سر تیتر خبرها
سخنان شجاعانه ی مهدیه گلرو

سخنان شجاعانه ی مهدیه گلرو

چندی پیش، یاد عبدالفتاح سلطانی را در خانه اش گرامی داشتیم. در آن جمع، خیلی ها صحبت کردند. اما صادقانه بگویم که سخنان مهدیه گلرو طعمی از یک سخنِ کاربردی و موشکافانه داشت. او به بی سوادی ای اشاره کرد که در کمین کل کشور است. بی سوادی ای که از دانشگاهها شروع می شود و تا هر کجا پای می نهد و کل کشور را به تسخیر خود در می آورد. بی سوادی ای با محوریتِ بسیجیان و روحانیان. حتماً این فیلم کوتاه را ببینید و از انتشار آن دریغ نورزید. سپاس

محمد نوری زاد

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

61 نظر

  1. بهترین حکومت رو دارین که بالا ترین ارزش رو به مردمش میده وبهترین امکانات رفاهی رو دراختیارمردم قرار داده وشما مردمی هستید که قدر این دولت رو نمیدونید براتون متاسفم.

     
    • اینکه میفرمائید:”بهترین حکومت را دارین” این شائبه را تقویت میکنید که خودتان از چنین موهبتی بی بهره اید و حسرت داشتن آن بر دل تان مانده……….

       
  2. لطفا متن پیاده شده سخنان در این فیلم و سایر فیلمهایتان را بنویسید. بنده امکان مشاهده فیلمها را ندارم

     
  3. تا الان فکر میکردم تا 4-5 سال دیگه این نظام بیشتر عمر ندارد اما با دیدین فیلم بزرگداشت امیر انظام از صفحه فیس بوک شما, اطمینان حاصل کردم که این نظام آخرین ماههای عمرش را سپری میکند. آزادی و رسیدن به خردو عقل نزدیک است. موفق باشید

     
  4. فقیهی که همه چیز میداند!!!!

    فقیهی که برای هم نسخه میپیچد… در سیاست همه کاره هست ، در اقتصاد تز میدهد و همه را به تقوا و راه راست هدایت میکند. برای مردمانی دیگر برنامه میریزد و خبر از انتفاضه ی سوم میدهد، فقیهی که سبک زندگی مطابق میل خود میخواهد برای مردم ، فقیهی که سبک زندگی تعریف میکند سبک معماری تهریف میکند ،از فرهنگ میگوید از هنر و مطبوعات و رسانه میگوید ، به مردم میگوید اینطور زندگی کن اینطور ببین و بپوش و مطابق خواست من فکر کن…

    از فساد میگوید….از مبارزه با فساد های اداری میگوید تا فساد های اقتصادی اما نمیخواد ببیند و بشنود که این فساد ها و جنایت ها از آستین خودش درآمده و او مسئول همه ی این فساد است. صحبت های زیادی میشنویم ولی فقط صحبت .انهم برای مردمانی که فکر و خردشان را به مصلحت فروخته اند…

    فقیهی که از جانب مردم زبان به سخن می راند ، او میداند ، پیش بینی میکند ولی دیگران نمی دانند و نخواهند دانست ، همه را فتنه گر ، معاند، ضد انقلاب، بی بصیرت ، و کلا موجودی بی خاصیت میخواند و خود را سرچشمه ی آگاهی و عقلانیت میداند. میکشد بنام خدا میبخشد بنام خود ، زندان میکند بنام قانون ، محروم میکند بنام حق

    ذکر نام او و نقل قول از او از واجبات است همه چیز را در اختیار دارد انتصاب میکند، کنترل میکند، ولی باز از این وضع راضی نیست …تدبیر ها فقط از جانب او فرود می ایند و همه ی اقایان باید از او رخصت بطلبند .دیگران مسئول بی تدبیری و سیاست های او خواهند بود و آثار و نتایج این همه بر دوش مردم است

    این فقیه جانشین خدا بر زمین و نایب برحق امام زمان است هر کاری میخواهد میکند و به خدا هم جواب پس نمیدهد او همه چیز است و دیگران هیچ چیز ….!!!!!

     
  5. با سلام خدمت جناب نوری زاد

    ویدئو شجاعانه نرگس محمدی بر مزار شهید ستار بهشتی رو یکی از دوستان ترجمه به زبان انگلیسی کرد و من توی یوتوب قرار دادم جهت آگاهی دوستان انگلیسی زبان http://youtu.be/Hw4c_YAHFZg

    با نهایت احترام

    مهرداد

     
  6. باسلام درودنوری زادعزیز/مدتی می شی نیستیدالبته تونوشته هاتون گفته بودیدکه 15روزی دکتربهتون استراحت داده عزیزه من/شخصه خودمومی گم حتی به یه عکس توفیسبوک می زاریدهم خوشم مخصوصاازروزی که تونمایشگاه دسته گرمتونواحساس کردم بیشتربه محبتتون پی بردم/نمی دونم درچه حالی هستین امیدوارم سلامت باشین حتی به مانارفیقان سری نزنید/روزگاره غریبیه خیلی غریب آدم می مونه ازاوضاع مردم وجامعه یکی نه به صداقت پایبنده نه به درستی بودوبودومی ره کربلا/یکی به فقروظلم کولی می ده/یکی سوارقدرت وثروت/به خاطرپول همه کارداریم می کنیم ولی بازماسوارموتورگازی ثروت سوارموتور1000/دم ازآزادگی می زنیم ولی دریغ ازحمایت یک آزاده/حق وحقوقمون وحتی توهمین قانون اساسی هم نمی تونیم بگیریم/اونای که دم ازقانون اساسی زدن بیشترین کارشکنی توهمین قانون اساسی کردندومی کنن/دم ازعدالت می زنن میلیاردهادلاراین مردم بدبخت روهواست/رسانه هایه دولتیشون صبح تاشب ازکشته شدنه یک یادویا…چه فرقی می کنه سیاه پوستی درآمریکامی گه که کشتن هرانسانه بی گناهی جرمه که ما هم قبول داریم/ولی امان ازروزی که بی بی سی یاصدای امریکایاهررسانه ای ازکشته شدن یک جوان که نه هزاران جوان سخن به میان بیاوردیک توطئه به حساب میادبرای برندازیه نظام عجب سخنانه غریبی عجب/نوری زادعزیز مابدباآدمای پرروئی طرفیم نمی دونم به این جماعت توقم چی می خورنن توسلولهای فاسده مغزشون که حتی به خودشون هم دروغ می گن/ازشکوفائی صنعت می گن ازمهارشدن تورم وپائین اومدن تصادفهای جاده ای ولی وقتی ازخونه میای بیرون توخواربارفروشی می ری تومیدون می ری توجاده می ره خلافش برات ثابت می شه/کاش می شدمی تونستم به این مجریهای تلویزیون بگم شرم نمی کنیدبالبخندکه توش مثلاآرامشورفاهه انقدردروغهای این دزدان وغارتگرانه ناموسووطنوتکرارنمی کنید/فردای روزگارچه جوربه چشم این ملت می خوای نگاه کنیدالبته الان که باکمال پورروئی نگاه می کنید/آقای نوری زادراه بسیارپیچ وخمی رودرپیش داریم/من یه سوال دارم اگه کسی پیداشدبگه که این جماعت راهزن البته بلانسبت راهزن کی می تونه بگه یه کارمثبت تواین 36ساله تونستن انجام بدن توطول تاریخ بخونیدهرظالمی یه کاری انجام داده اینابه سایه خوشونم شلیک می کنن من دوست دارم به سایه نزنن به خوشون بزنن این بارتازخمی شن بفهمن دردزخم چیه زخمی که سالهابه این ملت ستمدیده زدن این ملت ساده روبه تاراج بردین ای قبلیه دشخیم چه دیرچه زودبه زباله دونیه تاریخ خواهیدافتاد/دلم گرفته بودبراتون کمی دردگفتم که امیدوارم باعث افزایش دردنشه البته می دونم شمادردتون ازمن وامسال من هم بیشتره/ولی خدای منان خدای بزرگ عاشق می خوام که نگهبانه شماعزیزان باشه که باعث افتخاراین ملت هستین//این گله مجازی هم هدیه من به شماآدم می تونه خداروتواین گل پیداکنه/خدانگهبانتون

     
  7. در این هردمبیل باغ وراث عزت اله مثلا در گوشی می سرایند! در اوایل این فیلم به اقای نوری زاد میگویند چرا برای هموطنان بهایی حق شهروندی قائل شده
    https://www.youtube.com/watch?v=-BClofFZyRI

     
  8. زهرای شماره ی یک

    سلام بر پدرم نوری زاد و سایر دوستان خردورزم
    تو مپندار که خاموشی من
    هست برهان فراموشی من
    دلم برای گفتگو با همه ی خردورزان سایت لک زده اما چاره ای نبود نیمه بودن نیمه کاره بودن آزار دهنده بود باید کناره میگرفتم و مطالعه میکردم .
    پدرم آرزویم سلامت و آرامش توست .
    پایدار خرد.

     
  9. با سلام و درود به همه عزیزان
    پیامبر عریز ما افتخارش معلم بودن بود و معجزه اش قرآن .
    اما در انقلاب ما بر بام مدارس جوخه اعدام ساختند خدایا آیا مردم عزیز ما خواهند توانست گذشته خود را بازسازی کنند؟
    مهدیه عزیز ما و بقیه جوانان ما وارث این ویرانه فرهنگی هستند.
    اما امید تنها سرمایه ماست.

     
  10. بچه آبادان(قدیم)

    با سلام.متاسفانه دانلود ویدئو هاازاین سایت مقدور نمباشد(سرور اجازه دانلود نمی دهد)خواهشمندم کسانی که دراین موردراه حلی دارند ارائه نمایند.باتشکر

     
  11. مازیار وطن‌پرست

    داستان پر آب چشم انقلاب فرهگی و علوم انسانیِ اسلامی به روایت یکی از بازیگران عرصه:
    کاملش را اینجا بخوانید:
    http://www.mghaed.com/lawh/interviews/int.Ziba.htm

    من رسماً و علناً حلاليّت مى‏طلبم. حلال كنيد من را، از خدا هم توبه مى‏كنم به خاطر ضرر و زيانى كه متوجه خيليها شد براى اينكه از دانشگاه اخراج شدند. به علاوه بى‏خود و بى‏جهت دانشگاه را دو سه سال بستيم، منتها نيتمان واقعاً خير بود. يعنى من واقعاً فكر مى‌‏كردم يك چيزى وجود دارد به ‏نام مديريت بازرگانى كه به درد ايران مى‏خورد؛ يك چيزى به همين اسم هم وجود دارد كه به درد واشنگتن مى‏‌خورد، همين طور ساير رشته‏‌ها. بنده الان مى‏‌فهمم كه سخن از اين غير علمى‏‌تر و احمقانه‌‏تر وجود ندارد. مهندسى مكانيك يكى است، علوم اجتماعى يكى است. ما نوعى جامعه ‏شناسى نداريم كه در چين بايد آموزش داد چون آنها كمونيستند، نوعى جامعه ‏شناسى در جمهورى اسلامى ايران بايد تدريس شود چون ما اسلام به ‏اصطلاح ناب محمدى هستيم، يك جور جامعه ‏شناسى در عربستان چون آنها اهل اسلام آمريكايى هستند، يك جامعه ‏شناسى در آمريكا و غيره.
    اين نشان مى‏دهد كسى كه اين را مى‏گويد اصلاً نمى‏داند جامعه ‏شناسى يعنى چه. تازه اين را الان به ‏سختى مى‏توانى بگويى، توى دهانت مى‏زنند، چه برسد به سال شصت و شصت و يك.

     
  12. آیا می توان آمارهای اقتصادی بانک مرکزی دولتی اقتصاد ایران را باور داشت!؟

    در اقتصاد ایران برخلاف ابرقدرتهای اقتصاد جهانی،بانک مرکزی نهادیست که تحت تسلط و غالبا تحت سلطه دولت و حاکمیت می باشد و در واقع این نهاد مهم اقتصادی ایران همانند سایر نهاد های غیر اقتصادی همچون نهاد قضایی مستقل نمی باشد و تحت فرمان سیستم استبدادی اقتصاد ایران رفتار می کند!
    در اینجا چند پرسش پیش می آید که در سایه اعمال سیاستهای شدید انقباضی دولت حسن روحانی بر بخش تولید در طی تقریبا یکسال و نیم از عمر دولتش،چگونه می توان به صحت این آمارها اطمینان داشت؟!رشد اقتصادی که به استناد آمارهای بانک مرکزی ایران در دوره احمدی نژاد تا سال 1391 منفی پنج و هشت دهم درصد بوده است؛چگونه به یکباره پس از گذشت یکسال و نیم از عمر دولت حسن روحانی به مثبت چهار درصد رسیده است؟!
    معیار سنجش رشد اقتصادی ایران در دولت حسن روحانی چیست؟! آیا دولت روحانی از طریق شاخص توسعه انسانی،فراگرد رشد و توسعه اقتصادی ایران را مورد بررسی و ارزیابی قرار داده است؟!شاخص مورد بررسی بانک مرکزی تحت تسلط و سلطه دولت حسن روحانی کمی بوده است یا کیفی؟!
    آقای حسن روحانی آیا شما می دانستید که افزایش نرخ رشد اقتصادی کشور شامل افزایش سطح رفاه مردم هم از لحاظ کمی(بررسی تولید ناخالص داخلی،تولید ناخالص ملی،تولید ناخالص داخلی واقعی،تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه،سطح درآمد سرانه و غیره….) و هم از لحاظ کیفی(افزایش سطح آموزش،بهداشت، بهبود شرایط کسب و کار و فراهم ساختن شرایط آزادی های فردی از جمله آزادیهای سیاسی،اقتصادی و مدنی )می شود؟! شما در مورد فراهم ساختن شرایط آزادی های فردی(اقتصادی،سیاسی و مدنی) مردم ایران در طی این یکسال و نیم سپری شده چکارا کرده اید؟!
    آقای حسن روحانی مردم ایران در طی این 37 سال عمر این حکومت فریبکار تا جا داشتند از این آمارهای غیر واقعی اقتصادی شنیده اند پس بنابراین باور کردن این آمارهای ارائه شده از طرف بانک مرکزی تحت تسلط دولت شما برای مردم سخت و دشوار است!

    برگرفته از وبلاگ “یادداشت اقتصادی” http://eghtesad.blogdoon.com

     
  13. بچه آبادان(قدیم)

    جناب سید مرتضی استاد محترم حوزه ودانشگاه بنده که برای اولین باردراین سایت کامنت گذاشته ام ،درقسمت مشخصات نام اصلی خودرانوشتم(مرتضی)وباید اسم مستعار بچه آبادان را می نوشتم وازاین پس همین اسم مستعار رامینویسم.سایت نوریزاداست ویک مرتضی که آنهم جنابعالی هستید.کسانی که سالهاعمر خودراصرف مطالعه وتحقیق کرده اند احترامشان برهمه واجب است اگرچه مخالف نظرات ماباشند.

     
    • سلام آقا مرتضی

      محبت کردید،بچه های آبادان چه قدیم و چه جدید کلا خونگرم و با معرفتند،هرطور دوست دارید عمل کنید،این بنده هم اگر فرصت کنم چیزهایی می نویسم،اما تقدم با شما دوستان است.
      موفق باشید

       
  14. زمان شاه من سربازی بودم. یک سرگرد در کلاس یک مطلبی را درس میداد. یک دفعه شروع کرد به صحبت کردن در مورد انفلاب سفید شاه و مثل گوینده تلویزیون حرف های احساساتی زدن و شعار دادن. من بلند شدم وچند سوال بو دار کردم به طوری که سرگرد خجالت کشید و دست از شعار دادن بر داشت. خودم فکر کردم که دیگر تکه کوچکه ام گوشم است و مرا تکه پاره خواهند کرد. بعد دیدم هیچ طوری نشد. بعدن فهمیدم که بسیاری از حق ها اصلن گرفتنی نیستند و کسی نمیتواند بگیرد ما در اثر ترس به حاکمان غالب خود داده ایم. اگر ما در خیابان کسی را حاجی صدا نکنیم هیچ طوری نمیشود اگر کراوات بزنیم و به ادارات دولتی برویم هیچ طوری نمیشود. کم کم قیا فه و طرزحرف زدن ما دارد میشود مثل آخوند هاد.آ نها هم که از قبل مثل عرب ها بوده ند.
    تا زمانی که ما رفتارمان را عوض نکنیم همین طور است اگر سرمان را پایین بیاوریم همیشه یکی هست توی سرمان بزند. دانش آموزان و دانشجویان باید زنده بودن را مدعی شوند باید انسان بودن خود را مدعی شوند . در سر کلاس درس افکار خود را آشکار سازند. حرف های استادان عمله قدرت را در کلاس ها رد کنند. اجازه ندهند عزتشان پایمال شوند.

     
  15. آیا برای رهبری ایران شایسته است لطیفه ای ساخته شود و یا بزبان طنز با آنها برخورد کرد؟ پاسخ این سئوال بطور آشکاری منفی است برای اینکه هر طنز سیاسی و اجتماعی مایه اصلی اش در اعمال و رفتار حکومت است و طنز پرداز به میزان آگاهی و درک خود از شرایط جامعه انرا بزبانی شیرین مطرح می کند. وقتی یک مدرس آموزش عالی کشور که انقدر هم اعتبار دارد که در سمینارها دعوتش کنند و برایش هزینه کنند بعنوان یک نظریه سیاسی مطرح می کند که اصلا پیتزا جزوی از طرح امریکا برای حذف آبگوشت بوده که رژیم ایران را با آن سر نگون کند و این مدرس با این میزان از شعور مورد اعتراض هیچ کس در مجلس قرار نمی گیرد ولی همتشان را می گذارند تا آدم دست پاک و صالحی چون فرجی دانا را قربه الی الله استیضاح کنند می توانیم درک بکنیم که رژیم ایران چه بلائی بر سر شعور این مردم آورده است. می توان دلیل دشمن خونی بودن با علوم انسانی را درک کرد و اینکه چرا از ذکر نام و یاد آیت الله منتظری اینگونه بر می آشوبند.
    در نزد نظامیان اصطلاحی است به این مضمون که عمق آتش دشمن نشان عمق وحشت اوست. در سیاست هم همینطور است. عمق و کیفیت عکس العمل یک حکومت نشان قدرت و یا ضعف اوست. جمهوری اسلامی به تمام معنا در ضعف است. در کشوری که صدا وسیمایش انقدر اعتبار ندارد که بچه های مدرسه ای بخاطر خبر تعطیلی مدرسه هم شده به ان توجه کنند و علیرغم اعلام گسترده بازهم با بی اطلاعی سر کلاس بروند تکلیف اقتدارش روشن است. شما میدانید در هرکودتائی اولین گام وجود یا عدم وجود اقتدار ملّی اعتبار صدا و سیمای آن است. اینجا صدا و سیما بکلی از دست حکومت خارج است یعنی کسی به آن گوش نمی کند ، مثل اینکه نیست!
    بر خورد طنز آمیز مردم با یاوه سرائی های بی سوادان و مال مردم خورهائی چون علم الهدی که میگوید ملاک سعادت عدم سئوال از رهبر فعلی است در حالیکه رسول خدا هم چنین چیزی را نمی خواست، نشانه ضعف سیستمی است که سقوط نفت ضربه گیج کننده ای به آن زده. بازهم این بی فکرها یادشان رفته که این اوضاع از دوسال آخر احمدی نژاد خود را نشان داد و یادشان رفته که با نفت 12 دلاری هم همین بدبختی ها بود. مشکل ایران به قیمت نفت ربطی ندارد. مشکل ایران حاکمیت بی کفایت فاسدی است که می خواهد 70 میلیون ایرانی را هم فاسد کند..این نخواهد شد. قوانین اجتماعی اینطور کار نمی کنند.
    ایرانیان هم دوراه بیشتر ندارند. یا باید با این وضع سرکن و شاهد از دست دادن همه چیزشان باشند و یا اینکه عاقلانه بعنوان انسان زنده بودن خود را نشان دهند..راه دیگری نیست. حاکمیت انتخاب خود را کرده..آنها می خواهند خودشان به هر قیمت باشند..حفظ نظام یعنی این..ما بفکر خودمان باشیم

     
  16. حکومت ابلهان

    دومین اسید‌پاشی در تهران به شیوه اصفهان

    http://www.digarban.com/node/20782

     
  17. اگر منظور از داشتن سواد educated بودن باشد حرفتان درست است. مثلا به همین دکتر ملکی توجه کنید. ایشان بالاخره در رشته ای دکترا دارند. ولی چون educated نبودند دنبال /// یک اخوندی راه افتادند و مملکت را نابود کردند. لب کلام اینکه سواد داشتن مساوی آدم بودن نیست، خیلی از اینهایی که دنبال /// آخوندها راه افتادند سواد داشتن ولی آدم نبودند امثال بازرگان، فروهر، دکتر ولایتی، ابراهیم یزدی، امیر انتظام و غیره…….

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب کسرایی
      با توجه با اینکه حزب توده، فدائیان اکثریت، جبههٔ ملی، مجاهدین، نهضت آزادی از روشنفکران و بخش‌های بزرگی از مردم عامی در سال 57 همگی پشت سر یک آخوند راه افتادند ممکن است از دید شما اینطور بشود معنا کرد که کلا ایرانی جماعت آدم نیست؟

       
      • حزب توده، فدائیان اکثریت و اقلیت، جبههٔ ملی، مجاهدین، نهضت آزادی، روشنفکران (من یکی حالیم نیست که آقا یا خانم روشنفکر چه گونه دنباله رو کسی میشوند که شیخ فضل الاه نوری را حلوا حلوا میکرد) و بخش‌های بزرگی از مردم در سال 57 گمراه بودند. امروزه هم اصلاح طلبان دولتی گمراه میباشند.

         
  18. بچه آبادان(قدیم)-آبودان
    خدمت سروران عزیز که مطالب حجیم.پژوهشی وتحقیقی در سایت منتشر می کنند.ضمن عرض خسته نباشید وخداقوت به عرض میرساند حقیرودیگردوستانی که من می شناسم هیچیک از آنها رانمی خوانند زیرا نه وقتشان اجازه می دهد نه سوادشان
    آن مطالب خواننده دارد ولی خدا وکیلی چند درصد ازمردم توانایی درک وحوصله خواندن این تحقیقات رادارند.بنده لیسانس بازنشسته هستم ودرآژانس مسافرکش، .رورانه باافراد مختلف چه درمحیط کار وچه مسافران که اکثراً کاملا از مرحله پرت هستند وبا مسائل سیاسی هیچگونه آشنایی یا علاقه ندارند.لذا ازسروران عزیز (نوری جان،عباس انعامی،عرفانیان،منصور)ودیگر عزیزانی که اسم شریفشان فراموش شده خواهشمنداست،راهکارهایی ارائه دهند که 1-چگونه میشود افرادی که با وجودفقرونداری ونیز سواد هیچگونه اعتراض وحرکتی ازآنها دیده نمی شود ،به حرکت واداشت(چه جوری بهشون سیخونک زد تا بجنبند)2-باافراد مذهبی وموافق رژیم آخوندی (که انسانهای شریف ولی ساده وبازیخورده هستند)ازچه طریق وعنوان کردن چه مطالبی گفتگو کرد که موجب شک وتردید(نسبت به رژیم ) درآنها شد.خواهشمندم دررابطه با دو پرسش فوق حتماً بربنده منت گذاشته نظرات خود را بیان کنید.متذکر میگردد وجود مطالب تحقیقی عزیزان (جناب کورس، ودیگران)موجب عزت وآبرو برای این سایت شریف می باشد،حالا ما سوادمان نمی رسد تقصیر خودمان است.منتظر پاسخ دو سوال کاربردی ومهم فوق از جانب عزیزان هستم .« سید عباس نگهدارتون»(آقا مو.ای دَخطِ سه ساعت نوشتوم بَضیا چطوری پنجا خط می نویسن)با لهجه آبودانی

     
    • آقا مرتضای عزیز ،

      مشکل ما مردم ایران این است که اهل مطالعه نیستیم. مطالعه به ذهن نظم میدهد و آنرا قانونمند میکند. نا خودآگاه افرادی که مطالعه میکنند مهم نیست چه متونی را، کمتر ممکن است از چراغ قرمز عبور کنند یا ته سیگارشان را در معابر عمومی بریزند، یا در اماکن عمومی سیگار بکشند، کتاب خود به خود منطق را به خواننده می آموزد به این دلیل که نظم فکری به خواننده میدهد . بنابراین اگر خواستی برای رفع بلا صدقه بدهی همیشه چند جلد کتاب نه چندان قطور و گران در اتومبیلت داشته باش و به مسافرانت هدیه بده. بتدریج خودت خواهی دید که چقدر بنوبه خود در اجتماع تغییر ایجاد خواهی کرد.
      ما هرچه میکشیم از جهلمان است. نیازی نیست به کسی ثابت کنی جمهوری اسلامی یک رژیم خودکامه ضد بشری است به آنها کتاب بده بخوانند آنها خود خواهند فهمید که چه خور است چه بد.

      ضمنا لطفا یک پسوند یا پیشوند به اسمتان اضافه کنید تا با سید مرتضی اشتباه نشوید.

       
    • دوست ارجمند بچه آبادان
      دو پرسش كرده ايد : يك : ” چطور مى شود افرادى كه با وجود فقر و ندارى و نيز سواد هيچگونه اعتراض و حركتى از آنها ديده نمى شود به حركت واداشت ؟ چه جورى بهشون سيخونك زد تا بجنبند ؟”
      پرسش بجايي است و هر ايرانى با وجدانى آرزو دارد كه مردم ميهنش براى آينده بهتر حركتى كنند . اما اولاً بايد ديد كه مقصود از حركت چيست . شورشى كه فقط ويران كند ، چه بسا همان فقرا و بيسوادان را دوباره به دام ديكتاتورى ديگرى اندازد . كه برخى از آنها را به مقام شكنجه گرى استخدام كند . من فكر مى كنم نهادهاى مدنى آزاد و قوى راهگشا تر از شورش خونين باشد . تأسيس نهادهاى مدنى و صنفى ، تجمع و راه پيمايي اعتراضى حق قانونى مردم است . .در تمامى كشورهاى دموكراتيك دولت ها و پليس پاسدار اين حق هستند نه اينكه با بيرحمانه ترين خشونت ها هر نهاد مستقلى را ببندند و هر تجمعى را سركوب كنند و سپس در كمال بى شرمى و دودوزه بازى پى در پى تظاهرات كشورهاى ديگر را با تصاوير گزينشى در تلويزيون به رخ بكشند كه آهاى ، أيها الناس ببينيد كه آنجا ها هم دموكراسى ندارند .دروغ هاى تلويزيون را براى همين فقرا و و وأدارها فاش كنيد و آنها را آگاه كنيد كه آنچه نام فتنه بر آن نهاده اند در اصل يكى از متمدنانه ترين تظاهرات مردمى بود و كسى كه بايد پاسدار اين حق باشد ، آن را اردوكشى خيابانى ناميد و با قلدرى حكم سركوب خونين داد .چنين چيزى الان در اين قرن تنها در دو سه كشور ممكن است اتفاق افتد .چرا ايران ، با اين پيشينه غنىِ فرهنگى كه اين همه به آن مى باليم بايد يكى از اين دوسه كشور باشد. آيا تحمل اين ناكسان خفت آور نيست ؟ اين ها را به مردمى كه تلوزيون جهل پرور كورشان كرده توضيح دهيد . توضيح دهيد كه دوران شاهى و بندگى سپرى شده .اين تلوزيون دروغ پراكن و آلوده به خون و نامردمى را كه بشناسند ، به رسانه ها و سايت هاى مطمئن تر رو مى آورند .اين همان تلوزيونى است كه در آن قتل سفاكانه ندا آقا سلطان را مى خواست تروكاژ سينمايي و كامپيوترى جلوه دهد . حافظه تاريخى ضعيف مردم را به كار اندازيد تا به ياد آورند .فقر و ندارى به تنهايي دليلِ بى اعتنايي به سرنوشت ملى نمى شود . اكثر خبرنگارانى كه به خاطر اعتراض به وضعيت موجود در زندان افتاده اند با فقر و ندارى زندگى مى كردند و درآمد بسيارى از آنها از درآمد راننده تمام وقت آژانس كم تر بود و كم تر هست . چه چيزى باعث شد و مى شود كه آنها نتوانند فقط به فكر خود باشند ؟ به اين مسئله فكر كنيد . سواد يعنى چه ؟ سواد خواندن و نوشتن ؟ داشتن مدرك كاردانى يا ليسانس و فوق ليسانس ؟ هر حركتى بايد همراه با فكر و وجدان باشد .چه در زمان شاه و چه امروز آدم هايي با مدارج بالاى علمى بوده اند كه خود و سوادشان را در اختيار حاكمان جور نهاده و بر عكس كارگرانى با مدارك پايين سراغ داريم كه دليرانه در دفاع از حقوق انسانى همكاران خود عمر و جان خود را داده اند .اين حرف من در تأييد بى سوادى نيست .سواد لازم است و حتى بدون ميزانى از سواد هر حركتى يك حركت كور و بد فرجام خواهد بود ، اما شما مى بينيد كه از دو نفر كه هردو پزشك هستند يكى مزدور ظالمان مى شود و يكى در مبارزه با ظلم جان خود را مى دهد . فرق اين ها در چيست ؟ آن عامل يا عامل هايي كه باعث حركت درست مىشوند چه يا چه ها هستند ؟ .تا وقتى جمعيت مخالفى امكان شكل گيرى ندارد ، هر كس ، از جمله خودِ شما، به سهم خود مى تواند آن عامل يا عامل ها را اول تميز دهد و بعداً در ايجاد و برانگيختن آنها كوشش كند ؛ شما فكر نكنيد ما كه زياد مى نويسيم پولمان از پارو بالا مى رود .ما هم سخت درگير معاشيم . ما براى برانگيختن همين عوامل مى نويسيم .اولين عامل وجدان است و مى بينيم كه وجدان اجتماعى ما را دارند با انواع لطائف الحيل فلج مى كنند .مردم ساعت ها از وقت خود را صرف تماشاى فيلم ها و سريال هاى تخدير كننده مى كنند و وقتى به آنها مى گويي چرا روزى يك ساعت براى اطلاع از دزدى ها ، و دروغ ها و چپاول ها و گرفتن ها و زدن ها سرى به اينترنت نمى زنى مى گويند : فكر نان نمى گذارد ، يا بى فايده است ، يا از ما چه كارى ساخته است ، يا سياست پدر و مادر ندارد و من در سياست دخالت نمى كنم . يعنى خود را فريب و تسكين مى دهند .پس دومين عامل فريب زدايي است و برانگيختن صداقت با خود . انسان بنده عادت است و مى تواند به زندگى در اسارت و ترس و فقر و خودفريبى و دگر فريبى و كلاه شرعى و خود را به خواب زدن و بى خيال شدن به ظلم و جنايت و سر در آخور خود داشتن ، و بى اعتنايي به درد و زجر همنوعانِ بغل دستش و در عين حال زارى كردن براى مظلومان قرن ها پيش ، و راضى كردن وجدان به غر و لندهاى توىِ اتوبوس و تاكسى و مهمانى و حتى دهان به دهان كردن خبرهاى بد صرفاً براى مشغوليت و بسيارى از بى صداقتى هاى ديگر عادت كند و همه اين عادت ها در جامعه ما هست .عادت به تقديرگرايي ، عادت به انداختن خطاهاى خود به گردن ديگرى ،عادت به كسب حسن از معايب ديگرى ، عادت به زيستن در توهم و انتظار فرج آسمانى ، عادت به قربانى ديدن خود و طلب رحم و تسلى ، مقدسات را دستاويز بى عملى كردن ، تك روى و جدا سرى و در عين حال ارتباط هاى دروغين و چاپلوسانه ، از جهالت فضيلت ساختن ، از بى خيالى هنر ساختن ، درويش مسلكى اى كه به هر شرى از جمله مرگ تدريجى با مواد مخدر تن مى دهد ، عادت به رابطه شاهى و بندگى و نقش خود را در سياست و هرچه به شخص خودمان مربوط نيست از ديد رس خارج كردن ، عادت به دورويي از جمله فحش دادن پشت سر افسر راهنمايي و دو لا و راست شدن و نوكرم چاكرم كردن جلو او و از همه اين ها بد تر عادت به فكر نكردن . چه اشكالى دارد كه شما كلى حرف بزنى تا به كسى بفهمانى دخالت نكردن در سياست و خطرِ سياسى بودن را به دهان من و تو انداخته اند .پوليتيك از پوليس به معناى شهر مى آيد و بعد از مأمون عباسى به جاى ترجمه درست اين كلمه به شهر دارى و شهرگردانى ترجمه اش كردند به سياست به معناى گوشمالى و تنبه و تدبير كشور به دست يك شخص نه به دست خود شهروندان . پس دخالت نكردن در سياست فريبى بيش نيست ، چون همان وقت كه تو فكر مى كنى به سياست كارى ندارى ، سياست بيش تر با تو كار دارد و بيش تر در كارت دخالت مى كند و علاوه بر اين ها دخالت در سياست نه فقط همدستى با حكومت بلكه همراهى با مردم هم هست . فكر كنم اگر اين مطلب را خوب تفهيم كنيد ،طرف مقابل جوابى ندارد جز اينكه يا شانه بالا اندازد يا حرف عوض كند يا اينكه ديگر نتواند مثل قبل همان جمله اش را تكرار كند .
      شما راننده محترم و زحمتكش آژانسى . با مردم زيادى سر و كار دارى . تا آنجا كه من هم با مردم سر و كار دارم ، فكر نمى كنم كه همه مردم از اوضاع بى خبر باشند . اگر سر حرف با آنها باز كنيد شكوه هم مى كنند ، ناسزا هم مى گويند . اگر دقت كنى مى بينى كه اكثر آنها انتظار دارند كه يك حاكم يا شاهى بيايد و همه مشكلات را يك شبه حل كند . با اين مردم صحبت كن دوست عزيز .به آن عادت ها كه گفتم فكر كن .ترس ، تكروى ، تسكين خود فريبانه وجدان ، فكر نكردن ، نخواندن و..و..و… شما سعى كن به سهم خود انسان هاى جسمانى شده را تكان بدهى .وجدانشان را بيدار كنى .من هم دارم به روشى منظم تر همين كار را مى كنم . خيلى بايد بنويسيم و توضيح دهيم و حلاجى كنيم تا تإثير بگذاريم و اميد ببخشيم ، اين آقاى نوريزاد براى من سرمشق بود ، هرچند ذره اى از شجاعت ايشان در من نيست ، اما قدرى از شجاعت اين مرد جان بر كف نهاده در من نفوذ كرد تا بى سانسور ريشه هاى تاريخى آسيب هاى فرهنگى مان را در حد فهم ناقصم بنويسم . كار من منافاتى با كارى كه شما مى توانى بكنى ندارد .ما همراهان يك راهيم .منظورم از ” ما” اهالى اين سايت و همه انسان هاى با وجدان است ورنه ”ما” ى ملى ما هنوز شكل نگرفته است .پس به سوىِ اين ”ما” ىِ ملى .
      در ضمن شما چرا خود را دست كم گرفته و كم سواد خوانده ايد ؟ همين لحن شريف شما و پرسش هاى مهم شما نشان از فهم شما دارد . نه شما بى سواديد ،نه من فرزانه و عقل كل .اين گونه صفات مثل رنگ چشم و اثر انگشت ذاتى و ثابت نيستند .من مى دانم كه فقط پرسش شما را باز تر كردم ،اما راهى كه قطعى و قاطع و سريع باشد به ذهنم نرسيد . وضعيت كنونى حالت آچماز دارد و آفرين بر هوشمندى شما كه پرسش هاى خود را از چند نفر پرسيديد .ديگر دوران بحرالعلوم هاى يكه تاز از بركت اينترنت سپرى شده و گفتگو جايش را گرفته است .
      دو : پرسيده ايد : با افراد مذهبى و موافق با رژيم آخوندى از چه طريق و با عنوان كردن چه مطالبى بايد گفتگو كرد كه موجب شك و ترديد آنها نسبت به رژيم گردد ؟
      رفيق گرامى ، البته من با نحوه طرح سؤال شما موافق نيستم . من بشخصه تنها مى توانم از آنچه در نظرم درست است بدون هيچ قصدى دفاع كنم . هرچند رژيم معلوم الحال است اما با هركسى حتى طرفداران رژيم معلوم الحال پيشاپيش اين فرض را هم بايد در نظر داشت كه ممكن است طرف مقابل كلاً يا جزئاً حق داشته باشد .چه مطالبى بايد عنوان كرد ؟ خب ، همين مطالبى كه در اين سايت مى بينيد . طرف مقابل يا فقط بنده منافع و قدرت است يا كمى هم علاقه به فهم دارد و ذره اى وجدان .همين حالا هم مى توان حدس زد كه خيلى از با وجدان ها در اثر شنيدن مطالب آقاى نوريزاد به فكر فرو رفته اند .صبر داشته باش دوست عزيز .چيزهاى ارزشمندى چون آزادى ارزان به دست نمى آيند .مى دانيد ارشاد چرا سانسورچى هايش را زود به زود عوض مى كند ؟ چون سانسورچى بعد از مدتى كتاب خواندن ديگر نمى تواند سانسور كند .من شخصاً به آينده خيلى اميدوارم .
      پاينده و سرفراز باشى

       
      • مازیار وطن‌پرست

        بس کن از پرسش- ای سوخته دل!-

        بس که گفتی دلم ساختی خون.

        باورم شد که از غصه مستی.

        هر که را غم فزون، گفته افزون!

         
  19. مازیار وطن‌پرست

    کورس گرامی
    خواستم بدانم آیا شما موضوع بحث بعدی را انتخاب کرده‌اید؟ و اگر نه، می‌شود راجع به انتخاب موضوع بعدی و آنچه که به نظرت اولویت دارد صحبت کنیم؟

     
    • درود بر شما دوست ارجمند
      هنوز بخش فرهنگ دينى تمام نشده ، اما اگر عمر و توفيق و توانى بود با اجازه نو ريزاد عزيز و ديگر دوستان بخش بعدى فرهنگ مدرن خواهد بود و چگونگى مواجهه ما با فرهنگ مدرن
      با سپاس بسيار

       
  20. هو ۱۱۰

    سلام
    آقای نوریزاد، آنچه خانم محترم میفرمایند، برادرم در همان سالهای آغاز فتنه و بحبوحه جنگ باصدای بلند گفت وهشدار داد. هشدار همین روزهای فاجعه بار.!! حاصل آن شد که دستگیری و زندانی گردید.! دادستان و یکی از بازجو ها که او را از زندانهای رژیم پیشین می شناختندضمن ابراز تاسف گفتند که تو به جمع دشمنان پیوسته ای. برادرم گفت برعکس حق دوستی را ادا میکنم . مرده من و زنده شما خواهید دید که این گرگان در لباس میش چنان فاجعه ای بار بیاورند که مومنین شما را لعن کنند و مسلمین از دین برگردند.اگر راستگوئی در فرهنگ شما خیانت است من با کمال افتخار این تهمت را میپذیرم. اگر دروغگوئی خدمت است من از آن بخدا پناه میبرم. چه رنجها که نکشیدیم. خانواده ما زجر ها دید. ولی خدا را شکر که حقانیت برادرم و خانواده ما به اثبات رسید. و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون!

    فاش میگویم و از گفته خود دلشادم**********************بنده عشقم و از هردو جهان آزادم
    یا علی

     
  21. سلام جناب نوری زاد شما به دفعات در مصاحبه‌ها و نوشته‌هایتان متذکر شده اید که جناب رهبر با شما در میان گذشته اند که میخواهند کاری کنند که نامشان تا ابد بر تارک تاریخ بدرخشد.خواسته و یا ناخواسته این آرزو تحقق‌ پیدا کرده اما متاسفانه در جهت منفی‌، آیندگان فراموش نخواهند کرد که این جناب رهبر بود که در ۲ دوره ۷۸ و ۸۸ دستور کشتار دانشجویان و مردم بیگناه را صادر کرد . در دوره جناب رهبر بود که اختلاس‌های ۳ و۱۲ و ۷۰ میلیاردی انجام شد.افتضاح هسته‌ای در دوره همین رهبر فرزانه انجام شد که هنوز هم نمیتوانند جمع و جورش کنند .دروغ و ریا کاری در این دوران نهادینه شد و از ضدّ ارزش به ارزش تبدیل شد .رشوه خواری، دزدی ، و فساد در تک تک سلولهای مردم این جامعه از افتخارات این دوران است.زمانی‌ بود ما در تعلیمات دینی فرا میگرفتیم که انسان وارسته هنگام مرگ توشه یی برای خود فراهم خواهد کرد تا در پیشگاه باریتعالی رو سفید باشد .جناب رهبر با دستان خالی‌ و آغشته به گناه عزم کجا را دارد ؟ متأسفانه باید بگویم که ایشان هم این دنیا رو باخته اند و هم دنیا ی آخرت را .در این دنیا از ایشان در کنار هیتلر و موسولینی و صدام و معمر قذافی یاد میشود در آن دنیا هم با هیتلر و موسولینی و صدام و قذافی محشور خواهد شد، یک خواهش کوچک، ایشان که به زبان عربی‌ تسلط کامل دارند.خواهشاً در مدت زمان کوتاه باقیمانده عمر، اندکی‌ زبان آلمانی‌ و ایتالیایی فرا بگیرند تا در مواجهه با هم ترازان خود مجبور نباشند با زبان اشاره تکلم نمایند.

     
  22. سلام آقای نوری زاد
    خدا قوت
    مطلبی نوشته ام در مورد بی اعتمادی اقتصادی و منشا های آن که به پیوست می باشد. این مطلب ادامه دار است و در مطلب های بعدی قصد پرداختن به بعضی جزییات در پروژه های وابسته به بنیاد پانزده خرداد را دارم که توسط پسر کوچک شیخ حسن صانعی اداره می شود.
    اگر تمایل دارید منتشر کنید.
    با تشکر
    ———————————–
    بی اعتمادی در حوزه اقتصادی
    بی اعتمادی در حوزه اقتصادی، یکی از ریشه های مشکلات جامعه ما در سالهای اخیر است. بی اعتمادی مردم به یکدیگر و به دولتمردان و در نتیجه بی اعتمادی به آینده ای بهتر چنان بذر سستی و بی انگیزگی را در جامعه ی نوپای اسلامی ما پاشیده که می توان آثار آن را در تمام شئون زندگی مردم دید.
    فساد و حیف و میل منابع کشور برای رسیدن به اهداف فردی یا گروهی دولتمردانی که کشور را بدهکار به خود می دانند و به دلیل عدم اطمینان به حضور دوباره شان در ساختار قدرت، قصد دارند در کوتاهترین زمان تکه ای از اموال عمومی را مصادره شخصی و گروهی کنند یکی از مهمترین دلایل بی اعتمادی ذکر شده می باشد، که در سطحی دیگر باعث حیف و میل ها و فسادهای خرد و کلان مردم عادی خواهد شد که دیگر منافع خود را با منافع ملی شان همسو نمی دانند. بی اعتمادی چنان آفتی است که کشورهای غربی پس از بحران اقتصادی سال دوهزار و نه که شالوده نظام اقتصادی شان را تا مرز سقوط پیش برد، آنرا سرمنشا اصلی بحران معرفی کردند. حال مقایسه کنید اثر نابود کننده ی بی اعتمادی روزمره ای که سالهاست گریبانگیر مردم کشور ماست.
    اختلاس سه هزار ملیارد تومانی سال هزار و سیصد و نود چنان مردم را منفعل، منزوی و بی انگیزه کرد، که حتی فسادهای مالی بعد از آن و بسا بزرگتر از آن (مانند فساد مالی مربوط به قیمت ارز در سال نود و یک که باعث خروج حدود هفتصد میلیاد تومان از منابع کشور شد، یا فساد مالی یک هزار میلیارد تومانی بنیاد شهید و دوازده هزار میلیارد تومانی اخیر) هیچکدام دیگر توجه مردم را به خود جلب نکرد. گویی مردم تصمیم خود را گرفته اند و عزمشان را جزم کرده اند که تنها به فکر منافع شخصی خود باشند و توجهی به منافع ملی نداشته باشند، همان مسیری که باعث اضمحلال سریع یک جامعه می شود.
    در این نوشته قصد بر شمردن فسادهای کلان مالی کشور را در سالهای اخیر ندارم. فسادهایی که به دلیل بزرگی شان به سرعت تبدیل به افسانه و خاطره می شوند و گاهی هم مصالح لازم برای گفتگوهای روزمره در صف ها و تاکسی ها. در این نوشته قصد دارم بگویم که این فسادهای کلان که به ندرت اتفاق می افتند (و گویی به دلیل ساختار نفتی و رانتی کشورمان گریزی از آن نیست) به اندازه فسادها و بی عدالتی های کوچک، منتشر و گسترده ای که گلوی زندگی روزمره مان را همواره می فشارد، تاثیر گذار نیست. ویژه خواری ها، باند بازی ها، عدم شایسته سالاری و رانت های افراد خاص همگی از این دسته اند. این بی عدالتی ها که در لایه های پنهان فعالیت های اقتصادی و با شگردهایی معمولا پیچیده و به صورت دائمی اتفاق می افتد، محرک اصلی بسیاری از بدی ها و ظلم ها در جامعه ای شده است که قرار است عدالت حضرت علی (ع) سر منشا رفتار تک تک افراد باشد. عدالتی که تاکیدش بر قرارگیری هر چیزی در محل صحیح آن است و هر رفتاری برخلاف آن ظلم محسوب می شود. مثال ها فراوانند و از حوصله این درددل کوتاه خارج، اما بر شمردن بعضی از آنها شاید نشانه ای برای آنان که دل در گرو رفع ظلم و تبعیض در کشوری که داعیه پیروی از حضرت علی (ع) را دارد، باشد.
    از ظلم های آشکار در رژیم گذشته، بکارگیری منسوبین و افراد خانواده سلطنتی برای اداره منابع کشور و رفتارهای ویژه ی این افراد بود. متاسفانه پس از انقلاب اسلامی نیز، اتفاقی مشابه همان گناه نابخشوده شاه، در میان بعضی از بزرگان و به ویژه آقازاده ها رواج یافت. سپردن پروژه های چند صد میلیاردی به آقازاده هایی که هنوز به سن بلوغ عقلی و تجربه و دانش کافی برای مدیریت نرسیده اند، راه را برای نفوذ هرگونه فسادی باز کرد. به دلیل تماس دائمی این افراد خاص با منابع مالی کشور (که عموما در اختیار نهادهایی مانند بنیاد مستضعفان، بنیاد پانزده خرداد، بنیاد شهید و آستان قدس رضوی و به دور از تحقیق و تفحص مراجع قانونی کشور می باشند) نیازی به دخل و تصرف های چند هزار میلیاردی ندارند زیرا که این منابع ملی را جزو مایملک شخصی و خانوادگی خود به شمار می آورند. همچنین به این دلیل که فعالیت شان در فعالیت های اقتصادی عمومی کشور تنیده شده است چندان به چشم نمی آیند و برانگیزاننده نمی باشند، و لذا همیشه حضور دارند. عدم شایسته سالاری در انتخاب فلان آقازاده بیست و چند ساله برای مدیریت پروژه چند صد میلیاردی متعلق به فلان بنیاد که ابوی شان سرپرست آن بنیاد می باشد، منجر به تسری این عدم شایسته سالاری به تمام ارکان آن پروژه و فعالیت هایش شده است. فسادی که از بالا به پایین در چنین پروژه ای روان است باعث همان بی اعتمادی مستمر و ناپیدایی می شود که در بالا ذکر کردم. بررسی دقیقتر رفتار این آقازاده ها در سالهای اخیر برای من یادآور خاطرات رفتار درباریان در سالهای قبل از انقلاب اسلامی است. عدم حضور افراد لایق برای انجام پروژهای ملی، حیف و میل اموال عمومی برای مصارف شخصی، بریز و بپاش در مسافرتهای خارج از کشور و ازهمه مهمتر عدم التزام به شئونات اسلامی و عرفی جامعه در افراد و نزدیکان خانواده ی این آقازاده ها دقیقا همان گناهی است که از درباریان رژیم گذشته به یاد دارم. مشاهده چنین رفتاری باعث نامیدی، بی اعتمادی و بی انگیزگی مردم و به خصوص جوانان شده است، همچنانکه نشانه های آنرا در همه ارکان زندگی مردم می توان دید.
    مدیریت آقازاده های بزرگانی همچون آیت الله خزعلی، آیت الله طبسی و شیخ حسن صانعی بر پروژه های متعلق به بنیاد های تحت سرپرستی ایشان، که معمولا از سنین پایین شروع می شود، چنان امر رایجی شده است که به عنوان مثال فرزندان شیخ حسن صانعی فعال مایشاء در پروژه های مربوط به بنیاد پانزده خرداد می باشند.
    به همان میزان که حضور این بزرگان همیشه قوت قلبی برای تمام مردم انقلابی بوده است، یادآوری اسامی آقازاده های ایشان جز یادآوری ظلم و بی عدالتی در حق تمامی افراد و جوانان شایسته این کشور، چیزی را به ذهن متبادر نمی کند. منافع ملی مفهومی انتزاعی و مبهم نیست که بتوان آن را بازیچه تصمیم های افراد خاص قرار داد. منافع ملی مفهومی است کمی، که با اعداد و ارقام قابل بررسی است. حتی اگر در موردی بنا به ضرورت مصالحه ای اتفاق بیفتد، مسامحه ای در کار نیست. بی شک مصالحه برای رسیدن به هدف مشخص و معین دیگری است. سپردن مدیریت منابع مالی بنیادهایی که بخش بزرگی از ثروت کشور را در اختیار دارند (تا از عواید آن به محرومین و مستضعفین کمک کنند) به آقازاده های نالایق و خروج این منابع به بهانه سرمایه گذاری در خارج از کشور (که در خارج از کشور این اموال به نام اشخاص بوده و دیگر هیچ دسترسی و تضمینی برای بازگشت آنها نیست) ادامه دادن همان ظلمی است که رژیم گذشته در حق محرومین روا داشت و عاقبت حکومت ظالم هم که بر همه عیان است.
    مجدد یادآور می شوم که نوشته حاضر با رویکرد اقتصاد کلان و از روی دردمندی نوشته شده است و نگارنده در پی آن است که اگر عمری باقی باشد، موارد جزیی تری از رفتارهای آقازاده های مذکور را در پروژ های تحت مدیریتشان با شما در میان بگذارم.
    ولسلام

     
  23. حسن روحانی حقه حکومت است!
    با آمدن حسن روحانی هیچ گونه تغییر چشمگیری در شرایط سیاسی و اقتصادی کشور به وجود نیامده است و این دولت با پوشش دروغین اعتدال فشارهای اقتصادی بر روی زندگی مردم را بیشتر کرده است!
    حسن روحانی همچون احمدی نژاد دروغ می گوید و وعده های این آخوند مکار هیچ کدام عملی نشده است و طرفداران انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور نیز تنها از روی توهم و تلقین آزاد شدن فضای سیاسی و بهترشدن شرایط اقتصادی کشور از لحاظ کاهش یا کنترل نرخ تورم در سطح جامعه،مدام بصورت متعصبانه و گاها تعجب آور از این فرد دروغگو و حقه باز حمایت می کنند!
    بنظر تمام رسانه های حکومتی بخصوص کیهان حسین بی //مداری در تلاشند که حسن روحانی را نماینده و رئیس جمهور متعرضین تقلب در انتخابات سال 1388 معرفی کنند در حالیکه باید پرسید که آخر با چه معیاری می توان گفت که حسن روحانی نماینده معترضین انتخابات سال 1388 است؟مگر حسن روحانی چه آبی بر سر این جنبش هنوز زنده ولی خفته زده است؟!
    حسن روحانی حتی از اظهار نظر قطعی و شجاعانه در مورد وقایع سال 1388 ابا دارد و چرا برخی چنین فرد حقه باز و دروغگو و وصله ناجور را به جنبش اعتراضی ایران می چسبانند؟!وقتی فرد حقه باز و دروغگویی همچون حسن روحانی عضوی از این جنبش اعتراضی قلمداد شود؛عاقبت این امر این می شود که افراد بی //ی همچون حسین بی شرفمداری و حمید رسایی در پایان دوره ریاست جمهوری حسن روحانی خواهند گفت که دیدید مدعیان اصلاحات و تقلب در انتخابات سال 88 هم هیچ کاری برای کشور انجام ندادند و شرایط نسبت به گذشته تفاوتی نکرده است بلکه با آمدن طرفداران این جریان به اصطلاح فتنه بر سر کار شرایط کشور بدتر نیز شده است و در صورتی که همانطور که گفته شد حسن روحانی اصلا نماینده حداقل معترضین انتخابات سال 88 هم نیست و تنها عده ای در نشستها و مراسمات مختلف جوگیرانه،متعصبانه برای برآورده نشدن وعده های سیاسی و اقتصادی این آخوند مکار بیهوده کف و سوت می زنند و حسن روحانی نیر وعده های عملی نشده اش را مجددا برای این افراد گاگول تکرار می کند تا اینکه این دوره چهار ساله ریاست جمهوری این فرد نیز همینطور آبکی و بدون در بر داشتن نتیجه مثبتی تمام شود و این شرایط اسفبار سیاسی و اقتصادی ایران تنها در سطح وعده تداوم یابد.

    برگرفته از وبلاگ “دست نوشته های در بند” http://salamsabz.blogspot.de

     
  24. نکیر و منکر حسین شرییت کیهان

    درود بر شما _ سخنان ” شجاعانه ” ی مهدیه گلرو را وقتی در برابر سخنان ” بز دلان ” ی حسین شرییت کیهان قرار میدهیم ، می بینیم که تفاوت از زمین تا زیر زمین است ! پس از یک هفته از سخنان کودک گونه سید محمد خامنه ای برادر ارشد گرامی رهبری که از بغض و کینه ، لاطائلاتی را درباره امام خمینی و تملقی و پشتک زدنی برای رهبری انجام داده است ، حسین شرییت یا یک مشت توجیهات ” بند تنبانی ” و بخیه به آبدوغ وارد میدان شده است و افاضاتی را جهت بهم نزدن و بد بو نکردن اوضاع فهم ” خودی هایشان ” و سرپوش گذاشتن روی ” بدترین ” توهین ” و ” تهمت ” به امام خمینی که تاکنون هیچ عمامه به سر و بی عمامه به سری نکرده ، انجام داده و این خبیث پستان ننه خودش گاز گرفته حسین شرییت ، اگر فرد دیگری این توهین ها را نموده بود ، همان ثانیه های اول لشکر کشی های ” شعبونک های بی مخ ” به سطح خیابان را اجرایی کرده بود ” پیراهن عثمانی ” درست کرده بود که هنوز هم هنوز بود ادامه داشت . قسمتی از نوازش و تبرک کردن دامن برادر رهبری را که حسین شرییت کیهان بدان پرداخته را توجه نمایید : یادداشت پیش‌روی بیان چند نکته درباره موضوع یاد شده است.
    1- مراتب علمی آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای را قابل احترام می‌دانیم و بر این باوریم بخش‌هایی از مصاحبه ایشان که جفا و تعریض به ساحت مقدس حضرت امام(ره) است، ناشی از کم توجهی و غفلت و مصداق «تعریض ناخواسته» است چرا که ایشان در جای‌جای همین مصاحبه بر ارادت خود به حضرت امام(ره) و نقش بی‌بدیل آن حضرت در مقابله با ترفندها و توطئه‌های داخلی و خارجی تأکید می‌ورزد و بدیهی است که این تأکید و اصرار نمی‌تواند با آنچه به جفا درباره امام راحل گفته شده قابل جمع باشد. ولی هنگامی که سخنی از خمینی کبیر و احیاگر اسلام ناب محمدی(ص) در میان است، حتی تعریض ناخواسته نیز از هیچکس- مخصوصاً از یک عالم دینی- پذیرفته نیست و بایسته نقد از سوی دیگران و مستلزم استغفار و اصلاح از جانب تعریض کننده است.

    2- آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای در چند جای مصاحبه خویش برخی از تصمیم‌ها و نظرات حضرت امام(ره) را تحت تأثیر گزارش‌های غلط و القائات اطرافیان ایشان معرفی می‌کند! که نه فقط اتهام ناروا و اهانت به ساحت مقدس امام راحل(ره) است، بلکه از رهگذر این اظهارنظر که بیرون از دایره حق و انصاف است، خط مبارک حضرت امام(ره) و رهنمودها و بینش و منش مکتوب و مضبوط آن حضرت را زیر سؤال می‌برد و با القای این توهم که برخی از رهنمودها و تصمیم‌های آن بزرگوار تحت تأثیر اطلاعات غلط اطرافیان ایشان بوده است – بی‌آن که متوجه باشد- دستورات و راهنمایی‌ها و رهنمودهای حیات‌آفرین و گره‌گشای حضرتش و یا لااقل برخی از آنها را نستجیربالله مخدوش! قلمداد می‌کند! و در این‌باره گفتنی است که؛

    الف: یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد در رهنمودهای حضرت امام و رهبر معظم‌انقلاب این بوده و هست که دلایل و مستندات نظر خود را نیز به وضوح بیان کرده و می‌کنند و نکته در خور توجه آن که در نمونه‌های مورد اشاره آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای، نظر حضرت امام، همراه با دلیل و علت آن به صراحت اعلام شده است.

    ب: امام راحل(ره) بارها و به مناسبت‌های فراوان، این توهم را به شدت نفی فرموده‌اند که ایشان تحت تأثیر اطلاعات غلط دیگران- و از جمله اطرافیان خویش- هستند! و موارد بسیار و پر شماری را می‌توان آدرس داد که نظر مبارک حضرت امام با نظر همه مسئولان و اطرافیان ایشان نه فقط متفاوت بلکه متضاد بوده است.
    – آنچه باعث تأسف است و از آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای دور از انتظار بود، این که نمونه‌های مورد ادعای مشارالیه درباره القاء نظر دیگران به حضرت امام(ره) منحصراً و فقط مربوط به چند موردی است که امام راحل با دیدگاه و یا اقدامات آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای مخالفت ورزیده و به ایشان عتاب و گلایه کرده‌اند. از جمله، آنجا که حضرت امام سؤال 8 نماینده مجلس از وزیر خارجه درباره ماجرای «مک فارلین» را که آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای نیز یکی از آنان بود، با خطاب سنگین «أین تذهبون؟!» ملامت کرده و گفتند «لحن شما در آن چیزی که – سوال از وزیر خارجه وقت- به مجلس دادید از لحن اسرائیل تندتر است» و البته در ادامه این نهیب به مدارا و ملاطفت فرمودند «من نمی‌خواهم دل شما را بشکنم، لکن شما دل ملت را نشکنید، شما دل مسئولین ما را نشکنید».

     
  25. نه آقا قبول ندارم..بی سواد کیلوئی چنده؟..الان این بنده خدا عظیمی کشف کرده پیتزا میکروفیلم داره. ..پیتزا جایگزین آبگوشته برای سر نگونی ما..بنده خدا شمرده 80 هزار کانال ماهواره ای رو ایران هست..خوب اینا زحمت داده که هم باید کشید و هم داد.. خوب این سواد نمی خواد؟.. البته آمریکائی ها هم از این مبکرو فیلمها فهمیدن تو شکم بیت رهبری یه روده راست هم نیست!بخصوص وقتی مخصوص سفارش میدن و مخلوط می خورن!!
    یا این جناب طائب که کشف کرده موسوی و کروبی “باغی” هستند!.ما تا حالا فکر مبیکردبم “درخنی” هستند!..معلوم شد “شب بیا یاغ” یعنی بیا تظاهرات!!.تازه این نوریزاد هم دم بدم تو باغ شهریاره..اونهم باغیه!

    یا همین داش علی لاریجانی خودمون که گفته آقای سیستانی پادشاه عالم و شیعیان است!.خوب این علم نداره چون نمی فهمه آقا هم هست!!..برای همین هم شده رئیس مجلس!

    در ضمن این ملت با اینا خوشن!..جون من ضد حال نزنید!!

     
  26. دانشجوی چهار ستاره

    با سلام خدمت جناب نوری زاد و دوستان بعقیده من جناب نوری زاد بر روی موضوع مهمی دست گذاشتند که ارتباط مستقیم با اینده این سرزمین دارد.اساسا در این خصوص اشاره به دو نکته کلیدی است.اول بحث تاریخی و طبقاتی دوم نقش هاشمی رفسنجانی همچون سایر گلکاری های ایشان.از دید تاریخی روحانیت که با ورود مدرنیزاسیون صحنه را به عقل و دانش و فایده مداری باخته و اساسا چیزی برای عرضه در اقتصاد و تولید مادی جامعه نداشت کینه شدیدی از این نهادها بدل گرفته بود.در این عرصه تولید دین شناسی کم کم همچون کشورهای متمدن عالم به دانشگاه واگذار می شد.تشکیل دانشکده های الهیات و تدوین برنامه های سامان یافته و دعوت از ملایانی که چیزی برای عرضه داشتند سد راه سیستمی بی در و پیکر می شد که طلبه اش نه متن و نه برنامه مشخصی برای نیل به هدفی مبهم بدون امکان اندازه گیری کمی و کیفی داشت.هر انچه اضافه مانده سیستم اموزش رسمی کشور بود از سر ناچاری و در طلب معاش وارد حوزه می شدند.در این سیستم طلبه هدف معلوم و برنامه راه متعین نداشت.روزی دو ساعت بحث طلبگی و دو ساعت هم بحث در مثلا صحن انقلاب فعلی یا مسجد اعظم بدون امکان نظارت و اینکه ایا هدف با این برنامه قابل وصول است باعث شد تا حتی کسانی چون بهشتی نیز به ان نقد داشته باشند.از سوی دیگر از دست دادن منبع درامد این قشر را به حاشیه اجتماع می راند.مردمانی که روزی از لحظه دنیا امدن در کنار خانواده بودند تا اموزش و بعد ازدواج و بیان احکام تجارت و متاجر برای پیروان و دستگردون کردن درامد و تحریر بیع و شراع و ازدواج و طلاق و وفات و داخل قبر و نماز حضور همگانی و واجد احترام داشتند به روزگاری دچار شده بودند که بقول خمینی حتی در کنار خیابان انها را سوار نمی کردند و اگر هم سوار اتوبوس می کردند روی لاستیک نمی نشاندند!نوعا زنی که به انها داده میشد از قشر پایین و روستایی بود و تفریح مشروعشان صیغه کردن مشتی پیر زن در اخر هفته.اما جامعه راه خود را می رفت.دانشگاه و استاد دانشگاه ارزش بود.قضاوت از جنبه شرعی خارج و قضات استخواندار انهایی بودند که سالهایی را هم در دانشگاههای خارجی درس اموخته بودند و…جامعه خواهان انچه که انها می اموختند نبود اما انها نیز به این مرده ریگ دلباخته بودند و با دهانی باز و با حسرت این مشاغل از دست رفتع را می دیدند و البته امکان مالی و زنان زیبا تشنه قدرت و پول را.قضاوت شیخ فضل الله در زمینه مدارس جدید و قانون اساسی اه و ناله کسی است که شاهد افت طبقه خود در اینده است.ناگاه بقول ستاره خانم بی سوادی سیاسی مردم و خصوصا روشن فکر نمایان و بی تدبیری حکومت سابق که دشمن را از بین روشنفکر جستجو می کرد و غافل از شبکه گسترده اخوند بود شد انچه که در سالهای پایانی قرن بیستم نباید می شد.حال همه چیز محیاست.وقت تقسیم غنیمت است.سفره ای که پیر جماران بقول احمد خاتمی بعنوان نعمت برای روحانیون پهن کرد تا همه با هم از این نعمات بخورند ولو اسراف هم کنند .در اینجا می بینیم شایعات قوت می گیرد که چند تا را هم بعدا از جمله رازینی شریف!!!تایید می کند.سید تبریزی در نقش دادستان انقلاب منصوب حضرت به زن ارباب رجوع حلال و حرام رحم نمی کند.شیوخی که بقول جنتی نه حقوق می دانستند حال حاکم بر جان و مال و ناموس مردم شدهاند.سالها حقارت و تحقیر اجتماعی .زنان امرا ی ارتش زیبارویان فامیل را محل رجوع هستند.مصادره مال و ناموس شروع می شود.از سوی دیگر با دستکاری قوانین استخدامی راه را برای ورود به مناصبی که نیاز به سالها اموزش کلاسیک و حرفه ای دارد باز می کنند.خوب اینها که در دانشگاه چیزی برای عرضه ندارند انچه هم خواندهاند مشتی علوم دوره ابو علی سیناست و اساسا با قیاس که اول مبنای استقرائ هم هست مخالفند.اما باید این غول دانشگاه را رام کرد.درس؟انقلاب اسلامی چهار واحد.اخلاق اسلامی راه و بیراه عربی .جالب این است که اخلاق تدریسی اینها هم بویی از دسته بندی و مبنای قوی فلسفه اخلاق عملی که امروز در تمام دانشگهها تحت عنوان اخلاق حرفه ای تدریس می شود ندارند عربی انها هم بدرد ارتباط نمی خورد و مکالمه روز مره ندارد و انگار اموزش زبان فارسی دوره سعدی در قرن بیست و یکم است .چنین می شود حال که مقام علم رفیع است و اینان بی زاد پس دانشگاه را در حد خود پایین می اورند و دانشگاه را می کنند حوزه.تولید خروار خروار مدرک لیسانس و بالاتر با اساتید سربازان گمنام و اخوند مخفی و سهمیه ای.ایکاش به اینان یکی یک ویلا با خودرو میدادند و مسلما خسارت اینان بسیار کمتر از درس خواندن و درس دادن بود.با تغییر قانون امروز کسی که حافظ قران است و یا درس سطح اول خارج شروع می کند در حکم فوق لیسانس یا دکتری است!!اخر کسی نیست به اینها بگوید 130 واحد درس کارشناسی یعنی فرد با مبانی لازم برای کار در ان رشته اشنا می شود.مثلا مترجم انگلیسی یاد میگیرد قاعده زبان انگلیسی چیست و روش درک متن چگونه است و این را ظرف چهار سال ممارست می نماید.حال کسی که جامع المقدمات خوانده و سیوطی و مطول و لمعه چه ارتباطی دارد به کارشناسی؟حداقل مدرک مشخص الهیات بگیرد.و چنین می شود اخوند ی که گذشتن از درب دانشگاه را رویا بود امروز جلوی شما می نشیند و می گوید استاد دانشگاه هستم!!و از مزایای زمین و حقوق هیئت علمی هم با کمال پر رویی استفاده میکند یا ان یکی در پشت میز قضا و اداره و سازمان یا در اسانسور به ارباب رجوع و منشی رحم نمیکند!که تشکیل دادگاه ویزه نشانگر نیاز این طبقه به آن بوده است.در این فضاحت علمی البته نقش رفسنجانی هم معلوم است.وی بجای توسعه دانشگاههای دولتی و تدوین برنامه مرتب و در نظر گرفتن نیاز بازار کار دانشگاه ازاد می زند و احمدی نژاد هم برای کم کردن روی او دانشگاه پیام نور!حال بقال و قصاب و ملای ده است که روانه دانشگاه است برای تدریس ادبیات فارسی و فقه و منطق و مشت و مال به هر بهانه ای.کار بجایی می رسد که دلاک حمام هم بجای اینکه دوره مثلا 6 ماهه دلاکی و اب و خزینه و خاصه تراشی ببیند تا خدمات عینی و ملموس ارائه دهد یک لیسانس حقوق یا حسابداری از دانشگاه ازاد یا پیام نور واحد پشت تپه سفلی دارد!دانشگاه؟دو تا اطاق سه در چهار!استاد شیخ قنبر ده بالایی مواد اموزشی؟هرچه استاد بلد باشد!چنین است که اخوند انتقام سالها از دانشگاه می گیرد.و نیز چون منابع مادی هم برای همگان کم است خاصه بخشی از سهم جامعه می کند.منابع ملی را بعنوان زمین مسکونی تقسیم شهید و ازاده میکند.سهمیه دانشگاه مثل سهم سیگار !!در ادارات بین وفاداران نذر می کند بدون توجه به اینکه دانشگاه محل نخبه پروری است نه مرید پروری.سرداران و وزرائ هم که جای خود دارند و انها مستقیما مدرک میگیرند تا حتی زحمت دانشگاه رفتن هم نداشته باشند مثل علی کمالی وزیر سابق کار و کارگر سنگ تراش اسبق که استاد در اطاق وزیر به او درس می دهد تا در مقابل طبقه تحصیل کرده واقعی کم نیاورند البته در مدرک و نه سواد.چنین می شود که مصیبت بود فردای ایران با این مدعیان مدرک .در چنین دانشگاهی سعید مرتضوی دکتری حقوق می گیرد و حقوق بشر تدریس میکند!!!رشته مداحی دایر میشود و فلان مداح گلو افتابه استاد می شود و پاسدار شمعخانی که فقط گاهی در کارون بلم میرانده می شود دریا دار و علی ابادی وزیر نفت سخنرانی را از روی فینگیلیش هم نمی تواند بخواند!البته استاد رحیمی و مرحوم کردان هم باید ذکر خیر شوند.

     
  27. امشب شب کریسمس هست. من این عید رو به همه هموطن های عزیز مسیحی ام تبریک میگم. از عید های اسلامی که بگذریم, عید هر چه که باشه منبع امید هست و امید اون چیزیست که کشور ما و مردمان سرزمینم امروز بیش از هر موقع دیگه ای در تاریخشون نیازمندش هستن. من در طول عمر مسلمانیم در عید های اسلامی نور امید ندیدم چرا که یا منبع اختلافات بزرگ بودند و یا روز خون و یا خودبرتر بینی نسبت به سایر اقوام و ادیان. از این جهت از امشب استفاده کردم تا برای هموطنانم آرزو های خوب بکنم. دل خوش, تن سالم, امید در دل , دل بی کینه, شادی بی سبب و همه قشنگی ها و مهربانی ها رو تقدیم هموطنان سرگردان و سر در گریبانم میکنم. دلتون دوباره شاد.

     
    • جناب امیر گرامی در اسلام بزرگترین عیدش اسمش عید سلاخی(قربانی )است.اصولا عید و جشن و شادی همانطور که استاد جمالی گفته اند سکولار است و همه درآن شادند.دراسلام هیچ عید و شادی و جشن وجود ندارد.بخصوص در شیعه که جز عزا و خود زنی و مازوخیسم چیزی نیست.

       
  28. آقای بنده خدا
    اندکی درنگ کنید! بیسوادی از کجا می آید؟ از ذات آدمی. از تلاش نکردن، از مطالعه و تأمل نکردن از فروتنی نداشتن و خود را استاد تمام و بقیه را کوته بین و مدرک گرا دانستن؛ این درسته که تا اطلاع ثانوی صحبت از دانشگاه در ایران چندان مقرون به واقعیت نیست و این درسته که آموزش روشمند پایه دانایی است و هر کس بخواهد اندکی بداند باید از دانایان و پیشترینان بیاموزد. اما چرا عیب خودمان را نمی بینیم؟.باور من این است تا خودکاوی نیاموزیم و کم و کسریها و تشنگی برای دانایی را در خود کشف نکنیم، راه و بیراهه را از هم متمایز نخواهیم کرد. ما که تا تقی بتوقی می خورد به غرب سرازیر می شویم و آنچه متحجران می خواهند را به آسانی به آنها می دهیم، چگونه می خواهیم و می توانیم بد و خوب فرهنگمان را درک کنیم؟. این«بنده خدا» مدعی است دانشجویان ایرانی برای گرفتن مدرک چه کارها که نمی کنند اما خود ایشان نه.البته این یک بلیه عمومی است و به وضع دانشگاه صوری فعلی ربط دارد. خوب حال ببینیم ایشان چه از خودگذشتگی کرده اند که دیگران نکرده اند؟برای جبران کار بد دیگران، به غرب رفته اند و در آنجا دلشان را هوا کرده اند که هوای وطن کند؟ آیا این کافی است؟ متنی که نوشته اند سراسر تفاخر و تفرعن و منیت است! و این یعنی ما عیب را در دیگران می بینیم نه در خود.می گوید این مدرکگراها بیشتر در حوزه علوم انسانی اند. واقعیت این است که اگر اندک کورسوی امیدی هست هنوز، از قبل همین علوم انسانی نیم بند است که ایشان همنوا با جناب حدادل عادل می خواهد دورش بریزد.آنچه روشن و قطعیه این است که ما ایرانیا یعنی من نگارنده و شمای خواننده و همین «بنده خدا»یی که استادی بینظیر می نماید! تنبلیم در شناخت خود و فرهنگ خود و داشته و نداشته های خود.من و ما را چه به استادی که هنوزها مانده است درک کنیم که علوم انسانی چیست و چه می کند با هستی نخراشیده مان. در اهمیت علوم انسانی همین بس که طبق برخی تحقیقات(کار سعید عدالت نژاد و دوستانش) گروه های نخستینی که به اخوان المسلمین پیوستند و به تأسی از محمد قطب عالم و آدم را کافر می دانستند تقریبا همگی مهندس و دکتر بودند و هیچی از سنت خود و متون علوم انسانی نمی دانستند و از هشتاد سال پیش تاکنون هم به رغم کادرسازی هنوز هم اندر خم یک کوچه بل پس کوچه اند.
    در عین حال باید گفت که دانش امروزه کمتر به آموزگار(فرد مسجم و معین و عینی که درس می دهد حضورا) نیازمند است و کسی اگر استعداد و شوق فراگیری داشته باشد می تواند به بهترین متون علمی دنیا دسترسی داشته باشد و می تواند مدام و مستمر بخواند.البته که با سرسری خواندن هر متنی نمی توان آموخت باید خود را کاملا در اختیار یک متن گذاشت تا او هم میل آغوش تو کند والا سر آخر ما به سیاق فرهنگ شاعرانه مان از هر جا یک تا چند جمله و کلمه قصار فرا می گیریم و روشنفکری می کنیم و فکر می کنیم مشکل از دیگران است!نمی توان در باره ایران و فرهنگی ایرانی حرف زد مگر اینکه دستکم زبان عربی را(چون عمده متون فکری و فلسفی قدیممان به عربی است) خوب یاد بگیریم و بتوانیم مستقیم متون مهم و درونی شده کهنمان را بخوانیم و بفهمیم و نقد کنیم. نمی توان از ایران و فرهنگ ایرانی و حسن و عیب آن گفت مگر اینکه بتوانیم بخشی از متون مهم فرهنگ غرب را-متناسب با رشته تحصیلی مان- خواند و فهمید و نقد کرد.ما چگونه مدعی استادی هستیم در حالی که هنوز نمی توانیم به زبان مادری خود درست بنویسم. کورس اگر مدعی استادی شود -که نمی شود- بجاست زیرا براستی از فرهنگ و منابع فرهنگ خود مطلع و از فرهنگ غربی هم حسابی آموخته و همه را درونی کرده و اینک چراغی بر می افروزد برای گسترش این دانایی
    قاصدک جان آیا خبری هست هنوز؟ آری از اجاق علوم انسانی، اندک شرری هست هنوز.

     
    • با سلام به علی1 گرامی و توجه ایشان

      جناب علی1،چند روزی بجهت مشغله از دیدن مرتب و دقیق سایت نوریزاد محروم بودم،بالطبع کامنتی را که خطاب به من نوشته بودید و سوالاتی در آن بود دیر ملاحظه کردم ،مناسب دیدم اصل کامنت شما و پاسخ اجمالی خودم را در آخرین صفحه و ذیل این کامنت شما درج کنم،اما برای مراعات انسجام ،ابتدا کامنت سوالی شما را اینجا کپی می کنم و بدنبال آن پاسخ خودم را درج می کنم ،در پست ” فیلم کوتاه خروج از بحران” شما اینطور مرقوم فرموده بودید :

      “””علی1
      7:50 ب.ظ / دسامبر 22, 2014
      سلام به مرتضی و ساسانم
      نکته ساسانم را گرفتم و اینکه بلی من در جریان مباحث و نکات شما و کورس در باره فره ایزدی نبودم متأسفانه و دیر پیوستم و نکات کورس را از مبحث حافظ خوانده ام. از همانجا مطالب جناب مرتضی را هم خوانده ام و می دانم بر فقه سنتی مسلط است زیرا از فقه بی خبر نیستم و لی با حفظ احترام به ایشان عرض می کنم بااینکه فقه ما در زمانه خود نقش حقوق و علوم اجتماعی امروز را برای مردمان داشته اما امروزه جایش را نتواسته از حوزه علمیه به اذهان مردمان خردمند و دانای زمانه جاری کند(منظورم خرمندان هر رشته علمی است زیرا اینان مرجع فکری زمان خودند و قوانین و نرمها را می نویسند).به ضرب و زور حکومت و سیاست توجه نکنید به اذهان خرمندان توجه کنید. آقای مطهری این را فهمید و زودتر مجهز شد به دانسته های روزگاش و او چون دل در گرو سنت داشت و ذهنی تشنه دانایی گاه اما گاه شبهه شناسی مقصد او می شود نه آموختن محض از این رو نتوانست علوم روزگار و سنت را به نفع یک درک مشترک بهتر حل کند به همین دلیل بیشتر مرحوم طباطبایی را سوق داد به نقد مارکسیسم و شبهه شناسی تا اینکه بعد از انقلاب دیگر این پستان خشکید و هرچه ما داد بزنیم و دانشگاههای دینی بسازیم که ایکس مطهری زمانه است و ایگرگ طباطبایی زمانه، افاقه نمی کند. مردم و خردمندان و باسوادان با خدا و دین و حقیقت دینی مشکلی ندارند با خدا و دینی که با زندگی و انسانیت و فهم آنها مشکل داشته باشد، مشکل دارند. چگونه رفع مشکل کنیم؟ به طراز دانایی روزگار برسیم واقعا یک دوره فیزیک، یک دوره فلسفه غرب(نه تاریخ فلسفه بل متون مهم) یک دوره موسیقی و یک دوره علوم اجتماعی و یک دوره اقتصاد و حقوق نو بخوانیم در می یابیم آنچه خردمندان یافته اند لزوما ضد خدا و دین نیست.پس به نظر من فقه به شدت از غافله عقب مانده و جز بزرگان و مطالعه گران سترگی که دغدغه دین و انسانیت دارند نمی توانند از پوسته مباحث اصولی کهن رها شوند. حال برای اینکه فقط ادعا نکرده باشم یک سوال از مرتضای بزرگوار می پرسم با اینکه در سنت فقه شیعه کتاب و سنت و اجماع(کاشف از رای معصوم) و عقل جزو ادله فقهی و دارای حجتند آیا شما یک نمونه در کل تاریخ فقه ما سراغ دارید که فقها بر اساس عقل حکم شرعی استنباط کرده و بر مبنای ان فتوا داده باشند؟ این کافی نیست که شب روز در اهمیت یک چیز موهوم به نام عقل بگوییم و مدعی و مصادرگر آن شویم اما در سنت حوزوی چیزی از خرمندی روزگار نباشد. من می اندیشم خردمندی روزگار را می توان در فقه سنتی جای داد و این خردمندی چیزی نیست جز یافته های علوم اجتماعی و علوم تجربی. مثلا فتوای به اینکه انسانها آزادند و هیچکس نمی تواند آزادی آنها را محدود کند.نتیجه؟ مردم و آدمیان آزادی را برای نابودی خود نمی خواهند بل برای زندگی بهتر می خواهند حال به چنین فقیهی خوشامد خواهند گفت و به حرفهای دیگرش گوش خواهند داد اما اگر در برابر این سخن حق که همه شهروندان ایرانی، حقوق مساوی دارند، بگوید بله ما موافقیم و بپرسیم همه یعنی همه آنهایی که در ایران ساکنند و تابعیت دارندو مثلا بهاییان ناگهان برافروخته شود که این چه حرفی است بهایی معلوم است که شهروند نیست چون مسلمان نیست و او تخصصا از بحث خارج است! این را جز توهین به خود مسلمانان و زورگویی محض نمی توان تعبیر کرد. حال شما جناب مرتضی آیا موافقید در دانش فقه ما با تکیه بر یافته و مبنای دلیل عقلی، حکمی استباط نشده یانه؟ و در در موضوع «همه شهروندان ایرانی» و اطلاقش بر بهاییان چه نظر دارید؟””.
      (پایان نقل قول )

      1-نوشته شما در اساس مشتمل به سوالی کلی در مورد جایگاه و مکانت “عقل” و “دلیل عقلی” در فقه شیعه امامیه است و البته یکی دو سوال فرعی مثل مساله آزادی انسانها،و حقوق شهروندی و مساله حقوق بهائیان در ایران نیز ضمیمه های فرعی این سوال بودند.
      نوشته بودید که آشنایی اجمالی با فقه و اصول شیعه دارید،از این جهت میدانید که ورود تفصیلی در این گونه بحثها در قالب کامنت و امکانات ضعیفی که هست مشکل است ،اما در عین حال خوشوقتم بلحاظ آشنایی اجمالی شما می توانم مطالب را بصورت سرفصلها و رووس آنها و بیان اجمالی مورد اشاره قرار دهم.
      همانطور که گفتید منابع فقه شیعه امامیه علی التحقیق عبارتند از “قرآن و روایات و عقل و اجماع”،البته اجماع هم در نظر امامیه حجیت مستقل و بالذات ندارد،و ما نفس اتفاق و اجماع نظری و فتوایی علماء اسلام یا علماء شیعه را بما اینکه اتفاق و وحدت نظر است حجت نمیدانیم،در واقع حجیت اجماع حجیت بالعرض است،یعنی اجماع از آن جهت حجت است که کاشف از سنت نبوی یا سنت عترت باشد،پس صرف اجماعات منقوله حجیت ندارند،و مبانی در حجیت اجماع نیز متفاوتند،از اجماعات دخولی و لطفی که مبنای گروهی از متقدمین از فقهاء مثل سیدمرتضی و شیخ طوسی بوده است ،تا اجماع مبتنی بر حدس که شرائطی دارد و مبنای تحقیقی متاخران از اصولیین است،اما بهرحال اجماع معلوم المدرک یا محتمل المدرک حجت نیست،و در مواردی که معلوم است که ادله دیگر مثل قرآن یا روایات یا حتی حکم عقل ،مدرک مساله اند،سخن گفتن از اجماع بی فائده است و آن اجماع حجت نیست ،زیرا حتی احتمال مدرک بودن قرآن یا روایت یا حکم عقل در هر مورد سبب وهن اجماع مورد نظر یا مورد ادعاست،البته میدانید بحث در خود اجماع و مبانی آن بحث عریض و طویلی است که کتابها و رساله ها در باب آن پرداخته اند.
      غرض این است که اجماع اصالت بالذات ندارد و در حقیقت و لبا راجع است به سنت ،پس بنابر تحقیق ادله استنباط احکام عبارتند از کتاب و سنت و حکم قطعی عقل.
      حال در این بحث پرسش شما ناظر به جایگاه عقل از نظر فقه شیعه است و اینکه کمتر به جایگاه نظری آن پرداخته شده است ،یا کمتر در مسائل فقهی دیده شده است که به حکم عقل استناد شده باشد،که توضیح خواهم داد که سخن شما بلحاظی درست است و بلحاظی منطبق نیست.البته چنانکه عرض شد من از بحث تفصیلی در این جهات معذورم اما تلاش می کنم مختصرا حق مطلب ادا شود.
      آن جهتی که حق با شما هست این است که بلحاظ تاریخچه و سیر تاریخی فقه و اصول شیعه باید اذعان کرد که “دلیل عقل” در میان فقهاء و مجتهدین عامه و خاصه ،گرچه اجمالا بعنوان یکی از منابع استخراج و استنباط مطرح شده ،اما هیچ گاه حدود و تعریف آن بطور دقیق در کلمات آنها مشخص نشده است،و نکته دیگر این است که اگر هم گاها بلحاظ تاریخی بحثی شده است ،سمت و سوی آن از نظر مذاهب و مکاتب مختلف فقهی ،به صور گوناگون معرفی شده است.عمده تقابل و تضاد در این جهت هم منحصر است بین نزاع عدلیه=شیعه امامیه بلحاظ مکتب کلامی و فقهی ،با اشاعره از اهل سنت که منکر حسن و قبح ذاتی و فعلی اشیاء هستند،و جهت دیگر تعارض در بین امامیه واقع است بین اصولیین=مجتهدین شیعه با اخباریین شیعه که مبانی خاصی دارند و عمدتا این است که فقط اخبار را حجت میدانند و از تمسک به عقل و دلیل عقلی استیحاش دارند و حتی ظواهر قرآن را نیز حجت نمیدانند و تنها راه فهم قرآن را منحصر میکنند در تمسک به اخبار و در موارد فقدان اخبار نیز متوقف شده و علم قرآن را به اهل آن (من خوطب به) یعنی پیامبر و عترت طاهرین آن واگذار می کنند.چنانکه غالب اخباریین منکر تحسین و تقبیح ذاتی اشیاء و افعال هستند،و این جهت نزاع وسیعی را پدید آورده است و مسبوقید که در بین اخباریین مرحوم امین استرآبادی در اینجهت سر آمد و پیشتاز است و کتاب مهم او “الفوائد المدنیه” از منابع مهم تبیین مرام اخباریان است که مورد نقدهای شدید مرحوم وحید بهبهانی ،و مرحوم شیخ انصاری در رسائل و کتب دیگر ایشان است.

      الف- نکته دیگر این است که بلحاظ تاریخی تا قبل از شیخ مفید که از طبقه اول و از قدما و اساطین فقه شیعه امامیه است که نزدیک به عهد امامان معصوم است،نامی از عقل در آثار علمای اصول مشاهده نمی شود،شیخ مفید در رساله اصولیه خود تحت عنوان “التذکره باصول الفقه” که مرحوم کراجکی آنرا تلخیص کرده است عبارتی دارد به این صورت که :

      “”اعلم أن أصول الأحكام الشرعية ثلاثة أشياء كتاب اللَّه سبحانه و سنة نبيه صلى اللَّه عليه و آله و أقوال الأئمة الطاهرين من بعده صلوات اللَّه عليهم و سلامه.

      و الطرق الموصلة إلى علم المشروع في هذه الأصول ثلاثة:

      أحدها العقل : و هو السبيل إلى معرفة حجية القرآن و دلائل الأخبار.

      و الثاني اللسان :و هو السبيل إلى المعرفة بمعاني الكلام.

      و ثالثها الأخبار : و هي السبيل إلى إثبات أعيان الأصول من الكتاب و السنة و أقوال الأئمة عليهم السلام.”””

      (مختصر التذکره باصول الفقه،ص28)
      البته مغزای این سخن این است که از عقل بعنوان طریق و طریقیت یاد کرده است ،نه آنکه آنرا مستقلا بعنوان دلیل و حجت معرفی کند،حاصل فرمایش ایشان این است که اصول احکام عبارتند از کتاب(قرآن) و سنت و اقوال امامان، بعد می گوید ما از سه طریق می توانیم به این اصول دست یابیم:1- بطور شفاهی(یعنی با شنیدن از خود پیامبر و امام)،2-از طریق نقل اخبار آنان،3-از طریق عقل.
      در اینجا ایشان حتی اشاره ای هم به اجماع نمی کند،اما در تعریف عقل می گوید:عقل راه معرفت حجیت قرآن و دلائل اخبار است ،بنابر این مطابق عبارت فوق الذکر،مرحوم مفید برای عقل طریقیت قائل است نه اینکه آنرا دلیل و حجت مستقل بداند.

      ب-بعد از مرحوم مفید مرحوم شیخ طوسی که از ستاره های فروزان فقه شیعه و از موسسان و مبتکران آن و از شاگردان مرحوم شیخ مفید است،کتابی تنظیم کرد بنام “عده الاصول” که اولین کتاب جامع در اصول فقه شیعه است،شیخ در این کتاب بطور مستقیم به تبیین عقل می پردازد،بیانی که ایشان آنجا دارد این است که که “معلومات” را به دو قسم تقسیم می کند: معلومات اکتسابی و معلومات ضروری،می گوید معلومات اکتسابی معلوماتی هستند که از طرق مختلف عقلی و سمعی بدست می آید،اما ضروریات بدیهیات و واقعیاتی هستند که بخودی خود وجود دارند و حاصلند،و درک آنها بدون نیاز به استدلال برای بشر فراهم است مثل “حسن عدل” و “قبح ظلم”.

      ج-بعد از شیخین که از متقدمین فقهاء امامیه اند،اولین کسی که بطور واضح در مورد عقل سخن می گوید ابن ادریس حلی است که خود از نوادگان شیخ طوسی است،و معروف است به جسارت در فتوا و مخالفت با آراء جد خود مرحوم شیخ طوسی،زیرا تا قبل از او باقی فقهاء و شاگردان شیخ طوسی ریزه خوار سفره فقهی شیخ و تبیین کننده و تصدیق کننده آراء او هستند،که عدد شاگردان شیخ را تا سیصد نفر ذکر کرده اند،که معروفترین آنها حلبی و ابن براج و سلار هستند،اینها معمولا موافق نظرات شیخ هستند ،اما مرحوم ابن ادریس با مخالفت های فتوایی و بنیادین خود با نظرات شیخ الطائفه،تحولات شگرفی را در فقه بین قدماء پدید آورد ،کتاب فتوایی مهم ابن ادریس کتاب “السرائر” است.
      بهرحال ایشان در سرائر می گوید :

      “”فإنّ الحقّ لا يعدو أربع طرق: إمّا كتاب اللّٰه سبحانه، أو سنّة رسوله صلّى اللّٰه عليه و آله المتواترة المتّفق عليها، أو الإجماع، أو دليل العقل، فإذا فقدت الثلاثة، فالمعتمد في المسائل الشرعية عند المحققين الباحثين عن مأخذ الشريعة التمسك بدليل العقل فيها، فإنّها مبقاة عليه و موكولة إليه””.
      (کتاب السرائر،ج 1 ص 46)
      می گوید حقیقت در حکم شرع از چهار طریق خارج نیست :کتاب الله ، سنت متواتره مورد اتفاق،اجماع ،و دلیل عقل،پس هرگاه سه دلیل متقدم (کتاب و سنت متواتر و اجماع ) وجود نداشت ،آنچه که مورد اعتماد محققین جستجو کننده از منابع شریعت است ،تمسک بدلیل عقل است ، زیرا در اینصورت دلیل عقل است که تکیه گاه است و به آن موکول شده ایم.
      ملاحظه میکنید که تصریح ابن ادریس به این است که هرگاه در منابع سه گانه کتاب و سنت و اجماع حکمی وجود داشت اهل تحقیق باید به حکم عقل استناد کنند.
      یک توضیح هم در عبارت ابن ادریس لازم است و آن اینکه روش و مبنای مرحوم ابن ادریس در باب تمسک به اخبار ،تمسک به اخبار متواتر است ،یعنی علی الظاهر از کتب ایشان استفاده میشود که فقط خبر متواتر حجیت دارد نه اخبار آحاد ،و این را در کتاب خود مکرر گفته است که اخبار آحاد تکیه گاه نیستند لانها لا تفید علما و لا عملا،یعنی همانطور که در اصول اعتقادات و معارف خبر واحد حجت نیست ،در احکام هم ایشان می گوید خبر واحد تکیه گاه نیست.البته میدانید این بحثی جنجالی و مطول است و این مبنای ایشان بظاهر مبنایی شاذ و مورد مناقشه است،و از سید مرتضی هم چنین استفاده ای میشود که ایشان هم تنها اخبار متواتر را حجت می داند،اما عموم فقهاء و اصولیین شیعه از قدمائی مثل شیخ مفید و شیخ طوسی ،تا محققان متاخر ،خبر واحد معتبر با شرائط را ماخذ و منبع احکام و حجت میدانند ،و برخی نیز سخن سید و ابن ادریس را حمل بر خبر واحد محفوف به قرینه کرده اند و آنرا تصحیح و تاوبل کرده اند ،زیرا عدد اخبار متواتر چه در سنت نبوی و چه در اخبار و سنت عترت طاهره ،زیاد نیست ،و این با منبع قرار گرفتن عترت بعنوان یکی از منابع دینی در حدیث متواتر ثقلین (کتاب الله و عترتی) سازگار نیست.بهرحال اجمالا روایت (چه روایت متواتر و چه روایت محفوف به قرائن و چه خبر واحد معتبر) یکی از منابع دین است در کنار قرآن و اجماع (که آنهم کاشف از سنت است) ،و ابن ادریس میگوید محل تمسک بدلیل عقل آن است که “فقدت الثلاثه”.

      د- بعد از ابن ادریس نیز فقهاء بزرگی مثل محقق حلی (صاحب کتاب شرایع الاسلام که متن جواهر است و صاحب کتاب معارج الاصول) و شهید اول مطالبی در باره عقل دارند،اگرچه علمای اصول عموما مبحث خاصی را به تشریح دلیل عقل اختصاص نداده اند و اگر هم بوده بصورت اجمال و اشاره بوده است مثل عباراتی که از مرحوم مفید و ابن ادریس نقل شد،اما در بین متاخران و معاصران در این زمینه بحث های مفیدی واقع شده است مثل بحثهای مرحوم شهید آیت الله صدر در حلقات الاصول و کتابهای اصولی دیگر ایشان،یا بحث نسبتا مبسوطی که شیخ محمد رضا مظفر در کتاب اصول مظفر دارد که لابد دیده اید،اما بهتر از همه در بین معاصران بحث های سید محسن کاظمی در کتاب “المحصول” است که خوب بحث دلیل عقلی را تشریح کرده است و به تبع ایشان ،شاگردش مرحوم شیخ محمد تقی اصفهانی صاحب حواشی بر معالم مطلب را تا حد زیادی تجزیه و تحلیل نموده است.
      این اجمالا بحث کوتاهی بود در تاریخچه دلیل عقل و جایگاه آن در فقه و اصول شیعه.
      بهر حال بنظر میرسد که شیعه امامیه از ابتدای تاریخ فقه و اصول شیعه عقیده به دلیلیت عقل داشته است و این بحث در تکامل و اجمال و تفصیل متحول بوده است.
      ببینید عبدالرحمن سیوطی فقیه شافعی در کتاب “الحاوی” می گوید:”اهل سنت منبع احکام را منحصر به منقول میدانند و معقول را نمی پذیرند، و اضافه می کند :تنها شیعه و کرامیه و معتزله عقل را بعنوان منبع مستقل قبول دارند”.
      (الحاوی،ج 2 ص 359)
      البته باید توجه کرد که اهل سنت هم بطور کلی عقل را بعنوان منبع مستقل قبول ندارند و آنرا تحت عنوان “استحسان” و “مصالح مرسله” و “قیاس”می پذیرند که اینها از نظر فقه و کلام امامیه مردود است و بحث های مفصلی در این زمینه وجود دارد،این تعبیر “قیاس” هم که آنها حجت میدانند و بیشتر مبنای فقه ابوحنیفه و حنفی هاست ،بمعنای قیاس منطقی نیست که در استدلال عقلی بکار می رود ،و این قیاس در اصطلاح فقهی و روایی که مورد انکار روایات عترت واقع شده است (ان دین الله لا یصاب بالعقول) ،قیاس منطقی و فلسفی که به برهانی و غیر برهانی (صناعات خمس) ،یا به استثنائی و شرطی تقسیم می شود نیست ،این قیاس همان است که در منطق صوری ارسطویی از آن به “تمثیل”تعبیر می شود ،یعنی از جزئی به جزئی رفتن ،و سرایت دادن حکم یک جزئی به جزئی حکمی دیگر ،که این اساس فقه حنفی است و از نظر ما مردود است و آن(ان دین الله لا یصاب بالعقول) از جهتی ناظر به همین است ،بهرحال قیاس مورد قبول در فقه عامه قیاس فلسفی که سیر از جزئی به کلی است نمی باشد.

      2-بحث دیگر این است فقه و اصول امامیه که متکی بر برخی ریشه های کلامی هم هست،در این مورد (تمسک به عقل و دلیل عقلی) ،یک موضع اعتدالی را اتخاذ کرده است،زیرا از یکسو در بین خود شیعه امامیه،گروهی که از آنها به “اخباریین” تعبیر می شود کلا معتقد به بی اعتباری مطلق استنباطات عقلی هستند و باصطلاح دیدگاهی افراطی دارند،در این زمینه به کتاب “الفوائد المدنیه” محقق اخباری امین استر آبادی مراجعه کنید ،می دانید که نوشته های امین جنجالی بپا کرده بود و اگر مجاهده علمی و قلمی امثال “وحید بهبهانی” در کتابهای خود و دیگران از اصولیین نبود،امثال استر آبادی با قوت و جودت بیان و بنانی که داشتند منش اخباری مسلکی را بین متاخران جا می انداختند،و مسبوقید که بسیاری از مطالب اخباریین و خصوصا امیم استر آبادی در کتب شیخ انصاری ره و خصوصا کتاب رسائل(فرائد الاصول) او بخوبی مورد نقد و تنقیب واقع شد.
      از سوی دیگر فقه و اصول امامیه مواجهه علمی داشته است با دیدگاه فقهاء عامه که می توان گفت دیدگاهی تفریطی داشته اند ،زیرا “اصحاب رای” از فقهاء عامه، به اصطلاح به “قیاس ” و “استحسان” و “مصالح مرسله” معتقد بودند که فقه حنفی و ابوحنیفه که خود دو سال شاگرد امام صادق(ع) بود و به این شاگردی نیز افتخار کرده است،در این جهت پیشتاز است.
      بنابر این دیدگاه فقهی و اصولی امامیه بین این دو گونه افراط و تفریط اجمالا دیدگاهی اعتدالی بوده است، یعنی در عین حال که سفارش امامان شیعه و عترت نبوی که مرجع علمی تعیین شده از سوی رسول الله بوده اند،این بوده است که (ان دین الله لا یصاب بالعقول) یعنی عقل در عین تصدیق به کلیت شریعت، به همه مناطات احکام شریعت نمی رسد ،یا در نیل به احکام الهی نمیتوان متمسک به قیاس فقهی( تمثیل منطقی) شد و از حکم جزئی در موردی به حکم جزئی دیگر رسید،در عین حال در استنباط احکام خدا از عقل استفاده می کند هم بنحو طریقی که در بیان مرحوم مفید بود،و هم بنحو موضوعی در موارد فقدان نصوص شرعی از آیات و روایات و اجماع،چنانکه در بیان مرحوم ابن ادریس بود،و در بسیاری از موارد نیز عقل و نقل هماهنگند ،هم دلیل شرعی معتبر بر مساله هست و هم دلیل عقل موید است،پس اینکه فرمودید در بحث های فقهی اصولی تمسک به عقل و دلیل عقلی نشده است،فرمایش ناتمامی است،زیرا مسبوق هستید که در مباحث اصول فقه که کلا به دو بخش :اصول لفظی و اصول عقلی تقسیم شده است،در همان بخش مباحث الفاظ هم متصدی استظهارات و احتجاج در باب اصول لفظیه و عقلائیه و احتجاج بر حجیت آنها و حدود دلالات آنها،چیزی نیست جز عقل و شواهد عقلی و عقلائی .
      در مباحث عقلی نیز بسیاری مسائل عقلی مورد بحث و استشهاد و احتجاج است،بحث از حجیت “قطع” و ذاتیت آن و اینکه حجیت قطع ذاتی است نه جعلی وگرنه تسلسل پدید می آید ،پس قطع قابل جعل و تاسیس نیست،بحث ها مشحون از کبراها و صغراهای عقلی است.نیز بیان تفکیک قطع طریقی و موضوعی ،و تفکیک قطع قطاع ، و تفکیک قطع صائب از جهل بسیط و مرکب و بحثهای دیگر همه مشحون از بحث های عقلی است (در این جهت به بحث های شیخ انصاری در “کتاب القطع” از فرائد الاصول و مباحث قطع مرحوم آخوند در کفایه الاصول و شروح آن خصوصا نهایه الدرایه مرحوم کمپانی که فیلسوف قابلی هم بوده است بنگرید).
      در مبحث “برائت” چه برائت شرعی و چه برائت عقلی ، یکی از ادله دلیل عقل است ،و یکی از کبراهای عقلی مساله “قبح عقاب بلابیان” است که در آن بحث خوب باز می شود.
      در بحث “تخییر” در بیان موارد دوران الامر بین المحذورین ،تکیه گاه مساله حکم عقل و تخییر عقلی است.
      نیز در بحث های تزاحم ،و تزاحم بین اهم و مهم ، و مساله ترتب که از فروعات این بحث است،محور بحث ها بحث عقلی و حکم عقل است.
      در مبحث استصحاب ،سوای از روایت و سیره عقلاء ،یکی از ادله احتجاج بر حجیت استصحاب ،دلیل عقل است که مورد تصدیق برخی از محققین مثل حاج اقارضای همدانی است (به حواشی ایشان بر رسائل شیخ انصاری در مبحث استصحاب رجوع کنید) اگرچه دیگر متاخران آن احتجاج عقلی را مورد مناقشه قرار داده اند اما بهرحال استدلال عقلی بر حجیت استصحاب که خود از اصول دریافت احکام شرعی است و متداول بین عقلاء هم هست ،وجود دارد.
      همینطور در بحث حجیت خبر واحد باز یکی از وجوه ادله ،سوای از آیات و روایات و سیره عقلاء ،استدلال به وجه عقلی است ،گرچه آن هم مورد مناقشه است اما مورد پذیرش برخی از محققین است.
      در بحث “مقدمه واجب” یعنی لابدیت عقلیه و مقدمه موصله به ذی المقدمه،که اساس حکم عقل است و انبوهی از بحث های عقلی در آنجا شده است.
      همینطور در مساله “ضد”=اینکه امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام یا خاص یا هردو هست یا نیست ،باز بحث های فراوان عقلی و منطقی مطرح است.
      و در بحث اوامر بحث از “اتحاد طلب و اراده” یا تغایر آنها شتاتی از مباحث عقلی و منطقی و کلامی را پیش آورده است،و ……
      پس زیربنای بسیاری از مباحث اصولی و خصوصا بخش اصول عقلی ،مباحث عقلی و استعانت به کبراهای عقلی و تطبیق آنها بر صغراها و مصادیق است.
      در فقه نیز اجمالا چنین است ،شما اگر در نرم افزارهای فقهی کاوشی بکنید در سر فصل خیلی از مسائل فقهی تعبیر این است که “یدل علیه العقل و النقل” ،یا “و یدل علیه بعد العقل و الاجماع …” و این گونه تعبیرات در معاجم فقهی زیاد است ،مثل کتاب “مفتاح الکرامه” و “جواهر الکلام فی شرح الشرائع” و کتابهای محقق حلی و علامه حلی، و شهید اول و شهید ثانی و فاضل مقداد و دیگران ،در بسیاری از مسائل هم تمسک به دلیل نقلی می کنند و هم تمسک به دلیل عقلی و هم اجماع و هم روایت،همین بخش مکاسب محرمه شیخ اعظم انصاری را ببینید در بسیاری از مسائل مکاسب محرمه اینطور است و کبراهای از احکام عقل عملی مورد استناد فقهی است.بنابر این اصل رویکرد وجود دارد ،و اساس آن هم این است که عدلیه اعم از معتزله و شیعه امامیه بر خلاف اشاعره ،احکام شریعت را احکام جزافی نمی دانند ،و همه احکام الزامیه و غیر الزامیه را تابع مصالح و مفاسد نفس الامریه می دانند ،مصالح و مفاسدی که جزء مبادی احکامند و در سلسله علل احکام ،حال در مواردی عقل عملی انسانی به آن مناطات راه می یابد ،و در مواردی نیز راه نمی یابد ،اما ببرهان قبول شریعت و به تعبد کلی ،احکامی را که بمناط آنها راه نمی یابد تصدیق می کند.

      3- مطلب دیگر این است که تعریف دلیل عقلی چیست؟ مراد از دلیل عقلی بعنوان یک منبع مستقل در کنار کتاب و سنت این است که هر حکمی که موجب قطع به حکم شرع گردد ،یا بتعبیری هر قضیه عقلیه که بوسیله آن بتوان علم قطعی به حکم شرعی پیدا کرد ،دلیل عقلی است ،این بیان،طرق و وسائلی که تنها ایجاد “گمان” و “ظن” می کنند یا بطور کلی تردید را رفع نمی کنند را از حوزه دلیل عقل خارج می کند زیرا اینها حجیت ذاتی ندارند،آنچه که حجیت ذاتی غیر قابل جعل و تاسیس دارد عبارت از قطع حاصل از مبادی مطابق با واقع است، و طرق ظنیه دلیل نیستند،و خود بخود اعتباری ندارند،مگر ظنون خاصه ای که خود شریعت آنرا در شرائط تحیر ،اعتبار کرده باشد در مرحله عمل،مثل استصحاب ،خبر واحد،شهرت و نظایر اینها از ظنون خاصه که در رسائل شیخ مفصل بحث شده است.

      4- و باید دانست که در بحث دلیل عقلی، دلیل عقل به دو قسم تقسیم می شود:
      الف- مستقلات عقلیه که عبارنند از آن سلسله احکامی که عقل بطور مستقل یعنی بدون دخالت شرع به آن حکم می کند و آنرا تصدیق می کند،مثل حکم عقل به حسن و خوبی عدالت ،و حکم عقل به قبح و بدی ظلم.
      مکانیسم این قسم از دلیل عقلی این است که در اینجا یک قیاس تشکیل می شود که حکم صادره از عقل صغری قرار می گیرد و با ضمیمه به این کبری که “هرچه عقل به آن حکم قطعی حاصل از مبادی و مواد صحیح صوری و مادی کند شرع نیز حکم کننده به آن است و از این نتیجه می گیریم که در این مورد هم حکم شرع وجود دارد ،که از این مکانیسم در فقه و اصول تعبیر به قاعده “ملازمه” می شود (کل ما حکم به العقل حکم به الشرع) هر آنچه که عقل به آن حکم قطعی کند (نه حکم ظنی ناشی از قیاس و استحسان و مصالح مرسله) همان حکم شرع است.البته مواردی هم هست که عقل به مناط واقعی حکم شارع نمی رسد اما بتصدیق برهانی که به شارع دارد آنرا تعبدا می پذیرد.
      عکس این قاعده نیز صحیح است ،یعنی (کل ما حکم به الشرع حکم به العقل) یعنی آنچه که حکم شریعت است بدلیل معتبر ،مورد تصدیق عقل است بتوضیحی که عرض شد.
      این قاعده ملازمه بین حکم قطعی عقل و حکم شرع ،مورد قبول و تصدیق عموم فقهاء و اصولیین است و تنها مرحوم اصفهانی صاحب “فصول” آنرا مورد مناقشه قرار داده است که پاسخ او را داده اند.

      ب- غیر مستقلات عقلیه عبارت است از مواردی که استکشاف و کشف حکم شرع در قیاس استنباط ،تنها به عقل نیست ،بلکه عقل پس از دریافت یک حکم شرعی از ناحیه شرع ،وارد می شود و یک قیاس تشکیل می دهد ،مثلا اگر َشرع دستوری صادر کرد و چیزی را واجب کرد که انجام آن متوقف بر عمل دیگری باشد یعنی مقدمه آن شی ء واجب باشد ،هرچند خود شرع تصریحی به وجوب آن مقدمه نکرده باشد،عقل در اینجا حکم مقدمه را که وجوب شرعی باشد کشف می کند ،از باب همان تلازم عقلی که به آن اشاره شد،مثلا اگر حج در شریعت واجب شد ،از آن جهت که حج از واجبات موقته است یعنی وقت و زمان خاصی دارد،مثلا “طی مسافت و رساندن خود به محل مناسک” از مقدمات مفوته است یعنی شخص اگر طی مسافت بموقع نکند و خود را به مناسک نرساند باعث تفویت و فوت شدن آن واجب است، پس “طی مسافت” بحکم عقل از مقدمات حج است و چون حج واجب شد،ولو شرع تصریحی به وجوب “طی المسافه” نکند،این مقدمه بحکم عقل و درک قطعی عقل واجب است و با حکم قطعی عقل بوجوب طی مسافت کشف از حکم شرع می شود بوجوب طی مسافت،یعنی بحکم تلازم منطقی و عقلی بین وجوب ذی المقدمه و مقدمه ،تدارک مقدمه بحکم عقل واجب است،در حقیقت قائلان به وجوب مقدمه واجب یک قیاس منطقی بشکل زیر تنظیم می کنند :
      طی مسافت (مقدمه حج) عقلا واجب است (صغری)
      همه واجبات عقلی وجوب شرعی دارند(کبری)
      نتیجه :طی مسافت (مقدمه حج) شرعا واجب است.پس طی مسافت برای رسیدن به حج وجوب شرعی استکشافی از ناحیه عقل دارد ،اما وجوب مقدمی نه وجوب اصلی.
      می توان گفت که در بخش غیر مستقلات عقلیه چندان نزاع و کشمکشی وجود ندارد،آنچه که محل نزاع و کشمکش بوده است بحث در “مستقلات عقلیه” است،آنجا که حکم عقل مستقل از حکم شارع وجود دارد مثل بحث حسن و قبح ذاتی اشیاء یا افعال،در اینجا بین فقهاء امامیه از یکسو و بین آنها با متکلمان و فقهاء اشاعره از سویی دیگر ،نزاع ریشه ای وجود دارد،در اینکه حسن و قبح افعال ذاتی و مورد درک مستقل است یا شرعی است؟ اشاعره در اینجا می گویند آنچه که شارع به آن امر کند موضوع حسن است و متصف به وصف حسن و نیکویی می شود نه آنکه پیش از دستور و امر شارع برای فلان عمل حسنی یا قبحی وجود داشته باشد،ولی متکلمان و فقهاء امامیه و معتزله می گویند قطع نظر از امر یا نهی شارع برای افعال حسن و قبح ذاتی وجود دارد.و بعد از اثبات ذاتی بودن حسن یا قبح افعال، این نزاع مطرح است که آیا عقل می تواند وجوه حسن و قبح افعال را بدون کمک از شرع درک کند یا خیر ؟
      این در واقع طرف مقابل قاعده ملازمه است که (کل ما حکم به العقل حکم به الشرع)؟ صاحب فصول در اینجا مثل اخباریین قاعده ملازمه را انکار کرده است.اما چنانکه عرض شد بنابر تحقیق در مواردی که حکم قطعی عقل وجود دارد (نه موارد ظنی و استحسانی و مصالح مرسله و قیاس) همان حکم شارع است چه در مستقلات عقلیه و چه در غیر مستقلات عقلیه.
      بهرحال ما در اینجا ناچاریم بصورت عبوری و سریع مسائل را طرح کنیم وگرنه طرح ادله اشاعره و معتزله و ادله کلامی و فقهی امامیه بدرازا می کشد.

      5- اما محور اصلی بحث در همان بحث “نحوه ادراک حسن و قبح افعال ” است ،در اینجا هم بحث های مفصلی وجود دارد و من شما را از کتب متاخرین ارجاع می دهم به همان منابعی که عرض شد و خصوصا کتاب “اصول مظفر” مرحوم مظفر که احتمالا دیده یا خوانده اید،این بحث بحث کلیدی است در باب حکم و دلیل عقل ،زیرا چنان که اشاره شد هر امر ظنی از قبیل قیاس فقهی (تمثیل باصطلاح منطق) یا استحسانات یا مصالح مرسله ،حکم قطعی عقل نیست،اینجا رهزن فراوان است،و بحث این است که کدام حکم حکم قطعی عقل است که مورد توافق و تطابق آراء است ،در اینجا تقسیمی سه گانه در مورد معنای “حسن و فبح” وجود دارد که بر اساس این تقسیم ،تنها یک قسم است که در مورد بحث مقبول است و نظر متکلمان و فقهاء امامیه است،که من تیتر مطلب را ذکر می کنم و توصیه میکنم برای تفصیل و تتمیم به کتب مربوطه کلامی اصولی از جمله کتاب اصول مظفر که خوب بحث کرده است مراجعه فرمایید :

      الف- حسن و قبح : بمعنای کمال و نقصان ،مثل اینکه می گوییم “دانائی “نیکوست و حسن دارد و “نادانی” قبیح است و قباحت دارد،اینجا حسن دانائی بمعنای کمال و تمام نفس است ،و قبح نادانی بمعنای نقصان و کاستی نفس انسانی است.

      ب-حسن و قبح : بمعنای سازگاری با طبع انسان و ناسازگاری با طبع انسان (ملائمت و منافرت با نفس و طبیعت انسان) مثل اینکه مى‏گوئيم: آن گل زيبا خوب است، فلان صداى رسا خوب است، و يا آن منظره وحشتناك بد است، و يا آن بوى متعفّن بد است، كه در اين‏گونه موارد خوبى و بدى در رابطه با سازگارى و ناسازگارى طبع آدمى با عناصر نامبرده اطلاق‏ می شود، یعنی حکم و اثبات حسن برای گل زیبا یا صدای رسا ،ناشی از سازگاری آن مبصر یا آن مسموع است با طبع انسانی.
      همین جا اشاره کنم که حسن و قبح بمعنای کمال و نقصان ، و حسن و قبح بمعنای سازگاری ناسازگاری با طبع انسان (ملائمت و منافرت با طبع) ،مورد اختلاف هیچ یک از طرفین بحث اعم از اشاعره و عدلیه (امامیه و معتزله) و اخباریین نیست،یعنی این موارد مورد اتفاق طرفین است که برای حکم به حسن آن یا حکم به قبح آن نیازی به حکم شارع نیست ،یعنی اینکه آن گل زیباست (موافق طبع انسان است) یا اینکه “دانش و دانائی نیکوست” و عکس آنها که قبح دارد، نیازمند به بیان شارع نیست.اینرا همه قبول دارند.نزاع طرفین بحث در قسم سوم است.

      ج- حسن و قبح : بمعنای استحقاق مدح و ذم فاعل افعال اختیاری انسان، مثل آنكه مى‏گوييم: عدالت خوب است و ستمگرى بد است، احسان و ايثار و فداكارى خوب، و نقض عهد و پيمان‏شكنى بد است. خوبى و بدى در اينجا به معناى آن است كه خوب عملى است كه خردمندان، از آن جهت كه صاحب خردند، كننده آن را تحسين كنند؛ و بد آن است كه صاحبان خرد، از آن جهت كه خردمندند، كننده آن را تقبيح نمايند. و به تعبير ديگر، خوب آن است كه فاعل آن نزد خردمندان مستحقّ ستايش بوده، و بد آن است كه كننده آن نزد عقلا مستحقّ سرزنش و نكوهش باشد .
      این قسم سوم است که محل نزاع و اختلاف است ،اشاعره نظرشان اين است كه در هيچ موردى عقل نمى‏تواند فاعل عملى را بدون ارشاد شرع، مستحقّ مدح يا ذمّ بداند، ولى عدليّه معتقدند كه عقلا از آن جهت كه عاقل هستند نسبت به بسيارى از اعمال اختيارى انسان، ابتدائا و بدون الهام از شرع، قضاوت نموده و آنها را تقبيح و تحسين مى‏نمايند. و سپس اضافه مى‏كنند كه بين اين‏گونه احكام صادره از عقلا و وجود احكام از ناحيه شارع ملازمه برقرار است، و با اذعان به چنين ملازمه‏اى مى‏توان به احكام شارع نائل گشت.
      اينكه قید شد: «عقلا ازآن‏جهت كه عاقل هستند»، بخاطر آن است كه بعد عقلانى آنها مورد تاکید قرار گیرد نه ابعاد دیگر، زيرا كه عقلا در مواردى كه حكم به حسن و قبح مى‏كنند هميشه اين‏طور نيست كه جنبه عقلانى صرف و خالص داشته باشند، بلكه بسيارى از اوقات انگيزه‏هاى ديگر در قضاوتشان مؤثّر است، كه مورد نظر نیست، و عدم دقّت در آن موجب خلط مبحث مى‏گردد. مانند آنجا كه عقلا بخاطر انفعالات نفسانى حکمی کرده باشند؛ مثلا مى‏گويند: آزار حيوانات بد است و يا كمك به بيماران خوب است و نيز اعمال خلاف عفّت عمومى بد، و يا وطن‏پرستى خوب است و امثال آن، در اين‏گونه موارد، انگيزه قضاوت آنان مفاهيمى از قبيل رقّت، شفقت، رحم، حياء، حميّت و غيرت مى‏باشد. اين‏گونه آراى عقلا، داخل در محل نزاع عدليّه و اشاعره نیست؛ زيرا كه عدليّه هم مدّعى آن نيستند كه در چنين مواردى حكم شرع لزوما متابعت از اين‏گونه افكار عقلا مى‏نمايد. به خاطر آنكه هرچند احكام فوق توسّط جمهور عقلا صادر شده ولى از بعد احساسى و عاطفى صادر گشته‏اند، نه از بعد عقلانى. و مسلّم است كه شارع مقدّس كه خداى متعال است و سرآمد عقلاء است، بموجب براهين فلسفى، محال است منفعل به انفعالات احساسى و عاطفى گردد. زيرا كه اين حالات، صفات‏ ممكنند، و او واجب الوجود است، و محال است كه صفات ممكن در ذات واجب راه يابد.
      واضح‏تر از موارد فوق، مواردى است كه عقلا بموجب انگيزه‏هاى عادى و عرفى و آداب و سنن اجتماعى قضاوت مى‏نمايند. مثل آنكه مى‏گويند: از جا برخاستن پيش پاى فردى كه وارد مجلس مى‏شود خوب است، و يا پذيرائى ميهمان خوب است.
      بسيار روشن است كه مبانى اين آراء صرفا آداب و عادات اجتماعى است، و لذا به تناسب مقاطع زمانى و مكانى فرق مى‏كند. گاهى اختصاص به يك جامعه آنهم در يك زمان محدود دارد، درحالى‏كه در جامعه ديگر در زمان ديگر چه‏بسا عينا نقطه مقابل آن مورد حكم قرار گيرد.
      به‏هرحال غرض اين است كه عدليّه مدّعى ملازمه بين آن دسته از احكام عقل و شرع هستند كه انگيزه عقلانى محض و خالص داشته باشد و از هرگونه شائبه انفعالى، عاطفى، عادى و امثال آن بدور باشد.
      این بحث البته بحث طولانی و پردامنه ای است ،اما اجمالا باید توجه کرد که این قسم سوم مورد بحث است و آن دلیل عقلی و قاعده ملازمه ناظر به این قسم سوم است.

      6-یک بحث پایه ای دیگر در مورد جایگاه عقل در فقه و اصول و احکام شریعت ،توجه به این تقسیم است که در فلسفه و کلام مطرح شده است و در بحث های اصول فقه مبنا قرار گرفته است،و آن تقسیم عقل به :عقل نظری و عقل عملی است،این تقسیم تقسیم به لحاظ مدرکات (درک شده های) عقل است اگرچه ظاهر تعبیر موهم این است که تقسیم به لحاظ خود عقل است ،در حالیکه اینطور نیست ،عقل انسانی عالیترین مرتبه وجودی انسان است که مابه الامتیاز او از حیوان و نبات و جماد است،عقل یکی است اما بلحاظ متعلق ادراک عقلی ،تقسیم شده است به عقل عملی و عقل نظری،در واقع باید گفته می شد معقول نظری و معقول عملی ،یعنی مدرکات و مفاهیمی که ناظر به نظرند و مدرکات و مفاهیم ادراکی که ناظر به عملند،و بتعبیری عقل نظری آن مرتبه ادراکی انسان است که حکم کننده به نظریات و هست هاست ،و عقل عملی آن مرتبه از ادراک انسان است که حکم کننده به بایسته ها و نبایسته هاست، یا دقیقتر :عقل نظری ناظر به هست ها و نیست هاست، و عقل عملی ناظر به باید ها و نبایدهاست.
      در هر حال باید توجه کنیم که در این بحث دلالت عقلی بر حکم شرعی یا اثبات قاعده ملازمه بین حکم عقل و شرع ،حاکم عقل عملی است نه عقل نظری ،و ما از احکام عملی عقل عملی که ناظر به حسن یا قبح افعال اختیاری انسان است سخن می گوییم نه از احکام عقل نظری.
      این کلیت چهار چوبه بحث از دلیل و دلالت عقلی بر احکام شریعت است که بطور عبوری و با اشاره به رووس مطالب خدمت شما عرض شد که اگر ابهامی باشد میشود مطرح شود و من از تفصیل بیشتر در اینجا معذورم.

      7-اینکه تاکید می کنید بر مسلح شدن به علوم و فنون روزگار از فیزیک و فلسفه غرب و علوم اجتماعی و موسیقی و غیر اینها ،امر صحیحی است ،اگرچه ممکن است فیزیک بهر قسم اش بطور مستقیم نقشی در درک و کشف حکم شرع نداشته باشد ،اما بسیاری از معارف و فنون امروزی بشری ،منشا تحولات عظیم در درک موضوعات و موضوع شناسی است،میدانیم که موضوعات محل تعلق حکم شرعی هستند ،باید موضوعات را شناخت تا نحوه تعلق احکام شریعت به آنها را شناخت ،بسا موضوعاتی که اصلا امور مستحدثند و در زمان نزول شریعت وجود نداشته اند ،یا بسا موضوعاتی که متحول شده اند و ممکن است تحول موضوع سبب تحول حکم گردد،و اینکه موضوعی متحول از عموم و اطلاق هایی در شریعت خارج گشته و تحت عموم و اطلاق های دیگری واقع شود ،اگرچه اصالتا و بالذات سمت فقیه ،سمت موضوع شناسی نیست ،و فقیه می تواند برای اصدار حکم ،در مورد موضوع شناسی به کارشناسان مراجعه کند ،اما باز موضوع شناسی عمیق و دقیق ،سبب سهولت و دقت در اصدار حکم است.درهر حال تاکید بجایی کردید.
      بحث در مورد آزادی هم همین است که گفتید،انسان آزاد آفریده شده است و موجودی است مختار ،عالم هم عالم اختیار است و مناط و ملاک و ارزش اعمال انسانها بر آزادی انتخاب است ،و بهشت زوری و جهنم زوری غیر معقول و خلاف اختیاریت اعمال انسان است،در این جهت هم عقل تحلیل دارد و هم نصوص شرعی دال بر حریت انسان و عدم قیمومت انسانهای دیگر بر انسان هاست ،اما آزادی مطلق نه در شریعت وجود دارد و نه خارجا تحقق دارد و نه مطلوب است ،آزادی حتی در جوامع لیبرالیستی محدود به قوانین و محدود به عدم تجاوز به حریم و حقوق افراد دیگر و مجموعه جوامع است.احکام شریعت نیز که برای تامین سعادت دنیایی و اخروی انسانهاست بر همین فلسفه استوار است و چنانکه عرض شد احکام الهی تابع مصالح و مفاسد نفس الامری است ،پس محدودیت قانونی انسان چه بلحاظ قوانین عرفی بشری و چه بلحاظ قوانین شریعت ،منافاتی با اصل آزادی انسان ندارد ،و آزادی مطلق مفهومی جز نا هنجاری و آشفتگی فردی و اجتماعی ندارد.
      در مورد مساله خاص بهائیان ،اظهارات فرد مورد نظر سبب تاسف و تعجب من شد ،اینکه انسان هایی معنون به بهائی با حفظ ملیت ایرانی و حق آب و گل ،دارای هیچ حقوق شهروندی از جمله حق تحصیل نباشند ،سلیقه ای ناهنجار و نادرست است،و مفهومی جز این پیدا نمی کند که یا بروند سینه قبرستان یا اصلا از این کشور که در آن بدنیا آمده اند بروند! و این مطلب هیچ موافقتی با شرع و قانون اساسی و موازین انصاف ندارد ،اگرچه بعد ایشان تکمله ای داشت مبنی بر اینکه مراد جاسوسان و متخلفان از بهائی بوده است ،باز این توجیه هم نادرست بود ،زیرا متخلف و مجرم و جاسوس باید مورد تعقیب قانونی قرار گیرد چه بهائی و چه مسلمان شیعه و چه مسلمان سنی و چه هر مذهبی ،من میگویم حتی مجرم هم دارای حقوق شهروندی است و مطابق قانون باید با او برخورد شود ،اگر کسی مجرم است خانواده او که مجرم نیستند ،چرا باعتبار مجرم خانواده او محروم از حقوق خود شوند؟ جالب این است که بعد از آن نوشته ای از آن آقا دیدم که اعتراض کرده بود به مجامع حقوق بشری و سازمان ملل ،در مورد اکثریت شیعیان موجود در بحرین ،با تکیه به مفهوم “ملیت” و اینکه چرا بدون لحاظ ملیت بحرینی های شیعه آنها سرکوب می شوند؟! این البته سخن درستی است ،خوب همین کلام در مورد بهائی های ایران نیز ساری و جاری است ،ولو اینکه آنها اکثریت نیستند و اقلیت ناچیزی هستند در ایران ،اما آیا آنها هم “ملیت ایرانی” ندارند؟!پس چرا گفتید که بهائیان حق شهروندی و حق تحصیل ندارند؟ اینکه هم با شرع و هم با قانون و هم با ملیت و عرف حقوق بشری مخالف است.
      بهرحال در این مورد من قبلا نوشته بودم و سه نوشته فتوایی مرحوم استاد و فقیه عالیقدر آیت الله العظمی منتظری قدس سره را نقل کرده بودم که حاصل گفتار ایشان این بود که ما در عین حال که بلحاظ عقیدتی با بهائیت مخالفیم و عقیده آنان را ببرهان باطل می دانیم ،اما بهائیان ایرانی بلحاظ ایرانی بودن شان حق آب و گل دارند ،این را ایشان بصداقت فرموده بود که باید جسارت و شجاعت ایشان را همچون موارد دیگر ستود.

      از توجه شما متشکرم و از اینکه بحث بلحاظ نوع سوالی که مطرح کردید طولانی شد از شما و خوانندگان عذر خواهی می کنم.

      موفق باشید

       
  29. بی سواد! چقد خنده دار است که بخاطر داشتن سواد دانشگاهی کسی صاحب این حق شود که بر مردم حکم براند.
    چه کسی بیسواد است؟ خوب معلوم است میلیونها آدم زحمت کشی که درپی یک لقمه نان صبح تا شب سگ دو می زنند.
    چه کسی باسواد است؟ تمام زور مداران و دولت مردان چه در جناح موافق و یا مخالف.
    مگر آقای دکتر سروش که یکی از صحنه گردانان انقلاب فرهنگی بود دستش به خون دانشجویان آلوده نیست که در پشت میز کتاب دانشجویان را به نام انقلاب فرهنگی به گلوله بستند و حالا قضیه کی بود کی بود من نبودم راهم دارد مدیریت می کند.
    مگر سروش بی سواد است. ازخیلیهادر مورد مسائل مختلف فلسفی بسیار سوادش بیشتر است. و یا همین دانشمندان هسته ای خودمان که دارند چاکرانه برای همین به اصطلاح بی سوادها کار می کنند و خون مردم را درشیشه می کنند. سوادشان درمورد مسائل فیزیک و ریاضی کم است؟ خیر شاید در دنیا جزو نمونه های فیزیک و ریاضی باشند.
    شما چه کسی را باسواد و یا بیسواد می دانید؟ آیا تحصیلات در حوضه سواد نیست؟ کی قرار است که تعیین کند سواد چیست؟
    حوضه یا دانشگاه؟ تفکرات شماها خوب معلوم است که می گوید دانشگاه. ولی مگر همان آقای پزشکی که قصد تجاوز به ریحانه را داشت باسواد نبود؟ من در زمان کودکی معلمی همدانی داشتم که با همان لحجه شیرین همدانی به ما می گفت ملا شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل.
    چرا مولانا می گفت این شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر که از دیو و دد ململم و انسانم آرزو ست .
    لابد دنبال آدم با سواد می گشت. سواد شعور و انسانیت می تواند بیاورد و یا نیاورد.
    می دانید ستارخان که قهرمان ملی ایرانیان بود ( حالا همین باسواد ها هم او را بدرستی نمی شناسند) نه تنها دانشگاه نرفته بود بلکه آدم کم سوادی بود. لابد قبولش ندارید نمی توانید هم قبولش داشته باشید چون راه او با شما ها فرسنگها فاصله دارد.
    فکر می کنید بابک خرمدین می دانست ژان پل ساتر کیست و یا در زمینه های اجتماعی و یا ریاضی خیلی باسواد بود؟
    این نکبتی که سرزمین ما به آن دچار شده است به دلیل بی سوادی حاکمینش نیست. به دلیل بی سوادی مردمانش است.
    این دو قضیه با هم فرق می کند. یکی طرف مردم را اساس قرار می دهد و آنها را در انتخاب حکمرانان آزاد و آن دیگری داشتن سواد را در حاکم بودن اصل قرار می دهد. همان مدینه فاضله افلاطون که ما تجلی آن را در ولایت فقیه به عینه می بینیم.
    این تفکرات که کسی به خاطر سوادش باید بر مردم حاکم باشد، سالها پیش با انقلاب کبیر فرانسه کنار گذاشته شد.
    هفت شهر عشق را عطار گشت ولی ما هنوز اند خم یک کوچه ایم
    مثل اینکه الیت گری و الیت گرائی و ولایت فقیهی در خون ما بدجور نفوذ کرده و اینبار به صورت مدرن آن.
    با سپاس

     
  30. کاهش نرخ نفت و اقتصاد مقاومتی در راستای کدام اهداف حاکمین نظام جمهوری اسلامی جای دارد ؟

    بهترین گزینه ها کدامند ؟

    ۱- ارسال دلارهای سامانه شده کشوربه اعضای وابسته در کشورهای فلسطین سوریه عراق لبنان تنی کشورهای افریقایی و آسیای میانه و آمریکای لاتین
    ۲- تعداد ساعات پروازهای جنگی و هزینه لشگرکشی و مداخله جنگی حکومت در کشورهای دیگر
    ۳- واردات و تولید و تزریق مواد مخدر سنگین به نرخ پایین به اجتماع مردم کشور
    ۴- تأئید محصولات مستأثل و تقلبی و چشمپوشی از واردات اینگونه تولیدات به کشور
    ۵- سفر علی لاریجانی برای دادن قول دریافت کمک بدون اجازه مردم ایران به کشورهای سوریه لبنان و عراق در صورت آتش افروزی
    ۶- افزایش تعداد بیکاران وبی خانمان ها و زنان و مادران فاقد شغل که هیچ حقوق اجتماعی مالی از جانب نظام اسلامی برای ایشان به رسمیت شناخته نشده و نمیشود
    ۷-اقتصاد مقاومتی یعنی افزایش بودجه سپاه پاسداران که ماشین جنگ بر علیه مردم کشور و کشورهای منطقه بنام امنیت ملی خواهد بود
    ۸- شب گرسنه خوابیدن و سوء تغذیه بسیاری از نسل آینده ایران و کشمکش های ناخواسته اجتماعی میان مردم برای گذار از وضعیت تجربه نکرده
    ۹- ساختار نظام و بیت رهبری و ائمه جمعه در روزه های سالیانه بسر میبرند تا نمونه و هادی راه عدالت باشند ( صرف یک وعده غذای ناچیز روزانه)
    ۱۰- بدون نفت و فروش نفت دست به تولید محصولات نفتی میزنیم واز آلودگی خطرناک تنفسی که برای شهروندان ایجاد میشود ء ترسی نداریم و با ندای صریح و رسا ء نماز اوقات خود را رو به قبله عربستان بجا میآوریم

    آیا موارد بالا از لحاظ حقوقی قضایی جنایت و خیانت نیست ؟

     
  31. سلام،

    این جریان از انقلاب فرهنگی به ریاست دکتر سروش شروع شد. که هرگز هم بابتش از مردم ایران عذر خواهی نکرد که هیچ گویا طلبکار هم هست . هر چند مخالف جمهوری اسلامی فعلی است. اما هنوز به جمهوری اسلامی دیگری فکر می کند!

     
  32. اگاهی یعنی دانایی این دو لازم وملزوم یکدیگرند . تمامی دیکتاتوران درطول تاریخ از هیچ چیزی نه هراسیدند؟به جز از این دو کلمه!!!!!!

     
  33. درود به آقای محمد(کاوه) نوری زاد
    و به همکاران با وفا واستوارتان وهموطنان شریف ، خردمند و آزاد منش
    و بویژه در اینجا درود می فرستم به بانوی بزرگ با شهامت و دلیر مهدیه گلرو و افتخار و احساس غرور می کنم به چنین زنان شیردل سر زمین ایران

    اخیرأ آخوند موسوی بجنوردی افاضت نموده وگفته اند: ” بهائی ها حق شهرونی ندارند” و از تقدس شریعت شیعه اسلامی صحبت بمیان آدرده اند.

    اول اینکه هیچ چیز مقدس تر از آزادی ، عدالت و حقوق شهروندی نیست. سر لوحه قانون اساسی تمام کشورهای متمدن و مدنی دنیا با این عبارت شروع می شود. بنام مردم (خلق ) کشور ….

    دوم هنگامیکه در جنگ دوم جهانی ، نازیسم و فاشیست ها در آلمان وایتالیا واسپانیا (متحدین) بوجود آمدنند اول یهود ستیزی و کوره های آدم سوزی را شروع و براه انداختند ، بعد از آن به کولی ها رسید وپس از آن نوبت دگر اندیشان و مخالفین و در آخر به یکدیکر مشکوک شده بودنند و همقطاران را دستگیر و تیر باران می گردنند. ودر انتها همکی آنها بدست متفقین ( امریکا ، انکلستان ، فرانسه ، بلژیک وشوروی سابق) ) نابود ومنهدم شدنند.

    هان ! ای دل ، فرا گیر ، ایوان مدائن را ، آئینه عبرت کن !

    بسیار فاجعه و غم انگیز است که این آخوندها چنان متعصب و به اوهامات جهان بینی ضد بشری اسلامی و افیونی باورکرده اند وگریبان آنها راگرفته و نهادینه شده که انسانیت و طبیعت زیبا را بر همه چیز ترجیح می دهند حتی موجودیت خودشان را.
    سرزمین ایران پر از عارفان وشاعران و اندزگویان عالی رتبه بوده است برای زندگی آرام بخش و سعادت و شادی
    شعر زیبای زیر به خاطرم آمد :

    با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی ……….. تا بی خبر بمیرد ، در درد خود پرستی
    دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم… با کافران چه کارت ، گر بت نمی پرستی

    دوش : دیشب ، شب گذشته
    مغانم : خنیا گران ، غنا نوازان ، هنرمندان موسیقی فرهنگ معین

    با آرزوی تندرستی و موفقیت وتشکر ازامکان و درج نظر دگری در وب سایتتان

     
  34. باز آخوند
    با عمامه
    با دروغ هاي فراوان
    …مي خورد از مال مردم
    … مي پرد بر کول مردم
    تا بگیرد حال مردم
    کودکي تنبل به حوزه
    همچو بلبل
    مست روضه
    يادم آرَد از فلسطين
    از بلنديهاي جولان
    از دلار نفت ايران
    حرفهاي احمقانه
    کرده است دین را بهانه
    شرع چون شمشير بران
    پاره مي کرد مغز ما را
    تا عبا است و عمامه
    مملکت کارش تمامه!

     
  35. https://www.youtube.com/watch?v=kk4a_yiWa8E
    حیفم آمد این فیلم 4 دقیقه را نبینید چو حق مسلم ما شعار انرژی هسته حق مسلم ماست

     
  36. خدمت تموم رفقا جمع با معرفتا سلام!آقا یک دفعه هم که حکومت افتاده دست ما مستضعف جماعت نمی تونین ببینین؟جونم واستون بگه همین داش حسین همدانی که قبل انقلابی ماک داشت تو همدون زد و انقلاب شد رفت تو کمیته.بسکه دل پری از حق خوری قبل انقلاب داشت پا گذاشت تخته گاز رفت رفت تو سپاه حالا بهش می گن سردار حاج حسین رئیس سابق قرارگاه ثارالله!همین قالی باف خودمون آلو طرقبه ای می داد دست جماعت حالا درس درست درمون نخونده مهم نیست عوضش بسکه ادم به کشت داد تو جبهه شد سردار دیگه ادم دم تیر دادن دانشگاه می خواد چی کار.یهو زد خلبان هم شد و بعدم محض اطمینان از پیری کوری دکتر هم شد و بعدم استاد دانشگاه.حالا شده سردار دکتر خلبان استاد دانشگاه شهردار !مثل رفیق خودم دائم داوطلب محسن رضائی!بده خودش می گه چوپون بوده حالا یکهو همین مدرک تقسیم می کردن بهش اقتصاد رسید؟یک کم زودتر رسیده بود الان ممکن بود دکتر اسب و حیوونات شده بود.والله موندم تو کار خارجکی جماعت که واسه یه پیچ بستن خودکشی می کنن می رن دوره می بینن هر دانشگاهی هم سعی می کنه امتیاز خودشو ببره بالا .نه والا!

     
  37. سلام اقای نوریزاد
    فیلم سخنرانی خانم گلرو را دیدم و می دانم که جز حقیقت نبود اما استاد عزیز فاجعه جای دیگریست که اتفاق افتاده ومی افتد. وان در اموزش وپرورشی است که من ناچیز جزیی از ان هستم اینجا باید خون گریست. اینجا جایی است که اگر حرف از تدریس درست بزنیدحرف از پایبندی به اصول اموزشی بزنید هم همکارانتان وهم دانش اموزان مسخره ات می کنند. مسخره دانش اموزان قابل تحمل است اما همکاران را چه کنیم . اینجا جایی است که مدیر سرخود سوالی را از ارشیوش بیرون می اورد واز دانش اموز بدون اطلاع معلمش امتحان می گیرد ومی دهد معلم دیگر تصحیح می کند ونمره می دهد. اینجا جایی است که لیست ها بدون اینکه کسی بفهمد تغییر می کند. اینجا مراقبین امتحان خود مشغول یافتن پاسخ سوالات هستند. اینجا رییس اداره دستور می دهد تا از مدیر متخلف حمایت کنندوکسی که اعتراض کرده را منکوب می کنند. اینجا همه دست به دست هم مشغول نابود کردن اینده هستند. معلمان بیسواد ودانش اموزان بیسوادتر همه به هم می ایند.

     
  38. جناب نوریزاد عزیز,
    سپاسگزار از این که گفته های خانم گلرو را روی تارنمای خود گذاشتید. آنچه را او گفت من شخصا دیده ام و زیسته ام. درست در بحبوحه دوره دوم انتخابات احمدی نژاد, پس از پایان دوره دکتری در یکی از معتبرترین دانشگاههای اروپا به ایران بازگشتم. بلافاصله در دو, سه دانشگاه مشغول شدم. اما بهم تفهیم شد که روند استخدام که تا ان زمان زیر نظر دانشگاه ها بود, پس از ان زیر نظر مستقیم وزارت علوم ( کامران دانشجو) پیش می رود. با این فرض که حتی از صافی وزارت علوم بگذرم, ۷, ۸ سال باید به صورت آزمایشی تدریس کنم و تنها پس از گذراندن این مدت طولانی است که امکان استخدام رسمی وجود خواهد دشت.
    مفهوم این داستان این است که شما تا ۷, ۸ سال باید لالمونی بگیرید و از بیم هدر رفتن زحماتتان, زبان در کام بکشید و بشوید یکی دیگر از مشتریان جمهوری اسلامی. این راه بهترین گزینه بود برای دوستانی که غالبا بضاعت علمی کمی داشتند و میدانستند جز از ویرانگاه های ایران ( بخوانید دانشگاه های ایران ) هیچ مرکز علمی راهشان نخواهد داد. این دوستان غالبا با چند سرعایله و غالبا در سنی بالای ۴۰ با بورس دولت به کشورهای خارجی اعزام شده بودند و با سفارتخانه های جمهوری اسلامی در تماس بودند. گر چه بسیاریشان در خفا با امثال ما (بخوانید بی دین و ایمانهای ابجونوش) هم پیاله می شدند, اما برای حفظ معاش در برابر سفارتخانه چی ها کرنش می کردند. این دوستان (به خصوص ان دسته که در علوم انسانی تحصیل می کردند )غالبا تحصیلاتی ضعیف داشتند . درسکی در فرنگ میخواندند تا بیایند و بشوند دکتر از فرنگ برگشته, با ته ریش و شمایل مورد پسند جمهوری اسلامی. جایشان از پیش تعیین شده بود و به محض بازگشت به ایران روال استخدامشان می آغازید. آنچه راجع به “تحصیلات ضعیف ” این گروه گفتم, نکته ای است که بصورت عینی و دقیق قابل ارزیابی است. دانشجویان بورسیه بایستی متاهل می بودند . معمولا چند سالی در ایران در محیطی غیر دانشگاهی مشغول به کار بودند و سابقه “انقلابی و اسلامی ” بودنشان محرز شده بود. ( سنجه های دینداری را هم که خودتان میشناسید : ته ریش + پیراهن چرک مد بد اتو شده یا اصلا نشده + سری در نمازخانه اداره داشتن + سخن گفتن با ادبیاتی انقلابی اسلامی یعنی با آکنده از واژگان عربی بجا و بیجا). از آنجایی که برای چندین سال از محیط دانشگاه دور بودند و در تحصیلاتشان گسست طولانی حاصل شده بود, غالبا توانایی فراگیری خود را از دست داده بودند. تحصیلات جدی جمعیت حواس میخواهد و فکر جوان نی اینکه شما در پی خرید جهیزیه برای دخترت باشی یا در صدد پذیرایی از آیزنه و مادر زنتان!!! به همین جهت در جلسات درس در بین ۴۰ تا دانشجو که سن میانگین شان از ۲۵ نمی گذشت, شما ناگهان دو تا ایرانی نخراشیده ریشو چهل و چند ساله میدیدید. مضافا اینکه, چون دوستان یاد شده غالبا زمان کمی برای آموختن زبان خارجی داشتند, ابزار حداقلی برای پیگیری درس و همراهی با دیگر همکلاسی ها برایشان فراهم نبود. این مهم به خصوص در زمینه های علوم انسانی به چشم می خورد که تسلط زبانشناختی پایه نخست ان است.

    البته, آنچه من می گویم و توصیف می کنم خواه و نه خواه درش تعمیمی نهفته است و البته این نادرست است اما این نگاره ی بی کم و کاست بخش بسزایی ( و نه صد در صدی ) از دانشجویان بورسیه ایران بود. این دوستان با دانش ناچیز (چون بر خلاف تصور همگانی میشود در خارج از ایران تحصیل کرد و مدرک گرفت اما دانش چندانی نیاموخت) در کرسی استادی دانشکده های ایران نشسته اند. از این دست کرسیها باب میل من نبود, سر سال راهی غربت شدم از نو تا کرسی استادی ام را در خاک غربت بسازم. که ساختم. اما …چه کنم که ” هوایی خوی تو از سر نمیرود آری / غریب را دل سرگشته با وطن باشد”. امروز پس از سالها تحصیل و تدریس, سن من هنوز از میانگین سن همکلاسی های ۱۷ سال پیش از اینم کمتر است . اما آنها استاد دانشجویان ایرانی هستند و من استاد بیگانگان.

    یک نکته پایانی, شما در نوشته ها و گفته هایتان به مطالب دقیق و درستی اشاره میکنید. اما در این بین چیزی از قلم افتاده است آن هم خود ” مردم ” اند. می دانید چرا جمهوری اسلامی سقوط نمیکند ؟ از هر نظر که بگویید شرایط سقوط فراهم است بسیار بیشتر از سال ۱۳۵۷. دلیلش آنست که جمهوری اسلامی فقط در ۵ در صد جمعیت که شامل آخوندها و سپاه و دله دزدهای نزدیک به حاکمیت است خلاصه نمیشود. جمهوری اسلامی بخش قبل توجهی از ملت ایران را تبدیل به ” مشتریان ” خود کرده. اینجا دیگر صحبت از ۵ درصد نیست, صحبت از ۲۵ درصد, ۳۰ درصد یا شد بیشتر است. جمهوری اسلامی میگوید هر که با من باشد خوب تغذیه میشود. بخش بزرگی از ملت ایران امروز در صدد اصلاح امور نیستند , بلکه صرفا در صددند تا وارد جمع ” مشتریان ” جمهوری اسلامی شوند. همین نکته است که جمهوری اسلامی را پایدار نگه داشته.

    بنده خدا

     
    • البته, آنچه من می گویم و توصیف می کنم خواه و نه خواه درش تعمیمی نهفته است و البته این نادرست است اما این نگاره ی بی کم و کاست بخش بسزایی ( و نه صد در صدی ) از دانشجویان بورسیه ایران بود. این دوستان با دانش ناچیز (چون بر خلاف تصور همگانی میشود در خارج از ایران تحصیل کرد و مدرک گرفت اما دانش چندانی نیاموخت) در کرسی استادی دانشکده های ایران نشسته اند. از این دست کرسیها باب میل من نبود, سر سال راهی غربت شدم ا(…Bande-ye khoda)
      جناب بنده خدا من با این حرف توی پرانتز شما مخالفم.مسلما در بعضی از کشورها دانشگاههای مختلف با درجات علمی گوناگون هست ولی در بسیاری از کشورها چنین نیست.بنظرم کسانیکه درخارج درس می خوانند نه تنها بی سواد تر از دانشجویان داخلی نیستند بلکه در بسیاری موارد بهتر و با تجربه ترند.زیرا از خواندن مشتی // دینی و دروس غیره ضروری فارعند.و مسلما دانشگاهای کشورهای غربی هم از نظر روش درسی و هم نوع برخورد با دانشجو و هم تلاش برای گرفتن مدرک در سطحی بسیار بالاتراز ایران است.شما دریک دانشگاه معتبر به آسانی نمی توانید مدرک بگیرید.چون نام و آبرو و درآمد دانشگاه پشت و ضمانت مدارکی است که هر دانشگاهی ارایه می دهد.من قبول دارم که بسیاری افراد بی لیاقت در راس امور هستند چون این رزیم واقعا رزیم سفله پرور و وابسته به اراذل و اوباش و مشتی لات و آدمکش است.ولی چنین افرادی را تقریبا همه می شناسند و اغلب هم مشتی اخوند بی سواد و جنایت پیشه اند و یا آخوندهای کراواتی که البته عنوانهای دکتر و مهندس و …را یدک می کشند و تقریبا همه هم از خود ایران گرفته اند و یا ادعایشان برملا شده.ولی مدرک گرفتن از دانشگاهای معتبر دنیا به این آسانی نیست.

       
  39. مازیار وطن‌پرست

    رضا عظیمی مدرس حراست (؟) در استان خراسان رضوی:
    “اطاق‌های فکر آمریکایی ه این نتیجه رسیدند که پیتزا را جایگزین آبگوشت کنند تا دیگر خانواده‌ها برای خوردنش دور سفر جمع نشوند و به این وسیله تفوق فرهنگی پیدا کنند.”
    جای آقای عظیمی بر سر سفره‌های خانوادگی ما خالیست که هر وقت من حرفی می‌زنم همسر یا مادرم به من چشم غره می‌روند که این حرف‌ها رو جلوی بچه‌‌ها نزن، یه ذره ایمان و اعتقاد اینها رو از بین نبر.
    از تصور این آقا نسبت به سطح شعور مردم که بگذریم، سطح شیفتگی حضرات در برابر آمریکا و غرب حیرت آور است. گمان می‌کنند یک هیئت مدیرهٔ جهانی شیطان پرست و صهیونیست نشسته‌اند جایی و برای همه تصمیم می‌گیرند. نمی‌فهمند که روی دیگر این سکه هم می‌شود اعتقاد سلطنت طلبان که اصلا آمریکا انقلاب کرد.

     
    • یکی به این مستر عظیمی بگه با این وضع اسفبار اقتصادی که دامنگیر مردم بیچاره شده باید پیتزارو توی خواب ببینند اگه بخت یاربشه.مردم برای خرید نان موندن چه رسد به خرید گوشت وپختن ابگوشت وبعد از اون جایگزینی پیتزا توسط استکبار جهانی با ابگوشت.

       
    • چهارشنبه ۳ دى ۱۳۹۳ – روزآنلاین
      ***
      پیتزا یا آبگوشت یا روزان

      ابراهيم نبوی

      e.nabavi(at)roozonline.com

      مشکل دقیقا همین جاست. پیتزا بخوریم یا آبگوشت؟ من قبلا به خطرات پیتزا و پیتزایان تاریخ فکر کرده بودم و بارها در این مورد هشدارهایی داده بودم. اصولا می دانستید که پیتزا اولین بار چه زمانی وارد فرهنگ جهانی شد؟ آیا می دانستید پیتزا در جریان تحرکات استعماری نخستین بار توسط ایتالیایی ها در جنگ با لیبی به کار گرفته شد؟( نقل از جنگ های نامتقارن، جلد دوم، صفحه 235) پیتزاهای اولیه، حامل بشقاب هایی بودند که باعث می شد آنها را مثل فریزبی یا دیسک بتوانند به طرف ارتش دشمن پرتاب کنند. ارتش لیبی هم که وقتی پیتزاها را به دست آوردند، اول فکر کردند نوعی مین یا نارنجک است. برای خنثی کردنش، از تعدادی اسرای ایتالیایی استفاده کردند. این اسرا که به نوشته ماسیمو جوردانو در « روزهای دشوار کوهستان البراز» بعد از ماهها دوری از غذاهای وطنی پیتزای خوشمزه ای گیرشان آمده بود، آن را خوردند و در کمال خوشنودی( با کمال خرازی و کمال تبریزی فرق می کند) از زندانبانان خودشان تشکر کردند. بعد از این بود که لیبایی ها تصمیم گرفتند، پیتزاهای دشمن را بخورند. و چنین بود که رخنه عظیمی در سپاه دشمن افتاد.

      هیچکس نفهمید چرا بعد از 15 روز مصرف دائمی پیتزا توسط سربازان معتقد و غیور لیبی آنها دیگر حاضر به جنگ با ایتالیایی ها نبودند. ماسیمو جوردانو نوشته است: « بسیاری از سربازان لیبی که از شلوارهای محلی گشاد و کلاه مخصوص و چفیه های مخصوصی استفاده می کردند، بعد از خوردن یک هفته پیتزا، بله، فقط یک هفته، کلاه و چفیه خود را رها می کردند و چه بسا دیده شده بود که آنها حتی در پنج مورد شلوار لی و در دو مورد شلوارک پوشیدند.» پس از این واقعه بود که ارتش لیبی که یکی از منظم ترین و وفادار ترین ارتش های آفریقایی بود، دچار تشتت شد، هر چه پیتزای بیشتری از سوی ایتالیایی ها به طرف آنان پرتاب می شد، آنها به جنگ با دشمن بی علاقه تر می شدند. بقول ماکسیم رودنسون« پیتزا سرنوشت مردم لیبی را تغییر داد و این هرگز از خاطر مردم آن کشور نمی رود.»

      ژان پیر لوبون، روانشناس جنگی که خودش در جریان مطالعات بالینی جنگ لیبی شرکت داشته نمونه هایی از پیتزازدگان را در مقاله ای که در نشریه « روانشناسی بین المللی، بهار 1956» نشان داده است: « سمیر نشنوش» سرباز 21 ساله می گوید « من همیشه در زندگی ام عادت به خوردن آش لوبیا و آبگوشت داشتم، وقتی یک هفته پیتزا خوردم، احساس کردم دیگر به سوسیالیزم، اسلام، کشورم و جنگیدن هیچ تعصبی ندارم، از این حال خودم ناراحت بودم، ولی راستش نه آنقدر، یک احساس سرخوشی می کردم، فکر می کردم یک ایتالیایی هستم و بیخودی در لیبی زندگی می کنم.» ، از طرف دیگر « اسامع العلوانی» هم به زاویه دیگری از ماجرا نگاه می کند. وی گفته است: « تا دو روز اول وقتی پیتزاهای ایتالیایی را می خوردم، یک حس شادی داشتم، یک جور بی خیالی، مثل اینکه دو تا قوطی آبجو خورده باشد، البته من تا حالا آبجو نخوردم، ولی شبیه همان بود. از روز سوم احساس کردم که دیگر علاقه ای به نامزدم عایشه ندارم. فکر می کردم زنم آنتونلا در سیسیل است و اتفاقا بعد از جنگ رفتم و پیدایش کردم و حالا سه فرزند داریم.»

      شاید به دلیل همین مسائل است که مدیرکل حراست استان خراسان رضوی گفته است: « آمریکا با مطالعه پیتزا را جایگزین آبگوشت در ایران کرد.» او در مورد دلایل راهبردی این آلترناتیوسازی برای آبگوشت گفت: « برای اینکه مردم موقع خوردن آبگوشت در کنار سفره با هم درد دل نکند.» اما بجز این اثرگذاری های روانشناختی، تمهیدات جاسوسی استکباری حائز اهمیت فراوانی است، مدیرکل حراست استان خراسان رضوی گفته است: « در پیتزاها میکروفیلم هایی تهیه شده تا اطلاعات را از ایرانی ها گرفته و به اتاق فکر آمریکایی ها در امارات بفرستند.»

      اگرچه این کشف اهمیتی بسزا دارد، اما سئوالات راهبردی چندی را نیز مطرح می سازد، سئوالاتی که شوربختانه ذهن سوز و روح فرساست:

      یک، ظاهرا میکروفیلم یک فیلم کوچک شده است که فقط با چاپ آن می توان یک عکس را دید، آن چیزی که اطلاعات می فرستند، میکروفیلم توانایی گرفتن اطلاعات ندارد.

      دو، ظاهرا منظور استاد از میروفیلم همان میکروفون کوچک مجهز به رادار است، که می تواند صداها را ضبط کند و اگر خیلی مجهز باشد توسط گیرنده هایی حداکثر در فاصله ده متری بفرستد، بعید است که مثلا پنج میلیون میکروفون در آن واحد مشغول فرستادن اطلاعات از پیتزاخوری مردم باشند. از این گذشته، مگر مردم در موقع خوردن پیتزا چه اطلاعاتی می دهند؟

      سه، بطور کلی یک پیتزا را در عرض پنج تا ده دقیقه می خورند، و آشغالش را هم دور می ریزند، اگر مصرف کننده خیلی گرسنه باشد، ممکن است همه پیتزا را با نان سفت دوروبرش هم بخورد، بعضا دیده شده که برای سیرشدن مقوای آن را هم خورده اند، ولی به هر حال ده دقیقه بعد از خوردن پیتزا آشغال آن را دور می ریزند، در واقع آن میکروفیلم( که منظور همان میکروفون است) یا می رود توی سطل آشغالی، یا می رود توی شکم مردم. در هر حال اطلاعات جالبی به دست استکبار جهانی داده نمی شود.

      یعنی واقعا ماها با کی شدیم هفتاد و هشت میلیون و خورده ای؟

       
  40. سلام.
    بانوی گرامی مهدیه گلرو، من گمان می کنم آن آینده ی فاجعه باری که شما به درستی اشاره کردید، هم اکنون پیش روی ماست و زود تر از این ها اتفاق افتاده. با سپاس

     
  41. در اغلب کشورهای آزاد دنیا برنامه تلویزیونی پُرطرفداری مورد تماشای مردم قرار میگیرد به نام جویای هویت . از طریق این برنامه مستند فرزندانی که توسط پدر و مادر خوانده در کشور دیگری پرورش و به بلوغ رسیدند و خواستار پیدا کردن خانواده حقیقی خود هستند مجانی با همه امکانات به کنار هم میرسند و به آرزوی خود میرسند و آغوش گَرم مفقود خود را پیدا می کنند. حتًی آدمهایی که در مکانی و زمانی بهترین ارتباط فراموش نشدنی با دیگری داشته اند بدینوسیله فرصت دیدار و یافت یکدیگر می کنند. اگر به این برنامه ها با سابقه بالای ۲۵ سال بنگریم میتوانیم انسانیت و حق انتخاب و امکان انسان دوستانه را با اتفاقات و حسرت مردم کشورمان مقایسه کنیم.
    در ایران حقوق بشر رهبر و لاریجانی ها ثابت کرده که بی محابا با عربده کٍشی و هیاهو به خانه های مردم ریختن و فرزند و یا پدر و یا مادر را بدون دادن اطلاعات ابتدائی حقوقی شهروندی به مکانهای نامعلوم بُردن و سالها مفقود الاثر بمانند یا به قتل رسیده و اغلب دیگرانی که موقت به آزادی از زندان رسیده اند دست به خود کُشی بزنند و یا دیگران در یک دوره بسیار طولانی در افسردگی خطرناک قرار بگیرند. و با طرفند های پلید باعث فلج مغزی برای اینگونه بازداشتی ها و خانواده های آنان شده اند. به بهانه امنیت ! و یا تبلیغ علیه نظام.
    دقت کنید مسیر انسانیت مسئولین شیعه یا مسلمان کشور چگونه دقیقأ خلاف واقعیت انسانی خیز برداشته و با مردم کشور ما چه میکنند. آیا میتوان دشمنی خطرناکتر از این موارد با داشتن قدرت و امکانات بیخ گوش مردم کشور دیگری یافت ؟ عزیز خانواده ای را ربُودن و هربلایی خواستند پنهانی پیاده کنند و اسمش را امنیت ملی با احکام مجازات اسلامی گذاشتن . و با قامت در تصاویر آمدن و دهانی یاوه گو به این شیوه جنایت در مسیولیت پایدار ماندن !

     
  42. ريشه ها ٢٥٢(قسمت ٢٥١ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <……

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى :نتيجه گيرى
    كارنامه حافظ پژوهى ما جز در اندك مواردى چنان آزمندانه پى جوىِ يك دستگاه حقيقت بوده است كه هنرمندى حافظ را تحت الشعاع قرار داده ، به امرى ثانوى نازل كرده ، يا آن را به كلى ناديده گرفته است .از جمله كسانى كه به فرم و تركيب هاى آوايي و هارمونى صوتى اشعار حافظ موشكافانه توجه كرده است هوشنگ ابتهاج (سايه) است .وى با متراژ دقيق آواها وحدت فرم و معناى شعر حافظ را چون واحدى يكپارچه و ارگانيك معرفى كرده است . ابتهاج بر آن است كه در اين يگانگى تفكيك ناپذير صورت و معنا همان قدر كه شناخت ظرايف صورت سهل است ، معنا دست نايافتنى است .يكى از آن رو كه اين شعر خودش معنا گريز است و دو ديگر به اين سبب كه اين ماييم كه پيشاپيش مى خواهيم حافظ را زمينى يا آسمانى كنيم .كارنامه حافظ پژوهى بر درستى اين نظر گواهى مى دهد .
    در قسمت پيش انديشه نگارى من ، درست يا غلط ، به اينجا رسيد كه پافشارى بر شكار حقيقت در شعر در غلبه امر حقيقى بر امر نيكو و زيبا در فرهنگ دينى پيشينه دارد . زندگى و هستى انسانى واحدى است زنده و در هم تافته از قواى نظرى و عملى و حسانى يا زيبا شناختى . تجربه نشان مى دهد كه نياز روانى انسان صرفاً شناخت نظرى آنچه حقيقت ناميده مى شود نيست ، زندگى صرفاً در انديشه نظرى توقف پذير نيست .اويكونوميا ( يا تدبير و اداره اويخوس يا خانه كه به اقتصاد ترجمه شده است ) ، اخلاق يا شناخت امر نيك در عمل فردى ، پوليتيكا (شهردارى و كشور گردانى كه در فرهنگ ما به غلط به سياست ترجمه شده است ) ، و پوئتيكا ( يا قوه ابداع و هنر و آفريدن امر زيبا ) هر يك پاسخگوى بعد و ساحتى از حيات بشرى است و فلسفه ارسطو دربرگيرنده مباحثى است در باره همه اين قلمرو ها . اين فلسفه به فرهنگ دينى كه وارد مى شود ابتر مى گردد . بدينسان كه تنها حكمت نظرى آن در خدمت الهيات قرار مى گيرد و بخش هاى راجع به هنر و اخلاق و سياست دفع مى گردد . دفع و وازنش مباحث هنرى ناشى از بى اطلاعى نبوده است .در نهضت عظيم ترجمه در زمان مأمون عباسى تا آنجا كه من مى دانم جمهوريت و نواميس ( قوانين ) افلاتون ترجمه مى شود اما پوليتيكاى ارسطو ترجمه نمى شود . بوطيقا دو بار ترجمه مى شود و بعدها چند بار از جمله به قلم اسحاق كندى ، ابن سينا و ابن رشد شرح و تلخيص مى گردد . خواجه نصير در مقالت نهم اساس الاقتباس بحثى دارد با عنوان بيطوريقا در باره شعر كه از مباحث پايانى بسيارى از كتب منطق است و اين مبحث غير از كتاب مستقل و مهم ارسطو در باره تراژدى و كمدى است .نهضت ترجمه كه پيش از مأمون عباسى آغاز مى شود و در زمان مأمون به اوج مى رسد حركتى عظيم و بى سابقه با شركت قريب دويست مترجم بود كه به جرأت مى توان گفت علم و حكمت در دنياى اسلام وسيعاً مديون آن بود .پس چنين نمى نمايد كه دفع مباحث هنرى و سياستِ جامعه محورِ ارسطويي صرفا از سر بى اطلاعى بوده باشد . حكمت نظرى كه بعداً به متافيزيك و به عربى به مابعد الطبيعه ترجمه مى شود همراه با فيزيك (طبيعيات) و رياضيات و منطقيات به ويژه در فرهنگ اسلامى تمامى آن چيزى است كه از ارسطو اخذ مى شود و اين موجب پيشرفت الهيات و علم مى شود .الهيات كه به امر حقيقى يا وجود و خدا مى پردازد و علم كه به قوانين طبيعت و بدن و رياضيات و نجوم و مانند اين ها ناظر است ، به ويژه در دنياى اسلام به مراتب بيش از هنر مورد توجه قرار مى گيرد .الهيات و علم به قلمرو امر حقيقى و واقعى يا آنچه هست تعلق دارند.امر حقيقى ،حقيقت ، خدا ، واجب الوجود بر ديگر قوا حكمروا مى گردد .دين اخلاق و قوانين خود را از شريعت اخذ مى كند . مباحث سياسى فارابى و سهروردى نيز، نه با سياست جامعه محور ارسطويي بل با سياست حقيقت محور افلاتونى همساز مى گردد ؛ سياستى كه در آن حاكم ، امام و رييس همچون فيلسوفشاه افلاتونى از بالا كسب مشروعيت مى كند نه از مصالح زمانمند شهروندان .شاهد آوردم از كتاب الملل و النحل شهرستانى در اين باره كه اين نويسنده از دموكراسى آتنى كاملا وقوف داشته است اما بى درنگ و با وحشت آن را به كورى از مشكاة نبوت تعبير و در واقع تكفير مى كند .همچنين سهروردى در مقدمه حكمت الإشراق مى رساند كه از مباحث فلسفه ارسطو بى خبر نيست و زمانى هم به حكمت مشاء گرايش داشته است .گفتن ندارد كه اين حكمت مشاء نيز كپي برابر اصل تمامى فلسفه ارسطو نبوده است بل فلسفه ارسطو منهاى اويكونوميا و پوليتيكا و پوئتيكا يعنى منهاى مباحث اقتصادى و سياسى و هنرى آن و به اضافه ابداعات و دخل و تصرف هاى ابن سينا و خواجه نصير .سهروردى مى افزايد كه پس از مطالعه آثار مشائيان به راه و روشى ديگر رفته است .سهروردى مى گويد اين روش را ابتدا با اشراق غيبى درك كرده است نه با انديشه . بس از آن براى آن برهان و استدلال جسته است ''به گونه اى كه اگر همه اين براهين را به يك سو نهم باز هم در درستى راهم هيچ شك و ترديدى نخواهم داشت '' .سپس پيشينه اين حكمت را از يك سو به افلاتون و هرمس و انباذقلس و فيثاغورث و از سوى ديگر به فرزانگان پارس مانند جاماسب ، فرشاوشتر ، و بزرگمهر مى رساند .وى مى گويد نقل اين پيشينه به اين منظور است كه نپندارى زمين هرگز از خليفه خدا خالى بوده است و اين خليفه فرزانه كه با عالم غيب ارتباط دارد ، همان است كه رياست زمين حق اوست .( سيد يحيى يثربى ، حكمت اشراق سهروردى ، بوستان كتاب ، چ٢،١٣٨٦،صص ٥٠-٤٥)
    باور سهروردى به اين كه افلاتون پيشواى اشراقيون است با توجه به آنچه دربالانقل شد بى ترديد همساز با سياستى است افلاتونى و حقيقت محور كه مشروعيت آن از عالم حقيقت فرض مى شود ؛ همان حقيقتى كه بايد باور كنيم در ابتدا از غيب به سهروردى رسيده است ، همان حقيقتى كه ابن عربى ، نويسنده مهم ترين و تأثير گذارترين كتاب عرفان نظرى ، يعنى فصوص الحكم ، مدعى است كه آن را به صورت كتابى در خواب از دست رسول اكرم گرفته است كه همين كتاب فصوص الحكم است ، همان حقيقتى كه همچون شاهى معنوى و فرزانه از بالا بر انسان ها حكم مى راند و كتاب قانون خود را ازلى و ابدى و فراتاريخى مى داند .در حقيقت ، همه نظام هاى سياسى اى كه رأس هرم آنها به اين عنوان كه از بالا و از ساحت امر حقيقى منصوب شده اند حقانيت پيدا مى كنند ، به همين ساختار افلاتونى برمى گردند كه بسيارى از انديشمندان مدرن آن را نياىِ تمامت خواهى و فاشيسم و سانسور مى دانند .نخستين كسانى كه بايد از جمهورى ايدئال افلاتون اخراج و تبعيد شوند شاعرانند .تا آنجا كه من مى دانم در دوران اوليه اسلام در زمان پيامبر و خلفا، به رغم منشإيت قوانين در قرآن ، چنين ساختار حكومتى نه وجود داشته است و نه مى توانسته كه وجود پيدا كند . اين فرم از حكومت بيش تر در سرزمين هاى متمدن و پهناور پيشينه دارد . هولناك ترين استبداد هاى قديم در متمدن ترين كشورها پديد إمده اند . در كتيبه هاى مصرى صفى مى بينيم كه نفر اولش (فرعون) بسيار بلند قد و نفر دوم ( ملكه)با قدى نصف نفر اول و مابقى افراد به صورت نقطه هاى بى شمار همسطح زمين اند .نفر اول دست به آسمان برده و از نور خورشيد مستنير مى شود و پشت سرى ها نيز از او مستنير . مى توان با حسن نظر نتيجه گرفت كه فيلسوفانى چون سهروردى و فارابى در زمانى كه حاكمان مطلق العنان و جبار فاقد هر نوع فضيلت انسانى بوده اند ، گمان برده اند كه اگر حكومت به دست فرزانگان و اهل حقيقت باشد ، عدالت در جهان برقرار مى شود .اين گمان ايدئاليستى هرگز تحقق نيافته است . هرگز هيچ تضمينى وجود ندارد كه حتى عادل ترين شخص هنگام قدرت گيرىِ مادام العمر كارش به تباهى و بيداد نكشد .از اين گذشته مشاركت شهروندان در تعيين و اداره امورى كه به همه مربوط است خود شرطِ عدالت است و از جمله اين امور حق هركس براى جستجو ىِ حقيقت به تنِ خويش است .'' اگر حقيقت زن باشد چه ؟ آيا اين ظن نخواهد رفت كه همه فيلسوفان تا آنجا كه جزم انديش بوده اند ، در كار زنان سخت خام بوده اند ؟ آن جدى بودن هولناك ، آن پيله كردن ناهنجار …آيا وسيله اى براى نرم كردن دل يك زن نبوده است ؟ شك نيست كه اين زن نگذاشته است او را به چنگ آرند .''(نيچه ، پيشگفتار فراسوى نيك وبد ) هر انسانى اگر همچون حافظ در روايت آشورى آهنگِ آدميت كند ، شرط اول قدمش آن است كه خود را در برابر هر حقيقت پيش داده اى آزاد كند تا از نو و رأساً بدون پيشداورى و با شرح صدر و سينه بى كينه در طريق حقيقت جويي گام بردارد .حقيقت جويي آزاده جانان انگيزه اى مى طلبد كه در نادر افرادى بروز مى كند و در نادر تر افرادى تا پاى جان دوام مى آورد ،اينكه اينان به مقصد برسند يا نرسند براى خودشان اهميت ندارد .مقصد همان راهى است كه شايد حقيقتجو پيش از مرگش چند گامى در آن بردارد و سپس آن را به ديگران بسپارد.'' پرنده مردنى است .پرواز را به خاطر بسپار ''(فروغ)
    اما مسئله آن است كه نه امر حقيقى تمامى وجود ماست و نه همگان كه اهالى فرهنگ و سياست اند ، مى توانند صرفاً به امر حقيقى انديشند . امر حقيقى و امر نيك و امر زيبا يا به ديگر سخن قوه عقل نظرى ، قوه امر اخلاقى و سياسى و قوه ابداع كار هنرى و التذاذ از آن و اويكونوميا يا به اصطلاح اقتصاد ، … انسان با همه اين ها رندگى مى كند .وقتى يك دستگاه حقيقت بر همه چيز يك فرهنگ تتق زند ، نتيجه آن مى شود كه در عالى ترين شاهكار هنرى ايران حافظ پژوهان چنان براى شكار حقيقت رقابت كنند ، كه زيبايي هنرى بى ارج و فراموش شود .تازه اين حقيقت نيز برخلاف نظر آشورى چنان از زمينه تاريخى اش كنده مى شود و در خلأ بيرون از جو زمانه مستقر مى شود كه واكنش اجتماعى شعر حافظ نيز ناانديشيده مى ماند .به قول ابتهاج ''حافظ چون دوردست افق بؤسه گاه آسمان و زمين است . .. هوشمندى است نشئه دانستن راز دهر و معماى وجود . نگران سرنوشت انسان و آزرده از رنج و ستمى كه به ناروا بر فرزند آدم مى رود .'' آنان كه صرفاً مى كوشند از بطن ديوان دستگاه حقيقتى را بيرون بكشند ، آيا هنوز ميراث پيش مدرن را بر دوش نمى كشند ؟
    سپاس از بردبارى همراهان و پوزش از ناهمراهان كه لحظاتى از وقت عزيزشان را گرفتم

     
  43. با درود به جناب نوریزاد و دوستان ارجمند دوستان حکومت سفله پرور به مشتی لات و چاقوکش و اراذل و اوباش بیشتر احتیاج دارد تا افراد باسواد و خردورز.چون کسانیکه علم را قبول ندارند و از تنها دسترنج علم وسایل شنود و شکنجه را بخوبی می شناسند و استفاده می کنند چه احتیاجی به انسانهای خرد ورز دردسر ساز دارند.آخوند مجهز به علم لدنی است و همین برای اداره دارالسلام کافی است.نتیجه اش را هم در این 36 سال دیده ایم.مگر با همین علم استکبار جهانی را بلرزه درنیاورده اند؟کشور هم که آباد و آزاد و مستقل و مردمان هم شاد و بشاشند.اصلا علم غربی برای جامعه اسلامی در همین حدی کافی است.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 1986 seconds.