سر تیتر خبرها
امروز جلوی کانون وکلا

امروز جلوی کانون وکلا

امروز جلوی کانون وکلا با دکتر ملکی و گوهر عشقی و سحر بهشتی و ….. در کنار نسرین ستوده

10891917_1010918762269073_1714210135739422498_n

10294368_1010918785602404_4141778255560981783_n

1653870_1010918808935735_8612503092197491619_n

10891917_1010918762269073_1714210135739422498_n

10888892_1010918715602411_8076709062840432038_nShare This Post

درباره محمد نوری زاد

66 نظر

  1. مهراد گرامی
    در باره آیت الله نکونام من هیچ گاه نگفتم از او خبر دارم گفتم از مطالب و برخی آثار او بی خبر نیستم یعنی پاره ای از نوشته هایش در باره فقه و عرفان و سیاست را خوانده ام و چنگی به دل نمی زند و آواز دهل از دور شنیدن خوش است. در میان روحانیت هر کس که سرو صدایی می کند مطمئنا اغراض سیاسی دارد و طالب شهرت بیشتر است والا اگر ماهیت نقد و ایراد تند او، از مقوله دانش و عقلانیت باشد، به اشکال متفاوتی از سیستم جدا می گردد مثل ابوالقاسم گرجی از شاگردان مبرز خویی و یا مجتهد شبستری که با روشهای غیرخودمحورانه و پر سروصدا از مجموعه جدا شده اند. منتقدان دستگاه روحانیت از درون، اگر انتقاد رادیکال می کنند اما خود بر همان مطالب و مبانی می رود، غرض سیاسی و شهرت طلبی دارند بلاشک. این تجربه من از روانشناسی روحانیت است.

     
  2. من به طلبه هایم گفتم بر شما واجب است که فرش زیرپایتان را بفروشید و بروید لپ تاپ یا تبلت بخرید. گفتم اگر نتوانید برای یک میلیارد حرف بزنید مفت نمی ارزید. مسلمان کسی است که متمدن باشد متدین باشد، نه اینکه خرفت باشد.

    آق مصلح جان صبحکم الله بالخیر.
    روحانیت برای 36 میلیون ایرانی در سال 57 حرف زد و اکنون رسیده ایم به اینجا که رسیده ایم سر جد ملانصرالدین دست از یک میلیارد بردارید. دیروز فدائیان اسلام ناب محمدی سلفی در غرب مدرنترین پایتخت اروپایی یک کرشمه از دستورات نبوی را پیاده کردند و ملتی را در سوگ گذاردند. این خرفتی را چگونه می توانید از ذات یک آیین صلب و منجمد بزدایید؟ با تبلت و لپتاپ؟
    فکر کرده اید با کامپیوتر می شود درشکه درست کرد یا شمشیر ساخت؟ درست هم که کنید دیگر کسی از درشکه و شمشیر استفاده نمی کند مگر در فیلمها.
    مسلمان کسی نیست که متمدن باشد بلکه کسی است که به تمدن و تمدنها هجمه و تهاجم کند و نابودشان کند و میراثشان را دو لپه بمکد و بخورد و بین برادرانش بالسویه – تقسیم اسلامی کند این را در تاریخ اسلام و در مرام بزرگانش دیده ایم.
    و به آقای نکونام باید گفت دیگر بس است “حرف”. زیرا آیین شما همه اش حرف است و حرف و حرف .شما زبان را مسخره کردار- و کردار را مضحکه زبان کرده اید و آبروی سخنوری و خطابه را برده اید.

     
  3. جناب صادق لاریجانی که گوشی مفت تر از گوش مسئولان فوّه فضائی سراغ ندارد در سخنان امروز در رابطه با میلاد پیامبر اسلام حدیث های چندی خواند که مضومن یکی از آنها ذکر حیاء بعنوان یکی از مکارم اخلاق بود. ما با بقیّه حرفهای ایشان کاری نداریم ولی چون این واژه شاید بکار ایشان بیاید روی آن صحبت مبکنیم. بنده فکر می کنم که اگر یک نظر خواهی از عموم ایرانیان بشود که بی جیا ترین مسئول این نظام ولائی کیست “آشیخ صادق” اگر اولیش نباشد قطعا جزء سه نفر اوّل مملکت است وقطعا با یکی از دو نفر دیگر رقابت خانوادگی هم خواهد داشت!
    ما سئوال زیادی از ایشان نداریم نا میزان حیا ی ایشان را ارزیابی کنیم و زیاد هم این شیخ با حیا” را نمی خواهیم اذّیت کنیم و شاید هم نیازی نباشد. هر ایرانی که یک بار هم سر و کارش با دستگاه ولائی ایشان بیفتد میتواند بعدا با شنیدن حرفها و حدیث خوانی وی اندازه حیاء ایشان را ارزیابی کند. ولی مشخصا خیلی دوست داریم بدانیم این جناب “با حیاء” در مورد برادر زاده خود یعنی پسر آقا چواد که با زد و بند پدر بزرگوارش که آنزمان رئیس مرکز پژوهشهای مجلس بود بعنوان بورسیه انرژی اتمی در حال تحصیل در انگلستان با عروس خود حدود نیم میلیون پوند بعنوان بورسیه در یافت کرد و قرار بود که آنرا بعد از اتمام درس مسترد کند و الان هم بعد از فارغ التحصیل شدن و گرفتن کار خوب در انگلیس و اخذ اقامت دائم در آن کشورکه قطعا با لطف دولت انگلیس به خانواده انقلابی “لاریجانی” ها همراه است حاضر به بازپردخت یک ریال هم نیست چه کار کرده است؟ مقام رهبری هم انشالله از اینکه به یکی از دانشمندان هسته ای گیر داده ایم ناراحت نمیشوند!. اگر کسی تحقیق کند مطمئن باشید تعداد زیادی از این دانشمندان “جوان” را پیدا خواهید کرد که به ضرب ولایت بخش اعظم بودجه هسته ای را بالا کشیده اند!.
    یا این شیخ با حیا در مورد “آقا فاضل” که بدنبال رشوه چند میلیاردی بود بالاخره چه اقدامی فرمودند؟ در مورد زمین خواری آقا چواد چی؟ ایشان همچنین توصیه انقلابی فرموده اند که مسائل افتصادی را به مذاکرات گره نرنند. البته در فاموس این شیوخ با حیا فقط گره زدن طناب دار بگردن جوانان نگون بخت این کشور خوب است ولی گره زدن خیلی چیزهای دیگر به هم بد است. مثلا گره زدن فساد گسترده در دادگاهها به زلف “شیخ” با حیا بد است و یا گره زدن اعضاء خاندان ایشان به اختلاس بیت المال خیلی زشت است ولی گره زدن همین فساد و فحشا به خدا و مقدسات عالی است. درود بر حیای شما و خاندان کریمه لاریجانی!

     
  4. حادثه تروریستی پاریس به نشریه طنز به خاطر توهین به پیامبر اسلام سال 2011 و کاریکاتور داعش حادثه غم انگیزی بود. ظاهرا وزارت امور خارجه ایران هم این عمل تروریستی محکوم را کرده. من یه سوال داشتم : امام خمینی هم حکم قتل سلمان رشدی رو به خاطر توهین به پیامبر صادر کرد و حتی برای قتل سلمان رشدی جایزه ها هم گذاشتند و فکر کنم هنوز هم این حکم پا برجا هست. آیا وزارت امور خارجه ایران حاضر هست این حکم رو هم محکوم کنه. و یا اگر سلمان رشدی ترور شد باز هم حادثه را محکوم میکنن؟ یک بام . دو هوا که نمیشه . میشه ؟

     
  5. آقای خامنه ای در سخنان اخیر خود نشانه کاملی از آشفتگی ذهنی و سیاسی خود را بروز دارند و باید الحق و الانصاف هم باید گفت که درماندگی ولی فقیّه حراّف از حرفش پیدا است. وی در جائی گفت که هیچ مسئول غیرتمندی قبول نمی کند که بخاطر رفع تحریم دست از استقلال و آرمانهای خود برداردو لحظه ای بعد فرمودند که البته کسی چنین چیزی را تا کنون نخواسته ولی در آینده شاید!..این حرف کسی است که معتقد است که فهنیده ترین شحص این مملکت است!..شما دلتان بدرد نمی آید؟..حالا می فهمید سیاست خارجی هر دم بیل یعنی چی؟
    بعد از 35 سال بباد دادن دارو ندار این کشور و مردم ایشان انگار که تا بحال در سیاره مریخ اقامت داشته اند ومیگوید که باید کاری کرد که از وابستگی به نفت رها شویم. البته ایشان با شکسته نفسی خاص خود نمی خواهند بگویند که این کار انجام شده چون بیت معظم تمام در امد نفتی را بالا کشیده اند و مردم بطور کامل از وابستگی به آن خلاص شده اند. شما حضرت آقا از این باب اصلا ناراحت نباشید!!..خدا رحمت کند مرحوم گوتنبرگ را که با اختراع دستگاه چاپ خدمت بزرگی به اسلام کرد که شما میتوانید به لطف آن اسکناس چاپ کنید!..وابستگی قطع قطع است!!

     
  6. هر وقت رهبر عزیز ما یه چیزی میگه من نمیدونم چرا یه جوری میشم!..عیب از منه نه از آقا! .آ شیخ حسن، “آقا “که با مذاکره مخالف نیست.قبلا هم نبود.فقط دشمن کاری کرد که این سی ساله حرف ایشون رو کج فهمیدیم..خدا لعنت کنه هر چی دشمنه!

    اقتصاد مقاومتی به کوری چشم آمریکا و بدم گرم چین و روس داره پیروز میشه..داریم صنعتی میشیم. امروز آقای جزینی فرمودند که مصرف مواد مخدر صنعتی 26% افرایش یافته..ما این پیشرفت صنعتی را به مقام عظمای ولایت تبریک می گویم..با همت مضاغف و مدیریت جهادی منتطر 50% تا آخر تابستان هستیم!

    داعش همسر یک مرد سوری را بزور مطلقه کرد..نا مردها..اینجا برادران خوش ناموس بازجو ،زندانی و عیالش را جوری ارشاد میکنند که خودشون طلاق بگیرند!..جقدر داعش بده!

    الهام چرخنده 3900 زن را چادری کرده!.. ایشان بعد از “الهام”معنوی و رشد ایمانی در “پروستات شو” بیت رهبری، توانست خانمها رو قانع کنه که چادر از نوع “چرخنده” خیلی خاصیت داره!..شده “”ده نمکی” نسوان!

    بدستور آقا قراره همه بدولت کمک کنند!…آقای روحانی سرت سلامت!!..در غمت شریکیم!!

     
  7. جناب نوریزاد روسها توسط مزدوران عمامه بسرخود در طول جنگ تمام تجهیزات نیروگاهها را از ایران خارج کردند یا معدوم کردند و 15 سال را صرف کپی سازی قطعات خود بدنه راکتور آلمانی کردند که نصب بودند به بهانه اینکه باید قطعات ما به آن بخورد و خالا قرارداد بستند که دو تا از همان را که از ما و آلمانها دزدیدند برای خودمان بسازند! باید جلوی این قرارداد جدید روسیه که آن رئیس خائن سازمان در حین پوشش خبری داغ مذاکرات چراغ خاموش امضا کرد را گرفت برای ایران فقط راکتورهای آب سنگین کوچک مثل اراک اقتصادی است که آن هم هنوز راکتورش ساخته نشده و فرانسه هم روی همین دست گذاشته است! چون بدون نیاز به سانتریفوژ امکان تولید بمب پلوتونیومی دارد! جهت اطلاع عرض کنم تولیدسوخت راکتور آب سنگین اصلا نیاز به سانتریفوژ غنی سازی ندارد چون با سوخت اورانیوم طبیعی کار میکند. امروزه با تکنولوژی جدید مثلا راکتورهای کندو آب سنگین کانادا طوری طراحی شده اند که پس از آنکه سوخت مصرف شد مقادیری اورانیوم غنی شده میدهد که آنرا در راکتور آب سبک مثل بوشهر بکار میبرند و سوخت دو بار استفاده میشود

     
  8. آقای نوری زاد

    با سلام خيلي ممنون كه وقت گذاشتيد و جواب داديد من يك مادر درمانده ام كه بعد از بيست سال تلاش براي احقاق حق عزيزان از دست داده خودم و ٥٩ خانواده باقي مانده از سانحه هوايي شركت هوايي أسمان خسته از بيعدالتي هاي قضايي و اينكه ١٨حكم قابل اجرا و سرانجام رها كردن پرونده به خاطر خستگي و پارتي بازيهاي قدرتمندانه طرف مقابل مبني بر زمين زدن حكم ها حالا شما فكر كنيد وقتي با يك فاجعه روبرو ميشوي تنها چيزي كه ميتواند مرحمي باشد دلداري و حمايت از بازماندگان اين سانحه بود كه أن هم به لطف مسولين تبديل به عزاي ديگري شدتهديد ها و سنگ اندازي ها در اين بيست سال از طرف شركت أسمان وحشتناك و غير قابل باور بود اين سانحه روي كوههاي كركس واقع در نطنز اتفاق افتاد جايي كه مسايل مخفيانه زيادي در أنجا صورت ميگيرد و در دادكاه مداركي دال بر اينكه قطعات هواپيما ألوده به راديو اكتيو بود و علت سقوط هم ناشناخته اعلام شد اين سانه داستان هاي زيادي دارد كه ميتواند سناريوي خوبي براي ساخت فيلم و ظلمي كه به ما خانواده ها رفت باشد لطفا در اين زمينه كمكي هر چند كوچك بفرماييد تا صداي اين مورد ظلم ها به گوش برسد ازلطف شما بي نهايت ممنون و سپاسگزارم سوسن أروري

     
  9. هو ۱۱۰

    ای خدااااااااااااااا……… دویست و چندین هزار مردم ورامین و تنها یک جوانمرد ؟؟؟؟؟؟!!!!!! تنها یک نانوای جوانمرد؟؟!!! الباقی تماشاچی؟؟؟؟!!! ۲۰۰۰۰۰نفر شاهد پلمپ شدن دکان و نه حتی یک فریاد ؟؟؟!!!! ای خاک بر سر ما ملت نالایق بی عرضه کنند!! ای تف به شرف و غیرت آنهائی که نانوائی را پلمپ کردند!!! ای زمین دهان باز کن و همه ما را بزیر خاک فرو بر!! ای آسمان توفان کن و بنیان همه ما را بر باد ده!!! من کامنت مهرداد را باور نکردم تا خود متن خبر را یافتم و خواندم!! مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه!!!! او سایه خدا بود و ما نمیدانستیم!!!!!!
    یا علی ای حیدر کرار برکش ذوالفقار

     
  10. هو ۱۱۰
    با سلام به آقای نوریزاد و همه دوستان

    به مهرداد:
    ای ارجمند ، این چه خبری بود که کامنت کردید ؟؟؟!! ابتدا خندیدم و پس از خواندن کل متن بغض گلویم را گرفت و قطره اشکی از چشمم فرو غلطید. یا محمد امتت ترکید کاری کن!
    یا علی

     
  11. باسلام برناظران محترم
    براي اطلاع ازحال وبيوگرافي آيت الله نكونام بازداشت شده توسط حكومت فاشيسم كه جناب مهرداد خواستارآن ازآقا سيدمرتضي دام مجده بودند ازسايت كلمه كبي آن را مي فرستم .مصلح

    چکیده :آیت الله نکونام که در دوران ستمشاهی نیز سابقه بازداشت توسط ساواک را دارد، پنجشنبه گذشته در پی هجوم ماموران امنیتی به منزلش بازداشت شد. این استاد حوزه علمیه قم به سخنان آیت الله مکارم شیرازی علیه اینترنت پرسرعت واکنش صریحی نشان داده و گفته بود: این آقا نمی تواند از اینترنت و فیسبوک استفاده کند، می گوید همه اش حرام است….

    آیت الله محمدرضا نکونام، از مدرسین حوزه علمیه قم، از چهار روز قبل در بازداشت نیروهای امنیتی به سر می برد.

    به گزارش کلمه، این پژوهشگر و استاد حوزه که از جمله علمای نواندیش حوزوی محسوب می شود، پنجشنبه گذشته در پی هجوم ماموران به منزلش بازداشت شد و از محل نگهداری وی اطلاعی در دست نیست.

    آیت الله نکونام که در دوران ستمشاهی نیز سابقه بازداشت توسط ساواک را دارد، محضر چهره های سرشناس فقه و حکمت شیعی و بزرگانی همچون علامه شعرانی، مرحوم الهی قمشه ای، سید احمد خوانساری، علامه طباطبایی و علامه رفیعی قزوینی را درک کرده و از شاگردان میرزا هاشمی آملی (پدر لاریجانی ها)، شیخ محمدباقر کمره ای، مرتضی حائری، آیت الله گلپایگانی و آیت الله اراکی بوده است.

    وی بیش از ۱۵۰ کتاب در زمینه فقه و اصول، فلسفه و حکمت، عرفان و معرفت دینی، تفسیر و قرآن پژوهی، و نیز شعر و ادبیات و موسیقی و مسائل اجتماعی و سیاسی منتشر کرده یا در دست تدوین و انتشار دارد.

    این استاد حوزه علمیه قم که از منتقدان جریان تحجر در حوزه به شمار می رود، چندی قبل به شدت از کسانی که به خاطر آشنا نبودن با ابرازهای جدید می گویند اینترنت و فیس بوک حرام است، انتقاد کرده و گفته بود: من به طلبه هایم گفتم بر شما واجب است که فرش زیرپایتان را بفروشید و بروید لپ تاپ یا تبلت بخرید. گفتم اگر نتوانید برای یک میلیارد حرف بزنید مفت نمی ارزید. مسلمان کسی است که متمدن باشد متدین باشد، نه اینکه خرفت باشد.

    او تنها چند روز پس از انتشار سخنان منتسب به آیت الله مکارم شیرازی علیه اینترنت پرسرعت، از پایین بودن سرعت اینترنت در کشور انتقاد کرد و گفت: ما با اینکه این همه حلق اینترنت را فشار داده ایم و سرعت اینترنتمان در حد گاری است، بچه های مدرسه نرفته ی ما همه با اینترنت و کامپیوتر کار می کنند. من می گویم ما به جای حلزون شدن، سوار این قطار جهانی شویم. اینترنت یک قدرت است. خر مفت است، بپرید روی آن و بروید. بلد نیستید سوار شوید، بروید دنبال کارتان. اما این آقا نمی تواند از این سیستم، از این اینترنت، از این فیسبوک استفاده کند؛ می گوید همه اش حرام است.

     
    • با درود به جناب مصلح عزیز و تشکر فراوان از اطلاع رسانی شایسته ای که فرموند . ای عزیز جهت اطلاع دوباره همه عزیزان عرض میکنم سرعت لاک پشتی اینترنت در این مملکت بلا زده بنا به دستور اکید مقامات فاقد صلاحیت میباشد که بر رد وبدل اطلاعات(دیتا) اشراف بهتری داشته باشند! و سخنان جناب آیت الله نکونام را باید به زر نوشت وبر سر درب هر حوزه علمیه آویخت تا طلاب متوجه امور شوند و دامن خود از چنگال نا پاکان و نامردانی که جامه روحانیت را ملوث نموده اند وبا کمال بی شرمی و وقاحتی وصف ناپذیر بر مقام پوشالی خود قامت افراشته اند تا امیال شیطانی خود را به اسم فقاهت به خلق الله حقنه کنند . واقعا حوزه ها تا کی میخواهند از دنیا و علوم مختلف که برای رشد بشر و دور شدن از افکار موهوم و بی منطق بوجود آمده سود برند ؟ تا کی باید یک طلبه اگربه دنبال جواب مسئله ای باشد به غیر مراجعه کند در صورتی که ای بسا جواب دراینترنت و کتب فقهی بصورت پی دی اف و سایر فایل های نوشتاری موجود باشد سریعا به جواب مطلوب خواهد رسید و نیازی به مراجعه به مراجع نخواهد بود و این زنگ خطری وحشتناک برای آنانی است که فقط ملبس به جامه مرجعیت هستند و خود نیک میدانند که سالهاست از خدا ورسول به دور افتاده اند وفقط دارند عمر خودرا طی میکنند . باز هم سپاس از اطلاع رسانیتان.

       
  12. درود بر استاد نوری زاد
    وقت شما بخیر و شادمانی ,
    خسروی هستم , پیشاپیش از اینکه مصدی اوقات ارزشمند شما می شوم عذر خواهی می کنم
    مدتی است که دغدغه ای به شدت مشغولم کرده و روز و شبم را بهم تافته , بد ندیدم تا با شما در میان بگذارم تا حداقل کمی آرام گیرم .
    در شرایط خفقان و فضای امنیتی فعلی که هر روزه و هر ساعت باید منتظر دستگیری و بازداشت یکی از یاران سبز باشیم , موضوعی را که نمی شود به راحتی از آن گذشت , تجاوز به حریم شخصی دیجیتالی است . بسیار از دوستان شندیم که به محض دستگیری و بازداشت اطلاعات دستگاههای دیجیتال (PC, لب تاب , تبلت , گوشی و ….) شامل پسورد ها , ایمیل ها بازیابی شده و باعث دردسر و گرفتاری بیشتری شده است .
    زمانی که تعدادی از دوستان از لحظات دستگیری و استفاده از اطلاعات خود آنها بر علیه خودشان گفته اند و پیگیری و سوالاتی که من از آنها کرده ام , به این مهم رسیده ام که تعدادی از دوستان ساده ترین مسائل امنیتی را در فضای مجازی رعایت نمی کنند و گاها صدمات جبران ناپذیری دامنگیرشان شده و به پیکره و شالوده آزادیخواهی وارد می نماید .
    بنابراین با توجه به تخصص و تجربه اندکی که در طی سالها کسب و کار در صنعت IT بدست آورده ام , بر خود لازم دانستم تا “دست به کاری زنم تا غصه سرآید” , خواستم تا با شما مشورت نمایم و اگر صلاح می دانید در یک جمع دوستانه با حضور یارانمان به گپ و گفت بنشینیم و در اینباره تبادل اطلاعات کنیم , نمیخواهم مطالبم را به صورت مکتوب , فیلم یا سایت و …. انتشار دهم , چرا که معتقدم اولا بایستی مراقب چاقوی دولب باشیم و دوما حضور و صحبت از نزدیک تاثیر و نتیجه بسزائی خواهد داشت.

     
  13. با درود :

    امروز 1393/10/15 روزنامه همشهری اعلام کرد : روحانی : نمیتوانیم یارانه پردرآمد ها را حذف کنیم. روحانی این را کاری سخت , با مشکلات فراوان , و باعث قضاوت در جامعه دانست و اعلام کرد دولت یک سیستم جامع و کامل برای 80 میلیون ایرانی ندارد.

    آقا می فرمایند نمیتوانند ! من روی همین فعل توانستن با این حاج آقا مشکل دارم . مگر ایشان میتوانند مملکت را اداره کنند ؟ آن هایی که انقلاب کردند مگر میتوانستند مملکت را اداره کنند ؟ اگر نمیتوانید بروید یاد بگیرید! اگر نمیتوانید کسی را استخدام کنید که می تواند ! میفرمایند یک سیستم جامع ندارند ؟ بسازید ! مگر از ساختن انرژی هسته ای مشکل تر است ؟ صد یا هزار نفر آمار دان و اقتصاد دان و چندتا کامپیوتر تهیه کنید ظرف یکسال چنین سیستمی رادرست خواهیم کرد! آقا با روضه خواندن مشکل ما حل نمی شود. باید کار کنید . یعنی اینکار از دست آخوند جماعت درنمی آید.

    چندی پیش آخوندی گفته بود با فروش طلاهای خانم ها میتوان اینکار را کرد. بنده عرض میکنم اگر همه رشوه بگیران دولتی از بابت رشوه هایی که میگیرند مالیات یا خمس و زکات بدهند مشکل کسری بودجه حل میشود و ما نیازی به فروش نفت نخواهیم داشت. فقط رو همین موضوع کمی فکر کنید ! چرا اداره دارایی نمیتواند از کارمندان فاسد خود مالیات بگیرد ؟ آقای رئیس جمهور نیازی به اطلاعات جامع از همه مردم نیست یا ثروت کارمندان دارایی را حسابرسی کنید یا میزان پرداختی آنهایی که مالیات میدهند ! درصد بزرگی از مردم بیکار و حقوق بگیرند, این ها را ول کن, البته به استثنای کارمندان دارایی و شهرداری و تامین اجتماعی وگمرک و هر جایی که امکان رشوه کلان هست . بیشترین پول در این مملکت کجا است ؟ واردات و ساختمان سازی وهمه شرکتهایی که بیش از ده نفر کارمند یا حقوق بگیر دارند, اینها را حسابرسی کن.

    بفرمایید کی قرار است یک سیستم جامع و کامل برای این 80 میلیون بسازید ؟ آقا شما هنوز برای وقایع سحرای کربلا عزادارید ؟ هر وقت عزاداری تان تمام شد بفکر اداره مملکت بیفتید. آقا یک آخوند با طرز فکر آخوندی هرگز نمیتواند یک مملکت را اداره کند. بفکر اداره مسجد بیفتید نه مملکت. در زمان قاجار از آمریکا و اروپا مستشار میآوردند خوب شما که نمیتوانید کاری انجام دهید چند تا مستشار ایرانی تحصیل کرده از آمریکا بیاورید.

    آمریکا تنها ابر قدرت جهان است . رئیس جمهوری فعلی آن فردی نسبتا متواضع می باشد . که پدربزرگش مسلمان و اسم وسطش حسین است (یا میر حسین ! یا سید محصور ! ) حالا این آقا می گوید ما با ایران پدر کشتگی نداریم و شاید در آینده رابطه بر قرار کنیم. چه کار خوبی ! ولی افرادی بدون هیچ دلیل عقلانی که دال بر منافع ملی ما باشد , با آمریکا پدر کشتگی دارند. چرا ؟ می گویند که آمریکا سیاستهای خصمانه نسبت به کشور های مظلوم منطقه دارد ! گور پدر همه مستضعفان جهان بغیر از ایرانی ها ! ملت می گوید نه سوریه , نه لبنان , نه غزه , جانم فدای ایران ! چراغی که به منزل روا است به مسجد حرام است !

    آن قدر که کشور ما از عرب سوسمار خور , روس بی ناموس , و پیر سگ استعمار و استثمار انگلیس صدمه دیده ومی بیند از آمریکای عزیز هرگز صدمه ندیده و نخواهد دید . افتاد !

    اقای توکلی میفرمایند زمان تنفیذ آقای خاتمی گریه کردند چون در 2000 سال ابر قدرتی با دست خود حکومت را به کس دیگر نداده بود؟
    سی تیر یادتان رفته که دکتر مصدق با دست خود استعفا داد ؟
    هر وقت رهبر معظم انقلاب با دست خود بدون هیچ فشاری استعفا داد آن وقت من هم گریه میکنم. آقا در این مملکت رئیس جمهور که رقمی نیست مثل نخست وزیر زمان طاقوت است. هر وقت خود شاه بدون فشار استعفاء داد, بعد حرفی برای گفتن دارید.

    نمی فهمم در تهران پرفروشترین محل فروش موبایل را تخریب میکنند؟ مگر این مغازه ها پروانه کسب نداشتند ؟ اگر داشتند , چرا به محلی که به طور غیر قانونی ساخته شده بود پروانه کسب دادند ؟ یا چرا زودتر غلطی نکردند ؟ مشکل ما این است دولت فاسد است و قانون را اجرا نمی کند .

    آیت الله مکارم شیرازی میفرمایند ماهواره و اینترنت بلای جان جوانان شده است. خواهش می کنم تکلیف من پیرمرد مجرد که تنها زندگی میکنم را معین فرمایند ؟ بنده بغیر از این دو, وسیله تفریح دیگری ندارم, آیا استفاده از اینها برای من هم حرام است ؟ اهل نماز و روزه و منبر هم نیستم . قیمت کتاب و آبجو و مسافرت و دوست دختر و صیغه هم از بودجه :.7-م خارج است . بفرمایید چکار کنم که هم شرعا گناه نباشد و هم با بودجه ام سازگار باشد ؟

    آقای رئیس جمهور در 20 سالگی با دختر خاله 14 ساله خود ازدواج کرد . آقای علی لاریجانی , علی مطهری , احمد توکلی , جواد ظریف همه قبل از بیست سالگی با اقوام زیر 18 سال خود ازدواج کردند . خوب مردمی که برای نان شب معطلند چه کنند ؟

    سخن احمد کسروی در مورد بیکاری آخوند
    دست نوشته ای از احمد کسروی
    فرض را بر این بگذارید که تمامی کارمندان زحمتکش شهرداری از همین امروز به مدت یک ماه دست از کار بکشند و اعتصاب کنند ، چه اتفاقی می افتد ؟ تمامی شهرها را زباله و کثافت بر میدارد و هیچ کس حاضر نمیشود حتی برای خرید مایحتاج روزانه خود پایش را از در خانه بیرون بگذارد ، چه برسد به آنکه ساعتها در آن فضای مسموم و آلوده تنفس کند . اگر از همین امروز به مدت یک ماه تمامی پزشکان ، جراحان و پرستاران اعتصاب کنند فاجعه ای انسانی به بار خواهدآمد که حتی تصورش پشت آدمی را به لرزه میاورد یا حتی ارتشیان اگر بمدت یکماه مرزها را رها کرده و به خانه هایشان بازکردند ، نانوا ها، لوله کش ها ، سیم کش ها ، مخابرات ، شرکت نفت ، گاز و ….. حال به این فکر کنید که اگر آخوندها و امام جمعه ها به مدت یکماه که هیچ ، یک سال هم کم است به صورت مادام العمر دست به اعتصاب بزنند ….. آیا اتفاقی می افتد !!!؟ …. آیا آبی از آب تکان می خورد !!!؟ همین که اعلام اعتصاب کنند و دست از خر کردن خلق خدا بشورند، دیگر از دروغ و نفاق و منبر ، شب اول قبر و نکیر و منکر و مهملات و موهومات و غول آسمانی خبری نخواهد بود و آن زمان چقدر دنیا زیبا میشود …..اما نه، یک جا نبودن آنها را احساس می کنیم …….. قبرستانها !!! …. جایی که ریشه شغلی آنها بوده ….به نظر من اگر همه ما دست بدست هم دهیم و یک حمد و سوره را هم از بر نمائیم ، دیگر به وجود لاوجود هیچ آخوندی نیازی نیست . نفس کشیدن در آن فضا تماشایی خواهد بود ، آخوندها هم یاد میگیرند که نان آخوندی، نان شرک است .

     
  14. سلام به نوری زاد عزیز. این نامه از زندان اومده بیرون. به خوندنش می ارزه. حتما بخونش عزیز

    ——————-

    چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
    که یک دم از تو نظر بر نمی توان انداخت
    (سعدی)

    در بند است اما نه در بند خویش؛ “هل من ناصر” می گوید اما نه “ینصرنی” که “ینصرهم”.

    میرحسین موسوی، محصور در زندانی که با کاخ قدرت فاصله چندانی ندارد، برای “پابرهنگان، مستضعفان و فقرا” فریاد بلند کرده؛ برای قربانیان فساد. موسوی بار دیگر راهبر و رهبر ما شده است. در زمانه تردیدها و در زمانه تهدیدها.

    سخن امروز میرحسین برای سبزهای تلخکامی که صبر و صبر و صبرشان در دوره اعتدال با لب گزیدن نیز توأم شده، نقل مشکل گشاست. او راه گشوده است. مسیری پیش پای آنان گذاشته که سبزند اما می گویند کار امروز جنبش سبز چیست؟

    میر خلوت گزیده در میانه شلوغی شهر دست روی شانه ما می گذارد و کودکی را نشان می دهد که نه در مدرسه که با لقمه ای به دست، در خیابان سر کار است، آن طرف تر پیرزن ملولی که خسته از بار بیماری پشت در داروخانه ای روی زمین نشسته و یا آن جاافتاده مردی که شکاف پایین و بالای شهر را هر صبح زیر زمینی با مترو می پیماید تا چایی مدیرعاملی که دستش بیشتر از دیگران به نفت رسیده پیش از همه دم بکشد، چه باک اگر هفته هاست فرزندش را جز در بستر خواب ندیده است.

    دست نقاش شهر را شاید بتوان بست که طرحی نکشد، اما چه بی هنرند آنان که نمی دانند توان طراحی نقاش از دیدن نادیدنی هاست. میرحسین فراموش نکرده که در دهه شوم پیشین، فساد نهادینه شده و تبعیض نظام مند اقتصادی، اجتماعی و سیاسی چه شکاف عمیق طبقاتی ایجاد کرده و تا چه حد از دسترسی افراد بیشتری از ملت ما به منابع ملی کاسته شده است. محصور سبز نگران فرودستان است، هر پیامی که از او رسیده نیز مؤید همین معناست، با این همه او تنها نگران نیست بلکه همه ما را آگاه می کند که فسادی عظیم :/. وجب این وضع است. فسادی که او سرچشمه هایش را می شناسد.

    حتی فارغ از جنبش سبز، میرحسین موسوی در جامعه سیاسی ما شاخص و نمادی از آنان است که فلسفه تشکیل دولت را از جمله خدمت رسانی به اقشاری می دانند که سازوکارهای نابرابر و غیر انسانی سیاسی و اقتصادی، آنها را چنان به حاشیه رانده که کرامت انسانی شان را بی معنا ساخته است. و دولتی که او می شناسد وظیفه و مأموریتی پیش تر از حراست از کرامت و شأن انسان برای خود قائل نیست. با دور شدن هرچه بیشتر مفهوم سیاست از محور دولت و امر حکمرانی و باز شدن پای جامعه مدنی و سازوکارهای آن به دامنه معنای سیاست و سیاست ورزی، اکنون آخرین نخست وزیر و رهبر عمده ترین جنبش مدنی دموکراسی خواهی ایران، در مقام اپوزوسیون نیز دغدغه های سابق را دارد. او نه فقط دولتمردی مسئول است، بلکه سیاست ورز و اپوزوسیونی مسئول و متعهد نیز هست.

    رفتار و عملکرد مسئولانه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی طی پنج-شش سال گذشته در قبال مهمترین مسائل مملکت از جمله فسادهای سیاسی و اقتصادی در حوزه سیاست داخلی و موضوع تحریم ها در عرصه بین المللی، مهمترین راز ماندگاری حرکت آنهاست. هم از این روست که قریب شش سال پس از بازگشت موسوی به عرصه سیاست، خواب یکه تازان قدر قدرت آشفته شده و تا همین امروز کار شب و روزشان با توسل به هزار نیرنگ و فریب خلاصه شده در تخریب چهره او؛ واروهایی که تنها گلوگیری استخوان را بیشتر ساخته و لاجرم امکان خفگی را.

    از سوی دیگر موضع موسوی در پیام اخیرش، روایت “صاحبخانه” است و بر همین مبناست که اتهام براندازی را تنها تهمتی از سر “ضعف و بی تقوایی” می داند. او خود را در این کشور و در نظام برآمده از انقلاب مردم آن صاحبخانه می داند، همچنانکه در تصویری باشکوه از حصر خانگی خویش – که هیچ احدی تاکنون بدان توجه نکرده بود – از موضع صاحبخانه، مقام قضایی را فرامی خواند تا متصرفان و غاصبان خانه اش را بیرون راند. تمثیلی با ظرافت از زندانی که به خیال خویش برای او ساخته اند و پاسخی پرمغز و پیشتاز به آنان که او را دعوت به ابراز ندامت و بازگشت می کنند. موسوی شاکی است نه متهم؛ جرمی که باید بدان رسیدگی شود نیز تصرف عدوانی و برپایی فسادهای عظیم در این ملک است… .

    حالا این ما سبزها و این مبارزه مدنی با فساد؛ زبان میرحسین باشیم و هرجا که هستیم از سرچشمه های فساد بگوییم.

    حسن اسدی زیدآبادی
    دی ماه ۱۳۹۳ – زندان اوین

     
  15. مازیار گرامی
    من هم مثل شما در باره کورس می اندیشم و او را یکی از مسلط ترینها بر متون اندیشه بشری-اعم از شرقی و غربی-می دانم و بارها بغض کرده ام که جای چنین نازنینی، پوستین دوزان و آهنگران نادادگری بر سرایر دانشگاه های ما جلوس کرده و جز تکرار حرف و متن گذشتگان هیچ سخنی ندارند که بیاموزانند از این رو هم دانشجو درجا می زند و هم استاد!ای دریغ ازایران! که باید بهترین فرزندانش-یا کوچ کنند یا در گوشه ای بخزند یا به حبس روند یا به خودکشی های تدریجی رو آرند. ای دریغ از ایران!. بغضم امان نمی دهد دوست من!. من خود دوستان مبرز و برجسته ای دارم- که مخ هایی در فهم دنیا و درک اندیشه های سترگند- همه در گوش ها خزیده و ناتوان از درک باد بی نیازی خداوندی، انتظا می کشند که چرا هستی آفرین قهار-نیروی لایزالی که کره خاکی ما هم در گردونه نیروی جاذبه آن می گردد- شوخی های خشن با آدمی می آغازد؟ و آیا این نمی رساند که این نیروی لایزال هم خود در قهر نیروی خود گرفتار است؟ یا نمی رساند آدمی را چونان دستگردانی هر جور نیرویش میل کند می گرداند و دچار نجوری و درد بیکرانش می سازد؟ بگذریم از کورس گفتی.واقعیتش من هرگاه این نازنین مرد چیزی نمی نویسد دستپاچه و نگران می شوم که چرا از جانب دوست نمی رسد آوازی تا ما تنهایان و مشتاقان فروتنان، از او نیرو بگیریم و فروتنی آموزیم!
    دوستی پرسیده بود از وضع آیت الله نکونام-من بیخبر نیستم از آثار و برخی مطالب این مرد- با اینکه متأسفم از هر گونه بیگیر و ببندی و مخالف هر حبس و قهری اما از حرفهای این آقا هیچ راهی به دهی نمی توان برد جز به مرید و مراد بازی- در یک قلم مدعی است از سه سالگی او را علم لدنی داده اند! و او را علومی است که دیگران ناتوانند از درکش! کتبش در بهترین حالت روایتی عادی از مطالب حوزوی در باره فقه و عرفان و سیاست است.تنها یک نوآوری دارد و آن اینکه فقهای نابغه ای که در اعصار پیشین ساده و فروتن بودند و هیچ ادعایی نداشتند، حضرت ایشان کنار زده و عقب گذاشته و از آنها جلو افتاده و با نوآوری مدعی است علامه علوم گذشته و حاضر و آینده است!. من حقیقتش حوصله تقریر نظریات اینگونه آدمها را ندارم. برای سنجش صحت و سقم سخنم می توانید مجموعه آثار ایشان را تنها-به صورت رندمی به ذهنم رسید-با یک نویسنده غربی که هیچ ادعای سترگی در اندیشه ندارد یعنی با یورگن هابرماس و با کتاب دگرگونی ساختار جامعه مدنی که در 29سالگی نوشته- بسنجید تا بیابید چرا متوهمان علوم کهن چند اثر نو نمی خوانند تا دستکم اندکی فروتنی بیاموزند؟ نه. نه، این قیاس مع الفارق است.اصلا اگر اینان توانستند کتابی مثل مجموعه مقالات هارالد موتسکی یا شاخت در باره حدیث اسلامی بنویسند؟ یا مثل مایکل کوک در باره امر به معروف، آنگاه حق دارند از علوم لدنی حرف بزنند!

     
    • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته و با سلامی گرم به جناب علی 1گرامی :ظاهرا شما از آیت الله نکونام خبر هایی دارید و از احوالات ایشان نیز بی خبر نیستید باعث کمال امتنان خواهد شد که مارا از کم وکیف قضیه بی خبر نگذارید .با احترام.

       
  16. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : این هم آخرین شاهکار مبارزه با فساد و رانت خواری و تشویش افکار مردم . نانوایی ارزان فروش پلمب شد
    معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت در حالی تقدیر از نانوایی‌های خوشنام را به‌عنوان طرحی برای تشویق آنها به تولید مناسب و رعایت نرخ‌های مصوب، اعلام کرده است که دیروز یک واحد نانوایی در ورامین به‌دلیل ارزان‌فروشی پلمب شد.
    کد خبر: ۴۶۴۳۷۳تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۳ – ۲۲:۴۹ – 06 January 2015
    معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت در حالی تقدیر از نانوایی‌های خوشنام را به‌عنوان طرحی برای تشویق آنها به تولید مناسب و رعایت نرخ‌های مصوب، اعلام کرده است که دیروز یک واحد نانوایی در ورامین به‌دلیل ارزان‌فروشی پلمب شد.

    به گزارش ايرنا، اين نانوايي در منطقه خيرآباد شهرستان ورامين به‌دليل فروختن نان با قيمتي كمتر از نرخ مصوب، توسط كارگروه آرد و نان ورامين پلمب و از ادامه كار آن جلوگيري شد. اين واحد نانوايي، نان بربري را ۱۰۰ تومان ارزان‌تر از قيمت مصوب مي‌فروخت و روزهاي پنجشنبه نيز نان را به‌صورت رايگان و صلواتي به مردم عرضه مي‌كرد. با شكايت عده‌اي از واحدهاي خبازي شهرستان، كارگروه آرد و نان ورامين نسبت به پلمب اين واحد نانوايي اقدام كرد. سيدمحمود نوابي، معاون وزير صنعت ديروز از ناكارآمدي برخوردهاي نظارتي در بهبود كيفيت وجلوگيري از گرانفروشي و كم فروشي نان سخن گفت

     
  17. سلام بر مادر ايران.ازادي نزديك است دير نخواهد بود رهايي.

     
  18. با سلام به نوریزاد از جان گذشته که صدای دردمندان و دادخواهان ایران است

    اخیرا تجمعی بود از فارغ التحصیلان دندانپزشکی خارج از کشور. اکثرا از دانشگاه های اوکرائین. اعتراضمان به تبعیض دولت بود. میگوئیم باتحمل هزار مشکل تخصص و مدرکی گرفته ایم و به وطن برگشته ایم ولی اجازه کار نداریم. استدلال دولت اینکه دانشگاهها ی این کشور ها معتبر نیستند!! میگوئیم کتب درسی و اصول علمی و عملی این رشته در تمام جهان یکسان است پس به چه دلیل دانشگاههای انگلیس و امریکا و روسیه معتبر اند ولی دانشگاههای اوکرائین معتبر نیستند؟ دانشگاههای اوکرائین که کپی دانشگاههای روسیه اند حتی با کیفیتی بالاتر پس چرا اعتبار روسیه زیر سوال نمیرود؟ از جمله معتبرها دانشگاههای مجارستان اند، کشوری که هیچ امتیاز علمی در سطح اروپا ندارد پس دلیل معتبر بودن مجارستان چیست؟ جز اینست که روس ارباب جمهوری اسلامی و مجارستان عقب مانده حافظ منافع آقازاده ها و یکی از پایگاههای مهم سرمایه داران دولت اسلامی برای دورزدن تحریمهایشان است؟ و اوکرائین بیطرف است؟! آقا زاده ها با اتکا به تمول آقا یشان در انگلیس و امریکا و روس و مجارستان تحصیل و عشق میکنند و بدون هیچ دستاورد چشمگیری می آیند ایران و استثمار میکنند و ما که در بدترین شرایط همان دانش ها را به مراتب بهتر کسب کرده ایم محرومیم، این انصاف و عدالت است؟؟؟!! معترضین میگفتند که اگر دانسته های علمی و عملی مبنای ارزش و ارزیابی اند بیایند از ما امتحان بگیرند، اگر دانش ما کمتر از استاندارد بود ما را محروم کنند. اینها آمده اند و از ما امتحان گرفته اند، قبول شده ایم حالا میگویند بیائید یکی دوسال دیگر در ایران تحصیل کنید تا مدارک تان را تائید کنیم، حالا چه میخواهند بما بیاموزند که تا بحال نیاموخته ایم نمیدانیم؟؟!!. میگوئیم باشد حرفی نیست این جور را هم میکشیم ، میگویند اول باید سی الی پنجاه میلیون تومان به حساب بریزید. ! ملاحظه میکنید موضوع در آمد از راه نامشروع و باجگیری است!! ای بی انصاف های ازخدا بیخبر این همه پول از کجا بیاوریم؟! لا اقل کمی وجدان داشته باشید و بگذارید کارکنیم و این جزیه را در عین مسلمان بودن به اقساط بپردازیم! این مبلغ برای بعضی همکلاسی های نورچشمی که والدین شان پشت بکوه احد دارند چیزی نیست و برای والدین ما کشنده است! والدین ما که بار بدبختی ما را بدوش کشیده اند حالا دیگر پیر و از کار افتاده اند و مستمری شان کفاف خورد و خوراک و درمان شان را نمیدهد، حالا وقتی است که ما باید به آنها کمک کنیم نه اینکه آنها بخاطر ما زیر بار قرض بروند و با ربح سنگین بخاطر ما از بانکهای جمهوری اسلامی وام بگیرند. والله که مرگ بهتر از این زندگی است. ای خدا کسی نیست که بداد ما برسد ؟؟!! یکی فریاد مارا بگوش کر خلفای جور برساند. کاش اجازه میدادید این تظلم مکرر در سامانه شما درج شود.
    تندرست و شادکام و سر بلند باشید

     
    • عزیز دل جناب فریبرز . هنوز متوجه نشده اید که خلفای جور اصلا برایشان فریاد شما و یا دیگران مهم نیست ! چون اصلا متوجه نمیشوند که شما چه میگویید وقتی که رسما وزارت بهداشت میگوید ما چهل هزار بله چهل هزار پزشک بی کار داریم که مشغول گذران زندگی از راه هایی غیر از طبابت هستند! البته پیشنهاد میکنم مدارک تایید شده خود را در بطور واحد به سایت رهبر !! فرستاده و شماره ارجاع بگیرید و همینطور به حسن کلید ساز هم (دفتر ریاست جمهوری ) هم ارجاع دهید و رسید بگیرید ودرصورت عدم دریافت جواب به سرکار خانم ستوده ارجاع دهید تا ایشان بهتر بتوانند وکیل مجربی به شما معرفی کنند.

       
  19. آیا ابزار فساد در نظام جمهوری اسلامی ء قوه قضاییه نیست ؟ اگر نیست چرا با نسبت دادن عناوین کذب محض و غیره هر انتقاد و نظریه را مجرمانه مصداق میکند ؟
    اگر نیست چرا در جواب سوالات متعدد خبرنگاران به محکومیت محمدرضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد اشاره میکند حکم صادر گردیده و اجازه قانونی به اشاره جزییات حکم تا مرحله دیوان عدالت اداری نداریم !
    و اگر محور فساد نیست چرا برای میر موسوی و شیخ کروبی بدون ارایه حکم قضایی ء دهان گشاد مینماید که اینها مجرم هستند. و تا شرایط مناسب نشود دادگاهی برگزار نمی کنیم !
    رییس و معاون قوه قضایی دقیقأ مرجع اشائه و ترویج فساد در این نظام نیستند ؟
    آیا رییس و معاون و قاضی ها و دادگاه های این نظام اجازه دارند تا با طرفداری از یک جبهه خاص ء اعمال قدرت در احکام کنند تا آرمانهای فاسد یک عده ورشکسته را پاسداری کنند ؟ یا بیطرفانه به داوری و کشف حقایق برسند و در پیشبرد عدالت واقعی موظف باشند ؟
    آیا این آقایان پسرخاله خدا هستند که مدعی الخصوص نطق میکنند و ذره ای حقیقت در مدعی العموم بودن و تعهد به مردم و نظام ندارند ؟
    آیا حمله روسای این قوه به علی مطهری در پاره نامه ای بعد از ۵ سال ء نشانه سقوط کامل عدالت در حوزه های اصلی این حکومت نیست ؟
    آیا پاره نامه علی مطهری تشویش اذهان عمومی یا بیداری جنبشی به نام سبز خواهد بود یا منکر شدن شما به برپایی روال عادی قوانین قضایی کیفری موجب فرو ریختن باورهای تعداد قلیل وابستگان به این نظام خواهد شد ؟
    در وصف منحرفین این نظام :آنکه تبر بدست گرفته و به بالا میبرد تا به تنه خود بکوبد ء فرصت نجاتش پوچ است

     
  20. کامنت بنده به روی سایت منتقل نمی شود وتکراری هم نیست لطفاً توضیح دهید

     
  21. اقراربه اشتباه
    بنده بعد ازرویت اولین نامه نوریزاد به ایشان علاقه مند شدم .
    شمس نوریزاد وماچون مولوی دلباخته…………..میبرد دلها وما با قهرونازش ساخته
    مگرنمی گویند شمس آتشی درخرمن دلسوختگان عالم زد.درکدامیک ازادوارتاریخ این سرزمین همچون اکنون می توان دل سوخته ودردمند پیدا کرد.نوریزاد صدای دلسوختگان این سرزمین است.به شرطی که آن دل از تار محنت وپود محبت باشد. واما اشتباه بنده: چندی بود به عقل ناقص خود بعضی تند روی هادرنوشته های این عزیز مشاهده میکردم،اشتباه من این بود که بجای اینکه بصورت ایمیل یاحضوری خدمتشان مطرح کنم آنرا درسایت انتشاردادم .زیرا درحالی که لشکرظلوم وجهول مترصد کوچکترین لغزش ایشان وزدن ضربه به او هستند،دوستداران این عزیز باید انتقادات خود را بطریقی مطرح کنند(ایمیل یا حضوری) که موجب تضعیف وی نگردد،بدلیل این کج سلیقگی ازایشان وعلاقمندانش پوزش می طلبم.

     
  22. جناب رسول گرامی
    با تشکر از توجهتان. در تاریخ صفویه دو پادشاه بدنبال هم امدند شاه عبّاس و شاه صفی. اوّلی با درایت موجب گردید که ایران به بزرگترین صادر کننده ابریشم جهان تبدیل شود. قیمت آنرا کنترل کند و سفارتخانه ها هم در این مورد بسار فعاّل بودند. ارامنه بازوی قوی تجاری شاه عّباس را تشکیل میدادند و فساد دولتی و حکومتی در حداقل بود.توّرم دوره عباسی مثال زدنی است چون بشدت تحت کنترل بود.
    بعد از او شاه صفی آمد. این یکی بی کفایت بود و هر چه را شاه عباّس بافته بود رشته کرد. رانت خواری را باب کرد و بجای استفاده از ارامنه دنبال این بود که انها را مسلمان و ختنه کند. به یک ساعت ساز آلمانی که محکوم به اعدام بود پیشهاد کرد که مسلمان شود و ختنه و چون نپذیرفت اعدام شد!..روش شاه صفی کارش به سرنگونی صفویان و حاکمیت محمود افغان شد!
    شما تفاوت این دو را ببینید. کشورها با بی کفایتی و بس شعوری حاکمانشان سفوط می کنند و مردم خود را بیچاره. اوضاع فعلی هم همین است. افشای این مطلب که در آمد فروش نفت به 65 حساب خارجی و به اسم اشخاص واریز میشد نشان از حاکمیتی دارد که دست شاه ضفی و شاه سلطان حسین را از پشت بسته است!. در تمام این فسادها تا بحال چند نفر بازداشت شده اند؟. فساد نوع ولایت فقیه آن یک ویژگی استثنائی دارد و آن اینکه اینجا بالاترین مقام کشور خود در گیر این موضوع است. اگر منافعی وجود نداشته باشد دلیلی عدم پیگیری رهبر و لا پوشانی آن چیست؟
    یکی از آگاهان چند روز پیش نظر چالبی را خصوصی میگفت و آن اینکه چون برای خود آینده ای نمی بینند هر چه دم دستشان می آید غارت میکنند!. مفولان کشتند و سوزاندند و رفتند ولی اینها با تکیه بر دین و توسعه فساد قصد رفتن به این زودی را ندارند ولی برای آنروز هم در حال غارتند! ..صد رحمت به مغول!

     
  23. تیم ملی فلسطین بدون عذرخواهی و به دلیل آنچه که مشکلات فنی خوانده بود از دادن مسابقه با ایران خودداری کرد و رسانه های جمهوری اسلامی بدون انعکاس واقعیات نهفته در اظهارنظرهای مسئولین و بازیکنان فلسطين از کنارش گذشتند.
    از کاپیتان تیم شون “رمزی صالح” که گفت با رافضی (ایرانیه شیعه) که برادران ما رادر سوریه میکشد وشهید میکنند،کسی مسابقه نمیده.
    صائب جندي مربی بی تربیت شون که ایرانی رو “حشد ذهیب براز” ها ناميد.. در عربی یعنی یک بشکه طلایی که با مدفوع پر شده است که باید فقط بشکه رو گرفت و بقیه رو دور ریخت و صدها کامنت سراسر توهین آميز فقط زیر یک خبر ورزشی مربوط به اين مسابقه برگزارنشده.. که فقط اثبات اوج تنفر این اعراب از ماایرانی ها رانشان مي دهد.
    اينم از برادران فلسطينيمون که گونى گونى خرجشون ميکنن.

     
    • مادر من در خانه سفیر فلسطین گار میکند کمک آشپز انجاست. میکوید. این سقیر به محض ورود به ایران تجدیدفراش کرده است غلاوه بر زن خود یک زن ایزانی زیبا گرفته است. کار او ساخت و ساز و خرید و فروش آپارتمان در تهران است. هفته ای 2- 3 بار 40 نفر عرب شکم گنده را شام دعوت میکند. این عرب هابا این شکم هایشان شبیه جنگجویان نیستند. من سه کیلو روغن در یک تشت بزرگ میریزم و برایشان بادمجان سرخ میکنم.

       
  24. با سلام ، اصولآ ما ایرانی ها نیازی به دشمن نداریم . چرا که خودمان بهترین دشمن خودمان هستیم ،اعراب همین مردمی که صبح تا شب بد و بیراه نثارشان میکنیم و آنها رو ۱۴۰۰ سال است که عامل تمام بدبختی های خود میدانیم ، در عرض این ۳۶سال فرهنگی و تمدنی برای خودشان دست و پا کردند ، و در عوض ما به دست خودمان آنچه رو ساخته بودیم به ویرانه ای تبدیل کردیم.تمام داشته هایمان را نابود کردیم بدون آنکه پشیمان باشیم و مسئولیت اشتباهاتمان رو قبول کنیم . همیشه این دشمن بوده که این بلا ها رو سر ما آورده و ما ذره ای تقصیر نداریم .بدون اینکه واقف باشیم که دشمن اصلی خودمان ، خودمان هستیم ، مدعی فرهنگ ۷۰۰۰ ساله ایم بدون آنکه خودمان به این فرهنگ احترا م بگذاریم ، همه سخنور و سخندانیم و ادایمان گوش فلک رو پاره کرده ولی دریغ از اندکی عمل به آنچه که مدعی هستیم .فرهنگ و تمدنی که خودمان آن را ارج نمی نهیم و به صورت خودجوش و گله ای آن را لگد کوب می کنیم .چطور انتظار داریم که دیگران به آن احترام بگذارند؟ وقتی فرهنگ سخیف خیابانی و کوچه بازاری رو وارد فضای مجازی می کنیم که روزانه هزاران نفر از آن بازدید می کنند چطور توقع داریم که آن همزبان خارجی این چیز ها رو ببیند و فردا همین چیز ها رو به خودمان نگوید. باری مقصود از گفته های من سیل تهاجماتیست که این روز ها به سرکار خانم گلشیفته فراهانی می شود. برادر من ، خواهر من و هموطن من آنچه که ایشان انجام می دهند صد در صد مربوط به خودشان است ، تا کی باید ما در زندگی خصوصی دیگران می خواهیم دخالت کنیم؟ حتمآ مردمانی هستند که خواهند گفت یعنی چه ایشان اسم ایرانی رو یدک میکشند. هموطنم خیلی دوست داشتم که این حساسیت شما رو زمانی که دختران این مملکت رو گروهی به کشور های عربی می برند می دیدم یا اگر قسمت بود سری به کشور های اروپایی و غیره می زدید و می دیدید دختران و مادران این سرزمین از سر ناچاری کجا ها کار می کنند و باز رگ غیرت شما بالا می زد ؟

     
  25. چفدر نگاه استاد ملکی و خواهر ستار بهشتی بهم شبیه است در دو عکس بالا. نگاه پدر بزرگ و نوه هر دو یکسان. نگاهی به حاکمیت نگاهی از روی مظلومیت اینکه خطاب به حاکمیت میگوید که ما شایسته این سرنوشت که بر ما تحمیل کرده اید نبودیم. و فردا میروند که معصومیت یک ملت را در دادگاه به محاکمه بکشند. آن دو وجدان آگاه و معذب ملت را میخواهند در مقابل رذالت به محاکمه بکشند. آیا ما لایق این سرنوشت بودیم؟

     
  26. قانون اساسی الهی یا قانون اساسی شیطانی؟

    یک بیست دادم به قوه قضاییه!
    شنیدید میگن حرف راست رو باید از بچه شنید!

    دوستان اصلاح طلب عزیز
    اطلاعیه قوه قضاییه رو خوندید؟ کیف کردید؟ هنوز هم در توهم اصلاحاتید؟
    تا این قانون اساسی هست مملکت مملکت میشود؟
    این قانون اساسی نیست این سند بردگی یک ملت است.
    لکه ننگی است که در طول تاریخ از دامان ملت ایران پاک نخواهد شد.
    نسل های آینده با تعجب و تاسف تاریخ روزگار ما را ورق خواهند زد و از خود خواهند پرسید چگونه ملتی حاضر شد خود را چنین به ذلت بکشاند.

    روی قبر من سال تولد و مرگم را درج نکنید! نمی خواهم با این ننگ از دنیا بروم که در چنین دورانی به سر بردم و چنین بردگی را تحمل کردم.

    برای دوستانی که شاید در جریان نباشند عرض می کنم
    سایت قوه قضاییه بیانیه ای داده در پاسخ به جناب مطهری نماینده ساده دل مردم در مجلس منباب غیر قانونی بودن حصر موسوی و کروبی بیانیه ای صادر کرده. خواندنی است این بیانیه.

    از جمله می گوید:

    “مفاد اصل چهارم قانون اساسی که مقرر می‌دارد: «کليه قوانين و مقررات مدنی، جزايی، مالی، اقتصادی، اداری،
    فرهنگی، نظامی، سياسی و غير اين‌ها بايد بر اساس موازين اسلامی باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه قانون اساسی و قوانين و مقررات ديگر حاکم است و تشخيص اين امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است»

    یعنی شما هر چه دلت می خواهد دم از قانون بزن. مفسر آن ماییم و آن را هر گونه بخواهیم تفسیر می کنیم. انصافا حق هم دارند. قانون اساسی ما این چنین است. ما با امضای آن خود را بنده و برده آقایان کرده ایم الی الابد. هر چه دلشان می خواهد می توانند سرمان بیاورند حرف هم بزنیم می گویند خودتان امضا کردید.

    مثل این که شیطان قرار دادی به شما عرضه کند و شما آن را چشم بسته امضا کنید. چه انتظاری دارید؟ پشیمان هستید؟ می خواهید قرار داد را پس دهید؟ نمی شود عزیز. شما با شیطان قرار داد امضا کرده اید. حق انفصال قرار داد را در اختیار شیطان گذاشته اید. باور نمی کنید؟
    نخوانده اید که فرمان همه پرسی اصلاح قانون اساسی در اختیار رهبر است؟
    شیطانی تر از این قرار داد دیده بودید؟

    ملت احمق تر از این اگر در دنیا پیدا کردید به من نشان دهید ممنون می شوم!

    حالا می فهمید چرا در کشور های مدرن دنیا هیچ نامه ای را به نام خدا آغاز نمی کنند؟
    ظاهرش به نام خدا است ولی محتوایش به نام شیطان تمام می شود!
    اگر قرار بود شیطان با آن قیافه وحشتناکش بیاید با شما قرار داد امضا کند که نمی شد که. مطمین باشید شیطان با نام خدا با شما معامله می کند با ظاهری فریبنده با شما روبرو می شود. نخوانده اید در احادیث و روایت ها……..

    تمام قوانین مدرن دنیا با نام ملت آغاز می شود! حال متوجه شدید چرا؟

    حکومت از آن ملت است!
    فراموش نکنید این اصل اول قانون اساسی آینده ایران خواهد بود!

     
    • جناب ساسانم درود بشما و فهم روشن شما. فقط در اینجا رتبه دهی عالی به دراکت نوشته شما میدهم اما مطمینم که جمله شما : ( ملت احمق تر از این اگر در دنیا پیدا کردید به من نشان دهید ممنون می شوم! ) میتوانست اینگونه عادلانه بیان گردد:. ( احمق تر از آن روشنفکران دوران اگر در دنیا پیدا کردید به من نشان دهید ممنون می شوم! )

       
    • آقای ساسانم شما که سروصدا راه انداخته اید و مردم را احمق ترین ملت دنیا می دانید لطفا به عمل خود توجه کنید تا ببینید که بعد از سی و چند سال تجربه و دیدن زیرو بالا و پشت و روی اسلام ناب محمدی هنوز کسانی مثل خود شما هستند که درنوشته هایشان ضمن توهین به ملت و احمق خواندن آنها خواننده را به احادیث و روایات احاله می دهند .ماشالله به این همه روشنگری و درس گرفتن از تاریخ .انگار یادتان رفته که این آیات و احادیث چه بلایی سرما آوردند که هنوز هم بعد از سی و چند سال بدبختی دست از سرآنها برنمی داریم.

       
  27. امروز 230 نجاست خوار وحرامخوار (نمایندگان غاصب )جنایت جنایتکار اعظم را تایید کردند http://www.digarban.com/node/20901 خاک جهنم بر دهان و بر هیکل نحستان که برای دنیای پستتان اینگونه حق ملت ومملکت بتاراج رفته را پایمال کرده ومیکنید بدانید جاودانه نیستیدبزودی مانند همه ستمکاران بسزای اعمال کثیفتان خواهید رسید!!!!!

     
  28. پدرخوانده بنیادگرایی
    محمد ملکي
    محمد ملکي
    نپندارید رفتن شاه و آمدن شیخ بی مقدمه و ناگهانی صورت گرفت. مقدمات کار از سالها پیش تدارک دیده شده بود، وقتی رضاشاه را از ایران بردند و محمدرضا را در جای او نشاندند باید تغییراتی بوجود می آمد، از جمله کمی باز شدن فضا.

    سخت گیری هایی که در دورۀ پهلوی اوّل وجود داشت بخصوص در مورد آزادیهای دینی و اجتماعی باید تا حدودی تلطیف می شد و همین امر موجب دگرگونی هایی به ویژه در امور دینی شد. گذشته از احزاب سیاسی مجالس و تکایا و مساجد از نو فعال شدند و مبلغین دینی و حوزه ها مجدداً به تلاش و تکاپو افتادند تا جایگاه جدیدی در جامعه و بین مردم پیدا کنند، در هر گوشه و کنار شهر و ده و روستا هیأت های مذهبی پا گرفت و متأسفانه خرافه پرستی تا حدودی جای خداپرستی نشست و حاکمان هم به این امر دامن زدند. در این میان گروهی از بنیادگرایان جمعیتی بنام “فدائیان اسلام” را شکل دادند و اسلامی را تبلیغ کردند که مورد قبول و دلخواهشان بود و برای بیان عقایدشان کتابی منتشر کردند بنام “حکومت اسلامی” و کم کم در پندار خویش به این نتیجه رسیدند که باید مخالفین اندیشه ی خود را ازبین ببرند. ترورِ تشکیلاتی پا گرفت و افرادی نظیر کسروی که یک متفکر و از درس خوانده های حوزه بود به دست این جماعت به بدترین شکل کشته شد و بعد کسان دیگر. مرجع بزرگ تقلید آن زمان آیت اله بروجردی با این امر مخالف بود اما جمعی از کسانیکه در کسوت روحانیان بودند پشتیبان و موافق آنها بودند، از جمله آقای روح الله خمینی. این جمعیت گذشته از سپهبد رزم آرا نخست وزیر و هژیر، مردان بزرگ مورد احترام مردم از جمله دکتر سید حسین فاطمی و حتی دکتر محمد مصدق در لیست ترور آنها جای داشتند.

    پس از دستگیری و اعدام چند تن از سران آنها مانند نواب صفوی و محمد واحدی، جمعیت فدائیان اسلام شکل مخفی بخود گرفت و در جریان ۱۵ خرداد سال ۴۲ و مبارزات تعدادی از روحانیون به سرکردگی آقای خمینی این جمعیت بطور زیرزمینی بکار خود ادامه دادند. با ترور حسنعلی منصور نخست وزیر و برنامه ریزی برای ترور افرادی مثل دکتر اقبال که از نزدیکان شاه بود، “جمعیت مؤتلفه ی اسلامی” که اکثر آنها از بازماندگان فدائیان اسلام بودند بار دیگر این گروهِ تروریستِ بنیادگرا نامش مطرح شد، و تا پیش از انقلاب و تغییر نظام بعضی از رهبران آنها از جمله حاج مهدی عراقی ارتباط تنگاتنگی با آقای خمینی داشتند.

    پس از تیراندازی به حسنعلی منصور عده ای از عاملین و آمرین این ترور دستگیر شدند. روز اوّل بهمن ۱۳۴۳ اینکار انجام شد و چهار تن بنام محمد بخارائی، صادق امانی، رضا صفار هرندی و مرتضی نیک نژاد به اعدام و نه تن به زندانهای طولانی محکوم شدند. روز ۲۶ خرداد ۱۳۴۴ حکم صادره در مورد آنها اجرا شد. در بین محکوم شدگان به زندان می‌توان نام افراد زیر را دید: مهدی عراقی، هاشم امانی، حبیب الله عسگراولادی، حاج محی الدین انواری و… که همگی وابسته به سازمان مخفی “هیأت مؤتلفه ی اسلامی” بودند. آقای حاج مهدی عراقی از سران مؤتلفه در صفحه۲۰۸ کتاب “اگفته ها” می گوید: از همان روز اوّلی که حاج آقا(خمینی) گرفته شد و تبعید شد برنامه ی ترور منصور طرح ریزی شد.

    به هموطنان بخصوص جوانان و دانشجویان توصیه می کنم برای آگاهی بیشتر به ریشه های بنیادگرایی در ایران به کتابهای ناگفته ها خاطرات حاج مهدی عراقی صفحات ۲۰۸ تا ۲۶۲ و کتاب “تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ی ایران” تألیف سرهنگ غلامرضا نجاتی صفحه ۳۱۲ مراجعه نمایند.

    افراد وابسته به گروه مؤتلفه در زندان یک مأموریت حساس داشتند و آنهم این بود که از تغییر مواضع ایدئولوژیک از سوی بعضی از افراد سازمان مجاهدین خلق و برگشت از اسلام و تمایل به مارکسیسم برنامه ی ساواک را برای اختلاف بین زندانیان و داستان “نجس و پاکی” را مطرح کنند. لازم به یادآوریست که از این توطئه ی ساواک که از سوی بعضی روحانی های داخل زندان اجرا شد آقایان طالقانی و منتظری تبری جستند. نکته جالب و تاریخی اینکه بعضی از سران مؤتلفه در زندان در نشستی که شاه بنام “سپاس” برقرار کرده بود از جمله مهدی عراقی، عسگراولادی و انواری و… شرکت کردند و منطق آنها این بود که چون کمونیست ها خطرناکتر از شاه هستند ما می خواهیم آزاد شویم تا با کمونیست-ها مبارزه کنیم.

    در تمام مدتی که آقای خمینی در تبعید بود مؤتلفه های بنیادگرا و تروریست با ایشان در ارتباط تنگاتنگ بودند. به “آقا” خط دادند و خط می گرفتند. آنها در حقیقت تشکیلات آقای خمینی در سایه بودند. جمعیت مؤتلفه در کنار گروهی بنام حجتیه که کارشان مبارزه با بهائیان بود و زیاد به سیاست کاری نداشتند در کنار هم و گاهی با هم چون پی برده بودند که مبارزات مردم علیه استبداد روز به روز گسترده تر و به پیروزی نزدیک تر می شود نقشه کشی و برنامه ریزی برای آینده می کردند. وقتی آقای خمینی طبق برنامه به پاریس برده شد محل اقامت ایشان در محاصره ی مؤتلفه ایها از جمله حاج مهدی عراقی قرار گرفت و خط و خطوط برای آینده ی ایران کشیده می شد و در این میان عده ای از روشنفکران تحصیل کرده در اروپا و آمریکا، بعنوان مترجم و مرتبط با خبرنگاران و روزنامه نگاران و مقامات سیاسی که می-پنداشتند می توانند “آقا” را به سوی خود بکشند هم دور آقا می پلکیدند اما برنامه ریزان اصلی کسان دیگری بودند…

    قیام مردم در ایران کم کم پا می گرفت و مردم و جوانان و دانشجویان روزبه روز سنگرهای جدیدی را فتح می کردند. آیت-الله طالقانی توانسته بود طیف کثیری از مردم و نسل جوان و دانشگاهیان را به سوی خود جذب کند و هدایت آنها را بعهده گیرد.

    من در اینجا به چند نمونه از توطئه های مؤتلفه ایها و هم پالکی هایشان پیش از انقلاب که خود از نزدیک شاهد آنها بودم اشاره می کنم.

    در راهپیمایی ها از جمله راهپیمایی عظیم و چند میلیونی تاسوعا و عاشورا که به پیشنهاد آیت الله طالقانی صورت گرفت و توده ی مردم، سازمانها، احزاب و گروههای مختلف در آن شرکت داشتند و هر دسته و گروه، عکس و پوسترهای خود را حمل می کرد، گاهی در گوشه و کنار درگیریهایی رخ می داد. من که بعنوان مأمور انتظامات با دیگر دوستان زیر نظر جناب آقای شاه حسینی وظیفه ی حفظ امنیت راهپیمایی را داشتیم تمام تلاشمان این بود که مانع درگیریها شویم. درگیری ها به این دلیل بود که گروهی که خود را میان تظاهرکنندگان جا داده بودند و عکسهای آقای خمینی را حمل می کردند، می-گفتند باید تنها عکس آقای خمینی حمل شود و شعارهای آنها داده شود، بخصوص پوسترها و عکسهای بنیان گذاران مجاهدین و فدائیان و حتی گاهی عکسهای آقای طالقانی و دکتر شریعتی را تحمل نمی کردند و همین امر و انحصارطلبی آنها که بیشتر وابسته به گروه بنیادگرای جمعیت مؤتلفه بودند این وقایع را بوجود می آورد.

    وقتی اطلاع دادند آقای خمینی می خواهد به ایران برگردد، عده ای از فعالین سیاسی در منزل آقای تهرانچی جمع شدند و تشکیل کمیته های استقبال در مدرسه رفاه اعلام شد. یکی از کمیته ها کمیته برنامه ریزی برای ورود آقای خمینی بود که افرادی از جمله اینجانب دکتر سامی، شاه حسینی، سیف، هاشم صباغیان در آن عضویت داشتیم. ما برای ورود آقای خمینی برنامه ریزی می کردیم و کارت های دعوت برای رفتن به فرودگاه را من و دکتر سامی امضاء می کردیم. ما آن روزها چه ساده دل بودیم، می پنداشتیم ما هستیم که برنامه ریزی ورود جناب خمینی را در دست داریم، غافل که موازی کمیته ما کمیته ی دیگری از هیأت مؤتلفه و حزب جمهوری مشغول برنامه ریزی هستند و در سایه، کار خود را انجام می-دهند و دیدیم هنگام ورود آقای خمینی برنامه های ما کاملاً کنار گذاشته شد و ما را اصلاً ببازی نگرفتند و مؤتلفه ای ها برنامه خود را اجرا کردند و از همان لحظه ی اوّل ورود آقای خمینی به فرودگاه او را محاصره کردند و دیدیم مدرسه رفاه و بردن آقای خمینی به بهشت زهرا و برنامه های اجراء شده کاملاً در اختیار آنها بود. می خواهم در اینجا به یک نمونه اشاره کنم. قرار بود آقای خمینی بعد از رسیدن به تهران جلوی سر درِ بزرگِ دانشگاه تهران با خانواده شهدا ملاقات کند این امر حذف شد و در بهشت زهرا که قرار بود آقای حاج احمد صادق از طرف خانواده‌ی شهدا صحبت کند، به جای آن پسر آقای امانی که در جریان ترور منصور اعدام شده بود از طرف خانواده شهدای هیأت مؤتلفه صحبت کرد.

    پس از پیروزی انقلاب روزی جناب آقای طاهر احمدزاده ضمن تعریف خاطراتش از انقلاب، در زندان اوین به من گفت: “چند روز قبل از تغییر نظام شاهی به شیخی در یکی از میادین شهر مشهد در کنار آقای خامنه ای ایستاده بودم و گروههایی را که به طرفداری از انقلاب از آنجا می گذشتند نظاره می کردیم. یک گروه که تنها عکس و پوستر آقای خمینی را در دست داشت وارد میدان شد با شعاری که اوّل متوجه نشدم چیست. کم کم به ما نزدیک شدند شعارشان این بود: «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله». با شنیدن این شعار بدنم لرزید، شگفت زده شدم، اوّل فکر کردم اشتباه می-شنوم ولی نه! واقعیت بود، با حالتی نگران به آقای خامنه ای گفتم: شعار اینها خیلی خطرناک است، او با لبخند گفت: زیاد سخت نگیر درست میشه. ”

    آقای احمدزاده به من گفت که “من به شدت بهم ریختم از همان روز فردای وحشتناکی را در ذهنم ترسیم کردم. فردایی که آقای دکتر، حکم دستگیری من و تو و هزاران مانند ما و اعدام صدها و هزارها جوان از زن و مرد را میدهند و می بینی دو سه سال از آن روزها نگذشته ما در زندان اوین زیر شکنجه همانها که آن روز آن شعار را می دادند هستیم و مسلماً فردای این ملت بهتر از امروز نخواهد بود. ” من و احمدزاده نگاهی به هم انداختیم تا آماده برای بردنمان برای بازجویی و شکنجه شویم.

    هموطنان، جوانان، دانشجویان عزیز،

    یادمان نرود، تروریست ها و بنیادگرایان با تایید و رهبری پدرخوانده بزرگ بنیادگرایی یعنی آقای خمینی چگونه گام به گام انقلاب را قبضه کردند و به جان مردم و باصطلاح روشنفکران ساده دل و فریب خورده چون من و هزاران انسان دلسوز چون احمدزاده افتادند و آن بلاهای وحشتناک و باور ناکردنی را بر سرمان آوردند و حال پس از گذشت ۳۶ سال از حکومت جهل و جور و جنایت خوب می فهمیم چرا آن روز که هنوز نظام تغییر نکرده بود، آقای خامنه‌ای در جواب پرسش احمدزاده عزیز آنچنان پاسخ گفت و عکس العمل نشان داد.

    عزیزان من،

    هرگز فریب این گفته ی هدفدار را نخورید که شکنجه و کشتار در نظام ولایی پس از ۳۰ خرداد سال ۶۰ آغاز شد. جنایات برنامه ریزی شده از سال ۵۸ آغاز شد. بسیاری از شکنجه دیده های سال ۵۸ تنها به جرم کارهای انقلابی پیش از تغییر نظام مانند چاپ کتابها و نشریات انقلابی از جمله کتابهای شریعتی، مجاهدین و طالقانی و بخاطر همکاری نکردن با حاکمیت بنیادگرا، در گوشه و کنار کشور وجود دارند که پس از گذشت ده ها سال از آن شکنجه ها با بدنی علیل و خُرد و له زجر می کشند و با بردباری و تحمل ظاهراً زندگی می کنند. این گروه بنیادگرای بی رحم و جنایت کار مگر فقط و فقط به جرم دگراندیشی ده ها دختر و پسر را نکشتند و چشم درنیاوردند و شکنجه نکردند.

    مگر آدمکشان روز ۲۹ خرداد سال ۶۰ در مراسمی که به یاد دکتر شریعتی در منزل او برپا بود با گاز اشگ آور و مواد آتش زا و سنگ و… به آنجا حمله نکردند و ضمن دستگیری عده ای، تعداد کثیری را مجروح ننمودند؟ اینها و ده ها جنایت نظیر آن پیش از خرداد۶۰ صورت گرفت. من اگر فرصتی دست دهد و عمری باشد در قسمت سوم یادداشتهای “نظام ولایی پدرخوانده بنیادگرایی” از حوادث دهه ی شصت و بویژه جنایت ضدبشری کشتار سال ۶۷ سخن ها با جوانان و دانشجویان خواهم گفت. مگر همین تروریست ها و بنیادگراها پس از انقلاب سر از حزب جمهوری درنیاوردند و مقامات کلیدی را در دست نگرفتند؟ لاجوردی و عسگراولادی در کسوت اعضاء شورای مرکزی حزب یکی با سمت دادستانی به جان مردم افتاد و دیگری در کسوت وزارت اقتصاد مملکت را قبضه کردند.

    بگذارید بگویم کشتار و شکنجه و زندان بلافاصله پس از تغییر نظام و قدرت گرفتن روحانیون آغاز شد. از یاد نبریم وقتی تعدادی از سران حکومت شاه بدون برخورداری از یک دادگاه عادلانه در پشت بام مدرسه ی رفاه بی رحمانه به دستور آقای خمینی و اطرافیانش اعدام می شدند ما که ظاهراً برای تغییر نظام استبدادی سلطنتی به یک نظام عادلانه تلاش می‌کردیم، وقتی آن اعدامهای خلاف همه اصول حقوقی و اخلاقی و انسانی و اسلامی را می دیدیم نه تنها سخنی به اعتراض نمی گفتیم بلکه خوشحال بودیم و تشویق می کردیم تا روزیکه این جنایت ها دامان خودمان را گرفت. باید از نسل پس از برپایی نظام ولایی با شرمندگی پوزش بخواهیم و طلب بخشایش کنیم. باید به جای توجیه، با اعمال و رفتار ظلم-ستیزانه تا حدی جبران خلاف ها و خطاهای خود را کرده و خالصانه و با تمام وجود در مبارزه با ظلم و بی دادِ حاکمان بویژه ولایت مطلقه فقیه که عامل تمامی بدبختی ها و فساد و جنایات حاکم بر ملت مظلوم ماست گام برداریم.

    در پایان این مقاله میخواهم شعرگونه ای که با الهام از استاد بزرگوار جناب آقای دکتر شفیعی کد کنی پیرامون آنچه در زندان اوین در سال ۶۰ دیده و شنیده ام برایتان بیاورم تا گوشه هایی از جنایاتی که در نظام ولائی رخ داده است را به تصویر کشد تا شما به قضاوت درباره ی آنچه در ولایت آقایان خمینی و خامنهای در ایران گذشته بنشینید.

    دوباره بخوان (با الهام از شعر “دیباچه” سروده استاد شفیعی کدکنی)

    بشنو! صدای گل سرخ در سپیدی شب

    که “باغ” گشته پر از گل و غنچه ها بیدار

    و از کبوتران سپیدت نه چندچند، هزار هزار

    به “آشیانه”ی خونین گرفته‌اند قرار

    و بال خویش گشودند سوی تپه و دار

    فضا پر است ز آهنگ دلنواز سرود

    به راهیان ره عشق، صد سلام و درود

    * * *

    بشنو! صدای گل سرخ در غریو سکوت

    که موج و اوج طنینش به هر کجا رفته

    نگر به ماه که “بدر” است در لیالی “قدر”

    پیام روشن یاران به دورها رفته

    نگاه کن به آسمان نه، به خاک

    وضو گرفته گل سرخ در شبی شبناک

    ببین! به تپه و “محراب” سجده کن افلاک

    چه سرخ گشته تن گل

    چه پر شمیم، چه پاک

    چرا نسیم چنین رنگ و بوی خوش دارد

    میان راه چه کرده

    ز سیم خاردار گذشته؟

    و خود رسانده به آنجا

    به روی خرمن گل‌ها

    کنار تپه تاک

    مکیده عِطر ز گل‌های ریخته بر خاک

    عجب! نسیم چه چالاک گشته و بی باک

    * * *

    چه برکتی، چه هوایی

    چه حرکتی، چه صدایی

    چه نعمت و چه وفور

    پر است باغ ز رفتن

    صدای پا و سرود

    صدای ریختن “تیر آهنین” به زمین!

    و تک صدای “خلاصی”

    یک و دو

    ده، پنجاه، گذشت از صدمین

    و چند لحظه سکوت، وه چه سکوتی

    بر آن درود، درود

    و آب در جریان است

    نغمه، نغمه رود

    و باز بار دگر روز می دمد در شب

    و باز باردگر “باغ” می نماید تب

    و “زندگی” به همین حال می‌شود تکرار

    نسیم باز گل سرخ را کند دیدار

    * * *

    چه خوب! “فصل زمستان” و اینهمه گل سرخ

    به دشت سرخ، سپیدی برفها زیباست

    بیا، بیا که از اینجا کرانه ها پیداست

    “بهار” را به کجا طالبی؟ بهار اینجاست

    در این زمانه “عبرت”

    چرا سکوت، چرا غم

    چه چیز کرده چنین شعر مردمی را کم

    چقدر خواب

    چرا نقش می‌زنند بر آب

    ز عشق شعر بگویید و از شب مهتاب

    مگو که رویت مَه وهم بوده است و سراب

    در این زمانه “غیرت”

    که سد شدست خراب

    طلوع کرده در این “باغ” مهر عالمتاب

    مگو شکستن سد وهم بوده است و سراب

    در این زمانه “حسرت”

    چرا سکوت، چرا غم

    چه چیز کرده چنین شعر مردمی را کم

    تو خامشی که بمانی؟

    تو مانده ای که نخوانی؟

    به خرمنی ز گل سرخ چرخ عمر برانی؟

    که بر “نهالک” بی برگ خود غذا برسانی؟

    ببین تو رویش گل‌ها

    بس است دور خموشی

    چرا سکوت، چرا غم

    بکن دوباره خروشی

    خدای را منشین

    خویشِ خویش را دریاب

    مگو که رویش گل وهم بوده است و سراب

    * * *

    زمین پر است ز “رندان”

    چرا سکوت؟ بخوان

    تو عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوان

    به همسرایی قلبت که مرده گیرد جان

    “بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان”

    سرود و شعر چو دیروز بی بهانه بخوان

    “بخوان دوباره بخوان تا کبوتران سپید”

    “به آشیانه خونین دوباره برگردند”

    “که باغها همه بیدار و بارور گردند”

    چرا سکوت، چرا غم؟

    بیا دوباره بخوان

    قسم! به سرخی گلهای پاره پاره، بخوان!

    سروده در زندان اوین – زمستان ۱۳۶۰

     
  29. آقای نوریزاد خیلی دلم می خواهد که یک روز بیام وکنار شما وخانم ستوده در این اعتراض شرکت کنم اما وقتی فکر می کنم بخاطر پیگیری یک تخلف از یک مدیر سطح پایین در دولت تزویر وامید این همه دارم هزینه می دهم اگر انجا حاضر شوم چه شود؟ اگرچه این مسئله ترسم را توجیه نمی کند.

     
  30. با سلام ودرود:
    خئاوندا
    ازمسلمانی ومسلمان شدن آقای خامنه ای گذشتیم !!!
    به او گفتارنیک ؛کردارنیک؛وپندارنیک بیاموز ما سپاسگزاریم…
    توقع زیادی نیست.

     
    • دوست گرامی

      واضح ترین برداشتی که از سخن شما به دست می آید این است که دستورهای اخلاقی “گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک” در مرتبه ای پایین تر از مسلمانی قرار دارد. حالا که “آقا” مسلمان نمی شود، دست کم به این آموزه ها پایبند باشد. مجددا تاکید می کنم که این آموزه ها را اخلاقی (و بسیار ارزشمند) می دانم و تبلیغ هیچ دینی نمی کنم. تعجب من از این است که چگونه و با چه استدلالی چنین آموزه های اخلاقی فراگیر و جامعی را (که فراتر از هر دینی به کرامت انسانی توجه دارد) در مرتبه ای پایین تر از مسلمانی جای داده اید و تعجب می کنم از آن رای های “عالی” که ما ایرانی جماعت “همیشه” بدون توجه به عمق مطلب و به صرف جوگیر شدن به صورت فله ای حواله می کنیم.

       
  31. مسلمانان مهاجر مونترال: توزیع گوشت خوک در مدارس این ایالت باید ممنوع شود

    یکشنبه, ژانویه 4, 2015 – 21:57
    ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﻣﻮﻧﺘﺮﺍﻝ ﺑﻪ ﻣﺴﻠﻤﯿﻦ ﭘﺎﺳخی ﺩﺍﺩ که گوئی تجربه تاریخی ملت ایران را پشت سر گذاشته است؛ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺭﺳﻮﻡ ﻭ ﺳﻨﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﯿﻮﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﻨﺪ، ﻧﻪ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍﯾﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
    مسلمانان مهاجر در شهر مونترال به شهردار این شهر نامه نوشتند که توزیع گوشت خوک در مدارس این ایالت باید ممنوع شود.

    ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﻣﻮﻧﺘﺮﺍﻝ ﺑﻪ ﻣﺴﻠﻤﯿﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
    ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺭﺳﻮﻡ ﻭ ﺳﻨﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ
    ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ
    ﺑﻪ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﯿﻮﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
    ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﻨﺪ ،ﻧﻪ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍﯾﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ .
    ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺳﮑﻮﻻﺭﯾﺴﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺍﺣﺘﯽ
    ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ 57 ﮐﺸﻮﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ
    ﺁﻧﻬﺎ ﺣﻼﻝ ﻭ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺷﺮﯾﻌﺖ ﻋﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺁﻏﻮﺷﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ .
    ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﺧﻮﺩ ﮐﻨﯿﺪ ﺯﯾﺮﺍ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍﯾﯽ ﻫﻮﯾﺖ ﺧﻮﺩ
    ﺭﺍ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺁﺩﺍﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﻣﻨﻄﺒﻖ
    ﮐﻨﯿﺪ
    برگرفته از:
    https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152614713386099&set=a.285329911098.147147.609141098&typ

     
  32. باسلام برهمه ناظران محترم وانسان دوست

    اين مقاله مباحثه اي ايست درمورد كرامت ذاتي انسان كه جناب آية الله محمدسروش محلاتي بعنوان سخنران مناظره دربژوهشگاه علوم انساني ابراز وبيان فرموده اند مي باشد كه بنده حقير -مصلح- ازسايت ايشان براي ناظران محترم انسان دوستان مي فرستم شايد براي همه بالاخص مزدك غيرگرامي هم مفيدباشد.
    وازنوري زاد هم بيشابيش تشكروسباسمندم بخاطر نشرآن.واينك آن مقاله:

    “مباحثه ای در باب کرامت ذاتی انسان

    در روز دوشنبه 8 دی ماه 1393، مناظره ای در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار گردید که موضوع آن کرامت انسان بود. تاکنون گزارشات متعددی از این جلسه در رسانه ها منتشر شده است، ولی به دلیل آن که در بسیاری از آن ها نارسایی هایی وجود دارد، متن کامل سخنان این جانب که در سه نوبت مطرح شده در این جا ارائه می گردد، بزودی پژوهشگاه مشروح مباحث مطرح شده توسط همه سخنرانان را ارائه خواهد کرد.

    بسم الله الرحمن الرحیم

    نوبت اول

    عرض سلام و ادب خدمت اساتید محترم و دانشجویان گرامی دارم. و از عزیزانی که شرایط تشکیل این جلسه را هم فراهم آوردند سپاس گزار هستم.

    آن چه را که بنده در این جلسه در صدد طرح و ارائه اش هستم در دو بخش خواهد بود که از فرصت هایی که در اختیارم قرار خواهد گرفت برای تبیین این دو نکته استفاده می کنم.

    نکته اول این است که سعی می کنم نظریه مختار و مورد قبول خودم را درباره کرامت ذاتی انسان تبیین و اثبات کنم. و نکته دوم این است که نقد هایی که به نظرم می رسد نسبت به نظریه رقیب و اشکال هایی که در آن وجود دارد را مطرح میکنم.

    اما سمت و سوی بحث به شکلی پیش رفت که من فعلا بحث خودم را کنار می گذارم و یک مقداری منقّح شدن موضوع صحبت می کنم. بنظرم بحث را از مقدمات بعیده شروع کردیم و در یک فرصت کوتاه یک ساعت یا یک ساعت و نیم توقف در مقدمات بعیده برای ما در این جا مانع خواهد بود که به یک نتیجه روشنی دسترسی پیدا کنیم.

    1ـ موضوع بحث:

    واقعا ما دنبال چه چیزی هستیم در این بحث؟ ما مشکلی که داریم، این است که اگر کرامت، کرامت ذاتی است، همه انسان ها از نظر برخورداری از این کرامت با هم مشترک هستند. نه جنسیت ـ ذکورت و انوثت ـ دخالت دارد و زن و مرد هر دو از این کرامت برخوردارند. نه ملیت دخالت دارد و نه دین دخالت دارد. در این کرامت به همان میزانی که شخص دین دار از کرامت ذاتی برخوردار است، شخصی که فاقد دین حق است، او هم از کرامت ذاتی برخوردار است. این در صورتی است که قائل به کرامت ذاتی شویم. و اما اگر قائل به کرامت ذاتی نشدیم. می تواند نظریات متعددی مطرح باشد. اما آن چه که فعلا در فضای فکری دینی جامعه ما مطرح است، این است که کرامت برای انسان ناشی از دین داری اوست و کسی که دین حق را نمی پذیرد برخوردار از کرامت نیست.

    بحث درباره این دو جمله است. خیلی نیازی نیست ما موضوع و دامنه بحث را گسترده بگیریم تا در استنتاج و نتیجه گیری دچار مشکل بشویم.

    2ـ انکار کرامت ذاتی

    برای روشن شدن موضوع یکی از دیدگاه هایی که یکی از علمای بزرگ در جامعه خودمان که از شخصیت های محترم اند را برای شما می خوانم. ببینید دو دیدگاهی که وجود دارد، چگونه است ـ البته قاعدتا جناب آقای دکتر ضیائی فر شایسته بود که این موضوع را در تنقیح موضوع ابتدا می فرمودند، من این قسمت را از طرف ایشان نیابت می کنم – این فرمایش را ملاحظه کنید:

    آن گاه انسان خلیفه الله است که حرف مستخلف عنه را بفهمد. انسان خلیفه خداست، و خدا می شود مستخلف عنه . ارزش انسان به خلیفه الله بودن است. و خلافت به این است که “بفهمد” خدا چه می گوید. چون خلیفه است و جانشین است. و ثانیا آن را «اجرا» کند. دستورات الهی را اجرا کند. و اما اگر جای او بنشیند. یعنی جای مستخلف عنه، صندلی او را بگیرد و نان خلافت بخورد. ولی حرف خودش را بزند، کالانعام بل هم اضل می شود. این خلیفه الله نیست. وقتی خلیفه الله نبود کرّمنا شامل او نمی شود. لقد کرمنا بنی آدم شامل چنین شخصی نیست. بل هم اضلّ شامل او می شود. کرامت انسان در قلمرو دین شناسی و دین پذیری است ولی اگر خود را از دین جدا کرد با چه دعوت نامه ای می توان به کرامت او فرمان داد؟ منشاء کرامت «دین» است.

    این دیدگاهی است که به عنوان دیدگاه رقیب در این جا از آن نام می برم. و همه بحث و گفت و گو ها درباره کرامت ذاتی این است که کرامت برای” انسان به علاوه دین” است؟ یا کرامت برای “خود انسان” است؟ چه به علاوه دین و چه منهای دین، تفاوتی در کرامت ذاتی پیدا نمی شود. این اصل بحث است.

    3ـ کرامت انسان، نه هر موجود زنده

    و اما آن چه را که بنده در این جا ادعا می کنم و در صدد اثبات آن هستم این نکته است که کرامت ذاتی برای انسان از جهت انکه انسان است لذا با آن نحو کرامتی که جناب آقای غرویان اشاره فرمودند، که منشاءش حیات و زندگی باشد. که آن شامل همه موجودات زنده می شود. موافق نیستم. موضوع بحث ما انقدر مسئله گسترده و وسیع نیست. ما از بحث کرامت در «انسان» بحث می کنیم و امتیاز انسان در کرامت را می خواهیم ببینیم که بعد اقتضائات خاص حقوقی قهرا خواهد داشت. و مبداء و منشاء برای حقوق است. حیات در همه موجودات زنده هست. حالا یک مرحله از کرامت بفرمایید در هر موجود زنده ای دارد و آن موجب انکار نیست. کرامت انسان چرا؟ انسان بما هو انسانٌ ، نه انسان بما هو حیٌ. نه انسان بما هو نباتٌ. بلکه انسان بما هو انسانٌ. یعنی انسان از جهت انسان بودن چه کرامتی دارد؟ کرامت را به معنای شرافت، به معنای بزرگی، به معنای امتیاز، هر معنایی که بخواهید بگیرید فرقی نمی کند. بالاخره انسان کرامت پیدا می کند وجه این کرامت در انسان چیست؟ نیازی هم به آن بحث های انسان شناسی که اشاره فرمودند و جزء خیلی مقدمات بعیده است نیست که از آن جا شروع کنیم.

    4ـ منشاء کرامت انسان

    ما از همین جا شروع می کنیم که انسان نسبت به موجودات دیگر امتیازی دارد یا ندارد؟

    1ـ عقل بشر امتیازی برای بشر هست یا نیست؟

    2ـ اراده امتیازی برای انسان هست یا نیست؟

    3ـ احساسات، عواطف و گرایشات که در وجود انسان است، امتیازی برای بشر هست یا نیست؟

    این ها را به عنوان اصول موضوعه در این جا تلقی باید بکنیم، که انسان دارای امتیازاتی هست، و فعلا در صدد اثباتش هم نباشیم. چون احتیاج به بحث ها و گفت و گو های دیگری دارد. و این ها به نظرم جزء اصول مشترکی است که ما در این بحث ها داریم.

    حالا انسان با این امتیازات. سوال این است که این امتیازات موجب کرامتی برای انسان می شود که به تبع حقوق خاصی را هم ایجاب کند یا نه؟ این بیان مسئله به لحاظ «جنبه عقلی»است .و به لحاظ «جنبه نقلی»، آیات و روایاتی که در این باره وجود دارد باید بررسی شود.

    5ـ عقل و کرامت انسان

    اما از جنبه عقلی: بله، خود این امتیازات بشر موجب کرامت اوست. چرا؟ دلیلش این است که ما بر این اعتقاد هستیم که هر “استعداد” در هر موجود سند طبیعی برای یک «حق» است. هر استعدادی منشاء برای یک «حق» می شود. چرا انسان حق فکر کردن دارد؟ چون خداوند به او قدرت فکر کردن داده است. این استعداد در انسان هست. و این استعداد انسان وقتی ضمیمه شود به قاعده” حکمت الهی”، که ما خداوند را حکیم می دانیم، نتیجه این می شود که خداوند بیهوده این قدرت و ظرفیت ویژه را در اختیار انسان قرار نداده است. هم قدرت فکر کردن داده باشد و هم بگوید فکر را تخطئه کنید! قفل بزنید! این با حکمت الهی سازگار نیست.

    هر استعداد طبیعی سند یک «حق» است. وقتی خداوند به انسان قدرت فکری و عقلانی داده. خود این به تبع حقوق فکری را برای انسان می آورد و منشاء یک کرامت می شود. خداوند به انسان اراده داده است. ولی ایا ممکن است خداوند از یک طرف اراده به انسان بدهد و از طرف دیگر به دولت ها و حکومت ها و یا به انبیاء گفته بگوید که این اراده را سرکوب و نابود کنید و اجازه ندهید بر اساس اراده کسی انتخاب بکند ؟ این با حکمت الهی نمی سازد.

    بیان قرآن کریم حتی نسبت به پیغمبراکرم این است: ولو شاء ربک لآمن من فی الارض کلّهم جمیعا. اگر خدا می خواست همه انسان ها را مؤمن خلق می کرد. واراده و انتخاب را در گزینش کفر و ایمان از انسان می گرفت.و انسان ها را بر هدایت خلق می کرد. خداوند این کار را نکرده پس نخواسته است. بعد از این که خداوند می فرماید این کار را نکردم. یک نتیجه خداوند می گیرد و آن نتیجه این است که: افأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین. حالا تو می خواهی مردم را اکراه بکنی بر ایمان؟ ما وقتی اراده دادیم، این اراده را پیغمبر هم حق ندارد نابود بکند و از بین ببرد با اکراه خودش. افأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین. این اراده باید بماند.

    البته یک سوالی البته مطرح می شود که بر این اساس آیا قلمروی و حد و مرزی در این جا وجود دارد یا ندارد در استفاده از آزادی ها، کیست که هیچ گونه حدومرزی را به رسمیت نشناسد؟ والبته گاه محدود نبودن این حقوق با کرامت انسان در تضاد هست . ولی این یک بحث ثانوی است.

    پس در قدم اول «مبنای کرامت» را باید اثبات کرد. در قدم دوم «رابطه کرامت با حقوق انسان» را باید اثبات کرد. در قدم سوم باید مشخص کرد حقوق برخاسته از کرامت انسان دارای چه محدودیت هایی است.

    6ـ قرآن و کرامت انسان

    اگر کسی این مشی را بپیماید این یک شیوه بحث عقلی و فلسفی است. اگر کسی اعتمادی به این مباحث عقلی و فلسفی ندارد، و چشمش به آیات و روایات است و دلش به بیان قرآن آرامش پیدا می کند. با او صحبت می کنیم و می گوییم قران فرموده است : لقد کرمنا بنی آدم. بنی آدم را ما کرامت دادیم. در اینجا خدا نفرموده که ما به “مومنان” کرامت دادیم. آیه این نیست. ایه کرامت “بنی آدم” است.

    و این عموم و گستردگی بنی آدم را نمی توان اختصاص داد به خصوص مسلمان ها و خصوص مومنان. این تقیید و تخصیص با ظاهر آیه سازگار نیست ایا شما می توانید یا ایها الناس را که در قرآن آمده، معنا بکنید به یا ایها الذین آمنوا؟

    در این جا هم سخن از بنی آدم است. کرمنا بنی آدم. علاوه بر این که بنی آدم خودش نشان دهنده گستردگی کرامت است، ادامه آیه هم نشان می دهد که این کرامت بر همه انسان هاست، لذا در ادامه می فرماید و حملناهم فی البر و البحر. روشن است که حملناهم فی البر و البحر اختصاص به مومنین ندارد. قدرت حرکت انسان روی زمین و در دریا برای همه انسانهاست . و رزقناهم من الطیبات. این هم اختصاص به مومنین ندارد پس خود ادامه آیه هم همان عموم و شمول را نشان می دهد. اگر کسی این استدلال ها را هم نمی فهمد و نمی تواند بگیرد به او می گوییم که این تفسیر المیزان و علامه طباطبایی است. که در ذیل آیه تصریح می کند که این کرامتی که در این آیه مطرح است شامل کفار هم می شود.

    خب آیات در این زمینه هست و روایات هم در این زمینه وجود دارد. این یک بحث ثانوی است. کرامت ذاتی به اتکای منابع خاص دینی.

    اگر ما نه در آن مرحله اول بحث مان به نتیجه برسد یعنی اگر بحث عقلی را کسی عقیم بداند و اگر در مرحله دوم بحث مان به نتیجه نرسد و اگر کسی بگوید نه در برابر این آیه، آیه “بل هم اضل” هم داریم.- من در نوبت بعد ارتباط بین این آیات را ان شاء الله توضیح خواهم داد.- و از قرآن هم چیزی نمی فهمیم. آن وقت نوبت به مرحله سوم می رسد:

    ما انسان ها می خواهیم زندگی کنیم در روی این کره خاکی. آیا بدون قبول کرامت انسان ها ـ کرامت عام و ذاتی برای همه انسان ها، بدون هیچ گونه تمایزی از نظر جنسیت و ذکورت و ملیت و دین و مذهب و امثال این ها ـ آیا امکان هم زیستی بین انسان ها وجود دارد؟ اگر مبنای کرامت را بگذاریم کنار چه چیزی را می خواهیم جای گذاری کنیم؟. آن هایی که نشستند و اعلامه جهانی حقوق بشر را نوشتند آن ها به دنبال نشان دادن یک راه حل عملی در شرایطی بودند که جنگ جهانی انسان ها را در دنیا به ستوه آورده بود و در مخاطره بیداد و تبعیض بودند در آن فضا پناه بردند به مبنای کرامت. آن ها از نگاه فلسفی در صدد اثبات این مطلب نبودند. آن ها یک نگاه انسانی به معضلاتی که جامعه بشری را تهدید می کند داشتند .

    اگر کرامت ذاتی نباشد حالا بفرمایید ببینیم پیشنهاد جایگزین شما در باب حقوق برای مبنای هم زیستی انسان ها چیست؟ چیزی که بتواند مشکلات زندگی بشر را کاهش بدهد.

    این مرحله سوم بحث است که ما در این جا هم نگاه اسلام را داریم. من نگاه اسلام را فقط در آن بخش دوم نمی گویم. وقتی می گوییم: ” اسلام” آن استدلال عقلی هم اسلام است. آن استناد به قرآن هم اسلام است. آن تجربیات بشری هم برای کاهش الام بشر اسلام است. چون اگر دیدگاهی را به اسلام انتساب بدهیم که در عمل مشکل ساز برای زندگی بشر باشد این انتساب غلط است. چیزی که در عمل بر مشکلات انسان ها می افزاید و انسان ها را دچار مشکل می کند. چنین چیزی را به اسلام نمی شود نسبت داد.

    خدا رحمت کند حضرت امام را در آن نامه ای که به آیت الله قدیری نوشته بودند. نظر ایشان را نقد کرده بودند و فرموده بودند این طور که تو می گویی ما باید به دوره کوخ نشینی برگردیم. و این ها را به اسلام نمی شود نسبت داد. اصلا تجربه بشری یکی از ملاک هایی است که ما را به این که چه چیزی را به اسلام می توانیم نسبت بدهیم یا نمی توانیم نسبت بدهیم. خیلی مؤثر است. این چارچوبی است که فکر می کنم خوب است که مقداری که فرصت داریم صحبت بکنیم. عذر می خوام…

    * * * * *

    نوبت دوم

    باسلام مجدد،

    پیش از این که فرمایش جناب آقای دکتر ضیائی فر را دنبال کنم ، من با برداشت آقای دکتر موافق نیستم. ایشان تلقی شان این بود که عرایض بنده و فرمایشات حضرت آقای غرویان تقریبا با هم موافقت دارد، در حالیکه این طور نیست.

    7ـ نقد نظریه کرامت ذاتی به استناد ایمان فطری

    حالا فهرست وار خیلی سریع نقاطی که مورد اختلاف نظر هست در مطالبی که ایشان الآن مطرح کردند را خدمتتان عرض می کنم:

    الف) توجیه غیر وجیه

    اولا – بهرحال هر چند نمی خواستم اسم اشخاص در این جا برده شود ولی برده شد – آنچه که حضرت آقای جوادی فرمودند با این توضیحات اقای غرویان قابل توجیه نیست، این که ما بگوییم که مقصود ایشان از کرامتِ بر مبنای دین یعنی این که همه انسان ها دارای دین هستند ولذا و لقد کرمنا بنی آدم هم شامل همه انسان ها می شود. این طور نیست چون تصریح کرده اند دیگر:

    آن گاه انسان خلیفه است که اولا حرف مستخلف انه را بفهمد. «بفهمند». آیا همه مردم عالم حرف خدا را می فهمند؟ و ثانیا آن را اجرا کند. که این دیگر مشکل تر است. الآن مردم چین و هند را شما می فرمایید دارند حرف خدا را اجرا می کنند؟ این فرمایش ایشان ناظر بر آن دین فطری نیست که در همه انسان ها وجود دارد. تصریح می کنند به این که دین حق را بپذیرد یعنی دین اسلام را به معنای خاص کلمه بپذیرد. و اضافه کرده اند : و اما اگر جای او بنشیند و نان خلافت را بخورد ولی حرف خودش را بزند.و….. این نگاهی که ایشان دارند به مسئله این طور است و قابل توجیه نیست.

    ب) اثبات کرامت بالقوه

    و اما نکته دیگر این که حالا ایشان نفرمودند. ولی حضرت آقای غرویان اگر این مطلب را بفرمایند که ملاک کرامت همان دینداری فطری است ، قابل قبول نیست و به این وسیله نمی توان اثبات کرامت برای انسان کرد . چون دین فطری دین “بالقوه” است. نه دین بالفعل. شما افرادی را که بالفعل کافر هستند، بالقوه می گویید در فطرت شان خداشناسی وجود دارد. اگر دین شد«بالقوه» یعنی ملاک کرامت بالقوه است .اگر ملاک کرامت بالقوه شد احکام کرامت هم می شود بالقوه. در حالیکه ما می خواهیم کرامت «بالفعل» را اثبات کنیم.تا احکام کرامت بالفعل در حقوق اثبات شود . با کرامت بالقوه اثبات کردن چیزی به دست نمی آید. چون پاسخش این است که اگر کرامت بالفعل برای کفار محقق نشده است قهرا انان از نظام کرامت و حقوق برخوردار نخواهند بود. و این مشکل را حل نمی کند.

    ج) تعمیم کرامت

    نکته دیگری که می خواهم خدمت ایشان عرض کنم این است که اصلا ایمان ملاک برای کرامت ذاتی نیست. جهتش این است: اگر بناست بر اساس ایمان، کرامت ذاتی تعریف بشود، چرا شما اجنه را نمی گویید دارای کرامت اند؟ مگر بین آن ها مومن وجود ندارد؟ مگر قرآن تصریح نمی کند که این ها آمدند سوالات خودشان را از پیغمبر کردند؟ آن ها هم بین شان مسلمان وجود دارد. چرا آن ها را مشمول کرامت و احکام قرار نمی دهید؟ ملائکه چطور؟ ملائکه مؤمن هستند یا نیستند؟ چرا بحث را روی کرامت ملائکه نمی بریم؟ بحث فقط روی کرامت «انسان» است. شما باید امتیاز انسان را نشان بدهید. اگر از مشترکات انسان و موجودات دیگر، چه حیاتش و چه ایمانش مایه بگذارید، این جا مسئله کرامت انسان پاسخ خودش را پیدا نمی کند. و این مشکل سوم است.

    د) مومن پنداری کافران

    اما مشکل چهارم، راه حلی که ایشان نشان دادند این است که کرامت را بر مبنای «ایمان» و ایمان را برای همه قرار می دهیم. و بعد می گوییم همه انسان ها برخوردار از «دین». پس همه انسان ها برخوردار از «کرامت». خوب افرادی که دین و ایمان ندارند چه؟

    پاسخ جناب غرویان این بود که ما انسان ها در باره دین دیگران نباید قضاوت کنیم. نباید به کسی بگوییم تو دین نداری. در نگاه ما همه انسان ها دارای دین هستند. پس برخوردار از کرامت. پس برخوردار از حقوق. خوب این مطلب اگر اینجا گفته شود باید همه جا گفته شود. چرا جاهای دیگر که می رسید احکام کفر را مترتّب می کنید؟ مثلا آیا کافر از مسلمان ارث می برد یا نه؟ می گویید ارث نمی برد. ازدواج با کافر چطور؟ جایز نیست. احکامی هست بین تفاوت های بین مسلمان و کافر. آن جا که می رسید راحت می گویید که کفر قابل شناسایی است. هر کسی که شهادت به وحدانیت خدا و شهادت به رسالت پیغمبر ندهد می شود کافر. و احکام کفر را بر او مترتّب می کنیم ولی این جا که رسیدید می گویید کفر را نمی توانیم تشخیص دهیم.! اصلا همه انسان ها مومن هستند !. یعنی ایمان «بالقوه».کفار منشاء اثر برای ایمان بالفعل بشود !. این مطلب قابل قبول نیست.

    8ـ مشروعیت جهاد برای دفاع از حقیقت

    نکته دیگری که ایشان در ضمن آوردند و بی ارتباط به بحث هم نیست این است که فرمودند که بهرحال ما در جهاد ابتدایی دفاع از «حقیقت» می کنیم. آن هم دفاع است. مثل جهاد دفاعی ولی دفاع از حقیقت. و برای دفاع از حقیقت، مثالی که زدند یکی دفاع از توحیدبود .

    خوب حالا اگر کسی هست که توحید را حقیقت نمی داند. تشخیص او در حقیقت با تشخیص بنده و جناب عالی در حقیقت متفاوت است. چه مجوزی وجود دارد برای جهاد؟ چرا فهم ما ملاک تشخیص حقیقت برای دیگران باشد؟ فهم ما برای خودمان ملاک تشخیص حقیقت باشد و بر مبنای ان اعتقاد پیدا کرده و عمل کنیم ایرادی ندارد، اما ایا همه مردم عالم حقیقت را باید از ما بیاموزند.؟دیگران هم که با ما سر جنگ دارند حرفشان همین است اتفاقا ! آن ها هم همین ادعای ما را می توانند داشته باشند؛ که حقیقت همان است که ما می گوییم و شما باید تسلیم ما بشوید.! ما می گوییم اگر حقیقتی را که ما می گوییم دیگران نپذیرید؛ نوبت به جنگ میرسد . آن ها هم می گویند اگر حقیقتی را که ما می گوییم نپذیرید؛ جنگ. ما اول می گوییم اول احتجاج

    می کنیم بعدجنگ می کنیم. آن ها هم ممکن است بگویند اول بحث می کنیم بعد اگر نپذیرفتید، جنگ می کنیم. الکلام، الکلام.

    هر چیزی را شما چه به نام حقیقت و و یا غیر حقیقت توحید و غیر توحید و هرکدام از مقدسات را که نام می برید، نام ببرید و نشان بدهید که که با ملاک و منطق نزاع بین انسانها ، خاتمه پیدا می کند و اگر ما گفتیم ، طرف مقابل دیگر به این منطق نمی تواند مراجعه کند.

    9ـ ضرورت منطق مشترک

    ما فقط و فقط در این جا برای مجاب کردن انسانهای دیگر یک منطق بیشتر نداریم منطقی که برای ما و دیگران “برابر” باشد و بر اساس ان همگان بتوانند رفتار یکدیگر را نقد کنند و آن منطقی است که امیرالمؤمنین به امام مجتبی (ع) فرمودند: یا بنی اجعل نفسک میزاناً فیما بینک و بین غیرک.فرزندم خودت را میزان برای بین خود و غیر خود قرار بده و فاحبب لغیرک ما تحب لنفسه. آن چه را که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و اکره لهم ما تکره لها. هر چه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند.

    ما باید یک منطق مشترک پیدا کنیم. با این معیار که ما دفاع از حقیقت می کنیم و هرکسی حقیقت را به تشخیص ما نمی شناسد ما با او جهاد می کنیم و او را می کشیم. هرگز بشریت روی صلح و عدات را نخواهد دید . خوب بفرمایید ببینم این منطق با منطق داعش چه فرقی می کند؟ نتیجه اش چه فرقی می کند؟ ما البته آن ها را بر باطل می دانیم. ولی آن ها هم افرادی هستند که ما را بر باطل می دانند. بالاخره شما چه راه حلی در این مرحله ارائه می کنید؟ این اختلاف به نظر بنده در این جا اختلاف نظر جدی است.

    10ـ نظریه کرامت در هاله ای از ابهام

    و اما از این چند دقیقه پایانی من استفاده دیگری هم می خواهم بکنم و آن این است که ما بحث کرامت انسان در یک مسیری قرار گرفته ایم. که این مسیر آینده روشنی ندارد جهتش این است: سال 1357 انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام به پیروزی رسید. بلافاصله بعد از گذشت حدود پنج ماه مجلس تدوین قانون اساسی تشکیل شد. کسانی که سن و سال شان در حدود بنده است یا بیشتر این تجربه عینی را به خاطر دارند. شخصیت اول در جامعه ما از نظر فکری و علمی شهید مطهری بود. در بین علما. شهید مطهری شخصیت اول بود. در همان ردیف تقریبا مرحوم شهید بهشتی رضوان الله تعالی علیهما. ما آن موقع وقتی کتاب های این بزرگان را می خواندیم انان به عنوان پیشوایان فکری می آمدند آینده حکومت و نظام را ترسیم می کردند خیلی به سهولت و با صراحت از کرامت انسان صحبت می کردند. نمونه اش کتاب نظام حقوق زن در اسلام که من آورده ام این جا ولی وقت نیست بخوانم. شهید مطهری آن جا بحث کرده و استقبال کرده که مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر کرامت ذاتی انسان است و خیلی عالی غربی ها این پایه گذاری را کرده اند و درست فهمیده اند. البته ایشان بعد این اشکال را می کند که آن ها به لحاظ فلسفی از اثبات کرامت عاجز و ناتوان هستند ولی پایه درستی گذاشتند.کرامت پایه و اساس حقوق بشر است. خیلی راحت از کرامت ذاتی و حیثیت ذاتی در آثار ایشان دفاع شده است . شما در اثار ایشان جستجو کنید ببینید چقدر ایشان بحث از حیثیت ذاتی انسان و کرامت انسان می کند. ما با این سرمایه تا انقلاب آمدیم

    مجلس خبرگان که تشکیل شد، شهید بهشتی آمد و شروع کردند به تدوین قانون اساسی با عده ای از علما. در این مرحله هر چند در پیش نویسی را که مرحوم دکتر حبیبی نوشته بود در پاریس. بحث کرامت انسان نبود و اصلا مطرح نشده بود. ولی شورای انقلاب ان پیش نویس را بعد تکمیل کرده بود و موضوع کرامت انسان را در ان اورد و سپس همان را آوردند در جلسه خبرگان مطرح کردند و به بحث گذاشتند. اصل دوم قانون اساسی مطرح شد

    خود شهید بهشتی از این بحث دفاع کرد اصول دین و اصول مذهب که پنج تا بود شهید بهشتی کرد شش تا. اصل دوم قانون اساسی را ببنید. جمهوری اسلامی نظامی است بر پایه 1ـ بحث اعتقاد به خدا را مطرح کرده. 2ـ مسئله وحی را و استفاده از رهنمود انبیاء را مطرح کرده 3ـ مسئله عدالت را مطرح کرده 4ـ مسئله استمرار حیات انسان بعد از مرگ را مطرح کرده.5ـ مسئله امامت را مطرح کرده

    بعد از ایین پایه های پنج گانه از کرامت انسان به عنوان پایه ششم نظام نام برده شده است. این را به عنوان پایه ما پذیرفتیم. و همان جا آقای بهشتی بحث کرد و بعضی از اعضای دیگردر خبرگان که این به معنای این است که هیچ قاعده و قانونی در جمهوری اسلامی که منافات با کرامت انسان داشته باشد تصویب نخواهد شد. این تا این جا کار پیش آمد بعد چه شد؟ بعد از یکی دودهه که گذشت ما شروع کردیم به هبوط و سقوط. و گفتیم که این حرف ها با دین و مذهب نمی سازد !. حالا نوشته بودیم و تصویب کرده بودیم و رأی داده بودیم!. پس چی؟ گفتند هر کسی که دین دارد کرامت دارد. هرکسی هم که ندارد، کرامت ندارد. غیر از این که دین نداشته باشد چه؟ غیر از این یک راه دوم هم وجود دارد و آن هم کسانی هستند که شهروند جمهوری اسلام بشوند. آن ها را هم ما بهشان کرامت می دهیم. اگر که شهروند نشدند بهشان کرامت نمی دهیم.

    یک نمونه رسمی و معتبر در نظام جمهوری اسلامی که شاهد این چرخش تئوریک است کتاب نظریه حقوقی اسلام از ایت مصباح یزدی و سخنرانی های قبل از خطبه ایشان است که در ان امده است :

    ملاک کرامت تن دادن به نظام اسلامی است. و تمام کسانی که نظام اسلامی را می پذیرند دارای حقوق اجتماعی یکسان هستند. البته شرط دیگر برخورداری از چنین کرامتی، انسانیت انسان است یعنی برای حیوانات وضع نمی شود. دلیل مهم یا شرط عمده برای اثبات کرامت پذیرش نظام اسلامی و احترام به قوانین اسلام است. قوانین آن است. با پذیرش عضویت در چنین جامعه ای تمام حقوق فرد شامل فرد می شود. بعد چنانچه شخص با اختیار خود از تابعیت این نظام خارج گردد یا در صدد براندازی باشد، “تمام حقوق” او اعم از حق کرامت یا حقوقی فرعی دیگر ساقط گردد.

    یک بار دیگر این جمله را بخوانم: ” چنانچه شخص با اختیار خود از تابعیت این نظام خارج گردد، یا در صدد براندازی باشد- نه اقدام به براندازی کند. همین که در در صدد باشد – تمام حقوق او اعم از حق کرامت یا حقوقی فرعی دیگر ساقط می گردد.”

    ما پس از ان پیشینه فعلا به این جا رسیده ایم !، حالا اگر این جوری ما “در صدد بر اندازی بودن” را هم کافی بدانیم برای انکار همه حقوق. ویا بیرون رفتن از تابعیت نظام را مبنا قرار دهیم، ایا حکم اعدام صادر کردن برای افراد ویا محروم کردن از حقوق اولیه دشوار است ؟

    ادامه در صفحه بعد چنین است : “خلاصه آن که انسان دارای حق کرامت و احترام است به شرط آن که زمینه این کرامت را برای خویشتن فراهم سازد و در مسیر تکامل و رشد قدم بردارد.” خب معلوم است که یک کسی ممکن است بنده و جناب عالی را بگوید شما در مسیر رشد و تکامل قدم بر نمی دارید. به کرامت خودتان پشت پا زدید. پس از هیچ حقی هم برخوردار نیستید. کاری دارد مگر؟ مگر کم در دنیا این گونه حوادث وجود دارد؟ و در ادامه می گوید: “حال چنانچه شخص مسلمان نباشد دست کم می بایست تابعیت این نظام را بپذیرد. و آن گاه از حقوق اجتمای و شرایط نظام برخوردار است. در صورتی که از تابعیت این نظام خارج گردد. یا در اندیشه مبارزه با یک نظام حق باشد. مانع تکامل خود و دیگران شده و برخلاف نظام آفرینش قدم برداشته و در این حالت دلیلی ندارد که هم چنان از حق کرامت و حقوق اجتماعی برخوردار باشد. بقای این حقوق برای مفسدان فی الارض و توطئه گران به سقوط نظام می انجامد.”

    دقت می فرمایید. یعنی از آن جا شروع می شود و آخرش هم عنوانش، عنوان مفسد فی الارض بودن و منحرف بودن است.

    این سیری است که ما به لحاظ نظری داریم می پیماییم. و امید وار هستیم که به جاهای خطرناکی ان شاءالله نرسید و توجه و تنبه پیدا بکنیم که داریم چه کار می کنیم و وضع ما در واقعیت چگونه است.

    ما یک اصولی داشتیم. یک مبانی داشتیم. این اصول و مبانی را متفکرین اسلامی مطرح کرده اند.

    مرحوم علامه طباطبایی در دو جای المیزان این مطلب را من یادم است و الآن هم این جا آدرسش را دارم ولی فرصتش نیست. ان اکرمکم عند الله اتقیکم را ایشان تصریح کرده که این مربوط می شود به تقوایی که خدا حساب می کند و حسابش دست من و شما هم نیست. ربطی به ارتباطات اجتماعی و حقوق اجتماعی افراد ندارد. اینکه چه کسی پیش خدا مقرب تر و عزیز تر است و تقوای بیشتری داشته باشد. تأثیری بر مسائل حقوقی ندارد.

    من آن چه را که می خواهم عرض بکنم این است که اولا کرامت ذاتی قابل دفاع است از نظر مبانی اسلامی. ثانیا اگر این مبنا قابل دفاع نباشد ما باید مبنای جایگزین را معرفی کنیم. بالاخره به دنیا بگوییم ما طبق چه مبنایی و منطقی با شما حرف می زنیم. توقع و انتظار حقوق داریم. آن منطق جایگزین را باید معرفی کنیم. و ثالثا جریان عمومی بحث کرامت واقعا در جامعه ما دچار چالش است. و باید متفکرین جامعه ما و اندیشمندان بهرحال این معضل را حل کنند و پاسخ روشنی داشته باشند. و به مردم بگویند که واقعا مبنای ما در باب کرامت چیست و چگونه عمل می خواهیم بکنیم. و چگونه عمل می کنیم. تا کی باید استخوان لای زخم گذاشت و در لفافه صحبت کرد. این ها مطالبی است که وجود دارد و ما نمی توانیم این مطالب را به هر تقدیر نادیده بگیرید

    * * * * *
    بابوزش وسباس ازحوصله وبردباري تان
    مصلح

     
    • جناب مصلح
      سوال این است که بنا بر صلح است یا جنگ؟
      تعامل ما با دیگران در اصل صلح آمیز است یا خصومت آمیز؟
      شاید کسی بگوید اصل جنگ است و صلح فرع. بنا بر این دنیا روی آرامش نخواهد دید چرا که دو انسان هرگز دارای یک فکر نخواهند بود. حتی اگر هر دو شیعه باشند دارای دو فکر متفاوت خواهند بود هر دو هم که آیت الله باشند یکی مدعی اعلم بودن است و این دو با هم در جنگ هستند تا یکی بر دیگری غلبه کند. و البته مغلوب هم منتظر فرصت است تا تلافی کند…..
      پس بهتر است بپذیریم اصل بر صلح و دوستی است که سر فصل منشور سازمان ملل را تشکیل می دهد. وقتی صلح اصل شد لوازمی در پی دارد تا صلح پایدار باشد. یکی از این لوازم رواداری است. تساهل و تسامح است. یعنی تو عقیده خودت را داری من هم عقیده خودم را دارم لکم دینکم ولی دین. حق آزادی بیان است. حق تساوی حقوق است. این ها لوازم صلح است وگرنه صلح پایدار نمی ماند و هر کس زورش رسید خود را حاکم و بقیه را محکوم می کند تا روزی که محکومین زورشان بیشتر شود و حاکمان رو به زوال گذارند که روز از نو و روزی هم ز نو و جنگ است و جنگ.
      حقوق بشر برای این آمده که از دور باطل جنگ بین انسان ها جلوگیری کند. این که تا چه حد موفق بوده موضوع دیگری است. عقل بشر فعلا به اینجا رسیده و با این حال ما هنوز این همه جنگ و خونریزی داریم. نابرابری اقتصادی داریم. جنگ که فقط با سلاح نیست. اکنون جنگ واقعی در زمینه اقتصادی است. دنیا در تکاپو است برای مشکلات جاری جهانی راه حل بیابد. ما در ایران گرفتار بحث حقوق بشریم در حالی که مشکلات واقعی بشر بسیار بزرگ تر است و تازه با پذیرش حقوق بشر معضلات بزرگتری در راه است که باید با آن مقابله شود. از جمله بی عدالتی های اقتصادی از جمله مشکل فزاینده آلودگی محیط زیست. از جمله مشکل افزایش دمای زمین که همه را تهدید می کند به ویژه ایران که بیشتر آن مناطق کم آب و بیابانی است. همین الان ببینید چه روستاهایی به دلیل خشک شدن رود ها و منابع زیر زمینی خالی از سکنه شده اند.
      حقوق بشر و دمکراسی ابزاری است برای ایجاد تعادل در جامعه. برای صلح. حکومت باید بی طرف باشد (سکولاریسم سیاسی) وگرنه صلح در جامعه تحقق نمی یابد. تساوی حقوق تحقق نمی یابد. شاید کسی بگوید تساوی حقوق عدالت نیست. من از او می پرسم اگر راه حل بهتری دارد که صلح را بهتر تضمین می کند ارایه کند. عقل بشر فعلا به این اندازه رسیده. هفت میلیارد انسان بعنی هفت میلیارد فکر متفاوت. سلیقه متفاوت. منافع متفاوت. این ها بدون پذیرش تساوی حقوق با هم کنار نمی آیند………..

       
      • جناب ساسانم دوست گرامي
        سلام ودرود اين حقيررا بذيرا باشيد

        والله بالله تالله به قرآن كلام الله ،خواسته خدا .دوستان خدا رسولان خدا ووو … همه خواهان صلح هستندودوستدار كرامت انساني اند چه بي دين باشدو چه بادين؛ واين كرامت را خدائي كه آفريدگار انسان وغيرانسان است به انساني كه همه بني آدم هستند داده است ودرآخرين كتابش فرموده است :”ولقدكرمنا بني آدم…اسراء ،70}واين كرامت ذاتي انسان است باهررنگ وباهردين وبي ديني وباهراعتقادي تاچندي كه ضررش وفسادش به جامعه انساني نرسد مكرم ومحترم است واما اگرفسادش وضررش به جامعه انساني رسيد وانسان كش شد وهوابرست وقانون شكن ومفسداقتصادي اوفاسد ومفسداست چه ولي فقيه باشد وچه شاهنشاه فرقي نمي كند ،بايد ازاوتبري جست وسرنگون كرد.

        مقصود بنده حقير وآقاسيدمرتضي اعلي الله كلمته وسلم وصالح وجوده من آفات الزمان ،ازحكومت ديني كه مبني بردموكراسي وخواست اكثريت مردم است مبني براجراي عدالت بتمام معني الكلمه است ودرهمه سطوح جامعه انساني باهررنگ واعتقاد ودين وآئين ومحترم بودن حقوق بشري كه فقط منحصر به حقوق بشر سازمان ملل نيست بلكه حقوق بشرالهي گسترده ترازآنست.

        خدا ودين خدا همه انسانهارا دعوت به انسان دوستي ونيكوكاري بهمديگر كرده است ،ودعوت به اجراي عدالت درهمه سطوح زندگي انساني كرده است “ان الله يعمر بالعدل والاحسان … ؛}ولايجرمنكم شنئآن قوم علي ان لاتعدلوا اعدلوا هواقرب للتقوي…،8مائده} ت= دشمني باگروهي نبايد موجب بي عدالتي درجامعه شود عدالت بيشه كنيد كه به تقوي نزديكتراست.

        واين آيات جنگ وخونريزي درقرآن نيز براي اجراي صلح و عدالت است درمقابل آناني كه مانع وسد عدالت گستري هستند ومانع حقوق برابري بشرهستند ،درمقابل آناني كه مدعي نماينده خدا هستند وليكن مطيع خدانيستند ومجري اوامرخدانيستند بلكه درجايگاه خودخدائي نشسته وفرمان مي رانند وظلم وستم وفسادشان ازحدگذشته است وخودطاغوتي ستمگرگشته اند وعنوان نمايندگي خدا را بخودچسبانده اند وهرظلمي را بنا مدين وخدا انجام مي دهند وبيت المال وسرمايه ملت راتاراج نموده اند وبه يغما برده اند.

        بگفته وزيراحمدي نژاد بول درآمد نفتي را به شصت وچند حساب ريخته مي شد ودرآخربوسيله امثال بابك زنجاني معلوم نيست سرمايه مملكت بكجا رفته وچگونه غارت شده است؟

        بايد چنين حاكماني ومسببان چنين غارت وچباول وكشتار بي گناهان محاكمه شونداگرچه مدعي نماينده خداباشند واگرچه متملقان وچابلوساني بنما يندگي ازخدا وياهرآيت اللهي ازاوحمايت كنند..آيه “اولئك كالانعام … }به چنين نماينگان خدا هم شامل است ؛زيرا كه حكم خداوند استثنا بذير نمي باشد ،اينگونه افراد انساني باظلم وستم برديگران وغارت اموالشان وكشتار معترضين آنها،ازهردرنده اي درنده ترند وبايمال كنندگان كرامت انساني هستند.

        درخاتمه عرضم اينست كه بايد همگي ملت خواستار رفراندوم باشيم براي تعيين نوع حكومت وتعيين سرنوشت خودمان وازهرنوع مبارزه باظلم وستمگري و آدمكشي وغارت اموال عمومي كوتاهي نكنيم وليكن خودمان بايد ازهرنوع تهمت وتوهين وافترا وظلم وبي تقوائي برحذر باشيم تابسرمنزل مقصود كه صلح وهمزيستي مسالمت آميز است برسيم انشاءالله.
        بيش ازاين تصديع نكنم والسلام
        مصلح

         
        • دوست و برادر گرامی جناب آقا مصلح دام مجده

          سلام علیکم

          از اینکه دوباره این صفحات به نام گرامی” مصلح” مزین شده است که حاکی از حضور مجدد شماست بسیار مسرورم و بشما خوش آمد می گویم،لازم دیدم بسهم خود از تلاش های خستگی ناپذیر شما در اعلاء کلمه الله الحق یعنی دین مبین اسلام ،تشکر کنم ،عطف به مطالب صحیح و شریف شما در پاسخ به دوست گرامی ساسان ،مایلم آیه شریفه (والصلح خیر.النساء/128) را هم به مطالب و شواهد شما اضافه کنم ،در این جهت که منطق قرآن نیز حاکی از این است که جنگ و قتال از امور عرضی یا عارضی در شریعت اسلام هستند ،و اساس بر صلح و آرامش بین انسانهاست مگر آنان که متجاوزان به حریم توحید یا موانع ابلاغ منطق وحی به انسانها باشند که در آیات دیگری به این اساس اشاره شده است.بنابر این همانطور که شما اشاره فرمودید جنگ فی نفسه بلحاظ قسری و عرضی بودن مطلوبیت نفسی و ذاتی ندارد ،والقسر لا یدوم کما هو المحقق فی الحکمه الالهیه،اما در موارد دفاع و قتال در برابر تجاوز ،جنگ ، علاوه بر حکم شرعی، از احکام قهری و حکم قاطع عقل عملی انسانی است.
          با پوزش از تصدیع ،توفیق جنابعالی را در نشر و ترویج حقایق اصیل دین را از خدای متعالی خواستارم.

          ملتمس دعا

           
          • سلامي ازبن جان برسيدبزرگوار برادرودوست گراميم آقاسيد مرتضي زيدعزه

            عليكم السلام

            ازابرازالطاف بي شائبه شما براين حقير وناقابل متشكرم دوام عمر وخوشبختي وشادكامي را برايتان وخانواده محترمتان آرزومندم
            ملتمس دعا

             
  33. با درودي ديگر بر هموطنان گرامي، جناب نوريزاد و كاربران و تيم محترم سايتشان، دوستان در پايان قسمت اول مقاله ويروس رانت به أنجا رسيديم كه طبقه نو كيسه و اليگاريستي در روسيه و بعضي كشورهاي بلوك شرق سابق بوجود أمد كه با سرعتي سرسام اور ثروتهاي نجومي از چپاول و تقسيم امكانات بانكي و دولتي به نام خصوصي كردن اقتصاد كشورهاي شان شروع به فعاليت كردند. قبل از ان بگويم كه در يك سال اول فروپاشي بلوك شرق انها هنوز مات و گيج از وقايع داخلي و منطقه اي و جهاني بودند، و چند صباحي طول كشيد كه اگر خود نجمبند همه إمكانات و سرمايه و پستهاي كليدي يا به دست بيگانگان مي افتد، يا به دست احزاب و دسته جات سياسي تازه تاسيسي كه فعاليت را شروع كرده بودند، استارت چپاول به نام خصوصي سازي در روسيه در زمان بوريس يلسين زده شد، و طبعا اثرات مستقيم و عميقي در اكٰراين و روس سفيد داشت، اين دوران زمان رياست جمهوري رفسنجاني در ايران است، أوائل كار نظام مقدس بيشتر به فكر خريد و وارادات صنايع نظامي و متخصصان از بلوك شرق بود، تا نيازهاي نظامي خود را هرچه سريعتر رفع و رجوع كند، انهم بعد از ان جنگ خانمان سوز ٨ ساله و مي خواستند هم زاغه مهماتهايشان را از سلاحها و مهمات ارزان غارت شده كشورهاي بلوك شرق پُر كنند. و در حين همين معاملات با اين كشورها با نوع جديد و اساني از غارت و چپاول به نام خصوصي سازي اشنا شدند، كه البته همه زمينه ها و بسترها براي اين نوع غارت در نظام ج إسلامي وجود داشت. ١- نظام سركوبگر ايدولوژكي ٢- وجود افراد نالايق و فاسد در هر سه قوه ٣- افراد خود فروخته دزد در كليه قشرهاي نظام ٤- و از همه مهمتر براي بستن هر دهن معترضي وجود أصل ٤٤ خصوصي سازي، خلاصه كلام ويروس رانت و چپاولهاي نجومي در زمان رفسنجاني از روسيه و اكراين وارد پيكر مريض و فاسد نظام إسلامي شد، و أيشان و دار و دسته اش هم خوردند هم جاده باز كن شدند، و رقباي سياسيشان ( بخوانيد اصولگرايان تند رو فربگان سپاه و تاج سر همشان بيت رهبري ) در ايران در ان أوائل متوجه نبودند كه براي غارت و چپاول به نام خصوصي سازي بايد صاحب قوه ها خصوصا قوه مجريه بود. اين بود كه ان زمان با معرفي ناطق نوري به مصاف باند رفسنجاني امدند، اما اكبر شاه با يك ترفند جديد ازاديهاي اجتماعي و سياسي و اوردن جناح إصلاح طلب و شيخ خندان ٨ سال ديگر داغ به دل رقبايشان نهادند. دوستان در واقع در سالهاي اخر رياست جمهوري رفسنجاني رقبا شروع به خراب كردن طرح أزادي هاي مدني دولت سازندگي كرده بودند ( قتلهاي زنجيره اي ) اما در سال ٧٦ و با روي كار امدن دولت اصلاحات تمام عزم خود را براي از ميدان به در بردن حريف جزم كردند، در واقع كودتا در سال ٨٤ اتفاق افتاد نه ٨٨ !! اول مي بايست خيالشان از طرف عناصر مخالف در سپاه راحت مي شد، چند سقوط هواپيماهاي نظامي سپاه و بازنشسته كردن عده اي ديگر تقريبا نهاد تظامي سپاه را يكدست كردند، حال نياز به يك حامي قدرقدرت خارجي داشتند كه با يك پيشنهاد رد نشدني هم حمايت رهبر فرزانه را بدست أورند هم كم و كاستهاي سركوب و امنيتيشان را كامل كنند، اينجاست كه برادر پوتين براي اينكه ايران در زمان رفسنجاني و خاتمي به غرب نزديك شده بودند، به فربگان سپاه وعده اتمي شدن مي دعد، و اما از زمان خاتمي اختلافات به اوج خود مي رسد، و ان نامه تهديد اميز ٧٠ و چند پاسدار به سركردگي قاليباف كه همه از ان اطلاع داريد، و اما در سال ٨٤ ديگر منتظر صندوقهاي رأي نمي مانند، و نفري را كه اماده كرده بودند به هر ترتيب از صندوق رأي بيرون اوردند ( احمدي نژاد ) زماني باهنر مجلس نشين به ديدار وزير اطلاعات انوقت ميرود و در مورد تاخير در تأييد صلاحيت احمدي نژاد براي پُست شهرداري سؤال مي كند، وزير اطلاعات هم مي گويد مواردي در زمان فرماندار بودنش است كه بايد بررسي كنيم. اقاي باهتر در جوابش مي گويد ما اين شخص را نياورده ايم كه شهردار بماند، او در اينده نزديك كانديداي ما براي رياست جمهوريست، ودر واقع با امدن احمدي نژاد در سال ٨٤ هماي بخت بر شانه و كنار درجه ها روي شان فربگان سپاه نشست، فكر نمي كنم كه لازم به نوشتن دوباره در باره تعداد غارتها و رانتها و نفوذ بيت رهبري و اطلاعات سپاه در قوه قضائي هو مجلس و بوجود امدن يك قشر به قول بچه هاي تهران ( نَر گِدِا ) ميلياردرهاي نو كيسه در اين چند سال بأشد، كه خود با اطلاعيد. موفق باشيد.

     
  34. یافتم .یافتم .یافتم .یافتم . یافتم .یافتم .یافتم .یافتم . یک اتفاق ساده ! همینکه فیلم ” خانه پدری ” کیانوش عیاری را از اکران برداشتند و مشخص نشد مسئولیت آن با چه کسی بود ، یافتم که باید کار رقیب باشد . همانی که ” قلاده طلا ” در گردنش بود و 24 ساعته هم از سیمای کشور و در تمام شبکه ها آ گهی میشد تا مردم بروند و ببینند ! قبلا” که فیلم ” مارمولک ” کمال تبریزی را همین جوری و ” بی مسئولین ” برداشته بودند قضیه را ” نیافته ” بودم . آقای نوری زاد شما ببینید که وقتی یک موضوع ساده ( فیلمی اکران بشود و یا نشود ) را در کشور به گردن این و آن میاندازند ، ما چقدر خوش خیال هستیم که فکر میکنیم ” اسیری ” میرحسین و کروبی و زهرا رهنورد را به گردن این و آن نیاندازند .

     
  35. سلام بر کورس و دیگران
    من با اجازه کورس، درکم از حافظ و نیچه و آنچه را در درون خود کاویده ام اینگونه می نویسم: ما آدمیان، افتادگان در این طبیعت کور و رها و بی آغاز و انجام، چونان کثرات گوناگون از شکم مادرانی زاده شده و با آمدنمان تجربه لذت و درد و شادی و غم را آغاز می کنیم. تن مان در برخورد با آنچه بیرون از ماست در جایی به لذت و آرامش و شادی و در جایی به اندوه و ترس و رنج دچار می گردد. از درگیری لذت و درد، نیروهایی از درونمان سر برمی آورند و رشد می کنند. با این نیروها می خوریم و می نوشیم و راه می رویم و با دیگرانی پیوند می یابیم و از دیگرانی دوری می کنیم. چیزهایی را به هم سازمندانه پیوند داده و چیزهای بهم پیوسته ای را از هم جدا و تخریب می کنیم. ما در کسب نیروی بیشتر می کوشیم، .به وضوح و بداهت تمام می دانیم که آنچه می دانیم از آنجا می آید که می بینیم و می شنوییم و بو می کنیم و می چشیم و لمس می کنیم و این در کلیتی مشخص که در تن ما تعبیه شده تعیین می گردد، آنچه به نیروی ما جهت می دهد این منابع آگاهی و مسیرهای ارتباط با طبیعت و هستی است و این بر نیروی تن ما می افزاید و رنج را کاهش می دهد. زیرکانی نیروآفرین هنر و موسیقی و شعر را پدید می آرند تا در لباس استعاره، در توسن خیال نشسته و جهانی دیگر از نیرو برپا کنند(من شعر و هنر را محصول نیروی لذتخواه نه درد و حرمان می دانم) اما در آن جهان خیالین، فریبکارانی(سیراب نشدگانی از نیروی حیات زمینی و تمام شدنی) ناگهان راهی برای نیروی افزونتر و سلطه گری می یابند و خود را به فراتر از خیال به جهانی ناشناخته پیوند زنده و گزارشگر جهان برین می شوند از این رو شهودات و مکاشفاتشان را بر نومریدان و طالبان نیرو، می خوانند و بر نیروخواهی لایزال خود افزوده و همه تن های محروم و ناتوان از درک این عوالم را رنجوتر و گرفتارتر می سازند. گروهی سپسین در فریبی دیگر، جهان واقعی و جزیی و کثرت زا و متنافر و طبیعی و نیروزای بیرون را کاملا رها کرده و به طمع کشف دنیای شهودگران،برای تولید نیرو به این کسان، متصل شده و به تدریج دستگاه حقیقت و فریبی بر پا می سازند چگونه؟ چون عارفان و گزارشگران، مدعیات و شهودات دسترس ناپذیر خود را در متن هایی بجا گذاشته اند، نومریدان نیروخواه فرصت را غنیمت شده و در زمانه عسرت و غیبت-زمانی که مردم دیگر شهود را باور نکنند- سر در سوراخهای ناپیدای متنها کرده و برای هر واژه از یک جمله صدها احتمال و معنای نامکشوف، هویدا می کنند و به این ترتیب متون را به زبانواره های سنگین و لایه های فریب تودرتوی دیگری مجهز می سازند.لایه روی لایه گذاشته می شود و تنها خاصیت آن نیرویابی افزونتر این نمایندگان و جانشینان است و از قبل این متنخوانی و تفسیرگری ها هیچ گرهی از رنجوری مردمان، از بیماری تنشان از ناتوانی جسم و اراده شان کاست نگردد و فرصت زندگی را اینگونه از آنها گرفته و زالوصفتانه، گلوی هر منبع نیروزایی را می گیرند و راه نفسش را می بندند و نیروها از هم می گسلند تا دراز زمانی بر تاریخ رنجوری انسان و طبیعت بگذرد و سپس نیروخواهانی از میان عادیترین مردمان، بخروشند و خراش افکنند بر چهره هر تفسیرگر و محتسب و نماینده ای که جز رنجآوری چیزی نصیب تن نیروزا و نیروخواه خلقان نکرده اند. اینان-این سترگان و فروتنان و آزاده جانان- به خروش می آیند و زندگی را در هیبت زمینی آن طلب می کنند و شهودگران و مدعیان رازها و اسرار را چونان جذامیانی خلق آزار به جزیره ای پرت هجرت می دهند و تاریخ اینگونه از نو آغاز می گردد تا زمانی دگر آید و آن جذامیان در سرزمین غریب هم تعفن بکارند و جهان را از سمت دیگر بیالایند و نیروهای آن قطعه از زمین را هم تا سده های دراز دچار رنجوری کنند. آیا این نهایت جهان است؟ شاید جهان اینگونه می گردد و ناتمام و بازگشت پذیرانه، تن را دچار لذت و رنج متناوب می کند. تنها می توانم گفت اگر جهان با نیرو آغاز می گردد با شعر و هنر بپایانی بازگشت پذیرانه می رسد و این نشانه خوبی نیست اما چه می توان کرد در برابر این حقیقت که در آغاز هر تولدی، نیرو و در پایان هر زندگی،مرثیه خوانی، در انتظار است!

     
  36. ابراهیم ابوی

    در حاشیه کلاه نمدی حسن فیروز ابادی
    می گویند ناصرالدین شاه قاجار برای انکه بزرگان ایران را تحقیر کند و به آنها بگوید که چیزی نیستند گربه ای داشت بنام ببری خان که این امیر تومانها و سرداران جنگ و سایر منصوبین موظف بودند در مراسم رسمی دست این گربه را ببوسند.والله ناصرالدین شاه خوب رسم و درسی برای شاهان و خلفا و سلاطین بعد از خود گذاشت تا میزان ارزشی که برای زیر دستان قائل است به عینه برایشان روشن شود.به هر حال هرکس ببری خان و روش خاص خود را دارد!!!

     
  37. من مانده ام از اینهمه اعضاء کانون وکلائی که میبینند عده ای جلوی در تجمع کرده اند اما بی تفاوت میآیند و میروند نه پرسشی نه تائیدی و نه تکذیبی راستی آیا وکلای ما اینقدر از … افتاده اند آیا اینها میخواهند از حقوق مردم دفاع کنند !؟

     
    • جناب جلیل با درود! لطفا مصاحبه خانم ستوده با رادیو زمانه در سایت گویا نیوز را مطالعه بفرمایید.اعتراضات وکلا هم کم نیست.استبداد خشن و بی رحم است و سرکوب شدید.ما باید بجای انتقاد از مردم به آنها امید دهیم و تشویق به مبارزه کنیم.مردم ایران مردمی آگاهند و بیشتر از هر مردم دیگری برای مبارزه با آزادی خون داده اند و تحقیر شده اند.متاسفانه استبداد خشن زیربناهای یک مبارزه متمدنانه و موفق در ایران مثل تجمع شهروندان در اصناف و گروها و احزاب را نابود کرده.همین باعث تنهایی و جدایی ما شده و عدم اعتماد را در ما تقویت کرده.با انتقاد از مردم و تهمت به آنها ما خود آب به آسیاب اراذل و اوباش حکومتی می ریزیم.مگر مردم چند بار باید اعتراض کنند.مردم ایران دایما در حال مبارزه با این هیولای دینی اند و از هر فرصتی استفاده می کنند. وجود افرادی مثل همین نوریزاد گرامی و بزرگانی چون خانم ستوده و استاد ملکی و هزاران هزار مبارزه دیگر خود گواه و نتیجه همین مبارزات مستمر مردم است.شوربدختانه سرکوب شدید مزدوران و اراذل وابسته به مافیای قدرت و با کمال تاسف برخورد غلط رهبران متصل به جنبش بارها باعث افت نیروی مردم و سرکوب آنها شده.همین جنبش سبز را اگر ملاحطه کنید در حقیقت قبل از سرکوب رژیم شعله های اعتراضش بدست اصلاح طلبانیکه در حقیقت جزیی از حکومت هستند پایین کشیده شد.من بر خلاف دوستانیکه آگاهانه و یا نا آگاه مردم را هدف تهمت و اتهام می گیرند مردم ایران را مردمی سخت کوش و مبارز می دانم که با زیرکی در تمام مراحل زندگی خود با استبداد به عناوین مختلف جنگیده اند.عیب نه از مردم است بلکه بیشتر روشنفکران جامعه و رهبران جنبش ها نتوانسته اند مردم را با خود کنند و از این طریق زیربنای یک جنبش پایدار را بریزند.چون متاسفانه اکثریت روشنفکران ما خود به جامعه ایی سکولار و دمکراتیک بر مبنای حقوق بشر و پایبند به حقوق شهروندی و برابری انسانها در برابر قانون معتقد یا نبوده اند و یا اگر هم در حرف چنین موضوعی را اذعان داشته اند در عمل به دفا ع از آن بر نخواسته اند و در سر بزنگاه یا کنج عزلت گرفته اند و یا از معرکه بدر رفته اند و یا جذب قدرت شده اند.واندکی هم که مانده اند دست تنها و براحتی یا سربه نیست شده اند و یا ایزوله. دوست گرامی وظیفه ما تشویق و ترغیب مردم به مبارزه و پراکندن تخم آگاهی و دادن امید است نه پاشیدن تخم یاس و نا امیدی.
      http://news.gooya.com/politics/archives/2015/01/191156.php

       
      • با درود به جناب مزدک: اینکه تعداد زیادی از وکلائی که به کانون رفت و امد دارند (یک زیر مجموعه از زیرمجموعه وکلا نه کل وکلا نه مردم ! ) نسبت به تجمعی که صنفی میباشد (اعتراض به ابطال مجوز خانم ستوده توسط کانون وکلا!) دقت فرمائید تجمع صنفی است و برخلاف قول شما هنوز نابود نشده است . من به این عده از وکلا (چون گاهی آنجا بوده و شاهد بودم)اعتراض دارم که جرا بی تفاوت هستند و از منافع همکارشان و در واقع از خودشان دفاع نمیکنند. آیا آنها مرعوب شده اند یا خانم ستوده را محکوم میکنند ؟ ما از وکلایمان بخصوص جوانان آنها بیشتر انتظار داریم . در ضمن مورد خطاب همین روشنفکران هستند که شما میفرمائید. بعد از نویسندگان و شعرا چه قشری روشفکرتر از وکلا “دو صد گفته چون نیم کردار نیست”

         
        • مزدک افا جلیل خان ایا خودتان رقته اید جلو کانون وکلا خودی نشان بدهید. مثل این اسکه همه ما مثل فتح علی شاه در کاخمان نشته ایم و سرباز به جبه میفرستیم.

           
  38. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : درحال گذر در اینترنت بودم که چشمم به سایتی افتاد به نام (ساندیس خور) توجهم جلب شد ! متوجه شدم که این سایت متعلق به برادران ارزشی است و چند مطلب را خواندم که چشمم افتاد به نامه شیخ علی تهرانی برادر زن رهبر مکرم ! که به آقای خمینی نامه ای مبنی بر …… خودتان بخوانید و جواب آقای خامنه ای در آن زمان را هم ببینید . برای من که جالب بود ..

    توهین شیخ علی تهرانی به رهبری و پاسخ ایشان
    Tuesday, 24 Bahman 1391، 06:26 PM
    پس از درگذشت مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی اولین امام جمعه تهران در شهریور 1358، مرحوم آقای منتظری به عنوان جانشین ایشان انتخاب شد .اما پس از چند هفته وی به علت حضور در قم از رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) خواست تا کس دیگری امامت جمعه تهران را بر عهده گیرد . امام راحل نیز حضرت آیت الله سید علی خامنه ای را به امامت جمعه تهران برگزیدند . این انتخاب به مذاق منافقان و هوادارانشان خوش نیامد !! در اواخر دی 58 شیخ علی تهرانی که آن زمان چهره پرآوازه ای بود [ و از قضا نسبت فامیلی با رهبر معظم انقلاب نیز دارد ] در نامه ای به حضرت امام خمینی (ره) ضمن وارد کردن اتهاماتی به شهید بهشتی ،آیت الله العظمی خامنه ای و حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ، از امام امت می خواهد تا در انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان امامت جمعه تهران تجدید نظر کند . در بخشی از نامه تهرانی به بنیانگذار جمهوری اسلامی آمده است :

    ….امام امت ، فردی را امام جمعه تهران کرده اید ، برای دوستان …….. [به علت توهین و تهمت درج نشد ] …نه معلومات در خور ذکری دارد و نه سابقه تقوایی مستحکم !! با وجود علما و فضلای بسیاری در تهران که مسلم از این کار ناراحت می شوند . صلاح است تجدید نظر نمایید و با افراد بی نظر مشورت نمایید .نه با افراد جاه طلب و دست اندرکار .خدا می داند با آنکه جز کار علمی برای هیچ کار دیگری مهیا نیستم !! و ذره ای دلبستگی به دنیا و اهلش ندارم !! در این مرحله وظیف شرعی خود می دانم با نادرستی که به فاجعه ختم می شود و تاریخ انقلاب اسلامی را لکه دار می کند !!! توسط نوشتن و عریضه به مجتمع اسلامی ، مبارزه نمایم .
    ( روزنامه جمهوری اسلامی ،30 دی 1358 ،شماره 190)
    رهبر فرزانه انقلاب که آن زمان نماینده حضرت امام (ره) در دانشگاه تهران نیز بود ،در جمع دانشجویان در پاسخ به سوالی پیرامون اتهامات و توهین های علی تهرانی چنین گفتند :
    …. بعضی از حرف هایی که ایشان زده اند ، اتهام نیست دشنام است .مثلا فلانی آدم جاه طلبی است . این دیگر تهمت نیست ، دشمنی است …بنده به نوبه خودم از اینکه یک شخصی به من اهانت کند ، نه فقط ناراحت نمی شوم و اهمیت نمی دهم ، بلکه به آسانی حاضرم از اهانت و دشنام او بگذرم و اگر تهمتی هم وجود داشته باشد ، حاضرم که هیچ در صد در صدد رفع تهمت برنیایم . به این علت که ” آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است ؟!
    فی الواقع من که متوجه نشدم که جاه طلبی یعنی چه لطفا یک نفر مارا از سرگردانی نجات دهد . موجب کمال امتنان است. با احترام.

     
  39. یکی از نکات مهم در باره رابطه تورم و فساد حکومتی این است که خود تورم بالاترین حد فساد است.تورّم یک نوع مالیات بی فانون و مصوبه از دارائی مردم است و دلیل عمده آنهم هرینه های بسیار سنگین جکومت است. محققین اقتصادی و اجتماعی در مورد ارتباط تورم با فساد حکومت و رشد افتصادی تحقیقات فراوانی کرده اند. بر اساس مدلها و معادلات بعمل آمده ناشی از وضعیت 75 کشور در دنیا، هر یک در صد افزایش نرخ تورّم از میزان عادی و قابل پیش بینی، 12% رشد فساد دولتی و حکومتی را بدنبال دارد و موجب کاهش رشد اقتصادی با ضریب 0.33% میشود. برای مثال اگر در دوران خاتمی تورم قابل پیش بینی 10% بود، در دوران احمدی نژاد که با پشتیبانی جناب خامنه ای حکومت شیطانی خود را براه انداخت، با رشد تورم سالانه به 40%، فساد حکومت 36% هر سال افزایش یافت و رشد اقتصادی با کاهش سالانه 10% مواجه گردید. این وضع به لطف رهبری داهیانه جناب خامنه ای و باند ایشان 10 سال است که ادامه دارد.وضع فعلی و ویرانی همه چیز دلیلش همین سیاستها است. تاریخ در مورد همدستی مراجع و روحانیونی که با وصل شدن به شیر فساد به همه چیز خیانت کردند قضاوت سختی خواهد داشت.

     
    • جناب یاران درود بر شما

      خوشبینی شما قابل تحسین هست ولی مرحمت کرده و در نظر داشته باشید که میهنی باید یکپارچه باقی بماند که تا تاریخ آن بتواند صحبت و قضاوت کند. این راهی که میهن عزیز ما اکنون بدلیل بی کفایتی و عقب افتادگی فکری و دانایی ملایان در پیش گرفته اند روشنایی کور سوزی هم در انتهای ظلمات به چشم نمیخورد.

      خواهشا بنده را به بد بینی متهم نکنید ایران امروز تحت هیچ شرایطی از غول شوروی سابق و یا از هیولای امپراتوری انگلیس و یا یوگوسلاوی قویترنیست در نظر داشته باشید که چه به روزگار آنان آمد

      از ۱۳۰۰سال تا بحال ایران عزیز ما همیشه کوچکتر و کوچکتر(از نظر وسعت زمینی عرض میکنم) شده است حتی با این اوضاع وسعت باقی مانده آن هنوز کشوریست بزرگ و در یکی از مهمترین و حساسترین نقاط جهان. بسیاری حتی فی مابین بظاهردوستان میهنمان این را خلاف منافع خود دیده و آرزوی شقه کردن آنرا داشته و دارند و متأسفانه ملایان بیگانه زاده شده جهان وطن دانسته و یا ندانسته آب در آسیاب بدخواهان ایران میریزند و زمانی که شعله آتش تجزیه گر بگیرد دیگر شعار و امام زمان و نعره های تو خالی مرگ بر این و ان کارگر نخواهد بود.

       
  40. بادرود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته و با سلامی گرم خدمت آقا مرتضی گرامی و آرزوی سلامتی وصحت . جناب آقا مرتضی به قرار اطلاع آیت الله محمدرضا نکونام در شهر قم باز داشت و رساله های ایشان نیز توقیف شده لطف نموده جهت استحضار عزیزان اطلاع رسانی بایسته نمایید تا ایشان نیز به سرنوشت روحانیون عزیز دیگر در بند دچار نشوند با سپاس از شما.

     
    • با سلام به دوست گرامی جناب مهرداد

      جناب مهرداد ،اطلاعات من هم از ماجرای بازداشت ایشان ،همانند شما در حد همین خبری است که ابتدا توسط خبرگزاری هرانا منتشر شد و سپس در گویا نیوز و سایت های دیگر منتشر شد،می باشد،من سابقه حضور در درس ایشان یا آشنائی دیگری با ایشان ندارم،ظاهرا ایشان از روحانیون نو اندیش و منتقد است،اما از جهات بازداشت ایشان اطلاع دقیقی ندارم و در حد همین اخباری که برخی انتقادات ایشان را بازگو می کند مطلعم.
      جناب مهرداد لابد تعجب کردید دوباره بنده به عنوان “سیدمرتضی” مطلب گذاشتم ،جهت آن این است که کاربری در پست چرا مردم می فهمند تحت عنوان مرتضی گفتگوهایی با جناب نوریزاد و برخی دوستان داشتند که من بجهت مدتی غیبت از سایت از آن بی اطلاع بودم و گرنه زودتر توضیح میدادم تا سبب سوء تفاهم نشده باشد،البته از دیشب که ملتفت شدم ،دو سه جا این مطلب را برای آقای نوریزاد توضیح دادم که آن مطالب نوشته بنده نبوده است و کاربر محترمی بنام “مرتضی” آنرا نوشته است و بنظر می رسد تلقی جناب نوریزاد و دوستان دیگر این بوده است که آن مطالب از من بوده است.
      در هر صورت امیدوارم سوء تفاهم برطرف شده باشد،ظاهرا بنده محکوم ام به اینکه هیچوقت از سایت غایب نباشم! ،نیز امیدوارم خود آن کاربر هم توضیحی بدهند و اگر ممکن است لطف کنند با نام دیگری یا با پسوند پیشوند دیگری ،مطالب خویش را قلمی کنند.

      متشکرم

       
      • با سلامی مجدد خدمت سید مرتضی عزیز و آرزوی صحت وجود شریفشان . سید جان از اینکه این پیشوند شریف را در ابتدای نامتان میگذارید هیچ جای تعجب برای من نیست . تعجب من از جناب نوریزاد است که اگر حضرت عالی ای میل خود را ذکر کرده باشید با دیگر عزیزان اشتباه شوید ! چون بسیار بعید است که ای میل مشابه باشد! و تعجب دیگر من از بازداشت فرد شریفی که به درجه اجتهاد رسیده و این حکومت با دستور هرکس که میخواهد باشد جرئت اساعه ادب به ایشان کند و در شهر قم هم افراد زیادی متوجه اوضاع نشوند است ! پس حوزه ها که اگر در یک نقطه از این عالم به فردی روحانی چپ نگاه شود حوزه ها را تغطیل و فریاد زنان خواستار بر چیدن ظلم میشوند . کنار گوش خودشان را نگاه نمیکنند ویا نمیخواهند نگاه کنند . چطور در بحرین یک روحانی باز داشت میشود و اینگونه برخورد میشود ؟ باید گفت قربان روم خدارا یک بام ودو هوا را !

         
        • با سلام مجدد به جناب مهرداد گرامی

          در مورد ایمیل باید عرض کنم من سابقا در مواردی مطالبی را برای ایشان بصورت ایمیل فرستاده ام و احتمالا ایمیل مرا دارند ،اما جناب مهرداد تعجب من هم از شما که فرد به روز و مدرنی هستید این است که چطور مقوله ایمیل را با مقوله کامنت خلط کرده اید ،حال مهم نیست ،اما نوشته های آن کاربر بعنوان مرتضی بصورت کامنت ارسال شده بود و من نیز غایب بودم ،حال جناب نوریزاد از کجا باید می دانست که مطلب آن کاربر واقعا از من بوده است یا کاربر دیگری بنام مرتضی آنرا نوشته بوده است؟ و این ربطی به داشتن یا نداشتن ایمیل بنده نداشته است.من گمان می کنم جناب نوریزاد به اشتباه افتاده بودند ،این از نحوه پاسخ های ایشان به آن کاربر معلوم است ،اما بهر حال بعد من که حضور یافتم متوجه شدم و تذکر دادم ،جالب است که حالا آن کاربر غیب شده است! و …..
          در مورد مطلب دیگرتان در انتقاد کلی به حوزه ها ،هم سخن شما حق و حرف حساب است ،من البته عرض کردم اطلاعاتم در مورد مطالب آن آقا و انتقادهایش در حد همین اخبار منتشر شده است و بنظر من گفتن اینکه اینترنت خر مفت است! سوار آن شوید و بهره گیرید (که سخن زیبا و بجایی هم هست) ،یا انتقاد به گل کاریهای رئیس دولت قبل که هنوز مملکت دچار ادامه مصیبات آن است ،یا انتقاد به آقای آیت الله مکارم شیرازی در مورد حرام دانستن نت پرسرعت و شبکه های اجتماعی یا ماهواره ،اینها مطالبی نیست که سبب استحقاق بازداشت یک عالم منتقد باشد ،بنابر این من انتقاد شما را در این جهت که چطور حوزه های علمیه در مورد دستگیری یک روحانی در بحرین یا عربستان حساسیت نشان می دهد ،اما در مورد کم و کیف بازداشت یک عالم و مدرس عالی حوزه علمیه حساسیت نشان نمی دهد ،انتقاد بجایی میدانم ،و می گویم حرف حساب را از هرکسی باید پذیرفت.

          موفق باشید

           
          • با عرض سلام مجدد به جناب سید مرتضی گرامی . دوست عزیز و نادیده که بسیار مشتاق روئیت شما هستم ظاهرا شما توجه نفرمودید که هر کامنت گذار که مایل باشد میتواند ایمیل خود را به اطلاع جناب نوریزاد برساند و قابل انتشار هم نیست . و بنده فکر میکردم که جناب نوریزاد به این موضوع دقت بایسته می کنند و اشخاصی که بطور مداوم کامنت میگذارند را توسط ایمیل ذکر شده که قابل انتشار هم نیست تشخیص میدهند که متاسفانه اینچنین نیست که اگر بود چون ایشان اگر کامنت گذاری حرف نا مربوطی بزند توسط ( ////// ) رفع مینمایند . و چه بهتر بود که افراد شناخته شده را هم مشخص میکردند . مثلا اگر بنده خدای نا کرده بخواهم حضرت عالی را خراب کنم کافی است به اسم سید مرتضی کامنت بگذارم و ادامه دهم تا فریاد داد خواهی شما شنیده ببخشیر روئیت شود. ارادتمند وجود نازنین.

             
          • سلام سید.بارها نوشته ام کاش طرف حساب ادم .همیشه شخص عاقل وچیز فهمی باشد .من با وجود زاویه داشتن درمبانی اعتقادی با شما همیشه به شما با دید یک انسان مودب وفهیم نگاه کرده ام.ومطمئن باشید ندیده ونشناخته ارادت دارم.وبارها نوشته ام کاش مسئولین نظام دیکتاتوری ما که ملبس به لباس شماهم هستند ذره ای از شعور وفهم شما را داشتند.
            البته نمی دانم شخص متدین مثل جنابعالی ایا درفرض اینکه فردا برمسند قدرت بشیند بازهم این رویه منطقی وعلمی خودش را بتواند حفظ کند بعید میدانم.موفق باشید

             
          • و علیک السلام آقا عباس

            ممنون از لطف شما

            البته من نیز بعید میدانم شماها هم بقدرت برسید باز هم دمکرات باقی بمانید ،نشانه اش این است که شما با من دوستید و داریم مودبانه گفتگو می کنیم ،ناگهان وقتی با یک نظر خلاف طبع شما از سوی من مواجه می شوید تعبیر می کنی “باز فلانی افاضه فیض کرد” یادته در مورد قضیه موسیقی چنین گفتی رفیق؟!
            با اینحال از لطفت ممنون ،اگر کسی با من دوستی بدوام داشته باشد من با او علیرغم اختلاف نظر دوست خواهم بود ،مثل این آقای نوریزاد که می بینی من گهگاه با روش هیومنیتی ایشان اختلاف نظر دارم ،اما در عین حال بعنوان دو مومن مسلمان دوستیم و پایش برسد فالوده هم خواهیم خورد!
            موفق باشی رفیق سکولار من.

             
  41. مازیار وطن‌پرست

    کافیست یک ایرانی -با هر درجه از تحصیلات و دانش- با خود خلوت کند و چنین بیندیشد:
    – آیا من حاضرم بگذارم کسی که هیچ خبر از وضع زندگی، مهارت‌ها و محیط زندگی‌ام ندارد؛ برایم تکلیف تعیین کند؟
    – مرا به کاری بگمارد -ولو با نیت خیر- که از آن هیچ سررشته‌ای ندارم؟
    – مرا در خانه و شهر و محلی سکنی دهد که هیچ با وضع فرهنگی و خلق و خوی من و خانواده‌ام نمی‌خواند؟ اجبارم کند که چگونه تفریح کنم و چگونه مراسم و آداب زندگی بجای آورم؟
    – غذایی به من و خانواده‌ام بدهد که نه بس باشد و نه به آن عادت داریم؟ به من و زن و بچه‌ام حکم کند که چه بپوشم و چه بخورم و چه بنوشم؟
    – به من حکم کند -اگر استثنائا هنوز به چیزی غیر از معاش بیاندیشم- که چگونه و تا کجا باید اندیشید؟
    – درآمدی (ولو بی‌عوض!) به من بدهد که تکافوی نوع زندگی‌ام را ندهد، و اجبارم کند که به آن بسنده کنم؟
    – توقع داشته باشد که به او تمکین کنم اما هرگز مجاز نباشم بپرسم چه منبع و مرجعی او را چنین به کل مسائل من واقف کرده‌است؟
    – در صورتیکه اصرار کنم برایم دلیل بیاورد که من به خدا اتصال دارم؟!
    – و بدتر از همه وقتی بپرسم کِی، کجا و چگونه به خدا متصل شده و در این اتصال چه حجم و نوعی از اطلاعات به او انتقال یافته، قصد جانم را کند؟

    آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــای ایرانی!
    واقعا اگر در زندگی واقعی با چنین شخصی و چنین ادعایی مواجه شوی، آیا می‌گذاری حتی در انتخاب مدرسهٔ فرزندت دخالت کند؟ حاضری با اعتبار خود برایش وامی بگیری؟ حاضری او برای تو و همسرت تعیین کند که چگونه لباس بپوشید و با چه کسی معاشرت کنید؟
    یا اینکه در صورت مواجه با چنین کسی وقتی که شب به مامن خانه‌ات رفتی، پس از صرف شام و در خلوت به همسرت خواهی گفت: “امروز با یک آدم دیوانه و وقیح آشنا شدم! اجتماع چقدر خطرناک شده! چه دیوانه‌هایی پیدا می‌شوند؟! ادعا می‌کرد به خدا متصل است و توقع داشت به ادعای دیوانه‌وارش اعتماد کنیم و همهٔ امور خود را به او بسپریم!”

    آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــای ایرانی!
    به خودت بیا! سی و چند سال است چنین کسی برایت تصمیم می‌گیرد. کسی که دُرست همان دیوانه‌است.

    آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــای ایرانی!
    سی و چند سال است کسانی برایت تصمیم گرفته‌اند که حتی به اندازهٔ یک دیپلمهٔ سادهٔ دبیرستان (که امروزه حتی برای آبدارچی هم استخدام نمی‌شوند) چیزی از جهان امروز نمی‌دانند. به جز وقاحت و دروغ و فرصت طلبی هنری ندارند و آموزه‌ای نیآموخته‌اند!

    آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــای ایرانی! اگر حال و روزت چیزی غیر ازین که اکنون هست می‌بود، جای تعجب داشت.

     
  42. ريشه ها ٢٥٩( قسمت ٢٥٨ ذيل پست قبلى)
    فرهنگ<فرهنگ دينى < عرفان <……

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ
    ١-(دنباله) زبان كه سرچشمه ابداع شاعرانه است اساسش بر انتقال امر جزئي مثلاً يك سگ واقعى خاص به امر كلى مثلاً واژه سگ است .اما اين انتقال در شعر مضاعف مى گردد . شاعر وقتى واژه سگ را به كار مى برد اين واژه به طور مجزا مثل همه نام ها – جز نام خاص- امر جزئى را به كلى منتقل كرده است اما همان سگ كلى نيز به كلى يا كلى هاى ديگرى وصل مى شود تا صورتى خيالى و ناواقعى چون ''سگان چاپلوس به خواب ضحاك رفتند '' بسازد .شاعر عناصرى از جزئي هاى واقعى را مى گيرد تا با خيال خلاق خود از تركيب آنها چيزى ناواقعى و خود بسنده بسازد . آرامش دوستدار مى رساند كه تركيب هاى واژه ها و تصاوير هر بيت يا هر واحد معنايي در ديوان حافظ اكثراً هيچ مابه ازايي ندارند ؛نه در بيرون و نه در درون . .ساحت هنر حافظ خيالى است ، اما خيالى كه در غايت هنرمندى پرداخته شده است .از سوى ديگر آن طور كه من دريافته ام اين گريز از جزئى هاى واقعى به كلى هاى ناواقعى حديث روح قومى است كه بذرهاىِ واقعيت آنها تنها در ذهن توان شكوفايي دارد ، پس هنر شگفت انگيز حافظ با كلام سحرانگيز خود خيال و ناخودآگاهى جمعى قومى را متجلى مى كند كه در عسرت و خفقان فرهنگ دينى در زيستجهان استبداد قصه غصه ها ، آززوها ، حرمان ها و مقدرات ناخواسته خود را از زبان لسان الغيبى مى شنود كه خود چند بار گفته است كسى از غيب آگاه نيست .
    كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست
    آن قدر هست كه بانگ جرسى مى آيد
    ……………..
    معشوق چون نقاب ز رخ در نمى كشد
    هر كس حكايتى به تصور چرا كنند
    …………….
    هان مشو نوميد چون واقف نه اى از سر غيب
    باشد اندر پرده بازى هاى پنهان غم مخور
    اينكه به گفته آرامش دوستدار استعاره هاى حافظ هيچ مابه ازاي واقعى نه در بيرون و نه در درون دارد اين پرسش را پيش مى آورد كه پس چرا اين شعر ،تا اين حد گسترده و بى رقيب ، براى مردمى كه دايماً درگيرِ واقعيات اند ، جاذبه دارد ؟ در اين شعر چه چيزى است كه دست كم براى ايرانيان به گونه اى تمام ناشدنى جذاب است ؟ فردوسى دست كم تا يكى دو نسل پيش تا عمق جامعه ايرانى نفوذ داشت . بهره بردارى سياسى از فردوسى ، چه در زمان شاه و چه امروز ، نه علت بل معلول اين نفوذ بوده است . براى اين بهره بردارى تفسير هاى كژ و معوج و وارونه بينانه اى شده است ، كه به قدر كافى به آنها انديشيديم ، اما هرگز كسى نگفته است كه اگر فردوسى تا كف جامعه در بساط مرشدها و در قهوه خانه ها نفوذ نكرده بود ، اين بهره بردارى ها نيز مجال جولان نمى يافتند .شوربختانه امروزه شاهنامه هان قدر كه خوانده نمى شود ، ستوده مى شود .اما اين تنها يك وجه از وجوه تأثير فردوسى است .فردوسى ،اين چهره درخشان فرهنگ ما ، چنانكه پيش تر اشاره شد ، با كلمات – يعنى با مجاز ترين ماده هنرى در فرهنگ دينى ما – فقر هنر نمايشى را جبران مى كند .اين هسته دراماتيك فردوسى را از حافظ جدا مى كند . جهان فردوسى جهانى ديگر است كه در عصر پر اميد ترى خلق شده است ؛ در عصرى كه ايرانى دلاورى و رشادت شگفت انگيز خود در خيزش هاى استقلال طلبانه را به مرحله عمل در آورده بود . مقايسه حافظ و فردوسى بدون مقايسه زمانه آنها به بيراهه كشيده مى شود . در اينجا بحث بر سر تأثير و جاذبه زبانى است كه ويژگى آن شاعرانگى محض است و نه نمايش فراز و نشيبِ شخصيت هاى داستانى و حماسى كه ديدنى و شنيدنى اند . پيش تر با يارى جستن از شفيعى كدكنى ديديم كه فردوسى در آفرينش صور خيال نيز ذهنى توانا داشته است ، اما اين در هنر او اصل نيست . ميان ابيات شاهنامه ناپيوستگى اى در كار نيست . در شاهنامه نيز گاه واحد هاى معنايي خود بسنده به ويژه آنجا كه خودِ راوى يا فرزانه اى چون بزرگمهر سخن مى گويد وجود دارند ، اما اين خود بسندگى به صور خيال يا گسستگى از واقعيت بيرونى ربطى ندارد ، بل اقتضاى شيوه اندرزگويي است كه در قديم غالبا يكسويه بوده است . ابيات شاهنامه جز اين موارد نادر پيوستگى معنايي دارند . بدون اين پيوستگى اصلاً داستان گويي ممكن نمى شود . اگر از ديدِ مخاطب به اين تفاوت نظر كنيم ، مخاطب فردوسى همواره مى گويد :'' بعدش چى شد ؟'' .مخاطب حافظ افسونِ لحظه اى مى شود كه دوست ندارد به لحظه بعد برسد . نيچه شايد از آن رو كه گرفتار دستگاه هاى حقيقت حافظ پژوهان نيست در رويارويي با حافظ نخستين چيزى كه مى بيند هنر است . (بنگريد : به ريشه ها ٢٥٥)خانه اى كه در درون ساخته مى شود ،جاودانه در درون فرومى ريزد و جاودانه از درون به پرواز در مى آيد ، تنها در شعر است كه ساخته مى شود. انديشه اى كه نيچه در اين شعر مى بيند ، هيچ دستگاه حقيقتى كه از اديان هندى و سامى برآمده باشد نيست .نه بودايي است ، نه مسيحى و نه اسلامى . اين نيز كه وى به آيين مهر نظر دارد گمانه اى است بنا به قرينه ، نه بينه . دو كتابى كه نيچه در باره تراژدى و حكمت تراژيك يونانيان نوشته است ، آشكارا از دلبستگى ستايش آميز نيچه به آيين مهر و ايرانيان باستان خبر مى دهند.تنها از طريق باور به دورانى بودن حركت زمان مى توان جاودانگى ناسوتى را توجيه كرد . خطى بودن زمان لازمه دو جهان انگارى افلاتونى-مسيحايي است كه طبق آن
    جاودانگى زندگى فانىِ اينجهانى در گروِ گذار از مرگ و سير به جهان باقى مى گردد. انديشه مدرن به باور نيچه تا آنجا كه در پروژه پيشرفتِ روشنگرى بنياد دارد، دوجهان انگارى افلاتونى است كه به سوىِ آخرالزمان و بهشتى زمينى حركت مى كند.بى درنگ بايد افزود كه تفكر انتقادى با انديشه مدرن يكى است .مدرنيته، از آغاز ،برخلاف تمامى فرهنگ هاى دينى ، هيچ دستگاه حقيقتى كه نص ، و اصل و مطلق و مقدس باشد بنا نمى نهد تا سپس در طول زمان آنچه تفكر ناميده مى شود شرح و تفسيرهاى همان امر آغازين باشد .اين نه بدان معناست كه انديشمندان بزرگ غرب در پى حقيقت مطلق نبوده باشند .لايب نيتس ، اسپينوزا ، دكارت ، شوپنهاور و هگل هريك به گونه خاص خود جهان را تفسير كرده و بنيادهاى مطلق خودشان داشته اند اما اين تفسيرها اولاً از انديشه آزاد خودشان برآمده و ثانياً آن قدر مقدس نبوده اند كه فيلسوف بعدى نتواند آنها را از بيخ و بن ويران كند نقد همين ويران كردن است و توصيه هاى آمرانه متوليان فرهنگ ما به نقد سازنده يا نقد درون گفتمانى هدفى جز ناكار كردن جوهره ويرانگر نقد ندارد .غرب ،اين واژه گل و گشاد و ابركلى ، اگر به معناى تكنولوژى مدرن باشد ، كه بحمد الله حكومت ما با آن هيچ مشكلى كه ندارد هيچ ، يك دل نه ،صد دل كشته و مرده ويرانگر ترين بخش آن است .به طورى كه از نظر تكنولوژى هسته اى و تكنيك شنود و مهار و سركوب ، اصحاب قدرت ما همچون داعش و القاعده عاشق بلاد كفر اند . دشمنى آنها با همان وجه ويرانگر تفكر انتقادى است . بُل گرفتن از انتقاداتى كه انديشمندان غرب بر سرمايه دارى و حتى بنياد هاى مدرنيته وارد مى كنند ، همان حكايت مضحك طعنه سير به پياز است .انديشه مدرن نه تنها با خودْ انتقادى مستمر خود را اصلاح مى كند ، بلكه سمت و سوى هيچ يك از انتقادها ، حتى انتقادهاى راديكال نيچه و هيدگر بازگشت به فرهنگ دينى و قرون وسطى نيست .اين حاشيه را به ياد داشته باشيد ، گرچه بعدتر نيز در هرجا كه صحبت از منتقدانِ غربى مدرنيته پيش آيد ، من ناچارم براى پيش گيرى از بُل گرفتن هاى غرب ستيزان مذهبى اين حاشيه را تكرار كنم . انتقاد نيچه به مدرنيته ، درست يا غلط ، دقيقاً اين است كه باور به زمان خطى در پروژه پيشرفت روشنگرى ميراث پوسيده فرهنگ افلاتونى – مسيحى است . حرف نيچه و كمابيش معروف ترين شارح او يعنى مارتين هيدگر دقيقا اين است كه مدرنيته از جهتى كاملاً ناپيدا و نا آگاهانه نقاب ريا به چهره زده است .ريا و تزوير كه از تم هاى مكرر حافظ است ، صرفاً يك صفت بد در ميان صدها عيب نيست ، بل يك پديده عام فرهنگ دينى است كه از فرط شيوع و عاديت ديده نمى شود . نيچه براى توصيف ميراث مسيحى در زير نقاب مدرن نام يك مفسر دينى را بر فيلسوفان آلمانى مى گذارد : شلاير ماخر . اين نام خاص در لغت يعنى : نقاب ساز . نيچه در اينك انسان (Ecce Homo) در بند سه فصلى كه تبارشناسى اخلاق نام دارد ، درباره فيلسوفانى چون كانت ، هگل ، فيشته ،شلينگ و لايب نيتس مى گويد : اين شلاير ماخرها حق ندارند خود را مفتخر به اولين روح صادق تاريخ كنند و كمى بعد مى افزايد كه اينان خود را ژرف انديش مى خوانند اما در سطح مانده اند .ژرف و ژرفا از اصطلاحات مكرر نيچه است . اين اصطلاح صرفاً جنبه بلاغى ندارد . ژرفا آن به اصطلاح خط قرمز عبور مدرنيته از الوهيت قديم است كه در چنين گفت زرتشت (پيشگفتار) ساعت تهوع بزرگ ناميده مى شود . شايد همين اشارات كوتاه براى دركِ مقصود و مقصد نيچه از نقد مدرنيته بسنده باشد . در واپسين بندهاى اراده قدرت مى خوانيم كه جهان هيولايي از انرژى است ؛ بى آغاز ، بى انجام ،و بى هدف . مى خوانيم كه قانون بقاى انرژى بازگشت جاودانه را مى طلبد و هيچ هدف اينجهانى و آنجهانى اى كه انسان به خاطرش شهيد شود وجود ندارد . قرن ها انسان زندگى را به بهانه گذرانى بودنش خوار داشته است . لعنت به امر فانى كه از ضعف نيروى حياتى ناشى مى شود ، امرى باقى را لازم آورده كه زمان خطى به سوى آن پيش مى رود . اين نگرش زندگى گذران را زهرآلود و تلخ كرده است . خون گواه حقيقت شده است و حال آنكه خون بد ترين گواه حقيقت است . '' بر راه شان نشانه هاى خونين مى نگاشتند و نادانى شان ايشان را آموزانده بود كه خون گواهِ حقيقت است . اما خون بدترين گواه حقيقت است . گيرم كسى در راه آموزه هايش از ميان آتش بگذرد .اين چه چيز را گواه است ؟ به راستى ، همان به كه آموزه مان از دل آتشمان برآيند .''( چنين گفت زرتشت، ت. آشورى ، چ.٨، ص ١٠٣) آيا همان طور كه روزى آندره مالرو پيش بينى كرده بود ، اكنون ما در جهانى نيچه اى زندگى نمى كنيم ؟ گرفتن تكنولوژى مخرب غرب به هواى ويرانسازى غرب با عمليات انتحارى آيا صرفاً قرون وسطايي است ، يا پس مانده هاى فرهنگ افلاتونى در متن خودِ مدرنيته است ؟ در سده بيستم چه شد كه ميليون ها انسان در پاي آرمانشهر هاى فاشيستى و كمونيستى به عبث جان باختند و به جاى تحقق بهشت هاى وعده داده شده چيزى جز ويرانى و بوى اجساد از خود بجا ننهادند ؟ آيا اين فاجعه ها در عمق به تعبير ماكس وبر از رهبران كاريزماتيكى ناشى نمى شدند كه نسخه ناسوتى كليسا بودند ؟ روان شناسى توده روشن كرده است كه اين فاجعه ها به هر علت اقتصادى و سياسى اى كه بوده باشند، بدون توده خودباخته اى كه بدون انحلال در جمعيت احساس نوميدى و بى هويتى مى كند ممكن نمى شدند و اين احساس نسخه بدل ميل به شرارت و جنون مقدس زير لواى اقتدار كليسا بود . اين نكته اى است كه پس از جنگ جهانى دوم متفكرانى چون هانا آرنت ،( به ويژه در سرچشمه تمامت خواهى و آيشمن در اورشليم )هربرت ماركوزه ، اريش فروم و ديگران عميقاً و وسيعاً به آن پرداخته اند و هنوز هم مورد بحث است .غرب پيوسته و بى وقفه بى آنكه نياز به انتقادات ما باشد ، در حال نقد خويش است . بنا به نظرى رايج در ميان فلسفه خوان هاى ما فيلسوفان تحليلى انگليسى دشمن آشتى ناپذير نيچه اند . آلفرد نورث وايتهد فيلسوف تحليلى انگليسى و همكار راسل در نگارش اصول رياضيات در كتاب '' فرايند و واقعيت ''( Process and Reality) در تبيين هستى ، همه عالم را نهايتاً چون ارگانيسمى همچون اندامى به هم پيوسته معرفى مى كند كه مدام خودش خودش را تغيير مى دهد ، ذهن و طبيعت همچون اندام هاى اين ارگانيسم هستند كه اولى اصول درك شده اش را از دومى انتزاع مى كند. خلاقيت كه اصل برين اين جهان است ، در خود آفرينى اين ارگانيسم سرچشمه دارد . اگر از زبان بلاغى و شاعرانه و نمادپردازى نيچه چشم پوشيم ، به همگرايي جالبى ميان اين دو فيلسوف مى رسيم . البته اختلافات آنها نيز اساسى است ، اما وايتهد از ديدى انتقادى مى گويد : '' فلسفه غرب چيزى جز مشتى حاشيه نويسى بر افلاتون نيست '' شلايرماخرهاى نيچه نيز همان افلاتون هاى نقاب زده اند .
    طرحواره چكيده انديشه نيچه درباره ژرفا ، جاودانگى ، زمان دورانى ، بى هدفى ، بى آغازى و بى آنجامى هستى و جهان همان انديشه اى است كه نيچه در خانهِ شعر حافظ مى يابد. به ويژه واژه ژرفا و جاودانه را در سروده نيچه در ستايش حافظ ناديده نبايد نهاد .آيا به راستى شعر حافظ خانه انديشه نيچه است ؟ اين پرسش را مخصوصاً از آن رو مطرح مى كنم كه در بخش راجع به عارف بودن حافظ آمادگى وجود داشته باشد براى فرضيه اى كه حافظ را عارف به معناى كاملاً منحصر به فردى معرفى مى كند .
    با سپاس از بردبارى شما

     
    • مازیار وطن‌پرست

      کورس گرامی
      وقتی می‌بینم چه متن گرانمایه ای را بی‌مزد و منت اینجا انفاق می‌کنی و تازه آماج انتقاد می‌شوی که “اینها به چه کارمان می‌آید؟” باور کن دلم می‌خواهد گریه کنم.
      کسی که جا و مقام سخنان تو را بفهمد، از سویی سراپا شوق خواهد شد که به چشمه‌ای زلال و سخاوتمند دست یافته؛ از دیگر سو بر خود می‌لرزد که این کشور را چه شده که چنین در و گهری را در پستوی یک وبلاگ و در پسلهٔ نام مستعار عرضه می‌کنند؟

      از سوی دیگر شاید هم حق با منتقدین باشد؟ چرا که جای حرف‌های تو در برترین دانشگاه‌های کشور و بر برترین کرسی‌های استادی آن است اما افسوس که: طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد. اساتید مبرز را هر یک به بهانه‌ای پراکنده‌اند و آن اندکی که باقی مانده‌اند نیز مراقبند مبادا چیزی اضافه به دانشجویان بگویند و آن‌ها را برنجانند. اکثر قریب به اتفاق دانشجویان مقاطع تکمیلی -راجع به مقاطع پائینتر که اصلا صحبتی نمی‌کنم- صرفا به مدرک می‌اندیشند و بس، مدرکی که گرفتنش را حتی شایستهٔ آموختن نیز نمی‌دانند.
      کتاب‌های گرانمایهٔ اندیشه، تیراژش (شمارگانش) از 1000 هم پائینتر آمده و به 700 و 800 رسیده. در همین کشور، سی‌و اندی سال پیش که تعداد دانشجو یکدهم (و کمتر) از امروز بود، کتاب‌های اینچنینی دست کم 3000 نسخه چاپ می‌شدند.
      (همین الآن کتابی از بابک احمدی جلوی چشمم است که به چاپ ششم رسیده با تیراژ 700 نسخه، یعنی اگر معیار قدیم چاپ را که 3000 و 5000 نسخه بود را در نظر بگیریم عملا یک کتاب باید بیش از 5 دورهٔ چاپ شود تا معادل یکدوره در سی یا چهل سال پیش خوانده شود)

      در ایران امروز، گویا جشن بزرگی از کتابسوزی و معرفت گریزی برپاست.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2394 seconds.