سر تیتر خبرها
در کنار کوه

در کنار کوه

امروز – دوشنبه هشت دی – با دکتر ملکی به دیدار نسرین ستوده رفتیم. که مثل کوه، سرفراز و سر بلند بر پای ایستاده بود و به افق های دور می نگریست. یکی از من پرسید: به نظر شما خانم ستوده با این بساطی که به اسم اعتراض پهن کرده پیروز می شود آیا؟ گفتمش: وی از همین اکنون در متنِ پیروزی است.

پیشنهاد می کنم به هر بهانه به وی سر بزنید. آنجایی که نسرین ستوده به اعتراض ایستاده، تنها کانون وکلا نیست، بل کانون دارایی های شعوری و معرفتیِ ما نیز هست. مباد احساس تنهایی کند؟! نشانی اش: میدان آرژانتین – ابتدای خیابان زاگرس – کانون وکلا. هر روز از ساعت ده تا دوازده آنجاست. بجز پنجشنبه ها و جمعه ها و روزهای تعطیل. شاید همین چهارشنبه دوباره به دیدنش رفتم.

محمد نوری زاد
هشتم دیماه نود و سه

9789_1004669302894019_5461339682368442733_n

10369148_1004671059560510_3254766486881125543_n

10378545_1004669619560654_1245017464754342170_n

10500313_1004669422894007_4303768212615515968_n

10801727_1004668812894068_5622699255776834445_n

10898317_1004669229560693_1068460596843828209_nShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

61 نظر

  1. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    وباسلام به همه ی خوانندگان وهموطنان عزیز،

    كاروان‌هاى ٩دى

    در مقاله ای از سایت “روزآنلاین”. آمده است:
    «پنج سال است كه حاكمان جمهورى اسلامى تاريخى را خلق كرده‌اند تا تاريخ ديگرى را حذف كنند؛ واژه‌ى “فتنه” را آفريدند تا خاطره‌ى “تقلب” را از ميان ببرند؛ اما نه در خلقتِ تاريخ “ناقص‌الخلقه”ى شان كامروا بوده‌اند و نه در خاكسپارى آنچه كابوس‌شان شده است.»
    . . . . . .
    «اينجاست كه روشن مى شود ٩دى نماد دفاع از “آنهمه فساد و تباهى” است و بايد چنان باشكوه برگزار شود كه حجم عظيم فساد و تباهى را بپوشاند و نگذارد خاطره و صداى ٢٥خرداد به عنوان نماد اعتراض به تقلب و امتداد آن در تقلب‌هاى بزرگتر، در يادها بماند!
    کاروان‌های روایت، بايد افکار عمومی را از خطرات این‌همه فساد و تباهی منحرف سازند و دادگاه علنى ميرحسين موسوى، مهدى كروبى و زهرا رهنورد نبايد برگزار شود تا مبادا متهم رديف اول، “حقایق مربوط به سرچشمه‌های فساد عظیمی که کشور و انقلاب را در خود غرق کرده” را بيان كند.
    “كاسبان فتنه” براى امتداد حرام‌خوارىِ سياسى و اقتصادى و پرده‌پوشى بر آنها، هر روز و هنوز به كاروان‌هاى ٩دى محتاجند و اين قصه سرِ دراز دارد… تمامِ مسئله، اين است.»

    برای خواندن کل این مقاله لطفا به لینک زیرروجوع کنید:
    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/9-25-1.html

     
  2. ترانه ای از شاهین نجفی به نام حرف زن

    ﻧﺰن! ﺑﻪ اون ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﺎور داري! ﻧﺰن / ﺗﻮ دﺳﺘﺖ ﻗﻮﻳﻪ، ﻇﺮﻳﻔﻪ ﺻﻮرت اﻳﻦ زن ﺑﻪ ﺧﺪا، ﻫﻤﻪ ي ﺗﻨﻢ اﻳﻨﺠﺎ داره ﻣﻲ ﻟﺮزه / ﻛﻲ ﮔﻔﺘﻪ، ﭘﺴﺮاﻣﻮن اوﺑﺎﺷﻦ، دﺧﺘﺮاﻣﻮن ﻫﺮزه آره! اﻳﻦ درد ﻣﺜﻞ ﻳﻪ ﻏﺪه ﺗﻮ ﺳﻴﻨﻤﻪ / ﮔﻤﻮن ﻧﻜﻦ ﻫﺮ ﭼﻲ ﻣﻲ ﮔﻢ از روي ﻛﻴﻨﻤﻪ

    اﻳﻦ ﻳﻪ ﺷﻌﺮ ﻧﻴﺴﺖ، اﻳﻦ ﻳﻪ ﺑﻐﺾ ﺧﻔﻪ ﺷﺪس / ﺗﺮاﻧﻪ ﻧﻴﺴﺖ اﻳﻦ، ﻳﻪ ﻓﺮﻳﺎده ﺗﻮ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ اﻳﻦ ﻳﻪ زﺧﻤﻪ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻠﻮت ﻣﻨﻮ ﻣﻲ ﺧﻮره / ﺗﻮ ﻋﻤﻖ ﻓﺎﺟﻌﻪ ي ﺻﻮرتِ ﺧﻮﻧﻴﻨﺖ ﻣﻲ ﺑﺮه ﺗﻮ! ﭼﺸﺎت از ﺣﺎدﺛﻪ ﺳﻴﺎﻫﻪ! ﻣﻲ دوﻧﻢ / ﻣﻲ ﮔﻦ ﻧﻔﺲ ﺑﻮدﻧﺖ ﮔﻨﺎﻫﻪ! ﻣﻲ دوﻧﻢ ﺗﻮ ﻣﺚ ﻣﺮوارﻳﺪي! اﻣﺎ ﻧﻪ واﺳﻪ زﻳﻨﺖ / ﻇﺮﻳﻔﻲ، زﻳﺒﺎﻳﻲ، ﮔﺮوﻧﻲ! اﻳﻨﻪ ﺻﺤﺒﺖ آدﻣﺎ ﻣﺮﻳﻀﻦ ﺗﻮ ﺑﻮدﻧﺖ ﺳﻼﻣﺖ داره/ آره ﺗﻮ ﮔﻨﺎﻫﻲ، ﮔﻨﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﻛﺖ داره آره ﻣﻲ ﺟﻨﮕﻢ واﺳﻪ ﻫﺮ ﭼﻲ ﻛﻪ ﻣﺎل ﻣﻨﻪ/ اﺳﻠﺤﻢ ﺻﺪاﻣﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻴﺸﻪ اﻳﻦ ﺣﻖ زﻧﻪ

    ﻧﻤﻲ ﺧﻮام ﺑﺮام ﻧﻘﺶ ﻳﻪ دﻟﺴﻮز و ﺑﻴﺎي/ ﺑﻲ ﺧﻮد ﻣﻲ ﮔﻲ ﺿﻌﻴﻔﻢ، ﻣﻦ ﺷﻴﺮم ﺗﻮ ﻛﺠﺎي؟ دﻳﮕﻪ ﻧﻤﻲ ﺧﻮام واﺳﻢ ﻣﺮﺛﻴﻪ ﺳﺮ ﻛﻨﻲ/ ﻫﻤﻴﻦ ﺷﻌﺮم ﻣﻴﺸﻪ واﺳﻪ ﺗﻮ ﻳﻪ ﺗﻮ دﻫﻨﻲ ﻧﮕﺎه ﻧﻜﻦ روﺳﺮي رو ﺳﺮﻣﻪ اﻳﻦ ﺟﺒﺮه/ ﻣﻦ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻛﻪ راه ﺣﻠﺶ ﺻﺒﺮه اﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﺣﻘﻤﻪ زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻦ ﻳﻪ آدﻣﻢ/ ﺑﮕﻮ ﻣﻲ ﺧﻮام ﺑﺒﻴﻨﻢ، ﺑﮕﻮ ﺗﻮ ﭼﻲ از ﺗﻮ ﻛﻤﻢ ﺑﺰار ﺑﮕﻢ دو دﻗﻪ ﻣﺜﻞ ي ز ﺣﺮﻓﻤﻮ/ آدم و ﻋﺎﻟﻢ ﺗﻮ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻔﻬﻤﻲ دردﻣﻮ ﻗﺪ ﻳﻪ ﺗﺎرﻳﺦ ﺣﻘﻤﻮ ﮔﺮﻓﺘﻦ و ﺑﺮدن/ ﻧﻮﺑﺘﻲ ﻫﻢ ﻧﻮﺑﺘﻤﻪ ﻗﺪﻳﻤﻴﺎ ﻣﺮدن

    ﺗﻮ ﺣﻖ داري ﻫﺮ ﭼﻲ ﺑﮕﻲ ﻗﺎﻧﻮن ﻃﺮﻓﺘﻪ / ﻗﺎﻧﻮن ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻲ ﮔﻪ ﺑﺰن، زدن ﻓﻘﻂ ﺣﺮﻓﺘﻪ اﻳﻦ ﺳﺮ واﺳﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﻪ آره درد ﻣﻲ ﻛﻨﻪ/ ﺑﺰن ﻣﻨﻢ ﺣﺮف ﻣﻲ زﻧﻢ ﺑﺒﻴﻦ ﻛﻲ ﺟﻮن ﻣﻲ ﻛﻨﻪ ﻧﻤﻲ ﺧﻮام ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺸﻨﻮي ﮔﺮﻳﻤﻮ / ﺗﺎوﻗﺘﻲ دﺳﺘﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﺑﺒﻴﻨﻲ ﺗﺮﺳﻤﻮ ﺑﺎور ﻛﻦ از ﺗﻮ ﻛﺘﺎﺑﺎ اﺳﻢ ﻣﺮد و ﺧﻂ زدن/ آدﻣﺎ اﻣﺮوز دو ﺟﻨﺴﻦ ﻳﺎ ﻧﺎ ﻣﺮدن ﻳﺎ ﻛﻪ زن آره ﻣﻲ ﺟﻨﮕﻢ واﺳﻪ ﻫﺮ ﭼﻴﺰي ﻛﻪ ﻣﺎل ﻣﻨﻪ/ اﺳﻠﺤﻢ ﺻﺪاﻣﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻴﺸﻪ اﻳﻦ ﺣﻖ زﻧﻪ

    ﻣﻦ واﺳﺖ ﭼﻲ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﻮ اﻳﻦ دﻧﻴﺎي وﺣﺸﻲ/ ﻳﻪ ﭼﻴﺰ ﻣﻲ ﮔﻢ زاﻧﻮ ﺑﺰﻧﻲ ﻛﻢ ﺑﻴﺎري ﺗﺎ ﺷﻲ
    روشنفکران را به خاطر عقایدشان شکنجه و اعدام می کنند ولی اگر کسی عقایدشان را نقد کند توهین به عقاید است.کمدی جالبی است ولی دردناک

     
  3. بچه آبادان(خیابان امیری)

    دنباله کامنت حسین کربلا درپست :«درکنارکوه»ساعت 8:11 ؛ومامحکم واستوار ازپشت کیبورد وجلوی کامپیوتروبا نگاههای خودازدرون ماشین درحال عبور ازقدمگاه ازشماو خانم ستوده حمایت کرده وقلم ..ببخشید انکشت خودرا تامحو دیکتاتوری برزمین نمی گذاریم .همین بنده چندبارازفاصله صد متری بلکنم کمترعلی رغم مخالفتهای خانواده ازمقابل قدمگاه عبور کرده وباهمین چشمهایم شمارا روئیت کردم ،ولی برای اینکه برای شما مشکلی پیش نیاید به شمانزدیک نشدم.(مازنده به آنیم که آرام نگیرند)

     
  4. در برنامه ای از رادیو فردا (برنامه طنز) شنیدم: این آ خوند ها با معاویه و یزید کنار میایند ولی با بهاییان نه. مطلب زیر گواهی بر این اظهار نظر است که چه بجا ست.

    دو ماه در سردخانه: چهره‌ای دیگر از کمپینی سازمان‎یافته برای نامشهود کردن بهائیان ایران

    ۰۸ دي ۱۳۹۳ (۲۹ دسامبر ۲۰۱۴)

    ژنو – نزدیک به دو ماه است که در اهواز جسد یک بهائی در سردخانه نگاه داشته شده است زیرا مقامات محلی از دادن اجازۀ دفن وی خودداری می‎کنند.

    شامل بینا در روز ۲۸ اکتبر از دنیا رفت اما علی رغم درخواست‎های خانواده‎اش و دیگران، که به مقامات متعددی از استاندار تا امام جمعۀ شهر بدون هیچ نتیجه‎ای ارائه گشته، جسد او همچنان دفن نشده است.

    واقعیتی که درد و اندوه خانواده را تشدید می‎کند این است که قبرستان بهائیانِ شهر اخیراً توسط مقامات به شیوه‎ای بی‎رحمانه بسته شده، درب ورودی محوطۀ قبرستان جوش داده شده و جلوی آن دیواری کشیده شده است.

    این واقعه تازه‎ترین مورد از یک رشته وقایع در ماه‌های اخیر است که مقامات ایران مانع دفن بهائیان شده، یا در آن مداخله نموده‌اند، و یا اجازۀ تخریب قبرستان‎های آنان را صادر کرده‌اند. به نظر می رسد که این موارد به عنوان بخشی از اقداماتی سازمان یافته برای مجبور کردن بهائیان به انکار هویت مذهبی خویش انجام گرفته است.

    در شهر سمنان، به بهائیان گفته شده که برای صدور جواز دفن برای بستگان خویش باید تعهدنامه‌ای را امضا کنند. دراین فرم از آن‎ها خواسته شده که روی قبر چیزی به جز نام و تاریخ تولد و فوت شخص نوشته نشود، و هیچ فضای سبزی در قبرستان ایجاد نشود چرا که این کار به منزلۀ ترویج آئین بهائی محسوب می‌شود. دستورهای مشابهی نیز در اوایل امسال در خصوص قبرستان بهائیان سنگسر صادر شده بود.

    دیان علائی، نمایندۀ جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل متحد در ژنو گفت: “در سال‎های اخیر بیش از ۴۰ قبرستان بهائی مورد حمله یا تخریب قرار گرفته و یا بسته شده‌اند، و مقامات مربوطه از دفن تعداد زیادی از بهائیان جلوگيری‌ کرده و یا در آن مداخله نموده‎اند.”

    خانم علائی گفت: “روند کلی‎ای که در‎ این جریان دیده می‎شود، تلاشی است هماهنگ شده از سوی حکومت برای نامشهود کردن بهائیان در ایران از طریق حذف یکی از آخرین نشانه‎های باقیمانده از وجود آن‎ها، یعنی قبرستان‎های متمایز خودشان، و نیز وادار نمودن آن‎ها به پیروی از مراسم اسلامی، باز به عنوان وسیلۀ دیگری برای اجبار آنان به انکار آئین‌شان.”

    نمایان‌ترین مورد این وقایع، اقدام سپاه پاسداران از ماه آوریل برای تخریب قبرستان تاریخی بهائیان در شیراز به منظور فراهم کردن زمینه برای ساختن یک مجتمع ورزشی و فرهنگی جدید بوده است.

    این اقدام، علی رغم درخواست سه کارشناس حقوق بشر سازمان ملل متحد در سپتامبر برای توقف کار، همچنان ادامه دارد. بر اساس گزارش‌های اخیر، عملیات ساختمان ادامه دارد، و حدود ۵ تا ۶ هزار متر مکعب از زمین در حال حاضر حفاری شده یا بر روی آن ساخت و ساز انجام گرفته است.

    خانم علائی اظهار داشت: “این فراتر از بی‎عدالتی است که بهائیان در ایران نه تنها در تمام طول زندگی خویش به دلیل اعتقاد به آئین خود با اذیت و آزار گسترده مواجه می‎شوند و از تحصیل، کار و آزادی مذهب محروم می‎گردند، بلکه در مرگ نيز از تدفینی شایسته محروم‌اند.”

    دیگر اقدامات انجام گرفته در این راستا از این قبیل‎اند:

    – مورد خانم زیبا روحانی که در تبریز درگذشت. مقامات محلی به مدت حداقل ۸ روز از دادن اجازه دفن او در قبرستان بهائیان تبریز خودداری کردند، مگر این که بدون تابوت به خاک سپرده شود، امری که مغایر با قوانین خاکسپاری در دیانت بهائی است.

    – مورد خانم مهنا سمندری، دختر جوان با استعدادی که دچار معلولیت شده و به تازگی در سن ۱۱ سالگی در تبریز درگذشت. گزارش‌های رسیده در ماه نوامبر حاکی از آن است که اجازۀ دفن ایشان نیز در قبرستان انتخابی خانواده داده نشد.

    – در ماه نوامبر، مقامات حکومتی قبرستان بهائیان درِ محمودیۀ اصفهان را بستند، و اظهار داشتند که بهائیان دیگر اجازۀ دفن در آن محل را نخواهند داشت.

    – در ماه ژوئن از تبریز گزارش‌هائی رسید که مقامات از دادن اجازۀ دفن طوبی یگانه‎پور و دو بهائی دیگر در قبرستان عمومی آن محل خودداری نموده‎اند.

    – در ماه آوریل قبر بهائی سرشناسی که در قبرستان بهائیان شهر سبزوار مدفون بود توسط فردی ناشناس با بولدوزر تخریب شد. در این مورد نیز مانند موارد مشابه دیگر در سال‎های اخیر، مشخص است که هیچ کس نمی‌تواند بدون اجازۀ مقامات از چنین ماشین‎آلات سنگینی استفاده کند.

    – در طی دوره‎ای هشت ماهه در شهر تبریز، از دفن اجساد حداقل ۱۵ بهائی در قبرستان عمومی آن محل ممانعت به عمل آمده است، و خانواده‎ها ناچار به فرستادن اجساد عزیزانشان به شهرهای دیگر شده‎اند.

     
  5. سلام خدمت آقای نوریزاد وهمه دوستان ایشان
    مطلب زیر حکایت از سیاست مملکت داری در ایران امروز است با دروغ و تزویر.

    بهاییان، قربانیان ریاکاری در جمهوری اسلامی

    صفا راستی

    ترفند حمهوری اسلامی برای رهایی از فشار فعالین حقوق بشر در مورد ازار بهاییان ایران این است که ما با کسی به صرف بهایی بودن برخورد نکرده ایم. جواد لاریجانی سردمدار این بازی است. او که دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه است هرگونه تبعیض و تضییع حقوق افراد به خاطر بهایی بودن را رد کرده و مدعی است که بازداشت و منع تحصیل افراد به خاطر رنگ، ‌‌نژاد و دین ممنوع است(1)

    برادر ایشان ایت الله املی لاریجانی که رئیس قوه قضائیه است نیز همین را می گوید که در جمهوری اسلامی ایران هیچ تعرضی به بهاییان به صرف بهایی بودن نشده است و آنچه صورت گرفته برخوردهای قضایی با کسانی بوده که برای بیگانگان جاسوسی کرده‌اند یا برخلاف امنیت ملی اقدام کرده‌اند(2)

    مرضیه افخم، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران هم، مدعی است که در قانون اساسی این کشور احترام به همه ادیان الهی و آزادی برگزاری مراسم و مناسک آنها به صراحت قید شده و ایران همواره از این آزادی های مصرح در قوانین دفاع کرده است.(3)

    و همین دستورالعمل در بقیه تریبونهای جمهوری اسلامی نیز بکار گرفته شده و می شود اما هیچکس و هیچگاه این حرف را باور نکرد از بس که این دم خروس خودنمایی می کند. کافی است که به عملکرد مسوولین در همین روزهای اخیر توجه شود.

    در رفسنجان امام جمعه می گوید این فرقه نجس هستند و خرید و فروش با آن‌ها حرام است، و خواسته به‌حق مردم که (بهاییان)نباید در این شهر باشند، باید تحقق یابد.
    ایت الله موسوی بجنوردی که از قضا از بزرگان اصلاح طلب هم می باشند گفته اند(4)

    “هيچوقت ما نمی‌گوييم بهايی حق تحصيل آزاد دارد، اصلا حقوق شهروندی ندارد”

    و در پاسخ به این پرسش که وقتی گفته می‌شود همه شهروندان حق تحصيل دارند، آيا اين حق به عنوان مثال شامل حال بهائيان هم می‌شود؟ می فرمایند

    “به هيچ عنوان. بعضی‌ مسايل نياز به اين ندارد که تخصيص بزنيم، آن کسی که با اسلام مخالف است، موضوعا خارج است. بهائی ضد اسلام است و موضوعا از اين بحث خارج می‌شود.”

    عکس العمل نمایندگان در خانه مردم یعنی مجلس هم جالب است. پاسخ سه تن از با نفوذ ترین انها به یک دانش اموز بهایی این است(5)

    زهره طبیب زاده نوری نماینده تهران خطاب به این دختر دانش اموز بهایی می گوید:

    “ببینید دخترم! شما بهاییان با اسلام عناد دارید، ما هم که نمی‌توانیم دشمنان اسلام را وارد مراکز دانشگاهی اسلامی کنیم. ”
    و بعنوان راه حل مشکل به او پیشنهاد می کند:

    “من قول می دهم اگر با دقت مطالعه کنی و با عقل و تدبیر تصمیم بگیری، دین اسلام را انتخاب می کنی و همه مشکلاتت خود به خود حل می‌شوند.”

    به عبارت دیگر از نظر این خانم نماینده کافی است که شما بهایی نباشی، دیگر همه مشکلاتت خود به خود حل می شود. یعنی اصل مشکل، بهایی بودن است.

    نماینده بعدی اقای مهدی کوچک زاده هستند. نماینده تهران و دارای مدرک دکترای مهندسی آب از «دانشگاه تربیت مدرس» و از اعضای هیات علمی همان دانشگاه. توصیه ایشان این است که ” خب بروید دانشگاه مخفی خودتان. وقت ما را هم نگیرید”

    و توصیه دیگراینکه “از ایران بروید”

    و نماینده بعدی اقای محمود نبویان: که می گوید:

    “دانشگاه جای بهایی ها نیست. دانشگاه کشورهای اسلامی باید اسلامی باشد ” و در پاسخ به این پرسش دختر بهایی که “به هر حال، من با هر دین و آیینی ایرانی هستم و شما نماینده همه مردم ایران هستید؟” می گوید:

    “نخیر من نماینده شما نیستم. بنده نماینده مردم مسلمان ایران هستم”

    وبا این اظهار نظر اصولا مبانی دموکراسی را زیر سوال می برد.

    واضح است که در این اظهار نظرها اصلا و ابدا حرفی از تقسیم بهاییان به دو گروه معاند و غیر معاند و یا مجرم و غیر مجرم و یا جاسوس و غیر جاسوس نیست. عباس رمضانی پور می گوید انها به صرف بهایی بودن باید از رفسنجان اخراج شوند. ایت الله موسوی بجنوردی می گوید انها به صرف بهایی بودن هیچ حق شهروندی ندارند. زهره طبیب زاده نوری می گوید عموم بهاییان با اسلام عناد دارند و از نظر ایشان کافی است که بهایی نباشی تا مشکلات به خودی خود حل شود. اقای کوچک زاده معتقد است که بهاییان وقت گیر هستند و چاره کار را در خروج و یا بهتر بگویم اخراج انها از ایران می داند و اقای نبویان هم که حق مطلب را ادا کرده و می گوید که دانشگاه جای بهاییان نیست و حتی خود را نماینده غیرمسلمانان نمی داند. هیچکدام از این نمایندگان از این دختر دانش اموز نپرسیده اند که تو جاسوس بوده ای یا معاند و مجرمی یا غیر مجرم و در جهت اخلال در امنیت ملی چه عملی انجام داده ای. برای انها صرف بهایی بودن او کفایت می کند.

    بر امام جمعه رفسنجان و ایت الله موسوی بجنوردی و این نمایندگان مجلس حرجی نیست که اصل مطلب و حقیقت واقع و انچه که در جمهوری اسلامی می گذرد را بیان داشته اند. مشکل اصلی، اقایان املی لاریجانی رئیس قوه قضائیه و جواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه و سخنگوی دولت و امثال انها هستند که انکار می کنند و چون به خلوت می روند ان کار می کنند و می گویند و هنوز هم می گویند که هیچ بهایی به صرف بهایی بودن مورد تبعیض قرار نمی گیرد. ریاکاری انهاست که اشهد من الشمس است و نشان داده اند که به هیچ کلام انان نمی توان اعتماد کرد و در وصف اینان چه خوب گفته:

    زبانی که با راستی یار نیست
    به گیتی کس او را خریدار نیست

     
  6. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز
    میراث شومی که محمدرصا شاه از خود به جا گذاشت حیای نقد از دین بود این کار نه تنها دودمان او را به باد داد بلکه از حزب توده هم مومنینی وفادار به آیت الله ها ساخت ونیات خود را از زبان آیت الله ها با مردم در میان گذاشتند در ترکیه چون نقد دین وجود داشت اردوغان میلیمتری به کمک دلارهای نفتی عربستان حرکت میکند وقدرت مقدس سازی را هنوز ندارد واوضاع هم چندان به نفع او نیست شاید برای ناتو این سخت خواهد بود که عضوی از آن برای همیشه حامی داعش باشد اما در ایران شاه به دنبال کسب مشروعیت از اخوند بود وخود را در مرتبه پائین تر از آخوند قرار داد او در مقابل علما زبانش بسته بود آخوندها از وزرا و وکلا رعایت شئونات دینی را نمیخواستند بلکه شاه را مخاطب قرار میدادند به همین خاطر جای خود را با شاه عوض کردند استبداد شاه اجازه نمیداد فرهنگ نقد سازنده با مسئولیت پذیری در جامعه شکل گیرد نق زدن وجه غالب روشنفکری بود ومقدس سازی فاجعه ای بود که عمق آن ناشناخته بود عجیب است مردم تحصیل کرده ای که سکولارترین دوران تاریخ خود را میگذراندند در چاه مقدس سرفرو بردند وبا فریبکاری با شاه مردم را هم فریب دادند این رویه در میان مخالفین هنوز هم ادامه دارد نکبتهای امروز هم نه از باب نقد بلکه ابزاری برای جنگ روانی با نظام بکار گرفته میشود از گرسنگی یک کودک تا به هدر دادن ثروت ملی. انقلاب اسلامی که آنرا میتوان سراشیبی نکبت نام نهاد وخاورمیانه به فراخور فرهنگهای بومی مناطق آن به شکلی از ان تاثیر پذیرفته اینده ناخوشایندی را پیش روی ما میگذارد واسرائیل با توان جهانی خود امروز امنیت خود را در دامن زدن هر چه بیشتر به این نکبت میداند. در این میان ایران میتواند محور تغییر باشد اگر تحول خواهان بتوانند بر سر اصولی همگانی توافق کنند ومحوریت حقوق بشر را مبنای گفتگوی خود قرار دهند.در این میان میتوان گفت آرمان اصلاح طلبان دست یافتنی ترند چرا که اول مسئولیت آنچه گذشته است واینکه خود نیز در بوجود امدن آن مقصرند وهم برنامه برای تغییر دارند زیرا توانائی دست یافتن به اهداف روئیائی با وضعیت کنونی خاورمیانه قابل دسترس نیست اصلاح طلبان را نباید متهم به این کرد که میخواهند به دوران طلائی امام باز گردند زیرا به این رسیده اند که راه امام پایان آن همین استبداد مذهبی است انها شجاعت نقد دین پیدا کرده اند وهمین نگرانی آیت الله ها را زیاد کرده

     
  7. با دورودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    میراث شومی که محمدرصا شاه از خود به جا گذاشت حیای نقد از دین بود این کار نه تنها دودمان او را به باد داد بلکه از حزب توده هم مومنینی وفادار به آیت الله ها ساخت ونیات خود را از زبان آیت الله ها با مردم در میان گذاشتند در ترکیه چون نقد دین وجود داشت اردوغان میلیمتری به کمک دلارهای نفتی عربستان حرکت میکند وقدرت مقدس سازی را هنوز ندارد واوضاع هم چندان به نفع او نیست شاید برای ناتو این سخت خواهد بود که عضوی از آن برای همیشه حامی داعش باشد اما در ایران شاه به دنبال کسب مشروعیت از اخوند بود وخود را در مرتبه پائین تر از آخوند قرار داد او در مقابل علما زبانش بسته بود آخوندها از وزرا و وکلا رعایت شئونات دینی را نمیخواستند بلکه شاه را مخاطب قرار میدادند به همین خاطر جای خود را با شاه عوض کردند استبداد شاه اجازه نمیداد فرهنگ نقد سازنده با مسئولیت پذیری در جامعه شکل گیرد نق زدن وجه غالب روشنفکری بود ومقدس سازی فاجعه ای بود که عمق آن ناشناخته بود عجیب است مردم تحصیل کرده ای که سکولارترین دوران تاریخ خود را میگذراندند در چاه مقدس سرفرو بردند وبا فریبکاری با شاه مردم را هم فریب دادند این رویه در میان مخالفین هنوز هم ادامه دارد نکبتهای امروز هم نه از باب نقد بلکه ابزاری برای جنگ روانی با نظام بکار گرفته میشود از گرسنگی یک کودک تا به هدر دادن ثروت ملی. انقلاب اسلامی که آنرا میتوان سراشیبی نکبت نام نهاد وخاورمیانه به فراخور فرهنگهای بومی مناطق آن به شکلی از ان تاثیر پذیرفته اینده ناخوشایندی را پیش روی ما میگذارد واسرائیل با توان جهانی خود امروز امنیت خود را در دامن زدن هر چه بیشتر به این نکبت میداند. در این میان ایران میتواند محور تغییر باشد اگر تحول خواهان بتوانند بر سر اصولی همگانی توافق کنند ومحوریت حقوق بشر را مبنای گفتگوی خود قرار دهند.در این میان میتوان گفت آرمان اصلاح طلبان دست یافتنی ترند چرا که اول مسئولیت آنچه گذشته است واینکه خود نیز در بوجود امدن آن مقصرند وهم برنامه برای تغییر دارند زیرا توانائی دست یافتن به اهداف روئیائی با وضعیت کنونی خاورمیانه قابل دسترس نیست اصلاح طلبان را نباید متهم به این کرد که میخواهند به دوران طلائی امام باز گردند زیرا به این رسیده اند که راه امام پایان آن همین استبداد مذهبی است انها شجاعت نقد دین پیدا کرده اند وهمین نگرانی آیت الله ها را زیاد کرده

     
  8. بچه آبادان(کوی ذوالفغاری)

    معمولادرقدیم اگریک داش مشتی وبزن بهادرمحل به یکی ازنوچه ها توجه نشان می دادواوراتحویل میگرفت،نوچه ی مربوطه سراز پا نمی شناخت وبه همین مناسبت سورمفصلی به رفقا میداد.بنده هم پس ازاولین کامنت ودیدن پاسخ های استد کوروس ومنصور خان بسیارخوشحال شدم(توراخدا مقایسه راببین)وتصمیم گرفتم به یمن این اتفاق فرخنده سوری به بهترین رفقایم که خانواده ام می باشند بدهم.چه سوری؟ازدوسه ماه قبل بچه ها هوس پیتزاکرده بودند که بدلایل مالی میسر نمیشد،خلاصه دل را به دریا زده یک عدد پیتزا خریده به چهارقسمت مساوی تقسیم کرده جای شما خالی هرجهار نفر مشغول خوردن شدیم.چگونه ؟هرقسمت رالای نصف نان تافتون گذاشته شروع کردیم به گاززدن ودرپایان همه یک دروغ مشابه گفتیم(من که سیرِسیرشدم)قربونِ اشکِ چشمتون برم

     
    • نوش جانتان بچه های آبادان: من خیلی از کامنت های امروز را خواندم و با وجودی که با چندی از آنها کاملا مخالف بودم به دلایلی نخواستم با آنها درگیر کلامی شوم زیرا کامنتهای آنها را خیلی بی محتوی دیدم اما از کامنت تو که هزاران معنا در مفهوم داشت بسیار خوشم آمد. تو ظاهرا چراغی در دست داری و در روز روشن به دنبال آدم میگردی . موفق باشی.

       
  9. آقای نوش آبادی گفت: “شجریان در دهه اول انقلاب حضور و برنامه‌های خوبی داشت، اما نوع رفتارهایش در دهه دوم انقلاب باعث شد کمی از مردم و نظام فاصله بگیرد و خودش مسئول این کار است. با این حال راه بازگشت برای ایشان باز است به شرطی که به چارچوب‌های نظام متعهد باشد.”
    به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، آقای نوش آبادی درباره احتمال فعالیت‌های هنری محمدرضا شجریان در ایران گفت: “نمی‌شود فردی هم معترض و منتقد شدید باشد، ضوابط و معیارهای حاکم بر نظام را نپذیرد و هم بخواهد کار کند.”n,دوستان امان از دیکتاتورهای کوچک بی سواد که اقتدا به دیکتاتور عظیم الشان میکنند.انگار مملکت واقعا بقول محسنی اژهای مال پدرشان است با مردم داخل آن و کار که بر اساس همان قانون اساسی نیم بندشان حق مردم است بدون محاکمه و دادگاه از مردم ساقط می گردد.این صغرا و کبری چیدن آدم را یاد مشتی عوام می اندازد که توی کوچه و میدان دعوای شخصی دارند.وای به حال این مردم وای به حال فرهنگ و افسوس از اعتدال و تدبیر.

     
    • اولا استاد شجریان ازمردم فاصله نگرفت وفقط ازنظام حاکم دوری جست.دوماتعهد به چارچوبهای نظام یعنی آوازخوانی شجریان باب میل آقایان.

       
  10. جناب جنتی پسر که در همه دولتها اعم از انحرافی و اعتدالی و اصلاحی به لطف فحّاشی و عمّامه پدرش حضور دائم و عجیب و غریب دارد گفته که اصحاب فتنه در مشاغل دولتی جائی ندارند..ما حقیقتا از سوی اصحاب فتنه از از ایشان نشکر مخصوص و مخلوط داریم..چرا؟.به بک دلیل ساده..حداقل معلوم شد که سبزها در اختلاس ها دست ندارند!.. چون خود این پدر و پسر میدانند که همه دزدیها و اختلاسها زیر سر دولتی ها و حکومتی ها است!..فربون اون تقوای خودت و عمامه ابوی که انقدر شفاف هستی!

    جناب نقدی که بزرکترین دستاورد فکریش برای ایران پیشنهاد دادن خرما به جای شکلات در هواپیما است بدون اینکه فکری به حال هسته هاش کرده باشه ،گفته سگ کودتا چیها به سگ فتنه گران شرف داره!..حالا حرف شما قبول..ما دوست نداریم به سگ توهین کنیم یا غیبتش رو بکنیم.. ولی خدایش حاجی جون یه نظر سنجی کن بین بین سگ کودتاچی ها و مثلا خود حضرت عالی همین ساندیس خور ها هم کدوم را اننخاب میکنند؟..منظورم اهانت نیست..دشمنان ولایت بل نگیرند..می خوام بگم چقدر شما از سگ فتنه گرها عزیزتری جیگر!!

    از برادران ناجا هم خواهش میکنیم انفدر دنبال این سارقین بانک نروند و ضد ولایت کار نکنند و بصیرت داشته باشند..آخه برادران عزیز وقتی ولی امر شما می فرماید اختلاس در سطح بانک ملی و صادرات رو کش ندید و خودش هم مثلا بالا کشیدن چندین میلیارد یوروی بابک زنجانی رو کش نمیده ، شما چرا سارقین یک شعبه را 2 تا استان تعقیب می کنید و قضیه رو مثل کش تنبون کش میدید؟..نمی گید دل ولی امر رو میشکنید؟..کاری نکنیم که حرف مصباح درست در بیاید که خاک بر سر این ملت با این رهبری و بالعکس!!

    در ضمن در این ایام کریسمس حتما پرت و پلا گوئی جان بر کفان رهبر را در مورد حصر بخوانید ولی مواظب باشید زیاد نخنیدید..میگن سربازان گمنام این روزها هر کی رو زیاد بخنده به عنوان اهل فتنه می گیرن!!

     
  11. آقای خمینی گفته بود تا انقلاب اسلامی باقیست هاشمی رفسنجانی باقیست (یا چیزی شبیه این). با توجه به آخرین سخنان بسیار مودبانه سردار نقدی گویا برنامه ریزی برای مجلس ترحیم هر دو بمراحل نهایی رسیده است! ! مستفیض شوید:

    به گزارش بسیج پرس؛ محمدرضا نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین در همایش علمی بررسی نقش دولت انگلیس در فتنه 88 که صبح امروز در مرکز همایش های صدا وسیما برگزار شد گفت: در سال 88 براساس اعتراف کارمندان سفارت انگلیس هفته ای 2 بار جلساتی با موضوع انتخابات سال 88 دراین سفارت برگزار شد که کارمندان این سفارت به ستاد کاندیدای فتنه گر رفت و آمد داشتند.

    رئیس سازمان بسیج اظهار داشت: روشنفکرهای مزدوری مانند وزیر ارشاد اسبق و آن آقای فیلسوف نما که در لندن مستقر شدند و آموزش هایی که از طریق مک کین به فتنه گران داده می شد از دیگر اقدامات انگلیس در سال 88 بود.

    وی که در همایش علمی بررسی نقش دولت انگلیس در فتنه 88 سخن می گفت خاطرنشان کرد: انگلیس تلویزیون فارسی بی بی سی را به عنوان برگ برنده رو کرد که کارمندان اصلی آن افراد مطبوعاتی رئیس جمهور اسبق ما هستند. در سال 88، 55 خبرنگار انگلیسی در ایران مستقر شدند و آقازاده هایی که برای آموزش سرمایه گذاری کرده بودند وارد عمل شدند. برخی از این آقا زاده ها در سال های منتهی به فتنه 88 به مدت 3 سال هر هفته به لندن می رفتند و من از اساتید می خواهم که این را پیگیری کنند که این افراد در این سفرها به لندن به دنبال چه چیزی بودند.

    سردار نقدی با اشاره به این مطلب که انگلیس به دنبال ایجاد جنگ داخلی کشور بود گفت: یکی از آقازاده ها دسته چک های 50 هزار تومانی را در آن دوران میان اراذل و اوباش پخش می کرد تا این افراد شهر را به آشوب بکشند. انگلیس سفارت خود را در فتنه 88 خرج کرد و از خود سفارت نیز نیروی برای ایجاد اغتشاش به خیابان آمد و به نظر بنده یکی از دلایل اصلی این که در ایران اسلامی امنیت وجود دارد این است که ما در کشور خود سفارت انگلیس و آمریکا نداریم .

    رئیس سازمان بسیج تاکید کرد: انسان های اسم و رسم دار انقلاب و برخی از منصوبان به راس انقلاب در حال حمایت جریان فتنه بودند و در آن شرایط غبارآلود، پیدا کردن راه حل سخت و پیچیده است که در این مسیر حکمت و ولایت رهبری و اخلاص ورزی ملت اسلام باعث عبور از این فتنه پیچیده شد.

    وی تصریح کرد: بدون شک سران فتنه از کودتا چیان نوژه پلید تر هستند زیرا آن ها این شهامت را داشتند و گفتند که وابسته به شاه هستیم اما این نامردها اسلام و عدالت را جلوی خود قرار دادند.

    نقدی افزود: یکی از سران فتنه (رفسنجانی) که هنوز آزاد است با پادشاه عربستان عهد و پیمان های خود را می بندد و بنا به گزارش خود این فرد به مجمع تحت نظر، این سخنان مطرح شده است. آن ناجوانمردی که پول انتخابات را از شاه مسلمان کش بحرین می گیرد و قرارهایش را با شاه عربستان می گذارد اما عکس خود را با منصوبان امام به عنوان پیروی از خط امام منتشر می کند. آیا امام به شما یاد داد که از شاه بحرین پول بگیرید. سگ کودتا چیان نوژه شرف دارد به سران فتنه.

    وی گفت: صبر وحکمت رهبری مشکلات متعدد فتنه 88 را حل کرد و این در حالی است که خیلی از افراد در آن زمان منتظر برخورد تند ایشان با فتنه گران بودند اما تامل و صبر رهبری حکمت ایشان را رساند.

     
  12. وزارت دارایی آمریکا نام شش فرد و سه شرکت را به فهرست تحریم‌ها علیه ایران اضافه کرده است.
    این وزارت‌خانه در اطلاعیه‌ای که امروز سه‌شنبه ۳۰ دسامبر منتشر کرده، دلیل تحریم این اشخاص و شرکت‌ها را کمک به دولت ایران برای دور زدن تحریم‌ها و همین طور مسائل مربوط به نقض حقوق بشر از جمله دخالت در سانسور عنوان کرده است.
    دیوید کوهن، معاون وزیر دارایی آمریکا در امور تروریسم و اطلاعات مالی گفت که دولت آمریکا از وضع تحریم‌های تازه علیه ایران در حین مذاکرات هسته‌ای حمایت نمی‌کند، اما افزود: “ما در حرف و عمل به وضوح نشان داده‌ایم که به اجرای تحریم‌های موجود ادامه خواهیم داد. تحریم‌ای های امروز هم تاکیدی است بر این تعهد”.
    بر اساس توافق موقت ایران و کشورهای ۱+۵ قرار است تحریم‌های تازه‌ای علیه ایران وضع نشود و در مقابل ایران بخشی از فعالیت هسته‌ای خود را به حالت تعلیق یا توقف درآورد.
    ‘سانسور اینترنت’
    بنا بر اطلاعیه وزارت دارایی آمریکا، پنج نفر و یک نهاد به دلیل “کمک، پشتیبانی یا فراهم کردن حمایت مالی، مادی یا تکنولوژیک برای خرید یا دسترسی دولت ایران به اسکناس‌های بانکی آمریکا” به فهرست تحریم ها اضافه شده‌اند.
    نام این پنج نفر و شرکت مورد تحریم حسین زیدی، سید کمال یاسینی، عزیزالله اسدالله قلندری، اسدالله سیف، تیمور عامری و شرکت تجاری بلفاست اعلام شده است.
    در ادامه این اطلاعیه نام آناهیتا نصیربیک به چشم می‌خورد که به کمک مالی و تکنولوژیک به بانک مرکزی ایران متهم شده است. بانک مرکزی ایران پیشتر از سوی دولت آمریکا تحریم شده است.
    شرکت نرم‌افزاری “دوران” هم به اتهام کمک به “کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه” در فیلتر کردن صفحات اینترنتی و همین طور فروش تجهیزات برای اجرای پروژه‌های دولتی نظارت بر فعالیت‌های مجازی تحریم شده است.
    بنا بر اطلاعیه وزارت دارایی آمریکا، شرکت ایرانی “ابیسک” هم به دلیل کمک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زمینه “آموزش مهارت‌های سایبری و قابلیت‌های مربوط به حملات اطلاعاتی” مشمول تحریم‌های آمریکا شده است.

     
  13. یک /// به نام قاضی صلواتی در اوین !

    با سلام به آقای نوری‌زاد عزیز،

    متاسفانه فردی به نام قاضی صلواتی با حداکثر توان مشغول آزار مردم مبارز ما می‌باشد.

    از تمام دوستانی که مشخصات این فرد جنایتکار (از جمله آدرس و شماره تلفن) را دارند، خواهشمندم این مشخصات را در همینجا اعلام کنند تا شاید بتوانیم با این اقدام از کارهای خلاف ایشان جلوگیری کرده و ضمنا با این کار نشان دهیم که هر کسی‌ که در قوه قضائیه این گونه کار کند، این چنین سرنوشتی در انتظارش خواهد بود.

     
  14. بچه آبادان
    درود بر شما
    دوست عزيز : اميدوارم خيلى وقتت را نگيرم .بعد از نوشتن آن پاسخ ( ذيل پست سخنان شجاعانه مهديه گلرو )همين طور معذب بودم كه نكند باعث درد سرى براى شما شده باشم . شما فرموده اى كه علت ربايش انقلاب توسط روحانيان آن بود كه آنها به زبان اكثريت مردم حرف زدند . سپس افزوده ايد كه اختلاف طبقاتى فرهنگى فزهيختگان و اكثريت جامعه زيانبارتر از اختلاف طبقاتى اقتصادى است . بنابر اين واسطه هايي لازم است كه حرف هاى فرهيختگان را براى مردم ساده كند . .معلوم است كه شما اهل چاره هستى نه فرزند ناله . البته من ادعاى فرهيختگى ندارم .اما با كليت فكر شما تا اينجا موافقم .و گمان مى كنم كه گفتگوى من و شما باعث نزديكى شده است . با اجازه من سعى مى كنم قدرى به ريشه يابى چيزى كه نامش را ربايش انقلاب نهادى بپردازم و قبلاً بگويم كه در ريشه ها در بخش انقلاب همين مطلب را بسط داده ام .و بسيار خوشحالم كه شما هم به اين نتيجه رسيده ايد كه فرهنگ مقدس را بايد نقد كرد . البته اضافه كنم كه بهتر است با اشخاص ، آن هم با ذكر نام ، كارى نداشته باشيم .آقاى مرتضى و مصلح از دوستان ما در اين سايت شريف هستند و حضور روحانيانى كه از راه گفتگو با مخالف خود برخورد مى كنند فرصتى مغتنم است . بهتر است به افكار بپردازيم نه به اشخاص . اما اصل مطلب :
    انقلاب را اول مردم مى كنند .در يك نقطه بحرانى و تقريباً غير قابل پيش بينى مردم منفجر مى شوند . نه فقط انقلاب ايران بلكه همه انقلاب هاى كلاسيك جز انقلاب آمريكا كه بحثش جداست با شورش عمومى شروع شده اند.بلافاصله از داخل و خارج افراد و دولت هايي وارد عمل مى شوند تا مهار و جهت دهى انقلاب را به دست گيرند. گاه نيز ممكن است قدرت هاى بزرگ شرايط پيش از انفجار را بو بكشند و حتى قبل از قيام مردم با مبارزان داخلى وارد گفتگو شوند و از آنها تضمين هايي بگيرند در ازاى حمايت تبليغاتى و رسانه اى گسترده و خالى كردن پشت نظام مستقر .اين دخالت در خاور ميانه كه مركز حياتى ترين منبع انرژى جهان است بسيار محتمل تر است ، اما شورش اوليه هر انقلابى از تركيدن بغض وجود سركوب شده توده در شرايط خاص اجتماعى و سياسى آغاز مى شود .يعنى از چيزى كه در زهدان جامعه براى روز زاده شدن پرورش يافته است .معمولا دخالت خارجى و ربايش داخلى حركتى قدرت طلبانه در برابر عمل انجام شده است .درست يا غلط اين ها نتايج انديشه نگارى هاى من در بخشى از ريشه ها با عنوان انقلاب بود .
    اكنون اسم ربايندگان داخلى را مى گذاريم : رهزنان انقلاب . اين رهزنان براى جذب و حذف به دو چيز اصلى نياز دارند : يكى تكنولوژى سركوب براى حذف مخالفان و دو ديگر يك ايدئولوژى براى جذب توده ها . دليل اين حرف من تجربه است نه استدلال ، مثلاً مائو در انقلاب فرهنگى چين باعث مرگ ميليون ها نفر شد .هم كسانى كه در اثر قحطىِ ناشى از بى تدبيرى ( صدور بى دريغ محصولات به خلق هاى برون مرزى ) مردند و هم مخالفانى كه اعدام شدند . بسيارى از مخالفان كسانى بودند كه سهم عظيمى در انقلاب ايفا كرده بودند .با نظام قبلى مبارزه كرده بودند ، زندان كشيده بودند . پس حذف آنها بايد توجيهى مى داشت .ماشين انگ زنى به راه افتاد . انقلاب ها انقلاب دومى در پى داشته اند براى حذف فرزندان انقلاب و توجيه خشونت و خونريزى . اين انقلاب دوم البته يك انقلاب دروغين است كه فقط رهزنان براى فريب توده اى كه هنوز سرمستى خشم اش إشباع نشده مى سازند . مثلاً اشغال سفارت آمريكا ، يا گيوتين بازىِ روبسپير پس از انقلاب مردمى فرانسه ، يا انقلاب فرهنگى ، يا حذف فيزيكى منشويك ها در انقلاب ١٩١٧ روسيه ، يا تيرباران صدها نفر در مدت كشيدن يك سيگار برگ توسط فيدل كاسترو و غيره . براى توجيه اين انقلاب دوم كه ضد انقلاب به معناى واقعى كلمه است ، ايدئولوژى لازم است .دستگاه انگ تراشى لازم است . مائو كتابچه اى به نام كتاب سرخه منتشر مى كند با تيراژى بيش از جمعيت چين تا هر چينى يك نسخه آن را در جيب داشته باشد .هر انقلابى يك كتاب سرخه دارد .انقلاب فرانسه كه پس از فراز و نشيب هايي به حكومت مردمى رسيد كتاب سرخه اى جز حقوق بشر و شهروند نداشت .از همين رو ماشين انگ زنى آن زودتر بى مصرف شد . اين ماشين انگ زنى را هميشه قدرت هاىِ غالب ساخته اند . ما بايد تاريخچه انگ زنى و تبارشناسى انگ هاى حكومت ها را بنويسيم . زنديق ، مرتد ، ملحد ، كافر ، بورژوا ،ضد انقلاب ، خائن ، جاسوس بيگانه ، دشمن مردم ، طاغوتى ، ياغوتى ، عامل دشمن ، ضد خلق ، محارب ، باغى ، فتنه گر (عنوانى كه يزيد به امام حسين داده بود ) و..و ..و .. كتاب سرخه انقلاب سوسياليستى روسيه چيزى تازه بود كه قبلاً در باورهاى فرهنگىِ توده بسيار عظيم موژيك هاى بيسواد وجود نداشت . مذهب ارتودوكس روسى كه با نظامِ به اصطلاح مقدسِ تزارى همدست و همداستان بود در ژرفاى جان روس ها نفوذ كرده بود . روشنفكران انارشيست و سوسياليست و نيهيليست كه اكثرًا يا اشراف زاده يا طبقه متوسط شهرى ( بورژوا ) بودند اقليتى بيش نبودند .همواره در همه جا روشنفكران اقليت بوده اند و همين طور كه به درستى و مضموناً رسانده ايد امر تعيين كننده نفوذ روشنفكران و امكان رسيدن صداى آنها از طريق واسطه ها به گوش مردم است . يعنى چيزى كه فاصله مردم و انديشمندان را پر كند. اين واسطه ها هم شامل ابزار مادى پيام رسانى از قبيل روزنامه ، سايت ، كانال تلوزيونى و مانند اين ها مى شود و هم به خود پيام كه شما بر آن تإكيد كرده ايد مربوط است .يكى از عوامل مه قدرت خود را تا كنون نشان داده است رمان ، سينما و تئاتر و ادبيات داستانى و نمايشى است كه در ايران در كشمكش فرساينده با سانسور و خودسانسورى اند .مسلماً بحث هاى تئوريك و فلسفى در همه جا تأثير گذارى عمومى و جامعه پذيرى كم ترى دارند ، در حدى كه برخى آنها را نامربوط مى پندارند ولى خب ، از دست من اين برمى آيد .در روسيه تزارى در سده نوزده ميان همان روشنفكرانِ يكى دو درصدى هم اختلافات شديد بود .معمولاً اين اختلاف را در غربگرايي و روسو فيلى ( طرفدار ميراث فرهنگى روس) صورت بندى مى كنند ؛ يعنى : تورگنيف غرب گرا در مقابل داستايفسكى روسوفيل . اين هردو رمان نويسان پر آوازه اى بودند و تأثير آنها به مراتب بيش از نظريه پردازان بود .اتحاد مقدس سلطنت و روحانيت قرن ها توانسته بود تسلى بخش ميليون ها موژيكى باشد كه زندگى رنجبار و گوسفند وارى داشتند . اصلاحات كرنسكى فضا را كمى باز كرد .روسيه بناگاه منفجر شد .اين انفجار و همه مصايب بعدى اش را داستايفسكى در اواخر سده نوزده در رمان جن زدگان پيش بينى كرده بود .شورش عمومى كه رخ داد ربايندگان يكى يكى خود را از اروپا به روسيه رساندند .اكنون مى بايست كتاب سرخه اى را ابلاغ كنند كه چون تازه و نو بود و قبلاً در فرهنگ عمومى وجود نداشت فروكردن آن در مغزها به زور زيادى نياز داشت و در نتيجه به كشتارى گسترده تر .انقلاب فرانسه و آمريكا – اگر بتوان انقلابش ناميد – عقيدتى و ايدئولوژيك نبودند . يعنى چه ؟ يعنى : از مردم نمى خواستند كه به يك كتاب سرخه اى در باره حقيقت هستى ايمان بياورند اين كتاب سرخه ، خواه الحادى و ماترياليستى باشد ، خواه الهى و متافيزيكى ، در هر حال كاركرد دين سياسى دارد . چرا دين ؟ چون در باره بنياد هاى جهان هستى و نقشى كه انسان در برابر اين بنياد ها بايد ايفا كند يك دستگاه حقيقت مى سازد .تا اين جاى كار مشكلى پيش نمى آيد به شرط آنكه اين دستگاه حقيقت در فضاى عمومى كه در اساس فضاى گفتگوست در شرايط امن و برابر با انواع ديگر دستگاه هاى حقيقت صرفاً با كلمه و خرد ورزى وارد گفتگو و رويارويي شود . جلو پرسش را نمى توان گرفت و انسان ها از آنجا كه ميل به آزادى دارند ، ممكن است بخواهند خودشان رأساً و آزادانه به حقيقت كائنات و جهان فكر كنند ، بپرسند از كجا آمده اند ، به كجا مى روند و در كجا هستند .اين امكان در هر انسانى هست هرچند در نادر افرادى فعليت پيدا مى كند . ماركسيسم ،و ديگر مكتب هاى فلسفى به پرسش هايي پاسخ گفته اند كه اديان الهى نيز به آنها به صورت ديگرى پاسخ گفته اند . جاى مواجهه اين پاسخ ها فضاى عمومى است . در آمريكا گاه در يك كانال تلوزيونى پرمخاطب يك خداباور با يك بيخدا در فضايي بدون تنش و فشار با هم مناظره مى كنند . يكى از نمونه هاى جنجالى و اخير آن مناظره ديپاك چوپرا و ليوناردو ملادينو است كه متن مكتوب آن به صورت كتاب هم منتشر شده است . اين وضعيت نه دين ستيزى است و نه تبليغ الحاد . بلكه اقتضاى عدالت گفتگو و دموكراسى است . اگر يكى از اين دو طرف رييس جمهور شود حق ندارد يك سنت از ثروت ملى را صرف تبليغ عقيده دينى خود كند تا چه رسد به اينكه با امكانات قدرت ميلياردها دلار صرف تبليغ عقيده خود كند و همزمان مخالفان را از تريبون محروم يا آنها را حذف و زندانى كند . حتى اگر اكثريت با عقيده حاكم موافق باشند ، حفظ شرايط برابر گفتگو حق اقليت و اكثريت است .حقوق انسانى از جمله حق حيات ،آزادى بيان انديشه و شرايطِ حتى الامكان برابر براى مواجهه انديشه ها از حقوق انسانى هستند .رأى ٩٩٪ هم نمى تواند حق حيات و فضاى برابر تضارب انديشه ها را سلب كند . تجربه نشان داده كه تمامى حكومت هاى عقيدتى ، بدون حتى يك استثنا به اقليت اجازه نداده اند تا در شرايط برابر از انديشه خود دفاع كنند . مثلاً اصل ١٧٥ قانون اساسى رسانه هاى گروهى را موظف مى كند كه آزادى انتشارات و تبليغات را تأمين كنند . اين اصل قبلاً صريح تر بود . مثل همه اصول بازنگرى شده در بازنگرى بسته تر و مبهم تر و مسابدانه تر شد و در عمل هم كه اصلاً اجرا نمى شود . اگر عقايد ديگر حق انتشار و تبليغ دارند بايد حق رسانه مستقل هم داشته باشند . تمام حكومت هاى عقيدتى ، حتى وقتى صندوق رآى و شورا دارند ، كلاه گشادى هستند بر سر دموكراسى و آزادى و عدالت .به دلايل متعدد كه فقط يكى از آنها نقض حقوقى است كه به رأى اكثريت يا اقليت بستگى ندارند و سرانجام همه اين حكومت ها نيز سقوطى همراه با بى اعتبارى و بدنامى دين و عقيده شان بوده است .
    خلاصه اينكه : حكومت عقيدتى خواه از انقلاب برآمده باشد ، خواه از انقلاب بر نيامده باشد براى بقاىِ خودش دست كم به دو چيز نياز دارد :كتاب سرخه و تكنولوژى سركوب .حكومت عقيدتى كليسا در قرون وسطى تكنولوژى مدرن سركوب نداشت اما در عوض كتاب سرخه اش چيز تازه اى نبود و از قبل در خانه ها و در فرهنگ مردم بود .اسمش را مى گذاريم كتاب سرخه مفت و آماده . حكومت استالين و مائو كتاب سرخه مفت و آماده نداشتند اما در عوض تكنولوژى مدرن سركوب داشتند. جمهورى اسلامى هم كتاب سرخه مفت و آماده داشت و هم تكنولوژى سركوب .اين رمز اصلى موفقيت رهزنان انقلاب ٥٧ بود . آنها رگ خواب فرهنگ موروثى مردم را در دست داشتند و تا همين الان بودجه صد هزار ميلياردى براى تبليغ اين فرهنگ اختصاص مى دهند ، اما يك انسان مؤمن و با تقوا مثل دكتر غروى را به زندان مى اندازند چون بدون حب و بغض نظرش را در باره غدير خم و معناى مولى توضيح داده و اين نظر غير از آن روايت غالب حكومتى ، غير از آن كتاب سرخه مفت و مجانى و موروثى است . مردم فرزندان يك فرهنگ اند .كتاب سرخه اين حضرات قبلا در آن فرهنگ بود و هست . براى سركوب منتقدان فرهنگ يا همان روشنفكران از آغاز هم از شيوه ترور كا. گ.ب سرمشق گرفتند و هم بهشتى كه مدتى در آلمان زندگى كرده بود دقيقاً از پيراهن قهوه اى هاى هيتلرى الگو بردارى كرد و در خرداد ٦٠ در چند شهر بزرگ ايران لباس شخصى هاى معروف به حزب اللهى را براى يكى از خونبارترين سركوب ها كه كم تر به آن پرداخته اند ، روانه خيابان ها كرد . دستگيرى هاى غير قانونى ، دادرسى هاى فله اى ، زندان هاى بى نام و نشان و شكنجه مخالفان از اين زمان وسعت گرفت . دموكراسى مرد . آنهايي كه ناپديد شدند ، كشته شدند ، مجروح و مادام العمر بيمار شدند ، همه و همه نشانه هاى اعلام مرگ دموكراسى بودند . رهزنان انقلاب بر فرهنگ موروثى سوار شدند و اى عزيز دل برادر ، اين ريشه ها دارد همين فرهنگ را نقد مى كند .نقد فرهنگ پيشفرض همه نقدهاست.
    از آشفتگى مطالب پوزش مى خواهم . اين مطلب را در حالت شاابزدگى نوشتم
    .با سپاس بسيار از بچه خوش فكرِآبادان

     
    • با درودی از بن جان به کورس گرانقدر : فرمودید فرزند چاره از فرزند ناله اولی تر است ! پس آغاز کنید به چاره اندیشیدن که کار از ناله گذشته ! کورس گرامی اگر به کامنت های گذشته این جانب با آقا مرتضی عزیز مراجعه نمایید متوجه خواهید شد که ایشان هم با اینکه به مقام آیت الهی رسیده اند نقد جدی آقای خمینمی را بر نمیتابند ! و حتی پذیرش موروثی بودن دین را هم به دلیل حل شدن موضوع برای خودشان و جمع بسیاری دیگر بر نمی تابند ! همانگونه که اطلاع کافی دارید چماق دین بهترین سلاحی بود برای از میدان به در کردن مخالفین که حکومت سخت به آن پایبند است . واگر نبود این سلاح تکفیر تا بحال این جکومت یا نابو.د شده بود ویا چند پوست انداخته بود. حال ای عزیز ! منتظر راه نمایی ها و چاره گری های شما و دیگر عزیزان هستیم تا شاید ره از نشیبی به فراز آوریم . با احترام.

       
  15. خانم ستوده
    کاش به اندازه تو زن ، مرد بودیم.

     
  16. سلام جناب نوری زاد، خدمت مبارک عارضم که یکی‌ از رموز پا برجایی نظام حکومت اسلامی تلاش مستمر در ایجاد تک صدایی در همه مناسبت‌ها و تریبونهای رسمی‌ و حکومتی ، و به انفعال کشانیدن تمام اعضای مخالف و یا غیر همفکر جامعه بوده که تا حدود بسیار زیادی هم موفق شده است ، با دست روی دست گذاشتن و منتظر فرصت مناسب بودن هیچ دگرگونی و اصلاحی در این کشور ایجاد نمی‌شود هیچ بلکه باعث بازسازی و رشد و نمو دوباره نیرو‌های تند و رادیکالی خطرناک جامعه میشود، برای نمونه از شما سوال می‌کنم چرا در نماز جمعه شرکت نمی‌کنید؟ چرا آقایان خاتمی،عبداله نوری،موسوی خویینی ها، سرکار خانم ستوده،جناب دکتر ملکی‌،جناب امیر انتظام و ….. هزاران دیگر در نماز جمعه شرکت نمیکنند؟ مگر نماز جمعه سهم خصوصی رهبری و نمایندگان اوست؟ و شما اجازه ندارید مشارکت کنید و ثواب ببرید ،نماز جمعه تبدیل شده به پاتوقی که نیروهای اصول گرا و تند رو افراطی علاوه بر جلسات خصوصی‌شان در آنجا گرد هم می‌آیند و بر علیه شمایان و کّل کشور دسیسه میکنند.حکومت که به مردم اجازه گرد هم ایی مسالمت آمیز نمیدهد ،چرا ما خودمان از این پتانسیل با ارزش استفاده نبریم؟ این انفعال و رخوت و حس بی‌تفاوتی که کّل جامعه ایرانی‌ را در خود گرفته،و بغض‌های فرو خورده و در فرصت انتقام نشستن‌ها بلا یی سر این کشور خواهد آورد که ۴ نسل آینده هم از عوارض آن مصون نخواهند ماند.پس برادران بیاید در هر مناسبت رسمی‌ و دولتی و دلواپسی شرکت کنیم و با اعتراض خود عرصه رو بر اونها تنگ کنیم.

     
  17. از ناکجا آباد

    آتنا فرقدانی…. نقاش و فعال حقوق کودکان است که قبلا توسط سپاه پاسداران بازداشت شده.این فیلم 10 دقیقه ای شرح آنچه است که توسط دو زندانبان زن در بند 2 الف سپاه پاسداران قرارگاه ثارالله،در زندان اوین رخ داد

    http://www.youtube.com/watch?v=Ybx0HE7ykt8#t=20

    سلام به همه آزادگان و عدالت خواهان
    و سپاس به انسانهای که راه مقاومت وانسان دوستی را انتخاب کردن.
    خواهران میلیونی من این حجاب اجباری را ازروی خود برکشید.
    و این حکومت ضد بشری و اسلامی را به چالش های حق شهرواندی خود
    و آزادی در دین که حقی است خدای و قرانی به گفتگو بکشید.
    آتنای عزیز در سالی که تو آغاز حیات کردی من از ایران فرار کردم
    و ما خیال می کردیم که حداکثر دو سال دیگر این حکومت نیست.
    ولی ای دل قافل که یک میلیون فعال سنگر حق گرفتنی است را
    به تازه به دورانها واگذارکردیم.
    امید وارم که این نسل آگاهانه عمل کند و بداند حق گرفتنی است در همه دنیا.
    سلام مرا به کوهای مثل خودت برسان و راهتان پر راه رو باد

     
  18. بچه آبادان(ایستگاه سه)

    شاهین نجفی را همه میشناسند.چندی پیش ترانه..که نه،مثلا آهنگی اجرا کرد بنام؛ ای تقی؛که در آن امام نهم شیعیان راکه حدود1300سال پیش می زیسته وقابل احترام هموطنان شیعه وسنی است مورد تمسخرقرارداده بود.راستی چرا؟ باوجود اینهمه آیتالله وآخوند وغیرآخوند دزد(به استثنای دوستان این سایت)که دراین رژیم مشغول چپاول هستند باید درمورد شخصی که دستش از همه جاکوتاه است وقرنها پیش ازدنیارفته ،رپ،بخواند؟به عقیده من ؛ اعتراض به حاکمان ایران موردتوجه کسی قرار نخواهد گرفت وکسی به اواعتنا نخواهد کرد،مخصوصاَ باصدای آزاردهنده ای که جناب ایشان دارند.بناباین به سراغ امام شیعیان میرود فایده اش؟چندحکم ارتداد جمع میکند به اضافه ی فحاشی های سایتهای حکومتی ومذهبی،نتیجه اش؟مطرح شدن درمجامع
    مختلف بد ست آوردن طرفدار بیشترواجرای کنسرت های زیادتر ،شیرین کاری دیگرش لخت شدن کامل ِخود واعضای ارکسترش پس ازاجرای یکی از اجراهایش؛(فیلمش دریوتیوب موجوداست)
    نمونه دیگر عریان شدنِ گلشیفته ونشان دادن///هایش که مورد تأئید بسیاری ازسوپرپست مدرن هاقرارگرفت وبگفته مجری تلویزیون اندیشه ؛عریان شدن گلشیفته برگ زرینی بود در مبارزات زنان ایران؛ زیدی میگفت ایکاش یه گردان ازاین مبارزان داشتیم،البته منم بی جواب نذاشتم بلافاصله با پشتِ دست محکم زدم روی دستِ دیگرم
    حالا این آقای یوسف اباذری باسخنرانی درمورد مرتضی پاشایی ضمن توهین ودهن کجی به احساسات پاک میلیونها جوان ایرانی،موسیقی اورا مبتذل وطرفداران اورا نادان خطاب کرده.موسیقی مبتذل از ابداعات رژیم آخوندی وبگفته بزرگان موسیقی
    انواع دارد قوی وضعیف دارد اما چیزی بنام موزیک مبتذل نداریم.مرتضی پاشایی باموسیقی وصدایش عشق واحساس وصداقتِ درون خود را باجوانان محروم این سرزمین قسمت کرد،وفقدانش موجب جاری شدن اشکهای پاک برگونه های جوانان(ازجمله دختردانشجوی من )گردید.یوسف اباذری هم می خواهد مطرح شود اومی داند همراهی وشرکت جوانان وخواندن ترانه هایش در تشیع جنازه اش چه ترس وشوکی به سردمداران رژیم وارد کرده.چرا با یک تیردو نشان نزند ،هم درمجامع مطرح وسخنان بی پایه اش تکرارمی شود،وهم دل حاکمان رابدست می آورد.(فکرکنم با مطالب بالا رآی خوبی بدست نیاورم البته توذوقم می خوره ولی خودم راعشق است)

     
  19. اگر این در روی این پاشنه بچرخد و کم کم خلق الله از نوری زاد و ستوده پیروی کنند،چندان طول نخواهد کشید که شاهد آزادگانی خواهیم بود که در اعتراض به ظلم و ستم حاکم ، پرچمی برافراشته اند و در جلو اداره ای به قدم زدن پرداخته اند .
    چه تماشایی است وقتی که در جلو هراداره و سازمانی یک یا چند پرچم بدست معترض را شاهد باشیم و چه وحشتاک است برای روسا و اربابان آن سازمان یا اداره اگر قرار باشد مظلومین،ساکت و آرام به اعتراض بایستند .
    خانم ستوده و آقای نوری زاد پرتوان و دلگرم باشید که راه خوبی انتخاب کرده اید .این راه سرانجام روشی را جا خواهد انداخت که متمدنانه ترین روش اعتراض در سیستم های استبدادی خواهد بود .
    پایدار و استوار باشید.

     
    • بچه آبادان(کوی ذوالفغاری)

      درادامه کامنت ناشناس؛همانطور که گفتم پایدارواستوار باشید.ماهم همجنان محکم واستوار ازروی صندلی وپشتِ کیبورد ونگاه نگرانمان ازداخل ماشینهای عبوری باتمام وجود شما راحمایت خواهیم کرد.(آخ مُردم از بس حمایت کردم)

       
  20. سلام — امروز 9 دی ، روز ” کیک و ساندیس ” خوری تعدادی جاهل و نادان و روز 13 بدری است زودهنگام ، از نسوان گرفته تا رجال و دجال و … که ادارات و سازمان خود را برای ” زیر در رویی ” تخلیه نمایند و تا کمی هم در شهر نفسی تازه کرده باشند/ ماه ربیع الاول است . میگویم آقای نوری زاد می دانید که در یکی از سازمانها اداره ” مبارزه با پولشویی ” تأسیس شده تا مثلا” پول های بیت المال را از بزرگان رده بالایی یا به اصطلاح ” کله گنده ها ” به نفع مردم پس بگیرند و آن را شستشو دهند ؟ فکر میکنم که خداوند متعال شما را برای کاری بس عظیم تر و دشوار تر از ” مبارزه با پولشوئی ” یعنی برای ” مبارزه با مخ شوئی ” جماعتی ” کیک و ساندیس ” خور و جماعتی که نفع و ضرر خود را نمی شناسند و فقط ” مخ اشان ” بر اساس زر و زور تزویر در اختیار یک جناح قرار گرفته ، حفظ کرده و نگه داشته تا شما راه غلط آنها را نشان دهید که از میان اینها افرادی به نام ” مرتضی سیاهپوش ” و ” سعید واحد ” پیدا نشوند که به نام قرآن و اسلام و دین و تشیع ، استاد ” مرتضی مطهری” را ترور کرده و به شهادت برسانند و فکر کنند که با از میان برداشتن استاد مطهری به ” بهشت برین ” قدم گذارده و با حوریان و قیلمانان هم صحبت خواهند شد !

     
  21. جناب دكتر لطفا بفرماييد راننده وسازماني كه باعث برخورد وله كردن ماشين شماواسيب بشخص شما شدند در چه مرحله است مقصر ها ايا قصر در رفتند.چون سازماني كه ماشين معيوب بخيبان بفرستد بايد پاسخگو باشد.

    —————–

    دوست گرامی، کامیون زباله مقصر شناخته شده و صاحبش باید خسارت ها را بپردازد.
    سپاس

     
  22. با درودي ديگر بر هموطنان ارجمند، جناب نوريزاد و كاربران و تيم محترم سايتشان، دوستان در اين مدت ٣٥ سال مبارزه ازاديخواهان بر عليه اين نظام ناپاك و جنايتكار چندين بار سوال شده، ١- چرا اين نظام تا به حال حكومت كرده؟ ٢- نقش احزاب و گروههاي سياسي ضد استبدادي و كلا اپوزيسيون چرا قويتر و پُررنگتر از اين نبوده؟ به كساني كه اين سؤالات از خود من كرده اند، جوابهايي به صورت داده ام، اگر نياز به إصلاح دارند يا اشتباه است از دوستان منورالفكرم خصوصا إستاد كورس تقاضاي تصيح دارم. در رابطه با سؤال اول جوابم اين بود، كه خواست ملت ما در رابطه با أزادي هاي سياسي و اجتماعي و بهبود موقعيت اقتصادي حفظ منافع ملي هميشه قرباني جنگها و مناضعات دول تاثيرگذار بر شرائط منطقه بوده، و در واقع نمي توان انرا از ضعف مبارزان دانست بلكه نيروي مقابل مبارزان به يك ديكتاتور كشوري خلاصه نمي شده و نمي شود، يك مقدار واضح تر بحث رأ دنبال كنيم، زياد به گُذشته بر نمي گرديم، بعد از جنگ دوم جهاني و تقسيم غنائم بين دول پيروز تقريبا دنيا به دو بلوك تقسيم شد، شرق كمونيستي و غرب سرمايه داري و هر كدام سعي مي كردند از نمد باقي مانده كلاههاي بيشتري بر سر گذارند، بلوك شرق با انقلابها و مبارزات استقلال طلبانه به سبك خودش مثل انقلاب كوبا جنگهاي كُره و ويتنام ووووو و كشورهاي سرمايه داري غرب كه حالا افسار همه به دست امريكاييهاي تازه به دوران رسيده بود، با كودتا و تقويت نيروهاي ضد كمونيستي ( مذهبيون ) درست در حين جنگ كره قانوني نآنوشته به نام ( دكترين ترومن ) توسط امريكاييها به مرحله أجرا درامد، كه از اين تاريخ نبايد بگذارند حتي يك كشور كوچك هم در دامان بلوك شرق بيفتاد، به هر فرم و ابزاري شده، با باقي كشورها كاري نداريم فعلا به ايران خود بر ميگرديم، معتقدم هيچ نيروبي در داخل ايران نمي توانست جلوي كودتاي ٢٨ مرداد رأ بيگيرد، چون ديگران براي سرنوشت ما تصميم گرفته بودند، بعد از رضا شاه وقتي پسرش سلطنت رأ با شرائط ديكته شده تحويل گرفت، كه يكي از شرائط أزادي و فعاليت احزاب سياسي بود، شاه تقريبا سميليك حكومت مي كرد و گروهها و احزاب سياسي در دارلخلافه تأثير گُذار بودند، و نهايتا احزاب كمونيستي هم در كنار ابنها فعاليت مي كردند و نه تنها در جامعه بلكه در بخشهاي نظامي و اداري گسترش چشمگيري داشتند، كه اين البته به مذاق امريكا و روحانيون مراجع خوش نمي امد، مصدق هم كه خود شخصي ازاديخواه بود با فعاليت گروههاي چپ مخالقتي نداشت، و اين مورد انهم در بحبوه جنگ كُره به معضلي تبديل شده بود، تا اينكه بحث ملي كردن صنعت نفت هم به اين مشكل أضافه شد، در واقع مشكل مصدق بيشتر با انگليسيها بود تا با امريكاييها چون ظاهرا هري ترومن نظر مثبتي نسبت به مصدق داشت و حتي بدگويهاي انگليسيها از سياستهاي مصدق تأثير انچناني در او نداشت، إقبال زماني از مصدق و دولته و مردم ايران برگشت كه أيزنهاور جانشين ترومن مي شود، او كه يك راديكال نظامي بود تحمل نمي كرد كه ببيند كه كشوري مثل ايران در همسايگي شوروي توسط شخصي حقوقدان و ازاديخواه مثل مصدق اداره شود و هر زمان إمكان نفوذ روسها توسط حزب توده وجود دارد، حال كه درگيري نفتي با انگليسيها پيش أمده بود و در اين حركت تنها نبود ديگر انتظار و تماشاي رويدادهاي ايران و فرار شاه جائز نبود، عواملش رأ هم در داخل ايران به إندازه كافي داشت ( روحانيون – اراذل و اوباش ) دوستان از سال ٣٢ تا ٥٧ شاه با قدرت حكومت كرد كه البته قدرت او و ارتشش يا ساواكش نبود، بلكه قدرت أمريكا بود و مردم تنها با شاه و ساواك طرف نبودند بلكه با يك قدرت فرا منطقه اي رو در رو بودند. شايد سؤال كنيد پس چرا انقلاب مردم در ٥٧ به رفتن شاه و امدن خميني منجر شد؟ جوابش كاملا روشن است از سال ٥٦ كه ضمضمه حركت مردمي در ايران شروع شد، عوامل ملي مذهبي چه در اروپا و چه در ايران با امريكاييها وارد گفتگو شده بودند، و هرگونه تضمين به انها در جهت حفظ منافع شان رأ داده بودند، كه البته خميني و دارودسته حزب جمهوري از اين ارتباطات بين ملي مذهبيها با طرفهاي امريكايي بر ضد خود انها استفاده كردند، نتيجه گيري- ٢٥ سال غرب از شاه جهت حفظ منافعش و كوتاه كردن دست رؤسها استفاده كرد، از ٥٧ تا به أمروز روسها اخوندها و پاسدارلنشان رأ تعليم دادند و از شعار مرگ بر امريكا استفاده كردند يعني همان تاكتيكي كه امريكاييها از ٣٢ تا ٥٧ استفاده كردند، خوب اما رؤسها بأيد با يك پيشنهاد عالي مقامات اخوندي رأ در اختيار داسته باشند، ديگر مرداد ٣٢ نيست كه با چمدان دلار راضي شوند، چون خود حالا هم نفت دارند هم يورو و دلار، لذا با پيشنهاد أنمي كردن سپاه دل خامنه اي رأ هم به دست اوردند، كه البته چينيها هم قول همكاري به ايران داده اند كه نگران تحريمها نباشيد، بنجل به إندازه برايتان مي فرستيم، نتيجه گيري دوم، ملت ايران در اين ٣٥ سال با رژيم اخوندي و اراذل و اوباشهايش طرف نبوده بلكه قدرتهاي فرا منطقه اي ( روسيه – چين- و حتي كشورهاي غربي ) پُشت سر اين نظام من دراورديند، روسها چه كسي بهتر از خامنه اي پيدا كنند، همان طور كه سر الطاعات سپاه در ك گ ب و اطلاعات أمنيا چين و كره شماليست، تقصير خامنه اي نيست كه مي گويد سپاه از او هم حرف شنوي ندارد، و از سپاه مي ترسد، چون سپاه يعني روسيه و چين و كُره شمال، تعجبي نيست كه ٣٥ سال است دوام أورده اند، حال اقاي نوريزاد پيشنهاد من أينست، به جاي اين حركتهاي مدني هيتي به روسيه و چين بفرستيم، بگيم حق حقوق شما محفوظ است حتي اگر اخوندها وارونه شوند، شايد فرجي بشود.( شوخي، بود ) مطلب زياد شد در پُشت بعدي در باره اپوزيسيون مي نويسم. موفق باشيد

     
  23. وقتی که آدم 3 ماه در سال را عذا داری میکند. و انهم برای کسانی که انها را قهرمان مینامدو وقتی که آدم یک اعلیحضرت رهبر دارد که 24 ساعته و 365 روزه سال به آدم میگوید که با دوشمن محاصره شده است. و همه دنیا تمام کارهایش را کنار گذاشته تا با او دشمنی کند و او هیچ غلطی نمیتواند بکند. وقتی که ما قهرمان های ملیمان (شهدا) را عکشان را به دیوار میزنیم و و برایشان احساس مظلومیت میکنیم. چه اتفاقی میافتد. ایا خود آزار حرفه ای تاریخ نمیشویم ایا همیشه مظلوم و همیشه مغبون تاریخ نمیشویم . همیشه حاک برسر تاریح نمیشویم. وزیر تجارتمان باید حتمن شبیه مالباخته ها باشد. وزیر افتصادمان باید حتمن قیافه آدم های مغبون را داشته باشدو وزیر ارشادمان باید ///. بسیجیمان باید لباس کثیف بپوشد. و اگر در چهره دختران و خواهران ما اندک نشانه زندگی یافتیم باید البته به صورتشان اسید بپاشیم.

     
  24. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    وسلام بر همه ی خوانندگان وهموطنان عزیز،

    محمد حسن رحیمیان شخصی است که در ته چاه «جمکران» درظلمت وتاریکی به سرمیبرد و از آنجا ظلم وظلمت وگمراهی می پراکند. آقایان مراجع گرامی کی میخواهند امام زمان و آقای رحیمیان وبقیه آنان که در ظلمت این چاه گیرکرده اند را نجات دهند؟ یا اینکه بازدهی این معدن طلا آنقدرزیاد شده است که چنین چیزی امکان پذیرنیست؟!

    خبری از سایت “دیگربان”
    – – – – – – – — – – – – – – – – – – — – – – – – – — – – – –
    محمدحسن رحیمیان٬ تولیت مسجد «جمکران»:
    مدعیان خط‌‌امام را باید به سخت‌ترین وجه‌ کشت
    ۸ دی ۱۳۹۳
    محمدحسن رحیمیان٬ تولیت مسجد «جمکران» گفته «منافقین جدیدی» که با ادعای «خط امام» قصد براندازی نظام را دارند باید به سخت‌ترین وجه ممکن کشته شوند.
    آقای رحیمیان کشتار این افراد را حکم قرآن دانسته و گفته خداوند به پیامبر اسلام مجوز چنین برخوردی با «منافقین» را داده است.
    وی با استناد به برخی آیات قرآن افزوده «منافقین»٬ «بیمار‌دلان» و موجدان «وحشت» در وقایع سال ۸۸ دست داشتند و اگر به اقدامات خود ادامه دهند باید به سخت‌‌ترین وجه ممکن کشته شوند.
    رحیمیان این افراد را «منافقین جدیدی» معرفی کرده که ادعای «خط امام» می‌کنند٬ اما «ضدامام و نظام اسلامی» عمل کرده و درصدد «براندازی» یا زمینه‌ساز «براندازی» نظام اسلامی هستند.
    این روحانی محافظه‌کار افزوده برخی مدعیان «خط امام» در وقایع سال ۸۸ راه «براندازی» نظام را در پیش گرفتند که قرآن مجازات چنین افرادی را تعیین کرده است.
    وی برخورد حداکثری با این افراد را نه‌تنها حکم قرآن بلکه روش جاری در آمریکا و انگلیس معرفی کرده و گفته این کشور‌ها نیز با مخالفان خود چنین برخورد می‌کنند.
    – – – – – – – — – – – – – – – – – – — – – – – – – — – – – –
    http://digarban.com/node/20826

     
  25. رهبر موج سوار!
    فکرش را می کردید آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران توییت بازاست!
    گزارش سی ان ان مرا متوجه ماجرا کرد!
    در ایام کریسمس و تحویل سال مسیحی توییت های جالبی تحت این آدرس منسوب به وی منتشر شده است!
    khamenei.ir
    @khameneei.ir
    به نظر می رسد وی تحت تاثیر امواج تظاهرات اعتراض آمیز آمریکاییان در پی چند مورد قتل سیاه پوستان به دست نیروی انتظامی دست به موج سواری زده باشد!

    چند نمونه که سی ان ان به آن اشاره کرده را برایتان می آورم:

    “مسیح متحمل سختی شد تا از مستضعفان حمایت کند و به مقابله مستکبران بپردازد مستکبرانی که دنیا را برای انسان به جهنم تبدیل کرده بودند. //فرگوسن”

    “انتظار می رود پیروان مسیح از مبارزات وی پی روی کنند و به مقابله با مستکبران و دفاع از مستضعفان برخیزند. //زندگی سیاهان با ارزش است”

    “مسیح همچون دیگر پیامبران پیام آور توحید و عزت انسان بود. انسانیت امروز بیش از هر زمانی نیازمند پیام وی است.//فرگوسن//غزه”

    انگاری نشانه های ظهور یکی بعد از دیگری ظاهر می شد…..
    کلک! رهبری عراق و شامات و لبنان و غزه و عربستان و این جا ها رو که قبضه کردی نکنه هوس رهبری انقلاب اسلامی آمریکا به سرت زده باشه. خدا به خیر بگذرونه…….
    حاجی مثل این که نشنیده ای رطب خورده را کی کند منع رطب خور……..
    ما ایرونی ها رو خر کردید بسه. فعلا که شدیم درس عبرت دنیا! هر جا اسمی از اسلام سیاسی به میون میاد همه میگن خدا نکنه مثل ایرون بشیم!

    خجالت هم خوب چیزی است والله

    داداش! این تظاهرات ها نشانه ظهور نیست عزیز! خلاف به عرضتون رسوندند!

    در ضمن اول برو اخلاق خودتو درست کن بعد به دیگرون ایراد بگیر.

    اتفاقا همین تازگی ها اوباما رییس جمهور سیاه پوست آمریکا که از فرط نژاد پرستی دستگاه حاکمه آمریکا به این مقام نایل شده گزارش مبسوطی مبنی بر کاهش بیکاری و رشد اقتصادی آمریکا ارایه کرده (البته نه از نوع احمدی نژادی یا روحانی و بدون خالی بندی) و آمریکایی ها چه سفید و چه سیاه خیلی هم ازش ممنون هستند. مشکلات داخلی آمریکا هم به خودشون مربوطه و باور کن عقلشون از تو یکی خیلی بهتر کار می کنه و احتیاجی به حمایت های چه عرض کنم کسی ندارند. راستی محمد علی کلی سیاه پوست بعد از اشغال لانه جاسوسی چی گفت؟ من برات می گم. گفت خمینی اگه مرده بیاد تو میدون تا من جواب این نامردیش رو بدم……..
    پاشو
    پاشو بابا
    برو کمی کتاب بخون
    ببین فلاسفه غرب راجع به اخلاق چی نوشتن
    شاید //// و دست از سر ملت بخت برگشته ایرون برداری و بری یک گوشه ای برا خودت چه می دونم شعر بخونی و ساز بزنی و برقصی و …..

    ما هم یه وقتایی بچه بودیم خیال می کردیم دنیا همین قصه حضرت آدم و صد و بیست و چهار هزار پیغمبره. شما ها دیگه چرا….. داستان ملا نصر الدین که اینقدر دروغ گفت تا اخرش خودش هم دروغ هاش رو باور کرد!

     
  26. کاوه انصاری (کاوه )

    با سلامی‌ از دیار غربت

    با تشکر از آقای نوریزاد که این امکان را فراهم آوردند تا هموطنان عزیزمان بتوانند تمرین دموکراسی کنند.
    همواره با اشتیاق فراوان بحث‌ها و نوشتار دوستان را در این سایت دنبال کرده و بر آن بودم تا بتوانم به سهم
    خود نقشی‌ در این دیالوگ و تبادل نظرها داشته باشم. ولی‌ از آنجائی که سالهای طولانی‌است در خارج از ایران
    زندگی می‌کنم و علیرغم اینکه مسائل کشورمان را همواره از راه دور پیگیری کرده ام، ٔبر این باورم که هموطنان
    داخل کشور بدلیل نزدیکی‌ و تماس مستقیم با مردم و جریانات روزمره، بهتر قادر به تحلیل و فهم مسأئل داخلی‌ هستند
    تا کسانی‌ مانند من که از دور دستی‌ بر آتش دارند.
    به همین واسطه‌ تلاش خواهم کرد تا در حد توان خود به نقل پدیده‌های اجتماعی، فرهنگی‌ و سیاسی کشوری که
    مدت سی‌ سال مشغول زندگی درانم، پرداخته، با این امید و آرزو، تا شاید بگونه‌ای روشن گردد که چگونه
    دیگران با این پدیده‌ها برخورد کرده و آنها را عملی میسازند .

    تاکید این نکته را ضروری می‌‌دانم که این بمعنای مدینه فاضله پنداشتن این جامعه و ندیدن ضعفها و نقصان آن
    نبوده بلکه تلاشیست برای روشن شدن این نکته، که چرا آنان میتوانند و ما نه؟
    چه مکانیزم هایی موجب میشود که ما علیرغم داشتن پشتوانه‌های غنی فرهنگی‌، اخلاقی‌ و دینیمان
    از بفعل در آوردن این شعارها عاجزیم؟

    مدتی‌ پیش از کشور محل سکونتم دانمارک‌ برای دیدارعزیزانم به وطن بازگشتم .
    تصادفا با آشنایی قدیمی‌ که در دوران کودکی و نو جوانی می‌شناختم و بیش از چهل سال ندیده بودم، برخورد کردم
    از خانواده‌ام شنیده بودم که از سرداران سپاه شده است. پس از احوالپرسی و یادآوری کوتاهی از
    دوران کودکی پرسید دانمارک‌ چطور جائیست؟ گفتم مثل بقیه جاها، بدی‌ها و خوبی‌های خود را دارد.
    گفت تعارف را کنار بگذار !دانمارک‌ بهتر است یا ایران؟ لحنی عامرانه در صدایش احساس میشد.
    پس از مکث کوتاهی گفتم :
    آنچه را ما در شعار میگوئیم، آنها عمل میکنند! گفت مثلا؟ گفتم ما میگوئیم: النظافه من الأیمان !
    در این مدت کوتاهی که در وطن بودم، کوچه و خیابان، نهر و جویبار، کوه و دریا را آکنده از زباله و کثافت دیدم،
    در حالیکه در آنجا علیرغم کافر بودنشان، نظافت و پاکیزه گی چشمگیر است.

    پاسخ داد: آنها نظافت بیرونی‌ دارند، ما نظافت درونی‌ !!

    برایتان بیشتر خواهم نوشت

     
    • برای این موجودات “الکثافتو من الایمان” مفهوم عینی دارد. غارت و فتل و دروغ و ….. نیز از ایمان خود ساخته شان صادر می شود.

       
    • پاکی درون آقایان که عیان است .البته حاجت به بیان نشانه ها: رواج اختلاس . سو استفاده ازقدرت. دروغ. تهمت و افترا .اعتیاد. فحشا و…در جامعه است

       
  27. ایران داد عمارلویی

    دوستان,از جمله خوانندگان فهیم:باسوات قیر فقهی اعلام و پیش بینی میکنم و احتمال ان زیاد است که اخرین جمله را وزیر 16 ساله و مشاور اعلا؛؛فرمایش نموده اند که جنابان 3 یار انتخاباتی را باید حضرت رهبری از زندان خانگی و به قولی اقای اعلم ال هدا؛ییلاقات کجا؟لابد ییلاقات مشهد را فرمایش نموده اند که باید ازاد و از سر تقصیرات این 3 تن بگذرند و تا 22 بهمن و عفو حضرت اقا این کار در دستور و احتمال به یقین است.شاید حقیر در فهم این شلوغ بازی ها و عجیب گفتارها که بر علیه این 3 یار از سر اتفاق و شاید زیاده از حد به تبلیغات ان چنانی شبیه باشد را به فال نیک می نگرم.امید دارم که درست باشد.

     
  28. نسرین بانوی ما
    سرو آزادی ایران در کنار شما به زن بودن خود افتخار میکنم. درود.

     
  29. محمد مهدوی فر

    شما تنها نیستید . قلوب میلیونها ایرانی با شماست . ظلم پایدار نیست.

     
  30. سلام
    بیائید یادی از سید محمد حسین کاظمینی بروجردی کنیم. هرچه با شد او هم از نخستین قائمین است ، نباید تنهایش گذا شت.

     
    • محسنی اژه ای می گفت:«ما صاحب همه مملکتیم که مردم و هرآنچه که دارند نیز جزو آن است.»

      این خبر ازسحام نیوز جدید نیست ولی آخرین خبر از آقای کاظمینی بروجردی است :
      – – – – – – – – — – – – – – – – –
      حسین کاظمینی بروجردی زندانی سیاسی-عقیدتی جمهوری اسلامی، در متن کوتاهی که از قرنطینه زندان اوین نگاشته، به بیان اعتقادات خویش درباره اسلام سیاسی پرداخته است. 
      حسین کاظمینی بروجردی، روحانی دربند درنامه ای از زندان اوین نوشت: آیا تفسیر دین، خلاف تفکر اسلام سیاسی، کیفرش اعدام است؟
      وی نوشت: آیا همه پیشوایان مذهبی، مجبورند تا خدا را با کلیشه ولایت مطلقه فقیه، بخوانند؟ آیا درهیچ جای دنیا، چنین خفقانی پیدا می شود که در سرزمین ما، جاری است؟ حاکم خودرأی و از خود راضی، به من می گوید، یا به دین انقلاب اسلامی درآی، و یا به حکم روحانیون درباری، کشته می شوی، و من می گویم که مرگ سرخ، بهتر از زندگی ننگین است.
      بروجردی نوشت: چیزی در این نه سال، برایم باقی نمانده که مانع ایستادگی‌ام شود، این‌ها، ایران را با همه چیزش، بلیعده اند، فراموش نمی کنم بیست سال قبل، هنگامی که برای اولین بار در زندان مخفی توحید در نزدیک اداره پست مرکزی، با ادوات هولناک، مجروح می شدم، محسنی اژه ای می گفت:«ما صاحب همه مملکتیم که مردم و هرآنچه که دارند نیز جزو آن است.»
      – – – – – – – – – – – – – – – –
      http://sahamnews.org/1393/08/269531

      درود برآقای حسین کاظمینی بروجردی!

       
  31. فردا9دی سالروز حرکت نمایشی خامنه ای است روزی که دران بسیجیان جیرخور و کارمندان بیچاره و دانش آموزان رابرای حرکت نمایشی حمایت از ولایت دروغی به خیابان ها آوردند. آقای خامنه ای -علم الهدای -خاتمی و دیگر جیرخوران حکومت لطفا سر خود را کلاه بگذارید.

     
  32. تصور کنید که دوربینی روی شهر و در فاصله چند متری آن، از مردم و گفتگوهایشان تصویربرداری می کند. حالا این دوربین را بالا می برید. دورِ دور. جوری که بشود کل شهر را پوشش دهد. و فرض این دوربین بتواند بر هر ساختمانی که اراده کنید، متمرکز شود و صداها و زمزمه ها و پچ پچ های درگوشی و رفت و آمدهای محرمانه را ضبط کند.

    برود بالای سر ساختمان شهرداری، آن وقت که شهردارش پروژه بیست هزار میلیارد تومانی به قرارگاه خاتم عطا می کند، بی اجازۀ مردم، و بی اجازۀ شورای شهر. یا مکالمات تلفنی سعید مرتضوی و تهدید و تطمیع هایش با پشت-خطی ها را برای تبرئه دزدی ها و جنایت هایش ثبت کند. یا برود به جلسات انتخاباتی احمدی نژادِ جاه طلب و مترصد تسخیر مجلس، یا برود به بیت رهبر تا ببیند آیا اصلا سی و یک نامه آقای نوری زاد را خوانده؟ یا رنجنامه های منتشر شدۀ زندانیان سیاسی را خوانده؟ یا فیلم “داغ” را دیده؟

    یا برود به ساختمانی مهم که تابلو و نام و نشانی ندارد و شیشه پنجره هایش همه دودی است. ببیند آیا آن پُشت-مُشت ها، زمزمه ای چیزی شنیده می شود دربارۀ رسیدگی به دادخواهی بانویی با شال سپید که بعد از دو ماه، هنوز حتی از یکی از آن همه مسئول با “غیرت” پاسخی نگرفته.

    دوربین جادویی، دلتنگی های فرزند پدر-از-دست-دادۀ محسن امیراصلانی را هم ثبت می کند، اندوه عمیق و التیام ناپزیر گوهر عشقی و اکرم نقابی و پروین فهیمی را هم. هدر رفتن سرمایه جوانی و استعداد امید کوکبی را هم. بی گناهی مهدیه گلرو را هم. “جادویی” که می گویم، علت دارد. مثلا این دوربین می تواند شبیه سازی کند. چه چیز را؟ این که دلار به دلار از بیلیون ها بیلیون ثروت های نفتی که به فنا رفت، اگر درست استفاده می شد، چه مشاغلی که ایجاد نمی کرد. از اعتیاد چه جوان هایی که جلوگیری نمی کرد. نشان می داد شکوه خوزستان و ایلام و سیستان و بلوچستان و کردستان را، اگر، و تنها اگر که اگر پول نفت برای آنها خرج می شد. کاش روزی دادگاهی عادلانه برپا و تصاویر ثبت شدۀ دوربین برای همه بازپخش می شد.

    راستی شاید اگر عبارت اقدام علیه “امنیت ملی” از دائره المعارف مجازات های سیاسی حذف و به جای آن اقدام علیه “منافع ملی” جرم شناخته می شد، ایران جای بهتری برای زندگی می شد.

     
  33. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،

    ما همه با هم هستیم!
    گفتگو با محمد ملکی در مورد بازداشت ۵ دی ماه از سایت خبرگزاری هرانا:
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    گفتگو با محمد ملکی در مورد بازداشت ۵ دی ماه
    تاریخ: یکشنبه ,۷ دی ۱۳۹۳
    خبرگزاری هرانا – روز جمعه ۵ دی ماه تعدادی از فعالان مدنی و سیاسی که برای حضور در مراسم سالگرد کشته شدن مصطفی کریم‌بیگی (از کشته شدگان جنبش سبز در عاشورای ۸۸) به شهرستان شهریار رفته بودند، برای چند ساعت توسط ماموران امنیتی بازداشت شدند.
    از جمله بازداشت شدگان محمد ملکی، نسرین ستوده، رضا خندان، نرگس محمدی، حسین رفیعی و روئین عطوفت بودند که در این بین مامور بازداشت کننده هنگام بازداشت برای گرفتن مبایل محمد ملکی دست به خشونت زده بود.
    در زیر گفتگوی خبرگزاری هرانا را با دکتر محمد ملکی رئیس سابق دانشگاه تهران می‌خوانید:
    – جناب دکتر ملکی از طرف «هرانا» (خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر ایران) مزاحم می‌شوم و مایل هستم در مورد وقایع دیروز (۵ دی ماه ۱۳۹۳) چند سوال از شما داشته باشم. شنیده شد که دیروز مورد حمله قرار گرفته‌اید. اگر لطف کنید شرح مختصری از این رویداد داشته باشید و دلیل بازداشت خود.
    – حتما. الان به شما عین واقعیت را خواهم گفت. با توجه به اینکه دیروز سالگرد یکی از شهدای سال ۸۸ بود، خانواده این شهید از ما دعوت بعمل آورده بودند که در شهریار تجمعی داشته باشیم. من هم بعلت عدم دارا بودن خودرو، معمولا مزاحم آقای «رویین» می‌شوم. به دوستان هم اطلاع داده بودیم که اگر دوستان دیگری نیز مایل هستند برای همراهی ایشان در خودرو جای کافی موجود است. بنابر این با خانم «نرگس محمدی»، «دکتر رفیعی» و «محمود صابر» نیز تماس گرفتیم و به اتفاق (جمعا پنج نفر) به سمت شهریار رهسپار شدیم. نزدیک محل مورد نظر بودیم که یک اتوموبیلی شاسی بلند راه را بر ما بست و سرنشینان آن از ماشین پیاده شدند و از ما درخواست کردند که از خودرو پیاده شده و موبایل‌های خود را تحویل دهیم. دوستان تلفن‌های همراه خود را تحویل دادند. تلفن من، دستگاه کوچکی است که آن را در دست چپ خود گرفته بودم. فرد تنومندی نزد من آمد و موبایل من را نیز طلب نمود. من گفتم: «موبایل خود را تحویل خواهم داد اما پیش از آن شما باید خود را معرفی کنید، کارت شناسایی خود را نشان بدهید تا من بدانم که از طرف کدام نهاد مامور هستید که راه را اینگونه بر ما بسته‌اید، سپس تلفن خود را در اختیار شما قرار خواهم داد.» به ناگاه این فرد با گفتن اینکه: «از من کارت شناسایی طلب می‌کنی؟!» مچ دست مرا به شیوهٔ جودوکار‌ها چنان کشید که احساس کردم استخوان دستم در حال خرد شدن است. گفتم: «موبایل را می‌خواهی؟ بفرمایید این موبایل. این چگونه برخوردی است آنهم صرفا در برابر درخواست کارت شناسایی؟ این یک رسم است. روشن است که ما باید نخست شما را بشناسیم.» سپس خانم محمدی و آقای صابر را به اتوموبیل خود منتقل کرده و دو تَن از مامورین نیز در خودرو ما نشستند. در این شرایط من و دکتر رفیعی و آقای رویین به همراه همین دو مامور عازم محل نامشخصی شدیم. پس از چند دقیقه من پرسیدم که: «برادر، ما را به کجا می‌برید؟» پاسخ دادند که به دادسرا می‌رویم. پس از آن به مقابل منزلی رسیدیدم که دری را باز کردند و با خودرو داخل شدیم. دیگردوستان را به اتاقی و من را جداگانه به اتاق مجزایی راهنمایی کردند. خانم محمدی را نیز به اتاق دیگری که مختص بانوان بود و دو مامور زن آنجا حضور داشتند، راهنمایی کردند. در اتاق من ماموری بود که ادعا می‌کرد دانشجوی فلسفه است. از وی پرسیدم که آنجا کجاست. پاسخ داد: «اینجا اداره اطلاعات شهریار است.» گفتم: «پس چرا از ابتدا حقیقت را نگفتند. قرار نبود که به ما به دروغ بگویید. به ما گفته بودند که به سمت دادسرا می‌رویم.» به هر حال ما پنج شش نفر بودیم و چهار پنج ساعتی در آن محل در بازداشت به سر بردیم. برای دوستان ناهار تهیه کردند ولی علی رغم اصرار فراوان من حتی از نوشیدن چای ایشان نیز امتناع کردم. از من پرسیدند که آیا غذای خاصی میل می‌کنم که پاسخ دادم: «خیر. صرفا هر غذایی را که شما فراهم کرده باشید، نمی‌خورم.» که این حرف نیز برای ایشان خوشایند نبود. حدود ساعت یک و نیم بود که آقای «خندان» را نیز به همین محل وارد نمودند. که بالطبع ایشان و خانم «ستوده» نیز در‌‌‌ همان مسیر بازداشت شده بودند. به هر حال در پی اصرارهای ما مبنی بر روشن شدن دلیل بازداشت، آقایی وارد شد و کاغذی را به ما نشان داد که بر مبنای آن ایشان از طرف شورای تامین شهر تهران دستور داشتند که از حضور من، نسرین ستوده، نرگس محمدی و محمد نوریزاد به قصد شرکت در مراسم جلوگیری کرده، و ما را به اتفاق همراهانمان پراکنده کنند. من گفتم که پس بر همین مبنا شما حق بازداشت و زندانی کردن ما را نداشته‌اید، زیرا دستور صرفا در مورد جلوگیری از حضور ما در مراسم معتبر است. در ضمن اضافه نمودم که من بدون حضور وکیل در هیچ بازجویی شرکت نخواهم کرد. پاسخ دادند که: «خیر. مساله بازجویی در میان نیست. کمی با هم صحبت می‌کنیم.» به هر حال مباحث چندی در گرفت که من خلاصه‌ای از آن را مطرح می‌کنم. مثلا یکی از مامورین اعتراض کرد که شما در یکی از گردهمایی‌ها گفته‌اید که «مامورین امنیتی خصلت سگانه دارند.» من پرسیدم ایراد این سخنان در کجاست. گفتند: «سگ نامیدن ما توهین آمیز است.» پاسخ دادم: «خیر. این توهین نیست. سگ نگهبان نیز هست. پاسبان نیز هست. سگ‌های خانگی نیز وحود دارند. سگ‌های تفتیش کننده و ردیاب هم وجود دارند که به خود شما کمک می‌کنند. یک خصلت سگ نیز آنست که پارس می‌کند. شما چرا فقط این ویژگی آخر را به خود گرفته‌اید؟» که این بحث با خندهٔ مامورین به اتمام رسید. بحث دیگر هم این بود که ما اصولا حاکمیت را مستبد و خشن می‌دانیم و دلیل این همه خشونت چیست؟ پاسخ گفتند: «زیرا خداوند فرموده است. اَشِدا عَلی الکُفار وَ رُحَما بَینَهُم.» گفتم: «بله خداوند فرموده است. ولی ابتدا برای من توضیح بدهید که کفار چه کسانی هستند؟ ما و این دوستان که به خاطر آزادی مردم و آبادی مملکت همه چیز خود را از دست داده‌ایم، کافر هستیم؟ ما پوشاننده حقیقت (کافر) هستیم یا شما که می‌زنید و می‌بندید و آدم می‌کشید و جنایت می‌کنید و بنا بر اعتراف خود مرتکب دزدی‌های میلیاردی می‌شوید؟ کدام کفار هستیم؟» بعضی از مامورین سری تکان می‌دادند ولی نفر طرف صحبت بنده بر این موضع اصرار داشت که خیر شما کافر هستید. به هر روی در طول زمان بازداشت از اینگونه مباحث نیز با هم داشتیم. چند بار هم صدای خانم «محمدی» را از بیرون از اتاق شنیدم که متوجه نشدم بر سر چه مساله‌ای با ماموران درگیر شده بود. در حدود ساعت پنج و شش بعد از ظهر بود که از ما خواستند که هر کدام جداگانه محل را ترک کنیم. و قرار بر این شد که برای ما خودرو کرایه کرده و ما را جداگانه سوار اتوموبیل کنند. که این مساله با اعتراض ما روبرو شد زیرا ما می‌توانستیم به‌‌‌ همان شیوه با خودروی خود رهسپار شویم. به هر روی به دوستان گفتم که ایرادی ندارد و من ترتیب آن را خواهم داد. برای من و دکتر رفیعی که بزرگ‌تر بودیم، خودرویی کرایه کردند. من به اتاق دیگر رفتم و به دوستان گفتم که ما با هم آمده‌ایم، با هم نیز خارج می‌شویم. بنابر این ما در مکانی داخل شهر منتظر شما می‌مانیم و با تلفن با هم در تماس خواهیم بود که به همراه یکدیگر راهی تهران شویم. بازجو از این سخن من بسیار عصبانی شد. ‌‌‌ همان سخن را تکرار کردم که: «ما با هم می‌رویم و این مساله هیچ ایرادی ندارد. شما نیز بی‌جهت آشفته و عصبانی هستید.» بنابر این در مکانی داخل شهر از راننده خواستیم که نیم ساعت منتظر بمانیم تا از آزادی دوستان مطمئن شویم. نخستین کسی که تماس گرفت اقای «رویین» بود که به او آدرس محل انتظار را دادیم و ایشان با خودرو شخصی خود را به محل حضور ما رساند. سپس آقای «صابر» نیز به همین شکل به ما پیوست. اما تماس‌های ما با خانم «نرگس محمدی» بدون پاسخ ماند تا بالاخره پس از چندین بار تلاش موفق به برقراری تماس با ایشان شدیم. که ایشان بعلت اینکه فرزندانشان از ساعت‌ها قبل در انتظار به سر می‌بردند، محل را به سرعت با تاکسی ترک کرده بود. بنابر این آرامش خیالی یافتیم و به همراه بقیه دوستان به سمت منازل خود رهسپار شدیم. منتها بر اثر برخورد فیزیکی صورت گرفته با من، درد شدیدی در انگشتان دستم احساس می‌کردم که در طول شب شدت یافته و موجب آزار و اذیت من شد. امروز صبح هم متوجه شدم که انگشت اشاره و انگشت میانی دستم ورم کرده است. به هر حال به کمک همسرم و با کمپرس آب گرم در حال مداوا هستم. که البته اینگونه مسائل برای من اهمیتی ندارد. و از این برخورد‌ها زیاد دیده‌ام.
    – پس جناب دکتر، معنی این امر که شما قبل از رسیدن به محل مورد نظر و در جایی دور‌تر از آن بازداشت شده‌اید، این است که شما همواره زیر نظر هستید. همینطور است؟
    – بله ما از قبل تحت نظر بوده‌ایم. حتی خانم «ستوده» و همسر ایشان را نیز تقریبا در‌‌‌ همان حوالی بازداشت کرده بودند و همانطور که عرض کردم لیستی به رویت ما رسید که نام چهار نفری که ذکر کردم در آن درج شده بود و تایید شده بود که از حضور این چهار نفر بعلاوه همراهان در آن مراسم جلوگیری شود. و اصل اعتراض ما نیز بر همین است که ممانعت از حضور ما در مراسم نیازمند بازداشت و دستگیری نبود. البته در پایان بر سبیل وجدان و شرف باید این حقیقت را اضافه کنم که رفتار این آقایان رفتار ملایم و دوستانه‌ای بود و چندین بار هم بخاطر رفتاری که همکار ایشان در ابتدا با من داشت معذرت خواهی نمودند و حتی قصد داشتند که خود این فرد را جهت عذرخواهی نزد من بیاورند که پاسخ دادم به هیچ عنوان تمایلی به دیدن آن مامور ندارم.
    – آقای دکتر پیرو این فرمایش آخر شما، سوالی برای من پیش آمد و آن اینکه آیا چنین برخوردهایی که به نسبت انسانی‌تر و ملایم‌تر بوده و قاعدتا شما پیش از این کمتر چنین رفتارهایی را مشاهده کرده بودید که اکنون توجه شما را جلب نموده است، رفتارهایی سیستماتیک هستند و آیا احساس می‌کنید که اصلاحاتی در رفتار مامورین بدنهٔ دستگاه امنیتی صورت گرفته است و یا خیر این امر صرفا رویکردی شخصی و وابسته به منش و رفتار مامورینی است که شما دیروز با آن‌ها برخورد داشته‌اید؟
    – ببینید چند عامل اینجا تاثیر گذار است. یکی اینکه من و اقای دکتر رفیعی شخصیت دانشگاهی و استاد دانشگاه بوده‌ایم و دیگر دوستان هم افراد سر‌شناسی بودند. مثلا خانم «محمدی» فردی شناخته شده در ابعاد جهانی است. یا اقای «محمود صابر» حقیقتا شخصی عارف و سالک است و دوست دیگر ما اقای «رویین» نیز فردی است شناخته شده. بنابر این شخصیت‌هایی که مامورین با آن‌ها طرف بودند، آدم‌هایی معمولی نبودند. دوم اینکه شرایط برخورد دیروز شرایط بازجویی نبود. در شرایط بازجویی رسمی ممکن بود که‌‌‌ همان خشونت‌ها باز بر ما اعمال شود. همانطور که گفتم تنها دستوری که به ایشان رسیده بود، دستور ممانعت از حضور در مراسم بود. می‌توانستند دستور داشته باشند که هر کدام از ما را با صد ضربه کابل هم مجازات کنند. متاسفانه این محیط‌های امنیتی چه ساواک و چه دستگاه امنیتی کنونی با خشونت زنده است. ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش؟ همانطور که می‌دانید نخستین کاری که با فرد بازداشت شده برای انتقال به زندان انجام می‌دهند چشم بند زدن است. که این خلاف همه مقررات است. بازحویی نیز با‌‌‌ همان چشم بند و در برابر دیوار صورت می‌گیرد. حال بماند که بازجو چه بی‌ادبی‌هایی می‌کند. من تا حالا تغییر فاحشی ندیدم. این بار که دوباره بازحویی شدم، می‌توانم برای شما توضیح بدهم که اوضاع چگونه است.
    – بسیار متشکرم جناب دکتر. امیدوارم که بهبودی کامل در مورد دست آسیب دیدهٔ شما نیز حاصل شود.
    – خیر. مساله‌ای نیست. تحمل ما بیش از اینهاست. قبلا هم از ناحیه دست و پا و شکم و کلیه مضروب شده بودم.
    – سپاسگزارم از حضور شما که قوت قلبیست برای همهٔ ما.
    – خواهش می‌کنم. ما از شما الهام می‌گیریم. شما هم ترسی به دل راه ندهید و ما همه با هم هستیم.
    گفتگو از: علیرضا سربازی
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    https://hra-news.org/fa/thought-and-expression/b-381

     
  34. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،

    سلام خانم ستوده عزیزوگرامی، خسته نباشید.
    درود برشما، برخانواده شما، برشجاعت شما و بر ایستادگی شما!
    برای شما آرزوی سلامتی وموفقیت بیشترمیکنم.

     
    • بچه آبادان(کوی ذوالفغاری)

      دنباله کامنت حسین کربلا:ومااینجا ازپشت کیبور وجلوی کامپیوترو نیزازداخل ماشینهای عبوری محکم واستوارایستاده وازشما حمایت میکنیم .همین بنده چند بارترس راکنارگذاشته واز فاصله ی صدمتری بَلکنم کمتر ازکنارشما رد شدم البته برای اینکه مشکلی برای شما پیش نیاید به شما زیاد نزدیک نشدم.

       
  35. بچه آبادان(جمشید آباد)

    با سلام:این آقوی(بقول شیرازیها)نوریزاد عجب کلکیه میدونی چرا عکسهای شیربانو خانم ستوده را زده توسایتش؟ ها..برای اینکه ما ملت خجالت بکشیم.راستی: کیلو یه ،بسته ایه، چنده؟کجا پیدامیشه،چی؟خوب معلومه خجالت دیگه،فعلاً برم یه مثقال بکشم.(کوکا منظوروم خجالت بود)…یاعلی

     
  36. ريشه ها ٢٥٤(قسمت ٢٥٣ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ< فرهنگ دينى < عرفان <…..

    زمين و آسمان حافظ

    ٢٧-مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى :نتيجه گيرى
    فريبندگى حقيقت .حقيقت ؟ چه كسى اين واژه را بر من تحميل كرده است ؟ من آن را از خود دور مى سازم . من از كلمه اى چنين مغرور و از خود راضى بيزارم
    …………….. …………………. ………..فريدريش ويلهلم نيچه
    ١-گفته بالا برگرفته از بند ٧٤٩ كتاب ''ارادهِ قدرت ''است كه زنده ياد مجيد شريف آن را به فارسى برگردانده است . اما بيزارى از حقيقت شايد صداى خيلى ها را درآورد ، به ويژه آنان كه خود را حقيقت جو ياحق گرا مى خوانند .چه بسا پته اى به دست نيچه ناخوانده هايي بدهد كه به صرفِ شنيدن چند جمله اى از نيچه كه خلاف پيشداورى هاى آنان است از هر فرصتى براى چپه كردنِ ازغدى وار نيچه در جمع محدودى كه آنها هم نيچه را نخوانده اند بهره بردارى كنند . از آنجا كه اين سخنران و شنوندگانش غالباً بى آنكه خود متوجه باشند در فرهنگِ خودفريبى و دگر فريبى و دروغ زاده و باليده شده اند ، پس اين جامه درانى آنها براى حق و حقيقت بسى تعجب انگيز است ؛ تعجب انگيز تر از قسم يك قاچاقچى به حق و حقيقت در اين باره كه جنسش اصلِ اصل است .آخر مگر نه اينكه حقيقت ضد دروغ فرض مى شود ؟ پس اين دروغ گويان و عوام فريبانى كه در طول تاريخ به نام حقيقت كيسه ها اندوخته و خون ها ريخته اند واژه حقيقت را ننگ آلود و نفرت انگيز نكرده اند ؟ آيا مسما ها از اسم ها واقعى تر نبوده اند ؟ واژه ها وقتى از معنا تهى مى شوند پوسته هايى را مانند با رنگهاى دلربا يا دل زننده . واژه هايي چون عدالت ، آزادى ، انصاف ، انسانيت ، دهش ، خير هاله هاى دلربا دارند و واژه هايي چون ستم ، اسارت ، بى وجدانى ، شر ، و دروغ داراى هاله هاى دل زننده اند . اگر كسى حوصله داشته باشد با نگاهى دقيق به نطق هاى هيتلر و احمدى نژاد و هر حاكم عوام فريبى درمى يابد كه اينان چقدر زياد با اين واژه هاى هاله مند هاله بازى كرده اند .ساحت هاى امر زيبا (هنر ) ، امر نيك (اخلاق) و امر حقيقى ( الهيات و متافيزيك ) در عينِ آنكه به قواى وجودى انسان برمى گردند ، مى توانند ميدان هاله بازى هاى فريبنده و افسون كننده شوند و در تمامى تاريخ زبان در خدمت اين هاله بازى ها قرار گرفته است. بيزارى نيچه بيزارى از يك اسم نيست ، بل بيزارى از مسماهاى دروغين اين اسم در فرهنگ افلاتونى – مسيحى است . گفته بالا پيام انسان مدرنى را چكيده مى كند كه با عزمى جزم مى خواهد با نقد و تعيين حدود و تعريفِ دقيق واژه ها زبان را از دروغ و فريب و اسطوره بپيرايد .در ميانه سده نوزدهم ، نيچه كه زبان شناس بزرگى هم بود ، به انسان اروپايي همعصر خود خطاب مى كند كه آرمان مدرنيته دورياب تر از آنى است كه گمان برده اند .انسان براى آنكه بتواند صرفاً بر نيروهاى درونى خود متكى شود ،بايد بتواند از تمامى تكيه گاه هاى متافيزيكى و اسطوره اى بگسلد و حال آنكه هنوز سايه هاى فرهنگ مسيحى – افلاتونى كه نيچه آنها را سايه هاى خدا مى نامد در سياست و فرهنگ و به ويژه در زبان دارند به حيات خود ادامه مى دهند . از همين رو ، نيچه در غروب بتان مى گويد :'' مى ترسم كه از دست خدا خلاص نشويم ، چون هنوز به گرامر ايمان داريم '' گرامر چه ربطى به خدا دارد ؟چه بسا تنبلى بدفرجام فكرى و در عين حال كبر و غرور همه چيز دانى در نيشخندِ عاقل اندر سفيهى بر '' گوينده ديوانه '' اين جمله ظاهر شود و سپس بنا به رسم معمول شانه اى بالا انداخته شود و اين ديوانه به حال خود رها شود .تا وقتى كه ما به اين غرور هاى كاذب دچاريم و تا وقتى كه به جاىِ تشريح بيرحمانه و پيگير روح موروث خود ، به باورهايي مى باليم كه هيچ سهم فردى اى در رسوب آنها تا ژرفاى جانمان نداشته ايم ، هرگز حتى در شناخت همان باورها يك گام بر نخواهيم برداشت .حقيقت به خودى خود چيزى جز يك لفظ نيست .اگر از ما بپرسند كه حقيقت چيست به راستى آيا پاسخى داريم كه از شخصِ منحصر به فردِ خودمان بر آمده باشد ؟ پاسخ جمعى و غالباً ناانديشيدهِ قرون وسطايي در عمومى ترين وجه آن يك كلمه بود : خدا . اما چيست آنچه خدا ناميده مى شود ؟ نيچه به شيوه ارسطو و ابن سينا و لايب نيتس و دكارت و اسپينوزا در باره خدايي كه وراى اين جهان قايم به خودش و براى خودش وجود دارد سلباً و إيجاباً ، نفياً و اثباتاً ، نظرى ندارد .درست است كه زرتشت گاهى سرسرى و گذرا مثلاً به بند بازى كه در حال جان دادن است اطمينان مى دهد كه عالم ديگرى در كار نخواهد بود و روحت با جسمت مى ميرد ، اما در تمامى آثار نيچه هرگز اثبات يا انكار وجود خدا به عنوان يك تز مطرح نشده است .حتى برخى از مفسران از جمله كارل ياسپرس در كتاب '' نيچه :درآمدى به فهم فلسفه ورزى او '' ( ترجمه سياوش جمادى ، انتشارات ققنوس ) در يكى از دقيق ترين و جامع ترين شرح هاى انديشه نيچه حدود هشتصد صفحه قلم فرسايي مى كند تا حركت نيچه را حركتى ناتمام تا يك قدمى امر متعال معرفى كند . تزِ نيچه مرگ خداست . اين تز مجاور است با تز برخى از يزدان شناس هاى غربى در باره كسوف خدا يا سكوت خدا . اما در اين مقايسه افراط نبايد كرد .خدا از نگاه نيچه اسمى است كه مسماىِ آن در يك فرهنگ واقعيت يافته است ؛ در روحيه و خوى انسانى كه در اين فرهنگ مى زيد ، در ارزش هاى اخلاقى اين فرهنگ و در شيوه زندگى و هستى در اين فرهنگ . نيچه فيلسوف فرهنگ است . او وقتى مى گويد :'' خدا مرده است '' كمابيش همان سخنى مى گويدكه ماركس و انگلس در مانيفست در وصف مدرنيته مى گويند :'' هرآنچه سخت و استوار است دود مى شود و به هوا مى رود '' اما به چشم نيچه سوسياليسم نيز از بقاياى همان فرهنگ است .
    ٢- داريوش آشورى مقاله اى دارد با عنوان :'' شعر نيچه براى حافظ'' . در اين مقاله ، وى تاريخچه آشنايي نيچه با تاريخ و ادبيات ايران را مرور مىكند . ايرانيان باستان از نظر نيچه نمونه مردمى دلير و راستگو و چابك سوار و والا منش بودند كه تاريخ را در تماميت آن مى ديدند و به سير دورانى زمان باور داشتند و آن عالم فرازمانى افلاتونى كه اين دنياى زمانمند را خوار مى دارد براى آنها مفهومى نداشت . آنها با احساس گناه و خوار داشت دنيا نمى زيستند .در آيين زرتشت گناه ازلى وجود نداشت . هراكليتوس فيلسوف بزرگ يونان باستان بر آن بود كه هستى همان شدن و تغيير مدام است و هيچ امر باقى و ثابتى وجود ندارد. وى مى گفت : تو هرگز دوبار به يك رود وارد نمى توانى شد ، چراكه بار دوم نه رود همان رود است و نه تو همان آدمى . نيچه اين فيلسوف را دنباله رو حكماى ايران باستان مى دانست .به باور نيچه تبارِ فرهنگى كه دنيا و زندگى دنيوى را در برابر يك عالم باقى و برين خوار مى دارد به افلاتون برمى گردد كه اين جهان را جهان سايه ها و آن جهان را جهان ايده ها مى دانست .اين انديشه دوجهانى از ديد نيچه سرچشمه مسيحيت و همه اديانى است كه انسان دنيوى را خوار مى دارند و او را خرسند مى سازند تا رنج هاى اينجهانى را بر دوش كشد و بر خود تازيانه زند تا در جهانى ديگر رستگار گردد . نيچه در پايان دجال مسلمانان را با اين باور كه مردمى سرزنده و دنيوى هستند ستايش مى كند ، اما ستايش او از آيين مهر و آتش ايرانيان باستان به حدى است كه افسوس مى خورد از اينكه در جنگ هاى باستانى سرانجام روميان بر بوميان چيره شدند و نه ايرانيان .پيروزى روم و از دست رفتن فرصت ايرانيان از ديد نيچه شوم ترين فاجعه تاريخ است .چرا ؟ چون اگر ايرانيان پيروز مى شدند فرهنگى گسترش پيدا مى كرد كه به رندگى گيتيانه آرى مى گفت و اصلاً چنين رواقى گرى و درويشى اى كه زمان گذران را خوار دارد و به جاىِ شكوفايي تمام و كمال نيروهاى حياتى ، مرگ را به اميد رهايي تبديل كند مجال پرورش نمى يافت . نيچه همان فرهنگى را ستايش مى كند كه در بخش فردوسى و شرح داستان كيخسرو در همين ريشه ها نيز توصيف شد و من با وام گيرى اصطلاحى روان شناختى آن را فرهنگ زندگى (در مقابل فرهنگ تاناتوسى يا مرگ انديش )ناميدم .اما روميان به باور نيچه ، زمينه ساز فرهنگ دينىِ افلاتونى – مسيحى شدند و باعثِ گسترش باور به جهان فانى و باقى و لعنت حركت و گذرانى بودن و در نتيجه ارزش منفى هرآنچه فانى و گذراست و نيز اميد واهى به ملكوتِ تخدير كننده . خدا در انديشه نيچه همين فرهنگ دوجهانى مسيحى -افلاتونى است كه فرهنگ مدرن ناقوس مرگ آن را به صدا درآورده است و انتقاد نيچه از مدرنيته نيز انتقاد از هاله ها و سايه هاى همان فرهنگ است كه به ويژه در واژه ها و زبان و ارزش هاى اخلاقى مسيحى به حيات نقابدارِ خود ادامه مى دهد .اين فرهنگ از طريق زبان و گرامر پيشاپيش مسماهاىِ واژه خدا و حقيقت را سفارش داده است .درجاى ديگر ( در قطعه مگسان بازار در : چنين گفت زرتشت ) مىگويد:
    '' اى عاشق حقيقت ، بر اين مطلق خواهانِ زورآور رشك مَوَرز! شاهباز حقيقت هرگز بر ساعد هيچ مطلق خواه ننشسته است ''
    ٣- بايسته است بگويم : من مضمون مقاله آشورى را كمى گسترش دادم تا نمونه اى از نقد فرهنگى نيچه را با كار آشورى در مورد حافظ مقايسه كنم . آشورى اشاره مى كند كه نيچه ، به رغم ستايشى كه از ايرانيان باستان و زرتشتِ ايرانى مى كند از وابسته شدن هستى شناسى ( يا همان ساحت امر حقيقى ) به اخلاق نيك و بد ( يا همان ساحت امر نيك ) در آيين زرتشت انتقاد مى كند، چرا كه اين اخلاق دگر بار احساس گناه و ارزش ها را از بيرون بر انسان زور آور مى كند .اگر كسى شايسته تصحيح اين آيين باشد او همان زرتشت است كه اين بار در شاهكار نيچه ظاهر مى شود تا با طرح زمان دورانى اش ،در برابر بازگشت به گناه ازلى آدم ،انسان ها را به بازگشت به بى گناهى ازلى فراخواند . آيا ستايش نيچه از حافظ كه محمود هومن نيز در كتاب حافظ ( تهران ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، چ٢،تهران ،١٣٥٧،صص ٤و ٧و٤٢و ٥٨-٥٣)به آن اشاره كرده و آن را حمل بر آزاده جانى حافظ و همسخنى نيچه با وى كرده است نشان از فهم درست نيچه از حافظ دارد ؟ بيزارى نيچه از واژه متكبر و از خود راضىِ حقيقت بنا به آنچه گفته شد بيزارى از تمام مطلق هايي است كه از خاك فرهنگ دينى برآمده اند و آشورى يكى از اين حقيقت هاى قرون وسطايي را از شعر سركش حافظ بيرون كشيده است ؛ آن هم حقيقتى كه مبناى آن همان گناه ازلى است كه نيچه آن را زهر روان انسانى در طول تاريخ مى داند . پس نيچه كه در ستايش بزرگان گذشته بسيار خسيس است ،و پويه هاى فرهنگ دينى را يكسره و همه سر دشمن زندگى مى داند ، در حافظ چه ديده كه شعرى بسيار ستايش آميز با عنوان '' پرسش يك آبنوش '' به حافظ تقديم كرده است ؟حال كه آشورى چندان توضيحى در اين باره نداده است ، اجازه دهيد ما خود اين رمز را اگر بتوانيم بگشاييم .اين با حافظ پژوهى آشورى ارتباطى دارد كه در قسمت بعد توضيح خواهم داد .
    سپاس از بردبارى همراهان و پوزش از ناهمراهان به خاطر گرفتن لحظاتى از وقت عزيزشان

     
    • نا همراهان (به زعم جنابعالی البته) وقتی را برای خواندن مطالب نامربوط به زمینه اصلی این صفحات نمی گدارند. بنابر این با نوشتن “پوزش از ناهمراهان به خاطر گرفتن لحظاتى از وقت عزيزشان” عرض خود می برید و زحمت ما می دارید. کمی هم به این نکته فکر کنید که مطالب باید در مکان و زمان مناسب عرضه شوند.

       
      • ناشناس محترم
        منظور من از ناهمراهان دقيقاً همان دوستانى هستند كه ريشه ها را نمى خوانند و با حركت انگشت يا ماوس مجبورند از آن رد شوند و لحظاتى از وقتشان گرفته شود . خواندن يا نخواندن يك مطلب حق هركسى است و من تعجب مى كنم از برخى دوستان كه هر از چند وقت بر خود لازم مى بينند تا اعلام كنند كه ريشه ها را نمى خوانند . نمى فهمم به چه دليل كسى بايد اعلام كند كه من اين مطلب را نمى خوانم . من كه نگفتم موافقان ، گفته ام : همراهان ، يعنى كسانى كه مطالب ريشه ها را دنبال مى كنند .
        درباره مناسب بودن مطالب با زمينه اين سايت شريف بارها توضيح داده ام . عده اى موافق و عده اى مخالف بوده اند .نقد فرهنگ پيشفرض همه نقدهاست و نقد غير از شعار و ناسزاگويي و شكوه و اين حرف هاست .نقد فرهنگ و نقد هرچيزى نيازمندِ شناخت قبلى آن است ، فرهنگ هم كه در يك كلمه كلى و بى معنا خلاصه نمى شود . فرهنگ تاريخى دارد و عناصرى . عناصر ايستا و پويا . امروز در مغازه اى محكوم شدم صدا و سيما را ببينم . غوغايي به راه انداخته بودند از پاچه خوارى و بصيرت و فتنه و چند كلمه ديگر .يك سردار قبه دار داشت عربده مى كشيد كه آهاى ملت فتنه گران به فرهنگ عاشورايي توهين كردند. اى كاش ذره اى حرفش از دل برمى خواست .انگار متنى از بر كرده بود و نمايشنامه اجرا مى كرد . خب برادر عزيز ، اى ناشناس گرامى معناى اين كار چيست جز بهره بردارى از بخش ايستاىِ فرهنگ براى باورانيدن يك دروغ به نفع كيسه هاى مشتى فاسد و جنايتكار؟ همان جا با صداى بلند گفتم :” مردم اعتقاد به امام حسين دارند . خب ، اين چه ربطى به شما دزدان و غارتگران و جانيان دارد ؟ مردمى كه آنجا بودند نه فقط ناراحت نشدند بلكه همه حرف مرا تأييد كردند .مى بينى برادر كه چطور فرهنگ شده پايگاه مردم فريبى شان و چند ميليارد بودجه صرف تبليغ اين پايگاه مى كنند ؟ حالا اگر در برابر اين همه تبليغات از ثروت ملى يكى هم آمد اين گوشه سايت نوريزاد عزيز تا گام به گام دل و روده اين فرهنگ را بيرون بريزد، حرفش بى ربط است ؟ البته عقيده شما محترم است ، و من جسارت نمى كنم و چنين حقى هم ندارم اما همه اين طور فكر نمى كنند .
        با عرض ادب و احترام

         
        • سلام کورس عزیزوگرامی،
          من تمام نوشته های شمارا دراین سایت نخوانده ام ولیکن آنچه که خواندم بسیارعالی بود و به اندازه بضاعت خود بهره مند شدم. نوشتار شما پراز اطلاعات و بسیار دلنشین هستند.
          به عنوان یک هموطن کوچک ازوقت شما و زحمتی که میکشید قدرشناسی میکنم!
          درود برشما و پیروزترباشید!

           
  37. مازیار وطن‌پرست

    پیشنهاد احداث بنای یادبود برای ستار بهشتی. ایکاش این پیشنهاد زیبا به لحاظ عملی هم راهکاری ارائه می‌کرد.
    (بدون راهکار عملی، ارائهٔ چنین پیشنهادهایی شبیه پیشنهاد بسیار کارآمدِ انجمن موشها در بستن زنگوله به گردن گربه است، منتها پیشنهاد دهندگان چون فکری برای عملی کردنش نکرده‌بودند همچنان از ترس کمین گربه‌ها با احتیاط حرکت می‌کنند!)
    http://www.ghandchi.com/853-sattar-beheshti.htm

     
  38. جناب نوری زاد عزیز
    لطفاکمی هم در باره رفع حصر اسطوره مقاومت میر حسین عزیز بنویسید.

     
  39. مازیار وطن‌پرست

    از مقالهٔ اکبر گنجی: http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-e4c5009cf6.html
    ملااحمد نراقی در مثنوی طاقدیس بی ارزشی فقه را بخوبی تصویر کرده است. می گوید:

    فقه خوب آمد، ولی بهر عمل

    نی برای بحث و تعریف و جدل

    پشگلی گر جست از کون بزی

    کور شد زان چشم مرد هرمزی

    آن دیت آیا به صاحب بز بود

    یا دیت با قاضی هرمز بود

    گر ز قاف افتاد عنقا بر چهی

    چند دلو از آن کشی گر آگهی

    خون حیض آید اگر از گوش زن

    حکم آن چبود بگو ای بوالحسن

    گر زنی گردد ز جنی حامله

    ارث او چبود ز جن ای صد دله

    این غلط باشد غلط اندر غلط

    صرف کردن عمر خود را این نمط

     
    • یغمای جندقی سالها طلبه و از شاگردان ملا احمد نراقی بوده است . روزی نراقی ضمن صبحت از بدر کاشان که رقیب ی اهمیت بودن مثنوی مولوی میگوید که ، من مثنوی طاقدیس را تماما در بیت الخلا سروده ام . یغما پاسخ میدهد که از بوی آن معلوم است .
      مجتهدی که در کاشان رقیب ملا احمد نراقی بوده با خبر میشود که یغما گاهی شراب میخورد ، به طلبه های خود میگوید که یغما را در زمان مستی گیر اورده و نزد او ببرند ، قصدش این بوده که به اعتبار ملا احمد لطمه بزند . این اتفاق می افتد و یغما که خود طلبه بوده است ، قبل بیان شرح ماجرا از ناحیه طلبه ها ، با صدای بلند میگوید استغفرالله ربی و اتوب الیه . با اعلام توبه امکان حد زدن یغما منتفی میشود . یغما در این باره شعری سروده است که شاه بیت آن این است :
      ز دست شیخ چان بردم به تلبس مسلمانی
      مدارا گر به این کافر نمی کردم ، چه میکردم

       
  40. مازیار وطن‌پرست

    به کنایهٔ نویسنده در این قسمت توجه کنید:

    «وقتى حاجيه‌خانم مجبورشان مى‌كرد گلدان كريستال كاخ والاحضرت و مجسمۀ كاكاسياه لامپ به‌دست خانه تيمسار را لابه‌لاى اجناس انبارهاى عظيم پيدا كنند، تفنگچيهاى جوان ِ روستايى، به گفتۀ همان راوى، در جمع بچه‌ها به اين همه طمع پوزخند مى‌زدند اما دندان روى جگر مى‌گذاشتند ــــ لابد تا وقتش برسد.

    خطاست كه سابقون ِ سهم‌بر خيال كنند آن پسربچه‌ها فراموش كرده‌اند، يا جملگى به‌عنوان گوشت‌دم‌توپ در كيسۀ پلاستيك از ميدان مين برگردانده شده‌اند، يا جرگه‌سالاران ِ ميانسال كه سهمى چرب‌وشيرين گرفته‌اند آنقدر عقل دارند كه حرف گذشته را نزنند.»

    منظور از «آن پسر بچه‌های روستایی تفنگچی» و اینکه «دندان روی جگر می گذاشتند تا لابد وقتش برسد» همین سرداران فربه اکنون است.
    مقالهٔ زیر را با حوصله بیشتری بخوانید:
    http://mghaed.com/ay/on_looting-1.htm

     
  41. خطاب به رهبر
    این چه رسم و آئینی است که بازجویان و قاضی های مکتب شما بعد از آزار و اذیت زندانی و حتی موارد زیادی شکنجه اسیر زندانی نهایتأ ورق سفید با نوشتار به وی میدهند که متعهد شود خارج از زندان هیچ نوع شکوائیه و اقدامی در اطلاع رسانی نکند.
    آیا این بود تعهد شما به نظام جمهوری اسلامی ؟ یا نظام جمهوری اسلامی به شما متعهد بود؟ که آماده است اسیران را هتک حرمت کند ولی خود ذره ای بی آبرو نشود. آیا توهین شما به دیگران جایز و خداپسندانه است ؟ چنانکه توهین دیگران به شما احکام جزائی سنگین در حد اعدام یا صلب از زندگی را همراه است. این بود عدالت آئین شما؟
    میدانید اگر اگر قاضی القضات بودم رآی من چه بود؟
    رأی میدهم که شما بلافاصله از تصدی منصب رهبری کنار گذاشته شوید و اجازه برپائی هیچ سخنرانی و یا گردهم‌آئی و ایراد مطالب در تصمیمات مهم کشوری ندارید. و از جانب رهروان شما برای این سرنوشت کشور تشکر میکنم. متذکر میشوم سریعأ کمیته ویژه رهبری کشور را به لگام بانو نسرین ستوده ء آقای نوریزاد بانو محمدی جناب امیر انتظام و دکتر ملکی و مشاورین فرهیخته واگذار نموده . و ار آحاد نخبگان و دلسوزان کشور تقاضامندم جهت پیشبرد سریع و رفع مشکلات به این لگام بپیوندند. همچنین بموجب این حکم أزادی احزاب میسر میگردد و بزودی دادگاه های بی طرف علنی برای فرجام زندانیان و صدمه دیدگان برپا خواهد شد. بدینوسیله از اینک از برخورد شخصی افراد برای احقاق حقوق خویش با خونریزی شدیدأ برخورد خواهد شد و نیروی انتظامی موظف به اجرای قانون یکسان برای همه افراد است. ۱۳۹۳

     
  42. آقای ذوالقدر معاون قوه قضائیه: ” ایران از نظر تعداد زندانی در بین 10 کشور اول دنیاست.”

    آقای ذوالقدر ابراز نگرانی کرده اند از وضعیت جرائم و پرونده ها و گزارش های نیروی انتظامی و نهادهای نظارتی دیگر.
    ایشان معتقدند که باید قوه قضائیه بر پیشگیری از جرم تمرکز بیشتری نشان دهد.

    به نظر شما پیشگیری از جرم از نظر قوه قضا چه معنائی دارد؟
    پیش از این سعید مرتضوی با استناد به قانونی منسوخ شده مربوط به ده 30 یا 40 چندین روزنامه را بست. احتمالا پیشگیری که مد نظر گردانندگان بی سواد و کم هوش قوه قضائیه است از این دست میباشد.

    ولی مشکل جمهوری اسلامی با این چیزها حل نمی شود.

    راه حل همه مشکلات این است که کار به کاردان سپرده شود این یعنی روحانیون دست از سر اداره جامعه بردارند که:

    ماهی از سر گنده گردد نی ز دم- فتنه از عمامه خیزد نی ز خم

     
    • وقتی قوه قضاییه خود فاسد است وبه فساد بزرگان حکومت سرپوش می گذارددیگر چه امیدی به اصلاح جمهوری اسلامی.تنهاراه اصلاح مملکت سرنگونی رژیم فاسد آخوندی است.به قول اقای نوری زاد تا روحانیت برسر کار است اوضاع همین است.

       
    • بنا به گفته اندک قضات با سابقه باقی مانده در دستگاه قضا ، حداقل یک سوم زندانیان عادی بی جهت در زندان هستند . اکثر قضات دادگاههای کیفری سراسر ایران طلابی هستند که اگر درست درس خوانده باشند در مورد جرایمی از قبیل زنا و لواط اطلاع دارند ، انان اصلا تصور روشنی از تعریف جرایمی از قبیل جعل و کلاهبرداری و غیره ندارند و کافی است که شاکی اعلام کرده باشد که طرف کلاهبرداری کرده تا متهم را به زندان طویل المدت محکوم کنند . یکی از انان اتهام “آدم ربایی” را “آدم رباعی “نوشته بود . کافی است تعدادی قاضی با تجربه مامور بازبینی پرونده ها شوند تا این زندانیها آزاد شوند . اقای شاهرودی رئیس قوه قضائیه یک بار گفت که 63% احکام صادره از محاکم اشتباه است و نقض میشود .

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 2223 seconds.