سر تیتر خبرها
شبی با عباس و عماد

شبی با عباس و عماد

یک: جمعه بیست و هشتم آذر، آغاز سی و ششمین سال زندانی شدن مهندس عباس امیر انتظام بود. به ابتکار پیمان عارف، با جمعی از بانوان و آقایان به دیدنش رفتیم. دوستانی در آن جمع سخن گفتند و من نیز. فیلمِ آن شب شیرین را برای شما آماده می کنم.

دو: از منزل آقای امیر انتظام رفتیم به منزل عماد بهاور که شب قبلش آزاد شده بود از زندان بعد پنج سال. در آنجا جناب دکتر بادکوبه ای شعر خواند و صحبت کرد. فیلمی که در لینک زیر می بینید، سخنان دکتر بادکوبه ای است از قشنگی های شخصیتی و شخصیِ عماد. من نیز کمی از عماد و پایداری وی و صبوری همسرش و پیگیر بودنِ پدر و مادرش سخن گفتم و قدرشان را ستودم.

https://www.facebook.com/video.php?v=996852463675703

محمد نوری زاد
بیست و نهم آذر نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

20 نظر

  1. با سلام حضور عزیز آقای نوریزاد و دوستان .
    برای همین هم این بار در تاریخ ما ثبت می شود ! :
    آمدند , کشتند , خوردند و ماندند !!!!!!!
    برای اینکه این بار آدم خواران ایرانیان را بیرون هم می کنند !
    بیشتر از پنج میلیون مهاجر ! در تاریخ چند هزار ساله ایران
    همچین مصیبتی ثبت نشده بود !
    پیروز و پاینده باشید .

     
  2. آقا مرتضی

    با سلام

    آیتم 4 را اینجا می آورم.

    4- اینکه گفته اید قرآن برای همه اعصار بوده و همان است که هست را قبول ندارم . این شامل همه قرآن نمی شود.
    مثالی میزنم. خدا میگوید ربا حرام است. در حال حاضر در ایران که مثلا بانکداری اسلامی(کلاه شرعی) اجرا می شود اسم ربا را گذاشته اند سود علی الحساب. چرا؟ قران برای این مورد جوابی ندارد. در همه کشور های اسلامی بانکها با همین سیستم ربائی اداره میشوند.
    از همه بدتر اینکه اگر در کشور هائی نظیر آمریکا بانکها حد اکثر 7-8 درصد بهره میگیرند در ایران با بانکداری اسلامی تا 24 درصد بهره گرفته می شود.
    اینکه ما بگوئیم قرآن با همه آنچه که بوده در همه جا و همه دورانها ثابت است ظلم بزرگی است که از طرف شمای مسلمان به قرآن میشود و باعث میگردد مغز قرآن که پر از معارفی است که مسیری ناب را به حقیقت در مقابل بشر مینمایاند توسط نسل امروز محکوم به تاریخ مصرف گذشته شدن گردد. در حالیکه اگر عقل به معنای واقعی کلمه به عنوان یکی از منابع اجتهاد بکار گرفته شود ظرفیتهای اجتهاد شیعی فوق العاده بالاست ولی این مستلزم درکی عمیق تر از قرآن است . البته میدانم که این درک وجود دارد ولی ترس از انحراف و نیز تابوهائی نظیر اینکه اگر این را برداریم چه از شریعت میماند مانع از این میشود که عمق تعالیم قرآن کشف و ارائه شود.
    قرآن چراغ راه است نه خود راه. راه یک زمانی سنگلاخی است یک زمانی آسفالت است زمانی دیگر دشت است و زمانی باتلاقی.
    اینها شعر نیست مرتضای عزیز حقیقت است.
    به یاد دارید که به این گفته من که بین خطوط قران را بخوان خندیدید هنوز هم می گویم اگر دوست داشتید باز هم بخندید ولی معنای خواندن بین خطوط این است:

    اگر می خواهی ببینی آنچه را که صورتت را به آن چسبانده ای دقیقا چیست کمی از آن فاصله بگیر و از دور تر به آن نگاه کن. هرچه از دور تر به آن نگاه کنی کلیت آن را بهتر می بینی و از طرفی خواهی توانست اشیاء دیگر اطراف آنرا هم ببینی و ببینی که ارتباط آنها با هم چگونه است.

    آیه انا عرضنا الامانات را که می دانی. و اینکه در آخر می گوید انه ظلوما جهولا. براستی چرا خدا امانات را به این موجود ظلوم جهول داد؟

     
    • با سلام به آقا منصور عزیز

      اولا عذرخواهی می کنم از باب تاخیر و اینکه یک هفته ای موفق نشدم مرتب بحثها را ببینم ،خوب کاری کردید بحث را اینجا گذاشتید ،خوشوقتم از ادامه گفتگو با شما .

      ثانیا:لازم می دانم پیش از پرداختن به جزئیات مطالب متفاوتی که اینجا گذاشتید ،برای اینکه دچار بدفهمی از گفتار شما نشده باشم ،سوالی را مطرح کنم تا خوب مراد شما را دریافته باشم .
      سوال این است که شما گفتید قرآن حکم بتحریم ربا نموده است ،از طرفی چون اساس کار سیستم بانکی در ایران بنظر شما بر ربا خواری است ،نتیجه گرفته اید که پس برخی احکام قرآن ابدی نیستند،درست فهمیدم؟ یعنی بنظر شما اصل ربا دادن و گرفتن امروزه مطلب نادرستی نیست و باید ربا خورد و ربا داد ،و از این جهت که این کار لازم و درست است و در ایران و دیگر کشورها انجام می شود پس نتیجه می گیریم که برخی احکام قرآن دوام ندارند . آیا درست مراد شما را دریافتم؟

      یک سوال دیگر هم هست و آن این است که تعریفی که شما از ربا در ذهن دارید چیست؟
      این دو سوال را پاسخ دهید تا بحث را انشاء الله ادامه دهیم.

      با سپاس و احترام

       
      • آقا مرتضی،

        دورود بر شما

        1. فکر میکنم بهتر است اول از تعریف ربا شروع کنیم. بطور خلاصه کسی که مالی را به دیگری قرض میدهد ار نظر اسلام حق ندارد شرطی برای گرفتن چیزی اضافه بر مال خود طلب کند.
        2. سیستم بانکداری در جهان امروز بگونه ای است که نمیتواند بدون گرفتن بهره به فعالیت خود ادامه دهد. نه تنها سیستم بانکداری بلکه اگر شما امروز پنج سکه به من قرض بدهید و بخواهید یک سال دیگر همان پنج سکه را از من باز پس بگیرید شما سال دیگر صاحب پنج سکه نیستید شما با تورم 25 درصد در ایران (البته تا حالا خیلی بیشتر بوده) شما 4 سکه خواهید داشت. یعنی اگر 5 سکه خودتان را تحویل بگیرید در واقع امر شما 4 سکه دارید نه 5 سکه. این شرایط در 1400 سال پیش وجود نداشت. یعنی اقتصاد پیچیدگی های امروز را نداشت. بنابراین طبیعی است که این حکم حرام بودن ربا در دوران ما کاربرد ندارد . بهمین دلیل در جمهوری اسلامی یک رنگ و لعاب شرعی به آن داده اند و از همان روشهای معاملات صوری که فقط روی کاغذ معنا دارد استفاده میشود.
        دولت هر از چند گاهی سود بانکی تصویب میکند. حالا شما اسم این را بگذارید سود علی الحساب ولی واقعیت چیست؟ واقعیت این است که شما وام بگیری ربا می دهی پس انداز کنی ربا می گیری.
        اگر بگوئید ما با کلام کار داریم و آنچه که صورت کلام در قرآن است اگر از لابلایش بتوان به فرمولی دست یافت که از نظر صوری ربا نباشد مثل کاری که وکلا میکنندو کاملا هم منطبق با منطق بشری است و ان اینکه از لابلای سوراخ های قانونی مفری برای موکل خود می یابند حال ممکن است موکل گناه کار باشد ولی چون طبق قانون او به دادگاه ثابت میکند که موکلش بی گناه است قانون فصل الخطاب خواهد بود، اینجا من حرفی نخواهم داشت این حق هر کسی است که سوراخ سمبه های قانون را پیدا کند خواه این قانون قانون خدا باشد یا خلق خدا. ولی حق این است که ربا رباست و یک تعریف بیشتر ندارد.
        من نمیگویم ربا خوب است ولی این قانون قرآن در دنیای امروز ما عملی نیست و به عنوان یک اصل اخلاقی و انسانی بسیار خوب است که انسانها مشکل یکدیگر را حل کنند بدون چشم داشت.

         
        • بنام خدا

          با سلام به دوست گرامی جناب منصور

          پوزش میخواهم اگر وقفه هایی در بحث می افتد بجهت اشتغالات.
          من نمای کلی از بحث ارائه می کنم تا جهت بحث روشن باشد:

          1- مدعای شما این است که مضمون قرآن شامل دو بخش کلی است :الف- معارف ،ب- احکام
          و معتقدید معارف قرآن تماما برای بشر در همه زمانها مفید و قابل دسترسی است.بخلاف احکام که فقط مخصوص عصر نزول قرآن است و قابل تسریه به زمانهای بعدی نیست.
          البته در پرانتز عرض کنم که دو طلب از شما هست که توضیح دهید ،آیا اینکه احکام قرآن فقط مخصوص عصر نزول است شامل همه احکام عبادی و معاملات و جزائیات و خلاصه تمام احکام فقهی می شود یا فقط مخصوص به بعضی از احکام است؟
          و دیگر اینکه این زمانی که می گویید از آن ببعد احکام قرآن همه کنسل شده اند چه زمانی است؟ صدسال بعد؟ دویست سال بعد؟ یا اصلا از زمان رحلت رسول خدا؟ و همه این ادعاها هم باید مستند به دلیل باشد.
          این مدعای کلی شماست،بعد برای استدلال بر کنسل شدن احکام قرآن ،استدلال و استشهاد کرده اید به مساله حرمت ربا در قرآن و اسلام ،می گویید: ربا تحریم شده است در حالیکه با توجه به لزوم وجود سیستم بانکی در زندگی بشر و ابتناء آن بر ربا خواری ،این حکم تحریمی قرآنی دچار پاردادوکس است ،و چون مورد پارادوکس است پس اصلا حکم حرمت ربا باید کنسل شود و باید بگوییم آن حکم حرمت مخصوص انسانهای عصر نزول قرآن بوده ،یا مخصوص به افراد موجود در شبه جزیره عربستان بوده.
          همینطور شاهد آورده اید که سیستم بانکی در ایران مبتنی بر رباخواری است ،و از اینجا معلوم می شود که اصلا حکم حرمت ربا باید برداشته شود یا بتعبیری این حکم مخصوص زمانهایی بوده است که سیستم بانکی وجود نداشت ،و اما از زمانی که سیستم بانکی پدید آمده است دیگر حکم حرمت ربا لغو و بلا موضوع است.
          این حاصل استدلال شما بر کنسل بودن همه (اینرا مشخص کنید) یا لا اقل برخی از احکام قرآن است.

          پاسخ:
          این استدلال نادرست است بجهات مختلف:

          1- چنانکه در بحثهای پیشین تذکر دادم شما در این نگرشتان به قرآن همواره دچار پاردوکس هستید،از این جهت که در قرآن آیه ای هست که معیار اسلام و مسلمان بودن را ایمان به همه قرآن می داند،و ایمان ببعض کتاب را مساوق با عدم ایمان یا کفر می داند ،شما باید در مورد این آیه تامل بیشتری کنید و آن را معنا کنید :
          (إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً ،
          أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً .النساء/ 150-151)
          این آیه صریحا میگوید کسانی که کافرند به خدا و پیامبران او و می خواهند جدایی بیندازند بین خدا و رسولان او (یعنی بگویند آنها رسولان خدا نیستند) و کسانی که می گویند ما ببعض آیات ایمان داریم و ببعض دیگر ایمان نداریم ،اینان حقا کافرند و ما برای کافران (معاندان) عذاب دردناک مهیا کرده ایم.
          اگرچه یک احتمال در آیه این است که آنها (کافران) می گویند ما ببعض رسولان ایمان داریم و ببعض دیگر ایمان نداریم ،اما این معنا هم در اطلاق آیه شده است که منطق برخی از کافران این است که برخی آیات را قبول داریم و برخی را قبول نداریم.
          این یک ایراد به اساس استدلال شما ،یعنی شما که مسلمان مومن به رسول الله و قرآن هستید ،بتصریح خود این قرآن نمی توانید مسلمان باشید و در عین حال برخی از آیات را قبول داشته باشید(معارف) و برخی دیگر را کنسل کنید،در اینصورت تفاوت شما با پیامبر چیست؟

          2-ادله حرمت ربا در اسلام که تصادفا بسیار هم مورد تاکید و تشدید قرار گرفته است ،غیر قابل تاویل و صرفنظر است ،در چهار مورد در قرآن (سوره های بقره-آل عمران-نساء-الروم) که بعد مطرح خواهم کرد در آیات مفصل و موکدی ربا بشدت تحریم شده است ،و در روایات فراوانی از پیامبر و امامان علیهم السلام نیز حرمت ربا مورد تاکید قرار گرفته است،و حرمت ربا مورد اجماع علماء اسلام است ،و دلیل عقل حاکم بر ظلم و قبیح بودن آن است.
          و در آیات و روایات بطور کلی اگر قرینه بر موقت بودن حکم وجود نداشته باشد ،ظاهر آنها دوام و شمول و اطلاق نسبت به همه زمانهاست ،و در مورد ربا نیز چنین است که بخواست خدا در ادامه بحث آیات و روایات را توضیح خواهم داد،پس چگونه می توان براحتی حکم تحریم ربا را برداشت یا آنرا مخصوص به زمان عصر نزول قرآن دانست ،با اینکه ملاک حرمت که عبارت از ظلم بودن و آسیب های اقتصادی و اجتماعی و آسیب به مناسبات تولید است،در همه زمانها وجود دارد؟

          3-حرمت ربا هیچ اختصاص و ارتباطی به وجود یا عدم سیستم بانکی مبتنی بر ربا ندارد،ربا حرام است به اشد وجه ،چه سیستم بانکی ربوی در بین بشر باشد و چه نباشد،پس چه ربا بین افراد باشد و چه در سیستم بانکی باشد ربا در هرمورد متحقق است حرام است ،و نمی توان با استناد به لزوم سیستم بانکی ربوی ،از حرمت حکمی ربا چشم پوشی کرد.

          4-بیان شما در تبیین مساله ربا بیان ناقصی بود ،اگر به کتب فقهی قدیمی و جدید و رسائل عملیه مراجع تقلید مراجعه کنید همه این تقسیم را دارند که ربا دو گونه است :
          1-ربای معاملی (در معاملات)
          2-ربای قرضی(در قرض ها)

          ربای در معامله محدود است به اجناسی که مکیل و موزون (پیمانه ای و وزن کردنی) نام دارند مثل گندم جو برنج و اینجور امور از مثلیات ،در اینجا معامله با فرض زیادتی در یکطرف ربا و باطل است ،و مصادیق آن هم روشن است ،در اینجا از قدیم حیلی وجود داشته است برای تخلص از ربا ،برخی از فقهاء آن حیل را کافی برای تغییر عنوان دانسته اند و برخی از فقهاء مثل مرحوم آیت الله خمینی و شیخنا الاستاد آقای منتظری آن حیل را کافی نمی دانند،بهرحال اینجا بحث فتوا و استدلال فقهی و اجتهاد است،البته تکیه شما روی این قسم نبود.

          ربای قرضی این است که در قرض شرط پس گرفتن اصل مال کنند با اضافه ولو اضافه ناچیز ،خواه این گونه قرض خارج از سیستم بانکی بین افراد با افراد ،یا افراد با موسسات باشد و خواه یکطرف قرض دادن یا گرفتن سیستم بانکی باشد.در اینجا شرط زیادتی سبب ربا و حرمت تکلیفی است و از نظر حکم وضعی عنوان قرض در مورد زیادتی از اصل مال قرضی باطل است.این از نظر حکم ربا مطلب روشنی است،البته ربا گرفتن یا ربا دادن در مواردی جایز است استثنائا ،مثل ربا بین پدر و فرزند ،یا ربا بین زن و شوهر ،اینها دلیل خاص دارد و معیار آن هم روشن است زیرا در اینجا انتقال از جیب خودی به جیب خودی است و استثمار منتفی است.
          تکیه شما بیشتر روی مساله بانکهاست ،اینجا محل بحث تفصیلی فقهی از معاملات بانکی نیست ،شما باید در این موارد به فتواها و استنادات مجتهدین صاحب رساله که کارشناس فقه هستند مراجعه کنید ،در بانک کارهای بانکی متفاوتی انجام می شود که عمل عقلایی دارای منفعت است و مزد دارد ،مثل اکس چینج پول ،حواله جات ،امور سفته ها ،مبادلات و معاملات بانکی ،و مساله قرض دادن و قرض گرفتن از بانک و به بانک که یکی از فعل و انفعالات بانکی است.
          فقهاء آنچه را که معیار تحقق عنوان رباست ،در کتب فقهی فتوایی و استدلالی خود بیان کرده اند ،به این نکته توجه کنید که در فقه و شریعت احکام تابع عناوین است ،این تعبیر که “کلاه شرعی” یک تعبیر ناپسند عوامانه است ،ما کلاه شرعی در مساله ربا و بانک نداریم ،احکام تابع عنوانات است ،اگر صورت معامله ای بیع مشروط یا اجاره مشروط یا صلح مشروط باشد ،عنوان خارجی متحقق عبارت است از بیع و اجاره و رهن و صلح و دیگر معاملات عقلایی،شما باید دقیق به استنادات و استدلال های فقهی توجه کنید و آنرا دریابید و این بحث کارشناسی است،البته بحث ها و مثالها طولانی است .
          پس نمی توان با استناد به ربا دانستن اموری یا فرضا تخلفاتی در مواردی سخن از تعطیل حکم شرع راند و آنرا دلیل بر کنسل دانستن احکام شرعی دانست ،آقای منصور این امر خطیری است و شما در این موارد صد در صد دچار خطا هستید.
          ربا در شریعت اسلام از گناهان کبیره و بسیار بزرگ است ،این هم مستفاد از لحن قرآن است و هم لسان روایات معتبر در این مورد شدید است ،که من در ادامه بحث ها آیات و برخی روایت ها را ذکر خواهم کرد ،در یک روایت معروف هست که گرفتن یک درهم ربا حرمت اش شدیدتر از هفتاد زنا با محارم خود در مسجد الحرام است.مساله به این راحتی نیست ،حال سیستم بانکی رایج و بحث های جزئی در آن بحث های صغروی است.اما بحث اشتباه شما این است که می گویید چون اساس سیستم بانکی بر رباست ،پس حرمت ربا برداشته شده است ،و ربا امری لابد منه است ،در حالیکه اینچنین نیست ،و ربا الی الابد حرام است چون آسیب زننده به وضعیت تولید و کار در جامعه است چه در رباهای فردی و چه در رباهایی که فرضا مربوط به حوزه بانکی باشد،در اسلام کار و تولید و سرمایه گذاری معیار بهره مندی است ،در قرض الحسنه ها که اصلا سود مطرح نیست و تنها جوایز تشویقی بصورت قرعه کشی وجود دارد ، و در مورد سپرده های سرمایه گذاری و بقول شما سود علی الحساب ،بحث این است که معامله بصورت مضاربه است ،و پول در گردش سرمایه گذاری و تولید است ،و سود علی الحساب تابع از سود اصلی حاصل از مضاربه است که محاسبه می شود.
          بهر حال می خواهم بگویم ،حدوث پدیده بانک در تاریخ ،مدرک کنسل کردن یا کنسل شدن حکم قرآن نیست.
          در مورد مثال سکه ها هم فتوا بر همین است که بازگشت سکه بعد از اتمام مهلت باید بنرخ روز باشد و تورم و تحول ارزش پول باید لحاظ شود.
          تمثیل به مساله وکالت هم قیاس مع الفارق است ،در وکالت وکیل بهرحال تمسک به قانون می کند ،در مورد ربا هم توضیح دادم که شرائط ربا چه در ربای معاملی در مکیل و موزون ها ،و چه در ربای قرضی روشن است ،و هرجا عنوان دیگری مثل بیع بشرط یا اجاره مشروط و نظایر اینها در خارج محقق است عنوان ربا ندارد.
          چیزی که از شما عجیب است این است که می خواهید از مورد فرضا تخلف بانک ها در ایران اسلامی ،تعطیلی و کنسلینگ حرمت ربا در شریعت را نتیجه بگیرید ،فرضا اصلا بانک چه در ایران و چه در غیر ایران ،فعلیت اش مساوق با ربا باشد ،این چه دلیلی دارد که حکم ربای قرآنی که معیار و ملاکش روشن است کنسل شود یا مخصوص به زمان خاص باشد؟ اینها از کجا؟ چنانکه عرض شد سیستم بانکی در جهان دهها فعل و انفعال انجام می دهد و در برابر سرویس و کار مزد دریافت می کند ،مگر عمل بانکی منحصر در قرض گرفتن و دادن است که امر دایر باشد بین اینکه یا بانک تعطیل شود یا حکم شریعت کنسل شود.
          بنابر این اجمالا قیاس استدلال شما هم بلحاظ کبری ناتمام و ناصواب است (اینکه احکام مخصوص زمانهایی است و فقط معارف پربار قرآن حجت دائمی است) و هم بلحاظ صغروی ناصواب است چون آنچه که شما ربا می پندارید و بر اساس ضرورت وجود سیستم بانکی در دنیا ،می خواهید کنسل شدن حرمت ربا را نتیجه بگیرید ،ربا نیست و دارای توجیه و عناوین فقهی دیگر است.
          بهرحال اگر فرضا تخلف در مواردی سبب تعطیلی احکام شریعت باشد شما با این طرز فکر باید همه احکام شریعت را تعطیل کنید! البته ابائی هم ندارید!(شوخی).
          این نکته را هم بدانید که دادن چیز اضافه از سوی قرض گیرنده به قرض دهنده ،امر مستحبی است ،و آنچه که ممنوع است شرط کردن زیادتی در قرار داد قرض است.
          در نوبت بعدی آیات و روایات را برای شما نقل و معنا می کنم تا ببینید آیا آن آیات و روایات و لسان تاکیدی آنها را می توان براحتی کنار گذاشت و حرمت ربا را مخصوص به زمان و مکان خاص دانست یا خیر.

          از شما متشکرم
          موفق باشید

           
          • آقا مرتضای گرامی،

            سلام بر شما،
            در بحث با من لطفا راحت باشید در کنار کارهایتان به آن بپردازید، عجله ای نیست و قصد ندارم شما را محکوم کنم. قصد من این است که به شما بعنوان یک روحانی محترم نشان دهم که مسلمانی به تابلو نیست. اگر باشد باید همه ما سرمان را تا ابد پائین بیندازیم از شرم مسلمانی مسلمانانی که خونهای به ناحق می ریزند و فساد ها به بار می آورند .

            اما بعد( بقول شما):

            1. بله من معتقدم که احکام قرآن مربوط به زمان پیامبر بوده و برای هر دوره ای متناسب با همان دوره و مقتضیاتی که مورد تائید مردم اجتماع باشد اجرا شود.
            البته احکامی که مورد نظر است احکامی هستند که به اجتماع انسانها مربوط می شوند و نه احکام فردی چرا که احکام فردی به زندگی خصوصی هر فرد بستگی پیدا میکند.

            دزدی ، زنا، لواط، کم فروشی، احتکار، ربا، فتل و… در همه فرهنگها نا پسند هستند و در هر اجتماعی بر حسب اینکه نخبگان آن اجتماع شامل روانشناسان، جامعه شناسان ،حقوق دانان و… بر طبق مبانی علمی و عرف اجتماع چه دیدگاههائی داشته باشند احکامی برای برخورد با آنها در نظر گرفته می شود.

            هدف از اجرای احکام جزائی رفع فساد است همین. ولی روش آن باید روشی باشد که با مقتضیات زمان و مکان هم خوانی داشته باشد. به همین سادگی.
            بنا براین احکامی که جنبه اجتماعی دارند می بایست مورد تائید اکثریت مردم اجتماع باشند.
            این تفکر از نظر شما یک تفکر سکولار است ولی از دید من اینطور نیست.
            برای روشن شدن موضوع بیائید فرض کنیم که در اثر تاکید بر این تفکر که اجرای احکام با جنبه های اجتماعی باعث رویگردانی مردم از دین می شود در نتیجه جمعیت مسلمانان روز بروز کمتر شود . یا تغییر دین دهند یا بی دین شوند. آیا باز هم علما خواهند گفت همین است و غیر از این نیست؟
            اگر این چنین است پس علما بهتر از خدا می دانند . چرا که خدا می گوید “لا یکلف الله نفسا الا وسعها”
            2. در ارتباط با ربا من نگفتم که ربا درست است و باید ربا گرفته شود یا داده شود. ربا نه فقط در اسلام و سایر ادیان که حتی یونانیان هم ربا را مذموم میدانستند چرا که آنرا مانع رونق اقتصادی میدانستند.

            یک سؤ برداشت از مثال من در ارتباط با ربا دارید و آن این است که فکر میکنید من ربا را تائید کرده ام. خیر بانکداری بر مبنای رباست .
            در بانکداری اسلامی که ابداع جمهوری اسلامی است شما برای احداث یا توسعه کارخانه خود وام می گیرید. بانک با شما یک عقد اسلامی امضاء میکند و بر مبنای آن به شما 100 میلیون تومان وام مشارکت با بهره 24 درصد میدهد و در ازای آن از شما سندی میگیرد که در بدترین شرایط حد اقل 100 میلیون بیارزد. شما ورشکست می شوید و سهم خودتان که مثلا 40 میلیون بوده بعلاوه سهم 100 میلیونی بانک از بین میرود. ولی بانک سند شما را به حراج میگذارد و پول خود را بعلاوه بهره بر میدارد.
            میشود بگوئید این اگر ربا نیست چه عنوانی دارد؟

            3. اگر همه اسلام را همین احکام بدانید و بدلیل رد این احکام بفرمائید که من مسلمان نیستم، من اصراری نخواهم داشت که مسلمان باشم. ولی آیه 62 سوره بقره چیز دیگری به من می گوید و آنرا بیشتر می پسندم. ترجیح میدهم از صابئین باشم، به خدا و روز جزا ایمان داشته باشم ،عمل صالح کنم و در زمره اولیاء خدا در آیم( لا خوف علیهم و لا یحزنون) حال تابلوی مسلمانی نداشته باشم چه اهمیتی دارد؟

            در حال حاضر من قرآن خدا را در دست دارم و پیامبرش اینجا نیست. سخنان پیامبر و فرزندانش هم طبق آنچه که امام صادق گفت اگر با قرآن و عقل ناسازگار بود به دیوار بکوبید برای من ملاک نیست چرا که هزار جور روایت های راست و دروغ هست بنا براین ترجیح می دهم قرآن و عقل را ملاک قرار دهم.
            آنچه که خود از قرآن برداشت کرده ام و آنچه که بسیاری از قرآن پژوهان و حتی روحانیون با قرائت های متفاوت می گویند را بیشتر از آنچه که شما بر آن تاکید می ورزید و خروج از آن را خروج از اسلام یا کفر می پندارید ، می پسندم.

            خلاصه کلام اینکه آنچه که قرآن را از ادیان و آئین های دیگر متمایز می کند احکام استخراج شده توسط فقها نیست چرا که این احکام چیز تازه ای نیستند و همگی در ادیان گذشته هم بوده اند. قبلا هم گفتم. اگر قرآن هدفش این بود که بعنوان کتاب قانون تا میلیونها سال بعد از ان استفاده شود می بایست بروشنی و وضوح کامل که هیچ خدشه ای بر آن وارد نشود و مورد مناقشه و تفسیرقرار نگیرد نازل میشد . اگر قوانین قرآن را با یکی از کم اهمیت ترین قوانین یکی از کشورهای پیشرفته مقایسه کنید خواهید دید که این بشر نافص چقدر قوی تر و کامل تر از خدای دانا که بر همه ظاهر وباطن انسانها آگاه است عمل کرده.

            موفق باشید

             
  3. علی اکبر ابراهیمی

    ما چگونه می توانیم عماد را ببینیم؟

     
  4. علی اکبر ابراهیمی

    روزگاریسـت کـه ما را نـگران می‌داری
    مخـلـصان را نه به وضع دگران می‌داری
    گوشـه چشـم رضایی به منت باز نشد
    این چـنین عزت صاحب نـظران می‌داری
    ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نـگار
    دسـت در خون دل پرهـنران می‌داری
    نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ
    هـمـه را نعره زنان جامه دران می‌داری
    ای کـه در دلق ملمع طلبی نقد حـضور
    چشـم سری عجب از بی‌خبران می‌داری
    چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ
    سر چرا بر من دلخسـتـه گران می‌داری
    گوهر جام جم از کان جـهانی دگر اسـت
    تو تـمـنا ز گـل کوزه گران می‌داری
    پدر تـجربـه ای دل تویی آخر ز چـه روی
    طـمـع مـهر و وفا زین پسران می‌داری
    کیسـه سیم و زرت پاک بـباید پرداخـت
    این طمـع‌ها که تو از سیمـبران می‌داری
    گر چـه رندی و خرابی گنه ماسـت ولی
    عاشـقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری
    مـگذران روز سلامـت به ملامت حافـظ
    چـه توقـع ز جـهان گذران می‌داری

     
  5. ایران داد عمارلویی

    حضور محفل انس است و دوستان جمعند
    و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
    خط سوم
    قصور مجلس انس است؛ و دوستان جمعند؟
    و ان یکاد؟؟ نخوانده ز در فرار کنید؛؛؛

     
  6. هو ۱۱۰
    آری جمع دوستان در محفل انس و دلها پر از امید، اما دلها بی درد نیستند . با وجود ایمان به فردای روشن، از خوشنشینان ساحل امن میخواهم یادی از کشتی نشستگان توفان زده کنند که:
    شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل +++++++++++ کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
    یا علی

     
  7. مازیار وطن‌پرست

    حضور محفل انس است و دوستان جمعند
    و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

     
  8. من یک ایرانی ام

    زهره طبیب زاده نوری : مسلمان شو مشکلت حل می‌شود
    «زهره طبیب زاده نوری»، دکترای دندان پزشکی دارد از دانشگاه شهید بهشتی و از اعضای هیات علمی همین دانشگاه است. او یکی از نمانیدگانی بود که از «رضا فرجی دانا»، وزیر پیشین علوم درباره بازگشت دانشجویان بهایی به دانشگاه ها سوال کرد.
    سلام خانم طبیب زاده! من یک مشکلی دارم که می خواستم خیلی کوتاه وقت تان را بگیرم.

    بفرمایید. فقط لطفا کوتاه چون الان باید وارد جلسه ای بشوم.

    من یک دانش آموز ایرانی هستم که همه معلم هایم امید دارند در کنکور سال آینده جزو رتبه های برتر می‌شوم اما تضمینی برای حضورم در دانشگاه وجود ندارد.

    چه طور؟

    چون بهایی هستم.

    شماره من را از چه کسی گرفتید؟

    شماره را از یکی از دوستان خبرنگارم گرفتم. گفتند شما اگر کاری از دست تان بربیاید، انجام می‌دهید.

    ببینید دخترم! شما بهاییان با اسلام عناد دارید، ما هم که نمی‌توانیم دشمنان اسلام را وارد مراکز دانشگاهی اسلامی کنیم. شما وارد دانشگاه می‌شوید، بعد می‌روید سراغ تبلیغ دین. همین الان بر اثر بی دقتی تیم وزارت علوم سابق چندین دانشجوی بهایی وارد دانشگاه ها شده و جزوه های تبلیغ بهاییت در دانشگاه ها پخش شده است. البته مسلمانان با این جزوه‌ها فریب نمی‌خورند. خود بهایی ها هم این را می‌دانند اما به خاطر عنادی که با اسلام دارند، این کارها را می‌کنند.

    یعنی کاری از دست شما برنمی آید؟

    ببیند عزیزم! شما برو مطالعه کن، کمی قرآن بخوان، از اسلام بیش‌تر یاد بگیر و سعی کن خودت تصمیم بگیری. من قول می دهم اگر با دقت مطالعه کنی و با عقل و تدبیر تصمیم بگیری، دین اسلام را انتخاب می کنی و همه مشکلاتت خود به خود حل می‌شوند. اگر منابعی برای مطالعه می‌خواهی، می توانی به دفتر من مراجعه کنی. شماره دفتر را یادداشت کن و با من تماس بگیر. من باید به جلسه بروم. خدانگه‌دار.

    مهدی کوچک زاده: از ایران بروید
    «مهدی کوچک زاده»، نماینده تهران و دارای مدرک دکترای مهندسی آب از «دانشگاه تربیت مدرس» و از اعضای هیات علمی همان دانشگاه است. کوچک زاده عضو «جبهه پایداری» و از نمایندگان تندروی اصول گرا است. بعد از حدود دو ساعت تماس با دفتر این نماینده و هماهنگی با منشی دفترش، به عنوان فردی که مشکل شخصی دارد و فقط مشکل را باید به خود آقای نماینده بگوید، تلفن به او وصل می‌شود.
    سلام آقای کوچک زاده! من دانش آموز خوبی هستم و معلم هایم امیدوارند که در کنکور سال آینده جزو نفرات برتر باشم.

    خب، انشالله. چه کاری از دست من بر می آید.

    با همه این احوالات، من نمی‌توانم وارد دانشگاه شوم چون بهایی هستم.

    (خنده) شما که احتیاجی به دانشگاه‌های ما ندارید، ماشالله خودتان دانشگاه و تشکیلات و همه چیز دارید. خب بروید دانشگاه مخفی خودتان. وقت ما را هم نگیرید.

    آقای کوچک زاده! من با هر دینی، ایرانی هستم و شما نماینده همه مردم هستید. جواب تان به من همین است؟

    کار دیگری هم می توانید انجام دهید؛ می‌توانید بروید و در دامان امریکا و اسراییل بیفتید. آن جا بگویید از خودشان هستید، راحت وارد دانشگاه می‌شوید و مدرک می‌گیرید. چرا می‌مانید؟ هم خودتان اذیت می‌شوید و هم برای ما مشکل درست می‌کنید.

    اما من می‌خواهم در کشور خودم زندگی کنم.

    پس تابع قوانین باشید.

    تلفن همراهش زنگ می‌خورد و می‌گوید من بیش تر از این وقت ندارم خانم.

    محمود نبویان:دانشگاه جای بهایی ها نیست
    «سیدمحمود نبویان»، نماینده تهران است، تحصیلات حوزوی دارد و دکترای فلسفه تطبیقی گرفته است. او دانشیار گروه فلسفه «موسسه امام خمینی» است. محمود نبویان از شاگردان «محمدتقی مصباح یزدی» است و بارها از اسلامی کردن دانشگاه ها سخن گفته است.
    آقای نبویان! من از تحصیل در دانشگاه محروم هستم. دوستانم توصیه کردند که با شما تماس بگیرم و مشکلم را مطرح کنم.

    چرا از تحصیل محروم هستید. از دانشگاه اخراج شده اید؟ مشکل منکراتی داشتید.

    خیر. من اصلا هنوز وارد دانشگاه نشده ام اما چون بهایی هستم، می دانم که از تحصیل دانشگاهی محروم هستم؟

    بله. دانشگاه جای بهایی ها نیست. دانشگاه کشورهای اسلامی باید اسلامی باشد.

    اما دانشجویانی هستند که ادیان دیگری دارند؟

    ادیان؛ بهاییت که دین نیست. بهاییت یک فرقه است. یک فرقه من در آوردی است.

    به هر حال، من با هر دین و آیینی ایرانی هستم و شما نماینده همه مردم ایران هستید؟
    نخیر من نماینده شما نیستم. بنده نماینده مردم مسلمان ایران هستم.

     
    • واقعا برای ادمی درداور است کسی که خود را نماینده مردم معرفی میکنندبه فردی ازان مردم بگویند برویدبه کشور غیر این نماینده ها باید از حق کل دفاع کنند علی الخصوص از گروه واقلیت ادیان سوالی از این نماینده ها دارم با این حساب باید زرتشتیها بگویند دین ایرانیها قبلا زرتشت بوده واسلامی ها بروند به کشورهای عرب

       
    • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

      ﺧﻮاﻫﺮ ﻋﺰﻳﺰ ﭼﺮا ﻋﻨﺎﺩ ﻣﻴﻮﺭﺯﻱ
      ﺷﻤﺎ اﮔﺮ ﺩﺭ ﻛﻨﻜﻮﺭ ﻗﺒﻮﻝ ﺷﻮﻱ و ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﻠﻲ اﻧﺴﺎﻥ ﻣﻮﻓﻘﻲ ﺑﺎﺷﻲ ‘ ﺑﺮاﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺷﺒﻬﻪ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ‘ ﻫﻤﻪ ﻛﻪ اﻳﻤﺎﻧﺸﺎﻥ ﻣﺜﻞ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻗﺮﺹ و ﻣﺤﻜﻢ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﻳﺪ ﻓﺮﻗﻲ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ ﺑﻴﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ و ﻣﻨﺤﺮﻑ ‘ اﻳﻦ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮاﻧﻨﺪ ‘ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ و اﺣﻜﺎﻡ ﻓﻘﻬﻲ ﺭا ﺑﺠﺎ ﺑﻴﺎﻭﺭﻧﺪ و ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺷﺎﻫﺪ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻳﻚ ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ ﻣﺎ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ اﺯ ﺧﻮاﺹ اﺣﻜﺎﻡ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮاﻧﺪﻩاﻳﻢ ‘ ﺁﻳﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻓﺮﻗﻲ ﺑﻴﻦ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ اﺣﻜﺎﻡ ﻋﻤﻞ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ اﻳﻦ اﺣﻜﺎﻡ ﺭا ﺑﻪ ﻫﻴﭻ اﻧﮕﺎﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ﺑﺎﺷﺪ ‘
      ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻋﺪﻩ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺑﻬﺎﻳﻲﻫﺎ اﺯ ﺩﺭ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﭼﻨﺎﻥ ﺭاﺳﺘﮕﻮ و ﺩﺭﺳﺘﻜﺎﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﮔﻨﺪﺵ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺣﺪاﻗﻞ اﮔﺮ اﻛﺜﺮ ﺷﻤﺎ ﺩﺯﺩ و ﻗﺎﺗﻞ و ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﻣﺎ ﻣﺸﻜﻠﻲ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺩاﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺑﻬﺎﻳﻲ ﻧﺪاﺷﺘﻴﻢ ‘ ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺩﺭﺳﺘﻜﺎﺭﻱ و ﺻﺪاﻗﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺳﻨﺪ ﺯﺩﻩاﻧﺪ و ﻓﻘﻄ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ اﺟﺎﺯﻩ ﺩاﺭﻧﺪ ﺩﺭﺳﺘﻜﺎﺭ و ﺑﺎ ﺻﺪاﻗﺖ ﺑﺎﺷﻨﺪ ”
      اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺷﻤﺎ اﺯ ﺑﻨﺪﻩ ﺳﻮاﻝ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ اﺳﺖ ﭘﺲ ﭼﺮا ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﻧﻔﺎﻕ و ﺩﺭﻭﻍ و ﮔﻨﺎﻫﻨﺪ ‘ و ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺟﺰﻭ ﻗﺎﻟﺘﺎﻗﺘﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ
      ﺑﻠﻪ ‘اﻳﻦ ﺳﻮاﻝ ﺧﻮﺑﻴﺴﺖ ‘ اﺻﻮﻻ ﻣﺎ ﺑﺮاﻱ ﻫﺮ ﺳﻮاﻟﻲ ﺟﻮاﺑﻲ ﺩاﺭﻳﻢ ‘ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﻴﻪ ﺑﻴﻜﺎﺭ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺷﻐﻠﺶ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ ‘ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺟﻮاﺑﻬﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﻮاﻝ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﺭ ﭼﻪ ﻭﺿﻌﻴﺘﻲ اﺳﺖ ‘ ﻣﺎ ﺑﻪ اﺣﻜﺎﻡ ﻋﻤﻞ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ و ﺑﺎﻗﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺪا ﺳﭙﺮﺩﻩاﻳﻢ ‘ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺷﺪ ‘ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺪاﻟﺖ اﺳﺖ ‘ ﺑﻪ ﺑﻴﺎﻧﻲ ﻭاﺿﺢﺗﺮ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻏﻠﻄ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﺑﺮاﻱ ﺧﺪا ﺗﻌﻴﻦ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﻛﻨﻴﻢ ‘ ﻛﻪ ﻋﺪاﻟﺖ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ و ﭼﻪ ﻧﻴﺴﺖ ”
      ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﻣﺎ ﺩﺭ اﺻﻞ ‘ اﺻﻼ ﻣﻮﻇﻒ ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﻳﻲ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ‘ ﻣﺎ ﻓﻘﻄ و ﻓﻘﻄ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﺪا ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﻫﺴﺘﻴﻢ و اﻳﻦ ﺟﻮاﺑﻲ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺩاﺩﻳﻢ ﻣﻨﺘﻴﺴﺖ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ‘ ﻣﻂﻤﻴﻦ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻭﺟﺪاﻥ ﺩﺭﺩ ﻫﻢ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ‘ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻭﺟﺪاﻥ ﺩﺭﺩ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ‘ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ اﺯ ﻭﺟﺪاﻥ ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ ”
      ﻣﻦ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺼﻴﺤﺖ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﻳﺪ و ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺑﺮﻫﺎﻧﻴﺪ ” ﺷﻤﺎ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ اﮔﺮ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻳﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻴﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰاﺭ ﻓﺎﺣﺸﻪ ‘ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺧﻴﺎﺑﺎﻧﻲ ‘ ﻓﻘﺮ ﻣﻠﻴﻮﻧﻬﺎ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﺯﻳﺮ ﺧﻄ ﻗﺮﻣﺰ و ﻫﺰاﺭاﻥ ﺩﺭﺩ ﺑﻴﺪﺭﻣﺎﻥ ﺭا ﺗﺤﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ ‘ اﻵﻥ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﻫﻤﻪ ﺭا ﺭﻭﺷﻦ ﻛﺮﺩﻩاﻳﻢ ” اﻳﻨﻬﺎ ﻳﺎ ﻧﻮﻥ ﺣﺮاﻡ ﺧﻮﺭﺩﻥ و ﻳﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻭاﻗﻌﻲ ﻧﻴﺴﺘﻦ ‘ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺧﻮﺩ ﻋﻤﻞ ﻛﺮﺩﻩاﻳﻢ و ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ‘ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺎﺭﺳﺎﻳﻲﻫﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﻛﻠﻔﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ ﻛﻦ ‘ ﻫﺰاﺭ ﻣﺎﺷﺎﻟﻠﻪ ﭼﺎﻕ و ﭼﻠﻪ ‘ ﻋﻤﺮ ﺩﺭاﺯ ‘ ﭼﺮا ‘ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺧﻮﺩ ﻋﻤﻞ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ

       
    • سلام آقای نوری زاد

      در جواب آقای نبویان که فرموده ایران کشوری اسلامی است باید عرض کنم:

      ایران هرگز کشور اسلامی نبوده، درست است که امروز اکثر ملت ایران مسلمانند ولی ایران در زمانهای بسیار دور تر از اسلام وجود داشته حتی نمیتوان گفت که ایران کشوری زردشتی بوده چون از زمان زردشت هم قدیمتر است.

      هر دینی میتواند مورد قبول ایرانیان باشد یا هر ایرانی آزاد است هر دینی را قبول کند ولی ایران ایران میماند همانطور که در آینده ممکن است اکثر ایرانیان دینی غیر از اسلام را قبول کنند پس ایران کشور اسلامی نبوده ، نیست ونخواهد بود.

      برای مثال کشور عربستان کشوری اسلامیست چون قبل از اسلام قبایلی در آن منطقه بودند که اسلام آنها را جمع و متحد کرد وکشور عربی تشکیل شد ولی ایران کشوری متشکل بود و اسلام به ملت آن با قدرت عمر بن خطاب تحمیل شد.

       
      • ادامه جواب به آقای نبویان

        آیا آقای ایشان فکر نمی کنند ک چنین ادعایی حکم غصب دارد؟ بخصوص که میفرمایند که بهایی ها به امریکا و اسراییل بروند.

        کشور را غصب کرده ا ند و دگر اندیشان ایران را بیرون میکنند .اینست درسی که از اسلام گرفته اند؟ پیامبر بهاییان را از موطنش راندید یعنی حبس و تبعید کردید به میل و اراده خودش از ایران نرفت حالا میخواهید پیروانش را مجبور به ترک وطن کنید و آنرا غصب کنید؟ بگیریدشان و تبعیدشان کنید ولی خودشان نخواهند رفت به موطنشان وموطن پیامبرشان عشق میورزند عشقی حقیقی.

         
  9. بالاخره پس از سلطه ۵۰ سال حکومت مستبد و ناکارامد کاسترو با اعلام ورشکستگی حاضر شد که به خواست مردم کوبا گردن نهد. شروع به رسمیت شناختن حقوق دمکراتیک مردم کوبا چیزی نیست بجز ورشکستگی حکومت ایدئولوژیک که ۳۰ سال پیش بساط شوروی را جمع کرد ولی کاسترو حاضر به قبول آن نبود. هر جریانی که بر خلاف خواست مردم حرکت کند مجبور به فناست

    سلطه اسلام متجاوز بر ایران هنوز اجازه تسلیم به اشغال گران حکومتی را نداده است. چشم انداز کاهش شدید قیمت نفت و تداوم تحریمها حکومت اسلامی را همچون حکومت کاسترو به اعلام ورشکستگی خواهد کشاند یا به بروز بحرانهای غیر قابل پیش بینی‌ اجتماعی سیاسی روبرو خواهد کرد. سید علی‌ رفیقت هم مثل تو ////// ریخته شد

    با توجه به این تغییر جهت حکومت کوبا، پرزیدنت اوباما تسهیلات اساسی‌ در روابط دو کشور بجود آورد از قبیل: برقراری روابط دیپلماتیک و ایجاد سفارت بین دو کشور، خارج کردن کوبا از لیست دولتهای تروریستی، برداشتن موانع مسافرتی و تجاری، استفاده از کارتهای اعتباری در کوبا، و اجازه فرستادن پول از طریق وابستگان به خانودهایشان‌ها در کوبا

     
  10. سلام آقای نوریزاد
    با سپاس فراوان، صحبتهای شما در این لینکی که گذاشتین نبود. فقط صحبتهای آقای بادکوبه ای بود.
    بی زحمت لینک کاملش رو هم بزارین. ممنون و خدا قوت

     
  11. ريشه ها ٢٤٩ ( قسمت ٢٤٨ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    قسمت پيش با پرسشى پايان يافت : آشورى كه همان سازِ قديمىِ عارف بودن حافظ را از نو كوك مى كند ، چه تَرَكى بر مقدس گونگى حافظ انداخته است ؟ گفتن ندارد كه آنچه در پى مى آيد پاسخِ من است نه تنها پاسخ ممكن و نه پاسخ نهايي . براى تفصيل پاسخ پوزش خواهانه گزيرى از ذكر برخى از واژه هاى آلمانى و شايد انگليسى و فرانسوى نخواهم داشت . ارجاع به واژه هاى فرنگى در اينجا از آن رو لازم است كه زمينه تفسير هاى آشورى و حصورى به انديشه هاى غربى برمى گردد . در مناظره جالب اين دو در برنامه پرگار بى بى سى اين هر دو بر آن بودند كه حافظ را در وضعيت تاريخى خودش نشانده اند و او را به رنگ مدرن درنياورده اند .مجرى خوب برنامه ، آقاى داريوش كريمى ، به درستى اشاره كرد كه در مقايسه بينامتنى ، آشورى ديوان حافظ را با كشف الاسرار ميبدى و مرصاد العباد نجم الدين رازى پيوند داده است و حصورى با ديوان عبيد . همه اين متون نيز قديمى اند .البته ناگفته و شايد نا انديشيدهِ اين برنامه كه در اينترنت در دسترس است اين بود كه شيوه آشورى تأليفى و شيوه حصورى تحليلى است . آن يك از كل به جزء ، از برون متن به درون متن و از ساختار به درون ساختار مى رسد و اين يك برعكس . البته منظور من از تحليلى دقيقاً روش فلسفه هاى تحليلى نيست . اما به هرحال حصورى عمدتاً گزاره هاى درونِ ديوان را در زمينه كليت خودِ متن تحليل مى كند ، تا آنجا كه نشانه ها اجازه مى دهند ، شمارى از غزل ها را بر حسب جوانى و ميانسالى و پيرى حافظ زمانبندى مى كند ، و از همان تعداد نتيجه مى گيرد كه غزليات حافظ با تغيير اوضاع و احوال سياسى ، در مضمون و گاه در فرم تغيير مى كند و اين مى رساند كه جان حافظ برخلاف آنِ مولوى و سنايي و عطار جانِ آن عارفى نيست كه بى اعتنا به انقلاب زمانه ، همه عمر دل به عشق امرى جاودانه و ورازمانىِ و فراتاريخى بسته باشد و بر آنچه در زمانه خونريز و پر آشوب و جهان پيرامونش مى گذشته است ، چشم بسته باشد و به حالت بى احساسى و بى دردى ( apathy) رواقى گرانه رسيده باشد . پس حصورى بر نقش اجتماعى حافظ پاى مى فشرد . اما آيا از آن مى توان به اين رسيد ؟وى از همان آغاز كتابش وارد ديوان حافظ مى شود و مى كوشد با تمركز بر درون متن خواننده را مجاب كند كه آنچه در آيينه ديوان حافظ مى توان ديد بيش تر واقعيت زمانه است نه حقيقتى متافيزيكى .به فرض درستى اين نتيجه گيرى اين پرسش پيش مى آيد كه اين نقش اجتماعى به راستى چه بوده است ؟ اگر كسى اين يادداشت ها را آن قدر قابل دانسته باشد كه به قول معروف ،شش دانگ حواسش را به آنها دهد ، حتماً متوجه شده است كه تنها چيزى كه در اين همسفرى با حافظ پژوهان براىِ خودِ من قطعى شده و در قسمت ٢٤٣ به طور خاص به آن پرداخته ام ، هنرمند بودن حافظ است و از قضا باور حصورى هم اين است كه حافظ موسيقيدان بوه است وهوشنگ ابتهاج نيز در مقدمه حافظ به سعىِ سايه پيوند شعر حافظ و موسيقى را تحليل كرده است . به جرأت توان گفت كه بدون درك موسيقايي ممكن نيست كسى غزلى چون غزل حافظ بسرايد .اما نقش اجتماعى يك موسيقيدان چه مى تواند بود؟ حافظ نه تنها اجتماع زمان خود بل بشريت را به عشق و شادمانى و دورى از تزوير فرامى خواند . اما پس از شش قرن آيا اين فراخوان در واقعيت تحقق يافته است ؟ حافظ به كنار ، ترانه شادى شيلر در موومان چهارم سمفونى نهم بتهوون يا سروده درخشان و جاودانهِ سعدى كه بنى آدم را اعضاى يك پيكر مى خواند ،آيا باعث شده اند تا همه انسان هاى روى كره خاكى شاد و سرمست از عشق به هر همنوعى همچون خانواده اى در صلح و صفا زندگى كنند ؟واقعيت با چهره عبوس و تلخش مى گويد :هرگز . اما پيش آمده كه افسران نازى براى نشنيدن صداى جيغ قربانيانِ اتاق هاى گاز سمفونى هاى بتهوون را با صداىِ آخر گوش كنند ، يا يك حاكمِ جانى براى نديدن واقعيت وجودش شعر حافظ بخواند . افسون اثر هنرىِ كلاسيك در خودِ اثر است . طور ديگرى بگويم : كارهاى هنرى تا آنجا كه هنرى اند بر حس اثر مى گذارند و اين اثر همان وقتى است كه موسيقى نواخته مى شود يا شعر خوانده مى شود و از قضا مخاطب را از تيرگى و تلخى واقعيت بيرونى برمى كند و او را غرقهِ واقعيت خيالى هنر مى كند . شايد اين همه پافشارى ها براى جُستن معنايي وراىِ واقعيت در اشعار حافظ ، درست از آن رو باشد كه جهان لطيف و به غايت زيباىِ شعر او را در بيرون نمى توان يافت . در بيرون شعاع جام و قدح روىِ ماه نمى پوشاند و ترك كله چتر بر سحاب نمى رند . در آن دنياى تيره و خونريز و ناايمن و پر بيمى كه حافظ و همشهريانش مى زيسته اند ، افزون بر افشاى تزوير شيخان گمراه و زاهدان رياكار و شحنه هاى شادى ستيز و وحشت پراكن ، خودِ همين آفريده هاىِ خوش آوا و سحرانگيز دمى شادى و سبكبارى و تسكين درد به ارمغان مى آورده اند
    سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى
    دل ز تنهايي به جان آمد خدا را همدمى
    چشم آسايش كه دارد از سپهر تيز رو
    ساقيا جامى به من ده تا بياسايم دمى
    زيركى را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت
    صعب روزى ، بُلعَجَب كارى ، پريشان عالمى
    آدمى در عالم خاكى نمى آيد به دست
    عالمى ديگر ببايد ساخت وز نو آدمى
    آدمى كه در عالمى آكنده از خفقان و وحشت و تشويش مى زيد و او را اميدى نيست كه بتواند تغييرى در واقعيت دهد ، در سخن حافظ صداى خود ، رؤياىِ خود ، و درد نهفتهِ خود را مى شنود ، بى آنكه لازم باشد خود از حالِ خود آگهى داشته باشد، درست مثل ًوقتى كه سخت أفسرده ايم و نمى دانيم چرا . شعر حافظ در اين هنگام نقش موسيقى اى ايفا مى كند كه عالمى ديگر مى آفريند اما نه در بيرون بل در شعر . هم از اين روى ، هنر حافظ زخمه بر تار و پود وجودِ ايرانى مى زند وسخن خفقان گرفتهِ دل او را به زيبايي هرچه تمام تر گويا مى كند . نقش اجتماعى حافظ از اين بيش چه مى تواند بود ؟ و اما آشورى ..
    مترجم پيگيرِ آثار نيچه ، شايد متأثر از نيچه دلنگرانىِ فرهنگى دارد ، پيش از ورود به متن حافظ تقريباً نيمه نخست كتابش را در بيرون متن حافظ سير مى كند و در بخش يا نيمه دوم است كه بيواسطه وارد متن ديوان حافظ مى شود. عمده كار آشورى در بخش نخست پس از گفتار مفصلى در باره كهن الگو يا به برگردانِ خودش سرنمون و شرح اسطوره آفرينش در اديان ابراهيمى به كشف همانندى هاى دقيقى در اصطلاحات ، تعبيرات ، واژه ها و نماد هاى عرفانى مى پردازد كه در متن ديوان حافظ و برخى كتب عرفانى به ويژه مرصاد العباد و تفسير ميبدى به كار رفته اند .عرفان خواجه عبدالله و نجم الدين رازى عرفان خاصى است بر اساس تأويل اسطوره ازلى آفرينش آدم در دين هاى ابراهيمى . در اين تإويل آدم آبوالبشر نقش كهن الگو يا به قول آشورى ''سرنمونِ '' (archetype) انسان كامل را ايفا مى كند . همين قدر بسنده است كه پاسخ پرسش بالا تا حدى روشن شده باشد . پيش از اين پژوهشگرانى كه حافظ را عارف مى دانستند ، طورى طرح مسئله مى كردند كه انگار داستان آفرينشِ آدم واقعه اى تاريخى است .خرمشاهى كه از قضا تفسيرش به تفسير آشورى نزديك است ، آدم را صرفاً يك تيپ نمى داند ، او طورى سخن مى گويد كه انگار آدم فردى بوده با اسم خاص آدم . و حوا هم ، قابيل هم ، هابيل هم . اسطوره ناميدن داستانى كه ديگران تاريخى اش دانسته اند ، خود نوعى اسطوره زدايي است .آشورى مى گويد نگرش غالب زمان حافظ به حهان و آفرينش نگرشى اسطوره اى بود .حافظ از اين نگرش پيشينى آزاد نبود . او نمى توانست از بيرون و از بالا به جهان تاريخى و گفتمان زمانه اش بنگرد . البته همين جا اين پرسش براى زيدى پيش مى آيد كه : چه كسى گفته كه عارف بودن از گفتمان زمان حافظ جدا ناشدنى بوده است ؟ براى نامگذارى عصر ايمان چرا عرفان بايد انتخاب شود ؟ متون عرفانى ، آن هم دو متن گزينش شده تنها جزء يا بخشى از يك كل است كه شامل متون فقهى و كلامى و حكمى و ادبى عارفانه و غير عارفانه نيز مى شود . همچنين شامل زندگى دينى و خداترسانه عامه نيز مى شود و اگر بناست به تاريخ قبل تر از حافظ نيز نظر افكنيم – كه آشورى نظر افكنده است – چگونه علوم جبر و مقابله و شيمى و هندسه و جغرافيا را ذيل ساختار كلى عصر اسطوره اى قرار دهيم ؟ حكمت مشاء را چه كنيم ؟ خواجه نصير نويسنده اساس الاقتباس و زكرياى رازى و ابن سينا و ناصر خسرو را در كجاى اين گفتمان اسطوره اى قرار دهيم ؟ حكمايي كه مى كوشند آنچه را در قرآن برهان ناپذير مى يابند تأويل كنند يا به تمثيلاتى در حد عرب بيابانگرد تعبير كنند ، كجاى اين گفتمان اسطوره اى ايستاده اند ؟ اگر بهره گيرى فارابى و ابن سينا از فلسفه پسا سقراطى – حالا هرقدر هم در كنيزى الهيات بوده باشند – اسطوره اى بدانيم ، آن گاه چه پاسخى داريم براىِ اجماعِ انديشمندان غربى بر اين حكم كه عصر لوگوس محورِ پساسقراطى عصرِ پسا اسطوره اى و عصرِ گذارِ ميتوس ( منقولات) به لوگوس ( معقولات ) است ؟ شايد آشورى بنا بر آموزه هاى عصر روشنگرى آهنگِ اسطوره زدايي ، افسون زدايي و راز زدايي از انديشه هاىِ قرون وسطايي داشته است ، اما تا آنجا كه من مى دانم اين انديشمندان از اسطوره زدايي از مرجعيت دينى و كتب مقدس و حتى برخى از آثار فلسفه و ادبيات رمانتيك مدرن بسيار سخن گفته اند . در سده بيستم حتى زمزمه هايي در باره اسطوره زدايي از خودِ خردگرايي روشنگرى – مثلا در كتاب ديالكتيك روشنگرى تئودور آدرنو – يا اسطوره زدايي هگل ، هيدگر و ماركس را شنيده و خوانده ايم ، اما دست كم من به ندرت شنيده ام كه كلِ جهان قرون وسطايي جهان اسطوره اى ناميده شده باشد . جهان اسطوره اى به مفهوم رسمى آن به عصر پيش از سقراط گفته مى شود .عصرى كه در آن روميان و يونانيان و مصريان باستان با آنچه بعدها اسطوره و خيال پردازى ناميده شد ، مى زيستند و جهان را تفسير مى كردند . گفته مى شود كه ماجراى آفرينش آدم و حوا و خوردن ميوه ممنوعه نخستين بار در سفر پيدايش تورات آمده است و موسى يا راوى داستان به روايتى در سده سيزده پيش از ميلاد يعنى در قلب عصر اسا طير مى زيسته است . حالا به اين كارى نداريم كه اين تاريخ چقدر مشكوك و زندگى موسى چقدر در ابهام است ، اما به راستى انتقال اين داستان به انجيل و قرآن مى تواند دليلى كافى بر اسطوره اى بودن كليت يك عصر باشد ؟ اين ها پرسش هاى انكارى نيستند بل معضل هايي هستند واقعى كه از كتاب آشورى پاسخ مى طلبند .
    از آنجا كه نيچه و ماركس و انتقاد آنها از جهان ايمانى قديم و سايه هاى جديد آن به گمان قوى در رويكزدهاىِ آشورى و حصورى تأثير گذار بوده اند ، اكنون بايد ببينيم آنها با چه تعبيراتى كليت انسان و جهان دينى را نام نهاده اند .
    سرشتنماى گفتمان يا فرهنگ دينى را نيچه قبلاً در جاهاى زيادى از جمله در انسانى بسيار انسانى ( كتاب يكم ، فصل سوم :'' حيات دينى''، ) با واژه ها و اصطلاحات عينيت پذير تر و فراگير ترى چون حيات دينى ، خوى دينى ، و احساس دينى صورت بندى كرده است . نيچه دربندهاى ٨ و١٠و١٢ دجال يا ضدِمسيح(Der Antichrist) آنجا كه حتى برخى انديشمندان مدرن و به طور خاص كانت را هنوز پابستهِ خوى مسيحى معرفى مى كند، از واژه هاى شدادترى چون '' خونِ الهياتى ''( das theologische Blut ) يا '' تيپ كشيشى '' ( das priestlicher Typus) استفاده مى كند . ماركس در '' گامى در نقد فلسفه حق هگل '' تعبيراتى مشابه چون pffäfische Natur يا خو و طبيعت كشيشى و Religiosität ( به انگليسى religiosity ) يا دينيت را در بيان مى آورد ماركس(١٨٨١-١٨٤٣) و نيچه (١٩٠٠-١٨٤٤)همچون عبيد و حافظ كمابيش همزمان بوده اند ، اما با اختلاف فكرى بنيادى ، با اين حال ، اگر اين دو در يك چيز همداستان باشند نه تنها در تعبيرات مشابه بالاست بل در تفسير اين تعبيرات نيز هست .مثلاً در همان منبع بالا '' حيات دينى '' (das religiose Leben ) بند ١٠٨ نيچه بر دو چيز حمله مى كند كه هردو كارشان دگرديس كردنِ تأثيرِاحساسى و انتقال احساس انسان نسبت به شر است : يكى دين و ديگرى هنر . مى توان به جرأت گفت كه نيچه هنر دينى و دينى سرشت را مى گويد ، چه ما از ستايش نيچه از هنر و از جمله از شعر حافظ نيك آگاهيم . نيچه بر آن است كه انسان نيرومند در برابر شر مى كوشد با يافتن علت بر معلول يا همان شر چيره شود ، اما دين و هنرِ دينخو با تغيير اين احساس ، شر را نيز به خير تبديل مى كند. شواهد تجربى نيچه تلقيناتى از اين دست است كه خداوند هركه را دوست دارد بر او سخت مى گيرد . شهوت رنج بردن و ايجاد حس علاقه به رنج و تسكين موقت آن از تحفه هاى كشيشان بوده است . '' زندگى اينان از راه تخديرِ(Narcotieserung) شر انسانى مى گذرد ،'' ( همان منبع ) و ماركس در صفحه آغازين نقد فلسفه هگل با طرح همين مضمون به اين نتيجه مى رسد كه دين '' افيون مردم''das Opium des Volkes'' است . نيچه و ماركس همزمان بودند اما جايي نديده ام كه اين از آن و آن از اين باخبر بوده باشد . اين به گمان قوى روح زمانه است كه واژه ها را اين قدر همانند كرده است .نيمه دوم سده نوزدهم را مى توان دوران اوج نقدِ فرهنگ و سياست و اقتصاد گذشته ناميد . فرهنگ مسيحى در اين برهه تاريخى به گونه اى راديكال تا حد انكار وجود تاريخى عيسى نقد مى شود . نيچه در همان كتاب انسانى بسيار انسانى نشان مى دهد كه از نقش پول و اقتصاد در فرهنگ به هيچ وجه غافل نيست ، با اين همه او فرهنگ را مقدم مى گيرد ، هرچند اگر گفته شود كه دينيت ، و بى حسى كشيشان نسبت به شر هاى انسانى كه نيچه مى گويد همساز و همسو با منافع آنان بود چندان تعارضى با انديشه نيچه پيدا نمى كند . افيون توده ها ( ماركس) و تخدير توده ها(نيچه) در تمامى قرون وسطى وسيله اى براى دوام هزارساله منافع فئودالى كشيشان و أسقف ها و كاردينال ها بود ، حتماً ماركس و نيچه و شمار زيادى از منتقدان روحيه فريبكارِ متوليانِ بهشت و دوزخ را در زمان خود نيز به صورتى دگرديسه مى ديدند ، اين روحيه به گونه اى ديگر تا ميانه سده نوزده ادامه داشته است . خوى كشيشى و تيپ شيخى در معنا درست همان چيزهايي هستند كه حافظ نستوه و بى امان بر آنها طنز و طعن مى بارد . حافظ چه مى گويد ؟ از زمان كسروى و محمود هومن پژوهشگران در پاسخ به اين پرسش نزاع داشته اند . اكنون اگر رويارويي آشورى و حصورى اندك شكافى بر حريم قدسى حافظ پديد آورده باشند ،علت آن است كه اين هر دو نه فقط روش هاى تحقيق خود بل همچنين شيوه متن خوانى خود را از انديشه مدرن گرفته اند . اگر انديشه مدرن در كار نبود ، جرأت نقد در حصورى به آن حد نمى رسيد تا در زمانه اى كه عارفيت تن پوش تقدس بر تن حافظ تنيده است ، اين تن پوشش را بكند و در عين حال مقام حافظِ عريان شده را ، به عنوان معترض اجتماعى و منتقد فرهنگ تزوير و خشونت و ماتم و خودآزارى ، در جايگاهى به مراتب شامخ تر از عارف ربانى بداند .اگر انديشه مدرن نبود ، اين امكان تحقق نمى يافت كه آشورى بنيانِ عرفان را اسطوره باورى معرفى كند آشورى در عرفان و رندى در شعر حافظ مى نويسد :
    '' پژوهش ما در باره ساختار اسطوره اى – شاعرانهِ جهان بينى حافظ خود سندي ست از اهميت فهم تأويلىِ اسطوره دربنيان گذارى وبسط يكى از ظريف ترين و باريك انديشانه ترين هستى شناسى هاى عارفانه در قالب نگرش عرفانى ؛نگرشى كه يكى از پهناورترين و پرمايه ترين ادبيات جهان را به زبان فارسى براى بيان خود پديد آورده و رنگ خود را بر تمامى فرهنگ يك قوم و يك حوزه تمدنى زده و يكى از ستون هاى برپا دارنده و نگهدار آن بوده است .اين فرهنگ و جهانبينى تا ژرفناى روان سخنگويان به اين زبان رخنه كرده و در خودآگاهى و ناخود آگاهى ايشان نشسته است.''(ص٣٧)
    اسطوره آدم و حوا ، خوردن گندم يا سيب درخت ممنوعه كه در ادبيات مسيحى به دو نامِ درخت دانش و درخت زندگى خوانده مى شود ، سركشى آدم و هبوط او به خاك و زندگى پربلا و مرگ انجام به فرمان الهى ، و آلودگى ازلى انسان به گناه طغيان يا همان گناه نخستين و سپس كشمكش انسان با نفس طاغى و گنه آلوده اش به قصد توبه و بازگشت به درگاه الهى ماجرايي است كه همه كمابيش از آن خبر داريم . اما آنچه در عرفان عاشقانه اهميت دارد تإويل اين ماجراست نه خود آن .اين تأويل از خواجه عبدالله و نجم الدين رازى به حافظ كه مى رسد پذيراى قرائت خاصى مى گردد كه حافظ نامش را رندى مى گذارد . ادامه دارد
    سپاس از بردبارى همراهان عزيز و پوزشخواه از گرفتن لحظاتى از وقت ناهمراهان ارجمند

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 1853 seconds.