سر تیتر خبرها
در خانه ی کوچک نسرین

در خانه ی کوچک نسرین

پسر در روز عاشورای 88 به ضرب تیری از پا در می آید. پدر او را بر صندلی چرخدار می نشاند و به هر کجا می بردش تا مباد در کنج بی خبری محو شود. جمعه به خانه ی نسرین ستوده رفتم. مهمان داشت. از بجنورد. همین پدر و پسر. نیز در خانه ی نسرین، یک جوان دیگر بود که در عاشورای 88 تیرِ برادران به کمرش می خورد و او را نیز بر صندلی می نشاند. به خواستِ خودش و پدرش، عکسشان را منتشر نکردم.

می گویم: چه بسیارند خوبانی که بی یک آخ از پا در آمده اند و در گوشه ای به خاک رفته اند یا در جایی به انزوا فرو شده اند تا در هیچ آماری نگنجند. اینها سندهای زنده ی شقاوت اند. ملایانِ حاکم در این سالهای اسلامی، زده اند و کشته اند و زخمی کرده اند تا همچنان بر سریر قدرت بلمند. بی آنکه نسبتی با درستی و شایستگی داشته باشند. می گویند: لقمه ی ایران را مگر می شود از دهان ملایان بیرون کشید؟ می گویم: می شود، کمی با صبوری و انتشار آگاهی. راستی چه شوری در سر دارد این مادرِ شهید مصطفی کریم بیگی که اجازه نمی دهد کشته ها و زخمی های سال های شقاوت بفراموشی سپرده شوند. فرزند جوان او نیز در عاشورای 88 به خاک رفته است.

محمد نوری زاد
بیست و دوم آذر نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

35 نظر

  1. مدتی است تفسیر قران عبد لعلی بارزگان را گوش میکنم بنظرم ر حال حاضر دین جدیدی را مشاهده میکنم دین قدرت دین حکومت دین بنی امیه وبنی العباس و ربطی بهد ین محمد ابن عبدااله ندارد

     
  2. مازیار وطن‌پرست

    از “حسین کربلا” ی عزیز برای گذاشتن سرمقالهٔ سایت راه توده تشکر می‌کنم. و توجه دوستانی را که نخواسته نقل قول مجاهدین و امثالهم را تکرار می‌کنند «این‌ها همه سروته یک کرباسند، روحانی و خاتمی هم جاده صاف کن همین نظامند» خواهش می‌کنم مطالب تحلیل فوق را (http://www.rahetudeh.com/rahetude/2014/4azar/484/sarmaghle.html) بخوانند. البته نقدهای مخالف مستدل بر این مقاله می‌تواند راهگشا باشد.
    از دوران شروع تضاد درون سیستم (2 خرداد 76) به این سو، نادیده گرفتن آن به مثابه نوعی قطع رابطه با واقعیات یا دست کم چشم پوشییدن بر واقعیات جامعهٔ ایران است. جامعهٔ مدنی ایران در شکاف بین این تضادها بالیده و نضج گرفته‌است (رجوع شود به نامهٔ عماد بهاور در آستانهٔ انتخابات ریاست جمهوری 1392).
    به جرآت می‌توانم بگویم تولد دوبارهٔ آزاد مردی به نام محمد نوریزاد (که وجود این پایگاه و گفت و شنود ما مدیون اوست) تا اندازهٔ زیادی گواه این مدعاست. هرکس انتقادی بر این مطلب و نیز عرایض من دارد با مطرح کردن آن در اینجا مرا مدیون خویش خواهد کرد.

     
  3. سلام بر ناظر بزرگوار
    به روی چشم اگر کتاب را پیدا کردم حتما میخوانم امیدوارم کتاب گفته شده ازنویسنده ای خدای نخواسته مغرض شیعی که کم هم نیستند نباشد,منظورم بیشتراین بود که شخص عباس انعامی گرامی باقلم شیوایشان پاسخ دهند.
    سپاس بسیار

     
  4. اگر راستی و شایستگی نسبتی داشت همین آخوندها بیایند تور مسافرتی ترتیب بدهند برای جزایر خوش آب هوا در ترکیه یا قبرس یا یونان .آنوقت قسم میخورم چند ده میلیون ایرانی با کاروان شادی و لباسهای رنگی استقبال میکردند. نمیخواد تور اروپا یا خاور دور بگذارید .ای ملا بزرگنما ئی کن و با صدا و سیمای دروغین به تبلیغ کربلا بپرداز که به این نکبت امروزیت افتخار ورزی

     
  5. – جنایات های سال 88 حکومت شیطانی ///////// پاک شدنی و فراموش شدنی نیست همچنانکه فسادهای بیت آقا و اطرافیانش پاک شدنی و فراموش شدنی نیست. چندی است که آقای روحانی بازی جدیدی را آغاز کرده است.
    جناب آقای روحانی رئیس جمهور کلیددار بیت آقا به ظاهر از سپاه انتقاد می کند اما در اصل میخواهد از فرمانده کل سپاه حمایت کند و او را مبرّی کند از فسادهایشان. جناب روحانی می گوید: نزد رهبر معظمش رفته و در مورد فسادها با او صحبت کرده و رهبر گفته به شدت مقابله کند . آقای روحانی در واقع با این تاکتیک می خواهد بگوید که ای مردم رهبر پشت فسادها نیست.ولی بنده به آقای روحانی می گویم کیست که نداند رهبر و دم و دستگاه رهبری سرچشمه منجلاب تعفن زای این مملکت است و حالا که فسادها همه گیر شده و ریسمان های آقا نخ نما شده اند پاک کردن دامان بیت آقایش از این زباله های دور ریختی محال است محال و محال.

     
  6. دیدن این فیلم را به مهاجران / پناهنده گان / سابق و حال اروپای های
    جدیدهمراه پاسپور ت ایرانی شان که ایامی را به ایران مسافرت
    می کنند و بعد که چه تعریف ها برای منه هنوز پناهنده سیاسی
    در این غربت می کنند.
    از ماست که بر ماست

    ماهی ها در سکوت میمیرند
    https://www.youtube.com/watch?v=t4jrlPa9O0Y#t=2760

    بنا به اعلام رسم دولت حداقل یک میلیون نفر در ایام اربعین به عراق سفر کرده اند که اگر هر کدام حداقل صدهزار تومان خرج کرده باشد مبلغی برابر با صد میلیارد تومان خرج شده است تا شاید راهی به بهشت باز شود! آیا بهشت اینقدر از ما دور است؟ یا ما اینهمه از عقل به دور هستیم؟ 

     
    • جناب از باطلاق درود بر شما باد که این فیلم را دسایت گذاشتی!چند روزیست که گفتگوهایی در مورد سخنان یوسف اباذری در گرفته بود و مقاله زیبایی هم در جواب بسیاری از منتقدین از جناب م.سخن و درآن این فیلم را معرفی کرده باد!فیلمی مستند از فقر و بدبختی و جنایات ارازل اوباش اسلامی حاکم در سرزمین رستم و زال! سالی 5 ملیارد دلار از پول این مردم به جیب سعودیها و ملیارها خرج لبنان و فلسطین و عراق می شود.ولی مردمان سیستان و بلوچستان همچون کرد و لر و …درآتش فقر و بیچاره گی دست و پا می زنند.

       
    • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

      ﺩﺭ ﺭاﺑﻂﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻢ
      ﺁﺩﻡ اﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻴﭙﺮﺳﻪ ‘ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺎ ﻣﻠﺖ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﺑﻲﻭﺟﺪاﻧﻴﻢ ﺑﻲﺷﺮﻓﻴﻢ ﺑﻲﻟﻴﺎﻗﺘﻴﻢ ‘ ﻣﮕﺮ اﻣﻜﺎﻥ ﺩاﺭﻩ ﻛﺴﻲ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺑﻲﺧﻴﺎﻝ اﺯ ﻛﻨﺎﺭ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﮕﺬﺭﻩ و ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻋﺎﺩﻱ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ
      ﺟﻮاﺏ اﻳﻦ ﺳﻮاﻝ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﺁﺭﻩ ﻣﻴﺸﻪ ﻣﻦ ﺭاﻫﺶ ﺭﻭ ﺑﻠﺪﻡ
      ﺷﻤﺎ اﻭﻝ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﻳﻪ ﻫﺪﻑ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﺑﮕﻴﺮ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺰﺭﮒ ‘ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﻛﻤﺒﻮﺩﻫﺎ و ﻣﺼﻴﺒﺘﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ اﻭﻥ ﻫﺪﻑ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﻧﮓ ﺑﺒﺎﺯﻩ
      ﻣﺜﻼ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺸﺮﻳﻴﺖ ‘ ﻧﺠﺎﺕ ﻛﻬﻜﺸﺎﻧﻬﺎ ‘ ﻇﻬﻮﺭ اﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‘ ﺧﻼﺻﻪ ﻳﻚ ﻫﺪﻑ ﺩﻫﻦ ﭘﺮ ﻛﻨﻲ ﻛﻪ ﺭﻭ ﺩﺳﺖ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ
      اﺯ اﻳﻦ ﻟﺤﻀﻪ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺭاﻩ ﺑﺮاﻱ ﺗﻮﺟﻴﺢ ﻫﺮ ﻓﻼﻛﺘﻲ ﻫﺮ ﺑﻲﻟﻴﺎﻗﺘﻴﻲ ﻫﺮ ﺭﺫﻳﻠﺘﻲ ﺑﺎﺯ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻧﺎﺭﺳﺎﻳﻲﻫﺎ ﺑﻬﺎﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ اﻭﻥ ﻫﺪﻑ ﺑﺰﺭﮔﻪ
      ﻣﺎ ﺗﻮﺩﻫﻨﻲ ﺑﺪﻱ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﺧﻮﺭﺩ

       
  7. ….نقل ماست!
    با ما چه کردند که فریادمان به جایی نمی رسد! و خداوند وقعی بر آه و ناله های مادران داغ دیده ما نمی گذارد!؟
    آیا یاریگری هست که ما را یاری کند؟

     
  8. سلطانی به قریه ای داروغه ای معین کردی بهر اجرای فرامین و ظلم و وصول مالیات زور! مردمان دیار آنچنان پاک و مومن بودی که هر آنچه از خدا می خواستندی در جا اجابت شده میافتندی! آنگاه که داروغه به حصول مالیات و ستم بر آنان مشغول همی گشت جملگی دست بر دعا بردی و داروغه را دردی گرفتی که طبیبی را یارای درمانش نبودی! اتفاق به جایی شد که هیچ کسی را طلب این مقام نبودی! چو خود نیک می پنداشتی که عاقبت به خیر نخواهد بودی! سلطان را چاره ای نماندی تا که وزیرکی زیرک فکری کردی و سلطان را آرامش خاطر همی بازآمدی. وزیرک همی فرمان دادی تا در قریه جار زدی که همانا سلطان را با مردم امریست واجب! بر همگان است که در مسجد جامع پای به بار عام وی نهندی! آنان را تکلیف همی گشت تا هر یک با خود دانه ای تخم مرغ و کیسه ای نمک آوردی!
    مردمان بی خبر از حیله وزیر چونان همی کردی که ازیشان خواستندی! چون به مسجد شدندی شرطیان هنگام درب، نمکها در یک سو و تخم مرغها در سویی دیگر منزل دادی و ایشان را به داخل خواندی. وقتی تمام بگذشتی و خبری از سلطان نشدی! مردمان را همهمه همی درگرفتی و می رفت قائله ای بزرگ درگرفتی که وزیرک به مسجد همی شد و مردمان جمله همی گفت تا به خانه ها شوند که سلطان را کسالتی حاصل شدی و یارای بار عامش نبودی!
    مردم نیز چنین کردند و تخم مرغ و کیسه نمک همی برگرفتند و حیران از این نمایش باز همی گشتند! دو سه روزی بشد تا که داروغه ای جدید منصوب همی گشت و وی چنان کردی که از وی خواسته شده بودی. ظلم و ستم چو بالا گرفتی مردمان بر حسب عادت در مسجد دور هم همی گرد آمدی و دعاها کردی!! ربناها خواندی و قرآنها بر سر گرفتی که پروردگارا شر داروغه از سر ما باز همی کن! چندی بگذشت و اجابتی نیافتی!! مردمان حیران به سمت خانه شیخ و مراد خود شدی و علت جویا شدی که خدا را چه شده است که ما را اجابت همی بازنیاید! شیخ پرسیدی از آنچه بر آنان رفتی و جون سخنشان به پایان آمد پرسیدی: ایها الناس! آیا به هنگام بازگشت به خانه هایتان همان تخم مرغ و کیسه نمک خود بردید یا که هر کس هر چه دید برگرفت!؟
    در پاسخ همی گفتند که هر که هر چه خواست برگرفتی!! شیخ را بازآمد که وای بر شما که مال حرام در خانه هایتان سکنی همی گرفت!! تا مال هر کس به دست خودش همی نرسد دعایی مستجاب نخواهد شد!

     
    • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

      ﺩﺭ ﻏﺮﺏ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻤﺎﺯ ﻧﺨﻮاﻧﺪﻱ و ﺩﻋﺎ ﻧﻜﺮﺩﻱ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺟﻮﻉ ﻛﺮﺩﻱ ‘ و ﺑﺴﺎﻁ اﻳﻦ ﺳﺤﺮ و اﻓﺴﻮﻥ ﺭا ﺑﺮﭼﻴﺪﻧﺪﻱ ‘ ﺧﻮﺩ اﻣﻮﺭ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﺮﻓﺘﻨﺪﻱ و ﺑﺴﺎﻁ ﺩاﺭﻭﻏﻪ و ﺳﻠﻂﺎﻥ ﺑﺮﻭﻓﺘﻲ
      ﺷﻤﺎ اﮔﺮ ﺳﻔﺮﻱ ﺑﻪ ﻏﺮﺏ ﺑﮕﺬﺭاﻧﺪﻱ ‘ﺧﻮﺩﺕ ﺧﻮاﻫﻲ ﺑﻔﻬﻤﻴﺪﻱ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻱ ﻻﻳﻘﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﮕﻤﺎﺭﻧﺪﻱ ‘ ﺁﺑﺎﺩﻱ اﺯ ﭘﻴﺶ ﺧﻮاﻫﺪ ﺁﻣﺪﻧﺪﻱ
      ﺟﺎﻱ ﺷﻜﺮﺵ ﺑﺎﻗﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺎﺭاﻥ ﻧﺪاﺩﻧﺪﻱ

       
  9. سلام و درود بر نوریزاد گرامی و تک تک دوستان عزیز
    پرتوان و سربلند باشید.

     
  10. شاخصه هر دفتر و بنگاه و سازمان و نهاد و بنیادی این هست که دایره شکایات داشته باشه و این از اصول اعتبازی عزضه و تقاضا با ارباب رجوع است. شما توجه کنید چند درصد دوایر و نهادهای رسمی این ملایان حاکم دارای بخش رسیدگی به شکایات است؟ و اگر تخدادی هم وجود داشته باشند در رسیدگی به شکایات مردم چقدر معتبرند! دقت کنید سزداران سپاهی صدا و سیما روزانه چند ساعت به این مطلب مهم یادآوری لازم میکنند ! دفتر بیت رهبر یا دفاتر مجلس و شورا نگهبان و خبرگان و غیره چقذر به خواست مردم رسیدگی کردند؟ اما تا دلتان بخواهد در سر هر معبر یک بنر (تابلو) از وزارت اطلاعات نصب شده که در صورت مشاهده علایم مظنون با این تلفن ها تماس بگیرید! بجای رسیدگی به این همه مشکلات دنبال چاسوس میگردند

     
  11. درود برنوریزاد شجاع به خاطرسایت خوبشان
    دوست گرامی ندیده ام جناب عباس انعامی,درودبرشما
    من یکی ازخوانندگان دایمی این سایت هستم وانسانی تحصیلکرده ,ولی بیشتر سعی میکنم فعلا شاگرد دوستان باشم.ازجمله کسانی که تصور میکنم طرزفکرم بسیار به او شبیه است شما هستیدونیز شبیه دوستان دیگری مثل مازیار ,خانم آنیتا,دانشجو(یادش به خیر )و…….دوست من,ازجمله کوتاهی که درپست قبلی گذاشتید بابت زوار کربلامن کاملا حس شما را درک میکنم.چند روزاست که صدا وسیما با تمام امکانات مراسم اربعین را تبلیغ میکند وزوارکربلا را لحظه به لحظه به تصویر میکشد.این حرکات برخی مردم عوام وپوشش دستگاه تبلیغی جمهوری اسلامی نشان از ضعف آگاهی مردم وخرافه پرستی وبه قول شمابدعت درشیعه وکاسب کارانه بودن رژیم واستفاده ابزاری ازدین وجهل مردم است .باتوجه به اینکه رشته مورد مطالعه شمامرتبط با این مباحث است ورشته من نیست (روان شناسی)همه آنچه را که در زیر میآورم , سعی کرده ام حوادث,مباحث ورویداد ها را در ترازوی عقل خودم بسنجم وسپس به آن معتقد باشم یا نباشم,البته ابتدا سعی میکنم درحدتوان مطالعه کافی دراین زمینه داشته باشم.ازشماخواهش میکنم باتوجه به رشته تخصصی شمامطالبی را که در زیر می آورم را نقد کرده واگر اشتباهی را مرتکب میشوم گوشزد بفرمایید,ابتدا ازمساله روز شروع میکنم:
    1_ در1400 سال پیش فردی به شهادت رسید وچهلمی هم آنموقع گذشت,کدام عقل سلیمی قبول میکندکه ما در حال حاضر کل کشور را تعطیل کنیم عزاداری کنیم و اشک بریزیم وراه بیفتیم بریم کربلاوخطرات را هم به جان بخریم,جناب انعامی واقعا این چه تفسیری دارد ؟چگونه این همه مردم مسخ عده ای غوغاسالارودغلباز میشوند وعقل شان را به کلی تعطیل میکنند ومیسپرند دست عده ای مداح وراوی که مبرهن است فقط به فکر تداوم شغل شان وپرکردن جیب شان هستند؟!!
    2_درارتباط با واقعه عاشورا اعتقادم این است که چنین واقعه ای اتفاق افتاده است,به مانندبسیاری ازوقایع تراژیک تاریخی با این تفاوت که درمقایسه با خیلی ازوقایع تاریخی دیگر که قتل وغارت وکشتار وحشتناکی را بدنبال داشت واقعا قابل توجه نیست, منظورم جنبه تراژیک مساله است.اینکه امام حسین درمقابل ظلم ایستاد وعلیه حاکم زمان قیام کرد وامر به معروف ونهی منکر انجام داد حرکتی با ارزش است ولی اینهمه علم وکتل وزنجیر وسبنه زنی و قمه زنی و اینها را بیهوده وبدعت در درجه اول وکاسبکارانه وپرکردن جیب توسط متاخرین در درجه دوم میدانم .آیا واقعه دهم محرم ازکشتار اسکندر ,خود اعراب درحمله به ایران وسربریدن هزاران ایرانی در خوزستان و جاری کردن جوی خون در خوزستان فقط در یک مورد,کشتار خونین ایرانیان توسط قوم خونخوار مغول ,تراژیک تر است؟آیا درجنگ چالدران مگر 20000 نفر ایرانی که تازه مسلمان هم بوده انددرراه وطن کشته نشده اند ,آیا این تراژدی نبود؟آیا در داخل خود اعراب کم آدم بیگناه کشته شده اند؟اینها تراژدی نیست؟آیا در جنگ ایران وعراق مرد زن کودک دختر پسر کشته نشده اند ومورد تجاوزقرارنگرفتند,این تراژدی نیست؟آیا درچند سال پیش هشت هزارنفر مسلمان درسربرنیتسا توسط صربها یک روزه قتل عام نشدند,این تراژدی نبود؟تداوم این مبحث مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد….نظرشماچیست؟
    3_به نظرم امامان ما آدمهای درستکاری بودند,چون دوست ودشمن ازمحبت انساندوستی وتعهد آنها حرف زدندومثلا کسی نقل نکرده که فلان امام دزدی کرده یا حق کسی را ضایع کرده است.اینها انسانهای مصلحی در زمان خود بوده اند ومورد احترام به مانند مصلحین زمانه ماگاندی یا ماندلا.کارهای خارق العاده ای که ماشیعیان به آن بزرگواران نسبت می دهیم با توجه به قراین عقلی به هیچ وجه قابل اجرا نیست.ظاهرا آنها هم به این توانایی اصرار نداشته اند,روایات نقل قول شده به نظر میرسد جعلی باشد.حتما انفجار حرم امام رضا را توسط سعید امامی یا مجاهدین شنیده اید.انفجار حرم دو امام توسط القاعده در سامرا هم همینطور,ظاهرا در زمان امویان یاعباسیان مرقد امام حسین تخریب و شخم زده شد,وکاری هم از هیچ امامی برنیامد.نطر شما چیست جناب انعامی؟
    4_ درخصوص امام دوازدهم باید بگویم که عقل من به هیچ وجه کمیت وکیفیت زندگی و حواشی آن را نمی تواند بپذیرد.منابع موجود آنچنان مغشوش چند گانه وهمراه با خرافه است که وقتی کسی این مسایل و منابع را میخواند احساس میکند خوابیده و در رویا سیر میکند.جناب انعامی نظر شما در این باره چیست؟باپوزش ازطولانی شدن
    شاد باشید

     
    • نسیم شمال عزیز . برای یافتن پاسخ سئوالات خود کتاب ارزشمند “مکتب در فرایند تکامل” را که به استناد منابع شیعی و وسیله یک روحانی به نام موسوی (اگر نام نویسنده درست در خاطر مانده باشد) نوشته شده است را مطالعه کنید .

       
  12. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت چهل و سوم (قسمت چهل و دوم، در پستِ “زنده بگور”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (39)
    *************************************
    1360/3/31:
    اجازه فرمایید همانطور که در قسمت قبل قول دادم، بخشهایی از مذاکراتِ سرنوشت‌سازِ امروز مجلس را پی بگیرم.
    یکی از ناطقین پیش از دستور، امامی کاشانی است که وقت خود را به موسوی‌خوئینی‌ها می‌دهد. لذا هاشمی به او می‌گوید: یک ربع به شما وقت داده‌اند، بفرمایید.
    حال قرار است این آقای خوئینی‌ها که از عاملینِ اصلیِ اشغال سفارت آمریکاست؛ چه چیزی را طرح کند؟ وی اعلام میکند که در ارتباط با عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر و اسنادی که از لانه جاسوسی در ارتباط با ایشان است، می خواهد مطالبی را بیان دارد!
    لذا وی 12 مورد از ایرادات و خطاهای بنی‌صدر را طرح نموده و می‌گوید که اینها دلیلِ موافقتِ من با برکناریِ ایشان نیست! بعضی از این موارد به شرح زیرند:
    “اختلافاتِ ایشان با بعضی از شخصیتها و یا سازمانها و احزاب سیاسی، نیست! فقدانِ تقوای سیاسیِ ایشان و حتی وجودِ خصلتهای شیطانی از قبیل روحیۀ استکباری و خودخواهی و خودمحوری و میلِ به تشخصاتِ شاهنشاهیِ ایشان، نیست! مخالفتِ شدید وی با نهادهای اصیل انقلاب و روحِ حاکم بر آن، نیست! مخالفتِ مستمر ایشان با مجلس شورای اسلامی از بدو تاسیس و حتی پیش از افتتاح مجلس، نیست! دخالت صریح آقای بنی‌صدر یعنی رئیسِ قوۀ مجریه در قوۀ قضائیه، نیست! به واقعه چهارده اسفند دانشگاه تهران، استناد نمیکنم! و …”
    من این سوال را از ایشان می‌پرسم که: پس دلیلِ شما چیست؟ چه مدرک و سندی در سفارت پیدا کردید که از همۀ موارد ذکر شده، مهم‌تر است و شما به آن استناد کرده‌اید؟! از ادامۀ سخنانِ او بر می‌آید که او احتمالاً اسنادِ مهمی در مورد بنی‌صدر دارد که نشان می‌دهد رئیس‌جمهور کشور سردستۀ جریان آمریکایی ضداسلام است!! چون او می گوید:
    “مطلب اینها نیست. نمایندگان محترم! ملت ایران! مصیبت بزرگتر از اینهاست! هیچیک از اینها مصیبت اصلی نیست! … اینجا بحث از یک جریان است. جریان آمریکایی ضد اسلام. امروز در اینجا تنها بحث عدم کفایت سیاسی آقای بنی‌صدر نیست. بحث عدم صلاحیتِ حاکمیتِ خط امریکا بر کشور جمهوری اسلامی ایران است!”
    اما متاسفانه وقت تمام می‌شود و ایشان فرصت نکردند که اسناد را ارائه کنند! خوب چه باید کرد؟ بله وقت اضافه! به او وقت اضافه می‌دهیم! به همین دلیل، هاشمی در پی خواسته و اصرارِ نمایندگان مبنی بر ادامۀ این سخنان، می گوید: بسیار خوب، آقای موسوی، چند نفر به شما وقت دادند. جنابعالی ادامه بدهید!
    لذا وی ادامه می‌دهد. اما بازهم به صحرای کربلا زده و با اشاره به سخنان و دردِ دلِ امام، نزاعِ موجود در کشور را اختلافِ خط آمریکاییِ ضد اسلام با خط اصیل انقلاب اسلامی یعنی خط امام؛ اعلام می‌کند. چرا؟ چون از وقتی که بنی‌صدر به مقام ریاست‌جمهوری رسیده است، بتدریج شعار “مرگ بر آمریکا” فراموش شده است!! لذا ایشان ادامه می‌دهد: “در همین جا به ملت ایران عرض میکنم که این بدعتِ زشتِ آقای بنی‌صدر را کنار بگذارید و در اجتماعات فریاد مرگ بر آمریکا را سردهید!” و در حالیکه نمایندگان این شعار را سه بار سر می دهند؛ خطاب به آنها میگوید: “شما قاطعانه رای خود را به شکستِ جریان آمریکایی بدهید و مطمئن باشید آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند”!
    آری، وقتِ زیادی صرف می‌شود و از ارائۀ اسناد خبری نیست! تا جائیکه یکی از نمایندگان به هاشمی نامه نوشته و به او تذکر میدهد که “به ما وقت نمی‌دهید و آقای موسوی وقت بی‌نهایت دارد”! لذا هاشمی ناچار به ارائه توضیح شده و در ادامه، از مجلس رای گیری میکند و وقتِ جدیدِ نیم ساعته برای ارائه اسنادِ لانه جاسوسی، به او می‌دهد!
    خوئینی‌ها در ادامه سندی را رو کرده و به نامه‌ای از یک سیاستمدار آمریکایی به قطب‌زاده اشاره کرده و می‌گوید که مطابق با این سند؛ اظهارنظرِ ناشیانۀ سیاسیِ بنی‌صدر موجبِ صدمات فراوانی شده است و این ناشیگری سیاسی، دلیلی بر عدم کفایت سیاسی او است!!
    اگر می خواهید بدانید که این ناشیگری چه بوده که از تمامِ آن 12 موردِ قبلی مهم‌تر است؟ لطفاً ادامه گفتار ایشان را دنبال فرمایید تا ببینید که ایشان چه سندِ مهمی را رو می‌کنند! او می‌گوید در این نامه نوشته شده که کارتر (رئیس جمهور امریکا) تمایل داشته که در ازاء گروگانها، شاه را برگرداند. اما تحتِ تاثیرِ برژینسکی و سخنانِ عجولانۀ بنی‌صدر که گفته بود: “ممکن است گروگانها بزودی آزاد شوند”؛ کارتر از تصمیمِ خود صرفنظر کرد!! همین!
    فکر می کنم، منظور ایشان اینستکه اگر بنی‌صدر آن حرف را نمی زد، ما الان “شاه” را کَت بسته تحویل گرفته بودیم و احتمالاً در یکی از میادین شهر به دار کشیده بودیم!! اما بنی‌صدر با آن حرفِ نابجا، مانعِ این فیض عظما شد!!
    وی در ادامۀ سخنانِ خود، در حالیکه بنی‌صدر را مسلمان می‌خواند (البته نه اسلامِ فقاهتی!)، می‌گوید که او، ولو ناخواسته، در متنِ جریانِ گرایش به آمریکا قرار گرفته است! چون بنی‌صدر خودش گفته: “چرا ما از روزِ اول از حقوقِ انسانیِ آن محکومین، دفاع نکردیم تا کار به اینجا رسید؟” این حرف او است که گفت: “چرا در هنگامی که دادگاههای انقلاب، آقای هویدا و نصیری و خسروداد و امثال این‌ها را محکوم به اعدام میکرد، چرا از حقِ‌ انسانیِ آنها دفاع نکردیم که کارِ دادگاهها به اینجا کشید؟”
    در اینجا آقای خلخالی تک مضرابی انداخته و می‌گوید: “دو سه مرتبه آمد. ولی ما گوش به حرفش نکردیم!” و البته این جملۀ خلخالی با خندۀ نمایندگان، تکمیل می‌گردد!
    آقای خوئینی‌ها که در مدتِ قریب به یک ساعت صحبتِ خود تنها همین یک سندِ به اصطلاح خیانت! را ارائه کرده است (که به احتمال قریب به یقین، قوی‌ترین سندِ وی نیز بوده است)، با کمال بی شرمی به بازار گرمیِ خود ادامه داده و می‌گوید: “این اسناد مفصل است و من نمی‌توانم همه‌اش را بخوانم. البته ترجمه‌اش اینجا هست”! وی که سندی بیش از این ندارد، در آخرین فرازِ سخنانِ خود، تحت فشار وجدانِ خود قرار گرفته و اعلام می‌کند:
    “این را قبلا بگویم که این اسناد بهیچ وجه دلالتی بر اینکه آقای بنی‌صدر با آمریکا همکاری می‌کرده است، ندارد. اگر هر کسی بعداً بخواهد از ارائه این اسناد این چنین استفاده کند که من خواستم در اینجا بگویم آقای بنی‌صدر جاسوس است، خدا او را نیامرزد. چنین چیزی نیست.”!
    دوستان گرامی؛ شما خودتان قضاوت نمایید که ایشان به چه منظوری آن همه اوراق را به مجلس آورده است؟ اوراقی که از دانشجویان اشغال کنندۀ سفارت گرفته است و در حینِ سخنرانی، آنها را به نمایندگان نشان می‌دهد، در حالیکه متن آنها را نیز نخوانده و بعنوانِ بازار گرمی، موردِ بهره برداری قرار می‌دهد! آیا او نمی خواسته شبهۀ وابستگی بنی‌صدر به آمریکا را در دیگران، القاء نماید؟ گرچه وی باز هم ادامه داده و گناهِ بنی‌صدر را این می‌داند که: “آمریکا نسبت به او، طمع داشته است”!! لطفا توجه کنید:
    “ولی هیچیک از این مطالب، دلالت بر اینکه آقای بنی‌صدر جاسوس است، ندارد، و نه اینکه قرارِ همکاری با آمریکا گذاشته باشد. ولی شما ببینید یک فردی است که آمریکا در او طمع کرده است.”
    آقای خوئینی‌ها بعد از آنهمه سخنانِ دو پهلو و فریبنده، نتیجه‌گیری مورد پسندِ خود و جناح حاکم را کرده و خطاب به نمایندگان می گوید:
    “پس نمایندگان محترم، ملت ایران، تنها مساله عدم کفایت سیاسی آقای بنی‌صدر نیست. رای شما امروز رای به شکست خط آمریکایی در ایران است که تلاش میکند حاکمیت بر این جمهوری اسلامی ایران را بدست بگیرد. لذا توجه کنید که چه میکنید و خدا را در نظر بگیرید و به مسائل جزئیِ داخلی نیندیشید. مساله، مساله اساس انقلاب است، نه اختلاف بین دو جناح سیاسی و لذا من از همین جا به دولت و به مسوولین اعلام میکنم که شما بدانید امروز تنها مساله رای به عدم کفایت سیاسی آقای بنی‌صدر نیست. امروز رای به شکستِ خط آمریکا است.”
    1360/3/31:
    پس از این سخنان، هاشمی صحبت کرده و با اشاره به اینکه خوئینی‌ها غیر از وقتِ نطق پیش از دستور، بخشی از وقتِ بعد از دستورِ مجلس را نیز گرفته است؛ شروع به بیان اظهاراتی در مخالفت با بنی‌صدر می‌نماید. وی در این سخنان خطاب به نیروهای امنیتی و دستگاه قضائی؛ حکمِ “محارب” و “طاغی بودنِ” گروه‌های مخالف را صادر کرده و خواستار برخورد با آنان می‌شود و از نمایندگان هم می‌خواهد تا به اسم آزادی، از آنها دفاع نکنند! به بخشی از این سخنان توجه فرمایید:
    “من از این جا از تریبون مجلس به عنوان رئیس مجلس و با اجازه شما نمایندگان محترم از نیروهای امنیتی و دستگاه قضائی می‌خواهم که واقعیت رادرک کنند، این‌ها محاربند، این‌ها طاغی هستند، این‌ها قیام کردند علیه جمهوری اسلامی، این‌ها خون ریختند، این‌ها دیروز در خیابان خون ۱۶ نفر انسان پاک را به زمین ریختند و اگر موفق می شدند، شهر را نابود کرده بودند، منتها ضعیف بودند، دیگر به اینها به عنوان یک حرکت سیاسی نگاه نکنید. و از نمایندگان عزیز و خیلی هایشان خوش نیت، میخواهم که دیگر از این تریبون مجلس به اسم آزادی دفاع از گروه محارب نکنند، آزادی را آلوده نکنند و باعث نشوند که این آلودگی سبب بشود، بعضی از حرکات آزادی که توی این مملکت باید باشد، با آلوده شدن به یک حرکت طغیان و آشوب آمیخته بشود و آنها هم از دست برود و باید با قاطعیت عمل بشود، مردم دیگر تحمل نمیکنند، گروه مسلح طاغی، آدمکش، مخرب، ماشین آتش بزن، بانک سرقت کن؛ نمیتواند مطالبه آزادی بکند از یک ملت شهید داده و آنهم در زمان جنگ.”
    1360/3/31:
    در ادامه جلسه، هیچکدام از نمایندگانِ مخالفِ طرح در مجلس حضور ندارند و دو تن از آنهایی هم که حضور دارند، به خاطرِ شرایطِ حاکم، انصراف خود را اعلام می‌کنند و در مجلسِ یکدست شده، نمایندگانِ موافق با برکناریِ رئیس جمهور، بعنوانِ مخالف ثبت نام کرده و به ایراد سخنرانی می پردازند!. آقای حجتی کرمانی از جمله این افراد است که در همهمه نمایندگان صحبت کرده و خودش می‌گوید که: “من زود شما را راحت میکنم و مطمئن باشید که من راهی را جز راه امام انتخاب نخواهم کرد.” (احسنت گویی نمایندگان) … بنابراین من از آن مسالۀ مخالفت، منصرف میشوم و رای خودم را پس میگیرم‌”!(خندۀ نمایندگان)
    اوضاع آنقدر زشت است که هاشمی ناچاراً می‌گوید: “بعد از این همه که ما انتظار کشیدیم، یک کلمه هم در مخالفت می گفتید دیگر!”
    در اینجا آقای خلخالی با اظهار اینکه می‌خواهند جنازه دوازده پاسدار را از جلو مجلس تشییع کنند؛ خطاب به هاشمی می گوید: “آقایان برای چی حرف میزنند؟ مخالفت نکنند! بگذارند کَلکِ کار کنده شود!”
    سپس هاشمی در پاسخ به این خواسته، جلسه را تعطیل کرده و ادامه کار را به بعدازظهر احاله می کند.
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
  13. شما مثل اکسیژن هستید هیچکی قدرتون رو نمیدونه چون هستید اما وای به روزی که نباشید خدا پشت و پناهتون

     
  14. عجب مملکت جالبی زندگی می کنیم همه رئیس جمهورای سابقش مسئله دار درحالی که خود سیستم انتخابشون کرده گذاشته مردم رای بدن مامور وزارت اطلاعاتش که و ظیفه حفظ جون همین مردم و داره میره قتل با قمه زن و مرد پیر و قصابی میکنه بعدم کارش طول کشیده بابت شاهکارش اضافه کار رو فیش حقوقی می گیره بعدم حتما چون مامور متشرعی هست اخر سال خمس این درامد حلال و با مرجع تقلیدش دست گردون میکنه!مملکت داریم! نه والله!

     
  15. ملایان هم به اخر خط رسیده اند

     
  16. سفارش خدا به ایرانیان دم در بهشت:
    نظافت را رعایت کنید،
    شاخه درختان را نشکنید،
    حوری دیگران را تور نکنید،
    با ایوب زیاد شوخی نکنید،
    به جهنم میوه و حوری قاچاق نکنید،
    حیوانات نوح را شکار نکنید،
    با فرشتگان شوخی دستی نکنید،
    در بهشت نهر شراب هست لطفأ ودکا و ویسکی قاچاقی نیارید،
    در رودهای شیر و عسل دستشویی نکنید،
    با عصای موسی ور نروید،
    در ضمن در بهشت مصرف قلیان و حشیش ممنوع است،
    و در آخر یوسف بچه خوشکل نیست پیامبره، کاری بهش نداشته باشید…

     
    • اولا، درست است که برخی افراد این مشکلاتی که گفتید را دارند و این بسیار بد است. باید با آموزش و فرهنگ سازی درست شود. متاسفانه این مقوله را دست این آخوند ها داده اند که طرز درست زندگی آموزش داده نشده. فرهنگمان هم نقص هایی دارد، مثل تظاهر، دروغگویی و …
      ولی کاربرد “ایرانیان” به این سبک درست نیست. بنده این فرصت را داشته ام که در کشورها ( اسکاندیناوی، استرالیا، …) سفر کنم و ببنیم مردم دیگر کشور ها چطور زندگی میکنند. افراد خارجی که ایران اومدن خیلی از مرم ایران تعریف میکنند. ایرانیها در خارج، از بقیه مهاجران و حتی خود مردم اروپا و آمریکا مودب تر، بسیار باسواد و افرادی متمایز هستد. شما وقتی سبک زندگی دیگر مردم را میبینی متوجه میشی چه نکات ارزشمندی در تربیت وفرهنگ ما هست. از سبک آشپزی و خوردنی بگیر تا هنر و علم و ادب.
      بخاطر جنگی که این جماعت با “طاغوت” داشت، این ارزش ها رو کمرنگ تر کرد چون اسلام اعراب رو ارزش واقعی میدونه و حمله اعراب رو منشا سعادتمندی. از طرفی، چون سیستم قضایی فاسدی در کشور هست و رسانه ها به شدت محدودند، انواع فساد فراگیر تر و در بلند مدت تبدیل به بافتی از فرهنگ ما شده. بجای تحقیر “ایرانی” که (که خود یک پسرفت دیگر است) همه باید این مشکلات رو خود حل کنیم و از خود شروع کنیم و دیگران را با انتقاد صحیح راهنمایی کنیم. متاسفانه ابزار های درست مدیریت / رشد اجتماع (دانشگاه، پلیس، رسانه، قوه قضائییه) خود جزئی از مشکلند به همین دلیل همه چیز بد و بدتر میشود. به همین دلیل طبقه نخبه (چون به نوعی مرجع اجتماع است) مسوولیت سنگین تری دارد.

       
    • این سفارشات خداوند هم دلیل دیگری است بر این حقیقت که جز روحانیت عزیز کشور ما ، فرد دیگری به بهشت نمیرود .

       
    • قدسی جان کلی خندیدم دستت درد نکند!!

       
  17. ایاد جمال الدین، روحانی شیعه عراقی میگوید:

    ما باید نهاد دین وسیاست را از هم جداکنیم. ما باید میان دین و دولت دیواری بکشیم تا دین ابزاری در دست دولتمردان نشود. بیائید نگذاریم دین بیک چماق سرکوب در دست حکومت گران بکار گرفته شود.

    دین برای پیوند معنوی میان انسانهاست، یک دولت نباید دینی باشد. ولت یک نهاد قانونی است که باید از هر رنگ و مزه و بو بدور باشد. وظیفه دولت دادن سرویس و خدمات بهمه شهروندان است.

    روشی که محمد در مدینه پیش گرفت دو رنگی و نفاق را پدید آورد. ریاکاری در میان عرب های پیش از اسلام نبود.. آنها آزاد و یکرنگ بودند و مانند دال ها دارای ارج و و وقار زیادی بودند.

    حضرت محمد 13 سال در مکه بدون داشتن پول و یا شمشیر و ارتش راهنمائی کرد. سپس او 10 سال در مدینه به پیامبری و راهنمائی پرداخت ولی با پول و نیروی نظامی و نیروی اداری.. در مدینه بود که ریا و دورنگی پیدا شد.

    سوره منافقون و بسیاری از آیه های قرآن به دو رویان در مدینه می پردازد. هیچ دو رو و ریاکاری ( منافق ) در مکه نبود.. مردم یا مسلمان بودند یا نبودند.. همین. روشنتر بگویم: نخستین فساد و تباهی در حکومت حضرت محمد پد یدار شد.. از آنزمان بود که دو روئی و دو رنگی در میان مردم گسترش یافت. دو روئی در میان مردم واکنشی بود میان مردم به حکومت دینی محمد.. . حکومتی که پیامبر اسلام آنرا اداره کرد چه برسد بدیگران .

    هدف از آمدن دین ها پرورش انسانهای بهتر بوده است. زمانیکه حاکمان خواستند بر مردم سوار شوند و فرمانروائی کنند، دین و بهشت و دوزخ را آوردند تا مردم را بترسانند و مانند بردگان و چهار پایان برایشان فرمان برانند.

    سخن من اینست که قانون را باید شهروندان بنویسند نه الله. محمد و همه پیامبران برای پرورش اخلاق در انسانها آمدند نه برای حکومت و حکم رانی.

    جناب شیخ فرمودند آلله باید حکم کند ،من می پرسم کدام آلله؟ آلله اسلام؟ آلله مسیحی؟ آلله یهودی؟ .. الله ها بسیارند. همه میگویند که می خواهند قانون الله را اجرا کنند! بگذارید روشن کنم حکومت شرعی چیست. من از حکومت شرعی بیزارم.. شرع به زندگی خصوصی آدمیان بر میگردد. اینکه شما شیعه- سنی- مسیحی و یا یهودی باشید به حکومت ربطی ندارد. کشور باید با داد و قانون شهروندی اداره شود که آنرا نمایندگان مردم نوشته باشند و نه قانون الله.

    جناب شیخ فرمودند که منافقان در مدینه همه یهودی بودند .. نخیر یک نفر هم یهودی نبود! همه عرب بودند و مسلمان. عرب ها پیش از اسلام بنده خودشان بودند.. در مکه بنده خدا شدند..ولی در مدینه به بنده حکومت تبدیل شدند.

    حقوق شهروندی یک پدیده اروپائی است و هیچ ربطی باسلام ندارد. ” حب الوطن من الایمان ” هم هیچ ربطی به حقوق شهروندی ندارد و معنی داد و برابری در حقوق نمی دهد. در قانون اسلام هیچ برابری بین شهروندان نیست. حقوق مسلمان با حقوق ” اهل ذمه ” ( خوار و پست و ناچیز ) برابر نیست. یک مسیحی میگفت شما مسلمانان روی ما می نشینید تا مثلا در پناه اسلام باشیم. حقوق شهر وندی یعنی داشتن حقوق برابر در همه جاست. اما در شرع اسلام حقوق مسلمانان و نا مسلمانان برابر نیست. حکومت طالبان در افغانستان یک حکومت ناب اسلامی سنی بود. در حکومت شیعی هم که” ولایت فقیه ” خود را جانشین پیامبر می داند! ولایت فقیه هم که سایه خدا برزمین است.. آنطور که خودشان میگویند! یا خود” الله ” روی زمین.. کم و بیش همین است! هر کسی قانون شریعت می خواهد بیاد حکومت طالبان در افغانستان و یا حکومت آیت الله ها در ایران باشد.

    به کافران غربی بنگرید که اگر چه جنگ های صلیبی داشتند ولی نیوزیلند و کانادا و ” حقوق بشر ” و ” حق گزینش ” را معنی بخشیدند. در اسلام ” حقوق بشر ” نیست.

    **

    در اینجا جلسه به سئوال و جواب می پردازد. خانمی میگوید: من مسیحی هستم و از عراق آواره شدم.. بمن بگوئید آیا انسانها از اسلام می گریزند و یا از دین سیاسی؟

    جواب: آمیزش قرآن با ” شمشیر ” از بمب اتم هم خطرناکتر است. مردم بخاطر فرقه گرائی آواره شده اند.. مسیحیان و مندائیان که همه خواستار صلح و آرامش بودند از عراق آواره شده اند و حالا هم به ” ایزدیان بی گناه ” یورش برده شده. همه این پلیدی ها بنام ” الله ” صورت میگیرد. در چنگال کسانی گرفتار شده ایم که نماز می خوانند و با بسم الله سر می برند و خانه های مردم را آتش می زنند. اینها چیز تازه ای نیست.. در گذشته هم اینکار ها بار ها تکرار شده. یک سردار مسلمان تونسی یک ملیون پسر بچه و سیصد هزار دختر بچه را در دمشق به بردگی فروخت.

    آیا پیام محمد این بود؟ آیا پیامبر اسلام آمده بود مردم را اسیر و برده کند؟.

    http://youtu.be/NuvC6E0gPMY

    حقایق اسلام و صدر اسلام از زبان یک آخوند شیعه !!!

    کمتر پیش می آید که یک آخوند اینچنین حقایق اسلام، بویژه صدر اسلام و نیاز جدایی دین از سیاست را بر زبان بیاورد و بازگو نماید.
    شاید این آخوند شیعی عراقی بعد از اینکه کشورش بعلت ادغام دین و سیاست چند پاره شده است به ضرورت جدایی دین از سیاست پی برده و به آن در این نشست پرداخته است.
    ایده ای که دیر زمانی است در غرب با ارائه سکولارئیسم شروع شده است و این تنها راه برون رفت از این فجایح و فلاکت اسلامی در بین ملل و دول مسلمان نیز خواهد بود.

    این لینک کوتاه ۷ دقیقه ای نشان میدهد که حتی در زمان محمد هم حکومت دینی کارکرد نداشته است و نفاق و دو رویی از همان صدر اسلام در مدینه در بین مسلمانان ایجاد شده و شکل گرفته است و شاهد و گواه سخن این روحانی شیعه هم سوره منافقین در مدینه است.

    اعرابِ پیش از اسلام بنده خودشان بودند و در مکه بنده الله شدند و در مدینه بنده حکومت سیاسی محمد که تا به امروز ادامه داشته و امروز مسلمانان بنده ولایت فقیه و یا وهابیت و طالبان و بوکو حرام و داعش می باشند.

     
  18. • رهبر ما حرف نداره..چرا ؟ چون اصلا حرفی برای گفتن نداره..البته حرف زیاد میزنه ولی چیزی هم نمی گه..ببخشید کمی فلسفی شد!
    • حالا ابنو تحویل بگبر..دولت ما هم عقل نداره..آخه برادر وفتی نفت شده زیر 60 دلار خودتو مسخره کردی یا ما رو که تو بودجه مینویسی 72 دلار!!..وافعا که!!
    • ابن مجلس ما که اصلا هیچ چی نداره!!..یه تعدادیشون که آخوندهستند و کلی حقوق و مزایا و لفت و لیس دارند هنوز ماهی 5-6 میلیون شهریه از حوزه میگیرند..یه تعدادیشون گه آخوند نیستند صبح به صبح مواجب از امثال بابک زنجانی ها میگیرند که از اسلام دفاع کنند!..بقیه شون هم با ناتانیاهو سری از هم سوا هستند!!
    • این شورای نگهبان که همه چی جهنم روداره..از شیر مرغ تا جون آدمیزاد..خدا اکر یه اشانتیون از جهنم و خباثت فرستاده باشه همین 12 نفرند!!
    • این قوّه فضائی که تخم لقش رو صادق خلخالی با خون آبیاری کرد و صادق لاریجانی همان آبیاری قطره ای رو تبدیل به رودخانه خون کرده توش همه چی داره..از کفتار بگیر تا کرکودیل.مثلا تو این فوّه خونه کورکودیلی مثل فاضل لاریجانی راحت شنا میکنه، بایک زنجانی رو میبرن مخقی می کنن ولی مثلا یه دختر جون رو بجرم دفاع از ناموس اعدام می کنن!..جرا ؟ چون تو نظام ولایت بی ناموسی اصله و دفاع از ناموس به هر شکلی جرمه!..تحویل بکیر حاجی!!
    • این تیم هسته ای هم اوّل چیزی نداشت ولی حالا همه چی داره!!..یکساله گه یه گروهی گه بچه های انقلاب هستند تو اروپا و آمریکا سرگردونن!..بنده خدا ها این دوره هم که تموم بشه نفری 300-400 هزار دلار حق ماموریت گرفتن…آخه این درسته که ما تو تهرون بشینیم قست قود بخوریم و اونوقت این بنده خدا ها از این هتل به او هتل سر گردون باشن..تازه به جای ریال دلار هم بگیرند!!..واقعا که!!
    • این مذاکرات هسته ای هم ته نداره مگه اوباما تهش رو در بیاره!..واقعا الان حال بعضی ها تماشائیه..مثل اون آواز مرحوم آفاسی!..بخصوص اون آقا و سید ما که تو پاستور نشسته..بنده خدا یه روز باید فحش بده!..یه روز مجیز بگه!..یه روز باید کش تنبون فساد رو در بیاره..یه روز باید بگه بابا این تنبون افتاد کش بیارید!..یه روز میگه من گفتم با فساد مبارزه کنید و حالا مبگه مثلا چه غلطی می خواهید بکنید؟..حالا یه عده ای راه افتادند که این یادداشت ایشون منشور انقلابه؟!..ما که چیزی نفهمیدیم ولی یکی از اساتید جوادیه دیشب تو سرای محله از این داستان منشور رمز گشائی کرد و گفت : قدیما تو بعضی جاها به آفتابه می گفتند “منشور”!!..با توجه به اینکه جند نفر از مطرح کنند گان این پیشنهاد ولائی اهل “فرهنک ولایتی” هستند حتمامنظورشون همین بوده..دیدم بد نمی گه..شان آقای ما قربونش برم هم همینه!..امبدوارم منشورت هیج وقت سوراخ نشه و آب نده قربونت بشم!!..حالا گه “منشور” داری وضع اینه وای بوقتی که لولهنگت آب نداشته باشه!!

     
  19. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : این سخنان فردی است که لقب روزنامه نگار را یدک میکشد . و آن قدر آش تربیت خانوادگیش شور شده که پسر جوانش اورا به محل ازدواج خود فرا نمی خواند و به عبارتی دیگر او را راه نمیدهد ! آن وقت رییس جمهور مملکت را به ترور برادران ارزشی هشدار میدهد!! ——————————————————-رامین در نامه‌ای به روحانی هشدار داد:
    نتیجه لغو حصر موسوی و کروبی ترور خواهد بود
    ۲۱ آذر ۱۳۹۳

    محمدعلی رامین در نامه‌ای خطاب به حسن روحانی نسبت به عواقب لغو حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی هشدار داد و از وی به خاطر متهم کردن سپاه پاسداران به «فساد» انتقاد کرده است.
    آقای رامین در نامه از تشکیل «لویی جرگه واسطه‌گان» برای لغو حصر موسوی و کروبی خبر داده و به روحانی درباره تبعات فعالیت‌های این مجموعه هشدار داده است.
    وی از روحانی پرسیده آیا به عواقب تشکیل دادگاه رهبران «جنبش سبز» یا لغو حصر آن‌ها که در ‌‌نهایت منجر به مرگشان خواهد شد٬ اندیشیده است؟
    رامین در نامه خود نوشته در صورت تشکیل دادگاه٬ حکم موسوی و کروبی «اعدام» خواهد بود و اگر حصر آن‌ها نیز شکسته شوند احتمال ترورشان از سوی نیرو‌های «خودسر» وجود دارد.
    معاون پیشین مطبوعات وزارت ارشاد به روحانی توصیه کرده موضوع رفع حصر را فراموش کند که این مسئله به سود موسوی و کروبی نیست.
    رامین در بخش دیگری از سخنان خود با دفاع از عملکرد سپاه پاسداران خطاب به روحانی نوشته «نیش» و «کنایه» وی به این نهاد انقلابی به «سود» کسی نیست.
    محمدعلی رامین یکی از معدود فعالان سیاسی محافظه‌کار است که منظور سخنان کنایه‌آمیز روحانی را سپاه پاسداران و مجموعه‌های وابسته به این نهاد نظامی تفسیر کرده است.
    برخی رسانه‌ها سپاه پیش‌تر ادعا کرده‌ بودند رسانه‌های «ضدانقلاب» با تفسیر سخنان روحانی تلاش کرده‌اند رابطه دولت و سپاه را تیره کنند.

     
  20. هو ۱۱۰

    به شنا:
    ای ارجمند،گزیده گوئی ذیحق را از قال و مقال بی نیاز میکند! سخن پیامبر خاتم کفایت میکند آنجا که میگوید: دولت ما در آخر الزمان است و هرکس پیش از قیام قائم اقدام کند از ما نیست! و هلاک میشود!!
    یا علی

     
  21. ريشه ها ٢٤٣( قسمت ٢٤٢ ذيل پست قبلى )
    فرهنك < فرهنگ دينى < عرفان <…..

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    بحرى است بحر عشق كه هيچش كرانه نيست
    آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست
    هرگه كه دل به عشق دهى خوش دمى بود
    در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست
    فرصت شمر طريقت رندى كه اين نشان
    چون راه گنج بر همه كس آشكاره نيست
    ما را ز منع عقل مترسان و مى بيار
    كان شحنه در ولايت ما هيچكاره نيست
    اين ابيات را اگر با صداى بلند و خوش و دكلمه درست بشنويم يا بخوانيم پيش از هر چيز موسيقى ، خوش آهنگى و فراز و فرود صوتى آن ما را مسحور مى كند ، البته به شرطى كه اضطرار زندگى روان ما را چندان سخت و پر خشونت نكرده باشد كه احساس زيبايي شناختى ما منجمد شده باشد . از دير باز فلسفه به اين احساس توجه داشته است . امر حقيقى ، امر نيك و امر زيبا سه مبحث اصلى فلسفه كانت است . جماعتى كه احساس زيبايي شناختى يا استحسانى نازك بين و قوى نداشته باشد ، آمادگى بيش ترى براى خشونت رفتارى و گفتارى دارد . در جايي كه عشق بر نفرت غالب باشد ، همه چيز بسامان تر است از جايي كه جان ها در نفرت و خشم مى سوزند .حكيم نظامى گنجوى در ليلى و مجنون به گونه اى نمادين شفقت مجنون عاشق شده را در ميل مجنون به آزاد سازى آهو از دام و همدلى مجنون با وحوش بيابان مصور مى سازد .قلمرو امر زيبا هنر و قلمرو امر نيك اخلاق و قلمرو أمر حقيقى فلسفه است .اين سه همچون حلقه هاى به هم پيوسته روح فردى و جمعى اند .نمى توان با قطعيت گفت كه كدام يك بنيادى تر است . انسان بى اخلاق و بى احساس در حقيقت جويي نيز به راه خود فريبى و دگر فريبى و خشونت مى رود . اين سه قلمرو در واقعيتِ بالفعل هستى آدمى همبسته اند. حقيقت جويي روانى آزاده مى طلبد و آزادگى بى عشق و بى وجدان اخلاقى در ورطه سود و خودكامگى و سلطه سقوط مى كند . اين است كه پاسخِ اين پرسش بس دشوار است كه جامعه بسامان و بخرد به كدام يك بيش تر نياز دارد ؛ به حقيقت يا به همدردرى انسانى ؟ من مى انديشم كه حافظ پيش از هرچيز هنرمندى نابغه بوده است كه در يكى از تيره ترين و بيرحم ترين دوران هاى تاريخ ايران با چنين آوا و صورت زيبايي انسان ها را به مهر و راستى و يكرويي فراخوانده است و شاد كردن دل ها را سرمشق قرار داده است . كمى ذوق زيباشناختى بسنده است تا ابيات بالا دمى جان خشم آلوده را با لطافت خود همراه سازد .البته اين آميزه صوتى بى بديل و نامكرر با الفاظ ساخته شده است نه با صوت محض ، و نه با رنگ و سنگ . اما اين الفاظ در موسيقى چنان محو مى شوند كه هرگونه تلاشى براى بيرون كشيدن معنا هاى پيچيده و تفسيرهاى پر پيچ و تاب لازم مى آورد كه شاعرانگى و زيبايي و احساس را از آن بگيرى ؛ درست چون كالبد شكافى كه پيكرِ روىِ ميز تشريحش بايد از جان تهى شده باشد تا او بتواند با چاقو ى تشريح شرحه شرحه اش كند . اين الفاظ چه مى گويند ؟ سرزمين عشق درياى بى ساحلى است كه در آن چاره اى جز جان سپارى نيست .يك سرنخ خيلى كلى و بى مصداق كه فقط مى رساند كه عشق فراگذارى است از خود به سوى ديگرى حتى به بهاى سپردن جان خويش . براى تأثر از اين سخن هيچ لازم نيست كه عارف باشى و از آن بدتر ژست عرفانى و فراگذار به خدا گيرى .چرا شطحيات حلاج و عين القضات و حتى مناجات هاى خواجه عبدالله اين قدر بر دل همگان و تا ژرفاى وجدان ايرانى ننشسته اند كه غزليات حافظ ؟ جز اين است كه حافظ اولاً به خلق خطاب كرده و ثانياً از دل خلق سخن گفته و ثالثاً به زيباترين بيان خطاب كرده است ؟ بله ، عشق كه هرگونه همبستگى راستين و استوارِ اجتماعى به آن محتاج است ، براى مردم بيگانه نيست .مردم در وضع اول عشق را نسبت به انسان هاى زمينى پيرامون مى آزمايند نه نسبت به ملايك آسمان . چه بسا اين عشق به يك حيوان خانگى باشد ، چه بسا اين عشق ، عشقِ ساختن يك مسجد يا مدرسه باشد ، چه بسا اين عشق عشقِ آفرينش هنرى يا سازندگى علمى باشد . انسان در هر رويش و زايش و ساختنى از خود فرامى گذرد و عشق اگر عشق باشد عاشق همه عمر و جانش را براى آن مى دهد . هركس كه انسان است جانى دارد از خود ترافرازنده به سوى غير . اين غير در وهله نخست در همين جهان انسانى است . گسستن از جهان انسانى جز با مرگ ممكن نيست ، چرا كه هستى انسان گشوده بر جهان و ديگران است .حافظ به رياكارى صوفيانى كه دم از ترك خلق و وصل به حق مى زدند بسيار تاخته است .حتى اگر وى عارف باشد آن نوع عارفى نيست كه بگويد :
    كل عالم از كهين و از مهين
    لعنت الله عليهم اجمعين
    اگر فرضيه اى براى عارف بودن حافظ قائل شويم و عرفان را در مفهوم كلى سير دل آگاهانه به سوى خدا تعريف كنيم ، خداى حافظ از معبر همين عشق زنده و بى رياى انسانى مى گذرد . اين خدا را در چهره غمزده مادرى مى توان مشاهده كرد كه دين فروشان و زاهدان ريايي سال هاست فرزندش را برده اند و حتى جسدش يا مدفنش را به او نشان نداده اند .اين خدا را در آن ميهن دوستى مى توان ديد كه با صوفيان '' دجال فعل و ملحد شكل ،، تا پاى جان مى رزمد . اين خدا را مى توان در وكيل شريفى يافت كه در اعتراض به بى عدالتى و بى قانونى همه هستى و مصلحت هاى زندگى فردى اش را در گرو مبارزه با بيداد مى نهد . حافظ را هرقدر نيز كه در دايره تنگ يك مشرب و مذهب محصور كنند ، گيرايي سخنش براى آنان كه صداى او را از دور دست هاى تاريخ مى شنوند ، در وابستگى او به صومعه و خانقاه و مسجد و مشرب نيست .
    صوفيان واستدند از گرو مى همه رخت
    دلقِ ما بود كه در خانه خمار بماند
    محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
    قصه ماست كه در هر سر بازار بماند
    از صداى سخن عشق نديدم خوش تر
    يادگارى كه در اين گنبد دوار بماند
    ميليون ها مخاطب حافظ با خواندن شعر بالا عشقى را فراياد مى آورند كه يك قصه بيش نيست ، اما از هر زبان كه مى شنوى نامكرر است .اين يك قصه جز فراگذار وجودى آدمى به سوى هر جمالى است كه به چشم كسى جميل آمده است . چه كسى از خيل كسانى كه حافظ را عارف مى دانند ، چنين عرفان ويژه و رندانه اى در حافظ ديده است؟.
    نقد پژوهش ديگر حصورى در باره ضحاك در قسمت پيش ، درست يا نادرست ، به اين نتيجه كشيد كه وى تا چه حد مى تواند در دام پيشفرض هاى ناهمسازى گرفتار ماند تا آن حد كه فردوسى را به دستكارى و سانسور اسطوره ها براى منافع طبقاتى متهم كند . آيا ممكن نيست در مورد حافظ نيز همسو با پيشفرض هاى خود در دام خطا افتاده باشد ؟ پاسخ به اين پرسش را بدواً به يكى از مخالفانش به نام داريوش آشورى مى سپارم بدون آنكه داورى را از سر خود رفع كنم . اجازه دهيد در قسمت بعدى به اين مواجهه بپردازم و در انتهاى اين بخش از باب اداى دين به ايران شناس بزرگ على حصورى اداى احترام كنم به كليت كارهاى بزرگى كه وى انجام داده است تا مبادا انتقاد از يك كتاب او ارجمندى كل آثارش را نفى كند .
    سپاس از بردبارى همراهان و پوزش از گرفتن لحظاتى از وقت ناهمراهان عزيز

     
  22. چرا ملایان حاکم هیچ نسبتی با درستی و شایستگی در این سالهای اسلامی نداشته اند ؟

    بهترین گزینه ها کدامند ؟

    ۱- زیرا عالم و فقیه ساختند و با دادن تقدس دروغین مداومأ بزرگنمائی کرده اند
    ۲- زیرا هیچوقت شهامت پاسخگویی به اشتباهات خود ندارند زیرا فکر میکنند مقدس هستند و از اعتبار تقدسشان کم میشود و باورهایی را که ساخته اند فرو میریزد. آیا مقدس تر از انسانیت وجود دارد؟
    ۳- هر کجا انسانی لباس تقدس به تن کرد و شروع به تلقین و بزگنمائی برای قدرت داشت ء آنجا فساد هست
    ۴- بقول رهبر فرزانه ما رکورد زدیم (البته در همه موارد پلیدی)
    ۵- آمار حقیقی موجود اتفاقات که نزد هر خانواده ایرانی عیان است که ملایان حاکم بدتر از خائنین عمل کردند
    ۶- زیرا با کشتار و اعدام آغاز کردند و این دستگاه با کشتار با خون ریختن برپا خواهد بود
    ۷- متأسفانه از مابین جبر و رحمت ء همیشه جانب جبر به کشور ما دیکته شده است. مابین بدتر ها و بدها ء از آغازانقلاب اسلامی بدترها صاحب بیشترین قدرت شدند و هستند.
    ۸- زیرا ثابت کردند تا زمانی که کنار اسب مسافر پیاده گام برمیداشتند ء گفته ها و نصایح نیک میکردند ء و وقتی با فریب صاحب اسب شدند هم مسافر را کشتند و هم چشم به کشتار و تجاوز در دوردستها دوختند
    ۹- درستی و شایستگی یعنی بیدرنگ مقابل فساد محکم ایستادن و در قضاوت و مساوات عادل بودن و تلاش به آزادی همه انسانها داشتن و نام نیک بر زبانها
    ۱۰- زیرا به عمر خویش فکر نمی کردند چنین بهایی دارد که اسکناس بنامشان چاپ شود و توده انسانها چون خسه و خاشاکی هستند که در اطرافشان پدید و ناپدید می گردند
    ۱۱- زیرا زمانیکه خروش مردم همه گیر شد ء آنگاه میخواهند کله خودی ها ببًرند که دیگر خیلی دیر است
    ۱۲- شایستگی یعنی تمجید رهبر و ۲ قوای (مجلس و قضائیه )و هوار بِکِش تا میتوانی جار بزن بچسب به اطلاعات نیروه ای امنیتی و بلوا کن سپس اگر تاراج کردی و کُشتی ء ما کنارت خواهیم بود در سختیها

     
    • ظلم تو عدل است و جورت لطف و قهرت آشتی
      نار تو نور است و ننگت نام و پاییزت بهار
      چون تو با مدح و ثنای چاپلوسان دلخوشی
      ما گدایان را بود مدح تو گفتن افتخار
      میرود یکسر به قعر دوزخ و جوف جحیم
      گر کند محکومی از زندان خشم تو فرار
      تو رضای حق همی جویی و حق از تو رضاست
      پس چرا از خود نباشی راضی ای والا تبار؟

      ملت چاپلوس لیاقتش همین است و بس.

       
  23. نسبت دین و دیکتاتوری

    فقدان مشروعیت دولت تحمیلی

    یک معیار اساسی برای سنجش دیکتاتوری، «کیفیت تصاحب قدرت» است، در نظام های استبدادی، حکمرانان، بدون «خواست» و «رضایت» شهروندان، قدرت را تصاحب می کنند. آنان به «مشروعیت زور» باور داشته و رسیدن به قدرت از راه فشار و اجبار را مجاز می شمارند.

    دینداران در این باره با دو سؤال مواجه اند و اگر ساحت دین را از دیکتاتوری منزّه می دانند باید موضع خود را روشن کنند که:

    اولاً: آیا زور «مبدأ» خاستگاه «حق حاکمیت» است؟

    ثانیاً: کسی که- بهردلیل – از حق حاکمیت برخوردار است می تواند برای دستیابی به آن از این “شیوه” استفاده کند؟

    تفکیک این دو سوال از آن روست که به کار گیری زور برای رسیدن به قدرت، با دو توجیه اتفاق می افتد:

    در توجیه اول زور “منشأ حقّانیت” و مشروعیت شناخته می شود و کسی که به هر وسیله ای ولو با به راه انداختن سیل خون، به ریاست دست می یابد، دولتش مشروع بوده و شهروندان وظیفه تبعیّت از او دارند، ولی در توجیه دوم، مشروعیت حکومت، برخاسته از زور نیست ومثلاً به نصب الهی، و یا جانشینی از سوی حاکم گذشته و یا انتخاب خواص (اهل حل و عقد) نیاز دارد ولی کسی که به دلیل برخورداری از این پشتوانه، دارای «حق حکومت کردن» می شود، مجاز است که با به کار گرفتن زور و فشار، قدرت را به دست گیرد و اگر توده های مردم هم به زمامداری او رضایت نداشته و در برابر آن مقاومت کنند، حق دارد که آن ها را «سرکوب»کند.

    درباره سوال اول، پاسخ کلام و فقه اهل سنت با شیعه متفاوت است. در نزد بسیاری از «سنّیان» زور، «مشروعیت آفرین» و «حق ساز» است و کسی که با قتل و غارت به قدرت می رسد، برای حقّانیت خود، نیازی به عامل دیگری ندارد. وهبه زحیلی این رأی را به قاطبه فقهای اهل سنت نسبت می دهد و می گوید:

    فقهای مذاهب چهارگانه و غیر آنان بر این نظرند که با «قهر» و «تغلیب» امامت انعقاد می یابد و کسی که به این وسیله به قدرت برسد بدون آن که مردم با اوبیعت کرده باشند و یا امام قبل او را خلیفه خود قرار داده باشد، صرفا به دلیل «استیلای برکرسی خلافت»، «امام» می شود. (الفقه الاسلامی و ادلته، ج6، ص682)

    ولی فقه و کلام شیعه در این باره موضعی کاملاً متفاوت دارد و قاطبه پیروان آن، با این نظر مخالفند. علامه حلی چنین رأیی را از عجائب و غرائب می شمارد. (التذکره، ج9، ص402 : هذا من اغرب الاشیاء)

    در اعتقاد شیعه، امامت که پیشوایی دین و دنیاست، به «عصمت» نیاز دارد و با «نصب الهی» تعیین می گردد، و لذا احدی از علمای این طائفه و حتی عوام آنان، این جایگاه رفیع را به جبّاران و قلدران، نمی سپارند و چنگ اندازی به ریاست را توجیهی برای مشروعیت قرار نمی دهند.

    البته بحث تا این جا چندان واضح و روش است که نیازی به شرح و بسط ندارد، ولی درباره سوال دوم، نیاز به تأمل و تحقیق وجود دارد و مسأله چندان روشن نیست. در شیعیان گرایشی وجود دارد که می گوید استفاده از زور به عنوان «ابزار» برای کسی که از «حق حاکمیت» الهی برخوردار است، مانعی ندارد. در نزد آنان هرچند زور، دلیل مشروعیت نیست، ولی برای آنان که دلیل کافی برای مشروعیت خود دارند، حق استفاده از زور وجود دارد. شبیه آن که فردی بخواهد به وسیله، اموال غصب شده و به تاراج رفته خود را از غاصبان باز پس گیرد، برای این فرد، زور دلیل و یا علت حق مالکیت نیست، ولی زور می تواند شیوه ای برای رسیدن به این حق باشد، حقی که ناشی از عاملی غیر از زور و پیش از آن است. در حکومت نیز، وقتی حاکم از سوی خداوند تعیین می گردد، او با نصب الهی، دارای «حق» می شود و در این مرحله زور تأثیری ندارد، ولی کسی که صاحب حق است، اگر با ممانعت و مقاومت رقیبان سیاسی و یا مردم مواجه شود، می تواند به اتکای زور، حق خویش را استیفا کند و قدرت را بدست بگیرد .

    طرفداران این دیدگاه معمولا بین عصر حضور معصوم و عصر غیبت تفاوتی نمی بینند و چون به “نصب الهی”در هر دو دوره اعتقاد دارند، لذا اقدام امام معصوم و نیز نائب او (ولی فقیه) را برای رسیدن به قدرت از راه فشار و تحمیل جایز می دانند. البته در صورتی که امکان رسیدن به قدرت از راه های کم هزینه تر وجود داشته باشد و مثلا بتوان مردم را با دلیل و استدلال بر قبول حکومت و تن دادن به آن، قانع کرد، استفاده از این شیوه ها، اولویت دارد و در غیر این صورت این نوع زور که باید آن را «عادلانه» دانست، بلا مانع است.

    در توجیه این دیدگاه گفته اند که:

    به کار گیری زور در همه موارد “ظلم” نیست و تنها در صورتی «قهر و غلبه» ظلم به حساب می آید و قبیح شمرده می شود که حاکم شایسته مقام خلافت و حکمرانی نباشد، ولی وقتی که حاکم شایسته است می تواند پس از اتمام حجت، از «قهر و غلبه» استفاده کند. (ر.ک شیخ مجتبی قزوینی، بیان الفرقان، ص691)

    در نظریه فوق دو خطای فاحش وجود دارد :

    نخست آن که حکومت مانند مالکیت در قلمرو حقوق خصوصی قرار گرفته و حق “شخص حاکم” تلقی شده است. در حالی که حکومت حتی بر مبنای نصب الهی و در حقِ امام معصوم، حقی است که «به امام» «برای مردم» تعلق گرفته و از قبیل حقِ ولی در نکاح باکره رشیده است . در این حق، صاحب حق – حاکم – یک طرف حق است ولی حق در جهت «نفع» و به عنوان امتیاز فرمانروا جعل نشده است، بلکه این حق برای نفع و خیر طرف مقابل- مردم – وضع گردیده است.

    به تعبیر دیگر، این حق نمی خواهد، شخص حاکم را در موقعیت جدیدی قرار داده و برای او امتیازات جدیدی به ارمغان آورد، بلکه به عکس وضعیت شهروندان را در تغییر قرار داده و آن ها را در موقعیت دیگری قرار می دهد. و به دلیل آن که انان در «زندگی خودشان» دستخوش تحول شده و گاه صعود وگاه سقوط می کند، لذا آنان حق دارند که درباره شخص فرمان روا تصمیم بگیرند. از این رو تا وقتی که شهروندان او را به عنوان شایسته حکمرانی، «شناسایی» نکرده اند، مسئولیت حمایت و اطاعت از او را ندارند. و پس از شناسایی، نوبت به «پذیرش» می رسد و شهروندان باید او را برای این جایگاه «بپذیرند»، و قبول کنند. شرط پذیرش به دلیل آن است که در نظام اسلامی، مسئولیت توأم با آزادی و اختیار است و اگر فرمانروا از راه اکراه و اجبار، خود را بر شهروندان تحمیل کند، با مسئولیت و تکلیف شهروندان، منافات خواهد داشت.

    در ادامه نشان خواهیم داد که در سنت کلامی شیعه این موضوع از گذشته مورد توجه قرار داشته و متفکرانی مانند علّامه حلّی برخلاف بسیاری معاصران و متأخران، به هیچ وجه دولت زور را حتی برای امام معصوم جایز نشمرده اند.

    و خطای دیگر آنکه اگر بپذیریم هرکس که به حقانیت خود را برای امامت اعتقاد دارد می تواند شمشیر کشیده و مخالفان خود را دور کرده و قدرت را قبضه کند، در این صورت این تئوری در عمل چه نتایجی خواهد داشت؟ و آیا کم اند جبّارانی که معتقدند به لطف الهی، از مادر «رئیس» خلق شده و از همه آدمیان یک سر و گردن بالا ترند، آیا با این نظریه به همه آنان حق نمی دهیم که حتی اگر مردم آن ها را قبول ندارند، با زور قدرت را به دست بگیرند؟

    اضافه کردن قید «بعد از اتمام حجت» برای جواز اِعمال زور، هیچ مشکلی را حل نمی کند، چون این قدرت طلبان، «بی منطقی» خود را بالاترین منطق می پندارند و «از نظر آن ها»، پیوسته حجت تمام است! و مگر نه این است که معیار و میزان در به کار گیری زور، اتمام حجت از نظر «فرمان روا» ست، و کدام فرمان رواست که در اقدامات سفّاکانه خود، اعتقاد به اتمام حجت نداشته باشد و حکم به مقصّر بودن مردم و ماجراجو بودن آن ها و تمردشان از حقّ نکند؟!

    بنظر می رسد این نظریه در بین برخی شیعیان، در «عمل» به همان نتیجه نظریه اهل سنت درباره مشروعیت زور می انجامد و جواز به کارگیری زور بعد از حقانیت (برخی شیعیان) به جواز آن قبل از حقانیت (اهل سنت) منتهی می شود. (دقت کنید)

    استدلال متکلّمان

    علامه حلی، پرچمدار کلام شیعی، بخصوص در زمینه «امامت و خلافت» است و چون مساله حکومت به شکلی مستقل در این نحله کلامی مورد بحث قرار نگرفته است، ولی آرا متکلمان شیعه را از لابلای مباحث مربوط به امامت می توان استخراج کرد. مبنای کلامی می گوید نصب امام از سوی خداوند لطف است، و از سوی دیگر قبول امامت و بر دوش گرفتن این مسوولیت از سوی امام نیز لطف است، ولی متکلمین اضافه می کنند که «لطف» در باب امامت در همین جا پایان می پذیرد و نمی توان گفت که به کار گیری زور و اجبار برای به قدرت رسیدن امام نیز لطف است، زیرا زور و فشار با فلسفه تکلیف و مسولیت در تضاد است و تکلیف صرفا برای انسان آزاد انتخابگر معقول است و اگر باب اجبار و استفاده از قوه قهریه را در اینجا باز کنیم باید بپذیریم که کاربرد زور در دیگر موارد هم مانعی ندارد:

    القهر و الاجبار علیها لیس بلطف لانه مناف للتکلیف و لو جاز القهر علیها لجاز علی باقی الواجبات (الفین ، ص 54)

    این استدلال، با استدلال بسیاری از فیلسوفان سیاسی امروز، کاملا متفاوت است، امروزه می گویند باید انسان از آزادی “انتخاب” برخوردار باشد، چون «حق» وجود ندارد، و یا حق «قابل شناخت» نیست، ولی متکلمان، که هیچ یک از این دو مقدمه را نمی پذیرند می گویند چون «حق و تکلیف» با یکدیگر توامند، لذا لذا پس از «شناخت حقیقت»، باز هم باید انسانها را آزاد گذارد و آنان را بر «پذیرفتن حقیقت» مجبور نساخت، زیرا انسان مکلف و مسئول است و «تکلیف» با «تحمیل» نمی سازد. این استدلال در آثار دیگر کلامی نیز پذیرفته شده است :

    لو جاز ان یقهر الامام الرعیّه علی طاعته جاز الالجاء و القهر فی جمیع التکالیف و هو محال (العاملی ، الصراط المستقیم ، ج1، ص7)

    استدلال دیگر متکلمان، برای ضرورت «آزادی انتخاب» و عدم مشروعیت بکار بکار گیری زور و تحمیل در تشکیل حکومت دینی، شنیدنی تر و جالب تر است. آنها می گویند: انبیا و ائمه آمده اند تا مردم را به فرمانبرداری از دستورات الهی فراخوانند ولی هدف آنها این نیست که انسان فقط «در ظاهر» اطاعت نموده و «شکلِ» رفتارهای پسندیده را نشان دهند. برای پیشوایان دینی وقتی «صورت خوب فعل» ارزش دارد که از روی «اعتقادِ» فاعل صادر شود، و فاعل آن را با «اختیار» انجام دهد. لذا دولت دینی نمی تواند با زور بر مردم حکومت کند و دولت تازیانه و شمشیر، دولت دینی نیست.

    این استدلال را هم علامه حلی در کنار دهها و صدها استدلال دیگر مطرح کرده است. (الفین ص 283) روح این استدلال آن است که حکومت اسلامی، حکومتی برای ساختن و پرورش انسانهاست، و در محیطی که انسانها به شکل مهره های “بی اختیار” در می آیندحتی اگر این مهره ها در دست یک شخصیت معصوم هم قرار بگیرند و جابجا شوند ، ساخته شدن و “پرورش” یافتن، امکان نداردو به همین دلیل است که دین با دیکتاتوری، ذاتا ناسازگار است و آنجا که دیکتاتورها وارد می شوند، حتی اگر همه رفتارهای شهروندان را هم به زور و در ظاهر اسلامی کنند، ولی در واقع خبری از «حقیقت» دین نیست.

    تجربه تاریخی

    شیعیان که به خلافت منصوص امیر المومنین علی بن ابیطالب اعتقاد دارند، کنار گیری آن حضرت از قدرت رادر دوره 25 ساله خلفای ثلاثه، مورد بررسی قرار داده اند، زیرا “نص” رسول خدا بر خلافت آن حضرت، این “حق” را برای آن جناب اثبات می کرد. امام هر چند گاه به این نص استناد می کردولی عملا به اتکای آن قیام نکرد و رو درروی حاکمان برای ساقط کردن آنها و بدست گرفتن قدرت قرار نگرفت.

    شیعیان به استناد اطلاعات تاریخی، متفق القولند که در آن دوره امکان قیام موفق برای حضرت وجود نداشته است و خود حضرت نیز بارها به نبودن قدرت و نیرو در یاران محدود خود، اشاره کرده و چاره ای جز صبر و تحمل ندیده اند (خطبه شقشقیه) علاوه بر این شرایط سیاسی ان دوره از چنان حساسیتی بر خوردار بوده که امام به هیچ وجه قیام بر علیه حکومت های موجود را به مصلحت نمی دید و ان را موجب سوء استفاده دشمنان اسلام و ضربه به اساس دین می دانست .

    بسیاری از علمای شیعه به همین دو علت بسنده کرده اندیعنی تلویحا پذیرفته اند که اگر امام نیروی کافی در اختیار داشت و مانعی از قبیل پیامدهای منفی این گونه درگیریهای داخلی وجود نداشت، امام علیه السلام برای رسیدن به خلافت دست به شمشیر می برد و با زور قدرت را تصاحب می کرد، حتی اگر اکثریت مردم بدو رضایت نداشتند و وی را انتخاب نمی کردند. این متفکران هرچند به این نتیجه گیری تصریح نمی کنند، ولی مبنایشان را صریحا ذکر می مایند، مثلا آیت الله سبحانی می نویسد:

    لم یمکن للامام المطالبه بحقه و علی فرض وجودها کانت المصلحة فی عدم المطالبه بها بالقهر والقوه (بحوث فی الملل و النحل، ج6، ص180و 184وج9، ص198)

    این استدلال هرچند دور از واقعیتهای تاریخی نیست، ولی وقنی که به شکل یک نظریه در می آید، ودراین قالب ارائه می شود: «فروانروای صالح – که به صلاحیت خود باور دارد- مجاز است که در صورت صلاح دید خود، با زور و تحمیل، قدرت را بدست گیرد» پشتوانه منطقی خود را از دست می دهد زیرا هرچند عصمت در یک شخصیت استثنایی مانند امیر المومنین از معطوف ساختن قدرت به منافع شخصی خویش، مانع می شود، ولی در یک قلمرو گسترده و به شکل قاعده چگونه می توان پذیرفت که “تشخیص مصلحت” برای اقدام به “سرکوب مردم” توسط «مدعیان» حکومت، مجوز چنین کاری است؟ و چگونه می توان قبول کرد که اگر امیر المومنین از چنین حقی برخوردار است، نواب عام وی نیز که نه درتقوی و نه در درک حکمت و مصلحت، طرف مقایسه با او نیستند، از همین اختیار برخوردارند؟

    گذشته از این، متفکرانی که در هیچ شرائطی استبداد را توجیه پذیر نمی دانند، اساسا چنین حقی را حتی برای امام معصوم هم به رسمیت نمی شناسند و بدون آنکه جواز بکار گیری زور را مشروط به مصلحت کنند، امام معصوم را هم حتی با این قید و شرط، برای «قهر و غلبه» آزاد نمی دانند، استاد مطهری از همان نادر متفکرانی است که حاکمیت امام معصوم را هم بدون رضایت مردم، جایز نمی داند، او هرگز «نصب» را انکار نمی کند، ولی آن را برای تصدی حکومت، کافی ندانسته و معتقد است که امام به اتکای «نص الهی» و صرفا در جهت استیفای حق خود، اجازه ندارد که به قهر و غلبه حکومت را اشغال کند.

    «اگر امامِ بحق را مردم از روی جهالت و عدم تشخیص نمی خواهند، او بزور «نباید» و نمی تواند خود را به مردم به امر خدا«تحمیل» کند،لزوم بیعت هم برای این است» (مجموعه آثارج17، ص487)

    متاسفانه از زمانی که اندیشه شهید عالیقدر علامه مطهری به «حاشیه» رفت و مطهری نمایان میدان دار شدند، این اصول و مبانی رو به فراموشی گذاشت، دیروز- در هنگام همه پرسی قانون اساسی – شهید مظلوم آیت الله بهشتی به مردم می گفت که: در دوره پس از پیامبر اسلام ؛امامان معصوم منصوص و منصوب اند ولی با اینکه امامت تعیینی است، تحمیلی نیست ولی در این عصر غیبت امامت دیگر تعیینی نیست تحمیلی هم نیست .[ مبانی نظری قانون اساسی ص 58] پس اگر دیروز سخن از نصب بود به “عدم تحمیل” مقید می گردید .

    ولی پس ازآن این قید اساسی در بحث های نظریه پردازان روبه فراموشی گذاشت و «مصلحت» جای هر حقیقتی را گرفت و چنین پنداشته شد که اگر مصلحت اقتضا کند می توان رای مردم را نادیده گرفت و اگر مصلحت باشد زور و تحمیل مجاز است واگر مصلحت ایجاب کند….

    برای شهروندان جمهوری اسلامی حائز اهمیت است که بدانند مسولان کشور و شخصیت های برجسته و تاثیر گذار در نظام،چه نکاهی به حقوق آنها دارند و آیا برای رای آنان در مشروعیت یافتن نظام حقی قائلند؟ و در صورتی که حقی وجود دارد این حق ناشی از چیست؟ ناشی از عدم مشروعیت ذاتی زور و تحمیل است و یا ناشی از تفضّل و عنایتی است که حاکم در حق آنها نموده و حق رای به آنان «اعطا» می کند، البته در صورتی که «مصلحت» بداند و ضرورتی احساس کند، و در غیر این صورت مردم استحقاقی برای این مقدار را هم ندارند.

    در اینجا دو قسمت از نظرات آیت الله مصباح یزدی جهت تامل و بررسی خوانندگان و دریافت نظرات انان ارائه می شود:

    *گاهی گفته می شود: «انسان حاکم بر سرنوشت خویش است» و تاکید می گردد که این امر در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز آمده است، در پاسخ باید گفت که انسان حاکم بر سرنوشت خویش است تا مادامی که خداوند برای او حاکمی قرار نداده است، وقتی از ناحیه خداوند حاکم تعیین می گردد، اطاعت او بر همگان واجب است… خدا برای بعضی انسانها حق حاکمیت قرار داده است مانند پیامبر اکرم و ائمه اثنا عشر، امامان معصوم نیز وظیفه مسلمانان را در زمان غیبت مشخص ساخته اند و آنان را به مراجعه به فقها و اطاعت از آنان امر کرده اند.» (نظریه حقوق اسلام، ص352)

    اینک تامل کنید که اصل 56 قانون اساسی درباره حق حاکمیت ملت و اینکه هیچ کسی نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند به چه معناست؟ اگر این حق مشروط به عدم تعیین حاکم الهی است و اگر این تعیین صورت گرفته، اساسا چه حقی باقی می ماند، و آیا حق حاکمیت ملت با این تفسیر یک «حق موهوم» و تخیّلی نیست؟

    *«گاه اوضاع و احوال اجتماعی چنان می شود که شخص که “خود” را برای تصدی حکومت و ولایت امر مسلمین از سایر “اصلح” می یابد و خویشتن را به تعهد این امر مکلف می بیند رجوع به مسلمین و نظر خواهی از آنان را در باب حکومت و ولایت خود به “صلاح” اسلام و جامعه اسلامی می داند. در این گونه موارد، حکومت چنان شخصی “مشروعیّت” دارد و وی از لحاظ شرعی حاکم است، نهایت آنکه برای تحصیل “مصلحت” یا مصالحی، “رای دادن مردم” را ضروری تشخیص داده و به عنوان یک امر حکومتی از آن خواسته است که رای خود را درباره حکومت وی، ابراز کنند…. بعد از استقرار و ثبات حکومت حاکم نیز، ممکن است گاهی نظر خواهی از مردم یا عهد و پیمان گرفتن از آنان برای امر خاص، ضرورت داشته باشد. حاکم پس از تشخیص ضرورت، “فرمان” می دهد که مردم در باره آن موضوع خاص، “رای” دهند. در همه این موارد آنچه مهم است و نباید از آن غفلت داشت این است که تشخیص ضرورت رای دهی و بیعت مردم “بر عهده حاکم” است و هموست که این امر را به “صلاح” اسلام و مسلمین می بیند و بدان حکم می کند، نه اینکه رای دهی و بیعت، مشروعیت حکومت را تضمین کند.» (حقوق و سیایت در قرآن، ص 318)

    اینک تامل کنید که در این دیدگاه شکل گیری حکومت از کجا آغاز می شود، مردم حاکم را انتخاب می کنند، یا فردی که خود را شایسته می داند، به دلیل این اعتقاد -صلاحیت خود- حاکم مشروع است، ولی برای «مصلحت» از مردم رای می گیرد و اگر ضرورتی ببیند، بساط رای را جمع می کند؟

     
  24. الا لعنت الله علی القوم الظالمین

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 1963 seconds.