سر تیتر خبرها
بیایید تجسم کنیم !

بیایید تجسم کنیم !

رهبر را از سرِ جایش بر می داریم و یک جوان نچندان تیزهوش دبیرستانی را می کنیم رهبر، نمایندگان مجلس را بیرون می کنیم و جمعی از ابلهان را از هر کجای مملکت بر می گزینیم و می نشانیمشان بر صندلی های مجلس، عده ای از پخمه ها را پیش می خوانیم و می کنیم شان وزیر، همینجوری دست دو نفر را می گیریم و یکی شان را می کنیم رییس جمهور و دیگری را رییس قوه ی قضاییه، منتخبی از دزدان و گردنکشان را می کنیم شهردار و مسئول و صاحب امضاء، با وفاترین آدم های سُرنگی را می کنیم نمایندگان مجلس خبرگان، تنبل ترین و خرف ترین آدم ها را می کنیم فقهای شورای نگهبان، خلاصه مملکت را می سپریم به دست هر کس که خوار و خفیف و خسته و خاموش و خنگ است و ریسمانِ تمامی اختیارات کشور را می دهیم به دستشان. می پرسم: بعد از یک سال و ده سال و سی سال، مملکت از اینی که هست بدتر می شود؟ من که می گویم: هرگز. باور ندارید؟ این میخ طویله و این هم شما. متر کنید وسط کره ی زمین کجاست!؟

محمد نوری زاد
بیست و سوم آذر نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

73 نظر

  1. اینا اگه کودن وخرف بودن خری مثل تو رو سوپاپ اطمینان نمیکردن اخه کودن میخای با دشمنت بجنگی نباید دست کمش بگیری الان امریکا مونده با این ملاها چیکار کنه تویی که یه زمان نعلین لیسشون بودی میخای با این اراجیف بچه گانت با این رژیم مبارزه کنی؟خاک تو سر تو طرفدارای کودنت مبارزه با وراجی نمیشه مردی از جونت مایه بزار هرچند همه میدونیم از خودشونی

     
  2. مصباح يزدي منفور

    أي كه چه زيبا گفتي، حرف دلم را گفتي، ولي استاد يكي را فراموش كردي همو كه امالفساد است و همو كه منشأ و سر چشمه همه أنچه كه بر سر اين مملكت مي أيد است، همو كه با دروغي كه به خميني بست و گفت خميني گفته بعد از من او رهبر است، ( اين دروغ يك ساعت بعد از خواندن وصيت نامه خميني بود كه نوشته بود هيچ نقل قولي را از من قبول نكنيد مگر نوشته اي از من باشد و يا صدايم را شنيده باشيد، ولي چون خبرگان خنگ هستند توجه نكردند و حرف اين امالفساد را قبول كردند) بجاي رييس مجمع تشخيص نظام بي نظم كه را مي گذاريد؟ البته ظاهرا شما ارادت خاصي به ايشان داريد،

     
  3. هر چند ماه یکبار اینجا یه سری میزنم
    نه برای اینکه حرفات برام اهمیتی داشته باشه، نه
    اصلش برای اینکه میزان پیشرفتت رو تو فاصله چند ماه اندازه بگیرم
    و با محاسبه اون پیش بینی کنم ظرف چند ماه آینده قراره به کجا برسی
    وقتی مطالبت رو می خونم یا نظرات قشر خیلی خیلی خاص دوروربرت رو می خونم
    حسم اینه که با یه عده اکس زده و هپروتی طرفم هستم که از واقعیت های اطراف بریدند
    و دارند لحظه به لحظه به نیستی نزدیک میشن.
    من یک روانشناسم
    به جرات می تونم بگم علت بدو بیراه گفتن هات به زمین و آسمان و در و دیوار و …
    یک چیز بیشتر نیست:
    مشکل در زمین و آسمون نیست جناب!
    شما حالت از خودت داره به هم می خوره
    اما جرات نداری به این مساله حتی فکر هم بکنی
    لذا
    چندان امید به درمان نیست

     
    • سلام برروانشناس محترم

      آفرين براين روانشناس ناشناس

      وصدآفرين خوب تشخيص داده ايد اينان بيماراني هستند كه دراين سايت بيمار عقده براكني مي كنند وبرخي متوهمان هم اسم اين سايت را دانشكده گذاشته اند وبرخي ديگر نيز نام اينجارافحشكده بيماران رواني گذاشته اند واين دومي اولي است براي تسميه اينجا.
      والبته همانطور كه فرموده ايد اميدي به درمان وبهبودي شان نيست وبه اين زودي باصدحسرت وآه دارفاني را وداع خواهندكرد وداغ وحسرت حكومت سكولار بردلشان خواهد ماند.

       
      • براهمعلی بدان تو و اربابانت دیگر نفس های آخرتان را میکشید هر ند شما بو قلمون صفتها سریع رنگ عوض خوهید کرد هما مردم ایران تک تک شما جیره خواران مزدور جلاد را شناسائی کردهاند مطمعن باشد به سزای اعمال نا جوانمردانتان خواهید رسید اینرا تاریخ ثابت نموده کاش کمی سواد داشتی و تاریج جهان را میخواندی و عاقبت دیکتا تور ها و نوکران اطرافشان را میدیدی

         
    • بسیار باعث مسرت وخوشحالی است که روانشناسانی پیدا شده اند که چنین نسخه هایی می پیچند امیدوارم که ایشان را بعلت نبوغ زیاد ندزدند البته صحبت هایش بیشتر به رمالها شبیه است اشتباه نکنم ایشان نیز دستی بر این حکومت دارند یا احتمالا با سهمیه ای به دانشگاهی در ناکجا اباد راه یافته اند
      جناب روانشناس که البته حیف است شما را روانشناس بخوانم شاید /// بگویم حق مطلب بهتر ادا شود
      در این حکومت چنان تقدسی برای سردمداران قایل شده اند که بعید میدانم خدا را هم بنده باشند تقدسی تا بتوانند ادمهای /// مثل شما را با خویش همراه کنند
      بیش از این وقت گذاشتن برای شما روا نباشد

       
    • اقای روانشناس بهتره به جای حرفهای کلی صد من یک قاز بگی موضع شما چیست چون از حرفها شما بوی شکم سیری وبیخردی به مشام میرسد

       
    • Az kety esm yek JALAD shodeh ravanshenas.tazeh az oonasham ke tshrif darin

       
  4. بیایید تجسم کنیم !???? استاد موافق این صحبت شما نیستم در ارزیابی طرف مقابل دارید دچار اشتباه محاسبه میشید.

     
  5. استاد حقوق و درک وی از حق و قانون و دولت مدرن: با سلام خدمت دوستان سایت حالا که دور هم نشستیم برای خنده بد نیست افاضات یک استاذ حقوق حوزه و دانشگاه بنام سید بجنوردی که خود را حقوق دان میداند با هم بخوانیم!در ابتدا خبرگزاری کاملا سالم و موثق فالس نیوز وابسته به برادران قاچاقچی و همان ارگانی که بقول شیخ حسن محل تجمیع زر و زور و تزویر در معرفی حضرت استاذی :آیت‌الله موسوی بجنوردی یک حقوقدان مسلط به زبان عربی است که افراد سرشناس زیادی مانند شهیدان سید عباس موسوی و شیخ راغب حرب (از موسسان حزب‌الله لبنان) ابراهیم جعفری (وزیر خارجه عراق)، احمد چلبی، ایاد علاوی و … جزو شاگردان وی بودند. -{بنده تا کنون نمی دانستم که استاد تعدادی ادم مشکوک و تحت تعقیب بین المللی را استاذی فرمودهاند وبه زبان کاملا زنده و مولود علم عربی هم خوب به هر حال سالها در عراق عرب بوده اند قهرا تسلط هم دارند !!حضرتشان در ادامه خاطر های از رئیسشان ذکر مینمایند تا بدانید این حقوق دان برجسته و استادشان در رعایت حقوق شهروندی تا چه اندازه به قانون اشنا و مقید بوده اند }…بنده برای پاسخ به این سوال یک خاطره می‌گویم. در همان مقطع، گزارشی رسید مبنی بر وجود مقداری مواد منفجره T.N.T در همسایگی محل اقامت امام(ره) و قرار شد تا موضوع پیگیری شود. نیروهای امنیتی به آن خانه‌ رفتند و در حین بازرسی متوجه مقداری مواد مخدر (تریاک) شدند، آنها را ضبط کردند و با خود آوردند.

    امام وقتی این را شنید خیلی عصبانی شد. مسئول این کار را صدا زد و گفت ‌شما برای پیدا کردن مواد منفجره رفتید. چه کار به کار مردم داشتید؟ کار شما این نبود که ببینید آنجا مواد مخدر هست یا نه. بروید اینها را تحویل بدهید و از آنها هم عذرخواهی کنید….{ببینید اگر فردی را بخواهید خراب کنید از این بهتر می شود؟؟اولا در تاریخ مذکور شیخ خلخالی بیچا رههای زیادی زا بنام مواد مخدر به دیار عدم می فرستاد و اساسا داشتن مواد مخدر از زمان پهلوی اول تحت عناوین زیر پا گذاشتن قوانین انحصار دولتی و بعدا حمل و نگهداری آن با محدودیت و ممنوعیت مواجهه بود حالا تصور کنید چه حالی کرده اند صاحبان جنس که مامور امنیتی و کمیته چی با احترام بیارن در خونه مواد تحویلت بدن فقط تصور کنید!!!!!مامور کمیته سرشو انداخته پایین دو دستی داره تریاک تحویلت میده و عذر خواهی هم میکنه که چرت تو بهم زده !!!ای کیف داره کشیدن این علیا مخدره با چای دبش و نبات غلیظ و مخلفات یزد احتمالا مامور کمیته برای دل جویی بیشتر ذغال هم باد بزنه بزاره سر حقه بده دست صاحب مال!!!!حضرت استاد حقوق حوزه و دانشگاه انگار فراموش کرده اند که در همان زمان عضو شورای عالی قضایی بوداهند و یک کمی هم حقوق باید می خواندند و اساسا قانون ایین دادرسی کیفری مجری و معتبر در زمان حضراتشان مقرر کرده بود که در حین رسیدگی اگر ماموران به جرمی دیگر برسند باید مراتب را به دادستان اعلام کنند زیرا بلا فاصله فرمودهاند…}امام عقیده‌اش این بود که باید شخصیت افراد محفوظ بماند و می‌فرمود اساس کار ما قانون است. – { عالی! هم رئیس و هم مرئوس نکردهاند تلفنی به دادستان فارغ التحصیل دانشگاهی در علی اباد کتول نه فقط به شیخ خلخالی بزنند ببینند در همین یک فقره قانون در باب تریاک چه می گوید و شاید هم معتقد بودهاند که استعمال تریاک بای نحو کان حلال است ولو گور بابای قانون !!! شاه بیت غزل استاذ در اینجاست حضرتش ادامه دادهاند}…بهائی ضد اسلام است و موضوعا از این بحث خارج می‌شود.

    هیچوقت ما نمی‌گوییم بهایی حق تحصیل آزاد دارد، اصلا حقوق شهروندی ندارد.

    {واقعا افرین بر این استاذ حقوق !حبذا استاد یعنی اینها انسان نیستند و چیزی در حد همان حیوانات و اشیائ که به حکم مفتی دائش و بنا بر نص صریح قابل خرید و فروش مثل گاو و گوسفند و احشام .البته خدای نکرده یکوقت فکر نکنید ایشان قصاب است یا فقط اخوند معمولی دور از جان می فرمایند… بنده یک حقوقدان هستم و حقوق تدریس می‌کنم.!استاذنا الاعظم هنوز نه تاریخچه شهروندی و مفهوم آن و دولت و حکومت و شهروندرا با مفهوم امت و تقسیم بندی افراد بنام مذهب نمی دانند یا البته تجاهل العارفین می فرمایند.اصل قانون اساسی تمام مردم را در مقابل قانون برابر می داند و اصلی که مربوط به ادیان قابل قبول است اشاره به امر دیگری دارد و این را ما در محضر ابن العالم یاد گرفتیم که هنگامی که امکان جمع دو قاعده باشد بهتر از رد یکی است.البته وقت تقرب و رفتن پای سفره تمام قواعد طرد میشوند در محضر مفتیان. ….ساده اینکه وقت سربازی رفتن و مالیات دادن و رعایت قوانین همه با شمشیر قانون زده می شوند ولی وقت کمی استفاده از امکانات زیاد امده از سهمیه شهید و بسیج و اطلاعات و خودی و اقا زاده و ازاده و …از نفس افتادم …اونوقت بقول بهمن مفید هته تته !!!!بقول بچه جوادیه برو جلو بوق بزن..حضرت استاذی در ادامه افاضات خود که طبق معمول اهل منبر گریزی هم به صحرای کربلای خودشان که همان لعن غرب و حقوق بشر است می زنند } …این فرمان 8 ماده‌ای، به گونه‌ای بود که نمونه آن حتی در آمریکا و انگلیس و کشورهایی که ادعای دموکراسی دارند پیدا نمی‌شود…{بدو ببر حقوق شهروندی به شرط چاقو !!بهتر از نمونه خارجی کار صنعتگر ایرونی بقول نمایش شهر قصه با لحن خر خراط و روباه !!! این یعنی اگر در حین بازرسی منزل برای امور امنیتی سر بی تن پیدا کند مثلا کار خود را انجام میدهند ضمنا یک گزارش هم به دادستان یا پلیس محل میدهند که این یعنی تجاوز به حقوق مردم امریکا و انگلیس و غرب و نمی فرمایند کار تجاوز به جان و مال و ناموس مردم بوسیله اسمال تیغ کش و سایر اراذل و اوباش و همکاران در کمیته انقلاب اسلامی بقدری اش را شور کرده بود که اقا هم فهمیده بود و برای حفظ خودشان هم که شده مجبور به صدور چنین فرمان هیچ وقت اجرا شدهای داد وگرنه دلیل نداشت دوباره حقوق شهروندی در زمان شاهرودی تصویب شود..سید موسوی در ادامه }…آنها از روی صداقت صحبت نمی‌کنند. در حالی که بیشترین نقض حقوق بشر در آمریکاست، از ایران بهانه‌گیری می‌کنند. شما به زندان گوانتانامو نگاه کنید، این چه حقوق بشری است که افراد را مدت‌ها بدون محاکمه در قفس نگه می‌دارند و شکنجه می‌کنند؟ چه برخوردی در آمریکا با سیاه‌پوستان می‌شود؟ پلیس آمریکا چطور یک فرد سیاه‌پوست را خفه می‌کند؟ کجا در ایران پلیس مرتکب این رفتارها می‌شود؟ – {اینجا واقعا جای !!!!!دارد من از جانب سردار رادان و همکاران در کهریزک از سید ممنونم همینطور لاجوردی و بازجویان شعبه هفت اوین در زمان ریاست ایشان بر قوه قضائیه و نیز میر حسین و شیخ کروبی و ارواح مرحومان هم لباسهای ایشان شریعتمداری و منتظری در حصر بدون محاکمه …اخر سید پدر صلواتی گیرم امریکایی اینکارو میکنه تو رو سننه؟هزار سال از عدالت دم می زنید و خلخال زن یهودیه بقول خودتون و شمشیر امام غایب ونامه حضرت به مالک و برابری موجودات زنده در روزی و تفسیر سوره یوسف در روزی دادن خدا به کرم داخل سنگ و خلاصه در باغ سبز این حرفا قبل انقلاب و حالا بنام دین و ایمون مستقیم بنا به فرمان و غیر مستقیم در اثر سوئ مدیریت به سفک دمائ مزمن دچار شدید. حداقل مردم امریکا حق تجمع ارام دارند و رئیس جمهور شون از نژاد پرستی نهفته حرف می زنه زرت و زرتم محکومشون میکنن اونوقت چون اونا حتما ادم کم رویی مثل جواد لاریجانی معروف به دالتون بزرگه ندارند که با پررویی تمام دروغ که نه تقیه شرعی کنه در مجامع عمومی شما هم سی و چند ساله به ناز و نوازش ملت مشغولید.سید جان اینقدر شما لطیفید و اهل حقوق شهروندی که ملت دسته دسته ترک دین و وطن ابائ و اجدادی میکنن و میرن پیش همون غیر حقوق بشریها که خودتون امار دادید هفت میلیون ایرانی اهل خارجه شدند و حتی محصول مشترک مرحومان علمائ اعلام حاج اقا روح الله و ایت الله طاهری بعلاوه صدها ابن العالم و بنت العالم دیگر پرورش یافته بیوت مال حلال خور و عاری از شبهه از این بهشت قانون به جهنم اهل ظلمه مهاجرت فرمودهاند بنا بر روایت اهل ثقه و عکس و تفضیلات مامانش اینا موجود در فیس بوق!!!حضرت استاد در ادامه گوشه چشمی هم به سیاست خارجی کشور و نان خوران جهانی که با پول ملت ایران مثل نذری خوری عمل میکنند داشته و ظاهرا این حقوق دان محترم اصلا سری به اول خیابان شهید مطهری قدس الله ارواحه نزدهاند و لشگر فواحش بیمار منتظر المشتری را روئیت نفرمودهاند به مثابه چراغی که به خانه رواست مسلما به مسجد شاید روا نباشد…} این واقعیتی است که ایران، امروز برای جهان اسلام الگوست. عربستان و قطر را کنار بگذارید. کشورهای اسلامی که من رفته‌ام، دیده‌ام که عاشق جمهوری اسلامی و افکار امام خمینی(ره) هستند. مراکش، تونس، لیبی، لبنان، سوریه، افغانستان، عراق، پاکستان عاشق امام و ایران‌اند. اگر مشکلی هم بوجود بیاید، تهدیدات کشورهای دیگر است والا جهان اسلام با ایران خوب است. – {واقعا حالم بد شد حتما این کشورهای اخیر امار صرف مشروبات الکلی و خودکشی و طلاق و اعتیاد و فساد و تورم و دورویی و استبداد رای و …. نفسم باز گرفت ندیدهاند و اینهمه دشمنی و جنگ و قطع سفارت و بمب گذاری در تجمعات شیعه حتما مربوط به روابط کشورهای غربی با این افکار است.قبل از این افکار که مسلمین در کنار هم نان و ماستشان را می خوردند و ملیت فارغ افراد بود که به حول و قوه الهی امروز تمام فرق در پناه این اعتقاد که اگر دیروز یکی تونست به اون راحتی رهبر شیعه و یک کشور بشه چرا من سنی جای دیگه نه و قضایای کهنه باب عالی و عالی قاپو همدیگر را نفی و لعن و تکفیر میکنند و اینقدر که حمله به مسجد این فرقه و آن فرقه میشود و از اولیائ و ابرار و معتقدان کشته میشوند از سایر اهل کتاب در کنیسه و کلیسا مقتول نمی شود ….به هر روی توصیه میکنم بقیه را خودتان بخوانید و بعدسر به دیوار بزنید….

     
    • در تائید عقیده امام به “حفظ شخصیت افراد” ذکر این واقعه مناسب است . ایت الله مشکینی رئیس مجلس خبرگان در جلسه ای خصوصی گله کرده بود که ، امثال من و آقای محمدی گیلانی که اعدام فرزندان خود را تائید کرذیم باید بیشتر در اداره کشور دخالت داشته باشیم و این گله به گوش امام رسیده بود . در اولین شرفیابی اعضای خبرگان که از تلویزیون هم مستقیم پخش شد ، حضرت امام بعد از گزارش آقای مشکینی ، سخنان خود را با این جمله شروع کردند که ، من دعا میکنم که همه ما آدم شویم !!.

       
  6. سيدسجادحسيني

    نسبت دین و دیکتاتوری (3)

    مشروعیت و جبّاریت

    «مشروعیت» و «مقبولیت»، دو اصطلاح جدید است که در چند دهه اخیر به ادبیات دینی ما وارد شده است، از این رو سابقه ای از کاربرد این دو واژه توسط دانشمندان اسلامی تا پیش از سه دهه اخیر یافت نمی شود، و البته درباره چگونگی ورود این دو تعبیر به ادبیات جمهوری اسلامی و بانیان طرح آن، تأملاتی وجود دارد که در جای دیگر باید بدان پرداخت، ولی بهرحال اینک غالب دانشمندانی که به نظریه مشروعیت «الهی» فرمانروا، باور دارند، از رضایت و حمایت مردم با تعبیر «مقبولیت» یاد می کنند و اعتقاد دارند که این رضایت، دخالتی در مشروعیت ندارند زیرا مشروعیت جنبه آسمانی داشته، و با نصب الهی تحقق می یابد و فقدان مقبولیت به آن آسیبی نمی رساند.

    اکثر محققان حوزوی و غیر حوزوی که درباره مشروعیت حکومت در عصر غیبت به بحث پرداخته اند، بحث خود را از «نصب» و انتخاب، آغاز کرده و در صدد اثبات یکی و ابطال دیگری برآمده اند. ولی در این سلسله مقالات، ضرورتی برای ورود به آن مباحث نیست، زیرا آن چه در اینجا حائز اهمیت است آن است که آیا «امکان دیکتاتوری»، در حکومت دینی ـ باتوجه به مبانی خاص آن ـ وجود دارد؟

    روشن است که قائلان به عدم تفکیک، چون مشروعیت بدون مقبولیت را قبول ندارند، نظام دینی را نظامی استبداد ستیز معرفی کنند، ولی آیا قائلان به تفکیک هم می توانند چنین ادعائی داشته و بر اساس مبانی خود، دیکتاتوری ـ به معنی حکومت سر نیزه ـ را فاقد مشروعیت معرفی کنند؟

    متأسفانه در بسیاری از آثار فقهی متأخران که در این موضوع نگاشته شده است، این سؤال مغفول قرار گرفته و به این مقدار بسنده گردیده که «فقها برای حکومت در عصر غیبت منصوب اند» ولی بحث از این که آنان از “چه راهی”، و با به کار گیری “چه شیوه ای” می توانند قدرت را به دست بگیرند و آیا مجازند که با “توسّل به زور” و اِعمال خشونت، حاکمیت را به دست گرفته و مردم را وادار به تسلیم نمایند، در آثار آنان به چشم نمی خورد. ولی از این که گاه تصریح می کنند که «بیعت و رضایت» مردم، هیچ گونه تأثیری در مشروعیت حکومت ندارد، می توان استنتاج کرد که حکومت فرد منصوب، بی قید و شرط بوده، و برای اعمال قدرت، نیازی به خواست مردم ندارد، یعنی کسی که از عدالت و فقاهت برخوردار است، با استفاده از «هر شیوه ای» می تواند قدرت را تصاحب موده و زمام امور را به دست بگیرد. مثلا جملات زیر به روشنی نشان می دهد که پدیده ای مانند بیعت و انتخابات، صرفا ماهیت سیاسی- تبلیغاتی داشته و در جهت اقناع افکار عمومی مردم دنیا، و عدم اتهام دیکتاتوری، کاربرد دارد، و الّا فرمانروای الهی، نیازی به این ابزار ها نداشته، چه این که مردم هم چنین حقّی ندارند:

    نعم قد تقتضی العناوین الثانویه لامر الانتخاب و تدعونا الیه من دون ان یکون ولایه الفقیه منوطه شرعا به، و ذلک لدفع تهمه الاستبداد و السلطه علی الناس لغیر رضی منهم… (ناصر مکارم شیرازی، کتاب البیع، ج1، ص516)

    البته به نظر می رسد که این جمله، مشتمل بر یک تناقض است، زیرا اگر می پذیریم که ولایت فقیه، شرعا مشروط به انتخاب و رضایت مردم نیست، پس چرا استبداد و حکمرانی بدون خواست و رضایت مردم را، «تهمتِ» دیگران می نامیم؟! مگر نه این است که تهمت به معنی نسبت خلاف واقع و کذب است، پس چطور در حالی که اذعان به این نظر داریم که حکمرانی فقیه بدون رضایت مردم مجاز است، از این که دیگران چنین نسبتی به ما بدهند فرار کرده و سخن آن ها را «تهمت» نامیده و به آن ها انگ «اتهام پراکنی» می زنیم؟!

    از نظر این دسته از فقها، «حقِ بالفعل» فقها برای فرمانروایی ثابت، و مشروط به بیعتِ مردم نیست، لذا رضایت مردم، تأثیری در مشروعیت آفرینی برای حاکم ندارد و چه این که بدون آن هم، فرمانروائیش از مشروعیت کامل برخوردار است، البته به دلیل آن که حاکم به تنهایی نمی تواند زمام امور را به دست گیرد، نیاز به حمایت مردم دارد تا بر اوضاع مسلط شود و این حمایت است که عملا به او «قدرت» می دهد و چون تکلیف فرمانروایی ماند هر تکلیف شرعی و عقلی دیگر مشروط به قدرت است، لذا حاکم منصوب، چنان چه از این پشتوانه محروم باشد، به دلیل «عجز» ، «تکلیفی» برای مدیریت جامعه ندارند، هرچند این «حق» هم چنان برای او وجود دارد:

    ـ فحضور الناس لا اثر له الّا ارتفاع عجزه [الامام] عن العمل بهذه الوظیفه لاغیر( محمد مؤمن، الولایه الالهیه، ج1، ص297)

    ـ ان عصی الناس و لم یمتثلوا اوامرهم لم یمکن اعمال الولایه و کان اولیاء الامر عاجزین عن العمل بوظایفهم و سقط التکلیف عنهم بالعجز (همان، ج3، ص477)

    ولی در این جا باز هم پرسش اساسی مغفول است که آیا لازم است قدرت حاکم، برخاسته از خواست عموم مردم یا اکثریت آن ها باشد؟ و اگر فرضا حاکمی بتواند به اتکای حمایت اقلّیت، و با استفاده از سیاست سرکوب، اکثریت را وادار به سکوت و تسلیم کند، آیا از حالت “عجز” خارج نشده وبه دلیل داشتن “قدرت” برای ادای تکلیف نباید قیام کند؟

    و اگر در پاسخ بپذیریم که مقصود از قدرت در این جا همان «قدرتِ تکوینی» ناشی از توانائی برای اقدام به عمل می باشد، همان طور که در سراسر فقه، به همین معناست، در این صورت نیازی به حمایت رضایت مندانه اکثر مردم برای مشروعیت به دست گرفتن حکومت نیست، و در نتیجه باید «امکان استبداد» را پذیرفت.

    و پرسش مغفول دیگر این است که اگر قدرت شرط تکلیف [اقدام برای تصدی حکومت] است، در این صورت حاکمی که از حمایت مردم برخوردار نیست، قهراً به دلیل «عجز» تکلیفی ندارد، ولی اقدام او در شرایط عجز، هرچند «واجب» نیست، ولی آیا «حرام» هم هست؟ اگر صرفا به سقوط تکلیف قائل شویم نتیجه آن «وجوب استبداد» و ضرورت تحمیل و فشار در صورت قدرت، و «عدم وجوب استبداد» در صورت عجز است، ولی باز هم در صورت عجز و استبداد و زور، مشروعیت خود را از دست نمی دهد، و فقط از «وجوب» به «جواز»، تغییر حکم می یابد شبیه آن که شخصی عاجز و ناتوان، با مشقت فراوان اقدام به انجام دادن وظیفه ای مانند دفن میت کند، او هرچند وظیفه ای نداشته، ولی مرتکب کار خلاف شرع هم نشده است.

    نکته دیگری که جنبه مبنائی تر دارد آن است که فقهایی که مفاد ادلّه نصب فقها را «مطلق» دانسته اند به مشروعیت مطلق ـ حتی بدون مقبولیت ـ ملتزم شده اند. این «شیوه» استدلال، از نظر منطق فقهی- علی المبنا- پذیرفته شده و قابل قبول است. چه این که آیت الله مؤمن بارها از همین روش استفاده کرده و برهمین طریق استدلال کرده است:

    … فاطلاق ادلّه اعتبار هذا الحق لهم (ع) یقتضی ان لایکون ثبوتها لهم منوطاً بأی بشیء

    … ان مقتضی ظهور الایات و الروایات ان طاعتهم واجبه مطلقه بلا اشتراط ای شیء حتی مثل بیعه المسلمین لهم.

    …مقتضی اطلاق ادلّه ثبوت الولایه ان البیعه لیست شرطا لا فی ثبوت اصل منصب الولایه و لا فی وجوب اطاعتهم. (همان، ص231)

    آیت الله مؤمن در بحث از ولایت فقیه نیز به همین سبک استدلال می کند و به اتکای «اطلاق ادلّه ولایت» شرط بودن بیعت و رضایت مردم را نفی می کند و به مشروعیت مطلق می رسد.

    ولی اشکال این است که اگر کسی، در ادلّه لفظی ولایت فقیه، مناقشه داشته باشد، قهرا او نمی تواند به «اطلاقِ» دلیل استناد کند، و با منتفی شدن اطلاق، به حکم عقل باید به قدر متیقِن از موارد ولایت بسنده نماید، یعنی ولایت را منحصر در مواردی کند که که فقیه از مقبولیت در نزد عامه مردم برخوردار باشد، در چنین مواردی «مشروعیت قطعی» خواهد بود و بدون شرط مقبولیت، مشروعیت مشکوک بوده ، و به حکم عقل باید آن را منتفی تلقی کرد.(1)

    توضیح آن که برخی فقها ، همه ادلّه نقلی ولایت فقیه را قابل ایراد و مناقشه می دانند مثلا آیت الله مصباح یزدی در بحث هایی که در سال 65 تحت عنوان معارف قرآن ارائه نمود، به صراحت این ادلّه را قابل مناقشه دانست و گفت این مسأله را بادلیل عقلی باید اثبات کرد، تعبیر ایشان این بود که:

    اگر از حکم عقلی صرف نظر کنیم به مشکلات عدیده برخواهیم خورد و بعید است که راه به مقصود ببریم. از جمله دشواری های کار یکی این است که در تک تک روایات وارده در این خصوص [ولایت فقیه] از لحاظ سند، کمابیش مناقشاتی هست. (جزوات معارف قرآن، ص1869، جلسه 190، تاریخ15/9/65)

    بر این اساس، با استناد به «اطلاق ادلّه» نمی توان گفت که «شرط رضایت مردم» نفی می شود، چون اصل وجود دلیل لفظی مورد تردید است ودیگر نوبت به اطلاق ان نمی رسد ، چد اینکه حکم عقل هم به عنوان یک دلیل لبّی، فاقد اطلاق است و اگر عقلا تردیدی درباره مشروعیت حکومت بدون شرط رضایت مردم وجود داشته باشد، بر اساس منطق اجتهاد و برطبق آن چه فقها در دوران بین تعیین و تخییر فرموده اند، باید به قدر متقیقّن بسنده کرد، یعنی فقیه در صورت برخورداری از رأی و خواست مردم ولایتش ثابت است و فقیه در صورت عدم برخورداری از رضایت مردم، ولایتش مشکوک است، و در موارد شک به مقتضای «اصل عدمِ ولایت» حکم به عدم ولایت می شود،

    از این رو تفکیک مشروعیت و مقبولیت، اگر بر طبق مبانی برخی از فقها، قابل توجیه باشد، حداقل مبنای کسانی که مسأله را از دید عقل بررسی می کنند و مبنا را حکم عقل قرار داده اند، توجیهی ندارد و آنان به ناچار باید به مشروعیت مقید به خواست مردم، ملتزم شوند.

    یک ابهام دیگر در نظریه تفکیک مشروعیت و مقبولیت آن است که اگر حاکم اسلامی، از رأی مردم برخوردار نباشد، آیا باز هم دارای امامت «بالفعل» است؟ پاسخ آیت الله مصباح یزدی منفی است. به نظر ایشان مشروعیت، منشاء حاکمیت «بالقوه» می شود و با رأی و حمایت مردم، این قوه به فعلیت تبدیل می شود:

    مشروع بودن حکومت یک شخص، وی را بالقوه حاکم می کند و برای آن که این امر از قوه به فعل در آید و شخص بالفعل نیز حاکم شود، نیاز به مقبولیت و پذیرش مردمی هست. (حقوق و سیاست در قرآن، ص317)

    ولی آیت الله مؤمن چنین نقشی را را هم برای مقبولیت و رأی مردم نمی پذیرد و حتی فعلیت ولایت را هم نیازمند آن نمی بیند. در نظر وی همان جا هم که مقبولیت مردمی وجود ندارد، باز هم حاکم از مشروعیت بالفعل برخوردار است. دیدگاه خاص ایشان آن است که فعلیت ولایت، با «تصدی» حاکم و به دست گرفتن حکومت تحقق می یابد، و برای تصدی هم ضرورتی به مقبولیت و رأی مردم وجود ندارد. یعنی اگر حاکم با شیوه دیگری به جز پذیرش و حمایت مردم هم قدرت را قبضه نموده و کار را به دست گیرد –تصدّی- ، از مشروعیت تام و تمام برخوردار است. این سخن به تکرار در کتاب ایشان آمده است که:

    ـ علی الفقیه الواجد للشرایط، ان یتصدی اداره امور الامه، و ان بذاک «التصدی» تثبت له الولایه الفعلیه من ناحیه الشرع من دون دخل فی ثبوتها لانتخاب الامه و لا لبیعته اصلا…

    ـ ففعلیه ولایه الفقیه ایضا لا دخل لانتخاب الامه فیها بل اذا صار فقیه «بتصدیه» لاداره امور الناس، ولی امر هم شرعاً

    ـ فان ولایه الفقیه، ولایه شرعیه انما تتوقف شرعیتها علی قیام الفقیه مقام «تصدی» اداره امرا المجتمع الاسلامی و بذلک تصیر ولایته ایضا فعلیه

    ـ لم تکن فعلیه ولایه الفقیه منوطه و لا مأخوذه عن آراء امتنا الاسلامیه (الولایه الالهیه، ج3، ص447، 511، 512)

    پس می توان نتیجه این نظریه را چنین تقریر کرد که به دست گرفتن قدرت و به دست آوردن ریاست، ـ بدون درخواست مردم و حتی با مخالفت و اعتراض آن ها ـ مشروعیت دولت فقیه را تام و تمام نموده و فقیه جامع الشرایط را «حاکم بالفعل» می گرداند.

    بر این اساس کسی که خود را واجد اوصاف لازم برای ولایت می داند، نیازی به کسب حمایت مردم ندارد، و اگر راهی برای رسیدن به قدرت دارد، واجب است که اقدام نماید و حکومتش مشروع است! و با این حساب، به دیدگاه مهمی در تلازم «قدرت با مشروعیت» در حکومت دینی و در نظریه ولایت فقیه می رسیم. دیدگاهی که اگر چه طرفداران آن در میان اهل فقاهت کم نیستند، ولی کسانی که بدان تصریح می کنند، اندک اند.

    البته شگفت آور است که از یک سو با این بیانات صریح تأکید شود که دستیابی به قدرت و تصدّی جزء اخیر علت تامه مشروعیت است، و از سوی دیگر گاه اشاره می شود که نظام اسلامی بر اساس خواست و اراده مردم شکل می گیرد :

    ولی امر مسلمین موظف است که اهداف عالیه اسلام را تحقق بخشد، ولی چون خواست و مشیت الهی بر آن تعلق گرفته که مردم بر اساس اختیار و اراده خود به انجام وظایفشان مبادرت ورزند لذا تحقق این اهداف عالیه موکول به حضور و همراهی مردم است. (همان، ج1، ص233)

    متأسفانه این نوع تفاوت و اختلاف نظر که ناشی از عدم تنقیح مبانی کلامی و غفلت از نتایج آن مبانی در استنباط های فقهی است، در بسیاری از کتاب های فقهی به چشم می خورد، البته علاوه بر این مشکل، عده از فقها هم از آشکار کردن دیدگاه های واقعی خود درباره چنین موضوعاتی که برای توده مردم حساسیت برانگیز است، طفره می روند و در پاسخ های خود چندان تشقیق شقوق و تفریع فروع می کنند که خواننده در تحیّر باقی می ماند.

    مثلا سوال شده است که: «آیا حکومت را می توان بر اکثریت جامعه تحمیل کرد؟» روشن است که مقصود از سؤال این است آیا حکومت اسلامی قابل تحمیل است و با تحمیل مشروعیت می یابد؟ به چنین سؤالی می توان نفیاً یا اثباتاً، پاسخ روشن و قاطع داد و آن را پذیرفته یا مردد دانست، ولی شما در این پاسخ ارائه شده دقت کنید و تأمل نمایید که بالاخره به چه نتیجه ای می رسید:

    «1ـ نظام ولایت فقیه در مقام تشریع نظیر داروی شفا بخشی است که از حقوق مردم است نه وظیفه آنان

    2ـ مردم تکویناً آزادند که آن را بپذیرند یا نپذیرند، اگر پذیرفتند چنین حکومت دینی و مشروع، با اقتدار ملی ـ مذهبی، هماهنگ می شود وگرنه، آن حکومت متزلزل می شود.

    3ـ اگر حکومت اسلامی بخواهد اجباری و تحمیلی باشد، ممکن است حدوثا شکل بگیرد لیکن بقاء از بین می رود.

    4ـ اگر اکثریت جمهور نظام اسلامی را بخواهند و برخی افراد منحرف قصد براندازی آن را داشته باشند، حاکم اسلامی موظف است با آنان مقابله کند و آنان را با اجبار و تحمیل به موافقت جمهور مردم که مکتب صحیح الهی را پذیرفته اند وادار نماید.»

    روح این پاسخ آن است که حکومت اسلامی قابل تحمیل است و در صورتی که با تحمیل تشکیل شود، مشروع است، ولی چون از حمایت توده مردم برخوردار نیست، عملاً به بن بست خواهد رسید. یعنی نظام دیکتاتوری، به دلیل فقدان رضایت مردم، مشکل فقهی و دینی ندارد، هرجند ممکن است مشکل کارآمدی داشته باشد!

    در لفّافه سخن گفتن و به کار گیری الفاظ دوپهلو و عدول از ادبیات فقهی (در جواز یا عدم جواز تحمیل) و روی آوردن ادبیات عرفی و سیاسی ـ از قبیل تعریف و تمجید از نقش مردم ـ مشکل جدی ما در ادبیات فقه سیاسی معاصر است. گویی سیطره گفتمان حقوق شهروندان بر جامعه اسلامی بسیاری از فقیهان یا متفقهان را ناچار به تقیّه و رازداری می کرد.

    با شکل گیری جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی، که با حضور و مشارکت جدی و فعال قاطبه ملت به سرانجام رسید، نقش مردم در حکومت در محور پرسش های دینی ـ سیاسی قرار گرفت، و در این میان بررسی دیدگاه حضرت امام و تحلیل «رأی مردم به جمهوری اسلامی» بار ها مورد بحث و گفتگو واقع شده است. در این جا دیدگاه آیت الله مؤمن قمی که بیش از سه دهه عضویت در شورای نگهبان را در کارنامه خود دارد، عیناً ترجمه و ارائه می شود:

    ولایت فقیه ـ که در حضرت امام خمینی تجسّم و عینیت یافت ـ در فعلیت خود مشروط به آراء مردم مسلمان، و برخاسته از آن نیست بلکه به اقتضای ادلّه و برطبق نظر حضرت امام نیز، ولایت فعلیه را خداوند به فقیه اعطاء می کند و پذیرش آن از سوی مردم به مثابه بیعت با کسی است که بر آنان ولایت دارد و هیچ اثری جز آن ندارد که حجّت بر وجود کمک کار قائم می شود (خطبه شقشقیه) پس تحقق ولایت برای ولی فقیه نیازی به آراء موافق مردم نداشته و ناشی از آن نیست، چه این که این مطلب علاوه بر ادلّه شرعیه، بارها در کلمات امام خمینی مطرح شده است، ولی در عین حال حضرت امام تصمیم گرفت که مردم نیز در این باره رأی خود را آشکار سازند تا هیچ کس در این زمان نگوید که حکومت آنان و ولایت فقیه، صرفاً با اجبار بر مردم بوده، و مردم با آن مخالف بوده اند، از این رو حضرت امام شکل حکومت یعنی ولایت فقیه را بر مردم ارائه کرد و از آنان خواست که نظر خود را اعلام نمایند، و البته نزدیک به صد درصد مردم با آن موافقت نمودند.(الولایه الالهیه، ج3، ص512)

    اینک در صدد نقد مبنای این نظریه فقهی نیستیم، ولی در این جا سه سوال اساسی وجود دارد:

    اول آن که چگونه به حضرت امام نسبت داده می شود که برای فقیه بدون رضایت مردم «ولایت فعلیّه» قائل است در حالی که ایشان بار ها بر حق مردم در تعیین سرنوشت خویش، تأکید داشتند؟

    دوم آن که در هنگام رفراندم جمهوری اسلامی اساسا رای به ولایت فقیه مطرح نبود و صرفاً شکل نظام، به رأی گذاشته شد، پس چگونه ادعا شده است که قریب به صد در صد مردم به ولایت فقیه رأی دادند؟ چگونه می توان چنین اظهار نظری را با واقعیت های مسلم تاریخی که هنوز بسیاری از شاهدان و رأی دهندگان آن حیّ و حاضرند، منطبق دانست؟

    و سوم آن که نظریه ولایت فعلیه فقیه بدون انتخاب مردم، هرچند مانند هر رأی فقهی دیگر می تواند در میان فقها مورد نقص و یا اثبات قرار گرفته و برخی آن را بپذیرند، ولی برای شهروندان جمهوری اسلامی که در حقیقت پدید آورندگان این نظام هستند، این مسأله بسیار مهم است که چنین نظریه ای «در نظام» از چه زمانی مطرح گردید و آیا در هنگامی که شهید مطهری ـ رئیس شورای انقلاب ـ وشهید بهشتی درسیمای جمهوری اسلامی، به تبیین اصول و مبانی نظام می پرداختند، چنین تصویری از نقش مردم می کردند ؟، و یا هنگامی که نمایندگان ملت به تدوین قانون اساسی پرداختند، چنین دیدگاهی را مبنای قانون نویسی قرار دادند؟! مسأله اساسی این است که چرا دیروز در هنگام تدوین قانون اساسی شهید بهشتی به صراحت گفت:

    «فقیه واجد الشرایط، بدون انتخاب مردم، برای رهبری «شأنیت» هم ندارد» (ر.ک. مشروح مذاکرات خبرگان قانون اساسی، ص523) ولی پس از استقرار نظام و نهاد های مختلف آن، از اعضای مرکزی که باید نگاهبان قانون اسلامی باشد، شنیده شد که نه فقط انتخاب مردم، تأثیری بر ” شأنیت” رهبری ندارد، بلکه بدون آن آسیبی به “فعلیت” ولایت هم نمی رسد ؟!

     
    • من همه این متن را نخواندم.نیازی هم به خواندن نبود.همان یک سطر اول مشخص میکند مطلب چه منظوری دارد.مهمترین نکته درجواب این نوشته که اشتباه نکنم دوسه قسمت هم دارد.اینه که:
      دین با دموکراسی مثل اب واتش هستند.مبانی هر کدام را جداگانه بررسی بکنیم میبینیم ضدهم میباشندومناسبتی با هم ندارند.
      شروع مبانی ادیان:افراد پیرو دین فلان برتر از دیگران میباشند.
      سراغاز مبانی دموکراسی:افرادبشر فارغ از هر عقیده ونژادورنگ وملیت با هم برابرند.وهیچ کس را بردیگری مزیت و برتری نیست.
      بقیش را ول کنید.ارکان واساس این دو باهم نمی خواند.دین ناقض دموکراسی ست.اما دموکراسی ان را ارج مینهد.ومیگویدهرشخص ازاداست هر مرامی راکه دوست دارد داشته باشد وحتی تبلیغ بکند.اما ادیان هزاران باید ونباید ان هم برای منافع شخصی فاعل ان قائل است.دراین باره میتوان ساعتها قلم فرسایی نمود.وقتتان رانگیرم.گول بعضی ادعاهای قلمبه -سلمبه ادیان رانخورید.ازادیان(فاطیا تومان اولمادی).عزت زیاد

       
  7. با سلام به استاد نوریزاد عزیز و همه ی عیزان دلسوز که نظرات زیبایی را گذاشتن

    سال 57 که هنوز انقلاب نشده بود من بمرخصی اومده بودم مادر بزرگی داشتم سید
    و قابل احترام همه ی شهر ازمن پرسید پسرم میگن مملکت شلوغ شده گفتم بله مادر
    مردم تظاهرات میکنن میگن مرگ بر شاه / گفت عجب مگر دیونه شدن گفتم خوب نمیخوانش
    گفت حالا کی را میخوان شاه کنن / گفتم یک سدی هست تو عراق اون میاد
    گفت خاک بر سرشون مگر از اخوند شاه در میاد
    گفتم چرا مگر نمیتونه شاه بشه؟ گفت ننه جان اخوند جماعت اگر شاه بشه مملکتو با مسجد
    اشتباه میگیره هم مسجد خراب میشه هم مملکت
    یک پیرزن 75 ساله ی بیسواد قبل از انقلاب عقلش از همه ی روشنفکران اون عصر بنظرم
    بالاتر بود / زبخت خویش نالانم نمیدانم * از این اوضاع حیرانم نمیدانم
    فقیه و قاضی و ملا شدن راضی به این اوضاع * ز ایرانم هراسانم نمیدانم
    چه شد بهرام و کو کوروش* چه شد ایران ابادم نمیدانم
    ززر خالی بود جیبم * نه سردارم نه معاون نه مشاور* فقیر ابن فقیرم من * گدای لقمه ای نانم نمیدانم

     
  8. Web Clip
    The Official Google Blog – Through the Google lens: search trends November 28-December 5 – 12/6
    Fw: Fwd: Ghafari
    Inbox
    x
    ME.Esmaeili

    1:29 PM (10 minutes ago)

    to ME.Esmaeili
    >> هادی غفاری در شیراز چه گفت؟
    >>
    >> جلسه سخنرانی هادی غفاری با حضور افرادی که قصد ایجاد تشنج و درگیری در آن را داشتند، با اخلال مواجه شد. تندروها پس از جلسه و در فرودگاه نیز خودروی غفاری را مورد حمله قرار دادند و شیشه آن را شکستند.
    >> به گزارش مبارزه، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز به مناسبت روز دانشجو برنامه ای فرهنگی سیاسی را تدارک دیده بود که بخشی از آن به سخنرانی حجت الاسلام هادی غفاری عضو مجمع نیروهای خط امام در میان دانشجویان اختصاص یافته بود. حضور دانشجویان در دو سالن سینا و صدرا چشم گیر بود. اما تعدادی از دانشجویان که از مسئولان بسیج دانشجویی و انجمن مستقل دانشگاه شیراز و صنعتی شیراز بودند اصرار داشتند خودشان را به نزدیکی سکوی سخنرانی برسانند. سپس همزمان با آعاز سخنرانی هادی غفاری این افراد پلاکارد هایی را در میان خود توزیع کردند که روی آنها عبارت هایی همچون «غفاری فتنه گر برو بیرون»، «مرگ بر فتنه گر»، «مرگ بر موسوی و کروبی»، «تشکل فتنه گر نمیخوایم» نوشته شده بود.
    >> مجری از هادی غفاری خواست که صحبت های خود را آغاز کند. غفاری ضمن گرامی داشتن روز دانشجو گفت انسان کامل آدمی اندیشمند است و هرکجا قرآن انسانی را سرزنش می کند می گوید عدم اندیشه و تفقه آدم را زمین گیر می کند، اندیشه آدم را نجات می دهد و باید با اندیشه انتخاب کرد. وی افزود رسالت اصلی جنبش دانشجویی مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی است اما این مبارزه باید نرم افزاری باشد، دانشجو نرم افزار است یعنی اندیشه محض ومطلق برای ساختن دنیایی جدید. فردای برخی متاسفانه ممکن است پول و قدرت و شهوت باشد اما فردای یک انسان کامل علم و عرفان و اندیشه است.
    >>
    >> غفاری در حالی مشغول صحبت کردن بود که ناگهان اقلیت افراطی حاضر در مراسم شروع به سر دادن شعار «مرگ بر فتنه گر» کردند مجری مراسم که به دنبال آرام کردن این افراد بود گفت به شما اجازه داده شده است که در مراسم حضور پیدا کنید اما از شما خواهش می کنم نظم جلسه را به هم نزنید. در این هنگام عفاری خطاب به مجری جلسه گفت خواهش من این است که به کسانی که برخلاف نظر ما نظر دارند احترام بگذارید. مشخصه اصلاح طلبی تحمل مخالف است. شما دانشجویان اصلاح طلب نشان دهید که قدرت تحملتان زیاد است. خواهش می کنم آزادی کسی را نگیرید بگذارید شعار بدهند. با مخالفین خود خواهر و برادر باشید و با آنها حرف بزنید؛ اینها قومی هستند که نمی دانند مشکلشان چیست و دشمن نیستند. پاسخ اندیشه اندیشه است چماق نیست .به همه توصیه می کنم به اندیشه ای مترقی بیندیشید و زندگی کنید.
    >> غفاری در ادامه ویژگی های یک های یک اصلاح طلب را بیان کرد و افزود یک اصلاح طلب اولا اندیشمند است یعنی اهل اندیشیدن و فکر کردن است اساس حرکت ما در اندیشه است نه در برده بودن ؛ ما بردگی را قبول نداریم. حرف ما یک کلمه است؛ باید فکر کنیم. دانشجویان باید به سمت خدا باوری بروند که بحثی جدی است. ما آدم هایی نیستیم که به نان ، نام و قدرت اکتفا کنیم . ما بالاخره باید در محضر خدا روزی پاسخگوی عملمان باشیم. خدا بر اندیشه و افکار ما حاضر و ناظر است . مانیفست حرکت ما بلافاصله پس از اندیشه باید خداباوری ما باشد. اگر خداباور نباشیم از درون می پوسیم و بی هویت می شویم و برای اینکه نپوسیم باید خودمان را به دریای جوشان الهی متصل کنیم. اما خدا باوری کافی نیست چرا که خیلی ها به وجود خدا باور دارند اما انسان های صالحی نیستند لذا ویژگی بعدی خدا ترسی است. وقتی انسانی خدا ترس باشد در همه حال خدا را ناظر بر اعمال خود می داند.
    >>
    >> اقلیت حاضر در مراسم در واکنش به صحبت های غفاری شعار مرگ بر اسلام آمریکایی و مرگ بر خوارج سر دادند که هادی غفاری در جواب آنها گفت انسان اگر به دریا متصل شد میلیون ها بار مرگ بر او بگویند و میلیون ها بار برایش کف بزنند برایش یکسان است. به اینکه به آدم هایی مثل من مرگ می گویند افتخار می کنم و به آنها می گویم که آب در هاون می کوبید به اعتقاداتم که عبارت است از اصلاحات جدی یقین بدانید وفادارتر خواهم بود. به جای تقاضای مرگ برای ما تقاضا کنید خدا به ما اندیشه و خدا باوری بدهد. به اصلاحات فحش دادن از عوارض پیریست.
    >> این عضو شورای مرکزی مجمع نیروهای خط امام گفت از ویژگی ما اصلاح طلبان این است که می‌گوییم دانستن حق مردم است آماده شنیدن انتقادات هستیم. یکی از اصولگرایان روزی به من گفت آقای غفاری ما آنقدر تابع ولایت هستیم که اگر بگویند ماست سیاه است می گویم سیاه است. گفتم من می گویم کسی که می گوید ماست سیاه است جایش در تیمارستان است؛ ماست که سیاه نمی شود ماست سفید است. بیاییم عاقلانه از ارزش ها دفاع کنیم، دفاع بد موجب تقویت رقیب شما می شود.
    >> اقلیت غوغاسالار در واکنش به صحبت های غفاری شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر دادند که غفاری گفت حرکت دانشجویی ما قطعا قیم خواه نیست؛ حتی کسانی که مدعی اصولگرایی هستند فطرتا قیم نمی خواهند و کسی نمیخواهند که دائم به انها بگوید از اینجا خیز و آنجا برو. اصلاح طلب می خواهد خودش کسی باشد و آقا بالاسر نمی خواهد. جرم ما این است که ما با آقا بالاسر داشتن مخالفیم . خدا در قرآن به پیامبر می فرماید احساس نکن بر مردم مسلط هستی؛ امام علی (ع) هم می گوید : من علی را نصیحت کنید، علی برای مردم حق حیات قائل است. در چشم آدم اصلاح طلب، هستی یک کل مهربان و در اختیار ماست؛ همه مردم عضو یک خانواده و برخوردار از حقوق خانواده اند. در دنیا امول اموال خداست و مردم عیال خدا هستند، همه عیال خدا از اموال خدا حقوق مساوی دارند و ادم درجه یک و دو در جامعه دینی و نگاه اصلاح طلبانه نداریم. هرکس که شهروند این نظام است از لحاظ حقوق مساوی است.ما دنبال جامعه ای اصلاح طلب هستیم که مردم همانند هم باشند.
    >> وی ادامه داد یک اصلاح طلب عاشق مردم است. در دیدگاه آدم اصلاح طلب مردم از مجانین، مهجورین و کودکان نیستند که نیاز به قیم داشته باشند؛ اصلاح طلبی مردم را نیازمند به قیم نمی داند. مردم در نگاه اصلاح طلبان موجوداتی عاقل هستند و می توانند تصمیم بگیرند؛ نیازی به “فرمودند” ندارند؛” فرمودند” در کت ما نمی رود و بازور هم نمی رود. می توان از من انسانی ساخت که کور شوم، می توان زبانم را برید که لال شوم میتوان کاری کرد که کر شوم اما محال است که خر شوم. در بازجویی سال ۵۶ زیر شکنجه به بازجویی که ۶ سال در اسرائیل دوره دیده؛ گفتم می توانی دست مرا ببری می توانی کورم کنی اما نمی توانی فکرم را از من بگیری.
    >> ناگهان یکی از آشوبگران با حالتی برافروخته خود را به نزدیکی سکوی سخنران رساند و فریاد زد « لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى القوم الظَّالِمِینَ» و بقیه ی همراهان او نیز شعار فتنه گر برو بیرون، مرگ بر فتنه گر و مرگ بر خوارج سر دادند که حجت اسلام غفاری در پاسخ به آنها گفت: مرگ بر من؛ اما من نمیخواهم برده باشم؛ در یک کلمه با صراحت می گویم مرگ بر بردگی. به کسانی که شعار دین میدهند اما دین مرتجعانه ای که برای مردم حقوق قائل نبودند می گویند مارقین؛ این آدم های متدین بدفهم بودند که علی را متهم کردند.
    >>
    >> وحدت در همه با من به وجود نمی آید با همه با هم به وجود می آید، اظهار کرد: همه با من دیکتاتوری است. کشور مال همه است. منافع ملی، منافع همه است؛ مواظب باشید سیل دامن نظام را در دست نگیرد، چه سیل آمریکایی و انگلیسی و چه ارتجاعی. احتجاری گری ما را به چماق کشی می رساند. راه نجات چماق نیست اندیشه مترقی است . به بیگانه ستیزی معتقدم ام معتقد به چماق گیری نیستم؛ راه نجات کشور چماق نیست بلکه اندیشه مترقی است. اصلاحات میخواهد به مردم بیاموزد آزادی را پاس بدارند و نظام ارباب رعیتی دیگربار زنده نشود. اصلاحات میخواهد بر سر مردم چماغ نباشد. کسانی که با ما مخالفند فکر میکنند از آزادی، بی بندوباری را میخواهیم و این تهمت به ماست. اگر از ما وفادارتر به ارزش های اخلاقی سراغ داشتید معرفی کنید.از آزادی ای دفاع میکنیم که حرمت آدم ها برابر چیزی که در دین آمده تعریف شود. صحبت های غفاری مدام باعث تشویق دانشجویان می شد
    >> وقتی نوبت به پرسش و پاسخ شفاهی رسید علی.ه از فعالین انجمن مستقل دانشگاه شیراز که تندرو ترین تشکل اصولگرای کشور و با سابقه ی قرابت با جریان انحرافی است پشت تریبون رفت وی که در چند ماه گذشته برنامه ی سخنرانی دکتر عارف و یونسی را نیز در شیراز به هم زده بود گفت که آقای غفاری میخواهم هفت سوال از شما بپرسم که با مخالفت دانشجویان مواجه شد اما هادی غفاری گفت عیبی ندارد بگذارید بپرسد اما یکی یکی بپرس!
    >>
    >> علی.ه با خواندن بخش هایی از مشروح مذاکرات مجلس مدعی شد که هادی غفاری به آقای صباغیان حمله کرده است و به او سیلی زده است سپس پرسید آقای غفاری شما که امروز آنقدر روشنفکر شده اید و حرف از آزادی بیان می زنید این کارنامه ی شماست!
    >> هادی غفاری در پاسخ به صحبت های او گفت نه خیر کسی که به آقای صباغیان سیلی زد من نبودم آن فرد عمامه اش سیاه است من عمامه ام سفید است آن فرد آن روز ۶۵ سالش بود من ۳۵ سالم بود آن کسی که در مجلس علیه آقای بازرگان عمل می‌کرد و حتی در مجلس سیلی به صورت آقای صباغیان زد، متاسفانه با من شباهت اسمی دارد و همه چیز به نام من تمام شده است. او آقای علی‌اکبر میرغفاری قره‌باغ، نماینده ارومیه بود اما در همه روزنامه‌ها نام غفاری به زبان‌ها افتاد. اتفاقا مرحوم عزت‌الله سحابی در خاطرات آن روز خودشان به نام نماینده ارومیه اشاره کرده‌اند. بروید بخوانید و اینگونه اتهام نزنید اما به فرض محال که من این کار را کرده باشم به شما می گویم غلط کردم! مگر انسان معصوم است ما ۱۴ معصوم بیشتر نداشته ایم هر کسی ممکن است اشتباه کند ممکن است من هم اشتباهی کرده باشم همانطور که حمایت از احمدی نژاد در سال ۸۸ هم اشتباه بود. من در زندان با مرحوم شریعتی روزهایی هم سلولی بودم او گفت در دانشگاه سوربن که بودم برای یک مقاله بخش هایی از کتاب استادم را عیناً رو نویسی کردم وقتی که استادم آن مقاله را خواند گفت این چرندیات چیست نوشتی، گفتم استاد اینها مطالب خودتان در فلان کتاب است من عیناً رونویسی کردم استادم گفت آقای شریعتی شما تاریخ انتشار آن کتاب را نگاه نکرده اید آن کتاب مربوط به ۲۰ سال پیش من است مگر قرار است من همان آدم ۲۰ سال پیش باشم؟
    >> علی.ه گفت اینها مستند است در مسجد شما انبار اسلحه پیدا شده چگونه انکار می کنید غفاری در پاسخ به او گفت آن هم تهمت شما هاست اگر مستند است دیدار به قیامت من جلوی تو را در سر پل سراط می گیرم و باید آنجا جواب بدهی.
    >> این عضو انجمن مستقل دانشگاه شیراز گفت آقای غفاری شما هویدا را قبل از محاکمه ترور کردید! رئیس موسسه ی الهادی در واکنش به این حرف گفت این هم دروغ است این را عباس میلانی درآورده است اما برای من سوال است ببینید جریان اصولگرایی به کجا رسیده است که شما به اعدام یک جنایتکار فاسد که ۱۳ سال خون مردم را در شیشه کرده بود اعتراض می کنید اما از اعدام یک سید مظلوم (میرحسین موسوی) دفاع می کنید؟ این سخنان غفاری با استقبال جدی حاضرین مواجه شد.
    >> این دانشجوی مطالعات منطقه ای دانشگاه شیراز در حالتی بر افروخته و پشت تریبون در حال فریاد زدن بود که گفت شما که دم از قانون گرایی می زنید بر مبنای چه قانونی گفتید نتیجه انتخابات را قبول ندارید که هادی غفاری در پاسخ به وی افزود بر مبنای همان قانونی که شما سه نفر را چهار سال است بدون محاکمه زندانی کرده اید!
    >> اما این عنصر افراطی بازهم حاضر نشد تریبون را ترک کند و درحالی که فریاد می زد شما در این جلسه به رهبری هتاکی کردید دانشجویان ارزشی به شما اجازه نمی دهند به مولایشان توهین کنید ما افتخار می کنیم که بنده ی مولایمان امام خامنه ای هستیم.
    >> بعد از آن دو دانشجوی دیگر سوالات خود را شفاهی سوال کردند و غفاری به آنها پاسخ داد و در حالی صحبت های غفاری با استقبال شدید دانشجویان مواجه شده بود که اقلیت افراطی حاضر در جلسه به شدت عصبانی شده بودند و به نظر می رسید با اصرار به نزدیک شدن به سکوی سخنرانی قصد حمله به هادی غفاری را دارند که نیروهای حراست دانشگاه اجازه این کار را به آنها ندادند.
    >> مهدی ماندگاری دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز می گوید این ماجرا به اینجا ختم نمی شود و این افراد پس از پایان برنامه مقابل استانداری فارس تجمع کردند و خواستار استعفای شبانه ی معاونت سیاسی امنیتی استانداری فارس شدند.
    >> همچنین خودرویی که حامل هادی غفاری بود زمانی که به فرودگاه می رسد ناگهان در احاطه و مورد حمله ی چندین نفر با صورت های پوشیده قرار می گیرد که سعی میکردند وارد خودرو شوند اما چون نمی توانند، با قفل فرمان به ماشین و شیشه های آن ضربه می زدنند و فحاشی میکنند تا اینکه شیشه را در صورت آقای غفاری می شکنند اما نهایتا با حرکت و فرار خودرو از مهلکه، موفق نمی شوند نقشه ی خود را عملی کنند.
    >> ماندگاری می گوید این حمله به قدری وحشیانه بوده است که سرنشینان خودرو تا ساعت ها در شوک روحی بودند و به خودروی متعلق به یکی از اعضای انجمن خسارت چند میلیونی وارد شده است.
    >> دبیر انجمن اسلامی علوم پزشکی شیراز همچنین در واکنش به برخی شایعات می گوید رئیس دانشگاه در جمع دانشجویان گفته است که برای این برنامه با شورای تامین هماهنگ شده بوده است
    >> وی همچنین خطاب به برخی دانشجویان معترض که در روز های اخیر دست به تجمع در مقابل استانداری و دفتر امام جمعه زده بودند می گوید ما در مراسم خود به شما بیش از دیگران فرصت سخنرانی دادیم و اجازه دادیم هر چه می خواهید فریاد بکشید ای کاش رسم مردانگی را رعایت می کردید و نمی گفتید با برگزارکنندگان این جلسه باید برخورد شود. اگر شما جو مراسم را متشنج نمی کردید هم سخنان تندی از جانب سخنران گفته نمی شد و هم اتفاقات بعد از مراسم رخ نمی داد آن وقت در سایت های خود می نویسید که مورد ضرب و شتم هم قرار گرفته اید.
    >>

     
    • روزگار این مردم به کجا کشیده شده که جنایتکاری مثل هادی غفاری سخنران روز دانشجویش شده!بقول استاد توس تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!این جناب قاتل مردی (هویدا)دربند که هنوز داشت محاکمه می شد البته اگر نام آنرا محاکمه بگذاریم!

       
      • وضعیت وبدبختی مارو ببین مزدک جان این اقا منتقداوضاع کنونی ست.البته شاید پشیمان شده باشد.اما فکر نمیکنم.چون یکی به نعل میزنه یکی به میخ.طرفدار دموکراسی و توجیه کشتن یک انسان ان هم فردپاکی مثل هویداباهم نمی خواند.هرچی تلاش کردند یک فسادی اختلاسی کاخی چیزی به نام ایشان که 13سال نخست وزیر بود پیداکنن نتونستن.فقط یک اپارتمان کوچک داشت که مادرش دران ساکن بود.خودش هم تو دفتر نخست وزیری زندگی میکردکه ماه به ماه اجارش رو می پرداخت…

         
      • همان جلادی که با کلت کمری هویدائی را که هنوز دادگاهش تمام نشده بقل رساند همان هادی که جوراب استارلایت را با کمک اراذلی امثال خودش مصادره کرد هادی وبرادرش علی که املاک زیادی را در تهران پارس متصرف شدندجالبه اکنون دم از اصلاح طلبی میزنه جانی و شیاد بزرگ

         
    • هنوز بر هم زدن سخنرانی ها توسط دار و دسته هادی غفاری وتند رویهای خودش در اول انقلاب را از یاد نبرده ایم و اگر از دایره قدرت اخراج نمیشد هنوز هم طرفدار جناح حاکم بود

       
  9. سلام جناب اقای دکتر
    چند سوال داشتم …
    1-بنده یک جوان 32ساله هستم هرچهار سال هم رای دادم به رییس جمهور چه منافعی از بابت کشورم و خودم گیرم اومده خودم که بیکارم تحصیلات دانشگاهی و فنی رو با هم دارم الان دو سال ازدواج کردم 5ماه سرکار بودم چه کسی مقصره حتما خوده تنبل تن پرورم.
    ۲-با این همه منابع سرشار کشورم چرا هنوز یه کشور فقیریم؟
    ۳-ما با این همه جوون یعنی واقعا از تولید کردن بی بهره ایم باید همش واردات داشته باشیم.؟این واردات به نفع کیه
    ۴-چرا ما به جای واردات تکنولوژی ساخت هر چیزیو از کشورش نخریم یا با این همه جوان با تحصیلات یعنی توانایی مهندسی معکوس نداریم ؟
    ۵-مگه ما یک کشور مسلمان نیستیم چرا سود بانکی بالاست ربا نیست بانکها نزول خور نیستند؟
    ۶-مگه ما مردم نیستیم ولی تو این مدت متوجه شدم کارمندان دولت مردمن نه ما حقوقشون اضافه میشه هر سال ما بیکار باد هوا میخوریم؟
    ۷- کار کردن تو ایران زیر دست کارفرماها ایا برده داری نیست بیمه مزایا همه چیزو رو ازت میگیرن یه حقوق ساده سر هر ماه میدن ای فساد نیست؟
    ۸-پارازیت و بنزین سمی و اب الوده و همه چیزو میفرستن اروم اروم سرطان بگیریم این فساد نیست؟
    ۹-تاووان خیلی بی فکری هارو ما مردم عادی باید بدیم؟
    ۱۰-همه دنیا بدن ما خوبیم ؟
    ما جور کیو بکشیم که جلوی همسرم شرمنده نباشم .
    این یه درد دل شخصی بود من ببخش یا علی

     
  10. به نام خدا
    شجره ملعونه در قران

    محمد خاتم نبوت بود .نبوت انسانيت است.محمد خاتم انسانيت نبود . محمد درخت انسانيت رانكاشت كه خود گلي بود كه روح دوباره زندگي را برپيكر خشكيده آن دميد . محمد قران را برالواح مقدس انبياي گذشته خويش باخط تازه ونوتر حاشيه نوشت . محمد خا لق ايمان به خدا نبود . برديوار ايمان گذشتگان تكيه زد وسرود توحيد وازدگي و برابري را فرياد زد . تعصب برتري اديان نسبت به هم قطور بودن ديوار جهالت مار احكايت مي كند . دريك دست الواح مقدس خويش برداريم ودر دست ديگر زندگي ومعيشت وخانواده خويش را تادرطي طريق و جاده انسانيت دچار انحراف نشويم . مادام كه حمل اين دو برماآسان است جاده انسانيت رهوار است وهرسان كه يكي از اين دوسنگيني كرد از دست ماجدا خواهد شد واز جاده انسانيت به دور خواهيم افتاد وحيواني خود پرست خواهيم گرديد . كه نقشه راه شيطان است اين كلام ختم قران آست.
    نيايش ما سپاس نعمات خداست و اطاعت از او خدمت به خلق كه تنها نشان انسانيت است.
    علي مي گفت محمد درفتح مكه از ما ميثاق گرفت اعلام كنيد همه اهالي مكه زير پرچم بزرگ كفار آنها پشت درخانه ابوسفيان درامان هستند نه چون عموزادگان وبزرگان قريشند تابه ما بياموزد قرآن دين وآيين الهي همسنگ باحرمت خانه واهل خانه است حتي اگر بزرگ كفار باشد آنها زماني دشمنند كه براي سد راه انسانيت از خانه هايشان خارج شده باشند .علي مي گفت محمد به ما آموخته بود رعايت حريم خانه مردم درپيشگاه خدا چنان محترم است كه حتي خانه خالي از سكنه را بدون اذن واجازه وارد نشويم كه بين شيطان وخدا فاصله يك در است آن كه در مي زند وبا اجازه وارد مي شودخداست و انكه درمي شكندتاوارد شود شيطان و حيوان است درفتح مكه اگر محمد چنين نمي كرد خداي لايزال محمد را زنده نگه مي داشت تا كفار براومسلط شوند . اولين خانه خدا انسانيت ودومين خانه خدا جايي كه انسان با اهل بيتش زندگي مي كند كه هم تراز با قران است . وديديم كه بعداز محمد اولين دري كه شكسته شد درخانه علي بود كه جبر جهالت اهالي تاريخ محمد ناگزير است حتي اگر آيه قرآن باشد . مسلمانان عصر محمدمحصول فرهنگ جاهلانه سرزمين خويش بودند وعلم وآگاهي كتاب محمد نتواسته بودانسانيت را در وجودشان زنده كند. علي از طرف خدا به امامت برگزيده نشده است و هيچ انساني تاكنون چنين مقامي را از خدا نگرفته است . خدا خاله زاده ما نيست.
    همه انبيا محصول شعور عصر خويش بوده اند وبي شك اگر رحمت خداوند نمي بود با كمشان به اين مقام خدمتگزاري نمي رسيدند .كسي با خود پرستي نمي تواند به خدا نزديك شود.
    انبيا باكتاب به سوي مردم فرستاده شده اند تا آگاهي وشعور آنان را ازحيوانيت به انسانيت ارتقا دهند نه كه آن را وسيله اي براي سيادت وبرتري وحكومت خودشان برمردم كنند .نه انكه كتاب را سد راه انسانيتشان كنند.كتاب را گرفتيم و خدا را رها كرديم. حضور محمد درارتقا شعور مردم هم عصرش چنان كرد كه او را براي اداره امور خويش كه صاحب كتاب الهي بود به خدمت گرفتند ومردم درمكه به چنين سطحي از آگاهي نرسيده بودند . انتخاب علي توسط مردم به عنوان خدمت گزار پس از بيست وپنج سال مبين رشد آگاهي وشعور مردم هم عصر اوست كه بيست وپنج سال حضور معلمانه علي در تبيين قران واطلاع رساني مردم را به چنين سطحي از آگاهي رسانده بود . كه اگر چنين نبود پيامبر شدن محمد چهل سال طول نمي كشيد ورسالت او بيست وسه سال به درازا نمي كشيد وقران كتابي نمي شد ويك صفحه مي بود . رشد شعور به سمت انسانيت تدريجي وتكاملي است . قراني كه اداب معاشرت را با وحي به مردم مي اموخت.از طرح سوال غريب مردم هم عصر علي ميزان شعورشان هويداست.
    آدمي آني حيوان مي شود اما آني انسان نمي شود . هرچه سطح شعور انسانيت بالاتر رود مدت زماني كه طول مي كشد به حيوانيت تنزل كند بيشتر مي شود وهمين مدت زمان فرصت بيشتري به او خواهد داد تا برخودمسلط شود وبه انسانيت برگردد .
    روا نيست تنها جهالت تاريخ را درگوش مردمان زمزمه كنيم تا برانان مسلط باشيم . چگونه است كه خدا درسرزمين بي سوادان با كتاب وفرشته مي ايد ودرسرزمين با سوادان با شمشير سعد ابي وقاص مي آيد آنكه با شمشير آمده است مشرك است كه براي غارت شرف وناموس واموال مردم آمده است . اما با پرچم خدا آمده است . آنكه پشت ديوار قلعه شهر شوشتر با پرچم خداعربده مي كشد شيطان است وانكه دوش به دوش ايرانيان با غنيمت طلبان مشرك مي جنگد خداست . آنكه درب خانه هاي مردم را مي شكند تاناموسش رابه اسيري وكنيزي ببرد شيطان است . آنكه دركنار كودك خردسال جدامانده از دست مادر اسير زانو زده است وگريه مي كند خداست وايرانياني كه مردانه از شرف وخانه ها وسرزمينشان دفاع مي كنند ومي جنگند وكشته مي شوند شهيدان راه خدا هستند وبي شك يزدگرد مقامش درپيشگاه خدا بسي بالاتر از سعد ابي وقاص است . هركه با پرچم خدا ظلم وغارت كند زشتي ها رامكر مي كند . درسراي هستي كسي نتواند كه اين گستاخي به خدا كند كه او انسانيت مردمان دوست مي داشت ودارد بسي بيشتر از غنيمت طلبان مشرك .چون مردمان ايران زمين انسانيتشان را مي جنگيدند و مشركان غنيمت خواه حيوانيتشان را مي طلبيدند. وخدا مهمان انسان است نه حيوان وميزبان خويش را به خود وانگذاشت انسانيت را دروجود ايرانيان زنده نگه داشت تازبان وفرهنگ خويش حفظ كنند وانسان بمانند تاخدا هميشه مهمانشان باشد . خداخانه خود را خراب نمي كند . خدا عموزاده هيچ كس نيست كسي كه خودرا سايه خدا مي داند ابليس است . رسالت محمد خاتم پيامبران اين است كه انسان شويم . انسان يكتاپرست كه بسياري از ايرانيان بودند . حمله تسليم نشدگان خدا به ايران براي خدا نبود براي خودپرستي وحيوانيت وغنيمت بود كه چنان كردند كه جنايت به غايت رسانيدند امازشتي اين كار اين بود كه بنام وبراي خدا آن را مي خواندند . تاريخ اين سرزمين غارت وچپاول بسياري را درحافظه دارد اما زير بيرق خدا كسي چنين نكرده بود كه اعتبار خدا مايه ارتزاق خود كند كه اين مكر زشتي بودكه خدا پاسخش را مي دهد نه ما . حمله تسليم نشدگان به خدا به ايران پاسخ گستاخي شاه ايران فارسي درپاره كردن نامه محمد نبود كه محمد عربي سه سال درميان عموزادگان خويش به تبليغ رسالت پرداخت اما كمتر از شماره انگشتان خويش به دين آئين خدا پرستي گرويدند آن هم از مظلومان جامعه خويش وچگونه بود كه بايك نامه پذيرش چنين آئيني محقق مي گرديدكه از عقل دور است ومحمد خود نيك مي دانست . حمله تسليم نشدگان پاسخ ظلم وجبر تاريخي خود مابوده است اما نه زير پرچم خدا . اين فتنه شجره ملعونه درقرآن است كه جبر حيوانيت اهالي عصر محمد آن را آيه قران خدا كرده بود .تسليم نشدگاني كه تنها باغنيمت تسليم مي شوند واين شرك به خدا بود وفتنه همين شرك بود كه حيوانيت وخود پرستي برآنهامسلط گرديد وبه ايران حمله كردند وبه نام خدا زشتي ها آشكار كردند . خداوند درسوره رعد به وضوح درمورد حمله به ايران سخن گفته است. كه باراني فرستايدم كه اندكش نظام ساده بشري عربستان راكفايت مي كرد كه متنعم گردند ورعد وبرقش بلايي بود كه بر سر ايران زمين امد وسيل ويرانگر شد وفلز مذاب كه اين سيل گل آلود است واين فلز مذاب كفي بر سطح آن نمايان است كه همان غنيمت طلبان مشرك هستند وخداوند از صالحان وبندگان پاكش ميثاق گرفت كه اين آب گل آلود را زلال كنند وبااين فلز مذاب زينت وزيبايي خلق كنند كه بزرگان تاريخ ايران يك عمر دراين راه به جهد وكوشش بودند كه همگي عزيزان خدا بودند . و چنين شد كه همه اهل عالم از عطر خوشبوي ايمان وانسانيت ايرانيان بهره برده اند.نفس خدا مرز ندارد.
    آغاز گر اين راه علي بود كه پرچم دين خدا را از دست شيطان باز پس گرفت ومانع گسترش و لشكركشي غنيمت طلبان شد كه اگر چنين نمي كرد آيين خداپرستي وانسان سازي حق مدفون تاريخ مي شد . علي يك نام است علي يك نشان است علي يك آدرس سر راست است نام علي يك غير است نام علي يك شرك است نام علي يك تازيانه است خداوند جهان اگر نام علي رابراي خلافت درقران مي آورد كاري را خارج از قانون زمين و نظام تكامل انسان پيش مي برد كه زنده نگه داشتن علي را برخود ملزم مي كرد كه به علي هويت ماورايي مي دادواگر زنده نگه نمي داشت صحت كلام حق مورد ترديد بود.
    ابزار شعور علي براي بندگي چوب نبود علي انسان بود براي سرسپردگي بي نظير بود مائيم كه براي رفتن ضرب چوب مي خواهيم . بعداز محمدهيچ كس به اندازه علي قران را نفهميد وشعور نكرد . علي پا به پاي شعور محمد دويد محمد رفت و علي تنها شد اما تنها نماند.علي هرگز سكوت نكرد.ماييم كه جهالت خود را سكوت مي كنيم.ميثاقي كه خداوند از علي گرفته بود اگر به پايان نمي برد ايمان به خدا زير سم خودپرستان براي هميشه درقعر تاريخ گم مي شد . علي درحسرت سواري شتر خلاقت نبود .به قول ما نان جو ونمك كه ديگر حسرت ندارد . حقي ازعلي سلب نشده بود . خدمت و مسئوليتي از علي سلب شده بود .چون علي اگاه تر بود و عمق فاجعه را مي دانست.

    انچه الان ما امامش مي خوانيم شمشير است جهل است.انچه امام است قلم است اگاهي است اگر علي منصوب خدا بود و با شمشير مي توانست شعور مردم را بهبود بخشد كه خطبه نمي گفت.
    ما كه خود را نايب علي مي دانيم اگر گوش انسانيت بر سر خويش چسبانيده بوديم صداي گريه هاي علي را از ته تاريخ درنخلستان مي شنيديم كه او مظلوم نبود كسي نتواند كه به علي ظلم كند او برفاطمه گريه نكرد او برمحمد گريه نكرد او براي خلافت گريه نكرد او سردر چاه مي كرد تا نااهلي صداي اورا نشنود مي رفت ودرپس خويش مي نگريست كه نكندكسي صداي اورا بشنود نكند ميثاقي كه خدا با اوبسته است فاش شود ومي گفت اين چه فتنه اي است كه پرچم دين خدا دردست شيطان افتاده است سر به چاه مي كرد ومي گفت واي برما كه خرما شرك ماشد . خدايا تو مارا ياري كن تا پرچم تورا از مشركان باز پس گيريم .
    داستان چيز ديگري است . كسي كه عمق تاريخ گذشته علي را مي كاود تا اورا برتخت حكومت بنشاند . مي خواهد علي را از علي بالاتر برد تاخودش امروز برجاي علي تكيه زند . اين چه قصه اي است كه من مردم امروز خودرا برمظلوميت صدها سال پيش علي مي گريانم تامشروعيت امروز خودرا برجهالت مردم مستحكم كنم علي كه اكنون دربهشت خداست من امروز چه كسي را گريه مي كنم اين چه غباري است كه برذهن مانشسته است . اين چه خفتي است كه بر پيشاني مانشسته است . اين شركي ست كه برخدا مي كنيم. به خداي لايزال سوگند شيطان گريه هاي ما را مي خندد . اگر تاقيامت گريه كنيم علي خليفه اول مي شود ؟ اگر تاقيامت گريه كنيم علي كشته نمي شود ؟
    راكبان شتر خلافت كشته ظلم شدندوعلي كشته جهل شد . برجاي خداننشينيم وقضاوت كنيم و جهل خود را ابزاري براي جهنم كردن زندگي امروز مردم كنيم.كه خلفا محصول سطح شعور تاريخ خودشان بوده اند در حد توانشان درراه اعتلاي دين خدا بسيار كوشيدند وحسابشان با خداست .بي شك محمد ي كه اخرين پيام اور است و دستش را به سمت جاده انسانيت نشانه رفته بود انان را دوست مي داشت.كه بيشتر ما هنوز در همان اول جاده انسانيت در جا زده ايم.پشت به اينده و رو به گذشته جا مانده ايم.تاريخ ان مردمان گذشته است و اثاري از انان بر زمين نمانده است. آنكه اسلام عصر محمد را غايت انسانيت مي داند شيطان است . ابليس است كه اسلام عصر محمدر ا انقدر بزرگ جلوه داده است تا انسان را كوچك كند تا مسلمانان را ازحركت باز دارد تاعظمت را درگذشته انسانيت بجوييم ونيابيم چرا خوابمان برده است . چرا نمي بينيم

    پس از او حسين بودكه اين ميثاق به پايان رسانيد زن وكودك وهمه اهل بيت خود را برمركبي نشاند تا آزادانه وانسان سازانه بميرد و زن وفرزندان او به اسيري برده شوندودارايي اوبه غنيمت گرفته شود تا زشتي كار شرك به خدا وغنيمت طلبي وبه اسير بردن نواميس آنهم به نام خدا برهمه آزادگان جهان هويدا شود . حسين اهل بيت خودرا داد تااين زشتي را از دامن انسان وآيين خدا بشويد . حسين براي خدا كشته شد براي ازادگي انسان كشته شد براي ايران كشته شد تابدانند وبدانيم مدعيان به خدا نه تنها با ايرانيان چنين كردند بلكه جنايت وزشتي را باكشتن فرزند صاحب دينشان به غايت رساندند . واينكار صورت نگرفت مگر توسط يكي ديگر از ميوه همان شجره ملعونه در قران كه تركه همان سعد ابي وقاص بود. از قافله انسانيت عقب افتاده ايم مايه شرم محبضر خدا هستيم . يك عمر خفت خويش را براي حسين گريه كرديم يك بار هم عزت حسين را براي خود زندگي كنيم . هرچه بيشتر گريه كرديم ذليل تر شده ايم . مارا براي گريه به مسجد مي رانند خود به غارت مشغولند . عزت كهنه تاريخ را گريه مي كنيم و از خفت خود غافل مانده ايم . با دست خويش قبري كنده ايم وتاگردن خاك بر خود ريخته ايم. حسين تاريخ خود را رقم زد مابه چه كاري مشغوليم اين سرتاريخ ماتم گرفته ايم كه آن سر تاريخ جنگي درجريان است . اگر چشم با زمي كرديم مي ديديم كه جنگ انسان با شيطان است . من چرا ماتم گرفته ام من چرا نشسته ام من چرا تاريخ خودم را نمي بينم اي اهل قلم شما شعور جامعه هستيد اگر نكوشيم سركشي جاهلان دنياي ما را جهنم كرده است وبي شك درجهنم آخرت آنها هم خواهيم بود. اينان شجره خبيثه درقران محمد ند . هماناني كه خودرا سايه خدا مي دانند وبه نام خدا بر مردم ظلم مي كنند.اما ريشه اين درخت كم عمق است چون بر جهل استوار است.
    من از همه شما به حسين نزديكترم تاكنون بر حسين نگريسته ام و از همه شما كمتر قران خوانده ام.چون تاريخ ايشان گذشته است و جاده انسانيت و اگاهي پيش روست و تاريخ گذشتگان چاله اي بيش نيست تنها براي عبرت است ني براي خفت.همان چاله اي كه اكنون مسلمانان با جهل و ناداني خود انرا چاهي عميق كرده اند و چون طفلي بي دست و پاي در ان گرفتار امده اند.نور حق بر زمين مي تابد و چاه را روشن نخواهد ساخت از چاه بايد زلال اب را بيرون كشيد نه زشتي ها را.تنها لطف و رحمت خدا انان را از اين دام جهالت رها خواهد ساخت .با شعور و اگاهي خويش پي به حماقت هاي خود خواهند برد و چون از اين دام رها شوند مي بينند مسلمان نام طفوليتشان بوده است و اكنون انسان شده اند.كسي نام مسلمان را بر پيشاني ما حك نكرده است تنها شرك و جهالت ماست كه دين مارا اشكار مي كند.
    **
    تنها نشان انسانيت ما خدمت به ديگران است . ان قسمتي از زندگي ما كه در راه خدمت به ديگران صرف شده است و كمترين سود را به خود ما رسانده است پرچم انسانيت ماست.درصورت هيچ تفاوتي با ديگر جانواران خودپرست ساكن زمين نداريم . ماتنها به سوي انسانيت مختاريم. مختاريم تا درخت انسانيت را آبياري كنيم . عبادت ماهم خودپرستي ماست اگر همه عمر عبادت كنيم مجبوريم قرص سردردمان را از خارج وارد كنيم .ما به سوي حيوانيت خويش مجبوريم .غايت عقل كوچك حيواني خود پرستيست ما اگر حيوانيت و خود پرستي مي خواستيم كه خدا را مهمان خويش نمي كرديم.ما اگر بهشت حيوانيت و نفهمي مي خواستيم در همان جنگل بين ديگر جانوران خوش بوديم.اگر براي خدا باشد در جامعه فقر زده امروز انساني به حج نمي رود كه اگر رود حيواني به ميقات مي برد.

    محمد از علوم بشري كه نوشته خواهد شد يك حرف نون بود دربرابر تمام حروف . محمد از كتاب كه توسط انسان نوشته خواهد شد يك حرف ق بود دربرابر تمام حروف . اگر غير از اين است چرا جامعه مسلمانان عقب افتاده ومجبور به دريوزگي است . اگر عزت ما درقعر تاريخ نهفته است چرا اينقدر خوار وذليل ومحتاجيم اگر اين خودپرستي نيست پس نام آن چيست ؟
    بزرگترين دشمن ما جهالت ماست . خودپرستي ماست . عده اي آگاهانه به اين جهالت ما دامن مي زنند . دراين دنيا هركسي حمال شد بايد سواري دهد . ما مسلمانان هم مفتخرانه به سواري دادن مشغوليم . از خود نپرسيده ايم كه دردنياي معلوم امروز چراكسي علت عقب افتادگي جامعه مسلمان را قلم نمي زند ؟ اگر انسان مي شديم كسي سوداي انداختن افسار و نعل را بر ما درسر نمي پرورانيد .
    عده كثيري از ما مسلمانان خود پرستيم . زنانمان را عورت وزشتي خود مي دانيم چنانكه چادر سياه برزنانمان انداخته ايم . زني كه دنيا را از سوراخ يك چادر نگاه كند القاعده مي زايد.كسي كه زيبا يي ها را مي پوشاند تا زشتي ها را اشكار كند شيطان است. زني كه با شعور واسايش طلبي خويش ما را از عالم حيوانيت وخود پرستي به سمت انسانيت هدايت كرده است واولين پيامبر انسانيت بوده است چگونه است كه الان زشتي وعورت ما شده است .زني كه با شعور و اسايش طلبي كفش بر پاي انسان جنگل نشين كرد سقف بر سر او نشاند و همين اسايش طلبي بساط امنيت و همسايگي و نهايتا نظام جامعه اجتماعي را بنا نهاد .اگر اين خودخواهي وخودپرستي وحيوانيت ما نيست پس نام آن چيست ؟ مااز كجا به كجا رسيده ايم ؟ خود درجامعه زندگي كنيم زنانمان درغار وجنگل حيوانيتمان محبوس باشند . پرنده اي كه يك بالش بريده باشد برخاك خواهد غلطيد وهرگز اوج عزت آسمان را تجربه نخواهد كرد . جامعه اي كه شعورش محبوس باشد جنگل است غار است . خداوند مقدر كرده است كه نجات جامعه بشري را توسط زنان پيش ببرد و به يقين محقق خواهد شد. پرچم جهالت خود را بر خورشيد گرما بخش زندگي خود انداخته ايم و محفلمان را مرداب كرده ايم.طبيعت صورت وجود خداست و انسانيت صورت حضور خداست.زن مهد رويش انسانيت است و زمين مهد رويش طبيعت است.
    عده اي ديگر نيز وهم پرستيم . قبرها را مي كاويم تا با استخوان انسان هاي آزاده تاريخ گذشته زينت بسازيم هرچند هنرمندانه مي سازيم اما ماهيتش زشتي است . از خود نپرسيده ايم پس جاي خدا كجاست ؟نقش من درعصر امروز چيست ؟ علمي كه برديروز تكيه زند واز فردا نگويد پشكل وپهن است . عده اي نيز به اين توليد وانباشت پشكل چنان همت گمارده ايم كه راه نفس مردمان بسته است . درخت ايمان احمدي را متعفن كرده است . اگر گلي از درخت ايمان محمدي بخواهد بوزد لاجرم بايد از باغ بيرون خزد .
    هيچ انساني با افسار انسان ديگر را به ميعاد خدا نمي برد . كه اگر برد حيوان به ميعاد شيطان مي برد وسر افسار به دست حيوان خودپرست ديگر است . با خدمت به ديگران رفتار صادقانه حضور خدا را به جوانان اشاره كنيم . جوانان را از بند خودپرستي خويش رها كنيم . بگذاريم زندگي را خود تجربه كنند . بگذاريم افتادن وبرخاستن را خود بياموزند . بگذاريم معني اختيار را خود بفهمند . آنها بي واسطه باخدا حرف مي زنند . دربهشت زلال خويش سرخوشند . بهشت را بي عمل به ارث برده اند . باخود خواهي جاهلانه از خدا چهره زشت در ذهنشان ترسيم نكنيم . ماكه قادر نيستيم هرروز طرحي از انسانيت ونوع دوستي درقاب سفيد زندگي شان مرقوم كنيم با سجده وركوع حيواني و بي عمل روياي شيرنيشان را مكدر نسازيم . آنان كه با دروغ ورفتار دوگانه شاهدغارت داريي هايشان هستند هرلحظه اعتمادشان به خداكمتر مي شود لااقل بگذاريم خودشان باشند .در پيشگاه خدا انسان گناه كار بسي عزيز تر است از حيوان پرهيزكار. جوانان از خدا زشتي نديده اند آن كه هر روز جهنم را پيش پايشان مي كارد ما هستيم . آنان كه از خدا جز رحمت نديده اند چرا جهنم آخرت خود را به جان آنان انداخته ايم.اين چه زشتي است كه مكر مي كنيم . ماييم كه چهره خدارا پشت شعله هاي آتش به تصوير كشيده ايم . اين تصوير گر شيطان است ابليس است .خدا مهمان انسان گنه كار مي شود اما مهمان حيوان خودپرست هرگز.بهشت حيوانيت از جهنم انسانيت پايين تر است.

    به راستي اگر خدا باماست حجاب را به آن طرف مرز بكشانيم . چرا انسانيت به آن طرف مرزها رفته است . چگونه است كه پوشش زنان نمي رود ؟ پس داستان چيز ديگري است . انسانيت سوار برمركب ديگري است . حجاب سوار برمركب جهالت ماست . مازنانمان را از چه كسي مي پوشانيم ؟ ما زنانمان را ازخودمان مي پوشانيم . مازنانمان را از حيوانيتمان مي پوشانيم چون خود باور كرده ايم انسان نيستيم . چون باوركرده ايم كه روح انسانيت ماقادر به مهار حيوانيت مانيست خود واقفيم حيوانيت برجامع مااستوار است . ديوار حيا بسي ضخيم تر است از پارچه سياه . همين خودخواهي ماست كه زنان جامعه ما زنانگيشان را همه درويترين صورتشان متمركز مي كنند . باور غلط ماست كه حيا را ضخامت همين چادر ولباس نازكشان مي دانيم . باور كهنه ماست كه حياء را از وجودشان خارج كرده ايم وبه چادري واگذار كرده ايم . فهم ناچيز ماست كه با بيرون آمدن مويش او را در وادي شيطان رها مي بينيم. اگر اين حربه هاي شيطاني نبوداين همه جامعه ما مفلوك نبود اين همه درگير حيوانيت نبود .از بس در صف فلاكت و بدبختي و حيوانيت نوبت گرفته ايم انسانيت يادمان رفته است. البته عجيب نيست محمدي كه مبلغانش لباس غريب هزار سال پيش مي پوشند و آن را اسباب سيادت وبرتري خويش برمردمان جن زده امروز مي كنند بايد حياي زنانشان پارچه چيني باشد . اگر گمگشته راه ضلالت نبوديم گوشه اي از آخرت را مي ديديم كه مارا بابت همين لباس هاي كهنه وغريب مواخذه مي كنند . اگر تاكنون نديده ايم يقين داشته باشيم مارا دربهشت انسانيت راه نداده اند .
    عجيب تر آنكه به جواني خرده مي گيريم كه لباسش مدل لباس آدم هم عصر خودش است . عجب خدايي داريم جهاني را به كار واداشته است كه اهالي جهنمش براي فرشتگان بهشتي قرص اسپرين بسازند خلقتي را معطل كرده است كه شعور انسان هاي امروزش خدمت بي شعورش جاهلان هزار سال پيش كنند وبه پاس اين انسانيتشان آنان را رهسپار جهنم كند .اگر اين جهنميان نبودند كه ما هنوز با چهار پا سفر مي كرديم و با مداحي بر مردگان بهشت حيوانيت مي خريديم.پس گره كار در چيست كه نتوانستيم از جنگل و امكانات جنگل فاصله بگيريم.پس انسانيت چيز ديگري است كه ما به ان نرسيده ايم
    ماكه نگاه سنگين مردم را برخود بابت اين لباس هاي غير تحمل مي كنيم وكسي برما خرده نمي گيرد وبا اختيار خويش ره مي سپاريم انصاف نيست خودرا مختار آگاهي بدانيم وجوانان را مجبور جهالت كه واقعيت چيز ديگر است كه جوانان به شعور از مانزديكترند . يا حداقل اجازه دهيم جوانان لباس اسلامي مارا بپوشند تا همرنگ ما شوند.

    برپله هفتم منبر ننشينيم يك پله هم براي خدا بگذاريم محمد كه بالاتر از مردم نمي نشست اين زشتي را از كه آموخته ايم چرا بردوش ابليش سواريم ماكه براي ارتزاقمان از جيب مردم پله هاي نياز را پايين مي آييم لاقل بينشان بنشينيم تازشتي كارمان پوشيده تر باشد . محمد آن پله ها را براي خدمت به مردم بالا رفت همان مردمي كه ما آنان را از بالا نظاره مي كنيم محمدنياز انسان را از پله ها بالا برد همان اندازه كه بر پله ششم ايستاد دور از چشم جاهلان به همان اندازه سربه سجده برد تابداند وبدانيم كه محمد بنده ومحتاج بندگي بود . محمد سيادتش را برپله ششم نبرد ونيازش را از مردم نگرفت . آن كه برپله هفتم ايستاده است خداست كه بي نياز از ماست . چرامي خواهيم جوان ما با كله عمر سعد راه برود و برسربريده حسين گريه كند

    **
    كسي نمي تواند جهلي را با جهل دفع كند . درگذشته تاريخ اين سرزمين عده اي براي باز كردن گره پاي خود از دست خودپرستاني كه خودرا سايه خدا مي ناميدند به جهلي متوسل شدند كه امروز آن جهل بران استوار شده است . هرجهلي كه مايه اتحاد شود از رنگ ونژاد وزبان واصالت روزي آن جهل برپاي انسان خواهد پيچيد . تنهامايه اتحاد آگاهي ومقام انسانيت است . حقيقتي كه صدها سال پيش كوروش آن را برسنگي نگاشت تا امروز نشان انسانيت باشد .ريسمان خدا اگاهي ست .
    حال ما بعداز هزاران سال به كجا رسيده ايم . عده اي خود پرست وعده اي خيال پرست . پس به بت پرستي گذشتگان تعجب نكنيم كه خود از انان پايين تريم . كه خداي آنان تمثالي برديوار بود عده اي از ما به خود پرستي و حيوانيت رسيده ايم و عده اي اوهام خويش را مي پرستيم. پدر ماكه با گناه انسان شد چگونه است ما با نماز و عبادت به حيوانيت تنزل كرده ايم .
    محمد محصول سطح شعور تاريخ گذشته و عصر خود الخصوص ايران بوده است . محمدامي قلمي بود كه خداي لايزال اورا مي گردانيد. مركب از محمد بود قران از خدا بود. الف لام ميم از محمد بود كتاب از خدا بود درعربستان خاتم نبيين ظهور كرد چون فرزندان ابراهيم بر نشان يكتاپرستي بت آويخته بودند وزشتي ها را تدبير مي كردند . واعتبار خدارا مايه ارتزاق خويش نموده بودند تا هر قومي درپي بت بزرگتر خويش بپويد وبكوشد كه اين مايه افتراق بود . افتراقي كه مايه ارتزاق شده بود . مكر زشتي بود وزدودن آن از ديوار نشان يكتا پرستي تد بير پاكيها بود.محمد ظهور كرد چون در ايران طبقات عرش بر پا شده بود .

    سركشي امروز نيز محصول بي شعوري وجهل خود ما بوده است . جهالت خود ما انان را در اين چاه انداخته است. اكنون محصول همين شرك به خدا است كه ما عذاب دنيا را با سيادت سركشان بر جان خريده ايم.هماناني كه خود را منجي بشريت مي دانند . نايب كه ظالم است منجي چه خواهد بود .نايب كه از بالا به مردم مي نگرد منجي از آسمان خواهد نگريست ظلم كه نيابت نمي خواهد . اين چه منجي ست كه با شمشير مي آيد محمد كه با كتاب امد .كسي كه باشمشير آمد سعد ابي وقاص است كه براي گرفتن مال وناموس آمده است . ماهيچ منجي نداريم . منجي ما آگاهي ماست. جهالت خود را به هيچ كس حواله نكنيم . انسان شويم تا افسار از سرما بيفتد . كسي افسار از سر ما باز نخواهد كرد . آنان كه ما را به يك منجي حواله مي دهند مي خواهند شركي از پاي انسان باز كنند وشركي بزرگتر ببندند . پشت ديوار جهالت خويش سنگر نگيريم . شمشير منطق جهالت است .تنها قلم و اگاهي لايق سوگند خداست نه شمشير نه نام شخصي خاص. انكه گزمه را ازاد مي كند تا قلم را ببندد منجي نيست ماهمه عمر به گريه برحسين مشغوليم ومنتظر منتقم خون او هستيم انتقام خون حسين از چه كسي بگيرد . از عزادارانش يا نايب ظالمش يا از اناني كه الان مرده اند و حسابشان با خداست.كسي كه به امام زمان معتقد است به خدا ايمان ندارد.چگونه است خداوند مي تواند شخصي را صد ها سال زنده نگه دارد تا او را از عمق تاريخ براي نجات بشريت حواله كند و قدرت خود را در نام يك شخص خلاصه كرده است كه نه زبان مردم مي داند و نه درد مردم مي شناسد ولي نمي تواند شخصي را از ميان مردم با زبان مردم و هم عصر مردم براي اگاهي رساني به بندگان و انسان هاي ازاده خود به خدمت بگيرد تا شعورش را از همان مردم بگيرد و شاگردي همه انسان هاي ازاده اش را بكند و مركب و جوهر قلمش را از شعور مردم پر كند تا لطف خدا ان را بر كاغذ بچرخاند.اگر بشري منجي همه عالم است پس شعور مردم چه مي شود متوقف شود تا يكي بيايد پس خدا چه كاره است.در دنيايي كه جانورانش صاحب حقوق شده اند و ما نشديم امام زمان سخن غريبي ست. ادعاي نجات بشريت توسط خودپرستان از قافله انسانيت جا مانده و خيال پرستان وا مانده ريشه در عمق جهالت ما دارد.يك توهم تاريخ را انقدر كش داد ه ايم كه امروز نيابتش به ما برسد قصه اين است و گرنه خود نيك مي دانيم هرگز نخواهد امد كه با خيال راحت بر تخت تكيه زده ايم و بر جهل مردم سواريم و ظلم مي كنيم.در سطح شهر دختر پنچ ساله با لباس پاره بهشتش را از ما گدايي مي كند ما شرافت انسانيت را به چه بهايي فروخته ايم.از بس در صف بدبختي و فلاكت و حيوانيت نوبت گرفته ايم انسانيت يادمان رفته است.اي اهل قلم اين شاگرد شما قران را هم براي مردم خواند چون به خدا ايمان دارم يقين داشتم كه خداوند راه چاره مردمان را در كتابش گذاشته است به گونه ايكه خواندن ان را بيش از دوبار تجربه نكرده ام.
    ما همه مديون اهل قلم و اهل بي قلم هستيم همانانيكه زبان شعورشان قلم صفحه گوش هاي ماست هماناني كه با ايمان به خدا روح انسانيت را درخود زنده نگه داشته اند عده اي جلاي وطن كرده اند وغريبانه دوري ديار خويش برخود هموار نموده اند تاگره جهالت را از سرمردم مظلومشان باز كنند وعده اي مانده اند وجان دركف خويش گرفته اند تا به ما بياموزند كه مي توان انسان ماند حتي زير چكمه ابليس.ما اين شعورمان را مديون بيچارگان و درماندگان كوچه و بازار هستيم همانانيكه كه غصه هاي بيشمار انسانيت از دست رفته خود را هر روز زير لب در گوش ما زمزمه مي كنند.مديون همه ساكنان اين سرزمين كه دلشان براي انسان بودنشان تنگ شده است و ما شب پرستان حيوانيت را هم از انان سلب كرده ايم. ما مديون كساني هستيم كه انسانيتشان را فداي ما كردند تا مشعل راه انسانيت باشند وما همچنان در لاك حيوانيت خود فرو مانديم.اسمان شعور ما پراست از اين ستارگان.خدايا ما غير از تو كسي را نداريم از همه جا رانده شديم تا فهميديم غير از تو ياوري نيست و از تو انسانيتمان را مي خواهيم و لاغير.

    خداي لايزال از كتاب والواح مقدس انبيا حفاظت نمي كند . خدا صورت انجيل وتورات وسنگ كوروش وقران محافظت نمي كند . جهالت ما براي محافظت از الواح كفايت مي كند .از خود نپرسيديم چرا محمد دستور به گرداوري ان نداد.؟
    خداوند يادوحضور خودرا درميان انسان ها همواره زنده نگه داشته است تا كسي درمحضرش اين گستاخي را نكند وسركشي خود را سايه خدا نخواند وبه نام خدا بر انسانهايش سلطه وظلم نكند.
    چند نكته در مورد قران خدا

    تكامل رسالت انبيا ء در راستاي تكامل نظام جامعه بشري بوده است.انبياء مجبور حيوانيت اهالي تاريخ عصر خويش بودند.هر پيامبري كه نياز بيشتري به محضر خدا برد جواب بيشتري گرفت.شان قران در باب حقوق درجه بلوغ جامعه بشري عصر محمد بود.
    اسباب هدايت در تكامل نظام جامعه بشري تاريخ از سنگ وشتر و عصا و دعا به قلم رسيد كه بر دوش همه انسانيت افتاده است
    محمد امي قلمي بود كه دست خدا او را مي چرخانيد.مركب و جوهر از محمد بود قران از خدا بود.الف لام ميم از محمد بود كتاب از خدا بود.اگر قران رنگ و بوي عربي دارد چون محمد عرب بود..باري كه بر دوش محمد گذاشته شد اگر بر دوش كوهها مي گذاشتند فرو مي ريخت.
    قران معراج محمد بود . قران وجود محمد بود.جبرئيل اولين گام رسالت محمد بود. جبريل غايت شعور مردم عصر محمد بود. جيريل مي امد نه براي پيام بل براي سلام.محمد در تكامل رسالت و باور خود در اين تكليف الهي از اقرا به قل رسيد و از قل به ما تري رسيد و از ما تري به يا ايهاالمزمل رسيد. در مرتبه ما تري تبيين وحي با علوم بشري عصر محمد صورت مي پذيرفت.اگر غير از اين بود تكامل بي معنا بود در رب العالمين بودن حق خلل بود اگرچه همه ان ايات با علوم بشري امروز نيز يكيست فقط در كاسه چشم محمد مي بايست نشست و ديد كه اكنون مجال بيان ان نيست و رسالت چيز ديگريست.اي كسي كه محمد را لباس تو كرده ام برخيز و فرياد بزن مرا.نماز شب بر محمد واجب نبود كسي كه به خدا نزديك مي شود واگاهيش بيشتر مي شود نمي تواند بخوابد.خواب و غفلت از سر او خواهد پريد.روا نبود محمد نخوابد تا پيروانش بخوابند.خوابي كه صدها سال به طول انجاميده است.مردم عصر محمد صورت نماز محمد ديدند و عروج محمد را نديدند.خداوند اين جسم حيواني را براي اسايش به ما عطا كرده است كه ما اكنون خود را در ان حبس كرده ايم.كسيكه اگاه تر است نمي تواند از مردم بالاتر بنشيند ان كسي كه بالاتر مي نشيند نادان تر است و از انسانيت خارج مي شود نه خداست و نه انسانست پس ابليس است كه جاي خدا تكيه زده است و مي خواهد خدايي كند. همين ناداني چنان مي كند كه همه در طول تاريخ ديده ايم و مي بينيم.
    صلوات خدا و فرشتگان بر محمد همان وحي محمد بود.اين قسم ايات اهنگين ترند.و صلوات اهل ايمان عصر محمد قسمتي از تكامل رسالت و وحي او بودند در باب نظام جامعه بشري انروز(ايران و روم و عربستان) كه همه انها از جنس تسليم و طاعت خدا نبودند و طاعت در صورت غنيمت را كه همان شرك به خداست را ايه قران كردند. و فتنه اش را ديده ايم.
    قسمتي از بهشت و جهنم قران غايت شعور مردم عصر محمد است از پاداش و عذاب.بهشت ما چيست؟
    بهشتي و جهنمي كه محمد از ان گفت در حال توسعه است چون با نفوذ نظام جامعه بشري در طبيعت همسايگان ما نيز صاحب حقوق مي شوند .
    بهشتي كه در حال تكامل و تكاپوست مسخ نيست سكون و ركود به معناي جاودانگي نيست.
    بهشت حيوانيت ماست اگر حضور خدا را تجربه نكرده باشيم.
    جهنم حيوانيت ماست اگر حضور خدا را تجربه كرده باشيم و باز بر حيوانيتمان اصرار ورزيده باشيم.
    بهشت درجه اي از شرك ماست.بهشت ما قرب خداست و جهنم ما دوري از قرب خداست.
    انسان باشيم نه فقط در خدمت جسممان باشيم بيرون خود هم زندگي كنيم اين كار فقط با خدمت به ديگران حاصل مي شود كه غايت خدا خواهيست. و همين است كه ما را با ديگر جانوران متفاوت كرده است نه هيچ چيز ديگر.
    وحي زنبور عسل:
    نيرويي كه زنبور عسل را به نظام اجتماعي هدفمند مقيد كرده است وحي خداست.هر زنبور به صورت فرادا نقشه ترسيم شده اي را در دل صحرا و گلزار دنبال مي كند بدون اينكه به هدف و غايتش كه عسل است اگاهي داشته باشد.گل كاشته زنبور نيست.شايد بوي گلي او را گيج كند كه اين بهاي خستگي راه اوست اما هدفش را فراموش نمي كند و چون همه به كندو مي رسند ديگر وقت خواب نيست شبانه روز مي كوشند تا پايان رسانند رسالتي را كه بر عهده انان گذاشته شده است.كه غايت اين رسالت شيريني است كه خود از ان خواهند خورد.همه كساني كه در زندگي محمد بودند همان زنبوراني هستند كه گرده گلي را به محمد رساندند از كودكي تا مرگ.كه محمد امانت دار مردم بود.از انكه در صحرا منتظر ديدار محمد بود تا زناني كه محمد براي درك خواسته ودغده نصف جامعه خويش مي بايست با انان ازدواج مي كرد و چهل سال محمد شدنش كمترين اگاهي را از انان كسب كرده بود.البته بي شك محمد جسماني به زنان زيبا رغبت بسيار داشت كه پشت چشم خويش بر صورت زنان زيبا پهن مي كرد.قرباني كردن منيت محمد را در ازدواج با زنان در قران نديديم؟
    تا سلماني كه از ايران رفت تا عسل محمد را شيرين تر كند. چه كسي سلمان را به عربستان برد؟ گرداننده اين رسالت وحي خداست.همه جهان خلقت رسالتي را اغاز كرده بودند تا پيام انسانيت را ياد اوري كنند. بدون اينكه بدانند غايت ان چيست.الف لام ميم از ان شعور جامعه بود مركب از ان شعور عالم خلقت بود.محمد سوار بر شعور بزرگ خلقت بود كه او را به خدا نزديك كرد و با رسيدن به اين اگاهي ديگر وقت خفتن محمد نبود و اين اگاهي خواب و غفلت را از سر او پرانده بود.محمد به خدا رسيده بود و مي بايست رسالتش را به پايان مي برد.مركب از ان شعور همه عالم بود كه در محمد گرد امده بود و دست خدا او را مي چرخانيد.اگر جاده انسانيت را به اندازه قدر و توان خويش بپيماييم و در حيوانيت خود محبوس نشويم قسمتي از طرحي خواهيم شد كه قلم خداوند ان را به خدمتي بزرگ مبدل خواهد كرد.اكنون ما مسلمانان خود را در حيوانيت خود محبوس كرده ايم و راه انسانيت طي نكرديم و خوابمان برده است و همين غفلت جهالت ما را بر ما استوار كرده است.اناني كه اكنون بر ما استوارند ميوه جهالت خود ما هستند.كسي كه بر دوش جهالت و بي شعوري سوار شد به خدا نزديك نمي شود و انسانيت را فرياد نمي زند و زشتي ها را اشكار مي كند.
    خداوند جهان خلقت را با وحي خود مي گرداند.قبل از اينكه به محصول كار خود اگاهي داشته باشيم تنها چون جاده انسانيت را مي پيماييم طرحي از قلم او را نقش مي زنيم.خداوند نسبت به جهل اگاهي است.نسبت به ظلمت نور است.انسان قبل از تولدش در ظلمت و جهل بوده است در حالي كه جهان خلقت خداوندي در جريان بوده است.
    ما بر وجود خداوند تكيه مي زنيم و وارد جهان هستي مي شويم وجود خداوند بر هستي ما تكيه نزده است اين وجود ماست كه بر وجود خدا تكيه زده است.چون پيش از ما بوده است و با مردن ما نمي ميرد چون بعد از ما جهان خلقت در جريان خواهد بود.در وادي رشد و اگاهي كه تنها با خدمت به خلق محقق مي شود چون شعورمان رشد مي كند فقط او را مي بينيم و چون در حيوانيت محبوس مانديم فقط خود را مي بينيم.
    خداوند همه چيز را مستقل افريد در مدار خود افريد همه چيز را نظامي داد چنانكه هر مخلوقي در مسير خود سير كند بر ذات و هويت خود استوار باشد حتي بي نياز از حضور خودش. نه اينكه بي نياز از وجود خودش.و اينجا بود كه مقدر كرد با خلقت و تكامل شعور انسان وارد معركه شود او كه به همه جهان جان و شعور ملكي داده است با وجود انسانيت انسان حاضر جمع گردد و به جهان شعور ملكوتي دهد.همان انساني كه دامنه و شعاع وجودش حضورش است.همان وجودي كه عالم خواب حضور اورا بر زمين كم رنگ مي كند و مرگ حضور او را بي رنگ مي كند.اما قادر به نابودي و عدم حضور او نيست كه وجود او قائم به ذات زمين است و حضور او قائم به ذات خداست.ان سان كه حضور خدا را بر وجود زميني خود ترجيح داديم در اين دنيا به ارامشي خواهيم رسيد كه مرگ هم انرا از ما نخواهد گرفت.روح خدايي ما از جسم ما جلوتر مي رود هميشه يك قدم از ما پيشي گرفته است.اگر در حيوانيت خود را حبس نكرديم و به او پيوستيم و حركت او را جامه عمل پوشانيديم او هميشه همراه و راهنماي ماست.اگر در حيوانيت متوقف شديم او همچنان منتظر ما مي ماند تا به او بپيونديم.اگر به حيوانيت خويش پرداختيم و اينجا و انجا منتظرش گذاشتيم لاجرم او را گم خواهيم كرد .همين انتظار او و نرفتن ما ارامش را از ما خواهد گرفت.در عالم خواب شبانگاهان نقشه ترسيم شده خداوند توسط روح خدايي انسان به طور كامل اجرا مي شود.در حالت بيداري روز اگر جسم حيواني با اختيار نقشه ترسيم شده را جامه عمل پوشانيد بين او و روح خدايي قرابت خواهد بود اگر جامه عمل نپوشانيد اجراي دستور حق توسط روح وديعه او صورت پذيرفته است فقط اين جسم حيوانيست كه گمگشته راه ضلالت مي شود و خود را در مي بازيم. روح وديعه خدا هر روز نقشه ترسيم شده اي پيش پاي ما مي گذارد و تا پايان عمر از ما نا اميد نمي شود در هر درجه اي از ظلالت فرو رفته باشيم بسوي خدا راهي مانده است كه منتظر ماست تا بسويش برويم. ما چه با رغبت چه بي رغبت سجده حق مي كنيم.چون اين پرده بر افتد اين وديعه بسوي خدا مي رود و دوريش مارا عذاب خواهد داد.
    سجده و نماز انساني خدمت است همچون سجده درخت.همچون سجده فرشتگان بر ما كه همه در خدمت ما هستند روا نيست ما در خدمت حيوانيت باشيم.ما نيز در خدمت همسايگانمان باشيم.سجده محمد كه قربت به او داد دريافت شعورشان بود كه پيام خدمتش كرد كه همان انسانيت است.
    مجراي وحي خداوند انسانيت است خدمت است اگاهيست كه ما با جهالت ان را بر خود مسدود كرده ايم و دنياي ما در تاريكي فرو رفته است و روز به روز بيشتر در حيوانيت فرو مي رويم.

    سوره جن:
    اين سوره از ان اوهام پرستان است از ان بيشتر ما شيعيان است.مال كساني است كه گريه مي كنند بر كسي كه وجود ندارد.مي خندند براي كسي كه وجود ندارد.تولد و وفات مي گيرند براي كسي كه وجود ندارد.اگر بين انان كساني هستند كه به خدا ايمان مي اورند از نفس انسانهاي ازاده است كه روح خدا را در خود زنده نگه داشته اند و از اين غبارها گذشته اند.از خدا نمي خواهيم و از قبري مي خواهيم.نفس حيواني ما ان را زيبا جلوه داده است .

    شيطان:
    هر چه كه از جسم حيواني ما را از شكوفايي انسانيت و خدمت به خلق مانع شود و باز دارد شيطان است . جسم حيواني ما با ديگر جانوران ساكن زمين مشترك است و در صورت هيچ تفاوتي با انان نداريم.شيطان هم سنگ و هم تراز خدا نيست .شيطان در كفه ترازوي انسانيت است تنها قادر به سنگ اندازي در راه اگاهي انسانيت است.خدا خارج از اين دايره است.شيطان ساكن زمين است.جهالت است.جهالت نمي تواند از محدوده زمين خارج شود.انچه انسان را از جو زمين خارج كرده است و به سمت كرات ديگر روانه ساخته است اگاهي است و به دست انسان هايي صورت پذيرفته است كه جهالت را به پاي خود نبسته اند.ما مسلمانان از قران بدترينشان نصيبمان شده است.
    اهل تسنن:
    اغلب ما مسلمانان عقب مانده ذهني شده ايم.قسمت اعظم ذهنمان تاريك مانده است.گمان مي كنيم كه غايت عمل نيك دو ركعت نماز حيواني است و همين خودپرستي ما را از خدمت رساني به خلق كه باعث شكوفايي انسانيت و اگاهي بيشتر است باز داشته است و سنگ پاي خودمان خود پرستي ما شده است به گونه اي كه زنانمان را از جامعه بشري خود حذف كرده ايم انچنان كه از دنياي بيرون غافل مانده اند. نسلي كه از دامن جهل برخيزد جهالت را دامن خواهد زد.نمي دانم ها و قسمت تاريك ذهنشان را خدا پنداشته اند در حالي كه تاريكي جهالت است وهمين جهالت زشتي ها را برايشان زيبا جلوه داده است و بر ان همت مي گمارند.محصول اگاهي را مي توان خريد اما اگاهي را هرگز.ابي كه از ريشه به ساقه و ميوه هدايت نشود در رشد و نمو ميوه بي تاثير است فقط غبار را از ان مي زدايد كوچك مي ماند همچون ذهن بيشتر مسلمين.خداوند اراده كرده است كه بيدار شوند.

    جنگ خود پرستان با اوهام پرستان
    كسي با ما دشمن نيست.جهالت ما نابودي ما را كفايت مي كند.انچه كه در سوريه شاهد ان هستيم جنگ ميوه هاي شجره ملعونه با ميوه هاي شجره خبيثه است.جنگ خود پرستان با اوهام پرستان.هر دو كودكان و فرشتگان پاك خدا را مي كشند تا روانه بهشت شوند.يكي حيوان مي ميمرد يكي جن مي ميرد.خباثت جن بيشتر است كه اگر چشم باز كنيم بيشتر جاها افسار حيوان را در دستان جن مي بينيم.سالهاست كه وحدت خود را براي اشكار كردن زشتي ها و پنهان كردن زيبايي ها جشن مي گيرند.از اسلام قيل و قالش براي خودمان ماند انسانيتش براي ديگران.از اسلام جسم مرده اش نصيب خودمان شد روحش به ديگران رسيد.هر چه در اين جسم مرده بدميم زنده
    نخواهد شد فقط تعفنش همه جا را گرفته است. القاعده و تكفيريان محصول جهالت شيعيان است.اين زلزله اي كه در كشور هاي اسلامي رخ داده است نه بيداري اسلاميست نه بهار عربي .كسي در چاه بيدار نمي شود اگر شود تنها ظلمت مي بيند.شعور مردم بالا رفته است اراده خدا پايين امده است.شعور نسل امروز بيدار شده است.مسلمانان مي خواهند پوست حيوانيت بيندازند و انسان شوند.مي خواهند كهنه پرستي را رها كنند و نو شوند . و انطرف مي بينيم اين ابليس تاريخي از چاه جهالت بيرون امده است و دوباره در سوريه بساط جهالت و كهنه پرستي را برپا كرده است. بازوي اين ابليس شيعيان هستند.حجت بر ما تمام شده است.همه ما در جهنم هستيم و نمي بينيم.بكوشيم تا خود را از اين جهنم رها كنيم.كه ما با خدا در جنگيم.جهالت با اگاهي در جنگ است.ظلمت با نور در جنگ است.خود را با دنيا معامله نكنيم.بهاي ما خداست.كم نفروشيم.كسي كه اين را مي گويد از شما انسان بودنتان را مي خواهد همين.
    شرك به خدا
    هر چيزي كه از جهل گره پاي انسانيت باشد و ما را در حيوانيت خود محبوس نگه دارد شرك به خداست .اين گره پاي ما به خدا صدمه اي نمي زند تنها راه تابش نور اگاهي حق را بر ذهن ما خواهد بست .پنجره رحمت حق را از درون بر خود مي بنديم و گل اندود مي كنيم.نور حق كه نتابد دنياي ما تاريك مي شود و اخرت هم از دست خواهد رفت. اين حبس در حيوانيت جاهلان سركشي را بر ما مسلط خواهند كرد كه منجر به تحقق سوداي خدايي و برتري انان مي شود. با مخلوقات خدا همان مي كنند كه نشاني از انسانيت در اين نظام جامعه بشري به چشم نمي خورد.حيوانيت بر ان استوار مي گردد.بازوي جامعه يعني همان جوانان به دام سركوب و لاك اعتياد و خودپرستي و حيوانيت گرفتار مي ايند تا سوداي سركشي ما محقق شود. بيمارستان هايش بيمار را در بلوار رها مي كنند. پزشكان وطبيبانش تا پول نگيرند انسان نمي شوند و دست به طبابت نمي زنند.بهاي انسانيت كم شده است.هوس بها دارد عفت بها ندارد.هنرمندش پس از عمري خدمت در بيمارستان جسد بي جانش رها مي شود.خودروسازانش براي سود و منفعت بيشتر بر سر جان مردم قمار ميكنند.بازاريانش پول خون پدر جدشان را از مردم مي طلبند.جاده ها ميدان جنگي خاموشند كه روزانه جان مردم را مي گيرند.زلزله مي ايد كمك ديگران را انبار مي كنند و بر مرده هاي مردم بازار سود ومنفعت رونق مي دهند.طبيعت و محيط زيستش چوب حراج خورده است و زوال كاملش نزديك است.اگر كسي انسانيتش را بخواهد يا زندان است يا اعدام است يا اواره ديار غربت .يا حمال خام يا اسير دام.دريافته ايم اگر مي خواهيم انسان باشيم راهش از جامعه ما نمي گذرد.دارايي مردم را هم كه مي بينيم همه جا هست الا ان جايي كه بايد باشد.
    ما از انسانيت به حيوانيت نزول كرده ايم تمام!
    كجاي كار مي لنگد؟نمازمان شك دار بوده است!عزا داري ما خالص نبوده است يا سفر زيارتي ما كم بوده است.

    اخرت
    پس از اين روز چون پرده بر افتد خواهيم ديد كه همه خلقت خودشان بوده اند جز ما كه از مقام انسان پايين تر بوده ايم و همين ما را عذاب خواهد داد. كه خداي مهربان ما را عذاب نخواهد داد.
    معجزه
    موسي چون به خدا نزديك مي شود لباس موسي را كه براي امنيت خاك نشيني او بوده است رها مي كند.خدا از موسي دليل حمل عصا را نمي پرسد خودش در اين رشد اگاهي و قربت دليل حمل عصا را كه ابزار امنيت و نام و نشان ديگران است به خودش گوش زد مي كند و چون به خدا نزديك تر مي شود خدا به او دستور انداختن عصا را نمي دهد خود به اين اگاهي مي رسد كه نشان غيري در د

     
    • متن شما یک متن اعتقادیست.ارزش تاریخی ندارد.وبه تحریف تاریخ پرداخته اید.همان پاراگراف اول و دوم تکلیف خواننده مشخصه که چی قراره بخونه.با این همه لازم باشد وبخواهید دو سه مورد درهمان چندسطر اول که نوشتیدنیاز به توضیح فراوان دارد.که برایتان روشن کنم.
      نکته مهمتر کمی جمع وجورتر بنویسید.کی حوصله داره این همه سطر رو بخونه.عزت زیاد

       
  11. سلام آقای محمد نوریزاد
    من به برنامه روایت فتح (کدام فتح؟) مرتضی آوینی نگاه میکردم که احتمالا شما هم ازتهیه کنندگان این برنامه بودید
    وقتی آوینی به رحمت خدا رفت شما را به خاطر میاورم که به جای ایشان آن برنامه را ادامه دادید هر چند من دیگر خیلی با برنامه جدید ارتباط بر قرار نمیکردم احتمالا به این دلیل که به صدای آوینی عادت کرده بودم
    شما را با مقاله روزنامه کیهانتان دوباره به یاد میاورم: زمانی که در پاسخ به “پروژه” افشای قتلهای زنجیره ای در واکنش به اکبر گنجی و احتمالا عماد باقی نوشته بودید که این اسناد محرمانه از کجا در میاید و اگر فروشی هست شما هم آنها را میخواهید (نقل به مضمون).
    تا سال سرنوشت١٣٨٨ از شما جز مولا و آقا نشنیدیم …

    بسیار عالی است که به مردم به معنای واقع ان پیوستید و نامه ها و آثاری از خود منتشر کردید که اندام انسان از خواندن آن به لرزه در میاید و دائم اصحاب قدرت را به چالش شدید میکشید یعنی جگری میخواهد که شما آنرا دارید …
    شما انسان بزرگی هستی و این را از صمیم قلبم میگویم
    ولی یک نکته برایم روشن نیست:
    چرا شما دائم اکسیون های خودتان را تغیر میدهید؟
    قدم گاه وزارت فخیمه (تنها در این مورد به هدف خودتان رسیدید: گرفتن اموال خودتان)
    جلوی سفارت امریکا
    جلوی زندان اوین
    خیابان پاستور
    جلوی کانون وکلا

    اکنون هم که قرار بوده کمی استراحت کنید و به گزارش سفر سال گذشته به گوشه کنار کشور بپردازید متن بالا را نوشتید. آیا میخواهید شما را دستگیر کنند و از شر این آکسیونها خلاص شوید؟ دلیل شما برای از این شاخ به آن شاخ پریدن ها چیست؟
    دوباره تکرار میکنم شما را انسان بزرگ و آزاده ای میدانم که به خیلی چیزها پشت کردید و زجر های فراوان بردید ومیبرید و حرفهای گران به اصحاب بی مروت قدرت روانه کردید. شهامت شما تحسین بر انگیز است به ویژه که من در خود شهامتی حتا ١% شما نمیبینم
    آرزوی سلامتی و بهروزی برای شما و خانواده ات و ملت ایران و درنهایت برای دنیا دارم

     
  12. اگر این سئوال از رهبر بلا منازع پرسیده شود که نتیجه 8 سال ریاست جمبولی و 26 سال رهبری شما چه بوده است با اهنگ مخصوص خواهد خواند که : ما برای انکه ایران ، کشوری ویران شود . رنج دوران برده ایم . حاصل 36 سال حکومت عده ای که اکثر انها مفعول و بقیه مغفول بوده اند جز این نبوده و نخواهد بود . خلایق را انچه لایق . // را ازاد گذاشته اند به شرط و شروطها . هر موقع لازم شد تشریف بیاورند در بیت مکرم و ضمن دریافت حقوق شرعیه در کف دستانشان بنویسند جانم فدای رهبر ، برای رهبر . و بدنیا نشان بدهند که اینها مردم ایران هستند . مردم ایران انهایی هستند که در تعطیلی 3 روزه جاده شمال را در نوردیدند نه انها یی که برای چند قران به مرز ایلام کوچانیده شدند و نکبت و فلاکت را بخاطر چند ریال به جان خریدند . و دیگر هیچ

     
    • مردم ایران نه فقط آن یک میلیونی هستند که به زیارت کربلا رفتند ،و نه آن عده ای که به جاده های شمال برای عیاشی و تفریح رفتند،مردم ایران 75 میلیون انسانند ،هم آنها که به زیارت امام حسین رفتند جزو ملت ایرانند و هم آنان که به جاده های شمال رفتند،مردم آزادند به زیارت یا تفریح بروند ،پس منطق شما منطق زور یا بهتر بگویم منطق کودکانه ای است که حکم می کنید مردم ایران فقط آنهایی هستند که در ایام عزاداری به عیاشی و تفریح می روند ،و شما هم اگر ایرانی هستی و در ایران زندگی میکنی فقط یک فرد ایرانی هستی ،پس خودت را لوس نکن و از جانب همه مردم ایران حرف نزن.همین

       
  13. با درودي ديگر بر هموطنان دردمند، جناب نوريزاد و كاربران و تيم محترم سايت، اقاي نوريزاد استاد گرانقدر كار از اين حرفها گُذشته!! سيستمهاي تماميت خواه كه ج إسلامي سرامد همه انها در فساد و جنايت در تاريخ مدون است، در اين ٣٥ سال جز اين نبوده، ديگر چرا مجسم كتيم؟ و دستش به هر جا كه مي رسد جز اين عمل نمي كند، يكي از هواپيماهاي مسافري عراقي رأ كه زمان حمله أمريكا به عراق در سال ٩١ دولت صدام به ايران مي فرستد كه اسيب نبينند، كه در واقع جز اين صد و چند هواپيما تا به حال يك ريال بابت خسارت جنگ ٨ ساله از عراق نگرفته اند، اين هواپيماي مسافري رأ هديه مي دهند به دولت شيعي مالكي، جالب است كه نوري مالكي از تحويل اين هواپيما به دولت عراق خود داري مي كند، و مي گويد سند اين هواپيما به نام اوست نه دولت عراق، يا چند روز قبل حيدر العبادي أعلام مي كند در زمان مالكي ليست پرداخت حقوق ٥٠ هزار نظامي وجود دارد، كه أصلا وجود خارجي نداشته اند، جناب نوريزاد اين رژيم نادرست و نانجيب و دزد و هيچ ندار! فساد و جنايت رأ براي خود در اين ٣٥ سال بعنوان راز بقا تيوريزه كرده، و عواملش را هم به اندازه كافي هم در ايران و منطقه دارد، و گر نه چرا بايد اقاي روحاني ١٢ هزار ميليارد تومان سرازير شدن پول بدون برگشت مردم بدبخت ايران رأ براي حماس و حزب الله لبنان در رديف بودجه سال ٩٤ جا دهد، ايا انچه در سوريه و لبنان و غزه و عراق مي گذرد هم بأيد از بودجه دولتي پرداخت شود؟ حال بماند چقدر زير ميزي حواله ايادي رهبر و نظام به اين كشورها مي شود.

     
  14. در باره کامنتی از جناب نوری زاد و اینکه پاسخ پرسشهایش از فقها بی جواب مانده:
    گاهی برای نسل خودم دلم می سوزد که سوختیم و خاکسترمان هم بر یال بادهای طوفانزا نشست.در عین حال گاه می گویم شاید اندک شرری هست هنوز!.اما همیشه به حال نسل جناب نوری زاد که چه بسا بهره هوشی بالایی هم داشتند- تأسف می خورم که آن اندک شرر را هم دیگر از دست داده است.گرچه خود جناب نوری زاد بر اثر خاصیت برندگی و تیزبینی اش، ناپیدای چیزهایی را که نمی توان دید،دریافته اما او هم راه را به نظر من به شدت به خطا می رود. راه اشتباه در یک کلام سیاست است و از دریچه سیاست عمق فاجعه وجودی ما را دیدن است. فاجعه نزد ذهنهای ماست فاجعه در تصلب و تعارض طوفانزای دنیاهای دور از همی است که ما با زور به هم می چسبانیمشان. استدلال ساده من این است که ما چندین انقلاب و شورش را از سر گذرانده و با تأسف خود را برای هواهای نو آماده می کنیم! عجب ملتی هستیم ما!آیا با این همه گردهمایی و نهضت و انقلاب و دگرگونی سیاسی توانسته ایم یک گام از همان صد سال پیش جلوتر بیاییم؟ اگر کسی مباحث مجالس اول را با مذاکرات اکنون مراکز قانون و مجلس و دادگستری و اجراییه بسنجد به عقبگردها پی خواهد برد؟مشکل از کجاست؟ آیا همه ما و همه مجریان و حکومتهای ما فاسد هستند و هستیم؟ خیر.زیرا درصد فاسدها خیلی کمتر است از درصد پاکان و بیگناهان.آیا چون روحانیون بر ما حاکمند چینینم؟خیر.زیرا درصد روحانیون عبوس و نابلد خیلی کمتر از و بل در حد یک درصد از کل روحانیت است .آیا قانون ننوشته ایم؟چرا تا بخواهی قانون داریم.آیا کار و مسئولیت نداریم و ناکارآمدیم؟خیر. تنها اندکی از ما مسئولیت نشناسنداما خیل پزشکان و معلمان و دانشجویان و مهدسان و مردمان پاک دست مسئولیت شناس و خیل مسئولان پاک دست زیادترند همین که بدها را به چشم می بینیم مشخص است که انگشت شمارند. پس مصیبت ما از کجاست؟ جناب نوری زاد تصور می کند با رفع حصر و اجازه راهپیمایی و تجمع، به سمت دنیای نو نزدیک خواهیم شد یا با محاکمه درزدان و فاسدان و اختلاسگران مسئله ما حل خواهد شد.یا با آزادی زندانیان و با داشتن یک شبکه رادیویی و تلویزیونی برای مخالفان مسئله ما حل خواهد شد. آرزو می کنیم همه اینها رخ دهد اما مسئله ما که همانا مواجه با حقایق دنیای مدرن بدون رنگ و لعاب و خودفریبی است همچنان در معاق تعطیلی خواهد ماند و ما مثل صدسال پیش همچنان در حال رؤیاپردازی. واضحتر بگویم من خیلی بیشتر احترام برای آقای مصباح و علم الهدی قائلم تا امثال کدیور. مصباح از اول زندگی اش داد می زند اسلام با آزادی و دموکراسی سازگار نیست و بتهای غربی را باید شکست. اینکه او به قدرت نزدیک شده و از آن در راه اهداف عالیه خودش بهره می برد از هوشمندی و سرزندگی و با اجازه شما از متوهم نبودن اوست. او مثل برخی دراویش و بهاییان مخالف سیاست در تناقض دنیای سنت و مدرن گیر نیفتاده است.او قدرت را از آن اسلام می داند و از همه راههایی که در کتاب و سنت مجاز است بهره می گیرد. اما امثال کدیور که در بلاد غرب نشسته و استفتائات مقلدین را پاسخ می دهند و کتابی جامع در رد و نقد اجتهاد یک فقیه دیگر می نویسند کارشان تناقض و تعارض محض است. در غرب چه کسی می خواهد از او تقلید کند؟ جهانی که از تقلید گذر کرده(منظورم تمام کسانی اند که دل در گرو مدرنیته دارند)چرا برای زندگیشان، باید به فتاوی کدیور مراجعه کنند؟. نوری زاد عزیز می بایست بداند که نسل آینده، هم سوخته خواهد شد اگر دنیای ذهنی کدیورها بر آنها حکومت کند. کدیور در کتب و مقالاتش درصدد است طرح کند که احکام قرآن و سنت در حوزه معاملات و روابط و مناسبات و حدود متناسب با شرایط و زمانه دگرگونپذیرند اما عبادات تغییر نخواهند کرد. او ساده اندیشانه فکر می کند انسان مدرن این تفکیک بلاوجه را از او می پذیرد.و انسان سنتی هم این کاهش و افزایش در دین را بر او می بخشاید. او در عین حال در باره روابط جنسی و مسائل شخصی فتاوی صادر می کند(نگاه کنید به سایت او).فرض کنیم دنیای کدیور در آینده ایران محقق شود، چه خواهد شد؟: همه آزاد خواهند بود در روابط و مناسبات و عمل به شرع و عرف اما به تدریج که تعداد مخالفان اسلام زیاد شود و تعداد روزه خواران و تعداد همجنس بازان زیاد شود، عرق دینی جناب کدیور گل می کند و حتما با تمسک به فتاوی که در چنته دارد به شورش برمی خیزد و روز از نو روزی ازنو!می گویید از کجا؟ از اینجا که مگر فتوا برای چیست؟ او برای حفظ دنیای مقبول خودش هم شده به تلاش و تکاپو خواهد افتاد و به این ترتیب نسل بعدی هم مفت و مجانی درگیر همان چیزی خواهد شد که ما درگیرش هستیم و آن را هم نسل سوخته نام خواهند گذاشت. خلاصه بگویم تمام کسانی که از منابعی غیر علوم و داده های بشری ارتزاق می کنند، ناچارند برای حمایت نهایی از آن نص نهایی که در معرض خطر قرار می گیرد به مخالفتها پایان دهند والا نص و دنیای آن کم رنگ و محو خواهد شد زیرا دنیای نو به مرور بر هر نص نقدناپذیری سیطره خواهد یافت این است که باید به بهره هوشی کدیور شک کرد اما به هوش مصباح نه..در مقابل، دنیایی که متکی بر نقد و انتقاد درونی مدام است و خود را همیشه ناتمام می داند، هیچگاه محو نخواهد شد زیرا خود را به چیزی نمی گیرد تا برایش خون بریزد از این رو دنیای نو، همه مخالفان مدرنیته و آزادی و دموکراسی را دعوت می کند تا با تمام قدرت و توان ذهنیشان به رد و تخریب مفاهیم مدرن و شخصیتهای بزرگ آن از مردگان و زندگانش بپردازند و حاصل کارشان را اارج خواهد نهاد و از زندان و تهدید و شکنجه خبری نخواهد بود. این تفاوت بنیادین را امثال کدیور درک نمی کنند و بر مصباح که با تمام امکاناتش از جهانبینی خودش دفاع می کند می تازند.من وقتی باور می کنم که کدیور متکی بر حقوق و نرمهای جهان معاصر می اندیشد که خود تحقیق مفصل کند در باره لباسی که می پوشد و بگوید چرا در میانه سده 21 چنین لباسی می پوشد؟ نگویید پسند او این است چون می گویم چه بسا این فالوده خوردن با مدرنها هم از پسند بازاری او باشد نه تفکری که قرار است راه ما را به دنیای نو بگشاید یا چه بسا تمام چیزهایی که در باره حقوق بشر و نسخ احکام می گوید از روی تقیه باشد؟ میدانید وقتی ایشان حجاب را یک مسئله اخلاقی نه قانونی میداند باید شک کرد که یا معنای اخلاق بر او روشن نیست یا فقط دارد تقیه می کند چون می خواهد از ما فرصت بگیرد که او را مدرن بدانیم-در حالیکه هیچ وقت اجازه نمی دهد زنش مثل همه زنان محترم ساکن در غرب بی حجاب زندگی کند-اما به ما ساده دلان قالب می کند که فردای حکومت فرضی او، برایش فرقی نخواهد داشت که این امر ساده اخلاقی را رعایت کنیم یا آن را به هیچ نگیریم.تناقض:فلان کار اخلاقی است اما من کسی را به آن دعوت نمی کنم یا مخالف آن را تخظئه نمی کنم. این نوید جهنمی در بطن آینده سرزمین ما را می دهد مثل توهم ملی مذهبی ها مثل توهم روشنفکر دینی مثل توهم صوفیان وعارفان. فقه اگر بخواهد مدرن شود باید کاملا از روی حقوق معاصر نوشته شود والا باید به فقه نیمه خوران(نیمی از سنت و نیمی از مدرنیته)شک کرد.
    نکته دیگر اینکه نوری زاد نازنین گاه به متون کهن استناد می کند و بر می آید که باور دارد دنیای سنت می تواند با دنیای نو جمع شود!. کافی است به معنای فبشر عباد..القول که مدام به آن استناد می کند در متون و تفاسیر کهنتر مراجعه کند تا دریابد که حق ندارد بی محابا«قول» را متناسب با هوای دنیای نو معنا کند چون در گذشته حداکثر چیزی که از این قول مراد می شده گفتار اهل کتاب بوده که دعوت به شنیدنش برای اسلام به عنوان اقلیتی در دل اهل کتاب،قابل فهم بود و اینکه اسلام با دعوت به شنیدن سخن مسیحی و یهودی و سخن خودش برای مخاطب آشنایش طرح می کند که اسلام آن قول راستین است پس قول پیشاپیش مشروط به قول دینی است و بعد متعین در یک قول است که برترین است. حال این سخن را نمی توان به دنیای مدرن آورد . بگذار این نسل راه خود را برود و متنهای خود را پیدا کند.
    راستی در باره پرسشهای نوری زاد برای فقها می خواستم بگویم باید متناسب با هرکس پرسشهای خاص طرح می شد تا دریابیم چقدر به معیارهای انسانیت نزدیکند نه اینکه از پاسخ احتمالی فقیهان سنتی با پاسخ معصومی و کدیور به عمق این نواندیشان و مثلا سطحیت سنتیان التفات یابیم. اگر خواستید من مواردی از پرسشهای ویژه این نوفقیهان را در اینجا طرح خواهم کرد.

     
  15. نه غربی جمهوری اسلامی

    به یک کارگر ساده برای /// و اداره کشور نیازمندیم . فوری
    شرایط عمومی :
    1- داشتن سواد خواندن و نوشتن 2- التزام به ولایت مطلقه فقیه و اسلام ناب و درجه یک محمدی

    مهارت ها و قابلیت ها :
    1 – آشنایی به زبان فارسی و ادبیات کوچه بازاری 2 – آشنایی کامل به نماز و انواع دعا و حدیث و … 3 – توانایی خواندن انشا برای صندلیهای خالی سازمان ملل و … 4 – داشتن اعتماد به نقس بالا به شکل گنده گویی و پرویی و خود شیفتگی و احساس هاله نور و توهم رهبری جهان یا حداقل دهکده اسلام

    حقوق و مزایا }
    کل بیت المال کشور البته با رمز یا علی یا فاتح خیبر ادرکنی ! میدانید که ….

     
  16. … و اگر که همهٔ این آدمهای که شما ذکر کردی بر کرسی می‌نشستند، دلار ۷ تومن فوق فوقش میشد ۱۵۰۰ تومن.

     
  17. ایران داد عمارلویی

    جناب نوری زاد تنها نوشته ای از شماست که مو لا درزش نمیرود.36 سال بعد از سال 57 را با کمترین,کلمه,کم ترین جمله,کاراترین معانی و به قول عموم/عوام/ 20 ولی به عنوان من باید به شما 21 داد که برنده شمایید.

     
  18. تو یه دیوانه ای نوریزاد

     
    • من هم دیوانه ام. اگر کسی‌ در کنار شما زندگی‌ کند و دیوانه نشود حتما معجزه‌ای رخ داده است

       
    • با سلام حضور آقای نوریزاد عزیز و دوستان .
      دوست ناشناس عزیز ! با شما موافقم ! او دیوانه است !
      نوریزاد جان خودش و خانوادهاش و هستیش رو در راه آینده فرزندان و نوه های امثال شما هم گذاشته ! وگر نه شما فکر میکنی قیمت یکی دو تا دوربین و لاپ تاپ و اینا …. چند باشه ؟ !!!!!!
      راستی اگه فکر میکنی نوه های شما عین خودتون میشن !!! یه تحقیق کن ببین نوه های مثلاً خمینی کجا هستند امروز و چطور زندگی میکنند ؟! به خیلی هاشون قول ثروت و قدرت هم بدی حاضر نیستند برگردند ایران ! حالا این یه مثال بود ! زیاد هم سخت نیست به دست آوردن این جور اطلاعات ! من فقط امیدوارم امثال شما تا دیر نشده ( برا خودتون ) به هوش بیایید وگر نه ایران و ایرانی از این بدتر ها هم دیده ! حمله اعراب و قادصیه رو دیده ! حمله مغول و چنگیز رو دیده و … یکی از فصل اشتراک اینها وجود افرادی مثل شماست که برای نفع شخصی و موضعی خودشون با همچین حکومت ها همکاری
      کردند و آینده فرزندان خودشون رو بر باد دادند ! تاریخ ما پر است از این اسامی ! خیلی از این بیچاره ها شرمسار از نام خودشون , عوضش کردن و حتی ترجیح دادند رنج کوچ رو تحمل کنند تا نگاه هموطن رو !
      با آرزوی موفقیت برای همگی , پایدار باد ایران و ایرانی .

       
    • بزرگمر دی گه راهش را یافت راه انسان زیستن و آزاد اندیشی نوری زادی که درون حکومت بود و جنایات و دزدی های سر ان حکومت از خامنه ای و فرزندانن فاسدش را از نزدیک دید و بخاطر انسان بودنش آنهمه تجملات را تحمل نکرد و با شجاعت به اکثریت مردم ایران پیوست در حکومت باصطلاح اسلامی که کسی جرات نفس کشیدن در مقبل دیکتا طور بزرگ را ندارد پس دیوانه تو هستی که از ترست و برای دذدی عمله ظلم شده ای

       
  19. درود
    اخه جهالت تا کجا یک مشت حدیث میان رو منبر و tv می گن اقا ثواب هزار شهید بدر ثواب هزار عمره ثواب.. واجب شدن بهشت – بهتر بودن از مکه … ملت بیچاره هم فریب می خوره حق هم داره وقتی میونبور هست چرا زحمت بکشه اقا چند میلیون رو اواره کردن ریختن رو سر این عراقی های بدبخت که خودشون گرفتار هستن نه ابی نه غذا نه جا حالا زیر بارون پای تاول زده حالا دارن کشورو تعطیل می کنن که برشون گردونن .شدن مصداق این ضرب المثل که یک دیوانه سنگی میندازه تو چاه …. حالا موندن چطور سامان دهی کنن اخه چرا مردم رو با جهل پرورش میدید یعنی هیچ کار خیری نبود بالا تر از اینکه به قول شما 20 میلیون ادم وقت و توان خودشون رو صرف اون کار بکنن به جای پیاده روی و بر سر زدن یعنی همین ادما همون سر کار خودشون همین یک هفته وقت تلف شده رو صرف کار رایگان به نیاز مندان می کردن مفید تر نبود یا هزار کار دیگه … اخه تا کی بر جهل مردم سوار میشید یکی نیست به اینا بگه حب حب که این اخوندا میگن از حسین تو دلتون باشه بهشت بهتون میدن منظور دوست داشتن مسیر انسانیتی هستش که به بشر اموخته شد در این حادثه نه شخص ایشون یعنی انسانیت رو دوست داشته باشید و فراموش نکنید تا این حادثه تکرار نشه مظلوم رو تنها نزارید. … بر عبس می پایم که به در کس اید در و دیوار به هم ریختشان بر سرم می شکند. اقا چه سودی از این کار پیاده روی نصیب انسانیت شد چه مشکلی از کسی حل شد بس کنید به خودتون بیایید اخونددااااااااااااااا
    البته این دکانیست برای اهلش که همه می شناسیمشان

     
  20. فکر میکنی ملت کم از این دزدان و غارت گرانه ؟ با دیدن میلیونی مردم /// که داره واسه استخوان عرب خودشو جر میده همین دزدان بهتره

     
  21. آقای نوری زاد به احتمال خیلی زیاد آهنگ” تجسم و یا تصور کن” جان لنون را قدیمها گوش دادی ( چون این آهنگ در زمان جوانی ما خیلی طرفدار داشت) خواهش می کنم یک بار دیگر هم آنرا گوش بده.
    در مقاله شما چند نکته به فراموشی سپرده شده است. اول و مهمتر از همه اینکه کسی که در رأس چنین نظامی قرار می گیرد باید بتواند در قتل و جنایت سرمد روزگار باشد و از هیچ جنایتی برای تداوم نظام فروگذاری ننماید. این از هیچ آدم هالوئی بر نمی آید. دوم اینکه این نظام آنطور ها هم که شما خیال می کنید هردم بیل و هرکسی به هرکسی نیست. از درون تمام این بی نظمی ها، آنها نظمی را برای غلبه طبقاتی خویش بیرون کشیده اند که آمریکا و جهان غرب هم حیران هستند. سردمداران حکومت می دانند به محظ اینکه کوچکترین بی عرضگی را در جهت حکومت کردن نشان دهند لاشخورانی هستند که فوراً از این فرصت استفاده کرده و بلائی را بر سر اینان بیاورند که بر سر صدام حسین آمد. پس آنطور که آقای نوری زاد فکر می کند تمام این بی عدالتی ها اعدام ها و اختلاس ها و حیف و میل ها ناشی از بی عرضگی اینان نیست بلکه یک روند سیستماتیکی دارد که همه درجهت منافع طبقه ای خاص قرار دارد. همانطور که قبلاً هم در همین سایت نوشتم اگر آقای نوری زاد هم در چنین نظامی رهبر شوند همین کارهارا انجام خواهند داد که اینان می کنند چون وجود این این نظام چنین می طلبد و مسلماً آدم های خودش را هم پیدا خواهد کرد. پس صحبت بر سر یک مهره و یا یک فرد نیست. در اینجا منتها صحبت را باید به طرف دیگر چرخاند طرفی که صدمه می خورند کشته می دهند اسید پاشی می شوند اعدام می شوند ، به فحشا کشیده می شوند، برای یک لقمه نان جان می کنند ولی هیچ ندارند و بعضاً از گرسنگی می میرند. این طرف قضیه تا خود را متحد نکند تا سازماندهی و تشکیلات درستی نداشته باشد تا به آگاهی لزوم گرفتن قدرت بدست خویش ایمان نیاورد در به همان پاشنه خواهد چرخید. ارتجاع کار خویش را می کند و به حق هم که دارد کار خود را برای حفظ منافعی خویش بدرستی انجام می دهد، این مردم هستند که باید سنگهای خود را وابکنند و به قدرت خویش ایمان بیاورند و یک صدا بگویند ” نه ” . دیگر حکومت جابران بس است. پناه بردن از ارتجاعی پیش ارتجاع دیگر همان داستان انقلاب پنجاه و هفت و انقلاب مصر خواهد بود چه بخواهید چه نخواهید.

     
  22. به نام خدا
    مادر دلسوخته‌ی سعید زینالی، سلام
    من علی مهدوی فر، نوجوان ۱۲ ساله، ساکن شهرستان آران و بیدگل هستم. می‌دانم که مرا نمی‌شناسی. می‌دانم که دیگر سالهاست حوصله‌ی دیدن تلویزیون را نداری وگرنه از تو می پرسیدم آیا سه سال پیش و یا امسال به مناسبت روز دانشجو، مصاحبه‌ی مرا به عنوان کودک یا نوجوان نابغه‌ی ریاضی دیده‌ای یا نه؟
    ولی من اخیرا درباره‌ی زندگی تو، «فیلم کوتاه داغ» را در سایت نوری‌زاد دیدم، در حالی که در فراق جگرگوشه‌ات مثل شمع می‌سوختی. بعد از آن که فیلم را تا آخر دیدم نمی‌دانستم، حالا باید بمیرم یا بگریم.
    من نمی‌خواهم روز قیامت مشمول این آیات سوره‌ی مبارکه صافات باشم.
    آیه ۲۰ : «و قالو یا ویلنا هذا یوم الدین : و می‌گویند ای وای بر ما، این روز جزاست. »
    تا آیات ۲۵ و ۲۶ که می فرماید : «وقفوهم انهم مسئوولون ، ما لکم لا تناصرون : آنها را متوقف کنید به درستی که آنها مسئولند و بازخواست خواهند شد . شما را چه شده بود که یکدیگر را یاری نمی‌کردید؟ »
    مادر خوبم، من بعید می‌دانم، اینطور که گفته‌اند، فرزند شما را برادران سپاه برده باشند، چون وظیفه‌ی آنها خدمت به مردم است و آنها آسیبی به کسی نمی‌رسانند. در ضمن آنها تحت نظارت مقام معظم رهبری هستند و ایشان جوان‌ها را و به ویژه دانشجویان را دوست دارند و راضی نیستند، آنها آسیب ببینند یا شکنجه شوند و یا زیر شکنجه فوت کنند و به همین دلیل دانشجویان نیز متقابلا ایشان را دوست دارند.
    مادر خوبم؛ من نوجوانی بیش نیستم، نمی‌دانم برای پیدا کردن فرزند تو چه کاری می‌توانم انجام بدهم.
    می‌گویی برادران به منزل شما آمدند و جوان دانشجوی ۲۲ ساله‌ی تو را برای مدت ده دقیقه و برای چند سوال و جواب برده‌اند و اکنون ۱۶ سال است که او را ندیده ای. من برای پیدا کردن فرزند تو کجا می‌توانم بروم که تو نرفته باشی؟
    من فقط کاری که می توانم انجام بدهم این است که از همین لحظه و از همین‌جا با تو عهد می‌کنم که لباس سیاه بر تن کنم و تا زمانی که تو فرزندت را پیدا نکنی، من لباس سیاه خود را، از تن بیرون نخواهم کرد.

    فرزند کوچک تو – علی مهدوی فر
    آذر ماه ۱۳۹۳
    شهرستان آران و بیدگل

     
  23. چه خوبه از این پس گاهی ایران شاداب را هم تجسم کنیم . هر کدام ما در زندگی شخصی، در عین پیگری اهداف فردی کمی آن ها را به سوی اهداف کشوری متمایل کنیم حتما این تجسم عینیت می یابد.

     
  24. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : این آماری است که در سایت تابناک آمده امیدوارم که غلط باشد . والا وای برما !!!——————————مصرف الکل ایران بیشتر از آمریکاست؟!
    در این جدول، ایران به لحاظ سرانه مصرف الکل (در سطح ملی)، رتبه ۱۶۶ را داراست اما اگر کسانی را که مطلقا مشروب نمی‌خورند از محاسبه کنار بگذاریم، سرانه مصرف الکل در ایران و بین کسانی که مشروب‌خوار هستند ۲۵ لیتر در سال است
    کد خبر: ۴۵۷۸۸۵تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۳ – ۰۸:۳۹ – 14 December 2014
    بسیاری از مردم هیچگاه آخرین مطالب سایت بهداشت جهانی را رصد نمی کنند؛ اما ترجمه برخی سایت ها از گزارش‌های سازمان جهانی سلامت در رابطه با مصرف الکل کافی بود تا اظهاراتی عجیب شنیده شود!

    به گزارش مهر، برخی سایت های داخلی و خارجی و به تبعیت از آن برخی کاربران شبکه های اجتماعی تیتری جذاب با عنوان «رتبه ۱۹ ایران در میان مصرف کنندگان الکل» انتخاب کرده اند که این تیتر برگرفته از این متن است: «در این جدول، ایران به لحاظ سرانه مصرف الکل (در سطح ملی)، رتبه ۱۶۶ را داراست اما اگر کسانی را که مطلقا مشروب نمی‌خورند از محاسبه کنار بگذاریم، سرانه مصرف الکل در ایران و بین کسانی که مشروب‌خوار هستند ۲۵ لیتر در سال است (مردان حدود ۲۷ و زنان حدود ۱۸) و به این ترتیب ایران در مقام ۱۹ جدول قرار می‌گیرد.» و به دنبال آن مقایسه رتبه ایران با بعضی کشور‌ها (از لحاظ سرانه مصرف مشروب خوار‌ها و بر اساس لیتر در سال) صورت گرفته است که در آن آمده است:

    رتبه ایران: ۱۹
    رتبه روسیه: ۳۰
    رتبه آلمان: ۸۳
    رتبه بریتانیا: ۹۵
    رتبه آمریکا: ۱۰۴
    رتبه کانادا: ۱۰۵
    رتبه ایتالیا: ۱۵۰
    رتبه عربستان: ۱۸۴

    اما آیا با فرض صحت این آمار و بدون تشکیک در نحوه تهیه این گزارش و اندازه گیری مصرف ایرانیان؛ آیا واقعا وضعیت ترسیم شده در سایت های خبری و شبکه های اجتماعی صحت دارد؟

    «کیوان ابراهیمی» از کاربران شبکه های اجتماعی در واکنش به این اظهارات در مطلبی نوشت:

    چند ماه پیش، سازمان بهداشت جهانی، نتایج پژوهش مصرف الکل در سال ۲۰۱۴ را در قالب گزارشی مفصل منتشر کرد. سایت اکونومیست نمودار جالبی را بر اساس آمار ارائه شده در این گزارش تهیه کرده است.

    اعداد و دوایر قرمز رنگ این نمودار مربوط به آمار مصرف الکل، تنها در بین الکل خواران یک کشور است (Drinkers only). واحد عدد مربوط به هر دایره قرمز، لیتر به ازای هر مصرف کننده است که ایران از این لحاظ در رتبه ی ۱۹ دنیا و بالاتر از آمریکا و روسیه قرار دارد، اما این بدین معنا نیست که درصد الکل خواران ایرانی نسبت به آمریکایی ها و روس ها بالاتر است یا اینکه مجموع مصرف الکل در ایران بالاتر از این کشورهاست. بلکه این آمار تنها موید این نکته است که الکل خواران ایرانی (که درصد ناچیزی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند) از همتایان آمریکایی و روس خود فاسد تر بوده و میزان الکل بالاتری را مصرف می کنند.

    به عنوان مثال و در بررسی سایر کشورها می بینیم که الکل خواران اماراتی (حدود ۴ درصد از جمعیت این کشور) بطور میانگین هر نفر حدود ۳۴ لیتر الکل در سال مصرف می کنند و امارات از این جهت در رتبه دوم جهان قرار دارد؛ در حالی که الکل خواران ایرانی (کمتر از ۲ درصد از ایرانی ها) به طور متوسط نفری ۲۵ لیتر الکل مصرف می کنند. الکل خواران روسی و آمریکایی نیز به ترتیب نفری ۲۲ و ۱۳ لیتر در سال مصرف دارند.

    اعداد و دوایر آبی رنگ نمودار (که اصل و اساس مطلب در آنها نهفته است) مربوط به آمار مصرف کنندگان الکل در یک کشور نسبت به جمعیت آن است (All adults). ایران از این لحاظ در جایگاه خوبی قرار داشته و کمتر از ۲ درصد جمعیت آن الکل خوارند. از این حیث، ایران در رتبه های آخر جدول (جایگاه ۱۶۶ و در کنار کشورهایی مثل تونس، تاجیکستان، عربستان و سایر ملل اسلامی) قرار دارد که نسبتا جایگاه مناسبی است. جالب توجه است که کشورهای روسیه و آمریکا (که به دروغ گفته شده مصرف الکل کمتری نسبت به ایران دارند) به ترتیب ۱۵ و ۹ درصد از جمعیت کشورشان مصرف کننده ی الکل اند و از این حیث در جایگاه ۴ و ۴۹ جهانی و به مراتب در وضعیتی بدتر از ایران قرار دارند. نکته قابل توجه دیگر در این گزارش، مصرف پایین الکل در اکثر کشورهای اسلامی و مصرف بالای این ماده در کشورهای ثروتمند است.

    تکیه این پژوهش تنها بر آمار رسمی ارائه شده توسط کشورها نبوده، بلکه آمار ارائه شده از راهها و روش های گوناگونی جمع آوری شده که توضیحات مربوط به این روش های پژوهشی و متدهای آمارگیری را می توانید در فصل انتهایی گزارش (که پیشتر لینک آن داده شد) ببینید.

    چه نیک است قبل از تایید و تبلیغ و انتشار هر مطلبی که برای اولین بار به گوش مان می‌خورد، برویم و اصل مطلب را کنکاش کرده و به حقیقت دست یابیم. اگر توان این کار را نداریم، سزاست که به متخصصین متبحر و با انصاف رجوع کنیم.

     
    • عرق خوردنمونم مثل ادم نیست اخه.ماها یه چارلیتری رو اول کار میزاریم وسط تازه گرم شیم.
      اما اون غربیهای ناکس ته لیوان فرانسوی چندقطره شراب که با عسل و ویتامین و غیره مخلوط شده می ریزندو جون ادم بالا میا تا اون چند قطره رو بخورن.البت پل گاسکویین هم داریم که خودش رو با الکل فنا کردیا گردمولراگراشتباه نکنم.

       
  25. نه والا شاید هم بهتر شه

     
  26. به مقدسات قسم که بعد این مملکت بهتر سر و سامان میگیرد.

     
  27. avarin … avarin… !

     
  28. احترام به جایگاه رفیع مقام معظم رهبری بر همه ما لازم و واجب است اما یک پست خوبی به این آقای یوسف اباذری اختصاص داده شود چون که //ترین فرد ایرانی همین آقای یوسف اباذری است .

     
  29. منتقدان طیب اردوغان رییس جمهور ترکیه به طرز گسترده دستگیر میشوند.
    به گزارش سی ان ان ترک نقشه این دستگیری ها پیش از این توسط یکی از منابع نزدیک به دولت افشا شده بود.
    صبح یکشنبه دور تازه تعقیب مخالفان حکومت با بازداشت هدایت کاراچا مدیر تلویزیون سامانیولو آغاز شد. تا ظهر این روز بیش از سی تن در شهر های مختلف دستگیر شده اند. انتظار می رود موج سرکوب مخالفان اردوغان طی هفته جاری ادامه یابد. اکرم دومانلی مدیر تحریریه روزنامه زمان که از دستگیر شدگان است در تویتر نوشت: من لباس پوشیده و موها را درست کرده در انتظار ماموران نشسته ام. مثل یک روز جشن. منبع دولتی که با نام مستعار فواد آونی در تویتر فعال است اعلام کرده که این بار چهارصد تن از روزنامه نگاران و سرمایه داران تحت تعقیب قرار دارند. پیش از این نیز هزاران دادستان قاضی و ماموران انتظامی تنزل مقام یافتند. این افراد متهمند به اندازه کافی وفادار به حکومت اسلامی نیستند.

     
  30. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    در دوران جنگ صدام در صحبتی گفته بود اگر چاره داشتیم عراق از کنار ایران برمیداشتیم وبه جائی دیگر میبردیم آن زمان ما با تمسخر به حرف صدام نگاه میکردیم وبا غرور میگفتیم صدام را به چه روزی انداخته ایم که چه آرزوئی دارد اما امروز من میگویم صدام روی این حرف فکر کرده بود ونکبت آخوندی را لمس کرده بود ومصیبت را آنقدر بزرگ میدید که چنین آرزوئی داشت ایا امروز عراق جور همسایگی با ایران و ورزن جهش یافته عربستانی اسلام به نام داعش را نمیکشد من نمیدانم یک ونیم ملیون ایرانی از خرابه های عراق چه میخواهند در میان این ویرانه ها به دنبال چه میگردند .من فکر میکنم آخوندها آنقدر ملت ما را تحقیر کرده اند وغرور ملی ما چنان سرکوب کرده اند که برای راضی کردن آخوند دست به چنین کاری میزنند وگرنه خود به چشم میبینند خبری نیست

     
  31. محمد گرامی

    درود بر شرافت شما. عالی بود. هر آنچه ما در این چهار دهه بر ایرانی و ایران رفته است و هر آنچه ما همواره در سر داشتیم، شما فشرده و مفید بیان کرده اید. جان کلام را گفته اید بزرگوار.

    اگر همگان درستکاری را پیشه خود کنیم، دروغ را به کناری نهیم، از هر آیین و قومیت که باشیم به یکدیگر همدلی و هم اندیشی کنیم و با مطالعه (هر چه بیشتر) دایره بینش خود را گسترش دهیم، این نظام پوسیده ویرانگر بسیار زودتر از آن چه گمان می بریم، فرو خواهد افتاد.

     
  32. گول و گاگول

    ابراهيم نبوی
    e.nabavi(at)roozonline.com
    البته می توان فهمید عده ای معتقدند همیشه گروهی قصد توطئه دارند و معتقدند این گروه مهم ترین کاری که می کنند، فریب دادن است. کلا از نظر خیلی از هموطنان علت رابطه خیلی آدمها با همدیگر به دلیل گول خوردن است. ضدانقلاب فریب خورده دشمن است، روزنامه نگاران فریب خورده های ساده لوح استکبار هستند، فتنه گران فریب خوردگان جریان حاکم بر تفکر غربی هستند. این طرفی ها هم معتقدند که بسیجی ها شسشتوی مغزی شده اند، معتقدند انصار حزب الله گول روحانیت را خورده، معتقدند خود روحانیت فریب انگلیسی ها را خورده و کلا به زبان بی زبانی معتقدیم هیچکس خودش مسئول و تصمیم گیر برای کارهایی که انجام می دهد نیست. البته چنین فکری ممکن است درست باشد، ولی بدبختی این است که ما معتقدیم ملت باهوشی هستیم، با این همه هر گاگولی می تواند سرمان را کلاه بگذارد.

    می گویند آمریکایی ها سرشاه را گول مالیدند و حکومت را به روحانیون دادند، معتقدند خمینی سر ملت را گول مالید و انقلاب را از آنها دزدید، معتقدند روشنفکران مردم را فریب دادند، معتقدند خاتمی مردم را فریب داد. طرف از یک طرف هر سال دو ماه منتظر است نوبل علمی بگیرد از بس اعتماد به نفس دارد. از طرف دیگر هر ننه قمری حرف می زند، می گوید کا دیگر فریب شما روشنفکران را نمی خوریم. مصباح یزدی هم دیروز گفته که “گول هر نماز خوانی را نباید خورد، فریب کسانی که ادعای اسلام، ولایت و دیگر مسائل را دارند نباید خورد، معیار پیامبر و اهل‌بیت هستند، محک ما ائمه اطهار هستند؛ هر فردی پیرو این عزیزان است حق است، البته نباید گول ظاهری سازی را نیز خورد.” ملاحظه می فرمائید، گول نخورید، البته من مطمئنم شما نمی توانید گول بخورید، مگر اینکه گول شما را بخورد.

    نفرت از فتنه نهادینه شده!
    آقا! بالاخره این فتنه مرده یا زنده است؟ من که دارم دیوانه می شوم و نمی توانم بفهمم این فتنه با بصیرت امت شهیدپرور به زباله دانی تاریخ انداخته شده؟ یا تازه انداختند توی کیسه زباله تاریخ و هنوز نگذاشتند سر کوچه که نماینده زباله دانی تاریخ در شهرداری تهران آن را ببرد و بیاندازد دور، اگر واقعا این فتنه مرده است، پس بی خیال شوید و بگذارید میرحسین و کروبی بروند خانه شان، دیگر فتنه ای که وجود ندارد و خطری نیست. اگر هم فتنه زنده است و همه بدبختی کشور در همین است که ۵۱ درصد مردم فتنه گرند، حداقل، پس به حال خودتان یک فکر جدی کنید. اگر بقول آقای علم الهدی “فتنه گران حیات سیاسی خود را از دست داده‌اند.” چگونه می شود که تمام تعطیلات آخر هفته ائمه جمعه کشور به مبارزه با فتنه گران می گذرد؟ اگر هم فتنه همچنان زنده است که بروید یک فکر جدی برای خودتان بکنید، ملتی که با پنج سال سرکوب، تبلیغات صد شبکه تلویزیونی و صدها شبکه رادیویی، به راه راست هدایت نمی شوند، ملت خطرناکی هستند.

    ظهور امام زمان در سی ثانیه

    یعنی آدم دهانش یک متر و ۶۴ سانت باز می ماند که این نوابغ این نظراتشان را از کجا می آورند و اصولا مواد مصرفی از چه نوعی است، حالا چه موادی که در هنگام خلقت این آقایان از آن استفاده شده و چه موادی که مصرف می کنند تا توانایی استراتژیک برای نظریه صادر کردن پیدا کنند. محمد حسین سپهر معاونت هماهنگی نمایندگی ولی فقیه در سپاه گفته که “جامعه علمی کشور بیشترین سهم را در زمینه سازی ظهور امام زمان دارند”. و باز همین استاد فرموده که “امام زمان زمانی ظهور می کند که جهان اسلام در اوج قدرت علمی، فرهنگی و سیاسی باشد و با این حال جامعه علمی کشور با تلاش در عرصه تولید علم می توانند بیشترین سهم را در زمینه سازی ظهور امام زمان ایفاء کنند.” و همین آقا معتقد است که “تا زمانی که در عربستان وهابیت حاکم باشد و داعش در عراق به کشت و کشتار مسلمانان بپردازد و بی فرهنگی بر آن حاکم باشد ظهور نمی کند.” البته ایشان معتقد است یکی از روشهای ظهور سریع امام زمان افزایش تولید و انتشار مقالات ISI است که اجازه آن را به دانشمندان ما نمی دهند و یا فرصت تحصیل ایرانی ها در دانشگاه های خارج از کشور را سلب کرده اند.

    یعنی همین جوری اگر پیش برود، احتمالا می خواهند شرط بگذارند که اگر امام زمان می خواهد بیاید، حتما باید سطح معدل در دانشگاههای کشور به بالای ۱۹ بیاید، می خواهند شرط کنند که اگر امام زمان بخواهد ظهور کند، باید مرکز تحقیقات سرن سوئیس توسط لاریجانی اداره شود، یا شرط کنند که امام زمان فقط وقتی ظهور می کند که میزان تولید علم در رشته فیزیک هسته ای هفتصد برابر علوم انسانی شود. بعدش هم شرط می گذارند که تا وقتی اردوغان درترکیه و اولاند در فرانسه و آنگلا مرکل در آلمان برسر کار است، آقا امام زمان ظهور نمی کند.

    راه مترو از کربلا می گذرد

    خیلی خوش پروپاچه اند، لب خزینه هم نزول اجلال می کنند، یک مترو ۱۸۶ کیلومتری تهران از سال ۱۳۵۳ شروع شد و در سال ۱۳۹۲ رسیده به همین ۱۸۶ کیلومتر، یعنی هر سال چهار کیلومتر مترو می سازیم. خسته نباشیم. به همین دلیل سردار سید محمد باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح گفت: “با توجه به امن شدن اماکن زیارتی در عراق هر روزه بر آمار زائرین افزوده می شود و با اجرای طرح متروی تهران به نجف اشرف و کربلای معلی می توان در تسهیل شدن این کار نقش بسزایی ایفا نمود.” یعنی قرار است یک خط مترو بسازیم که از تهران در عرض شش ساعت ملت تندوتند بروند کربلا و همانجا حال شان را ببرند، دو ساعت بعدش هم برگردند تهران. البته با توجه به اینکه فاصله تهران تا کربلا حدودا ۱۰۳۲ کیلومتر است، ۲۵۸ سال طول می کشد که چنین خطی احداث شود. یعنی این رفقای عزیز از بیست دقیقه بعدشان خبرندارند، ۲۵۸ سال دیگر معلوم نیست اصلا کی چکاره حسن است؟

    یکی به این عمو بگه مترو زیر زمین است و برای مسیرهای کوتاه پرتراکم، وسط بیابان لازم نیست عمو زمین را بکنیم و برویم زیر بلکه می توان با قطار هم رفت. مگر این که فرض کنیم سپاه یک نقشه دارد که بودجه سی سال آینده را هم ببلعد به هوای مترو کربلا.

     
  33. با درود به نوریزاد گرامی! باور کنید وضع مملکت از اینکه هست 100% بهتر می شود آنها بعلت خنگی و تنبلی و نادانی و بنگی و دزدی …چون به توانایی خود ایمان ندارند دیگرانی را به کمک می طلبند که مسلما از خودشان باهوشتر و کارآزموده تر و بهترند.ولی این اراذل و اوباش هر چند که دارای تمام آن صفات هستند ولی آنچنان از خود راضیند که حتی فکرش را هم نمی کنند که کارها را به افرادی بهتر از خود بسپارند. بهمین جهت اصولا نظام استبداد سفله پروراست و اینها خود سفله اند ولی اعتراف نمی کنند!

     
  34. رنج‌نامه بهنام ابراهیم زاده در پی تبعید و بستری شدن دوباره فرزند بیمارش

    منتشر شده در یکشنبه, ۲۳آذر , ۱۳۹۳ | ۱۲:۵۶ ق.ظ
    Behnam-Ebrahim-Zadeh-Saham-News

    «بهنام ابراهیم زاده» فعال کارگری دربند زندان رجایی شهر کرج رنج‌نامه ای را نوشته که نسخه ای از آن برای سحام ارسال شده است. آقای ابراهیم زاده نوشته است:

    به وجدان‌های بیدار بشریت؛ من زندانی سیاسی و فعال کارگری و کودک، «بهنام ابراهیم زاده» از مخوف‌ترین زندان ایران، و شرایط جهنمی رجایی شهر کرج این نامه را می‌نویسم.

    از زندان کرج که درآن درغل و زنجیرم، زندانی که درآن به راحتی مواد مخدر وشیشه مصرف وخریدوفروش می شود. زندانی که درآن وحشیانه ترین رفتارها را با زندانیان سیاسی می‌کنند و حداقل ترین نیازهای زندانیان را از آن‌ها دریغ می‌کنند.

    از زمان دستگیری ام در٢٢ خرداد ١٣٨٩، از نحوه بازداشت و ماندن درسلول‌های انفرادی طولانی مدت و نحوه بازجویی و محاکمه ناعادلانه و حبس سنگین و روز بازرسی و حمله گارد ویژه به بند ٣۵٠ معروف به پنج شنبه سیاه وضرب وشتم و انتقال به سلول‌های انفرادی و پرونده سازی و فشارهای مسئولان بر خود و خانواده ام و از وضعیت بد پزشکی خودم و فرزند بیمارم خبر دارید و آگاه هستید.

    من در زندان و فرزندم به سرطان خون مبتلا شد و هرماه در بیمارستان بستری می‌شود و شیمی درمانی می‌شود، این‌را هم بگویم که هرگونه فشار و استرس برای او مضرر و خطرناک است و هر پدری آرزو دارد و می‌خواهد که در زمان بیماری فرزندش درکنارش باشد و برای بهبودی‌اش با جان و دل تلاش کند.

    من نه دزدی و غارت کردم و نه مال کسی را خوردم و تنها به خاطرمبارزه برای آزادی خواهی وعدالت طلبی گرفتارشدم و اتهام من آشکارکردن بی عدالتی‌ها و دفاع از کودکان و کارگران است، مسئولان زندان ازهیچ اذیت و آزار و تهدیدی بر من و خانواده ام دریغ نکرده اند. یک زندانی و خانواده اش با وجود یک فرزند بیمار مگر چقدر می‌توانند تحمل این‌گونه مشکلات را داشته باشند.

    روز دوشنبه ۱۰ آذرماه وقتی بهم اطلاع دادند که باید به دادگاه بروم، از رفتن خودداری کردم اما ماموران شعبه اعزام«مصطفی قیاس‌وند» و«علیرضا نوروزی» به همراه تنی دیگر از ماموران درحضور دو تن از زندانیان سیاسی«فرشید فتحی» و«آرش مقدم اصلان‌پور» و تعداد دیگر از زندانیان عادی به زور متوسل شدند. چند نفر برسرم ریختند و ضمن ضرب وشتم و توهین درحالی‌که در برابرشان مقاومت می کردم هر دو دستانم را از پشت بسته و به زور وارد ماشین و راهی دادگاه کردند، هیچ قانون و تبصره‌ای نگفته اگر زندانی برای رفتن به دادگاه خودداری کند باید به زور و تا این اندازه وحشیانه و توهین‌آمیز برخورد کنند، آن‌هم دادگاهی که توسط قاضی صلواتی به جلسه‌ای دیگر موکول شد.

    دراین فاصله من شکایتی علیه دو مامور خاطی تنظیم و به رئیس زندان تحویل دادم تا این‌که روز۱۲ آذر به دادگاه احضار شدم، اما با توجه به رفتار و برخورد خشن روز ۱۰ آذر باردیگر از رفتن به دادگاه خودداری کردم، ولی رییس زندان«آقای مردانی» با ترفند و حیله و خیلی مدبرانه با دروغ و به بهانه پی‌گیری شکایتم، مرا به دفتر مدیریت زندان کشاند و گفت: نباید با شما این رفتار را می‌کردند و هم‌چنین گفت: من شکایت شما را پیگیری می‌کنم و درحضور مامورشعبه اعزام تاکید کرد که حالا برو دادگاه و دستبند هم نزن، اما متاسفانه به محض این‌که به دم درب زندان شعبه اعزام رسیدم، ماموران باردیگر در حالی‌که سخت مقاومت می‌کردم به زور متوسل شدند و هر دو دستانم را دستبند زدند و به دادگاه بردند. در دادگاه توسط قاضی«احمدزاده» به اتهام ارتباط با احمد شهید و ارتباط با منافقین محاکمه شدم و بعد از برگشت به زندان بدون این‌که اجازه دهند به سالن ۱۲ بازگردم و لوازم ولباس‌های شخصی و داروهایم را بردارم، بدون هیچ توجیهی به اندرزگاه ۱ درمیان قاتلان و جانیان و معتادین منتقل شدم، این‌درحالی‌ست که پزشک قانونی زندان تاکید کرد که باید سریع‌تر به وضعیت پزشکی‌ام رسیدگی شود و عمل جراحی که در پیش دارم صورت بگیرد، اما تاکنون با ناراحتی‌های کلیوی که دارم هم اکنون درحسینیه اندرزگاه ۱ درمیان زندانیان خطرناک و بر روی زمین سرد و هوای سرد می‌خوابم و هیچ‌گونه امنیت جانی و روانی ندارم. طی روزهای گذشته یک جوان ۲۳ ساله به نام مهدی امیری به‌خاطرعدم رسیدگی پزشکی جان خود را از دست داد.

    در درگیری و نزاع دست جمعی که میان زندانیان به وقوع پیوست، چند زندانی به شدت توسط همدیگر مجروح شدند و حتی نیروهای امنیتی گارد برای جداکردن آن‌ها دخالتی نکردند، رفتار خشونت آمیز در این زندان فراگیر است و این تنها گوشه‌ای کوچک از آن است، من به بند و سالنی منتقل شدم که مواد مخدر، شیشه و قرص‌های روان‌گردان، به راحتی خرید وفروش می‌شود، آن‌چه که پیداست تمام مواد مخدر از شیشه گرفته تا شیره مصرفی زندانیان توسط مسئولان زندان و مقامات رده بالا و با قیمت‌های چند برابر به زندانیان فروخته می شود. این زندان از نظرخوراک وبهداشت در حد صفر است و سوسک و رشک و شپش از سر و کول زندانی بالا می‌رود، غذای زندانیان تنها شده عدسی و سویا حیوانی و حلواشکری، لبنیات و میوه وسبزی و مواد پروتئین‌دار دربرنامه غذایی جایی ندارد. مقامات زندان حداقل‌های یک زندانی را مطابق آن‌چه آیین‌نامه زندان به آن تاکید دارد، از دادن آن به زندانی خودداری می‌کنند.

    این وضعیت اسفناک ۷ هزار زندانی است که در بدترین شرایط و حبس‌های طولانی مدت و یا حکم‌های اعدام روزهای خود را سپری می‌کنند.

    من از همه سازمان‌های حقوق بشری و وجدان‌های بیدار می‌خواهم صدای ما زندانیان سیاسی و هم‌چنین پدری مثل من که تنها فرزندم در بیمارستان بستری است و با سرطان دست و پنجه نرم می‌کند، باشند.

    بهنام ابراهیم زاده
    زندان رجایی شهر
    آذر ۱۳۹۳

     
    • اين خبر خيلى دلخراش بود مهرداد عزيز .
      ” من نه دزدى و غارت كردم ، و نه مال كسى را خوردم و تنها به خاطر مبارزه براى آزادى خواهى و عدالت طلبى گرفتار شدم و اتهام من آشكار كردن بى عدالتى ها و دفاع از كودكان و كارگران است .” خيلى سخت و طاقت فرساست كه چنين انسان دردمندى از يك سو در زندان ميان جانيان و سارقان رنج ببرد و از سوى ديگر جگرگوشه اش آن بيرون بر بستر مرگ دست و پا بزند و نتواند به فرزند دسترس داشته باشد . اكثر هموطنان ما از شنيدن اين خبرها سخت متأثر مى شوند و گاه نيز يك اقليت عافيت طلب مى گويند :” مى خواست كارى نكند كه زندانى اش كنند !!!!” من گه گاه به اين تيپ آدم ها برخورده ام و اين حرف بى شرمانه آنها برايم از چماق حاكمان درد انگيزتر بوده است ، اما آن مردمى هم كه متإثر مى شوند، از هم پاشيده و فاقد امكانات همبستگى هستند يا سخت در تشويش معاشى كه به هيچ وجه نبايد دست كم گرفتش ، چون اقتصاد مال خر نيست . فرزند اين هموطن نيما نام دارد . نيماىِ جوان با سرطان خون دست و پنجه نرم مى كند . پدر انسان دوستش علاوه بر درد و رنج جسمانى و روحى ناشى از عذاب هاى زندان دردِ ديدارِ انسانى دارد كه فرزند او نيز هست .منِ شرمنده و كوته دست به ياد نيما شعرى از نيما را باز مى نگارم تا دست كم دوستان در بلند كردن صداى اين زندانى و به گوش رساندن آن در گستره اى بيش تر هر كار از دستشان بر مى آيد انجام دهند
      آى آدمها كه در ساحل نشسته شاد و خندانيد
      يك نفر در آب دارد مى سپارد جان
      يك نفر دارد كه دست و پاى دايم مى زند در آب
      روى اين درياى تند و تيره و سنگين كه مى دانيد
      آن زمان كه مست هستيد
      از خيال دست يابيدن به دشمن
      آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
      كه گرفتستيد دست ناتوان را
      تا توانايي بهتر را پديد آريد
      آن زمان كه تنگ مى بنديد
      بر كمرهاتان كمربند
      در چه هنگامى بگويم من ؟
      يك نفر در آب دارد مى كند بيهوده جان ، قربان
      با سپاس بسيار از مهرداد گرامى و خبر رسانى هاى خوبش

       
  35. من نمی فهمم بالاخره دنیا جرا فرق دیندار و بی دین را نمی فهمد؟..واقعا این هم مسئله ای شده ها..بعدش آقا جون باید بدونی هر کی ولایت نداره بجه اش هم خلاقکار میشه.مثل رئیس هواپیمائی کره که دخترش چون تربیت دینی نداشت به خاطر چند تا آجیل هواپیما رو 20 دفیفه تاخیر داده و یک مهماندار رو هم اخراج کرده و بعد هم از عظمت جنایتی که کرده رفته استعفا داده و معذرت خواهی و خلاصه ببخشید!!..پدرش هم گفته که دخترش خیلی احمقه و کره ای هاهم او را ببخشند!..انشالله تو این ابام خودت و دخترت و مهموندارهات و سامسونگ و ال جی و همه کره ایها بخصوص مربی تیم کره با شمر محشور شین.!.این جنایت ها رو بخاطر اینکه تو دست آمریکائی ها هستید مرتکب میشید!!..لعنت سید و آقای ما و ولی زاده شون آقا مجتبی که ولی فقیه پدر زنش حداد عادل هست و فلاحیان ذوب در ولایت و پسرش آقا محسن که تا اینجا فقط یک پلیس کشته و آقا زاده طبسی که فقط خراسان رو چاپیده بر همه شما باد!!

    دیروز عکس های چناب اژه ای رو که به خاطر عشق الهی بابک زنجانی رو بی خیال شده و رفته کربلا و سردار خلبان فالی باف رو که هر کدوم یک کپی از چقیه آقا رو روسرشون انداخته بودند به رئیس هواپیمائی کره نشون دادم بنده خدا زد زیر گریه..گفتم باید هم گریه کنی با این دختر بزرگ کردنت ای شبیه چنگیز خان!!.. او هم ضمن توبه به درگاه ولی فقیه گفت: ببین من عکس ابندوتا رو که دیدم یاد حرمله و خولی افتادم برای همین زدم زیر گریه!!..

    این شیخ حسن هم خیلی با حاله!..آدم اصلا جیگرش با ابن آخوند چماعت حال میاد!..رفته پیش آقا که باید با فساد مبارزه کرد..شما اجازه میدهید؟..آقا هم که از نسل فرزندان امام راحل است گفت: بکن!!.حالا شیخ اومده سراغ ما!!

    داداش بزرگ رهبر ما و شما هم دست امام و هاشمی و منتظری و موسوی و کروبی و مک فارلین را رو کرده! یعنی اینکه فقط داداشش و دامادشون شیخ علی تهرانی که نوچه صدام بود با آمریکا نبودند!!.. خوب شد گفتی!..روحانی خوب یعنی این!!..سیّد محمد در این ایام بحق ابن زیاد هم که شده برادرت رو دریاب!..در ضمن یک توصیه امنیتی هم دارم..به اخوی بگو هیچوفت برای پروستات وارد ام آر آی سر بسته نشه چون هاشمی ممکنه بدستور ریگان که الان اون دنیا هست اونو فقل کنه!..از ما گفتن!

     
  36. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت چهل و چهارم (قسمت چهل و سوم، در پستِ “در خانه‌ی کوچک نسرین”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (40)
    *************************************
    1360/3/31:
    بعدازظهر امروز مجلس به ادامۀ مذاکرات خویش برای برکناریِ رئیس‌جمهور، می پردازد.
    ابتدا یکی از نمایندگان در موافقت با برکناری صحبت می‌کند. اما از آنجائیکه صباغیان و نقوی که از مخالفین بوده‌اند در مجلس حضور ندارند، بعضی از موافقین، با نامِ مخالف، اقدام به سخنرانی میکنند! بطوریکه هاشمی می‌گوید:
    “آقای روحانی و آقای دیالمه هم به اسمِ مخالف اسم نوشته‌اند که البته مخالفتشان چیزی شبیه آقای حجتی در میآید، ولی چون نوشته‌اند، ما طبقِ آئین‌نامه می‌گذاریم که صحبت کنند. آقای روحانی بفرمایید.”!
    ولی از آنجائیکه تعدادی از نمایندگان همهمه و اعتراض می‌کنند، آقای روحانی با ذکر این جمله بیانات خود را خاتمه می‌دهد: “به‌ هرحال من مدارک و دلایل هم آورده بودم. حالا که مجلس موافق نیست من بحثم را قطع میکنم. من آقای ابوالحسن بنی‌صدر را توطئه‌گر برعلیه جمهوری اسلامی میدانم و این آدم توطئه‌گر جای بحث در مجلس شورای اسلامی نیست که این کفایت دارد یا ندارد؟ این خود بخود مُنعزِل هست.”
    بعد از ایشان آقای خامنه‌ای نیز با رای‌گیری هاشمی از نمایندگان برای ادامۀ سخنانش، به مدتِ طولانی به موافقت با طرح پرداخته و همان مواضعِ حزب را که در نماز جمعه گفته بود، تکرار می نماید.
    سپس هاشمی اشاره می‌کند که: موافقین از ۳۰۰ دقیقه وقتِ خود، تا بحال ۲۵۷ دقیقه استفاده کرده و ۴۳ دقیقه دیگر وقت دارند. و مخالفین، نیز جمعاً ۱۴۰ دقیقه صحبت کرده‌اند که ۱۶۰ دقیقه از وقتشان باقی مانده است… اگر در مجلس کسانی باشند که مایل باشند بعنوان مخالف، البته مخالف واقعی‌ نه مخالف صوری، صحبت کنند، وقت دارند.
    در این میان آقای صلاح‌الدین بیانی تقاضای پنج دقیقه وقت کرده و به دفاع از رئیس‌جمهور می‌پردازد! وی می‌گوید:
    “خدایا بمن توانائی آن را بده که حقیقت را بگویم و از این جوّی که در اینجا ایجاد شده است، نترسم! من تا همین ساعت که اینجا بودم، قصدِ صحبت بعنوانِ موافقت از آقای بنی‌صدر نداشتم…. در این چندروز و از صبح، افرادی که اینجا صحبت کردند، گفتند که امام ایشان را رد کرده است. خیر، امام رد کردنِ ایشان را به نظر ما نمایندگان ملت واگذار کرده است. ما در اینجا باید خودمان تحقیق و بررسی بکنیم و به نتیجه برسیم که آیا ملت هواخواهِ بنی‌صدر هست یا نیست؟ ما باید در این مورد تحقیق بکنیم که آیا بنی‌صدر عدمِ سیاست داشت یا افرادی که با او درگیر بودند؟
    این فشارِ مجلس بود که بنی‌صدر آقای رجائی را انتخاب کرد! و این، عدمِ سیاست بنی‌صدر نبود. در موردِ شورایعالی قضائی تذکر میداد و لازم بود که تذکر بدهد! من هم که نماینده هستم، این وظیفه را دارم باید تذکر بدهد. تنظیم‌کنندۀ قوا بود، باید تذکر میداد. در آنجا هیچ اثر و نشانۀ بی‌سیاستی بنظر من در او پیدا نشد. غیر از اینکه مجلس از حزبِ خاصی اکثریت دارد! و این حزبِ خاص از اول بنی‌صدر را نمی‌خواست. اماملت ایران خواست و 11میلیون به او رای داد”

    بعد از این سخنان و علیرغمِ نبودنِ نفرِ مخالف طرح؛ بازهم تعداد 6 نفر از نمایندگان به دفاع از طرح برکناریِ بنی‌صدر صحبت می‌نمایند.
    در پایان این جلسه رای‌گیری بعمل می‌آید و تنها یک نفر (آقای صلاح‌الدین بیانی) بعنوان مخالف رای داده و 11 نفر نیز رای نداده و یکنفر ممتنع که در مجموع 12 رای ممتنع می‌دهند و در نهایت با 177 رای موافق، اولین رئیس‌جمهور منتخب ملت از صحنه سیاسی کشور حذف می‌شود تا گامی اصلی برای انحصارطلبی و تک صدایی شدنِ جامعه برداشته شود!
    همزمان با اعلامِ این نتایج توسط هاشمی؛ نمایندگان و حضار در مجلس، با فریاد بلند شعار سر می‌دهند: “الله اکبر، الله اکبر،…” و در پی آن نیز نتیجۀ عدم کفایت سیاسیِ رئیس‌جمهور را “اعدامِ وی” در صحنِ همین مجلس توسط حزب الله، می‌دانند! لذا در ادامه شعار می‌دهند که: “مرگ بر بنی‌صدر! صددرصد اعدام باید گردد! همین جا، بدستِ حزب الله، پیشمرگِ روح‌الله! انشاءالله انشاءالله”
    1360/3/31:
    هاشمی در خاطرات این روز خود، ضمن اشاره به مسائل مجلس؛ از به شهادت رسیدنِ دکتر چمران در جبهه دهلاویه خبر میدهد. وی همچنین خبر از قاطعیتِ دادگاه انقلاب داده و می‌نویسد که امروز صبح 15نفر از عواملِ آشوب، اعدام گردیدند! لطفاً ملاحظه فرمایید:
    “امروز علیرغم تهدیدهایی که از طرف گروهکها شده بود-که در صورت عزل بنی‏صدر شهر را به آتش می‌کشند- کوچکترین حرکتی نکردند؛ شاید به علتِ قاطعیتِ دادگاه انقلاب که امروز صبح 15نفر از عوامل آشوب را سریعاً محاکمه و مجازات کرده است، و به علتِ حضور حزب‌الله.”
    ضمناً همانگونه که بارها نوشته‌ام؛ جناح حاکم و سران حزب، با هر نشست و گفتگویی برای پایان دادن به جنگ، مخالفت می‌کنند! و در گزارش همین روز هاشمی می‌بینیم که ایشان به آمدنِ اولاف پالمه (فرستاده ویژه دبیرکل سازمان ملل)، اشاره کرده و به همین مخالفت، اشاره می‌کند. وی می‌نویسد که اولاف پالمه پیشنهادی برای خاتمۀ جنگ داشت و امتیازی نیز از ما نمی‌خواست و تنها از ما می‌خواست که با انجام مذاکره موافقت کنیم. ولی چون بیرون رفتنِ بی قید و شرط نیروهای عراق را نپذیرفت، من هم از موضع قدرت با ایشان صحبت کردم!
    1360/3/31:
    علیرغم خبرهای غیر رسمی که کشته شدنِ تعداد بسیار زیادی از پاسداران در تهران و در شب گذشته را شایعه می کرد؛ صبح این روز، روابط عمومی سپاه طی اطلاعیه‌ای در رابطه با درگیری‌های دیروز اعلام کرد که 14 نفر از پاسداران در این درگیری‌ها کشته شده‌اند!.
    اما ملاکِ دادستانی و ملاکِ رژیم برای مجازات طرفِ مقابل، تعدادِ کشته‌های پاسداران نیست! بلکه ملاک آنها، قلع و قعم مخالفین و ایجادِ رعب و وحشت و رسیدن به پیروزی است؛ یعنی همان “النصر بالرعب”! لذا به همین دلیل دادستانی انقلاب اسلامی تهران (آقای لاجوردی)، طی دو اطلاعیه خبر از اعدام ۲۳ نفر در تهران می‌دهد! در این اطلاعيه‌ها، گفته می‌شود که اين افراد به خاطرِ شرکت در تظاهرات ۳۰ خرداد به اتهامِ مرتد، مفسد، محارب و باغی؛ در دو نوبت (ظهر ۱۵ نفر و شب ۸ نفر) به جوخۀ اعدام سپرده شدند!! کیهان نیز در صفخه 4 خود در مورد این خبر می نویسد: “اعدامِ انقلابیِ 23 مهاجم مسلح و عامل کشتار مردم”!.
    ضمناً در همین روز آقای لاجوردی در یک مصاحبه اعلام می کند که: بنی‌صدر ممنوع الخروج شده است.

    حال که ظاهراً بحرانِ سیاسی پایان یافته و به ادامۀ سرنوشتِ جنگ خواهم پرداخت؛ چند توضیح را عرض می‌کنم:
    1- همانگونه که در چند قسمت از این سلسله نوشتار (از جمله در قسمت هشتم) گفتم؛ من بدلیل آنکه بحران سیاسی کشور در طول 9 ماهۀ اولِ جنگ بر سرنوشتِ جنگ تاثیر داشته و همچنین دیدگاهِ سران رژیم و ادامه دهندگانِ جنگ را روشن می‌ساخته؛ ضرورت دیدم که سیرِ تحولات حوادثِ این 9 ماه را (اگر چه به اجمال) پی بگیرم و از نگاهی غیر از نگاهِ حکومت، به آن، توجه کنم.
    2- ضمناً در همان قسمتها گفتم که؛ بررسیِ دقیقتر این بحرانهای 9 ماهه، ما را با واقعیتِ دیگری نیز آشنا می‌کند و آن “رفتارشناسیِ” سران حکومتِ دینی در طول این 35 است!. رفتاری که علاوه بر جریانِ سرکوبِ سال 60؛ کشتارِ بیرحمانۀ سال 67 را در پی داشته و سرکوبِ جامعه و نشریات و کوی دانشگاه را همراه با مظلوم نمایی در سال 78 به دنبال داشت. و پس از آن نیز، سرکوبِ خشونت بارِ سال 88 را به ارمغان آورد!!
    3- برای رسیدن به این موارد بود که گرچه موجبِ طولانی شدنِ این سلسله نوشتار می‌گردید؛ به اسناد تاریخی این دوران (سخنرانی‌های خمینی، نامه‌های رد و بدل شده بین سرانِ حکومت، روزنامه و اطلاعیه‌های صادرشده، آرشیوِ مذاکرات مجلس، خاطرات و مصاحبه‌های افراد مختلف و …) مراجعه نموده و به بازنگری آنها بپردازم. بدیهی بود که یکی از اسنادِ مهمِ این دوره، نامه‌های رئیس‌جمهورِ وقت (بنی‌صدر) به آقای خمینی و به مسئولینِ دیگرِ نظام بود که در همان زمان نوشته شده بودند! اگر من به این مکاتبات اهمیتِ بیشتری دادم؛ به این دلیل بود که آنها جریاناتِ جاری در کشور را بخوبی به تصویر می‌کشیدند. و تاریخ را فارغ از گفتمانِ رسمی و رایجِ حکومت که کاملاً گزینشی بوده‌اند؛ به ما معرفی می‌کرد! من نه دلبستگی‌ای به آقای بنی‌صدر دارم و نه قصدی بر مبرا کردنِ خطاهایی که وی مرتکب شده است، دارم! من بلحاظِ جهان بینی و نوعِ نگرشِ به دین، با ایشان اختلافِ دیدگاهِ بنیادی دارم! من هیچ گونه ارتباطی (حضوری، تلفنی، ایمیلی، شبکه‌های اجتماعی، فضای مجازی و …) با ایشان ندارم! و همانگونه که در قسمت پنجم نوشته بودم:
    “از نظر من، شخصِ بنی‌صدر از صحنۀ سیاسیِ ایران بیرون رفته و ایشان سالهای واپسینِ زندگی خویش را در خارج می‌گذراند؛ لذا طرحِ این مباحث، برای تبرئه او و ارزش بخشیدنِ به ایشان، نیست!. بلکه آنچه که مد نظر است:
    استفاده از اسناد و بررسیِ کشمکش‌های موجود بینِ بازیگرانِ سیاسیِ آن دوره و کسبِ تجربه‌ای است که از تجزیه و تحلیلِ اوضاعِ سیاسی آن دوران؛ بدست می‌آید. و همچنین پی بردن به تاکتیکها و روشهایی است که این رژیم بکار برده و بیش از 35 سال است که همچنان از همان روش‌ها، بهره می برد تا به بقای خویش ادامه دهد.”
    4- در جریانِ حذفِ رئیس‌جمهور (در 31 خرداد 60) تمامیِ جناح‌های راست و چپ، به طرفداری از آقای خمینی و حزبِ انحصارطلب، پرداختند! در این رای‌گیری، تمامِ کسانیکه در سالهای آتی از قطار نظام پیاده شده و یا به بیرون پرتاب گردیدند؛ تماماً شرکت داشته و بعنوانِ موافقِ طرح، به آن رای سفید داده بودند! همان کسانی که در سالیان بعد، نوبت به خودِ آنها رسید! افرادی چون محمدخاتمی، ناطق‌نوری، مهدی کروبی، اسداله بیات، مهاجرانی، الویری، روحانی، هاشمی، هادی غفاری و … که عضو مجلس اول بودند!
    این اتحاد نامیمون آنچنان بود که نه تنها رئیس‌جمهور جرات حضور و دفاع از خود را نداشت، بلکه تعدادی از نمایندگان مجلس نیز از این محفل گریختند و جراتِ شرکت در آن را نداشتند و تنها یک نفر جرات نمود تا رای مخالف بدهد!
    5- مذاکراتِ مخالف و موافق در این روز، به هیج وجه نشان از خیانت و یا گناهی از رئیس‌جمهور نداشت! الّا اینکه دارای خط فکریِ دیگری بود! و البته که چه جرمی بالاتر از “دگراندیشی” و عدمِ تمکین به “سلطانِ جائر”!
    6- این موضوعِ انحصارطلبی و “حذفِ دگراندیش” به همین جا ختم نمی گردد:
    در کمتر از دو سال بعد، در سکوتِ همه جناحها، سران حزب توده و چریکهای فدایی(اکثریت) از قطار نظام به خارج پرتاب شده و به جوخه‌های اعدام سپرده می‌شوند!.
    و در کمتر از هفت سال بعد، آقای منتظری و تعداد معدودی، بدلیلِ مخالفت با کشتار بیرحمانۀ سال 67، به سرنوشت مشابه دچار می‌گردند! و باز دیگران سکوت می‌کنند!.
    و پس از 5 سال بعد از فوت خمینی، این تصفیۀ خونین به بیتِ خودِ آقای خمینی رسیده و فرزندِ دمدمی مزاجِ وی را که نمی‌دانست باید طرفِ چه کسی را داشته باشد، در بر می‌گیرد!.
    و باز هم در سکوتِ همگان، این تصفیه‌های خونین، تحت نامِ قتل‌های زنجیره‌ای، نصیب هر دگراندیش و فعال مدنی و اجتماعی، می‌گردد تا به پیاده شدنِ گروهی دیگر از قطار انقلاب در سال 76، بینجامد!.
    و سپس، همان بلایی که با همگامیِ گردانندگانِ روزنامۀ کیهان و آقای خاتمی و کابینۀ او (یا گروه‌های به اصطلاح چپ) بر سرِ اولین رئیس‌جمهور آمد؛ بر سر این گروه‌های جدا شده نیز بیاید.(گرچه در این درگیری‌ها، این دانشجویان و جوانانِ میهن بودند که موردِ سلاخی قرار گرفتند!).
    و در مرحلۀ بعد این “پرتابِ به بیرون” شاملِ حالِ بازیگر اصلیِ حذفِ رئیس‌جمهورِ اول، یعنی آقای هاشمی می‌گردد! و دایرۀ غیرخودی‌ها بزرگتر شده و غیر از منتظری، خاتمی و تمامِ گروه‌های اصلاح طلب؛ هاشمی را نیز در بر می‌گیرد!.
    تا اینکه در سال 88، این دایره آنقدر بزرگ می‌گردد که بیش از 80 درصدِ کسانیکه در جریان حذف رئیس‌جمهورِ اول نقشِ اساسی را داشتند؛ از قطارِ نظام به بیرون پرتاب گردیدند!!
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
    • سپاس مجدد از حامى زحمت كش و دردمند كه مى كوشد بخشى و وجهى از تاريخ اخير را بر اساس نوشته هاى خودِ عاليجنابان بازنگارد .حامى عزيز واقعاً دست شما درد نكند. من هر بار كه نوشته شما را مى خوانم داغم تازه مى شود . اين كامنت در واقع به قسمت قبلى نوشته شما راجعست در ذيل پست زنده بگور ، كه در آن شما خاطرات رفسنجانى و گزارش كيهان را در مورد درگيرى هاى خيابانى سال ٦٠ نقل كرديد و پرسش دوستى در باره احتمال دخالت خارجى در ذيل نوشته شما آمده بود . من اين كامنت را كپى كردم ، اما در ارسالش مردد بودم . چرا كه شاهد سندى جز خودش ندارد . بالاخره بر ترديد خود غلبه كردم . يك وارونه نمايي ناجوانمردانه در خاطرات رفسنجانى ديدم و يك جمله مبهم در گزارش كيهان .” مردم در خلال اين درگيرى ها متحمل جرح و ضرب و قتل تعدادى از خود شدند .” ( كيهان)
      اگر رفسنجانى در جاى گرم و نرمش در آن بالا در خاطراتش ماجرا را وارونه مى بيند ،ما مردم عادى در كف خيابان شاهد عينى بوديم . خشونت و برادركشى از هر طرف كه باشد بد است اما بايد ديد كه چه كسانى آتش خشونت را دامن زده اند ؟ خشونت مثل خشم است كه وقتى شعله اش از حد معينى بالاتر رود ديگر مهارش با كرام الكاتبين است .حالا اين خشم را هزاران بار تكثير كنيد . اين خاطره رفسنجانى و گزارش كيهان به نحو بى شرمانه اى يكجانبه و وارونه نماست .اما يك چيزشان درست است . مردم عادى هم مجروح شدند اما چه تعداد ؟ رفسنجانى و كيهان ظاهرًا بنا داشته اند كه حزب فقط حزباللهى ها را مظلوم جلوه دهند و آغاز كننده خشونت را صرفاً به قول خودشان گروهك ها ( مجاهدين ،پيكار ،و فدائيان اقليت ) معرفى كنند .اما در خاطرات رفسنجانى مى خوانيم كه اين ها سلاح سرد داشتند و سپس در پرانتز اضافه مى شود كه ( و در چند جا سلاح گرم ) يعنى به طور ضمنى رفسنجانى از قلمش در رفته است كه سلاح گرم معترضان اندك بوده است و در ضمن از نوع سلاح هاى حزب اللهى ها حرفى نمى زنند ، چنانكه گويي اين حزب اللهى هاى ”مظلوم و متمدن !!!!!” دير وارد معركه شده و زود هم طرف مقابل را منكوب كرده اند ؛ آن هم با دست خالى ،اما همه كسانى كه شاهد درگيرى ها بوده اند اگر صادق باشند مى دانند كه در آن روز اولاً طرف مقابل صرفاً اعضاى گروه ها نبودند بلكه بسيارى از مردم عادى كه به بنى صدر رأى داده بودند در مقابل طرفداران بهشتى مقاومت مى كردند و بسيارى از مردم آن درگيرى را اصلا به درگيرى بنى صدرى ها و طرفداران بهشتى مى شناختند . بنى صدر نزديك يازده ميليون از قريب چهارده ميليون آراى مأخوذه را از آن خود كرده بود . در روزهايي كه مردم هنوز در تب و تاب انقلاب بودند ، بسى بعيد است كه از آن يازده ميليون يا ٧٦٪ هيچكس به خيابان نيايد مگر عضو پيكار و مجاهدين باشد . به ويژه آنكه بنى صدر از آغاز انقلاب از هر فرصتى براى سخنرانى در دانشگاه ها و محافل پر جمعيت استفاده كرده و از آزادى انديشه و مناظره شورمندانه دفاع كرده بود و كتاب هاى كيش شخصيت و اقتصاد توحيدى اش با تيراژهاى بالا و چاپ هاى متعدد دست به دست مى شد . افزون بر اين شايعه تقلب در انتخابات مجلس ميان مردم وجود داشت و درست يا غلط اين شايعه در فضاى عمومى مردم بسيارى را به بنى صدر متمايل كرده بود . اين را من از باب دفاع از بنى صدر نمى گويم بلكه مى خواهم فضاى آن درگيرى خونبار را كه احتمالاً بيش از قتل عام هاى بعدى كشته داد و هنوز بسيارى از زخم خوردگان آن زنده هستند در مقام يك شاهد ترسيم كنم .باز اين جمله لو دهنده و مبهمِ كيهان را تكرار مى كنم :” مردم در اين در گيرى ها متحمل جرح و ضرب و قتل تعدادى از خود شدند ” شما از اين جمله چه مى فهميد ؟ مردم خودشان خودشان را زدند ؟ يا دسته اى از چماقدار به جان دسته اى ديگر از مردم افتادند ؟ رفسنجانى و كيهان دارند به طرزى ناشيانه شتر سوارى دولا دولا را انكار مى كنند ..حزب اللهى ها هم سوارى و هم وانت و هم سلاح گرم و سرد داشتند . حكومت همه پادگان ها را در اختيار داشت و مخالفان مقدارى سلاح كه از همان پادگان ها حين انقلاب غارت كرده و بعداً هم تحويل نداده بودند ..رييس هر كميته اى سوار وانت به عده اى از ريشوها فرمان قلع و قمع مى داد .چوب هاى پهن ، و ژس و ام يك و كارد موكت برى داشتند .با چوب پهن محكم مى كوفتند پشت سر و با كارد موكت برى رگ مى زدند . توى سوارى يا وانت به كسى اشاره مى كردند و بعد مى ريختند روى سرش . يا او را مى گرفتند و به جاى خلوتى مى بردند و به قصد قتل مجروحش مى كردند و سپس رهايش مى كردند و مى رفتند . دليلش چه بود ؟ هيچ ، اين بابا قيافه اش به چپى يا مجاهد مى خورد يا يكى از برادران گويا قبلا او را يك جايي مثلاً در حال سخنرانى در دانشگاه ديده بود . همه مى دانند كه در زمان بازرگان جلو دانشگاه تهران مركز بحث شده بود ودر همان جا هم گاهى حزب اللهى ها خط و نشان مى كشيدند و يك خانم چادرى قو ى هيكل كم سواد به نام زهرا خانم را تحريك مى كردند كه با جيغ و داد بساط بحث ها را به هم ريزديا خودشان افراد را تهديد مى كردند .حالا اين فرمانده وانت بار ناگهان مى گفت ” اين خودشه ” خودشه يعنى همونيه كه جلو دانشگاه يا در فلان ميتينگ به اوضاع موجود اعتراض كرده . من اقرار مى كنم كه هيچ سندى براى اثبات محكمه پسند اين گزارش ندارم . هركس مى تواند آن را داستان پردازى بنامد .اما من يقين دارم افرادى مسن هستند كه هنوز زخم آن بلوا بر تن دارند ، خانواده هايي هستند كه عزيز شان را از دست دادند يا به سبب جراحات مرگبار تمامى زندگى عزيزشان در بيمارستان و تيمارستان وزمين گيرى و بيمارى گذشته است .همين كه شايد آنها حتى در دل گواهى دهند كافى است . اين شاهدان كم نيستند
      اما درباره پرسش دوستمان مى توانم اين كمك ناچيز و ناكافى را بكنم كه قدرت هاى غربى به آسانى اجازه نمى دهند دخالت هاى سرى شان آشكار شود مگر در مواردى ناچار به كودتاى عملى شوند .انگليسى ها رضا شاه را برداشتند و به ژوهانسبورگ تبعيد كردند .رضا شاه گرچه گاه براى جلب عوام به دسته هاى سينه زنى مى رفت ، اما واقعيت آن است كه در مدت حكومت خود بسيارى از حوزه ها را برچيد و آموزش و پرورش ، نقليه و عدليه ، دانشگاه ، و فرهنگستان مدرن را بنيان نهاد . وى مراجع عظام را به نجف و سامرا كوچ داد .انگليسى ها ترتيب عزل او را دادند و محمد رضا را به جايش نشاندند . كم كم از شهريور بيست پاى آمريكايي ها به سياست ايران باز شد .محمد رضا شخصى ضعيف النفس بود . قاطعيت پدرش را نداشت . هميشه خود را نيازمند حمايت خارجى مى ديد . از ترس يك طرف به طرف ديگر پناه مى برد . من در همين يادداشت هاى راجع به حافظ پژوهى در بخش كسروى به اين ماجرا اشاره كرده ام .اين محمد رضا در برابر قدرت نمايي مراجع كوتاه آمد .كم كم يكى يكى دوباره از نجف به قم و تهران برگشتند .تا سال ٥٧ محمد رضا شايد از ترس كمونيست ها مانع نشد كه تنها رسانه فرهنگى پرمخاطب در ايران هزاران منبر و انجمن ها و حوزه ها و نشريه هاى روحانيون شود . فضاى عمومى را از ترس كمونيست ها سپرد به منبر هاى خطبا .برگردم به دهه بيست و پهلوى جوان . در اين دهه خمينى در پاسخ به اسرار هزار ساله حكمى زاده و شيعى گرى كسروى كتاب كشف الاسراررا نوشت . فدائيان اسلام اما به پاسخ قلمى بسنده نكردند .ششلول بستند و مخالفان از جمله كسروى را ترور كردند .براى هر ترورى از مراجع فتوا مى گرفتند . كسروى را نه فقط با گلوله بلكه با ٢٧ ضربه كارد در روز روشن در حالى كه در برابر بازپرس از خود دفاع مى كرد شرحه شرحه كردند .اكثر آيت الله ها هم از اين روش دفاع مى كردند يا سكوت مى كردند .اين پيشينه ممكن است از ملت ايران در انقلاب ٥٧ پنهان بوده باشد ، اما آمريكايي ها و سيا نمى توانستند از آن بى خبر باشند . اين اطلاعات را مى توانيد پى گيرى و راستى آزمايي كنيد .داورى در باره آنها براى من در حد حدس شخصى است . اعلان حدس و نتيجه گيرى احتمالى در فضاى عمومى كه بايد مستند باشد فعلاً مقدور نيست .شاد باشيد

       
      • با درودی از بن جان به کورس ارجمند. جناب کورس توانایی شما به قلمفرسایی اظهر من الشمس است ای کاش اسلام پذیری ایرانیان را به رشته تحریر در می آوردید که چراغی باشد روشنگر راه که دین حنیف شاخه شاخه شده را ازیک شاخه چنان به ما حقنه کردند که راه گریزی از گرداب فریب و تقدس نمایی آقایان برای ما مردم نمانده و به ناچار یا سر جنبانانیم یا خموشان منتظر دست غیبی . با احترام .

         
      • در همان تطاهرات از پشت بام شهرداری شیراز تظاهر کنندگان را به گلوله بستند و تعداد زیادی را محروح کردند که هرکس به بیمارستان نمازی میرفت مجروحانی را که در راهروهای بیمارستان با زنجیر به تخت بسته شده بودند میدید

         
  37. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : خودتان رنج نامه این عزیز را بخوانید و مدعیان پیرو ابا عدالله را بنگرید !!!!! رنج‌نامه بهنام ابراهیم زاده در پی تبعید و بستری شدن دوباره فرزند بیمارش

    منتشر شده در یکشنبه, ۲۳آذر , ۱۳۹۳ | ۱۲:۵۶ ق.ظ
    Behnam-Ebrahim-Zadeh-Saham-News

    «بهنام ابراهیم زاده» فعال کارگری دربند زندان رجایی شهر کرج رنج‌نامه ای را نوشته که نسخه ای از آن برای سحام ارسال شده است. آقای ابراهیم زاده نوشته است:

    به وجدان‌های بیدار بشریت؛ من زندانی سیاسی و فعال کارگری و کودک، «بهنام ابراهیم زاده» از مخوف‌ترین زندان ایران، و شرایط جهنمی رجایی شهر کرج این نامه را می‌نویسم.

    از زندان کرج که درآن درغل و زنجیرم، زندانی که درآن به راحتی مواد مخدر وشیشه مصرف وخریدوفروش می شود. زندانی که درآن وحشیانه ترین رفتارها را با زندانیان سیاسی می‌کنند و حداقل ترین نیازهای زندانیان را از آن‌ها دریغ می‌کنند.

    از زمان دستگیری ام در٢٢ خرداد ١٣٨٩، از نحوه بازداشت و ماندن درسلول‌های انفرادی طولانی مدت و نحوه بازجویی و محاکمه ناعادلانه و حبس سنگین و روز بازرسی و حمله گارد ویژه به بند ٣۵٠ معروف به پنج شنبه سیاه وضرب وشتم و انتقال به سلول‌های انفرادی و پرونده سازی و فشارهای مسئولان بر خود و خانواده ام و از وضعیت بد پزشکی خودم و فرزند بیمارم خبر دارید و آگاه هستید.

    من در زندان و فرزندم به سرطان خون مبتلا شد و هرماه در بیمارستان بستری می‌شود و شیمی درمانی می‌شود، این‌را هم بگویم که هرگونه فشار و استرس برای او مضرر و خطرناک است و هر پدری آرزو دارد و می‌خواهد که در زمان بیماری فرزندش درکنارش باشد و برای بهبودی‌اش با جان و دل تلاش کند.

    من نه دزدی و غارت کردم و نه مال کسی را خوردم و تنها به خاطرمبارزه برای آزادی خواهی وعدالت طلبی گرفتارشدم و اتهام من آشکارکردن بی عدالتی‌ها و دفاع از کودکان و کارگران است، مسئولان زندان ازهیچ اذیت و آزار و تهدیدی بر من و خانواده ام دریغ نکرده اند. یک زندانی و خانواده اش با وجود یک فرزند بیمار مگر چقدر می‌توانند تحمل این‌گونه مشکلات را داشته باشند.

    روز دوشنبه ۱۰ آذرماه وقتی بهم اطلاع دادند که باید به دادگاه بروم، از رفتن خودداری کردم اما ماموران شعبه اعزام«مصطفی قیاس‌وند» و«علیرضا نوروزی» به همراه تنی دیگر از ماموران درحضور دو تن از زندانیان سیاسی«فرشید فتحی» و«آرش مقدم اصلان‌پور» و تعداد دیگر از زندانیان عادی به زور متوسل شدند. چند نفر برسرم ریختند و ضمن ضرب وشتم و توهین درحالی‌که در برابرشان مقاومت می کردم هر دو دستانم را از پشت بسته و به زور وارد ماشین و راهی دادگاه کردند، هیچ قانون و تبصره‌ای نگفته اگر زندانی برای رفتن به دادگاه خودداری کند باید به زور و تا این اندازه وحشیانه و توهین‌آمیز برخورد کنند، آن‌هم دادگاهی که توسط قاضی صلواتی به جلسه‌ای دیگر موکول شد.

    دراین فاصله من شکایتی علیه دو مامور خاطی تنظیم و به رئیس زندان تحویل دادم تا این‌که روز۱۲ آذر به دادگاه احضار شدم، اما با توجه به رفتار و برخورد خشن روز ۱۰ آذر باردیگر از رفتن به دادگاه خودداری کردم، ولی رییس زندان«آقای مردانی» با ترفند و حیله و خیلی مدبرانه با دروغ و به بهانه پی‌گیری شکایتم، مرا به دفتر مدیریت زندان کشاند و گفت: نباید با شما این رفتار را می‌کردند و هم‌چنین گفت: من شکایت شما را پیگیری می‌کنم و درحضور مامورشعبه اعزام تاکید کرد که حالا برو دادگاه و دستبند هم نزن، اما متاسفانه به محض این‌که به دم درب زندان شعبه اعزام رسیدم، ماموران باردیگر در حالی‌که سخت مقاومت می‌کردم به زور متوسل شدند و هر دو دستانم را دستبند زدند و به دادگاه بردند. در دادگاه توسط قاضی«احمدزاده» به اتهام ارتباط با احمد شهید و ارتباط با منافقین محاکمه شدم و بعد از برگشت به زندان بدون این‌که اجازه دهند به سالن ۱۲ بازگردم و لوازم ولباس‌های شخصی و داروهایم را بردارم، بدون هیچ توجیهی به اندرزگاه ۱ درمیان قاتلان و جانیان و معتادین منتقل شدم، این‌درحالی‌ست که پزشک قانونی زندان تاکید کرد که باید سریع‌تر به وضعیت پزشکی‌ام رسیدگی شود و عمل جراحی که در پیش دارم صورت بگیرد، اما تاکنون با ناراحتی‌های کلیوی که دارم هم اکنون درحسینیه اندرزگاه ۱ درمیان زندانیان خطرناک و بر روی زمین سرد و هوای سرد می‌خوابم و هیچ‌گونه امنیت جانی و روانی ندارم. طی روزهای گذشته یک جوان ۲۳ ساله به نام مهدی امیری به‌خاطرعدم رسیدگی پزشکی جان خود را از دست داد.

    در درگیری و نزاع دست جمعی که میان زندانیان به وقوع پیوست، چند زندانی به شدت توسط همدیگر مجروح شدند و حتی نیروهای امنیتی گارد برای جداکردن آن‌ها دخالتی نکردند، رفتار خشونت آمیز در این زندان فراگیر است و این تنها گوشه‌ای کوچک از آن است، من به بند و سالنی منتقل شدم که مواد مخدر، شیشه و قرص‌های روان‌گردان، به راحتی خرید وفروش می‌شود، آن‌چه که پیداست تمام مواد مخدر از شیشه گرفته تا شیره مصرفی زندانیان توسط مسئولان زندان و مقامات رده بالا و با قیمت‌های چند برابر به زندانیان فروخته می شود. این زندان از نظرخوراک وبهداشت در حد صفر است و سوسک و رشک و شپش از سر و کول زندانی بالا می‌رود، غذای زندانیان تنها شده عدسی و سویا حیوانی و حلواشکری، لبنیات و میوه وسبزی و مواد پروتئین‌دار دربرنامه غذایی جایی ندارد. مقامات زندان حداقل‌های یک زندانی را مطابق آن‌چه آیین‌نامه زندان به آن تاکید دارد، از دادن آن به زندانی خودداری می‌کنند.

    این وضعیت اسفناک ۷ هزار زندانی است که در بدترین شرایط و حبس‌های طولانی مدت و یا حکم‌های اعدام روزهای خود را سپری می‌کنند.

    من از همه سازمان‌های حقوق بشری و وجدان‌های بیدار می‌خواهم صدای ما زندانیان سیاسی و هم‌چنین پدری مثل من که تنها فرزندم در بیمارستان بستری است و با سرطان دست و پنجه نرم می‌کند، باشند.

    بهنام ابراهیم زاده
    زندان رجایی شهر
    آذر ۱۳۹۳

     
  38. درود بشما آقای نوری زاد

    مقایسه جالبی کردید. به نظر من افرادی که شما تجسم کردید شانس بیشتری برای امتیاز مثبت با قیاس مسیولین امروز خواهند داشت. چونکه این فرقه ای که ۳۵ سال حاکم هست ء بخوبی میداند که انجام خیانت میکند اما خود را به خنگی زده. و تهی از وجدان است که بداند خجالت و شرمساری چیست. این فرقه از همه چیزهای مثبت بُریده و برای سکه و اسکناس دنیا را با خالقش دیر زمانی است که مفت فروخته

     
  39. آی نوری ژاد با وفا ، دشت از شرمون بردار ! شرا تو این همه آدم با شواد و بی شواد بیکار ، میخوای ما شرنگی ها را اشتخدام کنی و بژاری جای عمامه بشر های چرتی و خمیاژه کش مجلش خفتگان ؟ با وفا ، اشلا” گروه خونی مون به این رفقای عژرائیل طلب میخوره ؟ ما از دشت اینا به قولی ، الفرار شدیم و به ژغال پناه بردیم و بعد هم شرنگی شدیم و داریم خودمونو میشاژیم .

     
  40. شیرهای تغذیه رایگان رو تو حیاط مدرسه میگذاشتیم زیر پامون میترکوندیم بعد که انقلاب شد خمینی کاری باهامون کرد که ساعت ۴ صبح باید میرفتیم تو صف شیر که شاید یک شیشه به زور گیرمون بیاد تو فقط برو تو بهر مغر اونایی که انقلاب کردن خدایی الان که بهش فکر میکنم اورانگوتان با ۶۰% معلولیت ذهنی‌ از ملت اون زمان بیشتر حالیش بود دروغ میگم؟

     
  41. aghaee nouri zad ? hich baeid nidt ba in vasaf -hatman — matar mi konan ed

     
  42. aghi nourizad hich baeid nist ba in vasf hatman matar mi konand

     
  43. ريشه ها ٢٤٤( قسمت ٢٤٣ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان< …..

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    حافظ عارف است اما عرفان او عرفان خاصى است ملهم از متون عرفانى و به طور خاص تفسير عرفانى كشف الأسرار ميبدى كه بر اساس تفسير خواجه عبدالله در اوايل سده ششم هجرى نوشته شده است و مرصاد العباد نجم الدين رازى كه در اوايل سده هفتم به رشته تحرير در آمده است ، اما حافظ اين عرفان را از آنِ خود مى كند و نامش را رندى مى گذارد .اين چكيده نظريه يا فرضيه اى است كه آشورى چند سال پيش از انتشار كتاب حافظ از نگاهى ديگر از على حصورى در كتاب '' عرفان و رندى در شعر حافظ '' طرح و شرح كرده بود .مبناى ارجاعات من به چاپ نهم اين كتاب است .آشورى كه پژوهشگر واژه شناسى و فلسفه و علوم سياسى است چه كارش به حافظ پژوهى ؟ دريافت من اين است : آشورى نيز يكى از مترجمان و پژوهشگرانى است كه دموكراتيزاسيون سياسى و مدرنيزاسيون فرهنگى را لازمه يكدگر مى داند . متوهمان حكومتى بر اين پندارند يا شايد عامداً بر اين پندار مى تنند كه پشت نهضت نانوشته در ترجمه ها و پژوهش هاى ادبى و فلسفى و علوم انسانى در دو دهه اخير توطئه اى نهفته است .هركس نقدى به فرهنگ دينى يا حكومت دينى داشته باشد ، أفسر ناتوى فرهنگى و براندازى نرم و انقلاب يا كودتاى مخملى و امثال اين ها به حساب مى آيد .گويي همه يا بايد در سياست و فرهنگ با روايت حكومت همراه و همراى باشند يا در غير اين صورت توطئه گر و وابسته به يك طرح براندازى اند .يك نويسنده و مترجم در كشور ما فردى تنهاست كه جز قلم و كاغذ و ميز و كتابخانه اش چيزى ندارد . اهل قلم كه حتى يك كانون و اتحاديه صنفى مستقل و آزاد ندارند ، چطور مى توانند كودتاچى و برانداز باشند ؟ مسئله چيز ديگرى است . اروپا اين تجربه راكامكارانه آزموده است كه رهايي از عصر تاريكى تنها با اعتراض و انقلاب سياسى رخ نداد بل اساساً از نقد فرهنگ آغاز شد و سپس ژرفا و گسترش يافت . آغاز رنسانس در رنسانس فرهنگى و ادبى فلورانس بود كه فاصله زمانى كمى با عصر دانته و حافظ و عبيد و ابن بطوطه داشت .داريوش آشورى دريافته است كه ذهن '' حافظ فراورده يك زندگى تاريخى و فرهنگى است ''(ص٣) وى از قضا درآمد كتاب خود را با مرور كوتاهى بر كارنامه حافظ پژوهى مى آغازد كه هرچه از آن گذشته بر پيچيدگى و ناهمسازى و همستيزى تفسيرها افزوده شده است .پرسش آشورى چرايي همين جنگ آشكار و نهان و رفتار شيفته وار پيرامون يك ديوان شعر است ''…..معناى اين همه رويكرد به حافظ چيست ؟ …چه رازى در اين ديوان هست كه هم عارف ربانى و عابد سالك نقش خود را در آيينه آن مى بيند و هم هواداران ناسيوناليسم دو آتشه و ايران باستان ضد عرب ، و هم هواداران مبارزه طبقاتى و برداشت ماترياليستى از تاريخ ،هم رمانتيك هاى سوزناك و هم رندان عيار عشرت پرست ؟ و همه با آن فال مى زنند ! آيا اين از رندى حافظ است كه مى تواند اين همه نقش بزند و جهانى را به بازى گيرد ، يا مشكل در جاى ديگرى است ؟ '' وى مى افزايد كه اين معماى بزرگ فرهنگ ماست و بايد گفت كه اين فرهنگ خود معماى بزرگى است كه راه بردن به لايه هاى زيرين و انگيزه هاى نهفته آن كارى ست بس دشوار . ''( ١١-١٠) بارى ، آشورى در جاى ديگر (ص٥) انگيزه خود را به عنوان يك پروژه هرمنوتيكى از نظر فرهنگ درمانى معرفى مى كند . من بدون پرده پوشى همدلى خود را با آنچه از زبان آشورى در پى مى آيد اعلام مى كنم ، باشد كه متوهمان سايبرى از داشتن أفسر گمنام ناتوى فرهنگى نيز بى نصيب نمانند :
    '' آنچه مى توانم به عنوان انگيزه اصلى خود براىِ به انجام رساندنِ چنين كارى ياد كنم آن است كه من اين كار را تنها نه از نظر ارزش و اهميت علمى و نظرى آن ، بلكه به عنوان يك پروژه هرمنوتيكى از نظر فرهنگ-درمانى نيز انجام داده ام ، يعنى براى چيرگىِ بر سرگيجه برآمده از واماندگى مان در ميان دو عالم شرقى و غربى . از سويي ، بيرون آوردن حافظ از وراىِ پرده هاى همه رمز و رازى كه سنت بر تن او مى تند و با اين كار او را در جايي در عالم هستى مى نشاند كه براى فهم همگانى بشر دسترس ناپذير مى نمايد ، و، از سوى ديگر ، رفع تناقض هاى توجيه ناپذيرى كه تفسيرهاى مدرن بر او بار كرده اند ''
    پيش از ادامه سخنان آشورى همين جا بايسته است مراد آشورى از تفسيرهاى مدرن را از زبان خود او (هم در صفحات ٢٠تا ٢٣ همين كتاب و هم در مناظره او با على حصورى در برنامه پرگار بى بى سى ) آشكار كنم . مراد هر تفسيرى است كه تاريخمندى متن را ناديده بگيرد . چه تفسيرى كه حافظ را از ديدى اسطوره پرداز بر فراز عالم و آدم مى نشاند و لباس لسان الغيب و أولياء الله بر تن او مى كند ،چه تفسيرى كه حافظ را نابغه اى مى گرداند ابر انسانى و مستثنا كه چون همه نوابغ افق نگاهش از محدوديت هاى تاريخى خود فراتر رفته است و بينش آينده بين و آينده ساز داشته است و به تعبير هومن به آزادانديشى نيچه وار رسيده ، يا به تعبير امثال شاملو و احسان طبرى كافرى با انديشه انقلابى بوده كه انسان ها را به ساختن عالم و آدمى از نو فراخوانده تا فلك را سقف بشكافند و بنيادى نو دراندازند . سخن آشورى در مورد حافظ پژوهان گزاف نيست اما وى در تعريف نبوغ يك تعريف را از ميان تعاريف متعدد گزينش كرده است .برخى از پژوهشگران Intelligence Quotient يا ضريب هوشى بالا را شاخص نبوغ معرف كردند و دريافتند كه مثلاً ضريب هاى هوشى نوابغ .رقم هاى بالايي را نشان مى دهد ، اما پس از بررسى لايه هاى مغزآينشتاين متوجه شدند كه ضريب هوشى نمى تواند تنها شاخص نبوغ باشد .فرهنگ وبستر كسى را نيز كه روحيه اش در زندگى يك قوم تأثير نهاده نابغه مى خواند .برخى از انديشمندان چون اسمايلز و كنت دو بوفون اصلا نبوغ را نتيجه خارق العاده سخت كوشى و پيگيرى در كارى مى دانند نه امرى فطرى . ياسپرس در كتاب آسيب شناسى روانى نبوغ را همسايه جنونى ناشى از نابهنگامى مى داند و اين نشانه را در نيچه ، ون گوگ و هولدرين رد يابى مى كند . احتمالا آشورى تعريف قرن نوزدهمى خود را با نيچه سنجيده است . كه نه با جادو بل با آتش انديشه به بينشى فراسوى تاريخ عصر خود رسيده بود .حافظ را حتى اگر با قوه آفرينش استثنايي اش بسنجيم يك نابغه است . اگر تأثير جاودانه اش بر يك قوم را ملاك گيريم نابغه است .او با دانته همزمان است ، اما دانته در حد يك اسقف عبوس گرفتار تعصبات و اعتقادات دينى است .او محمد را در درك اسفل جهنم قرار مى دهد و حال آنكه حافظ در اشعارِ خود روح مسيحايي مى دمد و همچون فلورانسى هاى پس از دانته به عشق زمينى خوشامد مى گويد و پرده از چهرهِ تزوير اهل شريعت بر مى فكند . حافظ به كنار ، طنز عبيد چه چيزى از طنز مدرن كم دارد ؟ كاملاً محتمل است كه هم حافظ و هم عبيد اگر در ايران امروز مى زيستند يا در اوين بودند يا بر سر دار . به نقل سخنان آشورى ادامه مى دهيم :
    '' در حقيقت من در درگيرى ها و بحران هاى فكرى ام ، و با نظر بر فراگيرى اين بحران در روزگار ما در ميان همه كسانى كه ريشه در فرهنگ ما دارند و به ويژه سرآمدان فرهنگى مان ، در پى سال ها پرسش از معنا و چند و چون اين بحران و گشتنِ در پىِ ريشه هاى آن به اين نتيجه رسيدم كه براىِ چاره كردن اين بحران در جايي مى بايد پلى ميان دوپا ره شرقى و غربى وجودمان زد . به اين معنا كه ، پاره شرقى مان را از راهِ وسايلِ فهمى كه پاره غربى در اختيار مى گذارد ، فهميد .- البته نه آن گونه كه در اين يك قرن شرقيانه فهميده ايم – تا بر اين روان پارگى فرهنگى بتوانيم چيره شويم و از رنج آن برهيم '(ص ٥)
    جانا سخن از زبان ما مى گويي . پروژه هرمنوتيكى بخشى از پروژه فرهنگ -درمانى ، دسترس پذير ساختن فهم حافظ براى همگان يا به تعبير هگلى به مفهوم در آوردن ايمان و به تعبير زيدى ديگر خودآگاه كردنِ ناخودآگاهى هاى فرهنگى ، بحران در همه كسانى كه ريشه در فرهنگ ما دارند به ويژه سرآمدان فرهنگى و به قول زيدى پويه هاى فرهنگ دينى ، گشتن در پىِ ريشه هاى بحران ، ريشه هاىِ از اينجا ماندگى و از آنجا راندگى ، درمان دو پارگى و روان گسستگى وجودمان و به قول زيدى افسردگى و خستگى خرد و انديشه و فلج وجدان جمعى . آخ كه اين زيد چقدر با اين '' أفسر ناتوى فرهنگى '' با اين '' برانداز خزنده '' احساس همدلى مى كند . اما خارج از كنايه و طنز ، اجازه دهيد به توطئه انديشان از خود متشكر هشدار دهم كه آشورى و اين زيد سخن از بحرانى دامن گستر مى گويند كه واقعيت دارد . اينان خيلى بيش از شما دلنگران فرهنگ و فرزندان آينده شما هستند . اين بحران صرفاً يك نقشه سياسى كه چند تا آدم در يك اتاق فكر طرحش ريخته باشند نيست . اين يك بحران جدى و دامن گير همه كشورهاى شرقى است كه تحولات تاريخى عظيم و برگشت ناپذير پديده آورده ، آشورى و روشنفكران دلسوز با معلول و امر انجام شده طرف اند .. روشنفكران عرب نيز وسيعاً به آن مى انديشند و در راه چاره جويي اش پژوهش هاى ارجمندى عرضه كرده اند . برادران قدرى كينه و عناد را كنار بگذاريد . هيچكس به اندازه شما از جامعه جوان آينده دين زدايي نكرده است . اگر نبى براى اتمام مكارم اخلاق و ابلاغ يك دستگاه حقيقت بدون اجبار و اكراه مبعوث شده باشد ، پس هيچكس به اندازه خودِ شما سب نبى نكرده است .هيچكس به اندازه حجج اسلام اسلام ستيزى و دين گريزى را برنيانگيخته است . اگر در اين جامعه زمانى ، كه يادش بخير، اخلاق شرعى حلال و حرامى وجود داشت كه تا حدى فساد را مانع مى شد ، شما نابودش كرديد و حالا هم اجازه نمى دهيد كه اخلاق مدنى و شهروندى مدرن به جايش نشيند ، پس منتظر جامعه اى بنشينيد كه نه اخلاق شرعى دارد نه اخلاق مدنى . يعنى منتظرِ جهنمى در همين دنيا كه ايمان فلك را به باد خواهد داد . اين چه جهنمى است كه داريد بر پا مى كنيد ؟ .
    بنگريد اى خام جوشان بنگريد
    اين چنين چون خوابگردان مگذريد
    آه اگر اين خواب افسون بگسلد
    از ندامت خارها در جان خلد
    چشمهاتان باز خواهد شد ز خواب
    سر فرو افكنده از شرم جواب
    آن چه بود ؟ آن دوست دشمن داشتن
    سينه ها از كينه ها انباشتن
    آن چه بود ؟ آن جنگ و خون ها ريختن
    آن زدن ، آن كشتن ، آن آويختن
    پرسشى كان هست همچون دشنه تيز
    پاسخى دارد همه خونابه ريز
    آن همه فرياد آزادى زديد
    فرصتى افتاد و زندانبان شديد
    آن كه او امروز در بند شماست
    در غم فرداى فرزند شماست
    راه مى جستيد و در خود گم شديد
    مردميد اما چه نامردم شديد
    كجروان با راستان در كينه اند
    زشت رويان دشمن آيينه اند
    آى آدم ها صداى قرن ماست
    اين صدا از وحشت غرق شماست
    ديده در گرداب كى وامى كنيد ؟
    وه كه غرقِ خود تماشا مى كنيد

     
  44. الان هم مشتی دزد و لات و نادان و احمق و تزریقی و روانی و توهمی و فاسد و خپل و خفته و ریاکار و هرزه مسئول و منصوب هستند.

     
  45. با سلام __ آقای نوری زاد ، دیروز (9/21 )یک روحانی آتشی مزاج به مناسبت اربعین حسینی در منبری فریاد میزد : اینکه مملکت را رشوه و فساد و دزدی میلیاردی و بی ناموسی و بی دینی و … فرا گرفته ، علت آن سه چیز است 1_ شکم های حرام خور 2_ گسترش ماهواره ها در روی بام منازل 3_ تبلیغات وهابیت و وهابیون عربستان در کشور . در مراسم ختم مادری هم در روز 9/ 15 منبر نشین تقریبا” همین حرفها را تکرار میکرد . آقای نوری زاد پس می بینید که حرف این منبریان و خطیبان و وعاظ و … در از بین رفتن کشور به ناهنجاری هایی که ذکر شد ، با شما یکی است و شما کل دستگاه حکومتی را مقصر میدانید ولی دستگاه های تبلیغات حکومتی کشور ، اعم از صدا و سیما و حوزه و ارشاد و منابر و اکابر به آن 3 مورد ذکر شده فوق” بند ” کرده اند و مردم را تا می توانند ، می فریبند و اینانی که شما ذکر کردید ( رهبری ، مجلسی بهارستانی ، مجلس خفتگانی، وزیر ، سه قوه ها و … ) اصلا” خودشان را مبرا از هر گناه و تقصیری در پس ماندگی و بدبختی در کشور میدانند . اما دوست جانباز ویلچر نشینی در صدا و سیما دارم که کمی بر حال و روز و احوال کشور اطلاعات دارد و برنامه ساز شبکه است و همه حرفهای شما و ما را می داند و می شنود ، او هم بیان میدارد که قبول دارم مسائل را ، اما میگوید : اگر آقا (رهبر ) در هر جهاتی بگوید که ماست سیاه است ، من قبول میکنم که ماست سیاه است و به اقوال دیگر گوش نمی کنم . آقای نوری زاد پس می بینید که همه اشخاص ، حتی آقا دزده هم در کوچه و خیابان دنبال ” دزد ” می دوند و همه با هم فریاد ” بگیرید دزد ” را سر می دهند .

     
  46. سلام آقای نوری زاد. من این هجده اصل را در شما یافته ام. می تونم شمارو به این هجده اصل تجسم کنم.
    —————–

    18 اصل راهنما از استاد ملکیان برای زندگی بهتر

    نیلوفر: زیستنی معنوی و عقلانی، آرزویی است که بسیاری از انسان ها در جست و جوی آن هستند. در روزگار ما استاد مصطفی ملکیان در ترسیم و بیان ابعاد نظری چنین زیستنی و شیوه حصول به آن، کوشش های زیادی کرده است که حاصل آن سخنرانی ها، مقاله ها و کتاب هایی است که معنابخش بسیاری از ساعات زندگی مخاطبانش بوده است. متن حاضر 18 اصل راهنما برای زندگی بهتر است که توسط استاد ملکیان نوشته شده است:

    باید:
    1) عشق بورزم، یعنی به دیگران نیکی بی حساب و کتاب(هم به معنای بدون محاسبه گری و هم به معنای بی حد و حصر) بکنم تا شادی ژرف نصیب ام شود.

    2) زندگی این جایی و اکنونی داشته باشم تا هم از سلامت روانی بیشتر و هم از کمال اخلاقی بیشتر بهره مند شوم.

    3) به ارزش داوری های دیگران به کلی بی اعتناء شوم تا به خود شکوفائی کامل دست یابم.

    4) تا می توانم به خودم وفادار باشم، یعنی به رویای شخصی خودم پشت نکنم، هر چند این پشت کردن مطلوب های اجتماعی برایم به ارمغان آورد.

    5) هرگز به حل مساله ی نظری ای نپردازم که حل آن در عمل من هیچ تاثیری ندارد، یعنی به من ربطی ندارد.(حکمت «به من چه؟»)

    6) از زندگی اصیل، یعنی خودجوشانه و خودانگیخته دست نکشم، یعنی خودام باشم و ساده و طبیعی زندگی کنم.

    7) بدانم که به عمیق ترین معنای کلمه، تنهایم.

    8) در غوغا و هیاهوی زندگی فقط به ندای آرام و آهسته وجدان اخلاقی خود ام گوش دهم.

    9) خودم را هر چه بیشتر بشناسم و بیش از احوال هر کس دیگر احوال خودم را بپرسم.

    10) هدفم را فقط اصلاح خودم قرار دهم و بدانم که فقط در نتیجه ی این کار دیگران را ، کمابیش، اصلاح می کنم.

    11) بدانم که فقط تغییر و اصلاح خود هم ممکن است و هم مطلوب.

    12) خوبی زندگی را بر خوشی زندگی ترجیح دهم.

    13) بزرگترین کاری را که می توانم بر عهده گیرم، نه کاری بزرگتر از آن را، و نه کاری کوچکتر از آن را.

    14) بدانم که همه چیز ناپایدار و گذرا است، چه خوشی ها و چه ناخوشی ها.

    15) هرگز از صداقت (= مطابقت پنج ساحت باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، خواسته ها، گفته ها و کرده ها با یکدیگر)، تواضع (= در خوشی ها خود را دیگری انگاشتن)، و احسان( = در ناخوشی ها دیگری را خود انگاشتن) دست نکشم.

    16) چنان زندگی کنم که گویی در یک قدمی مرگ ام، یعنی در هر لحظه مشغول به کاری باشم که اگر در همان لحظه مرگ درسد نه احساس پشیمانی کنم، نه احساس اندوه و نه احساس حسرت.

    17) فقط به وقت ضرورت و به قدر ضرورت سخن بگویم.

    18) اهل آرامش به هر قیمتی نباشم.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

91 queries in 3519 seconds.