سر تیتر خبرها
فـراتر از تحـمل

فـراتر از تحـمل

ما مردم ایران از هم دوریم. بسیار. البته بعد از انقلاب اسلامی دورتر نیز شده ایم. انقلابی که می بایست دست به دلِ آدمها می بُرد و عاطفه ها و فهم ها را به هم می تنید، در وسعتی کم نظیر، به بسطِ نفرتِ مردمان از همدیگر توفیق یافته است. مردمانِ ما چند پاره اند. و بجز جماعتی که از بساطِ بی خردی ها و ویژه گرایی ها توشه ها دارند، مابقی در مدارِ فریب و خود پویی و بی تفاوتی و نفرت اند. این شکاف بزرگ، و این نفرت های زیرِ پوست، کلّیت و ملّیتِ ما را از ریخت انداخته است. در یک قلم مثلاً بسیجیان از یک سوی به خویش و به طایفه ی خویش مشغولند، و از دیگر سوی جوری تربیت شده اند که از مخالفان و معترضان و منتقدان نظام یا هرکسی و جمعی که بالادستی ها تحکم کنند “متنفر” باشند. تصورِ یک بسیجیِ متین و صبور و اهل مدارا کمی ناممکن به نظر می رسد. به همین خاطر است که جمع کثیری از مردمان ما، نه این که بسیجیان را دوست نداشته باشند، بل از آنان متنفرند. یعنی هم بسیجیان از مردمانِ این سوی متنفرند و هم این مردمان از بسیجیان.

بعد از انقلاب، سفره ها و دشنه ها دست به کار شدند و بین مردم مرز بستند: به دوستی و دشمنی. سفره برای خودی ها پهن شد و دشنه به حذف مخالفان تیزی گرفت. این بی تربیتیِ ملی مستقیماً از سه جهت به سمت مردم خیز برداشت: روحانیان، اطلاعاتی ها و سپاهی ها، و بیت رهبری. که اسم این هرسه را من “نظام” می نهم. ویعنی نظام اسلامی جز رواج نفرت و پراکندنِ مردم – که ناشی از غارت ها و دروغ ها و بی خردی ها و ظلم های همان دشنه به دستان است – در هیچ وادی ای توفیق نداشته است. این رواجِ نفرت، اکنون نیز هست. و البته هست تا این نظام هست.

می گویم: مردم به راهی در افتاده اند که: نظام اسلامی خواسته است. این که: از هم متنفر باشند و به هم دروغ بگویند و از هم بربایند و تنها خود را و خویشانِ خود را بپایند. این اخلاق بدوی، درست همان خصلت ناجوری است که نظام برای بقای خود بدان محتاج است. مردمی درگیر و ناشکیبا و دروغ باف و لاف زن و هردمبیل، مطلوب ترین مردم اند برای حاکمان هردمبیل.

این پیله ای را که نظام بی تربیتِ اسلامی بر دست و پا و ذهن و زبانِ ما مردم تنیده، باید درید و روفت. ما این روزها سخت به هم محتاجیم. به لبخندهای هم. به اشک های هم. به همفکری ها و همبستگی ها و دل بستگی های هم. ما برای روفتنِ بی تربیتی های نظام اسلامی، باید و حتماً به یک خیز اخلاقی روی بریم. و آن: دوست داشتنِ همدیگر است. که این دوست داشتن، بسیار فراتر از ” تحمل” همدیگر است. شکافی که نظام میان پیروان مذاهب و عقاید و ادیان انداخته، شکافی که نظام میان جوانانِ این سوی و بسیجیانِ آن سوی انداخته، شکافی که نظام میان ملتِ ما با سایر ملل انداخته، باید و حتماً برچیده شود. ما باید و حتماً این پیله را بدریم. و شاید تنها ترین راهِ این سنگلاخِ بی مشتری، دوست داشتنِ همدیگر باشد. و این، به یک گامِ فهم بند است. و نه احساس. که احساس را در این میان بقایی نیست. ما باید به ” دیدنِ” دل های هم برویم. یعنی دیگران را آنگونه که هستند بپذیریم و دوستشان داشته باشیم. در بهشت خود جایی نیز برای دیگران وا کنیم. جداییِ تاریخیِ اقوام و مذاهب و اندیشه ها هماره دکانی بوده برای آخوندها و حاکمان. که این روزها این دو، یعنی آخوندها و حاکمان به هم فرو شده اند و از یک دخمه بیرون زده اند.

سخن به درازا نبرم و بگویم: آخوندهای حاکمیت اگر بر جدایی و نفرت ما از همدیگر بساط آراسته اند، ما این بساط نفرت انگیز را با دوست داشتنِ همدیگر بروبیم. من خود یک چند سالی است که به این مرتبه پای نهاده ام. و جز دزدان و فریبکاران و قاتلان، همه را دوست دارم. من سابقاً به یک درویش یا یک بهایی و مسیحی اگر بر می خوردم، حسابی خاص برای خود و حسابی نازل تر برای آنان می گشودم. اکنون اما آنان را برتر از خویش می دانم. و در این برتر انگاری سخت صادق ام. من آهنگِ ” دوست داشتنِ همدیگر” را قشنگ ترین شیوه ی مبارزه با دیو سیرتانی می دانم که برای نفرت گستری میان مردمان برنامه ها دارند. همدیگر را دوست بداریم نه برای مبارزه حتی، برای قدر و قیمتِ خودش. که دوست داشتن را هیچ قدری و قیمتی نیست جز دل. بجای تماشای پرده های پراکندگی، به دل های هم سر بزنیم.

دوست داشتنِ همدیگر هرگز در این خلاصه نمی شود که نیاز مالی کسی را برآوریم یا بر سرِ درمانده ای دست بکشیم. دوست داشتن در این است که در یک حرکت ملی، گل لبخند را نه تنها بر لب ها، که بر دلها بنشانیم. که در این سنگلاخ، تحمل مخالف، ابتدایی ترین دستاوردِ دوست داشتن است. فراموش نکنیم که: ما به دوست داشتنِ هم محتاجیم. می دانم که این دوست داشتنِ دیگران، از جابجاییِ کوه نیز دشوار تر است. ما را در این تربیتِ بزرگ، چاره ای جز دوست داشتن نیست. نگران نباشید، کوه ها که هیچ، بی تربیت ها را یا با تربیت یا جابجا می کنیم.

راستش را بخواهید از این عکس خوشم آمد. ما برای دوست داشتنِ دیگران، به حمل بارهایی اینچنین، اما با دل های خود، باید دست بریم.

محمد نوری زاد
بیست و ششم دیماه نود و سه – تهران

10941137_1018806454813637_7327466685589116152_nShare This Post

درباره محمد نوری زاد

80 نظر

  1. درود به شرف و ازادگی نوریزاد گرامی –

     
  2. خسته نباشی دکتر…

     
  3. جالبه که یکی از دوستان میگه چرا من اگر یه فساد اقتصادی و باج خواهی معترضم چرا اینجا کمنت نوشته ام!! جوری که انگار وکیل سایت اقای نوریزاد هست . شما که نوشته اقتصادی و اشکار شدن یک فساد رو منفعت طلبی میدونی و جتی ذکرش رو اینجا روا نمیدونید و میگید اینجا فقط برای شماست و به جهنم که ضرر کردید و همچنین اضافه میکنید که : …..سوالم از شما این است. اگر منافعاتان در خطر نبود باز هم می آمدید اینجا کامنت بگذارید یا دربست در خدمت جمهوری اسلامی بودید؟ ……. یعنی با قضاوت عجولانه حکم صادر مینمایید چگونه خودتون رو بر ضد تمامیت خواهی رژیم میپنداید ؟؟؟؟؟؟؟؟!!! وقتی خودتان هم تمامیت خواهید و اینچنین دیگران ر قضاوت میکنید و حکم میدهید . …..

     
  4. آتنا فرقدانی و دیگر زندانیان سیاسی را آزاد کنید

    نوری زاد عزیز
    دوستان اطلاع دادند که در فیسبوک خبر تماس تلفنی آتنا با شما درج شده.
    بسیار خوشحال کننده بود.
    تمنا می کنم برنامه ای برای رهایی ایشان از زندان تدارک ببینید. در مرحله اول ضروری است ایشان به اوین منتقل شوند. در مرحله بعد راه کاری برای تخفیف مجازات و یا بخشودگی ایشان پیدا شود.

    ببینید الان افکار عمومی جهان روی کشور های اسلامی بسیار حساس است.

    مطمینم حاکمان ما مایل نیستند هم ردیف عربستان سعودی قرار گیرند که چه آبرو ریزی به بار آورده با مجازان شلاق جوان عربستانی. جوانی که تنها خواستار حقوق برابر تمامی انسان ها از هر دین و مذهبی شده است. کار به جایی کشیده که اتباع کشور های غربی دست به کار شده و اقدام به تحصن و اعتراض جهانی در برابر سفارت خانه ها و نمایندگی های عربستان سعودی می کنند و روسای دولت و حتی برخی روسای جمهور وارد معرکه شده و خواهان آزادی این جوان هستند.

    ظریف هم که مرتب در حال سفر به این کشور و آن کشور است.
    تقاضا می کنم کار را با آرامش و مسالمت آمیز به پیش ببرید. منتظر خبر های خوب شما هستم.

    در ضمن شنیدم کسانی در زندان ورامین هستند که بلاتکلیف مانده اند
    .
    امکان این هست دوستانی جمع شوند به زندان ها سر بزنند و از نزدیک با مشکلات زندانیان آشنا شوند؟ آیا حقوق این زندانیان مراعات می شود؟ در تمام کشور های متمدن دنیا نهاد های مدنی فعال در این زمینه وجود دارند. کار این فعالان اطلاع رسانی از شرایط زندانیان است که چه بسا به فراموشی سپرده شده باشند و به دلیل خطا های اداری و سهوا بیش از حد مجازات شوند.
    بسیاری از این نهاد های مدنی را مسیحیان اداره می کنند و انگیزه شان پیروی از اعتقادات دینی شان است که می گوید باید به همنوع کمک کرد صرفنظر از دین نژاد قومیت یا طرز فکر.
    البته شاید من اطلاع دقیقی ندارم و چنین نهاد هایی در ایران هم فعال باشند……….

     
  5. جناب مصلح اینهم نام شاعریکه محمد خود فتوای قتلش را داده!جناب مصلح شما کافی است لب تر کنید تا ما شاکارهای همفکران و مقدسینتان را جلو چشمتان بیاوریم!

    ….اولین قربانی ترور در اسلام ، شاعری یهودی به نام کعب بن اشرف بود و اولین فتوای قتل را خود محمد صادر کرد.

    ابن اسحاق روایت می کند که هنگامی که جنگ بدر رخ داد و بسیاری از سران قریش کشته شدند ، کعب بن اشرف به دیدار خانواده های انان در مکه می رود و در مرگ آنان مرثیه می سراید.

    این اتفاق محمد را خوش نمی آید و مسلما محمد هیچ اعتقادی به آزادی بیان و تسامحی دراین باب نداشت. محمد از یاران خود برای ترور ِ کعب داوطلب می خواهد. در انزمان کعب با اینکه در مدینه زندگی می کرد اما چون در محله ی یهودیان بود کشتن او راحت نبود و مسلمانان می بایست او را ترور می کردند. محمد بن مسلمه داوطلب می شود اما به یک شرط و آنکه بتواند در این کار فریب و دروغ بگوید. محمد اجازه می دهد. و البته این تنها موردی نیست اخلاقیات فدای مصلحت اسلامی می شود.

    محمد بن مسلمه ، نزد کعب می رود و ادعا می کند که محمد ذکات زیادی می گیرد و بنابراین برای قرض نزد کعب آمده است. بدین ترتیب اعتماد کعب را جلب کرده و شب بعد با او قرار می گذارد. با تنی چند از مسلمانان به سراغ کعب می روند و از عطر تن او تعریف می کنند و از او می خواهند که عطری را که استفاده کرده است روی سر و گردنش بو کنند. کعب اجازه می دهد و بدین ترتیب آنها بهانه ای بدست می آورند تا به او نزدیک شوند و سپس همانجا او را می کشند.

     
    • ماجرای قتل کعب بن اشرف این نیست که گفته اید ،مساله این نبوده است که پیامبر فقط برای هجو گفتن کعب دستور قتل او را داده باشند ،این کعب از بنی النضیر بود و بسیار با پیامبر کینه و عداوت داشت ،پیش از ماجرای بنی النضیر پیامبر برای اداء دیه مردی از آنها که باشتباه کشته شده بود به آنجا رفتند و در آنجا برای قرض گرفتن بسراغ همین کعب رفتند و کعب قصد قتل پیامبر کرد که خدا بوسیله جبرئیل آنحضرت را با خبر کرد .
      بعد از جنگ بدر هم بمکه رفت و با شعر و رثاء خوانی مردم مکه را علیه جنگ با پیامبر تحریک می کرد ،هم هجاء پیامبر را می کرد و هم هجاء و تغزل علیه زنان مسلمان می کرد ،و با مشرکان قریش هم پیمان شده بود .
      من گزیده هایی از کتب تاریخی را برای شما ذکر می کنم تا روشن شود که علت اصلی دستور قتل کعب بن اشرف توطئه و تحریک به جنگ و هم پیمانی او با دشمنان اسلام بوده است و نه هجو کردن پیامبر ،اگر چنین علتی علت تامه این ماجرا بود ،بگویید چرا پیامبر نسبت به یهودی که در خود مدینه بر سر پیامبر خاکستر می ریخت با رافت برخورد کرد و بعیادت او رفت؟
      اما برخی از شواهد تاریخی :

      “”يادكرد كشته‏شدن كعب بن اشرف‏
      گويند چون اين واقعه براى اهل بدر روى داد، كعب گفت: محمد اشراف مردم را كشت ديگر زير زمين بهتر است از روى آن. و پيمان را شكست و با چهل سوار به مكه روى آورد و بر كشتگان بدر نوحه كرد و گريست و مشركان را بر رسول خدا تحريض كرد.
      پيغمبر محمد بن مسلمه و سلكان بن سلامه را با جمعى فرستاد. شبانه آمدند و كعب بالاى حصار خويش بود. سلكان آواز داد كه: اين مرد از ما صدقه مى‏خواهد و من گروگانى آورده‏ام تا از تو غذايى وام بگيرم. كعب از ملحفه خويش بيرون جست. همسرش گوشه جامه او را گرفت و گفت: من سرخى خون را در اين آواز مى‏بينم. كعب گفت: مرا رها كن، چرا كه اگر فرزند آزاده زن، در شب به نبرد فرا خوانده شود همانا كه اجابت مى‏كند. پس به سوى ايشان فرود آمد. سلكان زير تهيگاه او را گرفت و ايشان با شمشير چندان بر او زدند كه بر جاى سرد شد و كعب بن مالك درباره او گفته است‏
      (آفرینش و تاریخ ج2 ص 689)

      پس از آن مأموريت محمد بن مسلمه انصارى از بنى حارثة بن حارث بن خزرج بن عمرو بن مالك بن اوس با چهار تن از انصار درباره كعب بن اشرف يهودى بود وى از قبيله طى از بنى نبهان بن عمرو بن غوث بن طى بود و مادرش از يهودان بنى نضير بود. درباره زنان مسلمان غزل ميگفت و بر ضد پيغمبر صلى الله عليه و سلم تحريك ميكرد و براى اهل چاه يعنى كشتگان بدر كه در چاهشان افكنده بودند مرثيه مى‏گفت. محمد بن مسلمه با چهار انصار در نيمه ربيع الاول او را در قلعه‏اش بكشتند.
      (التنبیه و الاشراف ص 222)
      ////////////////////////////////////////////////
      آنچه درباره كشتن كعب بن اشرف«62» و كفايت خداى عزّ و جل شر او را از پيامبر و مسلمانان آمده است‏
      ابن اسحق مى‏گويد، عبد الله بن بكير بن حزم و صالح بن ابى امامه بن سهل بن حنيف، برايم گفتند، كه پيامبر (ص) چون از جنگ بدر فارغ شد دو بشارت دهنده براى اهل مدينه گسيل داشت. زيد بن حارثه را سوى مردم پايين شهر و عبد الله بن رواحه را سوى مردم بالاى مدينه فرستاد تا مژده فتح را به مردم برسانند و پيروزى و نصرت خدا را نسبت به پيامبرش بگويند.
      گويد، زيد، اسامه فرزند خود را هنگامى ديد كه خاك بر گور رقيه دختر رسول خدا ريخته و آن را هموار مى‏كرد.
      به اسامه گفته شد، پدرت آمده است، اسامه مى‏گويد، پيش پدر رفتم و او ميان مردم ايستاده بود و مى‏گفت عتبه و شيبه پسران ربيعه، ابو جهل بن هشام، نبيه و منبه و امية بن خلف كشته شدند، و خبر مرگ عموم سران قريش را مى‏داد، گفتم پدر جان اين راست است؟
      گفت آرى پسر جان بخدا سوگند، عبد الله بن رواحه هم در بالاى شهر خبر مرگ ايشان را اعلان كرد.
      چون به كعب بن اشرف اين خبر رسيد گفت واى بر شما آيا اين خبر درست است؟ اينها همه پادشاهان عرب و سران مردم بودند، هيچ پادشاهى به اين روز نيفتاده است. و كعب به مكه رفت و به منزل عاتكه دختر اسيد بن ابى العيص كه همسر مطلّب بن ابى وداعه بود رفت، و شروع بن گريستن بر كشته‏شدگان بدر كرد و مردم را عليه رسول خدا تحريك مى‏كرد و اين ابيات را سرود، «آسياب بدر براى نابودى اهل آن بگردش درآمد، آرى براى امثال بدر بايد گريست و اشك ريخت.
      بزرگان مردم بر گرد حوض‏هاى آن كشته شدند، از خير و نيكى دور نباشيد، همانا پادشاهان كشته شدند. چه بسا، سپيد چهرگان گران قدر و گشاده رو كه گرسنگان به آنها پناه مى‏بردند كشته شدند.
      گشاده دستانى كه در خشك سالى ها بارهاى سنگين را بدوش مى‏كشند
      و غنيمت مى‏گيرند و سرورى مى‏كنند.
      مردمى كه من با خشم آنها ذليل مى‏شوم مى‏گويند كه ابن اشرف بر كعب زارى مى‏كند، راست مى‏گويند اى كاش در آن ساعتى كه ايشان كشته شدند زمين اهل خود را فرو مى‏برد و شكافته مى‏شد.
      آن كس كه بر او ضربت خورده يا بصورت افسانه در آمده است (مرده است) يا اگر زنده مانده است كور و كر و لرزان است.
      به من خبر مى‏رسد كه حارث بن هشام ايشان ميان مردم كارهاى نيكو را پايه گذارى مى‏كند و همه را گرد خود جمع مى‏كند.
      ميخواهد كه با آن جمع به مقابله يثرب برود، او از نژاد و تبارى والا و زيبائى برخوردار است.
      به من خبر مى‏رسد كه همه بنى كنانه در مقابل كشته شدن ابو الوليد خوار و زبون شده‏اند و بينى آنها بريده شده است.» [72] ابن اسحق مى‏گويد، زنى از انصار چون اشعار ابن اشراف را شنيد چنين سرود:
      «چشم هر كس كه بر كشته‏شدگان بدر و اهل آن مى‏گريد گريان باد و اميد است كه فرزندان لوى بن غالب به دو برابر آن گرفتار آيند».
      حسّان بن ثابت هم در پاسخ كعب چنين سرود:
      «چشم كعب گريان باد و اشكش ريزان و بايد كه بينى او بريده شود و كر گردد. آرى در بدر كشتگانى از ايشان را ديدم كه چشمها بر آنها مى‏گريست و اشك مى‏ريخت.» ابن اسحق مى‏گويد، كعب سپس به مدينه برگشت و در غزلى نسبت به ام الفضل دختر حرث و زيبائى او مطالبى گفت از جمله اين بيت را سرود.
      «آيا تو مى‏كوچى و در فضيلتى وارد نمى‏شود و آيا ام الفضل را در حرم رها مى‏كنى؟» همچنين نسبت به زنان ديگر مسلمان هم ياوه سرايى مى‏كرد و
      ايشان را آزار مى‏داد. در بغداد از قول موسى بن عقبه برايم روايت كردند كه مى‏گفت.
      كعب بن اشرف يهودى يكى از بنى نضير و سران ايشان بود كه پيامبر (ص) را با هجو آزرده بود و خود را به قريش رسانده و آنها را عليه پيامبر مى‏شورانيد.
      ابو سفيان به او گفت ترا بخدا سوگند ميدهم كه بگويى آيا دين ما نزد خدا محبوب‏تر است يا دين محمد و اصحاب او و بنظر تو كداميك از ما رهنمون كننده‏تر و به حق نزديكتريم؟
      ما ناقه‏هاى پروار مى‏كشيم و اطعام مى‏كنيم و شير را همراه آب مى‏آشامانيم و تا نسيم و زنده است اطعام مى‏كنيم، ابن اشرف گفت راه شما از ايشان به هدايت نزديكتر است.
      پس از اينكه مشركان را درباره جنگ با پيامبر هم آهنگ ساخت به مدينه بازگشت و آشكارا با پيامبر دشمنى مى‏كرد و آن حضرت را هجو مى‏گفت.
      پيامبر فرمود چه كسى شر اين ابن اشرف را از ما كوتاه مى‏كند؟ حالا ديگر آشكارا با ما دشمنى مى‏كند و به پيش قريش بيرون شده و آنها را براى جنگ با ما گرد آورده است، اين موضوع را خداوند به من خبر داده است، اكنون هم بازگشته است و در كمال خباثت منتظر اين است كه قريش بيايند و همراه آنها با ما جنگ كند، آن گاه حضرت اين آيه را كه خداوند در مورد او نازل فرموده است براى مسلمانان خواند.
      أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً من الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ من الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا 4: 51.
      «آيا نمى‏بينى آنان را كه از كتاب نصيبى داده شده‏اند به جبت و طاغوت ايمان مى‏آورند و به آنانى كه كافر شده‏اند مى‏گويند ايشان از آنان كه ايمان آورده‏اند، دينشان بهتر است، آيه 52 سوره نساء [73]
      همچنين آيات ديگرى هم كه درباره قريش نازل شده بود قرائت فرمود.
      و براى ما ذكر شده است كه پيامبر فرمود «پروردگارا بهر طريق كه مصلحت مى‏دانى ابن اشرف را از من كفايت فرماى».
      محمد بن مسلمه به پيامبر گفت اى رسول خدا من او را بكشم؟ پيامبر فرمود آرى.
      محمد بن مسلمه برخاست و به نزد اهل خود رفت، ميان راه سلكان بن سلامه را كنار گورستان ديد كه آهنگ حضور پيامبر داشت.
      به او گفت پيامبر (ص) به من امر فرموده است كه ابن اشرف را بكشم و چون تو در جاهليت نديم و همنشين او بوده‏اى به كس ديگرى غير از تو اعتماد نمى‏كند، او را بسوى من بيرون آر تا بكشم. سلكان به او گفت اگر پيامبر به من فرمان دهد اين كار را مى‏كنم.
      محمد بن مسلمه همراه او به حضور پيامبر برگشت، سلكان گفت اى رسول خدا آيا فرمان به كشتن ابن اشرف داده‏اى؟ فرمود آرى.
      سلكان گفت مرا در آنچه كه به ابن اشرف مى‏گويم حلال كن، فرمود تو در آنچه كه بگويى آزادى و برايت حلال است.
      آنگاه در شبى ماهتابى، سلكان و محمد بن مسلمه و عباد بن بشر بن وقش و سلمة بن ثابت بن وقش و ابو عبس بن جبر بيرون رفتند. و زير سايه‏هاى درختان خرما پنهان شدند.
      سلكان بيرون رفت و فرياد برداشت و كعب را صدا زد كعب گفت كيست؟ سلكان گفت من هستم، ابو نايله، من ابو ليلى هستم.
      كنيه كعب، ابو نايله بود، همسر كعب گفت بيرون مرو كه او قاتل تست، كعب گفت او برادر من است و براى كار خير آمده است، و آنگهى اگر جوانمرد را براى نيزه زدن هم بخوانند پاسخ ميدهد.
      كعب بيرون آمد و چون در پرچين را باز كرد دوباره پرسيد تو كيستى؟
      گفت برادرت، گفت سرت را فرود آر و سلكان سرش را فرود آورد و كعب او را شناخت و بيرون آمد. سلكان همراه او به طرف رفقايش راه افتاد و ضمن راه گفت‏
      ما با اين پيامبرمان در حالت سختى هستيم و گرفتار قحطى هستيم، آمده‏ام كه در اين مورد با تو صحبت كنم و زره خود را براى دريافت مقدارى جو پيش تو گرو بگذارم.
      كعب گفت، من قبلا به تو گفته بودم كه شما به چنين حالى خواهيد افتاد.
      و حال آنكه ما خرما و جو و عبير داريم، و اين ها براى ما رسيده است.
      سلكان گفت شايد ما هم كارهايى بكنيم.
      در اين هنگام سلكان دست خود را به موها و سر كعب كشيد و آنرا بوئيد و گفت اين عبير شما چقدر خوشبو است؟
      اين كار را يكى دو مرتبه انجام داد بطورى كه كعب مطمئن شد، آنگاه چنگ انداخت و سر و كاكلش را سخت چسبيد.
      كعب، دشمن خدا فريادى سخت كشيد و همسرش هم بانگ برداشت و يارى طلبيد، سلكان، كعب را در آغوش گرفت و گفت مرا هم همراه اين دشمن خدا بكشيد، و ديگران همواره بر او شمشير فرود مى‏آوردند و يكى از ايشان با شمشير ضربتى سخت به شكم كعب زد كه احشاء او بيرون ريخت و بر سر او ريختند و شمشير بر او نهادند
      (دلایل النبوه ج2 ص 345)
      ///////////////////////////////////////////
      قتل كعب بن اشرف‏
      كعب بن اشرف يكى از بزرگان يهود بنى النضير كه پدرش مردى از قبيله طىّ و مادرش از يهود بنى النضير بود، هنگامى كه خبر شكست قريش و كشته شدن بزرگان آنها بمدينه رسيد روى دشمنى زيادى كه با مسلمانان داشت بحدى متأثر شد كه گفت: اگر اين خبر راست باشد مرگ براى ما بهتر از زندگى است.
      و چون جريان مسلم شد بمكه رفت و بخانه مطلب بن أبى وداعة وارد شد و همسر مطلب عاتكة دختر ابو العيص از او پذيرائى گرمى كرد، و كعب بن اشرف در ميان قريش رفته بر كشتگان بدر گريست و با سرودن اشعارى در مصيبت آنان مردم را بر عليه رسول خدا صلى الله عليه و آله تحريك كرد [2] و پس از اينكه بمدينه بازگشت در صدد آزار مسلمين برآمده اشعارى عاشقانه سرود و در آنها نام زنان مسلمان را ميبرد و با آنها اظهار معاشقه و تغزل ميكرد.
      اين جريان بر رسول خدا صلى الله عليه و آله خيلى گران و ناگوار آمد از اين رو فرمود:
      آيا كسى هست كه مرا از شرّ كعب بن اشرف آسوده كند
      محمّد بن مسلمة- يكى از افراد بنى عبد الاشهل- گفت: من عهده‏دار اين كار ميشوم و او را ميكشم.
      رسول خدا صلى الله عليه و آله باو رخصت انجام اين كار را داد
      (زندگانی محمد ج2 ص 80)
      /////////////////////////////////////////////////////////
      در تفسير بيضاوى در ذيل آيه‏” الَّذِينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ” گفته است: منظور يهوديان بنى قريظه است كه رسول خدا (ص) با ايشان معاهده بست به اينكه دشمنانش را كمك نكنند، و آنان اين معاهده را نقض كرده و مشركين را با دادن اسلحه كمك كردند، و وقتى به ايشان اعتراض شد گفتند: ما اين معاهده را فراموش كرده بوديم. و آن گاه چيزى نگذشت كه باز در جنگ خندق مشركين را يارى كردند و كعب‏ بن‏ اشرف‏ از ميان بنى قريظه به مكه رفت و با مشركين معاهده بست‏
      (ترجمه تفسیر المیزان ج9 ص 165)
      //////////////////////////////////////////
      در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه‏” هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ”
      گفته: سبب نزول اين آيه چنين بود كه در مدينه سه طايفه و دودمان از يهوديان زندگى مى‏كردند، يكى بنى النضير بود، و يكى بنى قريظه، و يكى بنى قينقاع. و اين سه طايفه با رسول خدا (ص) عهدى داشتند كه تا مدتى مورد احترام بود، و بعدا يهوديان آن عهد را شكستند.
      و سبب اين عهدشكنى در بنى النضير اين بود كه مردى از اصحاب آن جناب دو نفر را ترور كرده بود، و قرار شد كه به صاحبان خون، ديه و خونبها بپردازند، رسول خدا (ص) به ميان بنى النضير آمد تا از آنان مقدارى پول براى اين منظور قرض كند. در بين افراد بنى النضير كعب‏ بن‏ اشرف‏ بود كه رسول خدا (ص) بر وى در آمد. كعب گفت: مرحبا اى ابو القاسم، خوش آمدى. و برخاست و چنين وانمود كرد كه مى‏خواهد طعامى درست كند، ولى در دل نقشه كشتن آن جناب را مى‏ريخت، و در سر مى‏پروراند كه بعد از كشتن آن جناب بر سر اصحابش بتازد. در همين حال جبرئيل نازل و جريان را به آن جناب اطلاع داد. حضرت برخاست و به مدينه برگشت‏
      (ترجمه تفسیر المیزان ج 19 ص 359)

      ////////////////////////////////////////////////////////////

      بفرمایش حسین بن علی علیه السلام اگر دین ندارید در دنیایتان آزاد مرد باشید ،و از حیث دمکراسی مورد ادعایتان ،به دین و آیین و محترمین انسانها احترام بگذارید.

      با پوزش از برادر گرام جناب آقا مصلح

       
    • جناب مزدك اين ادعاي بي دليل وسند ومنبع را هيچ محققي نمي بذيرد .نه آدرس كتابي ومنبع درست وحسابي ندارد .بس ادعائي بيش نيست بمانند سايرادعاهايت بي سروته است.همانندادعاهاي جناب مازيار ابتر ودمبريده است.
      امابازبرايت آفرين مي گويم كه نوشته هايت هاشوري نخورده بود وداري كمكمكي شبيه به مؤدبانه هاي خيلي ضعيف مي نويسي.
      باسباس ازنوري زاد
      مصلح

       
  6. هو ۱۱۰
    سلام آقای نوریزاد
    مجموعه مقاله های شما مقاله اخیر را کم داشت که شکر خدا نوشتید و تکمیل شد. انشاالله که ختم فتنه فقیهان قریب الوقوع باشد.
    یا علی

     
  7. چه خوش گفت:
    قاصدک در دل من همه کورند و کرند
    دست بردار از این در وطن خویش غریب
    نوری زاد عزیز ما ایرانیان در وطن خویش غریب هستیم . همیشه منتظر هستیم که دیگران بیایند و ما را نجات دهند و این تفکر را آخوندهای حاکم در ذهن ما گنجانده اند و آخوندها باج ها به غرب و شرق داده اند تا آنها نیز فقط نظاره گر باشند و پول های مفت را به یغما برند.
    و خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نخواهد کرد جز با همبستگی خودشان.

     
  8. 2500 سال است که ابتدا چشم به زبان و دست پادشاه دوخته ایم سپس به رحمت و بخشایش خدا. خیره در هاله های نور زجه کنان و بر سر زنان از سرنوشت محتوم خود به دور خود می چرخیم. آن پادشاه سایه خدا بود بر زمین و این پادشاه سایه است بر خدا.
    اما یک جیز را فراموش کرده ایم خودمان را همه خرد تاریخ در اختیار ماست . ابتدا باید بدانیم که ما هیچ چیز بیشتر از سرخپوستان بومی آمریکا در زمان حمله اروپاییان به سرزمین انها نیستیم. سرخپوستان وقتی یکیشان مریض میشود. طبیب پیر قبیله ( خمینی) را بر سر بیمار حاضر میکنند او اتشی بر می فروزد و ورد هایی میخواند از دم کرده های خود ساخته به او می نوشاند و اگر بیمار خوب نشد. بیمار رو به موت را بر تخت گاهی می خوابانند بدور او می چرخند چوب هایی را به زمین میزنند ورد هایی را میخوانند. بدون اینکه بدانند بر سر بیما ر چه آمده است انقدر این کار را ادامه میدهند تا بیمار بمیرد.
    سرخپوستان آدم های جنگجوی از جان گذشته و بسیار دلیری بودند. اروپاییان دیدند برای رویارویی با انها باید طلفات بسیاری را تحمل کنند از جهالت های انها استفاده کردند. سزخپوستان مطابق یک سنت مذهبی هرگز پتو های خود را نمی شستند (ما هم هرگز پتوهای فکریمان را نمی شوییم). اروپاییان در محلی میکروب طاعون را به پتوی های انها وارد کردند و بسیاری از انها را از بین بردند. بضاعت اندک دانش این کوچک اجازه نمی دهد که همه مواردی را که اروپاییان از جهالت سرخپوستان استفاده کردند را ذکر کند. به من کمک کنید تا بر لکنت زبان خود فایق ایم و حرفم را بزنم از لکنت زبان من خنجر مسازید.
    اکنون غرب و آمریکا بر سر اشغال هیچ خاکی نیست تنها نفت مواد اولیه و مواد خاکستری (مغز) و سرمایه های منطقه را میخواهد. و چه ساده همه را بدست میاورد. جهالت های مذهبی و قومی ما انقدر است که برای بدست اوردن این همه نیازی به فرستادن حتی یک سرباز هم به منطقه نیست.
    خاک جها ل به چه کار می اید. زر خاک را می برند: نفت مواد خاکستری و سرمایه
    فیلمی را بخاطر میاورم از زمان اشغال اقغانستان که یک مامور تنومند سیا در خاک پاکستان در کنار مرز افغانستان به اولین گروه های طالبان در حالیکه با دست به افغانستان اشاره میکرد می گفت خاک شما در اشعال بیگانه است اینک شما این هم اسلحه و این هم پول بروید خاکتان را ازاد کنید. میدانست که افعانستان را از روس ها آزاد خواهد کرد و بدست جهالت طالبان خواهد سپرد.
    باید بدانیم هیچ تفاوتی بین ما و طالبان و القاعده و داعش و شیعیان سوری و عراق و سنی ها نیست. هوش هیچ کس بر دیگری نمی چربد ما همه قربانی جهل خود و سو استفاده انها از جهل ماییم.
    وقتی زنرال ها وزر امریکایی در سال 57 به ایران آمد و ارتش را از ارتشبد غره باغی گرفت و بدست سپهبد غره نی و بازرگان داد و به انها گفت اینک شما کشور خود را آزاد کنید. میدانست که کشور را از شاه میگیرد و به دست جهالت اسلامی ها میدهد. ارتشبد غره باقی از آمریکایی ها حرف شنوی داشت کافی بود هاوزر بجای اسلامی ها بختیار را انتحاب میکرد او که قصد تشکیل دولت ملی بی شاه را داشت.
    استراتزی غرب در منطقه بر اساس ایجاد بحران کنترل شده در اطراف چاه های نفت قرار دارد. بحران های ایجاده شده باعث فراری شدن مغز ها و سرمایه ها در اطراف چاه های نفت می شودو پول نفت به مصرف خرید اسلحه برای جنگ های بین احمق ها می رسد و نه بهبودی مردمان. مردمان فقیر شده که در اثر فرار سرمایه ها ومقز ها هروز بی توان تر میشوند به پای خریداران نفت می افتند تا از انها نفت ببشتری بخرند فیمت نفت سقوط میکند ( اتفاقی که هم اینک افتاده است) و مغز ها و سرمایه های بیشتر بطرف جا هایی میرود که نفت ارزان می رود. ( گفته میشود که ایرانیان مقیم در امریکا 800 میلیارد دلار سرمایه در اختیار دارند و با استعداد ترین تحصیل کرده ترین و تواناترین اقلیت ها در آمریکا هستند)
    باید بدانیم که نفت ما طی چند دهه اینده به اتمام میرسد. نفت سبک برای 2- 3 دهه بیشتر نیست استخراج نفت سنگین دشوار است و به تکنو لوزی پیچیده ای دارد که ما نداریم. ان هم جندان نیست و کفاف نسل های گرسنه فاقدد خلاقیت و مهارت های دنیا پسند و دست بر اسمان بلند کرده آینده ما را نخواهد داد.
    اگر آن مرده ای که بر تختگاه است و در حال موت اندک رمقی دارد به کمک پول نفت است. ما همچنان زاری کنان و بر سر زنان بر دور مرده چوب های خود را بر زمین می زنیم ورد خواننان بدور او میچرخیم و چشم بدست و زبان پادشاه دوخته ایم و چشم رحمت از اسمان. نه از اسمان ندایی میرسد و نه از پادشاه.
    آگر ما بجای اینکه ملت شکایت گر بودیم ملت جاره جو بودیم چه میکردیم . ابتدا می دانستیم که بر سر ما چه آمده است. هیچ اتفاقی نیفتاده است هیچ انقلابی در کار نیست. ما را تنها بدست جها لت های خود داده اند. آن شاعر مزیان هیچ تفاوتی با شاعر خامنه ندارد. اولی میداند که فاطفه فاطمه است عجب مرد هنرمند است اما هیچ از دنیای معاصر نمی فهمد. و دومی در کتاب ها خوتنده است که گربه دشمن موش است ولی هیچ چیز از روابط پیچیده دنیای معاصر نمی داند. او حتی بدرستی نمیداند چه کس با چه کس دشمن است. آنان که که بر تریبون های بلند سخنوری ما ایستاده اند بی هیچ پرسشگر تنها شاعر بغض ها حقارت ها و توهمات تاریخی ما هستند. هم اکنون هم اگر از بنی حرف بپرسیم برای نجات بیمار در حال موت تختگاه چه باید کرد میگوید عجله نکنید برای نجات او 358 راه می شناسم بنشنید چایی قند پهلو برایتان بیاورم و برایتان تعریف کنم.
    اگر ما بجای اینکه ملت شکایت گر باشیم ملت چاره جو بودیم جه می کردیم.. در غرب وقتی گربه ای از بالکنی میافتد برای اینکه بدانند چرا صد کتاب مینویسند.. محقین بیطرف و آزاده ما هم می رفتند و تحقیق میکردند و 1000 کتاب در مورد واقعه 57 مین وشتند. تمام زیر و بالا و اسراز انرا میافتند مو را از ماست می کشدیدند شباهت های ان واقعه را با بقیه پدیده های بوجود آمده شده در منطقه ظهور طالبان القاعده داعش …. می یافتند.
    خمینی یک گفتمان ساده و موثر را با مردم انجام داد. اینکه شاه امریکایی است و کافر است و ضد خدا ما ضد امریکا هستیم شما را نجات میدهیم هم کشور شما را آزاد میکنیم هم خدا را به شما برمی گردانیم.
    اما در اینجا یک تضاد اساسی با واقعیت وجود دارد. اینکه امریکایی ها در ظاهر با شاه دشمن بودند و در باطن (در اواخر) دشمن. و با ج.ا در ظاهر دشمند و در باطن دوست. یعنی دوست جهالت های او.
    اگر همه جها لت های تاریخی مذهبی به ناگهان در اطراف چاه های نفت ظهور کرده است ایا اتفاقی است؟ از بحران های ایجاد شده در اثر جهالت ها جه کس سود میبرد. ایا انها نیستند که نفت ارزان مغز ها و سرمایه های مارا می برند؟ ایا انها نیستند که تخم جهالت در منطقه پا شیده اندو یا باعث روی کار امدن عوامل تولید بحران بوده اند و یا حامی و کاتالیزور بوجود آمدن آنها.
    د لسوزان جامعه هرگز ان گفتمان ساده و موثر را با مردم نداشته اند. غیر از سخنان درهم اشفته و ناله و نفرین چیزی نشنیده ایم. هم اکنون هم حاکمیت با همان زبان ساده صحبت میکنند و مهمترین محور ان این است که ج.ا اسلامی دشمن آمریکاست. آما اگر مردم بدانند که ج.ا درست آن چیزی است که آمریکا میخواهد چه خواهند کرد؟
    در این سایت بنظرم کورس گفت که او معتقد است خارجیان به شکل گرفتن و پیروزی انقلاب کمک کرده اند و حامی در این مورد توضیحاتی داد ولی این بحث را پی نگرفتدن. این بحث مهمترین بحث جامعه ما در حال حاضر است.
    ورد خوانان بدور بیمار چیزی به غیر از مرگ بر امریکا نمی گویند ولی کجاسنت دفتر آن طبیب خرد که ما را رهایی بخشد. کجاست سحنگوی جان معدن پاک.

     
  9. معما را
    حل کنید!
    سلام- من مونده ام که چطور تا یک پهباد امریکائی در ایران افتاد سپاه توانست از روش تقلید کرده و پهباد ایرانی بسازد اما 50 ساله بنز سوار می شویم، اما همچنان “پراید” مونتاژ و تولید می کنیم!

     
    • به یک دلیل روزبه گرامی،
      ز آنجا که “خواستن توانستن است”، قاعدتا نخواستن هم نتوانستن است..
      بخصوص آنکه در آن “خواستن”، اشتیاق هم انگیزۀ مضاعف شود.
      آن پهپاد را اگر خودمان نسازیم، دیگران برایمان نمی سازند .
      اما این بنز را کافیست اراده کنیم تا برایمان بیاورند دم در خانه!
      کمی پول نفت لازم دارد که به حد کافی موجود است.

       
    • غلط کردن.همش قمپوز در میکنن.وگرنه اخوندوچه به پهباد.راست میگن هواپیما درست کنن.پهبادپیش کش.اون موشکهایی هم که تبلیغش رو میکنن همش روسی وچینی هستن.درقبال نفت وگاز…

       
  10. من از همه نوشته خوب آقای نوری زاد، جمله ای را وام می گیرم که در آن به لزوم روفتن «پیله» ای اشاره کرده اند که این نظام «بی تربیت اسلامی» بر دست و پا و ذهن ما تنیده است. فکر می کنم روفتن پیله های تنیده شده توسط این نظام «بی تربیت» اسلامی و معکوس کردن روند تنفرورزی تزریق شده توسط حاکمان به مردم در این سی و شش سال،دست کم به همین مقدار زمان نیاز داشته باشد. آقای نوری زاد در همین نوشته و نوشته های پیشینشان، بخش های دیگری از این سلسله بی تربیتی هایی نشت کرده از حاکمیت به مردم را بر شمرده بودند. دروغ گویی، ریاکاری، تنبلی، ناشکیبایی، لاف زنی، کم کاری، حسادت و…

    قبول دارید بخشی از، اگر نه همه، عدم دلبستگی های امروزه ما به هم، ریشه در چنین بی تربیتی هایی دارد که در این سالها به آنها مبتلایمان کرده اند؟ شوربختانه امروز شمار هموطنانی که بتوان آنها را در زمرۀ آدم های “درست” گنجاند، رو به کاستی می رود. آدم هایی که هم نیک گفتار باشند و هم نیک کردار. نه دروغ بگویند، نه از کار خود بزنند، و نه نقاب به چهره داشته باشند، اهل مطالعه باشند و به پیشرفت دیگری حسد نورزند. آدمی که اینگونه باشد، خود به خود دوست داشتنی شده و درک شرایط و موقعیت دیگران و دوست داشتن آنها هم برایش آسان تر می شود.

    اما سخت ترین جای کار، آنجاییست که آقای نوری زاد می نویسند “دیگران را آنگونه که هستند بپذیریم و دوست داشته باشیم.” سخت از این جهت که مجموع محرومیت های اقتصادی و اجتماعی ای که مردمان ما در این سال ها چشیده اند، به جا افتادن این تفکر مسموم انجامیده که “ندزدی، می دزدند”، “نزنی، می زنندت”، “نبَری، می بَرند”، نَدَری می دَرَندت”. اینست که این روزها، آدم ها را آمادۀ پرخاش به هم میبینی، اینست که امروز، واکنش های پرخاشگرانه آدم ها به یک ناهنجار، بسیار فراتر از حد معقول مورد انتظار است. اقرار جناب قاضی القضات مبنی بر رفع و رجوع چهارده میلیون پرونده قضائی در سال، خود گواه اینست که مردمان ما تا چه حد آماده دوست داشتن یکدیگرند. از آن چهارده میلیون، قاعدتا هفت میلیون شاکی اند، یعنی فقط در یک سال، هفت میلیون حقوق هفت میلیون دیگر راتضییع کرده اند که به شکایت انجامیده.

    برای مردمانی که روانشان را نزدیک به چهار دهه است که خراشیده اند، برای مردمانی که همیشه کمتر از سهمشان دریافت کرده اند، برای مردمانی که یاد گرفته اند با دروغ گویی ساده تر می شود به هدف زد، و برای مردمانی که سال هاست تحقیر شده اند و همچنان هم می شوند، دوست داشتن یکدیگر شاید سخت، اگر نه ناممکن، به نظر بیاید. چطور می شود راننده تاکسی ای را دوست داشت که از من کرایه دوبل می گیرد؟ چطور می شود همسایه طبقه بالایی را دوست داشت، درحالیکه همسرش “بی حجاب” است؟ چطور می شود باجناق “سپاهی” را دوست داشت؟ چطور می شود با همکار نماز-نخوان (یا نمازخوان) رفت و آمد داشت؟

    بله،بساط همه این برچسب ها و مرزبندی ها و تبدیل آدم ها به خودی و غیرخودی را، بعد از انقلاب، «دشنه» به دست ها گستردند، و به نظر می رسد که یک چند سالی است عامدانه به آن رونقی تازه داده اند. این مردم، بخاطر محرومیت هایی که حقشان نبوده اما چشیده اند، و بخاطر اینکه ناخودآگاه وادار به فروبلعیدن این تفکر مسموم شده اند که آدم ها یا خودی اند یا غیرخودی، آمادۀ گزش و برچسب زنی به یکدیگرند، و شاید زدودن این همه افکار منفی و تیدیل خودخواهی آنها به دیگرخواهی، کمی زمانبر باشد. باز هم سپاس از آقای نوری زاد به خاطر طرح یکی دیگر از خلأ های تحمیل شده به مردم، و به امید روزی که این سرزمین، به روزهای بالندگی و شکوهش بازگردد.
    ———-
    سلام بانوی خوب. در این چند سالی که برای ما نوشته اید، من نوشته ای از شما ندیده ام که از تیز بینی و نیک نگری تهی باشد. کوتاهیِ مرا در سپاس از خودتان ببخشایید. قلم شریف شما آنگونه است که اگر هزار سطر بنویسید، خواننده از خواندنش رو بر نمی گرداند. شما با قلم خود دست به درون هر یک از ما می برید و بر نکته هایی تأکید می ورزید که: کاستی ها و بایستگی های ما در آنجاست.
    سپاس از شما و فهم شما
    و پاکیزگی فکر شما
    به امید روزهای خوب برای همگان
    سپاس

     
  11. جناب نوریزاد سلام،

    من از مدتها قبل خواننده دائمی سایت شما هستم. اما این اولین اظهار نظر بنده است. بخاطر دوری از وطن و مهاجرت قبل از انقلاب، قدرت تحلیل مانند آنهایی که در وطن مانده اند ندارم. از اینرو ترجیح میدهم بیشتر بخوانم و ساکت باشم. اما تیتر “فراتر از تحمل” و گفته شما خیلی‌ بدلم نشست. فکر می‌کنم پیش زمینه تحمل دیگران در کم کردن خود پسندی، و پیش زمینه دوست داشتن دیگری قدرت تحمل تفاوت ها، خالی‌ از ه‌‌ر نوع پیش‌داوری است. خوش‌هالم که بعد از ۳۷ سال دوری از وطن، هنوز یک ایرانی مسلمام. بخاطر موقییت محل زندگی با مردمی از ۱۲۶ کشور دنیا همزبانی و زندگی مصالمت آمیز دارم. هروقت به مصری ها، ایرلندی ها، بلغار ها، چینی‌ ها، ترک ها، آلمان ها، ایتالییها و….مهاجر دور و برم فکر می‌کنم غرق شعف میشوم، چون همه را در چهار چوبه فرهنگ و تاریخشان دوست دارم. بعنوان یک مسلمان ایرانی، بخصوص در ارتباط با هموطنان بهائی ایرانی احساس عمیق خجالت می‌کنم. و بارها از آنها بخاطر ظلمی که ما بعنوان مسلمان به آنها روا می‌داریم پوزش خوسته‌ام (بسهم خودم). در اینجا هم از موقعیت استفاده میکنم و اژ هموطنان ایرانی بهائی که به سایت شما سری میزنند بسهم خودم پوزش میطلبم. از شنیدن حرف‌های زشت و گاه رکیکی که در حق هموطنان ترک ، لًر و شمالی در چهار چوبه جوک گفته میشود احساس خجالت و اظهار برائت می‌کنم. به تأسی از زنده یاد سیمین بهبهانی‌ هموطنان بسیجی‌ را که فرزندان خاک و بوم وطن من هستند دوست دارم. اگر چه از خیلی‌ از رفتارهایشان احساس برائت می‌کنم. با مردم اینجا احساس بیگانگی ندارم . نوه هایم نیمه ایرانی نیمه استرلیای هستند. استرلیا مرا بعنوان یک مسلمان ایرانی قبول کرده و امکان زندگی داده. سپاس از این مردم و تشکر از خداوند بخاطر اعطای همچه نعمتی. اما “این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست”. بامید اینکه جایگاه ابدی این تن‌ خسته خانه خودش باشد.

     
  12. جناب نوریزاد مسله بسیار مهمی را گوشزد کرده اید حال شما آنطوری که ما ایرانیان خارج از کشور زمانی که به ایران بعد از چند سال بر میگردیم متوجه میشویم شما متوجه نمیشوید مانند بزرگ شدن فرزندان جلو چشم مادر و پدر .این یک دردیست که نمیدانم با چه کسی باید در میان گذاشت هر بار که به ایران بر میگردم با خشونت و رفتارهای تند تر از قبل مردم با یکدیگر روبرو میشوم که بسیار جای تاسف دارد و این نظر همه آنهایی است که به ایران رفت و آمد میکنند و برای من جای تعجب است که تا حالا یک بار از سردمداران این رژیم نشنیده ام که خشونت و رفتارهای تند را تقبیح و یا مردم را به سعه صدر دعوت کنند اینرا هم بگویم و بگذرم سال ۱۳۹۲ با فرزندانم بعد از ۵ سال به ایران آمدیم که ماه رمضان بود یک شتری را حدودا ۵۰ الی ۶۰ نفر کشان کشان وسط میدان آوردند حیوان بیچاره چنان فریادی از ترس میکشید که دل انسان بدرد می آمد بعد از حدود نیم ساعت این حیوان را سر بریدند و خون تمام خیابآنرا به رنگ قرمز در آورده بود و من مات و مبهوت مانده بودم که خدایا اینجا ایران است کشور من و اینها هموطنان منند فقط اشتباه من این بود که دختر ۱۵ ساله امرا با اینکه میدانستم چه عکس العمل نشان میدهند از ان منطقه دور نکردم و این اشتباه بائث شد که دخترم بلیت برگشتش را برای روز بعد آماده کند و از همان روز ببعد دیگر اسمی از ایران بزبان نمیتوانیم بیاوریم

     
  13. در خبرها بود:
    ا«رگان انصار حزب الله از ترور روزنامه نگاران فرانسوی استقبال کرد». هرکس که به این کوته فکران دسترسی دارد از آنان بپرسد که اگر در آینده همین گروه تعدادی از شیعیان را که به نظر آنان مشرک و رافضی هستند را اعدام کنند همین استقبال از آنان خواهدشد یا نه؟ روحانیون سنی و شیعه تعدادی جانی و وحشی را تربیت کرده و به جان مردم جهان انداخته اند که انسان شرم دارد مسلمان بودن خود را آشکار کند. اگر روحانیون در این اعمال جنایت کارانه نقشی ندارند چرا از این صدها هزار آخوند شیعه و سنی حتی یک بیانیه جمعی در محکوم و تحریم کردن آن صادر نمیشود؟

     
    • جناب علیرضا با درود!هموطن چرا ما خود و هویت خود را به اسلامی پیوند بزنیم که /////؟تا کی باید ما خود را آماده دفاع از یک ایدیولوزیی نماییم که در حقیقت نه تنها بر طبق همین برداشت سنتی خود اسلامیا ن بما حقنه شده بلکه از هیچ بیدادی در حق ما دریغ نکرده نماییم و سعی در توجیه جنایات آمران و عمال خشونت طلب و جنایت پیشه اش باشیم؟اصلا بما چه که ین جنایتکاران تروریست مطابق دستورات قرآن و سنت محمد عمل کرده اند یا نه؟چرا ما خود و آبرو حثیت ملی خود را به اعتقادتی یوند بزنیم که جز فقر و بدبختی و جنایت و ترور درداخل بی آبرویی و بی ارزشی در خارج برای ما نداشته؟هموطن مرگ یکبار عزا هم یکبار.چرا بعنوان انسانهایی آزاد و سربلند به چنین اعتقادی نه نگوییم و خود را از قید و بند آن نرهانیم؟اگر پدران و اجداد ما چنین موقعیتی را یا نداشتند و یا درک درستی از اسلام و حکومتهای اسلامی نداشتند ما که امروزه هر روز شاهد جنایات اراذل و اوباش اسلامی چه در داخل و چه در خارج هستیم.آیا وقت آن نرسیده که با صدای بلند فریاد برآوریم نه بنام من!چون من نه مسلمانم و نه با چنین اراذل و اوباشی هم عقیده ام و نه اسلام را منزه از جنایت و آدمکشی و تجاوز و خونریزی می دانم و جنایت اینها را عین دستورات اسلام می دانم.من ایرانیم و دارای فرهنگی سکولار و برابری طلب و انساندوست و مخالف تبعیض و مدارا گر و تسامح و تساهل طلب هستم.انسان در فرهنگ من موجودی آزاد و سرافراز و شاد و سرخوش و صلح طلب و ارجمند است نه موجودی کینه جو و خونخوا رو عبوس و بنده و برده و گرفتار در چهار چوبی از پیش تعیین شده و جاهلی بی فکر که اگر مطلبی را هم فرا گیرد برای توجیه آن چهار چوب است نه برای برون رفت از آن چهارچوب.هموطنان ما در پیچی تاریخی و حساس قرار داریم و می توانیم سرنوشت اینده گان خود را با نه گفتن به خرافات و ایدیولوزیی ترس و وحست و نفرت تعیین کنیم.ما باید به جهانیان بفهمانیم که ما ایرانیان بیشتر از آنها از /// تنفر داریم.چون این اراذل و اوباش وحشی از هیچ جنایتی در حق ما کوتاهی نکرده اند. تعجب من از بعضی دوستان است که چرا هنوز نمی توانند خود را از این خرافات نجات دهند و همچون آخوند سغی در تبریه اسلام دارند.

       
      • شما اگر از /////تنفر داری ،دیگران نیز از امثال شما تنفر دارند ،لطف کن اگر از ////تنفر داری ،به هیئت تحریریه مجله شارلی ملحق شو ،چکار به ایران اسلامی داری؟

         
  14. مدیر کّل دفتر محیط زیست : ” ۹۵ در صد اندوخته جانوری ایران نابود شده است ” چون ۹۵ درصد ناشریف ننگ جانور در خیمه و خرگاهی اطراق کرده‌اند که هست و نیست این ملت و مملکت را نابود کرده‌اند تا در کنار کینه توزی قدرت پرست و وحشی خو خادم امثال پوتین باشند.

     
  15. سلام آقای نوری زاد عزیز
    این داستان را در جایی دیدم که خیلی شبیه وضع امروز ماست:

    روزی روزگاری در روستایی در هند مردی به روستایی ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به گرفتن میمون کردند و مرد هم هزاران میمون از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون ها روستایی ها دست از تلاش کشیدند.
    به همین خاطر مرد این بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت.
    با این شرایط روستایی ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی میمون ها باز هم کمتر و کمتر شدند و روستاییان دست از کار کشیدند.
    این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون ها آن قدر کم شد که به سختی می شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
    این بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون 100 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون ها را بخرد.
    در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی ها گفت: این همه میمون را در قفس ببینید! من آنها را هر یک 80 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به 100 دلار به او بفروشید.
    روستایی ها که وسوسه شده بودند تمام پول و ثروت خود را روی هم گذاشتند و تمام میمون ها را خریدند…
    البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون …!!!
    آری ما مردم ایران هم یک روز می مانیم با دستاورد عملکردمان در طول دوران اشغال کشورمان توسط آخوندها با یک سرزمین سوخته و فنا شده ای به نام ایران.

     
  16. خبری مهیب که در سایت بالاترین خواندم:

    ابوالفضل صادقی کیست؟
    «آزار جنسی من در سنگر مقدس شلمچه»

     
  17. سوء قصد به جان عبدالله مومنی ناکام ماند

    ir.voanews.com

    بنا بر گزارش های رسیده از ایران، عبدالله مومنی، فعال مدنی و ازاعضای پیشین شورای مرکزی تشکل دانشجویی دفتر تحکیم وحدت شامگاه پنجشنبه در برابر منزلش درخیابان شادمان تهران با سلاح سرد (قمه)مورد حمله دو جوان موتور سوار قرار گرفت. این حمله با مقاومت آقای مومنی مواجه شد و در پی آن مهاجمان با وارد کردن جراحت با قمه به سینه او و درحالی که فریاد می‌زنند “دیگر خلاص شده‌ای” ازصحنه گریخته‌اند. آقای مومنی پس از این ماجرا به بیمارستان مراجعه کرده و مراتب را به پلیس نیز گزارش داده است. حمیدرضا مومنی فرزند آقای مومنی به سایت کلمه گفته است «مهاجمان با تیپ گروه فشار بودند وبه نظر می‌رسد قصد سرقت نداشته ‌اند چرا که به کیف و وسایل شخصی‌ پدرم توجهی نکرده‌اند.» عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت پس از حوادث انتخابات سال ۱۳۸۸ بازداشت ودردادگاهی دسته جمعی محاکمه شد. او پس از گذراندن ۵ سال زندان در اسفندماه سال ۱۳۹۲ آزاد شد.​

    توضیح بیشتر را میتوانید در سایت کلمه از زبان پسر عبدالله مومنی مطالعه نمائید.

     
  18. مهدی کوثری-لندن

    مردمی که خواستار بهروزی و رشد و پویایی اند، باید به مرتب کردن ترکیب درونی خود دست ببرند. و به رغم تمایل طایفگی شان، به عقل، به فهم، به قانون، و به دگرگونی های مطلوب اجتماعی بها بدهند. ما برای رسیدن به ایران مطلوب، باید از این گذرگاه مخوف عبور کنیم. باید هزینه بدهیم. باید صبور باشیم. باید دست به دامان آگاهی ببریم. باید با جاروی عقل، جهالت پینه بسته را بروبیم یا حداقل چرک بودن آن را افشا کنیم.
    ( محمد نوری زاد )

     
  19. درووود ببر جناب نوری زاد
    واقعا از صمیم قلب شجاعتتون رو ستایش میکنم شبی نیست که به سایتتون سر نزنم و مطالب پرمحتواتونو نخونم ازتون یه سوال داشتم ممنون میشم جواب بدین
    به عقیده من اصلاحات دگ تو ایران جواب نمیده از طرفیم زیاد میشنوم که اگه انقلاب دوباره صورت بگیره وضع بدتر میشه و آدمای بدتری جایگزین اینها ممیشن
    میخواستن بدونم به عقیده شما آیا انقلاب دوباره راه چارس؟!

    ——————-

    درود دوست گرامی
    من نیز چون شما باورم بر این است که انقلاب یعنی هرج و مرج. یعنی رواج خشونت و هردمبیلی. ما باید مصلحانه به اصلاح امور همت کنیم. با مدارا و صبوری.
    سپاس

     
  20. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : شاهد از غیب رسید ! جناب نوریزاد با بد کسانی در افتاده اید کسانی که مثل فرمانده کل نیرو های مسلح جمهوری اسلامی یک همچین نظری داشته باشند وای به دیگر برادران ارزشی که گفتار ایشان را نصب العین نموده و در بدر به دنبال سوژه میگردند! البته همه مردم از ایشان بابت این که فرمان رسمی مبنی بر اسید پاشی نداده اند باید شاکر باشند آن وقت این غربی های فلک زده فکر میکنند ایران داعشی ندارد !! نه که ندارد !! نچ ندارد !! ارزشی دارد نه داعشی ! مفهوم بود!!

    رئیس ستاد کل نیروهای مسلح با تمجید از«مجتبی نواب صفوی» و گروه «فدائیان اسلام» گفته «دشمنانی» که سعی دارد منافع «نظام» را از بین ببرند، باید کشته شوند.

    حسن فیروز‌آبادی، افزوده چنین دشمنانی «سزاوار» مرگ هستند و کشتن آن‌ها نوعی «جهاد» و امری «عقلانی» است.

    وی در ادامه سخنان خود با تمجید از نواب صفوی و گروه «فدائیان اسلام» خواستار تبدیل این روحانی به الگویی برای حوزه‌های علمیه و طلبه‌ها شده است.

    فیروز‌آبادی گفته اگر کنار مقبره نواب صفوی مدرسه‌ علمیه‌ای ساخته شود به طور«قطع» روحانیون و طلاب، «روح بزرگ» وی را خواهند شناخت و او را «الگو» و «اسوه» خود قرار خواهند داد.

     
  21. قابل توجه خودباخته گان غرب مدرن وسكولار بخصوص گروه “لگام”وحاميان وي كه مخالف حق قصاص قاتلان هستند.

    دو زندانی در آمریکا اعدام شدند

    همچنین در ایالت ‘فلوریدا’ نیز ‘جانی کورموندی’ به جرم رهبری گروهی که با حمله به خانه یک بانکدار او را کشته و به همسرش تجاوز کرده بود، اعدام شد.
    در جدیدترین مورد در سال 2015، دو زندانی در دو ایالت مختلف آمریکا روز پنج شنبه با تزریق سم اعدام شدند.

    به گزارش ایرنا به نقل از رسانه های خبری، «چارلز وارنر» به جرم کشتن یک کودک در سال 1997 به مرگ محکوم شده و قرار بود حکم اعدامش 9 ماه پیش در ایالت ‘اوکلاهما’ اجرا شود اما به دلیل مشکلاتی که در اعدام یک زندانی دیگر روی داد، اجرای این حکم به تعویق افتاد.

    همچنین در ایالت ‘فلوریدا’ نیز ‘جانی کورموندی’ به جرم رهبری گروهی که با حمله به خانه یک بانکدار او را کشته و به همسرش تجاوز کرده بود، اعدام شد.

    در حال حاضر اعدام در 32 ایالت آمریکا قانونی است. آخرین آمارهای منتشر شده در رسانه های آمریکا نشان می دهد در سال گذشته میلادی نزدیک به 37 تن در ایالات های مختلف آن کشور اعدام شدند. همچنین در سال 2013، 39 مورد مجازات مرگ در آمریکا اجرا شد.

    بر اساس گزارش رسانه های آمریکا، در سال 2013 ایالت تگزاس با 508 نفر بیشترین و ایالت های کانزاس و نیو همشایر بدون اعدامی، کمترین آمار اعدام را در این کشور داشتند.
    lمنبع عصرايرن

    ———-
    سلام مصلح گرامی
    آمریکا پنجاه و یکی دو ایالت دارد. یک روزی در همه ی این ایالت ها اعدام قانونی بود. امروز اما کم کم ایالت ها این قانون را لغو می کنند. مثل این که در شیراز و شهرکرد و مشهد و زاهدان اعدام نباشد و در جاهای دیگر کشورمان باشد و شهرهای دیگر یکی یکی به لغو اعدامی ها بپیوندند. خلاصه مصلح گرامی، ما ایرانیان نیز کم کم بدانسو خواهیم رفت. این راعقل می گوید. و عقل در این گردونه حتما پیروز خواهد شد. مذاهبِ مشتاق اعدام اگر خود را با عقل وفق ندهند به نرمی ناپدید خواهند شد. بخصوص اکنون در این روزگار که مردمان به جولان عقل بهای بیشتری می دهند.
    سپاس

     
    • مازیار وطن‌پرست

      قابل توجه هموطن عقل باخته‌ای که گمان می‌کند:
      1- چون در تورات امر به قصاص شده ما امروز پس از چند هزاره باید عقل خود را دست آن دهیم. حتی اگر قرآن هم راهی جز آن پیش پای معتقدین به آن نگذاشته باشد (که به تفسیر اغلب نواندیشان دینی اینطور نیست) باز هم همان خدایی که معتقدید تورات و قرآن را املاء نموده‌است، به ما قوهٔ تعقل هم داده؛
      2- گمان می کند حکم اعدام بر اساس قانون تفاوتی با با قصاص ندارد؛
      3- گمان می کند هرچه در آمریکا عمل می‌شود نهایت مطلوب ماست؛
      4- آرای عمومی در برخی ایالات آمریکا مخالف، و در بعضی دیگر موافق با اجرای حکم اعدام است، چه عیبی دارد در ایران نیز به آن درجه از رشد و بلوغ سیاسی برسیم که هر استانی قوانین خودش را داشته‌باشد؟

      تبدیل قصاص به حکم اعدام اولین قدم است، در این تبدیل:
      1- مدعی خصوصی به مدعی ‌العموم تبدیل می‌شود، چنانکه حکم اعدام قاتل نه بخاطر آنکه انتقام خون مقتول یا تشفی دل بازماندگان بل بخاطر زیر پا گذاشتن قانون (آنهم پس از اقناع نمایندگان آرای عمومی یا همان هیئت منصفه نسبت به وقوع جرم و حکم قاضی) صادر شده‌است؛
      2- بار اجرای خشونت از روی دوش بازماندگان مقتول برداشته‌شده بر دوش نمایندگان حکومت قرار می‌گیرد؛

       
      • مازیار وطن‌پرست

        1- از شدت عجله نام جناب مصلح را بر بالای کامنت قبل ندیدم ، وگرنه به احترام همصحبتی اصطلاح “عقل باخته” را بکار نمی‌بردم. پوزش می‌خواهم.

        2- «این که در قرآن برای چهار مورد از تخلفات یا جرایم، مجازات دنیوی مشخص شده درست است؛ اما در این مورد دو نکته قابل تذکر است. اول این که آن مقررات از سر ضرورت و موقت بوده و موضوعاً نمی تواند در تمام زمانها و حتی در تمام مکانها ثابت و جاودانه باشند. دوم این که، حتی اگر هم همیشگی باشند، باز هیچ کسی حق ندارد از آن محدوده فراتر برود چرا که شارع خداوند است و اگر پیامبر نیز برای امور ضروری و برای رفع مشکلات روزمره برخی مقررات وضع کرده است، دیگران حق ندارند احکامی را به عنوان حکم شرعی بر آنها بیفزایند. بنابراین، تمام احکامی را که پس از پیامبر تا کنون، که از قضا اکثریت قریب به اتفاق فقه متورم متأخر را تشکیل می دهد، خارج از محدوده دین و شریعت شارع است و نمی توان آنها را اسلامی به معنای دقیق کلمه دانست. هرچند که ممکن است شماری از آنها ماهیتاً ضد شرع هم نباشند و حتی مفید هم باشند.»
        نقل از: http://yousefieshkevari.com/?p=4656

         
        • جناب مازيار غيرعقل باخته ،بس اين چهارموردرا قبول داريد وامابقبه را كه نه خدافرموده ونه بيامبر وعترتش بلكه به ادعاي شما فقها افزوده اند،آنهاكدامند؟

           
        • دوست گرامی و هموطن ارجمند
          مازیار عزیز

          تغییر خطاب به کس یا کسان بر اساس نامشان دستکمی از “تشخیص مصلحت نظام” و نیز “پارتی بازی” ندارد. با شناختی که بر اسا نوشته های شما از شما به دست آورده ام باور دارم شما انسان فرهیخته و پاک نهادی هستید. شخصا از چنین شخصیتی انتظار دارم که به باور خود پایبند باشد. اگر از ابتدا و بدون آشنایی با نام گوینده به اندیشه خود باور داشته اید و آن را بی ادبانه نمی دانشته اید، پوزشخواهی بی معنی است؛ اما اگر کلام خودتان را ناپسند یافته اید، چه جناب مصلح و چه هر کس دیگری بود، پوزشخواهی ضروری بود. پس استثنا کردن در پوزشخواهی سوال برانگیز است. “مهم نیست که می گوید، مهم آن است که چه می گوید”.
          با مهر و دوستی

           
          • مازیار وطن‌پرست

            دوست عزیزم، فرزند ایران
            منظورم پاسداشتن حرمت همصحبتی بود. نمی‌شود با کسی مدام همصحبت بود (ولو به جدل) و اصولی را ضمن صحبت پاس نداشت. من گمان کردم نویسنده کامنت “ناشناس” امضاء کرده و اولین بار است با او همکلام می‌شوم.

            , اما جناب مصلح
            خیر منظور پذیرفتن آن چهار مورد نیست. بهتر است شما به اصل مقاله (نوشتهٔ آقای یوسفی اشکوری که لینکش را در کامنت گذاشته‌ام) مراجعه کنید. من برای پرهیز از دراز نویسی بخشی را آوردم.

             
    • جناب مصلح و دوستا ن این افرادیکه اعدام شده اند همه خلافکار و یا قانون شکن و آدم کشند.آنها می توانستند مثل بقیه در پناه قانون به زندگی عادی خود ادامه دهند ولی با هر انگیزه ایی دست به قتل و جنایت زده اند.قانون آمریکا مثل قانون اسلامی تبعیض و نابرابری را تبلیغ نمی کند مسلما این بدین معنی نیست که در آمریکا جنایتکار و دزد وقاچاقچی و رشوه گیر و … نیست.ولی قانون در برخورد با چنین جرایمی اما و اگر ندارد.انسانها ازادند که هر طوری که تشخیص می دهند زندگی کنند و لباس بپوشند و غذا بخورند نه اینک عده ایی مثلا یکماه تما مردم را از خوردن و نوشیدن و شاد بودن باز می دارند بخاطر اینکه خود آنها می خواهند به بهشت بروند و یا تمام سال مردم را به عزاداری و غم و غصه و دروغ گفتن و دورویی بودن وادار می کنند فقط بخاطر اعتقادات خرافی خود. بحث اعدام در تمام جوامع هست و مربوط به همه است.در تمام جوامع مخالفان و موافقانی دارد.در آمریکا هم همینطور.ولی آنچه از نتایج اعدام در جوامع مختلف بدست آمده بما می گوید که اعدامها تا کنون نتوانسته اند جلو قتل و جنایات و دزدی …را بگیرند.این یعنی تجربه بشری مخالف قصاص و مجازات اسلامی است.حالا شما و امثال شما نمی خواهید دست از قصاص بردارید آن مشکل شماست ولی نه بنام ما و نه در ایران ما!چون شما تنها پیروان یک دین و یا عقیده ایی هستید که در ایران زندگی می کنید.دستورات و قوانین دین شما و مقدسات شما نمی تواند برای ما لازم الاجرا و محترم باشد بخصوص وقتیکه در زندگی ما دخالت می کنند. چو ن ما نه تنها به دین شما اعتقادی نداریم بلکه از آن متنفریم .ولی حاضریم که با شما برای ساختن کشورمان به توافقی منطقی برسیم و چنین توافقی تنها زمانی درست است که ما با هم قوانینی تصویب کنیم که عرفی (سکولار/خنثی ) و دمکراتیک و بر مبنای حقوق بشر باشد نه بنام الله و چه و چه بلکه بنام انسان و برای رفاه و آزادی و برابری انسانها و زمینی و مروج شای و دوست داشتن زندگی و این جهانی باشد.حالا شما دوست داری دنیای دیگر هم داشته باشید اون مبارک شما باد ولی نه به خرج ما!

       
      • من به جناب مزدك آفرين مي گويم ازاينجهت كه كامنتش هاشوري نخورده بود.
        وديگراينكه شمادرايران زندگي نمي كنيد ديگربراي چه ازحكم قصاص ناراحت هستيد؟ .

        يك مقدار خشمتان را نسبت به اسلام ومسلمين فروبريد وحداقل كظم غيض را ازخدا واسلام بياموزيد وخودرا گوشت تلخ وتوهينگر به ديگران نشان ندهيد.{ والكاظمين الغيض والعافين عن الناس “باشيد تاشايد تبليغات سكولاري تان مؤثربيفتد.
        مخلص هرآنكه ادب بيشه كند.
        مصلح

         
      • شما طوری صحبت میکنید که گویا نماینده اکثریت مردم ایران هستید،اینطور نیست گرامی ،شما با این نحوه تفکر در اقلیت هستید و تنها نظر شخصی خود را نمایندگی می کنید ،اکثریت مردم ایران چه سنی و چه شیعه مسلمان هستند ،بله هر طور خواستند زندگی می کنند و لباس می پوشند و غذا می خورند ،اما بحکم شریعت مورد قبول خود آنان که عذری ندارند روزه هم می گیرند ،شما اگر عذر داری یا مسلمان نیستی روزه نگیر ،اما در کشوری که اکثریت آن مسلمانند و قانون اسلام را پذیرفته اند ،تظاهر به روزه داری امری خلاف قانون است ،اما کسانی که معذورند می توانند در خفا روزه نگیرند ،اینها بنظرم روشن است و شما مغالطه می کنید و دم از قانون گرائی می زنید اما برای قانون مورد احترام اکثریت یک جامعه احترام قائل نیستی و این پارادوکس است.
        در مورد اعدام قاتل و جنایتکار هم خودت اعتراف کردی که بحکم قانون است ،اینجا هم قانون این است که قاتل عمد قصاص و اعدام می شود ،اما اینکه گفتید تجربه نشان داده که اعدامها نتوانسته مانعیت داشته باشد ،مطلب صحیحی نیست ،اگر همین مجازات وجود نداشت آمار جرم و جنایت مرتبط به آن به اضعاف مضاعفه میرسید ،وقتی اعدام که مجازات بالاتر است بقول شما نتوانسته بطور کلی آمار جنایات را در امریکا و کشورهای دیگری که این نوع مجازات را دارند ریشه کن کند ،آیا حبس و جریمه می تواند بازدارندگی تام داشته باشد و آمار جنایت های عمدی را ریشه کن کند؟ شما چطور در توضیح قانون اعدام در امریکا می گویید قانون اما و اگر ندارد اما بقانون کشور ایران که می رسید با اینکه اقلیت ناچیزی هستی بنام اکثریت در قانون کشور اما و اگر می کنی؟
        اینهم که گفتی “ایران ما” آری شما اگر ایرانی هستید ایران به شما هم تعلق دارد ،اما فقط بشما تعلق ندارد ،ایران برای همه ایرانیان است ،اما اکثریت ایرانیان مسلمان و خواهان قوانین اسلامند ،پس شما لطفا بعنوان یک فرد یا نماینده یک اقلیت خاص ،از جانب اکثریت مردم ایران سخن نگوئید.

         
    • حالا جناب مصلح با 300ملیون نفرجمعیت این 2تا اعدام نادر به نظر شما به حساب میاد یانه؟کل اعدامهای تاریخ امریکارا دربشماریدبه اندازه اعدامهای خلخالی نمیشود.اندکی تامل بعدمطلب تان رابنویسید.عزت زیاد

       
  22. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : صدیقی امام جمعه تهران افاظات فرموده که آقای مطهری حرف بی ربط زده که توسط نمایندگان ارزشی به پایین کشیده شده !! باید گفت باش تا صبح دولتت بدمد این هنوز نشانه سحر است برادران ارزشی بازهم شاهکار کرده اند و یک به ضعم خود مخالف را گوش مالی دادند که در سحام نیوز آمده………«عبدالله مومنی» فعال سیاسی، با سلاح سرد مورد سوء قصد نافرجام قرار گرفت

    منتشر شده در جمعه, ۲۶دی , ۱۳۹۳ | ۷:۳۰ ق.ظ.

    ساعت ۲۳ روزپنج‌شنبه ۲۵ دی‌ماه ۱۳۹۳ دو جوان موتورسوار که مقابل در ورودی منزل «عبدالله مومنی»، فعال سیاسی اصلاح طلب – در خیابان شادمان تهران- کمین کرده بودند، با چاقو به سمت وی یورش برده و وی را از ناحیه قفسه سینه مضروب کردند.

    به گزارش سحام، این خبر را وب‌سایت کلمه داده و نوشته است که مهاجمان به بهانه پرسیدن نشانی به «عبدالله مومنی» نزدیک شده و به محض ورود وی به داخل منزل به سوی او حمله ور می شوند. یکی از مهاجمان قمه را به سمت این فعال دانشجویی پرتاب می کند که با دفاع عبدالله مومنی، قمه تنها بر روی سینه وی جراحتی سطحی ایجاد می کند. مهاجمان پس از ایجاد سروصدا، درحال فرار از صحنه خطاب به عبدالله مومنی گفتند«دیگه خلاص شدی.»

    در این گزارش آمده است مهاجمان به هنگام ترک محل به هیچ یک از وسایل و اموال این فعال سیاسی دستبرد نزده اند.

    آقای مومنی پس از یورش مهاجمان به بیمارستان مراجعه و مراجع انتظامی را درجریان این سوء قصد نافرجام گذاشته است.

     
  23. با سلام و درود به همه عزیزان همراه و دردمند.
    و باتشکر از پیشنهاد روشنگرانه آقای نوریزاد

    تو بخند که سراسیمه شود بوی بهار
    لبخند اولین و ساده ترین چیزی است که ما مردم غم زده می توانیم به هم دیگر هدیه دهیم .
    در مملکتی که تولد امام رضا را از تعطیلی حذف می کنند و وفات امام رضا راتعطیل اعلام می کنند تا مردم یک روز بیشتر عزاداری کنند ما خودمان باید راه حلی برای زندگی خود پیدا کنیم.
    لبخند ما به همدیگر بذر امید در دلهای ماست.

     
  24. از طرف همسر انگلیسی رئیس ///

    عضو ارشد حزب‌الله لبنان برای اسرائیل جاسوسی می‌کرد

    نصرالله بازداشت عضو حزب‌الله به دلیل جاسوسی برای اسرائیل را یک پیروزی بزرگ توصیف کرده است!

    رهبر حزب‌الله لبنان گفته که یکی از اعضای ارشد این گروه برای اسرائیل جاسوسی می‌کرده است.

    پس از چند هفته گمانه‌زنی رسانه‌ای در مورد بازداشت یک مقام ارشد جنبش حزب‌الله لبنان، سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله تایید کرده است که یکی از ماموران ارشد اطلاعاتی این گروه در استخدام سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل بوده است.

    موضوع بازداشت یکی از مقامات حزب الله لبنان از چند هفته پیش در بعضی رسانه‌های خبری منتشر می‌شد و در بعضی از این گزارش‌ها آمده بود که فرد بازداشت شده مسئول عملیات خارجی این گروه بوده است. از جمله، اوایل ماه گذشته، روزنامه لبنانی دیلی استار، روزنامه کویتی الرای و روزنامه آمریکایی واشنگتن پست این خبر را به نقل از منابع محلی منتشر کردند و از جمله گفتند فرد بازداشت شده از چند سال پیش مسئولیت عملیات خارجی حزب‌الله را بر عهده داشته و اطلاعاتی را در مورد این عملیات در اختیار موساد – سرویس اطلاعات خارجی – اسرائیل قرار می‌داده است.

    در ایران، خبرگزاری تسنیم چند هفته پیش به نقل از خبرگزاری فرانسه نوشت که حزب‌الله لبنان یکی از مقامات خود را به اتهام جاسوسی برای اسرائیل بازداشت کرده و افزود که این فرد اطلاعات مربوط به عملیات خارجی حزب‌الله را در اختیار اسرائیل قرار می‌داده است. به گفته برخی منابع خبری، “لو رفتن” عملیات حزب الله علیه منافع اسرائیل در خارج و موفقیت اسرائیل در شناسایی چند عضو ارشد حزب‌الله در خارج از نتایج همکاری این فرد با موساد بوده است.

    حسن نصرالله درگفتگو با شبکه تلویزیون المیادین در لبنان گفته است که “از نظر من، این به معنی رخنه امنیتی است که نمی‌بایست روی می‌داد اما حالا که اتفاق افتاده، جنبه‌ای از نبرد و جنگ بین ما و اسرائیل است.”
    گفته می شود فرد بازداشتی از هشت سال پیش در خدمت موساد بوده است

    دبیرکل حزب الله نام فرد بازداشتی را افشا نکرد اما گفت که این شخص “پنج ماه پیش بازداشت شد و به تمامی اطلاعاتی که در اختیار [اسرائیل] قرار داده اعتراف کرده است.” حسن نصرالله بازداشت این عضو ارشد گروه را یک پیروزی و نشانه “هشیاری” حزب الله در “سی و دو سال مبارزه” علیه اسرائیل توصیف کرد.

    در بعضی از گزارش‌های قبلی، شخص بازداشت شده “محمد شوربه” معرفی شده که به منظور انجام ماموریت‌های مختلف، سفرهای متعددی به خارج داشته و ظاهرا از سال ۲۰۰۷ به بعد، در جریان این سفرها، با ماموران اطلاعاتی اسرائیل تماس برقرار می‌کرده است. خبرگزاری رویترز به نقل از منابع لبنانی گفته است که محمد شوربه، ۴۳ ساله، از جوانی به عضویت حزب‌الله درآمد و در عملیات متعددی علیه نیروهای اسرائیلی در زمان حضور آنها در جنوب لبنان شرکت کرد.
    حزب الله لبنان تحت حمایت ایران قرار دارد و از کمک‌های گسترده جمهوری اسلامی برخوردار می‌شود

    این خبرگزاری اظهارات یک مقام لبنانی را منتشر کرده که گفته است محمد شوربه یک بازرگان ثروتمند است که به خصوص سفرهای متعددی را بین اسپانیا و ایتالیا انجام می‌داد و برای چند سال در استخدام موساد بود. وی گفته است که اطلاعاتی که شوربه به اسرائیلیان داد از جمله مانع از آن شد که حزب‌الله بتواند عملیاتی را به تلافی ترور عماد مغنیه، عضو ارشد این گروه به اجرا گذارد و هویت کسانی که در صدد اجرای این عملیات بودند پیشاپیش فاش شد.

    براساس این گزارش، انگیزه محمد شوربه از اقدام علیه حزب‌الله این بوده که رهبری این گروه از ارتقای مقام او خودداری می‌ورزیده است.

    حزب‌الله لبنان یک گروه شبه‌نظامی شیعه تحت حمایت حکومت ایران است که در صحنه سیاست لبنان نیز به طور قانونی فعالیت دارد. ایالات متحده این گروه را یک سازمان تروریستی می‌داند.

    در میان گروه‌های مخالف اسرائیل در منطقه، به خصوص سازمان‌های فلسطینی، بازداشت و گاه مجازات سریع افراد به اتهام اطلاع‌رسانی به اسرائیل و از جمله کمک به یافتن و ترور اعضای ارشد این گروه‌ها اقدامی بی‌سابقه نیست اما این نخستین بار است که گزارشی از بازداشت یک عضو ارشد حزب‌الله لبنان به این اتهام منتشر و تایید می‌شود.

    سید حسن نصرالله در مورد نحوه برخورد با این فرد اظهار نظری نکرده است.

     
    • مزدور به مزدی که پرداخت میشود نظر دارد . با کاهش درآمد نفت و اتمام منابع غارت شده کشود ، مزدوران داخلی نیز تغییر جهت خواهند داد ، به این شرط که خریداری پیدا شود .

       
  25. درود آقای نوری زاد!
    آنچه را که می نویسم می توانید حذف کنید و در معرض دید نگذارید. یا تعدیل کنید یا ویرایش کنید چون در نوشتن ممکن است رسا و شیوا نباشد. جریان این است که مدتی پیش در یک سایت خواندم که چند سال پیش یک رمان نویس فرانسوی در مصاحبه ایی گفته بود چیزی به این مضمون اگر درست بیاد بیاورم:٬اسلام ابلهانه ترین دین دنیاست “.من به عنوان کسی که در یک بستر مذهبی پرورش یافته ام و همیشه به ما اسلام به عنوان دین برگزیده القا شده است و با وجودی که به مناسک ظاهری ان به طور نیم بند پایبندم، بهم جدی برخورد.اما ذهنم مدت ها به ان مشغول بود و بررسی کردم وبه این نتیجه رسیدم اگه به بستر برخاستن سه دین رده اول جهان بیندازیم . بدوی ترین بستر فرهنگی مربوط به اسلام است و طبیعی است که قوانین و دستورات هر دینی از باورهای فرهنگی خود خواهی نخواهی تاثیر می پذیرد.و بلندای پندارمبلغانش و عالمان دینش و به تبع آنها پیروان ان به همان اندازه میشود. این قوانین کم نیستند«: از قانون ازدواج و طلاق،خانواده ،دیه و ارث بگیر تا نجس شمردن و مباح دانستن خون دیگرپنداران که درسهل ترین حالت : جزیه و کنیزی و غلامی اسیرانشان است ،همه اش از همان قواعد قومی قبیله ای سرچشمه می گیرد. شهر مکه علاوه بر بت کده شهری تجاری بود و درامد آن از همین راه تامین می شد و به همین جهت حج به عنوان فروع دین برقرار شد و فرد مستطیع رفتنش واجب. حال نگاه کنید که خیلی بی راه هم نگفته چون هر طرف دنیا که نگاه کنی بی خردانه ترین رفتارها از این گروه سر می زند. و در مملکت ما بسیاری از ما که معترض رفتار حاکمان با خودیم عملن به شیوه آنها با هم رفتار می کنیم. از هنگام زادروزمان به ما گفته شده مرجع تقلید برای من مسلمان از واجبات است. یعنی که فکر کردن تعطیل. چشم وگوش بسته بدون این که خود بدانیم آب به آسیابشان میریزیم به نام دیندار بودن. به حج می رویم. در ضریح مثلاامامزاده ها وزیارتگاه ها… به حساب این اقایان پول واریز می کنیم.بر طبق نظر امام مسجد محل امورات مهم زندگی مان را برنامه ریزی می کنیم. خواهش می کنم نخندید !بیشتر گریه داره!باور کنید،هنوز در صد بالایی از مردم ما همین گونه زندگی می کنند .حتی برخی از ما که مدعی روشن بودن و تحصیل ‍کرده بودن هستیم. اگر مردم هوشیار شوند و فقط همین یکی دو قلم را تعطیل کنند نه تنهابدون هزینه بلکه با سود از حق خود دفاع کرده اند. چه کارایی که با این پول می شه تو مملکت کرد که دولت هم به پاش نمیرسه. تولیت آستان قدس رو کی به این جا رسونده دستمزد های عرق جبین زحمت کش ترین مردم از سر نا آگاهی.یه چیزی هست که از سازمان های مردم نهاد و کارکرد آنها پیشگیری می کنند . چون اگر این گروهها پا بگیرند. سفره اوقاف انها باید جمع بشه. به امید هوشیاری مردم. وبرای هوشیاری باید هر چیزی حتی کاغذ پاره ای که بر ان مطلبی است باید خواند آنگاه است ‍که درک می کنیم ما خوبیم و دیگران هم خوبی های ما دارند یا حتی بهترش را و به همان نسبت نواقصی که چشممان به آن ها باز میشود. آنگاه است که از یک کاری‍اتور خشم نمی گیریم حتی اگر توهین آمیز باشد چرا که رفتار ما بیشتر توهین به محمد است. در سرزمین هایی که ما به آن کفر می نامیم آدم از مسلمانان بیشتر کلک می خورد. جالب این که گاهی مسلمان ترجیح می دهند طرف حسابش غیر مسلمان باشد. پایان سخن این که بر روی کره زمین برای همه جا هست.

     
  26. بنا بر گزارش های رسیده از ایران، عبدالله مومنی، فعال مدنی و ازاعضای پیشین شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت شامگاه پنجشنبه در برابر خانه اش درخیابان شادمان تهران با سلاح سرد مورد حمله دو جوان موتور سوار قرار گرفت.
    این حمله با مقاومت آقای مومنی مواجه شد و در پی آن مهاجمان با وارد کردن جراحت سطحی به سینه او و درحالی که فریاد می‌زدند “دیگر خلاص شده‌ای” ازصحنه گریختند. آقای مومنی پس از این ماجرا به بیمارستان منتقل شد و مراتب را به پلیس نیز گزارش داده است.
    حمیدرضا مومنی فرزند آقای مومنی به سایت کلمه گفته است «مهاجمان با تیپ گروه فشار بودند وبه نظر می‌رسد قصد سرقت نداشته ‌اند چرا که به کیف و وسایل شخصی‌ پدرم توجهی نکرده‌اند.»
    عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت پس از حوادث انتخابات سال ۱۳۸۸ بازداشت و در دادگاهی دسته جمعی محاکمه شد. او پس از گذراندن ۵ سال زندان در اسفندماه سال ۱۳۹۲ آزاد شد.​

     
  27. تقديم به آتنا فرقدانى
    نوريزاد عزيز و آزاده : نظر به اهميت موضوعى كه مطرح كرده ايد ، اجازه مى خواهم به سهم خود در باره چگونگى رفع خشونت و نفرت در جامعه خودمان چند كلمه اى سر شما و دوستان را درد بياورم . خيزش اخلاقى نيازمند خيزشى فرهنگى است .نفرت و خشونت البته علل عديده دارد ، اما سعى مى كنم به شرح يك علت عمده كه عقل من به تشخيص آن قد مى دهد به طور ريشه اى بپردازم و پيشاپيش از دراز شدن ناگزير مطلب پوزش مى خواهم .
    ضمانت اجراىِ اخلاقى كه در يك دستگاه حقيقت بنياد دارد ، باور به آن دستگاه حقيقت است . به محض فروپاشيدن اين باور ، آن اخلاق نيز فرومى پاشد .
    پيامدِ اخلاقى كه بايد ها و نبايد هايش را خدا تعيين مى كند، تاكنون به گواهى تاريخ چه بوده است ؟ خدا خودش غايب است ، زمانى وقتى كسى از پيامبرى در باره نيك يا بد عملى مى پرسيد ، پيامبر مى گفت :” يك لحظه لطفاً ! الان از خدا مى پرسم و بهت ميگم ” پس از مدتى كه ما نمى دانيم چه رخ مى داد به پرسنده مى گفت :” خدا به من وحى كرد و گفت كه اين عمل خوب يا بد است ،” پيامبران مثل همه انسان ها از دنيا رفتند و در غياب آنها واسطه مؤمنان و خدا شد كتاب مقدس . اما از آنجا كه به اقتضاى تكثر فهم هاى بشرى همه نمى توانستند دريافت واحدى از الفاظ كتاب مقدس داشته باشند ، عده اى خود را پيش انداختند و خود را متخصص معنا كردن كتاب مقدس معرفى كردند . بدينسان صنفى به نام كشيش و شيخ و خاخام و راهب و در يك كلام روحانى پا به عرصه گيتى نهاد . كتاب مقدس فى نفسه و براى خودش يك مجلد از اوراقى بود پر از خطوط سياه بر كاغذ سفيد . آنچه اين خطوط را معنا دار مى كرد يك زبان خاص بود متعلق به قومى خاص كه حتى پيش از نوشته شدن كتاب مقدس وسيله ارتباط ذهن هاى كثير بود . معناى برخى از جمله ها در چارچوب اين زبان براى سخنگويان روشن بود و بر سر آن اختلافى نداشتند . اما همه مى دانيم كه كتب مقدس پر از واژه ها و گزاره ها و احكام مبهم و رمزآگين هستند . از آنجا كه خدا همواره با واسطه انسان ها سخن گفته است و انسان ها نيز از اين احكام رمز آلود فهم هاى متفاوتى دارند ، اختلاف در تفسير به نزاع كشيده شد. جنگ هفتاد و دو ملت را انگاره اى زبانى براى اين نزاع بگيريد . شما مى توانيد به جاى هفتاد و دو بگوييد : هفتاد و شش يا هفتاد يا شصت ، فرقى نمى كند . نخستين پيامد اخلاقى كه بايد ها و نبايد هايش را خدا تعيين مى كند ، جنگ هفتاد و دو ملت بوده است . ممكن است بگوييد كه در فهم قوانين موضوعه بشرى نيز اختلاف پيش مى آيد ، مفسر لازم مى افتد ، و صنفى به نام حقوقدان پا به عرصه گيتى مى نهد . كاملاً حق با شماست ، اما مسئله اين است كه واضعان اوليه قوانين بشرى بشر بوده اند نه خدا . اين بشرها نيز مرده يا زنده مقدس به شمار نمى آيند تا نتوان احكام اوليه آنها را ابطال كرد . پس نزاع حقوقدان ها در جهت شفاف سازى و تفسير ناپذيرى و در صورت لزوم الغاى يك قانون است . قانون بشرى اصرارى بر حفظ نص و اصل ندارد . در اينجا هر مفسرى مى تواند بگويد اين تفسير من است و اگر اغراض انسانى از جمله منافع و انگيزه هاى شخصى دخيل نشوند ، اين اختلافات هرگز از گفتار به كشتار كشيده نمى شوند .اما احكام دينى از آنجا كه ناشى از مرجعى مقدس و حقيقت آسا فرض مى شوند ، و هر يك از مفسران آنها تفسير خود را مطابق آن مرجع مقدس و ديگر تفاسير را تفسير به رأى و در نتيجه كفر و شرك و زندقه مى داند ، نزاع بر سر اصل و نص وخامت پيدا مى كند . خود آن نص پيشاپيش تعرض به كلام الهى را مستوجب كيفر و متعرضان را متعرض به ساحت حقيقت خوانده است .در اينجا برعكس مفسر اگر بگويد كه اين تفسير من است ، خود را به جاى خدا نهاده است و شرك ورزيده است .هر مفسرى مى گويد : تفسير من همان حرف خداست و ديگر تفاسير تعدى به نص مقدس است و چون هر مؤمنى مكلف است از حكم خدا دفاع كند ، لاجرم نزاع گفتارى به نزاع كشتارى كشيده شده است و زور و حكومت و سلطه پشتوانه مذهب شده است ؛ چه مذهب سنتى ، چه مذهب هاى نو و حتى الحادى . مشت آهنين كه پشتوانه گفتار شد ، مردم نيز شقه شقه شدند .
    پس دومين پيامد اخلاقِ برگرفته از يك دستگاه حقيقت جنگ هاى خونبار و مصيبت زاى فرقه اى و مذهبى بوده است .اين شامل مذاهب الحادى نيز مى شود .
    اما پيامد سوم كه شايد از همه هولناك تر باشد ، منشأ مشروعيت اين نوع اخلاق است . منشأ هر اخلاق طبيعى ديگرى است .اگر ديگرى نبود اخلاق هم نبود . عشق نبود ، همبستگى منتفى بود .اين ديگرى يعنى : همنوع ، همسايه ، و انسان هاى ديگر غير از من . به طور طبيعى منشأ اخلاق ديگرىِ انسانى است ؛ نياز به ديگرى ، همبستگى با ديگرى ، محتاج بودن به ديگرى و در عالى ترين حد : عشق . در اين مورد آخر ديگر نيازى به افزودن ديگرى نيست ،چراكه عشق به ديگرى همچون دايره مدور مكرر گويي است . وقتى كه مشروعيت بخشِ بايدها و نبايدها حقيقتى دسترس ناپذير و كتاب مقدسى تفسير پذير باشد ، چيزى كه بايد ها و نبايد ها را تعيين مى كند مى تواند به تعبير ارسطو خير و سعادت شهروندان نباشد . يك عمل اخلاقى مى شود ، چون حكم خداست حتى اگر شكنجه و سربريدن و آدمسوزان و سانسور و كتابسوزان باشد .داستايفسكى از زبان ايوان كارامازوف مى گويد ” اگر خدا نباشد ، همه چيز مجاز است ” اما در اينجا برخلاف اين گفتهِ نويسنده روس اگر خدا باشد همه چيز مجاز مى شود . البته مقصر خدايي كه بر عرش به تماشاى بندگان نشسته است نيست . مقصر همين زبان لعنتى و قدرت تفسير گرى انسانى است ….اما نه فقط همين . حقوقدان ها هم قوانين موضوعه را تفسير مى كنند ، منتقدان ادبى و سينمايي هم فيلم ها و رمان ها و شعر ها را تفسير مى كنند .فيلسوفان نيز به قول كارل ماركس تاكنون جهان را به گونه هاى مختلف تفسير كرده اند . اما نزاع گفتارى اينان به نزاع كشتارى كشيده نشده است ، چرا كه منشأ اين اختلافات فهم بشرى است كه نه مقدس است ، نه كسى آن را خطاناپذير مى داند. اما مفسر كتاب مقدس وقتى نتيجه مى گيرد كه اين يا آن عمل درست است ، پيش از آنكه دليلش معقول بودن به عقل تاريخمند انسانى باشد ، و پيش از آنكه دليلش سعادت و خير عرفى همگان باشد و پيش از آنكه دليلش مناسبت با شرايط زمانى باشد و پيش از هر چيز ديگرى ، از نظر خودش يك دليل محكم دارد : اين كار درست است چون خدا گفته است . چنين كسى مى تواند با وجدان آسوده و حتى با اين احساس كه حكم خدا را اجرا مى كند ، از اين سر دنيا حكم قتل نويسنده اى در آن سر دنيا بدهد ، چه بسا بى آنكه شخصيتى شرور داشته باشد ، مى تواند سر ببرد ، مثله كند ، كتابفروشى بسوزاند ، فرزند دلبندش را با رضايت خاطر به قربانگاه بفرستد ، اسيدپاشى كند ،انسان هايي را كه فقط حرفى زده يا چيزى نوشته اند با زور بربايد ، در بيابان قيمه قيمه شان كند و جسدشان را در جايي رها كند و سپس به خانه رود و پس از اداى نماز از خدا بخواهد كه اجرش را مأجور كند . البته اين سخن براى برخى از متدين ها گران مى آيد و در دفاع از خود نشانى أخلاقيات حسنه اى چون كمك به أيتام ، منع قتل نفس ، منع آزار و ستم و دروغ و غيبت و حسد ، امر به انصاف در معامله و رفتار ، خوردن مال حلال ، و بسيارى از احكام اخلاقى سودمند به حال فرد و جامعه بدهند . براى مثال احكام انجيل ها را در نظر بگيريد . تقريباً همه آنها سفارش هايي هستند در باره عشق و محبت و ايثار در راه همنوع و پرهيز از جنگ و آزار و كينه . اما موضوع بحث من به هيچ وجه محتوا و درونمايه احكام اخلاقى نيست . در واقع بحث بر سر روش است نه محتوا . چه روشى ؟ روش منشأ گيرى احكام است . خدا كه هيچ ، اگر منشأ نيك و بد احكام عملى شخصى باشد كه به خطاناپذيرى او ايمان داريم ، آن شخص اگر كشتن بيگناهى را نيك بداند ، در اين كار درنگ را جائز نمى دانيم . زعماى كليساى اواخر قرون وسطى سوختن در آتش و شكنجه در سياه چال را رحمتى به حال قربانى مى دانستند كه بار گناهانش را سبك مى كرد . برخى از تصاويرى كه از اتاق هاى شكنجه باقى مانده اند ، شباهت شگفتى به سالن تشريح يا اتاق جراحى دارد . دو نفر با خونسردى محكوم را با چرخ و طناب در زير سقف بلند بالا و پايين مى كنند. دو راهب پشت ميزى نشسته اند و عمليات تواب سازى را مو به مو در دفاتر ادارى يادداشت مى كنند . انگار دارند فقط به تكليف عمل مى كنند ؛ آن هم نه تكليفى كه از انسانيت و قوه خرد درونى خودشان سرچشمه گرفته باشد ، بل تكليفى كه از بيرون به درون تهى شده القا شده است .همين ماجرا را به شكلى ديگر در مورد أفسران نازى در اردوگاه هاى آدمسوزى گزارش كرده اند . آدرنو در اخلاق صغير مى نويسد كه انگار داشتند سود سهام بورس را محاسبه مى كردند . به بيانى ساده تر ، در آلمان از آنجا كه هميشه حق با فورر(رهبر، پيشوا )بود و در شوروى از آنجا كه همواره حق با رفيق استالين بود ، بنابراين مرجع تعيين نيك وبد نقش معبدى مقدس داشت كه احكامش صرفاً مى بايست اطاعت مى شد . هانا آرنت در كتاب آيشمن در اورشليم يا ابتذال شر در باره آدولف آيشمن ، مأمور عالى رتبه نازى ها كه فرمان كشتار ميليون ها يهودى در اتاق هاى گاز را صادر كرده بود مى نويسد كه برخلاف تصور اوليه اش با شخصى مبتذل و عادى تر از عادى مواجه شده است نه با هيولايي شرور . حين محاكمه آيشمن ده ها روانشناس برجسته جهانى اين آمر كشتار را روانكاوى كرده و به نتيجه هانا آرنت رسيده بودند . آيشمن خود گفته بود:”ترجيح مى دهم زنده نباشم ، چون همين حالا هم خود را مرده احساس مى كنم . ” آيا به سبب عذاب وجدان ؟ به هيچ وجه . پس به چه دليل ؟ ” چون تنها با عضويت در يك سازمان احساس هويت مى كنم .” سازمان نازى ها البته و ظاهراً دينى نبود . اما رابطه افرادش با رآس هرم صرفاً اطاعت بى چون و چرا بود . المأمور معذور . پس اين آيشمن مى توانسته بدون هيچ احساسى به يهوديان خدمات انسانى كند ، فقط به اين شرط كه دستور بوده باشد . هر دستگاه حقيقتى كه رابطه با آن تعبد بى چون و چرا باشد ، به لحاظ روشى اين استعداد بالقوه را دارد كه وجدان اخلاقى را نسبت به همنوع فلج كند و فرد ذوب شده را مستعد هر جنايتى بكند ؛ از جمله حمله انتحارى يا اسيد پاشى .درچنين سيستمى برخلاف نظر داستايفسكى همه چيز مجاز است ، چون در آن همه فرمانبردار و بنده اند جز يك تن . آن يك تن نه فقط تنها فرد آزاد است بل آزادى اش هيچ حد و مرزى ندارد . اگر خدا باشد همه چيز مجاز است . چون خدا دسترس ناپذير است و نمايندگانش ممكن است سن فرانسيس دوست داشتنى و وارسته باشند ، يا شاگردان سن فرانسيس كه بيرحم ترين شكنجه گران كليسا شدند . هر دو طرف نيز مدعى اند كه مطابق نص كتاب مقدس عمل مى كنند .
    بدينسان حكومتى كه يك تفسير مقدس را پشتوانه خود كرده است ، لاجرم براى حفظ خود به بدترين نوع خشونت متوسل مى شود :هم كنترل بدن ها و هم يكسان سازى ذهن ها . البته علت هاى خشونت
    عديده اند ، اما چون ما با حكومت عقيدتى درگيريم ، ناچاريم به خودمان فكر كنيم .ما مى دانيم كه بسيارى از اين مقامات نظام به چيزى جز جيب هاى سيرى ناپذير خود اعتقاد ندارند ، و خودشان عامل اصلى دين ستيزى و دين گريزى نسل كنونى اند ، با اين همه ، مزدوران و طرفداران خود را با اين عنوان كه بدون ما دين و ايمان و عاشورا و خون شهدا نيز پايمال مى شود ، فريب مى دهند . حتى اگر كسى درد دين داشته باشد همچون آقاى كاظمينى بروجردى از مردم مى خواهد كه دين خود را از دست نهاد قدرت نجات دهند . اگر چنين شود ، دين نيز كم تر منشأ خشونت و بيش تر منشأ اخلاق عرفى مى گردد. حتى ممكن است نمايندگان مردم در وضع برخى قوانين از فقه استفاده كنند ، چنانكه در مجلس اول مشروطه و قانون مدنى زمان شاه قوانين راجع به احوال شخصيه و اموال و عقود و ايقاعات و مانند اين ها برگرفته از فقه بودند ، اما چيزهايي چون سب نبى ، محاربه با الله و فساد فى الارض كه جز چماق تمامت خواهى و سركوب به دست حاكميت نيستند رسماً قانونيت پيدا نكرده بودند . هرچند شايد بلايي كه بر سر اخلاق عرفى آورده اند ، ديگر جبران پذير نباشد ، اما مردم ما آن قدر بى فرهنگ نيستند تا در صورت آزاد شدن روح و اعتقادشان از دست زور گويان ستيزه را بر عشق و همدردى انسانى ترجيح دهند .
    ايمان به خدا به درون خود انسان ها مربوط است و به تجربه ثابت شده كه حتى اخلاقى كه ناشى از اين ايمان شخصى و درونى و نامتكى به زور است ، به اخلاقى كه از وجدان انسانى مى جوشد نزديك مى شود .دين از نهاد قدرت آزاد بايد گردد . گفتگو در فضاى عمومى بايد از ترس و سانسور و تهديد قدرت آزاد گردد . آن وقت هرآينه خواهيد ديد كه فضاى آزاد گفتگو چگونه زمينه را براى ارتباطى از نوع همنوع دوستى و عشق مساعد مى كند . همين آقاى مطهرى اگر واقعاً به آزادى بيان اعتقاد داشته باشد ، در صورت تأمين اين آزادى فضاى گفتگو در باره ساپورت و لباس پوشيدن خانم ها و جواز خوانندگى آنها و حتى روزنه آزادى براى اجراى عمومى سبك هايي از موسيقى و تئاتر كه ميليون ها طرفدار دارند باز خواهد شد . نوريزاد عزيز سپاسى از بن جان به خاطر همه چيز به ويژه طرح مطلب مهم در اين پست .سپاس از بردبارى همه دوستان

    ———-
    سلام کوروس گرامی
    یک بار دیگر نیز با شما و دوستان دیگر این گفته ام که:
    ما چه ثروتمندیم با داشتن خوبانی چون شما
    که قلم
    با شمایان جان می گیرد
    و سرفرازی می کند
    و سر به آسمان ادب می ساید
    سپاس

     
    • مازیار وطن‌پرست

      ضمن تقدیر و تشکر از جناب کورس بخاطر این نوشته، بخش‌هایی از دو مصاحبهٔ مفصل و عالمانه آقای دکتر حسین قاضیان را به آن می‌افزایم (مصاحبه بلند است و تخصصی و دوستان علاقمند می‌توانند صورت کامل آن را در لینک‌های زیر مطالعه کنند) :

      http://koodakesabz.mihanblog.com/post/14

      «به نظر می رسد خود پدیدة انقلاب نقطة آغازینِ این فرآیند آسیب‌زا بوده است. انقلاب، مثل هر انقلاب اجتماعی دیگری، به مرور بیشتر قواعد قبلی را روبید و خودِ این روبیدن، پایة سایرِ قواعد و اساساً اهمیت قاعده‌ را هم سست کرد. به علاوه، گذشته از آشفتگی ناگزیری که در هر دورة گذار از نظم پیشین به نظم جدید پدید می‌آید، قواعد جدید هم به جای آن‌که از طریق یک فرآیند تدریجی و توافق‌آمیز استقرار یابد که سهم گروه‌های مختلف اجتماعی را ملحوظ دارد، به پشتوانة قدرت سیاسی، در فضایی توأم با خشونت، که البته از هژمونی ایدئولوژیک هم بهره می‌برد، تثبیت شد. اما کاستی گرفتن این هژمونی و فرسایشِ آن عملاً مستلزم استفاده از زور سیاسی بیشتری برای جلوگیری از تخطی‌ها بود. در نتیجه پشتوانة درونی پیروی از قواعد هم هر چه بیشتر تضعیف شد. در نهایت به مرور قواعد مطلوبِ یک خرده فرهنگ، که اکثریتش مجهول است، جای قواعد مطلوب همگانی را گرفت. بگذریم که خود این قواعد هم از درون دچار مشکلات عدیده است. به علاوه ارزشِ خود این قواعد هم به تبعیت از ناکامی‌های سیاسی نظمی که از آبشخور آن قواعد تغذیه‌ می‌کرد، مورد تردید قرار گرفت. پیداست که در این حال مشروعیت قواعد سست می‌شود و تنها اجبار بیرونی از آن می‌تواند پاسداری کند. و چون کارآمدی بوروکراسی و تکنوکراسی برای محافظت بیرونی از قواعد هم اندک است، زور آشکار جای آن را گرفته است. و همة این‌ها در حالی داشت اتفاق می‌افتاد که محیط بیرونی جامعة ما، در سطح بین‌المللی، با شتابی بی حد داشت در مسیری معکوس طی طریق می‌کرد و به مدد جنبه‌های مختلفِ جریان جهانی شدن به این سامان هم سرازیر می‌شد و قواعد سست شدة فرسوده را به معارضه می‌خواند.
      در فرجام این جریان‌های پیچاپیچ، چنان‌که اکنون همة ما در جریانِ زندگی روزمره‌مان در این جامعه تجربه‌اش می‌کنیم، در کمترین فرصتی که از غیاب آن زور آشکار پیدا می شود، همة این قواعدِ پا در هوا هم دود می شود و به هوا می رود: وضعیتی است جداً وحشت‌آور که آینده‌اش در ابهامی ترسناک‌تر پوشانده شده است»

      http://cheragheazadi.org/index.php/archives/3714

      «وضعیت اعتماد در این سطوح در جامعه ی ما به گونھ ای است کھ مثلا فردی که از خانه خارج می شود تا برود قصابی گوشت بخرد معمولًآ نھ فقط به اکبر آقا یا اصغر آقای قصاب محله به عنوان فردی از افراد جامعھ دیگر اعتمادی ندارد، بلکھ به قصاب ھا به عنوان کسانی که نقش قصاب را در جامعه بازی می کنند ھم اعتماد ندارد. یعنی مطمئن نیست که قصاب ھا نقششان را
      درست ایفا می کنند.
      مثلا گوشت را سالم و منصفانه در اختیار مشتری قرار می دھند و مناسبات فردی یا روابط مالی ناسالم را در عرضه ی گوشت به
      مشتری دخالت نمی دھند. گذشته از بی اعتمادی به شخص اصغر آقا یا اکبر آقا، و صرف نظر از بی اعتمادی به نقش قصاب ھا، به نھادھای مربوطه، از سازمان گوشت گرفته تا اتحادیه صنفی و سازمان ھای ناظر، ھم اعتمادی نبوده و نیست. در این حال شخص گویی تنھا در جزیره ای نامطمئن، جدا از جزیره ھای نامطمئِن دیگر، به خود واگذاشته شده و دستش به ھیچ جا که بند نیست ھیچ، ھر آن از جانب ھمان بی اعتمادھای دیگر در جزیره ھای مشابه نیز در معرض تھدید است. برای ھمین است که در زندگی روزمره، شما درست مثل رانندگی در خیابان باید ھمه طرف ھا و ھمه آدم ھا را بپایید چون معلوم نیست دیگری چه کار خواھد کرد. بھ تعبیر دیگر شما نمی توانید پیش بینی کنید چون اعتماد در کار نیست.
      مشکلی که کمبود سرمایھ ی اجتماعی به بار می آورد این است که به دلیل سستی انسجام اجتماعی، کلاف ارزش ھا و
      ھنجارھای مشترکِ راھنمای زندگی ھم از ھم باز شده، و دیگر جامعه با نقشه ی نسبتا مشترکی زندگی نمی کند، به
      تعبیر دیگر جامعه زنده نیست و ما داریم با جسد جامعه زندگی می کنیم.»

       
    • نوريزاد آزاده شما بسيار بزرگواريد . به فهم شما ، به وجدان ناآزام و چاره جوى شما ، و به شجاعت و وارستگى شما درود مى فرستم .اينكه يكى چون شما با تمامى هستى اش براى رهايي ايرانى از ستم و فساد و سقوط اخلاقى جان بر كف نهاده و ترس را فروخورده شگفتى و إعجاب مرا برمى انگيزد . نوشتن در اين سايت شريف كم ترين وظيفه من است . اما چه كنم كه اين تنها كارى است كه بهتر از من برمى آيد ؛ كارى ناچيز براى هم ميهنانى كه با من زبانى مشترك دارند ، در تاريخ و فرهنگى مشترك زيسته اند ، از مادر در اين مرز پرگهر زاده شده اند ، در دورانى كه روان شكل مى گيرد با گرماى حمايت پدر زيسته اند ، در اين خاك عزيز رنج برده اند و شادى كرده اند و عزيز از كف داده اند و جلو چشم خود تازيانه هاى ستم را بر تن بهترين جوانان ميهن شاهد بوده اند . كار بزرگ را شما مى كنيد . به اميد روزى كه ترس و خشونت و پلشتى جاى خود را به فضاى بى بيم و آزاد و سرشار از عشقى بدهد كه مردم ما سزاوارش هستند

       
    • سلام جناب كورس گرامي

      باعرض بوزش ؛

      اگربفرض دين ومكتبهاي ديني را بالكل ازجامعه بشري برداريد وكلا حذف كنيد ومرام سكولاري راجايگزين همه اديان بفرمائيد؛

      آياباز هم اين تشتت وزياده خواهي وتكبر ونخوت واستكبار وظلم وستم بريكديگر ،ازجامعه بشري دردنيا رخت خواهد بست وتمام خواهدشد؟

      وياهمچنان نزاع وكج خلقي وآدمكشي بابرجااست واستوار باقي خواهدماند؟
      جواب حضرتعالي برهريك ازسؤالها مثبت باشد يامنفي .جواب بنده نسبت به اولي منفي است وبه دومي مثبت زيرا تا چندي كه بشردرروي زمين زندگي ميكند اختلاف وزياده طلبي وستم بريكديگر وقتل وغارت حكمفرماهست بدون تعارف وتوجيه واستدلال منطقي وغيره.
      زيراكه هركس ازمنافع خويش دفاع مي كند ،وزياده طلبي راهم منافع خويش مي شمارد؛چنانكه منطق ابرقدرتان دنياالآن همين است.
      مگرجنگ امريكا باشرق واتحادجماهيرشوروي رافراموش كرده ايد؟

      هرچندهم هم قانون حقوق بشري وضع كنند وعقلشان شكوفاباشد ومدرن ومدرنيته خواه باشند. عشق به يكديگر ومحبت وانساندوستي راسرلوحه زندگي كنند ،اين بشرازمنافع خويش واززياده طلبي دست بردارنيستند. بس اختلاف ونزاع وديگركشي برسرجاي خودباقي است.

      وليكن بااتكابه مباني اخلاقي ديني وآموزه هاي ديني وحقوق بشري “آنچه كه بخودنمي بسندي به ديگران مبسند” ونكوهش ظلم وستم ودروغ ودغل ودزدي وووو وباوجودكيفر برخي ازاينها؛ حال وروزمااينست. اگراين هم برچيده شود دنيا ي انسانهاازقانون جنگل هم بدترمي شود.
      چنانكه درجنگ اول ودوم جهاني مشاهده شد كه دين بينشان مطرح نبود وباشليك چندبمب دوشهر برجمعيت ژابن زيروروشد.

      بله اين زياده خواهي چه بنام دين باشد ويابه هرانگيزه محكوم است .امابامحكوم كردن من ودين زدائي شما هيچ چيزحل نخواهدشد.
      بلكه وقتي انسان خودرامستغني دانست وازعواقب اخروي هم نترسيد و مقيدبقانونهم نشود ومي خواهد جلو اش بازباشد ،البته اين انسان طغيانگراست وطغيان مي كند وسفاكي مي نمايد و”اناربكم الاعلي” مي گويد ؛ودعوت بيامبران را به انسانيت واخلاق انساني،سحر وجنون وفسانه مي خواند.واين ريشه درطغيانگري انسان دارد.

      وخداوند اورا چنين معرفي نموده است:

      {كلاإن الانسان ليطغي أن رآه استغني .7/العلق.
      ودرآيه 5/القيامة ،مي فرمايد:” بل يريدالانسان ليفجرأمامه.” =انسان مي خواهد جلوش باز باشد وفسق وفجورنمايد.
      اين طبيعت اكثري انسانهااست كه خالقش خبرمي دهد وتفسير وترجمه اينگونه آيات مندرآوردي وتفسيربه رأي نيست زيرا هركسي ازادبيا عرب مختصر اطلاعي داشته باشد حقيقت مطلب ولب مطلب راازآيه مي فهمد ودراينجاقرائت هاي گوناگون راه ندارد.
      باعرض بوزش دوباره ازجناب كورس وفهيمان ديگر.
      ايام بكامتان خوش
      مصلح

       
  28. جناب نوریزاد گرامی استاد بزرگوار،یکی از زیباترین مطلبی که تاکنون ازشما خواندم،همین متن فراتر از تحمل است ،که در جان آدمی جای میگیرد.باور بفمایید به محض فراهم شدن روزنه امید، دوستی ها ودوست داشتنی ها را فوج فوج در هموطنان میتوان شاهد بود.با آرزوی بهروزی برای شما. سپاس

     
  29. عکس گویای یک چیز دیگر هم بود که مدتهاست که ما مردم نه باری از دوش یکدیگر برمی داریم که باری نیز بر دوش یکدیگریم(البته شاید بدبینانه بود)

     
  30. آتنا فرقدانی

    فاشیسم یک نوع «دین سیاسی» است. فاشیست‌ها بر این باورند که صاحب‌ِ حقیقت‌ِ مطلق‌اند. در رأس هرم فاشیستی، رهبر‌ِ خطاناپذیرِ فرهمند (کاریزماتیک) قرار دارد که ظاهراً به او این مأموریت مقدس داده شده تا ملت را متحد کند و دشمنان‌ِ ملت را محو و نابود سازد. ایدئولوژی فاشیستی به پیروان خود سّم‌ِ کینه‌ورزی و تنفر می‌خوراند، جهان را به دوست و دشمن تقسیم می‌کند و مخالفان را با تدابیر انتقام‌جویانه تهدید می‌کند. این ایدئولوژی علیه مدرنیته، روشنگری، مارکسیسم و یهودیان سمت‌گیری دارد و نظامی‌گری و آمادگی برای مرگ را ستایش می‌کند.

    همة ویژگی‌ها بالا با اسلام‌گرایی جدید که همزمان با فاشیسم در دهة بیست‌ِ سدة بیستم پدیدار شد سازگاری دارد. هم فاشیسم و هم اسلام‌گرایی، زادة احساسی هستند که بر آمده از شکست و تحقیر است. هدف‌ِ هر دو جریان‌ یکی است: برپا کردن یک امپراتوری- حاکمیت جهانی به عنوان یک حق مسلم و پیش فرض، فرجامی که نابودی همة دشمنان، پیش‌شرط آن است. یک بخش از این جنبش‌ِ اسلام‌گرایی بر این باور است که نژاد عرب برتر است، بخش دیگر معتقد بر برتری اخلاقی مسلمانان بر دیگر مردم جهان است.فاشیسم اسلامی٬ حامد عبدالصمد برگردان: ب. بی‌نیاز (داریوش)

     
    • جناب اتنا. بنظرم قسمت آخر مقاله مهمترین قسمت آن است!

      …..می‌توان جهان اسلام را به عنوان یک دیکتاتوری چند وجه‌ای تصور کرد، به اصطلاح یک دیکتارتوری «پیازگونه» که از لایه‌های گوناگون تشکیل شده است: یک لایة این دیکتاتوری را خاندان‌هایی چون مبارک، قذافی، حسین، بن علی یا اسد تشکیل می‌دهند. نخستین لایة این دیکتاتوری پیازگونه، دیکتاتوری نظامی است. پس از آن لایة دیکتاتوری دینی است که آموزش و پرورش مردم را در دست دارد. آخرین لایه، دیکتاتوری اجتماعی است که با تصورات‌ِ کهنه و منسوخ‌اش از زندگی‌ِ خانوادگی و نقش اعضای آن، روح دیکتاتوری را دامن می‌زند.

      هر کدام از این لایه‌ها، دیوار بلندی است که جهان اسلام را از مابقی جهان جدا می‌کند، دیواری که ظاهراً می‌خواهد هویت خود را پاسداری کند. نسل جوان که در خیابان‌ها تظاهرات می‌کند، به محض این که یک لایه را برمی‌دارد، بلافاصله به لایه دوم برمی‌خورد. در پایان شاید فقط هستة این «پیاز» باقی بماند: دین.

      بخصوص این نتیجه گیری و پرسش!

      پرسش این جاست که آیا شهامت‌ِ نسل جوان توان دارد که جایگاه‌ِ قدرتمند دین را متزلزل کند؟ اگر نسل جوان واقعاً موفق به چنین چیزی بشود، آن گاه متوجه خواهد شد که این «پیاز» فقط از ترس تشکیل شده است و در پس این لایه‌ها هیچ چیز [با ارزشی] وجود ندارد که آدم بخواهد آن را پاسداری کند. تازه در این مرحله است که آدم می‌تواند از انقلاب حرف بزند. ولی تا رسیدن به این مرحله، مبانی تمامیت‌خواهی‌ِ اسلامی به بقای خود ادامه خواهند داد و دین [در این جوامع] نقش اصلی را ایفا خواهد کرد.
      (فاشیسم اسلامی٬ حامد عبدالصمد برگردان: ب. بی‌نیاز (داریوش)

       
      • مازیار وطن‌پرست

        جناب مزدک از شما و منصور (آتنا فرقدانی) عزیز بخاطر معرفی این مقاله (بخصوص پاراگراف زیبای پایانی) متشکرم. با اجازه لینک آن را برای سایر دوستان می‌گذارم:

        http://news.gooya.com/politics/archives/2015/01/191664.php

         
        • آتنا فرقدانی

          مازیار عزیز ،

          ضمن صحه گذاشتن بر این مقاله ارزش مند بعرض جنابعالی میرسانم که نوشته های من در زیر نوشته، امضاء منصور را دارد این مقاله را دوست دیگری به اشتراک گذاشته است.

          کامروا باشید

          منضور

           
  31. آتنا فرقدانی

    روحانیون بعد از مصادره انقلاب توسط آقای خمینی به نفع صنف روحانیت برای بقاء خود در راس قدرت سه تاکتیک بکار بردند:

    1. فرزندان خود را به عقد یکدیگر درآوردند بطوریکه همه کسانی که الآن در راس کارند از وزیر و وکیل و نماینده و یا حتی آنهائی که منزوی شده اند ولی در امنیت و آرامش هستند با هم فامیل اند. بقول مهندسان پلیمر Cross Link تشکیل داده اند. بنا براین منافع دراز مدت با هم دارند.
    به یاد دارم که بعد از محاکمه کرباسچی و آن نمایش مضحک تلویزیونی آقای کرباسچی چند روزی به مرخصی آمد برای عروسی دخترش. روز بعد از عروسی عکس ایشان را در کنار محسنی اژه ای قاضی دادگاهش چاپ کردند. البته این هیچ اشکالی ندارد فقط این واقعیت را نشان می دهد که همه اینها سر وته یک کرباسند.

    2. از وحدتی که منجر به وقوع انقلاب شد وحشت داشتند و برای جلوگیری از نزدیک شدن مردم بهم خانواده شهدا و رزمندگان را در مقابل دیگران قرار دادند و به بهانه های مختلف برای سرکوب مردم ارازلی را به خیابانها می اوردند و وانمود می کردند که اینها خانواده شهدا هستند در حالیکه تعداد شهدا آنقدر زیاد است که میتوان گفت هر خانواده یا فامیلی ایرانی حد اقل یک شهید داده و خانواده شهید محسوب می شود.

    3. تجربه سرنگونی شاه نشان داد که مردم را را باید سرگرم نگاه داشت . به همین دلیل از همان ابتدا با صف و کوپن و خوار و بار مشغولمان کردند و بعد دغدغه آینده فرزندان و نگرانی از اینکه نکند چیزی بگویند و بگوئیم و سرمان بالای دار برود. در واقع حکومت وحشت ، که با جنایاتی که از ابتدای انقلاب مرتکب شدند در کشور شکل گرفت.

    روزی از یک سیگار فروش کنار خیابان می خواستم سیگار بگیرم. مردی میانسال بود بر ویلچری نشسته . مشکل نخاعی داشت و یک کلمه که می گفت 5 تا تاب می خورد. بدون مقدمه گفت :

    مردم ، زمان شاه عرق می خوردند ولی خیلی مسلمان تر از حالا بودند.

    این جمله یکی از بیاد ماندنی ترین جمله هائی است که هیچگاه فراموش نخواهم کرد و مطمئنا جامعه شناسان می توانند کتابها در موردش بنویسند.

    در واقع اسلام چماقی است برای سرکوب والا خدا را پرستیدن اینهمه قیل و قال نمی خواهد.

    منصور

     
  32. آقای دکتر نوریزاد سلام

    من بچه انقلاب شماها هستم وقتی که پیروژش کردید 6 ساله بورم .بطوریکه آن سالها (58 به بعد) وقتی ما را به تظاهرات میبردند شعار میدادند “مرگ بر اسرائیل ” به جهت عدم آشنایی و درک این واژه ها (که نه مرگ را درک میکردم و نه اسرائیل را و این کلمه برای من ثقیل بود) من میگفتم مرگ بر اسماعیل چون حداقل اسم دایی من اسماعیل بود و این اسم را میشناختم.
    انقلاب دزدیده شده شما بوسیله طبقه روحانیون هم شماها را به فلاکت کشاند و هم ما را که نقشی نداشتیم.
    تاریخ معلم خوبی برای ماست.انقلابیون اون موقع به جای خواندن کتاب لنین و شریعتی و . . . بایستی تاریخ اروپا قرون وسطی به بعد را میخواندند و تجربه خوبی برای انقلاب شان کسب میکردند.
    به هر حال گذشت اما بار دیگر بایستی تاریخ خواند . تاریخ معاصر خودمان ، تاریخ علت این انقلاب ، تاریخ سقوط مصدق و تاریخ ،تاریخ سقوط شاه .
    ما لعبتکانیم و جهان لعبت باز ما از روی حقیقتیم نه از روی مجاز
    اگر حکومت این کشور نیاز به تغییر یا رفرم یا . . . دارد باز همان نسل شماها که بنده 50 ساله به بالا را در نظر میگیرم.چون نسل بعد از انقلاب یا معتادند یا فاسد ند یا هرهری مذهب بی عقیده و لا مذهب و بدون اعتقاد .
    جنگ بوسیله نسل شماها اداره شد و اگر در شرایط جدید اتفاق می افتاد آیا چنین مقابله ای انجام میشد؟
    همانطوریکه کشور ما را به دست یک سری حیوان و وحشی و لامروت تحویل دادید پس بگیرید. اگر پس گرفتید این تا حدوی گناه امثال جنابعالی و پدرانمان را کم میکند.
    اگر بعد از این حکومت دادگاهی برگزار شود به نظر بنده تحصیلکرده ها و سیاسیون و دانشجویان کوته بین احساساتی آن زمان بایستی در درجه اول محاکمه شوند و در مرتبه بعدی کودتاه چیان حکومت آخوندی .

    این حکومت بنده را به نظام طبقاتی دوره ساسانیان میاندازد .
    طبقات این حکومت عبارتند از: 1-طبقه رهبری و پیرامون رهبری
    2-طبقه نظامیان (سپاه ) و روحانیون در راس حکومت و ادراه اطلاعات و حفاظت در تمام حوزه های کشور
    3-طبقه نظامیان ارتشی و انتظامی و هیئت دولت و مدیران ارشد سراسر کشور
    4-طبقه کارمندان جز ادارات
    5- طبقه مردم عادی
    6-طبقه اقلیت مذهبی مخالفین نظام و منتقدین به نظام

     
  33. آتنا فرقدانی

    دوستان همانطور که جناب نوری زاد گفتند این کینه پراکنی درست از پیدایش افق انقلاب در جامعه شیوع پیدا کرد.یادمان بیاید خمینی با چه فراستی تخم این کینه را در دلها می کاشت.عباراتی همچون جنگ ما جنگ میان فقر و غنی است البته قبل از اینکه اقایان خودشان به طبقه غنی وارد شوند و عبارات اعدام باید گردد و از این قبیل ،پایه گذار این کینه بی سابقه در تاریخ ملت ایران است.ویزه خواری و ظلم اجتماعی مردم را به این مرحله رسانده است که هرکس از کوچکترین فرصت برای غارت اموال دیگران استفاده می نماید.مثلا بنا بر اعلام ثروت خوداقای وزیر بهداشت ،سپاهی سهمیه ای و رزمنده سابق، ایشان یک میلیاردر مدرن اسلامی است.کسی از ایشان بپرسد با دیدن هر مریض مثلا سی هزارتومان چند مریض ایشان دیده است که امروز میلیاردر است.و چرا یک پزشک جوان نباید به فکر سوئ استفاده در حوزه کاری خود باشد؟در سایر حوزه های اجتماعی نیز بی قانونی و سوئ استفاده مقامات حکومتی دیگران را نیز به همین راه سوق می دهد.صدها سال قبل ادب پارسی در باب الناس علی دین ملوکهم به ما درس داده بودند و نیز سالوس و ریای شیخ و نادرستی این جماعت به ملت هشدار داده بودند.امروز بد نیست بار دیگر صحیفه نور را با دید جدید تر بخوانیم تا پی به ریشه های انقلاب اسلامی ببریم.

     
  34. ما هرگز حانه ای نداشته ا ایم. یک خانه بزرگ یک کشور که در آن با یکدیگر صحبت کنیم بی ترس بی واهمه هم دیگر را بشناسیم از آمال و ارزوی هم باحبر شویم با هم مهربان باشیم محیطی برای نشو و نمای فرهنگ ما ارزش های باستانی ما و فرزندان ما. همچون دزدان سفره دلمان را باید در یک تاکسی پبش یک سلمانی باز کنیم. چه خبر است فقط انسانی انچه را بفکرش رسیده بیان میکند. فرزندان ما کجا اقکارشان را بگویند . فرزند من در کجا و بچه کس افکاز خود را بروز دهد چه کس بداند که او کیست که بداند چه گونه باید رشد کند. فرزند ما فرزند ایران آتنا تنها عاطفه خود را آشکار ساخته است عاطفه زلال و درخشان انسانی خویش را.
    هیج انسانی برای سوال کردن گناه کار نیست. اینجا سایت نوریزاد برای من کشور کوچک مجازی من است. دل بزرگ او کشور کوچک من است. هیچ کس به اندازه کافی بزرگ نیست که همه جهان را در خود داشته باشد. جهان هر کس ممکن است به اندازه ای بزرگ باشد گه در جهان کوچک ما نگنجد. نقطه اصلی اختلاف اینجاست.
    کوچک کردن هیچ پرسنده ای پاسخ ما را بزرگ نمیکند. هیچ پرسشی بی ربط نیست. به دیگران کمک کنیم تا لکنت زبانشان برطرف شود پزسش های نامفهومشان مفهوم شود.آن لکنت زبان را پدر و معلم و سالار و اندام های ماهیچه ای بر زبان من نهاده است. مرا به تسخیر پدر مخوانید. از لکنت زبان من خنجر مسازید. مرا دوست منا مید مرا دوست بدارید
    از سایت نوریزاد کشور کوچک مجازی خود را بسازیم

     
  35. این یادداشتتان بسیار درست٬ژرف و زیباست.به یکی از مهمترین دردهای ما اشاره میکند وتشخیص نیکویی برای درمان بدست میدهد.امید دارم دست کم آنان که نوشتارهای شما را میخوانند بدان عمل کنند.توفیق بیش از پیشتان را از خداوند خواستارم

     
  36. گر از ادبیان خود بپر سیم ایا شاخ نبات حافظ همان مدونای امریکایی نیست رعشه بر اندامشان می افتد. مدونا آن جان رها شده از همه بند های زمینی و آسمانی؟ ان جباب درخشان و رقصنده در باد؟ حافظ رند ومست ودیوانه به چه کار به میخانه و خرابات. میرود؟
    اگر از زاهدان بپزسیم که شراب بهشتی که سکز اور نیست به چه کار میآید. آیا برای انتی اکسیدان آن میخورند؟ پاسخی نمیدهند.
    اگر از آوازه خوان های خود بپرسیم که شعر های نشاط انگیز را با اوایی غم افزا میخوانید اگر راست میگویید پس شما خود چرا شاد نشده اید. قناد خاک آلود و زار پر زخم و جراخت حلوا به چه کار به بازار میبرد.؟
    اگر از شاهنامه خوان های خود بپرسیم که شما در سوراخ موش خودخزیده اید. و از سوراخ موش خود بر جهان پنجه می سایید . میگویند من آنم که رستم بود پهلوان.
    شاگرد بینوا هر روز بسته های از قبل آماده شده دانایی را از معلم تحویل می گیرد اگر زمانی ترسان و لرزان به خود جرعت دهد و سوالی کند. به او میگوید جلسه قبل گفتم مگر خواب بودی سیوال بی ربط ممنوع.
    و آن قاعد اعظم نشسته بر قله دانایی همه زمان و جهان اگر از خدا بتوانید سیوالی کنید از او نمیتوانید بکنید. آنکس که سوالی کند به عذابی جانکاه دچار خواهد آمد.
    با فکر های خسته خود چگونه میتوانیم از پیله های تنیده شده بدور خود خارج شویم.
    در قصر شیشه ای خود بر برج عاج نشسته ایم. برجی که بر آب نهاده شده است. بی هیچ سوال و تفسیر هرکس از پنجره کاخ شیشه ای خود با دیگری صحبت میکند. اگر هیچ شنونده ای پیدا نشد هرکس با خود صحبت میکند. بی هیچ پرسنده قانون خود را میسازد.
    یک چیز مسلم است اینجا انتهای دانش نیست بشر هنوز در ابتدای دانش ست. در انتظار رسیدن به ا«قله دست نیافتنی یک چیز مسلم است هیچ سوالی بی ربط نیست.

     
  37. آقای نوری زاد عزیز نظرتان در مورد این فرمایش رییس دفتر رهبر که گفته اند نظام می خواهد مردم را به بهشت ببرد چیست؟
    راستی اگر می خواهید با تنفر در جامعه که شیوه حاکمان موجود است. مبارزه کنید این است که دوستی و مهربانی را گسترش دهیم حتی با همین حاکمان ضد مهربانی و دلداده خشونت.

    ————-

    ایمان گرامی
    هرکس به راه خویش می رود. ما کار خودمان را پیش می بریم و آنان راه خود را.
    با احترام

    .

     
  38. شوخی رفراندمی رئس جمهور روحانی با مردم ؟!! با سلام به نظر شما دلیل شوخی رفراندمی روحانی با مردم چه بوده است ؟ در حالی که هر لبو فروش سر محل هم می داند که اگر این همه پرسی انجام هم بشود فاقد هر گونه ضمانت اجرایی است . حدود یک سال پیش در جریان تبلیغات انتخاباتی مگر مردم حداقل خواسته های خود را زمانی که رئیس جمهور سخنرانی می کرد و عرق می کرد و برادرشان بادشان میزد عنوان نکردند ؟ پس چه شد آنهمه قول و قرار ؟ اصلآ مگر انتخاب روحانی خودش یک نوع رفراندم و نه بزرگ به جریان حاکم نبود ؟ پس چرا زندانهای ما هنوز پر است از فعالان سیاسی و عقیدتی. بابا جمع کنید وسائل رمالی و خیمه شب بازیتان را …

     
  39. درود بر شما
    اسیر مهملات
    من خیلی کسان را می شناسم که به قولی اندخلافند یعنی هر خلافی که قابل تصور باشد انجام میدهند و بطور معمول از مشروب و مواد هم بی بهره نیستند اما در عین حال اسیر /// یعنی هم نمازشان را می خوانند و هم علمدار و قیمه خور و جاهل مراسمهای بیگانه قرون وسطایی هستند که خود را جر میدن ! این دوگانگی و بی تربیتی ملی است که امروز دامنگیر جامعه ما است بی خود نیست که میگن یا زنگی زنگ یا رومی روم . آدم تکلیفش مشخص نیست می بینی یک لات چاله میدان یهو تبدیل شد به سرباز گمنام امام زمان ! یا بر عکس .

     
  40. سلام به نوری زاد

    چندیست که اقایان در مشهد به شدت نسبت به تحت فشار قرار دادن شرکت ساخت و ساز پدیده اقدام مینمایند ….پروژه ای که حدود 8 سال است شروع شده و دو سه سال اخیر نیز توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی تبلیغات مفصلی داشته توسط دادستانی تعطیل شده است ……بنده یکی از 110 هزار سهامدار این شرکتم که سهام این شرکت را خریداری کرده ام و این شرکت حدود 30 هزار کارمند و کارگر تحت اشتغال خویش دارد …..انچیز که موجب تعجب بنده است ان است که به چه دلیل اقایان هماکنون دایه مهربانتر از مادر شده اند و برای شرکتی که شاکی خصوصی و یا شاکی از میان سهامداران نداشته دردسر ایجاد میکنند ؟ ایا اقای دادستان مشهد و یا امام جمعه و شهردار محترم استان خراسان تاکنون در ان شهر حضور نداشته اند که تمامی دفاتر خرید و فروش سهام این شرکت را پلمپ کرده اند و انهم پس از سالها که از فعالیت این شرکت میگذرد ؟ ایا اقایان تاکنون نابینا بوده اند که هماکنون تغییر کاربری زمینها را دلیل پیگیری خود میدانند و عدم متضرر شدن سهامداران را بهانه خویش ؟ !! ایا صدا و سیما که خود مبلغ این شرکت بوده چه دلیلی دارد که در شبکه 8:30 خود عنوان مینماید که شرکت غیر قانونی است ؟ حال انکه خود مبلغ شرکت بوده ….ایا به این موضوع فکر کرده اند که همه انچه که ساخته شده توسط پول سهامداران بوده و لاغیر ؟ و ایا اینکه بستن و پلمپ این شرکت منجر به بیکاری و از دست رفتن پول و سرمایه صدها هزار سهامدار میشود ؟ ……حتما همه این چیزها را میدانند ولی دلیل پیگیری اقایان بوی کباب است و بس !! بله بوی کباب !! اقایان مثل داروغه های قدیم منتظر میمانند تا بوی کباب بلند شوند تا باج و خراج خویش را طلب کنند و انجایی که نه راه پس است و نه پیش و پولی وجود دارد و میتوان شرکتی را چاپید با سنگ اندازی در راه یک پروژه به جلو میایند تا منافع مادی خویش را تامین کنند و باج و خراجی بستانند !! وگرنه اگر اینها به اندازه یک جو به منافع ملت فکر میکردند بفرمایند که چرا پیگیر کار شرکت مفقود شده گسترش صنایع انرژی اذر اب نیستند ؟ شرکتی که به بورس امد و پول ملت را قاپید و به هر کس و هر جا مراجعه کردیم همه گفتند به ما ربطی ندارد !!!! بگذارید موضوع این شرکت را برایتان ذکر کنم تا بفهمید که چرا اقایان فقط دنبال بوی کباب هستند و نه احقاق حق مردم !! وگرنه پروژه در حال کار را تعطیل نمیکردند و بلکه به دنبال دزدان فراری میگشتند !! و اما موضوع شرکت گسترش صنایع اذر اب ( فنرژی ) : بنده یکی از هزاران سهامدار شرکت گسترش صنایع انرژی اذر اب ( فنرژی ) بوده و این سهام را با توجه به اعتمادی که به بورس و بازار سرمایه و اطمینان کور در دقت و عملکرد این مجموعه عریض و طویل داشته ام در سال 85 خریداری نموده ام پس از چندی متوجه شده ام که شرکت مذکور شرایط لازم جهت حضور در بازار سرمایه را نداشته و بلکه با زد و بندی که انجام داده توانسته پس از ورود به این بازار و فروش میلیاردها تومن ( بلکه میلیاردها دلار ) از سهام غیر معتبر خویش اقدام نماید و تنها توفیقی هم که داشته بهره گرفتن از این وجوهات جهت اجرای توقعات دولت اقای احمدی نژاد بوده است . لازم به ذکر است که بر طبق اظهارات برخی از کارمندان این شرکت ( در سال 1387 با انها شخصا صحبت کرده و درخواست کرده بودم وضعیت شرکت را برایم توضیح دهند ) دلیل ضرر دهی متوالی این شرکت حضور در پروژه های زیان ده کشور سوریه و ایجاد نیروگاه به قیمت پایین تر از قیمت تمام شده بوده بنحوی که مبلغ دریافتی شرکت گاها یک پنجم هزینه های اجرای پروژه در کشور سوریه و به دستور رییس دولت وقت و توافقات تجاری ایشان با دولت سوریه و انهم از جیب سهامداران بیخبر بوده است . شرکت پس از سال 85 و انهم پس از مدت کوتاهی که از ورودش به بازار سرمایه میگذشت به بهانه مجمع نسبت به بستن نماد اقدام و پس از ان انقدر بازگشایی خود را طولانی نمود که از بورس اخراج شد ! و پس از انهم برج خود را از سال 1388 که به ادرس : ایران – تهران – تهران، شهرك غرب، فاز 4، بلوار ايوانك، خيابان زرافشان شمالي، خيابان درخشان، شماره68 – شماره تماس : 88574950-9 بطور کامل جمع کرده و هیچیک از مسیولین این شرکت در دسترس نبوده و معلوم نیست که چگونه پس از این کلاهبرداری عظیم متواری و از کشور خارج شده اند . جالب ان است که اینجانب شکایاتی را به بورس اوراق بهادارو بازرسی کل کشور و دادستانی کل کشور و ریاست جمهوری – نهاد رهبری – وزارت اقتصاد و دارایی – کمیسیون اصل نود مجلس و سایر مراجع ارسال نموده ام و در ان موضوع متواری شدن اعضای شرکت و عدم پاسخگویی انها را به سهامداران ذکر نمودم ولی متاسفانه همه یا پاسخ ندادند و یا در نامه ای کوتاه در جواب نوشتند که موضوع به انها ربطی ندارد !!!
    در هفته نامه اطلاعات بورس شماره 26 در تاریخ 30 اذر 1392 این موضوع تحت عنوان: ” شرکتی که از روی کره زمین محو شد ” گزارش گردید ولیکن همچنان هیچ پاسخی هیچکس در این رابطه نداده است و همه شکایات من و سایرین به همه ارکان ذیربط نیز بی پاسخ بوده است .لذا خواهشمندم در برنامه سالومه جواب از اقایان این سوال شود که چه شده به شرکت دزد و متواری مثل فنرژی ( گسترش صنایع انرژی اذر اب ) کاری ندارید و موضوع به شما ربطی ندارد !!؟؟ ولی این شرکت پدیده را نشانه گذاری کرده اید ؟ دلیل واضح است ……از جایی که برای شما منافعی ندارد پرهیز دارید و سراغ جایی میروید که پول و پله ای در ان وجود دارد تا شمایان از جیب سرمایه گذاران و سهامداران به جمع سایر راکفلرهای اقا زاده در این مملکت درایید !!! مبارکتان نباشد که از جیب ما میدزدید !! سهامداری را میشناسم که کلیه خویش را به طمع سود بری در این پروژه فروخت و شما هماکنون همه ما را در وضعیتی قرار داده اید که همه سرمایه ما در طوفان قرار گرفته است !!
    متشکرم . ساتورن کیوان

     
    • سوالی دارم. سهام شما محترم. ولی این نوشته شما از نظر من ربط به منافع شما دارد نه منافع ملت. شما اینجا در صفحه ای که مربوط به منافع ملت است آمدید و دقیقا در مورد چیزی حرف زدید که اگر منافعی در آن نداشتید هرگز نمینوشتید. سوالم از شما این است. اگر منافعاتان در خطر نبود باز هم می آمدید اینجا کامنت بگذارید یا دربست در خدمت جمهوری اسلامی بودید؟

       
      • محمد نوری زاد

        امیر گرامی
        میخ استدلال خود را بر سر ” اگر” ها نکوبیم. چه ایرادی دارد اگر دوستی سخن در گلو مانده ی خود را با ما در میان بگذارد؟ باهر نیت و قصد و غرض؟
        صبور باشیم نازنین
        مگر قرار نشد دیگران را با هر هیبتی که برای خود آراسته اند تحمل کنیم؟ این تحمل، اگر به یک فرهنگ بدل شود، فردا دیگرانی که چشم دیدن ما را ندارند، تحملمان خواهند کرد.
        سپاس

         
  41. تقديم به آتنا فرقدانى
    ريشه ها ٢٦٥(قسمت ٢٦٠ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <……

    زمين و آسمان حافط
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ
    ٢- اكنون من خود را به جاى كسى مى گذارم كه مىً خواهد از ديوان حافظ يك دستگاه حقيقت از نوع عرفانى بزاياند .چنين كسى بايد پاسخگوى همه تزهايي باشد كه در ذيل عنوان فرضيه عارف بودن حافظ در بخش ١ مطرح شد و حاصل آنها اين بود كه حافظ به معناى سنتى يا به قول آشورى به معناى گفتمانى كلمه نه صوفى است و نه عارف .كسى كه آن تزها را برنهاد ، نيك مى دانست كه در ديوان حافظ اشارات عرفانى نيز هست ، اما اين اشارات تنها گوشه هايي از ديوان بودند كه با بخش هاى ديگر تعارض پيدا مى كردند . شراب و شاهد در ديوان در بسيارى از جاها دلالت زمينى دارند . دوست و دلدار نيز به همين سان . ابياتى از حافظ از گرايش به آيين مهر حكايت داشتند ، ابياتى ديگر حافظ را پيرو قرآن معرفى مى كردند ، ابياتى نيز گوياى شكاكيت خيامى بودند . هر فرضيه اى كه داعيه عارف بودن حافظ دارد بايد اين تعارضات را رفع كند ، ورنه مرور كارنامه حافظ پژوهى گواهى داد كه حافظ پژوهان حرفه اى و دانشور و متبحر نيز ، هر يك از ظن خود يار حافظ شده اند و برخى وى را عارف خوانده ، برخى ديگر مهر آيينى ، يا خيامى يا حتى كافر و هر يك نيز به ابياتى استناد كرده اند . گفتن ندارد كه من نه شخصاً عارف هستم و نه آنچه در باره عرفان و تعريف آن در پى مى آيد باور خودِ من است . حافظ از پويه هاى درخشان و تأثير گذار فرهنگ ماست و تلاش من كاوشى انتقادى براى شناخت اين فرهنگ است كه ميراث آن خواه ، ناخواه در روان ايرانى فرونشسته است . تأملات در باره حافظ در ريشه ها خود بخشى است از نقد فرهنگى كه پيشفرض همه نقد هاست .
    بارى ،براى تشخيص اينكه موجودى اسب است يا انگور ،چنانكه مولوى در داستان دعواى ترك و عرب و فارس و رومى مى رساند ، كافى نيست كه تنها اين لفظ ها را ادا كرده باشيم بل لازم است كه قبلاً اسب و انگور را شناخته باشيم . عرفان چيست ؟ در تذكرة الاوليا عرفان تقريباً به تعداد عارفان تعريف دارد . حلاج مى گويد:'' هركه با صفت خويش آرام گيرد ، عارف نبود '' يا ذوالنون مصرى در تعريف صوفيان مى گويد :''مردمانى كه خداى را بر همه چيز بگزينند و خداى ايشان را بر همه بگزيند'' يا جنيد گويد:'' تصوف صافى كردن دل است از مراجعت خلقت و مفارقت اخلاق طبيعت و فرو ميرانيدن صفات بشريت و دور بودن از دواعى نفسانى و فرود آمدن بر صفات روحانى و بلند داشتن علوم حقيقى …'' ابو سعيد در تعريف عرفان گويد :'' آنچه در سر دارى بنهى. و آنچه در كف دارى بدهى و آنچه بر تو آيد نجهى '' ابن عطا گويد كه تصوف '' ابتدايش معرفت است و انتهايش توحيد'' تعاريف ديگر نيز كمابيش از همين نوع اند . يعنى در واقع تعريف نيستند ، بل توصيف برخى از حالات عارفان اند. سهروردى در عوارف المعارف مى گويد كه هزار معنا براى تصوف گفته اند كه همه يك معنا دارند :'' صوفى آن باشد كه دايم سعى كند در تزكيه نفس و تصفيه دل و تجليه روح ''( آخر باب ٥) ابن سينا كه معناى تعريف را از حسب حال تميز مى دهد در نمط نهم اشارات مى كوشد عرفان را تعريف كند. يحيى يثربى اين تعريف را بر حسب شرح خواجه نصير بر اشارات بدينسان ترجمه مى كند :'' عرفان با جداسازى ذات از شواغل آغاز شده و با دست افشاندن به ماسواء ادامه يافته و با دست شستن از خويش و سرانجام با فدا و فنا كردن خويش و رسيدن به مقام جمع كه جمع صفات حق است براى ذاتى كه با صدق ارادت همراه پيش رفته ، آنگاه با تخلق به اخلاق ربوبى ، رسيدن به حقيقت راحد ، و سپس با وقوف به كمال مى رسد '' (عرفان نظرى ، همان نشانى پيش ، ص ٢٧) راه ديگرى كه يثربى با استناد به گفته هاى خود عارفان براى شناخت عرفان برمى گزيند مقايسه عارف با زاهد و عابد است از جهت مقاصد .از اين مقايسه معلوم مى شود عارف با عابد و زاهد ضديت ندارد .بلكه اعم از آنهاست . عارف نيز بايد مراحل زهد و عبادت را طى كند اما عابد و زاهد هدفشان معامله اين دنيا با آن دنياست اما هدف عارف ديدار حق در همين دنيا از سر عشق است . يثربى اين بيت از حافظ را به همين معنا مى گيرد :
    من كه امروزم بهشت نقد حاصل مى شود
    وعده فرداى زاهد را چرا باور كنم ( همان ،صص ٣٤-٢٨).
    جاى تعجب است كه استاد يثربى روگردانى از باور به بهشت را چنان تعبير مى كند كه گويي حافظ به بهشت اخروى باور دارد ، اما از سر عشق به خدا كاسبكارانه به آن نمى نگرد . پيداست كه در اين بيت سخن از باور مى رود ، افزون بر اين برخى از حافظ پژوهان از جمله قاسم غنى و علامه قزوينى اين بيت راالحاقى دانسته اند .هيچ يك از اين تعاريف جامع و مانع نيستند .تعريف ابن سينا نيز بيش تر مراتب سلوك است . آنچه در هر نوع عرفانى ، حتى عرفان دنيوى هانرى برگسون مشترك است روش شناخت بيواسطه ، شهودى و ديدارى عرفان است در برابر روش عقلانى و استدلالى فلسفه و كلام . در روش نخست شناسنده مى بيند و مواجه مى شود ، نه اينكه از راه كسب دانش و برهان صرفاً علم پيدا كند . عالم و فيلسوف مى توانند هر روز از ساعت معينى تا ساعت معينى تحقيق كنند، اما عارف نمى تواند براى لحظه ديدار برنامه ريزى كند ، چرا كه جذبه و ديدار تنها در اختيار او نيست . در عرفان اصطلاحاً به زمان فرارسيدن حال يا مقام ديدار '' وقت'' گفته مى شود كه تابع زمان فيزيكى ساعت و كرونومتر نيست و هانرى برگسون در كتاب ''زمان و اراده آزاد يا داده هاى بيواسطه آگاهى '' آن را زمان شهودى (intuitive ) يا درونى مى نامد و نامش را duration يا ديرند مىًگذارد . ديرند جريانى مستمر و بى وقفه است كه زمان مكانيكى آن را قطعه قطعه مى كند. شهود علم عقلانى و مفهومى نيست بلكه همان طور كه ابن سينا نيز در اشارات مى رساند تجربه اى است زنده و درونى . نخستين ويژگى مشترك همه عرفان ها از جمله عرفان بودايي و چينى همين روش شناخت تجربى و درونى و بيواسطه است .هنرمند نيز در لحظه جهش اوليه ابداع هنرى همين شناخت را مى آزمايد . اهل نظر در ديوان حافظ به معناى اهل همين شناخت شهودى است و نه به معناى اهل تئورى . اين را از آن رو مى گويم كه تئوريا در اصل يونانى اش به معناى نظر و تماشاست. در اوائل بخش فرهنگ در جايي كه از انواع حكمت ها در فرهنگ دينى خودمان سخن گفتم عرفان را علم شهودى و بيواسطه معرفى كردم. دومين ويژگى مشترك هر نوع عرفانى موضوع شناخت است . همه عرفان ها ادعا دارند كه از راه درون نگرى حقيقت جهان و كثرات بى شمار آن را در وحدت و يكپارچگى اش درك و در واقع تجربه مى كنند .
    منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز
    چه شكر گويمت اى كارساز بنده نواز
    نيازمند بلا گو رخ از غبار مشوى
    كه كيمياى مراد است خاك كوى نياز
    ز مشكلات طريقت عنان متاب اى دوست
    كه مردِ راه نينديشد از نشيب و فراز
    در اين مقام مجازى بجز پياله مگير
    در اين سراچه بازيچه غيرِ عشق مباز
    اما با آن روش شناخت تا ديدار وحدت كثرات چه راهى بايد پيمود ؟ تفاوت عرفان ها در پيمودن همين راه است كه آن را سلوك گويند . آيا بايد رياضت كشيد ، زهد ورزيد ، هرگونه تعلق و هويت انسانى را از خود زدود ، در خلوت هاى دراز مدت به مراقبت و تأمل در درون خود نشست ، دل را از كينه ها هفت آب شست و جان را از خود پرستى خالى و از عشق سرشار كرد يا در انتظار فيض الهى نشست ؟ سلوك هاى عرفانى تفاوت دارند و برخى نيز همه آنها را از نظر مقصد يكى مى دانند و با حديثى كه نمى دانم تا چه حد اعتبار دارد اين انديشه را بيان مى كنند: الطرق الى الله بعدد انفس خلايق .( راه هاى به سوى خدا به شمار افراد بشرى است ). در هر حال ، نخست شخص بايد به حقيقت الهى و خدا ايمان داشته باشد و حافظ نيز به گواه بسيارى از اشعارش به خدا قوياً ايمان دارد .اين عرفان عملى است ، اما مى دانيم كه پس از فوت ابن رشد ، شخصى به نام ابن عربى كه در خاكسپارى آن بزرگ ترين شارح ارسطو شركت داشت ، قرطبه را به قصد شرق ترك كرد و در اين راه آنچه را عارفان درسير عرفانى خود مى بينند ، در يك نظريه عريض و طويل به نام وحدت وجود بيان كرد . بيان اين هستى شناسى عرفانى عرفان نظرى نام گرفت و كتاب فصوص الحكم حكمِ مانيفست و دستورنامه اى پيدا كرد براى بسيارى از عارفان بعدى .اگر پيش از آن هركس شخصاً ديدار جمال حق را مى آزمود ، حالا در سده ١٣ ميلادى – اواخر سده ششم و اوايل سده هفتم ه ش – بسيارى از خرقه پوشان پيش پيش مى دانند كه چه چيزى را بايد ببينند و به فرض كه در عرفان پيشين حقيقتى – و نه توهمى – بوده باشد ، اكنون گنجينه زبان با وضع كلماتى چون قاب قوسين ، سير صعود و نرول ، و عقول عشره و نفوس مجرده مجال جولانى گشوده است براى شيادان و حقه بازان و عوامفريبانى كه ادعاى ديدن خدا در زلف نوخطان دارند .
    صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد
    بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
    البته همين عرفان نظرى نيز قبلا با عنوان حكمت مشرفيه و حكمت نور يا شرح مراتب سلوك مطرح شده بود ، اما ابن عربى جهان شناسى و هستى شناسى عرفانى را به صورتى نظامواره اى شبه فلسفى درآورد .اكنون ببينيم حافظ چگونه مى تواند عارف باشد .

    ١- هر هنرمندى در قرون وسطى و تا حد زيادى در زمانه مدرن در الهام و آفرينندگى اش روشى عرفانى دارد . سبك هايي چون رئاليسم ، ناتوراليسم و رمان نو نوعى واكنش به همين جوهره عرفانى بوده اند كه در ادبيات رمانتيك به اوج مى رسد . اين فرضيه كه حافظ در مقام يك هنرمند در لحظات آفرينندگى گاه توصيف احوال عارفان كرده ، گاه از مستى و عشورزى زمينى سخن گفته ، گاه به آيين مهر و زرتشتى و خوشباشى خيامى روى آورده مدلى است فرضى كه همه تعارضات را در خود جاى مى دهد .سروده نيچه در باره حافظ كه در قسمت هاى ٢٥٥و ٢٥٦و ٢٥٩و ٢٦٠ريشه ها مورد تأمل قرار گرفت دست كم بنا به دريافت من ناظر بود بر اينكه شعر حافظ اساساً و پيش از هر چيز كارى هنرى است .اين كار هنرى به طور كلى به قول دوستدار زاييده و زاينده خيال است گرچه عناصر مجزاى اوليه خود را از واقعيت گرفته است . البته همه ابيات حافظ صور خيال نيستند و بى شك حافظ در همه عمر شعر سرايي خود در كره عايقى جدا از حادثات روزگارش نمى زيسته است . متن ديوان حافظ بسى بيش از مثنوى مولوى نشانه هاى اوضاع زمان را در خود دارد . بعيد است كه اين تفاوت به تفاوتِ اوضاع و احوالِ فضاىِ زيستِ اين دو مربوط باشد . وضعيت قونيه و تركيه آن روز آرام تر از وضعيت شيراز زمانِ حافظ نبوده است . مثنوى مولوى هم از نظر حجم و هم به لحاظ قالب شعرىِ مثنوى و درونمايه مى توانسته دست نويسنده را براى بيان اوضاع روزگارش بازتر بگذارد .با اين همه مولوى در مثنوى جز در آغاز دفترها كم تر ضمير من را به كار مى برد ، از روزگار و اوضاع واقعى شكوه نمى كند و گرچه ايلغار مغولان او را از اصل و موطن كودكى اش رانده ، حتى دردِ غربت را چنان آرمانى و عرفانى مى كند كه خواننده هرگز از خود ابيات نمى تواند نيستان وجود مولانا را در مكانى زمينى چون نيشابور و مرو و بخارا تصور كند . ماجرا در مورد حافظ برعكس است . كارنامه حافظ پژوهى در اين مورد خاص گوياىِ زور ورزى ذهنى است براى اينكه زاهد و محتسب و شيخ و شاه واقعى ،مكان زمينى ، شاهد و شراب زمينى ، تزوير و ستمكارى و خونريزى و نا ايمنى زمينى ، نارفيقى هاى زمينى و ديگر چيزهاى زمينى را تعبير عرفانى كنند. از ديوان حافظ مى توان دانست كه او در شيراز و در سده هشتم مى زيسته ، در عينِ آززوى رهايي از تعلقات و مشقات دوران ،و گريز از خانقاه و مسجد به ميخانه و سراى پير مغان و كوچه رندان قلاش و لاابالى و شاهدباز و بدنام از اقبال خلايق به عزل ها و عزلخوانى هايش چنان شادمان مى شود كه آن را حتى در دل نمى تواند نگه دارد بل از گسترش آوازه و خوشايندى اشعارش تا هند و تركستان به خود مى بالد . خود را گنه كار و سيه نامه و آلوده دامنى معرفى مى كند كه نيك نهادى اش او را در درگاه الهى رستگار مى كند . اساساً تصورش دشوار است كه هنرمندى با اين همه ظرافت احساسى بتواند همچون برخى عارفان در برابر آن كشتارهاى پى در پى بر سر حكومت فارس و لاجرم در برابر ضجه هاى زنان و كودكان مشوش و نزول فقر و قحطى و آوارگى و مصيبت ها خاموش و بى اعتنا مانده باشد . ديوان نيز همين را مى گويد نشان از چه دارد ؟ چرا هيچكس بر سر عارف بودن سنايي و عطار و مولوى دعوا ندارد ؟ حافظ خود اين شبهه را پديد مى آورده است ، چرا كه در مقام يك هنرمند حساس به آنچه در جهان واقعى پيرامونش مى گذشته است ، نمى توانسته بى اعتنا ماند ، حتى اگر تنها راه رهايي از تنش و تشويش اين دوران نا ايمن را در گريز به جهان خيالى هنر و موسيقى يافته باشد .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  42. ازسه دکترارجمند جناب دکترنوریزاد.دکترخزعلی ودکترمطهری ازپی گیری ساخت مسجد اهل سنت درتهران ممنونم .امیدوارم شماصدای اهل سنت ایران باشید باتشکربه امید آبادانی ایران عزیز همچنین گلزنی سردارآزمون یک جوان اهل سنت ترکمن رابه جامعه ایران تبریک میگویم . مااهل سنت ایران درانتخابات آینده درهرحای ایران ازاصلاحات حمایت میکنیم.

     
    • آتنا فرقدانی

      عثمان عزیز،

      جمهوری اسلامی هیچگاه مسجد برای اهل سنت در تهران نمی سازد چرا که در این صورت روزی 5 نوبت نماز با جمعیت به مراتب بیشتر از همه نمازجمعه های ایران در تهران در این مسجد به نماز خواهند ایستاد و این برای جمهوری اسلامی که خود را ام القرائ مسلمین جهان می داند و راس مذهب تشیع ، سرافکندگی بزرگی خواهد بود.

      مو فق باشید

      منصور

       
  43. ” بعد از فروپاشی شوروی سابق و بسر آمدن عصر مارکسیسم به‌عنوان ایدئولوژی انقلاب و پایان جنگ سرد، روابط نیمکره شمالی (کلیه کشورهای توسعه‌یافته) با جهان اسلام به یکی از محورهای عمده در روابط بین‌المللی تبدیل‌شده است. در بررسی این روابط باید موقعیت «اسلام» به عنوان یک اندیشه، از وضعیت «مسلمانان» به‌عنوان یک مجموعهٔ انسانی، جدا از هم در نظر گرفته شوند. اسلام، مستقل از عملکرد مسلمانان، در حال گسترش است. برخی از پژوهشگران بر این باورند که اسلام بار دیگر نقش خلاقی را در جامعه بشری ایفا می‌کند. جاذبه درونی اسلام و رشد خودجوش آن موجب واکنش‌هایی از جانب برخی از نئوکان‌ها یا محافظه‌کاران مسیحی و یهودی در غرب و طرح پدیده «اسلام هراسی یا اسلام فوبیا» شده است. متأسفانه عملکرد برخی از گروه‌های سیاسی به نام اسلام به این هراس دامن زده است.”

    اسلام حقیقتا در حال گسترش کمی و کیفی است مثلا در ایران مسیحیان دارند گله گله مسلمان می شوند.بهائیان فوج فوج دارند مسلمان می شوند.تهرانیها و مشهدیها و رشتیها و اصفهانیها هم گروه گروه دارند مسلمان می شوند و به آیین حقه بوکو حرام می پیوندند.
    طبق یک گزارش محرملنه سرویس اطلاعاتی آمریکا بشقاب پرنده هایی حامل سرنشینان تازه مسلمان شده در مدار کره زمین ردیابی شده اند.تلسکوپهای پیشرفته در حال گرفتن سیگنالهایی هستند که فضاپیمایان کرات دیگر در حال قرائت کتاب آسمانی و روضه خوانی هستند.
    بعضی پژوهشگران مانند آدولف آیشمن و ارنستو چگوارا و ولادیمیر راسپوتین بر این باورند که اسلام بار دیگر نقش فعالی در جامعه بشری ایفا می کند ولی این بار نه با شمشیر و شتر بلکه با کلاشینکف و موشک و تیربارهای پیشرفته زیرا اسلام با زمان پیش می رود و دین بسیار پیشرفته ای از این نظر است.
    مثلا اسلام می گوید با مخالفینتان مدارا کنید اما مسلمانان برخلاف اسلام مدارا که هیچی آنها را سر می برند.اسلام می گوید دست به اموال مردمان نزنید و دزدی نکنید اما مسلمانان این کارهای ناجور را می کنند.ووو…

    “جاذبه درونی اسلام و رشد خودجوش آن موجب واکنش‌هایی از جانب برخی از نئوکان‌ها یا محافظه‌کاران مسیحی و یهودی در غرب و طرح پدیده «اسلام هراسی یا اسلام فوبیا» شده است. متأسفانه عملکرد برخی از گروه‌های سیاسی به نام اسلام به این هراس دامن زده است” .

    بله مثلا به حضرت محمد بسته اند که گفته- نصرت بالرعب – یعنی به کمک رعب و وحشت پیروز شدم. در حال که حضرت محمد یک جنگ با کسی نکرد و همه این کتاب مغازی و پغازی- الکی و اسرائیلیات است.مسلمان ها همه اهل الله واهل کسب و کار و کشاورزی و فلاحت و تقوا و دیگر کارهای ارزشی بوده ا ند و خواهند بود هر کس که این اعتقاد را ندارد امیدوارم با تیر غیب نابود بشه زیرا من خیلی دل رئوفی دارم.
    ایرانیها به خلیفه عمر قدس سره تلگراف زدند و درخواست اعزام لشکری از مبلغان با تقوا و با فضیلت به همراه هزاران کتاب قران ترجمه شده که در مدینه توسط انتشارات الگوتنبرگ چاپ شده بود کردند که اجابت شد و مردم ایران یک شبه رستگار شدند.
    خانم مرکل هم گفته اند اسلام مال ماست خدا راشکر امیدوارم لچکی از ابریشم در بهشت نصیبت گردد و امیدوارم گیر اسیدپاشان اصفهان و حومه نیفتی که دچار اسلام هراسی شوی. و امیدوارم که انتخابات دمکرات مسیحی دچار تقلب و شورای نگهبان آلمان نشود که به – کهریزک بورگ – ببرندت و از اسلام بترسانندت. هرگز نترس مرکل خوشگل منی مرکل فدات بشم مرگل.

    آیا در پشت پردهٔ وقایعی از نوع پاریس یا داعش در عراق یا عملیات انفجاری و قتل صدها نوآموز دبستانی در پاکستان یا اعمال شرم‌آور بوکو حرام در نیجریه عوامل تحریک‌کننده وابسته به محافل خاص در غرب، که از ساده‌اندیشی و احساساتی بودن جوانان مسلمان استفاده کرده و می‌کنند، وجود دارد یا خیر، باید به‌دقت بررسی شود”.

    حتما همین طور است مثلا اختلاس 3 میلیاردی کا ر سرویس اطلاعاتی کانادا بود.بقیه هم همین طور یا کار آمریکا بود یا خواهد بود.دست بردن در آرای اتنخابات 88 کار اسرائیل بود 30درصد- و بقیه اش کار تمدن فاسد غرب بود.
    هر چه فریاد دارید بر سر امریکا بکشید. بیگناهان و بی عیبان بر ما حکم می رانند باید تا ابد نسل به نسل و پشت در پشت بمانند و ملت را خفه کنند و بی حیثیت و بی آبرو. این جزو حقوق ماست که خوب دارند ادا می کنند.

     
  44. چه زیباست توصیف ” فروغ فرخزاد ” از آب

    اگر با درخت همنشین شود، آنرا شکوفا می‌کند

    اگر با آتش تماس بگیرد، آنرا خاموش می‌کند

    اگر با ناپاکی‌ها ٔبر خورد کند، آنرا میزداید

    اگر با آرد، هم آغوش شود آنرا آماده طبخ می‌کند

    اگر با خورشید متفق شود، رنگین‌کمان ایجاد میشود

    ولی‌ اگر تنها بماند، رفته رفته گنداب میگردد

    دل ما نیز بسان آب است. وقتی‌ با دیگران است زنده و

    تاثیر پذیر است، و در تنهائی، مرده و گرفته.

    پس بیایم با ” باهم ” بودن، دلهایمان را زنده نگه‌داریم.

     
    • با سلام به دکتر نوری زاد و خوانندگان ای سایت

      آقای سید حمید روحانی(آخوند درباری) اخیراً کشف کرده اند که دکتر مطهری نوچه هاشمی است و از طرف او حرفهایی را که هاشمی رفسنجانی جرأت گفتنش را ندارد، می گوید. در ضمن او گفته دکتر مطهری از این که پدرش شهید شده و رهبر نشده است بسیار ناراحت است و برای این که بین مردم و اصلاح طلبان جایی پیدا کند این مواضع را می گیرد و خیلی اراجیف دیگر. راستی دوستان قباحت و پر رویی حدی ندارد؟ رو که نیست ، سنگ پای قزوین است. این روحانی سید آخرت خود را فدای دنیای بی ارزش چه کسی کرده است؟ وای به حال مردمی که امثال ایشان تاریخ نویسشان هستند! خدا یاور و نگهدار دکتر مطهری منادی مظلومیت مردم ایران باشد! آمین یا رب العالمین

       
      • مازیار وطن‌پرست

        اتفاقا علی مطهری در سال 84 پس از انتشار خبر کاندیداتوری رفسنجانی برای انتخابات ریاست جمهوری در نامهٔ سرگشادهٔ بسیار تندی به او حمله کرد. این نامه در صفحهٔ نخست روزنامهٔ شرق به همراه جوابیهٔ تندتری که محمد باقر نوبخت در آن مطهری را به جانب‌داری از کاندیداتوری شوهر خواهرش (علی لاریجانی که بعدا از رقابت کنار رفت) متهم کرده‌بود، به چاپ رسید.

         
  45. اقای نوری زاد
    هموطنان عزیز سلام
    من از طرفی بیشتر مردم را مقصر میدانم زیرا اعتراضی نمیکنند نسبت به مشکلات اطرافشان
    و متحد نیستنند
    اما از طرفی بسیار انهارا ستایش میکنم زیرا بسیار صبورند در برابر مشکلات
    و هر لحظه بر مشکلاتشان اضافه میشود دم بر نمی اورند
    مردمانمان پخته شده اند
    این صبوری گرچه بسیار زیاد است وغیر قابل باور
    اما برایم جالب است
    وقتی به مردمان دیگر کشورها نگاه میکنم و میبینم هر وقت که به مشکلی بر میخورند بصورت دسته جمعی اعتراض میکنند از طرفی حسودیم میشود از طرفی بیشتر در برابر مردم وطنم سر فرود می اورم بخاطر صبوریشان

     
  46. با دود به چناب نوریزاد زیز!موضوع بسیار مهمی را مطرح کرده اید.چامعه ایران امروز متاسفانه گرفتار دوری از تنفر و بیزاری و عدم مدارا و رواداری شده است.و این درست همان است که اراذل و اوباش حاکم هم خواهانش هستند و هم با سیاستها و قوانین اسلامی خود علتش!شما خیال نکنید این نفرت و بیزاری در چوامع دیگر اصلا نیست و یا نمی تواند رشد .من شخصا معتقدم که قوانین حاکم و قدر حاکم باعث بوچود آمدن و رشد آن شده است.شما به قدرت حاکم یعنی بیت و س/اه و آخوند بخوبی اشاره کرده اید ولی قوانین اسلامی را نادیده گرفته اید.حوامع مترقی و متمدن کنونی زمانی مثل چامعه ما گرفتار همین دور تسلسل وحشیگریها و درنده خویی ها بوده اند ولی کم کم و پس از سالیان دراز کشت و کشتار و بی رحمیها به این نتیجه رسیده اند که برای رهایی از این دور وحشت و دیوانگی چاره ایی جز احترام به حقوق و حیات انسان راه دیگری نیست.اینست که با تصویب قوانین عرفی با زیر بنای حقوق بشر به ساختن جوامعی سکولار و دمکراتیک کمک کرده اند.اینان دریافته اند که دین و ایمان موضوعی خصوصی است و قوانین یک دین و یا ایدیولوژی خاص نمی تواند آرامش و همزیستی مسالمت آمیز را در جامعه رواج دهد بخصوص وقتی دینی مثل ادیان ابراهیمی اینچنین تنگ نظر و در دگراندیش ستیزی بی رحم و سختگیر باشد.امروز نتیجه مبارزات جوامع متمدن را می بینیم که در چنین جوامعی افراد با دیدگاهای مختلف و اعتقادت و ادیان مختلف با هم زندگی می کنند و کشورها هم همه پیش رفته و مردمانشان در رفاه اند.نه کسی را برای اعتقاداتش بدار می کشند و یا زیر شکنجه سلاخی می کنند و نه یک رهبر و یا ارتشی و یا فرد قدرتمندی می تواند خود را برتر از قانون بداند.مردم احساس می کنند که با هم در مقابل قانون برابرند.هرکسی با توجه به امکاناتش سعی و کوشش برای بهتر کردن زندگی اش می نماید.و همبستگی ملی هم در اوج است چون کسی خود را خارج از اجتماع و نمی داند.بلکه همه صاحب خانه اند.

     
  47. جناب نوریزاد عزیز این زیباترین متنی بوده که از شما خوانده ام.نسخه دردهای جامعه ما.البته بقول خود شما اجرایی کردن آن از جابجایی کوه سختتر است.شما را مرد ادب ، صداقت،پایمردی،انسان دوستی و عشق میدانم.من هم گذشته و حالی چون شما دارم.ابتدای جنگ به جبهه رفتم وبرادر خود را نیز خودم به جبهه تشویق کردموودر عملیات خیبر مفقود شد.سپاه وبسیج از حیث مقاومت در برابر عراق متجاوز سرمایه های ملی بودند که نابجا هزینه شدندو ضایع وبازیافت آن چگونه خواهد بود خدا داند وبس.من از چند سال پیش مسیر شما را که عشق وادب وانسان دوستیاست ،شناخته ام و این را به دوسانم هم
    گفته ام .شما نامی جاودان در تاریخ ایران خواهید داشت.بوسه مرا که به دور ایران چرخی میزند ودر چند قدمی پای شما بر زمین مینشیند پذیرا باشید.خداوند یارتان باشد.

     
  48. ایسنا: وزير اقتصاد در دیدار با مراجع تقلید در قم با اشاره به کاهش قیمت نفت و آثار تحریم ها، اظهار کرد: باید تصمیمات منطقی منطبق بر اقتصاد مقاومتی گرفته شود.
    – ترجمه: اين تن بميره، شما را به جون آقازاده ها، در لُفت و ليس هايتان اين كاهش را لحاظ كنيد. دستمون خاليه. جاى دورى نميره، به محض افزايش، دولا پهنا جبران مى كنيم.

    پيك ايران: در همايش سراسرى اصلاح طلبان هادی خامنه‌ای گفت هدف اصلاح‌طلبان بازگشت به دوران طلایی انقلاب است که همان تعبیری است که آقای موسوی نیز داشته‌اند
    – البته حتماً براى شما طلايى بوده، اما حالا كه با چراغ سبزِ مجوز اين همايش، دستور داريد باز مردم را هيزم تنور انتخابات كذايى كنيد، دستكم هدف را بازگشت به دوران طلايى ” پيش” از انقلاب اعلام كنيد كه مقبول اكثر مردم بيافتد.

    ايرنا: .مدیرکل دفتر آموزش محیط زیست : 95 درصد اندوخته جانوری ایران نابود شده است. تعداد جانورانی همچون آهو، جبیر،گوزن و غیره به 110 هزار راس در کشور کاهش یافته.
    – در عوض گرگ و روباه زياد داريم.

    نشريه نوول ابسرواتور: آيا يخ روابط تهران – واشنگتن آب خواهد شد؟
    – خير. زيرا به فرموده حافظ: درخت دشمنى بنشان که کام دل به بار آرد. نهال دوستى برکن که رنج بی‌شمار آرد .
    رفرنس: غزليات حافظ، نسخه كتابخانه دفتر رهبرى

    ايرنا: آيت الله محمدى گلپايگانى: دشمنان جمهوری اسلامی تمام توان خود را بر این گذاشته اند تا نظام اسلامی را ناکارآمد جلوه دهند.
    – سعى دشمنان بيهوده است چون كافيست انسان پايش را از خانه بيرون بگذارد تا كارآمدى نظام اسلامى را در همه جا ببيند. به شزطى كه در همان چند روز در سال كه تهران هواى سالم دارد برود تا چشمش بتواند بدون سوختن و آبريزش، چند متر آنطرف تر را ببيند.

    دويچه وله: وزير خارجه آلمان: مذاكرات اتمى وارد مرحله سرنوشت سازى شده.
    – و با توجه به جميع شرايط و نيز كاهش قيمت نفت كه قوز بالا قوز شده، پيشاپيش آشكار است كه كدام طرف قرار است چه چيزى را سر بكشد و بعدش هم جشن پيروزى بگيرد.

    مهر: انتقال آب كارون به زاينده رود منتفى شد.
    – واكنش ها به اين خبر: مرحوم آغاسى در حال جست و خيز و خواندن لب كارون، چه گلبارون، و معين با لب و لوچه آويزون، در حاليكه ديگه دلش نميخواد به اصفهان برگرده!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2347 seconds.