سر تیتر خبرها
در کنار نسرین و رضا

در کنار نسرین و رضا

دبیری داشتیم به اسم عمادی. دبیر ادبیات بود. که اگر زنده است، به سلامت باشد و اگر رفته است یادش بخیر و خوبی. همو می گفت: من که بمیرم، روحم به شوق شمایان در اطراف دبیرستان هایی که درس داده ام پرسه خواهد زد.

من نیز با قدمگاه های خود الفتی دارم. از کنارشان که رد می شوم، از ساعت ها و روزها و ماههای پایداری یاد می کنم و از تجسم آن لحظه ها و روزها، به شوقی شیرین فرو می شوم. امروز رفتم تا سراغی از قدمگاه خود بگیرم و به بانو ستوده بگویم: تو تنها نیستی و ما با توایم هماره. هنوز نیامده بود. کمی بعد اما آمد. همسرش نیز از راه رسید. چهارمین نفر، مردی بود که اسمش را گذارده ام: گاندی در درون. همو که از روز نخست در کنار بانو ستوده بوده است و همچنان خواهد بود. نیم ساعتی با آنان بودم و به راه خود رفتم. می گویم: مباد بانو را تنها بگذاریم و در غوغای قیل و قال های تمام نشدنیِِ خود گم شویم!؟

محمد نوری زاد
بیست و چهارم آذر نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

26 نظر

  1. حامى عزيز
    اميدوارم روزى فرابرسد كه انسان هاى همدرد و همدل براى ديدار هم مشكلى نداشته باشند . من هم مشتاق ديدار شما و همه دوستان هستم .در باره مطالبى كه نوشتيد جز موافقت حرفى براى گفتن ندارم . اميدوارم همچنان به نوشتن وقايع نگارى هاى آگاهى بخش خود ادامه دهيد . كارتان عالى است . پايدار و پرتوان باشيد . فقط خدمت شما وهمه دوستان عرض كنم كه اگر گاهى كامنتى را پاسخ نمى دهم ، حمل بر بى ادبى نشود . نوشتن خود كامنت در قسمت ذخيره و يادداشت كارى ندارد اما ارسال گاهى به علت قطع هاى مكرر واقعا وقت گير است .

     
  2. درود دکتر نوریزاد گرانقدر
    خدایی سخته این راه که خانم ستوده انتخاب کردند خیلی سخته انجامش من پیشنهاد می کنم ایشون برگه هایی چاپ کنن و سرگذشتشون رو روش بنویسن و هم چنین خواستشون و هر روز که میرن کانون به عابرین بدن هر روز تعداد زیادی اگاه میشن و این مایه ترس این سواران بر گرده مردم می شود و شاید زودتر ایشون به نتیجه برسند فکر کنم پیشنهاد خوبی باشه لطفا اقای نوریزاد عزیز این پیشنهاد رو به گوش خانم ستوده برسونید

     
  3. • ایرانی نفت دارد ولی پولش در حساب چین است!
    • ایرانی پول دارد ولی باید از اوباما پول تو جیبی بگیرد!
    • ایرانی راکتور ندارد، اورانیوم ندارد ولی عاشق سانتریفیوژ است!
    • ایرانی آخوند دارد، رهبر ولی فقیه دارد، هزاران مفسر دین دارد ولی شده است عرق خور و معتاد و خیابانی!
    • ایرانی پول دارد، پاسپورت دارد ولی لین دو را کیلوئی جلوی گاو و گوسفند بریزد مناقعش بیشتر است!
    • ایرانی قانون اساسی دارد، انتخابات دارد، ولی ناطق نوری می گوید بعد از 35 سال نه دموکراسی دارد و نه فرق آن را با نون بربری میداند!
    • ایرانی روزنامه دارد، تلویزیون دارد، اینترنت دارد که برایش از خدا و بهشت و جهنم میگویند ولی باز هم عاشق سیلا و فاطمه گل است!
    • ایرانی دانشکاه دارد، مهد کودک دارد، مدرسه دارد ولی بی حضور آخوند جماعت مثل اینکه هیج چی ندارد! اینرا همه آخوند ها میگن!
    • ایرانی آخوند در حوزه علمیه اش احکام کنیز و برده می خواند ولی از دست داعش دلخور است!..شاید چون خالش را اون میبره!
    • ایرانی موشک دارد، ماهواره دارد، پراید دارد، بالاترین تلفات را دارد، ازدواج سفید دارد، صنعت ندارد، نان ندارد ولی بجای همه اینها ولایت خیابان پاستور را دارد!
    • ایرانی رئیس جمهور دارد که از صبح تا شب برایش قصه “حسن سمنانی” را بگوید، هنوز فامیلی رئیس جمهورش را نمی داند چیست؟ فریدون است یا روحانی؟نمیداند نام رهبر قبلیش “موسوی” است یا “خمینی”؟ نام این که هست “حسینی” است یا “خامنه ای”؟.عحب شیر تو شیری!
    • ایرانی فانون اساسی دارد، ولی جنتی را هم دارد که آب می بندد تو هر چی نر و مادّه قانون است!
    • ایرانی سردار دارد، نقدی دارد که عراقی است، هاشمی شاهرودی دارد که اونهم عراقی است، لاریجانی ها را دارد که حداقل دو تاشون اهل بخیه مالی هستند و اون دوتای دیگه هم مثل دوتای اوّل و یکیشون هم که متخصص جوی خون چون آخوند است! اینها هم متولد نجف هستند!
    • حالا این ایرانی عقل هم دارد؟..مصباح میگه همشون حیف نون هستند!..البته با رهبر!!

     
    • بچه جوادیه دستتو میبوسم که واقعت امروز ایران و ایرنی را بیان کردی از این ایرانی چه انتظا ری داری بزرگوار در ست در بحبوحه جام جهانی برزیل دولت بنزین را گران کردند مردمی که ما آنها را فقیر و فاسد میدانیم به خیابان ها ریختند چند روز بیشتر طول نکشدی دولت بلاجبار قیمت بنزین را به نرخ قبلی رساند ما مردمی هستیم بیتفاوت به خود و آینده خود و فرزندانمان و هرچه تو سرمان میزنند صدایمان در نمی آید شاد شما این داستان را بهتر میدانید زمان یکی از شاهان فاسد قجر در تبریز پلی بود که هر کسی میخواست از این پل عبر کند باید به ما مورین حکومتی لواط میداد روزی مردم بستوه آمدند و گفتند ما اعتراضی به لواط نداریم فقط تعداد فاعلین را بیشتر کنید که معطل نشیم بله عزیز حکومت ظلم و خونخوار هم این مردم را شناخته است

       
  4. چند کلمه هم از پدر عروس !

    آقای هاشمی رفسنجانی اخیرا فرموده اند:

    ” ظالمان کسانی هستند که خیال می کنند قدرتشان تمام شدنی نیست و می خواهند نفس کشی جلویشان نباشد. می ریزند، می گیرند، زندان می کنند، شکنجه می دهند، خبرهایش را قطع می کنند، سانسورش می کنند، اجازه نمی دهند به بچه هایش خبرش را بدهند. هرچه می توانند می کنند و ابایی هم از انجامش ندارند. آدم هایی هستند که وقتی می رسند به قدرت، مست می شوند و می ترسند از آنکه رخنه ای بیفتد در قدرتشان. همیشه همینطور بوده و هست. حالا دیگر مدرن تر شده، ظلم ها و شکنجه ها و راه های خاص و شکنجه های روانی و جسمی در خیلی از جاها انجام می شود. برای حفظ قدرت، ظالم مسلط هیچ مهاری ندارد و همینجور جلو می رود تا اینکه یکدفعه زیر پایش خالی می شود و می ریزد.”

    بیاد گذشته ایشان و آنچه که جناب حامی در این روزها بما یادآوری میکند افتادم . افسوس که معمولا ظالمان خیلی دیر متوجه ظلمشان میشوند …. وقتیکه زیر پایشان خالی شده !

     
  5. آقای نوری زاد ، سلام 1_ سخنرانی ( عربده کشی ) خسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان (بر وزن شیطان ) ، امروز دوشنبه ۲۴ آذرماه در تالار شیخ انصاری دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود . گروهی از دانشجویان در اعتراض به سخنان نوه گرامی ” ابن ملجم ” با شعار “دروغگو حیاکن، دانشگاه رو رها کن” و یا شعار ” رجاء و فارس و کیهان ” رسانه های شیطان به اعتراض پرداختند . 2_ در همین روز دوشنبه ۲۴ آذرماه ، رفیق فکری و بصیرتی و عمامه به سر این ” پاره آجر به پیشانی ” به نام ” شیخ محمد حسن منطقی بروجردی ” معروف به “شیخ هارون” در کشور استرالیا در یک کافه ، 30 نفر را به گروگان گرفته بود که پس از 16 ساعته درگیری مسلحانه هم “شیخ هارون” و هم دونفر دیگر کشته شده اند که سیمای جمهوری اسلامی اصالت ” شیخ محمد حسن منطقی بروجردی ” را سانسور کرده است .

     
  6. مسا ئلی که در ایران در جریان است بخوبی تائیدی بر آن حرفی است که اینروزها شیخ محّمد ولیعهد امارات گفته که بزودی خاور میانه شاهد تغییرات سهمگینی خواهد بود و احتمال اینکه بخشی ازاین تغییرات بنوعی هم نصیب کشور ما شود زیاد است. وجود حکومتی نا صالح و فاسد در هر کشوری بخودی خود مفدمه واجب تغییرات است چه برسد به اینکه عوامل دیکری هم آنرا تشدید کنند. در ماندگی و آشفتگی اوضاع تا به ان جا است که جان نثارانی چون جناب ناطق و شریعتمداری و خیلی های دیگر در پنهان و پیدا شروع به انتقاد می کنند و رهبر معظم که بطور آشکاری تنها تکیه گاه قدرتش چاقوکشان و اوباش است در یک خود زنی تاریخی برادر معلوم الحال خودر ا هم بمیدان آورده تا با زدن آخرین تیر به تابوت ولایت فقیه ثابت کند که از خود مرحوم آفای خمینی گرفته به اینطرف اعم از بهشتی و منتطری و هاشمی و موسوی و دیگران همه از عوامل شیطان و امریکا بوده اند و تنها برادر ایشان است که هیج جیزی به او نمی چسبد! فارغ از اینکه آقای خامنه ای را همین هاشمی آمریکائی و بهشتی تمامیت خواه به آقای خمینی معرفی کردند بطوری که آن مرحوم قانع شد که او را “بزرگ” هم کرده!. و شیخ علی تهرانی داماد برادران خامنه ای و همیشره مکرّمه در رادیو عراق در تمام دوران جنگ فعالیت داشتند و عفو اسلام شامل ایشان شد!
    امّا این همه ماجرا نیست.تلخترین حرفی که در عین حال واقعیت هم دارد حرفهای جناب سّد مّحمد خامنه ای در مورد مهدی هاشمی است که اقرار کرده که اعدام وی توسط جناح مخالف آقای منتظری یعنی آقای هاشمی و آن هم بجرم افشای ما جرای مک فارلین بوده است. بقیّه حرفها و اراجیف این روحانی مال مردم خور که به همین صفت هم در بین فامیل و دوست مشهور است ارزش پرداختن را ندارد..ولی همینقدر که تائید میکند در مقابل چشمان امام راحل چگونه مهدی هاشمی را در کمال قساوت بدار کشیدند خود سند دیگری در اساس جنایت کار بودن این حکومت است. البته ایرانیان هیج کمبود چنین تجربه ای را ندارند ولی بازهم برای ثبت در تاریخ خوب است

     
  7. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،

    به کدام جرم وطبق کدام قانون آقایان موسوی، کروبی و خانم رهنورد را درحصرنگهداشته اید؟!

    خبری از سایت نوروز:
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – —
    بیانیه جمعی از نمایندگان ادوار مجلس برای رفع حصر یا محاکمه آقایان موسوی و کروبی، و سرکار خانم رهنورد
    1393/9/23
    . . . . . . .
    سئوال این است که اگر متصدیان این حصر اتهامات معتبر و دلایل قانونی بر علیه آقایان موسوی و کروبی و سرکار خانم رهنورد دارند، چرا خود قانونی عمل نمی کنند ؟
    اصل یکصد و شصت و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی صریحاً بیان میدارد : « رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیات منصفه در محاکم داد گستری صورت میگیرد.»
    کدام قاضی و ناظر عادی و یا حقوقدانی است که بتواند در ذات و ماهیت علت و انگیزه سیاسی فعالیت انتخاباتی و اعتراض مسالمت آمیز آنان تردید کند، و یا شخصیت سیاسی نخست وزیر و رئیس مجلس سابق نظام جمهوری اسلامی را منکر شود، و آنها را مستحق دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه در محاکم داد گستری نداند؟
    ما جمعی از نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی تنها با اراده و میل به اصلاح و به منظور رفع یک بحران سیاسی، که شواهد فراوان و خواستهای اخیر بر حق دانشجویان در شانزدهم آذر امسال نشان از شدت و حدت آن در درون جامعه دارد، از حاکمیت جمهوری اسلامی میخواهیم در اصرار بر ادامه این حصر غیر قانونی پایان دهد و اگر اتهامات محکمه پسندی در انبان خود دارد و دلایل حقوقی رسیدگی به این اتهامات را لازم می داند به محکمه پیش بینی شده در اصل یکصد و شصت و هشتم قانون اساسی تن در دهد و برگزاری محاکمه ای علنی و با حضور هیات منصفه در دادگاهی صالح را برای رسیدگی به اتهامات آنان فراهم سازد، و از این طریق به بحران حادث پایان بخشد. این همان خواست قانونی است که در نامه آقای کروبی به آقای علی مطهری نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی نیز آمده و نیازمند اقدامات عملی جدی ازسوی مقامات حکومتی می باشد.
    خواسته آقایان کروبی و موسوی، و سرکار خانم رهنورد، همواره اجرای بدون تنازل قانون اساسی در کشور بوده است، و قطعاً اجرای اصول این قانون در باره ایشان می تواند فصل الخطاب بحرانی باشد که بیش از ٥ سال است دامنگیر کشور و نظام شده است، و هراقدام دیگری جز این مشروعیت حقوقی و شرعی ندارد و فقط به دامنه دارتر شدن بحران و گسترش شکاف در جامعه می انجامد و نظام را مواجه با دشواری ها بیشتر می کند.
    جمعی از نمایندگان ادوار مجلس : نورالدین پیرموذن، فاطمه حقیقت جو، احمد سلامتیان، اسماعیل گرامی مقدم، علی مزروعی، علی اکبر موسوی( خوئینی )، حسن یوسفی اشکوری.
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – —
    برای خواندن تمام این خبرلطفا به منبع اصلی آن در لینک زیررجوع کنید:
    http://norooznews.org/news/2014/12/7/3956

     
  8. استاد گرانقدرم جناب کورس عزیز؛ درود بر شما
    در مورد انقلاب و نقشِ قدرت‌های خارجی، من نیز با نظر شما موافق بوده و تا حدی نیز در نوشته‌ام به این مسئله اشاره کرده بودم. به نظر من نیز، این قدرتها، از انقلاب و جریانات آن آگاه بوده و زمانی که از خمینی قول حفظ منافع خود را گرفتند؛ هماهنگی خود را با آن اعلام داشته و تسهیل آنرا ممکن ساختند!

    و اما در مورد رضاشاه و برخورد او با روحانیون نیز، کاملاً حق با شماست. این رضاشاه بود که با ایجاد دادگستری و قوه قضائیه، دستِ روحانیون را از قضاء و قضاوت کوتاه کرد. همو بود که با ایجاد مدارس رسمی و آموزش و پرورش، مکتب‌خانه‌های در انحصارِ روحانیون را از رونق انداخت. همو بود که برای گسترش بهداشت و سلامت مردم، حمام‌های دوش‌دار را ترویج نمود و خزینه‌ها را حذف کرد که این کار از نظرِ روحانیون به معنای انجام نشدنِ غسلِ جنابت و نجس باقی ماندنِ مسلمانان تلقی گردید. و آن جریاناتی را در پی داشت که شما بهتر می دانید. و … همین‌ها بود که آنان دشمنِ خونیِ وی گردیدند و با مقبرۀ او، آنچنان کردند!

    با رفتنِ وی از میهن و به سلطنت رسیدنِ فرزند جوان 20 سالۀ وی، آنها دوباره از مناطق مختلف بویژه از عراق به ایران بازگشتند و موردِ تعظیم و تکریمِ خودفروختگان گردیدند! و از اولین قربانیان این بازگشت، آن انسان آزاداندیش و ضدِ خرافات یعنی کسروی بود که ابتدا ترور گردید و سپس چندی بعد درحالیکه در حال دفاع از تهمت‌های وارده به خویش بود، مورد سلاخیِ فدائیان اسلام قرار گرفت.
    دور از ذهن نیست که در چنین شرایطی که چند تن از روسا و دلتمردانِ این شاه جوان را با صدور فتوا ترور می‌نمایند؛ این شاه نیز خود را به آنها نزدیک کرده و خود را در پناهِ دین و مروجانِ آن، قرار دهد! زمانِ زیادی لازم بود تا وی بتواند آنها را بشناسد و دستِ آنها را کوتاه کند. اما با گذشتِ زمان، آنها نیز قدرتمندتر شده و گسترشِ کمونیسم هم، خود، مزید بر علت گردید.
    و اینجاست که تلاش او برای مبارزه با دو ارتجاعی که او آنها را “ارتجاع سرخ” و “ارتجاع سیاه” می نامید؛ نتیجه لازم را نداد و ارتجاع سیاه به خواسته دیرینۀ خود رسید و شد آنچه که نباید میشد!
    جسارتم را ببخشید. با ادب و احترام، حامی.

     
    • در رابطه با نظر آقای حامی – در اوان پیروزی انقلاب شکوهمند در بین مردم سخنانی منسوب به کارتر رئیس رئیس جمهور امریکا شایع بود که گفته است ، ما به این نتیجه رسیده بودیم شاه باید برود و برای جایگزینی او با جبهه ملی تماس گرفتیم و آنان حاضر به همکاری نشدند . با ایت الله شریعتمداری تماس گرفتیم و او نه تنها حاضر به همکاری نشد ، بلکه موضوع را به شاه اطلاع داد . یکی از متحدان غربی ما خمینی را به ما معرفی کرد و ما او را به فرانسه آوردیم و ظرف یک ماه به دنیا شناساندیم و روانه ایران کردیم .
      تنها مسئله ای مویدی که بر این سخنان تائید نشده کارتر یافته ام ، مصاحبه 33 خبرگزاری و رسانه معتبر غربی ظرف 30 روز با اقای خمینی است ، که بعد از روانه شدن به ایران دیگر سراغی از معظم له نگرفتند .

       
  9. استاد گرانقدرم جناب کورس عزیز؛ درود بر شما
    ادامه کامنت پیشین را تقدیمتان می دارم:
    در مورد قصدِ سران رژیم و حزب جمهوری در دامن زدن به آتشِ خشونت و هدایت کردنِ گروه‌ها (مثلاً سازمان مجاهدین) به موضعِ انفعالی و کشاندنِ آنها به سمت مبارزۀ مسلحانه؛ من به بررسیِ اسناد فراوانی پرداختم تا ببینم مواضع این سازمان در طول دو سال و نیم 58 تا 60، چگونه بوده است؟ در نشریات مختلفِ “مجاهد” چه چیزهایی نوشتند؟ رهبران آنها در سخنرانی‌های خود چه مواضعی گرفتند؟ هواداران آنها چه کردند؟ برخورد خمینی با آنها چگونه بود؟ و …
    باید اعتراف کنم:
    سوای خودشیفتگیِ تعدادی از رهبران این سازمان و کم تجربه بودنِ آنها؛ این رژیم و شخصِ خمینی بود که برنتافت و حاضر به تقسیمِ قدرت نشده و آنها را به موضعِ انفعالی کشاند! آنها بارها و به اَشکال مختلف تلاش کردند تا با ابراز ارادت‌های فراوان، دلِ خمینی را بدست آورند؛ اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتند! آنها علیرغم کشته شدنِ تعداد حداقل 50 نفر از هواداران خود، بدستِ رژیم و چماقداران؛ همواره مدارا را پیشه کردند، اما بازهم نتیجه‌ای حاصل نشد! آنها سعی کردند با زبانِ حاکم سخن بگویند و اعتراف نمایند که به اسلام راستین و اسلامِ مورد نظرِ خمینی، باور دارند!
    بعنوان مثال:
    1- آنها در صفحۀ اولِ نخستین نشریۀ خود (در اول مرداد 58) تصویری از خمینی را چاپ کرده و در کنار آن، این تیتر را قرار دارند: “آیة الله خمینی در حساس‌ترین مقطع این مبارزه به عنوان تبلور شرف و آزادگیِ مردم ما، لقبِ امام گرفت”!. و در همین شماره از خمینی با تعبیرِ: “چهرۀ پرچمدار و قهرمانِ حماسه کبیر مردم که همچون خورشید، تابناک‌تر از هر ستاره می درخشد”، یاد نمودند!
    2- آنها برای ملاقات یک ساعته با خمینی در اردیبهشت ماه 58، مجبور شدند علاوه بر صدور یک اعلامیۀ عمومی و مسلمان خواندنِ خودشان؛ نامه‌ای نیز به خودِ خمینی بنویسند و در آن، اصولِ دین خود را (یعنی توحید، نبوت، معاد، عدل، امامت را)، برای ایشان تعریف کنند!! آنها این نامه را اینگونه آغاز کردند:
    “حضور پدر بزرگوارمان رهبری انقلاب حضرت آیة الله العظمی امام خمینی
    پس از عرض سلام، کمترین فرزندان مجاهد آن حضرت، حسبُ الامرِ آن پدر گرامی که از ارکان اعتقادی اینجانبان سؤال فرموده‌اید، معروض می دارند که:
    ارکان عقیدتی مجاهدین همان ارکان عقیدتی دین مبین اسلام و مذهب حقه جعفری اثنی عشری است. همان تشیع علوی و همان ارکان عقیدتی قرآن یعنی کتابی که از ابتدا تا انتها بدون کمترین خدشه‌ای تا ابد، راهنمای بشریت و مورد اعتقادمسلمانان بوده و خواهد بود.
    با این همه، حَسبِ فرامین شفاهی پدر گرامی‌مان که در این مورد سؤال کرده بودید، مختصراً ارکان عقیدتی خود را که برخلافِ نظرگاه‌های مادی است، به شرح زیر اعلام می داریم: …. ”
    روزنامه اطلاعات در این مورد نوشت: “مجاهدین خلق در حالی که در سال 1354با تغییر ایدئولوژی، مارکسیست شده‌اند، امروز در نامه‌ای خطاب به خمینی اعلام کردند، به اصول اساسی اسلام قائل و وفادار هستند”!
    3- آنها برای کاندید شدن در انتخابات ریاست جمهوری در اواخر سال 58؛ به اعلامِ نظرِ خمینی استناد کردند و هنگامیکه خمینی اعلام کرد: “کسانی که به قانون اساسی رأی ندادند، نمی توانند کاندیدا شوند”، آنها نیز رسماً از کاندیداتوری کناره گیری کردند!
    4- آنها در تیرماه 59 برای احترام گذاشتن به سخنرانیِ تند خمینی بر علیه سازمان؛ کلیۀ مراکز و دفاترِ خود در سراسر کشور و همچنین نشریه مجاهد را موقتاً تعطیل کردند!.
    5- …
    اما همه این تلاشها نتیجه‌ای جز کسبِ صفتِ “نفاق و منافق” برای آنها، هیچ چیز دیگری در پی نداشت!
    لازم است که بگویم: من هیچ گونه گرایشی به این سازمان نداشته و ندارم. تاکید می‌کنم “نداشته و ندارم”؛ اما بدلیلِ جفایی که طرفینِ دعوا (یعنی رهبرانِ این سازمان و سرانِ رژیم)، به جوانان و نوجوانان فراوانی از این میهن، روا داشته‌اند؛ خود را موظف دیدم که این موارد را پی گرفته و بررسیِ تحلیلی نمایم. امیدوارم که در آینده نتایج این بررسی‌ها را به اطلاع دوستان برسانم.
    اما از طرفی دیگر، بسیار علاقمند بودم که جنابعالی نیز که در این دوران حضور داشته‌اید و اشراف کاملی بر این قضایا دارید؛ در این مورد مطلبی بنویسید و حقایق را در دفاع از کشته شدگانِ بی‌گناه سالهای 60 و 67، بیان دارید. تا نظر شما چه باشد؟
    پوزش می طلبم، مطلب کمی طولانی شد. در مورد موضوع دیگرتان، اجازه دهید در کامنت بعدی مزاحمتان گردم.
    با ادب و احترام، حامی.

     
  10. استاد گرانقدرم جناب کورس عزیز؛ درود بر شما
    من هم اکنون با نهایت ادب و احترام در حضورِ مجازیِ شما، سر تعظیم و اردات فرود آورده ام.
    بسیار تمایل داشتم در نمایشگاه جناب نوری‌زاد عزیز شما را ملاقات کرده و این ارادت قلبی را حضوراً خدمتتان تقدیم کنم. اما در هر دو باری که به آنجا رفتم، شما در آنجا تشریف نداشتید و پاسخ جناب نوری‌زاد نیز حاکی از عدم حضور شما بوده و فرمودند که شما در روز افتتاحیه حضور داشتید که شوربختانه در آن روز، من غایب بودم. جناب نوری‌زاد می‌توانند گواهی دهند که: گرچه من از دیدارِ این انسان آزاده خرسند بوده‌ام، اما بدلیل عدمِ ملاقاتِ شما، سخت ناراحت بودم.
    البته ناگفته نماند، در یکی از این دو مورد که شما حضور نداشتید، ایشان مرا با دوستی گرامی از فعالینِ فهیمِ این سایت معرفی نمود و امکانِ یک دیدار دوستانه را برایمان فراهم آورد.
    بگذریم؛
    اجازه می خواهم در مورد آنچه که در پست قبل نوشته‌اید، در اینجا خدمتتان عرض ‌کنم که:
    1- همانگونه که شما نوشته‌اید و من نیز بر آن تاکید ورزیده بودم؛ سخنان هاشمی و روزنامه کیهان، دروغِ محض است. زیرا:
    الف- طرفداران بنی‌صدر فقط گروه‌های چپ و هواداران سازمان مجاهدین نبوده بلکه او بواسطۀ مصاحبه‌ها، مناظره‌ها، انتشارِ روزنامۀ بدونِ تیترِ انقلاب اسلامی، نوشتنِ کتاب‌های كيش شخصيت و اقتصاد توحيدى؛ توانسته بود در بین مردم و جوانان، تعداد زیادی حامی پیدا نماید و با اینکه کاندید حزب جمهوری نبوده و از حمایت خمینی نیز برخوردار نبود؛ در انتخابات با رای بسیار قاطع به ریاست برسد.
    ب- مردم و گروه‌ها؛ فاقد سلاح بوده و حکومت به شکل‌های مختلف اسلحه‌های بدست آمده در جریانِ انقلاب را از دستِ آنها خارج کرده بود. به همین دلیل بود که هاشمی در حین سخنرانیِ هادی غفاری در مجلس؛ به دهانِ او گذاشت که “مخالفین تیراندازی هم کردند؟ و او نیز گفت بله در چند جا تیراندازی هم کردند”!! و به همین دلیل است که او پس از آنکه به سلاح سردِ مخالفین اشاره میکند؛ برای مظلوم نمایی جمله “در چند جا سلاح گرم” را نیز در پرانتز قرار می‌دهد!
    پ- برعکسِ مردم و تمامِ گروه‌ها؛ حامیانِ رژیم اعم از کمیته‌ای‌ها و پاسداران و چماقداران، همگی دارای سلاح سرد و گرم بودند! ضمن آنکه برای آنها برخوردِ خشن و اِعمال خشونت، “مقدس” گردیده بود!. لذا بخاطرِ رضای خمینی و خدا و قران، دست به هر خشونتی می زدند!

    2- من نیز همانند شما شاهدِ زندۀ این جریانات بوده‌ام. اما ناآگاهی و فریب دینی و کاریزمای خمینی، مانع از این بود که جریانات را از منظرِ صحیحِ آن تحلیل کنم! لذا ساده از کنار این مسائل گذشتم!
    حال می خواهم عرض کنم که من شهادت می دهم و قسم یاد می کنم؛ آنچه که شما نوشته‌اید، تماماً درست بوده و عین واقعیت است و نیازی نیست که “سندى محكمه پسند براى اثباتِ گزارشتان” ارائه نمایید.
    ادامه مطلب را در کامنتی دیگر پی خواهم گرفت.
    با ادب و احترام مجدد، حامی.

     
    • سلام.قبلا جایی اشاره کرده بودم.که عمده دلیلی که باعث شد خمینی همه حرفاش رو پس بگیره ودیگران را سرکوب بکنه حرف شنوی کورکورانه مردم بود.اینا حتی خودشون فکر این همه حمایت را نمی کردند.پس چون فضا را مطلوب دیدند.ترکتازی کردند از سویی دیگر واقعا فکر میکرد با توسل به مثلا فقه شیعه میتواند به راحتی مدینه فاظله ایجادکنداما درعمل واماند.همانطورکه بزرگتر از ایشان هم درگوشه گوشه دنیا نتوانستند.نمونش شوروی بود.با اون عظمت چون حقوق مردم را نتوانست تحقق ببخشد.وچون دیدی تنگ نظرانه داشت از هم پاشید.مال اینها هم خواهدپاشید.امروزه روز به مدد رسانه ها وخصوصا فضای مجازی این حکومت متزلزل خواهدشد هرگونه استبدادی موقتی خواهدبود.به شما قول میدم 2-3نسل بعد این رژیم کاملا عوض خواهدشد.مجبوراست تن به جبر تاریخ بدهدمجبوراست.

       
  11. دوستان عزیز سلام

    صحبت امشب، از سرکار خانم نسرین ستوده است. بنده نیز خبری از یکی از هم بندان ایشان در زندان اوین که دوباره به زندان بر میگردد در زیر کپی میکنم.

    این خبر بر گرفته از سایت نقطه نظر است.

    سه شنبه 09 دسامبر 2014 ماهرخ غلامحسین پور

    گفت‌و‌گو با سوسن تبيانيان، زنی که به زودى به زندان برمی گردد

    صدای سوسن تبيانيان، صدای زنی نیست که چند روز دیگر قرار است ساك كوچكش را بردارد و به زندان سمنان برود. آرام و صبور به تک تک کنجکاوی‌هایم جواب می‌دهد. مي گويد قبل از گفت و گو، وقتي داشته روکش متکای پسرش سامی را که از اشک خیس شده، عوض میكرده، پسرک سیزده ساله گفته «مادر! هر شب از فکر اینکه از فردا باز هم نمی‌بینمت، قبل از خواب گریه می‌کنم». او چندین بار تجربه بازداشت و بازجویی و زندان را از سر گذرانده، سال ۱۳۸۹ یکسال ازمحکومیتش را در زندان اوین سپری کرده و حالا با حکم شعبه اول دادگاه انقلاب سمنان به ریاستقاضی امیری به اتهام تبلیغ علیه نظام به نفع گروه های معاند ومخالف نظام به یک سال حبس تعزیری و ضبط کلیه اسناد ومدارک مرتبط با دیانت بهایی محکوم شده و چند روز دیگر بایدخودش را به اجرای احکام زندان سمنان معرفی کند.

    – اولین تجربه بازداشت شما چه سالی بود؟

    دوران آقای خاتمی بود؛ سال ۱۳۸۴. آن روز‌ها جامعه بهایی تصمیم گرفت نامه‌ای در مورد فشارهای ناعادلانه ای که جامعه بهایی به شدت با آن درگیر بود بنویسد.

    – خطاب به چه کسی؟

    به مدیران اداره‌های دولتی. من هم یکی از کسانی بودم که این نامه را به هفت یا هشت نفر از مدیران اداره‌های مختلف سمنان مثل مدیر دادگستری، مدیر کل بیمه یا هر سیستم اداری دیگری رساندم. پیش از تحویل دادن نامه، شرح مختصری هم در مورد ستم‌هایی که در طی این سال‌ها به جامعه بهایی وارد می‌شد می‌دادم. در واقع، نوعی تظلم نامه بود. اما دو روز از این ماجرا نگذشته بود که این روند را متوقف کردند و یک ماه بعد از آن احضاریه‌ای دریافت کردم.

    – نخستین تجربهٔ احضار شما بود؟

    بله. ولی بگذار اعتراف کنم در دوران آقای خاتمی دستگاه قضایی کمی قانون مدار‌تر با جامعه بهایی برخورد می‌کرد. برای 9 نفر از اعضای جامعه بهایی سمنان این احضاریه‌ها ارسال شد و ما در دادگاه شرکت کردیم، یک شب زندان بودیم و روز دوم با قید وثیقه‌ای بسیار سبک آزاد شدیم. شش نفرمان سه ماه تعلیقی و سه تن از خادمان جامعه بهایی هم سه ماه حبس تعزیری گرفتند. این حکم تعلیقی من چهار سال معلق ماند.

    – سال ٩٣ هم به علت همین پرونده باز به زندان افتادید؟ یعنی چهار سال بعد؟

    نه، ماجرا چیز دیگری بود. آن سال وقتی دخترم فقط یک سال و نیم داشت و به شدت به من وابسته بود، از سوی اداره اطلاعات سمنان بازداشت شدم. این بار به خاطر مصاحبه با «مسیح علی نژاد» و رادیو زمانه و اطلاع دهی در مورد وضعیت بغرنج بهاییان سمنان.
    چند روز در بازداشت و بازجویی به سر بردم و به قید وثیقه آزادم کردند اما چند ماه بعد در دادگاه به یک سال حبس محکوم شدم.

    – اتهام رسمی‌شما چه بود؟

    به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «تشکیل گروهک غیرقانونی بهایی». من معلم درس اخلاق بچه‌ها بودم و به بچه‌ها درس اخلاق و ادب می‌دادم. فقط به بهانه آموزش و تعلیم کودکان، به عنوان تشکیل گروهک غیرقانونی به من یک سال حکم دادند و شش ماه حبس هم به جرم تبلیغ علیه نظام گرفتم.

    – اما چرا شما را از سمنان به اوین منتقل کردند؟

    نهم تیر ۱۳۸۹ خودم را برای گذراندن دوران حبس معرفی کردم. به من گفتند به علت نداشتن جای مناسب برای نگه‌داری، باید به یکی از زندان‌های بزرگ تهران منتقل بشوید.
    چهار زن بودیم که از سمنان به اوین منتقل شدیم. روزهای دشواری بود اما برای من ثمره بسیار داشت. آشنایی با دو نفر در زندان اوین تاثیر فوق العاده‌ای هم برای من و هم برای بقیه هم‌بندی‌ها داشت؛ آدم‌هایی که به انسجام فضای موجود کمک کردند. یکی «هاله سحابی» بود که نگرش بسیاری از زنان زندانی را تغییر داد و پس از آن معجزه وقتی رخ داد که «نسرین ستوده» به بند ما وارد شد. ما به هم نزدیک شدیم. من آن زمان واقعا بی‌تجربه بودم و از سیاست چیزی نمی دانستم . پیش از ورود نسرین، تفاوت سلیقه و عقیده مابین بچه‌های زندانی مشهود بود ولی وقتی نسرین رسید، روح مثبت هماهنگی بین همهٔ ما ریشه دواند.
    بعد از گذران دوران محکومیتم آزاد شدم اما به نظر می‌رسد این قصه تمام شدنی نیست.

    – قصهٔ بازداشت بعدی شما چه بود؟

    روز دهم خرداد ماه امسال وقتی دو نفر از دوستان غیربهایی‌ خود را به منزل‌ دعوت کرده بودم تا زبان بخوانیم، دخترم درکلاس نقاشی بود و من و پسرم سامی که 12 ساله داشت، تنها بودیم. زنگ که زدند، چهره دوستانم را از پشت آیفون تصویری دیدم و در را باز کردم. اما دیدم هر دو دوستم ترسیده و حیران ته آسانسور کز کرده‌اند و یک آقایی که ماسک به صورتش داشت پرید جلو تا در را هل بدهد. بلافاصله در را بستم. چیزی قریب به دو ساعت در را به سختی می‌کوبید ولی من گفتم تا حکمم را نبینم، در را باز نمی‌کنم چون ورود شما به خانه من قانونی نیست.

    – حکم رسمی داشت؟

    بله، حکم بازداشت و تفتیش. راستش چیزی که از پشت چشمی در به من نشان داد، به هر چیزی شباهت داشت به جز یک حکم رسمی از سوی یک مرجع قانونی. یک کاغذ پاره بود با امضای معاون دادستان، آقای «حسین زمانی» که بازپرس پرونده‌ام بود؛ دست نویس و خط خورده با چند پرانتز که باز شده بود و مثلا نوشته شده بود دیر وقت شب هم اگر بود، بازداشت شود. متنی که پریشان و کپی شده بود.

    – سرانجام چه وقت در را باز کردی؟

    دو ساعتی آن مامور پشت در ماند تا همسرم رسید. یک ساعت و نیم خانه‌ام را زیر رو رو کردند و بعد از آن مرا به یک سلول بسیار کثیف و محقر انتقال دادند. به محض ورود، مرا برای بازجویی بردند. ساعت نه و نیم شب بود. من گفتم طبق قانون اساسی، بعد از اذان غروب بازجویی قانونی نیست. بازجوی من متعجب مانده بود من چه طور این جزییات را می‌دانم ولی من به هیچ وجه کوتاه نمی‌آمدم. گفتم من هنوز تفهیم اتهام نشده‌ام و تا اتهامم را ندانم، به شما پاسخ نمی‌دهم.

    – چه اتهام‌هایی به شما وارد کردند؟

    همان روز که نگفتند. فردای آن روز مرا از انفرادی به نزد بازپرس پرونده بردند. آن جا آقای حسین زمانی گفت به علت مصاحبه‌ات با مسیح علی‌نژاد و گفت‌و‌گو با رادیو زمانه این‌جایی و من گفتم این‌ها را قبول ندارم.
    سه روز از من بازجویی گرفتند ولی من در تمام مراحل بازجویی در مقابل تمام اسناد نیم بندی که جمع آوری کرده بودند، مقاومت کردم چون به نظرم هیچ کدام از این اتهام‌ها قانونی نبودند. این که چرا من با خانم نسرین ستوده یا آقای «نوری‌زاد» و سایر خانواده‌های بهایی ارتباط دارم یا در مراسم بزرگداشت «ستار بهشتی» از من عکسی گرفته شده یا با رادیو زمانه در مورد فشارهای اقتصادی خانواده‌هایی بهایی سمنان گفت‌و‌گو کرده‌ام، دلیل مناسبی برای این همه رعب و وحشت و بازجویی و زندان بود؟

    – از تجربه‌های بازجویی چیزی به خاطر دارید؟

    بله، انگار همین لحظه است. بازجو در جریان بازجویی عصبانی می‌شد، برگه‌های بازجویی را پاره و توهین می‌کرد ولی من در جریان پاسخ به سوالاتش دقیقا همه این موارد را بیان می‌کردم؛ این که الان بازجو دارد به من توهین می‌کند، مرا تحت فشار گذاشته یا این که دارد فریاد می‌کشد.
    در دوره بازجویی تحت فشارهای شدید روانی بودم به شکلی که بعد از یک هفته، بیش از هفت کیلو از وزنم کاسته شد. حتی مرا برای مطابقت صدایم در گفت‌و‌گو با رادیو زمانه به واحد تشخیص هویت فرستادند و کتاب‌های مناجاتی را که در خانه ما پیدا کرده بودند، به عنوان مصادیق تبلیغ علیه نظام محسوب ‌کردند. اما من به کلیه اتهام های وارده در روند بازجویی پاسخ دادم و تصور می‌کردم با ادله‌ای که ارایه کردم، بایستی تبرئه ‌شوم چون هیچ دلیل و مدرکی دال بر گناه‌کار بودن من وجود نداشت.

    – شغل و تخصص شما چیست؟

    (می‌خندد) خیال می‌کنم باید بپرسی چه بود؟ مشاور کودکان بودم. در سال ۱۳۸۴ در یک کلینک مشاوره کار می‌کردم اما به مدیر کلینک دستور دادند که چون بهایی هستم و کاری که انجام می‌دهم یک کار فرهنگی است، حق ادامه کار ندارم. مرا از کارم اخراج کردند. من سال ۱۳۸۵ جواز تاسیس مغازه لباس زنانه گرفتم اما چندی بعد و پس از بازگشتم از دوره دوم زندان، جوازم را هم باطل کردند و گفتند چون مجرم بوده‌ای و به زندان رفته‌ای، صلاحیت ادامه کار در مغازه را نداری.

    – درزندان چه قدر طول کشید تا به بند عمومی منتقل شوید؟

    نمی‌شود گفت به بند عمومی منتقل شدم. اتفاق متفاوتی رخ داد؛ بعد از یک هفته بازجویی، مرا به بند عمومی فرستادند. اما در زندان سمنان، زندانیان عقیدتی را در یک سلول جداگانه نگه‌داری می‌کردند و چون من در آن بازه زمانی تنها زن زندانی بهایی بودم، باز هم در یک اتاق به شکل ایزوله و به نوعی در یک انفرادی در بند عمومی نگه‌داری می‌شدم. مدت ۴۵ روز در این شکل حبس ماندم و روز بیست و پنجم تیرماه به قید وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شدم. اما دادگاه انقلاب سمنان حکم به یک سال زندان من داد که این حکم در تجدید نظر هم عینا تایید شد.

    – به نظر می‌رسد روحیه‌ شماعالی است.

    بله، خوبم؛ فقط نگران بچه هاهستم. دخترم هفت ساله و کلاس اول ابتدایی است و درک درستی از ماجرای زندان و اهداف من ندارد. این روز‌ها مدام دچار دلشوره شده و می‌پرسد مامان دقیقا یک سال یعنی چند روز؟ یعنی من اگر درس بخوانم وامتحاناتم تمام بشود، تو برمی گردی؟

    – خود شما به آزادی عقیده اعتقاد دارید؟ مثلا اگر سامی خواست یک یهودی یا مسیحی باشد، چه واکنشی خواهید داشت؟

    بله، واقعا معتقدم. آزادی عقیده اولین حق انسان است. این نشات گرفته از تعالیم ما است. من معتقدم برای رسیدن به وحدت عالم انسانی و تشکیل یک دنیای شایسته باید تلاش کنیم؛ چه مسلمان باشیم، چه بهایی، چه مسیحی و چه بی‌دین. مهم هدف ما است و آن هدف، ساختن دنیای شایسته و مهربان است.

     
  12. ريشه ها٢٤٥( قسمت ٢٤٤ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <…..

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    داريوش آشورى اساساً سنجشگر فرهنگ است .كتابى دارد با عنوان '' تعريف ها و مفهوم فرهنگ '' كه پيش تر در آغاز همين بخش – بخش فرهنگ براى تعريف فرهنگ از آن يارى جستم .كتب ديگر وى '' زبانِ باز'' است با عنوان فرعى '' پژوهشى در باره ىِ زبان و مدرنيت ''. اين كتاب كوچك حاوى پژوهشى سترگ و تازه است در جستجوى نجات زبان فارسى از تصلب و فروبستگى و ناتوانى اش در گشودگى بر فرهنگ مدرن . آشورى به درستى دريافته است كه براى ورود به انديشه مدرن زبان نقش بنيادى دارد . چرا مى گويم به درستى ؟ چون آشنايي با جهان مدرنى كه چه بخواهيم ، چه نخواهيم در درون آن زندگى مى كنيم ، با تكرار شعارگونه واژه هايي چون آزادى ، دموكراسى ، سكولاريسم ، و جامعه مدنى و مانند اين ها يك آشنايي سطحى و شكننده و دورادور است . ما از زمان رضا شاه دولت مدرن داشته ايم . اما هم حاكمان و هم مردم از نظر روح و انديشه مدرن شوندگى را به جان نيازموده و درك نكرده اند . در ميان ابزار مدرن و با ابزار مدرن زندگى مى كنيم و اگر يك روز اين ابزار از ما گرفته شوند ، زندگى ما به كلى مختل مى گردد ، اما بسيارى از خلقيات نامطلوب قديم همچنان خانه زاد روح ماست . از خود انتقادى مى هراسيم ، درباره هستى فردى و اجتماعى خود صادقانه نمى انديشيم . با خويشتنِ خويشِ خود پرسشگرانه برخورد نمى كنيم . صداقت و بى ريايي با خود و ديگرى در جامعه ما در حكم كيمياست . به زبان سخن از دموكراسى مى گوييم اما از بن جان دموكرات نيستيم . استبداد راى و ميل برترى در روان ما بر اشتياق گفتگو و همبستگى و همكارى و مسؤوليت اجتماعى غالب است . منبرِ درون ما بيش تر مى گويد تا بشنود . پژوهش و مطالعه و انديشه انتقادى از شاخص هاى جهان مدرن اند . اين پندار وجود دارد كه نقد و اسطوره زدايي از آنچه براى ما مقدس است ، ارزش و حرمت آن امر مقدس را فرومى پاشد . امر مقدس هم صرفا دينى نيست اما هرچيزى است كه رويكرد شبه دينى به آن داشته باشيم ؛ يك قهرمان ، يك رهبر سياسى ، يك شاعر ، يك خطيب ، يك نژاد ، يك حزب و خيلى چيزهاى ديگر ممكن است براى هوادارانش حكم معبدى مقدس يا مرجعيتى مقتدر پيدا كند كه هيچ انتقادى از آن را بر نتابند . مقصود من از ضمير ما عامه است ورنه بسيارند افرادى كه چون كاربران محترم همين سايت درد اسارت جامعه دارند و مى كوشند نسبت به جهان پيرامون خود پرسا و انديشه ورز باشند ، اما وقتى ما از فرهنگ مى گوييم ، به عموم نظر داريم . عمومى كه چه بسا هنوز مناسبات قدرت را در همان انگاره قديمى شاهى و بندگى مى بينند .حتى رأى كه مى دهند گويي كسى را به مدت چهار سال شاهِ خود مى كنند تا به جاى آنها فكر كند . پس ديد قرون وسطايي ممكن است در صندوق رأى نيز رسوخ كند . اقتضاى انديشه مدرن آن است كه منتخبان مردم هم از يارى مردم برخوردار باشند و هم دايماً زير نگاه منتقدانه مردم باشند . از نشانه هاى ورود به انديشه مدرن يكى همين شكلى است كه وجود فردى و اجتماعى و رابطه اين دو وجود پيدا مى كنند . آيا وجود اجتماعى به صورت ملت يا جامعه مدنى در آمده است يا اينكه همچنان در واقعيت ، اين وجود متشكل از افرادى رعيت وار است كه روابط آنها رابطه بى ارتباطى است و نه همبستگى سياسى و اجتماعى . رابطه بى ارتباطى يعنى همه دايم با هم حرف مى زنند ، در حرف جان نثار و چاكر و نوكر و عبد و عبيد هم مى شوند ، با هم تعارفات غليظ مى كنند ،و هركس مى كوبد تا خودش را براى ديگرى اثبات كند ، اما در حقيقت هيچ ارتباط راستينى رخ نمى دهد چون در حقيقت هر كس به فكر كلاه خود و حد اكثر خانواده خود است . در اين شرايط نه چيزى به نام ملت و همبستگى ملى مى تواند تكيه گاه باشد و نه چيزى به نام دولت و حكومت . افراد تنها هستند اما در ميان جمع .زنده هستند اما زندگى نمى كنند . در نتيجه خانه بزرگ ترين واحد اجتماعى مى شود .خانه شهر مى شود اما شهر خانه نيست .شهر جنگلى است آكنده از خشونت پنهان كه زور قانون و مجازات هاى شديد نيز حريفش نمى شود . مردمى هم كه كمى فكر مى كنند نه اعتمادى به حكومت دارند نه اميدى به همبستگى اجتماعى و اعتراض مدنى . نوميدى و بيفكرى و احساس بى پناهى نه فقط هركس را تنها براى تأمين جزيره اى به نام خانه به هركارى ،فارغ از سود و زيان همگانى ، وامى دارد ، بلكه توسل نامعقول به خرافه را نيز رواج مى دهد . فرهنگ و زبان چنين جامعه اى به رغم همه ابزار مدرن در برابر انديشه مدرن بسته مى ماند . جامعه اى كه از گفتگو با خود عاجز است از گفتگو با جهان نيز عاجز خواهد بود . گفتگو بيش از گفتن به شنيدن نياز دارد . زبان كهنه زبان يكسويه گويي هاى پدرسالارانه است .فلسفه ، اخلاق ، هنر ، و روابط جماعت و حكومت از يك سو و روابط فرد با فرد از سوى دگر با چنين زبانى خوگير مى شوند . زبانِ باز زبانى است كه مى تواند بر زبان هاى ديگر گشوده شود . اين گشودگى در ترجمه خود را نشان مى دهد . آيا زبان فارسى آن امكاناتى را دارد كه بتواند براى مفاهيم مدرن معادل هاى رسا بسازد يا از گنجينه واژه هاى فارسى تنها مى توان معادل هاى نارسا و گمراه كننده يافت . بسيارى از مترجمان ثابت كرده اند كه زبان فارسى توانايي دارد اما بايد ورز آيد . زبان هاى اروپايي در قرون وسطى در بيان مفاهيم از فارسى و عربى ناتوان تر بودند ، اما كسانى چون مارتين لوتر ، شيكسپير ، دكارت ، كانت و هگل آنها را ورزآوردند . من از خواننده خواهش مى كنم قسمت پيش را بخواند ، و اگر به حرف هاى من علاقه ندارد نقل قول بلندى را كه از كتاب '' عرفان و رندى در شعر حافظ '' برگرفته ام ، با دقت بخواند . اينكه آشورى در پى دسترس پذير ساختن انديشه حافظ براى فهم همگانى است ، تعبيرى ديگر از مفهوم سازى است . در اين نقل قول به زبانى ديگر آنچه را من ناچارم هر دم از نو تكرار كنم به گوش مى رساند . او مى رساند كه شناخت حافظ و فردوسى و سعدى و پويه هاى فرهنگ ما كارى ريشه اى است در گشايشى عمومى در مراوده فرهنگ خودمان با فرهنگ مدرن . آشورى براى علوم انسانى فرهنگ نوشته است . در برابر واژه هاى مدرن معادل سازى كرده است و هم اكنون نيز گويا دارد اين فرهنگ را تكميل مى كند . وى همچنين يكى از بهترين مترجمان آثار نيچه است . نيچه و هيدگر و هگل و ماركس از نظر فيلسوفان ليبرالى چون پوپر و نيز ليبرال هاى وطنى دشمن دموكراسى محسوب مى شوند . آشورى همچنين شهريار ماكياولى را ترجمه كرده است . ماكياولى نيز در كشور ما چندان خوشنام نيست ، اما اين پندارها سطحى اند . نيچه منتقد راديكال مدرنيته است . اما چرا ؟ چون فرهنگ مدرن را ميراث بر فرهنگ دينى مسيحى – افلاتونى مى بيند . حياتِ دينى عنوان يكى از فصول انسانى بس بسيار انسانى نيچه است . جوهره انتقاد نيچه از فرهنگ مدرن انتقاد از ميراث مسيحى آن است كه به باور تيچه در سياست مدرن ، اعم از دموكراتيك يا سوسياليستى اش ، رنگ عوض كرده است و حال آنكه به باور نيچه '' خدا مرده است '' پس سايه هاى خدا را نيزبايدپسِ پشت نهاد و هدف مردان رنسانس را در آزادسازى انسان از هرگونه تكيه گاهى جز خودش متحقق كرد .نيچه در كتاب ضد مسيح (Der Antichrist)خود را دنباله رو مردان رنسانس مى خواند . وى پروژه روشنگرى و سوسياليسم و فلسفه هگل و كانت را المثناى زمينى مسيحيت و انديشه آخرالزمانى و داراى خون الهياتى مى بيند .ماكياولى وقتى مى گويد هدف وسيله را توجيه مى كند از يك جهت بيانيه سياسى نمى دهد بل واقعيت مناسبات قدرت را اعم از كليسايي يا ملى گزارش مى كند، اما انكار نمى توان كرد كه تبديل اين شعار به سرمشق عمل سياسى عواقب وخيمى دارد كه به ويژه در حكومت هاى توتاليتارين ( تمامت خواه )و اوتوريتارين ( اقتدارگرا)ىِ سده بيستم آزمون خونبار خود را پس داده اند .از اين نظر ماكياوليسم سزاوار بدنامى است ، چرا كه حذف اخلاق از سياست مدرن كه بر پايه دولت-ملت استوار است ، ارزش هاى دموكراتيك و حقوق بشر را نيز مى تواند به وسيله نازل كند .چه اخلاق عرفى و چه اخلاقى كه در قانون وضع مى شود به دلايلى كه بعدتر در بخش فرهنگ مدرن خواهم گفت در عصر مدرن بدون دموكراسي راستين راهى به ديهى نمى برند . اما رد و نشان ماكياوليسم به عنوان يك واقعيت سياسى مثلاً در جايي چشمگير مى شود كه دولت هاى دموكراتيكِ مدافع حقوق بشر پشت پرده با ديكتاتورهاى خاور ميانه نرد عشق باخته اند و مسئله نقض هاى فاحش و جنايت بار حقوق بشر و حمايت از جنبش هاى مدنى را در قعر جدول اولويت ها قرار داده اند. در اين حالت ، جز اين بوده است كه اين دولت ها به ديكتاتورهاى خاور ميانه ندا داده اند كه سهم ما را برسانيد تا ما به شكنجه گاه هاى شما كارى نداشته باشيم ؟ سياست مدرن كه هيچ ، سياست در تمامى تاريخ از منفعت و قدرت جدا نبوده است ، منتها اين منافع در كشور دموكراتيك منافع ملت است و در نظام هاى ديكتاتورى منافع حكومت و حاكمان دزد و بى همه چيز . در درون مرزهاى كشورهاى دموكراتيك منافع ملى افزون بر رفاه ، خودِ دموكراسى و تأمين آزادى هاى اساسى و انسانى و مدنى نيز هست . مطبوعات و رسانه ها و احزاب و نهادهاى مدنى آزاد نيز هست . تفكيك قوا و استقلال قوه قضايي نيز هست ، قانونمندى و شايسته سالارى و فضاى عمومى امن براى گفتگو و مشاركت و توليد مادى و فكرى و هنرى نيز هست . بنابراين ،در پرتو آنچه منافع ملى ناميده حقوق شهروندى اخلاق مدنى و قانونى نيز پروريده مى شود . از همين رو ، گاه از دهان منتقدانِ راديكالِ موسوم به چپِ نو يا چپِ پست مدرن از جمله ترى ايگلتون و آنتونيو نگرى و نوام چامسكى زمزمه هايي از اين دست به گوش مى رسد كه چپ يعنى دغدغه امر جهانى . اين چپ ها البته نمى توانند منتقدِ دموكراسىِ درون مرزىِ كشور خودشان باشند ، چرا كه در پرتو همين دموكراسى است كه مى توانند در امن و امان و بدون نام هاى مستعار يا رفتن به زيرزمين ريشه اى ترين انتقادات را به رفتار هاىِ برون مرزىِ دولت ها و دولتمردان خود وارد كنند .كما اينكه در جامعه دموكراتيك اسراييل در كنار خاخام هاى بنيادگراى متعصب ، روشنفكرانى نيز وجود دارند كه از حقوق فلسطينى ها دفاع مى كنند و دولت نيز نازك تر از گل به آنها نمى گويد . در هرحال تعارض امر ملى و امر جهانى از جاهايي است كه رد پاى نيكولاىِ ماكياولى در آنها برجسته تر است . آشورى كتاب شهريار ماكياولى را با گزيده كارى و براى معرفى عميق ترِ سياست مدرن به طور خاص و سياست به طور كلى ترجمه كرده است ، نه بر سبيل تفنن . نكته ديگر در مورد ماكياولى
    اين است كه وى از پيشاهنگان رنسانس فلورانس بود و از نخستين كسانى كه سياست مدرن را ،به مثابه فن قدرت ، از دين و به تبع آن از اخلاق مسيحى كه پيش تر هم صورتكى براى دين فروشى و تزوير شده بود ، جدا دانست . علاوه بر شهريار ، وى كتاب ديگرى موسوم به گفتارها نوشته است كه در آن از آزادى در برابر استبداد دفاع مى كند و استدلال مى كند كه جامعه اى كه در آن استبداد جاى آزادى را بگيرد ، كمترين شرش آن است كه پيشرفت نمى كند و نه بر قدرتش افزوده مى شود و نه به ثروتش و سرانجامش زوال است . اشاره ماكياولى به حكومت كليساً آشكار است و مقصودش از آزادى ، آزادى براى قدرت بخشى به وحدت ملى است . خلاصه اينكه ترجمه و خواندن آثار ماكياولى ، جدا از اينكه با انديشه هاى او موافق يا مخالف باشيم ، براى شناخت تبار سياست مدرن گريز ناپذير است .
    اما توجه آشورى بيش تر به فرهنگ معطوف است . سراسر آثار نيچه نقد فرهنگ دينى است . نه فقط آشورى بل همچنين آرامش دوستدار و بيش تر منتقدان فرهنگ دينى بديلى مناسب تر از آزاده جانى نيچه اى نيافته اند . اين مجموعه را كه در نگريم بهتر متوجه مى شويم كه آشورى پروژه نقد فرهنگ را دنبال مى كند ، اما نه با رهنمودهاىِ ايجابى و اسطوره گون نيچه بل با بهره گيرى از شيوه هاى سلبى او در نقد فرهنگ مسيحى . آيا وى با دين عناد دارد ؟ به هيچ وجه . اين را مى توان از نقل قول او در قسمت پيش ريشه ها دريافت .مسئله وى به هيچ وجه شخصى و ذهنى نيست . او هم اگر نبود يا همه روشنفكرانى هم كه از نظر حكومت فعلى ملقب به ناتوى فرهنگى شده اند اگر نبودند ، بحران دوپارگى و چند پارگى فرهنگى و هويتى جامعه هاى شرقى وجود داشت .اين واقعيتى است كه مى توان چشم بر آن فروبست و با توهم اراده گرايي چاره را در بگير و ببند و انگ زنى هاى خيالبافته ديد و نيز مى توان چشم در چشم بحران ايستاد ، آن را فارغ از توهمات ايدئولوژيك شناخت و به جاى مقابله كور و ستيزه جويانه راهى براى گفتگو وبا آن و گشودگى بر آن يافت . مى نمايد كه آشورى دومى را دنبال مى كند و حافظ پژوهى وى در متن اين پروژه است .
    سپاسمند از بردبارى همراهان و پوزش خواه از گرفتن لحظاتى از وقت ناهمراهان

     
  13. نه والله مملکت داریم!دولت وقتی پول نداری یادت نمی افته مگر وقت سربازی بردن اجباری و گرفتن مالیات بر درامد نداشته!این وقتا اینکه بگی بهایی هستم اصلا مهم نیست چون در برابر قانون همه برابرند!اما وقت دانشگاه رفتن از نکیر و منکر بدتر سین جیم و اخرش ستاره دارت می کنند.!یجایی هم هست بنام ستاد اجرایی فرمان حضرت امام قد سره الشریفه !که فقط دنبال مال بی سرپرست هست اما کاری به ادم بیکار و زن و بچه بی سرپرست نداره!والله مملکت داریم؟

     
    • ابول جان مسا له اینجاست که این حضرات عصر حجری مملکت را ارثیه پدری خود میدانند حتی حماقتشان تا حدیست که شهروندا ن شیعه را هم دودسته کرده اند خودی وغیر خودی یک مشت مانند خودشان دذد و جانی و و طن فروش اگر رضا شاه هم خرافا ت را مانند مرحوم آتا ترک کنار میگذاشت و تمامی این شیاطین را زنده بگور می کرد این حال و روز l مروز مان نبود ولی ابول جان اینان گورباچف اسلام در ایران هستند چگونه گورباچف تیشه به ریشه کمونیست زد شیعه هم با دستان صفویه وارد و بادستان /// ریشه کن شد

       
  14. جناب علی یک
    می بینم دلی پر درد دارید و سری پر شور. مسایل را بسیار عمیقانه می نگرید و در پی راه حل های اساسی هستید. این ها همه درست. چطوری منظورم را برسانم می دانید وضع ما شبیه به یک کشتی در حال غرق شدن است. یعنی ناخدای کشتی که ولایت مطلقه فقیه باشد مملکت را مستقیم زده به کوه یخ. یعنی اکنون شرایط چنان بحرانی است که فرصت مباحث استراتژیک و فلسفی باقی نیست. طبقه های زیرین کشتی زیر آب رفته و مسافران درجه سوم آن در حال خفه شدن هستند. آمار رسمی حاکی از افزایش خودکشی اعتیاد و بیماری های روانی است. مملکتی داریم که در آن مردم اعضای بدنشان را می فروشند تا بتوانند نان زن و بچه را تامین کنند. تن فروشی که جای خود دارد آن هم در مملکت امام زمان. اغراق می کنم؟

    عناوین روزنامه های امروز را مرور کنید:
    روحانی: تورم 40 درصدی نتیجه مسکن مهر بود ناچاریم این پروژه را تکمیل کنیم … بانک مرکزی 45هزار میلیارد پول چاپ کرد و در اختیار بانک مسکن قرار داد.
    (نیازی به توضیح ندارد…)

    خادم القدومی:
    هدف از رونمایی پهباد و موشک جدید حماس… برد 160 کیلومتری موشکها
    هدف مقاومت آزاد سازی همه فلسطین است آمریکا از جنگ با تروریسم حرف نزند
    (بگذارید با زبان طنز بگویم موشه توی سوراخ نمیرفت جارو به دنبش بست. مملکت روی آب است و مردمش حیران و سرگردان سیاستمدارانش در پی فتح الفتوح و به زانو در آوردن استکبار جهانی.)

    درخواست لاریجانی از مرکز پژوهشها:
    بسته رونق تولید کشور در سال 94 را تدوین کنید. ضرورت ورود جدی بخش خصوصی.
    (خواب بودید خیر باشه داداش تازه به فکر تولید افتادید؟ عجب اعجوبه هایی…. البته من معتقد هستم این ها از ابتدا می دانستند تولید پایه و اساس اقتصاد است (این رو هر بچه مدرسه ای هم می دونه) ولی تعمدا در این باب کوتاهی می کنند. چرا؟ می خواهند مارا به خاک ذلت بکشانند. ما را اسیر خود و کشور را غنیمت جنگی می دانند. به مقدساتتان قسم عین حقیقت است. این ها آمده اند ما را خوار و ذلیل نگه دارند. ملتی که عزت داشته باشد زیر بار چنین جانیانی نمی رود.)

    موافقت با استعفای برخی معاونان…. سمت جدید نجفی در وزارت علوم.
    (خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است. به جای چاره اندیشی برای بدبختی های مردم افتاده اند به جان هم.)

    زنگ خطر سقوط قیمت نفت به 30دلار
    (بدون شرح ….)
    چهار سیاست جدید بازار کار
    (خودتی…..)

    در پژوهش درجا زده ایم!
    (که البته اگر به طور نسبی بنگریم یک موفقیت است چرا که در همه جا عقب رفته ایم. خدا را شکر در این یک مورد درجا زده ایم!)

    پیشروی تروریست ها با کمک موشک انداز های آمریکایی!
    (این تیتر اول یک روزنامه ایرانی است! یعنی ما هیچ مشکل دیگری در مملکت نداشتیم که باید در درجه اول توجه مردم را به پیشروی تروریست ها در سوریه جلب کنیم!)

    شریعتمداری در دانشگاه تهران:
    تحریم ها را سران فتنه به آمریکا پیشنهاد کردند!
    (یعنی مردم هر چه ما سرتان بلا می آوریم تقصیر دیگران است! البته نوعی اعتراف ضمنی به شکست مفتضحانه در برابر استکبار جهانی نیز است…. منتهی تقصیر ما نبود تقصیر دیگران بود. مردم با ما کاری نداشته باشید. ما بی گناهیم به خدا. سی و شش هفت سالی است در مملکت ری…..م ولی اون ها بودند که این کار بد رو کردند. بچه ها گاهی شیطونی می کنند ها بعد گردن داداش کوچولوی بی زبان می اندازند شریعتمداری هم بچه شده دیگه. حرفی که برا گفتن نداره. داداش کوچولوم بود مامان من فرش رو نجس نکردم به خدا….)

    حجت الاسلام حکیم:
    وحدت امروز مرجعیت در 200 سال گذشته بی سابقه است!
    (چی بگم به خدا. وحدت کردید منطقه رو به کثافت بکشونید.)

    حسن روحانی:
    تلاش دولت پایان سریع تر تحریم هاست.
    (خودم کردم که لعنت بر خودم باد….. این عنوان هفتمی روزنامه است. حدث بزنید عناوین مهم تر کدام بودند…… سوریه گروگان گیری مردک دیوانه عراق فروش سربازی داعش)

    بگم؟ بگم؟ بگم بخندیم؟
    سکوت روبانیان شکست!
    احمدی نژاد صد در صد مخالف حضور دایی در پرسپولیس بود………..
    (این هم شد خبر؟ بیشتر به فکاهی شبیه داداش)

    آهان آهان یک خبر مهم پیدا کردم!
    سردار عبداللهی در نشست خبری:
    2000 پروژه ثمره فعالیت قرار گاه خاتم سپاه. شرط قرارگاه خاتم برای ساخت آزاد راه تهران شمال!!!!!
    (بمیرم به خدا روزی چند تا شهید میدید این همه پروژه رو تو شرایط جنگی زیر آتش دشمن به ثمر می رسونید؟ خاک بر سر بخش خصوصی و ملت بی عرضه ایران که یک پیمان کار درست و حسابی توش پیدا نمی شه این همه فدا کار باشه که سپاه عزیزمون مجبور شه با تقدیم بهترین هاش ….)

    خلاصه می بینید که مملکتی که هنوز عرضه تامین ابتدایی ترین نیاز های مادی مردم را ندارد مشغول چه چرت و پرت هایی است و چه دیوانگانی درآن به چه هزیان گویی هایی مشغولند.
    سوال من این است که با این وضع چه کنیم؟ صبر کنیم تا مدرنیته در حوزه های علمیه استحکام پیدا کند……
    فکر نکنم عمری برای مملکت باقی باشد تا فرصتی برای چنین تحولات لوکس دست دهد.

    علی گرامی
    قضیه این است که ما دچار ابلهانی هستیم که چه عرض کنم ابله نیستند بلکه دزدان با چراغ . آری ما دچار راهزنانی هستیم که آمده اند هست و نیست ما را به باد بدهند که دارند می دهند. به غیر از دروغ و تزویر و ریا کاری از اولینشان تا آخرینشان چیزی دیده اید؟

    صادق هدایت شانس آورد حکومت اسلامی را ندید و توپ مروارید را نوشت! اگر دیده بود چه می کرد!!

    “خوشبختانه مردم هالویی دارد که میتوانیم از گرده آنها کار بکشیم و پدرشان را در بیاوریم”

    و یا:

    “بالاخره آن بزرگوار دعوت حق را اجابت کرد و شربت شهادت را چشید و بتقلید شیخ عطار سر بریده اش را برداشته زیر بغل گذاشت و یک شیشکی بناف میر غضب باشی و قبله عالم پرتقالستان بست و به جابلسا گریخت که در آنجا بقیت عمر را به طاعت و عبادت قادر متعال بسر برد. آنجناب در تمامی اقسام حکمت بر حکما اعصار و علما ادوار رتبه تقدم داشت و در سایر علوم معقول و منقول بقلم جودت طبع وحدت ذهن نقش کمال مهارت بر لوح خاطر نگاشت از جمله مولفاتش دو جلد کتاب راجع به آداب طهارت که بدستور اداره جاسوسی خاورمیانه پرتقال نگاریده مشهور است و نکات و دقایق آن کتب بر السنه وافواه جمهور علما و فضلا مذکور. دیگر کتاب “واسکوت نامه” است که در شرح حال خود برشته تحریر در آورده یعنی از روزی که قلم پدرش به دوات مادرش آشنا شد تا روزیکه روز در نقاب تراب کشید. همچنین از علوم غریبه و فنون عجیبه و تسخیر جن و نیرنگ جات و دعوت کواکب و طلسمات و شعبده و جفرو فن سحر و سیمیا و کیمیا و هیمیا و لیمیا و خاصیت اجسام اراضی و اجرام سماوی وقوف تمام داشت و دعوی میکرد که مرا بر ما فی الضمیر صغیر و کبیر و گرسنه و سیر و برنا و پیر اطلاع است و گاهی بر سماوات عروج می نمایم و با صانع نجوم و بروج تکلم می کنم. از گرما و سرما متضرر نگشتی و برهنه در میان یخ و برف نشستی. بیت: برهنه بکوهی بدی مسکنش ز سرما و گرما نخستی تنش. و نیز رسالات متعددی در پندیات و هزلیات و اخلاقیات و تقیه آلات و کلمات قصار بوی نسبت میدهند که زبانزد خاص و عام میباشد. از جمله معروف است بعد از آنکه گردنش را زدند بعنوان اعتراض این جمله حکیمانه را فرمود:
    “مگر فضای مماتی در همانجا که بودم قحط بود که یک کاره تا لیسبن لنجاره کشم کردید و بعد گردنم را زدید؟”

    دنبال نقد فرهنگی می گردید؟ مایلید چهره واقعی ایران و ایرانی را در آیینه مشاهده کنید؟
    توپ مروارید را از دست ندهید.

     
  15. با سلام خدمت همه ایرانیان آزاده ،،

    با درود به خانم ستوده و آقای خندان
    پایداری شما زوج همراه قابل ستایش است همراهان شما بسیارند هیچ جای نگرانی نیست شما اثبات کردید در این هیاهوی روزمرگی که ما رابه آن وادار کرده اند انسانهای بزرگی هستند که دل نگران غم وناراحتی هموطنان خود هستند واین قابل ستایش است در روزگاری بسر می بریم که همه دلواپس منافع مادی و آنی خود هستند اما در این رهگذر زنان بزرگ و مردان بزرگی را دیدیم که غم هموطن اولین دغدغه زندگی شان شده است .
    فرزندان ایران دیدند که اگر چه زهرا رهنورد اسیر است ،شیرین عبادی در تبعید است ،بهاره هدایت زندان است و زنان بی شمار و گمنام دیگر در حال تلاش، اما درقش آزادی در دستان نسرین ستوده مانند خورشید نورافشانی می کند .واین افتخار بزرگی است.

     
  16. شیرین هوشمند

    این جناب موسوی دایناسوری است برای خودش.
    معلوم نیست این همه سال درس و کتاب خوانده چرا نوری به تاریکخانه ذهنش نتابیده.
    اوج فهم و درک علمی اش از حقوق انجاست که میگوید:
    حقوق شهروندی امام(ره) دقیقا منطبق با مرّ قوانین اسلامی بود. ما کاری به غرب نداریم که چه می‌گویند اما آنچه امام(ره) ابلاغ کردند منطبق با موازین اسلامی بود و ما بر اساس آن می‌توانستیم حتی افراد خاطی را عزل کنیم -کما اینکه یک استاندار را عزل کردیم-

    این فرمان 8 ماده‌ای، به گونه‌ای بود که نمونه آن حتی در آمریکا و انگلیس و کشورهایی که ادعای دموکراسی دارند پیدا نمی‌شد.
    ***
    او فردی شدیدا خود شیفته است و علم و دانش در او اثری نکرده است.
    ببینید تحت عنوان خاطره گویی چه جور من من میکند و از زبان فال بین کذایی خود را دریای علم میداند!

    موسوی بجنوردی چندی پیش در خلال صحبت درباره مصطفی خمینی، به خاطره ای مربوط به اواسط سال 1356 اشاره کرده که به همراه دو پسر خمینی به لبنان سفر کرده بود و در قهوه خانه‌ای در شهر بعلبک با یک کف بین برخورد می کنند:

    «یک مرد عرب آمد و به ما سلام کرد و به حاج آقا مصطفی گفت دستت را ببینم و سپس پشت گردنش را دید و از حاج آقا مصطفی پرسید اسم مادرتان چیست و بعد خطاب به حاج آقا مصطفی گفت شما همین امسال فوت می کنید و آرزویت را نمی بینی. سپس به سمت حاج احمدآقا رفتند و با ایشان نیز همین کار را کرد و سپس به حاج احمدآقا گفت که شما آرزوی ایشان را می بینی و بسیار بالا می روی و سپس به طرف من آمد. من در آن لحظه ترسیدم و با خودم گفتم الان می خواهد بگوید که تو هم می میری. به من گفت: دریا پایان دارد ولی علم تو پایان ندارد. من بسیار خوشحال شدم که در مورد مردن من چیزی نگفت. در آن سفر من مادرخرج بودم و هنگامی که می خواستم پول ایشان را بدهم یک دفعه دیدیم که ایشان نیست و هیچ کدام از سه نفرمان ایشان را ندیدیم و انگار زمین سوراخ شد و او رفته بود. از مسؤول آنجا سراغ این فرد را گرفتیم و او نیز او را نمی شناخت و ندیده بود کجا رفته است. دقیقا حدود یک ماه بعد از این حادثه حاج آقا مصطفی فوت کردند.

    خانم دکتر طباطبایی همسر حاج احمدآقا نیز بعد از فوت حاج احمدآقا تعریف کردند دو هفته مانده به عید نوروز ِ [سال 1374] حاج احمدآقا به منزل آمدند و گفتند آن کسی که به داداش گفته بود که امسال فوت می کنی آمده ایران و به من گفته عید نوروز امسال نیستی و فوت می کنی. دقیقا همین اتفاق نیز افتاد و قبل از عید نوروز حاج احمدآقا فوت کردند. من خیلی میل داشتم که ببینم ایشان چه کسی است و فکر کردم که شاید جزو اَبدال هستند؛ جزو آن هفتاد نفری که خدمت امام زمان می رسند و از خیلی چیزها خبر دارند…

    ***
    مصاحبه اخیر او را ببینید:
    http://www.parsine.com/fa/news/213274/%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF

     
  17. داعش، رساله خمینی رو دزدیده داره باهاش پز میده

    داعش اخیرا بروشوری در مورد جنبه های مختلف اسیر گرفتن از زنهای غیر مسلمان منتشر کرده که جزئیات کامل مراحل کنیز گیری از اسیر کردن تا نگهداری و انتخاب و خرید و فروش و احکام تجاوز و غیره را قدم به قدم طبق سیره پیغمبر اسلام پوشش میدهد. رسانه های خارجی ندید بدید هم آنچنان هیجان زده به پوشش این بروشور دو صفحه ای پرداختن که انگار چنین چیزی تا کنون وجود نداشته و داعش برای اولین بار در تاریخ بشری چنین مدرک مهمی را تولید و منتشر کرده! بروشور با این سوال آغاز می‌شود که «کنیز کیست؟» و پاسخ می‌دهد: «زنانی که مسلمانان از اهل جنگ (غیر مسلمان) به غنیمت می‌برند.» سوال دوم به احکام کنیز گیری میپردازد، و روشن میکند که گرفتن کنیز از «کافران اصلی» و از «اهل کتاب» جایز است، اما خاطرنشان میکند که گرفتن کنیز از «مردتد‌ها»، فعلا محل اختلاف علما است.یعنی مرتدها باید کشته شوند درباره شرایط تجاوز به زن اسیر یا‌‌ همان کنیز از سوی مالکش هم، می‌گوید اگر کنیز باکره بود، می‌توان همان موقع در جا به او تجاوز کرد، اما اگر باکره نبود، باید صبر کرد که حد اقل یک پریود زنانه را بگذراند تا «رحمش پاک بشود» و از حامله نبودنش اطمینان حاصل شود. توی بروشور سوال‌هایی هم درباره جواز رابطه جنسی با «کنیز غیر بالغ» مطرح شده و تجاوز به دختران کنیز نابالغ در صورتی که این کنیز «قابل ایجاد رابطه» باشد جایز دانسته شده است، و همچنین به سوال‌های برادران در مورد حکم شرعی به کنیز گرفتن دو خواهر، یا یک دختر با عمه و خاله‌اش نیز پاسخ داده شده است. بله، شکی نیست که این بروشور با توجه فراوان به جزئیات تهیه شده، اما مسئله اینجاست که این وسط ما ایرانی هائیم که باز مظلوم واقع شدیم، چون خوب میدونیم که در واقع این رسانه های استکبار جهانی به سرکرده صهیونیسم یک بار دیگر دارند حق و حقوق ما را نادیده میگیرند، وگرنه هر آدم با انصافی، ولو خبرنگار و کافر هم که باشد، خیلی راحت میتوانست ببیند که این چیزی که داعشی ها به عنوان بروشور کنیز گیری با کاغذ برقی منتشر کرده اند و اینطور باهاش پز میدهند در واقع چیزی نیست به جز کپی نویسی، برداشته اند چند صفحه از متن رساله امام خمینی خودمان را با فونت و چاپ آنچنانی روی کاغذ آنچنانی منتشر کرده اند، و فورا هم داده اند به آدمهایشان در رسانه های صهیونیستی که بله، داعش بروشور چاپ کرده و چنین و چنان. 
 به هر حال این هم باز یک سند دیگر از مظلوم واقع شدن ایران و ایرانی که فقط امیدوارم یک روز مردم جهان بیدار بشو د و ببینند استکبار چقدر نامردی کرده در حق ما.

     
  18. شیرین هوشمند

    آقای نوریزاد چرا کامنت ها و نظرات من را منتشر نمیکنید؟
    سهوی است یا عمدی؟

     
  19. سيدسجادحسيني

    دین و دیکتاتوری (4)

    معصوم اِنگاری حاکمان

    متفکرانی که به فکر چاره اندیشی برای نجات جوامع بشری از استبداد و دیکتاتوری افتاده و درصدد ارائه راهکارهایی برای مهار قدرت و کنترل حکمرانان برآمده اند، نقطه عزیمت خویش را «خطاکاری بشر» قرار داده اند. در نزد آنان خطا و اشتباه هم‌زاد بشر بوده و پیوسته او را همراهی می کند و هنگامی که شخص به قدرت دست می یابد، خطر خطا افزایش می یابد؛ زیرا از یک سو این موقعیت، شخص را از درک درست واقعیت‌ها دورتر کرده و آفت‌های واقع گرایی را زیاد می کند و از سوی دیگر قلمرو خطا را گسترده نموده و خطای در امور شخصی را به خطا در امور اجتماعی تبدیل می کند.

    بر این اساس برای «حکمرانی انسان خطاکار» به ارائه شیوه های پرداخته اند که امکان خطا کاهش پیدا کرده و اطمینان بیشتری به عملکرد فرمانروا پیدا شود، مثلا گفته اند که باید، از «تمرکز قدرت» در یک شخص دوری نموده و توزیع قدرت را جایگزین آن کرد و یا امکان «نظارت بر قدرت» را فراهم نموده و یا «دسترسی به اطلاعات» را آزاد گذاشته و از «آزادی بیان» به خصوص در جهت نقد قدرت، حمایت نمود و…

    مبانی اسلامی، کاملا با این اصل موافق است و بر خطاکاری انسان چه در اثر محدودیت های دانش و چه در اثر انحرافات رفتاری کاملّا صحه می‌گذارد. ولی در گام نخست، علاج واقعه را در رهبری حکمرانان معصوم می بینید و سپس در گام بعد – که به هر دلیل دولت معصوم در دسترس نیست – بر بکارگیری همان راهکارهای عقلانی، با افزودن شرط عدالت و تقوا در حاکمان، تأکید می کند.

    سنت کلامی شیعه نشان می دهد که در طرح مسأله عصمت به عنوان شرط امامت و رهبری، پیوسته یک دغدغه اجتماعی و سیاسی وجود داشته و شیعیان می خواسته‌اند با این شرط در برابر طغیان و تعدّی دولتمردان، امنیت و آسایش پیدا کنند. در متون کلامی اولین استدلال بر شرط عصمت چنین است :

    «در زندگی اجتماعی، از این رو به امام نیاز است که او از ظلم و تعدّی ستمگران جلوگیری نموده و داد مظلوم را از ظالم بستاند و شهروندان را در جهت خیر و صلاح ایشان مدیریت کرده و از فساد در میان آنها، ممانعت کند. برای تحقق این هدف، اگر فرمانروا معصوم نباشد، خود، منشأ ظلم و فساد خواهد بود، که برای کنترل او به فرمانروای دیگر نیاز است و فقط با رهبری پیشوای معصوم است که این تسلسل باطل پایان می‌پذیرد زیرا با امامت او، در حالیکه تباهی دیگران رخت بر می بندد، خود او هم به عوارض منفی قدرت آلوده نمی گردد تا به اقدام و انکار دیگران نیاز باشد.» (فاضل مقداد، شرح باب الحادی عشر، ص 42)

    البته سیره و شیوه پیشوایان معصوم مانند رسول خدا(ص) در داوری و کشورداری مبتنی بر همان شیوه‌های خردمندانه رهبری در استفاده از خردجمعی و میدان دادن به آراء و نظرات مختلف و فراهم آوردن زمینة نقد بوده است. آنان هرگز به استناد «تشخیص صائب» و «مقام عصمت» به بستن دهان‌ها و منع کردن از اعتراضات، روی نیاوردند، تا اولا رشد عقلانی شهروندان متوقف نشود و ثانیا شیوة آنان به عنوان بهانه ای برای استبدادگری حاکمان دیگر تلقی نگردد.

    بهرحال دوران امامت آن پیشوایان – به معنی تصدّی گری حکومت – فعلا به پایان رسیده و اینک توقف در عصمت سیاسی آنان برای ما سودی ندارد. آنچه امروز برای ما اهمیت دارد، این است که «آیا به جز دوازده امام معصوم، که امامت آنها «منصوص» بوده و از سوی خداوند تعیین شده بودند، باز هم رهبری جامعه اسلامی، از امتیاز عصمت و خطاناپذیری، برخوردار است؟» این مسأله در گذشته هم به این صورت مطرح بوده است که آیا والیان و حاکمانی که از سوی امام منصوب می شوند و در کار کشورداری از امام «نیابت» می کنند، معصوم اند؟

    قرن‌های متمادی است که این سوال پاسخ روشنی برای شیعه دارد و آنان به شدت «عصمت نائبان امام» را نفی می کنند. «وقوع فساد» در بسیاری از کارگزاران ارشد حکومت معصومان- مثل امیر المومنین(ع) – چنین احتمالی را منتفی می سازد و قبول «نیابت عامه» فقیهان در عصر غیبت با وجود اختلافات فراوان و گاه تعارضات در میان آنها این نظریه را کاملا ابطال می کند؛ لذا در تاریخ فقه و کلام شیعه، طرفداری برای این نظریه دیده نشده است.

    در تاریخ کلام اسلامی، این یک مناقشه سابقه دار است که که از یک سو متکلمان شیعی می گفتند که «امامان بالاصاله» باید معصوم باشند و از سوی دیگر متکلّمان سنّی اعتراض می‌کردند که اگر برای سلامت دولت، عصمت لازم است، پس باید همه کارگزاران حکومت، از عصمت برخوردار باشند. و عالمان شیعه پاسخ می‌دادند: در کسانی که سمت «نیابت از امام» دارند و زیرنظر امام قرار می‌گیرند، چنین شرطی وجود ندارد، زیرا موقعیت و جایگاه های آنها کاملا متفاوت است. مثلا قاضی عبدالجبار ایراد می گرفت: «فان قالوا بعصمتهم [ائمه]، لزم القول بعصمه کل من یستعین به الامام او الامراء…» (المغنی، ج20،ص75) و سید مرتضی(ره) در جواب او می گفت که امراء و کارگزاران دولت، بر اساس تجربه و سوابق آنان انتخاب می‌شوند و با این روش، نمی توان به عصمت کسی پی برد. ولی امام با «نص الهی» تعیین می گردد و چون خداوند بر اعمال و افکار انسان ها احاطه دارد، لذا فقط او می تواند معلوم می کند که چه کسی دارای مقام عصمت است.(الشافی، ج2، ص9) و علامه حلّی(ره) از آن ایراد چنین پاسخ می داد که :

    «فرق «امام» با «نائب» او، از دو جهت است: یکی آنکه امام، حاکم بر همه مسلمانان است در حالی که قلمرو ولایت نائب محدود است و دوم آنکه امام، تحت فرمان و حکم فرد دیگری قرار ندارد و عالی ترین مقام است، در حالیکه نائب او زیر نظر امام انجام وظیفه می کند و امام بر او فرمان روایی دارد، از این رو شرط عصمت در امام، ملازمه ای با لزوم عصمت در نائبان او ندارد»(الالفین، ص59)

    نویسنده اینک درصدد واکاوی این مباحث و نقد و بررسی این استدلالات نیست که این کار- هرچند ضروری و بر زمین مانده است – باید در جایی دیگر مستقلاً و با تحقیق کامل و شجاعت تمام انجام گیرد. بلکه مقصود از اشاره به آن منازعات کلامی، یادآوری موضع متکلمان و فقهای شیعه است که در طول تاریخ بر عدم عصمت نائبان ائمه (ع) – و از آن جمله مجتهدان – تاکید کرده اند.

    علاوه بر اینها همه فقهاء در مبحث قضاوت، مساله «خطای قاضی» را مطرح کرده اند و در حالی که قاضی در نزد آنها همان «فقیه جامع الشرایط» است که «نائب امام معصوم» است و اختیارات فراوانی در تصّدی امور حسببّیه دارد، ولی احدی از ایشان در خطاپذیری او تردید نکرده و احتمال عروض فسق را منتفی ندانسته است.

    مضافا بر آنکه متکلمان امامیٌه بر این باور بوده و هستند که عصمت یک ملکۀ مخفی و یک فضیلت باطنی است که با مشاهده رفتارهای ظاهری قابل تشخیص نیست و هرگز نمی توان گفت که اگر از کسی خطایی ظهور و بروز نکرده، پس او معصوم است. بر این اساس تنها راه کشف این کمال، «نصّ الهی» بوده و تنها با اعلام خداوند که «علام الغیوب» است، می توان معصوم را شناخت :

    «انّ العصمه لاتعلم بالحسّ ولاتدارک من ظاهر الخلقه و انما تعلم بخبر علام الغیوب المطلّع علی الضمائر»(سیدمرتضی، الفصول المختاره، ص300)

    نتیجه این مبنا آن است که ادعای عصمت دربارۀ هر حاکمی – به جز امامان «منصوص»- هر چند در اوج فقاهت و در منتهای عدالت و تقوا باشد، گزافه گویی و عاری از حقیقت است؛ زیرا نه با برهان فلسفی یا استدلال کلامی و یا استناد نقلی می توان چنین شرطی را اثبات کرد و نه راهی برای اثبات آن در هیچ شخص یا فردی وجود دارد. مگر اینکه «نصّی» از سوی خداوند در مورد شخص، به عنوان معصوم وجود داشته باشد و البته در غیر از چهارده معصوم، این ادعا منتفی است. به همین دلیل است که شیخ مفید پس از آنکه شرط عصمت را از «ولاه الائمه» نفی می‌کند، اضافه می‌کند که «جمهور امامیه» بر این عقیده و مذهب‌اند.(اوائل المقالات ص 65)

    پس اگر هم قول عصمت نائبان ائمه معصومین (ع)، در قرون اولیه قائل و طرفداری داشته است، آنگونه که سید مرتضی گزارش کرده است (الرسائل، ج 1، ص89)، قولی شاذ و نادر بوده که از سوی فقها و متکلمین شناخته شده شیعه، تخطئه شده است. با این همه آیا انصاف است که پیروان مذهب تشیّع به عنوان کسانی که همه کارگزاران حکومت را معصوم می‌دانند، معرفی شوند؟!

    «ادعوا العصمه للقضاه و الولاه و کل مترشح لامر من الامور من جهه الامام و هذا ما اعتقده الامامیه» (غزالی، فضائح الباطنیه، ص131)

    و آیا در تاریخ امامیه، هیچ عالم شناخته شده‌ای وجود دارد که به چنین سخن یاوه و پوچی تفوّه کرده باشد؟ مگر اعیان امامیه مانند شیخ مفید و سید رضی و کلینی، موارد متعدّد از خیانت کارگزاران حکومت علوی را گزارش نکرده اند؟!

    موج جدید معصوم انگاری

    با تشکیل جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی، ولایت فقیه مبنای حکومت قرار گرفت و در پی آن، گفتگوهای علمی و تحقیقات فراوان در باره آن انجام شد. این تلاش های علمی را به سه دوره می توان تقسیم کرد:

    الف) دوره اول ـ دوره حضرت امام خمینی ـ که تلاش‌های علمی برای «تبیین و شرح» این مبنا و به خصوص تشریح نظریه حضرت امام درباره اختیارات دولت، نقش مردم، جایگاه مصلحت و… انجام می‌گردید.

    ب) دوره دوم که پس از آن مرحله و در پی اشکالات و پرسش های فراوان درباره این مبنا مطرح گردید و تلاش محققان بر «دفاع» از این مبنا و «تثبیت این نظریه» قرار گرفت. محصول این دوره، تدوین و ارائه آثاری مانند: ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت، از حضرت آیت الله جوادی آملی بود.

    ج) دوره سوم که اکنون در آن قرار داریم. در این مقطع، بحث های علمی فروکش نموده و در حالی که بسیاری از عالمان برجسته گذشته کمتر تمایلی به ادامه این گونه مباحث نشان می دهند، دو جریان دیگر در فضای فکری و سیاسی ظهور و بروز کرده است:

    یکی جریانی که به «ارائه نظریات بدیل» برای ولایت فقیه روی آورده و یا حداقل برای فهم مدل‌های جدیدی از آن با حفظ مشروعیت دینی، تلاش می کند.

    دیگری جریانی که با حفظ همان مدل گذشته، راهکار تقویت نظریه ولایت فقیه و تحکیم آن در جامعه را افزون «عنصر عصمت» و فراهم آوردن پشتوانه ای از «خطاناپذیری» برای ولایت فقیه می بیند. به گمان بانیان این جریان ، ولایت فقیه باید از سطح یک رهبری بشری، به یک رهبری فوق بشری که از عنایت ویژه الهی برخوردار است، ارتقاء پیدا کند تا احدی نتواند بر اقتدار آن خدشه ای وارد کرده و یا درباره حقانیت تصمیم ها و نظرات او، تردید کند.

    مراجعه به منابع دهه اول و دوم نظام درباره ولایت فقیه، نشان می دهد که در آن دوره اساساً چنین موضوعی مطرح نبوده و حتی افرادی مانند آیت الله مصباح یزدی، به شدت «معصوم انگاری ولی فقیه» را نفی می کردند و نتیجه می گرفتند که مجلس خبرگان، باید «نظارت دقیق» بر رهبری داشته باشد:

    «باید درنظر داشت که زمامدار رهبری جامعه اسلامی، به هر حال «معصوم نیست»، بنابراین متحمل است که در یک مقطع تاریخی، دچار لغزش شود و مرتکب سوء استفاده یا «خیانت» گردد. یکی از وظایف مجلس خبرگان رهبری این است که بر اعمال مقام معظم رهبری «نظارت دقیق» داشته باشد…»(حقوق و سیاست در قرآن، ص276)

    این موضع واقع بینانه و شجاعانه مربوط به سال 1365 و زمان حیات حضرت امام است. آقای مصباح در دهه بعد هم مقاله ای تحت عنوان «حکومت و مشروعیت» نگاشت و یک فصل آن را به «انتقاد از ولی فقیه» اختصاص داد. وی در آنجا عصمت ولی فقیه را به صراحت انکار کرد و با قبول خطاپذیری ولی فقیه، نتیجه گرفت که ممکن است دیگران خطای او را تشخیص دهندو در این صورت وظیفه انتقاد دارند:

    «بر اساس اعتقادات دینی ما فقط پیامبران، حضرت زهرا و ائمه اطهار معصوم اند. از این رو هیچ کس ادعا نمی کند احتمال اشتباهی در رفتار و نظرات ولی فقیه نیست. بلکه احتمال خطا و اشتباه در مورد ولی‌فقیه وجود دارد و ممکن است دیگران به خطای او پی ببرند، از این رو می توان از ولی فقیه انتقاد کرد…»(کتاب نقد، شماره7، ص74)

    حضرت آیت الله جوادی آملی هم می گفت: ولی فقیه از اختیارات ائمه در صورتی که مبتنی بر «عصمت» باشد، برخوردار نیست و فقیه به دلیل فقدان عصمت، «اختیارات معصومانه» ندارد و از همین جا این نتیجه را هم می توان گرفت که «حق سوال» و «نظارت و مراقبت» بر رهبری، موجّه است. ایشان در پاسخ به این پرسش که حکومت معصوم با غیر معصوم چه فرقی دارد، نوشت:

    «هر اختیاری که پیامبر و امام، به سبب عصمت خود داشته باشد، ولی فقیه آن اختیار را نخواهد داشت. از این رو «عصمت نداشتن فقیه» ، سبب سلب اختیارات معصومانه از او می شود، علاوه بر آنکه در حکومت غیر معصوم، هم مجلس خبرگان برای «نظارت بر فقیه» و عملکرد او وجود دارد و هم مردم گاهی مستقیم و گاهی به وسیله مجلس خبرگان منتخب خود «حق سوال» دارند و باید مراقب امور رهبری باشند و به طور کامل، بر آن نظارت داشته باشند.»(ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص472)

    در دوره اول و دوم این نوع نظرات، فراوان مطرح می گردید و عموم متفکران اسلامی در جامعه ما، بدون پروا و بدون لفّافه اظهار می کردند ولی در دوره بعد، هم آن شفافیت و صراحت، رو به افول رفت و هم «پروژه معصوم سازی» با شکل گیری یک مثلث که یک ضلع آن در حوزه و ضلع دیگر آن در میان خطباء و اهل منبر و ضلع سوم آن در میان مداحان قرار داشت، آغاز گردید.

    نگرانی جدی بانیان این پروژه آن بود که با نفی عصمت در ولی فقیه، رهبری حکومت اسلامی در معرض چالش‌های جدی قرار گیرد مثلا اولا: «احتمال خطا» و اشتباه مطرح می شود و ثانیا: نظرات رهبری ممکن است، «مورد بحث» قرار گرفته و به چالش کشیده شود و ثالثا: ممکن است کسانی ادعای قطع و یقین به خطای ولی امر داشته باشند و خود را مجاز به «مخالفت» بدانند و رابعا: چه بسا به دلیل اهمیت تصمیمات رهبری و احتمال اشتباه در آن نظارت بر رهبری و یا استیضاح از وی، مطالبه شود. و بالاخره آنان این دغدغه را هم داشتند که «خطاپذیری رهبری» جامعه و حکومت ما را در برابر دشمنان اسلام، تضعیف می‌کند و «مصلحت» مقابله یک پارچه و یک صدا با استکبار جهانی اقتضا می کند که «اصل عصمت» جایگزین اصل خطا پذیری شده تا نقشه شوم دشمنان برای تردید آفرینی در دستورات ولی فقیه، نقش بر آب گردد. بر اساس این نیاز و مصلحت، نظریه پردازانی برای نظریه پردازی در این باره، دست به کار شدند.

    دبیر جامعه مدرسین حوزة علمیه قم، چند سال قبل در نشستی در گلپایگان که به موضوع «تقویت مبانی اعتقادی» اختصاص داشت، این مسأله را مطرح کرد و برای این نظریه پردازی به سراغ «قاعده لطف»، رفت که اگر ولی فقیه ، اشتباه کند، لطف امام زمان اقتضا می کند که جلوی ضرر به اسلام و جامعه اسلامی را در اثر تصمیمات اشتباه ولی فقیه بگیرد:

    «ولی مطلق فقیه در تصمیات خود هیچگاه اشتباه نمی کند، چرا که اگر بخواهد تصمیمی بگیرد که صددرصد ضد اسلام باشد، وظیفه لطف امام زمان اقتضا می کند او را ارشاد کند.»(سایت آفتاب 20/4/90، عصر ایران 19/4/90)

    اگر در گذشته با این سبک استدلال، «اجماع فقهاء» کاشف از رأی معصوم تلقّی می شد، ولی اینک «رأی یک فقیه» اعتبار قطعی و خدشه ناپذیر پیدا می کند! با اینکه فقهای متاخر ، استناد به آن قاعده را حتّی در مورد «اتفاق نظر فقهاء» هم انکار می کند و قبول ندارند!

    بزرگانی مانند امام خمینی و آیت الله خوئی، اصل قاعل لطف را قبول ندارند! شگفت آور است که در طول تاریخ ضربه های هولناکی بر امت اسلامی وارد شده (سقیفه و عاشورا تا امروز) و لطف خداوند اقتضاء جلوگیری از آنها را نداشته، ولی در عصر و زمان ما، لطف اقتضا دارد که هیچ اشتباهی اتفاق نیفتد!؟ به علاوه اگر قاعدۀ لطف، برای امام معصوم اثبات «عصمت کلی و جزئی» می کند و «خرد و کلان» اقدامات او را مصون از خطا قرار می دهد، چرا دربارۀ ولی فقیه، فقط اثبات عصمت در امور کلان کند و امور جزیی او مشمول عصمت نباشد؟ مضافا اینکه لطف امام زمان اختصاص به «نائب واقعی» او دارد، یا هرکس را که ما ، او را نائب می دانیم- هرچند در تشخیص نائب اشتباه کرده باشیم- مشمول این لطف قرار می گیرد؟ و مضافاٌ که اگر لطف امام زمان به موارد «تصمیم صددرصد ضد امت اسلام» محدود است، از کجا بفهمیم که فلان تصمیم رهبری ضدیت صدرصد داشته و امام زمان آن را تصحیح کرده، یا تصمیم دیگر رهبری ضدیت نود و پنج درصدی با امت اسلامی داشته، و لذا امام زمان آن را رها کرده و تصحیح ننموده است؟ در نتیجه چرا با وجود احتمال قوّی هشتاد درصد یا نود درصد تا نود و نه درصد به اشتباه رهبری در اقدام بر علیه امت اسلام باز هم باید تسلیم مطلق بود. و مجاز به بحث و بررسی نظارت و مراقبت نباشیم !؟

    جالب است که همین آیت الله در زمان حضرت امام در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، درس ولایت فقیه می داد و می گفت: «فقیه جامع الشرایط در مسائل اجتماعی معصوم نیست» (ولایت فقیه، ص98) بگذریم از اینکه در آن دوره، برخوردهای عملی حضرات در قبال ولی فقیه مبتنی بر عدم عصمت بود!

    یک سال پس از این نظریه پردازی، جزوه ای تحت عنوان «عصمت استراتژیک ولی فقیه» به شکل گسترده انتشار یافت که در آن ادعا شده بود: عصمت استراتژیک به معنای عصمت در حوزۀ امور حیاتی و تعیین کننده، برای «امام و امت قوم موعود» یا همان جمهوری اسلامی ایران قابل اثبات است و این گروه قطعا باید نسبت به انجام گناه یا اشتباه استراتژیک معصوم باشند.

    در این جزوه چنین استدلال شده است که چون ولی فقیه، از سوی امام معصوم به عنوان نماینده تامّ الاختیار تعیین شده است، لذا محال است که وی فردی فاقد عصمت استراتژیک را به این منصب بگمارد در حالی که ابزار مدیریت و خویشتن داری به وی ندهد !

    و اخیراً نیز امام جمعه مشهد، همان ادعا و همان استدلال را تکرار کرده و گفته است:

    «امام زمان، امام زنده و صاحب ولایت مطلقة الهیه است؛ آیا امت اسلام را به فردی می سپارد که با یک امر اشتباه سرنوشت امت را خاک و خاکستر کند، با اینکه قدرت دارد او را حفظ کند، حفظ نکند؟»

    از این اظهارات و نمونه های مشابه آن که پیوسته در رسانه ها دیده می شود چه نتیجه می توان گرفت؟گرچه در این باره، نمی توان شرح و بسط داد ولی می توان به اجمال اشاره کرد:

    1. اگر امام زمان از آن علم و تقوا که جلوی خطا و اشتباه را می گیرد، به نائبان خود عنایت فرموده، پس چرا شیعه باز هم در انتظار ظهور است؟

    2. فقه و کلام شیعه که در طول بیش از یک هزارسال با مجاهدت امثال شیخ مفید و علامه حلّی به قوّت و استحکام دست یافته، آیا اینک مسیر رشد خود را طی می کند و یا بخشی از آن میراث جاودانه در معرض خطر قرار دارد؟

    3. آیا این نظریه های جدید کلامی که به سرعت به عوام الناس منتقل شده و از آن بهره‌برداری می‌شود، محصول تأملات عقلی علمای طراز اول حوزهای علمیه است و یا محصول محافل سیاسی است؟

    4. با در نظر گرفتن ظهور اینگونه نظریات ، دین فردای جامعه، چه دینی خواهد بود؟

    5. آیا این نظریه پردازی ها، به تحکیم مبنای ولایت فقیه کمک می کند و یا ارائه چنین تصویری، به سست شدن آن مبانی و روی گردانی اهل فکر و نظر از آن می انجامد؟

    6. تا کی باید سیاست یکی به نعل و یکی به میخ ادامه یابد؟ چرا یک روز خبرگزاری رسا سخنان دبیر جامعه مدرسین را در خروجی خود قرار می دهد و روز دیگر حذف می کند؟ و چرا یک روز جزوه عصمت استراتژیک ولی فقیه، منتشر می شود و روز دیگر جمع آوری شده و گفته می شود که در «رسانه ها» و «مجالس عمومی» به مصلحت نیست.(پارسینه، 6/9/91) و چرا امام جمعه مشهد، با صراحت و شفافیت مضمون استفهام انکاری خود را توضیح نمی‌دهد.(خبرگزاری رسا، 10/9/93)

     
    • دین فردای جامعه=چاپلوسی وریاکاری.
      یه چیزی هم خیلی جالب بود.قوم موعود=امت جمهوری اسلامی.
      درواقع سلسله بحثهای هزار سال پیش متکلمین شیعی چون سدیمرتضی وشیخ طوسی با دیگر فرقه های اسلامی را دارندبعداز هزارسال باب میکنند.بحث هایی که بر سر ان هزاران نفر کشته شدند.وخروجی ان هم جهل وخرافات بوده است.اری جهل وخرافات.همه اینها به اندازه یک کشف پنی سیلین نتوانسته خدمتی به بشریت کرده باشد.حتی متنی مثل شاهنامه یا مثنوی مولوی انقدر که اثرگذار بوده در روحیات مردم یک هزارم این اثر را اینگونه بحث ها نه تنها نداشته اند که مسبب خرافات ومنجر به دگراندیشی وتعصبات قومی -مذهبی شده است.

       
  20. اقای نوری زاد سلام
    عزیزان هموطن سلام
    منظورم از هموطنان همه ایرانیان وایرانی جماعت در داخل و خارج ,زن و مرد ,پیر و جوان ,کوچک و بزرگ,موافق و مخالف هر شرایطی,با دین و بی دین است
    چند صباحی است حال هیچکس خوب نیست به جان هم افتاده ایم و همدیگر را نمیبینیم مگر به مواقع ضروری
    ایا غیر از این است که ما هموطنیم
    انسانیم
    ازاده هستیم
    هیچوقت نخواستیم ونگذاشتیم حالمان خوب شود
    داریم به کجا میرویم
    ایا درست می اندیشیم
    ایا اعتقاداتمان را درست برگزیده ایم
    ایا به هم احترام میگذاریم
    ایا اخلاق را رعایت میکنیم
    ایا به هم اعتماد داریم
    ایا در گفتارمان صداقت داریم
    ایا به راحتی دیگران هم فکر میکنیم یا فقط به راحتی خودمان
    و هزاران سوال دیگر که سالهاست در ذهن من است
    ومن به جرات میگویم این گرفتاریهای ما نشأت گرفته از این دوری ما از این سوالات است
    ایکاش با هم مهربانتر باشیم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2418 seconds.