سر تیتر خبرها
سفر یک روزه به مشهـد

سفر یک روزه به مشهـد

یک: به آقای دکتر ملکی گفتم: بیا برویم مشهد به دیدنِ آقای طاهر احمد زاده. و این که: این مرد بزرگ اکنون بیش از نود و چند سال سن دارد و مباد که در بی خبریِ ما به حاشیه افتد و شرمِ ما فزونی گیرد. سر ضرب گفت: برویم. و گفت: من با این پیرمرد مدت ها هم بند بوده ام در زندان اوین و از نزدیک شاهد شکنجه ها و توهین ها و تحقیرها بر وی بوده ام. شدیم پنج نفر. قطار، دوشنبه ساعت هفت شب که به راه افتاد، فردا صبحش در مشهد ما را پیاده کرد.

دو: در همان ایستگاه قطار مشهد زنگ زدم به جناب هاشم خواستار. معلم بازنشسته ای که صرفاً بخاطر فعالیت های صنفیِ معلمان، یک چند باری به زندان وکیل آباد مشهد رفته و در زندان چه ها که ندیده. آمد و به اتفاق رفتیم منزل آقای طهماسبی. که این آقای طهماسبی از دوستان آقای ملکی است و نویسنده ای است خوش قریحه. تازه ترین کتابی که به چاپ رسانده در باره ی “حج” است. جالب این که رفت و کتاب حجش را آورد و قسمتی از آن را برای ما خواند. سن و سالش؟ در حوالی سن و سال دکتر ملکی. که با همسرش دو تایی در خانه ای قدیمی زندگی می کنند. هنوز میان ما صحبت چندانی رد و بدل نشده بود که بحث رفت به سمت برده داری و نقشی که پیامبر اسلام باید در زدودنِ آن ایفا می کرد و نکرد. از آقای طهماسبی پرسیدم: پیامبر اسلام از این که نهضتِ جمع و جورِ مکی و مدنی اش به جانِ جَوَنده ی تاریخ دویده و ملت ها و تمدن ها را در نوردیده و مردمانِ اعصار را به تیغِ خود سپرده و باورشان را به هرجورِ ممکن به خود فرا خوانده تا جایی که از امروزِ بشر اینچنین سر برآورده و بیش از یک میلیارد مسلمان را به خود مشغول داشته آیا خشنود است و خیالی آسوده دارد؟

وگفتم: یک جوان دانشجو روزی از من پرسید: سر تا پای این یک میلیارد و اندی مسلمان آیا هیچ نقطه ی روشن و غرور آفرینی با خود دارد که ما بگوییم اگر مسلمانان و رسم مسلمانی در جهان نبود، بشرِ امروز در اینجاها می لنگید؟ و ادامه ی سخنِ همان جوان دانشجو را باز گفتم: در درازنای تاریخ، یک محله یک نهضت یک حرکت یک جمعیت نشانِ من بدهید که با اعتنا به مسلمانی اش خوش درخشیده است و مثلاً سنگی از پیشِ پای بشریت برداشته است. همان جوان پرسیده بود: مثلاً پانصد سال حکومت عباسیان در بغداد و سیطره شان بر دور و نزدیک جهان، و پانصد سال حاکمیت عثمانیان بر نیمی از سرزمین های آباد جهان آیا در امتداد نهضت پیامبر اسلام بوده است؟ وخود در پاسخ به پرسش های آن جوان گفتم: حتماً نه. چرا که در هیچ کجای تاریخ، ما نقطه ی روشنی از مدنیتِ مطلوب و انسانیِ مسلمانان بر نمی خوریم. که: مثلاً ادبی بر کشیده باشند و حقی بجای آورده باشند و سنتی نیکو بجای نهاده باشند. تا بوده غارت بوده و کشتار و تحکم و لشگر کشی و کافر کشی.

از آقای طهماسبی پرسیدم: آیا نهضتی که به اسم اسلام از مکه و مدینه ی هزار و چهارصد سال پیش به جان جهان دویده و آثار امروزینش در ایران و عراق و هرکجای جهان متجلی است، در وادیِ خشنودی و رضایت پیامبر می گنجد؟ با ظهور اسلام آیا رویه ی نفرت انگیز برده داری برچیده شد؟ رعایت حقوق دیگران به امری بدیهی بدل گردید؟ کسی از دیوار کسی بالا نرفت؟ مردمان با تربیت شدند؟ دروغگویی از میان مردم کوچید؟ مسلمانان از حقد و کینه و حسد و ریاکاری و دغلبازی و فریبکاری و دو به هم زنی و بی خردی دور شدند؟ و از آقای طهماسبی پرسیدم: شما نشانِ من بدهید که در فلان جای تاریخ اسلام، آیت الله ها و آخوندها از بی سوادیِ مردم در رنج بوده اند! و گفتم: صد البته که همین آخوندها و آیت الله ها از جهالت مردم سخت استقبال می کرده اند. چرا که نان شان در ایستاییِ جهالت مردمان بوده است. که اگر مردمان می فهمیدند، در برابر دکان شان، دکانی دیگر می آراستند و دکان آیت الله ها از رونق می افتاد.

از آقای طهماسبی پرسیدم: اگر پیامبر اسلام همه ی استعداد پیامبری اش را در حذف برده داری بکار می گرفت و با نفوذی که در دلها داشت نرم نرم مخاطبان خود را به آزادیِ همگان ترغیب می کرد و حتی در این راه کشته نیز می شد، بسیار پرفایده تر می نمود تا این که مردمان را به آداب نماز و روزه و حج و ذکرهای قبل و بعد نماز و هزار حکم جور بجور وا بدارد. که اگر برده داری را در همان مقطعِ رسالت خود رسماً حذف می کرد، امروزه و حتی در ادامه ی تاریخ، دوست داشتنی تر نمی نمود آیا؟ گسترش اسمی و کمّیِ اسلام و مسلمین که قابل اعتنا نیست، مهم کیفیتِ اسلام و مسلمین است. که این اسلام کم رمق و مسلمینِ قلیل، با هر کوچکی و جمعیتِ کمی که دارند، در نقطه ی طلاییِ فهم و خرد و ادب و پاکدستی و نیک اندیشی قرار گیرند.

و گفتم: برای امتحان شما هزار هزار هزار مسلمان مثل جنتی و لاریجانی و شیخ علی فلاحیان و روح الله حسینیان و شیخ مصطفی پورمحمدی و علم الهدی و سید احمد خاتمی به این دنیا تزریق کنید. که اگر این کردید، حال به این پرسشِ من پاسخ بگویید که این همه مسلمانِ عربده کش و دروغ گوی و آدمکش هیچ آیا در وسعت خشنودیِ پیامبر جا می گیرند؟ و گفتم: کاش از اسلام نه نماز به یاد گار می ماند و نه روزه و نه حج و نه گنبد و نه مناره اما تنها و تنها لغو رسمی و مؤکدِ برده داری به یادگار می ماند. جوری که امروزه در کتاب ها می خواندیم: پیامبری نیک روی و نیک خُلق و نیک اندیش در عربستان به دنیا آمد و همو انگشت بر لغو برده داری نهاد و نهضتش پا گرفت و چهل سال بعد وی را زدند و کشتند اما گرایش به لغو برده داری با او و به اسم او در جهان به یادگار ماند. در انتهای سخن به آقای طهماسبی گفتم: شما به تاریخ سفر کنید و ببینید به اسم اسلامی کردنِ مردمِ یک دیار، چه جمعیتی از مرد و زن و کودک، از خانه و زندگی شان به بردگی برده نشده اند و چه عاطفه های که به تیغ اسلام گستران خراشیده نشده اند و دودمان ها به بازی گرفته نشده اند. حالا قتل ها و غارت ها بکنار.

سه: ساعت دوازده و نیم بود که رفتیم منزل آقای طاهر احمد زاده، نخستین استاندار خراسان در دولت موقتِ آقای بازرگان. پسرش ناصر به استقبالمان آمد. آقای ملکی بر پیشانیِ پیرمرد بوسه نشاند. ما نیز. در کنارش نشستیم. آقای احمد زاده ساکت بود. کت و شلواری روشن به تن داشت. او به تنهایی یک تاریخ بود. تاریخ خراسان. و تاریخ زحمت هایی که برای بر پایی انقلاب اسلامی به هم پیوسته بود و بجای قدردانی به زندان و شکنجه و تحقیر و توهین درافتاده بود. آقای ملکی به سخن در آمد و از شخصیت آقای احمد زاده گفت. دو پسر این مرد، پیش از انقلاب و یک پسرش بعد از انقلاب کشته و اعدام شده بودند. و این که: آقای احمد زاده را و زحمت هایش را هر که نشناسد، سید علی خامنه ای نیک می شناسد. آن روزی که در مشهد و خراسان اسمی از احمد زاده بود، هیچ اسمی از سید علی خامنه ای نبود. لقمه ی انقلاب که در گلوی آخوندها جا گرفت، برچیدنِ نخبگان و نام آوران در دستور کارشان قرار گرفت. آقای احمد زاده نخستین استاندار خراسان بود. با دوچرخه به محل کارش می رفت و در روفتن خیابان ها به رفتگران می پیوست. دانشی وسیع داشت. و هوشمندی ای بسیط.

دانش و هوشمندی همان گوهری است که آخوندهای حاکمیت تحملش را نداشته و ندارند. این مرد را به سرعت از استانداری برکنار کردند و به بهانه ای به زندانش بردند و تا توانستند وی را زدند و از وی اعتراف گرفتند و فیلم اعترافش را از تلویزیون پخش کردند و تا توانستند آبرویش را بردند. امروز، طاهر احمد زاده به بُهتی بزرگ فرو شده است. با کسی سخن نمی گوید. او تمثیلی از یک مرد پر زحمت اما شکست خورده است. زحمت هایش به بار که ننشسته، توهین ها و شکنجه ها بجایش نشسته است. همسر فداکار و همدل و همراه احمد زاده، ناهاری تدارک دیده بود. وی همچنان که از ما پذیرایی می کرد، از رنج ها و تلخی های روزهای زندان احمد زاده می گفت. پیشنهاد می کنم به مشهد که می روید، پیش از هر کجا، به زیارتِ احمد زاده این مرد بزرگ بروید که شاید فردا در میان ما نباشد. احمد زاده، به تنهایی یک تاریخ است. تاریخی از یک انقلابِ پیچ در پیچ که هرز رفت و از ناکجا سر در آورد. ناکجایی که اگر برای مردمان چیزی جز خفت نداشته و ندارد، برای آخوندهای حاکمیت همه چیز داشته است و دارد.

چهار: از خانه ی آقای احمد زاده به منزل آقای هاشم خواستار رفتیم. جمعی از معلمان از هرکجا خبردار شدند و آمدند. در آن جمع، آقای ملکی نیک سخن گفت. از فردا. و این که: چه باید کرد؟ من نیز در ادامه ی سخنِ وی به ” آسیب شناسیِ خود” پرداختم و گفتم: ماها تا به دنیا می آییم، با یک جهش بلند و شگفت انگیز می شویم: شیعه. می شویم بهایی و سنی و زرتشتی. و حال آنکه پیش نیازِ هر آیینی “انسانیت” است. و ما بدون گذراندنِ این دوره ی سخت، ناگهان خود را شیعه می نامیم. و گفتم: مشکل ما از همین جا شروع می شود. که ما بدون این که بدانیم انسانیت یعنی چه، برای دیگران تعیین تکلیف می کنیم. خود را بهشتی می دانیم و دیگران را جهنمی. بخاطر اهل بیتی که ما داریم و دیگران ندارند، خود را مستحق نور چشمی بودنِ پروردگار می دانیم و دیگرانی را که اهل بیت ندارند، مستحق گمراهی و ضلالت و جهنم. یکی از معلمان این شعر را برای من خواند: واعظی پرسید از فرزند خویش / هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟ / صدق و بی آزاری و خدمت به خلق/ هم عبادت هم کلید زندگیست/ گفت: زین معیار اندر شهر ما / یک مسلمان هست آن هم ارمنی ست.

پنج: شب ساعت هشت نشستیم به قطار و ساعت نه صبح تهران بودیم. یعنی غروب دوشنبه رفته بودیم و صبح چهارشنبه باز آمده بودیم. آن روز هفدهم دیماه بود و سالروز درگذشت تختی. رفتیم شهر ری و در ابن بابویه بر مزار تختی حاضر شدیم. یک نمایش دولتیِ سالیانه بر پا بود بی هیچ جاذبه ای. جمعی از پیشکوستان و دوستداران تختی و تختی پرستان در آن اطراف ازدحام کرده بودند. راستی چرا از این همه ورزشکار، یکی تختی نمی شود؟ علتش در این است که اگر همه ی ورزشکاران تختی می شدند، تختی و تختی شدن بی مقدار می نمود. باید هماره یک شاعر، یک ورزشکار، یک رهبر، یک متفکر بدرخشد. وگرنه هم آقای خمینی و هم آقای خامنه ای با گاندی آشنا بودند و می توانستند تا تَرازِ گاندی خود را بر کشند و اسم خود را جاودانه سازند. تختی، در نسبتِ با مردم، خود را نمی دید. و این خود دیدن و ندیدن است که آدمیان را بر می کشد یا بر زمین می نشاند.

شش: همانجا در گورستان ابن بابویه رفتیم سر مزار دکتر فاطمی وزیر امور خارجه ی دکتر مصدق که کودتا گران با تنی تب دار اعدامش کرده بودند. خواهر دلاورش نیز در کنارش دفن بود. درست مجاورِ مزار دکتر فاطمی، مزار شهدای سیِ تیر هزار و سیصد و سی و یک است. به آنان نیز سرزدیم. اینها شهدای خیابان اند در دفاع از دکتر مصدق. مثل ندا و سهراب اعرابی و مصطفی کریم بیگی و دیگرانی چون اینان. سیزده ساله و هجده ساله و پنجاه ساله. حتماً به اینان سر بزنید و به یادشان باشید.

هفت: مردی در خرابه های گورستان، بر گوری گل می نشاند. رفتیم به آن سوی. مزار میرزاده ی عشقی بود. شاعر بلند آوازه ی عصر روشنگری که به تیر غیب مأموران وقت، کشته شده بود. مردی که بر گور میرزاده گل می نشاند می گفت: هرشب جمعه می آیم اینجا و برای این شاعر گل می آورم و مزارش را می روبم. برایش سالگرد می گیرم و یادش را گرامی می دارم و نمی گذارم مزارش و اسمش بی رونق باشد. به دکتر ملکی گفتم: چه سفر مبارکی. دو روزه رفتیم و برگشتیم. سفری که با زیارت احمد زاده در مشهد شروع شد و با زیارت میرزاده عشقی در شهر ری پایان پذیرفت.

هشت: امروز دیدم جناب لاریجانیِ دستگاه قضا گفته: کشوری سرشار از منابع عظیم، ترسی از ادامه ی تحریم ها ندارد. به خود می گویم: وقتی قرار است ملتی با همه ی تاریخی که دارد و ندارد، بر زمین گرم ِ فلاکت کوفته شود، به نابخردانی اینچنین گرفتار می گردد.

محمد نوری زاد
هجده دیماه نود و سه – تهران

10931396_1014270751933874_5584149693781184436_nطاهر احمد زاده. مردی که با همه ی بلند آوازگی اش به زندان انداخته شد و در زندان شکنجه ها شد و به زور از وی اعتراف ها گرفتند و تصویر همان اعتراف ها را از تلویزیون پخش کردند. امان از روزی که ورق برگردد

10924790_1014276778599938_2863764722571331641_n

10922484_1014271438600472_3169699174785857571_n

10923211_1014277178599898_6429247333284387693_nدر خانه ی هاشم خواستار با معلمان آزاده

10389297_1014270995267183_793521800451790393_n

10923447_1014271538600462_8149989957119828830_n

10917828_1014283568599259_5467536142250912395_nچهارشنبه ای که گذشت، بر سرِ مزار تختی

10676167_1014285431932406_2751870767777446215_nمردی که هر شب جمعه بر مزار میرزاده ی عشقی گل می نشاند. آن روز روز تختی بود. چرا روز میرزاده عشقی نباشد؟ این مرد برای میرزاده عشقی سالگرد می گیرد و محفل می آراید. فرزندان وی چه لذت می برند از این که پدرشان اینچنین از فرهیختگان یاد می کند.

10924797_1014289508598665_6640697930796521517_nدر پشت سر آقای دکتر ملکی، مزار شهدای سی تیر سال 1331 است. یک کشتار خیابانی. مردمی به دفاع از دکتر مصدق به خیابان ها آمده بودند. مثل سال 88 خودمان. به سنگ های مزار که نگاه کنید، همه: مردم اند. از سیزده ساله تا پنجاه و چند ساله. مثل تیری که به سر ندا خورد و به قلب سهراب اعرابی و به بدن مصطفی کریم بیگی. احتمالا در آن سالها کهریزک گونه ای نیز بوده است و ما ازش بی خبریم. راه و رسم زور مداران یکسان است. می کشند تا : باشند. عجبا که این گورها سالم اند. برخلاف سنگ گور برخی از شهدای سال 88 که توسط اوباشان اسلامی شکسته شده اند.

10922843_1014292631931686_6635612623352399347_nبر سر مزار دکتر فاطمی وزیر خارجه ی دولت مصدق. کسی که راستی پیشه اش بود و بر سرِ راستی سر نهاد. با جسمی مجروح از دشنه ی شعبان بی مخ و تنی تب دار اعدامش کردند.

10922541_1014293725264910_8735990426513516408_nبا آقای طهماسبی و همسرش در مشهد

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

118 نظر

  1. سلام برنوری زاد عزیز:

    بی پروایی ورسایی و ادب ونزاکت در قلمت واقعا ستایش آمیز است

    در انسان دوستی وحق گرایی حق جویی شما شکی نیست

    بر صداقت وشرفت بسیار درود

    اما!

    مشفقانه وجسارتا عرض کنم که :

    گفته اند که شهید مطهری به خمینی گفته بود که ازسخنرانی هایش کم کند که نفس سخن وحرف زیاد زدن خوب وپسندیده نیست !….ویکی از چندین ایراد های مهم خامنه ای نیزهمین است که راجع به هرموضوع مربوط ونامربوط وریز درشت،بی تامل وبی مطالعه بسیار پرحرفی میکند.

    آیا به نظر نمیرسد که جنابعالی نیز به پرحرفی مبتلا وگرفتار شده اید؟

    راستی میزان تامل وتفکر ومطالعه شما نسبت به حجم زیاد سخنانتان چقدر است؟

    وبه همین خاطر بیشتربه بیان «مشکل»ات میپردازی تا بیان «مسئله»!
    عدم دقت در تمایز میان «مشکل» و «مسئله» مهمترین نقیصه سنت روشنفکری در جامعه ما بوده است.
    صرف بیان مشکلات به سرخوردگی وپوپولیسم دامن میزندوسرخوردگی وپوپولیسم نیزهمیشه به استبداد ودیکتاتوری انجامیده ومی انجامد.

    ………………………………………..عزت زیاد باز هم دوستتان میدارم

     
  2. سلام
    خیلی ممنون از اینکه وقت گذاشتید و جواب من رو دادید آقای نوریزاد عزیز. واقعا ممنون.

     
  3. سلام
    آقای نوری زاد عزیز، مگه میشه به پیامبر هم ایراد گرفت؟!!! مگه پیامبر متصل به وحی نبوده؟!!! از اون موقعی که این متن مربوط به پیامبر رو خوندم یه حالیم که نپرس!!! آقای نوری زاد عزیز یعنی شما به همه چی شک کریدید؟ من که می دونم اینطور نیست. البته اگه شک هم کرده باشید براتون احترام قائلم ولی به هر حال من شما رو یه آدم مذهبی واقعی می دونستم. یه پیرو واقعی پیامبر. ببخشید من در حدی نیستم که بخوام در مورد اعتقادات شما حرف بزنم. بازم ازتون معذرت می خوام.
    آقای نوری زاد عزیز حالم اصلا خوب نیست!

    ——————-

    سلام بانوی گرامی
    بشر در طول تاریخ به خود خدا شک کرده و اساساً وجودش را انکار کرده و نرم نرم به باور رسیده یا نرسیده. چرا ما نباید همین شک را به سیره ی پیامبر پیوند زنیم و نرم نرم به باور وی برسیم یا نرسیم؟ پذیرش بی کم و کاست هر چیز ما را از رشد باز می دارد.
    با احترام

    .

     
  4. آقای نوری زاد به نظر می رسد شما هم دست کمی از آقای خامنه ای نداری و مثل جناب ایشات خودت را در همه زمینه ها صاحب نظر می دانی شما در بخشی از سفر نامه ات می گویی« اگر پیامبر اسلام همه ی استعداد پیامبری اش را در حذف برده داری بکار می گرفت و با نفوذی که در دلها داشت نرم نرم مخاطبان خود را به آزادیِ همگان ترغیب می کرد و حتی در این راه کشته نیز می شد، بسیار پرفایده تر می نمود تا این که مردمان را به آداب نماز و روزه و حج و ذکرهای قبل و بعد نماز و هزار حکم جور بجور وا بدارد.» مگر شما زمان پیامبر را درک کرده ای یا از شرایط جاهلیت حاکم برآن زمان به درستی خبر داری چه لزومی دارد در باره پیامبر این گونه راه کار ارایه دهی ؟ مگر مسلمانان به رهنمودهای پیامبر عمل کردند ؟ آیا قرآن خوانده ای که در آن می گوید بخشی از صدقات را برای رهایی بردگان هزینه کنید. پیامبر که بر مردم سلطه نداشت. ایشان بشیرا و نذیرا بودند. با وجودی که به آزادگی شما احترام می گذارم و می دانم که برادران خدا نشناس بلاهای بسیاری را بر سر شما آوردند و خود من هم دیگر امیدی به اصلاح این سیستم فقاهتی ندارم اما به شما هم که امروز برای بسیاری از مردم قابل احترام هستی توصیه می کنم در اظهارات نظر کمی تامل نمایی.

     
    • درجواب این برادر محترم وعزیز مطلبی دارم که ازخدمت ایشان سوال می کنم آیا پرسش امری خلاف است؟ایا انچه درتاریخ
      امده و بدست من وشما رسیده عین اسلام است ویا دراثرگذشت زمان وجبر تاریخ ویک سری خرافات اسلا م به من شما
      رسیده؟ ضمن احترام به نظر جنابعالی بهتر است با ادله علمی وتحقیق به این پرسش برادارمحترم نوری زاد پاسخ دهید.

       
  5. جناب ناشناس…برده داری رشد خود را در ایران باستان مقدار زیادی مرهون هخامنشیان است..

     
  6. بادرود ، برای من سوالی پیش امده که مثل خوره دارد مرا میخورد که اگر کسی من را راهنمایی کند تا اخر عمر سپاسگزارش میشوم (40ساله هستم).چرا هر شغل مهمی که وجود دارد اگر وجود نداشته باشند یک کاری انجام نمی شود مثل پزشکی ووو…حتی رفتگری وکناسی ولی اخوندی اگر نباشد چه اتفاقی میافتد .

    ))

     
  7. آقامزدک؛حیف ازشما،ازکجا شماودیگران می دانیدحبیبِ فحاش ازمومنین ورهروان محمدوعلی است.شما که آدم عاقلی بودی

     
  8. جناب نوریزاد عزیز
    من فکر می کنم هر چه این نوع سئوالات بیشتر طرح شود مردم بیشتر نفع خواهند بردو برای همه هم خوب است.اوّل عرض می کنم که در جهت تبلیغ اسلام نمی خواهم حرفی بزنم ولی نظراتم را خدمت شما و دوستان عرض می کنم:
    • آنچه که من از اسلام فهمیده ام این است که دکترین این عقیده بر نفی تقدّس است در همه ابعاد.شما ببینید در قرآن یکی از بهترین شخصیتها ابراهیم است. ابراهیم اولین کارش زیر سئوال بردن خود خداست. مرتب سئوال می کند و استدلال و جواب می خواهد. خدائی را که همه به او اعتقاد دارند رد میکند و دنبال نیروئی لا یزال است. ابراهیم حتّی خود خدای حقیقی را هم زیر سئوال میبرد چون هنوز قلبش آرام نیست. و حتی با خدا مجادله دارد.خدا هم او را الگوی ایمانی میداند.
    • مطالبی که در مورد برده داری از طرف دوستان عزیز مطرح شده دقیق نیست. برده داری یک وافعیت اجتماعی و اقتصادی بوده است که از قبل از میلاد مسیح و در تمامی جوامع قبل از آن وجود داشته است. در چوامع مختلف هم تعریف و طبفه بندی بردگان با هم متفاوت بوده است. پیدایش این پدیده به دین و آئین خاصی هم ارتباط ندارد. در ایران باستان و در دوران هخامنشیان و بقیّه هم بوده چون بخشی از واقعیات زندگی بوده است.
    • حمایت اسلام از برده داری واقعا جای سئوال دارد. اولین گروندگان به اسلام اصولا از بین بردگان بوده اند و کسانی که برده دار نیوده اند. همچنین بخش عمده مخالقان پیامبر نیز برده داران بزرگ بودند. پبام توحید بخودی خود بزرگترین ضربه را به اساس برده داری وارد کرد.
    • پیامبر برده داری را در بین مسلمانان باطل اعلام کرد. اسیر کردن انسانهای آزاد را نیز ممنوع کرد. یعنی روند برده داری از یک جائی که عمدتا در مدینه قابلیت اجرائی پیدا کرد متوفف شد. در جهت حل موضوع برده هائی که در آن زمان وحود داشتند علاوه بر حقوق انسانی آنها موضوع آزاد کردن آنها بعنوان یک امر ثواب تاثیر شگرفی بر اضمحلال آن داشت.بر اساس گزارشات مستشرفین منجر روشهای پیامبر به آزادی حدود 40 هزار برده در زمان حیات وی شد.
    • ترکیب برده داری بتدریج در حال تغییر بود و برده های موجود تدریجا به “کارگران” خانگی تغییر وضعیت دادند و بعضا مناصب مهمی هم دارا شدند. شحصیت بلال حبشی برده و رشد او وافعیت بی تردید است.
    • امّا مشکل برده داری تا قرن 18 نیز ادامه داشت و عمدتا در جاهائی بود که مسلمان هم نبودند. مشخصترین آنها بردگانی بودند که از آفریقا به آمریکای فعلی آورده شدند و شاید جالب باشد که بدانیم که اکثرا هم مسلمانان بودند و در حقیقت ورود اسلام به آمریکای شمالی از طریق همین بردگان بود. این یکی از محورهای مبارزاتی مرحوم مالکم ایکس هم بود.
    • نه واقعیتهای تاریخی و نه تحقیقات انجام شده هیچکدام حاکی از تائید پیامبر از برده داری نیست و هیج محقق بی طرفی هم بر آن شهادت نداده است. امّا اینکه فقها و مجتهدین بعدها چه گفته اند و ارتباط دادن آنها به دکترین بنیادی اسلام کم لطفی است. همچنین فراموش نکنیم که این آرا و عقاید از جانب هر کس باشد و منتصب به هر شخصیت تا جائی به پیامبر مربوط است که موافق با اصل توحیدی که او مطرح کرده است باشد و بقیه موارد مربوط به صاحب آن نظر است. اگر به اسلام و یا پیامبر آن هم اعتقادی نداریم که حق طبیعی هر انسانی هست، نیازی به طرح مطالب غیر دقیق هم نیست.

     
    • Barde Dari dar Zaman e hakhamaneshi aslan naboode

       
      • جناب ناشناس

        با توجه به بیانیه ای که به کورش کبیر نسبت داده می شود ،و اینکه او هم نفی برده داری کرده است ،این مطلب برای من نیز ابهام دارد ،اما آیا شما برای ادعایی که کردید (نبودن برده داری در زمان هختمنشیان) سند تاریخی دارید؟ یعنی می شود از نظر تاریخی اثبات کرد که ایرانیان و هخامنشیان در جنگ ها نیز اسیران را به بردگی نگرفته اند؟

         
    • جناب آگاهی

      سلام به شما و نوشته خوب و متین شما

       
  9. آقایان مرتضی،صالح و صادق سلام، بی‌ زحمت تکذیب کنید که اصلا در اسلام صحبت از برده، برده داری،کنیز و غلام شده و هرچی‌ حدیث و روایت و آیه هم در این باره هست باره هست دشمنان اسلام وارد اسلام کرده‌اند و قال قضیه را بکنید و خودتان را از شرح مطالعه ۳/۴ منابع فقه نجات بدهید . دروغ و تقیه و خدعه را برای کی‌ گذاشته‌اند؟ از آن به نحو احسن استفاده کنید که حالا وقتش هست و از هزارتا علامه طباطبائی هم کاری ساخته نیست که جواب منطقی به ساده‌ترین پرسش‌های مطرح داده شود. بزنید زیرش که قافیه بد جوری تنگ آمده آمده. تکذیب کنید، آره جانم تکذیب کنید، تا می‌‌تونید تکذیب کنید. برده؟ برده داری؟ غلام؟ کنیز؟ در اسلام؟ در قرآن؟ در حدیث؟ در روایت؟

     
    • جناب بيام سلام
      وقابل توجه جناب روزبه وهمعقيده هاي ايشان
      اولا كه امروزه برده دار ي وبردگي منسوخ وملغي اعلام شده است وبحث ازآن بي فائده هست واما برده گيري بشكل ديگرآمده است كه استثمار واستحمار نام داردواين امريكائيها وغرب مدرن بعد ازرنسانس علمي شان ملل ممالك ديگررا مي خواهند ومقداري هم توانسته اند به بردگي فكري خودشان بكشانند ودنياي امروز فعلا دراين كشاكش هستند چنانكه افرادزيادي را بعنوان داعشي تربيت كرده وبه خاورميانه فرستاده اند وتجهيزهمه جانبه كردند و مي كنند بعدديدند اين سياست يك بام ودوهوا مفتضحشان كرده است .تصميم گرفتند وائتلاف كردند كه باآن بجنگند ودرحال جنگ به برخي ازآنها بازكمك رساني وتجهيز مي كردند.
      وحالا همين گروه تربيت كرده خودشان عليه خودشان قيام كرده است ووقايع اخير درگيري وكشتار درفرانسه وباريس گوياي همين حقيقت است.

      واما برده داري وبردگي ازنظر اسلام نمي توانست درآن ايام صدر انتشار اسلام ملغي گرددچون طرف مقابل مسلمانان ودعوتگران به اسلام مشركان بودند كه درحال جنگ بامسلمانان بودندودرجنگ اسيري كه مي گرفتند به بردگي وكنيزي مي بردند؛ومسلمانان هم چاره اي ازمقابله بمثل نداشتند وباقاعده الزام خصم، آنان نيز اسيران را برده خويش مي گرفتند.

      واما رفتاراسلام بابردگاني كه درجنگ اسيرگرفته بودند خيلي استثنائي است بااكثرشان مكاتبه آزادي آنان راداشتند ويا با اسيران طرف مقابل مبادله انجام مي دادند؛ويادرمقابل سوادآموزي وياصنعت وحرفه آموزي به چند مسلمان آزادمي گشتند ويا زنانشان بامردان مسلمان ازدواج مي كردند وازطريق توليدنسل آزادمي گشتند.
      وطرق ديگر براي آزدي بردگان قربة الي الله تشويق مي شدند ؛ويا براي كفاره مثلا روزه خواري يك روزشصت برده بايد آزادمي كردند؛ ودرمورد كفارات حنث قسم وعهدومواردديگر مكلف به آزادكردن شصت برده بودند.

      وباقطع نظرازاين موارد خداوند رسيدن به قله انسانيت را براي يك مسلمان مؤمن آزادكردن بردگان واطعام گرسنگان ويتيمان را دستور داده است كه درسو.ره بلد مي فرمايد :وماادرك ما العقبة،فك رقبة ،…
      اين موارد كه كم نيستند دستور تدريجي براي آزادي بردگان دردست مسلمانان هست واما چه كار كنيم حكومت اسلامي بعدازبيامبر وعلي مرتضي -ص- افتاد به دست امويان ومروانيان وعباسيان كه خودشان بااسلام سرستيزداشتند وخواهان ترويج برده داري بودند وشده است آنچه كه خدا وبيامبرنمي خواستند بشود.
      همانطور كه برخي دراينجا گفته اند مادران ائمه هدي غيراز علي وحسن وحسين -ع- همگي برده وكنيزبوده اند وهمين نكته را مروانيان به امام سجاد وباقر وصادق -ع-خرده مي گرفتند كه مادرانتان كنيزاست ،واينان هم درجواب مي گفتند ما به همه انسانها چه برده وكنيزباشندياآزاداحترام قائليم.
      بس ازدواج ائمه -ع-باكنيزان بيانگربستي وخواري انسان برده نيست وبلكه بيانگر كرامت ذاتي داشتن انسانست چه برده باشد وچه آزاد،واينگونه رفتارها درصددريشه كني بردگي وبرده داري بوده است ؛ وهمچنين آزادكردن بردگانشان به هربهانه اي حاكي ازنكوهش برده داري است.

      وخداوند هم درقرآن چنين فرموده : “ولقدكرمنابني آدم …” كرامت ذاتي انسان را بيان فرموده است واين كرامت بابرده بودن برخي ازاين انسان براي ديگران منافات دارد وخداوند حكيم فرمان ودستورمتناقض صادر نمي كند ؛كرمنا”يعني همه انسانها محترم وداراي كرامت ذاتي هستند، ومفهوم آيه اينستكه خداوند برده داري را براي هميشگي امضاءنكرده است . وچنانكه برده داري با كنوانسيون حقوق بشر لغوشد هيچ يك اززعماي اسلام نگفتند اين لغوبرده داري خلاف قواعداسلام است بلكه همگي ازآن استقبال كردند وبااشتياق بذيرفتند.

      واما آيه شريفه “ان اكرمكم عندالله اتقيكم …”مربوط به ارتباط شخصي هرتك تك بندگان با خداوند است كه هركس تقوايش بيشتر است اودرنزد خداوند مكرمتراست ،وتقواي بيشتر رابراي هركس فقط خداوند خودش عالم است .وبااين معياربااومعامله خواهدكرد،واين قاعده بين خودافراد دراجتماع ملاك احترام نمي باشد مگراينكه اشخاصي واقعا شاخص وشناخته شده باشند وآن هم مشگل است چون ضمائر وانگيزه ها ي تقواي كاري براي ديگران معلوم نيست وعاقبت امرهركس براي ديگران معلوم نمي شود.

      بس همه انسانها درمرحله اول بابيان اين آيه “ولقد كرمنا بني آدم “داراي كرامت ذاتي هستند ومحترم وهيچ يك برده كسي نيست وحق برده گيري ندارند منتها بعلل كارهاي زيادي طلبي وهواي نفس انسانهاي متكبر وزياده خواه اين اتفاق برده گيري دربين بشر حاكم شده بود كه اسلام ظهور كرد وبه تدريج باآن مقابله نمود وتا بدينجا رسيده است كه ديگر زياده طلبان نوع ديگري ازبرده داري را ترسيم كرده اند.

      وانساني كه خليفه خداوند است “اني جاعل في الارض خليفة” بايد مطيع اوامرخداوند باشد واگربجاي مستخلف عنه {خدا} بنشيند وكار هائي كه مخالف خواست ودستورات خداوند است انجام دهد وضد عدالت باشد وسفاكي وخونريزي نمايد براي رسيدن بمقاصد شوم خويش باشد، اين آقا ديگر خليفه خداوند نيست حالا اين آقاي مخالف عدالت ،چه ادعاي امامت وبيامبري بكند ويانمايندگي خدا را ادعابكند وچه درمقام ولي فقيه باشد وياشاهنشاه ويارئيس جمهورباشد ،ديگر نه كرامت دارد ونه نماينده خداوند است بلكه خودبخود ازاين نمايندگي هم معزول است ،واگردرأس حكومت است ،جكومتش طاغوتي است وخداوند فرمان داده است : …واجتنبوا الطاغوت … 36/نحل .ازطاغوت اجتناب ورزيد” وفرموده”.والذين اجتنبوا الطاغوت أن يعبدوها وانابوا الي الله لهم البشري … 17/زمر ،ت= وكسانيكه ازبرستش طاغوت دوري مي كنندوبسوي خدابازمي گردند،مژده براي آنان خواهدبود،بس به بندگانم مژده ده.
      ومژده بادآنانرا كه بهترين گفتاررا انتخاب مي كنند.18/زمر.بطورخلاصه.
      وفرموده :”….فاقتلوا أئمة الكفرانهم لاايمان لهم لعلهم ينتهون.12/توبه، ت= بابيشوايان كفربجنگيد،زيراآنان هيچ بيمان -استواري-ندارند،باشدكه-ازبيمانشكني- دست بردارند. بس بايد بابيمان شكنان جنگيد. واين يك دستورالهي است.

      آنانكه خلاف دستورخدارا انجام مي دهند وسفاكي وخونريزي مي كنند واموال عمومي راغارت مي كنند ودررأس اموراجتماع هستندوحاكم برمردم ،يا كافرند ويابي ايمان وظالم هستند وبيمانشكگن ،هرچند درهرلباسي باشند وهرادعائي داشته باشند.آنان خليفه خدانيستند بلكه ظالمان ودشمنان خداوندهستند ودشمن خدا لياقت حكومت برمردم را ندارد ؛وآيه “واني جاعل في الارض خليفة”شامل وي نمي شود وهمچنين “ولقدكرمنا” زيرا كه اوخودش كرامتش را باانجام ظلم به ديگران تضييع نموده است وكرامتش را بايمال كرده است .بلكه آيه “اولئك كالانعام “شامل آنانست.

      بس نه خداوند به بندگان ستم كرده وحكم خلاف حكمت صادر نموده است ونه بيامبرش ونه عالمان راستين دين خدا كه مبلغ آن دين هستند دروغگويند ودروغ برداز.
      مصلح

       
      • مگر نفرموده است:”که امروز دین شما را کامل کردم” اگر این کامل کردن به این معنی است که بشر تا چند قرن بعد همان قوانین (فعلا 14 قرن) را در زندگی بکار گیرد و استخوانی در لای زخم داشته باشد که هیچ و گرنه آمریکاییان مخالف برده داری و چنبش های ضد تبعیض نژادی در جهان فرسنگ ها از آنچه که ما کامل می دانیم جلوتر هستد. نفرمایید که اقتضای زمان چنین بوده و یا به بشر توصیه شده که مال خود را صرف آزادی غلامان و کنیزانی که می تواند در ازای مبلغی به دیگری واگذارشان کند بنماید. یک دندان تا وقتی سالم است که مینای آن کامل و سالم باشد و وقتی خراشی بر آن افتاد و گوشه ای از آن پرید دیگر مستعد خرابی گسترده و عفونت و در نهایت کشیدن است. این ها حکم تبصره هایی قانونی ای را دارند که راه را برای هرگونه پلیدی و تجاوز باز می نمایند.

         
  10. سلام استاد
    این مطلب را حتما بخوانید:
    https://www.tribunezamaneh.com/archives/65983?tztc=1
    گالیله از زبان برتراند راسل -اغاز تفوق علم و سکولاریسم بر شریعت گرایى قرون وسطى

    باید اعتراف کرد که گالیله شخص بی مبالاتى(gamin) بود، او وقتی به مقام استادی دانشگاه پیزا رسید، هنوز دوره
    آغاز جوانی خود را می گذراند و چون حقوق روزانه اش فقط 5/7 دوکاتو (Ducato) بود، تصور نمی کرد که رفتار و برخورد محترمانه ای را از او انتظار داشته باشند. نخستین نوشته او مقاله ای بود علیه پوشیدن عبا و کلاه در دانشگاه که احتمالاً در بین دانشجویان معمول بوده است، لیکن این مقاله با طبع همکاران او سازگار نیامد. سرگرمی او ترتیب دادن صحنه هایی بود که نادانی همکارانش را نشان می داد. مثلاً چون آنان بر اثر ایمان به فیزیک ارسطو، عقیده داشتند که یک وزنه ده پاوندی در یک دهم زمانی، از ارتفاع معلوم سقوط می کند که وزنه یک پاوندی جهت سقوط لازم دارد، او سحرگاه یک وزنه ده پاوندی و یک وزنه یک پاوندی با خود برداشت و برفراز برج کج پیزا رفت و درست هنگامی که استادان با متانت بزرگوارانه ای در برابر دانشجویان به کلاس های مربوط خود می رفتند، با جلب توجه آنان، هر دو وزنه را از فراز برج رها کرد. هر دو وزنه عملاً همزمان به زمین رسیدند ولی استادان ترجیح دادند چنینوفکر کنند که باصره ایشان خطا می کند، چون نسبت اشتباه دادن به ارسطو ناممکن بود. دگربار، گالیله رفتار متهورانه تری از خود بروز داد. جیووانی دی مدیسی (Giovanni dei Medici) فرمانروای شهر لگهورن (Leghorn) دستگاهی برای لاروبی اختراع کرده بود که به آن مباهات می کرد. گالیله با ملاحظه دستگاه او گفت که اختراع او برای هر کار هم مناسب باشد، به درد لاروبی نخواهد خورد و این پیش بینی او به حقیقت پیوست و جیووانی را وادار کرد که به تلافی این پیش بینی گالیله، یکی از حواریون آتشین اندیشه ارسطویی گردد…….( ادامه دارد)

     
  11. استدعای عاجزانه و مصرانه حقیر را بپیذیرید و حتما” مطالعه بفرمایید.

    نوریزاد عزیز ! بدانید و آگاه باشیدکه:

    اسلام نه تنها برده داری را تأیید می‌کند بلکه بین بردگان مسلمان و سایرین تفاوت قائل است.

    مجوز استفاده از بدن کنیز در اسلام به نقل از قرآن و منابع معتبر اسلامی که انسان از بیانشان شرم دارد.
    اسلام ادعا دارد که هدف از آمدن این دین، اجرای عدالت خداوند است؛ بخوانید از ستمی که این دین در طول تاریخ به انسانیت روا داشته است، موضوعی که هیچ آخوند و ملائی به ما نگفته و نخواهد گفت؛ تناقضات قرآن و فقه اسلامی در این باره زیاد است، از یک سو خطاب به بشریت می‌گوید:
    يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(حجرات/13) ای مردم، همانا ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و بصورت گروه‌ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (بدانید) که گرامي‌ترين شما نزد الله با تقواترين شماست، همانا الله دانا و خبير است.
    این آیه گرچه در ابتدا انسانیت را مورد خطاب قرار می‌دهد ولی در آخر هم می‌گوید که انسان با تقوا نزد من(الله) از بقیه بهتر است و یا این آیه بیان می‌نماید که همه‌ی مؤمنین با هم برادر هستند:
    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (حجرات/10) مؤ منان با هم برادر هستند، بنابراين ميان دو برادر خود صلح برقرار کنید و پرهیزگاری الله را پيشه كنيد تا مورد رحمت قرار بگیرید.
    آیا رفتار و دستورات این دین مبین این است که شرط برتری کسی نزد الله تنها تقواست؟ آیا اسلام همه‌ی مسلمین را برادر می‌داند؟
    این دین معتقد است انسانهای خریداری یا به اسارت گرفته شده از خویش هیچ اراده‌ای ندارند ولو اینکه ادعای برابری الله به شرط اسلام آوردن و پذیرش این دین را بپذیرند؛ زیرا از نظر اسلام، انسان برده از جایگاه پائین‌تری نزد الله برخوردار است، در اینجا دلایل این ادعا را مورد بررسی قرار می‌دهیم:
    الله انسانهای برده را با بت مقایسه می‌نماید:
    قرآن برای تبین فرق بین بت و الله این دو را با بردگان و صاحبانشان مقایسه می‌نماید و می‌گوید: همانگونه که برده از خود هیچ اختیاری ندارد و تابع ارباب خویش است، بتها نیز چنین هستند و تابع ارباب خویش یعنی الله می‌باشند!:
    وَيَعْبدُونَ مِن دونِ اللّه ما لاَ يَمْلكُ لهُمْ رِزقًا مِّنَ السَّماوَاتِ والأَرضِ شَيئا وَلا يَسْتَطيعُونَ (نحل/74) و به جاى الله چيزهائى را مورد پرستش قرار می‌دهند كه نه به آنها در آسمان‌ها و زمين روزی می‌دهند و نه توانائی‌اش را دارند.
    و در ادامه بیان می‌نماید که در برابر الله مثال نزنید، زیرا او بهتر از شما مثال زدن بلد است:
    فَلاَ تَضْرِبُواْ لِلّهِ الأَمْثَالَ إِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (نحل/74) پس برای الله مثال نزنید که او می‌داند و شما نمی‌دانید.
    و این هم مثال الله و تحقیر بردگان و کنیزان(مملوک به کنیز و برده گفته می‌شوند که در اختیار صاحب خویش باشند):
    ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَّمْلُوكًا لاَّ يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَمَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (نحل/75) الله مثال “برده‌ و کنیزی” را می‌زند که توانا بر انجام هیچ کاری نیست با کسی که ما به او روزی نیکی داده‌ایم (ارباب) و او از آن (روزی) پنهانی و آشكار انفاق مى‏كند، آیا برابر هستند؟ سپاسگزاری مخصوص الله است بلكه بيشتر آنها نمى‏دانند.(1) (در ادامه به کر و لالها توهین می‌نماید)
    اسلام به مردانی که به دلیل مشکلات مالی و فشار شهوانی مایل هستند با کنیزان مسلمان ازدواج نمایند این مجوز را داده است، اما به آنان توصیه نموده که اگر شکیبائی پیشه کنند و با اینگونه انسانها ازدواج ننمایند برای آنها بهتر است:
    وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (نساء/25) و آنها كه توانايي ازدواج با زنان (آزاد) پاكدامن با ايمان ندارند مي‏توانند با زنان پاكدامن از بردگاني با ايمان كه در اختيار داريد ازدواج كنند، خدا آگاه به ايمان شماست، و همگي اعضاي يك پيكريد، و آنها را به اجازه صاحبان آنان ازدواج نماييد و مهر آنها را به خودشان بدهيد، مشروط بر اينكه پاكدامن باشند نه مرتكب زنا بطور آشكار شوند و نه دوست پنهاني بگيرند، و در صورتي كه محصنه باشند و مرتكب عمل منافي عفت شوند نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت، اين اجازه (ازدواج با كنيزان) براي آنها است كه (از نظر غريزه جنسي) شديدا در زحمت باشند و اگر خودداري كنيد (از ازدواج با آنان) براي شما بهتر است و خداوند آمرزنده و مهربان است. (ترجمه از مکارم)
    حر عاملی در وسائل الشیعه در مورد همین آیه می‌گوید که اگر ازدواج بدون اجازه‌ی ارباب صورت گیرد مانند زناست.(2)
    در مورد ازدواج مرد آزاد با کنیز پارادوکس آشکاری در دستورات فقهی اسلام وجود دارد:
    پرسش اینکه اگر مردی مسلمان برده باشد و بخواهد با کنیزی که متعلق به همان اربابی است که برده هم به او تعلق دارد ازدواج کند، حکم این ازدواج چگونه است؟
    از نظر اسلام ارباب هرگاه که خواست می‌تواند این دو را از هم جدا نماید، خود با کنیز آمیزش کند و بعد از استبراء(اطمینان از عدم حاملگی کنیز) او را تحویل برده دهد، همچنین از نظر این دین برده هرگز نمی‌تواند کنیز خویش را طلاق دهد، زیرا در این حالت طلاق به دست او نیست، مگر اینکه زن (کنیز) متعلق به یک مرد و مرد(برده) هم متعلق به مردی دیگر باشند؛ “حر عاملی” در کتاب “الطلاق” باب 43، پنج حدیث را در این مورد بیان می‌نماید.(3)
    همچنین خواندن نظرات شهید اول که بزرگترین فقیه شیعه می‌باشد جالب است.
    حالت جالب دیگری که باز پارادکس فقه اسلامی است نیز وجود دارد و آن اینکه اگر زنی آزاد و مسلمان بخواهد با مردی که برده است ازدواج نماید، طلاق در اینجا نه به دست مرد که به دست زن می‌باشد.(4)
    آیه‌ی پیش از آیه‌ی بالا به روشنی مجوز تجاوز جنسی به زنان شوهردار غیر مسلمان را می‌دهد.
    مسلمان می‌تواند فرج(واژن) کنیزش را در اختیار برادرش قرار دهد:
    حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه می‌گوید که اگر برادر مسلمانی دارای کنیز باشد، او می‌تواند فرج (واژن) کنیز خود را در اختیار برادرش قرار دهد(وسائل الشیعه/حدیث شماره 26702)، او در این حدیث چنین استدلال می‌کند که اگر این برادر در فروش کنیز حق داشته باشد در فرج او هم سهیم است؛ البته در احادیث ماقبل و بعد از این حدیث هم به روشنی چنین اجازه‌ای را به برادر داده است.(5)
    شیخ طوسی پا را از این فراتر گذاشته در تهذیب الاحکام جلد 7 صفحه 241 در مورد حکم اینکه آیا برادر می‌تواند فرج کنیزش را در اختیاز برادر قرار دهد؛ می‌گوید: آنچه از کنیز برای او حلال است برای برادرش هم حلال و برای پدرشان هم حلال است.(6)
    علامه حر عاملی در وسائل الشیعه جلد 21 صفحه 134 و شیخ کلینی در الکافی جلد 5 صفحه 469 احادیث متعدد شرم آوری را در این زمینه آورده‌اند
    تمام این احادیث شرم آور در وسائل الشیعه جلد 14 صفحه 532 تا 536 به صورت مفصل وجود دارد.
    حتی مادر هم می‌تواند واژن کنیزش را در اختیار پسرش و هر کسی که بخواهد بگذارد و از او پول بگیرد.
    شیخ طوسی در تهذیب الاحکام جلد 7 صفحه 242 از قول امام صادق می‌گوید: مادر هم می‌تواند واژن کنیزش را در اختیار پسرش بگذارد و اگر هم بابت این کار پولی دریافت کرد ایرادی نیست و در همین کتاب گفته شده که اسماعیل بن یزیع از امام علی پرسید ” اگر زنی کنیزش را بر من حلال کرد، حکمش چیست، فرمود: (فرجش) مال توست.(7)” همین احادیث در جامع الحادیث شیعه نوشته آیت الله العظمی بروجردی جلد 21 صفحه 149 و 150 نیز با همین مضمون آمده است.
    اسلام (در اینجا شیعه) //را بدانجا می‌برد که می‌گوید صاحب کنیز می‌تواند واژن او را در معرض دید قرار دهد.(8)
    در منابع اهل سنت نیز مانند تشیع به این امر اشاره شده است:
    ابن حجر عسقلانی در “فتح الباری” که “شرح صحیح بخاری” است در تفسیر آیه‌ی “24 نساء” می‌گوید: اگر کسی زن و مرد مملوکی را خرید که با هم زن و شوهر باشند، به مجرد این خرید این ازدواج فسخ می‌گردد و اختیار این دو در دست ارباب است؛ البته در صحیح بخاری گفته شده که اگر کسی کنیزی را خرید که خود دارای شوهر است، طلاق این دو به دست خریدار می‌باشد.(9)
    طبری در تفسیر “آیه‌ی 25 سوره‌ی نساء” و در مورد جمله‌ی “و ان تصبروا خير لكم…” خطاب به مسلمانان می‌گوید منظور این است که اگر با کنیز ازدواج نکنید برای شما بهتر است.(10)
    این احادیث اسلامی به قدری شرم آور و مایه ننگ بشریت هستند که نیازی به شرح اضافه نمی‌بینم:
    به ابی عبدالله (در اینجا منظور امام صادق است) گفتم: مردی واژن کنیزکش را برای برادرش حلال می‌کند (حکمش چیست؟)، گفت: برای او حلال است، گفتم: اگر از او فرزندی بوجود آمد (حکمش چیست)؟ گفت: آن فرزند متعلق به صاحب کنیزک است مگر اینکه با صاحب کنیزش هنگامی که بر او حلال کرده شد شرط کند که اگر فرزندی پدید آمد آزاد باشد.( تهذیب الاحکام شیخ طوسی/جلد 7 / صفحه 246) (11)
    حتی صاحب کنیز می‌تواند واژن کنیزش را برای فروش در معرض دید دیگران قرار دهد:
    از ابا عبدالله در مورد لخت کردن واژن (برای فروش) پرسیده شد؛ گفت: ایرادی ندارد، گفتم: اگر از او صاحب فرزند شد؟ گفت: متعلق به صاحب کنیز است مگر اینکه قبلا شرط گذاشته باشند. ( تهذیب الاحکام شیخ طوسی / جلد 7 / صفحه 246 و بحار الانوار جلد 100 صفحه 326) (12)
    حتی می‌تواند بخشهای خاصی از بدنش را بفروشد، مثلا بگوید که تو تنها می‌توانی او را ببوسی و اگر واژنش را فروخت بدان معناست که کل بدنش را فروخته است:
    ابا عبدالله (ع) گفت: اگر مردی تنها بوسه بر کنیزش را بر دیگری حلال کرد، برای او چیز دیگر حلال نیست و اگر همه چیز غیر از واژنش را حلال کرد برای او چیز دیگرش (واژن) حلال نیست و اگر واژن را حلال کرد همه چیز حلال می‌شود ( تهذیب الاحکام شیخ طوسی/جلد 7 / صفحه 245) (13)
    کلینی در همین رابطه از قول امام صادق می‌گوید که اگر مردی کنیزکش را برای برادرش حلال کرد بر او حلال می‌شود و از امام پرسیده شد اگه اگر مردی کنیز گرانبهای بکری داشته باشد و برای برادرش همه چیز او را غیر از واژنش حلال نماید (حکمش چیست؟) گفت که برای او حلال نیست مگر انچه که طبق شرط حلال کرده باشد و اگر تنها برای او بوسیدن را حلال نماید تنها بوسه حلال است ، راوی حدیث می‌گوید: گفتم اگر بر مردی همه چیز کنیزک غیر از واژنش حلال شد و بر او شهوت غلبه نمود و خواست داخلش کند، حکمش چیست؟ امام گفت: نباید این کار را انجام دهد. گقتم و اگر کرد زناکار است؟ گفت نه، ولی خائن است که باید یک دهم قیمتش را پرداخت نماید و اگر بکر نباشد یک بیستم آن را. (الکافی شیخ کلینی/ جلد 5 / صفحه 468) (14)
    از ابی عبدالله (ع) روایت است که گفت: اگر مردی تنها بوسیدن کنیزش را بر مرد دیگر حلال کند برای او چیز دیگرش حلال نیست و اگر همه چیزی را غیر از واژنش حلال کند بر او همه حلال است و اگر واژن را حلال کند برای او همه چیز کنیزک حلال است (الکافی/جلد 5 صفحه 470) (15)
    در همین کتاب یعنی الکافی شیخ کلینی از قول یکی از شیعیان گفته که از امام صادق پرسیدم زنم کنیزکش را بر من حلال کرد، گفت: او را بکن. (الکافی شیخ کلینی/ جلد 5 / صفحه 468) (16) و همچنین از قول معصوم گفته که زن می‌تواند واژن کنیزش را برای پسرش حلال کند. (17)
    اگر در احادیث بالا دقت فرمائید روایات مجوز فروش بدن کنیز همه از قول یکی از امامان دوازده گانه مذهب تشیع بیان شده، برای رعایت اعتدال، بسیاری از منابع اهل سنت نیز گشتم ولی احادیثی در این زمینه را نیافتم، بنا به تذکر یکی از دوستان، در اینجا آیه‌ای که بر طبق آن قرآن ظاهرا از فروش بدن کنیز در صورت نارضایتی منع کرده، اشاره می‌نمایم:
    وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (نور/33) و كسانى كه ارتباط جنسی را نمی‌یابند بايد دامنشان را نگه دارند تا این که الله آنان را از بخشش بى‏نياز گرداند و از بردگانتان كسانى كه می‌خواهند با نوشتن قرارداد خود را آزاد نمایند اگر می‌دانید که آنان اینکاره هستند (توانائی مالی دارند) بنويسيد و از همان دارائی كه الله به شما داده است به آنان بدهيد و دختران جوانتان (منظور کنیزانتان) را اگر تمایل به پاکدامنی دارند برای جستن کالای دنیا وادار به تن فروشی نکنید و هر كس که آنان را به زور وادار كند همانا الله پس از واردار نمودنشان بخشنده و مهربان است (حد زنا در ایشان جاری نمی‌کند).
    در این آیه نهی به تن فروشی را تنها شامل دختران جوان کنیز نموده؛ اگر منظور کل کنیزان صرفنظر از سنشان بود باید از لفظ ملکت ایمانکم و یا امائکم استفاده می‌شد، همین موضوع یعنی اشاره به دختران و یا پسران جوان کنیز و برده با عنوان فتا (مذکر) و فتاة (مؤنث و جمعش فتیات است) در اشاره به یوسف نیز آمده است:
    وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ(یوسف/30) گروهي از زنان شهر گفتند كه همسر عزيز جوانش (غلامش را) بسوی خود دعوت می‌كند و عشق اين جوان در اعماق قلبش نفوذ كرده، ما او را در گمراهي آشكار مي‏بينيم! (ترجمه از مکارم)
    در آیه پیش از این آیه در اشاره به کنیز از واژه اماء استفاده شده:
    وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (نور/32) مردان و زنان بيهمسر را همسر دهيد و همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را، اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بينياز مي‏سازد، خداوند واسع و آگاه است. (ترجمه از مکارم)
    فرض که منظور کل کنیزان باشد، پس:
    در نور/33 برای صاحبان کنیزان در صورت فروش بدن کنیزشان، مجازاتی را در نظر نگرفته و تنها بخششی که از سوی قرآن مشاهده می‌نمائیم، مجازات نکردن کنیزان است؛ در همین آیه قرآن از نهی به وادار نمودن کنیزان جهت تن فروشی سخن گفته و این بدان معناست که در صورت رضایت ارباب و کنیز، مانعی ندارد؛ زیرا قرآن در این باره سکوت نموده است.
    البته از معنی فتاة چنین بر می‌آید که منظور درختران جوانتان است.
    ============================================================

    پاورقی:
    (1) ترجمه‌ی همین آیات به نقل از تفسیر المیزان:
    مشرکین بجاى خدا معبودهائی را مى‌پرستند که براى آنها هيچ روزی بلکه هيچ چيزى از آسمانها و زمين در اختيار ندارند و نمى‌توانند آن را در اختيار داشته باشند. ( 73 )
    پس خدا را با پديده‌ها نسنجيد و مانند او نسازيد و او را به صفتهای آنان توصیف نکنيد که خدا خود آگاه است ولى شما از ذات او بى‌خبر هستید. ( 74 )
    خداوند برده‌ی زرخريدى را مَثل زده است که نه مالک خويش است و نه از دنيا مالی و ثروتى دارد و نه مى‌تواند در مالى تصرف کند، در برابر کسى که ما به او از جانب خود روزی نيکو داده‌ايم و او آزادانه در نهان وآشکار از آن انفاق مى‌کند، آيا آنها برابر هستند؟ پس چگونه خدا را با معبودهایشان برابر مى‌دانند؟ ستايش همه از آن خداست، چرا که خوبى‌ها همه از سوی اوست اما بيشتر مردم اين حقيقت را نمى‌دانند. ( 75 )
    خداوند دو مرد را نيز مثال زده است که يکى از آن دو گُنگ و قدرت تفهيم و تفهُم ندارد و سربار اربابش است او را به هر جا روانه کند سودى به دست نمى‌آورد….
    (2) …. سالت ابا عبدالله عن الامه تزوج بغير اذن اهلها؟ قال: يحرم ذلک عليها و هو الزنا.
    29- باب تحريم تزويج الامه بغير اذن مولاها و حكم امه المراه حدیث شماره 26676 تا 26679.
    (3) (28123)…..

    إذا كان العبد وامراته لرجل واحد فان المولى ياخذها اذا شاء و اذا شاء ردها و قال لايجوز طلاق العبد اذا كان هو و امراته لرجل واحد الا ان يكون العبد لرجل و المراه لرجل و تزوجها باذن مولاه و اذن مولاها فان طلق و هو بهذه المنزله فان طلاقه جائز. امام صادق گفت که اگر برده و زنش متعلق به یک مرد باشند پس ارباب می‌تواند هرگاه که خواست زن را بگیرد و هرگاه که خواست او را برگرداند و گفت که برده نمی‌تواند طلاق دهد هنگامیکه او و زنش متعلق به یک مرد باشند مگر اینکه مرد متعلق به یک نفر و زن متعلق به مردی دیگر و برده باید با اجازه‌ی ارباب خود و ارباب آن زن با او ازدواج نماید، و اگر در این حالت او را طلاق داد جایز است.
    (28124) … سالت ابا عبدالله(ع) عن العبد، هل يجوز طلاقه؟ فقال: ان كانت امتک فلا، ان الله عزوجل يقول: عبدا مملوكا لا يقدر على شيء وان كانت امه قوم اخرين او حره جاز طلاقه.
    (28125) … سالت ابا عبدالله(ع) عن الرجل ياذن لعبده ان يتزوج الحره او امه قوم الطلاق الى السيد أو إلى العبد ؟ فقال الطلاق إلى العبد.
    (28126)…. سالته عن رجل زوج غلامه جاريته قال: الطلاق بيد المولى وسالته عن رجل اشترى جاريه لها زوج عبد قال بيعها طلاقها.
    (28127) …. سالته عن رجل يزوج غلامه جاريه حره فقال الطلاق بيد الغلام فان تزوجها بغير اذن مولاه فالطلاق بيد المولى.
    (4) کتاب الطلاق باب 44:
    (28128) ….سالته عن رجل زوج امته رجلا حرا؛ فقال: الطلاق بيد الحر.
    (28129) ….سالت ابا عبدالله (ع) عن رجل انكح امته حرا او عبد قوم آخرين؛ فقال: ليس له ان ينزعها منه فان باعها فشاء الذی اشتراها ان ينزعها من زوجها فعل. و رواه الصدوق باسناده …
    (5) (٢٦٦٩٤) ….ان بعض اصحابنا قد روى عنک انک قلت اذا احل الرجل لاخيه جاريته فهی له حلال فقال؛ نعم الحديث.
    (٢٦٦٩٥)… فی الرجل يحل فرج جاريته لاخيه فقال لاباس بذلک ( الحديث).
    ….
    (٢٦٧٠١) …عن المراه تحل فرج جاريتها لزوجها. فقال؛ انی اكره هذا كيف تصنع ان هی حملت، قلت تقول ان هی حملت منک فهی لك قال، لاباس بهذا قلت فالرجل يصنع هذا باخيه؛ قال لاباس بذلک.
    (٢٦٧٠٢) …. سالته عن رجل قال لاخر:
    هذه الجاريه لک خيرتک، هل يحل فرجها له؛ قال ان كان حل له بيعها حل له فرجها و الا فلايحل له فرجها.
    (6) عن رجل يحل لأخيه فرج جاريته قال: هی له حلال ما أحل له منها، و عنه عن أخويه عن أبيهما
    (7) سالت أبا (ع) عن امرأه أحلت لابنها فرج جاريتها قال: هو له حلال، قلت أفيحل له ثمنها؟ قال: لا إنما يحل له ما أحلت له.

    سألت ابالحسن (ع) عن امرأه أحلت لی جاريتها؛ فقال: ذلک لک

    (8) سالت ابا عبدالله عليه السلام عن عاريه الفرج قال: لا باس به قلت: فان كان منه ولد فقال: لصاحب الجاريه الا ان يشترط عليه .(الاستبصار/جلد 3/صفحه 138)
    (9)كتاب الطلاق، باب لايكون بيع الامه طلاقا حدیث شماره 4975:
    و اخرجه سعيد بن منصور عن ابن عباس بسند صحيح و روى حماد بن سلمه عن هشام بن عروه عن ابيه قال “اذا زوج عبده بامته فالطلاق بيد العبد و اذا اشترى امه لها زوج فالطلاق بيد المشتری” و اخرج سعيد بن منصور من طريق الحسن قال “اباق العبد طلاقه”.
    (10) حدیث شماره 9124:
    و اَن تصبروا عن نكاح الاماء خير لكم، و هو حل.
    (11)…. قلت لابی عبد الله (ع): الرجل يحل لاخيه فرج جاريته، قال: له حلال، قلت “فان جاءت بولد منه”، قال: هو لمولى الجاريه الا ان يكون اشترط على مولى الجاريه حين احلها له ان جاءت بولد فهو حر.
    (12) ….سالت ابا عبد الله (ع) عن عاريه الفرج قال: لا باس به، قلت: فان كان منه ولد؟ فقال: لصاحب الجاريه، الا ان يشترط عليه.
    (13) ابا عبد الله (ع) قال: اذا احل الرجل من جاريته قبله لم يحل له غيرها و ان احل له منها دون الفرج لم يحل له غيره و ان احل له الفرج حل له جميعها.
    (14) الفضيل بن يسار قال: قلت لابی عبد الله (ع): جعلت فداک! ان بعض أصحابنا قد روى عنک انک قلت: اذا احل الرجل لاخيه جاريته فهی له حلال؟ فقال: نعم يا فضيل، قلت له: فما تقول فی رجل عنده جاريه له نفيسه وهی بكر احل لاخيه ما دون فرجها، اله ان يفتضها؟ قال: لا، ليس له الا ما احل له منها و لو احل له قبله منها لم یحل له ما سوى ذلک؛ قلت: ارايت ان احل له ما دون الفرج فغلبته الشهوه، فافتضها؟ قال: لا ينبغی له ذلک؛ قلت: فان فعل ايكون زانيا؟ قال: ل، و لكن يكون خائنا و يغرم لصاحبها عشر قيمتها ان كانت بكرا و ان لم تكن بكرا فنصف عشر قيمتها.
    (15) ابی عبد الله (ع) قال: اذا احل الرجل للرجل من جاريته قبله لم يحل له غيرها، فان احل له منها دون الفرج لم يحل له غيره وان أحل له الفرج حل له جميعها.
    (16) ان امراتی أحلت لی جاريتها. فقال: أنكحها.
    (17) عن ابی بصير قال: سالت ابا عبد الله (ع) عن امراه احلت لابنها فرج جاريتها، قال: هو له حلال.

     
  12. محمد رضا رقابی

    آقای نوری زاد عزیزم با تشکر از اینهمه فعالیت و انسانیتت، میبایست توضیح دهم که تا زمانی که ما انسانها و “خصوصن” ازنوع ایرانیها، تا زمانی که از “نفع شخصی” آنهم تا “حدودی…” دست بر نداریم همین آش و همین کاسه بوده و خواهد بود…اجازه دهید که توضیح دهم و بنویسم من یک کارمند یک لا قبا زمانی که در اواخر بهمن 1357 از سوی زنده یاد آقای دکتر احمد صدر حاج سیدجوادی بعنوان معاومن وزارت کشور منصوب شدم با یکی دو ساعت مذاکره با ایشان متوجه شدم که او از قافله ایست که مارا بترکستان میبرد و پیشنهادش را نپذیرفتم و و و سلامت و مسئول و پیروز بر این دیو بی شاخ و دنب باشیم. علاوه کنم که این دیو بی شاخ و دنب صاحب اختیارت اکنون که تمامی مصادر قدرت را در زنجیر و بدستهای پلیدش گرفته و از خود بسیار! مطمئن است این اجازه ها را بشما ها میدهدو در غیر اینصورت همان ایام سالهای دهه شصت میبود. با آرزوی سلامتی همگی با احساس مسئولیت! و تکاپوی خستگی نا پذیر… و شاهد بودن دستهای خسته که در آغوش هم شده اند…

     
  13. روزبه گرامی
    آقای عزیز این چه طرز سخن گفتن است. با توهین به مقدسات دیگران هیچ کس نمی تواند به سخنت باور آورد و منطقت را بپذیرد. سخن تو در باره امام رضا خالی از توهین نیست و من از این جهت متأسفم از تو. نه برای اینکه نظرت را گفتی بل از این جهت که سخنت را با توهین آمیختی. می توانی با تکیه و استناد به منابع معتبر-نه ذهنیات- هر ادعایی را-آری هر ادعایی را-مدلل یا منکوب کنی اما سخن و ادعای حاوی توهین را نه چون مخل و نافی حقیقت است. حقیقت؟ آری حقیقت یعنی همان که در مقدسترین داشته بشر یعنی زبان قالب می گیرد و تعین می یابد حال اگر این قالب مقدس را با ضد خودش بیارایی دقیقا عکس حقیقت عمل کرده و نافی ادعای خود شده ای. الغرض به نظرم می توان بدون توهین به مقدسات دیگران سخن گفت. مثلا نوری زد عزیز با گفتن اینکه من به زیارت احمدزاده رفتم و برگشتم به ما گفت که چه می خواهد بگوید و من به عنوان یک خواننده آثار او- با او مخالفم زیرا زیارت امام رضای مورد اعتنای شیعیان را با گفتن زیارت احمدزاده نقد کردن صحیح نمی دانم و در پاسخ او- که برای انسانیتش احترام قائلم- عرض می کنم ای برادر یک زیارت را رد کرده و زیارت دیگری را بجایش نهاده ای! زیارتی که ضرورت نداشت نامش را زیارت بنهی! تازه چه اشکال داشت بگویی به امام رضا هم احترام کردم اما امام رضای مورد نظر من این ویژگی ها را دارد و امام رضایی که تحریفش کرده اند نقد می کردی و سپس عقاید خودت را می گفتی آیا این در این وانفسای نویسنده کشی جهانی بهتر نیست؟. می گویم وقتی در قلب جهان آزاد مخ یک سری نویسنده بینوا را با گفتن و نوشتن چند طنز سوراخ می کنند آیا در این سمت احتمال ترور و فتوای کشتار روشنفکران و نویسندگان و اول از همه خودت را نمی دهی؟ من از عاقبت بینوایان و بی کسان سرزمینم واهمه دارم.

     
  14. پیرمرد ابنه ای مشهد رفتی زیارت نرفتی جدا که حرومزاده ای شدی انسان چقدر میتونه پست وبیناموس بشه

    ——————-

    سلام حبیب گرامی
    شما از کجا می دانید من در سفر مشهد به کجاها رفته ام یا نرفته ام؟ من اتفاقا در این سفر به چند مورد اشاره نکرده ام مخصوصاً. بر خلاف نظر شما ما در آن سفر به پاکیزه ترین شکل ممکن به زیارت امام رضا رفتیم. نوشتن اینجور چیزها را گاه به صلاح نمی دانم. شما البته احتمالا اهل زیارت اید. اما یکاش هرگز به زیارت امامی نمی رفتید و بجایش ادب می داشتید و واژه ی ” حرامزاده” را به کسی اطلاق نمی کردید.
    سپاس

    .

     
    • کاربر محترم حبیب

      با سلام

      دوست گرامی من،اینگونه سخن گفتن نمی تواند تکیه گاهی دینی داشته باشد،کاربرد این تعبیرات در مورد امری (زیارت امام رضا سلام الله علیه) که نهایتا یک فعل مستحبی غیر الزامی برای مسلمانان است ،نمیتواند مورد رضای شارع و خود امام رضای بزرگوار سلام الله علیه باشد،در اسلام امر بمعروف مستحب ،مستحب هست اما نه بلسان توهین و کاربرد الفاظ ناشایست،ملاحظه کنید کامنت بالاتری شما از دوستی بنام علی1 هم حاوی همان هدف انتقادی است که شما بدنبال او بوده اید،و من از نویسنده مودب آن صمیمانه تشکر میکنم ،او هم انتقاد شما به نوریزاد را وارد کرده است اما سخن او فاقد الفاظ ناشایست است.
      ما می توانیم دیگران را دعوت به خیرات و قربات و کارهای معروف و اخلاقی کنیم ،اما دعوت بمعروف و انتقاد از برادر دینی باید به همان راه و رسمی باشد که خود شارع اقدس ترسیم فرموده است ،در روایتی از امام صادق روحی له الفداء منقول است که خطاب به شیعیان فرموده است “کونوه لنا زینا و لا تکونوا لنا شینا”سفارش جعفر بن محمد الصادق سلام الله علیه این است که ای شیعیان ما کوشش کنید با قول و فعل خود زینت ما عترت پیامبر باشید و هرگز باعث ننگ و بی آبرویی ما نباشید.این مدلی است که خود رئیس مذهب ترسیم فرموده است ،بنابر این بنظرم ما حتی در امر بمعروف های واجب نیز مجاز نیستیم سخن خویش را به الفاظ توهین آمیز و زشت آلوده کنیم.

      از شما برادر دینی انتظار می رود ضمن دعوت به خیر و نیکی ها الفاظ گفتار خویش را به این سخنان مقرون نفرمایید.

      با احترام

       
    • جناب حبیب درود بر شما باد!شما واقعا از مؤمنین و رهروان محمد و علی هستید! درود بر شما

       
    • حبیب اقا سلام
      چقدر این اخلاق اسلامی و خوبت ما را تحت تاثیر قرار داد . لطف کنید سندی بیاورید که نشان می دهد هر کس به مشهد برود وزیارت امام رضا نکندپست وبی شرف وحرمزاده است. البته معتبر ودرست باشد. ممنون

       
  15. تادیروز برای مولای گذشته ات خامنه ای تعیین تکلیف میکردی امروز برای پیامبرت وفردا هم برای خدا به نظرمن شما داری به سمت نیهیلیسم وپوچ گرایی پیش میری ونهایتا کارت به خودکشی خواهد رسید صادق هدایت ثانی!!!عجب سرنوشت عجیب وتلخی پیدا کردی

     
  16. جناب نوری زاد سلام
    با تمام احترام به شما عرض کنم که مسایل سیاسی مملکت رو با اسلام محمدی خلط نفرمایید مشکل از مسلمانی ماست
    گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
    وای اگر از پس امروز بود فردایی
    آنچه شما به عنوان برده داری طرح کردید آنی نیست که الان از آن استنباط میکنید…

     
  17. جناب نوریزاد، چرا کامنت مرا در انتظار تائید نگهداشته ای!؟ این برای چندمین بار است که با من اینگونه رفتار می کنی پس از اینکه این پست قدیمی شد و پست جدید گذاشتی آنوقت کامنت مرا درج می کنی یکی از کامنتهای مرا به مدت 5 روز در انتظار تائید نگهداشتی و بعد درج کردی میشود بفرمائید چرا با من اینگونه رفتار می کنی؟ مگر شما هدف خود را آگاهی بخشی اعلام نفرمودید؟ مگر نگفته اید که من انسان طلبم؟ آیا از نظر شما من انسان نیستم؟ یا کامنتم آگاهی بخش نبوده است؟ اتفاقا من در این کامنت به دفاع از شما برآمده ام که مورد هجمه کاربری بنام صادق قرار گرفته بودی توضیح اینکه کامنت من در ساعت3/19 بعد ازظهر مابین کامنت بچه میدان کشتارگاه ساعت1/36 بعد از ظهر و کامنت خوشبخت 4/07 بعد ازظهر ارسال شده است کامنتهای بعد از من و کامنت این دو کاربر را تایید کرده ای ولی کامنت مرا تا این ساعت که 7/40 دقیقه عصر جمعه است در انتظار تائید نگهداشته ای تا بعدا که این پست کهنه شد و دیگر خواننده آی نداشت شاید تائید کنی جناب نوریزاد من که در کامنتم نه ناسزایی بکار برده ام و نه توهین به مقدساتی کرده ام یک قسمت از واقعیت تاریخ اسلام و نیز رفتار فریبکارانه روحانیان را بازگو کرده ام کامنت کیلومتری شاگرد مصباح یزدی را منتشر کرده ای با وجود اینکه اینها هزاران تریبون در اختیار دارند ولی کامنت مرا که هیچ تریبونی در جامعه ندارم سانسور می کنی!! نوریزاد جان نکن! جانم با ما اینگونه رفتار نکن ما هم مثل خودت دلسوخته این جامعه هستیم ما هم مثل خودت دردمند هستیم با عرض معذرت.
    ———–
    سلام روزبه گرامی
    معمولا هر از گاهی یک چنین اتفاقی رخ می دهد. و این هرگز به معنای آسیب رساندن به نوشته ی شما نیست. علت اصلی این جاماندن کامنت ها فرصتی است که من ندارم. همین. پوزش مرا بپذیرید.

     
  18. چناب نوریزاد درود !امیدوارم که سرحال و شاد و خرم باشید.موضوع مهمی را مطرح نموده اید و از انسانهای مهمی در صحنه مبارزه با بیداد گریها سخن رانده اید از چمله چناب احمدزاده وعشقی و تختی.من با وچودی که از افرادی مثل احمد زاده و زنده یاد بازرگان بخاطر اعتقاداتشان به اسلام و فریب چوانان این مملکت دل خوشی ندارم ولی آنها را انسانهای صادق و انسان و ایراندوست میدانم و برایشان احترام قلبی قایلم.چون اشتباهات آنها اگر به فلاکت ایرانیان انچامید ولی دامن خود آنها را نیز گرفت.ولی با وچود این همین افراد از کرده خود درموارد بسیاری پشیمان شدند هر چند که پشیمانی شان تاثیری در سیاه روزی ایرانیان نداشت و دردی از آنها دوا نکرد.موضوع دیگر مطرح کردن سؤالاتی است از دانشجویی که گویا خشم جناب مصلح و بسیاری متعصبین اسلامی را برانگیخته.روی سخن من به افراد مسلمانی ست که دور از تعصب و تنگ نظری و بدبینی به موضوع نگاه می کنند.هموطنان شما خود یک لحظه از این پوسته تعصب اسلامی بیرون بیایید و به اطراف خود بنگرید.و به سؤالات افرادیکه مخالف ورود دین به حکومت و قدرتند بیندیشید. آیا نظام کنونی بر مبنای اسلام است یا نیست اگر نیست شما لطف کرده و فقط یک مورد از حکومت اسلامی بهتر از همین حکومت را بما نشان دهید!آیا آیات قرآن کشتن دگراندیشان و پایمال کردن حقوق آنها تجاوز به مال و عیال و دار و ندار آنها را جایز می شمارد یا نه؟ لطفا از قرآن برای جواب به این سؤال مدرک بیاورید.معنی اشدا الکفار یعنی چه معنی نجس بودن کفار و دگراندیش یعنی چه؟ شما می گویید اسلام برترین دین است خب به چه دلیل؟اصلا برتری را شما در چه می بینید و خوبی و عدالت و برابری از قرآن شما چیست؟کی با کی برابراست.این همه آیات مختلف درباره کشت و کشتار دگراندیشان را چگونه توجیه می کنید؟آیا یک کافر به اسلام با یک مسلمان برابراست؟لطفا یک آیه در اینمورد بیاورید ! هموطنان ما برابری انسانها در برابر قانونی که بر مبنای قوق بشر است را خواهانیم در چنین قانونی من کافر و شمای مؤمن و مسلمان در بربر قانون برابریم.ولی دراسلام تازه بین خود مؤمن و مسلمان معمولی هم الله فرق گذاشته مرتد و کافر…که دیگر آدم حساب نمی شوند.ما می گوییم یک حکومت سکولار و دمکراتیک می خواهیم و در چنین حکومتی دین و ایدیولوژی خاصی حاکم نیستند دلیل اش هم اینست که هر زمانیکه دین و یا یک تفکر بخصوص در جامعه حاکم شده دمار از روزگار بقیه درآورده.دین شما نشان داده که ترویج دهنده خشونت و تجاوز و تنفر و بی عدالتی و برتری طلبی و رواج فحشا و فساد و عدم مدارا و تساهل و تسامح است.درست مثل ایدیولوژی های دیگر.بنابراین بما حق دهید که از دین شما بعنوان انسانهای آزاد و برابری طلب بیزار باشیم و در عین حال خواهان یک زندگی عادی باشیم.آیا بهتر نیست که قواعد بازی اجتماعی/سیاسی را بپذیرید و بجای خشونت و کشت و کشتار با هموطنان خود برای جامعه ایی بدون تبعیض و آزاد بر پایه حقوق بشر مبارزه کنید و دینی خشونت طلب را از قدرت بیرون کنید تا هم دین شما مورد سؤاستفاده قرار نگیرد و هم شما مجبور نباشید برای اعمال مشتی جنایت پیشه جواب گو باشید.مثلا همین ترور ناجوانمردانه و زشت را در پاریس درنظر بگیرید.چراشما باید مجبور باشید از دینی که اینچنن مورد استفاده و یا بقول شما سؤاستفاده قرار می گیرد طرفداری کنید و جوابگوی اعمال ضد بشری مشتی تروریست باشید؟

     
  19. مازیار وطن‌پرست

    خدای ملایان شیعهٔ ولایی را شکر که بالاخره بدادشان رسید و باعث شد به موقع از تهمت آقای نوریزاد (اینکه خنثی بوده و مبدع هیچ امر مثبتی نبوده‌اند) برهند! شیخ‌الرئیس قوهٔ قضائیه پنجه را باز کرد و گفت … ببخشید؛ در جائی که حضراتِ شیوخ، راوی سنی را هم به صدق در روایت قبول ندارند، من قطعا نباید مخبر صادقی باشم! بهتر است خودتان بخوانید؛ اختراع جدید قوهٔ قضائیهٔ اسلامی:
    دادگاه علنی به شکل فیلم‌های صامت!

    پاسخ قوه قضاییه به مطهری؛ معنی دادگاه علنی این نیست که دفاعیات متهمان به گوش مردم برسد!
    قوه قضاییه از این هم فراتر رفته و اصول ۳۴ تا ۳۷ قانون اساسی را که مطهری به عنوان برخی مصادیق نقض قانون اساسی در حصر ذکر کرده بود، بدون وجه دانسته است؛ اصولی که به ترتیب به حق دادخواهی، حق معرفی وکیل، حق رسیدگی در دادگاه صالح و بالاخره اصل برائت اشاره دارند.
    http://www.kaleme.com/1393/10/16/klm-206775/

     
  20. سلام بر نوری زاد مرد آزاده ای که حقیقت را برتر از هر باوری پاس می دارد؛ اگر باوری بر زمین حقیقت نشست و ثمر داد می پذیردش اگر ننشست فعلا معلقش می کند تا حقیقت خود به زبان آید و حقیقت همانا تلاش سترگ و مدام یک جستجوگر است برای بازکردن آنچه به او باورانده اند! چنین دست یافتی از حقیقت بس ارج دارد نه دست یافتی که بر ترس و ناتوانی و بیچارگی آدمی تکیه کند و تو را با سلوکاندن در خط یک سلسله باور هنوز ناموجه، به مرور، مجاب و مجبور به پذیرفتن کل سیستم فکری کند که تو به عنوان انسان کمترین سهم را در موجه کردن و مدلل کردنش نداشته ای! الغرض: در باره نکته آخر کامنت پیشین من چیز خاصی ننوشتم جز ترجمه یک حدیث/روایت مشهور در موضوع تفسیر به رأی که شما آخرش را حذف کردید و خوانندگان ارجمند حدس می زنند که در کلام حتما حرف بی ادبانه و فحاشی بوده که اینگونه نمایشش دادید:///!دور باد از من توهین کردن به دیگرانی که قبولشان ندارم اما نزدیک باد به من و نزدیکتر، کنکاش کردن در باره آنچه نمی دانم و دیگرانی مدعی اند که می دانندش!

    —————

    سلام علی گرامی
    شما چه نیک می نویسید و چه نیک وادی سخن را پاس می دارید. از این که محدودیت های یک سایت داخلی را تحمل می فرمایید از شما امتنان دارم.
    سپاس


    .

     
  21. “اگر پیامبر اسلام همه ی استعداد پیامبری اش را در حذف برده داری بکار می گرفت و با نفوذی که در دلها داشت نرم نرم مخاطبان خود را به آزادیِ همگان ترغیب می کرد و حتی در این راه کشته نیز می شد، بسیار پرفایده تر می نمود تا این که مردمان را به آداب نماز و روزه و حج و ذکرهای قبل و بعد نماز و هزار حکم جور بجور وا بدارد .”
    جناب نوریزاد . چون مسلمانی شما سالها در متابعت از ولی فقیه و اسلام فقاهتی و هزار حکم جور بجور آن سپری شده است ، اسلام را همان طور می بینید که شیخ احمد جنتی و امروز در حسرت آزادی بر محمد نسخه نکته میگیرید که چرا از نفوذی که در دلها داشت برای لغو برده داری اقدام نکرد . نفوذ محمد در دلها به خاطر تعالیمی بود که در طول تاریخ وسیله علمای اعلام و حجج اسلام به صورت پوستینی وارونه درآمد که می بینیم . اگر غالب مسلمانان به ایمانی که محمد منادی آن بود باور داشتند بر اثر همان تعالیم ، رسم برده داری در همان سالها در میان مسلمانان بر افتاده بود . اگر محمد تنها به لغو بردگی همت گمارده بود ، امروز احمد جنتی ها در لباس مغ یا کشیش به رسالتی عمل میکردند که در خدمت قدرت به آن مشغولند . آنچه امروز در ایران ما میگذرد ، خلاصه ایست از تاریخ چهارده قرنی که بر اسلام ومسلمانی گذشته است ،

     
    • سلام برجناباني بنام ناظرو اميد وار وخوشبخبت مكرم ومحترم

      كه همه اين عزيزان عرايض ونقد اينجانب را به آقاي نوري زاد تأييدفرموده ومشابه مطالب بنده را رك وبوست كنده ارائه نموده اندوافراط وتفرط نوري زادرا به نقد كشيده اند اما برخي خيلي خودرا باسواد وروشنفكرمي نمايانده اند،براين حقير خرده گرفته اند معلوم مي شود بااين بوز روشنفكري شان چيزي بدردخور درچنته ندارند.والسلام
      مصلح

       
  22. سلام
    آقای نوریزاد مواظب باشید از اونور پشت بام نیافتید… اینکه یه روز توی یه فضایی باشیم و به حجت الاسلام بگیم آیت الله/امام و روز بعد در یک فضای دیگر قرار بگیریم و مسلّمات واضح را زیر سوال ببریم اساس حرکتتون را زیر سوال خواهید برد.
    اگر همین فیلم محمد رسول الله که آمریکائیها ساختند و ماشاءالله از تلویزیون زیاد پخش میشه رو ببینید حکایت از مخالفت اسلام با برده داری داره…

     
    • عزیز برادر یکم برو تاریخ رو ببین متوجه می شی اسلام چطور برده داری می کرده چطور زنا رو خرید فروش می کردن هیچ عالمی نتونسته تا حالا این کار اونا رو توجیح کنه حتی مطهری گفته البته برا ماسمالی:برده داری به اسلام تحمیل شد!!.
      حال اینکه کورش بزرگ هزار سال قبلش این کار رو منع می کرده

       
  23. کامنت کاربری بنام صادق، خطاب به جناب نوریزاد:

    “اقای نوری زاد کار را به اشکال گیری از پیامبر اسلام نیز کشانده اند باعث تاسف است حال میفهمم که چرا بزرگان ما همیشه ارزو میکردند عاقبت بخیر شویم . تا مشهد رفتی سری به حرم نزدی یا اونم جزو خرافاته….. ”

    و حال پاسخ من به جناب صادق:

    جناب صادق، این شخص که فقط دو سال در ایران بوده است و اکنون از نظر ارزش موقوفات!! در دنیا رتبه اول را دارد و در ایران نیز رتبه اول ثروتمندترین شخص را دارد و اخیرا نیز بوسیله وزیر نیروی دولت روحانی که یک سپاهی امنیتی است دزدی 12000 میلیارد تومانی او برای گشیدن راه آهن از گرگان به مشهد فاش شده است و حتی هزینه آب و برق و گاز این فرد ثروتمند را نیز مجانی کرده اند و همه ملت ایران می پردازند(از بهایی و ارمنی و یهودی و کمونیست و شیعه و سنی) که فقط 33000 لامپ و 6000 لوستر در مرقد او نصب کرده اند!! جناب صادق، آیا می دانی مادر او را مسلمانان از روستایی در جنوب فرانسه به غارت برده اند و بر اثر همبستر شدن امام هفتم با این ناموس غارت شده!! امام هشتم به دنیا آمده است!!؟ جناب صادق، اگر این عمل را با خواهر خودت هم انجام می دادند باز هم به زیارتش!! می رفتی!؟ اگر بگویی آری!! من دیگر سخنی با تو ندارم و فقط یک بیت شعر معروف سعدی را به تو هدیه می دهم بیت سوم شعر بنی آدم اعضای یک پیکرند، اینچنین است:
    تو کز محنت دیگران بی غمی!! ====== نشاید که نامت نهند آدمی!!

    در خاتمه به کاربران محترم این سایت توصیه می کنم حتما کامنت کاربری بنام کالان را در همین پست بخوانند تا به شگرد فریبکارانه آخوندها بیشتر پی ببرند این کاربر با دلائل مستند نگاه اسلام را به برده داری بیان نموده است ولی آخوندها تمام این دلائل مستند را ندیده می گیرند و یک آیه مثل “فک رقبه” و یا “و کرمنا بنی آدم” را به دست می گیرند و با تحریف آن و ندیده گرفتن دیگر دلائل مستند، شروع می کنند به فریب دادن مردم!! و این شیوه ای است که در حوزه به آنها آموزش می دهند از امام زین العابدین تا امام دوازدهم، همگی مادرانشان کنیز بوده اند امام حسن و امام حسین و حضرت علی و پیغمبر، نیز همگی با کنیز همبستر شده اند آنوقت این آخوندها مثل احمدی نژاد در چشم انسان // خیره می شوند و دروغ می گویند که بله اسلام بدنبال محو برده داری بوده است!!

     
  24. بچه میدان کشتارگاه

    آیا این روز ها که به سالروز انقلاب نزدیک میشویم به این فکر کرده ایم بیایم یک کمپین اقرار به اشتباه برقرار کنیم هر یک به سهم خود اظهار ندامت کنیم از آن معامله بد با سرنوشت خود و آیندگانمان ما با این انقلاب بخدا دچار خسرالدنیا و آخرت شده ایم .
    شاید آقای احمد زاده در سکون و حرف نزدن به همین فکر میکند ! ما چکار کردیم رژیم گذشته را که لااقل با دین کاری نداشت با کاسبکاران دین فروش جا بجا کردیم. چه اشتباهی کردیم

     
  25. با سلام ، داشتم فکر می کردم در این قاریشمش بازار وضعیت کنونی تنها کسی که می تواند با سید علی رهبر زور آزمائی کند علی اکبر رفسنجانی می باشد، در این صورت شاید بتواند کارنامه سیاه خودش رو با این کار در پیشگاه مردم کمی بهبود ببخشد، خودش ساخته خودش هم این قدرت را دارد که خرابش کند.هیچ کار خاصی هم نمی خواهد بکند ، فقط رفراندمی برگزار کند و این ۳ موضوع مهم رو از مردم نظر خواهی کند ۱.آیا رهبر مافوق همه چیز در این مملکت است؟ آری یا خیر؟ ۲. نظارت استصوابی شورای نگهبان باید به روال گذشته باشد یا خیر؟ ۳ . موسوی و کروبی آزاد شوند یا خیر؟ این هم محکی خواهد بود از طرف ملت ، تا سیه روی شود آنکه در او غش باشد. اکبر جان آمریکائی ها خوابهای بدی براتون دیدنا ،بعدآ پشیمون نشی….

     
  26. پرده ها!

    پرده اول:
    آتش سوزی در مدرسه دخترانه روستای شین آباد (از توابع پیرانشهر) به دلیل نقص تجهیزات گرمایشی در مدارس ایران!! در روز چهارشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۹۱ اتفاق افتاد. در این حادثه ۲۹ دانش آموز دختر دچار سوختگی شدند که دو نفر از آنها بر اثر شدت جراحات واردە فوت کردند. همچنین انگشتان سه تن از دانش آموزان به دلیل شدت سوختگی و عدم قبول پیوند قطع شد. گزارشها حاکی از آن است که این حادثه که به جراحت شدید دانش آموزان منجر شد، عوارض روحی و اجتماعی جدی برای حادثه دیدگان، اعضای خانواده آنها و ساکنان روستا ایجاد کرده است.

    پرده دوم:
    تندبادی که در روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه (۱۶ و ۱۷ دی) شهر‌ها و روستاهای استان اردبیل را درنوردید باعث تخریب یک مدرسه کانکسی!!! در روستای “ساطی” مشگین‌ شهر و ریختن آوار بر سر دانش‌آموزان شد. معلم این مدرسه و یکی از اعضای “شورای اسلامی” این روستا، با “فداکاری”، دانش‌آموزان را از کلاس خارج کردند اما خود در زیر آوار گرفتار شدند. بر اساس این گزارش، این دو نفر، در حالی که “بیهوش” بودند با کمک اهالی روستا به بیمارستان منتقل شدند. معاینات تیم پزشکی نشان میدهد که صادقی، معلم فداکار از ناحیه قفسه سینه و یکی از دستانش دچار آسیب جدی شده است!

    پرده سوم:
    کشتی‌گیر روستایی نوجوان، به خاطر نداشتن پول برای تهیه گذرنامه از سوی مسئولان ورزش استان همدان به مدت دو سال از حضور در کلیه رقابت‌ها محروم شد!!. حمیدرضا بختیاری که در روستای محروم رضوانکده ملایر زندگی می‌کند، ناگزیر پس از این محرومیت کشتی را کنار گذاشته و برای کمک به خانواده‌اش به عنوان “چوپان”!! در روستا مشغول به کار شده. او در رقابت‌های کشتی نوجوانان قهرمانی کشور درخشید و برای حضور در مسابقات بین‌المللی روز جهانی کودک انتخاب شد. اما طبق گزارش خبرگزاری ایسنا، خانواده‌اش توان پرداخت هزینه ۱۶۰ هزار تومانی برای اخذ گذرنامه را نداشت!

    پرده چهارم:
    گفته های مدیرکل روابط عمومی کمیته امداد امام خمینی در بندرعباس دربرگیرنده موضوعی ویژه بود که توجه بسیار حاضران در نشست نقش روابط عمومی ها و رسانه ها در توسعه فرهنگ انفاق را در بندرعباس برانگیخت. به گزارش پارسینه به نقل از ایرنا، مدیرکل روابط عمومی کمیته امداد امام خمینی  روز چهارشنبه در این نشست گفت: متاسفانه گاهی افراد بی نیاز نیز می خواهند به هر گونه ممکن از خدمات و حمایت های کمیته امداد استفاده کنند. به گفته عباس دارایی، یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی اصرار داشته که پدرش حتما تحت پوشش کمیته امداد باشد!! و حتی خود حاضر نبود در حد کمک های ارائه شده توسط کمیته امداد مانند یک کیسه برنج یا دیگر موارد را در اختیار پدر خود قرار دهد!!!!

    پرده پنجم:
    ….
    .
    .
    پرده نوزده میلیارد تومنوم!:
    کارمند متخلف یکی از شعب بانکی استان خوزستان که با سوءاستفاده از موقعیت شغلی خود، مبلغ نوزده میلیارد و سیصد و شصت و پنج میلیون ریال اختلاس کرده بود، دستگیر شد. سردار ‘محمد رضا اسحاقی’ گفت : با انجام تحقیقات کارآگاهان پلیس آگاهی استان مشخص شد متهم که کارمند یکی از شعب بانکی استان بود با سوءاستفاده از موقعیت شغلی خود و استفاده از مشخصات حساب مشتریان بانک اقدام به دریافت تسهیلات صوری و برداشت وجه از حساب های مشتریان و عدم ثبت آنها در سیستم بانک کرده است.
    .
    .
    پرده سه هزار میلیارد تومنوم!!:
    …در شهریور ۱۳۹۰ مسئولان و رسانه‌ها از کشف سوءاستفاده بزرگ در بانک‌های ایران خبر دادند که شخصی به نام مه‌آفرید امیرخسروی توانست مبلغ ۳هزار میلیارد تومان از شبکه‌های بانکی ایران سوء استفاده کند. این بزرگ‌ترین سوءاستفاده مالی در تاریخ ایران بوده ‌است!! این اختلاس که از طریق بانک صادرات ایران انجام و کشف شده ‌است منجر به لغو مجوز بانک آریا و دستگیری رئیس آن امیر منصورآریا و افراد دیگری شده‌ است. بانک ملی، بانک سامان، بانک سپه، بانک صنعت و معدن و بانک پارسیان از جمله بانک‌های درگیر در این پرونده مالی بودند. هنگام بررسی پرونده مشخص شد که محمودرضا خاوری، مدیرعامل بانک ملی ایران در سوءاستفاده مالی 3هزار میلیاردی دخیل بود. وی قبل از دستگیری به کانادا گریخت.
    .
    .
    پرده هفت هزار میلیارد تومنوم!!!:
    ارسلان فتحی پور خبر از رانت هفت هزار میلیاردی داد! رقمی که درصورت اثبات یک رکورد جدید در اقتصاد ایران به شمار میرود. رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس از رانت هفت هزار میلیارد تومانی سه صراف با همکاری بانک مرکزی خبر داد و گفت: سه صراف در سال 90 با همکاری بانک مرکزی هفت هزار میلیارد تومان سود کرده اند که اکنون این رانت نسبت به پرونده سوء استفاده مالی سه هزار میلیارد تومانی اهمیت بیشتری دارد.
    .
    .
    پرده دوازده هزار میلیارد تومنوم!!!!:
    وزیر اقتصاد با اعلام اینکه بودجه ۹۴ بدون کسری بسته شد، از کشف فساد جدید ۱۲ هزار میلیارد تومان در نظام بانکی خبر داد. وزیر اقتصاد همچنین در بخش دیگری از صحبت‌های خود در مورد پرونده های ویژه مربوط به فساد اداری و مالی در محاکم قضایی، گفت: اخیرا پرونده هایی در بخش‌های مختلف بانکی، مالیاتی و گمرکی مربوط به فساد مالی اداری در حال پیگیری است و برخی از ارقام آنها نیز درشت است که با نهایی شدن آنها توسط مراجع قضایی اعلام خواهد شد. در یک مورد آن، مجموعه ارزش اقدامات خلاف به ۱۲ هزار میلیارد تومان می‌رسد.
    .
    .
    پرده آخر:
    فیلم “محمد” که پرخرج‌ ترین فیلم تاریخ سینمای ایران به شمار می‌آید، با سرمایه گذاری بنیاد مستضعفان!!! تهیه شده و به گفته رئیس هیئت مدیره شرکت سازنده آن “نور تابان” ـ از زیر مجموعه‌های بنیاد مستضعفان!! ـ در مجموع ۶۲۳.۳ میلیارد ریال!!!!!برای آن هزینه شده است!

    آیا یاریگری هست که ما را یاری کند!؟

     
  27. سلام نوریزاد عزیز!

    سزاوار سلام و عزتی چونکه دیکتاتور را رها کردی!

    اما….. :
    برخی خصلتهارا از آنها به ارث برده ای وبه همراه داری! :

    1- خیلی حرف میزنی همانطور که خمینی و خامنه ای …… ! و مطهری به صراحت بر این عافت بزرگ تذکر داده بود

    مطالعات جدیدت نسبت به حجم عظیم حرف وسخنان جدیدت دراین چندساله اخیر،بسیار ناچیز است واین برایتان عافت بزرگی است
    همانطور که آندو هرروز هفته از زمین و زمانه میگوفتندو می بریدند و میدوختند ……..ومحکوم میکردند کل دنیارا بدون
    شناخت کافی ولازم از زمین وزمانه!! شما نیز همچنین !!

    2- آندو بی توجه و بی اعتنا به متفکران وصاحب نظران مدام از مردم وبا مردم سخن می گفتند.! شما نیز!!

    3- آقای نوری زاد نقد مستقیم عقاید وعادات توده در سخنان شما بسیار کم است

    همانطور که آندو رهبر نیز مدام از مردم تعریف وتمجید میکردند تا از آنها شعار ودرود وزنده بادوچه چه وبه به! تحویل بگیرند.
    یاد آوری می کنم که علی علیه سلام برعکس کثیری از زمامداران بیشترین نقدو انتقاد را نسبت مردم تحت حکومتش
    داشت وهیچوقت مجیز گوی توده نشد.

    4- ……………….!!
    .
    .
    .

    – آقای نوریزاد دوچنان که میگویی بیاندش ومطالعه کن

    در پیان بازهم درود میفرستم بر صداقت وانسانیت وشجاعت و شرافتت وادب ونزاکت قلمت

     
  28. با درود

    نه فقط برای اینکه به خود ببالیم یا افسوس بخوریم. به فرزندانمان بگوییم که به ایرانی بودن خویش مفتخر باشند
    آنچه فرزندانمان بايد بدانند:
    آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟
    آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟
    آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟
    آیا میدانید : چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند.
    آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.
    ـ آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایر%:.7-D9

     
  29. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    آقای نوری زادعزیز، ازآقای طهماسبی سوالهائی کرده اید ولی ننوشته اید که جواب ایشان چه بود.
    ایشان را قطعا مرد دانشمند یا دانا دراین وادی میدانید که این سوالها را ازایشان کردید نه از بزرگان دیگری مانند دکتر ملکی یا دکترخزعلی یا..؟
    اگر ایشان به شما پاسخی داده چرا پاسخ را ننوشته اید و اگرپاسخ شما را نداده فکر میکنید علت آن چیست؟
    با تشکر وقدردانی!

    ——————–

    سلام دوست گرامی

    من خود می دانم که سخن یکطرفه گاه ممکن است از درستی تهی باشد. مثل سخنان یکطرفه ای که در این سالها آخوندهای حاکمیت بر ما باریده اند و هیچگاه نخواسته اند که سخن طرف مقابل را بشنوند. یا سخنانی که علیه این سه نفری که در خانه هایشان زندانی اند یک نفس پراکنده شده بی آنکه اجازه دهند سخنی از آنان شنیده شود. در آن محفل جناب طهماسبی سخنانی گفت که نشان از سلامت نفس ایشان و مطالعه ی عمیق ایشان داشت. علاوه بر برده داری سخنانی دیگری نیز گفته آمد که من همین یکی را برگزیده و نوشته ام. در این خصوص جناب طهماسبی سخن چندانی نگفت. اما در سایر مسائل بسیار عمیق به احتجاج پرداخت که شاید در فرصتی دیگر بدان بپردازم. من اما باید از میان آن همه سخنی که به میان آمد، یکی را بر می گزیدم. که: برده داری رابرگزیدم. طرح یک چنین مسائلی هرگز نباید ما را به وحشت اندازد. عقاید نیکو از میان نقدهای صریح برکشیده می شوند.
    سپاس

    .

     
    • سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
      خسته نباشید و ممنون ازجواب!

      علت سوال من از شما درمورد جواب دادن یا ندادن آقای طهماسبی این است که من با افکار ایشان از طریق مطالعه ی وبسایتشان آشنا هستم و ایشان را شخصی با تقوا وصاحب اندیشه در این وادی میدانم و از این روی بود که تعجب کردم که ایشان جواب شما را نداده بود.
      آقای نوری زاد عزیز، من از طرح سوال برده داری نگران نیستم. نگرانی من آن است که شما (به فکر من) یک مقدار راجع به پیامبراکرم زیاده روی کردید.
      دوست عزیز، من تحصیلات بالا وادبیات وزبان فصیح ندارم. فردی مذهبی یا مدعی دینی هم نیستم. ایمانی اگر دارم بیشترتجربی است واز لطف خداوند، از این روی موضوعات راساده میبینم.

      اصولا اینکه ما درباره یک موضوعی متعلق به 1400 پیش به بررسی بنشینیم وبا استانداردهای امروز درباره آن حکم وقضاوت کنیم کارمنصفانه ای نیست. ما باید به آن زمان، به آن مکان مسافرت کنیم وتمام موضوعات – فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، خواست مردم، محدودیتها، رابطه ها و.. – از نزدیک آشنا شویم تا بتوانیم نظری داشته باشیم که شاید به حقیقت نزدیک باشد. درهمین اجتماعی که امروز زندگی میکنیم وفکرمیکنیم با تمام زیروبم آن آشنا هستیم بعضا قضاوتمان راجع به افراد یا یاموضوعات به خطا میرود.
      از این که بگذریم، ما یا به خداوند ایمان داریم ومحمد مصطفی را رسول او و گیرنده وحی توسط روح القدس میدانیم یا نه. ما اگرچنین اعتقاد و ایمانی داریم چطوری به خود اجازه بدهیم که بعد از 1400به قضاوت درباره برنامه های ایشان که پایه اش بروحی الهی بوده بنشینیم؟ او اگر گیرنده وحی خداوند بوده ما چه میگوئیم؟
      یا اینکه نه ما به پیامبری او یا اینکه او گیرنده وحی بوده اعتقاد وایمان نداریم. که در این صورت از یک فرد معمولی که 1400 سال پیش در شبه جزیره عربستان میزیسته چه انتظاری داریم؟

      آقای نوری زاد عزیز شما با بیان:
      « اگر پیامبر اسلام همه ی استعداد پیامبری اش را در حذف برده داری بکار می گرفت و با نفوذی که در دلها داشت نرم نرم مخاطبان خود را به آزادیِ همگان ترغیب می کرد و حتی در این راه کشته نیز می شد، بسیار پرفایده تر می نمود تا این که مردمان را به آداب نماز و روزه و حج و ذکرهای قبل و بعد نماز و هزار حکم جور بجور وا بدارد. که اگر برده داری را در همان مقطعِ رسالت خود رسماً حذف می کرد، امروزه و حتی در ادامه ی تاریخ، دوست داشتنی تر نمی نمود آیا؟ گسترش اسمی و کمّیِ اسلام و مسلمین که قابل اعتنا نیست، مهم کیفیتِ اسلام و مسلمین است. که این اسلام کم رمق و مسلمینِ قلیل، با هر کوچکی و جمعیتِ کمی که دارند، در نقطه ی طلاییِ فهم و خرد و ادب و پاکدستی و نیک اندیشی قرار گیرند.»

      1- کدام یک از مسائل جامعه ی مارا میخواهید حل کنید؟ به غیرازاینکه دین ستیزان را به کارخودشان تشویق کنید نتیجه ی دیگری دارد؟ البته برا من مهم نیست اگر تمام دنیا هم دین ستیز شوند زیرا خداوند خودش ازآن محافظت میکند. ولی با حکومتی که داریم که همیشه بدنبال دستمسک است احتیاجی به دین ستیزان نیست.

      2- شما فکر میکنید اگرپیامبر برای برانداختن برده داری کشته میشد و رسالت خودش را به آخرنمیرساند – که ازنظرمن آخر انجائی بود که فرمود “اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي ” – امروز ما اصلا خبری ازدین محمد میداشتیم؟ به نظرمن صد البته که نه! یک چیزی درگوشه ای از تاریخ درباره محمدی که میخواست برده داری را براندازد ممکن بود بیان شود وبرده داری هم ادامه می یافت.

      3- شما نوشته اید «با نفوذی که در دلها داشت نرم نرم مخاطبان خود را به آزادیِ همگان ترغیب می کرد». کدام نفوذ؟ اگر ایشان برهمه ی دلها نفوذ داشت آنهمه جنگها برای چه بود؟

      4- نوشته اید «تا این که مردمان را به آداب نماز و روزه و حج و ذکرهای قبل و بعد نماز و هزار حکم جور بجور وا بدارد».
      ذکرهای قبل وبعد ازنماز وهزارحکم جوربجور رانمیدانم. ولی مطمعن هستم که اگر سنت پیامبراکرم نبود پیام ایشان امروز گم شده بود. این سنتی که بیلیون ها بیلیون مسلمان از زمان پیامبر اکرم انجام داده اند تا به امروز – بدون اینکه بدانند چه میکنند وبرای چه میکنند – است که باعث شده شریعت وپیام دین اسلام گم نشود وازبین نرود وامروز به دست ما برسد.

      البته شریعت شده دکان راهزنان دین یا همان عمامه به سرها. ولی این دیگر تقصیر پیامبر یا امامان نیست. دین هم مانند هرچیزدیگری آفت دارد و این یکی از آفتهای دین است.

      حال شاید بپرسید که این شریعت به چه دردی خورده؟
      به درک من: شخص اگرواقعا درد یا عشق خدا را داشته باشد وشریعت را به درستی عمل کند او را باید به طریقت برساند وطریقت هم درصورت درست وکامل طی شدن شخص را به حقیقت میرساند و مقصود از همه ی این دم و دستگاه دین همین است که انسان به حقیقت خود شناسی و خدا شناسی برسد وتکامل پیدا کند ورستگارشود.

      حال اگر عمامه به سرها ازدین به عنوان ابزاری برای رسیدن به خواسته های دنیوی خودشان استفاده میکنند این تقصیر خدا یا پیامبر یا دین نیست. و همانطور که درپیامی به مهرداد گرامی نوشتم این تقصیرمردم است که در دین خودشان تنبل هستند ودین رستورانی دوست دارند!

      درضمن آقای اکبرگنجی هم که از افراد بسیارمورد علاقه من هستند، آنجا که راجع به پیامبر و وحی صحبت نمود به نظر این حقیرپایش را ازگلیم خودش درازترکرد وبزرگترازخودش حرف زد. ایشان درمقابل اینهمه عرفای بزرگ ما چه کاره هست که بخواهد دراین باره نظربدهد؟
      کار نیکان را قیاس از خود مگیر!

      پیامبرمیان مردمانی مبعوث شد که وحشی بودند و نوزادان دخترخود را زنده بگورمیکردند.
      من درستی یا نادرستی این موضوع را نمیدانم ولی بنا به اعتبار که به آیه قرآن میدهم مطلب زیررا به شما عرضه میکنم.
      — – – – – – – – – – – – – – – –
      «مسأله زنده به گور کردن دختران حتی بعد از گذشت چندین سال از ابتدای تولد آنها یکی از کارهای زشت ایشان بود و در میان بعضی از قبایل عرب چون بنی تمیم و بنی قیس و بنی اسد و هذیل و بکربن وائل و کندة شیوع بیشتری داشت و به قدری این مسأله شیوع داشت که یکی از شعرای عرب با لحن افتخار آمیز می گوید:
      سمیتها اذ ولدت تموت والقبر صهر ضامن ذمیت
      یعنی: نام آن دختر را به هنگام تولد «تموت» (یعنی می میرد) گذاردم _ و قبر، داماد من است که او را در بر گرفته و خاموش ساخته است.
      و برخی نقل کرده اند که در دوران جاهلیت عرب، هنگامی که وقت وضع حمل زن فرا می رسید همسرش حفره ای در زمین حفر می کرد و کنار آن می نشست، اگر نوزاد دختر بود او را در میان گودال پرتاب می کرد و اگر پسر بود او را نگه می داشت.
      قرآن مجید این فاجعه هولناک و عمل وحشیانه را متذکّر گشته و با تعبیر تهدید آمیزی می فرماید:
      « و اذا الموودة سئلت بایّ ذنب قتلت»
      ترجمه آیه: و زمانی که از دختران زنده به گور شده سئوال شود که به کدامین جرم و گناه کشته شدند.
      و نیز قرآن در مورد حالت پدران هنگام رسیدن خبر دختردار شدن به ایشان، این چنین می فرماید:
      « و اذا بشر احدهم بالانثی ظلّ وجهه مسودّاً و هو کظیم یتواری من القوم من سوء ما بشّر به ایمسکه علی هون ام یدسّه فی التّراب ألا ساء ما یحکمون» ترجمه آیه: هنگامی که به یکی از آنها بشارت می دادند دختری نصیب تو شده صورتش از فرط ناراحتی سیاه می شد و مملوّ از خشم می گشت، از قوم و قبیله خود به خاطر بشارت بدی که به او داده شده بود متواری می گشت و نمی دانست آیا او را با قبول ننگ نگهدارد و یا در خاک پنهانش کند. چه بد حکمی می کنند.
      و در این زمینه داستانهای بسیار عجیب و وحشت آور در تاریخ نقل شده است. چه بسا پدری که تعداد زیادی از دختران خود را زنده به گور کرده است.»
      http://www.askdin.com/thread368.html
      – – — – – – – – – – – – – – –
      حال ایشان درآن زمان ودرمیان آن مردم ارزش زن را به ارزش نصف مرد رسانده خود یک معجزه اگرنباشد کار بسیار بزرگی بوده. والبته این برای آن زمان بود.
      حال دین ستیزان ایراد به پیامبروقرآن میگیرند چرا زن نصف مرد است!
      پیامبراکرم آنجائیکه مهم است و حساب میشود، زن ومرد را یکسان دانسته. وقتی که گفت طلب علم برمرد وزن مسلمان فریضه است (به مانند نماز).
      شما نگاه کنید که در قرن بیست ویکم ملاهای ما که خودشان رانماینده پیامبرمیدانند با وجود گفته پیامبردرمورد طلب علم نمیخواهند زنان ما درس بخوانند. پدر من به فشار ملاها در 50 سال پیش اجازه نداد خواهر بزرگ من به دبیرستان برود و عمر اوراکه بسیار باهوش هم بود تباه کرد. البته بعدها پدرم پی برد که چه خطائی کرده ولی دیگرخیلی دیرشده بود. حال شما این موضوع را بگیر وببر1400 سال به عقب میان مردمانی نیمه وحشی که طایفه ای زندگی میکردند و درخرافات ورسومات غلط هم غرق بودند و هر دم با شمشیر به جان هم میافتادند وخودت رابگذار جای پیامبر اکرم.

      مشگل ما ملاها وحکومت دینی است وبا تازیدن به پیامبریا امامان وایراد پیداکردن در قرآن حل نمیشود که بدترهم میشود. اینها همه وسیله میشود برای عمامه به سرها که مردم را ازافرادی مانندشماها دور کنند. ما دریک قیچی سه لبه گیرکردیم. مردم خرافاتی، دین ستیزان و عمامه به سرها که ازهردوی اینها برای مقاصد خودشان استفاده میکنند.

      آقای نوری زاد عزیز، این مطلب را از ارادتی که به شمادارم نوشتم وهمانطورکه دربالا عرضکردم، من نه مذهبی هستم نه سخن رانم و نه ادعائی دارم. فردی هستم بسیار معمولی که اگر میشناختی تعجب میکردی ومیگفتی تورا چه به این حرفها!
      آقای نوری زاد عزیز، ببخشید که سر شما را به درد آوردم. شما حتما این نکات را میدانید وچیزجدیدی نبود، ولی وظیفه یک دوست گفتن است. با محبت واحترام برای شما آرزوی سلامتی وموفقیت بیشترمیکنم.

       
    • سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
      بسیارممنون از جواب شما. لطف کردید!
      بعضا انسان فکرش به خطا میرود ازاین روی ببخشید!
      خدا نگهدار شما وبرای شما آرزوی موفقیت هرچه بیشترمیکنم!
      جهان و کار جهان جمله هيچ بر هيچ است
      هزار بار من این نکته کرده ام تحقيق
      دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
      که کيميای سعادت رفيق بود رفيق

       
  30. بنام خدا

    1-با سلام و عرض زیارت قبول خدمت جناب نوریزاد گرامی و همراهان ایشان بجهت سفر یک روزه به مشهد الرضا علیه السلام.

    جناب نوریزاد در این پست بصورت سفرنامه برای سفر خود وهمراهان به مشهد مقدس ،مطالب و پرسشهایی را مطرح کرده بودند که عمدتا در مورد مساله دیدگاه تاریخی و تشریعی اسلام نسبت به موضوع برده داری بود و اینکه چرا مساله برده داری از ابتدا تماما ملغا نشده بود.
    البته ایشان اگر یادشان باشد مدتی قبل هم این بحث توسط دوست کاربری بنام ساسان مطرح شده بود و بنده بحثها و مطالبی را از مرحوم علامه طباطبائی نقل کردم و توضیح دادم و ریفرنس هم کردم ،نمیدانم چرا دوباره ایشان طرح این موضوع را دست آورد سفر یک روزه به مشهد قرار دادند که موجب بروز بحث هایی در کامنت ها شد و مطالبی نوشتند ،مثل کاربری بنام کالان (یا کلان) که گمان کرده است خیلی زحمت کشیده است و شق القمر کرده است که چند آیه یا روایت را از پی دی اف هایی که از آثار امثال دشتی و غیر دشتی روی اینترنت وجود دارد ،کپی کرده است! گویا ایشان گمان کرده است که کسی وجود آن آیات یا روایات را انکار کرده است !بی آنکه به زمینه ای برده داری از نظر تاریخی در قبل و بعد از اسلام توجه کند و اینکه اسلام از همان ابتدا از میان سه سبب عمده پدیده برده داری ،دو سبب رایج آنرا ملغا کرد ،و فقط مساله برده داری ناشی از جنگ را که امر متداول و ناگزیری در آن اعصار بوده است پذیرفت ،آنهم نه بلسانی که حاکی از دوام تشریع باشد ،که اینرا توضیح خواهم داد تا اساس پرسش و شبهه جناب نوریزاد هم منتفی شود.
    در اینجا لازم می دانم آن سوال و جوابی که مدتی قبل بین من و دوست کاربری بنام ساسان مطرح شده بود را بعینه در اینجا درج کنم ،آنگاه به جزئیات پرسشهای جناب نوریزاد در سفرنامه مشهد مقدس بپردازم.
    دوست کاربر محترم جناب ساسان در ذیل یکی از پست های قبلی این سایت اینطور سوال کرده بودند که :

    “”“”سوال من بسیار ساده و روشن است. اسلام قایل به برده داری است یا خیر؟
    که البته با خواندن آیات مربوطه و روایات و کتب علمیه و اظهار نظر های
    علمای حاضر چاره ای نداریم به غیر از این که بپذیریم آری اسلام برده داری
    را پذیرفته است. یعنی شما اگر بخواهید برده داری در اسلام را نفی کنید
    تمامی این آیات و روایات و فتاوی را نفی کرده اید””.
    (پایان نقل قول)

    پاسخ بنده هم به سوال ایشان این بود که :

    “”
    اگر دقت کرده باشید من در کامنت قبلی بطور مجمل و کوتاه پاسخ این سوال و
    سوالات بعدی شما را داده بودم،شما ملاحظه کنید همین عبارت شما مشوب به یک
    پیش داوری و قضاوت پیش ساخته است،در حالیکه لفظ صحیح پرسش همان جمله
    ابتدایی شماست که :””سوال من بسیار ساده و روشن است. اسلام قایل به برده
    داری است یا خیر؟ “”.
    پاسخ این است که خیر ،الان اسلام قائل به برده داری نیست،در واقع این
    سوال شما ماهیتا سوالی تاریخی است،و اینکه اگر بادعای شما متفکران دینی
    مثل مرحوم علامه طباطبائی ،اسلام برده داری را الغاء کرده است پس آن آیات
    مربوط به استرقاق در جنگهای صدر اسلام چیست؟
    جناب ساسان ،البته ولا عرض کنم که صاحب تفسیر المیزان در ذیل آیه 118
    سوره مائده (…. إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ
    تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) بحث مفصلی در
    چندین فصل در موضوع برده داری و سابقه تاریخی آن و نگرش اسلام به موضوع
    بردگی و اسباب بردگی در طول تاریخ ،بحث های ارزنده و مستندی را مطرح کرده
    اند ،که من تنها دو بخش از آن را که مربوط به تاریخچه بردگی و اسباب
    بردگی بود،در برابر اظهارات شما کپی کردم ،گفتم شما اهل مطالعه هستید
    ،شاید بدقت به آن دو فصل توجه کنید یا مراجعه کنید ،الان هم میگویم شما
    مراجعه دقیق و با حوصله ای کنید به (ترجمه تفسیر المیزان ،ج 487 ذیل آیه
    فوق الذکر) ،اینکه میگویم دقیق و با حوصله برای اینکه مرحوم علامه
    طباطبائی متاسفانه از آن دسته متفکران و اسلام شناسانی است که سخنان
    عمیقی دارد در لایه های مختلف و مرتبط به هم که درک آن راحت نیست ،یعنی
    ایشان بر خلاف مرحوم مطهری شاگردش فردی ساده و سهل گو نبوده است و از این
    جهت شاگرد بر استاد مزیت داشته است،بهرحال مقصود این است که شما آن مطالب
    را با تدبر از ابتدا تا انتها ببینید بعد تامل کنید،از اینکه شما اینجا
    بخش کوچکی از گفتار ایشان را که در مورد حکمت جنگ های اسلامی و استرقاق
    متقابل بوده است “تقطیع” کرده و مورد سوال قرار داده اید ،معلوم میشود که
    مجموعه گفتار ایشان را یا ندیده اید یا با تامل ندیده اید.
    اما ثانیا بگویم که اگر همان دو فصل از گفتار ایشان یا کلکسیون فصول بهم
    پیوسته آنرا بدقت بخوانید ،موضوع سوال شما منتفی می شود،زیرا آنجا روشن
    شده است که اسباب رقیت و برده داری در طول تاریخ از سه حالت خارج نبوده
    است :
    1- دشمنانى كه با آنان سر جنگ داشتند 2- فرزندان خرد و ضعيف آنان و هم
    چنين زنان نسبت به اولياى خودشان 3- هر مغلوب ذليلى نسبت به غالب عزت
    يافته خود.
    اسلام در بدو پیدایش دو قسم اخیر را کلا الغاء کرد ،و مساله استرقاق در
    جنگ را که ریشه ای قدیمی و غیر قابل تفکیک در جنگهای قومی و غیر قومی
    داشت ،بطور مشروط جایز دانست،آن آیات و روایات که شما اکنون در قرآن و در
    جوامع روایی در کتاب العتق مشاهده می کنید،ناظر به این قسم از استرقاق
    بوده است که امری غیر قابل اجتناب بوده است،اینرا ایشان آنجا بخوبی توضیح
    داده است،بنابر این کسی لازم نیست منکر آن دسته از آیات و روایات ک ناظر
    به نحوه یا احکام استرقاق است باشد.اما به دو نکته توجه کنید:
    اینکه گفتم استرقاق در جنگها در دوران قدیم و از جمله صدر اسلام غیر قابل
    اجتناب بوده است ،بدین لحاظ است که در جنگهای آن زمان ،استرقاق امری
    متقابل بوده است،یعنی شمای ساسان ،چه جای پیامبر اسلام بودید ،و چه
    بعنوان یک مصلح اجتماعی ،و چه بعنوان یک فرمانده جنگ ،وقتی می بینی که
    طرف مقابل جنگ ،علی ای حال ،چه در معرکه جنگ و چه در هنگام ظفر ،جنگجویان
    و زن و فرزند شما را به اسیری میگیرد،شما قهرا و بلحاظ موقعیت زمانی و
    مکانی ناچار هستید عمل متقابل کنید ،حال یا برای مبادله اسرا در مراحل
    بعد،یا برای دفع و جلوگیری دشمن از اقدام به تهاجم،اما اینجا باید توجه
    کرد که یکطرف معرکه ،یک پیامبر و دین است و رسالتی که دارد ،از این جهت
    سوای اینگونه مصالح اجتماعی قهری ،اسلام مساله نگهداری و تربیت اسیران را
    در فرض عدم مبادله ،ملحوظ داشته است.
    بنابر این مساله استرقاق در جنگها که در آیات بدوی و روایات مورد امضاء
    مشروط قرار گرفت ،مساله ای لا ینفک از ظرف و ظروف آن اعصار بوده است ،و
    شمای ساسان گرامی و بنده ،الان با ذهنیت و زمانی که در آن زیست و تنفس
    میکنیم ،نمی باید به آن دوران ،از این فضا نگاه کنیم ،یعنی ما باید خود
    را در آن زمان تصور کنیم و فضای آن زمان را تنفس و درک کنیم،و بتعبیری با
    عینک دید آور عصر جدید به پدیده های ماقبل از این تاریخ نظر و ایراد
    نکنیم.(تامل در کلام المیزان کنید).

    اما اینکه گفتم جواز استرقاق باقتضای زمان های قدیم ،امری قهری اما مشروط
    بوده است،این مشروط بودن از سیره عملی و تاکید آیات و روایات بر احسان و
    خوش رفتاری با اسیران و ضمیمه کردن آنان به خانواده و فرهنگ اجتماع
    اسلامی ،و سعی در تکثیر راههای آزادی آنان بعد از تربیت و آموزش های
    اسلامی،از قبیل استحباب آزاد کردن بردگان و قرار داد مکاتبه و عبد مکاتب
    شدن آنان ،و اسباب دیگری که در کتاب العتق فقه اسلامی مورد بحث بوده است
    ،قابل احراز و استنباط است.
    از این رویکرد و نکات پیش گفته معلوم میشود ،که مساله جواز استرقاق
    اسیران جنگی ،جوازی مطلق و همیشگی نبوده است ،بلکه موکول به منتفی شدن
    اسباب بردگی بوده است ،اسبابی که دو قسم آن که بدست تشریع اسلام بوده است
    ،از همان ابتدا و مطلقا نفی و الغاء شده است ،و سبب سوم (استرقاق ناشی از
    جنگ) که امری لابد و تحمیلی بوده است موکول به گذشت زمان و رشد فکری بشر
    بوده است.
    در این زمینه خوب است برای شما مثالی از اینگونه احکام معلق و موقت در
    اسلام ،بیان کنم و آن مساله “حرمت خمر” است،الان قصد تفصیل و تطویل این
    موضوع را ندارم ،اما اگر شما به آیات مربوط به تحریم خوردن شراب در اسلام
    مراجعه کنید ،می بینید یک زبان تشریعی متدرج و تدریجی دارد ،یعنی از
    ابتدا نیامده است در جامعه عرب بدوی که نوشیدن “شراب” و حتی نوشیدن “خون”
    رواج و ریشه داشته است ،به یک زبان از اول بگوید “ایها الناس الیوم خوردن
    شراب حرام است”،بلکه ابتدا با اشاره به فوائد نخوردن شراب ،و ذکر مضار و
    ضررهای خوردن شراب مثل سستی عقل و اقدام به گناهان دیگر و عدوان و دشمنی
    و …
    ذهنیت جامعه را آماده میکند و بعد از مدتی اقدام به تعبیر “تحریم خمر”
    میکند،بنظرم در طبقه بندی آیات تحریم خمر بطور متدرج ،مفسرین پنج دسته
    آیات را طبقه بندی میکنند تا به حرمت برسد.
    غرضم اینجا بحث نحوه تحریم شراب نبود ،و البته حرمت خمر از حیث تطابق
    کاملا منطبق بر مساله ریشه دار تر برده داری نیست،بلکه مقصودم این است که
    ذهن شما با انحاء جعل و تشریع در حوزه تقنین آشناتر شود.و اینکه ممکن است
    پدیده هایی بلحاظ حکمی قابلیت جعل و تاسیس ابتدایی نداشته باشند،یعنی شما
    اگر حین جنگی که در جریان است بطور متقابل استرقاق نکنید ،طرف مقابل با
    همان عمل ،شما را نابود یا در شرف نابودی قرار میدهد.

    اگر بخواهیم بزبان روز سخن بگوییم ،میگوییم الان اینگونه تقابل های بشری
    موکول به تعامل و قرار داد و کنوانسیون های بین ملل است ،آن زمانها که
    البته ارتباطات و تعاملات اینگونه نبوده است،البته قرار داد های بدوی
    بوده است ،اما مساله استرقاق در جنگ گویا یک کنوانسیون نانوشته بشریت
    قدیم بوده است.
    ما و شما اکنون در جهان و زمان و مکانی تنفس میکنیم که علاوه بر الغاء آن
    دو سبب پیش گفته که اسلام پیش از اینها آنرا در 1400 سال قبل الغاء کرده
    بود ،مساله استرقاق در جنگ را نیز بر اساس عهود و میثاق های بین المللی
    بروشنی الغاء کرده اند،و این مفاد بصورت کنوانسیون بین المللی مورد امضاء
    کافر و مسلمان یعنی همه انسانها واقع شده است،و در اسلام بر اساس حکم
    قرآن که فرموده است :”یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود.”
    المائده/1،مسلمانان بلحاظ امور و قرار دادهای فردی و بین الاثنینی ،و
    بلحاظ امور اجتماعی بین خود ،و بلحاظ امر جامع و معاهدات بین ملل ،ملزم
    به مراعات به عهد نامه ها و قرار دادهای امضاء شده با مجموعه ملل دیگر
    هستند،لسان این آیه لسان “وجوب” است و اطلاق هم دارد ،یعنی ای مومنین به
    “العقود”=همه عقد ها و پیمان نامه های فردی و اجتماعی ،وفا کنید،در
    روایتی در ذیل این آیه هم آمده است که “العقود” یعنی “العهود”،که شامل
    همه معاملات عرفی و امضائی و تاسیسی میشود.
    بنابر این اصل قرآنی ،هر مسلمان و مجموعه جامعه اسلامی مکلف به رعایت عهد
    و پیمان خویش هستند حتی با آنها که بلحاظ مفاهیم درون دینی معنون به
    عنوان “کافر” هستند.
    پس اجمالا پاسخ پرسش شما این است که از نظر اسلام و قرآن ،الیوم برده
    داری و برده گیری بسبب وقوع جنگ نیز ،جایز نیست،بدلیلی که در سابقه
    تاریخی جواز استرقاق بیان شد ،و بدلیل لزوم مستفاد از آیه ” اوفوا
    بالعقود”.
    این پاسخ هر دو پرسش شماست ،هم پاسخ سابقه جعل و تشریع تاریخی استرقاق در
    صدر اسلام و حضور پیامبر خدا ،و هم پاسخ از وضعیت زمان ما ،و شما منطقا
    اخلاق حق نداشتید پیش از درک مراد گوینده سخن از “سالبه به انتفاء موضوع”
    آنرا حمل بر مغالطه کنید.
    پس روشن شد که آیات و روایات در مورد استرقاق در جنگ و کم و کیف آن و
    حدود آن و استحباب و ثواب آزاد کردن بردگان ،منتفی هستند ،و آنچه که تحت
    عنوان “کتاب العتق” و “احکام استرقاق” در کتب فقهی مشاهده میشود در حقیقت
    بیان سنتی و تاریخچه همان احکام مربوط به آن دوران بوده است ،و نه برای
    بیان شمول آن نسبت به زماننا هذا.کجای این سخن مغالطه بود،این همان نکته
    ای است که من در کامنت های اولی به آن اشاره کردم ،که چون شما هماهنگ با
    شریعت و ادیان نیستید ،مایلید با اطلاعات ناقص ،چیزهایی که فی الواقع
    پیرایه دین نیست را پیرایه قلمداد کرده و به این وسیله بگمان خود یا دین
    و متدینان را منکوب کنید ،یا از آزار آنان احساس خرسندی کنید.
    ظاهرا شما یا مفهوم سلب بانتفاء موضوع را نمیدانید،یا آشنای به این
    نیستید که معلولات و مسببات شرعیه تابع اسباب و مصالح و مفاسد مندرج در
    آنهاست ،اگر گفتیم سبب (استرقاق قهری ناشی از لابدیت جنگهای قدیم)
    موضوعیت خود را از دست داده است ،این مفهومش این است که مسبب (استرقاق و
    برده داری و احکام متفرع بر آن ) نیز منتفی شده است ،زیرا اگرچه اینجا
    بحث از سببیت و مسببیت در حوزه جعل و تشریع است ،اما همین جا نیز بوزان
    اسباب و علیت و معلولیت های تکوینی خارجی ،اگر علت مفقود باشد (چه علت
    تامه و چه علل ناقصه)انتفاء معلول قهری است،بنابر این (این را بعنوان
    مزاح دوستانه میگویم) باید گفت در اینجا شما به روش داعشی ها و با همراهی
    آنان سخن مدلل و روش ما را حمل بر “مغالطه” نموده اید!””.
    (پایان).

    2-جناب نوریزاد،شما در این پست پرسشهایی را مطرح کرده اید که بنظرم با مطالب فوق الذکر پاسخ آنها روشن است اما من اجمالا هر فقره را توضیح کوتاهی می دهم
    :

    الف- گفته اید :

    “” از آقای طهماسبی پرسیدم: پیامبر اسلام از این که نهضتِ جمع و جورِ مکی و مدنی اش به جانِ جَوَنده ی تاریخ دویده و ملت ها و تمدن ها را در نوردیده و مردمانِ اعصار را به تیغِ خود سپرده و باورشان را به هرجورِ ممکن به خود فرا خوانده تا جایی که از امروزِ بشر اینچنین سر برآورده و بیش از یک میلیارد مسلمان را به خود مشغول داشته آیا خشنود است و خیالی آسوده دارد؟””.

    (پایان نقل قول)

    این یک سوال تاریخی است در مورد عملکرد تاریخی مسلمانان به احکام متعالی اسلام تاکنون ،البته ما اکنون دسترسی به وجود نازنین پیامبر اسلام نداریم و علم غیب هم نداریم ،اما بنظر میرسد که با توجه به نحوه عملکرد متدینان به اسلام در طول تاریخ ،پاسخ چنین پرسشی منفی است،و متاسفانه مسلمین چنان که باید و شاید به قوانین اسلام و قرآن و سفارشات آنحضرت عمل نکردند و بدیهی است که ایشان از عملکرد مسلمین ناخشنود باشند ،در قرآن هم این ایه وارد شده است که حاکی از شکایت رسول الله به خدای متعال است در باب عمل نکردن به قرآن و مهجوریت قرآن :(وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً .الفرقان/30) :
    در آن روز رسول (به شكوه از امت در پيشگاه رب العزّه) عرض كند: بارالها (تو آگاهى كه) امّت من اين قرآن را به كلّى متروك و رها كردند.

    ب-گفته اید :

    “”وگفتم: یک جوان دانشجو روزی از من پرسید: سر تا پای این یک میلیارد و اندی مسلمان آیا هیچ نقطه ی روشن و غرور آفرینی با خود دارد که ما بگوییم اگر مسلمانان و رسم مسلمانی در جهان نبود، بشرِ امروز در اینجاها می لنگید؟ و ادامه ی سخنِ همان جوان دانشجو را باز گفتم: در درازنای تاریخ، یک محله یک نهضت یک حرکت یک جمعیت نشانِ من بدهید که با اعتنا به مسلمانی اش خوش درخشیده است و مثلاً سنگی از پیشِ پای بشریت برداشته است. همان جوان پرسیده بود: مثلاً پانصد سال حکومت عباسیان در بغداد و سیطره شان بر دور و نزدیک جهان، و پانصد سال حاکمیت عثمانیان بر نیمی از سرزمین های آباد جهان آیا در امتداد نهضت پیامبر اسلام بوده است؟ وخود در پاسخ به پرسش های آن جوان گفتم: حتماً نه. چرا که در هیچ کجای تاریخ، ما نقطه ی روشنی از مدنیتِ مطلوب و انسانیِ مسلمانان بر نمی خوریم. که: مثلاً ادبی بر کشیده باشند و حقی بجای آورده باشند و سنتی نیکو بجای نهاده باشند. تا بوده غارت بوده و کشتار و تحکم و لشگر کشی و کافر کشی””.
    (پایان نقل قول)

    این سوال نیز در امتداد سوال و مطلب اولتان است ،آری چنین است ،در واقع هرچه از زمان رسول الله دورتر شدیم ،از عمل به قرآن و سنت نبوی دورتر شدیم و ماجرای آن هجران عمیقتر گشته است ،البته در مقطع حکومت علی علیه السلام تا حدودی به قوانین اسلام عمل شد اما در همان مقطع نیز ایشان مبتلا به انسان هایی مثل ناکثین و قاسطین و مارقین بود که معارض حکومت عادلانه آنحضرت بوده اند ،اما جناب نوریزاد،این قصه بشریت تاکنون بوده است ،مگر متدینان به دیگر مذاهب و ادیان چه کردند؟ و مگر غیر دینی ها چه کردند؟ آیا جنگ جهانی اول و دوم و آنهمه جنایات و کشتار را مسلمانان بوجود آوردند؟ در واقع باید اعتراف تلخی کرد و آن اینکه انبیاء الهی اگرچه در بسط توحید و ابلاغ آن بوظیفه خویش عمل کردند اما باید گفت آنها موفق نبودند این انسان را متحول به انسان واقعی و آنچه که باید باشد کنند و این تاکنون امتداد داشته است …

    ج- فرموده اید :

    “”از آقای طهماسبی پرسیدم: آیا نهضتی که به اسم اسلام از مکه و مدینه ی هزار و چهارصد سال پیش به جان جهان دویده و آثار امروزینش در ایران و عراق و هرکجای جهان متجلی است، در وادیِ خشنودی و رضایت پیامبر می گنجد؟ با ظهور اسلام آیا رویه ی نفرت انگیز برده داری برچیده شد؟ رعایت حقوق دیگران به امری بدیهی بدل گردید؟ کسی از دیوار کسی بالا نرفت؟ مردمان با تربیت شدند؟ دروغگویی از میان مردم کوچید؟ مسلمانان از حقد و کینه و حسد و ریاکاری و دغلبازی و فریبکاری و دو به هم زنی و بی خردی دور شدند؟ و از آقای طهماسبی پرسیدم: شما نشانِ من بدهید که در فلان جای تاریخ اسلام، آیت الله ها و آخوندها از بی سوادیِ مردم در رنج بوده اند! و گفتم: صد البته که همین آخوندها و آیت الله ها از جهالت مردم سخت استقبال می کرده اند. چرا که نان شان در ایستاییِ جهالت مردمان بوده است. که اگر مردمان می فهمیدند، در برابر دکان شان، دکانی دیگر می آراستند و دکان آیت الله ها از رونق می افتاد””.
    (پایان نقل قول)

    این سوال نیز در امتداد سوال و جوابهای پیشین است ،مطالبی که گفته اید ابتلای عموم بشریت بوده و هست ،نمیدانم مقصود شما چیست ؟ اگر قانون وضع شود و بهر علت تاریخی و فردی و اجتماعی به قانون عمل نشود در اینجا باید آسیب شناسی کرد ،شاید مقصود شما هم همین باشد ،در مورد برده داری که به نحوه تشریع آن و سعی در الغاء تدریجی آن اشاره کردم ،اما جناب نوریزاد مگر تخلف از قانون و ناهنجاری و جرم و جنایت فقط مخصوص مسلمانان بوده است؟ مگر گمان شما این است که با نزول وحی و تشریع قوانین ،باید بلافاصله بر حسب تکوین دیگر کسی از دیوار کسی بالا نرود؟ یا بصرف جعل قوانین چه در جوامع اسلامی و چه در جوامع غیر اسلامی ناگهان همه چیز تبدیل به گلستان می شود؟! این طبیعت خودخواهانه بشر است که از باب حب به نفس و ترجیح منافع واقعی یا توهمی ،دست اندازی کند و حقوق دیگران را ضایع کند و امور اخلاقی را زیر پا گذارد.البته قانون و تشریع برای تحدید همین امور است ،اما عالم عالم اختیار است ،و این سخن ناصواب است که بگوییم بصرف جعل و تاسیس قانون ،بناگهان جهان گلستان شود. آری چنین است که آنچه که مد نظر انبیاء و نبی اسلام بوده است تحقق تام و تمامی نیافته است.

    د-گفته اید :

    “”از آقای طهماسبی پرسیدم: اگر پیامبر اسلام همه ی استعداد پیامبری اش را در حذف برده داری بکار می گرفت و با نفوذی که در دلها داشت نرم نرم مخاطبان خود را به آزادیِ همگان ترغیب می کرد و حتی در این راه کشته نیز می شد، بسیار پرفایده تر می نمود تا این که مردمان را به آداب نماز و روزه و حج و ذکرهای قبل و بعد نماز و هزار حکم جور بجور وا بدارد. که اگر برده داری را در همان مقطعِ رسالت خود رسماً حذف می کرد، امروزه و حتی در ادامه ی تاریخ، دوست داشتنی تر نمی نمود آیا؟ گسترش اسمی و کمّیِ اسلام و مسلمین که قابل اعتنا نیست، مهم کیفیتِ اسلام و مسلمین است. که این اسلام کم رمق و مسلمینِ قلیل، با هر کوچکی و جمعیتِ کمی که دارند، در نقطه ی طلاییِ فهم و خرد و ادب و پاکدستی و نیک اندیشی قرار گیرند””.
    (پایان نقل قول)

    در مورد رجحان کیفیت مسلمانی بر کمیت آن سخن درستی گفته اید ،اگرچه سعی در گسترش کمی نیز از اهداف پیامبر اسلام بوده است ،یعنی بنای انبیاء و از جمله پیامبر اسلام ،بر انسان سازی و آدم شدن همه بشریت و انسانها بوده است ،و ارتقاء کیفی مسلمانی نیز البته در امتداد آن است.اینها درست است.
    اما باید عرض کنم بخش های اول این قسمت از سخنتان ،بقاعده مسلمانی نبود،اجازه دهید با آن موافق نباشم،مساله برده داری که کم و کیف آن و قاعده تشریعی آن و کوشش تدریجی اسلام بر الغاء آن بعرض رسید ،اینکه گفتید پیامبر باید استعداد و نفوذ خود را بکار میگرفت در جهت حذف ناگهانی و کلی مساله برده داری ،سخن ناصوابی است ،زیرا :
    اولا: چنان که عرض شد رویکرد کلی اسلام نفی و الغاء رقیت و بردگی غیر خدا،بوده است و اقسامی از بردگی را اسلام و قرآن از همان ابتدا ملغا کرد ،و مساله برده گیری و اسیر گیری ناشی از جنگ نیز خصوصیت خاص خود را داشته است ،و امری ناگزیر بوده است تا کم کم خود بشریت بطور عام آنرا ملغا کند ،اینکه برخی از دوستان گفتند کورش کبیر چنین اعلام کرد ،بسیار خوب کورش چنین اعلام کرد ،اما پروسه تاریخی عمل چه بوده است؟ آیا در ایران و غیر ایران قبل از اسلام ،تماما برده گیری و اسیر گیری در جنگ منتفی شد؟ مگر تا قبل از قرن نوزدهم مساله اسیر گیری در جنگ همه جا رواج نداشت؟ در واقع این یک عمل متقابل و عمومی بازدارنده بوده است ،شما اگر در آن دوران اسیر نمی گرفتی آنها شما و خاندان شما را اسیر می گرفتند،اما چنان که توضیح داده شد بنای تدریجی اسلام بر تربیت و آزادسازی اسرای ناشی از جنگ بوده است.

    و ثانیا :این سخن شما با مساله “توحید در تشریع” منافات دارد ،پیامبر تابع وحی الهی بود (ان هو الا وحی یوحی) تشریع از ناحیه خدای متعال بوده است و پیامبر تابع وحی است و حق تصرف در تشریع ندارد.

    ثالثا: ظاهرا تصور شما این است که همه شریعت عبارت است از لغو برده داری! مساله برده داری یکی از مشکلات بشریت بوده است ،این معنا ندارد که بفرمایید همه احکام عبادی و غیر عبادی انسان ساز شریعت را باید فدای مساله لغو برده داری کرد! من در آن بیان توضیح دادم که لسان تشریعی قرآن در مورد شرب خمر و تحریم آن هم لسانی تدریجی بوده است از باب ریشه دار بودن این رویه ،و قرآن بتدریج و با بیانات مختلف سعی در ریشه کن کردن این سنت کرد،حال در اینجا نمی شود گفت پیامبر بیاید یکدفعه (ولو اینکه منجر به کشته شدن او و قربانی شدن تمام احکام دیگر شود) شرب خمر را تحریم کند ،جناب نوریزاد ،اینها یکسو نگری و عدم توجه به شرائط و زمینه های تاریخی و اجتماعی بیان احکام است .
    بنابر این شما اگر به مجموعه شریعت اسلام که برنامه کمال انسانی است توجه می کردید اینطور نمی فرمودید که :
    “”” گفتم: کاش از اسلام نه نماز به یاد گار می ماند و نه روزه و نه حج و نه گنبد و نه مناره اما تنها و تنها لغو رسمی و مؤکدِ برده داری به یادگار می ماند. جوری که امروزه در کتاب ها می خواندیم: پیامبری نیک روی و نیک خُلق و نیک اندیش در عربستان به دنیا آمد و همو انگشت بر لغو برده داری نهاد و نهضتش پا گرفت و چهل سال بعد وی را زدند و کشتند اما گرایش به لغو برده داری با او و به اسم او در جهان به یادگار ماند””.
    (پایان)

    زیرا مجموع من حیث المجموع شریعت برنامه هدایت انبیاء و پیامبر اسلام بوده است ،و این یکسو نگری ناشی از عدم توجه کافی به شرائط تاریخی و پیش زمینه های تاریخی و اجتماعی نزول شریعت و قرآن ،صحیح نیست که متوقع باشیم برنامه های انسان سازی مثل نماز و روزه و حج و سایر احکام همه قربانی یک اصل دیگر شوند ،اگرچه کوشش اسلام در مورد همان اصل هم بجا و تدریجی بوده است.

    3-دوستی بنام علی1 همچون همیشه بیانات سهمگینی! ایراد کرده است و بنده و جناب مصلح را آماج نو اندیشی و تسلط خود بر همه علوم و فنون شرق و غرب! قرار داده است،این علی1 که البته بنا بود با ما دوست باشد و سخن به تبختر و تکبر نگوید ،ویژگیهای دارد ،یکی اینکه گاهی سوالاتی مبنایی و ریشه ای میکند ،و وقتی باقتضاء سوالی که کرده ،پاسخی مبنایی و تفصیلی می گیرد ،فغانی سهمگین! بر می آورد که ای بابا این مرتضی همه مطالب اصولی و زیر بنایی فقه و اصول را به این وبگاه آورده است! خوب دوست من سوال تو همین بود ،از مکانت عقل و جایگاه آن در استنباط احکام پرسیدی و ادعاهایی کرده بودی ،من بتفصیل توضیح دادم که مراد از عقل چیست ،و اینکه امهات مسائل اصول فقه بر جایگاه عقل عملی استوار است ،در فقه هم بسیاری از مسائل مستظهر به دلیل عقل و نقل است . ظاهرا یا آن مطلب را خوب نخوانده یا بنای بر لجاج دارد.

    وِیژگی دیگر علی1 این است که گمان می کند نامهای متفکران غربی مثل کانت و راسل و نیچه و غیر اینها را ردیف کردن و سهمگین سهمگین کردن،نشان تسلط و احاطه انسان دارد! جناب علی1 عزیز اینجا نام این و آن آوردن نشان سواد و آگاهی نیست ،شما لازم است هرگاه می خواهی سهمگین بودن افکار نیچه و غیر نیچه را اینجا برخ اهالی وبگاه بکشی ،بتدریج یک یک نظرات او را که درست و سهمگین !دانسته ای مطرح کنی و از آن دفاع کنی و اجازه دهی دیگران هم برداشت تو را مورد بررسی و نقد قرار دهند ،اینجا کافی نیست که یک سری اسماء متفکران غرب یا شرق را قطار کنی یا نام کتابهایی را ردیف کنی و هرچه تحقیقات و علوم شرقی یا حوزوی است را ریشخند کنید.

    ویژگی دیگر علی1 که مرا هم در اینجا وادار به همین رویه کرد این است که دائما دنبال نقد شخصیت است نه نقد محتوا ،دائم نام این عالم شرقی و آن عالم غربی را آورده و با سهمگین سهمگین کردن ،میخواهد وانمود کند که به همه افکار غرب و شرق تسلط بی همتا دارد! دوست عزیز ،شما وقتی نام بزرگانی مثل بوعلی سینا و سهروردی و ملاصدرا را میاوری و سعی می کنی آنان را در برابر امثال نیچه و کانت تحقیر و خفیف کنی ،یا منطق ارسطویی را با تحقیر یاد کنی ،باید جربزه اینرا هم داشته باشی که فلسفه اصالت الوجودی ملاصدرا و مقدمات آنرا درست تقریر کنی،یا مطالب شیخ در شفا و اشارات را فهم و تقریر کنی،بهمین راحتی است؟ من بیاد دارم مرحوم شهید مطهری که استاد مسلم فلسفه صدرایی و مشائی بود ،در جایی گفته بود یک فرد مستعد باید ده سال کتب شیخ و صدرا را با یک استاد پخته بخواند تا چیزهایی بفهمد ،بعد دوباره لازم است مرور و بازنگری کند تا بعمق آن مطالب برسد ،دوست عزیزم من مخالف مطالعه آثار متفکران غرب نیستم و فلسفه را هم ایستای به ملاصدرا و شیخ اشراق و شیخ ابو علی سینا نمیدانم ،اما توصیه ام بتو دوست عزیز این است که با خواندن چند تا ترجمه کتب غربی دچار خود باختگی نشوی.

    یک ویزگی شخصیتی این علی1 ما این است که گمان میکند حوزویان و اهل فقه و فلسفه در حوزه فقط وقتی رستگارند که به همان یافته هایی برسند که ایشان رسیده است! ،علی1 جان ،این آیا اقتدار گرایی فکری نیست؟!
    شما سوالی میکنی از من که اقتضای تفصیل دارد ،وقتی پاسخ میدهم میگویی نه اینجا جای تفصیل نیست ،و شما باید همان را بگویید که من می گویم! وقتی از حقوق شهروندی بهائیان دفاع میکنم یا مبانی شیخنا الاستاد ره را یادآوری میکنم میگویی : مبانی ات چیست؟ خوب من اگر مبانی را توضیح دهم باز می شود مثل همان بحث جایگاه عقل که! در واقع حرف شما این است که ای مرتضی تو که صاحب نظر در فقه جواهری هستی ،تو فقط حق داری به همان یافته های من علی 1 برسی! وگرنه یک حوزوی دگم و متحجری!
    این وِیژگی دیگر دوست ما علی1 است.
    الان به مطالب خودت در مورد مساله فلسفی که طرح کردی که (خدا جهان را آفرید ،حال بگو ببینم خدا را که آفرید؟!) توجه کن ،با یک عبارت دو خطی بخیال خودت خط بطلان کشیدی بر برهان امکان و وجوب سینایی ،و همه براهین دیگر مثل برهان نظم و حرکت و محرک اول و حدوث و برهان صدیقین و غیر ذلک! دوست عزیز ساده سازی مسائل تا چه حد؟ خودباختگی در برابر اندیشه های غربی تا چه حد؟! اگر مقصود پزیسیون و پز دادن های عبارتی و سهمگین خواندن اندیشه این و آن و تحقیر برخی دیگر است خوب ادامه بده ،اما اگر تعقیب درست و علمی مسائل و هم اندیشی است ،شما دست از این روشهای خاص مثل قطار کردن اسماء اشخاص و کتب مختلف بردار ، و خود محتواها را یکی یکی طرح کن ،این روش بحث است ،فی المثل همین مساله که مطرح کردی که خدا جهان را آفرید پس خدا را که آفرید؟ و بر اساس آن برهان امکان و وجوب سینوی را تحقیر کردی و مجمل خواندی را لطف کن درست توضیح بده که متفکران غربی آنرا چگونه فیصله داده اند؟

    با احترام

    ———
    سلام آقا سید مرتضای گرامی
    مثل همیشه از صبوری و ادب و علم شما سپاس دارم. بقلم شما – گرچه گاه قبولش ندارم – سخت احترام می گذارم. آرزوی من دیدار با شما دوست فرهیخته است. به امید دیدار

     
    • سلام وصدسلام به آقا سيدمرتضي دوست وبرادر گراميم

      آفرين واحسنت براين بيان شيوا ومستدل كه بنده مي خواستم برعلي1 كه هنوزمشگل ذهني بچگي ايشان است كه خدارا كي آفريد توضيح دهم كه مالك الملوك ديگرمملوك كسي نمي شود،الحمدلله رب العالمين” كه هرروزه درنمازها مي خوانيم.برهان قاطعي است براين سؤل بچه گانه ايشان باصرف نظر ازبراهين عقلي وقرآني كه خودآفريدگار اقامه فرموده اند بماند بفرصت ديگر.

       
      • با عرض سلام به جناب سید مرتضی عزیز و آرزوی سلامتی ایشان :سید جان لطف فرموده و جناب مصلح را به سعه صدر دعوت نموده و بردباری بیاموزید ایشان که فکر میکند عاقل کامل است و معمای واجب الوجود برایش حل گشته پس از چه رو انسانی که شمای بزرگوار خردمندش دانسته اید به لفظ کودک ویا بچه میخواند گویا فکر میکند که با بچه طرف است . واقعا خجالت دارد اگر ایشان فکر میکند که انگ کودکی به کسی اطلاق کند مایه مباهات برای ایشان و عالم شناختنشان میشود سخت در اشتباه است . فقط گوهر خویش به سنگ میکوبد! لطف فرموده به ایشان بفرمایید عقل هر بشری در ابتدا و انتهای این جهان که نزدیک ترین کهکشانش به ما ( اندرومدا ) 1800سال نوری است یعنی به عبارت بهتر اگر موجود ذیشعوری در آنجا به طرف کهکشان راه شیری نظری بیفکند 400 سال قبل از ظهور اسلام را شاهد خواهد بود!! و کوازار ها در 15 میلیارد سال نوری خود نمایی میکنند متوجه میشوید که یعنی جه ؟ ایشان متوجه میشوند که اگر به فرض محال اگر دو برادر دو قلو یک نفرشان با سرعتی نزدیک به نور حرکت کند بیست سال برود و برگردد برادری که روی زمین بوده چند ساله خواهد بود؟ اگر به این پرسش من جواب مستدل دادند من هم باور میکنم که ایشان خردسال نیست.با ادب واحترام روز افزون.

         
    • مازیار وطن‌پرست

      (اگر این کامنت قبلا هم ارسال شده لطفا قبلی را حذف کنید این نسخهٔ کامل است، با سپاس)

      با درود فراوان به سید مرتضای گرامی

      قبلا نهایت احترام خود را به شما ابراز و ابلاغ می‌کنم و آرزو می کنم روزی همهٔ ملت ما اعم از موافقان و مخالفان فکری به درجهٔ ادب و شخصیت دموکرات شما نایل گردیده و قادر به گفت و گو بر سر اختلافات بزرگ و گوچک عملی و نظری خویش گردیم.
      چه، آنطور که شاید به نظر شما هم رسیده‌باشد، دموکراسی دستگاهی است که بدون روغن کاری “ائتلاف” بین دو یا چند حزب متخالف، کار نمی‌کند؛ و ائتلاف بدون گفت و گو و به رسمیت شناختن مخالف عملی نیست. گفت و گو با مخالف، سنگ اول زیر بنای دموکراسی است.

      اینها را به مصداق “عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی” در ابتدا نوشتم تا ضمن و پس از ابراز ارادت، به ایراد انتقاداتم بپردازم:

      1- چگونه در مواردی از قبیل برده‌داری، می‌شود قائل به وجود احکام امضایی و تعامل شرع با اوضاع تاریخی (تاریخیت احکام) بود اما در خصوص قصاص یا جایگاه زنان یا سایر برداشت‌های حقوقی و اقتصادی (مثلا احکام ماه‌های حرام)، متن را به مثابه نص بی تنازل قانون در همهٔ اعصار قرائت می‌کنیم؟

      2- من در مباحث مطروحه هنوز ابجد خوانم (چون تحصیلات من اصلا چیز دیگریست) اما چون شما گفتید: “خودباختگی در برابر اندیشه های غربی تا چه حد؟!” برای من این سئوال پیش آمد:
      چرا در حدود 150 تا 200 سال پیش برای مسلمانان این سئوالات پیش آمد که “چرا عقب افتاده‌ایم؟ چرا دچار انحطاط شده‌ایم؟” چرا ناگهان سید جمال اسد آبادی و یارانش به این صرافت افتادند که: “اسلام به ذات خود ندارد عیبی / هر عیب که هست از مسلمانی ماست”؟ این چه عیبی بود که ناگهان به نظر سید جمال و یارانش رسید؟ چرا متفکرین و متکلمین مسلمان، پیشتر متوجه چنین عیبی نشده‌اند؟ چرا علمای بزرگ شیعه در نجف، مشروطیت را تایید کردند و سنت چند هزارسالهٔ سلطنت مطلقه را تعطیل کردند؟
      پاسخ همهٔ این سئوالات یک جمله است: “روبرو شدن با غرب مدرن”. به عبارت دیگر اگر ما (مسلمانان جهان) با غرب مدرن و تحول یافته روبرو نمی‌شدیم، هرگز متوجه انحطاط خود نمی‌شدیم. چون در تمام قرون وسطی و حتی تا زمان رنسانس (که هنوز تحول غرب نمود تکنولوژیک نیافته‌بود) فاصله مادی زندگی ما با غربیان محسوس نبود. شهرهایمان کم و بیش شبیه هم بود و بنا به سنت مدیریت متمرکز، اغلب برساخته‌های بزرگ بشری در شرق عالم باستان وجود داشت. در جنگهای صلیبی نیز آنچه تعیین کنندهٔ برنده بود، وضعیت سیاسی دو طرف بود نه برتری تکنولوژیک. از نظر علمی هم برخی کتاب‌های ما در دانشگاه‌هایشان تدریس می‌شد و افلاطون و ارسطو در هر دو سوی مدیترانه حاکم بر تعقل بودند. اما 200 سال پیش مسلمانان چهرهٔ جدیدی از انسانیت را دیدند. چهرهٔ جدیدی که حدود توانایی‌های انسان را تغییر داده‌بود. حیرت من مسلمان هنوز هم ادامه دارد (مثلا در شنیدن خبر نشستن ماهواره بر یک ستارهٔ دنباله‌دار) و ناگهان متوجه دردی عظیم شدیم: عقب ماندگی و انحطاط. معلوم نیست بدون برخورد با غرب، مسلمانان چند قرن بعد باید متوجه رکود خویش می‌شدند. اگر خیلی خوشبین باشیم باید بگوئیم که دست کم هنوز علایم آشکاری از وجود چنین پتانسیلی به چشم نمی‌خورد.

      از آنجائیکه ایمان داشتیم چیزی (متن، سنت، دین) داریم که پاسخ نهایی همهٔ علوم جهان از ابتدا تا انتها، از باستان شناسی تا ستاره شناسی، از حقوق تا اخلاق، از اقتصاد تا سیاست، … و از سیر تا پیاز را درخود دارد، گمان کردیم تنها در عالم ابزار سازی از غرب عقب افتاده‌ایم. بنابراین تحیر و خود باختگی در برابر دست آوردهای فن‌آوری غرب را بد نمی‌دانیم و با کمال میل و احترام به دنبال کسب آن تا آنسوی دنیا (ولو بالصین) هم می‌رویم. از داروها، ماشین‌آلات، ابزار ریز و درشت و بخصوص سلاح‌های غربی استفاده می‌کنیم (عوارض شیفتگی ولایت مطلقه فقاهت ناب اسلامی به صنایع موشکی و سلاح هسته‌ای که دیگر همچون کفر ابلیس معروف و مشهود است) ولی هنوز اعتقاد خود به اینکه «پاسخ همهٔ سئوالات در “کتاب، سنت، دین” موجود است» را حفظ کرده‌ایم؛ و هنوز که هنوز است بر آن مصّریم و گمان می‌کنیم با وجود این همه عشق و علاقه و کسب تکنولوژی اگر همچنان اندر خم یک کوچه‌ایم، به دلیل وجود یک نیروی شیطانیِ دجال گونهٔ صهیونیستِ کافر صلیبیِ لیبرالِ سرمایه‌دارِ …. است. اگر کسی تصادفا به یادمان بیاورد که غربیها به واسطهٔ آزاد اندیشی افراد اندیشمندی با نامهای غلنبه سلنبه و دهن پُرکن مثل گالیله و کپلر و نیوتن و دکارت و هیوم و کانت و هگل و شوپنهاور و نیچه و …. برگذشتن از افلاتون و ارسطو و توماس قدیس، به این درجات و مراتب تحیّرافزا رسیده‌اند؛ فی‌المجلس در دهانش می‌زنیم که: “خودباختگی در برابر اندیشه های غربی تا چه حد؟!”

      3- اگر نخستین آثار انسان هوشمند (نژاد انسان امروزی) در آفریقا مشاهده شده، آیا باید گفت انسانیت آفریقایی است؟ به نظر اندیشمندانی چون داریوش آشوری و داریوش شایگان (که اتفاقا هم بر اندیشهٔ غرب و هم تمدن هند و هم فلسفهٔ صدرائی مسلط است)، تمدن نوین بشری را نباید “تمدن غربی” نامید. این مرحله‌ای نوین از رشد موجودی به نام انسان است که بنابه مقتضیاتی در غرب جغرافیایی و فرهنگی رقم خورد. ما در برابر آن چیزی به نام تمدن شرقی نداریم: جوامع یا در بطن تمدن نوین انسانی هستند (مثل ژاپن، اروپا، …) یا جزو جوامع حاشیه‌ای هستند (مثل تمام خاور میانه و اکثریت آفریقا).

      4- در عدم تقلید صِرف از غربیان بنده با شما هم رأیم. اما نخست باید محل مناقشه را تعیین کرد. تا زمانی که ما اندیشهٔ انتقادی (و نه تکنولوژی) را بومی نکرده‌ایم، به نظر این حقیر هنوز نمی‌توانیم با اعتماد به نفس بگوئیم تا کجا از الزامات پیوستن به تمدن نوین انسانی است و از کجا تقلید کور. به تقلید از همهٔ بزرگان اندیشه (و با کسب اجازه از استاد کورس) اصرار دارم: هر نقدی باید از دین شروع شود. باور بفرمائید اگر قرار باشد چیزی از اندیشهٔ اسلامی در قرون آتی همچنان وجود داشته و قابل ارائه در اندیشکده‌های جهان باشد؛ باید که دین خود را به دست اندیشهٔ اعتقادی بسپرد. حرف‌های آدمی مثل نوریزاد، اتفاقا خدمتی است به اسلام.

      5 – من انتقاد از شخصیت را ضمن بحث اندیشه برنمی‌تابم، اگر جناب علی(1) -چون همهٔ نوشته‌های ایشان را نخوانده‌ام- مرتکب آن شده‌اند مرتکب صواب نشده‌اند، خوب است شما هم در آن وارد نشوید (البته انصافا در نوشتهٔ شما چیزی از آن ندیدم) .

      وقت نکردم نوشته را دوباره بخوانم و ویرایش کنم هم از اشتباهات احتمالی و هم از اینکه وقتتان را گرفتم پوزش می‌خواهم.

       
      • دوست گرامی جناب مازیار وطن دوست

        با سلام و تشکر از مراحم و محبت های شما، در یک کلمه من نام این کامنت شما را “محاکمات” بین من و دوست عزیزم علی1 می نامم ،میدانید که محاکمات نویسی بین متفکران از قدیم تاکنون رایج بوده است و تالیفات خوبی چه در زمینه فلسفه و چه در زمینه عرفان و دیگر رشته های معرفتی بوجود آمده است ،روالی که شخص ثالث منصفی سعی می کند بین مباحثه بین الاثنینی دو فرد دیگر بانصاف حکم براند ،مثل محاکماتی که قطب الدین رازی بر جدال علمی بین خواجه طوسی و امام المشککین فخر رازی در شرح اشارات ابن سینا نوشته است.
        در هر حال شما تلاش کرده اید محاکمه واقع بینانه ای در گفتگوی من و دوستمان علی 1 انجام دهید که البته بیشتر سمت و سوی آن نقد سخن من بوده است و از این جهت از شما سپاسگزارم .
        اما جناب مازیار زیاد وقت شما را نگیرم ،اجمالا برخی تذکرات و نکات شما خوب است و گمان نمیکنم من آنها را انکار داشته باشم و چیزی در انکار آنها گفته باشم،اما بهرحال شما شاید بلحاظ روحانی بودن من و برخی تعبیرات هشداری مثل “پرهیز از خود باختگی” که در خطاب من نسبت به علی 1 بود ،از باب حکم الامثال فیما یجوز و ما لایجوز واحد ،تصوراتی کرده اید و مطالبی را متوجه من کرده اید.من سعی می کنم روی عبارات شما برخی ابهام ها را برطرف کنم یا در برخی موارد با شما مخالفت کنم.

        1- در آیتم 1 از نوشته تان فرموده اید :
        “” چگونه در مواردی از قبیل برده‌داری، می‌شود قائل به وجود احکام امضایی و تعامل شرع با اوضاع تاریخی (تاریخیت احکام) بود اما در خصوص قصاص یا جایگاه زنان یا سایر برداشت‌های حقوقی و اقتصادی (مثلا احکام ماه‌های حرام)، متن را به مثابه نص بی تنازل قانون در همهٔ اعصار قرائت می‌کنیم؟””.
        (پایان)

        اشاره ای که دارید به تاریخیت احکام و اینکه چه تفاوتی بین آنهاست ،باید عرض کنم از جهت کارشناسی متون دینی ،بررسی احکام ناشی از شریعت با متد اجتهادی که تکیه گاه آن نگرش جامع به همه آیات قرآن و روایات معتبر نبوی و روایات عترت و حکم قطعی عقل عملی است ،منتج به نتایج یکسان نیست،یعنی انتظار اینکه همه نوع موضوع و محمول ها در قضایای شرعی یک سمت و سو داشته باشند ،انتظار واقع بینانه ای نیست ،بلحاظ اینکه موضوعات متفاوت محمولات و احکام متفاوت را می گیرند ،زیرا از نظر ما عدلیه احکام تابع مناطات و ملاکات نفس الامری و مصالح و مفاسد واقعی هستند،از طرفی دیدگاه اجتهادی فقهاء امامیه تابع حد دلالت های منابع احکام یعنی کتاب و سنت و عقل عملی است ،نه سلایق و استحسانات فردی و شخصی،از این جهت تفاوت موضوعات ممکن است موجب تفاوت احکام و تبدلات نظری اجتهادی شوند.بحث البته در توضیح مبادی و مبانی این بحث طولانی است زیرا از جهاتی مرتبط با ریشه های کلامی امامبه است و از جهاتی مبتنی بر برخی مقدمات مطولی است که در اصول فقه چه در بخش اصول عقلی و چه در بخش اصول لفظی مطرح است که امکان ورود به آنها در این مجالات کوتاه نیست.
        اجمالا در بحث های اجتهادی آنچه که معیار است استظهارات و دلالت های لفظی و عقلی و تکیه بر شواهد عقلی و قراون متصل و منفصل است،و اگر تقید به شریعت و خاتمیت و جاودانگی دین مبین اسلام باشد ،هر مورد باید بدقت مورد ملاحظه قرار گیرد ،و نمیتوان مثلا با یک ریتم یا همه احکام صادره از شریعت را مشمول تاریخیت و مخصوص به عصر نزول دانست و همه آنها را بتعبیری دور ریخت (که این یعنی هدم و نابودی شریعت) یا آنکه با ریتم دیگر همه احکام را با انگیزه ها و اغراض مختلف دستکاری کرد ، در واقع کار مجتهد و کارشناس دین دستکاری دین و احکام دین نیست ،بلکه عمل او استنباط روشمند بر اساس ضوابطی است که در شریعت مورد تصدیق و تاکید شارع قرار گرفته است.
        فی المثل این مثال قصاص را که در گفتار دوستی بنام منصور هم بود ،براحتی نمی توان مشمول زمان دانست و آنرا با مساله برده داری که واجد قبح ذاتی هست یکسان دانست ،چرا؟ بجهت همان مطلبی که عرض شد ،حد دلالت متن اصلی و سنت مفسر متن اصل،اگر بحث های قبلی ما در مورد حکم قصاص را دنبال کرده باشید خصوصا گفتارهای مطولی که با دوستی بنام منصور داشتیم،عنایت خواهید کرد که حد دلالت های قرآن و روایات معتبر در باب قصاص و سیره نبوی ،با حد دلالت های لفظی و سیره عملی و قولی رسول الله یکنواخت نیست،من نیازی به تکرار بحث هایی که اکنون روی این صفحه و سایر صفحات این سایت هست نمی بینم ،و فقط اشاره به نتایج بحث می کنم و آن اینکه در باب برده داری،لسان شریعت اعم از قرآن کریم و سیره پیامبر و روایات عترت ،لسان جواز یا وجوب مطلق همیشگی نیست ،زیرا چنان که عرض شد در اسلام اصل حریت و آزادی انسان از یوغ بردگی انسانهای مثل خود اوست (لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا) (الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .الاعراف/175) ،شواهد فراوان است ،این آیه میگوید هدف بعثت انبیاء آزاد کردن انسانها از “اغلال”=غل ها و زنجیرهای عبودیت اشخاص و اشیاء دیگر است،یعنی رها سازی انسان از غیر خدا که خالق او و هستی دهنده او و جهان است ،حتی رها سازی از خود انسان.
        اینها و دهها مورد شواهد نقل ،در کنار حکم قاطع عقل انسان بر اینکه لایق عبودیت و شکر و حمد کسی و چیزی نیست جز خالق انسان.
        این یک اصل است بنابر این قبح یوغ و بنده و برده غیر خدا بودن مساله ای واضح از دید عقل و نقل است.از اینجهت اسلام از همان ابتدا همه اقسام برده گیری و اسارت انسان را الغاء کرد و سخن از آزادی انسان گفت ،اما چنانکه توضیح داده شد مساله اسیر گیری ناشی از جنگها ،یک سنت تاریخی ناگزیر در آن اعصار بوده است و لغو ناگهانی یا یکطرفه آن در آن ادوار از نظر شارع مقدس مطلوبیت نداشته است زیرا طرف مقابل بعنوان یک حربه کاری از آن بهره می برد ،از طرفی رویکرد عملی قرآن و پیامبر بر آزاد سازی تدریجی اسراء یا مبادله آنان یا تربیت فرهنگی آنان بوده است ،توصیه به آزاد کردن اسیران یا آنان را در حریم خانواده آوردن ،راههای قرار دادی آزاد ساختن آنان مثل قرار داد مکاتبه مشروط یا مطلق که در کتاب العتق مطرح است ،راههایی بوده است برای تربیت انسانها و خارج کردن آنها از کفر و اسارت اشخاص و بتها .
        اجمالا اینها همه قرینه بوده است بر اینکه بنای اسلام بر دوام مساله برده داری و برده گیری نبوده است.ما از این تعبیر می کنیم به حکم مشروط یا موقت ،که خود ملغا کردن انحاء دیگر عبودیت و بردگی از ابتدا ،قرینه است بر اینکه اصل برده داری و برده گیری دارای قبح ذاتی بوده است و مورد نظر دائمی اسلام نبوده است.
        این در طرف این حکم ،اما در مورد حکم قصاص من نمیخواهم اینجا دوباره بتفصیل بحث کنم ،لابد آیات و روایت و حکم عقل را که قبلا بحث های مفصلی با دوستان داشتیم ملاحظه کرده اید،اجمالا ما از ادله اثباتی حکم قصاص چنین چیزی را استنباط نمی کنیم ،آنطور که در بحث برده گیری توضیح داده شد.سایر موارد مثل بحث های حقوقی مربوط به زنان یا مثالهای دیگر هم باید علیحده بحث شود که مجال نیست ،پس با توجه به ملاک ها و مفاسد و مصالح واقعی که در مبادی هریک از احکام هست ،نیز با توجه به حد دلالت های لفظی و عقلی دلایل هریک از احکام ،انتظار برداشت ها و استنتاج های یکسان از ادله احکام انتظار واقع بینانه ای نیست.

        2-ببینید جناب مازیار ،من در مورد آیتم 2 شما ،با شما مخالفتی ندارم ،آن تعبیر “خد باختگی” که عرض شد نکته هشداری من به یک دوست بود در زمینه خاص ،من نه قصد اهانت داشتم ،و نه خواستم بگویم ما باید چشم و گوش خود را نسبت به آثار و تمدن و تکنولوژی و علوم انسانی و پیشرفت در غرب ببندیم،اینکه بدیهی است ،شما لطفا دقیق مطالب رد و بدل شده را بنگرید ،بحث من با آن دوست این بود که چرا دائم و بنحو افراطی باید حکمت و معارف امثال بوعلی سینا و فارابی و ملاصدرا یا حتی ارسطو و افلاطون و نظایر آنها ،در برابر اسمهای دیگری مثل کانت و راسل و نیچه و ویتگنشتاین و اضراب آنها ،تحقیر شوند یا رمی به قدمت شوند ،من برای همه متفکران قدیم و جدید در شرق و غرب عالم احترام قائلم ،بحث من بحث افراط و تفریط بود ،من البته علی1 را دوست دارم و او را انسان فرهیخته و طالب حقیقتی میدانم ،اما گاهی از برخی تعبیرات مبالغه آمیز منفی یا مثبت او نسبت به متفکران شرق و غرب ،احساس ناراحتی می کنم ،من می گویم علم اصلا شرقی و غربی ندارد ،امروزه که دیگر ما در دهکده جهانی زیست می کنیم ،بنظر من نفس علم نورانیت ذاتی دارد ،اگرچه خود علم مطلوب بالذات نیست و طریقیت دارد ،اما علم بجهت حیثیت انکشاف و واقع نمایی مطلوبیت دارد ،حال این علم هرکجای عالم باشد چه شرق کره خاکی و چه غرب کره خاکی ،وچه حتی در کرات دیگر ،اصلا مکان اهمیت ندارد،من می گویم باید به حکمت سینوی بها داد و به حکمت فارابی و حکمت ارسطو و افلاطون و دیگران ،چنانکه باید به نیچه و کانت و هگل و غیر اینها ،زیرا همه اینها پله های عروج فهم و معرفت بشرند ،این درست نیست من یکسره خط قرمزی بر هر آنچه که شیخ الرئیس در منطق و حکمت و طب و ریاضی تحقیق کرده بکشم ،بگمان اینکه مثلا کانت آمده پنبه همه اینها را زده! نه این یکسونگری افراطی است ،اگر فرضا تعارض علمی هم هست باید مدلل شود ،اینکه من چند کتاب ترجمه شده از نیچه را ببینم و گمان کنم نیچه بطور سهمگینی زیراب بوعلی سینا و سهروردی و فارابی و ملاصدرا زده است ! چرا چون او از نظر زمانی متاخر است ،یا در غرب می زیسته است ،اینها بنظرم افراط و شیفتگی یکسویه است.این تعبیر شیفتگی مرا منتقل کرد به سخنی تحقیقی از جناب سید محمد خاتمی ،بیاد دارم وقتی ایشان سخن قشنگی داشت به ای مضمون که در مواجهه با افکار و اندیشه ها و بطور کلی تمدن غربی رویکرد ما نه باید بصورت شیفتگی محض باشد (چیزی که من از آن خود باختگی تعبیر کردم) ،و نه اینکه رویکرد ما تنفر و رم کردن افراطی باشد،این سخن کاملا درستی است ،من میگویم اصلا غرب خصوصیت ندارد ،انسان بما هو انسان در مواجهه با افکار و اندیشه ها و سایر امور چه در شرق و چه در غرب ،هیچگاه نباید رویکرد افراطی و شیفتگی یا مرعوبیت افراطی داشته باشد،و نه از مطالعه افکار و آثار دیگران رم کند یا تنفر داشته باشد.
        بنابر این من با مطالب و مثالهای شما نه که مخالف نیستم بلکه کاملا موافقم و مقصود من این نیست که ما باید چشم و گوش خود را ببندیم و فقط آنچه را که خود می فهمیم تلقی بقبول کنیم.
        اینکه می فرمایید :
        “”از آنجائیکه ایمان داشتیم چیزی (متن، سنت، دین) داریم که پاسخ نهایی همهٔ علوم جهان از ابتدا تا انتها، از باستان شناسی تا ستاره شناسی، از حقوق تا اخلاق، از اقتصاد تا سیاست، … و از سیر تا پیاز را درخود دارد..””.
        بنظرم این یک بدبینی است که ناشی از همان افراط و تفریطی است که عرض شد ،ممکن است کسی دچار شیفتگی به دین باشد و اینکه شما نسبت می دهید را بگوید ،من شما را نمی گویم ،اما ممکن است از آنطرف هم کسی بهر علتی (خواه عمل متدینان یا اسباب دیگر) دچار یک نفرت ویژه شود و تماما منطق دین و شریعت را مورد حمله یا نفرت قرار دهد،و تلقی خود را داشته باشد ،مثل این جمله که در گفتار شما در فقره بعد هست که “”هر نقدی باید از دین شروع شود””ببینید با عرض پوزش این همان دیدگاه تنفر مقابل شیفتگی محض است ،آری دین هم باید نقد شود ،اما چرا می گویید هر نقدی باید از دین شروع شود؟ من میگویم هرچیزی و هر مقوله ای باید نقد شود ،این ضرورت هست و هیچ اختصاصی به دین هم که یکی از شوون اجتماع است ندارد،غرض من این است که باید از اینگونه دگماتیسم ها جدا شویم.
        من بخلاف تلقی شما برداشتم از دین این نیست که در متن قرآن یا شریعت “” همهٔ علوم جهان از ابتدا تا انتها، از باستان شناسی تا ستاره شناسی، از حقوق تا اخلاق، از اقتصاد تا سیاست”” وجود دارد،انصاف دهید کدام عالم معتبر و اسلام شناس جامعی چنین میگوید؟ اگر فرضا ما چیزی را از یک منبری در منبر خطابه یا جدل شنیدیم باید آنرا بحساب اصل شریعت بگذاریم؟ خود شما از پیامبر بزرگوار اسلام حدیث “اطلبوا العلم ولو بالصین” را نقل کردید ،آفرین بر شما ،آیا یک پیامبر و صاحب یک شریعت دیگران اگر مدعی باشد که همه علوم و فنون در قرآن است ،آنها را به چین آنروز که سمبل بعد مسافت بوده است یا سمبل یک تمدن بزرگ و پیشرفت ها بوده است ارجاع می دهد؟! آیا علمی که در چین و جاهای دیگر بوده است علم دین بوده است؟!کدام انسان عاقل و منصفی چنین میگوید؟ کسی نمیگوید قرآن کتاب فیزیک و شیمی و ریاضی و ستاره شناسی و غیر اینهاست،ما می گوییم قرآن کتاب هدایت انسان است ،اگر هم به اعجاز از پدیده های زمین و آسمان چیزهایی را به اشارت فرموده است برای هدایت انسان است ،در قرآن از پدیده باران و پیدایش ابرها و متراکم شدن آنها و نزول باران سخن بمیان آمده است ،آیا باید گفت قرآن کتاب باران شناسی است؟! کسی چنین نمی گوید،قرآن با ذکر این آیات تکوینی و پدیده ها توجه می دهد به فاعل الهی و غایات و هدفمندی همه پدیده ها و اینکه همه مخلوق خدای متعالند ،در واقع هدف از همه اینها تاکید بر توحید است ،هر صفحه قرآن را ورق می زنید پر است از مسائل و معارف مبدا و معاد و تاریخ اقوام و ….،متاسفانه برخی چون با قرآن عناد دارند میایند فقط دست را میگذارند روی یک سلسله آیات که مثلا مربوط به جنگ و دفاع است ،در حالیکه قرآن وراء این محدودیت هاست.
        اما قرآن نمی گوید من کتاب فیزیک و شیمی و ریاضی و دریا شناسی و زمین شناسی ام ،بلکه بعکس قرآن بشر را دعوت به علم و فهم و تفکر و تعقل می کند ،به این آیه در سوره فاطر توجه کنید :(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابيبُ سُودٌ (27)
        وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ غَفُورٌ (28).
        توجه میدهد به انزال و نزول باران و اینکه نازل کننده آن خداست (تکیه بر حیثیت فاعلیت الهی نسبت به همین امور طبیعی)،و اینکه با نزول باران میوه ها و ثمرات گوناگون و رنگارنگ را بیرون می آوریم(باز تکیه بر حیثیت فاعلی خدا) و اشاره می کند به اقسام کوهها و راههایی که برنگهای مختلف در آنها وجود دارد،در آیه بعد هم اشاره به تنوع انسانها و جنبندگان و حیوانات مثل چهار پایان و تفاوت رنگهای آنها می کند و اینکه خالق اینهمه تنوع خداست،بعد در پایان چه می گوید؟ می گوید فقط بندگان عالم او هستند که از خدا خشیت دارند،آیا اینجا مقصود از علماء کدام عالمان است؟ عالمان دین؟خیر این قرائن اشاره به باران و آسمان و کوه و موجودات دیگر و تنوع رنگهای آنها تفاوت های آنها،همه حاکی از این است که مقصود از علماء مطلق عالم است اعم از عالمان همه علوم طبیعی ،نه خصوص عالم به معارف دینی.
        بنابر این ملاحظه می کنید که قرآن در این آیه ضمن اشاره به توحید در خالقیت ،در حال تهییج و ترغیب به علوم طبیعی مربوط به این پدیده هاست.
        کوتاه کنم مقصود این است که قرآن کتاب هدایت انسان است ،نه کتاب همه علوم و معارف بشری ،و آن سخن که شما فرمودید نسبتی نادرست به ساحت دین است ،حال ممکن است از فرد جاهل شیفته ای صادر شده باشد.

        3- در مورد آیتم 3 شما ،بنظرم مطلب اغراق آمیز است ،من با تمدن نوین موافقم ،اما اینکه کلا تمدن های گذشته ای که در چین و شرق و غرب آسیا بوده است را کالعدم فرض کنیم،نوعی سوفسطایی گری نادرست است ،این بنظرم از همان قبیل مبالغه کردن روی نیچه و کانت است با پا گذاشتن روی تحقیقات شیخ الرئیس و ملاصدرا. حال از این بحث می گذرم.

        4- در مورد آیتم 4 بحثی ندارم ،من همان توضیح آقای خاتمی در مورد شیفتگی و تنفر را کافی میدانم ،تقلید کورکورانه هیچگاه در هیچ حوزه ای چه در شرق و چه در غرب صحیح نیست ،زیرا انسان موجودی عاقل و هوشمند است و فطرتا عاشق کمال و رشد است ،این انسان به این وصف طبعا باید متامل باشد و فهم کند و نقد کند ،البته همه اینها با حفظ و رعایت حوزه های کارشناسی ،من اگر عالم ریاضی نیستم نمیتوانم نقد و نظر کارشناسی در ریاضی داشته باشم و همینطور همه علوم و فنون انسانی و صنایع،پس در این نکته وفاق هست که تقلید کورکورانه چه از غرب و چه از شرق ،چه در شرق و چه در غرب ،مناسب هویت انسان بما هو انسان نیست،البته تقلید در حوزه های کارشناسی هم امری عقلایی است نه کورکورانه،مثل اینکه شما وقتی ماشین تان خراب است به مکانیک رجوع می کنید و به فن و تخصص او تعبد می کنید.

        5- در مورد آیتم 5 ،این نظر لطف شماست ،بنای من هیچگاه توهین و تحقیر کسی نیست،من با علی 1 دوستم و صریح با هم سخن میگوییم ،طرز گفتار این نوبت من با او ناشی از این بود که بوادی نقد شخصیتی من و مصلح وارد شده بود،بنظرم نقد شخصیت هیچ ارزشی ندارد و اساس آن خود نمایی است ،باید به همه احترام گذاشت و تنها سخن را باید با سخن نقد کرد،البته مطالب محتوایی ایشان را جداگانه پاسخ خواهم داد.

        از توجه شما که دوست مودب و منطقی هستید سپاسگزارم ،و من نوشته های شما را همیشه مثل نوشته های دیگر دوستان می بینم و استفاده می کنم ،اگرچه نقاط اختلافی در مطالب هم وجود دارد.

        کامیاب باشید

         
        • آقا مرتضی،

          درود بر شما

          بحث قصاص هنوز به جائی نرسیده و چیزی به من ثابت نشده و هردوی ما لازم دیدیم که بحث را ریشه ای تر بررسی کنیم که در جائی دیگر در جریان است. البته شما هنوز به کامنت آخر من پاسخ نداده اید.

          با سپاس

           
    • آقا مرتضی،

      1.دوران برده داری از نظر جامعه شناسی پایان یافته است.
      اینکه آقای نوریزاد این موضوع را مطرح می کنند یا مورد سوال بسیاری از دوستان است این است که فرض کنیم ما هنوز در دوران برده داری هستیم. آیا مسلمانان هنوز برده دارند یا خیر؟ این یعنی بر اساس آیات متعدد در قرآن مسلمانان می توانند برده داشته باشند حالا اگر دوران عوض شده و این کار طبق عرف دنیا قبیح است پس مسلمانان انجام نمی دهند دلیل بر نفی آن توسط قرآن نیست.
      آبراهام لینکلن برده داری را در آمریکا علیرغم مخالفت های فراوانی که با او شد و نیز علیرغم اینکه خود یک جمهوری خواه محافظه کار بود لغو کرد و از خود نام نیکی در تاریخ بر جای گذاشت.
      2.هر جا که ایرادی گرفته می شود شما می گوئید علامه اینرا گفته. شما خود چه می گوئید؟
      به نظر می رسد که با فاکت آوردن از علامه می خواهید دهان ها را ببندید که ” ما که بهتر از علامه نمی دانیم” . این روش جالبی در بحث نیست. اگر ملا صدرا هم می خواست فکر کند که من به اندازه ابن سینا نمی دانم هیچگاه حرکت جوهری در مقابل حرکت عرضی را ارائه نمی کرد.
      هیچگاه نمی بایست انیشتن و شرودینگر به خود جرات می دادند که بعد از نیوتن عرض اندام کنند.
      وقتی میگوئیم حکم قصاص مربوط به 1400 پیش بوده می گوئید خیر حکم خدا به گذر زمان ربطی ندارد و برای همه اعصار است. سوال می شود برده داری مورد تائید اسلام بوده میگوئید این مربوط به آن دوران بوده و الآن عقل بشر رشد کرده…

      اینها توجیهاتی است در جهت بقاء. چنین به نظر می آید که شما برای بقاء می جنگید و بدنبال مکانیزم های دفاعی هستید.
      چهار شنبه گذشته با ندای الله و اکبر 12 نفر را در دفتر یک نشریه فکاهی در پاریس کشتند.
      داعش و القاعده با انگیزه اینکه مسلمانند و به احکام الهی عمل می کنند خون ریزی ها و فساد ها می کنند.
      همین امروز رائف بدوی را به جرم مطالب انتقادی از اسلام 50 ضربه شلاق زدند و قرار است 950 ضربه دیگر را هر هفته 50 ضربه بزنند و ده سال زندانی کنند. اینها بر اساس احکامی است که از قرآن استخراج کرده اند.
      من و شما که از آقای خمینی بیشتر اسلام را نمی شناسیم. ببین چه بلائی بر سر همین اسلام آورد من و شما و ملت و نفت و …. پیش کش.
      3. مگر قرار است که چون غیر مسلمانان در جنگ جهانی اول و دوم و … جنایت کردند ما هم مقایسه کنیم اگر ما کمتر جنایت کردیم پس نتیجه بگیریم که بهتریم؟
      4. کدامیک از فرآورده های تکنولوژیک در دنیای معاصر توسط مسلمانان به دنیا عرضه شده است؟
      مسلمانان تمام فکر و ذکرشان این است که تار موئی دیده نشود، حلال ماه کی رویت شود، قبله را چگونه بیابند، عثمان را که کشت علی را که ضربت زد، سرنوشت حقوقی باغ فدک آخر کار چه شد.
      دوست من یک میلیارد و اندی که به دوزخ میروند چون اهل بیت ما را ندارند بماند، شما لطفا به من نشان بده کدام دانش از حوزه های علمیه خودمان به جهان عرضه می شود که گرهی از کار فرو بسته این عالم باز کند؟
      اینکه تبدیل شده ایم به ماشین مهر کفر و ارتداد زنی بر دیگران کجایش دانش است؟
      من نمی گویم آنچه که غرب انجام می دهد دانش است. اصلا عین جهل است. ما چه داریم که بر آنها عرضه کنیم؟
      اصلا فرض کنیم همین امروز همه مردم دنیا شهادتین بگویند و مسلمان شوند. چه داریم که به آنها بدهیم که آنها تا کنون نداشته اند؟
      ما تنها می توانیم چیز هائی را از آنها بگیریم که تا کنون داشته اند.
      اولین چیزی که می گیریم آزادی پوشش است. آنها را در چادر میکنیم و به آقایان می گوئیم تا حالا هر جائی را که می خواستی بی رو در بایستی میدیدی و از کنارش رد می شدی از حالا به بعد کار و زندگیت را تعطیل کن و دنبال یک جای لخت بگرد تا ببینی .
      به مردم ژاپن که چند سال پیش در سونامی اوج تمدن و انسانیت را به نمایش گذاشتند چه داریم که بگوئیم؟ آنها در جریان سونامی چه باید می کردند که نکردند؟
      به خانواده هائی که عزیز شان توسط قاتلی به قتل میرسد و اورا به دادگاه محول میکنند تا حکم دهد چه باید بگوئیم؟ بگوئیم دادگاه تا الآن غلط کرده که زندان داده بیا قصاص کن تا دلت خنک شود چون خدا گفته؟
      به مردم دنیا بگوئیم بیائید برای امام حسین در روز عاشورا گریه کنید و بر مظلومیت او سینه بزنید؟ اگر گفتند چرا چه بگوئیم؟

      مرتضای عزیز چشم ها را باید شست
      جور دیگر باید دید.

      این اسلامی که شما یقه تان را برایش می درید یعنی اسلام روحانیون ، هرچه بگردی خدارا در او نخواهی یافت.
      ولی تا بخواهی حسن و حسین و علامه دارد.
      این داستان همه روحانیون ادیان مختلف است نه اینکه فکر کنی فقط مسلمانان را می گویم.
      خدا یکی است پس چرا اینهمه اختلاف بین ادیان و مذاهب هست؟
      چون خدا رنگ ندارد. بالا و پائین ندارد. ولی حسن و حسین و علی و معاویه و عیسی و موسی رنگ دارند و برای عرضه و جلب مشتری مناسب ترند. اگر همه خدا را عرضه کنند مشتری نخواهند داشت چون هرکسی خود به خدا مراجعه می کند. ولی حسن و حسین و… فقط در دست روحانیون هستند.

      موفق باشید

      ———————-

      سلام منصور گرامی
      چرا نگویم از فهم شما در مواجهه با سخن دوست دیگرمان در پوست نمی گنجم. نه از این روی که شما سخن آقا مرتضای ما را نقد کرده اید. بل از این روی که صمیمانه با وی سخن گفته اید. این سخن شما اگر باعصبیت و ابراز چند کلمه ی رکیک همراه بود هرگز این طعم خوش را نمی داشت. سپاس که ادب را پاس می دارید. شأن سخن در همین است. که ما: نقد بکنیم اما از حریم شایستگی خروج نکنیم.
      سپاس

      .

       
      • با سلام به منصور گرامی

        1-منصور جان اولا عذر خواهی میکنم از اینکه بحث قبلی را بجهت کمبود وقت نتوانستم دنبال کنم ،آن بحث خوبی بود و در اولین فرصت پی خواهم گرفت.

        2- آقا منصور چرا حالا یکدفعه شمشیر روی دوست ات کشیدی؟! ما که تازه بزبان یکدیگر آشنا شده بودیم ،و شما عادت کرده بودی کانسن تریشن روی موضوع اصلی را حفظ کنید ،چرا اینجا دوباره اینطور نوشتی و مطالب مختلف را بهم امیختی؟ قرار شد در هر زمینه بحث فقط روی همان زوم کنیم .حالا در این بحث می بینی که فقط شما نیستید که بمن معترض شده اید و دوستانی مثل علی1 و مازیار هم نوشته اند که به آنها هم باید پاسخ دهم ،بنابر این بجهت ضیق فرصت اجازه بده نکاتی از نوشته ات را که مربوط به کامنت بالا بود پاسخ دهم ،باقی مطالب را می گذاریم برای آن صفحه و بحث ویژه ای که داشتیم ،امیدوارم دلگیر نشوی.

        3-فرمودید :
        “”دوران برده داری از نظر جامعه شناسی پایان یافته است.
        اینکه آقای نوریزاد این موضوع را مطرح می کنند یا مورد سوال بسیاری از دوستان است این است که فرض کنیم ما هنوز در دوران برده داری هستیم. آیا مسلمانان هنوز برده دارند یا خیر؟ این یعنی بر اساس آیات متعدد در قرآن مسلمانان می توانند برده داشته باشند حالا اگر دوران عوض شده و این کار طبق عرف دنیا قبیح است پس مسلمانان انجام نمی دهند دلیل بر نفی آن توسط قرآن نیست.
        آبراهام لینکلن برده داری را در آمریکا علیرغم مخالفت های فراوانی که با او شد و نیز علیرغم اینکه خود یک جمهوری خواه محافظه کار بود لغو کرد و از خود نام نیکی در تاریخ بر جای گذاشت.””.
        (پایان)

        اوکی دوران برده داری از نظر جامعه شناسی پایان یافته ،این قبول است ،و غیر از مساله علمی جامعه شناسی ،بلحاظ وقوع خارجی هم بشریت با اعتبار و قرار داد و کنوانسیون ،جمیع انحاء برده داری را ملغی کرده و برای اسرای جنگهای احتمالی نیز احکام و قوانینی وضع کرده است،اینها درست ،بحث من این بود که اسلام غیر از برده گیری و اسیر گیری در جنگ ،از همان اول اقسام دیگر برده گیری را ملغا کرد ،من توضیح دادم که قبول برده گیری ناشی از جنگ بلحاظ لابدیت عصری و تاریخی ان روزگار بوده است که توضیح اش را تکرار نمی کنم ،اما اجمالا گفتم منطق قرآن و سیره تاریخی نبوی و روایات ،حاکی از این است که جواز برده گیری ناشی از جنگ ،جواز یا وجوب مطلق نبوده است ،بلکه جواز یا وجوب مشروط بوده است ،این هم از لسان آیات مربوط به اسرای جنگ آشکار است و هم سیره نبوی و روایات حاکی از آن است ،بلحاظ راهها و سفارشاتی که هست مبنی بر تربیت اسرا و سعی در آزاد سازی تدریجی آنها ،یا مبادله آنها با اسیران مسلمین که در دست کفار بودند،یا اصلا در موارد زیادی که پیامبر داوطلبانه اسرایی را آزاد می کردند ،یا در قبال آنها فدیه می گرفتند ،همه این موارد باضافه تاکید مکرر قرآن بر اصل حریت و آزادی انسان از بندگی غیر خدا که اصل مسلم و قاطعی است،اینها همه قرائن مشروط بودن جواز استرقاق در جنگها بوده است که از اقتضائات عصری آن دوران بوده است ،از اینجا معلوم می شود که اگر جواز یا وجوبی مشروط به قرینه لبی یا داخلی یا خارجی باشد ،اگر فرض شود آن شرائط از بین برود ،مثل دوران ما که بلوغ فکری بشر و روابط قرار دادی ملازم با فاکت های حقوق بشری بجایی رسیده است که بصورت کنوانسیون همه ملل و حکومت ها پذیرفته اند که علاوه بر لغو مناسبات برده داری بین خود انسانها ،در جنگ هم اگر واقع شد ،در فرض اسارت ،به قواعد و قوانینی ملتزم باشند ،در این صورت منطق اسلام و قرآن نیز لبا و عقلا این خواهد بود ،و من تمسک به آیه “اوفوا بالعقود” کردم و گفتم که این آیه بلحاظ مفهومی اطلاق دارد ،چنانکه در تفسیر آن در روایت هم “اوفوا بالعقود” به “اوفوا بالعهود” تفسیر شده است ،یعنی امر وجوبی شده است که همه مسلمانان به پیمان های فردی و جمعی خود وفادار باشند ،و این آیه هم ناظر به روابط و مناسبات فردی بین انسانها در انواع معاملات و پیمانهاست ،و هم ناظر به روابط و مناسبات بین المللی بین جوامع اسلامی با جوامع و ملل دیگر است ،این اقتضای اطلاق این ایه شریفه است ،بنابر این امروز که همه ملل، قرارها و اعتبارات ناشی از قرار داد متضمن لغو برده داری را پذیرفته اند طبعا بر اساس مفاد آیه اوفوا بالعقود (به پیمانها و عقدهای خود وفادار باشید) ملتزم بر اجتناب از برده گیری ناشی از جنگ و احکام مترتب بر آن هستند،چیزی که اگر در صدر اسلام هم محقق بود همین اتفاق می افتاد،در واقع باید توجه دقیق به تغایر احکام هر عصر نمود ،و گفتم که گویا اصلا در آن اعصار کنوانسیون نانوشته بر این مستقر بوده است که در جنگها آنچنان رفتار کنند ،و در حقیقت تجویز مشروط اسیر گیری از سوی قرآن به همین مناط بوده است.این چیزی است که متاسفانه دوستان به آن توجه نمی کنند و مکرر آیات مربوط به اسیر گرفتن در جنگ را مطرح می کنند یا البته روایاتی که بسیاری از آنها بلحاظ اعتبار سندی مخدوشند ،کسی در اینجا منکر وجود آیات مربوط به اسیر گیری در جنگ نبود ،در واقع ما باید به رویکرد کلی اسلام به مساله نظر کنیم،در نوبت قبل هم گفتم ،اگر مساله برده گیری و برده داری در نظر اسلام و قرآن قبح نداشت ،از همان ابتدا دو قسم رایج دیگر آن یعنی بردگی گیری خاندانی ،و برده گیری ناشی از زور و اعمال زور را صریحا ملغا نمی کرد و بر آزادی انسان از یوغ غیر خدا تاکید نمی کرد ،اما چنانکه عرض شد مساله برده گیری ناشی از جنگ مساله عصری ناگزیری بود ،برای اینکه اگر پیامبر و قرآن هم یکطرفه چنین می کردند ،کفار و مشرکان مقابل به این حد ملتزم نبودند،متاسفانه شما دوستان اکنون با عینک و دید عصری فعلی در حال ارزیابی تاریخ 1400 قبل و لوازم و ملزومات آن هستید.این بحث من بود.
        بنابر این من از مجموع این قرائن چنین می فهمم که امضاء قرآن در مورد برده گیری ناشی از جنگ (در عین لغو انحاء دیگر برده گیری) یک امضاء مشروط عصری بوده است نه یک حکم دائمی و مطلق.
        بنابر این شما رویکرد کلی اسلام و قرآن را ملاحظه کنید و اینطور به قرآن نسبت مطلق ندهید.
        در مورد آبراهام لینکلن ،درست میگویید من بحثی ندارم ،اما آبراهام لینکلن فردی است برآمده از اعصار نوین بشر ،اگر همین لینکلن در اعصار گذشته تنفس می کرد ،یا در اردوی کافران مقابل با پیامبر برده گیری می کرد یا در اردوی مسلمانان تابع اسلام.
        ضمن اینکه نبوغ عصری لینکلن مربوط به کشور امریکاست،بحث ما هم مخصوص به کشور امریکا فقط نبود ،بحث من از وجدان عمومی فعلی بشریت است که با تنظیم قرارداد و کنوانسیون های لغو برده داری این مساله در سطح جهانی پایدار کرده اند.

        4-در مورد نقل گفتار مرحوم علامه ،از شما توقع نداشتم اینگونه کم لطفی کنید،البته مرحوم علامه بزرگوار سید محمد حسین طباطبائی ،از اسلام شناسان بزرگ و بنظر من از اولیاء مقرب الهی بوده است ،و انسان هرقدر در تفسیر المیزان غور میکند بیشتر می فهمد که مجموعه آن تفسیر بیش از اینکه تفکری بشری باشد ،متکی بر نوعی الهام و اشراق الهی بوده است ،من این را بی مبالغه میگویم زیرا سالهاست با این تفسیر مانوسم و در آن غور می کنم،البته که ایشان معصوم نبوده است و در مواردی هم ممکن است خود من در استظهار برخی مطالب با ایشان موافق نباشم ،اما عموما تفسیر خوبی است زیرا روش تفسیری او (یعنی تفسیر قرآن به قرآن در پناه روایات معتبر اهلبیت) یک تحول شگرف و عمیق است .بهر حال شما یا هیچکس براحتی از کنار عمق و بزرگی این مرد نمی توانید بگذرید ،و بتعبیر مرحوم استاد مطهری باید یک قرن از زمان این بزرگمرد گذر کند تا او کاملا شناخته شود.
        اما منصور گرامی ،من از ایشان تقلید نمی کنم ،من وقتی کلام ایشان را با تامل شخصی موافق با تحقیق علمی و وجدانی می بینم ،آنرا بیان می کنم ،یا اگر مواردی از عبارات ایشان را نقل می کنم از این جهت است که گفتار ایشان جامعتر و جمع و جورتر است ،یعنی بحث من بحث فهم و پذیرش گفتار ایشان است ،من کجا گفتم که چون این سخن چون سخن علامه است باید همه دهان بدوزند یا بی دلیل بپذیرند ،بحث من عرضه گفتار است ،و اینکه سخن او مورد تامل واقع شود ،پس سخن او نه اینکه چون سخن اوست باید پذیرفته شود ،بلکه بحث در محتوای سخن اوست ،و من اگر سخنی را مطابق برهان یا وجدان یافتم ،آنرا می پذیرم چه سخن علامه باشد و چه سخن غیر او ،پس کم لطفی نکنید ،نهایت این است که اگر حرفی در سخن نقل شده از ایشان دارید آنرا مستدل بیان کنید،پس بحث ما تقلید کورکورانه یا بستن دهان دیگران نیست ،بل بحث بحث تامل ر سخنان بزرگان علم و معرفت است.

        5- در مورد مقایسه مساله قصاص (یادت هست خیلی در آن بحث کردیم) با مساله برده داری ،در نوبت های قبلی هم که دوستی این ایراد را کرد گفتم ،این مقایسه صحیح نیست ،زیرا با بحث های مفصلی که داشتیم ،خصوصا با شما ،روشن شد که دلالت آیات مربوط به قصاص ،دلالتی مطلق و غیر قابل تقیید بلحاظ زمان و مکان بود ،زیرا ملاک آن حکم (بازدارندگی از جنایت عمدی) همیشه تا بشر هست و جنایت عمدی هست باقی است ،پس حکم قصاص حکم مشروط عصری نبوده و نیست ،بخلاف مساله برده داری که توضیح دادم و بتعبیری می توان گفت بلحاظ شرائط عصری به اسلام تحمیل شد ،در عین حال که منطق قرآن و اسلام نفی بردگی و بندگی غیر خدا بصورت تدریجی است.
        پس قیاس ایندو مساله قیاس مع الفارق است. بله البته شما روی آن مبنای نادرست و بی دلیلی که دارید و در حال بحث در آن هستیم (اینکه از نظر شما که معتقد به خدا و رسالت پیامبر اسلام و نزول وحی و قرآن هستید،فقط معارف قرآن حجیت دارد ،اما همه احکام دیگر قرآن را منسوخ و مخصوص عصر چیامبر می دانید) ممکن است بگویید همه احکام اجتماعی قرآن از قبیل تجویز برده داری ناشی از جنگ ،و قصاص ،و حرمت ربا و …..منسوخ اند و بشر فقط باید به معارف قرآن مراجعه کند و در عمل هرکاری دلش خواست بکند ،از این جهت از نظر شما بین برده داری و حکم قصاص فرقی نیست.
        این البته نظر شماست و من آنرا قبول ندارم و انشاء الله بحث در این مورد را پی خواهیم گرفت ،تاکنون که بحث ربا را مطرح کرده بودید من روشن کردم که استدلال شما در این زمینه ناتمام است.

        منصور جان ،مطالب ذیل گفتارت همه قابل بحث اند ،اما چون ارتباط مستقیمی با بحث برده داری نداشت ،من بلحاظ کمبود وقت از ورود به آنها خودداری می کنم ،و بحث در آنها را در نوبت های بعد پی خواهیم گرفت.قدری انصاف داشته باش رفیق ،من هم در تایپ کند هستم و باید صرف وقت کنم و هم کارهای مطالعاتی دیگری هم دارم،پوزش مرا بپذیر،آن بحث ربا را هروقت فرصت شد با اعلام پی می گیریم.

        متشکرم

         
        • آقا مرتضای عزیز

          درود بر شما

          1. من متاسفانه هر از گاهی در طول روز به این سایت سر میزنم و در مدت کوتاهی که پیش میاید پاسخ یا کامنتی می گذارم بنا براین اگر گاهی پاسخ شتابزده است عذر خواهی میکنم. ولی سعی من بر این است که به هر نکته ای که در کامنتهای شما هست از جوانب مختلف پاسخ دهم و شاید این موجب سردرگمی شما شده باشد.

          2. در بحث قصاص هنوز چیزی به من ثابت نشده و قرار ما بر این شد که موضوع را ریشه ای تر بررسی کنیم که بحث خدا شناسی و اینکه اصولا اسلام چیست و مسلمان کیست که اگر اینها حل شود تازه دوباره به بحث قصاص وارد خواهیم شد. که هنوز شما کامنت آخر مرا پاسخ نداده اید.

          3. علامه طباطبائی مرد یزرگی بود و در این شکی نیست ولی این را بدانید حتی پیامبر هم همه آنچه هست را نگفت چه رسد به علامه.
          همه حقیقت اینی نیست که بطور مکتوب(قران) در دست ماست اگر بود نمی گفت تعقل کنید ، تفکر کنید.
          قبلا هم عرض کردم که قرآن چراغ راه است نه خود راه. گمراهی از اینجا ناشی میشود که ما قرآن را خود راه می انگاریم بنابرین می خواهیم همه موانع و راه حل ها را از داخل همین قرآن پیدا کنیم و این غلط است.
          شما با چراغ راه را روشن می کنید . قرآن چراغی پر نور است که نوری طبیعی میتاباند و به همین دلیل شما رنگنها را همانگونه که هستند می بینید و فریب نمی خورید ولی چراغ های دیگر ممکن است آلوده به فیلتر ها باشند و باعث اشتباه در پیدا کردن مسیر شوند. این یک تمثیل بود برای اینکه منظورم را برسانم.
          گفتن اینکه همه چیز را باید از قران بیرون کشید مانند این است که بگوئیم بیماری هائی که بشر دارد همه ثابتند و داروهائی که تا کنون تولید شده کافی هستند پس به داروی جدید نیاز نداریم و همه تحقیقات داروئی را متوقف کنیم. شک نیست که قران نمی تواند ادعا کند که مشکلات بشر همانها بوده که تا زمان پیامبر بوده و هیچ مشکل جدیدی پیش نخواهد آمد.
          قرآن فونداسیون و اسکلت را به من و شما داده یکی از المان های این اسکلت همانی است که شما فرمودید که به بشر گفته جز خدا بنده هیچ کس نباشید و یا اینکه آقا مصلح ثابت کردند که قران به کرامت انسانی فارغ از رنگ و جنس و غیره معتقد است.
          این اسکلت مهم است حالا شما این اسکلت را می خواهید با آجر بپوشانید یا با سنگ یا چوب این به اختیار شماست و به اقتضائات زمانی و مکانی بستگی دارد .

          4.تفاوت من با شما در این است که شما وقتی به اسلام می اندیشید جامعه مسلمانان را در نظر می گیرید ولی من به این می اندیشم که اسلام چگونه می تواند با این ادعا که برای همه انسا نها آمده مشکل همه دنیا را حل کند.
          شما برای دنیا راه حلی ندارید.
          چون شما نمی توانید دنیا را مجاب کنید که اگر در آنجاها قتلی اتفاق می افتد به این دلیل است که آنها حکم قصاص ندارند چون در مملکت خود ما هم که این حکم اجرا میشود هنوز قتل اتفاق میافتد جه بسا نسبت به سرانه کشور بیشتر از جاهای دیگر.

          شما نمی توانید به آنها ثابت کنید که اگر در آنجا فساد هست بعلت بی حجابی خانم هاست چرا که در کشور خود ما که حجاب اسلامی هست فساد و خیانت بیداد میکند.

          مرتضای عزیز مطلب این است که بخشی از قرآن که احکام با جنبه های اجتماعی و حقوقی است تاریخ مصرفشان گذشته است. من تمرکزم را بر بحث از دست نداده ام همه این جوانب مختلف برای اثبات همین مطلب است.

          م.فق باشید

           
    • سلام آقا مرتضی
      1.اولا چرا انقدر طولانی می نویسید؟!هر چند که من متنتان را کامل خواندم لکن متن طولانی خواننده را خسته می کند و اکثرا آنرا رها و نمیخوانند.
      2.اینکه می گویید در آن زمان چون دیگران اسرای جنگ را به برده داری می گرفتند لذا اسلام هم چاره ای جز این نداشت،کمی مضحک نیست؟!!دیگران خیلی کارها می کردند!مثلا جیگر عموی پیامبر را در احد در آوردند و خوردند،آنوقت آیا پیامبر هم با آنان چنین کرد؟!و یا دیگر اعمال از قبیل شکنجه از طریق فرو کردن بدن در خاک و…شما دارید در مورد پیامبر خدا صحبت می کنید جناب مرتضی،آنوقت می گویید چون دیگران می کردند ایشان هم مجبور بود اینکار را بکند؟! عزیز جان اینگونه دفاع از دین و مذهب به ضرر آن تمام می شود،اگر توان دفاع منطقی ندارید سکوت کنید.
      3.اینکه می گویید آری پیامبر از عملکرد پیشینیان راضی نیستند،آنوقت کاربرد این مکتب پس چه می شود؟ شما درسی را در کلاسی برگزار کردید و همه شاگردان مردود شده اند و حالا راضی هم نیستید.خوب،آنوقت فرق آن با حالتی که اصلا کلاسی برگزار نمی کردید چه بود؟
      4.اینکه در بحث به طرف میگویید برو علامه طباطبایی بخوان یا برو مطهری را دقیق بخوان تا متوجه شوی جواب سوالت را، کاملا مضحک است.میدانی چرا؟چون خودت خواندی و نمی توانی جواب دهی.به نوعی می خواهی طرف را سرکار بگذاری.به علامه و مطهری و…چه کار داری؟مگر از شما توصیه برای خواندن کتاب خواستند؟سوال کردند جوابشان را بده…
      در واقع جواب نداری و با ارجاع به این و آن مسیله را معلق می کنی. آقا جان این روشها را دیگر از بر شده ایم.

       
      • سلام آرش جان

        1-اینکه مطالب من طولانی می شود ،مقصر من نیستم ،زیرا مطالب من غالبا پاسخ به مطالب دوستان است،شما هرگاه مطلبی از من را طولانی دیدید لطف کنید نگاهی هم به مطلب مخاطب آن بکنید ،شما که البته باختصار نوشتید و من متشکرم اما معمولا دوستان انواع و اقسام فاکت ها و مطالب را سر هم می کنند و می گذارند پیش روی من ،واقعا اگر من توضیح ندهم چه کنم ،فی المثل الان من مطلب دوستی بنام منصور را پاسخ دادم بعد مطلب شما را دیدم ،نگاه کن ببین در کامنت خود انواع و اقسام مطالب را مطرح کرده و توقع پاسخ هم دارم ،ببین الان با اینکه من خیلی ازمطالبش را محول به بعد کرد باز طولانی شد! همین مطلب مورد نظر شما هم اگر دقت کنید اولا من کپی مطالبی که قبلا خطاب به دوستم ساسان داشتم را ارائه کردم ،بعد پرسشهای آقای نوریزاد در پست را جواب دادم ،پس منصف باشید و از اینجهت ایراد نکنید زیرا مقصر من نیستم ،ضمن اینکه نوع مطالب مطالب دقیق و دامنه دار است ،اینجا روزنامه خوانی نیست که شما فرتی مطلبی را ریویو کنید و بگذرید ،مطالب مطالب مهمی است ضمن اینکه مطلب من مخاطب خاص دارد آن مخاطب که سوال کرده حتما می خواند ،دیگران هم مجبور نیستند دوست داشتند میخوانند مثل شما ،دوست نداشتند قرقره موس را می چرخانند و هر مطلبی را دوست داشتند میخوانند من از کسی نخواستم حتما مطالب مرا ببیند،این هم که گفتید من سکوت کنم و جواب منطقی ندارم ،شما اگر مدافع دین اسلام و قرآن هستی لطف کن توجیه و توضیح خود را در این مورد مطرح کن. این یک.

        2-عمده سخن شما در رد استدلال من این جمله شما بود که گفتید :
        “”.اینکه می گویید در آن زمان چون دیگران اسرای جنگ را به برده داری می گرفتند لذا اسلام هم چاره ای جز این نداشت،کمی مضحک نیست؟!!دیگران خیلی کارها می کردند!مثلا جیگر عموی پیامبر را در احد در آوردند و خوردند،آنوقت آیا پیامبر هم با آنان چنین کرد؟!و یا دیگر اعمال از قبیل شکنجه از طریق فرو کردن بدن در خاک و…شما دارید در مورد پیامبر خدا صحبت می کنید جناب مرتضی،آنوقت می گویید چون دیگران می کردند ایشان هم مجبور بود اینکار را بکند؟! عزیز جان اینگونه دفاع از دین و مذهب به ضرر آن تمام می شود،اگر توان دفاع منطقی ندارید سکوت کنید””.
        (پایان نقل قول)

        در این عبارات کبرای مورد استناد شما این است که سخن من مضحک است،از شما که با این جملات ادعای فهم کرده اید می پرسم ،سخن دیگران را مضحک خواندن شد استدلال؟!
        خوب اگر دیگری آمد و گفت سخن آرش مضحک (خنده دار) است ،این می شود استدلال؟ اینکه توهین و تحقیر است عزیز من.
        بحث من در مورد یک امر اجتماعی عمومی مربوط به آن اعصار بود ،و اینکه اسلام انواع دیگر بردگی و برده داری را از همان ابتدا الغاء کرد ،اما مساله اسیرگیری در جنگ مساله ای بوده است عمومی ،که اگر اسلام بطور مشروط آنرا امضاء نمی کرد ،کفار مقابل پیامبر چه بسا ریشه اسلام و مسلمین را می کندند و ماجرا تمام می شد ،بحث این است که در آن اعصار شما اگر یکطرفه این ماجرا را هم لغو می کردید طرف مقابل به این حدود ملتزم نبود ،این سنت جنگهای آن دوران بوده است ،و شما چطور در مقام دفاع بچیزی ملتزم می شوید که باعث نابودی شما شود؟
        پس مساله یک مساله مهم و عمومی بوده است مربوط به هست و نیست شما ،از اینجا معلوم می شود که آن مثالهای نقضی که آوردید ربطی به اصل مساله ندارد ،اینکه فردی جیگر (جگر) طرف مقابل را در آورد یک مساله موردی فردی بوده است (اشاره شما به ماجرای کینه جویانه هند زن ابوسفیان نسبت به حمزه است) ،یا مثال شکنجه که ذکر کردید ،این امور فردی موردی قابل اغماض و نهی کردن هست ،اما اینکه طرف مقابل چند هزار نفر را اسیر و استرقاق کند و به بردگی بگیرد و زور گیری کند ،آیا با این نقاط فردی وحشیانه قابل مقایسه است؟ شما یا اطلاع از تاریخ صدر اسلام و خباثت ها و شرارت های دشمنان اسلام و پیامبر ندارید ،یا شاید چون با اسلام و قرآن مخالفید ،میل دارید از خباثت های آنان چشم پوشی کنید ،مگر همان کفار نبودند که پیامبر و یاران او را از خانه و کاشانه خود در مکه آواره کردند و اموال آنان را مصادره کردند ،بعد هم در جنگهای مهمی آنها مهاجم به حریم اسلام بودند ،آیا آنها در مکه یاران پیامبر را شکنجه نمی کردند؟ البته پیامبر آن جنبه های فردی و شکنجه ها را پاسخ ندادند، اما خوب در جنگ هم یک چنین دشمن خبیثی یک کار استراتژیکش غیر از کشتن، اسیر گیری و استرقاق است ،اردوی مقابل نیز چنین می کند برای بازدارندگی ،و آن توضیحاتی که در آنجا دادم که عمده نظر اسلام تربیت آن اسرا و بعد آزاد سازی آنها بوده است ،علاوه بر اینکه اسرا را تفدیه می کردند و مبادله می کردند.
        بنابر این اجمالا حرف این است که سنت غالب آن دوران چنین بوده است و بنای اسلام بر ضرورت و نفی تدریجی ان سنت بوده است.
        این رویکرد عمومی اجتماعی چه کار دارد به مثالهای فردی که شما زدید؟

        3-شما گفتید :
        “”.اینکه می گویید آری پیامبر از عملکرد پیشینیان راضی نیستند،آنوقت کاربرد این مکتب پس چه می شود؟ شما درسی را در کلاسی برگزار کردید و همه شاگردان مردود شده اند و حالا راضی هم نیستید.خوب،آنوقت فرق آن با حالتی که اصلا کلاسی برگزار نمی کردید چه بود؟””.
        (پایان)

        من حقیقتا مراد شما از این جمله را نفهمیدم ،اول توضیح دقیقتری بدهید و دیگر اینکه نشان دهید من در کجای نوشته ام چنین عبارتی داشتم.

        4-گفتید :
        “”اینکه در بحث به طرف میگویید برو علامه طباطبایی بخوان یا برو مطهری را دقیق بخوان تا متوجه شوی جواب سوالت را، کاملا مضحک است.میدانی چرا؟چون خودت خواندی و نمی توانی جواب دهی.به نوعی می خواهی طرف را سرکار بگذاری.به علامه و مطهری و…چه کار داری؟مگر از شما توصیه برای خواندن کتاب خواستند؟سوال کردند جوابشان را بده…
        در واقع جواب نداری و با ارجاع به این و آن مسیله را معلق می کنی. آقا جان این روشها را دیگر از بر شده ایم””.
        (پایان نقل قول)

        دوست گرامی من نگفتم برو علامه یا مطهری را بخوان! علامه یا مطهری را نمی خوانند ،کتاب این دو اسلام شناس بزرگ را می خوانند ،شما باز گفتی” مضحک” شما هروقت استدلالی ندارید کبرای استدلال در قیاس خود را مضحک بودن قرار می دهی؟!
        اما آنچه که من گفتم اشاره به این بود که مرحوم علامه دوازده فصل در این زمینه بصورت مقدماتی آورده است ،البته باز من که طلبه هستم و مطالعه دارم مطالب ایشان را دیده ام و آنرا موافق تحقیق یافتم ، من عصاره گفتار ایشان را مطرح کردم ،پس مراجعه کردم و زحمت کشیدم دیدم ،اما آیا شما هم بخودت زحمت مراجعه و مطالعه دقیق را می دهی ،یا هرچه را درک درستی از آن نداشتی مضحک می خوانی؟
        بنابر این مساله سرکار گذاشتن نیست ،مطلب بیان شد و ریفرنس هم ذکر شد ،شما اگر اهل مطالعه و تحقیق هستید ،آیا این روش را غیر علمی می دانید که کسی مطلب و استدلال کتابی را نقل کند و در عین حال خواننده را برای تفصیل بیشتر به منبع ارجاع دهد؟
        من مطلب دیگری در نوشته ات ندیدم ،موارد 1 و 3 و 4 که حاشیه پردازی بود (البته من برسم شما به مخاطب ام اهانت نمی کنم بگویم مطالبت مضحک بود) ،مطلب 2 هم غیر از اینکه کبرای آن “مضحک” خواندن مطلب مخاطب بود ،یک قیاس مع الفارق بود بین مقوله ای اجتماعی و عمومی با برخی امور فردی و جزئی.
        با این حال از توجه ات تشکر می کنم.
        موفق باشی

         
  31. همسر دکتر فاطمی میگوید که احمدی نژاد کپی ایشان (دکتر فاطمی) میباشد. حال ما حرف قهرمان بودن ایشان (دکتر فاطمی) از طرف شما قبول کنیم یا سخن همسر ایشان را که نزدیکترین شخص به ایشان و اعمال افکارشان بوده اند؟

     
  32. • دیشب جناب علم الهدی مشهدی نما را دیدم یاد بابانوئل افتادم..چه نورانیتی! مثل اینکه چراغ فلورسنت توش کار گذاشتن!

    • انسان باید بدونه عقب ولایت بایسته یا جلوی آن!..علم الهدی میگه هر کی جلوی ولایت وایسته نا بود میشه ولی هر کی عقب آن باشد عاقبت بخیر میشود!..میگه احمدی نزاد جلو بود خورد زمین ولی احمدی نژاد میگه من الان دیگه عقب هستم!

    • علم الهدی میگه نظام قظائی اسلام یعنی اینکه 3 نفر رو 4 سال نگه داریم..بعد از 2 سال دیگه بازجوئی کنیم تا ببینیم قضیه چی بود؟.. تو این 6 سال هم رهبر و علم الهدی و دارو دسته فحش و توهین کنند تا دادگاه تشکیل شه!! دادگاه که تشکیل شد تازه معلوم میشه 6 سال پیش به اعدام محکوم شدن خودشون خبر ندارن!!

    • علی لااریجانی برادر داداش فاضل و داداش جواد و داش صادق امروز کشف کرده که داعش بر پایه جنگ افروزی شکل گرفت!..په نه په! برای شرکت در لیگ برتر تشکیل شده!..ممنون دکتر جون!

    • الجزیره گفته عدم بازداشت 2 نفر تیرانداز پاریسی مشکوک است..برادر شما ششماهه بدنیا اومدی؟ بیا اینجا ببین چندین ده هزار ملیارد پول نفتو بالا کشیدن کسی این 10 ساله عین خیالش نیست..شما دین نداری که این حرفو میزنی و یا تنبونت کش نداره!!.بجای این حرفها کمی بکش!

    • مصباح یزدی گفته برخی علوم انسانی ضد اسلامی است..ما هم میگیم بعضی علوم اسلامی ضد انسانی است!..موشک جواب موشک!

    • معاون ورزش گفته که ادغام سازمان جوانان و وزارت ورزش غیر کارشناسی بود..ما میگیم مثل ادغام مردم و آخوندها!

     
  33. عذاب وجدان هم بد چیزی است البته برا کسانی که وجدان داشته باشند!
    جناب هاشمی فرموده اند تغییر قانون اساسی امکان پذیر است و راهی دارد که در این قانون مشخص شده است……. البته ایشان مثل این که رویشان نشده است توضیح دهند این راه کدام راه است.
    دست شما درد نکند آقا!
    هم اصل قانون اساسی و هم اصلاحیه آن از زیر دست جناب عالی رد شد. واقعا که گل کاشتید که چه عرض کنم دسته گل یا بهتر بگوییم سبد گل.
    بهتر است دهانم را ببندم چون نمی خواهم ……………….

     
  34. میاند یکی رو بی دلیل میگیرند بهش بی احترامی می کنند به این حساب که طرف مثل بقیه ترسو است و جرات اعتراض نداره.
    بعد که نترس از آب در میاد و ماجرا رو به همه میگه میگیرندش و میگن چرا علیه ما تبلیغ کردی؟
    آخه عقل هم خوب چیزیه به خدا!
    اگر آتنا قره داغی رو زندونیش نکرده بودید دنیا به هم می ریخت؟ آسمون می افتاد زمین؟
    سور زدید به ملانصرالدین به خدا. یه نویسنده زبردست می خواد کار های شما رو فکاهی کنه تو یک کتاب تیراژ یک میلیون به بالا داره…..
    خنده دار تر اینه که می خواند دوباره ببرندش زندان! خوب بعدش چی؟ دوباره میاد بیرون و ماجرا رو با آب و تاب بیشتری تعریف میکنه. هر بار هم محبوبیتش بیشتر میشه.
    عقل که نیست ……..
    یکی برا من جا بندازه یعنی آتنا قره داغی چطوری تهدید امنیت ملی به حساب میاد؟
    میگم نکنه قضیه چیز دیگه ای است
    کاسه ای زیر نیم کاسه است
    نکنه کار زیر سر فاطمه کماندو ها و خانم های سیبیلوی بد اخمه اوینه که به آتنا قره داغی حسودیشون میشه………..

     
  35. آقای نوری زاد سلام و خسته نباشید.

    پرسشی داشتم که أیا بهتر نیست آقای احمد طاهر زاده خاطرات و آرمان واقعی خود و آنچه به وی و خانواده اشان گذشته را خاطرات نمایند و با نوشتن از بحت زدگی خروج کرده و امثال ایشان همچنین بیشتر بنویسند?
    مطمینم با تهدیدهایی که توسط قاضی و بازجویان دستگاه خامنه ای شده اند این کار بسیار سخت و تن لرزه دارد. معتقدم این سکوت ممتد هیچ حاصلی برای رهایی از آسیب های گذشته نخواهد داشت و پرده برداشتن از حیاط خلوت خامنه ای میتواند راه گشای هموطنان باشد

     
  36. برده و برده داری ، انسان مملوک و سنت مالکیت انسانی بر انسانی دیگر است. لفظ رایج برای « برده » در زبان عربی ، «عبد» است و به تعبیر دقیقتر، برای «برده مرد» بوده است ، و به « برده زن » ، « امه » می گفته اند.

    آیا برده داری (خرید و فروش انسان) در اسلام و قران مشروع است ؟

    برده داری در اسلام و قرآن
    بله ، برده داری در اسلام و قران مشروع است .

    برای اثبات این امركه برده داری در اسلام و قران مشروع است می توان به دلایل ذیل استناد نمود :

    1- برای شما از خودتان مثلی می آورد : ايا هيچ يک از غلام (برده مرد) و کنيزان (برده زن) ملکي شما در انچه ما روزي شما گردانديم با شما شريک هستند تا شما و انها در انچيز بي هيچ مزيت مساوي باشيد و همچنان که شما آزادان از يکديگر می ترسيد از آنها هم بيمناک باشيد؟ ( قرآن . سوره روم . آیه 28)

    2 – و آنان كه نگهدارنده نيروى شهوت خويشاند مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى (برده زن) كه مالك آنها شدهاند كه در اين صورت بر آنان ملامتى نيست. ( قرآن . سوره المومنون آیه 5 و6 )

    3- خدا رزق و روزی بعضی از شما را بر بعضی دیگر فزونی داده است و آنکه رزق و روزی او بیشتر شده است، زیادی به زیردستان (برده) و غلامان (برده) ندهد تا با او مساوی شوند. ( قرآن . سوره نحل . آیه71)

    4- بنده و برده ای که قادر به هیچ کاری نیست با مرد آزاد که خدا به او رزق نیکو عطا کرده هرگز برابر نیستند. ( قرآن .سوره نحل . آیه 75)

    5- و کسانی که اندام خويش را از شهوت راني نگه می دارند؛ مگر بر زنان حلال و کنيزان (برده زن) ملکي خويش ، که از اعمال شهوت هيچ ملامتی بر آنها نيست. ( قرآن . سوره معارج .ايه 29و30)

    6- دو کس هستند که نمازشان از سرشان بالاتر نمی رود ، اول : برده ای که از نزد ارباب خود فرار کرده باشد مگر آنکه پیش آقایش باز گردد… (حضرت محمد) ( نهج الفصاحه . صفحه 11 )

    7- سه کس هستند که از آنها سخن مگو : مردی که از جماعت دوری گرفته و از پیشوای خود نافرمانی کرده و کنیز یا برده ای که از ارباب خود گریخته و در حال فرار ، مرده باشد و … (حضرت محمد) ( نهج الفصاحه . صفحه 229 )

    برده داری در اسلام و قرآن
    – چرا الله درقران حتی یک آیه در نفی برده داری ( خرید و فروش انسان ) بر حضرت محمد نفرستاد ؟ در حالیکه در قرآن برای تعیین نوبت هم خوابگی” حضرت محمد” با ” زنانش” آیه می فرستاد .!

    – چرا نوشیدن مشروبات الکلی (شرب خمر ) در اسلام و قران حرام است ولی برده داری در اسلام و قران حرام شناخته نشده ؟ ضرر کدامیک برای جامعه بیشتر است ؟! برده داری یا شرب خمر؟!

     
    • سلام پژمان.متون دینی زاییده فکربشراست.با منتسب کردن ان بخداوند ارزش خدا را پایین نیاورید.خداوند بدین عظمت وبزرگی که حتی ذهن انسان گوشه ای از این عظمت را نمی تواند درک کند.نمیتواند دیالوگ وگفتمانش سطحی و راجع به مسائل شخصی یک نفر باشد.به یاد داشته باشید تمامی سوره های قران کریم به مقتضای رویدادها بوده و اتفاقاتی که رخ میداده.بقول اقای گنجی بیشتر باورهای ذهنی رسول گرامی اسلام است تا …

       
    • با درود به پژمان و روشنگری بسیار بجا، محکم، مستدل و تفسیر ناپذیری که ارائه داده ای. بهتر است بروند در کوزهٔ تقیه و صدایشان در نیاید اهالی مفت خور سفسطه و مغلطه و فقه باز.

       
  37. علمای اسلام تکلیف ما رو روشن کنید لطفا
    قتل کاریکاتوریست های فرانسوی خوب بود یا بد؟ شاید هم نه خوب نه بد! بالاخره چی؟
    مگر همین چند وقت پیش نبود حضرت ایت الله مکارم کنفرانسی جهانی تشکیل دادند برای مقابله فکری با داعش؟ خالی بندی که نبود؟
    خوب بسم الله!
    نخیر بیانیه وزارت خارجه منظورم نیست. همه میخوان نظر علمای اسلامی رو بدونن. این با اون زمین تا آسمون فرق میکنه.
    وزارت خارجه مال وزارت خارجس. علما هستند که مدعی مقابله فکری با داعشیون هستند.
    مگر همه روزنامه های خودی ننوشتند اروپا شاهد عواقب تربیت تروریست ها است؟ (دم کیهان گرم که اسمی از ترور و این حرف ها نیاورده)
    پس قبول دارید قتل این کاریکاتوریست ها حرکت تروریستی بوده؟ یا نه؟
    دریغ از یک اعلانیه ای بیانیه ای یک کلمه حرف حساب. چرا مثلا نمی گویید ما کاریکاتوریست ها را محکوم می کنیم چون مرتکب اهانت به دین شده اند ولی قتل آن ها را هم محکوم می کنیم……
    سکوت نشانه …… است؟ یا نیست؟
    شما که می خواهید با داعش و امثالهم مقابله فکری کنید اگر الان حرف نزنید پس کی می خواهید تکلیف ما را با این نوع عملیات های قهرمانانه روشن کنید؟
    بله؟ چی؟ کمی بلند تر لطفا! چرا اینقدر آهسته؟ هان؟ نمی تونید حرف بزنید؟ آهاااااااان! حالا فهمیدم! نمی تونید محکوم کنید! البته که نمی تونید محکوم کنید! معلومه که نمی تونید محکوم کنید! از اولش هم نمی تونستید محکوم کنید! رتب خورده را کی کند منع رتب خور………………….
    پس لطف کنید از این به بعد اموال خصوصی و عمومی رو بی خودی برای کنفرانس های بین المللی مقابله فکری با داعش حروم نکنید. برید با این پول ها بستنی بخرید و بین خودتون تقسیم کنید باور کنید ثوابش بیشتره! ببین چقدر بستنی می شه با این پول ها خرید!

     
  38. فرمودید -بعله چرا نشده باشد؟ ایشان گمراه بودند و چوب گمراهی خود را خوردند و ما را به این هچل بزرگ انداختند.
    فرمودید اینکه ایشان به تنهایی یک تاریخ است یا نیست را نمیدانم اما یک چیز را میدانم. ایشان تاریخ را نمیدانستند، نفهمیدند، غرق در أوهام و خواب و خیال بودند. کلام کوته، گمراه بودند، سره را از ناسره تشخیص ندادند. من برای ایشان و همه هم قطاران و همفکرانشان متاسفم.

     
  39. کاوه از دانمارک‌

    “عزل وزیر دادگستری، استعفا رئیس سازمان اطلاعات و اخراج دو مشاور عالیرتبه دستگاه قضایی”

    بخوانید و ببینید به چه جرمی‌ ؟

    در گزارش پیشین به توصیف منطقه “کریستینیا” در مرکز کپنهاگ که از سال ۱۹۷۱ میلادی توسط هیپی ها
    به اشغال در آمده بود پرداختم. گزارش امروز مربوط میشود به بازدید “کمیسیون حقوقی مجلس” از این
    منطقه، در سال ۲۰۱۲ میلادی که منجر به عزل وزیر دادگستری، بر کنار شدن رئیس سازمان اطلاعات کشور
    و اخراج دو مشاور عالی‌ رتبه دستگاه قضایی گشته و چیزی نمانده بود تا موجب سقوط نخست وزیر و دولت ا‌و گردد.
    اعضای “کمیسیون حقوقی مجلس” تصمیم میگیرند به همراهی رئیس پلیس کپنهاگ در تاریخ ۲۹ فوریه ۲۰۱۲ از
    منطقه “کریستینیا” بازدید نمایند. یکی‌ از اعضای این کمیسیون خانم “پیا کرسگو” رئیس حزب راست گرا و
    ناسیونالیستی دانمارک‌ بنام “حزب مردمی دانمارک‌” بود که بواسطه مواضع شدید ضدّ چپ و ضدّ اسلامی خود،
    دشمنان فراوانی‌ را از میان جوانان مهاجر مسلمان و چپ‌گرایان افراطی برای خود فراهم کرد.
    هنگامیکه سازمان اطلاعات از تصمیم کمیسیون آگاه میشود، رئیس سازمان “یاکوب شرفی” در تاریخ ۲۰ فوریه
    با وزیر دادگستری “مورتن بو سکو” تماس گرفته و از ا‌و می‌خواهد که بدلیل در خطر بودن امنیت خانم
    “پیا کیرسگو” از ریاست این کمیسیون، تقاضای لغو این بازدید را بنماید. ولی‌ از آنجائی که نه سازمان اطلاعات
    و نه وزارت دادگستری، حق دخالت در کارها و تصمیم‌گیری کمیسیون را ندارند، بر آن میشوند تا مشغولیت کاری
    رئیس پلیس را در روز بازدید، عنوان کرده تا به این طریق، از انجام این دیدار جلو گیری نمایند.
    سه روز پس از این دیدار، وزیر دادگستری در دیداری با رئیس “کمیسیون حقوقی مجلس” عدم توانایی رئیس پلیس
    از شرکت در این دیدار را به اطلاع ا‌و میرساند، و این دیدار بدین ترتیب لغو میگردد.
    دو ماه پس از این ماجرا، رئیس کمیسیون، مجدداً تصمیم این کمیسیون برای بازدید از “کریستینیا” را به اطلاع وزیر
    دادگستری میرساند، ولی‌ اینبار علیرغم هشدار وزیر اطلاعات و مخالفت پلیس، وزیر دادگستری با این دیدار موافقت
    کرده و در تاریخ ۷ جون ۲۰۱۲ این دیدار با شرکت خانم “پیا کرسگو” و پوشش وسیع پلیس بدون حادثه‌ای انجام می‌گیرد.

    تا اینجا همه‌چی به خوبی و خوشی‌ بانجام رسید. تا اینکه در تاریخ ۱۴ نوامبر ۲۰۱۳ یعنی‌ حدودا یک سال و نیم
    پس از این ماجرا، نامه‌ای بر روی میز رئیس کل پلیس کشور قرار گرفت. ارسال کنندگان نامه، نمایندگان ماموران
    سازمان اطلاعات بودند. آنها در این نامه گزارش میدهند که همزمان با تقاضای مجدد “کمیسیون حقوقی مجلس”
    برای بازدید از “کریستینیا”، رئیس سازمان اطلاعات، از چند مامور این سازمان می‌خواهد تا به شکلی‌ از برنامه های
    کاری و خصوصی چند ماه آینده خانم “پیا کرسگو” آگاهی یابند، تا بدین طریق بتوانند تاریخی‌ را برای این بازدید
    پیشنهاد کنند، که خانم “کرسگو” در آن روز قرار و یا برنامه دیگری داشته و نتواند در این برنامه شرکت کند و
    بدین ترتیب از خطری که احتمالا میتواند تهدیدش کند در امان بماند.
    پنج روز پس این رسیدن این نامه به دست رئیس پلیس، این خبر به دست خبرنگاران و روزنامه نگاران می‌رسد و
    طوفان آغاز میشود.
    از آنجائی که محدودیتی در کار خبرنگاران وجود ندارد و حق دسترسی‌ به اسناد و مدارک دولتی را دارند، بزودی
    روشن میشود که در دیدار اول نیز، که عدم توانایی شرکت رئیس پلیس در آن روز، دلیل لغو بازدید شد، واقعیت نداشت.
    پس از افشای این ماجرا، یکی‌ از مشاوران عالیرتبه وزارت دادگستری، متن بیانیه‌ای را که وزیر دادگستری بنا بود
    همراه با عذرخواهی از تلویزیون بخواند، بوسیله ایمیل به دفتر نخست وزیری ارسال می‌کند.
    در تاریخ سوم دسامبر ۲۰۱۳ “یاکوب شرفی” رئیس سازمان اطلاعات، ضمن ارسال گزارشی از وقایع به وزیر
    دادگستری، از مقام خود استعفا میدهد.
    یک هفته پس از این استعفا، وزیر دادگستری در جلسه‌ای سه ساعته، توسط کمیسیون تحقیق، مورد باز خواست
    قرار میگیرد و علیرغم عذر خواهی‌ و اظهار تأسف از نحوه برخورد با این اتفاق، از پست وزارت عزل میگردد.
    به همراه ا‌و دو مشاور عالیرتبه وزارت دادگستری که در این ماجرا دخیل بودند نیز اخراج میگردند.
    با کنجکاوی و پافشاری روزنامه نگاران، پای نخست وزیری و شخص نخست وزیر نیز به این ماجرا کشیده میشود.
    با این گمانه که آنها نیز ممکن است از این جریان باخبر بوده باشند.
    در تاریخ ۱۷ ژانویه ۲۰۱۴ نخست وزیر، خانم “هله ترنینگ اسمیت” برای پاسخگویی به کمیسیون تحقیق فرا خوانده
    میشود، و زمانیکه سرانجام به اثبات می‌رسد که ا‌و از جزئیات ماجرا بی‌ خبر بوده است، خود و کابینه ‌اش جان سالم
    بدر میبرند

    امیدوارم خسته و گیجتان نکرده باشم. اجازه بدهید تمام ماجرا را در یک جمله خلاصه کنم:
    وزیر دادگستری، رئیس سازمان اطلاعات و دو مشاور عالیرتبه از مقامشان عزل میگردند، صرفا
    بدلیل گفتن دروغ‌ مصلحت آمیزی برای حفظ جان یک سیاستمدار و نماینده مجلس!

    براستی آیا ما روزی شاهد برقرار شدن چنین نظم و قاعده‌ای در کشورمان خواهیم بود؟
    روزیکه دست اندرکاران و مسئولان حکومتی، در قبال مسئولیت هایی که بر عهده دارند، پاسخگو باشند؟

    برایتان بیشتر خواهم نوشت

     
  40. اقای نوریزاد شما درست میفرمائید اسلام در طول این هزارو چهارصد سال هیچ کاری نکرده بلکه بهائیت در این دوست سال انسانها را به اوج رسانده که شما میرزا محمد علی بیسواد را که نه عربی میدانسته نه فارسی ونه درسی در جائی خوانده بوددر سایتتان به امامرمانئ وقائهم ظهور کرده اعلام فرموده ئید

     
  41. کاوه از دانمارک‌

    “عزل وزیر دادگستری، استعفا رئیس سازمان اطلاعات و اخراج دو مشاور عالیرتبه دستگاه قضایی”

    بخوانید و ببینید به چه جرمی‌ ؟

    در گزارش پیشین به توصیف منطقه “کریستینیا” در مرکز کپنهاگ که از سال ۱۹۷۱ میلادی توسط هیپی ها
    به اشغال در آمده بود پرداختم. گزارش امروز مربوط میشود به بازدید “کمیسیون حقوقی مجلس” از این
    منطقه، در سال ۲۰۱۲ میلادی که منجر به عزل وزیر دادگستری، بر کنار شدن رئیس سازمان اطلاعات کشور
    و اخراج دو مشاور عالی‌ رتبه دستگاه قضایی گشته و چیزی نمانده بود تا موجب سقوط نخست وزیر و دولت ا‌و گردد.
    اعضای “کمیسیون حقوقی مجلس” تصمیم میگیرند به همراهی رئیس پلیس کپنهاگ در تاریخ ۲۹ فوریه ۲۰۱۲ از
    منطقه “کریستینیا” بازدید نمایند. یکی‌ از اعضای این کمیسیون خانم “پیا کرسگو” رئیس حزب راست گرا و
    ناسیونالیستی دانمارک‌ بنام “حزب مردمی دانمارک‌” بود که بواسطه مواضع شدید ضدّ چپ و ضدّ اسلامی خود،
    دشمنان فراوانی‌ را از میان جوانان مهاجر مسلمان و چپ‌گرایان افراطی برای خود فراهم کرد.
    هنگامیکه سازمان اطلاعات از تصمیم کمیسیون آگاه میشود، رئیس سازمان “یاکوب شرفی” در تاریخ ۲۰ فوریه
    با وزیر دادگستری “مورتن بوسکو” تماس گرفته و از ا‌و می‌خواهد که بدلیل در خطر بودن امنیت خانم
    “پیا کیرسگو”, از ریاست این کمیسیون، تقاضای لغو این بازدید را بنماید. ولی‌ از آنجائی که نه سازمان اطلاعات
    و نه وزارت دادگستری، حق دخالت در کارها و تصمیم‌گیری کمیسیون را ندارند، بر آن میشوند تا مشغولیت کاری
    رئیس پلیس را در روز بازدید، عنوان کرده تا به این طریق، از انجام این دیدار جلو گیری نمایند.
    سه روز پس از این دیدار، وزیر دادگستری در دیداری با رئیس “کمیسیون حقوقی مجلس” عدم توانایی رئیس پلیس
    از شرکت در این دیدار را به اطلاع ا‌و میرساند، و این دیدار بدین ترتیب لغو میگردد.
    دو ماه پس از این ماجرا، رئیس کمیسیون، مجدداً تصمیم این کمیسیون برای بازدید از “کریستینیا” را به اطلاع وزیر
    دادگستری میرساند، ولی‌ اینبار علیرغم هشدار وزیر اطلاعات و مخالفت پلیس، وزیر دادگستری با این دیدار موافقت
    کرده و در تاریخ ۷ جون ۲۰۱۲ این دیدار با شرکت خانم “پیا کرسگو” و پوشش وسیع پلیس بدون حادثه‌ای انجام می‌گیرد.

    تا اینجا همه‌چی به خوبی و خوشی‌ بانجام رسید. تا اینکه در تاریخ ۱۴ نوامبر ۲۰۱۳ یعنی‌ حدودا یک سال و نیم
    پس از این ماجرا، نامه‌ای بر روی میز رئیس کل پلیس کشور قرار گرفت. ارسال کنندگان نامه، نمایندگان ماموران
    سازمان اطلاعات بودند. آنها در این نامه گزارش میدهند که همزمان با تقاضای مجدد “کمیسیون حقوقی مجلس”
    برای بازدید از “کریستینیا”، رئیس سازمان اطلاعات، از چند مامور این سازمان می‌خواهد تا به شکلی‌ از برنامه های
    کاری و خصوصی چند ماه آینده خانم “پیا کرسگو” آگاهی یابند، تا بدین طریق بتوانند تاریخی‌ را برای این بازدید
    پیشنهاد کنند، که خانم “کرسگو” در آن روز قرار و یا برنامه دیگری داشته و نتواند در این برنامه شرکت کند و
    بدین ترتیب از خطری که احتمالا میتواند تهدیدش کند در امان بماند.
    پنج روز پس این رسیدن این نامه به دست رئیس پلیس، این خبر به دست خبرنگاران و روزنامه نگاران می‌رسد و
    طوفان آغاز میشود.
    از آنجائی که محدودیتی در کار خبرنگاران وجود ندارد و حق دسترسی‌ به اسناد و مدارک دولتی را دارند، بزودی
    روشن میشود که در دیدار اول نیز، که عدم توانایی شرکت رئیس پلیس در آن روز، دلیل لغو بازدید شد، واقعیت نداشت.
    پس از افشای این ماجرا، یکی‌ از مشاوران عالیرتبه وزارت دادگستری، متن بیانیه‌ای را که وزیر دادگستری بنا بود
    همراه با عذرخواهی از تلویزیون بخواند، بوسیله ایمیل به دفتر نخست وزیری ارسال می‌کند.
    در تاریخ سوم دسامبر ۲۰۱۳ “یاکوب شرفی” رئیس سازمان اطلاعات، ضمن ارسال گزارشی از وقایع به وزیر
    دادگستری، از مقام خود استعفا میدهد.
    یک هفته پس از این استعفا، وزیر دادگستری در جلسه‌ای سه ساعته، توسط کمیسیون تحقیق، مورد باز خواست
    قرار میگیرد و علیرغم عذر خواهی‌ و اظهار تأسف از نحوه برخورد با این اتفاق، از پست وزارت عزل میگردد.
    به همراه ا‌و دو مشاور عالیرتبه وزارت دادگستری که در این ماجرا دخیل بودند نیز اخراج میگردند.
    با کنجکاوی و پافشاری روزنامه نگاران، پای نخست وزیری و شخص نخست وزیر نیز به این ماجرا کشیده میشود.
    با این گمانه که آنها نیز ممکن است از این جریان باخبر بوده باشند.
    در تاریخ ۱۷ ژانویه ۲۰۱۴ نخست وزیر، خانم “هله ترنینگ اسمیت” برای پاسخگویی به کمیسیون تحقیق فرا خوانده
    میشود، و زمانیکه سرانجام به اثبات می‌رسد که ا‌و از جزئیات ماجرا بی‌ خبر بوده است، خود و کابینه ‌اش جان سالم
    بدر میبرند.

    امیدوارم خسته و گیجتان نکرده باشم. اجازه بدهید تمام ماجرا را در یک جمله خلاصه کنم:
    وزیر دادگستری، رئیس سازمان اطلاعات و دو مشاور عالیرتبه از مقامشان عزل میگردند، صرفا
    بدلیل گفتن دروغ‌ مصلحت آمیزی برای حفظ جان یک سیاستمدار و نماینده مجلس!!

    براستی آیا ما روزی شاهد برقرار شدن چنین نظم و قاعده‌ای در کشورمان خواهیم بود؟
    روزیکه دست اندرکاران و مسئولان حکومتی، در قبال مسئولیت هایی که بر عهده دارند، پاسخگو باشند؟

    برایتان بیشتر خواهم نوشت.

     
  42. صادق عزیز نه من ونه شما ونه اقای نوریزاد که ملتی عاقبت بخیر نخواهند شد مگر اینکه از جهالت بدر ایند. حتمن اطلاع دارید که در ایران اگر پول نداشته باشی نمیتوانی در بیمارستان بستری شوی ؟حتمن از هزینه درمان بیماران خاص خبر دارید؟ حتمن می دانید که برای گرفتن چندر غاز وام چه ها سر ملت نمی اورند. اما کسانی میلیارد ها تومن گرفته اند پس هم نمی دهند؟ حتمن خبر دارید در جریان اربعین شهرداری تهران چقدر از جیب ملت در عراق هزینه کرده است. وهمزمان در همین تهران چقدر کارتن خواب داریم.؟ حتمن می دانید که معلمان وکارگران وخیلی های دیگر حقوقشان به ماه که سهلست به دهم ماه هم نمی کشد. اما بودجه مملکت میلیاردی به موسسات خاص می دهند.؟

     
  43. امروز شمار چشمگیری از مردم از خود می پرسند اصولا “بسیج” چیست و هدف آن کدام است و ضرورت تشکیل و گسترش آن در کجاست؟ این پرسشی است که بیش از همه خود فرماندهان سپاه و بسیج و بیت رهبری در پاسخ به آن درمانده اند.
    بسیج در آغاز انقلاب برای مقابله با خطراتی که کشور را تهدید می کرد بوجود آمد و بطور عمده در جریان جنگ با عراق به سازمانی متشکل از افراد داوطلب که در کنار نیروهای رسمی نظامی و سپاه عمل می کردند وارد جنگ و دفاع شد. با پایان جنگ عملا نقش بسیج پایان یافت و فعالیتی نداشت. با رای 20 میلیونی مردم به محمد خاتمی در دوم خرداد 76 که نشان از دست رد جامعه به سینه جناح راست حاکم و مورد پشتیبانی رهبر داشت، این فکر در بیت رهبری و فرماندهان سپاه بوجود آمد که مقابله با این رای از طریق نظامی و عادی ناممکن است و احزاب راست از نوع موتلفه اسلامی نیز در جامعه بی ریشه تر از آن هستند که بتوانند حدی از آمادگی و تجهیز در شرایط بحران به نفع حکومت بوجود اورند و پشتوانه آن باشند. در این شرایط رویکرد جدیدی به شکل تبدیل کردن بسیج به یک تشکیلات و حزب مسلح شکل گرفت، حزبی که بدنه و بازوی سپاه پاسداران نیز هست. این بسیج جدید از نظر اهداف و ساختار با آن بسیج دوران جنگ که فقط جنبه نظامی و شرکت داوطلبانه در دفاع داشت هیچ ربطی ندارد و تنها نام آن را حفظ کرده تا هم از اعتبار ملی آن بدلیل شرکت در جنگ بهره گیرد و هم جنبه نظامی آن را توجیه کند.
    انتخابات دوم خرداد ضمنا و بویژه داده نوینی را وارد عرصه سیاسی کشور کرد و آن هم مشارکت 70 درصدی و رای بیست میلیونی محمد خاتمی بود. میزان مشارکت در انتخابات از آن پس به اندازه نتیجه انتخابات مهم شد. پس از دوم خرداد انتخابات با مشارکت کم به معنای عدم مشروعیت رئیس جمهور و بیش از آن به معنای رفراندم و همه پرسی علیه رهبر تلقی می شد. این وضع تضاد نوینی را بوجود آورد: انتخابات با مشارکت بالا یعنی انتخاب یک تحول خواه و انتخاب با مشارکت پائین یعنی رای منفی به رهبر. سازماندهی حزبی بسیج ضمنا پاسخ و راه حلی برای این تضاد تلقی می شد.
    در اواخر سال 76 و با انتصاب سردار حجازی و سپس سردار ذوالقدر این رویکرد نوین حزبی کردن بسیج آغاز شد. لازمه این حزبی شدن گسترش فعالیت های بسیج به عرصه های غیر نظامی مانند امور فرهنگی، آموزشی، ورزشی و غیره بود. ایجاد واحدهای مختلف بسیج به اصطلاح 20 میلیونی با ساختار حزبی در دستور قرار گرفت و بتدریج سازمان های حزبی زیر تشکیل و راه اندازی شدند: سازمان بسیج اساتید، سازمان بسیج دانشجویی، بسیج دانش آموزی، مهندسین کشاورزی، کارمندی، بسیج عشایری، کارگری، اصناف، جامعه پزشکی، حقوق دانان و وکلا، هنرمندان، مداحان و هیأت های مذهبی، پیشکسوتان، بسیج ورزشکاران، سازمان بسیج رسانه، فرهنگیان، مهندسین صنعتی، سازمان بسیج مهندسین عمران و سازمان بسیج طلاب.
    براساس این رویکرد نوین، بسیج باید یک کانون بزرگ مرکزی با حدود 100 هزار عضو داشته باشد. این هسته مرکزی مانند کادرهای ثابت و استخدام شده سپاه پاسداران، کادرهای نظامی و استخدام شده در بسیج اند، اما جدا از وظائف نظامی، وظیفه دیگری نیز دارند که سپاه ندارد. این وظیفه عبارتست از بوجود آوردن حلقه های چند نفره جوانان در محله های شهرها، ادارات، دانشگاه‌ها و… یعنی هر عضو ثابت بسیج که در استخدام کانون اصلی است، باید در محله ای که زندگی و یا کار می کند و یا تحصیل می کند، یک حلقه ای را در اطراف خود جمع کند. این حلقه‌ها می تواند 5 یا 10 نفر بیشتر یا کمتر باشد. افرادی که در این حلقه‌ها جذب شده اند مانند کادرهای وابسته به مرکز بسیج حقوق نمی گیرند، اما بدلیل همین وابستگی می توانند از امتیازهائی، مثلا برای راه یافتن به دانشگاه ها، استخدام در ادارات، گرفتن سهمیه مواد غذائی، سفر به مراکز مذهبی و زیارتی و حتی رفتن به شهرهای مذهبی عراق مانند کربلا و نجف و یا مکه درعربستان سعودی بهره مند شوند. در حقیقت این وابستگی به آنها امکان میدهد تا سهم اندکی از امتیاز را در جمهوری اسلامی داشته باشند. در عین حال که آماده ماموریت هائی هستند که از طرف سران حلقه های بسیج به آنها داده می شود. این ماموریت‌ها نیز عمدتا از کانون مرکزی و رهبری بسیج ابلاغ می شود. اوج موفقیت این طرح، انتخابات سال 1384 و رساندن احمدی نژاد به ریاست جمهوری بود. انتخاباتی که سردار ذوالقدر خود را سازمانده پیروزی آن می دانست و رسما اعلام کرد که احمدی نژاد را با اجرای یک “طرح پیچیده و چندلایه” به ریاست جمهوری رسانده است.

     
  44. رمز موفقیتِ [ایمان]

    «… آسان‌گویی به درد نمی‌خورْد. آسان‌گویی کلام را از سِرّ و رمز می‌انداخت. بی‌سِرّ و رمز اگر می‌گفت، باید دلیل می‌آورد. با سِرّ و رمز نیازی نبود به استدلال. وقتی دلیل بیاوری حاجت به باز هم دلیل آوردن و بدتر، رسم دلیل آوردن را رواج بخشیدن به پیش می‌آید و هیچ چیز برای قبولاندن، پر دردسرتر و مضرتر از دلیل آوردن نیست.

    ایمان را ارزان‌تر از عقیده می‌شود به دست آورد. ایمان آیه می‌خواهد، عقیده اندیشه. اندیشه مشکل است ولی فرمول تنها به حافظه محتاج است. فرمول و آیه و طلسم آسان‌تر به کار می‌آید، سریع‌تر اثر دارد…»

    اسرار گنج درّه جنّی – ابراهیم گلستان – ص78 انتخاب متن از:
    انتخاب از http://divanesara2.blogspot.co.uk/search/label/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8

     
  45. شگفتا از امثال مصلح و مرتضی که هر گاه یک سخن شبیه سخن نوری زاد در باره ارزیابی امت و بازمانده نبوی(مثلا برده داری) می یابند آن را به خود نبی و اساس دین ربط داده وهیچ احساس مغالطه گری نمی کنند! اگر کسی گفت که قصاص معنی دیگری دارد یا باید به شکل دیگر درآید گریبان چاک کرده و ده ها متن نوشته وصدها استناد به اولین و آخرین فقیهان کرده تا ثابت کنند انچه بوده و هست خوب و نهایی است زیرا هنوز موضوع قصاص مثل برده داری مورد رد و انکار علم و بشریت واقع نشده و باز احساس مغالطه گری نمی کنند. یا اجماع فقیهان یا مجموعه وسیعی از آنها در مشروعیت جهاد ابتدایی و صدها آیه قتال و حدیث در باره جهاد را نادیده گرفته و با استناد به آیه الصلح خیر به آسانی با تکیه بر فلسفه و منطق بر میآرند که جنگ قسری است نه دائمی و فراموش می کنند ادله فقهی کدامند؟و باز احساس مغالطه گری نمی کنند. این از هوشمندی به دور است که آدم یک بار مطالب گذشته خود را در ذهن مرور نکند و دستکم تناقض قطعی آنها را رفع نماید. البته می دانم در حوزه می توان از هر چیزی هر چیزی را استنباط کرد و دو شق تناقض را هم می توان با هم جمع عرفی کرد و آب از آب تکان نخورد!
    می گویم اگر این فلسفه و منطق فکسنی برآمده از ارسطو و شکل یافته توسط فارابی و این سینا نبود، آیا علمای ما حرفی داشتند در توضیح یک چیز خیلی عادی؟. می گویم-جداً یک سوال فنی- من را کی آفریده؟ می گویند خدا. می گویم خدا را کی آفریده؟ شرط می بندم اگر مصلح و مرتضی در پاسخ به دوگانه واجب و ممکن یا مناط نیاز به علت-پاسخ زبانی و تهی از حقیقت فلاسفه- استناد نکردند من پرسشم را پس بگیرم و سمعاً و طاعتاً سر می دهم.(در حاشیه: دوستی دارم می گوید نامه ای دارم از دوران راهنمایی و حدود پانزده شانزده سالگی حاوی این پرسش خطاب به مرحوم منتظری که خدا قبل از آفریدن دنیا و ما آدما چه می کرده و وجودش برای چی بوده؟ و او من ناآگاه از فلسفه و منطق را با این پاسخ که ببین پسرم یک واجبی داریم و یک ممکنی و آن واجب همیشه بوده، مواجه کرد و من از ترس نفهمیدن دم نزدم و اکنون که ریشم سفید شده هنوز حس می کنم آن پرسش در جایی از ذهنم لانه کرده و گاه به گاه در پستوها می لولد و گرد و خاکی می کند!) راستی قبل از فلسفه، پاسخ این پرسش را چگونه می دادند؟ پاسخی نبود زیرا اساسا به این پرسش فکر نشده بود(ارجاعم به منابع حدیثی ندهید که پاسخهای موجود در برخی ازاین آثار که من دیده ام یک کپی ناشیانه از فلسفه آمیخته با بدویت عربی و فرهنگ عامه است) و اگر هم کسی پرسیده بود باید با ترساندن و تهدید به ارتداد و تکفیر پشیمانش کرد. حال می یابید که امثال مطهری و طباطبایی چرا اینقدر به فلسفه اهمیت می دادند؟ چون فلسفه و منطق سینوی می توانست پاسخ پرسشهای بنیادین بشر را با تکیه بر چند جمله که تهی از معنایند و از حیطه زبان فراتر نمی روند می داد و این برای آنها سخت شعف انگیز و شورآفرین می شد.بدین ترتیب پرسشهای سهمگین بشری از سوی علمای باهوش آشنابا فلسفه و منطق، ماست مالی می شد یا با گفتن اینکه ای پرسشگربینوا بیا و سلوک دینی برگزین آنگاه خودت شهودا درک می کنی و پاسخ می گیری همان اصل آگوستین که ایمان بیاور آنگاه می فهمی!
    دقت کرده اید بعد از انقلاب هر پرسشگری را با تبختر دعوت می کنند که بجای اینکه پرسش را در مجامع عمومی طرح کند بیاید حوزه، علما پاسخش می دهند!جداً؟ پاسخ می دهند؟ اگر کسی گفت نمیشه من همین جا باشم و علما جواب بدهند؟ ای مغرض و ای مدافع صهیونیسم می شنود(نمونه عبدالکریم سروش بینوا). بهرحال سخن نوری زاد من را به این حواشی کشاند.
    در باره پرسش کی خدا را کی آفریده؟-یک پرسش بین المللی که پیر و جوان نمی شناسد-خیلی راحت هر پاسخ احتمالی هر مصلح و مرتضای احتمالی را می توان پیش بینی کرد: یا به فلسفه و منطق- کلیات مجملی از آن را می دانند- ارجاع می دهند یا طرف را سوق می دهند به قبول اینکه لوازم سخنش به خروج از دین می انجامد و او را در معرض دلهره تکفیر می گذارند یا به چند سخنواره کهن از بزرگان و فقها ارجاع می دهند. پاسخ خودشان؟ خودشان که مجاز نیستند راساً بیاندیشند آنها تنها مجازند پاسخ شبهات را بدهند و حق ندارند به ذات انسانی خود رجوع کرده و هرچه شخصا می اندیشند بگویند. زیرا نزد علمای ما دانش آنچیزی است که از پیشینان به ارث می رسد نه آنچه شخص می اندیشد. اندیشه های شخصی نزد آنها تفسیر به رای اند ////!

     
    • ای علی‌ که سلامم بر تو باد، چرا پرسشهای صهیونیستی میکنی‌؟ مگر نمی‌‌دانی‌ بر هر مسلمانی واجب است که هرگز نسبت به هر چه که علمای شیعه می‌‌گویند، ذره‌ای تردید نکند؟ مگر خبر نداری علمای شیعه برای آن علمای شیعه شده آند که هیچ مسلمانی و لااقل هیچ شیعه‌ای اجازه ندارد لحظه‌ای چشم و گوش و درک و مغز خود را استفاده کند؟ پس اینهمه کتب فقه برای چیست؟ مگر هر چی‌ اختراع و اکتشاف بوده و هست حاصل تلاش‌ها و زحمات علمای شیعه نبوده و نیست؟ اگر همین برق که حاصل زحمات علمای شیعه بوده، نبود الان بشر حرفی‌ برای گفتن داشت؟ این مفت خور‌های غربی که حتی یک علامه مجلسی را هم تحویل کسی‌ نداده آند، یک آفتابه هم اختراع کرده‌اند؟ آیا این مثال‌ها کافی‌ نیست؟ لاکن مردمان زیادی از بندگی علمای شیعه سر باز می‌‌زنند و اطاعت نمی‌‌کنند.

       
  46. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد ، راد مرد معاصر سرزمین با عظمت ایران
    وبه همکاراران با وفا و استواراان و به هموطنان غیور، خردمند و آزاد منش

    1. آقای طاهر احمد زاده مظهر مبارزه ضد استعماری و استثماری است . هنوز جمله آقای طاهر احمد زاد در زمان حکومت استبدادی محمد رضا پهلوی در سال 1350 پس از اعدام مسعود و مجید احمد زاده بدست دژخیمان استبداد در گوشم طنین می افکند : ” من فرزندانم را در راه انقلاب تربیت کردم ”
    فرزند کوچکتر او مجتبی احمد زاده در آبان 1360 بدست دژخیمان خلافت آخوندی در زندان اوین اعدام شد.

    2. هموطن گرامی ناشناس ، در زبان شیرین شکر فارسی ، کلمات قصاری همانند (توی دهن زدن جا یگاهی ندارد ! )
    تمام سعی وکوشش، هم وغم و فریاد ها و جانفشانی ها نوری زاد ها و یارا ن او برای رسیدن به آزادی اندیشه ، بیان ، قلم و حقوق انسانی است بنابراین پیشنهاد و توصیه می کنم جولانگاه خودرا مجزا و در صف خلافت آخوند های مستبد نکبت دینی قرار بگیرید.

    اگر به اصطلاح معروف ، به زمین و آسمان بروید و همانند کودکان پا به زمین بکوبید و لجبازی در بیاورید و توجیح و تفسیرهای عجیب و غریب تشریح کنید و تحریف و ماله کشی کنید اما وقایع و اتفاقات و حقایق تاریخی صدر اسلام و اعمال کردن زدن ، غارت ، تجاوز و غلام وکنیز وبطور کلی برده فروشی را قلب و کتمان نمی توانید بکنید تمام اسناد و شواهد موجود است. شما ها یقین کرده اید که ایزد یکتا را پرستش کردن در بت پرستی ست . این درست نیست که یک نفر انسان پیدا بشود وادعا کند و بگوید ک من از طرف خدا (الله) مأموریت دارم که با شمشیر، مشرکین و مخلوقات دیگر را بقتل برسانم وکردن بزنم و مال و منال آنها را تاراج و زنان و دختران آنهارا به اسارت بگیرم و جزو زنان خود کنم و یا در بازار های شام ،مکه و مدینه بفروش برسانم.

    3. بارها گفته ام و نوشته ام باز هم هم می گویم استفاده و بکار بردن کلماتی همانند مشرکین ، مرتد ، کافر ، ملحد و مفسد وفی العرض و این گونه کلمات ضد بشری ، بزرکترین توهین واهانت و تحقیر به خداوند باریتعالی است که شما ها به آن اعتقاد دارید.
    سمبل و جهان بینی و بنای صدر اسلام شمشیر و قتل و خونریزی گذاشته شده و چپاول وغارت و برده فروشی و هنوز هم توسط طرفداران جاهلینش ادامه دارد. و بوئی از انسانیت نبرده اند.

    4.سر زمین ایران مملو از فضلاء ،حکما، ادبا ، فیلسوفان،شاعران و نویسندگان چیره و زبر دست است وآنها سعی کرده اند
    درس زندگی و آزاد منشی را از طریق پند و اندرز و نصیحت به انسان ها بیاموزند.

    خواجه حافظ شیرازی یکی از پیامبران بزرگ سرزمین ایران می فرماید و تفسیر این ابیات را به خواننده واگذار می نمایم :

    عشقت رسد به فریاد از خود بسان حافظ …… قرآن زبر بخوانی در چهارده روایت
    در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا …… سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
    چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی….. جانا روا نباشد خونریزی را حمایت
    در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود……… از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
    ار هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود ………….. زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

    با آرزوی تندرستی و موفقیت و تشکر از امکان ودرج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
  47. با عرض سلام مجدد خدمت آقا سید مرتضی دامت برکاته : متن زیر را از پست قبلی کامنت میگذارم . با احترام.

    سید مرتضی

    12:21 ق.ظ / ژانویه 8, 2015

    با سلام مجدد به جناب مهرداد گرامی

    در مورد ایمیل باید عرض کنم من سابقا در مواردی مطالبی را برای ایشان بصورت ایمیل فرستاده ام و احتمالا ایمیل مرا دارند ،اما جناب مهرداد تعجب من هم از شما که فرد به روز و مدرنی هستید این است که چطور مقوله ایمیل را با مقوله کامنت خلط کرده اید ،حال مهم نیست ،اما نوشته های آن کاربر بعنوان مرتضی بصورت کامنت ارسال شده بود و من نیز غایب بودم ،حال جناب نوریزاد از کجا باید می دانست که مطلب آن کاربر واقعا از من بوده است یا کاربر دیگری بنام مرتضی آنرا نوشته بوده است؟ و این ربطی به داشتن یا نداشتن ایمیل بنده نداشته است.من گمان می کنم جناب نوریزاد به اشتباه افتاده بودند ،این از نحوه پاسخ های ایشان به آن کاربر معلوم است ،اما بهر حال بعد من که حضور یافتم متوجه شدم و تذکر دادم ،جالب است که حالا آن کاربر غیب شده است! و …..
    در مورد مطلب دیگرتان در انتقاد کلی به حوزه ها ،هم سخن شما حق و حرف حساب است ،من البته عرض کردم اطلاعاتم در مورد مطالب آن آقا و انتقادهایش در حد همین اخبار منتشر شده است و بنظر من گفتن اینکه اینترنت خر مفت است! سوار آن شوید و بهره گیرید (که سخن زیبا و بجایی هم هست) ،یا انتقاد به گل کاریهای رئیس دولت قبل که هنوز مملکت دچار ادامه مصیبات آن است ،یا انتقاد به آقای آیت الله مکارم شیرازی در مورد حرام دانستن نت پرسرعت و شبکه های اجتماعی یا ماهواره ،اینها مطالبی نیست که سبب استحقاق بازداشت یک عالم منتقد باشد ،بنابر این من انتقاد شما را در این جهت که چطور حوزه های علمیه در مورد دستگیری یک روحانی در بحرین یا عربستان حساسیت نشان می دهد ،اما در مورد کم و کیف بازداشت یک عالم و مدرس عالی حوزه علمیه حساسیت نشان نمی دهد ،انتقاد بجایی میدانم ،و می گویم حرف حساب را از هرکسی باید پذیرفت.

    موفق باشید

    رتبه دهی

    پاسخ دادن

    مهرداد

    11:19 ق.ظ / ژانویه 8, 2015

    با عرض سلام مجدد به جناب سید مرتضی گرامی . دوست عزیز و نادیده که بسیار مشتاق روئیت شما هستم ظاهرا شما توجه نفرمودید که هر کامنت گذار که مایل باشد میتواند ایمیل خود را به اطلاع جناب نوریزاد برساند و قابل انتشار هم نیست . و بنده فکر میکردم که جناب نوریزاد به این موضوع دقت بایسته می کنند و اشخاصی که بطور مداوم کامنت میگذارند را توسط ایمیل ذکر شده که قابل انتشار هم نیست تشخیص میدهند که متاسفانه اینچنین نیست که اگر بود چون ایشان اگر کامنت گذاری حرف نا مربوطی بزند توسط ( ////// ) رفع مینمایند . و چه بهتر بود که افراد شناخته شده را هم مشخص میکردند . مثلا اگر بنده خدای نا کرده بخواهم حضرت عالی را خراب کنم کافی است به اسم سید مرتضی کامنت بگذارم و ادامه دهم تا فریاد داد خواهی شما شنیده ببخشیر روئیت شود. ارادتمند وجود نازنین.

     
  48. احضار مجدد و کتبی به دادگاه؛ دفاعیه آتنا فرقدانی خطاب به علی خامنه ای

    collageفعالان در تبعید: آتنا فرقدانی، نقاش و فعال حقوق کودک، که چندی پیش از مراجعه به دادگاه به دلیل احضار شفاهی و غیرقانونی سرباز زده بود، مجددا و اینبار به صورت کتبی به دادگاه انقلاب تهران احضار شد.

    بنابر اطلاع «کمپین صلح فعالان در تبعید»، این فعال حقوق کودک که چندی پیش، به مدت دو ماه در بند دو الف سپاه نگهداری می‌شد، اکنون به دلیل وخامت وضع جسمانی ناشی از اعتصاب غذا در انفرادی، به قید وثیقه آزاد است. اما طی احضاریه جدید باید روز شنبه ۲۰ دی ماه ۱۳۹۳، در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران واقع در خیابان معلم، در مقابل قاضی صلواتی پاسخگو شود!

    آتنا فرقدانی با تایید این احضاریه، در صفحه فیس بوک خود اعلام کرد که در این جلسه دادگاه حضور می‌یابد.

    او همچنین با انتشار متنی دادگاه‌های ایران را به «بی‌دادگاه»‌هایی تشبیه کرد که «کفه‌های ترازو‌هایش هیچگاه به تساوی نرسیده است.»

    این فعال حقوق کودک همچنین با انتشار دفاعیه خود، خطاب به علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، وی را به عنوان کسی که «۲۵ سال در جایگاه قدرت، قوه قضاییه، مقننه و مجریه را در دست دارد»، مسئول نابسامانی کشور خواند.

    آتنا فرقدانی در این خصوص نوشت: «آری جناب آقای» «سید علی خامنه‌ای» «….. متن دفاعیه‌ام را تقدیم شما می‌کنم که در این چندین سال، هم قاضی هستید و هم قانون گزار.. و هم رئیس جمهور می‌باشید و هم رئیس مجلس غیر مردمی ایران…!!»

    متن کامل دفاعیه آتنا فرقدانی، که خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران نوشته شده است، به شرح زیر است:

    «جناب آقای سید علی خامنه‌ای و سپاه پاسدار ایشان:

    آنچه شما آن را تبلیغ علیه نظام خواندید، من آن را دلجویی از زنان و مردانی می‌خوانم که فرزندانشان در سال ۱۳۸۸ به خاک و خون کشیده شد به خاطر نلرزیدن ریشه‌هایی که سالهاست خاک آن دیگر حاصلخیز نمی‌باشد…!!

    آنچه شما آن را اقدام علیه امنیت ملی دانستید و تجمع و تبانی با فرقهٔ ضاله طریقتش بود، من آن را حمایت از زنان و مردانی می‌دانم که کوچک‌ترین حقشان که تحصیل در دانشگاه می‌باشد، به جرم بهایی بودنشان، از آنان گرفته شده است که هیچ..!، انسان نماهای عصرمان به خود اجازه می‌دهند که مقام والای انسانی آن‌ها را زیر سوال ببرند و نجس بخوانندشان و مزار‌ها و خانه‌هایشان را در هم بکوبند..!

    آنچه شما آن را توهین به نمایندگان مجلس از طریق مهارت نقاشی خواندید، من آن را هنری می‌دانم که خانهٔ ملتمان را به آنچه که ملت ما سزاوارش نیست، به خوبی روا داشته است..!!

    و آنچه شما آن را توهین به سپاه پاسداران و سه قوه در حین بازجویی، خواندید، من آن را جوابی محکم می‌دانم در پاسخ به غروری که سپاهیان شما را تسخیر کرده است از آنچه امنیت و قدرت نامیدند برای به دام انداختن فتنه گرانی چون من!! که اگر به راستی چنین قدرت و امنیتی در» سپاهیان پاسدار شما «وجود دارد، چرا از این قدرت و امنیت برای به دام انداختن خاطیان و قاتلان اصلی» «ندا‌ها و سهراب‌ها و ستار‌ها» تا به امروز استفاده نکرده‌اند….!!

    «» دوستان محترم «» دفاعیات من نه شجاعت است و نه حماقت،.. تنها بغض صداقتیست که در «آخرین نگاه ندا»………. به خون نشست، تنها بغض صداقتیست که در زیر چرخ‌های خودرویی دولتی در عاشورای ۸۸، با ترسی وهم گونه به گونه‌ای دیگر به خون گریست…!

    آری بغض صداقتیست که ۳۶ سال است آن را در گلو نشخوار می‌کنیم و با گفتن جملهٔ «به خاطر چه مردمانی سکوت نکنم و بهایی بس گران بپردازم» وجدانمان را آرام می‌کنیم…! آیا به راستی توقع داشتن تنها از وجدان خود..، و امید نبستن به هیچ کس جز خویشتن، نمی‌تواند فریادی باشد تا همگیمان، شاهین ترازو را به جانب کفهٔ فردایی بهتر «خم کنیم……………………………………………………………..؟!

    بیایید به راستی بر درخت خویشتن تکیه زنیم که فردای روزگار، پاسخگوی اعمالمان هیچ کسی نخواهد بود جز وجدان بیدار خویش که در برابر همهٔ بی‌وجدانی‌های روزگارمان، سکوت اختیار کرد که این خود، جرمیست بس بزرگ و نابخشودنی که آتشش روزی در خانهٔ خودمان تا آسمان‌ها زبانه خواهد کشید!

    متهم:» آتنا فرقدانی «

     
  49. یک روزنامه نگار

    پلیس مانع برگزاری مراسمی در همدردی با کشته شدگان حوادث فرانسه در تهران شد

    ۱۳۹۳/۱۰/۱۸

    گزارش‌ها از تهران حاکی از ممانعت نیروهای امنیتی با تجمع روزنامه‌نگاران ایرانی برای همدردی با کشته شدگان حوادث اخیر در فرانسه است.

    شاهدان عینی به رادیو فردا گفته‌اند که پلیس و نیروهای امنیتی روز پنج شنبه از حضور روزنامه نگاران در مقابل ساختمان پلمپ شده انجمن صنفی روزنامه نگاران در تهران ممانعت کردند.

    پیشتر فراخوانی برای ابراز همدردی روزنامه نگاران ایرانی با کشته شدگان حوادث اخیر فرانسه منتشر شده بود.

     
    • باسلام برناظران گرامي
      خجسته ميلاد نبي اكرم اسلام وصادق آل محمد -ص- برهمه انسانها وانسان دوست ها صميمانه تبريك وتهنيت مي گويم.

      شعر زیبای سعدی شیرین سخن در مدح و ثتای رسول گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی و اهل بیت پاک او ، صلي الله علیه و علیهم، را تقديم مي دارم :

      ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد
      قدر فلک را کمال و منزلتی نیست در نظر قدر با کمال محمد
      وعده‌ی دیدار هر کسی به قیامت لیله‌ی اسری شب وصال محمد
      آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی آمده مجموع در ظلال محمد
      عرصه‌ی گیتی مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد
      و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس بو که قبولش کند بلال محمد
      همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد
      شمس و قمر در زمین حشر نتابند نور نتابد مگر از جمال محمد
      شاید اگر آفتاب و ماه نتابند پیش دو ابروی چون هلال محمد
      چشم مرا تا به خواب دید جمالش خواب نمی‌گیرد از خیال محمد
      سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد.
      وحافظ هم گفته است :
      ستاره اي بدرخشيد وماه مجلس شد دلرميده ماراانيس ومونس شد
      نگارمن كه به مكتب نرفت وخط ننوشت بغمزه مسأله آموزصدمدرس شد.

       
  50. سلام علیکم _ 1 _ آقای نوری زاد شما در بحث دین و پیامبر وارد شده اید و بحث لغو چرایی برده داری . این را بدانید که من و شما نمی توانیم ورود در دین اسلام و نگاههای ” مو شکافانه ” و امروزی به آن داشته باشیم که بیشمارند ، زیرا که در این 1436 سال خیلی از بزرگان دینی در آن وارد شده اند و آن را بی کم وکاست یافته اند .2 _ اینکه من و شما امروز از عملکرد حکام ایران به نام شیعه و مسلمان و اسلام انزجار داریم ، بدلیل آن است که اینان به نام دین قدرت طلبی میکنند ، نه آنکه اینان دارند اسلام پیامبر و علی و شیعه را ترویج میدهند که کیلومتر ها و به اندازه ” راه شیری ” در کهکشان فاصله دارد . 3 _من و شما که زمانی ” چند آتشه ” این نظام بوده ایم و در نیمه راه ، اینک به حقیقت زر و زور و تزویری پی برده ایم که ادامه قدرت طلبی و حکومت ” امویان ” و مروانیان ” و عباسیان ” است ، نباید به اصل دین اسلام خدشه وارد کنیم و در پی سئوالی که در پاراگرافی از ” دو ” فرموده اید : هیچ کجای تاریخ ، ما نقطه ی روشنی از مدنیتِ مطلوب و انسانیِ مسلمانان بر نمی خوریم. که: مثلاً ادبی بر کشیده باشند و حقی بجای آورده باشند و سنتی نیکو بجای نهاده باشند . _ این سئوال شما را می توان در حوزه شمال آفریقا از مصر ، لیبی ، تونس ، الجزایر و مراکش و تا آنجایی که دولت ها سکوب نکرده باشند ( سرهنگ دیوانه قزافی به خاطر سوسیالسیم پدر همه را درآورد ) در بین افراد مسلمانانی که به سلفی ها مشهور هستند ، مشاهده کرد .این مسلمانان هنوز برای ” رتق و فتق ” زندگی خود به قرآن رجوع میکنند و همه چیز را بخوبی ” حل و فصل ” میکنند و به سمت مراکز دولتی نمی روند .4 _ مثلا” رهبری چند سال پیش در شهر ” ساری ” در مکانی با جانبازان ملاقات میکردند ، جانبازان ضمن تحویل وسایل شخصی اشان ،می بایست در صفی پشت سر هم ( همانطور که کودکان در حیاط دبستان به صف می شوند و سپس به کلاس میروند ) به سمت رهبری که در مکانی نشسته از بالاتر از سطح زمین ” بلا تشبیح ” حد فاصل درب خانه خدا به زمین کعبه قرار داشت می رفتند و فقط می توانستند دست ایشان را ببوسند و اگر جانبازی احیانا” کمی تعلل میکرد ، محافظین با شدت اینان را به یک سو پرتاب میکردند . یک روزی هم که با اتوبوس برای دیدار ایشان از شهرستان آمدیم ، اتوبوس در خیلبان جمهوری ماند و همگی خیابان فلسطین را پیاده طی نموده و به پاستور رسیدیم و بعد از آنکه همه وسایل حتی ” سکه پول خرد ” را تحویل نمودیم ، با اینکه از اولین افرادی بودیم که داخل حسینیه امام خمینی شدیم اما جمعیتی تا نیمه حسینیه نشسته بودند و ما در قسمت هایی نشستیم که چندین ردیف ” نرده فلزی ” بین افراد و رهبری قرار داشت . حال شما تفاوت اسلام رهبری را با پیامبر که در مکه و مدینه در نزد مردم حرکت میکردند و یا حضرت علی که در کوفه در بین مردم بودند و گاهی با امام مصاحبت میکردند را با رهبران حکومت ما بنگرید .5 _ از آقای طهماسبی پرسیده اید : شما نشانِ من بدهید که در فلان جای تاریخ اسلام، آیت الله ها و آخوندها از بی سوادیِ مردم در رنج بوده اند ! آقای نوری زاد من حداقل یک مورد را که خوانده ام و دیده ام را به شما میگویم ، شما بروید به زندگی ” صدر الدین صدرا محمد ابراهیم قوام شیرازی ” معروف به صدرالمتألهین و یا ” ملا صدرا ” بنگرید که تمام زندگی اش را با همین امثال آیت الله ها و آخوندک ها ، اعم از درباری و غیر درباری و شاه عباس صفوی در ستیز فکری بود و دست آخر نتیجه ای هم نگرفت . ایشان در کتاب ” اسفار ” خود ” تقلید ” افراد از همین آیت الله ها را ” حرام ” دانسته و مردم را به پژوهش و روشنگری فرا خوانده است .

     
  51. سلام آقای نوریزاد

    خیلی ممنونم از همه چیز.آقای نوریزاد ما شما رو دوست داریم و نمی خوایم شما رو از دست بدیم.ورود به حوزه هایی مانند دین و پیامبر خطرناکه.همون جایی هست که اینا می خوان شما وارد بشین. تمام حرفاتون درسته ولی بهانه دست اینا ندید لطفا.آقای نوریزاد حتی غرب هم از پس “اصلاح دین” بر نیامد. لکن خیلی زیرکانه “دین رو به حاشیه روند”. شما در مورد معایب مسلمانی گفتید. مگر مسیحیت کم ایراد داشت که دانشمندان را زنده زنده می سوزوند؟ معایبی که بر می شمارید جملگی درستند لکن امکان اصلاح آن وجود ندارد. صرفا به حاشیه راندن آن امکان دارد.این تجربه غرب امروز است.

    ———————

    سلام دوست من
    بله، سخن شما درست و کاربردی است. ورود به یک چنین موضوعاتی حتما به کدورت می انجامد. قبول دارم. چرا که شما با ورود به یک چنین مسائلی به دایره ی کسب و کار جماعتی ورود می کنید که در میان عوام مقبولیت دارند و قرن ها در همین وادی سخن به گزاف گفته اند و به این سادگی ها زدودن عقایده آمیخته با عقده ممکن نیست. با این همه اما طرح یک چنین مسائلی ای بسا به طرف مقابل تکانی بدهد که : عصر، نه عصری است که هر سخن یک طرفه ای به کام مخاطب افتد و هیچ اعتراضی بر نیانگیزد. طرح این سخنان نخستین فایده اش این است که دانشمندان و علمای فهیم و اهل درد و مردمی، راهشان از دکانداران جدا شود.
    سپاس

     
  52. چگونه کنسرت برگزار کنیم؟

    هفته قبل گروه موسیقی “لیان” که در شهر خودش بوشهر برنامه داشت، با تجمع امت حزب الله منجر به درگیری شد. برادران حزب الله هم نماز جماعت خواندند، اما پلیس آنها را متفرق کرد و سئانس دوم برنامه برگزار شد. کنسرت “سیروان خسروی” نیز دیروز قرار بود در بوشهر برگزار شود که این کنسرت هم لغو شد و تماشاگران دست از پا طولانی تر به آشیانه بازگشتند. و اکنون زمان پاسخ دادن به این سئوال است که یک گروهی موسیقی برای اجرای یک کنسرت در کشورهای مختلف جهان باید چکار کند؟

    فرانسه: یک گروه تشکیل می شود، این گروه در یک سالن تمرین می کند، بچه ها شعر می گویند و موسیقی می سازند، بعد وقت سالن را می گیرند، بعد تبلیغات می کنند و از طریق اینترنت بلیت می فروشند، بعد با پلیس هماهنگ می کنند که پلیس و گارد ها مراقب باشد که در کنسرت فضای ناامنی ایجاد نشود، بعدش هم برنامه اجرا می شود و همه بعد از دو ساعت گوش دادن به موسیقی و ورجه وورجه کردن به افترپارتی می روند و تا نصفه های شب خوش می گذرانند و فردا روزازنو، روزی از نو.

    امارات متحده عربی: هیچ گروهی تشکیل نمی شود و هیچ شعری هم انتخاب نمی شود، بلکه یک گروه از خارج، اعم از انگلیس و آمریکا و هند یا ایران و لبنان به آنجا می روند، ملت هم از طریق اینترنتی برنامه اجرا می کنند، موقع اجرای برنامه پلیس تعداد زیادی مترجم همراه خودش می آورد که برنامه را اداره کنند، چون احتمالا از ده هزار نفری که در کنسرت شرکت می‌کنند، ۹۷۰۰ نفرشان غیر محلی هستند و از همین تعداد حداقل شش هزار نفرشان ایرانی هستند که فقط برای همین کنسرت به امارات سفر کرده‌اند. علیرغم اینکه پلیس دم در کیف همه را کنترل کرده تا با خودشان مشروبات الکلی سنگین نبرند، ولی آن ۶۰۰۰ ایرانی حداقل هر چهارهزار بطری تکیلا و ودکا و ویسکی همراه شان برده و مست هم کرده اند و هر جا که راجر واترز می خواهد ترانه جدیدی اجرا کند، یکی دو تا از آن سیاه مست ها جیغ می زنند “ابی! ناز نفست.” یا فریاد می کشند: “نازی ناززززز کن”. بعد از پایان کنسرت همه به هتل برمی گردند و فردای آن روز راهی تهران می شوند.

    آلمان: همه چیز مثل فرانسه اتفاق می افتد.

    آمریکا: یک برگزار کننده موسیقی با آژانس شما تماس می گیرد و برنامه را از او می خرد، برگزار کننده یک شرکت را برای بیمه، یک شرکت را برای امنیت، یک شرکت را برای مسائل فنی و یک شرکت را برای دادن سرویس غذا و فروش سی دی، دی وی دی، تی شرت، خودکار مخصوص، ماگ گروه موسیقی، جاسوئیچی گروه و ده ها چیز دیگر استخدام می کنند و یک شرکت هم بلیت شما را برای شش ماه بعد می فروشد، در این فاصله آژانس شما دائم برایتان مصاحبه می گذارد، بعد هم ساعت شش روز قبل می روید سالن و تمرین می کنید و نور و صدا را چک می کنید و فردا نیم ساعت قبل از اجرا به سالن می روید و برنامه را اجرا می کنید. پس از اجرا یک ساعتی باید با لبخند و خونسردی با همگان عکس بگیرید و وقتی عکس گرفتید به افتر پارتی می روید و آب هویج می خورید، ولی مواظب باشید خالی نخورید، با بستنی بهتر است.

    عربستان سعودی: هیچ اتفاقی نمی افتد، چون چنین کنسرتی در عربستان برگزار نمی شود.

    سوئد: گروهی که می خواهند برنامه اجرا کنند اول باید سالن را بگیرند، بعد یک هفته ای طول می کشد تا آن سالن را بیمه کنند و برنامه را در مقابل احتمال آتش سوزی، احتمال وقوع زلزله، سیل و برخورد شهاب سنگ به محل کنسرت بیمه کنند، بعد باید با پلیس برای اجرای برنامه هماهنگ کنند. بعد باید خدمات رفاهی مثل فروش نوشیدنی، تی شرت، غذا و چیزهای مختلف دیگر بیمه کنند. و بعد به مدت سه ماه بلیت می فروشند و بعد از آن گروه موسیقی روز قبل از انگلیس یا تهران یا لبنان یا آمریکا به سوئد می رود و برنامه اش را اجرا می کند، مردم هم در کنسرت شرکت می کنند و خوش می گذرد. بعد هم افترپارتی برگزار می کنند و سالم به خانه های شان برمی گردند.

    ایران: در ایران برای اجرای کنسرت چند کار باید صورت بگیرد. یعنی در واقع از ده خوان باید رد بشوند تا کنسرت بگذارند:

    خوان اول: قبل از برگزاری کنسرت باید گروهی وجود داشته باشد، برای همین قبل از هرچیز یک گروه باید تشکیل شود، این گروه ممکن است در عرض یک هفته تا یک ماه تشکیل شود، و احتمالا بعد از بیست روز اعضای آن برسر چیزهای مختلف با هم درگیر می شوند و از هم جدا می شوند. و اگر جدا نشدند و توانستند بمانند و در همان ماه اول و دوم دو سه نفرشان از ایران مهاجرت نکردند، گروه وارد خوان دوم می شود.

    خوان دوم: در این مرحله گروه باید شعر انتخاب کند یا بسراید، اگر گروه موسیقی شما مدرن باشد، حق ندارید از اشعار حافظ و سعدی استفاده کنید، چون این توهین به آن بزرگان است. حق هم ندارید شعرهای انتقادی بگوئید، چون موسیقی جای این چیزها نیست، بهترین موضوع جدایی و انتظار عاشق و معشوق است. چون می توانید به مسئول واحد موسیقی بگوئید که منظور انتظار امام مهدی است. بعد از اینکه شعر را انتخاب کردید باید آن را در وزارت ارشاد تصویب کنید. همین کار خودش دو سه ماه وقت می برد.

    خوان سوم: در این خوان شما باید موسیقی بسازید، موسیقی نباید ریتم قرواطواری داشته باشد و دامبولی دیشو باشد، نباید هم ریتم های راک و رپ و رایک سایکادلیک و این جور مزخرفات غربی داشته باشد، چون همه اینها توهین به امام زمان است، اصلا هدف موسیقی سایکادلیک ایجاد غفلت در مومنین برای فراموش کردن خداست. بهترین موسیقی برای این کار همین نوع موسیقی است که مداح ها انتخاب می کنند، یعنی آنها ترانه های مهستی و هایده و حمیرا و سوسن و بقیه موسیقی های پاپ را می گیرند و درباره خانواده امام حسین شعرعاشقانه با ناله های مداحی می سازند، و شما می توانید از همان ریتم استفاده کنید، ولی حق ندارید اشعار عاشقانه تان مثل آنها باشد، یعنی ابراز عشقی که آنها برای خواهر و مادر ائمه می کنند را شما حق ندارید برای نامزد یا عشق یا همسر خودتان بکنید. پس ریتم موسیقی شما از مداحی گرفته می شود، یک ریتم تکنوی الکی انتخاب می کنید، صدایتان را هم می اندازید ته گلو و مثل خواننده های فجیع پاپ ترکیه چسناله هایی در فراق یار می کنید، ممکن است شما فکر کنید به جای اینکه حدادیان شعر مهستی را بگیرد و نوحه بسازد و بعد شما از روی حدادیان پاپ بسازید، خودتان بروید از روی مهستی و هایده بسازید، ولی کور خواندید، شما نمی دانید آنها چه می کنند. بیخودی هم سعی نکنید آقا تیزه بازی دربیاورید، این کار شما نیست. این مرحله معمولا بیش از ده پانزده روز بیشتر طول نمی کشد، چهار ده روز برای انتخاب شعر و ریتم مناسب و یک روز هم برای ضبط برنامه.

    خوان چهارم: در این خوان شما باید مجددا ترانه ها و اشعار را به وزارت ارشاد ببرید و بدهید به آنها که مجوز بگیرید، سعی کنید در جلسه به این موارد اشاره کنید و اینها را به مامورین ارشاد بگوئید: ما در اینحا به موضوع انتظار که در دیدگاههای اسلامی است توجه خاصی داشتیم، و ضمنا سعی کردیم مفاهیم معنوی را در مقابل فرهنگ غربی به کار ببریم و به شکلی به یاد معشوق الهی توجه کنیم. اینها را به مامور بگوئید، در واقع نه اینکه او این چیزها را نمی داند، او هر روز همین حرفها را می شنود، ولی گفتنش از طرف شما خیلی لازم است. بعد می آئید خانه و سه تا شش ماه منتظر می شوید تا جوابتان را بدهند، در این شش ماه می توانید دنبال کار بگردید، چون احتمالا مجوز ضبط نخواهید گرفت، یا می توانید به کارهای نیمه وقت مثل جیب بری و دزدی و سرقت مسلحانه یا قاچاق مشروبات الکلی مشغول شوید که خطر کمتری از کار موسیقی دارد و درآمد بیشتری هم دارد و با آرمانهای نظام و امام راحل هم تناقض ندارد.

    خوان پنجم: دو حالت دارد، یا مجوز می دهند که متوجه می شوید طرف در جریان نبوده، یا مجوز نمی دهد که خیال تان راحت می شود و می توانید به کار موسیقی حرفه ای بپردازید. اگر مجوز دادند، باید دنبال سالن خالی بگردید، این کار تقریبا غیر ممکن است، اگر هم ممکن باشد طول می کشد، چون اولین چیزی که از شما می پرسند این است که موسیقی شما مجوز دارد؟ می گوئید بله، در آن صورت طرف فحش خواهر و مادر را می کشد به مسئولان منحرف ارشاد و برای سه ماه بعد به شما مجوز می دهد. در این سه ماه باید مواظب باشید پارتی نروید که دستگیر شوید و کلا موسیقی تان مالیده بشود، فیسبوک سرنزنید، درباره کارتان حرفی در جایی نزنید و سعی کنید که حتی الامکان از خانه خارج نشوید. و بگذارید وقتی مجوز سالن را دریافت کردید، به زندگی عادی برگردید.

    خوان ششم: حالا مجوز را به شما داده اند، به سالن می روید و همه چیز را چک می کنید، مطمئنا سیستم نور ایراد دارد و مسئولش هم نیست، میکروفون ها خراب اند، یا از یک جا قطع شده، و روی صحنه مشکلاتی وجود دارد که باید برطرف کنید. برای روی صحنه باید لباس بپوشید. لباس های شما باید به رنگی باشد که دیده نشوید، مثلا رنگ مشکی یا خاکستری، برای بک گراند یک جمله خطاطی شده “در انتظار مهدی” با یک اسب و یک شمشیر باید بگذاریم، مخصوصا برای اجرای ترانه “بی تو میمیرم” که در فراق آقا امام زمان خوانده اید، ولی دوست دخترتان فکر می کند برای او خواندید. حالا که همه چیز آماده است باید منتظر سر رسیدن سه ماه باشد. در خارج از ایران گروههای موسیقی چون خیلی احمق هستند از این فاصله برای تبلیغات استفاده می کنند، کاری که شما مطلقا نباید بکنید، تبلیغات برای شما سم مهلک است، با هیچ روزنامه و مجله ای مصاحبه نکنید، با هیچ رسانه مجازی و حقیقی بخصوص تلویزیونهای فارسی زبان بیرون ایران نه حرف بزنید و نه خبر بدهید. چون اگر خبر بدهید تنها اثری که دارد این است که برادران حزب الله و مجلس و گروههای فشار جلوی برگزاری کنسرت شما را می گیرند. و تبلیغات هم برای شما بی فایده است. چون مردم ایران که قبل از شب کنسرت بلیت نمی خرند، پس شما فایده ای نمی برید، ولی حتما ضرر می کنید. پس بی خیال تبلیغات شوید.

    خوان هفتم: از دو روز قبل از اجرای برنامه خبر را اعلام کنید، نیم ساعته همه بلیط ها فروش می رود، نگران نباشید، حتی بهتر است ۲۴ ساعت قبل اعلام کنید که خطر کمتری داشته باشد. وسایلی که برای بردن توسط گروه در روی صحنه و پشت صحنه لازم است، این موارد است؛ وثیقه مالی به صورت سند که وقتی به زندان رفتید بتوانید با وثیقه آزاد شوید، چفیه دو عدد برای هر کدام از اعضای گروه، شیرپاک کن برای اینکه خانمهای همراه بسرعت در صورت سررسیدن گروه فشار آرایش شان را پاک کنند، همراه پنبه و دستمال اضافه، ویتامین کا برای خونریزی احتمالی در هنگام درگیری، فندک و کاغذ اضافه برای زمانی که گاز اشک آور می زنند و شما می خواهید با تولید دود جلوی آسیب دیدن گرفته شود. موبایل جدید که در آن هیچ چیزی سیو نشده باشد که بعدا برایتان دردسر نشود، تی شرت و پیژامه و شورت اضافه و مسواک و خمیر دندان برای اینکه اگر یکراست به زندان رفتید دردسر زیادی نداشته باشید. دو سه کتاب عادی و رمان برای خواندن در زندان.

    خوان هشتم: حالا شما به سالن می روید و می بینید که انبوه تماشاگران در میان انبوه حزب الله حلقه شده اند. با رسیدن شما همه ساکت می شوند و بعد حزب الله شعار می دهد و سعی می کنند نگذارند شما به سالن بروید، شما نه باید مقاومت بکنید و نه جا بزنید، باید راست راست به طرف مسیر بروید، چون اگر قرار باشد مشکلی نباشد، پلیس خودش دخالت می کند، در صورتی که آنها موفق شدند و شما نتوانستید برنامه تان را اجرا کنید که فبها، چون می توانید بطور جدی به تولید موسیقی بپردازید و دنبال گرفتن ویزا بروید، اگر هم مجوز دادند دردسرتان شروع می شود و هر دو ماه یکبار همین مراحل را باید بگذرانید.

    خوان نهم: افتر پارتی یکی از برنامه هایی است که بعد از کنسرت رخ می دهد که تعدادی از افراد و برگزار کنندگان معمولا در یک مهمانی خصوصی جمع می شوند و خیلی صمیمی با همدیگر حرف می زنند و آب هویج و بستنی یا سن ایچ می خورند. البته اینها در خارج از ایران است، افتر پارتی شما ممکن است در زندان اوین یا کمیته منکرات برگزار شود که البته شما وسایل لازم را به همراه دارید.

    خوان دهم: یکی از کارهایی که یک گروه موسیقی موفق و خوب می کند، این است که بعد از اجرای کنسرت، مصاحبه با مطبوعات می کنند یا خبر برگزاری کنسرت را منتشر می کنند یا گزارش آن را می دهند، شما نباید این کار را بکنید، چون هم ممکن است تازه گروههای فشار موفق بشوند شما را کشف کنند و بیچاره بشوید و دوم این که ممکن است برای برنامه های بعدی تان دردسر پیش بیاید.

     
    • جناب مهرداد گرامی ،خواهشا” اگرمطلبی را ازفرد دیگری میآورید لطفا”منابع و اسم نویسنده اش را ذکر بفرمایید.تارعایت اولیه اصول شده باشد.جنانچه این مطلب بلند بالا که گویی جناب خودتان قلمی کرده اید، ازآقای ابراهیم نبوی درسایت روز آنلاین است.

       
      • بادرود به رامین عزیز صحیح میفرمایید مطلب از عزیز دل جناب سیدابراهیم نبوی بود و لازم به توضیح است که در این سایت به کسی حقوق پرداخت نمیشود که مایه مباهات ویا ذلخوری شود. غزض روشنگری افکار عمومی است. با احترام.

         
  53. مرحوم دکتر حسابی در تعریف کشورهای جهان سوم فرموده است:
    کشور جهان سومی جایی است که اگر در انجا بخواهیکشورت را اباد کنی بایستی خود را خراب کنی و اگر خواستی خودت را اباد کنی باید مملکت خود را خراب .

     
  54. تاریخدانی میگفت:
    یکی از مستشرقان در شرح تاریخ خاور دور گفته وقتی مبلغان مسیحی به سرزمین ما پا نهادند در دستشان کتاب دعا بود و در دست ما زمینهایمان پنجاه سال بعد کتاب دعا در دست ما بود و در دست انان زمینهای ما.
    امروز دست نابخردی از تربیون وزیر راه بیرون زد ودر جیب خیرین فرو رفت که بیایند و در رفع نقاط حادثه خیز بیاری دولت بشتابند حالا لاریجانی قضا هرچه میخواهد دم از منابع سرشار جمهوری اسلامی بزند که تحریمها بر او اثر ندارد

     
  55. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : مگر نماینده مجلس ببخشید اسطبل هم میشود که محکومیت داشته باشد؟؟ آن هم توهین به مقدسات واقعا خدا به دور عجب دوره زمانه ای شده البته آقا زاده (رسما جانی ) جای خود دارد با آن وثیقه ناقابل!!………….«محکومیت حمید رسایی به اتهام مسائل مالی و توهین به مقدسات»

    یک وکیل دادگستری می‌گوید حمید رسایی، نماینده مجلس ایران از سوی دادگاه ویژه روحانیت «چند مورد محکومیت قطعی» دارد.

    محمود علیزاده طباطبایی به خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) گفت که این نماینده مجلس به اتهامات «مسائل مالی و توهین به مقدسات» از سوی دادگاه ویژه روحانیت محکوم شده است.

    وکیل مهدی هاشمی رفسنجانی افزوده هنگامی که برای پیگیری شکایت موکلش از حمید رسایی به دادگاه ویژه روحانیت رفته، متوجه شده که این نماینده مجلس چندین محکومیت قطعی دارد.

    علیزاده طباطبایی پیشتر نیز درباره اظهارات رسایی در مورد اتهامات موکلش گفته بود: «در ابتدا اتهامات آقای هاشمی را اقتصادی مطرح می‌کردند اما بعدها عنوان کردند که وی در آشوب‌های سال ۸۸ نقش داشته است در صورتی که هاشمی در این قضایا حضور نداشته و در هیچ تظاهراتی نبوده است.»

    وی افزود: «فعالیت‌های موکلم مربوط به قبل از انتخابات سال ۸۸ است و برای ما سئوال این است که چرا علیه آقای رسایی هیچ اقدامی انجام نمی‌شود و به شکایت‌های ما توجه نمی‌کنند.»

    به‌گفته علیزاده طباطبایی، مهدی هاشمی پاسخ اظهارات رسایی را در نامه‌ای به هیأت رئیسه مجلس ارسال کرده که پس از تأیید هیأت رئیسه در جلسه علنی مجلس خوانده خواهد شد.

    حمید رسایی، نماینده مجلس و از منتقدان سرسخت خانواده هاشمی آبان‌ماه امسال به‌هنگام برگزاری جلسه محاکمه مهدی هاشمی در بیرون از دادگاه حضور یافت و گفت که در حال تهیه این نامه است تا از قوه قضائیه بخواهد که دادگاه هاشمی را علنی برگزار کند.

    رسایی افزود که در جریان این پرونده «فشار زیادی» به قوه قضائیه وارد شده است، اما نمایندگان مجلس به دقت مسیر این پرونده و فشار‌هایی که وارد می‌شود را رصد می‌‌کنند.

    حمید رسایی ۲۸ آذر ۱۳۹۲ نیز دو روز پس از آزادی مهدی هاشمی رفسنجانی از زندان، درسخنانی درمجلس ضمن انتقاد شدید از آزادی وی، مهدی هاشمی را «ام‌الفساد و شاه کلید کودتای ۸۸» نامید و خانواده هاشمی رفسنجانی را یک «خانواده اختاپوسی» توصیف کرد.

    جریان‌های اصولگرا مهدی هاشمی را افزون بر دست داشتن در فساد اقتصادی، به دست داشتن در جریان اعتراض‌های سال ۱۳۸۸ یا به‌گفته اصولگرایان «فتنه ۸۸» نیز متهم می‌کنند.

    مهدی هاشمی اکنون با وثیقه ۱۰ میلیارد تومانی آزاد است. تاکنون جزئیاتی از پرونده قضایی و روند دادرسی آن اعلام نشده است اما گفته می‌شود اتهامات او شامل موارد اقتصادی و امنیتی
    خوب توجه نمودید ! آقا مهدی با وثیقه ده میلیار تومان نا قابل آزاد است!! البته از باغ پسته پدری خیلی چیز ها به عمل می آید !!
    ————-
    سلام مهرداد گرامی
    یک چند وقتی است که آثار قلمی شما کم شده و بیشتر از جاهای دیگر برای ما ارمغان می آورید. استفاده از مطالب دیگران آنجا پسندیده است که هم اسم نویسنده اش مشخص شود و هم سایت یا خبرگزاری ای که آن مطلب در آن درج شده. از اینها گذشته ما دوست داریم نظرات و تحلیل های خود شما را مطالعه کنیم و لذت ببریم و به نکته سنجی های شما پز بدهیم.
    سپاس از شما

     
  56. سلام علیکم _ 1 _ آقای نوری زاد شما در بحث دین و پیامبر وارد شده اید و بحث لغو چرایی برده داری . این را بدانید که من و شما نمی توانیم ورود در دین اسلام و نگاههای ” مو شکافانه ” و امروزی به آن داشته باشیم که بیشمارند ، زیرا که در این 1436 سال خیلی از بزرگان دینی در آن وارد شده اند و آن را بی کم وکاست یافته اند .2 _ اینکه من و شما امروز از عملکرد حکام ایران به نام شیعه و مسلمان و اسلام انزجار داریم ، بدلیل آن است که اینان به نام دین قدرت طلبی میکنند ، نه آنکه اینان دارند اسلام پیامبر و علی و شیعه را ترویج میدهند که کیلومتر ها و به اندازه ” راه شیری ” در کهکشان فاصله دارد . 3 _من و شما که زمانی ” چند آتشه ” این نظام بوده ایم و در نیمه راه ، اینک به حقیقت زر و زور و تزویری پی برده ایم که ادامه قدرت طلبی و حکومت ” امویان ” و مروانیان ” و عباسیان ” است ، نباید به اصل دین اسلام خدشه وارد کنیم و در پی سئوالی که در پاراگرافی از ” دو ” فرموده اید : هیچ کجای تاریخ ، ما نقطه ی روشنی از مدنیتِ مطلوب و انسانیِ مسلمانان بر نمی خوریم. که: مثلاً ادبی بر کشیده باشند و حقی بجای آورده باشند و سنتی نیکو بجای نهاده باشند . _ این سئوال شما را می توان در حوزه شمال آفریقا از مصر ، لیبی ، تونس ، الجزایر و مراکش و تا آنجایی که دولت ها سکوب نکرده باشند ( سرهنگ دیوانه قزافی به خاطر سوسیالسیم پدر همه را درآورد ) در بین افراد مسلمانانی که به سلفی ها مشهور هستند ، مشاهده کرد .این مسلمانان هنوز برای ” رتق و فتق ” زندگی خود به قرآن رجوع میکنند و همه چیز را بخوبی ” حل و فصل ” میکنند و به سمت مراکز دولتی نمی روند .4 _ مثلا” رهبری چند سال پیش در شهر ” ساری ” در مکانی با جانبازان ملاقات میکردند ، جانبازان ضمن تحویل وسایل شخصی اشان ،می بایست در صفی پشت سر هم ( همانطور که کودکان در حیاط دبستان به صف می شوند و سپس به کلاس میروند ) به سمت رهبری که در مکانی نشسته از بالاتر از سطح زمین ” بلا تشبیح ” حد فاصل درب خانه خدا به زمین کعبه قرار داشت می رفتند و فقط می توانستند دست ایشان را ببوسند و اگر جانبازی احیانا” کمی تعلل میکرد ، محافظین با شدت اینان را به یک سو پرتاب میکردند . یک روزی هم که با اتوبوس برای دیدار ایشان از شهرستان آمدیم ، اتوبوس در خیلبان جمهوری ماند و همگی خیابان فلسطین را پیاده طی نموده و به پاستور رسیدیم و بعد از آنکه همه وسایل حتی ” سکه پول خرد ” را تحویل نمودیم ، با اینکه از اولین افرادی بودیم که داخل حسینیه امام خمینی شدیم اما جمعیتی تا نیمه حسینیه نشسته بودند و ما در قسمت هایی نشستیم که چندین ردیف ” نرده فلزی ” بین افراد و رهبری قرار داشت . حال شما تفاوت اسلام رهبری را با پیامبر که در مکه و مدینه در نزد مردم حرکت میکردند و یا حضرت علی که در کوفه در بین مردم بودند و گاهی با امام مصاحبت میکردند با رهبران حکومت ما بنگرید !

     
  57. «آتنا فرقدانی» به دادگاه فراخوانده شد

    منتشر شده در پنج شنبه, ۱۸دی , ۱۳۹۳ | ۱۲:۱۴ ب.ظ.

    آتنا فرقدانی فعال مدنی به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی فراخوانده شد. وی باید در روز شنبه ۲۰ دی‌ماه در این شعبه حاضر شود تا به اتهامات خود مبنی بر «تبلیغ علیه نظام»،«اقدام علیه امنیت ملی»و« توهین به نمایندگان مجلس از طریق مهارت نقاشی» پاسخ گوید.

    به گزارش سحام، خانم فرقدانی پیش‌تر توسط ابوالقاسم صلواتی به دلیل انتشارفیلم ویدیویی از خود و افشای دوربین‌های بند الف سپاه پاسداران، به صورت تلفنی احضار و پس از استنکاف وی برای حضور در دادگاه، تهدید به دستگیری شبانه توسط سپاه پاسداران شده بود.

    خانم فرقدانی طی نوشته ای که در فیس بوک خود تنظیم کرده، مواردی را درباره این احضار اعلام و متن دفاعیات خود را خطاب به آقای «علی خامنه ای» رهبر ایران تنظیم کرده است. وی در این متن نوشته است:

    «بنا براحضاریه ای که دیروز چهارشنبه ۱۷ دی‌ماه ۱۳۹۳ دریافت کردم، شنبه ۲۰ دی ماه درشعبه ۱۵ دادگاه انقلاب حاضر میشوم. اینجانب آتنا فرقدانی متولد ۱۳۶۵ به شماره شناسنامه ۳۴۸۲۸ صادره از تهران در روزشنبه ۲۰ دی ماه ۱۳۹۳، درشعبه ۱۵ دادگاه انقلاب واقع درخیابان معلم، ساعت ۸ و نیم صبح برای برگزاری جلسه ی دادگاه به ریاست قاضی صلواتی حضور خواهم یافت… می‌دانم که شنبه در دادگاهی که بیدادگاهی‌اش را فریاد می‌زند، حاضر می‌شوم و در پیشگاه قاضی که سالیانی‌است کفه‌های ترازویش هیچ‌گاه دریک خط به تساوی نرسیده است، باید دفاع از بی دفاعی‌های مردم عزیزم را پس بدهم… و از آنجایی‌که سالیان درازی‌است درهیچ جای کشورم، ندیدم کسی درمقام و منصب خود بنشیند و هریک به گونه ای جایگاه‌های‌مان عوض شده است، این‌بار مفتخرانه درجایگاه متهم می نشینم و متن دفاعیه ام را برای شخصی که ۲۵ سال و اندی‌است هم‌چنان جایگاه خود را حفظ کرده است که هیچ! بلکه تمام جایگاه‌های سه قوه را در ترازوی«خویش» وزن می‌کند، قرائت می‌کنم… آری جناب آقای«سید علی خامنه ای»… متن دفاعیه ام را تقدیم شما می‌کنم که دراین چندین سال، هم قاضی هستید و هم قانون گزار.. و هم رئیس جمهور می‌باشید و هم رئیس مجلس غیرمردمی ایران…!!»

    جناب آقای سیدعلی خامنه ای و سپاه پاسدارایشان

    آن‌چه شما آن را تبلیغ علیه نظام خواندید، من آن را دلجویی از زنان و مردانی می‌خوانم که فرزندان‌شان درسال ۱۳۸۸ به خاک و خون کشیده شد به خاطر نلرزیدن ریشه‌هایی که سال‌هاست خاک آن دیگر حاصل‌خیز نمی‌باشد!

    آن‌چه شما آن را اقدام علیه امنیت ملی دانستید و تجمع و تبانی با فرقه ی ضاله طریقتش بود، من آن را حمایت از زنان و مردانی می دانم که کوچک‌ترین حق‌شان که تحصیل در دانشگاه می باشد، به جرم بهایی بودن‌شان، ازآنان گرفته شده است که هیچ! انسان نماهای عصرمان به خود اجازه می‌دهند که مقام والای انسانی آن‌ها را زیر سوال ببرند و نجس بخوانندشان و مزارها و خانه های‌شان را درهم بکوبند!

    آن‌چه شما آن را توهین به نمایندگان مجلس ازطریق مهارت نقاشی خواندید، من آن را هنری می‌دانم که خانه ی ملت‌مان را به آن‌چه که ملت ما سزاوارش نیست، به خوبی روا داشته است!

    و آن‌چه شما آن را توهین به سپاه پاسداران و سه قوه درحین بازجویی خواندید، من آن را جوابی محکم می‌دانم درپاسخ به غروری که سپاهیان شما را تسخیر کرده است از آن‌چه امنیت و قدرت نامیدند برای به دام انداختن فتنه گرانی چون من! که اگر به راستی چنین قدرت و امنیتی در«سپاهیان پاسدار شما» وجود دارد، چرا ازاین قدرت و امنیت برای به دام انداختن خاطیان و قاتلان اصلی«نداها و سهراب‌ها و ستارها» تا به امروز استفاده نکرده اند!

     
  58. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته :خودتان قضاوت کنید!!
    از سوی محسن کاظمینی٬ فرمانده سپاه تهران:

    چهار منطقه پیچیده تهران از نظر سپاه اعلام شد

    ۱۷ دی ۱۳۹۳

    محسن کاظمینی٬ فرمانده سپاه تهران با معرفی «پیچیده‌ترین» مناطق تهران اعلام کرد سازمان بسیج در جذب نیرو طبق برنامه پیش نرفته است.

    آقای کاظمینی گفته فعالیت در تهران پیچیدگی «خاص» خود را دارد و مناطق «جماران»٬ «ولیعصر»٬ «باهنر» و «قدس» پیچیده‌ترین مناطق تهران برای سپاه محسوب می‌شوند.

    این فرمانده سپاه توضیح بیشتری درباره پیچیدگی‌ این مناطق نداده٬ اما به نظر می‌رسد مقصود وی مسئله امنیتی این مناطق بوده باشد.

    این چهار منطقه در شمال و شمال‌غربی تهران واقع شده‌اند که به طور معمول محل سکونت طبقات ثروتمند و متوسطه به بالای این شهر هستند.

    نهاد‌های امنیتی٬ اطلاعاتی و نظامی سال‌هاست مناطق شمالی و شمال‌غربی تهران را یکی از مهمترین‌ تهدید‌های بالقوه می‌دانند.

    کاظمینی در بخش دیگری از سخنان خود روند جذب نیرو برای سازمان بسیج ابزار رضایت کرده٬ اما گفته که این سازمان از برنامه کشوری خود در جذب نیرو عقب است.

    .

    ناصر در تاریخ ۱۸ دی ۱۳۹۳ :
    ساکنین مناطق مذکور که عمدتا

    ساکنین مناطق مذکور که عمدتا بزرگان نظام مقدس هستند و اموال بزرگان نظام نامقدس سابق را به ارث برده اند ، تا هفتاد پشت خود را تامین کرده اند و در نتیجه فرزندان انان نیازی به عضویت در بسیج ندارند . اعزام بسیجی از سایر مناطق هم بدآموزی دارد ، چرا که عمق شعار های ارزشی نظام ، در حمایت از مستضعفان ، را برای آنان ملموس تر میکند . همین مسئله باعث پیچیدگی شده است .

    خُسن آقا در تاریخ ۱۸ دی ۱۳۹۳ :
    http://blog.hasanagha.org
    کدام طبقات!

    از کسی پوشیده نیست که دزدترین افراد در ایران و خصوصا در تهران آنهایی هستند که دم شان به شکلی به دم رژیم وصل است.
    چه کسانی در ثروتمندترین مناطق تهران زندگی می‌کنند!؟ یقینا اکثر طرفداران رژیم منظورم طرفداران دون پایه نیست! بلکه آنهایی است که در این سالها ملت را دوشیده اند.
    آنها هستند که حالا چنان شکمشان سیر شده که دیگر حاضر نیستند خود را وارد بازی های دون پایه رژیم کنند به همین دلیل هم سپاه و بیسج نمی‌توانند از این مناطق یارگیری کنند.

     
  59. ببخشید خبر ها که تمامی نداره
    علی جنتی٬ وزیر ارشاد تهدید به استیضاح شد

    یادداشت بی‌سابقه «خبر‌آنلاین» درباره خطر سپاه

    ۱۸ دی ۱۳۹۳

    یادداشت حذف شده سایت «خبرآنلاین» درباره «فساد» برخی فرماندهان سپاه و تبدیل شدن این نهاد به مجموعه‌ای «خطرناک» با واکنش رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران مواجه شده است.

    سایت «خبر‌آنلاین» نزدیک به دولت روز چهارشنبه (۱۷ دی) در یادداشتی با عنوان «رمزگشایی از فساد ابوذر و سلمان در کلام رئیس جمهور» حملات تندی متوجه سپاه و برخی فرماندهان آن کرده بود.

    این سایت بی‌آنکه به نام سپاه اشاره کند٬ نوشته بود نهادی که در کسوت ضابط قوه قضائیه همچون پلیس می‌تواند زندان و سلول داشته و افراد را بازداشت، زندانی و بازجویی کند٬ مجموعه‌ای «خطرناک» است.

    «خبر‌آنلاین» در ادامه یادداشت خود سپاه را صاحب موشک٬ بمب و هواپیما و دارنده شرکت مخابراتی برای شنود٬ اخلال در اینترنت و ارسال پارازیت معرفی کرده بود.

    این سایت هشدار داده بود: «نهادی که قادر است با پیاده کردن نیروی نظامی از فرود هواپیمای مسافری و افتتاح فرودگاه امام خمینی توسط دولت اصلاحات جلوگیری کرده و نماینده مجلس و وزیر داشته باشد، بیش از مفید بودنش می‌تواند خطرناک باشد»

    «خبر‌آنلاین» در بخش دیگری از یادداشت خود هشدار داده بود چنانچه سپاه به پادگان‌ها بازگردانده نشود٬ جمهوری اسلامی باید در انتظار «سلمان‌ها و ابوذرهای فاسد» باشد.

    این سایت اضافه کرده بود که «نکند در سایه فساد سیستمی فرا گیر در کشور یک روز همچون ارتش عراق اعلام شود به ۵۰ هزار نظامی بدون آنکه وجود خارجی داشته باشد حقوق پرداخت می‌شده است؟»

    «خبرآنلاین» ساعتی پس از آغاز اعتراض‌ رسانه‌های وابسته به سپاه اقدام به حذف این یادداشت کرد و از سپاه پاسداران به خاطر انتشار آن عذرخواهی کرد.

    با وجود حذف این یادداشت و عذرخواهی مسئولان سایت «خبر‌آنلاین» ٬ اعتراض و حملات رسانه‌های محافظه‌کار همچنان ادامه دارد و آن‌ها خواستار برخورد قضایی با ناشران چنین یادداشتی هستند.

    سایت «خبر‌آنلاین» وابسته به حسین انتظامی٬ معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد است.

    برخی از نمایندگان مجلس نیز در واکنش به انتشار چنین یادداشتی اعلام کرده‌اند مقدمات استیضاح وزیر ارشاد را فراهم خواهند کرد.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      با تشکر از مهرداد عزیز یادداشت خبرآنلاین را که سایت کلمه با پیش‌بینی به موقع حفظ کرده‌است. از آنجا که به نظرم متنی تاریخی، مهم، صادقانه و شجاعانه است؛ جهت اطلاع سایر کاربران محترم سایت، عینا در اینجا کپی می‌کنم:
      http://www.kaleme.com/1393/10/17/klm-206821/
      کلمه برای قضاوت خوانندگان و اطلاع عموم نسبت به سطح تحمل اقتدارگرایان و میزان واقعی آزادی بیان، این یادداشت را که از خروجی خبرآنلاین حذف شده بازنشر می کند:

      ‌چندی پیش رییس‌جمهور محترم در همایش ملی ارتقای سلامت اداری و مبارزه با فساد در سخنان کم سابقه ای کلید واژه هایی را یک جا و در یک عبارت بکار برده و اظهار داشت: “اگر تفنگ، پول، روزنامه، سایت ، خبر گزاری را همه یک جا جمع کنیم حتما فساد درست میشود. ابوذر و سلمان هم که باشد فاسد می‌شوند. پس دنیا عقلش رسیده است که این قدرت‌ها را تفکیک کرده است” این سخنان بسرعت تیتر اول خبر ها را تسخیر نموده و انگشتهای اشاره به یک سو نشانه رفت. فردای آنروز فرمانده محترم سپاه اعلام نمود که منظور رئیس جمهور، ما نیستیم. سخنگوی دولت نیز اظهار داشت که رابطه دولت و سپاه خوب است و همه چیز به خوبی و خوش پایان یافت.
      البته اینبار هم همچون رئیس جمهور سابق که مصداق برادران قاچاقچی را مشخص نکرد. هیچکس توضیح نداد این مشخصات با چه نهاد دیگری قابلیت تطبیق دارد؟
      بدیهی است سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وسازمان بسیج به عنوان یکی از عوامل موثر در صیانت انقلاب اسلامی در برابر بحرانهای انقلاب نقش کلیدی ایفا کرده اند. این نیروی مردمی در روزهای بعد از انقلاب ۵۷ به عنوان یک نیروی مسلح به سلاح سبک، نقش پلیس و سازمان اطلاعات را همزمان برای انقلاب بازی مینمود. با شروع جنگ تحمیلی این نیروی شبه نظامی بنا به ضرورت، کم کم در جنگ رشد یافته و با تجهیز تدریجی و نسبی به سلاحهای نیمه سنگین و سنگین به عنوان عامل اصلی در رفع اشغال کشور ایفای نقش کرده و شهدای فراوانی تقدیم این مرز و بوم نمود.

      نهادی که در اول انقلاب بنا به ضرورت نقش پلیس و نیرو های امنیتی را ایفا مینمود و در جنگ نقش ارتش را، حالا پس از جنگ در بازسازی کشور مسئولیت هایی را به عهده میگرفت. قرار گاه خاتم الانبیاء که یک روز جنگ را پشتیبانی مینمود اینک پیمانکار طرحهای عمرانی بود. قانون اساسی نیز این اجازه را به نیرو های نظامی میداد که در زمان صلح از ظرفیتهایش در ماموریتهای غیر جنگی و سازندگی بهره برداری شود.

      اما داستان به اینجا ختم نشد. دوره دولت نهم و دهم مصادف شد با نظامی سازی اقتصاد کشور تحت عنوان خصوصی سازی، واگذاری شرکتهای بزرگ دولتی از مخابرات گرفته تا صنایع معدنی و نفتی، حمل و نقل و خدمات به شرکتهایی که به نحوی وابسته به نهاد های نظامی یا انتظامی و یا امنیتی بودند. این شرکتها که اینک خصولتی نامیده میشوند در جای جای اقتصاد کشور نقش پر رنگی دارند و برآورد میشود سر مایه ای معادل دهها بلکه صد ها میلیارد دلار در دولت نهم و دهم و در بستر دور زدن تحریمهای بانک مرکزی به این نهاد ها و یا شرکتهای وابسته از قبیل تعاونیهای بازنشستگان آنها تزریق شده باشد.

      متاسفانه برخی مسئولین این نهاد انقلابی با این استدلال که وظیفه سپاه، پاسداری از انقلاب از هر نوع خطر (نظامی، سیاسی، اقتصادی، امنیتی و…) است، هیچ مرزی برای فعالیتهایش نمیشناسند و علی رغم تاکید اکید امام راحل بر دوری آنها از سیاست، کم کم در امور سیاسی و انتخابات مجلس و ریاست جمهوری نقش پر رنگتری ایفا مینمودند. حالا دیگر این نهاد نظامی نه تنها نقش خود را در صحنه سیاست کتمان نمیکند بلکه با داشتن خبر گزاری و سایتهای خبری و روزنامه و بخشهای مهمی از رسا نه های عمومی …. به یک کنشگر اصلی در صحنه سیاست و انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و شوراهای شهر تبدیل شده است. و بیم آن میرود که در انتخابات مجلس خبرگان و انتخاب رهبری آینده نیز احساس وظیفه و تکلیف شرعی نماید. اینجاست که نه تنها اصلاح طلبان، بلکه نمایندگان اصول گرای شاخصی چون احمد توکلی نیز احساس خطر میکنند. خطر فساد ناشی از عدم امکان رقابتی شدن اقتصادی که یک نهاد مسلح رقیب بخش خصوصی است و خود اسکلهای و بنادر و فرودگا ههایی دارد که بدون نظارت دولت و مجلس میتواند هر آنچه بخواهد وارد و خارج کند قبلا در گفته ها و نوشته های متعددی گوشزد شده است.

      خطری که از ناحیه تجمع انواع قدرت در یک جا حاصل میشود. همان خطری که در آیه ۶ سوره علق با عبارت “کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى” هشدار داده میشود و در کلام رئیس جمهور روحانی به عبارت “دنیا عقلش رسیده که این قدرتها را تفکیک کرده است” . تجمع قدرتی که به قول وی ابوذر و سلمان را هم فاسد میکند.

      نهادی که در کسوت ضابط قوه قضائیه همچون پلیس میتواند زندان و سلول داشته و افراد و مظنونین را بازداشت، زندانی و بازجویی کند. در کسوت نیروی نظامی در داخل و خارج کشور نیرو داشته و صاحب موشک و بمب و هواپیما باشد. در کسوت نیروی امنیتی و صاحب شرکت مخابراتی از امکانات شنود مکالمات و اخلال در اینتر نت ، تلفن و رسا نه های ماهواره ای و … برخوردار باشند. نهادی که قادر است با پیاده کردن نیروی نظامی از فرود هواپیمای مسافری و افتتاح فرودگاه امام خمینی توسط دولت اصلاحات جلوگیری کرده و نماینده مجلس و وزیر داشته باشد. بیش از مفید بودنش میتواند خطر ناک باشد. با این روند ممکن است در آینده کشور مان، نظامیان نسل جدید آنهائیکه احیانا خاطرات جنگ و دفاع مقدس را فقط در صفحه لب تابهایشان دیده اند. همان نقشی را که نظامیان در مصر و سوریه و پاکستان و عراق (قبل از اشغال امریکا) و ترکیه (قبل از اردوغان) داشته و دارند پیدا کنند.

      خطر شرکتهای خصولتی اعم از نظامی و غیر نظامی در مقالات متعددی گوشزد شده است اما این نوشتار در پی آنست که جنبه دیگری از این خطر را فریاد کند. نگرانی از اینکه ورود نظامیان در اقتصاد قبل از ایجاد مشکل برای بخش خصوصی و یا هر نهاد یا عنصر بیرونی ابتدا خود این نهاد را به پرتگاه سقوط نزدیک و برای کشور مشکل امنیتی ایجاد کند.

      اجازه دهید فرض کنیم این برادران رزمنده سابق که علی الصول تمام آموزشها و تجربه آنها در امور نظامی و جنگی است. اتفاقا به امور اقتصادی، تجاری و تولیدی نیز مسلط بوده و لذا به حق جایگزین مدیران نالایق شرکتهای دولتی و عمومی شده اند. آیا کسی هست که تضمین دهد وقتی که در زمان صلح فرماندهان و رزمندگان را از پادگانها و پشت تانگها و خاکریزها خارج و به دفاتر شرکتهای تجاری تولیدی و عمرانی فرستادیم در موقع نیاز به جایگاه اولیه باز خواهند گشت؟

      فعالیت در بنگا ههای اقتصادی که شان آنها مراوده با شرکتهای داخلی و خارجی و اقامت در هتلها و دفاتر پر زرق و برق و مواجهه دائم با خوبرویان و خوش پوشان و تنفس در فضای عطر و ادکلن است و همت و وظیفه سازمانی آنها ” کسب و جمع ثروت و سود بیشتر و منفعت طلبی” و هر لحظه در خطر وقوع یک فساد مالی.

      آیا در موقع بلا و طوفانهای خطر و جنگ در کشور قادر خواهیم بود این سرداران که اینک رخت مدیر عاملی بر تن دارند را به جبهه های پر از خاک و خون که نیاز به تنفس در فضای و دود آتش و از جان گذشتگی و ایثار دارد روانه کنیم؟ آیا قادر خواهیم بود آنها را از پشت فرمان ماشینهای گرم و نرم پیاده و به داخل تانک و نفر برهای تنگ و خشن هدایت کنیم؟ و آیا نهادی که وظیفه اصلیش حفاظت از این آب و خاک در روزهای سخت بوده است تحت شرایط جنگی و تجاوز خارجی همچنان کارایی گذشته را خواهد داشت؟ و یا همانند ارتش عراق در مقابل یک گروه نورس کشور را تحویل اجانب خواهد داد؟

      نکند در سایه فساد سیستمی فرا گیر در کشور یک روز همچون ارتش عراق اعلام شود به ۵۰ هزار نظامی بدون آنکه وجود خارجی داشته باشد حقوق پرداخت میشده است؟ هنوز فراموش نکرده ایم که برادران سابق بازداشت شده در پرونده ستاد سوخت کشور متهم به صدور هزاران کارت سوخت به خود رو هایی هستند که وجود خارجی نداشته اند.

      خلاصه آنکه اگر دغدغه اسلام، دغدغه دین، دغدغه کشور را داریم. نهادهای نظامی، انتظامی و امنیتی را از دام فعالیتهای اقتصادی و سیاسی نجات و آنها را به پادگانها و قرار گاههای خود باز گردانیم. اجازه دهیم چرخهای اقتصاد بدست اقتصاد دان ها و سرمایه گذاران بخش خصوصی بچرخد. بانکها و معادن و بنگاههای اقتصادی را از دست شرکتهای خصولتی و شتر مرغی خارج و به بجای نظامی سازی، خصوصی سازی کنیم. سیاست را به دست سیاستمداران بی تفنگ. و کار پلیس به نیروی انتظامی و کار امنیت به وزارت مربوطه. مخابرات و اینتر نت را به جایگاه صحیح آن بازگردانیم. چرا که فرمودند: “العدل هو وضع کل شىء فى موضعه” و در غیر اینصورت منتظر باشیم که سلمانها و ابوذرهای فاسد دیر یا زود کشور را به ورطه سقوط رهنمون کنند.

      حمید رضا شاه محمدی- ۱۵ دیماه ۱۳۹۳

       
  60. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : هردم ار این باغ بری میرسد —-تازه تر از تازه تری میرسد . بنا به گزارش سایت دیگربان در روز هفدهم دی امسال در مراسم روز وحدت نماز جماعت که بر گذارشد صفوف برادران اهل سنت از شیعه جدا بود و هریک جدا گانه نماز برگزار میکردند!! عکس های آن در سایت دیگربان موجود است .

     
  61. ريشه ها ٢٦٠( قسمت ٢٥٩ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ<فرهنگ دينى < عرفان<….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨- فرضيه عارف بودن حافظ
    ١-(دنباله) آيا به راستى شعر حافظ خانه انديشه نيچه است ؟ تا آنجا كه من مى دانم نخستين بار محمود هومن بود كه در شعر حافظ همان آزاده جانى نيچه را ديد ، اما پيش از وى خودِ نيچه بود كه حافظ را در كنار گوته از قله هاى خردمندى ژرف ناميد و به طور جداگانه نيز وى را نماينده شرقى آزاده جانى و وجد ديونوسوسى و ستايشگر زندگى يافت .نيچه در اين سنخ انسان هاى آزاده جان در عين شور شادمانه زندگى حالتى تراژيك مى بيند كه گوياىِ درك آنهاست از قاموس هستى و خوشامد گويي شان به تقدير با همه بلاها و رنج هايش . نيچه در چنين گفت زرتشت در بخش سرود مستانه سروده اى دارد بسيار معروف كه برخى از آهنگسازان از جمله گوستاو مالر در مومان چهارم سمفونى شماره ٣ خود آن را براى اركستر تنظيم كرده اند . ترجمه آشورى از اين سروده را مى خوانيم :
    اى انسان! هشدار !
    نيم شب ژرف چه مى گويد؟
    خفته بودم. خفته بودم .
    از خواب ژرف برخاسته ام .
    '' جهان ژرف است ؛
    ژرف تر از آنكه روز گمان كرده است .
    '' رنج آن ژرف است؛
    '' لذت ژرف تر از محنت
    '' رنج مى گويد ؛گم شو !
    اما هر لذتى جاودانگى مى خواهد؛
    جاودانگى ژرف ژرف را !
    واژه اى كه آشورى به '' گم شو'' ترجمه اش كرده vergeh از مصدر vergehen است به معناى سپرى شدن ، درگذشتن ،هلاك شدن ، مردن .اى كاش آشورى ترجمه اش مى كرد فنا شو ، در گذر. در اين صورت ، تقابل آن با جاودانگى برجسته تر مى شد . شايد آشورى به ترجمه انگليسى دكتر اُسكار لِوى (Oscar Levy) نظر داشته كه اين فعل را بهgo(برو) ترجمه كرده است .
    اين سروده كه ساده يا به بيانى دقيق تر سهلِ ممتنع است ، چه نكته اى دارد كه همچون غزلى از حافظ براى آلمانى زبان ها و فيلمسازان و آهنگسازان گيرايي زيادى داشته است . نيچه چگونه فيلسوفى است كه انديشه اش را با كلام شاعرانه و گزين گويه ها عرضه مى كند ؟ مگر فيلسوف مسؤول تبيين و اثبات گزاره هاى خود نيست ؟ فيلسوفان ديگر براى توجيه نتيجه هاى فلسفه خود صدها و گاه هزاران صفحه نوشته اند . اگر كانت و دكارت و اسپينوزا فيلسوفند ، پسِ نيچه را چگونه مى توان فيلسوف ناميد ؟ ''
    نخستين پاسخى كه به ذهن من مى رسد به باور خودِ نيچه به همبستگى انديشه و هنر بر مى گردد . نيچه بنا به تعبيرات خودش فيلسوفى نيست كه محبوس درمقولات و منطق سقراطى بماند. توضيح بيش تر را مى توان از زبان خودِ نيچه در بسيارى از آثارش يافت ؛ از جمله قطعه ٣٤٧ و قطعه هايي چند پس از آن در اراده قدرت .'' اين نمايش و آرايش دلايل چرا ؟ چرا بايد اثبات نمود و برهان آورد ؟ آدمى در برابر ديگران كسب اقتدار و مرجعيت مى كرد، …'هيچ چيز را آسان تر از تأثير يك مرد جدل نمى توان زدود'' (قطعه ٤٣١) .نيچه سيستم ستيز است . خودبسندگى گزين گويه ها و برخى از اشعارش گاه تأثيرى از سنخ تأثير كار هنرى دارد كه بر همه شعور و احساس مخاطب اثر مىًگذارد .'' من به همهِ سيستم سازان بدگمانم و آنها را از سر راهم برمى دارم . خواست سيستم سازى از كمبود درستكارى است '' ( گزين گويه ٢٦ از غروب بتان ) اين گزاره درست مثل آن است كه كسى با ديدن فيلمى بگويد : اين فيلم مزخرف يا شاهكار بود . اين نظرى شخصى است و البته طبيعى است كه مردم گاه احساس و نظر خود را در يكى دو جمله بيان مىكنند و ما نيز در زندگى بسيار پيش آمده كه احساس و نظر شخصِ خود را كوتاه و بدون شرح به دوستى ابراز كرده ايم : مزخرف بود ، شاهكار بود ، خوشم نيامد ، خوشم آمد . آيا نيازى هست كه همچون آمريكايي ها با گفتن This is my idea يا I guess so يا I imagine يا I suppose بر شخصى بودن نظر تأكيد كنيم ؟ هركس كه بدون توضيح استدلالى و اقناعى حكمى مى دهد ، معلوم است كه اين فتواى شخصى اوست . پس چه نيازى به الگوهايي چون من فكر مى كنم ، يا من تصور مى كنم ، يا من گمان مى كنم است ؟ من مخصوصاً اين الگوهاى زبانى جهانى شونده را به زبان انگليسى آوردم تا دلالت ضمنى آنها بر ظن و گمان بر جسته ، و در ضمن جهانى شدن آنها آشكار و هويدا گردد . افزودن اين انگاره ها يك احساس جهانى شونده در فرايند مقدر و برگشت ناپذير دموكراتيزاسيون است ؛ چه در سياست ، چه در فرهنگ . نه فقط نيچه بلكه از ديدى مثبت كارل مانهايم جامعه شناس بزرگ ،، درست در سال ١٩٣٣ ، در ميان زبانه هاى آتش ديكتاتور ها ، فاشيست ها و استالينيست ها ، اين فرايند برگشت ناپذير و سد ناشدنى دموكراتيزاسيون را در مقاله دموكراتيزاسيون فرهنگ أعلام كرد . احساس زبانى اين گزاره ها مازادِ نظر شخصى است .احساسى از اين دست است : نه فكركنى نظر من فتواست ، نه فكر كنى به نظر ديگرى احترام نمى گذارم . نه فكر كنى ديكتاتور و پدرسالارم . درقديم به جاى اين نوع جملات ، انگاره زبانى اين بود :اِعلَم (بدان) .
    اما فيلسوف چطور ؟ فيلسوف كه سهل است ،منتقد ادبى و سينمايي هم در صورتى منتقد است كه از زوايا و جهات مختلف توضيح دهد كه مثلاً چرا اين يا آن اثر بد يا خوب يا قوى يا ضعيف است . همين منتقدان در غرب سهم عظيمى در پرورش حس استتيك يا زيبايي شناختى داشته اند. فرهنگى كه بويي از هنر نبرده است نه به آفرينش هنرى مجال بروز مى دهد ، نه به طريق اولى به پرورش احساس درك زيبايي .جامعه اى كه در حس زيبايي شناسى فقير باشد ، روحى پويا و تحول خواه ندارد . در چنين جامعه اى به شهادت تجربه ِ تاريخىِ قرون وسطى انديشيدن به امر حقيقى نيز نازا و ناتوان مى شود . گفتن ندارد كه در دوران ظلمانى قرون وسطاى مسيحى نيز چندان نشانى از پويش هنرى نمى بينيم و اما ناگهان در عصر رنسانس نقاشى ، موسيقى و پيكرتراشى دوشادوشِ انديشه نظرى به شكوفايي خيره كننده اى مى رسند. فلورانسى ها از سده چهاردهم ميلادى با روگردانى از هنر بسته و محدود كليسايي و روى آورى به هنر يونان و روم باستان راه اندازان اين شكوفايي بودند . فلسفه غرب از زمان ارسطو و پيش تر از آن از زمان فيلسوفان پيش سقراطى پوئسيس يا قوه ابداع و هنر را نيز با انديشه نظرى دوشادوش هم پيش برده است . خلاقيت هنرى و تفكر جدا از هم نيستند . به قول آرامش دوستدار فرهنگ ما به موسيقى ، پيك تراشى ، و نقاشى در حد سد جوع اجازه رشد داده و متوليان آن از آغاز دانسته اند كه چگونه امر بى خطر را بى خطر نگه دارند . مثال دوستدار توصيف بدن برهنه مرد يا زن است كه تنها در تخيل شاعرانه مجال بروز يافته است ، هر قدر هم استعداد در آن به كار رفته باشد ، باز هم مثل شنا كردن در خشكى يا در خواب است . ( امتناع تفكر در فرهنگ دينى ، همان نشانى ، ص٣٠) نقل من مضمونى است و مى سزد كه خواننده خود به اين كتاب متفكرانه رجوع كند .
    به راستى نيچه چرا انديشه خود را فتواگونه و به زبان شاعرانه بيان كرده است ؟خطاب نيچه به اروپائيان بود.نقل گزين گويه در فرهنگ ما پشتوانه جستن از اقتدار يك نام است . به زبان ساده تر ، اكثراً سخنان بزرگان را به رخ ديگرى مى كشند كه انگار اين سخن صرفاً از آن رو حكم قطعى است كه نام گوينده اش اوتوريته اى به نام نيچه يا سعدى يا فردوسى است و بنابرين شنونده ديگر نبايد روى حرف پدرسالار حرف بزند ؛ گونه اى بهره گيرى از زبان به عنوان دهان بند .
    فرهنگ مقدس به بزرگان شعر و هنر نيز تقدس مى بخشد، به طورى كه حتى در سده ٢١ يعنى سيصد سال پس از اسطوره شكنى ها و افسون زدايي هاى اصحاب روشنگرى ، من هرگاه كه كتابى تازه در موردِ مثلاً سعدى پشت ويترين يك كتابفروشى مى بينم ،نخوانده مى دانم كه اگر نويسنده تحليل مضمونى كرده باشد، از وى نمى توانم انتظارى جز ستايش سعدى و كشف حسنى ديگر از محاسن او داشته باشم . نقدى اگر باشد نقدى خفيف و بى زيان است ، يعنى : نقد يك بچه خوب و سربراه كه مى توان به او گفت : اِعلَم .غير از اين اگر بود اين كتاب پشت ويترين نبود و همچون كتاب ''شاهدبازى در ادبيات فارسى '' بايد در انبار كتب ممنوعه دستفروش ها دنبالش مى گشتم . مهم ترين دليلى كه به نظر من مى رسد اين است كه طرفِ خطابِ نويسنده مشترى ايرانى است .طرف خطاب نيچه مخاطبانى بودند كه احساس و درك استتيك آنها تيزتر از شرقى ها بود . .نيچه البته كتاب هاى جدلى و تحليلى هم دارد . از قضا بيش تر گزين گويه هاى او همچون زنگ تفريحى در لابلاى كتاب هاى جدلى اى چون فراسوى نيك و بد آمده است . او بهتر مى داند نظر شخصى خود را اعلام كند تا اينكه سقراط وار درباره آن چون و چرا كند يا همچون اسپينوزا و ويتگنشتاين اصول متعارفى بنا نهد و سپس بر اساس آن اصول قضيه از دل قضيه بيرون كشد تا سرانجام حكم دهد كه جهان ذاتاً اين است و لاغير . او اصلاً به چنين ذاتى كه كانت آن را شئي فى نفسه و ذاتاً ناشناختنى مى نامد باور ندارد و جهان انسانى را سراسر تفسير از منظرهاى شخصى مى داند واين تز را منظرانگارى يا پرسپكتيويسم ناميده اند. پس چرا بايد خودش را به دام سيستم سازان و ذات گرايان و مطلق جويان اندازد كه فقط در كتاب ها زندگى كرده اند . جهان هم اكنون ، به ويژه با اختراع رسانه هاى چند سويه مجازى ، در مثل مانند همان سياره سولاريس مواج در فيلم تاركوفسكى شده است كه هر لحظه ميليون ها نظر شخصى در آن توليد و باز توليد مى شوند و هيچ كاريش هم نمى توان كرد . فرض كنيد كه نيت حاكمان ما يا داعشى ها واقعاً دفاع از ذات احديت است ، نه كيسه هاى سيرى ناپذير و نه حفظ قدرت مافيايي در مسابقه اراده معطوف به سود و قدرت .فرض كه به جايي بر نمى خورد .اگر به راستى اين حضرات مى توانستند اين جهان مواج از نظراتِ شخصى بسيار كثير و سيال و بى پايان را با آن كتاب هاى قطور و عتيقه وار اسفار و اشارات و غيره و با ابزار تفكر و گفتگو متقاعد به حقانيت خويش كنند ، ديگر چه نيازى داشتند به زندان و كشتار و غل و زنجير هاى نو افلاتونى ؟ گيريم كه دولت ها و حكومت ها مستكبررررر باشند ، ملت ها كه حرف حساب سرشان مى شود ؟ پس چرا با زبان و انديشه به اين ملت ها حالى نمى كنند كه آهاى جماعت ؛ حقيقت اينجا در جيب ماست ؟ البته با آن فرضِ كذايي ورنه مى دانيم كه آن حقيقتِ توىِ جيبشان زير بار پول و طلا دفن شده است .به فرض هم كه ملاصدرا پيامى درخور و قابل دفاع براى دنياى مدرن داشته باشد ، از همان توىِ ساختمان بنياد حكمت صدرا از در پشتى راهش را به كارخانه و بازار بورس كج مى كند . به جهان كه هيچ به ايران هم صادر نمى شود . مشكل ِ دستگاه حقيقت و هويت اين عاليجنابان همهِ آن ميليون ها ايده شخصى است كه در ايده زارِ اينترنت مدام توليد و تكثير مى شوند و از پس آن بر نمى آيند و نخواهند آمد ..
    نيچه در متن جنبشى توفانى و گذشته ستيز مى نوشت كه كارل لويت در كتاب از هگل تا نيچه ( ترجمه حسن مرتضوى ،نشر نيكا) آن را همچون جنبش سوم مدرنيته معرفى مى كند .
    اجازه دهيد براى چكيده كردن اين سومين نهضت مدرن ُ ،پس از رنسانس و روشنگرى ، ميان برى بزنم . پس از هگل در خود مدرنيته جنبشى انقلابى و شورشى عليه فلسفه هاى پيشين خاستن مى گيرد . چرا ؟ چون اروپا نه فقط شاهد بهشت وعده داده شده قرن هيجدهمى نيست ، بلكه انسان ها و به ويژه زنان و كودكان و كارگران – يعنى اكثريت جامعه را مى بيند كه در لابلاى چرخ و دنده هاى شتاب زنگى صنعتى له مى شوند و بيگانه از انسانيت خويش . اين دوران همزمان است با بحبوحهِ آنچه استعمارش مى نامند . استعمار در شرق و بهره كشى ظالمانه از نيروى كار در غرب دو ويژگى برجسته اين دوران است .مسئله كار ، مسئله يهوديان ، مسئله رابطه نظر و عمل ، انديشه و زندگى ، مسئله ابزار انديشى ، ماشينيسم و عدالت اقتصادى و مانند اين ها از همين دوران حاد مى شوند. اين دوران را پسا هگلى مى نامند . به زبان ساده مى توان گفت كه اوضاع واقعى از يك سو و فلسفه هگل از سوى ديگر آتش بيار اين معركه بودند . سيستم هگلى بر خلاف ديگر فلسفه هاى روشنگرى محدود به استدلال هاى عقلى و انتزاعى رياضى وار نبود . اين سيستم پروژه پيشرفت را به صورت پيشرفت و رشد تاريخىِ Geist فلسفى مى كند . Geist كه به روح يا جان ترجمه مى شود معنايي جامع دارد كه عمل ، عقلانيت ، احساس دينى ، احساس هنرى ، دولت ، جامعه و قوم ، نهادهاى حقوقى و همه فراورده هاى فرهنگى و تمدنى را در بر مى گيرد . پس زمينهِ انديشه انتقادى در باب بحران هاى پول و كار و فرهنگ دست كم در آلمان درگيرى با هگل بود . اين بحران در هنر ، فلسفه و ادبيات اين دوران پژواك دارد . رمان هاى ديكنس و بالزاك و استاندال و اميل زولا ، ايسم هاى شورشى در شعر و ادبيات ، فروپاشى سبك هاى كلاسيك در نقاشى همه و همه بر اين دوران بحرانى گواهى مى دهند . فاشيسم و نازيسم و حتى استالينيزم بنا به برخى تحليل ها ريشه در انديشه هاى اين دوران به ويژه نهضت بسيار توفانى و پرشور و دامن گستر رمانتيسم دارند . انديشمندان ديگرى اين ريشه را تا روشنگرى و حتى تا دوران پيدايش انيميسم به عنوان نخستين آيين مذهبى عقب مى كشند . اين نقدها البته به دوران پس از آدمسوزان هيتلرى و تصفيه هاى خونبار استالينى بر مى گردند كه در اين جاى تنگ نمى توان بازشان كرد . اما در خودِ سده نوزدهم ازخيل انديشمندان شورشى سرانجام دو نام برجسته تر مى گردد : ماركس و نيچه . ريشهِ بحران را اولى در واقعيات مادى بيرونى و هستى اجتماعى و اقتصادى مى جويد و دومى در پسماندهاى مطلق گرايي فرهنگ دينى و اشكال ناسوتى شده آن در سيستم هاى فلسفى و فرهنگ مدرن . اما اين دو عجيب در برخى گزاره ها همگرايي دارند . حتى لفظ به لفظ . اين همگرايي در نقد دين و به قول خودشان در خون الهياتى و سرشت كشيشىِ سيستم سازانِ روشنگرى بسيار بارز تر است . دين را آن يك افيون مردم مى نامد و اين يك تخدير توده . عين واژه هاى آلمانى را با ذكر منبع پيش تر نقل كردم .اكنون از اراده قدرت با ترجمه خوب زنده ياد مجيد شريف ، كه از نخستين مقتولان زنجيره اى بود شاهد مى آورم . نيچه در اراده قدرت مى گويد :'' در آغاز كائوسى [ آشوب زارى ، هرج و مرجى ، هاويه اى ] از ايده ها بود . ايده هايي كه با هم سازگار بودند ماندند .شمار بسيارى از ايده ها از بين رفتند .و از ميان مى روند .(قطعه ٥٠٨) همين جمله شايد آشكاره كند كه نيچه گاه به شيوه پيامبران خبر مى دهد، بى آنكه به شيوه فيلسوفان سيستم ساز خبرش را با كتاب هاى قطور و وزين توجيه كند . البته پيامبرى ضد مسيح . ضد مسيح يا دجال عنوان اصلى كتابى تحليلى از نيچه هم هست ، با عنوان فرعى : لعنت بر مسيحيت يا Fluch auf das Christentum . ارشاد كه سهل است ، برخى از ناشران غربى نيز عنوان فرعى را حذف كرده اند و من هم به رسم امانت آن را نقل مى كنم نه به عنوان سخنى دلخواه . انجيل يوحنا چنين آغاز مى شود : ''در آغاز كلمه [ لوگوس] بود ولوگوس نزد خدا بود و لوگوس خود خدا بود'' . در نخستين متن مكتوب انجيل كه به يونانى بوده است همين لوگوس آمده و لوتر آن را به das Wort( كلمه) ترجمه كرده است . لوگوس واژه اى چند معنايي است : نطق ، گزاره ، انديشه ، و غيره . لوگوس و نوس در فلسفه غرب همچنين همچون نمادى كلى از ايدئاليسم فلسفى و الهياتى است كه سرچشمه خلقت را يك طرح جامع فكرى و حساب شده مى داند كه در آغاز در يك ذهن بزرگ و سيستماتيك بالقوه وجود داشته است . شبيه همان چيزى كه در قرآن لوح محفوظ و كتاب مبين خوانده مى شود يا همان تقديرى كه حافظ مى گويداز ازل مقدر شده و آشورى آن را آركتيپ يا سرنمون ازلى همه اديان ابراهيمى مى داند . نيچه خود را همچون پيامبرى بى خدا و بى لوگوس مى يابد كه توضيحى در باره گزين گويه هايش نمى دهد و صدق و كذب آنها را به تاريخ مى سپرد . مگر جملات انجيل يوحنا به شيوه فلسفى تعليل و تشريح شده اند ؟ با اين همه نيچه ، مبانى فلسفه اش را در آثارى چون ضد مسيح ، تبارشناسى اخلاق ، زايش تراژدى ، اراده قدرت ، انسانى بس بسيار انسانى بى توضيح ننهاده است . اراده قدرت كه ١٠٦٧ قطعه دارد و پس از مرگ وى به دست خواهر و يكى از دوستان نيچه گردآورى شده است بيش نويسى براى نوشتن فلسفه كامل نيچه بوده است .با اين همه ، پاره نويسى نيچه اقتضاى انديشه او درباره حقيقت و منظر انگارى و پايين كشيدن فلسفه از سيستم سازهاى برج عاج نشين و وارد كردن آن به متن متلاطم و آكنده از احساسات ًو انگيزه هاى نهفته و نقاب زده بشرى در زندگى واقعى است . باز از اراده قدرت نقل كنم :'' حقيقت چيست ؟ اينرسى[ لَختى] ، آن فرضيه اى كه رضايت پديد آورد ، كم ترين مصرف نيروى معنوى '' (قطعه ٥٣٧) '' ''ملاك حقيقت در افزايش احساس قدرت نهفته است ..'' ( قطعه ٥٣٤) '' حقيقت نوعى خطاست كه بى آن نوعى از زندگى قادر به زيست نيست . آنچه در نهايت تعيين كننده است ارزش زندگى است ''( قطعه ٤٩٣) در كل ، نيچه حقيقت را آفريدنى مى يابد و نه كشف كردنى . اين نكته در قطعه سه دگرديسى در زرتشت در قالب تمثيل بيان شده است . انسان نخست شتر است با بار سنگين ارزش هاى دوهزار ساله ، سپس شير مى شود، يعنى خود را آزاد مى سازد و سرانجام كودك و چرخِ خودْ چرخنده و آفرينندهِ بازگشت جاودانه . آيا حقيقتاً امروزه ما به كائوس ايده ها باز نگشته ايم ؟ گزين گويه سرايي و زبان هنرى نيچه همبستهِ چنين تفكرى است .
    هشدارى كه نيچه در سروده بالا به بشر مى دهد ، چكيده همه پيام زرتشت است . جهان ، چه در رنج ها و چه در لذت هايش ژرفايي دارد كه زندگى روز دركى از آن ندارد . در چنين گفت زرتشت اين ها نماينده اين روز بى ژرفا هستند : مگسان بازار ، سوداگران حقير ،مطلق سازان ايمنى بخش و تسلى دهنده ، بازاريان بى خبر ، بت هاى نوى به نام دولت ، اهل آخرت ، كاسبان فرهنگ ،خواردارندگان تن ، واعظان مرگ [ كه گواهى قرن بيستمى آن شعار معروف فاشيستى موسولينى يا زنده باد مرگ ، و وحدت او با كليسا بود ] ، زاهدان فريسى يا رياكار ، كشيشان و فضيلت هاى اخلاقى شان ، واپسين انسان با عمر درازش و همه آنهايي كه در جشن خر گرد مى آيند . زرتشت چون پيامبرى به آنها بيدارباش مى دهد، تا در ژرفاژرف روان شان از دو غريزه مرگ و زندگى كه بعدها در روانكاوى كشف مى شوند ، آگاهى دهد .زرتشت كار فيلسوف را رقصيدن مى داند نه فرسايش ذهن براى اثبات حقيقت در جهان بى حقيقت . حقيقت نيچه جز درياى بيكرانه و فضاى بى انتهايي نيست كه جان آزاد گشته در آن به تعبير حافظ غزلخوان و شادان و رقص كنان به پرواز در مى آيد. اَبَرانسانى كه زرتشت مى آموزد همان طور كه هيدگر مى رساند فراگذرنده اى است از انسان تاكنونى و نه هيولايي درنده خو. '' روزگارى چون به درياهاى دور فرامى نگريستند ، مى گفتند :خدا. اما اكنون شما را آموزانده ام كه بگوييد : ابرانسان '' ( از قطعه در جزائر شادكامان.، در چنين گفت زرتشت ) زرتشت كه فرديد '' همان مهدى منتظَر'' مى خواندش ( ديدار فرهى و فتوحات آخرالزمان ،ص ١٩٤) يك مسيحِ معكوس است و جوياى تفسيرى از جهان كه سازگارترين تفسير با زندگى و زمين رها شده از گناه ازلى باشد ؛ زندگى آزاده جانان و هوانوردان جان كه دليرانه در فضاى آزادى پرواز مى كنند و پيش و پيش تر مى روند تا سرانجام در برخورد با دكل يك كشتى يا خرسنگى از رفتن باز مى مانند ، اما چه باك . پرندگان ديگرى از اين خرسنگ دور و دور تر خواهند رفت . از خرسنگ حقيقت نسازيد .( با الهام از قطعه ما هوانوردان جان ، در '' '' سپيده دم '' )
    نيچه در خانهِ حافظ چنين جانِ آزاده اى مى يابد و همسخنى او با حافظ از اين نظر چندان بيراه نيست ./ به هوادارى او ذره صفت
    رقص كنان – تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم ./ اين '' او'' كيست كه در غزل حافظ گاهى هم '' تو'' مى شود ؟ براى نيچه كه فارغ از
    كشمكش مفسران ايرانىِ حافظ ، پيش و بيش از هرچيزى هنر و روحيه آزاده حافظ را در مى يابد آنچه گيراتر است ، روحيه عشق به زندگى و همزمان پذيرش رنج و شادى آن و اشتياق جاودانگى در فضاى اين '' او''ست ، و نه اينكه نام و نشان مرجع اين ضمير. چه بسا عارفان ضمير '' هو'' را بر مرجعش مقدم گرفتند تا ساحت و فضاى آن گنجاى هر خدا و معشوقى باشد ؛ فراتر از خداى يهود ، يا مسيحى يا مسلمان به عنوان اسم خاص . خدا لفظى است كه معناى آن و احساس آن چه بسا از قوم به قوم و حتى از فرد به فرد تفاوت دارد . مردم مى گويند :'' ما هم خدايي داريم '' و بدين سان خداىِ خود را از خداىِ جباران جدا مى كنند . هگل از جوانى به خداى شريعت ، يا خدايي كه دركى از تغيير قوانين همپا با تغيير شيوه هستى اجتماعى ندارد ، يك نه بزرگ مى گويد . خداى حافظ نيز خداىِ زاهد و متشرع و مفتى و محتسب نيست . از نام هيچ قديسى در ديوان حافظ بيش از مسيح نيامده است .واژه الله يا به صورت اصطلاحات رايجى چون الحمدلله ، تبارك الله ، الله معك و مانند اينها آمده ، يا در ابيات نيمه عربى ( ملمعات) . طبيب عشق حافظ مسيحا دم است و هواى موسم طرب و عيش و ناز و نوشش مسيحا نفس . / در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ -سرود زهره به رقص آورد مسيحا را ./ فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد – ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مى كرد ./ اين دلبستگى به مسيحا براى شاعرِ عشق و صلح و مروت با دوستان و مدارا با دشمنان چندان عجب نيست ، اما از اين كه بگذريم آنى كه حافظ خود را در بحر بيكر انه اش جاودانه مى يابد ، نام خاص مقدس ندارد بل او ، يا دوست ، يا دلدار يا جانان و مانند اين ها ناميده مى شود و گاه نامى كاملاً زمينى چون فرخ مى گردد . در بندگى عشق حافظ دلشاد و از هر دو جهان آزاد است . او غلامىِ كسى مى كند كه '' ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است '' بايد تأكيد كرد كه ز هرچه ، ز هرچه ، ز هرچه نيچه بى رنج ، بى فرسايش ذهن و بى كشمكشِ دانشورانه ، آزاده جانى حافظ را از بسيارى از حافظ پژوهان متكلف ما بهتر دريافته است ، چنانكه همچون گوته گويي دوستى معنوى در شرق پيدا كرده باشد. گيريم كه اين '' او'' خدايي باشد ، آنجا كه آزادى جان مقصد و مقصود است ، چرا نيچه خدايي را پذيرا نباشد كه در فضاى حضور او انسان آزاد مى شود ؟ آزاد از رنج در عينِ پذيرش آن ، آزاد از انديشه فنا و آزاد از همان خرسنگِ حقيقت ،آزاد از بند هر تعلقى جز آن بندى كه بنده را آزاد مى كند
    حافظ از جور تو حاشا كه بگرداند روى
    من از آن روز كه در بند توأم آزادم
    به سروده معروف نيچه برگرديم . زرتشت تمام موعظه هايش را در آن چكيده كرده است . اگر با چكش فلسفه ورزى نمى كند ، ديرى نمى پايد كه روانكاوى با تجربه و آزمون به جانمايه اين سروده
    آرى مى گويد . رنج و درد به تاناتوس يا غريزه مرگ مى گرايد و اروس يا غريزه زندگى مرگ را مدام وامى زند و جاودانگى مى طلبد .شخصيت هايي از چنين گفت زرتشت كه برشمرديمشان ناله مرگ و ماتم را در جانِ انسان هايي مى دمند كه در زندگى طبيعى خود چنان رفتار مى كنند كه گويي هرگز نمى ميرند .نيچه از اينكه اين جاودانگى در زندگى مردم كوچه و بازار مى بيند شادمان است. ( قطعه ٢٧٨ از دانش شادمان) او در هنر حافظ نيز خانه اى جاودانه مى يابد ، ليك اين جاودانگى كوچه بازارى و غريزى نيست كه واعظان مرگ و زاهدان رياكار با تكرار مدام رنج هاى دنيا و فانى بودنِ زمانِ خطىِ عمر ، با يادآورى گنه آلودگى حس و هنر ، آن را مسموم و كين آلود كنند ؛ آن هم با انگيزش قدرت خواهى . دوستدار راست مى گويد كه جهان شاعرانه حافظ گريز از واقعيت بيرونى است . او ايرانى است و بهتر از نيچه واقف از روزگار حافظ و فرهنگ اين روزگار است . با اين همه ، اگر آرزوهاى ملتى واقعيت به شمار آيد ، هنر حافظ تبلور اين آرزو هاست و هرقدر نيز كه خيال محال و ناواقعى باشد ، نمى تواند واقعيت هاى روزگارش را به كلى پژواك نداده باشد . تأمل در روزگار حافظ را به بخشى جداگانه موكول مى كنم و اينجا همين قدر اشاره مى كنم كه چه كسى از اين چكيده تر خونبارى و وحشت و نا ايمنى مدامِ اين روزگار را گزارش كرده است :
    ز تند باد حوادث نمى توان ديدن
    در اين چمن كه گلى بوده است يا سمنى
    ازين سموم كه بر طَرْفِ بوستان بگذشت
    عجب كه بوىِ گلى هست و رنگ ياسمنى
    وضعيت رقتبار هنر و غربت و خاموشى هنرمندان در اين گورستان نبوغ كه امثال ما براى شرح و بيانش بسيار بايد بنويسيم ، چه كسى چكيده تر از اين بيانش كرده است؟
    حافظ اين حال عَجَب با كه توان گفت كه ما
    بلبلانيم كه در موسم گل خاموشيم
    سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  62. جناب نوري زاد ازگذشته خود بي خبرسلام

    جناب ،آموزه هاي بيامبر اسلام سرشار ازلغو بردگي است وبزرگداشت كرامت انساني است “ولقدكرمنا بني آدم” ازبيامهاي آن بيامبر بزرگ است كه انسانيت انسان را،ارج نهاده است وبه همه انساها احترام گذاشته ومحترم شمرده است وليكن چابلوسان ومتملقان امثال شما هميشه درطول تاريخ بوده اندكه دركنار رهبران نالايق بوده اند وازهرستايش ومدح بي موردودروغين دريغ نورزيده اندواورا به عرش اعلا رسانده اندبنحوي كه براوهم مشتبه شده است وباورش آمده است كه خداي روي زمين است وديگران برده او وهركاري كه خواسته انجام داده است بنظر اين حقير امثال شما درگمراه كردن رهبر كم سهمي ازامثال مصباح نداشته ايد شما ازبياده نظام وجاده صاف كن ديكتاتوري بوده ايد مقداري ازگذشته خويش را بيادبياوريد لطفا.

    واينگونه كه ازاسلام وبيامبر وتشيع متنفر هستيدوهيچ امتيازي وحسني دراين دين ومذهب نديده ايد بس چرا خودرا شيعه معرفي مي كنيد؟

    آيا دردوران اندك حكومت بيامبر ونشر احكام انساني وي خدشه اي داريد ؟ويا درحكومت 5ساله اميرمؤمنان اشكالي ديده ايد؟
    مابقي دوران حكومت اسلامي به دست بني اميه وبني عباس بوده ومتملقاني چون تو آنان را مدح وثنا مي گفتند ومولا مولا مي خواندند وآنان هم خواسته خويش را بنام اسلام قالب مي كردندوبس.

    معجزه دين خدا وبيامبرش را ببين كه تا به امروز قوانين واحكام درخشانش بوسيله قرآن معجزنمايش وبيان وتبيين اهل بيت عصمت وطهارت درمورد كرامت انسانيت واخلاق انسانيت وحريت انساني ،هنوز هم باوجود گزافه گوئي ها شما وامثال شما ،حرف اول را مي زند.

    كدام مكتب ودين است كه بگويد همه انسانها مكرم ومحترم وازحقوق مساوي فردي واجتماعي برخورداراست وهمه انسانها جان ومال وناموسش محترم است وهركس يك انسان محترم را چه بادين وچه بي دين ودرهركجا خونش را بريزد بمانند همانست كه همه انسانهاي روي زمين را كشته است؟غيرازاسلام وقرآن محمدي -ص-؟
    كدام مكتب بمانند اسلام ازلغو برده داري وآزادي وحريت وكرامت انسان ها سخن گفته است؟ چراياوه مي بافي؟وخرافات موهومي خودت را به اسلام وتشيع مي چسباني كه آقايسيد سجادحسيني محترمانه به خرافات موهومي تو جواب داد كه اينها خرافات ذهني تست فقط.
    چرا بقول آن روانشناس درتوهمات خويش غرق گشته اي وبرسه مي زني ؟ شما راچه شده است اولت آنطوري وآخرت اينطوري گشته است؟
    نه افراط آنگونه ات خوب بود وتفريط اينگونه ات ؛چرا درصراط مستقيم طي طريق نمي كنيد؟

    كلام وخطبه هاي اميركلام درنهج البلاغه مشحون ازكرامت انساني وحريت وآزادگي انسان است وكلام وگفته هاي اهلبيت -ع-نيزهمچنين .
    وما باداشتن دين اسلام وكتاب انسان ساز قرآن واهلبيت بيامبر-ص- افتخار مي كنيم كه احترام انسانيت رابربشر عرضه كرده اند ومي كنند.
    قرآن گفته است :”وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ (10)فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (11)وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ (12)فَكُّ رَقَبَةٍ (13)أَوْ إِطْعامٌ في‏ يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ (14)يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ (15)أَوْ مِسْكيناً ذا مَتْرَبَةٍ (16) سوره بلد}

    ت=و او را{انسان را} به راه خير و شرّ هدايت كرديم! (10)
    ولى او از آن گردنه مهمّ نگذشت! (11)و تو نمى‏دانى آن گردنه چيست! (12)آزادكردن برده‏ اى، (13)يا غذا دادن در روز گرسنگى … (14)
    يتيمى از خويشاوندان، (15)يا مستمندى خاك‏نشين را، (16).
    اين بيام خدا وآن بيامبرآخرينش است درامورآزادي برده ونحوه آزادكردن آن. عبورازگردنه مهم انسانيت مي شمارد واطعام گرسنه گان ويتيمان ومستمندان درزمان قحطي وگرسنگي .

    اين آموزه هاي اسلام وقرآن است .كدام مكتب چنين تعليماتي دارد؟ خوب ما ورهبران نالايق ما نياموخته اند وعمل نكرده اند آيا دين مقصر است ويابيامبر؟
    وآن گفتار امير متقيان است درمورد زن يهودي كه درذمه حكومتش زندگي مي كرده است وغارتگران معاويه خلخال ازباي اوربوده بودند ،گفت اگرانساني دق كند وبميردازاين غصه ،جاي ملامت اونيست.
    اينها وصدها موارد مشابه اينها ازآموزه هاي دين واولياء دين مااست .وما به اين دين وآموزه هاي اولياي اين دين كه ائمه هدايت انسانهاهستندافتخار مي كنيم.
    شما به هرمسلكي كه خوشتان مي آيد مشرف فرموده ايد.

    عزيزمن هنر آنست كه مطالعه داشته باشيد ازمتون قرآن انسان ساز وانساندوست وگفتارانسان برور وانسان دوستي اهلبيت ؛حكومت جائر وظالم را بامحاجه والزامات دين وگفتار ائمه هدي به چالش بكشي نه اينكه دين ومذهب تشيع را بكوبي وسخيف جلوه دهيد. يك مقداربه خودآئيد وخويشتن وروش خويش را نقدكنيد.
    والسلام علي من اتبع الهدي
    مصلح دلسوخته

     
    • مصلح گرامی سلام، نوشته شما را که خواندم برگشتم به متن آقای نوری زاد و آن را هم دوباره خواندم. اینکه می گویید “از اسلام و تشیع و پیامبر متنفر هستید” را از کجای نوشته ایشان استنباط کرده اید؟

      اینکه چرا برده داری لغو نشده، پرسشی است که در ذهن بسیاری از جمله خود من همیشه مطرح بوده، امر به آزاد کردن برده، سوای لغو متقن رسم برده داری و کنیزداری است، بگذارید این مسائل مطرح شوند، ضمن اینکه حرمت ها را پاس می داریم، همان کاری که آقای نوری زاد می کنند. من سوال آقای نوری زاد را تکرار می کنم که آیا به نظر شما پیامبر از اینکه نهضتی که روزی در مکه و مدینه به راه انداختند، به این شکل و شمایل درآمده رضایت دارند؟ در تاریخ آیا نهضتی از مسلمان توانسته سنگی از پیش پای بشریت بردارد؟

      اینها توهین به دین نیستند مصلح گرامی، اینها ابهاماتی هستند که باید روزی پاسخ داده شوند. یا چرا باید این سوال که کدام نقطه روشن را می شود در سرتاپای این یک و نیم میلیارد مسلمان دید، باعث شود شما نتیجه بگیرید که پرسش کننده گمراه شده؟ اینکه شما اساسا طرح این پرسش را توهین تلقی کنید علامت سوال های ذهن ها را پاک نمی کند. آنچه که شما به عنوان نقاط روشن مکتب اسلام یاد کردید، که درست هم هستند، خوب همین حالا هم در جوامع سکولار اجرا می شوند. یعنی بهره مند بودن همه انسان ها از حقوق مساوی فردی و اجتماعی و محترم بودن جان و ناموس آنها.

      اجازه دهید با انگ کافر و گمراه و .. زدن به طرح کنندگان این پرسش ها، فرصت نقد و گفتگوی محترمانه، از بین نرود. امروز “دولت اسلامی عراق” مدعی اجرای مو به موی قوانین اسلام است و از بند کنیز و برده هم حظّ فراوان می برد. اینکه من کمی بلند فکر کنم و بپرسم اگر در آخرین سال های وحی، آیه ای صریح در نکوهش و لزوم منسوخ شده برده داری می آمد، چنین فجایعی پیش نمی آمد، نه تنفر من از پیامبر را نشان می دهد، و نه مرا در ردیف کافران قرار می دهد. قبول ندارید؟

       
      • سلام برخواهر گراميم فائضه خانم مكرم ومحترم

        ازتوجه ونقدتان متشكرم قصدم جوابگوئي بشما نبود ونيست فقط بهانه اي شد كه به شماخواهر عزيز ومتين وفهيم سلامي عرض كنم .
        اما آقاي نوري زاد دربرخي موارد بمانند گفتارفعلي اش اسلام ورهبران آنراو آموزه هاي اولياي دين را مخدوش جلوه مي دهند وبس ناكارآمد مي نمايانندوخيلي تند مي روند واين افراط وتفريط كارخوبي نيست ،ماهم اورا تكفير ومرتد اعلام نكرديم فقط عرض مااينست اگر اسلام وتشيع را نمي بذيرند آئين ديگر انتخاب كنند واينقدر تيشه به ريشه اسلام نزنيد درحالي كه خودادعاي مسلماني دارند.باسباس ازشما
        مصلح

         
      • باسلا م برخواهرگرامي ومحترم فائضه خانم مكرم

        اين فرمايش جناب نوري زاداست كه درذيل مي آيد آياتوهين به اسلام ومسلمانان وعلماي اسلام نيست؟
        آيا دستور به آزادي بردگان به تدريج درراستاي لغو برده داري نبوده است ؟ آيا علماي اسلام درترويج علم آموزي وباسوادكردن مردم نقشي نداشته اند؟ چرابي انصافي ونمك نشناسي اينقدر بينمك باشيد؟

        “از آقای طهماسبی پرسیدم: آیا نهضتی که به اسم اسلام از مکه و مدینه ی هزار و چهارصد سال پیش به جان جهان دویده و آثار امروزینش در ایران و عراق و هرکجای جهان متجلی است، در وادیِ خشنودی و رضایت پیامبر می گنجد؟ با ظهور اسلام آیا رویه ی نفرت انگیز برده داری برچیده شد؟ رعایت حقوق دیگران به امری بدیهی بدل گردید؟ کسی از دیوار کسی بالا نرفت؟ مردمان با تربیت شدند؟ دروغگویی از میان مردم کوچید؟ مسلمانان از حقد و کینه و حسد و ریاکاری و دغلبازی و فریبکاری و دو به هم زنی و بی خردی دور شدند؟ و از آقای طهماسبی پرسیدم: شما نشانِ من بدهید که در فلان جای تاریخ اسلام، آیت الله ها و آخوندها از بی سوادیِ مردم در رنج بوده اند! و گفتم: صد البته که همین آخوندها و آیت الله ها از جهالت مردم سخت استقبال می کرده اند. چرا که نان شان در ایستاییِ جهالت مردمان بوده است. که اگر مردمان می فهمیدند، در برابر دکان شان، دکانی دیگر می آراستند و دکان آیت الله ها از رونق می افتاد.”

         
    • دوست عزیزم. هزار ماشاالله با این ادبیات زیبای سرشار از توهین و خشم مسلمانی ات هیچ دست کمی از داعشی هایی که دیروز پاریس رو به خاک و خون کشیدند نداری! تو که با قلم در دستت اینچنین گرد و خاک میکنی, وای به روزی که اسلحه ای در دست بگیری یا که صاحب قدرتی شوی!

       
    • با رود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : با سلام به جناب مصلح اولا شما آن طور که به یاد دارم فرمودید دیگر به این سایت سر نمیزنید ! اگر به یاد داشته باشید طی کامنت های زیادی با شما بحث کردم و در آخر سر شما به اشتباه فکر کردید کامنت آخر شما طرفداران زیادی دارد که معکوس بود و شما هم در آخر سر متوجه شدید . راستی بنده را به جبن متهم نمودید و در پاسخ اینکه حاظر شدم با شما قرار بگذارم در حظور نوریزاد عزیز هرچه منتظر ماندم خبری نشد همانطور که فرموده بودید شما سیگار میکشید و از کار افتاده هستید البته صحت وسقم آن با خودتان چون خودتان ابراز فرمودید . اگر یادتان باشد من گفتم کشتن دختران به دنیا آمده توسط برخی اعراب بدوی باعث شد که پیامبر اسلام این کار کثیف وظالمانه را شدیدا نهی و حرام اعلام کنند . ولی برده داری که به نظر بسیار ظالمانه تر و شنیع تر است به دلیل یک عمر اسارت و بی نوایی و نداشتن حق هرچیز دیگر تازه اگر برده ای فرار کند تا زمانی که به صاحبش باز نگشته نماز او قبول نیست) خودتان قضاوت کنید مرگ بهتر است یا یک عمر بردگی وفلاکت ! درثانی به قول شما وبسیاری اشخاص قوانین اسلام صدر تمام قوانین است!! خوب کورش کبیر که هزارسال قبل ازاسلام این برده داری منحوس را ملغا اعلام کرده بود و تا هجوم اعراب به ایران در سر تاسر این مملکت برده ای وجود نداشت ! با آمدن اعراب به این سرزمین برده داری را آن هم از نوع سار ظالمانه تر اعمال کردند و لقب موالی را به ایرانیان اطلاق نمودند و ائمه هدا هم هیچگونه نهیی ننمودند! حال به خیال خود جناب نوریزاد را میخواهید از دین خارج فرض کرده وحکم قتل وی را جاری نمایید!! او که پاک باخته تر ازاین حرف ها است و لطفا ایشان را نهراسانید .چون چشم دل خیلی ها به ایشان دوخته شده ثالثا اگر قصد ارشاد و دارید لطفا به زندان هایی که برادران ارزشی در کل مملکت ساخته اند سری بزنید تا دستگیرتان شود که کجای کار هستیدودر آخر بایدگفت مارا به خیر تو امید نیست شر مرسان !با ادب واحترام !

       
    • مصلح گرامی خیلس تند می روید ترمز بریده اید؟
      حرف های شما قبول ولی شما به عنوان یک روحانی اگر بخواهید رساله منتشر کنید احکام برده و کنیز را در آن چه ذکر می کنید؟
      بجای تاختن در اینجا با استادان صاحب رساله خود محاجه کنید.

       
    • جناب مصلح , عجب جوش آوردی. آرامتر برادر!
      من بیطرف در هیچ کجای حرف نوریزاد تنفر از دین و پیغمبر ندیدم. ایشان آرزو میکند که ایکاش پیغمبر اسلام افتخار لغو برده گی را از آن خود میکرد و برای آبراهام لینکلن نمیگذاشت . آرزوی بدی نیست اگرچه توقع بیجایی است از ۱۴ قرن قبل. در مورد اوضاع امروز مسلمانان هم که ایشان میگویید پیغمبر اسلام نمیتواند از آن راضی باشد که بگمانم شما هم همین را میگویید پس این عصبانیت پر از تعصب بابت چیست؟

       
    • باز هم اندر باب برده داری در اسلام
      یکی از انواع معیارهای طبقه بندی انسانها در اسلام، تقسیم انسان به برده و آزاد است. بردگی نیازی به تعریف ندارد. برده یك كالاست كه خرید و فروش می شود. به ارث برده می شود و دائما به كار اجباری برای مالكش مشغول است.
      از اكثر حقوق انسانی محروم است در مقابل خطاها تنبیه بدنی و روحی می شود و در مقابل كار اجباری و نوكری لقمه نانی دریافت می كند. پیامبر، اكثر صحابه و همه ی امامان شیعه مالك غلام و كنیز بودند مخصوصا در زمان عمر و عثمان رقم بردگان بعضی صحابه به بیش از هزار می رسید.
      و اما نحوه ی بدست آوردن برده در اسلام؛ برده از راه های خرید، هدیه و جنگ با غیر مسلمانان بدست می آید. هر سه مورد در زندگی پیامبر وجود داشت. اما منبع اصلی برده سازی افراد آزاد (برده گیری) جنگ بود. این سنت شناخته شده ی پیامبر بود كه در جنگها، زنان و كودكان غیر مسلمان بعنوان غلام و كنیز توسط فاتحان مسلمان دستگیر می شدند و اسیران مرد نیز یا كشته می شدند یا با گرفتن مالی از كفار آزاد می شدند و یا برده می شدند.
      ده ها آیه ی قرآن و صدها حدیث در مورد احكام بردگی وجود دارد كه به نمونه ی كوچكی از آنان می پردازیم .
      1- عدم تساوی برده و ارباب خواست خداست
      – و اللّه فَضَّلَ بعضَكُم علَى بعضٍ فی الْرِّزق فَما الَّذینَ فُضِّلُوا بِرَآدی رزقهِم علَى ما ملَكَت أیمانُهم فَهم فیه سواء أفَبِنعمة اللّه یجحدون (نحل 71)
      ترجمه: و خدا بعضى از شما را در روزى بر بعضى دیگر برترى داده است وكسانى كه فزونى یافته اند روزى خود را به بندگان خود نمى دهند تا در آن با هم مساوى باشند آیا باز نعمت خدا را انكار مى كنند.
      2- برده كالاست (مملوك است) و با اربابش مساوی نیست
      – ضَرَب اللّه مثَلاً عبدا مملُوكًا لاَّیقْدر علَى شَیء و من رزقْنَاه منَّارزقًا حسنًا فَهو ینفقُ منْه سراًّ و جهرًا هلْ یستَوون الْحمدللّه بلْ أكْثَرُهم لاَ یعلَمون (نحل75)
      ترجمه: خد ا مثلى مى زند بنده اى كه مملوك (زرخرید) است و هیچ كارى از او برنمى آید (چیزی از خود ندارد) آیا [او] با كسى كه به وى از جانب خود روزى نیكو داده ایم و او از آن در نهان و آشكار انفاق مى كند یكسان است؟ سپاس خداى راست [نه] بلكه بیشترشان نمى دانند.
      3- فرار بردگان گناهی بس بزرگ است
      – قال رسول الله اثنان لا تجاوز صلاتهما رؤوسهما عبد آبق من موالیه حتى یرجع وامرأة عصت زوجها حتى ترجع (مستدرك علی صحیحین، حدیث 7330)
      ترجمه: نما ز دوكس از سرشان بالاتر نمی رود (پذیرفته نمی شود) یكی برده ای كه فرار كرده باشد تا برگردد دوم زنی كه فرمان شوهرش را اطاعت نكرده باشد مگر این كه برگردد (جبران كند) .
      حضرت علی در آغاز خلافتش فرمان داد كه هر برده ی فراری كه به سوی اربابش برنگردد خونش هدر است. (تاریخ طبری ج 6 ص 2339 ) این حكم تضمین می كند كه بردگان مبارزه ای برای آزادی انجام ندهند.
      4- برده نمی تواند در مالش تصرف كند مگر با اجازه ی اربابش
      – عن ابی عبدالله: لا یجوز للعبد تحریر و لا تزویج و لا اعطاء من ماله الا باذن مولاه (وسائل الشیعه ج 21 ص 113)
      ترجمه: امام صادق: آزادی ، ازدواج و مصرف مال توسط برده جایز نیست مگر با اجازه ی اربابش.
      5- نزدیكی جنسی با كنیزان خریداری شده یا دختران و زنان اسیر شده جایز است
      در آیات متعددی در قرآن لغت مالكیت در مورد كنیزان و جواز نزدیكی جنسی با آنان بكار برده شده است از جمله :
      – و الَّذینَ هم لفُرُوجِهِم محافظُون (مومنون 5) إ لَّا علَى أزواجِهِم أو ما ملَكَت أیمانُهم فَإِنَّهم غَیرُ ملُومینَ (مومنون 6)
      ترجمه: ( در دنباله ی صفات مومنان می گوید) (مومنان) كسانی هستند كه آلات جنسی خود را حفظ می كنند (از گناه) مگر در مورد همسرانشان یا كنیزانى كه به دست آورده اند كه در این صورت بر آنان نكوهشى نیست.
      در احادیث متعددی در منابع اهل سنت و شیعه آمده است كه خریداری كنیز و نزدیكی با او كاری نیكو (مستحب) است ( از جمله در وسائل الشیعه ج 21 ص 81 و مغنی ج 7)
      حتی نز دیكی جنسی با كنیزی كه قبل از دستگیری یا خرید، شوهر داشته نیز جایز است
      الْمحصنَات منَ النِّساء إلاَّ ما ملَكَت أیمانُكُم ( نساء- 42)
      ترجمه: ( در آیه ی قبل از این آیه زنانی را كه نزدیكی با آنان حرام شده راذكر می كند و بدنبال آن می گوید) زنان شوهردار [نیز بر شما حرام شده است] به استثناى زنانى كه مالك آنان شده اید (كنیزان). این آیه به اعراب صدر اسلام این امكان را داد كه بتوانند با زنان شوهرداری كه در جنگها به اسارت می گرفتند نیز نزدیكی كنند.
      6- ارباب می تواند كنیزش را برای برادر مؤمنش برای نزدیكی كردن حلال كند
      احادیث متعدد از جمله امام صادق: لا باس بان یحل الرجل جاریته لاخیه (وسائل الشیعه ج 21 ص 126)
      ترجمه: عیبی ندارد كه فردی كنیزش را برای برادر مومنش حلال كند.
      – قال ابوعبدالله یا محمد خذ هذه الجاریه تخدمك و تصیب منها فاذا خرجت فارددها الینا(وسائل الشیعه ج 21 ص 126)
      ترجمه: امام صادق: ای محمد (یكی از یاران) این كنیز را ببر برای اینكه به تو خدمت كند و تو از او لذت جویی و هرگاه كه خواستی خارج شوی (مسافرت كنی) او را به ما برگردان.
      بنابر این كنیز یك كالای جنسی است، چیزی نزدیك به فاحشه، كه با خرید و فروش و هدیه و حتی حلال كردن برای دیگری، افراد زیادی می توانند از او لذت جنسی ببرند. و در این میان تنها چیزی كه مهم نیست خواست خود كنیز است چون او كالاست نه انسان.
      7- ازدواج و طلاق غلام و كنیز بدست ارباب است
      – قال رسول الله أیما عبد تزوج بغیر إذن موالیه فهو عاهر.
      – قال رسول الله أیما عبد تزوج بغیر إذن موالیه فهو زان :
      ترجمه: پیامبر فرمود هر بنده ای كه بدون اجازه ی اربابش ازدواج كند زناكار است (مغنی ج 7 ص 49 – اهل سنت) . طلاق برده هم بدست مالك است (مغنی ج 7 ص 66 – اهل سنت)
      – عن ابی جعفر: از امام محمد باقر سوال شد در مورد برده ای كه بدون اجازه ی اربابش ازدواج كرده او گفت “ذلك الی سیده ان شاء اجازه و ان شاء فرق بینهما” یعنی این امر بدست اربابش می باشد اگر خواست اجازه دهد (با اجازه ی ارباب جائز است) و اگر خواست آنها را از هم جدا كند (وسائل الشیعه ج 21 ص 114)
      8- فرزندان بردگان نیز برده اند و ملك اربابند
      احادیث متعددی در منابع شیعه و سنی وجود دارد مبنی بر این كه فرزندان زن وشوهر برده نیز برده خواهند بود. اگر یكی از طرفین آزاد و دیگری برده باشد فرزند به آزاد ملحق می شود (مثلا در: كافی ج 5 ص 492 و مغنی ج 7 ص 66)

       
    • آقای مصلح
      به جای فحش و شعار بفرمایید که آیا در زمان حضرت محمد (ص) و در زمان حضرت علی (ع) برده داری بود یا نه ؟ آیا آن حضرات برده و کنیز داشتند یا نه ؟ حاج آقا مصلح زتعارف کم کن و برمبلغ افزا . لطفا شعار نده بگو در تمام تاریخ اسلام از زمان رسول الله ( ص) تا همین امروز در کل جهان اسلام کی و کجا یک حکومت غیرمستبد علم دوست و آبادگر بوده است؟ آیا زمان رسول الله ( ص) دمکراسی و مدرسه سازی بود؟ علی ( ع) یک مدرسه یا بیمارستان برای امپراتوری اسلام ساخت؟ رسول ( ص) یا امام ( ع ) کدامشان جنگ را زشت گفتند؟ کدامشان به جای کشتن به مداوای مردم فکر کردند و به جای تیز کردن شمشیر به ساختن بیمارستان همت گماشتند . آقا مصلح شما اسیراوهام شده اید و از بس تعریف انبیا و اولیا را شنیده و خوانده اید مسخ و از خود بی خود شده اید. شما به شدت گول خورده اید و اگر صد هزار سند و مدرک برایتان بیاورند که این مقدسین کار مثبتی نکرده اند //// باز به صورت گزینشی آیه یا حدیثی می آورید و می گوییدکه بله نگاه کنید این آیه یا حدیث این را می گوید.شما افسون شده اید چون اگر چه می دانید که آیه ها و حدیث های بسیاری هستند که برخلاف آن یک آیه یا حدیثی که شما می آورید گفته شده اند بازهم لجوج و یک دندگی می کنید و به هرشکل حتی به زور فحش و افترا می خواهید ثابت کنید که اسلام یعنی صلح و دوستی وضدیت با برده داری .حتی اگر شخص علی ( ع ) و محمد ( ص) دارای برده و کنیز بوده باشند. ببخشید غرض توهین نیست افکار شما پیر شده . منجمدشده .متحجره . سنگه . سفته . تغییرناپذیره . حتا اگرخدا از آسمون به زمین بیاد و دلیل و بینه به شما نشان بده . انشالله که خداوند متعال شما را از این سختی و سنگی و تحجر بیرون بیاورد تا حقایق تاریخی را منکر نشوید .

       
    • idehology aval ensan ra koor mikonad v bad bardeh.

       
  63. خیلی خیلی بزرگوارید…….درود وهزاران درود به شرف شما….

     
  64. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : بعد از تخته شدن دکان نانوایی ارزان فروش به خبر بی نظیر دیگر توجهتان را جلب میکنم …………………………کار خیر !!!! یک نماینده مجلس ببخشید اسطبل نشین !
    کد خبر: ۴۶۴۷۵۲
    تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۳ – ۱۱:۳۳ – 08 January 2015
    گفته های مدیرکل روابط عمومی کمیته امداد امام خمینی (ره) در بندرعباس دربرگیرنده موضوعی ویژه بود که توجه بسیار حاضران در نشست نقش روابط عمومی ها و رسانه ها در توسعه فرهنگ انفاق را در بندرعباس برانگیخت.

    یه گزارش ایرنا، مدیرکل روابط عمومی کمیته امداد امام خمینی (ره) روز چهارشنبه در این نشست گفت: متاسفانه گاهی افراد بی نیاز نیز می خواهند به هر گونه ممکن از خدمات و حمایت های کمیته امداد استفاده کنند.

    به گفته عباس دارایی، «یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی اصرار داشته که پدرش حتما تحت پوشش کمیته امداد باشد و حتی خود حاضر نبود در حد کمک های ارائه شده توسط کمیته امداد مانند یک کیسه برنج یا دیگر موارد را در اختیار پدر خود قرار دهد.»

     
    • اسم این فرد را منتشر کنید تا در تاریخ اسمش بمونه.قدیم ها پسرها دست پدر و مادرشون را می بوسیدند. روی کولشان سوار می کردند و می بردندشان زیارت امام رضا. در خانه خود از آنها پرستاری می کردند.نمی گذاشتند خدای نکرده نیاز به چیزی داشته باشند و به زبان بیاورند و حتی قبل از این که به چیزی احتیاج پیدا کنند ولو با قرض و قوله برای آنها تهیه می کردند تا عزتشان خدشه دار نشود.خجالت و حیا هم خوب چیزیه.چطوری روش شد جلو باباش اسم کمیته امداد را به زبان بیاره؟ اگر ما بودیم دوست داشتیم زمین دهان باز کنه و مارا فرو ببره. وای بر آینده ایران…… وای…….

       
  65. بیل گیتس .! بله بیل گیتس صاحب کمپانی ماکروسافت ومبدع سیستم عامل ویندوز را میگویم فردی که جهان معاصر را توسط کامپوتر متحول کرد وثروت افسانه ای 87میلیارد دلاریش را هم وقف کرده که بعد از مرگش به امورعام المنفعه اختصاص یابد اگربه سایت شخصیش مراجعه کنید میبینید که لیوانی آب خوردن در دست دارد و آن را راحت مینوشد! تعجب میکنید ؟ این آب آب ساده ای نیست . این آب از آب فاضلاب و به شدت مسموم تهیه و توسط الکترود های غیر هم نام تصفیه شده است و او برای اینکه به همه گوشزد کند که مشکل اصلی بشر آینده تهیه آب خالص است این کار را کرده تا بگوید از این روش هم میتوان به آب سالم دسترسی داشت . این مرد فردی است که بعد از فرو ریختن برج های دو قلو و سقوط بازار های سهام به داد کشورش رسید و در تلویزیون حاظر شد واعلام کرد که هرکس فکر میکند دارد از سقوط سحام زیان میکند من و دوستانم خریدار نقدی سهام هستیم پس وحشت نکنید و بازار را به هم نریزید ! و با این حرف بازار های سحام امریکا آرام شد . حالا من سوال میکنم بسیجی اقتصادی کیست این شخص یا اشخاص معلوم الحال.

     
  66. سلام و صحت سفر خدمت استاد نوریزاد گرامی.این پست را با یک ویرایش کوچک دوباره پست می کنم.ممنون از زحمات شما برای بهروزی ملت ایران. خدمات شما در جهان طنین خواهد انداخت شک ندارم.

    من به طلبه هایم گفتم بر شما واجب است که فرش زیرپایتان را بفروشید و بروید لپ تاپ یا تبلت بخرید. گفتم اگر نتوانید برای یک میلیارد حرف بزنید مفت نمی ارزید. مسلمان کسی است که متمدن باشد متدین باشد، نه اینکه خرفت باشد.آیت الله نکونام.
    آق مصلح جان صبحکم الله بالخیر.
    روحانیت برای 36 میلیون ایرانی در سال 57 حرف زد و اکنون رسیده ایم به اینجا که رسیده ایم سر جد ملانصرالدین دست از یک میلیارد بردارید. دیروز فدائیان اسلام ناب محمدی سلفی در قلب مدرنترین پایتخت اروپایی یک کرشمه از دستورات نبوی را پیاده کردند و ملتی را در سوگ نشاندند. این خرفتی را چگونه می توانید از ذات یک آیین صلب و منجمد بزدایید؟ با تبلت و لپتاپ؟
    فکر کرده اید با کامپیوتر می شود درشکه درست کرد یا شمشیر ساخت؟ درست هم که کنید دیگر کسی از درشکه و شمشیر استفاده نمی کند مگر در فیلمها.
    مسلمان کسی نیست که متمدن باشد بلکه کسی است که به تمدن و تمدنها هجمه و تهاجم کند و نابودشان کند و میراثشان را دو لپه بمکد و بخورد و بین برادرانش بالسویه – تقسیم اسلامی کند این را در تاریخ اسلام و در مرام بزرگانش دیده ایم.
    و به آقای نکونام باید گفت دیگر بس است “حرف”. زیرا آیین شما همه اش حرف است و حرف و حرف .شما زبان را مسخره کردارتان – و کردار را مضحکه گفتارتان کرده اید و آبروی سخنوری و خطابه را برده اید.

     
  67. خیلی شریفی آقای نوریزاد

     
  68. اقای نوری زاد کار را به اشکال گیری از پیامبر اسلام نیز کشانده اند باعث تاسف است حال میفهمم که چرا بزرگان ما همیشه ارزو میکردند عاقبت بخیر شویم . تا مشهد رفتی سری به حرم نزدی یا اونم جزو خرافاته…..

     
    • با اجازه از نوریزاد عزیز : چناب صادق البته من شک دارم که صداقت دارید ! مگر آقای خمینی که به ایران آمد یک بار فقط یک بار به بارگاه امام رضا رفت ؟ خیر ! خوب ایشان که یک آیت الله دوآتشه که نه چند آتشه بود چرا نرفت ؟ از ایشان هم سوال کردید؟؟ درثانی مثلا مچ نوریزاد را گرفته اید !! خخخخخخخخخخخخ !

       
    • صادق جان
      به جای این حرفا، جواب سوالات جوانان را بده. شما عاقبت بخیر شده هستی؟!! این همه نامه به امام حسین دادید همتون قالش گذاشتید حالا ده میلیون میرین زیارت…جالبه که چهل کیلومتر اونورتر داعش وایساده بود کسی نرفت باهاش بجنگه و آمریکا باید بیاد بیرونش کنه!!ولی تو زیارت کردن رتبه اولین!!!!

       
      • محمد رضا رقابی

        سایت بسیار جالبی است. من تعدادی از نظرهای هموطنان را خواندم لذت بردم از اینهمه روشن بینی و اکثرن “راحت” نوشتن با آرزوی ایرانی آزاد و آباد…ما هیچ چیزی از یک آلمانی و یا…نداریم و من در سال 1357 انقلاب کردم تا بآنچه در رژیم گذشته نداشتیم و نرسیده بودیم برسیم که با تأسف ما را بترکستان بردند. پاسخ علی آقا هم چه متقن بود و کوتاه…تشکر و همینطور از مهرداد هم چند یاد داشت خواندم آنها هم جالب بود با خسته نباشید بهمه انسانهای خوب حاضر و غائب و با آرزوی رسیدن ایرانیان باهداف انقلاب 1357 که آنهمه جوان را قربانی کرد و ما ملت را آس و پاس و از آنها تهی یعنی از آینده…وقت است نعره ای بلب آخر زمان کشد***نیلی در این صحیفه بر این دودمان کشد—-سیلی که ریخت خانه مردم زهم چنین*** اکنون سوی فراز گهی سر چنان کشد —بر کنده دارد هر بنیان سست را ***بر دارد از زمین هر نادرست را….از نیما یوشیج است و امیدوارم حافظه یاری کرده و صحیح نوشته باشم

         
    • صادق خیلی خوبی! من همیشه گفتم که داعشی های ایران بدتر از داعش عراق هستند و اگه داعش در عراق ۱ سال پدیدار شده, داعش ایران ۳۵ ساله که وجود داره بلکه صد درجه بدتر. راستی صادق سوالی دارم. چند نفر رو حاضری برای عقیده ات بکشی و به خاک و خون بکشی؟ واقعا من جواب میخوام ازت. فقط به من بگو چند نفر رو با صدای الله و اکبر میکشی درآینده اگه قدرت به دستت افتاد؟

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 3090 seconds.