمی کنید؟
3-پیشبینی شما از اینده چیه؟

محمد نوری زاد:
سلام آقا رضای گرامی. سپاس ازشما
1 – مردم به حزب یا پیشوایانی نیازدارند که طبق برنامه ی آنها حرکت کنند. مردم به تنهایی وبی برنامه بجایی نمی رسند. بویژه این که هم مردم ترسیده اند وهم بزرگترهایی که دیگر بزرگتر نیستند. مردم فهمیده اند که باید جایی هزینه بکنند که فایده ای داشته باشد. این ” جایی” اش مشخص نیست. مقصرجلوداران اند. ونه مردم. ترس دوست من همه جارا فراگرفته

2 – من خیلی دست تنهام. یعنی تنهاهستم. وساخت فیلمهایی ازآن دست به دستیارانی نیازدارد که دم دست شما باشند والبته هزینه هایی. مهم اما: دست تنها بودن است

3 – آینده را خوب می بینم. گرچه گاه خونین، اما درمجموع خوب می بینم
با احترام

———

فـرداد:
استاد عزیزم جناب اقای نوریزاد. میخواستم ببینم شما موقعی که در دوراهی حق باطل گیر کرده بودید زمانی که حق را انتخاب کردید چه احساسی داشتید؟ احتمالا در این احساس چنان لذتی باشد که شمارا وادار کند امنیت روانی و فیزیکی خود وخانواده محترمتان را فدای این لذت بکنید واز امکانات و پست و مقامی را که در ان سو می توانستید داشته باشید چشم پوشی کنید البته میدانم که این کار از عهده هر کسی بر نمی اید و باید روحی به بزرگی حر داشته باشید هدف من از طرح این سوال اینست که یقین دارم بسیاری هستند که در سر این دوراهی مانده اند و شاید با شنیدن تجربه شما تلنگری برایشان باشد و بهتر بتوانند انتخاب کنند با اینکه میدانم مشغله شما زیاد است ممنون میشوم اگر پاسخی بدهید. با تشکر

محمد نوری زاد:
فرداد گرامی
من درسال 88 بچشم خود ” خون ” دیدم. ونخواستم درآن خونها سهیم وشریک باشم. همین. من کارزیادی نکردم
با احترام.

———-

اهـورا:
جناب نوریزاد عزیز سلام. روستای زادگاه من هم بی شباهت به روستای شما نیست.با فاصله بسیار کمی از شهرستان گلپایگان روستایی هست که در سال 57دارای 4باب مدرسه پسرانه و دخترانه تا مقطع راهنمایی بود با دانش آموزانی طالب علم و با سواد که اکثرا به مقاطع بالای تحصیلی و شغلی نائل می شدند.از نعمت برق برخوردار بود و سه حلقه قنات پر آب که موجب رونق کشاورزی و پرورش دام و طیور بود. زمینهای حاصلخیز و محصولات گندم و جو و علوفه و …. و درختان فراوان گردو و بادام. اما امروز به برکت نظام مقدس اسلامی!!!!!!!!!! و مدیریت خلاقانه !!!!!!!!!!مسئولین کشور هیچ مدرسه ای در روستا وجود ندارد و از مزارع سرسبز وخرم و گردو وبادام و … و قنات های پر آب هم خبری نیست و تقریبا هیچ خانه ای که از دستبرد و سرقت مصون مانده باشد وجود ندارد. اکثر جوانان بیکار و معتاد و …. فقط یک گلزار چند ده نفری از شهدای جنگ تحمیلی و انقلاب باقی است که در کنار جاده عبوری از روستا به رهگذران چشمک می زند و الباقی غبار غم و اندوه و بدبختی و فلاکت و خانه های اغلب متروکه و بدون سکنه……………دیگر کسی جرات نگهداری یک مرغ و گوسفند را هم ندارد. چون معلوم نیست که با شروع صبحی دیگر از دست سارقین مصون مانده باشد…………….دیگر روستا های مجاور هم دارای وضعیتی مشابه………….و اینهاست نمونه ای از رکوردهای زده شده ای که خامنه ای از آن دم می زند.بسیاری از مردم شبانه روز به روح محمد رضا پهلوی فاتحه و صلوات نثار می کنند و نیز نفرین و لعنت نثار بانیان وضعیت امروز …………باشد که عبرت آیندگان شود.

محمد نوری زاد:
سلام دوست من اهورا. من وشما هرگز منکرکارهای صورت پذیرفته نیستیم. منکرراهها وساختمان ها ودانشگاهها وپل ها وگسترش تکنولوژی وبیمارستانها وتغییرچهره ی شهرها وخیلی چیزهای دیگر. اما من وشما ایرادمان به این است که همه ی کارهایی که پس ازانقلاب صورت گرفته ازشهدای انقلاب وجنگ وساخت وسازها، برای این بوده که ما ازیک نقطه به نقطه ی برتر کوچ کنیم. مهم این است که این نقطه ی برتر وجود که ندارد، بل به گودالی ازتباهی های اخلاقی ومدنی درافتاده ایم. یعنی هزینه ی فراوانی متحمل شده ایم وچیزی نیز عایدمان نشده. وگرنه شما همین جاده ها وبیمارستانها ودانشگاهها را کنترات می دادید به چینی ها با یک صدم هزینه برایتان بهترش را تقدیم می کردند. با احترام.

———

شاید بپرسید من چرا هر از گاهی با شبکه های برون مرزی مصاحبه می کنم؟ پاسخم این است: وقتی حاکمیت، وقتی صدا و سیمای ملیِ ما، حقوق بدیهیِ بیش از دو سوم مردم کشور را می بینند و انکارمی کنند، من چرا از هر فرصت ممکن برای رساندن صدای مردمی که درها را به رویشان بسته اند و زبانشان را به لکنت انداخته اند استفاده نکنم؟ و شاید بفرمایید: این کارها را نکن، خطر دارد. که می گویم: خطر کجاست تا من به سویش شتاب کنم و از او کام دل بگیرم؟ من چهار سال است که در متن خطر زیست می کنم. بی آنکه بدانم پیش از من، بی پناهان بسیاری از مردمان ما در متن خطر زیست می کرده اند و من و امثال من هیچ از آنها خبر نداشته ایم. یا اگر خبر داشته ایم، شهامت اعتراض نداشته ایم.

———

از یه شعبون بی مخ به نوری زاد:
سلام برکسی که مرا شعبون بی مخ اسم گذاشته
سلام به کسی که دیروز مرا بسیجی صف شکن می نامید
وامروز شعبون بی مخ
برادرم دوست دارم با تو درد دل کن

ازوقتی اسم ما را گذاشتی شعبون بی مخ وبرای ما فیلم ساختی ودریکی ازنامه هایت به رهبری نوشتی که چرا خاتمی ازشما خواستنی تراست و به رهبرگفتی خاتمی هرچی که داشته باشه اما شعبون بی مخ نداره باور کن من زدم زیرگریه. اونجا بود که دونستم ماها (یعنی بسیجی های شعبون بی مخ) خودمون یه ثروت بودیم وخودمون خبرنداشتیم.

برادرم من توحادثه کوی دانشگاه بودم وچند تا دانجشو را زخمی ذیلی کردم. توماجرا خرداد 88 بودم وبه شکم یکی کارد زدم خون پاشید بیرون. الان یک چندوقتی یه که دمرمی افتم توی رختخواب وهوارمی کشم آخه صورت اون جوونه ولم نمی کنه راستش اون جونه وقتی چاقوخورد افتاد رو زمین یه نگاه به من کرد دیدم مثل مادرخودم بهم می گه سعید کارخودتو کردی برو سپردمت بخدا چشمای اون جوونه ولم نمیکنه ولم نمیگنه ولم نمیکنه نوری زاد به رهبرگفتی بره فیلم گاندی ببینه بره بشه نلسون ماندلا توفیلم گاندی رفتم دیدم اون صحنه ای که هندوئه می گه به گاندی منو ازجهنم نجات بده بعد گاندی بهش می گه برو یه بچه پیدا کن که پدرومادرش کشته شده باشن بگیربزرگش کن اما اون بچه مسلمون باشه وتوهم مسلمون بزرگش کن. این صحنه رو که دیدم نعره زدم مادرم گفتی چی شد سعید گفتم گاندی می تونست بگه گورپدرش مسلمونا همونطور که ما می گیم گورپدرهمه نوری زاد دست منوبگیرازجهنمبکش بیرون دارم می سوزم اون جوونه اگه بدونی چطوری نگام می کرد پهلوش شکافته بود خون می زد بیرون من دهنم کف کرده بود نعره می زدم خواب ندارم نوری زاد من یک ی از بی ادبا هستم کی منو بی ادب کرد ما تحت فرمان فرمانده کل قواهستیم همه حرف از زدن کشتن می زنن کسی نیست حرف از رحمت وگذشت بزنه دارم می رم یه راست توجهنم مادرم می گه سعید ول کن می گم این جوونه ولم نمی کنه میاد جلوی صورتم پهلوش پاره شده بود خون می زد بیرون به من نگاه کرد گفت کارتو کردی برو کجا برم نوری زاد کجا برم من ………………. ی بگم نوری زاد چی بگم نوری زاد چی بگم به این جوونه بگو دست ازسرم برداره شب که میشه من عزا می گیرم تف به این زندگی

محمد نوری زاد:
سلام دوست من
قدر این حالی که پیدا کرده ای بدان. خیلی ها هستند که از ورودبه مرور این خاطره ها پرهیز می کنند تا مبادا دچار همین عذابی شوند که تو دچارش شده ای. اما دوست من، این بگویم وبگذرم: ما را چاره ای جز جبران آن جفاها نیست. من بگونه ای و شما بگونه ای دیگر ورهبروسایر مسئولان به گونه های متفاوت. هرکدام به تناسب نقشی که دربرآمدن فاجعه ها داشته ایم. دوست من قدرحال خودت را بدان. این حال تو آغاز روزگاری است که تو بدان ورود پیدا می کنی. روزگاری که باید به ترمیم خطاهای گذشته پرداخت. چه من چه شما وچه دیگران. دوست دارم یک جا قراربگذاریم وبرویم دوتایی پشت درخانه ی جوادیفر روی خاکهای کوچه روی زمین بنشینیم وبه پدرش بگوییم ما بیچاره ها را ببخش بعد برویم درخانه ی تک تک کسانی که بچه هایشان واعضای خانواده هایشان بدست ما تباه شده اند. روی خاک بنشینیم و ازآنان طلب بخشش کنیم. معتقدم اگر امروز روی خاک پوزش خواهی ننشینیم فردا ما را برخاکی خواهند نشاند که درآن همه ی فرصت ها ازما دریغ شده است. امروز من وتو این فرصت را داریم دوست من. با احترام

———

ویـدا:
آقای نوری زاد عزیز، شما یک جوری راجع به بهایی ها صحبت کردید که اگه کسی نمیدونست فکر میکرد رفتین جزام خانه دیدن جزامی ها و از ظرف اونا غذا خوردین و حالا دلاوریتون رو به رخ بقیه میکشین، یک جوری میگین از میوه ای که برام آورد خوردم که انگار واقعا باورتون شده کار خاصی کردین…

محمد نوری زاد:
ویدای گرامی، اگریک مسلمان شیعه بودید، اینگونه نمی فرمودید. ما شیعیان بخاطریک فتوای غلط تکراری ازغذای غیرمسلمان نمی خوریم. ازبهاییان که: هرگز. یادم هست دریکی از روستاهای قمصرمشغول فیلمبرداری بودیم. یکی از روستاییان برای ما یک سینی چایی آورد. تا آمدیم بخوریم یکی دم گوش ما گفت: این که چایی آورد بهایی بود. چایی ها را یواشکی خالی کردیم. من امروز برای نخستین بار این سنت مسخره را یکجانبه فروریختم.

———-

فرهمند:
آقای نوری زاد، شما میخواهید هم مسلمان باشید و هم عاقل ولی ایندو با هم سازگار نیستند. شما دارید راه عقل را می روید نه راه اسلام (راه اسلام راه تسلیم است نه راه عقل). البته می دونم که شما در ذهن خود ایده ای دارید از “اسلام واقعی”. همان اسلامی که هیچکس ندیده ولی همه می گویند هست و در آن حماقتهای دینی با عقلانیت جایگزین شده. لازمست بدانید که آن دیگر اسلام نیست بلکه عقلانیت است. لطفا از قول رهبر مسلمین جهان (که نمی دانم منظورتان چه کسی است) و علماء شیعه به دیگران قول ندهید. علماء شیعه بجز اینکه از بهاییت دل خوشی ندارند در تمام تاریخ جز ننگ و خواری برای این کشور به بار نیاورده اند… از همه اینها گذشته من فکر نمی کنم این کودک بهایی عزیز که پدر و مادرش در زندان هستن کوچکترین علاقه ای داشته باشه که رهبر مسلمین جهان ازش سرپرستی کنه. از اینها که بگذریم بازدید شما از این کودک و عکسی که گرفتین و پستی که نوشتین کاملا درخور تقدیره.

محمد نوری زاد:
دوست خوب من، به این فکرکنید که مخاطب این نوشته ی من تنها شما وهمفکران شما نیستید. بل رهبرومراجع وسرداران وحرب اللهی ها ومسلمانان چند آتشه و مسلمانان معتدل وفهیم نیز هستند. که اگراینگونه به نوشته ی من بنگرید خواهید دانست که من کجاها را به ارتعاش انداخته ام. سپاس

———-

ناشناس:
يه سوال آقاي نوري زاد آقاي خامنه اي از سال 88 يه دفعه اي كه ديكتاتور نشدن پس چرا قبل از 88 هيچ انتقادي نكرديد؟ يعني شما تا قبل از 88 به ايشون به عنوان رهبر اعتقاد داشتيد؟خيلي عجيبه واسه من؟ يعني شما فقط بعد از 88 بود كه فهميديد انقلاب منحرف شده و 28 نامه به آقايان و بقيه اتفاقات خواهشأ جواب بديد

محمد نوری زاد:
دوست من، قبل ازسال هشتادو هشت می ترسیدم. بعد که کشتارمردم را دیدم وآسیبهای دیگر را، وبه صحنه آمدن مردم را، ترس را فرو بردم.

———-

مرتضی
ba salam khedmate baradare bozorgtar va bozorgvaram.b yad daram k aghaye dr soroush shoma ra ba laghabi monaseb horre zamane namidand.besyar in nam ra pasandidam cherake hagh ham hamin ast k shoma ra ba in nam seda kard.man hamvare yaddashthaye shoma va taghriban tamame kasani k ham khub sokhan miguyand va ham sokhane khub miguyand ra donbal mikardam va mkonam.dar in mian b do chehre yeki shoma va digari jenab abdi enteghadhaee daram.b jenab abdi az an jahat k guya dar in keshvar hich jani gerefte nashode ya mali robude nashode ya aaberooee rikhte nashode k ingune sokhan mguyand.chonan siasat ishan ra ehate karde k guya asln chonin etefaghati nayoftade.va b shoma az an jahat k guya tanha rahe chare ijade enghelabe digarist.inke shoma ranj keshide hastid hich tardidi nist.ama anche k az goftare shoma bar mi ayad inast k tanha rah enghelabast va digar hich.yek yadashti dashtid b in mazmun ke shoma beravid raay bedahid man mimanamo dustanam.soalam az shoma inast k inak aya piruz nashodeem?!kash in mozu ra bishtar dar sokhananetan bbinm k rahe ma rahe eslahist.na rahe enghelabi.

محمد نوری زاد:
سلام مرتضای گرامی. من هرگز درهیچ نوشته ای سخن ازانقلاب نرانده ام. هرگز. چرا که خود شخصا به آسیب های جبران ناپذیرانقلابهای احساسی اشراف دارم. آنچه من بدنبال آنم تغییرودگرگونی درساختارمدیریتی جامعه است که گرفتار آخوند های ازخدا بی خبرشده. من ازاین که یک آخوند درجایی مسئول باشد نیز مکدرنیستم. یکی آخوند باشد ورییس جمهورکل دنیا باشد اما بفهمد وبا هوش وبا خرد واهل مدارا واهل انصاف وادب وقانون ورشد وشایستگی باشد. نخیردوست من. من انقلاب را حداقل فعلا برای جامعه ی ایران تجویزنکرده ونمی کنم.

———-

یک دوست:
جناب نوريزاد با تشكر از نوشتار زيباتون لازم به بيان ديدم كه بگم ظاهرن همانطور كه بدون سواد سياسي به خيابان ريختيد و آبرو و عزت ايران را به زير كشيديد و جانوران انسان نماي زالو صفتي همچون اخوند را كه سالها در پي كسب قدرت بودند را بر مسند قلب مردم نشانديد امروز هم بعد از گذر سالها زجر هنوز زحمتي بر مطالعه تاريخ اسلام و قران نكشيديد تا اسلام واقعي را بشناسيد و نوع جانور بشري راكه اخوند مي باشد را نشناختيد و دين و ايدئولوژي كه سراسر ايه ها و سوره هايش بريدن دست و پا و انتقام از غير مسلمان و ساختن حرم سرايي در بعد از مرگ كه از ارزو هاي محمد بوده را خوب ميدانيد . اقاي نوريزاد هموطن پشيمان و زجر كشيده من دردي كه براي سي و پنج سال است به سينه امثال ما انداختيد را گله اي نيست از ديدگاه يك ايراني مي گويم كه قران را به معناي پارسي سليس با تلاش خود براي معني لغت ها كوشا باشيد تا بدانيد شما و بسياري از هموطنان در چه منجلابي گرفتار هستيد

محمد نوری زاد:
کورس گرامی، دوست من، پسندیده نیست به اعتقادات مردمی بتازید که مسلمانند. وحتما بیشترین آسیب را نیز خود اینان از حاکمانشان دیده ومی بینند. رفتارحاکمان را مطلقا نشانه ی ذات یک عقیده مدانید. مثل این که مثلاً فاجعه ی برده داری را قرون اخیر مرهون رنسانس ولیبرالیسم بدانیم. بیاموزیم به عقاید دیگران احترام بگذاریم تا آنان نیز دراین اخلاق ما را یاری کنند. بله، با جهالت تا هرکجا که ممکن است ستیزکنیم وآن را بروبیم اما مطلقا به سمت ناسزا گویی و بی احترامی به عقاید دیگران روی نبریم.

———-

امیـر:
“خطرکجاست تا من به سویش شتاب کنم وازاو کام دل بگیرم؟ من چهارسال است که درمتن خطرزیست می کنم. بی آنکه بدانم پیش ازمن، بی پناهان بسیاری ازمردمان ما درمتن خطرزیست می کرده اند ومن وامثال من هیچ ازآنها خبرنداشته ایم. یا اگرخبرداشته ایم، شهامت اعتراض نداشته ایم.”
اجازه هست کمی بخندم؟ دیگران که چریک بازی درنیاوردند و از خطر گریختند در اوین و گوهردشت آب خنک می خورند شما که در جستجوی خطر هستید فعال همیشه در صحنه!! به سوالاتی هم در باب این تناقضات در نمی دانم کِی و کجا پاسخ داده اید گویا که نه به مسیج های حاوی این سوال پاسخ می دهید و نه به کامنتهای پرسشگر!!

محمد نوری زاد:
سلام امیرگرامی. چرا اجازه ندارید بخندید. شما مختارید بخندید وهم مختارید گریه کنید. این حق شماست. جنابعالی ازاین که من می نویسم وفریاد می کشم درتعجبید. یعنی با تمام سلولهای خود پذیرفته اید که: سکوت، امری درست است و اعتراض نادرست. دوست من، بجای این که به فریادهای من دراین وانفسا بخندید، به کسانی اعتراض کنید که سکوت کرده اند. حکایت آن مردی را شنیدیده اید که وارد روستایی شد که همگان خود را می خواراندند؟ واو که خودش را نمی خواراند، ازنگاه سایرین بیماربود.

———-

میثـم:
azatun kheyli sepasgozaram babat haghaniyati k dar kalametun darid ….va ye sual shoma tabehal tavasut in hukumat bazdasht va zendani shodid ?

محمد نوری زاد:
بله ابوالفضل گرامی. هم بازداشت هم یکسال ونیم زندانی هم شکنجه و…


———-

یک دوست:
استاد نوری زاد عزیز……..می خواستم بدانم چه باید کرد که مردم ما بدانند انسانیت و انسان بودن…به وجدان و درون انسان بستگی دارد و خط قرمز ما انسانیت است….نه خط قرمز ما جهنم رفتن ….ما خوب باشیم که درون مان لذت ببرد یا کار خوب انجام دهیم با فکر به هوری و قلمان بهشتی…..چگونه این مردم را باید روشن ساخت؟ آیا روشن می شوند؟…سپاس از لطف و بیان شما.

محمد نوری زاد:
سلام دوست خوب ما، همان که شما فرموده اید: …چه کنیم تا مردم بدانند…. چاره ی کار همان دانستن یا آگاه کردن مردم است. هرچه این آگاهی افزون ترباشد راه برای جهل گستران وفریبکاران دشوارترمی شود.

———-

یاسر:
آقای نوریزاد عزیز با تمام احترامی که برایتان قائلم دلیل اینگونه انتقاد که سرشار مجیزه گویی از رهبری که گرامی وعزیز نیست برایم غیر قابل هضم است. براستی که اگر گمان بریم ایشان صدایمان را نمیشنیده، واکنون شنیده است گمانی نابخردانه است! آیا براستی باورتان بر این است؟ مردم با شعور ما احتیاجی به فهم و درک خود توسط نابخردان و زور گویانی که دستشان بخون جوانان ایران زمین آلوده است ندارد. میکروب، ویروس، کاریکاتور و… واژگانی برازنده خود گوینده است. مردم فهیم و زجر کشیده ما هرگز از رهبری که از ترس گرفتار شدن به عاقبت دیکتاتورها عقب نشینی میکند، ابدا بابت این عقب نشینی تشکر نمیکند.

محمد نوری زاد:
یاسرگرامی، درادبیات فارسی واژه ای است که بویژه درشعرکاربرد فراوانی دارد. وآن: تجاهل العارف است. یعنی گوینده خودش چیزی را می داند اما بخاطرلطافت سخن، خودش را به نفهمی می زند. یک بار دیگرمطلب مرا مطالعه بفرمایید!

———

محمد:
جناب نوری زاد عزیز این مدت طولانی شما شجاعانه و مسئولانه نامه های خودتون را به رهبری ادامه دادید اکنون نیز قطعا این رویه از سوی شما ادامه خواهد یافت و هیچ کس را نمی توان یافت که این حرکت عقلانی و خواسته منطقی شما را نفی کند اما به واقع ایا زمان ان نرسیده که حضرتعالی هم به مانند رهبران اصلاح طلب یک بار از رهبری به خاطر اینکه برگزار کننده یک انتخابات شفاف و سالم بوده و حافظ رای ملت بوده اند تشکر و قدردانی کنید ایا نباید از حرکت صحیح حمایت کرد اینکه متاسفانه شما بلافاصله بعد از انتخابات موضع گیری منفی کردید و این انتخابات را باعث بقای ایشان خواندید نفی غرض محسوب نمی شود ایا مگر هدف نامه های شما اصلاح طلبانه نبوده است ایا این اقدام شایسته توجه و تشویق نبوده است..امیدوارم همه مواظب باشیم که قدمی از راه حق طلبی مان دور نشویم و به افراط و تفریط کشیده نشویم خاطر شما همواره برای ما عزیزاست و همچنان هم در صورت رعایت انصاف و اعتدال از نوشته های شما حمایت خواهیم کرد با تشکر یکی از مخاطبان قدیمی و از دوستداران حضرتعالی

محمد نوری زاد:
محمد گرامی، من درنوشته ای با عنوان” تشکرمحمدنوری زاد از رهبر” سپاس خود را ازنقش ایشان دربرپایی انتخاباتی بدون تقلب ابراز داشته ام. این سپاس هرگز ما را ازیادآوری سایرحقوق به حاشیه رانده شده بازنمی دارد. با احترام

———-

نویـد:
دکتر عزیز و دوست داشتنی دیر زمانی است که می خواهم برات از ژرفای کلامات و استواری بیانت در برنامه به عبارت دیگر بگویم دوست داشتنی بودند چشمه کلامت ات که جاری می کردی به سان نره شیری که به تنهایی به گله شغالان زده است از شجاعت ات در اعلام جهالت تا قبل از زندان گرفته تا آزمایش اعتیاد سران مملکتی و حال این نامه زیبا . دکتر عزیز شما روز به روز به سان کرم ابریشمی که پوست انداخته و به پروانه ای زیبا بدل می شود در حال تکامل هستید این جنبش آزادی خواهانه به شما و امثال شما نیاز مبرم دارد طرز فکر شما بسیار دلنشین شده است . به راستی خود دلیل این همه چرخش را چه می دانید کسی که تا چند سال پیش رفیق گرمابه و گلستان سران بود حال ندای آزادی مردم خویش را شنیده و دعوت شان را لبیک گفته ، من به شخصه تنها اسارت و بند اوین را دلیل آن نمی بینم بیشتر برایمان از نا گفته های این تاریخ بگو . هم درد عزیز ما در این فضا یکدیگر را درک می کنیم و گفتار یکسان داریم ولی با فقر فرهنگی جامعه چه کنیم راهکار شما در براندازی این فقر چیست . چگونه جنس مردمی را که با صد تومن پول رنگ عوض کرد و فدایی سید علی می شند را عوض کنیم چگونه به آنها بفهمانیم دین از سیاست جداست آزادی فردی این است که هر کس با دیدگاه خویش به زندگی ادامه دهد به راستی چگونه می توان این کار را کرد ؟ منتظر پاسخ شما هستم

محمد نوری زاد:
سلام نوید گرامی، ما را دراین روزگار چاره ای جز صبوریِ هوشمندانه نیست. دراین صبرهوشمندانه، آگاهی می پراکنیم وعرصه را برجهل گستران تنگ می کنیم به پای قلعه ی پوکشان آب می بندیم.

———-

علیقلـی:
با عرض سلام و آرزوی سلامتی و توفیق بهره‌مندی از برکات ماه رمضان برای شما و خوانندگان محترم – یک نکته کوچک در این ماجراست که خواستم در عین علاقه به جناب نوری‌زاد ، آنرا متذکر شوم و آن این است که تا وقتی انسان به حد فهم و درک معنای دین و آیین نرسیده و اظهاری در خصوص آن نکرده نمیتوان او را مثلا مسلمان ، یهودی ، کمونیست ، بهایی ، وهابی و غیره نامید و متاسفانه این نوع نامگذاری در ملت ما وجود دارد که به نظرم بسی اشتباه است و هر کس چدای از آنکه فرزند چه کسانی است در انتخاب دین و آیین آزاد است و شاید مختصرا بتوان گفت مثلا فلانی مسلمان‌زاده (یا امثال آن) است. با سپاس فراوان

محمد نوری زاد:
سلام دوست من. کاملاً درست می فرمایید. اما من نیز دراین خصوص اشتباه نکرده ام. فرض کنید خود شما دریک رستوران نشسته اید و کودکی را می بینید که کمی آنسوتر شیرین زبانی می کند و برای شما که غریبه اید آب می آورد وخوردنی، وشما تناول می فرمایید وازاو تشکرمی کنید. ناگهان متوجه می شوید او بهایی است. انصافا هیچ گزشی درشما ایجاد نمی شود؟ اگرنمی شود باید به شما تبریک گفت. اما بیشترهمکیشان ما استغفارمی کنند ودهان خود را می شویند. پس دوست من، کودکان بهایی – چون بنا به فتوای بزرگان دینی ما نجس اند کودکانشان نیز دراین آتش حماقت می سوزند. یک کودک بهایی را درمدرسه تجسم کنید. آیا مدیرمدرسه مثل سایرین به او نگاه می کند؟ اگریک کودک بهایی ندانسته وارد یک مسجد بشود چه؟ ملای مسجد چه می کند؟ با احترام

———

کـوروش:
بیت العدل در حیفا قرار دارد ./ یعنی مرکز بهاییان در کانون ظلم و ستم جهان قرار دارد و هرروز هم مثل شهرکهای یهودی نشین گسترش و توسعه میابد و این خود گواه دست نشانده بودن ولا اقل همسویی این فرقه با صهیونیزم جهانی میباشد. گوشه ای از عقاید این فرقه که از کتاب مقدس بهاییان نوشته بهاءالله کتاب اقدس گزیده ام آشنا میکنم و تحقیق بیشتر در این زمینه را به خود شما عزیز وا میگذارم: ” قد حکم الله لکل زان و زانیه دیه مسلمه الی بیت العدل و هی تسعه مثاقیل من ذهب و ان عادا مره الاخری عودوا بضعف الجزاء”(صفحه۱۵) اگر مرد و زنی مرتکب زنا شدند مقدار ۹ مثقال طلا به بیت العدل می دهند و بخشیده می شوند و اگر هوس کردند برای بار دوم روابط نامشروع برقرار کنند مقدار دوبرابر ( ۱۸ مثقال) طلا به بیت العدل هدیه می کنند و با همین فرمول به روابط نامشروع خود ادامه می دهند و صندوق بیت العدل را با مثقالهای طلا پر می کنند و حدی براین عمل حرام متصور نیست.( یعنی ناموس بهائی ۹ مثقال طلا ارزش دارد؟؟) من احرق بیتا متعمدا فاحرقوه و من قتل نفسا فاقتلوه ( صفحه ۱۸) کسی که عمدا خانه ای را آتش زد پس او را با آتش بسوزانید و اگر کسی مرتکب قتل شد او را بی درنگ بکشید. اجازه ازدواج یک مرد با دو زن و استفاده از کنیز و به استخدام در آوردن دختران دوشیزه برای خدمت رسانی به مردان!!؟؟ قد کتب الله علیکم النکاح ایاکم ان تجاوزوا عن الاثنتین و الذی اقتنع بواحده من الاماء استراحت نفسه و نفسها و من اتخذ بکرا لاباس علیه آیا اینست مفهوم تساوی زن و مرد در بهائیت؟ آیا به نظر بهاالله، زن همچنان کنیز و مستخدم مرد باید باشد؟ آیا اینست مفهوم وحدت عالم انسانی؟؟ اجسام و اشیاء نجس در نزد بهائیان طاهر و پاک هستند: وکذلک رفع حکم دون الطهاره عن کل الاشیاء( صفحه ۲۱) نا مشخص بودن ازدواج با محارم و عدم وجود حکم شرعی محارم در بهائیت قد حرمت علیکم ازواج آبائکم( صفحه ۳۰) جناب میرزا حسینعلی فقط ازدواج با زن پدر را حرام اعلام کرده و در مورد ازدواج با سایر محارم حکمی ذکر نکرده است. آیا عدم ذکر، دلیل بر جواز ازدواج با محارم نیست و اصولا محارم در بهائیت چه کسانی هستند. حکم غیر عملی در مورد ناراحت و محزون کردن دیگران : من یحزن احدا ان ینفق تسعه عشر مثقالا من الذهب (صفحه ۳۹ ) اگر فردی را محزون و ناراحت کردید بایستی ۱۹ مثقال طلا انفاق کنید و همچنین احکام دیگری مانند جواز بر استمناء که از ذکر آن شرمگینم درباره جاسوس بودن این فرقه ضاله هم بنده با آقای علی غزالی موافق هستم و از زمان امیر کبیر تا به امروز بارها ارتباط آنها با انگلیس و اسرائیل اثبات شده است. و امیر کبیر بقول آقای غزالی، مادر این فرقه که همان بابیان بودند را به خوبی نابود کرد و خیلی واضح است که اسرائیلی که حتی مسیحیان را تحمل نمیکند و تا آن حد نژؤاد پرست هستند از این فرقه حمایت کرده و به آنها جا و مکان دهد!! اسرائیلی که دشمن ماست. طبق اسنادی که سیستمهای جاسوسی انگلیس افشا کردند این فرقه ضاله برای ایجاد تفرقه ایجاد شده و اساساً یک فرقه مذهبی نیست و یک فرقه استعماری است که توسط استعمارگران ایجاد شده است.

محمد نوری زاد:
کوروش گرامی سلام. اگرکمی انصاف می داشتید این بخش ازسایت مرا جایی برای بحث های اینچنینی خود نمی کردید. مطلب من چه ربطی به بهاییت دارد؟ من به ملاقات کودکی رفته ام که همکیشانش وخودش آسیب فراوان ازمسلمانی ما دیده اند. ازنقطه نظرانسانی اگربه این فاجعه بنگرید خواهید دانست که به میان کشیدن مفاهیم اعتقادی گرهی ازفاجعه آفرینی های ما وا نمی کند. لطفا درنوشته های بعدی خود به مفاهیم انسانی یا درست بودن وغلط بودن این حرکت بپردازید وازورود به مباحث اعتقادی پرهیز کنید که شرمگنانه ازانتشارهردوسوی این ماجرا معذورخواهم بود. با احترام

———

سلیـم:
سلام آقای نوری زاد. نظر شما در باره فرقه های نو پدید چیست؟ حکومت چگونه باید با آنها برخورد کند؟ آیا اگر به فرض بنده فردا ادعا پیغمبری داشتم باید آزاد باشم تا جوانانی را فریب دهم؟

محمد نوری زاد:
سلام سلیـم گرامی. وقتی عقاید کهن ازپاسخگویی بازمی مانند عقاید نو وحتی عقاید خرافی پدید می آیند. راه حل اما زدن وزندان کردن وکشتن مردمی نیست که به عقیده ای دیگرمتمایل شده اند. راه چاره دراین است که فضا برای همانها گشوده شود تا بتوانند قوت ویا سستی عقیده ی خود را مطرح کنند. با احترام

———

فاتـح:
دوست خیلی خوبم آقای نوری¬زاد. سلام. امروز خیلی ناراحت بودم. روز سختی بود. دوستان خوبی که برایم مهم هستند کارهای کودکانه انجام می-دهند که مرا می¬آزارد. هیچکدام را نمی¬شناسید و گفتن موضوع¬ها هم لطفی ندارد. بگذریم. امروز نکته¬ای به ذهنم رسید. اینکه آیا نمی¬شود من هم از سوی تمام سنّیان، یهودیان، بهاییان، بلوچ-ها، کردها، و … پای شما را ببوسم؟ همه تصور می¬کنند بزرگترین ویژگی شما شهامت و شجاعت شماست. شاید برخی تصور کنند صداقت شما مهم¬تر است. اما من تصور می¬کنم مهمترین ویژگی شما این
است که شما آزاد هستی؛ آزادی به¬عنوان مشخصه¬ای درونی. هنگامی که آقای مفتی¬زاده از زندان آزاد شد به او تبریک گفتند که از زندان آزاد شدی. فوراً پاسخ داد: نه آزاد نشدم مرخص شدم. آزادی چیزی دیگر است. آزادی به زندان و بیرون از زندان نیست. آزادی از درون برمی¬خیزد …

محمد نوری زاد:
سلام دوست خوبم
ایستاده ام روبه زندگی
ورو به گورستان سنیان سنندج
کجایی ای مرگ
که من بی تاب توام
تا درآغوشت بگیرم تنگ تنگ
کسی که صبج ها مرگ درمشت ازخواب برمی خیزد
وروزش را همینگونه سپری می کند
وشب را به شوق روزی دیگر سرمی کند
چرا هراس کند؟
یعنی می آید آن روزی که روی به سنندج بایستم وسلامتان بگویم؟
آهای تهران وکارهای تمام نشدنی ات
رهایم کن
بگذارپرواز کنم

——–

ناصـر:
آقای نوریزاد عزیز یک عده مثل شما اجازه دارند انتقاد کنند و خیلی بی باک و شجاع به دردها و بدبختی مردم اشاره کنند, حتی از قتل و غارت رژیم و سیستم بگوید, چرا این اجازه را دیگران ندارند و تا کوچکترین انتقاد یا ایرادی را به این سیستم بگیرند, شبانه سر از زندان و ناکجا آباد درمیآورند؟

محمد نوری زاد:
ناصـر گرامی شاید به این دلیل که ما یک وِردی بلدیم صبح به صبح می خوانیم و به خود پف می کنیم. ازشوخی ومزاح که بگذریم، دلیلش زدن به سیم آخراست. این سیم آخراگربدانی چه فریادهایی درسینه دارد!

———

یک دوست:
سلام آقاى نورى زاد. ازتون يه سوال داشتم: هزينه هاى زندگى شما چه طورى تامين ميشه؟ ببخشيد اگه سوالم شخصى بود؛ ولى اگه ميشه جواب شفافى بدين.

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی، من آدم بسیارثروتمندی هستم. منتها ثروتی ازجنس دیگر: خانواده ای بسیار همراه وسرشار، آسمانی فراخ، پدرومادری همدل و همجوش، شوقی وسیع به انسانیت، امیدی غلیظ به فردا، خلاصه حقوق بازنشستگی نیزهست. و مکنوناتی که اجازه نمی دهند با وجود بسیاری ازتنگناهای امنیتی ومعیشتی پیش کسی وکسانی سرخم کنیم.

———-

جمشیـد:
جناب نوری زاد باتوجه به نامه های متعدد شما در رابطه با …..سوالی داشتم نظر شما در رابطه باسالهای 67و68 چیست ؟ واز ان سالها چه دارید که بگوید شما کجا بودید ایا در انزمان این حق وناحق ها نبود .ایدیولوژی شما چیز دیگری بود وحالا ….. باتمامی این موارد درود برشما که جام ……دردست دارید

محمد نوری زاد:
جمشیـد گرامی، من دراین خصوص هم نوشته ام وهم سخن گفته ام ومصاحبه کرده ام. درآن سالها خبرها به این گستردگی به امثال ما که: درداخل خانواده ی خاص همراهان نظام بودیم، نمی رسید. ترس نیز بود. طمع حقوق ماهیانه نیز بود. و البته دلبستگی به نظامی که ازدل انقلاب برآمده بود. وبه همه ی اینها جهل را نیز اضافه کنید. که اکنون نیز در دایره ی جهالت، فراوانند کسانی که دل به همین نظام بسته اند. حالا به هردلیل.

———-

ابوالفضـل:
سلام. جناب نوری زاد هر انسان عادل، عاقل و شرافتمندی به وضعیت کنونی حاکم بر کشور ( مداخله نابجای سپاه در امور مختلف، فضای امنیتی حاکم، اسلامی نبودن حکومت، فقدان دموکراسی در جامعه و… ) آگاه است لکن علی رغم دشواری ها و معضلاتی که پیش پای امثال جنابعالی در طی سالهای اخیر جهت ایجاد نظامی دموکراتیک در کشور ایجاد شده است بنده با مواضع افراطی شما در قبال جریان های میانه رو کشور نظیر جناب روحانی کاملا مخالفم چرا که برای نیل به جامعه ای بهتر نبایستی پیش پای امثال وحانی سنگ اندازی کرد. نگاه واقعبینانه به کشور و نه ارمانی به وضوح گواه مطلب فوق است که هر گونه ممانعت در مسیر اصلاح طلبان منجر به بازگشت جریان های تندرو خواهد شد از این رو و علی رغم ایده آل نبودن سیاست های افرادی مثل جناب روحانی نزد ماها می بایست جهت گذشت دوران گذار از ایشان حمایت کرد. روحانی خود نیز به وضع موجود واقف است لیک مخروبه ای که ایشان به دست گرفته و با توجه به سایر ارکان های قدرت موجود در کشور و فشارهای فزاینده بین المللی نمی بایست از ایشان چنین تصوری داشت که خواسته های کلان ما را یک شبه برآورده کند. گام نهادن در این مسیر در گرو همراهی نصفه و نیمه با سایر گروه ها و اتخاذ سیاست با پنبه سر بریدن است. علی رغم ارادت بنده به شما و آگاهی از سختی های به جان کشیده تان در مسیر دستیابی به آینده ای بهتر برای ایرانیان بایستی بگوییم مواضع جنابعالی ( نه صرفا مطلب فوق ) غیر عقلانی، افراطی و بدون درک واقعیت های موجود است. نوشته های پیشین شما در کیهان و مواضع کنونی تان گویای عدم وجود موضعی انعطاف پذیر و عقلانی توام با افراط از جانب شماست.

محمد نوری زاد:
سلام ابوالفضـل گرامی، آنچه من می نگارم، همان است که در دل شماست. این را نمی توانید انکارکنید. من تنها پوشش رویین سخنان خودم وشما را کنارمی زنم. مشکل بزرگی که ما گرفتارش شده ایم، پیچیدن یک سخن ساده در لفافه های تجاهل است. وحال آنکه صراحت دم دست ماست. مثل این لطیفه که می گویند ایرانیان به در ورودی یا خروجی که می رسند بعقب می جهند. نه از ترس بل به تعارف . تعارفاتی اغلب سخت زائد و پوک. صفت افراط را اگر با صراحت عوض کنید، با نوشته های من الفت بیشتری خواهید داشت.

———

اتابـک:
سلام استاد درود به قلم شیوای شما ,همیشه برای من یک سوال وجود دارد که اگر در اوضاع فعلی ایران شما رئیس جمهور بودید چه می کردید ارادتمند شما پیگیر واقیتهای همیشه پنهان آزادیخواهانی که میکوشند تا بیرق انصاف برافراشته باشد

محمد نوری زاد:
سلام دوست من، شاید بیش ازهمه، مخاطبین خود را اهل فهم وخرد می دانستم . و با همین فهم وخرد برای روفتن جهل و نادانی آستین بالا می زدم. مردمان کم خرد واهل خرافه ، مناسب ترین سواری دهندگان اند برای نامردمانی که از پله های اعتماد همان مردم بالا رفته اند. خلاصه ازاینجورکارها.

———-

امیـد:
سلام.آقای نوری زاد مشکل شما با خود سپاهست یا سرداران سپاه؟

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی، بگمان من اگرهم یک زمانی به تأسیس و برآمدن سپاه احتیاجی بوده اما کمی بعد باید در ارتش مستحیل می شده. سپاه را تقویت کرده اند وبرکشیده اند تا مبادا ارتش یک زمان شورشی بپا کند. نهاد های موازی مثل اطلاعات سپاه دربرابر وزارت اطلاعات و خود سپاه در برابر ارتش نشاندهنده ی نگرانی روحانیان از برچیده شدن شان است ونه ضرورتهای عاقلانه ی ملی. مشکل من با سپاه به بنیان و موجودیت فعلی اش مربوط است. درسپاه – همین امروز – انسانهای درستکار فراوانند. مهم اما این که: رشته های کار در دست سرداران فاسدی است که خط کلی را از بیت می گیرند و خود هزار خط مقسده برآن می افزایند. نگرانی دیگرمن به آینده و بلافاصله به بعد از فوت رهبر مربوط است. که: سپاه اگر اکنون یک ارتباطی با بیت دارد، فردا آیا در برابر مصباح و لاریجانی و جنتی و احمد خاتمی یا شورای رهبری سربه اطاعت فرود خواهد آورد؟ هرگز.

———-

داریـوش:
به هیچوجه با این پیشنهاد (پیام محمد نوری زاد به زندانیان سیاسی: بیرون نیایید!) موافق نیستم اگر ممکن است راهی پیشنهاد کنید که لااقل هزینه اش برای ما که بیرون هستیم باشد . آنها برای همین خواسته های ماست که این زندانها را متحمل میشوند انصاف نیست که باز هم با این پیشنهاد عواقب آنرا این عزیزان متحمل شوند .

محمد نوری زاد:
داریوش گرامی، اراده ی من در این نوشته به این نیست که سختی کشیدگان این سالهای سوهانی را دوباره به سوهان زندان بسپاریم وخود – فارغ از رنج های آنان – به تماشای آینده ای سوهانی تر بنشینیم. من در این نوشته، به در گفته ام تا دیوار بشنود. گفته ام: خیال نکنید که ما نمی فهمیم. و یک وقت فکرنکنید ما متوجه نقشه های آنچنانی شما و ملاحظات پشت پرده ی شما نیستیم. وشاید گفته باشم: اگر بدنبال بقای بیشتر خودید، به آزادی همه ی زندانیان سیاسی – چه آشنا و چه نا آشنا – دست برید. و این که: حاکمیتی که از آزادی زندانی ای چون “عماد بهاور” بهراسد، همان به که فرو افتد. چرا که این هماورد، جز مقابله ی عقل وجهل نیست. و پایان این نبرد ، به پیروزی عقل می انجامد. بلاشک

———-

محمـد:
بنده معتقدم افراطی گری از طرف هر جریان و شخصی صورت بپذیرد محکوم است چه مطابق میل و نظر ما باشد یا نباشد کلی گویی های آقای نوری زاد و سخنان مغالطه آمیز ایشان نشان از این دارد که ایشان به شدت از روی ناراحتی و با بغض و کینه می خواهد به دیگران تحمیل کنه که فقط و فقط آنچه ایشان می گه درسته درصورتی که واقعیت ها چیز دیگری است که باید آن ها را بدور از این هیجانات و احساسات سرکش مورد بررسی قرار داد آقای نوری زاد شما از یک چیزی دلخوری و شما را دارد رنج می دهد اما این دلیل نمی شود که شما نظرات شخصی خود را به دیگران تحمیل کنی

محمد نوری زاد:
محمد گرامی، ناراحتی من به این است که تک به تک زندانیان سیاسی ما قابلیت این را دارند که: نلسون ماندلای سرزمین خویش شوند و در واگشایی گره های کور این کشور بلازده کاری بکنند. در آفریقای جنوبی، تآثیر زندانی بودن فردی چون نلسون ماندلا در طول بیست و هفت سال، بیش از آزادی همگان در رهایی کشورش موثربود. وما، از این پتانسیل سترگ نباید غافل باشیم. می دانم که زندانی بودن اینان در دراز مدت برای خانواده هایشان سخت و توانفرساست. ومی دانم که آزادی شان چه موجی از شادمانی در جامعه پدید می آورد. اما بعدش چه؟ من به این پتانسیلی که نظام از آن آگاه است و ما از آن غافلیم متمرکزم. این پتانسیل مثل یک سیل بنیان کن می تواند هر مانعی را از پیش پا بردارد. درعین حال که در این نوشته ی من تمثیلی است که اگر خوب بدان فرو می شدید دریافتش می کردید. با احترام وادب

———-

مصطفـی:
سلام آقای نوری زاد، سفر های شما و اعمالتان بسیار عالی است اما هر از گاهی هم به ما امید دهید، امید به اینکه روزی فرا خواهد رسید که در کشور عزیزمان ایران، در این میراث غبار گرفته، هیچ اعدامی، هیچ تجاوزی، هیچ غارتی و … صورت نگیرد. به راستی که ما و همه جوانان سرزمینم نسلی هستیم که وقتی پا به سن بگذاریم نخواهیم گفت:« جوانی یادت بخیر»

محمد نوری زاد:
مصطفـای نازنین، همه ی تلاش ما وشما همین است که : فردایمان را از گلوی آنانی که برای ربودن فردایمان حریص شده اند بیرون بکشیم.

———-

ستـاره:
متاسفانه آقای نوریزاد درجه مادر ستار را از مادر ستم دیده تحت استبداد دینی-استبدادی به مستضعف تقلیل و تغیر داد. تنها مشکل مادر ستار فقر نبود مشکلش از دست دادن فرزند دلیندش زیر شکنجه بود…… از دست دادن فرزند دلبندش برای بیان عقیده اش! آقای نوریزاد مادر ستار بسیار غنی تر از شماست! فقر فرهنگی ندارد حداقل! هر چه باشه مادر ستار بوده و چنین ستاری تربیت کرده بود!

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب، استضعاف در لغت و در فرهنگ انقلاب هرگز به کسی گفته نمی شود که: دستش از مال دنیا تهی است. بل مستضعف به کسی گفته می شود که توسط حاکمیت حقش خورده شده و به او توجهی نمی شود و سخنش نیز بجایی نمی رسد. همه ی تشکیلات حکومتی علیه اوست و همه ی قوانین نیز. با این حساب من فکر می کنم واژه ی خوبی را – که انقلابیون با آن مأنوس و آشنایند – برگزیده ام. با احترام

ستـاره:
پس چرا افراد سرنگون طلب وقتی با رسانه های خارجی مصاحبه می کنند و همین حرفهای آقای نوری زاد را تکرار می کنند چرا دستگیر می شوند و اعدام؟! چرا ستار را فقط به جرم وبلاگ نویسی کشتند زیر شکنجه……..؟ چرا نظام اجازه می دهد بعضی ها آزادانه حرفشان را بزنند بدون رندانهای آنچنانی. سیامک مهر وبلاگ نویس هم همین حرفها را زده ولی الان به دلیل بیماری شدید در حال مرگ هست و به امور پزشکی او و صدها زندانی بیمار نمی رسند! آیا این رفتار نظام به برخی از زندانیان (خودی) جای شک ندارد؟

محمد نوری زاد:
سلام مجدد به بانوی خوب ما ستـاره خانم، ظاهرا مرا برای این که شک شما برطرف شود، چاره ای نیست که از پا درآیم و در خون خود بغلطم. یا به زندان افتم و بند از بندم بگسلند. باور کنید من برای مرگی آنچنانی که شما را آرام کند و مرا سخت درآغوش بگیرد پرپر می زنم.

———-

مسعـود:
این کار خوب است اما کاش سری به خانواده اعدامی های سنی در کردستان وزاهدان میزدید یادتان نره زمانی آقای فرزاد کمانگر را اعدام کردند وجنازه اش را هنوزهم تحویل نداده اند استان کردستان تمام بازارش بسته شد وحتی به خانواده اش اجازه فاتحه در مسجد راهم ندادند آقای نوری زاد من همچنان که با کشتن هرنوع انسان باهرنوع تفکری مخالفم،مخالفم کارشما نیز هستم که انجام میدید گزچه شاید سهوا یا عمدا باشد واقعا شما این کار راه شروع کردید باید زیاد تیزبین باشید تا کسی احساس تبعیض همدردی نکند

محمد نوری زاد:
سلام مسعـود گرامی. من پابپای حقوق همکیشانم، از حقوق همه ی اقلیت ها و دیگرانی که هیچ بخدا اعتقاد ندارند سخن گفته و نوشته ام و بخاطر همین سخنان بسیاری از دوستان همکیش خود را از دست داده ام. سفر بعدی من به همان دیار بود.

———

سید مهـدی:
نوریزاد . چقدر پای مستندهایی که صدای شما روایتگر ان بود کیف میکردم . از مرگ ستار بهشتی ناراحتم لیکن کاش به فریادهای دیگری که باز هم در همین جمهوری اسلامی کسانی انرا نمیشنود هم توجه میکردید فریاد مادران شهید و دلسوزان واقعی جانبازان و مستمندان و مستضعفینی که بنا بر تعریف امام هیچ شباهتی با مستضعفینی که شما تعریف کردید ندارند . اما نوریزاد امروز چراغ راه روشنفکران و بقولی جنبش سبز است . نمی دانم شاید ژست ابوذر که سالها بدنبالش بودی برایت بزرگتر از اندازه بود بالاخره تو هم ادمی حق انتخاب داری که یکروز در رکاب اوینی باشی و یکروز در جبهه مخالفین انقلاب . با همکاری پسرت در خانه فیلم سلول انفرادی ات را بسازی و خودی نشان بدهی . اما شاید گمنامی برای مجاهدین راه حق بهتر از شهرت این مدلی باشد . قصد درد دل نیست اما جدا به راهی که می روی مطمئنی ؟

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی، ما را چاره ای نیست که سخن به اعتراض برآوریم. با این که این همه اعتراض می کنیم باز با اینهمه دزدی و ناجوانمردی مواجهیم. وای اگر سکوت کنیم و دزدان را بحال خویش رها کنیم. دوست من، عزیزانی چون شما نیز اگر فریاد بزنید کسی دیگر به نوری زاد توجه نمی کند. یکی می شود از هزاران. چه کنم که مرا دراین راه یاوری نیست؟
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

39 نظر

  1. اقای نوری زاد فقط یک سئوال دارم چرا در اسلام ازدواج با محارم ازاد است که مجلس حتی قانون میگذارد که ازدواج با دختر خوانده مجاز است ما که ماندیم که چه فکر کنیم

     
  2. به فرانسوا پاریزین

    ای ارجمند، در پاسخنامه ای که به لودر خام نه ئی نوشته اید یک کلمه ” بیگناه”از قلم افتاده:
    ………..شما از کدام جور و جفای بیحدی که بر زندانیان ( بیگناه ) رفته عذر خواهی کرده اید؟………..
    یا علی

     
  3. جناب نوري زاد سلام ،
    اگرصلاح دانستيد اين مقاله سيدضياء مرتضوي است “درموضوع آزادي بيان” ازسايت كلمه است منتشربفرمائيد ،متشكرم. مصلح

    چکیده :کسانی به رغم این همه امکاناتی که در کشور در اختیار دارند و به برخورداری خود از رسانه‌های مختلف، از جمله استفاده وسیع و حتی انحصاری از رسانه‌هایی که متعلق به همه مردم است، یکی از دغدغه‌های اصلی‌‌اشان ایجاد محدودیت در آزادی بیان و مانع‌تراشی در مسیر اشخاص و جریان‌ها و رسانه‌های منتقد است و حتی هزینه جلوگیری از نطق نماینده مجلس را بر خود و با صد تاسف بر بخشی از نظام اسلامی می‌خرند. تا کی می‌توان چنین روش‌هایی را ادامه داد؟ مگر چنین است که چرخ روزگار همیشه بر مدار خواست ما می‌گردد و همواره قدرت به زیر کشیدن صدای دیگران را خواهیم داشت؟…

    سید ضیاء مرتضوی
    ۱- امیرالمومنین علی(ع)، آن گونه که خود اشاره کرده، در گذشته، دوستی برجسته داشته است که از او با تعبیر «اَخٌ فی الله؛ برادر ایمانی» یاد می‌کند و در فرازهایی چند به ستایش و شرح ویژگی‍‌‌‌های وی می‌پردازد، اما نامی از وی نمی‌برد. نزدیک به همین سخنان که در نهج البلاغه آمده، در چند گزارش شیعی و سُنّی از امام حسن مجتبی(ع) نیز نقل شده و برخی خرده‌گیری کرده‌اند که چرا جناب سید رضی آن را به علی(ع) نسبت داده است؟ با فرض نخست، درباره اینکه مقصود چه کسی است، چند احتمال داده شده است، از جمله اینکه مقصود حضرت بیانی کلی است. یکی از افراد که اوصاف یادشده بر او تطبیق شده حضرت ابوذر، رضوان‌الله علیه، است؛ همو که حکومت وقت و سپس عامل او در شام، معاویه، تاب تحمل زبان صادق و صریح و شجاع او را نداشتند و حکم تبعید او به غربت‌گاه بیابانی «ربذه» داده شد. گوینده سخن هر کدام از آن دو امام بزرگوار(ع) که باشد و هر کسی که مقصود باشد اما در نوع خود بسی زیبا و کم‌نظیر است که کسی در چنان سطحی از فضایل و کمالات قرار گیرد که شخصیتی مانند امیرالمومنین(ع) یا امام حسن(ع) در ستایش وی این گونه سخن گوید، ستایشی که امام(ع) در پایان سخن خود، پای‌بندی به آن و رقابت بر سر آن را از دیگران می‌خواهد و تاکید می‌کند اگر هم نمی‌توانید پای‌بند همه باشید دست‌کم بخشی از آن را عمل کنید.

    ۲- امام(ع) در این ستایش‌نامه می‌گوید:
    «آنچه این برادر را در چشم من بزرگ می‌داشت کوچکی دنیا در چشم او بود.
    .
    .
    .

    سلام مصلح گرامی،
    با اجازه ی شما من لینک ادامه ی این مقاله را اینجا می گذارم.
    سپاس
    .
    http://kaleme.com/1393/11/03/klm-208062/?theme=new

     
  4. چکیده : حبیب الله امیری از مبارزین قبل از انقلاب در نامه ای خطاب به رهبری از او خواست به مسئولین ذیربط دستور دهد قانون برای همه یکسان باشد و هم صدا با فرزند برومند شهید آیت الله مرتضی مطهری، دکتر علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی که نسبت به رفع حصر از آقای مهندس میرحسین موسوی و سرکار خانم زهرا رهنورد و حجة الاسلام والمسلمین آقای کروبی و آزادی دیگر زندانیان عقیدتی و سیاسی همزمان با دهۀ مبارک فجر دستور آزادی و رفع گرفتاری صادر کنند…

    کلمه گروه خبر: حبیب الله امیری از مبارزین قبل از انقلاب در نامه ای خطاب به رهبری از او خواست به مسئولین ذیربط دستور دهد قانون برای همه یکسان باشد و هم صدا با فرزند برومند شهید آیت الله مرتضی مطهری، دکتر علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی که نسبت به رفع حصر از آقای مهندس میرحسین موسوی و سرکار خانم زهرا رهنورد و حجة الاسلام والمسلمین آقای کروبی و آزادی دیگر زندانیان عقیدتی و سیاسی همزمان با دهۀ مبارک فجر دستور آزادی و رفع گرفتاری صادر کنند.

    به گزارش کلمه، وی که از فرماندهان سپاه پاسداران پس از انقلاب است در نامه ی خود فرازهایی از وصیت نامه امام خمینی(ره) آورده و در آن مروری بر آرا و نظرهای امام راحل درباره مبارزه با رژیم ستمشاهی و سکوت برخی اطرافیان مقام رهبری که در زمان امام در حاشیه بودند و حال به متن نقل مکان کرده اند، پرداخته است.

    متن این نامه بدین شرح است:
    بسم الله الرحمن الرحیم
    «پیغمبر اکرم (ص) تابع قانون بود، پس هیچ کس فوق قانون نیست»
    حضور محترم رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله خامنه ای سلام علیکم
    مستحضرید آقایان نیوتن و گالیله و دیگر دانشمندان بزرگ علم نجوم از نظم و حاکمیّت قانون در فضا شگفت زده شدند و قائلند که در میلیاردها کهکشان و سیارات، محال و غیر ممکن است حتی یک ستاره لحظه ای از مدار و نظم و قانون خارج شود.
    خالق این عالم هستی به بنده برگزیدۀ خویش پیامبر اکرم (صلوات الله و سلامه علیه) در قرآن مجید دستور داده است «به آنچه خدا به تو فرستاده حکم کن و پیرو خواهش های آنان مباش و بیندیش که مبادا تو را در بعضی احکام که خدا به تو فرستاده است فریب دهند.» (مائده/۴۹)

    آن بزرگوار در مواردی مثل جنگ احد که حکمی از سوی خدا وجود نداشت، همان گونه که استاد شهید آیت الله مطهری قائل است پس از جلسۀ مشورتی با اصحاب، نظر اکثریت را که مخالف نظر پیامبر(ص) و سالخوردگان صحابه بود، انتخاب فرمود. (نقل به مضمون از سیری در سیرۀ نبوی)

    حضرت آقای خامنه ای
    در آن هنگامی که حضرت امام خمینی مبارزه با رژیم شاه را شروع نمودند، کسانی پس از سال های آغازین از مبارزه با رژیم فاصله گرفتند و اگر در راه مبارزه کارشکنی نمی کردند هیچ گونه همکاری نیز با مبارزین نداشتند و تا استقرار نظام جمهوری اسلامی و حتی تا رحلت ایشان به سکوت خویش ادامه دادند، لکن پس از رحلت معظم له رفته رفته خود را با نظام هماهنگ نشان دادند تا جائی که اعلام می دارند ولی فقیه فوق قانون است و قانون اساسی فقط جنبۀ تزئینی دارد.

    جناب آقای خامنه ای
    کیست که نداند ملت ایران با توجّه به سوابق درخشان مرجعیّت شیعه و بر اساس عهد و پیمان با حضرت امام خمینی به صحنه آمدند و مطمئن بودند که هرگز وعده های معظم له نقض نخواهد شد که به چند نمونه از آن اشاره می کنم:

    ۱- «ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم برنامه های خود را اعلام خواهیم نمود، ولی این بدان معنا نیست که من زمام امور کشور را به دست بگیرم و هر روز نظیر دوران دیکتاتوری شاه، اصلی بسازم و علیرغم خواست ملت به آن ها تحمیل کنم. به عهدۀ دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند …» (صحیفۀ نور، ج ۴، ص ۱۷۹)
    ۲- «سرنوشت هر ملت دست خودش است … چه حقی داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟ … چه حقی آن ها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند؟ هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولیّ ما هستند؟!» (صحیفۀ نور، ج ۴، ص ۲۸۳)
    ۳- «شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمی خواهد به مردم زورگوئی کند. اگر یک فقیهی بخواهد زورگوئی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است، در اسلام قانون حکومت می کند. پیغمبر اکرم(ص) هم تابع قانون بود، تابع قانون الهی، نمی توانست تخلف بکند.» (صحیفۀ نور، ج ۱۰، ص ۲۹)
    ۴- «هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده دهد …» (صحیفۀ نور، ج ۴، ص ۱۹۰)
    ۵- «عموم ملت از همۀ طبقات آگاهانه و آزادانه نمایندگان خود را انتخاب کنند و …» (صحیفۀ نور، ج ۳، ص ۴۷)
    ۶- «در جمهوری اسلامی کمونیست ها نیز در بیان عقاید خود آزادند.» (صحیفۀ نور، ج ۳، ص ۴۸)

    حضرت آقای خامنه ای
    حاصل عمر امام خمینی استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری، قبل از انقلاب وفای به عهد در اسلام را اینگونه بیان داشته اند: «اکثریّت قریب به اتفاق سیاستمداران جهان از اصل غدر و خیانت برای مقصد و مقصودشان استفاده می کنند … همین قدر که منافع در یک طرف قرار گرفت، پیمان در طرف دیگر، فوراً پیمانش را نقض می کند. چرچیل در آن کتابی که در تاریخ جنگ بین الملل دوم نوشته است و … این همان اصل غدر و خیانت است، اصلی که معاویه در سیاستش مطلقا از آن پیروی می کرد. آنچه که علی(ع) را از سیاستمداران دیگر جهان – البته به استثنای امثال پیغمبر اکرم – متمایز می کند، این است که او از اصل غدر و خیانت در روش، پیروی نمی کند و لو به قیمت اینکه آنچه دارد و حتی خلافت از دستش برود، چرا؟ چون می گوید اساساً من پاسدار این اصولم، فلسفۀ خلافت من پاسداری از این اصول انسانی است، پاسداری صداقت است، پاسداری امانت است، پاسداری وفاست، پاسداری درستی است، من خلیفه ام برای این ها، … به مالک اشتر می گوید: مالک! با هر کسی پیمان بستی و لو با کافر حربی، مبادا پیمان خودت را نقض کنی. مادامی که آن ها سر پیمان خودشان هستند، تو نیز باش، البته وقتی آن ها نقض کردند دیگر پیمانی وجود ندارد. «قرآن هم می گوید: فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم » (توبه/۷) (سیری در سیره نبوی، صفحه ۸۲)

    حضرت آقای خامنه ای
    با توجه به سخنان استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری(ره) که یک اصل خدشه ناپذیر در اسلام است و با توجه به اینکه حضرت امام خمینی(ره) آن همه وعده ها به ملت داده و عصاره آن قانون اساسی است پس نباید به هیچ کسی اجازه داده شود آن عهد و پیمان مرجعیت با ملت نقض شود، بر همین اساس رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره) مرقوم فرمودند: «تصویب قانون اساسی یک امر تعبدی نبوده که برای ثوابش آن را تصویب کرده باشند بلکه برای اجرا و عمل تصویب شده است. هیچ یک از شهروندان عقلاً و شرعاً مجاز نیستند نسبت به تخلف قانون اساسی بی تفاوت باشند چه رسد به اینجانب به عنوان رئیس خبرگان قانون اساسی.» (دیدگاهها، ج ۱، ص ۶۰)

    جناب آقای خامنه ای
    اینجانب به عنوان یکی از افرادی که در رژیم گذشته، چند سالی فراری و یا زندان بودم و در جمهوری اسلامی چند سال در جبهه حضور داشتم، انتظار دارم به مسئولین ذیربط دستور فرمائید قانون برای همه یکسان باشد و هم صدا با فرزند برومند شهید آیت الله مرتضی مطهری، دکتر علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی که نسبت به رفع حصر از آقای مهندس میرحسین موسوی و سرکار خانم زهرا رهنورد و حجة الاسلام والمسلمین آقای کروبی و آزادی دیگر زندانیان عقیدتی و سیاسی همزمان با دهۀ مبارک فجر دستور آزادی و رفع گرفتاری صادر فرمایید.
    با سلام و احترام
    سوم بهمن ۱۳۹۳
    حبیب الله امیری

     
  5. آقای نوریزاد سری به سایت آقای سروش و کامنتهای ایشون بزنید عجیب بعضی از سئولات شما رنگ و بوی همان مداهنه های دست ساز را دارد, حال سئوالی هم بنده دارم بدون پیچاندن پاسخ و تعویض محتوای سئوال و گمراه نمودن خوانندگان لطفا بگویید آیا بنظر شما ذکر بسیاری از این مداهنه ها و القاب و مدارک تحصیلی توهمی در زمرۀ همان مشکلات فرهنگی و موانع فکری جامعه محسوب نمیگردد که باعث سکون و درجا زدن ما گشته؟ آیا دروغ و فریب دارای انواع و اقسام خوب و بد است؟

     
  6. بسم الله

    باسلام ودرود و تقديم تحيات صميمانه خويش به خدمت دوست وبرادرم جناب آقاسيدمرتضي دام ظله
    باسخ حضرتعالي را به جناب ع-ل-ي – 1،مدعي نبوغ فكري بابضاعت مزجات مطالعه كردم ومستفيدشدم كه خيلي بامدارا جوابش رافرموده بوديد.وبنده هم چون اسمي ازبنده را-مدعي- باتوهين -ويك نشانه بد- ازحوزه ويان،برده بود،خواستم يك باسخ درخورايشان به ايشان بدهم.

    بخدمتتان عرض مي شود چنانكه گواه هستيد اين دوست مدعي كم مايه ما بابضاعت مزجاتش ،بنام ع-ل-ي 1،بازباچنان تبختر وتكبر وتفرعن واستبداد از خويش بروزداده وبرماجوزويان چنان تاخته است كه گوئي برفسور مبدع نظريات بديع درفلسفه هستي شناسي است ،بااينكه مسأله برهان امكان ووجوب فارابي وسينوي را هنوز خوب نفهميده است وبرآن هم خرده گرفته بود؛وياازما برسيده بود خدارا كي وچه كسي آفريده است .

    وبااين بضاعت مزجات بربنده هم خرده گرفته وباكلمات تمسخرآميز -مدعي-كه بنده بنام مصلح چرا گفته ام:
    ازحرفهاي امثال دكارت وكانت ووو …كه ازمتفلسان غرب هستند،چيزباارزشي نيافتم .

    وبلكه بنده بازمي گويم درمقايسه با آراء فلسفي ابن سينا وشيخ اشراق وملاصدرا-رحمة الله عليهم- درموردهستي وهستي شناسي كه هنوزهم حرف اول رازده اند وبالاخص نظريه حركت جوهري وإصالة الوجود تشكيكي داراي ذومراتب ملاصدراتحول شگرفي درفلسه هستي شناسي ايجاد كرده اند وبيروان مكتبش آنرا بسط دادند. حرفها و آراءمتفلسان غربي درمقايسه با آراءاين حكماي اسلامي بشيزي ارزش ندارند.بجزهايدگر كه گفت :اين بديده ممكن كه نبود وبودشد،بس بايد وحتما بديدآورنده اي كه ذات مستقل وقائم بذات خويش دارد، اين بديده را بديد وبه وجودآورده است.كه همين حرف خودش از برهان امكان ووجوب مايه گرفته است بنحوبيان ساده.
    ودرنهايت چنين سروده است وأدب خويش رابنمايش گذاشته است:

    “”””آیا اینان علوم انسانی غربی را برای آموختن و سپس دنیا را بهتر اداره کردن می خوانند؟نه. آیا هیچ حوزوی می شناسید بگوید من از علوم انسانی تدریس شده در دانشگاه آموختم؟ من نمی شناسم. اما حوزویان افزون بر اجتهاد حوزوی که تخصص ویژه در فهم متونی که به راستی درکش آسان نیست و افزون بر تأثیرگذاری اجتماعی بسیار، هنوز از مهمترین نقش اجتماعی در جامعه ما برخوردارند. کاش به جای رفتن به سمت مدرک گرفتن و دکتر شدن و به شکل صوری دانشگاهی شدن، همچنان مثل قدیم قدیما، اهل مطالعه های بسیار و خواندن متون مهم بشری می شدند. مگر الان نیستند؟ خیلی کم. و یک نشانه بد اینکه کسی از دوستان حوزوی مدعی است چند مدتی نزد دکتر احمدی دکارت و کانت خوانده است و هیچ چیزی مهمی در اینها نیافته است! یا عجبا! کسی بتواند سنجش خرد ناب کانت را بیاموزد و بخواند و بفهمد و چیزی در آن نیابد؟ آیا این ممکن است؟ پیش کی داوری ببریم؟ “””” انتهي.
    خوب است به اين آقابگوئيم كه ازسنجش خردناب كانت ،شما چه آموخته ايد بما نوآموزان ويابنده نفهميده ارائه بدهيد؟
    ودرآخركلام نچندان شيوايش چنين إفاضه فرموده است:
    “””همانطور که در برابر ابن سینا باید کرنش کرد و آموخت. من در باره شیخ اشراق و ملاصدرا داوری خوبی ندارم چون به رغم نبوغ و توان بالای آنها، این دو نفر را در مسیر روند عقلانی شدن دانش و خرد آدمی نمی بینم، اینان بیشتر به عرفانی شدن اندیشه-که ماهیتی ناعرفانی دارد- کمک کردند و دنیای بعد از خود را در تجردگرایی-راستی تجرد را چه کسی می تواند به زبان بیاورد؟-فروبردند.”””

    جالب است كه دربرابر ابن سينا كرنش را لازم مي داند واما به برهان امكان ووجوبش قبلا خرده گرفته بودوقبول نداشت يعني نفهميده بود؛وباتوضيح آقاسيدمرتضي دام عزه ،دوهزاريش افتاد ه مثل اينكه.
    ودرمورد شيخ اشراق وملاصدرا هم كه نبوغ بالائي بزعم ايشان داشتند،داوري خوبي ندارند.

    برسش بنده ازايشان اينست كه آيا باآثار اين دونابغه چقدر آشنائي داريد؟آياكتابهايشان راخوانده ايد؟آياأسفار اربعه ياحكمت متعاليه ملاصدرا را تلمذ فرموده ايد ؟بيش چه كسي؟وآيا كتاب حكمةالاشراق وياتلويحات ويامطارحات وديگرآثارشيخ اشراق شهيد يحي سهروردي را بيش چه كسي تلمذنموده ايد؟آياچيزي ازاينها فهميده ايد ؟كه درمسيرروند عقلاني شدن دانش وخردآدمي قدم برنداشته اند ؟كه شماببينيد؟بلكه آنان رافقط رمي به عرفاني شدن انديشه-كه ماهيت نا عرفاني دارد- نموده ايد.
    آياشما ازعرفان وعرفانيات چه مي دانيد كه اينگونه بي ادبانه براين نوابغ تاخته ايد؟

    همانطوري كه ازكامنت هاي بيشين شما هويدا بودشما يك بوزوتيويست اصالةالحسي وبتمام معني حس گرا هستيدوماوراي حس را منكرهستيدچنانكه دراين سخنتان نيز اصالة الحسي بودنتانرا ابرازكرده ايدبااين بيان:”-راستی تجرد را چه کسی می تواند به زبان بیاورد؟””

    ايشان وآقاي منصور خان بااصلة الحسي بودن ويابوزوتيويست بودن خودشان كه ازگفتارشان آشكاروهويدااست مي خواهند به حوزويان درس مدرنيته بدهند وجالب است كه منصورخان ناخوانده درس شريعت را فتوا هم مي دهد واعتقادسخيفش را درموردعصمت انبيا وبالاخص نبي مكرم اسلام واهل بيت -ع- بقرآن نسبت مي دهد وآيه تطهيررا گويانخوانده ويانشنيده است كه به اقرار اكثرمفسران فريقين درمورد عصمت بيامبر واهلبيت -ع-اونازل شده است ومفسران عاليقدر اهل سنت مثل فخررازي وزمخشري وثعلبي وووو… ديگران گفته اند :اگر ديگران درشمول آيه تطهير برآنان مشكوك است اما درشمولش به خودبيامبر وعلي وفاطمه وحسن وحسين-ع- هيچ شك وشبه اي نيست ،كه قبلا بنده دريك كامنت خاص تفسير آيه تطهير ازديدگاه علماي اهل سنت درهمين سايت آوردم وگذاشتم بازهم اگربخواهند عين كلمات تفسيري شان را مي آورم.
    اينها خيال وتوهم دارند كه فهم ناقص خودشان ازاسلام وقرآن ،يك قرائتي ازاسلام وقرآنست وبلوراليسم ديني هم قابل قبول همه است .
    كه دراين موردحضرتعالي بحث مستوفائي داشتيد سعيكم مشكور.
    بيش ازاين تصديع شما وناظران گرامي نكنم.
    ارادتمندشما
    مصلح

     
  7. سلام جناب كورس گرامي
    اين كامنت را درجواب حضرتعالي نوشته بودم ودردوبست هم گذاشته بودم كه موردتوجه تان واقع نشده است باز دراينجا درج مي كنمببينم جوابتان چيست؟
    اين بخشي از حقوق بشر ماده 16 و18آنراچرا قبول نداشته باشم هيچ منافاتي با احكام اسلام ندارد باستثناي ارث وديه زن .واماحق اختيارطلاق براي زن اگر درضمن عقدازدواج قيدشده باشد،جايزاست ودربقيه حقوق هم كه برابرهستند.
    هرچند قوانين اسلام باحقوق بشر منافاتي نداردزيراكه اگر اكثريت يك جامعه مسلمان باشد بس دين اكثريت اسلام است وقوانين حاكم برآن جامعه طبق راي اكثريت ،قانون اسلام است طبق گفتاردموكراسي وحقوق بشركه انتخاب هردين ومسلكي رابه او وافرادجامعه داده است. واقليت هاي مذهبي وغيرمذهبي برمسلك خويش عمل مي كنند درمحافلشان وحق وحقوق شهروندي رادارند.”ولقدكرمنا بني آدم…”هم همين رافرموده است با”لااكراه في الدين…”اكراه واجباري درقبول دين اسلام نيست. وتغييردين هم اگرازروي تحقيق وتفحص عقلي باشد،هيچ منعي نيست و گزينش نتيجه تحقيق آزاداست.
    چنانكه شما چنين بيان كرده ايد:

    “” ماده ١٦ را عيناً نقل مى كنم : ” ١- هر مرد و زن بالغى بدون هيچ محدوديتى از حيث نژاد ، مليت يا دين حق دارند با هم ازدواج كنند و تشكيل خانواده بدهند .٢- مرد و زن در ازدواج ، در مدت زناشويى و در فسخ آن [طلاق] از حقوق مساوى برخوردارند . ٣- خانواده واحد جمعى طبيعى و بنيادى جامعه است و حق برخوردارى از حمايت جامعه و دولت را دارد ” ماده ١٨:” هركس حق آزادى انديشه و وجدان و دين را دارد . اين حق شامل آزادى تغيير دين يا باور و همچنين شامل آزادى اظهار دين يا باور در تعاليم ، مراسم ، اعمال ، عبادات ، و شعائر را دارد ؛ چه به تنهايي ، چه با جماعت ، چه به طور خصوصى و در خلوت ، چه در معرض عموم ،، مصلح ارجمند اگر بند ٢ از ماده ١٦ و كل ماده ١٨ را قبول داريد كه هيچ .اگر حق طلاق و برابرى زن و مرد در تمامى حقوق را قبول داريد كه بحثى نيست . اما اگر نه ، پس نمى توانيد حقوق بشر را قبول داشته باشيد .””}.

    وفرموده ايد:
    “””اما پرسيده ايد انديشه مدرن چيست ؟ اساس انديشه مدرن آزادى انديشه و حق نقد هر انديشه اى اعم از مقدس يا نامقدس است . شمه اى از انديشه مدرن را در همين سايت مى بينيد . آيا پذيراىِ جامعه اى هستيد كه در آن قرآن مثل يك كتاب رمان يا مقاله علمى نقد شود ؟ حقيقت عاشورا و غدير خم و حجاب و زندگى پيامبر اسلام و امامان نقادانه وأرسى شود و نتيجه آن حتى اگر فروپاشى كل روايت سنتى باشد بدون سانسور منتشر گردد ؟ اگر آرى ، پس شما انديشه مدرن را پذيرفته ايد و ديگر بحثى نيست””””

    جناب كورس عزيز مگرتابحال دراين مدت 1400سال اين قرآن وعاشورا وغديرخم وحجاب وزندگي بيامبر وائمه اطهار-ع-،نقدوبررسي نشده است؟ونقدكنندگان هنوزبجائي نرسيده اند.
    بنده دركامنت قبل اعلام كردم كه حاضرم درحقانيت قرآن باهرمنكرآن مباهله كنم .واگراين رانمي بذيريد هرنقدي كه به آيات قرآن داريد درهمين سايت بنويسيدتاببقيه برسيم.
    قرآن خودش اعلام كرده است كه معجزه باقيه بيامبر وكلام خداوند است اگرمنكراين هستيد چندآيه وسوره مثل آن رابياوريد؟بسم الله.
    واگرقبول داريدامابرآن نقدواشگال داريد بازهم بسم الله ،اين گوي واين ميدان وهنوزهم سايت جناب نوري زاد خاموش وياتعطيل نشده است.

    امااينكه فرموده ايد:
    “””دموكراسى و حقوق بشر با هم ملازم اند . اگر يك قبيله آدمخوار براى انتخاب رييس رأى به كسى بدهند كه از همه بهتر آدم مى خورد اسمش دموكراسى نيست بلكه تقليل دموكراسى به صندوق رأى است و بعلاوه اين رييس بنا به حقوق بشر صلاحيت ندارد چون آدمخوارى خلاف حقوق بشر است .””

    اين فرمايشتان متناقض باادعاي دموكراسي است زيراكه اكثريت به هررژيمي مختاراست راي بدهدمثلا به رژيم همجنس بازان ،واين مبناي اول دموكراسي است يعني خواست اكثريت را محورمي داند وهمين خواست اكثريت ازحقوق بشري است كه به اوحق انتخاب هررژيمي راداده است.واقليت هم بايدتسليم خواست اكثريت باشد ويااينكه ازآن جامعه بيرون رود وياخودرا به اكثريت برساند.وگرنه بدون لحاظ رأي أكثريت ،دموكراسي زيرباگذاشته مي شود چنانچه درهمين دنياي مدرن رأي اكثريت ملاك ومعياراست وچنانچه بارأي اكثريت درهمين كشورهاي مدرن موردنظرجنابعالي ،همجنس بازي وازدواج باهمجنس قانوني شدومجاز.

    بس رأي به آدمخوار هم بالملازمه مجازاست وقانوني.
    { وخيلي هم مدرن است چون خواست اكثريت است ومجلس سنايش راي به آدمخواري بابمب أتم درژابن وويتنام وعراق وافقانستان وهرازگاهي درباكستان داده ومي دهد واسمش رادفاع ازمنافع ملي خويش گذاشته است ،وايران ماراهم اگرتسليم وي نشود ودست ازانرژي صلح آميز هسته اي برندارد همه گزينه ها ازجمله بمباران كردنش روي ميزتصميمات رئيس آن آدمخواران است}؛اين برهان بشكل اول است وجاي انكارهم نيست.بالملازمه بايدبذيراباشيد.
    بيش ازاين تصديع نكنم والسلام.
    بايداروتندرست باشيد
    مصلح

     
    • سلام و درود بر مصلح عزيز
      نفرماييد . من بارها گفته ام اگر توان اندك و وقت كم مجال نمى دهد برخى نظرات را پاسخ دهم به معناى بى توجهى نيست . من خيلى دقيق مطلب شما را خواندم . من گفته ام دموكراسى پس از جنگ دوم ديگر منحصر به صندوق رأى نيست و لوازم ديگرى دارد و بنا به ماده ٣٠ حقوق بشر و ديگر مواد حقوق بشر حقوقى انسانى است كه نمى توان حتى با رأى اكثريت نقض شان كرد ، شما دوباره همان حرف اول خودتان را مى زنيد . خير ، حتى اكثريت نمى تواند به نقض حق حيات يا آدمخوارى رآى بدهد . حقوق بشر دست كم بر كاغذ اعم از انتخابى بودن و ادوارى بودن شخص اول كشور است و دومى أخص از حقوق بشر . من خود نيز به نقض اين حقوق به دست هر دولتى معترضم اما بحث ما حقوقى است . باز بر همين اساس دولت و حكومتِ منتخب اكثريت هم نمى تواند فضاى برابر و آزاد بيان عقايد و امكانات رسانه اى را را به سود خود نابرابر كند .اين كلاه كشادى است بر سر دموكراسى ،چرا ؟ چون اكثريت به محض قدرت گيرى خودش يكسره سخنگو مى شود و اقليت را سركوب مى كند . چون دنيا شاهد بود كه در دهه سى و چهل ميلادى چنين وقايعى در آلمان و ايتاليا و جاهاى ديگر رخ داد حقوق بشر را به اجماع همه أعضاء سازمان ملل رساند .خب ، من در پاسخ حضرتعالى چه مى توانم بگويم جز تكرار حرفم ؟
      پرتوان و شاد و خرم باشيد

       
  8. چندی پیش دوستی ماجرای مک فارلین را یاد آوری کرد. اهمیت این ماجرا از آن جهت است که نشان داد چگونه جریانات و خطوط گوناگون بر خلاف ادعای خود جایی که منافع گروهی شان به خطر می افتد در برابر ولی فقیه قد علم می کنند. ماجرای مک فارلین و خرید سلاح از آمریکا به طور کامل مورد تایید خمینی بود ولی جناح های دیگر که منافع خودشان را در خطر می دیدند از جمله همین جنتی ها قضیه را لوث کردند و خمینی را وادار به عقب نشینی از ماجرا کردند. فراموش نمی کنم در دوران ریاست جمهوری خامنه ای و نخست وزیری موسوی درگیری شدیدی بین این دو در جریان بود و خمینی همواره موسوی را مورد حمایت قرار می داد. یک بار خامنه ای به دیدار گلپایگانی رفت و از دست خمینی به وی شکایت کرد. یک بار هم جنتی برای جلوگیری از تصویب طرحی که خمینی به طور تلویحی با آن موافق بود اعلام کرد کفن پوشیده و به خیابان خواهد آمد اگر مجلس این طرح را تصویب کند.
    آری کسانی دایم دم از ولایت فقیه می زنند و اطاعت از او را واجب می دانند لیکن تا آن جا که منافع خود را در خطر ببینند…..

     
  9. باز نشر نامه خواندنی سروش دباغ خالی از لطف نیست. وی در آن به نحوه برخورد “نیروهای امنیتی” و شاگردان مصباح یزدی با اهل اندیشه می پردازد. سعی کردم خلاصه اش کنم ولی نشد……..
    http://www.rahesabz.net/story/64605/

    تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۹۱, ساعت ۹:۳۴ بعد از ظهر

    هر آنکه کشته نشد از قبیله ما نیست
    سروش دباغ
    دانشگاه خانه ماست.به عنایت اولیاء حق دفتر ایام ورق خواهد خورد و دانشگاهیان به آشیانه خویش باز می گردند.

    من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
    رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
    چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
    کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

    چند هفته پیش حکم اخراج خود را از مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به امضای ریاست مؤسسه، عبدالحسین خسروپناه دریافت کردم. در حکم صادر شده که نسخه الکترونیک آن بدست من رسیده؛ علت اخراج غیبت غیر موجه ذکر شده است.
    من زمانی در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه شروع به کار کردم که غلامرضا اعوانی، استاد فلسفه و عرفان اسلامی و فلسفه غرب، با سعه صدری مثال زدنی، ریاست آنجا را به عهده داشت. قریب پنج سال در مؤسسه حضور داشتم و با ایشان و معاون پژوهشیِ وقت مؤسسه، سرکارخانم شهین اعوانی و دیگر همکاران و اعضاء هیئت علمی کار کردم؛ همکاری خوب و صمیمانه در فضایی فرهنگی و علمی که متضمن آثار و برکات علمی و فلسفی عدیده‌ای برای من بود؛ خاطره آن دوران خوش همیشه با من خواهد بود.[۱]

    به رغم شوق وافری که به تعلیم و تعلم و نوشتن در فضای فلسفی و فرهنگی ایران و مصاحبت و مباحثه با دانشجویان فهیم و فلسفه پژوهان عزیز ایرانی داشته و دارم؛ حدود دو سال پیش، به سبب فشارهای سیاسی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، تنها به علت پیوند پدری- فرزندی با عبدالکریم سروش، تلخکامانه مجبور به ترک دیار و کاشانه شدم و در این سوی دنیا سکنی گزیدم. من غیبت کرده ام، اما نه غیبت غیر موجه؛ درخواست تمدید مرخصی – با توجه به اینکه پس از خروج از کشور به تدریس و تحقیق در دانشگاه تورنتو مشغول شده بودم- و تعیین وضعیت اداری و استخدامی من از جانب خودم و وکیلم به صورت کتبی و حضوری از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری چند بار پیگیری شد و البته راه به جایی نبرد. بعید می دانم اگر آنچه بر من رفت، بر جناب خسروپناه رفته بود و ایشان قدری از آن بی‌پناهی ها، دلهره ها، تهدید‌ها و ناامنی‌ها را می چشید و نیروهای امنیتی به او می گفتند «آماده شهادت باش» و « عوامل اسرائیلی ترا هم مثل خواهر زاده میر حسین موسوی ترور می کنند»، زودتر از من محل کار و کاشانه خود را رها نمی کرد.

    البته من در این میان تنها نبودم؛ پیش از من نیز احکام اخراج عبدالکریم سروش و محسن کدیور، دیگر اعضاء هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در دو سال اخیر صادر شده؛ حکم محسن کدیور هم نظیر من در دوران صدارت یک و نیم ساله خسروپناه امضاء شده است. در حکم عبدالکریم سروش تصریح شده که سخنان «ارتداد آمیز» او درباره وحی و نبوت از دلایل اخراج او بوده است ( پیش از نیز مهدی گلشنی رئیس وقت پژوهشگاه علوم انسانی ، پیش از آنکه عزلش کنند و بختش واژگون گردد ، حکم اخراج سروش از وزات علوم، تحقیقات و فناوری را با اهتمامِ تمام گرفت، این حکم در دوران وزارت مصطفی معین نقض شد واکنون دوباره در دوران وزارت کامران دانشجو ابرام گردیده است).[۲] همچنین در حکم محسن کدیور آمده که انتشار مقالات توهین آمیز وی به مسئولین کشور، اسباب اخراج او را فراهم آورده است. جالب است که خبر اخراج این سه نفر را که به مدرسه نواندیشی و روشنفکری دینی متعلق و منسوبند، از یک سال و نیم پیش سایتهای حکومتیِ جوان آنلاین و جهان نیوز به تواتر اعلام کرده اند!

    هنگامی که وزیرعلوم، کامران دانشجو، عبدالحسین خسروپناه را که شاگردی محمد تقی مصباح یزدی وجعفر سبحانی را هم در کارنامه خود دارد، به ریاست موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران منصوب کرد، روشن بود که کشتیبان را سیاستی دگر آمده و بناست این مؤسسه ی خوشنام فلسفی که شهرت بین المللی دارد، تحت زعامت و هدایت مؤسسه امام خمینی قم قرار گیرد و به شاخه‌ای از آن در تهران تبدیل شود. در این میان، خواستنِ عذر کسانی که به لحاظ فکری مستقل می اندیشند و با مشی و مرام حضرات موافق نیستند، با مستمسک‌های اداری در اولویت قرار گرفته است، کما اینکه اکنون نیز برخی از اساتید مستقلِ مؤسسه تحت فشارند؛ می توان تصور کرد که کار کردن در چنین فضایی چنگی به دل نمی زند و رغبتی را بر نمی انگیزد. متأسفانه، ورود مداحان در کادر اداری و حراست این مؤسسه و تنزل سطح علمیِ «جاویدان خرد» ( فصلنامه تخصصی مؤسسه) که بررسی شماره اخیر این نشریه بر آن گواهی می دهد، ازعلائم افول مؤسسه در دوران اخیر است.

    پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، همکاران و دوستان دانشگاهی دیگری نظیر سید علیرضا بهشتی و قربان بهزادیان نژاد نیز که در حلقه یاران و مشاوران میرحسین موسوی بودند، از محل خدمت خود در دانشگاه تربیت مدرس اخراج شدند؛ همچنین محمد محمدی گرگانی و محمد شریف از دانشگاه علامه طباطبایی اخراج شدند. علاوه بر این، دانشجویان زیادی از قبیل مجید توکلی، مهدیه گلرو، ضیاء نبوی و مجید دری از دانشگاه اخراج و تعلیق شده و یا به زندان افکنده شده اند، برخی نیز ممنوع التحصیل شده اند؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. شرح قصه پرغصه جامعه دانشگاهی ما در سالیان اخیر، مجال دیگری می طلبد:

    شرح این هجران و این خون جگر
    این زمان بگذار تا وقت دگر

    روزگاری درآموزش عالی این مملکت، در بر پاشنه دیگری می چرخید. علی اکبر سیاسی، رئیس اسبق دانشگاه تهران، در برابر فشار برای اخراج اساتیدی چون مهدی بازرگان و ید الله سحابی و ده استادِ دیگر دانشگاه تهران در دهه ۳۰ شمسی، مقاومت کرد و در برابر اصرار سپهبد زاهدیِ نخست وزیر که حامل پیام شاه درباره اخراج این اساتید بود، گفت: «اگر دستم را قطع کنند، با ابلاغ اخراج این استادان موافقت نخواهم کرد». سیاسی با این مقاومت خویش، نهایتا سمتِ ریاست دانشگاه تهران را از دست داد، اما حریت و جوانمردی و شجاعت خویش را آشکار کرد و نام نیکی از خویش برجای گذاشت. اسباب تأسف است که از کجا به کجا رسیده ایم…

    نمی دانم رؤسایی چون عبدالحسین خسروپناه و فرهاد دانشجو و صدرالدین شریعتی که ظفرمندانه حکم اخراج همکاران خود را امضاء می کنند، در دل سکوت شب و در خلوت با وجدان خود چگونه کنار می آیند. اگر فردای روزگار، فرزندانشان از ایشان بپرسند آن ایامی که سمت داشتید و رئیس بودید، چرا چنین احکامی را امضاء کردید و عذر همکاران خود را خواستید، چه پاسخی می دهند؟ البته در روزگاری که کسانی چون علیرضا پناهیان و حسن رحیم پورازغدی و علی اکبر صادقی رشاد در عرصه علم و فرهنگ قدر می بینند و بر صدر می نشینند؛ چه جای تعجب که عالمان را طرد کنند و به حاشیه برانند:

    جاهلان سرور شدستند و ز بیم
    عاقلان سرها کشیده در گلیم
    هین روان کن‌ای امام المتقین
    این خیال اندیشگان را تا یقین

    البته ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم و با دل خونین لب خندان آورده ایم که روزی مقدر است؛ در عین حال یقین داریم که در آینده ی نه چندان دور، زمستان استخوان سوز سپری می شود و روسیاهی به زغال خواهد ماند. چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند؛ دانشگاه خانه ماست. به عنایت اولیاء حق، دفتر ایام ورق خواهد خورد و دانشگاهیان به آشیانه خویش باز خواهند گشت.

    همه ما، چه رئیس و سواره باشیم، چه مرئوس و پیاده، آخرالامر، گل کوزه گران خواهیم شد و از این دیار خاکی رخت به سرای باقی خواهیم کشید؛ که زوال و فنا حقیقی‌ترین حقیقت این عالم است. به یقین، جز نام نیک و بد، چیزی از ما بر جای نمی ماند. انسانهای آزاده‌ای که ذکرشان رفت، جملگی برای تحقق آرمانهای پاک و والای اخلاقی و دینی خویش، رنج خود و راحت یاران را طلبیده، در این مسیر ناملایمات بسیاری به جان خریده و نام نیکی برای خود رقم زده اند. فردا روزی که قصه دانشگاه‌ها و آموزش عالیِ این دوران نوشته شود، نمی دانم تاریخ چه قضاوتی در حق کسانی چون خسروپناه و دانشجو و شریعتی خواهد کرد و چگونه از ایشان یاد خواهد کرد:

    دو چیز حاصل عمراست نام نیک و ثواب
    وز این دو درگذری کل من علیها فان

    ————————————————
    [۱] آخرین کار پژوهشی من در ایام اقامتم در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ترجمه و شرح کتاب فلسفی کلاسیک « رساله منطقی‌فلسفی»، نوشته لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف مشهور اتریشی- انگلیسی قرن بیستم بود. بیست و دو ماه پیش کار نهایی شده را تحویل مسئولان مؤسسه دادم. امیدوارم این اثر در آینده نزدیک منتشر شود و در اختیار اهالی فلسفه قرار گیرد.

    [۲] در زمان ریاست مصطفی معین بر وزارت علوم مصوب شد مهدی گلشنی، ریاست وقت پژوهشگاه علوم انسانی، حقوق معوقه چند ساله ی عبدالکریم سروش را که توسط او از سروش دریغ شده بود، پرداخت کند. اما وی از این حکم سرپیچید و پژوهشگاه علوم انسانی همچنان بدهکار وی است.

    نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

     
  10. جناب جنتی ملت ایران را ملتی نجیب، معتقد به اسلام و ولایت فقیه خواند و گفت: ما باید از این گنج های نهفته بهره برداری کنیم. رسالت شورای هماهنگی همین است که آنچه در قلب و دل مردم است بر سر زبانشان بیاوریم. دشمن در تلاش برای براندازی اسلام و انقلاب است و کسانی که در برابر این هدف می ایستند مردم هستند.

    خوب با این حساب مردم که طرفدار شما هستند پس چه ترسی از برگزاری همه پرسی دارید؟ با تظاهرات و اردوکشی خیابانی که نمی شود تا ابد همه چیز را توجیه کرد. تظاهرات کار معترضین است. تظاهرات وقتی معنی دارد که مردم اعتراضی داشته باشند بر ضد حکومت. کسانی که حکومت را تایید می کنند که نیازی به تظاهرات ندارند. عجب دنیای وارونه ای داریم!
    بگذارید یک بار مردم حرف خود را آزادانه پای صندوق های رای همه پرسی ابراز کنند. سی و هفت سال مدت کافی است تا از مردم بپرسیم آیا از جمهوری اسلامی راضی هستید؟ آیا جمهوری اسلامی را می خواهید؟

     
  11. جناب مرتضی
    دوستمان حسین ذیل پست سگ گرگی از شما پرسیدند تکلیف ما با این همه برداشت های گوناگون از اسلام که هر یک خود را بر حق و دیگران را باطل می داند چیست. شما نیز پاسخی مرقوم فرمودید. آیا خودتان این پاسخ را کافی می دانید؟ جناب مرتضی اگر این سوال را از ابوبکر بغدادی می کردیم که او نیز می توانست عین جملات شما را تکرار کند. این که پاسخ نشد. معلوم است که همان گونه که شما بغدادی را متهم به ظلم می کنید اونیز شما را به استناد همان آیات متهم به ظلم می کند. جالب است که شما چند بار عقل را به عنوان میزان تشخیص حق از باطل شاهد آوردید. آیا بغدادی نمی تواند همین ادله را بر ضد شما به کار برد؟
    بر این مبنا که شما استدلال کردید ابن تیمیه و عبد الوهاب نیز استدلال کرده و چه بسی شواهد محکم تری آورده اند.

     
  12. مازیار وطن‌پرست

    چرا حکومت با نوری‌زاد* (دست کم فعلا) کاری ندارد؟

    پاسخ‌های متداول نوریزاد را می‌توان به شرح ذیل (از زبان او) خلاصه کرد:
    «من حتی در زندان هم خاموش نبودم. از همه چیز گذشته‌ام و راهی جز حذف من ندارند. بین اهالی حاکمیت و نیز در افکار عمومی داخل و خارج از کشور شناخته شده‌ام و حذف من هزینه دارد. »

    اما تکرار این سئوال با وجود پاسخ‌هایی که مخاطب آن (شخص نوریزاد) در عین صداقت به پُرسندگان داده و می دهد، غیر از بی‌اعتمادی عمومی جامعه (در یادداشتی به نوشته‌های دکتر حسین قاضیان در شناخت این آسیب اجتماعی اشاره کرده‌ام) و باور دیرپای توطئه پنداری ما اهالی جهان سوم (که کارکردی دوگانه دارد: هم علت هر معلولی است و هم سلب مسئولیت کننده از جامعهٔ تنبل)، باید دلیلی دیگر نیز داشته‌باشد. از پاسخ‌های نوریزاد که به دلیل برخورداری از صداقت، احترام به شعور مخاطب و فروتنی بیریا، از طراوت و اصالتی فراموش شده برخوردار است، نهایتا (و باز از زبان او به مضمون) می‌شود دریافت:
    «من مسئول و متعهد اعمال خویشم، نه آنها! من آنچنان می‌زیم که بدان معتقدم و اگر دشمنان من و ملت، با من تعاملی دیگر می‌کنند/یا نمی‌کنند بر من حرجی نیست.»

    با اینکه نوریزاد صراحت کم نظیری را در تمام سخنان و پاسخ‌هایش رعایت می کند، شاید بد نباشد پاسخ فوق را دوباره معنا کنیم: «نمی دانم!» بله او ضمن بر شمردن احتمالات ممکن، نهایتا همین را به پرسشگر می‌گوید.

    دو نکته به نظر نگارنده رسید که شاید تا حدی پاسخگوی این سئوال باشد، یا دست کم زاویهٔ دید جدیدی برای یافتن پاسخ عرضه کند.

    نخست با یک تمثیل شروع می‌کنم: در مسابقهٔ فرضی یک استاد بین‌المللی شطرنج با یک ناشناس، آن استاد بنا بر تخصص خویش در مقابل حرکت آشکارا ناشیانهٔ حریف، بنا را بر وجود طرح و برنامه‌ای می‌گذارد که در پس آن دامی تعبیه شده‌است. اما اگر بفهمد که مهارت حریف ناشناس در شطرنج چیزی در حدود مهارت نگارندهٔ این سطور است، آنگاه دست از احتیاط برداشته و ظرف کمتر از 10 حرکت، حریف را کیش و مات می کند. صد البته این یک مثال در حالت اغراق است نه تشبیه کامل.

    آقای سید مهدی ابطحی در پاسخ این سئوال که «آیا اصلاحات فریبی از سوی حاکمیت برای انحراف اذهان و کنترل مخالفین نیست؟» پاسخ داده‌بود (نقل به مضمون): «اگر چنین درایتی در حاکمیت وجود داشت (و ای کاش چنین بود!)، گمان نمی کنید حال و روز ما -بخصوص در اقتصاد- باید خیلی بهتر از این می‌بود؟»

    با این گفته‌ها می‌خواهم نتیجه بگیرم: اینکه تفکری منسجم، معقول و مدبّر در پشت همهٔ کنش‌ها و واکنش‌های امنیتی و سیاسی حاکمیت وجود دارد، چیزی جز تصور مردم و کنشگران سیاسی-اجتماعی نیست. کدام مثال از کنش‌های مدیریت نظام بر چیزی جز بی‌تدبیری، روزمرگی و عدم وحدت رویه گواهی می‌دهد؟ انتخابات 88 ؟ حمایت از احمدی‌نژاد؟ روفتن زیر پای اصلاحات؟ بباد دادن ثروت ملی و ورشکستگی نظام؟ تشتت و منطق گریزی حاکم بر سیاست خارجی؟ تقدس‌زدایی بی‌مهابا از دین؟ قتل زهرا کاظمی و راندن معتبرترین کشور حامی ایران (کانادا) به صف اول مخالفین؟ آبروریزی بین‌المللی دستگیری دختری که به تماشای والیبال آمده؟ یا به شهادت رساندن کارگر گمنامی که وبلاگش شناخته‌شده نبود؟

    منظورم القای این شبهه نیست که دستگاه امنیتی صاحب ندارد و هیچ علت و معلولی بر کنش‌های امنیتی حاکم نیست، اما حکومت‌های توتالیتر به رغم همهٔ تلاشی که در سرکوب و دیکتهٔ اغراض خود به جامعه بکار می‌بندند به دلیل ماهیت خویش از مدیریت شایستهٔ جامعه فاصله می‌گیرند و در منضبط ترین‌هاشان می شود خرد گریزی را به شکل اطاعت محض از “پیشوا” یا “ایدئولوژی” یا عدم تدبیر در نحوهٔ مدیریت “ذوب شدگان ناشایسته” مشاهده کرد.

    دومین نکته‌ای که به نظر نگارنده می‌رسد، برعکس نکتهٔ نخست و در تعارض با آن، از جنس تعلیل و جست و جوی دلیل است. همانطور که عرض شد، نگارنده به هیچ روی مدعی خنثی بودن و بی‌تفاوتی هیئت حاکمه و دستگاه سرکوب نیست. پس همچنان می‌شود به دنبال سرنخ‌هایی از رفتار توضیح پذیر برآمد.

    محمد نوریزاد برآمده از دستگاه اعتباری خود نظام است. اگر به زحمت توانسته در میان جامعه و بویژه صدمه دیدگان از نظام حاکم اعتباری کسب کند، از خلوص و صدق گفتار و اعمالش به دست آمده. نظام به دو دلیل زیر کمتر به او بها می‌داد:
    1- باور نمی‌کرد که نوریزاد بتواند مستقل از دستگاه اعتباری نظام برای خویش وجهه‌ای کسب کند.
    2- هیچ یک از نهاد‌ها و دستگاه‌های اعتبار سازی خارج از حاکمیت (چه صنفی و چه سیاسی) از نوریزاد پشتیبانی نمی‌کنند.**

    بنابراین برآورد حاکمیت از نوریزاد، حداکثر در حد آن پیر فرزانه‌ای است که چراغ به دست گرد شهر همی گشت و در جست و جوی انسان
    بود. البته اینجا و در قالب یک اظهار نظر (کامنت)، مقایسهٔ نوریزاد با تک تک افراد معترضی که در دو سوی “صفر و صد” برخورد حاکمیت قرار دارند (از محمد رضا شجریان تا ستار بهشتی و از شیرین عبادی تا کاظمینی بروجردی) مقدور نیست. ضمن اینکه نگارنده دارای وسعت منابعِ اطلاعاتی درخور چنین تحقیقی نیز نمی‌باشد. اما گمان می کنم طرح این موضوع برای شروع بحث از دیدگاهی غیر احساسی و به عنوان اولین گام خالی از فایده نیست.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    * ذکر مداوم القاب و صفاتی که برای آقای محمد نوریزاد در یک گفت و گوی رو در رو از الزامات ادب شمرده می‌شود، در چنین نوشته‌ای مُخلّ اغراض نویسنده (به عنوان ناظر بی‌طرف) است. با اینهمه مطمئنم اثبات ارادت نگارنده به ایشان بی‌نیاز از ذکر القاب و صفات باشد.

    ** نظام حاکم با اخته کردن یا نابود کردن یا ساختن تشکلّی موازی، شدت هراس خود از هرگونه تشکل و دستگاه اعتبارسازی مستقل را به کرات ثابت کرده‌است: سرنوشت تشکل‌هایی چون نظام پزشکی، نظام مهندسی، انجمن‌های دانشجویی و دفتر تحکیم، کانون وکلا، خانهٔ سینما، انجمن صنفی روزنامه نگاران، خانهٔ کارگر، احزاب، تشکل‌های غیر دولتی، … گواه این ادعا هستند.

     
    • چرا کاری ندارند؟ حادثه (کامیون شهرداری) اگر شانس سرشار بردرمان نبود بی سروصدا کار را تمام میکرد. من شکی ندارم که هم اکنون برادران دارند برنامه بعدی را طراحی میکنند.

       
  13. هو ۱۱۰

    سپاسگزارم اگر کسی به این پرسش پاسخ دهد:
    نانوای جوانمرد ورامینی در چه حال است؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! آنکه نه تنها در ورامین که در همه جای وطن ، صد قافله دل همره اوست!
    هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.
    یا علی

     
  14. مطلبی جالب و قابل تامل :
    مسهود بهنود
    امروز ۲۶ دی مصادف است با روزی در سال ۱۳۵۷ که آخرین پادشاه ایران از کشور رفت . پیش از وی نیز سه پادشاه از کشور تبعید شدند و در غربت درگذشتند . به این ترتیب برخورد ایرانیان با پادشاهان این کشور از نیمه قرن نوزدهم چنین شد یکی که بزرگ ترینشان بود را ترور کردند، علیه فرزند پیر و بیمار وی انقلابی به راه انداختند و چون این شاه در آخرین روز حیات فرمان مشروطیت را امضا کرد نامش را گرامی داشتند، اما فرزند مستبد و نوه دموکرات مظفرالدین شاه، هر دو از کشور تبعید شدند و در خارج کشور درگذشتند. رضاشاه خود را جانشین قاجار ساخت اما شانزده سال بعد او نیز به خفت به تبعید تن داد تا مگر متفقین فرزند وی را به سلطنت بپذیرند و پادشاهی در خاندانش بماند ولی فرزند وی هم بعد از یک بار فرار از برابر امواج یک نهضت مردمی، سرانجام در حالی که مردم رفتنش را جشن گرفته بودند به سرنوشت پدر و دو پادشاه آخر قاجار تن داد و رفت و بعد از سختی های بسیار در غربت درگذشت.

    به یاد می آورم سالیانی دور، بیش از چهل سال پیش، در جمع گروهی از پیران سال و ماه بودم که اینک هیچ کدامشان در قید حیات نیستند، سخن از این بود که چطور بین حکومت (پادشاهی ) و مردم افتراق افتاده است. امثال مرا نه جرات شرکت در چنین بحثی بود و نه درکی از خطر بی تفاوتی مردم داشتم. اما آنان می دیدند پس درباره اش دلسوزانه به سخن افتاده بودند یکی از فساد ریشه گرفته در بالای حکومت می گفت، یکی از احاطه ساواک بر ذهن و زبان مردم، تا یکی از باتجربه ها سخنی دیگر گفت . خلاصه نظرش این بود که مفری بر دادخواهی نیست. کاش پادشاه در چنین مقامی بود و چنان که خود مدعی بود جای پدر ملت می نشست. تا اگر ظلمی بر رعیت می رفت زنجیری برای آویختن بر آن باشد. اما افسوس که همه ظلم ها با سردستگی وی و به نام او صورت می پذیرد. بحث در این باره با احتیاط مرسوم زمان ادامه داشت. چکیده گفتگوها این بود که بعد از ۲۸ مرداد ، حتی اگر شاه هم نمی خواست، گروهی که غنایم را نصیب برده اند مانع می شوند که این داغ کهنه شود یا محدود بماند. و عمومی نشود. داغ ساقط کردن دولتی که بخش بزرگی از مردم به او دل سپرده بودند.

    یکی گفت مگر بار اول در دنیاست که بین پادشاهی یا ملکه ای با رییس دولتی خلاف افتاده و او را برکنار کرده . تاریخ اروپا حتی در قرن بیستم هم از این گونه رخدادها بسیار دارد، پس چرا سقوط دولت مصدق و انتصاب سپهبد زاهدی را چنین فرض نکردند و از فردای بازگشت شاه از رم ، پلیس و ارتش (در مقام فرمانداری نظامی( و دارودسته شعبان خان و مهدی مسگر و ملکه اعتضادی در تهران ، در هر شهر یکی دیگر مردم را با انگ مصدقی یا توده ای از کار بیکار یا از مدرسه اخراج یا کتکی و یا ورشکسته کردند.
    .
    .
    .
    احمد گرامی، ضمن سپاس از شما لینک ادامه مطلب را اینجا گذاردم.
    سپاس

    http://www.kaleme.com/1393/10/27/klm-207619/

     
  15. هو ۱۱۰

    این آیات الهی حاکم بر ایران ( تصحیح میکنم: غاصب ایران)، با استراتژی اموی عباسی شان ، آبرو و حیثیت برای اسلام ترجیحاتشیع، ایران، قرآن، آل محمد و الله باقی نگذاشتند!!!بیچاره الله. ! باورم نمیشود که این فقها و عمالشان به روز رستاخیز ایمان داشته باشند وگرنه مرتکب چنین اعمالی نمیشدند؟؟!!! والله از سر صدق میگویم : مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه

    یا علی

     
  16. سیدامین هشتمی نسب-شیراز

    دریکی ازپست های قبل نظردهنده ای به آیت الله العظمی شهیددستغیب امام جمعه فقید20آذر1360شیراز توهین کرده وتهمت زده بودکه ایشان درموردجنگ زده های آبادان وخرمشهرتوهین کرده ! اولابنده کارمندسازمان تبلیغات شیراز بودم سالهاپیش این حرف راشنیدم ازهمه جاوهمه شخص تحقیق کردم،ازمحافظان سابق آقا،ازخانواده ایشان،ازمریدان قدیمی ایشان _ از خوزستانیهای پامنبری ایشان _ از آبادانیهاوخرمشهریهایی که مریدعرفانی ایشان بودند _ ازکسبه محل … دست آخرسراغ آرشیو صوتی سازمان تبلیغات اسلامی شیراز آمدم،نه تنهایقین پیداکردم که آن بافته تهمت ودروغی بیش نیست،بلکه به مطالبی ناب صددرصدبرعکس آن شایعه دست پیداکردم ; مثلاآیة الله شهیددستغیب مظلوم میفرمایند;چه شد که مردم وملت بزرگوارایران به این مرتبه از ایثاروازخودگذشتگی رسیدکه باجنگزدگان مظلوم خوزستان خانه _ خوراک وامکانات خودراتقسیم کند ، هرکس یک خانواده یابیشتررازیربال وپرخودبگیردولقمه ازدهان زن وفرزندخودبگیردودردهان این رانده شدگان ازخانه وکاشانه خودبگذارد،این ترقی معنوی وایثارعملی ازکجاحاصل شد؟و…دوستان عزیزهرشنیده ای نبایدنقل شود،خصوصادربرابرآبرومندان که برماحق دارند _ چه تهمت هاکه براین شهیدمظلوم زده نشد مثلابیست سال پیش ازچندجاشنیدم که بعله شهیددستغیب درکتاب گناهان کبیره نوشته هرکس زنا کندتکه تکه میشودوازدنیامیرود ! ! ! وخوددستغیب شهیدتکه تکه شدوازدنیارفت !!حماقت تابه کجا؟حقد،ستیزه،کینه،دشمنی،إنتقامجویی،بی وجدانی … تابه کجا؟! ! این شایعات گفته ی یک نادان جاهل نیست ساخته یک آخرت باخته ی به دنیاست ، وبعدتوسط جاهلان نادان پخش،نشروبعدهاکپی پیست شد !!کمی تعقل ! کمی إنصاف!یک جوحمیت !

     
  17. سلام جناب نوریزاد جواب سوال سخت نیست شاید ملاحظه تعدادی از خوانندگان سایتتان را میکنید که البته از شما انتظار ندارم :

    در عقیده تان در شیعه امام علی (ع) وفرزندانش برای شما شک وتردیدی خدای ناکرده (حالا به هر دلیلی واز همه مهمتر عملکرد دارودسته رهبر وخود رهبر شیعه نما)پیش آمده؟! ضمن احترام فراوان در دفاع شما از ملت مظلوم ایران در مورد اخیر نگرانتان هستم انشالله که اشتباه از من است!

    ——————-

    سلام دوست گرامی
    من یک مسلمانم. شیعه ام. اما احساس می کنم باید یک مرخصی به خودم بدهم و برگردم عقب و دوره ی انسانیت را که از سرِ آن جهیده ام و بی اعتنا بدان ناگهان با تولدم مسلمان و شیعه شده ام، مرور کنم و به صفات انسانی اش متصف شوم. شما آیا فرد مسلمانی را که دروغ می گوید و مردم آزاری می کند و دزدی می کند، همچنان مسلمان و شیعه می دانید؟ مثلا قاضی مرتضوی که در مجالس عزای امام حسین زار می زند، مسلمان و شیعه است؟ یا مثلا آدم کشانی چون شیخ علی فلاحیان و شیخ مصطفی پورمحمدی و شیخ روح الله حسینیان را؟ و یا همین علم الهدا و احمد خاتمی و بابک زنجانی و مجتبی خامنه ای و محمد رضا رحیمی و احمدی نژاد؟ اینها اگر بگویند: ما مسلمان و شیعه ایم، شما سر ضرب می پذیرید؟ اینها اگر شیعه اند و شیعه همین است، من هرگز نیستم.
    با احترام

    .

     
  18. جداً من مانده ام که ما چگونه حرف بزنیم تا سیدمرتضا-که بقول خودش آیت الله و شاگرد مرحوم منتظری است و سنی از او گذشته و باور دارد از زبانی غیر علمی در مباحث علمی استفاده نکرده- و همقطاران او از کوره درنروند! راضی کردن مدعی که به عنوان یگانه نماینده حضرت حق، دیگران را در یک بحث ساده علمی دعوت به مباهله می کند، از محالات است شبیه همانی که زنون می آورد در باب حرکت!. نمی دانم به چه حکایت و تمثیلی متوسل شوم تا مطلب روشن بشود: من، کورس و کسان دیگر نظراتمان را با کمال ادب و رعایت حقوق دیگران طرح می کنیم و از انظار علما هم استفاده می کنیم و آنها را می خوانیم. بیشتر از این از من یکی ساخته نیست! می توانم نظر مخالفم را بخوانم و درک کنم اما به صرف مخالفت آن با نظر خودم-که نزد من به مرحله قطع و یقین رسیده- نمی توانم از قطعیت نظرم دست بکشم زیرا بقول شما علما، حجیت قطع ذاتی است و الذاتی لا یعلل! داستان این بود که من در یک طرح فرضی خیالی بقول نوری زاد عزیز در یک سخن طنز/ملیح حاشیه ای بر سخن رهبری نوشتم و گفتم اگر وزیرعلوم بشوم بهترین و باهوشترین جوانان کشور را پیش از هر اقدامی به حوزه علمیه می فرستم تا بهتر و زودتر زبان علما را یاد بگیرند و سپس راهی دانشگاه شده، به تولید علوم انسانی و تسریع در روند و رواج حقوق بشر بپردازند. خوب مگر این طرح بدی است؟ شما می گویید نه نمی شود باید25 تا30سال وقت صرف منابع حوزوی کرد؟ خوب بمحض تبدیل طرح از خیال به واقعیت به نظرخواهی می گذارمش و انظار مخالفان را هم ضمیمه می کنم. اگر شما می گویید زمانی به قد یک عمر لازم است پس چرا یک فقیه صاحب نام دیگر از جوانان غرب انتظاری نزدیک به محال دارند؟ می فرمایید شما نظر خود را نمایندگی میکنید؟ خوب چرا در یک صنف فرهیخته، فاصله میان انظار در یک موضوع ساده(شناخت معارف و علوم اسلامی از منابع اصیل) آنقدر زیاد است که از دو طرف معکوساً به سمت بینهایت میل می کند؟. نیز عرض کنم که گاهی خوب است تصور نکنیم دیگران-روشنفکران مثلا- اگر آثار و نام استادان و نام مدارک علمی خود را ردیف نمی کنند، از باب نداری و ناتوانی نیست بل از آن روست که در بحث تحلیلی ارجاعات شخصی و حضرت استادنا فلان و بهمان کردن مخل اصل استدلال است و روند روشنایی را با هاله تاریک شخصیات و خصوصیات فردی مسدود می کند. خوب است گاهی به قول آن بزرگمرد به ماقال بنگریم نه به من قال و ما قال هر کس آنچیزی است که به روشنی بیان می کند و بر ارجاعات شخصی تکیه ندارد.اگرچه ما انسانیم و گاه غم روزگار ناچارمان می کند به درد دل!
    جالبتر اینکه در نقدهای علمی پیشین بر سخن من، تمام نقد و گله شما این بود که چرا هنگام نام بردن از مطهری و منتظری و طالقانی، کلمه آقا و مرحوم را بکار نمی برم و به عبدالکریم سروش و روش او استناد کردید و نتیجه گرفتید که این برخوردها(نیاوردن پیشوند آقا و مرحوم) نشان از شخصیت خانوادگی فرد دارد! آخر چه نیازی به این نوع سخن گفتن و کنکاش روانی هست؟ گاهی فکر صاحب نوشته را هم بکنید که می خواهد عبارات متعادل به کار ببرد و در متنی که آقای مطهری و آقای منتظری نشسته مجبور است از باب رعایت مشاکله: آقای ارسطو و آقای بیکن و آقای کانت هم بنشاند و این ناجور است فناً و نگارشاً!آیا در نقد علمی و تحلیلی متوسل شدن به انصاف و شخصیت خانوادگی و خطابه طویل خواندن(بخصوص در پاسخ به منصور) برای گفتن یک حرف ساده لازم است؟ خوب اگر نظر کورس و یا ایکس و ایگرگ را نمی پذیری و نظر دیگری داری، چیزی به نام مبنای علمی و شواهد و قرائن و دلایل و روش علمی وجود دارد خوب است به آنها اشاره شود تا نقدتان پربار و مایه ارتقا دیگران شود. تازه داریم متوجه می شویم نقد و تحلیل شبهات زنون هم جزو معارف دین است و پاسخ توفنده و متصف کردن تحلیلگر به بی انصافی را به همراه دارد! در نقدتان بر من و منصور و کورس(دو کامنت پیشین را مرور کنید) چند باربه انصاف استناد کردید و آن را حد وسط استدلال تان قرار دادید: شما سه تن می گویید الف ب است چون ج د است و این بی انصافی است!
    نیز آورده اید که من (نگارنده این سطور) چرخشی در حوزه زده و از حوزه و اهل حوزه کینه به دل دارم و از این رو این مطالب را به عرصه عمومی آورده ام. منظورتان این است که من اطلاعی ناچیز از حوزه دارم و از منابع حوزوی شناخت ندارم و از آنها انتقام می گیرم. آخر بزرگوار این نتایج را از کدام مقدمات سخن من نتیجه گرفته اید؟ به نظرم این استنباطات، اساسا، فراتر از منطوق و مفهوم نوشته های من است. روشن است که علم و مطالب تحلیلی نظری، ماهیتی عمومی دارند و تا بر عرصه عمومی نهاده نشوند،عیارشان تعیین نمی گردد و هر آنچه که به سمت سر و اسرار و کنزهای مخفی سو بگیرد ریگی به کفش دارد.حقیقت سخت به چنگ می آید اما چون به چشم مردمان نشست دیگر نمی توان مخدوش یا نهانش کرد. حتما شما هم مدافع جان گرفتن حقیقت و دوری از پرده نشینی آن هستید.
    می خواهیم اندکی شبیه بچه جوادیه-این طنازکار ماهر و نادیدنی-بگویم: بزگوار ما چکار کنیم تا شما ازما راضی باشید. حرف نزنیم آخر چرا؟به خدا گناه داریم. ما را که از همه امکانات علمی و دانشگاهی، مطبوعاتی و حوزوی محروم کرده اند/اید، جدیداً هم نمایندگان مجلس اسلامی مان می خواهند طرح تصویب کنند مبنی بر ممنوعیت نفس کشیدن ماها به این بهانه که هوا آلوده است! و ارگانهای مسئول هم طومار می سازند تا پیشوند و پسوند جغرافی اسممان را حذف کنند تا تنها راهی که برایمان بماند رفتن به غار و کوه و با کوهستان و با درون چاه حرف زدن باشد. آخر این همه خشونت چرا؟آهان یادم آمد شما گفتید تنها نظر خودتان را نمایندگی می کنید!ما جداً دلمان برای خودمان و برای شما علما و نقشی که بر تمام جوانب این کشور اهورایی دارید می سوزد و نکاتی که برای رفع نگرانی و برای عقلانی کردن کشور و دوری از تنفر و خشونت به ذهن مان می رسد طرح می کنیم. مردیم از بس شنونده بودیم و ومردیم از بس با خودمان حرف زدیم! حالا بعد التیا و التی خوب است من هم بگویم دریغ از اندکی انصاف! احساسات چون احساسات بیند خوشش آید و یا به جوشش آید!

     
    • علی اقای 1:بعنوان طلبه سابق مدرسه زیر گذر خان جنب سنگکی که نمازش را هم همیشه اول وقت در مسجد ولی عصر می خواند و مباحثه در حرم صحن انقلاب- جمهوری اسلامی داشت و قریب بیست سال غرق در اوهام بودم چند نکته را خدمتتان عرض می کنم.اولا تبلیغ و ادعا در حوزه جایگاه مهمی دارد.بقول قرائتی یکبار در افتتاح مرکز تحقیقات یک وزارتخانه ای در قم گفت که روزگاری که من برای اولین بار به قم امدم گمان داشتم در مغازه های سوهان فروشی چقدر سوهان داخل قوطی تا سقف چیده شده اما یکبار که به یکی از انها خوردم و ریختند زمین دیدم قوطی ها تمام دکور و خالی است !وضع علم!هم در قم همینطور است.این تنها حرف درست و حسابی است که من ظرف سی و شش سال از این مرد شنیدم!درس خواندن در حوزه ها بی برنامه و بصورت ازاد و الی بی نهایت هست.تازه متون درسی در چند سال اخیر فصل بندی و برای فهم بهتر حاشیه نویسی و خلاصه نو شده .شما در این سیستم جز تلف کردن وقت و هدر دادن زمان چیزی نداری.روزی دو ساعت درس و دو ساعتی هم مباحثه و اگر شاگرد زرنگی باشی دو ساعتی هم خودت مطالعه کنی.محرم و صفر که وقت نان در اوردن است و دعوای جاهای خوب رفتن.اگر برنج خور باشی شمال خوب است برو جلوی دفتر سازمان تبلیغات و جا برای رفتن.تابستان هم که در ادرار موجود در لوله های قم مقداری اب هم هست بقول خود طلبه ها.هوای داغ و شهر مرده حال و حوصله ای برای درس نمی گذارد مضافا صاحبان بزرگ عمایم که از خوان مصادره باغ و بوستان و همسر جوانی غنیمت بردهاند اصولا هوای گرم قم برای مزاجشان خطر دارد بزرگترها هم که بعنوان مطالعه و اجرای فرمان الهی و دیدن عاقبت مکذبین راهی بلاد کفر و مراکز اسلامی می شوند تا هم استخوانی سبک کنند و هم از نعمات حکومت الهی بهره مند شوند پس تابستان هم درس تعطیل.این شد نزدیک چهار یا پنج ماه!بد نیست سری به مسجد اعظم بزنید در غیر ایام مذکوره که استاد غروی یا در جای دیگر وجدانی یا حسینی یا مسعودی فقط برای روزها به مدت یک ساعت راجع به حکم خوردن غذای باقی مانده یا لقمه در دهان در حال صلاه انچنان داد سخن می دهند که گویی محاسبه زمان خروج موشک در نزدیک ترین وضعیت زمین به ماه است!این بازیها انقدر ملال اور بود که مدرسه حقانی را بهشتی بنیان گذاشت تا یک کم جدی تر این دوره را تمام کنند حال چه می خوانند؟عربی!کدام عربی؟عربی هشتصد سال قبل که وقتی هم اقایان به مقام می رسند به اندازه دو ریال عربی روزانه بلد نیستند و مترجم می گیرند!دو باره ایام عزاداری دوازده امام و چهارده معصوم را به روزهای درس اضافه کنید به خسارت وارده به منابع ملی کشور پی می برید.اما در امد.منبر موقت در ایام عزاداری ادای نماز دو یا سه بار در ادارات مختلف که معمولا با چک اداره مربوطه همراه است.اگر همکلاسی نان و ابدار حکومتی داشته باشی و معقول طلبه حکومتی راه قضا و اداره جات باز است در کنارش شهریه مراجع که شما نه از باب مادی که فقط برای صواب پول امام زمانش می گیری.یک پای ثابت شرکت تعاونی اداره مربوطه هم که شمایید.زمین و سایر مخلفات هم میرسد.حتما در سالهای طلبگی یکی دو جای خوب هم شما را شناخته اند کافی است لباس ریاست و استادی را رها کرده بروید به یاد ایام خوش جوانی و طلبگی که هنوز کلسترول و قند نداشتید و شمشیر اسلام صبحها که سر حوض وسط مدرسه برای وضو می رفتید ایستاده بود.این منبر سابق رفتن هم برای دیدن دوستان !!سابق نیست نه والله که برای بسط و ترویج احکام نورانی ائمه است.در اداره هم که به هر روی رشوه نیست راه انداختن کار موئمنین و مومنات است که گاهی جنسی هم علاوه بر نقدی حساب می کنند.شریک شدن در چند تا طرح سپاه و ساخت و ساز که چیزی نیست.اگر زرنگ باشید و دختر مرجعی چیزی گرفته باشید نگران نباشید این برای پیشرفت حالا در کنارش منشی اداره یا ارباب رجوع هم به هر حال گاهی پا می دهد.(مراجعه کنید به افشا گری اصولگرایان در خصوص موسوی تبریزی دادستان انقلاب و دوست ارجمند بنیاد نهج البلاغه حجت الاسلام معادیخواه)/////////////////

       
      • آخوندسابق سالاممليكم
        اين بيوگرافي كه ازطلبگيت سخن راندي مخصوص افرادي مثل خودشما كه آدم تنبل ///// وبي هدف هستند وبه حوزه مي آيند وخيال مي كنندهركسي لباس آخوندي بوشيد خوروخوابي ومتاع ومقامي واحترامي درجامعه دارند.وبه بول وبله اي مي رسند.
        امانه چنين است بلكه خودت تجربه كردي ونرسيدي وخوب كاري كرده اي كه رهاكرده اي وگرنه همه عمرت الاف مي بودي.

        اما درمورد نحوه درس خواندن نه چنانست كه توتوصيف بي انصافانه كردي بلكه مدارس متعددوكثيري داراي برنامه درسي هستندوهرترم هم بايدامتحان بدهي تاسطح عالي راتمام كني ووارددرس خارج فقه واصول وتفسير وحكمت وعرفان مشغول باشد. واگركسي نبوغ داشته باشددرحدود20سال به درجه اجتهادمي رسد وخودش توان اسنباط احكام شرعي راازادله مربوطه اش دارا مي شود به علاوه فراگيري علوم ديگرانساني كه امثال علي 1 بيشنهادمي دهند تاعالم بروززمانه باشد ومدرن .تابتواندشزعيات را با علوم مدرنيته تطبيق دهد وعلي1بسندباشد وجامعه ايراني واسلامي را متحول كند.

         
    • سلام جناب علی1 گرامی

      خسته نباشید

      فقط این را لازم میدانم بگویم که من هرگز نگفتم من آیت الله ام یا بمن آیت الله بگویند یا بگویید ،سخن من پاسخ به دوستی بود که گفته بود من گریبان چاک کننده برای آیت الله ها هستم ،من گفتم مطالب و نتایج مطالعات من کمتر از دیگران نیست ،و این غیر از مدعاهایی است که بمن نسبت دادید ،چون در کامنت آخر حرف آخر را با شما در میان گذاشتم فقط اینجا میگویم که گفتارهای انسان حاکیت ازنوع روحیات تکیه گاههای فکری آنان است ،می گویم که آثار نوشتاری شما در اینجا بیش از احتواء یک محتوای منسجم و مستدل ،غالبا بحث “در روش” و هشدارهایی این چنینی است که برآیندی جز مجادلات و مناقشات لفظی بیهوده
      و اظهار لحیه بدنبال ندارد.

      مجددا بشما خسته نباشید می گویم

       
  19. نظر دهند گان محترم
    1- آقای علی خامنه ای واقعا در رویا و حصر فکری زندگی میکند . بیچاره ما ملت که چنین فردی تحمیل شده را بعنوان رهبر با سکوت خود قبول کردیم. این بنده خدا چنان در دنیای خود گم شده است که نامه به جوانان غربی مینویسد و آنها را به اسلام دعوت میکند. یکی به این فرد بگوید اسلام و شما اخوندها چه گلی بر سر ما ملت فلک زده زده اید که حالا دیگران را به این خانه پر از مار و افعی دعوت میکنید. اقای علی خامنه ای مگر در خواب ببینی که دیگران به دعوت شما پاسخ مثبت دهند.
    2- اقای حسن فریدون(روحانی) بنفش کلید در دست هم مانند سلف خود محمود احمدی نژاد در حال خالی بندی کردن است و همانطور که قبل از انتصابات ریاست جمهوری شورای نگهبان در همین سایت نوشتم ایشان فقط چند سالی دیگر ما ملت را سر گرم میکند و با پرده کشی بر روی اعمال و رفتار رژیم ولایت مطلقه فقیه باعث افزایش چند صباحی دیگر به طول عمر این رژیم میگردد.
    3- نمایش توافق امضاء شده با 5+1 را همین روزها رسانه ای میکنند و مانند کارهای شکست خورده قبلی از خوردن جام زهر گرفته تا گروگانگیری سپس فریاد پیروزی سر میدهند. واقعا این لباس آخوندی چیست که هر انسانی که آن را میپوشد فقط راه شیطان را دنبال میکند.
    4- هفته پیش سری به جمکران در قم زدم. بر سر دو چاه معروف رفتنم. نوشتهای پشت یکی از ویترینهای دکه ای که یک آخوند از داخل آن عریضه فروشی به مبلغ 100 تومان میکرد را میخواندم. در یکی از این نوشته ها قریب به مذمون نوشته شده بود که این دو چاه به خودی خود معجزه ندارند. شما عریضه به داخل چاه بیندازید یا جواب میگیرید و خواسته بر اورد میشود یا اینکه اگر جواب نگرفتید صلاح شما بر این بوده که یا اصلا پاسخ نگیرید و یا زمانی در دور دست پاسخ خواهید گرفت.
    به امید روزی که ما ایرانیها به آن اندازه از دارا بودن عقل و خرد برسیم که سیستم سیاسیی برای خود تشکیل دهیم که بر آورده از ما مردم باشد و برای ما مردم باشد و پاسخگو به ما مردم باشد. به امید روزی که موجودی بنام آخوند از هر دین و مذهبی از روی کره زمین محو گردد و خرد گرائی و قانون زمینی جاری گردد.

     
    • جناب مهدي
      شمابراي چه انگيزه اي به جمكران رفته بودي ؟
      لابدشماهم //// مي خواستي نامه برآن چاه بيندازي وحاجت بگيري ؟
      نابودي آخوندهارادرخواست كرده بودي؟
      //// .اينگونه دعاها مستجاب نمي شود /////////.

       
  20. (ملک عبدالله بن عبدالعزیر، پادشاه پیشین عربستان بامداد جمعه در سن ۹۰ سالگی در ریاض درگذشت و بعد از نماز، مطابق سنت وهابیت در مراسمی ساده در گوری بی نام و نشان در گورستان عمومی بخاک سپرده شد.رادیو فردا)
    آقا مرتضی قبول کن کار این وهابی ها از کار ما شیعه ها درست تره و اونا از ما عاقلترند.

     
    • نه ناشناس من كه باورنمي كنم وبعيدمي دانم آقامرتضي هم قبول كند واماازشما عاقلترباشند شايدو محتمل است چونكه هنوز مذهبت رانشناخته اي.

       
  21. تقديم به آتنا فرقدانى
    ريشه ها ١٧١(قسمت ١٧٠ذيل پست : سگ گرگى )
    فرهنگ< فرهنگ دينى < عرفان <…….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨- فرضيه عارف بودن حافظ
    ٢-( ادامه قسمت الف) : تيغ دولبه غزالى سرنوشت آينده يك فرهنگ را نمادينه مى كند. بنابر اهميت تعيين كننده اين ماجرا ، گفتار ما در باره كار هنرى وحدت وجود به غزالى كشيده شد ؛( بنگريد به قسمت ٢٧٠ ريشه ها ) . به قول سينماگران فلاش بك زديم به آن نقطه يا برهه تعيين كننده تاريخى كه روان ايرانى يك بار ديگر پس از روزبه ( ابن مقفع ) براى ترك انداختن بر حصار ارسطويي – مشايي دست و پايي مى زند ، و بار ديگر از شك در هر دين و فرقه و مذهبى آغازِ راه مى كند ، اما در همان گام هاى نخست دست ها را به نشانه تسليم بالا مى برد ، ميدان خالى مى كند ، و به سوىِ ديگر اين تيغ دولبه فرومى غلتد. تاريخ كه خود به قول هگل ديوان داورى است گواهى مى دهد كه :سنت اگر پوست نيندازد مى پوسد .فرهنگ اگر در سطح ايستا و موروثى و ناپرسا و تغيير ستيزش فروماند، هيچ چيز نمى تواند از مرگ مقدرش پيشگيرى كند ؛ نه چاه هاى نفت ، نه كنترل تمامت خواهانه تغيير جويان و تفتيش انديشه ها ، نه مدرن ترين ماشين هاى سركوب و شنود ، نه نابرابر كردن فضاى گفتگو به سود ايدئولوژى حاكم ، نه منحصر كردن رسانه ها و امنيت و آزادى مطبوعات و تبليغات به ايدئولوژى حكومتى ، نه خرج هاى نجومى براى نگه داشتِ جهل و بيفكرى ، نه موج سوارى راهزنان بر فرهنگ عامه ، نه چكش كوبى بر مغزهاى كودكان ، نه توسل فريبكارانه به مقدسات عامه ،و نه هيچ چيز امتحان شده و امتحان ناشده ديگرى . نسل ها عوض مى شوند ، فرهنگ هاى قومى در اثر جنگ و تجارت و سفر و غيره با هم مراوده پيدا مى كنند و از همه اين ها اساسى تر ، انسان ها از حيث وجودى موجوداتى مختار و گشوده بر جهان اند و بنابراين ،برخلاف همه موجودات ديگر ، مى انديشند و پيامد هاى انديشه شان الزاماً پذيرش بى چون و چراى داده ها و ميراث نياكانى و جمعى شان نيست ، بل ممكن است اين ميراث را ، اعم از مقدس و نامقدس ، نقد كنند ، كل يا بغضش را نپذيرند ، خواهان تغيير يا ويرانى اش شوند ، از آن به كلى روى برتابند يا آن را فى المجموع بپذيرند و جامه دفاع و تبليغش را به تن كنند . از همين رو حتى اگر صد بار اصل و نص و وضع آغازينى كه بر وفق علم الهى يا زبان طبيعت بوده است از نو يافته شود ، باز هم هر دم از نو صد بار همين چرخه كثرت فهم ها و تفسيرها تكرار مى شود .
    افزون براين ، هرآينه اين خطايي ايدئاليستى است كه گمان بريم دعواى فهم ها و تفسيرها و فرقه ها صرفاً از سر انديشه هاى آزاد و حقيقت خواه بوده و مصالح و منافع و خواست قدرت و ميل كين توزانه سلطه مادى و فكرى در آنها هيچ نقشى نداشته اند . خطاست اگر اين گمانه را قطعى گيريم كه واكنش هاى خونبار و توده مدار اهل اديان و نژادها در برابر توهين به هويت دينى و نژادى شان و همچنين توهينى كه به دين يا نژادى مى شود ، در دوگانه حق و باطل مى گنجد و نه در اميال سركوفته و خودشيفتگى هاى كودكانه . والتر بنيامين در ''تزهايي درباره فلسفه تاريخ '' در تز٧ جمله مشهور شده اى دارد : '' همه اسناد تمدن در عين حال اسناد توحش اند '' اين گزاره گزارش است و به هيچ دليلى نياز ندارد . اما مفتخرانِ به تمدن و فرهنگ اسلامى يا مسيحى يا هندى در جذبه مستانه فخرفروشى فراموش مى كنند خون بى گناهانى كه نهال نحيف آن تمدن را تناور كرده است ، از آنجا كه اين افتحاركنندگان به چيزى كه خود نساخته اند افتخار مى كنند و اكثراً قوه تخيل ضعيفى دارند نمى توانند نقش زشتِ اجساد سوخته و كودكان يتيم شده و مادران عزيز از كف داده را در نقوش زيباى بناهاى مقدس و نامقدس بخوانند . اما هركودكى مى تواند بفهمد كه اختلاف هاى فكرى اگر از سرِ حقيقت جويي باشند با فكر و گفتگوى خردمندانه و نقد نيوش به تفاهم نزديك مى شوند نه با كلاشينكوف و شمشير و شعار و عربده كشى و تحريك متعصبان . دير زمانى است كه ايدئاليسم بدخيمى در ايران رواج يافته است . گمان مى رود كه بهبود وضعيت صرفاً وابسته به گفتار اين يا آن روحانى يا روشنفكر است . فراموش مى شود كه گفتار و طرحواره هاى آرمانشهرى براى تغيير آنچه هست به خودى خود نابسنده و گاه رهزنِ شناخت درستِ رابطه آنچه هست با انديشه تغيير آنچه هست است . آنچه هست خود راه هاى تغييرش را بايد نشان دهد . جهان نو در جمجمه ها شكوفا نمى گردد. در تاريخ فلسفه اسلامىِ هانرى كربن با اذهانى آشنا مى شويم كه فراغت از نيازها و دلنگرانى هاى زمينى به آنها مجال داده تا دائماً در عالم ملكوت و هپروت سيركنند . كربن خود نيز گويا هيچ تمايلى نداشت كه گاهى هم از عالم هپروت به عالم ناسوت پياده شود . براى بسيارى از مستشرقان در شرق عالم هپروتِ پروار شده اى وجود دارد كه با زدودن زشتى هاى زمينى آن و با زيبا سازى خيالى آن مى توانند كار هنرى بزرگى عرضه كنند كه هوش و گوش را بربايد .بسنده است اين پرسش را روى دايره بريزيم كه خط فكرى از كربن تا فرديد و روشنفكرانِ روىِ اين خط تا سال ٥٧ واقعاً چقدر به آنچه در زمين ايران گذشته است انديشيده اند يا در باره شكنجه و سانسور و فقدان فضاى آزاد و امن و برابر گفتگو چه نظرى داشتند. آيا اصلاً عيبى هم در سنت و فرهنگ خودمان مى ديدند تا بر پوستهِ ايدئاليستى و آرمانشهرىِ سفت و صلب آن كمينه خراشى وارد كنند يا همه چيز را به دوگانه هاى انتزاعى حق و باطل يا مظلوم و ظالم تقليل مى دادند . آن قدر هست كه ،در عين همه هياهوها درباره ماركس و هيدگر و سارتر ، درفضاى روشنفكرىِ پيش از انقلاب ٥٧ اين ارواح غزالى و ابن عربى و شيخ فضل الله نورى يا به قول آل احمد شيخ شهيد بود كه در همه جا بر سرها پرسه مى زدند ؟ براى اينان آيا زمين و انسان نيز چندان كه بتواند از سرچشمه هاى خودشان نقشى در تغيير خود داشته باشند در خور اعتنا بود ؟
    روزگارى روزبه ( ابن مقفع) در باب برزويه طبيب در كليله و دمنه نوشت : '' در بيابان تردد و حيرت يك چندى بگشتم و در فراز و نشيب آن لختى پوييد .البته سوى مقصد پى بيرون نتوانستم برد و نه بر سمت راست و راه حق دليلى نشان يافتم ….. هر طايفه اى ديدم كه در ترجيح دين و تفضيل مذهب خويش سخنى مى گفتند و گرد تقبيح ملت خصم و نفى مخالفان مى گشتند .'' منافع دنيوى ، بيم جان و متابعت پادشاهان و كسب منزلت از جمله عللى هستند كه برزويه براى اين تعلقات فرقه اى برمى شمرد .
    زمانى ديگر غزالى در كيمياى سعادت مى نويسد :'' بدان كه كليد معرفت خداى عز و جل معرفت نفس خويش است و براى اين گفته اند : من عرف نفسه ، فقد عرف ربه . در واقع هيچ جيز از تو به تو نزديك تر نيست .چون خود را نشناسي ديگرى را چون شناسي ؟ '' و در المنقذ من الضلال تا شك در محسوسات نيز پيش مى رود .
    زمانى ديگر عزالدين محمود كاشانى آغازگاه راه عرفان را تخليه خويش از ظلمات رسوم و عقايد طوطى صفتانه موروثى مى خواند . خيام بى پروا بر آيين شيخانى كه از خون كسان مى خورند قلم بطلان مى كشد ، خبر مى دهد كه ما از روح جدا خواهيم رفت و چنين مى سرايد :
    من ظاهر نيستى و هستى دانم
    من باطن هر فراز و پستى دانم
    با اين همه ، از دانش خود شرمم باد
    گر مرتبه اى وراى مستى دانم
    حافظ نيز از اين پرسش گرى ها بى بهره نيست .اما روزبه شك را وامى نهد و خدمت خلق را در پيش مى گيرد . شايد گمان بريد كه من برزويه يا بزرگمهر وزير انوشيروان را دارم با روزبه يا ابن مقفع مشتبه مى كنم . خير ، روزبه در كليله و دمنه حرف خودش را نيز از زبان برزويه مى زند . آن يك را در عصر عباسيان در تنور پر سيخ انداختند و اين يك را در عهد ساسانيان در تنور پر ميخ افكندند . تاريخ فرهنگ پيشاپيش آنها را همسرنوشت كرده است .اين سرنوشت مقدر آنها را به گونه اى شگفت انگيز و درس آموز يكى مى كند .غزالى همان قدر كه از همه اينان بيش تر به شناخت نفس شخصى و جستجوى يقين درونى روى مى آورد ، از همه اين ها نيز در فلسفه ستيزى جدى تر مى شود . خيام رهايي از پرسشگرى را در خوشباشى مى يابد . بنابراين اين معضل و آسيب فرهنگى در چيزى ديگر وراى اشخاص بنياد دارد . غزالى خود بيش تر معلول است تا علت . انديشه ها به محض نزديك شدن به پوسته صلب سنت و فرهنگ از پويش باز ايستاده اند و در حيطه اى در درون فرهنگ واپس افتاده اند ؛ در مستى و قلندرى و خوشباشى ، در خدمت خلق و نيز در فريب خلق با اوهام و افسانه ها . گفته مى شود كه حجت الاسلام غزالى براى دفاع از دين خود را به دامن تصوف و عرفان انداخت . مى ماند اين پرسش كه آيا عرفان به راستى همان اسلام اوليه را پاس مى داشت ؟
    سپاس بسيار از بردبارى دوستدان ارجمند

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب کورس گرامی
      آقای زیبا کلام در کتاب “ما چگونه ما شدیم” غزالی را با “دین مسیر تعقل نیست و از راه تعبد حاصل می شود” به نوعی تطهیر کرده و نتیجه‌گرفته که پس لابد “دنیا و چگونگی آن از مسیر تعقل حاصل می شود”. فکر می کنید اصولا نسبت دادن چنین اندیشهٔ مدرنی به غزالی موضوعیت دارد؟ اصولا شخصی مثل غزالی می‌توانسته این دو (دین و دنیا) را جدا از یکدیگر ببیند؟ یا اینکه آقای زیبا کلام (به دلایلی بسیار عینی و اکنونی) صرفا نتیجهٔ دلبخواه خود را استنتاج کرده‌است؟

       
      • درود بر مازيار عزيز :
        كتاب ايشان را نخوانده ام . و نمى دانم چگونه به اين نتيجه رسيده اند . غزالى پس از دوران حيرت و شك فقيه ، متشرع و تا حدى صوفى متعصبى مى شود كه اعتماد به عقل را در علوم دينى موجب گمراهى – كفر و بدعت – مى داند . در قسمت قبلى نوشته ام كه كربن اين نظر را خدمتى به خليفه المستظهر بالله مى داند و عليه ولايت و امامت معصوم در تشيع . ممكن است از اين نظر غزالى با سياست اماميه و شيعه مقابله كرده باشد . من اما اطلاعاتم در مورد استادِ غزالى را در قسمت قبلى بيان كرده ام .امام الحرمين جوينى نه فقط حكومت را مسؤول تدبير امور جارى دنيوى مى دانست بلكه تنها منشأ حقانيت و مشروعيت حكومت را مردم مى دانست كه امام يا خليفه را از طريق بيعت انتخاب مى كنند و حتى اگر حاكم مرتكب جور و فسق شد حق عزل او را دارند . اما نظريات سياسى غزالى در كتاب هاى مختلف وى پراكنده اند ، از جمله دو سه كتاب از جمله المستظهرى ، و الاقتصاد فى الاعتقاد .و تا حدى احياء العلوم .در ضمن كتاب نهادها وانديشه هاى سياسى در ايران و اسلام از حميد عنايت و تاريخ فلسفه در جهان اسلامى كه آقاى عبدالحميد آيتى مترجم معلقات از عربى ترجمه كرده اند به نظر من مى توانند براى پاسخ دقيق به پرسش شما مفيد باشند . از نوشته شما اين طور مى فهمم كه مدرن بودن يا شبه مدرن بودن تفسير زيبا كلام دريافت خود شماست . اما نظر من با آنچه از زيبا كلام نقل كرده ايد كمى تفاوت دارد . اوضاع سياسى در زمان غزالى – نيمه دوم سده پنجم هجرى و سده ١١ ميلادى همزمان با سلطنت سلجوقيان در ايران و فاطميان در مصر و تهديد صليبيان و اوج وحشت و ترور اسماعيليه – بسيار آشفته است . خليفه عباسى دارد قدرتى تشريفاتى مى شود كه در تعيين و مشروعيت بخشى به سلاطين و اميران محلى نقشى ضعيف دارد و فقط سلطانى را كه با زور به قدرت رسيده تإييد مى كند . فارغ از شرايط ديگر ، اين دوره زمان مناسبى مى توانست باشد براى بازپس گيرى استقلال ايران .اما شرايط ديگر با اوضاع عصر فردوسى و سامانيان و يا عصر مبارزات استقلال طلبانه مازيار ها و بابك ها و ابو مسلم ها تفاوت بسيار كرده است . اسلام نه فقط در اذهان عام و خاص فرونشسته بل اختلافات فرقه اى به اوج وخامت رسيده است . وعاظ در همه جا افكار عمومى را هدايت مى كنند . شيعيان اسماعيلى يا باطنى و اهل تأويل سلجوقيان را تهديد مى كنند و خواجه نظام الملك به دست يكى از فدائيان اسماعيلى ترور مى شود . حسن صباح براى ترور خليفه بغداد هم نقشه مى كشد .دو مركز علمى نظاميه بغداد و الازهر مصر با هم مقابله مى كنند ؛ اولى پايگاه تسنن و دومى مجمع شيعيان اسماعيلى است . شيعيان اين زمان آن روحيه استقلال طلبى شعوبيان زمانه فردوسى ندارند . هر دو جناح خود را نماينده اسلام راستين مى دانند. اختلافات درون فرقه اى هم بيداد مى كند . حنبلى شافعى را تكفير مى كند و شافعى حنبلى را و شيعه سنى را و سنى شيعه را و اشعرى معتزله را و معتزله اشعرى را . آسمان بر زمين تكه تكه شده است .حاكمان فقها و علما را براى مهار نظم موجود به خدمت مى گيرند . همه چيز بوى تعصب دينى مى دهد .برخى از عصر سياه سلجوقى سخن رانده اند . جنگ عقل و شرع در پويه هاى فرهنگى در جهان اسلام همدوش است با نزاع عقل و وحى در جهان مسيحى . در مورد انديشه سياسى داعيان اسماعيلى در عين حال كه همچون سوفسطائيان در بحث و مناظره به عقل هم درس عقلانيت مى دهند عدم كفايت عقل و ضرورت اطاعت از امام معصوم را ترويج مى كنند . غزالى چندين كتاب از جمله المستظهرى و فضائح الباطنيه در رد مذهب تشيع اسماعيلى مى نويسد و رأى بيش تر از خلق را منشأ مشروعيت خليفه مى خواند و در زمانى كه در قدرت است براى ممنوعيت لعن يزيد بر منابر دليل مى تراشد ؛ از جمله اينكه عادل بودن شرط خلافت نيست چون زورمندان بايد عدالت را برقرار كنند . البته در اين مقايسه همه جوانب را بايد ملحوظ داشت يا فراديده نهاد .در چنين فضاى تيره و آشفته اى كه مردم همواره رعيت و بنده به شمار مى آيند و عالمان وجوب اطاعت آنها از أولو الامر (سلطان زمانه ) را توجيه مى كنند، سخن گفتن از مشروعيت بخشى مردم صرفاً بر اوراق كاغذ معنا پيدا مى كند . انديشه سياسى بر كيستى حاكم بيش تر استوار است تا بر چيستى و چونى حكومت . سخن كوته كنم : غزالى نيز نصيحت الملوك خودش را دارد ، كه مى گويد : والى آنچه بر خود نمى پسندد نبايد بر رعيت بپسندد ، وظيفه اش تدبير امور دنيا و آخرت خلق است ، بايد چاپلوسان را طرد و متجسسان هوشمند را جذب كند ، بايد با رعيت با رفق و مدارا و عدالت رفتار كند ، – و هرگز خودِ رعيت بودن ظلم به حساب نمى آيد – ، بايد حريص به نيوشيدن نصيحت خردمندان باشد ، از تكبر و استبداد رأى بپرهيزد .اما از سوى ديگر حتى اگر ظلم كند اطاعت از او واجب است . غزالى بر آن است كه فقهاء واسطه خلافت و مردم اند و بايد دايم ضرورت خلافت را براى مردم تشريح كنند .بيش تر اين مطالب را از همان كتاب حميد عنايت مى توانيد بخوانيد و من پوزش مى خواهم كه دارم درس مى دهم .اين هم از نتايج استاد بستن دوستان به اين جوينده است .قصه كوته كنم : از آن سو ، شيعيان اسماعيلى با حكم عدم كفايت عقل در سياست متابعت از امام معصوم را براى تحقق عدالت لازم مى خوانند .نتيجه گيرى با خود شماست ؛ بعضى سياست غزالى را در قياس با آرمانشهر گرايي فارابى و ابن سينا و اسماعيليه واقع بينانه تر مى دانند ، همين . چيز مدرن و شبه مدرنى در كار نيست .سياست مدرن از چيستى حكومت سخن مى گويد نه چيستى شخصِ حاكم . سياست مدرن از بطن نزاع شاهان و پاپ ها زاده مى شود . سياست غزالى در جهت آشتى و وحدت خليفه و شاه است . درست برخلافِ جريانى كه در اروپا و به ويژه انگلستان استقلال شاه از پاپ را هدف قرار مى دهد . زيبا كلام هم سعى اش بر واقع بينانه كردن سياست است و بعيد مى دانم نظر كسى را نزديك به مدرن بداند كه دين و مُلك را دو برادر زاده از يك مادر مى خواند .نظرى كه من مسؤوليتش را مى پذيرم آن ايدئاليسم بدخيم و كيش شخصيتى ايرانى است كه هنوز ميان ما رواج دارد و همه كاسه كوزه ها را بر سر كاتاليزورى به اسم غزالى مى شكند . ما فقط مى توانيم از باب گزارش و توصيف بگوييم بعد از غزالى فلسفه و عقل مقهور عرفان و تصوف شد .سرتان را بيش از اين درد نياورم
        پايدار و استوار باشيد

         
  22. دوستان گرامی،
    در چند روز گذشته، موضوع کم اهمیّت «میهمان منتخب ۲۰۱۴ برنامهٔ افق» به یک رویارویی سیاسی بین دو جناح مبدّل گشت. به گونه‌ای که موضوع اصلی به دست فراموشی سپرده شد. در این میانه حق بزرگوارانی چون خانم مهرانگیز کار، عبّاس امیرانتظام، محمّد نوری‌ زاد، استاد محمّد ملکی و بسیاری دیگر ضایع و پایمال شده است.
    مخلص ضمن سپاسگزاری از فرد فرد شما دوستان مهربان که در این رأی گیری مشارکت کردید اعلام می‌دارم که ما نه با کسی در رقابتیم و نه در جستجوی مقامی هستیم.
    وظیفهٔ ما مبارزه با استبداد سیاه جمهوری اسلامی و زدودن سموم خرافات از فضای ذهنی ایران زمین و گسترش مفاهیم آزادی، عدالت و حاکمیت ملّی است.
    خوشبختانه این تلاش دراز مدّت مورد توجّه کثیری از هموطنان قرار گرفته است. این نظرسنجی به وضوح نمایانگر توجّه و علاقهٔ هموطنان به این کوشش‌ها بود.
    با سپاس
    بهرام مشیری

     
  23. با عرض سلام خدمت شما بزرگوار

    به یاد دارم آن زمان که تازه هجرت کرده بودید ، نوشته هایتان رنگ و بوی مذهبی بیشتری داشت و با نیایش خویش ،جوان نا ارام ، کتک خورده را با کلام الله آرام میکردید و….
    و در عین حال آنانی را که دین خود را به بهای دنیا میفروشند ، را ملامت میکردید.
    اما نوشته های حق، شجاعانه ی شما ، رفته رفته ، سبک دیگری بخود گرفت.
    پدر عزیزم
    با کسب اجازه از شما ،
    پرسشم این است، آیا به کار گیری ادبیات مذهبی صرفا اقتضای ان نوشته ها بود؟ و یااینکه تغییر سبک نگارش، سوغات هجرتتان میباشد؟

    زنده باد آزادی
    پاینده ایران

    امیرساسان شرفی

    ———————————————-

    سلام امیرساسان گرامی
    من در آن ایام به دنیا از دریچه ی اسلامی می نگریستم و در این نگریستن صادق بودم
    به مرور به وادی قشنگ تر و مطلوب تری کوچ کردم به اسم : انسانیت. این وادی هرگز فرسوده و کهنه و عبوس و عصبانی و بی ادب و فحاش و حق خور و مردم فریب و دروغ گو و دروغ پرداز و جنگ طلب و جنگ افروز و هوچی گر و از دیوار سفارت بالا برو نیست. اکنون دریچه ی نگاه من وسعت یافته است. من امروز با سوز یک درویش و بهایی و یک آدم بی خدای بی پناه می گدازم، دیروز اما بی خیال از کنارشان رد می شدم. خدای من سرجایش هست. منتها نه خدایی که بهشت خود را مختص نورچشمی های شیعیه اش بداند و مابقی را کافر و نجس و ناجور. خدای این روزهای من خیلی خواستنی تر از گذشته است. خدای این روزهای من پا به پای من برای نفهمی مردم اشک می ریزد و از لبخند یک کودک ویک جوان و یک پیرزن به شوق می آید و از رقص و پایکوبی آنان رو بر نمی گرداند.
    با احترام

     
  24. پیام خامنه ای به جوانان اروپا
    پیام به جوانان اروپا و آمریکای شمالی
    بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم
    به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی
    حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.
    سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.
    این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟
    شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.
    خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟
    من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.
    سیّدعلی خامنه‌ای
    در قسمتی از بیانات فرمودند
    شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است.
    ————————–
    این
    همان حربه ای که خودش در برابر امریکا استفاده میکند

     
    • فرانسوا پاریزین

      لیدر خامنه ای نامه شما دریافت شد
      در کشور ما شیراک سی سال قبل چند اعلامیه خزبش را داده است به ماموران شهرداری پخش کرده است و حالا پس از سی سال او را محاکمه کرده اند و به دوسال زندان محکوم کرده اندو فعلن زندان در حال تغلیق است به علت آلزایمر. در اینجا کسی نمیتواند تروریست استخدام کند تا مردم کشور خودشان را بکشد. این نوع کارها در کشور های اسلامی ممکن است. . لطفن چند نفر از دانشمندان قدیم را نام ببرید که در کشور شما یک لیوان اب خوردن راحت خورده باشند. آیا دانشمندان و متفکران شما انها نیستند که در حال حاضر یا دز زندان هستند یا خانه نشین و یا در ناسا و دانشگاه های امریکا و اروپا کار میکنند. ایا هم اکنون هم دانشمندان شما مشغول درست کردن بزرگترین تمدن علمی و فکری جهان هستند. شما در این سی چند سال چه سهمی از اختراعات و اکتشاف جهان را انجام داده اید. ایا خود شما نتیجه شناخت درست از اسلام هستید. ایا ما هم پس از این شناخت مثل شما می شویم. شما هر گز در کشور خود به پرسنده ای جواب نداده اید. در کشود من اگر به گوش یک شاگرد سیلی زده شود ریس جمهور در مدرسه حاضز میشود تا از دانش اموز عذر خواهی کند. شما از کدام جور و جفای بی حدی که بر زندانیان رفته است عذر خواهی کرده اید. در اینجا کسی چالش طزاحی نمی کند. اینجا چالش ها را 70 میلیون نفر طراحی می کنند. و آن با استفاده از خرد دسته جمغی. در اینجا دولت ها مثل کشور شما وسایل ارتباط جمعی را سانسور نمیکنند و جهت دار نیست. دز ضمن ما که خر نیستیم که با دیدن یک نقاشی الکی در یک روزنامه قضاوت کنیم شما چرا فکر کرده اید که ما خر هستیم. هر روز خبر های رسیده شده در کشور شما در دسترس است و چون همه چیز تحت رهبری شما هست این عکس ها بهترین وسیله قضاوت است در مورد اسلام. چند روز پیش دیدم یک دختر معصوم به نام اتنا را به زندان میبرند. در کشور ما زندانی ها این شکلی نیستند. دیدم یکی از آن دانشمندانی را که شما میگویید پشتش را با شلاق کبود کرده بودند. حالا دانشمندان دیگر در کشور شما چگونه خواهند توانست تمدن فکری و علمی در جهان ایجاد کنند؟ در اینجا شلاق زدن الاع زندانی داردو اینجا الاغ را هم برای ادم شدن شلاق نمی زنند. شما چگونه دانشمندان خود را با شلاق آدم می کنید.
      شما که به ما نامه مینویسید اگر نامه نوشتن خوب است ایا به مردم خود اجازه میدهید به شما نامه بنویسند. بر هر سر مترو ما هم اکنون چند نوری زاد ایستاده اند و مرتب نامه های نوشته شده خود را به مردم نشان میدهند. حالا اگر من بروم و قران بخوانم ایا همان بلاهایی که بر سر نوری زار امده است خود من بر سر این اشخاص نمیاورم.. آیا انها که بصورت زن های شما اسید پاشیده اند قرآن نخوانده اند. آیا شما میدانید در پاریس از کجا باید اسید تهیه کنم..
      در ضمن شما غصه تاریخ دان های ما را نخورید انها هم خر نیستند. مو را از ماست میکشند. اگر از چیزی باید عذر خواهی کنند اوردن آن پیرمرد به نفل لو شاتو است او که هر انچه را در انجا گفت بعد در کشور خودا نکار کرد و گفت خدعه اسلامی کردم
      بن ویکند

       
  25. باسلام وعرض ادب حضور محترم جناب نوریزاد عزیز :
    باوربفرمائیدبنده روزی چندین مرتبه به سایت شما میآیم وبقول معروف سرکی میکشم ،تا شاید خبری خوش بیابم وطعم دهانم را شیرین کند واخم را از پیشانیم بردارد وچهره ام گشاده وبشاش شود .
    آن خبرمهم چیست ؟اینکه حاکمیت از راه راست رفته بفهمد کسانیکه انتقاد میکنند برانداز نیستند ومنتقدین خیرخواه ترین افراد جامعه میباشند موسوی وکروبی چه انتظاری داشتند ؟میخواستند رهبر شوند ؟میخواستند کاخ استبدادرا زیروروکنند ؟میخواستند مملکت را به اجانب ببخشند ؟میخواستند به بیت المال چنگ اندازی کنند ؟میخواستند کارخانجات مملکت را ازآن خود کنند ؟میخواستند به ناموس کسی نگاه بد داشته باشند ؟وخلاصه نیتی غیراز به راه راست برگشتن مملکت نداشتند .
    چرا آقای خامنه ای تصورمیکنند هرعمل غلطی که انجام میدهند مردم باید بپذیرند .نه اینطورنبوده واینطورنیزنخواهد شد که اگررهبری ویا رئیس جمهوری ویا حتی پیامبری آمد وبرخلاف خواست عمومی حرف زدوعمل کرد همه بپذیرند .
    بنده درزمان انقلاب از فعالترین دانشجویان وهمکاران اداری بودم ویک تنه اداره را به تعطیلی کشیدم،تا امام آنزمانی آمد .اما به محض دیدن کشتاربدون محاکمه افسران ارتش ازخمینی روی برگرداندم ،که ما چنین قراری نداشتیم کسی بدون محاکمه اعدام شود .بله شاید جرمی هم داشته اند که مستحق اعدام بوده اند ولی بدون محاکمه چرا ؟یعنی اینکه اگرآقای خامنه ای تصورمیکنند چون همه درمقابل اقدامات ///// خمینی سکوت کردند حالا باید درمقابل ایشان هم سکوت کنند این از محالات است .ممکن است آنموقع تعداد کمتری مخالف خمینی //// بودند ولی امروزه تمام مطالبات آن دوران واین دوران سیاه روی هم انباشته شده ومردم دزدیها را تحمل نمیکنند قتل وغارت وچپاول اموال عمومی را نمیپذیرند مردم هرگز نخواهند پذیرفت فرزند پیامبرهم با حقه بازی ودوزوکلک مال اندوزی کند وبقیه به نان شب محتاج باشند .
    آیا ایشان میدانند که بوی تعفن حکومت آخوندی از مرزها گذشته واسمانها راهم متعفن کرده

     
  26. با توجه به وقوع انقلابی جدید در ایران برای تغییر نام بعضی ها که بعضی ها ازشون خوششون نمیاد که اولیش قوچانی است که قوچانی نما ها از اداره ثبت قوچان خواسته اند نامش را بجای پدر و مادرش عوض کنند گروهی دیگر هم با توجه به این که این انقلاب از انقلاب اصل کاری هم با حال تر است تقاضا های جدیدی طرح کرده اند بشرح ذیل:

    1. اهالی “جنت” خواسته اند نا “جنتی” به “دوزخی” تبدیل شود!
    2. اهالی اردکان از “محمد خاتمی” خواسته اند نامش را به یه چیز دیگه عوض کنه چون وقتی میخوان به “احمد خاتمی” فحش بدن هی باید توضیح بدن که منظورشون چیه و کیه!
    3. “احمدی نژاد” در خواست کرده نامش به “هاشمی رفسنجانی” تغییر کند..میگه این باعث میشه که ناله و نفرینها و فخشهای آبدار مردم به هاشمی برسه!
    4. مشهدی ها خواسته اند که نام “علم الهدی” به ” علم البزغاله” و یا “علم الگوساله” تبدیل بشه!
    5. اهالی “نقده” خواسته اند نام”نقدی”یه چیز دیگه بشه خالا هر چی باشه..چون میگن کار از محکم کاری عیب نمی کنه..همین قدر هم به ما ارتباطی نداشته باشه خوبه!
    6. اهالی خامنه خواسته اند هر چی خامنه ای متولد مشهده اسمشون بشه ” تهرانی”!..میگن ما دیگه سن و سالمون به این نمی خوره که فحش در سطح ملّی بخوریم!
    7. اهالی شیراز در خواست کرده اند جناب مکارم شیرازی به ” قندی دزفولی” تبدیل شود..چون قند دزفول مال آقا است!
    8. اهالی لاریجان در خواست کرده اند برادران “لاریجانی” به “بغدادی” تغییر نام بدند و حالا که همفکر “البغدادی”هستند فامیل هم بشن..ابوبکر بغدادی ضمن اعتراض گفته من آبرو دارم..یه دفعه دیگه از این پیشنهاد های الکی بدین میگم “فاضل” و “جواد” دار وندارتون را بالا بکشن..البته اگه چیزی مونده باشه!

     
  27. سلام آقای نوریزاد، بدون مقدمه سؤالم را برای چهارمین بارمطرح میکنم به این امید که آقای سید مرتضی عزیز زحمت کشیده وپاسخم را بدهند،
    با توجه به اینکه تمامی انسانها با توجه به درک و برداشت خود از آیات واحادیث تکلیفی برای خود قائل شده و برای ادای وظیفه به آن تشخیص خود عمل مینمایند در این صورت در روز جزا در پیشگاه خداوند تکلیف این افراد چیست. مثلا کسی مانند ابوبکر بغدادی بنا به تشخیص وبرداشت خود از دین، انسانها را سر میبرد وبه نوامیس مغلوبین تجاوز میکند وخودرا یک مجاهد واقعی می پندارد،در عین حال خیلیها ی دیگر که خود را عالم به معارف قرآنی می دانند اعمال خاص خود را با توجه به برداشت خود از آیات واحادیث انجام می دهند.به قولی هر کس درک خود را ملاک قرار میدهد نمیدانم ایا منظورم را به درستی بیان نمودم یا نه

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2459 seconds.