سر تیتر خبرها
همین امروز!

همین امروز!

بعد از ضرب و شتم آتنا فرقدانی در دادگاه انقلاب، وی را به زندان قرچک ورامین فرستادند! امروز با پدرش صحبت کردم. صدایش گرفته بود. شاید می گریست. پدر است. می گفت: جلوی چشم من و مادرش کتکش زدند.

محمد نوری زاد
بیستم دیماه نود و سه – تهران

10157169_1015448391816110_881555712716227056_nShare This Post

درباره محمد نوری زاد

149 نظر

  1. درود بر شما
    مشت نمونه خروار نکبت
    مطلبی که ذهن را آزار میده اینه که وقتی در انظار عمومی به این شکل برخورد میکنند ببینی پشت دیوارها چه خبره !
    حالا خوبه یارو خودش در زندان دوران اعیحضرت بازجو را بازجویی میکرد ! اما حالا در سایه ایشان کسی حق دفاع هم ندارد !

     
  2. از آنجا که خیلی ها این سایت را می خوانند، جهت اعتراض به بازداشت وحشیانه آتنا به همه دوستان عزیز و خوانندگان گرامی پیشنهاد می کنم تا آزادی آتنا همه ما در اینجا با نام” آتنا فرقدانی” کامنت بگذاریم و اسم خود را در ابتدای متن کامنت قرار دهیم.

    این کمترین کاریست که می توانیم اعتراضمان را به این بازداشت اعلام کنیم.

    لطفا اگر موافقید اعلام نمائید.

    با سپاس

     
  3. اقای نوریزاد عزیز امکانش نیست که تجمع مسالمتو از کانون وکلا به جلوی در زندان قرچک ببرید تا موضوع آتنا رسانه ای بشه و حکومت تحت فشار قرار بگیره شاید فرجی بشه؟

     
  4. طبق آمار بانک جهاني در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توريسم يا به زبان ساده خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000.-دلار يا قريب سي ميليارد دلار بوده است.
    زائرين ايراني که بصورت تمتع ويا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار يا بعبارتي قريب به مبلغ پنج ميليارد دلار درآمد تقديم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در ميان تمام کشورهاي اسلامي مقام اول را به خود اختصاص داده اند.

    نظر باينکه هواپيمائي جمهوري اسلامي قدرت جابجائي اين همه زائر را نداشته استشرکت هواپيمائي عربستان قريب به 54 درصد از زائران ايراني را به خود اختصاص داده است….
    طبق گزارش مقامات ديپلماتيک ايران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترين و توهين آميز ترين رفتار را با زوار ايراني داشته اند و ايران از لحاظ توهين ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است.

    علماي عربستان در همان سال فتوي صادر کرده اند که ايرانيان شيعه کافر هستند.

    طبق يک گزارش ديپلماتيک ديگر زائران ايراني ناخواسته ترين و منفورترين خارجي ها در عربستان محسوب مي شده اند.

    با يک حساب سرانگشتي بوسيله پولي که ايرانيان سالانه به عربستان تقديم مي کنندمي توان تعداد 170.000 مسکن روستائي احداث کرد…
    يا ميتوان 714.286 فرصت شغلي کشاورزي يا 200.000 فرصت شغلي صنعتي براي جوانان ايجاد کرد
    يا ميتوان10.000.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشي در کشور ايجاد کرد
    ويا ميتوان با پول حجاج دوسال يک پالايشگاه سوپر مدرن با ظرفيت 75000 بشکه احداث کرد
    ويا با پول پنج سال حجاج ميتوان ايران را به صادر کننده بنزين مبدل ساخت و ديگر براي واردات بنزين محتاج اعراب نبود….

    اما افسوس که با پول حجاج ايراني قمارخانه هاي فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بيزنس حج را در اختيار دارند آباد ميشود…..و تا رسيدن ايرانيان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهينه هزينه کردن پول براي نزديکي به خدا راه بسيار درازي در پيش است

     
  5. یک وقتی می شنیدیم بزرگ مردی گفته بود-یا رویای یک ملت را از زبان او بازگو می کردند- که شنیده ام خلخالی را از پای یک دخترک یهودی کنده اند جا دارد مرد در چنین وضعی بمیرد اما در عهدی که ما می زییم و مردان بزرگ کمند و رویاسازان مردمان هم کمتر، شنیده ها و دیده هامان بس غلیظتر است: تا آنجا که دخترکی را در چشمان پدر و مادرش می کشانند و می زنند و دلهره و واهمه آن پدر و مادر را به حد بینهایت می رسانند اما ما!!! بگذریم آنگونه که پیداست نامیرا شده ایم!

     
  6. سلام
    در صورتیکه صلاح می دانید در وب سایت خود مقاله زیر را انتشار دهید . با تشکر سارا مرادی

    —————————————————————————————————————

    کمبود ادبیات فتنه

    در سرتاسر عمر نظام جمهوری اسلامی ایرانی ادبیات و گفتمان و توجیه سازی به شکل افراطی انجام شده است . گاهی با ادبیات سازی به استقبال امور قابل پیش بینی می روند و گاهی در مقابل امور انجام شده ناگهانی و غیر مترقبه پس از مدت کوتاهی تامل و کسب نظر و تطبیق آراء با ناگاه سیل عظیم اظهار نظر ، بیانیه ، سخنرانی ، مجالس وعظ و غیره برگذار میگردد . به استثناء یکی دو مورد استثناء، روال همیشگی این بوده است که رهبری نظام به اظهار نظر قاطع و شفاف ادبیات مجادله ای جناح ها و باندها را خاموش کند و به اصطلاح حرف آخر را بزند . غالبا در بر همین پاشنه میچرخیده است . اما در انتخابات 1388 سناریو آنگونه که کارگران و تدوین کنندگان انتظار داشتند پیش نرفت.
    هفته اول بعد از انتخابات در التهابات بی نظیری گذشت . بسیاری از اتفاقات برای اولین بار اتفاق می افتاد . هنوز انتخابات تمام نشده بود که میر حسین موسوی و متعاقب آن محمود احمدی نژاد اعلام پیروزی کردند . از 3 ساعت بعد از انتخابات اعلام نتایج شروع شد . رهبری قبل از اظهار نظر و تکمیل پرونده انتخابات توسط شورای نگهبان نظر کرده و پیروزی را تبریک گفتند و موجی از یاس و ناامیدی سراسر کشور را فرا گرفت . تقریبا همه مردم در میزان رای ، درصد رای و وضعیت کاندید پیروز تردید داشتند . کاندید پیروز مراسم جشن و سرور گرفت و طرفداران رقیب را با عبارات نامناسب نوازش کرد. جلسات مجلس کمابیش به تشبع لفظی کشیده می شد . 3 تن رقیب کاندید پیروز هیچ کدام سلامت انتخابات را تایید نمی کردند . در تهران و اکثر شهر های بزرگ، معترضین به صورت آرام به خیابانها می آمدند . رهبری در اظهار نظری افکار کاندید پیروز را نزدیک ترین به خود نامید . تقریبا تمامی شبکه های تلویزیونی به تشکر از مردم و ارائه تحلیل های سیاسی مشغول بودند . از هیچکدام از بازندگان در شبکه های تلویزیونی خبری نبود . نقش مرجع انتخابات یعنی شورای نگهبان چپ و راست بزرگتر و پر رنگتر نشان داده می شد . شبکه پیامک کشور قطع شده بود . اینترنت در بدترین شرایط ممکن بود از نشاط ایام انتخابان هیچ خبری نبود و دهها مورد دیگر …..
    تقریبا هیچکدام از این موارد در انتخابات سابق وجود نداشت . 5 روز بعد از انتخابات آقای علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی ضمن دعوت به آرامش و عدم امکان تقلب در سیستم انتخاباتی ایران از واژه فتنه استفاده کرد و گفت :«وقتی تشخیص حق از باطل مشکل شود ، فتنه بوجود می آید .» و ادبیات جدید با نام فتنه متولد شد و از هفته دوم بعد از انتخابات تا کنون ، روزانه صد ها بار این واژه در کلام سخنرانان ، رسانه ها ، سایت ها شنیده شده است . از همان آغاز مشخص بود که این غائله سر دراز دارد و شب ها آبستن حوادث هستند . دستگاه تولید ادبیات در گام اول شروع به شبهه زدائی کرد اما این شبهه ها تقریبا هیچگاه به درستی جواب داده نشده اند :از اولین ساعات سوالهای زیادی پرسیده شد که تقریبا یا جواب داده نشدن اند یا جوابها قانع کننده نبودند . در این 5 سال و اند انتظار می رفت با گذر ایام شبهات و اشکالات برطرف شوند اما…… از این رو ادبیات فتنه بسیار ناقص است . پیشنهاد می شود سوالات دسته بندی شده زیر ، مد نظر قرار گیرد و اگر جوابی وجود دارد برای تکمیل این ادبیات ناقص لحاظ شود.

    1.میگویند شورای نگهبان تنها مرجع رسیدگی است . اما هرگز نمیگویند وقتی اعضای محترم شورای نگهبان آنچنان شیفته کاندید پیروز بودند که بدون واهمه از بدنامی عدم عدالت، بی محابا طرفداری خود را علنی کرده و برای کاندید پیروز سخنرانی کردند ، چگونه می توانند مرجع بی طرفی باشند ؟ میگویند اعضای شورای نگهبان فقیهان سالخورده ای هستند که تحت هیچ شرایطی حق را ناحق نخواهند کرد اما نمیگویند در همین نظام دهها مجتهد ، فقیه(حتی از اعضای سابق شورا) و حتی مرجع تقلید وجود دارند که به رغم مقامات جمهوری اسلامی از خط واقعی اسلام دور شده اند .
    2.میگویند امکان تقلب در انتخابات وجود ندارد اما هرگز نگفته اند چگونه در ده ها شهر و هزاران روستا آمار شرکت کنندگان بیش از 100 درصد بوده است ؟ چگونه چنین امکانی وجود دارد ؟
    3. میگویند طبق اسناد اصحاب فتنه با خارج و آمریکا و صهیونیسم در ارتباط بوده اند . خوب می دانند اگر تنها یک برگ سند در این زمینه داشته اند چه قشقرقی به پا میکردند.چرا این اسناد منتشر نمی شوند؟
    4.طوری صحبت میکنند که گویی در هفته منتهی به انتخابات صد ها جاسوس با چمدان های پر از دلار برای کمک به فتنه گران به تهران آمده اند و بعد از پایان انتخابات به راحتی از فرودگاه امام خمینی باز گشتند و هیچکدام هم دستگیر نشده اند ؟؟؟؟ و از طرفی پشه را در آسمان ایران با رویکرد امنیتی به زمین می نشاند. چگونه چنین چیزی امکان دارد؟
    5. میگویند اگر انتخابات باطل می شد ، نظام نابود میشد . واقعا نظام اینقدر ضعیف است که با ابطال یک انتخابات نابود شود ؟ مگر کاندید شکست خورده اعلام نکرده بود در صورت ابطال، حتی در انتخابات مجدد هم کاندید نخواهد شد . سعه صدر و صداقت و همکاری واقعا تا کجا ؟؟؟؟

    6.با مشابهت سازی تاریخی ، خود را در جایگاه امام اول شیعیان قرار می دهند و معترضان را در جایگاه نا دوستان و خائنین به امام علی . بر چه مبنایی این تشابه را می سازند ؟ اگر قرار بر تکرار تاریخ باشد ، چرا تنها حوادثی که به سود آنهاست مد نظر قرار میگیرد ؟ چرا مثلا حوادث بعد از رحلت پیامبر که در تاریخ شیعه مبنای انحراف است و جایگاه زعامت مسلمانان عوض شده و به افراد نالایق می رسد آن را مبنا قرار نمیدهند؟طرف مقابل هم میتواند با این شبیه سازی ها بگوید جایگاه ریاست غصب شده است .
    7. تاکنون هیچ توجیه و دلیلی برای قطع پیامک ، تلفن ها ، اینترنت ، تعطیلی روزنامه ها ، سایتها ، دستگیری اعضای برجسته ستاد ها و ……. ارائه نشده است . چگونه میتوان یک طرفه با استفاده از حجم وسیع تبلیغات اینقدر ناجوان مردانه حتی با ادبیات سخیف و چاله میدانی رقیب را خس و خاشاک ، گوساله و بزغاله و میکروب نامید و از طرف مقابل توقع تمکین به این همه جوانمردی داشت ؟

    8. در این سالها هیچگاه به این سوالها جواب داده نشده است که چرا نظامیان بر خلاف سیره و وصیت بنیانگذار در همه امور از جمله در انتخابات دخالت کردند ؟گاهی در گوشه و کنار میگویند این نهاد ها نظامی نیستند . واقعا که…
    9. در این ادبیات ، هرگز دلیلی برای حصر رقبای شکست خورده ارائه نشده است . هرگز به این سوال جواب داده نشده است که چگونه دبیر شورای نگهبان میتواند در خطبه نماز جمعه دستور حصر آنها را صادر کند ؟ گاهی اعلام میکنند برای پیشگیری از جرم ،گاهی به دستور شورای عالی امنیت ملی ، گاهی به دلیل حفاظت از جان آنها و دلایل متنوع…… آنها در حصر قرار گرفته اند . کدام عقل سلیمی این دلایل را می پذیرد؟
    10. مگر دلایل و توجیهات محصورین را کودکانه ، ابلهانه ، غیر واقعی ، اسباب خنده نمیدانید؟ تنها دو ساعت فرصت به آنها بدهید که در یک برنامه ساده تلویزیونی در یک مصاحبه و مناظره منطقی ، بلاهت ، نادانی و دروغ آنها آشکار شود و بیش از این روسیاه شوند . از نظر شما آنها در قعر جهنم هستند ، به هر شکلی هم آنها را نوازش کرده اید .پس بگذارید ضعف استدلال ، دروغ و حقه بازی آنها هر چه زودتر بر مردم شکار شود که لازم نباشد اینقدر سمینار ، جلسه ، سخنرانی ، فیلم و سریال ساخته و تدوین شود.
    11.اینقدر استدلالات ضعیف است که هر گاه فردی سخن تازه ای میگوید مدتها توسط دیگران تکرار میشود . مدتی مدل انقلابهای رنگی و مخملی و کودتا تکرار می شد . چند صباحی انجمن ها و محافل تصمیم ساز در آمریکا را مشوق فتنه گر ها می دانستند و اخیرا کشف شده است که این دو محصور 18 ماه بعد از انتخابات به حصر افتاده اند . گو اینکه کشف بزرگی صورت گرفته است . مرتبا تکرار می شود که 18 ماه گذشت و محصورین سر عقل نیامدند و ناچارا نظر بر حصر آنها قرار گرفت.

    12. علاوه بر کشف جدید 18 ماه، فاز براندازی هم اخیرا اضافه شده است . واقعا دو نفر آدم بی منطق ، بی استدلال ، دروغگو با چه ابزار و وسیله ای میخواستند براندازی را انجام دهند ؟ با کدام نیرو ، ایستگاه رادیو تلویزیونی ، با کدام اسلحه ، با کدام طرفدار (به زعم شما) میخواستند نظام را سرنگون کنند ؟ مگر این دو نفر سالهای متوالی نفر دوم وسوم همین نظام نبودند ؟چگونه افراد نظام خود ساخته را سرنگون می کنند؟
    13.مکررا شنیده می شود که این افراد و حامیانشان در جلسات خصوصی می گویند تقلب نشده است اما در جلسات عمومی استنکاف می ورزند . چرا فیلم و گزارش این جلسات را برای روسیاهی این دغل بازان منتشر نمیکنید؟اگر طرف مقابل شما به اصول اخلاقی پای بند نیست و چنین دروغی را اشاعه می دهد چرا شما ساکت نشسته اید؟؟؟؟
    14.دو پیرمرد هفتاد ساله ، بیمار و به رغم شما هذیان گو و سیلی خورده از منطق قوی شما چه خطری برای شما دارد که حدود 4 سال بدون برگزاری دادگاه و حکم قضایی ایزوله شده اند ؟؟ گاهی می گویند به اینها رافت شده است . وقتی طرف مقابل رافت و لطف شما را نمیخواهد و میگوید «لطفتان مزید» چه دلیلی برای حصر آنها وجود دارد؟
    اجازه دهید سالهای آخر عمر خودشان را در کنار خانواده هایشان باشند . شما با صدام و طارق عزیز به مذاکره نشستید چگونه نمیتوانید با دو پیرمرد متوهم به گپ و گفت بنشینید ؟
    15. به استثناء 3 قتل در زندان کهریزک ، تا مدت زیادی اصلا کسی کشته نشده بود . بعدا که اسامی حتی فیلم قتل وزیر گرفته شدن قربانیان ، فرار اطرافیان به خارج و حضور رسانه های آزاد در عدعی شده اند تعدادی از افراد مظلوم بسیجی به دست فتنه گران کشته شدند . حتی تعدادی را هم اسم بردند . اخیرا مشخصات حدود 23 تن از افراد بیگناه بسیج را در خبر گذاری های خاص ذکر شده است که از شکست خوردگان انتخابات هم شاکی هستند . با یک جست و جوی ساده در اینترنت مشخص می شود که 21 تن از این افراد عضویت در بسیج و شکایت از شکست خوردگان انتخابات را تکذیب کرده اند . چرا اسامی و تعداد قربانیان هیچگاه ذکر نمیشود؟

    16. اسامی افراد ، بنیاد های عجیب و غریب غربی (خصوصا آمریکا) نظریه پردازان نظام سلطه ، جاسوسان بزرگ و بدنام صهیونیستی همراه با اسناد غیر قابل انکار در چندین روزنامه و سایت اوایل به صورت روزانه و بعدا هفتگی و اخیرا گاه به گاه ذکر می شود . این افراد از هیچ نوع حمایت معنوی ، مادی ، سیاسی و لجیستکی در مورد شکست خوردگان مضایقه نکرده اند . قریب 5 سال است که منتظر انتشار اسناد هستیم اما پس این اسناد کجاست؟
    17. معمولا در سالروز حوادث ، سخنرانی ها و پیشگویی ها رهبری و افراد موثر در بحبوحه آن اتفاقات به کرات پخش و نشر می شوند . لطفا به این سوال جواب داده شود که چرا سخنرانی اولین نماز جمعه بعد از انتخابات 88 هیچگاه پخش نمی شود ؟ چرا این سنت حسنه رها شده است ؟ مگر چه اتفاقی افتاده است؟
    18.به این سوال بایستی به وضوح و با جزئیات جواب داده شود : تقریبا اکثر قریب به اتفاق نسل اول و دوم انقلاب ، مدیران کل ، استانداران ، اکثریت نمایندگان ادوار مجلس از همه جناح ها ، فقها ، مجتهدین ، مراجع تقلید ، فرماندهان ارشد و میانی دوران جنگ ، خانواده بنیانگذار انقلاب ، حتی تعداد زیادی از بستگان سببی و نسبی رهبری ، بیشتر اعضا مجمع تشخیص مصلحت ، تعداد زیادی از مجتهدین مجلس خبرگان ، اساتید و روسای دانشگاهها و مراکز آموزش عالی ، حوزیان و …………. نسبت به انتخابات سال 1388 به دیده تردید مینگریستند و تعداد زیادی از آنها تردید خود را علنی کرده و با زندان و تهدید و اخراج هزینه های آن را هم پرداختند . اکنون به گونه ای صحبت می شود که گویی هیچ تردیدی وجود ندارد و اگر هم در جایی شک کودکانه ای وجود داشته است بحمد الله بر طرف شده است لطفا توضیح دهید با چه مکانیسم و شیوه و مدرکی رفع شبهه کرده اید؟ تنها توضیحی که در این مدت شنیده ایم این است که همه باید نظرات شورای نگهبان را بپذیرند و لاغیر
    19. بنا به اقرار شهردار تهران در تظاهرات سکوت هفته اول انتخابات بیش از 3 میلیون نفر شرکت داشته اند . لطفا توضیح دهید چه حادثه ای در تهران میتواند 3 میلیون نفر از ساکنین شهر را به خیابانها بکشاند ؟ کدامیک از مناسبتها در کشور از چنین پتانسیلی برخوردار است ؟ نکته جالب این است که بسیاری از شخصیت ها و تشکیل ها دعوت به راهپیمایی نداشتند و آنهایی هم که دعوت کرده بودند ، با اطلاعیه های متعدد دعوت خود را پس گرفتند .

    20.طبق اصول قانون اساسی تظاهرات با رعایت ضوابطی (مانند عدم حمل سلاح و ….) آزاد است و نیاز به اخذ مجوز ندارد . بر مبنای کدام اصل قانونی مجوز برگذاری تظاهرات سکوت داده نمی شد ؟ در این تظاهرات کدام شخصیت حقیقی سخن رانی کرده و مردم را دعوت به شورش کردند؟ اساسا شورش و درگیری چگونه آغاز شد؟ چگونه هیچکدام از قاتلین مردم و نیروهای بسیج دستگیر نشدند ؟ چگونه امکان دارد در این مملکت در روز روشن دهها نفر در خیابانها کشته شوند و ضارب آنها شناسایی نشود؟
    21.هر نظام سیاسی در حیات سیاسی خود با کمک احزاب و افراد علاقه مند به امور سیاسی و اجتماعی کادر سازی کرده و نیرو پرورش میدهد . این نیروها با مکانیسم های مختلف مانند فعالیت های سیاسی ، اجتماعی ، ژورنالیستی ، رسانه ای خود را در معرض انتخاب مردم قرار داده و وارد مشاغل سیاسی و اجتماعی می شوند و برخی هم با توجه به تخصص و فعالیت توانایی خود را به مدیران (منتخبین مردم) نشان میدهند و منصوب آنها میشوند . از کوچکترین رده سیاسی مثلا شورای روستا تا بالاترین حد مثلا ریاست جمهوری از این چرخه تبعیت میکنند . در میانه این بازی ، نمایندگان مجلس ، وزرا ، استانداران مدیران رده های پائین ، میانی ، ارشد و …… همگی از این راهکار بهره میجویند . حال چه اتفاقی افتاده است ؟ تقریبا همه روسای جمهور ، روسای مجلس ،بیشتر نمایندگان 9 دوره مجلس ، غالب وزرا ، بیشتر فرماندهان جنگ ، بیشتر روحانیون و حوزیان ، روزنامه نگارها، استانداران ………… همه و همه یا فتنه گرند یا مفتون یا منحرفند یا دشمن شاد کن یا عامل استکبارند و یا بی بصیرت و ساده لوح و ….. از مدیران نسل اول تنها معدودی باقی مانده اند . این نظام چه کسانی را تربیت کرده است ؟ این نظام به چه چیزه خود باید ببالد؟
    22.در این سیستم چگونه باید کار سیاسی کرد و سیاست ورزید؟ به نظر می رسد چنانچه بخواهیم بر اساس علائق فردی به امر سیاست مشغول شویم – تقریبا ار تمامی نظریه پردازان ، روسای جمهور ، روسای مجلس ، وزرا ……. همه مدیران و دست اندر کاران کشور اعلان برائت کنیم چگونه میشود در این کشور به کار سیاسی مشغول شد؟ آیا باید تمامی عقبه مدیریتی ، تجربی ، فکری کارشناسی و حتی تاریخی را منکر شویم ؟ با انکار و اعلان برائت از چه نقطه ای باید شروع کرد ؟ اساسا علاقه مندان به سیاست و مدیریت سیاسی باید چگونه رفتار کنند؟ نهایت ترقی سیاسی در هر کشوری ، پست ریاست جمهوری است ، کدام رئیس جمهور در این کشور عاقبت به خیر شده است؟

    23.در راستای ضعف ادبیات فتنه و کاهش استدلالهای صوری و تکرار اکتشافات توجیه گران به 3 مورد اخیر مجددا اشاره می شود . الف) سران فتنه 18 ماه بعد از انتخابات دستگیر شدند ب)آنها باغی هستند جرم آنها براندازی و شروع فاز جدیدی در راستای تغییر نظام بود ج) حکم آنها اعدام است و مرهون لطف و رفت اسلامی هستند . حال این سوالات مطرح می شود که دستگیری یا حصر آنها ربطی به فتنه کذائی ندارد و جرم جدیدی مرتکب شده اند . پس چرا هنوز بر طبل فتنه کوبیده می شود ؟ فتنه که به زعم شما سالهاست که تمام شده است . چگونه میتوانید افراد باغی را مجازات ناکرده با هزینه های زیاد نگه داری و پذیرایی کنید ؟ و چگونه بدون تفهیم اتهام و محاکمه و شنیدن دفاعیات آنها را محکوم به اعدام میکند و از افراد میخواهید که متعهد به اعتراض نشوند ؟ در حالیکه خود متهمان حق اعتراض ، تجدید بازرسی و تجدید نظر دارند . چرا مدارک جرم آنها را نشر نمیدهید که همه متقاعد شوند و دیگر سوال و جوابی باقی نماند.
    بدون اینکه اطلاع خاصی داشته باشم میتوانم حدس بزنم و بگویم دولت جدید اصلا نگران حصر نیست پس شما هم نگران نباشید . صادق ترین وزیر کابینه ، وزیر دادگستری، اعلام کردند که حتی یکبار هم در این مدت در جلسات کابینه مسئله حصر مطرح نشده است . ریاست جمهور جدید از فضای انتخاباتی استفاده لازم را برد و مطالباتی را در قالب وعده های انتخاباتی مطرح کرد و خوب و نیکو میداند بر اساس روحیه روانشناسی ایرانیان اگر در چند ماه اول ریاست این امر محقق نشود این امر از یک مطالبه جدی درجه اول به یک خواست ساده در حد بن کالا هم تنزل می یابد پس چندان نگران نباشید تک صداهای مخالف این طرف و آن طرف در یک روند فرسایشی خسته کننده خاموش میشوند اما در عین حال آخرین سوال به ذهن نگارنده می رسد که:
    24.آیا بینی و بین الله در انتخابات خرداد 92 شور و هیجان مردم بیشتر بود یا 88 ؟ آیا آراء و کسانیکه به خود کاندید رای دادند منطقا از آراء افرادی که مطالبه ی آزادی آن کاندید را در چهره یک نو ظهور و حقوقدان و غیر سرهنگ می دیدند بیشتر است یا کمتر ؟ آیا اگر همه قهر کنندگان از صندوق رای (قهر کنندگان مشخصا طرفداران کاندید محصور بودند نه کاندید پیروز) به پای صندوق های رای می آمدند واقعا رکورد شرکت در انتخابات شکسته نمیشد؟ اگر حقوقدان غیر سرهنگ جملات تمرین شده خود را در انتقاد به وضعیت موجود به تایید وضعیت و حصر می کشاند چنین حادثه اتفاق می افتاد ؟ آیا تنها تایید کننده حصر بیش از 8% آراء مردم را دارد ؟ یکبار هم بینی و بین الله داوری کنید.

    آنچه نوشته شد سوالاتی است بی جواب . بارها به پاسخ های احتمالی اندیشیده ام . به عنوان کسی که به میرحسین موسوی و کروبی هم رای نداده ام و آنها را هم مناسب ریاست جمهوری نمیدانستم بارها از خودم پرسیده ام سرنوشت این مملکت چه خواهد شد . در این نظام، هاشمی رفسنجانی که زمانی دشمنش دشمن پیغمبر بود جایگاهی ندارد . جایگاه من کجاست؟ تنها برای یک حادثه انتخاباتی، مدیریت نشده کشور متحمل این همه ضایعه شد . آیا ما نباید به اندازه افغان ها درایت داشته باشیم؟ ادبیات ناقص فتنه تولید کرده ایم . در این ادبیات این سوالات آزار دهنده سالهاست روح و روانم را آزار می دهد . این سوالات را طرح کردم شاید فرد منصفی آنها را بخواند و جواب دهد و شاید جوابها روح پر تلاطم جوانان ایرانی را که بشدت همه چیز از جمله ایمان خود را از دست می دهند اندکی آرام کند . منتظرم.

     
    • سلام سركار خانم سارا مرادي فهيم ومحترم

      جواب سؤالهاي شما معلوم است چنانكه خودتان هم شاره اي داشتيد .
      همانطوري كه بعدازرحلت بيامبراكرم باغصب جايگاه اوبوسيله نالايقان سرنوشت امت اسلام روبه انحراف گرائيد همانطورنيزبعدازرحلت امام خميني -قدس سره-بااشغال جايگاه وي ازسوي بي سواد نالايقي درجايگاه مجتهدجامع الشرائط به وضوح دروغين،وباخلق آيةالله يك شبه ،سرنوشت انقلاب ملت مسلمان ايران نيز روبه انحطاط وانحراف گرائيد.

      وازجهت كمبود ونواقص علمي وشخصيتي وفضائل انساني كه وي داشت ،بازارتملق وچابلوسي براي وي بوسيله تطميع وتهديدها به اوج خودرسيد.
      دراين ميان جنا ب هاشمي رفسنجاني كه دراين سناريوي انتخاب رهبري سمت كارگردان اصلي را ايفا مي كرد دراين8سال رياست جمهوريش بنا براعتراف خودرهبر چنان منقاد صددرصدرهبري عمل نمي كرد .

      ورياست 8ساله سيدمحمدخاتمي هم بوي دماغ رهبري بودوباشعارمردم سالاري آغازوانجام شد ،برايش حقنه وكينه اي بزرگ ايجادكردكه گلويش را خفه مي كرد.

      تانوبت به احمدي نژادرسيد وباعلم كردن ايشان ازسوي نهادهاي رهبري وخودبيت رهبري دررأس همگان خودبيت رهبري وخودرهبر بخصوص دردوره دوم براي ايشان ستادتبليغاتي درسنندج وكردستان برگزاركرد.

      وانگيزه رهبرازحمايت احمدي نژاد فقط اين مسأله بود كه جناب هاشمي رفسنجاني وجناب سيدمحمدخاتمي ودار ودسته اين دورجل سياسي را ،چنان بكوبند ومضمحل كنند كه توان نفس كشيدن برايشان باقي نماند زيراكه اين دورجل وگروهشان خيلي مؤثردرامورسياستگرداني كشور بودند وهرازگاهي مخالف هواها وخواسته هاي رهبري حركت مي كردندونمونه اش آخرين نمازجمعه هاشمي هست كه خودتان اشاره به آن داشتيد.

      دراين فرصتي كه به دست رهبرآمده بود واحمدي نژادي كه براي رسيدن به قدرت چنان جسور وبي باك وبي ملاحظه هيچ اصلي را ،يافته بود ،چنانكه رهبر بدرستي هم گفت كه نظروي ازهاشمي هم نزديكتربه اوهست .بهترين وسيله براي كوبيدن رقباي مخالف هواي اووبوي دماغيش رادراحمدي نژادديد.وهرآنچكه توانستندكردند وشد هرآنچه كه نبايد مي شد ،حبس وحصر وكشتار.

      واين دوكانديد شكسته خورده محصورتصميم گرفتند كه درمقابل ديكتاتوري رهبرمعظم قدعلم كنند وبه ايستند وچنانكه ايستادند مثل شاخ شمشاد خارچشم ديكتاتوري هستند وخم به ابرو نياورده اند.

      وادبيات فتنه وفتنه گري شروع ومبادرت به بصيرت افزائي شد.وليكن درنظرهوشياراني مثل شما همان گفته خداوند براينان صادق است كه:
      “…ألافي الفتنةسقطوا… 49/توبه؛ كه خودشان درفتنه فرورفته بودند؛و باتقلب انتخاباتي ودزدين آراء ،فتنه رابرباكردند وطرف مقابل را فتنه گر وبرانداز ووابسته به بيگانه اعلام نمودند وبصيرت افزائي هم سودي نداشت وبرخلاف ادعايش كه ازاميرمؤمنان تقليد مي كرددراين گفتا ر “أنا فقأت عين الفتنة” بله منهم چشم فتنه راكوركردم.

      واماازقضاسركنجبين صفرافزود. واين مسأله بمانند آتش زيرخاكستراست درميان ملت هوشيار وروزي شعله ورخواهدشد كه خشك وتر بسوزاند وامان ازآن روزو بخدا بناه مي برم ازروزي كه خداوند دادمظلوم راازظالم بستاند.

      بس جواب همه سؤالهاي شما يك كلمه است وآن هواخواهي رهبر ويكه تازي او براي جبران نواقص خويش وكوبيدن مخالف ولو اينكه هاشمي وياكروبي وميرحسين باشد.والسلام
      مصلح

       
    • با سلام

      همیشه تو دعوا کسانی که هیچ منطقی را نمیتوانند با منطق جواب بدهند با مشت جواب میدهند
      حاکمان جاهل ایران هم همینطور هستن چون بی منطقن و بدون دلیل لذا مردمو فوج فوج دستگیر و زندانی و اعدام میکنن
      البته دنیا ائینه است / هر عملی یک عکس العملی دارد حقیر بعینه در دوران انقلاب دیدم / این تقدیر الهی هست
      خود اینها هم روزی به همین سرنوشت دچار خواهند شد / ان الانسان هلوعا/ ان الانسان جهولا / ان الانسان نسیا

       
  7. بنده هم معتقد هستم که بانو آتنا فرقدانی باید دادگاهی و مجازات بشوند. ایشان با مقایسه اصطبل نشینان به به چی با حیوانات توهین مستقیم به مقام حیوانات نموده اند

    درود به شرفت ای بانوی بزرگوار٫ همیشه در اعماق قلب ها خواهی بود

    گزارش اعتراض رسمی به بازداشت فراقانونی شما و به امضای هر کسی اعم از ایرانی و غیر که در دسترسم بودند به دفتر آقای احمد شهید از طریق وبسایت ایشان فرساده شد. تنها کاری که در این برهه از زمان از دستم بر میامد

    دوستان دیگر اگر مایل بفرستادن اعتراضیه به این عمل غیر انسانی هستید میتوانید گزارش خود را چه بفارسی و یا انگلیسی به آدرس زیر ارسال نمایید

    ContactUs@shaheedoniran.org

    http://shaheedoniran.org/

     
  8. به اطلاع دوستانی مثل مرتضای بزرگوار می رسانم
    من منتقد فلسفه سنتی یعنی مابعد الطبیعه برآمده از فلسفه اسلامی هستم اما و هزار اما نقد دلیل وجوب و امکان و دیگر ادله، معنایش مخالفت با خداپرستی نیست. احترام بسیار برای کسانی قائلم که شورانگیزانه و از روی تجربه درونی عمیق به خدا گرایش دارند و خداباورند و دوست دارم دیگران را به خداباوری طبیعی و شخصی تشویق کنم، خداباوری یعنی ایمان به یک حقیقت نامعلوم و نامشخص(توحید تنزیهی) و بر اساس عقل و دانش مدافع انسانیت و درستی و راستی زندگی کردن و راه رفتن. یعنی نقد دلیل و سخن انسانهای گذشته و اکنونی در اثبات خدا غیر از ایمان و گرایش به خدا است. در باره فقه هم باور دارم اگر به سمت علوم زمانه گرایش نیابد و با تکیه بر علوم بشری-که از نظر من همان مستقلات عقلیه مورد نظر اصولیان است- از نو شکل نگیرد از زمانه جا می ماند. حال خود دانید ما از نگاه انسانی خود، تجربه خود را در اختیار علمای حوزه می گذاریم اگر می خواهید این سخنان را شبهه افکنی تلقی کنید خود دانید. سخن من در باره اینکه فتوایی در فقه نیست که مستند و متکای آن دلیل عقلی باشد همچنان به قوت خود باقی است اگر شما می گویید اصول عملیه همان عقل عملی است من می گویم اینگونه نیست ولی در توافق با شما گیرم که چنین باشد پس چرا از علوم زمانه یعنی از علم حقوق، جرمشناسی، دستاوردهای علوم اجتماعی، زبانشناسی نو، معناشناسی برای دست یافتن به عقل عملی تکامل یافته تر و بهتر، استفاده نمی کنید، چرا اصولیان قرن چهارم، علوم زمانه خود را به بخشی از دانش دینی تبدیل کردند اما اصولیان معاصر(یعنی فقهای صاحب فتوا) می ترسند از خواندن علوم انسانی مدرن؟ من دیگر برای جلوگیری از سوتفاهم با حضرت شما بحث نمی کنم چون سخن من چیز دیگر است. شبهه افکنی نیست بل تلاشی است برای ایجاد دیالوگ در متحول کردن علم اصول و مبانی فقه.
    نکته ای در اشاره به سخن کورس گرانمایه در مورد مانهایم و -مراکز همیشه در صحنه- نوشتم و در پست قبلی فرستادم با اینکه جایش اینجا بود. کورس عزیز از اینکه برخی جوانب سخنم ابهام داشت عذر می خواهم.

     
  9. نوری زاد عزیز
    اجازه دهید کمی از دست خودمان گله مند باشم.
    این گونه درست نیست این راه کار نیست.
    ببینید کار مدیریت می خواهد.
    بازداشت دوباره سرکار خانم آتنا فرقدانی اصلا ضروری نبود. این چه ربطی به ما دارد؟ عرض می کنم!
    جناب نوری زاد من اطمینان دارم به همان اندازه که دل های ما از این بابت خون است (خود من که در این چند روزه خواب و خوراک درست و حسابی ندارم ) طرف مقابل نیز مایل به دستگیری ایشان نبوده است. ما نباید قوه قضاییه و نیرو های امنیتی را وادار به کاری کنیم که نه آن ها می خواهند و نه ما.

    دوستان محترم
    جمهوری اسلامی ایران و حکومت ولایت فقیه اکنون در یک فاز انبساطی در سیاست خارجی اش قرار گرفته و به هر دلیل نیازمند بهبود مناسباتش با غرب است. اتفاقا غربی ها هم بدشان نمی آید در این آشفته بازار تروریسم و داعشی گری جمهوری اسلامی را وارد زیر مجموعه ضد داعشی خود کنند. من اعتقادی به تیوری های توطیه و از این شایعات ندارم.

    این چه ربطی به ما دارد؟
    حرکت ما یک حرکت مدنی و یک اعتراض مدنی است. ما معتقدیم که در اصل خوبی همه را حتی مخالفانمان را می خواهیم که به زیبایی توسط نوری زاد بار ها بیان شده است. آری ما هدفی نداریم به غیر از خیر و سلامت تک تک ایرانیان و هیچ کینه توزی و دشمنی و پدرکشتگی و خصومت شخصی با کسی نداریم حتی با خامنه ای یا سپاه و هر کس دیگر. حال گاهی از روی احساسات قلم از دست برخی از ما در می رود و به تندی می گراید این را نباید به حساب خصومت شخصی گذاشت. ما می خواهیم آینده فرزندان این مرز و بوم از هر پدر و مادری که باشند تامین شود و در صلح و صفا و دوستی و رفاه و صلح و امنیت و آرامش زندگی کنند. حاضریم هزینه بپردازیم متهم به این و آن شویم برچسب بخوریم ولی دل به این خوش کرده ایم که روزی روزگاری ایران عزیز ما روی آرامش ببیند و تمامی آحاد آن به حقوق انسانی شان دست یابند و کسی به کسی زورگویی نکند و حقوق مساوی باشد و قانون حاکم باشد و مردم حق اعتراض داشته باشند تا مانع فساد حاکمان شوند……. باور کنید این برای همه ما خوب است چه موافق و چه مخالف حکومت اسلامی.

    این همه صغرا و کبرا برای چه بود؟
    بازداشت دوباره آتنا فرقدانی به سود هیچ یک از طرفین موافق و مخالف حاکمان کنونی نیست. من اطمینان دارم حاکمان ما اکنون بیش از هر زمانی نیازمند حفظ وجهه و کسب آبرو برای بسط مناسبات بین المللی خود هستند. تصور کنید وزیر خارجه ما به اجلاسی دعوت شود و در این اجلاس تصاویر آتنا فرقدانی و دیگر بانوان جوان به زندان افتاده ما که جرمی مرتکب نشده اند به غیر از اظهار نظر و حرکت اعتراض آمیز ضد حکومتی دراین اجلاس بین حاضران توضیع شود. آیا عرق شرم بر پیشانی نمایندگان ایران نخواهد نشست؟ آیا این از درجه اعتبار و آبروی هیات ایرانی شرکت کننده در این اجلاس نخواهد کاست؟ آیا این باعث نخواهد شد کسی سخنان هیات های ایرانی را جدی نگیرد؟ هنگامی که در سخنرانی های خود مدعی صلح و ثبات جهانی و از این حرف ها می شوند؟

    نوری زاد عزیز
    من اطمینان دارم در صورتی که به طور مسالمت آمیز کانال های دولتی و مجلسی و حتی سپاهیان معتدل را متوجه این امر کنید به طور حتم راه حلی برای آزاد سازی آتنا های ما از زندان های جمهوری اسلامی یافت خواهد شد. شما نمی دانید ادامه زندانی بودن دختران بی گناه ما چه آبرو ریزی به بار می آورد.

    ببینید من نمی خواهم شجاعت فرزندانمان را زیر سوال ببرم ولی شجاعت اینان در هنگام نامناسب سودی که به دست نمی دهد موجب دردسر و در مورد خود من آشفته حالی و پریشانی دایمی می شود که اگر بستگان خودم زندانی شده بودند چنین حالی به من دست نمی داد که دستگیر شدن آتنا ها.

    بیایید دور هم جمع شوید حول نحوه گفتار و کلام نرم و مسالمت آمیز به توافق برسید و با کسانی که توانی دارند تماس بگیرید از هر کانالی که می توانید وارد شوید و دست کم دخترانمان را از این وضع نجات دهید.

    هیچ نیازی نیست که این جوانان بخاطر خطا های من و شما عمر و جوانی شان را کنج زندان ها تلف کنند و سینه سپر کنند.
    در ثانی به این جوانان گوشزد کنید که فعالیت مدنی راه و چاه دارد. حکومت اسلامی هر چه باشد مدعی قانون مداری است. باید به این جوانان آموزش داده شود تا حدود فعالیت مدنی را حفظ کنند و از دست زدن به کار های خلاف قانون پرهیز کنند و بهانه به دست کسی ندهند آنان را به زندان اندازند. به حمد الله سرکار خانم ستوده و دیگر حقوق دانان مجرب و فعالان مدنی کم نیستند. ضروری است این بزرگواران مدیریت به خرج دهند و نیروی جوشان و خروشان جوانان این مرز و بوم را در چهار چوب محدودیت های قانونی و فعالیت مدنی جمع و جور کنند.

    راه ما راهی بس طولانی است. با جار و جنجال و هیاهو و سر و صدا و حرکات خلاف قانون به پیش نمی رود. جوانان ما باید از نظرات حقوقدانان فعال در اعتراضات مدنی بهره بگیرند و مراعات کار را بکنند به ویژه بانوانی همچون سرکار خانم آتنا فرقدانی.

    باور کنید هر بار به سایت شما سر می زنم منتظر شنیدن خبر های خوش یا دست کم گزارشی نوشته ای جمله ای هستم مبنی بر این که چه قدم هایی هر چند کوچک برداشته شده تا دخترانمان را از این وضع نجات دهیم و مانع تکرار چنین مواردی شویم که به نظر من اصلا ضرورتی ندارد.
    تقاضا می کنم با خبر های خوب دل ما را شاد کنید.

     
  10. خوی داعشی هموطنانم ۳۷ سال قبل بالفعل شد و خوی داعشی عراق ۱ سال قبل. ما فیلم های سال های اول انقلاب را در دست داریم و دیده ایم که مردمان کوچه و بازار در دادگاه های انقلاب حاضر میشدند و شعار ” اعدام باید گردد ” سر میدادند آن هم برای کوچک ترین اشتباهات. امیر
    دوست گرامی امیر جان به من بگو چند نفر در سال 57 توسط مردم ایران با کارد سر بریده شدند.انقلاب ایران یکی از مسالمت آمیزترین انقلابهای جهان بود زیرا حکومت پهلوی از بکار بردن خشونت- بسیار خودداری کرد .
    خشونتهای انقلاب از زمان پیروزی آن در 22بهمن شروع شد که شخص آیت الله خمینی باطن خود و اطرافیانش را بروز داد و با اعدام سران ارتش [بر بام یک مرکز فرهنگی بنام مدرسه علوی- انقلاب فرهنگ ستیز و ایران نابود کن خود را وارد مرحله نوینی کرد (نوین معنای خوبی دارد شما واژه بهتری بیابید که این لکه از چهره آن پاک شود)] که خود در بهشت زهرا به آنان می گفت آقای ارتشبد ما می خواهیم تو آقا باشی..تو می خواهی نوکر باشی کمر بزرگترین ارتش خاورمیانه را شکست.
    هر چه خشونت بود از حکومت تازه تاسیس بود و نه مردم بسیاری از مردم ایران که من شاهدش بودم در همان روزها و ماههای پس از پیروزی به آن پشت کردند و بسیاری از اینکه شاه مملکت را بیرون انداخته و آخوندی را شاه مملکت کرده اند پشیمان بودند.
    شعار اعدام باید گردد منحصر به انقلاب ما نبود. برو در کتابهای تاریخ انقلاب کبیر فرانسه بخوان که اگر کسی بجای گفتن واژه همشهری یا شهروند به کسی می گفت موسیو یا مادام را می برد را دستگیر می کردند و می بردند در میدانی که لویی شانزدهم و ماری انتوانت را کشته بودند با گیوتین گردن می زدند. در همین پاریس هزاران افراد بیگناه توسط روبسپیر که نامش لرزه بر جان می اندازد محکوم به اعدام شدند.
    در انقلاب بلشویکی نکبت بار منحوس که ما سالیان سال است با عواقب آن در کشورمان روبروییم -دهها هزار روسی و ضدانقلاب کشته شدند.( فقط بیست میلیون توسط استالین در دوران زمامداریش کشته شدند)
    در اروپا در زمان قیام مارتین لوتر بنیانگذار پروتستانیزم هزاران هزار پروتستان توسط کلیساییان کاتولیک بقتل رسیدند.
    دوست گرامی داعش یک گروهک است که جزو ملت ستمدیده عراق نیستند بلکه یک مشت جاندار خون آشام با مرامی دراکولایی اند که با تشویق امامان جماعت مساجد به عراق و سوریه ریخته اند.شما چه حق دارید مردم شریف ایران را به آنان تشبیه کنی؟
    “من اهل همین تبریزم و میدانم همشهری های من تا چه حد رفتار های نژاد پرستانه و غیر معقول دارند و آماده گی کامل برای خیانت های بزرگ از جمله الحاق تبریز به ترکیه یا آذربایجان را دارند!” امیر
    مشکل برخی از مردم تبریز هم این است که گمان می کنند ترکند و ما فارس. بله ما زبانمان فارسی است (و درستترش پارسی )و تبریزیان زبانشان ترکی می باشد. نژاد ما و آذربایجانیهای عزیز آریایی آمیخته با انواع نژادهای دیگر است.
    آمریکایی ها و انگلیسی ها زبانشان انگلیسی است و این از شانسشان است. ما از بد شانسی مان بجای صحبت کردن با زبان فردوسی و سعدی و حافظ و رودکی و خاقانی و نظامی بعضی هموطنانمان بزبانهای اقوام آسیای مرکزی صحبت می کنند و برای همین باد جدایی ونقار در پهلوهای بعضی شان افتاده.
    ضمنا جامعه یک آزمایشگاه کنترل شده و علمی مانند لابراتوار پاستور نیست. فقط با گرفتن آمار می توان به بعضی از مطالب واقف شد.اینکه من بروم به امام حسین ناسزا بگویم که ببینم چگونه واکنشی از مردم صادر می شود نشانه سفاهت من می باشد بلکه باید به گسترش آگاهی و رسیدن به یک دمکراسی و سکولار گرایی کمک کرد که افراد نظراتشان را آزادانه ابراز کنند مگر آنکه نظراتشان چیزی مانند اندیشه های ابوبکر البغدادی باشد که دمکراسی باید با آن مانند پدیده نازیسم برخورد کند.

    دوست گرامی ما مردم ایران خوبیهایی داریم بدیهایی هم داریم مانند حسادت و تعصب – نداشتن مطالعه، از زیر کار در رفتن. البته به نسبت ولی این خوی داعشی داشتن که پدیده ای بیابانی است با سلاحهای مدرن را به ملتی که سابقه تمدن و همترازی با یونان و روم دارد را در حد مشتی بیابانگرد وحشی پایین نیاور.ممنون و متشکر از شما.

     
  11. جناب نوریزاد لطفا درباره دلایل بازداشت آیت الله نکونام مقاله ای تهیه فرمایید. ظاهرا توسط غلامان گمنام بازداشت شده است

     
  12. مازیار وطن‌پرست

    جناب آقای مصلح
    از اینکه بنده نوازانه صورت جلسهٔ هیئت مدیرهٔ عقل و دانش اسلامی (=جهانی) را برایم ارسال کردید اینقدر ذوق زده‌ام که حذف پیشوند محترمانه از نامم را به حساب بهای این لطف ناخواسته گذاشتم و نه ناتوانی شما در کظم غیظ با مخاطب ملحد. پس از فروکش کردن این هیجان قطعا رسم ادب را در پاسخگویی بجای می‌آورم.

    جناب سید مرتضی
    با پوزش، پاسخ شما (ذیل مطلب سفر یکروزه …) به خود را تازه دیدم. علی‌رغم اختلاف عقیدهٔ شدیدی که باهم داریم از شما بسیار می‌آموزم چه از ادب و چه اطلاعات و ای بسا که این دومی نتیجهٔ اولیست؛ یعنی ادب شماست که مخاطب را به آموختن از دانشتان وامی‌دارد. پس از مطالعهٔ دقیقتر، در اسرع وقت پاسخ می‌دهم.

     
  13. مسئولان گمرک ولایت نیمروز در غرب افغانستان می‌گویند که ۲۰ روز قبل با پایان یافتن سال مالی، مواد نفتی صادراتی ایران متوقف شده و افغانستان برای از سرگیری واردات مواد نفتی از ایران شرایط جدیدی گذاشته است.
    ویس سلطانی رئیس گمرک نیمروز به بی‌بی‌سی گفت که طبق تصمیم شورای وزیران، تا زمانی که ایران استانداردهای بنزیل و گازوئیل صادراتی خود به افغانستان را بالا نبرد، افغانستان حاضر اجازه ورود به آن را نمی‌دهد.
    آقای سلطانی گفت که در گذشته، افغانستان از ایران بنزین با اکتان هشتاد (A80) و گازوئیل L62، وارد می‌کرد اما با آغاز سال مالی جدید، اگر مواد نفتی صادراتی ایران به افغانستان مطابق استانداردهای حوزه یورو (بنزیل ای ۹۲ و گازوئیل بالای پنج) نباشد این کشور دیگر از ایران مواد نفتی وارد نخواهد کرد.او گفت که واردات مواد نفتی بی کیفیت در کنار سایر مشکلات منتج به آلودگی هوا و محیط زیست شده و جان افغان‌ها را در خطر انداخته است.دوستان بنا بر خاطرات علم ،روزگاری نه چندان دور پادشاه افغانستان برای ترک کشور خود از علم،خان قائنات مرخصی می گرفت !امروز در اثر سی و شش سال فراری دادن مغزها و سرمایه های ملی و وزارت تعدادی حرامی همچون علی ابادی که انگلیس را از روی نوشته فارسی هم نمی توانست بخواند اما ولایت مدار،فرزندان این کشور درگیر سرطان مغز استخوان و خون در بیمارستان محک هستند.آن اقایی هم که فکرش به فکر رئیس علی آبادی نزدیکتر بود که فقط پاسخگوی خداست ولا غیر!معلوم نیست تا چه زمان و تا چه مبلغ ملت ایران باید تاوان ماجراجویی ها و مدیریت فامیلی و مکتبی مشتی جاهل ضد علم را بدهد؟

     
  14. کسانی که وعده بهشت به ما دادند، چیزی جز جهنم خلق نکردند!!!

    https://www.youtube.com/watch?v=B_umNLqJ0NE

     
  15. بله آقای مطهری متأسفم که در مجلس هنگام نطق با هجوم دیگران زمین خوردید. این پرواضح است که آزادی و اذهار نظر آزاد سالهاست در این وادی زمین خورده و مصببین گردنهای کلفت تری از آن ساخته اند. بعد از این رسوایی جناب علی لاریجانی به صحنه آمده اند و مخالف آزادی بیان به رسانه ها تهدید به سکوت در این ماجرا کردند. بلی اینجاست که جریان کش ندهید لعاب دارد . رسوا شد آنکه در او غش بود. روزنامه کیهان هم به غافله نزدیک شد و دلی از عزا درآورد . در این میان تعدادی رسانه تذکر احکامی گرفتند و کیهان شمشیر بدست آزاد رها شده برای زدن ملزومات مردمی

     
  16. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : جمیله بو پاشا … بله جمیله بو پاشا را میگویم دختری که در الجزایر اشغال شده به دست فزانسوی ها برای هم وطنانش اسلحه حمل میکرد که با فرانسویان اشغالگر بجنگند را که باز داشت کردند و اورا شکنجه نمودند و باکمال پوزش با بطری مشروبات به او تعرض نمودند . که داستانش را همه میدانند. همین جند وقت پیش به دعوت آقایان به این مملکت آمد و همه اورا به عینه مشاهده کردند که گرچه کمی پیر شده ولی باز هم زیبا بود و سالم راه میرفت البته با شوهرش . و فرانسویان اشغالگر او را نکشتندو ناقص نکردند. خوب چرا این هارا گفتم این رژیم به درجه ای از دنائت رسیده که از این انقلابی سابق الجزایر دعوت میکند به ایران بیاید که مثلا بگوید ما حقوق بشر را میشناسیم!! ولی در حق هم وطنان این بی قانونی ها و بی شرمی ها را روا میدارد و حتی به روحانیت معترض هم رحم نمیکند . توجهتان را به وضعیت جناب آقای کاضمینی برو جردی جلب میکنم:… آقای کاظمینی بروجردی ۵۷ ساله که بیش از ۳۰۰۰ روز در زندان به سر می‌برد، بدون حتی یک ساعت مرخصی و بدون داشتن حق وکیل و دراین مدت جمعا ۴۰۰ روز را در انفرادی سپری کرده و شکنجه‌های بسیاری را متحمل شده است که دراثرآن به بیماری‌های متعددی از جمله دیابت، ناراحتی کلیه، فشارخون و بیماری قلبی مبتلا گردید. ضمن این‌که عدم رسیدگی پزشکی به نارسایی قلبی ایشان، سبب بروز تورم در پاهایش گردیده و تعادل وی را درهنگام راه رفتن و ایستادن با مشکل جدی مواجه کرده است. اخیرا وضعیت او بسیارنگران کننده شده؛ ۴۴ روزحبس درقرنطینه اعدام و۱۶ روز اعتصاب غذا منجر به شوک عصبی شده و درآزمایشی که در بهداری زندان صورت گرفت، قند خون او حدود ۶۰۰ گزارش شده که بسیارخطرناک است و حتی انگشت پای او سیاه شده که بیم آن می‌رود ایشان به بیماری «قانقاریا» مبتلا شده باشد که دراین شرایط، عدم رسیدگی پزشکی فاجعه بار خواهد بود.
    هم‌چنین درملاقات اخیر با خانواده درتاریخ ۱۳ دی‌ماه، ایشان را با کمک دونفر از زندانیان به محل ملاقات آورده بودند. قابل ذکر است که وی در مورخه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، بعد از۴۵ دقیقه بیهوشی توسط ۵ پزشک در بهداری زندان معاینه شد که درمیان آن‌ها رئیس بهداری اوین و پزشک داخلی بهداری هم حضور داشتند. اما مسئولین دادگاه ویژه روحانیت استفاده از دارو و درمان را برای ایشان منوط به کوتاه آمدن از مواضع‌اش کرده اند.
    آقای کاظمینی بروجردی به جرم عدم وابستگی به دین دولتی و مخالفت با حکومت دینی، سال‌ها است که در وضعیت مرگ تدریجی قرار گرفته و خانواده او به عنوان گروگان حکومت، مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند. مادر سالخورده او که در سال ۱۳۸۵ به همراه وی دستگیر شده بود بعد از آزادی دربیمارستان جان سپرد، اما به آقای بروجردی اجازه حضور برای تدفین مادرش داده نشد و نیز درهمان سال درحالی‌که کلیه اعضای خانواده و اکثر اقوام او را بازداشت کرده بودند، نوه شش ماهه اش را در بند ۲۰۹ اوین مورد آزار قرار دادند تا ازاین طریق ازخانواده ایشان اعتراف بگیرند. همسر و فرزندان آقای کاظمینی بروجردی نه تنها مشکلات اقتصادی، اجتماعی وعاطفی نبود پدر را تحمل می‌کنند، بلکه دراین مدت هشت ساله هرکدام جداگانه دستگیر و شکنجه شده و پرونده‌شان هنوز در دادگاه ویژه روحانیت باز است. هم‌چنین فرزندان ایشان ازتحصیل در دانشگاه‌های دولتی محروم و حق اشتغال به کار ندارند.

     
  17. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : من سوالی داشتم ؟ چرا تو این مملکت شیر تو شیر هرخبری میشه نرخ های جهانی را به رخ ما میکشند و داد سخن می دهند که دهانمان به تعجب واز بماند ولی الان که به مدد این حکومت و عربستان نابکار بهای نفت نصف شده چرا بنزین و فراورده های نفتی را ارزان نمیکنند و به همان نرخ دلخواه به ما خلق الله قالب میکنند؟؟ چون زورشان به هرکی نرسه به مردم خودما که میرسه!! بله ! !!

     
  18. مسئولین نظام ولائی خیلی با حالند. یکی گاز می گیره، یکی لگد میزنه، یکی تو مجلس کتک کاری میکنه، چند تاشون قاتلند، یک سری تو کار اختلاس هستند، برادر قاچاقچی داریم، چند تاشون تو کار خرید و فروش بزغاله و گوساله اند و از همه جالبتر اینکه همه شون دروغگو هستند!..چه با حال!

    این مذاکره با آمریکا هم دیگه شده مثل زیارت امام زاده عینعلی و زینعلی!!..فقط در مورد هسته خرمالو هست نه ترکیب جام زهر..بدشمن گوش ندید!

    ما نمیدونستیم شیطان هم ساندیس می خورده!..علی مطهری گفته روز 9 دی میتونه روز شیطان هم باشه!..لامصب همه چیز ولایت بنفع شیطانه!!

    رهبر فرمودند پلورالیسم ضد اسلام است..بعله فقط قیمه پلو با ولایت میسازد!…جهت اطلاع پلورالیسم همون ته چین مرغه!!

     
  19. اکبر گنجی

    آیت‌الله مصباح یزدی در مشهد طی یک سخنرانی گفته است : «بزرگ‌ترین خطر، خطری است که متوجه دین و اعتقادات ما باشد، اما اگر دین محفوظ باشد، باید با عزت زندگی کنیم و در میان همه انسان‌ها با دانش‌تر و با رفاه‌تر باشیم، اگر دین بود، همه‌چیز در سایه دین مطلوب خواهد بود. در هیچ زمانی از روز خلقت حضرت آدم تابه‌حال، دین مردم به‌اندازه امروز در خطر نبوده است… اگر در جریانی باشیم که یقینیات دین را که حاصل خون صدها هزار شهیداست، در حال از بین رفتن باشد، آیا جای این است که ما نیروی خود را صرف سیر کردن شکم صد نفر بکنیم؟… در جامعه هفتاد و چند میلیونی ما، قشری که این مسئولیت [پاسخ به شبهات دینی] بیش از همه از آن‌ها ساخته است، شما [دانش پژوهان بسیجی] هستید؛ مهم‌ترین واجب شرعی و عقلی برای امسال شما این است که در حد توان تان در این حوزه فعالیت کنید، برنامه‌ای داشته باشید که معلومات دینی‌تان را افزایش دهید.»

    این مدعا می‌تواند هم صادق و هم کاذب باشد. صدق و کذب آن وابسته به معنا و مراد گوینده است. سخن باید دقیق و فاقد ابهام و ایهام باشد تا راه نقادی گشوده شود و راه گریز از مدعی گرفته شود. وقتی مدعا دقیق نباشد، گوینده به راحتی می‌تواند هر گونه نقدی را رد کرده و بگوید که منظورش آن نبوده و خواننده دچار بدفهمی شده است.

    به خطر افتادن دین در سطح جهانی
    دین در کجا به خطر افتاده است؟ ایران؟ جهان اسلام؟ کل جهان؟ اکثریت بالای مردم جهان- با شاخص‌های اعتقاد به خداوند و زندگی پس از مرگ- هم چنان دیندار هستند. مدعای آیت‌الله مصباح یزدی در سطح جهانی کاذب است. البته هر کس به دین خود (یهودیت، مسیحیت، اسلام، بهائیت، بودیسم، هندوئیسم، و…) باور دارد و پیروان دیگر ادیان التزامی به اعتقادات اسلامی ندارند.

    به خطر افتادن دین در ایران
    سخنان آیت‌الله مصباح یزدی نشان‌دهنده آن است که منظور او به خطر افتادن دین در ایران است. برای این که:
    الف- از جامعه هفتاد و چند میلیونی ایران سخن می‌گوید.
    ب- از وظیفه بسیجیان برای سال جاری در دفاع از دین حرف می‌زند.
    پ- این مدعا را مطرح می سازد که در شرایطی که یقینیات دینی در حال از بین رفتن اند، ما نباید بودجه خودمان را صرف سیر کردن شکم آدم‌ها کنیم.

    دوره زمانی: از خلقت آدم تاکنون
    آیت‌الله مصباح یزدی مدعی است که از زمان خلقت حضرت آدم تاکنون، هیچ‌گاه اعتقادات و یقینیات دینی به اندازه امروز در ایران در خطر نبوده است. این مدعای گزاف با کدام شواهد و قرائن تأیید می‌شود؟ او هیچ شاهدی برای مدعای خود ارائه نمی‌کند. آیا ایرانیان از زمان خلقت حضرت آدم دیندار بوده‌اند؟ اگر آری، دین آنها چه بوده است؟ ایرانیان قبل از اسلام، وضع دینداری شان چگونه بوده است؟ اگر دین نداشته‌اند که مدعای آیت‌الله ابطال می‌شود. اگر هم دین داشته‌اند، آیت‌الله که دین آنان را دین به شمار نمی‌آورد. بدین ترتیب، باز هم مدعای وی کاذب از کار در می‌آید.
    اگر ایران پس از اسلام مبنا قرار گیرد، با کدام شواهد می‌توان نشان داد که اعتقادات و یقینیات اسلامی در هیچ دوره‌ای به اندازه امروز در خطر نبوده است؟

    اعتقادات اسلامی؟
    آیا مدعای آیت‌الله مصباح یزدی منحصر به اعتقادات دینی است؟ فرض کنیم که مدعای او منحصر به باورهای دینی (وجود خداوند، زندگی پس از مرگ، نبوت پیامبر اسلام، امامت و عدالت) است. این باورها چگونه به خطر افتاده‌اند؟ مصباح یزدی می‌گوید: «روزگاری بود که اگر می‌خواستند کسی را گمراه کنند، باید در یک جلسه به‌صورت چهره به چهره با او صحبت می‌کردند، اما امروز یک برنامه گمراه‌کننده همچون پخش یک فیلم، آثار هنری و نوشتن کتاب، صدها میلیون انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.»

    این مدعا صادق است. اما از این مقدمه که انقلاب ارتباطات تمامی موانع اطلاع‌رسانی مخالفان را منهدم کرده، نمی‌توان این مدعا را استنتاج کرد که هیچ گاه چون امروز اعتقادات دینی به خطر نیفتاده بوده است. می‌توان از انقلاب ارتباطات برای تبلیغ اعتقادات دینی استفاده کرد و در دوران اخیر، فقیهان با بیشترین حجم ممکن چنین کرده است.

    اگر صدا و دعوت آنان گوش شنوایی نمی‌یابد، مشکل از صدا و محتوای سخنان آنان است، نه از رسانه‌های بی‌گناه که ابزار انتقال پیام‌اند. آری انقلاب ارتباطات، برساختن جوامع تک‌صدایی توتالیتر و فاشیستی را محال کرده است.

    از جهت دیگری نیز مدعای مصباح یزدی صادق است. عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان گفته‌اند که قرآن کلام‌الله نیست، بلکه سخنان خود حضرت محمد است. محمد مجتهد شبستری اخیراً گفت که اسلام از طرف خداوند نازل نشده است . عبدالکریم سروش نیز گامی دیگر پیش نهاده و گفته است که کل قرآن خواب‌هایی است که پیامبر اسلام دیده است.

    احتمالاً مدعیات مصباح یزدی ناظر به این گونه مدعیات نیز هست. به طور طبیعی وی این آرأ را کفر‌آمیز به شمار می‌آورد. اگر این گونه مدعیات توسط جمع زیادی پذیرفته می‌شد، از نظر فقیهان واقعاً اعتقادات اسلامی به خطر افتاده بود. اما:
    الف- برد این گونه مدعیات تا چه اندازه است؟ مخاطب این سخنان نخبگانند یا مردم عادی؟ آیا همه نخبگان مسلمان این مدعیات را پذیرفته‌اند؟ “نخبگان مسلمان” به کنار، آیا همه نواندیشان دینی این مدعیات را پذیرفته‌اند؟ پاسخ منفی است.
    ب- در خود قرآن نه تنها این گونه مدعیات از سوی مخالفان مطرح شده، بلکه مدعیات بسیار رادیکال‌تری (ساحر، مجنون، و…) در نفی نبوت پیامبر اسلام مطرح گردیده است. اگر طرح این گونه مدعیات موجب به خطر افتادن اعتقادات دینی می‌شود، اول از همه باید قرآن را سانسور کرد. یعنی تمامی آیات ناظر به سخنان کافران و مشرکان و مسیحیان و یهودیان و…را باید از قرآن حذف کرد. آنان- مطابق نقل قرآن- از همان ابتدأ می‌گفتند که همه اینها را از خودش ساخته، مجنون است، از کس دیگری آموخته، و…

    اعمال اسلامی؟
    به طور قطع مدعای آیت‌الله مصباح یزدی احکام فقهی را هم در بر می‌گیرد. آنان از این که احکام فقهی به شدت زیر سئوال رفته و ناقض حقوق بشر به شمار می‌روند، دلخورند. به عنوان نمونه، آیت‌الله صادق لاریجانی- رئیس قوه قضائیه- در ۲۰ مرداد ۹۳خطاب به سفرای جمهوری اسلامی در سراسر جهان از آنها خواسته تا از مجازات‌های فقهی دفاع کنند.
    دین را باید با عرف عقلای دوران جدید سازگار کرد تا باقی بماند.

    او می‌گوید:«اینها مقتضیات دینی ماست آن وقت شما نگاه کنید که ایراداتی در باب قصاص مطرح می‌کنند. قصاص از مسلمات قرآنی ماست. ما که نمی‌توانیم قصاص را به خاطر قوانین شما برداریم. برخی ارث را به عنوان امر ضدبشری مطرح کرده‌اند. برخی زوجین را به عنوان امر ضدبشری مطرح کرده‌اند. ما حقوق بشر را قبول داریم، اما موضوع این است که غربی‌ها آن را چگونه تصویر می‌کنند. دفاع از قوانین بشری جمهوری اسلامی یک نیاز است. ما الان هدف اکثر کشورهای مدعی حقوق بشر شده‌ایم. فساد فی‌الارض یک موضوع قرآنی است و بسیاری از علما آن را موضوع کیفر و مجازات می‌دانند.»

    حالا شما خود را به جای سفرای بیچاره بگذارید که باید به نهادهای حقوق بشری توضیح دهند که قصاص، سنگسار، قطع دست، نابرابری زنان و مردان، و…با حقوق بشر سازگارند؟ اما کدام توضیح و تبیین؟ پاسخ روشن است: دو گونه حقوق بشر وجود دارد، حقوق بشر غربی و حقوق بشر اسلامی. مطابق حقوق بشر مورد ادعای فقیهان، حکومت “حق ویژه” فقیهان است و یک فقیه می تواند مادام‌العمر با قدرت مطلقه حکومت کند.

    این تفسیر شورای نگهبان و آیت‌الله مصباح یزدی است که مقبول صادق لاریجانی هم هست. آیا نابرابری فقیهان و غیر فقیهان و بخشیدن امتیاز زمامداری سیاسی به فقیهان را با هیچ ترفندی می توان حقوق بشر و دموکراسی نامید؟ مگر فقیهان تخصصی جز احکام امضایی(برساخته‌های اعراب پیش از اسلام) دارند که آنان را مستحق چنان تبعیضی سازد؟

    اما جامعه از مرحله مقاومت در برابر احکام فقهی گذشته و آنها را نادیده می‌گیرد. همین موضوع موجب شده تا مصباح یزدی مدعیات بی‌پایه و اساسی را مطرح سازد. سبک زندگی حداقل نسل جوان، سبک زندگی مقبول فقیهان نیست. به عنوان نمونه، به گزارش انجمن بین‌المللی جراحی زیبایی (ISAPS)،ایران در میان ۱۰ کشور اول دنیا از نظر جراحی زیبایی قرار دارد. و از نظر جراحی بینی در رتبه پنجم جهانی قرار دارد.

    نزاع چند ماه اخیر بر سر گسترش استفاده خانم‌ها از ساپورت نیز شاهد دیگری است بر این مدعا. تفکیک جنسیتی هم نزاع دیگری است که فقیهان و مریدانشان برپا کرده‌اند. آیت‌الله جعفر سبحانی گفته است که همه مردان که دارای تقوای حضرت یوسف نیستند تا در برابر حمله زنان مقاومت کنند. به همین دلیل: «اسلام برای صیانت زن از دستبرد رهزنان و هوسرانان برنامه‌هایی تنظیم کرده که می‌تواند گل باغ زندگی را از این که دستمایه بوالهوسان قرار گیرد، حفظ کند.». مخالفان طرح تکفیک جنسیتی گروهی بوالهوس بیش نیستند.

    آیت‌الله مصباح یزدی به دولت می‌تازد که چرا بودجه فرهنگی را به جای اختصاص به باورهای دینی، به گویش‌ها و رقص‌های محلی اختصاص داده است. می‌گوید: «در میان تمام مشکلات، مشکلات فرهنگی داریم که بخشی از آن‌ها مربوط به شبهات و مشکلات اعتقادی است اما امروز فرهنگ را به گویش‌ها و رقص‌های محلی محدود کرده‌اند و برای آن بودجه‌های گزاف هزینه می‌کنند که در این شرایط ، دین در حاشیه قرار می‌گیرند اما اصل مسائل فرهنگی، باورها و ارزش‌های دینی است؛ این خطری است که در تمام دنیا احساس می‌شود.»

    صدق مدعای فقیهان
    اگر ادعا این باشد که مردم به سبک زندگی اعراب پیش از اسلام تن نمی دهند، این مدعا صادق است و هیچ گاه چون امروز دین به خطر نیفتاده بود. اما پرسش اساسی این است که چرا سبک زندگی اعراب پیش از اسلام و برساخته های آنان (۹۹ درصد احکام فقهی که امضایی‌اند) دین/اسلام قلمداد می‌شود؟ لباس مردم امروز، لباس اعراب پیش از اسلام نیست. وسایل نقیله آنان، وسایل نقلیه اعراب پیش از اسلام نیست. رسانه‌های محصول انقلاب ارتباطات حتی چند دهه قبل وجود نداشتند، چه رسد به صدر اسلام.

    ایده‌های حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، قلمرو عمومی، و… برساخته‌های انسان دوران مدرن‌اند. اینک مردم همه کشورها، کمابیش، در عالمی که مدرنیته ساخته است زندگی کرده و از مواهب آن استفاده می‌کنند. دین را نمی‌توان با سنگسار، قطع دست، قصاص، نابرابری زنان و مردان و خشونت حفظ کرد. دین را باید با عرف عقلای دوران جدید سازگار کرد تا باقی بماند. مقاومت در برابر این فرایند، ناممکن بوده و تنها نتیجه آن حاشیه‌نشینی است. خشونت هم از جایی به بعد به ضد خود تبدیل خواهد شد.

    ماکس وبر در پایان بحث اسطوره‌زدایی عالم توسط علم جدید می‌گوید: “اگر کسی نمی‌تواند این جهان را تحمل کند، می‌تواند به صومعه‌ها بازگردد. آنان با روی خوش از اینان استقبال کرده و می‌توانند در آنجا با آرامش کامل با یقینیات خود زندگی کنند”!

     
  20. سلام جناب نوری زاد ، لطفا این سخنان حسین شریعت مداری رو در یک قسمت جدید، به قضاوت خوانندگان محترمتان بگذارید .پاینده باشید.

    به گزارش انتخاب ، حسین شریعتمداری در واکنش به اظهارات علی مطهری در مجلس در روزنامه کیهان نوشت:
    متن یادداشت:

    1-چرا در مراسم بزرگداشت حماسه حسینی(ع) که همه ساله در سراسر جهان‌اسلام برپا می‌شود و دهها میلیون نفر علیه قاتلان اباعبدالله الحسین(ع) به کوچه و خیابان آمده و جنایت وحشیانه آنان را محکوم می‌کنند، به طرفداران شمر و یزید و ابن‌سعد و ابن‌زیاد و حرمله و… اجازه داده نمی‌شود که در میان توده‌های عظیم و انبوه مردم عزادار حضور یافته و از خود دفاع کنند؟ و مثلا برای مردم توضیح بدهند که چرا در عاشورای سال 61 هجری، خون پاک فرزند رسول‌خدا(ص) و اصحاب و یاران او را برزمین ریخته‌اند؟ و چرا سرهای مطهر آنان را از بدن جدا کرده، خیمه‌ها را به آتش کشیده و زنان و کودکان را به اسارت برده‌اند؟ شاید آنها برای آنچه در آن روز مرتکب شده بودند، دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشند؟! که اگر فرصت و امکان ارائه دلایل و نظرات خود را پیدا کنند، قضاوت مردم درباره آنها تغییر کند! از کجا معلوم که تقصیر اصلی با اردوگاه امام حسین(ع) نبوده است؟! و یا بخشی از گناه آن جنایت وحشیانه به خاطر برخی از اقدامات در همین اردوگاه نبوده باشد؟!

    چرا با خواندن این چند سطر عصبانی شده و با خشم ابرو در هم کشیده‌اید؟! و نگارنده را احمق! و یا دستکم، دیوانه تصور می‌کنید؟! و این احتمال را پیش می‌کشید که شاید طرح‌کننده این سوال با اردوگاه یزید و ابن‌زیاد سر و سرّی داشته باشد؟!

    حتما در پاسخ خواهید گفت؛

    اولا؛ رذالت و خباثت شمر و یزید و ابن‌سعد به اندازه‌ای آشکار و بدیهی است که کمترین نیازی به اثبات ندارد و نه فقط یک یا دو یا ده یا صد، بلکه هزاران دلیل و سند غیرقابل انکار از جنایت وحشیانه‌ای که یزیدیان نسبت به خاندان رسالت و همه انسان‌ها از عصر عاشورا تا عصر حاضر مرتکب شده‌اند، حکایت می‌کند. به گونه‌ای که جزئی‌ترین ابراز تردید در آن، تنها می‌تواند ناشی از حماقت، دیوانگی و یا مأموریت و وابستگی تردید‌کننده تلقی شود.

    ثانیا؛ خواهید گفت؛ که اردوگاه سیدالشهداء علیه‌السلام غیر از سخنان و بیانات حضرت اباعبدالله(ع) و برخی از یارانش که آنهم در همهمه و شیهه اسبان مهمیز خورده گم می‌شد، هیچ تریبون دیگری نداشت ولی در همان حال اردوگاه یزیدیان از تمامی تریبون‌های آن روز برای تبلیغ نظر و ادعای وارونه خود علیه اردوگاه حسینی(ع) برخوردار بود. سگ‌ها را گشاده و سنگ‌ها را بسته بودند. بنابراین آنچه نیاز به بازخوانی دارد، مظلومیت مولای شهید ما حسین بن علی(ع) است و آنچه نباید به فراموشی سپرده شود- تا فرصت تکرار نیابد- شرح و تفصیل جنایات وحشیانه یزید و شمر و عمرسعد و ابن‌زیاد و حرمله و… است. مگر آن حرامیان تاریخ، غیر از آنچه با صدای بلند و در همه جهان آن روز اسلام عربده کشیده‌اند، سخن ناگفته دیگری دارند که فرصت گفتن نیافته باشند؟!

    ثالثا؛ شاید بگویید؛ مگر تاکنون در هیچیک از مراسم بزرگداشت حماسه حسینی(ع) شرکت نکرده و در سوگ او حضور نداشته‌ای؟! و مگر نمی‌بینی که در این مراسم فراگیر و در عزای سالار شهیدان، بیشتر از آنچه درباره مظلومیت مولای شهیدمان حسین بن علی(ع) و علت قیام آن بزرگوار گفته می‌شود، از انگیزه یزیدیان در قتل مولای شهید(ع) و به اصطلاح دلایلی که برای ارتکاب آن جنایت بزرگ تاریخی آورده بودند، سخن در میان است. و تمامی آنچه درباره انگیزه اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام از قیام و انگیزه و چرایی ارتکاب آن جنایت از سوی حرامیان، گفته و نوشته می‌شود، مستند به اسناد غیرقابل خدشه و مکتوب و مضبوط است. بنابراین، چرا تصور می‌کنید و به دروغ حنجره پاره می‌کنید که یزیدیان فرصت اعلام نظر و دفاع از خود را نداشته‌اند و پیروان اباعبدالله الحسین(ع) درباره واقعه عاشورای سال 61 هجری، یکطرفه به قاضی رفته و شمر و یزید و ابن‌سعد و ابن‌زیاد و بقیه حرامیان را محکوم می‌کنند!

    بسیار خوب! نگارنده از ادعای کاذب خود دست می‌کشد و استدلال شما را قاطع، غیرقابل خدشه و پذیرفتنی می‌داند. اما آنچه نگارنده، مطرح کرده است، فقط یک ادعای کاذب و سؤال جعلی است که منظور از طرح آن، شنیدن هزارباره استدلال‌ها و نظرات منطقی و مستحکم شما بوده است وگرنه، نگارنده نیز از ژرفای دل با شما عزیزان همراه و هم‌عقیده است و برای مزید اطلاع شما، این توفیق حداقلی را دارد که با هربار نوشیدن آب، به ساحت مقدس اباعبدالله‌الحسین(ع) سلام و بر قاتلان آن امام مظلوم و شهید لعن و نفرین بفرستد. حتما می‌پرسید، در حالی که پاسخ ادعای کاذب و پرسش جعلی خود را می‌دانی از طرح آن چه انگیزه‌ای داشته‌ای؟! جواب آن است که دیروز یکی از نمایندگان مجلس که مدعی است هوشمند! و عاقل! و غیروابسته است، سؤال مضحک فوق را که پاسخی بدیهی دارد، برای تبرئه سران فتنه آمریکایی، اسرائیلی 88 و پاک‌کردن داغ ننگ وطن‌فروشی آنان بر زبان آورده و این واقعیت را نادیده گرفته است که اصحاب فتنه نه فقط از دهها رسانه و سایت اینترنتی داخلی برای پمپاژ ادعای دروغ تقلب و تلاش برای براندازی نظام برخوردار بوده‌اند بلکه تمامی‌ رسانه‌های پردامنه دشمنان بیرونی نظیر بی‌بی‌سی‌ فارسی، صدای آمریکا، العربیه فارسی، یورو نیوز فارسی، رادیو زمانه، رادیو و تلویزیون اسرائیل، شبکه‌های تلویزیونی کشورهای عربی و دهها شبکه تلویزیونی فارسی زبان در آمریکا و اروپا، شبکه‌های اجتماعی فیس‌بوک، توئیتر و… نیز در خدمت همین پادوهای وطن‌فروش بوده است. ضمن آن که آزادانه هر از چند روز بیانیه صادر کرده، مصاحبه می‌کردند و… گفتنی است که «گوگل» بزرگترین و معروفترین موتور جستجوگر، سرویس «ترجمه فارسی- GOOGLE TRANSLATE -» را اختصاصا و با اعلام قبلی برای حمایت از سران فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 راه‌اندازی کرده بود و فیس‌بوک به دستور رسمی وزارت خارجه آمریکا تعمیرات سالانه خود را با همین منظور به بعد موکول کرده بود و…

    2- چرا مأموران انتظامی در مرزها به قاچاقچیانی که به سوی مرزبانان آتش گشوده بودند، اجازه نمی‌دادند ابتداء درباره انگیزه خود از حمله به مرزبانان توضیح بدهند و بعد مانع آتش‌افروزی آنان شوند؟! و یا چرا رزمندگان اسلام در جریان جنگ تحمیلی بی‌آن که درباره علت حضور نظامیان دشمن در جبهه نبرد توضیح بخواهند به سوی آنها شلیک می‌کردند؟ و یا چرا پلیس بعد از اسارت سارقان مسلح و قاتلان محارب، آنان را بدون محاکمه در زندان نگاه می‌دارد؟! پاسخ این لاطائلات بدیهی‌تر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد. چرا که افراد یاد شده مرتکب جرم مشهود شده بودند که در حال محاربه مستوجب قتل بوده‌اند و در غیر اینصورت مظلومان را به قتل می‌رساندند – که رساندند- و در حال اسارت محاکمه آنان فقط برای تعیین مجازات بود و نه اثبات جرم.

    دیروز آقای علی مطهری، همان نماینده یاد شده از تریبون مجلس و برای چندمین ‌بار اعلام کرد که حصر سران فتنه بدون حکم قضایی بوده و غیرقانونی است! و این واقعیت ملموس را نادیده گرفت که سران فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 به گواهی صدها سند غیرقابل انکار تحت مدیریت مستقیم مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس و با هدف براندازی نظام دست به وطن‌فروشی و جنایت زده‌اند و جرایم و جنایات مشهودی نظیر ادعای تقلب در انتخابات – فرمول دیکته شده جرج سوروس صهیونیست به خاتمی و دستورالعمل آشکار ریچارد رورتی به فتنه‌گران- دریافت کمک مالی کلان از ملک‌عبدالله سعودی و چند کشور اروپایی، حمایت آشکار از اسرائیل و آمریکا، قتل مردم کوچه و بازار، آتش زدن مسجد، آشوب خیابانی، اهانت به ساحت مقدس عاشورای حسینی(ع)، سنگباران نمازگزاران عاشورا، پاره و لگدمال کردن عکس مبارک حضرت امام(ره)، اعلام آشکار محاربه با نظام اسلامی – شعار انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است- و دهها جنایت دیگر فقط بخشی از جرم غیرقابل اغماض آنان است تا آنجا که نتانیاهو از آنها با عنوان «بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران» یاد کرد و اوباما، حمایت از سران فتنه را با ذکر نام، وظیفه استراتژیک آمریکا دانست و…
    آیا سران فتنه فقط به خاطر بخش اندکی از این همه جنایت، مستحق چندین‌ بار اعدام نیستند؟ ضمن آن که قانونی بودن شورای عالی امنیت ملی و ضرورت اجرای تصمیمات آن در قانون اساسی تصریح شده است و رئیس قوه قضائیه که بالاترین مقام قضایی است از جمله اعضای این شورا می‌باشد.

    آقای علی مطهری، از قانون سخن می‌گوید و توضیح نمی‌دهد که آیا سران و عوامل فتنه حاضر به پذیرش حکم قانون هستند؟! و اگر بودند، چرا درباره ادعای تقلب- که خود با عمل خویش و در مواردی با بیان صریح آن را تکذیب کرده‌اند- حاضر به پذیرش قانون و طی روال قانونی تصریح و شناخته شده نبودند؟ و…

    3- و بالاخره اگرچه دراین‌باره گفتنی بسیار است ولی تنها به نکته‌ای که هوشیاری آقای علی مطهری در اظهارنظر را می‌طلبد، اشاره می‌کنیم و آن، این که، آنچه ایشان هر از چند گاه مطرح می‌کند و مانند اظهارات دیروز وی بلافاصله با استقبال گسترده رسانه‌های آمریکایی و صهیونیستی روبرو شده و با کف و سوت گروههای ضدانقلاب همراهی می‌شود، حاوی هیچ نکته تازه و یا سخن ناگفته‌ای نیست بلکه نظیر آن بارهاوبارها از سوی دیگران مطرح شده و بی‌اعتنایی رسانه‌ها و محافل دشمنان اسلام و انقلاب و نظام را در پی داشته است. بنابراین بدون کمترین تردیدی می‌توان نتیجه گرفت که اظهارات ایشان به خودی خود برای دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنها کمترین ارزش و اهمیتی ندارد و اگر چنین بود، چرا وقتی مشابه همین اظهارات از سوی دیگران مطرح می‌شود، به آن اعتنایی نمی‌کنند؟ پاسخ فقط به فقط در انتساب آقای علی مطهری به بیت شریف استاد بزرگوار، آیت‌الله شهید مطهری است. توضیح آن که رسانه‌ها و محافل بیگانه و ضدانقلابیون وابسته به آنها بدون استثناء در نقل قول از ایشان تاکید می‌کنند، آقای علی مطهری فرزند آیت‌الله مطهری و به سختی می‌توان حتی یک نمونه را یافت که قید یاد شده را نداشته باشد. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که جناب علی مطهری بدون انتساب به پدربزرگوار و شهیدشان نزد رسانه‌ها و محافلی که برای ایشان کف و سوت می‌زنند، اهمیتی ندارد.

    و باید از ایشان پرسید که اولا؛ دیدگاه‌ها و نظرات وی چه نسبتی با دیدگاه‌ها و نظرات استاد شهید دارد ثانیا؛ اگر انتساب نسبی وی با استاد شهید نادیده گرفته شود، چه باقی می‌ماند؟! ثالثا؛ مگر نه اینکه در کلام خدا به صراحت آمده است؛ ان‌اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه «نزدیکترین انسان‌ها به حضرت ابراهیم(ع) کسانی هستند که از آن پیامبر بزرگوار پیروی می‌کنند» و نه کسانی که با آن پیامبر اولوالعزم فقط رابطه نسبی داشته‌اند. و رابعا؛ آیا جناب ایشان به این نکته توجه کرده است که چرا قاتلان استاد شهید مطهری، از اظهارات وی ذوق‌زده شده و برایش کف می‌زنند؟! و خامسا؛ آقای علی مطهری، غیر از مطالعه آثار شهید مطهری- اگر آنها را مطالعه کرده باشند!- چه کانال دیگری برای درک و فهم نظرات آن بزرگوار داشته‌اند؟ چرا که سن ایشان به بهره‌گیری از محضر مستقیم استاد، قد نمی‌دهد بنابراین باید بپذیرند اگر قرار به بهره‌گیری از طریق آثار استاد باشد، دیگران به مراتب از ایشان به دیدگاه‌ها و نظرات استاد شهید نزدیکتر هستند.

    حسین شریعتمداری

     
    • البته به آقای شریعتمداری باید یادآوری کرد که بعد از واقعه عاشورا و انتقال اسرا به به شام زینب در حضور یزید سخنرانی کرد و این سخنرانی را خود آقایان با افتخار از آن یاد میکنند بی آنکه برای پا منبری ها توضیح دهند اصولا چه دلیلی وجود داشته که اسرائی را که با آن وضعیتی که آقایان میگویند به شام آورده شدند و در خرابه های شام اسکان داده شدند اجازه یابند که در حضور آنهمه آدم و ثزید خطبه بخواند و یزید و سیستمش را زیر سؤال ببرد.
      صرفنظر از اینکه این اجازه نسبت به ادعاهای شیعیان در ارتباط با جنایات روز عاشورا بسیار مبهم و سؤال برانگیز است، نشان از رفتار دموکراتیک و مترقی یزید دارد که به مخالف سر سخت خود اجازه می دهد در حضور دیگران اینگونه سخنرانی کند و رژیم و خلافت اورا زیر سؤال ببرد.
      آیا آقای خمینی یا خامنه ای هم این کار را کردند؟
      خمینی که چه عرض کنم آیا یک منتقد می تواند به حوزه علمیه قم برود و انتقادی را مطرح کند و جواب بگیرد بدون رعب و وحشت؟

      بقیه مطالب شریعتمداری آنقدر سطحی و مضحک هستند که ارزش پاسخگوئی ندارند.

       
    • جامی لبریز از مردانگی دکتر نوریزاد و دکتر خزعلی

      آقای شریعتمداری:

      لطفا بفهم

      1- توئیتر (نه فیس بوک) یک سایت احتماعی است یعنی سیاستهای اداره آن توسط کاربران آن تعیین میشود مثلا اگر تعدادی از کاربران از او بخواهند که جهت التیام دردهای تو پماد سوختگی را به عنوان لوگوی سایتش انتخاب کند او حتما اینکار را خواهد کرد. اگه شک داری امتحان کنیم. این کاری است که بسیاری از سازمان ها انجام میدهند. علت اینکه آنروز توئیتر تعمیرات خود را به تاخیر انداخت فقط و فقط تقاضای میلیونی کاربرانش بوده و نه چیز دیگر.

      2- چشمت را باز کن و ببین که سامانه ترجمه گوگل تمام زبانهای دنیا را پوشش داده و در این راستا کمک شایانی به پژوهش و تحقیق کرده است. ضمن اینکه ترجمه فارسی آن بسیار نارسا است و مطلقا قابل فهم نیست. به عنوان مثال جمله “پماد سوختنی دونه ای چند؟” را به شکل زیر ترجمه کرده است: Knows a few fuel ointment? تو که این همه سوروس سوروس میکنی جمله انگیسی ترجمه شده را فهمیدی؟

       
  21. سلام آقای نوریزاد سرتون رو درد نمیارم بزرگوار بی مقدمه لبّ مطلب رو میگم و وقتتون رو نمیگیرم…..طبق اصل 14 قانون اساسی که مربوط به غیر مسلمانانِ غیر اهل کتاب علی الخصوص بهائیان ساکن ایران میشه..حقوق انسانی و اولیه ی جامعه ی بهائیت ایران بخصوص حق تحصیل بلحاظ قانونی کاملا قابل پیگیریه…من دانشجوی حقوقم و دارم رو این زمینه کار میکنم مقاله مینویسم وفعالیت و خبر رسانی میکنم. طبعا جایی که تحصیل میکنم(دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران) عده ی زیادی از حقوقدانان شورای نگهبان و نمایندگان و حقوقدانان بزرگ کشور حضور دارن گرچه عده ی زیادیشون گوش شنوا و دل رئوف ندارن ولی باز هم عده ی اندکی هستند که همیشه گوششون برای حرف حق شنواست. خیلی اُمید دارم به اینکه بتونم با استناد به قوانین موضوعه ی داخلی و کنوانسیو های حقوق بشری و مصوبات بین المللی یک تاثیری روی این مسئله ی رعایت حقوق انساسی دوستای بهائی بکنم. و یکی از تلاش هام اینه که این عزیزان حقوقشون رو بشناسن که قطعا همینطوره و راه مطالبه ی قانونیش رو هم پیدا کنن تا بتونن بصورت خیلی قانونی و بدون ترس از چیزی یک نیم لرزه ای به تن حاکمیت بندازن

    از شما خواهش دارم که بعنوان یک بزرگتر و آگاه من رو کمک کنید و دستم رو بگیرید…بگذریم از اینکه بنده همیشه جویای توفیق دیدار شما بودم!!!!

     
  22. سلام
    شیعه از زبان رئيس الازهر در شبکه نیل مصر
    بینا دانایی
    یک بار ساعت ۲.۵ نیمه شب در حال دیدن شبکه نیل مصر بودم ** ، دیدم رئیس دانشگاه الازهر ، دکتر احمد طیب که الان مفتی الازهر است درباره شیعه و سنی صحبت می کرد.

    فکر کردم حتما بر ضد شیعه صحبت می کند اما دقت کردم و دیدم بحث خیلی خوب پیش می رود .

    ۱- خبرنگار سوال کرد آیا به نطر شما عقاید شیعه مشکل ندارد؟

    شیخ طیب جواب داد : نه چه مشکلی دارند ، ۵۰ سال پیش شیخ شلتوت فتوا داده است که شیعه مذهب پنجم اسلام و مانند مذاهب دیگر است.

    ۲- خبرنگار گفت : فرزندان ما در حال شیعه شدن هستند چه باید بکنیم؟

    شیخ جواب داد : خوب بشوند مگر کسی از مذهب حنفی به مالکی برود ما اشکالی به او می گیریم؟ خوب این‌ها هم از مذهب چهارم به مذهب پنجم رفته اند .

    ۳- خبرنگار پرسید شیعیان با ما درحال قوم و خویشی هستند و با فرزندان ما ازدواج می کنند .

    شیخ جواب داد: چه اشکالی دارد ، بین مذاهب ازدواج آزاد است.

    ۴- خبرنگار گفت: می گویند شیعیان قرآنشان فرق می کند.

    شیخ پاسخ داد : این حرف‌ها خرافه پیرزن‌ها است . قرآن شیعیان با ما هیچ فرقی ندارد و حتی رسم الخطشان نیز مانند قرآن ما است.

    ۵- خبرنگار گفت : ۲۳ روحانی از یک کشور (عربستان) فتوا داده اند که شیعیان کافرند ، رافضی هستند.

    شیخ گفت: برای مسلمین جهان فقط الازهر می تواند فتوا دهد و فتوای آنها اعتباری ندارد.

    ۶- خبرنگار گفت : پس این اختلافاتی که بین شیعه و سنی مطرح می کنند چیست؟

    شیخ پاسخ داد: این اختلافات سیاست خارجی است و می خواهد بین شیعه و سنی اختلاف بیاندازد.

    ۷- خبرنگار گفت من یک سوال جدی دارم : شیعیان که ابوبکر و عمر را قبول ندارند، چگونه می گویید این‌ها مسلمان هستند؟

    شیخ طیب گفت: بله قبول ندارند، اما مگر اعتقاد به ابوبکر و عمر جزو اصول دین اسلام است؟ قصه ابوبکر و عمر یک قصه تاریخی است و تاریخ به اصول اعتقادات ربطی ندارد .

    ۸- خبرنگار که از این جواب جا خورده بود گفت : شیعیان یک ایراد دارند آن هم اینکه می گویند امام زمانشان از ۱۰۰۰ سال پیش هنوز زنده است.

    شیخ پاسخ داد : خوب ممکن است ، چرا ممکن نباشد، ولی دلیلی ندارد ما اعتقاد آنان را داشته باشیم .

    ۱۰- خبرنگار پرسید : آیا ممکن است کودک ۸ ساله امام باشد؟ شیعیان معتقدند کودک ۸ ساله امام شده است.

    شیخ گفت : وقتی یک طفل در گهواره پیغمبر بشود ، اینکه یک کودک ۸ ساله هم امام باشد عجیب نیست ، هرچند ممکن است ما به عنوان اهل تسنن این اعتقاد را قبول نداشته باشیم ؛ اما این موضوع به اسلام آنها صدمه‌ای نمی زند و آنها مسلمانند.

     
    • ایکاش خبرنگاری هم برود و با مصباح یزدی بعنوان بزرگترین مغز جهان تشیع مصاحبه کند و همین سوالات را جواب بپرسد.
      و از بهشت و جهنم بپرسد تا او هم بگوید کسی که امامت ائمه را قبول نداشته باشد به بهشت نمی رود. فکر میکنم بعد از شنیدن آن شیخ الاظهر غش کند و در قبر شیخ شلتوت هم زلزله بشود.

       
  23. لباساي رنگي رنگي و شاد بپوش.

     
  24. درود بر شما نوری زاد گرامی‌

    به خصوص اکنون که دنیا برای پاس داشتن روزنامه نگاران و آزادی بیان به پا خواسته ،اکنون بهترین فرصت برای حمله به ارکان ظلم و جنایت و ترور است . ما نیز باید تابو‌های ولی‌ فقیه ، سپاه و جنگ و شهیدان را بشکنیم ،این سیستم اهریمنی از نام شهیدان برای سرکوب و تهدید و ایجاد روی و وحشت سؤ استفاده می‌کند ،اما همه این قدیس سازی‌ها و قداست‌ها در خدمت چپاول کشور است.

    سپاه نه تنها به حفظ امنیت کشور هیچ کمکی‌ نکرده است ، بلکه ناعمن تر نیز کرده ، هیچ نقشی‌ در جنگ‌ها ندارد و همه صحنه سازی و دروغ است اینها باید فاش شود . علت قداست سید علی‌ چیست؟ این همه صحبت از جنگ و شهیدان از بابت چیست؟ چرا نمی‌گذرند کشور به روال عادی بازگردد و مرتأب ایران را از یک بحران به بحران دیگر میکشند .

    می‌دانید چرا بر سر فتنه هسته‌ای اینقدر پافشاری میکنند؟ چون یکی‌ از درخواست‌های همیشگی‌ غربی‌ها از نظام آخوندی انحلال سپاه پاسدران ، دیگری شرایطی برای انتخابی شدن رهبر و انحلال دادگاه‌های انقلاب بوده است ،اگر این سنگر را واا بدهند آن خواست‌ها مطرح می‌شوند که حمایت اکثریت ملت ایران را به دنبال خواهد داشت و نظام در مخمصه قرار می‌گیرد ،حالا با پافشاری در فنتهٔ‌ای هسته‌ای هم دنیا را تهدید میکنند هم نمی‌گذرند که کار به در خواست انحلال سپاه ،انتخابات برای رهبری بکشد که نابودی ولی‌ فقیه را در پی‌ خواهد داشت.

    پایند باشید

     
  25. امیر جان با سلام.
    احتراما با کمی چاشنی مغلطه و سفسطه توانستی گروه جنایتکار داعش را مقدار زیادی تبرئه و هموطنانت را همکار و همفکر بالقوه جنایتکاران جلوه دهی و خلاصه خودت و ما را در گیر چرخیدن به دور یک دایره باطل که تمامی ندارد کرده ای.
    دوست عزیز این گونه تحلیل و تئوری پردازی جز تبرئه و دست آویز برای استبداد و جانیان بهره ای ندارد و بیشتر از آنکه بدرد مردم بخورد و گره ها و عقده های فروخفته را بگشاید- وزر و وبال و یوغ گونه ای است که فرار از آن محال بنظر می رسد.
    اگر به دمکراسی هندوستان بروی با هزار دین و آیین روبه رو می شوی . اگر کاریکاتور شیوا یا کریشنا یا گاندی یا راج کاپور را بکشی همین رویدادی را که برای تبریزیها و کردها و بقیه ایرانیها پیش بینی کردی برایت روی خواهد داد.
    حال اگر ما بخواهیم سوئیس شویم چند میلیون سال طول بکشد نمی دانم.
    مشکل بزرگ و استراتژیک مردم ایران 1- استبداد است 2- آزادی .
    دوست گرامی چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ می گوید دیکتاتورها خودشان را آزاد و مردم را برده می خواهند.
    در کشور بی در و پیکر ما یک آزادی نجومی وگل و گشاد و بی بند وبار و احمقانه به حکومت و سرانش داده شده و یک حیاط پشتی تنگ و تاریک به تک تک مردم.حالا شما از گرد راه رسیده ای با یک صغری کبری مردمت را داعشی جلوه می دهی و بناچار حق را به جانب ستمگران و غارتگران کشورشان می دهی؟
    این گونه نوشتارها جز گرد و خاک کردن و عرصه و دید را تیره و تار و حدس ناپذیر کردن و روزگار تیره را جاودانه نمودن هیچ خاصیتی ندارد.ما مانند آن مرد قوزی هستیم که به حمام رفت و پس از بیرون امدن با دو قوز دیده شد. تا دلت بخواهد قوز در پشتمان داریم که باید اصلاح و جراحی شود شما یک قوز بزرگ هم به ان اضافه نکن دوست گرامی. ممنون از توجه شما.

     
  26. حضور روشنگر متعهد و روشنفکر عالیقدر ایران جناب آقای نوری زاد
    با عرض سلام و ادب و احترام، امید که تندرستی و استقامت همچنان برقرار باشد.
    این روزها در خاورمیانه که من آن را مدتهاست خاورخون نامیده ام، از دولت دین و انترناسیونال تشّیع عزیز طوفان ویرانگر فتنه و خون و نکبت است که ملت های مسلمان درمانده را درهم می پیچید و بویژه در سرمای یخبندان زمستانی که میلیونها پناهنده سوری را در زیر برف سنگین در چادرهای صحرایی در آرزوی چشیدن فنجانی گرم از آزادی در مرزهای کشور آواره ساخته است که مبادا به حرم مکرّم زینب حسین این ثار خدا اسائه ادب شود و آنگاه که دخترکان و زنان زیباروی علوی در بازارهای شام و قطیف و قطر و طائف به یغما می روند، آیا کسی یافت می شود که درنگی بر ریشه تاریخی و سبقه ایدئولوژیک این فتنه شوم روسی در ایران و خاورمیانه کند؟
    به این بهانه، فایل زیر را به حضور گرامی آن رادمرد ایران می فرستم که چنانچه در این کوران فلاکت ها فرصتی پدیدآمد آن را مطالعه فرمایند تا با یکی از تئوری پردازان مالیخولیایی که بسیار هم در اتاق فکرهای وطنی و نهادهای کشوری و لشکری نفوذ فراوان ولی بسیار نامرئی دارد آشنا شوند. این روزها رد پای برخی از روسوفیل های ایرانی در داخل و خارج کشور را که شب ها به قبله مسکو می خوابند و نام آنها در این فتنه روسی علیه منافع ایران دیده می شود را در این فایل ضمیمه ملاحظه می فرمایید و در صورت صلاحدید برای دوستان و همفکران نیز ارسال نمایید. تنها یک تقاضا دارم که استاد عالیقدر بلحاظ رعایت حفظ هویت و امنیت خانواده ام در ایران به این دلیل که فعلاً خود نیز چنین می خواهم از بیان نام بنده خودداری فرمایید، اما چنانچه این تحفه درویشی که به سیاق کشکولی” نوشته شده را مطلوب دل یافتید، می توانند بر بنده منّت نهاده و از ایده ها و استعارات و اصطلاحات ریخته در این کشکول برای آگاهی هم میهنان یادی کنند. در ضمن امروز در سایت جرس که گویا در ایران فیلتر است مقاله ای با عنوان آقای روحانی! آنتن دولت به سوی مسکو تنظیم نشود از بنده منتشر شده است که به این بهانه تلنگری به روسوفیلهای وطنی و کارشناسان ارشد پوتینیستی در ایران زده ام اما نوبت به آن مرجع عالیقدر شیعیان هم خواهد رسید که درنگی بر دیدار وی با الکساندر دوگین بنویسم ولی حضرت عالی جزئیات این دیدار را در فایل ضمیمه مشاهده می نمایید. در پایان اینکه با جستجوی نام بنده در گوگل لیست کتاب و مقالاتم در سایت های گوناگون آشکار می شود.
    ایام عالی به کام
    اسکندری جو
    استکهلم

    ——————————————————–
    راسپوتین دوم و جنبش اروسیایی
    هر ملتی که آزادی را فدای امنیت خویش کند، سرانجام هر دو را می¬بازد.
    بخاطر بسپاریم آنچه اینجا آمده در واقع درنگ بی درنگ من است و ظرف تأمل در موضوعی که در باره¬اش نوشته¬ام هنوز پُر نشده و تکمیل آن، زمان بیشتر می¬طلبد. شاید اگر ادموند برک ایرلندی نظریه پرداز قرن نوزدهم برای نخستین¬بار مفهوم “درنگ Reflection” را درباره انقلاب کبیر فرانسه بکار نمی¬برد، اکنون من نمی دانستم معنای درست “درنگ” چیست و بر روی جهان¬بینی یا جنبش اروسیایی نمی¬توانستم درنگی داشته باشم چه¬ رسد اینکه این درنگ بخواهد بی درنگ هم باشد.
    مفهوم “اروسیا” دو بُعد دارد که یک بُعد آن نظر به همکاری اقتصادی و تجاری بین ایران و روسیه دارد که هرگز پروای من نیست بلکه بُعد سیاسی این جنبش مخفی، پروای من است. در این درنگ می¬کوشم چهره اروسیای پنهان شده در پشت اروسیای اقتصادی را نشان¬دهم و هرگز گرفتار نوعی توّهم نیستم که با بزگ¬نمایی این جنبش افراطی بخواهم از نمد اروسیایی در ایران برای سرم کلاهی ببافم. الکساندر دوگین که من او را راسپوتین دوم می¬نامم (گریگوری راسپوتین کشیش دربار آخرین تزار روسیه نیکلای دوم) چندین سال است که نفوذ فراوانی در کرملین دارد. به باور دوگین بزرگترین فاجعه قرن بیستم همانا سقوط اتحاد جماهیر شوروی است! الکساند دوگین گویا فریادهای مرگ بر شوروی ما را نشنیده است که سقوط نظام را یک فاجعه بزرگ قرن می نامد.
    الکساندر دوگین به عنوان تئوریسین فراسیاست (Metaplitics) اروسیایی در روسیه شناخته می-شود؛ کشوری که پس از فروپاشی شوروی هنوز خود را به لحاظ سیاسی باز نیافته است. در اینجا می¬توان فراسیاست را نوعی خودآموز تئوریک مبارزه با غرب دانست که هویتی دوآلیستی دارد؛ این فراسیاست گرچه کالبد ندارد ولی روح دارد. این مبارزه در پی کسب مشروعیت و به دنبال نوعی “هژمونی” فرهنگی در جهان است. به بیان دیگر، الکساندر دوگین با وام گرفتن مفهوم هژمونی فرهنگی از فیلسوف مارکسیست ایتالیایی “آنتونیو گرامشی” و نیز با قرض کردن مفهوم “ماورای سیاست” یا فراسیاست از ژان فرانسوا لیوتار فرانسوی و ترکیب این دو واژه هژمونی با فراسیاست، او می کوشد که نه از راه سیاست و سیاست ورزی دموکراتیک بلکه از راه فراسیاسی و اقتدار مطلق کرملین به پیکار با هرآنچه نهاد دموکراتیک و قانون مدار در غرب است برود. آن تنش سیاسی نظامی که امروز کرملین به بهانه نفوذ ناتو و محاصره روسیه در اوکراین راه انداخته است، دقیقاً از تئوری اروسیایی الکساندر دوگین و افکار مالیخولیایی او سرچشمه می گیرد. البته تا اینجای کار به ما ایرانیان هیچ مربوط نیست که او و پوتین در کرملین چه می کنند، بلکه آنچه به منافع ملی ایران آسیب می زند و به ما هم مربوط می شود این است که دوگین در دوره احمدی نژاد و به یاری سفیر پیشین ایران و یک سری به اصطلاح کارشناسان ارشد (!) مستقر در اتاق فکرهای گوناگون در ایران از جمله مرکز مطالعات جهانی به ریاست دکتر محمد رضا مرندی فرزند دکتر مرندی پزشک ووزیر دوره رفسنجانی ، بشدت در تنور “انترناسونال” یا به قولی تنور اتحاد شیعیان دمیده اند که البته باعث برانگیختن احساسات اهل سنّت شده و سالهاست که در پاسخ به انترناسیونال شیعی، عربستان سعودی و قطر و کویت هم بر طبل انترناسونال سنّی می کوبند. در زیر پوست این طغیان یار کِشی و یار کُشی در یمن و سوریه و لبنان و مصر و بحرین، جالب است که الکساندر دوگین برای ایران ساز می نوازد و ولادیمیر پوتین هم برای مصر و السیسی می نوازد تا این دو وفاق انترناسیونالی در میدان برقصند. من هنوز در حیرتم که احمدی نژاد چگونه سیدمحمود سجادی را نه برای یک دوره بلکه برای دو دوره به عنوان سفیر به مسکو فرستاد تا این “فتنه روسی” را در دیگ کرملین پخته و به ایران بفرستد. بنابراین آنچه امروز در ایران می گذرد بی ارتباط با آنچه در مسکو می گذرد نیست. یک جستجوی ساده از نام من در سایت گوگل و نام السکاندر دوگین بخوبی نشان می دهد که در سایت ها و مجلات و کتابهایم، بسیار کوشیده ام عواقب و خطرات این فتنه روسی را به ایرانیان هشدار دهم. در تنش بین روسیه و اتحاد اروپا و امریکا، فاجعه آنجاست که ارزش روبل و شاخص بورس و فرار سرمایه از کشور ادامه دارد و روسها همین فرایند را در بورس تهران و افزایش نرخ دلار شاهد هستند که گویی ایران درست و حسابی در مدار “پوتینیسم” و ترّهات و تنش های سخیف مسکو گرفتار شده است. بی جهت نیست که در آخرین مقاله ام در سایت جرس به دولت روحانی هشدار نوشتم که آنتن پاستور را به طرف مسکو تنظیم نکند.
    در تئوری ژئوپلتیک از منظر روسی که متأسفانه در تمام مراکز امنیتی و اطلاعاتی و کلیه دانشکده-های فرماندهی در سراسر روسیه تدریس می¬شود، روس¬ها جنگ نرم با غرب را به شکل بازی حاصل¬جمع صفر (Zero Sum Game) می¬بینند که بازی بسیار خطرناک و پُر هزینه¬ای است و هیچ جای کوتاه آمدن و مذاکره و تعامل با غرب باقی نمی¬گذارند. به عبارت دیگر، روس¬ها می¬خواهند تا آخر خط این مبارزه بروند که یا بر آمریکا غلبه می¬کنند و پیروز می¬شوند و یا با تلفات سیاسی و تحریم¬های بسیار شکست می¬خورند آنگونه که اتحاد جماهیر شوروی در 1991 شکست خورد و فرو ریخت. دوگین سال¬ها پیش کتابی به نام “آینده ژئوپولتیک روسیه” با حمایت مالی وزارت دفاع روسیه نوشت که اکنون در تمام پادگان¬های نظامی تدریس می¬شود. به عبارت دیگر آموزش مستقیم ایدئولوژی اروسیایی در مراکز نظامی و اتاق فکر ارتش روسیه تدریس می شود که این ایده به تدریج به کشورهای اقماری گسترش یافته است.
    فراموش نکنیم که آن نظام بلشویکی با نفرین¬ها و شعارها و فریادهای مرگ بر شوروی ما ایرانیان در نمازهای جمعه فرو نریخت بلکه با محاصره چندین ساله و تحریم اقتصادی غرب و انداختن شوروی به دام یک مسابقه تسلیحاتی خانمان¬سوز با نام “جنگ ستارگان” بود که رونالد ریگان علیه شوروی آغاز کرد و سرانجام امپراطوری بلشویکی به زانو در آمد. نگرانم که دیپلماسی خارجی ایران متوجه خطر این ذهنیت (Mentality) غرب¬ستیز کرملین و جنبش اروسیایی نشود و پای ایران هرچه بیشتر به این تقابل غولهای مجنون در کرملین و واشنگتن کشیده شود؛ یا اینکه دل خوش کنیم که بجای تحریم روسیه از طرف اتحادیه اروپا ما می¬توانیم مثلاً هندوانه و خربزه به روسیه صادر کنیم (که اتفاقاً صادر کردیم) و خلاً صادرات آن اتحادیه را ایران می¬تواند پر کند!
    البته ترکیه از ما جلوتر است و علی¬رغم اینکه بر سر مسلمانان تاتار شبه جزیره کریمه در اوکراین با کرملین مشکل دارد ولی توانسته صادراتش را به روسیه افزایش دهد. نگرانی من از جوانان و پژوهشگران و روسوفیل¬های ایرانی است که در اتاق فکرهای مجلس و مرکز مطالعات استراتژیک و جاهای دیگر دست بالا را دارند و باید با آنها باب یک گفتمان (Discourse) اروسیایی را هرچه زودتر گشود.
    خلأ ایدئولوژیک در روسیه را فعلاً جهان¬بینی اروسیایی و جنبشی به همین نام به رهبری الکساندر دوگین پُر ساخته است. به بیان دیگر، دوگین “اروسیایی” را فقط در یک جنبش اعتراضی ضدغربی خلاصه نمی¬کند، بلکه آن را هم¬زمان به شکل یک “جهان¬بینی” نیز تفسیر می¬کند و آنگاه این جهان-بینی را ایدئولوژیک می¬سازد. مشکل من روس¬ها نیستند بلکه روسوفیل¬های وطنی (حزب توده و شاخه ای از راست محافظه کار افراطی) در ایران هستند که به بالاترین سطح مراکز پژوهشی در اینجا و آنجا رسوخ کرده¬اند.
    اگر بتوان با مطرح ساختن گفتمان “اروسیایی” بطور غیر مستقیم به هواداران این جنبش هشدار داد که منافع ایران نباید قربانی منافع روسیه شود، آنگاه امیدی هست که مراکز پژوهشی کشور از نفوذ فوق¬العاده اروسیایی¬های وطنی اندکی کاسته شود. از سوی دیگر، آن سفیر بی تدبیر امریکایی را از عواقب این ایدئولوژی افراطی و میزان نفوذ آن در اتاق فکر کرملین آگاه ساختم که امریکا امروز با چه افکار مالیخولیایی در روسیه درگیر است؛ گرچه به باورم واشنگتن و کنگره امریکا هم مالیخولیایی شده است و بی¬سبب نیست که در مقالاتم همواره کاخ سفید و کنگره را به سیرک سیاسی تشبیه کرده¬ام.
    می¬توان جنبش اروسیایی الکساندر دوگین را تشکیلاتی شبیه “حجّتیه” دهه 1340 ایران دانست. زبان جنبش هم یک زبان متعارف سیاسی نیست که بتواند تز سیاسی مطلوب ارسطو را تئوریزه کند. این جنبش در واقع ضد مدرن، ضد غرب، ضد انتخابات و ضد لیبرال، ولی هم¬زمان تزار محور، پوتین¬محور و اقتدارمحور و سرکوبگر است. اروسیایی¬ها در تئوری خویش روشن نمی¬سازند که پس از مبارزه و شکست فرضی لیبرالیسم غرب، لزوماً چرا ما باید منتظر ظهور عیسای مسیح از مسکو باشیم تا پس از بازگشت او به زمین و خروجش از مسکو، بخواهیم پادشاهی یا به گفته دوگین امپراطوری روم سوم را در روسیه بر پا کنیم. بنابراین زبان تئوریک این جنبش هم، زبانی فرا روایتی (Meta-narrative) است که آغاز سخن (تئوری) نشان¬دهنده پایان سخن است و پایان سخن هم نشان دهنده آغاز آن است. به بیانی دیگر، تئوری اروسیایی آغازگرش، مسیح مریم و نقد ویرانگر هرآنچه کُفر و شرک غربی است و پایان¬برش نیز باز همان مسیح موعود و برقراری حکومت امپراطوری ارتدوکسی در همان مسکو توسط اوست.
    من در حیرتم که چرا ما درایران از پدیده “داعش” شگفت¬زده شدیم، مگر جنبش اروسیایی روس¬ها (که در دوره احمدی¬نژاد در ایران ریشه دوانده و اینک به بار رسیده است!) چه از داعش کم دارد که ما را حیران نساخت؟ در این میان اما احمدی¬نژاد و یارانش بویژه سیدمحمود سجادی سفیر سابق ایران در روسیه به این جنبش اروسیایی در ایران بسیار بال و پر دادند و بقولی واحد پشتیبانی و لُجستیکی برای این جنبش شدند. بااین حال شاهدیم که باور “مهدویت” نیز در جنبش ویرانگر اروسیایی ارتدوکسی مستحیل می¬شود و نه از تاک نشان می ماند و نه از تاک¬ نشان؛ نه از آرمان “خلافت” سنّی¬ها اثری می¬ماند و نه از ادعای امامت یا مهدویت شیعیان.
    گشتاور این جنبش اروسیایی هم “ژئوپولتیک” است که آن را در ایران به “دکترینال” دگرگون ساختند تا به ما نشان ندهند مماس با جنبش اروسیایی شده¬اند. البته جناح محافظه کار وطنی در تئوری پردازی¬هایش غافل از این نکته اصولی است که اصولاً ژئوپولتیک بیش از آنکه به جغرافیا نظر داشته باشد، به “تاریخ” نظر دارد. به بیانی دیگر، حسن عباسی که در تلوزیون می¬گوید: موشک های استراتژیک و قاره پیما (بالستیک) در ایران به سوی جغرافیای واشنگتن نشانه رفته¬اند، یا نخواسته و یا نتوانسته این نکته را دریابد که ژئوپولتیک در درجه نخست به تاریخ یک منطقه سپس به فرهنگ همان منطقه و در مرحله آخر به “سیاست” و ساختار سیاسی آن منطقه جغرافیایی نظر دارد.
    حسن عباسی و یارانش درک درستی از ژئوپولتیک زبیگنی¬یف برژینسکی لهستانی و ژئوپولتیک الکساندر دوگین ندارند؛ آنچه در دهلیز مرکز دکترینال در تهران تئوریزه می¬کنند و به این و آن مرکز آموزشی می¬فرستند پنداری شکل التقاطی دارد. به عبارتی، آنها چراغ به چپ می زنند ولی به راست می¬پیچند. حسن عباسی و دوستانش که اینجا و آنجا تدریس و سمینار و اتاق فکر دارند، خشت اول ژئوپولتیک در ایران را کج نهادند که حالا دکترین آنها تا روسیه می رود کج!
    الکساندر دوگین 52 ساله را روزنامه¬ها و سایت¬های محافظه کار ایرانی استاد الاساتید، دانشمند برجسته، فیلسوف قرن و کارشناس ارشد ژئوپولتیک می¬نامند. این تبلیغات ارزان¬قیمت باعث گشته توجه برخی اتاق فکرها به سوی جنبش اروسیایی و ایده¬های الکساندر دوگین جلب شود. دوگین از هشت سال پیش کشور ایران را محور اجرای ایده¬ها، باورها و آرما¬ن¬های ایده¬آلیستی خویش قرار داده است. ایده¬هایی که انزجار از غرب بویژه امریکا را برجسته می¬سازد. بی اعتنایی الکساندر دوگین به ارزش¬های نظام مردم¬سالاری برپایه انتخابات آزاد و انزجار او از نهادهای مدنی در کتاب اخیرش به نام “تئوری چهارم سیاسی” پیداست.
    جنبش اروسیایی کوشیده است به کمک سفیر سابق ایران در روسیه سید محمود سجادی ایجاد شعبه¬ای از این جنبش اروسیایی در ایران را از طریق شبکه تلوزیون برون مرزی ایرانی “پرس تی وی” ممکن سازد. سالانه میلیونها دلار صرف اجاره و حقوق کارمندان و کارشناسان شبکه پرس تی وی می شود که بخش اعظم آنچه را که شبکه بین¬المللی اروسیایی مشهور به راشن تی وی (RT) در روسیه پخش می¬کند، این شبکه ایرانی آن را “رله” می¬کند. علاوه برآن روزانه ترجمه¬ای فارسی از آن گزارش روسی را به شبکه خبر می¬فرستند تا در دو کانال فارسی و انگلیسی پخش شود. حال پرسش این است که با وجود شبکه خبر روسی (شبکه یک روسیه) و نیز شبکه بین¬المللی روسی (راشن تی وی مشهور به آر.تی) ایران چه احتیاجی به پرس. تی. وی دارد و آیا ترجمه خبرها و تفسیر شبکه روسی به زبان فارسی کافی نیست؟ آیا به تقلید از شگردهای اروسیایی شبکه¬های روسی، این همه پروپاگاندای ضد امریکایی و ضد اروپایی واقعاً توانسته نفرت و انزجار از آنها را برای ما ایرانیان به ارمغان آورد؟ کیست نداند که شبکه های تلوزیونی ما همانند سیارگان منظومه شمسی بر مدار شبکه آر. تی. روسیه می چرخند؟
    سیدمحمود سجادی در سال¬های سفارت در غالب مصاحبه¬ها، چند تک مضراب اتمی در مسکو نواخت و پس از بازگشت او به تهران گویا قرار شده بود که به عنوان سفیر ایران وارد مقرّ آژانس بین المللی انرژی اتمی در وین اطریش شود که اگر می¬شد، در مورد تشدید تحریم ها کاری می¬کرد که باید آنگاه ملت ایران برای طول عمر “سعید جلیلی” دعا کند.
    با این حال، یکی دو نمونه کم اهمیت را فقط در اینجا اشاره می¬کنم؛ در روسیه هر انجمن و گروهی که پروانه فعالیت یک تشکیلات مدنی یا مردم سالار یا همان “ان. جی . او” را بخواهد از وزارت کشور درخواست کند، باید رسماً زیر برگه¬ای امضا دهد که از آن پس، او یا آن انجمن از نظر وزارت کشور روسیه در ردیف “عامل بیگانه” طبقه¬بندی می¬شوند که از خارج کشور کمک فکری و مالی دریافت می¬کنند. در هنگام تشکیل دادگاه کیفری علیه این اشخاص و انجمن¬ها نیز، آنان به عنوان “ستون پنجم” یا عامل دشمن محاکمه خواهند شد.
    نمونه دیگر اینکه از طرف نهادهای امنیتی روسیه بر روی درب آپارتمان رؤسای جامعه مدنی یا نهادهای مردم¬سالار یک برچسب کوچک با طرح نمادین زرد رنگ با عکس گرافیکی عمو سام امریکایی که کلاه بر سر دارد و با عبارت احتیاط! اینجا عامل بیگانه زندگی می¬کند را در کنار قفل درب منزل می چسبانند که حکم مُهر و موم را دارد و آنان حق زندگی در آن آپارتمان را دارند ولی حق برداشتن آن برچسب احتیاط را ندارند، مگر به حکم دادگاه.
    حال تصور کنیم روزی قرار باشد که این شگردهای امنیتی اروسیایی احتمالاً توسط حزب توده یا گروه پایداری به ایران برسد و ترجمه شود که آنگاه (قلم شکسته باد!) با جوانان و فعالان مدنی چنین کنند.
    بی دلیل نیست که رجب صفراُف معاون عملیاتی جنبش اروسیایی چندی پیش و در آخر ماه اوت 2014 تحت پوشش رئیس مرکز مطالعات شرقی روسیه به تهران می¬رود و در مصاحبه با روزنامه شرق، در مورد فعالان روسی به برچسب “ستون پنجم” اشاره می¬کند. رجب صفراُف در هنگام الحاق کریمه به روسیه بارها در صدای امریکا ظاهر شد و در برابر خشم کارشناسان حاضر در مصاحبه، به عادت معمول جوزف استالین، همه کارشناسان را همان ستون پنجم دشمن و عامل بیگانه معرفی می¬کرد.
    نگرش ضد غرب، ضد لیبرالیسم، ضد امریکا و ضد دموکراسی، ضد مدرنیته الکساندر دوگین شاید برای ما ایرانیان تازگی نداشته باشد، بلکه در این مختصر فقط اشاره¬ای فهرست¬وار دارم به آشنایی او با شاخه اروسیایی ورژن ایرانی و نیز پیوندش با جناح سنّت گرای ایران به رهبری معنوی … تا شاید تلنگری باشد به شاخه¬ای از روشنگران ایران که به ضرورت یک “قرنطینه ” در حوزه تئوریک سیاست آگاه شوند و هشداری نیز باشد به جناح رادیکال وطنی که آب در کوزه و چنین گرد جهان می گردند.
    آنچه امروز در ایران و اوکراین و سوریه و عراق و گرجستان می گذرد نمی تواند و نباید خارج از میدان نفوذ جنبش اروسیایی تحلیل شود که در اینجا لازم است به برخی نکات درباره آن اشاره کنم:
    یکم- در فیلم مستند بی بی سی انگلیسی نشان داده می¬شود که نماد هلال اسلامی که نشان مقدس دین و ایمان مسلمانان است بصورت تحقیرآمیزی در زیر پای صلیب ارتدوکسی مسیحی بر بالای برج کلیسای تزاری مسکو نمایان است. اگر بخواهیم صداقت روس¬ها را بسنجیم از آنها بخواهیم فقط به مدت چند روز درایام عاشورا یا ماه رمضان آن هلال اسلامی را از زیر پای صلیب مسیحیان در کلیسا بردارند. البته هنوز آن هلال در زیر پای صلیب در آنجاست و الکساندر دوگین هم هر روز در خیابان از برابر آن رد می¬شود. با وجودی که من در سخنرانی او در استکهلم به وی اعتراض کردم که صداقت داشته باشد و از پوتین بخواهد که آن هلال را از پای صلیب بردارد، او فقط در جواب گفت: به پاتریارک کریل (مرجع اعظم ارتدوکس¬های سراسر روسیه) نامه بنویس.
    دوم- در سال 2012 سفارت عربستان در مسکو یک نامه درخواست رسمی برای دریافت جواز ساخت یک مسجد و مرکز اسلامی تحویل وزارت خارجه روسیه می¬دهد. پس از یک ماه که کرملین با الکساندر دوگین مشورت می¬کند، روس¬ها جواب نامه را این¬گونه می¬دهند که ما با درخواست شما موافقت می کنیم به شرطی که شما هم اجازه دهید روسیه در شهر مدینه یا ریاض یک کلیسای ارتدوکسی بسازد!
    سوم- کلاً اوج گیری و شهرت الکساندر دوگین زمانی شتاب گرفت که بنا به سفارش محمد علی رامین یک کنفرانس ضد هولوکاست در تهران در سال اول ریاست جمهوری احمدی نژاد تشکیل می¬شود. دیوید دوک امریکایی که شوالیه و رئیس فرقه کوکوکس کلان یا همان فرقه افراطی نژادپرست و مشهور به سیاه خواران امریکایی است به این کنفرانس در تهران دعوت می¬شود. این فرقه امریکایی سابقاً روزهای یک شنبه در جنگل ها با لباس¬های سفید و کلاه مخروطی بر سرشان و تفنگ در دست، آنگاه یک سیاه پوست نگون¬بخت را در جنگل رها کرده و سپس با تفنگ به شکار او می¬رفتند و جنازه او را “لینچ” یا مُثله می کردند و برای خوراک لاشخورها رها می¬ساختند.
    پس از بازگشت دیوید دوک به امریکا بلافاصله الکساندر دوگین به دیدار وی می¬رود و خلاصه هر دو بر روی محمود احمدی نژاد سرمایه گذاری می¬کنند. من هنوز نمی¬دانم که آیا الکساندر دوگین و مارک اسلوبودا معاون دوگین هم به کنفرانس ضد هولوکاست محمدعلی رامین دعوت شده بودند یا نه.
    سال بعد در اوت 2008 جنگ روسیه و گرجستان بر سر اوستیای جنوبی آغاز می¬شود و الکساندر دوگین لباس رزم پوشیده و عازم جبهه می¬شود که تصویر او با اسلحه کلاشنیکوف در دست و کنار تانک روسی حالا شهرت جهانی یافته است و نخستین دولتی هم که جمهوری اوستیای جنوبی را به رسمیت شناخت همانادوست صمیمی احمدی¬نژاد جناب کلنل هوگو چاوز بود!
    چهارم- دوگین با استاد و مراد دوران جوانی¬اش ادوارد لیمونُف (شاعر و نویسنده و از آنارشیست¬های مشهور روسیه که چهره¬اش بسیار شبیه تروتسکی همکار لنین است که محبوب بسیاری از زنان و دختران بلشویکی بود!) در سال 1994 در پشت تیربار بر بالای تپه مشرف به سارایوو در بوسنی هرزگوین نشست و بر روی مسلمانان بوسنی و سارایوو گلوله شلیک کرد و فیلم آن هم موجود است. دوگین همچنین در جنگ با اوستیای جنوبی گرجستان نیز همین عمل را تکرار کرد (که این مورد البته به ما ایرانیان مربوط نیست) ولی هواداران اروسیایی از داخل و خارج ایران چنان به من پاسخ دادند که پنداری ادوارد لیمونف را نمی شناسند و الکساندر دوگین هم ادوارد لیمونف را نمی شناسد!
    پنجم- نکته¬ای کوچک در نقد سفیر سابق ایران در مسکو سید محمود سجادی (از یاران حلقه دوم مشایی و احمدی نژاد) که او یکی از دلائل سردی روابط ایران با روسیه در زمان گذشته را همانا خطای ایرانیان دانسته و به قتل الکساندر گریبایدف سفیر تزاری در دولت قاجاری اشاره کرده است (گویی آقای سجادی سفیر روسیه در ایران هستند و نه سفیر ایران در روسیه) به هر حال می¬توان به وی چنین پاسخ داد:
    کلنل لیاخوف روسی هم در دوران مشروطه، مبارزان ایرانی را قتل¬عام کرد و مجلس ما را به توپ بست و افسران گارد قزاق تزاری بساط مشروطه را برچیدند آنهم به فرمان مستقیم تزار نیکلای دوم! همان¬ قزاق¬هایی که چند ماه قبل، بساط مشروطه روسی را در سنت پطرزبورغ بر چیده بودند. دویست سال پیش که عده¬ای لاابالی و جاهل ایرانی به سفارت روسیه در تهران حمله کردند و سفیر روسیه الکساندر گریبایدوف و همه اعضای سفارت را کشتند، پس چرا عده¬ای افسر تحصیل کرده و دانشگاه دیده تیپ قزاق روسی باید صد سال بعد از آن حادثه، از تهران به تزار نامه عاجزانه بنویسند که اجازه دهد مشروطه خواهان ایران را هم مانند مشروطه خواهان روسی سرکوب کنند؟
    ششم- دوگین در روسیه یک پدر معنوی به نام “الکساندر پروخانوف” دارد و در فرانسه هم یک نظریه پرداز و استاد اندیشه سیاسی دارد که با وی نیز رابطه مرید و مرادی برقرار کرده است. نام این شخص فرانسوی که در ایران هم تا اندازه¬ای آشناست “آلن دو بنوا” است که از مادر یهودی روسی است و الکساندر دوگین در بیست سال گذشته بارها به دیدار او رفته و از تئوری¬های این راست گرای افراطی فرانسوی همچنان بهره می¬برد.
    کتاب تئوری چهارم سیاسی را گرچه الکساندر دوگین نوشته است اما در واقع مجموعه گفتمان جناح راست افراطی فرانسه به رهبری آلن دو بنوا است که با جنبش اروسیای روسیه پیوند و همکاری نزدیک دارد. الکساندر دوگین زبان فرانسه را از او آموخته و انگلیسی را هم از دوست و معاونش مارک اسلبودا که یک روسی امریکایی است فرا گرفته است.
    ششم- مردی که اصطلاحاً دست چپ الکساندر دوگین نامیده می¬شود و نفر سوم تئوری پردازان جنبش اروسیایی به شمار می¬رود، همان حیدر جمال آذربایجان شوروی سابق و کمونیست سابق¬تر است که در منطقه قفقاز برای خودش بارگاهی دارد و رابطه گرمی هم با قم و تئوریسین¬های اروسیایی ورژن ایرانی از شمار حسن عباسی، دکتر جهانگیر کرمی، رحیمی ازغدی، محمدعلی رامین، اسفندیار مشایی، محمدرضا فرقانی، سید محمود سجادی، ذاکانی، عبدالرضا داوری تئوریسین جبهه پایداری، دکتر سید ساجده بهشتی، محمدابراهیم شیری که احتمالاً تبعه افغان است و ترجمه مطالب روسی را به عنوان جیره خشکه هر هفته به حزب توده یا به سایت احمدی¬نژادی به نام “دولت بهار” تحویل می¬دهد.
    در واقع دو اصطلاح پر طمطراق “دکترینال امنیت” و “ژئوپولتیک” را سالها پیش الکساندر دوگین در اختیار هواداران اروسیایی وطنی گذاشت و جهان را به دو تمدن غربی آتلانتیکی یا دریایی و شاخه نظامی آن یعنی سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) از یک طرف و نیز تمدن خشکی یا شرقی یا همان اروسیایی از طرف دیگر تقسیم کرد. اکنون به حکم تاریخ و به شکل اجتناب ناپذیر جبری و دترمینیستی، این دو تمدن باید به دستور کرملین و بر طبق خواسته دوگین با همدیگر پیکار کنند و پیروز ابن نبرد هم حتماً باید تمدن خشکی اروسیایی روسیه و اقمارش باشند!

    هفتم- نخستین کسانی که با هُشیاری در ایران الکساندر دوگین را رصد کرده و از حدود ده دوازده سال پیش تا کنون دقیقاً از تئوری¬های افراطی دوگین کُپی¬برداری می¬کنند، حسن عباسی رئیس همان “دکترینال امنیت” است که حتی نام دکترینال را هم از دکترین اروسیایی دوگین وام گرفته است ولی آن ستاره هشت پر را که آرم جنبش اروسیایی به نشانه خائوس و لوگوس (نظم در بی نظمی) را رها ساخته است. دیگری نیز دکتر سید محمد مرندی فرزند وزیر بهداشت اسبق است که رئیس مرکز مطالعات جهان وابسته به دانشگاه تهران است که البته این مرکز نیز وابسته به دانشگاه تهران است و در همسایگی مرکز اروسیایی ایران که آن موسسه نیز وابسته به دانشگاه تهران است، فعالیت می¬کند. البته به این دو نفر ایرانی دو روزنامه نگار برزیلی (¬Pepe Escobar) و نیز نویسنده امریکایی (Gareth Porter) را باید افزود که به تناوب به ایران دعوت می¬شوند و به همراه دکتر مرندی از یاران حلقه شبکه پرس تی وی ایران و نیز تلوزیون روسیه هستند.
    نکته¬ای جالب از حسن عباسی به ذهن آمد که سالها پیش او شبی در تلوزیون ایران تهدیدی به این مضمون کرد که موشک¬های استراتژیک سپاه قلب واشنگتن و پنتاگون را نشانه گرفته¬اند. گویا بلافاصله بدستور مقامات عذرش را از تلوزیون خواستند و رفت در اینجا و آنجا هر چه ناسزا بود نثار رفسنجانی و رئیس قوه قضائیه وقت آیت الله شاهرودی کرد (فیلم ویدئوی آن در یوتیوب است) و خطاب به آنان فریاد می¬کشید: چه نشسته اید که در دوبی ناموس ایرانیان را می¬فروشند!
    من هم از طریق دوست مشترکی به وی پیام دادم که چرا آدرس اشتباهی می¬دهید و ناموس ایرانیان را همین¬جا در خیابان میرداماد تهران بین ساعات سه تا پنج بعد از ظهر می¬فروشند و کسی هم جار و جنجال به پا نمی¬کند؛ اکنون آنقدر راه دور رفته¬اید و برای ناموس فروشی ایرانیان در دوبی و دیگر ولایات غربت دل می¬سوزانید، پس چرا از زمان شاه تا همین امروز که نمایندگان عرب¬های خلیج فارس از مناطق جنوب ایران دخترکان تازه به بلوغ رسیده را به ثمن بخس از پدر و مادر درمانده می خرند و با لنج به آن سوی آب می¬برند و به حرم عربهای خلیج فارس سرازیر می¬کنند دل نمی سوزانید؟

    هشتم- الکساندر دوگین در واقع مشاور و منشی پاتریارک اعظم مسکو است که معادل آن مقام مذهبی در کشور ما همانند جایگاه و نفوذ مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در پنجاه سال پیش است. بنابراین گفتگوی ادیان و دیدار سالانه علمای شیعه و اسقف درباری کاخ کرملین مورد وثوق الکساندر دوگین است. البته من تصویر و یا مطلبی درباره دیدار پاتریک اعظم مسکو با مرجع شاخه¬ای از شیعیان یعنی آیت الله نوری همدانی را ندیدم بلکه اسقف دولتی مستقر در کاخ کرملین را که هم¬ردیف و هم¬شأن آیت الله همدانی نیست را در تصویر دیدم که به دیدار آیت¬الله در سفارت ایران برده بودند.

    نهم- در دانشگاه دولتی مسکو که باز هم معادل آن همان دانشگاه امام صادق واقع در پُل مدیریت در شمال¬غرب تهران است، برای الکساندر دوگین و مارک اسلوبودا یک حاشیه امن و یک دپارتمان و در واقع یک اتاق فکر تک نفره فراهم کرده¬اند که حالا احمدی نژاد به تقلید از او در فکر تأسیس یک چنین دانشگاه مشابه دانشگاه دوگین افتاده است که همان حاشیه امن را برای ورژن اروسیایی در ایران فراهم کند که هم مدرک¬سازی کنند و هم جلسات و خلوت دوستانه را داشته باشند و هم اینکه مانند دوگین، از گوشه و کنار جهان کسانی را برای تخلیه اطلاعات به¬آنجا دعوت کنند.
    برای نمونه چندی پیش، الکساندر دوگین یک شیخ و مفتی سنّی بسیار متعصب و افراطی به نام شیخ عمران حسین اهل جزیره ترینیداد که امروز به مثابه پدر معنوی گروه داعش به شمار می¬رود را به دانشگاه مسکو آورده بود. کسی به آسانی نمی¬داند این کشور ترینیداد در کدام نقطه عالم است و مشکل بتوان این جزیره را روی نقشه پیدا کرد، من نمی دانم این شیخ را الکساندر دوگین از کدام مدرسه علمیه پیدا کرده بود. شیخ عمران حسین در آن میزگرد با الکساندر دوگین و البته جاهای دیگر نیز بدستور مفتی¬های سلفی برای لوث کردن آرمان “مهدویت” در باور شیعیان، به¬زعم خویش اثبات می¬کند حضرت عیسای مریم از یک کلیسای ارتدوکسی واقع در دمشق ظهور می¬کند و امام دوازدهم شیعیان هم در سمت راست رکاب ایشان می¬ایستد و حضرت عیسی در همان کلیسا ابتدا یک معجزه¬ای می¬کنند و سپس به اتفاق حضرت مهدی راه می¬افتند که جهان را پر از عدل کنند.
    البته در دیداری که سفیر ایران سید محمود سجادی برای ملاقات خصوصی بین الکساندر دوگین واحمدی نژاد در مسکو ترتیب داده بود که تصویر آن شاید هنوز در سایت سفارت باقی باشد، یقیناً که رئیس جمهور ایران نقش و نفوذ مهدویت را برای الکساندر دوگین می بایستی به شکل دیگری غیر از شیخ حسین عمران تفسیر کرده باشد …

    دهم- در مورد اوکراین هم نظر به اینکه دوگین چند سال پیش از آن، آشوب و جنجال¬هایی شبیه حسن عباسی و احمدی¬نژاد در پایتخت اوکراین به پا کرده بود، به مدت هفت سال به اوکراین ممنوع الورود شده است که سال 2014 این ممانعت به سر می¬رسد.
    یازدهم- در اینجا و آنجا گاهی نوشتم که روسیه یعنی مسکو و سنت پطرزبورغ و دیگرهیچ. شهر سوم روسیه کازان یا همان “غازان” نیز در عرصه سیاسی روسیه و کرملین، وزن سیاسی ندارد.
    من روسیه را در واقع به عنوان نیجریه اروپا می شناسم. روسیه فقط نفت و گاز و اسلحه می فروشد و کشورشان را همانند ما که ایران را از کارگران افغانی پُر کردیم، آنها هم روسیه را از کارگران آذری و تاجیک و قرقیز و باشقیر پر ساخته¬اند. آینده ما گذشته¬ی روسیه است و ایران بین پنج تا ده سال دیگر به همان جایی می¬رسد که امروز روسیه به اینجا رسیده است. چند سال پیش ما “جمهوری پاکستان ایران” بودیم و به نظر می¬رسد به کمک جنبش مخفی اروسیایی یکی دو گامی جلوتر برویم و تا چند سال دیگر جمهوری روسی ایران بشویم.

    دوازدهم- از سیصد سال پیش تا کنون شهر سنت پترز برگ عموماً متعلق به اصلاح طلبان و در مسکو نیز معمولاً ارتدوکس¬ها یا اصول گرایان اکثریت دارند (مانند تهران وقم) و جالب اینکه بر خلاف ایران، لااقل نخبگان هردو گروه آزادانه به کرملین رفت و آمد می¬کنند. درون کاخ کرملین اصول گرایان و اصلاح طلبان مانند طلبه¬های حوزه علمیه، هر دو گروه حُجره¬ای دارند و اتاق فکری درست کرده¬اند. از سال 2006 و تقریباً با ظهور احمدی نژاد، این در بر پاشنه “نئو اروسیایی” و بر وفق مراد الکساندر دوگین می¬چرخد ولی باز هم برخلاف ایران هرگز ولادیمیر پوتین خودش را از سیاست ها و پیشنهادات اصلاح طلبان یا لیبرال¬ها محروم نکرده است.

    سیزدهم- الکساندر دوگین دقیقاً مانند احمدی نژاد و یاران اروآسیایی ایرانی همانقدر ضد اندیشه لیبرالیسم است که به همان اندازه از انجمن¬های مدنی و مردم نهاد بیزار است و جامعه مدنی را بعنوان یاوه¬های غربی و زائده سخیف شرائط پست¬مدرن می¬شناسد.

    چهاردهم- روس¬ها از زمان شاه اسماعیل صفوی “روم سوم” را مسکو می¬دانند و ملتی “رسالت پرور” هستند و به همین جهت اگر در تاریخ انقلاب اکتبر شوروی یا به عبارتی به کودتای بلشویکی لنین و تروتسکی علیه دولت موقّت منشویک¬ها دقت کنیم (که تقریباً شبیه به ائتلاف رفسنجانی و بهشتی علیه دولت بازرگان و بنی¬صدر بود) در خواهیم یافت که لنین و بلشویک¬ها به سرعت مارکسیسم را بومی کردند و پرچم صدور انقلاب را برافراشتند و پس از هفتاد سال آنقدر سرسام آور در افریقا و افغانستان و امریکای لاتین پول و سرمایه شوروی را در خارج از کشور هزینه کردند و جاده و ساختمان و کارخانه و بیمارستان و مدرسه و راه آهن و دانشگاه مجانی ساختند و خود زنی اقتصادی کردند و وارد مسابقه تسلیحاتی (مشهور به جنگ ستارگان) شدند که سر انجام ذخیره بانک مرکزی شوروی تمام¬شد و دولت گورباچف محتاج 18 میلیارد دلار وام از بانک جهانی گشت که بانک وام را نداد و نظام شورایی به ناچار سقوط کرد.
    پانزدهم- الکساندر دوگین مدتی است که به سازمان ناتو و امریکای جهانخوار و اتحادیه اروپا اعلان جنگ داده و می¬گوید “جنگ سرد دوم” آغاز شده است. جورج کنان شارژدافر یا کاردار امریکا در روسیه در سال 1947 پس از جنگ دوم جهانی، آغاز جنگ سرد را برای دولت امریکا با مفهوم “دتانت” یا بازدارندگی شوروی تئوریزه کرد. پنداری باید همانند جورج کنان کتابی در موضوع دتانت برای مهار الکساندر دوگین و ایده¬های اروسیایی او بنویسم.
    روس¬های رسالت پرور با پیروزی بلشویسم لنینی، طرح مدیریت جهانی ریختند و به همین جهت است که من همواره می¬نویسم که الکساندر دوگین دنباله همان جریان اروسیایی قدیمی و لنینی است که سودای مدیریت جهانی در سر دارد. او می¬کوشد جهان تک قطبی امریکایی را به جهان دو قطبی روسی و امریکایی تبدیل کند.

    شانزدهم- در مانیفست اروآسیایی آمده است که روسیه رئیس جمهور به معنای متعارف ندارد بلکه “ساورین” دارد که دقیقاً معنای شرعی و عُرفی آن می شود “ولایت” و بهمین جهت سیستم فدرال روسیه در سازمان ملل رسماً “جمهوری ساورین دموکراتیک” نامیده می¬شود. حال در حیرتم که کارشناسان ما در مراکز پژوهشی چرا ترم ساورنتی را حاکمیت و یا حاکمیت ارضی (!) ترجمه می¬کنند که در این میان، بحث حقوقی و روسی “ممالک محروسه” مطرح می¬شود. اصطلاح ممالک محروسه را تا آنجایی که اطلاع دارم پس¬از معاهده ترکمنچای در کام پادشاه قاجار شیرین کردند.
    معنای تحت اللفظی مفهوم ساورین این است که مشروعیت (Legitimacy) برآیند یا جمع جبری اراده خلق و یا همان شهروندان اصول¬گرا و اصلاح¬طلب نیست بلکه جلوه¬ی اراده حق یا آسمان است برای بندگان زمینی و در امپراطوری روم سوم به رهبری کرملین که خواهد آمد، مفهوم “ساورین” یعنی منّت آسمان بر زمین مسکو. به بیانی دیگر، همان حرفی که آیت¬الله مصباح یزدی برای هوادارانش می¬گوید که سنجه مشروعیت جمهوریت ایران، مردم نیستند بلکه اراده حجّت حق بر روی زمین و مهدویت است که اتفاقاً صادقانه برزبان آورده است با این تفاوت که او برخلاف جنبش اروسیایی، این سنجه مشروعیت را در مهدویت می¬جوید و نه در عیسای مسیح مورد ادعای الکساندر دوگین.
    17- احمدی نژاد در واقع ساورین زمینی را به ساورین آسمانی و بقولی ولایت آخرالزمانی تبدیل ساخت و در میان یارانش پخش کرد. برای حفظ ملاحظات چاپ کتابم (نیچه¬ی زرتشت، درآمدی بر گفتمان پارادوکسال فرهنگ غرب در ایران که برخی آن را امروز کشکول نیچه می¬شناسند) ناچار به سراغ مفهوم “ابَرمرد” نیچه رفتم که تلویحاً اشاره کنم در ایران جریانی هست که با ساورین زمینی رابطه نمادین و تعارفی و سمبولیک دارد.

    18- اگر در موزه مسکو به مجسمه های لنین و تروتسکی نگاه کنیم، تشابه شگفت¬آور نمادهای جنبش اروآسیایی را می¬بینیم، بویژه مجسمه¬های چوبی ولادیمیر ایلیچ لنین را همانند تندیس حضرت موسی کلیم الله و تروتسکی نفر دوم حزب بلشویکی را می¬بینیم که شبیه “هارون” برادر موسی کلیم الله تراشیده. به عبارتی، روس¬ها خواسته¬اند نشان دهند که بلشویسم روسی لنین و تروتسکی در واقع ادامه همان راه انبیا و مسیح و روم سوم و تزار روسیه ایوان مخوف و همه تزارهایی است که 300 سال بر روسیه حاکم شدند.

    19- الکساندر دوگین معتقد است پطر کبیر سازنده شهر زیبای سنت پطرزبورغ در واقع بزرگترین خیانتکار روسیه است به آن سبب که محل امپراطوری مسیحی روم سوم را بجای آنکه در مسکو بسازد، در سنت پطرزبورغ ساخته است!
    زمانی که حکومت روم اول توسط “وندال ها” یا همان قبائل وحشی آلمان و اطریش سقوط می¬کند، حکیم کاتولیک ایتالیایی سنت آگوستین ناچار کتاب “شهر خدا” را می¬نویسد تا مرهمی باشد بر زخم مؤمنین مسیحی از این شکست خونین به دست خس و خاشاک وندالی!
    آن زمان این مسیحیان همانند احمدی¬نژاد معتقد بودند که با سقوط روم، عنقریب که ظهور آقا مسیح مریم نزدیک است و حتی جاده سنگی مخصوص ورود فرزند مریم (به تقلید از جاده سنگی دو هزار کیلومتری امپراطوری روم باستان) را ساختند ولی حضرت مسیح نیامد. آنگاه در سال 1453 نوبت به سقوط امپراطوری بیزانس و تصرف قسطنطنیه توسط سلطان محمد فاتح عثمانی رسید. سقوط استانبول بهانه را به دست روس¬های ارتدوکس داد که در دوره ایوان مخوف مسکو را پایتخت امپراطوری “روم سوم” پس¬از ظهور مسیح بخوانند. آنان معتقدند مسیح مریم از مسکو ظهور خواهد کرد و امپراطوری روم سوم را به کمک روس¬ها در سراسر جهان بر قرار می¬کند.

    20- در پیوند با نگارش کتاب تئوری چهارم سیاسی توسط الکساندر دوگین که متأسفانه پیش از آن جناب دکتر اعوانی و دکتر محقق داماد نتوانستند الکساندر دوگین را در دیدار کوتاهی در حاشیه یک کنفرانسی در تهران قانع کنند که اشراق ایرانی و یاعرفان اسلامی و یا سنّت گرایی شرقی می¬توانند بدیل و جانشین مناسبی برای مدرنیته و لیبرالیسم و جهان ماتریالیزه غرب باشد؛ به ناچار الکساندر دوگین به سراغ استاد و مراد فرانسوی¬اش آلن دو بنوا و تز فلسفی عرفانی آلمانی “دازاین” مارتین هایدگر و به باور احمد فردید “فراموشی وجود” می-رود.
    21- این سخن مرحوم مدرّس که دیانت ما عین سیاست ماست و …دقیقاً سرلوحه اروسیایی در بدیل ارتدوکسی روسی است که رساله دکترای یک ایرانی نام ¬آشناست. او پژوهشی تطبیقی از پیوند تنگاتنگ ایده آخرالزمانی روم سوم اروسیایی در فرقه مسیحیت ارتدوکسی و نیز آرمان مهدویت فرقه تشیع اسلامی ایرانی انجام داده است. پیشینه مطالعات اروسیایی من هم در واقع از سال¬های دهه 1370 و در ادامه همین پژوهش اوست.

    22- درایران سازمان عریض و طویل مرکز مطالعات اروآسیایی وابسته به دانشگاه تهران که جنب دبیرخانه دانشگاه قرار دارد و همچنین سازمان ارتباطات اسلامی (دکتر ابراهیمی ترکمانی که فعلاً بصورت دوفاکتو (نمی دانم شاید هم دوژور) مدیر آنجاست و پیش از آن رایزن فرهنگی ایران در روسیه بود و دکتر فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران که هر سه نفر میزبان الکساندر دوگین بوده و با وی دیدار داشتند و لوح و جایزه طلایی به وی هدیه دادند.

    23- هزینه تحریم ها بر دوش ایران است اما سود و فایده ارتباط دیپلماتیک و معاملات چهارصد میلیارد دلاری با اتحادیه اروپا و امریکا برای روسیه محفوظ است. کرملین اخیراً واردات میوه از اروپا را ممنوع اعلام کرد. در اینجا دوست روسی من که در دوره فوق دکتری پژوهش می¬کند و پروژه تحقیقاتی او درباره روسیه است، باور دارد که ولادیمیر پوتین واردات سیگار و مشروب را ممنوع نخواهد کرد که اگر چنین کند، همین اروسیایی¬های “کرملین مدار” آن کاخ را بر سر پوتین آوار می¬کنند و در اطراف کاخ شعار مرگ بر پوتین سر می دهند! شاید حق با آن دوست باشد و چنانچه مشروب و سیگار را از روس¬ها بگیرند، کشور به راستی که فلج می¬شود.

    24- اگر اروآسیانیسم را یک جاده 100 کیلومتری تا مقصد نهایی فرض کنیم پس سنّت گرایان مسلمان ایرانی تا حدود بیست کیلو متر نخستین را می توانند بدون نگرانی با روس¬ها طی طریق کنند؛ از آنجا به بعد راه ایران و روسیه باید جدا شود. به بیان دیگر، جنبش اروسیایی شبیه اژدهای آتشین نیست ولی یار شفیق ایران هم نیست.
    25- من بارها یادآور شدم که هواداران روسوفیل این جنبش مخفی عمداً معاملات تجاری و ارتباط فرهنگی با روسیه را برجسته می¬کنند که نشان¬دهند من در نوشته¬هایم با این اورسیای اقتصادی مخالفم. حال آنکه چالش من اروسیای اقتصادی نیست و روسوفیل¬های وطنی می-دانند که من بر روی جنبش ایدئولوژیکی و افراطی اروسیای سیاسی تأکید دارم و نه همین پروتکل های رنگارنگ که دولت ایران با روسیه امضا می¬کند.
    26 – دوگین اخیراً به سبب مواضع فاشیستی که علیه اوکراین گرفته بصورت فرمالیته کرسی جامعه شناسی را در دانشگاه از دست داد؛ حال مبادا بطور پنهانی وارد ایران شود و دوباره برخی از سایت¬ها و روزنامه¬های اروسیایی در ایران، خبر از مصاحبه و دیدار دوگین با این و آن بدهند و چند مدال و جایزه طلایی و لوح یادبود به او هدیه دهند.
    البته او در برخی از مراکز و اتاق فکرهای ایران سخنرانی و رهنمود داشته و از چند سایت خبری هم دیدن کرده است. الکساندر دوگین، حیدر جمال معاون آذربایجانی وی و رجب صفراُف تاجیکی کلاً دوستان و هواداران و سمپات¬های آشکار و پنهان در سرزمین ما زیاد دارند.
    28- الکساندر دوگین یک نیروی ده هزار نفره شبیه نیروهای بسیج ولی با لباس متحدالشکل سیاه رنگ و آماده دارد که هم جهت سرکوب معترضین خیابانی است و هم جهت اعزام گاه و بیگاه به جبهه های اوکراین و اوستیای جنوبی که تعدادی از آنها اخیراً به شبه¬جزیره کریمه رفته تا در برابر شورش و اعتراض تاتارهای مسلمان مقیم کریمه در خیابان¬های شهر مانور قدرت دهند. این نیروها به همراه الکساندر دوگین، تک تیراندازی از ساختمان ها و پُل ها را آموزش دیده¬اند و چند تن از آنان در کی¬یف شهروندان اوکراینی را با تیر می¬زنند. پوتین اجازه بازگشت به کریمه را به رهبران تاتار نمی¬دهد و آزار و تهدید و شکنجه و ترور شخصیتی نخبگان مسلمان تاتاری در کریمه آغاز شده و ساختمان انجمن مرکزی آنان را روس¬های افراطی به آتش کشیده¬اند. دولت های ترکیه و ایران هم سکوت پیشه کرده¬اند تا مبادا خرس سفید را از خویش برنجانند.
    این تک تیر اندازان پس از آغاز تظاهرات اعتراضی وارد ساختمان¬ها می¬شوند و بخصوص هنگام شب یا صبح زود (گرگ و میش) شروع به نشانه گیری و تیراندازی می¬کنند که دو هدف را همزمان می زنند: کسی نمی داند این تیراندازی از سوی نیروهای امنیتی است یا اینکه از سوی برخی از تظاهرکنندگان افراطی که می خواهند مسیر اعتراضات را به خشونت کشند.
    29- تک تیراندازان اروسیایی چنین دیکته و القا می کنند که از این پس هیچ امکان تظاهرات مسالمت آمیز در روسیه، اوکراین، ترکیه، افغانستان، خاورمیانه و کشورهای سابق اتحاد جماهیر شوروی وجود ندارد، چرا که این تک تیراندازان یکی دو هفته پس آغاز تظاهرات از راه می¬رسند و مسیر آن را به سوی خشونت تغییر می¬دهند. آنگاه سناریو اوکراینی را در آنجا پیاده می¬کنند و به آسانی می¬توانند کشور را به سوی بی نظمی، بی¬ثباتی سیاسی و شکّ و تردید در ادامه مبارزه از بیم بی نظمی بیشتر سوق می¬دهند، همان کاری که در جنوب و شرق اوکراین کردند. آنها دولت مرکزی را مجبور به سازش و عقب نشینی و امتیازدهی کردند که اگر چنین نمی¬شد، کشور اوکراین در طول شش ماه در یک جنگ داخلی همانند لیبی، سوریه و یمن غرق می¬گشت.
    در مورد شهروندان معترض اوکراینی هم شاهد بودیم که مقاومت و هشیاری چهار ماهه آنها در سرمای منهای بیست درجه سرانجام با هجوم نیروی اروسیایی شکست خورد. نیرویی که بهانه را به دست فاشیست های اوکراینی داد که بالای ساختمان¬های شهر کی¬یف کمین کردند و تیراندازی به سوی تظاهرکنندگان آغاز شد و از سوی دیگر نیروهای اروسیایی دوگینی با پرچم سیاه و ستاره هشت پر خائوس به پشت بام¬ها رفتند و گلوله باران تظاهر کنندگان را شروع کردند.
    30- نمونه دیگر اینکه 140 سرباز و افسر روسی که تا تاریخ اول سپتامبر در اوکراین کشته شدن

     
    • باسلام محضر استاد ارجمند و هزار درود و سپاس از اینهمه ژرف نگری و باریک بینی، آرزو میکنم کشور عزیزمان، ایران، هویت به تاراج رفته اش را باز ستاند و جوانان برومندش در محضر اندیشمندان سترگ و بزرگی همانند شما، مشق روشنفکری و آزاد اندیشی ازبر کنند. و هزار افسوس و دریغ، حال که مام میهن تشنه آب زلال آن بحار معرفت میباشد، همگی در بلاد غریب پراکنده و مهجورند.

       
    • اقای اسکندری نمی دونم این نوشته منو خواهیدخواندیانه.درصورت امکان درباره تاریخچه روابط ایران وروس بیشتر بنویسید.

       
  27. جناب قاضی صلواتی،

    در این سی و شش سال، مسند قضاوت را از زنان توانمند کشورمان گرفتید با این بهانه واهی که احساسشان در هنگام قضاوت بر عقلشان غلبه می کند. حالا شنیدیم که وثیقه آتنا فرقدنی را در کسری از ثانیه دو برابر کردید، چون عصبانی تان کرده بود، و شنیدیم که ضابط قضائی تان، که از قضا یک زن هم بود، بر صورتش سیلی نواخته و وقتی او برای شکایت به نزد شما آمد، مامور دیگری در حضور شما او را کتک زد. و شنیده ایم که به زندان قرچک ورامین انداخته ایدش. گیریم که بزعم خودتان، آتنا گناهکار و اصلا مخل امنیت ملی، این عصبیت های رفتاری تان با یک دختر جوان، اگر از سر احساس و غلبه خشم نیست، پس از کجا آمده؟ آیا این رفتارهای برخاسته از احساس شما که در مسند قاضی دادگاه انقلاب نشسته اید، صلاحیت شما را برای قضاوت زیر سؤال نبرده و نمی برد؟

    می بینید؟
    دل و جرأت فزایندۀ ما را می گویم.
    ما کجا یک سال پیش جرأتش را داشتیم که قاضی دادگاه انقلاب را خطاب قرار دهیم و صلاحیت قضاوتش را زیر سؤال ببریم؟
    می بینیم رویش شهامت ها را؟
    قرار است چه کنید؟
    منِ نویسندۀ این سطرها را هم زندانی کنید؟
    البته که می توانید اما بعدش چه؟
    با نویسنده بعدی چه می کنید؟

    رفتارهای غیرانسانی شما با اعتراض های مدنی و متمدنانه، ما را بخاطر سکوتمان در برابر وجدانمان شرمنده می کند.

    راستی چطور رویتان شد اجازه دهید دست روی آتنا بلند کنند و او را به قرچک تبعید کنید؟ یا ساجده عرب سرخی را به یک سال حبس محکوم کنید، یا بهاره هدایت را به ده سال زندان محکوم کنید، یا مریم شفیع پور را برای چهار سال زندانی کنید، یا حکیمه شکری را به زندان قرچک تبعید کنید…

    چطور رویتان با این زنان جوان چنین کنید وقتی مرتضوی دزد و قاتل هنوز با محافظ به دادگاه می آید تا مبادا این ستون عمود نظام آسیبی نبیند؟ یا وقتی قاتل ستار هنوز راست-راست آزادانه راه می رود. یا وقتی احمدی نژاد، بدون اینکه محاکمه شود، وقیحانه رویای بازگشت به قدرت در سر دارد. یا وقتی برادر قاضی القضاتتان که جرمش در فیلم منتشر شده احمدی نژآد در مجلس محرز است، هرگز پیگیری قضائی نشد؟ یا وقتی اسیدپاشی های اصفهان پیگیری قضائی نشد؟ یا وقتی واژه های «اختلاس» و «زمین خواری» و «رشوه» و «رانت» و «احتکار» و «دلالی»، نرم نرم وارد ادبیات هر روزۀ روزنامه ها شد و و احدی از قاضیان دستگاه عریض و طویل قضا برای برچیدن بساط عاملان آن پا پیش نگذاشت؟
    جناب صلواتی، یک بار دیگر، به عنوان یک شهروند که ارشاد حاکمان را حق شهروندی و وظیفه انسانی و اخلاقی خود می دانم، هشدار می دهم که مراقب بخارهای متصاعد از این آتشفشان به ظاهر خاموش باشید.

     
  28. حوادث و رویدادهای سیاسی داخلی که در راس آن کوتاه کردن دست فرماندهان سپاه از اقتصاد کشور و تبدیل حصر موسوی و کروبی به مسئله ای ملی است، نشان میدهد که آنچه روحانی در باره رفراندوم گفت جدی تر از آنست که عده ای با جنجال سازی بتوانند جلوی آن را بگیرند. در واقع نیز اوضاع مملکت چنان بحرانی است و جان مردم چنان به لبشان رسیده که هیچ چاره ای جز مراجعه مستقیم به آراء آنها نیست. دیگر قابل تحمل نیست که هر امام جمعه و نماینده مجلس، فلان فرمانده سپاه و بسیج بنام مردم چک بی محل بکشد. مردم هم دست دارند و هم چشم و هم شعور. بنابراین باید تکلیف روشن شود. وقتی حصر موسوی و کروبی بدون حکم قضائی انجام شده و ادامه دارد و مخالفان دولت آن را بنام مردم ضروری می دانند، چرا نباید از خود مردم سئوال کرد که نظرشان چیست؟ آیا اکثریت مردم هم رویدادهای پس از انتخابات 88 را فتنه می دانند؟ آیا با حصر موسوی و کروبی موافق اند؟ درباره تمرکز اقتصاد کشور در دست سپاه نیز وضع به همینگونه است و با افشاگری هائی که سرعت گرفته و معلوم شده پشت هر اختلاس و دزد حکومتی، قاچاق نفت و فرار از مالیات سپاه پنهان است، چرا نباید مردم در یک همه پرسی بگویند که می خواهند سپاه فعالیت اقتصادی کند یا خیر؟ و اگر خیر، چرا نباید امکانات و تجهیزاتی که دراختیار دارد به دولت منتقل کند تا دولت آن را دراختیار شرکت های واقعی بگذارد و از این طریق مالیات نیز بگیرد؟ آنچه که روز گذشته هنگام سخنرانی علی مطهری در مجلس روی داد، یک گام بزرگ دیگر به سمت “همه پرسی” بود. بویژه که به گفته محمد سلامتی دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی : روحانی مصمم به حل مشکلات گرهی کشور با مراجعه به همه پرسی است. این که همه پرسی چه مسیر دشواری را طی خواهد کرد، یک بحث است، اما بحث مهم تر آنست که ظاهرا چاره ای جز این باقی نمانده و روز به روز و حادثه پس از حادثه نیز این را ثابت می کند.

     
  29. سلام آقای نوری زاد
    چشم استاد عزیزم. امروز بیرون بودم و برای همین پیام شما رو دیرتر دریافت کردم. با این همه پاسخ پر مهر شما (و مخصوصا اون کلمه “پسرم” وقتی با صدای شما توی سرم طنین انداز میشه) چنان انرژی توی وجودم دووند که بیدرنگ دست به کار شدم.
    فعلا این از داغ:
    http://www.aparat.com/v/mr2Lc

    شعبون بی مخ ها 1:
    http://www.aparat.com/v/jV43X

    شعبون بی مخ ها 2:
    http://www.aparat.com/v/uh3CH

    شعبون بی مخ ها 3:
    http://www.aparat.com/v/XyKbw

    شعبون بی مخ ها 4:
    http://www.aparat.com/v/3biv9

    شعبون بی مخ ها 5:
    http://www.aparat.com/v/WypSf

    شبی با امیرانتطام:
    http://www.aparat.com/v/SVBsr

    خدای من! همین اول کار چیزای جالبی دارم یاد میگیرم. درست الان و حین بارگذاری ویدیوهای فوق، تعداد بازدیدهای ویدیو مربوط به آقای طالب زاده مرتبا بالا میرفت و تا این لحظه و فقط ظرف 2 روز به عدد 28 رسید. نکته جالب اینه که دیده شدن بیشتر، رتبه ویدیو رو بالا میاره و کاربری که به کانال ما وارد میشه تشویق میشه سایر ویدیوهای ما رو هم ببینه. این یعنی من میتونم از یک تیتر جذاب (اینجا کلمه “ناگفته های آقا یا خانم فلانی”) یا حتی از یک ویدیوی شناخته شده تر برای جذب مشتری بیشتر و رسیدن به هدفم که دیده شدن ویدیوهای خاصی (مثل عبور ازتنگنا، داغ و…) هست استفاده کنم. اون روزایی که شما توی قدمگاه سعی داشتید ضمن یک حرکت اعتراضی، به هر شکلی اقدام به اطلاع رسانی ورسوندن صداتون به مردم کنید، من اینجا دقیقا به این موضوع فکر میکردم که صدای شما رو چطور میشه بلندتر منعکس کرد؟ الان که دیدم 6 نفر که احتمالا داخل کشور هستند ویدیوی “عبور از تنگنا” رو دیده اند، فکر کنم دارم به هدف فوق نزدیک و نزدیکتر میشم! یعنی اگه بگم این کشف انگیزه ام رو هزار برابر کرده مبالغه نکرده ام!

    حالا که وقتتون رو گرفتم بذارید داستان آشناییم با امید کوکبی نازنین رو هم بگم. پاییز سال 79 طبقه سوم دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی شریف درست روبروی در کتابخانه دانشکده، کنار میله های محصور کننده پاندول معروف دانشکده ایستاده بود و عجیب ناراحت! وقتی بهش نزدیک شدم و علت رو جویا شدم فهمیدم یکی از چند ده نفریه که توی کنکور سال 79 رتبه دو رقمی (مطمئن نیستم!) داشتند و چون اون سال توی دفترچه کنکور رشته فیزیک به صورت پیوسته تا دکترا درج شده بود، ایشون این رشته رو انتخاب کرده و طبیعتا قبول شده بود. حالا که اومده بودن دانشگاه، دانشکده زده بود زیرش و گفته بود سازمان سنجش بدون هماهنگی با ما این رشته رو توی دفترچه گذاشته و شما نهایتا تا لیسانس میتونید بخونید! اینا رو دقیقا خودش بهم گفت و اضافه کرد که دانشگاه در عوض پیشنهاد داده تا بلکه بتونن رشته دیگری رو هم در کنارش بخونن تا حقشون تضییع نشه، کاری که اون وقتها متداول بود و نخبه های با رتبه های خوب میتونستن همزمان علاه بر تحصیل در یکی از رشته های مهندسی، یک رشته علوم پایه رو هم بخونن. بالاخره و بعد از مدتی پیگیری امید موفق شد همزمان با فیزیک، مکانیک هم بخونه. بعد از اون بیشترمی دیدمش و سلام و علیک و احوالپرسی و… اینقدر برام عجیب بود دستگیریش که مدتها وقتی توی بی بی سی و… توی زیرنویس اخبار اسمش رو میخوندم اصلا فکرشم نمیکردم اون باشه تا اینکه یک روز اتفاقی عکسش رو دیدم و…

    طالب زاده شد 34 تا. ببخشید اگه روده درازی کردم! دستتون رو میبوسم و براتون آرزوی سلامتی دارم. خدا نگهدار

     
  30. باسلام وجود افرادی چون شما نورامیدی می تابد ترورهای پاریس ،تبلیغات زیادی براه انداخته ،به نقل پادشاه عربستان آمده که ایران واسراییل لیاقت حضور ندارند وایران قبل ازصفویه نبوده !!! حضورنظامی ناتو وگسترش کمی وکیفی داعش(امارت اسلامی)درمنطقه معلوم نیست اگربه ایران بخواهد دست اندازی کندمرزهاهم که اغلب سنیندچه باید کردنیروی جوان مایوس فقرعمومی مردم و……..کدام حکومت برای جذب مردم کاری نمیکندکه هیچ درعمل بذرنفاق میپاشد! ؟ ایکاش بدانیم برای وطن عزیزمان چکاربایدکرد؟امیدی به ااصلاح دارید؟ازخداوندمنان وایمه اطهار برای حفظ ایران وخدمتگزارانش دعا میکنم

     
  31. با درود به شما آقای نوریزاد عزیز من از راه دور دست شما را می بوسم زیرا شما یکی از طرفداران محکم این نظام بودید و حال یکی از منتقدان این نظام هستید و این سخن آقای توماس جفرسون شر ح حال ماست.اگر حق رای مردم را محترم ندارند ءاگر بخواهنداز این راه آنان راخفه کنند ء شکی نیست که این صدا دیر یا زود از راه خشونت رخ خواهد نمود و ما نیز مانند ممالک دیگر به دور باطلی از سرکوب و شورش ءاصلاح و سرکوب مجدد و شورش مجدد خواهیم افتاد و تا ابد از این دور رهایی نخواهیم یافت.

     
  32. اخه باید خندید یا گریه کرد تو کشوری که کنفرانس اتحاد برگزار می کنند و بعد به مولوی … که خودشون به این کنفرانس دعوتش کردن با ریختن پلیس به خیابون اجازه نماز جماعت خوندن نمیدن باید هم همه چیز برعکس باشه انسان ها تو زندان گرگ ها دزد ها جانی ها آزاد، برای چپاول دروغ، فساد و راه انداختن جنگ و نکبت در منطقه .واقعا اینا محور شرارت هستن و متاسفانه متاسفانه شرارتشون به مردم هم به شدت داره وارد میشه ما دیگه اون ملت خوب نیستیم باید قبول کرد این واقعیت تلخ رو.یک نمونه کوچک:به بازیگرا نگاه کنید برای اینکه بتونن از تکه نونی که دولت و صدا سیما و… جلوشون می ندازه استفاده کنن روز بروز بر تعداد بازیگرای خود فروخته و اونایی که حداقل در ظاهر به ساز اینها می رقصند بیشتر داره میشه سینما گرای مستقل دارن نابود می شن نسل خودفروخته ما برای پول خودش که در دست این اخونداست متاسفانه متاسفانه به هر ذلتی تن میده و روز بروز بر این تعداد افزوده میشه امسال اتنا جز رنج نخواهند کشید چون تنها هستند ملت خرافه پرست ما فرسنگ ها و ده ها با بیداری فاصله دارد من عاجزانه از مردان و زنان شجاع و اندک سرزمینم می خواهم به گونه ای عمل کنید که شما را از جامعه حذف نکنند حذف شما غمی ست گران بر ما و فقدانی بزرگ در راه رسیدن به بیداری جامعه .کمی هوشیارانه تر و با تدبیر بیشتر هم می شود این راه را پیمون و از اسیب ها دوری جست.درود بر شهامت شما

     
  33. مزدک خان در تایید سخنان نغزت باید بگویم اگر قرار بود فشارهای اجتماعی و تضییع حقوق و به حاشیه راندن گروهی موجب رفتارهای تروریستی شود بایستی جامعه بهائیان ایران خشنترین و تروریست ترین انسانهای روی زمین باشند.
    ضمنا در غرب گروههایی از مهاجران اروپای شرقی هم هستند و همچنین ایرانیها که مشکلات فراوانی هم گریبانشان را گرفته ولی چرا الجزایریها بیشتر خوی آدمکشی دارند یا مراکشی ها؟
    زیرا ایرانیها اهل مسجد رفتن نیستند و اصلا ذات ایرانی با سایر مسلمانان متفاوت است ایرانیها منش عرفانی و تساهل آمیز دارند(البته نه همه. در میان ما آدمهای عوضی هم فراوانند چنان که می دانی) ولی خوی الجزایریها بیابانی می باشد شما به به من یک عارف و یک کتاب مهم عرفانی از شمال آفریقا معرفی کنید تا من صد تا کتاب عرفانی از ایرانیها معرفی کنم.
    آنها به مساجدی می روند که یک شیخ ابوجاهل یا مولانا ابوقاتل یا مفتی ابوسارق مفتخور با پاسپورت اتحادیه اروپا که حرامش باشد به پاشیدن سموم خطرناک برگرفته از احادیث و روایات در مغز پر هوس و عقده ای(اگر عقده ای مفهوم درستش باشد ) او می پردازد و او را به خاورمیانه گسیل می کند تا عراقیها و سوریها و کردهای بیچاره را سلاخی کند به زنها و دختران یک تجاوز دبش و راحت کند و کمی از احساسات خفه شده اش توسط مدنیت غرب را تخلیه کند. سپس به غرب بازگردد و آدمهای بیچاره را ترور کند.
    جالب این است که همان امامان نکبت مساجد با یک کپه ریش که تا نافشان رسیده دم از رافت و مسامحه دین مبین می زنند و رسانه های هالو و اسلام نشناس اروپا و امریکاهم با ذوقی کودکانه به جهان مخابره اش می کنند.

     
  34. دلیل حذف یک یادداشت: رمز گشایی از فساد ابوذر و سلمان ها در کلام رئیس جمهور

    روز گذشته یادداشتی از سایت خبرانلاین حذف شد که در حمایت از سخنان رییس جمهوری در خصوص فساد نهادهای نظامی داشت.

    این اولین بار نیست که مطلب وبلاگ نویسان از این سایت حذف می شود. پیش از این مطلب سردار حسین علایی در خصوص راه پیمایی نوزده دی پس از آنکه با مخالفت تندروها رو به رو شد، از این سایت حذف شد.

    انتشار مطلب ” رمز گشایی از فساد ابوذر و سلمان ها در کلام رئیس جمهور ” نیز با واکنش های تندی رو به رو شد که سایت خبر آنلاین با این توضیح که ” امروز مطلبی توسط یکی از بلاگرهای خبرآنلاین در وبلاگ خود مطلبی را در باره مفاسد اقتصادی منتشر کرد. از آنجا که خبرآنلاین این وبلاگها را که در اختیار چهره های فرهنگی و علمی و اجتماعی است قبل از انتشارکنترل نمی کند مطلب مزبور برای مدتی روی سایت ماند.” مطلب را از سایت حذف کرد.

    متن کامل این یادداشت به شرح زیر است: چندی پیش رییس‌جمهور محترم در همایش ملی ارتقای سلامت اداری و مبارزه با فساد در سخنان کم سابقه ای کلید واژه هایی را یک جا و در یک عبارت بکار برده و اظهار داشت: “اگر تفنگ، پول، روزنامه، سایت ، خبر گزاری را همه یک جا جمع کنیم حتما فساد درست میشود. ابوذر و سلمان هم که باشد فاسد می‌شوند. پس دنیا عقلش رسیده است که این قدرت‌ها را تفکیک کرده است” این سخنان بسرعت تیتر اول خبر ها را تسخیر نموده و انگشتهای اشاره به یک سو نشانه رفت. فردای آنروز فرمانده محترم سپاه اعلام نمود که منظور رئیس جمهور، ما نیستیم. سخنگوی دولت نیز اظهار داشت که رابطه دولت و سپاه خوب است و همه چیز به خوبی و خوش پایان یافت.

    البته اینبار هم همچون رئیس جمهور سابق که مصداق برادران قاچاقچی را مشخص نکرد. هیچکس توضیح نداد این مشخصات با چه نهاد دیگری قابلیت تطبیق دارد؟

    بدیهی است سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وسازمان بسیج به عنوان یکی از عوامل موثر در صیانت انقلاب اسلامی در برابر بحرانهای انقلاب نقش کلیدی ایفا کرده اند. این نیروی مردمی در روزهای بعد از انقلاب ۵۷ به عنوان یک نیروی مسلح به سلاح سبک، نقش پلیس و سازمان اطلاعات را همزمان برای انقلاب بازی مینمود. با شروع جنگ تحمیلی این نیروی شبه نظامی بنا به ضرورت، کم کم در جنگ رشد یافته و با تجهیز تدریجی و نسبی به سلاحهای نیمه سنگین و سنگین به عنوان عامل اصلی در رفع اشغال کشور ایفای نقش کرده و شهدای فراوانی تقدیم این مرز و بوم نمود.

    نهادی که در اول انقلاب بنا به ضرورت نقش پلیس و نیرو های امنیتی را ایفا مینمود و در جنگ نقش ارتش را، حالا پس از جنگ در بازسازی کشور مسئولیت هایی را به عهده میگرفت. قرار گاه خاتم الانبیاء که یک روز جنگ را پشتیبانی مینمود اینک پیمانکار طرحهای عمرانی بود. قانون اساسی نیز این اجازه را به نیرو های نظامی میداد که در زمان صلح از ظرفیتهایش در ماموریتهای غیر جنگی و سازندگی بهره برداری شود.

    اما داستان به اینجا ختم نشد. دوره دولت نهم و دهم مصادف شد با نظامی سازی اقتصاد کشور تحت عنوان خصوصی سازی، واگذاری شرکتهای بزرگ دولتی از مخابرات گرفته تا صنایع معدنی و نفتی، حمل و نقل و خدمات به شرکتهایی که به نحوی وابسته به نهاد های نظامی یا انتظامی و یا امنیتی بودند. این شرکتها که اینک خصولتی نامیده میشوند در جای جای اقتصاد کشور نقش پر رنگی دارند و برآورد میشود سر مایه ای معادل دهها بلکه صد ها میلیارد دلار در دولت نهم و دهم و در بستر دور زدن تحریمهای بانک مرکزی به این نهاد ها و یا شرکتهای وابسته از قبیل تعاونیهای بازنشستگان آنها تزریق شده باشد.

    متاسفانه برخی مسئولین این نهاد انقلابی با این استدلال که وظیفه سپاه، پاسداری از انقلاب از هر نوع خطر (نظامی، سیاسی، اقتصادی، امنیتی و…) است، هیچ مرزی برای فعالیتهایش نمیشناسند و علی رغم تاکید اکید امام راحل بر دوری آنها از سیاست، کم کم در امور سیاسی و انتخابات مجلس و ریاست جمهوری نقش پر رنگتری ایفا مینمودند. حالا دیگر این نهاد نظامی نه تنها نقش خود را در صحنه سیاست کتمان نمیکند بلکه با داشتن خبر گزاری و سایتهای خبری و روزنامه و بخشهای مهمی از رسا نه های عمومی …. به یک کنشگر اصلی در صحنه سیاست و انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و شوراهای شهر تبدیل شده است. و بیم آن میرود که در انتخابات مجلس خبرگان و انتخاب رهبری آینده نیز احساس وظیفه و تکلیف شرعی نماید. اینجاست که نه تنها اصلاح طلبان، بلکه نمایندگان اصول گرای شاخصی چون احمد توکلی نیز احساس خطر میکنند. خطر فساد ناشی از عدم امکان رقابتی شدن اقتصادی که یک نهاد مسلح رقیب بخش خصوصی است و خود اسکلهای و بنادر و فرودگا ههایی دارد که بدون نظارت دولت و مجلس میتواند هر آنچه بخواهد وارد و خارج کند قبلا در گفته ها و نوشته های متعددی گوشزد شده است.

    خطری که از ناحیه تجمع انواع قدرت در یک جا حاصل میشود. همان خطری که در آیه ۶ سوره علق با عبارت “کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى” هشدار داده میشود و در کلام رئیس جمهور روحانی به عبارت “دنیا عقلش رسیده که این قدرتها را تفکیک کرده است” . تجمع قدرتی که به قول وی ابوذر و سلمان را هم فاسد میکند.

    نهادی که در کسوت ضابط قوه قضائیه همچون پلیس میتواند زندان و سلول داشته و افراد و مظنونین را بازداشت، زندانی و بازجویی کند. در کسوت نیروی نظامی در داخل و خارج کشور نیرو داشته و صاحب موشک و بمب و هواپیما باشد. در کسوت نیروی امنیتی و صاحب شرکت مخابراتی از امکانات شنود مکالمات و اخلال در اینتر نت ، تلفن و رسا نه های ماهواره ای و … برخوردار باشند. نهادی که قادر است با پیاده کردن نیروی نظامی از فرود هواپیمای مسافری و افتتاح فرودگاه امام خمینی توسط دولت اصلاحات جلوگیری کرده و نماینده مجلس و وزیر داشته باشد. بیش از مفید بودنش میتواند خطر ناک باشد. با این روند ممکن است در آینده کشور مان، نظامیان نسل جدید آنهائیکه احیانا خاطرات جنگ و دفاع مقدس را فقط در صفحه لب تابهایشان دیده اند. همان نقشی را که نظامیان در مصر و سوریه و پاکستان و عراق (قبل از اشغال امریکا) و ترکیه (قبل از اردوغان) داشته و دارند پیدا کنند.

    خطر شرکتهای خصولتی اعم از نظامی و غیر نظامی در مقالات متعددی گوشزد شده است اما این نوشتار در پی آنست که جنبه دیگری از این خطر را فریاد کند. نگرانی از اینکه ورود نظامیان در اقتصاد قبل از ایجاد مشکل برای بخش خصوصی و یا هر نهاد یا عنصر بیرونی ابتدا خود این نهاد را به پرتگاه سقوط نزدیک و برای کشور مشکل امنیتی ایجاد کند.

    اجازه دهید فرض کنیم این برادران رزمنده سابق که علی الصول تمام آموزشها و تجربه آنها در امور نظامی و جنگی است. اتفاقا به امور اقتصادی، تجاری و تولیدی نیز مسلط بوده و لذا به حق جایگزین مدیران نالایق شرکتهای دولتی و عمومی شده اند. آیا کسی هست که تضمین دهد وقتی که در زمان صلح فرماندهان و رزمندگان را از پادگانها و پشت تانگها و خاکریزها خارج و به دفاتر شرکتهای تجاری تولیدی و عمرانی فرستادیم در موقع نیاز به جایگاه اولیه باز خواهند گشت؟

    فعالیت در بنگا ههای اقتصادی که شان آنها مراوده با شرکتهای داخلی و خارجی و اقامت در هتلها و دفاتر پر زرق و برق و مواجهه دائم با خوبرویان و خوش پوشان و تنفس در فضای عطر و ادکلن است و همت و وظیفه سازمانی آنها ” کسب و جمع ثروت و سود بیشتر و منفعت طلبی” و هر لحظه در خطر وقوع یک فساد مالی.

    آیا در موقع بلا و طوفانهای خطر و جنگ در کشور قادر خواهیم بود این سرداران که اینک رخت مدیر عاملی بر تن دارند را به جبهه های پر از خاک و خون که نیاز به تنفس در فضای و دود آتش و از جان گذشتگی و ایثار دارد روانه کنیم؟ آیا قادر خواهیم بود آنها را از پشت فرمان ماشینهای گرم و نرم پیاده و به داخل تانک و نفر برهای تنگ و خشن هدایت کنیم؟ و آیا نهادی که وظیفه اصلیش حفاظت از این آب و خاک در روزهای سخت بوده است تحت شرایط جنگی و تجاوز خارجی همچنان کارایی گذشته را خواهد داشت؟ و یا همانند ارتش عراق در مقابل یک گروه نورس کشور را تحویل اجانب خواهد داد؟

    نکند در سایه فساد سیستمی فرا گیر در کشور یک روز همچون ارتش عراق اعلام شود به ۵۰ هزار نظامی بدون آنکه وجود خارجی داشته باشد حقوق پرداخت میشده است؟ هنوز فراموش نکرده ایم که برادران سابق بازداشت شده در پرونده ستاد سوخت کشور متهم به صدور هزاران کارت سوخت به خود رو هایی هستند که وجود خارجی نداشته اند.

    خلاصه آنکه اگر دغدغه اسلام، دغدغه دین، دغدغه کشور را داریم. نهادهای نظامی، انتظامی و امنیتی را از دام فعالیتهای اقتصادی و سیاسی نجات و آنها را به پادگانها و قرار گاههای خود باز گردانیم. اجازه دهیم چرخهای اقتصاد بدست اقتصاد دان ها و سرمایه گذاران بخش خصوصی بچرخد. بانکها و معادن و بنگاههای اقتصادی را از دست شرکتهای خصولتی و شتر مرغی خارج و به بجای نظامی سازی، خصوصی سازی کنیم. سیاست را به دست سیاستمداران بی تفنگ. و کار پلیس به نیروی انتظامی و کار امنیت به وزارت مربوطه. مخابرات و اینتر نت را به جایگاه صحیح آن بازگردانیم. چرا که فرمودند: “العدل هو وضع کل شىء فى موضعه” و در غیر اینصورت منتظر باشیم که سلمانها و ابوذرهای فاسد دیر یا زود کشور را به ورطه سقوط رهنمون کنند.

    حمید رضا شاه محمدی- ۱۵ دیماه ۱۳۹۳

     
  35. سخنان افشا گرانه رهبر انقلاب در دیدار با مردم قم را ملاحظه فرمودید؟
    بهتر از این نمی شد اوضاع آشفته جمهوری اسلامی ایران را نشان داد.
    نکته جالب توجه این بود که در آغاز سخنرانی که به نام پیامبر اسلام آغاز شد خبری از سلام و صلوات های پی در پی نبود. جمعیت خیلی ساکت و مودب بود و شعار نمی داد. قضیه چیست؟ عمو سام؟

     
  36. قابل توجه غرب شناسان محترم

    بالغ بر یک یک میلیون تن امروز یکشنبه در پاریس به خیابان ها آمدند تا در آرامش و متانت کامل اعلام کنند تسلیم ترور نخواهند شد.
    این در حالی است که گروه های تروریستی اسلامی تهدید کرده اند به حملات خود به شهر های اروپایی ادامه خواهند داد و هر لحظه احتمال وقوع چنین حمله ای به تظاهر کنندگان می رفت.
    شعار تظاهر کنندگان فرانسوی این بود:
    دمکراسی حقوق بشر آزادی بیان و حکومت قانون پایه و اساس زندگی ما است و به هیچ کس اجازه نمی دهیم در آن خدشه ای وارد کند.
    اشاره به حکومت قانون پاسخی به برخی گروه های راست افراطی بود که طرفدار برخورد خشن با مسلمانان هستند. اروپاییان اکنون در دو جبهه مبارزه می کنند
    یک تروریست های اسلامی
    دو راست گرایان افراطی

     
  37. به بهانه آتنا فرقدانی

    رهبر و حکومت و مجلس و رییس جمهور و گرداننده قوه قضاییه وقتی مردمی نیست دست به هر اقدامی که بزند ء شکست میخورد. آنگاه که حکومت پشتوانه مردمی ندارد وارد به ساخت و پات و راه اندازی رانت خواری و فساد خواهد شد . نمونه کوچک آن نمایندگانی هستند که در مجلس ادعای مردمی بودن میکنند و جیره های درشتی را که زیرمیزی دریافت میکنند از مردم پنهان میکنند. این جمعیت باب کرده که با عربده کشیدن و به هم زدن نظم طاقت شنیدن نقد و نظر مخالف را ندارند و با بی شرمی امنیت دیگری را تهدید کرده و نام ملی بخود میگذارند. آیا این رفتار و گفتارغصب نیست ؟ هست و متهم به جرم هسند. استقامت و مخالفت مدنی چندین ساله مردم این تصویرامروزی جکومت را به دنیا نشان داد و آغای سید علی درست فهمیده که دشمن همین اکثریت مردم ایران است بنابرین حقوق آزاد مردم ایران را سلب کرده وبا امثال احکام قضاایی و سلاح اجبار به تمکین میکند. آیا این تمکین و توبه ابزار زورگویی نیست؟

     
  38. سوالی دارم از دوستان عزیزم که برای پاسخش باید فقط لحظه ای از ایرانی بودن و آریایی بودن بیرون آمد و خود را از نگاه بیرونی و بدون تعصب دید.
    سوال این هست : آیا اکثریت قریب به اتفاق ایرانی ها داعشی هستند یا خیر؟

    برای یک آزمایش ساده آماده شوید.

    آزمایش شماره ۱ :
    ابتدا فکر کنید جمهوری اسلامی وجود خارجی ندارد! سپس مدادی برداشته و آن را بتراشید. پس از آن با هنرمندی کاریکاتوری از امام حسین کشیده و درحالی که آن را در دست دارید در روز عاشورا پای از خانه بیرون بگذارید. شما به سادگی آب خوردن به روشی کاملا داعشی در کمترین زمان ممکن و به فجیع ترین شکل ممکن با ندای یا حسین کشته خواهید شد. قاتلان شما میتوانند دختران شیک پوش عینک دودی زده خواستار آزادی حجاب یا پسران لباس مارک دار پوشیده و یا دینداران سنتی و یا تندروهای حکومتی باشند.
    برای ساده کردن شرایط آزمایش لازم نیست در روز عاشورا با کاریکاتور خود به بیرون روید. در هر روزی از روزهای سال که دوست دارید میتوانید با کاریکاتور خود به خیابان رفته و در ۳ سوت کشته شوید.

    سوال : آیا در این آزمایش ساده داعشی عراقی متفاوت از داعشی ایرانی عمل کرد؟
    جواب : خیر. هر دو الله اکبر گویان یکی به یاد لب تشنه امام حسین و دیگری به یاد ابوبکر و عمر سر میبردند. برای هر دو هر سزای کاریکاتور و شوخی با مقدساتشان سزایش مرگ است.

    آزمایش شماره ۲ :
    باز هم چشمان خود را بسته و تصور کنید که جمهوری اسلامی وجود ندارد. سپس یک روز به دلخواه بروید به یک کلیسا و مسیحی شوید. سپس به روش پیامبر اسلام فامیل ها و اقوام و دوستان را جمع کرده و با لبخند رضایت اعلام کنید که از اسلام به مسیحیت گرویده اید. اگر از نگاه های غضب آلود و آق والدین و مشت و لگد های اطرافیان جان سالم بدر بردید و اگر خانواده شما را از خانه به بیرون پرت نکرده و جنجالی بزرگ به پا نشد, حتما از آن پس در خانه دوستان و آشنایان لیوان های شما و ظرف غذای شما را آب میکشند و شما را نجس میخوانند.
    این در مورد دوستان و آشنایان است. اگر این موضوع را علنا مطرح کنید, احتمال اینکه کشته شوید کم نیست.

    سوال : آیا داعش عراق متفاوت از داعش ایرانی عمل میکند؟
    جواب : خیر. عینا رفتار ها بطور مشابه بی هیچ تفاوتی تکرار خواهد شد.

    آزمایش شماره ۳ :
    کوله بار خود را بسته و به شهر تبریز یا یکی از شهر های آذری زبان بروید. دوباره قلم خود را برداشته و کاریکاتوری طنز پردازانه و مودبانه در مورد تبریزی ها یا آذری زبان ها بکشید. سپس کاریکاتور خود را در دست گرفته و در یک میدان بیاستید. شما در کوتاه ترین مدت ممکن به شدت ضرب و شتم خواهید شد و احتمال اینکه این وسط چاقویی هم در شکم شما فرو رود و کشته شوید بسیار محتمل است.

    سوال : آیا داعش ایرانی و عراقی در شرایط مشابه متفاوت از هم عمل میکنند؟
    جواب : هرگز. باورتان نمیشود؟ سوار یک اتوبوس شده, به تبریز رفته و امتحان کنید.

    آزمایش شماره ۳ را در کردستان و اهواز و لرستان و سیستان و بلوچستان نیز تکرار کنید و نتایج را اگر زنده ماندید یادداشت کنید.

    آزمایش شماره ۴:
    اینبار کاریکاتوری از کوروش کبیر کشیده و چند جمله طنز آمیز در مورد نژاد آریایی و تاریخ ۲۵۰۰ ساله بنویسید. سپس کاریکاتور خود را برداشته و به میدان ولیعصر تهران بروید. آنجا کاریکاتور خود را بالای سر گرفته و ساعتی درنگ کنید. حال خود را برای ضرب و شتم و فحش خواهر مادر و احتمالا شکستگی استخوان هایتان آماده کنید!

    سوال : آیا یک داعشی عراقی عکس العملی متفاوت نسبت به داعشی ایرانی نشان خواهد داد.
    جواب : امتحان کنید!

    آزمایش شماره ۵ :
    بیاید دست از سر عقاید و تاریخ و دین ملت برداریم و شوخی نکنیم. اینبار فیلمی راجع به فساد در پلیس یا فساد در بین پزشکان یا شغل های دیگر بسازید و در سینما ها به نمایش بگذارید. یا گذشت چند روز از پخش این فیلم شما معلم ها, پزشکان , پرستاران و شاغلان آن صنف را خواهید دید که تظاهرات خواهند کرد و خواستار توقیف فیلم شما خواهند شد.

    باورتان نمیشود؟ بارها این اتفاق افتاده است. برای مثال فیلم شوکران که در آن پرستاران به خیابان ها ریختند و خواستار توقیف فیلم شدند. بگذریم از فیلم “خانه پدری” و “مارکولک” و “سریال پایتخت” و صدها مثال دیگر.

    سوال : آیا داعشی های عراقی و ایرانی در شرایط مشابه متفاوت عمل میکنند.
    جواب : خیر. در هر دو گروه انتقاد از هر نوعی به شدیدترین نوع ممکن با توجه به قدرت عمل مواجه خواهد شد.

    آزمایش آخر :
    داعشی چه ایرانی باشد چه عراقی, در نقطه نظرش چیزی با مفهوم “متوسط” , “معمولی” , “خاکستری” , “میانه روی” و هر واژه ای خالی از افراط و تفریط وجود ندارد. در فکر داعشی همه چیز به دو دسته خیلی بد و خیلی خوب, سیاه یا سفید , زنده باد یا مرده باد, … تقسیم میشود.
    حال در همین صفحه به امتیازات داده شده نگاهی بیاندازید و درصد رای هایی با امتیاز “معمولی” , “خوب” , “بد” را با درصد امتیازات داده شده به کامنت ها با امتیاز “عالی” و “خیلی بد” را مقایسه کنید. در یک بررسی کوچک متوجه خواهید شد که بسیار به ندرت رای های میانه روانه میبینید. رای ها غالبا حاکی از یا “عالی” و یا “خیلی بد” است!

    امتحان کنید!

    نتیجه : نتیجه با شما!

    پی نوشت : بالا بروید, پایین بیایید, طرز رفتار و طرز برخورد و طرز رفتار حکومت, برگرفته از طرز رفتار و طرز فکر و طرز برخورد همان ملت است. دست از سر کچل جمهوری اسلامی بردارید و سوزنی به خود بزنید. تا خودمان متفاوت رفتار نکنیم, چرا حکومت برآمده از ما باید متفاوت عمل کنید؟
    حکومت داعشی نتیجه جامعه ای با تفکر داعشیست و حکومت موجود در سوییس نتیجه تفکر مردم سوییس!

     
    • چناب امیر گرامی اتفا قا ابوذر و سلمان درست از اولین کسانی بودند که // را در حکومت تازه تاسیس سلامی توسط محمد بنا نهادند.آنها جزءاصحاب صفه بودند.مشتی // که از صبح تا شب در مسجد می نشستند و دعا می خواندند و از اموال غارت شده توسط مسلمین قسمتی هم به آنها می رسید. در همکان مسجد هم می خوابیدند! در حقیقت پیشگامان همین آخوندها ابوذر و سلمان و تمار یاسر و مقداد …بودند.اینها نه پایگاهی اجتماعی داشتند و نه خود وزنه ایی بودند.در ضمن همینها هم یاران علی بودند.

       
    • البرز عزیز,
      از اینکه با متانت متن من رو نقد کردی ممنونم. در مورد بخش اول نوشته ات که گفتی با سفسطه گروه داعش را تبرءه کردم موافق نیستم چون در همه جا اشاره به خوی وحشیانه داعشی کرده بودم. اما با قسمت دوم سخنت به شدت موافقم که : بله, من اکثریت هموطنان ایرانی ام را همفکر و همکار بالفعل (نه بالقوه! ) داعشی ها خواندم. جالب اینکه این خوی داعشی هموطنانم ۳۷ سال قبل بالفعل شد و خوی داعشی عراق ۱ سال قبل. ما فیلم های سال های اول انقلاب را در دست داریم و دیده ایم که مردمان کوچه و بازار در دادگاه های انقلاب حاضر میشدند و شعار ” اعدام باید گردد ” سر میدادند آن هم برای کوچک ترین اشتباهات (از دید مردم داعشی)!

      مدتی قبل داشتم در مورد خوبی های دین مسیحیت میگفتم. از یک جمع ۴ نفره که همگی جوانان سانتی مانتال و روشنفکر بودند, هر ۴ نفر من را نجس میخواندند. شهری مثل تبریز را هرگز با دهلی هند مقایسه نکن. من اهل همین تبریزم و میدانم همشهری های من تا چه حد رفتار های نژاد پرستانه و غیر معقول دارند و آماده گی کامل برای خیانت های بزرگ از جمله الحاق تبریز به ترکیه یا آذربایجان را دارند!

      به هر حال آنچه مطرح شد آزمایش بود. من شما را دعوت به آزمایش کردم. از آنجایی که هر آزمایشی نتایج عینی دارد, از شما خواستم تا خودتان آزمایش کرده و نتیجه گیری کنید و سپس با داعش عراق مقایسه کنید یا با کسانی که فرانسه را به خاک و خون کشیدند. اگر کوچکترین فرقی بین یک ایرانی و یک داعشی دیدید, همین جا مطرح کنید.

      ممنونم

       
    • امیر خان،

      1. موافق نیستم که در روز عاشورا اگر چنین اتفاقی بیافتد کسی کشته شود ولی کتک خوردن را محتمل میدانم. علت این را هم باید بگویم که مردم در مورد امام حسین و روز عاشورا علیرغم احترامی که قائلند نظراتشان از غلظت یکسانی برخوردار نیست و در صورت چنین سناریوئی دسته ای دیگر از مردم که تعدادشان هم کم نخواهد بود اجازه کشته شدن کارکاتوریست را نمی دهند.
      2. اگر با ادیان مسیحیت و یهودیت آشنائی داشته باشید آنها هم در صورتی تغییر دین از طرف همه هم کیشان حتی پدر و مادر طرد میشوند و روابطشان را با فرد تغییر دین داده قطع می کنند و از این نظر بسیار بیشتر از ما مقید هستند.
      3. در ارتباط با کوروش مگر تا حالا کم توحین شده؟ نه فقط از طرف مذهبی ها ، لطفا کمی به نظرات روشنفکران خودمان بخضوض چپها نظری بیاندازید. تا حالا شنیده اید کسی یک روشنفکر را بخاطر نشر راجع به کوروش کتک بزند؟
      4. در ارتباط با تبریزی ها نیز باید بگویم که در بزرگترین دموکراسی دنیا یعنی آمریکا هم هرگونه تعصبات نژادی ، قومی ، جنسی و… جرمی سنگین محسوب میشود. در آمریکا شما کافی است به واشینگتن دی سی بروید و یک کاریکاتور از سیاهپوستان به نمایش بگذارید. اگز زنده ماندید لطفا تشریف بیاورید و در اینجا ما را از سلامتی خود مطلع سازید.

      با نتیجه ات تا حدودی موافقم ولی حتی در دموکراتیک ترین کشور جهان(آمریکا) هم در یک دوره چهار ساله که رئیس جمهوری با رای مردم انتخاب می شود بسیاری از موافقان او به مخالف تبدیل میشوند و دولت گاهی از مسیر خواسته های مردم کج میرود پس نمی توانیم مطلق نتیجه شما را قبول کنیم.

      لطفا در جامعه شناسیتان کمی بیشتر تامل کنید.
      مردم ایران یکی از صلح جو ترین مردم دنیا هستند و این جسارت و جفای بزرگی به مردم صبور و مهربان خودمان است که آنها را با داعشی ها مقایسه کنیم.
      اخیرا شنیدم که یک آنالیز در سازمان سیا در آمریکا ارائه شده که نشان می دهد که نزدیک شدن به ایران شیعه بسیار مطمئن تر از نزدیکی به سنیان است با این دلیل که شیعیان منظبط تر و منطقی تر و قابل پیش بینی تر از سنیان در منطقه خاور میانه هستند.

      عیب او نیک بگفتی هنرش نیز بگو.

       
      • منصور عزیز,
        ممنونم واقعا که با صبوری و متانت و ادب نقد میکنید و نظر میدید. دوست داشتم از امثال شما و بچه های دیگری که در اینجا هستند معلم هایی بسازیم و بفرستیم تا درس فهم بدهند.

        من تعدادی آزمایش مطرح کردم. آزمایش ها نتایجی دارند و نتایج همانی هستند که اتفاق میافتند و قابل تحلیل و بازی با کلمات نیستند. شما این آزمایش ها را انجام دهید. نتایج را عینا مشاهده خواهید کرد.
        در مورد مسیحیان و یهودیان اشتباه میکنید چون من خود بارها شاهد نفی دین در فرزندان مسیحیان بوده ام.
        در مورد مسایل دیگر هم قضاوت هاتون از روی احساسات وطن پرستانه و عدم اطلاع کافی از شرایط زندگی, طنز پردازی, اعتراض و برخورد با اعتراض در جوامع دیگر بود.

        گفتم. پیش نیاز انجام این آزمایشات, کنار گذاشتن تعصب و دیدن خودمان به همان صورتی که هستیم است.
        متشکرم از نظر خوبت

         
  39. نتیجه سکوت ما !

    اول به سراغ یهودیها رفتند
    من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
    پس از آن به لهستانی‌ها حمله کردند
    من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
    آنگاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
    من لیبرال نبودم پس اعتراضی نکردم
    سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
    کمونیست نبودم بنابر این اعتراضی نکردم
    سر انجام به سراغ من آمدند
    هر چه فریاد زدم، کسی‌ نمانده بود که اعتراض کند!
    برتولت برشت

     
  40. جناب آقا‌ی نوری‌زاد با سلام و ادب. نه خیر بنده معتقد نیستم که متفکّرین عرفانی ما می‌توانستند در خارج از ایران به همون شکل بدرخشند،مثلا شکسپیر که فقط ۴۰۰ سال از او می‌گذرد چندان توجهی در صحنه‌های اجتماعی به او نمی‌شود،ولی‌ در ایران خودمان کمتر کسی است که در خانه ‌اش حافظ،گلستان،و مثنوی را در منزل نداشته باشند و در زندگی‌ اجتماعی یادی از اونها نشود الان در آمریکا تمام کتاب فروشی‌های معتبر چند قفسه کتاب‌های ادبی‌ و عرفانی متفکرین ما را برای متقاضیان دارند و فروش کتاب‌های مولانا از شکسپیر به مراتب بیشتر است،همونطور که معتقد نیستم مرهم شریعتی‌ و یا ملکم آکس همونطور میدرخشیدند اگر فرضا می‌توانستیم جای آنها را عوض کنیم شریعتی مولود و پرورش یافته همون خانواده و دهٔ مزینا است،بروز افکار جدید در بدنه یک جامعه مرده مقتضیات خودش را می‌طلبد و در گرو یک سری از اجزا است که در حین رشد و بلوغ مربوط به اون فضای فرهنگی‌ برای ظهور اون می‌باشد حتا یک تخم میوه در همه جا یا رشد نمیکند و یا همون میوه را با همون مزه نخواهد داد. دوست عزیز اینها همونطور که خودشان هم در لابلای کارهاشان گفتند دست پرورده این مکتب هستند و بین اینها و رسول گرامی‌ اسلام و امام علی‌ یک ارتباط تنگاتنگ وجود دارد که خود جنابعالی زندگی‌ و فعالیت خودتان را بر وان محور بنا کردید. عشق و محبت نام تابلو‌های زیبای شما.

    هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن.به

    فرمودید از هم آن گوهر شریفی سخن گفته‌اند که همگانی است ،درست است در عین حال که همگانیست ولی‌ متاسفانه تا کسی‌ در این وادی جستجوگر نباشد و خودش را از قید و بند‌های دنیا آزاد نکند به آن دسترسی پیدا نخواهد کرد ،خود جنابعالی به محض عبور از ترس زندان و محرومیت‌های مربوط به آن بود که جرات پیدا کردید تا عالیترین مقام را نقد کنید و حال اکثر مردم به خاطر ترس از چنین جراتی برخوردار نیستند. در جوامعی که فرهنگ مصرف نهادینه شده است و جهت فعالیت مردم به آن سمت هدایت میشود و مردم هم ذوق و شوقی نسبت به پیدا کردن خودشان ندارند و ارزش همه کالاهای مصرفی را می‌دانند الا قیمت خودشان را دیگر مفهوم همگانی بر آن متصور نیست.

    فرمودید روحی که در اشعار آنها وجود دارد چه ربطی به احکام اسلامی دارد اتفاقا برعکس سرچشمه اصلی‌ آنها طبق گفتار خودشان آموزش‌های اسلامی است و شاگردان این مکتب و بهرهمند از معنویت‌ها و صفا‌های شبانه‌ بود و پیروزی‌های خود را مدیون شب خیزی‌های خود میدانستند آنطور که قرآن سفارش کرده است .

    حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تر تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

    دعای صبح و اه شب کلید گنج مقصود است بدین راه و روش می‌‌رو که با دلدار پیوندی

    مرغ خوش خوارن را بشارت باد کاندر راه عشق دوست را با ناله شبهای بیدارن خوش است. در همین رابطه مولانا می‌گوید

    سالها م‌ر خواب را گشتی اسیر یک شبی بر خیز و دولت را بگیر

    خواب را بگذار امشب‌ای پدر یک شبی بر کوی بی‌ خوابان گذر

    بنگر اینها را که مجنون گشته اند همچو پروانه به وصلت گشته اند.

    شما میفرمایید کّل سخنان حافظ و مولانا را از اسلام بیرون بکشید،خوب دیگر چیزی از آن باقی‌ نمی‌ماند خود مولانا می‌گوید مثنوی من همان قرآن است همینطور حافظ اینها ساخته و پرداخته این مکتب فکری هستند و جدایی آنها از سرچشمهٔ فکریشان غیرممکن است و ما اگر اینها را نداشتیم دیگر چه چیزی از ما باقی‌ می‌ماند شما همین بهایی‌های خودمان را ببینید تقریبا ۲۰۰ سال از ابتدا پیدایش آنها می‌گذرد در این مدت دست آورد فکری اینها چیست کدام یک از علما فکری ،ادبی‌ ،فلسفی‌ را این مکتب در دامن خودش پرورنده است. به نظر من گاهی‌ افراط تفریط‌های ما ایرانیها سد راه میشوند که باید از آن پرهیز کنیم،و این چه بلای بزرگی‌ است که دامنگیر ما شده است و گنجینه‌های ادبی‌ ،فرهنگی،هنری و تاریخی‌ خودمان را نشانه رفتیم،همانگونه که اثر تاریخی‌ ما در حال از بین رفتن است یا از طریق مردم و یا حکومت اثر فرهنگی‌ ما نیز مورد به مهری روشنفکران ما قرار می‌گیرد و باز تایید دارم به اینکه یک جوهری در نهان فکری و فرهنگی‌ ما وجود دارد که بی‌ نظیر است و حیف است که جستجوگر آن نباشیم چون جرقه است برای یک زندگی‌ رستاخیز که نمونه‌های بارز آن را ما در تاریخ ادبی‌،مذهبی‌ خودمان فراوان داریم و میتواند بهترین و موثرترین اسلحه ما در روزگار کنونی‌ باشد به شرط اینکه از ززر،زور ،تزویر پرهیز کنیم.من البته کوچکتر از آن هستم که بخواهم در این باب وارد شوم و پوزش میطلبم

     
  41. اقای نوری زاد سلام
    عزیزان سلام
    میخواهم به ان کیارش // // که در متن قبلی اقای نوری زاد بگویم تو یک نادانی
    و به این بی وجدانهای که اتنا را زده اند بگویم امام یک جمله به اشخاصی که امثال بهشتی و مطهری و غیره را شهید میکردند گفت بکشید مارا ملت ما بیدارتر میشود حال من به این بی وجدانه میگویم جوانهای مارا بزنید و بکشید
    مردمان ما بیدار تر میشوند

    شما با این کتک زدنها گور خود را میکنید

     
  42. واویلا و وای بر بیغیرتی ما – مجید
    آقا مجید گل حدود دویست سال پیش در ایالت متحده آمریکا نظام برده داری برقرار بود و قانونی هم برای برده داری اجرا می شد.نویسندگانی مانند هریت بیچراستو بانوشتن کتاب کلبه عموتام که براستی یک شاهکارادبیات و احساسات انسانی است وجدان مردم آمریکا مورد هدف قرار داد تا آنکه جناب ابراهام لینکلن بزرگمرد تاریخ- برده داری را غیرقانونی اعلام کرد البته با امضای کنگره و سنا.

    صدها هزار نفر خونهای جوانان شمال آمریکا در نبردهای بزرگ با نیروهای جنوب ریخته شد تا سرانجام برده داری لغو شد.پس از آزادی سیاهان آفریقایی تبار- باز هم جامعه سفیدپوستان با رفتارهای نژادپرستانه موجب عقب ماندگی سیاهان در گرفتن شغلهای مهم و حساس شدند تا آنکه در سالهای دهه شصت سده بیستم -خانمی سیاه پوست بنام رزا پارکز در یکی از اتوبوسهای شهر سکونتش – صندلی اش را به مسافر سفید پوست نداد و موجب شورش و تظاهرات بزرگی شد که منجر به الغای تمام تبعیضات بین نژادها در امریکا و غیرقانونی شدن نزادپرستی گردید.در باره مارتین لوترکینگ هم بیشتر نمی نویسم زیرا شما به مبارزات او حتما واقفید.

    حدود دو دهه پیش یک فرد سیاهپوست آمریکایی که گویا حتی آدم شروری هم بوده (یا نبوده نمی دانم) بدست پلیس کشته شد .هنگامی که فیلم این خشونت در رسانه های آمریکا پخش شد چنان آمریکا بهم ریخت که گارد ملی به میان آمد وامریکا در بحران فرو رفت.
    دوست گرامی در زمان برده داری بسیار کم اتفاق می افتاد که سیاهان دست به شورش بزنند این کارها زمانی روی داد که سیاهان فهمیدند از لینچ شدن و سر دار رفتن خبری نیست.پس می فهمیم که سیاهان بیغیرت نیستند فقط در زمانهای متفاوتی زندگی می کردند و می کنند.

    لطفا به هموطنانت بیغیرت اطلاق نکن.از تو خواهش میکنم فردا یک اعلامیه بدست گیر و در یکی از میادین بزرگ تهران بایست و خواستار آزادی زندانیان سیاسی شو و بنویس ای بیغیرتها- غیرت را از من یاد بگیرید.

    زمانش که پیش بیاید می بینی که قطره های این ملت به هم می پیوندد و با موجهایی سهمگین استبداد و استبدادیان را به قعر دریای نیستی روانه می کند.اندکی صبر برادر مراقب نوشته هایت باش. نمک به زخمهایمان مپاش. دردهایمان زیاد و زخمهایمان ژرف است عزیزم. از توجهت سپاسگزارم.

     
  43. بهمن ۵٧پس از ورود امام ,پیروزی انقلاب وموج اعدامها یک هم وطن مسیحی به یک مسلمان میگوید:امامتون که این بود وای دیگه ببین شمرتون چیه؟

     
  44. اشارات افاقه کرد؟ در ضمن واژه عاقل هم در دیوان حافظ هست.

     
  45. روزگار عجبیبست!مشتی وحشی و لات و لمپن ادعای رهبری کشوری را بر مبنای اصول اسلام دارند.خود این اراذل و اوباش کسی را غیر از خود مسلمان نمی دانند.بعد درتمام دنیا و کشورهای مسلمان زده هم هر چه بنام اسلام است چیزی جز تبلیغ خشونت و تبعیض و بی خردی و ترور و کشت و کشتار دگراندیشان و تحقیر زنان و تنگ نظری و عدم مدارا و … نیست.در قرآن و کتب اسلامی هم علنا و در سور مختلف و با آیات گوناگون بدون هیچ اما واگر کشت و کشتن و ترور و خشونت و برده وکنیز گرفتن دگراندیشان و غارت اموالشان و تحقیر زنان …جهاد (جنگ مقدس ) نامیده شده.ونه تنها دراین دنیا بلکه به جنایتکاران مقدس وعده بهشت و حوری و غلمان هم داده شده . و از صدر اسلام تا کنون هر جا اسلام وارد شده عقل و خرد و مدارا و تساهل و تسامح رخت بر بسته و بجایش وحشت و ترس و ترور و تبعیض و غارت و فساد … درجامعه رشد کرده حتی یک استثنا نمی توان دراین زمینه مثا ل آورد.حالا عده ایی هنوز بعد از 1400 سال و با وجود اینهمه ویرانی و کشت و کشتار و غارت …که خود اینها با افتخار از آن درکتب مختلف نوشته و رجز خوانی کرده اند هنوز نمی خواهند قبول کنند که قوانین اسلامی مربوط به جامعه ایی بدوی و وحشی بوده و در قرن 21 نمی توان 6 ملیارد مردم جهان را وحشی و نجس و حرامزاده …دانست و مشتی تروریست وحشی را با مغزهای خزنده گان تنها بخاطر اعتقاد به چنین قوانینی متمدن و انسان خطاب کرد.مثل اینست که هر چه دزد و اراذل و اوباش دریک مملکت در مخالفت با قوانین عرفی بر مبنای حقوق بشر در جامعه ایی سکولار و دمکراتیک تنها بخاطر اینکه جلوی وحشیگریها و دزدیها و بی قانونی شان گرفته بشود ادعا کنند که قانون و مردمی که چنین قوانینی را تصویب کرده اند نمی فهمند و ما دزدا و جنایتکاران نیم که باید قانون گذارباشیم. این درست وضعیت امروز ایران و کشورهای اسلام زده است.همین افراد حداکثر سعی خود را می کنند که به کشورهای غربی مشرک و کافر و نجس بروند و با هزار و یک ترفند دروغ و خقه بازی و داستان پردازی پناهنده می شوند و از قوانین حقوق بشری بنفع خود سؤاستفاده می کنند ولی بمحض گرفتن پناهندگی شروع می کنند به تبلیغ همان افکار پوسیده و ضد بشری شان.و نتیجه اش هم می شود همین ترورهای ضد بشری و کور.چنین افرادی از همان روز اول ورود به یک جامعه آزاد و دمکراتیک خود را در خفقانی دردناک می یابند چون ساختار فکریشان اصولا به استبداد و توحش و ترور و زور گویی و تک گویی و نظر تنگی و مقدس سازی انچنان عجین شده که توان هضم یک رابطه بدون خشونت و زورگویی ندارد.بهمین جهت نمی توانند با جوامع میزبان با مدارا برخورد کنند و خود را جزیی ازآن جامعه دانسته و حداکثر سعی خود را برای بهبودی وضع خود و جامعه بنمایند.اینست که دچار بحران هویتی می شوند وهمیشه خود را طلبکار جوامع می بینند و پس از مدتی یا ایزوله و دیوانه و یا تروریست می شوند.هزاران تن از همین افراد با طرز تفکر اسلامی پس از سالها درس خواندن و استفاده از امکانات جوامع میهمان خود به گروهای تروریستی پیوسته اند.بسیاری سعی می کنند که بحران هویت این افراد را به نژاد پرستی و ضدیت با اسلام و یا ترس از اسلام بدانند مسلما نژاد پرستی و ضدیت با اسلام بدون نقش نیست ولی مگر اسلام دیدی مردمی دارد و نژاد پرستی و تبعیض و زن و انسان ستیزی را تبلیغ نمی کند؟خب شما در نظر بگیرید عده ایی را در شهر خود جامی دهید از امکانات شما استفاده میکنند در اینن و سنت خود آزادند ولی بعد از مدتی این افراد شروع می کنند و زن و دختر شما را فاحشه و نجس و فقط برای ارام شدن موقت …می نامند و خود شما را کافر و نجس و واجب قتل و ترور و غارت می دانند و بعد از مدتی با کتاب و مکتب آنها اشنا می شوید و می بینید که اینهمه درندگی و تبعیض و وحشیگری از ایدیولوژی آنهاست و با خواند تاریخ آنها متوجه می شوید که از صدر تا کنون کار اینها همین بوده.بفرمایید شما چکار می کنید؟شما یا باید آنها را مجبور به احترام به قوانین جامعه بگذارند و دست از خشونت و بد بینی و تنگ نظری و دخالت در زندگی دیگران و تبلیغ خشونت و زن ستیزی …بردارند و یا تابع نظرات آنها شوید کاری که ما ایرانیان بادست خود آنهم در قرن بیستم کردیم!نتیجه اش می شود انچه درایران و عراق و افغانستان و عربستان …می بینید و بدتراز آنهم خواهد شد چون در کشورهای غربی اگر این ارذل و واباش قدرت بگیرند هزاران بار پتانسیل خرابی و ویرانی بیشتر پیدا می کنند و چنین وحوشی حتما حیات را بر روی زمین مثلا برای ورود امام زمان از بین خواهند برد.مگر مهدی نه قرار است که از دریای خون عبورکند؟

     
  46. مردم ایران!
    ضرب و شتم دختران بی گناه و بی پناه و زندانی کردن آنان توسط قوه قضاییه و سپاه چه معنایی دارد؟
    خوب حتما خواهید گفت می خواهند زهر چشم بگیرند و خفقان ایجاد کنند و جوانان را بترسانند و سرکوب کنند و ……
    فکر نمی کنم این توضیحات و توجیهات کافی باشد
    ببینید زدن و گرفتن یک انسان بی پناه که قادر به دفاع از خود نیست هیچ هنری ندارد. هیچ کار خارق العاده ای نیست. من یک لا قبا هم می توانم همین الان بروم خیابان یک بدبخت بیچاره ای را انتخاب کنم یک گوشه کناری گیرش بیاندازم و تا می خورد بزنمش. یعنی هر کس می تواند چنین کند. بدون آن که گرفتار شود و ردی و اثری از خود بر جای گذارد. اما این شد هنر؟ انسان عاقل چنین می کند؟ تنها یک بیمار روانی ممکن است دست به چنین عمل ننگینی بزند. در مورد سپاه و قوه قضاییه کافی نیست بگوییم این ها بیمار روانی هستند. شاید بگوییم ابله هستند و عواقب رفتار خود را درک نمی کنند ولی این هم کافی نیست.
    پس چیست؟ علت غایی این رفتار نا بهنجار سپاه و قوه قضاییه و قاضی صلواتی در چیست؟
    باور کنید هنوز پاسخ قانع کننده ای برای این سوال نیافته ام اما یک چیز برای من مسلم شده است. ما با انسان های معمولی سر و کار نداریم! این ها انسان های عادی نیستند! موجوداتی هستند که باید از نو شناخته شوند! ظاهرشان انسان است اما این یک نقاب بیش نیست! این تنفری که در این افراد هست عادی نیست! یعنی چطور یک انسان به درجه ای می رسد که دست روی یک دختر بی پناه بلند می کند آن هم در محضر دادگاه جایی که هر انسانی باید احساس امنیت کند!
    اما چند نکته از این ماجرا واضح است
    یک این که سپاه خود را تنزل داده است در حد یک انسان لجن و لات و اوباش بی سر و پا.
    آری. تصور کنید سپاهی که تشکیل شد برای در هم شکستن گردن کشان و زور گویان و دشمنان جرار و خونخوار تا دندان مسلح ایران اکنون کارش رسیده به مصاف با دختری بی پناه.
    دوم این که نظام جمهوری اسلامی ایران امید خود را از نسل جوان به کلی از دست داده است. کدام جوانی است که این خبر را بشنود و برآشفته نشود؟
    و به همین مرتبه امیدش را از مردم از دست داده چرا که کدام انسانی است که از شنیدن خبر چنین جنایتی خون در رگش به جوش نیاید؟
    خوب این مرحله خطرناکی است!
    موجوداتی انسان نما که امیدی به بقا ندارند و بدون وجدان دست به هر جنایتی می زنند!
    شرایط خطرناک تر از این نمی شود!
    اگر ما تکلیفمان را هر چه سریع تر با اینان روشن نکنیم هر لحظه باید منتظر حرکات فجیع تری باشیم چرا که اینان در کنجی گرفتار شده اند و نا امیدی آنان را وادار به هر دزدی و خیانت و جنایتی می کند

    نگرانی من از این است که نقشه های شومی در کار باشد که ایران را به عراق و سوریه تبدیل کنند!

    مردم بدانید که تنها راه نجات وحدت ملی است!
    نباید اجازه دهیم وحدت ملی ما خدشه دار شود!

    در اینجا روی سخنم با نیرو های مسلح است!
    مواظب باشید در دامی که برای سوریه و عراق چیده شد گرفتار نشوید!
    چگونه این میسر است؟
    خیلی ساده است!
    هیچ سر در گمی ندارد!

    نیرو های مسلح اعم از ارتشی و سپاهیانی که حاضر به خیانت به ملت نیستند و نیروی انتظامی و حتی بسیجی هایی که مرز خیانت به ملت را نقض نمی کنند بدانند آن ها در درجه اول موظف به حفظ امنیت ملت هستند!
    شما همگی می دانید که دستگیر کردن یک دختر بی پناه به خاطر اعتراض به مجلسیان فرمایشی و ترسیم یک کاریکاتور که در تمام دنیا به چنین کاریکاتوری جایزه هنری تعلق می گیرد الا در مملکت فلک زده ما هیچ قابل توجیه نیست!!!!!!

    من فکر کنم زجری که آتنا فرقدانی تحمل می کند بی حاصل نیست. آتنا با شجاعت خود از خیلی مسایل پرده برداشت و دیگر جایی برای شک و تردید برای احدی باقی نگذاشت

    نیرو های مسلح بدانند دوران دشواری در پیش رو است. جمهوری اسلامی به آخر خط رسیده و چاره را در النصر باالرعب دیده که به نظر من کور خوانده است!
    مواظب باشید خون خود را به خاطر نظامی که رو در روی ملت ایستاده به هدر ندهید!
    هر گاه دچار تردید شدید بدانید وظیفه شما حفظ امنیت مردم است و نه این دزدان و جانوران انسان نما!!
    تنها از این طریق است که می توان از تکرار ماجرای سوریه و عراق در ایران جلوگیری کرد!
    وحدت ملی و به ویژه وحدت نیرو های مسلح با مردم!

     
  47. به گزارش خبرگزاری‌های فارس و ایلنا، «حمله» برخی از نمایندگان مجلس به علی مطهری، نماینده تهران و درگیری فیزیکی پس از درخواست دوباره او برای رفع حصر میرحسین موسوی و کروبی در نطق میان‌دستور، باعث تعطیلی موقت جلسه علنی مجلس شد.

    به گزارش خبرگزاری کار ایران، ایلنا، علی مطهری روز یک‌شنبه، ۲۱ دی، در نطق خود در مجلس، ضمن تاکید بر مواضع پیشین‌اش خواستار رفع حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو رهبر معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، شد.

    براساس این گزارش، در حین سخنان آقای مطهری، برخی از نمایندگان مجلس با سردادن شعارهایی چون «مرگ بر منافق» و «مرگ بر فتنه‌گر» به «سمت آقای مطهری هجوم بردند.»

    به گفته خبرگزاری ایلنا، تعدادی از نمایندگان سعی داشتند آقای مطهری را «از پشت تریبون پایین بکشند» اما او همچنان به نطق خود ادامه داد.

    این خبرگزاری از «فتح‌الله حسینی، نماینده قصر شیرین و عزیر اکبریان، نماینده کرج در مجلس» به عنوان نمایندگانی نام برده که با علی مطهری «درگیر» شدند.

    خبرگزاری فارس نیز می‌نویسد که فتح‌الله حسینی و عزیز اکبریان «که برای دعوت از علی‌ مطهری به منظور پایین آمدن از پشت تریبون رفته بودند، با برخورد شدید فیزیکی از سوی او مواجه شدند.»

    بنا بر این گزارش‌ها، تعدادی از نمایندگان مجلس از جمله نادر قاضی‌پور، نماینده ارومیه، صفر نعیمی رز، نماینده آستارا، حسینعلی حاجی دلیگانی، نماینده شاهین شهر و مهدی موسوی‌نژاد نماینده دشتستان، «پای تریبون جمع شدند و با شعار مرگ بر فتنه‌گر خواهان پایان نطق مطهری بودند.»

     
  48. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    خسته نباشید!

    حکومتی که میخواست متکی به ولایت فقیه و احکام رحمانی باشد، روز به روز بیشتر شبیه سرکوبگر ترین حکومت های جهان می شود ! خبری از سایت پیک نت:
    – – – – – – – – – – – – – — – – – – – –
    از بیم مردم ناراضی
    بار ولایت و رهبری روی شانه “نوپو” حمل می شود!
    حکومتی که میخواست متکی به ولایت فقیه و احکام رحمانی باشد، روز به روز بیشتر شبیه سرکوبگر ترین حکومت های جهان می شود و این نیست مگر ترس از نارضائی عمومی و خطر انفجار اجتماعی. آنچه میخوانید درباره یکی از نیروهای ویژه ولایت است. البته این خلاصه ایست از گزارش مشروح که “ایران وایر” منتشر کرده است.
    ماموران نوپو که به “سیاه جامگان” معروفند لباس سرتا پا مشکی می‌پوشند و از کلاه های کشی سیاه رنگ استفاده می کنند که تمام صورت به جز چشم ها و دهان را می پوشاند. نوپو زبده ترین واحد “یگان ویژه” نیروی انتظامی است. ماموران نوپو، نیروهای فوق تخصصی یگان ویژه هستند.
    آنها شبیه یگان “صابرین” سپاه و “کلاه سبز” های ارتش اند.
    “نوپو” مخفف “نیروی ویژه پاد وحشت” و یا “نیروهای ویژه پاسدار ولایت” است.
    آن ها از میان ماموران یگان ویٰژه داوطلب برای آموزش انتخاب می‌شوند. قد، آمادگی جسمانی، ضریب هوشی بالا و سلامت روانی از فاکتورهای مهم انتخاب ماموران نوپو است. داوطلبانی که این ویژگی ها را دارند، توسط افسران با تجربه مصاحبه می شوند و اگر اعتقادشان محکم باشد، دوره های آموزشی برای آن ها آغاز می شود. سرهنگ “حسین امجدیان” فرمانده نوپو می گوید:
    ماموران ما عبور از موانع شهری را با ورزش پارکور می آموزند و بعد از آن نیز باید رشته تخصصی خود در ورزش های رزمی و دفاع شخصی را فراگیرند. آنها دوره های خاص هوابرد را نیزمی آموزند و پرش از انواع چتر ها، سقوط آزاد، پاراگرایدر، پاراموتور و… را به خوبی آموزش می بینند، به طوری که نقطه زنی مقطعی را می توانند بدون خطایی انجام دهند. البته غواصی، سکانداری و عملیات آبی را نیز به خوبی یاد می گیرند. تاسیس.نوپو در سال ۷۶ به شکل منسجم آغاز به کار کرد. فرماندهان نیروی انتظامی مدعی بودند که آن ها برای عملیات رهایی گروگان وضدتروریستی تربیت می شوند اما اولین بار اسم این نیرو در جریان حمله شبانه به کوی دانشگاه رسانه ای شد.
    سرهنگ “فرهاد ارجمندی”، فرمانده وقت نوپو متهم ردیف سوم در دادگاه حادثه کوی دانشگاه بود. او به اینکه دستور ورود به کوی و دستگیری و ضرب و شتم دانشجویان را به نیروهای رسمی خود و لباس شخصی های تحت امرش داده است اعتراف و از تصمیم خود دفاع کرد. البته تبرئه شد. از آن به بعد با وجود انتشار تصاویر برخی ازعملیات این واحد انتظامی، هیچگاه توضیح زیادی درباره نقش و یا شکل گیری این یگان ویژه منتشر نشده است. اما چند ماهی است که نام نوپو دوباره سر زبان فرماندهان نیروی انتظامی افتاده و آن ها در حرف های خود، قدرت نوپو را در زمینه های مختلف به رخ می کشند.
    چندی پیش نیروی انتظامی از جدید ترین تجهیزات ضد شورش پرده برداری کرد و تصاویر ماشین های بزرگ ضد انفجار و نیز آب پاش و خودروهایی شبیه تانک در رسانه ها منتشر شد که روی آن ها کلمه نوپو نوشته شده بود.
    پیک نت 21 دی
    – – – – – – – – – – – – — – – – – – –
    http://www.pyknet.net/1393/03dey/21/page/nopo.php

     
    • ممنون از اطلاع رسانی شما!
      حقیقت امر از واژه نوپو کمی خنده ام گرفت بیشتر شبیه کمیک های ژاپنی است!
      ولی وقتی صحنه را جلوی چشمانم مجسم می کنم یعنی خیابان ها مملو از جمعیت است و جای سوزن انداختن نیست و به این بیچاره ها دستور می دهند جمعیت را متفرق کنند قیافه هایشان خیلی دیدنی خواهد بود!

       
      • سلام ساسانم گرامی،
        همینطوراست که گفتید. ما مردم فقط به اتهاد نیازداریم و روزی که مردم با اتهاد بریزند بیرون “نوپو” تبدیل به “پوپو” خواهد شد!
        مورچگان را چو بود اتفاق
        شیر ژیان را بدرانند پوست!
        با تشکر ازشما.

         
    • پیک نت ارگان حزب توده است که تا فرق سر در لجنزار خیانت به ایران و ایرانی فرو رفته است نوشتن مطلب از این گروه وطن فروش
      و خائن به ملت باعث ننگ است , و دور از رسالتی که آقای دکتر بر دوش میکشند.

       
  49. على1عزيز و ارجمند
    نخست خدمت شما و همه دوستان عرض كنم كه تأثر و خشم فروخورده از قلدرى و بى قانونى و گستاخى مأمورانى كه براى امنيت جيب هاى سيرى ناپذير غاصبان ثروت و حقوق ايرانيان مزد مى گيرند به دخترى دلاور و راست كردار چنان فكرم را آشفته كرده كه تا اين لحظه نتوانسته ام بخش بعدى ريشه ها را تقديم علاقمندان كنم . اين رفتار نامردمانه البته تازگى ندارد اما هر بار كه تكرار مى شود ، شرمسارى و خشم ،و زخم درون ما نيز تازه مى گردد . اما گفتنش چه سود ؟ هر تغييرى به حركت مدنى و آگاهانه مردم نيازمند است . به اينكه مردم قدرت خود را باور كنند و پيشاهنگانى داشته باشند كه مردم باورشان داشته باشند ؛ نه فقط از نظر شجاعت فردى و راست منشى بل همچنين از جهت توانايي و اميد موفقيت . براى برانگيختن وجدان عمومى اول بايد شرايط امن و برابر گفتگو به هر قيمتى ايجاد گردد . اين شرايط به نفع همه است و آتنا و ديگر زندانيان سياسى كشايندگان اين راه اند . اتهامات من درآوردى و كليشه اى و نخ نما شده و به طريق اولى دروغينى كه به آنها مى زنند رهزن اين رهگشايي اند كه پس از حق حيات اساسى ترين حق انسان بما هو انسان است. حقوق انسانى نيز مشروط به رأى اكثريت يا اقليت نيست . عدد موافقان و مخالفان عقلاً نمى تواند نقشى در حق حيات و حق بيان آزاد انديشه داشته باشد . آتنا ، اى دختر شيردل و آزاده شما نور اميد در ظلمت انبوه افكندى ، شرمسارانه به پيشگاهت كرنش مى كنم .

    در پاسخ كامنت على 1 در پست قبلى :
    ١-يك نكته مبهم در نوشته شما بود ؛ البته براى من :” مراكز هميشه در صحنه ”. من زياد اطلاعى از آنچه در حوزه ها مى گذرد ندارم . اما با جريان هاى روشنفكرى تا حدى آشنا هستم .. اگر منظورتان اين ها هستند كه هر يك تلاش هايي كرده اند به ويژه در ترجمه به نظر من بد نبوده و بالاخره ميان خودشان هم كه شده چالشى ايجاد كرده اند .به هرحال من متوجه منظور شما از آن عبارت نشدم ؛ و البته اشكال از من است كه مثلا اطلاعى ندارم كه در كجا اسم كارل مانهايم را مدام به كار مى برند . شايد فصلنامه تعطيل شده ارغنون را مى گوييد . نمى دانم . همين طور اصطلاح ” اين شعبده بازان زبان و فلسفه ” هم براى من مبهم بود . . با اين حال زياد نديده ام كه به كارل مانهايم استناد كنند . بهره بردارى قدرتمندان از چهره هاى نامدار امر تازه اى نيست .نازى ها از بتهوون ، كانت ، شيلر بهره بردارى مى كردند .و در عين حال برخى ار آثار آنها را نيز بايكوت مى كردند . جمهورى اسلامى هم از كانت كه بنيانگذار معرفت شناسى است استفاده كرده است و مى دانيد كه ليبراليسم ، حقوق بشر ، و خيلى از ميثاق هاى بين المللى كه در جهت صلح و تأمين حقوق انسانى هستند از نظر فلسفى در فلسفه كانت بنياد دارند و اگر توان و عمر و توفيقى بود در قسمت بعدى بخش فرهنگ كه فرهنگ مدرن عنوان دارد به اين انديشه خواهم پرداخت .
    ٢- دوست عزيز : من يك نقل قولى از مانهايم به كار برده ام كه در سال ١٩٣٣ گفته ؛ در اين زمان در آلمان اوباش هيتلرى در حال قدرت گيرى هستند. مانهايم و بسيارى از روشنفكران يهودى ناچار به تبعيد خودخواسته و مهاجرت مى شوند . از آن طرف فرانكو دراسپانيا ، موسولينى در ايتاليا ، سالازار در پرتقال ، كودتاچى هاى خاورميانه و آمريكاى لاتين دارند فاتحه دموكراسى را مى خوانند .برخى از آنها از جمله هيتلر از صندوق رأى بيرون آمده اند . مانهايم مى گويد : دموكراتيزاسيون تقدير از پيش مقدر زمانه ماست . اما از درون دموكراسى ممكن است فاشيسم و پوپوليسم هم بيرون بيايد ، پس وظيفه هر انديشمند سياسى يافتن لوازمى براى دموكراسى هرچه مطلوب تر است . الان اگر هابرماس روى فضاى عمومى تأكيد مى كند بر اساس همان تكليفى است كه اين مانهايم براى روشنفكران تعيين كرده ، اگر در غرب صحبت از بازگشت به كانت مى شود ، اين نتيجه گذار پرچالش انديشه سياسى از تأملات در باره فاجعه هاست و به قولى فاجعه نگارى است . ( به قول موريس بلانشو ). مى خواهم بگويم كه همه متفكران غربى از جمله هيدگر در ميدان نيرومندى از چالش هاى فكرى سرى از سرها درآورده اند ؛ بسيار نيرومند .اگر يكى مثل ازغدى در اين ميدان رجز مى خواند به يك روز نمى كشيد كه از بازى خارج مى شد . حالا اين ذهنيت هاى قرون وسطايي مثلاً از نقدهاى چامسكى بر سياست هاى دولت آمريكا بل مى گيرند ، بحث ديگرى است . اينان انتقاد آدرنو از صنعت رسانه در جامعه سرمايه دارى را به نفع خود مصادره مى كنند و حال آنكه خودشان يكى از كلنى هاى سرمايه دارى جهانى هستند ؛ آن هم از كثيف ترين نوعش ؛ يعنى : سرمايه دارى رانتىِ نفتىِ مافياييِ هزار فاميلىِ اليگارشيكِ ضدِ ملى و نه سرمايه دارى مبتنى بر رقابت آزاد در توليد كه ميلياردرش امثال فورد و استيو جابز باشد . من مخصوصاً براى جلوگيرى از سوء استفاده حاشيه باز مى كنم . حتى نيچه و هيدگر كه مدرنيته را نقد مى كنند ، نقدشان برخلاف نظر اصحاب دكتر نصر و فرديد فراخوانِ بازگشت به قرون وسطى نيست بلكه در جهت روفتن آخرين پسماندهاى فرهنگ مسيحى است . اگر مترجمان با ترجمه ها و تأليف هاى خود بتِ هيدگر عارف شده فرديدى را نمى شكستند ، و از سوى ديگر فولادوند جامعه باز پوپر را ترجمه نمى كرد ، وقتى فرديد مى گفت زرتشت نيچه همان امام زمان است مضحكه كه نمى شد هيچ ، بر تعداد مريدانش نيز افزوده مى شد . بنابراين من فكر مى كنم كه بهره بردارى جمهورى اسلامى از اين قبيل انديشه ها تنها با طرح درست و امانت دارانه خودِ اين انديشه ها ناكار مى گردد .
    ٢-گفتن ندارد كه نقل چند جمله از كارل مانهايم تأييد كل انديشه او نيست .آنچه مانهايم مى گويد توصيف امر واقع است نه بيانيه و امريه . چه بخواهيم چه نخواهيم جهان به سوى دموكراتيك شدن پيش مى رودو مادرِ زاينده شبكه هاى اجتماعى احتياج به دموكراتيزاسيون بوده است . تا آنجا كه من مى دانم بلبشوى تفسيرى از نگرانى هاى مانهايم بوده است . جامعه شناسى شناخت بخشى از حوزه وسيع ترى به نام جامعه شناسى فرهنگ است كه رابطه ميان فرهنك و شرايط اجتماعى امكانِ فرهنگ را بررسى مى كند . در اين تنگجا آن قدر مى توانم گفت كه مانهايم از جمله يهوديان فرارى از رژيم نازى بود، همچون : هانا آرنت ، تئودور آدرنو ، ماكس هوركهايمر ، هربرت ماركوزه ، و خيلى هاى ديگر .شمار زيادى از آنها از اعضاى مكتب فرانكفورت بودند كه اكنون هابرماس ، دستيار سابق آدرنو ، آخرين بازمانده آنها ست .اينان پژوهش هاى گسترده اى كرده اند در باره سرچشمه تمامت خواهى و فاشيسم و روان شناسى توده و شخصيت اقتدار گرا.به نظر من در عمق اين تلاش ها حركت به سوى دموكراسى هرچه بيش تر و مطلوب ترى نهفته است .مانهايم رسماً عضو مكتب فرانكفورت نبود اما چون همه انديشمندان سياسىِ پس از جنگ جهانى دوم فرهنگ و سياست مدرن را آسيب شناسى مى كرد تا ديگر از دموكراسى فاشيسم و تمامت خواهى سر بر نزند . هيدگر و نيچه از چالش برانگيز ترين فيلسوفان غرب بوده اند و بسيار تأثير گذار در همه شاخه هاى علوم انسانى . آيا لايه هايي از انديشه آنها تن به نادموكراسى مى دهد ؟ پاسخ به اين پرسش سهلِ ممتنع است .آن قدر نظرات و تفسيرها گونه گون و حتى متعارض اند كه چشمداشت پاسخ نهايي از من دست بالا گرفتن من است . فقط مى توانم بگويم كه انديشه اين دو فيلسوف امكانات تفسيرى از اين دست دارد ، و بت ساختن از آنها يا هر متفكرى حتى كانت خطرناك است . پرستيدن يا رميدن هيچ يك پرسش هايي را كه اين فيلسوفان مطرح كرده اند ناپرسيده نمى كند . انديشه مدرن همه سر كشمكش با پرسش هاست . موضوعِ بيش تر اين پرسش ها خاص انسان غربى نيست بل جهانى است . مثلاً هيدگر پرونده ننگينى دارد .در سال ١٩٣٣ نه فقط او بلكه انبوهى از روشنفكران از هيتلرِ تازه قدرت گرفته حمايت كردند ، اما چرايي حمايت هيدگر هنوز كه هنوز است يكى از مسئله هاى مناقشه انگيز است . اين موضع سياسى را هركس كه ذره اى وجدان دارد محكوم مى كند اما اين باعث نشده است كه با يك لعنت غليظ فلسفه او را نيز طرد كنند ، چرا كه وى پرسش هايي روى دايره ريخته است و نمى شود كارى كرد كه انگار اين پرسش ها اصلاً پرسيده نشده اند . پرسش پاسخ مى طلبد حتى اگر پرسنده خودِ يزيد يا هيتلر بوده باشد . ما از طريق اين انديشمندان پرسش آزادانه را مى آموزيم ، اما در نهايت خودمان هستيم كه بايد پرسش كنيم .
    ٣- فلسفه ذهن ، فلسفه شناخت ، فلسفه حقوق ، فلسفه زبان ، فلسفه علم ،فلسفه رسانه و اين گونه فلسفه هاىِ مضاف امروزه اهميت زيادى پيدا كرده اند . شما مى فرماييد در اين فلسفه ها چيزى ناجور و خرد ناپذير يافته ايد كه تنها به درد شعبده بازى هاى زبانى مى خورد . شايد در ايران اين طور بوده باشد . واژه هاى فرهنگ و فلسفه در زبان كوچه هم رايج شده اند ؛ يكى به ديگرى مى گويد : تو فرهنگ حرف زدن ندارى ، يا فلسفه احداث اين پل چه بوده ، فرهنگ رانندگى ،فرهنگ لباس پوشيدن ، فرهنگ معامله ، فرهنگ رفتار با خانم ها ، فرهنگ توىِ صف ايستادن ، فرهنگ مصرف ،فرهنگ معاشرت و مانند اين اصطلاحات رواج پيدا كرده . گاهى هم اين كاربردها مضحك مى شوند . مثلا يكى به ديگرى مى گويد : جناب تو فرهنگ عطسه كردن ياد نگرفته اى ؟ شايد همان چيزى كه در قديم به آن آداب مى گفتند . اين كاربردها بخشى از زبان است و زبان شناس كاربردى اصلا بر اين باور است كه كاربرد معنا را مى سازد . اما در ايران انگار فاصله فلسفه هاى مضاف با اين نوع كاربرد هاى عاميانه روز به روز كم تر مى شود . در تلوزيون از اين آدم ها زياد مى بينيم كه مثلاً اصلاً كواين يا پوپر را نمى شناسد اما در باره فلسفه علم داد سخن مى دهد . شايد يك علت اين ماجرا فقر تفكر باشد ، و گرنه فلسفه هاى مضاف در خاستگاه اصلى شان كه غرب باشد ، فكر نمى كنم بى پايه و پشت هم اندازى زبانى باشند . از دور نمى شود ديد روشنى پيدا كرد . اگر مصاديقى كه شما را به اين نتايج رسانده نشان بدهيد بهتر مى توانم نظرتان را درك كنم . البته به مراكزى در قم اشاره كرده ايد ، اما تجرد نفس چه ارتباطى با جامعه شناسى شناخت يا به قول حضرات جامعه شناسى معرفت مانهايم دارد .در ميدان خالى از نقد و انديشه همه چيز به همه چيز وصل مى شود و استناد به نام هاى غربى هم چاشنى مطلب مى كنند .
    دوست عزيز : فيلسوفانى كه براى تأييد تجرد نفس مناسب ترند از قضا همان دكارت و كانت هستند كه واقعاً اثبات تجرد يا دوام نفس جزئي از فلسفه آنهاست . تا آنجا كه من مى دانم فلسفه ذهن هرچه پيش تر مى رود به وابستگى نفس يا روح با مغز و أعصاب نزديك تر مى شود . شايد منظور شما مخالفت مانهايم با پوزيتيويسم باشد. چكيده اين مخالفت اين است كه شناخت فردى و اجتماعى را نمى توان به هيأتى مكانيكى تقليل داد ، و اين نظر قابل دفاع است كه البته اين مجال تنگ اجازه تفصيل مطلب نمى دهد .نيچه و هيدگر از بيخ و بن ثنويت و دوكانگى جسم و روح و نيز دوجهان انگارى را متلاشى مى كنند و خودشان هم پست مدرن نيستند اما پست مدرن ها از آنها بهره بردارى مى كنند و مراكزى هم كه شما مى فرماييد از اينها در فضاى قحطى تفكر و فقر انديشه انتقادى سوء استفاده ايدئولوژيك مى كنند و تا آنجا كه من مى دانم اين كاسبان فلسفى -حالا اسم نمى آورم – يك ويژگى مشترك دارند : سواد كم و ادعاى زياد .
    على1 گرانمايه خيلى از مصاحبت با شما خوشحال مى شوم و ديگر سخن را كوتاه مى كنم .

     
    • با درود به کورس وعلی1 گرامی

      مصاحبت شما دونفر فضای سایت را پربارتر وتشنگی ما را بیشتر می کند تاباندن نور بر تاریکی ذهن ما که گرفتار رسوب فرهنگ آخوندی هستیم آینده روشنی را نوید میدهد .امروزه گرچه عربده کشی تاریک اندیشان از هر روز دیگری بیشتر اما شواهد نشان میدهد فرار را بر قرار ترجیح میدهند سالهاست با کسی بدون پیش شرط حاضر به مناظره نبوده اند وسفرهای خارجی خود را در این زمینه به حداقل رسانده انداینکه خبرگزارهای مهم دنیا را از امدن به ایران منع کرده اند ترس از پرسش دارند وناتوانی در پاسخ
      برای شما عزیزان آرزوی سلامتی وبهروزی دارم

       
  50. شهادت دلاوران نام آشنای اسلام برادران کواشی را تبریک .و تسلیت عرض میکنم خدمت پیشگامان اسلام حجت السلام قاتل روح الله حسینیان حجت السلام فاتل علی فلاحیان حجت السلام قاتل مصطفی پور محمدی و جمیع روحانیان و سرداران قاتل اسلام ناب مجمدی . ای رهبر آزاده آماده ایم آماده .

     
    • هرچند که برادران کواشی متعصبان خشک مغزی بوده و دست به جنایت زده اند ، اما در یک ردیف قرار دادن آنان با حجج اسلام مذکور جفای به آنان است ، چرا که این حجج نه اعتقاد آنان را دارند و نه جسارت آنان را ، فرصت طلبان فاسدی هستند که جذب قدرت شده اند به مصداق این بیت مولانا :
      زره زره هر چه در ارض و سماست
      جنس خود را همچو کاه و کهرباست

       
  51. این روزها چپ وراست ازهرتریبونی فریادوغرشی درمحکومیت حمله تروریستی درفرانسه به گوش می رسدازائمه جمعه تامقامات سیاسی و…اما افسوس ازاشاره ای مختصر واعتراضی نرم وندایی پنهانی وپچ پچی درپرده درمحکومیت توهین وبه زنجیر کشیدن آتناها.

     
    • قابل توجه مازيار وطن برست

      بنده بيشنهاد شمارا مبني برتطبيق تمام احكام اسلام را باحقوق بشر ،براي زعماي اسلام وعلماي اعلام كه درمجلس ذهني خود كه همايشي براي اصلاح جامعه اسلامي وغير اسلامي ترتيب داده شده بود ،ارائه كردم .بعداز شور ومشورت علما وزعماي حاضردرمجلس چنين جواب دادندكه اين بيشنهاد جالب توجه است اما بايد به مازيار گفته شود كه اين بيشنهادرا خداوند درازل دركتابش مقررفرموده است:” ولقدكرمنا بني آدم” را فرموده است كه كرامت وشرافت ذاتي انسان را مقررداشته است.وليكن حكومتيان وانسانهاي شروردنيابراين قاعده عمل نمي كنند ازدست ما چه كاري برمي آيد؟

      وديگراينكه درآن جلسه اين سؤال مازيار مطرح شد كه مسلمانان دراين مدت عمرشان چه كارمفيدي براي بشريت انجام داده اند؟
      درجواب گفتند:مگرشما دانشمندان روشنفكرنماهاي ايراني سكولار خودتان چه گلي كاشته ايد؟ وچه دست آوردي براي بشريت وطنتان آورده ايد وارائه كرده ايد؟ ودرصنعت وتكنولوژي چه صنعتي را فراهم آورده ايد؟

      شماها كه اينقدروطن برست هستيد براي معبودتان چه تكنيكي را ساخته وتوليدكرده ايد كه ايرانيان ازآن بهره مندشده اند؟ محصول فكري شما مگرغيرازاينست كه فقط بلدهستيد ازدور نق بزنيد وياغور غوركنيد آيابااين اشتولومهايتان دامن خودرا مي توانيد تطهير وخودرا ازمسؤليت بشردوستانه تبرئه كنيد؟
      خلاصه كلام درجواب مازيار گفتند مگرشما خودتان براي ايران معبودتان چه كاركرده ايد كه بشريت ازآن منتفع گشته است؟

      زكرياي رازي كاشف الكل وابن سيناي طبيب ماهر وفيلسوف مشهور وابوريحان بيروني منجم زبردست وبرادران موسي وشاكر والحسن معلم متبحر درجبر ورياضي ووو…؛همه اينها مسلمان بوده اند ودانشمندان نوآور كه آثارشان مدت مديدي منبع درسي دانشگاههاي غربي بوده است.

      وگفتند شما اينقدر خودباخته تكنولوژي غرب گشته ايد ازخودتان بگوئيد چه دست آوردي داشته ايد؟
      ونگوئيد اين تكنولوژي دست آوردومحصول تلاش وكوشش همه انسانهااست بلكه تكنولوژي محصول انسانهاي غربي است .وليكن شما دانشگاهيان روشنفكرنماي ايران چه محصول فكري كه به دردبشربخوردداشته ايد؟ لطفا جواب بدهيد وازشما وطن برستان جواب خواسته اند.

      ديگر اينكه درآن جلسه اين بيشنهاد حذف قوانين مربوط به قصاص مطرح شد.
      درجواب گفتنداولا اين بيشنهاد بشردوستانه نيست بلكه قاتل بشر وجاني ومفسد دوستانه است .
      واين اعتراض به خداي حكيم وعليم است كه باحكمت ازلي اش قانون قصاص را براي سعادت بشر وضع نموده است وكارهاي او جاي سؤال واعتراض نيست “لايسئل عمايفعل وهم يسئلون.” بس اين ادعامسموع نيست.

      دراين مجلس درمورد برده گيري وبرده داري بحثي مطرح شد كه چگونه اسلام برده گيري راتجويز نموده است؟

      بالاتفاق گفتند :وقتي دشمنان سفاك هرجامعه بشري مي خواهد هستي يك قوم وگروه وياجامعه اي را بربادفنا بسبارند وزنان ودخترانش را اسير وبرده خودقرار دهد ويا همه راازدم تيغ بگذراند وسرزمين ومال وملكش را تصاحب نمايد، كدام بي خرد وبي غيرت است كه خودرا بفنا بسبارد وازهستي خويش دفاع نكند ومقابله بمثل ننمايد وخودرا كشته دشمن وياتسليم آن نمايدوخودوناموسش رابه بردگي و كنيزي دشمن بسبارد ودرذلت وخواري بردگي زندگي كند؟

      بس اگر بنابربردگي ودرذلت زندگي كردن است؟ چرا من مسلمان ببذيرم وبرده ديگران ودشمنان خصم بدانديش باشم؟
      واگربنا برآزادگي ومنطق وعقل انساني است ؟طرف مقابل من مسلمان هم بايد مراعات كند ؛ودرصدر اسلام وبيش ازآن دشمنان سرسخت بشريت تسليم اين قاعده وقانون نبودند واسلام هم گفت چرا من اسير وبرده ديگران باشم بلكه باتوسل برغيرت وشجاعت من بايد اين خصم لجوج وعنود را به بردگي بكشم وبا سرافرازي زندگي كنم وازهستي خوددفاع نمايم بكشم تاكشته نباشم وبرده بگيرم تابرده خصم نباشم.
      بس اين ايرادغيرمنطقي وغيرانساني وغيرمسموع است.

      واماازلغوبرده گيري وبردگي راچون همه ملل جهان اين كنواسيون لغو برده گي را بذيرفتند، مسلمانان هم ازاين قانون بگرمي استقبال كردند وخيلي هم خوشنود شدند.

      واما اين سؤال نوري زادهم دراين مجلس مطرح شد كه چرا بيامبر اسلام-ص- برده داري وبرده گيري را ملغا اعلام نكرد؟

      جوابش درباگراف قبلي داده شد.زيرا كه درمدت حيات 13 ساله عمرحكومتش برهمه جاي عربستان مستولي نگشته بودتا اينكه حكمش درهمه جا عملي شود.ودرثاني بيامبرمطيع فرمان خدابود واين احكام چگونه برده داري را وبرده گيري را كه اسيران جنگي دشمن وخصم بدمنش بودند،

      خداونددستورش را داده بود كه شما هم مقابله بمثل كنيد،چنانكه جناب كاوه آيات مربوط به نحوه سلوك وخوش برخوردي بابردگان زيردست مسلمانانراآورده بود دستورش راخداوند صادرفرموده است .
      وهمچنين درآزادي تدريجي بردگان تشويقها وتكليفها نموده است ورسيدن مسلمانان به قله انسانيت را آزادي بردگانشان اعلام نموده است بابيام انسانساز:” وماادراك ماالعقبة،فك رقبة. ازسوره بلد؛ت= توچه ميداني بيمودن گردنه وقله انسانيت چيست؟ آن آزادكردن بردگانت است كه دراختيار توومملوك توهستند.

      اين مباحث دراين مجلس مطرح وبحث وگفتگويش را ونتيجه آنرا براي شما فرستادم تاچه قدر مقبول نظرافتد وياردوانكار بستگي به عقل وانديشه انديشه ورز متفكران وادي انديشه دارد.

      واما به نوري زاد عزيزسلام عرض مي كنم ومي برسم ،چه زود آن كامنت مراكه مصدر به :نوري زادازگذشته خودبي خبر سلام ” رادربست سفرنامه مشهد چه زود حذف كرده ايد ؟
      دليل حذفش چه چيزي بود؟ آيا مگرشما مشتاق نقد افكار وانظارنيستيد؟ آيا آن نقدبنده خيلي تند وتيز بود وسوابق درخشان شمارا بازگوئي مي كرد ازآن ناراحت شده ايدوحذف كرده ايد؟
      اگرچنين است بس شما هم گرفتار قاعده يك بام ودوهوا گشته ايد وخود نمي دانيد؟
      نقد ديگران را جايز بلكه واجب مي دانيدوبرخدا وحكمش اعتراض داريد اما درنقدافكار بريشان خويش را بوسيله من رند ورك گو خوش نمي داريدونمي بسنديد؟
      البته اكثري انسانها چنين هستند كه شماهستيد.
      ديگراينكه شما حداكثريك نقاش غيرمتخصص وفيلم ساز نه آنچناني كه قابل تعريف باشدهستيد اما تخصص عمده شما بعنوان روزنامه نگار ووبلاك نويس متبحر ونقادسياسي ونويسنده اديب وفهيم هستيد جاي انكار نيست اما نقدهايتان خيلي تكراري وآبكي شده است وبخصوص نقدواعتراض هاي شما درموضوعات ديني والهي كه مطالعه وتحصيل آنرانداشته ايدونداريد خيلي مضحكانه است مثل اعتراض بخدا درآيات قصاص وبرده گيري واعتراضتان به بيامبر درمورد عدم الغاءبرده داري . ونكوهش شما بيامبر خدارا درمورد نماز وروزه وحج وعبادت كه چرا بجاي اينها لغو برداري نكرد. اين موارد خيلي عجيب ومضحكانه بود وحاكي ازبريشانگوئي بدون انديشه ورزي شمابود.
      خوب قربانت بروندشمارا بايك بام ودوهوارا.
      ارادتمند همه انسانهاي منصف ومؤدب.
      مصلح

       
      • با سلام به مصلح گرامی
        تقابل به مثل یک چیز است واینده نگری چیز دیگر ازاد کردن برده انطوری که من از متون دینی میفهمم یک فضیلت اخلاقی شمرده شده ومبنای حقوقی ندارد .واینکه شما دانشمندان گذشته را مسلمان اهل شریعت شمرده اید بی انصافی است سنت کتاب نویسی در گذشته چه در اسلام وچه در مسیحیت شکلی دینی داشته .وامروز دانشمندان ایرانی که در سازمان فضائی ناسای امریکا بیشترین تعداد را دارند ویا در کانادا فضای اقتصادی ان را در دست دارند فکر میکنید سفیران شما هستند ویا از جهنم اخوندی فرار کرده اند نکند انها را هم دنشمندان اسلامی میدانید وقتی شما علوم حوزوی را فضیلت میدانید وطلاب را اهل فضل میدانید چند اختراع به نام خود ثبت کرده اید

         
        • عليكم السلام علي گرامي

          اختراع كردن درامور صنايع وتكنولوژي وظيفه حوزويان علوم انساني نيست كه عزيزبرادر.بلكه وظيفه دانشگاهيان علم وصنعت است .
          واما هرمسلماني درهرجاي دنيا كه باشد نبوغي نشان دهد وصنعتي اختراع كند كه مفيد جامعه انساني باشد،آن اختراع ونبوغ بنام اسلام ومسلمانان ثبت است اگرچه درظاهر بنام مسلما نان ثبت نشود.

          بله«: فکر میکنیم سفیران ما هستند ویا از جهنم اخوندی فرار کرده اندآنها را هم دنشمندان اسلامی میدانیم.
          بله علي جان اگرمسلمان باشند. هميشه تخم ازآن زاينده تخم است نه ازآن صاحبان ابزار وكارخانه .

           
          • ابونراب کج زلف

            با درود و آرزود تندرستی برای همه ،

            مصلح گرامی مسلمانی تحقیقی یا مسلمانی تلقینی؟

             
          • استاد گرامی
            میشود سرکار عالی یک شرح وظایفی از حوزویان علوم انسانی تقریر بفرمائید تا سایرین هم بدانند که این علما و دانشمندان گرانقدر اوقات گرانبهای خود را صرف حل کدام یک از مسائل غامض و پیچیده جهانی میکنند ؟

             
        • سلام بر علی‌ آقا، تمام اختراعات و اکتشافاتی که علمای اعلام در طول تاریخ در رشته‌های ریاضی، فیزیک، شیمی‌ و پزشکی و نجوم داشته‌اند را غربی‌ها بنام خودشان ثبت کرده آند، فقط بخاطر اینکه غربی زودتر از ما مسلمانان موفق شدند اداره ثبت درست کنند. چرا از روزیکه ما هم اداره ثبت داریم روزی نیست که دهها اختراع و اکتشاف در حوزه‌های علمیه بنام علمای ما ثبت نشود؟ الان ناسا کهکشان‌ها را رصد می‌‌کند یا حوزهٔ علمیه؟ ما در همین حلّیت المتقین که طی‌ یک رویداد تاریخی از دسترس غربی‌ها خارج شده، هنوز صدها اختراع ثبت نشده داریم که ادارهٔ ثبت ما برای ثبت آنها منتظر فرصتی است تا آقای جنتی برای تاریخ ثبت استخاره بگیرند یا از بیت فرمان ثبت صادر شود.

           
  52. آتنا

    دختر زیبای ما ایرانیان.
    از طرف خودم بعنوان یک انسان به تو می گویم:

    خدا با توست.

    نه آن خدائی که قوم نوح ر اغرق کرد.
    وابراهیم را به آتش انداخت.
    نه آن خدائی که عیسی را مصلوب کرد.
    نه آن خدائی که در مانده محمد است .
    نه آن خدائی که در کار خمینی مانده است.
    نه آن خدائی که فراموش کرده بندگانی جز خونریزان و مفسدان دارد.
    نه خدائی که بنده قاضی صلواتی است.

    ترا به خدای احد می سپارم و خون می گریم بر این بی غیرتی که در دادگاهی که آیت الله ها ی عریض و طویل شاهدش هستند.
    ترا به خدائی نمی سپارم که آیت الله جوادی آملی، موسوی بجنوردی، موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی ، هاشمی شاهرودی ،محمد یزدی، مصباح یزدی و… نماینده اویند.

    ترا به خدای خودم می سپارم که همه ما را خلق کرده و بین هیچ یک از ما فرق نمی گذارد.
    ترا به خدائی می سپارم که اکنون می گرید بر حال من که بر تو می گریم.
    ترا به خدائی می سپارم که خداست نه به دلیل رنگ تو نه به دلیل اسم و دین تو.

    آتنا،
    من خدائی را که تو، دختری معصوم و پاک را این گونه در چنگال ناپاکان حیلت ساز می پسندد نمی پرستم ، هیچگاه.
    این چه خدائی است که بنده قاضی صلواتی اهریمن است؟
    کسی که فرادیش دیروز مرتضوی است؟

    این چه چرکین جامه ناپاک اهریمن منش است

    که به نامش سکه ظلم و سیاهی میزنند؟

    این خدا نیست.
    این خدا نیست.

    به خدا این خدا نیست.

    خدا همانست که با تو ست.
    دل همه ما با توست.

     
  53. بخداوندی خدا من اگر این خانم رو ببینم ابتدا یک سیلی بهش میزنم ،شاید بفهمد…
    چون هرروز دل من از شنیدن و دیدن ابن اخبار خون میشود ،بخدا این مردم ارزش ندارن ،برا کی داری این بلا ها رو سر خودت میاری ،ما ارزشش را نداریم ،بخدا ما همگی گرفتار جهل مرکبیم،این مملکت محکوم به فنا است،مطمئن باش تو این مملکت هیچکس آسوده نیست از رهبر تا سردارن دزد تا داداش های قاچاقچی تا قاضی ظالم دادگاه تا توده مردم همگی داریم در آتش جهل میسوزیم،همه ما گرفتاریم مگر کساتی که آگاه شدند و فهمیدند و رفتند از این خراب شده،مطمئنا کاری از دستت بر نمی اید دختر بهت میگم شاید تلنگری بشه واسه دیگرون اول که هیج کاری از دست شما بر نمی اید جون ما نمی دانیم که نمی دانیم دوم اگر هم کاری از دستت بر بیاید ارزش این ناراحتی که ابتدا بر پدر و مادر و بعدبه کل انسانیت وارد می کنی ندارد(منظورم از انسانیت ،انسانیت واقعی بود نه حیواناتی مثل ما که در یک طویله زندگی میکنیم).این خراب شده (ایران)واقعا خراب شده ولی متاسفانه بعضی دارند مرده را باد میزنند دیگه چاره ای نیست این غده سرطانی باید از بین برود حال اگر کسی بفهمد باید خودش را از اینجا نجات بدهد و بقیه هم باید نابود شوند.

     
  54. SALAM BE BACHE AKHONDHA VA AKHONDAKHAYE INJA
    RASTI CHERA AZ JARIANAT PARIS KASSI CHIZI NEMIGOOYAD
    NAKONAD BA RAFTARE HAMDINANEAN MOAFEGH HSTID ,,?
    JE SUIS CHRLIE

     
  55. با درود ،تف بر من ایرانی که اجازه میدهم خواهر ایرانی من توسط یک مزدور محاکمه و شکنجه شود. تا کی ؟ راهکار چیست؟

     
  56. شاه سلطان حسین

    سخنان غاقای خامنه‌ای درباره «دیکتاتوری سیاهِ» گذشته و واکنش کاربران فیس بوک: عه، عاقا، اینکه عین وضعیت الانه!

    http://kayhanlondon.biz/fa/1393/10/20/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7/

     
  57. Khodnevis
    Published on Khodnevis (https://khodnevis.org)

    صفحه اصلی > رمزگشایی از جعبه سیاه قرارگاه ثارالله
    رمزگشایی از جعبه سیاه قرارگاه ثارالله
    ۱۱/آبان/۱۳۹۳ خبر و نظر
    [1]
    قطار بازجویی و شکنجه مدافعان جمهوری اسلامی در ایستگاه فعالین حقوق کودک توقف کرده است.

    سعیده وطنی: در پنج سال پس از «کودتای ۸۸» نام قرارگاه امنیتی ثارالله به دفعات در محافل سیاسی و رسانه‌ای ایران برده شده است؛ سازمان اطلاعاتی و امنیت داخلی سپاه پاسداران که تا سال ۸۸ تنها برای برخی از فعالین سیاسی و دانشجویان معترض شناخته شده بود ناگهان در قامت منجی انقلاب و نظام به صحنه آمد تا مسوولیتی را که به زعم نمایندگان مجلس و برخی نیروهای امنیتی بیت رهبری خارج از توانایی وزارت اطلاعات بود بر عهده بگیرد؛ پرونده‌هایی که از اعتراف گیری از معترضان ناشناخته آغاز شد اما تدریجا به فعالین سیاسی و مدنی شناخته شده‌تر رسید و امروز در ایستگاه فعالین حقوق کودک توقف کرده است.

    دقیقا از تیرماه ۸۸ دادسرای انقلاب اسلامی واقع در خیابان پانزده خرداد و اتاق‌های بازجویی آن شاهد حضور تیم‌های بازجویی قرارگاه ثارالله بوده و این در حالی ست که احضار، پرونده سازی و بازداشت معترضین و اصطلاحا فتنه گران در هماهنگی حداکثری بین قرارگاه ثارالله، نیروی انتظامی، نیروی مقاومت بسیج و وزارت اطلاعات سازماندهی می‌شد. قرارگاه ثارالله دقیقا از هفته نخست اعتراضات بخشی از افراد بازداشت شده را که عمدتا جزء نیروهای ستاد موسوی یا احزاب بودند شناسایی و پس از دستگیری به بازداشتگاه‌های خود مانند بند ۲ – الف در زندان اوین یا زندان‌های خارج از آن منتقل می‌کرد و بازجویی‌های طولانی مدت از آن‌ها را با هدف شناسایی حلقه‌های ارتباطی آن‌ها برعهده داشت. آبان ماه ۸۸ سردار اسماعیل کوثری فرمانده سابق لشکر ۲۷ محمد رسول الله به عنوان نماینده مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی طی مصاحبه با روزنامه اعتماد صراحتا فرآیند بازجویی و اعتراف گیری از معترضین بازداشت شده طی ماههای بعد از انتخابات را برنامه قرارگاه ثارالله دانست و گفت:

    «در حوادثی که بعد از ۲۲ خرداد پیش آمد ابتدا وزارت اطلاعات و ناجا وارد عمل شدند ولی بعد که دامنه اغتشاشات و درگیری‌ها گسترده شد قرارگاه ثارالله طبق تشخیص شورای‌عالی امنیت ملی وارد عمل شد.‌‌ همان‌طور که در ابتدا هم گفتم هر زمان که تشخیص داده شود عوامل بیگانه در داخل کشور به گونه‌ای عمل می‌کنند که تهدیدی علیه نظام و دستاوردهای انقلاب اسلامی هستند و مسوولان احساس خطر کنند، طبق مسوولیت و وظیفه‌یی که برای قرارگاه ثارالله تعریف شده است، این قرارگاه وارد عمل می‌شود. البته بر اساس تصمیم شورای‌عالی امنیت ملی این وظیفه به قرارگاه سپرده می‌شود».

    کوثری در مصاحبه با اعتماد گفته بود که ماموریت و وظیفه احاله شده از شورای‌عالی امنیت ملی به قرارگاه پس از تابستان به پایان رسیده است، اما این حقیقت نداشت چرا که دست کم در مورد پنج تا شش نفر از جوانان عضو بنیاد باران و مجمع نیروهای خط امام ماموریت‌های قرارگاه ثارالله برای رصد و فشار بر جوانان فعال ادامه داشت و افزون بر آن، آغاز سال تحصیلی دانشگاه‌ها نیز مسوولیت کنترل و رصد فعالین دانشجویی و به تعبیر سردار مشفق فرمانده قرارگاه ثارالله «حفظ آرامش در دانشگاه‌ها» به این نهاد امنیتی سپرده شود. تقسیم کار در حوزه دانشگاهی و سپردن مسوولیت‌های عمده هدایت پایگاه‌ها و اعضای بسیج دانشجویی در دانشگاههای دولتی و به ویژه دانشگاه آزاد به قرارگاه بر این مبنا بود که بخش قابل توجهی از نیروهای قرارگاه ثارالله و کسانی که در اطلاعات سپاه پاسداران نیروهای امنیتی این سازمان را گزینش کرده بودند، مرتبطین و افراد مورد اعتماد خود را از بین اعضای بسیج دانشجویی انتخاب کرده بودند و پیچیدگی‌های کار در دانشگاه‌ها نیز باعث می‌شد حضور وزارت اطلاعات یا نهادهای امنیتی دیگر حکومت اسلامی در فضای دانشگاهی چندان آسان نباشد.

    طی نیمه دوم سال ۸۸ و سال ۸۹ رصد فعالیت‌های دانشجویی مستقل و جمع آوری گزارش از سطح دانشگاه‌ها در کنار پیش بردن پرونده نسل نخست فعالین خبرگزاری هرانا که طی اسفند ماه ۸۸ بازداشت شدند مهم‌ترین ماموریت‌های قرارگاه ثارالله بودند. در مورد نخست قرارگاه ثارالله با پرونده سازی، تهدید و احضار و نهایتا بازداشت فعالین دانشجویی موفق شد در حوزه‌هایی نظیر دانشگاه آزاد تهران مرکز و یا خواجه نصیر فضا را به نفع حکومت کنترل کند و در مورد دوم نیز با تقسیم کار بین وزارت اطلاعات و سپاه بیش از سی نفر از فعالین و خبرنگاران هرانا بازداشت و به تحمل احکام سنگین محکوم شدند.

    سال ۹۰ اما نام قرارگاه ثارالله به واسطه بازداشت یک بازیگر و هنرمند فعال در سیاست و جامعه مدنی بیشتر بر سر زبان‌ها افتاد: پگاه آهنگرانی که تیرماه ۸۸ نیز به واسطه نقش آفرینی در ستاد میرحسین موسوی توسط قرارگاه احضار شده بود و بنا به تصمیم سران سپاه در مورد رصد و پاکسازی جوانان مرتبط با سیدمحمد خاتمی، از هرگونه اظهار نظر یا ارتباط با فعالین سیاسی نهی شده بود. اما با وقفه‌ای یکساله دعوت دوویچه وله از وی برای گزارشگری جام جهانی فوتبال زنان سبب شد تا قرارگاه ثارالله ایده بازداشت وی را در شورای امنیت استان تهران مطرح و با حکم دادستانی او را روانه زندان کند. دویچه وله در نخستین خبر راجع به بازداشت پگاه آهنگرانی نوشت:

    «یکشنبه ۱۹ تیرماه ساعت ۸ شب ۴ مرد و یک زن وارد خانه پگاه آهنگرانی، بازیگر سینما و فیلمساز، شده و او را به همراه یک سری از وسایلش با خود می‌برند. این اتفاق زمانی افتاده که وی در منزلش تنها بوده است. بنا به همین گزارش، این بازیگر سینما تا شب گذشته، ۲۲ تیرماه در حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی بوده و بعد از آن به اطلاعات سپاه تحویل داده شده است. یک منبع آگاه به دویچه وله گفت که پگاه توانسته تماس کوتاهی با مادرش بگیرد و تنها به او گفته که نه می‌داند کجاست و نه می‌داند جرمش چیست. پگاه آهنگرانی قرار بود از تاریخ ۴ تا ۱۲ جولای (۱۳ تا ۲۱ تیرماه) به دعوت دویچه وله به آلمان سفر کند. وی بنا بود مشاهدات خود را از بازی‌های جام جهانی فوتبال زنان در وبلاگ دویچه وله منتشر کند».

    سال ۹۰ شاید جزئ سال‌های پرکاری نیروهای اطلاعاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود؛ چه اینکه طی فصل بهار واقعه خانه نشینی محمود احمدی‌نژاد و بازداشت نیروهای مرتبط با وی و اسفندیار رحیم مشایی روزهای گرمی را برای نیروهای سپاه رقم زد و پس از آن، در پیش بودن انتخابات مجلس نهم و همین طور توجه اصلاح طلبان به فرصت سازی برای انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ نیز جزء دغدغه‌هایی بودند که سران عالی رتبه سپاه در جلسات خود درباره آن پیوسته گفتگو می‌کردند و مهار حریف داخل ساختار را وظیفه‌ای راهبردی برای سپاه می‌دانستند. استفاده از نیروهای حزبی در بدنه اصلاح طلبان که تا آن زمان وادار به همکاری شده بودند برای رصد شخصیت‌هایی چون هاشمی رفسنجانی، خاتمی، عبدالله نوری، سیدهادی خامنه‌ای و سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها دست کم تا سال ۹۱ جزء سرفصل‌های اصلی کاری قرارگاه ثارالله بودند. قرارگاه ثارالله با تعیین رده‌هایی از نیروهای معتمد که در اصطلاح سازمانی «هادی سیاسی» نام دارند سعی کرد نیروهای سیاسی مدنظر خود را در ارتباط گیری به سمت مطلوب هدایت کند و نتیجه آنکه تا بهار سال ۹۱ بیشتر از نود نفر از فعالین سیاسی اصلاح طلب روزانه یا هفتگی گزارشات خود را از جلسات حزبی و یا گعده‌ای روحانیون در اختیار اطلاعات سپاه قرار می‌دادند و برخی از آن‌ها هم مطابق ماموریت سپرده شده از سوی قرارگاه، سازماندهی‌های انتخاباتی اصلاح طلبان را بر عهده گرفته بودند.

    تا پایان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، قرارگاه ثارالله کمتر به پرونده فعالین سیاسی شناخته شده قدم گذاشت، اما در زمستان ۹۲ تصمیم فرماندهی سپاه پاسداران عزیز جعفری و سردار نقدی فرمانده نیروی مقاومت بسیج برای بازسازی توان اطلاعاتی سپاه منجر به تشکیل کارگروهی از فرماندهان برجسته و قدیمی‌تر قرارگاه ثارالله در قالب معاونت پدافند غیرعامل بسیج گشت. این معاونت در ابتدا به منظور تحلیل و رصد مسائل داخلی و خارجی و آسیب‌شناسی نهادهای فعال در حوزه امنیتی و نظامی ایران و ارائه مشاوره‌های راهبردی به شخص سیدعلی خامنه‌ای تشکیل شده بود، اما به زودی و در نخستین جلسات آنکه به ریاست سردار احمد قربانی تشکیل شدند مسائلی از قبیل فعالیت معاونت اقلیت‌های قومی و مذهبی رییس جمهور و همچنین توقف نفوذ براندازان در نهادهای مدنی محور گفتگوی اعضاء قرار گرفت. دقیقا در اسفندماه سال گذشته قربانی فر آنچه را که به زعم وی عوامل تهدید امنیت ملی در دوره جدید بودند به سه حوزه اصلی تقسیم کرد:

    نخست، فعالیت‌های علی یونسی و سفرهای وی در کسوت معاونت که سبب می‌شد اقلیت‌های قومی انتظاراتی افزون‌تر پیدا کنند و نهایتا دست به اقدامات تنش‌زا بزنند.

    دوم، رویکرد هاشمی رفسنجانی برای تصرف دوره پنجم خبرگان رهبر ی و مجلس دهم؛ به زعم قربانی نیروهای معتمد وی باید توسط اطلاعات سپاه دقیقا شناسایی و بررسی شوند و برای نیل به این منظور قرارگاه ثارالله توانایی لازم را داراست

    سوم، جلوگیری از گسترش فعالیت‌های براندازانه و متمایل به انقلاب مخملی در قالب نهادهای صنفی و مدنی و افشای پروژه‌های آغاز شده توسط آن‌ها در پوشش‌هایی چون حقوق کودکان، زنان و گردشگری (!!!)

    این محورهای تهدید همه‌گی به زعم قربانی با کار توام با اخلاص توسط نیروهای قرارگاه ثارالله قابل حل و فصل بودند، آنچه که وی پس از سال‌ها صرف وقت و توان باور داشت نیاز به بازسازی جدی کادر و نیروهای قرارگاه ثارالله و دمیده شدن روحی نو در این کالبد دارد. طی جلسات بعدی این کارگروه و تا پایان تیرماه اعضاء غالبا نگاه و تحلیل مسائل منطقه‌ای را در دستور کار قرار داده بودند و از جمله پس از دعوت فرماندهی سنت‌کام از قاسم سلیمانی برای گفتگو درباره داعش در بغداد، این معاونت نیز مجموعه پیشنهاداتی را در اختیار فرمانده سپاه قدس گذاشت. اما دستور کار مرداد ماه این مرکز بررسی گزارش‌های جمع آوری شده توسط قرارگاه ثارالله و تصمیم گیری درباره برخورد با سه محور بود.

    ماموریت‌های سه گانه احاله شده به قرارگاه شهریور ماه با تمرکز بر فعالین حقوق کودک کلید خورد: نخستین روز شهریور ماه آتنا فرقدانی فعال حقوق کودک ناپدید شد. آخرین پست فیس‌بوکی او تلویحا از تهدید شدن توسط نیروهای امنیتی خبر می‌داد، اگرچه وی مخاطب استاتوس خود را «سربازان گمنام امام زمان» در وزارت اطلاعات قرار داده بود اما پس از سه هفته مشخص شد که وی توسط قرارگاه ثارالله بازداشت شده است. طی مدت بیش از دو ماه بازداشت آتنا فرقدانی خانواده وی حاضر به هیچگونه اطلاع رسانی درباره وضعیت وی نشده‌اند و تنها بیستم مهرماه خبر اعتصاب خشک وی به واسطه غنچه قوامی در سایت‌های منتشر شد. پس از انتشار این خبر و در حالی که گمانه زنی‌های حاکی از اعمال فشار شدید بازجویان بر وی است، سلول وی از غنچه قوامی جدا شد و دیگر خبری از تداوم یا پایان اعتصاب خشک آتنا در دست نیست.

    بازداشت دوم امیدعلی‌شناس بود و به فاصله دو هفته پس از ناپدید شدن آتنا روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ماه اتفاق افتاد. وی در آن مقطع در برخی تجمعات دفاع از مردم کوبانی شرکت کرده بود و ابتدا تصور می‌شد که بازداشت وی به سبب نقش آفرینی در این تجمعات است. دو روز بعد آرش صادقی فعال دانشجویی شناخته شده نیز به لیست بازداشت شدگان پیوست. او شنبه پازندهم شهریور در نزدیکی محل کار خود و همراه با همسر و دو تن از دوستانش نوید کامرانی و بهنام موسیوند بازداشت شد که دوستان آرش به زودی آزاد شدند، اما طی بیش از ۵۰ روز گذشته درباره بازداشت آرش و وقایع اتفاق افتاده طی بازجویی‌های سخنی نگفته‌اند. همسر آرش صادقی نیز پس از حدود سه هفته با تودیع وثیقه ۸۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد، اما وی نیز طی مدت سپری شده از آزادی خبری از آرش صادقی نداده است. از سویی مواضع انتقادی آرش صادقی نسبت به اصلاح‌طلبان باعث شده تا در فضای مجازی کمتر خبری درباره وضعیت وی و یا بی‌خبری خانواده آرش از وی منتشر شود و از سوی دیگر گره خوردن پرونده آرش با مجموعه فعالین حقوق کودک هنوز در هاله‌ای از ابهام است. با این همه آسو رستمی، شاعر و نقاشی که طی سالهای گذشته به عنوان معلم کودکان کار فعالیت می‌کرد طی مصاحبه‌ای پس از بازداشت آرش گفته بود: «روز بازداشت آرش صادقی، نوید و بهنام به آرش مراجعه کرده بودند تا درباره پرونده و سرنوشت سعید شیرزاد با وی گفتگو کنند». آسو رستمی نیز پنجشنبه هفدهم مهرماه و هنگامی که همراه با علی نوری دیگر فعال حقوق کودک در تجمع حمایت از مردم کوبانی مقابل دفتر سازمان ملل در بلوار شهرزاد خیابان شریعتی توسط نیروهای اطلاعات سپاه ربوده شدند و تیم عملیاتی شبانه به منزل این دو رفت تا کیس و اسناد مورد نیاز را از خانه افراد بازداشت شده جمع آوری کند. تعداد افراد بازداشت شده در پرونده فعالین حقوق کودک صبح سه شنبه ۲۹ مهر با بازداشت آتنا دائمی در منزل خودبه شش نفر رسید. ماموران امنیتی پس از بازداشت منزل این فعال مدنی را مورد بازرسی قرار داده و وسایل شخصی وی از قبیل کامپیو‌تر را با خود بردند.

    بنا به برخی خبرهای تایید نشده، یکی از فرماندهان عالی رتبه اطلاعات سپاه طی جلسهٔ توجیهی با کار‌شناسان قرارگاه ثارالله که مسوولیت بازجویی و همین طور جمع آوری اطلاعات در مورد فعالیت‌های بازداشت شدگان را بر عهده گرفته‌اند کمترین هدف را اخذ اعتراف از آن‌ها در مورد سازمان دهی و تبانی علیه نظام و انتشار اعترافات آن‌ها در صدا و سیما عنوان کرده است. از این رو دور از ذهن نیست که تعداد افراد بازداشت شده طی روزهای آینده افزایش یابد، اما آنچه بیشتر موجب نگرانی است، اینکه به دلیل استقلال بند ۲ – الف که همگی بازداشت شدگان پرونده فعالین حقوق کودک در آن نگهداری می‌شوند از نظارت قوه قضاییه وضعیت بازداشت شدگان از نظر روحی و جسمی رو به وخامت بگذارد.

    اگر اطلاعات سپاه پاسداران و قرارگاه ثارالله تصمیم به اعتراف گیری تلویزیونی از فعالین حقوق کودک را داشته باشند، احتمالا طی ماههای آتی آن‌ها را به دور از امکان تماس در سلول‌های انفرادی نگهداری خواهند کرد و ضمن اعمال فشار تلاش می‌کنند خانواده آن‌ها را از پیگیری سرنوشت فرزندان خود در دستگاه قضایی نیز منصرف کنند. پرونده فعالین حقوق کودک نخستین بخش از پازل سرکوب جامعه مدنی توسط سپاه در دوره جدید است و نوع رفتار این نهاد امنیتی نسبت به سایر پرونده‌های محول شده را نیز مشخص خواهد نمود.
    حقوق بشر [2]
    قرارگاه ثارالله [3]
    جنبش سبز [4]
    سرکوب [5]
    ۳.۶۷
    [6] [7]
    [8]
    Source URL: https://khodnevis.org/article/61545

    پیوندها:
    [1] https://khodnevis.org/article/61545
    [2] https://khodnevis.org/human-rights
    [3] https://khodnevis.org/tag/754
    [4] https://khodnevis.org/tag/37
    [5] https://khodnevis.org/tag/1106
    [6] https://khodnevis.org/print/61545
    [7] https://khodnevis.org/printmail/61545
    [8] http://balatarin.com/links/submit?phase=2&url=https://khodnevis.org/article/61545&title= رمزگشایی از جعبه سیاه قرارگاه ثارالله

     
  58. http://justice4iran.org/j4iran-activities/abolghassem-salavati

    نام و نام خانوادگی:

    ابوالقاسم صلواتی

    موارد نقض حقوق بشر:

    ابوالقاسم صلواتی رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران و از مسئولان رسیدگی به پرونده های انتخاباتی و قاضی “دادگاه های نمایشی” در تابستان سال ۱۳۸۸است. او دو نفر از اعضای گروه های سلطنت طلب را به اعدام محکوم کرد. همچنین بیش از ۱۰۰ زندانی سیاسی، فعال حقوق بشر و معترض را به تحمل حبس های بلندمدت محکوم کرد.[1]
    اتحادیه اروپا طی تصمیم مورخ ۲۳ فروردین ۱۳۹۰ (۱۳ آوریل ۲۰۱۱)، ۳۲ مقام ایرانی از جمله عبدالقاسم صلواتی را به دلیل نقشی که در نقض گسترده و شدید شهروندان ایرانی داشته اند، از ورود به کشورهای این اتحادیه محروم کرد. کلیه دارایی های این مقامات نیز در اروپا توقیف خواهد شد.

     
  59. http://justice4iran.org/reports/report-atena-faraghdani/

    عدالت برای ایران، 19 دی 1393: آتنا فَرقَدانی، نقاش وفعال مدنی که اول شهریور ۱۳۹۳ از سوی قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران بازداشت شده بود، طی مدت نزدیک به دو ماهی که در بند دو الف سپاه در زندان اوین حبس بود، مورد هتک حرمت قرار گرفت و با موارد فراوانی از نقض حقوق بشر روبرو شد. او که پس از آزادی از زندان،بارها نسبت به هتک حرمت در مدت بازداشت اعتراض کرده، به دادگاه انقلاب تهران احضار شده است و باید شنبه 20 دی ماه جاری در شعبه 15دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی حاضر شود.
    عدالت برای ایران با اعلام نگرانی شدید از احتمال بازداشت مجدد آتنا فَرقَدانی به دلیل پیگیری حقوق خود، در گزارشی تفصیلی برخی موارد نقض حقوق بشر در این پرونده را بررسی کرده است.
    بازداشت خودسرانه و بدون ارائه حکم بازداشت، دسترسی نداشتن به وکیل، حبس انفرادی، ممانعت از ملاقات با خانواده و عدم دسترسی به امکانات بهداشتی اولیه و ضروری از جمله موارد نقض حقوق این فعال مدنی است. او در دوران بازداشت به خاطر رعایت نکردن حجاب کامل اسلامی در هنگام اعتصاب غذا و انتقال به بیمارستان تحت فشار بوده و پس از آزادی از زندان نیز از حق ادامه تحصیل محروم شده است. تهدیدها و احضارهای تلفنی و غیرقانونی مقامات قضایی پس از آزادی از زندان از دیگر موارد نقض حقوق بشر در این پرونده است.

    دیدار خانواده کشته‌شدگان اعتراضات پس از انتخابات ۱۳۸۸ و زندانیان سیاسی، حضور در تجمعات اعتراضی جلوی زندان اوین و انتشار نقاشی‌های انتقادی از جمله دلایل بازداشت این فعال مدنی عنوان شده است. او چهار روز پس از بازداشت در شعبه دو دادسرای اوین از سوی بازپرس علیرضا خورشیدی، تفهیم اتهام شد و اتهامات «تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت کشور، تجمع و تبانی با افراد ضدانقلاب(که منظورشان ارتباط با محمد نوری‌زاد و ناصر اشجاری بود) و فرقه ضاله (بهاییان)، ، توهین به نمایندگان مجلس از طریق مهارت نقاشی و توهین به مقام معظم رهبری و سپاه پاسداران و سه قوه» به او تفهیم شد.

    نقض اصل منع بازداشت خودسرانه: دستگیری بدون ارائه حکم
    آتنا فَرقَدانی که پیش از بازداشت از سوی ماموران امنیتی صورت تلفنی تهدید شده بود٬ روز اول شهریور ۱۳۹۳ در هنگام ترخیص از بیمارستان بازداشت شد. ۱۲ ماموری که برای بازداشت او مراجعه کرده بودند٬ از ارائه حکم بازداشت و حکم بازرسی منزل و توقیف اموال به او خودداری کردند و حتی لیست وسایل شخصی توقیف شده را به او نشان ندادند.
    او درباره شیوه بازداشتش به عدالت برای ایران می‌گوید: “در روز بازداشت، به همراه پدر و مادرم در حال بازگشت از بیمارستان به خاطر درمان جراحت دستم بودم که متوجه شدیم چندین مامور امنیتی در اطراف خانه منتظر ما هستند. چند نفر در یک پژو با ماشین دودی جلو در خانه و سرکوچه هم چند موتوری و دو پژو دیگر با شیشه های دودی نشسته بودند. جلو درآسانسور که رسیدیم یک مامور همراه ما به خانه امد و دیدیم که چند نفر هم داخل خانه هستند. خواهرم در خانه تنها بود و وقتی دو مامور زن و مرد به خانه مراجعه کرده بودند چون نمی دانسته اینها کی هستند،در را باز نمی کرده اما دیده که از چندنفر از پشت بام و با بی سیم در حال ورود به منزل هستند. و بالاخره وقتی در را باز کرده، مامور زن دستش را محکم گرفته و گفته چرا در را باز نمی کنی و خواهرم گفته من فکر کردم دزد هستید و آنها هم گفته اند از طرف اوین امده ایم و حکم بازرسی منزلتان را داریم وحکم جلب را هم به او نشان داده بودند.اما هرقدر که من خواستم حکم بازداشت یا بازرسی منزل را ببنیم نشانم ندادند و حتی لیست توقیف وسایل شخصی ام را به من نشان ندادند و گفتند پدر ومادرت امضا می کنند و لزومی ندارد تو ببینی. همه کتابهایی را که در ایران منتشر شده اند را به همراه لپتاپ ٬‌تبلت و گوشی تلفنم در چندین کیسه ریختند و بردندو این لوازم الکترونیکی که در لیست توقیف ننوشته بودند را هنوز پس نداده‌اند. آنها به خانواده ام گفتند دخترتان 12 شب امشب خانه است و تمام مدت بازداشتم هم بازجویم روزی دوبار به خانواده ام زنگ می زد و می گفت دخترتان سه روز دیگر خانه است و با همین شیوه خانواده را ساکت نگهداشتند که اطلاع رسانی نکنند.”
    ماده 9 میثاق بین المللی حقوق مدنی-سیاسی:* هر کس‌ حق‌ آزادی‌ و امنیت‌ شخصی‌ دارد. هیچ‌ کس‌ را نمی‌توان‌ خودسرانه‌ (بدون‌ مجوز) دستگیر یا بازداشت کرد. * هر کس‌ دستگیر می‌شود باید در موقع‌ دستگیر شدن‌ از علل‌آن‌ مطلع‌ شود و در اسرع‌ وقت‌ اخطاریه‌ای‌ دائر به هر گونه‌ اتهامی که‌ به‌ او نسبت‌ داده‌ می‌شود دریافت‌ دارد.

    اعلام نشدن اینکه از طرف چه نهاد امنیتی یا انتظامی بازداشت شده و به کدام زندان منتقل خواهد شد از دیگر موارد نقض حقوق او در هنگام بازداشت است.آتنا فَرقَدانی در این رابطه می گوید: “من موقع بازداشت کارت شناسایی از آنها خواستم و یکی از ماموران کارتش را جلوی صورتم گرفت، اما کارت را آن قدر نزدیک اورده بود که چیزی نمی دیدم و فقط کلمه اطلاعات را روی کارت توانستم بخوانم. اعتراضم برای اینکه کارت را نمی توانم درست بخوانم هم بی فایده بود. بر همین اساس من فکر می کردم که از طرف وزارت اطلاعات بازداشت شده ام اما وقتی به زندان منتقل شدم، از طریق غنچه قوامی که هم‌سلولی من بود متوجه شدم که در بند دو الف سپاه هستم. بعدها در بازجویی از زیر چشم بند نیز دیدیم که روی پرونده ام نوشته شده «قرارگاه ثارلله سپاه پاسدران» و مطمئن شدم که از طرف سپاه بازداشت شده ام.”
    قرارگاه ثارالله بخشی ازسپاه پاسداران است که در حوزه شهر تهران فعالیت امنیتی و نظامی می‌کند. پس از انتخابات سال 1388 نیز قرارگاه ثارالله مسئول اصلی سرکوب اعتراضات مردمی بود.

    نقض حق دسترسی به مشاوره حقوقی و ملاقات با وکیل
    آتنا فَرقَدانی طی مدت بازداشتش از دسترسی به وکیل و گرفتن مشاوره‌های حقوقی محروم بود و به خانواده او نیز اجازه گرفتن وکیل داده نشد.
    او که اصرار به داشتن وکیل داشته است٬ در دو روز اول پس از بازداشت با سکوت در بازجویی ها و خودداری از پاسخ کتبی در برگه‌های بازجویی گفته بود که فقط در حضور وکیلش صحبت خواهد کرد.
    ماده‌ 14 میثاق بین المللی حقوق مدنی-سیاسی:هر کس‌ متهم‌ به‌ ارتکاب‌ جرمی‌ بشود با تساوی‌ کامل‌ لااقل‌ حق‌ تضمین‌های‌ ذیل‌ را خواهد داشت‌:الف‌ ـ در اسرع‌ وقت‌ و به‌ تفصیل‌ به‌ زبانی‌ که‌ او بفهمد از نوع‌ و علل‌ اتهامی‌ که‌ به‌ او نسبت‌ داده‌ می‌شود مطلع‌ شود. ب‌ ـ وقت‌ و تسهیلات‌ کافی‌ برای‌ تهیه‌ دفاع‌ خود و ارتباط‌ با وکیل‌ منتخب‌ خود داشته‌ باشد

    این فعال مدنی می‌گوید: “در جواب اصرار من مبنی بر اینکه داشتن وکیل حق من است٬ گفتند شما مثل اینکه فیلم زیاد دیده اید٬ تا زمانی که تحقیقات ما تمام نشود و پرونده به دادگاه ارائه نشود شما اصلا حق داشتن وکیل را ندارید.”
    او همچنین می‌گوید هنگامی که پس از آزادی به علیزاده طباطبایی جهت پیگیری پرونده اش وکالت داد٬‌قاضی صلواتی تهدید کرد « اگر وکیلش این آقا باشد حکم سنگین تری برایت می دهم » و خانواده ترجیح دادند وکیل را عوض کنند.حق دسترسی به وکیل یکی از مواردی بود که این زندانی سیاسی برای رسیدن به آن٬‌دست به اعتصاب غذا زد.

    نقض اصل ممنوعیت شکنجه
    با وجود اینکه طبق قانون اساسی ایران اعمال شکنجه ممنوع است، آتنا فَرقَدانی طی مدت بازداشتش 15 روز در سلول انفرادی بود و در 25 مهر ماه هنگامی که در اعتصاب غذا به سر می برد، از سوی زندانبان بند دو الف مورد ضرب و شتم و هتک حرمت قرار گرفت.
    پس از اینکه به هیچیک از شکواییه‌هایی که او به مقامات متعدد تسلیم کرده بود هیچ پاسخی داده نشد، او در ویدیویی که پس از آزادی از زندان و از طریق یوتیوب منتشر کرد، برخورد زندانبانان را توضیح داده است.

    وی در بخشی از این ویدئو می گوید: : “روز 25 مهرماه 1393 به دلیل اینکه به من گفته شده بود که دوربین هایی که در حمام و دستشویی کار گذاشته شده اند کار نمی کنند من هم دو لیوان کاغذی (برای اینکه روی آنها نقاشی بکشم) برداشتم و داخل لباس هایم جاگذاری کردم. وقتی به سلولم برگشتم صدای پچ پچ این خانم ها را شنیدم که دائما می گفتند این لیوان ها را برای چه می خواهد و یکی دیگر از آن‌ها می‌گفت فیلم را بزن عقب فیلم را بزن جلو. تا آمدم این لیوان ها را از لباسم خارج کنم و یک جایی از سلول قایم کنم متاسفانه یکی از این خانم ها به صورت خیلی وحشتناک و خیلی وحشیانه در سلول من را باز کرد و با توهین و فحاشی داد زد که همین الان لباس هایت را از تنت بکن. من هم هرچقدر که گفتم این کار شما قانونی نیست این کار غیرقانونی است حتی از لحاظ شرعی درست نیست که من لباس هایم را جلوی شما در بیاورم باز هم این خانم شروع به فحاشی کرد و صدا بلند کردن. یکی از خانم ها، همان اولی که که خیلی فحاشی می کرد دو دست من را به سمت بالا برده بود بخاطر اینکه من ممانعت می کردم از اینکه بخواهند بدن من را بگردند و لباس های من را در بیاورند. دست سمت راست من کوبیده شد به دیوار و استخوان مچ دستم به شدت کبود شد و ورم کرد. یکی دیگر از زندانبان ها همان طور که داشت بالاتنه ی من را می گشت و چیزی هم پیدا نکرد و جای چنگ هایش روی سینه ی من افتاده بود یکی دیگر از خانم ها شروع کرد به پایین تنه ی من را گشتن. خواستن فرش را در آورند که من گفتم این کار شما درست نیست. گفتم من تو اعتصاب غذا هستم تو اعتصاب غذای خشک هستم، شکایت می کنم و متاسفانه این خانم دوباره شروع به فحاشی کردند و اینکه دستشان را آوردند جلو و گفتند دهانت را ببند وگرنه چنان می زنم که دهانت پر از خون بشود. اگر دهانت را نبندی.”
    ماده‌ 7 میثاق بین المللی حقوق مدنی-سیاسی:هیچ‌ کس‌ را نمی‌توان‌ مورد آزار و شکنجه‌ یا مجازات‌ها یا رفتارهای‌ ظالمانه‌ یا خلاف‌ انسانی‌ یا خوارکننده قرار داد

    علاوه بر ضرب و شتم ماموران زندان ٬‌نقض حریم شخصی و کارگذاشتن دوربین در توالت و حمام زندان نیز از لحاظ روحی او را بسیار آزار داده است. آتنا فَرقَدانی درباره تاثیر این مساله می گوید: “تقریبا یک شب در میان کابوس می‌بینم که دستشویی دارم و دنبال دستشویی می‌گردم که در داشته باشد…اما همه دستشویی‌ها بدون در هستند و همه می‌توانند من را ببینند. در کابوس‌هایم ده‌ها دستشویی در یه مکان بزرگ کنار هم هستند، ولی همشون بدون در هستند و نمی توانم به دستشویی بروم و از خواب می‌پرم.”
    بازجویان پرونده آتنا فَرقَدانی بارها او را تهدید کردند که اگر همکاری نکند به زندان قرچک ورامین فرستاده خواهد شد و می‌گفتند: ” آنجا ما نیستیم که هیچ اتفاقی برایت نیافتد و همه می‌دانند که وضعیت قرچک چقدر بد است.”
    آتنا فَرقَدانی می گوید که در طول بازجویی مورد شکنجه فیزیکی قرار نگرفته است اما صدای شکنجه و کتک خوردن مردانی را که در سلول‌های دیگر بازجویی می‌شده‌اند، می‌شنیده و آزار می‌دیده است. او می گوید: “امید علی شناس (ازفعالان مدنی که تقریبا همزمان با آتنا فَرقَدانی بازداشت شده بود) در اتاق کناری من بازجویی می‌شد، مدام می‌کوبیدند زیر صندلی‌اش و من صدای کوبیده شدن محکم در بر روی او را هم می‌شنیدم. همین‌طور صدای کتک خوردن یک مرد دیگر و التماس‌هایش را می‌شنیدم. اینقدر صدای ضرب و شتم او ناراحت کننده بود که من عصبی شدم و برگه بازجویی را پرت کردم کنار و به برخوردشان اعتراض کردم.”

    نقض حقوق شهروندی: ممانعت از تماس و ملاقات با خانواده
    آتنا فَرقَدانی در دو روز نخست بازداشت اجازه تماس تلفنی با خانواده را نداشته است و پس از آن نیز از اجازه تماس تلفنی به عنوان حربه‌ای برای ساکت نگه داشتن خانواده و جلوگیری از اطلاع‌رسانی انها استفاده می‌شده است. همین تماس‌های تلفنی نیز تحت کنترل شدید انجام می‌شد و وی اجازه خبررسانی درباره وضعیتش را نداشته است.
    او می‌گوید: “برای اینکه خانواده من اطلاع‌رسانی نکنند از من می‌خواستند مرتب به خانه زنگ بزنم. ولی تحت فشار بودم که از برخوردهایی که در زندان صورت می‌گیرد چیزی نگویم و بعد از ضرب و شتم زندانبانان در 25 مهر ماه از من به صراحت خواسته شد چیزی به خانواده‌ام نگویم و به محض آنکه به خواهرم گفتم من را زدند، تلفن از سوی ماموری که کنارم ایستاده بود قطع شد.”
    ماده ۹ و ۱۰میثاق بین المللی حقوق مدنی-سیاسی متضمن حق بازداشت‌شدگان برای تماس و ملاقات با خانواده‌شان است.
    ماده واحده قانون احترام به آزادی‌های مشروع و حقوق شهروندی، حق خانواده دستگیرشدگان را برای مطلع شدن از وضعیت بازداشتی خود محفوظ می دارد.

    او همچنین طی مدت بازداشت ملاقاتی با خانواده نداشت و فقط دو روز قبل از آزادی، پس از اعتصاب غذایی که یکی از خواسته‌هایش ملاقات با خانواده بود به پدر و مادرش اجازه داده شد که در حضور بازجوی پرونده اش با او دیدار کنند.
    آتنا فَرقَدانی می‌گوید چون خانواده‌اش درباره وضعیت او در زندان سکوت کرده بودند و او هم بخاطر نداشتن ملاقات نمی‌توانست آنها را از برخوردهای صورت گرفته در زندان با خبر کند، دست به اعتصاب غذا زد تا بتواند در دیدار با خانواده‌اش از آنها بخواهد درباره وضعیتش در زندان و خشونت اعمال شده علیه او اطلاع‌رسانی کنند.

    نقض حقوق زندانی برای دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی
    آتنا فَرقَدانی که در هنگام بازگشت از بیمارستان٬ به دلیل جراحت دستش بازداشت شده بود٬ در زندان دسترسی کافی به امکانات بهداشتی و درمانی نداشت و دچار عفونت دست شد. با این حال در هنگام انتقالش به بیمارستان روی همان دست مجروح شده ٬‌دستبند بستند و فقط پس از اعتراض او بود که دستبند را از به دست دیگرش بستند.
    آتنا فَرقَدانی همچنین می‌گوید که در 10 روز اول اعتصاب غذایش که هنوز درباره این موضوع اطلاع رسانی نشده بود٬‌ماموران زندان هیچ توجهی به او نداشتند و دسترسی به پزشک نداشت. تنها پس از انتشار اخبار مربوط به اعتصابش بود که یک روز در میان فشار خون او از طرف پزشک بهداری اندازه‌گیری می‌شد. تهدید پزشک زندان مبنی بر اینکه به زور می‌خوابانیمت و سرم وصل می کنیم و تهدید رییس بازداشتگاه مبنی بر انتقال به زندان قرچک ورامین ٬‌از جمله برخوردهایی بود که طی دوران اعتصاب غذا با او شد.
    آتنا فَرقَدانی ممانعت از دسترسی آزادانه به توالت را یکی دیگر از مشکلات دوران زندان می‌داند و می‌گوید: “برای استفاده از دستشویی خیلی مشکل داشتیم. برای رفتن به دستشویی باید یک کاغذ زیر در می گذاشتیم اما همیشه باید زمان بسیار طولانی را منتظر می ماندیم به گونه ای که گاهی روی شکم می خوابیدیم که بتوانیم تحمل کنیم. وقتی هم در را باز می کردند در جواب اعتراض های من، توهین می کردند یا ادای من را درمی آوردند. دو زندانبان زنی که در بند دو الف داشتیم در این زمینه برخوردهای خشن و توهین امیزی داشتند. اگر هم در سلول دستشویی داشتیم بوی آن خیلی آزار دهنده و غیرقابل تحمل بود به طوری که ترجیح می دادیم دستشویی در سلول نباشد و مشکلات ناشی از انتظارهای طولانی را تمام کنیم.”
    او همچنین می‌گوید در زمانی که با غنچه قوامی (که به دلیل تلاش برای تماشای بازی والیبال مردان بازداشت شده بود) در یک سلول بودیم٬ سلول ما آنقدر کوچک بود که حتی پاهایمان در سلول جا نمی شد موقع خواب و یا باید پای‌مان را جمع می‌کردیم یا از زیر در سلول می زد بیرون. علاوه بر این سلول پر از مورچه بود و ما را می‌گزیدند. و غنچه قوامی تمام تنش بخاطر گزیدن مورچه ها قرمز شده و کهیر زده بود.
    فشار ماموران زندان برای رعایت حجاب و مشروط کردن ارائه خدمات درمانی به شرط رعایت حجاب کامل اسلامی از دیگر موارد نقض حقوق این فعال مدنی در دوران بازداشت است.
    ماده‌ 10 میثاق بین المللی حقوق مدنی-سیاسی:درباره‌ کلیه‌ افراد که‌ از آزادی‌ خود محروم‌ شده‌اند باید با انسانیت‌ و احترام‌ به‌ حیثیت‌ ذاتی‌ شخص‌ انسان‌ رفتار کرد.

    برخورد پزشک زندان در زمان اعتصاب غذا یکی از این موارد است: «در روزهای آخر اعتصاب غذا شنوایی ام مشکل پیدا کرده بود و در حال از دست دادن هوشیاری ام بودم. بعد از اینکه غنچه قوامی، خیلی در زد و خواست که به وضعیتم رسیدگی کنند، بالاخره دکتری را برای معاینه ام آوردند اما آقای دکتر می گفت اول باید حجاب داشته باشد تا من وارد سلول شوم و معاینه اش کنم. من هم گفتم حالم خوب نیست و نمی توانم در این وضعیت مانتو و چادر بپوشم و از آن طرف هم اصرار داشتند که من باید چادر سرم کنم.در نهایت بعد از فریادهای غنچه و گریه هایش که نگران حال من بود، دکتر وارد سلول شد و شلوار من را از گوشه سلول برداشت و روی سرمن گذاشت و موقع گرفتن فشار من هم صورتش را هم از من برگردانده بود که موهایم را نبیند٬ که من هم با همان حالم شلوار را از روی سرم برداشتم و پرت کردم طرف دیوار.»
    او همچنین می‌گوید که در زمان انتقال به بیمارستان بخاطر جراحت دستش هم برای رعایت حجاب تحت فشار بود و در راه انتقال به بیمارستان مامور مردی که همراه او بود مدام با نزدیک شدن بیش از حد به او، می گفت که روسری ات را جلو بکش. این در حالی بود که مامور زن هم همراه او بود ولی مداخله ای نمی کرد و اجازه می داد مامور مرد مدام به او خیره شود و توبیخش کند.

    نقض اصول دادرسی منصفانه
    با وجود اینکه دادگاه آتنا فَرقَدانی هنوز تشکیل نشده ٬‌اما برخورد قاضی و سیستم قضایی که پرونده او را در دست بررسی دارند٬‌ تا این مرحله نیز از استاندارهای داخلی و بین‌المللی حقوقی فاصله داشته است.
    به گفته آتنا فَرقَدانی هنگامی که دو روز قبل از آزادی برای تعیین وثیقه به دادگاه برده شد، قاضی صلواتی او را تهدید کرد که اتهام توهین به مقدسات در پرونده اش دارد و می تواند او را آنقدر در زندان نگه دارد که «علف زیر پایش سبز شود» . این در حالی است که چنین اتهامی هیچ‌گاه به او تفهیم نشده است.
    قاضی صلواتی همچنین پس از اعتراض آتنا فَرقَدانی به سخنان صلواتی درباره کشته‌شدگان اعتراضات سال ۱۳۸۸ وثیقه 600 میلیون تومانی او را به یک میلیارد و دویست ملیون تومان افزایش داد.
    احضار تلفنی و غیررسمی به دادگاه و تهدید آتنا فَرقَدانی و خانواده‌اش از سوی مقامات قضایی از دیگر موارد نقض حقوق بشر در این پرونده است.
    ماده 3 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب اصلاحیه 1381:بند و- تحقیقات مقدماتی کلیه جرائم برعهده بازپرس است.

    این فعال مدنی می‌گوید: «8 دی ماه بعد از مصاحبه با جرس، قاضی صلواتی به خانواده من زنگ زد و گفت فردا برای برگزاری جلسه محاکمه به دادگاه بیایید. من به دلیل اینکه احضاریه رسمی و کتبی ننوشته بودند و احتمال می دادم قصد بازداشتم را داشته باشند نرفتم. اما خانواده ام رفتند وقاضی صلواتی پرینت پست های فیس بوک و مصاحبه ام را جلوی پدر و مادرم گذاشته و گفته بود اینها اتهامات جدیدش هستند.او همچنین گفته بود اگر فردا (9 دی ماه) هشت و نیم صبح در دادگاه نباشد، 10 تا مامور می فرستم در خانه تان. ولی من پس از مشورت با وکیلم به دلیل انکه احضاریه کتبی نفرستاده بودند، نرفتم.
    همان شب که من فیلم [مربوط به هتک حرمت و ضرب و شتم من در بند دو الف] را در صفحه ام گذاشتم. دو ساعت بعدش؛ معاون دادستانی تهران به منزل ما تلفن کرد و به پدرم گفت که عواقب این کار و انتشار این فیلم را خودت و خانواده ات و دخترت می بینند و حکمش هم سنگین تر خواهد شد.»

    نقض حق رسیدگی به شکایت شهروندان در رابطه با نقض حقوق بشر
    آتنا فَرقَدانی می‌گوید از زمانی که هنوز در بازداشت بود تا کنون بارها به مسولان و نهادهای مختلف در رابطه با هتک حرمت به او در زندان و ضرب وشتمش از سوی ماموران زندان اعتراض کرده و خواهان رسیدگی به موارد نقض حقوقش در زندان شده٬‌ اما تا کنون هیچ پاسخی از هیچ کدام آنها دریافت نکرده است. او می‌گوید در زمان بازداشت هم بارها به بازجوها شکایتش را اعلام کرده بود و هربار می گفتند پیگیری می کنند ولی نتیجه اش را نمی دید و این اعتراض‌ها تاثیری نداشتند.

    رهبر جمهوری اسلامی ایران، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام، دادستانی کل کشور، ریاست کل دادگستری، دیوان عالی کشور، معاون زنان ریاست جمهوری، اداره کل زندان‌های استان تهران و رئیس زندان اوین، مقامات و نهادهایی هستند که این فعال مدنی نامه اعتراضی خود را برای انها ارسال کرده است. او همچنین به صورت شخصی و حضوری نیز شکایت خود را به برخی از این مراجع و همچنین برخی نمایندگان مجلس از جمله علی مطهری اعلام کرده است.

    اصل 34 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می‌تواند به منظور دادخواهی به دادگاه‏های صالح رجوع کند. همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاه‏ها را در دسترس داشته باشند و هیچ‌کس را نمی‌توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.

    از سوی دیگر او می گوید با وجود اینکه پس از آزادی از زندان، 10 نامه‌ اعتراضی به مقامات و نهادهای مختلف پست کرده است، اما اداره پست فقط نامه‌ به دادگستری را ارسال کرده است. او که این ماجرا را از طریق ردگیری اینترنتی شماره پیگیری نامه‌ها متوجه شده، می‌گوید در برابر نامه‌هایی که پست کرده‌ام و رسیدشان را هم دارم نوشته شده “ارسال نشده است.”
    این فعال مدنی اضافه می‌کند: « علاوه بر ارسال پستی نامه ها برخی نامه‌ها را به صورت دستی هم به نهادهای مربوطه تحویل دادم. از جمله نامه‌هایی که به علی مطهری و دادگستری دادم. ولی در دادگستری وقتی فهمیدند که از طرف سپاه بازداشت شده‌ام نوع برخوردشان عوض شد و بعد هم هیج تماسی با من گرفته نشد.»
    همه اینها در حالی است که نسخه‌ای از این نامه‌ها در اختیار نیروهای امنیتی قرار گرفته و بازجوی پرونده طی تماس تلفنی او را به دلیل نوشتن این نامه‌های اعتراضی و ارسال آن به مقامات مسوول توبیخ کرده است: «بعد از پست این نامه‌ها، بازجویم به من تلفن کرد و گفت مگه ما نگفتیم خودمان موضوع آزار شما از سوی آن دو زندانبان زن را پیگیری می‌کنیم؟ ما خودمان به رئیس بازداشتگاه اینها را گفته‌ایم و جراحت شما را هم تایید کردیم. دیگر چرا شکایت کرده‌اید؟ و شروع کرد به خواندن بخشی از نامه‌ای که من برای مقامات نوشته بودم و متوجه شدم که نامه‌ها به دست بازجویانم رسیده است.»

    نقض حق ادامه تحصیل
    ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر:دستیابی به آموزش عالی باید به شکلی برابر برای تمامی افراد و بر پایه شایستگی‌های فردی صورت پذیرد.
    آتنا فَرقَدانی به دلیل فارغ‌التحصیلی با با معدل کل ۱۹.۷۸ در رشته هنر٬ رتبه بر‌تر کل دانشگاه الزهرا اعلام شده و از او دعوت شده بود که بدون دادن کنکور به عنوان استعداد درخشان در مقطع کارشناسی ارشد ثبت‌نام کند٬‌ اما پس از بازداشتش انسیه خزعلی٬ رییس دانشگاه الزهرا از ثبت‌نام او ممانعت کرد و گفت:« با این کاری که کردید پای خود را فرا‌تر از قانون گذاشتید و انشالله در سال‌های بعد در جاهای دیگر ببینمتان.»

    ناقضان حقوق بشر در پرونده آتنا فَرقَدانی

    ماموران قرارگاه ثارالله سپاه
    بر اساس تحقیقات عدالت برای ایران، قرارگاه ثارالله سپاه، مسئولیت اصلی را در شناسایی، دستگیری و بازجویی از آتنا فَرقَدانی داشته است. ماموران این قرارگاه و بازجویان بند دوالف که به دلیل پنهان کردن هویت واقعی خود، هنوز اسامی‌شان شناخته شده نیست٬ باید به دلیل بازداشت خودسرانه، محروم کردن آتنا فَرقَدانی از تماس و ملاقات با خانواده، ممانعت از اعمال حق وی در دسترسی به وکیل، نقض حریم خصوصی او و نقض قوانین مربوط به حقوق شهروندی، پاسخگو شوند.

    زندانبانان و ماموران بند دو الف سپاه
    دو مامور بند دو الف سپاه به دلیل ضرب و شتم٬‌هتک حرمت و فحاشی به آتنا فَرقَدانی در روز ۲۵ مهرماه ۱۳۹۳ مسوول هستند و باید در این زمینه پاسخگو باشند. همچنین مامورانی که در طی مدت بازداشت او از دسترسی‌اش به امکانات ضروری بهداشتی همچون توالت ممانعت می‌کرده و در هنگام انتقال او به بیمارستان با او بدرفتاری کرده‌اند نیز بخاطر نقض حقوق شهروندی آتنا فَرقَدانی مسوول هستند.

    علیرضا خورشیدی٬‌بازپرس شعبه دو دادسرای اوین
    علیرضا خورشیدی٬‌بازپرس شعبه دو دادسرای اوین اتهامات «تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت کشور، تجمع و تبانی با افراد ضدانقلاب و فرقه ضاله (بهاییان) و توهین به مقامات جمهوری اسلامی» را به دلیل فعالیت‌های مدنی و هنری آتنا فرقدانی به او تفهیم کرده است.
    اتهامات وارد شده به این فعال مدنی بر اساس استاندارهای قضایی بین المللی جرم محسوب نمی‌شوند و محاکمه افراد به خاطر آنها نقض آزادی بیان است. علیرضا خورشیدی به جهت تفهیم این اتهامات مسئول است و باید پاسخگو باشد.
    علیرضا خورشیدی که تفهیم اتهام و بازپرسی پرونده بسیاری از زندانیان سیاسی را برعهده داشته در بسیاری از این پرونده‌ها نیز مرتکب نقض حقوق بشر شده است. لغو مرخصی سید محمد ابراهیمی از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰، احضار و تهدید پدر و مادر محمد متاجی، ارسال کننده پیام کوتاه “رفع حصر” به حداد عادل و برخی از نمایندگان مجلس، دستور انتقال نگار حائری،حقوقدان و زندانی سیاسی از زندان اوین به زندان قرچک ورامین از جمله این موارد هستند.

    ابوالقاسم صلواتی، رئیس شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران
    ابولقاسم صلواتی

    ابولقاسم صلواتی

    ابوالقاسم صلواتی، رئیس شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به دلیل تهدید آتنا فَرقَدانی به مواردی خارج از اتهامات تفهیم شده به او٬ اعمال نفوذ و فشار در انتخاب وکیل از سوی متهم٬ تهدید متهم به بازداشت طولانی به دلیل سخنانش در دادگاه و دوبرابر کردن میزان وثیقه از پیش تعیین شده و همچنین تماس تلفنی با منزل آتنا فَرقَدانی و احضار شفاهی و غیرقانونی او به دادگاه٬‌ متهم به نقض حقوق شهروندی آتنا فَرقَدانی است و باید در این زمینه پاسخگو باشد.
    ابوالقاسم صلواتی از مسئولان رسیدگی به پرونده‌های انتخاباتی و قاضی «دادگاه‌های نمایشی» در تابستان سال ۱۳۸۸است.او پس از اعتراضات بعد ازانتخابات ریاست جمهوری دو نفر از اعضای گروه‌های سلطنت طلب را به اعدام محکوم کرد و برای بیش از ۱۰۰ زندانی سیاسی، فعال حقوق بشر و معترض را احکام حبس بلندمدت صادر کرد.اتحادیه اروپا فروردین ۱۳۹۰ابولقاسم صلواتی را به دلیل نقشی که در نقض گسترده و شدید شهروندان ایرانی داشته اند، در لیست‌ تحریم‌های خود قرار دارد.

    گزارش مفصلی که به تازگی از سوی عدالت برای ایران درباره پرونده سهیل عربی منتشر شده نیز نشان می دهد که قرارگاه ثارلله و قاضی صلواتی مسئولیت نقض حقوق بشر در این پرونده را بر عهده داشته‌اند. سهیل عربی، به دلیل انتشار مطالبی در فیس بوک به اعدام، حبس، شلاق و جریمه نقدی محکوم شده است.

    احضاریه دادگاه انقلاب برای آتنا فَرقَدانی
    احضاریه دادگاه انقلاب

    احضاریه دادگاه انقلاب

    رسید پستی ارسال نامه‌های اعتراضی آتنا فَرقَدانی به مقامات و نهادهای مسئول

    atena3 atena1

    نامه اعتراضی آتنا فَرقَدانی خطاب به مقامات و نهادهای مسئول

    nameh1 nameh2 nameh3

    IMG_7610
    به جای پیگیری شکایت هتک حرمت از سوی زندانبانان، آتنا…
    soheil-arabi
    گزارش تفصیلی موارد نقض حقوق بشر سهیل عربی، محکوم به…
    ابولقاسم صلواتی
    پرونده ناقض حقوق بشر: عبدالقاسم صلواتی
    IMG_7610
    آتنا فَرقَدانی، فعال مدنی پس از ضرب و شتم در…

    کلیدواژه ها: آتنا فَرقَدانی, بازپرس علیرضا خورشیدی, بند دو الف, قاضی صلواتی, قرارگاه ثارالله, هتک حرمت

    آخرین مطالب

    آتنا فَرقَدانی، فعال مدنی پس از ضرب و شتم در…
    به جای پیگیری شکایت هتک حرمت از سوی زندانبانان، آتنا…
    گزارش موارد نقض حقوق بشر پرونده آتنا فَرقَدانی: از هتک…
    جنبش دادخواهی ایران در سوگ فقدان پروانه میلانی
    حکم اعدام، حبس و شلاق سهیل عربی برای فعالیت فیس‌بوکی،…
    گزارش تفصیلی موارد نقض حقوق بشر سهیل عربی، محکوم به…

    ایمیل

     
  60. ابراهیم ابوی

    محمدحسین سپهر، معاون هماهنگ‌کننده نمایندگی ولی فقیه در سپاه با اعلام اینکه نابودی اسرائیل ماموریت «الهی» جمهوری اسلامی است گفته سپاه آماده «مجازات» اسرائیل است.

    آقای سپهر افزوده که جمهوری اسلامی «وظیفه» و «ماموریت» نابودی اسرائیل را بر دوش خود احساس می‌کند و آماده مجازات این «رژیم» است.دوستان گرامی این هموطن من و شما که این فرمایش را می فرمایند یکبار دیگر به عکس ایشان نگاه کنید!اگر انقلاب نشده بود مقبول هموطنی بود که مثلا سبزی فروش سر کوچه یا ابزار فروش متدین میدان حسن اباد بود.!ببینید چه به روزگار این بنده خدا آمده است.اینکه این ماموریت را خود خدا در گوش ایشان گفته مثلا و در فرض وجود ایا از حج که فریضه صریح است به شرط امکان و قدرت خواسته شده و اینکه کشتی گیر نوجوان صدو شصت هزار تومان پول نداشته رفته چوپانی و هزاران شرف زن ایرانی بخاطر یک مشت پول در خیابانهای ام القرائ خرید و فروش می شود و سرداران تپه اقتصادی را بدون گل نگذاشته اند و پهلوان گرز بقدر بازو میگیرد و بقول عوام برو بابا بغدادت خراب است شنیده یا نه و…ایکاش هر کس سر کار خود بود از جمله این هموطن که نان حلال می خورد.

     
  61. قریب دویست سال قبل منتسکیو در کتاب روح القوانین می گوید که حکومت روحانیون بدتر از حکومت شاهان است چون اینان فقط حاکم بر دنیا هستند و روحانیون با دنیای دیگر شما هم کار دارند.این ملت صد سال است بدنبال عدالت و عدالت خانه است و هنوزر گمشده خود را نیافته.اقایی ملتی را بنا بر اینکه با مذهبی که یکی از اصول آن عدالت است چنین فریفت.در حکومت سابق اگر شکنجه بود نه برای انتقام بلکه برای گرفتن اطلاعات بود و بعد هم این کار بنام مذهب نمی شد.اگر اعدام هم ندرتا بود دیگر هتک حرمت خانواده و جسد و مرده خوری اعدامیان نبود.امروز ،کتک زدن دختری بی پناه در مثلا بیخ گوش قاضی که باید پاسدار کرامت انسان در عمل و نه در شعار بی خاصیت باشد رخ می دهد تا مراتب خوش خدمتی ضاربین و امرین بگوش ارباب برسد و جایزه از اموال مصادرهای تا اضافه حقوق برای ادامه زندگی گثیفشان فراهم گردد.از فرزند بهشتی نقل است که در شعبه دادگاه انقلاب توهین و فحش می شنید پس از قضایای 1388 در حالی که عکس پدرش بر در و دیوار اطاق بی دادگاه بود.دیروز هم پسر رفسنجانی گرفتار شد تا فردا نوبت ارباب هم برسد یا نه.آشیخ مرتضی تمام مکاتب بنام خوبی و انسانیت و ارزشها براه افتاده تا به آدم کشی و ظلم رسیدهاند هیچکدام هم نگفته اند ما ضد بشریم و مخالف ازادیها .اینکه مدعا چیست مهم نیست بلکه در عمل آن آرمانها چگونه مطرح و پیگیری و بدست چه کسانی در طول تاریخ اجرا شده و نیز قابلیت بخطر انداختن جان و آبروی دیگران بوسیله این اعتقاد تا چه حد است مهم است.اقای مصلح نه از مرحوم شریعتمداری قدرتمند تری ونه از مرحوم منتظری خادم تر و نه به اندازه احمد خمینی تابو تر.دیروز نوبت انان بود امروز اتنا فرقدانی فردا نوبت دختر شما و خودتان.یادتان هست در کتاب جامع المقدمات ضرب المثلی بعنوان شاهد دلیل از عرب اورده بود هر انکس شمشیر از نیام بکشد بزودی است که گردن او با همان تیغ بریده شود؟بقول خودیهاتان فعتبروا یا الوالالباب. کرامت انسانی و حقوق بشر پیشکش ،اصل عدالت که اصل مذهبتان مدعی هستید هم هیچ ،بار دیگر نامه این دختر شجاع ایرانی را بخوانید ،به اندازه این دخترک معصوم مردانگی دارید؟/// ،انکه آن دختر دارد مردانگی است.

     
    • دوست عزیز راست میگویید اگرهمه ما مثل شما بجای فحش دادن برویم و ریشه مشکلات خود را پیدا کنیم وضع عوض میشود. اگر مهندس بازرگان و بنی حزف این کتاب را قبلن خوانده بودند ممکن بود سرنوشت ما عوض می شد. اگر از بنی حرف هم اکنون هم سیوال کنیم می گوید این مسیله را باید از 358 زاویه نگاه کرد بنشینید برایتان تعریف کنم. هم اینک هم مشکلات ما بخاطر نادانی ماست هر روز باید چیز تازه ای بیاموزیم. .ساسانم مزدک علی اقای 1 اقا مرتضی خیلی زود به انتهای دانایی رسیده اند انتهای دانایی اینجا نیست: همه چیز را همگان دانند و همه گان هنوز بدنیا نیامده اند. درویش باحال هر هفته دو کلام می گوید اما همه حکمت و خرد در ان است. درویشان که همیشه خفتگان تاریخ بوده اند اکنون وجدان های بیدار و آگاه مایند.

       
  62. هرچه فکر کردم نتوانستم عملکرد انها را توجیه کنممگر میشود کسی که اسیر است ضرب وشتم انجام دادیاد قاضی مرحوم افتادمکه اجازه نمی داد متهم رابا دستبند به دفترش وارد کنند

     
  63. http://yaftenews.ir/notes/social/7180-chamchal.html اقای نوری زاد لطفا این لینک را ببینید در ام القرای جهان اسلام هنوز که هنوز است بر سرزمین نشسته بر منابع انرژی چه درد اور است این گونه زیستن ها

     
  64. هو ۱۱۰
    به آتنا:
    ای گرامی دخت صبور باش زیرا : زده ام فالی و فریادرسی می آید

    مولا علی یارو نگهدارت

     
  65. مازیار وطن‌پرست

    اگر احکام اسلام را (مثل تمام قوانین زمینی دیگر) به طور تاریخی بررسی کنیم، یعنی آن را با فرهنگ و رسوم زمانهٔ خود مقایسه کنیم؛ می‌توان درک کرد که چرا در آن زمانه کارگر افتاده و نسبت به ما قبل خود یکنوع ترقی بوده‌است. مثلا در اسلام فرزندی که از کنیز باشد مشمول تمام حقوق فرزندی است. حال آنکه در آمریکای 150 سال پیش فرزند حاصل از نزدیکی با کنیز حتی قابل فروختن بود (رجوع شود به رمان ریشه‌ها از آلکسی هیلی که اتفاقا رمان محبوب آقای خامنه‌ای هم هست).

    یا فرضا قانون قصاص نفس (که اصلش در تورات آمده) در زمانه‌ای که به انتقام خون یک نفر کل قبیلهٔ قاتل را کشتار می‌کردند، یک پیشرفت محسوب می‌شده‌است. حتی قوانین اسلام در خصوص زنانی که عادت ماهانهٔ خود را می‌گذرانند، نسبت به قوانین زردشتی در همین ایام بسیار مهربانانه‌تر است.

    اما اینکه قوانین اسلام را (آنطور که قریب به اتفاق علمای اسلام تعبیر می‌کنند) قوانینی مقدس و فارغ از زمان و مکان برای همهٔ ادوار تاریخ، و غیر قابل تغییر بدانیم؛ نه تنها به مشکلاتی شبیه آنچه در کشور ما رایج است برمی‌خوریم، نه تنها داعشیانی پدید می‌آیند که قوانین خرید و فروش 1400 سال پیش برای خرید و فروش مردم را احیا و اجرا می‌کنند؛ بلکه به اصل و ریشهٔ اسلام و مردمی که 1400 سال پیش آنرا نسبت به وضع موجود خود مترقی‌تر یافتند هم توهین می‌کنیم.

    علمای اسلام -اگر اندک احترامی برای اسلام قائل باشند و باز اگر برایشان مهم باشد که پس از عمر کوتاه چند دهه‌ای خود نشانی از اسلام باقی بماند که برای جهانیان و حتی فرزندانشان قابل احترام باشد- باید مهم‌ترین دستاورد تمدن نوین بشری، یعنی “حقوق بشر” را بپذیرند و آنرا مقدم و ارجح بر تمامی دستورات دیگر دین قرار دهند.

    تمامی توهین‌ها و تمسخرهایی که توسط مردم آزاد اندیش جهان به اسلام و سایر ادیان ابراهیمی وارد می‌شود، صرفا بخاطر خشک مغزی، جاه طلبی و خود خواهی متولیان این ادیان است و بس.

    فاعتبروا یا اولی الابصار!
    هیتلر با اینکه رهبر پیشرفته‌ترین کشور نیمهٔ نخست قرن بیستم جهان بود، به همراه افکار و ایدئولوژی حزب متبوعش؛ امروزه نامش را تنها برای عبرت گرفتن جهانیان و هشداری برای مردم متمدن بکار می‌برند.

    متولیان ادیان ابراهیمی باید بدانند حال که چه در دانشِ ابزاری و تجربی و چه در علوم انسانی، حتی یک ورق کاغذ* هم به نامشان و به نام دینشان ثبت نشده؛ در آینده‌ای بسیار نزدیک میراثی جز مایهٔ عبرت جهانیان شدن، شرمندگی و سرافکندگی برای آنان، دینشان و پیروانشان متصور نیست.

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    * مگر اینکه بخواهیم همچنان نسخ کتب خطی موزه‌ها (آنهم اروپایی) را مصداق دانش روز به شمار بیاوریم.

     
    • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : به متن نامه مهدی محمودیان خبر نگار افشا گر بازداشتگاه کهریزک که با اهتمام آقا مجتبی خامنه ای فرزند برومند رهبر!! ساخته و اجبارا برچیده شد خوب توجه کنید تا شرایط زندان این برادران ارزشی برایتان جا بیفتد قابل توجه ناشناسانی که مردم را مسخره میکنند و می گویند من آنم که رستم بود پهلوان که چی که همه را مسخره کنند آیا باز هم فکر میکنید رهبر بی نظیر در تمام کهکشان راه شیری توجهی میکند؟؟ حاشا وکلا؟؟ ایشان فقط به فکر نرمش قهرمانانه !! و دشمن است که پاچه اسلام را نگیرد!! غافل از گفتار شیخ علی تهرانی شوهر خواهر گرامیش که سال 58 به آقای خمینی نامه نوشت که ایشان (رهبر) اسلام را به بازی خواهد گرفت وصدمات جبران ناپذیری به اسلام خواهد زد که به عینه قابل مشاهده است با کمال پوزش از اطاله کلام به متن زیر توجهتان را حلب میکنم…………………………………………… افشاگری مهدی محمودیان روزنامه‌نگار زندانی از شرایط تکان‌دهنده‌ زندان‌ها در نامه سرگشاده به آیت الله خامنه‌ای

      منتشر شده در دوشنبه, ۱۹اردیبهشت , ۱۳۹۰ | ۲:۲۷ ق.ظ.

      سحام نیوز:مهدی محمودیان روزنامه نگار زندانی که در تاریخ ۲۵ شهریورماه ۱۳۸۸ بازداشت و روانه زندان اوین شده بود، در نامه ای خظاب به آیت الله خامنه ای از وضعیت بد زندان های ایران نوشته است.

      در بخشی از این نامه آمده است «در حکومت شما زندانیان به بیگاری های بدون حقوق و یا حقوق اندک ، کارگری در سالنهای سرویس بهداشتی و محوطه زندان گمارده می شوند و زندانها به شهر مردگان می ماند که باید به هر طریقی فقط از آن خارج شد. البته کسانی که در زندان در آمدهای میلیونی دارند، هیچ نیازی به بیرون رفتن ندارند و هر زمان که بخواهند با هماهنگی مسئولین زندان و به راحتی چند روزی از مرخصی استفاده می‌کنند.»
      نامه مهدی محمودیان خطاب به آیت الله خامنه ای در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ نگارش شده است که، پیش از این منتشر نشده بوده است.

      گفتنی است مهدی محمودیان هم اکنون در زندان رجایی شهر به سر می برد، وی در مدت بازداشت دچار عفونت ریوی شده و نیمی از ریه اش به طور کامل از بین رفته است، در این حال بدلیل شکنجه ها و فشار روحی در زندان، محمودیان دچار بیماری صرع نیز شده است که در طول مدت بازداشت بارها از هوش رفته است و مسئولان بی توجه به وضعیت جسمی وی هستند.

      متن نامه‌ی افشاگرانه‌ی این روزنامه‌نگار زندانی به علی خامنه‌ای به نقل از وبسایت “ندای سبز آزادی” به شرح زیر است:

      بسم الله الرحمن الرحیم
      ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اوالئک
      هم المفلحون (آل عمران ایه ۱۰۴)
      حضرت آیت الله خامنه‌ای
      اولین و آخرین نامه‌ای که به شما نوشتم به تابستان سال ۱۳۸۶ بر می‌گردد که به عنوان یک شهروند و یک روزنامه نگار، گزارشی از برخوردهای غیر انسانی و جنایت بار نیروهای انتظامی با افرادی که اوباش و اراذل نامیده شده بودند و در خیابان‌ها بازداشت و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بودند را خدمتتان عرض کردم. در آن نامه از ضرب و شتم‌ها، فحاشی‌ها، هتک حرمت‌ها، شکنجه‌های روحی و جسمی و جنسی برخی از نیروهای انتظامی نسبت به جوانانی که غالبا ۲۰ تا ۳۰ ساله بودند و از فرزندان جوان این مرز و بوم به شمار می‌رفتند گزارش داده بودم، از ده‌ها نفری که در زمان نگهداری این افراد در کهریزک کشته شده بودند، از رفتارهای زشت و نامناسب و غیر انسانی دادستان وقت با خانواده‌هایشان، نوشته بودم، از مجبور کردن زندانیان به برهنه شدن و کابل زدن بر بدن یکدیگر، از جادادن بیش از ۴۰ نفر در یک کانتینر ۳۰ متر مربعی به مدت چندین هفته، از شکستن دست و پاهای زندانیان و از کابل زدن بر بدنهای خیس زندانیان در حضور مرد هلی‌کوپتر نشین در سحرگاهان و…
      اما دریغ از هرگونه پاسخ و عکس العملی، نتیجه آن شد که در سال ۸۸ فرزند یکی از یاران نزدیکتان (فرزند آقای دکتر روح الامینی) به همراه چندین جوان عزیز دیگر که در آن شکنجه‌گاه به شهادت رسیدند، تازه یادتان افتاد که باید دستور تعطیلی آن بازداشتگاه را صادر فرمایید.
      و البته در روزهایی که در سال ۸۸ در انفرادی بسر می‌بردم، بازجو‌ها و نگهبانان به خوبی از خجالت آن گزارش‌ها درآمدند و جناب قاضی نیز چندین سال زندان را بخاطر افشاء مسایل مربوط به کهریزک به من تحمیل نمود.
      با این حال براساس آموزه‌های دینی، اخلاقی و انسانی خود آموخته‌ام که در یک جامعه انسانی همه آحاد مردم نسبت به یکدیگر وظایفی دارند و در صدر آن وظایف، اشاعه امر به معروف و نهی از منکر است و از آنجایی که هنوز کمی امیدواری برای اصلاح امور در من وجود دارد و خوش بینانه فکر می‌کنم و یا لااقل امیدوارم که گزارش قبلی من را حضرتعالی ندیده باشید و یا نگذاشتند به دست شما برسد بر آن شدم گزارشی از وضعیت شکنجه و رفتارهای وحشیانه نیروهای امنیتی با زندانیان سیاسی و همینطور وضعیت اسفبار زندانیانی که در ۱۱ ماه اخیر حداقل در سه زندان و یک بازداشتگاه) با پوست و گوشت خود احساس کرده‌ام را برای شما بگویم، تا شاید اینبار قبل از آنکه فردی از نزدیکانتان را از دست بدهید، دستور رسیدگی به این اوضاع را صادر کنید، با آنکه می‌دانم بعد از گفتن و انتشار این گزارش احتمالا چندین سال دیگر نیز به محکومیتم اضافه خواهد شد و احتمالا دوباره به انفرادی منتقل و مورد ضرب و جرح بازجویان و برخی نگهبانان قرار خواهم گرفت، حضرتعالی را بدلیل خیرخواهی که معنای……. (ص ۵)…….. در ((النصیحه الائمه المسلمین)) تجلی یافته است مخاطب قرار می‌دهم و این نامه را با امید به پیگیری
      و اجرای قسط و داد و نه فقط در برخورد با زندانیانی چون ما که با جرائم و بزه‌های گوناگون و متنوع در زندان به سر برده و امید به جاری شدن عدالت دارند نگاشته‌ام. زندانیانی که در مسیر بازجویی‌ها و دادرسی‌ها و حتی پس از صدور احکام در زندان‌ها مورد انواع آزار‌ها و شکنجه‌های جسمی و روحی و جنسی و انواع و اقسام فشارهای غیر انسانی، چه از طرف زندانبانان و چه از طرف دیگر زندانیان قرار می‌گیرند و متاسفانه با توجه به سیستم و نوع مناسبات دستگاه قضا در زندان، هیچ فریادرسی نمی‌یابند و شرم آور اینکه تمام این مظالم نه در زندانهای شرق و غرب که در جمهوری اسلامی که مدعی نیابت امام زمان را برای حکومت دارد، در جریان است، در حکومتی که مسئولینش هر روز دم از مدیریت جهان می‌زنند و از حقوق بشر و حقوق انسانی در دیگر کشور‌ها انتقاد می‌کنند. لذا همگی وظیفه داریم نا‌حداقل دامن اسلام را از این همه فجایع و جنایات پاک کنیم و این وظیفه قاعدتا با توجه به مسئولیتی که به هر دلیل سیاسی و شرعی بر دوش حضرتعالی به عنوان حاکم نظام مدعی اسلامی و به عنوان کسی که خود را نایب امام زمان می‌خواند گذاشته شده است بیشتر سنگینی می‌کند، به امید اینکه قبل از آنکه خیلی دیر شود و با از دست دادن نزدیکانتان متوجه شوید که جوانان این مرز و بوم در زندان‌ها چه می‌کشند این گزارش را تقدیم حضورتان می‌کنم:
      ۱- وضعیت زندانهای کچوئی، رجایی شهر و اوین:
      الف: مواد مخدر و اعتیاد: در این سه زندان و بندهایی که در آن حضور داشتم، مواد مخدر به راحتی و بدون هیچ مشکلی و به هر میزان که اراده می‌شد وجود داشته و دارد، در حالیکه برای ورود یک دست لباس در زندان اوین می‌بایست ۶ ماه صبر کرد و در زندان رجایی شهر می‌بایست چند هفته نامه نگاری کرد و موافقت چندین مدیر و رییس را گرفت، اما مواد مخدر در حد مصرف نزدیک به هزار نفر در یک زندان وارد می‌شود و بدون اینکه مزاحمتی برای وارد کنندگان مجاز!!! ایجاد شود و این در حالی است که بعد از حدود ۱۱ ماه زندان بودن هنوز نتوانسته‌ام اجازه ورود ۲ جلد کتاب آموزشی را بدست آورم. قابل ذکر است که ورود روزانه چند صد گرم مواد مخدر مختص زندان رجایی شهر نیست که در زندان کچویی نیز در مقیاسی کوچک‌تر به همین صورت بود و در زندان اوین و بند ۳۵۰ که شرایط بسیار جالب‌تر بود، به این صورت که مواد مخدر دقیقا توسط زندانبانی که هر روز در اتاق رئیس اندرزگاه بودند و اکثرا با هم غذا می‌خوردند، به قیمتی ارزان توزیع می‌شد و این افراد خدوم!!! نه فقط مشکلی نداشتند که از طرف عوامل نامرئی!!! کاملا حمایت می‌شدند.
      ب: لواط حضرت آیت الله با شرمندگی از اینکه مجبورم این مطالب را بنویسم صرفا از باب تکلیفی است که بر دوش خود احساس می‌کنم برای اطلاع شما بازگو می‌کنم.
      در بندهای مختلف زندان رجایی شهر عمل لواط بصورت امری معمولی و قابل پذیرش در آمده است که ظاهرا مسئولین زندان برای کمتر شدن آلودگیهای آن وسائل بهداشتی مورد لزوم افراد را آزادانه در اختیار زندانیان قرار می‌دهند، من از صد‌ها مورد از این روابط که با رضایت طرفین و بصورت آزادانه و شاید صرفا بخاطر چند نخ سیگار و یا یکبار مصرف مواد صورت می‌گیرد می‌گذرم، من از وضعیتی می‌گویم که در این زندان هر کسی که کمی زیبایی در چهره‌ داشته باشد و احیانا زوری در بازو نداشته باشد و یا پول خوبی در حسابش نداشته باشد که باج بدهد به دیگران، به زور در سالنهای مختلف و هر شب در یک اتاق گردانده می‌شود و هر مفعولی صاحبی دارد و از این بابت پولی بدست می‌آورد و بعد از چند وقت هم او را به دیگری می‌فروشد، طبق مشاهده یک زندانی سیاسی به یک جوان در طول یک شب ۷ مرتبه تجاوز شده است و وقتی صبح به زندانبان شکایت می‌کند به انفرادی (یا به گفته مسئولین زندان سوئیت) منتقل می‌شود بدون اینکه هیچکدام از متجاوزین حتی مورد سوال واقع شوند.
      ولی امر مسلمین! اینجا در زندان رجایی شهر تحت امر شما فرزندان و شهروندان کشور تحت امرتان با قیمت دویست و پنجاه هزار تومان اجاره داده می‌شوند ودر این سیستمی که شما مسئولیت آن را دارید هیچ دادرسی نمی‌یابند.
      در زندان کچوئی شخصی که ده‌ها نمونه از آن قابل مشاهده است به اتهام عدم پرداخت نفقه و مهر به زندان آمده است به صورت مفعول حرفه‌ای حکم آزادی گرفته است.
      ج: ضرب، شتم و جرح زندانیان: برای زندانیان غیر سفارشی در بسیاری از موارد هیچگونه‌شان انسانی قائل نیستند. هر کسی اعم از مسئول، نگهبان و… به خود اجازه می‌دهد هر نوع کلمات رکیک و هتاکانه‌ای را نسبت به زندانیان روا بدارد و هر زمان که لازم بداند زندانی را با دست، باتوم، زنجیر و یا هر وسیله دیگری مورد ضرب و شتم و حتی جرح قرار دهد و هیچ دادرسی برای مظلوم بجز ناله‌ها و زجه درد آور وجود ندارد، و یا در مورد دیگر، حداقل ۳ مرتبه در طول یکماه فقط در یک بند که ۱۰ % زندانیان رجایی شهر را تشکیل می‌دهند زندانبانان چندین زندانی را به دلایل مختلف با باتوم چنان مورد ضرب و شتم قرار دادند که تمام بدنشان را سیاهی و کبودی در بر گرفته بود و تا چندین روز حرکت را از آن‌ها سلب کرده بود، در یک مورد که فقط صدای آنرا می‌شنیدم زندانی را که ظاهرا از یک زندانبان به دلیل ضرب و شتم شکایت کرده بود با الفاظ رکیک و با زنجیر و باتوم می‌زدند تا به گفته آن‌ها بگوید غلط کردم و شکایتش را پس بگیرد که البته او نیز بعد از نیم ساعت با بدنی کبود و سیاه رضایت داد و از شکایتش منصرف شد و سپس بخاطر بر هم زدن نظم زندان به انفرادی و یا سوئیت (بند ۱۱) منتقل شد و صد البته خوب است بدانید از سگهای مواد یاب نیز بجای کشف مواد برای ارعاب و زخمی کردن زندانیان استفاده می‌شود.
      جناب آقای خامنه‌ای، به جرات می‌توان گفت هیچکدام از قوانین رفاهی که توسط همین نظام و کشور برای رفاه زندانیان تصویب شده است به اجرا گذاشته نمی‌شود، نه غذای سالم و کافی و نه محیط بهداشتی (مطابق آئین نامه) و نه هیچکدام دیگر از امکانات پیش بینی شده در قانون در اختیار زندانی قرار نمی‌گیرد و از آنجا که امکان استفاده از مرخصی برای زندانیان در اختیار زندانبانان و مسئولین زندان (و نه قانون) قرار دارد هیچ کس اعتراض نمی‌کند.
      در حکومت شما زندانیان به بیگاری‌های بدون حقوق و یا حقوق اندک، کارگری در سالنهای سرویس بهداشتی و محوطه زندان گمارده می‌شوند و زندان‌ها به شهر مردگان می‌ماند که باید به هر طریقی فقط از آن خارج شد. البته کسانی که در زندان در آمدهای میلیونی دارند، هیچ نیازی به بیرون رفتن ندارند و هر زمان که بخواهند با هماهنگی مسئولین زندان و به راحتی چند روزی از مرخصی استفاده می‌کنند.
      ایدز و سایر بیماریهای واگیردار:
      جمعیت قابل توجهی از زندانیان مواد مخدر و معتادین به بیماریهایی همچون ایدز و هپاتیت مبتلا هستند و هیچ تفکیکی بین بیماران و افراد سالم وجود ندارد و با توجه به مصرف مواد مخدر و شیوع لواط بین این افراد هر روز بر تعداد افراد مبتلا به بیماری‌های واگیردار افزوده می‌شود.
      جناب آیت الله، اگر به وضعیت اسفیار این زندان‌ها توجه نشود با توجه به افزایش روزافزون زندانیان و برگشت بدون کنترل آن‌ها به جامعه و خانواده هر روز به تعداد کسانی که به آلودگی‌های روحی روانی و جسمی مبتلا می‌شوند افزوده خواهد شد و…
      ۲- برخورد با زندانیان سیاسی حوادث یکسال گذشته:
      جناب آیت الله از فجایع بازداشتگاه کهریزک و شهادت برادرانم در آنجا فعلا چیزی نمی‌گویم چون می‌دانم به طور کامل می‌دانید در آنجا و توسط چه کسانی چه گذشته است، از فجایعی که در خیابان‌ها و کوچه‌ها بر سر مردم آمد می‌گذارم چرا که شما نیک می‌دانید که کسانی که عکس‌های شما بر سینه و دستشان بود، بر سرخواهران و برادرانم در خیابان‌ها چه آوردند، از پدران منتظر فرزند و مادران گریان و قبرهای بی‌صاحب می‌گذرم، از بیان به خاک و خون کشیده شدن ده‌ها عزیز هم وطنم در خیابان‌ها می‌گذرم و صرفا به بیان جنایاتی که توسط نهادهای امنیتی و انتظامی دولت و حکومت شما بر سر زندانیان آورده‌اند بسنده می‌کنم.
      در مدت ۴ ماهی که در زندان اوین و در بند ۳۵۰ و همین طور در زندان رجایی شهر بودم، با بیش از ۲۰۰ نفر از زندانیان سیاسی و کسانی که پس از انتخابات به دلایل مختلف بازداشت شده‌اند هم سلول و هم بند بوده‌ام که مطالب ذیل گوشه‌ای از شنیده‌هایی است که هر مورد آن از ده‌ها نفر شنیده شده است و بسیاری را نیز در بند ۲۰۹ دیده‌ام و یا شنیده‌ام:
      الف: نحوه بازجویی‌ها: تقریبا تمام بازجویی‌ها بر خلاف نص صریح قانون، با چشم بند و رو به دیوار صورت می‌گیرد، لذا در بیشتر مواقع اسکان شناسایی و معرفی بازجویان امکان پذیر نیست و در طول بازجویی‌ها سربازان گمان شما از هیچ رفتار و روش خشونت بار و غیر انسانی در برخورد با زندانیان کوتاهی نکرده و نمی‌کنند که در این صورت می‌توان گفت اگر در این راه عمدی وجود نداشته باشد این موارد به راحتی قابل تشخیص و رسیدگی است.
      ب: به کار بردن الفاظ رکیک، فحاشی، تحقیرهای لفظی و…
      تقریبا تمام کسانی که مورد بازجویی قرار گرفته‌اند از جمله خود من بار‌ها و بار‌ها با رکیک‌ترین الفاظ، از فحش‌های جنسی و خانوادگی و اتهامات اخلاقی روبرو شده‌اند، بخصوص در بند ۲ الف که تحت نظر سپاه اداره می‌شود، الفاظ رنگین‌تر و پر و پیمان تری نثار زندانیان و خانواده‌ی آن‌ها و به قول خودشان برای خرد و تحقیرکردن زندانی از این الفاظ توسط بازجویان استفاده می‌شود.
      ج: تحقیرهای روحی و جنسی: حداقل ده نفر از زندانیان شهادت می‌دهد که در زمان بازجویی‌ها آن‌ها را مجبور کرده‌اند که برهنه شوند و یا با لباس زیر ساعت‌ها در بازجویی بایستند و حداقل سه نفر از این افراد شهادت می‌دهند که با باتوم و یا وسیله‌ای شبیه آن مورد تحقیر جنسی قرار گرفته‌اند وحداقل ۲ نفر زا این‌ها کسانی بوده‌اند که تا قبل از بازداشت حاضر بوده‌اند برای جنابعالی جانشان را نثار کنند و حتی انتقادی هم به شما نداشته‌اند.
      د: دروغ، تهدید و تطمیع زندانیان برای پروژه اعتراف گیری:
      جناب آقای آیت الله، سربازان گمنام شما از هیچ دروغ و نیرنگی برای فریب متهم بی‌دفاع جهت به اجرا گذاشتن پروژه‌ی اعتراف گیری دریغ نکرده‌اند، از بازداشت اعضای خانواده تا صدور احکام دروغین اعدام و نمایش دروغین کودتا.
      حداقل در ۲ مورد که شاهد آن بودم همسران زندانیان بازداشته شده‌اند و به آنان گفته شده اگر اعتراف نامه‌ها را نخوانند برای همسرانشان احکام سنگین صادر خواهد شد و آن‌ها مجبور به اعتراف به کارهای نکرده نموده‌اند، در دو مورد فرزندان نوجوان و جوان را احضار نموده و از پشت شیشه به زندانی نشان داده‌اند تا با اینکار او مجبور شود برای نجات فرزندانش آنچه را که آن‌ها می‌گویند انجام دهد.
      حضرت آیت الله، همه‌ی این‌ها که در زندان‌های امنیتی شما در جریان است توسط سربازان گمنام شما در وزارت اطلاعات و بخصوص سپاه پاسداران به انجام می‌رسد.
      ه: دخالت در حریم خصوص متهمین و ایجاد درگیری‌های خانوادگی: در بسیاری موارد به خاطر شنود‌ها و سرک کشیدن‌های قانونی و غیر قانونی نهادهای امنیتی در خصوصی‌ترین و شخصی‌ترین حوزه‌های زندگی افراد و دسترسی بازجو‌ها به این اطلاعات، حربه‌ای بود برای تحت فشار قرار دادن زندانی، با استفاده از همین اطلاعات حداقل در ۳ مورد (منجمله خودم) با همسران متهمین تماس گرفته شده است که تقاضای طلاق کنند و
      یا با به اجرا گذاشتن مطالبات (مهریه) خود متهم تحت فشار بیشتر قرار بگیرد.
      جناب آیت الله، بازجویان وقاهت را به جایی رسانده‌اند که حتی به خود اجازه می‌دهند به همسران جوان زندانیان به دفعات تماس بگیرند تاجایی که ان‌ها مجبور شده‌اند گوشی‌های موبایل خود را خاموش یا تعویض کنند تا از شر این بی‌حرمتی‌ها نجاتیابند.
      جناب آقای آیت الله خامنه‌ای، با جشمان خودم دیدم که در بند ۲۰۹ جوان بیست و چند ساله به خاطر تماس‌های مکرر بازجویان با مادر تن‌هایش چند بار اقدام به خودکشی کرد.
      جناب آقای آیت الله، مامورین اطلاعاتی شما به جایی رسیده‌اند که از همسر جوان یکی از زندانیان خواسته‌اند اگر دوست دارد شوهر و برادر زندانی‌اش از اعدام احتمالی نجات یابد وخود نیز به حبس طولانی محکوم نشود از شوهرش طلاق بگیرد!!!
      و خدا را شکر می‌کنم که حداقل از این حوادث را در بند ۳۵۰، دو یا سه مورد بیشتر ندیدم.
      ت: ضرب و شتم و جرح: تقریبا تمام زندانیانی که به بند ۳۵۰ منتقل شده‌اند و با آن‌ها صحبت کرده‌ام، کم یا زیاد و هر کدام به میزان لازم!! مورد نوازش قرار گرفته‌اند که از شرح بسیاری از آن‌ها می‌گذرم و فقط به برخی از انواع ضرب و شتم‌ها اشاره می‌کنم:
      – در بند ۲ الف متهمین را با شوکر (shoker) برقی مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند (با شوکر به آلت تناسلی و سایر نقاط حساس بدنشان می‌زنند)
      – در بند ۲ الف، حداقل ۲ نفر از متهمین به محلی در زیر زمین برده شده و دستانشان را در دستگاهی که برای کشیدن ناخن بوده است قرار داده شده است.
      – ده‌ها زندانی که در بند ۲ الف اوین بوده‌اند گفته‌اند که با کابل و باتوم به دفعات متوالی مورد ضرب و شتم و جرح قرار گرفته‌اند.
      – حداقل سه نفر از متهمین بند ۲ الف می‌گویند به آن‌ها قرص‌های رنگی داده شده که آن‌ها را از حالت عادی خارج کرده است واثرات آن در بعضی افراد تا مدت‌ها در بند ۳۵۰ قابل مشاهد بوده است.
      – در بند ۲۰۹ متهمین را برای تنبیه در سرمای شبهای زمستان صرفا با لباس زیر، ساعت‌ها در فضای باز‌‌ رها می‌کنند از جمله خود من که بیش از ۶ ساعت فقط با لباس زیر در نیمه شب اواسط دی ماه در فضای باز‌‌ رها شدم و بعد از گذشت چند ماه هنوز آثار آن باقی است و به مداوای طولانی مدت نیاز دارد.
      – ده‌ها نفر که در بند ۲۰۹ بوده‌اند از ضربات ناگهانی با اجسامی مثل پرونده بر سر و صورت، ضربات مشت به گلو، سیلی زدن‌ها، مشت‌ها و لگد‌ها، بشین و پاشوهای طولانی و زیاد، به سینه و صورت خواباندن متهم در اتاق بازجویی و ده‌ها مورد شکنجه و آزار و اذیت‌های روحی و جسمی دچار صدماتی شده‌اند که اثرات آن در برخی افراد هنوز بعد از ماه‌ها قابل مشاهده است.
      – جناب آقای آیت الله، مطالب گفته شده فقط گوشه‌ای از شرایطی است که سربازان گمنام شما بر سر متهمین بی‌دفاع آورده‌اند.
      – نحوه برگزاری دادگاه‌های علنی و غیر علنی:
      الف: دادگاه‌های غیر علنی: اساسا دادگاه‌های غیر علنی به جز برخی موارد اندک نه از لحاظ ساختاری و نه از لحاظ محتوایی با هیچ یک از قوانین داخلی منطبق نبوده است و معمولا بدون حضور وکیل و یا حتی نماینده‌ی دادستان تشکیل و با چند سوال و جواب ساده، قاضی در ‌‌نهایت با صدور‌‌ همان حکمی که قبلا بازجویان گفته بودند دادگاه به پایان می‌رسد. البته قابل ذکر است که در بسیاری از موارد، منجمله قاضی شعبه ۲۸، متهمین را با ترساندن از از حکم سنگین و به تعویق افتادن طولانی دادگاه، از گرفتن وکیل منع می‌کنند وقضات شعبه ۱۵ از پذیرش بسیاری از وکلای مستقل خوداری و متهم را مجبور کرده‌اند تا از وکلای مورد تایید و سفارشی‌های قاضی و دادگاه استفاده نماید.
      – جناب آقای آیت الله، از تعداد و درصد احکامی که با تمام فشار‌ها در دادگاه‌های تجدید نظر، توسط این دادگاه‌ها نقض شده است، می‌توان به عمق فضاحت و بی‌قانونی دادگاه‌های بدوی و مراحل تحقیق پی برد. احکام اعدامی که به سه سال زندان تبدیل شده‌اند، احکامی که شش سال بوده به یکسال تبدیل شده‌اند خود به خوبی نمایانگر افتضاحات دادگاه‌های انقلاب هستند.
      دادگاههای علنی:
      جناب آقای آیت الله
      در سال ۱۳۸۸ چندین دادگاه تحت عنوان دادگاههای علنی با حضور فله‌ای متهمین مرتبط و غیر مرتبط برگزار شد و امید دارم و یا احتمالا شما نیز به مانند ما صرفا از تلویزیون به تماشای آن‌ها نشسته باشی و سربازان گمنامت در سپاه و وزارت اطلاعات در مورد چگونگی برگزاری آن‌ها و چگونگی آماده سازی نمایش‌ها با شما سخن نگفته باشند و از آنجا که برای فردی چون شما توجیه نداشتند و حتما قابل پذیرش نخواهد بود، من به عنوان یک روزنامه نگار که در طول یکسال اخیر در زندان بودم و تقریبا با تمام کسانی که در دادگاه‌های صحبت کرده‌اند از نزدیک مذاکره
      کرده‌ام، در ادامه گزارشی از مقدمه تشکیل این به اصطلاح دادگاه‌ها را نیز به شما ارائه می‌دهم.
      ۱- نحوه و اداره کردن زندانیان به تن دادن به اعترافات:
      الف: تهدید به بازداشت برخی از اعضای خانواده:
      حداقل در ۲ مورد از افرادی که در دادگاه‌ها علیه خود ودیگران صحبت کردند، همسرانشان توسط این نهاد‌ها بازداشت شده بودند و به آن‌ها گفته شده بود اگر قبول نکنند برای همسرانشان احکام سنگین صادر می‌شود که بعد از پذیرش حضور در دادگاه، همسرانشان شب قبل یا روز قبل آزاد شده بودند.
      -در یک مورد نهادهای امنیتی شما وقتی با مقاومت زندانی روبرو می‌شوند، فرزند نوجوان وی را بازداشت و از پشت شیشه وی را در مقابل پدرش بازجویی می‌کنند و او را تهدید می‌کنند که اگر وی همکاری نکند فرزندش را به اتهام فروش چند کیلو!!! مواد مخدر بازداشت می‌کنند و به خاطر آبروی دختر جوانش مجبور می‌شود از آبرو و حیثیت خود بگذرد و در دادگاه صحبت کند.
      – در حداقل سه مورد از کسانی که در دادگاه‌ها صحبت کردند نهادهای امنیتی شما با تحت فشار گذاشتن زندانیان از طریق افشای مسائل خصوصی زندگیشان، از جمله تصاویر فیلم‌ها و یا اطلاعات بدست آمده از شنود‌ها و ردگیری‌های غیر قانونی موفق به گرفتن اعترافات بعضا دروغین شدند.
      ۲- افرادی که در دادگاه‌ها حضور پیدا کرده‌اند:
      الف: شخصیت‌های سیاسی: جناب آقای آیت الله، سربازان گمنام شما در بازجویی‌ها با افتخار از خرد و تحقیر کردن این افراد سخن می‌گفتند و آن چیزی که از شادی‌ها و هلهله‌هاشان به نظر می‌رسید بوی تعفن انتقام جویی بود، انتقام از محبوبیت برخی از این افراد که به گفته‌ی آن‌ها باید شاخشان شکسته می‌شد که به حمدالله سربازان گمنام شما با استفاده از غیر انسانی‌ترین و وحشیانه‌ترین اعمال این کار را انجام دادند که من در مورد این افراد سخن نمی‌گویم چون امیددارم شخصیت‌های سیاسی که در دادگاه‌ها صحبت کردن، خود از لاک منفعت طلبی و ترس خارج شده و به حرمت خوی صد‌ها جوان رشید این مملکت که در حمایت از آن‌ها در خیابان‌ها به خاک و خون کشیده شدند بگویید در زندان‌ها بر سرشان چه آمده است و با این کار دوباره به آغوش مردم باز گردند.
      ۳- زندانیان غیر سر‌شناس: زندانیان غیر سیاسی که در دادگاه‌ها علیه خودشان و جنبش سبز صحبت کردند غالبا افرادی بودند که مجبور شده بودند در مورد وابستگیشان به سازمان‌ها و گروه‌های مخالف نظام صحبت کنند تا سربازان گمنام شما بتوانند به مردم بقبولانند که معترضین و مردم بی‌دفاع که در خیابان‌ها به خاک و خون کشیده شده بودند وابسته به خارج و سازمان‌های ضد انقلابی و تروریستی بوده‌اند تا بلکه بدین طریق جنایت‌های خود در خیابان‌ها و بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها توجیه کنند. برای همین هم تقریبا از هر گروه و سازمان تروریستی و به اصطلاح ضد انقلابی، چند نفر در این نمایش حضور داشتند، که من در ادامه به برخی از این
      افراد اشاره می‌کنم:
      – حداقل ۶ نفر از جمله ۲ نفری که در روزهای پس از حوادث روز عاشورا اعدام شدند اساسا قبل از انتخابات بازداشت شده بودند و هیچ فعالیتی در انتخابات نداشتد که سه نفر از آن‌ها هم اینک زندانی هستند و یکی از این‌ها نیز زیر اعدام قرار دارد تا روزی که آن نوشته‌ها را در مقابلشان گذاشته بودند به دلیل در انفرادی بودن از حوادث پس از انتخابات آگاهی نداشتند و صرفا به دلیل اینکه بازجو‌ها به آن‌ها گفته بودند که اگر این حرف‌ها را در دادگاه و یا تلویزیون بگویید نجات پیدا می‌کنید دست به چنین کاری زده بودند.
      – حد اقل سه نفر از کسانی که در دادگاه به انجام اقداماتی از جمله آتش زدن کیوسک و همینطور مسجد و یا بانک در تاریخ ۲۵/۳/۸۸ اعتراف کردند اساسا شب ۲۳ خرداد توسط نیروهای امنیتی شما بازداشت شده بودند تا برای انجام چنین نمایش‌هایی مورد استفاده قرار گیرند.
      جناب آقای آیت الله، ماموین امنیتی شما در سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات برای اثبات ادعای وابستگی اعتراضات به حق مردم در خیابان‌ها به هر اقدامی دست زدند، کافی است شمازمان بازداشت اعتراف کنندگان با اظهاراتشان در دادگاه‌های نمایشی را بررسی کنید.
      ۳- مراحل آماده سازی افراد برای حضور در دادگاه‌های نمایشی: بعد از اینکه زندانیان تحت فشار‌های ویران کننده جسمی و روحی از ضرب و جرح قرار گرفته تا هتاکی و فحاشی و تا تهدید و تطمیع نیروهای امنیتی شما مجبور می‌شدند حضور در دادگاه‌ها را بپذیرند و اوراق تایپ شده‌ای که در اختیارشان قرار می‌گرفت تا با خواندن و تمرین کردن آن متون در دادگاه نقش خود را بهتر و جذاب‌تر بازی کنند. و براین این امر متون تایپ شده توسط زندانی مجددا نوشته می‌شد تا در دادگاه‌ها خواند ن از روی آن‌ها طبیعی‌تر جلوه کند و در صورت لزوم دست نویس‌ها توسط سایت‌های خبری نهادهای امنیتی منتشر شود تا دادگاه‌ها و اعترافات طبیعی‌تر جلوه کند.
      آقای آیت الله، از روزهای قبل بسیاری از این افراد توسط برخی از بازجویان خاص مورد آزمایش قرار گرفتند و برای اجرای بهتر نقش مجبور بودند چندین و چند بار مطالب را در حضور بازجو‌ها تکرار کنند و حتی به آن‌ها در مورد چگونگی حرکت دست و صورت و نحوه بیان مطالب آموزشی و تذکرات لازم داده شده بود.
      – برگزاری تمرین‌های نهایی در محل دادگاه‌ها: روز قبل از تشکیل دادگاه‌ها، زندانیان به محل دادگاه برده می‌شدند و در حضور قاضی صلواتی و یا دادستان وقت و یا آقایان دادیار و بازپرس متون را در مقابل دوربین‌های صدا و سیما و برخی خبرنگاران وابسته اجرا می‌کردند و در حین اجراء تذکراتی برای بهتر شدن نقش از کارگردانان گمنام شما دریافت می‌کرده‌اند. جالب اینجاست که در یکی از موارد که زندانی بخت برگشته در دادگاه اصلی بخاطر حضور تماشاگران دست و پای خود را گم می‌کند و نمی‌تواند نقش خود را خوب بازی کند و برنامه ۲۰: ۳۰ تصاویر و گفته‌های وی در تمرین روز قبل را پخش می‌کند و آقای شمشادی مجری این برنامه خبری احتمالا به اشتباه در حالی سخنان اعتراف کننده در دادگاه را پخش کرد که پشت سر وی خالی از تماشاگران و دیگر زندانیان بود.
      جناب آقای آیت الله: توجه داشته باشید که این تمرینات نه توسط تعدادی سرباز گمنام که توسط عمال قوه قضاییه، قاضی ارشد آن و دادستان وقت تهران که مورد حمایت همیشگی شما بوده است صورت می‌گرفته است.
      – شب قبل از دادگاه زندانیان متناسب با گفته‌هایی که قرار است در دادگاه بگویند اصلاح (سر و صورت) می‌شدند تا چهره‌ای متناسب با نقششان داشته باشند. یکی از مضحک‌ترین بخش‌های این دادگاه‌ها وقتی بود که به دلیل عدم هماهنگی سربازان گمنامتان در سپاه و وزارت یک نفر در دو زمان مختلف با دو آرایش مختلف در برنامه سازی نمایش، دو اعتراف تقریبا متضاد انجام داد و جالب‌تر آنکه قاضی محترم شما به جرم هر دو اتهام متضاد که در دو روز و دو منطقه‌ی مختلف رخ داده بود و حکم اعدام و ۱۰ سال زندان صادر کرده است در حالی که وی اساسا در آن روز در بازداشت به سر می‌برده است.
      – ۱۲ نفر از افرادی که قرار بود در دادگاه صحبت کنند برای امتحان نهایی!! به حسینیه و یا مسجدی در طبقه سوم دادگاه برده می‌شوند که در حضور سعید مر ضوی متن‌های خود را بخوانند و بعد از تایید ایشان ۹ نفر از آن‌ها فردای آن روز در دادگاه صحبت می‌کنند والبته دادستان به آن قول شرف!!! می‌دهد که آن‌ها را فردای
      دادگاه آزاد کند که نکرد.
      جناب آقای آیت الله، حتما مضحک خواهد بود در مورد دادگاهی که با این شرایط تشکیل می‌شود حرف از آیین دادرسی، حقوق شهروندی، حقوق انسانی و….. زده شود، اما به جهت اطلاع می‌گویم که هیچ یک از حاضرین در آن دادگاه‌ها نتوانستند و یا بهتر بگویم نگذاشتند از وکلای خود استفاده کنندو به اجبار وکلای خود را عزل کردند و از وکلای خود فروخته که توسط قضات و یا آقای دادستان و یا نهادهای امنیتی شما تعیین می‌کردند تن بدهند، و صد البته‌‌ همان وکلای تسخیری از هیچ وقت با این زندانیان ملاقات و گفتگویی نداشتندو حتی هرگز اجازه‌ی دسترسی به پرونده‌های متهمین را نداشتند و فقط برای سیاهی لشگر در دادگاه‌ها حضور پیدا کردند و بسیاری از آن‌ها حتی وکالت نامه امضا شده‌ای هم در اختیار نداشتند.
      جناب آقای آیت الله: نمی‌دانم بعد از انتشار این نامه چه سرنوشتی پیدا خواهم کرد، نمی‌دانم شاید در دادگاه‌های عادلانه سربازان گمنامت با زیر پا گذاشتن شرافت و انسانیت حرف‌ها و نوشته‌هایم را تکذیب کنم و اعتراف کنم د راین مدت که در زندان بودم توسط رژیم صهیونیستی و عوامل استکبار تحریک شده‌ام تا نسبت به نظام مقدس شما توطئه کنم و یا نمی‌دانم شاید اعتراف کنم سفیر انگلستان و فرانسه و رابط سازمان‌های جاسوسی غربی این حرف‌ها را به من آموزش داده‌اند، اما امروز در سلامت و آزادی کامل به خدای بزرگ و ائمه‌ی اطهار و همین طور به خون تمام شهدای راه آزادی بخصوص شهدای یکسال اخیر سوگند یاد می‌کنم، اعلام می‌کنم ضمن اینکه این مطالب عین واقعیت رخ داده در زندان‌های تحت امر شماست، هیچ هدفی جز تلاشی در راه اصلاح امور همین طور انجام فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت الملوک نداشته و ندارم.
      جناب آقای آیت الله، کاش حاکمان صدای ملت خود را قبل از آنکه دیر شود می‌شنیدند تا لازم نبود ملت‌ها برای رساندن صدیشان به حاکمان شیشه‌ها را بشکنند.
      مهدی محمودیان
      روزنامه نگار در بند

       
  66. آتنا فرقدانی در گفتگو با تقاطع: به بازجوهایم هم گفته‌ام که هیچ اعتقادی به نظام جمهوری اسلامی ندارم

    تاریخ انتشار: ۱۹ دی, ۱۳۹۳

    Atena-Farghadani

    مرکز مطالعات لیبرالیسم- یوحنا نجدی: جنبش سبز، فارغ از همه بحث‌ها درباره موفقیت یا شکست آن، شماری از فعالان مدنی و سیاسی را به جامعه ایران معرفی کرده است که تا پیش از آن، نامی از آنها در رسانه‌ها وجود نداشت. آتنا فرقدانی یکی از این چهره‌ها است که طی پنج سال گذشته، شب و روزش را با خانواده جان‌باختگان جنبش سبز گذراند و به دلیل همین فعالیت‌ها، پاییز امسال بازداشت شد؛ بیش از دوماه را در زندان گذراند. و از ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد، محروم شد. با خانم فرقدانی درباره بند دو-الف سپاه در زندان اوین، ماجرای دوربین در حمام‌های این بند و همچنین حضور این روزهایش در مقابل کانون وکلا به گفتگو نشستم. با این توضیح که این گفتگو پیش از دریافت احضاریه شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب از سوی او انجام شد. و وی قرار است صبح فردا (شنبه ۲۰ دی-۱۰ ژانویه) در این شعبه حضور یابد.

    یوحنا نجدی: خانم فرقدانی؛ به عنوان نخستین پرسش لطفا برای خوانندگان ما توضیح دهید که دلیل اصلی احضار و بازداشت شما چه بود؟

    آتنا فرقدانی: دلیل بازداشت من، از یک طرف رابطه بسیار زیاد من با بهاییان بود؛ هم‌‌چنین من یک نمایشگاه نقاشی از کارهایم برپا کردم که خانواده خیلی از زندانیان سیاسی در آن شرکت کردند و مشخص شد که تقریبا تمام نقاشی‌های من محتوای سیاسی دارند و به شهدای سال ۱۳۸۸ مربوط می‌شوند. به خاطر همین، یکی از اتهام‌هایم استفاده از نقاشی برای به سخره گرفتن نظام در نظر گرفته شده بود.

    یوحنا نجدی: ظاهرا یک طرحی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی کشیده بودید که در پرونده شما به عنوان یکی از موارد اصلی اتهام‌ها مطرح شده بود.

    آتنا فرقدانی: بله؛ من چند تا از نماینده‌های مجلس را کشیده بودم که کت و شلوار پوشیده بودند ولی سرشان را به شکل حیوان‌های مختلفی طراحی کرده بودم. این طرح به عنوان یکی از بالاترین توهین‌های من به مسوولان نظام مطرح شده بود.

    یوحنا نجدی: الان آخرین وضعیت پرونده شما چطور است؟ چون ظاهرا روز ۸ دی ماه از سوی قاضی صلواتی به صورت تلفنی به دادگاه احضار شدید اما از حضور در دادگاه خودداری کردید.

    آتنا فرقدانی: همان‌طور که گفتید، روز ۸ دی ماه تلفنی به دادگاه احضار شدم و حتی مرا تهدید کردند و من هم همان شب فیلم مربوط به ناگفته‌هایم از زندان دو-الف سپاه را منتشر کردم. یکی دو ساعت بیشتر از انتشار این فیلم نگذشته بود که معاون دادستان تهران به پدرم زنگ زد و تهدید کرد که «عواقب این کار را هم دخترت و هم خانواده‌ات خواهند دید و حکم سنگین‌تری برای دخترت صادر خواهد شد». در حالی که پدرم اصلا در جریان قضیه این فیلم نبودند. خودشان که گفتند «دوباره ماموران سپاه به خانه شما خواهند آمد» چون قاضی گفت که احضاریه برای من نخواهند فرستاد اما من هم‌چنان منتظرم که احضاریه قانونی برایم بفرستند و یا ماموران، خودشان به منزل ما مراجعه کنند.

    یوحنا نجدی: شما در مجموع، چه مدتی در زندان بودید؟

    آتنا فرقدانی: من حدودا دو ماه در زندان بودم و ۱۱ آبان ماه یعنی دقیقا شب تاسوعا آزاد شدم.

    یوحنا نجدی: دلیل وثیقه سنگینی که برای آزادی شما در نظر گرفتند چه بود؟

    آتنا فرقدانی: وثیقه من ابتدا ششصد میلیون تومان بود. اما بعد از مشاجره من با قاضی صلواتی، مبلغ وثیقه‌ام سنگین‌تر شد. چون قاضی صلواتی یکی از اتهامهای من را “توهین به مقام رهبری” عنوان کرد و من هم در جوابش گفتم «من آقای خامنه‌ای را جزو مقدسات نمی‌دانم مگر این‌که برای شما مقدس باشد اما برای من، ایشان در چنین جایگاهی نیستند.» قاضی صلواتی در واکنش به پدرم گفت «مخ دخترتان را شستشو داده‌اند و من به این سادگی، با آزادی موقت دخترتان موافقت نمی‌کنم مگر این‌که مبلغ وثیقه، حداقل دو برابر شود.» پدر من هم قبول کرد و در مجموع با وثیقه یک میلیارد و سیصد میلیون تومانی آزاد شدم.

    یوحنا نجدی: شما دچار ممنوعیت از تحصیل هم شده‌اید. ممکن است در این باره هم کمی توضیح بدهید؟

    آتنا فرقدانی: بازجوهای من مرتبا به من می‌گفتند که «نگران نباشید؛ ما وضعیت تحصیلی شما را درست می‌کنیم». چون من دقیقا زمان ثبت نام برای کارشناسی ارشد بازداشت شده بودم. من به عنوان رتبه یک در کل دانشگاه الزهرا، با شرط معدل به عنوان داشجوی مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شده بودم که دیگر اصلا به کنکور احتیاجی نداشتم. ولی بعد از زندان که به دانشگاه مراجعه کردم، خانم خزعلی، رییس دانشگاه الزهرا به من گفتند “مشکل فقط همان یک طرح سیاسی شما بود” اما من در واکنش گفتم که این یکی طرح من “خیلی تند” بود وگرنه سایر طرح‌های من هم سیاسی بودند. خانم خزعلی هم گفتند خودشان بیشتر در این زمینه تحقیق می‌کنند. اما متاسفانه برای بار دوم که به دانشگاه مراجعه کردم، ایشان گفتند: «ما معذوریم چون نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم که شما بعد از خروج از دانشگاه چه فعالیت سیاسی می‌کنید؟ بعد اگر بپرسند که این خانم دانشجوی چه دانشگاهی است و مشخص شود که شما در دانشگاه الزهرا تحصیل می‌کنید، این برای ما خیلی سخت و گران تمام می‌شود. ان‌شاءالله شما را در جاهای دیگری ببینیم.»

    یوحنا نجدی: شما به وزارت علوم دولت آقای روحانی مراجعه نکردید؟

    آتنا فرقدانی: نه دیگر پیگیری نکردم. چون من زمانی که دوباره مراجعه کردم تا یک نامه رسمی مبنی بر ممنوعیت از تحصیلم دریافت کنم، نگهبان دانشگاه رفتار بسیار زشتی با من داشت و گفت خانم خزعلی گفته‌ که اصلا من را به دانشگاه راه ندهند. به خاطر همین کلا ناامید شدم.

    یوحنا نجدی: فکر نمی‌کنید که اگر به وزارت علوم مراجعه کنید، به وضعیت شما رسیدگی شود و مسوولان این وزارت‌خانه زمینه بازگشت شما به دانشگاه را فراهم کنند؟

    آتنا فرقدانی: من از وزارت علوم هم ناامید هستم و فکر نمی‌کنم تغییری در شرایط من ایجاد شود. من اصلا هیچ امیدی ندارم چون همه این نهادها را به هم مرتبط می‌دانم. یعنی این‌ را که می‌گویند “دولت آقای روحانی با سیستم فرق دارد” قبول ندارم. من همه این‌ها را یک‌پارچه می‌بینم. رهبری، مجلس و رییس جمهور از نظر من فرقی با هم ندارند.

    یوحنا نجدی: شما در ویدئویی که منتشر کردید، به وضعیت‌تان در بند دو–الف سپاه اشاره کردید. شما در این بند، زنان زندانی دیگری را نیز دیدید؟

    آتنا فرقدانی: بله؛ من هم‌سلولی غنچه قوامی بودم. با همسر آقای جیسون رضاییان (روزنامه‌نگار ایرانی-امریکایی)، یعنی خانم یگانه صالحی نیز از زیر در سلول ارتباط برقرار کرده بودم که باعث شد به عنوان تنبیه، ما را به سلول کوچکتری منتقل کنند. در زمان بازجویی هم چند نفر از کسانی را دیدم که به خاطر فعالیت در گروه‌های موسیقی زیرزمینی در زندان بودند.

    یوحنا نجدی: آیا خانم‌های زندانی دیگر در بند دو-الف هم از وجود دوربین در سرویس بهداشتی و حمام این بند مطلع بودند؟

    آتنا فرقدانی: خوب؛ ما همه این موضوع را از مسوولان بند می‌پرسیدیم. خود خانم غنچه قوامی هم حتی یک‌دفعه این موضوع را پرسیده بود که «آیا این دوربین‌ها کار می‌کنند یا نه؟» و مسوولان زندان گفته بودند: «دوربین‌ها کار نمی‌کنند و فقط همین مانده بود که بنشینیم و شما را نگاه کنیم!» در پاسخ به من هم گفته بودند که این دوربین‌ها کار نمی‌کنند. اما در روزی که مسوولان زندان من را مورد هتک حرمت قرار دادند، یکی از زندان‌بانان به همکارش یواشکی می‌گفت «فیلم را بزن عقب تا ببینیم». من آن زمان متوجه شدم که این دوربین‌ها همیشه کار می‌کردند. من حتی این قضیه را به آقای علی مطهری هم گفتم و خود آقای مطهری به مادر غنچه قوامی گفته بودند «از کجا معلوم که آقایان هم این فیلم‌ها را نگاه نمی‌کنند؟!»

    من از زیر چشم‌بند هم یک بار دیدم که سه دستگاه تلویزیون در اتاق این زندانبانان وجود داشت و احتمالا فیلم این دوربین‌ها را در همان‌جا می‌دیدند.

    یوحنا نجدی: شما بعد از این‌که متوجه شدید که این دوربین‌ها کار می‌کنند و مسوولان زندان هم احتمالا فیلم آنها را تماشا می‌کنند، باز هم مجبور بودید از همان سرویس‌های بهداشتی و حمام استفاده کنید؟

    آتنا فرقدانی: بله؛ باز هم از همان‌ها استفاده کردیم. ولی من چون این مساله را فهمیده بودم، از دستشویی که این دوربین کاملا بر آن مسلط بود، استفاده نکردم و از دستشویی دوم استفاده کردم. موقع حمام نیز در حمام را کاملا می‌بستم که در فیلم مشخص نشوم. (می‌خندد)

    یوحنا نجدی: شما این روزها جزو کسانی هستید که در کنار خانم ستوده در مقابل کانون وکلا حاضر می‌شوید. به طور مشخص، مطالبات شما چیست؟

    آتنا فرقدانی: خوب، به خاطر اینکه دوستان من مثل خانم دائمی به صورت غیرقانونی در بازداشت هستند. الآن هم خانم‌ها آتنا دائمی و مهدیه گلرو در یک سلول هستند ولی شرایط آن‌جا بسیار بد است. حیوانات مختلف، بوی بد دستشویی و چراغی که همیشه آنجا روشن است، شرایط کلافه‌کننده‌ای ایجاد می‌کند. این دوستان، بعد از اتمام بازجویی باید با قرار وثیقه آزاد شوند و یا حداقل به بند عمومی فرستاده شوند اما هم‌چنان به صورت غیرقانونی در بند دو-الف سپاه در بازداشت هستند.

    یوحنا نجدی: پس شما به طور مشخص از حضور در مقابل کانون وکلا دنبال آزادی این زندانیان هستید.

    آتنا فرقدانی: بله؛ علاوه بر این، اعتراض من به شرایط بد بند دو-الف است. البته درست است که زندان اوین، در مجموع، نسبت به خیلی از زندان‌های دیگر، نوعی هتل حساب می‌شود اما به هر حال، برخی شرایط آن اصلا خوب نیست. اعتراض من به ادامه بازداشت این دوستان است و حتی اگر من هم اعتصاب غذا نمی‌کردم، احتمالا تا همین الان هم باید در زندان باقی می‌ماندم. من اعتصاب غذا کردم و چون دیگر رو به موت بودم، قاضی صلواتی با تعیین وثیقه برای آزادی من موافقت کرد.

    یوحنا نجدی: در جریان حضور شما و سایر دوستان در مقابل کانون وکلا، مردم چه واکنشی نشان می‌دهند؟ بیشتر چه گروه‌هایی نسبت به این تجمع واکنش نشان می‌دهند؟

    آتنا فرقدانی: خیلی از ماشین‌هایی که از مقابل ما عبور می‌کنند، می‌ایستند و پلاکاردهای ما را می‌خوانند تا ببینید که جریان چیست. بعضی‌ها هم می‌پرسند این افراد، چه کسانی هستند؟ و ما هم به آنها توضیح می‌دهیم. حتی بعضی از مردم، ماشین‌های خود را پارک می‌کنند، برمی گردند پیش ما تا ببینید چه خبر است. ولی بعضی از مردم هم این‌گونه واکنش نشان می‌دهند که “این کارها بالاخره چه فایده‌ای دارد؟” یا “شما چه دل خوشی دارید!”. در یک نوبت هم برخوردهایی که از سوی ماموران صورت گرفت، صحنه‌های بسیار زشتی را ایجاد کرد که حتی آقای نوری‌زاد بسیار عصبانی شدند چون آقای دکتر ملکی را هل دادند و نزدیک بود که ایشان زمین بخورند.

    یوحنا نجدی: شما تا پیش از بازداشت چهره چندان شناخته‌شده‌ای در میان فعالان سیاسی و رسانه‌ها نبودید و حتی بیشتر بعد از انتشار ویدئوی اخیرتان درباره ماجرای بند دو-الف در رسانه‌ها مطرح شدید.

    آتنا فرقدانی: بله؛ درست است. همین‌طور است که می‌گویید.

    یوحنا نجدی: شما پیش از بازداشت، اغلب در حوزه حقوق کودکان فعالیت می‌کردید؛ در زندان، آن‌طور که خودتان گفتید، رویکرد سیاسی داشتید؛ یک جایی در ویدئوتان به حقوق زنان تاکید کردید و این روزها هم در مقابل کانون وکلا، بیشتر دنبال مطالبات حقوق بشری هستید. شما خودتان را فعال کدام یک از این عرصه‌ها می‌دانید؟

    آتنا فرقدانی: راستش را بخواهید، من پنج سال بود که بعد از حوادث سال ۱۳۸۸ در خیلی از عرصه‌ها حضور داشتم و خانواده‌های شهدای سال ۱۳۸۸، کاملا من را می‌شناسند ولی خوب، هیچ‌وقت این‌گونه نبود که فعالیت‌هایم رسانه‌ای شوند. من مخصوصا با خانواده ستار بهشتی، رابطه نزدیکی داشتم به طوری که سحر، خواهر ستار به من می‌گفت که «تو مثل خواهر من هستی». فقط آقای نوری‌زاد گاهی در نوشته‌های‌شان به عنوان “دختر هفت‌سینی” به من اشاره می‌کردند.

    من از سال ۱۳۸۸ تقریبا در همه مراسم‌هایی که برگزار شد، حضور داشتم. البته در وب‌سایت‌ها بیشتر به عنوان “فعال حقوق کودک” معرفی شده‌ام به خاطر اینکه واقعا در این عرصه فعالیت می‌کنم اما چیزی که باعث بازداشت من شد، فعالیت به خاطر حقوق کودکان نبود. اتفاقا {ماموران امنیتی} خیلی هم روی این موضوع تاکید داشتند و می‌گفتند «ای کاش تو در همان حوزه حقوق کودک باقی می‌ماندی. چرا با این خانواده‌ها در ارتباط هستی؟»

    اما من بیشتر حقوق بشر مدنظرم است. چون، به عنوان مثال، من یک سری فعالیت‌های دیوارنویسی هم داشتم که محتوای آن “نه به اعدام” بود. به نظرم، حقوق زنان، کودکان و حقوق کسانی که مورد ظلم قرار گرفته‌اند، همه‌شان را می‌توان در زیرمجموعه حقوق بشر تعریف کرد.

    یک چیز جالب برای‌تان تعریف کنم. بازجوی من به من می‌گفت: «تو مثل زبل خان بودی! ما هر طرف می‌رفتیم، تو را می‌دیدیم. ما بعضی وقت‌ها باورمان نمی‌شد که تو در این همه جاها حضور داری.» چون واقعا هم همی‌نطور بود؛ من نه نهار داشتم و نه شام و صبح تا شب بیرون بودم. ولی خوب، فکر می‌کنم که همه فعالیت‌هایم در حوزه حقوق بشر بود. مخصوصا فعالیت‌هایم برای “نه به اعدام” خیلی برایم مهم بود و برای نهادهای امنیتی هم خیلی گران تمام شده بود چون به من می‌گفتند که «پس تو در حقیقت با اسلام مخالف هستی» اما من گفتم «نه؛ در سوره بقره، نوشته شده که قصاص حق شماست اما برای شما بهتر است که ببخشایید.»

    یوحنا نجدی: آیا کسی بوده که در فعالیت‌های‌تان از او الگو گرفته باشید؟

    آتنا فرقدانی: من در این پنج سال، تمام کارهایم را خیلی یواشکی انجام می‌دادم. یعنی هیچ جا اصلا اسمی از من مطرح نمی‌شد تنها در بعضی از عکس‌ها دیده می‌شدم اما دوست داشتم که همیشه در کنار خانواده شهدای سال ۱۳۸۸ باشم. اما آقای نوری‌زاد، اتفاق خیلی بزرگی در زندگی‌ام بود. من نمی‌خواهم تماما از کسی الگو بگیرم اما در مورد آقای نوری‌زاد، گذر زمان خیلی چیزها را مشخص خواهد کرد. جسارت ایشان در گرفتن حق‌شان، خیلی برای من جالب بود. حتی یکی از بازجوهای من گفت: «این‌قدر که شما با آقای نوری‌زاد در ارتباط هستید، اگر یک روزی متوجه شوید که ایشان از ماموران خود وزارت اطلاعات بودند، چه کار خواهید کرد؟»

    من در پاسخ گفتم: «خوب، مسلما هیچ عکس‌العملی نشان نخواهم داد ولی با خودم می‌گویم که چرا ایشان این کار را انجام دادند؟» اما اتفاقی که در نتیجه فعالیت‌های آقای نوری‌زاد، در من و برخی دیگر رخ داد، خیلی مهم‌تر از این چیزها است. چون من و خیلی افراد دیگر، از آقای نوری‌زاد جسارت گرفتیم؛ حتی اگر ایشان اطلاعاتی بوده باشند.

    یوحنا نجدی: شما در حرف‌های‌تان چند بار گفتید که تفاوتی بین رییس جمهور، مجلس و رهبری قایل نیستید. با این دیدگاه، آیا سال گذشته در انتخابات شرکت کردید؟

    آتنا فرقدانی: نه؛ نه؛ من سال ۱۳۹۲ در انتخابات رأی ندادم و اتفاقا بازجوی من هم، هر برگه‌ای که درباره کاریکاتوری از آقای روحانی روبروی من می‌گذاشت، دقیقا می‌گفت: «ایشان سرهنگ نیست، حقوقدان است.» و من هم می‌گفتم: «چرا این را به من می‌گویید؟! من که بارها گفته‌ام که کلا مخالف نظام جمهوری اسلامی هستم.»

    حتی خود معاون دادستان هم که آمده بود به من گفت: «ما می‌دانیم که شما نظام را قبول ندارید.» من هم بارها این موضوع را گفتم که هیچ عقیده‌ای به نظام جمهوری اسلامی ندارم. البته، چرا؛ تا سال ۱۳۸۸ عقیده‌ای داشتم و به بازجوها هم گفتم «من همانی هستم که سال ۱۳۸۸ به آقای میرحسین موسوی رای دادم ولی چه شد که سال ۱۳۹۲ رأی ندادم؟ به خاطر این‌که چیزهایی از شما دیدم و متوجه شدم که ریشه‌های شما کاملا خراب است.»

    برای همین، الان دیگر هیچ نهادی را قبول ندارم؛ نه مجلس، نه دولت؛ وگرنه سال ۱۳۹۲ مسلما رأی می‌دادم ولی الان دیگر هیچ امیدی به این نظام ندارم.

     
  67. raeese daneshgahe alzahra bejaye papoosh sakhtan baraye dokhtaran bigonah behtare negarane vaziate akhlaghiye dokhtare khodesh bashe.

     
  68. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻜﻮﺕ ﺑﺮهﻫﺎ ‘
    ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻢ ﺭا ﺩﻳﺪﻩاﻧﺪ و ﻳﺎ ﻛﺘﺎﺏ ﺁﻥ ﺭا ﺧﻮاﻧﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻣﻂﻠﺐ ﻣﺮا ﺩﺭﻙ ﻛﻨﻨﺪ ” ﺩﺭ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻢ ﺩﺧﺘﺮﺑﭽﻪاﻱ ﺩﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪاﻱ ﺩﻭﺭ اﻓﺘﺎﺩﻩ ﻛﻪ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﻣﺤﻞ ﺳﻼﺧﻲ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪاﻥ اﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ اﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺪاﻱ ﺑﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪاﻧﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﺳﻼﺧﻲ ﺑﻪ ﺳﻼخﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﺭا ﻣﻴﺸﻨﻮﺩ ‘ ﺑﻶﺧﺮﻩ اﻭ ﺭﻭﺯﻱ اﺗﻔﺎﻗﻲ اﺯ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺳﻼﺧﻲ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪاﻥ ﻣﻂﻠﻊ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﺁﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﺭا ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﺪ و اﺯ ﺁﻥ ﻟﺤﻀﻪ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺻﺪاﻱ ﺑﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪاﻥ ﺭﻭﺡ اﻭ ﺭا ﻣﻲﺁﺯاﺭﺩ و اﻭ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩﻱ ﺑﺮاﻱ ﻧﺠﺎﺕ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﻭﻟﻲ اﺯ ﺩﺳﺖ اﻭ ﻛﺎﺭﻱ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺻﺪاﻱ ﺑﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪاﻥ و ﻋﺠﺰ و ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ اﻭ ﺩﺭ ﻛﻤﻚ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪاﻥ ﺑﻲﮔﻨﺎﻩ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺣﺶ ﻧﻘﺶ ﻣﻴﺒﻨﺪﺩ ﻛﻪ ﻣﺴﻴﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ اﻭ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺭﻗﻢ ﻣﻲﺯﻧﺪ ‘ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ اﻭ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭاﻫﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ اﻭ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ﻓﺮاﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ و اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻓﻘﻄ ﻧﺎﻇﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ و ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺑﺮﻩﻫﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﮕﻮﻳﺪ و ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ ” و ﺻﺪاﻱ ﺑﺮﻩﻫﺎﻳﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﻪ ﻛﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻼﺥﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ و ﺭﻭﺡ و ﺭﻭاﻧﺶ ﺭا ﻋﺬاﺏ ﻣﻴﺪاﺩﻧﺪ ﺁﺭاﻡ ﺳﺎﺯﺩ ”
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻓﻴﻠﻢ ‘ ﺑﻌﺪ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺣﺎﻻ ﭘﻠﻴﺲ ﺧﺒﺮه اﻳﺴﺖ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺟﻨﺎﻳﺘﻜﺎﺭ ﺯﻧﺠﻴﺮﻩاﻱ ﺭا اﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩاﺭﺩ و ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﻴﺎﻥ ﺭا ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ ‘ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻓﻴﻠﻢ ﺭﻭاﻧﺸﻨﺎﺱ ﻧﺎﺑﻐﻪ ‘ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﺸﻜﻞ ﺭﻭاﻧﻲ ﺩاﺷﺖ و ﺑﻪ اﻭ ﺩﺭ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻗﺎﺗﻞ ﺭﻭاﻧﻲ ﻛﻤﻚ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ اﺯ اﻭ ﺳﻮاﻝ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻲ ﺑﺮﻩﻫﺎ ﺭا ﺳﺎﻛﺖ ﻛﻨﻲ .
    ﭼﻨﺪﻱ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ اﺗﻔﺎﻗﻲ ﺻﺤﻨﻪﻫﺎﻳﻲ اﺯ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻢ ﺭا ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻳﺪﻡ ‘ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻛﻪ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺒﻴﻪ ﺳﺎﺯﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻧﻘﺸﻬﺎﻱ ﺧﻮﺏ ﺭا ﻫﻢ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ ﻗﺒﻀﻪ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻳﺎ ﻳﺰﻳﺪﻳﻨﺪ ﻳﺎ ﻣﻨﺎﻓﻘﻨﺪ ‘ ﻳﺎ ﺧﻮاﺭﺝاﻧﺪ ‘ و ﻳﺎ ﻓﺘﻨﻪﮔﺮﻧﺪ ” ﺩﺭ ﺗﺸﻴﻊ ﻭاﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺭﺧﺪاﺩﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺁﻥ ﺭا ﻧﻘﻂﻪ ﺷﺮﻭﻉ اﻳﻦ ﻣﻜﺘﺐ ﺩاﻧﺴﺖ ‘ ﻣﻠﻴﻮﻧﻬﺎ ﺷﻴﻌﻪ اﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭاﻥ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﻴﺸﻨﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﻛﻮﻓﻴﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﺭا ﻳﺎﺭﻱ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺭا ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ ” ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺭﻫﺎ و ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻣﻴﺸﻨﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﻳﺰﻳﺪﻳﺎﻥ ﺁﺏ ﺭا ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﺑﻴﺖ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﺴﺘﻪاﻧﺪ ﺩﻭ ﻃﻔﻼﻥ ﻣﺴﻠﻢ ﺗﺸﻨﻪاﻧﺪ ‘اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ و ﻳﺎﺭاﻧﺶ ﺭا ﻓﺮﻳﺎﺩﺭﺳﻲ ﻧﻴﺴﺖ و ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ ‘ ﺳﭙﺲ ﻣﻴﮕﺮﻳﻨﺪ و ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﻜﻮﺑﻨﺪ و ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺯﻧﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ ﻗﻤﻪ ‘ ﺯﻧﺠﻴﺮ ‘ و ﺧﺎﻙ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻲﻣﺎﻟﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﺮا ﺁﻧﺠﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ و ﺣﺴﻴﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩ
    اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺡ ﻣﺎ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ و ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ و ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩﻫﺎﻱ ﺧﻴﻠﻲ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺣﻚ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻛﺮﺑﻼ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻋﻠﻲ ﻳﺎ ﺣﺴﻴﻦ ﺭا ﺗﻨﻬﺎ ﻧﮕﺬاﺭﻧﺪ
    (ﻣﺎ اﻫﻞ ﻛﻮﻓﻪ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ‘ ﻋﻠﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻧﺪ) ﺩﺭ ﻣﺮاﺳﻢ ﻋﺎﺷﻮﺭا اﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮاﻱ ﺣﺴﻴﻨﻲ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻣﻘﺎﻡ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻧﺰﺩ ﺧﺪا ﺭﺳﻴﺪﻩ و ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺭا ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ اﺑﺪﻱ ﻛﺴﺐ ﻛﺮﺩﻩ و اﺯ ﻃﺮﻑ ﺩﻳﮕﺮ ﭼﻨﺎﻥ ﺯﻧﺠﻴﺮ و ﻗﻤﻪ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ و ﺑﺮ ﺳﺮ و ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﻛﻮﺑﻨﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﺑﻬﺸﺘﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﺩ و ﺣﺴﻴﻦ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ و ﺧﻮﻥ اﻭ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ و ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ اﻧﺘﻘﺎﻡ ﺧﻮن اﻭ ﺭا اﺯ ﻳﺰﻳﺪﻳﺎﻥ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ اﻧﮕﺎﺭ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺗﺎ اﺑﺪ ﺑﺮاﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﺎﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ و ﺧﺪا ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺘﻦ اﻧﺘﻘﺎﻡ ﻋﺎﺟﺰ اﺳﺖ ” ﺩﺭ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺮاﺳﻢ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﻤﺎﻥ اﻧﺘﻘﺎﻡ ﺗﺰﺭﻳﻖ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ‘ اﻧﺘﻘﺎﻡ اﺯ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ‘ اﺯ ﻳﺰﻳﺪﻳﺎﻥ ‘ ﻭﻟﻲ ﻳﺰﻳﺪﻳﺎﻥ ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘
    ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎ ﻛﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺮ ﺧﻮﺭﺩﻩاﻳﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻳﺰﻳﺪﻱ ﺑﺪاﻧﺪ ” ﺩاﺳﺘﺎﻥ اﻳﻨﻜﻪ ﺣﺴﻴﻦ ﻛﻴﺴﺖ و ﻳﺰﻳﺪ ﻛﻴﺴﺖ ‘ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﭘﺮﻗﺼﻪ ﻣﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺁﻥ ﻛﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭا ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺣﺴﻴﻨﻲ و ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻳﺰﻳﺪﻱ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮﺩﻩ’ ﻧﺘﻴﺠﻪ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺮاﺳﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺮﻭﺯ اﺧﺘﻼﻑ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﻆﻠﻮﻡ و ﺣﺴﻴﻨﻲ و ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺭا ﻳﺰﻳﺪﻱ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ” اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺭﻭﺷﻬﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭاﻥ ﺻﻔﻮﻳﻪ ﺑﺎﺏ ﺷﺪ و ﺑﻪ اﺻﻂﻼﺡ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺟﻮاﺏ ﺩاﺩ ‘ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎن ﺷﺠﺎﻋﺖ ‘ اﺯﺧﻮﺩﮔﺬﺷﺘﮕﻲ و ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺟﻨﮕﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﻭﺳﺎﻳﻠﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﻘﺎ و ﺗﻤﺎﻣﻴﻴﺖ اﺭﺿﻲ ﻣﻠﺘﻲ ﺭا ﺗﻀﻤﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺭﻭﺷﻬﺎ ﺑﻴﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻠﺘﻬﺎ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩ و ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻏﺮﻳﺒﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻣﻠﺘﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ ﻗﻮﻳﺘﺮي ﺩاﺷﺘﻨﺪ ‘اﻣﻜﺎﻥ ﺑﻘﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩ “ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﻌﺪ از اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻴﺦ ﺻﻔﻲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻗﺪﺭﺕ اﻳﻤﺎﻥ و ﻳﻘﻴﻦ ﺷﺪ ﺭاﻩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﻏﻠﻮ ﻛﺮﺩﻥ و اﺳﻂﻮﺭﻩ ﺳﺎﺯﻱ ‘ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﺪ و ﻣﺮﺯ ﺑﺎﺯ ﮔﺬاﺷﺖ و ﭼﻨﺎﻥ اﻓﺮاﻃﻲ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻘﻄ ﭼﺸﻤﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ اﺯ ﻏﻴﺐ ﻣﺪﺩﻱ ﺭﺳﺪ
    ﻭﻟﻲ ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﻋﻠﻢ و ﺩاﻧﺶ و ﺗﻜﻨﻴﻚ ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺟﺎﻱ ﺧﺼﺎﻳﺼﻲ ﭼﻮﻥ ﺷﺠﺎﻋﺖ ‘ و اﺯﺧﻮﺩﮔﺬﺷﺘﮕﻲ ﺭا ﭘﺮ ﻛﻨﺪ ‘ و ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﺗﺮﺑﻴﻴﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ اﺭﺯﺵ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ ﺩﺳﺖ ﺩاﺩ ‘ ﮊاﭘﻨﻲﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ ﻭاﻗﻌﺎ ﺳﻨﮓ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ و ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﺟﻨﮕﻲ ﻣﺪﺭﻥ ﻫﻢ ﻣﺠﻬﺰ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯ ﭘﻮﺩﺭ ﺷﺪﻧﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺼﺎﻳﺼﻲ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺴﺎﺏ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎﻱ ﻣﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺷﻬﺎ ﺭا ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪاﻧﺪ ‘ و ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺗﺰﺭﻳﻖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﺮﺯﻫﺎ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺮاﻱ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﻳﺨﺘﻦ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ اﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺩﺭﻭﻧﻲ و ﺟﻨﮓ ﺩاﺧﻠﻲ ﻣﻴﻜﺸﺪ ‘ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭاﻥ ﺑﺪﻭﻱ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺗﻦ ﻻﺯﻣﻪ ﺑﻘﺎ ﺑﻮﺩ
    ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ﻋﻠﺖ ﺩاﺭﺩ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ اﮔﺮ ﺩﻟﻴﻞ ﺩاﺷﺖ ﻗﺎﻧﻊ ﻛﺮﺩﻥ اﻣﺜﺎﻝ ﺧﺎﺗﻤﻲ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ اﺻﻼحﻂﻠﺒﺎﻥ ﻛﺎﺭ ﺩﺷﻮاﺭﻱ ﻧﺒﻮﺩ ‘ ﻻﺯﻡ ﻧﺒﻮﺩ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﺘﻨﻪﮔﺮ ﺳﺎﺧﺖ و ﺑﺎﻋﺚ ﺭﻳﺰﺵ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎ ﺷﺪ ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻋﻠﺖ ﺭﻭﺣﻲ ﺭﻭاﻧﻲ و ﻫﻮﻳﻴﺘﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﻻﻳﻞ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻧﻘﺶ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﺩﻋﻮا ﺑﻪ ﺗﻮاﻓﻘﻲ ﺑﺮﺳﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ اﻓﺮاﺩ ﺭﻓﺘﺎﺭﻱ ﻏﻴﺮ اﺭاﺩﻱ ﺩاﺭﻧﺪ ” ﮔﻮﻳﻲ اﺯ ﻋﺎﻟﻢ ﻏﻴﺐ ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﻏﻴﺐ ﻫﻤﺎﻥ ﺿﻤﻴﺮ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻠﻢ ﺭﻭاﻥﺷﻨﺎﺳﻲ اﻣﺮﻭﺯ ﻧﻜﺎﺗﻲ ﭼﻨﺪ اﺯ ﺁﻥ ﺭا ﺑﺮﻣﻼ ﻛﺮﺩﻩ ” ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﻮﻳﻴﺖ ﺷﻤﺎ ﻋﻴﻦ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺳﺖ ﺷﺴﺘﻦ اﺯ ﺁﻥ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﺜﻞ ﻣﺮﮒ ﺷﻤﺎﺳﺖ ‘
    اﮔﺮ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺟﻨﺎﺏ ﺟﻮاﺩﻱ ﺁﻣﻠﻲ ﺑﺘﻮاﻥ ﻏﺮﺏ ﺭا ﺑﺎﻍوﺣﺶ ﻣﻨﻆﻢ ﻧﺎﻣﻴﺪ ” ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻣﺎ ﺭا ﻫﻢ ﺗﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﺎﻣﻨﻆﻢ ﻧﺎﻣﻴﺪ ‘ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺩﻛﺘﺮﺵ ﻣﻌﻠﻮﻡ اﺳﺖ و ﻧﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭﺵ ‘ ﻫﻤﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻛﻨﻨﺪ و ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭاﻩ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﺣﺘﻲ ﺟﺎﻥ ﺑﻴﻤﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭا ﻫﻢ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ‘ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﻬﺘﺮ ﻳﺎﺭﮔﻴﺮﻱ ﻛﻨﺪ و ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ اﻋﻤﺎﻝ ﻛﻨﺪ ‘ﻧﻘﺶ ﺩﻛﺘﺮ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻮﺩ اﺧﺘﺼﺎﺹ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ ‘ ﻓﺮﻕ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻏﺮﺑﻲﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻮﻳﻴﺖ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺘﻨﻮﻉﺗﺮ اﺳﺖ ‘ ﻣﺜﻼ ﺷﻐﻞ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺳﻬﻢ ﺑﺰﺭﮔﻲ اﺯ ﻫﻮﻳﻴﺖ اﻭ ﺭا ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲﺩﻫﺪ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺑﺮاﻳﺸﺎﻥ ﺁﺳﺎﻧﺘﺮ اﺳﺖ ‘ ﺷﻚ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻫﺮ ﭼﻴﺰﻱ ‘ ﺑﺮاﻳﺸﺎﻥ ﺟﺰﻭ اﺻﻮﻝ اﺳﺖ و اﻳﻦ ﺷﻚ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ و ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺁﻧﻬﺎ اﻓﺰﻭﺩﻩ اﺳﺖ و اﺯ ﺁﻧﻬﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﻓﺮﻭﺗﻨﻲ ﺳﺎﺧﺘﻪ اﺳﺖ ‘ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻛﻤﺘﺮ اﺯ ﻣﺎ ﻳﺎﻭﻩﮔﻮﻳﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ اﺯ ﻣﺎ ﺁﻫﺴﺘﻪﺗﺮ ﺳﺨﻦ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ‘ ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻠﻬﺎﻳﻲ ﻗﺎﻧﻊ ﮔﺸﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﺁﺭﻣﺎﻧﻬﺎﻱ ﻛﻮﭼﻚ ﺩاﺭﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻘﻖ ‘ ﻫﺪﻓﺸﺎﻥ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺭا ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﻨﺪ ‘ ﺩﻧﻴﺎ ﺭا ﺧﻴﻠﻲ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩﺗﺮ اﺯ ﻣﺎ ﻣﻴﺒﻴﻨﻨﺪ ‘ ﺑﻪ ﻧﺪﺭﺕ ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﻴﻴﺖ ﺭاﻩﺣﻞ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ‘ﺻﺒﺮﺷﺎﻥ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﻣﺎﺳﺖ
    ﺁﺩﻡ ﻧﺎﻣﺘﻌﺎﺩﻝ و ﺟﺎﻫﻞ ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩاﻱ ﻳﻘﻴﻦ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩ ‘ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ‘ ﺷﻤﺎ اﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﺪ ‘ ﻧﻪ ﻓﻘﻄ ﺑﻴﻦ ﻣﺬﻫﺒﻴﻬﺎ اﺯ ﺑﻘﺎﻝ و ﭼﻘﺎﻝ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺩﻛﺘﺮ و ﻣﻬﻨﺪﺱ و ﻣﻼ ‘ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﺽ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﺴﻲ ﻳﻘﻴﻦ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ ﺣﻖ ﺣﻴﺎﺕ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ اﮔﺮ اﻭ ﺣﺘﻲ اﺯ ﺩﺭ ﻣﺪاﺭا و ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻧﻆﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا اﻋﻤﺎﻝ ﻧﻜﻨﺪ ‘اﻳﻦ ﮔﺬﺷﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ اﺭﻓﺎﻗﻲ ﺩﺭ ﺣﻖ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩ و ﻣﺨﺎﻟﻒ اﻭ ﻛﻪ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﺟﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﺑﻨﺪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﻣﻮﺿﻮﻋﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﺪ ‘ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺗﺨﺮﻳﺐ ﻣﻴﻜﻨﺪ اﺯ ﺗﺨﺮﻳﺐ ﺧﻮﺩ و اﻃﺮاﻓﻴﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ اﻣﻮاﻝ ﻋﻤﻮﻣﻲ و ﺑﻪ دﻧﺒﺎﻝ ﺭاﻫﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺭا اﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩاﺭﺩ ‘ ‘اﻳﻨﻬﺎ اﻳﺮاﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﻮاﻧﻪﺧﺎﻧﻪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘
    ﺩﻳﺪﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰﻣﺎﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺼﻠﺢ اﺯ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﻱ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﮔﺸﺘﻪ ‘ اﻭﻝ ﺳﻼﻡ

    ﻋﺰﻳﺰ ﺩﻝ ﺑﺮاﺩﺭ ‘ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﺎﺩﮔﻲﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻴﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻳﺪ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﺟﺎﻱ ﻫﺰاﺭ اﮔﺮ و اﻣﺎ ﺩاﺭﺩ و ﺭاﻩ ﺑﺮاﻱ ﻫﺮ ﺗﻔﺴﻴﺮﻱ ﺑﺎﺯ اﺳﺖ ﺩﻗﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﭼﻨﺪ ﺧﻄ اﻭﻝ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪاﻳﺪ

    والله بالله تالله به قرآن كلام الله ،خواسته خدا .دوستان خدا رسولان خدا ووو … همه خواهان صلح هستندودوستدار كرامت انساني اند چه بي دين باشدو چه بادين؛ واين كرامت را خدائي كه آفريدگار انسان وغيرانسان است به انساني كه همه بني آدم هستند داده است ودرآخرين كتابش فرموده است :”ولقدكرمنا بني آدم…اسراء ،70}واين كرامت ذاتي انسان است باهررنگ وباهردين وبي ديني وباهراعتقادي تاچندي كه ضررش وفسادش به جامعه انساني نرسد مكرم ومحترم است واما اگرفسادش وضررش به جامعه انساني رسيد وانسان كش شد وهوابرست وقانون شكن ومفسداقتصادي اوفاسد ومفسداست چه ولي فقيه باشد وچه شاهنشاه فرقي نمي كند ،بايد ازاوتبري جست وسرنگون كرد. ﻣﺼﻠﺢ
    ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪا و ﺭﺳﻮﻟﺶ ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺻﻠﺢ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ ” ﻳﻪ ﻣﺜﻞ ﺁﻟﻤﺎﻧﻲ ﻣﻴﮕﻪ اﮔﺮ ﻃﺎﻟﺐ ﺻﻠﺤﻲ ‘ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﺑﺮاﻱ ﺟﻨﮓ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﻦ ” ﻣﻦ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻢ ﭼﻂﻮﺭ ﻭﻗﺘﻲ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻜﺘﺐ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺖ ﻣﻴﺮﺳﻪ ‘ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺿﻌﻔﻬﺎ و ﻧﺎﺭﺳﺎﻳﻲﻫﺎ و ﺳﻘﻮﻁ ﺁﻥ ﺭا ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﻣﻜﺘﺐ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ‘ و ﻳﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻏﺮﺏ اﺯ ﺻﺒﺢ ﺻﺤﺮ ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺷﺎﻣﮕﺎﻩ اﺯ ﻓﺴﺎﺩ و اﺯ ﻫﻢ ﭘﺎﭼﻴﺪﮔﻲ ﺧﺎﻧﻮاﺩهﻫﺎ و ﻫﻤﺠﻨﺲ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ‘ و ﻓﻮﺭا ﻫﻤﻪ ﺭا ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻟﻴﺒﺮاﻝ و ﺳﻜﻮﻻﺭ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ‘ﺁﻥ ﻫﻢ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﭘﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭا ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﻏﺮﺏ ﻧﮕﺬاﺷﺘﻪاﻧﺪ ﻭﻟﻲ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ ﺭا ﻧﻘﺪ ﻛﻨﺪ و اﺭﺗﺒﺎﻁ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﻓﻜﺮﻱ اﻳﻦ ﻣﻜﺘﺐ ﻣﺮﺗﺒﻄ ﺑﺪاﻧﺪ ﻇﺎﻟﻢ اﺳﺖ ‘
    ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻌﺪﻱ ﺷﻤﺎ : ﺗﺎﭼﻨﺪﻱ ﻛﻪ ﺿﺮﺭﺵ و ﻓﺴﺎﺩﺵ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻧﺮﺳﺪ
    ﺑﺎﻳﺪ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺿﺮﺭ و ﻓﺴﺎﺩ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻪ و ﺁﻥ ﭼﻪ ﻛﺴﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭا ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﻨﺪ
    ﻫﻮاﭘﺮﺳﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻪ ‘ ﻗﺎﻧﻮﻥﺷﻜﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﺷﻜﺴﺘﻦ ﻛﺪاﻡ ﻗﺎﻧﻮﻥ ‘ ﻣﮕﺮ ﻣﺎ ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ ﺑﻬﺘﺮ اﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ اﺳﻼﻡ ﺩاﺭﻳﻢ? ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ ﺗﺮﻓﻨﺪ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ اﺯ ﺩﻝ اﻳﻦ ﻓﻘﻪ اﺳﻼﻣﻲ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺴﺎﻭﻱ ﺑﺮاﻱ ﻛﺎﻓﺮ و ﻣﻮﻣﻦ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﺪ ‘ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺼﻠﺢ ﻋﺰﻳﺰ ‘ ﻣﺎ ﺩﺭ اﺳﻼﻡ اﺻﻼ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ‘ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﺷﺮﻳﻌﺖ اﺳﻼﻣﻴﺴﺖ ‘ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺣﻜﻤﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﺯ اﺟﻤﺎﻉ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ و اﻛﺜﺮﻳﻴﺖ ﺁﻥ ﺭا ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ﻣﺎ ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﻛﻪ اﺳﻼﻡ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ و ﻣﺘﻜﺎﻣﻠﺘﺮﻳﻦ ﻗﻮاﻧﻴﻦ و ﻗﻮاﻋﺪ ﻋﻠﻮﻡ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺭا ﺩاﺭاﺳﺖ ‘ ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ اﻳﻦ ﻓﻘﻪ ﭘﻮﺳﻴﺪﻩ ﮔﻨﮓ ﺑﻲ ﺧﺎﺻﻴﻴﺖ ﺭا ﻛﻪ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻧﺎﻥ ﺧﻮﺭ ﺩﻳﻦ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ و ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺭا ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ‘ ﺗﺎ ﻛﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻼﻫﺎﻱ ﻋﻮاﻡ ﺯﺩﻩ ﺑﻲﺧﺎﺻﻴﻴﺖ ﺣﺮﻑ اﻭﻝ ﺭا ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎ ﺑﺰﻧﻨﺪ و اﮔﺮ ﻣﻼﻱ ﺭﻭﺷﻨﻲ ﻫﻢ ﺑﺨﻮاﻫﺪ اﺟﺘﻬﺎﺩ و ﭘﺎﻻﻳﺸﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﻴﺮ ﻏﻴﺐ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺁﻳﺪ ” ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﭼﻪ ﺯﻧﺠﻴﺮﻫﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ و ﭘﺎﻱ ﻓﻘﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩﻩ اﺳﺖ و ﺩاﻳﺮﻩي اﺧﺘﻴﺎﺭاﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺤﺪﻭﺩ اﺳﺖ ‘اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﻣﻦ ﻓﻘﻄ ﻗﻮﻝ و ﺯﻧﺠﻴﺮﻫﺎﻱ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭاﺑﻂﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻣﺜﺎﻝ ﺯﺩ ” ﻣﮕﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﺼﻴﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﻴﻪ ﻫﻢ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﺯ و ﺑﺮﮔﻲ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻩ ﺩﺭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ اﻳﺮاﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻏﺮﻭﻱ ﻧﮕﻔﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ اﺯ ﺣﺎﻓﻆ و ﻣﻮﻻﻧﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺘﺐ ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ ﻫﻤﻪ ﺭا اﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ اﻭ اﻳﻨﻬﺎ ﮔﻤﺮاﻩ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺭا ﮔﻤﺮاﻩ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﻓﺮﺩ اﮔﺮ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺮﺳﺪ ﺣﻤﺎﻡ ﺧﻮن ﺑﻪ ﺭاﻩ ﻣﻲاﻧﺪاﺯﺩ ‘ اﻭ ﻋﻮاﻡ ﻧﻴﺴﺖ و ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ اﺯ ﺭﻭاﻳﺘﻬﺎﻱ اﺳﻼﻣﻲ و اﻫﻞ ﺑﻴﺖ اﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ اﻳﻦ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺭا ﺣﺘﻤﺎ ﭘﻴﮕﻴﺮﻱ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﭘﻲ ﺑﺒﺮﻳﺪ
    ﺳﻮﻡ ” ﻣﻔﺎﺳﺪ اﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻪ ‘ اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺑﺠﺰ ﺭﻫﺒﺮ و ﻣﺮﻳﺪاﻧﺶ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ‘ اﺯ ﻣﺼﺒﺎﺡ ﻳﺰﺩﻱ ﮔﺮﻓﺘﻪ ‘ ﺗﺎ ﭘﻨﺎﻫﻴﺎﻥ و ﺩاﺭﻭﺩﺳﺘﻪ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺑﺎﺭﻫﺎ اﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ ﻛﺎﻓﺮ اﺳﺖ و ﺣﻘﻲ ﻫﻢ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ اﻳﻦ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﺪ ﻓﻌﻼ ﻣﺪاﺭا ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ ﻣﺼﻠﺤﺘﻴﺴﺖ
    ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺭﻫﺎ اﻋﻼﻥ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻣﻤﻠﻜﺖ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺩاﺭاﻳﻲﻫﺎﻳﺶ ﻣﺎﻝ ﺁﻗﺎ اﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ اﺳﺖ و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ اﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺗﺼﺮﻓﻲ ﺩﺭ اﻣﻮاﻝ ﻛﺸﻮﺭ ﺣﻖ ﻣﺴﻠﻢ ﺁﻧﻬﺎ اﺳﺖ ‘ ﻣﺼﺒﺎﺡ ﻳﺰﺩﻱ ﻋﻮاﻡ ﻧﻴﺴﺖ اﻭ ﺣﺠﺖ ﺷﺮﻋﻲ ﺩاﺭﺩ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻨﻂﻮﺭ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺭا ﺑﻬﺘﺮ اﺯ ﻣﻦ و ﺷﻤﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ
    ﻣﺼﻠﺢ ﻋﺰﻳﺰ ” اﻳﻦ ﻓﻘﻬﻲ ﻛﻪ ﻣﻼﻫﺎﻱ ﻣﺎ اﺳﺎﺳﺶ ﺭا ﭘﺎﻳﻪﺭﻳﺰﻱ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﻮﺭاﺥ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻴﺪ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺁﺑﻜﺶ ﺁﺏﺣﻮﺽ ﺑﻜﺸﻴﺪ
    ﻗﺎﻧﻮﻥ اﺳﺎﺳﻲ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﻫﻤﻴﻦ ﻓﻘﻪ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﻭﻟﻨﮕﻮ ﻭاﺭ و ﮔﻨﮓ و ﻣﺒﻬﻢ اﺳﺖ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﻣﺪﻓﻮﻉ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﺣﻼﻝ اﻋﻼﻥ ﻛﻨﻨﺪ و ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺷﻔﺎي ﺑﻴﻤﺎﺭاﻥ ﺗﺠﻮﻳﺰ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﺟﺎﻱ ﺗﻌﺠﺐ و ﺷﻜﺎﻳﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ
    ﺳﻨﻲﻫﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺣﺮﻓﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺗﺤﺖ ﺷﻌﺎﺭ ﻭﺣﺪﺕ ﺷﻴﻌﻪ و ﺳﻨﻲ ﺩاﺩﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﺼﻠﺤﺘﻴﺴﺖ ‘ ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻴﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺭﻭﺯﻱ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﺷﻴﻌﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ‘و اﺯ ﻋﻮاﻗﺐ ﻋﻤﻞ ﻧﺘﺮﺳﻨﺪ ‘ ﮔﺮﺩﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﻨﻲﻫﺎي ﻛﻪ ﺷﻴﻌﻪ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﺭا ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺯﺩ ‘
    ﻫﺮ اﺑﻠﺤﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻔﺴﻴﺮﻱ اﺯ ﻫﺮ ﺩﻳﻨﻲ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﭘﺸﻴﺰﻱ اﺭﺯﺵ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ ﺷﻤﺎ ﺗﺼﻮﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺼﺨﺮﻩ ﺭا ﻛﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﺭا ﺭﻫﺒﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ و ﺑﻲ ﭘﺮﻭا ﻫﻤﻪ ﺟﺎ اﺯ اﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﻋﻨﻮاﻥ ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻨﺪ ‘ اﻧﮕﺎﺭ ﻳﻚ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺳﻨﻲ اﺻﻼ ﺁﺩﻡ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺳﻮاﻝ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ‘ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﺭا ﺭﻫﺒﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ ‘ ﺣﺎﻝ ﻭﻗﺘﻲ اﻳﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺳﻨﻲ ﭼﻨﻴﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﻱ ﺩاﺭﻧﺪ ﻭاﻱ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺑﻘﻴﻪ ‘ ﭼﻂﻮﺭ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺩاﺷﺖ ﻛﻪ اﺟﻤﺎﻋﻲ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﺮاﻱ اﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮﺩﻥ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺷﻜﻞ ﻧﮕﻴﺮﺩ ‘ ﺗﺎﺯﻩ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ اﻳﻦ اﺩﻋﺎﻫﺎ ﺭا ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﻓﻼﻛﺖ و ﺯﺑﻮﻧﻲ ﻣﻂﺮﺡ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻭاﻱ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﻗﺪﺭﺗﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘
    ﻭﻗﺘﻲ ﺳﺨﻦ اﺯ ﻏﺮﺏ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻴﺂﻭﺭﻧﺪ اﻧﮕﺎﺭ ﭘﻴﻜﺮ ﻭاﺣﺪﻳﺴﺖ ‘ ‘ ﺩﺭ ﻏﺮﺏ ﺑﻲﺑﻨﺪﻭﺑﺎﺭﻳﺴﺖ ‘ ﻓﺴﺎﺩ اﺳﺖ ‘ ﻣﺎﺩﻳﮕﺮاﻳﻴﺴﺖ ‘ﻫﻤﺠﻨﺲﺑﺎﺯﻳﺴﺖ ‘ ﻓﺮﻭ ﭘﺎﺷﻲ ﺧﺎﻧﻮاﺩهﮔﻴﺴﺖ اﻳﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﺸﺎﻥ اﺯ ﺑﻲااﻳﻤﺎﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻛﻔﺮ اﺳﺖ ‘
    ﻭاﻱ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻏﺮﺑﻲ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﺎﻫﻨﺠﺎﺭﻱﻫﺎﻱ اﺟﺘﻤﺎﻋﻴﻤﺎﻥ و ﻳﺎ ﻓﺠﺎﻳﻊ ﻃﺒﻴﻌﻲ ‘ﭼﻮﻥ ﺯﻟﺰﻟﻪ و ﺳﻴﻞ اﺭﺯﻳﺎﺑـﻲ و ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻛﻨﺪ ‘ ﻃﺒﻖ اﺣﺎﺩﻳﺚ ﻓﻘﻪ ﺷﻴﻌﻪ ‘ﺭاﺑﻂﻪاﻱ ﻫﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺯﻧﺎ و ﺯﻟﺰﻟﻪ ‘ ﻳﻌﻨﻲ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﻧﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ‘ﺑﺎ اﻳﻦ اﺳﺘﺪﻻﻝ اﻳﺮاﻥ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺯﻧﺎﻛﺎﺭﺗﺮﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺗﻌﺪاﺩ ﻣﻌﺘﺎﺩاﻥ ‘ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﺎﻟﻲ ‘ ﺟﺮﻡ و ﺟﻨﺎﻳﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩﻫﺎ ‘ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ و ﻓﻘﺮ ‘ ﻓﺮاﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ اﺯ ﻛﺸﻮﺭﺷﺎﻥ و ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﻳﺎﺭ ﻛﻔﺎﺭ ‘ ﻣﻠﻴﻮﻧﻬﺎ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻗﻀﺎﻳﻲ ‘ ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰاﺭ ﺯﻧﺪاﻧﻲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪاﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻇﺮﻓﻴﻴﺖ ﺩﻭﻳﺴﺖ ﻫﺰاﺭ ﻧﻔﺮ ﺭا ﺩاﺭاﺳﺖ ‘ ﺗﻌﺪاﺩ اﻋﺪاﻣﻬﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‘ ﺑﺮﺩﻩ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﺩﺭ ﻋﺮاﻕ و ﺳﻮﺭﻳﻪ و ﺧﻼﺻﻪ ﻭا ﻭﻳﻼﻳﺴﺖ ﺩﺭ ﺩﻳﺎﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ‘ ﺁﻳﺎ ﻳﻚ ﺗﺤﻠﻴﻠﮕﺮ ﻏﺮﺑﻲ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺁﻣﺎﺭ و اﺭﻗﺎﻣﻲ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺁﻣﻠﻲ ‘ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻏﺮﺏ ﺑﺎﻍﻭﺣﺶ ﻣﻨﻆﻢ اﺳﺖ ‘ ﺑﮕﻮﻳﺪ “ﭘﺲ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻧﺎﻫﻨﺠﺎﺭﻱﻫﺎ ﺗﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﺎﻣﻨﻆﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘
    ‘ ﺣﺪاﻗﻞ ﻏﺮﺑﻲﻫﺎ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪاﻧﺪ ﺷﻴﻮﻩﻫﺎﻱ اﺑﺪاﻉ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﺮﺩﺩ ﺑﺪﻭﻥ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﻮﻥ اﺯ ﺩﻣﺎﻕ ﻛﺴﻲ ﺟﺎﺭﻱ ﺷﻮﺩ ‘ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﺣﻴﻮاﻧﺎﺕ ﺩﺭﻧﺪﻩ ﻣﻨﺘﻆﺮ ﻓﺮﺻﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺭا اﺯ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺣﺬﻑ ﻛﻨﻨﺪ ‘اﻳﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺖ ‘ﺑﻠﻜﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ اﺳﺖ ‘ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ‘ اﮔﺮ ﺁﻗﺎ ﻧﺒﻮﺩ اﻳﻨﻬﺎ ﺑﻪ اﺳﺘﺨﻮاﻥ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻫﻢ ﺭﺣﻢ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ‘ﺗﺎﺯﻩ اﻳﻨﻬﺎ ﻧﺨﺒﻪﻫﺎﻱ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺘﻨﺪ ” ﺁﻳﺎ ﻭاﻗﻌﺎ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺻﺎﻟﺢ و ﻋﺎﻟﻢ ﻣﻴﭙﻨﺪاﺭﺩ? ﺁﻳﺎ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻫﺰاﺭ و ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻓﻜﺮﻱ ﺑﺮاﻱ اﻧﺘﻘﺎﻝ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﻮﻥ ﺭﻳﺰﻱ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ و اﮔﺮ ﻣﻮاﻓﻖ اﻧﺘﻘﺎﻝ ﻗﺪﺭﺕ اﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺴﺎﻟﻤﺖﺁﻣﻴﺰ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺁﻥ ﺭا ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ‘ﭘﺲ ﭼﺮا ﺩﺭ اﻳﻦ ﻫﺰاﺭ و ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻳﻚ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﭘﻴﺪا ﻧﺸﺪﻩ و ﺭاﻩ ﺣﻠﻲ اﺭاﻳﻪ ﻧﻜﺮﺩﻩ اﺳﺖ ‘ و اﮔﺮ ﻛﺮﺩه.ﭘﺲ ﭼﺮا ﻣﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺁﻣﺪﻩاﻳﻢ. ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺩﻡ از ﻭﺣﺪﺕ و اﺗﻔﺎﻕ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ و اﻳﻦ ﺭا ﻫﻢ ﻫﻤﻪ اﻳﻦ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩﻳﻨﻲ ﻣﺎ ﻗﺪﺭﺗﺶ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﺮﺩﻥ ﻫﻤﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭا ﻛﻪ ﻋﻠﻲ اﻥ ﻭﻟﻲ اﻟﻠﻪ ﻧﻤﻴﮕﻮﻳﺪ ﺭا ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺯﺩ’ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﺟﻨﺎﺏ ﭘﻨﺎﻫﻴﺎﻥ اﻳﻦ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺭﻭاﻧﻲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ ﺭا ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺧﺪا و ﻗﺘﻠﺶ ﺭا ﻭاﺟﺐ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ‘ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﺑﺨﻮاﻥ ﺣﺪﻳﺚ ﻣﻔﺼﻞ ‘ ﻣﺸﻜﻞ ﻣﺎ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺑﺎ ﺩاﺭﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﻛﻮﺭﻫﺎ ﻃﺮﻑ ﻫﺴﺘﻦ ‘ اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ‘ﺁﺧﻮﻧﺪ ‘ﻣﻼ ‘ﻣﻴﻨﺎﻣﻨﺪ و ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﻧﺼﻴﺤﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺻﺮﻑ ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﺎ ﮔﻤﺮاﻫﺎﻥ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﭼﻨﺪ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺭﺩ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻱ و اﻣﻞﻓﺴﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻭﻳﻲ ﺩﺭ ﻣﻤﻠﻜﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﻳﻦ و اﻳﻤﺎﻥ و اﻗﺘﺼﺎﺩ و ﺁﺑﺮﻭﻱ ﻣﻠﺘﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺩاﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﻗﻠﻢ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ و ﺣﻜﻢ ﻗﺘﻞ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ” ﻳﻜﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺮاﺕ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ﻧﻆﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺿﻴﺢاﻟﻤﺴﺎﻳﻞ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺎﻣﺠﻮﻳﻲﻫﺎﻱ ﺟﻨﺴﻲ (ﺑﺠﺰ دﺧﻮﻝ) اﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﻴﺮﺧﻮاﺭﻩ ﺭا ﻫﻢ ﺟﺎﻳﺰ ﺩاﻧﺴﺘﻪ ﺑﺪﻫﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﻳﻦ ﻓﻘﻪ ﺭا ﻓﻘﻪ ﭘﻮﻳﺎ ﻧﺎﻣﻴﺪ ‘
    اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ وﺟﺢ ﺑﺤﺚ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺣﻖ و ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻴﭻ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺤﺚ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻏﺮﻭﺭ و ﻧﺨﻮﺗﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻴﺮﻭاﻥ اﺩﻳﺎﻥ و ﻳﺎ ﻣﻜﺎﺗﺐ ﻣﺎﺩﻱ و ﻳﺎ ﻋﻠﻤﻲ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ اﺳﺖ و ﺧﻮﺩ ﻋﺎﻣﻠﻲ ﺑﺮاﻱ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻥ ﺣﻖ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ . ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻜﺎﺗﺐ و اﺩﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺨﺸﺎﻥ اﺷﺘﺮاﻛﺎﺗﻲ ﺩاﺭﻧﺪ ﻛﻪ اﻧﻜﺎﺭﻧﺎﭘﺬﻳﺮ اﺳﺖ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﺎﺧﻪ ﺷﺎﺧﻪ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺸﺎﻥ ﺳﻮ اﺳﺘﻔﺎﺩهﻫﺎ ﺷﺪﻩ ‘اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺸﺎﻥ ﺩﻛﺎﻧﻲ ﺯﺩﻩاﻧﺪ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺗﺎﺧﺘﻪاﻧﺪ و ﻫﻤﻪ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪاﻳﺸﺎﻥ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻫﻮاﺩاﺭاﻧﺸﺎﻥ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ و ﺑﺎﺧﻠﻮﺹ ﻧﻴﻴﺖ ﺑﻪ ﻛﺞ ﺭاﻫﻪ ﺭﻓﺘﻪاﻧﺪ و ﺟﺰ ﺑﻪ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺧﻮﺩ ﻧﻴﻔﺰﻭﺩﻧﺪ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ اﺑﺰاﺭﻱ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﻼﻃﻴﻦ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ ‘ اﺯ ﻃﺒﻴﻌﻲﺗﺮﻳﻦ اﻣﺮﻭﺭﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﺸﺮ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺮ ﻣﻴﺨﻮﺭﻳﺪ ‘ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﺎﻧﻲ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺎﻧﻲ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ,ﻣﺪﺣﺎﻧﻲ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ﺭاﻭﻳﺎﻧﻲ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ﺣﻘﻮﻕﺑﮕﻴﺮاﻧﻲ ﻭﻃﺮﻓﺪاﺭاﻧﻲ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ و ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻼاﺳﺘﺜﻨﺎ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺣﻖ ﻣﻂﻠﻖ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ و ﺑﺮ ﺩﻫﺎﻥ ﻣﺨﺎﻟﻔﻴﻦ و ﻧﺎﺭاﺿﻴﺎﻥ ﻛﻮﺑﻴﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﻻﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻳﺎ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ و ﻳﺎ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﺴﺒﺖ ﺩاﺩﻩاﻧﺪ و ‘ ﻗﺎﻃﻌﻴﺖ و ﻳﻘﻴﻦ ﺑﺮﻧﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﺳﻼﺣﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ اﺳﺖ .’ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺑﺎ ﺧﻠﻮﺱ ﻧﻴﻴﺖ و ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﻣﻴﺪاﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ و ﺑﺎﺯ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺭاﻩ ﺑﻪ ﻛﺠﺮاﻫﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ و ﺳﺮ اﺯ ﻧﺎﻛﺠﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﻫﺮ ﻋﺎﻗﻠﻲ اﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻴﭙﺮﺳﺪ ﺳﺮ اﻳﻦ ﺗﻜﺮاﺭ ﭼﻴﺴﺖ ‘ﺁﻳﺎ اﻳﻦ ﺗﻜﺮاﺭ ﻣﻼﻝﺁﻭﺭ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻣﺎ ﺭا ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﻪ ﻓﻜﺮﺕ ﺑﻴﻨﺪاﺯﺩ ‘ ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﺩاﻧﺴﺘﻦ اﻳﻦ ﻭاﻗﻌﻴﺘﻬﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﺩاﻧﺴﺘﻬﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺑﻪ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻳﺎ ﺑﺮﺩاﺷﺖ ﺧﻮﺩ اﺯ اﺳﻼﻡ و ﻳﺎ ﻫﺮ ﻣﻜﺘﺐ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﺸﻜﻮﻙ ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ ‘ و اﺯ ﺧﻴﺮ ﻳﻘﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﻢ ﺧﻮاﻫﺪ اﻧﺪاﺧﺖ (ﻛﻤﺎ اﻳﻨﻜﻪ اﻧﺪاﺧﺘﻪ) ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ ‘ ﺁﻳﺎ اﻳﻦ ﻣﺸﻜﻮﻙ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻧﻨﻪﻗﻤﺮﻱ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﺩﻋﺎﻱ ﻳﻘﻴﻦ ﺩاﺭﺩ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﻳﻘﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻥ ﺭا ﻣﺘﺎﻉ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺩﺭﻱ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ اﻳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻲﺁﻭﺭﻳﻢ ‘ ﺁﻳﺎ ﻫﺮ ﻋﺎﻗﻠﻲ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ اﺩﻋﺎﻳﻲ ﺷﻚ ﻛﻨﺪ و ﺣﺘﻲ ﻳﻘﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺯﻳﺮ ﺳﻮاﻝ ﺑﺒﺮﺩ ‘ ﺁﻳﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﻧﺨﻮﺕ و ﻣﻨﻲﻳﺘﺘﺎﻥ ﺭا ﺩﺳﺖ ﻛﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪاﻳﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﻳﻘﻴﻦ ﻛﺸﻚ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﭼﻠﻘﻮﺯ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭاﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﭙﻨﺪاﺭﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﻣﺜﻞ اﻳﻦ ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭﺱ ﺧﻮاﻧﺪﻥ ‘ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻛﺘﺮا ﺑﮕﻴﺮﺩ ‘ ﻭاﻱ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪاﻱ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻛﺘﺮا ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﺑﻴﺴﻮاﺩ ﺑﺎﺷﻨﺪ
    ﺑﻴﺨﻮﺩ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻭاﻟﺘﺮ ﻣﻴﮕﻔﺖ ‘ ﺷﻚ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﻂﺒﻮﻋﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ﻭﻟﻲ ﻳﻘﻴﻦ ﻣﺼﺨﺮﻩ اﺳﺖ ‘ ‘اﺩﻋﺎﻱ ﭼﻨﻴﻦ ﻳﻘﻴﻨﻲ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻣﺜﻞ اﻳﻦ ﻣﻴﻤﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﻛﻔﺶ ﭘﺎﺷﻨﻪﺑﻠﻨﺪ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻛﻨﻨﺪ و ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺭا اﺯ ﺑﺎﻻ ﺑﻨﮕﺮﻧﺪ ‘ اﺗﻔﺎﻗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ اﺯ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ ﻣﻴﻨﮕﺮﻧﺪ اﻭﻟﻴﻦ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻧﻆﺮﺷﺎﻥ ﺭا ﺟﻠﺐ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺎﺷﻨﻪﻫﺎﻱ ﺑﺪﻗﻮاﺭﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺗﻨﺎﺳﺒﻲ ﺑﺎ ﻗﺪ و ﻗﺎﻣﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻭاﺳﻂﻪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺖ ﺟﺎﻫﻞ ﻋﺪﻩاﻱ ﻗﺮﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺯﻳﺮ ﭘﺎ ﺑﺴﺘﻪاﻧﺪ و ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ ﻗﺪ و ﻗﺎﻣﺘﻲ ﺑﺮاﻓﺮاﺷﺘﻪاﻧﺪ
    ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺎﻥ ﻣﺎ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﮔﻤﺮاﻫﻲ اﻓﺘﺎﺩﻩاﻧﺪ و ﻫﺮ ﺟﺎ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻫﻢﻛﻴﺸﺎﻧﺸﺎﻥ ﻟﺐ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﮔﺸﻮﺩﻩ اﻭ ﺭا ﺗﻜﻔﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺣﺮﻑ ﻣﻦ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻗﺒﻞ اﺯ ﻫﺮ ﭼﻴﺰ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ اﻧﺘﻘﺎﺩ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﭙﺮﺩاﺯﺩ و ﻣﺴﻮﻟﻴﺖ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﮔﻲ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺭا ﻛﻪ ﻗﺴﻤﺖ اﻋﻆﻢ ﺁﻥ ﻣﺪﻳﻮﻥ ﺗﻌﺎﻟﻴﻢ و ﺑﺪﻓﻬﻤﻲﻫﺎﻱ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﻛﻪ ﻧﺎﻥ ﺧﻮﺭ ﺩﻳﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﺑﮕﻴﺮﺩ ‘ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻣﻦ ﺑﺮ اﻳﻦ اﺩﻋﺎ ﻭﺿﻌﻴﺘﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻴﭻ ﺗﺮﻓﻨﺪﻱ ﻧﻤﻴﺘﻮان ﻣﻨﻜﺮ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ‘ ﻣﻦ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﻱ ﭘﻮﻙ و ﺗﻮ ﺧﺎﻟﻲ ﻧﺪاﺭﻡ ‘ﻣﻦ ﺁﻥ ﻭاﻗﻌﻴﺘﻬﺎﻳﻲ ﺭا ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﻫﺮ ﻛﻮﺭﻱ ﻗﺎﺑﻞ ﺭﻭﻳﺖ اﺳﺖ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻧﺎﻥ ﺷﺒﻤﺎﻥ ﻭاﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺁﻧﻬﺎاﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻛﺎﻓﺮ ﻣﻴﺨﻮاﻧﻴﻢ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺣﺘﻲ ﺷﻮﺭﺕ و ﺷﻠﻮاﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﮕﺎﻫﻬﺎﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﻓﻴﺪﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﺎ ﺧﺮ ﺧﺮ ه ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻧﻔﺎﻗﻴﻢ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺎﺧﺼﻬﺎﻱ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻋﻠﻤﺪاﺭﻳﻢ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻔﺴﻴﺮي ﻛﻪ اﺯ ﺩﻳﻨﻤﺎﻥ ﺩاﺭﻳﻢ و ﺁﻥ ﺭا ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻂﻠﻖ ﻣﻴﻨﺎﻣﻴﻢ ﻫﻤﻜﻴﺸﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭا ﻣﻴﻜﺸﻴﻢ و ﺟﻨﮕﻬﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺩاﺭﻳﻢ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﻓﻼﻛﺘﻬﺎ ﻫﻨﻮﺯ اﺩﻋﺎﻱ ﺳﺮﻭﺭﻱ ﺩاﺭﻳﻢ ‘ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻨﻬﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﻏﺮﻭﺭ و ﺧﻮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻴﻨﻲ ﻣﺎ اﺯ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲﻫﺎ و ﻋﻠﻢ و اﻣﻜﺎﻧﺎﺗﻤﺎﻥ ﺳﺒﻘﺘﻲ ﻋﻆﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ
    اﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺩﺭﺩ اﺳﻼﻡ ﺩاﺭﺩ ﺩﺭﺩ ﻭﻃﻦ ﺩاﺭﺩ ﺩﺭﺩ اﻧﺴﺎﻧﻴﻴﺖ ﺩاﺭﺩ و ﺗﺮﺳﻲ ﻧﺪاﺭﺩ ﺟﺰ اﺯ ﺧﺪا ‘ ﺑﺎﻳﺪ اﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﻴﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﺪ
    ﻣﺎ ﺑﻪ اﻧﺪاﺯﻩ ﻛﺎﻓﻲ ﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﺩاﺷﺘﻪاﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺳﻔﻴﺪﭘﻮﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪاﻧﺪ و ﺑﻪ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻏﻴﺐ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻔﻠﻪ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﻣﺎ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﻱﻛﻨﺎﻧﻲ ﻧﻴﺎﺯ ﺩاﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﮔﻞ ﺑﺰﻧﻨﺪ ‘ ‘ اﻣﺮﻭﺯ اﮔﺮ ﺗﻴﻢ ﻣﻠﻲ ﻣﺎ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺷﻮﺩ ‘ و ﻳﺎ اﻗﺘﺼﺎﺩ ﻣﺎ ﺷﻜﻮﻓﺎ ﺷﻮﺩ ‘و ﻳﺎ اﻳﺮاﻧﻲ ﺗﻮﻟﻴﺪﻱ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ ﺁﻥ ﺑﺎﺷﺪ ‘ اﺯ ﻫﺰاﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺗﻔﺴﻴﺮ و ﺣﺪﻳﺚ ﺑﺎ اﺭﺯﺷﺘﺮ اﺳﺖ اﮔﺮ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻃﻮﺭﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻣﺎ ﻗﺒﻂﻪ ﺧﻮﺭﻧﺪ ‘ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﺑﻪ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻋﻘﺎﻳﺪ و اﻓﻜﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﺨﻮاﻫﻴﻢ ﺩاﺷﺖ.
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
    • سلام جناب عرفانيان
      حرفهاي يكماه ات را دراينجا زده اي خوب جناب به حرفهاي شما داوري نمي كنم ونقدي هم ندارم .
      بسم الله شمابيا وسرتيم اين بازيكنان باش وگل بزن وازهرجائي كه ميخو اهي گل بزن واصلاح كن.
      چرا به ژابون هجرت كرده اي وازآنجا توب وتشر مي زني بيا ميدان وگلت را بزن وجامعه رااصلاح بفرما.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب عرفانیان
      از ته دل لذت بردم از این همه روشن اندیشی و بلاغت. امیدوارم بیشتر از حضور شما استفاده کنیم.

       
    • در این صورت همه ما و رهبر ما به صورتی که فروید میگوید مثل ان دختر بچه کمپلکس منجی داریم. ولی دارای ان هوش نیستیم که دختز بچه نمیتواند به گوسفندان کمک کند و باید بزرگ بشویم و بتوانیم به بره ها کمک کنیم. همه ما مثل آن دختر بچه مرتب در حال گریه و زاری هستیم و خودمان را به در و دیوار می زنیم و خود آزاری می کنیم.
      انچه که شما میگویید من در بچه گی تا مغز استخوان احساس کرده ام. یاد دارم که مرا مادرم به روضه شام غریبان برده بود نمیدانم که چند سال داشتم میدانم که بر روی زنوان مادرم خوابیده بودم و کمی از زانوان او بزرکتر بودم. کسی بر مبر آواز سوزناک سر داده بود یک سرمجسمای را در جلوی منبر بر سر چوب کرده بودند. به عنوان اینکه سر امام حسین است. پارچه نازک خون آلودی سر را پوشانیده بود. من بروی زانوان مادرم به حالت نیمه بیهوش در امده بودم. من سر بریده را فکر میکردم سر بریده برادرم است که اتفاقن او هم حسین نام دارد. فضای مجلس پر بود از هیجانات وحشتناک. مادرم می گریست و اشک هایش بر روی من می ریخت. قلب کوچک من مثل کبوتر زخم خورده میطبید و میخواست خود را از سینه برون افکند. من بی توان میخواستم سربریده را در آغوش بگیرم و بر سر و صورت انکس که او را بدین صورت در آورده است چنگ بکشم ولی نه میدانستم که دشمن او که بوده است و در گجاست و نه رمق بر خواستن از روی زانوان مادرم را داشتم. مادرم با اوج گرفتن بیشتر صدای ن.حه خوان بیشتر ضجه میکرد مرا بیشتر در آغوش می فشرد و دولا و راست میشد و اشک های بیشتری بر روی صورت من میریخت.
      من از شدت وحشت در آغوش مادرم می لرزیدم و او که مرتب دولا و راست میشد. گه گاه من فرصت مییافتم و از میان چادر او چشمم به نور افکن های دیوار های مجلس میافتاد اندکی از وحشتم کم میشد. مثل اینکه نور افکن ها پنجره ای بود به رهایی از آن فضای وحشت اقزا. …
      اینگونه است که رهبر ما هر روز در میان ما ظاهر میشود از ظلم قصاب میگوید بر سر و صورت می زند و انگاه به جایی در دور دست خیره میشود به نور افکن های رنگی که در دوردست می بیندو گوسفندان را امید میدهد که او از دریچه ای در میان زمین و اسمان شعاع های طلایی نجات را میبیند. بع بع بع بع…….

       
    • عرفانیان عزیز هزار سپاس و درود از اینهمه نکته دانی و باریک بینی !!! ولی همینکه در آخر آورده ای:”خدا همه ی ما را شفا دهد” دلم به درد آمد !

      این “خدا”ی معهودِ شما، اگر میتوانست که ابتدا خودش را از دست این کج اندیشان خلاص میکرد ! جان دل برادر!

       
    • محمد نوری زاد

      سلام جناب عرفانییان
      چه مطلب سترگ و ناب و خواندنی ای
      سپاس از شما
      وقلم شریف شما
      سپاس

       
    • /// فکر نکنی مسلمان ها می توانند جوری زندگی کنند که دیگران به حالشان غبطه بخورند .آخه با چه پشتوانه ای .علم زیادشان. مهربانی و گذشت و ایثارشان در مقابل دیگران ؟ جامعه ی آبادشان . تفکر آزاد و بالایشان ؟ مردحسابی یه خورده فکرم خوب چیزیه . غیراز یک مشت شعار و هارت و پورت چی دارن که دیگران به اون غبطه بخورند ؟ وجدانن مردمی که شعارشون اینه ما شارلی هستیم با مردمی که شعارشون مرگ براین و اونه یکی اند؟ تظاهرات افغان ها و پاکستانی هارو دیدی تظاهرات فرانسوی ها روهم دیدی . خودت بگو حیف نیست امکانات اروپا رو بدن به افغانی و پاکستانی و حزب اللهی ایرانی ؟ آخه اون ریخت و قیافه اس که این مسلمونا در می آرند . جون مادرت به قیافه هاشون نیگا کن . انگار اومدن آدم کشی . البته تره به تخمش میره و حسنی به باباش. مردم هرکشوری شبیه به حاکمای اون کشورمیشن و حاکماهم شبیه بزرگان تاریخ و دین و مذهبشون هستند. خداشفابده.

       
  69. سلام محمد آقا

    دختر هفت‌سینی شما را هیچ‌وقت ندیده بودیم اما همیشه به یادش هستیم. متأسف‌ام. معنای «عدالت» در قضاییه‌ی ملا صادق چنین شده. زورگیری که فیلمش منتشر بشود و مردم حساس شوند به‌خاطر هیچ و پوچ، سریع و فی‌الفور اعدام می‌شود. چرا؟ چون دستگاه قضا -که با غین و دال ذال صحیح‌تر است- چیزی جز مجمع ملایان گوش به‌فرمان و ترسو نیست. ضعیف است. اصولا از فیلم می‌ترسد. دختر هفت‌سینی شما شجاع بود. از انفرادی بیرون آمد و جان به‌در برد اما سکوت نکرد. توهین‌ها و خفت‌هایی که بر او رفته بود را شجاعانه افشا کرد، بی‌هیچ هراسی از عواقبش. که البته هر روز بر انسان‌های انسان چنین می‌رود و ما بی‌خبریم. آفرین بر رهبر و این سیستم عدل و انصافش! آفرین بر بسیجی! آفرین بر آن بسیجی که «لبیک یا خامنه‌ای» زرین به سینه چسبانده و کربلای ایران را نمی‌بیند اما برای کربلای هزار سال پیش ناله می‌کنی و سینه می‌زند! همه‌ی ما مقصریم. همه مقصریم.
    «در نهایت آن‌چه به یاد می‌ماند حرف‌های دشمنان‌مان نیست، سکوت دوستان‌مان است.» -مارتین لوتر کینگ-

    سلامتی و توفیق پیش روی تمام آزادگان

     
  70. متن دفاعیه” آتنافرقدانی” خطاب به خامنه ای و سپاه پاسداران آخوندها:

    ”بنا بر احضاریه ای که دیروز چهارشنبه ۱۷ دی ماه ۱۳۹۳ دریافت کردم،شنبه ۲۰ دی ماه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب حاضر میشوم”

    اینجانب آتنا فرقدانی متولد ۱۳۶۵ به شماره شناسنامه ۳۴۸۲۸ صادره از تهران در روز شنبه ۲۰ دی ماه ۱۳۹۳،در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب واقع در خیابان معلم،ساعت ۸ و نیم صبح برای برگزاری جلسه ی دادگاه به ریاست قاضی صلواتی حضور خواهم یافت…..میدانم که شنبه در دادگاهی که بیداد گاهیش را فریاد میزند،حاضر می شوم و در پیشگاه قاضی که سالیانیست کفه های ترازویش هیچگاه در یک خط به تساوی نرسیده است،باید دفاع از بی دفاعی های مردم عزیزم را پس بدهم…..و از آنجاییکه سالیان درازیست در هیچ جای کشورم،ندیدم کسی در مقام و منصب خود بنشیند و هر یک به گونه ای جایگاه هایمان عوض شده است،اینبار مفتخرانه در جایگاه متهم می نشینم و متن دفاعیه ام را برای شخصی که ۲۵ سال و اندیست همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است که هیییچ…!!بلکه تمام جایگاه های سه قوه را در ترازوی””خویش””وزن میکند،قرائت میکنم…..آری جناب آقای “”سید علی خامنه ای””…..متن دفاعیه ام را تقدیم شما میکنم که در این چندین سال،هم قاضی هستید و هم قانون گزار..و هم رئیس جمهور میباشید و هم رئیس مجلس غیر مردمی ایران…!!

    “”جناب آقای سید علی خامنه ای و سپاه پاسدار ایشان:

    آنچه شما آن را تبلیغ علیه نظام خواندید،من آن را دلجویی از زنان و مردانی می خوانم که فرزندانشان در سال ۱۳۸۸ به خاک و خون کشیده شد به خاطر نلرزیدن ریشه هایی که سالهاست خاک آن دیگر حاصلخیز نمیباشد…!!

    آنچه شما آن را اقدام علیه امنیت ملی دانستید و تجمع و تبانی با فرقه ی ضاله طریقتش بود،من آن را حمایت از زنان و مردانی می دانم که کوچکترین حقشان که تحصیل در دانشگاه می باشد،به جرم بهایی بودنشان،از آنان گرفته شده است که هیچ..!،انسان نماهای عصرمان به خود اجازه می دهند که مقام والای انسانی آن ها را زیر سوال ببرند و نجس بخوانندشان و مزارها و خانه هایشان را در هم بکوبند..!!!

    آنچه شما آن را توهین به نمایندگان مجلس از طریق مهارت نقاشی خواندید،من آن را هنری میدانم که خانه ی ملتمان را به آنچه که ملت ما سزاوارش نیست،به خوبی روا داشته است..!!

    و آنچه شما آن را توهین به سپاه پاسداران و سه قوه در حین بازجویی،خواندید،من آن را جوابی محکم میدانم در پاسخ به غروری که سپاهیان شما را تسخیر کرده است از آنچه امنیت و قدرت نامیدند برای به دام انداختن فتنه گرانی چون من!!که اگر به راستی چنین قدرت و امنیتی در “سپاهیان پاسدار شما”وجود دارد،چرا از این قدرت و امنیت برای به دام انداختن خاطیان و قاتلان اصلی “”ندا ها و سهراب ها و ستارها” تا به امروز استفاده نکرده اند….!!

    “”دوستان محترم””دفاعیات من نه شجاعت است و نه حماقت،..تنها بغض صداقتیست که در “آخرین نگاه ندا”……….به خون نشست،تنها بغض صداقتیست که در زیر چرخ های خودرویی دولتی در عاشورای ۸۸،با ترسی وهم گونه به گونه ای دیگر به خون گریست…!
    آری بغض صداقتیست که ۳۶ سال است آن را در گلو نشخوار میکنیم و با گفتن جمله ی”به خاطر چه مردمانی سکوت نکنم و بهایی بس گران بپردازم”وجدانمان را آرام میکنیم…!آیا به راستی توقع داشتن تنها از وجدان خود..،و امید نبستن به هیچ کس جز خویشتن،نمی تواند فریادی باشد تا همگیمان،شاهین ترازو را به جانب کفه ی فردایی بهتر”خم کنیم……………………………………………………………..؟!

    بیایید به راستی بر درخت خویشتن تکیه زنیم که فردای روزگار،پاسخگوی اعمالمان هیچ کسی نخواهد بود جز وجدان بیدار خویش که در برابر همه ی بی وجدانی های روزگارمان،سکوت اختیار کرد که این خود،جرمیست بس بزرگ و نابخشودنی که آتشش روزی در خانه ی خودمان تا آسمان ها زبانه خواهدکشید!

    متهم: “آتنا فرقدانی”

     
  71. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد: سلام دوستان
    دوستی دارم به اسم فرهاد. تحصیلکرده است. آرام و متین و زود جوش و نرم خوی است. یک چند باری در نوشته هایم از او با عنوان ” گاندی در درون” اسم بردم. چرا که یک کوه انسانیت و پاکیزگی و نرم خویی و خیر خواهی است. ظاهراً این عنوان را نپسندیده و برای من متن زیر را نوشته است. متن زیر گرچه برای من است اما برای شما نیز هست. دوست دارم بخوانیدش:

    ———————————–

    سلام محمد عزیز
    در این ایمیل طولانی، از دردی برایت خواهم گفت … امیدوارم حوصله‌ات را سر نبرم و فرصتت هم بشود که بخوانی.
    بگذار این‌طور شروع کنم. فرض کنیم محمد عزیز ما در بیابان پر از خار مغیلانی بر پشت شتری دارد به سوی کعبه‌ی دل می‌راند … از دور می‌بیند که یک نفر فتاده و چندان هم به‌هوش نیست. بدو می‌رسد و برش می‌گرداند و می‌بیند فرهاد است که لبهایش هم خشکیده و چهره‌اش تفتیده و رمق چندانی هم ندارد. می‌دود و می‌رود و از مشک پر از شیر شتر که همراه داشته، کاسه‌ای شیر می‌ریزد و می‌آورد و می‌گیرد کنار دهان فرهاد … فرهاد هم نیمه‌ به‌هوش و نیمه‌بی‌هوش، با لبهایی لرزان جرعه حرعه می‌نوشد از آن …
    کمی که می‌گذرد، فرهاد شروع می‌کند به به‌خود پیچیدن و حالش خراب اندر خراب می‌شود و به ناله می‌افتد و … محمد هم نگران و پزیشان که چه شد؟ این چرا این‌طور شد و …
    خب … آخر محمد قصه‌ی ما خبر نداشته که فرهاد “کولیت اولسرو” دارد (این “التهاب زخمی روده‌” است که مبتلایان به آن مشکلات جدَی عدیده‌ای دارند از قبیل خونریزی و غیره … خوب هم نمی‌شود تا آخر عمر … و یکی از موارد فرعی در میان آن مشکلات برای برخی مبتلایان این است که به “شیر” هم واکنش شدیدی می‌دهند و حالشان بد می‌شود. من این بیماری را حدود 15 سال است که دارم.)
    اینجا،”شیر”ی که به پاک‌دلی و از سر لطف و صفای باطن و به نیت خیری چون نجات دوست به او خورانده شده، به خاطر وجود یک ویژگی، یک اختلال خاص در بدن فرهاد -که محمد از آن اطلاع نداشته- تبدیل به چیز دیگری می‌شود.

    راستش، این عنوانی که اخیراً درباره‌ی من به کار می‌بری، این‌طور است. با تمام حسن نیتی که می‌دانم داشته‌ای و نوری که از قلبت زاده، اما خبر از حالت‌های خاص، از بیماری‌‌ای در من نداشته‌ای که به چه “التهاب زخمی روح”ی دچارم. و بدون آن که اشکالی متوجه تو یا نیت تو، یا عمل تو باشد، من به سبب این ویژگی‌ها/اشکالات، هر بار که با این عنوان مواجه می‌شوم، روحم در خود می‌پیچد و به ناله می‌افتد.

    علاقه‌ی روزافزون من به مسیر عدم خشونت، نه از آن بابت است که خمیره‌ی خودم یا سابقه‌ی زندگی و خلقیات خودم چنان باشد … اتفاقاً آن‌قدر برعکس بوده‌ام که از شدت اعتیاد فردی و اجتماعی و فرهنگی به انواع خشونت و از شدت عفن آن … یک روز احساس کردم که حالم از خودم دارد به هم می‌خورد و دیگر کم مانده از خودم بالا بیاورم! وضع من مثل وضع یک معتاد هروئینی بوده که نزار و ژول و به حال مرگ کنار جوی افتاده، اما با چشمانی اشکبار، دست می‌گیرد به سوی آدم‌هایی که – گرچه بعضی‌شان بی‌تفاوت- از کنارش رد می‌شوند، و به التماس می‌خواندشان که: شما را به خدا … شما را به هر آن‌چه که می‌پرستید … نروید … طرف این گرد ملعون نروید … طرف هروئین نروید … طرف اعتیاد نروید … بروید سمت هنر … بروید سمت ورزش … بروید سمت دانش …
    حالا فکر کن یک نفر که خود آن معتاد و وضعش را نبیند و فقط کلامش … جمله‌هایش را از دور بشنود که محتوایش دارد به “سلامت” دعوت می‌کند، البته می‌شود که سوز تأثیرگذار کلام او را حس کند … و البته شاید هم نزد خودش او را صدا بزند: سلامت در درون!
    عجیب نخواهد بود که آن معتاد اگر از این خبر شود … دوچندان به خود بپیچد.

    این آن وضع روحی من است هنگام مواجهه‌ با عنوانی که قطعاً پاک‌دلانه و خیراندیشانه از ضمیر تو برخاسته است.
    من مطمئن هستم که دوست عزیز من (اگر به من اجازه و افتخار بدهد که چنین به کار ببرم)، برایش مهم است که از قضا سرکنگبینش صفرا نیفزاید. من مطمئن هستم که اگر فرهاد در آن بیابان قدری بیشتر به‌هوش بود و تا “شیر” را می‌دید به محمد می‌گفت: محمد … بیماری‌ای دارم … “شیر” برایم زهر هلاهل است … حتماً محمد به تعارفات ایرانی برگزار نمی‌کرد و یا به زور آن شیر را به حلق او نمی‌ریخت …

    من البته افتخار (و شکر) خواهم کرد که از فضیلت “دوستداری” مسیر عدم خشونت بهره‌مند باشم. از این بابت، این حقیقت است که من نیز “گاندی‌دوست” هستم و “ماندلا‌دوست” و جعفر “کاظم”‌دوست (که صفت کظم غیظ یا “فروخوردن خشم” چنان در او برجسته بوده که کنیه و لقب اصلی آن امام قرار گرفته، اگرچه انگار این امر چندان جلب توجهی میان شیعیان نمی‌کند!). اما “دوستداری” یک چیز است و چیزی را در درون داشتن چیز دیگر، فاصله‌ی میان این دو، فرسنگها، بل کهکشان‌هاست. من “بتهوون” را هم دوست دارم، اما سواد ساده‌ی خواندن ابتدایی‌ترین نت‌های موسیقی را هم ندارم. “دوستداری” کجا و آن بودن در درون کجا؟
    خلاصه … این‌طور شد که با خود گفتم “گاندی‌دوست” به حقیقت نزدیک‌ است یا لااقل بهره‌ای از آن دارد. بعد دیدم چه جالب… خب این که فقط ویژگی من نیست! مگر خود محمد “گاندی‌دوست” نیست؟ … و مگر خیلی خیلی آدم‌های دیگر همین طور نیستند؟
    وقتی این‌طور شد، خوشحال‌تر هم شدم تازه! از خیلی قدیم‌ها به اسم‌های سرخپوستی علاقه داشته‌ام (مثل آن “با گرگ‌ها می‌رقصد” یا “ایستاده با مشت” و …).
    با خودم گفتم: چقدر خوب می شد اگر دیدار من، همین را که واقعیت است و واقعیتی بس فراگیرتر است، این را در یاد محمد می‌آورد که: “همه‌ی ما گاندی‌دوست”! (همین که در یاد محمد می‌آورد کافی و عالی بود و نه آن که نام من بشود یا عنوانی بشود) (تازه …طنین سرخپوستی هم دارد!)

    “همه‌ی ما گاندی‌دوست” حقیقت است … حقیقت ناب.

    حقیقت … شفاست

    وقتی تصور می‌کنم که ما هنگام دیدار همدیگر، این “همه‌ی ما گاندی‌دوست” در یادمان بیاید، نیش روحم باز می‌شود تا بناگوش! 🙂

    اما این تصور من است
    و تصور من نمی تواند الزامی بر دوست دیگر باشد

    دیگر زیاده جسارت است

    سلامت باشی
    استوار که هستی

    ارادت
    فرهاد

     
  72. سلام آقای نوریزاد عزیز.
    سلام!

    امیر هستم، 33 ساله… من و خانومم دو تا از میلیونها ایرانی هستیم که دمشون رو گذاشتن روی کولشون و به امید زندگی بهتر کشورشون رو ترک کردن. ما هر دو فارغ التحصیل مهندسی از یکی از بهترین دانشگاههای کشور هستیم. اون وقتها که سریال شما از تلویزیون پخش میشد تازه ازدواج کرده بودیم و از اونجایی که نوجوانی ام گره خورد به دوران اصلاحات، در ایام دبیرستان و دانشگاه در کنار درس و تحصیل اهل مطالعه کتاب و روزنامه (و بعدها که اینترنت هم اومد مطالب سایتهای مختلف!) بودم و هستم. اینها رو گفتم که خودم رو اجمالا معرفی کرده باشم و در ضمن بگم وقتی چند سال قبل اولین مطالب شما رو میخوندم اصلا باورم نمیشد شما همون شخصی هستید که یه روزی همکار حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان بوده!!!

    اما غرض از مزاحمت… خیلی دوست دارم به واسطه تواناییها و البته آزادیهایی که ما اینجا داریم و شما عزیزان در ایران ممکنه نداشته باشید، هر چند خیلی اندک و بی سر و صدا، در راهی که شما با آزادگی تمام و حتی با به خطر انداختن جان خودتون و خونوادتون قدم گذاشته اید، کمکی کرده باشم. بنابراین اگه چنین امکانی وجود داره حتما بفرمایید تا اگر در توانم بود خدمتی کرده باشم.

    با سپاس و به امید روزهای بهتر، امیر

    —————————————————————-

    محمد نوری زاد:

    سلام امیر گرامی
    نوشته ها و فیلم های مرا و دیگرانی را که قبولشان داری در هرکجا منتشر کن. با اسمی دیگر. و نه با اسم خودت
    سپاس

    ————————————————————

    امیر:

    اطاعت و به دیده منت.
    استاد عزیزم. یکی از کارهایی که تا حالا انجام میدادم این بود که با هر غیرایرانی که دور و برم پیدا میکردم صحبت میکردم و اونها رو از آنچه که در ایران میگذره آگاه میکردم و اتفاقا برای اینکار از مطالب و ویدیوهایی که در اینترنت مثلا در سایت یوتیوب هست استفاده میکردم. به عنوان نمونه خیلی تلاش کردم تا وضعیت و مشکلات افرادی مثل امید کوکبی نازنین رو که اتفاقا از نزدیک میشناسمش و در دوران تحصیل در دانشگاه از دوستانم بود، برای افرادی که اینجا میشناسم شرح بدم یا آنچه رو که سال 88 توی خیابونهای تهران تجربه کردم و…

    من به اینترنت پرسرعت بدون محدویت دسترسی دارم اما مشکل اینجاست که خیلی از سایتها در ایران فیلتر شده و غیرقابل دسترسی هستند و مثلا اگر من ویدیویی رو توی یوتیوب بگذارم افراد زیادی نمیتونن بهش دسترسی داشته باشند. اگرچه امروز شنبه است وبرای ما روز تعطیل اما روز کاری شماست و طبعا شاید نتونید به سرعت پاسخم رو بدید. جسارتا ازتون تقاضا دارم اگر تونستید و وققتون اجازه داد با جزییات بیشتری راهنمایی ام کنید. خیلی اطلاع ندارم در ایران و با اون وضعیت اینترنت کدام سایتها برای اینکار بهترند اما مثلا آپارات رو میدونم که امکانات خوبی برای این منظور داره. به هر حال منتظر میمونم تا اگر نکته ای به ذهنتون رسید بفرمایید. دورادور دستتون رو میفشارم و به یقین میگم نهال رنجوری رو که کاشته اید و با همه اندیشه و جان و خون و غیرتتون نگهداریش میکنید، به درخت تناوری تبدیل خواهد شد اگرچه عمر من و شما به دیدن آن روزش قد نده.

    دوستتون دارم، امیر

    ——————————————–

    محمد نوری زاد:

    سلام پسرم
    شاید پسندیده این باشد که چند پیج در فیسبوک درست کنی مثلا با اسم: فیلم های دیدنی برای پسران ایرانی
    و با اسم: فیلم های دیدنی برای دختران ایرانی
    و: فیلم های دیدنی برای زنان ایرانی
    و: فیلم های دیدنی برای مردان ایرانی
    و متناسب هر سن و سال و قشری فیلم های خوب و شایسته و تربیتی و خبری و سیاسی و پسندیده را در هرکدام اینها بگذاری و در صفحه های معروف تبلیغشان کنی تا کم کم شناخته شوند.
    اگر این کار را بکنی خودش کار بزرگی است
    حتی نه فقط فیلم بلکه نکته ها و نوشته های خوب را نیز متناسب مخاطبان این پیج ها می توانی انتخاب و در آنها منتشر کنی.
    روی گلت را می بوسم پسرم
    موفق باشی

     
  73. مازیار وطن‌پرست

    جناب آقای نوریزاد
    نخست آنکه خوشا به شهامتت، دست کم وقتی خبر لطمه خوردن این دختر آزاده را می‌شنوی تنها خشمگین می‌شوی. من بیش از غضب، شرمگینم. شرمگین. تصویر لبخند این دختر، این عزیز، این جوان نخبه نیشی است در غیرتم. اگر چشم ما در چشمان پدرش بیفتد چه بگوییم؟ ما نشستیم و گذاشتیم دختر تو، جوان تو، برود و از فهم ما، از آیندهٔ فرزندان ما، از غیرت ما و از سرزمین ما دفاع کند؟

    … اینکه مرد هم بگرید عیب نیست، وقتی گریه عار است که از شرم و ننگ باشد.
    … ای شرم و ننگ بر ما …

     
  74. عاشق دلسوختهٔ داعش ایران

    درود بر داعش ایران,

    با تشکر فراوان از برادران و خواهران داعش ایران اسلامی، به خاطر سعی‌ و تلاش بی‌ وقفه در شناساندن هر چه بیشتر چهرهٔ “اسلام ناب” به جهانیان، دست مریزاد، اجرکم عندالله.

     
  75. شیخ حسن روحانی مسئول حمایت از شهروندانی شده که دستگاهی که در آن رییس جمهوری میکنه حتی تاب شنیدن پیام مردم با خود مردم را نداره . پس سوال اینجاست که آقای روحانی شما ذره ای شهامت و سنت سیاسی پاک نشان بدهید و استفاء علنی کنید. این چه تدبیر و تعاملی است که دزد خانه را جاروب کند و دزدگیر بگوید حوصله کنید که دزدان گیر خواهند افتاد!

     
  76. جناب نوری زاد منبعد لطف کنید نگذارید آتنا های ما تنهایی به بیدادگاه بروند.
    این ها فکر می کنند آتنا بی کس و کار است
    باید نشان دهیم کور خوانده اند………..

     
  77. تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ
    بریده باد دو دست ابو لهب هایی که با فهیمان و دختران این سرزمین چنین کرده اند اینان هنوز از تاریخ یاد نگرفته اند و فکر میکنید تا دنیا دنیاست حکومت وقدرت در دستانشان خواهد بود اینان و سردمداران این حکومت کسانی هستند که طبق برخی احادیث در مفابل امام زمان هم گردنکشی کرده وخواهند ایستاد و حاضر به اطاعت از ایشان نخواهند شد خدا خودت شاهد باش آنوقت میگویند چرا خشکسالی هست و به خاطر گناهان مردم است نخیر آقایان طبق حدیثی خشکسالی به دلیل ظلم حاکمان آن سرزمین و سکوت مردم و خشم خدا به این سبب هست

     
    • تا حالا از خودتون پرسیده اید اگر قران کلام خداست چرا باید خدا مثل پیرزنها نفرین کند و نفرینش هم محقق نشود و دستهای ابولهب بریده نشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و این چه پیامبریست که منتقدان را لعن و نفرین میکند

       
    • آدم از عجز و ناتوانی همیشه متوسل به موهوماتی مثل خدا می شه … تا موقعی خدا خدا می کنید این هم حال و روزتونه … پس ادامه دهید … خدا … خدا … خدا …

       
  78. سلام
    اینها عجب نادانهایی هستند! با اینکارشان سبب معرفی هر چه بیشتر آتنا شدن. اسم آتنا را در گوگل جستجو کنید. ببینید چقدر اخبار این کار وحشیانه گسترده شده. مثل اینکه نظام مقدس نسرین ستوده دومی می خواهد…
    آتنا جان،خواهر عزیزم به تو افتخار می کنم.تو از نسل نسرین ها و نرگس هایی.

     
  79. با سلام ، نمی دانم چرا هر موقع که مطلبی یا خبری از خانم الهام چرخنده زهرائی مشاهده می کنم ناخودآگاه، یاد اون خانم رزمنده می افتم که در آخرین روزهای حکومت معمر قذافی به تلویزیون می آمد و نسبت به اربابش ابراز وفاداری میکرد.

     
    • با سلام

      الهام //خنده زهرایی خامنه‌ای و شریفی نیا به سهم خود خدمتی هم به جامعه هنری و هم به هنر دوستان و ایرانیان کردند که هنر دوستان و ایرانیان هر هنرمندی را شریف و درخور شأن و مرتبهٔ انسانی‌ ندانند و شخصیت هنری هنرمند را همواره با ملاک میزان شرف و انسانیت و همدلی با مردم بسنجند و نه‌ با میزان چاپلوسی‌ها و مداحی‌ها و تملق‌های چندش آور خود فروشانی از این دست از پلو چرب دیو سیرتان.

       
    • تو رو خدا دست از این مرگ مرگها بردارید.. با مرگ بر گفتن هیچ چیزی درست نمیشه همونطور که توی این سی و چند سال درست نشد..

       
  80. جناب نوری زاد
    لطف کنید اسامی تمامی افرادی که در پرونده آتنا فرقدانی دست دارند رو اعلان کنید
    به ویژه آن جانورانی که دست روی آتنا بلند کرده اند
    ما نیازمند تهیه فهرست اسامی تمامی کسانی هستیم که جرات چنین کثافت کاری هایی به خود می دهند
    حتی الامکان با آدرس محل کار و محل زندگی و حتی عکس
    اگر امکان انتشار این اسامی در این وبگاه نیست اینترنت که حد و مرزی نمی شناسد جایی را تعیین کنید تا بتوان به آنجا مراجعه کرد و با این لجن ها آشنا شد.
    این ها به هر حال روزی به بقال محله مراجعه می کنند برای خرید مایحتاج زندگی
    روزی می خواهند سوار تاکسی شوند
    بالاخره فک و فامیل دارند. پدر و مادر و خواهر و برادر دارند!
    وقتی دادگاهی نداریم برای دادخواست لااقل این ها را در معرض قضاوت عمومی قرار دهیم. ببینیم بقال محله و قصاب محله حاضرند به آن ها مایحتاج بفروشند؟ آیا قادر خواهند بود در جامعه سر بلند کنند؟

     
    • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته و کمال تاسف و تاثر ار برخورد نا جوانمردانه و بی شرمانه مشتی جاهل و ترسو چون کسی که دخری بی پناه را در دادگاه که نه بی دادگاه مورد ضرب وشتم قرار بدهد حتما به پشتگرمی برادران ارزشی بی ارزش این کار را کرده و حتما خودرا مستوجب پاداش هم میداند ! این دیو سیرتان روی قوم مغول را هم سفید کرده اند ! واقعا قاضی آن بیدادگاه شب را چگونه میگذراند؟ دختری بی پناه را دراین سرما از پدر ومادرش جدا میکند واورا به زندانی که همگی از سرما میلرزند می فرستد که اسلام ناب محمدی خدشه دار نشود ؟ امنیت عمومی راحفظ میکند ؟ ویا یک بر انداز را نهی میکند ! آیا از خود بد تر (( سعید مرتضوی )) را نمیبیند ؟ که هرجند یک بار به محکمه میرود؟ البته از اول با چهار محافظ گردن کلفت مسلح که حد اقل ماهیانه سه میلیون تومان ناقابل حقوق میگیرند ! ولی این اواخر با یک محافظ و مطمئنا در آخر سر به زندان محکوم خواهد شد! چون این رژیم ثابت کرده که چراغش با هیچ کس تا به آخر نخواهد سوخت و همه را مهره سوخته خواهد کرد همین احمدی نژاد که دو باره سر وصدایش شنیده میشد را میخواستند علم کنند که علم الهدا آب پاکی را روی دست های پلیدشان ریخت و اورا تمام شده خواند!! من از جنابان حوزوی وروحانیون محترم که دستی به قلم دارند و گهگاهی به این سایت می آیند استدعا میکنم که خودشان را جای پدر و مادر این دختر که نه شیر دختر قرار دهند و کمی بیندیشند که چه باید کرد شما که اگر فکرکنید در جایی به اسلام انگی وارد شده به خروش می آیید و نامه های بلند بالا و تکذیبیه ها مینویسید چرا ساکت هستید مگر اسلام جز به راهنمایی آمده؟ مگر انسان ارزشمند نیست ؟ شما که روز وشب فریاد وا اسلامایتان گوش فلک را کر کرده چرا از این انسان های در بند دفاع نمیکنید؟ مگر جرم آشکاری کرده اند؟ وقتی که شما که تافته جدابافته جامعه ما هستید ساکت باشید ! وای به دیگران! آن وقت کینه ها دردل آکنده میشود و چون راه به جایی نمیبرد لاجرم دین را نشانه میروند ! چون به بهانه دینداری و اسلام این مظلومین را به بند کرده اند! آیا اینچنین نیست؟؟ شما روحانی محترمی که با فیلترشکن به این سایت می آیید که خدای ناکرده اسلام به خطر نیفتد!! و جمعی گمراه نشوند!! چرا این جا ساکت هستید؟؟ وقتی که یک شیرزن وکیل سرکار خانم ستوده را از کار بیکار میکنند آن هم بدون دلیل محکمه پسند! باید به کجا پناه برد؟ باید منتظر امام زمان شد که یک تنه همه کارهارا سرو سامان بخشند؟؟ پس شما که اسلامتان مطمئنا از من یک لا قبا قرص تر و محکم تر است چه؟ شما تایید میکنید؟ ویا میگویید ما هم گرفتاریم!! منتظر جواب مستدل و خدا پسندانه هستم . با حترام.

       
      • دوست گرامی جناب مهرداد

        با سلام به شما

        میدانم که تعریض های شما متوجه امثال بنده است ،دوست عزیز ،من اهل گزافه گویی و مبالغه یا وانمود نیستم ،اندوه و خشم شما را هم کاملا درک میکنم ،می گویم والله من نیز از شنیدن چنین اخبار ناگواری اندوهناک و افسرده ام ،شما از ما راهنمایی خواسته اید ،شما بگویید من که دستی در قدرت ندارم چه میتوانم بکنم ،جز تحمل اندوه و غصه ،نهایتا بتوانم این رویه زشت و ناروا را محکوم کنم و بگویم بر اساس قوانین قضاء اسلام ،هیچ متهمی را نمیتوان جز بر اساس قوانین شرع و قوانین موضوعه کشور مجازات کرد ،اگر کسی متهم به اتهامی هست ،تنها میتوانند او را در محاکم تفهیم اتهام و محاکمه کنند و سخن او و کیل او را در دفاع از خود بشنوند ،و هرگز حق ندارند متهمی را آنهم در صحن و جلسه دادگاه مورد ضرب و شتم قرار دهند ،آنهم دختری بی پناه و در حضور والدین او ،بنظرم آن ماموران چنین حقی نداشته اند ،و اگر آسیبی از این جهت به مشار الیها وارد شده باشد ضامنند و مستحق مجازات.بهرحال من نیز از این طریق مراتب همدردی خود با شما،و با خانواده آن خانم مورد اهانت قرار گرفته را ابراز می دارم و شرمنده چنین رفتارهایی در کشوری هستم که بنام دین بر آن حکم می رانند.

        با آرزوی توفیق برای شما

         
        • محمد نوری زاد

          سلام و سپاس آقا سید مرتضای گرام
          سپاس

           
        • با سلام به سید مرتضی عزیز وگرامی و آرزوی تندرستی ایشان ! درود به شرافت تان ! بزرگوارا آن طور که اطلاع دارم در شهر قم ساکن هستید متوقع اطلاع رسانی شما به دیگر برادران حوزوی که از صمیم قلب به اسلام اعتقاد دارند هستیم باشد که آن ها هم اگر اطلاع نداشته باشند متوجه اوضاع نابسامان شوند!! که یک قاضی که در اسلام و کلیه کشور ها به لحاظ شغل شریفی که دارد از ارج و قربی بر تر برخوردارند ! در این مملکت که متاسفانه به زشت خویئی افتاده به مرحله ای برسد که که مقابل چشم پدر ومادر دختری بی پناه را مورد لطمه قرار دهند و آب از آب تکاه نخورد ! چرا درحکومتی که متاسفانه به اسم اسلام مزین شده این جنین شود و مردم تکان نخورند؟؟ خوب مردم که دستشان به جایی بند نیست و هزار گرفتاری دارند و لی حوزه ها وضعیت بر تری دارند و مبلغ اسلام هستند! اگر اطلاع رسانی صحیح شود مطمئنا موجب رضای خداوند خواهد بود. با احترامی روز افزون .

           
        • اسید مرتضی سلام.امروز همانطور که خود شاهدید در اثر بدعتهای خلاف شرع و سنت و قانون که از ابتدای انقلاب با کشتار نظامیان و برخلاف تعهد آقای خمینی و خلافا للمروت و بدون دادگاه راستین و در محاکمات چند ساعته بدست مدعیان حکومت شرع و بنام الله اعدام شدند شروع و به بدعت تعدی به مجتهد مسلم و وادار نمودن او به استغفار در جلوی چشم مقلدان که بقول علی (ع)در قضیه خلیفه کشی بدعتی زشت بود ادامه یافته و تا به امروز هر خلاف شرع و قانونی بنام مصلحت بنام دین تداوم یافته.جناب سید مرتضی!شما ایا قبول دارید که در اثر این بدعتها دین در بین مردم همانگونه که مصباح گفته در خطر است؟در این صورت شما و شمایان که نان امام زمان خورده اید چه تکلیفی در قبال مذهب جعفری دارید؟ایا ندیدهاید در طول تاریخ امویان و عباسیان بنام دین حکومت کرد هاند؟بقول مرحوم مدرس خطاب به رضا شاه ،مردم به نظامی یکعمر نان میدهند که یک روز به کار اید حال امروز روز یوم تبلی السرائر شماست.ادعای حوزه های تشیع در طول تاریخ آزادگی آنها بوده حال این شما و این دین جدتان و این فساد اکبر که شاهدید حتی السابقونی چون رفسنجانی و سایرین اعلام خطر می کنند.امروز یا باید ندای تبری سر دهید و یا فردا با این جماعت به تاریخ می پیوندید.

           
  81. واویلا و وای بر بیغیرتی ما!!!!!!!!!!!

     
  82. وحشی های لجام گسیخته تا دیروز اسید روی دختران ما می پاشیدند
    اینقدر هم جرات نداشتند به عمل کثیف خود اعتراف کنند و همه چیز را انکار کردند گفتند کار یک دیوانه است
    ما چه کردیم؟ هیچ.
    نتیجه چه شد؟
    الان دختران ما را علنی کتک می زنند. جرم؟ شجاعت!
    همین طور در خانه ها بمانید تا نوبت دختران شما هم برسد.

    این یک حکومت وحشی لجام گسیخته است که علیه ملت اعلان جنگ کرده!
    مسول درجه یک تمامی این جنایت ها شخص خامنه ای است
    با چنین حکومتی جای بحث و گفت و گو ندارد………

     
  83. آقای نوری زاد عزیز. با شما دارم درد دل می کنم. آرامش رو کجا میشه جستجو کرد. مدتی هست که سعی می کنم این رو در درون خودم جستجو کنم. اما واقعا میشه در این آشوب بازار دنیای امروز زندگی کرد و لحظه ای آرامش فکری داشت. این همه تنفر و جهل رو دید و به آینده ی بشریت امیدوار بود. از یک سو رادیکال ها و افراطی های مذهبی –به پشتوانه ی مذهب یا ترکیبی از دلایل اقتصادی سیاسی- هر روز انسانهای بیگناه را می کشند، از سوی دیگر دولت های مترقی علی رغم نمایش های ظاهریشون در حمایت از حقوق اقلیتهای مهاجر و مذهبی در کشورهاشون، سیاست هایی اتخاذ می کنن که جز نفرت و وحشت نسبت به مسلمان ها (یا مهاجرها) چیزی در مردمشون تزریق نمیشه. رسانه ها هم که صدای یکسانی با همین حکومت ها دارن و بر طبل این سیاست ها چنان می کوبند که هر انسان آزاداندیش و وارسته ای هم بعد از مدتی ناخواسته دچار این بدبینی میشه. این رو به شخصه در فضای آکادمیک هم دیدم، فضایی که انتظار آزاداندیشی و کنکاشگری بیشتر ازش داشتم و هر از گاهی به انسان های قابل احترامی برخوردم که عمیقا تحت تاثیر این فضای مسموم ذهنی قرار گرفتند. هر چند به واسطه ی احترام آکادمیک همواره ایجاد دیالوگ رو پذیرا بودن. اما با این وجود این نگران کنندس وقتی فضای آکادمیک هم سو با عموم مردم در جهتی حرکت می کنه که اشتباه و بیراهه هست.

    من دانشجوی دکترا هستم. در این مدت که اتفاقات از این دست پشت سر هم در حال افتادن هستند، با خیلی از اطرافیانم صحبت کردم. هم در مورد وقایع ایران از انقلاب و انتخاباتها و غیره، هم در مورد اون چیزی که در منطقه ی ما در حال اتفاقه. سعی کردم تصویری به نسبت واقعی تر از اون چیزی که اینها در رسانه هاشون بطور دائم می بینند بهشون نشون بدم. گاهی موفق بودم و گاهی از حجم نادانی و نفرتی که دیدم نا امید شدم.

    اگر حساب سیاست مدارها رو جدا کنیم –که به دلیل حجم تاثیری که در جهت دهی به افکار عمومی دارن کار اشتباهی هست- و فرض کنیم مخاطب ما فقط مردم هستن، این رو عمیقا احساس می کنم که این شکاف میان توده ی مردم در کشورهای غربی و مسلمان ها هر روز داره بیشتر میشه. این خطر رو عمیقا احساس می کنم که در آینده ی خیلی نزدیک میزان این اختلاف به حدی می رسه که امکان برقراری هر نوع دیالوگی رو از شهروندان عادی می گیره. و وقتی دیالوگی وجود نداشته باشه آدمها تندتر، بدخوتر، رادیکال تر خواهند شد و دنیا به سمت زشتی بیشتر حرکت می کنه.

    هر وقت فراغتی از درس و تحقیق پیدا می کنم با خودم به این موضوع فکر می کنم که چه راهی واقعا میشه در پیش گرفت، وقتی که فقر و جهل با هم تلفیق می شن و تروریست ها رو می سازن. وقتی که کشورهای مترقی دنبال اهداف کوته نظرانه ی زودگذر هستند و آینده ی بشریت رو به بهای یک انتخابات یا به بهای سرمایه و ثروت زیر پا می گذران.

    شاید واقعا باید قایقی ساخت و به آب زد و دور شد از همه چیز. چند سالی زندگی کرد، تمام بار مسئولیت اجتماعی یک شهروند رو نادیده گرفت. یک زندگی در مقیاس کاملا فردی کرد. عاشق کسی بود، باغچه ای داشت، کتابی خواند و لااقل دنیای کوچک شخصی رو از دریچه ی این عشق زیبا دید.

    نمی دونم آقای نوری زاد. کاش شما جواب این سوالات و آشفتگی ها رو داشتین.
    با احترام.
    احسان

     
    • جناب احسان
      شما بر سر یک انتخاب قرار دارید
      یک: انسان باشید با تمامی مشخصه هایش و در راس آن وجدان
      دو: گیاه باشید. مثلا سیب زمینی باشید یا نمی دونم کلم باشید یا کاهو. باور کنید مشخصه هایی که فرمودید مشخصه های یک گیاه است و نه انسان
      می دانید چرا گفتم گیاه؟ چون حیوانات هم آنقدر شعور دارند که از حق خود دفاع کنند…..
      ببخشید اصلاح می کنم.. حتی گیاهان هم از حق خود دفاع می کنند. آری در دنیای گیاهی جنگ است برای احقاق حق کمی بوتانیک مطالعه کنید ببینید در بین گیاهان چه غوغایی است برای دست یابی به نور بیشتر و ریشه دواندن در خاک غنی تر….
      خوب چه مثال بزنم خوب است….
      باکتری باشید… نه این هم نشد…. باکتری ها هم برای احقاق حق خود مبارزه می کنند…….
      سنگ باشید. آری یافتم! می توانید از جنس سنگ باشید…… نشد…. سنگ ها هم در عالم خود از ماهیت خود دفاع می کنند…… فیزیک دان ها می گویند در عالم ذرات به هوشمندی برخورده اند…………
      ببخشید من راه حلی برای شما نیافتم
      مثل این که چاره ای ندارید هر چه باشید وقتی پای احقاق حق می رسد باید مبارزه کنید………..
      بد تر از همه وجدان است که از بد شانسی من و شما جزوی از مشخصه های انسانی است
      یعنی شما می توانید گوشه ای بخزید و چشمانتان را ببندید ولی وجدان شما را رها نخواهد کرد………

      در مورد تشخیص حق از باطل هم نیازمند مطالعه هستید
      کشور های بیگانه هیچ وظیفه ای در قبال شما ندارند. این شما هستید که به این کشور ها رفته اید. وقتی شما را نخواهند باید به کشور خود باز گردید. وقتی مسلمانان آبرو برای اسلام باقی نگذاشته اند و احترام خود را نگه نمی دارند و میهمان نوازی صاحب خانه را با قتل و غارت و عدم تمایل به هم زیستی پاسخ می دهند تعجب نکنید از واکنش اطرافیانتان این ها انسان های عادی هستند و حق دارند از هرچه اسلام و مسلمان است منزجر باشند. مسلمانان فکر می کنند غرب نیازمند نیروی کاری آنان است. خیر اینطور نیست. اینقدر جهان سومی در دنیا داریم که غرب نیازی به مسلمانانی که هر کدامشان یک تروریست بالقوه به حساب می آید ندارند. اصلا مگر کسی سرش درد می کند کارگری به خانه خود راه دهد که معلوم نیست فردا تمام دار و ندارش را غارت می کند و مرتکب قتل می شود فقط بخاطر این که علمای اسلام فتوای قتل این و آن را صادر کرده اند……………
      که البته علمای اسلام یک ترکیب لغوی ناممکن است. نمی شود کسی عالم باشد و مسلمان. ببخشید من تا کنون از زبان این علما به غیر از دروغ ندیده ام. همین الان مثلا در محکوم کردن قتل این کاریکاتوریست ها عده ای عمامه به سر ظاهر شده اند و قسم و آیه که اسلام با چنین جنایتی مخالف است…… که همه ما می دانیم دروغی بیش نیست…

      آری شما چه بسا بهتر باشد به مملکت خود باز گردید که مشاهده خواهید کرد خرابه ای بیش نیست. خرابه ای که باید به دست من و شما آباد شود. متوجه خواهید شد ایران که می توانست سرآمد کشور های متمدن جهان باشد دست مشتی ابله به نابودی کشیده شده.
      چه باید کرد؟ از وجدان خود بپرسید حتما پاسخ را خواهید یافت…….

       
  84. آیا از جناب استاد کورس میتوان سوال کرد از آدم های زنده در دنیا را چند مثل ابزنند تا ما بفهمیم حافظ چگونه آدم هایی را دوست داشته است. و مثلن حاقظ به آدم های زیر چه نمره قبولی میدهد:
    جنیفر لوپز
    مدونا
    شجریان
    گوگوش
    ایت الله جنتی
    علت این است که ما بالاخره یک چیز ملموس را پیدا کنیم تا بفهمیم حافظ چه گفته است.

     
    • جناب ناشناس
      اگر از من بپرسید حافظ از دست آیت الله جنتی به طور حتم به جنیفر پناه می برد
      اشعارش پر است از کنایه های این گونه
      در ضمن شما در نهایت به قبر خود فرو خواهی رفت و بنده به قبر خودم و بقیه نیز
      شاید هم بسوزیم و خاکستر شویم و پودرمان همه جا پخش شود
      بنا بر این نگران جنیفر و امثالهم نباشید آن ها پاسخ گوی اعمال خود هستند و شما و بنده نیز پاسخ گوی اعمال خود

       
      • من نگران جنیفر نیستم. من نگران خودم هستم که بلاخره باید سعی کنم چیزی را بفهمم. من در مورد قبر سوال نکرده ام و نمیدانم که سوال من چه ربطی به پناه بردن کسی به کس دیگر دارد . من میخواستم که نظر استاد را واقعن بدانم. برای آدم خامی مثل من نظر استاد بسیار جالب است. من نخواستم فردی خام تر از خودم جواب بدهد.

         
        • Abstract thinking
          قدرت درک با کمک گیری تخیل
          به فارسی خودمان قدرت درک کنایه
          طرف های ما مرسوم است همه چیز را با کنایه بیان کنیم
          خوب این یک فرهنگی است برای خودش
          شما حق دارید مرا درک نکنید شاید با فرهنگ کنایه آشنا نیستید
          حقیقت امر حوصله گفت و گو حول حرف های بی سر و ته شما را نداشتم ولی همین بی سر و ته بودن برخی اوقات تحریک کننده است……
          خیلی دوست دارید بچسبید به آیت الله جنتی
          نوش جانتان
          جنیفر مادونا شجریان و گوگوش شادی ما را می خواهند
          آیت الله جنتی هر دم که به خواب می رود خواب ……. می بیند
          ……..
          امان از این فرهنگ کنایه

           
          • شما فقط ساسان خودتان هستید و نمیدانم که میدانید کسانی دیگر هم ذر دنیا وجود دارند. این دیگر کنایه احمقانه ایست که من باید موقع خواب به کسی بچسبم. شما بهتز است از حاقظ تقلید نکنید و حرفتان را مستقیم بزنید. باز هم میترسم فقط استمنا ی فکری باشد. سوال من چه ارتباطی با مسایل جنسی دارد. من وقتی از هنرمندی صحبت میکنم هیچ ایده کثیفی در سر ندارم.نمیدانم شما از چه چیز یک سوال فرهنگی تحریک میشوید. برای متلک گفتن حد اقل باید سعی کنید حرف گوینده رابفهمید. اگر شما در مورد فو تبال صحبت می کنید میتوانید مثال بزنید که فوتبالیست خوب پله است یا علی دایی. من همیشه این مشکل را داشته ام که در ادبیات ما بسیار حرف زده میشود ولی این حرف ها مصداق عملی نمییابد. آیا بهتر نییست ادبیات ما وارد زندگی روزمره ما بشود. مثلن ایا من میتوانم بگویم آتنا یا نوریزاد سخنگوی جان معدن پاک است.مثلن کسی میاید با صدای محزون شعر های مولوی را که باید شادی بخش باشد میخواند آیا میتوان پرسید که اگر شمای خواننده به انچه که میخوانی معتقد بوده ای چرا خودت شاد نشده ای. یا پرسید که آقا یک نفر آدم شاد بمن نشان بده ببینم چطوری است من هم شاد بشم.
            ساسان جان میخواستیم ساسان ما هم باشی. اگر بگویی که باید برویم سی سال ادبیات بخوانیم که حرف هایتان را بفهمیم شاید به عمر ما نرسد .این عقوبتی جانکاه است برای کسی که سوالی را نپرسیده از شما مطرح کرده است که او را به هم خوابگی با جنتی وعده میدهید.

             
          • عزیز ناشناس آخر سوال خودت را یک بار بخوان!
            بی سر و ته تر از این در عمرم حرفی نشنیده و متنی ندیده ام!
            مثلا می خواهی کورس بگوید حافظ برای جنتی احترام قایل نیست ولی جنیفر را دوست دارد؟ یا بر عکس؟
            بعضی حرف ها است که عاری از معنی است از جمله این سوال شما.
            می توانستی بپرسی حافظ سیب دوست دارد یا گلابی یا موز یا هندوانه فرقی نمی کرد……..
            جنتی و جنیفر را نمی توان با یکدیگر مقایسه کرد. اولی یک جنایتکار ضد بشری است که یک تفریح دارد و آن این که طناب دار به دست دنبال قربانی می گردد و جنیفر رقاص و خواننده ای است که به غیر از شاد زیستن و شاد کردن مردم فکری در سر ندارد. خوب از لحاظ اخلاقی شاید با من و شما جور در نیاید ولی اخلاقیات وی به خودش مربوط است و سرمشقی برای من نیست.

             
          • محمد نوری زاد

            سلام ساسانم گرامی
            دوست ناشناس ما را کاش اینگونه نمی نواختید. این دوست ناشناس ما اتفاقاً فرد فهیمی است. این گفتگو می توانست یکی از بهترین ها باشد. رنجاندن همدیگر کمکی به واگشایی مصائبی که ما این روزها درگیر آنهاییم نمی کنند. ما باید از هر فرصت ممکن برای ” همدلی” سود بریم. اگر چه فاصله ها
            ی ما بسیار باشد. روی گلت را می بوسم نازنین

             
        • ناشناس جان این دانشمندان بتو جواب نخواهند داد یا سطح انها خیلی بالا ست یا سطح تو خیلی پایین ناراخت نباش من خودم از دید حافظ برات نمره میدم:
          جنیفر لوپز 16
          مدونا 18
          شجریان 12
          گوگوش 15
          ایت الله جنتی 0

           
    • مازیار وطن‌پرست

      خطاب به ناشناسی که راجع به دلمشغولی حافظ از استاد کورس سئوال کرده:

      بلا تشبیه، یاد سئوال یکنفر از امام اول شیعیان افتادم راجع به تعداد موهای ریشش!

       
      • اصلن نمی فهمم چرا . من راجع به دلمشغولی حاقظ سوال نکردم. میخواستم بدانم ایا امکان این وجود دارد که یک نفر ادم مغمولی بیواند تجسمی از حافظ داشته باشد.

         
        • جناب ناشناس آنچه را کورس و یا دیگران می نویسند برداشت خود آنها از حافظ است که می تواند با برداشت من و شما فرق داشته باشد.شما هم حافظ را بخوان عزیز و خود به پرشسهایت جواب بده.بنظر من حافظ با تمام افرادی که نوشته اید نوعی همخوانی دارد. شما هر چرآنچه را که بخواهید می توانید از حافظ تایدیه اش را بگیرید!

           

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 3680 seconds.