سر تیتر خبرها
جمع مستان و متن بی ادبی!

جمع مستان و متن بی ادبی!

یک: امروز چهارشنبه – دهم دیماه – جمع شدیم جلوی کانون وکلا. هم برای همراهی با خانم ستوده هم برای همدلی با زندانیان. جایتان خالی. البته حضور ما باعث شد مأموران بیایند و متفرقمان کنند.

دو: آیت الله جوادی آملی فرموده اند: غرب یک باغ وحش منظم است. من کاری به چند و چون وابستگیِ این جناب به بیت رهبری ندارم . همین یک جمله ی کوتاه اما کافی است تا یک آدم کهنسالِ مدعیِ آیت اللهی را از متن علم و حوزه و لباس روحانیت و قرآن و پیغمبر و اهل بیت بلندش کنی و در متن بی ادبی فرودش آوری. خودم را جای مردمی می گذارم که غربی اند و این جناب آنان را وحشی می خواند. لابد به این خاطر که با تشعشعات اسلامیِ آقایان نامأنوس اند. بقول جوانها: تشعشعات اسلامی تو برم!

محمد نوری زاد
دهم دیماه نود و سه – تهران

984259_1006094446084838_1387431170189420962_n

1618375_1006095549418061_4458718471790011119_o

10675659_1006094769418139_2649564606133309314_n

10869795_1006095676084715_1233787475667970495_o

10882238_1006094612751488_6440523329596517546_n

10891723_1006096102751339_7805940430896598430_n

10885420_1006096342751315_7141268474005715648_n

15505_1006096146084668_8833528208256890990_nShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

115 نظر

  1. مطمئنم اقای نو ری زاده یکی از مردهای واقعی درون ایران است واقعا راه راست و منطق را پیش گرفته اینده از ان کسی است که میفهمد یا علی مدد

     
  2. درجوابmahanبزرگوار مثل اینکه هروز در عراق . یمن . نیجریه .سوریه . لبنان . افغانستان /این غربیها هستند که کمربند انفجاری به خودشان می بندند و عده ای بی گناه را به خاک و خون می کشند قربون شکل ماهت بردران مسلمان طالبان در افغانستان و پاکستان/ شیعیان حوثی در یمن /شیعیان ضد غرب بوکو حرام در نیجریه/ مسلمانان دو اتشه در کوبانی. چه به سر زنان ودختران ایزدی وغیره در میآورند ؟ توی این کمربند بسته های انتحاری یک نفر ارمنی / کلیمی/ مسیحی/زرتشتی/بهایی/یا از کشورهای غربی پیدا میکنی؟ الحمدلله همه اینها که مسلمان متمدن! هستند قربون شکل ماهت اگه غرب نبود من وتو وهمون کمربنددارهای انتحاری مسلمان باید هنوز غارنشین می بودیم وبرای زیارت اماکن متبرکه با الاغ شرفیاب میشدیم یک نمونه از اختراعات مسلمانان متمدن !را به دنیای بشریت معرفی کن ! تا ما هم سرمان را پیش غربیان وحشی ! بالا بگیریم! پس یادت باشد هرچه داریم ازهمین غرب باصطلاح شما ( وحشی ) داریم /در دیزی بازه حیای…….

     
  3. اگر غرب وحشی نیست پس این همه جنایت و آدم کشی در کشورهای اسلامی چیست؟ اینهمه جنایت اسراییل پس چیست؟

     
    • بنده خدا اگه دخالت غرب نبود که در کشورهای اسلامی خود برادران مسلمان همدیگه رو میخورند اگه دخالت غرب نبود الان برادران مسلمان طالبان در افغانستان چه ها که نمیکردند الان در عراق . سومالی . سوریه . چه کسانی کمربند انفجاری به خودشان می بندند تو این کمربند بسته ها غیر از مسلمانهای شریف ضد غرب ایا یک نفر مسیحی . یهودی . زرتشتی . کلیمی. ارمنی به چشمت خورده عزیز من ؟ حالا بفرما غرب وحشی هست ؟ بنده خدا اگه غرب نبود الان من وتو باید غار نشین بودیم و مسلمین با الاغ باید به زیارت اماکن متبرکه شرفیاب می شدند قروبنت برم اقای مسلمون متمدن !

       
  4. نوریزاد عزیز تو خودت اخر بی ادبها هستی وهر کس که نظراتش رو نمیپسندی به فحش میکشی

     
  5. مشکل اینجاست که عده ای ،چه مذهبی چه غیر مذهبی، خودشون رو تنهاصاحب حقیقت میدونن، و موظف میدونن خودشون رو که موظف کنن بقیه رو، با هر وسیله ای، نرم یا سخت، که اونها هم بپذیرن. و البته در بین آخوندهای ادیان شدتش بیشتره، آنچنان در توهم خودحقیقت پنداری غرق هستن که اصلا جای دیگه ای رو نمی بینن و به هیچ کس حق نمیدن جور دیگه ای فکر کنه. اگه بتونن فکرشو عوض می کنن اگر نه مغزشو از کار میندازن

     
    • بنده خدا اگه دخالت غرب نبود که در کشورهای اسلامی خود برادران مسلمان همدیگه رو میخورند اگه دخالت غرب نبود الان برادران مسلمان طالبان در افغانستان چه ها که نمیکردند الان در عراق . سومالی . سوریه . چه کسانی کمربند انفجاری به خودشان می بندند تو این کمربند بسته ها غیر از مسلمانهای شریف ضد غرب ایا یک نفر مسیحی . یهودی . زرتشتی . کلیمی. ارمنی به چشمت خورده عزیز من ؟ حالا بفرما غرب وحشی هست ؟ بنده خدا اگه غرب نبود الان من وتو باید غار نشین بودیم و مسلمین با الاغ باید به زیارت اماکن متبرکه شرفیاب می شدند قروبنت برم اقای مسلمون متمدن !

       
  6. دیروز ویدیویی را که آتنا فرقدانی از خود درباره رفتاری که با او در زندان اوین شده تماشا کردم. متاسفانه از خود این دخترِ شجاع، صفحه فیس بوک، وبلاگ یا ایمیلی پیدا نکردم. برای همین، میخواهم در اینجا از او سپاسگزاری کنم.

    آتنای عزیز، فیلم و سخنانت فوق العاده بود. آفرین! دختری به سن تو و با معلومات و شجاعت و بلوغی که در فیلم دیدم مایه افتخار همه ایرانیان است. در برابرت سر تعظیم فرود می آوردم و موفقیتت را آرزومندم.

     
  7. با درود به جمع مستان که برای بیداری و رهایی خوابزدگان و فروخفتگان از همه چیز خودشان گذشته اند و با احساس مسئولیت اخلاقی خود را وقف رشد و تعالی جامعه خود می نمایند. من حقیقتا به خودم می بالم که عضو جامعه ای هستم که این جمع مستان نیز عضو آن می باشند.
    جمع مستان عزیز؛ حضرت مولانا جمع شما را اینگونه توصیف می نماید:

    ا ندک اندک جمع مستان می رسند
    اندک اندک می پرستان می رسند

    دل نوازان ، ناز نازان در رهند
    گل عذاران از گلستان می رسند

    اندک اندک زین جهان هست و نیست
    نیستان رفتند و هستان می رسند

    دل نوازان ، ناز نازان در رهند
    گل عذاران از گلستان می رسند

    سر خمش کردم که آمد خالق ، ای
    نک بتان با آب دستان می رسند

     
  8. باعرض پوزش وشرمندگی که فضای سایت را اشغال نموده ام(بنده تازه کار هستم)کامنت قبلی کامل نبودآقای علی،20:04پست جمع مستان
    باتشکرازاینکه کامنت مرا مطالعه کردید.قربان بنده کجا به شاه فحش دادم،عین جمله من اینست:شاه هم می خواست باتغییرظواهر جامعه به سبک غربی به زور مملکت را مدرن کند.(گذاشتن علامت دایره کناِرصفحه تلویزیون زمانِ پخش سریال داستان دهکده که درآن هنرپیشه کاملاًبرهنه میشد راهم نسلانِ من بیاد دارند).که متأسفانه بااین عمل آب به آسیاب نیروهای مذهبی ریخته بهانه دست آنها میداد.”خوب این یک انتقاد است بدون هیچ توهینی.این اصل کلی است که مهمترین یایکی ازمهمترین عوامل سقوط دیکتاتورها خودشان هستند.اتفاقاَ محمدرضاشاه باید جوابگوی فجایع پس ازانقلاب باشد.چرا؟زیرا
    اگربا آزادیخواهان وفرهیختگان جامعه تعامل کرده وبه سخنان آنها گوش میداد وبجای بله قربان گوهای اطرافش ازآنها کمک میگرفت کشوربه این منجلاب گرفتارنمی شد.
    2-فرمودید” چراخواهرومادرمزدک را گرومیگیرید”.من خواهرومادرمزدک راخواهرومادر خود دانسته ومزدک هم رفیق منست.منتهی ایشان فرمودند:انسان موجود زیبایی است وباید دیگران ازدیدن اندامش لذّت ببرند.بنده گفتم براساس اصل،”هرچه برخودنمی پسندی بردیگران نیز نپسند وبالعکس”آیا حاضراست دیگران هم از دیدنِ اندام////// لذت ببرند.
    (هاشورازخودم است)

     
  9. اگر آیت الله جوادی آملی چنین سخنی گفته باشند ، بنظرم ضمیر سخن ایشان ، آقای احمد توکلی یکی از اصطبل نشینان است که از ” قوم ” بوده و برای گرفتن ” مدرک دکترا ” راهی آن ” باغ وحش ” شدند . البته با حرص و طمعی خاص ” رانت ارزی پوند” را حتی برای زن و بچه را هم از وزارت علوم گرفتند و در داخل خرج کردند ولی بیچاره زن و بچه ای که یک واحد پوند انگلیس را هم مشاهده نکردند . اگر مشاهده کرده باشید بیشتر آقازاده های روحانیان برای ” کیف و کیفوری ” و یا برای گرفتن دکترا و خود روحانیان برای مداوای پروستات و ترموستات و حتی یک عطسه و سرفه و سینه پهلو راهی” شهر گاو ها ” میشوند که نامش ” آکسفورد ” انگلستان است . این یک شهر را آیت الله کمی بدرستی گفته اند ، زیرا معنی لغت ” آکسفورد ” در بین انگلیسی ها همان معنای ” شهر گاو ها ” را دارد .

     
  10. پروانه میلانی، شاعر و مترجم و یکی از فعالان خستگی‌نپذیر دفاع از حقوق قربانیان نقض حقوق بشر، دو روز پیش درگذشت. بهار امسال، وقتی به همراه معصومه دانشمند، برای دریافت جایزه مادران خاوران در مراسم دریافت جایزه حقوق بشری بین المللی گوانگجو به کره جنوبی رفته بود، پیام مادران خاوران را به گوش حاضران رساند: «هرچند بسیاری از ما پیر و ضعیف و ناتوان و بیمار شده ایم و برخی نیز فوت کرده اند، ولی تا زمانی که جان در بدن داریم، ما خانواده‌های خاوران از مادر و پدر و خواهر و برادر و همسر و فرزندان؛ در هر کجای دنیا که باشیم، برای کشف حقیقت تلاش خواهیم کرد تا بتوانیم یک زندگی انسانی بسازیم و دیگر هیچ کسی به خاطر داشتن عقیده‌اش به بند کشیده نشود و جان خود را از دست ندهد.» خانم میلانی، پارسال در نامه‌ای، خود را چنین معرفی کرده بود: «من یک زن هفتاد و یک ساله، با موهایی کاملاً سفیدم که این موها در رژیم شما سفید شده است، هم چنین عضو بسیار کوچکی از کانون نویسندگان و شاعر و مترجم هستم. اما اشعار من که همه در خدمت خانواده‌های عزیز از دست داده سروده شده است، به مذاق شما خوش نیامده و به زیور چاپ آراسته نشده‌اند. من یک زنم و به صورت نمادین این من « زن – مادر» تمام شما مردان و زنان را زاییده‌ام و به عنوان یک زن از اینکه در کار خلقت شریک و هم‌دست خداوندم به خود می بالم. افسوس که سرزمین محبوب من این چنین مورد ظلم واقع شده است. و باز هم صد افسوس که این سرزمین خاستگاه بهترین و بدترین فرزندان است.»

    پروانه میلانی، در بخش دیگری از آن نامه، چنین نوشته بود: «آقایان، حاکمان جمهوری اسلامی! می خواهم توجه شما را به یکی از شنیع ترین شیوه های قتل انسان ها، آن هم انسان هایی که جزو بهترین فرزندان ایران زمین بودند جلب کنم، هرچند می‌دانم که همگی شما به خوبی از آنچه در گوشه گوشه زندان‌های کشورمان اتفاق افتاده و می‌افتد با خبرید ولی بیشتر برای آنهایی می‌گویم که خودشان را به کری یا کوری و بی خبری می‌زنند. از نامه آقای ایرج مصداقی(یکی از جان به در بردگان کشتار ۶۷) به آقای نوری‌زاد نقل می کنم. او در بخشی از نامه خود می‌گوید: “در سال شصت حاکم شرع شاخۀ مارکسیست ها آقای موسوی تبریزی بوده است و احکام مرگ مارکسیست ها را ایشان به جوخۀ اعدام ابلاغ می‌کرده‌اند. شبی از شب‌ها که اعدامی‌ها بی وقفه و شبانه روز برای بخشی از اجرای احکام صدا می‌شدند، مأمورین کشتار به ایشان می‌گویند: قربان جوخه‌ی اعدام خسته است، بقیه را به فردا موکول کنید. ایشان عمامه را از سر برداشته و می‌گوید، خودم اجرا می کنم. در اینجا آقای مصداقی پرده از جنایات تکان دهنده ای برمی دارد که من به عنوان خواهری که همان سال شصت برادرم را از دست داده‌ام، مو بر اندامم راست شد. قضیه از این قرار بوده است که آقای موسوی تبریزی برای کشتن مارکسیست‌ها از روش وحشیانه‌ای استفاده می‌کرده است. بدین معنا که دستور می‌داده به بیضه قربانی شلیک کنند و رهایش سازند.»

    برادر پروانه میلانی، در دهه ۶۰ اعدام شد، اما پروانه سکوت نکرد. سکوتی که جناح‌های جمهوری اسلامی خواهان آن هستند. سکوتی که لابی‌های ظاهرا حقوق بشری جمهوری اسلامی، طالبش هستند و خواهند بود.

    پروانه میلانی، سوخت، اما نساخت.

    او در مراسم جایزه ۱۸ مه گوانگجو، پیام‌بر مادران خاوران بود: «ما مادران و خانواده‌ها چندین بار به مقامات دولتی نامه نوشتیم ولی تا به حال هیچ مقام مسوولی پاسخی مبنی بر چرایی و چگونگی اعدام‌های فردی و گروهی به ما نداده است.ما به گزارشگران ویژه سازمان ملل نیز اعتراض کردیم و صدای دادخواهی خود را به آن ها رساندیم، ولی متاسفانه پیگیری های ما تا کنون بدون نتیجه باقی مانده است. هم اکنون انتظار داریم که فعالان حقوق بشر در سراسر دنیا و مقامات مسوول حقوق بشر در سازمان ملل، از جمله آقای احمد شهید “گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره وضعیت حقوق بشر در ایران”، حق ما خانواده ها را برای دانستن حقیقت و برگزاری آزادنه مراسم یادبود به عنوان مساله ای به روز به رسمیت بشناسند و برای رفع این بی حقوقی و نقض آشکار حقوق بشر بکوشند.»

    پروانه میلانی به روزآنلاین گفته بود: «صدای خاوران به گوش همه جهانیان رسید، هرچند در داخل کشور سکوت کرده و تاکنون هیچ واکنشی نشان نداده‌اند و حتی سعی خواهند کرد این جایزه را بی اهمیت جلوه دهند اما صدای مادران را جهان شنید و این گامی به سوی دادخواهی است.»

    تلاش‌های خستگی ناپذیر پروانه میلانی و یارانش، باعث بیداری بخشی از مردمان خواب‌زده سرزمین‌مان شده است. مردمان بیدار می‌شوند و حاکمان هنوز خود را به خواب زده‌اند. همان روزی که پروانه میلانی جان باخت، محمدرضا عارف از عاری بودن انقلاب از خشونت سخن می‌گفت.

    خانم میلانی، شاعر بود و نویسنده و مترجم. شعر زیر را یک سال پیش سروده بود:

    من مردمم

    چه بسیار واژه ها،
    در حنجره ام،
    در بن دندان،
    به زیر زبانم نشسته،
    و ناگفته مانده است.
    من مردمم.

    چه بسیار اجتماعات،
    که در رگهایم جوشیده،
    و در تالار سرخ قلب جوانم بهم پیوسته،
    اما به دست تفرقه،
    در هم شکسته است.
    من مردمم.

    چه بسیار اشکها،
    که از چشم خانه ام،
    پیش از فروچکیدن،
    مانده و خشکیده اند.
    من مردمم.

    چه بسیار خنده ها،
    در هنگامه های فتح،
    به لب نرسیده،
    در نیمه راه شادمانی،
    گمگشته اند.
    چه بسیار زمزمه های عاشقانه،
    که با اتهام کفر،
    بیش تر از آنکه به کلام در آید،
    در حنجره ام فرو شکسته،
    و مرده است.
    من مردمم.

    چه بسیار بار خواستم،
    اما نتوانستم.
    شاید هزاران بار،
    نخواسته توانستم.
    گاهی اما،
    خواستم و توانستم.
    من مردمم.

    چه بسیار دژهای بلند و کشیده،
    در پیش پای من فرو ریختند،
    و چه بسیار دیوارهای کوته و لرزان،
    همچون دژی،
    پیش رویم قامت افراشتند.
    من مردمم.

    چه بسیار واژه های سبز،
    که در حنجره ام،
    به خون نشست.
    چه بسیار شادمانیها،
    دست افشانیها و پایکوبیها،
    که در قامت بلند و رسای من شکسته شدند.
    من مردمم.

    چه بسیار سرودهای دروغین،
    که از زبان من نسرودند.
    چه خنجرها که در میان دو کتف من ننشاندند.
    چه شاخه زیتون ها که هماندم به پیش روی من ننهادند.
    اما مرا ز پای نینداختند.
    خواستند اما نتوانستند.
    من در سکوت فصیح خویش،
    ایستاده می میرم.
    و باز می زایم.
    من هستم.
    تاریخ من گواه من است.
    من بر شهادت خود شاهدم.
    من مردمم

    یادش گرامی باد، که یاد قربانیان جمهوری اسلامی را گرامی داشته بود و سکوت نکرد.

     
  11. درود بر جمع مستان درود بر خانم ستوده و چنين عزم ستودني

     
  12. گفتگوبا دوستان
    درود بر منصور ، ساسانم ، مؤمن ، على1 و حامى و همه دوستان عزيز
    منصور جان :اينكه حقيقت خودش غير از لفظ چيست پرسشى است كه از نو بايد رأساً و رها از پيشداورى ها به آن پاسخ دهيم .به قول حافظ
    خيال حوصله بحر مى پزم هيهات
    چه هاست در سر اين قطره محال انديش
    اما البته ما در قرن هيجدهم زندگى نمى كنيم .اين رهايي از پيشداورى و پيشفرض هم كه يكى از اصول فيلسوفان روشنگرى بود از آن حرف هاست كه از بعد از هگل تا امروز مورد نقد تاريخ گراها ، ساختارگرا ها ، نو ماركسيست ها قرار گرفته ، اين رهايي محال انديشى است . با اين همه ، اين به معناى جواز سرسپردگى كامل به داده هاى زبانى و تاريخى و فرهنگى اى كه خود رأساًِ به دست نياورده ايم نيست . نظر من اين است : به ما سهمى از اختيار داده شده در ميان انبوهى از جبرها ؛ جبر جغرافيايي ، جبر فرهنگى و دينى ، جبر اسطوره هاى موروثى ، جبر تربيتى ، جبر زبانى ، جبر تاريخى و زاده شدگى در زمانه و زمينه خاصى ، و حتى جبر ژنتيكى .به قول روسو انسان آزاد به دنيا مى آيد اما از همه سو در زنجيرهاست . حقيقتى كه خود به آن نرسيده ايم اسطوره است نه حقيقت .ميتوس ( گفته ها و منقولات ) است نه انديشيده ها .ما محكوم به اختيار و آزادى هستيم در برابر كوهى از جبرها .با اين همه اگر بناست خودمان باشيم ، فقط بايد بر همان سهم كوچك اختيار و آزادى مان متكى باشيم و آن را تا سرحد امكان به كار اندازيم . اگر نبود اين سهم آزادى ، انسان همچنان در وضعيت طبيعى اوليه درجا زده بود و نه فرهنگى پديد آمده بود نه تمدنى . اين فرهنگ ها و به ويژه عنصر دينى آنها كه آغازگاه شان برآمده از به كار اندازى همان سهم اختيار بوده است ، كم كم پروار و پرزور و غول آسا شده اند ، و خود مانعى بزرگ بر سر راه اختيار انسان ها .از اين جبرها نمى توانيم با پشت كردن به آنها يا با ناسزا يا گريز به انزوا و جهانى درونى كه براى خود ساخته ايم ، بگسليم اگر گسستن اساسا ممكن يا لازم باشد .به آن مى ماند كه براى فرار از زندان از يك گوشه آن به گوشه ديگرش پناه ببريم يا فقط بر ديوار زندان سر بكوبيم ..زبان ، فرهنگ و مليت و موطن چيزهايي نيستند كه ما خود انتخاب كرده باشيم . در حقيقت هستى خودمان را هم انتخاب نكرده ايم . همه اين ها پيش از آنكه به سن عقل برسيم به ما تعلق گرفته اند و ما در احاطه آنها هستيم نه محيط بر آنها . اين ها و به ويژه زبان و فرهنگ خانه هستى ما هستند .حتماً هم نمى شود گفت كه چون آزادانه انتخابشان نكرده ايم ، پس طوق لعنت اند . مى توان به جاى زنجير و زندان استعاره هاى بهترى در مورد آنها به كار برد ؛ اصطلاحاتى چون خانه هستى و موطن مألوف و به اصطلاح خودِ من (در بخش فردوسى ، شرح رستم و سهراب ) مادر- ميهن و پدر- ميهن .اولى به ما زبان آموخته و دومى برايمان قانون وضع كرده است . رابطه ما با فرهنگ در همين مقوله است . سهم آزادى و اختيار ما اين است كه در اين خانهِ. هستى آزادانه و آگاهانه زندگى كنيم . اين آگاهى و آزادى لازمه اش اين است كه با تفكر انتقادى به خانه هستى خود انديشه كنيم تا صرفاً بازيچه منفعل و يكسويه آن نباشيم و جامه هاى هاى اسطوره اى آن را بكنيم ، يعنى درست برعكس روشنفكرانى عمل كنيم كه اين جامه هاى اسطوره اى را رنگ و وارنگ مى كردند .در خانه هستى ما حكما و عارفان و شاعران بزرگى چون فردوسى و نظامى و حافظ فكر كرده اند ، نه كانت و هگل و دكارت . از سوى ديگر چه بخواهيم ، چه نخواهيم در زمان كنونى مدرنيته هم يك خانه مشترك جهانى شده است . همين جناب جوادى آملى بدون فراورده هاى تكنيكى مدرن يك روز هم نمى تواند زندگى كند .از نظر فرهنگى ،من تنها راهى كه براى حركت به سوى آگاهى و آزادى مى شناسم نقد اين خانه است براى بهتر كردن فضاى آن .خانه ما با پرتاب سنگ به خانه همسايه بهتر نمى شود . اگر بناگزير براى اين نقد از انديشه مدرن كمك مى گيريم از آن روست كه انديشه پيش- مدرن نقد برون گفتمانى نداشته و ابزارش را در اختيار ما ننهاده است ، و ما نيز بخواهيم يا نخواهيم در درون جهان مدرن نفس مى كشيم . هيچ راه و بديل ديگرى به نظر من نمى رسد جز نقد ريشه اى خانه خودمان با انديشه مدرن . البته من مى توانم كلاً خانه خود را ترك كنم . اگر بتوانم بروم در سويس يا آلمان زندگى كنم . بگذريم از اينكه به هرجا كه برويم ، خانه وجودمان ، يعنى تربيت ، زبان ، داده هاى مادرى و پدرى و مانند اين ها را در درون خود حمل مى كنم . فرض كن من بتوانم سراپا يك سويسى يا آمريكايي شوم ، من تنها حركتى فردى براى خودم انجام داده ام .درست مثل اين مى ماند كه نيمايوشيج از همان اولش مى رفت فرانسه و به فرانسوى شعر مى گفت . به فرض كه آنجا شهرتى هم به هم مى زد ،الان فقط يك فرانسوى ايرانى الاصل بود كه الكى به او افتخار مى كرديم و نه نيمايي كه با نقد و ترك انداختن بر قالب سنتى عروضى فحش ها خورد اما در عوض راهى گشود تا زبان مادرى اش را از بند قافيه انديشى آزاد سازد و باعث گشايشى در فرهنگ گذشته پرست شود . گمان نمى كنم كه علاقه من به فردوسى و حافظ و ناصر خسرو و سعدى كم تر از كسانى باشد كه نمى شود جلوشان گفت كه بالاى چشم فردوسى ابرو بوده وگرنه رگ غيرتشان متورم مى شود و بايد از دمِ پرشان پا به فرار بگذارى . اين واژه ايران يعنى زبان ما ، شاهكارهاى زبانى ما ، معايب و محاسن جمعى ما ، وجدان اجتماعى ما و فرهنگ ما . نقد نيازمند شناخت است .اگر به جاى نقد خود را تسليم جبرهاى اين خانه كنيم ، مستبدان زورگو همين جبر ها را توجيه گر حكومت خود و سركوب ما مى كنند و ما طوطيان دست آموز آنها مى شويم . و چنين هم شده است . من در بزرگان فرهنگ خودمان خردى مى بينم كه اگر خودشان زنده بودند نقدِ انديشه و كار خود را پذيرا مى شدند . سرت را درد نياورم . من عمرى با حافظ مأنوس بوده ام . غزل حافظ به عنوان كارى هنرى مسحورم كرده و هنگام خواندن آن انگار صداى دوستى را شنيده ام كه به همه آنچه گفتم مى انديشيده است ؛ دوستى خطاپوش ، سراپا مهر و همدردى ، بى رنگ و ريا ، با كلامى كه تا اعماق جان نفوذ مى كند . اما اين را خطاب به تو و همچنين دوستان ارجمند مؤمن و شهرام بگويم كه با توجه به هدف انتقادى ريشه ها بايد از اين سياره سحر انگيز فاصله بگيرم و دلبستگى خود را كنار بگذارم و در مقام روش هم كه شده ، از موضوع شناخت و در برابر موضوع شناخت سعى كنم آزاد باشم . اين بخش را فرضيه عارف بودن حافظ نام نهادم . راهى كه به نظرم رسيد اين بود كه براى رهايي از دلبستگى خود ، خود را كنار بگذارم . در قسمت ١ خود را به جاى كسى بگذارم كه براى رد اين فرضيه استدلال مى كند . در قسمت ٢ برعكس خود را به جاى كسى مى گذارم كه در جهت عارف بودن حافظ استدلال مى كند . صادقانه بگويم كه براى خودم اهميت چندانى ندارد كه كدام نتيجه درست باشد ، چون تماس من با حافظ تماس با كارى هنرى است ؛ آن هم اوج هنر شاعرى . درست مثل موسيقى باخ .باخ يك مؤمن سرشار از عشق به مسيح بود و بيشتر آثارش را براى كليسا مى ساخت . عمده موسيقى او كليسايي است ، اما اين هنر اوست كه وى را بر قله تاريخ موسيقى كلاسيك اروپا نشانده است و باعث شده كه حتى موسيقي دان هاى بيخدا نيز از تكنيك آهنگسازى او درس بگيرند .شايد بگويي پس براى چه خودت را درگير اين فرضيه مى كنى ؟ البته قبلاً پاسخ داده ام .اما اينجا به صورتى ديگر پاسخ مى دهم . اين مسئله شخصى من نيست . اين معضلى است فرهنگى كه نشان از چگونگى رويارويي اهل تحقيق با اين هنرمند بزرگ دارد .اگر ريشه ها را مسلسل بخوانى مى بينى كه قبلا اين معضل را به حاكميت دستگاه حقيقت بر امر زيبا و امر نيك تعبير كرده ام . منصور من هم تو خطابت مى كنم تا پاسخگوى محبت و دوستى دورادورت باشم . اگر فرصت كردى پست قبلى را بخوان ، چون نوعى نتيجه گيرى در باره مرور حافظ پژوهى است . مى دانم طولانى است ، اما باور كن دوبرابر اين بود و كوتاهش كردم . انتقاد من دقيقاً از همين حسِ تفتيش شخصى در موردِ شخصِ حافظِ هفتاد كفن پوسانده است كه آيا او عارف بوده ، يا كمونيست ، يا شرابخوار يا x ياy . مقام حافظ بالاتر از اين حرف هاست . منظورم از حافظ شعر و متن حافظ است . به نظر من تماس مردم عادى با حافظ طبيعى تر از تماس حافظ پژوهان است ، تنها عيب اين تماس آن است كه مى گويند حافظ عارف است اما فقط از آن رو كه چنين گفته اند ، ديگر متن را سوراخ سوراخ نمى كنند تا عارف بودن يا عارف نبودن او را ثابت كنند . اين عيب هم از روشنفكران حافظ پژوه به آنها سرايت كرده ،حافظ شخصاً اهل هر مرامى بوده باشد اعتبارش به مقام والاى هنرى اوست و هنر بزرگ ممكن است تفكر نباشد ، اما تبلور روح يك ملت است اين تفتيش نهانىِ عقايد كه اعتبار هر كسى را منوط به يك دستگاه حقيقت مى كند ، اين ساسورچى درونى ، اين شيوع ” چنين و چنان گفته اند” ها خود ضايعه تفكر است و آن برادر سانسورچى كه در ارشاد برخلافِ من و تو براى كتاب خواندن پول مى گيرد ، با اين سانسورچى درونى جماعت همبسته است . اين سانسورچى درونى است كه حافظ را از قبر بيرون مى كشد تا ببيند چطور اجابت مزاج مى كرده است . اين سانسورچى درونى است كه نمى خواهد لخت بودن شاه را ببيند .واقعاً اين كريسين اندرسن در قصه لباس پادشاه چه هنرمندانه حكايت مقام معظم سازى و مقدس سازى و انسانيت زدايي از بزرگان فرهنگى را بيان كرده است . من در قسمت هاى قبل چندين بار نقل قولى از از عزالدين محمود كاشانى از كتاب مصباح الهدايه آورده ام كه به گفته هاى مقلدانه عمومى ظلمات رسوم مى گويد كه شرط اول قدم عارف رهايي از آنهاست ، اما دريغا كه اين انديشه بكر و درخشان- البته در زمان خودش – چند سطر بعد به بنياد پرستى نا انديشيده مى افتد .مى دانى دوست من ، من نه با دين و خدا ستيزه دارم نه حتى با فرهنگ دينى .حرف من ساده است .من مى گويم با هيچ زورى نمى شود جلو تإثير و گسترش آثار عصرى را گرفت .نسل كنونى نمى خواهد چيزى را بدون فكر قبول كند.از جمله اصول و فروع دين . اما فكر يعنى چه ؟ فكر با ستيزه و جدال فرق دارد .تفكر انتقادى در باره همه مقدسات و نامقدسات داده شده و گفته شده كار آسانى نيست كه صرفِ خواستن براى آن كافى باشد .راجع به زير پل كالج چه خوب گفته بودى . من هم شاهد بودم . اما كمى دورتر از آنجا . در تمام تظاهرات سبز انگار متمدن ترين و مؤدب ترين جوانان اين كشور بنا به قراردادى نانوشته دست چين شده بودند .بسيجى ها گاهى آشوب و خرابكارى مى كردند زير دور بين مجهز تلوزيون تا به گردن سبزها اندازند . در يكى از اين آشوب ها يكى از جوانان قديم نديم سپيد مو غيرتى شد و نمى دانم از كجا يك قمه پيدا كرده بود تا حساب اين نامردمان را برسد . شاهد بودم كه همين جوانان مؤدب با خواهش و روبوسى مانع از اين خشونت شدند . حالا چه ربطى به بحث ما دارد ؟ ربطش اين است كه به فرض عده اى جوان به مقدسات توهين كرده باشند – چيزى كه الان ديگر گسترش پيدا كرده – اين حكومت كور دل و ضد ملى اگر آدم بود يك نگاهى به خودش مى كرد و مى پرسيد : من چه كرده ام كه اين نسل از هرچه فرهنگ و دين و تقدس است نفرت پيدا كرده است . چه كرده است ؟ به نظر من اجازه نداده است تا اطاعت كور به سمت تفكر سوق داده شود ؟ فحش جوانان به مقدسات نتيجه سانسور متفكران دگر انديشى است كه بدون فحش و با مطالعه و استدلال دين را نقد كرده اند ، قرائت حاكم را نقد كرده اند .اگر اجازه مى دادند تا امثال نيكفر و دوستدار و سعيدى سيرجانى و صد البته نوريزاد خودمان در شرايط امن و برابر در رسانه عمومى در برابر فضلاى حوزه از قبيل همين آقا مرتضاى گرامى خودمان بنشينند و قدرت تفكر را در معرض نظر همين جوانان قرار دهند ، مسلماً روز به روز ستيزه كم تر و تفكر پيگير بيش تر مى شد . در نتيجه كم تر كسى چيزى چون عارف بودن حافظ را تكرار مى كرد صرفاً از آن رو كه :چنين گفته اند . ميتوس يا اسطوره در اصل به معناى منقولات و گفته هاست در مقابل لوگوس كه به معناى نطق متفكرانه است . منصور جان ، صحبت بر سر سليقه و نظر شخصى من نيست . من با شعر حافظ اگر بگويم همچون با يك دوست جاودانه زيسته ام اغراق نكرده ام ، اما اگر قابل باشم مى خواهم رويكرد انتقادى و متفكرانه را بياموزم .و ديگران را با خود همراه كنم ، چون خشونت از جايي آغاز مى شودكه انديشه پايان مى گيرد .انديشه در فرهنگ دينى ما ابتر و مسدود و ناتوان شده ، و دلايل آن صرفاً دين نيست بلكه مناسبات قدرتى است كه از فرهنگ تغيير ستيز و تفكر كش پايه و خوراك بقا ساخته است .ما با دموكراسى فاصله بسيار داريم ، نه فقط به دليل سركوب حكومت بل همچنين به دليل شاه درونى ، تكرو ، يكسويه گو و هميشه حق به جانب كه در ناخودآگاهى جمعى لميده است . حافظ ،در مقامِ قلهِ شامخِ هنرِ شعر ، اين ناخودآگاهى جمعى در ظريف ترين و زيباترين صورت بيانى آن نشان مى دهد و اين تنها دستاورد مثبت برخى از حافظ پژوهان ماست . به قول خرمشاهى حافظ حافظه ماست .به قول مسعود فرزاد حافظ بيش قدم بر دانته است وحكايت گوى دو هزاره تاريخ ما . به قول منصور رستگارى : حافظ مشاور معنوى ملت ايران است . اين در مورد ديگر بزرگان ادبيات ما نيز صدق مى كند . عرفان و شعر بدون آنكه ما متوجه باشيم عناصر وجدان ملى ما شده اند . اگر اين وجدان ملى نقد و اسطوره زدايي نشود ، چرخه استبداد همچنان ادامه مى يابد . نقدِ امر مقدس ستيزه با آن نيست ، اما حاكميتِ مستبدانهِ امر مقدس و سركوب نقد بى هيچ ترديدى به ستيزه و خشونت ويرانگر و من مى گويم ، به دين الحادى كشيده خواهد شد . آقا منصور سوء استفاده كردم از رفاقتت و به در گفتم تا ديوار بشنود . اين گفته ها مخالفت با نظرت نبود ، آن را به حساب درد دل بگذار .من هم دورادور دستت را به نشانه مهر و دوستى مى فشارم .
    ساسانم عزيز ، از اينكه مطالب را مسلسل و با دقت پى گيرى مى كنى خوشحالم . برخى از ايراداتى كه دوستان مطرح مى كنند مثل ايراد شهرام از روى فكر و پرسشگرى است ، اما برخى از ايراد ها هم ناشى از آن است كه همه قسمت ها را نمى خوانند .
    على1 گرامى : تبادل نظر با شما بدون تعارف براى من آموزنده بوده است . خيلى ممنون مى شوم كه انتقادات خود را دريغ نكنيد . جواب هم ندهم ، مطمئن باشيد به آنها فكر مى كنم .
    مازيار عزيز : اين كامنت را براى ارسال آماده كرده بودم كه نوشته شما را ديدم . البته مرا دست بالا گرفته ايد ، اما اين تشخيص شما بسيار درست است كه ريشه ها در يك كامنت منحصر نمى شود .به رغم پراكندگى ظاهرى مطالب ، همه آنها با رشته اى كه در ذهن دارم به هم پيوسته اند . اينكه تا چه حد رشته پيوستار را مى توانم منتقل كنم ، بر من معلوم نيست ، اما مى دانم كه خيلى در اين انتقال موفق نبوده ام و اميدوارم در گذار از گفتگو با دوستان خردمندى چون شما به مطلوب نزديك تر شوم .
    امير عزيز : من امكاناتى براى گردآورى ريشه ها ندارم و آن را گردآورى نكرده ام ، اما اميدوارم برخى از دوستان در آينده در اين مورد آستينى بالا بزنند .
    به همه دوستان ، چه مخالف ، چه موافق درود مى فرستم و اگر گاه به دلايلى موفق نمى شوم پاسخگوى كامنت هايشان شوم حمل بر بى ادبى نشود . در برخى كامنت ها نظرى شخصى بيان مى شود اما دليل آن ابراز نمى شود . من به همان نظر شخصى هم فكر مى كنم .برخى كامنت ها رهنمود درستى دارند ، كه لزومى نمى بينم كه تأييد آن رااعلام كنم ، اما در عوض سعى مى كنم آن را در حد توانم به كار بندم .
    حامى دردمند و پر تلاش : اميدوارم حال شما خوب باشد . و همچنان از نوشته سريالى و مستند شما بهره مند شويم .پايدار و پر توان باشيد

    —————–

    سلام و سپاس کورس گرامی
    از تلاش شما در این وادی سپاس می گویم.
    سپاس
    سپاس

     
    • کورس عزیز،

      از مطلب مفصلت خطاب به من ممنون. همه را خواندم . درست است که مطالب شما را بدلیل طولانی بودن و ضیق وقت ، کامل نخوانده ام ولی بطور اجمال روند آنرا زیر نظر داشته ام و می توانم بگویم که بسیار واقع بینانه هستند.
      در مورد حافظ و اینکه نسبت به مطلبی که نوشته بودی هیجان زده شدم نه به این دلیل بود که آنرا بدون شک نظر تو نسبت به حافظ تلقی کرده باشم یا نباشم این صرفا بهانه ای شد برای اینکه درد دلی را که از بسیاری از روشنفکران و مردم زمانه که بدون تفکر تیشه را برداشته اند و به جان هویت ملی مان افتاده اند آشکار کنم.
      یک دوره ای روشنفکری مد شد و بعد از آن ژستهای روشن فکری . شک نیست که در هر کشوری استعداد های متنوعی وجود دارد که هر از گاهی خودی نشان می دهند حافظ، سعدی، فردوسی ، خیام ،عطار ، مولوی ، ابوریحان بیرونی ، فارابی ، ایرج میرزا ، ملاصدرا و… همه اینها استعداد هائی هستند که در کشور ما ظهور پیدا کردند.
      روشنفکران و روشنفکر مآبان به جان این جماعت افتادند و افتاده اند هرچه می کشیم را از آنان می دانند در حالیکه حافظ شاعری بوده که قریحه ای ذاتی او را به خلق غزلیاتی این چنین زیبا کشانده. حالا ما بگوئیم او باید خود را سانسور می کرد که نکند مردم از تمدن عقب بیافتند؟
      کشوری که ما از آن به عنوان ایران یاد می کنیم تا همین صد و اندی سال پیش از این دست به آن دست می شد. از آن طرف اعراب از این طرف ترکها . ما با حمله اعراب از هم پاشیدیم و دیگر کشور و ملتی وجود نداشت حتی هیچگاه بر مردم این سرزمین معلوم نبود که فردا شاه کیست و والی کدام است.
      همین حافظ ها و سعدی و فردوسی ها و آئین هائی چون نوروز و …مارا یک ملت نگه داشتند.
      البته خود شما اینها را خیلی بهتر از من میدانید.
      موفق باشید

       
  13. خدا رحمت کند شاه را، هر چه بود و نبود، و هرچه کرد و نکرد لااقل وطن دوست بود، دشمن مردمش نبود خواهان تمدن و عزت مردم و کشورش بود میخواست ایرانیان در دنیا بدرخشند. اما دیدید چه کردند این آخوندها با ما !

     
  14. سیگاری نیستم اما….
    از همان بهمنی میکشم که پدرم 36 سال پیش روشن کرد!

     
  15. نمی دانم چرا برای رفن بعضی اصولگرایان ز جمله رسایی به این باغ وحش منظم بایدذلت انگشت نگاری در سفارتاین باغ وحشیان منظم را بپذیرند

     
  16. با اجازه جناب نوریزاد گرامی و با معذرت از کاربران محترم من این کامنت را بعلت بعضی اشتباهات و ننوشتن نامم دوباره می فرستم!
    شما هموطن گرامی با دیدی اسلامی و یا اسلام زده بغرب رفته اید.معلو م است که فقط مواردی را دیده اید که بدبینی شما را نسبت بغرب تایید می کند.هموطن گرامی آزادی یعنی آزادی انسان بدون درنظر گرفتن دین و مذهب و گرایشات چنسی و چنسیت و ملیت و نژاد …آیا درایران همچنس گرا نیست؟باور کنید در چوامع مسلمان و مذهبی تعداد همچنسگرا ها بیشترند.یک بررسی در د انشگاهای عربستان سعودی نشان داد که 25% ازدانشچویان پسر و دختر با همچنسان خود ارتباط داشته اند!در کشورهای آزاد افراد با هر گرایشی و شکل و شمایلی آزاد هستند و در جامعه دیده می شوند.مثلا معلولین را درنظر بگیرید در چوامع عقبماند و بخصوص اسلام زده و مذهبی مثل ایران معلولین مایه ننگند و بیشتر خانوادها از دیده شدنشان درچامعه خچالت می کشند ولی در غرب مثل هر فرد دیگری مورد احترامند و حقوقشان را رعایت می کنند برای خود اتحادیه دارند وعاملی تعیین کننده در سیاست و تصویب قوانین برای جامعه ایی انسانی ترند.شما مشتی احساسات بی پشتوانه جوامع شرقی که پایه در عرفان و احساسات بدون پشتوانه علمی و خردورزی دارد را عاشقانه و با احساسات کودکانه آنچنان در ذهن خود بزرگ کرده اید که فراموش می کنید از چه جهنمی بیرون رفته اید و نتیجه همین احساسات بی خردانه را که همین اراذل و اوباش اسلامیند را بفراموشی می سپارید.معلومه با چنین دیدی جوامع غربی را که بیشتر بر خردورزی و تفکر و مدارا و تسامح و تساهل و احترام به حقوق انسانها و برابری انسانها در برابر قانونیکه به بنیانش بر حقو ق بشراست بی بند بار و منحرف …می دانید.شما فکر نمی کنید که همان کسی که شما به او تنها بخاطر کشش جنسی که به همجنسش دارد متنفرید در جامعه موجودیست که مثل من و شما دارای حقوقی است و واقعیتی است که موجود است.آیا باید مثل اراذل اسلامی آنها را قتل و عام کرد؟آیا با اینهمه جنایتی که درحق چنین کسانی شده مشکل از بین رفته ؟ایا در جوامع اسلامی این افراد نیستند؟هموطن من و شما چه از این انسانها خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید آنها هستند در محل کارما در شهرمان در خانهامان و در تمام گوشه و کنار این اجتماع.ما تا زمانیکه یاد نگیریم که به حقوق و آزادیهای دیگران احترام بگذاریم هم خود را زجر میدهیم و هم چنانچه قدرت بگیریم مستبدی خودرای و جنایت پیشه ای عارف می شویم.جوامع غربی مثل هر جامعه دیگر خوبیها و بدیهایی دارد.آزادی و حقوق انسان پایه و اساس قانون در این کشورهاست .غرب با تکیه به این اصول زیربنایی به بالاترین درجه از تمدن امروزی رسیده ست و ما هم با تکیه براسلام و سینه زدن و شور بدون شعور به قهقعرا رفته ایم.جریان ما و غرب دوست من به جریان دباغ و بازار عطرفروشان می ماند!

     
    • مزدک از جمله پزشکانی است که نیازی به معا ینه بیمار را ندارد. نیاز به سوال کردن از او ندارد. از راه دور میداند در ذهن او چه میگذرد و اینکه او همه بیماری های جامعه را یکجا دارد. نه عقلی دارد و نه قوه تشعیص بکلی عامی است. باید بجای او سخن بگوید مدرسه فکری او را تعین کند. خود شکافد و خود دوزد. عجب مرد هنرمند است.
      اما او همان اشکالی را دارد که همه ما داریم. فرق نمی کند اسممان امام باشد یا آخوند یا بقال یا مارکس یا کریستین دیور یا مزدک یا بابک. انچه را حس میکنیم حقیقت می پنداریم.
      اما در غرب که من از ارزش های اخلاقی ان انتقاد کرده ام. در مهد کودک و در تمام دوره تحصیلی روش علمی تفکر را می آموزند. اینکه انچه را به ذهن میرسد علم ندانند. انچه را به ذهن میرسد تنها انگاره دانند بعد به سوال وتحقیق و ازمایش بپردازند تا شاید یک تیوری بسازند و اگر در علوم محض کار میکنند بعد از ازمایش های متعدد و تایید دیگران اصلی علمی را بیان کنند و در علوم انسانی که مثل ریاضی و قیزیک علم محض نیست. شبیه علم است و در آن هیچ اصل علمی وجود ندارد هرچه هست. انگاره است. حالا که قرار بر نسخه پیچی شد من هم برای شما مزدک نسخه می پیچم لطفن لینک های زیر را نگاه کنید.
      http://en.wikipedia.org/wiki/Scientific_method
      en.wikipedia.org/wiki/Critical_thinking
      من در غرب این مطالب را در دانشگاه درس می دهم و در کلاس درس و جلو استاد و رییس دانشگاه از سقوط ارزش های اخلاقی انتقاد میکنم. ولی هیچ کس خرف های شما را تابحال بمن نزدا است کپی پیست فرمایشات شما:
      جناب ناشناس و بسیاری که //// را بدون فکر و اندیشه در باره زندگی مردمان در غرب بلغور می کنید.
      هر گز در غرب بمن کسی نگفته است////

       
  17. پدر عزیزم سلام;
    میدونم که وقت شما خیلی تنگ هست بنابر این وقتتون رو نمیگیرم. به یک نتیجه بسیار مهم رسیدم که فکر کردم با شما در میون بذارمش.

    پس از مدتی زندگی در اینجا, دیدم که مردمان اینجا چقدر من رو تشویق میکنند, چقدر سرشار از امید هستند و چقدر امید میدهند. دیدم چقدر پر از لبخند هستند. بالعکس به محض اینکه ارتباطم با بستگان یا دوستان در کشورم برقرار میشه, جوی پر از نا امیدی, خشونت و بغض رو میبینم. موسیقی هایی که دوستانم برام میفرستند پر از حس نفرت و غمه. فیلم هامون سرشار از خشونت هست. توی فیلم هامون همه یا مریضن, یا دچار یک مشکل, یا دارن سر هم داد میزنن.

    کمی که گذشت دیدم این بچه های سرزمینم چقدر گل و دوست داشتنی هستند و اگر در شرایط فعلی هستند به واسطه شرایط حاکم بر اونها هست درست مثل شرایطی که قبلا به من حاکم بود.

    مدت ها در این فکر بودم که باید کاری کرد. ناگهان دیدم خودم هم بخشی از این نا امیدی بودم. خودم هم قبلا تشویق نکردم, امید ندادم, بابت اشتباهاتم معذرت نمیخواستم.

    چند روز قبل معجزه ای رخ داد. ناگهان به این ایده رسیدم که باید شروع کنم به معذرت خواستن. معذرت از همه اطرافیانم. فکر کردم ما مردم ایران زمین امروز نیاز به یک دوستی دوباره داریم. ما امروز با هم قهریم و برای ظالم چه چیزی بهتر از نا همبستگی و ناامیدی مردمانش. بنابر این شروع کردم و از همه معذرت خواستم از همه شرایطی که من هم بخشی از اون بودم. از دوستان ایرانی ام در اینجا بی مقدمه معذرت خواستم. معذرت خواستم که بهشون امید ندادم. قدر بچه های گل سرزمینم رو ندونستم. از برادرم معذرت خواستم که مثل مردمان سرزمین های دیگه بهش امید و روحیه ندادم. از همه اطرافیان و دوستان و آشنایان و بستگان معذرت خواستم.

    و پدر عزیزم معجزه ای شد. نور امید در دل ها تابید. ایرانی های خارج از کشور عموما منزوی و تنها هستند و تا میتوانند با ایرانی های دیگه ارتباط برقرار نمیکنند. این معذرت خواهی من جو سنگین رو شکست. نور امیدی پیدا شد. با دوستان اینجا دور هم جمع شدیم و اتفاقا خوش گذشت. وقتی از دوستانو در ایران معذرت خواستم نوری زاییده شد. در ابتدا براشون عجیب بود چون ما یاد نگرفتیم معذرت بخواهیم, جبران کنیم. ما بیشتر اوقات از شرایط نالانیم.

    پدرم, فکر کردم این موضوع مهم رو با شما در میان بگذارم. فکر میکنم ما مردمان ایران بیش از هر کاری نیاز داریم به معذرت خواهی و دوستی دوباره با یکدیگر. من این عذر خواهی رو شروع کردم و معجزاتش رو دیدم. امروز شبکه های اجتماعی مهملی خوب هست برای این معذرت خواهی و دوستی ملی. جایی که میتونیم همه از هم معذرت بخوایم. مثلا میتونیم اینطوری جملاتمون رو شروع کنیم :
    “خواهر خوبم من ازت معذرت میخوام که عمری جلوی شادی تو, جلوی آزادی تو و جلوی خواسته های تو رو گرفتم” . یا “همکاران خوبم من از شما معذرت میخوام که در محیط کار لبخند نزدم. خلاق نبودم. غیبت میکردم. من رو ببخشید که با چهره عبوس خودم محیط کار رو برای شما ناخشنود کردم” .

    پدر عزیزم, به گمان من ما پیش از هرکاری نیاز داریم که بین مردممون دوستی و محبت دوباره رو بوجود بیاریم و چه شروعی بهتر از اینکه هرکدوم به سهم خودمون در جایی که همه بشناسنش شروع کنیم از هم عذرخواهی کردن.

    میتونیم این کار رو از یک صفحه فیس بوک شروع کنیم و کم کم این رو به محیط واقعی ببریم. بذاریم این محیط سنگین بی اعتمادی و نفرت بین هموطنانمون بشکنه. ما باید جمله “ایرانی جماعت دزده. ایرانی جماعت آدم نمیشه” و از این دست جملات رو که بشدت توی جامعه و اتوبوس و تاکسی و فیس بوک هست بشکنیم.

    پدر خوبم. ایده از من بود ولی من خام هستم و بی تجربه. خواستم این ایده رو با شما مطرح کنم. با هم میتونیم فکری کنیم و این کار رو با کمک شما شروع کنیم. به نظرم شروعش میتونه از یک صفحه فیس بوکی با یک نام زیبا و قشنگ باشه. شما هنرمندین. کار رو باید سپرد به دست کاردان. شما با هنر خودتون کمک کنید این ایده رو شروع کنیم تا همه از معجزه ای که من ازش بهره مند شدم, بهره مند بشیم.

    امیدوارم وقت کنید و این نوشته من رو بخونید. ما نیازی به عجله نداریم. من هر تلاشی حاضرم بکنم. امیدوارم بتونیم کنار هم کاری در رابطه با این ایده کنیم. عجله ای برای شروع نیست. باید فکر کنیم.

    امیدوارم نظر شما رو در این رابطه بدونم. اگر بتونیم مردممون رو با هم آشتی بدیم امید زنده میشه. من فقط میدونم این کار در ابتدا باید از شبکه های اجتماعی شروع بشه چون بیشتر ما از معذرت خواهی رو در رو گریزانیم.
    امیدوارم وقت کنید و نوشته من رو بخونید و روش فکر کنید.

    شب و روزتون بخیر

     
    • امیر جان پسرم نامه ات را خواندم حق با توست. قبل از هرچیز من باید از تو عذز خواهی کنم از اینکه نفهمیدم من مسببب همه مشکلات تو بوده ام. اولین مشکل من این بود که فکر کردم همه چیز را من میدانم همه چیز را من باید بتو بیآموزم. در کودکی تو ندانستم انکه که بتازگی از پیش خدا آمده است فرشته تر است.انکس که باید بیاموزد من هستم از شادی ها مهربانی ها و آن بن مایه زندگی که در توموج میزد من باید چیزی بر میگرفتم.
      در کودکی تو من ترا به مجلس شام غریبان بردم. من ترا پزمردم به انتظار بر کشیدن اغوش حوریان بهشتی. نمیدانم چند سال داشتی یادم هست که بر روی زانوان من خوابیده بودی و اندازه تو کمی بیشتر از زانوان من بود. یک مجسمه سر بریده بر سر چوب کرده بودند به عنوان حضرت حسین کسی بر منبر اوازی سوزناک سر داده بود هیجانات غم افزا در مجلس موج میزد که قلب را می فشرد. من یاد دارم که گریه میکردم و اشک های من بر روی تو میریخت نمیدانم در قلب کوچک تو چه میگذشت. اکنون که بخاطر می آورم می فهمم که تو تقریبن بیهوش شده بودی به پیکری نیمه جان تبدیل شده بودی که هیچ اراده حرکت ندارد به نوراقکن های رنگی دیواز ها ظل زده بودی مثل اینکه نور افکن ها پنجره ای است برای گریز از دنیای وحشت افزایی که برای تو ساخته بودیم.
      یاد دارم که یک روز در مدرسه شیطانی کرده بودی مدیر مدرسه مرا به دفتر خود خواست ناظم هم انجا بود مدیر مدرسه بمن گفت که ناظم میخواسته است ترا تنبیه بدنی کند به گوش تو کشیده بزند من گفته ام این کار را نکن میبرند ترا تعذیر میکنند . حالا شما را صدا کرده ایم به هر صورت صلاح میدانید عمل کنید . من گفتم میخواهید او را تنبیه کنم میکنم بعد خودم به تو کشیده زدم من ترا در مقابل مدیر مدرسه و ناظم شکستم. دلم میخواست دو باره به آن زمان برگردم صورت و دستان کوچک ترا ببوسم و بتو بگویم فرشته کوچک من مرا ببخش نفهمیدم انکس که زود تر از نزد خدا آمده است او فرشته تز است.
      من بودم که بخاطر خود خواهی خود استخوان های پوسیده مردگان تاریخ را از قبر های 1400 سال پیش بر کشیدم به انها رنگ و لعاب زدم و از انها برای تو بت ساختم. غم های های همه تاریخ را بر جان تو ریختم . من بودم که ترا فسردم.
      اکنون بتو اطمینان میدهم که شادی ار آن تو و دوستان توست. از جانی که خدا بشما بخشیده است هیج کس نباید بکاهد. مهر ار آن تو و خورشید است. انچنان که خورشید میدرخشد بدرخش. آن چنان که خورشید گرمای خود را از هیچ کس دریغ نمی کند تو انگونه باش.
      در دنیایی که تومیزیی واقیعیت هایش هر لحظه تغییر می کند. به ان عقل خرد افزای نیاز داری که هرروز چیزی بدان بیافزایی نه عقل من و نه از آن همزمانان من طاقت این گونه گونی را دارد. تو باید خرد خود خود سازی.
      اما بدان که پدران تو قرن از پس قرن بر گنجینه ای بزرگ از فرهنگ و ارزش های انسانی خفته بودند. بدان که هیچ کس نمیتواند به تنهایی پیغمبر خود باشد. تو نگهبان بیدار گنجینه بزرگ باش و هر چه خواستی از گنجینه بردار از خرد مهر و عشق. بدان که پدران تو فبل از اینکه خدا را یافته باشند انسان را یافته اند. بدان که خدا در قلب انسان ها وجود دارد. اگر انسانی نباشد خدایی نیست.
      خرد نگهدار تو
      پدر

       
  18. صدای لرزان جناب صدیقی در نماز جمعه و ذکر اینکه فتنه گران توبه نکرده اند و اینکه دانشگاه برای رهبر معظم تره هم خورد نمی کند و وحشت ازانتخابات خبرگان و حرفهای حداد عادل که تحریم هم نباشد بدلیل قیمت نفت باز هم بدبحتییم دسته گلهای شومی است که خدمت رهبر باید فر ستاد. کسی که اطرافیانش این سفیهان باشند و روحانی و جنتی حال و روزش معلوم است. امروز در ماندگی ولایت فقیه از همیشه آشکارتر است.

     
  19. اگه مردم ما 36 سال قبل مثل الان بی تفاوت نبودند هیچ وقت یک میلیون ادم نمیتونستن 34 میلیون دیگه رو به بدبختی بکشن الانم این کور های به خیال خودشون بهشتی ، یعنی 9 دی ها که همش پنج درصد نمیشن کل این کشور و ملت و اسیر کردن واقعا از ناتوانی خودمونه از ماست که بر ماست پول ملت دستشونه به هرکی که پاچه لیسشونه یا مطیع و ساکت به اندازه بخور نمیر میدن که یوقت اشتباه شاه رو که سیرشون کرد تکرار نکنن

     
  20. جامی لبریز از مردانگی دکتر نوری زاد و دکتر خزعلی(شرمنده تاریخ)

    با سلام
    از ارادتمندان آیت الله بودم اما زمانی که معظم له اولین کسی بودند که جهت اعتراض به فرمایشات مرجع سبزمان در آن 13 رجب معروف کلاسهای خود را تعطیل کرد و راهپیمایی اعتراضی کرد فهمیدم که ….

    از جناب نوریزاد سوالی دارم! دوستان دیگر هم اگر جواب بدهند ممنون میشم:

    چرا دیگه شبها الله اکبر نمیگیم؟ نمیشه اون حرکت را دوباره احیا کرد؟

     
  21. آقای خامنه ای اگر یک حرف خوب تو این چند سال زده باشه یکیش حتما همینیه که هفته پیش گفت که بیایم نتیجه گسترش نماز را ببینیم چی بوده؟ احسنت به این رهبر مسئول و خدا ترس که بالاخره فبول کرد به حساب یه کاری رسیدگی بشه..ما از این نماز ولایتی خیلی حال میکنیم.شما مثلا فکر کنید که در کارخانه های خودر وسازی هر روز چه نماز با شکوهی برگزار میشه که شیطون با او عظمتش غش می کنه! اونوقت ماشین 70 میلیونی که دست مردم میدند همون تابوتشون هم هست که در آبنده خرج تابوت رو ندن! قبلا هم وصیت بکنند و همیشه یاد آخرت باشند! یا شما مثلا بببین انقدر نمازشون با معنویته که ماشینشون بالای 120 کیلومتر ترمز نداره که یعنی پدر جان انقدر گاز نده! یا ماشین ساخت ولی فقیه اونچنون اقتداری داره که سبب شده عراقیها اونقدر که از پراید صادراتی میترسند از داعش نمی ترسند!..اصلا ولایت فقیه یعنی انداختن ترس مثل کک تو تنبون بندگان خدا!..برادران نمارتون قبول!..شما در ضمن باعث علاقه به اسلام در نزد چینی ها شدید که الان از این نماز های شما ماشین سازها و قطعه سازهاشون دارن خدائی میکنن و هر روز التماس میکنن که یه رکعت نماز پشت سر آقای ما بخوانند!!.. تقبل الله!

     
  22. سلام ودرود جناب کورس لطف کنید سلسله مقالات ریشه ها را در صورت امکان جهت چاپ درفضای مجازی اماده فرمائید یا اگر کتاب شده است راهنمائی فرمائید کجا وچگونه خریداری شود با تشکر وسپاس فراوان

     
  23. اینکه آقای جوادی آملی فرمودن: غرب یک باغ وحش منظمه، منظورشون این بوده که اینجا یه باغ وحش نامنظمه !؟

     
  24. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    سلام بر همه ی خوانندگان وهموطنان عزیز،

    حاکمیت مردم جزدرسایه فعالیت احزاب واقعی و کارآمد امکان پذیرنیست!
    آقای کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران صحبتهائی میکند که فقط از دزدان، شیادان و دیوانگان میشود انتظار داشت. جنون مال دنیا این آقا را طوری مدهوش کرده که به جهل وفراموشی رسیده و نمیتواند درک کند اگرمردم نباشند ولی فقیه هیچکاره است! حرف خود آقای خامنه ای راهم درگوش نکرده که گفت رای مردم حق الناس است! حرف رهبرانقلاب راهم فراموش کرده که گفت مردم ولینعمت ما هستند! درسهای حوزه هم از یادش رفته است وبخاطرندارد که پیامبراکرم فرمود «وشاورهم فی الامور».
    برای یادآوری آقای صدیقی ودیگر عمامه به سرهائی که میخواهند مردم هیچکاره باشند تا آنان همه چیزرا بدون دغدغه ای ببلعند:
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    آیت‌الله سیدان: پیامبر اکرم برای نهادینه کردن فرهنگ مشورت امر شده بود
    خبرگزاری رسا ـ استاد عالی حوزه علمیه خراسان مشورت را چشمه هدایت دانست و گفت: خداوند خطاب به پیامبر می‌فرماید«وشاورهم فی الامور». با وجود این که پیامبر (ص) با وحی در ارتباط است و نیازی به مشورت کردن با مردم ندارد ولی خداوند او را به مشورت توصیه کرده است.
    . . . . .
    آدرس مطلب:
    http://www.rasanews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=177946
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    خبری از سایت “دیگربان”
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    کاظم صدیقی٬ امام جمعه موقت تهران:
    مشروعیت رئیس‌جمهور به اکثریت آرا نیست
    ۱۱ دی ۱۳۹۳
    کاظم صدیقی٬ امام جمعه موقت تهران می‌گوید مشروعیت «ٰرئیس جمهور» به رای اکثریت مردم نیست و شورا و حزب نتیجه‌ای جز «اختلاف» و «بدبختی» ندارد.
    آقای صدیقی افزوده مشروعیت رئیس جمهور به امضای ولی فقیه است که براساس «مصلحت» انجام می‌شود.
    به گفته وی آنچه در قانون اساسی آمده همه اختیارات ولی فقیه نیست بلکه جزئی از اختیارات آن است و ولایت است که در قانون اساسی به آرای عمومی و صندوق رای «اعتبار» داده است.
    این روحانی اضافه کرده بحث‌هایی که سکولار‌ها درباره ولی فقیه مطرح می‌کنند، ضد «مصالح بشر» است و ما معتقدیم غیر خدا کسی حق حاکمیت بر کسی را ندارد.
    صدیقی همچنین گفته محدود کردن آزادی‌ها جز به اذن خدا حق کسی نیست و اگر ولی فقیه نباشد آرای عمومی و صندوق‌ها پایشان به هیچ جا بند نخواهد بود.
    وی در بخش دیگری از سخنان خود با حمله به شورا و حکومت شورایی گفته چنین حکومتی حرف «سقفیه» است و اینکه یک شورا بخواهد یک فردی را انتخاب کند، در «قاموس دینی» ما نمی‌گنجد.
    امام جمعه موفت تهران اضافه کرده شورا و حزب نتیجه‌اش جز اختلاف و بدبختی نیست و نظام نباید به عقب برگردد.
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    http://digarban.com/node/20847

     
  25. با درودي ديگر بر هموطنان كرامي، و سپاس استاد كورس از محبتشان به نوشته هاي اين پُست!! استاد كورس سلسله مقالات ريشه بي ترديد مجموعه اي كامل از حوادث تاريخي و سياسي و عرفاني و روانشناسي و جامعه شناسي وووو مي بأشد، مطمعنا خوانندگان اين سلسله مقالات كساني هستند كه أهل مطالعه و خواهان فرو انديشيدن در جهان أطراف خودند، متأسفانه قشر كتاب خوان و أهل مطالعه در ايران عزيز بسيار نازك است، و يكي از دلائل ان شايد همان تنبلي و كاهليست كه در وجودمان نهادينه شده، در اين قسمت از غرب خيليها با كمال ميل مطالعه مي كنند، اين را مي شود از كتابخانه هاي مملو از مراجعه كننده ببيني، بعضي وقتها كه سوار مترو يا ترموا مي شوم، شايد از ١٠ نفر مسافري كه دور و ورم بودند حداقل سه نفرشان را در حال كتاب خواندن ديدم، اين أفراد حتي ان چند دقيقه طي كردن تا محل كار يا خانه را به بطالت تلف نمي كنند. و اين تنبلي ما ايرانيان نه تنها در مطالعه خلاصه شده بأشد، بل با كل زندگيمان گِره خورده، ١٠ سال قبل مهماني داشتم كه از أصفهان أمده بود، كارمند أداره بود، برأيك تعريف كرد كه براي بازرسي كارمندان حسابداري چند أداره ماموريت مي گيرد، استاد كورس بيلاتسي كه در يكسال گرفته بود، واقعا فاجعه بار بود، انهم در اصفهاني كه به كار و كوشش معروفند، حال در شهرهاي ديگر چه خبر بوده كسي نمي داند، بله اين مهمان تعريف كرد كه نتيجه كار مثبت يك كارمند حسابدازي پرداختن به يك سند بوده كه ان سند هم حدالثر ١٥ دقيقه زمان ميبرده. استاد كورس در پست بعدي چگونگي سرايت رانتخواري نجومي را كه از زمان سازندگي رفسنجاني شروع و و به ارقام فرانجومي دوره معجزه هزاره سوم رسيد به تحليل و بحث مي گذارم. موفق باشيد.

     
    • مانی ارجمند درود بر شما

      شاید یکی از دلایل بیزاری هم میهنان گرامی ما از مطالعه و خواندن کتاب وجود این بیخردان پشت سکان هدایت میهن عزیزمان باشد. کدام کتاب٫ نشریه و یا مقاله ای که ارزش خواندن دارد قادر به عبور از گیوتین وزارت ارشاد هست؟ نام مؤسسه سانسور و خفقان را گذاشته اند وزارت ارشاد

       
  26. نظامهای خوب فرقشان با نظامهای بد در چیست؟ در اینکه هر چه می گویند و می کنند هم درک شدنی است هم نیست.تناقض دارند؟نه. نظام خوب یک گفتمان/رژیم حقیقت مستحکم دارد. پیش از هر چیز روی تبلیغات حساب می کند و گفتمان حقیقتی می سازد پولادین و رخنه ناپذیر. مفردات آن عمدتا عبارتند از حق و باطل،گناه و تقوا، اندیشه و عقل، ایمان، اخلاق، امنیت،دنیاو آخرت، خداباوری، تربیت و سعادت،استقلال و آزادی(به دنبال این فرمان که چرا گفتمان آزادی را در کرسیهای آزاداندیشی جدی نمی گیرید ناگهان موسسات آزادی شناس تاسیس می شوند!)، خیرخواه مردم، دشمن ظالمان و مستکبران. اما نظام بد بخود جرات نمی دهد شب و روز حامی و حامل این کلمات باشد زیرا می داند با یک کار ناجور کوچک در صحنه اجرا، او مجبور به رفع تناقض و عذرخواهی و پذیرفتن مسئولیت است.به دنبال هر اشکال در سیستم اجرایی به تته پته می افتد و دست به سینه در مقابل افکار عمومی. اما نظام خوب خود تولیدگر خوب و بد است پس از کی عذر بخواهد؟ نظام خوب بیشترین روضه را در باره مبارزه با ظلم می خواند. نظام خوب یک رژیم حقیقت مجزا دارد و از کارکرد لایزالش تغذیه می کند و همیشه هم جواب می دهدبه مرور که عده ای بفهمند یک جای کار می لنگد غمی به دل راه نمی دهد چون هر سیستمی ریزش و رویش دارد. نظام خوب نیاز به تداوم و استمرار گفتمان لایزال خود دارد.در یک پیوستار بی نهایت، در هر چیزی که رخ دهد و مخالف آن رژیم حقیقت مورد ادعا باشد،نظام خوب همیشه دست بالا را دارد؛ تازه قحطی و زلزله هم بیاید او برای آنها هم فکری کرده که تقویت گر آن گفتمان حقیقت آرمانی و مطلوب است: اینکه رواج گناه ما را به چنین روزی دچار کرده. بپاخیزید طومار گناهکاران را برچینید همه چیز درست می شود.اسیدپاشی، اختلاس، فساد مزمن و ساختاری، فحشای گسترده همه اینها نشانه همطراز نشدن عموم با رژیم حقیقت نظام خوب است. این است که نظام خوب بیشتر از هر مدعی دیگری، در باره اینها سخنوری کرده و داد می زند که مطالبه گر باشید و آرمانخواه. اگر مردم لیاقت داشتند و خود را با این شاقول می سنجیدند می فهمیدند نظام خوب دست در دست قادر مطلق گذاشته. انسان دست الهی را همیشه در مراقبت از این نظام خوب می بیند. شما نمی بینید؟ مگر آن مرد خدا ندید؟ هیچ کس به اندازه نظام خوب در باره مبارزه با ظلم سخن نگفته و نمی گوید همه اش هم در دسترس است.خوب با این حساب مردم چه مرگشان است که نظام بد می خواهند؟چون نظام خوب همه چیز دارد اما یک چیز ندارد! اگر گفتید؟ تخیل! و مردم هیچ چیز ندارند اما تخیل دارند!مردم مگر در باره تخیل، گفتمان/ رژیم حقیقت می سازند؟ نه اصلا و ابدا تنها یک سرود می سازند در سویدای دلشان که: هر کس تخیل ندارد نقشش به حرام باد اگر خود صورتگر چین باشد!

     
    • خیال کن
      خیال کن بهشتی نباشد
      سهل است اگر بکوشی
      نه دوزخی زیرمان
      بر فرازمان تنها آسمان
      خیال کن تمامی مردم
      در حال زندگی کنند

      خیال کن مرزی نباشند
      کار دشواری نیست
      و نه هیچ چیز که برایش بکشی با بمیری
      و بی هیچ دین و آیینی
      خیال کن تمامی مردم
      در صلح به سر برند

      شاید بگویی رویایی ام
      اما تنها نیستم
      امیدوارم روزی به ما بپیوندی
      تا دنیا یکی شود

      خیال کن تملکی نباشد
      ببینم می توانی
      بی آز و طمع
      برادری بشر
      خیال کن تمامی مردم
      دنیا را با هم قسمت می کنند

      شاید بگویی من رویایی ام
      اما تنها نیستم

      و دنیا در یگانگی خواهد زیست

      John Lenon
      Imagin

       
  27. خطاب بچه آبادان گرامی به مزدک عزیز بود نه به کوروس نازنین

     
  28. بچه آبادان(همه ی ایران)

    جناب ناشناس 11:28

    طرفِ صحبت بنده مزدکِ عزیزبود نه جناب استاد کورس؛میدونم این بچه ها نمی زارن آدم حواسش جمع باشه.به هر حال ازاینکه زحمت کشیده نظر مرا خواندید سپاسگزارم.

     
  29. بچه آبادان(همه ی ایران)

    چرا بچه آبادان؟ بنده بیش ازدوسال است خواننده سایت شریف نوریزادعزیز هستم ودوسه هفته است بانام مستعار( بچه آبادان) کامنت می گذارم.ظاهراً بچه آبادان به عنوان اسم مستعار کمی نامأنوس است ولی علت آن دلبستگی زیادیست که به شهرم دارم،همانند عشق فرزند به مادرِ ازدست داده اش.زیرا مجبورشدم در23سالگی ویرانی شهروآوارگی مردم آن را(حتی با پای پیاده دربیابانهای اطراف شهر)مشاهده کنم.شهری که {نسبت به جمعیت خود}
    1-متنوع ترین وبیشترین گروههای سیاسی رادرخودجای داده بود.
    2-امن ترین وبی دردسرترین شهربرای زندگی اقلیتهای دینی،مذهبی بود
    3-متنوع ترین بافت جمعیتی را داشت
    4-بیشترین تعداد هنرمند سینما(کارگردان،هنرپیشه،نویسنده و…)ونیزموسیقی وبسیاری ازخوانندگان معروف دراین شهرپرورش یافته بودند
    5-بندرآبادان وخرمشهربزرگترین بندرورود کالا به کشوربود
    6-ازنظرثروت بالاترین رتبه را درکشورداشت(بطوریکه آخوندها درماههای محرم وصفروهنرمندان وخوانندگان درنوروزبرای آمدن به آبادان سرودست می شکستند)
    7-تیپ که نگو!خوش تیپ ترین جوانان بروزترین مدها را دراین شهرمی توانستید پیدا کنید
    وبالاخره تنها شهری درجهان که با یک کشورعقدِ اخوت بسته آبادان است(آبادان&برزیل).متأسفانه بافت جمعیتی هیچ شهری به اندازه آبادان دراثر جنگ تغییرنکرد،زیرااکثر کسانی که به علت جنگ ازآبادان مهاجرت کردند دیگرنتوانستند به این شهربرگردند ودیگراین آبادان آن آبادان نشد.
    هرکه اوازهمنوایی شد جدا……………..بینوا شد گرچه دارد صد نوا
    ازتوجه تان متشکرم:

     
  30. اقای بچه ابادان که بزرگ وعزیز ما هستند.دو سوال اساسی پرسیده ودنبال راه حل بودند.بدین مضمون چگونه میتوان افراد بیسواد وافراد مذهبی را اگاه به مشکلات روزمره نمودکه منفعلانه زندگی نکنند.
    اقای عزیز 2-3بار من نوشته بودم که مشکل اصلی روشنفکران ما دراین صد سال اخیر این بوده که به زبان کوچه وبازار که زبان اکثریت مردم هست حرف نزده اند.یعنی درمتن مردم نبوده اندویک سری اصطلاحات قلمبه وسلمبه بار مردم کرده اند که نتیجه ای در بر نداشته.پاسخ به این دو نکته اساسی هم سواد حسابی میخاد هم وقت کافی.اجالتا اینطور خدمتتان بگویم که اون افراد فقیر وندارهمه فکرو ذکرش لقمه نانی برای عائله خویش است.مهم نیست واهمیتی براش ندارد چه کسی سرکار است.نمی تواند هم اهمیت داشته باشد.فردمذهبی هم که30-40سال با یک اعتقادخاصی زندگی کرده به راحتی نمی توان از اعتقاداتش جدا کرد.اگاه کردن این دوقشر برحق وحقوقشان زمان براست کار 5-سال و10سال نیست.نسلها بایست عوض شودتا بتوان عقلانیت را درمردم وجامعه نهادینه کرد.اما چطور؟
    فهم وشعور در افراد از طریق سواد واموزش است.از طریق رسانه هاست.اموزش پرورش خیلی مهم است.مردم ما سواد دارشدند اما کنترل شده بود.کتابها سانسورشدند-رسانه ها یک طرفه مجیزگوی حکومت شدند.معلمان واستادان نیز.بجای شعور وعقلانیت خرافات مذهبی راترویج دادند.
    اقای ابادانی همه اینها را برعکس کنیددرد درمان خواهدشد.یعنی محتوای اموزش و پرورش علمی شده معلمان واساتید عقلانیت وعلم را اموزش بدهند.همین دانش اموزان که با عقلانیت وعلمی بزرگ شده اند فرداها حکومت را میگردانندوحتما وصد درصد وضعیت اقتصادی جامعه با توجه به ثروت ملی وعلم وشعور دست اندرکاران دیگر فقر ونداری نخواهدبود(البته هیچ چیزی مطلق نیست.ونمی توان فقروفساد راکاملا ریشه کن نمود)افرادچون فکرشان از اقتصاد راحت شد.حق وحقوق دیگرشان رامطالبه خواهندکرد.بجاب خرافات مذهبی عقل ومنطق حاکم خواهدشد.اوقاتی که صرف مجالس مذهبی میشود صرف تفکر و گره گشایی مشکلات خواهدبود.و…نکته مهم اینه که نیازی نیست راهی که غرب در300-400سال ان را پیمود ماهم همان قدر وقت صرف پیشرفتمان بکنیم.تجربه انان پیش روی ماست.ازموده را ازمودن خطاست.البته قرار نیست تقلید صرف هم داشته باشیم.اما نکات اساسی مشترک هستند.1-حاکمیت بایست غیردینی باشد.2-اقتصادباید ازاد وغیر دولتی باشد.وچیزی وابسته به دولت نباشد.3قوه قضاییه مستقل باشد.4حاکمیت قانون اساسی که مبتنی برمبانی حقوق بشرنه مبنتی بر مبانی دین ومذهب خاص.5و6و…
    همه اینها زنجیروار به هم وابسته اندومکمل همدیگرهستند.هر یکی دیگری را کامل میکند .وبدون هریک از انها حلقه زنجیر کسسته میشود.با حاکمیت این اصول و پاس داشت ارزش انسان بدون در نطرگرفتن اعتقادات و نژادو رنگ وغیره میتوان جامعه را به سوی تکامل وعقلانیت سوق داد.کاری ست بسیار سخت و زمان بر.اما شدنی ست.عزیز من شدنی ست.به شرط؟

    ——————

    سلام دوست گرامی
    سپاس از شما بخاطر نگارش این نکته های خوب
    با احترام

     
  31. جنگ نیروهای مسلح خاص علیه جمهوری اسلامی / امنیت بر بادرفته نظام

    کشته شدن سرهنگ محمد هاشمی، جانشین فرمانده نیروی انتظامی شهرستان گلپایگان نه یک حادثه اتفاقی بلکه احتمالا هدفمند و از پیش طراحی شده بوده است . در این رابطه فرضیه های گوناگونی متصور است اما احتمال دارد بخشی از نیروهای ویژه امنیتی حاکمیت باشند که دیگر خود را با حاکمیت تعریف نمی کنند و حاکمیت را در مقابل خود و مردم می دانند همانطور که همین ریزش ها در لیبی , سوریه , رومانی زمان چائوشسکو و اتحاد جماهیر شوروی سابق روی داد و زمانی که یک حاکمیت شکست ایدئولوژیک درونی در آن رخ می دهد . این درگیری های مسلحانه حداقل در ۳ نقطه رخ داده است و بعید نیست که تنها یک تیم عملیاتی نبوده باشند و احتمالا چند تیم عملیاتی بوده اند و برای همین نیروهای رژیم را سردرگم کرده بودند . ویژگی های این عملیات یا عملیات های مسلحانه در این ۳ استان بیشتر شبیه یک گروه یا گروه های کماندو ویزه چریکی بوده اند.

     
  32. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : حکومتی که از بچه های بی گناه کرد ما که دچار آسیب های جدی ناشی از انفجار مین های باقی مانده از جنگ خانمان بر انداز حمایت قاطع نمی کند را چه باید نامید ؟ این سر دم داران که به قول خودشان حکومت آلله را بر روی زمین به پا کرده اند را چه باید گفت جز مشتی رجاله نان به نرخ روز خور که فقط گوش و هوش خود را به بیت داده اند که از آنجا چه فرمان آید؟؟ اگر با منافع شخصی شان جور آمد که فبها! والا فقط به تکرار شعار میپردازند !! آیا این مین هارا امریکا و شوروی سابق ویا انگلیس جنایت کار در این مملکت کاشتند ویا همین عراقی های نامرد که حالا عزیز تر از جان شده اند واین حکومت با تمام توان به یاریشان رفته!! وخط اول خود را سوریه و عراق قرارداده همین عراقی ها برای صدام هلهله می کشیدند و با تمام توان پشتیبان وی بودند! آیا فکر میکنید تیر غیب جز همین داعش است که دنیای این دو کشور را نشانه رفته؟؟ جالب است که این تیر غیب با زبان اسلام هم سخن میگوید و احکام الهی را میخواهد پیاده کند حال چه خلیفه بغدادی باشد ویا خلیفه ایرانی!! هردو در نهایت امر یک نظر مشترک دارند !! ………. وکیل کودکان مریوانی: حقوق قربانیان مین‌های جنگی نقض می شود

    هر از گاهی انفجار مین‌ها و زخمی و کشته شدن شهروندان مناطق مرزی خبرساز می‌شود، در رسانه‌ها و فضای مجازی بازتاب پیدا می‌کند و بعد به فراموشی سپرده می‌شود. کمتر کسی باخبر می‌شود که آسیب‌دیدگان این حوادث چطور روزگار می‌گذرانند و خانواده‌های کشته‌شدگان چطور زندگی می‌کنند. فراموش می‌شود ایران دومین کشور آلوده به مین در دنیاست و سال‌ها پس از گذشت جنگ، هنوز مین‌هایی که در دل زمین کار گذاشته شده اند باعث مرگ یا جراحت ساکنان شهرها می‌شود؛ مجروحانی که از کمترین حمایت‌های قانونی و درمانی برخوردارند. حسین‌احمدی‌نیاز، وکیل کودکان مریوانی که مهرماه سال گذشته در حین بازی، قربانی انفجار مین شدند اخیرا در نامه‌ای به حسن روحانی، رئیس‌جمهوری اسلامی، با انتقاد از دریافت پول از این آسیب‌دیدگان توسط مراکز درمانی، خواستار دستور او برای تغییر این رویه شده است. این وکیل دادگستری در گفت‌وگو با “روز” از مشکلاتی که مصدومان این حوادث دارند، می‌گوید: “طبق قانون باید به این افراد دیه پرداخت شود، مشمول حمایت قانونی باشند و روند درمان‌شان باید از صفر تا صد درصد رایگان باشد. متاسفانه ما در تمام این موارد با مشکل روبه رو هستیم”

    این حقوق‌دان توضیح می‌دهد:” شخصی که روی مین رفته و پایش را از دست داده باید برود 7 میلیون تومان هم برای درمان بدهد و بعد می‌گوییم صدایت هم درنیاید.” احمدی‌نیاز این رویه را خلاف قانون اساسی و قوانین جاری کشور می‌داند و تاکید می‌کند چنین مواردی نقض حقوق شهروندی است.

    هلال احمر هم از این قربانیان پول می‌گیرد

    آسیب‌دیدگان انفجار مین به نوعی قربانیان جنگ تلقی می‌شوند، اما با این حال عموما از خدمات و امکاناتی که به مصدومان (جانبازان) و خانواده‌های کشته‌شد‌گان (شهدا) جنگ داده می‌شود، محروم‌اند. چه نهادی متولی رسیدگی به وضعیت این افراد است؟ این سئوالی است که حسین‌ احمدی‌نیاز در پاسخ‌اش می‌گوید: “مطابق قانون باید برای هر فردی که بر اثر انفجار مین آسیب می‌بیند، پرونده تشکیل بدهند. در هر فرمانداری کمیسیونی به عنوان کمیسیون ماده دو وجود دارد. این کمیسیون باید بلافاصله برای تعیین میزان جانبازی این‌ها اقدام بکند. متاسفانه بسیاری از این پرونده‌ها به امان خدا رها و بایگانی شده‌اند. که این هم باز نقض حقوق این طیف از شهروندان ستم‌دیده ایرانی است.”

    عثمان مزین دیگر حقوق‌دان و پژوهشگر قربانیان جنگ نیز پیش‌تر در همین ارتباط به روز گفته بود: “من موارد عینی و قابل ذکری در اختیار دارم که شش سال یا ۱۲ سال از مصدومیت فرد بر اثر انفجار مین سپری شده اما هنوز تعیین تکلیف نشده و وضعیت پرونده وی در حالت ابهام قرار دارد و هنوز هم برای او حقوق قانونی تعیین نشده است. این افراد ناگزیر بعد از گذشت چند سال تحت پوشش اداره بهزیستی قرار می‌گیرند و حقوق ناچیز چهل پنجاه هزارتومانی دریافت می‌کنند که به هیچ عنوان،حتی جواب‌گوی هزینه‌های درمان‌شان هم نیست.”

    احمدی‌نیاز نیز از شرایط دشوار این قبیل افراد می‌گوید: “افرادی که آسیب می‌بیند اغلب از طبقات محروم جامعه هستند. یا یک سرباز بیچاره سر پست روی مین می رود یا کشاورزی که مشغول زراعت است و یا کودکان بی‌امکاناتی که در این مناطق بازی می‌کنند. اینها حتی پولی ندارند که بتوانند با آن به تهران بیایند. با این حال حتی مراکز هلال احمر برای تهیه پروتز پا و یا دست از این قربانیان پول دریافت می کنند.”

    عثمان مزین که وکالت شماری از خانواده‌های قربان مین را به عهده دارد نیز پیش‌تر از دشواری‌هایی که این خانواده‌ها با آن رو به رو هستند گفته بود: “دستگاه‌های اداری، وضعیت ناگوار آنان را مدنظر قرار نمی‌دهند و بیمارستان‌ها هم از پذیرش قربانیان مین خودداری می‌کنند. کما اینکه کودکان نشکاش هم توسط یک بیمارستان خیریه در تهران مداوا شده‌اند چون بیمارستان‌های دولتی از پذیرش آنان خودداری کرده و حتی در استان کردستان هم در ازای ساخت پای مصنوعی برای گشین (یکی از قربانیان حادثه مریوان) وجه آن را از این دختر معصوم مطالبه کردند و پای مصنوعی جدید برای او درست نکردند.”

    مساله‌ای که در نامه احمدی‌نیاز به رئیس‌جمهوری هم مورد توجه قرار گرفته است: قربانیان مین ناخود آگاه تن شریف خود را بر اثر اصابت با مین های زمینی که دولت مسوول آن است از دست داده اند. انفجار مین امر ارادی نیست بلکه ناشی از فعل مستقیم و یا غیر مستقیم دولت است. در حال حاضر وفق قانون، تمامی مجروحان ناشی از تصادفات رانندگی بصورت رایگان در مراکز درمانی کشور درمان می شوند و همه مراکز درمانی مکلف به لحاظ نمودن این قانون هستند اما متاسفانه در حوادث ناشی از انفجار یا برخورد با مین، از قربانیان مین هزینه ی درمانی اخذ می شود که این امر مصداق عینی نقض حقوق شهروندی است.

    خیرین بخشی از هزینه‌های کودکان مریوانی را دادند

    حسن قاضی‌‍زاده هاشمی، وزیر بهداشت در مرداد ماه ۹۳ شش کودک قربانی مین در مریوان را ملاقات کرد و وعده داد که پیگیر روند درمان کامل آنها خواهد شد. این کودکان روز ۲۶ مهرماه سال ۹۲ در روستای نشکاش مریوان بر اثر انفجار مین مصدوم و برای معالجه به یکی بیمارستان‌های تهران اعزام شده بودند. رئيس بیمارستان فوق تخصصی نورافشار آبان ماه امسال خواهان حل مشکلات بیمه‌ای قربانیان مین شد و خواست که درمان آنها در درازمدت مورد توجه قرار گیرد. حسین احمدی نیاز، وکیل این کودکان در خصوص آخرین وضعیت‌شان می‌گوید: “زمانی که وکالت این‌ها را به عهده گرفتم برای رئیس‌جمهوری نامه نوشتم که باید منظر بشردوستانه به این حوزه داشته باشیم. این‌ها مورد حمایت قانون‌گذار قرار بگیرند و ماهیانه حقوق دریافت کنند. این کودکان چه گناهی دارند، مشغول بازی کردن بودند که این حادثه اتفاق افتاده است. این بچه‌ها چندی پیش به تهران آمدند و تعدادی از خیرین تهرانی لطف کردند و هزینه‌های این‌ها را تقبل کردند؛ در حالی که بیمارستان نباید از آن‌ها هزینه دریافت کند.”

    کمبود همکاری‌های نهادهای بین‌المللی

    “تلاش ما این است که در ایران نسبت به قربانیان مین یک نگاه وسیع وجود داشته باشد و از آنها حمایت همه جانبه به عمل بیاید”؛ این را احمدی‌نیاز وکیل چند تن از قربانیان مین می‌گوید و ادامه می‌دهد: “قربانیان، شهروندان این جامعه هستند اما قسمت اعظمی از این افراد از وضعیت فلاکت‌باری برخوردارند. از سوی دیگر آموزش‌های لازم به شهروندانی که در مناطق حساسی که به مین آلوده هستند داده نمی‌شود.”

    به اعتقاد این حقوقدان “دولت خودش به تنهایی قادر به جمع‌آوری و مبارزه نیست باید از کمک‌های نهادهای مدنی و بین‌المللی و صلیب سرخ جهانی استفاده کند و به شهروندان آموزش‌های لازم را بدهد.” او می‌گوید: “مواردی بوده که بچه‌ها مین را به خانه آورده‌اند و منفجر شده است،دلیل‌اش هم نبود آموزش‌های لازم و کافی در این خصوص است.”

    یکی از مهمترین انتقاداتی که در این ارتباط به حکومت ایران وارد است عدم همکاری با نهادهای بین‌المللی برای پاکسازی مناطق آلوده به مین است. دولت ایران به عضویت “پیمان اوتاوا” که یک پیمان جهانی برای منع استفاده از مین‌های زمینی ضدنفر است، در نیامده و به بازرسان بین‌المللی هم اجازه بازدید از مناطق آلوده را نداده است. آمار دقیقی هم از آسیب‌دیدگان و کشته‌شدگان انفجار مین در ایران وجود ندارد. همچنین بنا بر گزارش “پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جانبازان” ۹۲ درصد قربانیان مین هیچ آموزشی برای تلاش برای زندگی امن در مناطق آلوده به مین ندیده‌اند.

     
  33. سلام
    مطلبی یکی از دوستان نوشته اند در مورد انیمیشن پیام راشل کوری من شخصا نظرم اینست که این انیمیشن پروژه بسیار جدی است از سوی برادران قاچاچچی برای به شکست کشاندن مذاکرات اقای ظریف و ثابت کردن پیشگویی مقام معظم له ببینید چه تبلیغاتی به زبانهای مختلف میکنند و از طرفی مقامات رژیم اشغالگر از ان استغبال کرده و در هر کشوری که میخواهد با ایران رابطه برقرار کند انرا اکران کرده اند جالب اینست که موسسه ipak هم انرا در مجلس امریکا نشان داده اقای روحانی باید اول داخل رو یک صدا میکرد بعد ظریف رو میفرستاد اینجوری اون هرچه میبافه اینا پنبه میکنند ظمنا شرکت باتلفید سازنده بازی گفته این همش با نرمافزار من درست شده

     
  34. بچه آبادان(سینما تاج)

    جناب مزدک باسلام:ازپاسخی که دررابطه با کامنت من گذاشته اید تشکر میکنم؛راستی مهمترین وظیفه ی روشنفکریعنی کسی که آگاه به شرایط جامعه است نه دانشگاه دیده)در شریط حاضر چیست؟اعتراض؟آنکه دَهه ها است انجام میدهند ونتیجه چندانی از آن دیده نشده.به عقیده من اصلی ترین وظیفه خردمندان وکنشگران سیاسی؛آگاهی دادن به جامعه نسبت به حقوق پایمال شده ونشان دادن کلاهی است که سرشان رفته،چگونه ؟همانگونه که به استاد کوروس عرض کردم با زبان وادبیات خودشان،آنگونه که تضادی با روحیات ودلمشغولی هایشان نداشته باشد.فرمودید نمی توان چهارچوب معینی برای اعتراض مشخص کرد وهنرمندوشاعروفیلسوف وکارگرو فاحشه(که ازنظرجایگاه وشخصیت انسانی هیچ تفاوتی بین فاحشه ودیگران وجود ندارد)هر یک به دلخواه وشیوه خود اعتراض می کنند.اتفاقاً به عقیده من اعتراض وکنش سیاسی چهارچوب معیّنی باید داشته باشد،ومعیارآن سطح تحمل وپذیرش فرهنگ جامعه است.برداشت های شماوهمفکرانتان برمبنایی غیرواقعی استواراست.زیرابرداشتهای فاسفی،جامعه شناسی وسیاسی مبتنی برجوامع پیشرفته وپسا مدرن اروپایی به هیچ وجه درموردجامعه سنتی ،خرافی وطاعونِ مذهب زدهِ ما راهگشا نخواهدبود.شاه هم می خواست باتغییرظواهر جامعه به سبک غربی به زور مملکت را مدرن کند.(گذاشتن علامت دایره کناِرصفحه تلویزیون زمانِ پخش سریال داستان دهکده که درآن هنرپیشه کاملاًبرهنه میشد راهم نسلانِ من بیاد دارند).که متأسفانه بااین عمل آب به آسیاب نیروهای مذهبی ریخته بهانه دست آنها می داد.فرمودید انسان موجودیست زیبا وباید این زیبایی را نشانِ دیگران داد.آیا این نسخه را برای زن ودختر خودنیزمی پیچید.من هیچگونه اعتقاد مذهبی ندارم ولی به باورمن اندام یک زن سرمایه ی اوست وسرمایه انسان هرچه محفوظ وپنهانتر ارزش آن بیشتراست.به عبارت دیگرزن با پوشاندن بدن خود میگوید من انسانم با تمام توانایی های یک مرد وهیچ کمبودی ندارم که بانشان دادنِ بدنم بخواهم آنراجبران کنم. شما اجرای آهنگ شاهین نجفی را تأئید وبدبختی و عقب ماندگی مردم ماراناشی ازدستورات این امامان دانسته اید.براستی دررابطه باجنایات کلیسا درقرون وسطی می توان گناهی برای عیسی مسیح قائل بود. خواهید گفت خیرحرص وطمع وفساد حاکمان کلیسا آن دوران سیاه را بوجود آورد.درمورد ائمه ی شیعه نیز بدینگونه است .دررابطه باجرح وقتلهای ناموسی.اگربررسی کنیدخواهید دید تعصبات کور واحمقانه ورفتارهای وحشیانه ی ناشی ازآن ربطی به باور واعتقادات مذهبی ندارد .چیزی که بنده پس ازمطالعه ی مطالب شما به آن رسیده ام اینست که نفرت بیش ازحد جنابعالی ازدین و مذهب ازنتیجه گیری منصفانه شمانسبت به مسائل جلوگیری می کند.با آرزوی دیدارشما رفیق عزیزونوشیدن دواستکان چایِ 55 مجیدیه درقهوه خانه سرژیک

     
    • با درود به بچه آبادان

      این فحش دادن به رضا شاه وشاه شده یک فصیلت.شما زور تحمیلی رضا شاه وآخوندها را یکی میگیرید شما دستگاه دولتی ونظامی رضا شاه را جمع بزنید ببینید چند نفر بودند ونسبت انها وابزاری که در اختیار انها بود را با جمهوری اسلامی مقایسه کنیدرضا شاه سازمانها وزراتخانه هائی را که تشکیل داد طبق ائین نانه های وزارتی عمل میکردند و داده بیرونی انها همین مدرنیت بود که بدون همین زیر ساختها همین جمهوری اسلامی نمیتواند کار کند تنها چیزی که شما بخواهید تحمیلی بخوانید اینکه دنبال آخوندها راه بیفتید وبگوئید کشف حجاب کرد که این کشف حجاب با ارزش ترین کار رضا شاه بود که زنان ما امرز هر چه دارند از این کشف حجاب است شما چرا غیرت وناموس را پیش میکشید و خواهر ومادر مزدک را گرو میگیری تا او را ساکت کنی بله در ایران در مقابل این حاکمیت دایناسورها زبان مردم بند می اید ویکی هم مثل گلشیفته پیدا میشود وکاری که میکند هیچ کس غلطتی هم نمیتواند بکند امروز دفاع از حقوق اجتماعی مردم مهمتر از حقوق سیاسی انها است چرا که رشد جامعه مدنی زیرساختهای حقوقی نهادهای سیاسی را میسازد در جمهوری اسلامی آنچه برای ما پیش بینی کرده اند اینست که هر خانواده یک آخوند داشته باشد به حرفهای این اقای قرائتی گوش داده اید او که راحت حرف خود را میزند شما به این دلیل می گوئید تحلیلهای شما غیر واقعی است که به معلولها می پردازید امروز حقوق اساسی مردم ضایع شده امروز حکومت میلیونها کارمند وخانوده های آنها را به گرو گرفته واقتصاد را هم یا در اختیار نهاد های حکومتی است یا کسانی که با حاکمیت سر وسری دارند ودر مورد اینکه رفتار آخوندها وکلیسا چه ربطی به عیسی ومحمد دارد اینست که ما چنین ادعائی نکردیم آخوندها صبح تا شب خود میگویند مردم را به سوئی میخواهند ببرند که رفتار شان شبیه عیسی ومحمد باشد این شخصیت تمثیلی که از عیسی ومحمد ساخته اند در نهایت مورد اتهام قرار میگیرد در صورتی که چند هزار سال از ان زمان گذشته است

       
  35. سالها قبل-قبل از تقلب بزرگ، آیتالله خامنه ای در یکی از سخن پروریهایشان فرمودند ما (جمهوری اسلامی) در دنیا حرف برای گفتن خیلی داریم. نه آن زمان، نه این زمان، جمهوری اسلامی هیچ حرفی برای گفتن ندارد الا اعدام، زندان، شکنجه، دزدی، و جنایات.

     
  36. بچه آبادان،

    در پست شبی با عباس و… در جواب نوشته من نوشته بودید که صدقه امری جاهلانه است و به این جور مطالب دامن نزنیم.
    اشکالی ندارد من نوشتم صدقه شما بخوانید هدیه.
    ضمنا این چیزی که ما آنرا بعنوان صدقه می شناسیم در همه کشورهای آدم حسابی بعنوان donation انجام می شود و هیچیکس آنرا جاهلانه نمی پندارد.

     
  37. سلام استاد
    چقدر خوشبخت هستند خارجی ها که حداقل در یک باغ وحش منظم زندگی می کنند. این نظم خیلی نعمت است بخدا که انها در عین وحشی بودن منظم هستند. اما ما این همه ناظم داریم این همه اقا بالا سر داریم اما استعداد منظم شدن نداریم . نمیدانم علت از ماست یا از ناظم ها
    اما من فکر می کنم بخاطر تربیت ما ملت وحشی نا منظم حضرات شلاقی داده اند دست بعضی ها که مثل فیلم های وسترن افسارمان رابکشند هی بزنند تا رام شویم

     
  38. مازیار وطن‌پرست

    یکی از مهم‌ترین ضعف‌های تمدن ما عدم توفیق در نهاد سازی است. از گذشته‌های خیلی دور شروع نمی‌کنم و کاری ندارم به اینکه چرا یکی از بزرگترین سلسله‌های جهان در زمان خودش به دست تنها شش‌هزار تن از رعایای خود از پای درآمد (سقوط اصفهان به دست افغان‌ها). کافی بود یک نفر در آن سلسله بی‌عرضه یا بی‌قابلیت باشد تا کل ساختار فروریزد.

    به تاریخ معاصر می‌آیم، امیرکبیر با اینکه قدرتمندترین فرد (غیر از شاهان) در تمام دوران قاجار بوده‌است اما پس از مرگ زود هنگامش هیچ نهاد یا شاگردی بجای نمی‌ماند که دست کم پس از آنکه ناصرالدین شاه جوان از کردهٔ خویش پشیمان شد، راه استادش را ادامه دهد. انقلاب مشروطه به غیر از مجلس شورا، توانایی احداث هیچ نهاد یا حزب برای کادر سازی نداشت. چنانکه لایق‌ترین نخست وزیرش (سردارسپه) بساط آن را در هم پیچید. نهضت ملی نیز پس از آغاز دههٔ 40 دیگر نتوانست با جوانان و دانشجویان ارتباط برقرار کند (اختناق البته بسیار موثر بود).

    از همهٔ اینها جالبتر اما محمدرضا شاه و سیدمحمد خاتمی هستند، محمدرضا شاه در 37 سال حکومت خویش کسی را نیافت که هم به توانایی و هم به وفاداری‌اش اعتماد داشته باشد. افراد لایق (حتی شخصی مثل شوهر نخست خواهرش شمس، ارتشبد جم) را اصولا غیرقابل اعتماد می‌دانست. در دفترش دو اتاق انتظار جداگانه داشت: یکی برای لشکریان و دیگری برای کشوری‌ها؛ مبادا تماس داشته‌باشند و از آن میان تخم کودتایی کاشته شود. نهاد ارتش به عنوان مظهر شاهنشاهی که عمیقا مورد توجه او بود، چنان طراحی شده‌بود که در غیاب او جرات تصمیم گیری نداشته‌باشد (مقایسه کنید با ارتش مصر). احزاب سیاسی در زمان او چنان به ابتذال گرائیدند که به فرمان او خودشان را منحل کردند! و تاسیس حزب رستاخیز که اصلاح ناپذیری نظام را به صدای بلند به همهٔ مردم القاء کرد.

    سید محمد خاتمی در طول 8 سال ریاست بر قوهٔ مجریه نتوانست دست کم یکی از چهره‌های مورد اعتماد خویش را به عنوان شخص مورد اعتماد خویش به مردم معرفی کند. البته به نظر من تمام تقصیر به گردن شخص خاتمی نبود اما باید می‌توانست مدیریتش می‌کرد. جبهه دوم خرداد بجای آنکه نقش یک جبهه (اتحاد چند حزب) را ایفا کند، در نخستین آزمون (انتخابات 84) به مولکولهای تشکیل دهندهٔ خود تجزیه شدند. چنان با هم مخالفت و رقابت کردند که با علم به اینکه “دکتر معین” بختی برای رای آوردن ندارد، حاضر نشدند ائتلاف کنند.

    نبودن نهاد باعث شد که در سال 57 مردم و روشنفکران به آیت الله خمینی روی بیاورند. روحانیت تنها گروهی بود که نهاد داشت. سلطنت روحانیت را به عنوان رقیب خویش نمی‌دید. حتی در مقابله با کمونیست روحانیت را همدست خویش می‌دانست. در بحث تجدد هم از آنجا که روحانیت هیچ حرف معقول و عقل پسندی نداشت مخالفتش را جدی نمی‌گرفت. روحانیت از هر چیز جدیدی می‌ترسید: مدرسه‌های جدید، لباس جدید، اتومبیل، آمپلی فایر، درس خواندن دختران، … روحانیت با همهٔ اینها مخالفت کرده‌بود و سپس به مرور زمان یاد گرفته بود که دست از ترس بردارد و حتی خودش هم از آنها استفاده کند (دختران بعضی از روحانیون بلند مرتبه مثل راشد حتی به دانشگاه رفتند). پس مهم نبود اگر روحانیت در برابر تجدد پهلوی دوم مخالفت یا مقاومت می‌کردند، چه کسی اهمیت می‌داد. حتی جلال آل احمد که نخستین روشنفکری بود که اعتراض خمینی در 15 خرداد را تایید کرد به مخالفتش با حق رای زنان، آشکارا پوزخند زد به این معنی که خوب آخوند است دیگر! (زیر نویس کتاب “در خدمت و خیانت روشنفکران” در فصل اشاره به 15 خرداد، انتشارات خوارزمی).

     
  39. …اين ايرانيان در فرهنگِ زندگى مى زيستند ، نه در فرهنگ تاناتوسى و مرگ انديش .كيخسرو نمى ميرد ،بل در سكوت كوهستان سپيد جامه و پربرف جاودانه مى شود …همان سان كه حصورى اشاره مى كند در آيين ايرانيان باستان و به ويژه در آيين مهر برخلاف اديان ابراهيمى سرنمون ازلى با افكندن سايه سنگينش بر فرهنگ ، زندگى دنيوى را از بار گناه سنگين و خوار و تيره و تار نمى كند ….(کورس).

     
  40. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته :این خاطره سرکار خانم سالار پور که در نقش پینوکیو صحبت میکرد را تقدیم میکنم به همه و با آرزوی آرامش روانشاد مرتضی احمدی خاطرات پینوکیو از روباه مکار

    “قدیمها وقتی فیلمی را می خریدند دیالوگ آن را هم همراه فیلم می‌آوردند. پینوکیو که خریده شد، اما دیالوگ نداشت و چند سالی توی استودیو ماند. تلویزیون پیگیر این سریال بود. من و چند تن از دوستان نشستیم و گفتیم بیاییم از حرکت‌های این‌ها خودمان دیالوگ بگوییم؛ فیلم را بداهه دوبله کردیم. تلویزیون خیلی خوش‌شان آمد و این طور شد که پینوکیو دوبله شد”.

    این روایت روباه مکار (مرتضی احمدی) از ماجرای دوبله شدن سریال پرطرفدار پینوکیو است. سریالی که با گذشت چهار دهه از دوبله‌ی آن همچنان با همان دوبله از تلویزیون پخش می‌شود. این روزها اما خانواده‌ی پینوکیو داغدار از دست دادن سومین عضو خود است. روباه مکار امروز از پی گربه نره (کنعان کیانی) روان شد. پیشتر نیز مدیر دوبلاژ این سریال ، نصرت الله حمیدی رخ در نقاب خاک کشیده بود.

    “نادره سالارپور”، صدا پیشه‌ی قدیمی رادیو و تلویزیون ، در نقش‌های ماندگاری از انیمیشن تا فیلم و سریال‌های خاطره‌انگیز دیگر رُل گفته است. خانم سالارپور از پنج سالگی وارد حرفه‌ی دوبله شده و در ابتدا نقش‌های کوتاهی برعهده گرفته و طی بیش از دو دهه کارهایی خلق کرده که با گذشت سالیان همچنان در خاطر سه نسل از جوانان ایران باقی مانده است. این نخستین گفتگوی او با یک رسانه‌ی نوشتاری فارسی است.

    پینوکیو(نادره سالارپور)

    – چه طور شد که شما وارد حرفه‌ی دوبله شدید؟

    سالارپور : من پنج ساله بودم که مرحوم غزنوی با خواهر بزرگ من ازدواج کردند و چون طبقه‌ی بالای خانه‌ی محل زندگی‌ما یک استودیوی دوبلاژ قرار داشت. اینگونه بود که خواهر من با مرحوم غزنوی آشنا شدند و با هم ازدواج کردند و من از کودکی وارد این دنیای جادویی شدم. من مرتب به استودیو می‌رفت و خیلی طول کشید که وارد کار دوبله شدم. آن زمان هم این‌گونه نبود که هرکسی که از راه می‌رسید پای میز دوبله برود. باید این کار را با خون دل یاد می‌گرفت و اندک اندک از نقش‌های کوچک تا به مروز نقش‌های مهم و اصلی مسیری طولانی را طی می‌کردیم. من از کودکی از اساتید این هنر آموختم.

    – آشنایی شما با مرحوم مرتضی احمدی از چه کاری آغاز شد؟

    آغاز این آشنایی به دهه‌ی 1340 باز می‌گردد . فیلم و سریال‌های فراوانی بود که من افتخار همکاری با ایشان را داشتم. اما به دلیل گذشت نزدیک به چهل و چند سال فراموش کرده‌ام که کدام کار نخستین همکاری من با ایشان بود. ولی از معروف‌ترین آن‌ها پینوکیو بود که خانم ناهید امیریان، مرحوم کنعان کیانی و من در آن رُل می گفتیم. هنگامی که پینوکیو را دوبله می‌کردیم سن من خیلی کم بود در آغاز کار هر کدام چند صفحه رُل داشتیم و مرتب حرف می‌زدیم. این را بگویم که آن زمان همه با هم وارد استودیو می‌شدیم ، تمرین می‌کریم و ضبط می‌کردیم ؛ امکانات امروز تدوین صدا در آن هنگام وجود نداشت. در هنگام تمرین من متوجه می‌شدم که مرحوم کیانی و مرحوم مرتضی احمدی همه‌ی متن را کامل نگفتند و یا این که به اصطلاح مَچ نبود و بعد می‌گفتند ضبط! من پیش خودم می‌گفتم که حالا این‌ها می‌توانند نقش‌هایشان را بگویند؟! تا این که ضبط آغاز می‌شد و من متحیر می‌شدم از این که این توانایی این دونفر را می‌دیدیم که گاهی حتا می‌توانستند ندیده رُل‌ها را ضبط کنند و این فی‌البداهه گویی و این که هرجور شده این تیکه به نحو احسن انجام می‌شد و درست می‌گفتند ؛ اگر بداهه سازی لازم بود انجام می‌دادند اگر چیز دیگری بود، به خوبی از عهده‌ی آن بر می‌آمدند، همه‌ی این‌ها من را متحیر می‌کرد. من از کار کردن با این اساتید لذت می‌بردم و از ایشان یاد می‌گرفتم. در زندگی من فعالیت‌های فرهنگی و هنری فراوانی از تولید قصه برای کودکان تا کارهای دیگر فراوان انجام داده‌ام اما همیشه گفته‌ام که من همیشه دوبلور بوده و هستم.

    – نخستین کاری که به صورت حرفه‌ای دوبله کردید چه نام داشت؟

    کاری بود با عنوان ‘گالری شبانه’ من رل پسر بچه را گفتم. جالب است بدانید که با این که این همه سال رفته بودم و کار کرده بودم و از جمله جمله تا نقش‌های کوتاه و به مرور بلد را تجربه کرده بودم، ولی همچنان می‌لرزیدم و خیلی هیجان زده بودم و بعد به مرور بود که کارهای دیگری را انجام دادم و به مرور دوبلور شدم.

    – نخستین دستمزدی که گرفتیند چه مقدار بود؟

    قرارداد که ما نمی‌نوشتیم برای کار دوبله. همین‌طور مدیر دوبلاژ ما را صدا می‌کرد. ما قراردادی امضا نمی‌کردیم و بعد از پایان کار مدیر دوبلاژ پول ما را می‌پرداخت. اما نخستین چکی که من گرفتم فکر می‌کنم از آقای مانی بود که 100 تومان بود. برای رُل کوتاهی بود که به جای یک بچه، چند جمله گفتم.

    – مراحل دوبله‌ی یک فیلم چگونه بود؟

    نخست فیلم را ترجمه می‌کردند، پس از آن متن را به مدیر دوبلاژ می‌دهند، مدیر دوبلاژ متن را سینک می‌زند؛ یعنی می‌بینید که جملات با زمان حرکت و لب و دهان هنرپیشه هماهنگ باشد. همان زمانی که متن را سینک می‌زنند دوبلورها را نیز انتخاب می‌کنند که این رُل را فلانی بگوید و آن رُل را فلانی بگوید. سپس اسامی را می‌دهند به کسی که مسئول خبرکردن گوینده‌هاست و او باید مشخص کند که کدام روز کدام گوینده باید حاضر باشد. بعد به ما زنگ می‌زدند و ما می‌رفتیم این فیلم را دوبله می‌کردیم.

    – حجم کاری که انجام می‌دادید در دوبله چه مقدار بود؟ گویا یک دوره‌ای بود که ترافیک دوبله داشتید؟

    اوه… ، ما خیلی کار می‌کردیم ، پیش از انقلاب ما هفته به هفته کار می‌کردیم و بچه‌ها را اکثرا من و ناهید امیریان می‌گفتیم.

    – در چه کارهایی با مرتضی احمدی همکار بودید؟

    خب ، این کارها که زیاد بودند و من همه را به یاد ندارم ، ولی مهم‌ترین شان همین پینوکیو و سندباد بود. پس از انقلاب که استاد احمدی از رادیو بیرون آمد و من هم یک شرکت تولید نوار کاست قصه برای بچه‌ها به راه انداخته بودم، در آن با استاد احمدی کار می‌کردم. استاد انسان فوق‌العاده دلپذیری بود. خیلی می‌خندید خیلی محبت داشت. کارش را درست انجام می‌داد. در خلال برنامه وقتی ما بیرون استودیو می‌نشستیم. من مدام از استاد می‌پرسیدم که ضربی خوانی را به من یاد بدهند. ایشان هم خیلی لطف داشت و من را راه‌نمایی می‌کرد استاد مرتضی احمدی همیشه در قلب من حضور داشته است.

    – پس به شما ضربی خوانی را یاد دادند؟

    بله، پیش پرده یا ضربی خوانی ی هنر اصیل و ناب تهرانی است که ایشان این گنجیه را در سینه‌ی خود داشت و ایشان بسیار متبحر بود. من سعی کردم از ایشان یاد بگیرم و من هم در همین سبک چند کار برای بچه‌ها اجرا کرده‌ام. این کاری که من امروز انجام داده‌ام نتیجه چیزی بود که از مرتضی احمدی فراگرفتم و عمده زمانی که ایشان این را به من یاد می‌داد در فاصله زمانی‌ای بود که در اتاق انتظار نشسته بودیم تا کار نقش مان را بگوییم. البته به جز مرتضی احمدی از مرحوم منوچهر نوذری و آقای قنبری نیز در همین زمینه من چیزهای زیادی فراگرفتم.

    – از خاطرات سریال پینوکیو بگویید

    در این سریال من کوچک بودم که رُل پینوکیو را می‌گفتم اما من نگاه می‌کردم به مرتضی احمدی و کنعان کیانی که این‌ها چه‌قدر سریع و عالی کارشان را انجام می‌دهند. یک احساس خاصی داشت کار کردم با مرتضی احمدی تبحر و تسلط ایشان به کار به گونه‌ای بود که ما تازه کارها را با خودشان می‌بردند و ما باید همیشه دنبال این اساتید می‌دویدیم. این هم کار بود برای ما و هم آموزش. ما باید پابه‌پای این‌ها کار می‌کردیم. مرتضی احمدی با بم و زبر کردن صدا به جای پدر ژپتو نیز رُل می‌گفتند و با هنر و تبحر ایشان بود که این سریال ماندگار شد و چند نسل است که با آن خاطره دارند.

    روباه مکار (مرتضی احمدی)

    “امروز دیگر روباه مکار و گربه نره نیستند تا دور و بر پینوکیوی قصه بپلکند و او را فریب دهند. اما پینوکیوی ما خیلی غمگین است. او برای رفتن روباه مکار اشک می‌ریزد وقتی از رفتار روباه مکار حرف می‌زند اشک می‌ریزد ، چندبار بغض راه گلویش را می‌گیرد. صدایش خش دار می‌شود. او باور ندارد که روباه مکار هم در پی گربه نره رفته است. در جهان داستان این دو ناقلا مدام پینوکیو را فریب می‌دادند تا پول‌هایش را از چنگش بیرون بیاورند اما در جهان واقعی پینوکیو گربه نره و روباه مکار را دوست داشت. این داستانی واقعی است که بچه‌های دیروز باید بدانند”.

     
  41. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته گفتار عزیز دل :ابراهیم نبوی را تقدیم میکنم. به تمام عزیزان . لطفا لبخند فراموش نشه. !

    کمک مالی دربرابر کمک جنسی

    آیت الله خامنه ای به کلیه طلابی که با همدیگر ازدواج کنند، کمک هزینه پرداخت می کند. قرار است به طلاب مرد یک میلیون تومان و به طلاب زن نیم میلیون تومان کمک هزینه ازدواج پرداخته شود. احتمالا بعد از این مرحله آیت الله خامنه ای به اهدای کمک های مالی به طلابی که بچه دار شوند خواهد پرداخت، طلابی که یک فرزند داشته باشند از یک میلیون ریال کمک مالی و اگر دو فرزند داشته باشند، از یک و نیم میلیون تومان کمک مالی برخوردار خواهند شد. همچنین قرار است اگر طلبه ای بتواند صاحب دوقلو شود، میزان کمک مالی بصورت تصاعد هندسی افزایش پیدا خواهد کرد. اگر طلاب بتوانند همزمان دروس مقدماتی و سطح را همزمان با تولید منظم فرزند در هر سال دنبال کنند، مقام معظم رهبری به پرداخت کمک هزینه ای برابر سالانه دو میلیون تومان به هر کدام از زوجین اقدام خواهد کرد. مهندسین ژنتیک پیشنهاد کردند که برای مراحل عالی تر این پروژه از تولید انبوه طلاب در موسسه رویان استفاده شود. همچنین یکی از دانشمندان ژنتیک پیشنهادی در دست دارد که از طریق مشابه سازی، اقدام به تولید انبوه طلاب پرورشی در مقابل دانشگاه آزاد بپردازد. این کارشناسان پیش بینی می کنند که در مدت کوتاهی موفق شوند هم کیفیت ارزشی محصولات را بالا برده و هم در مدت زمان کمتری فرزندان تولید شده را به سن بلوغ برسانند.

     
  42. کورس گرامی
    یک وقت عرض کردم-بااطلاع-که کسی را در ایران نمی شناسم با این شیوه و به این ریزبینی به کار نقد فرهنگی و نشانه کردن و بازکردن نشانه های سلطه گری فرهنگی آنچنان که تو عزیز رنج می کشی و عرق روح می ریزی اقدام کرده باشد. من نوعی ممکن است با برخی مبانی و نتایج واکاوی شما همراه نباشم اما من شخصی از بن جان مشتاق خواندن آخرین نوشته های تان هستم. پس از دژم گویی برخی دوستان سست نشوید. نقد و تحلیلتان درس علم و فلسفه و زیبایی شناسی و تقویت بنیانهای فکری است و توصیه می کنم به آنان که از اساس مخالف اند بجای واکنشهای مألوف و مخدوش و مسلط در تخریب شخصیت، بخوانندش و نقدش کنند تا هم از باورهای خود دفاع کرده و هم این زبان فخیم کورسانه را به مرور بیاموزند.

     
  43. باسلام
    جناب آقای جوادی آملی بله غرب توانست به یک باغ وحش منظم تبدیل شود !!
    اما ما با تمدنی کهنسال به کجا رسیده ایم؟
    پدر و مادرانی که در طلوع صبح فرزند خردسال خود را به تماشای اعدام جوانان می برند !!!!!

     
  44. من مانده ام که آیا اعضا کانون وکلا با سکوتشان در برابر ابطال مجوز خانم ستوده مهر تائید بر محکومیت ایشان میزنند یا مرعوب شده اند یا سر به آخوری دارند که ترس از دست دادنش …

     
  45. حيات چيست؟ کتابي است علمي که بر مبناي سلسله سخنراني‌هاي فيزيک‌پيشه اروين شرودينگر در شهر دوبلين نوشته شده‌است. اين کتاب بعدها مقدمه‌اي براي رابرت روزن زيست‌شناس و فيلسوف شد تا کتاب خود زندگي را بنويسد. از نظر علم زيست‌شناسي امروز اختلاف بين بلورها (که فاقد حيات محسوب ميشوند) و مولکولهاي زنده فقط در حفظ اشکالات وعيوب و انتقال أن به نسل بعدي است. مولکول زنده (که رکن اساسي کل حيات، شناخته شده است) با گرفتن اتم‌ها و يا مولکول‌هايي از محيط (مصرف و غذا) طرح خاصي را ايجاد مي‌کند (توليد مثل) واگر به دلايل محيطي تغييري در طرح ايجاد کردد آن تغيير و نقص را در طرح‌هاي بعدي حفظ مي‌کند ( انتقال تغيير) . در حالي که بلورها نيز با اخذ اتمها از محيط (غذا) طرح خاصي را ايجاد ميکنند (توليد مثل) واگر به دلايل محيطي تغييري در طرح ايجاد گردد أن تغيير و نقص را در طرح‌هاي بعدي نديده ميگيرد و به نسل بعدي منتقل نمي‌کند. حيات چيست ؟ آنچه در ظاهر به نظر ميرسد ميل شديد به بقا و حفظ و توليد نقايص است. تلاشي وقفه ناپذير بر ايجاد طرح‌هاي جديد است . آيا تصادفي است؟ ظاهراً” خير چون بهترين طرح‌ها را انتخاب مي‌کند (انتخاب اصلح). اين نيروي عظيم در کجاست ؟چگونه ايجاد ميشود؟ چگونه بقا مييابد؟ چرا وجود دارد؟ ظاهراً” اين نيرو در داخل ماده است و شايد نيز در طرح توليد شده باشد. يعني طرح اوليه بهر طريق ايجاد مي‌شود و سپس همان طرح ميل به بقا و تکامل دارد لذا تغيير يافته و پيچيده ميگردد. واين سرآغاز راه است. سرآغاز توليد و ايجاد نيرويي عظيم و پرقدرت که قدرت و عظمت آن ناشي از دانش و شعور بالاي آن است. چون همانگونه که ميدانيم حيات خود بوجود آورنده و مصرف کننده دانش و آگاهي است. پس با اين تفسير هرکجا پيجيدگي است حيات آنجاست و از بين نمي‌رود و سعي در حفظ و بقاي خود دارد. بله نيروي حيات با استفاده از ابزارهاي طرح، توليد، کار و مرگ به بقاي ابدي خود و گسترش آگاهي خويش در مرزهاي بيکران پيجيدگي عالم ادامه ميدهد. و ظاهراً” چون پيچيدگي خود مولود حيات است و خود نفس حيات است، بس در جهت بقاي ابدي خوددر تلاش است.

    http://www.parsbook.org/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F

    هرمان هسه اين کتاب را در اوایل قرن بیستم ميلادي نوشته و منتشر کرده است. وي در اين رمان داستان پسربچه‌اي باهوش را تعريف مي‌کند که ذوق و استعدادش توسط مربيان، معلمان و مادر و پدرش، ناديده گرفته مي‌شود. اين اثر حاوي انتقاداتي نسبت به شيوه‌هاي تربيتي و تعليمي در مدارس و خانواده‌ها است و برخي از منتقدان به علت شباهت‌هاي شخصيت داستان با زندگي هسه در کودکي، اين کتاب را نوعي «زندگي‌نامه خودنوشت» دانسته‌اند. اين رمان که در حقيقت تجربه نويسنده از روزگار نوجواني خويش است، انتقادي است گزنده از دستگاه تعليم و تربيت که چگونه به دليل ضعف مديريت با ناديده گرفتن لطافت روح کودکان و نوجوانان و تحميل عقايد و ارزش‌هاي منسوخ و ناکارآمد که ديگر در اين زمانه خريداري در بازار مدنيت ندارند، شادابترين گل‌هاي زندگي را پژمرده مي‌سازند
    http://www.parsbook.org/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87%D9%88%D8%B4

     
  46. با درودي ديگر، اپوزيسيون را در كل مي شود به سه بخش تقسيم كرد، ١- احزابي كه كانديداي انها براي رياست جمهوري رأي لازم را نياورده اما در پارلمان نماينده دارند، و در أقليت هستند، و نقش انها ضمن حمايت از دولت نقش نظارت در چهارچوب قانون بر اعمال دولت و پارلمان و سيستم قضاييست، كه حزب اكثريت قوانين يك طرفه أجرا نكند، اين قوانين ( أزادي هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، و نظارت بر أزادي هاي فردي و رسانه ايست ) ٢- گروه دو اپوزيسيون احزاب و گروههاي سياسي هستند كه نمايندگان انها رأي لازم براي ورود به پارلمان يا قوه مجريه را ندارند، اما قانونا فعاليت أزاد دارند كه اين دسته هم بيشتر نقش نظارت بر اعمال قواي سه گانه ان كشور را دارند. و بيشتر توسط رساناهاي خود نقش خبر رساني دارند، ٣- گروهها و احزاب سياسي كه بيشتر در نظامهاي توتاليستي توسط فعاليت شان ممنوع شده حال چه در داخل يا خارج كشور فعاليت محدود دارند، انچه كه ما در ايران به نام اپوزيسيون داخل و خارج در زمان پهلوي و ج إسلامي مي شناسيم همه متعلق به دسته سوم هستند، كه نه نقش نظارتي بر اعمال دولت و مجلس و سيستم قضايي داشته و دارند، بلكه با شدت هرچه تمامتر در اين مدت سركوب هم شده اند، كه خود شخصا معتقدم نام اپوزيسيون براي اين گروه سوم اسم اشتباهيست، نام گروههاي مخالف يك سيستم شايد صحيحتر باشد، حال بپردازيم به علت ضعف اين نيروها در ايران، در طول مبارزات مردم ايران خصوصا در يكصد سال گُذشته قشر وسيع از اپوزيسيون را نيروهاي مذهبي به سركردگي اخوندها داشته اند، بگذريم كه هر جا منافعشان را در خطر مي ديدند، راه مبارزه را هم سوا مي كردند و هم در شكست ان دريغ نمي كردند. اما چرا نقش انها اين قدر در حركتها پُرنگ بوده و هيچ حزب يا گروهي تا به حال نتوانسته جاي اين اپوزيسيون خالي در اين ٣٦ سال را پُر كند؟ اين از جنب و جوش و فعاليت انها نبوده، تنبلي، فرصت طلبي، ملايان بر هيچ كِسي پوشيده نيست، اين به أنجا بر مي گردد كه ابزاركار اين قشر هميشه برايشان مهيأ بوده، بطور مثال يك گروه ياحزب سياسي براي فعاليت نياز به يك مكان دارد، براي يك متينگ يا گِردهمايي بايد إعلامية صادر كند، كه همه ابنها نياز به وقت و سرمايه دارد. همين استاد عزيزمان براي نمايشگاه تابلوهايش چقدر تماس با اينور و انور گرفت تا دست اخر ياور هميشه مؤمن جناب خزعلي بدادش رسيد. حال حساب كنيد كه يك گروه سياسي مخالف نظام براي فعاليتش چقدر محدود مي شود، تازه اگر بعد ان گِردهمايي ها أعضا و هوادارانش طعمه نيروهاي أمنيتي نشوند. اما ملايان هيچوقت و در هيچ رژيمي اين مشكلات را نداشتند، سواي مراسمهاي روضه و عزاداري مساجد هميشه محلي براي سخنراني و تبليغات أنان بوده، انهم نياز نداشتند دنبال كسي بفرستند، مردم خودشان نه يك بار بل چند بار در روز براي عبادت به مساجد ميرفتند، و انها هم سر منبرها مي گفتند انچه كه مي خواستند، از نظر مالي كه هيچوقت كمبود نداشتند، از درامد اوقاف بگير تا خمس و زكات و فطره و سهم امام يكراست به جيبشان سرازير ميشده، بگذريم كه خيلي از بازاريها هم سر كيسه را خدمت علما شل مي كردند، اين امكاناتي كه عرض كردم در مورد زمان پهلوي بود، در اين ٣٦ سال كه ديگر ريش و قيچي دست خودشان بوده و صاحب همه إمكانات و بلندگوهها شده اند، بخاطر اين مسائل كه خدمتتان عرض كردم هيچ حزب و گروه سياسي در زمان رژيمهاي قبل از اين نظام قدرت مانور نداشته، كه البته جهل و بيسوادي عمومي و اعتمادي كه مردم به اين قشر داشتند بر اين موارد هم اضافه ميشود، در اين ٣٦ سال هم كه با سركوبهاي وحشيانه و خفقان أجازه فعاليت و رشد به هيچ گروه و حزبي ندادند، يك سال أزادي در اين كشور بود، سازمانهايي كه زمان شاه اعضايشان به ضد نفر نمي رسيد، در همان سال ٥٨ راهپيمايهاو متينگهاي پنجاه شصت هزار نفري ترتيب ميدادند، سركوبهاي ده شصت منجر به نابودي أزادي و دمكراسي شد، ما ان موقع در اول راه بوديم، حتي اگر سازمانها و گروههاي سياسي اشتباهي داشتند، نمي بايست انچنان سركوب مي شدند، چون حتي رهيران گروههاي سياسي افرادي اكثر جوان بودند، و نياز به چند سال بود تا فوران ان هيجانات سياسي فروكش كند و أوضاع سياسي به حالت عادي برمي گشت، كه البته اخوندها از همان روز اول خيال تقسيم قدرت نداشتند كه خودتان به اندازه كافي در جريان ان تحولات هستيد. موفق باشيد

     
    • مانى عزيز و دردآشنا : نكات خوبى را مطرح كردى . اميدوارم ادامه بدهيد . با سپاس بسيار از اينكه دورى از ايران ياد زاد بوم مادرى را در شما خاموش نكرده است .

       
  47. لطفا امضای دیگران را نگذارید بهمن تازه وارد. متشکرم

     
  48. جوادی املی راست میگوید
    در غرب بود همان باغ وحش منظم
    که:
    سیل حجت الاسلام ها را معمم کرد و یک شبه تبدیل به ایت الله کرد و به ایران گسیل
    نشانه اش هم این است که شما هیچ تولید علمیو مدرنیته ایی را نمی تونید ببینید الا اینکه رویش حک شده است
    مدی این فیضیه یعنی
    ساخت فیضیه

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب نیپ ژا
      یعنی ما خودمان اینقدر بچه‌های خوب و منزهی هستیم که حتی برسر آخوندمان هم غربی‌های ملعون عمامه می‌نهند؟ چرا فکر می‌کنید ما کارمان درست است و همهٔ بدی‌ها توطئهٔ غربی‌ها است؟ فکر نمی‌کنید آقای خامنه‌ای هم همینطوری فکر می‌کند؟ تفاوت شما با ایشان در این است که معنای بدی برای شما فرق می‌کند. او فکر می‌کند هرکس با عقایدش مخالف است جاسوس غرب است. محمد رضا شاه هم دقیقا همین فکر را می‌کرد. گمان نمی‌کنید بهتر است ما دیگر اینگونه توهمات را متوقف کنیم و به خرد و چشمان خود اعتماد کنیم؟

       
  49. غرب به کدام سو می رود. لذت لذت و لذت وسر انجام پول که قابل تبدیل به هرنوع لذت است. پولی را که میتوان ذخیره کرد برای لذت های آینده. به ماشین های تولید لذت تبدیل شده ایم. آنچه را بشر در طول هزاران سال از میراث عاطفه مهر و عشق فراهم کرده بود در حال ازبین رفتن است. بنیاد خانواده به کلی در حال فروریختن است. کودکان نه هرگز پدری را به چشم دیده اند و نه نوازش دست پدری را بر سر احساس کرده اند. در مجموعه های ساختمانی کمترکودکی را می توان یافت که پدری داشته باشد. منظره زنی تنها که با یک دست فرزد خود را در اعوش دارد و با دست دیگر پاکت های خرید خود رابه زحمت حمل میکند قلب را می فشرد مردان هوسباز با قدم های ماهیچه ای به هر سو در حرکتند و به سرعت از جلویپنجره هایی که سابقن به دیده مهر بدان می نگریستند بی تفاوت می گذرند. مردان چه لبخند زشت بر لبان دارند.
    از هر دو ازدواج یکی به ظلاق می انجامد. و ازدواج ها بعد از 50 سال به ندرت پایدار می ماند. لذت جایگزین عاطفه شده است. و به تازگی یک فاجخه انسانی در راه است: سپردن کودکان به هم جنس بازان چیزی در حد جنایت علیه بشریت.

     
    • متاسفانه در کشور ما هم با تبلیغ سبک زندگی مورد نظر مراجع عظام ( سبکی که در کتاب مستطاب حلیه المتقین ترسیم شده است) به عنوان تنها سبک زندگی بدیل سبک زندگی در غرب ، جوانان را به به تقلید از غرب سوق میدهند .

       
    • سلام جناب ناشناس
      من از ایرانیانی هستم که در غرب زندگی میکنم و از این چیزهایی که شما نوشته ای هم خبری نیست
      باور ندارید بیایید و ببینید

       
      • lمن در امریکا زندگی میکنم در این جا قانونی تصویب شده است که دو هم جنس باز میتوانند بروند و یک بچه را رسمن به فرزندی بگیرند. نمیدانم این بچه ای گه با دو نره خر زندگی میکنند کدامشان را بابا صدا میکنند کدامشان را مامان

         
        • کسی که هم جنس بازه مطمئنا وحتما بچه نمی خاد که رفته هم جنس باز شده.وگرنه فردی که شوق بچه دارشدن را داشته باشد به سوی جنس مخالف میرود.حالا اینی هم که نوشتید اگه درست هم باشد اولا شامل عده قلیلی از 300ملیون امریکایی ست.که فکر میکنم به هزار مورد هم نرسد.ازسوی دیگر دیگه اخر ازادی های فردیست.یعنی به نظرمن از اون ور بام افتادن.به هرحال ازهرشخصی بپرسی هم جنس بازی را مذموم میداند.مگرهمان عده قلیل واندک .به قول دوستمون شماها به شرق خودمون بیشتر عنایت داشته باشید.غرب پیشکش.

           
          • همجسباز نیست همجنس گرا هستش
            دوستان, در زمانی زندگی میکنیم که یواش یواش انسان و احتیاجات جنسی از هم جدا هستن

            شما نمیتوانید بخاطر افکار شخصی خود برای همه تصمیم بگیرد.
            از بی احترامی به دیگران دوری کنیم.

             
        • جناب ناشناس

          شما که در امریکا زندگی میکنید چطور از تشکّل کشوری بنام امریکا اطلاع کافی ندارید؟

          این قانون در کشور امریکا تصویب نشده واین کشور در تصویب شدن آن دخاتی نداشته است. آمریکا از ۵۰ کشور کاملا خود مختار (بجز مواردی که فدرالی هستند) بنام ایالت تشکیل شده است و موارد ازدواج و امور فرزندداری کاملا یک موضوع ایالتی محسوب شده و دولت امریکا اجازه دخالت در امور قانونگزاری ایالتی ندارد مگر اینکه دیوان عالی آن قانون را در تضاد با قانون اساسی تشیص دهد. این قانونی هم که شما راجع به آن حرف میزنید فقط در چند ایالت که تعدادشان از انگشتان دست کمتر هست تصویب و یا تحت بر رسی هست نه در کشور امریکا

           
    • در مورد غرب گفتید کمی هم در مورد شرق بگوئید!
      با تحلیل شما شرق به کدام سو می رود؟

       
    • جناب ناشناس و بسیاری که //// را بدون فکر و اندیشه در باره زندگی مردمان در غرب بلغور می کنید.زندگی درغرب همینه که من و شما افسوسش را می خوریم.در غرب بنیان خانواده بر مبنای برابری و احترام بناشده و زندگی درغرب نه تنها پربارتر و ارامتر و بدون ترس و وحشتر از کشورهای اسلامی است بلکه بعلت آزادی روابط و احترام متقابل پایدار تر از ایران و کشورهای اسلام زده است.درغرب ازدواجهایی که نقره (20/25 سال)طلا (30/40) سال و الماس بالای 50سال نامیده می شوند بسیار بیشتر از ایران است.ولی تفاوت فاحش اینست که مادران و خواهران ما در اکثریت موارد بدون دوست داشتن و رابطه عشقی و در بسیاری موارد با زور و یا ناچاری به ازدواج و تحمل کتک و تحقیر و بی حقوقی را تحمل می کنند ولی در غرب چنین نیست. طلاق در همین ایران ما از هر کشور غربی که در نظر بگیرید بیشتر است .خشونت و بی رحمی و سرکوب و تحقیر …که دیگر امری رایج است.قانون چند همسری و بی بهره گی از حقوق اگر بربریت نیست پس چیست؟کجای غرب لاقل در قانون چنین برخوردی را با زنان می کنند؟چرا کمی درمورد ادعاهای مسخره ایی از این دست کمی مطالعه بی طرفانه و بی تعصبانه و بی غرضانه نمی کنید/مسلما برای مسلمانی که زن مطلقه را خراب میداند و حاضر نیست با او ازدواج کند و همش در پی جنس فابریک است ولی درعوض خود چون مرد است به بخود اجازه می دهد که به هر لجنی وارد می شود فرهنگ غرب که زن را انسانی برابر با مرد و دارای حقوقی برابر می داند منحرف و بی بندبار می داند.

       
      • سخنگوی جان معدن پاک
        من خودم در غزب زندگی میکنم. نه افسوس زندگی در غرب را دارم و نه زندگی در کشور اسلامی را برای چیزی که افسوس می خورم زندگی در ایران خودمان است . ایرانی که وجود ندارد. و یا کم وجود دارد. یعنی یک گنجینه فرهنگ قدیمی داریم . اما این گنجینه فقط در کتاب هاست. چه میزان از آن فرهنگ در زندگی روزانه ما جریان دارد آن مهم است. معلم های ما آن سواد و توانایی را که ارزش های والای این فرهنگ را از این گنجینه بدست آورند خود بیانوشند و بما بیآموزند نداشتند. اگر ما این گنجینه فرهنگ را بشناسیم نه به فرهنگ غرب نیازی داریم و نه به فرهنگ عرب. اگر همانطور که کورس میگوید اگر ما به ریشه ها بپردازیم نیازی به بر گرفتن از یک مدل قکری خاص چه در غرب باشد و چه در عرب نداریم.
        اکنون که در غرب زندگی میکنم بر چه چیز حسرت میخورم. بر آن معدن مهر بر آن معدن پاکی که در شهر کوچک خود در زمان کودکی از آن هر روز می نیا شودم حسرت می خورم. مرا با این ماشین های بیولوزیک لذت ساز چه کار است. برای درک ارزش ها به مارک انها نگاه نمیکنم. اگر بسته ارزش هایی را که بدستم میدهند برایم فرق نمیکند که مهر کریستین دیور داشته باشد و یا این امام و آن قدیس را. ان را باز میکنم و خود ارزش ها را می سنجم. اگر یک کودک را به عنوان فرزند به دو نره خر هم جنس باز میدهند برای اینک غربی است نمیتوانم بپذیرم.
        اما هم چنان میخواهم که به ایران خود باز گردم. اگر ایران من همچنان در کتاب ها باقی مانده است. اگر ایران من همچنان در اشغال تاریخی عرب قرار دارد مهم نیست. همچنان میتوانم نشانه های مهر را در قدم های مردم ساده دل روستای قدیمی خود اخساس کنم. قدم های ماهیچه ای ماشین های بیولوزیک لذت جو هیچ احساسی را در من بر نمی انگیزاند. می خواهم به مدرسه کوچک ده خود باز گردم و باقی زمان خود را فقط یک چیز باشم:
        سخنگوی جان معدن پاک

         
        • شما هموطن گرامی با دیدی اسلامی و یا اسلام زده بغرب رفته اید.معلو ماست که فقط مواردی را دیده اید که بدبینی شما را نسبت بغرب تایید می ÷ند.هموطن گرامی آزادی یعنی آزادی انسان بدون درنظر گرفتن دین و مذهب و گرایشات چنسی و چنسیت و ملیت و ژاد …آی درایران همچنس گرا نیست؟باور ÷نید در چوامع مسلمان و مذهبی تعاد همچنسگرا ها بیشترند.یک بررسی انشگاهای عربستان سعودی نشان داد که 25% ازدانشچویان سر و دختر با همچنسان خود ارتباط داشته اند!در ÷شورهای آزاد افراد با هر گرایشی و شکل و شمایلی آزاد هستند و در چامعه دیده می شوند.مثلا معلولین را درنظر بگیرید در چوامع عقبماند و بخصوص اسلام زده و مذهبی مثل ایران معلولین مایه ننگند و بیشتر خانوادها از دیده شدنشان درچامعه خچالت می کشند ولی در غرب مثل هر فرد دیگری مورد احترامند و حقوقشان را رعایت می کنند برای خود اتحادیه دارند وعاملی تعیین کننده در سیاست و تصویب قوانین برای جامعه ایی انسانی ترند.شما مشتی احساسات بی پشتوانه جوامع شرقی که پایه در عرفان و احساسات بدون پتوانه علمی و خردورزی دارد را عاشقانه و با احساسات کودکانه آنچنان در ذهن خود بزرگ کرده اید که فراموش می کنید از چه جهنمی بیرون رفته اید و نتیجه همین احساسات بی خردانه را که همین اراذل و اوباش اسلامیند را بفراموشی می سپارید.معلومه با چنین دیدی جوامع غربی را که بیشتر بر خردورزی و تفکر و مدارا و تسامح و تساهل و احترام به حقوق انسانها و برابری انسانها در برابر قانونیکه به بنیانش بر حقو بشراست بی بند بار و منحرف …می دانید.شما فکر نمی کنید که همان کسی که شما به او تنها بخاطر کشش به همجنسش دارد در جامعه موجودیست که مثل من و شما دارای حقوقی است و واقعیتی است که موجود است.آیا باید مثل اراذل اسلامی آنها را قتل و عام کرد؟آیا با اینهمه جنایتی که درحق چنین کسانی شده مشکل از بیرفتهایا در جومع اسلامی این افراد نیستند؟هموطن من و شما چه از این انسانها خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید آنها هستند در محل کارما در شهرمان در خانهامان و در تمام گوشه و کنار این اجتماع.ما تا زمانیکه یاد نگیریم ک به حقوق و آزادیهای دیگران احترام بگذاریم هم خود را زجر میدهیم و هم چنانچه قدرت بگیریم مستبدی خودرای و جنایت پیشه ای عارف م شویم.جوامع غربی مثل هر جامعه دیگر خوبیها و بدیهایی دارد.زادی و حقوق انسان پایه و اساس قانون در این کشورهاست .غرب با تکیه به این اصول زیربنایی به بالاترین درجه از تمدن امروزی رسیده ست و ما هم با تکیه براسلام و سینه زدن و شور بدون شعور به قهقعرا رفته ایم.جریان ما و غرب دوست من به جریان دباغ و بازار عطرفروشان می ماند!

           
          • من به عمرم فقط یک بار نماز خوانده ام ولی فکر میکنم که سرنوشت یک کودک معصوم را نباید بدست دو نفر ادم به قول شما بیمار و یا علیل سپرد. من در مقابل خرد ورزی غرب سرتعظیم فرود می آورم و اتفاقن در دانشگاه تفکر نقادانه درس میدهم. برای اینکه چه چیزی درست است نمیروم ببینم آخوند و جنایت کار و دزد چه چیز گفته است من بر عکس انرا قبول کنم. عقل مستقل خود را دارم بی واهمه که چه مارک و انگ دارد. من میگویم ما یک تمدن چند هزار ساله داریم باید ارزش های انرا بشناسیم و از انها استفاده کنیم. اینکه غرب چه ارزش هایی را قبول دارد ربطی به خرد ورزی ندارد. ما میتوانیم همه ارزش های والای فرهنگی خود را حفظ کنیم و در عین حال روش علمی تفکر نقادانه و بهترین سیستم فکری را بیاموزیم از همه جهان در ساخت تکنولوزی و وسایل پیشرفت مردم استفاده کنیم . من میگویم هر کس نمیتواند پیغمبر خود باشد. در دنیای اینترنت کنونی که هر لحظه هر کس به یک دستگاه الکترونیکی لذت ساز وصل است آدم دیگر نه فرصت فکر کردن را دارد و نه اراده خود بودن ومستقل بودن. من در اینجا وقتی قطار سوار میشوم میبینم یک کودک و مادر پیش هم نشسته اند در مدت 4 ساعت یک کلمه با هم حرق نمیزنند هر یک آیپد خود را نگاه میکند. می پندارم آدم ها بیماران معتاد به لذت شده اند و دستگاه های الکترونیکی مثل یک سرم به آدم ها لذت تزریغ میکنند. دیگر کسی در قطار کتاب نمیحواند. کسی در قطار از پنجره به درختان و لک لک هایی که پزواز میکند نگاه نمیکند. مثل این است که غیر از لذت جویی هیچ هدفی در زندگی وجود ندارد. من میگویم سرنوشت یک کودک معصوم را نباید به دست دو بیمار لذت جو سپزد. هدف انها رضایت نفس بیما رخود انان است و نه تربیت انسان های والا و هیچکس نمیداند که سرنوشت کودکانی که به دست انها سپرده اند چه میشود. من هرگز قران را نخوانده ام یعی در مدرسه چون به عربی به زور میخواستند درس بدهند چیزی از آن نفهمیدم هر وقت هم خواسته ام بخوانم انقدر در آن خشونت و بی رحمی و تهدید وجود دارد که تحمل خواندن انرا ندارم. اما فقط یک ایه از قرآن را از حفظ میدانم. ای محمد مزده بده بندگانی را که همه سخنان را میشنوند و از میان انها بهترین را انتخاب میکنند. اما به ارزش های گنجینه فرهنگی ایران بسیار علافه مندم. انها که از مهر و عاطفه و عشق سخن میگویند میپندارم که ایرانیان قبل از اینکه خدا را بیابند انسان را یاقته اند. نمیدانم مجموعه اقکار من در کدام مذهب و ایده یولوزی جای میکیرد شاید هیچ کدام. برای رد سخنانم ابتا مرا در یک مدرسه فکری معین قرار میدهید و میپندارید چون افکار من با آن مطابقت ندارد مردود است. مرا به اسلامی بودن عقل نداشتن بلغور کردن در ایران بودن به خارج نرفتن در اینجا و انجا نبودن متهم میکنید. اگر حتی من از کهشان دیگری باشما سخن میگویم انرا بشنوید و بدانید که همه چیز را همه کس داند و. انکس که میخواهد همه کس شود ابتدا باید هیچکس شود و حرف همه را بشنود اما بداند که همه کس هنوز زاده نشده است. یکبار که نماز خواندم دانستم که هیچ کسم .
            من عرض میکنم جوانان ما بسته های ارزشی را که بدست انها میدهند باز کنند و سبک سنگین کنند به صرف اینکه مهر غرب یا شرق یا این امام و آن قدیش بر ان است نپذیرند. و بدانند که خود بر گنجینه بزرگ فرهنگ چندین هزار ساله خفته اند در آن همه چیز هست از خرد ورزی و مهر و عشق و عاطفه. بای وید لاو

             
      • آخر کسی که // نباشد چطور میتواند عقل داشته باشد باکدام عقل فکرکند. ولی اگر آدم // باشد چند لغط و قافیه بلد است. و همه چیز را میخواهد با آن چند لغط بیان کند . در همان قافیه بگذارد. اما اصلن به عقل نیازی نیست. به آمار میتوان مراحعه کرد. در آمریکا از هر دو ازدواج یکی به تلاق میانجامد. یک درصد هم جنس باز وجود دارد. اگر به همین نحو جلو برود در اینده بکلی مفهوم خانواده از بین میرود. یعنی کودکان میشوند فرزند جامعه و نه هیچ کس. فرهنگ ما از دو سو مورد حمله است یک سو فرهنگ عرب و یکی فرهنگ غرب. جوان های ما عیر از فیلم های ماهواری ای چه چیز می بینند. صدا و سیما هم که بفکر ما نیست همان تم های فیلم های غربی را میگیرد. دوست پسر را میکند خواستگار. بر سر کارآگاه سکسی زن چادر میکند و همان داستان و همان عشوه. ایا نباید کسی باشد که چیز های بد غرب را بگوید تا جوانها دنبال آن نروند قدر آن را که داریم بدانند. همین دیزوز در پاریس در اتوبوس میشنیدم که دو نفر پرستار با هم صحبت میکردند یکی میگفت که پرستار یک پیرزن بوده است بچه های او آمده اند او را بیرون کرده اند و گذاشته اند پیرزن در تنهایی بمیرد.

         
    • غرب وقتی سر عقل آمد وخود را از کلیسا وآخوند آزاد کرد دمکراسی وحقوق بشر را شناخت گرچه راهی سخت بود اما امروز ابزار ساخت غرب از منظومه شمسی هم گذشته وبه فراسوی کیهان نظر داراد دمکراسی این فرصت را به غرب داده تا خود را پالایش کند وهر چه بیشتر از خرافه و جهل فاصله بگیرد امروز وزرای کشورهای اسکاندیناوی با اتوبوس به محل کار خود میروند اولاف پالمه شخصیت سوئدی را به یاد می آورید او به همراه همسرش با مردم به سینما رفته بود که تروریستهای خاورمیانه او را از پا درآوردند. اما در خاورمیانه سران کشورها با حلقه های امنیتی متعدد هر چند ماه یک بار در میان مردم ظاهر میشوند با ماشینهای ضد گلوله به بیماری ابولا نگاه کنید امریکا تنها کشوری بود که با دست ودلبازی امکانات ارتش خود را به قلب حادثه فرستاد ایا از قلب جهان اسلام صدائی هم بیرون امد؟ طنز عجیبی است از ویرانه های افعانستان ادعای نجات بشر می آید ایت الله های ایران غرب را باغ وحش وخود هر روز یک ورزن جدید از داعش بیرون میدهند ما نمیدانیم این کدام انسانیت است که در خاورمیانه فرزندان را برای عملیات انتحای می فرستند ودر اروپا برای به دنیا آمدن یک کودک از قبل همه چیز را آماده میکنند

       
    • Atefeh dari az marekehgirihaye barbarha dar koshtan iranian mashhood ast.rish v chadorat ra begir ta be ostekhanhaye poosideye barbarha tazim kardeh bashi

       
  50. با درودي ديگر بر هموطنان گرامي، جناب نوريزاد و كاربران و تيم محترم سايتشان، و تبريك شروع سال نو مسيحي به هموطنان مسيحي و مردم جهان در اثنا نقاط گيتي و با اميد و ارزوي سالي سرشار از تندرستي و موفقيت براي همه انسانها، و سال سرنگوني ديكتاتورها و پاياني بر وحشي گري و بربريت تحت هر نام و ايدولوژي، دوستان قبل از اينكه به آدامه بحث قبلي و سؤال ضعف اپوزيسيون بپردازم، خبري در سايتي منعكس. بود، بد نديدم دوستان هم مستحفيض شوند. اخوند پورمحمدي وزير دادگستري أعلام كرده نظام ج إسلامي تا به حال ٨٤ ميليارد دلار جريمه به محاكم بين المللي محكوم شده، اما أيشان نفرموده براي چه؟ همين مقدار كه قسمت زيادي از اين احكام در دادگاههاي أمريكا و كانادا صادر شده، البته چند تايشان كه معلوم است. كه بايت گروگان گرفتن ٥٤ ديپلمات امريكايي به مدت ٤٤٤ روز چقدر از حسابهاي بلركه شده ايران برداشت كردند. يا در انفجار مقر تفنگداران امريكايي در سال ٨٢ ميلادي در بيروت كه حدود ٢٨٣ كشته و تعداد نامعلومي مجروح به جا گذاشت، چه مقدار از حساب مردم ايران به قربانيان اين أقدام حزب الله لبنان پرداخت شد، نوشته بودند كه به هر قرباني ١٨ ميليون دلار پرداخت شده. با اين ٨٤ ميليارد دلار چه در ايران نميشد انجام داد. حداقل ٨ استان محروم رأ مي شد گُلستان كرد. يا تمام جاده هاي ايران رأ كه به قتلگاههي تبديل شده اتوبان كرد، يا محيط زيست در حال نابودي را دوباره زنده كرد. چقدر ديگر بايد بابت حماقتهاي يك رژيم نادان شياد و فاسد و جاني پرداخت كنيم.

     
  51. سلام بر مجاهد ایران
    در مورد مسئله مذاکرات هسته ای در بین مطالب و سخنان سران کشورهای غربی و اسرائیلی تو وبسایتها میگشتم متوجه مطلبی شدم که در مورد ان هم نمایندگان کنگره امریکا هم اسرائیل زیاد مصاحبه کرده و انرا از مدارک مهم برای ادامه تحریمها دانسته بودند انیمیشنی بنام پیام راشل کوری که دانی دن معاون وزیر دفاع اسرائیل مدعی بود مدارکی از ان به کنگره امریکا نشان داده اند که توسط سپاه و با هزینه قرارگاه خاتم ساخته شده و مقامهای بالا تر نظام از دست اندرکارانش تغدیر کرده اند به گفته انها این انیمیشن که در ترجمه انگلیسی بر خلاف فارسی ایران را رو در رو غرب نشان میدهد که رهبر ایران در ان دستور پرتاب 4 بمب اتمی را صادر و غرب را شکست میدهد .ماهیت کامل برنامه های اینده نظام را نشان میدهد و جالب اینجاست که در کنگره برای همه نمایندگان پخش و همانجا منجر به صدور قانون دیگری علیه ایران شده این ویدئو توسط سایطی وابسته از ایران هم اکنون در دسترس است موسسه فاطمه الزهرا و انیمیشن پیام راشل کوری

     
  52. این روز ها از رییس قوه قضاییه گرفته تا دادستان کل و نمایندگان مجلس مسلسل وار دم از آمادگی برای محاکمه “سران فتنه” می زنند.
    خدمت دوستان عرض کنم این ادبیات در دنیای متمدن و جا هایی که قانون حاکم است جرم است و قابل پی گیری قضایی!
    البته دوستان بهتر می دانند خواستم یاد آوری کنم.
    خطاب کردن کسانی تحت عنوان “سران فتنه” یک اتهام زنی است به ویژه هنگامی که چنین واژه ای از دهان قاضی القضات و دادستان بیرون آید! چنین لغتی از زبان رییس قوه قضاییه یا هر مقام رسمی کشور متمدنی در اروپا و آمریکا بیرون آید روز بعد از مقامش عزل شده و تحت پی گرد قانونی قرار می گیرد!
    قوانین مدرن بر پایه اصل برایت استوار است یعنی هر انسانی بی گناه است مگر آن که جرم وی در یک دادگاه صالح با حضور هیات منصفه و وکیل و قاضی عادل و قوانین متمدن به اثبات برسد. تا زمانی که جرم کسی ثابت نشده نمی توان وی را فتنه گر یا هر عنوان مجرمانه دیگر نام نهاد.
    در ثانی هنگامی که قاضی القضات و دادستان آن قدر بی سواد باشند که مراعات ابتدایی ترین اصول حقوقی را نکنند و از پیش با انتصاب القاب مجرمانه به متهمین فضایی در جامعه ایجاد کنند که جریان دادرسی تحت فشار سیاسی قرار گیرد و دفاع متهمین را دشوار نماید برپایی دادگاه عادلانه غیر ممکن خواهد شد.
    این است جمهوری اسلامی؟
    این است عدل اسلامی؟
    این است حکومت امام زمان؟

     
    • ساسانم عزیز

      دست روی دلمان نگذارید لطفا. حق کدام است حقوق چیست؟
      لطفا به سؤال و جواب زیر توجه کنید:
      آقای لاریجانی در صدد تشکیل حزبی با عنوان رهروان ولایت هستند. فکر می‌کنید تشکیل چنین حزبی چقدر می‌تواند کارآمد باشد؟ آیا بهتر نبود که ایشان در تشکل‌های سابق اصولگرایان به فعالیت حزبی خود ادامه دهند؟
      من اطلاع دقیقی ندارم و اطلاعاتم در حد شنیده‌هاست. اگر ایشان اصول‌گرایی به معنی واقعی را دنبال کند یعنی همزمان از حقوق ملت و حقوق نظام دفاع کند و یکی را فدای دیگری نکند و بر آزادی بیان تأکید و بتواند قدرت ابداع و ابتکار داشته باشد و همه چیز را وصل به ولایت فقیه نکند و به گونه‌ای رفتار کند که همه معتدلها اعم از اصول‌گرا و اصلاح‌طلب را جذب کند و دیوار مصنوعی میان اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی را ویران کند، می‌تواند موفق باشد و الاّ تکرار همان گروه‌های قبلی است.(پایان)

      لطفا از آقای مطهری بپرسید همزمان از حقوق ملت و نظام دفاع کند یعنی چه؟
      نظام یعنی چه در تعریف این آقایان؟
      وقتی نظام یک شخصیت مستقل از مردم است پس نظام می تواند جدا از قوانین مربوط بر مردم یک کارهائی بکند.

      جناب ساسانم

      بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین.. و ( بخند)

      داریوش گفت خدایا ما را از سه بلا محفوظ کن بلای قحطی بلای جنگ و بلای دروغ. او فراموش کرده بود که جهل بدترین بلاست.
      هرچه می کشیم از جهلمان است و اینکه فکر کرده ایم یکی دیگر باید بیاید تا همه چیز را درست کند.

      یک آمریکائی، انگلیسی، آلمانی یا ایتالیائی این طور فکر نمی کند. فرانسوی ها مهاجرت نکردند ایستادند و خود کشورشان را ساختند. ولی ما و روشنفکرانمان به محض اینکه مفری بیابیم عرصه را خالی میکنیم و جلای وطن می نمائیم و کشور را به بی سوادان و جاهلان و اوباش میسپاریم نتیجه اش این است که میبینید.

       
      • جناب منصور گرامی درود برشما .خواهشا”مشخص بفرمایید ،لاریجانی رییس مجلس جمهوری اسلامی ،لاریجانی رییس قوه قضاییه،یالاریجانی رییس و…حقوق بشر اسلامی وکدامشون.

         
        • رامین جان،

          مهم لاریجانی ها( دالتون ها) نیستند مهم این است که آقای مطهری که الحق انسان صادقی است نظام را چیزی جدا از مردم میداند و برای نظام ، حقوقی قائل است جدای از مردم. درحالی که در همه دنیا نظام یعنی مردم و این مردمند که تعیین می کنند که نظام ( رژیم) چه حقوقی دارد چون نظام برآمده از مردم است.

           
    • اصل برائت در اسلام هم هست ، ولی در حکومت اسلامی ما ست که ، کسی برای اسلام تره هم خرد نمی کند !!.

       
  53. ریاست شورای امنیت ملی که در حدود اختیارت ریاست جمهوری میباشد چرا شیخ حسن روحانی اینقدر تأخیر در رفع حصر منتخب معترضین داشته و دارد ؟ این چه تعاملی است که این آقا با افراطیون تا این حد پیمان بسته ؟ حصر موسوی و شیخ کروبی اینک به عهده شیخ حسن روحانی میباشد که خود حقوقدان نامیده و تدبیر ایشان رواج و مسیول ادامه بی قانونی است.

     
    • مکار ترین آخوند این دوران همین روحانیه . ایشون با بیعت ۹ دی به ۸۰ میلیون انسان دهن کجی کرد اصل حبس هم از زیر عبای شیاد بیرون زده. امکان قوی هستش هم ایشون ذغال بیار آتیش هستن و از همون باند زیرکان هستن که علی خامنه ای را با قول افتخار اتمی امروز به بی اعتباری رسوندن

       
      • مگرشما انتظار چیز دیگری داشتید؟روحانی هم جزو برنامه های نظام برای تلطیف فضا بود.اتفاقا اون مردی که رفت ازاین شرافتمندتر بودچرا؟چون علنا اعتقادات خودرا میگفت.اما این یکی متظاهراست.یکی به نعل ویکی به میخ میکوبد.از کسی که مواضعش معلوم نیست ومتلون المزاج است بایست به شدت پرهیز داشت.نمی دانم شماها دراین اقا چه چیزهایی دیده اید که ماندیدیم.

         
  54. مقام ولایت و رهبر فرزانه ما حقیقتا تک تک است. ایشان در تویتر خود ضمن اعتراض به وحشی بازی پلیس آمریکا فرموده اند”انتظار می‌رود که پیروان عیسی رهرو راه او در مبارزه با مستبدان و حمایت از مظلومان باشند.” احسنت به شما و دم شما و پیروان عیسی هم گرم. البته اگر جناب جوادی آملی بود می فرمود” از شما حیوانات منظم باغ وحش غرب که دنبال عیسی هستید …..”!
    امّا ما بچه های جواّدیه فکر کردیم که وقتی از پیروان عیسی این “انتظار میرود” از پیروان محّمد چه “انتظاری باید برود”؟..هر چی فکر کردیم سر درنیآوردیم. یه سر رفتیم خاوران و بعد کوچه اختر و بعد هم اوین و رجائی شهر و شهریار و جلوی کانون وکلا خیلی جا خوردیم!.فکر کردیم در اولین روز سال نو از رهبر فرزانه که میگوید جانشین پیغمبر است سئوال کنیم که” ای آقای ما و ای سّید ما دمت گرم با اون هشتکی که اسفاده کردی..یه توئیت هم برای ما کن که از پیروان محّمد چه انتظاری میرود؟

    از جناب جوادی آملی که 60 سال است در حال تفسیر قرآنی است که در 23 سال نازل شده و 120 سال دیگر هم ایشان وقت لازم دارد برای تکمیل آن سئوال کنیم گه شما ای مفسر بزرگ قرآن با باغ وخش مشکل داری یا با بی نظمی آن؟ چون بعد از فرمایشات اخیر شما الان مردم دنیا آماده گرویدن به دین مخصوص شما هستند لطفا همین اول وضع را روشن فرمائید تا بعدا دعوا نشه!!

     
  55. بنده در این روزها که یاران بی عقل و تدبیر جناب خامنه ای این چنین به نفس نفس زدن افتاده اند باید به ایرانیان و روشنفکران ایرانی که به بازی بیت رهبری و روحانیون فاسد حاکم سر خم نکردند تبریک بگویم. نفس مقاومت ملّی نا محسوس ولی قالب لمس عمومی و آشکار گوئی انسانهائی آزاده عملا ولایت فقیه را در تله ای بدام انداخته است که سوراخی که صدام در آن پنهان شده بود پیش این یکی هتلی 4 ستاره است. رهبری و ولایت مطلقه خود خوانده بروشنی سلسله اعصاب کنترلی خود را از دست داده و شبکه حکومت مانند بدن یک بیمار شده که آسیب مغزی جدی دیده و کنترلی بر هیچ چیز ندارد. اصل ماجرای این گمگشتگی و بیچارگی فقط در یک چیز است و آن اینکه جناب خامنه ای قادر به پذیرفتن مسئولیت در تصمیمات خود و پاسخگوئی وضعی که بوجود آمده نیست . برای مثال ایشان که زمانی از تحریمها بعنوان نعمت الهی یاد میکرد و اقتصاد مقاومتی خود را فرزند مشروع و مبارک آن میدانست امروز به آن چنان بیچارگی افتاده که باید خبرگزاری ننگین “تسنیم” که تنها کاری که نمی کند همان کار خبرنگاری است آسمان و زمین را به هم بدوزد که این تحریمها کار موسوی و کروبی و رهنورد و نوریزاد و رفقایشان است! اگر هیچ دلیلی برای درماندگی کار این حکومت نتوان یافت همین ادعا های مسخره خود دلیلی بی بدیل است. از سوی دیگر جان وروان رهبر عزیز از حرفهائی که امروز زده میشود بیشتر میلرزد. برای مثال احمد توکلی که وضعیتش بر همگان روشن است و آن تز مسخره اش در حمایت از احمدی نزاد در دور دوم نشان از هوش بالایش دارد اخیرا از قول جناب رهبر نقل کرده که مرحوم امام خمینی آقای هاشمی را از همه بیشتر قبول داشت و از همه بیشتر مورد اعتمادش بود! خوب این در حالی است که رهبر بزرگوار صراحتا نزدیکی خود با احمدی نژاد روانی را تائید کرده است.! در ماندگی جناب رهبر و پرت و پلا گوئی در مورد پرونده هسته ای هم حدیث پنهانی برای کسی نیست.
    چند روز پیش اوباما صریحا ابراز امیدواری کرد که ایران نقش نیرومندی در منطقه داشته باشد و بر امکانات چشمگیر ایران تاکید کرد. امّا آیا حکومت ایران با این وضعیت امکان تحقق این نقش را دارد؟ بدون تردید این پاسخ منفی است . اگر وضعیت افتضاح کشوردرا دوسال قبل از تحریمها را بر رسی کنیم و ببینیم که همان شعوری که کشور را با افتخار بدام شورای امنیت و در حقیقت به چنگ اسرائیل انداخت هنوز هم حاکم است و می حواهد بحران را حل کند بیشتر به عمق فاجعه پی میبریم.
    کار این مردم با این آقایان به سر انجام نمیرسد.

     
  56. بسم الله الرحمن الرحیم
    این حرف‌‌ها (تفهیم اتهام به موسوی و کروبی در شورای عالی امنیت ملی) خلاف قانون اساسی است و نباید آنها را جدی گرفت، بلکه به شوخی شبیه‌تر است. از این حرف‌ها بوی استبداد می‌آید که هرکس را خواستیم دور هم می‌نشینیم و بدون حضور آنها تفهیم اتهام می‌کنیم و کیفرخواست و بعد حکم زندان یا اعدام صادر می‌کنیم. یعنی یک شورا هم مسئول امنیت ملی‌ است و هم حکم قضایی صادر می‌کند. اگر می‌خواستیم این طور باشد، چه نیازی به انقلاب بود؟ انقلاب کردیم که قانون حاکم باشد. بنابرابن چنین دادگاهی فقط در قوه خیال آقای طائب بوده و وجود خارجی نداشته است.
    اینکه ایشان (میرحسین موسوی) محاکمه را پذیرفته است، یک گام به پیش است. این دادگاه طبق قانون اساسی باید علنی باشد و قاضی آن هم باید عادل و باتجربه باشد به طوری که این تلقی ایجاد نشود که حکمش از قبل معلوم است. بهتر است قاضی این دادگاه از میان چند نفری که متهمان حوادث سال 88 را محاکمه کرده‌اند و مشهور به سخت‌گیری هستند نباشد. در عین حال طرف‌های دیگر ماجرا مانند آقای احمدی‌نژاد و نهادهایی که دخالت داشته‌اند نیز باید به طور همزمان محاکمه شوند.
    برای تأمین امنیت آنها (در حصرشدگان) نیازی به حصر نیست، مردم از آنها محافظت می‌کنند. ادامه حصر برای جلوگیری از فتنه جدید هم نامفهوم است. فتنه جدید همین کارهایی است که برخی از می‌کنند و همین حرف‌هایی است که می‌زنند. حصر با نظر شورای عالی امنیت ملی بوده؛ اما مطلب مهم این است که شورای عالی امنیت ملی فقط در زمان آشوب در کشور که حالت اضطرار پدید می‌آید حق صدور حکم حصر تا زمان پایان آشوب و اضطرار را دارد و ادامه حصر در این چند سال نیاز به حکم قضایی داشته است. شورای عالی امنیت ملی باید حکم خود را تغییر دهد و به تأیید رهبری برساند. من فکر می‌کنم دلیل حصر، بیشتر این است که فکر می‌کنند اگر اینها بدون عذرخواهی آزاد شوند، نظام آسیب می‌بیند؛ در حالی که این‌طور نیست. هر نظامی منتقدانی دارد و تا زمانی که دست به سلاح نبرده‌اند، باید آزاد باشند. همچنین برخی مخالف محاکمه رهبران معترض هستند چون نمی‌خواهند تخلفات طرف دیگر فتنه و نادرستی تبلیغاتی که در چند سال اخیر صورت گرفته است، روشن شود. لذا بهترین راه این است که آنها آزاد شوند و اگر تخلفی کرده‌اند، مجازاتش همین چند سال حبس آنها باشد.
    والسلام
    علی مطهری

     
  57. با درود _ این شیخ اجل محمد مصلح الدین سعدی شیرازی در 700 سال قبل ، عجب عقل و فهمی و درکی داشته که در کتاب گلستان خود آورده است : تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد ، سعدی شیرازی می دانسته که روزهایی مثل امروز خواهد آمد که آفت الله هایی مثل موسوی بجنوردی و محمد خامنه ای ( این یکی که دیگر اشک و صدای داعشی بزرگ یعنی شریعت ندار کیهان را هم درآورد و بیچاره اش کرد ) و مصباح یزیدی و عدم الهداء و جنتی و احمد خاتمی و … از عقل زائل و تهی و حرفهایی خواهند زد که هنر نداشته اشان را برای بشریت عیان خواهند کرد !

     
  58. اخوند کشیش خاخام ….مشتی شیاد بیش نیستند که از سادلوحی مردم مثل انگل نه تنها به میزبان سودی نمیرسانند بلکه اورا میکشند

     
    • نا شناسِ محترم درود.
      اقتصاددان و فرزانه قرن نوزدهم میگوید:
      تا زمانی که جامعه نتواند شغلی مناسب برای روحانیون دست و پا کرده و دکاندارانِ دین را به کاری مناسب نگمارد ٫ آنها به جایگاهِ انسانیِ خویش باز نخواهند گشت.

       
  59. اقای نوری زاد سلام
    همین که جناب جوادی املی مانند خاتمی ها و حسینیان ها عربده کشی نمی کند خودش جای شکر دارد
    وباید گفت انسان فهیمی است
    حتی من از یک منبع موثق شنیدم به دیدار همسر جناب کروبی رفته اند
    باور کنید

     
  60. نوری زاد عزیز ایشان از خود که حرف نمی زند. سند و مدرک در این باب کم نیست!
    یک سریالی بود قدیم ها “غرب وحشی وحشی وحشی”
    یا همین چند سال پیش فیلم هالیوود به نام “به دنیا آمده ام وحشی باشم”
    Born to be wild
    سند بیشتر می خواهید؟
    تارزان
    رابینسون کروزو
    …..
    از قول من به ایشان بگویید این همه فیلم های هالیوود نگاه نکنند برایشان خوب نیست.
    این فیلم ها طریقه مناسبی برای غرب شناسی نیست!
    آیت الله محمد خامنه ای هم چند وقت پیش گفت که غرب شناس است!
    احمدی نژاد هم در این باب کم ادعا طرح نکرده است!
    یک زمانی همه غرب زده بودیم حالا ما شا الله مملکت پر است از غرب شناس!

     
  61. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    خسته نباشید!

    پیک نت نوشت:
    – – – – – – – – — – – – – – – – — – – – – – – – –
    صادق آملی لاریجانی
    همان شد که پدر زنش گفته بود!
    در هفته های پایانی ریاست آیت الله شاهرودی بر قوه قضائیه، بحث بر سر جانشین او در محافل سیاسی زیاد بود، تا آن که گفته شد گزینه نهائی رهبر جمهوری اسلامی برای این جانشین “صادق جوادی لاریجانی” است. زمانی که این انتصاب و شایعات پیرامون آن به درازا کشید، معلوم شد رهبر به صادق لاریجانی پیشنهاد را کرده اما صادق لاریجانی پاسخ را موکول به استخاره و چند مشورت کرده است. از جمله مشورت و رایزنی با پدر زن خود آیت الله “وحید خراسانی” که می گویند از معدود آیت الله های آلوده نشده به حکومت در قم است که به دیانت و شهامت بیان نظر شهره است. چیزی شبیه آیت الله منتظری. و باز گفته شد که آیت الله وحید خراسانی که جوادی آملی لاریجانی علاوه بر آن که داماد وی است، از مریدان و مقلدان و شاگردان وی نیز محسوب می شود، در دو دیدار با پذیرش ریاست قوه قضائیه توسط وی مخالفت کرده و گفته است: به دروغ و ریا آلوده خواهی شد و هر دو دنیا را خواهی باخت!
    آیت الله صادق لاریجانی پس از این دو دیدار و مشورت، برای پذیرش پیشنهاد رهبر پا سست کرده بود اما سرانجام بدلائلی که لابد برای خود او معلوم است، پیشنهاد رهبر را پذیرفت و شد رئیس قوه قضائیه.
    تا مدت ها، کم حرف می زد و مانند آیت الله یزدی در نماز جمعه ها ظاهر نمی شد و عربده جوئی نمی کرد. از سیاست آیت الله شاهرودی پیروی می کرد و خود را اهل “مدارا” نشان میداد. شاید به همین دلیل حجت الاسلام “رئیسی” را که سابقه قضائی او باز می گردد به قتل عام سیاسی سال 67 در زندان ها، بعنوان معاون اول در کنارش گذاشتند تا آنچه را او نمی کند و نمی گوید، این یکی بگوید و بکند. کم کم، یکی از بی حیا ترین روحانیون، یعنی محسنی اژه ای که پرونده قتل های زنجیره ای را زیر بغل دارد هم به این ترکیب اضافه شد و شد دادستان کل. که البته حالا این دو جابجا شده و جای خود را عوض کرده اند. یعنی رئیسی شده دادستان و اژه ای شده معاون اول. جوادی آملی لاریجانی تا مدت ها با این دوبال پرواز می کرد، تا آن که دوره چهار ساله دوم ریاست او بر قوه قضائیه آغاز شد و او سعی کرد رئیس قوه قضائیه شود. یعنی همان چیزی شود که آیت الله وحید خراسانی از سر دلسوزی و هشدار به او گفته بود نرو، قبول نکن و نشو!
    آیت الله صادق لاریجانی کم کم همان شد که اسلاف او در قوه قضائیه بودند. دروغ گوئی، انکار واقعیات، چاپلوسی رهبر، سینه زدن زیر علم “فتنه” و…
    پس از این یادداشت کوتاه، تازه ترین سخنان لاریجانی در باره اعدام ها در جمهوری اسلامی را به نقل از خبرگزاری “فارس” در همین شماره پیک نت بخوانید. او اعدام پنهانی را انکار می کند و می پرسد: کو؟ کجاست؟ نامش چیست؟
    و به یاد نمی آورد که در گوشه ای از قلب تهران بزرگ، یک گورستانی است بنام “خاوران” که در آن خفته اند آنهائی که رئیس قوه قضائیه نه آدرس آن را می داند و نه نام در خاک خفتگان آن را.
    پیک نت 6 دی
    – – – – – – – – – – – – — – – – – – – – –
    http://www.pyknet.net/1393/03dey/06/page/larijani.php

     
    • شما “جوادی آملی” را که اینجا مورد نظر اقای نوریزاد است با ” آملی لاریجانی ” که رییس قوه قضاییه است اشتباه گرفته اید.
      نکته دیگر در مورد ” وحید خراسانی ” پدر زن رییس قوه قضاییه: بله می گویند که شیخنا چنین است و چنان است و صاحب کرامت است و ملایک مقرب خدا خاک پایش را توتیای چشم می کنند و چه و چه و چه … حضرتشان همین دو سال پیش چون تلویزیون برای چند لحظه تصویر کسی را که نقش حضرت عباس را بازی می کرد نشان داده بود, فریاد وااسلاما سر داد و موی ریش کند و بر سر خود کوبید, که وای وای چهره نوه پیغمبر را نباید نشان داد … اما بچه های دسته گل ایران را در زندانها به خاک سیاه نشاندند, همین پیر مرد خفه خون گرفته بود. لابد مصلحت اسلام ایجاب می کرده که ایشان لالمونی بگیرند….

       
      • سلام Pejman گرامی،
        همینطورهست که شما میفرمائید. آقای صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه است و اشاره آقای نوری زاد به آیت الله جوادی آملی است!
        راجع به سکوت مراجع در مورد جنایاتی که رفت ومیرود هم هرچه بگیم کم گفتیم!
        با تشکر

         
      • az barbar parast entezare ensaniat darid?B

         
  62. ريشه ها ٢٥٦( قسمت ٢٥٥ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ
    گفته شد كه متن ديوان حافظ اشعار عرفانى هم دارد ، اما همه ديوان عارفانه نيست .پس از مرور بر آنچه حافظ پژوهان به ما آموختند ،اكنون اجازه دهيد با توشه اين آموزه ها تآملات خود را نيز بازنگارم .پيشاپيش بايسته است بگويم كه همان طور كه قبلاً گفتم ديوان حافظ براى خودِ من پيش و بيش از هر چيز عالى ترين شاهكار هنر شعر است كه در فرهنگ دينى ما پديد آمده است . عقايدى كه در اين شاهكار بيان شده اند در نظر من همان قدر اهميت دارند كه براى عامه مخاطبان ايرانى و غير ايرانى مهم تلقى مى شوند . فرقى نمى كند كه اين عقايد عرفانى و دينى باشند يا خيامى و هيچ انگار .چرا ؟ چون حافظ كه از طريق انديشه ورزى اين عقايد را تعليل و توجيه نكرده است .اما از آنجا كه من صرفاً براىِ دلِ خودم نمى نويسم ، بايد با يك نزاع حافظ پژوهانه درازدامن كه نشان از پويه هاى فرهنگى ما را بر پيشانى دارد ،درگير شوم در بخش ١ خود را به جاى كسى مى گذارم كه دست كم تمامى ديوان حافظ را بازگفتى از عرفان عاشقانه اسلامى نمى داند .در بخش ٢ برعكس مى كوشم تا يك فرضيه عرفانى از ديوان بيرون بكشم .كدام يك درست است ؟ اين پرسش را مفتوح خواهم نهاد . ١-از نتيجه هاى مرور ما بر حافظ پژوهى اين بود كه ديگر شراب و مى و باده و رباب و ساقى و خرابات و شاهد و اصطلاحاتى كه در خمريات دواوين عرب و پارسى سرايان سبك خراسانى به معناىِ واقعى شان بيان مى شده اند و حافظ نيز به شهادت محمد گلندام – همدرس ، دوست ، و نخستين گردآورنده ديوان – در آنها غور مى كرده است ، در ديوان حافظ در همه جا تآويل پذير نيستند و به قول خرمشاهى در اشعار حافظ هم باده عرفانى هست ، هم باده ادبى و هم باده انگورى . خرمشاهى در توضيح اين نظر اضافه مى كند كه شراب خوارى در زمان حافظ چندان قبيح محسوب نمى شده است و زرين كوب نشانى كوچه رندان و خرابات هاى قديم شيراز را نيز به ما مى دهد . حصورى هم در مقاله '' هفت نشانه جام '' (Seven signs of the cup ) كه پژوهشى در آيين مهر است ، و هم در ''حافظ از نگاهى ديگر '' بر آن مى رود كه در زمان حافظ مهرابه ها و آداب آيين مهر و مغان در شيراز زمان حافظ هنوز برقرار بودند و آيين شراب تحت هدايت پير مغان يا بزرگِ مهرابه انجام مى گرفته است . در مقابل ، دسته ديگرى از پژوهشگران بر عرفانى بودن تمامى اشعار حافظ پاى مى فشرند .اكنون ما همين قدر مى دانيم كه در حوزه حافظ پژوهى اين دسته دوم هستند كه بايد پاسخ دهند كه چرا تا دويست سال پس از مرگ حافظ در هيچ تذكره اى حافظ مشخصاً و صريحاً عارف ناميده نشده است ؟ چرا بنا به روايتى شايع در زمان حيات فقيهانِ پيرامونِ شاه شجاع حافظ را به اتهام انكار معاد تكفير مى كنند و پس از مرگ مشكوك وى نماز مسلمانى بر جنازه او را ممنوع كرده اند و چرا چند بارى در هند و ايران شريعتمداران حتى عزمِ سوزاندن نسخه هاى ديوانش را كرده اند ؟از برون متن كه بگذريم اين صاحب نظران بايد پاسخى بدهند در مورد اشعارى كه گوياى مشرب خيامى و باده و معشوق خاكى اند .
    خوش تر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست
    ساقى كجاست گو سبب انتظار چيست
    هر وقتِ خوش كه دست دهد مغتنم شمار
    كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست
    معنىِّ آب زندگى و روضه ِارَم
    جز طرفِ جويبار و مى خوشگوار چيست
    سهو و خطاىِ بنده گرش نيست اعتبار
    معنىِّ عفو و رحمت آمرزگار چيست
    زاهد شرابِ كوثر و حافظ پياله خواست
    تا در ميانه خواسته كردگار چيست
    در اين غزلِ خيامى حافظ خود در تأويل پيش دستى مى كند و آب زندگى و روضه ( باغ) بهشت را همين مى خوشگوار و عيش و صحبت اينجهانى مى خواند كه از نظر شريعت سهو و خطا محسوب مى شود. اگر مرادش از اين خوشباشى ،سلوك عارفانه به سوى عالمى آسمانى بوده باشد كه هيچكس از سر آن آگاه نيست ، پس چرا كارش بايد سهو و خطا باشد ؟ '' لسان الغيب '' مى گويد : ز سر غيب كس آگاه نيست قصه مخوان – كدام محرم دل ره در اين حرم دارد / اگر شرابش غير از شراب انگور باشد ، چرا بايد در تقابل آشكار با شراب كوثر قرار گيرد ؟ '' مبارزالدين كه شيرازى هاىِ روادار او را به دليل ممنوع كردن مى و موسيقى محتسب مى ناميده اند به دست پسرانش كور و زندانى مى شود و با آمدن شاه شجاع دوباره مجالس موسيقى و باده نوشى از سر گرفته مى شود .اين يك رويداد تاريخى است كه مورخان بدون استثنا بر آن اجماع دارند .پس وقتى حافظ در زمان مبارز الدين مى گويد :/ درِ ميخانه ببستند خدايا مپسند – كه درِ خانه تزوير و ريا بگشايند / و با آمدن شاه شجاع مى گويد: كه دور شاه شجاع است مى دلير بنوش / و در همان غزل از نوشيدن '' شراب خانگى ترس محتسب خورده '' سخن مى گويد ، چگونه مى توان مراد وى را به باده آسمانى تعبير كرد ؟ در بيتى كه حافظ مى گويد :/ بده ساقى شراب ارغوانى – به ياد نرگس جادوى فرخ / آيا شراب ارغوانى را به ياد خدا مى نوشد ؟ باده معنوى چرا بايد به باد دهد نام و ننگ را ؟/ گفتم به باد مى دهدم باده نام و ننگ / . شراب و عيش نهان اگر معناى عارفانه دارد ، چرا بايد كار بى بنياد خوانده شود؟ :/ شراب و عيش نهان چيست كار بى بنياد /. چرا نغمه رباب بايد در تقابل با سماع وعظ باشد ؟ / سماع وعظ كجا ، نغمه رباب كجا ./ پياله معنوى چرا در زمان مبارزالدين بايد در آستين پنهان شود ؟/ در آستين مرقع پياله پنهان كن -كه همچو چشم صراحى زمانه خونريز است ./ آيا همين واژه زمانه گوياى وابستگى جهان حافظ به جهان واقعى روزگارش نيست ؟چرا به تعبير حصورى اين همه تقابل افراطى ميان تصوف و شريعت در آثار مولانا نمى بينيم ؟ چرا حافظ اين همه از صوفى بد گفته است ؟ افراطى تر از اين سخن كه به مى سجاده رنگين كن در كدام نوشته عارفانه مى توان يافت ؟عارف و صوفى به رغم قشرى دانستن شريعت به آن احترام نهاده است نه اينكه با حكمى تعميم دهنده هر دم از نو نماز و عبادت صوفى و عارف را حقه بازى و مزورانه بخواند . از سوى ديگر ، متشرعان ، فقها ، شيخ ها ، قضات شرع ،صوفيان و زاهدانى كه حافظ را عارف دانسته اند ، كى و كجا با او مشكلى داشته اند ؟ مغ ، پير مغان ، خط جام يا خط ساغر ، كبك ، مرغ زيرك ، از خط جام و دُردِ شراب فال زدن ، پير دردى كش ، خرابات كه همان جمع خرابه به معناى بناهاى سپند (مقدس) و نيمه ويران بازمانده از آيين باستانى مهر و به تعبير سهروردى آيين نور بوده اند و دو تا از اين بناها را حصورى شخصاً در شيراز يافته است ، در ديوان حافظ بسيار زياد به كار رفته اند ، و به ظن قوى اتهام گبر بودن به حافظ پس از مرگ او نبايد صرفاً شايعه و افسانه سازى بوده باشد. مهر در آيين مهر نيز دو معنا داشته است : يكى عشق و محبت و ديگرى خورشيد كه هر دو در ديوان حافظ بسيار به كار رفته اند .
    ز دوستانِ تو آموخت در طريقت مهر
    سپيده دم كه هوا چاك زد شعار سياه
    چيزى كه انكار نمى توان كرد يك احساس غنى و پايا از عطوفت و صلح و مهر و مدارا ست كه ديوان حافظ از آن سرشار است . اين عطوفت چنان از دل مى جوشد و به زيبايي و صرافت طبع بيان مى شود كه به قول خودِ حافظ تنها بر دلى كه از سنگ خاراست درنمى گيرد :
    نگرفت در تو گريه حافظ به هيچ روى
    حيرانِ آن دلم كه كم از سنگ خاره نيست
    در آيين مهر ،همچنانكه در مسيحيت و يهوديت و زرتشتى گرى ، شراب نوشى و موسيقى ممنوعيت كه ندارند هيچ ، جزئى از برخى از رسوم مقدس نيز هستند . اما در آيين مهر اين رسوم بيش تر جشن گونه و شادمانه اند تا اينكه چون مراسم نان و شراب ربانى نشانه سوگ و يادآورى زجر هاى مصلوب باشند. البته مناسبتِ اين مراسم به ويژه در روزگار مدرن مانع از آن نشده است كه جنبه مصيبت آميز آن به شادىِ جشن كريسمس تبديل شود .توالى رزم و بزم در شاهنامه شادخوارى پهلوانان را به منزله جشن و يسن پيروزى نشان مى دهد .بخش پادشاهى لهراسب كه از زبانِ خودِ فردوسى با ستايش باده آغاز مى گردد ،رويكرد به باده نوشى در اديان غير ابراهيمى را نشان مى دهد . چون در برخى نسخه ها از جمله نسخه ژول مول ج٤،صص١٣٩-١٣٨)اين خمريه در پايان پادشاهى كيخسرو آمده است ، به نظر من ،بهترين راه براى يافتن و خواندن آن جستجوىِ بيت زير در جستجوگر گوگل و سپس مراجعه به سايت گنجور يا مراجعه مستقيم به اين سايت است :
    به باده درون گوهر آيد پديد
    دلِ بسته را باده باشد كليد
    به گزارش فردوسى اين باده نوشى به پاس عهد بستن پهلوانان با لهراسب همزمان است با جشن مهرگان . اگرچه اين گردهم آيي همزمان است با برون شدن كيخسرو از جهان ما هيچ نشانه اى از سوگ در آن نمى بينيم . نگاه مهريان به زندگى و آينده است نه به گذشته و مرگ . اين ايرانيان در فرهنگِ زندگى مى زيستند ، نه در فرهنگ تاناتوسى و مرگ انديش .كيخسرو نمى ميرد ،بل در سكوت كوهستان سپيد جامه و پربرف جاودانه مى شود .فجيع ترين و سوگمندانه ترين مرگ ها در شاهنامه مرگ سياوش و سهراب است .به تعبير زنده ياد شاهرخ مسكوب غروب سياوش طلوع كيخسرو است .اما فاجعه فرزند كشى به راستى دردناك است . اين هردو مرگ در زمان كيكاووس رخ مى دهند ؛ او شاهى است كه فره از او گسسته و به جاى خير و و آبادى و شادى ايرانيان در انديشه خويش است ، نيرنگ مى بازد ، دروغ مى گويد و نماينده نيروى ايرانى ، رستم ، را مغرورانه از خود مى راند . آنگاه چنانكه پيش تر تحليل شد حوادث يكى بعد از ديگرى به سوى تقديرى ناميمون از پى هم مى آيند . سياوش قربانى نگه دارى پيمان با افراسياب و كژانديشى و پيمان شكنى كاووس مى شود .از خونش گياهى مى رويد كه نماد رُستن و زايش و بهبود حال مردمان قحطى زده است . رستم بر سبيل تصادف گذارش به مرز توران مى خورد ، تهمينه ، زن ترك نژادى كه فردوسى در ستايش زيبايي و هنر او داد سخن مى دهد ، رستم را به جهان بى مرز عشق مى كشاند تا سهراب اين رستمِ تورانى ، اما جوان را بزايد . دو نسل با هم روياروى مى گردند ؛ نسلى كه در پى نگهداشتِ داشته هاىِ ايران است و نسلى كه مى خواهد جهان را به بهاى جوىِ خون ويران كند و از نو بسازد . فاجعه رخ مى دهد . رستم شيون و زارى مى كند و فردوسى با تصوير هاى بكر و نبوغ انگيخته اش صحنه زندگى پر فراز و فرودى را نقاشى مى كند كه چيزى جز آوردگاه آزادى انسانى در برابر تقدير نيست .حتى در اين برهه هاى پر آب چشم و تراژيك سوگ و ماتمى كه در بندِ گذشته اسير ماند و آن گذشته را به سرنمون ازلى گناه رجعت دهد در كار نيست . همان سان كه حصورى اشاره مى كند در آيين ايرانيان باستان و به ويژه در آيين مهر برخلاف اديان ابراهيمى سرنمون ازلى با افكندن سايه سنگينش بر فرهنگ ، زندگى دنيوى را از بار گناه سنگين و خوار و تيره و تار نمى كند .در ديوان حافظ اشارات به آيين ايرانيان باستان كم نيستند .آيينى كه به تعبير حافظ بر زندگى شادمانه در همين دنياى فانى مى گرايد و جز ستم و آزار و تزوير چيز ديگرى را قبيح نمى شمارد :/ مباش در پىِ آزار و هرچه خواهى كن – كه در شريعت ما غير از اين گناهى نيست/
    به دور گل منشين بى شراب و شاهد و رود
    كه همچو دور بقا هفته اى بود معدود
    ز دست شاهد نازك عذار عيسى دم
    شراب نوش و رها كن حديث عاد و ثمود
    به باغ تازه كن آيين دينِ زردشتى
    كنون كه لاله برافروخت آتش نمرود
    غزل شماره ١٩٦: حافظ به سعى سايه
    سپاس از بردبارى همه دوستان

     
    • استاد گرامی سلام
      ایا شراب نوشیدن حافظ فرضیه عارف بودن وی را تحت سوال میبرد؟ مگر نه اینکه بعضی از عارفان چندان پایبند اجرای احکام شرعی نبودند ؟

       
      • درود بر شما
        عالى بود . شما پيشدستى كرديد . فرضيه عارف بودن حافظ با باده نوشى او زير سؤال نمى رود ، اما چه نوع عرفانى ؟توجه بفرماييد كه من در بخش ١ با تمام وجود مى كوشم خود را به جاى كسى بگذارم كه مى خواهد عارف بودن حافظ را رد كند ، پس اگر صبر كنيد پاسخ سؤال احتمالاً در بخش ٢ مستتر خواهد بود . در بخش ٢ جريان را بر عكس مى كنم .اين را از آغاز بخش٢٨ از فصل زمين و آسمان حافظ توضيح داده ام .
        با سپاس از توجه شما
        .

         
    • جناب کورس گرامی
      قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری
      واکنش متفاوت دوستان به نوشته هایتان نیز دنباله نقد فرهنگی است این بار در عمل!
      شاید برخی مردم از این طریق متوجه کمبود فرهنگ کتاب خوانی در خود شوند….

      کسانی که نوشته های کورس را دشوار می دانید!
      یک توصیه به شما دارم و آن این که آن را چند بار بخوانید!

      باور کنید ورزش فکری بهتر و سود مند تر از این نخواهید یافت!
      مدتی که این ورزش را ادامه دهید هم سریع خواندن را خواهید آموخت و هم بهره خواهید برد از دنیای دانسته های کورس که عمری مطالعه و کار فکری را یک جا در طبق اخلاص قرار داده و مثل راحت الحلقوم به شما عرضه کرده است.
      من که خود را بدون تعارق مدیون ایشان می دانم.

       
    • کورس عزیز و دوست داشتنی

      این اولین پست شماست که تا آخر ( البته تا سر موضوع فردوسی) خواندم.
      دقیق ترین نکته ای که در ارتباط با حافظ هست و تو به آن رسیده ای(تو می گویم چون خود را به تو نزدیک دیدم نه به دلیل بی ادبی) همان صلح حافظ با خیر و شر، خوبی و بدی، سیاهی و سفیدی، بالا و پائین و هر گونه اضدادی است. این جا که حافظ ایستاده است همانجاست که مولانا گفت عاشقی گر زین سر و گر زان سر است/عاقبت مارا بدان شه رهبر است. حافظ حقیقت را شناخته است نمی گویم حافظ در اوست ولی اورا می بیند. پس به حق هیچ کس را انکار نمی کند.

      کورس I love you

       
      • مازیار وطن‌پرست

        منصور گرامی
        اگر به عقب برگردی و قسمتهای بیشتری از ریشه‌ها را بخوانی، متوجه خواهی شد که منظور کورس گرامی دقیقا آنچه شما بیان کرده‌اید نیست. حتی در جاهایی با نوع برداشت شما کاملا منافات دارد.

         
        • مازیار عزیز،

          من با هیچکسی در ارتباط با حافظ بحث نکرده و نمی کنم. نه بت پرستم و نه برایم مهم است که حافظ آیا حافظ تمام قرآن بوده، عارف بوده یا سیاستمدار یا شرابخوار.
          هرکسی حق دارد هر شعری را هر گونه که دوست دارد بخواند و برداشت کند چون طبیعت هر کلام سمبلیک ، تفسیر پذیر است. حافظ با هیچ کسی جنگ ندارد ولی با سالوسان و زاهدان و هر کسی که بدنبال دکان و دستگاه است در تضاد است.

          چه کسی میتواند بگوید گوینده این بیت عارف نیست:
          صوفی ار باده باندازه خورد نوشش باد- ورنه اندیشه این کار فراموشش باد
          یا اینکه :

          نگویمت همه ساله می پرستی کن- سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش

          یا:

          ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم- ای بی خبر زلذت شرب مدام ما

          یا کدام عاشق در طول تاریخ چنین ادعائی کرده است؟:
          هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق-ثبت است بر جریده عالم دوام ما

          ولی من شخصا با هیچ کسی در جنگ نیستم. اگر کسی پیکش را زده و حالش خوش است و تفألی به حافظ زده است و میخواند:

          به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله- به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد

          چه باک؟ بیائید بگذاریم او هم از این بیت حافظ لذتی دو چندان بگیرد . حافظ که بخیل نبوده ما چرا بخل ورزیم؟

          متاسفانه ما ایرانیان آدمها را یا در اوج می خواهیم یا در پستی.

          من وقتی بچه بودم فکر میکردم شاه هیچگاه نمی شاشد( آقای نوریزاد اگر این را سانسور کنید کسی نمی فهمد چه گفته ام پس لطفا سانسور نکنید در صورت امکان).

          کتاب مناقب العارفین افلاکی پر است از غلو هائی که عارفان را موجوداتی عجیب و غریب نشان می دهد در حالی که اینطور نیست همه ما انسانیم و ضعف ها و قوت های خودمان را داریم. هیچ انسان کاملی در دنیا نیست.
          حافظ هم مثل من و شما یک وقتی عرق خور بوده یک وقتی خدا را پرستیده و یک وقتی هم عاشق دختر همسایه بوده و شاید خود ارضائی هم کرده باشد.

          یک روز برادر عبدالله مدیر کل اطلاعات آذربایجان غربی بعد از اینکه آقای منتظری از سمت قائم مقامی رهبری برکنار شد به منزل اقای جواهری حاکم شرع ارومیه رفت و دید که عکس اقای منتظری هنوز بر روی دیوار است . برادر عبدالله به آقای جواهری اعتراض کرد که شما که هنوز عکس آقای منتظری را بر نداشته اید. ایشان گفتند این آقای منتظری تا پریشب امید امت و امام بود ، من ایشان را میشناسم و برای من چیزی تغییر نکرده است.

          مازیار گرامی

          ما ایرانیان با یک غوره سردی مان می شود و با یک مویز گرمی.

          من با خیلی کسان که ادعای روشنفکری نیز دارند بحث میکنم متاسفانه ما مردم بت پرستی هستیم . شخصیت ها نباید هیچ نکته مبهمی داشته باشند. به محض اینکه کوچکترین شبهه ای وجود داشته باشد اورا رها میکنیم و هزار انگ به او می چسبانیم.

          حتی به نظر من عصمت پیامبر و امامان ساخته ما ایرانیان است چرا که سنیان به عصمت پیامبر به صورتی که شیعیان معتقدند، اعتقاد ندارند.

           
    • سلام به کلیه دوستان آقای نوری زاد و خود جناب ایشان.

      دوست عزیز کورس
      حافظ غوطه ور در عرفان بوده و در عالم عرفان نیز ملهم . این از آثارش نمودار است. او از باده جاوید عرفان مدهوش بوده و یقینا به باده فانی احتیاجی نداشته، بنظر بنده اگر هم از آن تغذیه جسمانی میکرده تاثیری در عرفانیات او نمیداشته.
      شواهدی از شراب در اشعارش مسلماً روحانی و عرفانی است و جسمانی نیست.

      تفاوت بین خمر روحانی و خمر جسمانی:

      ﴿ اى پسر خاک ﴾ از خمر بیمثال محبوب لا يزال چشم مپوش و به خمر کدره
      فانيه چشم مگشا ٭ از دست ساقى احديّه کأوس باقيه برگير تا همه هوش شوى و
      از سروش غيب معنوى شنوى ٭ بگو اى پست فطرتان از شراب باقى قدسم چرا به
      آب فانى رجوع نموديد ٭

      ﴿ اى پسر کنيز من ﴾ اگر فيض روح القدس طلبى با احرار مصاحب شو ٭ زيرا
      که ابرار جام باقى از کف ساقى خلد نوشيده اند و قلب مردگان را چون صبح
      صادق زنده و منير و روشن نمايند ٭

      اى پسر انسان ﴾ شبنمى از ژرف درياى رحمت خود بر عالميان مبذول
      داشتم و احدى را مقبل نيافتم ٭ زيرا که کلّ از خمر باقى لطيف توحيد بماء
      کثيف نبيد اقبال نمود ه اند و از کأس جمال باقى به جام فانى قانع شده اند ٭
      فبئس ما هُم به يقنعون ٭

      جاوید باشید

       
    • مازیار وطن‌پرست

      آیزیا برلین، کتاب در جست و جوی آزادی، (مصاحبه با رامین جهانبگلو، چاپ اول نشر گفتار، صفحهٔ 59)
      «کشتار [در این مورد، منظور جنایات نازی‌هاست] به دیوانگی نیاز ندارد. کافیست از ایقان (یقین داشتن) به باورهای کاذب، که حقیقت به نظر می‌آیند، سربرآوَرَد تا به نتایجی وصف ناپذیر منتهی گردد. اگر کسی بخواهد جلوی صدمهٔ متعصبین را بگیرد، باید بکوشد فکر آنها را درک کند، و نه فقط ریشه‌های روانی باورهای آنها را. باید کوشید تا به آنان ثابت شودکه به خطا می‌روند.»

      این جملات را برلین در تایید راه و روشی که خود در عالم اندیشه پی گرفته (یعنی بررسی تاریخ اندیشه و به رسمیت شناختن اختلافات فرهنگی که موجب اختلاف در نوع اندیشیدن می‌شوند، در عین وجود برخی مفاهیم مشترک بین انسانها) می‌گوید.

      آنچه کورس گرامی انجام می‌دهد، شناخت اندیشهٔ منِ فرهنگیِ ما ایرانیان است. ممکن است که ما ایرانیان اکنون عادت به کتابخوانی و ارتباط با قلّه‌های فرهنگی خود را از دست داده باشیم (آنطور که مثلا در گذشته هر کلامی باید به اشعار و امثلهٔ بزرگان مجهز می‌شد تا موثر باشد و بی‌سوادانی بودند که بسیار از شعر و نثر از بَر داشته و هنگام صحبت بکار می‌بستند) اما آموزه‌های فرهنگی بی‌آنکه شاید شناخته باشند در فکر و سخن جوانان نیز تکرار و بازتولید می‌شود. بی‌آنکه منشاء آن را دانسته باشند.

      چه اتفاقی در ذهن و دل منِ ایرانی می‌افتد که از رضا شاه خودساخته و تحصیل نکرده تا پسر مدرنش که به دو زبان اروپایی مسلط بود، از آیت‌الله خمینی تا آقای خامنه‌ای با همهٔ تفاوت‌هاشان؛ هر که را به راس جامعهٔ سیاسی خویش برمی‌گزینیم، محصولِ کار قانون گریزی و استبداد (با درجات مختلف بسته به شخصیت فردی) است؟

      آیا اصولا، منِ ایرانی وقتی یک نهاد، مثل خانواده یا یک مغازه یا شرکت را اداره می‌کنم، خود اعتقادی به استفاده از خِرد جمعی و مشارکت افراد در اداره آن نهاد دارم؟ آیا به شخصیت افراد تحت مدیریت خود احترام می‌گذارم؟ یا آنکه از صمیم قلب (و خیر خواهانه) معتقدم که خودم و تنها خودم خیر و صلاح مجموعه را می‌دانم؟ آیا قانونی را که برای فرزند کوچکم وضع می کنم، خود رعایت می‌کنم؟ …

      این‌ها گام‌های نخست آسیب شناسی است. البته افراد زیادی (مثل همان آقای دوستدار که کورس گرامی اشاره کرد) پس از انقلاب به همین نقطه رسیده‌اند و در این زمینه هر یک به فراخور نتایجی نیز گرفته‌اند. اما راه و روش کورس عزیز، در نوع خود بسیار بدیع و منحصر به خود ایشان است. ما خوانندگان این وبلاگ -به برکت تکنولوژی نوین ارتباطات- در مَثَل به آدمی می‌مانیم که شاهد نوشته شدن صفحه به صفحهٔ یک اثر عظیم در اندیشه است (مثلا هریک از شاهکارهای فلسفه یا ادبیات – اسم نمی‌برم تا سوء تفاهم ایجاد نکند).

      از کورس گرامی سپاسگزارم که ما را در هیجانی چنین ویژه و بزرگ شریک کرده‌است.

       
  63. راستی اسید پاشهای اصفهان دستگیر شدند ؟
    اینطوری نگاهم نکنید ! دلم میخواهد سوال احمقانه بپرسم! به کسی چه !

     
    • بله آقا جان درست میفرمایید ! اینکه گفته اند ما ایرانیها حافظه ی دور یا آنگونه که مرسوم است میگویند “حافظه تاریخی” مان ضعیف است, حرف درستی است. اما ظاهرا “حافظه نزدیک” مان نیز تعریفی ندارد!

       
    • چه انتظاراتی؟ یعنی شما انتظار دارید اینا بیان خودشون خودشنو دستگیر کنند؟

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2990 seconds.