سر تیتر خبرها
رسم صبوری

رسم صبوری

چند روز پیش دانشجویان موافق و مخالف، سخنرانی آقای حسین شریعتمداری را در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران بر آشفتند. من وقتی عکس ها را دیدم به خود گفتم: ما حالا حالاها تا رسیدن به پله ی نخستِ مدارا و تحمل مخالف فاصله داریم. ایکاش دانشجویان معترض – از هر دو سوی – اجازه می دادند آقای شریعتمداری سخنش را با آرامش بر زبان بیاورد. ما باید نشان بدهیم که: با ادبیم. یقه دراندن و هوار کشیدن و اختلال در سخنرانی یک فرد – اگر چه مخالف – هرگز در شأن انسان خردمند نیست.

شاید دانشجویانی بگویند: وقتی برای ما فضا و فرصت نمی پردازند، ما نیز این فرصت را از طرف مقابل وا می ستانیم. که می گویم: پس چه فرقی میان ما و آنان؟ می گویم: ما در همه حال باید جوری رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار کنند. به هم زدن مجلس حریف، کار ما نیست. اینجور کارها در تخصص دیگرانی است که نسبتی با خردمندی ندارند. ایکاش دوستان دانشجوی ما آرام و متین می نشستند و اجازه می دادند سخنران مجلس، هر آنچه در چنته دارد رو کند. ادبِ تحمل در همین صبوری های تلخ و جانکاه است. دوستان دانشجوی ما باید به طرف مقابل نشان می دادند که مدارا یعنی چه. نیز این بگویم که هیچ جامعه ای با رفتار هردمبیل به جایی نرسیده و نمی رسد. ما باید هماره به اصل نیک مان مراجعه کنیم. نه این که طرف مقابل به تنظیمِ رفتار ما توفیق یابد.

محمد نوری زاد
بیست و ششم آذر نود و سه – تهران

1509787_995643210463295_692906104546743100_n
10341853_995643583796591_8728769862168293088_n
10393847_995643623796587_684691078487274546_n10847791_995643157129967_38361287332139282_n
10850011_995643313796618_3274712360160331634_n
10850255_995643420463274_8197543992545729966_n
10849966_995643537129929_2149984209807467928_nShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

79 نظر

  1. سلام ،سئوال از آقای نوری زاد ، آیا این حسین بی شریعت ، روزی نامه کیهان ، شبکه های مختلف صدا و سیمان ، نماز جمعه ها ، منابر و مساجد ، حسینیه و تکیه ها و برنامه های شبکه ای دیروز و امروز و فردا و پس فردا و پس ازآن فردا و شناسنامه و ….سخنرانی داشته شما فکر می کنید که تاکنون در کشور چه تریبونی نداشته است و حالا میخواهد در دانشگاه تریبون دست بگیرد و شما خواسته اید دانشجویان ساکت باشند و حرف ایشان را بشنوند ؟ مگر این بی شریعت حرفی ناگفته دارد ؟ اگر به این خبیث لجن پرآکن همینطور جولان داده شود که هر چه می خواهد در اختیارش قرار دهند ، به خدا به پیر و پیغمبر ، به حضرت عباس ، فردا میخواهد که کفن جسد متعن اش هم از ” ابریشم ” باشد .

     
  2. علی اکبر ابراهیمی

    آقای نوری زاد، چقدر گرفتی؟ کاش لااقل پولها را از خود رژیم می گرفتی که می گفتند مثل احمدی نژاد عرضه چپاول مملکت و توزیع مستقیم و تقریبا مستقیم پول در میان مردم را دارد. پولها را هم که از خود سبزهای مظلوم و بینوای ملت ایران گرفته ای خاک بر سر احمق!

     
  3. سلام _ آقای نوری زاد از اینکه پیشنهاد داده اید که دانشجویان می بایست سخنرانی مدیر مسئول روزی نامه شیطان را تحمل میکردند ، خیلی به فکر فرو رفتم . زیرا شما خودتان در ” قدمگاه ” ها ، اولین تصویری را که از پدر داعشی ها در ایران از ” پشت ” خود آویزان کرده بودید ، الحق و الانصاف تصویر همین شریعت ندار بود ! و بعدها تصاویر دیگر کودکان و بچه های این جناب داعشی را در پشت خود آویزان کردید .

     
  4. آقای نوری زاد، با احترام باید بگم با همه میشه مدارا کرد الا با دشمن مدارا. کسی که چماق کشیده و میخواد بزنه نمیشه باهاش صحبت کرد. نتیجه مدارا با امثال شریعتمداری فقط سرکار گذاشتن خودمونه.

     
  5. آقای نوری زاد خواهش می‌کنم به داستان واقعی زیر توجه فرمائید:

    روزی روزگاری حکومتیان معاویه صفت به خانه یک فعال سیاسی می‌ریزند. هر چه جستجو میکنند چیزی که به درد پرونده سازی بخورد پیدا نمیکنند تا اینکه یکی‌ از آنها تقویم روی میز را ورق میزند و می‌بیند که روی عکس خامنه‌ای دو تا شاخ کشیده شده است! نگاه می‌کند دور و بر می‌بیند دختر نوجوانی آنجاست. می‌گوید این شاخ‌ها را ایشان گذشته روی سر مقام عظما و باید با ما بیاید! آن فعال سیاسی که میداند چه بر سر دخترک خواهد رفت می‌گوید این کار را من کردم. او را با خود میبرند و نشان به همان نشان که ۵ سال بعد او را از زندان رها میکنند. البته به ملت بدبخت نگفتند که جرم شاخ گذاری روی عکس خامنه‌ای بوده بلکه گفتند تشویش اذهان عمومی‌ و یک مشت از این اراجیف.

    و اما غرضم از بیان مطلب فوق:
    این نامردها به هر وسیله ممکن در طول زمامداری آن کوتوله سیاسی ملت را سرکوب کردند. کلیه امکانات کشور(شامل حدود یک تریلیون دلار درامد نفت در آن هشت سال) در اختیار آنان بود. از آن امکانات نه برای آبادی کشور بلکه برای سرکوب استفاده کردند(شنیده‌ام که همان موقع آقایشان گفته : اسلام با کسی‌ شوخی‌ ندارد!) به بهترین فرزندان این ملت هر چه خواستند گفتند و کردند. حیوانی‌ مثل مرتضوی را به جان عزیزان ما انداختند تا جایی‌ که این حیوان شروع کرد به پاچه گیری از یکی‌ از خودیها(لاریجانی). آنوقت دیگر او را دادگاهی‌ کردند. همه و همه اینها و هزاران برابر.
    حال شما می‌فرمائید کثیف‌ترین مهره این حلقه یعنی‌ شریعتمداری را بفرستند دانشگاه و بچه‌های این ملت هم آرام بنشینند به اراجیف او گوش دهند؟!

    برادر من شما مگر در پاریس زندگی‌ می‌کنید و شب‌ها برای خواب می‌آیید تهران؟
    سری به گورستانها بزنید تا بیاد بیاورید هزینه‌ای که ملت برای این انقلاب و آزادی پرداخته است را. تنها بعد از ۳۰ سال ما دوباره برگشتیم به حکومت مطلقه شاهنشاهی که علم الهدی درآید بگوید هر کس در معصومیت خامنه‌ای شک کند یا دیوانه است و یا فلان!
    یادتان رفته خامنه‌ای در نماز جمعه گفت بزنید بکشیدشان بعد که مریدان زدند و کشتند دیدند بد شد گذاشتند گردن انگلیس ها!!! شما از اینها شارلاتان تر اگر سراغ دارید بگو ما هم بدانیم.

    مساله فقط دزدی وسایل فیلمبرداری شما نیست که ببخشیم برود برویم نویش را بخریم، دزدی نظامی است که ملت با خون جوانهایش به پا کرده است.

    نهایتاً به عقیده بنده آقا مجتبی‌ خامنه‌ای(سر دبیر اصلی‌ کیهان) و این عروسک افیونیش به اندازه کافی‌ تریبون برای داد و بیداد کردن در اختیار دارند. اجازه دهید دانشگاه بماند برای مردم.

     
  6. اینجور برنامه ها فقط برای تخلیه روانی خشم و سرخوردگی دانشجویان است
    نوعی سوپاپ برای کم کردن نیروئی که اگر بیش از اندازه متراکم بشود
    اثرات مخرب برای کلیت نظام خواهد داشت مثل یک 18 تیر دیگر!

    متاسفانه بی تجربگی دانشجویان و نبود یک راهبر عقلانی برای
    این انرژی پر شور و موثر موجب می شود که آنها در چنین جمعهائی
    که بطور کاملاً برنامه ریزی شده گذاشته می شوند شرکت کنند و
    به جای اینکه با مطرح کردن پرسشهای کلیدی اساس نظام را زیر سؤال ببرند
    و کل این نشست را به محکمه ای برای جمهوری اسلامی تبدیل کنند
    با واکنشهای احساسی و شعارهای احساسی دقیقاً همان کاری را انجام میدهند
    که برنامه ریزان این نشستها می خواهند که انجام بگیرد:
    1- تخلیه روانی انرژی که به مرز خطر نزدیک شده است
    2- گمراه کردن این انرژی از مسیر اصلی که همانا اندیشه سرنگونی است

    ایکاش به جای شعارهای احساسی و ابراز احساسهای بیهوده
    سؤالاتی ساختارشکن از بازجوی اوین می پرسیدند تا
    بازی را از دست بازی گردانان مزدور این نشست می گرفتند
    و این فرصت را به رسوا کردن نظام حاکم تبدیل می کردند.
    مثلاً سؤالاتی از این دست:

    تاکنون چه مقدار پول برای حق مسلم هسته ای از جیب مردم خرج شده است؟
    نتیجه حق مسلم هسته ای برای مردم چه بوده است؟
    آیا هوای تمیز آب تمیز بهداشت درمان حق مسلم مردم نیست؟
    مردم به جز حق مسلم هسته ای حقوق دیگری ندارند؟
    اگر دارند این حقوق کی و چطور باید به آنها داده شود؟
    فقر شدید و گسترش زاغه نشینی در جمهوری اسلامی که قرار بود
    پناه مستضعفان باشد نشاندهنده چیست؟
    آمار اعتیاد و فحشا و فسادهای دولتی نشاندهنده چیست؟
    ناکارآمدی یک نظام چه نشانه هائی دارد؟
    آیا امکاناتی که در اختیار بسیجی ها و سپاهی ها قرار می گیرد
    در اختیار سایر مردم هم قرار داده می شود؟
    حلبی آباد زمان پهلوی یکی از موارد اعتراض به شاه بود
    پدیده کارتن خوابی آیا جای اعتراض ندارد؟
    پول اختلاسهای میلیاردی از جیب چه کسی می رود و
    چه کسی مسئول برگرداندن این پول است؟

    بهترین نتیجه این نشستها رسیدن و رساندن به این واقعیت است که
    این نظام اصلاح شدنی نیست و هر کس که چنین نظری داشته باشد شیادی بیش نیست!!

    رسیدن به ضرورت سرنگونی حتی بدون هیچگونه اقدام عملی
    و کنار گذاشتن اندیشه اصلاحات آن تفکر درستی است
    که همانند ذره بین اگر بر نظام آخوندی متمرکز شود
    می تواند با تاثیر گذاشتن بر شعور جمعی
    موج مردمی لازم برای سرنگونی کم هزینه حکومت آخوند و پاسدار و بازاری را جاری سازد.

     
  7. حضور گرامي جناب آقاي مرتضي عزيز
    سلام
    اقاي مرتضي عزيز من تمام كامنتهايي كه در اين سايت گذاشته ميشود همه را واو به واو مي خوانم ارادت خاصي اول به آفاي نوريزاد و سپس به شما و كورس ، ناشناس ، ساسانم و و و …. دارم من سي سال در اين مملكت در كسوت يك فرهنگي كار كرده ام پنجاه و اندي سال سن دارم در زماني كه شاغل بودم كتايهاي اقاي مطهري و تفاسير قرآن و كلا كتابهاي مذهبي فراواني را مطالعه كرده ام نماز و روزه و فرايض مذهبي را در حد يك مسلمان شيعه غير متعصب انجام مي دادم در سال 88 بازنشسته شدم وقايع انتخابات 88 را هم ديدم در جلساتي كه براي توجيه خشونتها ، كه در مسجدِ محل تشكيل مي شد شركت مي كردم از حرفهاي ضد و نقيضي كه مي شنيدم بسيار ناراحت مي شدم سوالاتي برايم پيش مي امدم از روحاني محل و از افرادي كه براي سخنراني به مسجد دعوت مي كردند از جمله فرماندهان سپاه و بسيج مي پرسيدم ولي احساسم اين بود كه انها همه به نوعي رفتار حكومت با معترضين را نوجيه مي كنند چون خودم هم به مسايل مربوط به انتخابات اعتراض داشتم و فكر مي كردم چون در قانون اساسي حق اعتراض به رسميت شناخته شده و در كشورهاي ديگر هم افرادي كه نسبت به موضوعي اعتراض دارند تظاهرات مي كنند و از نلويزيون بارها ديده بودم كه مردم كشورهايي كه حكومت انها اسلامي هم نيست به راحتي اعتراض مي كنند و اتفاقي برايشان پيش نمي آيد من هم در اعتراضات شركت مي كردم ولي با كمال تعجب با موجي از خشونت از طرف نيروي انتظامي و بسيج و مردان نقاب پوش روبرو مي شدم من كه تا آن موقع به عنوان يك معلم به دانش آموزانم مزاياي حكومت اسلامي را تدريس ميكردم به يك باره با اين گونه برخوردها مواجه شدم . لذا تصميم گرفتم كتابهايي خارج از انتشارات حوزه و حكومت در ارتباط با اسلام مطالعه نمايم و اولين كتابي كه خواندم جلد 4 تا 12 تاريخ طبري بود و سپس كتابهاي ديگر را مطالعه كردم با توجه به زمينه مذهبي عميقي كه دارم هر بيشتر مطالعه مي كنم بيشتر از پيش از دين و اسلام از نوع شيعه يِ آن متنفر مي شوم به طوري كه همسرم به من اعتراض مي كند و از اينكه ديگر به نماز و روزه و …. اهميت نمي دهم از من نا راحت است چون احساس مي كنم تمام انچه را كه اخوندها مي گويند دروغ است و يك نوع انزجار از آخوند و دين و مذهب در من بوجود آمده است گرچه دلم نمي خواهد اينگونه باشم حال از شما استدعا مي كنم مرا راهنمايي فرماييد زيرا فكر مي كنم شما با روحانيون ديگر فرق داريد از همه ي دوستان عزيز معذرت مي خواهم اين مسايلي كه مطرح كردم واقعا چيزي است كه صادفانه به ان اعتراف كردم اگر خوشايند كساني واقع نشد از همه عذر خواهي مي كنم مرتضي عزيز منتظر پاسخ شما هستم با پوزش مجدد

     
    • معلم شریف جناب آقا جبار

      با سلام و تشکر از ابراز حسن ظنی که به بنده نموده اید،اولا عرض کنم که بجهت مسافرت به تهران و بعد سرعت آپدیت شدن پست های جدید جناب نوریزاد من این پیام شما را دیر مشاهده کردم ،از این جهت از تاخیر در پاسخ عذر خواهی می کنم،البته عادت من هم این است که پاسخ هر دوستی را ذیل گفتار خود او می نویسم،حال با توجه به تعدد پست ها امیدوارم نوشته مرا ببینید.

      ثانیا: شما از من راهنمایی خواسته اید ،باید عرض کنم “ذات نایافته از هستی بخش // کی تواند که شود هستی بخش ،باصطلاح “کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی. جناب جبار عزیز مرا چه به موعظه ،خصوصا به شما معلم گرانقدر که سمت راهنمایی انسانها را دارید و بالاخص اینکه هم سن و سال بنده هم هستید.

      ثالثا: بنده هم واقعا از مسائل ناگواری که در سال 88 پیش آمد و بدنبال یک انتخابات با شکوه و کم سابقه ،که بنظر می رسید حتی گروهها و افرادی که تا آنروز بنای بر شرکت در انتخابات نداشتند ،بمیدان آمدند تا با کنار زدن یک فرد و دولت پوپولیست و عوامفریب که کشور را آن فآن رو به بحران های عجیب و غریب اقتصادی اجتماعی فرهنگی سیاسی سوق می داد ،و با انتخاب جناب مهندس میرحسین موسوی که فردی صادق و خدوم و با سابقه خوب در این کشور بود ،آینده این مملکت را از بحران ها و ندانم کاریها نجات دهد.مع الاسف به این شوق و شور توجه درستی نشد،و کسانی که تضمین اقتدار و منافع شخصی خویش را در حفظ آن فرد نابخرد می دیدند،فردی که اساسا از ابتدا هم رجل سیاسی نبود و شایستگی مسند اجرائی را نداشت،با انواع و اقسام ترفندها و رانت ها و خلاف قانون ها ،سعی کردند او را حفظ کنند که مردم شریف ایران هنوز گرفتار دنباله های فاسد اقتصادی و سیاسی دولت او هستند،بعد هم متاسفانه اعتراض های قانونی و آرام مردم را فتنه تلقی کرده و مردم را آنطور سرکوب کردند.
      البته من قبلا در این مورد نوشته ام و نمی خواهم اینجا دوباره ذائقه خود و شما را تلخ کنم،فقط خواستم بگویم در این جهت سیاسی با شما همدرد هستم.

      رابعا:تنها چیزی که بنظرم می رسد اینجا در پاسخ شما عرض کنم این است که اگرچه تلخی ذائقه شما و بسیاری دیگر از مردم و خصوصا جوانان را کاملا درک می کنم ،اما بنظرم می رسد این مطلب که عمل یا عملکرد اشخاصی یا گروههایی چه در لباس مسوولان حکومتی و چه در لباس مبلغان دینی ،باعث این شود که ما از اعتقادات دینی و اساسی خود عدول کنیم ،مساله منطقی و درستی نباشد ،اگر ما در دین شناسی و بررسی ایدئولوژی خود عمیق و دقیق و محفققانه راه پیموده باشیم.این البته هیچ اختصاصی به مکتب اسلام و ایدئولوژی اسلامی هم ندارد،یعنی منطقی نیست ما اگر تفکری یا ایده آلی را پذیرفته باشیم حتی تفکر مارکسیستی یا هر مکتب و ایده دیگری،بعد مواجه شدیم که افرادی در مرحله عمل به هر انگیزه اشتباه فردی یا گروهی یا عدم صداقت و خلوص نیت ،کارهایی می کنند که موجب آسیب به اصل تفکر است،ما از اصل عقیده و تفکری که بروش صحیح و منطقی پذیرفته ایم و بر آن برهان و مدرک داریم،عدول کنیم.در واقع همان که در روایات هم تعبیر شده که ایمان دو قسم است ایمان مستقر و راسخ در قلب ، و دیگری ایمان مستودع و عاریتی،یا تعبیر شده است که المومن کالجبل الراسخ لاتزیله العواصف، یعنی مومن حقیقی همانند کوه راسخ و محکم است که در برابر تندبادها هرقدر هم مهیب باشد ،از ایمان خود زایل نمی شود.البته ایمان امری مقول به تشکیک و قابل تشدید و تکامل است و همه مومنان در یک درجه نیستند (ان للایمان درجات) ،و انسان بتعبیر قرآن ممکن است هر لحظه در اثر اعمال و اقوال نیک و پایداری در تحکیم آنچه که ببرهان در قلب خود یافته و به آن گرایش پیدا کرده است ،مراتب عالیتری از ایمان و باور به خدای متعال و مضمون رسالت رسول عالیقدر اسلام را طی کند.
      بنابر این سوء ادب یا بدی یا بدمستی دیگرانی که ممکن است دارای مراتب ایمانی متزلزلتری باشند،نه تنها مومن را از ایمان برهانی و ایقانی و شهودی خود منصرف نمی کند ،بل او را در ایفاء وظیفه های ایمانی مثل امر بمعروف و نهی از منکر و ثبات در عقیده مصمم تر خواهد کرد (ادب از که آموختی؟از بی ادبان).
      البته چنانکه عرض شد مراتب ایمانی انسان ،بی پایان است و انسان اصلا بتعبیر قرآن در این عالم تضاد و تصادمات و تکلیف قرار گرفته است تا آزمون شود ،عالم عالم اختیار است ،و انسان بتعبیر قرآن در معرض آزمایش و ابتلاء.
      به این آیات توجه فرمایید :

      1-(أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ .العنکبوت/2) ،آیا مردم گمان کردند که همین که به لفظ گفتند ایمان آوردیم ،رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟
      این آیه صریح است در اینکه مومن بصرف ابراز ایمان رها نخواهد شد و قطعا در مراحلی مورد آزمایش واقع خواهد شد،پس امتحان حتی در مورد عقیده و ایمان دامنگیر انسان است.

      2- (الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ.الملک/2)
      او خدایی است که مرگ و زندگی را آفرید تا شمایان را بیازماید که کدامتان از نظر عمل نیکوتر است ، و او خدای عزیز و بخشنده است.
      ملاحظه می کنید که مطابق این آیه شریفه ،اصلا هدف خلق مرگ و زندگی انسان ،ابتلاء و آزمایش انسان است.

      3- (وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا….هود/7)
      او خدایی است که آسمانها و زمین را در شش مرحله آفرید در حالیکه عرش او بر آب استوار بود،تا شمایان را بیازماید که کدامتان از حیث عمل نیکوکارترید.
      این آیه نیز می فهماند که غایت و هدف آفرینش آسمانها و زمین با همه عرض و طول ،این است که انسان بما هو انسان ،سنجش عملی شود.

      البته آیات و روایات در این زمینه فراوان است و مجال بحث کوتاه است،من فقط نمونه و معیار مختصری را ارائه کردم.
      یک نکته را هم که باید به آن توجه کرد این است که پژوهش و تحقیق و تعمیق در مسائل نه تنها مانعی ندارد بلکه پسندیده است،شما کتاب بخوانید و مطالعه کنید ،در هر زمینه ، اما اینکه زمینه مطالعاتی را محدود کنیم امر منطقی نیست،کتاب و مطلب در زمینه های عقیدتی و فلسفی و قرآنی و تفسیری و علمی فراوان است ،اینکه مسائل سیاسی یا بحران های اجتماعی برای من انگیزه شود که کتب یا نوشته هایی را از حوزه مطالعاتی خود حذف کنم ،مطلب صحیح و منطقی نیست،این مثل این است که انسان ناگهان بسیاری از غذاها را از سیستم تغذیه خود حذف کند.
      بنابر این مطالعه باید باشد و در هر زمینه ای باشد و به کتب اهل فن هر علم هم باشد، و محدود کردن خود نتیجه ای جز آسیب به خود ندارد.

      در پایان برای خود و شما آرزوی استواری و استحکام بر ایمان می کنم ،امیدوارم سالم و تندرست و استوار باشید

       
  8. سلام .
    دوست عزیز اقا مهرداد ودیگرعزیزان.اینکه اسلام بزور دین اسلام شدیا به اخیار خود مردم بود.محل مناقشه فراوانی بین محققین و مورخین است.اصل این قضیه که به زور بود شکی دران نیست.چرا؟چون با یورش وجنگ ودر ادامه ان پیروزی وظفر مسلمین بر ایرانیان انان را وادار به خیلی کارها کرد.چه برسد به قبول دین انان.وقتی دختر وپسرهای اینان توسط اعراب به کنیزی وبردگی در شام ومدینه وعراق فروخته شدندچه باک از دست دادن دین.یعنی با از دست دادن زن وبچه و خانمان و شرافت و…اهمیتی ندارد دینتان هم به غارت برود یا نرود.حالا کسی بیاد صد ایه هم نازل بکندکه چی؟بله ایرانیان با کمال میل ورغبت .چون دیدند همه چیزشان به غارت رفته دلشان برای دین این قوم غالب غش رفته.وبا اغوش باز ان را پذیرفتند.یعنی شخص بایست خیلی شوت باشد.اینها را بخواند وبداند.ان وقت ادعای این چنینی هم بکند.یعنی بگوید ایرانیان علی رغم این همه جنایت با اغوش باز ان را پذیرفتند.
    اعراب با اینکه به اعراب جاهلی معروف شده اند اما برخی رسم ورسومات جوانمردانه و مخصوص بخود داشته اند.اینکه دروغ نمیگفتند.جانشان را برای مهمان میدادند.سخنوری وشعر را میستودندوبرای شاعران ارزش قائل بودند.شدیدا به نسب وشرافت قبیله ای پایبندبوده وبه ان افتخار میکردند و…
    این تشکیل حکومت اسلامی بودکه موجب شد اعرابی که اون اخلاقها را داشتند وهیچ توجهی هم به دنیای خارج خود نداشتند.بدل به غارتگران مذهبی ایران وسایر نقاط جهان بشوند.نفاق و دو رویی و به کنیزی گرفتن و صدها ضداخلاق وکردارهای ناپسندهایی که بوجود امد نتیجه این حاکمیت دینی بود.حالا کسی میتواند بربرخی متون اخلاقی وشایسته دین هم صحه بگذارد وتردیدی هم در انها نیست.ااصل اساسی که همه فریفته ان می شدند دراسلام برابری و مساوات بین مردم بود.(البته بین مردان نه زنان.چه اینکه در ان برهه تاریخ تا همین دوران اخیر زنان تحت حاکمیت کامل مردان و فرمان بردار بوده اند.البته تک توک زنان معروف وموفق منظورمانیست.وعده انان ناچیز واندک است)اما در عمل و واقعیت ان چیزی که رخ دادچیز دیگری بود که در تاریخ جزییات ان ثبت شده است.
    اعراب اغلب کشاورزی را مذموم وبیشترشان دامداری شتر میکردند.متمکنانشان هم تجارت.قصی بن کلاب اعراب بدوی وتیره قریش را از پراکندگی نجات داده وقریش را درمکه سکنی داد.بنی هاشم وبنی امیه عموزادگان واز فرزندان او بودند که عهده دار رسم ورسومات ومراسم های مخصوص به ان ودیگر رسومات قبیله ای شدند.سنت اب وغذا دادن زائران-رهبری جنگ-پرده داری کعبه-پرچمداری وریاست دارالندوه.برعهده اینان بود.وبرای بدست اوردن ریاست این رسم ورسومات بین این دو کشمکش بوده.اغلب مراسم ورسوماتی هم که دراسلام وجود دارد.به نحوی بین این اعراب متداول بوده واسلام چیز جدیدی برای ارائه نداشت.بجز زکات.
    قبایل بدوی از طریق جنگ وبه زور اغلب به اسلام گرویدند.واسلامشان از سر ناچاری بود.اولین این قبایل خزرجیان بودند.وبرای اینکه برقبیله اوس که رقیب سرسختشان بودپیشی بگیرند.وبتواننداز طریق پیامبر برانان سروری بکنند.با او بیعت کردند.بطوریکه یکی از مفادپیمانشان با پیامبر این بود که جانشین او از این قبیله باشد که پیامبر قبول نکرد.اما نیت انان بخوبی مشخص بود.به هرحال این قبایل که زورکی مسلمان شده بودندب با وفات پیامبر سربه شورش برداشتند.منتها با قدرتی که خلفا داشتندتوانستند درجنگهای موسوم به( رده )این قبایل را دوباره با خود متحد بکنند.خلافت ابوبکر وقف این جنگها شد.عمربن خطاب مواجه با ارتشی شدکه چشم به هم دوخته بودند.ونیاز به اب و غذا داشتند.این تجمع قدرت ابستن حوادث خطرناک بود.برای همین دو پادگان جدید در کوفه و بصره بوجودامده (شهرهای کوفه وبصره وجود نداشت وتوسط عمر بنا نهاده شدند)سایر جنگاوران قبایل به اینان پیوستند.وما دراین برهه با یک ارتش حدودا200-250هزارنفری روبه رو هستیم.که تشنه کسب غنائم هستند وتازه نفس.همچنین دارای ایدئولوژی که جنگ برایشان نه جنگ که جهاد در راه خدا و دو سره برد محسوب میشد.یا ظفر وکسب غنیمت وکنیز.ویا شهادت و بهشت با حوریان و جوی شیر شتر.
    عمر با وعده کسب غنائم و کنیز وبرده این قدرت را که با عقیده اسلام هم مزین بود سوق داد به ایران و روم.(درجنگ صفین طرفداران امام علی100هزار ومعاویه95هزار بودند+عده ای که بی طرف ماندند.با استناد برهمین مورد نوشتم 200-250هزارنفر.
    ایران و روم هر دو بر اثر جنگهای فرسایشی خسته ودرمانده بودند.از سویی دیگر کشیشان مسیحی در روم و مغان زرتشت درایران با مالیاتهایی بنام مذهب عامه مردم را به ستوه اورده بودند.(دلیل عمده گرایش حاکمان روم به مسیحیت تحت کنترل در اوردن عامه مردم بود.نه اعتقادقلبی به مسیح.اما در ایران مردم عمیقا بر زرتشت ایمان داشته وپادشاهان را نیز دارای فره ایزدی میدانستند.اما فسادشاهان ومغان انان را سرخورده کرده بود)حمله اعراب به ایران با اینکه در نهاوند وجلولا نصیبین-با مقاومت روبه رو شد اما نتیجه ای نداشت.
    دراین دوره شاهان ساسانی بر سرقدرت بودند اما در عمل ایران بصورت ملوک الطوایفی وقدرتهای محلی اداره میشد.واینها با مالیات گزاف مردم را به ستوه اورده بودند.پس چون شنیدند با اسلام اوردن میتوانند مالیات(جزیه)ندهند.اعلام کردند مسلمان هستند.تبلیغ هم میشد که اسلام یعنی برابری وبرادری.وفرقی بین حاکم و فرد عامی وجود ندارد.پس درعمل دیدنداز سویی از دست شاه وهم چنین ازدست قدرت مذهبی اسوده میشوند.ودر سلک قدرتی در خواهند امدکه در دینش اجباری نخواهد بود.وجالبتر وحتی کاملتر از دین خودشان است.و هرایینی دوست داشته باشند میتوانند اختیار کنند.پس اسلام اوردند.یک نکته بسیار مهم هم این بودکه اعراب در هرمنطقه ای که بر ان فائق می امدند قبیله ای زا ساکن همان منطقه میکردند.واغلب هم سرداران فاتح هر منطقه قبیله خود را بدان منطقه میاورد.همانطور که قبیله اشعری که ریشه اشان به یمن برمیگشت وعبدالقیس که هر دو قبیله شیعه علی بودند در قم ساکن شدند.چون ابوموسی اشعری ( شیعه میگوید ساده وهالو بوده)سردار فاتح مناطق ری واصفهان بود.وچون اب و هوای این مناطق را مساعد دید قبیله خود را دران ساکن نمود.این قبایل رفته رفته در این مناطق ریشه دوانیده وبا سپری شدن 2-3نسل همه مردم اون مناطق بصورت ارثی مسلمان شدند.توجه کنیدکه قدرت حاکم مسلمان بود.
    اندک زمانی نگذشت که ماهیت اسلام مشخص شد.این اسلام اوردن ایرانیان که برای فرار از پرداخت جزیه بود.ازسوی دیگر حاکمان اموی مورد قبول واقع نشد.وچون جزیه دریافتی خلفا درشام وبغداد رو به نقصان رفت.زمامداران دلیل ان را اسلام اوردن موالی(ایرانیان)گفتند.خلیفه دستور داد چون اسلام اینها صوری وبرای فرار از پرداخت چزیه است.وقعی به ان ننهاده جزیه را درهر صورت دریافت بکنند.
    رفتار وکردار اسلام هم که در اوایل بصورت برابری وبرادری وعدم تبعیض تبلیغ شده بود رنگ دیگری به خودگرفت.مردم گرفتار بدتر از ساسانیان شدند.حداقل اینکه انها ایرانی بودند ولی اینها که غریبه بودند.
    یعنی دین جدید که اساس و رفتار وکردار پدران ایرانیان را از بین برده وانان را به خواری کشانده بود.میتوانست این قدر محبوب وجالب باشد که عامه اعتقادات پاک خود را(کردارنیک-گفتارنیک-پندارنیک)وانهاده در سلک ایینی در بیایند که سرتاسر تبعیض وخرافات بود؟
    وضعیت در عمل چون دیگرگون شد.در تمامی سالهای حاکمیت امویان وعباسیان ما در جای جای مناطق پهناور ایران شورش و اعتراض برعلیه حاکمیت اعراب را داریم.
    نتیجه کلام اینکه اسلام اوردن ایرانیان در اوایل بخاطر ضعف وشکستشان بود.وادعای اولیه اسلام مبنی بر برادری وبرابری میان انسانها.چون این برابری را درعمل ندیدند.مسلمان بودن را انکار وبران اعتراض کردند.دلیل مهم دیگر سکونت اعراب در ایران بودکه باگذشت -نسل اینها درجمعیت داخل ایران نفوذ کرده وتغییر مذهب به اسلام صورت گرفت.حالا این سوال پیش میاد.چرا اینها مذهب ایرانیها را نگرفتندوچرا اسلام اشاعه یافت؟جوابش اینه که قدرت در دست مسلمانان بود.وایرانیان تحت حاکمیت انان بودند.یعنی مردم بردین پادشاهان خود بودند.این پادشاهان هم مسلمان بودند.واین نکته در نوشته همه مورخین ومحققان امده که مردم هر سامان و دیاری بر دین پادشاهان خودهستند.
    پس اگرکسی ادعا میکندمردم با کمال میل اسلام اوردند.تا این حد میتواند درست باشدکه بدان اشاره کردم.
    تا به امروز هم اسلام هیچ کجا نتوانسته یک جامعه ایده ال درست بکند.دلیلش چیست؟
    عزت زیاد.

     
    • بادرودی بی کران به جناب عباس انعامی و تشکر از تحلیلشان جناب انعامی ثابت شده که گویش بهتر از نوشتار انسان را به نتیجه میرساند چه فردی که گوینده است امکان دارد از چند مرجع تهیه مقاله کند و در چند کلمه به شنونده نظر خود را برساند ولی در نوشتار مستلزم تهیه مراجع و تفکیک آن است که باعث طول کلام خواهد شد . الغرض جناب عالی و دوستان پژو هشگر را به سایتی رهنمون میشوم که جواب بیشتر سوالاتتان را در آن به صورت گفتاری وفایل های MP3خواهید یافت کافی است که سرچ بفرمایید reza fazeliسایت هایی به این اسم خواهد آمد که مرحوم رضا فاضلی آن را بنا گذاشت البته جسارت های فراوانی به دین در آن یافته میشود که شما چشم پوشی بفرمایید واولین پیشنهاد من ( تاریخ خلاصه اسلام ) است که حتما آن را دانلود که حدودا بیست دقیقه است که از اجداد حضرت رسول شروع شده تا ائمه البته تاریخ سانسور نشده اسلام که مشتمل بر سی و اندی فایل است که مرحوم رضا فاضلی از کتب معتبر به صورت خلاصه و با زبانی شیوا ولی با کمی فحاشی برای شنوندگان رو خوانی میکند از عام الفیل تا هجوم اعراب به ایران با ذکر تواریخ معتبر و ذکر حتی صفحات کتب مذکور جهت جلو گیری از شک شنوندگان اعلام میکند خواهش من از دوستان چشم پوشی از جسارت های این سایت به دین مبین است و فقط با دید یک پژوهشگر به این سایت مراجعه کنید در ضمن سایت tabo book world press هم انبوهی کتاب منتقد و روشنگر موجود دارد . با احترام.

       
      • مهردادخان کتب اقای فاضلی ودیگرمنتقدان ادیان را سالهای پیش مطالعه کرده ایم.بقول شما گفتمان ونقدوانتقاد باعث روشن شدن زوایای تاریک هر دوره ایست.
        منتهی عملا در طول تاریخ چیزی از ادیان عاید بشریت نشد.متاسفانه نه تنها اینگونه شد که بلاها ومصایب وحشتناکی نتیجه حاکمیت ادیان بوده.فرقی هم نمیکند کدام دین.دیدگاه دینی چون متعصبانه وبدور از عقلانیت است.وانسانها را به دسته های گوناگون تقسیم کرده و منافات دارد با اصل برابری انسانها بنابراین هیچ کس نمی تواند انتظار نجات و رستگاری نوع بشر را از هیچ دینی داشته باشد.در عمل وتا به امروز که اینگونه بوده.حداکثرش اینه که دین امری شخصی ست.ومربوط به خلوت انسانها.
        انسان نمی تواند مناسبات خود در جامعه را با دیدگاه دین تنظیم بکند.امروزه تمامی جوامعی که به نحوی در انها دین در عرصه های عمومی دخالت دارد ونقش دین پررنگ است همه عقب مانده اند.بدون استثناء.واغلب هم متکی به نفت هستند.واگرنفت را از انان بگیرید از گرسنگی خواهندمرد.چون بجای عقلانیت وتعهد وتخصص جهل وخرافات حاکم است.درمملکت خودمون هم اخوندی که ارزویش منبر رفتن و دریافت وجهی واحیانا خوردن ناهاری-شامی بود.یهو سر از وزارت و وکالت دراوردند.نتیجه چنین رخدادی رو حالا حالاها خواهیم دید.که گفته اند:یارب روا مدارکه گدا معتبرشود-گرمعتبرشوداز خدا بیخبر شود.عزت زیاد.

         
  9. سخنی با آقای موحدی کرمانی.

    ایشان در خطبه های نماز جمعه تهران گفته اند:”سران فتنه اگر اعتراف کنند، مردم نجیب‌اند و رهبر آقاست و عذر را خواهند پذیرفت”

    جناب موحدی کرمانی، سران فتنه به چه باید اعتراف کنند؟
    -به اینکه گفتند احمدی نژاد دروغ گو آست؟
    -به اینکه گفتند احمدی نژاد و دار و دسته اش با رمالی و جادو جنبل سر و کار دارند؟
    -به اینکه رهبر بطور غیر قانونی ساعت 4 بعد از ظهر و قبل از اعلام نظر شورای نگهبان احمدی نژاد را رئیس جمهور اعلام کرد؟
    -به اینکه در همه انتخابات گذشته و همین انتخابات ریاست جمهوری اخیر حد اقل 3 روز شمارش ارا طول کشید ولی در انتخابات 88 بیش از پنجاه میلیون رای ظرف 5-6 ساعت شمارش و نتایج اعلام شد؟

    جناب آقای موحدی 8 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد کشور را به ویرانی و ورشکستگی کشاند. کاری که جنگ 8 ساله با همه هزینه های سنگینش با ایران نکرد. آقای خامنه ای رسما در تریبون نماز جمعه اعلام کرد که فکر احمدی نژاد به فکر من نزدیک تر است. در واقع غیر مستقیم اعلام کرد که انتخاب احمدی نژاد با هدایت او اتفاق افتاده. سخنان فرمانده سپاه و سردار مشفق هم تقلب در انتخابات و تغییر نتایج را ثابت میکند. بقول شما سران فتنه هم همین را گفتند.

    آنها باید به چه اعتراف کنند؟
    وانگهی کدام مردم باید سران بقول شما فتنه را ببخشند؟ آن 4-3 میلیونی که به کاندیداهای بیت رهبری رای دادند؟
    پس تکلیف آن 40،000،000 ناراضی چه می شود؟

    آن کسی که فکرش به فکر احمدی نژاد نزدیک تر است و این ویرانی وفساد و بی آبروئی را بر کشور و مردم تحمیل کرد باید اعتراف کند. والا نتیجه ای که شما بعد از هشت سال به آن رسیدید و احمدی نژاد و اطرافیانش را منحرف خواندید را همین سران به قول شما فتنه روز اول گفتند و به این روز انداختید شان.

    البته میدانم که این خطبه ها خطبه های حکومتی است و نوشته ای بدست شما میدهند که آنرا بخوانید و شما هم به هر حال و به هر دلیلی سر سپرده حکومت هستید نه خدا بهمین دلیل انتظار شنیدن حرف حق را از شما نداریم.

     
  10. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    به رسم صبوری

    آقای نوری زاد انقلاب اسلامی ما را همینجور تربیت کرده با شاه همین جور حرف زدیم با دنیا هم همین جور کمی از خاتمی یاد بگیریم

    با سلام به مرتضای عزیز

    اگر شما صد بار طفره روید واز جواب سرباز زنید ودمکراسی مورد ادعایتان را ادرس اشتباهی دهید من همیشه سوئالم را تکرار خواهم کرد لب مطلب شما دست آخر این است که ما سکولارها اقلیت هستیم وشما پز اکثریت خود را میدهید در نظامهای سیاسی دنیا که ذره ای ادعای دمکراسی دارند وحتی در همین عراق وسوریه مخالفین آنها بسیار آذادتر از ایران حرف خود را میزنند واین نظام اسلامی در ایران که شما با هویت آن دعوائی ندارید وحداکثر با چند نفر از سران آن که به ادعای خودتان گند زده اند دعوا دارید میخواهید حق طلبی مردم ما را با توجیهاتتان خاموش کنید شما به سادگی ما در سال 57 خیانت کردید شما شعار دمکراسی دادید شما از قلب پاریس نماد سکولاریسم جهانی آن هم از نوع فرانسوی وعده آزادی دادید وقرار شد ما به عنوان ملت ایران حرف آخر را بزنیم وآقای خمینی قول داد به قم برود وبه درس طلبگی خود مشغول شود شما با هواپیمای ایرفرانس از فرودگاه شارل دوگل به فرودگاه مهرباد قدم گذاشتید شما بگوئید اگر مناسبات قدرت نباشد امروز سران جمهوری اسلامی بخاطر جنایت علیه بشریت ومخصوصا مردم خاورمیانه پای به هر فرودگاهی بگذارند دستگیر نخواهند شد؟ شما از شهر قندهار افغانستان ومدارس علوم دینی آن نیامدید تا در تهران از شما استقبال شود شما از پاریس آمدید فروردین سال 57 در یک صفحه کاغذ که بالای آن نوشته بود جمهوری اسلامی با سادگی ما رای از ما گرفتید وآن صفحه کاغذ را بعد آنچه خود خواستید نوشتید ودر حلق ما فرو کردید شما چک سفید امضا از ما گرفتید ومبلغ را آنچه خود خواستید نوشتید شما مرتب با تمسخر به ما میگوئید اقلیتی که اگر میتواند خود را به اکثریت تبدیل کند خوب این اقلیت با کدام روزنامه با کدام تلویزیون با کدام کتاب با کدام سایت اینترنی با کدام پول ….بتواند حرف خود را بزند شما که ادعای عقلانیت دارید تشییع جنازه آقای پاشائی ومهدوی کنی شما را بیدار نمیکند ارزش شرعیات شما در میان مردم را محک نمیزند چون سایت محل روشنکری است جرات گفتن کلمه قدرت وعرض اندام را ندارید. حرف ما جدل ومنکوب کردن طرف مقابل نیست حرف ما پاسخگوئی حاکمیت به یک ملت بر اساس اصول توافقی حق تعیین سرنوشت است چه کسی گفته اسلام باید معیار باشد سال 57 قرار شد مردم معیار باشند وخود آقای خمینی هم گفت دیگران چه حقی داشتند برای ما تعیین تکلیف کنند وهر نسلی مسئول سرنوشت خود است ما روی این حرفها با اقای خمینی توافق داشتیم ونه چیز دیگر او خود را متعهد به این حرفها کرده بود شما سعی کنید مواظب حرف زدن های خود باشید . آیا یک سکولار در یک فضای سیاسی آزاد حاضر است به آقای خمینی رای دهد پس معلوم میشود نیت های خودرا صادقانه با مردم در میان نگذاشتند همین سایت آقای نوریزاد مگر فیلتر نیست انقلاب اسلامی با امدنش تاکنون به هیچ حزب وگروهی اجازه ساماندهی وعرض اندام و وارد شدن در گردونه قدرت را نداده است این ازادی مورد ادعای شما چه ارزشی دارد که هر وقت خواستید آن را از ما میگیرید وجریمه آن را که اعدام ویا سالها زندان وآوراگی است را هم ضمیمه آن میکنید دست از تمسخر بردارید سایت اقای نوریزاد زجر کشیده هائی هستند که نظام هستی آنها را گرفته وشما ادعا دارید که با ما اسیب دیدگان از نظام احساس همدردی دارید صادق باشید

     
    • آقاي علي آقا سلام

      اينطورازكلام شما برمي آيدكه آقامرتضي حق ندارد اعتقادش ونقد وگفتارش رادراينجانشردهد ؟آيا اين ازمرام دموكراسي شماها است؟

      شما به آقاي خميني مرحوم چك سفيدنداديد بلكه 98درصدملت ايران به جمهوري اسلامي رأي آري داديد،يعني حكومتي برمبناي اسلامي وبارأي مردم طبق قانون اساسي رهبر وديگرمسؤلان مملكتي انتخاب شوند؛اگريادتان رفته بيادتان مي آورم.
      اما بعدازرحلت ايشان چه اتفاق افتاده است شما وماملت مقصر هستيم نه آقا مرتضي وديگرعلماي منتقد.
      بس بهتراست به دموكراسي احترام بگذاريد.
      بااحترام تمام

       
    • با سلام به جناب نوریزاد و سلام به خوانندگان سایت ،باطلاع خوانندگان سایت می رساند که مطلبی که علی گرامی در اینجا گذاشته است ،مربوط می شود به سوال و جوابی که در پست قبلی به این صورت بین من و ایشان واقع شد:

      “””ali
      10:42 ب.ظ / دسامبر 17, 2014
      با سلام به مرتضای عزیز
      شما بارها ادعا داشته اید به دمکراسی به شکلی اعتقاد دارید خواهشی که از شما دارم این است که یک آیت الله مانند شما که صاحب رای هستید وصرفا نظر عادی ندارید دمکراسی مورد قبول خود را برای افراد سایت توضیح دهید تا مثل آیت الله خمینی فردا مورد اتهام قرار نگیرد که با مردم غش در معامله کرده است .شما میدانید امروز نبسیاری از همراهان آقای خمینی نقدی جدی به مسیری که طی شده داشته اند بسیاری امروز حتی برای پیامبر در نظام حکومتی حق الهی قائل نیستند وامر حکومت را متعلق به مردم وحق مردم میدانند.شما آنطور که پیداست دمکراسی را یک زینت میدانید واگر نباشد هم اسیبی به اصل موضوع که حاکمیت امور شرعی بر مردم است نمیزند.ما بسیار مشتاقیم دمکراسی مورد ادعای خود را توضیح دهید
      با تشکر

      مرتضی
      2:09 ب.ظ / دسامبر 18, 2014
      با سلام به علی عزیز

      1-علی آقا،شما در موارد دیگری هم این سوالات را مطرح کرده بودید و من نقطه نظراتم را گفته بودم،در واقع این نوع بحث با شما تکراری است ،پس اگر در مواردی هم من پاسخ نداده ام لطفا حمل بر بی اعتنایی نشود.
      مشکل این است که شما یک دیدگاه تاریخی در مورد گذشته انقلاب و آیت الله خمینی دارید (غش در معامله یا خدعه و اینطور مفاهیم) که از آن عدول نمی کنید،بحث هایی هم داشتیم ،پس تکرار آن بحث ها بنظرم مفید نمی نماید.
      البته من بارها گفته ام ،بحث از خطای رهبران یا گذشتگان از سران انقلاب بحث مفید و آسیب شناسانه خوبی است ،اما اینکه بطور دگماتیک و بدون لحاظ کردن دقیق شرائط اجتماعی تاریخی پیش آمده در ابتدای انقلاب،حکم به غش و خدعه و فریب کنیم ،مساله ای است که بحث را بیفائده می کند،نظیر بحث های تاریخی یکطرفه ای که دوستی بنام حامی دنبال میکند،بسیار خوب شما هم از پی ایشان رهسپار شوید.

      2- اینکه بتعبیر شما بسیاری از افراد از مسائلی عدول کرده اند یا اینکه افرادی به حق الهی حکومت (بتعبیر شما) قائل نیستند یا علمای صاحب فتوایی قائل به ولایت فقیه بمعنای حکومت نیستند ،بحث هایی مبنایی و کارشناسی است که باید مفصل مورد بحث قرار گیرد که امکان و مجال آن در اینجا نیست،حال شما بعنوان یک فرد اگر معتقد به جدایی دین از سیاست هستید (سکولاریسم سیاسی) یا در مقام عمل بدنبال تفکیک نهاد دین از سیاست هستید ،طبعا باید با فعالیت سیاسی و گفتن و نوشتن ،اگر فرضا دیدگاه شما اقلیتی از این مردم را نمایندگی میکند،سعی کنید که دیدگاه اقلیت را به اکثریت تبدیل کنید.

      3- پارادوکسی که در گفتار شما هست و از صداقت گفتارتان می کاهد این است که از یکطرف از دیدگاه من در باره دمکراسی می پرسید و اینکه من ادعای دمکراسی به شکلی کرده ام ،و در عین حال مرا متهم میکنید که دمکراسی را یک زینت می دانم.
      دوست گرامی،من کی اینجا از دمکراسی حرف زدم ،یا کی گفتم که دمکراسی و رای مردم به حکومت یا ارکان آن امری تزیینی است؟ آیا این ناشی از همان دیدگاه تاریخی شما در مورد اصل انقلاب و آیت الله خمینی نیست؟
      خوب اگر شما از قبل مرا ضد دمکراسی فرض کرده اید یا از قبل می دانید که من دمکراسی را و رای مردم را تزیینی میدانم ،پس از قبل مرا در دادگاه ذهنی خود محکوم کرده اید،بنابر این پرسش شما از من مفهومی جز مجادله و بحث بیفایده دارد؟

      4-من از اظهارات شما اینطور می فهمم که شما معتقد به دمکراسی سکولار یا جمهوری سکولار هستید،البته دمکراسی در کلیت مفهومی بمعنای حکومت مردم بر مردم و حکومت متکی بر آراء مردم است،این مفهوم اجمالی دمکراسی است،اما توجه کنید که در جهان دمکراسیها وجود دارد نه دمکراسی واحد،باید دید در هر فرهنگ و منطقه ای تطابق تاریخی دمکراسی با آن فرهنگ چه شکلی را پدید می آورد.در دمکراسی های سکولار طبیعی است که همه نوع قوانین توسط مردم تاسیس و تصویب می شود و مجریان نیز به انتخاب مردم بر سر کار می آیند.
      قطع نظر از مساله ولایت فقیه ،در کشور ما بلحاظ تاریخی ،این شکل از حکومت مدار قرار گرفت که جمهوریت انتخابی مردم متکی بر قوانین اسلام باشد ،بلحاظ اینکه ایدئولوژی اکثریت مردم اسلام است،پس شکل و قالب حکومت شد جمهوری ،و محتوای آن شد قوانین اسلام ،و این مورد تایید اکثریت مردم واقع شد.
      البته شما ممکن است بگویید این دیگر دمکراسی نیست،یا اصلا محتوای دین با دمکراسی سازگار نیست،بسیار خوب این نظریه شماست و محترم ،اما مساله این است که مبنای شما چیست؟ این رای شما در واقع مبتنی بر دیدگاهی سکولاریستی از دمکراسی ،و مبتنی بر دیدگاه شما در خصوص جدایی دین از سیاست است.
      اما مساله این است که آن دیدگاه ولایت فقیه و دیدگاه آیت الله خمینی در قالب “جمهوری اسلامی” به رای مردم این جغرافیا گذاشته شد و مردم به آن رای دادند ،حال چه من و شمای مخالف جمهوری اسلامی با آن موافق باشیم یا نباشیم.
      الان بحث من بحث در تئوری است ،ذهن شما فورا به وقایعی که در انتخابات اتفاق افتاده یا می افتد نرود ،بلحاظ تئوری جمهوریت متکی بر قوانین اسلام ،نمی گوید رای مردم تزیینی است،مردم در اصل انتخاب نحوه حکومت رای دادند به جمهوری اسلامی ،رای دادند به خبرگان قانون اساسی ،رای دادند به رئیس جمهور،رای دادند به مجلس قوانین عادی،و حتی رای دادند به خبرگان رهبری که رهبر را انتخاب یا تعویض می کنند.
      این بلحاظ تئوریک مفهومش تزیینی بودن رای مردم نیست ،آری انتخابات باید آزاد باشد و نظارت استصوابی از نظر من هم یک بدعت نارواست،گفتم الان بحث ما در خارجیت قضایا نیست ،آنرا جدا باید آسیب شناسی کرد،اما سوال شما از من در باب دمکراسی بود ،و پاسخ من همین است که دمکراسی در همه محدوده ها و فرهنگ ها یکسان نیست،ما اگر اینجا با اتکاء به رای مردم گفتیم جمهوری اسلامی ،این مفهومش دمکراسی سکولار نیست،اینجا خدعه یا غش در معامله مطرح نیست ،جمهوری متکی بر قوانین اسلام مورد رای مردم قرار گرفته است ،و این یعنی اینکه در عین حال که همه ارکان اجرائی حکومت از رهبر و رئیس جمهور و مجلس قانون گذاری و مجلس خبرگان باید به رای و انتخاب مستقیم و غیر مستقیم مردم باشد،در عین حال قوانین کلی اسلام معیار قانون گذاری در قوانین عادی و موضوعه است ،یعنی لازم هم نیست قوانین عادی تطابق عینی با شریعت داشته باشند،زیرا معلوم است که بسیاری از پدیده ها و موضوعات اموری جدید و مستحدث هستند،پس آنچه که مطابق قانون اساسی مصوب مردم معیار است این است که قوانین نباید منافی با قوانین و اصول کلی شریعت باشند.
      پس دقت کردید که همین جا بحث مبنایی است،اینجا شما چون احتمالا به جمهوری دمکراتیک سکولار معتقدید،طبعا وقتی در جمهوری اسلامی صحبت از لزوم تطابق (یا بتعبیر دقیقتر عدم تنافی) با قوانین شرع پیش آمده ،بحث از خدعه و غش در معامله را پیش می کشید،در حالیکه از اول هم در سخنان رهبران انقلاب این نبود که دمکراسی سکولار ،یا اینکه قوانین اسلام تعطیل و نظایر این تعبیرات.و مهم این است که این مدل حکومتی مورد رای اکثریت مردم واقع شد ولو من روحانی و شمای غیر روحانی نظرا اعتقادی بولایت فقیه نداشته باشیم.
      طولانی نشود،غرض این است که از نظر من معیار خواست و رای مردم است و رای مردم نیز زینتی و زینت نیست،حال اگر فرضا روزی در این جغرافیا اکثریت مردم درخواست شان این بود که جمهوری دمکراتیک سکولار داشته باشیم،یا نهاد دین از نهاد قدرت و سیاست جدا شود،بنظر من اقتضای دمکراسی این است که چیزی را بمردم تحمیل نکنیم و به خواست و رای مردم احترام بگذاریم،در واقع از نظر من معیار درست تبعیت از دمکراسی تبعیت از رای اکثریت مردم است ، و اقلیت (چه اقلیت سکولار و چه اقلیت مذهبی) باید پیوسته به رای اکثریت ملتزم باشند و جرزنی نکنند،و مطابق موازین دمکراتیک تلاش اقلیت این باشد که آراء اکثریت را بخود جذب کنند.این روش درست دمکراسی در عصر ماست ،و ماعدای آن مفهومی جز قیام مسلحانه یا حرکات رادیکال غیر دمکراتیک،یا جرزنی و نق زدن و به رای اکثریت گردن ننهادن ،وجود ندارد،و می دانید که این گونه روش ها با روش های مقبول در مفهوم دمکراسی ناسازگار است.

      با پوزش از طولانی شدن کلام
      موفق باشید

       
  11. گزارش

    پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳

    سه زندانى؛ تبعید، اعتصاب و نامه‌ آزادى

    مادر عماد بهاور: فرزندم ٣ سال زندان طلب دارد!

    با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته به خبری که در روز آن لاین آمده توجهتان را جلب میکنم وا قعا به رهبر و حسن کلید ساز باید گفت عمامه هایتان را بالا تر بزنید با این حقوق بشر اسلامیتان!! البته پنج شنبه هم باز در سازمان ملل محکوم شده اند ولی کو غیرت و توجه !!

    با نقض حکم عماد بهاور و کاهش حکم او به ۲ سال، نامه آزادى این زندانی سیاسی صادر شده است. طاهره طاهریان، مادر عماد بهاور به “روز” می گوید که در رسیدگی مجدد به پرونده فرزندش حکم از ۷ سال به ۲ سال کاهش یافته است.

    او توضیح می دهد: حکم به وکیل و خود عماد ابلاغ نشده و از جزئیات بی خبر هستیم؛ فقط می دانیم که شده ۲ سال. دیروز هم من دادستانی بودم که نامه آزادى عماد صادر شد و به زندان اوین فرستادند. رفتیم مقابل زندان اما او را آزاد نکردند، برگشتیم و حالا منتظر آزادی او هستیم.

    عماد بهاور، رئیس شاخه جوانان نهضت آزادی و عضو ستاد میرحسین موسوی، از بازداشت شدگان پس از انتخابات ۸۸ است که ۲۳ خرداد ۸۸ بازداشت و ۷ مرداد ۸۸ و پس از تحمل ۴۶ روز زندان انفرادی با قرار وثیقه آزاد شد. او سپس ۲۲ اسفند ۸۸ بار دیگر بازداشت و از سوی قاضی صلواتی، قاضی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰ سال حبس تعزیری و ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شد. این حکم از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر تایید شد. فریده غیرت، وکیل عماد بهاور همان زمان در مصاحبه با “روز” گفته بود که اجتماع و تبانی، تبلیغ علیه نظام و عضویت در نهضت آزادی سه اتهام موکل اش است که در مورد هر سه اتهام، اشد مجازات و علاوه بر آن به عنوان مجازات تتمیمی ۱۰سال محرومیت از حقوق اجتماعی برای او در نظر گرفته شده‌است.

    مهر ماه ۹۲ اما با پذیرش تقاضای اعاده دادرسی از سوی دیوان عالی کشور، حکم عماد بهاور در شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر از ۱۰ سال به هفت سال کاهش یافت.

    به گفته مادر عماد بهاور، دیوان عالی کشور بار دیگر حکم را نقض کرد و این بار در بررسی مجدد، حکم از ۷ سال به ۲ سال کاهش یافت. این در حالی است که عماد بهاور بیش از ۵ سال است که در زندان به سر می برد و بر اساس حکم صادر شده، او ۳ سال بیش از محکومیت اش در زندان است.

    تبعيد حكيمه شكرى به قرچك ورامين

    همزمان اما خانواده‌ى حکیمه شکری از انتقال او به زندان قرچک ورامین خبر داده به “روز” گفتند که این زندانی سیاسی در زندان قرچک ورامین وضعیت خوبی ندارد.

    حکیمه شکری از حامیان مادران عزادار است که ۱۴ آذر ماه ۸۹ در جریان تولد امیرارشد تاجمیر، از جانباختگان عاشورای ۸۸، در بهشت زهرا بازداشت و سه ماه بعد با قرار وثیقه ۶۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. خانم شکری از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به سه سال حبس تعزیری محکوم شده؛ حکمی که در دادگاه تجدید نظر نیز تایید شد و او در حال حاضر، در حال سپری کردن محکومیت خود است.

    او در بند نسوان زندان اوین زندانی بود اما روز دوشنبه به زندان قرچک ورامین منتقل شده است. خواهر خانم شکری در مصاحبه با “روز” می گوید: وضعیت اش اصلا خوب نیست. وضعیت قرچک ورامین را که همه می دانند. هیچ زندانی سیاسی آنجا نیست و او را برده اند میان زندانیان معتادین. از طرفی به شدت سرد است و سرماخورده.

    خواهر حکیمه شکری می افزاید: وقتی حکیمه را از زندان اوین به قرچک منتقل کرده اند حتی اجازه نداده اند او لباس ها و وسایل اش را با خود ببرد. نه پولی نه لباس و نه وسیله ای دارد. تا حدی که حتی نمی توانسته به ما زنگ بزند و بگوید که کجا و در چه وضعیتی است. دیروز برادرم ملاقات کوتاهی با او داشت می گفت وضعیت روحی اش خوب است اما در کل وضعیت خوبی ندارد. قرار است برای او در این زندان شماره حساب باز کنیم که برایش پول واریز کنیم.

    حکیمه شکری به گفته خواهرش از انتقال به قرچک ورامین اطلاعی نداشته: “وقتی می خواهند زندانی را جابجا کنند به خود او هم نمی گویند کجا و برای چی می برند. برای همین حکیمه هم خبر نداشته می خواهند به قرچک ببرند. بدون وسایل اش او را از بند خارج کرده و تبعید کرده اند. اصلا نمی دانیم چرا؛ فقط شنیده ایم به خاطر اعتراض حکیمه به وضعیت زندان و عدم رسیدگی به وضعیت زندانیان او را تبعید کرده اند. ما یکشنبه با او در اوین ملاقات کرده بودیم و دوشنبه او را تبعید کردند. من خبر را از سایت ها خواندم و رفتم دادستانی. آقای خدابخشی به من گفت چنین چیزی صحت ندارد و سایت ها دروغ می نویسند و به سایت ها اعتماد نکنید. بعد گفت که اگر قرار باشد منتقل کنند من باید دستور بدهم که چنین دستوری نداده ام. اما برادرم که به زندان اوین مراجعه کرد گفتند درست است و به قرچک منتقل کرده اند. دیگر ماندیم چه بکنیم”.

    خواهر حکیمه شکری می گوید: خواهر من تنها به دلیل همراهی و دلجویی از مادرانی که بچه های شان به ناحق کشته شدند زندانی شده. ما افتخار می کنیم که او در چنین راهی قدم برداشته، او که کاری نمی کرد فقط از مادران کشته شده ها دلجویی می کرد و این باعث افتخار ماست؛ هیچ کجای دنیا هم چنین چیزی جرم نیست، حتی در کشور خود ما و در قوانین کشور ما هم جرم نیست.

    حکم این حامی مادران عزادار به گفته خانواده اش ۷ ماه دیگر پایان می یابد. خواهرش می گوید: اگر اذیت نکنند و مشکل ایجاد نکنند او باید ۷ ماه دیگر آزاد شود، اما حالا تبعیدش را به مادرم هنوز نگفته ایم. مادرم بیمار است و اگر این را بشنود از پا درمی آید. نمیدانیم کجای دنیا چنین ظلم هایی می کنند و به خاطر همدردی، کسی را زندان می برند، اما چه کاری دیگر از دست ما برمی آید.

    حکیمه شکری در جریان مراسم تولد امیرارشد تاجمیر، یکی از کشته شدگان عاشورای ۸۸، در بهشت زهرا بازداشت و متهم به جاسوسی، ارتباط با سایت های خارج از کشور و شعار نویسی روی پول شده و در نهایت به ۳ سال زندان محکوم شده است.

    اعتصاب غذاى امیر حکمتى

    همزمان خانواده امیر حکمتی از اعتصاب غذای او در زندان اوین خبر داده اند. براساس اعلام سارا میرزایی حکمتی، برادرش از ۲۵ آذر ماه دست به اعتصاب غذا زده است.

    امیر میرزایی حکمتی، تفنگدار سابق نیروی دریایی امریکا است؛ او مرداد ماه سال ۹۰ در ایران بازداشت شد و پی گیری های دولت امریکا از ایران برای آزادی این شهروند امریکایی که پدر و مادرش ایرانی هستند تاکنون راه به جايى نبرده است. خانواده اش می گویند برای دیدار با مادربزرگش به ایران سفر کرده و پیش از سفر به ایران از دفتر حافظ منافع جمهوری اسلامی در واشنگتن اجازه گرفته؛ او دو هفته پس از ورود به ایران اما بازداشت و متهم به جاسوسی و محکوم به اعدام شد هرچند حکم اعدام او نقض شد اما با محکومیت ۱۰ سال حبس تعزیری بیش از ۳ سال است که در زندان اوین به سر مى برد.

     
  12. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : خبری که در زیر آمده را از سایت دیگر بان برایتان کپی کردم . حال سوال این است که چه کسی و با چه مجوزی کل ایران را مجبور به بها پردازی کشور سوریه کرده جمعی انسان که فکر میکنند مسلمان هستند با اجازه کدام رفراندوم مسایل و مسائب کشوری که در هیچ کجا به درد ما نمیخورد را هدف اول قرار داده اند؟ جز اینکه خاک ریز سران قدار و چپاول گر عرب تباربه ظاهر ایرانی همین سوریه است ؟ جز اینکه به خاطر سی و پنج سال چپاول این مملکت وریختن در دهان حکام بعثی سوریه و فرو ریختن این سنگر دل واپس هستند؟ از دید گاه آقایان مگر کمونیست با کمونیست فرق دارد ؟ خوب حزب بعث سوریه هم با حزب بعث عراق فرقی نباید داشته باشد چون هردو طرفدار( میشل افلق ) هستند حال چون یک طرف به دریوزگی خاک پای رهبر نائل شده حتما فرق دارد؟؟ شما در زمان جنگ اگر به مصوبات مجلس نگاهی بیندازید فقط یک قلم سالیانه هفت میلیون تن نفت مجانی و هفت میلیون تن نفت ارزان قیمت تصویب نمودند و به سوریه دادند که بهای نفت ارزان قیمت را هم ندادند و سالیانه شد چهارده میلیون تن !! یک نفر از این اسطبل نشینان که مدعی مسلمان بودن هست هم هیچ اعتراضی نکرد!! که از گلوی ایرانیان چرا باید زده شود و به سوریه مفت خور بدهند؟؟ یک دنیا را بر علیه ما به تکاپو انداخته اند و آبرویی برای ایران باقی نگذاشته اند و ادعای قدرت مند بودن میکنند . ولی همه جا به رقص قهرمانانه میپردازند !!
    سایت رسمی اداره سیاسی سپاه:

    ایران مجبور است برای حفظ اسد هزینه بدهد

    ۲۸ آذر ۱۳۹۳

    سایت رسمی اداره سیاسی سپاه با انتشار یادداشتی هدف از سفر مقام‌های سوری به ایران را دریافت کمک‌های اقتصادی اعلام کرده و نوشته امنیت ملی ایران در پرداخت «هزینه» برای حفظ سوریه است.

    در این یادداشت اعلام شده که مقام‌های سوری در یک سال گذشته با سفر‌های متعدد به ایران از مقام‌های جمهوری اسلامی درخواست کمک در زمینه صنعت٬ نفت٬ برق و بهداشت کرده‌اند.

    این یادداشت همچنین از سفر یک هیات اقتصادی ایران به دمشق به منظور بررسی وضعیت کلی اقتصاد سوریه خبر داده و نوشته دو کشور در خصوص همکاری‌های اقتصادی به توافق‌هایی نیز رسیده‌اند.

    آن‌طور که این سایت وابسته به سپاه نوشته «امنیت» جمهوری اسلامی با وجود تحریم‌های بین‌المللی پرداخت «هزینه» برای حفظ بشار اسد است.

    این سایت هشدار داده چنانچه ایران در مذاکرات هسته‌ای دست از این حمایت بردارد در آینده مجبور است هزینه‌های به مراتب بیشتری بپردازد.

    جمهوری اسلامی متحد اصلی بشار اسد در منطقه محسوب می‌شود که تاکنون برای حمایت از وی هزینه‌های اقتصادی٬ سیاسی و انسانی قابل توجهی متحمل شده است.

     
  13. ممنونم کورس گرامی از دانش و دقت نظرتان متشکرم. راستش من هم به تبعیت از وشتگنشتاین باور دارم در بند واژگان نباشم بلکه جمله را واحد معنا و بل کلیت یک اثر راوحد معنا بگیرم و گرچه برابرسازی های امثال آشوری مآجور است ولی اصلا کافی نیست و اندیشه و معنا پشت واژگان و در جملات و مطاوی یک کتاب جاخوش کرده نه در یک لفظ و چه بهتر که اصلا همان واژگان بدون برابر فارسی طرح شوند تا خواننده با ذهن پرشده با واقعیت کتاب روبرو نشود زیرا دیگر ذهنی خالی ندارد و اصلا از دریافت و سپس درک سخن صاحب کتاب وا می ماند. مثلا کاری که پرهام در مقدمه در بیان تفاوت روح و جان کرده یه جورایی آب در هاون کوبیدن و تلاش عبثه زیرا استناد به فردوسی برای جا دادن به معنایی که هگل می خواهد بگوید خیلی استدلال قوی نیست. نیز متشکرم از نکته پیرامون هیدگر. جالب اینه که من نمی دانستم امیرحسین جهانبگلو هم در این طیف جا داشته و مرید و مراد فردیدیان.من با آثار پسر محترمش رامین جهانبگلو در سنین جوانی مأنوس بودم و یادش بخیر اولین بار که نقد عقل مدرن او را دیدم مثل یخ زدهها مانده بودم که این یعنی چه؟ مگر عقل هم نقد شدنی است؟ تازه عقل مدرن دیگر چه صیغه ای است؟ آخر با انبانی از سنت و فلسفه اسلامی و قواعد اصولی و کلامی آمده بودم یا در حال آمدن بودم.

     
  14. از نا کجا آباد

    اگر آیت‌الله منتظری رهبر ایران می‌شد؟

    آیت‌الله منتظری.
    «اگر آدم فرصت طلب و عافیت طلبی بودم در آن مقطع به ویژه چند ماه پایانی حیات مرحوم امام سکوت میکردم (…) و به حفظ مقام و قدرت دل خوش می‌کردم.»
    و سوال من به این بیان
    .
    آیا منتظری قدرت دفاع از بحث و گفتکو های آزاد محلی/ دانشگاهی /رسانه ای/تلویزیونی
    را نداشت در سال ۱۳۵۸ یا اینکه نوعی عافیت طلبی بود.
    تنها راه نجات بحث وگفتگو کردن و بیان نظریه های مختلف است بدون ترس از قدرتی
    و میزان رای همگان است و این شدنی است و فرهنگ خودش را می طلب
    فرهنگ سازی کنید . آزاد منش و خود شوید .

    دموکراسی را نظم و مناسبات دموکراتیک می‌سازند نه حاکمان خوب.

    قدرت مقام وثروت هر انسانی را تحت سلطه خود می کشد.

     
  15. نمی دانم دقت کردین مردم روسیه از نظر جهل و نادانی چقدر شبیه ما هستند .در این تحولات صد سال اخیر دقیقا مثل ما به دور می چرخند از چاله در آمده و به چاه می افتند و ازترس افعی به دهان اژدهای غاشیه پناه می برند .
    در روسیه : در 1905 قیامی بزرگ علیه دیکتاتوری رمانوفها روسیه را در بر گرفت و در اثر فشار زیاد ، تزار نیکلای مجبور شد فرمان تشکیل دوما را بدهد .
    در ایران : درست یک سال بعد در ایران انقلاب مشروطه به وجود آمد . ( مرداد 1285 با امضای مظفرالدین شاه )
    در روسیه : خیلی زود دوما خاصیت خود را از دست داد و دوباره تزار همه کاره مملکت شد البته در کنار اوباشی چون راسپویتن
    در ایران : بعد از بیست سال رضاشاه همه کاره مملکت شد و عملا مجلس مشروطه را از کارایی اولیه انداخت .
    در روسیه : در اثر فشار جنگ اول جهانی بر پیکره روسیه و همینطور رواج قحطی و گرسنگی، در مارس 1917 قیامی مسالمت آمیز توسط فرماندهان ارتش و میانه روها بر ضد تزار شکل گرفت که منجر به کناره گیری او و تشکیل دولت به ریاست کرنسکی شد .
    در ایران : قبل از انقلاب 57 در ایران حکومت در اختیار میانه روها ( شاپوربختیار) قرار گرفت و شاه مجبور به کناره گیری از قدرت شد . در روسیه چند ماه بعد در اکتبر بلشویکها به قدرت رسیدند و حکومتی مرگبار برپایه ایدئولوژی بر سراسر روسیه به راه انداختند .آنها برای نبرد با ضدانقلاب( روسهای سفید به رهبری دنیکن ) به بهانه مورد اطمینان نبودن ارتش نیروی جدیدی به نام ارتش سرخ تشکیل دادند ( لئون تروتسکی مغز متفکر این جریان بود) این نیروی نظامی در کنار چکا ( پلیس امنیتی اتحاد جماهیر شوروی قبل از تشکیل کا گ ب ) چونان بختک به جان مردم روسیه افتاد.
    در ایران : یک ماه پس از تشکیل کابینه بختیار تندروهای اسلامی به رهبری ایت الله خمینی حکومتی سرکوبگر و ایدئولوژیک در ایران برپا کردند و به بهانه طاغوتی بودن ارتش نیروهای نظامی و شبه نظامی چون سپاه پاسداران و کمیته های انقلاب متولد شد
    پس از 73 سال حکومت سوسیالیستی از بین رفت و روسیه به آغوش دیکتاتوری مافیایی افتاد و هنوز نتوانسته رنگ دموکراسی را به خود ببیند .فکر نمی کنید اگر حکومتی جدید جایگزین نظام فعلی شود دوباره چنین بلایی بر سر ما نازل شود ؟
    واقعا در طی این فرایندها نقش روشنفکران و مردم عادی ایران و روسیه چیست ؟ جز اینکه گله وار از این طرف به ان طرف کشیده شوند بدون اینکه فکر کنند واقعا چه می خواهند ؟

     
  16. در مورد توصیه جناب نوری زاد اول بکویم که با ایشان موافقم اما با یک شرط . در دوران دانشچویی اطاقی اجاره ای داشتم در حانه انسانی به غایت شریف در چنوب تهران . خانه در بن بستی قرار داشت با چند خانه صد و چند متری . اولین خانه متعلق به زنی بود که غالبا چادر به کمر بسته به بهانه ای مشغول فحاشی به دیگران . در یکی از روزها که آن بانو نیز به کار هر روزه خود مشغول بود ، به محض باز کردن در خانه ، دیدم صاحب خانه با رنگ پریده پشت در ایستاده است . علت را پرسیدم ، گفت به من فحش میدهد . گفتم چرا ، گفت مخابرات برای خانه سیم تلفن آورده و گوشه بن بست را کنده است . چنان از اشفتگی آن مرد شریف ناراحت شدم که بزگشتم و سینه به سینه زن فحاش هرچه فحش تا آن زمان اموخته بودم را با صدایی رسا نثار او کردم ، آن روز آخرین روز فحاشی آن خانم بود . هر چند که چنان حساسیتی در شریعتمداری نیست . شریعتمداری فحاش است نه مخالف و تحمل جوان هم حدی دارد .

     
  17. دوستان من کورس، ساسانم و دیگران
    بگذارید من بقول قدما اندکی از اعتقادنامه خود را بنویسم تا گاه سوء تفاهمهای احتمالی را مرتفع کرده باشم1-باور دارم هر گونه تکیه بر عرفان و رؤیاپردازی اسطوره ای انحطاط و نشانه بیماری روحی است. عرفان مولوی و این عربی و پیشتر عطار و سپستر از آن حیدر آملی و مزج عرفان و فلسفه نزد ملاصدرا به رغم درجات نبوغ این سرآمدن فرهنگ ما(پایه این بدبختی ها را نبوغ ابن سینا و سپس سهروردی گذاشت) همه نشانه های واضحی از ندیدن چاه خانه و سر در ستارگان کردن است.عرفان بافان نواندیش، زندگی طبیعی را رها کرده و به هپروت اندیشی روی آورده اند.این راه را همچنان اینان می روند: نحله فردیدیها و شایگانها و سروشها و اذنابی از پژوهشگران دینی چون آرش نراقی که با تأسف تمام این آخری شقوق مختلف رهایی انسان کهن از بار دنیای مدرن را آموزش میدهد تا اینکه به عکس به انسان سنتی، راه ورود به دنیای مدرن را.مصباح هم سخت از شایگان بخصوص کتاب آسیا در برابر غرب متأثر است و نه جلال چون جلال را در حدی نمی دانند که به او رجوع کنند جلال را می دانیم کی به سمت حکومت دینی آورد و سپس فتیله آن را با پیدا شدن سنگی بر گوری پایین کشید دقیقا مثل برخورد با شریعتی!همانکه روشنفکری مینمود و سپس فقیه شد! 2-در باره فقه می اندیشم که در ادواری با زندگی طبیعی ما همسنخ بوده و ذاتا و ماهیتا با عرفان و شعر عارفانه متمایز است گرچه باور دارم فقه فرسنگها از مماس شدن با زندگی عصر مدرن ناتوان و سخت در پیچیدگیهای قواعد دست و پاگیر اصول فقه برآمده از فلسفه قرن سوم بجا مانده است مگر انقلابی در اندیشه فقیهان ما رخ دهد که نشانه ای از آن نیست مگر بزرگواری چون مرتضی که ظاهرا آیت الله است و الحق بر فقه سنتی جواهری مسلط است و از شاگردان محترم آیت الله منتظری، بر اثر همنشینی با صاحبان علوم مدرن دگرگونی در پایه های فقه ایجاد کند. من راستش برای سه تن یعنی شیخ طوسی و علامه حلی و شیخ انصاری-با آثارشان انس و الفت اجمالی داشته ام- احترام قائلم زیرا زندگی مردمان زمانه خود را توضیح داده اند و برایش قاعده های عموما مبتنی بر خردمندی تعبیه کرده اند. می دانیم خرد تاریخمند است و توقع اینکه علامه حلی پاسخ خرد زمانه را ما بدهد بیجاست. مثلا واقعیت زمان علامه حلی گرفتن چهار زن را مجاز می دانست اما خرد زمانه ما به این این نظر لبخند تلخ می زند و سخت دلچرکین است از بازنمایی گذشته در حال. واقعیت بالفعل این است که همقطاران مرتضی که اکنون زنده اند و تلاشگر هویدا کردن اسرار،با ابزارهای اصول فقه قرن سوم سر در گریبان مسائل مستحدثه برده اند و سخت از قافله عقبند.از این رو باور دارم فقه باید بر مبانی حقوق بشر تکیه کند و این به نفع فقه است. نمی دانم فقه چه ضرری می کند اگر بگوید استباطاتش را بر این مبنا که همه انسانها حقوق مساوی دارند، تکیه می دهد.3- از سیاست عملی در سرزمین ما هیچ آبی گرم نخواهد شد. گرچه به این سخن کورس سخت باور دارم که در دنیای مدرن نقشها تقسیم شده و بر هر نقش فایده ای مترتب است اما تقسیم نقش در جامعه ایرانی ما، بدون محور مرکزی به پراکندگی محض می انجامد. چیزی که من در جامعه خودمان طلیعه اش را می بینم یک بحران فراگیراست یک بحران حاصل از سرخوردگی و این بحران هم برآمده از کار و بار حکومت است هم از رو آوردن نسل ما به سمت علوم انسانی و آگاه شدن اجمالی بر کمبودها و خودآگاهی اجمالی از دوری ما از درست اندیشی و مستقل اندیشی و چه بسا این بحران ما را به سمت مرداب عرفان ببرد. عرفان لعبته انسان ایرانی برای مواجهه با صلبی و رنج دنیای اطراف بوده و اکنون خود به یک مرداب غرق کننده تبدیل شده.چرا نسل اول مشروطه بهتر به مخ دنیای مدرن نزدیک شدند و کلمه قانون را شناختند؟ چون کمتر با هگل و هیدگر که با تأسف امکاناتی نزدیک به عرفان سنتی ما دارند آشنا بوده و اما با زبان فرانسه و روح القوانین منتسکیو آشنا بودند که خیلی آسان و روشن از قانون و تفکیک قوا سخن می گفت.ما تا به سر راه و جاده اصلی باز نگردیم هیچ تکانی نخواهیم خورد. جاده اصلی زندگی طبیعی بدون هپروت اندیشی عرفانی و فالگیری و بدون تکیه بر اصول فقه قرن سومی و بدون آرمانهای توخالی مثل خدمت به خلق قهرمان است. آرمان دم دست این است که همه انسانها در برای قوانین مساوی باشند و دموکراسی بهترین راهی است که ما را به این خواسته می رساند. پس آنکه شیعیان، مسیحیان، اهل سنت، یهودیان، بهاییان و زنان و همجنس بازان را از تساوی در قانون محروم می کند هنوز خود را به مرز دموکراسی و جاده اصلی نرسانده وباید با ابزار تحلیل و خردورز به او توضیح داد که تأمین صلح، امنیت و رفاه جز در گرو تساوی همگانی حقوق نیست. تا کی توضیح؟ تا آنجا که میانگینی از مردم بفهمند و یاد بگیرند که تأمین حقوق همگانی، تنها راه کم کردن اعتیادها، فحشا، اختلاس و بی قانونی است.سپس از راههای مسالمت آمیز شروع کردن به برآوردن این خواسته های عمومی.دوستان جوانی که می خواهند اندکی از فضای طی شده در غرب تا رسیدن به مسیر امنیت و صلح و رفاه عمومی را درک کنند و بخوانند از میان هزاران کتاب، کافی است کتاب «دگرگونی ساختار در سپهر عمومی در جامعه بوژوایی» نوشته هابرماس ترجمه جمال محمدی را بخوانند.یادمان نرود از مباحثات سقراط و رسالات افلاطون پیداست که آنها آن عصر هم در باره مهمترین مباحث مربوط به سیاست و جامعه و برابری وآزادی و عدالت می اندیشیدند و هنوز که هنوز است دارند راههای نو را جستجو می کنند برای محدود کردن و عقلانی کردن قدرت.ما که هنوز راه طی شده نداریم هنوز به سر راه اصلی نرسیده ایم.

     
    • جناب علی 1

      با سلام،

      من هنوز متوجه نشده ام که چرا باید برای رسیدن به دموکراسی فقه و عرفان و فلسفه خفه شوند.
      جریان روشنفکری در ایران از زمانی که پای شازده های قجری به ولایت فرانس باز شد و مظاهر تجدد را مشاهده کردند در ایران آغاز شد.
      این شازده ها وقتی به ایران برگشتند شروع به آسیب شناسی اجتماعی کردند. آسیب شناسی را از اینجا اغاز کردند که خب ببینیم ما چه داریم که غربی ها ندارند و غربی ها چه دارند که ما نداریم.
      کشفیات شگفت آور این روشنفکران:
      1- غربی ها بعد از رنسانس بساط کلیسا را بر چیدند و این باعث شکوفا شدن صنعت ، تکنولوژی و دموکراسی شد.
      ولی ما هنوز فقها برایمان تصمیم می گیرند پس برای رسدن به تجدد باید بساط فقه برچیده شود.
      2- غربی ها بجای پرداختن به موضوعات موهوم ماوراء طبیعی به عالم محسوسات چسبیدند پس حالا صنایع پیشرفته دارند پس عرفان و موضوعات این چنینی مانع پیشرفت ما شده اند و باید برچیده شوند.
      3- بحثهای انتزاعی گرهی از مشکلات اجتماعی ما باز نمی کند پس ما ابو علی سینا و ملا صدرا می خواهیم چه کنیم.

      این شد آسیب شناسی. خب حالا همه این ها را حذف کنیم بعد چه؟
      دموکراسی بوجود بیاوریم.?Are you kidding me
      چه ربطی دارد؟
      عرفان و فقه و فلسفه را حذف کنیم تا دموکراسی بوجود بیاوریم. آیا دموکراسی است که موجب پیشرفت غرب شده؟
      بسیار خوب این شما شازدگان محترم و این ایران بیائید دموکراسی ایجاد کنید.

      علی آقا آنها حرفی برای گفتن نداشتند. جریان روشنفکری تبدیل شد به جلسات و محافل و شب شعر ها و ژست ها و قیافه های آنچنانی و این چنینی .

      من خود منتقد فقه سنتی هستم ولی فراموش نکنیم که در نبود حکومت مرکزی مقتدر و متولی امر ، آموزش پرورش صدها سال توسط همین ملا ها انجام میشد. اشعار و آثار و یافته های عرفای ما گنجینه های بشری هستند. آثار علمی ابن سینا و خواجه نصیر و ابوریحان و خیام فارابی (آنها که از حملات مغولها و اعراب سالم مانده بود) را توسط خود ما دزدیدند و برای ما رباعیات خیام را گذاشتند تا بنشینیم عرق و ماست خیارمان را نوش جان کنیم و برای هم خالی ببندیم.

      باز خدا روح مولانا و عطار و خیام و ابن سینا و ملاصدرا را شاد کند که اسمی از آنها به جا مانده تا بتوانیم خود را به آنها ببندیم و اقلا در دنیا بگوئیم من آنم که رستم بود پهلوان والا چه داریم که بگوئیم.

      دوست من عمارت های جدید را در کنار عمارت های آباد قبلی بسازید و مانند خلخالی به جان هویت خودمان نیا فتید.

      اینکه ما ملتی حسود هستیم مشکل حافظ و سعدی و خیام نیست.
      اینکه ما مردمی هستیم که به حقوق خود آشنا نیستیم اشکال از ابن سینا و ملاصدرا نیست.
      درست است که جریانهای درویشی که از هند نشأت می گرفتند و استفاده از بنگ و تریاک را وارد صوفیه کردند ولی این ها اتفاقی نبوده که مورد تأئید جریان های اصیل عرفانی بوده باشد. کما اینکه شاه نعمت الله ولی بعنوان پایه گذار اولین سلسله درویشی شیعی حتی پوشیدن خرقه را منع کرد و گفت بزرگترین ریاضت برای درویش زندگی در اجتماع و امرار معاش است. مگر چند درضد از کل مردم ایران درویش شدند؟
      همه بزرگان صوفیه و عرفا ایرانی و همان ابن عربی که از او اسم بردید از نظر مادی تامین بودند و هیچکدام ناتوان نبودند.
      به هرجائی هم که پا می گذاشتند هم تجارت می کردند و هم آباد می کردند.
      اگر در کتابی مانند تذکره الاولیاء عطار فقط به یک جنبه از زندگی آنها اشاره میکند دلیل بر فقیر بودن و یا دنیا گریز بودن آنها نیست.
      تنها سلسله دراویش خاکسار در ایران که از آئین بودا الهام گرفته اند پرسه زدن را به عنوان عاملی تربیتی برای شکستن منیت درویش تجویز می کنند ولی خوب این پرسه زدن به همراه مصرف مواد مخدر برای اکثر انها بطورت فرهنگ گدائی در آمد. تعداد آنها زیاد نبوده و نمی توان آنرا بعنوان یک المان مؤثر در فرهنگ مردم ایران تلقی کرد.

      صرفنظر از اینکه جریان فقه و عرفان و فلسفه برای ایران چه کرده اند باید بپرسم جریان روشنفکری در ایران چه کرده؟

      جریانات روشنفکری در ایران با موج ورود تحصیل کرده های از غرب بر گشته به ایران در دوران قاجار شروع شد.

      در کوتاه زمانی به طرف فرقه دموکرات و بعد حزب توده گرایش پیدا کردند و منشا پیدایش گروهها و سازمانهای متنوع مارکسیستی و بعضا سه جهانی شدند. گروهی هم که از آنها فاصله گرفتند نه روشنفکران بلکه نواندیشان مذهبی را شکل دادند.
      در نهایت هم نه تمایلات دموکراسی خواهی روشنفکران غرب گرا و نه روشنفکران مارکسیست بلکه این مذهبی ها بودند که مردم را به حرکت در اوردند.
      علت این است که روشنفکران بیشتر از اینکه به تحول علاقه نشان بدهند به غر زدن و نوشتن آنهم با عبارات و اصطلاحات نا مأنوس برای توده مردم ، سخن می گویند.

      در حالی که در انقلابهائی نظیر انقلاب کبیر فرانسه و یا انقلاب روسیه رهبران و روشنفکران با مردم و برای مردم سخن میراندند. آنها استین را بالا زده و از هر فرصتی برای آگاه کردن مردم استفاده می کردند نه اینکه در کافی شاپ و بار پاتوق کنند و برای همدیگر اظهار فظل نمایند.
      شما لطفا نگاهی به روشنفکران فعلی داخل و خارج از ایران بیاندازید.
      هیچ دو نفر و دو گروهی را نمی یابید که حرف دیگری را تحمل کند. هیچ کسی هیچ کسی را قبول ندارد. دموکراسی فقط یک آرزوست و مطمئن باشید با شرایط فعلی کشور ما یک دموکراسی تمام عیار تنها یک سم مهلک برای تمامیت ارضی کشور است.
      در وقایع 88 من خیلی از شرایط پیش آمده عصبانی بودم. کار و زندگی را رها کرده بودم در راهپیمائی ها شرکت می کردم. در عین حالی که شنیدن صدای رهبری و سپاهیان و تلویزیون ایران در حد شکنجه آزارم میداد وقتی پای صحبت ها و تحلیل های روشنفکران و صاحبنظران در بی بی سی و صدای امریکا و همینطور سایتهای اینترنت می نشستم با خود فکر میکردم اگر همین امروز خامنه ای ضربه مغزی شود و بگوید این کشور و این هم شما جنبش سبز بیائید و حکومت را در دست بگیرید می دیدم به محض چنین اتفاقی یکی می خواهد عالیجناب خاکستری را محاکمه کند، دیگری میخواهد انتقام فاجعه قارنا را بگیرد، آن دیگری سکولار است نمی خواهد سر به تن مذهبی ها باشد آن دیگری می خواهد مسببین اعدامهای 67 را آویزان کند. و در این بین دریغ از یک لحظه مصلحت اندیشی برای بقای کشور و منافع ملی.

      دوست من آنها که صد سال است می گویند چه نمی خواهیم دقیقا نمی دانند چه می خواهند.آرزوی دموکراسی را در سر می پرورانند در حالیکه هنوز خود مقید به اولیه ترین اصل دموکراسی یعنی تحمل عقیده مخالف نیستند.
      در انتخابات اخیر فیلمی دیدم که فرخ نگهدار را در صف رای گیری نشان میداد. چه افاظاتی که نصیب این آدم نشد. چرا؟
      آیا فیلم را شما هم دیدید؟ این توهین ها و برخورد ناشایست را کسانی می کردند که سالهاست در انگلیس زندگی می کنند و با دموکراسی از نزدیک اشنا هستند.

       
      • جناب منصور موضوعاتی را درست و غلط با هم قاطی کرده اید و در پایان از مردم لابد می خواهید که از جنایتکاران اسلامی برای 36 سال قتل و کشتار و جنایت تشکر هم کنند!

         
        • مزدک عزیز

          تحلیل من به درستی یا غلطی عملکرد جمهوری اسلامی ربطی نداشت. اینکه جنبش دموکراسی خواهی در ایران ضعیف است یعنی تأئید جمهوری اسلامی؟؟

          یکی از آفات دموکراسی و دموکراسی خواهی همین برخورد احساسی است.

           
      • جناب منصورآقاسلام

        تحليل جامعه شناسانه تان را خواندم كه خوب واقع بينانه بود وموردتحسين تاحدي.

         
  18. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فر هیخته : جناب نوریزاد در سایت شما به اندازه کافی مسائل سیاسی کامنت گذاشته میشود . ومن فکر میکنم که جای بحث های علمی در آن بسیار خالی است . مثلا بحث به وجود آمدن حیات که اگر این بحث توسط افراد فرهیخته پیگیری شود شاید به نتایج مطلوبی ما را برساند . مثلا بحث این که اول تخم مرغ به وجود آمده یا مرغ شاید کمی کودکانه باشد ولی در مورد بشر و جایگاه فکری او و روند جهش های فکری ونگاه های تاریخی به حیات و نگاه های امروزی علمی و این که بشر به کجا می خواهد رهسپار شود؟؟ شاید مبانی فکری خیلی هارا تغییر دهد و شاید حوزویان گرامی هم با افکار مشعشع شان همه را از گمراهی نجات دهند . با احترام .

     
  19. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت چهل و پنجم (قسمت چهل و چهارم، در پستِ “بیایید تجسم کنیم !”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (41)
    *************************************
    در قسمت قبل گفتیم که مجلس در دو روز 30 و 31 خرداد با سخنرانی‌های یکجانبه و در نبودِ هیچ حرف مخالفی، طرح برکناری اولین رئیس‌جمهور منتخبِ مردم، به تصویب رسید و در نهایت نیز این مصوبه برای آقای خمینی فرستاده و با امضای ایشان تکمیل گردید. و همزمان با این اقدامات، دادستان انقلاب تهران (آقای لاجوردی)، 23 نفر از جوانان را بدلیل ایجاد آشوب در شهر، بصورت انقلابی ظرف چند ساعت دستگیر و اعدام کرد!
    حال ادامه ماجرا:
    1360/4/1:
    امروز آقای خمینی، سرمست از: غرورِ پیروزی و شکستنِ قلمها، خفه کردنِ صداهای مخالف در گلو، ایجادِ رعب و وحشت، برکناری و حذفِ مخالفِ جسور؛ اقدام به سخنرانی کرده و به نصیحتِ جوانان و خانواده‌های آنان می پردازد. وی گروه‌ها و افراد مخالفِ رژیم را “گرگ‌های آدم‌نما” خطاب کرده و از جوانان می‌خواهد که در دام آنها نیفتند! وی با استناد به همان اطلاعیۀ ناپختۀ سازمان مجاهدین که نشانگر مبارزۀ مسلحانه بوده است؛ با وجود آنکه می‌داند هیچ سلاحی (نه تفنگ، نه مسلسل، نه نارنجک یا تیربار یا …) در دستِ مخالفین نبوده و عملاً قيام مسلحانه‌ای صورت نگرفته است؛ اما با این وجود، حرکت و تظاهرات دو روز گذشته را به معنای قيام مسلحانه در مقابل قران و اسلام قلمداد کرده و از بریده شدنِ سرِ جوانان سخن می‌گوید!. وی شرایطی را مهیا مینماید تا درحالی که سپاه رسماً تعداد کشته شدگانِ خود را 14 نفر اعلام کرده است؛ دادستانی تهران، در مقابله به مثل، 23 نفر را ظرف چند ساعت اعدام نماید!.
    وی در این سخنان، نهضت آزادی و مهندس بازرگان را مورد خطاب قرار داده و اشاره می‌کند که: “من در حالاتِ همه‏‌تان مطالعه كردم و مى‏‌كنم”. سپس آنها را تهدید به صدور فتوای ارتداد کرده و می‌گوید: “نمى‏‌خواهم كه منتهى بشود آن رايى كه من دارم، به اينكه شما خداى نخواسته ديگر در فكر اسلام نيستيد و همه فكر خود هستيد!”
    وی در ادامه، خود را از مهندس بازرگان جوانتر یا کم سن‌تر دیده و ضمن اشاره به کوتاهیِ عمر، آنها را به عبرت گرفتن از تاریخ میکند و می‌گوید: “مگر شماها چقدر مى‏‌خواهيد عمر بكنيد؟ مگر شما هر مقامى هم پيدا بكنيد، از مقامِ رضاخان و محمدرضاخان بيشتر مى‏شود؟ عبرت بگيريد، عبرت بگيريد از اين حوادثِ تاريخ.” وی همچنین آنها را به نداشتنِ شمِّ سیاسی همانند بنی صدر، متهم می‌کند!.
    وی که رژیم خود را معادلِ اسلام و قران می‌داند، احتمالاً خود را نیز “خدا” دانسته؛ خطاب به بنی‌صدر می گوید که: “در توبه باز است و رحمت خدا واسع است، لذا توبه کرده و از کارهای خود دست بردار! صلاحِ تو است که كنارى بنشينی و مشغولِ تصنيف و تاليف بشوى”! (دقیقاً همان سفارشی را که چند سال بعد به منتظری کرد!)
    لطفاً به بخشی از این سخنان توجه فرمایید:
    “من بايد به اين جوانهاى گول خورده‌‏اى كه از چند نفر گرگ اينها گول خورده‌‏اند، نصيحت كنم و به پدر و مادر اين عزيزان نصيحت كنم كه شما فرزندان خودتان را و جوانها خودشان را از دست اين گرگ‏هائى كه به صورت آدميزاد در آمده‌‏اند…
    شما در مقابل كى مى‏‌خواستيد بايستيد؟ اعلام قيام مسلحانه در مقابل كيست؟ قيام و استقامت در مقابل كى؟ در مقابل اسلام؟! در مقابل جمهورى‏‌اسلامى؟! در مقابل قرآن كريم؟! با اسم قرآن، مجاهده در مقابل اسلام و قرآن؟! با اسم اسلام قيام بر ضد اسلام؟! با اسم آزادى قيام بر ضد آزادى؟!…
    كرارا من گفتم كه بيا، برو از اين گروهك‏هاى فاسد، از اين منافقين تبرى كن، حيثيت خودت را از دست نده. بيا، برو در ملاء عام و اينها را از خود بران، اينها تو را به تباهى مى‏كشند و اين گرگ‏هائى كه در اطراف تو جمع شده‌‏اند و (الا بعض معدود آنها) همه آنها گرگ‏هائى هستند كه مى‏خواهند ترا به تباهى بكشند، اينها را از خود بران.
    چرا من به شما عرض كردم كه يك مطلبى كه بر خلاف ضرورت اسلام است و بر خلاف نص قرآن است و از يك گروهى صادر شده است با اسم و رسم، چرا شما، من دعوت كردم كه از اينها حسابتان را جدا كنيد، نكرديد؟
    شما از اينهائى كه ديروز پريروز ريختند در خيابان‏ها و آنهمه جنايت كردند و اعلام كردند كه ما بر خلاف جمهورى ‏اسلامى مسلحانه جنگ مى‏‌كنيم، شما از اينها تبرى كنيد. من صلاح شما را مى‏‌خواهم، من علاقه دارم به بسيارى از شما و شما توجه نداريد. من بايد بگويم كه شماها با اينكه در سياست بزرگ شديد شم سياسى نداريد، چنانچه آقاى بنى صدر هم شم سياسى نداشت.
    اگر چنانچه توبه كنى و برگردى و علاقه خودت را از اين گروه‏هاى مفسد، فاسد، جنايتكار سلب كنى و در يك كنارى بنشينى مشغول تصنيف و تاليف بشوى صلاح تو است.
    در توبه باز است، رحمت خدا واسع است، شما توبه كن و يك قدم طرف خدا برو و پشت به هواى نفسانى بكن خداوند مى‏پذيرد تو را، آبروى تو را اعاده مى‏دهد، حيثيت تو را اعاده ميدهد. من خير شما را مى‏‌خواهم، من حق خودم را بخشيدم به شما، هر چه بد گفتيد بخشيدم لكن خير شما را مى‏خواهم كه از اين خطاها كه تا كنون شده است دست برداريد و با ملت حسابتان را يكى كنيد.”
    1360/4/3:
    در این روز روزنامه‌ها و رادیو تلویزیون با درج اطلاعیۀ دادستانی انقلاب اسلامی تهران (آقای لاجوردی) خبر از اعدام‌ دهها نوجوان دادند!. همراه با این اطلاعیه، عکسِ ۱۲ دختر نوجوان نیز انتشار یافت که بدونِ احراز هویت، به جوخۀ اعدام سپرده شده بودند و از خانواده‌‌هایشان خواسته شده بود، برای شناساییِ اجساد فرزندانشان به اوین مراجعه کنند! آری به همین سادگی! از پدران و مادرانِ “محترم” خواسته شده، بیایند “اجسادِ” فرزندانی را که حدود 20 سال برایشان زحمت کشیده‌اند، از حکومت تحویل بگیرند و خیالشان راحت باشد که دیگر نیازی نیست در آینده زحماتِ آنها را تحمل کنند!! در این اطلاعیه آمده بود:
    “به اطلاع خانواده‌های محترمی که فرزندانشان در جریانات ضدانقلابیِ اخیر تهران دستگیر شده‌‌اند و حکمِ دادگاه درباره آن‌ها صادر و اجرا گردیده، می‌رساند: لطفاً‌ با در دست داشتن شناسنامۀ عکس‌دار خود و فرزندانشان که عکسِ آن‌ها در این جا چاپ شده، به دفتر مرکزی زندان اوین مراجعه کرده و (اجسادِ) فرزندانشان را تحویل بگیرند.”
    1360/4/4:
    پس از حملات متعددِ خمینی به بازرگان و نهضت آزادی؛ آنها مجبور می گردند با ارسال نامه‌ای دردمندانه و سرگشاده به خمینی، از خود دفاع کرده و به سوابق مبارزاتی خود اشاره نمایند. آنها دلیل برخورد حکومت و گروه‌های مختلف با خودشان را، سخنرانی‌ها و تفسیرهای آن سخنان، می دانند! به بخشی از این نامه دردمندانه که گویا همه چیز است توجه کنید:
    “چندي است طبق نقشه‌اي پيش‌پرداخته، حملات و اتهامات ناروا نسبت به مكتب و حيثيت اعضاء نهضت آزادي ايران شدت يافته و زمينه‌چيني براي بركناري اين گروه از صحنه سياست و خدمت و شايد حيات مي‌شود… سخنراني‌هاي اخير امام امت كه به صورت درد دل بيان شده است حاوي مطالبي است كه سلاحي بدست دشمنان ديرينه ما داده و مقدمات لكه‌دار ساختن اين جريان اصيل اسلامي را فراهم نموده است…
    ما كه از داشتن رسانه‌اي كه بتواند فرياد مظلوميتمان را به مردم برساند محروميم… به كجا پناه بريم و چگونه از خود دفاع كنيم؟ چگونه به مردم بگوييم كه نهضت آزادي در ٦ شهريور ١٣٥٧ در زمان حضور و قدرت شاه در ايران و دو ماه قبل از ملاقات پاريس با امام در اعلاميه‌اش صريحاً‌ گفته “شاه بايد برود” و رهبر نهضت در ارديبهشت ٥٧ يعني ٦ ماه قبل، در مصاحبۀ مخفيانه با راديو تلويزيون بلژيك كه در سراسر اروپا و آمريكا پخش شد فرياد زده بود كه “تا شاه در كشور ما هست آزادي و حقوق بشر نخواهيم داشت؟”
    آيا مأمور خلع يد از شركت غاصب نفت انگليس و مسئول اداره تأسيسات عظيم نفتي به دست ايرانيان، مهندس بازرگان نبود؟ آيا بازرگان و سحابي از پيشتازان بي‌نياز ساختن دانشكده‌ها از استادان خارجي نبودند؟ آيا در سال ١٣٣٢ زماني كه بسياري زبانها بسته بود استادان مؤسس نهضت آزادي، به اشاره سيا و به دستور كفيل وزارت فرهنگ زاهدي، به خاطر نامه سرگشاده‌اي كه عليه قرارداد تحميلي كنسرسيون امضاء كرده بودند از دانشگاه اخراج نشدند؟ آيا اين استادان هر جا وارد شدند موجبات بي‌نيازي و اخراج خارجيان را فراهم نساختند و روح خودجوشي و خودكفايي را در ايرانيان زنده نكردند؟ آيا اعضاء نهضت آزادي خارج كشور همچون دكتر شريعتي، دكتر چمران، دكتر يزدي و مهندس توسلي بنيانگزار حركت اسلامي در ميان دانشجويان خارج از كشور، بوجود آورنده انجمن‌هاي اسلامي و از مبارزان سرسخت ضد رژيم و اربابان غربي و آمريكائيش آن هم، در غرب و آمريكا نبودند؟
    ای امام؛ غرض از نوشتن اين درددل‌نامه اين نيست كه مسلمان بودنِ خود را اثبات كرده و يا از جسم و جانِ خود دفاع كنيم. كه اگر كاري هر چند ناچيز كرده‌ايم به خاطر رضاي خدا بوده است و اگر هم در اين راه قرباني شويم باز هم به سوي او برمي‌گرديم؛ هدف ما اين است كه به عرض برسانيم سوءتعبير و تفسير سخنان امام باعث آن مي‌شود كه اسلام و انقلاب و علاقمندان و مدافعان آن مورد حملات ناجوانمردانه دشمنان قرار گيرند.
    آخر چه دستي در كار است كه اطلاعيه مورخ ٢٧ خرداد نهضت آزادي كه به دنبال بيانات امام منتشر شده و موضع نهضت را در مورد احزاب، لايحه قصاص و تشنجات خياباني روشن نموده است، عليرغم نظر رهبر انقلاب، هرگز از صدا و سيماي جمهوري اسلامي پخش نگردد و حتي روزنامه‌هايي كه به اصرار نهضت و با چند روز تأخير آن را منتشر مي‌سازند قسمت آخر آن را حذف كنند؟
    اگر آنچه گفتيم مورد قبول است اجازه ندهند اين وضع ادامه يابد و اگر پيروزي انقلاب و استقرار جمهوري اسلامي را در ادامه اين وضع مي‌بينند اعضاء‌ نهضت آزادي آماده‌اند، عاشقانه به استقبال اتهامات، آزارها و حتي زندان و شهادت بروند.
    و بالاخره اگر نظر رهبر انقلاب اين است كه اعضاء نهضت مكلفند، عليرغم اتهامات و افتراها ساكت بنشينند، تمنا مي‌كنيم نظر خود را به طور خصوصي به ما اعلام دارند تا به حكم تكليف و به خاطر مصالح انقلاب صبر و سكوت را پيشه ساخته براي استقرار جمهوري اسلامي و پيروزي كامل انقلاب دعا كنيم.”

    با توجه به اینکه رژیم می پندارد که بحران سیاسی خود را حل کرده و حکومت را یک دست نموده است؛ ما نیز توجه بیشترِ خود را به ادامۀ فعالیتهای نظامی و مسائل جنگ می بریم. اما شوربختانه این تصورِ حکومت، درست نبوده و جوّ بحران در طولِ ماه‌های آینده نیز بر کشور حاکم می‌باشد. بحرانهایی که مسئولیتِ آنها با هر کسی باشد؛ نتیجۀ قطعیِ آن “تشدید هرچه بیشترِ فضای امنیتی است” و مجوزی است برای تکمیلِ قلع و قعم کاملِ مخالفین!!
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
    • با سلام ، جناب حامی : چندین روز است دیگر از سلسله نوشته هایتان در این مورد خبری نیست ! آیا دیگر نمی خواهید ادامه

      دهید ؟؟

       
  20. آقای نوری زاد شما زود به دانشجویان درس دمکراسی یاد ندهید . بگذارید که چند جلسه این شریعت ندار جنون زده و مالیخولیایی در دانشگاه بیاید و ” یک ابسیلن ” از حرفها و فحش هایی را که سالیانی است به مردم و مخالفان خود داده است را بشنود و شب هنگام که نزد بانو ” فاطمه باروتی ” همسر گرامش میرود به ایشان بفرمایند که همه این دانشجویان با تمام لحن بدشان ، به پیر و به پیغمبر ، چقدر با شعور و خوش اخلاق هستند و من خاک پای پاک اینها هم نمی شوم و بفرمایند که ای ” فاطمه باروتی ” اگر تمام بدی های این دانشجویان این کشور را روی هم بریزند ، به اندازه یک انگشت آن برادر جنایتکارت ” حسین باروتی ” نخواهد شد که بی معرفت رفت و معاونت تخریب و انفجار داخلی ” مسعود رجوی ” جنایت کار شد . پس من به این دانشجویانی که سالها ستاره دارشان کرده ایم و از دانشگاه بیرون رانده ایم ، سجده میکنم .

     
  21. با درود _ من با نظر جناب ” ساسانم ” کاملا” موافقم که در قسمتی میگوید : استالین و دیگر انواع جنایتکاران ضد بشری این حق خود را از دست داده اند و تنها جای عمومی که اجازه دارند آزادانه حرف بزنند در حضور دادگاه است . آقای نوری زاد شما و همه میدانند که این نماینده ولی فقیه در روزی نامه شیطان و یا دیگر هم فکرانش ، مثلا” در یک بازه زمانی 84 تا 92 هر چه اراجیف و لاطائلات و مزخرفاتی و تهمت ها و افترا ها را که خواسته اند در دانشگاه ها ، صدا و سیما ، سایت ها ، خبرگزاری ها ، نماز جمعه ها ، امزاده ها ، هیئت ها ، تکیه ها ، مساجد . منابر و اکابر و … به خورد مردم داده اند و چیزی نمانده که نگفته باشند ! آقای نوری زاد خواهشمندم که شما مختارید هر آنچه که اینان نگفته اند ، شما برای مردم بگویید . پس اگر این اشخاص به اندازه یک ” جو” غیرت دارند ، به خاطر خستگی اشان و زنگ تفریح و زحمت طی سال های 84 تا 92 در گفتن اراجیف و لاطائلات و مزخرفاتی و تهمت ها و افترا ها ، یک چند روزی را استراحت کنند تا دیگرانی که حق بیان از آنها ستانده شده بود ،این روزها فعلا” حداقل در دانشگاه حرف های ناگفته در این بازه زمانی 84تا 92 را به دانشگاهیان بازگو کنند .

     
  22. در اینجا سوالی از اقای حامی مطرح شد. که آیا در مورد اینکه قدرت های خارجی در به قدرت رسیدن خمینی کمک کرده اند یک کتاب و کتاب هایی نوشته شده است. ایشان جواب ندادند. مثل این است که ایشان بیشتر حامی بنی صدر است تا ملت. ایا میتوان از حامین ملت این سوال را یکبار بیشتر کرد. چه مسیله ای در تاریخ معاصر ما از این مسیله مهمتر است. در کشور هاب پیشرفته اگر یک گربه از بالکن بیافتد 50 کتاب مینویسند. اگر چنین مسیله مهمی برایمان مهم نیست و ترجیح میدهیم همچنان به استمنا فکری خود ادامه دهیم معلوم میشود که ما لیاقت همان را داریم که بر سرمان آمده است.

     
    • با عرض پوزش از حامی گرانقدر و سلام به ناشناس جهت اطلاع سر کار خبر دیگربان را برایتان کپی کردم که متوجه شوید که سران حکومت اسلامی!به چه ترتیبی طومار آزاد اندیشان را در هم میپیچند ! امید که ثمری داشته باشد. با احترام .
      یکی از مهاجمان به سفارت آمریکا در سال ۵۸:

      می‌دانستیم با تسخیر سفارت٬ دولت سقوط می‌کند

      ۲۸ آذر ۱۳۹۳

      محمد هاشمی اصفهانی یکی از دانشجویان مهاجم به سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ در تهران گفته مهاجمان می‌دانسته‌‌اند با اشغال سفارت آمریکا٬ دولت مهدی بازرگان سقوط خواهد کرد.

      آقای هاشمی اصفهانی افزوده مهاجمان پیش از حمله به سفارت آمریکا٬ احمد خمینی فرزند روح‌‌الله خمینی را در جریان عملیات خود قرار داده بودند که وی نیز «امام خمینی» را در جریان گذاشته بود.

      وی از محمود احمدی‌نژاد به عنوان یکی از مخالفان این حمله نام برده و گفته باید درباره این مسئله «آسیب‌شناسی» شود.

      هاشمی اصفهانی اضافه کرده از آنجا که مهاجمان با جهت‌گیری دولت بازرگان «مشکل» داشتند و می‌دانستند اشغال سفارت منجر به سقوط وی می‌شود دست به چنین اقدامی زدند.

      پیش از این دانشجوی مهاجم٬ برخی دیگر از مقام‌های جمهوری اسلامی نیز چنین اظهاراتی را مطرح کرده‌ بودند.

      مهدی بازرگان پس از اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ از سمت نخست‌وزیری استعفا کرد که این اقدام در آن زمان با استقبال روحانیون و نیرو‌های تندرو مواجه شد.

       
  23. جناب مکارم شیرازی در پاسخ سئوالی به موضوع شب یادا هم ورود شرعی کرده و ضمن تکریم صله رحم فرموده اند که از خلاف شرع ممانعت شود و شادی هم نکنند چون اواخر ماه صفر است. بنظر میرسد که موضوع “امر خلاف شرع” نیاید محدود به شب یادا باشد و هر خلاف شرعی که شامل مسائل غیر اخلافی است چیز یدی است و نیازی نیست حضرت آیت الله گزینشی به آن برخورد کنند. ولی سئوال این است که آیا اظهار نظر در این مورد و موارد مشابه از قبیل جابجا کردن وفات امام حسن از 28 صفر به 7 صفر در حالیکه این روز بقولی تولّد امام موسی کاظم است و لذا محل شادی هم هست ، از وظایف مرجعیت است یا نه؟ آیا ماه صفر اصولا به لحا ظ اینکه یکی از ماهها هست شان و شخصیت خاصی دارد و اگر دارد آن چیست و مستندش کجاست؟ آیا در قران چیزی گفته شده و یا پیامبر حکمی کرده؟ در مورد ماه محرم چه؟ ماهی که ماه اوّل تقویم فمری است و زمان شادی و سرور اعراب است به چه استنادی ماه عزای ایرانیان است؟ آیا پیامبر هم همین کار را می کرد؟ پاسخ همه اینها منفی است. این در حالی است که ایرانیان بعضا به این دوماه بعنوان ماه عزا نکاه میکنند و تمام قرار های ازدواج و خرید خانه و نقل مکان به خانه جدید و نظائر آن به ایّام دیگر موکول میشود. شما تجسّم کنید حال ملتی را که دوماه از سال را فقط نوحه و عزا می بیند و ماههای دیگر را هم بعضا همینطور!
    گذشته از اینها میشود سئوالات دیگری هم پرسید. مثلا در این ماه آیا اختلاس مجاز است یا نه؟ یا اینکه در این ماه رهبر کشور و یا روسای آن می توانند مثل آب خوردن دروغ بگویند؟ آیا در این ماه همه چیزهای بد حرمت دارند و یا بعضی هایشان که قدرت و هیبت آقایان را تثبیت هم میکنند خوب هستند؟! آیا در این دوماه پرداخت 100 هزار یورو از حساب آقای مکارم و از محل وجوهات مردم به ماه واره امریکائی برای اجاره شبکه ولایت صحیح ایست یا نه؟ شرعی است یا نه؟ آبا ایشان حق دارد که به کمک آیت الله قزوینی نمام اعتقادات مردم را ببازی بگیرد و یا اینکه آدرس اهل و عیال امام زمان را در سرچشمه توضیح بدهد و با اینکه از مومنان بخواهد که به سرعت از همین لحظه به امر تکثر اولاد بپردازند و بلند شوند کلید را و بزنند و به نیت چهارده معصوم هر یک 14 فرزند بیاورند که حرف رهبر درست در بیاید! آیا شان مردان و زنان مومن بچه درست کردن است و یا هدف رسالت انبیا یاد دادن آن به مردم بود؟ یا اینکه اگر حضرت آیت الله خکم قتل شخصی مثل دکتر غروی را به جرم یک مقاله صادر کنند خلاف شرع است یا نه؟ آیا موضوع اعدام شخصی به جرم سب النبی خلاف شرع است یا نه؟ چرا به این موضوع اعتراض نمی کنید؟. آقای مکارم و سایر اقایان نمی توانند خود را کنار بکشند چون این جنایات به استناد فتاوی ایشان صورت می گیرد و باید نظر خود را بگویند. البته نظر ایشان همان همدستی ایشان با باندها اختلاس گر است که معلوم است و تاریخ هم حکم سنگینی در مورد این اعمال آقایان در این سالها خواهد داشت.
    اکر حضرت آیت الله مجال داشته باشند و به جای نگران شب یلدا بودن نگران روز قیامت خود باشند منافع بسیارخوبی هم برای ایشان و هم دیگران خواهد داشت!

     
  24. آقای نوریزاد مثل اینکه یاد روز‌هایی‌ افتادید که مقرّب دربار شاهانه مقام عظمای ولایت بودید!؟
    عزیز من کسی‌ مثل شریعتمداری که صد‌ها تریبون در اختیار دارد و تازه از هر کس هم خوشش نیامد میبردش کهریزک بصیرت دارش می‌کند چرا باید بیاید دانشگاه؟ افرادی مثل این فرد و صفار هرندی که هم پول دارند هم اسلحه هم نفوذ به دربار شاهنشاه فقط و فقط برای یک منظور میایند دانشگاه که آنهم تحریک بچه‌های مردم است که بریزند در خیابانها و بعد بگیرند ببرندشان زیر طرح بصیرت افزأیی(در گفتار مصباحیان همان تجاوز جنسی‌ است). بچه‌ها هم در حین خود داری شعار داده اند: فتنه خودتی. اشکال دارد؟ عظما مکدر میشود؟ خب به قول خودش “به درک”!

     
  25. درود بسيار بر على1
    دو پرسش مطرح كرده ايد كه اگر درست دريافته باشم در حدِ وسعِ تاكنونىِ خود به آنها پاسخ مى دهم
    ١- در ترجمه باقر پرهام از Phänonenologie des Geistes از هگل آيا ترجمه عنوان به پديدارشناسى جان بهتر است يا همان عنوان قديمى پديدارشناسى روح يا چيزى ديگر ؟ در اين باره بحث و مناقشه بسيار شده است ؛ آن هم ميان مترجمان و اساتيد فلسفه . نظرِ من به عنوان يك خواننده اين آثار است . به نظر من اين واژه Geist مثل واژه هايي چون سوژه ، ابژه ، دازاين ، سوبژكتيويته ، و مانند اينها بهتر بود از آغاز ترجمه نمى شد و اين در مورد پوليتيكا و اويكونوميا نيز صدق مى كند يا اوسيا و موناد و خيلى از واژه هاى دردسر ساز ديگر .البته به دلايلى كه در اين مختصر نمى توان تفصيلشان داد روح بر جان ترجيح دارد اما مدلول و مفهوم هگلى Geist چيزى است كه ما در فرهنگ اسلامى كه پويه هاى تعيين كننده آن پس از نهضت ترجمه از فلسفه يونانى – ارسطويي ، افلاتونى و نو افلاتونى – تأثير پذيرفته اند ،اصلاً نداشته ايم . به بيان ديگر ،لفظى كه معادل Geist به مفهوم هگلى باشد نداشته ايم . پس شما تا بگويي روح يا نفس يا روان انبان مفاهيم قرون وسطايي قبلاً مدلولشان را سفارش داده است و شما بايد اول مثلا مفهومى را كه زبان درى براى روح سفارش داده از ذهن بزدايي و سپس به هگل گوش فرادهى .پس إيا بهتر نيست خطر كنيم و از همان آغاز عنوان را نه به پديدارشناسى روح ( زيبا جبلى ) ترجمه كنيم نه به پديدار شناسى جان ( باقر پرهام ) ؟ كافى است ببينيد در فرهنگ ما ترجمه پوليتيكا به سياست و اويكونوميا به اقتصاد چه بد فهمى هايي پديد آورده اند . ممكن است بگويي : خب ، Geist هم كه هگل جعل نكرده و قبلا در فرهنگ پيشين وجود داشته است . بله ، اما در فرهنگ مسيحى وجود داشته كه خدا در آن روح است متجسم در پدر و پسر و روح القدس و اين تثليث پايه اوليه مفهوم Geist براى هگل بود .خلاصه كلام در فرهنگ ما حتى ًوقتى كه از تجلى سخن مى رود يك ذات و جوهر متعال و دسترس ناپذير و فراتاريخى وجود دارد كه مبدأ خودبسنده و بكمال و توپر و صمد و مستغنى و مصدر صدور مراتب انوار و عقول و نفوس و به قول قدما تشكيك وجود است ، يعنى مادون او آزادى و اختيار ندارد و اگر هم داشته باشد تحت ولايت مطلقه آن ذات است . البته در تأثير مسيحيت بر هگل افراط نبايد كرد . تثليث اين زمينه را فراهم مى آورد كه پدر و پسر و روح القدس با هم مشاركت داشته باشند و رابطه ديالكتيك و نه رابطه خواجه و بنده ميان آنها برقرار گردد .آن طور كه من مى فهمم هگل اين مشاركت را تماما تاريخى و اينجهانى مى كند . مطلق يا خدا همان سان كه در پيشگفتار بزرگ پديدار شناسى خوانده ايد پايانِ آغاز است .كدام آغاز ؟ همان آغازى كه چون طرحى تهى اما هدفمند فرض مى شود كه هگل در پيشگفتارِ منطقش آن را فرانمود خدا پيش از آفرينش طبيعت و روح متناهى مى نامد .سيستم هگل گزارش و استخراج پخته شدن ، باليدن ، و تحقق اين طرح است هم در طبيعت هم در روح كه همان طبيعتِ از خود آگاه شده است .پس اين روح هم وابسته به طبيعت از خود بيگانه و غير تاريخى است – يا به قول هگل روح همان استخوان است – و هم به آنچه تاريخمند است ؛ يعنى يقين حسى ، آگاهى ، خودآگاهى تا برسد به دانستگى مطلق يا الهى . در فرهنگ وزبان ما نه خداى تاريخى و خود پرورنده وجود دارد ، نه روح تاريخى و خود سازنده . پس واقعاً واژه اى كه معادل بى عيب Geist باشد در فارسى نداريم .
    از اين كه بگذريم ترجمه آقاى پرهام نسبت به ترجمه خانم زيبا جبلى چند گام به پيش است . واقعا پرهام زحمت كشيده است . البته خانم جبلى هم كارش آن طور كه مى گويند بد نيست . اين شاهكار هگل كه برخى آن را اوج و قله انديشه مدرن مى دانند خودش زبانش دشوار است . البته من كسى نيستم اما به سهم خود به اين هر دو آفرين مى گويم .
    ٢- درباره ترجمه هستى و زمان هيدگر همان طور كه بسيارى از مطبوعات همزمان با چاپ نخست آن نوشتند ، تابويي شكسته شد كه شايد دوستان جوان سايت آن را اصلا تابو ندانند چون مستقيم و بيواسطه سياسى نيست . قبل از آن نيز همين مترجم متافيزيك چيست و هايدگر و امر سياسى را منتشر كرده بود همزمان با انتشار زبان اصالت از تئودور آدرنو در نقد هيدگر و مقدمه هاى طولانى خودش در معرفى هيدگر و بعد هم كتاب ديگرى از هيدگر با عنوان : چه باشد آنچه خوانندش تفكر ؟ فلسفه هايدگر پيش از انقلاب بدون آنكه چندان چيزى از اين متفكر ترجمه شده باشد همان طور كه اشاره كرده ايد در انحصار فرديد و حواريونش بود ، البته در خود اين فلسفه امكانات تفسيرهاى شرقى وجود دارد و در غرب هم هواداران و مخالفانى داشته است و به هر حال نقش يك نقطه تعيين كننده در تاريخ انديشه مدرن دارد ، اما در ايران حلقه اى از روشنفكران به صورتى بى در و پيكر و به قول نوريزاد عزيز هردمبيل شروع كردند به مدرن جلوه دادن چهره هاى قرون وسطايي اى از جمله ابن عربى ، ملاصدرا ، حافظ ، سهروردى ، شيخ محمود شبسترى و حتى چهره هاى تاريخى اسلامى از قبيل ابوذر و سلمان وغيره .هانرى كربن فرانسوى از پيشگامان اين جريان بود كه بعد تر دو تز مبارزه با غرب زدگى و بازگشت به خويش از ويژگى هاى اصلى آن شد . اينكه كسانى چون داريوش شايگان ، احسان نراقى ، على شريعتى ، أمير حسين جهانبگلو ، رضا داورى اردكانى ، و جلال آل احمد جدا از هم يا با هم ، از سر اعتقاد يا در جهت پروژه اى سياسى شعارهاى همانندى را به گوش جوانان مى خواندند ، بر من معلوم نيست .رييس كل همه آنها فرديد بود . در آن زمان (دهه هاى چهل و پنجاه هجرى ) شما چيزى نداشتيد كه با چند كليك هر اطلاعى را به شما بدهد . افرادى كه دو يا چند زبان مى دانستند و زياد كتاب خوانده بودند بحرالعلوم به حساب مى آمدند. اين بحرالعلوم ها كه تعدادشان هم زياد نبود ، براى خودشان اوتوريته اى
    مى شدند و چشم هاى هاج و واج را مبهوت و مسحور دهان خود مى كردند . كم تر كسى هم مى توانست نقدشان كند ، چون مسؤول فتواهايشان مفتى هاى ديگرى بودند با اسم هاى دهان پركنى چون ژان پل سارتر ، مارتين هيدگر ، گئورگ لوكاچ ، امانوئل كانت ، هگل و حتى ماركس . زنده ياد مصطفى رحيمى البته آثار ادبى سارتر را ترجمه كرده بود ، اما از شاهكار فلسفى سارتر ، هستى و نيستى ، تنها يك ترجمه مغلوط و ابتر شده بود كه نبودش بهتر از بودش بود . از ماركس و لوكاچ هم كه ترجمه اى در دست نبود .در غياب ترجمه متون اصلى يك عده شده بودند متولى اين فيلسوفان و در ميدان خالى هيدگر را به ابن عربى مى دوختند و ماركس را به ابوذر غفارى و سارتر را به يكى ديگر احسان نراقى در كتاب هاى آنچه خود داشت و غربت غرب زهر انقلابىِ بازگشت به خويش را مى گيرد و ارتجاع انقلابى را به ارتجاع سلطنتى منتقل مى كند. در بخش انقلاب اشاره كرده ام كه پس از انقلاب ١٧٨٩فرانسه به قول هانا آرنت انقلاب ديگر به مفهوم نجومى revolution يا بازگشت به مدار سابق نيست . انقلاب ويرانسازى جهان كهنه و تأسيس جهانى تازه است . آرنت قبل از انقلاب ٥٧ و استادش هيدگر تقريباً همزمان با اين انقلاب فوت كردند .اى كاش آرنت زنده بود تا شاهد اولين انقلاب ارتجاعى پس از انقلاب فرانسه باشد .البته ماحصل آنچه در بخش انقلاب نگاشته ام رخداد انقلاب را از رهزنان بعدى انقلاب – اعم از نيروهاى داخلى و خارجى – جدا مى كند . رخداد انقلاب از تركيدن بغض توده آغاز مى شود و آزادى اصلى ترين هدف آن است ، اما رهزنى انقلاب خود جزئي از كليت پديده انقلاب است . در مرحله رهزنى بود كه انقلاب ارتجاعى گشت و شد : انقلابِ ضد انقلاب .اما زمينه اين رهزنى ارتجاعى پيش از رخداد در همان برهه تاريخى بود كه روشنفكرانى چون فرديد و آل احمد و شريعتى انديشه هاى سنتى را رنگ و لعاب مدرن مى زدند و اسم هاى نازل ترى چون موريس مترلينگ و الكسيس كارل و ديل كارنگى نيز منبرها را جوان پسند تر مى كردند .اين برهه از تماس روشنفكران ايرانى با انديشه مدرن دوران عرفانيزه كردن و ايرانيزه كردن فيلسوفان مدرن بود ؛ دوره پيروزى خون بر شمشير ، دوره پيوند ناجورِ ماركسيسم لنينيسم و مولا حسين ، دوره ملا مارتين هيدگر ، دوره قرآن و ترموديناميك ، نماز و ژيمناستيك ،دوره تئاتر و سينماى فوق مدرن و در عين حال آخرالزمانى و عرفانى ، دوره آسيا در برابر غرب و آش در هم جوش عرفان هندى و ايرانى ، دوره فرشته شناسى هانرى كربن در برابر ظلمت غرب ، در عين احترام به شرافت قلم شاهرخ مسكوب بايد بگويم كه دوره هم نشينى سياوش شاهنامه و انسان كامل عزيز الدين نسفى و خلاصه دوره پيوند آسمان به ريسمان و تفسيرهاى بى در و پيكر هيدگر خدا بيامرز . اما حساب فرديد را بايد جدا كرد . كربن دست كم مثل هر شرق شناسى پژوهشگرى منظم بود و عمرش را يكسره غرق شناخت سهروردى كرد و هرمنوتيك هيدگر را تنها به عنوان روش تحقيق به كار مى برد ، اما اين فرديد با مطالعاتى كه هم در فلسفه غرب و هم در حكمت اسلامى داشت ، در گروه فلسفه دانشگاه تهران ، در تلوزيون شاهنشاهى ، و در منزل جهانبگلو و هرجا كه دست مى داد معركه اى راه مى انداخت تماشايي .او يك نمونه تمام عيار از همان بحرالعلوم هاى فضاى فقر تفكر بود كه از هيدگر بتى ساخت متشكل از تصوف مولوى و حافظِ عارف و ابن عربى عرفان دان و بالاخره هيدگر بى يال و دم و اشكم . در بخش انقلاب گفته ام و باز تكرار مى كنم كه فضاى انقلاب ٥٧ نه فقط دنباله مشروطه نبود بل صد سال از مشروطه عقب تر بود . مشروطيت هرچه بود – نهضت يا انقلاب – گامى به پيش و به سوى حكومت قانون بود و حتى روحانيان مشروطه طلب نيز فقيهانى بودند كه عقلانيت آنها تا حدى نياز به مدرن شدن را درك كرده بود .اما در دهه پنجاه شيخ فضل اللهِ مشروطه ستيز در كتاب خدمت و خيانت روشنفكرانِ جلال آل احمد به عنوان شيخ شهيد به چهره درخشانى تبديل مى شود در مقابله با غرب شيطانى و مشروطه خواهى مى شود كفر و زندقه . ببين اين انديشه آيا بذرى براى انديشه مصباح يزدى نمى پاشد ؟ خب ، اين جلال گرچه آخوند زاده بود ، اما زمانى توده اى بود ، بعد با خليل ملكى منشعب شد ، بعد اگزيستانسياليست ملحد شد ، بعد به حج رفت و خسى در ميقات نوشت ، مدتى سر درس و بحث فرديد نشست و غربزدگى را نوشت و در پانوشت صفحات اول اذعان كرد كه اين اصطلاح را از حضرت فرديد گرفته ام ، سپس تا آنجا كه من خبر دارم فرديد بر او بر آشفت كه مقصودش را از غربزدگى عوضى فهميده و بايد برود مجموعه آثار كى ير كگور را تهيه كند و بخواند ، جلال افتاد به مشروب خوارى افراطى و سكته كرد . صاعقه فرديد او را زد .اثرى از وى ماند .آخرين اثرش ، با عنوان سنگى بر گور . جمهورى اسلامى كه جايزه ادبى جلال درست كرده به اين آخرين كتاب جلال مجوز نداده است . چرا ؟ چون در اين كتاب ، جلال هرچه را رشته كرده است پنبه مى كند و خود را شخصى بى اعتقاد و هيچ گرا معرفى مى كند كه عرق سگى نزديك ترين دمخور اوست . اى كاش آن ديگران دست كم با خود صادق بودند و سنگى بر گور خودشان را مى نوشتند .بارى ، پرگويي مرا ببخش . پيرى و پرچانگى است ديگر .دوست عزيز ، آن قرائت فرديدى كه پس از انقلاب براىِ خشونت گرا ترين جانبداران قدرت خوراك ايدئولوژيك مى پخت تنها با ترجمه متون دشوار هيدگر و تفسيرهاىِ متن محور جمادى و بابك احمدى مى توانست شكسته شود .و من صد در صد با اين رويكرد موافقم . ممكن است من يا شما به اين كارها انتقاداتى داشته باشيم ، اما راهى كه در ترجمه گشوده شده است ، هنوز در آغاز است .مواجهه فرهنگ ما با انديشه مدرن با آن رويكردهاى دهه پنجاه تنها از طريق ترجمه به راه درست مى افتد . ما از خودمان چيز چندانى كه فكرانتقادى را به ما بياموزد نداريم .ترجمه كافى نيست اما راه فكر انتقادى در باره فرهنگ انجماد گراى خودمان را هموار مى كند
    در ضمن از گفتگوى خوب شما با ساسانم عزيز بهره مى برم و خوشحالم كه با ديد منتقدانه درستى ريشه ها را مى خوانيد .
    شاد و سرافراز باشيد

     
    • این بیان که صاعقه فرديدجلال آل احمد را زد، جالب آمد؛ آگاهی فلسفی، خوب در کنار کارآگاهی نشانده شده است.پس درود بر سرهنگ آگاهی!
      اما در باره ارزش مدرنیت برای ایران: خیلی هم چیز خوبی است بخصوص وقتی اخلاقیات انقلابیون جامانده از کاروان جاندادگان انقلاب، فرور ریخته است. منتهی اشکال بزرگ مدرنیت حتی در غرب اینست که پس از آن، جدیت انسان و انسانها و مردم افول می کند. با این توصیف، افراشتن فکری دیگر ضرورت می یابد که “ماها” می باید پی بگیریم.
      نحو نقد شما به آدم کم سن و سال می خورد، در حالیکه از گذر عمری در خویش و دوران یاد کرده اید. مواد خام خوبی گرد آورده اید اما آشپزی مقامی دیگر است که شاید از شما بر می آید اما دریغ می نمایید (با قید این توضیح که پختن اصل است نه آشپزبودن). ببخشید مثل فالگیرها نگاشتم؛ وصف حال شما، وصف احوال ماست و گرنه “ماها” در گیومه نمی نشست.

       
      • جناب ناشناس
        به قول معروف قاچ زین رو محکم نگه دار اسب دوانی پیش کش!
        اجازه دهید ما به مدرنیته برسیم پس از مدرنیته چه خاکی بر سرمان خواهیم کرد بماند در جای خود.
        آری متفکرین غربی هشدار می دهند از یکنواختی و همواری راه پس از آن که قله ای فتح شد. هشدار می دهند چرا که می خواهند انسان اندیشمند احساس امنیت نکند و همواره در پی فتح قله های بلند تر باشد و از خطرات احتمالی که در کمین است غافل نشود.
        پست مدرنیسم هم نیامده مدرنیته را نفی کند آمده آن را نقد کند و اگر لازم باشد در آن تجدید نظر شود. پست مدرنیست ها هشدار می دهند که نکند اعتقاد به مدرنیته به یک مذهب تبدیل شود و اعتقاد به علم به یک دین جدید!
        این را هایدگر می گوید. وی بر خلاف تصور برخی که ساده اندیشانه یا مزورانه رنگ و لعاب شرقی و دینی و مذهبی به اظهارات هایدگر زده اند در حقیقت ما را از افتادن در دام دین و مقدس کردن هر چیز حتی مدرنیته و علم برحذر می دارد!

         
    • درود بر کورس گرامی!بسیار زیبا درباره دوران یاوه سرایی های افرادی مثل فردید و جلال و شریعتی …نوشته ایدوباورکنید اکثر کسانیکه دراین دوران قلم می زدند بهتر از جلال نبودند .مثلا شریعتی از جلال بهتر نبود.و به جزیت می توان گفت که از فرط مصرف مشروب و سیگار در لندن مرد.آنوقت او را بعنوان معلم شهید به جوانان نا آگاه قالب کردند.وقتی می گویند آخوند کراواتی بانی و باعث پاگرفتن این افت شد بعضی ها ترش می کنند.

       
    • سنگی برگوری اجازه انتشار گرفت و به همت خانم سیمین دانشور منتشر شد ، لابد در عکس العمل به استفاده نظام و اخوی از جلال .

       
      • درود بر شما
        خبر نداشتم .از همه پوزش مى خواهم .اما چرا هنوز به صورت افست در دست فروشى هاى كتاب هاى ممنوعه ديده مى شود ؟ آيا سانسور شده ؟
        با سپاس بسيار

         
    • جناب کورس و علی یک
      در مورد هایدگر مشکل دو چندان است. وی لغات و اصطلاحاتی در فلسفه ابداع کرده که در ادبیات آلمانی سابقه ندارد. خود آلمانی ها هم با درک زبان هایدگر مشکل دارند. ببخشید که بنده عوام فضولی کردم ولی علی یک سوال بسیار مهمی را مطرح کرده است. درک درست برخی فلاسفه و ترجمه درست آثار آنان چه بسا بدون نظر مستقیم خود فیلسوف بسیار دشوار است و مترجم باید مطالعات گسترده ای به ویژه در باب اساتید این فیلسوف و نحوه تحول فکری وی و تاثیراتی که از محیط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دنیای خود گرفته داشته باشد.

      لوتر آلمانی در قرن شانزدهم میلادی اعلام کرد که انسان ها به ذات از آزادی برخوردارند و در حقوق با یکدیگر برابرند. این شد یکی از مبانی ابتدایی و اساسی مدرنیته (انقلاب کبیر فرانسه در قرن هجدهم به وقوع پیوست). در قرن شانزدهم آلمانی ها احساس می کردند کلیسای کاتولیک و پاپ و واتیکان با آنان ناعادلانه رفتار می کند. این نارضایتی یکی از انگیزه های شکل گیری افکار لوتر و از رمز های موفقیت وی در نشر این افکار در آلمان و توسعه پروتستانتیسم بود. می بینیم که متفکرین بزرگ چگونه تحت تاثیر فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دور خود قرار دارند و از آن الهام می گیرند. همین گونه است فلاسفه.

       
  26. هو ۱۱۰
    سلام آقای نوریزاد
    حق با شماست ولی چه کنند جوانان فرهیخته جان به لب رسیده. کاش این كذاب شریعت ندار نام دیگری میداشت !!

    چه بزرگوار بود سید بزرگوار جناب سید کاظم شریعتمداری که جان خمینی را نجات داد و خمینی او را بدون هیچ گناهی کشت.!! و چه فاسد است این کذاب تفاله خور از خدابیخبر خدا نشناس که نام آن بزرگوار را دزدیده.
    یا علی

     
    • و چقدر بزرگوار بود حسن پاکروان رئیس وقت ساواک که پنهانی به قم نامه نوشت و از مراجع خواست تا حکم مرجعیت به اقای خمینی بدهند . تا به این ترتیب جان این فقیه را نجات دهد . من نمی دانم او رئیس سازمان امنیت شاه بود یا امنیت حوزه علمیه قم . این فرد از طریق مادرش امینه پاکروان روابط مرموزی با مظفر بقایی انگل جبهه ملی و عامل بسیاری از بدبختیهای معاصر ایران داشت… مظفر بقایی عنصر اصلی در قتل سرتیپ افشار طوس رئیس شهربانی مصدق و یکی از زمینه سازان کودتای28 مرداد بود و همینطور آن وصیت نامه گم شده اش که باعث شد اصل ولایت فقیه توسط دست پروده اش حسن آیت و همینطور شیخ حسنعلی منتظری به زور در قانون اساسی این مملکت چپانده شود.

       
  27. چقدر تحقير شد ،،فكر نكنم ديگر جايي برود ،،،،،
    روي دانشجو باز شده و ديگه فايده نداره

     
  28. سلام دوست عزیز
    شهر من تشریف آوردید، من نبودم. شهری در غرب ایران، متاسفانه من محلی بودم که سره کار بودم و ده ها امثال من رو به اسم دانشجو و دانشگاه و تحصیلات تکمیلی سره کار گذاشته بودند. ….
    عصرهای پنجشنبه شهر ما رو ندید؟ فقط پنجشنبه که نه ، تمام عصر های هفته، ولی پنجشنبه ها چیز دیگری است.
    هزاران جوان بیکار در خیابان جمع می شوند. چهره های نا امید و خسته، خسته از کار نه، خسته از بی کاری و بلاتکلیفی. دختران و پسران جوان همدیگر را نگاه می کنند از نوک پا تا فرق سر.آن تیر زهرآلود که از سوی شیطان است از سوی جوانان شهر من هر لحظه از کمان در می رود. با چشم همدیگر رو حامله می کنیم. فردا دوباره و پس فردا دوباره… همه ارشد هستند. یک عده دانشجوی دکترا و درحال تدریس دو واحد مبانی در دانشگاه پیام نور و علمی کاربردی و آزاد هستند که از طرف نماینده، سپاه، فرماندار و … نامه به دانشگاه بردند و لطف کردند دو واحد به اونا دادند. اونا استادند. ترمی 300 هزار تومان می گیرند باید بهشون احترام گذاشت. با ما فرق دارند. ای دریغ….
    اکثریت نه تخصص دارند نه تحصیلاتشون به دردی می خوره(سرکار بودیم 20 سال). خوب کار آزاد نمیشه کرد. میاییم بیرون و تو خیابان. هزار نیاز سرکوب شده داریم، هیچگونه موقعیتی نداریم، یک عده اندک، خودشون کنترل می کنند، یک عده زیاد پنهانی و بقیه علنی نیازهاشون از راه های نادرست برطرف می کنند. در این میان اگر شکستی اتفاق بیفتد در تامین نیازها(از نیازمادی تا احترام ، نیازهای معنوی تا نیاز جنسی و ….) تمام درها بسته و بفکر جبران و انتقام می افتیم.
    چه جوری حق گرفته شود؟ شخصا اقدام می کنیم. اسید می پاشیم. تجاوز می کنیم. زورگیر میشیم و پدر طرف مقابل رو در میاریم. عکسها و فیلم ها را پخش می کنیم. خودکشی و…… من نمی خواهم نا ام
    اخلاق اجتماعی در ورطه سقوط نیست، نابود شده است.
    انا لله و انا الیه راجعون

     
  29. ایران داد عمارلویی

    خاطره ای واقعی که به نظر میرسد تکرار تاریخ البته با وسعتی کوچک؛
    این خاطره را بارها از پدر و پدر بزرگم و دیگرانی,قبل از سال 50 شنیده ام و تکرار ان البته به نوعی دیگر؛؛مرا بر ان داشت که برای دوستان بنویسم:منطقه ای که ما در ان زندگی میکردیم هنوز خوانینی چند/از تعداد 50 خانواده به بالا با سلسله مراتبی عینهو طلبه,حجت الاسلام و…حضور داشتند و هر کدام سازی می نواختند تا رعایا رقصی چنین میدانم ارزوست؛برقصند تا پوزخند این اعاظم ارباب,خان,مرحمتی بفرمایند تا …..به عنوان کلب استان خود مفتخر گشته و به نوعی عرض اندام به دیگر خوانین بنمایند.عینهو:باندهای امروزی که هر کدام سر در اخور نفت نموده و تا خصوصی ترین زوایای زندگی مردم را به تماشا بنشینند و هکذا شتر وار نواله,را نوش دارند/
    مادر بزرگی داشتیم که کمتر باجی به این باندهای خان و ارباب میدادند و تنها امتیازی که در خانواده داشتند فقط و فقط سواد و کبر و غروری انسانی که به ان میبالیدند و چون کثیری از خوانین ار را از بر تشخیص نمی دادند و نیازمند این خانواده بودند به نوعی عملکرد ان خانواده را زیر سبیلی و البته زیر عبایی رد میکردند و داستان شتر دیدید,ندیدید را مد نظر داشتند و اما قصه و عمل این مادر بزرگ که در نوع خود بی نظیر بود بدین گونه خود را واگویه میکرد و دیگرانی حد اقل در باطن با این بزرگ زن /انسان/همنوایی میکردند.این خدا بیامرز از دوران 40 سالگی به بعد تا روز مرگ بدون روزی غیبت و بدون اجری و مزدی وظیفه و تکلیفی انسانی خود میدانست.چه تابستان و چه زمستان هیچگاه کم نیاورد تا انجا که اگر روزی به این کار مبادرت نمیکرد روز مرگش بود و این چنین نیز شد.فقط تعداد 2 الی 3 خان و خانواده بودند که کسی نمی دانست؟که چرا انها را به حساب نمی اورد و اما کار هروزه ایشان که 2 ساعت از روز گذشته به بالای بام میرفت و به قول امروزی ها میکروفن قورت داده بود همه کارهایش بر اساس نظم و ترتیب و با دقت بالایی به انجام میرسید نکته دیگر اینکه از تمام این خوانین نکات ضعفی دیده بود و انگشت و زبان خود را بر انها متمرکز میکرد.تنها کاری که از این اربابان بر میامد این بود که ایشان را دیوانه و..میدانستند ولی مردم عادی تمام هم و غم شان این بود که صبح گاهان به پای منبر و وعظ ایشان برسند و کیف و کافور بشوند/البته بلا نسبت جناب شیره مداری که شیره به تریاک,چرس,حشیش,شاهدانه,ماریجوانا,هرویین و ارتقا و ارتفاع یافته تا ال اس دی و شیشه و شراب و کراک؟؟؛؛/اما کار روزانه ایشان چه بود؟با صدای بلند و با تمثیل و متل,یک ساعت تمام با تمام زیر و بم دانسته و ندانسته فحش های چارواداری/جای شیره مداری واقعن خالی بود که اگر میدانست که در فحش و فلاکت و دهن گشادی شاگرد دوم این سرزمین است خود را میکشت تا ملتی از بی نزاکتی ایشان در امان باشد هر چند سناتوری ایشان به راست هر چند میگویند جنس وشنوه از سناتوری بالاتر و ییلاق بعض از اقایان…میباشد.تکرار مادر بزرگ و ارث ایشان به حضرت مستفاد و مستذاد رسیده است.

     
  30. جناب نوری زاد گرامی
    ضمن احترام به نظر شما در مورد آزادی بیان حتی برای مخالفان اجازه دهید در این مورد به خصوص با جنابعالی مخالفت کنم.
    کسانی که مخالف روا داری و تساهل و تسامح هستند و با جامعه باز دشمنی می ورزند و اصل آزادی را قبول ندارند به خودی خود حق بیان را از دست داده اند. چنین افرادی در صورتی که دست در حکومت استبدادی داشته باشند و در سرکوب آزادی و آزادی خواهان دخیل باشند تنها یک حق دارند و آن هم یک محاکمه عادلانه با حضور هیت منصفه و قاضی عادل است. ما هنگامی صحبت از آزادی بیان برای عقاید گوناگون سخن می رانیم که صاحبان این عقاید در اصل احترام به آزادی بیان دیگران خدشه ای وارد نکنند.
    صحبت شما مانند آن است که بگوییم هیتلر هم حق دارد آزادانه نظرش را بیان کند. استالین و دیگر انواع جنایتکاران ضد بشری این حق خود را از دست داده اند و تنها جای عمومی که اجازه دارند آزادانه حرف بزنند در حصور دادگاه است.
    از طرف دیگر دانشگاه یکی از معدود سنگر های آزادی خواهان است. حرکت دانشجویان را نباید به عنوان سانسور برداشت کنیم. این دانشجویان حق دارند از هر فرصتی برای فریاد زدن بر سر استبداد و عاملان آن بهره برند. نمی توان اجازه داد محیط دانشگاه به وجود مستبدان و سرکوب گران آزادی آلوده شود.
    روا داری در قبال دشمنان روا داری میسر نیست.

     
    • بادرود به ساسانم!

      ساسانم این همان طرز فکر و رویه آقای میر حسین موسوی میباشد که اگر خاطر شریف تان باشد روزی که 3میلیون تهرانی در خیابانهای تهران تجمع کرده بودند آقای موسوی آنان را به “سکوت” دعوت کردند و با همان فرمانِ سکوت، حرکتِ آزادیخواهانه ی مردم را پس از سالها اختناق و استبداد، که به بهانه “تقلب در آراء” ، میرفت تا طومار همین بازجویان و مستبدان خونخوار را در هم بپیجد، یکباره از حرکت بازداشت والخ…
      قطعا اگر آنروز آقای میرحسین مردم را از حرکت و فریاد علیه طاغوت برحذر نمیداشت امروز دیگر شاهد اینهمه خفت و زبونی نمی بودیم.
      آقای شریعت نداری، بازجوی “هیچ چیز نداری”که دستش درگذشته وحال به خون هزاران ایرانی آغشته است و در آینده نیز تا روزی که نفس منحوسش خواهد دمید همان قاتل خونخوار پیشین خواهد بود، آیا باید با او به ادب و مدارا رفتار کرد؟؟؟

       
    • من موافق حرف نوریزادم ولی در نظام و حاکمیتی که به نظرات مخالفین بها می دهد و صدای انها را می شنود.
      در این نظام فاسد و بی ریشه که فقط چاپلوسان و فرو مایگانی چون این بی سر و پا اجازه جولان دارن. و نماینده رسمی ظلم و بیداد , جایز نیست که مانند ادم هِای با شخصیت و قابل احترام بنشینیم و به سخنان تکراری و متوهمانه ان گوش دهیم. همین ابراز مخالفتها و شعارها باید به گوش حاکم جبار هم برسد تا بفهمد ملت و فرزندان دانشگاهیش چه رابطه ای با او دارند و میزان محبوبیتش چقدر است.

       
  31. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفا و استوارتان و هموطنان غیور ، خردمند و آزادمنش

    در اینجا نمی خواهم به عملکرد و فریاد های بی قرار دانشجویان صحه بگذارم و یا تأئید بکنم. اما فقط منصفانه قضاوت کنید و زیاد خرده مگیرید. روحیه و احساسات جوانان و دانشجویان تمام کشور ها همین است. ما هم که جوان بودیم و دانشجو، شعار ها و فریاد هایمان علیه جنگ ویتنام و شاه خود کامه در کنار دانشجویان سایر کشورها، خیابان ها و کنفرانس ها را بلرزه می آورد بقول ضرب المثل معروف : جوان در آینه بیند ، پیر در خشت خام .

    این جوانان که بقول شما تحمل و صبر ندارند و نصیحت می کنید و اندرز می دهید و یا خواستارید که ساکت بشینند و بعد از سخنرانی با استدلال های منطقی، خونسرد ، متین و متمدنانه بدون هیاهو و جنجال با دلیل و برهان مطالب سخنران رد کنند. فکر نمی کنید که روحیات جوانی خود را فراموش کرده اید و انتظارات نا متعارفی از جوانان دارید. روحیه جوانان برای تغییر و تحول است و بویژه در یک جامعه استبداد زده ایران. چه آزادی و چه زندگی شاد وخرمی دارند ، جه امید به آینده خویش دارند؟ هیچی!

    سرکوب ها ، ناملایمات ، نارسائی ها ، مصیبت ها ، و گرفناری های خود وجامعه را می بینند و در ها همه را بسته می بینند. هیچ اتحادیه ای ، سازمان و تشکیلاتی ، حزبی و آزادی و غیره وجود ندارد که با عضویت آزادانه با کمال امنیت و آزادی از حق شهروندی خویش دفاع و اظهار نظر کنند. بنابراین به نحوی از انحا در هر فرصتی با فریادی رسا اعتراض می کنند و بعضی از مواقع انعکاس و تأثیر هم دارد.

    استدلال های منطقی و زبان خوش روی افرادی امثال حسین شر یعتمداری متحجر و خشک مغز و طرفداران آبشخور او هیچکونه تأثیری نمی گذارد ( نتایج آنهمه نامه ها و در خواست های شما به ” رهبر مسلمین جهان ” چه شد؟ ) آب در هاون کوبیدن است.
    انسان دیکتاتور و مستبد از گفتن این حرف ها حالیش نیست. او در عالم خود مختاری مغروق است و چاپلوسان و مجیزگویان در اطراف او کرد آمده اند. شما یک نفر مستبد و یا دیکتاتور را در تاریخ جهان مثال بیآورید که دلبخواه صندلی قدرت را تحویل مردم داده باشد ، تمام مطالبی که در بالا نوشتم پس خواهم گرفت.

    با آرزوی تندرستی وموفقیت وتشکر از امکان ودرج دیدگاه دگری در وب سایتتان.

     
  32. با درود _ روز دوشنبه بسیج دانشجویی که دانشگاه را باشگاه سیاسی قدرت کرده اند و هر لقمه ای که بزرگ است و قدرت مندان حاکمیت نمی توانند آنرا بجوند و قورت دهند ، بلافاصله قی کرده و لقمه قی شده و نجویده آنها را به عنوان پیاده نظام قدرت در دانشگاه نشخوار میکنند می جوند . اینان در دانشکده حقوق دانشگاه تهران برای شریعتمداری کیهان فریاد می زدند : «علمدار بصیرت ،‌حاج حسین شریعت» . ترا به حضرت عباس ببینید به کور میگویند : چراغعلی و کچل میگویند : زلفعلی ! این عمله های قدرت به نام بسیج دانشجویی به کج فهم ترین و مزور ترین شخص قدرت نشین میگویند : علمدار بصیرت !! حتما” حاج حسین با شنیدن این جملات حسابی ” خر پهلو ” شده است . ولی میگویم همین حاج حسین ، شب که با خودش خلوت کرده ، به خودش میگوید : من الفبائ بصیرت را هم نمی دانم ولی فقط این دانشجویان بورسیه مخ شستشو شده و ” زورچپان ” و غاصبانه به دانشگاه ترا بصیرتی میدانند که من هم بصیرتی نیستم . مانند فرعون زمان حضرت موسی که خلق نا فهم او را ” خداوند ” می خواندند و شب که می شد همین فرعون با خودش میگفت : به خدا قسم من خداوند نیستم و این مردم از نفهمی اشان مرا خداوند قلمداد میکنند .

     
    • عزیز دل جناب مخلص آبادی از کوزه همان برون تراود که در اوست این اشخاصی که از حسین بازجو دفاع کرده اند را اگر شناسایی کنید متوجه میشوید که از افرادی هستند که با سهمیه های جور واجور به دانشگاه آمده اند خوب اینها کجا باید سر سپردگی خود را اعلام کنند؟؟ اگر این کار را نکنند که اساتید را مجبور به دادن نمرات واقعی آنان میکنند و ترم بعد مشروط و در آخر سر اخراج میشوند . مفهوم بود؟ با احترام.

       
  33. حقیقت پور نایب رئیس کمیسون امنیت مجلس گفته است: افرادی همچون احمد شیرزاد صلاحیت اظهارنظر در مورد مسائل هسته‌ای و استراتژیک کشور را ندارند و مدعی‌العموم باید با اینگونه افراد برخورد کنند” به! به!

    وای بر مملکتی که در آن استاد دانشگاه صلاحیت اظهار نظر حتی در مسایل علمی را ندارد ولی آخوند شپشوی هر دهی میتواند در باره تمام موضوعات مملکت و دنیا , از علم گرفته تا اقتصاد و سیاست و هنر الی غیر النهایه فتوا بدهد.
    صبوری از این بیشتر آقای نوریزاد!!؟

     
  34. سيدسجادحسيني

    سلام برناظران محترم ومتدينان به اسلام

    دولت و ابزار های الزام به شریعت (2)

    طرح مسأله

    پیامبر اکرم، با دعوت مشرکان و کافران به اسلام، و پس از گرایش و گرویدن بسیاری از آنان، جامعه اسلامی و سپس حکومتی مبتنی بر آئین جدید بنا نهاد. بدون تردید سبک خاص و شیوه مخصوص حضرت در هدایت مردم و مدیریت جامعه، در موفقیت این تحول معجزه گونه، نقش بسیار مؤثری داشته است. و همین روش شایسته بود که توانست در دوره ای کوتاه آن مردم متعصّب را از آئین نیاکانشان به آئین اسلام وارد سازد. لذا به کسانی که دغدغه “اجرای احکام اسلام” و آماده کردن مردم برای استقرار شریعت را دارند و برای این هدف جهاد و تلاش می کنند، باید در رمز و راز آن تجربه موفق نبوی تأمّل نموده و بر اساس استخراج اصول آن به عنوان «اسوه» عمل نمایند. و از همین روست که «تأسیس» دولت اسلامی یک مسأله است و «تدبیر» دولت اسلامی، مسأله دیگر، مسأله اول در یک مقطع زمانی کوتاه اتفاق می افتد و نتیجه جابجایی قدرت است، در حالی که مسأله دوم کاری دراز مدت است که بر اساس یک برنامه ریزی طولانی و به تدریج، در جهت به اجرا در آمدن احکام اسلامی اتفاق می افتد. اینک این مسأله مهم را براساس واکاوی در تجربه نبوی مورد مطالعه قرار می دهیم .

    الگوی تغییر و تحول دینی

    رسول خدا، رسالت خود را از تحول در زیرساخت های فکری جامعه آغاز کرد و در مرحله نخست بنیاد های اعتقادی مردم را تغییر داد و آنان را از شرک به توحید در آورد، سپس به تحکیم اصول اخلاقی پرداخت، بعد از آن شریعت، در قالب اصولی روشن ارائه گردید، و این مجموعه «اعتقاد، اخلاق و فقه» به جهانیان این گونه عرضه شد:

    «بیایید تا آنچه که حرام گردیده را برایتان بازگو کنم: به خداوند شرک نورزید، به والدین خود نیکی کنید، فرزندان خویش از ترس گرسنگی نکُشید، به کارهای زشت نزدیک نشوید، انسان بی گناه را به قتل نرسانید، به مال ایتام دستبرد نزنید، کیل و وزن را عادلانه تحویل دهید، در گفتارتان عدالت را رعایت کنید،به پیمان هایتان وفادار باشید.و سپس پیامبر فرموده: سفارش خداوند و صراط مستقیم این است»:«قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الّا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا و لاتقتلوا اولادکم من الاملاق…» (سوره انعام، آیه 151و152)

    آنچه در این دوره از مردم خواسته می شد، نه به لحاظ کمیّت، مشتمل بر تکالیف زیاد و فراوان، و نه به لحاظ کیفیت مشتمل بر دستورات سخت و سنگین برای آنان بود و در همین شرایط بود که مواد شریعت به شکل تدریجی ارائه می گردید و مسلمانان برای ارتکاب بسیاری از رفتارهایی که در واقع حرام بود، آزاد بودند.صاحب المیزان با استناد به همین آیات سوره انعام استفاده می کند که قرآن در گام های نخست همه دستورات الهی را به گونه ای جمع کرده که حتی عقل افراد عامی و کوتاه فکر هم از پذیرفتن آن سرباز نمی زند، زیرا هرکس که کمترین خردی داشته باشد، در ضرورت «پرهیز از زشتی ها»تردید نمی کند و هیچ کس «بدی به پدر و مادر» یا «قتل فرزند» و یا «خوردن مال یتیم» را به حکم فطرت خویش و عواطف انسانی نمی پسندد. و اسلام با این تدبیر، چهارچوب شریعت را در جامعه جدا شده از جاهلیت استقرار بخشید. در زمینه سیر تدریجی احکام، بهترین نمونه آیات حرمت خمر است که قرآن ابتداء از خمر نام آورد و فقط «اشاره» کرد که روزی پسندیده نیست.(سوره نحل، آیه67 ( و سپس خمر را مصداق اثم معرفی کرد (سوره بقره، آیه 219) و در عین حال در بیانی توأم با ملاطفت و مدارا نفع آن هم مطرح کرد، و در نهایت (در سوره مائده، آیه92) تحریم خمر را به اثبات رساند. و در عین حال، قرآن «کیفر و حدی» برای شرب خمر بیان نکرد و رسول خدا هم در مجازات شرب خمر، به تنبیه وی به وسیله ضربه کفش (نه فرود آوردن شلاق) اکتفا کرد. (الکافی، ج7، ص214 و 215) و سپس به مرور این مجازات افزایش یافت و تدریجا به هشتاد تازیانه رسید.

    و به قول فیض کاشانی:

    «همانگونه که اصل تحریم شرب خمر سیر تدریجی داشت، مجازات شاربان خمر نیز همین مسیر را طی کرد و یک باره در این زمینه سخت گیری نشده و اِعمال فشار نگردید.» (الوافی، ج15، ص390)

    امروز برای ما این سؤال مطرح است که چرا پیامبر اسلام در یک اقدام انقلابی و با تصمیم یکباره ، مبادرت به ریشه کن کردن فساد نکرد و چرا حداقل در دوران مدینه که بر اوضاع اجتماعی کاملا مسلط بود و می توانست با اعمال قدرت جلوی گناهان را بگیرد و همه ابعاد شریعت را به اجرا گذارد،اقدام به چنین کاری نکرد؟

    کسانی که سرشار از احساسات دینی اند و فقط غیرت اسلامی در وجودشان موج می زند، چنین شیوه ای را برنمی تابد و صرفا به استناد «تعبّد» و این که خداوند اجازه نداده بود، خود را قانع می کنند، و لذا نتیجه می گیرند که ما تکلیف دیگری داریم و اگر مماشات و مدارا از پیامبر پذیرفته بود، از ما قابل قبول نیست و کاری را که آن روز پیامبر انجام نداد، ما باید امروز انجام دهیم، ولی متفکرانی که غیرتشان با عقل آمیخته است، چنین شیوه هایی را به ضرر دین و موجب تنفر از شریعت می دانند، در منطق آنان این شیوه های فشار و تحمیل، اساسا با اهداف اسلامی برای تربیت انسان مهذب و ساختن جامعه پاکیزه در تضاد است. به بیان علامه طباطبایی:

    «معارف و احکام اسلامی همه ابعاد زندگی بشر را در برمی گیرد و اگر دفعة و یک جا نازل می شد، برای مردم دشواری آفرین بود و بر آن ها سخت می آمد و در نتیجه فقط افراد نادری به آن گرایش پیدا می کردند، ولی خدا تدریجا بر پیامبر فرو فرستاد تا مردم آرام آرام آماده پذیرفتن آن شوند.» (المیزان، ج18، ص57)

    علامه در جای دیگری می نویسد:

    «تدرجت الدعوه فی اظهار الاحکام و اجرائها اخذاً بالارفاق لحکمة الحفظ لسهولة التحمیل و حسن التلقی بالقبول…فلو اتی ببیان جمیع معارفه الاعتقادیة و الاخلاقیة و کلیات الاحکام العبادیة و القوانین الجاریة فی المعاملات و السیاسات و هکذا، لم تستطع الافهام عندئذ تصورها و حملها فضلاً عن قبول الناس لها و عملهم بها و حکومتها علی قلوبهم فی ارادتها و علی جوارحهم فی فعلها، فتنزیله علی مکث هو الذی هیأ للدین امکان القبول و الوقوع فی القلوب…» (المیزان، ج4، ص160)

    نکته مهم تر آن که بر اساس یک نظریه معتبر رسول خدا تا پایان دوره رسالت نیز مسئولیت ابلاغ همه احکام به مردم و به اجرا گذاشتن تمامی آن ها را به انجام نرساند. او گرچه شریعت را به طور کامل اخذ و دریافت کرد، و نیز عرضه و ارائه کرد، ولی این ارائه علمی جنبه عام و فراگیر برای همه مردم نداشت، یعنی با این که دو دهه از تبلیغ شریعت گذشته بود ولی باز هم همه مردم را درگیر جزئیات همه احکام دینی نکرد و این کار را به جانشینان خود واگذار نمود تا پس از وی به مرور زمان و در فرصت های مناسب، برای مردم بیان و اعلام نمایند. شیخ انصاری که در تحقیقات فقهی و ابتکارات اصولی سرآمد متأخران است، چنین تحلیلی از جایگاه روایات اهل بیت دارد و واگذار شدن بیان جزئیات احکام به آنان را در راستای «شیوه تدریج» ارزیابی می کند. (فرائد الاصول، ج4، ص94) و از همین روست که تأخیر در بیان احکام، جایز شمرده می شود. (اجود التقریرات، ج2، ص517)

    اینک پرسش اساسی این است که ما مسلمانان تا چه حد به این اصول و مبانی وفادار مانده ایم و آیا در عمل به آن الزام داشته و آن را مبنای تصمیم گیری و برنامه ریزی در جهت عینیت یافتن شریعت در زندگی مردم تلقی می کنیم؟ طبیعی است که این پرسش بنیادین، برای نسل های گذشته که صرفا به دین در حوزه رفتار های فردی می توانستند پای بند باشند، مطرح نبوده است زیرا در فضای حاکمیت غیر دینی و یا ضد دینی، زمینه ای برای طرح چنین ایده ای وجود نداشته است، از سوی دیگر در فضای حاکمیت متحجّران نیز، جائی برای طرح این پرسش وجود ندارد زیرا تحجّر اجازه برنامه ریزی عقلانی برای پیاده شدن احکام اسلامی را نمی دهد و در نزد متحجّران خشک مغز «اِعمال قدرت» یگانه راه حاکم کردن شرع بر شهروندان است. ولی کسانی که از یک طرف شریعت را در پرتو آن اصول و مبانی که اشاره کردیم فهم کرده اند، و از سوی دیگر دغدغه حضور دین در جامعه را دارند، چگونه می توانند چنین سوالی را نادیده انگاشته و بدون در فراهم امدن بسترهای مناسب اجتماعی و فرهنگی، بر به اجرا گذاشتن همه احکام دینی به اتکای قدرت اصرار نموده و چشم خود را بر پیامد های آن ببندند؟

    تعجب است که دولت پیامبر اسلام را با توجه به شواهد فراوان «دولت دوره گذار» بدانیم که هدف خود را به اجرا در آوردن همه دستورات شرعی نمی دانست – با این که از پیشوای معصوم برخوردار بود و رهبری اش قدرت فوق العاده معنوی داشت و احکام عرضه شده حتی در سخت ترین شرایط مثل سنگسار و قصاص، در آن جامعه مسبوق به سابقه و از نظر عرفی پذیرفته شده بود – ولی دولت اسلامی در عصر حاضر را که از آن امتیازات هم برخوردار نیست، دولت «پس از دوره گذار» و دولتی مسئول اجرای شریعت در همه زمینه ها دانسته و چنین بار سنگینی را یک جا و بدون در نظر گرفتن ظرفیت ها بر عهده او بدانیم!

    به نظر می رسد که این تلقی ناصواب ناشی از عدم شناخت حقیقت فقه و عدم شناخت اقتضاءات حیات انسانی است. البته اندیشمندان و متفکران اسلامی می توانستند و می توانند این تلقی را تصحیح نمایند، ولی متأسفانه بخشی از معارف دینی و اموزه های اسلامی که جلوی این برداشت خطا را میگیرد در جامعه ما وحتی حوزه های علمیه “مهجور”است مثلا در کتاب شریف کافی یک باب در خصوص ضرورت توجه به اقتضاء روحیّات و گرایشات مردم در اعلام و اجرای اَحکام دینی و استفاده از شیوه تدریج و گام به گام وجود دارد که باید روایات آن باب را «ناشنیده» و «نادیده» به حساب آورد!

    در روایات اول این باب، امام صادق (ع) پس از اشاره به آنکه شرب خمر پیوسته حرام بوده و هرپیامبری با کامل شدن دینش، تحریم خمر هم داشته است، فرمود؛ همانا دین از یک حکم به حکم دیگر، تغییر و تحول پیدا می کند و اگر دین یک باره و یک جا مطرح شود، به نتیجه نمی رسد، در روایت دوم نیز همین مضمون وجود دارد و امام باقر (ع) همان قاعده را فرموده اند: که احکام دین یکی پس از دیگری و به تدریج می آید تا برای مردم قابل قبول باشد، و در روایات سوم نیز این مضمون تکرار شده و اضافه گردیده که هیچ کس مانند حق تعالی رفق و مدارا ندارد و یکی از آثار این رفق آن است که خداوند مردم را به تدریج از یک حکم به حکم دیگر منتقل می کند و اگر همه احکام را یک باره بر آنان قرار می داد، هلاک می شدند.

    «انّ الدین انما یحوّل من خصلة الی اخری فلو کان ذلک جملة قطع بهم دون الناس» (الکافی، ج6، ص395)

    شارحان این احادیث توضیح داده اند که «قطع بهم دون الناس» به معنای آن است که اگر توقع دینداری یک جا وجود داشته است، این هدف تحقق نمی یابد و این بار به منزل نمی رسد. (ملاذ الاخیار؛ ج14، ص334، روضه المتقین، ج9، ص292) و فیض کاشانی در توضیح بیشتری، روایات را چنین معنی می کند:

    «یعنی خداوند سبحان تکالیف و دستورات خود را تدریجا و به مرور ارائه می کند تا قلب مردم بپذیرد، درحالی که اگر دفعه واحده بر ایشان قرار می گرفت از دین نفرت پیدا می کردند و ایمان نمی آوردند.» (الوافی، ج2،ص599)

    این روایات از یک سو از بهترین و معتبرترین اسناد برخوردار است، اسنادی که فقیه در هرکجای فقه که با آن مواجه شود، بدون درنگ آن را می پذیرد و بر طبق آن فتوا می دهد: «علی بن ابراهیم عن ابیه عن حماد عن حریز عن زراره» و از سوی دیگر در معتبر ترین منابع حدیثی مانند کافی کلینی و تهذیب طوسی، وارد شده است، ولی متأسفانه هرگز در فقه به این روایات بهای لازم را نداده ایم و در حالی که می توانست مبنای بحث های فقهی فراوان قرار گیرد، به طور کلی آن را به کتاب های فقهی راه نداده ایم! نه شیخ و نه علامه،نه محقق و نه شهید، نه صاحب جواهر و نه صاحب مفتاح الکرامه، و نه هیچ فقیه دیگری این احادیث را از منابع حدیثی به منابع فقهی منتقل نکرده و مورد تحلیل و بررسی قرار نداده اند!

    البته بر آن بزرگان به دلیل آن که در عصر خود با محدودیت های فراوان موجه بوده و دستشان از امکانات لازم برای اجرای احکام کوتاه بود، ایرادی وارد نیست ولی آیا امروز هم چنین مسائل مهمی را می توان نادیده گرفت؟ و چرا باید دینی که در تشریع و اجرا، به « اقتضای رفق» عمل کرده به پیامد های منفی “تحمیل و تعجیل” کاملا التفات داشته است، با چهره دیگری به نمایش گذاشته شود؟ ای کاش عالمان دین باور و دلسوز جامعه برای عناصر تندخو که از ادب و منطق فاصله گرفته اند، همان سخن امام باقر (ع) در صحیحه زراره را تبیین و تحلیل می کردند که:

    «لیس احد ارفق من الله عزوجل فمن رفقه تبارک و تعالی انه نقلهم من خصلة الی خصلة و لو حمل علیهم جملة لهلکوا»

    پیام روشن این کلام معصوم آن است که چه بسا آنها که «به ظاهر» برای “اجرای احکام دین” جوش و خروش دارند، «در واقع» در جهت “ویران کردن اساس دین” در میان مردم، گام برمی دارند.

     
  35. مازیار وطن‌پرست

    خبرگزاری بلومبرگ: ایران نفت خود را با تخفیف زیاد به کشورهای آسیایی می‌فروشد.

     
    • دوست عزیز این شیاطین در این لباس برای بقای خود و حکومت حاضرند حتی نوامیس خود را هم به قیمت ارزان در خدمت اربابانشان قرار دهند

       
    • با درود به مازیار گرامی! امیدوارم نفت بشه تنی یک تومان!این نفت جز بدبختی و ذلت و عقب افتاده گی و تحکیم استبداد برای ما چیزی به ارمغان نیاورده.درکشوریکه استبداد ی ویرانگر با تکیه به منابع طبیعی این چنین وحشیانه دست به جنایت و بی رحمی می زند منابع طبیعی بهترین نعمت برای مستبدین است.چون اگر درکشور اینهمه منابع طبیعی نبود رژیم مجبور به اخذ مالیات بود و چون این موضوع به برخورد دایم رژیم با مردم می شد مردم ظلم و ستم رژیم را بهتر درک می کردند و نا فرمانی مدنی مثلا ندادن مالیات برای مردم ملموس تر بود.وچون تمام اقشار بخصوص اقشار ثروتمند هم تحت فشار بودند مبارزه برای رعایت قانون و وضع قوانین مدرن و دولت مدرن راحتر می شد.ولی درایران امروز با منابع سرشار حکومتی با اینهمه جنایت خیلی راحت و بدون تکیه به مردم هرروز وحشی تر و بی رحمتر به جنایاتش ادامه می دهد.منابع طبیعی برای کشورهایی مفید است که دارای قوانینی سکولار و دمکراتیک برمبنای حقوق بشر دارند و حقوق شهروندی مورد احترام است نه شهروند را انسان به حساب نمی آورند.منابع طبیعی در نظامهای استبدادی بلای جان شهروندان است!

       
  36. مازیار وطن‌پرست

    متنی بسیار مهم، حتی اگر تکراری باشد، ارزش بارها خواندن را دارد. این سندی مهم است نوشتهٔ یک فرد آگاه و وطن‌پرست؛
    نوشتهٔ یکی از فرزندان دلسوز، شجاع و دریادل این خاک بلا دیده. یکی از آن فرزندانی که دراین دوران تنگی و سختی، مام میهن را بدو امید توان بست:
    (برگرفته از صفحهٔ شخصی ایشان در فیس بوک)

    نامه سرگشاده کورش زعیم (هموند شورای مرکزی جبهه ملی ایران) به وزیر اطلاعات دولت روحانی

    یکی از جاسوسان زبده بازنشسته کا گ ب، در کتاب خاطراتش مطلبی را به عنوان “تهدید 200” نوشته که در آن تکنیک هایی را که سازمان اطلاعات شوروی (کا گ ب) برای برخورد و خنثی کردن مخالفان فرهیخته و نخبه رژیم شوروی بکار می بردند توضیح داده است. آنها وقتی می خواستند شخصیت های مخالفی چون سولژنیتسین، پاسترناک، شافارویچ، زامیاتین، ساخاروف، و دیگر نخبگان جامعه شوروی را که پیروان زیادی داشتند، ولی با دیکتاتوری ایدئولوژیک فاسد و خشن شوروی مخالف بودند و انتقاد می کردند را بدنام و خنثی و ساکت کنند از ترفند تهدید 200 استفاده می کردند. زندانی کردن یا کشتن آنان، برخلاف دوران استالین که به افکار عمومی بی اعتنا بودند و مخالفان خود را با زندان و اعدام و قتل های زنجیره ای از میان بر می داشتند، در دوران پسا-استالین که سردمداران شوروی قدرت استالین را نداشتند و مایل بودند با جهان تعامل کنند تا از شرایط اقتصادی و اجتماعی نزدیک به انفجار کشور رها شوند، هزینه سنگین افکار عمومی بین المللی مورد توجه بود. راهکار آنها این بود که هر سازمان سیاسی یا مدنی دموکراسی خواه و هر شخصیت فعال حقوق بشری یا موثر اوپوزیسیون سیاسی را با شایعه و لجن پراکنی و ایجاد توهم همکاری با رژیم، ترور شخصیت می کردند تا در میان دوستان و هوادارانشان ایجاد بدبینی و اختلاف و در نتیجه پراکندگی کنند. مثال زده بود که دو مامور کا گ ب شخصیت مورد نظر را در خیابان تعقیب می کردند و در شرایط مناسب جلو رفته وی را در آغوش گرفته سلام گرم و دوستانه و گاهی به بستنی و آبمیوه دعوت می کردند. در این حال مامور سوم از آنها عکس می گرفت. آنگاه عکسها را همراه با این شایعه که او با کا گ ب همکاری می کند برای دوستانش می فرستادند. گاهی یکی دو نفر را در میان گروههای سیاسی با ترفندهایی همراه می کردند، سپس به هواداران آن گروه، بویژه جوانان، وانمود می کردند که آنها گروه را اداره می کنند. گاهی برخی مهاجران روس در اروپا را با پول یا تهدید وادار می کردند تا به یک فعال سیاسی خوشنام تهمت بزنند و او را به همکاری با رژیم شوروی یا سازمانهای جاسوسی آلمان، انگلستان یا امریکا متهم کنند، و دیگر تکنیک هایی که برای شما در وزارت اطلاعات تازگی ندارد و خود استاد کار هستید. این ترفندها بویژه در میان جوانان و هواداران خام و بی تجربه موثر می افتاد. در نتیجه تفرقه و بدبینی نسبت به یکدیگر، همکاری و فعالیت آن شخصیت ها یا آن سازمانهای سیاسی دموکراسی خواه یا حقوق بشری را مختل و گروهشان پراکنده می شد. کا گ ب این تکنیک را “تهدید 200” می خواند؛ یعنی 200% موفقیت؛ 100% برای کا گ ب که بی هزینه بود و 100% که شخص مورد نظر در حالت دفاعی قرار می گرفت و خنثی می شد و گروهش از هم می پاشید.
    ولی این ترفندها، جناب وزیر، نظام شوروی را که از درون گندیده و فاسد شده بود حفظ نکرد، کشورشان که ورشکسته و بدنام و منفور جهانیان بود از هم پاشید، و سران نظامشان در تاریخ بدنامترین و منفورترین شدند. ولی شخصیت هایی که زیر فشار کا گ ب بودند همگی در جهان و تاریخ از خوشنامترین و محبوبترین شدند و هنوز هستند. آنچه از نتیجه این ترفندها پایدار ماند مسموم شدن ذهنیت جامعه فعالان سیاسی در روسیه بود. هنوز این بی اعتمادی و نفاق و ناتوانی همبستگی در میان فعالان سیاسی و مدنی روسیه باعث شده که مردم روسیه از دموکراسی بدور افتند، و کشورشان با وجود داشتن پنجمین بزرگترین منابع طبیعی و انسانی جهان، اقتصادی نارس و نظامی مافیایی داشته باشد. آیا ما این آینده را برای ایران می خواهیم؟

    این راهکار های نخ نمای گذشته برای تخریب سازمانهای سیاسی دموکراسی خواه و حقوق بشری، و فعالان سیاسی و روشنفکران و نخبگان مخالف حاکمیت در هیچ کشور بافرهنگ و پیشرفته ای اعمال نمی شود؛ و هیچ کشور دیکتاتوری هم، بویژه در این دوران انفجار اطلاعات و آگاهی رسانی سریع، با کاربرد این ترفندها موفق نبوده است. آیا سامانه اطلاعاتی ملت هوشمندی چون ایران که در بیشتر عمر تاریخی خود بخش عمده ای از جهان را بهتر از هر دولت دیگری اداره کرده و نخستین سامانه اطلاعاتی و آگاهی رسانی در جهان را ابداع کرده و از پایه گذاران عمده تمدن بشری بوده، باید روشهای امنیتی کهنه کشورهای ورشکسته ای چون شوروی و آلمان شرقی و رومانی کمونیستی را بکار ببرد؟
    فعالیت سازمانهای امنیتی کشورهای دموکراتیک و پیشرفته، در راستای حفظ و امنیت قشر نخبه کشورشان است نه سرکوبشان. آنها برای مردم خودشان ترسناک نیستند و مردم به آنها افتخار می کنند، وزارت اطلاعات ما هم نباید برای مردم خودش ترسناک باشد، مگر اینکه مردم ایران را مردم خود نداند.
    از چشم انداز محدود من، موفقترین عملیات امنیتی درونکشوری وزارت اطلاعات در طی دهه های گذشته خاموش کردن داناترین، نخبه ترین فرهیختگان و شخصیت های وطن دوست کشور، و جلوگیری از فعالیت حزبها و سازمانهای سیاسی هوشمند، توانمند و مدیر و مدبر کشور بوده است. جلوگیری از فعالیت و خنثی کردن جبهه ملی ایران بارزترین نماد اینگونه موفقیت وزارت اطلاعات است. سیاست امنیتی جلوگیری از فعالیت سازمانهای سیاسی ملی، نسخه برداری از رژیم گذشته هم هست که نتیجه آنرا در سال 57 گرفت.
    کاربرد تکنیک های شایعه پراکنی، تهمت زنی و ایجاد اختلاف میان اعضای پیر و جوان جبهه ملی ایران و دیگر سازمانهای ملی
    ، جلوگیری از فعالیت و تشکیل جلسات مسالمت آمیز، خردمندانه و میهن-محور، و جلوگیری از جوانگرایی و گردهمایی و انتخابات درون سازمانی آن، و تلاش برای بی اثر کردن جبهه ملی در صحنه سیاسی ایران یکی از خطاهای بزرگ شاه بود که در جمهوری اسلامی با شدت بیشتر تکرار شده است. شاه با وجود برخورداری از کشوری در مسیر پیشرفت سریع و رفاه همگانی، نتیجه این سیاست خود را دید و گریست و رفت. ولی در جمهوری اسلامی که کشور را بطور حیرت انگیزی به ویرانی و فساد و فقر کشانده و در میان سردمدارانش احساس میهن پرستی کیمیاست، آیا اشگی در چشمی هست؟
    تجربه من در طی دهها احضار و بازجویی و بارها زندان، بویژه در طی هشت سال گذشته، ثابت کرده که بسیاری کارشناسان و مدیرانی که در پیروی از یک سیاست نادرست و ضدمیهنی موظف به ترساندن و بازدارندگی فعالیت شخصیت ها و سازمانهای ملی کشور بوده اند، تحصیلکرده و هوشمند و میهن پرست هستند، رفتارشان با فعالان ملی و میهنی عاری از هرگونه خشونت یا توهین و نشانگر خبرگی روانشناسی آنان بوده است. این سرمایه ایست که اگر با سیاستگزاری درست و در راستای منافع ملی مدیریت شود، که این نیروی توانمند مجبور به تهدید و خنثی کردن توانمندترین و خردمندترین شهروندان پیر و جوان کشور خودش نباشد، بسیاری از مسائل فساد و خیانت و توطئه و وطن فروشی که ساختار جمهوری اسلامی بوجود آورده حل خواهد شد. چرا وزارتخانه شما باید بجای رویارویی با دشمنان ملت و کشور، و جاسوسان و مفسدان سیاسی و مالی، برای فرهیخته ترین، سازنده ترین و پاکترین قشر جامعه شمشیر بکشد؟
    ما امیدواریم که با حضور شما در راس این وزارتخانه، راهکارهای برخورد با سازمانهای سیاسی کشور خردمندانه تر و آینده نگرانه تر انجام شود. بگذارید نخبگان و شایستگان توانایی ها و اندیشه های خود را در راه منافع و امنیت ملی و سعادت ملت ایران بروز دهند. بارها مسئولان وزارتخانه از اقتدار سخن گفته اند، ولی وقتی دانشمندان زبده کشور را به جرم دانایی، و راستگویی درباره اوضاع اقتصادی، سیاسی و امنیتی کشور و فساد حاکم، زندانی می کنید، این اقتدار وزارتخانه را نشان نمی دهد. وقتی جوانان فرهیخته و نخبه ما را بخاطر ابراز عقیده سیاسی و احساسات میهنی می ترسانید، دستگیر و زندانی می کنید یا آنان را به کشورهای آزاد فراری می دهید، این نشانه اقتدار وزارتخانه نیست. وقتی شما یک دولت نادان و فاسد و غارتگر و ویرانساز را علی رغم هشدارهای فراوان و پیوسته همین قشر فرهیخته ای که آنرا دشمن نظام می شمارید، برای هشت سال پشتیبانی می کنید؛ یا یک مشت شهروند مرزنشین گرسنه از همه چیز محروم را که سر به اعتراض می افرازند دستگیر و زندانی و اعدام می کنید، در حالیکه فاسدترین و خائن ترین افراد آزاد می گردند و با بودجه هفتاد میلیون شهروند محروم در کاخهای مجلل در داخل و خارج می نشینند و حساب بانکی دزدی هایشان از بودجه هفتاد شهر بیشتر است، این از اقتدار وزارتخانه نیست. این وزارتخانه که در آخرین کیفرخواست خود علیه من درخواست اشد مجازات را کرده، آیا علیه کسان فاسدی که در راس امور نشسته و صنعت و کشاورزی و زیست بوم و فرهنگ و تاریخ ایران را در طی هشت سال بطور عمد، و به باور من باطرح بیگانگان، ویران و صدها میلیارد دلار از خزانه ملت غارت کردند، هم کیفرخواست و درخواست اشد مجازات کرده است؟ من می گویم “طرح بیگانگان” بوده چون یک دولت حتا از پایین ترین قشر جامعه، توان اینکه اینقدر کودن باشد را ندارد. آیا زور وزارتخانه مقتدر شما فقط به امثال من می رسد؟ این هشت سال ویرانگر درست همان دورانیست که سازمانهای سیاسی ملی زیر بیشترین فشار وزارتخانه شما بوده اند و بسیاری از اعضای آنها به زندان افتادند.
    وقتی وزارتخانه شما علیه پیر و جوان میهن پرست، کیفرخواست های بلندبالا به جرم باور کردن و فعالیت قانونی که حق هر شهروند است صادر و درخواست مجازات می کند، این نشانه اقتدار وزارتخانه نیست، ولی می تواند نشانه پشتیبانی از کسان و عملکردهایی تلقی شود که ما از آنها انتقاد می کنیم و عملکرد آنان را مغایر با منافع ملی و امنیت کشور می شماریم. اقتدار وزارتخانه شناسایی و جلوگیری از نفوذ جاسوسان و خرابکارانی است که در حکومت لانه کرده اند و کسانی که با فساد خود به موجودیت کشور آسیب زده اند، نه خالی کردن میدان برای آنها از منتقدان و پاسداران منافع ملی.
    بازخوانی بازجویی های بیشمار و طولانی این چند ساله وزارت اطلاعات نشان خواهد داد که آیا ما زندانیان سیاسی امنیت ملی را بر هم می زنیم یا کسانی از درون نظام. وقتی در سال 84 اعلام کردم کسی را که رییس جمهور کرده اید کشور را به بحرانی شدید و سقوط خواهد کشانید، اقدام علیه امنیت ملی بود؟ وقتی در سال 85 در زندان گفتم اگر بیدرنگ به بلوچستان با سرمایه گذاری در عمران و اقتصاد منطقه و مشارکت دادن هم میهنان سنی مذهب ما در اداره کشور رسیدگی نشود، با دخالت کشوری خاص، بزودی گروهی تروریستی در آنجا فعال خواهد شد، اقدام علیه امنیت ملی بود؟ وقتی در بازجویی گفتم باید به شرایط نابسامان روستاهای محروم خوزستان بسرعت رسیدگی شود و هم میهنان عرب تبار و سنی مذهب ما در اداره کشور سهیم شوند، که دو کشور خاص در آنجا مشغول توطئه، تحریک و مسلح سازی هستند، اقدام علیه امنیت ملی بود؟ وقتی گفتم کردستان در حال جوشش است، باید سرمایه گذاری و مشارکت آنان را در اداره همه امور کشور با سرعت اجرا کنید، اقدام علیه امنیت ملی بود؟ اگر کارهایی که من توضیح دادم انجام می شد، هیچ بهانه ای برای زندان و اعدام کسی بوجود نمی آمد. تحلیل های من درباره دیگر کشورهای منطقه در رابطه با امنیت و منافع ملی ما نیز همه مکتوب است، کدام و چقدر اشتباه در آمده است؟
    وقتی در رابطه با انتخابات 88 در سخنرانی ها و مصاحبه ها هشدار دادم که نارضایتی مردم در حال جوشش است و اگر انتخابات آزاد و بی تقلب نباشد، مردم به خیابانها خواهند ریخت و ممکن است دهها نفر کشته و زخمی شوند، تشوش اذهان عمومی بود؟ آیا کسانی که، طبق پیش بینی ما، کشور را تا آستانه جنگ و اقتصاد را به سقوط آزاد کشانده اند و اکنون سربرافراشته راه می روند و به ریش ملت می خندند اقدام علیه امنیت ملی و منافع ملی را نابود نکرده اند؟ آیا فقط انتقاد ما از آنان و هشدار نسبت به عملکرد آنان تشویش اذهان عمومی بوده است؟ آیا سخنان رییس جمهور کنونی همان نیست که ما در “پیشنهاد برای نجات میهن” در سال 88 در پیش بینی وقایع چهار سال بعد دادیم و قصد براندازی تلقی شد و به زندان افتادیم؟ آیا سرنوشت نابخردانه، بی سرانجام و فسادآور انرژی هسته ای را ما سی سال نیست که مدام می نویسیم و می گوییم و تذکر و هشدار می دهیم و راه حل عرضه می کنیم؟ آیا این راه حل دولت کنونی همان نیست که ما ده سال پیش ارائه دادیم؟ آیا بهتر نبود ما دستکم این چهار سال اخیر را نمی داشتیم تا کشور هزار میلیارد دلار غنی تر و بیست سال کمتر عقب افتاده می بود؟
    در کیفرخواست اخیر وزارتخانه علیه من، یکی از جرم ها زنجیره ای خواندن قتل دوست عزیزم دکتر شمس الدین امیرعلایی، وزیر کشور دکتر مصدق بود. آیا وزارتخانه شما با این صراحت از عاملان قتلهای زنجیره ای دفاع می کند؟ آیا هنوز نطفه گروه قتلهای زنجیره ای در وزارتخانه باقیست یا دوباره فعال شده اند؟ آیا هنوز باید شاهد قتل فعالان فرهیخته ملی و میهن پرست باشیم؟ پس اکنون من می گویم که دشنه آجین کردن نوه بیگناه دکتر محمد مصدق، دوست عزیز خانوادگی ما معصومه، هم جزو آن قتلها بود.
    وزارتخانه شما در طی هشت سال گذشته جبهه ملی ایران را از داشتن نشریه داخلی، و اعضای فعال آنرا از نوشتن و مصاحبه در رسانه ها و سخنرانی در مجامع داخلی و حتا درس دادن در دانشگاهها منع کرده است تا صدا و دیدگاهها و راهکارهای ما به گوش مردم نرسد. مگر یک راهکار ما درباره رفع تحریم ها که در سخنرانی همدان خود توضیح دادم، اکنون دولت کنونی در آن مسیر نمی پیماید؟ شما بارها از انتخابات آزاد و جوانسازی و پویاسازی شورای مرکزی جبهه ملی به ما هشدار داده اید و با ترفندهای خودتان جلوگیری کرده اید. نتیجه این شده که، بسیاری از جوانان که تهدید و ترسانده شدند، سرخورده از سازمانی چون جبهه ملی ایران به تندروی گرویده اند، برخی از زندانهای شما سر درآوردند و برخی به خارج پناهنده شدند. شاه هم همین راه را رفت و دچار اشتباهی بنیادین شد که به سقوطش انجامید. از صدای دانش و خرد و میهن گرایی نهراسید که ترسناک نیست، از صدای سکوت خفقان بهراسید که ترسناک است.
    وزارتخانه ای که شما مسئولیت آن را پذیرفته اید و در طی هشت سال دولت گذشته فعالان سیاسی و حقوق بشری و صدها تن از نخبه ترین شهروندان را هدفگیری و آنان را زندانی کرده یا فراری داده تا دست دولتمردانی بیسواد، نادان، خائن و فاسد را آزاد بگذارد؟ آیا این سیاست در راستای تامین “امنیت ملی” بوده، و مخالفت ما با نادانی و ناهوشمندی و نیرنگ و فساد مالی و اخلاقی در دولت گذشته، “تبلیغ علیه نظام” بوده است؟
    آیا وزارتخانه نمی توانست دریابد که یارانه ها به سه میلون مرده و نیز به اعضای ثروتمند دولت و مجلس هم پرداخت می شده است؟ آیا وزارتخانه شما نمی توانست دزدان و مفسدان بیشمار حکومت را که صدها میلیارد دلار دارایی این ملت فقیر شده را دزدیدند و به خارج منتقل کردند شناسایی و علیه آنها کیفرخواست صادر کند؟ آیا وزارتخانه شما نمی توانست کشف کند که مرزهای ما از دروازه گشادتر هستند و در میان چهار تا پنج میلیون خارجی در ایران، بجز پناهندگان قانونی، صدها هزار خارجی غیرقانونی از افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان، قزاقستان، روسیه، جمهوری باکو، عراق، پاکستان و عربستان که فارسی بلدند یا زبان فارسی به آنان آموزانده شده در ایران هستند؛ که بسیاری از آنان در مشهد و تهران و اردبیل و تبریز و شاید شهرهای دیگر در عرض چند دقیقه شناسنامه جعلی ایرانی می گیرند و بسیار از آنان در برخی اداره های دولتی در شغل های موثر گماشته شده اند؟ آیا عملکرد این شهروندان قلابی در رابطه با امنیت و منافع ملی ما کشف نشدنی است؟ آیا هواداران جبهه ملی ایران و فرزندان کورش هشیارتر نیستند که این چیزها را می بینند؟ آیا سرازیر شدن روزانه دهها شهروند جمهوری باکو بدون روادید و کنترل از مرز آستارا، که برخی شناسنامه جعلی دریافت می کنند و در جمعیت کشور گم میشوند و بسیاری از آنان در مراکز جمعیت در شمال ایران به تبلیع جدایی طلبی و الحاق به “آذربایجان شمالی” می پردازند، در حالیکه باکو از ایرانیان ویزا می خواهد و سختگیری می کند، برای وزارتخانه شما معنای امنیتی ندارد؟
    شما مقاله سه شماره ای من را در روزنامه عدالت 1358 درباره نفوذ عوامل یک کشور خاص در سمتهای تاثیر گذار کشور برای تغییر مسیر سیاست کشور بسوی ریشه کن کردن بنیاد قدرت اقتصادی و نظامی و ساختار سیاسی بخوانید. همان در طی ده سال گذشته رخ داده، و من این بار هم مدعی هستم که سیاستهای مخرب دولت نهم و دهم عمدی و با برنامه بوده و مسئولان دولت طوری چیدمان شده بودند که سواد و فهم این چیزها را نداشته باشند و فقط به انباشت ثروت و خوشگذرانی بیاندیشند. مبارزه وزارتخانه شما علیه سازمانهای ملی و فعالان میهن پرست ناخواسته به تداوم دروغ و فساد سیاسی و خیانت به کشور کمک کرده است. اگر ما آزاد بودیم، هرگز نمی گذاشتیم این موجودات کشور را به ویرانی بکشانند. از شما، آقای وزیر انتظار داریم که این روند را وارونه کنید؛ و مهمتر از همه کشف کنید چه منابعی از طریق چه کسانی این سیاست ضد میهنی را به وزارت اطلاعات تحمیل کرده اند. آنگاه شما سرنخ دخالت بیگانگان را خواهید یافت.
    وزارتخانه با سیاستهای ضد ملی گرایی خود بقای کسانی را تضمین کرده که بقای ایران برایشان بی ارزش بوده و فساد و تباهی را به نقطه اوج تاریخ چند هزار ساله ما رسانده اند. تمامیت ارضی ایران با زندانی کردن و اعدام بی محاکمه یک مشت جوان ناراضی و ناامید از آینده که در حاشیه مرزی ایران در محرومیتی شرم آور زندگی می کنند تامین نمی شود. جلوگیری از قاچاق گسترده مواد مخدر از افغانستان با تیراندازی به کولبران مستاصل و فقیر مرز کردستان انجام نمی شود. آنها که در راستای پاشیدگی ایران کار می کنند، از وزارتخانه شما نمی ترسند آیا زور شما فقط به وطن پرستان از خود گذشته که این خیانتها و پلیدی ها را می بینند و انتقاد می کنند می رسد؟ آقای وزیر، تصور نکنید چون مردم از ترس ساکت هستند و خودخوری می کنند، انفجاری بزرگ نمی تواند رخ دهد. یادآوری می کنم که “انفجار بزرگ” کیهانی از یک ذره بسیار کوچک زیر فشار بسیار زیاد رخ داد.
    شما با دور شدن از راهکارهای کا.گ.ب، که نتوانست نظام شوروی را حفظ کند، و اعمال سیاستها و رهکارهای مثبت وطنگرا، می توانید سازمانهای موازی را هم همراه کنید یا از دخالتهای ناسازنده بازدارید، و این وزارتخانه را تبدیل به یکی از کارآمدترین جهان در حفظ منافع و امنیت ملی، تمامیت ارضی، و محبوب مردم کنید. پیشنهاد می کنم در راستای تغییر سیاست و بهبود چهره وزارت اطلاعات، همه شکایت ها و کیفرخواست های خود را از فعالان سیاسی، مدنی و حقوق بشری پس بگیرید، همه را از زندان آزاد کنید، و البته دست از سر جبهه ملی ایران هم بردارید، و به این کمدی سیاه پایان دهید. دولتمردان خودکامه و گمراهی را که دستور محدود کردن و ترساندن نخبگان و فعالان سیاسی و مدنی و حقوق بشری ملی را می دهند راهنمایی کنید که اگر آینده کشور برایشان اهمیت ندارد، به آینده خودشان بیاندیشند، این وزارتخانه بهتر از آن سیاستگزاران می تواند آینده را پیش بینی کند. آنان را از توهم ابدی بودن خود بیرون آورید؛ که در غیر اینصورت، من آینده را برای برخی بسیار تاریک می بینم.
    کورش زعیم
    هموند شورای مرکزی جبهه ملی ایران
    تهران – 12 فروردین 1393
    (این نامه به علت صلاحدید دوستان و وکیلان مدافع من، و با توجه به پرونده جاری من در دادگاه انقلاب، تا زمانی که وزیر جدید اطلاعات تسلط بیشتری بر وزارتخانه پیدا کند، و بنابراین تا امروز 27 خرداد 93، به تاخیر انداخته شد.

     
  37. جناب نوریزاد من با حرف شما مخالفم چون این درندگان 36 سال است کاری جز درنده خویی و قتل و ترور و جنایت نکرده اند.شما انتظاردارید کسانیکه دراین 36 سال یا عزیزانشان را ازدست داده اند و یا خوان و مانشان را ویران دیده و یا درزیر شکنجه سلاخی شده اند و یا اواره گشته اند دست روی دست بگذارند و به اراجیف /// و رفسنجانی و شریعتمداری …گوش فرا دهند.ولی باور کنید این توقع بیش از انست که به واقعییت نزدیک باشد.متاسفانه تازه واردها همیشه خیال می کنند که دیگران اشتباه می کنند بخصوص وقتی که دیگران مثل آنها فکر نکنند.دوست ارجمند دیدن قیافه این اراذل برای کسانیکه 36 سال درگیر آفت اسلام و اسلامیانند زجر آوراست تا چه برسد به اینکه بنشینی و به اراجیف آنها گوش دهی! آخه این جنایتکار بازجو و هرزه چه می خواهد بگوید که نگفته .اینها که تمام رسانه ها و امکانات مردم را بازور دراختیار گرفته اند.شماها دوست من از مردم انتظاری غیره واقعی دارید. ولی آینده نشان خواهد داد که تا این اراذل یکی یکی مجبور به اعتراف نشده و تقاضای عفو نکنند مردم دست از سر آنها برنخواهند داشت.خود این اوباش بخوبی اینرا دریافته اند.من از بعضی افراد دراین سایت تعجب می کنم که با یک انتقاد از کوره بدر می روند ولی از مردم انتظار مدارا و ملایمت با مشتی جانی و دزد و حرامی دارند.نه دوست من دانشگاه واقعی جای این اراذل و اوباش نیست.وجود جنایتکاران از سر تا پا بدون یک استثنا در دانشگاه توهین به حریم دانشگاه و دانشجوست.

     
  38. درپست قبل ، دوستی بی اطلاع روحانیت رابخاطر شهریه ی ماهانه ی فوق العاده ناچیز،مفتخور خوانده ! دوست عزیزمیزان این پول برای مجرد،ماهی شصت هزارتومان است وبرای متأهل صدوبیست هزارتومان _ کمی انصاف داشته باشید !این مقدارپول ارزش این حرف هارادارد؟؟؟!!!

     
  39. آقای شریعتمداری به اندازه کافی در روزنامه لجن پراکنی می کند و در عزت تی وی کلی اراجیف و تهمت زده اند پس بهتر است سکوت کند و فقط بشنود.

     
  40. حضرت شریعتمداری همیشه همه جا حرفهایشان را بسان توپخانه ای بیرحم شلیک میکنند،از نگاه دانشجویان سرشار از بغض وهیجان،اینجا شاید تنها فرصت برای بازخورد قلم فرسایی توام با پرده دری تمام وقت ایشان می باشد.هرچند که مورد میخ آهنی در سنگ فرو

     
  41. وصیت
    ما به لحاظ خرد فردی و جمعی در مرحله شیرخوارگی هستیم به لحاظ تاریخ فلسفه کمی پیشتر از زمان سقراط هستیم. اگر نوریزاد موفق شود ما را از عصر سقراط عبور دهد و به سرنوشت سقراط دچار نشود حاکمان ما تلزه به این واقعیت پی برده اند که اگر انسان اندیشمند آفریده شده است باید بتواند نتیجه افکار خود را باز گوید. حالا نتیچه این افکار چه باشد تازه ما در ابتدای فلسفه هستیم باید 2000 سال صبر کنیم تا نتیجه آن معلوم شود.
    غربیان 1000 سال در دانشگاه آکسفورد و 800 سال در سوربون به اندیشیدن مشغول بوده ان. افکار انها به بلوغ رسیده است. و با ظهور عصر اینترنت در اوج جوانی و قدرت با بهره گیری از اخرین ابزار فکری و روش های نوین آموزش و پزوهش میروند تا بشر را وارد عصر جدیدی کنند. که بشر را قادر میسازد از نیرو های فکری خدا دادی خود حداکثر استفاده را ببرد.
    در این مرحله از پیشرفت انها را که ما سیاستمدار و روئشنفکر مینامیم هم چون طفل شیرخوار چیزی نبوده اند غیر از عکس العمل پدیده های اطاف خود. بی اینکه قادر باشند استراتزی معینی را برای رهایی ما از مشکلات درپیش گیرند.
    طفل شیرخوار به حستجوی راه درمیان گفته های قدیسین وقطب های هیجان ساز قرن های گذشته مشغول است. بی آنکه رابطه بین پدیده های اطراف خود را در یابد. و روانط قدرت در جهان پیچیده کنونی رابفهمد.
    دانشجویان ما بی هیچ قدرت خلاقیت برای توسعه فکری خود بی هیچ سابقه شرکت دربخث و گفتگو و تضارب آرا بی هیچ تصویری در ذهن برای اینده ای که بتوانند بدست های خود بسازند چه چاره ای به غیر از پیروی از هیجانات خام درونی خود و چسبیدن به این و آن قطب هیجان ساز دارند.
    جوانا ن ما به کدام سنت تعقل ما رجوع کنند. در کجا گردش افکار آزاد را دیده اند. غیر از استفراغ بغض های فرو برده شده در تریبون های بلند چه چیز را دیده اند.
    اما جوانان ما باید بدانند که نباید سهراب همیشه قربانی رستم های بی زور و بی گرده باشند. نباید عل اصغر همیشه شیرخوار و تشنه لب باشند. ما هیچ چیز برای آموختن به آنها نداریم. غیر از گیجی دور خود چرخیدن آه وناله کردن خود ازاری شکایت هیچ نیستیم. غیر از ابراز ندامت و عذر خواهی در مقابل انها احساس دیگری نداریم. غیر از فرو افکندن خرد خام خود در مقابل شما کاری دیگر نداریم. تنها یک وصیت برای شما داریم. هیچ چیز را از ما فرا نگیرید. حرد خام را برگیرید و خرد خود خود سازید. از قبر های ما هزار هزار فرسنگ فاصله بگیرید.. اما اگر خواستید بر قبر های ما فقط یک چیز بنویسید و دیگر هیچ: مهر

     
    • مازیار وطن‌پرست

      ناشناس عزیز
      به احترام درکت از جا برمی‌خیزم. اگرچه نوشته‌ات تلخ بود ولی آنچه را که نوریزاد -این مرد آزاده و سقراط زمانه- دید و نپسندید، تو به درستی علت جویی (تعلیل) کردی. آفرین بر هر دوی شمایان باد.

       
  42. با سلام _ آقای نوری زاد فکر میکنید که این مدیر مسئول روزنامه شیطان حرفی برای گفتن دارد که در دانشگاه و یا در جای دیگر بزند؟ این آدم صهیونیست و دروغگو و عوضی و مریض که داد و فغان خانواده شهید همت و شهید باکری را هم درآورده تا آنجا که من توجه کرده ام در هر برنامه ای که یک عده از خودش جاهل تر و نفهم تر دعوتش میکنند مانند ، چراغ و هویت و صدا و سیما و شناسنامه و بی شناسنامه ، دیروز ، امروز و فردا و روزهای آینده ! و … هر جا که این ” ماس ماسک ” جلویش میگذارند (میکروفن ) همیشه حرفهایش تکراری است و هیچ چیز جدیدی ندارد . مثلا” همیشه توی دهانش ، جرج سوروس ، مک لدین ، اسرائیل ، هابر مارس و … چپانده اند و این هم همیشه همین کلمات را بلغور میکند . یادم آمد که قدیم ها در محل ، یک کودک عقب افتاده و کند ذهن بود که فقط والدین او توانسته بودند طی سالیانی فقط یک شعر به او یاد بدهند و هر وقت مامانی میگفت بچه جان شعرت را بخوان ، این بچه هم خیلی با ناز و ادا میخواند : یه توپ دارم قل قلیه ، سرخ و سفید و آبیه ، من این توپو نداشتم ، مشقام و خوب نوشتم و … حال حکایت این نماینده ولی فقیه در روزنامه شیطان است که تنها یک شعر مامان جون یادش داده و آنهم ، جرج سوروس و …

     
  43. سلام به نوری زاد این جوانمرد ایرانی که وطن دوستی اش به همه ماثابت شده . داشتم این نوشته رو که می خوندم یاد یه نوشته ازشما افتادم رفتم از آرشیو سایتتون پیدا کردم بد ندیدم برای شما و برا خواننده هاتون بیارم بخونن در باره شریعتی

    پوزش محمد نوری زاد از رهبر انقلاب

    من، محمد نوری زاد ، اعلام می دارم که در نامه ی هفتم خود به محضر رهبرمان ، مرتکب یک اشتباه سهوی شده ام…

    قصد وغرضی نداشته ام البته. اما قبول دارم که اشتباه من ، جز با پوزش خواهی من ، رفع و رجوع نخواهد شد. درآن نامه، من به حضرت ایشان نوشته بودم که شخص شما، دربهره مندی از آزادی بیان، بیشترین سهم را دارید. یعنی از آزادی بیان، درحد اعلای آن برخوردارید. منظورم از این اشاره درآن نامه این بود که رهبرمان درکل مملکت، اول کسی هستند که از بیشترین آزادی بیان برخوردارند. و به تناول مکرر لذت این بهره مندی نیز متنعم اند. که این البته اشتباه است و من از این بابت عذر می خواهم.

    درجهت اصلاح این سهو بزرگ، مرا چاره ای جز فرا بردن درستی سخن نیست. پس سخنم را به این شکل اصلاح می کنم: رهبرما، نه اولین، که “دومین” نفری هستند در کل کشور، که از آزادی بیان مفرط بهره ها دارند. نفر اول، جناب حاج حسین شریعتمداری کیهان است. ومن، از آقای شریعتمداری نیز پوزش خواهی می کنم که شان و مرتبه اش را نادیده گرفتم. که این البته جفای کمی نیست.

    حاج حسین شریعتمداری ، دراشاعه ی سخن ، هم صاحب سبک است و هم صاحب مرتبه. درپیشگاه قلم او ، آبروی مردم ، نقل و نباتی است که باید به هر بهانه برسرجامعه ریخت. طبلی است که باید برسر هرگذر، بر آن کوفت. درپیشگاه قلم ایشان، اسلام و انسانیت، و اساسا کل هستی، ملتمس به نوع نگاه حضرت ایشان است. هیچ حریمی، حتی حریم های خصوصی و حیثیتی و مملکتی ، حتی حریم خصوصی فلان دانشمند و فلان رییس جمهور فلان کشور دور ، اجازه ندارند در برابر قلم وی ، روی ترش کنند و روی بگردانند.

    من دیدم درآن نامه ، هم به محضر رهبرمان جفا شده ، و هم به جایگاه برتری جناب شریعتمداری درکل کشور و کل هستی و کل نظام خلقت از بدو پیدایش آدم ابوالبشر تا هرکجا که بشری قرار است براین کره ی خاکی چیزی بگوید و چیزی بنویسد و البته همزمان دم از مسلمانی و انسانیت و انقلاب نیز براند. پس از سرخلوص و ادب اعلام می دارم: العفو. الهی العفو. مرا ببخشایید.

     
    • آقای دکتر شما که بهتر از همه این مردک آنوسی یهودی زاده دماوندی را میشناسید و هین آنوسی ها و فراموسون ها که لژ بزرگشان کنی /// اینان در حال حاظر حکومت را قبضه نموده اند در راس آنها همین حسین شکنجه گر میباشد که منفور ترین بعد از جلاد /// در حکومت میباشد کدامیک از اینها ایرانیند که به مردم و ایرا ن دل بسوزانند برادران دزد لاریجانی که حکومت را قبضه کرده اند عراقی نقدی جلاد عراقی هاشمی شاهرودی همه کاره بت بزرگ عراقی شما انتظار دارید این اجانب عرب دلسوز ایران و ایرانی باشند ذهی خیال باطل

       
  44. ريشه ها ٢٤٧( قسمت ٢٤٦ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    حصورى فصل دهم ''حافظ از نگاهى ديگر '' را چنين مى آغازد :'' از هنگامى كه تأويل نو بر پايه پيزند سنتى به جهان نوين پاى گذاشت ، گزارش هاى لگام گسيخته و بى سامان هم فراوان شد به حدى كه شكايت از آنها در منابع اين رشته ديده مى شود ، تا جايي كه گويي هيچ مرزى و بندى بر جنبش زبان و انديشه نيست و هر چيز را مى توان بر هر جيز تأويل كرد ''( ص ١١٥)
    پيداست كه حصورى تأويل نو يا همان هرمنوتيك را قابل اعتماد نمى داند ، و شايد هم در سخنش طعنى بر آشورى نهفته باشد. .آشورى مى گويد براى فهم منطق متن ديوان حافظ از ويلهلم ديلتاى و روش هرمنوتيكى فهم يا درون فهمى (Verstehen) با همدلى ( Einfühlung/empathy) پيروى كرده است .به اين معنا مفسر از نظر عقلى و عاطفى خود را به جاى آفريننده بگذارد . آشورى مى نويسد :'' همدلى اينجا به معناى آن است كه تفسيرگرِ متن مى كوشد خود را از نظر عاطفى و عقلى به جاى آفريننده اثر بگذارد و براى درك ِ منطق توجيهى وى از وضع و ديدگاه خود تا جاى ممكن با او همنوا و به او نزديك شود .به عبارت ديگر منطق ، نگره ها ، زمينه فرهنگى ، و خلاصه جهان او را در درون خود بازسازى كند . اما اين همدلى ناگزير به معناى همراهى نيست بلكه ضرورت روش شناسانه از ديدگاه هرمنوتيك است .''( ص ٣٣) واژهِ '' مى كوشد '' و عبارتِ'' از وضع و ديدگاه خود تا جاى ممكن ،، آشكارا مى رسانند كه چنين مفسرى مطمئن نمى تواند بود كه كاملاً با خالق متن مى تواند هم جهان شود يا نه . او كوششى مى كند ؛ آن هم از از وضع و ديدگاه خودش كه مدرن و امروزى است تا در حدامكان – معلوم نيست تا چه حد – به آفريننده نزديك شود و باز هم معلوم نيست تا چه حد نزديك .
    اينكه هم احساسى با انسانى ديگر هرگز نمى تواند دقيق و قطعى باشد مورد تأييد ديلتاى نيز هست ، اما ديلتاى صرفاً بيانگر روش فهم و به فهم درآوردن جهان انسانى نيست ، گرچه اين عنوانِ جلد دوم از مجموعه شش جلدى آثار اوست . روش هرمنوتيكى ديلتاى برآمده از فلسفه اصالت زندگى است . وى بر آن است كه زندگى اعم از زندگى بيولوژيكى و حيات درونى مقدم بر انديشه انتزاعى و عقلانى است .در جلد چهارم گزيده آثار با عنوان '' دانش هرمنوتيك مطالعه تاريخ '' ( ترجمه صانعى دره بيدى ، انتشارات ققنوس ، تهران ،١٣٩١، ص ٣٤٤ تا ٣٥١ ) ديلتاى همين ناتمامى فهم حيات درونى فردى ديگر را توضيح مى دهد. اين ديگرى پيش از آنكه به اعتقادات انتزاعى اش مثلاً به يك مكتب سياسى يا فلسفى كه از بيرون به او داده شده است باشد يك حيات سيال درونى است كه با جهانش و در جهانش زندگى مى كند پيش از آنكه جهان را بفهمد و تفسير كند . فهم فرايندى است كه به موجب آن ساحت درونى به تركيبى از نشانه هاى بيرونى عطا مى شود . '' ما فرايندى را فهم مى ناميم كه به واسطه آن ، در پسِ نشانه هايي كه به حواس داده مى شوند آن واقعيت نفسانى اى را در مى يابيم كه آن نشانه ها بيانگر آنند . چنين فهمى از درك تته پته هاى كودكانه تا درك هملت يا نقد عقل محض را در بر مى گيرد . روح انسانىِ واحدى از طريق سنگ و مرمر ، نت هاى موسيقى ، حركات و اشارات ، واژه ها ، متون ، اَعمال ، و نهادها و تنظيمات اقتصادى ما را خطاب قرار مى دهد و اقتضاى تفسير دارد .'' ( ص ٣٥٦) اين فهم ًوقتى در حد قابل سنجشى عينيتى ثابت و هميشگى كه بتوان هر دم از نو به آن ارجاع داد تبديل شود تفسير است .يك متن ادبى از آن رو قابل تفسير است كه يك حيات درونى را در زبان نمادين كرده است . متن نمود يك حيات درونى در زبان است .
    اكنون سعى مى كنيم مطلب را براى خود حلاجى كنيم ؛ يك وقت هست كه ما مى خواهيم حيات درونى خود را بشناسيم . هنگامى كه اين حيات بيواسطه و حضوراً و شهوداً در ما سيلان دارد ، آن را نمى فهميم بل با آن زندگى مى كنيم . قلب در سينه ما مى تپد ، و با آن بيواسطه زندگى مى كنيم ، هورمون ها ، گردش خون و مجموعه اى وحدانى از اعضاى درونى با هم كار مى كنند ، و ما با آنها زندگى مى كنيم . غم ، شادى ، دلنگرانى ، ترس و همه آثار نفسانى و درونى متكى به كاركرد آن مجموعه فيزيولوژيكى هستند .اگر آن مجموعه نباشد ، ما نه بيم داريم ، نه اميد ، نه ترس داريم نه تهور ، نه اضطراب داريم نه آرامش ، چون ما مرده ايم و مرگ تنها مجازاً و در زبان و واژه ها آرامش ابدى خوانده مى شود ورنه مرگ نه آرامش است ، نه نا آرامى .اين احساسات و حال ها و در كل حيات روانى بدون آن حيات فيزيولوژيك اصلاً پديد نمى آيند . اين حيات فيزيولوژيك و روانى به باور ديلتاى فهميده و تفسير نمى تواند شد مگر در نشانه ها و واژه ها بيان گردد . فهم انسانى ديگر يا فهم يك متن كه خود نمود حيات درونى انسانى ديگر در زبان است به واسطه نشانه هاى عينى ممكن مى گردد . از طريق اين نشانه ها حيات درونى ديگرى يا متن با درجه اى از قياس به نفس در ما بازسازى مى شود . اين قياس به نفس آن معناى بدى كه ميان ما مرسوم است ندارد بل هم احساسى و همدردى است .اين قياس به آن معنا است كه هرگز نمى توان كاملاً خود را به جاى ديگرى نهاد .ديلتاى مى گويد : بازيگرى كه بتواند خود را به جاى هر كسى بگذارد يا مورخ كاملاً بى طرف بايد درونى تهى و فاقد هسته اخلاقى داشته باشند . ( صص ٣٤٥-٣٤٤)
    متن شاعرانه حضور شاعر در زبان است . به باور ديلتاى شاعرى اساساً استعداد انسانى همدلى با ديگران است و بنابراين هرچه طيف اين ديگرانى كه شاعر در خود باز سازى مى كند وسيع تر باشد، شاعر بزرگ تر است . وى شكسپير را بزرگ ترين شاعر مى داند آيا اين همان چيزى نيست كه ما مى گوييم فردوسى و حافظ صداى وجدان اجتماعى و ناخودآگاهى جمعى ايرانيان بوده اند ؟ اكنون داريوش آشورى با پيروى از اين آموزه ها و نظريه هرمنوتيك يا به تعريف ديلتاى '' نظريه قواعد تفسير آثار مكتوب '' مى كوشد تا جهان حافظ را كه هفت صد سال با او و با ما فاصله زمانى دارد در خود بازسازى كند ، اما مى بينيم كه نظريه ديلتاى صرفاً به روش محدود نمى شود ، بلكه اين روش هرمنوتيكىِ فهم و تفسرِ وى بر آمده از فلسفه اى در باره وجود يا به تعبير ديلتاى زندگى انسانى است . اين فلسفه اوج جريانى فلسفى است به نام فلسفه اصالت حيات . پرسش اصلى ديلتاى اين است كه انسان چيست . او پيش از طرح روش هرمنوتيك در جلد نخستِ همين مجموعه شش جلدى كه عنوانش '' مقدمه بر علوم انسانى '' است با دقت و تفصيلى پرمايه در مرز روان شناسى و فلسفه در باره ماهيت و كاركرد انگيزه ها ، احساسات ، مزاج ، اراده ، شناخت ، صور فكر از جمله تصور ، تصديق ، حكم ، مفهوم ، آگاهى ، تجربه زنده (Erlebnis) يا به قولى تجربه زيسته و تفاوت آن با تجربه بيرونى و آگاهى و خود آگاهى و همه بروزات روان – تنى انسان ريزكاوى و پى جويي كرده است . براى فيلسوفان حيات گرا و فلسفه هاى اگزيستانس يا وجودى كه از دل حيات گرايي برمى آيند اين تعريف كه انسان حيوان ناطق يا انديشمند است ، پشت سر نهاده مى شود . تعريف ارسطويي به باور اينان هيچ چيزى در باره انسان نمى گويد ؛ نطق و انديشه خودش چيست ؟ زبان و تفكر چه رابطه اى دارند ؟ آيا انسان تنى جانورى است كه گويي از جايي نطق و انديشه را به آن چسبانده اند ؟ پس نقش تأثرات ، احساسات ، انگيزه ها ، هورمون ها و شبكه عصبى ، تكامل بيولوژيكى و اراده چه مى شود ؟ چيزى كه ديلتاى نتيجه مى گيرد اين است كه انسان مجموعه به هم پيوسته و ارگانيكى از همه اين هاست كه روان شناسى بايد هر يك از آنها را با آزمون و تجربه به حيطه شناختى وارد كند كه به عينيت و عموميت نزديك باشد . مباحث شورانگيز ديلتاى در باره اين واحد روان-تنى كه هر يك از ما باشد يك دگرگونى بنيادى و دورانساز در مبانى فلسفه كلاسيك پديد مى آورد كه امروزه يعنى در اين زمانى كه انديشمندان غربى تاريخ پر فاجعه غرب در سده بيستم را پشت سر دارد آن مباحث را از مواضع مثبت و منفى نقد و بازنگرى كرده اند . آن همدلى و هم احساسى كه آشورى به آن اشاره مى كند ، صرفاً نمى تواند روشى باشد بلكه به انگيزه اى انسانى نيز نياز دارد . حافظ ، قرآن ، شكسپير و هر متن مقدس و نامقدسى در برابر مفسر يك ديگرى ، يك غير ، است .اين غير شئي نيست . فصل ششم از دفتر چهارم جلد اول مجموعه شش جلدى ديلتاى با دقت همدلى و فهم ديگرى را تحليل مى كند . ب گريه مى كند. الف از اين علامت خارجى در مى يابد كه ب اندوهى دارد و از چيزى رنج مى برد . اما اين براى همدلى كافى نيست . برخلاف آنچه همگان مى پندارند نفوذ به پشت پوست واحد روان – تنىِ ديگرى آسان نيست و فرايند پيچيده اى دارد '' بنياد نهايي شناختِ من از اين ارتباط در تجربه خود من نهفته است . من خود رنج كشيده ام، من گريسته ام ، حتى اگر ديگزان بيان و تعبير ديگرى پيدا كنند ، من شبكه درونى اى در خود تجربه كرده ام كه اين واكنش طبيعى در آن رخ مى دهد . استنتاج در مورد اشخاص ديگر اصولاً بر اين امر بنا شده است . '' ( ص٥٨٦، ترجمه دره بيدى ،چاپ اول ، انتشارات ققنوس ، ١٣٨٨ ) اين قضيه اول است . ديلتاى در قضيه دوم مى گويد كه اين استنتاج از طريق مشابهت بدست مى آيد و بسته به درجه شباهت سطوح مختلف دارد . قضيه سوم اين است كه لازمه پيشين همدردى گنجينه اى مكفى از تجربه هاى درونى است . در تفسير از شبكه اين تجربه ها بهره مى گيريم . اين سه قضيه تنها قضاياى نهايي هستند كه ديلتاى از چهار قضيه ديگر نتيجه مى گيرد . اين نيز گفته شد كه شعر و ادبيات در نظريه ديلتاى ساحتى است كه در آن وسيع ترين همدلى انسانى مجال بروز پيدا مى كند .در اينجا وسعت به معناى ديگرى اى بزرگ تر از فرد است ، مثلاً جامعه ، امت ، ملت ، ايرانيان ، كاراكتر داستانى يا تئاترى كه فرد است اما تيپ يا طبقه اى را نمايندگى مى كند . در رمان هاى بزرگ داستايفسكى غالباً يك شخصيت و گاهى مجموعه اشخاص نماينده روح روسى اند ؛ روحى كه در قعر آلودگى و جنايت گناه به نور رستگارى بخش مسيح اميد دارد . پس اين رمان ها با بخش عظيمى از ملت روس دست كم در روسيه تزارى سده نوزده همدلى برقرار كرده است . حافظ مى گويد :
    بحرى است بحرعشق كه هيچش كرانه نيست
    آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست
    هرگه كه دل به عشق دهى خوش دمى بود
    در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست
    حافظ نه فقط ايرانيان بل با هر بشرى كه تجربه زيسته اى از عشق داشته باشد ، همدل و همسخن مى گردد ، اما عشق را شايد هركس به گونه اى آزموده باشد . اين عشق حتى اگر براى شاعر صرفاً عشقى خاص و عرفانى بوده باشد ، براى مخاطبان عامِ حافظ محدود به عشق عرفانى نمى شود ، چرا كه اين عشق روحانى را به جان و با تجربه زيسته درونى نيازموده اند و بنا به هرمنوتيك ديلتاى نمى توانند عشق عرفانى را در خود بازسازى كنند. فقط مى توانند به تظاهر به ديگرى القا كنند كه بله ، منظور حافظ عشق به خداست و لاغير . بگذريم كه عشق پيش از آنكه معشوق تعريفش كمد ، تجربه زيسته فراگذار از خود به ديگرى تعريفش مى كند ؛ خواه معشوق انسان باشد و خواه معشوق فراتر از انسان باشد . وجود انسان همين گشودگى به غير است . بعدتر كارل ياسپرس ، فيلسوفى كه كارش را از آسيب شناسى روانى و روان شناسى آغاز كرده است ، اين رابطه با ديگرى و جهان را communication مى نامد كه آشورى آن را به ارتباط ، فرا- رسانى و هم رسانش ترجمه كرده است . .كانت فاهمه و شناخت و حس انسانى را استعلائي و ترافرازنده مى دانست و ياسپرس همين از خود فراروندگى را ويژگى وجودى انسان مى داند . اين نظر را تا آنجا كه من مى دانم هيچ كس رد نكرده است ، بلكه در روانكاوى نيز تحول ايجاد كرده است . لكان ميل را اساساً ميلِ ديگرى مى داند
    سخن به درازا كشيد اما اينجا درست همان جاى بايسته اى است كه مى توانم پارادوكس عرفان را مطرح كنم . گشودگى يا استعلا يا هم رسانش همه مى رسانند كه انسان نخست از خود به سوى جهان و ساير انسان ها فرامى گذرد . عارفانى كه وصل حق را مستلزم ترك خلق مى دانند ، با نفى فراگذار به انسان هاى ديگر سرشت فراگذرندگى وجود خود را نفى كرده اند . با حذف اين فراگذرندگى چگونه از خود سوى خدا فرامى گذرند ؟ آشورى در بازسازى عرفان اين پارادوكس را چگونه حل كرده است ؟
    سپاسمند از بردبارى همراهان و پوزشخواه از گرفتن لحظاتى از وقت ناهمراهان عزيز

     
    • آقای کورس عزیز . اگر ممکن است بفرمایید که شعر – چو با تخت منبر برابر شود…- در کجا و کدام بخش شاهنامه است چون من خیلی گشتم ولی پیدا نکردم.

       
      • با درود
        در شاهنامه ژول مول انتشارات جيبى در جلد هفتم در بخش پادشاهى يزدگرد صفحه ٢١٩ عنوان فرعى : تاختن سعد وقاس به ايران و فرستادن يزدگرد رستم را به جنگ او

         
    • مرتضای گرامی . شما در پست قبلی در پاسخ به کورس گرامی چیزهایی نوشته بودید که خیلی بی انصافانه بود .به عنوان مثال به چند خط از نوشته های خودتان در پاسخ به کورس گرامی توجه کنید.
      نوشته اید :فرض این باشد که بقول شما مردم ایران در زمان وقوع آن جنگ اسلام را بزور پذیرفتند (با اینکه خود این فاکت مورد مناقشه است) اما این چکار دارد به اینکه اسلام نسل های بعدی ایرانیان تاکنون را سرتاسر اسلام اجباری بدانیم؟
      جواب :یعنی می فرمایید مسلمان شدن و مسلمان ماندن اجباری نیست؟ یعنی شما می توانید از دین خارج شوید بی این که مجازات و مکافات ببینید ؟
      نوشته ی شما : ما اصلا حق نداریم حتی یک ایرانی از ایرانیان گذشته را متهم به اسلام زورکی کنیم
      جواب : یعنی هرکدام از مردم مغلوب هردینی داشتند محترم بودند؟ اسلام زورکی نبود؟ جزیه و تنبیه و حقوق نامساوی و غیره درکار نبود؟ اگر بگویید نه خواهم گفت ای ……
      نوشته اید: آیا صرف مخالفت شما با حکومت دینی موجود در ایران و روش های آن ،باید سبب این باشد که اصل اسلام آوردن نسل های متوالی ایرانیان از هزار و اندی سال قبل را زیر سوال برده یا آنرا تماما اجباری بدانید؟
      این حق از کجا برای شمایان ثابت است؟
      جواب : مشت نمونه خرواراست. حال وروز ما را ببین تا در باره اجبار یا اختیار دین در گذشته مطلع شوی و ادعای اجبار در دین برای شما هم ثابت شود. احتیاجی نیست به هزار سال پیش بروید .به کارهای مومنین مسلمان و فرامین اسلام موجود نگاه کنید تا بدانید درگذشته چه خبربوده است .
      نوشته اید : بله شمایان آزاد هستید که ایمان به رسالت پیامبر اسلام نداشته باشید.
      به راستی ما آزادیم که به رسالت محمد ایمان نداشته باشیم؟ یا شما فقه نخوانده اید و حکم ارتداد و مرتد و بازگشت از دین و غیره را نمی دانید یا دروغ می گویید و درحال فریب هستید . کدام درست است؟
      نوشته اید : سوال من از شما این است ،آیا الان اعراب متجاوز در ایران ساکنند یا حکومت را در دست دارند که چنین سخن می گویید؟
      جواب : آیا الان اعراب متجاوز درایران حاکم نیستند ؟ مگر این حکومت اسلامی نیست؟ مگر حکومت اسلامی براساس تفکرقرآن و اعراب نیست؟ مگرشک دارید که الان اعراب درایرانند و بر مسند قدرت نشسته اند که می پرسید؟ یا شما خیلی پرت هستید یا ما را پرت و بی سواد می دانید
      نوشته اید : این سبک تبلیغاتی که ناسیونالیستهای ایرانی دنبال می کنند…….
      جواب : آیا شک دارید که شما هم ناسیونالیستی هستی بدتر از اونا و هزار برابر اونها تبلیغ می کنید ؟ می خواهید امتحان کنیم؟ بسم الله . برپدر و مادر هرایرانی که به هر اسم و عنوانی آزادی فکری و دینی دیگران را گرفته و دیگران را مجبور کرده تا دین و ایمان او را بپذیرند و به خاطر نوع دین و عقیده بین آدم ها تبعیض قائل شده لعنت . حال شما هم همین لعنت نامه را برای اعراب بنویسید . جرات می کنید ؟ هرگز . پس شما از ناسیونالیست های ایرانی به مراتب متعصب ترید . خدا بیامرزه پروین اعتصامی را که گفت :سیر روزی طعنه زد به پیاز – که تو مسکین چقدر بدبویی .

       
      • يك خواننده عزيز
        من ذيل همان پست پاسخى به مرتضاى گرامى داده ام .چكيده آن اين است كه ايشان بر اساس يك سوء تفاهم واژه بى شرمانه را حمل بر طعنه من به آقاى مطهرى كرده اند و حال آنكه چنين نبوده است . مى گويم اين نظر كه ايرانيان با آغوش باز به پيشباز متجاوز رفته اند بىشرمانه و توهين به قومى است كه هرگز از هيچ متجاوزى ، چه در حمله اسكندر ، چه در حملات اعراب و مغولان وغيره از متجاوز به خاكش استقبال نكرده است ، حتى به بهاى ميليون ها كشته و مجروح . البته در هر ملتى افراد وطن فروش وجود دارند كه حتى با دشمن همكارى مى كنند ، اما تعميم آن به تمامى ايرانيان درست نيست . اينكه ايرانيان بعدها اسلام مى آورند و حتى فرهنگ اسلامى را مديون آثار كلامى و فلسفى و علوم دينى خود مى كنند ،اصلاً موضوع آن نوشته ناقابل من نيست . آن نوشته متمركز بر همان برهه تاريخى است كه آقاى مهرداد پرسيده بودند .در مورد جزئيات و كم و كيف اين جنگ خونبار مناقشاتى هست . مثلا اينكه يزدگرد مدتى در شهر استخر مانده يا يكسره به خراسان رفته ، يا در مورد زد و بند استانداران جنوبى با اعراب كه طبق كتاب آخرين شاه على حصورى سكه هايي دو رو يافت شده كه يك طرف عكس يك استاندارايرانى و طرف ديگر عكس يك سردار عرب است .اما در اينكه اعراب تجاوز كرده ، كشته اند و اسير و كنيز گرفته اند تا آنجا كه من مى دانم ترديدى وجود ندارد .آقا مرتضى مى گويند تو بر احساسات ناسيوناليستى موج سوارى مى كنى . من پدرم ، مادرم و ميهنم را نه به عنوان مفاهيم انتزاعى بل به عنوان همبوده هاى خاكى كه با خاطرات و گذشته ام عجين شده و با هموطنانم در آن رنج برده ، شادى كرده و همزيستى داشته ام دوست دارم .حالا عيبى ندارد .خاطر آقا مرتضى عزيز است و هرچه از دوست مى رسد نيكوست .از توجه شما سپاسگزارم

         
  45. با سلام

    حسین شریعتمداری نماینده سیدعلی در مطبوعات چنان روی صندلی آمفی تیاتر مقابل دانشجویان دانشگاه خیمه شب بازی درآورد که جقیقتأ بیانگر تمام شدن تاریخ مصرف این نظام بویژه رهبر فرزانه بود. این چهره نفوذی در دستگاه موازی امنیتی نظام چنان با آوردن آیه تلاش به رد کردن آیه دیگر میکرد که گویی آیین و حکومت حضرت امام فقید را مهر باطل زد. ایشان به سادگی ازطرف انجمن حجتیه به ساختار ولایت فقیه و رهبری سید علی حمله کرد و این ادعا بیشتر شبیه خالی کردن زیر پای آقا که خود متعلق به حجتیه هستند شد. نکته جالب اینجاست که سید علی در آینده نزدیک چنان کیش و مات کارت بازی عوامل امنیتی موازی محفی داخل نطام خود خواهد شد که گویی همین الأن جام زهر در کنار دستشان گذاشته شده که حق انتخاب ۲ راه بیشتر نیست.
    ادعاهای اخیر حسین شریعتمداری به هیچوجه از شجاعت بیان ایشان نیست. بلکه عوامل اطاق فکر امنیتی موازی پشت ایشان زمان شناسی و رمزگشایی نموده اند که مهر باطل فقاهت سید علی را پیش از سرنگونی اعلام دارند. این زمان شناسی دارای دلایل متعددی است اما مهمترین آن تابو شکنی علی مطهری در آخرین هم نشینی با دانشجویان دانشگاه فردوسی بود. و اینک مهره امنیتی زشت خوی این نظام به اصرار و تحمل خفٌت در وظیفه میان دانشجویان آمد و کارت نمایی نمود. موضوع جالب اینجاست حسین شریعتمداری و عوامل مخفی در صدد بی حیثیت کردن رقبای سید علی هستند تا جانشین و یا آینده هییت مدیره رهبری را از آستین خود بزودی معرفی کنند. هم اینک برادر سیدعلی (خانواده مجرمان سیاسی/روسی) به تحریک عوامل موازی در مقابل هاشمی بدنام ایستاد تا فضای سیاسی بیت و مصلحت به کشمکش و تهمت هایی که سالها مخفی نگه داشته شده و هیچگاه عادلانه برخورد قضایی نشده ء عامل کنار رفتن رقبا و حذف آنها خواهد شد.
    امیدوارم آن گروه کوچک و فریب خورده که قلبأ جای پای سید علی را میبوسیدند در آینده مجبور به خودکشی نشوند زیرا حادثه امروز که آبستن تحولات اساسی در ایران است ثابت نمود که علی خامنه ای وجدانآ و قانونأ ذره ای عدالت نداشته و چشم پوشی ها از فساد و حکم های حکومتی که باعث رشد بی اندازه فساد شد که دیگر دستگاه دست نشانده قضایی ایشان هم به ناچار از حرکت ایستاد و هم اینک سکته مغزی نموده اند. آنطرف تر عده ای مسیول فاسد امنیتی موازی طرح راهپیمایی اربعین میدهند تا توجه قوه قضاییه را بجای سرعت در پاکسازی ها و دستگیریها به شعار و نمایش جهانی کربلا بدهند! امروز سید علی چنان از اعتبار اطرافیان از اسب افتاده که برادران لاریجانی هم با کارت باطل رهبری روزهای دشواری خواهند داشت. هر چند خود اینها دارای باندهای مخفی موازی امنیتی برای استقلال خودشان هستند تا جایی که بتازگی حتی تحمل شنید و برداشت اعترافاتشان را در موزیک های زیر زمینی ندارند و به بازداشت و شکنجه افراد می پردازند.
    براستی قدرت و پول و سلاح فساد میآورد و کنار آن اگر قضاوتها و احکام سفارشی شد آنگاه الفاتحههههههههه

     
    • البته ناگفته نباشد که آقای نوریزاد با افشای تصویر و صدا پایگاه فرمانده های سپاه و نماینده سید علی در سپاه را برملا کردند و با پایداری در اصول حقیقت بنیانگذار برچیدن ریا هستند. و باعث سرعت بخشیدن به مطالبات مردمی شدند.

       
  46. داریوش بنایی

    سلام استاد نوری زاد گرامی. من از آلمان برای شما می نویسم. چندی پیش به یاد آقای امیرانتظام درختی را نام گذاری کردیم. این گزارش همان روز باشکوه است:

    ————-

    نامگذاری نهال آزادی در “پارک حقوق بشر” شهر كلن به نام عباس اميرانتظام
    “خانه همبستگی مهر” كه از كنشگران حقوق بشر در شهر كلن تشكيل شده، اجتماع خود را برای سومين بار برگزار کرد. این بار درخت موسوم به آزادی به احترام عباس اميرانتظام، به نام این پرسابقه‌ترين زندانی سياسی ايران نام‌گذاری شد.
    در اين مراسم كه روز شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳، ۱۳ دسامبر ۲۰۱۴ برگزار شد، نخست يكی از مسئولان “خانه همبستگی” به حاضران خوشآمد و سپاس گفت كه در هوای سرد و بارانی در محل حضور یافته‌اند.
    سپس همراه با مراسم نام‌گذاری درخت، ضرغام محمودی كنشگر اجتماعی كه خود نيز ساليان درازی را به اتهام‌های سياسی در زندان‌های ايران بوده، پيام عباس اميرانتظام را خواند.
    آقای اميرانتظام در پيام خود ضمن سپاس و قدردانی از نامگذاری نهال آزادی گفته است: «این بار قرعه طلایی و غرورآفرین به نام این خدمتگزار كوچك وطن اصابت كرده است. آن هم تقریبا همزمان با فرا رسیدن سی و ششمین سالروز دستگیری غیرقانونی من در آذرماه ۱۳۵۸ كه تبعات آن تا به امروز همچنان ادامه یافته است. چه یادبودی ارزنده‌تر و نفیس‌تر از گذاردن نام كوچك من در جوار بزرگ نامدارانی چون دكتر محمد مصدق و سایر زنان و مردان بزرگ تاریخ جهان.»
    در ادامه برنامه پرويز شعار، از كنشگران سياسی، درباره اتهام نابجای سياسی بر آقای اميرانتظام سخن گفت: «جرم ايشان مخالفت با مجلس خبرگان و پافشاری بر تشكيل مجلس مؤسسان بود. ايشان ميگفت كه خود آقای خمينی بارها به تشكيل مجلس موسسان اذعان كرده است.»
    آقای شعار در پاسخ به پرسش دويچه وله كه چگونه آقای بازرگان رئيس دولت موقت که عباس اميرانتظام يعنی سخنگوی دولت خود را به اصرار از خارج كشور به ایران فرا خوانده بود، نتوانست برای آزادی او كاری كند، گفت: «در چهار سالی كه با هم در يك بند بوديم، خيلی از این موضوع صحبت شد. حضرات گفته بودند، اميرانتظام توبه كند، آزاد شود. ايشان هم می‌گفت و می‌گويد كه كار خلافی نكرده كه توبه كند.»
    پس از سخنان آقای شعار، پيام برگزاركنندگان به مناسبت روز جهانی حقوق بشر خوانده شد.
    در اين پيام نقض شديد حقوق بشر در ايران مورد انتقاد قرار گرفته و به فشارهای گوناگونی كه بر مردم ميرود، از فشارهای عقيدتی، سياسی و اجتماعی گرفته تا جنايت‌های جنون‌آميزی مانند اسيدپاشی بر زنان و پشتيبانی سران حاكميت از آن جنايت‌ها اشاره شده است: «پس از تغییرات سیاسی در سال ۱۳۹۲ در ایران و شروع كار دولت جدید، بسیاری از مردم ایران امیدوار بودند كه در رعایت حقوق شهروندی بهبود صورت گیرد. اما این امید هر روز بیشتر در همه پهنه‌های اجتماع به یأس بدل گردید. نیروهای مرتجع كه در باندهای آشكار و پنهان در حاكمیت حضور دارند و قدرتمند هستند، آشكارا وارد مرحله‌ای تهاجمی‌تر در نقض حقوق شهروندان ایران شده‌اند.»
    يكی از كنشگران سياسی چپ‌گرا در سخنان خود از عباس اميرانتظام و همه مردم ايران پوزش خواست. او گفت: «ما از دستگيری آقای اميرانتظام دفاع كرديم و او را ليبرال خوانديم. من اين بغض را سالهاست با خود حمل مي‌كنم.»
    يكی از دست‌اندركاران “خانه همبستگی” در پاسخ به این پرسش دويچه وله (فارسی) كه چرا اين مراسم روز چهارشنبه گذشته يعنی در “روز جهانی حقوق بشر” برگزار نشده گفت: «هر روز، روز حقوق بشر است. ما در برگزاری این نشست و مراسم نامگذاری، با مشکلات اداری روبرو بوديم.»
    مراسم نام‌گذاری نهال آزادی با اجرای موسيقی و ترانه حقوق بشر ساخته‌ ابراهيم صفايی به پايان رسيد.(برگرفته از دویچه وله فارسی)

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2920 seconds.