سر تیتر خبرها
بخـش دوم – شصـت پرسـش و پاسـخ

بخـش دوم – شصـت پرسـش و پاسـخ

محمد:
سلام با قید احترام به حضرتعالی باید عرض کنم واقعا نمی تونم بفهمم فازتون چیه… یاد برنامه شبهای رمضانتون بخیر من اون موقع هفت هشت ساله بودم… موفق باشید

محمد نوری زاد:
اگر منظورتان این است که من بدنبال چیستم، می گویم: انسانیت. همین

———-

عـــَذرا بانو:
استقامت و شجاعتتان ستودنیست آقای نوری زاد… من ایران نیستم , که اگر بودم حتما به دیدارتان در قدمگاه می آمدم… هر شب متن هایتان را می خوانم… عکس ها را نمی توانم ببینم (چون من نابینا هستم) اما تصور کردن شما و مردم از خواندن متن های شما بسیار آسان است… برای شما و خانوادتان آرزوی استقامت می کنم… تنها کاری که از دست کسی چون من بر می آید , حرف زدن درباره و تلاش برای آگاه کردن دوستان از متن ها و نوشته های شماست…

محمد نوری زاد:
سپاس بانوی خوب. چشم های من برای شما. شما کجا نابینا هستید؟ شما با چشمان ما می بینید و با احساس ما حس می کنید و با اشک های ما جاری می شوید.

———-

آنـیتـــا:
من از تمام عزيزانى كه براى ديدن و گفتگو با آقاى نوريزاد به قدمگاه مى روند خواهشمندم قبلاً پرسش هاى زير را خوانده و اگر پرسش خود را اينجا نيافتند، در قدمگاه از آقاى نوريزاد بپرسند. با اين كار از از پرسش هاى تكرارى، خستگى و اتلاف وقت آقاى نوريزاد و مراجعين گرامى جلو گيرى مى شود. البته پاسخ ها از برداشت هاى شخصى من بى تأثير نيستند. ممنون مى شوم اگر در برداشتم خطايى ديده شد، آقاى نوريزاد اصلاح فرمايند. ز دوستان ديگر نيز خواهش مى كنم ليست پرسشها را تكميل كنند.

الف) پرسش هاى رايج مردم:

١- چرا شما را نمى گيرند؟ چرا شما را نمى كشند؟
– من جانم را كف دستم گرفته ام و آماده همه چيز هستم. اگر كسى به اين مرحله رسيد با زندان قابل مهار نيست. و چون فرد شناخته شده اى هستم، و شايد به دلائل ديگر، زيان حذف من برايشان بيشتر از سودش است.

٢- از كجا معلوم كه از خودشان نباشيد؟
-حتى اگر از خودشان باشم همينكه خواسته هاى همه شما، از مردم مناطق محروم تا اقليت هاى ناديده گرفته شده، و سخنان در گلو ماندهء شما را با صداى بلند بيان مى كنم پس در جهت منافع شما حركت مى كنم.

٣-چطور تا قبل از ٨٨ آن همه جنايت را نمى ديديد؟
– جهالتم غليظ بود

٥- شما يك سوپاپ اطمينان بيشتر نيستيد.
– چه بهتر. چون انفجار خشم و كينه، به جامعه خرد مدار و پايدار منتهى نمى شود. باشد كه اين بار، عملكردِ جمعىِ خردمندانه، راه گشا شود نه انفجار كور مردمى به جان آمده، كه فقط مى دانند چه را نمى خواهند. مردم به زمان و آگاهى نياز دارند تا بفهمند چه مى خواهند و گره كار كجاست.

ب) پرسش هاى بسيجيان:

١- چرا پاى كودك بهايى را بوسيديد؟
-آن كودك گناهى ندارد. اگر شما هم در خانواده بهايى به دنيا آمده بوديد بهايى بوديد. چون اين كودك بيگناه بخاطر ظلم ما شيعيان از وجود پدر و مادر محروم شده، براى دلجويى از او و پوزش خواهى از ظلمى كه به او شده پايش را بوسيدم.

٢- چرا پاى كودكان فلسطينى و سورى را نبوسيديد؟
– زيرا اگر نتوانيم بر ظلم آشكارى كه به مردم خودمان مى رود برآشوبيم ، حمايت از مظلومين خارج از ايران يك ژست پوك تبليغاتى بيشتر نيست.

٣- چرا با رسانه هاى خارجى مصاحبه مى كنيد؟
– زيرا به رسانه هاى داخلى اجازه مصاحبه با من را نمى دهند.

٤- چرا با سخنان و نامه هايتان، آب به آسياب دشمن مى ريزيد؟
– آنچه آسياب دشمن را با قدرت به چرخش در آورده، جريان رود خروشانى است كه از نابخردى ها، بى عدالتى ها و فساد كلان سردمداران و ناخشنودى و انزجار مردم سرچشمه گرفته است. همان جريانى كه من با سخنان و نامه هايم براى قطع آن تلاش مى كنم.

٥- چرا باور هاى شيعى را زير سؤال مى بريد؟
– چون بسيارى از اين باور ها مجعول، تفرقه برانگيز و جاهلانه اند. ما براى اعتنا به انسانيت، ناچاريم اين باور ها را از غربال خِرَد رد كنيم.

٦- آن افراط ديروز را ببينيم يا اين تفريط امروز را؟ از كجا معلوم ازاين موضع امروز هم بر نگرديد؟
– معلوم نيست. آنچه بايسته است باز گشت از مسير اشتباه است نه ماندن بر آن به هر قيمت. اما اگر خرد و انسانيت راهنماى يافتنِ راه باشد نه سنت هاى موروثى، احتمال خطا و نياز به بازگشت كمتر است.

٧- كجا رفت آن نوريزادانقلابى؟ چه شد آن نوريزاد ولا يت مدار؟
– جايى نرفته، همينجاست. فقط از آن پيله تنگ و تاريك در آمده. شايد جايش مانند داخل پيله امن نباشد، اما از اين كه به پرواز در آمده و آسمان آبى، آفتاب و آدمها را آنطور كه هستند مى بيند و نه از سوراخ تنگ پيله اش، و در هواى تازه نفس مى كشد خيلى حس خوبى دارد. درست است كه عمر پروانه ها كوتاهست اما آن مال پروانه هاى عادى است. اين پروانه از زمانى كه از تاريكى در آمده و دوباره در نور زاده شده، هر روز يك جفت بال تازه در مى آورد و هر روز بيش از روز پيش پرواز مى كند و اوج مى گيرد. نمى بينيد چه بالهايش زيبا و خوشرنگند؟ راستى شما نمى خواهيد از پيله هايتان بياييد بيرون؟؟

———-

علیـــرضا:
آقای نوری زاد عزیز دیروز میگفتی مرجعیت شیعه برای این است که ما نفهمیم و تقلید کنیم. فرصت نشد بتونم با شما صحبت کنم. آیا درباره آقای منتظری و صانعی هم همینجور فکر می کنید؟

محمد نوری زاد:
علیرضای گرامی. من هماره به تفکیک انسانهای شایسته از ناشایستگان قائل بوده ام و خود به همین مهم دست برده ام. معمولی واژه هایی چون: اغلب، برخی، جمعی، بسیاری، جماعتی، برای این است که همه را با یک چوب نرانیم و فرصتی برای خوبان کنار گذاریم.

———-

عـلــــی:
جناب نوریزاد شده تو این مدت احساس خستگی کنی

محمد نوری زاد:
نه علی گرامی. تنها بعضی وقتها کارها در هم می پیچند. خستگی اما خیز. نبوده. امید که بعد از این نیز نباشد.

——–

علـــی:
جناب نوریزاد نظرت در مورد صداوسیما ایران چیست

محمد نوری زاد:
صدا و سیمای رهبری و مراجع. و نه مردم.

———-

نـرگــس:
جناب نوری زاد سوالی که از ابتدای حضور شما در قدمگاه ذهن من را به خود مشغول کرده این است:هیچ نیروی وابسته به حکومت که شامل بسیج، اطلاعات،سپاه و لباس شخصی ها و… می شود هیچ تلاشی برای جلوگیری از حضور شما در این مکان و اجتماع مردمی که برای دلگرمی خود وشما ایجاد می شود نکردند. این موضوع شما را مشکوک نمی کند؟

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب. چرا مرا یک چند باری به کلانتری محل بردند و یک باری یکی از داعشی های بسیجی درگیری ایجاد کرد و سر یکی از جوانها را به دیوار کوفت و مرتب نیروی انتظامی می آید و مردم را متفرق می کند. چه کنم نازنین؟ کسی که نترسد، دیگران از وی می ترسند.

نـرگـس:
جالب است بدانید زمانی نوشته های شما در کیهان پدرم را سر کیف می آورد و حال من و برادرم را . این همه تغییر در شما برای من مبهم نیست چون بسیار افراد در اطرافم اینگونه بیدار شدند. روز شنبه بنا داشتم به قدم گاه بیایم و دیداری با شما داشتم به امید بازگشت ایمانی در خود که این مرخصی تابستانه پیش آمد. این سروده ی کم ارزش تقدیم به شما و راه پر امیدتان:
آی مردم گرگ در صحن خیابان پر شده است
شهر شاید نیست اینجایی که حیوان پر شده است
شهروندان لطف کرده شهر را خالی کنید
شهر با اصحاب خاص شخص سلطان پر شده است
روستایی ها به جای دیگری هجرت کنید
روستا با نوچه های حضرت خان پر شده است
سال ها در شیشه می کردند خون خلق را
در حراج مملکت جان ارزان پر شده است
جامه ی تاریخ دانایی در این ملک غریب
با ابوجهلان در ظاهر مسلمان پر شده است
برگ های زرد ماندند همچنان بر شاخه ها
برگ های سبز اما پای گلدان پر شده است
پیر تر ها کوزه ی تدبیرتان را پر کنید
این طرف ها کاسه ی صبر جوانان پر شده است
سد این نامردمی ها عاقبت خواهد شکست
رگ به رگ خونابه در چشمان ایران پر شده است

———-

سینـــا:
انصافا خدا صبرتون بده که در روز با اینهمه آدم از خود راضی فاتح قله های حقیقت چانه میزنید. یک سوالی همیشه برام وجود داشته اینکه شما چطور اینهمه جزئیات از قدمگاه را به خاطر می سپارید؟

محمد نوری زاد:
سینای گرامی، یا همانجا یا بعدا سر تیتر ها و نکته های مهم را می نویسم و بعدا آن را با حواشی اش کامل می کنم.

———-

احمد:
آقای نوریزاد من یه انتقاد کردم ظاهرا حذفش کردین. باورم نمیشه. شما اهل سانسور باشید.

محمد نوری زاد:
احمد گرامی، بعید می دانم که نوشته ای از شما سانسور شده باشد. مگر این که ناسزایی در آن بوده باشد. مجددا بنویسید لطفا

———-

احمــد:
جناب نوریزاد از شما متفکر برجسته انتظار نداشتم پیامبرمان را بیسواد بدانید. واقعا تعجب کردم.

محمد نوری زاد:
احمد گرامی، سواد یعنی سیاهی، سواد کوه یعنی سیاهی کوه. با سواد یعنی کسی که می تواند سیاهی یک نوشته را بخواند. بی سواد یعنی کسی که سیاهی یک نوشته را نمی تواند بخواند پیامبر امی از نگاه اغلب مفسرین یعنی کسی که سواد خواندن و نوشتن نمی دانسته. و این، هیچ ایرادی به شأن پیامبر داخل نمی کند. بقول حافظ: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/ به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

———-

حمیدرضا:
این سه نفر را دادگاهی کنید!با این درخواست؛ محمد نوری‌زاد دارد حرف سیستم اطلاعاتی را می‌زند برای همین دستگیرش نمیکنند

محمد نوری زاد:
حمید رضای گرامی، این گونه نیست پسرم. سیستم اطلاعاتی اگر می خواست این سه نفر را دادگاهی کند، مانعی پیش رو نداشت. مانعی که نه پیش روی سیستم اطلاعاتی بل پیش روی بیت رهبر است، معرکه ای است از مقابله ی جهل و عقل. یعنی برای بار نخست باید به این سه نفر مجال سخن گفتن داده شود. سه نفری که برای گفتن، فراوان در چنته دارند. فراوان. و در این معرکه، داور، نه دستگاه قضاییِ بیت رهبری، که: مردم اند. و این نه چیزی است که بشود جمعش کرد.

———-

علـــی:
جناب نوریزاد ایا این درد بزرگ برای یک جامعه نیست که هزاران نفر بدون ضابطه وارد دانشگاه میشوند و ان کسی که ان را برملا میکند باید استحضاح شود درکجای دنیا این چنین هست؟

محمد نوری زاد:
اینجا سرزمین عجایب اسلامی است علی گرامی.

———-

محمد:
انسان بودن خود آن اندازه شکوهمند است که نیازی به فروکاستن آن با واژه هایی که در فهم همگانی معنایی خاص را به ذهن می‌آورد نیست. که انسان در ذات خود هم پیامبر است و هم تشنه ی یادگیری و … درود برشما و شادباش به خانم ستوده برای ادامه ی کار

محمد نوری زاد:
محمد گرامی، پیامبران انسان های آسمانی و دست نیافتنی نبوده اند. بل انسان های برتر جامعه ی خویش بوده اند. شما نیک اگر بنگرید، صدها از این پیامبران را در اطراف خود می بینید. انسان هایی که نوع دوست اند. فهیم وصبور و درستکارند. انسان هایی که در گذشته ها متوقف نشده اند. انسان هایی که همه ی هستی را برای خود و خویشان خود نمی خواهند. کسانی اند که: برای دیگران آنگونه حق قائلند که برای خود. اینان پیامبران امروز جامعه ی مایند. چرا که هریک پیامی با خود دارند. که ای آدمی، بیا و انسان باش!

———-

امیرحسین:
چرا تو این راهی که در پیش گرفته اید تنها هستین. پس این به ظاهر اصلاح طلبان چرا اینقدر بی بخارند؟

محمد نوری زاد:
امیرحسین گرامی. برای اصلاح طلبان امکانِ این که با من همراهی کنند نیست. آنها هرگز نمی توانند با گامهای من همراه شوند. من از چارچوب های این نظام خروج کرده ام و به افق های وسیع تری می نگرم. و حال آنکه آنان بنا دارند در همین چارچوب ها بمانند. که البته وجودشان ضروری است و من در میان آنان دوستان خوب و شایسته فراوان دارم.

——–

ملک حسین:
در اینکه خانم ستوده زنی شجاع ودارای روحی بلند ومورداحترام تمامی ازادیخواهان این مملکت است شکی نیست به جرات میگویم اگر در تهران برای هر منصبی کاندید شود قطعا یکی از نفرات برتر خواهد بود .ولی برادرم جناب نوریزاد باید در انتخاب واژه گان بیشتر سلیقه بخرج دهید که متهم به اغراق نشوید وبهانه هم بدست حضرات داده نشود پیامبر در فرهنگ ما بار معنایی خاصی دارد

محمد نوری زاد:
سلام ملک حسین گرامی. یک نامه هم، پیامبر است. یک گلی که شما برای دوستی می فرستید نیز پیامبر است. یک نگاه، یک لبخند، یک سخن، یک آرزو، یک طلوع یک غروب، همه ی اینها پیامبر و پیام آورند. این ماییم که الفاظ را در یک فرد یا در یک جایگاه خاص زندانی می کنیم. در این عکس گوشه ای از دادگاه یا همان اتاق سه در چهار دیده می شود.

———–

مهدیه:
با سلام خدمت استاد ارجمند آقای نوری زاد از نوشته های روشنگرانه ی شما بسیار ممنونمم. سوالی از خدمت شما دارم من جوانی از جوان های این مرز و بوم که 26 سال دارم از همان دوران نوجوانی سودای آزادی و پیشرفت کشورم را داشته ام اما از هر دری رفته ام دلسرد شده ام و اکنون قصد مهاجرت از ایران را دارم می توانید راهنمایی ام کنید چگونه به اعتلای آزادی در ایران کمک کنم؟ چگونه در این فضای خفقان حکومتی تنفسی برای دیگران باشم؟ آیا پیروی از دین اسلام، دین 14 قرن پیش درست است؟ ممنون اگر وقت برای جواب به سوالاتم بگذارید .

محمد نوری زاد:
سلام دختر نازنینم. مهاجرت هم خوب است. به شرطی که برای آن برنامه داشته باشی. حتما به روزها و ماههای آن نیک بیندیش. مبادا هرطور که شده خواسته باشی که بروی. من پسران و دخترانی را می شناسم که رفته اند و چون برنامه ای نداشته اند به درماندگی مبتلا شده اند. حتما برنامه داشته باش دخترم. در باره ی وطنت هم نگران مباش. در آنجا دوستانی هستند که در کنار هم بخواهید کاری بکنید. با من باشد می گویم: وطنت از تو می خواهد که بهترین باشی. پس بهترین باشد. در درس در اخلاق در پاکی در درستی در علم در خردمندی. موفق باشی دختر خوبم.

———-

میـلاد:
پیامبری که همگان بدون تفسیر و پیچش پیامش را میفهمند و درک می کنند.

محمد نوری زاد:
بله میلاد گرامی، یکی از چالش های پیش پای مذاهب و بویژه مذاهب اسلامی، تفسیر پذیریِ بیش از اندازه ی مفاهیم انسانی و مدنی و حقوقی و احکامیِ فردی و جمعی در آنان است. و جماعتی ابن الوقت، دکان های بسیاری بر گذرگاه های همین تفاسیر آراسته اند و هیچ نیز بنا ندارند به نفع بشر سرگردان سخنشان را بر اصول اصلی یکی کنند.

———-

حمــید:
آنچه از اسلام در این هزارو اندی سال دیده, شنیده, نوشته و بازگو شده بود کاملا منطبق با آن چیزی می‌باشد که ما ایرانیان در این سی و شش سال از دار و دسته خمینی دیدیم و دأشی هم از همان سر چشمه ناب محمدی سر مشق گرفته ا‌ند و شاهد عمل کردشان میباشیم . گویا به نظر جناب عالی‌ این اسلام نمیباشد . این سخن پنهان قرآن که جناب عالی‌ میشنوید , با پوزش همان دم خروس می‌باشد به این معنی‌ که اینا اسلام واقعی‌ نیست و تازه اگر ایرانیان و بقیه مسلمانان یک روزی این شانس را داشتند که از شر این دین جهنمی آزاد شوند با نسلی نو از آخوند مواجهه خواهند شد که دوباره برای هزاران سال بالای منبر خواهند رفت که اینبار صدای فغان قرآن را بر فرق سر مسلمین فلک زده فرود آورند. دست از سر این مردمان با این دین کج اندیش بد ذات بردارید. این اسلام را همگی‌ با چشم خود دیدیم و با گوشت و پوست لمسش کردیم و یک بار برای همیشه باید تکلیف مان را با آن روشن کنیم.

محمد نوری زاد:
حمید گرامی، بودن یا نبودن یک اندیشه به خواست ما مربوط و محدود نمی شود. یعنی تنفر ما از یک اندیشه باعث زوال آن نمی شود. بل این خود طرفداران و معتقدان آن اندیشه اند که می توانند بیخ و بنیان آن را بر کنند. دقیقاً همین اتفاقی که آخوندهای ما در این سالهای پس از انقلاب با اسلام و شیعه کرده اند. می گویم: اسلام اگر باشد اما در درون آدمها، چه ایرادی دارد؟ مگر مردمان جهان از مسلمانان مالزی آسیب دیده اند؟

———

هـــادی:
آقای دکتر بابهایی را باز نکنید که قادر به جمع کردنش نیستید. من هنوز کامنتهای قبلی را نخوانده ام ولی می دانم سیل اهانتها نسبت به کلام الله مجید جاری شده یا می شود.در قران پنج آیه با بکارگیری شکلی از کلمه ی اسارت وجود دارد که در هیچیک از آنها هیچگونه دلالتی مبنی بر برده داری ویا اسیرگرفتن زنان مشاهده نمی شود.حتی در یکی از آنها مسلمانان به دلیل اینکه می خواستند به پپیشنهاد ابوبکر در مقابل گرفتن وجوهی اسرا را آزاد کنند و یا آزاد کردنشان را مشروط به دریافت پول کنند ،سخت مورد عتاب و تهدید خداوند قرار گرفته اند. در سخت ترین حکم الهی در خصوص اسرای مشرکین ،ایشان می فرمایند یا منتی سرشان بگذارید و آزادشان کنید (مثلا بگویید به خاطر رضای خداوند آزادتان می کنیم ) و یا فدیه ای بگیرید ،که این فدیه می توانست عملی مفید به حال اجتماع و یا هر کار خیری باشد. خبر صحیح از رسول بزرگوار این است که بدترین و شرورترین مردم ، خریدو فروش کنندگان بردگان هستند.یک سوره از قران بنام برده ای سیاهپوست به نام لقمان حکیم (یک درجه کمتر از پیامبری ) است. دین اسلام و قران در آن شرایط به انسانها هبه شده و توحید و اخلاقیات را ترویج داده است و ادیان وظیفه تکامل تدریجی اجتماعی را ندارند و فقط ناظر کیفی آن هستند.مثلا دینی نیست که اجتماع را از غارنشینی به برده داری و از برده داری به دام پروری و سپس کشاورزی و صنعتی و ارتباطات دلالت کند. این مسیر تاریخی و تدریجی تکامل اجتماعیست. می دانید صحاح سته و سایر کتب حدیث بیش از دویست سال پس از وفات رسول بزرگوار و بخصوص دو صحیح مسلم و بخاری (که از یکی از انها ،آن فیلم قبیح مصری پر از اهانت به پیامبر ،در دوسال پیش در آمد)توسط دانشمندان غیرعرب و ایرانی تالیف شده است. ما به دلیل عدم اطمینان به صحت بسیاری از اخبار رسیده ، قران را با قران تفسیر کنیم و به عقل به جای نقل رجوع کنیم. همانطور که مهمترین ممیز صحت یا جعلی بودن احادیث نیز توسط خود پیامبر ،قران معرفی شده است.در یکی از کتب امام احمد غزالی ،حدیثی به قدری اهانت آمیز نسبت به پیامبرمان دیدم که متحیر شدم.حدود بیست و پنج ترجمه ی قران را بصورت موضوعی مقایسه کردم که حدود ده تای آنها که نامهای بزرگی هم بینشان مشاهده می شد ترجمه شان را با شبه تفسیری منطبق با نقل آمیخته بودند. ما وقتی در مورد کتاب خدا سخن می گوییم یا می نویسیم مجاز و محق نیستیم که آیه ای را با آنچه در ذهنمان از پیش معلوم تصور می نماییم ،انطباق دهیم. و وقتی می شود با تدبر در کلام الله و تفسیر قران باقران به پاسخهای صحیح رسید بهتر است به جای انتظار از این و آن ،خودمان به فکر تحقیق و تدقیق در مهمترین و ارزشمندترین منبعی که از طریق آن می توانیم به تعالیم الهی نزدیک شویم ،باشیم.

محمد نوری زاد:
هادی گرامی، سپاس از شما که با قلمی شریف و شایسته و متین به نقد نوشته ی من پرداخته اید و سخن خود را نیز بدان افزوده اید. من اما می گویم: از مطرح کردنِ هر سخن بنیادین نباید بهراسیم و پرهیز کنیم. من و شما یا مسلمانیم یا نیستیم. که اگر هستیم باید با متانت و حوصله از چارچوب های فکری خود دفاع کنیم. یا نه، به همه بگوییم: ما “همینجوری” مسلمانیم و کسی با اندیشه ی ما کاری نداشته باشد. من و شما وقتی زیر و بالای یک نگرش و یک خط سیاسی و یک رفتار اجتماعی را می کاویم و به هزار تویش راه پیدا می کنیم تا درستی اش را از نادرستی باز شناسیم، چرا به دیگران حق ندهیم اندیشه ی ما را بکاوند و نادرستی هایش را بر سر مان بکوبند و بر درستی هایش مهر تأیید زنند؟ گاه به این می اندیشم که اگر من و شما امروز از تاریخ تند و تیز مسلمانی هیچ نداشتیم الا: خاطره ای از دعوت به دوستی و خردمندی و لغو برده داری، اکنون چه با غرور سر بر آستان یکتا پرستی و درخشندگی های انسانی می ساییدیم.

———-

یوسف:
درود برشما جناب نوری زاد…فقط یک نکته و اون اینکه فقر صفت نیست که به مرد نسبت دادین…”مرد خط فقری” چندان واژه ی زیبایی نیست

محمد نوری زاد:
یوسف گرامی، بله خود کلمه ی فقر صفت نیست اما ترکیب خط فقری با پشتوانه ای که در ذهن مخاطب دارد حتماً صفت است. یعنی مردی که در لبه ی لرزان خط فقر روزگار می گذراند.

یوسف:
پس به امید روزی که این صفت رو به هیچکس نتوان نسبت داد.

———-

الــهام:
لطفا نگویید … اونموقع جنایات آشکار نبود…، بگویید کور بودید یا هر چیز دیگه ای که بودید… اینجوری بهتره.

محمد نوری زاد:
بله بانوی خوب. کور بودیم و احتمالا منافعمان در ندیدن بود. جهل را نیز به این دو بیفزایید. و مختصری امید را در دایره ای که ما در آن محصور بودیم.

———-

حسیــن:
خسته نباشی … این عکسای شما نشون میده اون طور هم که شما میگی فضا بسته نیست… شماخب منتقد حکومتی … اطلاعات یا هرجای دیگه وسایل شما رو برده شما هم اعتراض می کنید با این شمایل…کسی که هیچی به شما نمیگه تازه هم تحویلتون هم میگیرند…مردم هم باهاتون عکس یادگاری میگیرند… با پلیس و کارمند وزارت و دیگران تند صحبت می کنید ولی چیزی به شما نمیگند… واقعا عجیبه

محمد نوری زاد:
حسین گرامی، اینگونه که شما فضای جامعه ی اطراف را ترسیم کرده اید، ظاهراً برای دیگران نیز باید همین گشایش باشد. اینگونه نیست؟ دوست دارم نشان بدهید که به سخن خود معتقدید. یا به قدمگاه من بیایید یا درهرکجا که هستید برای خواسته های خود و هموطنان خود قدمگاهی بپردازید. در باره ی کارکردن یا نکردن نیز بارها گفته ام که من تابلوهایم را می فروشم. یک تابلوهم که بفروشم خرجم در می آید.

حسیـن:
اقای نوری زاد شاید نتونند شما رو تیکه تیکه کنند ولی سواله چرا شما رو نمی گیرند…معروفتر از شما رو گرفتند و زندان انداختند…چرا شما رو کاری ندارند اونم با این تیپ وقیافه…. جوابش رو میدونم… چون اونا هم فهمیدند که شما حزب بادی و معلوم نیست فردا کدوم وری باشید… شاید ی روزی اومدم پیشتون و این سوال رو از خودتون پرسیدم… اینجا که متاسفانه جواب نمیدین

محمد نوری زاد:
حسین گرامی. من به نقطه ی رنج شما نیک واقفم. شما که حرکت مرا نمی پسندید، حرکتی شایسته تر بکار اندازید. آنچنان که در شأن شماست. دوست من، من در قدمگاه چشم به راه شما هستم. در قدمگاه به شما خواهم گفت: برای این مرا نمی گیرند که خیالشان از دوستانی چون شما راحت است. که: این نوری زاد یکه و تنها، آنجا خطرناک می شود که عزیزانی چون حسین یگانه پور در اطرافش جمع شوند. وگرنه وی یک ” بی قرار” منفرد است. به زندان هم که بیندازندش، سقف آنجا را بر سر زندانبانان خراب می کند. همچنان که پیش از این. پس تنها راه، زدن و کشتن وی است. که وی، از مدتها پیش خود را مهیای آن کرده است.

———-

فیـروز:
اقاى نورى زاد، زيدى ميگفت شما و امثال شما و موسوي ها و عبدالله نورى ها و كديور ها و سازگار ها همگى نوعى، خيار شور هستيد كه در اب نمك قرار داده اند تا روزى كه لازم شود( باز امثال شما ها را بنام ضد رژيم فعلى و ازاديخواه و دمكرات ، حامى حقوق بشر و ازادي هاى انسانى) بصورت خيار شور لاى يك ساندويچ سوسيس بسيار كت و كلفت تر به حلق و يا ما تحت اين ملت بدبخت فرو كنند

محمد نوری زاد:
فیروز گرامی، شما جوری رفتار کنید که از شما خیارشور نپرورانند. ما گاه برای تخلیه ی فشارهای درونی خویش، به توهین، و سبک نشان دادن رفتار دیگران روی می بریم که این البته منصفانه و خردمندانه نیست.

———-

وفـــا:
جناب نوری زاد، اين اقاي //// از جداً شدن كردستان از ايران صحبت كرده!  خواستم بدونم شما از ايشون حمايت ميكنيد؟

محمد نوری زاد:
هرگز وفای گرامی، هرگز.

وفـــا:
پس لطفا دفعه بعدي كه أيشان رو ملاقات كرديد ازشون سوال كنيد و اگر موضعشون جدا شدن كردستان از ايران هست به نظر من بايد ازشون دوري كنيد. به نظر مياد كه ميخوان از طريق شما معروف بشن. اين رو از سر خير خواهي شما ميگم. چون حس ميكنم نيت شما پاكه.

———-

سجـــاد:
اقای نوری زا عکاس شما هرجا تشریف میبرید همراتون میاد؟؟؟

محمد نوری زاد:
سجاد گرامی، در اینجور مواقع، با وجود گوشی های دوربین دار دیگر نیازی به عکاس نیست. می دهم دوستانی مثل شما می گیرند.

———-

مجیــد:
تا زمانیکه جواب من را ندهید این سؤال را تکرار خواهم کرد پس خواهش میکنم جواب دهید آقای نوری زاد میشه توضیح بدید این عکس رو واقعا شما شیر کردید دیدم که بر خلاف همیشه در کامنتها هم اصلا وارد نشدید و جواب اعتزاضات رو ندادید.

محمد نوری زاد:
سلام مجید گرامی. منصف باشید دوست من. در بیستم جوئن که نمی دانم چند ماه پیش است، در ذیل همین کاریکاتور این توضیح را نوشته ام. کاش به خود زحمت می دادید و آن را مطالعه می کردید. این نیز بدانید که این یک طرح خارجی است و نخستین بار ظاهراً در یک نشریه ی اروپایی منتشر شده. این کاریکاتور، نگاه دیگران است به ما و کشور ما. من همان موقع نوشته ام: ……….
سلام دوستان خوبم. من سخنان دوسوی موافق و مخالف را شنودم و خواندم. که هر دو را جز خیرخواهی اراده ای نیست. هم آنانی که به انتشار این دو طرح اعتراض دارند و هم آنانی که موافق انتشار این دو اند. سپاس مرا بپذیرید. اراده ی خود من اما جور دیگر است. این دو طرح، آینه ی کوچکی است که دیگران رو به ما گرفته اند. که: خود را بنگرید. که: ما شما را اینگونه می نگریم. در این آینه داری، من نه یک بی طرف، که دوستدار سرزمین و هموطنان خویشم. در این دو طرح، خود من و خانواده و پدر و مادر و خویشان من نیز حضور دارند. پس چرا باید از نگاه دیگرانی که ما را اینگونه می پندارند گریز کنیم؟ شما فکر می کنید من از این که دیگرانی در آنسوی دنیا به سرزمین من و به جایگاه زن در سرزمین من اینگونه می نگرند، راضی و خشنودم؟ مباد که: من پیش از شما، با انتشار این دو طرح، بر جگر خود تیغ ساییده ام. اما چه جای انکار که: بله، خدا وکیلی باید به مردمان دیگر کشورها حق بدهیم که ما را نا متعادل بدانند. ما مردمانی عقب نگه داشته شده ایم. دزدان و بی خردان به تاراج اعتبار ملی ما حریص شده اند . معروف است که: روز افتتاح ایران ایر – هما – با روز تأسیس کشور قطر در یک سال صورت گرفته است.

———

مهــرشـاد:
سلام دکتر نوریزاد،،، خدا قوت،،، خواستم عرض کنم اگر خود فرصت نوشتن مطالب را در صفحه تان ندارید مشکلی نیست فقط این امر خطیر را به کسی واگذارید که اراذل را ارازل مرقوم نکند(با احترام بسیار)

محمد نوری زاد:
سلام مهرشاد گرامی. شما درست می فرمایید. گاه من در یک کلمه ی ساده در می مانم و رشته ی نگارش از کفم می گریزد. به کهنسالی من مربوط است احتمالا.

———-

سیــنا:
آقای نوریزاد شما چرا عامدانه نشانی افراد رو منتشر میکنید. برای مثال فکر نمیکنید برای “سرگرد معاون کلانتری” فردا مشکلی پیش بیاد؟ ممکنه از همون 4 تا لانه عنکبوت داخل حوزه مورد فشار قرار بگیره. یک مقدار به فکر افرادی که باهاتون همراهن باشید

محمد نوری زاد:
بله سینای گرامی، بارها به این نکته ای که شما فرموده اید اندیشیده ام. من هماره تلاش می کنم صحبت های خصوصی افراد را هرگز نشر ندهم. هرگز. اما یک جاهایی که دایره ی سخن در حوزه ی مسئولیت یک فرد چرخ می خورد و جنبه ی عمومی دارد، چرا نباید از مطرح کردن آن گریز کرد. در عین حال که من در همه حال، این نگرانی شما را مد نظر دارم. در خصوص سرگرد اتفاقا جوری نوشته ام که کفه ی ادب و انصاف و مدارا به سمت او متمایل باشد. سپاس از توصیه ی خوبتان

———-

مــریم:
متوجه میشیم وقتی اموال شمارو پس نمیدن پس راضی هستن از کارای شما و دوست دارن شما کاراتونو ادامه بدین و معلوم نیست هدفشون چیه و چرا با شما کاری ندارن؟ولی شما هم کلا هر جا به نفع شما باشه اون طرفی میشی

محمد نوری زاد:
بانوی خوب، اینگونه نیست. اتفاقا وقتی جلوی اطلاعات قدم می زدم یکی که بعدا معلوم شد معاون وزیر بوده، آمد و با من صحبت کرد و ابراز تعجب می کرد از این که چرا این اموال را پس نداده اند. بعدا معلوم شد در یک انباری بوده و یکی را – بلند بالا – مأمور کردند و وی بعد از کلی گشتن، پیدایشان کردو برد دادسرا و من رفتم تحویل گرفتم. البته احتمال این سخن شما نیز بجای خود محفوظ است.

———-

مـرتضـی:
(این سه نفر را) دادگاهی کنید؟؟؟
آقای نوری زاد انگار دارید ماهیت خودتونو نشون میدید!!!
به چه جرمی باید دادگاهی بشن؟؟؟؟؟
گفتن حرف حق؟؟؟
چرا ننوشتید این سه نفر را آزاد کنید!!!
این خیانته آقای نوری زاد
خیانت
آقای نوری زاد میشه پاسخ صریح ب سوال من بدید؟؟
اگه محاکمه شدن و رای ب اعدام دادن شما چیکار میکنید؟؟

محمد نوری زاد:
مرتضای گرامی، کاش مختصری – و نه بیشتر – به اندیشه بها می دادید.

———-

علیـرضـا:
من نمیدونم چرا اموال شما را پس نمیدهند

محمد نوری زاد:
پرسش من نیز همین است. من به بسیاری برخورده ام که اموالشان را برده اند و هیچ بدنبالش نیستند. و این عدم مطالبه ی اموال به امری بدیهی بدل شده است.

———-

داریوش:
جناب نوریزاد, به گفته های یاس پراکن و کامنت های بیخبران و در ساحل امن نشینان هیچ توجهی نکنیدآنها که باید بفهمند میفهمند , این کار ها مبارزه با استبداد اهریمنان آخوندیست و در خط احقاق حقوق و تحقق یافتن مطالبات ایرانیان و برچیده شدن نظام آخوندیست و آنها که این اقدامات را نمیفهمند از قربانیان رژیم آخوندی هستند, عدهء کثیری از ایرانیان به این موضوع واقفندو بیشتر هم خواهند شد, واپسگرایان در همه سایت های مبارزان وجود دارند و کارشان تخریب مبارزات ایرانیان است. مرگ بر رژیم متحجر و ضد بشری و نظام آدمکش و مردم فریب ولایت فقیه و نوکرانشان که بر علیه منافع ملت ایران در هر کجا که میتوانند عو عو میکنند.

محمد نوری زاد:
داریوش گرامی، فحش دادن در شأن شما که صاحب قلم اید نیست. ما باید بیاموزیم که با مخالفانمان نیز فهیمانه و مشفقانه و در دایره ی ادب سخن بگوییم. الفاظی چون عوعو هم عصاره ی کلام شما سست می کند و هم بنیان سخن شما را در سطح متوقف می کند. اگر دیگرانی هستند که به فحاشی محتاج اند، ما چرا بساط معرفتی خود را با آنان همسنگ کنیم. سپاس که مراعات می کنید.

———-

شاهرخ:
از نظر من افای نوری زاد مثل طعمه ای است که شکارچی برای دام میگذارد وبا این وسیله مخالفها را شناسائی میکند این هم یک روش برای سکوت مردم است…اقای نوزاد تنها نیست چند ین محافظ وفلمبردار دارد که از راه دور فیلمبراری میکنند…….

محمد نوری زاد:
شاهرخ و مهرنوش گرامی، اتفاقا شاید تنهایی مفرط من است که برای من ایمنی فراهم آورده. من هماره تنها سفر می کنم و تنها بجایی می روم. اینقدر شعور دارم که برای دوستی – بخاطر همراهی اش با من – مشکلی پدید نیاورم. فیلمبرداری کردن هم درکار نیست. من معمولا خودم دوربین دارم می دهم به رهگذری و دوستی و میزبانی از من یا دیگرانی که من در جمع شان هستم عکس می گیرند. بهر حال، تحلیل رفتار یک فرد – اگر قرار باشد منکوبش کنیم – به سادگی با هر اتهام میسر است. ما معمولا برای رهاندن خود از عذاب وجدانی که نصیبمان شده، تلاش می کنیم صورت مسئله را حذف کنیم. کمی منصف باشیم دوستان

———-

دانیــال:
کجای کشور غربی که شما حاضرید به خاطر دلارهایش جونتون را هم بدید در مقابل امنیت کشورشان تخفیفی قائل میشوند برید خدا را شکر کنید که رافت اسلامی شامل حال شما و این افراد شده و الله حکمی کمتر از اعدام با این تخلفات در هیچ کشور از جهان پیدا نخواهید کرد.

محمد نوری زاد:
دانیال گرامی، سخن ما هم همین است. این رأفت اسلامی را در یک دادگاه نشان ما بدهند و بعدش اعدامشان کنند با رأفت.

———-

زهــره:
یک سئوال: چرا پرچم قرمز انتخاب کردید؟ همون سفید بهتر نبود؟ با نشانه و استعاره خاصی این رنگ رو انتخاب کردید؟

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب. مدتی سفید بود. در کنار بزرگراه همت کسی به سمت سفیدی پرچم سر نمی گرداند. قرمزش کردم که هم گرما داشته باشد و هم بیشتر جلب نظر کند. راستش دلیلش این بود.وگرنه هیچ دلیل نمادینی در پس و پشت رنگ پرچم نیست.

———-

رامیــن:
اقای نوریزاد گیریم که اموالتون رو گرفتین ..بعدش چی؟

محمد نوری زاد:
بعدش رشته ی قدمگاه های دیگر را به دست مبارک شما و سایر عزیزان می سپارم. از من پیرمرد چه انتظاری دارید رامین گرامی. یکی از زانوهای من مشکل دارد و گاه با من همراهی نمی کند. بعدش می نویسم. چرا که بهانه ی محکمی مثل بردن اموال را نخواهم داشت تا اعتراضی مدنی به راه اندازم. اگر بگذارند فیلم می سازم. این شعبون بی مخ ها ناتمام مانده با ظهور داعشیان تیپ جدید داخلی که باید گفت: صد رحمت به شعبان بی مخ مرحوم.

———

سام:
با سلام جناب نوری زاد عزیز سوالی فکر من را درگیر کرده بود میخواستم با شما در میان بگذارم چطور شد که به قول خودتان از پیله در آمدید و دیگر به هستی از داخل پیله نگاه نمیکنید چه راهی را طی کردید مگر میشود انسان یک صبح بیدار بشود و ببیند افکارش دیگر افکار قبل نیست؟ نور را چگونه میتوان دید؟

محمد نوری زاد:
سلام سام گرامی. کار یک صبح و یک لحظه نبوده و نیست. خمیره اش از کودکی بوده. بعدها این خمیره به شکلی ناجور درآمده و کم کم به شکل مطلوب تری تغییر یافته

———-

ساموئل:
استادِ ارجمندم ، واقعا میبایستی برای نجات “ایران” منتظره یک معجزه بود ! از نظر شما ؛ اشکال کار در برابر این همه سکوت ، فروتنی در مقابل ؛ جنایات ، سرکوبها ، دزدیها رژیم ، در کجاست؟

محمد نوری زاد:
ساموئل گرامی. میوه ی اعتراض مردم کال است. همین که برسد خوردنی خواهد بود. این میوه زیر تابش فهم می رسد دوست من

———

یک دوست:
جناب نوری زاد باسلام من ازبازنشستگان صداوسیماهستم همانطور که مستحضرید اخیرا رئیس ماعوض شده وایشان آنچنان دارند همه چیز را به هم میریزند که نگوونپرس من یک سئوال دارم یک مملکت ویایک اداره برمبنای اساسنامه وقانون وقواعداداره میشود یابرمبنای نظرات یک شخص بنام رئیس بعدازگرفتن جواب سئوالم تغییروتحولات را که انجام شده خدمتتان عرض خواهم کرد باسپاس

محمد نوری زاد:
دوست گرامی. رییس جدید صدا و سیما مثل همه ی مسئولان عمل می کند. که با اتوبوس می آیند و با اتوبوس می روند. مثل استانداران و رییس جمهورها و رییس های بزرگ و رییس های کوچک. او دارد همان نقشی را ایفا می کند که دیگران ایفا کرده اند.

———-
احمد:
سلام.نظرتون راجع به پلمپ نماز خانه سني هادرتهران چيه

محمد نوری زاد:
احمد گرامی، اگر چنین چیزی واقعی باشد جز ظلم و بی خردی و ناجوانمردی نیست.

———-

مبین:
جناب نوری زاد ما که این همه جنایت و دروغ از این شیعه ها دیده ای چرا شیعه مذهب مانده ای؟

محمد نوری زاد:
مبین گرامی، اگر مذهب من مزاحمتی برای دیگران نداشته باشد چه ایرادی دارد که من همینگونه باشم و شما آنگونه که دوست دارید؟ مهم خروجی اعتقاد انسان است.

——–

محمد:
1400 ساله که هممون سر کاریم !!! جناب نوری زاد ,, تا اسلام کفن نشود این وطن وطن نشود ,, روزتون بخیر

محمد نوری زاد:
محمد گرامی، کفن شدن هیچ عقیده و مرامی را آرزو نکنیم. بل جهالت را بزداییم از افکارمان. قرار نیست همگانِ مردم همانند ما بیندیشند. تاریخ به تنوع فکری محکوم است. جماعتی به بت و جماعتی به گاو و جماعتی به خدای آسمان و پیامبرانش معتقدند. اگر کسی مزاحم همسایه اش نشود، چه باک؟ اجازه بدهیم مردم به همان عقیده ای متمایل باشند که: می خواهند. با این تأکید که آن عقیده حقوق دیگران را محترم بدارد و از جاده ی درستی و انصاف و ادب خروج نکند. سپاس

——–

ناشناس:
اقای نوریزاد.دین یعنی جهل.اسلام میشه انتهای جهل وشیعه جهل مطلقه.پس بهتره به جای خجالت کشیدن از گشتن دنبال ماه در عصر تکنولوژی از مسلمان وشیعه بودنت خجالت بکشین شاید که از شرمندگی وجدانتون بابت عقلی که پروردگار متعال در سرتون گذاشته و ازش استفاده نمی کنین در بیاین.

محمد نوری زاد:
دوست تحصیل کرده ی من، ظاهرا من اگر بخواهم از جهل مطلق خروج کنم باید همچون شما باشم و مثل شما بیندیشم. و شما که مرا به جهل مطلق متهم می کنید لابد در عقل مطلق بسر می برید. بفرض که من و جماعتی چون من خروج کردیم و کوچیدیم به سمت شما . با میلیاردها انسان در هندوستان و چین و ژاپن و اروپا و آمریکا چه می کنید که به هزار جور عقیده ی عاقلانه و جاهلانه معتقدند؟ ایکاش پیش از تحکم به دیگران که: اینگونه مباش، به آنان می آموختیم که: چگونه باش!

———

پرویز:
اقای نوریزاد ازاین جنایتکاران قطاع الطریق خونخوار چه انتظاردارید باید خون انها با د ست جوانان پسرودختر وطن پرست کنار درختان ازاد ی ابیاری شود

محمد نوری زاد:
سلام پرویز گرامی. سخن از خون و خونریزی به میان نیاورید که: هر جماعتی که به خون ریزی حریص شد، لاجرم در نخستین گام بر انصاف و درستی پای کوفت. هیچ جامعه ای، نشده که بر خون پی ریزی شده باشد و بختش واشده باشد.

———

ابوالفضل:
برادر عزیز جناب نوری زاد ! میدانم دلی پر دارد از دست حاکمان و سینه ای مملو از عشق به جردم دارید اما طرح مسائل گوناکون در یک پست ! و بهم ربط دادن برخی مسائل نامربوط از سوی دیگر ! و اطاله کلام سبب میشود تاثیر بخشی تلاش جهادی و شجاعانه شما ابتر شود و شرمنده از این جسارت . مر اببخشید . همیشه شما را بواسطه شجاعتتان ستایش میکنم!

محمد نوری زاد:
سلام ابوالفضل گرامی. این گونه نوشتن، خودش یک شیوه ی جذاب است برای کسانی که از خواندن متن های طولانی و تک محوری خسته می شوند. من هر از گاه به یک چنین شیوه ای دست می برم و چند مطلب بی ربط را صرفا از باب ضرورت یکجا می آورم. این تنوع، هم از جذابیت بر خوردار است و هم فرصتی است برای طرح چند موضوع پراکنده. گرچه خود می دانم این شیوه، به ماندگاری مطالب متقن و بسیط نیست. سپاس از شما

———-

بختیار:
جناب نوری زاد نفهم شمایی که تشکیل یک حکومت دمکراتیک و ازاد را را غده طالبانی فرض میکنی امثال تو و فکر تو هستن که باعث ایجاد این بدبختی برای جوانان هستن حالا هم که از سفره دورت کردن دست به اعتراض و ….. زدی

محمد نوری زاد:
سلام بختیار گرامی. مقصود من جماعتی از هر قماش است که همه ی بضاعت خود را در کشتن دیگران یا کشتن مخالفان بکار می گیرند. خواه شیعه خواه سنی خواه آسیایی خواه آمریکایی. این جماعت هیچ برنامه ای برای زندگی ندارند. انگار خلق شده اند برای حذف و ایجاد نفرت. چه مسلمان چه غیرمسلمان.

———

سید امیر:
تو یا کوری یا خودت رو به کوری زدی حالا کدومشی؟؟؟
در هیچ کجای قانون نیامده که شهردار نمیتونه بیش از 2 دوره شهردار بماند.
ما خدمات ارزشمند دکتر قالیباف رو در تهران و نیروی انتظامی فراموش نخواهیم کرد.
دم دکتر روحانی گرم که در خط رهبری حرکت می کنه و پوزه امثال شما رو به خاک میماله.
انقدر هم پست های چرت نزار.
درود بر دکتر قالیباف و روحانی و رهبر عزیز ایران سید علی
روزهای خوب هم اگه بیاد شما سیاه نشون میدی. چون با اصل انقلاب و رهبری مخالفی.
محمد نوری زاد همیشه دعات میکنم که به انقلاب برگردی.ولی متاسفانه خودت رو با ضد انقلاب همراه کردی نکن به ولله درست نیست.
ما نمیگیم نظام مشکلی نداره خود من هم انتقاد دارم ولی با دشمن همراهی نمیکنم.
تو هم مثل خوارج در زمان حضرت علی هستی و از دین و انقلاب خارج شدی.
نکن برادر با ضد انقلاب همراهی نکن. امیدوارم روزی برسه در پیج بنویسی که اشتباه کردم با ضد انقلاب همراهی کردم

———

محمد:
آقای نوری زاد عزیز, از شما توقع نمی رود بر اساس وجدان به شدت مجروح تان از ستمی که بر شما رفته است از جاده انصاف خارج شوید. امیدوارم سهو قلم رخ داده با شد عزیز برادر ایمانی ام! چرا نام یک رهبر محبوب در جامعه لبنان بویژه شیعیان لبنانی را هم ردیف حسینیان و پور محمدی و کذا و کذا کرده اید؟ این گونه احساسی نوشتن ها متاسفانه از ارزش ستمستیزی شما در اذهان عموم مومنان می کاهد. و لو به طنز ایا اینگونه نوشتن در باره داعش و جنایت و سبعیت آنان نسبت به شیعیان موجب نمی شود تا وجدان های بشدت جریحه دار شده شیعیان و مسلمانان منطقه در داوری نسبت به کسانی که خودشان را عضوی از جنبش سبز می دانند دچار اشتباه و پیشداوری غلط شوند به گونه ای که آنان نیز جنبش سبز را هم ردیف داعشیان قلمداد کنند؟ به نظر حقیر سراپا تقصیر همردیف کردن یک رهبر مقاومت منطقه با مسند نشینان ظالم و جاهل کشور مانند همردیف قلمداد شدن داعش و شهروندان سبز اندیش کشور توسط هواداران سید حسن نصر الله در یک منطقه شیعی مانند لبنان و عراق است. همانگونه که این همردیف قلمداد شدن غلط است لاجرم آن همردیف شدن هم باید غلط باشد. دوستدار شما

محمد نوری زاد:
سلام به محمد گرامی که با مدارایی فهیمانه در این مقال حضور یافته است. عزیز گرانمایه، حضور کشور ما در خرابی ها و جنایت ها و بر آمدن همین داعش در سوریه غیر قابل انکار است. ما با پول و اسلحه ی خودمان سوریه را ویران کردیم و در کشتن مردمانی که می شد با کمی مدارا به خواسته های بحق شان اعتنا بست، سهیم بوده ایم چه جور! درست در کنار جنایت کاری ها و خاصه خرجی های ما در سوریه، سید حسن نصرالله با رزمندگانش پای پیش نهادند تا این کشتار و این خرابی ها در سوریه سرعت بگیرد. برای همچو منی، با همه ی ارادتی که یک روزهایی به سید حسن نصرالله داشتم، وی تفاوتی با داعش ندارد. داعش می کشد بخاطر اعتقادش، ما و بشار و سیدحسن نصرالله نیز کشته ایم و می کشیم برای بقا و لابد برای اعتقادمان. حالا پولهایی که از این مردم مستمند به جیب لبنانی ها و جنوب لبنانی ها و همین مقاومت حزب الله رفته بماند. بازهم سپاس از ادب شما

——–

مسعود:
جناب نوری زاده آیا شما که سنگ صلح و آرامش را به سینه میزنید نمی دانید اینگونه صحبت شما چیزی جز تفرقه و دشمنی برای جامعه ی ایرانی رقم نخواهد زد…

محمد نوری زاد:
سلام مسعودگرامی. من که صاحب اختیار نیستم و امضایی ندارم. شما همین را برای جناب مکارم شیرازی بنویسید که: ای شمایی که اینهمه بر طبل دشمنی با وهابیت کوفتید، بیایید و این توفان بر آمده از بادی که کشته اید را جمعش کنید.

——–

یک ایرانی وطن پرست:
درود جناب نوري زاد عزيز و گرامي. من به عنوان يك دوستدار شاهزاده رضا پهلوي كه البته روزگاري به تصور اينكه اصلاحات در اين حكومت سراسر فساد و كينه و جنايت راهگشاست دنباله روي خاتمي مآبان بودم، بسيار از حضور شما در ميان مردم خرسند و سپاسگزارم… آغوش ملت پر بعض و ستم كشيده‌ي ايران هميشه به روي كساني چون شما باز است..خواستم بپرسم كه نظر شما در مورد روند ايجاد تغييرات ساختاري در نظام سياسي ايران چيست؟ آيا بايد منتظر شد كه خبرگان به دست جناح مقابل بيفتد و آنگاه آزادي خواهان براي تغييرات به حكومت فشار بياورند؟ يا اينكه رشته تغيير را بايد در اعتراضات مدني سواي جريانات درون حكومتي جست؟ آيا بايد تا آزادي موسوي و كروبي صبر كرد يا بايستي با گذر از اصلاح طلبان به دنبال راهكاري ملي و سكولار برامده از ميان ايرانيان خارج از كشور بود؟ نظر شما درباره روند حوادث ايران چيست؟ درون حكومت چه خبر است و عاقلين ايران در چه فكرند؟؟ به خدا مرديم از بدبختي و رنج و بيكاري

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. پرسش پولادینی است این که شما پرسیده اید. و این همانی است که همگان ما را به تکاپو در انداخته و بی تابمان کرده است. آینده را باید از گلوی آخوندهای بی خرد و سرداران حریص بیرون کشید و با فرا بردن خردمندی آنان را در برابر خواست عمومی قرار داد. و این، یک روند طولانی است حتما. مگر این که حوادث بین المللی به مدد بیاید یا ما را به قهقرایی دیگر دراندازد. مهم این که ما را در این میان جز اصرار بر خواسته های خردمندانه نیست. یعنی به نفهم های حریص و عبوس بفهمانیم که: شما را چاره ای نیست الا این که به خواسته های بحق توجه کنید. وگرنه این مردم شما را با غارتگری هایتان تنها خواهند گذارد. باید روزی را ببینیم که بخش وسیعی از مردم در انتخابات شرکت نمی کنند و بدین شکل اعتراض خود را به حاکمان می نمایانند. که: اگر حریص غارت اید، بخورید. ما بر کنار، به تماشا می ایستیم. که این سخن در سطح جهان پیامدهای مؤثری برای حاکمان بی خرد خواهد داشت و آنان را به تمکین وا خواهد داشت. گرچه این بی خردان در جهالت گستری و بهره گیری از جهالت مردم استعدادی تاریخی دارند و باید مراقب آن نیز بود. سپاس

———

داریوش:
انسان نمیتواند تا این اندازه جنایت از اسلام ببیند و باز هم اسلام اسلام بکند. اگر میخواهید مردم را از خود بیزار بکنید باز هم دم از اسلام بزنید.

محمد نوری زاد:
داریوش گرامی. خیالت راحت دوست من. آخوندهای ما آنچنان اسلام را در این سرزمین ذبح کرده اند که تا قرن ها سر بر نخواهد آورد. اسلام قطعا به درون افراد خواهد خزید و این بهترین مکان برای اسلام است.

——–

یک بانو:
استاد چرا پیام بعضی از دوستان رو علنی میکنید وقتی حتی در زیر پیام تاکید کردند علنی نکنید لطفا جوابگو باشید با تشکر از شما

محمد نوری زاد:
سلام بانوی گرامی. من به این خاطر منتشر می کنم که دوستان دیگری در این نوشته ها سهیم باشند. گرچه به آنها خبر می دهم و به نام مستعار نیز نشر می دهم. نه به اسم خودشان. سپاس

——–

فراهانی:
عاقبت به خیر شدن خیلی مساله مهمی هست.
از نوری زاد “پروانه ها مینویسند” تا بوسیدن پای بهایی ها و بوسیدن صورت جاسوسها با “غرور” !!!
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

——–

احمد:
دکتر وضع مالی خوبه ها تو این گرونی و بنزین هزاری گردش و تفریح برقراره

محمد نوری زاد:
سلام احمد گرامی. باور کن در هر شهر از بس دوستان خوبی چون شما با من همراه می شدند که من جرأت نمی کردم دست توی جیبم ببرم.

———

حامد:
چرادرحوادث بعدازرویدادهای سال88 ،برخی ازلیدرها وپیشروهای وافراد منتقد به انتخابات وعملکردحکومت ،بعدازدستگیری ازموضع خودکوتاه آمدندواشتباه خودراعلنی بیان کردند. میخواهم بدانم شماکه بااین مسائل وفشارهای حکومت دست وپنچه نرم کرده ایدوبارفتارهایتان نشان میدهیدکه روحیه جسوروشجاعی داریدوازهیچ نمی هراسید این اقدام این افرادراچگونه توجیه میکنید.ذهن وامثال من رابه این موضوع روشن کنید…لطفا

محمد نوری زاد:
حامد گرامی، دلیلش: ماندن به هر قیمتی است.

——–

مبنا:
ازمقامات هم کسی [به نمایشگاه اول] امد؟

محمد نوری زاد:
همان بهتر که نیامد کسی. چرا که هیچ مقامی بالاتر از مقام مردم نیست.

——–

کاوه:
بودن و ماندن بهتر از نبودن و نماندن است حتی اگر قرار باشد در جایی دیگر بود و ماند. چند روزی است که به سیاه جامگان فکر میکنم و اینکه بخواهند کاری بکنند علیه شما. قسمتون میدم به آزادی و شجاعت اگر چنین حالتی پیش آمد، سراغ یکی از دوستان کرد بروید تا من هم ترتیبات بعدی را در آرامش انجام دهم.

محمد نوری زاد:
فدای کاوه ی خوبم. هستم اینجا. و هرگز از اینجا پای بیرون نخواهم گذارد. کودکان و جوانان و کهنسالان اینجا باشند و من بروم؟

——–

بهنام
دلواپس های بی همه کس. قیمت کالاها در هشت سال هفت برابر شد، دلواپس نشدیم، ارزش پول ایران در هشت سال به یک چهارم رسید دلواپس نشدیم، تعداد بیکاران چهار برابر شد اصلا دلواپس نشدیم، صد میلیارد پول نفت گم شد و هفتصد میلیارد به باد رفت کسی دلواپس نشد، پنج هزار نفر مخالف بازداشت شدند و صد تا کشته شدند و صد هزار فراری شدند دلواپس نشدند، سن فحشا به سیزده سال رسید و بیست درصد فاحشه های کشور شدند زنهای شوهردار یکی از این ناموس پرست ها دلواپس نشد، کشور تا پای جنگ رفت و هر جوجه حاکمی در منطقه به ایران و ایرانیت توهین کرد یک نفر از این آقایان دلواپس نشد. وزیر خارجه در قبرس چند ساعت مثل دزدها در فرودگاه بازداشت شد، یک نفر دلواپس نشد، به رئیس جمهور معجزه هزاره سوم در نیویورک گفتند دیکتاتور حقیر و یک تکه گه کسی دلواپس عزت اسلامی نشد، هشت سال مردم بخاطر هوای آلوده خفه شدند و سن زندگی پائین آمد و طلاق چند برابر شد و این همه خانواده متلاشی شد، یک نفر از این جماعت دلواپس نشدند. حالا که کشور دور از چشم شیطان و گوش شیطان کر و زبانش لال احتمالا ممکن است که از این وضع کثافت دربیاید، جماعت کنگره دلواپس ها را تشکیل دادند. انجمن دلواپس ها شامل « کوچک زاده، الهام، رامین، آقا تهرانی، یامین پور، قاسم روانبخش، کوثری، محمود نبویان، محصولی، قدیانی، عباسعلی کدخدایی، زهره طبیب زاده، مهرداد بذرپاش، جواد کریمی قدوسی» تشکیل جلسه داد و دلواپسی خودش را از اینکه مملکت ممکن است از رنگ قهوه ای به رنگ دیگری تبدیل شود نگرانی خودشان را ابراز کردند.

——–

مصطفی:
جناب نوری زاد یک سوال ذهنم را درگیر خودش کرده لطف کنید و کمک کنید تا به پاسخ این سوالم نزدیک شوم : اگر فردا صبح همه چیز تغییر کند و ازادی بر قرار شود برخورد ما چگونه خواهد بود؟آیا ما جنبه آزادی را داریم؟

محمد نوری زاد:
سلام مصطفای گرامی. این صحنه ای که شما تصویر کرده اید تقریبا همان پیروزی انقلاب است که ناگهان شاه رفت و دیگری آمد. بی آنکه بستر فهم مهیا بوده باشد. و بی آنکه مردمان از وادی احساس قدمی به آن سوی نهاده باشند. اگر این آرزوی ناممکن برآورده شود، باید همگان در برابر فهم و خرد زانو بزنیم و شایستگان و عقلا را برگزینیم و همگان نیز بر خردمندی پا فشاری کنیم. شاید این تنها راه باشد. اگر که بشود. و بگذارند.

امیرهوشنگ:
پرسش خوبی کردی مصطفی گرامی. نکته‌ای حیاتی و ظریف را در یافته‌ای. پیروز باشی
«کشورهامان چون از جمع ما پدید آمده‌اند همان هستند که ما هستیم، قوانین و احکامشان موافق طبایع ما و اعمال‌شان کردار زشت و زیبای ماست در مقایسی بس بزرگتر.» ویل دورانت

محمد نوری زاد:
سلام امیرهوشنگ گرامی. گرچه به نکته ی درستی اشاره کرده اید اما این نیز اضافه کنم که مثلا برآمدن آقای احمدی نژاد مگر نه این که به معدلی از شعور یا بی شعوری یا عوامزدگی جامعه ی ما اشاره دارد؟ یا حتی خود آقای خامنه ای هم که برای هر مطلب و موضوع و وادی ای سخنی دارند که می بایست دیگران بنشینند و ایشان سخن بگویند و همان دیگران یادداشت برداری کنند، نیز به معدلی از جامعه ی ما اشاره ندارد؟ پس، تنها راه همگن کردن این معدل های پراکنده، متأثر کردن بخش خفته ی همان عوام است. یا بهتر بگویم: طبقه ی متوسط که امروزه به : متوسط در حال نزول به طبقه ی محروم تغییر ماهیت می دهد. این بخش خفته: آگاهی است. بهمین دلیل از همه ی مخاطبان این پیج تقاضا دارم از نوشته های کوتاه مثل دمت گرم و خیلی مردی و اینجور الفاظ پرهیز کنند و ما را در این نشیب و فراز همراهی کنند. سپاس

——–

ابهری:
نوریزاده گل خیلی خوب کاری کردی اونجا رفتی … با خانواده شلر همدردی کردی…خدا بهت توفیقی داده که این بنظرت رسیده …. ایکاش خانواده و بازماندگان این مصیبت و همه مصیبت زدگان تسلیت مرا هم ببینند و همدردی مرا هم حس کنند ولی عزیز من بد کاری کردی آخرش مسئله را به نبود “روحانیون” ربط دادی… آخه درمان ما که آخرش تهییج یک عده بر عده دیگری نیست…. ما باید درس همزیستی را تمرین کنیم و یاد بگیریم….نه درس تنفر از یک گروه خاص را…. این حرفهای شما و امثال شما که گاهی از روی دلسوزی هم زده میشه…نهایتش به یک آخوند کشی ختم میشه که ممکنه دل خیلی از ما ها را خنک کنه ولی به تحمل یکدیگر ختم نمیشه….. یادت باشه چگونه با بیرحمی قذافی را که زنده دستگیر کردند بدون محاکمه کشتند هر وقت این نا آرامیها و بمبگزاریهای فرقه ای لیبی و لبنان و سوریه را میبینی بفکر این باش که هیچ عدالتی با بیعدالتی نمیتونه شروع بشه و یا سرانجام بگیره…. دوستت دارم و شجاعتهایت را می ستایم…. خدا بهت توفیق بیش از این هم عنایت کنه ای بنده خوب خدا….

جناب نوریزاد……… منهم مثل شما با کشتن هیچکس نمیتوانم موافق باشم….ولی به لحاظ قتل عمد یا غیر عمد ستار بهشتی…..باید اظهار کنم که با توجه به اینکه قاتل در حین بازجویی او را کشته….متاسفانه قتل غیر عمد محسوب میشه…….اون را نمیشه کاریش کرد….تازه اون بازجو هم یک ایرانی دیگر هست. او هم خانواده داره….احتمالا مادر و …… و نباید بیش از جرمی که مرتکب شده مجازات بشه…..و الا اونم یک بیعدالتی دیگر خواهد بود…..آیا شما میتوانید در ایجاد تفاهم بین کسانی که به هم هیچ اعتمادی ندارند مشارکت کنید؟

محمد نوری زاد:
اگر جلوی این گونه قتل ها گرفته نشود هر بازجویی به خود اجازه می دهد بزند بکشد و خیالش از بابت قانون راحت باشد

ابهری:
منهم با شما کاملا موافقم که باید جلوی بی قانونی هر بازجویی را گرفت….. باید با گوهر عشقی همراهی و همدردی کرد… او را از طرف من ببوسید و سلام خاص برسانید….ولی با بیعدالتی نمیشه با قاتل برخورد کرد….وقتی قتل عمد حساب میشه که برخورد شخصی داشته باشه …. و از قبل برنامه برای قتل چیده باشه…در غیر اینصورت قتل غیر عمد و مجازات قتل غیر عمد هم مجازات کافی هست…. بیشتر از آنچه که کرده که نباید مجازات بشه؟ امیدوارم شما که اعتماد گوهر عزیز…گوهر داغدار…مادر شجاع ستار را جلب کرده اید از همینجا بتوانید به این مسئله کمک کنید….در نهایت چاره مردم ما در یک اتاق گفتگو باید حل بشه…. در یک اتاق فکر…. و نه در میدان نبرد…. موفق و موید و پیروز باشید…. مطمئن باشید اگر به شما و حسن نیت شما اعتماد نداشتم…بشما زحمت نمیدادم….

محمد نوری زاد:
سلام . فرموده اید : بیشتراز آنچه که کرده که نباید مجازات بشه؟ پس می شود همین را قاعده کرد. می شود او را به اتاق بازجویی برد و آنقدر او را زد تا بمیرد. من به آینده می نگرم دوست من. کسی نباید جرات بکند فردی را آنقدر بزند تا بمیرد.

ابهری:
مرا ببخشید که در بیان مطلب مورد نظرم توانا نبوده ام… نخیر نظرم این نیست که او را باید بخشود…. حتما او را باید مجازات کرد….به حد اکثر مجازات مندرج در قانون باید مجازات کرد که بقول شما دیگر بازجوییی جرات نکند کسی را برای بازجویی کتک بزند…. دراینمورد با هم موافق هستیم…..آنچه من با شما نظر متفاوتی دارم این است که نباید اجازه بدهیم احساسات حق طلبانه ما اسیر جوموجود شود و دچار بیعدالتی بشویم…..قتل با نقشه قبلی با قتل در اثر حادثه فرق میکند…. بازجوها و پلیس در همه جای دنیا ممکنه زیاده روی کنند و قانون باید با سختگیری در مقابل آنها مانع تکرار کارشان شود ولی قتلهایی که بدست آنها انجام میشود باز هم قتل عمد نیست مگر اینکه کسی بتواند آنها را ثابت کند که با متهمین زیر دست خود خرده حسابهای شخصی داشته اند و آنها را با نقشه قبلی به قتلگاه کشانده و کشته اند…آن قتل عمد با نقشه قبلی محسوب میشود……مجازات قتل غیر عمد هم چندان سبک نیست….او را باید به حداکثر مجازات آن محکوم کرد ولی اگر نقشه قبلی و توطئه ای در کار نبوده و یا نمیشود آنرا ثابت کرد نباید او را بیش از جرم انجام داده اش مجازات کرد…. چطوره که مردم ما همگی موقع شعار دادن طرفدار نلسون مندلا میشوند ولی موقع گذشتن از حقوق خود ذره ای از خواسته های خود پایین نمی آیند؟….اینکه طرف آمده به قتل غیر عمد خود اعتراف کرده نباید تا حدودی قلب این مادر را تحت تاثیر قرار بدهد؟ اینکه رزیم آمده و تا دستگیری و انگشت کذاشتن روی بازجوی مشخصی با این مادر داغدار همکاری کرده نباید این مادر را بفکر مادر قاتل (غیرعمد-بدون نقشه قبلی) بیندازد؟ آیا این مادر عزیز شواهد و مدارکی دارد که بتواند ارائه کند که قاتل نظر شخصی و نقشه قبلی هم داشته است؟….از این راه دور روی شما وایشان را میبوسم و دستان گرم هر دو را برای اجرای عدالت میفشارم….من سی و پنج سال است در خارج از کشور هستم و جز برای مرخصی به ایران نیامده ام و نه شما و نه قاتل و نه خانواده اش را میشناسم……

محمد نوری زاد:
سلام دوست من. مادر ستار می گوید: از قاتل بچه ام پرسیدم: وقتی او را می زدی ستار چه می کرد. قاتل می گوید: او می خندید و من عصبی تر می شدم. بهرحال دوست من، آنجا که نلسون ماندلا همگان را به بخشایش دعوت می کند در موضع قدرت بود. یا بخشایش پیامبر اسلام در فتح مکه آنجا دلنشین است که: در موضع قدرت بود. وگرنه مردمی که ضعیف و ناتوان اند مرتب سخن از بخشایش برانند، این طعمی ندارد. مهم این است که شما بتوانی انتقام بگیری و ببخشایی.من نیز در ذات سخن شما با شما موافقم. علت این که نظام به سمت قصاص مأموان خطاکار خود نمی رود این است که: همین اکنون هزاران مأمور خاطی مشغول سرویس دادن به این نظام اند. فردا یکی اش را اگر دراز کنند کسی دیگر برای اوامر بالا نشینان تره خرد نمی کند. شما از تهران بروید به سمت شهرستانها تا ببینید وضعیت کشتن های عامدانه ای که همه شان غیرعمد حکم می گیرند چگونه است. این غیرعمد در اصل یک پوشش شده برای جماعتی. سپاس

——–

عطا:
ما نسلی هستیم که موندیم بین دوراهی آقای نوریزاد…
بین موندن و رفتن…بین اعتقاد و بی اعتقادی…بین زندگی باسیاست و زندگی بی سیاست
یه روزی پرچم سبز میگیریم و توی خیابون راه میفتیم و یه روز با خودمون فکر میکنیم چرا واقعا میرحسین این اشتباهو کرد؟
ما ته خطیم آقای دکتر…اما شما چی؟!
توی این چند دهه که توی نظام جمهوری اسلامی بودین هیچی ندیدین؟! یه دفعه ای یادتون اومد که حکومت کاری جز قتل و دزدی نداره؟!
آقای نوریزاد حق بدین به ما…حق بدین که دیگه حرف کسی رو باور نکنیم…
ما بریدیم…

محمد نوری زاد:
سلام عطای گرامی. بریدن که برای یک نسل کار خوبی نیست. هر گسستی به یک اتصال می انجامد. لاجرم. وگرنه یک جامعه یک فرهنگ از هم می گسلد. ما که نباید اجازه بدهیم ایران و ایرانی دود بشود برود هوا. باور نکن نازنین اما نبر. همین

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

27 نظر

  1. کسانیکه سعی دارند اسلام را موافق دمکراسی و حکومت مردم بدانند باید به این سؤال جواب بدهند که آیا محمد را و چهارخلیفه اول را مسلمان میدانند یا نه؟ایا قران را مانیفست حکومت اسلامی میدانند یا نه؟اگر چنین باشد با کدام مدرک کشتن و غارت و سلاخی دگراندیشان را دمکراتیک میدانند؟ دمکراسی حکومت مردم جمهور مردم با هر عقیده و مرام و جنسیت و نژاد …ایا دراسلام یک فرد مسلمان با یک فرد بهایی و یا کافر …برابراست؟پس لفظ کفار و مرتد و نجس و …برای چیست؟ در دمکراسی زن و مرد باهم در برابر قانون برابرند و قانون بر مبنای حقوق بشر وضع می شود و نیوترال(خنثی)است ایا قوانین اسلامی چنین هستند؟تا کی مغالطه و دروغ و تزویر؟اینهمه آیات قتل و غارت و کشت و کشتار و ترور و تجاوز به حقوق دگراندیشان و زنان …را نادیده گرفتن آیا از بی شرمی و پررویی اخوندی نیست؟مثا مارکسیستاهای شرمگین آیا وقت آن نرسیده که شما مسلمین /////// به آنچه واقعیت است بنگرید و تسلیم واقعییت شوید.///////

     
  2. باسلام شما چرا شده ای سخنگوی مردم از کجا میدانی مردم می بخشند با عرض خسته نباشی

     
  3. محمد نوری زاد

    مهران:

    اخه صدای منه معتاد به کجا میرسه؟ کی بمن توجه میکنه؟ ولی در زیر همون پستتون عینن کامنت کردم …من اتیش میگیرم میبینم هاشمی رفسنجانی نقد نمیشه و فقط ایت الله بهش میبندن…یا خاتمی که یک بار نرفت گوهر عشقی رو دلداری بده اون که دیگه نه تایید صلاحیت میشه که رای بخواد نه دستگیر میشه همش جاهای میره که کسر شان نباشه! پشت صحنه سریال و جمع داتشجویان وغیره…یا همین تاجزاده زنش هی میگه روزه گرفته ولی اقا یک گرم وزن کم نکرده! میگه رای مارو نمیخونن بعد بدو میره به اون مردک بنفش رای میده و مردم ناآگاه رو مثه گوسفند دنبالش میکشونه… کی شد اقایان قهرمان بیان و از زندانیانی که همفکرشون نبودن صحبت کنن؟ کی شد بیان بگن بهایی ها بهشون نباید ظلم بشه؟تازه پدر خانم حضرت یادگار یادگار چند ماه پیش افاضات فرمودند بهایی ها شهروند نیستن!!!! وای که هیچگاه دستیاران فراری اصلاحات! توی اروپا و امریکا هرگز نگفتن موسوی نخست وزیر سال سیاه 67 بود همش مماشات حالا که مردم …. ولش به جهنم …فدای سرتون چرا انفدر حرص بخورم؟ یک سوال رمانی که شما پایبند به نظام مقدس بودید آیا فرزتدانتون مخالف تفکر شما بودند؟ با همه باهم متحول شدید؟ اگر نبودند برخورد شما با ایشان قهر گونه بود؟ ممنون که همیشه پاسخ سوال منو با متانت میدید و اصن احترام میذارید و پاسخ میدید و من میدانم که چقدر زیاد پیام میگیرید …شما با ارزش هستید من افتخار میکنم مرید محمد نوری زاد هستم…

    محمد نوری زاد

     
  4. محمد نوری زاد

    کردستانی هستم:

    رنج نامه ی یک زندانی سنی کرد در
    زندانی سیاسی عقیدتی محبوس در زندان رجایی شهر کرج _فواد احمد نوری مشهور به (لالو) که به اتهام فعالیتهای عقیدتی اهل سنت که به ۱۳ سال حبس محکوم شده است و دارای ۵ فرزند خرد سال میباشد
    روز سه شنبه مصادف ۳۰/ ۱۰/ ۱۳۹۳ خانواده اش بعد از ۴ سال از کردستان عراق عازم ایران شده و علی رغم دوری و سختی راه و بی بضاعتی مالی و مشکلات و ناراحتیهای عدید جسمی ،خانواده برای ملاقات عزیز در بندشان امده بودن تا مادر ، پسر و همسر ،شوهرش و فرزندان مظلوم ،پدر اسیرخودرا برای لحظاتی ملاقات کنند و غم دوری را قدری تسکین دهند و هدیه هایی که پدرشان برایشان تدارک دیده بود از دست پر مهر وی دریافت کنند و برای دقایقی باری دیگر آغوش گرم پدری را تجربه کنند و غصه های کودکانه خود را به دست فراموشی بسپارند ولی افسوس که حقد و بغض عده ایی بی انصاف که بوی از انسانیت نبرده اند این امید و آرزوهای کودکانه را به اشک تبدیل کردند و علی رغم التماس های متعدد این خانواده مظلوم از ساعت ۸ صبح تا ۳ بعد از ظهر دست رد به همه ی التماس های عاجزانه شان زدند و آنها را از دیدن عزیزشان محروم کردند.
    اکنون سوالی متوجه مدعیان پیروی از امام علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) و اهل بیت و حامیان هفته وحدت می گردد که این برخورد ظالمانه در کجای عدالت امام علی و اهل بیت گنجانده می شود ، زندانی ایی که بزرگترین نعمت دنیا که آزادیست را از او سلب کرده اید ،طبق کدامین آموزه دینی وی را از دیداری چند لحظه ایی با مادر و همسر و جگر گوشه هایش محروم کرده اید.
    خلق و خوی دروغ و خیانت و ظلم را از کجای اسلام و عدالت آموخته اید ، این در حالی است که مدیریت زندان (محمد مردانی) قبلا با ملاقات وی موافقت کرده بود.
    آیا این حرکت غیر از حرکتی ایذایی از جانب اطلاعات و زندان چه احتمال دیگری می تواند داشته باشد.
    اگر عدالت این است پس ظلم چیست؟
    قضاوت را به منصفین موکول می کنم!
    فواد احمد نوری زندانی عقیدتی اهل سنت

     
  5. با سلام فقط بست موافقان را درج نفرمایید ناشناس 2

     
  6. جناب محمد نوریزاد گرامی با سلام ایا می توان از امثال شما یا سایر نخبگان سیاسی مملکت قبول کرد که هرزمان خوا ستند بگویند ببخشید تا کنون اشتباه کردیم بس فرق ادمها ی عادی با نخبگان سیاسی در چه می باشد با تشک—–ر ناشناس 2
    ——-
    سلام دوست گرامی
    البته پوزش نخبگان به این سادگی نیست. آنان باید خسارات وارده را جبران کنند و بنا به میزان خسارتشان از کار برکنار و جریمه نیز بشوند. کسانی که از نردبان اعتماد مردم بالا خزیده اند، با نخستین اشتباه و خسارتی که وارد آورده اند، باید از مدار اعتماد مردم بدور افتند. گرچه مردم آنان را می بخشایند اما سپردن مسئولیتی دیگر به آنها به این سادگی ها نیست که ما امروز گرفتارش هستیم. مسئولی با خسارتهای فراوان از کاری و مسئولیتی برداشته می شود و بر گرده ی مسئولیتی دیگر می نشیند. این جز فریب مردم نیست. و تحقیر مردم البته.

     
  7. سلام اقای نوریزاد من هرروز صبح جهت خرید لز اول تجودانیه به طرف نیاوران میروم هر روز تعداد افرادی را که کنار خیابان منتظر ایستاده اند تا کسی پیدا شود برای کار ببردشان شماره میکنم کمترین تعدادی که شمرده ام 30 نفر بوده

     
  8. سلام بر مرتضا
    با اندکی تلخیص و ویراست از سوی من،آورده اید«در باب بحث علت نخستین معلوم نشدچه درکی و راه حلی در مورد آن شبهه دارید؟ آیا بصرف اینکه بگوییم جهان محسوس واجب الوجود است آن اشکال علت نخستین که دست مایه حمله به فلسفه شرقی شده بود ،حل شد و جان شما آرام گرفت؟ نیز در مواضعی (که می گویی) متافیزیک برآمده از فلسفه مشاء و اشراق و حکمت متعالیه را قبول نداری ،آیا ملتزمی به اینکه هستی در همه مراتب آن مساوق با هستی محسوس است؟ و آیا در مورد واجب و خالق هم قائل به تجسم و تجسیمید؟ و اینکه اگر بر تصویر ارائه شده از سوی ما در باب برده داری از دیدگاه تشریع ،ایراد داری،خود چه ایده ای دارید؟»
    در پاسخ می گویم اولا من فلسفیدن و اندیشیدن را در هیچ وضعی شبهه نمی دانم و هر تلاش فکری انسان را ستایش می کنم و چون فلسفه های موجود محصول ذهن انسان است پس دیگر ذهنها حق دارند محصول خود را بگویند وبنویسند.به نظر من فلسفه پر ارج ترین دانش ساخته بشر است و برتر از همه کشفیات طبیعت و برتر از فیزیک و شیمی و سرآمد علوم انسانی اما فلسفه نه به معنای روش خاص یا فلسفه ابن سینا و کانت و دکارت،بل به معنای فعالیت ذهنی مستمر آدمی در مواجهه با معضله ها.اگر فلسفه نباشد ما نمی دانیم چرا می دانیم اما اکنون-بعد از کانت دیگر خیلی چیزها روشن شده-ما می دانیم چرا می دانیم گرچه هنوز بسیاری چیزها هست که نمی دانیم و دانش مان در برابر نادانش مان چونان قطره در برابر دریاست. ثانیادر باب دوگانه واجب و ممکن به نظر من فلسفه سنتی برآمده از ابن سینا-که مبدع این تقسیم است- دچار مغالطه شده(در کامنتهای سابق چند اشکال را گفتم) زیرا پیشاپیش فرض را بر عینیت/اثبات و بل ضرورت واجب می نهد و از دوگانه کردن واقعیت هنوز نامعلوم، نتایج شگفتانه می گیرد حتی باور دارم عباراتی مثل«ان الواجب الوجود هو الموجود الذی متی فرض غیر موجود عرض منه محال و ان الممکن الوجود هو الذی متی فرض غیر موجود او موجوداً لم یعرض منه محال» در المبدا و المعاد ابن سینا ص2 راه برای برهان وجودی آنسلم قدیس باز کرد و او پرشورانه در صدد اثبات واجب، گویی این سخن ابن سینایی(به عبارت متی فرض توجه کنید) را در ذهنش پرواند و گفت که واجب آن چیزی است که بالاتر و برتر از او تصورناپذیر باشد و با این توضیح که« چیزی که عظیمتر از آن در نظر ناید مسموعش را ادارک می کند و آنچه را ادراک می کند در فهمش است حتا اگر هستی او را اداک نکند…زمانی که نقاش در باب پرده ای که نقش برخواهد زد می اندیشد آن را در اندیشه دارد اما هنوز به هستی آن نمی اندیشد.. اما به محض آنکه نقشش را برزد آن را در فهم دارد و در می یابد که آنچه تحقق یافته، موجودیت دارد…اگر آنکه عظیمتر از آن در نظر ناید صرفاً در فاهمه باشد می توان اندیشید که در همین ماهیتی که در واقعیت نیز باشد، امری که عظیمتر از آن در نظر ناید چیزی است که عظیمتر از او در نظر آید اما یقینا چنین امری شدنی نیست بنابرین هیچ شائبه ای نیست که آنچه عظیمتر از او در نظر آید وجود دارد هم در فاهمه و هم در عالم واقع و او چندان حقیقتا هست که نبودش حتی به اندیشه در نمی آید در واقع می توان چیزی را در نظر آورد که نمی توان ناموجودش انگاشت آنکه عظیمتر از آن است بتوان ناموجودش انگاشت لذا اگر آنکه از آن در نظر ناید می تواند ناموجود انگاشته شود، همین وجودی که عظیمتر از آن در نظر ناید وجودی نیست که عظیمتر از آن در نظر ناید و این تناقض است » پروسلوگیون،آنسلم قدیس ترجمه افسانه نجاتی با پیشگفتار مصطفی ملکیان صص45-46 برآمده از همان دوگانه مفروض(آنچه در نظر آید/تصورپذیرگردد یا محال پذیر است یا نیست) ابن سیناست و با اینکه برهان آنسلم بسیار پخته تر و موجز تر و قویم تر از برهان اسد اخصر یعنی برهان صدیقین معروف در سنت سینایی و صدرایی است و با اینکه کانت از تقریری از این برهان وجودی دفاع کرده اما به نظر من همه این تقریرها و تبیین ها توانشهای نازک ورزانه ذهن آدمی است و ذهن آدمی به رغم ساختن ریاضیات و براهین قطعی یقینی هندسه و منطق اما ناتوان است از عینیت دادن و استوار کردن چیزی که بنیادا دسترسی به آن ندارد. همانطور که خود کانت در سنجش خرد-در تلاشی سترگ و بی نظیر-نشان داده خرد ما تنها در باره آنچه از حس و احساس بر آید می تواند قانون بنهد و مقوله سازی کند و خارج از دسترس حس، از عهده ما کاری بر نمی آید. ما ناتوانیم از سخن گفتن و شناختن حقیقتی فراتر از حس و احساس و گرچه همواره در جستجوی ورای و فرای حس بر می آییم اما ناتوانیم از چنین ادراکی به صورت خردورزانه و سنجشگرانه به عبارت دیگر حتی آنچه و هرچه از ماورای حس به قوه اداراک پذیر و خرد خودانگیخته ما داده شود ناچارا و ضرورتا در چارچوب زمان و مکان به ما داده می شود یعنی ما آدمیان-نمی دانیم شاید دیگر موجودات و فرشتگان جور دیگر درک کنند-به راستی هرچه از هرجا از حس و فرضا ماورای حس درک و دریافت کنیم آن را از دریچه و در چارچوب زمان و مکان درک می کنیم. بنابرین مباحث فلسفه سنتی ما در ساختن دوگانه ماده و مجرد تنها یک برساخته زبانی است و فراتر از بیان و زبان را بازنمایی نمی کند. از این تبیین که از تطویل آن عذر می خواهم می توان-هوشمندی شما را مبنا قرار می دهم- پاسخ دیگر پرسشها را هم دریافت یعنی حل علت نخستین از دسترس ما خارج است و پاسخ تجسیم هم روشن است. و در باره آنچه نمی توان به روشنی سخن گفت باید سکوت کرد اما می توان ایمان داشت:ایمانگرایی ویتگشنتاینی. این به تواضع خیلی نزدیکتر است. پس این همه در روایات و معارف شیعی در باره معرفت خالق سخن گفته شده چه؟ این روایات به نظر من دو معنی دارد یا معرفتی غیر عقلی را نمایش می دهد یعنی همان ایمان گرایی-یا بگویید شهودگرایی ویژه شیعی اسلامی- یا تنها بر نهج مرسوم و برای تقریب به ذهن در قالب زبان متعارف سخن می گوید یا باید گفت ما درکی از آنچه یک معصوم در باره خالق می گوید نداریم(این پاسخ سوم درون دینی و شیعی است)
    موضوع برده داری هم جای بحث ندارد. تنها می توان گفت که باارزشهای امروزین نمی توان شخصیتهای مقدس را نقد کرد اما می توان دستاورد آن مقدسان را تکامل بخشید زیرا همین پاسخ مرسوم مبین بربرنامه تدریجی اسلام برای لغو برده داری، نشان میدهد که باید اسلام را رشد و تکامل داد زیرا پیامبر فرصت نکرد و زمانه اجازه لغو برده داری نداد اما از ما-یعنی از اروپاییان فهیم- که برنامه مقدس او را تکمیل کردیم خشنود است و هکذا در قانونگذاری و موسیقی، ورزشهای نو، اقتصاد بهره، مواجهه با دنیای غیر مسلمان، پوشش و خیلی چیزهای دیگر. نه اینکه دین در زمان خود ناقص بوده بل در زمانه ما عالم دگرگونیهایی و دستاوردهایی دارد که مقاصد دین را محقق می سازد: اکنون جز داعش، زن محصنه زانیه را هیچ عاقلی سنگسار نمی کند چرا؟ چون چندش آور است و وحشیانه حال اگر ما به دوران وحشیگری بازگشیتم خوب دوباره اجرایش می کنیم اما مادام که آرام و در رفاه نسبی و زندگی مبتنی بر خردمندی هسیتم کشتن وحشیانه یک زن به صرف اینکه پیمان زناشویی را مخدوش کرده، ناپذیرفتنی است و زن در آخرت با خدایش مواجه می شود و باید آنجا پاسخگو باشد و هکذا مرد پیمان شکن.

     
    • سلام به علی1

      1-با تشکر ،ابتدا باید عرض کنم من نیز با فلسفیدن مشکلی ندارم ،بحثی که در باب علت نخستین مطرح شد و گوشه ای از سخنان شیخ الرئیس مورد نقد شما واقع شد و آنرا موصوف به مغالطی بودن کردید ،در اینجا مکرر کردید ،بی آنکه به مغزای پاسخ های مطرح شده در آنجا توجه شود ،البته اصل توضیحات من در آنجا دوباره قابل مراجعه است و لازم نیست تکرار شود ،اما بطور اشاره عرض کنم که اصل خلطی که برای شما واقع شده است( که اگر من قبلا بصورت احتمال برایم مطرح بود ،اما اینجا با نقل عبارتی از کتاب مبدا و معاد شیخ به آن جازم شدم) این است که شما تمایزی بین بحث در امور عامه (اینجا بحث از مفاهیم تقسیمی مواد ثلاث :امکان و وجوب و امتناع) و بحث در تئولوژی یا الهیات بمعنی الاخص (اینجا خصوص اثبات واجب تعالی) قائل نشده اید ،و بیان شیخ در تبیین یکی از تقاسیم در امور عامه را با استدلال بر امکان برای اثبات واجب (برهان امکان سینوی) خلط کرده و بدون تفکیک بین معقولات ثانیه فلسفی و معقولات ثانیه فلسفی و مفاهیم ماهوی ،شیخ را متهم به مغالطه و پرداختن به مفاهیم کرده اید ،که توضیح آنرا در کامنت قبل دادم.
      ببیان دیگر ،مطلبی که شما در کلام شیخ به آن استناد می کنید و آنرا استدلال شیخ بر واجب می دانید و شیخ را متهم بمغالطه میکنید ،یک بیان تقسیمی و توضیحی در باره مفهوم وجود واجبی و وجود امکانی و امتناع است که این سومی البته بتعبیری پرداخت به آن امری استطرادی است.
      غرضم این است که استدلالهایی که شیخ در کتب مختلف خود از اشارات و شفا و نجات و تعلیقات و غیره در باب اثبات واجب باشکال مختلف مطرح فرموده است قابل اشاره و استناد است ،و شما بدون توجه به آن استدلالها بسراغ بیان توضیحی تقسیمی شیخ در مباحث امور عامه رفته اید ،آنجا که شیخ بنعت کلی در صدد تبیین مفهوم واجب است که اصلا واجب الوجود مفهوما یعنی چه ؟ و ممکن الوجود یعنی چه؟ اینها مباحث مقدماتی است ،و گرنه این مطلب واضحی است که شیخ حتی در آن برهانی که در پایان نمط چهارم اشارات ،آنرا برهان صدیقین می نامد و مورد نقد مرحوم صدر المتالهین است (که این خود بحث مجزایی است) ،تکبه گاه خویش را بر ابطال دور و تسلسل قرار داده و باثبات مطلوب می پردازد.
      بنابر این با توضیحی که قبلا خدمت شما عرض شد بحث شیخ بحث مغالطه بین مفهوم و مصداق نیست ،زیرا تقسیمهایی که بنعت کلی عارض مفهوم می شوند ،تقسیماتی است بصورت معقولات ثانیه فلسفی که عروض آنها در ذهن و اتصاف به انها در خارج است ،و عمده مطلب این است که ذهنیت شما (که با تمسک به عبارت مبدا و معاد شیخ برای من کاملا روشن شد) این است که بیانات شیخ در تبیین جهات ثلاث را که یکی از بحث های امور عامه است ،استدلال بر واجب پنداشته اید.حال برای اینکه مطلب من روشنتر شود و بدون شواهد سخن نگفته باشم ،جایگاه همین عبارت منقوله شما را که در کتب دیگر شیخ نیز مکرر شده است ،روشن خواهم کرد.

      الف- شیخ نظیر این عبارت را در کتاب مباحثات (گفتارهای شیخ با بهمنیار و برخی شاگردان دیگرش) هم آورده است :

      “” الواجب الوجود هو الموجود الذي متى فرض غير موجود [لزم منه المحال، و الممكن الوجود هو الذي متى فرض غير موجود] و موجود لم يلزم منه المحال، و الواجب الوجود [هو الضروري الوجود] و، الممكن الوجود هو الذي لا ضرورة فيه بوجه- لا في وجوده و لا في عدم””.
      (المباحثات ص 281)

      ب- و در بخش امور عامه کتاب “نجات” نیز فرموده است :
      “”فصل فى بيان معانى الواجب و معانى الممكن
      ان الواجب الوجود، هو الوجود الذي متى فرض غير موجود، عرض منه محال. و ان الممكن الوجود، هو الذي متى فرض غير موجود أو موجودا، لم يعرض منه محال””.
      (النجاه ص 546)

      همینطور که می بینید عنوان گفتار شیخ در این بخش از کتاب نجات این است که :
      “”فی بیان معانی الواجب و الممکن” که تناسب با مباحث تعریفی تقسیمی امور عامه دارد و نه اثبات واجب الوجود متعین.

      ج- یکی از شواهد دیگر این مطلب عبارت منقوله از فارابی است در کتاب “الفارابی فی حدوده و رسومه”:
      “”واجب الوجود:
      هو الموجود الذي إذا أعتبر بذاته وجب وجوده، و متى فرض غير موجود لزم منه محال … لا علّة له فاعلية و لا غائية و لا صورية و لا مادية””.
      (الفارابی فی حدوده و رسومه ص 637)
      که روشن است اینگونه تعاریف مفهومی تعریفات مقدماتی در بحثهای امور عامه است.

      د-یکی دیگر از شواهد مدعا ،توضیحی است که فخرالدین اسفراینی نیشابور در شرحی که بر کتاب نجات شیخ نوشته است در ذیل همان عبارت شیخ داده است ،عبارت این است :
      “”و اعلم أنّ تعريف الواجب و الممكن و الممتنع لا يمكننا الّا ببيان دورية، لأنّا إذا أردنا تعريف الواحد منها لم نجد شيئا في تعريف كلّ واحد منهما إلّا سلب الآخرين عنه، مثل أنّ الممكن هو الذي لا يكون وجوده ضروريا، و الضروري هو الذي لا يمكن عدمه. و إذا لم نجد شيئا في تعريف منها إلّا سلب الآخرين صار التعريف دوريا؛ لكنّ الشّيخ عرّف الواجب و الممكن على وجه لا يلزم منه هذا المحذور، لأنّه عرّف الواجب أوّلا ثمّ عرّف الإمكان به؛ و الواجب أعرف عند العقل لأنّه أقرب إلى طبيعة الوجود و الوجود أعرف، و إذا كان الوجوب أعرف عند العقل كان تعريفالإمكان به أولى””.
      شرح کتاب النجاه ،فخرالدین اسفراینی نیشابوری ص 162

      واضح است که این توضیحات ناظر به توصیفی تعریفی بودن عبارت مورد نظر شماست،که البته در آن کامنت توضیح داده شد،که ما چه شیخ و مشائین را اصالت الوجودی بدانیم (که شواهد در عبارات آنان حاکی از همین مطلب است و مرحوم ملاصدرا در اسفار آن شواهد را گرد آورده است ،اگرچه عنوان بحثی بنام اصالت وجود یا ماهیت در کتب شیخ وجود ندارد و این بحث از زمان مرحوم سهروردی مطرح شد ،اما بهرحال ریشه های حاکی از اصالت الوجودی بودن در کلمات شیخ و مشائین بارزتر است خصوصا اینکه شیخ اشراق در بیانات خود ناظر به کلمات شیخ و مشائین و رد آنهاست) و چه آنها را اصالت الماهوی بدانیم ،اما بیاناتی اینچنین مفهومی در امور عامه که متکی بر رئالیسم و اصالت التحقق و نفی سوفیسم است،هرگز از قبیل معقولات ثانیه منطقی که عروض و اتصاف آنها در ذهن است نیست ،بلکه تکیه گاه گفتار بر تحقق (اعم از تحقق ماهوی یا وجودی) و سنخ آن مفاهیم سنخ معقولات ثانیه فلسفی است.
      این توضیحی است که من اجمالا در آنجا مطرح کردم و گفتم ،براهین اثبات واجب تعالی از نظر شیخ را باید در مباحث الهیات بمعنی الاخص از کتب ایشان ملاحظه کرد.این مطلب را هم اضافه کنم که در آن عبارت مورد اشاره شما ،هیچ معلوم نیست که عنوان موضوع بر آن گفتار از شیخ باشد ،و بقرینه مطالبی که عرض شد ظن قریب به یقین این است که آن عنوانها ناشی از نساخ یا مصصحان کتاب بوده است که عبارت را اینطور آوردند :
      “”المقالة الاولى [فى اثبات المبدأ الأوّل للكلّ و وحدانيّته و تعديد الصفات التي تليق به‏]
      [فصل 1] فى تعريف الواجب الوجود و الممكن الوجود
      إنّ الواجب الوجود هو الموجود الذي متى فرض غير موجود عرض منه محال؛ و إنّ الممكن الوجود هو الذي متى فرض غير موجود او موجودا لم يعرض منه محال.
      فالواجب الوجود هو الضرورىّ، و الممكن الوجود هو الذي لا ضرورة فيه بوجه، اى لا فى وجوده و لا فى عدمه. و هذا هو الذي نعنيه فى هذا الموضع بممكن الوجود. و إن كان قد يعنى بممكن الوجود ما هو فى القوّة، و يقال الممكن على كلّ صحيح الوجود، و قد فصّل ذلك فى المنطق””.
      (المبدا و المعاد،شیخ الرئیس ،ص 2)

      ملاحظه کنید که آن عبارت “فی اثبات المبدا الاول” در کروشه قرار گرفته است،و اگر فرضا عبارت هم از شیخ بوده باشد مقصود از اثبات واجب مجموعه گفتاری است که شیخ در این مقاله ذکر کرده است و مطالب فصل های این کتاب مطالبی متسلسل و منعطف بهم است،و گرنه اگر کسی ب مبانی مشاء و شیخ آشنا باشد می داند که در همه موارد برهان امکان و وجوب تکیه گاه برهان بر نفی دور و تسلسل است ،حتی در آن برهانی که شیخ برهان صدیقین نامیده است و مورد نقد اخوند واقع شده است.
      اضافه کنم که عبارت مورد اشاره شما در کتابهای دیگر تلامذه شیخ مثل “بیان الحق بضمان الصدق”ابوالعباس لوکری ،و حتی در قبسات مرحوم میرداماد نیز مطرح شده است که مصب آنها همان است که عرض شد.

      2-آن مطالب مربوط به کانت و آنسلم را که نقل کردید خوب البته بعنوان تنظیر و مشابهت با بیان شیخ بود ،که به آن نمی پردازم زیرا به جوهره بحث ما ربطی ندارد ،اما اشاره کنم که برهان اسد اخصر فارابی غیر از برهان صدیقین مورد ادعای شیخ در آخر نمط چهارم اشارات است ،چنانکه برهان صدیقین صدرایی متفاوت از برهان صدیقین سینوی است زیرا برهان صدیقین صدرایی مبتنی بر اصالت وجود و تشکیک در مراتب وجود و رابطه مراتب ناقص و کامل وجود و اینکه ملاک معلولیت ضعف و فقر وجود است می باشد و اینها از یک قبیل نیستند.

      3-اینکه گفته اید :
      “” همانطور که خود کانت در سنجش خرد-در تلاشی سترگ و بی نظیر-نشان داده خرد ما تنها در باره آنچه از حس و احساس بر آید می تواند قانون بنهد و مقوله سازی کند و خارج از دسترس حس، از عهده ما کاری بر نمی آید””.
      (پایان)
      مطلب مجمل و قابل بحثی است ،اینرا اگر وقتی مفصلتر و با توضیح بیان کردید مورد مداقه قرار می دهیم ،باید حیطه این بحث و رابطه آن با ادراکات عقلی و خیالی روشن بیان شود.

      4- این بیان که :
      “”بنابرین مباحث فلسفه سنتی ما در ساختن دوگانه ماده و مجرد تنها یک برساخته زبانی است و فراتر از بیان و زبان را بازنمایی نمی کند””.

      قابل بحث و تعقیب است ،بحث در فلسفه روی محور برهان است ،اگر اقتضای برهان ،تحقق مراتب در صدور و تحقق باشد،و اگر اقتضای برهان ،نفی تجسیم و تجسم واجب تعالی یا موجوداتی دیگر باشد ،اینکه درک فعلی ما ممزوج به زمان و مکان است ،یا اینکه وراء اصل تحقق مجردات درک بالکنه از آنها نداشته باشیم ،دلیل این نیست که این حقایق برساخته های زبانی باشد،با پوزش باز این بخشهای گفتار شما از قبیل همان کلی گویی های زبانی است که ریشه های آنهم مشخصا بازگشت به نوع تفکر پوزیتیویستی میکند.

      5-در پایان این بخش مطالب نامقبول دیگری گفته اید :
      “”پاسخ دیگر پرسشها را هم دریافت یعنی حل علت نخستین از دسترس ما خارج است و پاسخ تجسیم هم روشن است. و در باره آنچه نمی توان به روشنی سخن گفت باید سکوت کرد اما می توان ایمان داشت:ایمانگرایی ویتگشنتاینی. این به تواضع خیلی نزدیکتر است. پس این همه در روایات و معارف شیعی در باره معرفت خالق سخن گفته شده چه؟ این روایات به نظر من دو معنی دارد یا معرفتی غیر عقلی را نمایش می دهد یعنی همان ایمان گرایی-یا بگویید شهودگرایی ویژه شیعی اسلامی- یا تنها بر نهج مرسوم و برای تقریب به ذهن در قالب زبان متعارف سخن می گوید یا باید گفت ما درکی از آنچه یک معصوم در باره خالق می گوید نداریم(این پاسخ سوم درون دینی و شیعی است)””.
      (پایان)

      البته وجه نامقبول بودن این مطالب همان است که در فقره 4 عرض شد،اما سوال من پاسخ داده نشد ،که در باب علت نخستین آنان که (راسل و دیگران) که آن شبهه را مطرح کردند چگونه از پس رافع آن شبهه برآمدند؟ با سکوت؟! شما که فرمودید فلسفه اسلامی مرده است و فلسفه در غرب زنده است! آن حیات فلسفی که اشاره داشتید این بود؟!
      البته بحث در علت نخستین که در فلسفه اسلامی روشن است و قبلا اشاراتی به ان شد ،اما این توضیح لازم است که حل یک مساله فلسفی با تواضع و سکوت در درک بالکنه واجب الوجود متفاوت است ،پاسخ آن سوال در مباحث دقیق علیت و معلولیت و امکان فقری و درک مفاهیم وجوب وجود بالذات و امکان بالذات ،قابل تعقیب است ،اما اثبات واجب تعالی و تجرد او و لاحدی او مطالبی است که اقتضاء برهان است ،در عین حال که “عنقا شکار کس نشود دام بازگیر” کسی از حکماء پیشین مدعی ادراک بالکنه واجب الوجود تعالی نیست ،زیرا که موجود لاحد لا یتناهی قابل ادراک بالکنه برای عقول بشر نیست ،و آنان که اثبات متافیزیک و موجود یا موجودات مجرد می کنند ،نیز در این جهت (ادراک بالکنه واجب تعالی) متواضعند و همه آن وجوه تعالیم تعریفی روایات یا نصوص متکی به وحی ،ناظر به معرفت بالوجه است که نتیجه برهان حکما و شهود عارفان است و البته همه در اول نعت او متحیرند (رب زدنی تحیرا، و اللهم ارنی الاشیاء کما هی)،بنابر این با دو وجه تاویلی شما ناموافقم ،اگرچه معرفت انسانها امری متدرج و ذو مراتب است خصوصا بزرگان و معصومان و اولیاء که نسبتی با معرفت ماها ندارد.

      6- در باب بحث برده داری بحثی ندارم ،الا در آن تعبیر که “باید اسلام را رشد و تکامل داد” البته نزاع لفظی ندارم ،اما می گویم تعبیر درست این است که باید درک ما از سفره و پهنه شریعت کمال پیدا کند،و در حقیقت فهم ما( با توسعه علوم و کمال انسانی) از شریعت کمال می یابد و مفهوم اجتهاد همین است ،اما اجتهادی که مبتنی بر اصول و خطوط کلی شریعت باشد نه آنکه کلیت شریعت را با تعابیر متداول غیر مومنان (بر ساخته- تاریخ مصرف گذشته- تاریخی و…) به شریعت ،دور ریخته و تنها اتکا به حس و تجربه و عقل محدود خود کنیم.
      آن مثال سنگسار نیز مورد تاکید کسی نیست ،مساله زنای محصنه و اثبات آن با شرائط بسیار صعبی که دارد ،بسیار مشکل است ،و چنانکه گفته اند ،اگر موضوع عنوان موهون یا بتعبیر شما چندش آور باشد ممنوع است.
      شما با این کامنت فرصت نوشته من در مورد نهج البلاغه را از من گرفتید ،در فرصتی برخی نتایج آن مطلب را پی می گیریم.

      از توجه شما متشکرم

       
  9. سلام بر همه این پرسها و پاسخها:
    سپاس بسیار و بس بسیار از نوری زاد گرامی به سبب نمایش این گفتگوهای فکورانه و پر از نکته و پاسخهای سرشار از اندیشه ورزی ژرفاوَش و گسترش پذیر و بُردپذیر. دارید و داریم به جهانی پا می گذاریم که پرسیدن، گفت ورزی، ذهن پروری و نسبت یابی، میان انسانهای ناشناخته، به آنها هویتی می دهد بی آلایش، ساده، انسانی و نزدیک و در دسترس و در سطح یک حکیم و فیلسوف که دغدغه زندگی طبیعی دارد. این فروتنان ساده(پرسندگان و پاسخ دهنده معزز)،پرسیدن را پارسایی اندیشه می دانند نه شبهه پراکنی و پاسخ می دهند نه از این باب که دگران را در عمل به تکلیف شان از تحیر بیرون آورند بل از آن باب که پاسخ ها هر کدام نشانه بعدی از روانشناسی ذهن انسانی مایند و این روان و ذهن سخت به جولان و پوییدن و پاییدن و پران شدن نیازمند است. پاسخ لزوماً حل کننده و رفع کننده پرسش نیست چون در رفع کردن نشانی از قهر و عبوسی هست به راستی پاسخ نسبتی ویژه با پرسش دارد، او را دوست دارد به او نزدیک می شود، بر لبان پر عشق و تمنایش، لب می نهد، او را به سمت خود می کشد،در او می لولد و سپس در یک لقاح طبیعی میان پرسش و پاسخ، مولودی نو سر بر می آورد و سپس دگران(دوستداران زندگی، حق، راستی، زیبایی و شادی و آرامش و صلح و سادگی و فروتنی) ب هسهم خود و در پیوندی نو، از ثمره فرزند صالح برآمده از آن زوج مبارک، اندکی خوشی و حق ورزی و انسانیت را بر پهنای زمخت و فسیل شده دنیای مألوف ایرانی ما، می افزایند و از لقاح مجدد ذهنشان، ثمرات نو سر برمی آورد و دنیا را اندکی بیشتر از پیش به زورآوری حق،برابری، و زیبایی می آراید و اینگونه، پلورالی از خوبیها و زیباییها، مانع سیل بنیان کن بدیها و زشتیها و جهلها خواهد شد، سیلی که در نبود آن لقاحهای مبارک، رسوبی بنیان کن و مزبله گون در سرزمین اهوایی ما انداخته است.

     
    • سلام به علی1 گرامی

      در مورد سوالاتی که در خصوص سندیت نهج البلاغه کرده بودید ،بررسی هایی کرده ام که مشغول ویرایش و تنظیم آنها هستم ،انشاء الله فردا (جمعه) که فراغت نوشتن هست ،مطالب را ذیل همان کامنت شما درج خواهم کرد.

      موفق باشید

       
  10. آتنا فرقدانی

    نامه رهبر جمهوری اسلامی به جوانان غرب
    ایشان در بخشی از این نامه چنین گفته اند:

    “سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.”

    روی سخن من با آقای خامنه ای است.

    جناب خامنه ای به یاد دارم که شما در دوران ریاست جمهوریتان سفر های رسمی به کشور های دیگر داشتید و لی بعید می دانم که در آن سفر ها فرصت کرده باشید به داخل شهرها بروید و با مردم عادی ملاقات کنید و خود از نزدیک ببینید که در غرب هیچ پروپاگاندای رسمی در ارتباط با اسلام وجود ندارد. مردم در غرب به معنای واقعی کلمه در انتخاب دین و ایدئولوژی ازادند. اگر مجلاتی مانند شارلی ابدو از پیامبر اسلام کاریکاتور میکشند از مسیح و موسی و نوح هم می کشند حتی بد تر از ان چه که در ارتباط با پیامبر دیدید.
    شما می بینید که جوانان غربی ( که البته نود و نه درصد عرب یا ترک هستند) در غرب بزرگ می شوند و بعد در غرب ترور میکنند و بعد هم به داعش می پیوندند و جالب اینجاست که در لندن طرفداران داعش راهپیمائی هم می کنند. همانطور که مخالفان داعش اجازه راهپیمائی دارند.

    خیر در غرب اسلام هراسی در کار نیست.

    جناب خامنه ای اسلام خود هراس انگیز است .
    زمانی که اولین اعدام خیابانی را دیدم میدانید جند سال داشتم؟ 14 سال. در مسیر مدرسه به خانه در انتهای شیب خیابان تعداد بسیار زیادی از مردم جمع شده بودند و سه بیم جرثقیل از دور دیده می شد. جلوتر که رفتم پرسیدم چه خبر است گفتند 3 نفر را می خواهند اعدام کنند. سه نفر را بالا کشیدند و بلا فاصله باران سکه های مردم که از همه جهت بطرف جنازه ها پرتاب میشد چنان مرا شوکه کرده بود که تا یک هفته غذا از گلویم پائین نمی رفت. هنوز اسم یکی از اعدامی ها را به یاد دارم و صحنه تکان خوردن های او بالای چوبه دار.
    روزی دیگر در همانجا دوباره جمعیتی جمع شده بودند.
    اینبار چه شده؟
    خانمی و آقائی به جرم رابطه نا مشروع باید شلاق بخورند

    یا خدا

    ایستادم تا ببینم این بار پوستم کلفت تر شده بود.
    خانم را دراز کردند و پتوئی بر پشتش انداختند و جلاد چنان میزد که با هرضربه صدای جیغ این زن و لرزش بدنش که مانند فنر بالا و پائین میشد دوباره مرا به شوک برد.
    این صحنه را هم فراموش نکرده ام.
    از صحنه های کتک خوردن و فحش خوردن زنان و دختران برای حجاب اجباری نمی گویم چون در مقابل خشونت هائی که دیده ام اینها چیزی نیستند.

    امروز حد اقل 50 میلیون ایرانی داستانها دارند از خشونت های اسلام که دولت های غربی را بی نیاز می کند از هزینه کردن برای تبلیغات ضد اسلامی.

    از اینکه امروز هر ایرانی خود مبلغ و مؤید خشونت در اسلام است بگذریم.

    جمهوری اسلامی بعنوان اولین حکومت دینی بعد از رنسانس در مرکز توجه دنیا قرار داشته.
    غربی ها می خواستند ببینند بعد از کلیسا ، مسجد چه دارد که بگوید.

    شما علیرغم وعده های اقای خمینی قبل از انقلاب بعد از روی کار آمدن حکومت را به انحصار روحانیت در آوردید و همه مخالفان را با شدید ترین و بی رحمانه ترین روش ها حذف کردید.

    شما خواستید انقلاب اسلامی را صادر کنید و کشور های دیگر را هم به حال و روز ایران در آورید.

    شما گفتید راه قدس از کربلا می گذرد و خواهان محو اسرائیل، کشوری که عضو سازمان ملل است شدید.

    شما گفتید صلح بین اسلام و کفر معنا ندارد.

    شما مخالفان خود را در قلب اروپا با وحشیانه ترین روش حذف کردید.

    شما نویسندگان و دگر اندیشان را به زشت ترین شکلی به قتل رساندید.

    شما چند هزار محکوم زندانی را فله ای و بدون حکم اعدام کردید.

    شما سفارت آمریکا را اشغال و دیپلمات ها و کارکنان آن را گروگان گرفتید .

    شما به همه گرو ههای افراطی و تروریست در منطقه خاور میانه کمک های مالی و تسلیحاتی می دهید.

    هیچ صدای مخالفی در ایران اجازه گفتن کلامی در مخالفت با شما ندارد حتی کسانی که از خودتان هستند را به زندان می افکنید محصور می کنید یا خانه نشین می نمائید.

    مردم در ایران از اولیه ترین حق یعنی حق انتخاب لباس محرومند.

    زنان بالاجبار باید به پوششی تن دهند که شما تعیین می کنید.

    از احکام اعدام و سنگسار و شلاق نمی گویم.

    لطفا سری به خیابانهای شهرها بزنید و ببینید مردم در چه کثافتی زندگی می کنند.
    جوانان اروپا چرا باید قرآن بخوانند؟
    که جمهورئی همچون ما را بر خود مسلط کنند؟
    مگر دیوانه اند؟

    همه اینها را که گفتم آنها میدانند و می بینند.

    به نظر شما جمهوری اسلامی به عنوان مدعی اسلام خواهی در جهان، چه به این دنیا داده است؟

    خود شما در مدت 25 سالی که از به حکومت رسیدنتان گذشته کدام مرتبه در یک سخنرانی برای مردمی که در سونامی اندونزی و ژاپن کشته شدند اظهار تاسف کردید؟
    خارج هیچ. کدام مرتبه برای زلزله رودبار یا بم اظهار ناراحتی نمودید؟
    چند بار در ارتباط با افزایش گازهای گلخانه ای در جهان اظهار نگرانی کردید و از رهبران دنیا دعوت نمودید که به ایران بیایند تا راه حلی بیابیم؟

    آیا شما تا کنون جز شعار دادن های بیهوده یک راه حل کوچک برای خروج از بحران اقتصادی ارائه کرده اید؟

    آیا شما برای رفع فقر و تبعیض و فساد در دنیا راه حلی دارید؟ البته ببخشید این یکی را ندیده بگیرید چون کشور اسلامی خودمان از نظر فساد و تبعیض سرآمد است. یک قلم آن همان پروژه 3000 میلیاردی که سفارش کردید کشش ندهند.

    جناب آقای خامنه ای اسلام بسیار بیشتر از آنچه که تصورش را بکنید ترسناک است.

    شما هنوز نتوانسته اید اسلام را بطور کامل پیاده کنید چرا که تحت فشار های بین المللی و سازمان های حقوق بشری هستید.
    خدا آنروز را نیاورد که اسلام بطور کامل در ایران پیاده شود.

    خلاصه کلام اینکه خود شما بهترین تبلیغ اسلام و اسلام خواهی در جهان هستید و غربی ها نیازی ندارند در این شرایط بد اقتصادی برای کاری که شما مجانا برای انها انجام می دهید هزینه کنند.

    منصور

    —–
    محمد نوری زاد:
    سلام دوست ما. چه مطلب هوشمندانه و زاویه ی نگاهی نافذ.
    سپاس از شما
    سپاس

     
    • جناب منصور

      در اینکه انچه امروز بنام اسلام در ایران و بسیاری نقاط دیگر عرضه میشود هراس انگیز است شکی نیست . ولی فراموش نکنید که شلاق زدن و سنگسار و اعدام و سر بریدن از اختراعات اسلام نیست بلکه ریشه در تورات دارد. منتها کلیمیان و مسیحیان از آموزه های غیر معقول دینشان گذشته اند و خود را با دنیا و تمدن قرن بیست و یکم هماهنگ کرده اند ولی اسلام وهابیان سعودی و شیعیان حکومت ایران قا در بدرک این حقایق نیستند.

       
      • آتنا فرقدانی

        احمد جان

        آنها قادرند ولی منافعشان ایجاب نمی کند. شما ببینید در مورد احکام خمس که منافع مادی برایشان دارد چگونه قرآن را پیچانده ایند؟
        ولی احکام مربوط به سهم زن از ارث و حدود و … اگر تغییر کنند نه تنها منافعی برای آنها نخواهد داشت بلکه زمام کار را از دستشان خارج و بدست قضات و حقوق دانها با سواد و با تجربه خواهد داد.
        نهاد روحانیت می خواهد همیشا در راس باشد پس جهل مردم و پیچیده کردن شریعت برای آنها بهترین ایزار است.

        موفق باشید
        منصور

         
    • آتنا فرقدانی

      ببخشید جمله آخر را تصحیح میکنم:

      “خلاصه کلام اینکه خود شما بهترین تبلیغ اسلام و اسلام هراسی در جهان هستید و غربی ها نیازی ندارند در این شرایط بد اقتصادی برای کاری که شما مجانا برای انها انجام می دهید هزینه کنند.”

       
    • آتنا فرقدانی

      ببخشید جمله آخر را تصحیح میکنم:

      “خلاصه کلام اینکه خود شما بهترین تبلیغ اسلام و اسلام هراسی در جهان هستید و غربی ها نیازی ندارند در این شرایط بد اقتصادی برای کاری که شما مجانا برای انها انجام می دهید هزینه کنند.”

       
  11. با سلام
    اقای خامنه ای امروز در نامه ای خطاب به جوانان غربی انها را دعوت به مطالعه ی قران و سیره ی پیامبر اسلام نمودند تا انها در یابند که چهره ی اسلام رحمانی است نه خشونت:
    جناب خامنه ای لطفا چهره ی رحمانی اسلام در ایران را با ازادی محصورین و زندانیان و ایجاد فضای باز سیاسی و احترام به ادیان و عقاید مختلف و حقوق شهروندی یکسان برای هر ایرانی جدای از عقیده اشکار نمایید و این چهره از اسلام را الگویی برای جوانان ایرانی و به تبع ان غیر ایرانی قرار دهید. ” چراقی که به خانه رواست به مسجد حرام است”.

     
  12. مازیار وطن‌پرست

    یشنهاد:
    سرور عزیز و آزاده جناب آقای نوری‌زاد
    ارسال درود و آرزوهای نیک برای شما در دل ما همیشگی است. اگر هر بار و هر روز تکرار نمی‌شود صد البته جهت جلوگیری از اطالهٔ کلام و سلب فرصت از دوستان در خواندن نوشته‌های راهگشای شما و اساتیدی چون جنابان فائزه، کورس، عرفانیان، علی1، مزدک، مرتضی، … [از دوستان فاضلی که عجالتا اسمشان بخاطرم نیامد پوزش می‌خواهم] و سایرین است.

    خواهشمندم -اگر ممکن است- از سرویسی که در برخی وبلاگ‌های دیگر موجود است استفاده کنید که نام نویسندهٔ یادداشت و مکان ثبت آخرین نظرات (کامنت) وارده را در جایی کنار متن اصلی ثبت می‌کند. چون در بسیاری مواقع به دلیل بروز شدن مطالب سایت، پی‌گیری یادداشت‌های برخی از نویسندگان بخصوص در حین گفت و گوهای قلمی ناممکن می‌شود.

    بخاطر فرصتی که در اختیار ما گذاشته‌اید متشکرم.

    ——-
    سلام مازیار گرامی. بله درست می فرمایید. امکانات دیگری نیز می شود به این سایت افزود تا دریافت موضوعات خاص برای مخاطبان سهل تر باشد. کمی به مشکلات فنی برخورده ایم. در تلاشیم به مرور بر این مشکلات فائق آییم. ما را در این فائق آمدن چاره ای جز صبوری نیست. اما ، حتماً. به روی چشم
    با احترام

     
  13. باسلام اين گفتارجناب سروش محلاتي درموردآزادي عقيده وبيان تقديم مي شودبه آزادي خواهان.مصلح
    سه شنبه, ۲۳ دی, ۱۳۹۳

    چکیده : سروش‌ محلاتی با نقل قولی از علامه طباطبایی (ره)، دلیل سستی جامعه اسلامی را از دست دادن نعمت آزادی عقیده و افتادن به روش کلیسای قرون وسطی خواند و تأکید کرد: منطق جوانانی که در دهه ۵۰ در مبارزات انقلاب حضور داشتند، منطق شهید مطهری بود…

    سروش‌ محلاتی با نقل قولی از علامه طباطبایی (ره)، دلیل سستی جامعه اسلامی را از دست دادن نعمت آزادی عقیده و افتادن به روش کلیسای قرون وسطی خواند و تأکید کرد: منطق جوانانی که در دهه ۵۰ در مبارزات انقلاب حضور داشتند، منطق شهید مطهری بود.

    به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، این استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم، در نشستی با موضوع چگونگی مواجهه جامعه اسلامی با تحولات بزرگ علمی، به بررسی مسیر تاریخی که جهان اسلام برای رسیدن به تمدن اسلامی پیمود، پرداخت و سه عصر خلافت منصور دوانیقی، هارون الرشید و مأمون عباسی را به ترتیب سرآغاز، تداوم و اوج تحول بزرگ علمی در جامعه اسلامی خواند که با نهضت ترجمه شکل گرفت.

    حجت‌الاسلام محمد سروش محلاتی در این باره به شرایط آغازین دوره عباسیان و به خصوص دوران مأمون عباسی اشاره کرد و ادامه داد: عرب‌ها در حجاز و جزیرة العرب، سابقه علم و تمدن نداشتند و به تعبیر قرآن، امی بودند. با آمدن اسلام، چراغی در آن تاریکی روشن شد؛ ولی عمده حرکتی که در قرن اول وجود داشت حرکت سیاسی و نظامی بود. همه تلاش خلفا در آن مقطع این بود که مرزهای جغرافیایی کشور اسلامی توسعه پیدا کند. مواجهه علمی در قرن دوم اتفاق افتاد؛ وقتی که مسلمان‌ها با فرهنگ‌های دیگر آشنا شدند.

    وی با بیان اینکه “به دنبال این آشنایی، باب یادگیری علوم مختلف به روی مسلمین گشوده شد”، اضافه کرد: اولین گام این بود که متون علمی را از زبان‌های غیرعربی مانند رومی، یونانی، هندی، فارسی و غیره به زبان عربی ترجمه کنند.

    ماجرای خوابی که مأمون دید

    سروش محلاتی با اشاره به اینکه “این حرکت ابتدا به صورت آرام از زمان امام صادق علیه السلام شکل گرفت و فردی مانند ابن مقفع، منطق ارسطو را از زبان یونانی به عربی ترجمه کرد”، افزود: این حرکت در زمان مأمون عباسی اوج گرفت. کتاب فهرست ابن ندیم، علت این اوج‌گیری را خوابی معرفی می‌کند که مأمون دید. این قصه را او نقل کرده و نمی‌دانم واقعیت دارد یا نه. به تبع او در کتاب‌های دیگر هم نقل شده است. مأمون عباسی، شبی، ارسطو را در عالم خواب دید و سؤالاتی از او کرد و پاسخ‌هایی گرفت که شگفت‌زده شد. بعد از آن خواب، پیگیر شد که ارسطو کیست. با این انگیزه، کسانی را به دربار یونان فرستاد تا به منابع علمی آنها دسترسی پیدا کند.

    سروش محلاتی ادامه داد: در تاریخ از سه نفر نام برده شده که زبان یونانی را بلد بودند. این سه نفر رفتند ولی دربار یونان به آنها اعتنایی نکرد. اما بالاخره با پافشاری مأمون، قبول کردند و اجازه دادند فرستادگان ویژه خلیفه مسلمین این منابع را ببینند و برخی را به بغداد بیاورند.

    این استاد دروس خارج فقه و اصول، با اشاره به اینکه “مأمون برای ترجمه، بررسی و آموزش این کتب، یک مؤسسه بزرگ علمی در بغداد به نام بیت الحکمه ایجاد کرد”، گفت: تأسیس بغداد توسط منصور بوده و نوشته‌اند که طراحی آن نیز با ایرانی‌ها بوده است. ولی بیت الحکمه را شخص مأمون درست کرد و از همه اهل دانش دعوت کرد در آن حضور یابند.

    سروش محلاتی با بیان اینکه “اولین گام بیت الحکمه، ترجمه آثار علمی غیرعرب به زبان عربی بود”، گفت: این کار، درهای علم را به روی دانشمندان مسلمان باز کرد. در واقع مسلمانان، درها را به روی خود نبستند. البته باید گفت که افراد مستعد علمی بودند که کار کردند، زحمت کشیدند، خلاقیت بروز دادند و علم را توسعه و گسترش دادند. اما نقطه آغازش ترجمه بود.

    وی با بیان اینکه “آغاز این حرکت به شجاعت نیاز داشت”، تصریح کرد: البته کسانی می‌گویند مأمون اغراض خاصی را دنبال می‌کرده و می‌خواسته خودش را مطرح کند، یا می‌خواسته دانشمندان را سرگرم کند که مزاحمتی برایش نداشته باشند، یا اینکه می‌خواسته در برابر ائمه دکانی برای خودش باز کند که افراد سراغ ائمه نروند. اما به هر صورت، انگیزه‌ها، اصل و ماهیت موضوع را تغییر نمی‌دهد و کسی نمی‌تواند انکار کند که در این دوره فضا، علمی شد.

    سروش محلاتی در عین حال گفت: اینکه بعد از آن، چه مقدار دستگاه حکومت بتواند فضا را به نفع خود مدیریت و کنترل کند یا کنترل از دستش خارج شود، بحث دیگری است. کما اینکه مأمون، حضرت رضا علیه السلام را در مرو به مجلس بزرگی دعوت کرد که علما و دانشمندان مذاهب و فرق مختلف در آن حضور داشتند؛ از جاثلیق (معرب کاتولیک) عالم بزرگ مسیحی‌ها، تا عمران صابی تا عالم زرتشتی، همه و همه را دعوت کرده بود. حضرت وقتی می‌خواست در این مجلس شرکت کند، یکی از اصحاب عرض کرد یابن رسول الله چرا می‌خواهید شرکت کنید. (شیخ صدوق این گفت‌وگو را در عیون اخبار الرضا نقل کرده است). حضرت در پاسخ به آن شیعه فرمودند مأمون این کارها را می‌کند ولی بعدا پشیمان می‌شود.

    وی ادامه داد: قطعا انگیزه‌های سیاسی برای کسانی که در حکومت‌ها هستند وجود دارد و نمی‌شود آن را منکر شد. اما فضا، فضای علمی بود و امام رضا علیه السلام هم از این موقعیت استفاده کردند.

    آموزه‌های دینی مسلمانان، راه تحول علمی و زمینه قبول آن را از ابتدا فراهم آورده بود

    سروش محلاتی با بیان اینکه “بر اساس همین شرایط است که به حضرت رضا، عالم آل محمد(ص) می‌گوییم”، اظهار کرد: آموزه‌های دینی مسلمانان در این مقطع تاریخی به کمک آنان آمد تا بتوانند به علم روز رجوع کرده و عالِم پرورش دهند. در سنت اسلامی و آیات و روایات، زمینه‌های قبول این تحول علمی فراهم بود؛ اینکه دانش را از هر کسی باید یاد گرفت، تا هر کجا که می‌توانید بروید و دانش را فرابگیرید ولو به چین، ولو از دست مشرک، ولو از دست منافق.

    وی با تأکید بر اینکه “حدود ۲۰ روایت در این زمینه با تعابیر مختلف وجود دارد”، گفت: از این روست که تحول علمی در تضاد با اعتقادات مسلمان‌ها قرار نگرفت و نگفتند ما قرآن و سنت پیامبر را داریم. هرگز نگفتند اینها کفریات است و به درد ما نمی‌خورد.

    ائمه نه تنها در مقابل تحول علمی نایستادند بلکه از آن فضا برای بیان منطق خود استفاده کردند

    سروش محلاتی با بیان این مطلب که “دولت مأمون، هم به لحاظ سیاسی گسترده‌ترین حکومت بود و هم به لحاظ علمی و این دوره در واقع دوران شکوفایی و اوج تمدن اسلامی تلقی می‌شود”، گفت: آنچه در این برهه و در دوران خلافت منصور دوانیقی و هارون الرشید رخ داد، یک کار کاملا دولتی بود و اصلا شرایط آن روزگار، اجازه نمی‌داد چنین کاری به صورت شخصی انجام شود. از طرفی، دولت هم دولت غاصب، جائر و ظالم بود. با این وجود، ائمه علیهم السلام، اعتراض و نقدی نسبت به این کار نداشتند.

    وی در این باره به طرح سؤالاتی پرداخت و ادامه داد: سؤال اینجاست که اگر ائمه با این تحول علمی مخالف بودند، چرا هرگز به یاران و شیعیان خود هشدار ندادند که مراقب باشید در تله هارون و مأمون نیفتید؟ چرا هرگز نگفتند این سیاست غلط است و این کتاب‌ها، کفریات است؟ چرا هرگز نگفتند که همین قرآن و روایات را بخوانید و مواظب باشید تحت تأثیر این کتاب‌ها و افکار قرار نگیرید؟

    این استاد حوزه علمیه قم در این باره توضیح داد: مرحوم مطهری در کتاب “تعلیم و تربیت در اسلام” می‌گوید “من تفحص کردم، یک مورد پیدا نکردم که ائمه در آن عصر که این تحول اتفاق می‌افتاد، یک بار به صورت عمومی یا خصوصی، به اصحاب گفته باشند به این کار نزدیک نشوید”. با اینکه موضع نسبت به حکومت داشتند. می‌فرمایند ما هرچه گشتیم هیچ اشاره‌ای برای نفی و نقد و تخطئه این حرکت نیافتیم. بالاتر اینکه یک عده اصحاب ائمه در جریان این حرکت حضور فعال داشتند.

    سروش محلاتی، به عنوان مصداق این سخن، خاندان نوبختی را مثال زد و گفت: بنی‌نوبخت که اصالتا ایرانی و شیعه هستند، در رأس این حرکت علمی در آن روزگار قرار داشتند. ائمه اگر این حرکت را آلوده می‌دانستند به راحتی می‌توانستند به یاران خود هشدار دهند که به این جریان نزدیک نشوند. در حالی که می‌بینیم یکی از همین نوبختی‌ها در رأس بیت الحکمه مأمون قرار دارد و هیچ عکس‌العمل منفی از سوی امام معصوم نمی‌بیند.

    وی با تأکید بر اینکه “تحول علمی در جامعه اسلامی، زمینه ارائه مباحث علمی را برای ائمه نیز فراهم می‌کرد”، گفت: وقتی مردم در فضای علمی نیستند عالم نمی‌تواند منطق خود را ارائه کند. امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه دارند که پیامبر در میان مردم بود و کسی سؤالی از پیامبر نمی‌پرسید. آدم امی چه سؤالی دارد؟ خود سؤال کردن پیش زمینه‌های دانشی و معرفتی می‌خواهد. امیرالمؤمنین می‌فرماید من هر وقت زمینه فراهم می‌شد سؤال می‌کردم.

    سروش محلاتی، اضافه کرد: در واقع، ائمه با استفاده از این فضا، مباحث علمی و منطق دین را به گوش مردم رساندند و امام رضا به دلیل فضای حاکم بر عصر مأمون، با شرایط فراهم‌تری مواجه بودند و از این جهت، عالم آل محمد نام گرفته است.

    وی با بیان اینکه “گزارش جلسات بحث و گفت‌وگوی علمی امام رضا با دانشمندان هم‌عصر خود هم در منابع شیعی هست و هم در منابع اهل سنت”، افزود: ائمه از این فضا استفاده کردند، ولی در مقابل، یک عده از علمای اهل سنت مخالفت کردند. حرف‌شان این بود که مردم وقتی مشغول علوم و دانش اینچنینی شوند، از قرآن فاصله می‌گیرند و بی‌دین می‌شوند. این موضع‌گیری‌ها ادامه داشت تا زمان متوکل عباسی که دستور داد کل این کتاب‌ها را از بین بردند تا دین حفظ شود و هر کس در خط این مباحث عقلی و فلسفی بود، متهم به الحاد می‌شد.

    تحول علمی، علمای درباری را ناراحت می‌‌کرد و بر این اساس در مقابل آن ایستادند

    سروش محلاتی با اشاره به تعبیری از مرحوم علامه طباطبایی در جلد پنجم تفسیر المیزان، گفت: مرحوم علامه اشاره دارد که در اوایل دوره عباسیان، صدها کتاب از زبان یونانی، فارسی، رومی، سریانی به زبان عربی ترجمه شد. مردم هم به دانش‌های گوناگون اقبال داشتند. زمان زیادی نگذشت و کسانی که این بحث‌ها را دنبال می‌کردند خودشان اهل نظر و دانش شدند و تألیفات جدیدی پیدا شد. ترجمه، زمینه‌ای برای تألیف فراهم کرد. این موجب برانگیخته شدن خشم و غیظ و ناراحتی علمای زمان شد. علمای درباری ناراحت شدند چون قبلا مردم همه چیز را از آنها می‌خواستند و محل مراجعه مردم بودند. نتیجه این شد که فضا برگشت و گفتند هر کسی که می‌خواهد دین خودش را حفظ کند باید از این آثار علمی دوری کند و حکومت که متولی و حافظ دین است، باید جلوی این کتاب‌ها را بگیرد. اینها زدند و قلع و قمع کردند.

    وی با اشاره به اینکه “موضع ائمه اطهار هرگز ایستادن در مقابل این تحول علمی نبود”، گفت: به عکس، تندترین حرکت‌های فکری و اعتقادی، در همان دوره – از زمان امام صادق تا دوره حضرت رضا – اتفاق ‌افتاد و ائمه علیهم السلام هرگز عکس‌العمل تندی نشان نمی‌دادند.

    مفضل بن عمر و درسی که از امام صادق گرفت

    این پژوهشگر فقه سیاسی به عنوان نمونه، به جریان “مفضل بن عمر” اشاره کرد و گفت: مفضل می‌گوید من در مسجد الحرام نشسته بودم، دیدم چند نفری نزدیک من هستند و صدایشان بلند است. شنیدم که می‌گویند پیامبر مردم را مسخره کرده، مردم را اینجا قرار داده تا دور سنگ بچرخند و عبارات توهین آمیز دیگر. مفضل بسیار ناراحت شده و خدمت امام صادق می‌آید و از وقاحت کفار شکایت می‌کنند. حضرت او را آرام کردند و فرمودند اینطور که تو فکر می‌کنی نمی‌شود. وقتی برای تو مقرر می‌کنم، روزانه بیا، توحید را به تو می‌آموزم که وقتی با اینها مواجه شدی بتوانی برای آنها منطق بیاوری. در واقع روایت توحید مفضل، درس‌هایی است که مفضل بن عمر از امام صادق فراگرفته است.

    سروش محلاتی، با بیان اینکه “معنای امامت این است که سمت و سوی حرکت امام را تشخیص دهیم و به آن سمت و سو حرکت کنیم”، گفت: حالا سؤال این است که وقتی جامعه ما به عنوان یک جامعه اسلامی در آستانه یک تحول و انقلاب علمی قرار می‌گیرد باید با دیدگاه‌های علمی، چگونه مواجهه و برخورد داشته باشد؟

    شهید مطهری تأکید داشت در حکومت اسلامی هر حزب حتی با عقیده غیراسلامی در ابراز عقیده آزاد است

    وی با اشاره به دیدگاه شهید مطهری در این زمینه گفت: دو ماه بیشتر از پیروزی انقلاب نگذشته بود که استاد مطهری را شهید کردند. در واقع ایشان تنها دوماه از جمهوری اسلامی را درک کرد. ما آن زمان طلبه جوانی بودیم. آقای مطهری می‌فرمودند ما یک نظامی درست می‌کنیم مثل نظام منصور دوانیقی که آزادی می‌داد چون آن حکومت که در اختیار حضرات معصومین نبود. مرحوم مطهری می‌فرمودند که ببینید دوران منصور و مأمون چطور بوده، تشکیل جلسه می‌داد، همه ملحدان و پیروان مذاهب دیگر را امنیت می‌داد و آزادانه می‌آمدند مقابل حضرت رضا می‌نشستند و کفریات‌شان را می‌گفتند و حضرت، تک تک آنها را جواب می‌داد. ما چنین حکومتی درست می‌کنیم که از حکومت آنها چیزی که کم ندارد بالاتر هم باشد.

    این مدرسه حوزه علمیه قم، با اشاره به سخنرانی شهید مطهری با عنوان آینده انقلاب اسلامی، گفت: در صفحه ۱۲۸ از جلد ۲۴ مجموعه آثار شهید مطهری آمده است “همانطور که می‌دانید در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیراسلامی هم دارد در ابراز عقیده خودش آزاد است. فکرش آزاد است. هر چه دلش می‌خواهد بگوید. ما فقط اجازه توطئه‌گری و فریبکاری نمی‌دهیم.”

    شهید مطهری دلیل بقای اسلام را مواجهه شجاعانه و صریح با افکار مختلف می‌دانست

    وی با بیان اینکه “خود شهید مطهری، توطئه را معنا می‌کند”، گفت: «در حدی که فکر و سلیقه خودشان را صریحا می‌گویند و با منطق ما در حال جنگ هستند، ما آنها را می‌پذیریم؛ اما اگر بخواهند در زیر لوای اسلام و مذاهب اسلام، افکار و عقاید خودشان را بگویند ما حق داریم از اسلام خودمان دفاع کنیم که اسلام این را نمی‌گوید. اگر کافر یا مارکسیست هستید به اسلام نسبت ندهید. شما در کجای تاریخ عالم دیده‌اید که در حکومتی که لااقل به ظاهر خیلی از قسمت‌هایش مذهبی بوده و همه مردم احساسات مذهبی داشته‌اند، به غیرمذهبی‌ها آن اندازه آزادی بدهند که بیایند در مسجد پیامبر و مسجدالحرام بنشینند و آزادانه اصول دین را انکار کنند. فردی برود در مسجد مدینه بنشیند خدا را انکار کند؛ ولی در تاریخ اسلام ما اینها را می‌بینیم. به دلیل همین آزادی‌ها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام تا کسی می‌آمد در مدینه و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید، بکشید، امروز اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و صراحت با افکار مختلف مواجه شده است.

    گروه‌های مختلف مسیحی، یهودی، مجوس و زرتشتی را مأمون در یک تالار بزرگ جمع می‌کرد و می‌گفت هر کسی آزاد است عقیده خودش را بیان کند. در کتاب‌ها ببینید اینها چگونه عقاید خود را می‌گفتند حتی تعابیر اهانت‌آمیز به پیامبر و اسلام دارند و حضرت رضا خودشان در آنجا شرکت می‌کردند. در مجلسی که حضرت رضا شرکت کرده‌اند، ببینید مسیحی، یهودی به حضرت رضا چه می‌گوید، مادی چه می‌گوید. ضبط شده، حرف‌هایشان را می‌گفتند. اینطور بوده که اسلام باقی مانده است. در آینده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف و متناقض با اسلام می‌تواند به حیات خود ادامه دهد.»

    هشدار شهید مطهری به جوانان طرفدار اسلام

    وی با اشاره به هشدارهای شهید مطهری در این زمینه اظهار کرد: ایشان می‌فرماید «من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می‌دهم که یک وقت خیال نکنند، حفظ و نگهداری اسلام با سلب آزادی بیان تحقق می‌یابد. خیال نکنند که راه حفظ معتقدات اسلامی و جهان بینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرف‌هایشان را بزنند، نه بگذارید بزنند. همچنین تصور نشود که با جلوگیری از ابراز افکار و عقاید مردم، می‌شود از اسلام پاسداری کرد. از اسلام فقط با یک نیرو می‌شود پاسداری کرد، و آن منطق و آزادی دادن و مواجهه صریح و رک و روشن با افکار مخالف است».

    منطق جوانان دهه ۵۰ در مبارزات انقلابی، منطق شهید مطهری بوده است

    سروش محلاتی تصریح کرد: بعضی‌ها می‌پرسند شما آن زمان که تظاهرات می‌کردید در چه فکری بودید و چه تصوری از آینده انقلاب اسلامی داشتید. ما عرض می‌کنیم که ما تظاهرات می‌کردیم، افتخار هم می‌کنیم و فکر و منطقی هم که آن روز وجود داشت و ما به آن معتقد بودیم و امروز هم به آن معتقدیم، همین منطق شهید مطهری بوده است. این منطقی نیست که توأم با پشیمانی باشد. منطق بسیار واضح و صریحی است.

    وی با اشاره به صفحه ۳۹۶ از جلد ۲۴ مجموعه آثار شهید مطهری، به نقل از این استاد شهید گفت: «بنی امیه علی‌رغم تبلیغاتی که علیه آنها می‌شود و بسیاری از آنها درست است، اگر آنها را مقایسه کنیم با بسیاری از حکومت‌های دیگر که جهان بودند، بهتر بودند».

    تحول علمی عصر امام رضا(ع) با فیلتر و مچاله کردن دانش رخ نداد

    سروش محلاتی افزود: بنی‌امیه با همه زشتی‌هایشان، از خیلی از حکومت‌ها بهتر بودند. در دوره بنی‌العباس، آزادی عقیده فراوان بود. یک خط قرمزهای سیاسی می‌کشیدند ولی انصافا کاری با علم نداشتند. دانش را مچاله نمی‌کردند. اینطور نبود که ما باید فیلتر کنیم و اینها را اسلامی کرده و در اختیار شما قرار دهیم.

    وی در ادامه اظهار کرد: در صفحه ۴۰۰ همین جلد از مجموعه آثار شهید مطهری هست که «من اصلا از اینکه افرادی بیایند علیه اسلام سخنرانی کنند ناراحت نیستم. من مکررا در نوشته‌های خودم گفته‌ام که هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، نه تنها متأثر نمی‌شوم بلکه از یک نظر خوشحال هم می‌شوم چون می‌دانم پیدایش اینها سبب می‌شود که چهره اسلام بیشتر نمایان شود». بعد می‌گویند اگر نگرانی باشد نگرانی این است که علمای دین آمادگی مواجهه و پاسخگویی نداشته باشند.

    سروش محلاتی در ادامه سخنان خود، با بیان اینکه “اگر امام الگو و اسوه است، پس باید در وضع خود تجدید‌نظر کنیم”، تأکید کرد: آن زمان مأمون می‌توانست مأمور به دربار رومیان نفرستد. می‌توانست جامعه را در بی‌خبری علمی نگه دارد. اما امروز دیگر چنین کاری در اختیار حکومت‌ها نیست. مأمون می‌توانست جلوی نقل و انتقال دانش را بگیرد. ولی امروز هیچ حکومتی نمی‌تواند چنین کاری را بکند. اطلاعات دیگر در انحصار کسی نیست. مبارزه کردن امروز بیهوده است. اگر در گذشته جواب می‌داد امروز دیگر جواب نمی‌دهد چون قابل کنترل نیست.

    وی در ادامه تأکید کرد: تنها راه این است که به روشی برگردیم که حضرت رضا و امام صادق داشتند.

    این استاد حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه “مشکل امروز ما مشکل حکومت‌های سیاسی نیست”، خاطرنشان کرد: ما مسلمان‌ها مشکل فرهنگی داریم نه مشکل حکومت‌های سیاسی. در واقع تا مشکل فرهنگی مسلمانان حل نشود مشکل سیاسی‌مان هم حل شدنی نیست.

    به قول علامه طباطبایی دلیل سستی جامعه اسلامی، از دست دادن نعمت آزادی عقیده و افتادن به روش کلیسای قرون وسطاست

    سروش محلاتی با بیان اینکه “علامه طباطبایی تفسیر المیزان را قبل از انقلاب نوشتند”، گفت: آنچه من از کتاب ایشان خواندم متعلق به جلد پنجم است یعنی زمان نگارش این جملات سال ۱۳۴۰ است؛ ۵۳ سال قبل. ایشان در زمان شاه نوشتند ولی کاری به رژیم ندارند و مشکل درونی جامعه را بیان می‌دارند.

    وی با قرائت بخش‌هایی از تفسیر المیزان گفت: علامه در این جلد می‌نویسند کارهایی که مسیحی‌ها در دوران قرون وسطی کردند و گردن می‌زدند علمایشان را، ما در تاریخ اسلام سراغ نداریم؛ ولی متأسفانه ما هم از سنت اسلامی دور افتاده‌ایم. نه که فکر کنید ما به اسلام عمل کرده‌ایم. ولکن مع الاسف، ما مسلمان‌ها نعمت آزادی عقیده و فکر را از دست داده‌ایم. ایشان تأسف می‌خورد از اینکه ما این نعمت‌ها را مانند خیلی نعمت‌های دیگر الهی از دست داده‌ایم. ایشان می‌فرماید که در میان ما هم همان روش کلیسا حاکم شده است؛ همان شیوه‌ای که کلیسا با علما و علم داشت. ما اسماً مسلمانیم اما از نظر روش، چه اسلامی؟ مسیحی هستیم نه مسیحی امروز، بلکه قرون وسطایی. سنت کلیسا در ما حاکم شده و دل‌های ما از هم دور شده و سستی جامعه اسلامی را فراگرفته است و همه به خاطر این است که آزادی فکر و اندیشه را از دست داده‌ایم.

    سروش محلاتی تأکید کرد: خود علامه طباطبایی و شهید مطهری از قربانیان استبداد فکری هستند. مرحوم فلسفی در کتاب خاطراتش می‌گوید “آقای مطهری پدرش از دنیا رفت، از علمای فریمان بود. مجلس ختمی در مدرسه مروی گذاشت و مرا برای منبر دعوت کرد. من در آن مجلس شرکت کردم و منبر رفتم. مجلس، مجلس سردی بود و کسی شرکت نکرده بود”. در واقع مرحوم فلسفی به دلیل سردی مجلس و اینکه اعتنا و توجهی به شأن مرحوم مطهری نشده بود، ناراحت بود و بعد خودش اضافه می‌کند که آقای مطهری به خاطر اینکه دنبال فلسفه و مسائل عقلی رفته بود خیلی از علما و روحانیون کنارش گذاشته بودند. حتی حاضر نبودند در ختم پدرش شرکت کنند.

    وی در پایان با اشاره به مهجوریت امام خمینی(ره) در حوزه به دلیل پرداختن به فلسفه، گفت: ما باید به راه امام رضا و امام صادق برگردیم و باید اسلام و ائمه اطهار را بهتر بشناسیم که این تنها راه است.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب مصلح عزیز
      پاسخ آقای محلاتی (یا پاسخ احتمالی مرحوم مطهری) به سئوالات زیر را چطور می‌شود دانست؟

      – اگر در حکومت اسلامیِ مثالیِ مورد نظر، اکثریت یا اقلیتی از مردم از اجرای احکام یا شریعت رویگردان شدند، حکومت ایده‌آل آقای محلاتی چه برخوردی با ایشان خواهد کرد؟
      – اگر احزاب مخالفِ موجود قادر به کسب رای اکثریت شدند، اجازهٔ عمل سیاسی خواهند داشت؟
      – وجه افتراق حکومت اسلامی ایده‌آل با یک حکومت لیبرال دموکرات در چیست؟

      با سپاس

       
      • باسلام برمازيار گرامي
        جواب س1-اولا اين سؤال راازخودايشان ببرسيد سايتي دارد بنام -محمدسروش محلاتي- وثانيا بنظرحقيربرمبناي دموكراسي اگراكثريت مخالف باشريعت راي اكثريت را آورداوخودش برنامه دموكراتيك رااجرامي كند.وامامخالفت اقليت مردم بااجراي شريعتي كه خواست اكثريت است ،اين خلاف مباني دموكراسي است واما درگفتارونقدآزاداست.وباين بيان جواب سؤال دوم شماهم روشن است.

        جواب س-3-خوب معلوم است حكومت اسلامي ايده آل مبتني براجراي احكام اسلامي است وديگربيروان اديان ونحله هاي ديگرهم دربيان عقيده ومسلكشان آزادهستند تاجائي كه مزاحم ديگران نباشند چنانكه همين الآن اقليت هاي مذهبي درعمل به دينشان آزادهستند ونبايدكسي حق داشته باشد به ديگرملحدان هم مزاحمت ايجادنمايد زيراكه آنان نيزازحق حيات وزندگي مسالمت آميزبايد برخوردار باشند واما حق بدعت گذاري وترويج بي ديني درجامعه ندارند مگردرهمايشي وياكنفرانسي با صاحب نظران اسلامي بعنوان مناظره داشته باشند.وازنحله فكري شان دفاع نمايند.
        واما حكومت ليبرال دموكرات را خودتان بهترمي دانيد وجه تمايزشان راخودتان بسنجيد.
        باحترام
        مصلح

         
    • با سلام به مصلح

      گفته اید
      با اشاره به سخنرانی شهید مطهری با عنوان آینده انقلاب اسلامی، گفت: در صفحه ۱۲۸ از جلد ۲۴ مجموعه آثار شهید مطهری آمده است “همانطور که می‌دانید در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیراسلامی هم دارد در ابراز عقیده خودش آزاد است. فکرش آزاد است. هر چه دلش می‌خواهد بگوید. ما فقط اجازه توطئه‌گری و فریبکاری نمی‌دهیم.”

      منشا این حکومت اسلامی که می گوئید خارج از خواست مردم است بحث ما حقوق مبنائی بشر برای تعیین سرنوشت خود است وحکومت قسمتی از این حق است اسلام میخواهد خارج از حواست مردم تعیین تکلیف کند اینها که میگوئید وحرف از ازاد اندیشی میزنید پز دمکراسی است که در می اورید شما خر داغ می کنید
      دمکراسی با همه کاستی های خود رو به پیشرفت است وازادی وتعیین شرنوشت در ان باز پروری خود را دارد دمکراسی کلام صلح است چرا که ما لابد ان هستیم تا بشود زندگی کرد قواعد بازی توافقی است دین خود را باید با این توافق همراه کند نه اینکه از ان سوئ استفاده کند به شکلی که رای ازاد بگیرد وبه دنبال شریعت رود وانگاه بگوید اسلامیت نظام ابدی است واگر بگویند چرا میگوئید مردم مسلمانند

      این مغلطه را کنار بگذارید.

       
      • سلام علي جان
        مگرخودمردم به جمهوري اسلامي درسال58راي 98درصدي نداده اند؟واين يعني حكومت برمبناي اسلام طبق قانون اساسي وبااختيارات محدودولي فقيه نه مطلقه اش . وبنده ازخلاف قانون هائي كه شده است كاري ندارم بلكه معترضم.
        واما خواست اكثريت فعلا همين است كه هست ومي بينيد وبااعتراض بنده وشما كه 500نفرهم نمي شويم دراين سايت قلم فرسائي مي كنيم نمي توانيم اين خواست اكثريت رادگرگون كنيم .بلكه دراينجا هركس نظرش را مي گويد وخيال مي كند كه اكثري مردم هم مثل اوست وناراضي ومخالف حكومت است ليكن اينطورنيست.
        واما اگرمردم خواستار نوع حكومت ديگري باشند بايد خواستار رفراندوم باشند. باز درآنوقت خواست اكثريت هرچه شد ماحرفي نداريم ،اماچنين خواستي صورت تحقق نگرفته است.
        بس اين مغلطه نيست بلكه خواست اكثريت مردم ايران همين است چون مسلمانند نمي خواهند مرام سكولاري رابربگزينند كه دين زدائي باشد واسمش دموكراسي.
        اگردموكراسي كلام صلح است بس اينهمه دعوا ولشگركشي وآدمكشي براي چيست براي كشتاردرژابن و ويتنام وعراق وافغانستانوغيره.
        اگركلام صلح ودوستي ومحبت وعشق به انسانيت واحترام به آن اگربيداشود بازدرسايه حكومت اسلامي است بشرطي كه حاكم عاقل وعالم ومجرب درسياست دررأس آن باشد وگرنه همين آشه است وهمين كاسه.
        مصلح

         
  14. مازیار وطن‌پرست

    منبع: http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2015/01/150120_l44_nazeran_democracy_day

    علی امیری، استاد الهیات:
    «این تجربه در جهان اسلام تکرار نشده است. اغلب گمان برده می شود که ناکامی جهان اسلام در تأسیس نظام های سیاسی دموکرات، ریشه های کلامی و الهیاتی دارد. اما به نظر من بیشتر ریشه فرهنگی دارد. دین اسلام، به خصوص، در دوران متأخر خود، فاقد آن نیروی عقلی و معنوی لازم بوده است که امکان تجدید نظر از درون آن را ممکن سازد.

    تحولات دوسه سال اخیر دنیای عرب، خود تلاشی است در مسیر دموکراتیک شدن. اما ضعف فرهنگ سیاسی، ضعف نهادهای ملی و مداخلات بیرونی این پروسه را با مشکل و اختلال دچار ساخته است. شاید بن بست های کنونی باز هم برخی را در جهان اسلام بدین نتیجه برساند که دموکراسی به دلایل کلامی و دینی امکان پاگرفتن در جهان اسلام راندارد.

    اما واقعیت این است که این ناکامی دلایل تاریخی و فرهنگی دارد. اسلام در خاورمیانه خود یک فرهنگ به وجود آورد، در حالیکه مسیحیت غربی در دل دو فرهنگ پرمایه جهان باستان(روم و یونان) رشد کرد. این وضعیت بر آینده این دو دین هم‌خانواده، از جمله نسبت شان با دموکراسی، تأثیر جدی بر جا نهاده است.»

    اسد بودا، نویسنده و پژوهشگر:
    «دموکراسی و ثباتِ سیاسی در جهان اسلام، بدون نقد درونی و برخورد صادقانه با اسلامِ آغازین ممکن نیست. وضعیتِ کنونی ریشه در جنبش‌های ناسیونالیستی دارد که به‌جای نقد اسلام‌ آغازین، آن را موضوعِ عشق و کین قرار داد. […] در هردو صورت اسلام آغازین، خوانده نشد بلکه سرکوب شد. جمهوریِ اسلامی بازگشتِ اسلام سرکوب‌شده توسط ناسیونالیسمِ فارسی است که با برخوردِ کین‌توزانه، ترومایِ اسلام را پچیده‌تر کرد. […] بیش از یک قرن تلاش برای آشتی‌دادن اسلام و دنیایِ نو به مرز بازگشت به دنیای صدرِ اسلام انجامیده است. […] درست مانند روشفکرانِ عصرِ روشنگریِ غرب که در مقطعی از تاریخ پرسش‌ها را از سطح تفسیرها به سطحِ بنیادها کشانیدند، روشنفکرانِ جهان اسلام نیز برای عبور از این وضعیت، چاره‌ای ندارند جز آن‌که برای همگانی‌سازیِ پرسش از اسلام آغازین صادقانه تلاش کنند.»

    رامین جهانبگلو، استاد فلسفه در دانشگاه تورنتو:
    «دموکراسی با شعارهای دینی منطق الهیاتی محقق نمی شود بلکه از طرق بحث و گفتگو و بدون دخالت حقیقتی که ابطال ناپذیر باشد شکل می‌گیرد. غایت سیاست ، شناخت حقیقت نیست و حقیقت هم جوهر سیاسی ندارد و ما چیزی به نام “حقیقت دموکراتیک ” نداریم و دموکراسی یعنی ابطال پذیری دائم هر چیز و اگر دموکراسی با حقیقت همراه شود، خود را نقض می کند، و جالب این جاست که دموکراسی تنها شکل قدرت سیاسی است که ابطال پذیر و انعطاف پذیر است.

    بنابر این تا زمانی‌ که دینداران در منطق بازی دموکراتیک قرار بگیرند حتی احزاب دینی هم می‌توانند و باید در گستره همگانی شرکت داشته باشند.»

    مقالات جالبی است. بقیه‌اش را می‌توانید در آدرس بالا بخوانید.

     
  15. سلام آقای نوریزاد
    برداشت شما از امامان جمعه که فردا اگر زنده باشند چیست ؟ در رابطه با اختلاس معاون اول نظام اسلامی که اخیرأ با احکام به اصطلاح اسلامی به ۵ سال زندان محکوم شده ء آیا فردا این امامان جمعه یقه پاره می کنند و قوه قضا را اولتیماتوم میدهند و یا قطره اشکی برای انگشتان دست قطع شده ها خواهند ریخت ؟

     
    • این خبرهم یک بازی سیاسی ست.بخاطر انتخابات پیش روی مجلس است که میخواهند احمدینژادیها را از بن وریشه برانداخته از میدان افکار عمومی به در کنن.وگرنه نه رحیمی زندان خواهدرفت نه اون چندملیارد برخواهدگشت(البته رحیمی کفته بود پولها را صرف انتخابات مجلس قبلی کرده.قسمتی رو هم بالاکشیده)و کماکان زندگی ادامه دارد…

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2470 seconds.