سر تیتر خبرها
کاغذ رنگی

کاغذ رنگی

یک: نمایشگاه نقاشی های استاد رها محسنی با عنوان ” سرزمین من” در فرهنگسرای نیاوران بر پا شد و همین دیروز پایان پذیرفت. استاد محسنی را تازگی ها شناخته ام. من البته بیش از هنرمندی اش، به فهم او متمایلم. او هنرمندی فهیم است. فهم و هنر که با هم بیامیزند، گونه ای از عشق پیدا می شود. افسوس که غفلت من باعث شد خبرِ برگزاریِ نمایشگاهِ وی را کمی دیر به اطلاع شما برسانم. استاد، پوزش.

دو: دیروز شاگردان محمد علی طاهری جلوی اوین حضور یافتند و آزادی استادشان را خواستار شدند. حضور این همه شایستگی را به جامعه ی خفه و خفته و امنیتی و ترس زده ی خودمان تبریک می گویم. فیلم حضور شاگردان استاد طاهری را از اینجا تماشا کنید.

سه: امروز در مراسم تشییع جناب انوشیروان ارجمند، آقای حسین پاکدل کتابی به من اهداء کرد به نام: یاد داشت های عراق. به قلم: ماریو بارگاس یوسا. پیشنهاد می کنم این کتاب را بخوانید.

چهار: نمایشِ خارج از قاعده ی مراسم اربعین در عراق، شاید به یک جور یقه درانیِ حاکمان ایران شبیه باشد. که با این حضور میلیونیِ شیعیان، به طرفِ آمریکایی و اسراییلی و داعشی و سنیان بگویند: ما اینیم. ایکاش این همه جمعیت، به اسم امام حسین، یکی یک اصله درخت می کاشتند. و به اسم امام حسین، یکی یک گرم زباله از حوالیِ همیشه کثیفِ کربلا می روفتند. و ایکاش همه ی آنانی که رگ غیرت شان بر جهیده بود، به التماس های امام حسین بها می دادند که: اسم و رسم مرا در مواجهه و مبارزه با مفسده های جاری جامعه تان بجویید. و این که: منِ امام حسین، از کثرت مردمی که هیاهو می کنند و بر سر و سینه می زنند و همانجا دروغ می گویند و همانجا به چارستون هیبتِ دزدانی مثل سپاه و روحانیانِ حاکم بر ایران کاغذ رنگی می چسبانند، بی زارم.

پنج: جناب حاج حسین شریعتمداری در دانشگاه تهران سخنرانی فرموده و به دانشجویان معترض گفته: اگر حزب الله نبود شما الآن باید چکمه های نتانیاهو را واکس می زدید. می گویم: به پیر به پیغمبر، واکس زدنِ چکمه های نتانیاهو شرف دارد به این که جماعتی آخوند و پاسدار و اطلاعاتی به اسم اسلام سر به اندرون خصوصی ترین خصلت های مردم فرو ببرند و به اسم اسلام بدزدند و به اسم اسلام بکشند و به اسم اسلام دار و ندار مردم را بردارند و پول بی زبان مردم را هم خودشان بالا بکشند و هم به فلسطین و لبنان و سوریه ببخشند. کاش اینجناب، تنها به یکی از شایستگی های آخوندها و آیت الله ها و سرداران حاکمیت اشاره می فرمود. تنها به یکی. تنها به یکی.

محمد نوری زاد
بیست و پنجم آذر نود و سه – تهران

10418446_994757713885178_6851447777571776114_n

10857849_994759660551650_1086072143941096715_n

10868042_994757490551867_3592913175149382804_nShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

61 نظر

  1. یکی از بزرگان جمله جالبی دارد به این مضمون که عالم چون کنابی است که برای خردمندان روزانه مطالب مفیدی دارد. خردمندی که اصل اساسییش مقابله با خواسته های مخرب خود انسان است راه بشر بسوی کمال است ولی اندیشمندان عالم معتقدند که این خردمندی که کار کرد صحیح عقل است بدون عنایتی خاص از عالم بالا ممکن نیست و ای بسا عقل های زیرک که به تعبیر مولانا دچار لاابالی گری هم میشوند. این فصّه تلخ وجاری در این سرزمین است که انسانهای مدعی جانشینی خدا با تکیه بر احساسات مردم آنانرا خبیثانه به جهنم کشیده اند. امّا واقعیت این است که انسان هر جه قدر هم خباثت داشته باشد معمولا به خود آسیب نمی زند. ولی عقل و خرد لا ابالی رهبری و مراجع و روحانیون و اذنابشان آن چنان از عنایت الهب دورند که جاهلانه شاخه ای را هم که رویش نشسته اند میبرند.
    امروز اعلام شد که نیم قرن خصومت بین کوبا و امریکا تمام شد. بهمین راحتی. 50 سال خصومت بی خاصل بخاطر عشق جناب فیدل کاسترو به کمونیسم و اتحاد شوروی و مرگ بر امپریالیسم گفتن نتیجه اش کشوری شده که دخترانش به 5 دلار خود را به توریستها عرضه می کنند و کشوری که دریای نیشکر است همان را هم نمی تواند در بازار عرضه کند. امروز اگر فبدل کاسترو به گذشته بنگرد شاید بسیار افسوس بخورد که جرا زودتر این مسیر را نرفت. امّا به هر حال جبر زمان او را هم مجبور کرد که در اخرین سالهای عمر یادگاری از خود برای کوبائیها بگذارد.
    در این میان حال روز ما بسیار رقت انگیز است. در حالیکه هر روز با مقامات آمریکائی صحبت داریم و التماس و درخواست ما هم پایانی ندارد حاضر به ایجاد رابطه نیستیم که فشار ها را تا میشود کم کنیم و روابط را رسمی تر. وحشت بی حد و حصر آقای خامنه ای از آنچه که ممکن است اتفاق بیقتد و نداشتن هیج تدبیر و خرد برای حل بدبختی هائی که او و بیتش برای این مردم بیجاره ایجاد کرده اند و عدم شجاعت پاسخگوئی و در عین حال راست گوئی حال اورا هر روز پریشانتر میکند و این امر از نقل هائی که از اطرافیان شنیده میشود بهتر درک میشود. آقای خامنه ای نه جرات تصمیم گیری دارد و نه توان تصمیم نگرفتن. بنظر میرسد بیشتر خود را به حوادث سپرده است تا شاید فرجی جاصل شود. در این میان تصمیم خردمندانه برادران کاسترو نه تنها از ارزش آنها کم نکرد بلکه اعتبار بیشتری هم به انها داد چه انکه کوبائی ها قانع شده اند که برای کاستروها سر نوشت آنها مهمتر است تا عقاید شکست خورده ، چیزی که آقای خامنه ای و روحانیون خواب ایران از آن بی بهر ه اند. در اینجا باید به خود خدا پناه برد از این همه بی خردی و بی خبری از حال مردم وقتی که جناب جوادی املی که 35 سال است که دارد نفسیر قرآن می گوید ، معتقد است اسلام ما را “آفا” کرد!!..ما نمی دانستیم که آقائی یعنی اعتیاد، فقر، اختلاس، فحشا، ازدواج سفید، میلیونها کودک بی شناسنامه نتیجه صیغه، سالی 120 میلیارد خسارت به کشور، حمایت از بشار اسد جانی، وطن فروشی و…
    ایکاش برادران خامنه ای(سیّد علی و سید محّمد) به اندازه برادران کاسترو(فیدل و رائول) به حال زاروطن خود فکر می کردند..ای کاش.

    ——————————-

    سلام یاران گرامی
    از شما بخاطر نگارش این مطلب سپاس مندم. بله، ایکاش برادران خامنه ای بقدر برادران کاسترو به حال زار وطن خود فکر می کردند. معتقدم آقای خامنه ای خیلی مشتاق بود که از خود چیزی به یادگار بگذارد. نمی خواست همینجوری بیاید و مثل خیلی ها که رفته اند برود. خیلی زحمت کشید و خیلی جلسه گذاشت و این اواخر شخصا وارد میدان شد تا ایران را به باشگاه کشورهای دارای بمب اتم داخل کند و روی خیلی ها را کم. منتها اینقدر هوشمندی نداشت که: او در برابر گنده های این عرصه، کودکی بیش نیست. کودکی که جیبش پر پول است و اگر گنده ها به وی لبخندی می زنند بخاطر همان پولهای توی جیبش است. آقای خامنه ای به همه ی دار و ندار خود به این بازی سراسر باخت باخت داخل شد. و چیزی را باخت که از خودش نبود. بل به ملت تعلق داشت. مشکل روحانیان ما این است که تعلق محوری شان به اسلام است و نه ایران. و این مشکل و این تعلق ناجور است که این همه خاک بر سر این کشور نشانده است.
    سپاس

     
    • جناب نوری زاد . به این گزاره خود “مشکل روحانیان ما این است که تعلق محوری شان به اسلام است ” نگاهی دو باره بیاندازید .

       
  2. باسلام،
    کاش میشد ب آقای روحانی گفت:شما بذار دستگاه خمیرزن نانوایان بچرخه،چرخش سانترفیوژ و زندگی مردم پیشکش

     
  3. با سلام

    حسین شریعتمداری نماینده سیدعلی در مطبوعات چنان روی صندلی آمفی تیاتر مقابل دانشجویان دانشگاه خیمه شب بازی درآورد که جقیقتأ بیانگر تمام شدن تاریخ مصرف این نظام بویژه رهبر فرزانه بود. این چهره نفوذی در دستگاه موازی امنیتی نظام چنان با آوردن آیه تلاش به رد کردن آیه دیگر میکرد که گویی آیین و حکومت حضرت امام فقید را مهر باطل زد. ایشان به سادگی ازطرف انجمن حجتیه به ساختار ولایت فقیه و رهبری سید علی حمله کرد و این ادعا بیشتر شبیه خالی کردن زیر پای آقا که خود متعلق به حجتیه هستند شد. نکته جالب اینجاست که سید علی در آینده نزدیک چنان کیش و مات کارت بازی عوامل امنیتی موازی محفی داخل نطام خود خواهد شد که گویی همین الأن جام زهر در کنار دستشان گذاشته شده که حق انتخاب ۲ راه بیشتر نیست.
    ادعاهای اخیر حسین شریعتمداری به هیچوجه از شجاعت بیان ایشان نیست. بلکه عوامل اطاق فکر امنیتی موازی پشت ایشان زمان شناسی و رمزگشایی نموده اند که مهر باطل فقاهت سید علی را پیش از سرنگونی اعلام دارند. این زمان شناسی دارای دلایل متعددی است اما مهمترین آن تابو شکنی علی مطهری در آخرین هم نشینی با دانشجویان دانشگاه فردوسی بود. و اینک مهره امنیتی زشت خوی این نظام به اصرار و تحمل خفٌت در وظیفه میان دانشجویان آمد و کارت نمایی نمود. موضوع جالب اینجاست حسین شریعتمداری و عوامل مخفی در صدد بی حیثیت کردن رقبای سید علی هستند تا جانشین و یا آینده هییت مدیره رهبری را از آستین خود بزودی معرفی کنند. هم اینک برادر سیدعلی (خانواده مجرمان سیاسی/روسی) به تحریک عوامل موازی در مقابل هاشمی بدنام ایستاد تا فضای سیاسی بیت و مصلحت به کشمکش و تهمت هایی که سالها مخفی نگه داشته شده و هیچگاه عادلانه برخورد قضایی نشده ء عامل کنار رفتن رقبا و حذف آنها خواهد شد.
    امیدوارم آن گروه کوچک و فریب خورده که قلبأ جای پای سید علی را میبوسیدند در آینده مجبور به خودکشی نشوند زیرا حادثه امروز که آبستن تحولات اساسی در ایران است ثابت نمود که علی خامنه ای وجدانآ و قانونأ ذره ای عدالت نداشته و چشم پوشی ها از فساد و حکم های حکومتی که باعث رشد بی اندازه فساد شد که دیگر دستگاه دست نشانده قضایی ایشان هم به ناچار از حرکت ایستاد و هم اینک سکته مغزی نموده اند. آنطرف تر عده ای مسیول فاسد امنیتی موازی طرح راهپیمایی اربعین میدهند تا توجه قوه قضاییه را بجای سرعت در پاکسازی ها و دستگیریها به شعار و نمایش جهانی کربلا بدهند! امروز سید علی چنان از اعتبار اطرافیان از اسب افتاده که برادران لاریجانی هم با کارت باطل رهبری روزهای دشواری خواهند داشت. هر چند خود اینها دارای باندهای مخفی موازی امنیتی برای استقلال خودشان هستند تا جایی که بتازگی حتی تحمل شنید و برداشت اعترافاتشان را در موزیک های زیر زمینی ندارند و به بازداشت و شکنجه افراد می پردازند.
    براستی قدرت و پول و سلاح فساد میآورد و کنار آن اگر قضاوتها و احکام سفارشی شد آنگاه الفاتحههههههههه

     
  4. دست درکاران اصلی اعدامهای سال67 چه کسانی بودند؟
    https://www.youtube.com/watch?v=yPFlywS1cPE

     
  5. جناب علی یک
    منظورم یخ زدگی نبود بلکه برخورد کشتی تایتانیک با کوه یخ و غرق شدن اش.
    بگذارید آب پاکی روی دستتان بریزم و پوست کنده سخن بگویم.
    چند کامنت پایینتر از نوشته پیشین شما دوستی به نام استیون نکاتی به انگلیسی درج کرده که من پیش از این نیز به آن اشاره کرده ام.
    کل ماجرای اسلام و اهمیت یافتن روحانیت در کشور زاییده جنگ سرد ابرقدرت ها است. هدف این بوده که جلوی نفوذ کمونیسم را بگیرند. کمربند سبز از افغانستان و پاکستان شروع می شود و به ایران و ترکیه پایان می یابد و هدف از آن جلوگیری از رشد کمونیسم در جهان و عدم دست یابی روسیه به آب های گرم جنوب بوده که در مورد محدود ساختن روسیه هنوز هم صادق است. غرب با کمک کمربند سبز به هدف استراتژیک خود که فروپاشی شوروی بود دست یافت. فروپاشی اتحاد روسیه در دستور کار فعلی قرار دارد که زمینه چینی هایش را می توانید مشاهده کنید. همه این را می دانند پوتین هم می داند ولی چاره چیست و راه مقابله با آن چیست این را نمی داند و مرتب مرتکب اشتباه می شود و در دام حادثه می افتد (جنگ داخلی اوکرایین). تا کنون سیاست قدرت های بزرگ بر این بوده که ایران متحد باقی بماند تا در اجرای نقشه فروپاشی روسیه موثر افتد. از این به بعد معلوم نیست.
    چاره چیست؟ مدرنیته! پشت سر گذاشتن قرون وسطی و وارد شدن به دوران مدرن و تشکیل دولت ملت. ما نیازمند تولید فکر هستیم. نیازمند صاحب نظر هستیم. همان طور که غربی ها شرق شناس دارند ما نیازمند غرب شناس هستیم. در نوشته های پیشین اشاره کردید نقد پایه و اساس پیشرفت است. در جامعه ای که در آن نشود نقد کرد فکر هم تولید نخواهد شد. جایی که نشود کتاب مقدس را نقد کرد امیدی به تحول در آن نیست. تضارب افکار گام دیگر است. خرد جمعی باید شکل بگیرد. این ها بدون آزادی میسر نیست. بدون حقوق بشر میسر نیست.

    هابرماس می آید دو سخنرانی می کند شریعتمداری وی را متهم می کند به طرح توطیه علیه جمهوری اسلامی!!!!!!
    خدا تو هستی؟ شاهد این دلقک ها هستی؟ مردم ما سرنوشت خود را دست چنین ابلهانی داده اند!!!!!!
    پس حقوق بشر حتما توطیه بزرگتری است و آزادی خواهی و تکثر نظرات و آرا و جامعه متکثر و تمایز گرای مدرن این ها همه سم است در نظر این عصر حجری ها!!!!!! که البته سم است ولی نه برای ما و نه برای ایران بلکه برای این عقب مانده های ذهنی.

    مردم ما در همان دوران مشروطه متوجه شده بودند که راه را اشتباه رفته اند و از آخوند و اسلام چیزی حاصل نمی شود و باید فکر اساسی کرد. میرزا ملکم خان و میرزا فتحعلی آخوند زاده و میرزا آقاخان کرمانی و عبدالرحیم طالبوف و دیگران در اثر رفت و آمد و تماس با مغرب زمین و آگاهی از پیشرفت های شگرف غربیان با پشت کردن به خرافات به بیدار سازی مردم پرداختند. فلاکت به حدی بود که برخی روحانیون طراز اول نیز به ناتوانی اذعان داشتند و طرفدار تحول و زمینه ساز مشروطه و مدرنیته شدند.
    سر اندر پای حوزه و حجره و حجت الاسلام و آیت الله و العظمی هایشان و ولی فقیه شان همه را باید تعطیل کرد و دین را باید محدود نمود به محیط های مسجد و خانه های شخصی مردم . از این حوزه ها هیچ تولید فکری نخواهید دید و هیچ علمی و راهی در برابر ما نخواهند گسترانید و هیچ قابل اصلاح و انطباق با موازین دنیای مدرن نیستند و نخواهند بود. دین سر جای خودش محترم ولی جایش در مسجد است و موعظه و نصیحت. نوک حمله تان به عرفا و دراویش متصلب است ولی این را به روحانیون متصلب نیز گسترش دهید.
    علی گرامی
    تاریخ اسلام را مشاهده بفرمایید. به غیر از فلاکت و بدبختی و عقب ماندگی در آن چیزی مشاده نمی کنید. اسلام کاری با ما کرده که متفکرین درجه اول ما به طور مثال ابن سینا را از تعمیق تفکرات فلسفی باز داشته و در مورد غزالی وی را به طور کامل از اندیشه فلسفی باز گردانده است. فرمودید مشکل این است که ما متافیزیکی می اندیشیم ولی من به زبان عامیانه می گویم مشکل این است که ما اسلامی می اندیشیم و یا مسیحی یا یهودی و هر دین مقدس دیگری.
    خوب این تاریخ را دیدید؟ به ناگاه مستشرقین اروپایی می آیند و برای ما تاریخ سازی می کنند و دم از تمدن آندلس می زنند و دوران طلایی تمدن اسلامی را به ما می نمایانند و ما نا باورانه چشمان خواب آلود خود را می مالیم و از این همه سابقه درخشان تاریخی اسلام که در حقیقت هیچ و پوچ است حیرت زده می شویم!
    جناب علی یک
    غربی ها وقتی می روند جایی را مستعمره کنند و بچاپند روی مردم و اعتقاداتشان تحقیق می کنند و نقاط قوت و ضعف را شناسایی می کنند. در بلاد اسلامی این ها اسلام را کشف کرده اند و آن را بهترین راه کنترل مردم و عقب نگه داشتنشان می دانند. تعجب نکنید. این منافاتی ندارد با این که بگوییم غرب دنیای پیشرفته ای است. مبانی فکری و فلسفی غرب را با دستگاه های قدرت و شرکت های چند ملیتی سود جو تداخل ندهید. هر یک در جای خود. البته روشنفکران غربی بسیار در این باب قلم فرسایی کرده و مناسبات بین المللی دولت ها و شرکت های غربی را به باد انتقاد می گیرند.
    مهم این است که ما بالاخره از خواب غفلت بیدار شویم و آستین ها را بالا بزنیم و به علم و تجربه و آن چه قابل اثبات است روی بیاوریم و از راهی که دیگران رفته اند و فلاسفه و دانشمندان جهان بهره بگیریم.

    از این نباید ترسید که آینده چه خواهد شد. هنگامی که گستره گفتمان جمعی و خرد جمعی شکل گرفت و انسان ها دارای حقوق انسانی برابر شدند و تبعیض از جامعه رخت بر بست قطار دمکراسی به حرکت در خواهد آمد و هر چند آهسته ولی با استحکام به جلو خواهد رفت. در چنین کشوری البته مردم احساس مالکیت و شراکت در امور خواهند کرد و اتحاد شکل خواهد گرفت و زمینه دشمنی ها از بین خواهد رفت نه تنها در داخل بلکه در منطقه.

    سخن از هابرماس به میان آمد بد نیست بگویم نظریات وی هم اکنون در روابط بین الملل و صلح جهانی مورد توجه است به خصوص در زمینه گفتمان بین المللی. هابرماس در اصل جامعه شناس است و فلسفه اش از دیدگاه جامعه شناسی مسایل را می نگرد.
    اگر از وی بپرسید حقیقت چیست می گوید: حقیقت آنی است که در اثر گفتمان من و تو هر لحظه در حال تولید و زاییده شدن است.

     
  6. دو پرسش از کورس دارم در صورت توان و فرصت کوتاه جواب دهند: در باره ترجمه باقر پرهام از «پدیدارشناسی جان» هگل نظرتان چیست؟ آیا این ترجمه مقبول و مطلوب شما هست؟بخصوص این واژه جان، بعلاوه تعلیقات کوتاه پرهام بر این اثر چطور؟ پرسش دوم اینکه تا جایی که من متون ترجمه شده هیدگر-بخصوص هستی و زمان به ترجمه سیاوش جمادی و نیز کتابهای آقای جمادی و دیگران را خوانده و تا جایی که کاویده ام هیچ نسبتی میان هیدگر و عرفان-جمله مگر خدایی ما را نجات دهد و ترجمه زودهنگام کتاب هیدگر به زبان ژاپنی و شاگردان شرقی بودایی هیدگر هیچ چیزی را بر تفکر او بار نمی کند-وجود ندارد اما در کنکاش برای دستیابی به شعبده بازی زبانی و معرکه ای که وطنیان از نحله فردیدی بپا کردند هنوز مانده ام اینان چگونه و از کجا دم هیدگر را به عرفان و حتی به فرجامگرایی دینی-چسب زدند؟ آیا فقط از خنگی عمومی ما و بی دروپیکری جهان سومی علم در میان ما بود یا بنیاد دیگری داشت؟شما در این باره نکته ای دارید؟

     
  7. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفا واستوارتان وبه هموطنان غیور و آزادمنش

    همین را فقط کم داشتیم.

    یک مرد ایرانی 50 ساله بنام ” محمد حسن منطقی” با لباس آخوند های ایران در سیدنی پایتخت استرالیا برای تبلیغات اسلامی گروکان گیری بکند ومنجر به مرک 2 انسان بیکناه و تعداد بیشماری مجروح بشود. به تمام معنا برای ما ایرانیان ننک آور است.
    بزرگترین مشکل و دشمن اصلی فعلی جامعه ایران ، حکومت آخوندی بی سواد ، طماع و جنایتکار و در رأس آن روضه خوان بزرگ علی خامنه ای می باشد و ماهیت استبدادی دارد و فقط هر چند وقت مهره ها را عوض می کند. این جماعت از قوانین اسلامی پیروی می کنند زیرا خشونت و جنایت جزو لاینفک دین اسلام است. چرا ما مردم خودمان را به کوچه علی چپ زده ایم. سمبل اسلام شمشیر است و زور و قهر و آدمکشی و غارت. لطفأ مراجعه فرمائید به کتب تاریخی و منجمله (مغازی ، جنگ های پیامبر اعظم ، عمر بن واقعدی) دستورات واقعی اسلامی همین است که امروز داعشی های البغدادی وداعشی های ایرانی انجام میدهند .

    بس کنید توجیحات ، دروغ پردازی ها و ماله کشی ها را!

    این آخوند ها سالیان دراز است از بی اطلاعی مردم نسبت به وقایع تاریخی و پدید آمدن دین اسلام و هویت ملی ایرانیان حداکثر سوء استفاده را کرده و هنوز هم می کنند و احادیث دروغ و شرح و حال اسلام را با احساسات وجملات پر طمطراق به مردم غالب کرده اند وآنها را شستوی مغزی داده اند که دیگر استدلال های منطقی و اسناد تاریخی بهیچگونه کار نمی کند وهمه پدیده های طبیعی را به اوهامات وخرافات مبدل کرده است.

    متأسفانه بعلت عدم آکاهی وشناخت از خویشتن ، از چاله بیرون آمدیم و در چاهی عمیق فرو رفتیم وهزاران هزار اندیشمند ، فرهیخته ، آگاه ، جان باخته ، انسان دوست و ایران دوست لازم است که ما را از دست این اهریمنان عمامه بسر و غیر عمامه بسر نجات دهند.
    امیدوارم که درست نوشته و فراموش نکرده باشم. ناصر خسرو در این قصیده می فرماید :

    از سوی میر و شاه چو نومید شد دلم …. زی اهل فیض و عبا و ردا شدم
    از شاه بی فقیه چنان بود رفتنم ……… کز بیم مور در دهن اژدها شدم

    زی : سوی ، به طرف
    ردا یا رداء : بالاپوش و عبا و خرقه ، فرهنگ دهخدا

    با آرزوی تندرستی و موفقیت وتشکر از امکان ودرج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
    • منم نقی و تقی

      آیا میدانید این آخوند گروگانگیر، فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق مهدوی کنی بوده است!؟
      آیا میدانید معاون دانشجوئی مادام العمر مهدوی کنی، از ابتدا تا کنون آخوندی است بنام حبیب الله مباشری!؟
      آیا میدانید نماز جماعت ظهر ها به عهده مهدوی کنی بوده و صبح و شب به عهده همین آخوند مباشری!؟
      آیا میدانید منزل مسکونی اعیانی مهدوی کنی و این آخوند مباشری در داخل دانشگاه امام صادق بوده است!؟
      آیا میدانید آخوند گروگانگیر بنام محمد حسن منطقی، معروف به شیخ هارون مونس! داماد همین آخوند مباشری است!؟
      آیا میدانید دختر آخوند حبیب الله مباشری که همسر این آخوند گروگانگیر بوده است نامش زهرا(محبوبه) مباشری است!؟
      آیا میدانید وقتی زهرا رهنورد را از زیاست دانشگاه الزهرا برکنار کردند همسر همین آخوند گروگانگیر را کردند رئیس دانشگاه!؟
      آیا میدانید وقتی دختر آیت الله خزعلی را بجای زهرا مباشری کردند رئیس این دانشگاه، او هم دختر میر حسین بنام کوکب را از استادی این دانشگاه خلع و اخراج کرد!؟
      آیا میدانید این آخوند در استرالیا ازدواج مجدد می کند و بعدا با کمک همسر سومش، او را می کشد و جانازه اش را نیز در همان آپارتمان به آتش می کشد!؟
      آیا میدانید جمعه قبل از گروگانگیری، ناتوان از اثبات بی گناهی ادعایی خود در دادگاه استرالیا شده بود!؟
      آیا میدانید در استرالیا بعنوان شفادهنده!! بیش از 40 زن را مورد اذیت و آزار جنسی قرار داده بود و در دادگههای استرالیا پرونده داشت!؟
      آیا میدانید فارغ التحصیل مهدوی کنی، در استرالیا مذهب شیعه را بعنوان رافضی و شرک بودن ترک کرده و مسلمان واقعی(سنی) شده بود!؟
      آیا میدانید مرضیه افخم بجای اعتراف به این همه سوابق اسلامی او، مثل همیشه برای فرار از واقعیت تربیت اسلامی!! به او اتهام روانی!! زده است!؟
      آیا میدانید احمدی مقدم را هم آخوندها جلو فرستاده اند تا برای جلوگیری از آبروریزی آخوندها و روشن شدن واقعیت تربیت اسلامی آنها، به او اتهام کلاهبردار!! را زده است!؟

      حالا سوال این است اگر انسان در طویله تربیت شود بهتر است، یا در مکتب امام صادق، که تربیت شده اش آبروی حیوان و طویله را هم اینگونه در حیوان بودن برده است!؟
      وجدانا، حیوان شرف ندارد بر این تربیت شده دانشگاه امام صادق!؟

      هموطن، کشور ما به یک چنین دردی مبتلا است و یک چنین کسانی در کشور ما، بر ما حکومت می کنند منتها پرده این آخوند گروگانگیر امروز کنار رفته است و چهره حیوانی او افشا شده است ولی آخوندهای حاکم بر ما هنوز چهره کریه خود را برای بسیاری از مردم پوشیده نگاه داشته اند و دیر نیست آنروز که با همت من و تو، پرده از چهره کثیف اینها هم کنار زده خواهد شد 700 سال پیش حافظ این آخوندها را شناخته بود ولی بعضی از ما در این قرن اطلاعات هنوز دنبال عبای آخوند می دویم!! این سخن حافظ را برای همیشه آویزه گوش خود کنیم:

      واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند!!

      چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند!!

       
  8. استاد لطفا،لطفا ،لطفا کمی‌ خویشتنداری کن. کار شما نباید به سمت خشونت و رادیکالیزم تمام و کمال رشد کند. این به زیان همه است. این که منتقد جدی و
    ثابت قدم غاصبان قدرت باشیم را میشود به شکلهای دیگری نشان داد به نظرم
    لزومی ندارد این را با واکس زدن کفش این یا آن قاطی کنیم، حتا اگر این را
    به عنوان جمله معترض در جواب سخن نامعقول آن نماینده هتاک رهبری بگویید.
    استاد تمام گیرایی کار شما لطافت قلم و روحیه اصلاح طلبانه و جسارت مدنی
    شما است.

     
  9. با درود به کورس و حامد گرامی !در بحثی راجع به جنایات و ترور و کشت و کشتار سالهای اوایل انقلاب توسط اوباشان اسلامی باید بگویم که هزاران هزار شاهدان عینی وجود دارد که با چشم خود وحشیگریها و عربده کشیدنها ی این جانیان را دیده اند.حزب جمهوری اسلامی با توافق خمینی و درست برای سازماندهی اراذل و اوباش حکومتی و سرکوب دگراندیشان توسط هاشمی و بهشتی و دیگر قمه کشان اسلامی بوجود آمد و هدفشان هم مجبور کردن مخالفان به موضع گیری رادیکال بود.این اراذل از هیچ خدعه و دروغ و تزویری و بی رحمی و جنایتی برای اینکار فروگذار نکردند.تمام این جریانات را هم خود خمینی می دانست و آنها را تایید میکرد.اولین اقدام آنها هم از بستن روزنامه آیندگان و بعد سرکوب تظاهرات زنان و بعد حمله به متینگها و بوجود آوردن برخوردهای گونان گون در گوشه و کنار و جریان کردستان و گنبد و…بود.دلیل اصلی این جنایات سازمان داده شده پی بردن این اراذل از بی پایگاهی خود دربین مردم بود.چون بعد از انقلاب که جویی آزاد بوجود آمد هواداران اسلام سنتی بشدت ایزوله شدند و خود این موضوع را بخوبی درک میکردندومثلا در دانشگاه و دبیرستانها و حتی دبستانها اینها اقلیتی بیش نبودند.مسلما اشتباه گروهای سیاسی و خود خواهی و قدرت طلبی رهبران سیاسی ونقش مخرب حزب توده و بعدا اکثریت در دامن زدن به اختلافات بین گروهایی که دربین جوانان آنروز بعلت سابقه مبارزاتی شان پایگاهی داشتند از یکطرف و سازماندهی و داشتن امکانات بسیار حزب اراذل اسلامی از طرف دیگر باعث شکست انقلاب و بوجود آمدن وضعییت کنونی شد.

     
  10. انتشار جوابیه آقای هاشمی به حرفهای سیّد محّمد خامنه ای برادر بزرگ رهبر که در حقیقت اصل انقلاب را هم زیر سئوال برده و همه ارکان آن و جهره های مقدس آنرا متهم به امریکائی بودن و لیبرالیسم و تمامیت خواه و یا نادانی و ساده لوحی کرده است پرده دیگری از ماهیت و در عین حال ضعف روز افزون ولایت فقیه را آشکار نمود. مهمترین دستاورد این حرفها و بیانیه ها فقط یک چیز است و آن رخت بستن آخرین رشته های اعتماد بین حکومتیان و مردم است که نتیجه تلخ آن دیر یا زود در آخرین پرده های نمایش این جکومت آشکار خواهد شد. بر اساس بیانیه آقای هاشمی برادر رهبر در سایه مصونیت خانوادگی ،کیان انقلاب و امام راحل را بباد نابودی داده در حالیکه خودش عنصری مسئله دار و سو استفاده چی هست که در ارکان کشور نفوذ کرده. این حرفها برای یک دلیل آشکار پخش میشود و آن ضعف و ناتوانی مقرط آقای خامنه ای در کنترل اوضاع و بهم پاشیدگی همه چیز است. او سعی دارد که بدون مسئولیت پذیری و پاسخگوئی در قبال فاجعه تسلط اجمدی نژاد و باند تبهکارش بر کشور پای دیگران را وسط بکشد در حالیکه هر لحظه بیشتر در باتلاق فرو میرود. حرفهای سایرین نیز در این روزها جالب است.مثل دست و پا زدن کودنانه شریعتمداری و بیانات ضرغامی و بیان رهنمود های آقا در خصوص القای اینکه آن 13 میلیون طرفدار ایشان هستند!
    اما جالبترین جای این نمایش گیجی مفرط ولی امر مسلمین در موضوع حصر است. جرا از برداشتن آن انقدر وحشت دارند؟ به یک دلیل ساده. جناب رهبر خودش دیگر فهمیده که در بین مردم هیچ پایگاهی ندارد و استقبال احتمالی از این سه تن بسرعت برق و باد اعتبار نداشته را بباد میدهد.به همین راحتی.نفس ادامه حصر فقط یک پیام دارد و بس و آن اینکه رهبر کبیر ما به انداره یک کوچه “اختر” هم هوادار ندارد!..چاقوکشهای بسیج هم اهل معامله اند و ترس ونه فداکاری!..رهبر بزرگوار ما میداند که از امثال نقدی ها و مرتضوی ها اگر لازم باشد چه کار هائی بر می آید..رهبر حق دارد از اینها هم بترسد….خدا هیچکس را به این روز نیاندازد!

     
  11. آی حسین بازجو دمت ناگرم!

    جوابیه ارژنگ داوودی زندانی سياسی محكوم به اعدام
    ارژنگ داودی زندانی سیاسی محکوم به اعدام جوابیه‌ی به یادداشت حسین شریعمتداری در روزنامه کیهان مورخ 17 آذر 1393 نوشته است.
    متن کامل این جوابیه در اختیار به کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی قرار گرفته که در پی می‌خوانید.

    با یاد خدا ایرانیان جهان متحد شویم
    با درود به تمامی جان نثاران و جان نثار کرده‌گان راه آزادی بشر، با سلام به تمامی انسان‌های آزادی‌خواه، دموکرات‌منش و نیک‌اندیش جهان و تجـدیدپیمان با تمامی جمهوری خواهان دموکرات و سکولار ایرانی
    یادداشتی بر: یادداشت روز کیهان مورخ ۱۷ آذر ۹۳ به قلم حسین شیره‌مداری در ارتباط با وقایع مربوط به ۱۶آذر ۹۳ در پلی‌تکنیک تهران
    دلاور پاک مبارز نجیـب آزادی نه دشنام و نه حتی آب دهان را شایسته پرتاب به روی سیاه مزدور بی‌محتوای دژخیم نمی‌داند:
    1. اگر ۱۳ آبان هم حقیقتاً روزی شناسنامه‌دار است، چرا عنوان مقاله مورد بحث، تنها به یک روز شناسنامه‌دار اشاره دارد!
    2. چرا در سال ۴۸ لطف بیکران خداوندی فقط شامل حال دو جرثومه‌ی سراپا فساد شده است! اگر این لطف کذایی، افسانه‌ای من درآوردی نیست و تو و آن ناشخص همراهت از بندگان مقرب، خاص، ویژه و برگزیده!؟ بودید، چرا این لطف منجر به انقلاب در همان سال ۴۸ به رهبری تو و معاونت او نشد! آی امامزاده جدیدالظهور خالی‌بند، آی حسین بازجو، آی طفیلی مفلوک، دمت ناگرم!
    3. مدعی هستید که آن زمان شما و رفیق ناباب‌ترتان دانشجو بودید، بابا ایول دم شاه گرم! صد رحمت به دوران ستم‌شاهی که امثال شما را نه تنها تحمل می‌کرد بلکه بورس، وام شرافتی و … می‌داد و شما هم دو لپی می‌لنـباندید! پس ای دغل بگو که به مفت‌گویی، مفت‌خوری، مفت‌بری، مفت‌چری، مفت و … عادت دیرینه داری. واقعاً که دم پدر تاجدارتان گرم! آی حسین شیره‌ای، حتماً خوووب به یاد می‌آوری که کجا بودی و چه غلط‌ها که نمی‌کردی، یک دهه بعد از آن لطف کذایی! هنگامی که حکومت نانجیـب برآمده از انقلاب ۵۷ تحت عنوان پاکسازی! اساتید و دانشجویان را بدون کمترین حقوق و مواجب! دسته دسته از دانشگاه‌های سراسر کشور بیرون می‌ریخت، هنوز که هنوز است اساتید را فله‌ای اخراج و دانشجویان را دسته دسته ستاره‌دار می‌کنند و تو خود از معرکه‌گردانانی.
    4. اگر به زعم رندانه شما ۱۳ آبان هم یک قله بلنـد افتخارآفرین در تاریخچه جنبش دانشجویی‌ست، چرا توله گانگسترهایی که تحت امر یکی از عمال عمامه به سر شوروی در ایران! گردانندگان اصلی حمله به سفارت آمریکا شدند، اصولاً یا دانشجو نبودند و یا اگر بودند با استفاده از رانت سهمیه روستایی دوران پدر تاجدار! به دانشگاه راه یافته بودند. کسانی که کمترین سابقه مبارزاتی در دوران ستم‌شاهی نداشتند. کسانی که بعد از انقلاب! تازه دوزاری‌شان افتاد و فرصت‌طلبانه انقلابی شدند! همان کسانی که چند سال بعد باز هم فرصت‌طلبانه، آمریکاپرست شدند، برای عرض پوزش و شرمندگی با آمریکاییان نشستند، گفتند و بسـتند! و برخاستند و به اعتراف خود کیهان فالوده خوردند، یعنی نیش جان کردند.
    5. واقعیت آن که این دو روز با هزار من سریش (سریشم) هم به هم نمی‌چسبند. اما چون نمی‌توانید ۱۶ آذر را به نفع خود مصادره کنید، می‌خواهید با شریک تراشی، در ابتدا آن را تضعیف و سپس به مرور به انحراف مطلق بکشانید ولی باز هم چون تمامی ۳۵ سال گذشته کور خوانده‌اید. علاوه بر این توفان انقلاب دموکراتیک ایرانیان، چنان وزیدن گرفته که دیگر فرصتی برای اینگونه توطئه پردازی‌ها ندارید. بدون کمترین تردید و به کوری چشم تمامی بدخواهان، ۱۶ آذر در تاریخ خونین مبارزات سیاسی به ویژه بر ستـیغ تاریخچه جنبش دانشجویی ایرانیان به عنوان گل سرسبد همواره گرامی بوده، هست و به یادگار خواهد ماند. یا قافیه خیلی تنگ آمده و یا جنسی! که نگارنده مقاله کووفت جان کرده خیلی توهم‌زا بوده که او را به هذیان‌گویی‌های هپروت مآبانه وادار کرده است.
    6. مقایسه شیطنت‌آمیز چگونگی برپایی ۱۶ آذر امسال با مراسم عاشورا و تأکید بر لعن یزیدیان! یکی دیگر از بنـدبازی‌های مختص شعبده‌گران قلم به مزد و سایر کیهانیان نان به نرخ روز خوار است. اگر حقیقتاً چنان که می‌گویید باشد، چرا روزی نیست که عمال‌زده بالای رژیم فقیه در رستوران‌ها، کلوپ‌ها و … واقع در خیابان اموی دمشق! با اعقاب سوری یزیدیان، فالوده که سهل است طعمه و اشربه! نوش جان نکنند.
    7. اگر آمریکا و اسراییل آنقدرها که تبلیغ می‌کنـید، بد هستند:
    الف: چرا امام‌تان از اسراییل اسلحه و ادوات جنگی خرید تا مسلمانان شیعه و سنی عراق را به کشتن دهد!
    ب: چرا ماجرای ناکام ایران کنـتراً رقم خورد؟ آیا مک فارلین ناخواسته و ناخوانده سرش را پایین انداخت و یکهو از کیسه رمالی ملایان به درآمد و خود را پرسه زنان در کوچه‌پس‌کوچه‌های بالای شهر تهران یافت! و پس از چند روز بدون اینکه کسی این میهمان ناخوانده و دارای مدارک شناسایی غیرواقعی! را بازخواست کند، شق و رق به فرودگاه مهرآباد رفت و …
    ج: چرا رهبر فعلی این آشفته بازاری که “نظام” می‌خوانید به مذاکره خفت‌بار با آمریکا تن داد؟ چرا ترکمانچای هسته‌ای منعقده در ژنو را با خواری هر چه تمام‌تر پذیرفت؟ چرا شیخ مصلحت چی، این مذاکرات را تابوشکنی نامید!؟
    د: چرا در ۳۵ سال گذشته به معنای دقیق و کلمه به کلمه این ضرب‌المثل، لولوی سر خرمن آمریکاییان بوده‌اید! چرا با لن‌ترانی‌های گنده‌تر از دهان و با عربده‌کشی‌های خارج از قد و قواره حقیرتان، بازار فروش اسلحه‌های آمریکایی در منطقه را همچنان داغ نگه داشته و اخیراً نیز چندان سبب‌سازی کرده‌اید که دوباره پای چکمه‌پوشان آمریکایی به منطقه باز شده است!؟
    ه: چرا آمریکا به عراق صدام به عنوان یکی از محورهای شرارت حمله کرد ولی به شما به عنوان یکی دیگر از محورهای اعلام شده شرارت حمله نکرد!؟ آیا چنـین نیست که پیش پرده، متظاهرانه آمریکا را دشنام می‌گویید چون آرزو دارید در پشت پرده اجازه دهند با آنها فالوده، اطعمه و اشربه جات!؟ کووفت جان کنـید ولی آنها پیف‌پیف‌کنان به شما به چشم طفلکی‌ها! و حیوونکی‌ها! می‌نگرند و دورتر می‌شوند. حقیقت آن که جهانیان به شما به چشم یک گله گاو شیرده از نوع هلشتاین! نگاه می‌کنند که مختص منفعت‌رسانی به آمریکاییان است.
    و: چرا قرارداد ذلیلانه موسوم به قرارداد الجزایر -منعقده با آمریکاییان در سال ۱۳۵۹ و در دوران سیاه خون آشام اول در ارتباط با گروگان‌ها را پس از گذشت ۳۴ سال منتشر نمی‌کنـید!
    ز: چرا در پشت پرده ناز آمریکاییان را می‌خرید، منت آنها را می‌کشید در حالی که به اعتراف خودتان علیرغم اینکه در افغانستان و … با آنها همکاری کردید، نه تنها به عنوان نوکر درجه چندم هم تحویل‌تان نگرفتـند بلکه با صراحت هر چه تمامتر، رژیم سراپا نحس و نکبت‌تان را محور شرارت خواندند! ولی پس از آن باز هم از سر ناچاری از رو نرفته و در هر فرصتی برای آنها همچنان دم لابه کرده و می‌کنـید! واقعیت آن که برای همگی شما تفاله‌های متعفن عهد بوق! ماندن در قدرت و ثروت‌اندوزی تحت هر خواری و خفتی مهمتر از هر چیز دیگر است. به بهای نابودی ایران و ایرانی که سهل است، حتی به بهای شرف نااصیل و حیثـیت ناداشته خود و ناخانواده‌ای که در آن ناتربیـت شده اید.
    8. آمریکا لزوماً دشمن جان ایرانیان نیست بلکه خواهان منابع ارزان و مطمئن برای رفاه بیشتر شهروندان خود است. اما این رژیم ایرانی ستـیز ولی بیگانه نواز، هرگز از کشتن ایرانیان ابا نداشته و تاکنون علاوه بر اینکه بیش از یک میلیون ایرانی را یا به کشتن داده یا به کام مرگ کشانده و چند میلیون را علیل کرده، چندین میلیون را نیز در داخل و خارج از میهن، آواره کرده و بقیه را نیز به فقر و فاقه گرفتار نموده است. اگر ضحاک تمثیلی روزی ۲ تن را می‌کشت، باند خونخوار فقیه به طور متوسط روزی ۱۰۰ تن را کشته و تمام یک ملت را زجرکش کرده به روز سیاه نشانده است. علاوه بر تحمیل کشتار و دربدری به ایرانیان، رژیم خدعه‌گر فقیه در تمام ۳۵ سال گذشته، لاینقطع اموال ما را غارت کرده و از آمریکای لاتین تا شاخ آفریقا در حلقوم بیگانگان بی‌ارزشی چون تروریست‌های حزب‌الله لبنان، حماس و جهاد فلسطین، سپاه بدر عراق، انصارالله یمن، بشار اسد سوریه، ریغوهای بحرین و … ریخته، که در نتیجه این تبهکاری‌های عالمانه و عامدانه!؟ نوامیس این ملت ستمدیده را در خیابان‌های داخل و خارج از کشور به حراج گذاشته است!
    9. آیا واقعاً آمریکا از رژیم سفاک و بریت صفت فقیه، وحشی‌تر و آدمکش‌تر است!؟ در کجای دنیا جنایاتی هولناک‌تر از دهه ۶۰ و در رأس آن کشتار کرد ۶۷ را می‌توان سراغ گرفت!؟ در کدامیک از قرون موسوم به توحش، زندانیان را چنـین بی‌رحمانه قتل عام کرده‌اند!؟ زندانیانی که در بیـدادگاه‌های همین رژیم خونخوار محاکمه ولی علیرغم کیـنه‌توزی‌های اعمال رژیم، هیچ یک به اعدام محکوم نشده بودند! زندانیانی که اکثراً هفته‌های آخر و بعضاً روزهای پایانی دوره محکومیت ناعادلانه خود را می‌گذراندند! آیا تو حسین شیره‌ای!؟ یکی از دست‌اندرکاران طراز اول همین جنایات سبعانه نبوده‌ای! زهی پررویی، زهی بی‌شرمی، زهی …
    10. این همه مقاله و مطلب تحت عنوان “به روایت ساواک” منتشر می‌کنـید! چرا روایت‌های ساواک درباره خمینی، خامنه‌ای، رفسنجانی، امثال تو حسین شیره‌ای و… هرگز پخش نشده و نمی‌شود!؟ آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است، اگر ذره‌ای صداقت در وجود نامبارک خود سراغ دارید این گوی و این میدان، بستان بزن و منتشر کن سوابق مشعشع را! عالی‌جنابان سرخپوش و راهزنان انقلاب ۵۷ را.
    11. ای امام‌زاده جدیدالظهور حسین شیره‌ای مافنگی، همه اینها را تو خوب می‌دانی و مو‌به‌مو در خاطر نامبارک داری ولی خود را به نفهمی می‌زنی، چون نه می‌خواهی و نه شهامت اعتراف‌داری که بگویی جلوگیری از سخن پراکنی‌های تو و امثال تو در پلی‌تکنیک تهران و… به نوبه خود توپوزی‌های محکمی بر دهان گل و گشاد شیخ علی یاوه‌پرداز هم هست. اما روی‌تان که رو نیست، صد رحمت به سنگ پا. بدون تردید جلوگیری از ژاژخایی‌ها، رجز‌خوانی‌ها، چنگ و دندان نشان دادن‌ها، داغ و درفش کشیدن‌ها و گنده گویی‌های تهوع‌آور ولی بدون عقاب و عقوبت اصحاب لجن پراکن قدرت کریه حاکم که هم روزنامه شخصی! دارند و هم از انواع و اقسام رانت‌های رسانه‌ای بهره‌مند هستند، هرگز با متر آزادی بیان، دموکراسی، عدالت و… سنجیده نمی‌شود.
    ۱۲. بسیار خوشحالم که می‌بیـنم عجز و ناله ناشی از به ضعف و فتور گراییـدن حکومت عربده‌کشان در سراسر مقاله امامزاده جدیدالظهور حسین شیره‌ای یار غار شیخ‌علی شیره‌چی، کاملاْ آشکار و آه و فغانش گوش دنیا را پر کرده است. زیرا به وضوح می‌رساند که آش فقیه شیره‌چی آن قدر شور شده که صدای آشپز و کمک آشپز که هیچ، سر و صدای کاسه لیسان، ریزه‌خواران و سایر جیره‌خواران ریز و درشت این رژیم برآمده از دستان ناپاک رهزنان انقلابی‌نما، طوری در آمده که سرسپردگان رژیم نیز جرأت می‌کنـند به سرکردگان زالو صفت آن توپوزی بزنند!
    13. منافق به کسی اطلاق می‌شود که دو رو دارد یعنی که ظاهر و باطنش یکی نیست. اما تمامی ابواب جمعی روباه صفت دستگاه سوپر منافق فقیه، هر یک به تنهایی چند ظاهر دارد و چندین باطن که همه همدیگر را و هر یک دیگری را مدام نقض می‌کند!! زهی‌پررویی، زهی‌بی‌شرمی، زهی…
    14.در همان اوایل انقلاب ۵۷ بود که باند دوقلوهای به هم نچسبیده رفسنجانی – خامنه ای به کمک امثال حسین شیره‌ای‌ها و نیز بسیج اراذل و اوباش چاله میدونی با حمله وحشیانه به دانشگاه‌های سراسر کشور، اخراج و کشتار دانشگاهیان تحت عنوان انقلاب فرهنگی! جنبش پویای دانشجویی را از نفس انداخت و برای سال‌های مدید به رکود، انفعال و احتضار کشاند. ولی اینک که قافیه زور – محور و رعب – مدار خود را باخته‌اید! زرد کرده و از ترس به خود می‌لرزید، زیرا با چشمان حیرت زده می‌بینـید که به ویژه در دهه گذشته، جنبش اصیل دانشجویی دوباره ققنوس‌وار سر از خاکستر تحمیلی به در آورده و اینک دانشجویان مبارز، آشکارا با کلیـت این رژیم ناقص‌الخلقه، سرسـتیز دارند و به صراحت، مخالف با خلاصه کردن تعاملات کشور با تروریست‌های حماس، حزب‌الله و… بوده، علنا خواهان تعامل گسترده با جهانیان و به وضوح خواهان تغیـیرات بنـیادین و جراحی‌های اساسی در ساختارهای سیاسی – حقوقی موجود برای رفع نابسامانی‌های فراگیر در میهن بلازده خود هستند.
    ۱۵. آن ردیف کم دامنه از القاب بسزایی که به زعم شما آخوند حسنک روحانی نثار منـتقدان دولت! کرده به زعم ما بسی بیشتر از همه آنها یا به عبارت دقیقتر، تمامی الفاظ رکیک موجود در کوچه‌پس‌کوچه‌های سراسر جهان، وصف حال یکایک شما و درخورترین القاب برای کلیـت کارگزاران رژیم دزدخیز فقیه از صدر تا ذیل است. به ویژه و بدون حتی یک استـثناء برازنده قامت کج و معوج دایناسورهای بجامانده از بیست سال اول بعد از انقلاب ۵۷! ۱۶.آی امامزاده جدیدالظهور، آی حسین بازجو، گفته‌اند که محتسب شیخ شد، نه امام‌زاده! واقعاً که لعنت خدا و انسان‌های شریف روزگار، حیف است که نثار امثال تو گنده‌گو و… گردد. اما تف ابلیس و لعنت شیاطین ارضی و سماوی هزاران بار بر شیطونک‌هایی چون تو و سایر اعضای ثابت و موقت باند مافیایی فقیه، از بالا تا پایین، از ابتـدا تا انتها، مرده و زنده.
    تنـدرستی، دیرزیوی، شادزیوی و پیـروزی مخالفان بر سرگردنه‌داران باند ابرمنافق فقیه و شرکای شارلاتان ترش را آرزومندم، زنده باد ایرانی، پاینـده باد ایران، در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورایی
    ارژنگ داودی معلم، شاعر، نویسنده زندانی سـیاسی زندان رجایی‌شهر ۲۱ آذر ماه ۹۳

     
  12. ادامه

    ﻣﺘﺎﺳﺘﻔﺎﻧﻪ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﯼ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻭﺟﻮﺩ
    ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﭽﮑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺪﺍﻥ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﻧﻮﻋﯽ ﺍﺟﻤﺎﻉ
    ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﺍﻧﺴﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻃﯿﻒ ﻫﺎ ﺍﺳﺖ. ﻣﺴﻮﻻﻥ ﻭ
    ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﺖ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ
    ﻧﻮﻋﯽ ﺧﺮﺩ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﺎ ﺩﺭﮎ
    ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺻﺤﯿﺢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﻧﮑﺘﻪ ﯼ
    ﻣﻬﻢ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﻨﻢ، ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺟﺰﻭ ﻫﻨﺮ ﻫﻔﺖ
    ﮔﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﺠﻠﯽ ﺷﮑﻮﻩ ﻫﻨﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﯾﮑﺘﺎﺳﺖ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ
    ﺍﺯ ﺻﺤﻨﻪ ﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺩﺭ
    ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻧﻬﺎﺩﯾﻨﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ
    ﻧﻈﯿﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﯾﺎﻓﺖ. ﺷﺎﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﺫﮐﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
    ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯ ﻭ ﺑﻮﻡ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﺁﺛﺎﺭ ﻓﺎﺧﺮ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ
    ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻣﺬﻫﺒﯽ، ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ
    ﺻﺪ ﻫﺎ ﺍﺛﺮ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻭ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍﯾﯽ ﮔﻮﺍﻩ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ.
    ﺩﻭﻡ ﺩﯾﺪ ﺻﺤﯿﺢ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻭ ﺷﺮﺍﯾﻂ
    ﮐﻨﻮﻧﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﺳﺖ . ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﻈﻢ ﻧﻮﯾﻦ
    ﺟﻬﺎﻧﯽ ﭼﻪ ﺍﻫﺪﺍﻓﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﯾﺎ ﻗﺸﺮ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﻭﻇﺎﯾﻒ
    ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻗﺒﺎﻝ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﯽ
    ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ؟
    ﺁﻧﭽﮑﻪ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻭﺣﺪﺕ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ
    ﻣﺸﺘﺮﮎ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﺎﺳﯿﺲ ﺷﺒﮑﻪ ﯼ ﻣﻠﯽ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ
    ﺍﺳﺖ . ﺗﺎﺳﯿﺲ ﺍﯾﻦ ﺷﺒﮑﻪ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﭼﻨﺪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﯼ ﻋﻤﻠﯽ
    ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺁﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﺴﻮﻝ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﯼ
    ﺗﺎﺳﯿﺲ ﺍﯾﻦ ﺷﺒﮑﻪ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻈﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﯼ
    ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩ ﺑﯿﻦ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﺖ ﻭ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ . ﺩﯾﺪﺍﺭ
    ﻣﻨﻈﻢ ﺑﺎ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﻌﻈﻢ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﻭ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻋﻈﺎﻡ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺩﺭ
    ﺧﺼﻮﺹ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﻣﺼﺎﻟﺢ ﮐﺸﻮﺭ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺑﺎ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ
    ﻭ ﻣﺴﻮﻻﻥ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﯼ ﻣﻠﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺑﺎ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﻭ
    ﻣﺮﺩﻡ، ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﻣﻨﻈﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺎﺳﯿﺲ ﺍﯾﻦ
    ﺷﺒﮑﻪ ﮔﺮﺩ ﺁﻭﺭﺩ. ﺗﺎﺳﯿﺲ ﺍﯾﻦ ﺷﺒﮑﻪ ﮔﺎﻣﯽ ﻧﻮ ﻭ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮ
    ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﭘﯿﺸﺒﺮﺩ ﻭﺣﺪﺕ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ
    ﮐﺸﻮﺭ ﺍﺳﺖ. ﺳﺎﻝ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺘﺎﺳﺘﻔﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻟﺪﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺒﮑﻪ ﺍﯼ ﺭﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﺪ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ استفاده های زیادی برده اند. به امید تاسیس این شبکه

     
  13. ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ، ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
    ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﺍﺭ ﺻﺪﺍﯼ ﺭسﺎﯼ ﺩﻟﺴﻮﺯﺍﻥ ﻭ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ
    ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩ ﻭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﮐﻨﺪ ﻭ
    ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﺑﺎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺳﺪ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﻦ ﻣﺴﻮﻻﻥ ﻋﺎﻟﯽ ﺭﺗﺒﻪ ﻭ
    ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻪ ﺗﺤﻘﻖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ. ﺧﻼﻗﯿﺖ
    ﺩﺭ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ ﭼﺮﺍ
    ﮐﻪ ﯾﮑﻨﻮﺍﺧﺘﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﺪﻑ ﻫﺎﯼ ﻣﻤﮑﻦ ﺭﺍ
    ﻣﯿﺴﺮ ﺳﺎﺯﺩ. ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﻭﺿﺎﻉ
    ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺭﺍ ﻧﻈﻤﯽ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪ ﺩﻫﺪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﯼ
    ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺣﻞ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮐﺸﻮﺭ
    ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺮﮐﺖ ﻋﻈﯿﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺨﯽ
    ﻣﺴﺘﺤﮑﻢ ﺑﻪ ﺗﻬﺎﺟﻢ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
    ﺗﺎﺳﯿﺲ ﺷﺒﮑﻪ ﯼ ﻣﻠﯽ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ، ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ
    ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯼ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
    ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺟﻠﺐ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻨﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﻫﻨﺮ
    ﺟﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺸﺖ. ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﺶ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ
    ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﯼ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ
    ﺭﺷﺘﻪ ﯼ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﺩﺭ
    ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺳﺖ . ﺑﺎ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻓﻀﺎﯾﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺍﻣﻦ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﺎ
    ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻣﻮﺍﺯﯾﻦ ﺷﺮﻋﯽ ﻭ ﺧﻄﻮﻁ ﻗﺮﻣﺰ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺭﺍ
    ﺑﻪ ﻓﻀﺎﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﯼ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﺍﺩ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺳﺘﺎ
    ﻣﺠﻠﺲ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻭ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻣﺠﻠﺲ ﻧﻘﺶ
    ﺑﺴﺰﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﯾﻔﺎ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ . ﻣﺠﻠﺲ ﻧﻬﻢ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ
    ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻧﻈﺎﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻋﻨﯿﺎﯾﺖ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﻭ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻋﻈﺎﻡ ﺗﻘﻠﯿﺪ
    ﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﻗﺪﻣﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺟﻠﻮ
    ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ.

     
  14. حامی عزیز در کامنت قبلی گفته ایدا ستاد گرانقدرم جناب کورس عزیز؛ درود بر شما
    در مورد انقلاب و نقشِ قدرت‌های خارجی، من نیز با نظر شما موافق بوده و تا حدی نیز در نوشته‌ام به این مسئله اشاره کرده بودم. به نظر من نیز، این قدرتها، از انقلاب و جریانات آن آگاه بوده و زمانی که از خمینی قول حفظ منافع خود را گرفتند؛ هماهنگی خود را با آن اعلام داشته و تسهیل آنرا ممکن ساختند.
    آیاکتاب ساده ای در این مورد در دست مباشد که کل این داستان را با جزییات و مراجع توضیح داده باشد. اگر کتاب یا کتاب هایی در دسترس باشد این کلید همه مشکلات ماست. از یک طرف معلوم میشود که قدرت های غالب به جنان دانشسی دسترسی یافته اند. که میتوانند رفتار ما را از قبل پیش بینی کنند و یک ملت را به بازی بگیرند. واز طرف دیگر ما فاقد ان دانش هستیم که بدانیم در جهان چه میگذرد.
    یعنی ما مثل یک موش آزمایشگاهی در دستان انها قرار داریم. میدانند به کجای بدن ما یک شوک الکتریی وارد کنند که ما عکس العمل مورد نظر آنها را نشان بدهیم.
    اگر چنین است صحبت کردن از این شخص وآن شخص بیهوده است. فخش دادن به شاه و خامنه ای این قاتل و آن جنایت کار بیهوده است.
    باید بدانیم چرا هیچ سیاستمداری غیر از بختیار به نقشه خارجی ها پی نبرد. گفته میشود که او تز دکترایی در دانشگاه سوربن نوشته است که در مورد جدایی دین از دولت است. او میخواسته است دولت بی شاه ملی برقرار کند و شاه میخواسته است کشور از طریق بختیار به صاحب اصلی آن مردم بازگردد. آیا ترجمه تز او در دسترس است. این تز به گونه دیگر.میتواند کلید حل مشکلات ما باشد معلوم میشود بختیار به ان دانشی که مورد نیاز است دست یافته بوده است.
    ج.ا چنین تبلیغ میکند که اگر همه حیثیت کشور را بر باد میدهد برای دشمنی با آمریکا است. آگر ثابت شود که ج.ا درست همان چیزی است که آمریکا میخواهد ورق به کلی بر میگردد.
    ج.ا از جناح ها گروه های مختلف تشکیل شده است که همه آنها را دشمنی با آمریکا متحد میکند. اگر همه به واقعیت ها پی برند همه در خواهند یافت که ما حول چیزی متحد شده ایم که وجود ندارد.
    همه در خواهند یافت که هم امام ما و هم دین ما به بازی گرفته شده است. به یک بازی شطرنج پیچیده که هدفش تغییر نقشه خاورمینه است ودر نهایت باز نگه داشتن شیر نفت بسوی انها تا آخرین فطره آن. یک بازی شطرنج که انها در آن استادند و ما نه حرکت مهره هایش را می شناسیم و نه قواعد این بازی را.

     
    • ناشناس گرامی عجب ساده دلی هستی،کتاب کجا بود؟ این حامی همه شما را سر کار گذاشته! همینطوری بخاطر تضاد منافعی که براش پیش اومده تاریخ انقلابو هرجور میخاد تفسیر میکنه و بخوردتون میده خیال کردی حامی هرودوت تاریخ نویسه که حرفاش اعتباری داشته باشه؟!
      این انقلاب یک انقلاب مردمی بوده و افتخارش هم این بوده که رهبرش یک روحانی سالخورده و غیر وابسته بوده بیخود دلتون رو به حرفای امثال حامی خوش نکنین!
      همه تون سرکارین از نوریزاد که اینجا دکان باز کرده تا شما چند نفر که خیال میکنین میتونین یک ملت انقلابی و یک انقلاب ریشه دار مثل انقلاب ایرانو که حاصل خون شهدای عزیز و حبس و شکنجه های مبارزین بوده از بین ببرین و حکومتو بدین دست عده ای بی دین و از خدا بیخبر که همه همتشون شکم و زیر شکمشونه!

       
      • باز بوی حوزه به مشام میرسد!!

         
      • اینکه انقلاب مردمی بوده است و رهبر آن یک روحانی سالحورده غیر وابسته بوده است کاملن واضح است. اما مثل این است که آمریکا هم رهبر سالخورده و هم انقلاب و مردم ما را به بازی گرفته است. از احساسات مذهبی ما به نفع خود استفاده میکند. آمریکا غیر از نفت ما چه میخواهد ایا ما خودمان نمیرویم با هزار التماس و دوز و کلک نفتمان را به آنها میفروشیم. آیا آمریکا از اختلاف شیعه و سنی برای پیاده کردن نقشه جدید خاورمیانه استفاده نمیکند. ایا ما به اختلاف شیعه و سنی کمک نمیکنیم. آیا شما یک مورد را می شناسید که ج.ا. به منافع آمریکا صدمه زده باشد.
        هیچ کس از احترام شهدا کم نمیکند. اما آدم نمیتواند سیوال کند که چرا نتیجه از دست دادن شهدا به گونه است که کارها همه جا به نفع آمریکا تمام میشود و به زیان ما. آیا شما کتابی را میشناسید که در آن به زبان ساده و علمی استراتزی ج.ا در مبارزه با آمریکا را شرح دهد. و بگوید تا بحال بر کدام منافع آمریکا زیان وارد شده

         
      • نا آشنا
        11:04 ق.ظ / دسامبر 17, 2014

        ناشناس گرامی عجب ساده دلی هستی،کتاب کجا بود؟ این حامی همه شما را سر کار گذاشته! همینطوری بخاطر تضاد منافعی که براش پیش اومده تاریخ انقلابو هرجور میخاد تفسیر میکنه و بخوردتون میده خیال کردی حامی هرودوت تاریخ نویسه که حرفاش اعتباری داشته باشه؟!
        این انقلاب یک انقلاب مردمی بوده و افتخارش هم این بوده که رهبرش یک روحانی سالخورده و غیر وابسته بوده بیخود دلتون رو به حرفای امثال حامی خوش نکنین!
        همه تون سرکارین از نوریزاد که اینجا دکان باز کرده تا شما چند نفر که خیال میکنین میتونین یک ملت انقلابی و یک انقلاب ریشه دار مثل انقلاب ایرانو که حاصل خون شهدای عزیز و حبس و شکنجه های مبارزین بوده از بین ببرین و حکومتو بدین دست عده ای بی دین و از خدا بیخبر که همه همتشون شکم و زیر شکمشونه!
        farhad
        روایت آیت الله منتظری از حبس تا حصر
        17.12.2014

        آیت الله حسینعلی منتظری به انتقادهای بی‌پرده از سران حکومت در ایران شناخته شده بود. انتقادهایی که برکناری او از جانشینی رهبر انقلاب، و سپس حصر خانگی اش را در پی داشت. او در این مصاحبه بعضی از خاطراتش را از مهمترین وقایع تاریخ ایران تعریف می‌کند.
        https://www.youtube.com/watch?v=QfbIop5dM5k&list=UUHZk9MrT3DGWmVqdsj5y0EA

         
      • دوست ناآشنا، درود بر شما
        شوربختانه من تاریخدان یا مورخ نیستم. اطلاعاتِ تاریخیِ من بسیار بسار کمتر از دوستان دیگر است. من اعتراف میکنم که آشناییم با تاریخ، به هیچ وجه با دوست گرانقدرمان جناب کورس عزیز قابل مقایسه نیست. اما همانگونه که ایشان مرا شناخته اند من یک “دردمند” هستم که سعی دارم نگاهی دوباره به تاریخی بیاندازم که با روایتِ رژیم متفاوت است، همین.
        آری من سعی کردم که این تاریخ را از صرفِ روزشماری درآورده و تحلیل کنم. شما نیز می توانید این روزشمار را نوشته و تحلیل نمایید تا دیگران در مورد آنها قضاوت کنند.
        به نظرم وقتی شما این تلاشهای صادقانۀ انسان آزاده و آزاداندیشی چون جناب نوری زاد را به “سرکار گذاشتن” و “دکان باز کردن” تعبیر میکنید؛ من هیچ چیز دیگری ندارم که با شما باز گویم!!
        آیا “آگاهی بخشی” ایشان را سرکار گذاری؛ معنا می کنید؟!
        آیا ایشان “دکان” باز کرده اند یا این حاکمان؟ که از تمامی تربیون ها، رسانه های صوتی و تصویری، فضای مجازی و اینترنت، کنفرانس ها، مصاحبه ها، و مساجد و منبرها؛ بهره می برند تا از جیب ملت بیرون کشیده و شکم خود را فربه نمایند؟!
        لقب توجه به “شکم و زیرشکم”، شایسته ما و مردمی است که شکمشان به پشتشان چسبیده؟ یا شایسته همان کسانی است که تمامِ امکاناتی را که ذکر کردم، در اختیار گرفته و از آنها برای حفظ حکومت و دنیای خود، بهره می برند؟ همان کسانیکه شما با نگاهی به ظاهرِ آنها، شکم پرستی و دنیادوستی و … را در آنها خواهید دید!
        یک آمار ساده بگیرید و شکم و گردنِ روحانیون و مبلغان دینی را با گروه های دیگرِ اجتماع مقایسه کنید تا به صدقِ گفتارم پی ببرید!!
        با ادب و احترام، حامی.

         
  15. جوابیه ارژنگ داوودی از داخل زندان به حسین بازجو

    با درود به تمامی جان نثاران و جان نثار کرده گان راه آزادی بشر؛

    با سلام به تمامی انسان‌های آزادی خواه، دموکرات منش و نیک اندیش جهان؛

    و تجدید پیمان با تمامی جمهوری خواهان دموکرات و سکولار ایرانی؛

    جوابیه یادداشت روز-کیهان ۱۷ آذر به قلم حسین شیره‌مداری در ارتباط با وقایع مربوط به ۱۶آذر ۹۳ در پلی تکنیک تهران؛

    یک- اگر ۱۳ آبان هم حقیقتا روزی شناسنامه دار است چرا عنوان مقاله مورد بحث فقط به یک روز شناسنامه دار اشاره دارد!؟

    دو- چرا در سال ۴۸ لطف بیکران خداوندی فقط شامل حال دو جرثومه انواع فساد شده است؟ اگر این لطف افسانه و من درآوردی نیست که هست و تو و ناشخص همراهت از بندگان مقرب، خاص، ویژه و برگزیده!؟ بودید، چرا این لطف منجر به انقلاب در همان سال ۴۸ به رهبری تو و معاونت او نشد!؟

    آی امامزاده جدیدالظهور خالی بندان آی حسین بازجو آی طفیلی دمت ناگرم!؟

    سه- مدعی هستید که آن زمان شما و رفیق ناباب ترتان دانشجو بودید، بابا ایول دم شاه گرم!؟ صد رحمت به دوران ستمشاهی که امثال شما را نه تنها تحمل می کرد بلکه بورس، وام شرافتی و… هم می داد و شماها هم دو لپی می لنباندید!؟ پس بگو پسر!؟ اعتراف کن که به مفت خوری، مفت چری و مفت بری عادت دیرینه داری ای دغل.

    آی حسین شیره ای یادت می آید کجا بودی!؟ هنگامی که حکومت نانجیـب برآمده از انقلاب ۵۷ اساتید و دانشجویان را تحت عنوان پاکسازی، بدون کمترین حقوق و مواجبی دسته دسته بیرون می ریخت!؟ هنوز که هنوز است اساتید را فله ای اخراج و دانشجویان را دسته دسته ستاره دار می کند.

    چهار- اگر به زعم رندانه شما ۱۳ آبان هم یک قله بلند افتخارآفرین در تاریخچه جنبش دانشجویی ست، چرا توله گانگسترهایی که اصولا یا دانشجو نبودند و یا اگر بودند با استفاده از رانت سهمیه روستایی زمان شاه؟ به دانشگاه راه یافته بودند، تحت امر یکی از عمال شوروی در ایران!؟ گردانندگان اصلی حمله به سفارت آمریکا شدند. کسانی که کمترین سابقه مبارزاتی در دوران ستمشاهی نداشتند. کسانی که بعد از انقلاب تازه دوزاری شان افتاد و فرصت طلبانه انقلابی شدند!؟ یعنی همان کسانی که چند سال بعد باز هم فرصت طلبانه، پوزش خواهانه با آمریکاییان نشستند و گفتند و برخاستند و به قول خود کیهان فالوده خوردند یعنی نیش جان کردند.

    پنج- واقعیت آن که این دو روز با هزار من سریش(سریشم) هم به هم نمی چسبند. اما چون نمی توانید ۱۶ آذر را به نفع خود مصادره کنید، می خواهید با شریک تراشی، آن را تضعیف و سپس به انحراف بکشانید ولی باز هم کور خوانده اید. بدون کمترین تردید ۱۶ آذر در تاریخ خونین مبارزات سیاسی به ویژه بر ستـیغ تاریخچه جنبش دانشجویی ایرانیان به عنوان تک گل سرسبد همواره گرامی بوده، هست و خواهد ماند.

    یا قافیه خیلی تنگ آمده و یا جنسی که نگارنده مقاله کووفت جان کرده خیلی توهم زا بوده که او را به هذیان گویی های هپروت مآبانه پرتاب کرده است.

    شش- مقایسه شیطنت آمیز درباره نحوه برپایی ۱۶ آذر با مراسم عاشورا و لعن یزیدیان!؟ به صراحت از بنـدبازی های مختص شعبده گران قلم به مزد و سایر کیهانیان نان به نرخ روز خوار است. اگر حقیقتا چنان که حسین شیره ای می گوید باشد، چرا روزی نیست که عمال رده بالای رژیم فقیه در رستوران ها، کلوپ ها و… واقع در خیابان اموی دمشق!؟ با اعقاب سوری یزیدیان، فالوده که سهل است اطعمه و اشربه!؟ نیش جان نکنند.

    هفت- اگر اسراییل و آمریکا آنقدرها که تبلیغ می کنید بد هستند:

    الف: چرا امام تان از اسراییل اسلحه و… می خرید تا مسلمانان شیعه و سنی عراق را به کشتن دهد!؟

    ب: چرا ماجرای ناکام ایران کنترا رقم خورد؟ آیا مک فارلین ناخواسته و ناخوانده سرش را پایین انداخت و یکهو خود را پرسه زنان در کوچه پسکوچه های بالای شهر تهران یافت و پس از چند روز بدون اینکه کسی این میهمان ناخوانده و دارای مدارک شناسایی جعلی!؟ را بازخواست کند، شق و رق به فرودگاه مهرآباد رفت و …

    ج: چرا رهبر فعلی این آشفته بازاری که “نظام” می خوانید به مذاکره خفت بار با آمریکا تن داد و چرا شیخ مصلحت چی نظام، این مذاکرات را تابوشکنی خواند!؟

    د: چرا به معنای دقیق کلمه به کلمه این ضرب المثل، لولوی سر خرمن آمریکاییان شده و با لن ترانی های گنده تر از دهان و با عریده کشی های خارج از قد و قواره حقیرتان، بازار فروش اسلحه های آمریکایی در منطقه را همچنان داغ نگه می دارید!؟

    ه: چرا آمریکا به عراق صدام به عنوان یکی از محورهای شرارت حمله کرد ولی به شما به عنوان یکی دیگر از محورهای اعلام شده شرارت حمله نکرد!؟ آیا چنین نیست که پیش پرده آمریکا را دشنام می گویید و پشت پرده با آنها فالوده، اطعمه و اشربه جات!؟ کووفت جان می کنید.

    و: چرا قرارداد ذلیلانه موسوم به قرارداد الحزایر و منعقده با آمریکاییان در ارتباط با گروگان ها را پس از گذشت ۳۴ سال منتشر نمی کنید!؟

    ز: چرا پشت پرده ناز آمریکاییان را می خرید، منت آنها را می کشید و به اعتراف خودتان علیرغم اینکه در افغانستان و … با آنها همکاری کردید، رژیم سراپا نحس و نکبت تان را محور شرارت خواند ولی باز هم از رو نمی روید و برای آنها دم لابه می کنید!؟

    حقیقت آن که برای همگی شما تفاله های متعفن عهد بیق!؟ماندن در قدرت و ثروت اندوزی تحت هر خواری و خفتی مهم است. به بهای نابودی ایران و ایرانی که سهل است حتی به بهای شرف نااصیل و حیثـیت ناداشته خود و خانواده ای که در آن ناتربیـت شده اید.

    هشت- آمریکا لزوما دشمن جان ایرانیان نیست بلکه خواهان منابع ارزان تر برای رفاه بیشتر شهروندان خود است. اما این رژیم ایرانی سـتیز ولی بیگانه پرست، از کشتن ما شهروندان ایرانی ابا نداشته و تا کنون حداقل یک میلیون ایرانی را یا به کشتن داده یا به کام مرگ کشانده و میلیون ها تن از ما را نیز آواره کرده است. در ۳۵ سال گذشته اموال ما را غارت کرده و در حلقوم بیگانگان بی ارزشی چون تروریست های حزب اله لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین، سپاه بدر عراق، بشار اسد و … ریخته و نوامیس ما را از سر فقر و فلاکت در خیابان های بسیاری از کشورها به حراج گذاشته است!؟

    نه- آیا واقعا آمریکا از رژیم سفاک و بربرصفت فقیه، وحشی تر و آدمکش تر است!؟ در کجای دنیای معاصر، جنایاتی هولناک تر از دهه ۶۰ و در رأس آن کشتار کور ۶۷ را می توان سراغ گرفت!؟ در کدام جای دنیا زندانیان را چنین بی رحمانه قتل عام کرده اند!؟ زندانیانی که در بیـدادگاه های همین رژیم خونخوار محاکمه ولی هیچیک به اعدام محکوم نشده بودند. زندانیانی که اکثرا هفته های آخر و بعضا روزهای پایانی دوره محکومیت ناعادلانه خود را می گذراندند!؟ و آیا تو حسین شیره ای!؟ یکی از دست اندر کاران طراز اول این جنایات سبعانه نبودی؟ زهی پررویی، زهی بی شرمی

    ده- این همه مقاله و مطلب تحت عنوان “به روایت ساواک!؟” منتشر می کنـید چرا روایت های ساواک درباره خمینی، خامنه ای، رفسنجانی، امثال تو حسین شیره ای و… هرگز پخش نمی شود!؟ آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ اگر ذره ای صداقت در وجود نامبارک خود سراغ داری این گوی و این میدان، بستان و منتشر کن سوابق مشعشع راهزنان انقلاب ۵۷!؟

    یازده- آی امام زاده جدیدالظهور حسین شیره ای، همه اینها را خوب می دانی و مو به مو در خاطر نامبارک داری ولی خود را به نفهمی می زنی، چون نمی خواهی و نباید اعتراف کنی که جلوگیری از سخن پراکنی ات در پلی تکنیک تهران به نوبه خود توپوزی محکمی به شیخ علی شیره چی نیز هست. جلوگیری از ژاژخایی و یاوه پردازی های تهوع آور ولی بدون عقاب و عقوبت اصحاب لجن پراکن قدرت کریه حاکم که هم روزنامه شخصی!؟ دارند و هم از انواع و اقسام رانت های رسانه ای بهره مند هستند، هرگز با متر آزادی بیان، دموکراسی و… سنجیده نمی شود.

    دوازده- بسیار خوشحالم که می بینم عجز و ناله ناشی از ضعف و فتور جکومت در سراسر مقاله امامزاده حسین شیره ای یار غار شیخ علی شیره چی کاملا آشکار است به طوری آه و فغانش گوش دنیا را کر کرده، زیرا به وضوح می رساند که آش فقیه آن قدر شور شده که صدای آشپز و کمک آشپز که هیچ حتی سروصدای کاسه لیسان، ریزه خواران و سایر جیره خواران رژیم برآمده از دستان ناپاک رهزنان انقلابی نما، طوری در آمده که سرسپردگان رژیم نیز جرأت می کنند به سرکردگان زالوصفت آن توپوزی بزنند!؟

    سیزده- منافق به کسی اطلاق می شود که دو رو دارد یعنی که ظاهر و باطنش یکی نیست اما تمامی ابوابجمعی دستگاه فساد پرور فقیه، هر یک به تنهایی صد ظاهر دارد و هزار باطن که همه همدیگر را مدام نقض می کنند!!؟؟ زهی پررویی، زهی بی شرمی، زهی…

    چهارده- و اما در همان اوایل انقلاب ۵۷ بود که دوقلوهای به هم نچسبیده به کمک امثال حسین شیره‌ای و بسیج اراذل و اوباش به دانشگاه تحت عنوان انقلاب فرهنگی، جنبش پویای دانشجویی را از نفس انداخته به رکود و انفعال کشاندند. ولی اینک زرد کرده و از ترس به خود می لرزند، زیرا به ویژه در دهه گذشته، جنبش اصیل دانشجویی دوباره ققنوس وار سر از خاکستر تحمیلی به در آورده و آشکارا با کلیت این رژیم ناقص الخلقه سر سـتیز دارد و به صراحت، مخالف با خلاصه کردن تعاملات کشور با تروریست های حماس، حزب اله و… است. علنا خواهان تعامل گسترده با جهانیان و به وضوح خواهان تغیـیرات بنـیادین و اساسی در تمامیـت وضعیـت موجود برای رفع نابسامانی های فراگیر در میهن بلا زده خود هستند.

    پانزده- آن ردیف کم دامنه از القاب بسزایی که به زعم شما آخوند حسنک روحانی به منتقدان دولت!؟ روا داشته به زعم ما بسی بیشتر از آنها، وصف حال دقیق کلیـت کارگزاران رژیم دزدخیز فقیه از صدر تا ذیل است به ویژه بدون استثناء برازنده قامت کج و معوج دایناسورهای بیست سال اول بعد از انقلاب ۵۷ می باشد!؟

    شانزده- آی امامزاده جدیدالظهور یا حسین بازجو، لعنت خداوند که حیف است، تف و لعنت شیطان هزاران بار بر تو و سایر اعضای ثابت و موقت باند مافیایی فقیه، از صدر تا ذیل، از ابتدا تا انتها، مرده یا زنده.
    زنده باد ایرانی
    پاینـده باد ایران
    در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورایی
    ارژنگ داودی
    معلم، شاعر، نویسنده
    زندانی سـیاسی
    زندان رجایی شهر
    ۲۰ آذر ماه ۱393

     
  16. سلام،

    حضور مردم چه کارها که نمی کند. با سپاس

     
  17. بر گرفته از فیسبوک آتنا فرقدانی

    جناب بازجو این بار مخاطبم تو هستی.. – يادداشتي از آتنا فرقداني

    تو…….یکی از سربازان گمنام سپاه پاسداران قرارگاه ثارالله در زیرزمین های بند 2 الف زندان اوین:…..

    به پاس آن همه زمانی که از راهروهای پیچ در پیچ با چشم بندی مشکی گذشتم تا به زمانی از جنس دیواری برسم که می دانم روزی فرو خواهد ریخت،برایت مینویسم..بر روی صندلی یخ زده ای در فاصله ای کمتر از نیم متر با دیواری که چشمانش در لایه های باریک خطوط سیاهی گم شده بود می نشستم و گوش میسپردم به صدای حنجره ی دیواری که شاید لایه هایش سخت تر از آجر و سیمان بود..گوش می سپردم به صدای حنجره ای که تکرار میکرد فردی در بین شما فکر اقدامی مسلحانه را در یکی از دانشگاه ها در ذهن می پرورانده است! با خود اندیشیدم که آیا گذراندن این فکر از سر که برای مراسم 16 آذرماه 1393 تصمیم داشتم به عنوان رتبه ی برتر دانشگاه الزهرا ،صدای اعتراض خود را بلند کنم که چرا من با انسان هایی که از دیانت “بهایی” هستند بر سر یک میز نمی نشینم و از خود و دیگران سوال کنم که چه چیز من، نسبت به آن ها برای نشستن بر روی این صندلی ها ارجحیت میدهد……….مصداق اقدامی مسلحانه است….؟!!
    حال که دیگر به عنوان استعداد درخشان از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد الزهرا محروم شده ام،این فکر را در ذهن نشخوار میکنم که آری، به سمت مغزهایی که سالیانی دراز گرد وخاک تعصب چون پرده ای سیاه رنگ بر پنجره ی افکارشان آویخته شده است،شاید زبانم می توانست چون تیری در کمان شود و جانی را بگیرد….!!!
    روزیکه با چندین تن بسیار ،به منزلمان تشریف آوردید و زیرو روی اتاق و منزل را در آوردید، کتاب های بسیاری از جمله اشعار شاملو، سید مهدی موسوی و محمد تقی جنت امانی را به همراه خودم، حکم جلبشان را صادر کردید…هنگامیکه در زندان به سر میبردم خواندن شاملو را برایم ممنوع کردید، اما حال که تا زمان دادگاه به صورت موقت آزاد شدم ،چرا در وسایلی که توقیف شده بود و بازگردانده شد، کتاب های شاملو را در بینشان نیافتم!؟ آیا به دلیل اینکه شاملو “در آستانه” قدم برمی داشت ؟! و یا “مرثیه های خاک “را بر قله های کوه به دامان کشید؟! و یا چون”ققنوسی در باران” با هیاهوی باران، جان بی قرار را در آمیخت؟!..نه….!! جواب سوالم را خود اکنون یافتم،یادم آمد که من فعلا از زندان کوچکی به نام اوین به زندان بزرگتری وارد شدم که تفاوتشان فقط در مساحت است و بس!!
    جناب بازجو، گاهی در اتاق بازجویی می نشستی و گاهی صدایت در برابر استواری دیوار روبرویت می لرزید، گرچه پشتت به دیواری قرص تر اما با انبوهی از ترک های ریز، گرم بود و محکم..!
    می خواهم به عرضت برسانم که اگر روزی،روزگارمان عوض شد و تاریخ انقضای بسیاری از انسان نماهای تاریخ، مهری شد بر پیشانیشان و چنانچه عمر من به آن روزگار قد دهد، تمام دیوارهای نابینا و صندلی های روبرویشان را بر سر زمینی که “انسانیت” را در خود قورت داده است، آوار میکنم و از آن، میزی علم خواهم کرد که در بین دو صندلی بنشیند…..نترس……!!! نه ما چون شماییم و نه آنیم که فراموش کنیم و نه تو آنی که در جایگاه متهم بنشینی و ما در جایگاه قاضی ات بنشینیم..!! تنها”خدا” را وسط می گذاریم و توخودت، وجدانت را در برابر یگانه آفریدگار خلق به قاضی می بری و من هم تنها خودم را به قضاوت می نشینم…

     
  18. فیلم سخنرانی شریعتمداری را دیدم. دانشجویان بجای احساساتی شدن باید فرصت را غنیمت می شمردند و چند سؤال مانند سؤالات زیر از آقای شریعتمداری میپرسیدند:

    1- شما که با آقای خامنه ارتباط نزدیک دارید لطفا از ایشان بپرسید آیا هنوز فکرشان به آقای احمدی نژاد نزدیک تر است؟
    2- در مورد 1،600،000،000 یوروئی که آقا مجتبی از درآمد نفت در سال 90 به حساب خود واریز کرده بود چه خبر؟
    3- آیا این خبر صحیح است که آقا مجتبی 800،000،000 تومان از شهرام جزایری گرفته؟
    4- آیا اینکه موضع گیری های کیهان با موضع گیری های نخست وزیر اسرائیل خیلی شبیه هستند آیا تصادفی است یا دلیل خاصی دارد؟
    5- از آقای مرتضوی خبر دارید؟ حالشان خوب است؟ ایشان در زمان ریاست دادگاه مطبوعات و در جریانات سال 88 خیلی خوب با شما همآهنگ بودند.

    گرچه من همیشه این عقیده را داشته ام که احمدی نژاد ها، شریعتمداری ها ، علم الهدی ها و امثال آنها اصولا ارزش دیده شدن ندارند.

     
  19. رابطه فساد و نمایندگان رهبری همچون حسین شریعتمداری (کیهان) در کجاست؟

    بهترین گزینه ها کدامند ؟

    ۱- اگر پول و سلاح و رسانه در یکجا جمع باشند آنجا فساد است
    ۲- ارائه مطالب امنیتی جانبدارانه با برچسب های کلیشه ای و اسامی افراد که در هیچ دادگاه بیطرف عادلانه علنی به اثبات نرسیده
    ۳- نهاد مخفی شده در لایه درونی حاکم که دارای اسباب لازم و از دایره امنیت بیت رهبری بهره مندست
    ۴- حاشای حقایق و بی اعتنائی و نالایق بودن رهبر که حاضر نیست حتی طبق آمار اعتراضی دانشجویان به بازبینی بپردازد و همگام با نبض خواسته های معترضین دست به پاکسازی سریع بزند
    ۵- رابطه در این است که دانشجویان معترض و مردم انتظار هیچ معجزه ای از دستگاه رهبری برای اقدام فوری مبارزه با فساد را ندارند
    ۶- در این است که مسیولین انتصابی از جانب رهبر هیچ زمان از منصب خویش کنار گذاشته نمیشوند و بلکه در صورت ارتکاب به جرم ء از مصونیت آغا حریم مادام العمر گرفته اند
    (مداح محمود کریمی ء بازجویان قاتل قوه قضائیه ء تعدادی فرمانده سپاه (برادران قاچاقچی) مدیر ارتباطی بابک زنجانی و. امامان جمعه مال اندوز و متجاوز به حقوق مردم ایران و …که از جانب شریعتمداری تیتر به هم پیمان نشان میگیرند)
    ۷- هیچگاه تمامی اموال امثال شریعتمداری که از جیب مردم برداشت شده و بطور واگذاری تحویل گرفتند بصورت حقیقی و عمومی علنی نشده و نخواهد شد
    ۸- زیرا طبلی که اینها بر رویش میکوبند حاضر به قبول هیچ نوای دیگری نیست( تک محوری)
    ۹- چاقو دسته خود را نمی بُرة ( اگر جنایت کردیم پشت هم باشیم و حق به جانب فریاد کنیم تا دشمن استفاده نکند)
    ۱۰- عدم استقلال در قوه قضاییه و همکاری امنیتی فاسدین در دادگاه های بی اعتبار انقلاب

     
  20. جناب ساسانم
    در باره آنچه درمورد یخ زدگی ذهنی رسانه و سیاست و جاهای دیگر و خیلی فاجعه های دیگر با شما موافقم ولی چه می شود کرد؟ تو بگو چکنیم؟ من بگویم؟: دوستی دارم که باهوش است مدتی در غرب درس خوانده و تازگی کتابی در باره «خانواده در بحران» نوشته.نه اینکه شما فکر کنی ایشان سنتی سنتی است نه کاملا از مواهب عصر مدرن بهرهمند است واز نخستین کسانی است که کامپیوتر را در فضای قم و حوزه رواج داد اما! فاجعه را ببین: ایشان که شاید کل آثاری که در باره غرب خوانده-آنهم بیشتر آثار آماری- سیاسی-به 20مورد نرسد، نتیجه می گیرد که سرمایه داری غرب در بحران و عنقریب است که تمدن غرب نابود شود و این غرب،بحران خود را به درون خانواده های ما آورده و ما را هم نابود می کند پس…این دوست همه صفات یک انسان خوب باسواد باهوش را دارد اما چند چیز دیگر هم دارد یا ندارد:یکی اینکه با انبانی پر و درونی شده از سنت به اروپا رفته و با انبانی اندک از آنچه آنها دارند بازگشته. حال در جدال بین امر درونی شده پیشین و امر سطحی و براق و رنگ و لعابدار دنیای نو، معلوم است که انسان در مواقع بحرانی-فکر کنید ایشان یک بحران شخصی را در مناسبات انسانی طی کرده باشد- به کجا بازمی گردد؟ این بزرگوار اکنون پای ثابت یکی از شبکه های داخلی در نقد مدرنیته و بحران غرب و وضع بدماست.کاش مدرنیته را نقد می کرد او سایه مدرنیته را نقد می کند نه عمق و دامنه آن را. چون نقد مدرنیته همواره به اصلاح بیشتر می انجامد. از نظر من،عمق فاجعه اینجاست که باهوشترینان ما و مهندسان و تحصیل کردگان دانشگاهی ما، هیچگاه شخصا و درونا با پرسشهای اساسی هستی روبرو نشده و تکلیف خود را از روی کنکاش با آنچه سیرابشان نمی کند روشن نکرده و با سنتی عمق یافته به غرب رو می کنند بعد از مدتی درویشوار به خیل امت می پیوندند.این است که من می گویم هیچ کار سیاسی فایده ندارد بگذار دنیاداران همدیگر را بدرند و بخورند. آیا هیچ قدرتی بهتر از ظهور داعش می توانست بخشی از سنت درونی شده ما را روی آب آورد و پاره ای از ما می دانستیم در اندیشه داعش و محمد بجنوری فقیه داخلی هیچ فرقی میان فردی که از اسلام خارج است، وجود ندارد. تحصیل کردگان ما در نهایت، به سر امر اول و درون خود بر می گردند و مفاهیم مدرن همچنان پشت ذهنهای این مردمان زندانی شده و از امکان ورود و درونی شدن آنها ممانعت می شود. اگر ما تمایز دنیای نو و سنت را برای درون خود و شخص خود حل کنیم آنگاه امکان گذر به دنیای دیگر داریم و الا همچنان در حال نزاع و گشت و بازگشتیم.
    ضمنا در باره نکته کورس در باره زبان باز آشوری و دیگر کارهای او-به رغم سهم اساسی او در ترجمه متون نیچه- می توانم گفت که هیچکدامشان ضرورتا نقد فرهنگی نیست و او اگر تجربه حکومت اسلامی را نمی دید معلوم نبود از پای درسهای فردید به مدرنیته کوچ کند. درسته که حافظ بخاطر برد همگانی شعرش شایسته واکاوی و نقد فرهنگی است اما من کار آشوری را در این جهت نمی بینم.بله مقالاتش در جستار،گاه به سمت نشان کردن مشخصات دنیای مدرن پیش می رود. به نظر من روشنترین راه گذر به مدرنیته از اینجاست: مسلط شدن بر متن سنت و توان درک ژرف و واشکافی فنی قرآن و حدیث و فلسفه ابن سینا و ملاصدرا و مرداب عرفان متصلب، سپس تأملات دراز دامن در متون اندیشگی غرب از افلاطون و ارسطو تا هیدگر و ویتگنشتاین و سپس داشتن شجاعت مواجهه با دنیایی که نیچه توصیفش می کند والا اینگونه می شویم همیشه: سنتمند به دنیا می آییم در آن رشد می کنیم، در دبیرستان عاشق می شویم و اندکی شاعر سپس در دانشگاه روشنفکر و سپس هجرت به غرب و سپس در میانسالی به آن طرف شیب بازگشت به سنت و درویش شدن و مرید آقایی شدن و دست بوسی همان سنت و هزار بار توبه از آنچه خوانده ایم و دیده ایم و کرده ایم و این یعنی بلاهت محض ما ایرانیان نیمه باهوش!

     
  21. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته لطفا قطعه ای از افاضات فرمانه پلیس ایران را بخوانید تا بعداتوضیح بدهم . ——–واکنش فرمانده ناجا به تشییع پاشایی
    کد خبر: ۴۵۸۷۲۴تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۳ – ۱۲:۳۲ – 16 December 2014
    پیش بینی فتنه 88 از شش ماه قبل، روایتی از سفر به اوگاندا، ضرورت پیشتازی در پیش بینی وقایع، قدردانی از پلیس عراق به خاطر تامین امنیت زائران، حرکت ناجا در خط امام و غیره از مهمترین مسائلی بود که فرمانده نیروی انتظامی در سخنرانی که به مناسبت هفته پژوهش داشت به آنها پرداخت.

    به گزارش ایسنا، سردار اسماعیل احمدی مقدم در همایشی که به مناسبت هفته پژوهش در محل دانشگاه علوم انتظامی امین برگزار شد با برشمردن ویژگی‌های عقل و موارد صحیح استفاده از آن گفت: عقلی که موجب نابودی ملت‌ها، سازماندهی گروه‌های تروریستی و غیره شود عقل نیست، بلکه جهل است و به کسی که از علم و عقل سوء استفاده می‌کند نباید گفت عاقل. عقل زمانی عقل است که در مسیر نورانی خدمت به مردم و برای توسعه عدالت و کرامت انسانی باشد.

    احمدی مقم با تاکید بر اینکه باید علم و عقل را در مسیر هدایت و نورانیت به کار ببریم، گفت: مرز ظریفی وجود دارد میان عقلی که اسلام می‌گوید و عقلی که در غرب به آن اشاره می‌کند. عقلی که موجب توسعه ناامنی، رواج فساد، فروپاشی خانواده و غیره شود عقل نیست.

    وی با اشاره به استفاده‌های نابجایی که از استعدادها و ظرفیت‌های عقل در برخی از کشورهای غربی می‌شود، افزود: ببینید امروز شهوت جنسی را که عاملی برای افزایش نسل است به چه تبدیل کرده‌اند. آنرا تبدیل به هم جنس بازی، رابطه با حیوانات و غیره کرده و از گسترش جمعیت و افزایش نسل جلوگیری کرده‌اند.

    احمدی مقدم با تاکید بر ضرورت انسان شناسی خاطر نشان کرد: تا زمانی که جایگاه انسان و رسالت او در آفرینش را درک نکرده‌ایم با مشکلات مواجه خواهیم بود.

    وی با بیان اینکه ترسیم سند راهبردی مهمترین سندی است که حرکت ما را تظمین می‌کند، خاطر نشان کرد: باید در تنظیم اسناد خوب عمل کنیم و علاوه بر آن در عمل کردن به این اسناد نیز عملکرد خوبی داشته باشیم.

    احمدی مقدم با بیان اینکه اگر یک راهبرد با شاخص‌های اندازه گیری همراه نباشد ارزشی ندارد، گفت: امروز می‌توانیم ادعا کنیم که در حوزه پژوهشی پلیس در سطح منطقه جایگاه نخست را داریم و دیگران حرفی برای گفتن ندارند البته ممکن است پلیس برخی از کشورها از نظر ابزاری و آن هم به دلیل حمایت برخی قدرت‌ها مجهز باشند اما از نظر دانش بومی هیچ حرفی برای گفتن ندارند و نهایت امکاناتشان جستجویی ساده در اینترنت است.

    احمدی مقدم با اشاره به این موارد بر ضرورت حفظ موقعیت برتر و ایجاد مزیت رقابتی و حضور در باشگاه قدرت‌های جهانی تاکید کرد.

    ناجا 430 عضو هیئت علمی دارد

    فرمانده ناجا با اشاره به ویژگی‌های پژوهشی در نیروی انتظامی اظهار کرد: امروز ناجا 430 عضو هیئت علمی دارد و علاوه بر آن 1900 نفر از اعضای هیئت‌های علمی در دانشگاه‌ها نیز با ما همکاری دارند و بیش از 60 نشریه در حوزه‌های مختلف نیز منتشر می‌شود.

    وی با اشاره به اهمیت و ضرورت اقدامات پژوهشی و تحقیقی در سازمان‌ها افزود: آن زمانی که ما می‌خواستیم 10 میلیارد را به کارهای پژوهشی اختصاص دهیم عده‌ای می‌گفتند با این پول هزار سمند بخرید تا بیشتر به دردمان بخورد و کارهای پژوهشی فایده‌ای ندارد اما امروز شرایط طوری شده که دیگر هیچ مسئولی در ناجا وجود ندارد که خودش از بودجه خرید خودرو و ساختمان کم نکند و به کارهای تحقیقات اختصاص ندهد که این یک نکته بسیار مهم است.

    فرمانده ناجا با تاکید بر اینکه از نظام دستوری علمی به بیرون نمی‌آید و باید پویایی وجود داشته باشد، خاطر نشان کرد: باید سند راهبردی‌مان را بیشتر و دقیق تر تنظیم کنیم و طوری باشد که حرکت به سند بعدی همانند یک پرش از نقطه اوج به آغازی دیگر باشد.

    فتنه 88 را از شش ماه قبل پیش بینی کرده بودیم

    به گزارش ایسنا، فرمانده ناجا با اشاره به ضرورت قدرت پیش بینی و پیشگیری از وقایع در پلیس اظهار کرد: فتنه 88 اتفاقی بود که از یک سال قبل نمی‌شد آنرا پیش بینی کرد اما ما از شش ماه قبل آنرا پیش بینی کرده و خودمان را آماده کرده بودیم و کسانی که حضور ذهن داشته باشند می‌توانند مانورها و عملیات‌های ما را به خاطر بیاورند که در آن زمان برگزار شد، البته فکر نمی‌کردیم که این قدر حجم داشته باشد.

    وی ماجرای فوت و تشییع جنازه پیکر مرحوم پاشایی، ماجرای سفر زائران به عراق در ایام اربعین و غیره را از دیگر مواردی برشمرد که نیازمند قدرت پیش بینی پلیس است و گفت: برابر آمار رسمی یک میلیون و 300 هزار نفر از مرزهای کشور خارج شدند. حالا ممکن است در این بین 100 هزار نفری هم جور دیگری عمل کرده باشند که زور ما به آنها غلبه نکرده بود. امروز هم برگشت این افراد مشکل است و شرایط طوری شده که ما یگان ویژه را که نیرویی برای سرکوب مردم است در آنجا مستقر کرده‌ایم و آنها بارکش مردم شده‌اند و معنای اجتماعی کردن یگان ویژه هم همین است و در همین راستا ما وظیفه امدادی را نیز به آنها محول کردیم.
    خوب توجه کردید !! ایشان بالاخره افشا کرد و رسما اعلام نمود که یگان ویژه فقط برای سرکوب مردم درست شده نه بارکشی !!! جهت خواندن اصل خبر به سایت ( تاب ناک ) توجه تان را جلب میکنم . با احترام.

     
  22. سيدسجادحسيني

    باسلام برناظران گرامي ودينداران عزيز

    دولت و ابزارهای الزام به شریعت

    طرح مسأله

    شهروندانی که در یک کشور زندگی می کنند، از نظر علائق و گرایش های دینی متفاوت اند، و حتی اگر قاطبه ی آنان پیروِ یک مذهب باشند، باز هم از نظر عمق ایمان یکسان نبوده و در پای بندی به دستورات دینی، برخی ضعیف و یا متوسط اند. در این صورت چگونه می توان حکومت را مسئول اجرای شریعت در جامعه دانسته تا دینی زندگی کردن را در میان شهروندان، رواج دهد و آنان را به رعایت موازین شرعی در رفتارهایشان وادارد؟

    سکولارها، چون دخالت حکومت در امور دینی را نمی پذیرند و دین را هم موضوعی شخصی قلمداد می کنند، پاسخ روشنی به این سؤال دارند و به طور کلی چنین مسئولیتی را از دولت نفی می کنند، ولی مسمانانی که به شریعتی فراگیر در امور دنیوی باور دارند و حکومت را هم نسبت به شریعت بی تفاوت نمی دانند، چه پاسخی داشته و چه راهکاری ارائه می کنند؟

    قاعدتاً در این باره دو راهکار اساسی وجود دارد:

    یکی آن که چون حکومت دینی همه ی “اهرم های قدرت” را در اختیار دارد، لذا باید آن ها را به کار گرفته تا دین را در «زوایای زندگی» شهروندان وارد و حاکم سازد. حکومت علاوه بر ابزار پلیس و نیروهای امنیتی، از ابزارهای مادی و اقتصادی و فرهنگی هم برخوردار است، و وقتی این مجموعه در یک مدیریت متمرکز و هماهنگ عمل کند، جلوی خلاف شرع گرفته می شود، تصور کنید که از یک سو پلیس با افراد بدحجاب برخورد کند، و از سوی دیگر در ادارات به آن ها خدمتی ارائه نشود، و از سوی دیگر، از ورود آن ها به فضاهای عمومی مانند پارک و سینما، جلوگیری گردد، و از سوی دیگر آن ها از خدمات عمومی، مانند مترو محروم شوند، و از سوی دیگر، در دبیرستان و دانشگاه، از ورود یا ادامه تحصیل آن ها ممانعت بعمل آید و از سوی دیگر…..، قهراً کسی جرأت بدحجابی نخواهد داشت، و همین طور گناهان علنی دیگر.

    راهکار دوم آن است که دولت باید زمینه های دینی زندگی کردن مردم را با استفاده از ابزارهای فرهنگی و تقویت ایمان فراهم آورد و استفاده از ابزارهای دیگر، به «شرایط خاص» که زمینه های موفقیت آن وجود دارد و در عمل به تقویت بنیاد اعتقادی و اخلاقی شهروندان می انجامد، محدود است. این مقاله، در صدد تبیین و استدلال بر نظریه ی دوم است و در ضمن به نقد و بررسی نظریه ی اول نیز می پردازد.

    فلسفه ی ارائه ی تدریجی شریعت

    از نظر تاریخی مسلم است که پیامبر خدا، احکام اسلامی را به «تدریج» به مردم اعلام کرد و در حالی که در سال های اولیه بعثت، تکالیف و وظایف مسلمانان بسیار اندک و محدود بود، در سال های بعد، آرام آرام، گستره ی شریعت، توسعه یافته و بر احکام افزوده گردید.

    ولی آیا این شیوه ی تشریع و بیان، یک حادثه ی اتفاقی بود که ارزش تحلیل و تأمل ندارد!؟ و یا این شیوه ناشی از آماده نبودن قوانین و احکام مورد نیاز انسان ها و در نتیجه معطل شدنِ آن ها بود!؟ و یا تأخیر در تشریع برخی احکام به دلیل ابهام در تصمیم گیری تردید و در جَعل آن ها بوده است!؟ و یا شارع در اعلام یک باره و تشریع دفعی احکام، احساس ترس و نگرانی می کرده و از جرأت و جسارت لازم برای گفتن صریح و سریع برخی تصمیمات، برخوردار نبوده است!؟ و یا … .

    متفکران اسلامی که به «حکمت الهی» در تشریع اعتقاد دارند، هیچ یک از این احتمالات را مطرح نکرده و نمی کنند، از نظر آن ها، «تدریج در تشریع» مبتنی بر یک «درک حکیمانه» و نگاه واقع بینانه به وضع زندگی بشر است. زیرا اگر «شریعت» باید به اقتضای «طبیعت» بشر باشد، چون تغییر خلق و خو، و تصحیح رفتارها، امری تدریجی است، لذا شریعت هم باید با رعایت آن «تدریجی» بیان شود تا به مرور زمینه های عینیت یافتن آن به وجود آید. دانشمندان اسلامی که نگاه عاقلانه به فقه و نگاه حکیمانه به تشریع دارند می گویند: تشریع دفعی و یک باره احکام در آغاز بعثت، و در حالی که هنوز روحیّات جاهلیّت و سنن جاهلی در بین تازه مسلمانان رسوخ داشت، عملاً آرمان پیامبر را به «شکست» می رساند، زیرا مسلمانان که «تحمّل» مدلِ جدید زندگی را نداشتند، نه تنها آن را نمی پذیرفتند، بلکه از بقیه ی اعتقادات دینی هم عقب نشینی کرده و آئین جدید را به کلی طرد می کردند. پس پیامبر با توجه به”اصل تدریج”، با مردم و برخی از رفتارهای غلط آن ها همراهی می کند تا به مرور زمینه های جایگزین کردن مدل جدید زندگی فراهم شود.

    خوشبختانه این موضوع مهم که الهام بخش «شیوه ی اجرای احکام دینی» است در علوم مختف اسلامی از جمله کلام، تفسیر، حدیث، فقه، و اصول مورد توجه علماء قرار گرفته و هر کدام از زاویه ای ، آن را مطرح و تأیید کرده اند.

    میرزای قمی از جنبه ی سیاسی به موضوع نگاه می کند و می گوید:

    «پیامبر در آغاز با مدارا و مسامحه با توانگران و منحرفان برخورد می کرد تا تدریجاً بر قوّت اسلام افزوده شده و بنیان جامعه اسلامی قدرت یابد.» (القوانین المحکمه، ج4، ص393)

    میرزای آشتیانی نگاهی ترتیبی به موضوع دارد و می گوید:

    «اسلام احکام خود را تدریجاً ارائه کرده تا در مردم میل و رغبت به پذیرفتن آن ها به وجود آید، چرا که اکثر انسان ها انگیزه های قوی برای تن دادن به تکالیف نداشته و اگر سهولت رعایت نشود، آنان از شریعت فاصله می گیرند.» (الرسائل التسع، ص91)

    و عالمان اصولی وقتی با این اعتراض مواجه می شوند که: چرا در بیان احکام که توسط پیامبر و ائمه صورت گرفته، گاه بین ذکر “قید” یک حکم با بیان اصل “حکم” فاصله می افتد و بر خلاف شیوه ی متعارف، تقیید و تخصیص، با تأخیر ارائه می شود، از همین مبنا استفاده کرده و مانند شیخ انصاری گفته اند:

    همان گونه که اصل بیان تکالیف به تدریج صورت گرفته با این که همه ی مکلّفان دارای تکلیف واحد اند هم چنین تقیید و تخصیص برای ادله ی عام و مطلق هم تدریجاً صورت گرفته و مردم برای ترک برخی از واجبات یا انجام برخی محرمات به اقتضای حکم ظاهری، آزاد گذاشته شده اند. (فرائد الاصول، ج4، ص95)

    در لا به لای این مباحث دقیق که در دانش اصول فقه مطرح شده و در این جا نمی توان به تفصیل آن را ارائه کرد، نه تنها «سیر تدریجیِ» تحوّل در رفتار انسان ها تا رسیدن به نقطه ی مطلوب دین، «معقول» تلقی گردیده، بلکه بالاتر از آن، امری” لازم و ضروری” شمرده شده که بی اعتنائی به آن پیامدهای منفی به جای می گذارد و به تعبیر حضرت امام خمینی، به «فساد» می انجامد، برای این که چنین فسادی در جامعه اتفاق نیافتد و دین گریزی رخ ندهد، «باید» با بیان تدریجی احکام، گاه آن چه که “حرام” است، “آزاد” گذاشته شود چرا که اگر احکام شرعیه یک باره صادر شود، موجب فساد و تباهی در میان مردم است:

    «یمکن جعل الاباحة فی مورد فیه اقتضاء الحرمة و النهی و لکن یمنع مانع عن النهی عنه فعلاً فإن الاحکام الشرعیة لم تصدر دفعة واحدة لاستلزامه الفساد، بل صدرت تدریجاً…» (تنقیح الاصول، ج3، ص264)

    و همان گونه که این مباحث نشان می دهد در نزد عالمان عقل گرا و مصحت اندیش شیعه، «مصلحت تدریج» چندان ضروری و مهم است که به دلیل چنین مصلحتی، شرع مقدس، از احکام واقعی خود صرف نظر می کند تا مبادا اصرار بر رعایت «احکام واقعی»، بدون در نظر گرفتن زمینه های مناسب اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی، به عوارض منفی از قبیل “دین گریزی” بیانجامد. لذا علمای بزرگ اصول مانند آیة الله خوئی می گویند احکام دینی به تدریج بیان شده تا دینداری بر مردم تسهیل شده، و به شریعت رغبت و تمایل پیدا کنند، و این مصلحت تسهیل و ترغیب، از مصلحت ملاکات واقعی احکام که از دست می رود، قوی تر و مهم تر است:

    «إنّ بیان الاحکام علی نحو التدریج لمصلحة التسهیل علی الناس نظراً الی انّ بیانها دفعة واحدة یوجب المشقّة علیهم و طبعاً توجب النفرة و الاعراض عن الدین، و من الطبیعی أنّ هذا مفسدة تقتضی ان یکون بیانها علی نحو التریج لیرغب الناس فیه رغم أنّ متعلقاتها مشتملة علی المصالح والمفاسد من الاول، فتأخیر البیان لمصلحة التسهیل علی الناس و رغبتهم فی الدین، و من الواضح أنّ هذه المصلحة اقوی من مصلحة الواقع التی تفوت عن المکلّف.» (محاضرات فی اصول الفقه، ج4، ص483)

    نگارنده وقتی به این مباحث در فقه و اصول می رسد، شگفت زده می شود که فقهاء در تحلیل شریعت، چقدر حکیمانه نظر داده و چگونه دین را بر اساس معیاری عقلانی تبیین کرده اند، مثلاً در عبارت فوق، آیة الله خوئی به این نکات اشاره کرده است؛

    الف) تسهیل بر مردم، یک مصلحت مهم است.

    ب) شرع مقدس خود را ملزم به رعایت این مصلحت می داند.

    ج) ارائه ی یک باره ی احکام، برای مردم مشقّت آفرین است.

    د) در سختی و تنگنا قرار دادنِ مرم به نفرت از دین و دین گریزی می انجامد.

    ه) برای رعایت این مصلحت، گاه باید از مصلحت احکام واقعی صرف نظر کرد و از طرح آن ها چشم پوشی نمود.

    و) رعایت جاذبه ی دین توأم با تسهیل، از رعایت احکام واقعی خداوند، مهم تر است.

    حال سؤال این است که اگر این اصول شش گانه، مبنای عقلی متقن دارد و در اصول فقه پذیرفته شده اند، آیا می توان آن ها را به دوره ی پیامبر اسلام محدود ساخت؟ و آیا احکام عقلی از نظر زمانی تخصیص پذیر است؟ و آیا می توان گفت که در عصر رسول خدا، در جهت رعایت این اصول، تسهیل بر مردم جاهلیت و تدریج در بیان شریعت و تکالیف، ضرورت داشته، ولی پس از آن این اصول باطل شده است؟

    آیا هیچ عاقلی این اصول را چنین تأویل و تفسیر می کند که:

    الف) تسهیل بر “مشرکان جزیرة العرب” مصلحت مهمی بوده است،

    ب) اسلام خود را ملزم به رعایت مصلحت “ساکنان حجاز” می دانسته است،

    ج) ارائه ی یک باره ی احکام، برای مردم “دوره ی پیامبر” سخت بوده است،

    د) در سختی قرار دادنِ “مردم جزیرة العرب”، موجب نفرت آن ها از دین بوده است،

    ه) برای مصلحت مردمِ “آن دوره”، گاه از مصلحت احکام واقع صرف نظر می شده است،

    و) رعایت جاذبه ی دین در حق “اعراب بدوی”، از رعایت احکام واقعی خداوند مهم تر بوده است.

    اگر عقل این گونه تقییدها را نفی می کند، و بر عموم و شمول آن اصول و حاکمیت پیوسته و دائمی آن ها حکم می کند، پس چرا در عصر حاضر، نباید آن ها را در نظر گرفته، و چرا در این زمان نباید با توجه به آن ها، برای “اجرای احکام دینی”، برنامه ریزی کرد؟ و چرا ما توقع داریم یک باره همه ی احکام در سطح جامعه به اجرا درآید؟ و چرا معتقدیم که دولت اسلامی باید با بسیج همه ی امکانات خود، یک باره راه های مخالفت را به روی همه ی شهرندان ببندد؟ آیا “دیروز” نفرت از دین یک مانع موجّه برای صرف نظر کردن از اجرای شریعت بود، ولی “امروز” نفرت از دین محذوری ندارد؟

    ادامه دارد…

     
  23. Mr. Nurizad:
    I enjoyed this piece. You are certainly a member of a wrong nation! The degree of your intellect along with your tenacity is impressive. If you were a member of any western nation, I am sure your brainpower would have been greatly treasured.
    Alas! Iranian nation is a fundamentalist one. It has been kept and encouraged as such by the great powers. There is no question in western academia about Khomeini being a product of MI6. Many fraudulent doctorate degrees (mostly in law and Islamic studies) including the one Rohani holds are issued by universities affiliated with powerful political structures that are holding Iran back.
    “They” established, maintained and would preserve this regime, because “it“guarantees their interests and is fundamental to their plan for the region for decades into the future. There is no easy way out of this bondage. Except, of course, if somehow every Iranian can change the way he/she thinks and processes information. If they could just learn from the past and not living perpetually in one; if they could stop worshiping dead people and pay more attention to the living; if they could put their national interests before their selfish individual interests; and if they could put their belief system into perspective.
    Respectfully,
    Steven
    (The preceding comment was in regards to items 4 and 5)

     
  24. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : و با سلامی گرم خدمت جناب مرتضی ( بنا به فرموده خودشان سعی میکنم که دیگر لقب سید بودنشان را قلمی نکنم) و دیگر سینه چاکان حضرات آیت الله ها این افاضات فردی است که ملقب به آیت الله است و به عبارت بهتر نشان الله در ایشان نهفته !! خوب این موجود چطور به خودش اجازه میدهد که برای نصف مسلمانان ایران بلکه جهان تعیین تکلیف کند و تشخیص دهد که اسلام برای این نیم (ذلیل و توسری خور) و صد البته با کمال پوزش از خانم های عزیز فقط مدیریت خانه و بهتر بگویم بیت را در نظر گرفته چون ایشان این طور تشخیص داده و مثلا سر کار خانم ستوده که به نظر بنده فخر زنان ایران هستند چرا یک وکیل شده اند باید به خانه بروند و دود چراغ بخورند تا اسلام ایشان به خطر نیفتد و مدال آوری بانوان افتخاری ندارد!! خودتان قظاوت کنید . با احترام ———————-آیت الله جوادی آملی:
    مدال آوری زنان باعث افتخار نیست
    کد خبر: ۴۵۸۸۵۲تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۳ – ۱۶:۲۸ – 16 December 2014
    حضرت آیت الله جوادی آملی گفتند: نباید در حوزه زنان و اهمیت و جایگاه آنان دنباله رو غربی ها باشیم که مثل آنها در مسابقات ورزشی برای ما مدال بیاورند؛ زیرا مدال آوردن برای زنان عامل افتخاز نیست بلکه اسلام بالاترین جایگاه را برای آنها در نظر گرفته است.

    به گزارش خبرگزاری «حوزه» این مرجع تقلید ظهر امروز در دیدار با معاون رئیس جمهور در امور بانوان، با اشاره به این نکته تنها اسلام است که توان اداره و مدیریت جهان را دارد، اظهارداشتند: ظرفیت بالای اسلام است که در اربعین 20میلیون جمعیت را در حول محور امامت جمع می کند، زیرا نیت این مردم خدایی بود.

    ایشان با ذکر این مطلب که تمدن غربی که خود را مدیر دنیا می داند با دو جنگ جهانی 70میلیون کشتار را روی دست جامعه جهانی گذاشته است، افزودند: فساد در دنیا به دلیل همین دوری از معرفت اسلامی است و همین امروز نیز غربی ها به دلیل این که از فسادهای خود خسته شده اند به دموکراسی روی آوردند.

    این مرجع تقلید خاطرنشان کردند: دست مدعیان دموکراسی روی ماشه بمب اتم شان است و جریان های بین المللی نیز نمی توانند جلوی آنها را بگیرند پس امیدی به آنها نیست.

    حضرت آیت الله جوادی آملی گفتند: چگونه بپذیریم در کشوری که دانش هسته‌ای دارد موش و سایر موجودات را هم می‌پرستند.

    این مرجع تقلید با اشاره به اهمیت جایگاه زنان در اسلام، تصریح کردند: اسلام بهترین جایگاه را برای زنان در نظر گرفته است و نیازی نداریم که به الگوی غربی برای زنان دست بیازیم.

    ایشان گفتند: نباید در حوزه زنان و اهمیت و جایگاه زنان دنباله روی غربی ها باشیم که مثل آنها در مسابقات ورزشی برای ما مدال بیاورند؛ زیرا مدال آوردند برای زنان عامل افتخاز نیست بلکه اسلام بالاترین جایگاه را برای آنها در نظر گرفته است.

    این مرجع تقلید با ذکر این مطلب که نیمی از جامعه ایران را زنان تشکیل می دهند، بیان کردند: در هر جامعه ای تا زنان جامعه به خوبی ساخته نشوند و شخصیتشان شکل نگیرد نمی توانیم انتظار جامعه ای سالم را داشته باشیم.

    ایشان گفتند: نقش زنان در اسلام، مدیریت خانواده است؛ مرد در اسلام وظیفه تامین زندگی و مسکن را به عهده دارد و زن آرامش را به خانه می آورد؛ از منظر اسلام زنان مجرای فیض الهی بوده و این فیض را به فرزندان در رحم هم منتقل می‌کنند.

    این مرجع تقلید خاطرنشان کردند: این مقام و جایگاه رفیعی که زنان از آن برخوردارند در دنیای غرب به صنعت و فناوری تقدیم شده است و این چیزی نیست که اسلام آن را بپذیرد.

    آقایی مان را به رخ آمریکایی ها بکشیم

    حضرت آیت الله جوادی آملی با ذکر این مطلب که مودت و محبت به عنوان اصول محوری تشکیل خانواده سالم در اسلام است، گفتند: ملت ما به برکت همین اسلام و مکتب اهل بیت(ع) به آقایی رسیده است ؛ آقایی که باید در مذاکرات مان هم به طرف آمریکایی به رخ کشیده شود.

    این مرجع تقلید یادآورشدند:ایران اسلامی و ملت ایران نه به بیراهه رفته‌است و نه کسی را به بیراهه کشانده است زیرا بر اساس منطق اسلام حرکت می کند؛ اسلام ما را از رفتن به سمت دنیا بازداشته است زیرا نمی خواهند که ما اسیر این دنیا باشیم.

     
    • با سلام به دوست پر انرژی و محترم جناب مهرداد عزیز

      جناب مهرداد

      اولا: از اینکه به توصیه من در مورد قلمی نکردن سیادت من عمل کردید بسیار ممنونم ،البته من به سیادت خود افتخار میکنم ،اما از باب ایرادی که برخی دوستان کرده بودند و برای دفع توهم آنان من این خواهش را کرده بودم.

      ثانیا:این بنده خود در سطح آیت اللهی هستم و در مسائل اسلامی استقلال نظر دارم و نیازی به سینه چاکی هیچ آیت اللهی ندارم ،ضمن تشکر از شما که مرا ملقب به “سینه چاکی آیت الله ها” فرمودید ،خدمت شما عرض می کنم ،برای من حقیقت و حق گویی مهم است نه سینه چاکی این و آن آیت الله.

      ثالثا:جنابعالی در این گونه مسائل نظری سعی کنید با پرهیز از گوشه کنایه زدن ،ابتدا سخن فرد مورد نظر را خوب درک کرده پس از آن ،اگر نقدی به محتوا دارید نقدتان را بدون توهین و تحقیر و گوشه کنایه زدن ابراز کنید،جنابعالی الان بغیر از نقل قول ایشان و توهین و تحقیر ،نقدتان به سخن ایشان چه بود؟

      رابعا:مطلبی که جناب استاد بزرگوار آیت الله جوادی آملی ارائه کرده اند ،اجمالا اشاره به نقش اصلی و اصیل زن در خلقت و تکوین و تشریع است،مگر ایشان گفته اند که زنان حق تحصیل و رسیدن به کمالات عالیه علمی و اجتماعی و فرهنگی را ندارند که شما مورد خانم ستوده را مطرح کرده اید؟
      آنچه که مد نظر استاد بوده است نقدی به جنبه محور قرار دادن مدال آوری در عرصه ورزش است آنهم نه بصورت مطلق و با رعایت شان و شوونات و پوشش مورد نظر اسلام،در واقع بیان ایشان ممنوعیت ورزش یا مدال آوری نبوده است ،بلکه این بیان بیانی است در مقام ارزش زن و اولویت های شخصیتی زن ،بیاد دارم نقد ایشان مربوط بود به برخی ورزش های رزمی که مدتی قبل از تلویزیون پخش می شد و برخی خانم های محترم در آن با پا در هوا کردن و ضربه زدن به دیگری اقدام به مدال آوری کرده بودند،البته مقصود ایشان هم بیان ممنوعیت ورزش یا ورزش های رزمی نبود،بلکه به احتمال قوی بیشتر ناظر به پخش و ترویج این سبک ورزشها در حوزه زنان و برای مدال آوری بود.پس آنچه که در همین کلامی که شما از ایشان نقل کرده اید مورد نظر بوده است ،تاکید بر نقش و جنبه تکوینی و عنصر مادر بودن زن است ،نه بیان ممنوعیت حضور زنان در اجتماع و در عرصه های علمی و فرهنگی و دانشگاهی و نظایر اینها.
      شما اگر مایلید به تمام نظر و رای ایشان در باب حقوق اجتماعی زن ،آگاهی پیدا کنید کافی است به کتاب نفیس ایشان تحت عنوان “زن در آینه جمال و جلال” مراجعه کنید تا ملاحظه کنید که در آن کتاب چگونه از حقوق زن وفق قوانین اسلام دفاع شده است.
      دوست گرامی،جناب مهرداد ،بشما توصیه میکنم در همه مسائل و مقوله ها ،با عینک سیاسی و سیاست زدگی و مخالفت های حکومتی نظر و قضاوت نکنید،بتعبیر مرحوم حکیم حاج ملا هادی سبزواری ره فهمیدن سخن مردم هنر است نه ایراد و اشکال کردن.

      با احترام

       
      • با عرض سلام خدمت عزیز دل جناب مرتضی : عزیز دل برادر اگر باز به کامنتی گذاشتم توجه مینمودید بین شما و دگران که به لفظ سینه چاکان تایپ کردم فاصله بود و خواستم که شما و آن دگران را از هم قدری فاصله بیندازم که متاسفانه به مذاق برادر بزرگوارم خوش نیامد!! که واقعا منظور من آن جناب نبود!! والا از دیگران یادی نمیکردم! اگر به اصل خبر خوب توجه کنید نکته پیچیده ای در آن نمی یابید!! ایشان اعلام کردند که اسلام بالا ترین جایگاه را برای ایشان(زنان) در نظر گرفته !!! خانه داری آیا بزرگ ترین جایگاه برای یک زن است؟؟ من سرکار خانم ستوده را مثال زدم که بهترین دلیل زنده ایشان است والا در مملکت خودمان زنان بسیاری وجود دارند که علاوه بر خانه داری بار مسئولیت مدنی دیگری در جامعه میکشند که این مهم از عهده بسیاری از مردان ساخته نیست پس لطفا جایگاه زنان را به بالا ترین یعنی خانه داری تنزل ندهند بهتر است. در ثانی در کجای قرآن کریم به خانه داری زن تاکید شده که ایشان از اسلام مایه میگذارند؟؟ چند دختر پر شور که با اجازه قطعی خانواده هایشان به ورزش پرداخته اند و مدال آور شده اند ! آیا برای خانواده شان افتخار ندارد؟؟ مگر خدای نا کرده قدم در بی راهه گذارده اند؟؟ متاسفانه خشکه مذهبیون و بعضی روحانیت نظر شخصی خود که همانا خانه دار بودن یک زن را به دیگران تسری میدهند و نظر خود را عین اسلام هم میدانند!شما میدانید که اگر دختری در خانواده مدال بیاورد چه شور و غوغایی در خانواده به پا میشود؟ و چه اعتماد به نفسی در خود آن دختر پدید می آید؟ حال اگر این دختر در خانه بماند و فقط به فکر کار های منزل باشد جه اعتماد به نفس مضاعفی در او به وجود می آید ؟ درثالثا هر خانواده خود تصمیم گیرنده سرنوشت خود است و به غیر ارتباطی ندارد!!که راه کار ارائه کند!!این دخالت ها دیگر فضولی در کار مردم است!!ایشان می گویند مدعیان دموکراسی دستشان روی ماشه بمب اتم است !!یعنی ایشان فکرنمیکند اگر به این حکومت اجازه میدادند تا الان بمب ئیدروژنی و نوترونی را هم ساخته بودند!! به قول معروف کور خودمم بینای مردم !! ایشان این جکومت خود کامه که سر تا پای این مملکت را به فساد کشانیده را نمیبینند!!؟؟ جمعی ارازل را به اسم برادران ارزشی به جان یک ملت انداخته اند و داد از عدم دموکراسی درکشور بیگانه میزنند!! واقعا زهی نا دانی و نا جوانمردی و معکوس نمایی!! جناب اقا مرتضی عزیز لطفا دوباره پیغام ایشان را با دقت بیشتری بخوانید تا متوجه منظور ایشان که همانا رفتن به خانه تمام زنان است را بهتر ببینید!ایشان واقعا متوجه امور نیست؟؟ که میگوید آقایی مان را به رخ امریکا یی ها بکشیم؟؟ دیگر کدام آقایی را به رخ آن یانکی ها بکشیم؟ تکنولوژی بسیار پیشرفته مان را ؟؟ محیط زیست بهشت گونه مان را ؟؟ دموکراسی عالی مقدارمان را ؟؟ زندان های خالی مان را ؟؟ از بین رفتن فقر و بی کاری مان را ؟؟ از جوانان پرشور و با انگیزه مان که دو دستی مملکت را چسبیده اند وحاظر نیستند برای تحصیل وکاربه دیار کفر آنان بروند را ؟؟ از سیل باز گشت ایرانیان علم آموخته که برای بازگشت به وطن اسلامی صف کشیده اند تا کارهای روی زمین مانده را به آنان واگذار کنند را ؟؟ دولت مردان پاک دست را که ریالی مال حرام به بیت خود نمیبرند را ؟؟ آن وقت در چین کمونیست اگردر دولت کسی اختلاس کند فورا اورا اعدام میکنند. در مملکتی که یک بهایی را به دلیل اینکه پدر و مادرش بهایی بوده و لاجرم او هم بهایی هست را از هستی ساقط می کنند و به قول نا جوانمردی بهاییان حق زندگی هم ندارند را چه گونه ارز یابی میکنید ودر پایین ایشان میگوید ایران اسلامی به بیراهه نرفته و کسی را به بیراهه نمیکشاند!! خودتان قظاوت کنید که در ابتدای انقلاب چند نفر را آقایان ترور کردند و دستور ترور محرمانه صادر کردند!! مثل شاهپور بختیار که اورا شرحه شرحه کردند ویا یک خواننده موسیقی به نام فرخ زاد که آن بی جاره را به عنوان مهمان و پناهنده به خانه اش رفتند و جسد تیکه تیکه شده اش را ملوث هم نمودند !! من باب مثال یک هندی به نام سلمان رشدی که کتابی موهن آیات شیطانی به رشته تحریر در آورد که شناخته شده هم نبود چون دارای ادبیاتی بسیار سطح پایین و بسیار نازل بود را آقای خمینی حکم ترور وی را صادر کردند که دنیا را به تعجب وا داشت و به هم ریخت و بنیاد های گوناگون امثال سپاه بسیج جان بازان و مستضعفان مبالغ بسیا هنگفتی براسر آن بد بخت تعیین کردند. و بین هم مسابقه چشم هم چشمی گذاشته بودند از مبالغ هنگفت !! که شاید به میلیارد دلار رسید و حکومت انگلستان به ناچار وی را تحت حفاظت بسیار شدیدی قرار داد ولی در عوض کتاب آیات شیطانی وی پر فروش ترین کتاب آن زمان شد و هرکس که شنید وی باید ترور شود شیفته آن شد که وی در آن کتاب چه نوشته که محکوم به مرگ شده !! این یعنی اگر روحانیت نتوانست از راه منطقی و نوشتاری جواب کسی را بدهد فورا چوب تکفیر بلند میکندو و حکم مرگ و نیستی میدهد !! با این دست آورد ها به یانکی ها پز بدهیم و آقایی مان را جار بزنیم ؟؟کجای شرع انور گریه و ناله بر ابا عبد الله ثواب شناخته شده مظلومیت و رشادت ابا عبد الله بر هر کافر و متدینی غیر قابل انکار است ولی بر سر وسینه زدن چه دردی را دوا میکند که علمای اعلام مردم را به آن تهییج میکنند ؟؟ این پول هایی که خرج شد آیا به درد دوازده میلیون بی کاری که در ایران داریم خورد؟؟ آیا بی خانمانی را خانه شد؟؟ آیا مریض بی نوایی را به دارو رسانید؟؟ آیا مرحم زخم خانواده های زندانیان سیاسی بی گناهی که اتهامی مبنی بر چپاول اموال و فحشا ودیگر منکرات شرعی نداشتند شد؟؟ایا این دو میلیون نفری که با هر سختی به عراق رفتند میدانند که در زندان های ما چه میگذرد ؟؟ ولله قسم اگر بدانند که این رشید مردان و شیر زنان گناهی بجز آزادی خواهی و دفاع از حقوق حقه همین مردم نمی کنند.به جای گریه و نوحه بر این مظلومین که فریادشان به جایی نمیرسد خون خواهند بارید !! ولی دریغ ودرد که تبلیغات روحانیون و حتی شما بله شما آقا مرتضی عزیز آن چنان قوی و سهمگین است که این جمعیت بیست میلیونی که هیچ شاید نود در صد ایرانیان اصلا نام آن زندانیان را نمیدانند که حتی جرم آنان را !!جناب آقا مرتضی من سطح ادبیاتم زیاد بالا نیست که بتوانم افکار درونم را به رنگ ولعاب بهتری بزنم همانطور که قبلا مفصلا برای شما کامنت گذاشته بودم اعتقاد دارم که اسلام پذیری ایرانیا ن از سر جبر و زور بود و راه دیگری میسر نبود و ما لاجرم دین را از والدین مان به ارث میبریم و این دین حنیف در دستان شیادانی قدار چماقی شده که هر مخالفی را با آن از میدان به در میبرند . و پاسداران دین حنیف اسلام شیعه که همان آیات عظام و آیت الله ها چشم خود را بر هر ناجوانمردی که در این مملکت رخ میدهد بسته اند و یا تایید میکنند! ولی اگر تار موی خانمی دیده شود فریاد وا اسلامایشان گوش فلک را کر می
        کند و.لی فساد های هزاران میلیاردی که گمان نمیکنم در تاریخ بشریت دولت مردان یک حکومت در موطن خود این چنین پلشت باشند را چه بنامیم ؟؟ جز دست در یک کاسه بودن و یا چشم بستن بر حرام این آیات عظام؟؟ با ادب و احترام

         
        • سلام آقا مهرداد گرامی

          ممنون از پاسخ مطول شما

          ببین آقا مهرداد جسارت نشود من قبلا هم گفتم شما فردی سیاسی و انرژیک هستید و ذائقه و مذاق شما ورود به انبوهی از مسائل سیاسی است که شاید من در بسیاری از موارد و انتقادها هم با شما موافق باشم،از این جهت من شما را تحسین هم می کنم ،اما متاسفانه روی همین جهت نمی شود با شما در هیچ مقوله فرهنگی علمی و غیر آن وارد گفتگو شد ،برای اینکه (با پوزش) اگر من فی المثل بگویم دو بعلاوه دو می شود چهار ،شما مثل یک ضبط صوت سیاسی شروع می کنید به ردیف کردن مسائل مختلف سیاسی قدیمی تا جدید! جسارت نشود مهرداد جان فی المثل الان بحث من با شما در نقطه ای که بحث کردیم در قتل شاپور بختیار و بمب هیدروژنی و مساله بهایی ها و مساله عزای سید الشهداء بود؟!
          عزیز! شما نکته ای از آقای جوادی آملی در مورد جایگاه زن مطرح کردید و من اشاره ای کردم ،شما چرا کلکسیون مسائل سیاسی پیش روی من می گذارید؟!
          البته دیدگاه فرهنگی شما و ذهنیت تاریخی شما در باره اصل اسلام و در باره عملکرد روحانیون و غیر روحانیون در جمهوری اسلامی برای من روشن است نیازی هم به تقدیم کلکسیون نیست ،من به نظرات شما احترام می گذارم ،اما بهرحال با توجه به وقت و امکانات باید لا اقل شیوه گفتگو و دیالوگ ماها با هم شیوه ای منطقی و مفید باشد ،در واقع برای حل یک دیدگاه اختلافی ،چه فائده ای هست که ما دهها فاکت مختلف فیه دیگر را ارائه کنیم که بحث در هریک طولانی است؟
          در هر حال از شما متشکرم اما یک نکته هم در مورد اصل بحث بگویم که بنظر من اصلا عنوان “خانه داری” عنوان غلط و نادرستی است که در زبان و گفتمان بعضی از مردم رایج است ،اصلا “خانه داری” موضوع هیچ حکمی در ادله شرعی نیست،و زن شغلی و اشتغالی بنام “خانه داری” ندارد،این تعبیری عامیانه و نادرست است.
          آنچه که مورد گفتار آقای جوادی آملی بود و من نیز توضیح دادم ،سخن از نقش تکوینی و اجتماعی زن در جامعه است ،و اینکه آیا وظیفه و نقش اصلی زن بر حسب تکوین وخلقت ،نقش مادری و تربیت فرزند و زن در برابر مرد است ،یا امور دیگری که ترویج می شود؟
          من که توضیح دادم و از کلام استاد جوادی نیز استفاده نمی شود که کسی بخواهد بگوید ورزش برای بانوان ممنوع شرعی است،اینجا در واقع بحث بحث اولویت در نقش های اجتماعی است،مثل اینکه شما به فرزندتان در حالیکه کتاب رمان می خواند توصیه کنید که کار اصلی تو این است که رشته تحصیلی ات را و کتابهای اصلی ات را مطالعه کنی،آیا این توصیه شما بمعنای ممنوعیت خواندن رمان است؟ معلوم است که اینطور نیست.
          من متاسف شدم از کلام شما که توصیه یا بیان دیدگاه شریعت از سوی یک عالم دینی متبحر را ،به “فضولی” تعبیر کردید،این از شان شما دور بود،اگر عالم یا مجتهدی بعنوان دید کارشناسانه دیدگاه و منطق دین را برای شما توضیح داد،شما البته در مرحله عمل مختارید،اما شایسته نیست بیان دیدگاه کارشناس دین را آنطور تعبیر کنید.
          حال البته بحث ما با شما مبنایی است ،شما ممکن است خداپرست هم باشید اما اصلا دین اسلام را کنار گذاشته باشید اما انسان در مقام ارزیابی و قضاوت در مورد دیگران لازم است منصف باشد و مسائل را هم مخلوط نکند.
          الان ایراد شما به بیان آن عالم مربوط بود به نقش زن در جامعه ،دیگر نباید شما جنبه های دیگر سیاسی ایشان را بمیان بکشید.
          من توضیح دادم که از بیان ایشان استفاده نمی شود که ورزش با حفظ ورعایت موازین دینی بر بانوان ممنوع باشد ،یا حضور زن در عرصه های مختلف جامعه از تحصیل و اشتغال و شوونات دیگر ممنوع باشد ،اینرا نه فقط ایشان بلکه هیچ عالم دینی نمی گوید ،پس تاکید گذاشتن روی نقش مادرانه زن و زن بعنوان همسر هیچ منافاتی با امور دیگر اجتماعی ندارد،در واقع تاکید ایشان روی همان نقشی است که مادر من و مادر جنابعالی داشته است و ما را تربیت کرده اند،این هشدار به این است که این نقش کمرنگ نشود نه آنکه زن ورزش نکند یا تحصیلات عالیه نداشته باشد یا حتی با حفظ نقش مادرانه به کسب و اشتغال و فعالیت اقتصادی نپردازد.بحث ما این بود ،حال ملاحظه کنید که شما در جوابیه تان چگونه انواع و اقسام مسائل تاریخی و مذهبی را پیش کشیده اید که هریک موضوع بحث علیحده ای است.
          در هر حال برای شما در امر خبر رسانی آرزوی موفقیت دارم ، اما خواهش و توقعم این است که اگر در موردی ابهام داشتید پیش از ورود به بحث های جنجالی سیاسی ،فقط خود آن مورد را مورد پرسش و بحث و بررسی قرار دهید.

          با پوزش از شما
          موفق باشید

           
      • با سلام به مرتضای عزیز
        شما بارها ادعا داشته اید به دمکراسی به شکلی اعتقاد دارید خواهشی که از شما دارم این است که یک آیت الله مانند شما که صاحب رای هستید وصرفا نظر عادی ندارید دمکراسی مورد قبول خود را برای افراد سایت توضیح دهید تا مثل آیت الله خمینی فردا مورد اتهام قرار نگیرد که با مردم غش در معامله کرده است .شما میدانید امروز نبسیاری از همراهان آقای خمینی نقدی جدی به مسیری که طی شده داشته اند بسیاری امروز حتی برای پیامبر در نظام حکومتی حق الهی قائل نیستند وامر حکومت را متعلق به مردم وحق مردم میدانند.شما آنطور که پیداست دمکراسی را یک زینت میدانید واگر نباشد هم اسیبی به اصل موضوع که حاکمیت امور شرعی بر مردم است نمیزند.ما بسیار مشتاقیم دمکراسی مورد ادعای خود را توضیح دهید
        با تشکر

         
        • با سلام به علی عزیز

          1-علی آقا،شما در موارد دیگری هم این سوالات را مطرح کرده بودید و من نقطه نظراتم را گفته بودم،در واقع این نوع بحث با شما تکراری است ،پس اگر در مواردی هم من پاسخ نداده ام لطفا حمل بر بی اعتنایی نشود.
          مشکل این است که شما یک دیدگاه تاریخی در مورد گذشته انقلاب و آیت الله خمینی دارید (غش در معامله یا خدعه و اینطور مفاهیم) که از آن عدول نمی کنید،بحث هایی هم داشتیم ،پس تکرار آن بحث ها بنظرم مفید نمی نماید.
          البته من بارها گفته ام ،بحث از خطای رهبران یا گذشتگان از سران انقلاب بحث مفید و آسیب شناسانه خوبی است ،اما اینکه بطور دگماتیک و بدون لحاظ کردن دقیق شرائط اجتماعی تاریخی پیش آمده در ابتدای انقلاب،حکم به غش و خدعه و فریب کنیم ،مساله ای است که بحث را بیفائده می کند،نظیر بحث های تاریخی یکطرفه ای که دوستی بنام حامی دنبال میکند،بسیار خوب شما هم از پی ایشان رهسپار شوید.

          2- اینکه بتعبیر شما بسیاری از افراد از مسائلی عدول کرده اند یا اینکه افرادی به حق الهی حکومت (بتعبیر شما) قائل نیستند یا علمای صاحب فتوایی قائل به ولایت فقیه بمعنای حکومت نیستند ،بحث هایی مبنایی و کارشناسی است که باید مفصل مورد بحث قرار گیرد که امکان و مجال آن در اینجا نیست،حال شما بعنوان یک فرد اگر معتقد به جدایی دین از سیاست هستید (سکولاریسم سیاسی) یا در مقام عمل بدنبال تفکیک نهاد دین از سیاست هستید ،طبعا باید با فعالیت سیاسی و گفتن و نوشتن ،اگر فرضا دیدگاه شما اقلیتی از این مردم را نمایندگی میکند،سعی کنید که دیدگاه اقلیت را به اکثریت تبدیل کنید.

          3- پارادوکسی که در گفتار شما هست و از صداقت گفتارتان می کاهد این است که از یکطرف از دیدگاه من در باره دمکراسی می پرسید و اینکه من ادعای دمکراسی به شکلی کرده ام ،و در عین حال مرا متهم میکنید که دمکراسی را یک زینت می دانم.
          دوست گرامی،من کی اینجا از دمکراسی حرف زدم ،یا کی گفتم که دمکراسی و رای مردم به حکومت یا ارکان آن امری تزیینی است؟ آیا این ناشی از همان دیدگاه تاریخی شما در مورد اصل انقلاب و آیت الله خمینی نیست؟
          خوب اگر شما از قبل مرا ضد دمکراسی فرض کرده اید یا از قبل می دانید که من دمکراسی را و رای مردم را تزیینی میدانم ،پس از قبل مرا در دادگاه ذهنی خود محکوم کرده اید،بنابر این پرسش شما از من مفهومی جز مجادله و بحث بیفایده دارد؟

          4-من از اظهارات شما اینطور می فهمم که شما معتقد به دمکراسی سکولار یا جمهوری سکولار هستید،البته دمکراسی در کلیت مفهومی بمعنای حکومت مردم بر مردم و حکومت متکی بر آراء مردم است،این مفهوم اجمالی دمکراسی است،اما توجه کنید که در جهان دمکراسیها وجود دارد نه دمکراسی واحد،باید دید در هر فرهنگ و منطقه ای تطابق تاریخی دمکراسی با آن فرهنگ چه شکلی را پدید می آورد.در دمکراسی های سکولار طبیعی است که همه نوع قوانین توسط مردم تاسیس و تصویب می شود و مجریان نیز به انتخاب مردم بر سر کار می آیند.
          قطع نظر از مساله ولایت فقیه ،در کشور ما بلحاظ تاریخی ،این شکل از حکومت مدار قرار گرفت که جمهوریت انتخابی مردم متکی بر قوانین اسلام باشد ،بلحاظ اینکه ایدئولوژی اکثریت مردم اسلام است،پس شکل و قالب حکومت شد جمهوری ،و محتوای آن شد قوانین اسلام ،و این مورد تایید اکثریت مردم واقع شد.
          البته شما ممکن است بگویید این دیگر دمکراسی نیست،یا اصلا محتوای دین با دمکراسی سازگار نیست،بسیار خوب این نظریه شماست و محترم ،اما مساله این است که مبنای شما چیست؟ این رای شما در واقع مبتنی بر دیدگاهی سکولاریستی از دمکراسی ،و مبتنی بر دیدگاه شما در خصوص جدایی دین از سیاست است.
          اما مساله این است که آن دیدگاه ولایت فقیه و دیدگاه آیت الله خمینی در قالب “جمهوری اسلامی” به رای مردم این جغرافیا گذاشته شد و مردم به آن رای دادند ،حال چه من و شمای مخالف جمهوری اسلامی با آن موافق باشیم یا نباشیم.
          الان بحث من بحث در تئوری است ،ذهن شما فورا به وقایعی که در انتخابات اتفاق افتاده یا می افتد نرود ،بلحاظ تئوری جمهوریت متکی بر قوانین اسلام ،نمی گوید رای مردم تزیینی است،مردم در اصل انتخاب نحوه حکومت رای دادند به جمهوری اسلامی ،رای دادند به خبرگان قانون اساسی ،رای دادند به رئیس جمهور،رای دادند به مجلس قوانین عادی،و حتی رای دادند به خبرگان رهبری که رهبر را انتخاب یا تعویض می کنند.
          این بلحاظ تئوریک مفهومش تزیینی بودن رای مردم نیست ،آری انتخابات باید آزاد باشد و نظارت استصوابی از نظر من هم یک بدعت نارواست،گفتم الان بحث ما در خارجیت قضایا نیست ،آنرا جدا باید آسیب شناسی کرد،اما سوال شما از من در باب دمکراسی بود ،و پاسخ من همین است که دمکراسی در همه محدوده ها و فرهنگ ها یکسان نیست،ما اگر اینجا با اتکاء به رای مردم گفتیم جمهوری اسلامی ،این مفهومش دمکراسی سکولار نیست،اینجا خدعه یا غش در معامله مطرح نیست ،جمهوری متکی بر قوانین اسلام مورد رای مردم قرار گرفته است ،و این یعنی اینکه در عین حال که همه ارکان اجرائی حکومت از رهبر و رئیس جمهور و مجلس قانون گذاری و مجلس خبرگان باید به رای و انتخاب مستقیم و غیر مستقیم مردم باشد،در عین حال قوانین کلی اسلام معیار قانون گذاری در قوانین عادی و موضوعه است ،یعنی لازم هم نیست قوانین عادی تطابق عینی با شریعت داشته باشند،زیرا معلوم است که بسیاری از پدیده ها و موضوعات اموری جدید و مستحدث هستند،پس آنچه که مطابق قانون اساسی مصوب مردم معیار است این است که قوانین نباید منافی با قوانین و اصول کلی شریعت باشند.
          پس دقت کردید که همین جا بحث مبنایی است،اینجا شما چون احتمالا به جمهوری دمکراتیک سکولار معتقدید،طبعا وقتی در جمهوری اسلامی صحبت از لزوم تطابق (یا بتعبیر دقیقتر عدم تنافی) با قوانین شرع پیش آمده ،بحث از خدعه و غش در معامله را پیش می کشید،در حالیکه از اول هم در سخنان رهبران انقلاب این نبود که دمکراسی سکولار ،یا اینکه قوانین اسلام تعطیل و نظایر این تعبیرات.و مهم این است که این مدل حکومتی مورد رای اکثریت مردم واقع شد ولو من روحانی و شمای غیر روحانی نظرا اعتقادی بولایت فقیه نداشته باشیم.
          طولانی نشود،غرض این است که از نظر من معیار خواست و رای مردم است و رای مردم نیز زینتی و زینت نیست،حال اگر فرضا روزی در این جغرافیا اکثریت مردم درخواست شان این بود که جمهوری دمکراتیک سکولار داشته باشیم،یا نهاد دین از نهاد قدرت و سیاست جدا شود،بنظر من اقتضای دمکراسی این است که چیزی را بمردم تحمیل نکنیم و به خواست و رای مردم احترام بگذاریم،در واقع از نظر من معیار درست تبعیت از دمکراسی تبعیت از رای اکثریت مردم است ، و اقلیت (چه اقلیت سکولار و چه اقلیت مذهبی) باید پیوسته به رای اکثریت ملتزم باشند و جرزنی نکنند،و مطابق موازین دمکراتیک تلاش اقلیت این باشد که آراء اکثریت را بخود جذب کنند.این روش درست دمکراسی در عصر ماست ،و ماعدای آن مفهومی جز قیام مسلحانه یا حرکات رادیکال غیر دمکراتیک،یا جرزنی و نق زدن و به رای اکثریت گردن ننهادن ،وجود ندارد،و می دانید که این گونه روش ها با روش های مقبول در مفهوم دمکراسی ناسازگار است.

          با پوزش از طولانی شدن کلام
          موفق باشید

           
          • اقای مرتضی – تلاش برای تبدیل اقلیت معتقد به جدایی دین از جکومت را به بعد از انجام یک انتخابات ازاد موکول کنیم بهتر نیست ؟

             
          • سلام جناب ناظر

            مقصود شما از انتخابات آزاد ،رفراندوم تعیین نوع حکومت است؟
            من مخالفتی با رفراندوم ندارم،یا انتخابات آزاد در هر مقوله ای یا در تعیین ارکان اجرائی و قانون گذاری.
            اما خدمت شما عرض کنم ،تلاش اقلیت برای تبدیل خود به اکثریت ،پس از هر انتخاب یا رفراندومی آغاز می شود،این معمول در دمکراسی های رایج است ،تبلیغات ،روشنگری،بحث و گفتگو،نوشتن و سخن گفتن ،و اشکال دیگر تبلیغات قانون ،از مصادیق عقلایی این کار است.
            مقصود من این بود.
            حال اگر ابهامی هست بفرمایید.

             
          • اینکه اقای خمینی در کتاب ولایت فقیه که در سالهای پس از 42 نوشته شده است میفرمابند ولایت بر امت با ولایت بر صغار فرقی ندارد یعنی چه

             
          • ناشناس گرامی

            عبارت کامل ایشان در کتاب ولایت فقیه فارسی اینطور است :

            “””ولايت اعتبارى‏
            وقتى مى‏گوييم ولايتى را كه رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) داشتند، بعد از غيبت، فقيه عادل دارد، براى هيچ كس اين توهم نبايد پيدا شود كه مقام فقها همان مقام ائمه (ع) و رسول اكرم (ص) است. زيرا اينجا صحبت از مقام نيست؛ بلكه صحبت از وظيفه است.
            «ولايت»، يعنى حكومت و اداره كشور و اجراى قوانين شرع مقدس، يك وظيفه سنگين و مهم است؛ نه اينكه براى كسى شأن و مقام غير عادى به وجود بياورد و او را از حد انسان عادى بالاتر ببرد. به عبارت ديگر، «ولايت» مورد بحث، يعنى حكومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى كه خيلى از افراد دارند، امتياز نيست بلكه وظيفه‏اى خطير است.
            ولايت فقيه‏
            از امور اعتبارى عقلايى «1» است و واقعيتى جز جعل ندارد؛ مانند جعل (قرار دادن و تعيين) قيّم براى صغار. قيّم ملت با قيّم صغار از لحاظ وظيفه و موقعيت هيچ فرقى ندارد. مثل اين است كه امام (ع) كسى را براى حضانت «2»، حكومت، يا منصبى از مناصب، تعيين كند. در اين موارد معقول نيست كه رسول اكرم (ص) و امام با فقيه فرق داشته باشد.
            مثلًا يكى از امورى كه فقيه متصدى ولايت آن است اجراى «حدود» (يعنى قانون‏ جزاى اسلام) است. آيا در اجراى حدود بين رسول اكرم (ص) و امام و فقيه امتيازى است؟ يا چون رتبه فقيه پايين‏تر است بايد كمتر بزند؟ حد زانى كه صد تازيانه است اگر رسول اكرم (ص) جارى كند، 150 تازيانه مى‏زند، و حضرت امير المؤمنين (ع) صد تازيانه، و فقيه پنجاه تازيانه؟ يا اينكه حاكمْ متصدى قوه اجراييه است و بايد حد خدا را جارى كند؛ چه رسول اللَّه (ص) باشد، و چه حضرت امير المؤمنين (ع)، يا نماينده و قاضى آن حضرت در بصره و كوفه، يا فقيه عصر….””.

            ولایت فقیه(حکومت اسلامی) ،ص 51

            بنظرم اگر درست به ابتدا و انتهاء این عبارات توجه شود آن توهمی که در ذهن شما هست بوجود نمی آید ،ایشان در این بیان بر اساس مبنای مورد پذیرش خود یعنی ولایت فقیه ،در صدد بیان این مطلب بوده است که انتقال وظیفه حکمرانی و جعل منصب ولایت برای فقهاء در عصر غیبت بمعنای یک جعل و تاسیس اعتباری و تنها انتقال وظیفه اجراء احکام اجتماعی اسلام است ،و این بمعنای این نیست که فقیه دارای همان مقام معنوی رسالت یا امامت پیامبر و امامان معصوم است ،بلکه فقیه در غیاب امام به جعل و اعتبار شارع ،نیابت از ایفاء وظایف آنان را می کند زیرا قوانین اسلام وضع شده اند برای اجراء نه تعطیل شدن.
            بعد ایشان تمثیل کرده است به جعل ولایت و قیمومت قیم ها بر صغار ،این تمثیل است ،یعنی همانطور که امور مربوط به صغار نباید بر زمین بماند و جعل وظیفه برای قیم صغار شده است ،برای فقهاء نیز جعل وظیفه شده است بر اینکه امور اجتماعی مسلمانان بر زمین نماند،این یک تشبیه و تمثیل است و بمعنای این نیست که مردم و مسلمانان صغار هستند،یعنی اداره و اجراء جامعه بر اساس قوانین اسلام نیازمند مجری است و مجری باید کارشناس آگاه و عادل و آشنای بقوانین اسلام باشد ،و از نظر ایشان این اوصاف منطبق است بر فقیه جامع الشرائط.
            در واقع ایشان با این تمثیل خواسته است مفهوم جعل و اعتبار ولایت را توضیح دهد ،که جعل ولایت بمعنای این نیست که ولی فقیه همان مقام معنوی امام و رسول را دارد ،بل به این معناست که وظیفه اجراء به او محول شده است ،همانطور که وظیفه قیمومت بر صغار برای قیم جعل و اعتبار شده و این وظیفه به او محول شده است ،پس فقیه جامع الشرائط وظیفه و اختیارات او همان وظیفه و اختیارات معصوم است،مثل اینکه اگر بر حسب وظیفه ،طبق قانون شرع باید بر متظاهر به شرب خمر هشتاد تازیانه زد ،همانطور که امام یا پیامبر هشتاد تازیانه می زنند ،فقیه جامع الشرائط نیز همین تعداد تازیانه را وظیفه دارد نه کمتر.

            امیدوارم مقصود ایشان را خوب تفهیم کرده باشم .

            موفق باشید

             
      • خیر اقا مرتضی اینگونه که میفرماییدنیست.در همین 50 سال اخیرهمه علما مخالف مدارس وتحصیل علم بانوان بودند.(جز چندنفر معدود)جبر زمانه انها را وادار به پس گرفتن حرف خودشان کرد.خمینی در انقلاب سفیدشاه صریحا میگفت رای دادن زنان برخلاف شرع اسلام است.چطور شرع اسلام با حرف یک اخوندی عوض میشود؟پس این شرع چیزی ندارد برادر من ندارد.شما هم سعی کنیدحقایق را کتمان نکنید.شما هم یکی به نعل ویکی میخ زده ایدهمیشه.هم طرفدار نقد وانتقادید.هم مدافع متون دین.این دو باهم تناسبی ندارندکه ضدهم هستند.دین با ازادی نمی خواند برادر من .مبانی هرکدام رو بررسی کنیدبه تضاد میرسیدنه تفاهم…عزت زیاد

         
  25. فرمانده کل سپاه پاسداران در حاشیه همایش فرماندهان قرارگاه خاتم‌الانبیا با اشاره به سخنان اخیر روحانی درباره فساد اقتصادی گفت منظور رئیس جمهور سپاه نبوده و رابطه رئیس جمهور با سپاه بسیار خوب است.اقا شرمنده دوباره مزاحمتون شدم فقط خواستم بگم شیخ حسن که اسم نبرده بود این بخودش گرفت .میگم اون ضرب المثل شیرین چی بو راجع به چوب و گربه و دزد و فرار واین حرفا؟؟؟

     
  26. سلام به تموم اهل سوق مجازی خاک پای تموم دوستان در مورد حاج حسین بقول بچه دانشگاهی ها شریعتنداری ما بچه های ته خط و قلعه مرغی هر وقت به ادمای اینفنتی بر می خوردیم معمولا رووم به دیفال ببخشید خونواده هم اینجاست حرف خوبی نمی زدیم !می گفتیم باحاس بچه گیاشو دید همساده کدوم قلندر و هم محل کدووم زید بووده که اینهمه هم فحش میستوونه بازم سنگ پای قزوین و از رو بورده!اما این بابا بهتوون میزنه به بچه تهروونا اخه بگوو بچه دماوند مگه عارت میشه بگی دماوندی هستی با اوون سیبای خوشمزه اش . یکی از بچه محلا اکبر خشکووش بود که بهش میگفتیم خوش گوشت حالا شده حاج اکبر فرنگی کار واسه یک بد نوومی محل بس نبود تو خودتو می چسبوونی به بچه تهروونا می گی بچه تهروونی گم نمی شی !!! والله اگه من جای این ادم بوودم دست زن و بچه رو می گرفتم می رفتم پا بووس امام غریب آب توبه می ریختم رو سرم اخر عمری می رفتم باغ سیب حاج بابام تو دماوند اینقدر روضه و نذر و نیاز تا شاید روز هزار سال قیوومت از عهده بهتوون و پرونده سازی و پادویی اهل مظلمه و درووغ و دغل و شایدم خونای به ناحق ریخته بر می اوومدم.می رفتم بجای قرقره کردن یه مشت اسم خارجکی و چاخان پاخان از اوونایی که بقول اقا بهبهانی تو کتاب حاج اقا ادرس این بابا رو داده از اوونایی که رووم به دیفال بعضی اعضائ حساس اقایوونو تو اوین فشار داده بوودم تا مقر بیان طلب مغفرت می کردم. باقی بقای دووستان ناز شصت بچه دانشگاهیا که خوب حقشو گذاشتن کف دست خودشو اربابش.

     
  27. حسین شریعتمداری که یک /// به تمام معنی می باشد خدا شفاهش دهد.

     
  28. میگویم این حضرت ایت الله سیستانی که وجودشان الحق یکی از اوتاد محکم پایه های زمین است
    اگر در اویل وحشیگری صدام حکم جهادی اعلام می فرمود و به پشتوانه لباس پیامبر مردم را بر علیه یزید زمان صدام میشوراند و جان قابل خویش و چند هزاری از مردم عراق را فدای اسلام و راحتی امتها میکرد ایا وضعیت ایران و عراق اینگونه بود که هست حاشا و کلا این حضرات بقول شریعتی دستانشان به دو کار بیشتر میلی ندارد یکی برای پیشکی به درگاه مردم و عوام برای دست بوسی و دیگری برای اخذ وجوهات شرعی. درست مثل علمای اعلام سرزمین فعلی ما

     
  29. ماشیعیان هنوز فرسنگها از اهداف خدا و رسولش بدوریم برای تشکیل مدینه فاضله حالاحالاها باید میان بین الحرمین حروله بدویم و بر سرکوبیم در گذشته نچندان دور ما دو ملت شیعه غسل شهادت میکردم و بااسامی لشگرهایی که به افراد خیمه حسینی مزین فرموده بودیم هر دو کشوربا امید به فضل اللهی وقلبی مطمئن با بانگ الله اکبر همدیگر را دریدیم و منابع همدیگر را نابود کردیم و الا ن دست در دست یکدیگر لعنت بر اولی و دومی و سومی می فرستیم و با سرود انجزه وعده دوباره با شعار لبیک یا حسین و زیر لوای حسینی میرویم تا بر علیه اسراییل وارد جنگ ویرانگر دیگری شویم . و همچون اسب عصاری مطیع ولایت محض چشم بسته و ماست سفید را سیاه دیده به دور تسلسل ویران گرمان بچرخیم وگندم اسیاب دشمن را به کامشان شیرین.

     
  30. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : و با درودی فراوان به عزیز سخنور کورس گرامی متن کامنت قبلیم خطاب به آن جناب را دوباره کپی میکنم:مهرداد
    6:09 ب.ظ / دسامبر 15, 2014
    با درودی از بن جان به کورس ارجمند. جناب کورس توانایی شما به قلمفرسایی اظهر من الشمس است ای کاش اسلام پذیری ایرانیان را به رشته تحریر در می آوردید که چراغی باشد روشنگر راه که دین حنیف شاخه شاخه شده را ازیک شاخه چنان به ما حقنه کردند که راه گریزی از گرداب فریب و تقدس نمایی آقایان برای ما مردم نمانده و به ناچار یا سر جنبانانیم یا خموشان منتظر دست غیبی . با احترام .

     
    • جناب اقای کورس عزیز دراین باره اگرتخصصی دارید متنی بنویسید.وگرنه من خودم اقدام به نوشتن این رخدادها بکنم.

       
    • مهرداد عزيز درود بر شما
      در باره چگونگى تجاوز اعراب به ايران اسناد تاريخى آن قدر هست كه كاذب بودن و حتى بى شرمانه بودن اين نظر را رد كنند كه ايرانيان با آغوش باز به استقبال متجاوزين رفته اند . هم در بخشِ راجع به فردوسى و هم اخيراً در يادداشتى مستقل در باره امين معلوف و هويت هاى مرگبار و هم احتمالاً در جاهاى ديگر به اين ماجرا اشاره كرده ام . يكى از منابع معروف همان كتاب دو قرن سكوت زرين كوب است كه من هم از آن بهره برده ام .زرين كوب كتاب هاى ديگرى هم چون تاريخ ايران بعد از اسلام و كارنامه اسلام نوشته است كه برخى از نتيجه گيرى هاى دو قرن سكوت را جرح و تعديل كرده است . در غربزدگى ، جلال آل احمد بدون استناد چنانكه رسم آن مرحوم بود طورى بيان مطلب كرده كه گويي چون تنها رستم فرخزاد در برابر اعراب دفاع جانانه اى كرده است ، پس مابقى ايرانيان با آغوش باز به پيشباز متجاوزانى رفته اند كه مردان را مى كشتند يا به عنوان موالى به غلامى و زنانشان را به كنيزى مى گرفتند .متجاوزانى كه خود با شعار الحق تحت السيف و النصر بالرعب آزمندانه در پىِ زمين و غنائم به سرزمين هاى ديگر مى تاختند .بله ، قبول كه نظام كاستى ساسانى و فروپاشى درونى اين نظام به سبب اختلافات درونى و نيز گسترش نو كيشى و مسيحيت و مانويت و مذاهب ديگر و نارضايي ايرانيان از همدستى موبدان و شاهان و حتى مسلمان شدن قبلى چند ايرانى و اعراب و مرزبانان جنوبى ايران وعوامل بسيار ديگر از قدرت نظامى و نيروى مقاومت ايرانيان كاسته بود و فرار يزدگرد از تيسفون به سمت خراسان مزيد بر علت شد ، اما هيچ يك از اين ها نمى توانند دال بر اين باشند كه ايرانيان با آغوش باز به دعوت اعراب لبيك گفته باشند . در يادداشت هويت هاى مرگبار اشاره شد كه در واقعِ امر ، دعوت به دين تازه امرى ثانوى بوده است . اصل سياست خارجى در عصر قديم همان الحق لمن غلب ( حق با غلبه كننده است) بوده است . در سه حمله بزرگ به ايران ، حمله اسكندر و مغول و اعراب ، همين اصل تعيين كننده بوده است . هر قومى كه زورش مى رسيده سرزمين هاى قوم ديگر را تصاحب مى كرده است .
      مهرداد ارجمند ، هدفى كه ريشه ها در بخش فرهنگ به دنبال آن است كاوشى است در تاريخ براىِ جستجوى گام به گام آسيب هايي كه ما را به وضع جهنمى و فلاكت بار كنونى كشانده است . و اين با اكسيون هاى سياسى و اعتراضى كه در صورت وقوع در آنها شركت مى كنيم منافاتى ندارد .همچنين منافاتى با مثلاً بازنشرهاى خبرها و وقايع حساس توسط شما ندارد . آينده بهتر به همه اين شاخه هاى آگاهى بخشى نيازمند است . مهم ترين تحولات مدرن با همكارى و مشاركت و تقسيم كار نانوشته رخ داده اند ، نه صرفاً با يك كار مثل همين كار خوبى كه شما زحمتكش را مى كشيد .هم پرده بردارى از فساد ها و مظالم حاكمان ، هم تحليل اشكالات ساختارى فرم حكومت فعلى ، و هم تاريخ معاصر و وقايع نگارى از نوعى كه حامى گرانقدر زحمتش را مى كشد ،هم اعتراضات توفنده ساسانم عزيز و غيرتمند ، هم گفتگو با روحانيون و حوزويان خوب و ناوابسته به قدرت از جمله آقايان مصلح و آقاى مرتضى ، هم تحليل شاهنامه ، هم نظرات طرفداران حكومت – البته آنهايي كه ادب گفتگو را رعايت مى كنند – همه و همه در جاى خود و در ارتباط با هم هارمونى اصلاح را شكل مى دهند . من به سهم خود هيچ وقت مطلب هيچ يك از كاربران را نابجا نيافته ام جز كامنت هاي ايذايي نادرى كه بايد از كنارشان بگذريم . مى دانيد چرا ؟ چون هر نظرى از ذهن هموطنى برآمده كه دست كم گوياى ذهنياتى است كه وجود دارند . حالا من دريافته ام كه اين كار بيش تر از عهده ام بر مى آيد و نوريزاد عزيز نيز آن را لازم تشخيص داده است . اين كار هم اگر عمر و توان و توفيقى باشد در كل معلوم مى شود كه چقدر ضرورت دارد . هدف من تفسير حافظ و سعدى نيست . اين بزرگان بعضاً نمايندگان بخش آگاه تر فرهنگ ما هستند . ناخودآگاهىِ فرهنگ بخشى ديگر است كه فقط يكى از عارضه هايش – و البته عارضه مهمش – استبداد پذيرى است . استبداد يكى از مهم ترين علت هاى همه فساد هاى حاكمان است .يك روىِ مبارزه با استبداد مبارزه با مستبدان است ؛ در عمل و نظر ، با قلم و قدم . يك روىِ ديگرِ آن مبارزه با استبداد پذيرى جماعت است .جماعت استبداد پذير بسيار ممكن است مستبد را سرنگون و مستبد ديگرى را جايگزين كند و چرخه استبداد ادامه يابد . اما اگر استبداد پذيرى از بين برود ، استبداد نيز از بين خواهد رفت و اين چرخه متوقف خواهد شد .براى از بين رفتن هرچيزى اول بايد آن را خوب بشناسيم . من در راه اين شناخت سهم ناچيزى ادا مى كنم كه نه مطلق است نه حرف آخر ، اما شايد تفكرى در اين راه برانگيزد . ماجراى حمله اعراب يك بحث تاريخى است كه در آن مناقشه است و اسناد و سكه ها و آثار بازمانده همين قدر مى رسانند كه بيش از استقبال كذايي ايرانيان اين سامان سلطنت چهار صد ساله ساسانى بود كه با همه شكوه و قدرت و ارتش مجهز و توانمندش از درون متلاشى بود .يكى از تحقيقات اخير در اين مورد كتاب آخرين شاه از على حصورى است . قبلاً در يادداشت هويت هاى مرگبار به نقل از امين معلوف اشاره كردم كه جنگ هايي كه ظاهراً جنگ دينى بوده اند در حقيقت مثل همه جنگ هاى قديم جنگ براى سرزمين و غنائم و قدرت بوده اند . در ريشه ها بارها گفته ام كه حكومت هاى دينى حتى اگر چند مدتى به عللى وحدتى ايجاد كرده باشند بدون حتى يك استثنا كارشان به هولناك ترين استبدادها و تباهى ها كشيده شده است .در نامه تنسر ( مجتبى مينوى ، انتشارات خوارزمى ، ١٣٥٤، ص٥٣) در باره حكومت ساسانى متأخر چنين مى خوانيم :” مُلك و دين هردو به يك شكم زاده اند … و هرگز از هم جدا نشوند و صلاح و فساد، و صحت و سقم ، هردو يك مزاج دارند . ” اردشير بنيانگذار ساسانيان كه حكومت دينى از نوع موبدى داشت به پسرش شاهپور اول وصيتى مى كند كه فردوسى آن را نقل كرده است و در تمامى ادبيات جهان نقل قول عقيده نويسنده به شمار نمى آيد ، اما مى تواند مورد بهره بردارى قدرت قرار گيرد . سخن به درازا مى كشد اگر وارد ماجراى قدرت گرفتن موبدانِ همپيمان با اشراف در زمان اردشير شويم . شاهپور كه قبلاً در يادداشت هويت هاى مرگبار گفتم امين معلوف با ستايش بسيار از وى ياد كرده است ، براى خنثا كردن اين قدرت به مانى مى گرايد . شايد هوادارى يزدگرد اول از مسيحيت و هوادارى قباد و به قول فردوسى قباد دلاور ازمزدك هم براى كاستن قدرت اشراف زمين دار و موبدان زمين خوار بوده است . بارى وصيت اردشير گوياى طرح حكومت دينى است و حال آنكه در حكومت آرمانى فردوسى كه در كيخسرو متجلى مى شود موبدان – البته موبدان غير زرتشتى – زير دست شاه اند و مقامشان از پهلوانان پايين تر است و حكومت به دين مردم كارى ندارد . بارى ، نصيحت اردشير اين است
      چو بر دين كند شهريار آفرين
      برادر شود پادشاهى و دين
      نه بى تختِ شاهى بود دين به پاى
      نه بى دين بود شهريارى به جاى
      بكى از ويژگى هاى بيان فردوسى اين است كه بسى به ندرت زبان به ناسزا و بى ادبى مى آلايد و چنانكه در واپسين مجلس كيخسرو و يلان مى بينيم كيخسرو شاهِ محبوب فردوسى محترمانه به زال مى گويد كه ًوقتى از افراسياب و تورانيان سخن مى گويد حرمت كلام را نگه دارد . شايد به حسب اين شيوه بيانى بتوان برخى از الحاقات شاهنامه را تعيين كرد . در اين شيوه بيان ، وقتى اين هنرمند بزرگ گفته ديگرى را نقل مى كند چنان در قالب گوينده فرو مى رود كه تو پندارى فردوسى عقيده خودش را باز مى گويد . جايي كه فردوسى نظر خودش را در باره وحدت حكومت و دين مى گويد سخن بدينسان ساز مى كند :
      چو با تخت منبر برابر شود
      همه نام بوبكر و عمر شود
      تبه گردد اين رنج هاى دراز
      شود ناسزا شاه گردنفراز
      ز پيمان بگردند و از راستى
      گرامى شود كژّى و كاستى
      ربايد همى اين از آن ، آن از اين
      ز نفرين ندانند باز آفرين
      همه گنج ها زير دامن نهند
      بميرند و كوشش به دشمن دهند
      چنان فاش گردد غم و رنج و شور
      كه شادى به هنگام بهرام گور
      نه جشن و نه رامش ،نه كوشش ، نه كام
      همه چاره و تنبل و ساز دام
      زيان كسان از پىِ سود خويش
      بجويند و دين اندر آرند پيش
      نباشد بهار از زمستان پديد
      نيارند هنگام رامش نبيد
      چو بسيار از اين داستان بگذرد
      كسى سوى آزادگان ننگرد
      بريزند خون از پىِ خواسته
      شود روزگار مهان كاسته
      دل من پر از خون شد و روى زرد
      دهان خشك و لبها شده لاژورد
      اكنون چگونه گوينده اين مرثيه حماسى جانگداز كه تا آينده هاى دور را مى بيند ، كه مى بيند براى خواسته ( مال ) خون خواهند ريخت ، كه مى بيند به نام دين سود خود را بر زيان مردم ترجيح مى دهند ، كه مى بيند ماتم و رنج را به جاى جشن و شادى و هنر و نبيد( شراب) مى آورند ، كه مى بيند كينه گسترى مى كنند و پدر و پسر را به جان هم مى اندازند ، كه مى بيند آزادگان از چشم ها مى افتند ، كه مى بيند گنج ها را مخفىانه به دشمن مى دهند ، آرى ، گوينده اين سخنان چگونه مى تواند گفت : چو بر دين كند شهريار آفرين …
      توجه بايد كرد كه اين اشعار در زمانى سروده شده اند ، كه ايرانيان اسلام پذيرفته و حكماى ايرانى در عربى نويسى دست عرب را از پشت بسته اند و فردوسى نه عليه دين بل عليه برابرى تخت و منبر مى گويد . اين نكته نيز از نظر پژوهشگران پنهان نمانده است كه اگرچه در حكومت ساسانيان موبدان و اشراف در قدرت شاه نفوذ داشتند ، اما حكومت تيوكراتيك اواخر ساسانى در برابر دين هايي چون مزدكى ، مانوى ،نصرانى ، يهودى ، مندائى ، برهمائي ، صابئى ودينهايي احساس خطرمى كرد كه بر خلاف دين حكومتى ( زرتشتى ) كم يا بيش پيامى برون مرزى و جهانى چون رستگارى بشر و برقرارى عدل داشتند و شايد از همين رو نوشيروان در رقابت با آنها و براى جلب عموم خود را دادگر لقب داده بود . موبدان دنبال قدرت درونى و وابسته به زمين هاى اشراف داشتند و پيامى بر نسخ نظام كهنه و برپايي جهانى نو نداشتند . جنگ هاى ساسانيان به نام گسترش آيين زرتشت انجام نمى شد . حالا رومى ها ،تا حدى در لواى جنگ ، مسيحيت را نيز به سرزمين ديگر وارد مى كردند، اما تئوكراسى ساسانى داخلى بود و آن هم نه از نوع موبدشاهى و فقيه شاهى و خليفه شاهى بلكه رابطه شاه با موبدان و اشراف نزاع قدرت بود كه بسته به نوسانات سياسى و اجتماعى گاه برادرانه و گاه خونبار مى شد . شاپور به هرحال بر خلاف اندرز پدر از دينى مردمى به نام مانويت حمايت كرد و تا زنده بود روحانيت رسمى را مهار كرد ، اما پس از مرگ شاهپور موبد قدرتمند و متعصبى به نام كرتيز عليه غير زرتشتيان دست به يك تصفيه خونين زد و مانى در محاكمه اى نمايشى كشته شد و انگ هولناك زنديك بر مانويان زده شد . روى آورى به ديگر مذاهب در ايران اواخر ساسانى در حالتى مسالمت آميز دلبخواه روى مى داد و حتى پيش از حمله عرب برخى از ساكنان جنوب مسلمان شده بودند ، اما اين مسلمانان فقط مى توانستند راه ورود اعراب را به تيسفون و قادسيه و جلولا و نهاوند باز كنند . اين به معناى پيشباز ايرانيان از حمله بعدى كه حتى زرين كوب آن را وحشيانه توصيف كرده است نيست .فردوسى در سده چهارم هجرى هجوم اعراب را توصيف كرده است . اعراب با جنگ وارد ايران شدند ؛ جنگى با كشته ها و اسراى بسيار .
      بيش از اين سر شما را درد نياورم و فقط اضافه كنم كه مورخ نيستم و آنچه مى دانستم تقديم حضورتان كردم .شاد و پرتوان باشيد

       
      • دوست ارجمند جناب کورس عزیز

        با سلام به شما

        1-باید عرض کنم که اگرچه خاطر کورس عزیز برایم عزیز است ،اما حقیقت برایم از جناب کورس عزیزتر است،همانطور که خودتان نوشته اید مساله تاریخی حمله اعراب در زمان خلیفه دوم به کشورمان ایران ،مساله تاریخی پر مناقشه ایست،البته جنابعالی در انتهاء گفتارتان هم تصریح کردید که مورخ نیستید اما در عین حال فرمایشاتی هم فرمودید و استناد به کتاب دو قرن سکوت نیز کردید ،همین جا عرض کنم من بحکم کارشناس دین بودن همانطور که بطور طبیعی بستگی عقیدتی به دیانت و ایدئولوژی اسلامی دارم،اما درعین حال بستگی به ایرانیت و ایران کشور عزیزمان هم دارم.
        بهرحال همانطور که فرموده اید این مساله تاریخی مساله مهم و عمیقی است که مورد جرح و تعدیل و مناقشات فراوان هم بوده است،از سویی می دانید که تاریخ مکتوب کلکسیونی از ظنون متراکم است نه علم و عین الیقین به ما وقع در گذشته های دور،طبعا در بررسی و تحلیل تاریخ آنچه که اهمیت دارد استناد دقیق و تحلیلی به همه شواهد تاریخی و قرائن متصل و منفصل آن و مجانبت از هوی و تمایلات از پیش تعیین شده ایدئولوژیک است.
        مقصود من اکنون ورود تفصیلی در این بحث تاریخی نیست ،اما برخی نکات را در مجموعه گفتار شما دیدم که بنظرم منطبق بر موازین انصاف که سمت و سوی نوع گفتارهای شماست نبود.
        مثل همین تعریض عنیفی که در مطلع گفتارتان متوجه مرحوم استاد مطهری نمودید که من آنرا مکرر نمی کنم.
        انتقاد من بشما ناظر به این نیست که چرا مرحوم مرتضی مطهری را نقد می کنید ،بل ناظر به نوع تعبیر و نوع نقد شماست ،اینکه محققی تحقیق و بررسی محقق دیگر را بیشرمانه تعبیر کند بنظرم منطبق بر آن روش نقد مدرن که نوعا از آن سخن گفته می شود نیست،در عین حال که بصراحت بگویم اصل نقد هم نقد مغالطه آمیز است،شما می فرمایید :
        “”در باره چگونگى تجاوز اعراب به ايران اسناد تاريخى آن قدر هست كه كاذب بودن و حتى بى شرمانه بودن اين نظر را رد كنند كه ايرانيان با آغوش باز به استقبال متجاوزين رفته اند””.
        (پایان)
        کمی دقیق شویم ،آیا مقصود مرحوم مطهری از استقبال و آغوش باز کردن ایرانیان در برابر فرهنگ اسلام چه بوده است؟
        اولا توجه دارید و من گمان ندارم کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را ندیده باشید،عنوان این کتاب آیا این بوده است که مردم ایران با آغوش باز به استقبال هجوم کنندگان عرب رفتند؟! واقعا تعبیر و عنوان تحلیلی آن کتاب این است؟ یعنی مرحوم مطهری نوشته است که مقارن حمله عربها به ایران(حال بهر علت و تحلیلی) در حالیکه سپاه دولت ساسانی در برابر اعراب صف کشیده بود و می جنگید ،مردم ایران مسیر حرکت سپاه اعراب را آذین بسته بودند و چراغانی کرده بودند و با اسپند دود کردن و بوق و کرنا به استقبال لشکر اعراب رفته بودند؟! من شما را دقیق النظرتر از این توهم می دانم،کجا مرحوم مطهری چنین ادعایی کرده است که جنابعالی مجموعه یک تحقیق مفصل را اینگونه به بیشرمانه بودن متهم کردید؟
        آنچه که مطهری در آن کتاب با این عنوان (خدمات متقابل ایران و اسلام) تحقیق کرده است و شواهد مفصل تاریخی ارائه کرده است مطلب فوق الذکر نیست،واقعا تصور شما این است که همه این کتاب ناظر است به صحنه جنگ بین سپاه اعراب و سپاه ساسانیان؟ اینطور نیست ،آنچه که ایشان بررسی می کند بررسی یک تاریخ هزار و اندی ساله پس از آن جنگ است ،و اینکه ایرانیان بتدریج در طول تاریخ تاکنون فرهنگ اسلام را در بین قومیت خود پذیرفتند ،نه تنها پذیرفتند،بل خود ایرانیان و دانشمندان ایرانی ضمن هضم فرهنگ اسلام ،کمک های شایانی به بالندگی دین و منابع دینی کردند،با تالیف کتابهای فارسی و عربی ،همان که خود جنابعالی با تعریض از آن یاد کردید که اشتهای آنان به عربی نویسی….
        پس بحث این کتاب و پیش کشیدن مفاهیمی مثل” استقبال “و “آغوش” و نظایر اینها ناظر به اینگونه تبادل های فرهنگی و هضم فرهنگ اسلامی و بالندگی روز افزون آن در بین ایرانیان بوده است ،البته ایشان در آنجا مفصل هم از علل این استقبال فرهنگی بحث کرده است که قابل مراجعه است،بنابر این باید ابراز تاسف کنم از فرهیخته ای همچون شما که بنوعی با سوار شدن بر امواج احساسات ناسیونالیستی ،ابتدا اشاره به حمله اعراب به ایران می کنید ،پس از آن مفهوم “استقبال” یا “هم آغوشی فرهنگی” را اینگونه تنزل میدهید به اینکه مثلا مردم ایران در زمان جنگ به استقبال سپاه اعراب رفتند،واقعا مساله این بوده است؟
        من از شما سوال میکنم آنان که با اعراب می جنگیدند توده مردم بودند یا سپاه و لشکر دولت ساسانی؟ این معلوم است که ارتش و قوای دولت ساسانی با اعراب جنگیدند ،کشتند و کشته شدند و اسیر شدند و نظایر اینها ،اما سخن مرحوم مطهری سخن از یک گرایش فرهنگی طولانی هزار ساله تاکنون بوده است نه آذین بستن و صف کشیدن برای استقبال جمعی از لشکر اعراب.
        چنانکه گفتم بحث من الان ورود تفصیلی به این بحث تاریخی نیست ،آن بحث اقتضائات خاص خود را دارد ،اگر کسی بخواهد ورود به آن کند طبعا باید همه کتب تاریخی و همه تحلیل های تاریخی را با شواهد و قرائن متصل و منفصل بمیدان بحث بیاورد که واقعا ورود تفصیلی به این بحث بتعبیر شما مناقشه برانگیز ،در این محدودیت ها و امکانات ،امر آسانی نیست ،و کار هرکسی هم نیست ،البته ممکن است کسی با پیش زمینه ذهنی نفی دین یا اغراض سیاسی ،به پیش داوری های قبلی تن داده باشد اما بحث دقیق تاریخی امر دیگری است،شما اشاره به تحقیق محقق محترم مرحوم زرین کوب نمودید ،و آن را بعنوان یک منبع تاریخی معرفی کردید ،در حالیکه که کار مرحوم زرین کوب نیز مثل تحقیق مرحوم مطهری یک تحقیق است ،و هر تحقیق باید جداگانه آنالیز و بررسی شود و به منابع ارجاعی آن مراجعه شود و اینکه برداشت های تحلیلی او مطابق با فاکت های تاریخی موجود در کتب تاریخ هست یا نیست؟ چه تحقیق مرحوم مطهری باشد و چه تحقیق مرحوم زرین کوب ،پس نه می توان “دو قرن سکوت” را مطلق و غیر قابل مناقشه کرد و نه “خدمات متقابل” را،بقول شما حتی خود آن موارد جرح و تعدیلی که مرحوم زرین کوب در “کارنامه اسلام” یا “بامداد اسلام” کرده است را ملاحظه کرد و بسهولت از کنار آن نگذشت.
        2-من مدتی قبل هم که برخی دوستان این بحث ها را مطرح کردند،اشاراتی کردم به اینکه ما اصلا از بررسی تحلیلی علل وقوع جنگ بین ایران و اعراب اعراض می کنیم ،و فرض می کنیم این سبک تبلیغاتی که ناسیونالیستهای ایرانی دنبال می کنند که چقدر کشته شدند و چقدر اسیر شدند و چه تجاوزاتی صورت گرفت و همه این کمیت های ادعایی را مفروض و مسلم بگیریم،و از همه علل داخلی مربوط به ایران اعم از از هم گسیختگی سیاسی حکومت ایران و بی لیاقتی و روش های تبعیض آمیز شاه ساسانی و ظلم های آنان به مردم ایران بگذریم،و اعراب را مقصر تام و تمام همه خسارات آن جنگ بگیریم،بحث این است که پس از آن نسل و آن قرن ،قرنها بر کشور ایران گذشته است و نسل های متفاوت و متکثری تا امروز پدید آمده اند و بتدریج دین و فرهنگ اسلام را پذیرفته اند حال چه در صورت شیعه و چه در صورت سنی ،الان اشاره به آن تجاوز یا خطاهای خلیفه ثانی ،یا سپاهیان عرب ،چه مشکلی از مشکلات فرهنگی ما را حل می کند،بسیار خوب فرض این باشد که بقول شما مردم ایران در زمان وقوع آن جنگ اسلام را بزور پذیرفتند (با اینکه خود این فاکت مورد مناقشه است) اما این چکار دارد به اینکه اسلام نسل های بعدی ایرانیان تاکنون را سرتاسر اسلام اجباری بدانیم؟ این از کجا؟ متاسفانه دیدم در اوان آن بحث ها بصورت غیر مستقیم این سخن مرا به تناقض نسبت داده بودید،چه تناقضی در این سخن بوده است؟ یعنی ما الان حق داریم چون خودمان در عین ایمان به وحدانیت خدا ،منکر رسالت خاتم انبیاء هستیم ،نسل های متمادی ایرانیان را به اسلام اجباری داشتن متهم کنیم؟! این چه قضاوت غیر منصفانه ای است؟ بنظر من ما اصلا حق نداریم حتی یک ایرانی از ایرانیان گذشته را متهم به اسلام زورکی کنیم تا چه رسد به نسلها و قرون متمادی.
        بنابر این بنظرم بحث به این صورت که امثال دوست محترم مهرداد مطرح می کنند و از شما سوال می کنند ،بحث هایی غیر منطقی و بی فائده است،زیرا فرضا اگر از نظر تاریخی هم حق با شمایان باشد و هیچ مناقشه ای در ادعاهای که می شود نباشد ،آیا صرف مخالفت شما با حکومت دینی موجود در ایران و روش های آن ،باید سبب این باشد که اصل اسلام آوردن نسل های متوالی ایرانیان از هزار و اندی سال قبل را زیر سوال برده یا آنرا تماما اجباری بدانید؟
        این حق از کجا برای شمایان ثابت است؟ بله شمایان آزاد هستید که ایمان به رسالت پیامبر اسلام نداشته باشید ،اما به چه حقی از زبان ایرانیان سخن می گویید؟
        سوال من از شما این است ،آیا الان اعراب متجاوز در ایران ساکنند یا حکومت را در دست دارند که چنین سخن می گویید؟ آن اعراب هرچه کرده اند یا هر خطایی در آن جنگ کرده باشند ،اما از قرنها پس از آن واقعه ،صحبت از قبول یک فرهنگ در بین ایرانیان است ،و فرهنگ اسلام وراء قومیت های عرب و عجم و غیر اینهاست.
        این نکته را هم در پایان عرض کنم ،که کسانی که به منطق جنگ های هزاران سال قبل خرده می گیرند و چیزهایی می گویند و دعوت به دین را امر ثانوی می دانند ،چطور است که به جنگهای ایرانیان قدیم با قومیت های دیگر مثل جنگ با رومیها و دیگران را اصلا مطرح نمی کنند؟ من الان بر مبنای خود شما احتجاج می کنم که هدف اولی جنگ های قدیم را تصرف سرزمین و غنائم و دیگر امور می دانید،خوب اگر منطق این است ،این منطق منطق عمومی آن دوران بوده است ،چطور فقط به حمله اعراب به ایران می پردازیم؟! البته حمله و تجاوز به حریم دیگران همیشه و همه جا محکوم است ، اما بحث ما این است که چرا پیشرفت اسلام در ایران و پذیرش آن فرهنگ در بین نسل های گذشته ایرانیان تاکنون ،دائما به آن جنگ بین ایرانیان و اعراب سنجاق می شود؟!
        آیا ما در اینجا منطق فردی عدم گرایش فردی خودمان به اسلام را معیار قضاوت در باره اسلام نسل های متوالی اجداد ایرانی خویش قرار نداده ایم؟!

        3- نکاتی در مورد مرحوم فردوسی در کلامتان بود که البته مکرر بود و قبلا بحث هایی داشته ایم،قبلا هم توافق داشته ایم که شاید بحث از مسلمان بودن یا نبودن فردوسی ،شیعه یا سنی بودن او بر فرض مسلمان بودن او ،یا اصلا گبر یا بی دین بودن او ،در برابر نوع و سنخ هنر او یعنی ادبیات حماسی شعری ،بحثی بیهوده یا بی انجام باشد ،فقط اشاره کنم به نکته ای که باز در اینجا به آن تمسک کردید ،اینکه برخی ابیات که موافق میل اعتقادی شماست می تواند شاهد بر الحاقی بودن برخی ابیات دیگر باشد که نامقبول نزد شماست! بسیار خوب ،دیگران نیز متقابلا می گویند ،آن برخی ابیات دیگر که موافق میل جنابعالی نیست قرینه بر الحاقی بودن ابیاتی است که موافق میل شماست! پس مساله جدلی الطرفین شد،جناب کورس آیا اینگونه بحث و استدلالها سرانجام منطقی و مقبولی دارد؟

        با پوزش و تشکر

        —————————

        سلام مرتضای گرامی
        سپاس از شما بخاطر حضور همچنان مؤثرتان
        سپاس

         
        • سلام برجناب آقا سيد مرتضي گل

          جناب آقاسيد مرتضي مكرم زيدعزك ودام مجدك؛

          اين آقايان دم ازدموكراسي مي زنند وليكن درعمل خودرا وكيل تام المتصرف درامور ديگر ايرانيان مي دانند كه اين ديگران هيچگونه وكالتي به اين آقايان سكولار بي دين نداده اندوهيچگونه توافقي هم باسخنان اينان ندارند.

          حال درفضاي مجازي چنين فضولانه ازطرف ايرانيان براي ارضاي هواي نفسشان باقلمشان چنين تاخت وتازي دارند خداي ناكرده اگرحكومت به دست ناتوان اينان بيفتدببين چه غوغائي بربا مي كنندكه آنسرش نابيدا است؟آنوقت است كه دموكراسي خواهي لنين واستالين وبوش بايدازاينها براي فريب مردم درس دموكراسي فرابگيرند.
          سايه تان مستدام

           
        • درود بر استاد ارجمند و دوست گرامى
          من زياد وقت شما را نمى گيرم چون تمامى گفتار شما بر اساس يك سوء تفاهم است . من نه نامى از مرحوم مطهرى برده ام و نه حتى در ذهنم به ايشان نظر داشته ام .آقاى مرتضى ؛ من به تاريخ هزار و چهار صد ساله ايران اسلامى هم نظر نداشته ام . پرسشى شده در مورد چگونگى حمله اعراب به ايران در يك برهه تاريخى و من هم درباره همان برهه عرض كرده ام كه در قديم نه براى اعراب كه در تمامى جهان سياست خارجى معيارش زور بيش تر بوده است و بنابر اين اين تعبير كه در إن برهه ايرانيان با آغوش باز به استقبال اعراب – و نه حتى اسلام رفته اند – بيشرمانه است و همه خوانده هاى من خلافش را نشان مى دهد .من چه كار به آقاى مطهرى داشته ام ، اما حالا كه شما از ايشان نقل مى كنيد من اين طور مى فهمم كه ايشان هستند كه آن برهه تاريخى را باهزار سال تاريخ بعدى تلطيف كرده اند . در آن برهه جنگ بوده است ، كشته اند ، اسير گرفته اند و غارت غنائم كرده اند .. آن نوشته من است .كجاى آن به مابعدش كار داشته ام . از فردوسى هم به عنوان سندى از اسناد ياد كرده ام كه سخن از جنگ مى كند .شما سندى بياوريد مربوط به همان برهه كه نشان دهد اين طور نبوده . من از شما تعجب مى كنم كه از اصل موضوع به حواشى جسته ايد . اگر آقاى مطهرى اين گفته اند كه شما مى گوييد ، پس منافاتى با حرف من ندارد الا اينكه من به بعد از ماجرا كارى نداشته ام .و كاملا وقوف دارم كه ايرانيان به تدريج حتى از مدافعان اسلام شدند. اگر نظر من به آقاى مطهرى بود مثل آل احمد اسمشان مى آوردم . تمام نوشته شما بر مبناى يك نيت خوانى اشتباه است قربان .اما مورد الحاقات شاهنامه : دوست عزيز ، شما مصداق بياور كه من در كجا از خودم – و نه از اساتيد نسخه شناس – گفته باشم كه فلان بيت شاهنامه الحاقى است . اينجا هم يك استدلال كرده ام كه سبك بيانى شاهنامه فاخر و مؤدبانه است و سپس يك پيشنهاد كه شايد به حسب سبك بتوانيم الحاقات شاهنامه را تعيين كنيم .اشاره اى هم به بيتى نكرده ام كه ملاك تشخيص شما در دلخواه و نادلخواه بودن براى من باشد . همواره هم امكان اشتباه مفروض است . جناب مرتضاى عزيز من كه ادعاى ديانت نكرده ام اما شما كه تدين داريد بايد خود را در محضر خدايي ببينيد كه عالم به سر و علانيه است . من هرچه گفته ام آن بالاست . و شما هرچه نوشته ايد آن بالا نيست ..
          خدمت آن دوست گرامى هم كه در تآييد شما نوشته اند عرض كنم : هميشه تخطئه كردن آسان تر از مواجهه فكرى است . ما حكومت نخواسته ايم . ما شرايط امن و برابر گفتگو براى همه از چپ چپ تا راست راست خواسته ايم . اين يك حق انسانى است كه رأى اكثريت هم نمى تواند آن را نقض كند درست مثل حق حيات
          شاد و سرفراز باشيد

           
          • باسلام برجناب كورس گرامي ازبن جان

            اگرشما حكومت بتمام معني دموكراسي وآزادانديشي ونقادي آزادمنشانه ودلخواهانه نمي خواهيد؟بس اين قلمفرسائي تان درحال بيري كه مي دانم بامشقت زيادي هم متحمل اين نوشتارهامي باشيد،براي چيست؟
            بقولخودتان: هميشه تخطئه كردن آسان تر از مواجهه فكرى است .”مگركارشما غيرازتخطئه كردن است.
            آن آزادي بياني كه شماآرزويش را داريد درهيچ دموكراسي حاكم موجود وغيرموجود درجهان نخواهيد يافت ،فقط يك آرماني است كه شما داريد.

            بله تضارب آرائ درانديشكده ها براي استفاده ازخرد جمعي براي تسهيل امورمعيشتي مردم وكشورداري ،امري مستحسن ونيكواست. امادرتضارب آراء ممكن است راي ونظرشما خيلي دراقليت باشد وموردقبول عقلاي ديگرنباشدومردوشناخته شود ،آنوقت شما بازهم به زمين وزمان وآفريدگارانسانها خرده وايرادبگيريدتابي نهايت تكراري.

            واگرقدرتي هم بدست آوريد بااين آرمان وشما هم بااين آزادانديشي دررأس حكومت مقتدر هم باشيد بازمحال است كه اين آرزو وآرمانتان رابياده كنيد دوست من ،چون اي دنيا دارتزاهم است واگر عدالت خواهان دم ازعدالت زده اند دراموراجتماعي وسياسي ،عدالت گري نسبي است نه به تمام معني الكلمه چون قدرت آن براي بشر ميسور وميسر نيست ونمي باشد.
            فقط قادرمتعال است كه كارهايش همه ازروي عدل است “بالعدل قامت السموات والارض”وامر بعدالت هم كرده است مابشررا “ان الله يأمر بالعدل والاحسان…” وليكن قدرت بشر محدود است .آيا اين مسأله را باورنداريد؟اگرباور نداريد بنده ديگرعرضي ندارم.

            بس اي عزيز ارائه طريقي بفرمائيد كه ممكن الحصول باشد وگرنه بااين آرمان آزادانديشي مطلق وبكرسي نشاندن آن درخارج بمانند آب درهاون كوبيدن است.

            وبراي امثال شما كه شخصيت فرهيخته وبرمطالعه اي هستيد چنين انرژي را به هدردادن سزاوار نيست مگراينكه هدف شماصرف مشغوليت باشد ونظري به نتيجه نباشد بمانندنوري زاد.
            باسباس ازحوصله وادب شما

             
  31. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفا و استوارتان و هموطنان نترس ، دلیر ، غیور و آزاد منش

    برسر زمین مهد و فرهنگ و طبیعی ایران چه رفته است ؟
    هموطنان گرامی !
    نوشتن و ارزیابی کردن یکایک نارسائی ها در این جامعه تفکر آخوند زده استبدادی ، بقدری زیاد است که می توان بقول معروف ، بیش از هفتاد یا بهتر بگویم هفت صد هزار من کتاب قلم فرسائی کرد (در قدیم یک من برابر سه کیلو محاسبه می شد)
    آخوند ها فقط به فکر قدرت و مال اندوختن هستند و سلامت و تندرستی مردم ایران برایشان ارزش ندارد. در زیر چند قلم از مواد مضر سلامتی را می نویسم که بویژه از چین، دولتی و یا قاچاق وارد ایران می شوند. فعلأ تنها راه ، تبلیغ و خود داری از مصرف آنها است.

    سرب : جزو فلزات سنکین محسوب می شود و در بنزین برای جلوگیری از زدن سوپاپهای اتوموبیل و در لوازم آرایش ارزان قیمت چینی و تولیدات تقلبی و نامرغوب و غیراستاندار ، بویژه توی روژ لب به کار رفته است و باعث اختلالات رفتار و کاهش توان یاد گیری و صدمات پوستی می کردد و بویژه سرطان زا است.

    پارابن : ماده نکهدارنده در برخی کرم های آرایشی ، خطر بیماری سرطان را افزایش می دهد.(بطور سالیانه در ایران یک میلییارد و دویست میلیون دلار فرآورده های آرایشی مصرف می شود)

    پودر ملامین : در شیر خشک نوزادان بخاطر افزایش محتوی پروتئین، باعث مختل نمودن اعصاب و تولید سنگ قلوه و مرک نوزادن می شود ( چینی ها به شیر خشک نوزاددان اضافه می کنند)

    کاز اتیلن: نام تجاری آن( فینیش یعنی پایان که رسمی وغیر رسمی از چین وارد ایران می شود) بر روی گوجه فرنگی های نارس پاشیده می شود برای رنگ ، بو ، شیرین و ماندگاری . این ماده تا زیر پوست گوجه فرنگی نفوذ می کند. مصرف آن سوزننده وباعث حساسیت های پوستی می شود.

    آز بست (آس بست) : از الیاف شیمی معدنی تهیه می شود ودر بسیاری از تولیدات ساختمانی بخاطر استحکام موجود است . چبنی ها هنوز در ساختن لنت های ترمز اتوموبیل ها استفاده می کنند. ودر ایران هم لنت های ترمز چینی قاچاق وغیر قاچاق ، بفور موجود و فروخته می شود. ودر هوا و زمین پخش هستند و یک از عوامل سرطان ریه می باشد.

    هزاران ماده های مضر سلامتی به غیر از سیکار و قلیون و مشروبات الکلی و موادمخدر در ایران پخش هستند . حالا پارازیت ها روی امواج تلویزیونی و رادیوئی و سنگ ریزه ها و دود کربن ها بکنار ، که باعث بیمار یهای مختلف ریوی ،پوستی وبویژه سرطان می شوند که از عهده این این یاد داشت کوتاه خارج است.

    برای اطلاعات بیشتر ، می توانید داخل اینترنت به ویپکیا مراجعه فرمائید.

    با آرزوی تندرستی و موفقت وتشکر از امکان و درج مطالب دگری در وب سایتتان

     
  32. مثالی را که آقای نوری زاد در کامنت بیایید تجسم کمیم میزند شاید ابعاد فاجعه ای را که که بر ملت ما رفتته است روشن سازد. بر این جمع باید سیاست مداران پخمه ای که در اول انقلاب مارا بدین فاجعه دچار کرده اندرا به این اضافه کرد. در جهانی که واقعیت های آن هر لحظه در حال تغییر است. و کشور های جهان با یکدیگر مسابقه کذارده اند برای استفاده از آخرین ابزار فکری برای فراهم کردن بهترین نوع آموزش در همه سطوح و حفظ استعداد ها و برآوردن خلاقیت های جوانان بسیج شده اند. این جماعت همه جریان خردی را که میتوانست در تمام سطوح اداره کشور جریان یابد مسدود کرده اند. در هر کجا ( در مدرسه در مهد کودک در دانشگاه در کنفرانس های علمی و…) که امکان بروز خلا قیتی وجود دارد یک روحانی و یا مامور اطلاعات وجود دارد. تا لرزه بر اندام افراد اندازدو انها را دچار لکنت زبان کنند. خلاقیت ها نمی تواند از چارچوب های ذهنی کوچک روحانی و اطلاعاتی بگذزد. استعداد ها در نطفه خفه میشوند. و بذر خردی را که خدا در میان بندگان خود پاشیده است هرگز جوانه ای نمیزند. و اگر نهالی لاغر رویید در زندان ها محصور گاه ها و بیغوله های توهم و جهالت میپوسد از بین میرود.
    نفت را این خون تمام شدنی پیکر نیمه جان تاریخ خود را میفروشیم و میخوریم. نه جهان معا صر را درک میکنیم و نه برقوانین و روابطی که بر پدیده ها حاکم است اطلاعی داریم.
    اگر خدا آن قدرت لایزال تفکر را بر بندگان خود عطا کرد . اگر خدا اختیار انتخاب را که به اولین مخلوق خود آدم داد انها نمی پسندند. انرا که خدا بخشیده است انها نمی بخشند. اگر از آدم فرصت انتخاب امکان رشد استعدادهای ذاتی امکان تفکر و خلاقیت گرفته شود.. اگر هویت منش طرز تلقی وموجودیت او به عنوان انسان مورد تهاجم قرار گیرد چه چیز باقی میماند. ایا این چیزی غیر از جنایت علیه بشریت است.
    در حالیکه بانک ها مثل قارچ از زمین سبز مسشوند و این زالو های خون آشام خون اقتصاد را میمکند ریس جمهرر در کنفرانس مدیران بانک ها با ان زبان شیرین خود در حالیکه فند و نبات از کلامش می ریخت به مدیران گفت در هر دو نبشی که یک ساختمان شیک ساحته میشود آدم میفهد که یک بانک در انجا میسازند. مثل این است که اقتصاد نصیحت میفهمد مثل این است که زالو های خون آشام نصیحت گوش میکنند. حتمن مقام معظم از این لطیفه خیلی خندیده اند.

     
  33. مازیار وطن‌پرست

    از مصاحبه آیت‌الله موسوی بجنوردی:
    دادگستری زمان شاه دادگستری خیلی سالمی بود. زمان شاه، ساواک و دربار هرگز با دادگستری خوب نبودند، چرا که قضات دادگستری هرگز زیر بار این‌ها نمی‌رفتند. قضات دادگستری آدم‌های خیلی سالمی بودند. مساله رشوه در دادگستری زمان شاه به قدری کم بود که باور نمی‌کنید. مساله بعد هم اینکه این قضات زیر بار حرف زور و توصیه ساواک نمی‌رفتند. حکم تبعید و دستگیری به ساواک نمی‌دادند. قضات زمان شاه خیلی مستقل بودند. در یک سیستمی که حکومت پلیسی بود اما دادگستری، دادگستری سالمی بود. اکثر قضات، قضات سالمی بودند. آدم‌های شریف و با فضل بسیاری در میان آن‌ها بود. قضات دیوان عالی کشور افرادی داشت آدم از نشست و برخاست با آن‌ها لذت می‌برد و در دادسرای انتظامی قضات یا حتی در دادگاه‌های عمومی افراد باسواد و با تجربه زیادی وجود داشت.

    ایشان در جایی دیگر گفته‌اند که بهائیان را به دلیل دشمنی با اسلام دارای حق شهروندی نمی‌دانند.

     
  34. ريشه ها ٢٤٦( قسمت ٢٤٥ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <…..

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    در قسمت هاى قبلى به زمينه كلى انديشه حصورى و آشورى اشاره شد .چه مى شود كرد وقتى به قول ويلهلم ديلتاى ، كه آشورى صريحاً روش خود را برگرفته از نظريات وى وى مى خواند ( ص ٣٣) ، روش علوم انسانى فهم است و نه توضيح . هيچكس به اندازه ديلتاى در باره علوم انسانى و روش پژوهش در اين علوم مطلب ننوشته است .مجموعه آثار او '' درآمد به علوم انسانىِ '' وى در اصل ٢٠ جلد است كه يك خلاصه ٦ جلدى دارد كه تا كنون منوچهر صانعى دره بيدى چهارجلد آن را به فارسى ترجمه كرده است . بسيارند كسانى كه تفسيرهاى ٢٠ جلدى و ٣٠ جلدى درمورد كتب مقدس و آثار كلاسيك ادبى از جمله قرآن ،ديوان حافظ و مثنوى مولوى و غيره نوشته اند . در نقليات و گرد آورى احاديث و گفته ها و سيره ها و سوانح احوال قديسان حجم كتاب ها گاه از صد جلد تجاوز مى كند ، اما نكته در آن است كه چقدر از اين حجم عظيم صرفاً نقل و شرح و تفسير است و چه مقدار تفكر و در نتيجه انتقاد در آنهاست . اثر ديلتاى جز بخش هايي كه تاريخ روان شناسى يا علم تفسير را مرور مى كند ،سراسر فكر و نقد و بدعت است . با شرمندگى ناچارم بخشى از اين كار سترگ را نازل كنم به يك چكيده كوتاه كه ديلتاى براى رسيدن به آن طى صفحات زيادى استدلال و توجيه كرده است : روش علوم طبيعى و رياضى روشى است كه ذهن پژوهشگر كم تر در آن دخيل است . اينكه زمين مى گردد ، واقعيت بيرونى و به اصطلاح ابژكتيوى است كه گاليله فقط آن را توضيح داده است ، يعنى روشن و واضح كرده است . علم طبيعت و رياضى بر پديده هايي ادعا دارد كه خارج از دخالت ذهنيت پژوهشگر واقعيت دارند ، اما فلسفه خوانده ها مى دانند كه توماس كهن در كتاب دورانسازِ '' ساختار انقلاب هاى علمى '' حتى اين ادعا را نيز زير سؤال برده است .در جا زدن انديشمندان ايرانى در فلسفه يك فيلسوف غربى ، ، مثلاً پوپر ، هيدگر و هگل شايد در ذهن خوانندگان اين پندار را دامن زند كه حركت پويا و نو نو شونده انديشه مدرن در چند معبد فلسفى آرام گرفته است .كانت ،هگل ، نيچه ، هيدگر و ويتگنشتاين انديشمندانى دوران سازند و در تعيين مسير پر فراز و فرود پس از خود نقش مرجع دارند اما نه مرجعيت اقتدار ، نه معبد و مراد ، بل نقش كسانى كه طرحى نو درافكنده اند و اين طرح در يك جهان آزاد و بى قرار حلاجى ، نقد ، نقض ، يا اصلاح شده است و مى شود .اگر كسى به من بگويد تو مرعوب غرب شده اى ، بى درنگ حرفش را تصديق مى كنم ، اما مى افزايم كه مرعوب تحرك فكرى و فلسفى و علمى خروشان و شاخه شاخه و بسيار پويا و توقف ناپذير انديشمندان مدرن شده ام نه مرعوب زراد خانه هاى ِ آنها . توماس كهن دانشمندان علوم طبيعى را نيز تابع پارادايم هاى علمى روزگارشان دانسته است اما ما تا بياييم از اين فيلسوفِ علم معبدى تثبيت شده براى يك معركه وطنى بسازيم ، انديشمندان بعدى همچون دوندگان امدادى چوب را از مرحوم توماس كهن گرفته اند و ما را با فرسنگ ها فاصله پسِ پشت نهاده اند تا سرمان به كهن و پوپر و هيدگر گرم باشد . اكنون به عنوان مثال فيلسوفان علم – مكس بلك ، جورج ليكاف ، هيلارى پتنم ، و ريچارد بويد – رابطه ساختار على جهان و زبان را مسئله انگيز كرده اند . اوگوست كنت ، واضع فلسفه پوزيتيويسم و بنيانگذار جامعه شناسى ، در سده نوزدهم آهنگِ آن كرد تا همان روش علوم طبيعى و فيزيكى را در علوم انسانى به كار برد ، از همين روى ، وى جامعه شناسى را فيزيكِ جامعه مى ناميد . اما به راستى كدام يك از انديشمندان بزرگ غرب در نقدناپذيرى وامانده و معبدى مقدس – از آن گونه كه در ايران براى ماركس و هيدگر ساختند – از خود بجا نهاده اند ؟ پوزيتويسم هم در صورت هاى تجديد نظر شده اش ادامه يافت و هم ديرى نپاييد كه هگليان ، ديلتاى و تا حدى نيچه انديشهِ سرنگون كردن آن را در آثار خود ورزآوردند . براى نزديك شدن به اين رود خروشان انديشه ما راهى جز اين راه ميانبر و در عين حال اساسى نداريم كه به جاىِ پى گيرىِ كمابيش ناممكن تاريخ انديشه مدرن به ترتيب و توالى تاريخى ، به مسئله ها بنگريم . مسئله اى كه كه هنوز بر سر حل آن دعواست چيست ؟ به زبان خيلى ساده مسئله اين است كه آيا علم مى تواند همان روشى را در علوم انسانى به كار گيرد كه در شناخت كود گياهى و سود سوز آور به كار مىكيرد ؟ آيا براى فهم يك متن كه فراورده روح تاريخمند انسانى است مى توان به اصولى با دقت رياضى ره يافت ؟ هم اكنون دعواى فيلسوفان علم كه در بالا صرفاً نام هاشان ذكر شد بر سر چيست ؟ سعى مى كنم مسئله را روشن كنم . ما مى گوييم طبيعت مطابق قوانين علٓى كار مى كند . خب ، اين را كه خودِ طبيعت نمى گويد . طبيعت كه ظاهراً از قوانين خودش خبر ندارد ، كور است ، خود آگاه نيست ، خودش كه نمى تواند خودش را معرفى كند .شما مى گوييد زمين قبل و بعد از گاليله مى گرديده است و خواهد گرديد ، چه كليسا منكرش شود ، چه قبولش داشته باشد . چه ما بدانيم چه ندانيم ، چه كسى اين گردش را اعلام كند ، چه اعلامش نكند . اما آيا ماجرا به همين سادگى است ؟ آيا دنيايي كه با باور به ثبات زمين و گردش خورشيد مى زيست همان دنيايي است كه باور به حركت زمين دارد ؟ تجربه مى گويد خير . اگر چنين بود كليسا چه مرضى داشت كه در مسئله علم نجوم دخالت كند ، كليسا مى دانست كه نظريه گردش زمين و خورشيد مركزى تفسير جهان را عوض مى كند و تفسير مسيحى را بر مى آشوبد . مسئله كليسا سوبژكتيو و ذهنى بود نه ابژكتيو و رئال . كليسا مى دانست كه گردش امور جهان پيش و پس از اعلام گردش زمين به يكسان نخواهد بود . قوانين طبيعت وقتى كشف مى شوند به ذهن و زبان انسان انتقال پيدا مى كنند . زبان به دليل سرشت استعارى اش كه من چند بار در توضيح ناميدن سگ به آن اشاره كرده ام اساساً استعارى است . اكنون مثلاً ريچارد بويد ، فيلسوف علم ، مطابقت ساختار على جهان و زبان را به نحو تازه اى مطرح كرده است كه با رئاليسم وفق پيدا كند . هاوكينگ نيز اين مسئله را با رئاليسم وابسته به مدل حل مى كند ، اين جريان ها همان ادامه مسئله قرن نوزدهمى است . آيا در علوم طبيعى و كيهان شناسى فيلتر زبان و استعاره و ذهنيت انسانى اجازه مى دهد تا اشياء خارجى آنچنان كه فى حد ذاته هستند خود را نشان دهند ؟ كانت مى گويد خير . شئي فى نفسه هرگز با فهم بشرى شناخته نمى شود . هگل ، فيشته و شلينگ كه نمايندگان ايدئاليسم آلمانى اند ، اين نظر را با نوشتن هزاران صفحه رد مى كنند و جهان را همانى مى دانند كه در ذهن بشر ذهنى مى شود اما اين ذهن در فلسفه هگل يعنى : گفتگوى ميان اذهان انسان ها در تمامى تاريخ . خارج از اين ذهن بزرگ هيچ ناشناختنى اى وجود ندارد . نيچه مى گويد هرچه ما مى دانيم چيزى جز تفسير نيست بى آنكه جهان خارج را انكار كند .. و مطابقت بيرون و درون كهن ترين ايمان بشر است .پشت هر يك از اين نظريه ها تلاش فكرى سترگى نهفته است و ما در اينجا تنها مى توانيم اول مسئله ها را طرح كنيم و سپس نتايج هر يك از اين تلاش هاى فكرى را . براى آنكه بدانيم يك متفكر چگونه از آن به اين رسيده است بايد با اوديسه نفسگير انديشه ورزى اش همسفر شويم . گامى در اين راه نخواهيم نهاد مگر ابتدا جان ما در گير پرسش و مسئله شده باشد و اين درگيرى جان ما را به گونه اى چاره ناپذير فراچنگ گرفته باشد . در فرهنگ ما آزاده جانى ها بسى نادر بوده اند و اين جرقه هاى نادر نيز همچون ستاره هاى دنباله دار يك دم درخشيده اند و سپس خاموش گشته اند . خيام با پرسش هاى خود خراشى بر ديواره اى بتونى وارد مى كند و سپس نوميدانه عرصه را به خوش باشى و تقدير مبهم وامى گذارد . در قرون وسطاى مسيحى وضع از اين هم بدتر بوده است . مباحث كلامى اين دوران را دست كم نگرفته ايم ، اما اين مباحث با همه دقت ها و برهان آورى هاشان در خدمت الهيات بوده اند .
    مسئله روش شناسى و علم شناخت تنها در عصر مدرن ، آن هم پس از كانت ، مطرح مى شود . شايد همين مختصر رسانده باشد كه ديلتاى رئاليسم پوزيتيويستى و امكان كاربرد روشى يكسان در علوم طبيعى و علوم انسانى را به چالشى سهمگين مى طلبد . وقتى توماس كهن حتى علوم طبيعى را تابع پارادايم هاى تاريخى مى داند ،پس ديگر حساب علوم انسانى و به ويژه فرهنگ شناسى معلوم است. مسئله همه تفسيرها و پژوهش هاى الهياتى و انسان شناختى و روان شناختى در تمامى تاريخ آن بوده كه ذهنيت پژوهشگر در پژوهش دخيل گشته است . اين ذهنيت خود در رابطه با ذهنيت هاى ديگر شكل گرفته است . اين مجموعه بين الاذهانى خود وابسته به ساختارى تاريخمند و زمانمند بوده است . اين ساختار را مى توان فرهنگ يا گفتمان يا روح زمانه و مانند اين ها نام نهاد .اما هر نامى كه بر آن نهيم تاريخى بودن آن را انكار نمى توانيم كرد .متون مقدس نخست از موضوعاتى چون وجود خدا و جهان آخرت و يك نظام هستى شناختى ِ عالم و به اصطلاح يك دستگاه حقيقت سخن مى گويند كه ادعا بر فراتاريخى بودن ، فرا زمانى بودن ، ازليت و أبديت آن دارند . آيا اساساً چنين چيزهايي وجود دارند كه همه زمانى و همه مكانى باشند ؟ در قديم اصل و مدار زندگى همين چيزهاي جاودانه و لايتغير بود . مثلاً گفته اند كه انسان هادر فرهنگ دينى خود را در محضر خدا مى بينند . هستى شناسى غالباً بر امور جاودانه ادعا داشته است . اما جاودانه هايي كه بدون ايمان مى توان شناخت نخست به قوانين طبيعت بر مى گردند و سپس به هستىِ خودِ انسان . گشودگى وجود آدمى بر جهان و ديگران ، اختيار بالقوه انسان ، و طرز كار قلب و ريه ويژه زمان خاصى نيستند . فرض الهياتى بر آن است كه خدا و جهان ديگر نيز وجودشان وراى زمان خاص و ديدگاهى خاص است اما كثرت روايات و قرائت هاى متون مقدس حتى در مورد چگونگى عدل الهى و رابطه صفات و أفعال خدا با ذات او و مسائل تكوينى و تشريعى ديگر نشان از آن دارد كه ذاتى ترين چيزها نيز همين كه به فهم بشر خطاب مى شود ، بناگزير تفسير مى گردد و اختلاف تفسير ها را در پى دارد .تفسير ها از ذهنى تاريخمند برمى خيزند . تنها در سده بيستم است است كه بازرگان آيات قرآن را با قوانين ترمو ديناميك تفسير مى تواند كرد . متن ممكن است معنايي ذاتى و اصيل و مستقل از اختلاف فهم ها داشته باشد ، اما اين معنا آنجا در ذهن نويسنده است ؛ فرقى نمى كند كه نويسنده خدا باشد يا بشر . اين معنا براى خودش و در خودش هست متناظر با شئي فى نفسه در عالم طبيعت . قرآن براى كسى كه عربى نمى داند اوراق كاغذينى است پر از خطوط سياه . براى كسى كه عربى مى داند اين خطوط به الفاظ تبديل مى شوند . مثلا لفظ الله . فرض بر آن است كه اين لفظ مدلول و مصداقى دارد در آن بيرون وراى فهم و تفسير خواننده . حكماى مشاء نام اين مدلول را موجود واجب نهاده اند ، يعنى موجودى كه هست و نمى تواند نباشد برخلاف موجود ممكن كه در معرض هست و نيست است . از اين ديدگاه ، الله وجود دارد ، چه ما بشناسيمش ، چه ما نشناسيمش .لفظ الله خودِ الله نيست . لفظ الله اللهى است كه نام گذارى شده است . اين خود پرسشى است كه چرا سوره هاى قرآن با اسم الله آغاز مى شود نه با خودِ الله . متكلمان بر سر رابطه أسماء و ذات خدا بحث هاى دامنه دارى كرده اند . اما در هرحال ذات الله موجودى فرض مى شود وراى زمان و مكان و تاريخ كه براى خودش هست . براى آنكه براى بشر هم باشد بايد خودش را معرفى كند . اين معرفى از راه زبان ممكن مى گردد . زبان به فهم ها خطاب مى شود و از همين جا دعواى فهم ها آغاز مى گردد . هر فهمى مدعى است كه آن موجودى بيرونى چيزى است كه او مى فهمد . نخستين علم از علوم دينى علم تفسير است . ديلتاى اين علم را هرمنوتيك مى نامد و مى كوشد اصول و روش هايي براى آن وضع كند . با چه هدفى ؟ با هدف نزديك شدن و حتى واصل شدن به معناى ذاتى و آغازين متن و در مورد بحث ما همان معنايي كه مقصود حافظ بوده است .
    با اين تفاصيل كه كمى پيچيده و آشفته شد اكنون تازه متوجه مى شويم كه حرف حساب آشورى چيست . آخر مگر نه اينكه قبلاً خيلى از حافظ پژوهان عارف بودن و حتى عرفان رندى حافظ را نتيجه گرفته بودند ، پس آشورى چه حرف تازه اى دارد ؟ حرف يا ادعاى بزرگ او آن است كه با كمك هرمنوتيك ديلتاى و ساير نظريه هاى متن شناسى مدرن مسئله حافظ پژوهى را فيصله داده است و در ضمن ريشه يك معضل فرهنگى را پيدا كرده است ، اما مى بينيم كه هفت سال پسِ از انتشار كتاب او شخص ديگرى به نام على حصورى هم نظر آشورى و هم هرمنوتيك را به چالش مى طلبد .

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب کورس، بخاطر آموزه‌هاتان بر من منت دارید. امیدوارم زمان و زمانه بیش از این فرصت آموختن از شما را نصیبم کند.
      اگر سیر تحقیقاتتان را مختل نمی‌کند، در مبحث روش‌های درک و فهم قرآن، نگاهی هم به کتاب “نو آوری، تحریم و تاویل” از نصر حامد ابوزید ترجمه آقای خلجی بیاندازید. در سایت توانا قابل دسترسی است. نقد شما بر آن می‌تواند بسیار خواندنی باشد.

       
    • درود بر نوری زاد که واسطه ای شد تا با کورس گرامی اشنا شویم و از وی بیاموزیم .زنده و پاینده باشی معلم عزیز.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

98 queries in 1595 seconds.