سر تیتر خبرها
چرا مردم می فهمند؟

چرا مردم می فهمند؟

یک: پیشاپیش سال نوی مسیحی را به هموطنان مسیحی مان و به کل مسیحیان جهان تبریک می گویم و از جایگاه یک مسلمان، از مسیحیان و کلاً از غیر مسلمانانِ کشورمان پوزش می طلبم که تا انقلاب اسلامی شد، اسم شان در فهرست شهروندان درجه ی دو و سه و چند جای گرفت. راستی چرا تا کنون هیچ مسیحی و یهودی و زرتشتی ای در ادارات ما استخدام نشده اند و نمی شوند؟ حالا استخدام بهاییان و کمونیست ها و کلی از شیعیان فتنه گر بکنار. این تابلوی مونالیزای با حجاب را از همین روی آورده ام.

دو: اخیراً جناب وزیر دادگستری گفته است: در باز پس گیریِ دارایی ها و اموال بابک زنجانی توفیقی حاصل نشده است. این جناب گرچه راست می گوید اما سخنِ درست نمی گوید. این که دستگاه قضایی در باز پس گیریِ اموال بابک زنجانی موفق نبوده، سخن درستی است و دروغ نیز نیست. اما همین سخن درست، ناگفته هایی دارد که هیمنه ی جناب وزیر را بقدر یک آلت قتاله فرو می کاهد. چرا که وی باید به چرایی این بن بست قضایی اشاره می کرد. و نه به خروجی اش صرفاً. این جناب، دست به دسته ی یک بیل می کشد و می گوید: چوب است. و نمی گوید: بابک زنجانی رسماً توسط آقا مجتبی خامنه ای به سمت دخمه ی دلارهای نفتی فرو تپانده شد تا کیسه کیسه از پول مردم را بردارد و به بیت رهبری انتقال دهد و برای بیت رهبری در هرکجا سرمایه گذاری کند. کیست جرأت کند به باز پس گیریِ اموال بابک زنجانی که در حساب های آقا مجتبی استحاله شده؟ مگر بیل به کمرِ جناب شیخ مصلح حیدری وزیر اطلاعات پیشین خورده و یا کمرش رگ به رگ شده که بیاید و بگوید: من – وزیر اطلاعات وقت – بنا به دستور آقا مجتبی خامنه ای، تمامی بن بست های قانونی را برای پول روفتن های بابک خان زنجانی واگشودم.

سه: داشتم به این فکر می کردم: مملکتی که در هوای آلوده و تخریب محیط زنیست و دود و دزدی و دروغ و اعتیاد و بی کاری و رانتخواری مستغرق است، چه احتیاجش به رهبر مثلاً؟ و چه احتیاجش به دولت و تشکیلاتی مثل بیت رهبری؟ داستان تخم کرکس را شنیده اید؟ کرکس ها وقتی به تخم پرنده های دیگر بر می خورند و از شکستنش نا امید می شوند، سنگی به چنگال می گیرند و به هوا بر می خیزند و آن سنگ را رها می کنند تا بخورد به تخم فوق الاشاره. این بگویم و بگذرم: مراقب سنگ هایی باشیم که کرکس ها از بالا رها می کنند. این کرکس ها رمق خیلی ها را مکیده اند. تاریخ همینجور معطل مانده بود تا کرکسِ عمامه به سر ببیند که دید الحمد لله. چه کسی باور می کرد جماعتی از این آخوندهای عمامه به سر به دسته های بیل دست بکشند و دستجمعی گوری بکنند برای سرزمینی اساطیری به اسم ایران؟

چهار: فیلمی دیدم از امام جمعه ی تبریز که در جایگاه نماز جمعه برای مردم تبریز از فاجعه ی عاشورای سال 88 سخن می گفت و هوار می کشید و مشت بر سر می کوفت و مو پریشان می کرد و عمامه بر می گرفت و صیحه می زد و فغان بر می آورد که: این مردم، به امام ما توهین کردند. کف زدند. سنگ زدند. می گویم: علم کردنِ سالانه ی چیزی به اسم 9 دی، بیش از آنکه نشان از استمرار دکانِ حاکمان باشد، نشان از این دارد که آقایان هنوز از آن راهپیمایی میلیونیِ سکوت در سوزند و بر آن سوز نیز نتوانسته اند فائق آیند. باور کنید من تا کنون ندیده و نشنیده و در جایی نخوانده ام که حاکمان یک حکومت از فهم مردمشان در رنج باشند. با اطمینان می گویم: یکی از رنج های مستمر بیت رهبری و آخوندهای حاکمیت این است که: چرا مردم می فهمند؟

محمد نوری زاد
نهم دیماه نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

53 نظر

  1. واقعا برایت متاسفم . شاه مرد بود نخواست شاهد کشتار مردمش باشد نامش در قلبها جاودان خواهد ماند

     
  2. هو ۱۱۰
    به محمد سعید
    ای ارجمند، حق با شماست هرچند از هزاران عیب تنها یکی را گفته اید. من از فردای ایران و این ملت تیره بخت ناامیدم
    یا علی

     
  3. سلام و درود بر استاد محمد نوری زاد عزیز خسته نباشی بزرگوار
    9 دی هرگز ماندنی نخواهد شد

     
  4. عطف به پست آقا مرتضی.
    پ.بهایی زاده آفتابه پر کن وزارت نفت
    ک. بهاییان پشکل خشک کن وزارت جهاد کشاورزی
    ص.بهایی فر مسئول چرای یابوهای وزارت ورزش
    ت بهاییان جونیور مسئول زیر آب زدن خلای مسجد شاه
    و هزاران نمونه دیگر

     
  5. آقای نوریزاد،

    حکومت خامنه‌ای ظالم، معاویه گونه و جهنمی است ولی‌ رفتارهای بمانند رفتار شما یا گلشیفته بسیار غیر نرمال است. این عکس که شما پست کردی توهین به حجاب است و صرف نظر از مذمت حجاب اجباری در ایران, کار زشتی است.
    ضمنا بنده چندین استاد دانشگاه اقلیت مذهبی‌ می‌شناسم که همه بعد از انقلاب استخدام شده اند و لذا آن جمله شما هم صحت ندارد.

    حکومت به شما بسیار ظلم کرده ولی‌ شما با توهین به اصول مسلم اسلام مثل حجاب ظلم بزرگتری مرتکب میشوید. باید مراقب بود ظلم ظالمین ما را به موضع جنون نکشاند. فاصله ما با بیهودگی مثل آنچه گلشیفته در آن گرفتار است به اندازه یک مو است.

    —————————-

    سلام مرتضای گرامی
    یک: شما می شود اسم آن چند نفری که از اقلیت های مذهبی هستند و در ادارات ما استخدام شده اند برای ما بنویسید یا نشانی محل کارشان را بدهید؟
    دو: مصرانه دو بار اسم مرا در کنار خانم گلشیفته فراهانی آورده اید. شاید بزعم شما این همگرایی باطنی من و گلشیفته به واگرایی من و شما اشاره داشته باشد. دوست من، حجاب اجباری مثل تپاندن کباب به حلق مردم با دسته بیل است. این تصویری که من انتخاب کرده ام، سخن از نگاه کلی یک نظام شیعی دارد که به همه ی هستی از منظر حجاب می نگرد. نظامی که عاملانش بیشترین حظ خفی را از زن می برند اما حضورش را آنگونه می خواهند که خود می خواهند. و این یعنی: استفراغ به صورت طفل نوزادی که ونگ می زند.

     
    • کاربر گرامی مرتضی
      امثال شما که هر جا حضور داریدء لطفإ سکوت کنید و تلاش کنید دین شما حاکم نشود تا امثال بانو گلشیفته فراهانی را به بیهودگی یاد کرده باشید. دین شما سرتاپا با افراطیون و رادیکالها اعتلاف و تعصب و هم غیرت است. این یعنی خط بطلان به دیگران. در ضمن کشوری که جنازه فرد بهایی حدود ۶۵ روز در سردخانه بلوک شده یعنی بزرگنمایی دینی عقیدتی . چه رسد تا استاد دانشگاهش کنند

       
      • آقای ناشناس ۱:۵۶،

        ۱ – بخاطر چاپ عکس کاملا عریان “بانویتان” روی جلد مجله در هفته گذشته به شما تبریک عرض می‌کنم. قضیه ایشان از غیرت من و پدر محترمش گذشته. صحبت از غیرت نکنید که مرغ پخته به خنده میفتد.
        ۲ – از دین شناختی‌ ندارید پس زبان به دهان بگیرید.
        ۳ – بهأییت یک حزب ساخته و پرداخته صهیونیست هاست، دین نبوده و پیروان آن اقلیت مذهبی‌(چه قانونی‌ چه عرفی) محسوب نمیشوند.
        ۴ – اینترنت یک عرصه باز و آزاد است. اگر تحمل عقاید دیگران را ندارید خودتان ساکت باشید و کیهان بخوانید که راحت تر است.

         
        • آقای مرتضی عزیز دل برادر
          در مورد بانو گلشیفته همین جمله کنم که ایشان (ها) دستاورد همان اعتقادات دینی است که شما بیشتر آشنایید
          ضمنأ تبریک آن را به مقلدین اجتهادی خود برسانید گرامی. یاد بگیریم بر ملا کردن را تعصبی نکنیم
          گیرم بهاییت یا هر اندیشه عقیدتی بی آزار ساخته پرداخته جهنم مکانی باشد ولی هجوم و تخریب جایز نیست
          در آخر صحیح فرمودین اینترنت مکان ارتباط آزاد است مشروط به اینکه آموزنده و مفرح باشد. ضمنأ نشریه کیهان فاسدترین مدال آور ارگان رهبر به پیشانی جراید کشوری است که یکجانبه هدف تخریب دارد

           
          • آقای ناشناس ۱:۵۶،

            اگر فرضیه شما در مورد اینکه عریانی گلشیفته محصول حجاب اجباری است درست میبود باید ۲ میلیون خانوم مهاجر ایرانی‌(با فرض حضور ۴ میلیون ایرانی‌ مهاجر در خارج از کشور) که بسیاری از آنها برای فرار از حجاب اجباری به خارج رفته اند هم عکس کاملاً عریانشان روی جلد مجلات خارجی‌ میبود (که نیست). آری حجاب اجباری باعث فرار مردم است ولی‌ تنها ضعیف النفس‌ترین آنها یعنی‌ این خانم اینجور واکنش نشان داده است که من هم به همین قضیه اشاره داشته ام.
            آقای محترم، اگر مغول کشور ما را اشغال کرد آیا ما باید لخت شویم؟؟ قدری در اظهارات خود تامل کنید. اگر صحبت شما درست بود در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ هم آن سه دانشجو بجای خودسوزی برای اعتراض به ظلم شاه بهتر میبود لخت مادرزاد شوند دیگر، نه‌!؟

            در پاراگرافهای دوّم و سوم فقط شعار داده اید و شعار جواب‌ ندارد.

            حداقل در مورد کیهان با هم توافق داریم!! ولی‌ در مورد مفرح بودن اینترنت, این یک قضیه نسبی‌ است. اگر کسی‌ فی المثل صفحه آقای نوریزاد را مفرح ندید خوب میتواند برود در یک صفحه مفرح تر آنهم با فشار چند دکمه ولی‌ حق ندارد با لیچار گویی به سایرین و با زور و تشر صفحه آقای نوریزاد را برای خود مفرح کند.
            با احترام

             
        • اقای مرتضی با اینکه من از جهاتی با شما هم عقیده ام ولی نمی دانم که بر اساس چه منطقی آقای نوری زاد عزیز را با خانم فراهانی در مقام قیاس قرار می دهید؟!!!

           
          • زهرا خانم محترم،

            منطق من همردیف قرار دادن ۲ مورد زیر بود:

            ۱ – توهین به حجاب (که ضروری دین است) با عریان شدن؛
            ۲ – توهین به حجاب با چادر گذاشتن برای مونا لیزا.

            بنده موضع آقای نوریزاد را میفهمم ولی‌ فکر می‌کنم یک خط بسیار باریکی بین اعتراض به دیکتاتوری موجود در ایران و در عین حال توهین نکردن به دین مبین که ثمره بعثت ۱۲۴،۰۰۰ نفر از بهترین مخلوقات پروردگار (یعنی‌ پیامبران) است، باید وجود داشته باشد.
            این خط(حرمت نگهداشتان نوح، ابراهیم، موسی‌، عیسی و محمد) از هر چیزی ، حتی اعتراض مقدس ما به دیکتاتوری خامنه‌ای، مقدس تر است.

            امیدوارم قانع شده باشید، با احترام.

             
          • کاربر گرامی مرتضی

            حقیقت در پوشاک حجاب و لخت بودن نیست.
            اثبات صحیح این ترکیبات اجتماعی شخصی نه به بنده مربوط است و نه به شما. بهتر است بجای برچسب زدن بتوانیم مورد حرکت خانم گلشیفته فراهانی را حرفه ای بینش کنیم.
            ابتدا هیچ انسانی در ملأ عام اجازه لخت مادرزاد گشتن را در جوامع دمکرات ندارد.در کنارش نشریه آزاد میدان رشد احتماع میباشد
            در دوم اینکه لخت شدن ایشان نه از هوس بلکه حرکتی شجاعانه برای تابو شکنی اذهان فریز شده است
            و سوم اینکه حتی همه انسانها آزادند بنا به ظرفیت های مورد پسند به خواست خود عمل کنند.
            این که مورد پسند شما نیست دلیل نمیشود برچسب بچسبانید و سنگسار مجازی کرده باشیم!
            ممنون از شما که احبار را اختیار میپندارید و امیدوارم نقد مابین شما و من سبب توهین نشده باشد.
            لطفأ منتظر پست های بعدی من در جوابتان نباشید زیرا واضحتر از گفته ام آن است که سالهاست در حوامع آزاد روابط میشود. و بهره اجتماعی آن بیش از ضرر تجربه گردیده. موفق باشید

             
    • ba agha morteza movafegham حکومت خامنه‌ای ظالم، معاویه گونه و جهنمی است

       
    • آقای نوریزاد

      از جواب شما ممنونم.
      اجازه بدهید بگویم روش شما در وهن حجاب (چادر گذاشتن برای مونا لیزا) با روش عمال خامنه‌ای در وهن حجاب(فرو کردن کباب در حلق ملت آنهم با بیل) کاملا مشابه است. هر دو از موضع افراط و توهین به مسلمات اسلام نورانی بوده و منطقا باطل است. نباید اینکه یک عده از همه جأ بریده برای شما هورا میکشند غرّه شوید. اگر صادقانه به دنبال حقیقت هستید می‌توانید با یکی‌ از اساتید فلسفه (و نه سفسطه) در این مورد مشورت کنید. توهین توهین است چه از این طرف چه از آنطرف.

      در مورد اساتید اقلیت کم لطفی‌ میفرمائید. قطعا به دلایلی که خود میدانید و تجربه کرده‌اید ذکر نام و آدرس آنها آنهم در اینترنت به صلاح نیست ولی‌ شما که خود اهل تحقیق هستید سری به وب سایتهای دانشگاهها بزنید و از روی اسامی و سپس ملاقات حضوری با افراد مذکور به صحت ادعای من پی‌ خواهید برد.

      و اما مطلب آخر: گلشیفته را مثال زدم تا حد نهایت ابتذال و از دست رفتن یک انسان را تصویر کرده باشم. باز هم مثل مساله اساتید اقلیت، اطلاعات شما در این مورد ناقص است و به سفسطه متوسل شده‌اید(دقیقا روش مصباح یزدی).

      در نهایت اگر قرار باشد شما هم روش‌های خامنه‌ای را کپی کنید منتها از جهت متضاد، بنده ناظر خواهم گفت چه این چه آن و صرف نظر از اینکه ایشان رهبر است یا شما من نوعی به کار و کسب خود میپردازم و برای هیچ کدامتان هورا نمی‌کشم. اگر اهل تاریخ باشید این دقیقا همان کاری است که اکثریت ملت ایران در در بیشتر موارد سیاسی در ۱۵۰ سال اخیر انجام داده اند. گوشه‌ای نشسته اند و با ولع و لذت نظاره گر پرخاش دیکتاتور‌ها به یکدیگر هستند.
      دیکتاتور، دیکتاتور است فرقی‌ ندارد اسمش خامنه‌ای باشد یا نوریزاد.

      با احترام

      ———————–

      سلام مرتضای گرامی
      من اطمینان دارم که هرگز مرا در قامت توهین به کسی و جریانی و اندیشه ای که ” هست ” و این هستنش بر قوامی استوار است نخواهید یافت. من غلط بکنم به حجاب توهین کنم. بل سخن من به حجاب اجباری بند است. در این نوشته من به مسیحیان وطنمان سال نو را تبریک گفته ام. مسیحیانی که به حجاب معتقد نیستند و ما به اجبار باحجابشان کرده ایم. این رفتار ما به همان اندازه ناپسند است که در کشوری دیگر، حجاب از سر بانوان ما برگیرند و به قانون حکومتی خود اشاره فرمایند. بهرحال مرا هرگز در وادی توهین نخواهید یافت. مگر این که نقدی – اگر چه تند – در کار باشد. که البته وادی نقد همان است که ما سخت بدان محتاجیم. اگر از نوشته ی من حمل بر توهین فرموده اید، من پوزش می طلبم.
      با احترام

      .

       
      • سلام به جناب نوریزاد و دیگر دوستان

        جناب نوریزاد من (سید مرتضی) که مدت مدیدی است در سایت شما مطلب نوشته ام ،مدتی بجهت برخی مشغله نتوانستم به سایت شما مراجعه کنم و طبعا مطلبی هم ننوشته ام ،در واقع اگر فرصت و بنای نوشتن داشتم باید قاعدتا به ادامه بحثی که با دوستی بنام منصور داشتم (بحث ربا) می پرداختم ،که متاسفانه فرصت نشد ،نمیدانم این کاربر محترم به چه انگیزه ای ناگهان در فرصت عدم حضور من در سایت شما ،به این نام (مرتضی) این مطالب را نوشته است ،البته ایشان در اظهار نظر با هر نام کاربری آزاد است ،اما از نحوه ادبیات و پاسخ های شما وبرخی دوستان دیگر بنظر می رسد این توهم یوجود آمده است که این نوشته ها از من است.بهر حال باطلاعتان می رسانم که این نوشته ها از من نیست ،و از کاربر محترمی که بنام “مرتضی” امضاء کرده است انتظار دارم که یا از این نام صرفنظر کنند ،یا پسوند پیشوندی به آن اضافه کنند ،یا اگر بنای بر استمرار نوشتن به این نام دارند تذکر دهند تا بنده پسوند یا پیشوندی به نام مرتضی اضافه کنم ،تا نوشته های ما بپای دیگری نوشته نشود.

        با احترام

         
    • جناب نوریزاد

      با سلام

      چنان که قبلا تذکر دادم ،بنده مدتی از مطالعه سایت شما و نوشتن محروم بودم،مطالبی که کاربر محترمی بنام “مرتضی” اینجا نوشته است و ادامه بحثهای آن ارتباطی با بنده ندارد،نمیدانم چطور است که درست زمانی که بنده حدود دو هفته از خوانش سایت دور بوده ام کاربری با انتخاب این نام و این مطالب خطاب بشما ،سبب سوء تفاهم شده است،امیدوارم ایشان به حدود اخلاق انسانی مقید بوده باشند و سوء نیت و تعمدی در کار نبوده باشد،در هر حال امیدوارم خود ایشان توضیح دهند،و در هر صورت علیرغم برخی اختلاف نظرها ادبیات نوشتاری من نسبت به شما چنین نبوده است و دوستان نیز می دانند ،و کفی بالله شهیدا.

      موفق باشید

       
  6. هو ۱۱۰
    سلام آقای نوریزاد
    این تابلو اثر هرکس هست کاری هنرمندانه است. مرا بیاد ابتکارهای نبوغ آسای آیدین می اندازد. ما چه ملت سست عنصری هستیم؟؟؟!!! آیدین رفت و ما حتی بدرقه اش نکردیم؟؟!! ما اصلا لایق فداکاری جوانمردان نیستیم!! اگر فرصت داشتید هم یادی از آیدین و هم از سید محمد حسین کاظمینی بروجردی کنید.
    یا علی

     
  7. در مورد مجتبی خامنه‌ای /////هر چه بنویسید کم است ولی‌ در مورد “سرزمین اساطیری ایران” با نظر شما مخالفم.
    نه اینکه ما اسطوره نداشته ایم ولیکن این آش را خیلی‌ شورش کرده ایم.
    رانندگی‌ مردم اساطیری است یا رفتار آنها با هم؟ این که دیگر به حکومت ربطی‌ ندارد. حکومت اصلا عین نجاست. ما چرا با این طرز رانندگی‌ سالی‌ ۲۸,۰۰۰ نفر را در این سرزمین بقول شما “اساطیری” فقط و فقط برای خود خواهی خودمان می‌کشیم؟ میدانید در پایتخت این “سرزمین اساطیری” تنها ۹۰ نفر در ماه با ضربه چاقو به قتل میرسند؟ باز هم فکر میکنید ما لیاقتمان بیشتر از زمامداری ////مثل خامنه‌ای و پسر ///ش و برادر ////ش( محمد) است؟؟ مگر نه اینست که در این کشور “اساطیری” هر که را خامنه‌ای زنده میگذارد ما در جاده‌هایمان جانش را میگیریم؟

    البته اگر از اساطیر منظورتان اساطیر ساخته ذهنیت فردوسی در شاهنامه باشد(رستم و سهراب،…) که آن دیگر حرف دیگری است.

     
  8. زباله دانی تاریخ ایران در انتظار آخوند‌ها صبور است. فقط امدوارم که با بلعیدن این جماعت در درون خود، آثاری از ایران باقی‌ بماند.

     
  9. اگر شما به نظامی که آقای خمینی در نوفل لوشاتو بادروغ وفریب به ایرانیان وعده داد هم چنان معتقدیدپس به عملکرد جناح حاکم که دنباله رو ایشانند نیز احترام بگزارید. مگر آقای خمینی درزمان حیات خود به وعده های قبل پیروزی عملِ کردند که اجرای وعده های ایشان از دیگران توقع بجا باشد؟اگرشما ولایت فقیه رامانع استقراردیکتاتوری می دانیددیگربه استبدادحاکم بر کشوراعتراض نفرمایید.به پندار خام شما دستگاه های منصوب رهبری حافظ حقوق ملتند ،غافل ازاینکه شورای نگهبان، قوه قضائیه، سپاه و صدا و سیما هم چون یک حزب تمام عیار در راستای منویات الهی رهبرعمل می کنند،نه خودسرانه که جای ایراد اشکال بر عمل کردشان باشد.

     
  10. سلام به همگی. بخاطر امتحانات کمتر وقت میکنم به سایت سربزنم اما تاحد امکان مطالب را دنبال میکنم.اقای نوریزاد تیترتان ناامیدم کرد.درواقع باتجزیه وتحلیل وقایع درست عکس این قضیه روشن میشودکه قاطبه مردم ما نمی فهمندیا نمی خواهندبفهمند.همکاری دارم که راجع به این خرافات تعزیه وعزاداری باهاش صحبت میکردم میگفت نگو.نمی خواهم بدانم همین طور راضیم.حالا شما میگیدمردم میفهمند؟چیرو میفهمند؟شما ودیگر دوستان اقای خامنه ای واحمدی نژادو…رامقصر ندانید.کسانی که انان را حمایت میکنندرا مقصربدانیدوگرنه احتمالا من وشما هم 30ملیون مجیز گوداشته باشیم میشویم دیکتاتور.پشتوانه اقای خامنه ای همون 30-40ملیون راییه که درانتخابات ریاست جمهوری به صندوقها انداخته شد.خب به نحوی اینها نظام را تاییدکردندکه رای دادند.نظام هم=اقای خامنه ای.اقای نوری زاد(دور از جمع)تا خرهست خرسوارهم هست وخواهدبود.مابا اصل نظام مشکل داریم.امسال اقای زیباکلام به حداقلها راضی انداما انسانهای ازاداندیش با اصل ان مخالفندچون ضدانسانی ست.حاکمیت دینی بخاطر نوع نگاهش به شهروندان ودرجه بندی انان غیرانسانی وبدوراز مبانی حقوق بشراست.با مبانی دین نمیتوان عادلانه حکومت کرد.دین و دموکراسی باهم نمیخوانندوضدهم هستند.چیزی بنام مردم سالاری دینی نداریم.شیره مالیدن است این گونه اصطلاحات.منحرف کردن اذعان عمومیست.اولین اصل ادیان برتری صاحب دین است.پس نمی تواندعدالت را که امری نسبی ست حاکم بکند.درحاکمیت دینی مثلا ایران یک فردمسلمان شیعی همه گونه دارای حق وحقوق برتری از یک فردایرانی مثلا لاییک است.درحاکمیت دینی عربستان نیز به نحو دیگر.و مشکل ما همین است.حاکمیت نظام دینی .عزت زیاد

     
  11. من در راهپیمائی عاشورای 88 زیر پل کالج بودم. از گوشه جنوب غربی چهار راه در سمت دیگر خیابان در کوچه دبیرستان البرز، شهرام ناظری را دیدم که فکر میکنم آمده بود در راهپیمائی شرکت کند ولی چند مامور کلانتری با وی در حال صحبت بودند فکر میکنم که منصرفش کردند. در هر حال چند دقیقه بعد در گیریها اوج گرفتند. در بین جمعیت از خانم های چادری مذهبی گرفته تا خانمهای بقول آقایان بد حجاب، از مردان حزب الهی ریشو تا درجه دو و سه ها و بی درجه ها، تنها چیزی که مطرح نبود توهین به امام حسین بود. اینها از شعارهائی که بحق بر علیه خامنه ای داده میشد به سوزش افتادند. امام حسین بهانه ای بود تا آخوندها را در قم تحریک کنند و با احساسات پاک روستائیان بازی کنند و آنان را به خیابان بکشانند و نمایش مضحک 9 دی را اجرا کنند. خامنه ای و بیت او اگر کوچکترین رابطه ای با IQ داشتند می توانستند بجای تکیه بر دلقک بی معنائی به نام احمدی نژاد بر موج دهها میلیونی که در انتخابات 88 ایجاد شد سوار شوند و باز هم خر خود را برانند ولی کمی هم به مردم التفات کنند. این بهتر بود یا دریوزگی رهبر وقتی به التماس از مردم خواست که حتی اگر جمهوری اسلامی را قبول ندارید بخاطر کشورتان در انتخابات شرکت کنید. ولی باز هم متاسفانه آنقدر IQ پائین است که بعد از انتخابات و گرفتن یک مسکن خفیف دوباره باورشان شد ولی نمی دانند که در سراشیبی سقوط بدی هستند. این حریف با پنبه سر میبرد و آقایان نمی دانند معنای مهلت هفت ماهه مذاکرات یعنی کلید خوردن مرگشان.
    من میدانم که این سایت را خیلی ها می خوانند بنا براین دو نصیحت به آقای خامنه ای می کنم:

    1. سپاه را منحل کنید و آنرا در ارتش ادغام نمائید تا طبق استاندارد ارتش های کلاسیک دنیا به حیات خود ادامه دهد.
    2. ولایت مطلقه فقیه را از قانون اساسی حذف کنید و یا حد اقل آنرا به نقش نظارتی ولی فقیه در قانون اساسی تنزل دهید.

    مطمئن باشید خود و خانواده تان برای همیشه در ایران و در پناه مردم شریف و بزرگوار ایران محفوظ خواهید ماند.
    در غیر این صورت این را بدانید که سرنوشت شما با سرنوشت اسلام ، حوزه های علمیه و تشیع جعفری گره خورده و اگر بر این روش بمانید همه را با هم به نابودی خواهید کشاند. خود دانید.

     
    • اگر جمهوری اسلامی را قبول ندارید بخاطر کشورتان در انتخابات شرکت کنید…..ومردم چه ساده لوحانه وبه زعم اینکه این بار آقای روحانی منجی مملکت است ومصلح اوضاع آشفته فریب سخنان ووعده های پوچ وی را خورده وآقای خامنه ای را بار دیگر سرافراز کردند.آقای خامنه ای قبل انتخابات صریحا اظهار می کرد «مهم حضور مردم درانتخابات است»ودیدیم که موافق و مخالف چگونه درانتخابات نمایشی شرکت وبه ادامه همین رویه نادرست اداره کشور رای مثبت دادند.

       
    • دقیقا همین طوراست منصورخان.فکرمیکنیدموسوی مگرچطور نگرش و دیدگاهی داشت وحتی دارد؟به خدا تندرو تر از اینهاست.به قول شما ابله ها نفهمیدن با بها دادن به اعتراض او میتونن بیشتر معترضان را به سمت خودکشیده نظام را بیمه کنند.موسوی مروج وطرفدار اقتصاد دولتی صرف و خودش هم که از سادات میباشد.شعارهای میرحسین یا حسین مگریادتان رفته؟البته ما با حسین وعمر و …کاری نداریم وهرشحضی ازاد است هرچیزی را دوست بدارد اما حاکمیت یک دیدگاه خاص خطرناک است.من تا به امروز نفهمیدم اینها در اقای موسوی چه چیزی را دیده اند.مگراینکه موسوی کاملا عوض شده وبه مبانی حقوق بشروعدم حاکمیت دین اعتقادپیدا کرده باشد.که امر دیگری ست.

       
      • آقای انعامی،

        اقای مهندس موسوی در هنگامه جنگ و نفت بشکه‌ای ۱۰ دلار(دقت کنید نفت ایران به تزریق گاز نیاز داشته و استخراج آن بشکه‌ای ۷ دلار هزینه می‌برد) کشور را اداره میکرد. ایشان به اقتصاد دولتی اعتقاد نداشته و ندارد ولی‌ در هنگامیکه بازاریان در صدد سوراخ کردن جیب خالی‌ مردم بودند به حمایت از مردم اقتصاد دولتی را گسترش داد..
        کمی‌ بر سطح اطلاعات خود بیفزایید و از تحلیلهای دایی جان ناپلئون گونه پرهیز کنید. دقیقا بگوئید چه میخواهید(شاه، جمهوری، هرج و مرج، …) تا مشخص شود حرفتان چیست. با غر زدن مشکلی‌ حل نمی‌شود.

         
    • موافقم تحلیل خوبیست. خامنه ای به ظن خودش نمیتوانست و یا نمیخواست که یک شکست دیگر را پذیرا باشد انهم از طرف موسوی. او مزه تحقیر را بعد از شکست سنگین ناطق در مقابل خاتمی دید و مقتدایش خمینی نیز در زمان مقتضی همین کار را کرد. برادر بزرگتر خمینی همان زمانها افشاء کرد که خمینی گفته بوده به هر شکل باید! نام خامنه ای از صندوق بیرون بیاید (نقل به مضمون) که چنین نیز شد. البته خمینی چرئتش از این خامنه ای بیشتر بود. علنآ میگفت: اگر همه بگویند آری من میگویم نه! و کلآ حاکمیت پیش از این هم دست به کودتا زده بود مثلآ بر علیه بنی صدر. ولی انوقتها موسوی و کروبی و مجمع روحانیون و جامعه روحانیت و ……… همه با هم بودند و تمام رقبا را از سر راه برداشتند.

       
  12. /// و سیلی محکمی که حکومتِ متقلب در سال 88 از مردم خورد حالا حالاها از یادشان نخواهد رفت.

     
  13. سلام جناب نوری زاد، زمانی‌ هست که هم مردم و هم حاکمیت خوب می‌فهمند ولی‌ بنا به دلأیلی به روی هم نمی‌آورند که می‌فهمند و این فهمیدنشون رو در عمل به هم نشون میدن. یکی‌ از دلائل مهمی‌ که جناب میر حسین موسوی نتونستن موفق بشن این بود که ایشون در عمل نتونستن افکار و اذهان عمومی رو یک دست به طرف خودشون جذب کنند.ایشون در دوران تبلیغات انتخاباتی از دوران طلایی امام به نیکی‌ یاد میکردند ، اخیرا هم اعلام کردند که بر انداز نیستند و بر انداز کسان دیگری هستند که اگر به ایشون اجازه داده بشه می‌تونن بر انداز‌های واقعی‌ حکومت اسلامی رو به مردم معرفی‌ کنند . این واکنش‌ها سبب می‌شه که مردم ایشون رو هنوز اون ور خط ببینند و ایشون رو به قول معروف نبینند .از طرف دیگر هم اگه آقای موسوی بخوان بین خودشون و حاکمیت مرز بندی کنند در عرض ایکی ثانیه توسط مافیای مخوف اطلاعاتی‌ خودشون و دودمان شون از صفحه روزگار محو میشوند . برادر من حاکمیت هم اینو خوب میدونه که این ،، یا حسین ،میر حسین ،، کردن مردم بهونست و خواسته اونها دگرگونی ۱۰۰ درصدی است.فعلا ایشون رو تو آب نمک خوابوندن که اگه وضع بدتر از این شد و دیدن واقعا دارن می‌رن اونوقت برگ موسوی رو، رو میکنند . اینم یادتون نره که هم حاکمیت و هم دوشمن که همین مردم باشند شبانه روز دارن همدیگرو رصد می‌کنن ….

     
    • آقای محترم،

      مهندس موسوی به جمهوری اسلامی اعتقاد راسخ دارد. ایشان هیچوقت خود را یک اپوزسیون نمیدانسته است. از طرفی‌ ایشان در انتخابات ۱۳۸۸ به اندازه کافی‌ نظرات مردم را به خود جلب کرد و برنده انتخابات شد ولی‌ تقلب خامنه‌ای و سپاه مسائل را طور دیگری رقم زد.

      متأسفانه تحلیل شما بسیار سست است. امثال شما که فکر میکنید قرار بوده آقای مهندس موسوی از درون نظام را مضمحل کند یا اصلا در ایران زندگی نکرده‌اید و یا کلا در جریان تحولات ایران نبوده اید.

       
      • سلام دوست ناشناس من ؍ منظور من این نبود و نیست که جناب موسوی از درون نظام سر بر آورده و در صدد اضمحلال نظام جمهوری اسلامی بودند. این برداشت شماست ، چاقو هیچ وقت دسته خود رو نمی برد . بلکه منظور من این است که برای این مردم موسوی و کروبی بهانه و دستکی بیش نیستند برای تغییر کلی وضعیت موجود. اما در مورد من؛ من سالها کنار شمایان زندگی کردم و با شما و افکارتان بیگانه بوده ام .

         
  14. اگر کسی میتواند صدای من مردم را به آقای مطهری برساند میخواستم بگویم تندروها و اصولگرایان فاسد یا همان کاسبان فتنه در اظهارات اخیرشان طوری رفتار میکنند که انگار شورای نگهبان خداست و کسی که اعتراض به عملکرد این نهاد دارد «باغی بر دین است» حال آنکه همه از عملکرد یکجانبه این شورای منتصب از جانب رهبر در حمایت از کاندیداتوری احمدی نژاد مطلع هستند و اساسا سخنرانی های احمد جنتی در نماز جمعه ها و رد صلاحیت های بی ضابطه آحاد ملت در انتخابات مجلس و خبرگان و ریاست جمهوری جای شک باقی نمیگذارد که این فقها و نهادشان از دایره عدالت مدتهاست که خارج شده اند و حتی سخنان پالیزدار نشان میدهد که این فقهای محترم در فسادهای اقتصادی هم دست دارند و اصلاح این نهاد که بصورت غیر عقلایی توسط رهبر تعیین میگردد و هیچ راهکاری برای سنجش عملکرد آن و برکناری رییس ناعادل آن توسط مردم پیش بینی نشده جز با اعتراض مدنی وجود ندارد. بنابراین اعتراض کروبی و موسوی نه تنها بغی بر دین نبوده بلکه آنها مانند امام حسین (ع) به قصد امر به معروف و اصلاح یک نهاد فاسد حکومتی که اتفاقا فساد آن ریشه در فساد شخص ولی فقیه دارد اعتراض کرده اند و از نظر دینی مطابق نص سنت ائمه بالاترین جهاد را انجام داده اند.

     
  15. من به اسلام رحمانی ایمان دارم که برای همه انسان ها صرف نظر از عقیده، نژاد، جنسیت و طبقه، کرامت ذاتی و در نتیجه حقوق سلب ناشدنی قائل است و حکومت کردن براساس ترس را نه حکم شارع که شیوه ستمگران می داند. اسلام ناب محمدی که به باور من همان قرائت علوی است، توجیه گر استفاده از استانداردهای دوگانه به ویژه در عصر ارتباطات و جهانی شدن نیست و به پیروانش اجازه نمی دهد محدودیت هایی را که علیه خود برنمی تابند بر دیگران تحمیل کنند و حقوقی را که برای خود مسلم می شمارند از سایرین دریغ دارند. (س.م.تاج زاده)
    ای کاش این جناب تاج زاده و تاج زادها که به اسلام رحمانی با چنین محتوایی معتقدند از قرآن و سنت محمد و بقول خودشان شیعه علوی برای ما کافران و مرتدان و دگراندیشان نمونه ایی از این مدارا و برابری را می اوردند!یا شما محمد و حکومت دینی اش را بعنوان بنیانگذار اسلام و حکومت اسلامی قبول دارید و یا ندارید.اگردارید لطفا با دیدی منصفانه و بدون تعصب بتاریخ مراجعه کنید تا مدارا و تسامح اسلامی را ببینید.شما هم خودتان را عمری گول زده اید و هم ایرانیان را و هم ایران را ویران نموده اید.ولی امان از کوچکترین اثری از ندامت و اعتراف به اشتباه.هنوز هم بر ناراستی و نادرستی و دروغ و جهل خود پا می فشارید و مردم می فریبید.

     
    • خودت را زیاد معطل افکار و گفته‌های این آقایون نکن. تو اروپا هم باز مانده‌های کمونیستی هنوز هستن که همین جفنگیات رو دربارهٔ کمینیسم میگن، یا نازی‌های که این حرف هارو دربارهٔ نیت پاک نازی‌ها و نژادشان بلغور می‌کنن. اینور دنیا هم بنی‌صدر نشسته و به نام “انقلاب اسلامی در هجرت” می‌خواد یک بار دیگه از نو بیاد انقلاب اسلامی راه بیندازه. قرار نیست که همه انسان‌ها همه‌چیز رو بفهمند. بعضی‌‌ها هم مثل این آقایون این تفکر رو تا لب مرگ ادامه میدن.

       
  16. جناب بچه آبادان با درود! دوست گرامی!هر کسی خودش تصمیم می گیرد که چگونه حکومت اراذل و اوباش را به سخره بگیرد.وقتی مردم با مشتی قاتل و جنایتکار دروغگو و جهل پرور طرفند و این روند نه یکی دوسال بلکه سالها و نسلها را به نابودی کشیده دیگر نمی توان از کسی توقع داشت که مثلا همه مثل شما و یا جناب نوریزاد با آنها برخورد کنند.درثانی لخت شدن و یا خواندن ترانه ایی که پایه های ایدیولوژیکی این نظام ترور و ووحشت را نشانه می گیرد و اساسی ترین دید زیر بنای فکری(پوشش اجباری و توهین و تحقیر مردم و احترام نگذاشتن به حقوق شهروندی و حقوق بشر و آزادی…) را به تمسخر می گیرند رفتاری عادی است.شما کافی است در اتوبوس و تاکسی و وبین مردم عادی به جک ها و داستانها و توهینهایی که به این اراذل و اوباش می شود دقت کنید. دوست ارجمند این مردم نیستند که روش مبارزه را تعیین می کنند بلکه رژیم است که مردم را وادار به چنین روشی از مبارزه کرده.درثانی چنین روشی در دنیای آزاد شناخته شده و جزیی از حقوق مردم است ولو اینکه مثلا لخت شدن بدون دلیل در فضاهای عمومی دربعضی کشورها جرم باشد.ولی از طرف دیگر ندوستها(کسانیکه اعتقاد به لباس پوشیدن ندارند و معتقدند که انسانها مثل سایر حیوانات می توانند بطور طبیعی بدون لباس زندگی کنند) هم جزیی از اجتماع هستند.اینکه ما را از کودکی وادار به حیا و حجب و ترس از نشاندادن بدن خود کرده اند هم از همان دروغ و فریب های مذاهبی است که باعث بدبختی و عقب افتاده گی ما شده. و الا انسان موجود زیبایی است و زیباییها را باید دید! /// مستبدین برای هر چه بیشتر کنترل مردم و جامعه قوانین خود را به جامعه آنچنان حقنه کرده اند که جزء رسوبات فکری و رسومات دست و پاگیر در جامعه شده اند.مثلا همین تعصبات احمقانه را بین ما ایرانیان و یا کشورهای مسلمان در مورد زن (خواهر دختر مادر…) در نظر بگیرید.چه قتلهای ناموسی و جنایات وحشتناکی که متعصبین مرتکب نشده اند.برادر یا پدر ابلهی که مثلا خواهر یا مادر و یا دختر و یا زن خود را تنها بخاطر اینکه مثلا باکسی حرفی زده و یا …به فجیح ترین شکلی از پا در می آورند و بعد هم با وقاحت و سربلندی!به جنایات خود اعتراف می کنند و مسلما مستبدین و متدینینی که از بلاهت چنین کسانی نان می خورند به تشویق و تمجید از یک قاتل می پردازند و مشتی ابله هم بر غیرتمندی قاتل درود می فرستند. مثلا طرف خیلی غیرت داشت!نمی تونست با این ننگ زندگی کنه!… ولی کسی از خود نمی پرسد این ابله به چه حقی جان انسانی را گرفته و حقوق فردی انسانی را زیر پاگذاشته!شما می گویید شخصی در 1300 سال زیسته و مرده …دوست عزیز بدبختی ما از همین مقدس شده گانی است که /// بعد از مرگ و پس از قرنها قبور آنها دکانی نان و آب دار برای مشتی انگل در جامعه شده و جلو نقد درست از آنها گرفته شده است.شما تمام ترشحات فکری مسلمین و حوزه را از صدر تا کنون بررسی کنید جز مشتی دروغ و ناراستی و مغالطه و سفسطه هیچ چیز مثبتی برای بشریت نمی یابید.ولی تا بخواهید دستور کشت و کشتار و ترور و رفتار ضد بشری و تبعیض و تجاوز …//…می یابید. با چنین دینی و مقدساتی هر انسانی که فکر می کند و به خرد خود روی آورد بخود اجازه می دهد که چه بانیان چنین تفکری بخواهند و یا نخواهند برضد آنها موضع بگیرد.یکی هنر مند است و دیگری شاعر یکی فیلسوف است و دیگری رقاص یکی کارگر است و دیگری فاحشه یا معلم یا کارمند…اعتراضها هم مسلما با هم فرق می کنند.من یا شما نمی توانیم برای اعتراض مردم چهارچوب تعیین کنیم.ما اگر با جنایات و ترور و بیدادگری مافیاهای حاکم مخالفیم فقط می توانیم درحد خود انعکاس نشان دهیم ولی محکوم کردن نحوی اعتراض دیگران در شرایط خفقان درست نیست.شما نمی توانید به نحوه انعکاس کسیکه پا بر گلو دارد اعتراض کنید.چون شما به نادیده گرفتن علت اصلی اعتراض و انعکاس معترض متهم می شوید.در پایان فراموش نکنید که دین رسمی در تمام جوامع بشری را حاکمان و جنایت پیشه گان حاکم توسط دغلکاران و دین بازان بمردم حقنه کرده اند و در پی نسلها بصورت اصلی مسلم در جامعه شناخته شده.برای رهایی از این مصیبت چاره ایی جز از تقدس انداختن مقدسات و مسلمات نداریم!

     
  17. بچه آبادان(سینمارکس)

    استاد کوروس گرامی،باردیگرازپاسخ عمیق وکارگشای جنابعالی به این بنده حقیرسپاسگزارم.تفاوت شما ونیزاستاد مرتضی با بنده اینست که شماوقتی شروع به نوشتن می کنید دریایی ازمطالب گوناگون در درون شما به حرکت درمی آیدوتوسن سرکشی که دانش وفهم وسخن سوار برآن است شروع به تاخت وتازمی کند ومشکل شما آرام کردن این اسب سرکش وباز داشتن دست ازنوشتن است وامثال مرا یارای هماوردی باشمایان نیست.زیرا من برای نوشتن واژه ویا کلمه ای باید مدتها درانبانِ حقیردانشم بگردم تابتوانم مختصری حق مطلب را ادا کنم.همانطورکه گفتم جناب استاد مرتضی نیز اوصاف شما را داراست .ولی متاسفانه هم لباسی وهم مسلکی ایشان(دنباله روی ازفقه سنتی)با کسانی که سالهاست ضربات مهلک جانی،مالی،و……به این کشور وارد کرده اند.باعث می شود انتقادات ،پرخاشهاومتاسفانه توهین ها دامن ایشا ن را نیز بگیرد وباعث رنجش خاطرشان شود.البته به عقیده ی بنده نبود ایمان واعتقاد به نیرویی لایزال درهرجامعه ای خصوصاً جامعه ی ما موجب خلاء روحی روانی وزیان هایی عدیده خواهد شد.وبازهم به عقیده بنده دین ومذهبی راهگشا خواهدبود که حداقل اعلامیه جهانی حقوق بشر را بی کم وکاست پذ یرا باشد.امامتاسفانه اعتقاد راسخ روحانیون به اصل(حرامٌ محمدً حرام الی الیوم القیامه وحلال …الی آخر)واصرار براجرای آن درقوانین کشورغیرانسانی وخودخواهانه می باشد.البته اعتقاد به اصل بالا تا زمانی که درمحدوده شخصی باشد محترم است ولی وقتی قرار شد به زور به جامعه تحمیل شود موجب اختلاف ودشمنی خواهد شد.(بقول مجریِ چهل سال پیش برنامه پاسخ به نامه های رادیو؛بی بی سی؛مرحوم خنجی).یــــــــــــــــــا……..هـــــــــــــــــــو……

     
  18. Bonjour Mr Nurizad
    ?! ceux qui vont aux cimetières se font arrêter en ce moment
    ?Et si ils commençaient a se voir partout pour fêter leur naissance

    Nous les français , a force, nous y sommes plus attaches.
    parce que tout le monde peut voir tout le monde et il n y a plus de secret.
    Ici il y a eu même la Renaissance, sans prosélytisme aucun
    Avec mes salutations respectueuses

     
  19. با درود _ آقای نوری زاد به 4 موضوعی که نگارش داشته اید ، با اجازه شما چند مطالب اضافی دارم _ یک : حاکمان ما فقط فکر میکنند که انقلاب ” اسلامی ” یعنی اینکه ، فقط افراد مسلم استخدام حاکمیت شوند . مثلا” شما استخدام صدا و سیما را که بنگرید ، امثال رنجبران ، ایمانی ، حسینی بای و … تقریبا” همگی را از دم در مساجد و حسینیه ها جمع آوری نموده اند که افراد مسیحی و زرتشتی و … هم در این مکانها نیستند ! _ دو : این داستان ساختگی ” بابک زنجانی ” و نسبت دادن همدستی در دزدی ” تریلیاردی ” به مرحوم نوربخش را همین خبیث حسین ” شریعت دزد ” نماینده ولی امر مسلمین همیشه ” اسناد در دست ” در کیهان ساخته و باز هم در 16 آذر در نزد دانشجویان در دانشگاه هم تکرار کرده ، مرحوم نوربخشی که از سلامت عقل و معرفتش و دل پاکی و پاک دستی اش ، آدرس بانک مرکزی را هم به اطرافیانش نداده بود ._ سه : فرموده اید : تاریخ همینجور معطل مانده بود تا کرکسِ عمامه به سر ببیند که دید الحمد لله ./ میگویم که قبلا” دکتر مصدق گفته بود که : مردم سرزمین ایران یک ” حکومت ” کردن به روحانیان بدهکارند که این پیش بینی ایشان زود به بار نشست ! کاش ایشان زنده می بودند و پیش بینی خویش و عملکرد این زمانه ” آخوندک ها “ی قدرت طلب را تماشا میکردند ._ چهار : این مجتهد شبستری امام جمعه تبریز ، خوب فهمیده که 9 دی یک ” دکان دو نبش ” که هیچ ، یک پاساژ چند طبقه برای ” کاسبی ” خودشان است ولی ایشان اصلا” نفهمیده که محمد خامنه ای اخوی ارشد رهبری چه ناسزا هایی را به امام خمینی نسبت داده ، که اگر می فهمید ، به دروغ و دغل هوار نمی کشید ، مشت بر سر نمی کوفت ، مو پریشان نمی کرد ، عمامه بر نمی گرفت ، صیحه نمی زد و فغان نمی کرد ، بلکه باید یک کمی به اندازه یک ” جو ” ( به زبان مادری اش ” آرپا اندازه سی ” ) در خودش غیرت حس میکرد و در میان جمعیت 9 دی ، خودش را آتش میزد .

     
  20. اقای نوری زاد سلام
    هموطنان عزیزم سلام
    منظور من از همه هموطنان همه ایرانیان خارج و داخل
    مسلمان وغیر مسلمان و مخالف و موافق نظام است
    بیاییم قبول کنیم اقای موسوی و کروبی فتنه گرند
    بیاییم قبول کنیم ۹ دی روز پرشکوه و باعظمتی است
    بیاییم قبول کنیم پس از انتخابات به ساحت امام خمینی و امام حسین توهین شد
    و هزار مورد دیگر که نظام میخواهد ما قبول کنیم
    اما یک سوال دارم این مردمی که برای ایام ۹ دی و ۲۲ بهمن و غیره راهپیمایی میکنند ایا شده است برای مواردی مثل رانت خاری و رشوه گیری بعضی اداره جات و پول شویی که فقط از تریبون نظام پخش میشود و نه غیر ان راهپیمایی این چنین انجام دهند
    چرا خواستار این که این افراد مثل موسوی و کروبی به حصر روند ندارند
    ایا این کارها توهین به امام خمینی و امام حسین نیست
    چرا ان شخص مداح اسلحه میکشد مردم هیچ نمیگویند
    میترسند به امام حسین توهین شود؟؟؟؟
    ایا اسلحه کشی به هر دلیلی خلاف امام نیست
    ؟
    ایا امام حسین مثل این فرد نمیتوانست با تیر غیب مخالفانش را از میان بردارد
    همه میدانیم که میتوانست اما این کار را نکرد
    چون اسلام با خون او پا برجا میماند
    چرا ما برای امریکا شاخ و شانه میکشیم تا به ما بیشتر زور وارد کند
    ایا امام حسن صلح نکرد با پلید ترین انسانها تا اسلام بماند
    من نمیگویم صلح کنیم اما کمی کوتاه بیاییم تا خود را پیدا کنیم
    یک سوال دیگر امام علی ضربه ای بر سر مبارکش فرود امد و گفت همان یک ضربه را قصاص کنید نه کم نه زیاد
    حال فرض کنیم موسوی و کروبی از ابن ملجم بدتر
    چرا محاکمه اشان نمیکنند
    برای چه
    ؟اینان که هر لحظه میگویند اینان اعدامیند
    لااقل یک محاکمه صوری ایجاد کنید و اعدامشان کنید
    از چه میترسند
    میترسند اعدام اینان فضا را بدتر کند؟
    شما که میگویید اینان مفسد فی الارضند و مردم هم از اینان متنفرند پس منتظر چه هستید
    وای بر ما وای بر ما

     
    • حکومت هیچگاه اجازه راهپیمایی واعتراض به قتل و غارت و رانت خواری و فساد حاکم برادارات را به مردم نمی دهد.چراکه در زوایای تاریک وپنهان این پرونده ها دست خود آقایان وارباب زاده گان گرداننده اصلی واعطا کنندگان انواع اختیارات غیر قانونی است.مثلانتیجه تظاهرات مردم دراعتراض به فسادبابک زنجانی وبازخوانی صحیح وروشن پرونده وی برای همگان می شود رسوایی مجتبی خامنه ای . آیا چنین اجازه هایی برای مردم ازجانب حکومت داده می شود؟

       
  21. بیشترین و کم هزینه ترین معنویات و دستاوردهای ملی به حول قوه الهی از چند سال پیش به امروز کدامند ؟

    ۱- امنیت ملی
    ۲- اختلاس ملی
    ۳-اعتیاد ملی
    ۴- فحشای ملی
    ۵- عزاداری ملی
    ۶- کلاهبرداری ملی
    ۷- بزرگ بینی ملی
    ۸- فرار و مهاجرت ملی
    ۹- سرهم کردن ملی
    ۱۰- دروغگویی ملی
    ۱۱- انرژی هسته ای ملی
    ۱۲- زورگیری خیابانی ملی
    ۱۳- بازار داغ طلا و ارز ملی
    ۱۴- زندانهای لبالب از مجرمین ملی
    ۱۵- انحطاط و افسردگی ملی
    ۱۶- خشکی رودخانه ها دریاچه ها و نابوذی محیط زیست ملی
    ۱۷-سقوط فرهنگ ملی
    ۱۸- اسیپاشی ملی
    ۱۹- صدا و سیمای میلی
    ۲۰-تخریب و توهین و تهدید و نفرت و قهر ملی

     
  22. انقلاب حاجی بازاریهای شکم گنده تسبیح بدست مسجد روکه ریالی مالیلت برای صندوق ملی نمیدادند تا مابین مردم تقسیم بشه و با خمس و ذکات دادن به یک مشت مقتخور و جاسوس ملی با پارچه های مشکی خون گلو کرد ن مردم را تا سرانجام این شود اختلاص به سبک ملی

     
  23. درود بشما جناب نوری زاد
    این اصحاب عمامه و ریش و ریا و ربا بودن هستند و ماندند برای خیانت کردن و این خیانت ها را خدمت وانمود می کنند. و صفت یک خائن در ماندن اوست مانند لجنزاری از لاشه های متعفن
    شاه فقید رفت تا خیانت نکرده باشد چه بسا از همان ابتدا انقلابیون خائن واقعیت ها را چرخاندند

     
    • امیدوارم با شاه فقیدت محشور شوی. شاهت رفت چون کأنهو سگ‌ از مردم ترسیده بود.

       
      • چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
        آرمان های انقلاب شما همین دزدی اموال ملی و قتل و خیانت بود که باعث فروپاشی اعتقادات چندین هزارساله مابین آحاد مردم شد. اینک همان مردم از فریب شمایان در انقلاب اعترافمند هستند

         
        • امثال شما که به تاریخ هزاران ساله نوشته شده به سفارش شاهان فاسد و مفسد اعتقاد دارید در همان لس آنجلس یک شاهنشاهی برای خودتان راه بیندازید و دست از سر ملت بردارید.

           
  24. به نظر میرسد رژیم بالاخره فهمیده چگونه همه بهائیان را مسلمان کند:

    بنا به گزارش هرانا، به نقل از سرویس خبری جامعه بهایی؛ «شامل بینا» در روز ۶ آبان ماه سال جاری از دنیا رفت، اما باوجود درخواست‎های خانواده‎اش و دیگران، به مقامات متعددی از استاندار تا امام جمعۀ شهر، برای دفن این شهروند بهایی، جسد او همچنان دفن نشده است.

    این گزارش می‌افزاید که قبرستان بهائیانِ شهر اهواز اخیراً توسط مقامات به شیوه‎ای بی‎رحمانه بسته شده، درب ورودی محوطۀ قبرستان جوش داده و جلوی آن دیواری کشیده شده است.

    این گزارش تأکید می‌کند که این واقعه تازه‎‌ترین مورد از یک رشته وقایع در ماه‌های اخیر است که مقامات ایران مانع دفن بهائیان شده، یا در آن مداخله نموده‌اند، و یا اجازۀ تخریب قبرستان‎های آنان را صادر کرده‌اند.

    به نظر می‌رسد که این موارد به عنوان بخشی از اقداماتی سازمان یافته برای مجبور کردن بهائیان به انکار هویت مذهبی خویش انجام گرفته است.

    در شهر سمنان نیز، به بهائیان گفته شده که برای صدور جواز دفن برای بستگان خویش باید تعهدنامه‌ای را امضا کنند.

    دراین فرم از آن‎‌ها خواسته شده که روی قبر چیزی به جز نام و تاریخ تولد و فوت شخص نوشته نشود، و هیچ فضای سبزی در قبرستان ایجاد نشود چرا که این کار به منزلۀ ترویج آئین بهائی محسوب می‌شود. دستورهای مشابهی نیز در اوایل امسال در خصوص قبرستان بهائیان سنگسر صادر شده بود.

     
  25. ريشه ها :٢٥٥( قسمت ٢٥٤ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <….
    ه
    زمين و آسمان حافظ : (پايان نتيجه گيرى اين بخش )
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    An Hafiz:Frage eines Wassertrinkers
    به حافظ : پرسش يك آبنوش
    آن ميخانه كه تو از بهر خويش بناكرده اى ،
    گٰنجاتر از هر خانه اى است
    مى اى كه تو در آن پرورده اى
    همه- عالم آن را دركشيدن نتواند
    آن پرنده اى كه [ نامش] روزگارى ققنوس بود
    در خانه ميهمان توست
    آن موشى كه كوه زاد،
    همانا- خود تو اى !
    همه و هيچ تو اى ، مى و ميخانه تو اى ،
    ققنوس تو اى ، موش تو اى ، كوه تو اى ،
    تو كه هماره در خود فرومى ريزى و ،
    هماره از خود پر مى كشى ،-
    ژرف ترين ِ بلندى ها تو اى ،
    روشن ترين روشنى ژرفاها تو اى،
    مستى مستانه ترين مستى ها تو اى ،
    -تو را ،تو را- با شراب چه كار ؟
    فريدريش ويلهلم نيچه (ترجمه آشورى)

    عنوان اين سروده '' به حافظ '' است . نخستين بار محمود هومن در كتاب حافظ پژوهانه اش آن را به فارسى برگردانده است و بعدها برگردان هاى ديگرى نيز از آن عرضه كرده اند.آشورى واژه Trinkspruch را كه بايد پيش از پرسش يك آبنوش بيايد جا انداخته است .اين واژه را شايد بتوان به '' بانگ نوشانوش'' ترجمه كرد سخنى كوتاه كه كسى مجلس باده نوشى را با آن مى آغازد و سپس با گفتن نوش اهل مجلس لب تر مى كنند .بنابراين نيچه پيش از هر چيز به باده حافظ نوش مى گويد ، به نشانه هم پيالگى . اما بى درنگ بايد افزود كه بانگ نوشانوشِ نيچه حتماً استعارى است چرا كه نيچه از الكل همان قدر بيزار بود كه از مسيحيت . آلمانى ها خوشايندِ نيچه نبودند .در غروب بتان با تعميمى خشك و تر سوز مى گويد : دو چيز روح آلمانى را به تباهى كشانده است : آبجو و مسيحيت . مى بينيم كه در شعر بالا نيز خود را آبنوش نام نهاده است .و سپس مى و ميخانه حافظ را به بنايي تشبيه كرده است كه حافظ در درون خود ساخته است و چه خوش بنايي كه جاودانه در درونش فرومى ريزد و جاودانه از درونش به برون پرواز مى كند .نيچه نگفته است immer ( هميشه) كه آشورى آن را به هماره برگردانده است ،نيچه واژه هاى ewig (جاودان ) و ewiglich ( به طور جاودانه ) را به كار برده است .نيچه به حافظ مى گويد:'' تو همهِ اوج هاى (Höhen) فرودى / تو همه ژرفاهاىِ نمود هستى '' آشورى حتماً بهتر از من مى داند كه آلمانى ها ابتداى اسم را با حرف بزرگ مى نويسند ، اما اينجا اسم ها را تبديل به صفت و امانت را فداىِ زيبايي كرده است . جاودانگى در همين دنيا اشتياقِ بارها بيان شدهِ نيچه است .آرى گفتن به اين جاودانگى در نظريه بازگشت جاودانه از زبان زرتشت بيان مى شود .نيچه گويى مى انديشد كه حافظ بر انديشه زندگى دينى معمول شوريده است و به خانه اى كه حافظ در ساحت هنر ساخته است چون خانه يك دينِ سامى نمى نگرد كه صاحبش تخته بندِ جزم هاى درونى آن و حراست دايم از اين جزم ها باشد . نيچه تنها حافظ را صاحب و آفريننده اين خانه مى داند . اين خانه كه او خود آن را ساخته است ، پروازگاه جان است نه اسارتكده اى تنگ و جانفشار با سقفى كوتاه .اين خانه جز سراىِ هنر نمى تواند بود . با كمك گرفتن از استعاره خانه ، فهم اين نكته كه چه نوع خانه هايي از چشم اين فيلسوف غربى حقير مى نمايند ،كار دشوارى نيست . نيچه در آثارش ، به ويژه در ''اراده معطوف به قدرت '' چنين خانه هايي را يكان يكان نقد مى كند : دين هاى دو جهانى ، خانه هاى خود آزارى بودايي و مسيحى ، خانه هاى آكنده از پيشداورى و مفتشان دينى و شبه دينى ، خانه هايي كه بوى مرگ و گنه آلودگى مى دهند . خانه حافظ به چشم نيچه نه از اين گونه خانه هاست ،بل گنجا تر از هر خانه اى است و تمامى جهان شراب آن را در نمى توانند كشيد. براىِ حافظ پژوهان ما بايد جالب باشد كه غربى هاو حتى أديبان جهان عرب كه حافظ را به زبان فارسى نخوانده اند ، نسبت به پيام كلى حافظ چه فهم و احساسى داشته اند .احساس اكثر آنها تا آنجا كه من مى دانم احساسى آميخته به شگفتى و تحسين از بلند نظرى و آزادگى هنر حافظ است . اين احساس در گوته و نيچه نمودى برجسته دارد . اما نيچه شايد پيوندى ميان آزاده جانى نيچه و روح ايرانيان باستان ديده باشد ، چرا كه در روزگار تراژيك يونانيان و زايش تراژدى كه هردو به فارسى ترجمه شده اند ، مى خوانيم كه دلبستگى نيچه جوان به ايرانيان باستان اصلاً از آن روست كه اين قوم شادمان و دلاور و نيرومند فرهنگ دوجهانى ندارند تا اين جهان را هماره زندان تاريك گناه و شرمسارى انگارند و بهشت نقدى را كه امروز حاصل مى شود به بهشت نسيه آن جهان بفروشند و براى خرسند سازى خويش حقيقتى از اين دست بسازند كه هرچه گذران و فانى است فاقد ارزش اصيل و هرچه آنجهانى است معيار اصل ارزشمندى است .اين ايرانيان تمامى توانايي هاى خود را صرفِ بهبود و آبادى و شادى همين جهان مى كردند . اكنون نيچه شايد مى انديشد كه حافظ براى خود چنين جهانى را ساخته است . خانه و ميخانهِ حافظ منزلگه ققنوس است . اين جهان از اوج ژرفاهاى درون به ژرفاهاى نمود(Schein) پرواز مى كند چنانكه گويي جهان واقعى عصر حافظ در اين سفر روح همچون شهرى در زير بال هاىِ عقابى در آسمان است كه به حساب نمى آيد . .در چند جا كه نيچه حافظ را به عنوان عالى ترين نمونه آزاده جانى شرقى با خردمندى بيناىِ ديونوسوسى همجوار كرده است ،نام گوته هم در كنار حافظ آمده است ، اما گفتن ندارد كه ديوان غربى -شرقى گوته بهترين نمونه از ستايش نامه هاى غربى در مورد حافظ است . زنده ياد محمود هومن ، در كتاب حافظ ( با همان نشانى دقيق تر در قسمت قبلى ) همچون عامه ايرانيان دهه هاى چهل و پنجاه كه در عينِ لعنت بر غرب شيداىِ ستايش يك غربى از شرق بودند ، شعر بالا را نشان از تأييد مطلق حافظ مى گيرد و به حافظ حق مى دهد كه براى گوهر خود خريدارى دگر مى جسته است .
    معرفت نيست در اين قوم خدايا مددى
    تا برم گوهر خود را به خريدار دگر
    گفتن ندارد كه نيچه و گوته تنها ستايشگرانِ غربى حافظ نبوده اند ، اما آوازه و اعتبار اين دو نام گويا اعتبار بيش ترى به حافظ مى بخشيده است وحال آنكه گوته خود در ديوان غربى-شرقى مى رساند كه اين اوست كه از حافظ كسبِ اعتبار مى كند:'' حافظ از شور به همچشمى با تو به خود مى بألم …اى حافظ ، خود را با تو برابر گرفتن هرآينه ديوانگى است .'' ( گوته )
    حافظ پژوهى ،اين امر خاص و جزيي كه تاره عاملانِ آن افرادى روشنفكر و تحصيلكرده و آشنا با انديشه ها و روش هاى مدرن غربى هستند ، مى تواند ميانجى و و واسطهِ رهيافت به امر كلى ترى در فرهنگ ما باشد كه حافظ پژوهى تنها يكى از مصاديق آن است .منظور من از نتيجه گيرى همين رهيافت هاى آسيب شناسانه فرهنگى است نه خلاصه مطالب .در عصرى كه سرنوشت سازترين و حياتى ترين نياز كشورهاى عقب مانده و جهان سومى شناختِ دقيق و عميق و پيگيرِ تمدن و فرهنگِ مدرن و جهان گستر و انديشه هاى زير بنايي آن براى يافتن راه هاى درستِ مواجهه با آن ،براى پى ريزى آينده بهتر است ، احساس مالكانه و كودكانه اى روح ايرانى را تسخير مى كند ؛ اين احساس كه هرچه ما داشته ايم ، از آنچه اكنون غرب دارد برتر است و غرب تمامى تمدن مدرنش را از ما گرفته است . بلاد كفر هرچه دارد از اسلام گرفته اند . زمانى كه خودشناسى و نقد بيرحمانه و راديكال خودمان شرط اول قدم تغيير وضعيت موجود در جهت همسازى با دگرگونى هاى سترگ و جهانگير و برگشت ناپذير عصرى بود ، ما مى گفتيم : آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مى كرد و همزمان با گرفتن توپ و سلاح هاى مدرن و ابزار مادى غرب ، انديشه هاى سياسى و فلسفى غرب را به خال هندوىِ ابن سينا و گيوه ملاصدرا مى بخشوديم ، غافل از اينكه در غرب پيشرفت علم و صنعت همدوش بود با دگرگونى هاى ريشه اى درصورت و معناىِ انديشه فلسفى و سياسى و هنرى .در ايران برخى از همان ابزار هاى مادى نيز در راه خاموش كردن پت پت هاى نيمسوز انديشه هاى مدرن به كار گرفته شدند.از يك سو حاكمان مستبد ما غالباً از واژه هاى آزادى ،دموكراسى و دموكراتيك و به ويژه حزب هاى آزاد و مستقل بيم داشتند ، چرا كه نيك مى دانستند كه انتخاب ادوارى شخص اول كشور به دست مردم تيشه به ريشه استبداد كهنسال مى زند و اداره مالكانه آب و نفت و زمين را از آنها مى گيرد و از سوى دگر ، در دل سنت گرايان اين وحشت مى افتاد كه اگر شناخت انديشه مدرن گسترش يابد ، ميراث فرهنگى مان روانه موزه ها خواهند شد ، انگار اكنون چنين نشده است ، انگار اكنون جوانان به جاى ديدن فيلم پدرخوانده به رهنمود پدر خوانده هاى وطنى نظامى گنجوى و بوستان سعدى مى خوانند ، انگار كه دانشجوى فلسفه با ملاصدرا بيش از كانت و هگل احساس نزديكى مى كند . انگار كه نسل كنونى السياسة المدنيه معلم ثانى را از قلعه حيوانات ژرژ اورول به مسائل پيرامون خود نزديك تر مى بيند . از سوىِ ديگر ، انگار كه خود شناسى و نقد بنيانكن پويه هاى فرهنگى گذشته در اروپا باعث شده تا فلسفه و الهيات قرون وسطى از عرصه آكادمى ها محو شود يا بحث الهياتى خاموش گردد يا مفاخر ادبى و هنرى گذشته ، از شكسپير و جان بنيان و باخ و ويوالدى گرفته ، تا ديكنس و بالزاك و استاندال و بتهوون خوانده و شنيده نشوند . يك اصل تغيير ناپذير انديشه مدرن نقدِ مستمر و توقف ناپذير آثار گذشته است ؛ از هومر و آخيلوس باستانى و كتب قديسين گرفته تا اثرى كه همين ديروز منشر شده است .در تمامى حافظ پژوهى و فردوسى پژوهى و قرآن پژوهى ما ده تا نقد كارى نمى بينيم . .نقدهاى كسروى در مورد تشيع و حافظ و صوفى گرى ، درست يا غلط ، حركتى بود رهگشا .با او كه جز نوشتن كارى نكرده بود چه كردند ؟ تكه تكه اش كردند .در برابر هر نقدى راهى براى نقد آن نقد و ژرف انديشانه تر شدن مسئله در نقدهاى بعدى صورت نگرفت . فقط فريادهاى وا اسلاما و وافرهنگا و واتوهينا از حلقوم هاى قرون وسطايي گوش فلك را كر كرد . مسئله انديشه و پژوهش چيزى نيست كه تأييد افكار عمومى و اكثريت عامه شرط لازم و خط قرمز آن شود .اين شرط و خط اگر لازمه ذاتى فرهنگى شد ، به تعبير آرامش دوستدار تفكر در آن فرهنگ ممتنع ( محال) مى گردد . نقد ريشه اى جهانِ تاكنونى خود در ذات انديشه مدرن است .اين ذات امكان نهفته در وجود هر انسانى است به سوىِ نقد بنيادى و بى پرواى داشته هاى تاكنونى خود . فرهنگ قرون وسطايي با انبوهى از سد ها از فعليت اين امكان پيشگيرى مى كرد.انبوهى از ترس ها ، تابوها ، حرمت ها و تحريم ها ، تازيانه ها و تهديدها ، انگ هاى هولناك ، كيفر ها و شكنجه هاى اينجهانى و آنجهانى . انسان قادر است به هر چيزى ، حتى اسارت روح خود و بندگى بى چون و چرا عادت كند .چه بسا خود فريبى و در نتيجه دگرفريبى طبيعت ثانوى اش شود . چه بسا همچون زاهدان رياكار عادت كند به تشبه به فرشته . چه بسا همچون محتسبان خونريز و شكنجه گر عادت كند به تشبه به سباع و بهائم . اما بار امانت آدميت كه قبلاً از قول آشورى و مرتضوى به عشقِ ملازم با آزادى و اختيارِ طاعت و طغيان تأويل شد، همواره چون شعله اى نا آرام در جان آدمى فرصتى مى طلبد براى زبانه كشى . مدرنيته با همين طغيان طليعه مى زند كه در قرون وسطى ممنوع بود نه ممتنع ذاتى .عليه چه طغيان مى كند ؟ دكارت ، مالبرانش ، لايب نيتس ، كانت و همه انديشه ورزان مدرن شهادت مى دهند كه اين طغيان عليه ناآزادى بود نه عليه دين و الوهيت . چراكه همه اين فيلسوفان ، رسته از تعبد ، از نو و شخصاً به وجود خدا انديشيده اند و بدون هيچ استنادى به كتب مقدس وجود خدا را اثبات كرده اند ، و بر عكس ، كار فيلسوفان ديگرى به بيخدايي يا ندانم گرايي انجاميده است . انسان مدرن بر آن مى شود كه خود را در برابر موضوعِ شناخت آزاد سازد. اين موضوع ممكن است خدا باشد يا هومر يا دانته و فردوسى و حافظ . اگر اين موضوع خدا باشد ، پيشاپيش موضعى كه مايل به انكار يا اثبات باشد وجود ندارد . پس ممكن است تنيجه هم رد و هم قبول خدا باشد . در هر دو حال در فرهنگ مدرن متفكران ديگر آزادند كه اين يا آن نتيجه را نقد كنند نه تكفير يا تحسين . هم از اين روست كه هابرماس مدرنيته را پروژه ناتمام مى خواند .
    . پس مدرن شدن يعنى :فعليت امكانى كه در تاريك ترين برهه هاى قرون وسطى نيز به قول هيدگر ( در مقاله : نامه اى در باب انسان مدارى ) چون '' نيروى خاموشِ امرِ ممكن '' در وجود انسان نهفته بوده است و گاه نيز جرقه اى زده است كه غالباً همدستى جماعت و حكومت آن را با زنجير و سيه چال و چوبه دار و كتابسوزان خاموش كرده است .تنها با ترجمه آثار غربى اين امكان بالفعل نمى شود و حتى به اشتباهاتى چون همسان سازى كامل فرهنگ مسيحى و اسلامى دامن مى زند . در حوزه علوم انسانى و فلسفه مدرن ، ترجمه به ما تفكر انتقادى مى آموزد تا آن را در نقد گذشته خود به كار بريم . امكان ذاتىِ نهفته در وجود هر انسانى براى نقد و تغيير گذشته خود و جهان اگر انديشمندانه و از بن وجدان آزاد نباشد ، در همواره بر همان پاشنه سابق خواهد چرخيد و فقط شايد رنگ ، جنس و تكنولوژى آن عوض شود . علوم رياضى و طبيعى و دانش تكنولوژى ، به رغم سودمندى و ضرورتشان ،فى نفسه سرچشمه وجدان و اخلاق نمى شوند .چرا كه به قول كانت اين علوم در شناخت آنچه هست بنياد دارند ، در حالى كه سرچشمه بايد ها و نبايد هاى اخلاقى و رفتار انسانى و آزادى در وجدان است . وجدان از همان امكان نهفته آزادى در وجود انسان سرچشمه مى گيرد .مى دانم كه اين گزاره نياز به توضيح دارد ، اما توضيح آن مجالى جدا مى طلبد . آزاد گشتنِ امكان آزادى اصل بنيادى انديشه مدرن است .تا چه حد دخالت قدرت و سرمايه به اين آزادى مجال بروز داده است ؟ اين را اجازه دهيد در بخش فرهنگ مدرن بررسى كنيم
    كوشش محمود هومن و آشورى در تفسير حافظ با شيوه هاى مدرنى كه خود ادعا دارند ، در حد تفسير باقى مى مانند و حال آنكه لازمه اصلى مدرن بودن نقد خودِ حافظ نيز هست . چرا از اين نقد مى پرهيزند ؟ زنده ياد هومن تاريخ فلسفه غرب را نوشته بود. وى در دهه چهل در ترجمه كتاب ارنست يونگر با عنوان '' عبور از خط '' با آل احمد همكارى كرد .اين كتاب دنياى ماشينى را نقد مى كند و موضوع اصلى آن نهيليسم است كه فرديد معادل نيست انگارى را براى آن وضع كرد . هومن در جريان نوشتن غربزدگى نيز آل احمد را از نظرات خود بى بهره ننهاد . همين مقدار كافى است تا بدانيم هومن در آن حال و هواى وحشت از جهان ماشينى فكرش فراتر از حفظ تقدس حافظ نمى توانست برود . اگر به شعر بالا دقت كنيد نيچه با همه احترامى كه براى حافظ قائل است سروده خود را با پرسشى به پايان مى برد كه '' تو را با شراب چه كار ؟ '' بدنه شعر نيز گوياى ساختن جهانى است كه با دنياى واقعى تماس نمى گيرد. پس اين نيچه شعرش را با پرسشى مبهم به پايان برده است : '' به چه كار آيدت ، به چه كار آيدت -شراب ؟''
    ? Wozu wozu dir -Wein.
    اين پرسش دوپهلوست .. شايد نيچه دريغش آمده است كه كه اين ''نمونه تمام عيار آزاده جانى شرقى '' از دروغ و ريا و زهد فروشى به شراب روى آورده است .مگر او نگفته است كه :
    باده نوشى كه در آن روى و ريايي نبود
    بهتر از زهد فروشى كه در او روى و رياست
    مگر هم او نگفته است ؟
    مباش در پى آزار و هرچه خواهى كن
    كه در شريعت ما غير از اين گناهى نيست
    پس اين شاعرى كه نيچه زرتشت را به او اهدا كرده است ( خواهم گفت چطور ) احتمالاً همچون زرتشت ايرانى پس از گذار از نقد نيچه مقبول افتاده است .ترجمه شجاع الدين شفا از اين شعر نيچه بسيار زيباست ، اما اين زيبايي به بهاى دستكارى هايي ذوقى چون تغيير ققنوس به سيمرغ است ، با اين همه ترجمه خط آخر به دست تواناى مترجم كمدى الهى براى ما رهگشاست .شفا اين خط را به اين صورت ترجمه كرده است :'' حافظ ديگر شراب انگور مى خواهى چه كار ؟'' اين نكوهشى مى تواند باشد كه عنوان شعر آن را تأييد مى كند.چرا كه آبنوشى بانگ نوشانوش به شرابنوشى مى زند كه از او انتظار دارد به جاى شراب با او آب بنوشد .سپس نيچه به بيان سرمستى خود از جهان هنرى و معنوى حافظ مى پردازد .
    حافظ پژوهان ما جز در موارد معدودى خودِ حافظ را نقد ناپذير رها كرده اند . جائى كه جرأتِ نقد حكما و شاعرانِ و عارفانِ بزرگ گذشته وجود ندارد ، جرأت نقد فرهنگ دينى نيز يا وجود نخواهد داشت ، يا نقدهاىِ بعضاً ستيز آلود به دين فروشان عرصه حكومت و سياست منحصر خواهد شد چنانكه گويي فرهنگ هيچ نقشى در سياست نداشته است .پس از انتقاد كسروى از حافظ در دهه بيست كه گوياى بى خبرى كسروى از ساحتِ هنر و امر زيباست من تنها يك نفر را مى شناسم كه شعر حافظ را از افق روزگار مدرن نقد كرده است : آزامش دوستدار. دوستدار آنچه را كه درست مى دانسته است بى هيچ پروايي با تفصيلى دقيق و متفكرانه بيان كرده است و در اين راه نه به اسطوره هاى جماعت باج داده است و نه به ايدئولوژى حكومت . ابن مقفع ( روزبه ) ، زكرياى رازى ، و خيام به باور اين نويسنده تنها جرقه هايي هستند كه در فرهنگ دينى ما از خط امتناع تفكر فراتر رفته و روايت غالب را نقض و مسئله انگيز كرده اند . البته همان طور كه تاريخ گواهى مى دهد در سده هاى اوليه بعد از اسلام به ويژه در بغداد افرادى كه به اتهام ارتداد و زندقه پس از دردناك ترين شكنجه ها به دار آويخته شده اند ، يكى دوتا نبوده اند. فهرست اسامى برخى از آنها را در همين اينترنت مى توان يافت . ما به درستى نمى دانيم آنها در كتاب هاى نابود شده خود چه نوشته اند ، اما همين سه نفرى كه امتناع تفكر در فرهنگ دينى را نقض كرده اند ،براى نقض محال بودن تفكر در فرهنگ دينى كافى هستند ، مگر آنكه مقصود دوستدار اولاً امتناع ذاتى نباشد و ثانياً امتناع تفكرِ فرهنگ دينى مرادشان باشد نه امتناع تفكر در فرهنگ دينى .به اين معنا كه مراد ايشان امتناع در مقياس فرهنگى و تأثير عمومى باشد كه فكر مى كنم همين مقصود را دارند . نظرِ دوستدار درباره حافظ همچون نظر نيچه ناظر بر همين خانه اى است كه حافظ همچون رؤيايي در خيال مى سازد ؛ منتها در غايت زيبايي . از همين رو هربار كه شعر وى تكرار مى شود ، همچون قصه اى كه بارها مى توان به يك كودك گفت جذاب و شنيدنى است و اين هنرمندى به گفته دوستدار خود چيز كمى نيست . دوستدار شعر حافظ را يك پديده به غايت هنرمندانه مى يابد كه گرچه ناواقعى است ، اما تصنعى نيست كه اگر چنين بود شعر حافظ در طول تاريخ نمى توانست خوانندگان بى شمارى را سحر و افسون كند و از قضا آنها را دمى از تلخى و درد واقعيت پيرامونشان جدا كند . اين را خود حافظ نيز تصديق كرده است .
    منم آن شاعر ساحركه به افسون سخن
    از نىِ كلكِ همه قند و شكر مى ريزم
    حافظ چگونه چنين مى كند ؟ چكيده سخن دوستدار اين است كه حافظ جزئيات و عناصر هر بيت را از واقعيت مى گيرد اما چنان تركيب خيالى و رؤيايي و زيبايي از اين عناصر مى سازد كه با جهانى خودبسنده و گسليده از واقعيت -چه واقعيت منطقى ،چه واقعيت تجريى و چه واقعيات ناملموسى چون عشق و نفرت – خواننده را افسون مى كند ٠ اگر توصيفى كه در آغاز بخش فرهنگ از احساس سركوب شدگى و ستمديدگى در قرون وسطى به يادتان باشد ، برخلافِ اين سخن دوستدار مى توان نتيجه گرفت كه در روزگارى كه در عين احساس بيواسطه ستمديدگى دركى از آزادى و حق انسانى در كار نبوده است ،كارِ هنرى حافظ كه به شاه و زاهد و محتسب و مردم ستمديده خطاب مى كرده است در مرحله ثانوى و برون متنى بدون تأثير اجتماعى نبوده است .كمابيش همه پيام هاى طنز و هجوِ عبيد زاكانى عليه شيخان و زاهدان و قدرتمندان در ديوان حافظ به زبانى فاخر تر بيان شده است . اما نگاه دوستدار همچون نيچه ناظر به متن شعرِحافظ است .او مى كوشد پاره هاى رؤيايي را به واقعيت شان برگرداند. او مى رساند كه اگر تصويرهاى پيوند دهندهِ زبانى حافظ را به واقعيت شان برگردانيم ، ديگر چيزى از شعر حافظ باقى نمى ماند جز آشكار شدن بى واقعيتى شعر او . علت ناپيوستگى معنايي اكثر ابيات غزل هاى حافظ كه در مرور كارنامه حافظ پژوهى به اختلاف نظر ها بر سرِ آن پى برديم ، در كاوشِ متن محورِ دوستدار به بى نيازى پاره هاىِ خود بسنده رؤيا تعبير مى شود .از طريق بى واقعيت كردن پاره هاى واقعيت است كه صور خيالى حافظ ساخته مى شود . شعر حافظ شعر است نه تفكر. البته مى توان هم سخنان عرفانى از اشعار حافظ بيرون كشيد ، هم سخنان خيامى ، هم مى مغانه و آب حرام و دختر رز ، هم ورد و دعاى سحرى ، هم شكايت از بسته شدن ميخانه ها ، هم نور خدا در خرابات ، هم همت و سعى ، هم جبر و تقدير ، هم مستى عشق و هم مستى آب انگور ، هم به قول حصورى اعتراض اجتماعى و هم به قول آشورى عرفان عاشقانهِ رندى . دست كم مرور ما بر كارنامه حافظ پژوهى حاصلش نمايشگاهى بود از حافظ هايي رنگارنگ كه هريك از آنها خود را با ابياتى از يك حافظ پذيرفتنى مى نمايند .دوستدار مى گويد : '' اين حافظ كه گاه خودش را خاك پاي مى داند و گاه عرش را خاكِ پايش، فقط در هنر سخنپروىِ شاعرانه اش و به گونه آن وجود دارد ، ''از حافظ بيش از هنرمند بودن -و آفريننده جهانى در غايت زيبايي – چشم نتوان داشت '' و اين انتظار كم نيست و حافظ آن را به بهترين وجه بر مى آورد . اما هنرمندى حافظ به سبب خصوصيت جهان و سخنش هيچگاه با هيچ پرسش اساسى و جدى مواجه نمى شود تا اصلاً بتواند ما را با بغرنجى رو به رو نمايد. '' در مقام مقايسه ، دوستدار خيام را شاعرى ناخويشگو مى داند كه پرسيده است ، گرچه با فراخوان به خوشباشى پرسش را دنبال نكرده است .( بنگريد به : دوستدار ، آرامش .امتناع تفكر در فرهنگ دينى . انتشارات خاوران ، چاپ اول ، پاريس ، خرداد ١٣٨٣، صص ٥٠-٣٦)
    دست كم من تا به اينجا نمى توانم به اين دريافت آرى نگويم ؛ آن هم با تقدير به خاطر پرداخت دقيق و قياس حافظ با خيام به اين صورت كه سخن حافظ چون در تركيب أجزاء مابه إزاء خارجى ندارد خويشگو و سخن خيام چون مابه إزاء خارجى دارد ناخويشگوست فرض مى كنيم كه برخى يا اصلاً أكثرِ اشعار حافظ به مايه هاى عرفانى ، آن هم به قول آشورى عرفان عاشقانه در متن سنتى چند قرنه اشاره كرده يا حتى آن را به نهايتى به نام عرفان رندى رسانده باشد.فرض مى كنيم به قول پرفسور شبلي نعمانى نويسنده كتاب شعر العجم فلسفه حافظ تقريباً همان فلسفه خيام بوده باشد ، فرض مى كنيم به قول مرتضوى حافظ از آميزه مشرب ملامتى و قلندرى و كمى هم خيامى عرفان رندى را ساخته باشد يا فرض مى كنيم حافظ به روايت حصورى دلبسته آيين مهر بوده يا به قول شاملو كافرى نامسلمان يا اصلاً اگزيستانسياليست يا كمونيست بوده است .اين قابلگىِ فرساينده براى زايانيدن يك دستگاه حقيقت چه چيزى را تفتيش مى كند جز اعتقاد شخصىِ يك هنرمند بزرگ و يكتا كه اعتقادش را در شعرش فقط بيان كرده است نه توجيه يا اثبات ؟ هم اكنون در جهان مجازى ميليون ها كاربر خود را با اين الگو معرفى مى كنند .من x هستم . مى توانيد به جاىِ x بگذاريد سكولار ، شيعه ، سنى ، كاتوليك ، ليبرال ، كمونيست ، عارف ، شيطان پرست ، بيخدا ، خداباور و غيره . همه اين ها مادام كه با انديشه ورزى پيگير در رويارويي با پرسندگان و منتقدان در شرايط برابر در دفاع از انديشه خود توجيه مجاب كننده اى نداشته باشند ، اعتقادشان ، هر قدر هم كه عدد هوادارانش زياد باشد ،به آنچه تفكرش خوانديم هيچ ربطى ندارداما حتماً به idiosyncrasy ( انديشه بى لگام فردى ، طرزفكر شخصى ، سليقه ورزى ) كاملاً مربوط است . طرز فكر يك شخص ممكن است به اشخاص ديگر سرايت كند و كم كم به يك فرقه ، يا مكتب ، يا ايدئولوژى ، يا مذهب يا ناموس يك جماعت تبديل شود . به نظر من چنين مى نمايد كه فرايند اين تبديل تاكنون صرفاً در فضاى گفتگوى آزادانه و متفكرانه اى عارى از دخالت منافع ، انگيزه هاى خودخواهانه ، و زور و پول نبوده است . يكى از بمب اتم خوشش آمده و سپس با انتصاب همفكر خود به رياست يك ملت تمامى امكانات و تجهيزات حكومتى را در راه تجميع و بسيج جمعيت هايي صرف كرده است ، كه فرديت آنها در حلقومى واحد محو شودكه از آن صداى مكرر انرژى هسته اى حق مسلم بر مى آيد .از كجا معلوم كه بيش تر مذهب ها همين فرايند تبديل را طى نكرده باشند . تفكر از جايي آغاز مى شود كه آنچه در يك فرهنگ همگانى ، كيشمدارانه و موروثى است به قول دوستدار بغرنج شود و فردى يكه به اين بغرنج با انديشيدن پيله كند .انديشيدن به قول افلاتون گفتگوى درونى است . اين گفتگو در خردورزى از طريق زبان بيرونى مى شود .اينكه حافظ بگويد '' هر دو عالم يك فروغ روىِ اوست '' تفكر نيست ، فتوايي شخصى است ، مگر مى شود در شعر راستين به توجيه متفكرانه حكم پرداخت ؟.خيام نيز فقط پرسيده است .نيما نيز كه فرم و محتواى سخن حافظ را شكسته است ، فتوا داده است ..
    حافظا اين چه كيد و دروغ است
    كز زبان مى و جام و ساقى است
    نالى ار تا ابد باورم نيست
    كه بر آن عشقبازى كه باقى است
    من بر آن عاشقم كه رونده است
    حافظ به باور دوستدار تنها در مواردى كم شمار – از جمله بيان ريا و تزوير زاهد – بازتاب واقعيت است . اينجا دوستدار اين موارد را دست كم و درخور عبور مىً گيرد و حال آنكه تزوير در زمان حافظ صرفاِ صفتى فردى نبوده بل پديده اى فرهنگى و اجتماعى بوده است كه از قضا مانع از با خود صادق بودنى شده است كه از شرايط امكان تفكر است . ويتگنشتاين پيشگفتار رساله منطقى فلسفى خود را چنين مى آغازد :'' شايد اين كتاب را فقط كسى فهم كه انديشه هايي را كه در آن بيان شده اند – يا دست كم انديشه هايي همانند را- خود شخصاً يكبار انديشيده باشد. بدين روى اين كتاب يك كتاب درسى نيست '' اين به باور من درباره كتاب امتناع تفكر در فرهنگ دينى نيز صدق مى كند . شرط اول قدم تفكر ، آزادى از موانعى است كه پيشاپيش آشكارا يا نهانى نتيجه را به طريقى محيلانه تعيين كند و سبب شود كه متفكر با خيانت به پرسش متكلم شود .موانع صرفاً در توجيه استدلالى نيستند ، موانع صرفاً در قشر آگاه روان كه نوك كوه يخ است قرار ندارند .عمده ترين موانع در فرهنگ و انگيزه ها و رانش هاى ناخودآگاه فردى و جمعى خفته اند نه فقط در آنچه هگل نيرنگ عقل مى نامدش . .آغازگاه تفكر آزادى است ؛ آزادى از اسارت هاىِ نقاب زده ، آزادى از ترس ها و منع هاى سرشته شده در ژرفاهاى روح ، ، آزادى از خو و منشِ نسل اندر نسلى ، آزادى از كين توزى به آن معنا كه زرتشت نيچه معنايش مى كند ، يعنى رستن از گذشته و بوده هاى آن . براى فهم كتاب دوستدار دست كم يكبار بايد از خود پرسيده باشيم كه در فرهنگ دينى آيا كس از اين آغازگاه توانسته است اصول مقدس ، احساس شهود مقدس و خو و حيات دينى را به يك معضل يا به اصطلاح خودِ دوستدار به يك بغرنج (problematic ) تبديل كند و بى آنكه اين مسئله انگيزى با چوب تكفير جماعت و حكومت در نطفه خفه شود ،آن را تا به آخر پى گيرد ؟ بى آنكه در ميانه راه زبانش را از ترس گاز بگيرد و همچون خرمشاهى از بابت مقايسه ناپيوستگى ابيات غزل حافظ با سبك بيان قرآن در برابر اعتراض متشرعان نعوذاً بالله كند ؟.
    اى عزيز اگر اين پرسش گريبانى را گرفته باشد ، آنگاه مى توانى انديشه هايي را كه در كتابِ متفكرانه دوستدار آمده فهم كنى و بدان كه فهم مقدم است بر پذيرش يا وازنش .دوستدار ادعاىِ حافظ پژوهى ندارد ، اما همان چند صفحه اى كه حافظ را از راه قياس با خيام معرفى كرده است ، به باور من ،از نظر رويكرد آزادانه و متفكرانه يك سر و گردن از كل كارنامه حافظ پژوهى ما بالاتر است .در جزئيات ممكن است من انتقاداتى كه يك نمونه آن را در بالا آوردم به دوستدار داشته باشم ،اما همين كه چيزى كه نام دقيقش همدستى جماعت و حكومت در فرهنگ سوارى است تحمل حضور اين متفكر در زادبوم خودش را ندارد ، قرينه اى است در تأييد تز او . اما دليل اساسى تر آن است كه دوستدار نه به افكار عمومى باج مى دهد و نه به حكومت . وى با پشتوانه انسى كه با انديشه انتقادى مدرن دارد ، بى آنكه چندان سخنى از تئورى هاى غربى پيش كشد ، يكسره وارد فرهنگ خودمان مى شود و بدون مماشات و تعارف تمامى گوشه و زواياى اين فرهنگ را در پى پاسخ به يك و فقط يك پرسش زير و رو مى كند .، بدون مماشات چه با روايت دينى حكومتى ، و چه با شيفتگانِ خطاپوش پويه هاى عرفانى و ادبى و حكمى فرهنگ ايرانى و با گونه اى استقلال فكرى بى بديل .
    آشورى هم مقاله ''اسطوره فلسفه در ميان '' و هم مقاله '' شعر نيچه براى حافظ '' را چند سال بعد از عرفان و رندى نوشته است .وى مثل بيش تر روشنفكران ما احتمالاً براى پرهيز از درد سر به در مى گويد تا ديوار بشنود . يك مثال از اين رويه تحليل هايي است كه روشنفكران از چگونگى بر آمدن نازيسم از دل دموكراسى جمهورى وايمار يا تحليل هاى هانا آرنت از ماهيت حكومت هاى توتاليتر ترجمه كرده اند . خرده گيرى نكوهشگرانه بر اين رويه كه زير فشار سانسور و خود سانسورى ناگزير گشته است روا نيست . اما گذشته از اينكه شبيه سازى منجر به غفلت از تفاوت ها مى شود ، از اين طريق فرهنگ خود ما از نقد قسر در مى رود و تازه قدرت حاكم نيز با تحريف تحليل هايي كه ناظر بر فاجعه هاى انسانى جهان غرب هستند ، در بوق غرب ستيزى و كسب حسن از عيوب ديگران بيش تر مى دمد . حافظ به روايت آشورى تنها يك گام از حافظِ فرديدى ها بيش تر برمى دارد و آن اسطوره خواندن سرنمونِ ازلى آدم و گناه نخستين است،آشورى ،خواسته يا ناخواسته ، آنچه را اسطوره مى خواند همگام با حافظ در چنان كسوت عرفانىِ زيبايي مى پوشاند كه خواننده اسطوره بودنش را فراموش مى كند .و با توسل به همدلى هرمنوتيكى ديلتاى در همدلى روشى پاى در گل مى ماند. حال آنكه اين همدلى براى شناخت است و فرهنگ درمانى اقتضا مى كند كه پس از شناخت همدلى كنار نهاده شود تا نقد اسطوره آغاز گردد.آشورى چند سال بعد با نوشتن مقاله تابو شكن ''لسطوره فلسفه در ميان ما '' فرديد را نقد كرد ؛ نقدى بى پروا و جنجال بر انگيز و آميخته به هجو و ناسزا . در اين مقاله آشورى ما را به دهه بيست و كافه فردوسى و همجوارى فرديد و صادق هدايت و حقارت فرديد در برابر هدايت مى گويد . آشورى 'بوف كور ، توپ مروا ريد ، و ادبيات هدايت را آيينه تمام نماىِ 'فرهنگ تباهى زده ما'' مى خواند . اين مقاله به دليل تصويرى كه از انديشه هاى غرب ستيزانه پيش از انقلاب بدست مى دهد ارزش خواندن دارد ،اما آشورى كه در عرفان و رندى از گفتمان شخصى مى گفت و در اين مقاله شخص متوهم و در عين حال تيزهوشى را اسطوره مى نامد ، همچنان بدهكارِ اسطوره شكنى حافظِ فرديدى مى ماند .مى رسيم به مقاله نيچه و حافظ . اين مقاله ظاهراً گزارشى خنثا از دلبستگى نيچه به زرتشت و ايرانيان باستان است . مقاله در حد متنى براىِ مباهات به همان فرهنگ تباهى زده باقى مى ماند .آشورى شعر نيچه در ستايش حافظ را ترجمه مى كند . اما هيچ توضيحى درباره إن نمى دهد . آيا شناخت نيچه از حافظ درست بوده است ؟ دست كم ، مى توان گفت كه حافظِ نيچه بيش از آنكه شباهتى به حافظِ آشورى داشته باشد ، به حافظ آرامش دوستدار بسيار نزديك است . هومن بيراه نگفته بود كه حافظ گوهر خود را به خريدار دگر برده است . جهانى كه حافظ در خود ساخته است به چشم نيچه والاتر از همه چيزهايي است كه تا كنون نام حقيقت بر آنها نهاده اند . براى مردم ايران نيز حقيقتِ حافظ مهم نمى شداگر از روح هنرى اشعار حافظ مسحور نمى شدند . ايران هزاران صوفى عارف داشته است ، اما تنها يك حافظ دارد . نيچه حافظ را ''همه و هيچ كس '' مى خواند .چنين گفت زرتشت كه قهرمانش نامى ايرانى دارد ، تقديم شده است به همه و هيچكس . اين همان صفتى است كه نيچه در شعر خود به حافظ داده است .
    سخن به درازا كشيد. از اين بابت از دوستانى كه ريشه ها را نمى خوانند ، بابت گرفتن لحظاتى از وقت عزيزشان براى عبور از اين متن پوزش مى خواهم و از همراهان سپاسگزارم

     
    • تصحيح يك جا افتادگى از جمله نقل شده از ويتگنشتاين
      شايد اين سخن را فقط كسى فهم كه ( نادرست)
      شايد اين سخن را فقط كسى فهم كند كه (درست)
      با پوزش بسيار

       
  26. هر چیزی که از آستانه ای و از مرزی گذر کند، خسارت به بار می آورد. برخی از آستانه “شقاوت” گذر کرده اند، این است که با زندانیان سیاسی آن می کنند که می بینیم و می خوانیم. امروز هرانا از هفت زندانی کردی نوشته بود که شش سال است در زندان بلاتکلیفند. یعنی شش سال اسیرند، بدون آنکه حکمی برایشان صادر شده باشد. یا مثلا قاضی ای که شاید به اندازه سال های عمرش، اگر نه بیشتر، حکم اعدام صادر کرده، و شاید با خانواده اش به تفریح هم می رود، و نماز اول وقتش هم ترک نمی شود.

    برخی آستانه “تحمل” را رد کرده اند، که انگار بعد از آن دردی حس نمی کنند، شاید مثل بسیاری از ایرانیان، که دیگر از تورم 40 درصدی، دروغ های شاخدار تلویزیون و تریبون های رسمی و نمازهای جمعه، رقم صفرهای اختلاس های تریلیون تومانی و … دردشان نمی آید که هیچ، نای اعتراض در جمع های خصوصی را هم ندارند.

    برخی هم آستانه “وقاحت” را گذرانده اند. مثل کسی که سخن نسنجیده اش اسیدپاشی های اصفهان را رقم زد، اما عذرخواهی که نکرد هیچ، کمی بعد فتوا به اعدام سران “فتنه” داد.

    حالا آنها که آستانه وقاحت را گذرانده اند را بگذارید کنار آنها که آستانه درد و آستانه تحمل را رد کرده اند. نتیجه اش می شود مسئولانی که به راحتی با تریبون های رسمی مصاحبه می کنند، و در چشم مردم خیره شده می گویند “فراتر از ویترین زنجانی نرفتیم”.

    این یعنی وقاحت،
    این یعنی اینکه نتوانستیم برویم.
    یعنی که مسئولیم اما مغلول الید.
    یعنی که نگذاشتند برویم،
    یعنی که می ترسیم برویم،
    یعنی نمی خواهیم برویم،
    یعنی که شما هم منتظر نباشید که برویم،
    یعنی که تکلیف زن و بچه مان چه می شد اگر برویم؟
    و یعنی همین است که هست، فرمایش؟

     
  27. سید مصطفی تاجزاده در پاسخ به سرمقاله ای که یک ماه قبل روزنامه رسالت علیه وی منتشر کرد، جوابیه ای را برای این روزنامه ارسال کرد که این روزنامه ی مدعی اصولگرایی برخلاف قانون از انتشار آن خودداری کرد.
    به گزارش کلمه، تاجزاده در پاسخ خود تصریح می کند که به اسلام و نظام باور دارد اما با قرائتی غیر از تفسیر استبدادی جناح حاکم. او در متنی که در پاسخ به رسالت نوشته، تصریح می کند که به چگونه نظامی باور دارد، و نشان می دهد که چگونه تئوریسین های استبداد دینی در عمل به دشمنان جمهوری اسلامی خدمت می کنند.
    متن کامل این پاسخ که روزنامه رسالت از انتشار آن خودداری کرده، در ادامه می آید:
    به نام خدا
    مدیر مسئول محترم روزنامه رسالت
    با سلام
    در سرمقاله ۱۲ آذرماه آن روزنامه محترم این جانب را «منحرف سیاسی» خوانده و متهم کرده اید که از «اسلام و نظام و امام» فاصله گرفته ام و به همان میزان به «انگلیس و آمریکا و رژیم صهیونیستی» نزدیک شده ام. خواهشمند است براساس قانون مطبوعات پاسخ زیر را به اتهامات فوق منتشر فرمایید:
    الف) من به اسلام رحمانی ایمان دارم که برای همه انسان ها صرف نظر از عقیده، نژاد، جنسیت و طبقه، کرامت ذاتی و در نتیجه حقوق سلب ناشدنی قائل است و حکومت کردن براساس ترس را نه حکم شارع که شیوه ستمگران می داند. اسلام ناب محمدی که به باور من همان قرائت علوی است، توجیه گر استفاده از استانداردهای دوگانه به ویژه در عصر ارتباطات و جهانی شدن نیست و به پیروانش اجازه نمی دهد محدودیت هایی را که علیه خود برنمی تابند بر دیگران تحمیل کنند و حقوقی را که برای خود مسلم می شمارند از سایرین دریغ دارند. من به اسلام عادلانه و اخلاقی معتقدم که دروغ گفتن را برای شکست دشمن و کسب قدرت جایز نمی داند و ایراد تهمت و افترا را به مخالفان خود به بهانه بدعت گذاری مجاز نمی داند. امر به معروف و نهی از منکر را ضامن آزادی های مدنی و سیاسی در نقد جامعه و حکومت می بیند و آن را هرگز به پوشش جوانان به خصوص دختران تقلیل نمی دهد و مسئولیت اجرایش را به نظامیان وانمی گذارد. به این ترتیب من با اسلام مخالف حقوق بشر و حقوق شهروندی میانه ای ندارم و اسلام منهای حقوق به اضافه دروغ مصباحی را دینی نمی دانم که بزرگان ما پیش از پیروزی انقلاب آن را معرفی و تبلیغ می کردند.
    ب) من به نظامی که آیة الله خمینی در نوفل لوشاتو به ایرانیان وعده داد هم چنان معتقدم و مهم ترین انتقادم به جناح حاکم آن است که چرا با ارائه تفسیری استبدادی از اسلام، نظام، قانون اساسی و ولایت فقیه فرسنگ ها از آن مواعید فاصله گرفته است. به نظر من به همین دلیل است که اجرای کامل و بدون تنازل قانون اساسی مطالبه اکثریت قاطع ملت، شامل اصلاح طلبان می باشد. به هر رو در نظام مورد قبول من:
    ۱- ولایت فقیه مانع استقرار دیکتاتوری می شود نه این تنگ نظرترین و افراطی ترین افراد و گروه ها اجازه یابند به نام منویات رهبری محدودیت های غیرقانونی رو به تزاید عمدتا خودسرانه ای را به مردم تحمیل کنند.
    ۲- دستگاه های منصوب رهبری حافظ حقوق ملتند نه این که شورای نگهبان، قوه قضائیه، سپاه و صدا و سیما هم چون یک حزب تمام عیار عمل کنند.
    ۳- مبارزه با فساد در همه ادوار لازم است نه این که در یک دولت از دادگاهی سریال تلویزیونی ساخته به طور منظم پخش کنند و در دولت دیگر کش دادن رسیدگی به فساد را مضر بدانند و محکوم کنند.
    ۴- مدیریت توأم با ریخت و پاش همواره نادرست محسوب می شود نه این که در یک مقطع ثروت بادآورده خوانده شده با شدیدترین روش با آن برخورد شود و در مقطعی دیگر آن را مدیریت جهادی خوانده به مجریانش پاداش دهند.
    ۵- رقابت سیاسی آزاد به رسمیت شناخته می شود نه این که یک جناح خودی خوانده شده از انواع رانت ها و نیز مصونیت مطلق قضائی بهره مند شود و در مقابل منتقدان قانون گرا از بدیهی ترین حقوق خویش محروم گردند.
    ۶- برپایی انتخابات آزاد و سالم را حق همه ملت هاست و مطالبه آن در ایران خواست دشمن خوانده نمی شود.
    ۷- حق وتو در همه جا ناعادلانه تلقی می شود نه آن که در شورای امنیت سازمان ملل آن را محکوم کرده و در شورای نگهبان مورد تمجید قرار دهد.
    ۸- ایجاد سیستم تک صدایی و فضای امنیتی در همه جا غیرقابل قبول است نه آن که تحمیل آن به هم وطنان را لازم بداند.
    ۹- تحمیل یک سبک زندگی خاص برای همه شهروندان دنیا مذموم است نه این که در فرانسه و ترکیه محکوم و در ایران مجاز و ضروری باشد.
    ۱۰- راهبرد «برد برد» کم هزینه ترین و مسالمت آمیزترین روش برای دست یابی به اهداف ارزیابی می شود نه این که دنبال نرمش قهرمانانه در خارج و مشت و مال جانانه در داخل باشد.
    ۱۱- حمله به دانشجویان مطلقا زشت و مذموم است نه این که در همه جای دنیا جز ایران از آن به بدی یاد شود و در ایران هر چند سال یک بار بدان اقدام شده ضرورت آن به انحاء مختلف توجیه شود.
    ۱۲- سخن گفتن با احترام و تکریم همیشه پسندیده است نه آن که برای جهانیان توصیه شود و از شهروندان خود دریغ داشته شود.
    ۱۳- ایفای نقش دادستان، هیأت منصفه، قاضی و مجری قانون توسط یک فرد یا نهاد در همه جا خطرناک تلقی می شود نه آن که در کشور خود عین عقلانیت و عدالت اعتبار شود.
    ۱۴- تجمع قدرت و ثروت و رسانه همواره مخاطره آمیز است نه این که در دنیا غلط و فسادانگیز پنداشته شود و در ایران لازم.
    عملکرد طالبان، داعش و بوکوحرام و … روشن کرده است که تکفیری ها اعم از شیعه و سنی به رغم شعارهای پرطمطراق و ضد غربی خود بیشترین تقارب فکری را با جناح جنگ طلب در غرب و نیز با جنگ سالاران اسرائیلی دارند. در حقیقت اتهامات توسعه طلبان خارجی علیه اسلام، همان ادعاهای خوارج مسلکان مدعی است. افزون برآن همین جریان جاهل و تنگ نظر با ترسیم چهره ای قرون وسطایی از دین مبین و نیز از مسلمانان، بهترین بهانه و فرصت را برای انجام شریرترین اقدامات به بنیادگرایان غربی و اسرائیلی – دین مدار یا سکولار – فراهم آورده است. در ایران نیز کسانی که استبداد دینی را تئوریزه می کنند، ملت را نالایق می خوانند و مدعی هستند لیاقت رهبر را ندارند، دموکراسی را غذایی مسموم معرفی می کنند و کشتار سه هزار دانشجو در میدان تیان آن من را مرهم شفابخش دردهای چین می نامند، به نام مقابله با اسلام هراسی، آزادی هراسی پیشه کرده اند و اکنون نیز هم سو با جنگ افروزان عالم در تلاشند که مذاکرات ایران با ۵+۱ به شکست بینجامد تا تداوم اختناق و کاسبی تحریم ممکن شود، در عمل و نظر بیشترین نزدیکی را با «انگلیس، آمریکا و رژیم صهیونیستی» دارند و بیشترین خدمت را به آنان می کنند.
    با تشکر
    سید مصطفی تاجزاده
    ۲۰/۹/۹۳

     
  28. /// مزدور اطلاعات

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 2177 seconds.