سر تیتر خبرها
نسرین ستوده کجاست؟ + فیلم

نسرین ستوده کجاست؟ + فیلم

امروز – چهارشنبه نوزده آذر – روز حقوق بشر است. بانو ستوده از ما خواسته بود که در این روز جلوی کانون وکلا بایستیم و این روز را گرامی بداریم. همه رفتیم اما خودش نیامد. نگران شدیم. مگر می شود یکی چون ستوده همه را به آنجا بخواند و خود نیاید؟ با دکتر محمد ملکی رفتیم جلوی کانون. در آنجا یکی دو نفر بیشتر نبود. اما پلیس بود. فراوان. آقای جعفر پناهی نیز آمد. کم کم همه آمدند. همه ی آنانی که نمی خواستند بترسند. از مادر اصانلوها تا مادر سعید زینالی و مادر شهید مهین فر و همسر عبدالفتاح سلطانی و همسر ابوالفضل قدیانی و بانو منصوره بهکیش و اعضای لگام و همراه همیشگی بانو ستوده: شیربانو و دانشجویان دختر و پسر و جمعی از شاگردان محمد علی طاهری و آقای رضا ملک و دوستان و دوستداران خانم ستوده و مردی که اسمش را نهاده ام: گاندی در درون و آقای داوود نعمتی.

نسرین ستوده اما نیامد. تلفنش خاموش بود. هم تلفن خودش هم همسرش. و این، ما را به نگرانیِ افزون تری فرو می برد. یکی را فرستادیم درِ خانه اش. خبر آمد که وی تحت نظر است و مجبورش کرده اند به این که: به محل قرار نیاید. آقای دکتر محمد ملکی برایمان از حقوق بشر و نسرین ستوده صحبت کرد. چه مناسبت خوبی برای تولد. روزِ حقوق بشر! به راستی نسرین کجاست؟

محمد نوری زاد
نوزده آذر نود و سه – تهران

فیلم سخنان دکتر محمد ملکی در جمع یاران نسرین ستوده

10835356_991278110899805_3971291219087847130_o
10846380_991278237566459_787338224376317700_n
10846407_991278284233121_4157342959496282341_n
10805823_991278434233106_5461826534650308986_n
10404398_991278457566437_7920016462690037961_n
10471149_991278500899766_8642904581983493725_n
10849793_991278530899763_1283906920987219787_n
10360343_991278577566425_8469739370293428524_n
10430825_991278664233083_8833489024956690895_n
10357817_991278697566413_2367592609460950493_n
10696239_991278750899741_3394139057926775166_n
10806200_991278807566402_6434651212262085531_n
10675570_991278980899718_3610766442508650364_n
1508063_991279010899715_4118574923401160747_n
10858485_991279120899704_6878930630694094220_n
10428663_991279167566366_3675126286439357507_n
10846081_991279200899696_2773416431452182165_nShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

68 نظر

  1. با اعلام نتایج اوّلیّه و نهایی آزمون سراسری سال ۹۳، تعدادی دیگر از داوطلبان بهائی از ادامۀ تحصیلات در مقاطع عالی محروم شدند. مقتضی دانستم در این جا تصویر بخش‌هایی از کارنامۀ اوّلیّه و نهایی خود را به همراه منظومۀ زیر منتشر کنم.
    به امید ترقّی اجتماع
    شایان
    مهر ۹۳

    ***

    مهر آمد و باز باز شد دانشگاه/ در آمدوشد شدند دانشجوها
    پرسید یکی: کجا پذیرفته شدی؟/ گفتم نشدم قبول در هیچ کجا

    کنکور به سال نود و دو دادم/ شد زیر هزار رتبه‌ام در کنکور
    امّا پس از انتخاب رشته دیدم/ گویی که شدست اهتمامم مهدور

    در هیچ کجا مرا نکردند قبول/ یک مهر دگر به برگۀ بنده زدند
    یک حکم که از سه واژه تشکیل شده/ آری دیدم که «نقص پرونده» زدند

    ***

    در کشور ایرانِ عزیز اهل بها/ چندی است که در بند جفایند جفا
    در معرض ظلم و جور و عدوان هستند/ با این همه پابند وفایند وفا

    عکس‌العمل گذشتگان را بنگر/ دیدند چو زهر، انگبین بخشیدند
    آنان که زدند و سوختند و کشتند/ زینان به کجا غیر مروّت دیدند؟

    سی سال گذشت و همۀ استادان/ اخراج شدند و بعد دانشجویان
    هر ساله دمادم به عناوین عدید/ محروم ز تحصیل شدند اکثرشان

    زانگه که بهائیان موفّق گشتند/ وارد بشوند در محکّ کنکور
    هر سال حضور داشتند و کنکور/ دادند به شوق و شعف و رغبت و شور

    گه رتبۀ زیر صد به دست آوردند/ بسیار چو من زیر هزار آوردند
    محروم ز تحصیل شدند اکثرشان/ لیکن خود را قربانی نشمردند

    اوضاع چو دیدند چنین در این راه/ بنیان بنهادند یکی دانشگاه
    تا که نشود چراغ دانش خاموش/ تا نسل جوان شود خبیر و آگاه

    هر چه که زدند و سوختند و بردند/ ما نیز بساختیم و احیا کردیم
    این شد که به دانشگه BIHE/ آموزش زیر آتش انشا کردیم

    ما متّحد و همره و حیّ و پویا/ با عزم و اراده‌ای قوی گام نهیم
    تا کسب کنیم دانش و بینش و فن/ تا تودۀ اجتماع را بهره دهیم

    ***

    در سنجش آموزش کشور گو چیست/ معیار به غیر دانش و استعداد؟
    چون گشت قبول آن که ورق داد سفید/ مردود چرا شدست شخصی وقّاد؟

    بر رأس وزارت علوم آن که نشست/ نشر است وظیفه‌اش و ترویج علوم
    چون است که صرف اعتقاد شخصی/ باعث شود از علوم سازد محروم؟

    گویند به صرف اعتقاد شخصی/ محرومیت از برای کس حاصل نیست
    گویا که تصادفی طی این همه سال/ پروندۀ این بهائیان کامل نیست

    اقرار به حقّانیت ادیان ِ/ زرتشتی و اسلام و مسیحیّ و یهود
    دارند همه بهائیان با این حال/ تحصیل شده برای آنان محدود

    مظلومیت بهائیان و دگران/ توجیه‌پذیر نیست طبق قرآن
    کلّ رسل از برای قسط آمده‌اند/ طغیان به کجا رواست در این میزان؟

    تبعیض و تعصّبات و امساک کجا/ تاریخ شکوهمند این خاک کجا
    ما فخر جهان بدیم و کردیم هبوط/ این چاه کجا و اوج افلاک کجا

    ***

    پرسید یکی: چرا تو می‌خواندی درس؟/ گفتم: که شود مرا بصیرت حاصل
    تا در حد خود خدمت عالم بکنم/ گفتا که: نگشته پس تلاشت باطل

    تضییق شدید و مستمر بود ولی/ این جامعه در خدمت اهل ایران
    ماندست مقدّم متعهّد فعّال/ این نکته هویدا شده بر بینایان

    نه لعن نماییم و نه خاموشی و صمت/ چون لعنْ ستم، صمتْ قبول ستم است
    ما نامه نویسیم و تظلّم بکنیم/ راهش ره حکمت و بیان و قلم است

    یاد آر گذشته را زمانی که نبود/ در شهر کسی تا که کند یاری ما
    امروز هزار پیر و برنا خواهند/ پس داده شود حقوق و آزادی ما

    ما گر که یهودی و مسیحی هستیم/ زرتشتی و مسلم و بهائی هستیم
    ور هندو و بودایی و یا بی‌دینیم/ از یک گهر شریف روییدستیم

    اکنون به بصیرتی جهان‌بین و وسیع/ کوشش بکنیم بهر احیای وطن
    ما بازنایستیم از جوش و خروش/ همچون نبضان سرخ‌رگ‌ها در تن

    در ظلمت کذب ظلم می‌روید و ظلم/ چون تابد چون نور حقیقت تابد؟
    اظلال تعصّبات زائل گردد/ چون از همه سو نور عدالت تابد

    عصر عصر تحوّل است اندر افکار/ تا ختم فرایند مسیری است دراز
    سخت است برای لارو پیله امّا/ چون پیله شکافت می‌تواند پرواز

    چون نفس فرایند تحوّل کند است/ پس صابر و بردبار می‌باید بود
    نومیدی و یأس در هبوب است لذا/ با نیروی پشتکار می‌باید بود

    تدریجی و مستمر جلو باید رفت/ تردید از آیینۀ دل باید شست
    بی‌شائبه می‌توان و می‌باید کرد/ با عزم قوی خانۀ ویرانه درست

     
  2. زوار امام به خاک کربلا سجده کردند.اربعین هم با مناسک حج مقایسه شده وبرتر از .دران4-5ملیون.دراین یکی20ملیون شرکت دارند…..بعد میگن چرا شیعه را بدعت میدانند؟

     
    • قابل توجه انعامي كه هيچ انعامي ندارد

      من از ماليخوليائي عليمحمد باب شيرازي تعجب مي كردم كه يك طلبه حوزه نجف چگونه درتور وشبكه جاسوسي انگليس افتاد وخودرا امام زمان معرفي كرد وبعد خودبيامبر بعدخودراخود خدا معرفي كرد وفرقه ضاله بهائيت را ابداع واختراع نمود وعده اي هم بيرو اوهستند آنهم درامروز طلائي بيشرفت علوم.
      وليكن نوع افكار انعامي را حالا مي بينم كه به زيارت امام حسين -ع- خرده مي گيرند وآنرا بدعت مي نامند وبرخي هم اورا استادتلقي مي كنند امثال فرهادخان.
      حال كه چنين ديدم عباسي كه دررشته علوم شيعه شناسي چنين تحصيل واژگونه اي كرده اند وزيارت 20 مليوني شيعيان دراربعين حسيني رابدعت مي دانند تعجبم بالكل رفع شد كه بله شيراز چنين اعجوبه هايي هم برخلاف سعدي وحافظ برورانده است ومي بروراند.

       
  3. به گزارش ایسنا، احمد میدری، معاون رفاه اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با بیان اینکه این دولت مسائل اجتماعی را پنهان نکرده و آن را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد، گفت: اخیرا یک بررسی در یکی از شهرهای حاشیه تهران انجام شد که براساس آن دریافتیم از ۸۸۰ کودکی که در آن شهرستان به مدرسه نمی‌روند، ۲۰۰ نفر فاقد شناسنامه هستند و ثمره ازدواج موقت بودند.این 200 نفر نه هویت دارند و نه شناسنامه نصف آنها میشوند بسیجی و نصف دیگر راهی حوزه علمیه میشوند چون پدر مشخصی ندارند فامیلی نقدی و خلخالی و یزدی و گلپایگانی شیرازی ووووو برای خود انتخاب میکنند.

     
    • نسبت دین و دیکتاتوری (1)

      مقدمه: دو تفسیر از استبداد

      در عصری که ما زندگی می کنیم، مردم سالاری و دموکراسی، از چنان اعتباری برخوردارند که به عنوان شاخص و معیار شناخته شوند و انسان ها در قبول و ردّ ایده های اجتماعی بر مبنای سازگاری و یا ناسازگاری با آن، داوری می کنند. در نزد بشر امروز، هیچ چیز منفور تر از «استبداد» نیست. و «دیکتاتوری» هیولای وحشتناکی است که با هیچ توجیهی نمی توان آن را پذیرفت، در چنین فضایی «قبح استبداد» به مثابه «قبح ظلم»، امری بدیهی است و نیازی به ارائه استدلال و اقامه برهان ندارد، از این رو به جای چنین بحث بیهوده ای باید بحث و بررسی کرد که در کدام نظام سیاسی، مصونیت از استبداد بیشتر است و به عکس در کدام نظام، استبداد امکان حضور و جولان بیشتر دارد.

      این گرایش اجتماعی و سیاسی، زمینه یک «مطالبه» فکری و اعتقادی را فراهم نموده و دینداران را با این سوال مواجه کرده که دین ـ و بخصوص اسلام که دین سیاسی است ـ چه موضعی در برابر استبداد دارد، آیا استبداد می پذیرد و یا انکار می کند؟ و آیا انکار استبداد به شکل مطلق و در همه شرایط و اعصار است، و یا فقط در شرایط خاص ـ مثل حضور معصوم ـ برای ان چاره اندیشی کرده است ؟

      اگر واقعا این آیین در برابر دیکتاتوری قرار دارد، چه راهکار هایی برای جلوگیری از حاکمیت استبداد ارائه می کند؟ و آیا نظام سیاسی اسلام، می تواند راهکار هایی که بشر در تجربه تاریخی خود بدان دست یافته و در کنترل قدرت حاکمان مؤثر دیده است را تأکید کرده و بپذیرد؟

      متفکران اسلامی قرن اخیر که به سنجش نسبت دین و دیکتاتوری اعتنا کرده اند، بالاتفاق به منافات و ناسازگاری این دو نهاد نظر داده و نظام دینی را مبرا از دیکتاتوری و استبداد معرفی کرده اند، در نزد آنان حاکمی که با استبداد قدرت را تصاحب کند یا با استبداد حکومت را اداره نماید، فاقد مشروعیت بوده و دولتش را نمی توان دینی دانست.

      ولی آیا این تأکید ها دغدغه استبداد ستیزان را برطرف می کند و جلوی نفوذ استبداد به نظام دینی را می گیرد؟ سؤال جدی در این باره آن است که در این اظهار نظر ها، «استبداد» به چه معناست و کسانی که آن را در تضاد با دینداری حاکمان دانسته اند، چه برداشتی از «دیکتاتوری» داشته اند؟

      تفسیر اول

      شواهدی وجود دارد که نشان می دهد از نظر عده ای از متفکران مسلمان استبداد به مفهوم زیر پا گذاشتن قانون الهی و حاکم کردن رأی خود بر حکم خداوند است. از این رو، کسی که از «عدالت» برخوردار است، یعنی مقیّد به احکام شرع است، هرگز، از قانون شرع تخطّی نمی کند و اگر احیانا چنین اتفاقی بیفتد، به دلیل زوال عدالت، شرط حکمرانی را از دست داده و معزول خواهد بود. با این حساب، آوردن شرط «عدالت» در حاکم، موجب آن می شود که وی از گناه پرهیز کند و در نتیجه قانون الهی را در جهت منافع شخصی خویش، زیر پا نگذارد .

      با این دیدگاه، هرچند جلوی بخشی از خود کامگی فرمانروا گرفته می شود، ولی استبداد هراسان از آن قانع نمی شوند، آنان در این باره اعتراض دارند:

      اول آنکه:

      عدالت حاکم، یک «تضمین» برای عدم صدور انحراف از فرمانروا نیست، و شخص عادل، هم چنان در معرض سقوط اخلاقی قرار دارد، در این صورت اگر راهکار دیگری برای کنترل قدرت وجود نداشته باشد، با آمدن غول استبداد، چه باید کرد؟

      فرض می کنیم که فرمانروا از نظر اخلاقی و معنوی به پایه ای برسد که اسم اعظم الهی را دریافت کند و حتی مستجاب الدعوه باشد و یا مستقیما حقایقی را از خداوند دریافت کند، ولی وقتی دارای «عصمت» نیست، ممکن است مانند بلعم باعورا سقوط کند.

      بلعم یک عالم عادی نبود، او از نظر معنوی بسیار بالاتر از «عدالت فقهی» را داشت. تا جایی که خداوند به این مرتبه بالا تصریح کرده است که: «الذی اتیناه ایاتنا» (سوره اعراف ایه 175 ) ولی در عین حال دنیا طلبی او را به هلاکت رساند: «ولکنّه اخلد الی الارض و اتبع هواه»

      حال اگر فرمانروای عادل فرضا به رتبه «اتیناه ایاتنا» هم رسیده باشد، چگونه می توان اطمینان داشت انباشت قدرت در او به چنین عوارض خطرناکی نیانجامد؟

      دوم آنکه:

      اگر فرضا “عدالت” یک کمال زائل نشدنی باشد و شخص عادل هیچ گاه آن را از دست ندهد، ولی این این کمال حداکثر مانع از «گناه» یعنی تخطی از «حکم شرع» است، در حالی که برای رهایی از استبداد علاوه بر آن، به وجود عوامل مهار کننده دیگری نیز نیاز است تا حاکم، حاضر به پذیرفتن “نظارت مردم” و یا” پاسخ گو بودن” در برابر منتخبان آنان باشد. به تعبیر دیگر در برابر فرمانروای عادلی که “وظیفه شرعی” خود را به بی اعتنایی به نظر شهروندان و نادیده گرفتن خواست آنان و اداره حکومت به اتکای “سر نیزه” بداند، چه باید کرد؟ و اگر او اتخاذ چنین شیوه ای را در جهت مصلحت اسلام و مسلمین تشخیص دهد و واقعا چنین اعتقادی داشته باشد، آیا باز هم عدالت ساقط شده و باید حکم به فسق او کرد؟ در جائی که امیرالمؤمنین، انحرافات و سفاکی های بی رحمانه خوارج را «اشتباه در مسیر حق طلبی» می نامد. (طلب الحق فاخطأ ـ نهج البلاغه،خطبه 61) و آن امام بزرگوار حاضر نیست به لحاظ انگیزه ها به آنان انگ های ضد اخلاقی بزند، چگونه می توان دیکتاتوری توام با مصلحت سنجی فرمانروای عادل و مقید به شرع و خداترس را ـ که «قربة الی الله» انجام می دهدـ «فسق و فجور» دانست و او را به دلیل از دست دادن شرط عدالت، فاقد صلاحیت شرعی فرمانروایی دانست؟

      به بیان دیگر: در دولت دینی دو گونه خودکامگی می تواند وجود داشته باشد. یک خودکامگی فرمانروا در برابر احکام شرعی ودر جهت زیر پا گذاشتن دستورات الهی و دیگری خودکامگی فرمانروا در رعایت مصلحت جامعه و حقوق مردم. یک فرمانروای عادل و باتقوا و خدا ترس در قلمرو اول، مقیّد و منضبط عمل می کند و مثلا تعرض به ناموس مردم نمی کند، ولی در قلمرو دوم چطور؟ قلمرو دوم قلمرو تشخیص مصلحت جامعه است و وقتی وی به اطمینان می رسد که مصلحت اسلام و مسلمین در شکستن قلم مخالفان و یا قطع زبان یا به زندان افکندن و حتی شکنجه کردن آنان است و برای این کار معتقد است که بین خود و خدا «حجت» دارد، در این صورت «عادل بودن وی» چه نقش بازدارنده ای دارد؟ بزرگانی مانند علامه طباطبایی بارها این دو حوزه را از یکدیگر تفکیک کرد و به اتکای آن (اطیعوا الله) و (اطیعوا الرسول) را تفکیک کرده اند، عدالت حداکثر در صیانت از حوزه اول، کاربرد دارد و در حوزه دوم تا آن جا که فرمانروا اعتقاد به معصیت بودن یک فعل داشته باشد، نگهبان اوست، ولی بیشترین عملکرد و وسیع ترین رفتار های دولت خارج از این محدوده قرار دارد که عدالت برای آن چاره ای ارائه نمی کند.

      سوم آن که:

      در دولت دینی که فرمانروا متّصف به فقاهت و عدالت است، شرط عدالت، تقریبا «نقض ناپذیر» و ابطال ناشدنی است و اگر “در واقع” او این شرط لازم را از دست داده باشد، ولی در “مقام اثبات”، نمی توان بر زوال آن دلیل آورد. مثلا دروغ به عنوان یک گناه کبیره، موجب سلب عدالت است، ولی چگونه می توان اثبات کرد که او دروغ گفته است؟ حتی ممکن است وی «سخن خلاف خود» را «توریه» بداند و یا مدعی آن باشد که برای رعایت مصلحت اهمّ، دروغ جایز و بلکه واجب بوده است!

      روشن است که برخی کبائر مانند سرقت یا شرب خمر درباره فردی در این رتبه، موضوعاً منتفی است، ولی درباره آن ها که منتفی نیست، عملاً راه اثبات مسدود است

      تفسیر دوم

      در برابر نظریه فوق، نظریه دیگری وجود دارد که استبداد را «خود کامگی» می داند و فرمانروای مستبد را کسی می داند که به عقل و خرد جمعی، اعتنایی ندارد و رأی خود را کاشف از حقیقت، و بدتر از فهم دیگران می شمارد ودر نتیجه به دلیل خود برتر بینی:

      1ـ خود را مجاز می داند که رأی و تصمیم نهاد های دیگر را ابطال کند.

      2ـ خود را برتر از نظارت شهروندان دیده و هرگونه نظارتی را مشروط به مصلحت بینی و تشخیص خویش می داند.

      3ـ شأن خویش را فراتر از پاسخ گویی به شهروندان می داند.

      4ـ رعایت خواست مردم و حقوق آنان را متعلّق به تأیید و تصویب خود می داند.

      5ـ برای هیچ قانونی (عادی یا اساسی) اعتباری قائل نبوده و اگر آن را به مصلحت بداند. تأیید نموده در غیر این صورت آن را به طور کلی ابطال کرده و یا تغییرمی دهد.

      6ـ خود را ملزم به مشورت و نظر خواهی ندانسته و در صورت مشورت نیز بی اعتنایی به آراء دیگران را روا می داند.

      7ـ کاربرد زور را برای جلوگیری از اعتراض به عملکرد خود، مجاز می شمارد.

      و…..

      کسانی که چنین تفسیری از استبداد و دیکتاتوری دارند این سؤال را مطرح می کنند که دین در این باره چه موضعی دارد؟ ایا در حکومت دینی، استبداد با این مؤلفه ها و امثال آن ها، قدرت ظهور و بروز نخواهد داشت؟ آن ها فی المثل می پرسند اگر بیت المال در اختیار شخص فرمانروا ـ و نه دولت باشدـ آیا هیچ فرد یا نهادی می تواند از کیفیت هزینه شدن این بودجه سؤال کند و به اعداد و ارقام آن دست یابد؟ و یا چون فرمانروا عادل است، سؤال کردن در این باره ممنوع است و هیچ کس در این باره حقی ندارد زیرا بیت المال از آن او بوده و به او سپرده شده است، لذا احدی حق چون و چرا و پرس و جو ندارد. و البته او در برابر خداوند پاسخ گو خواهد بود.

      در سال 1358 و در هنگام تدوین قانون اساسی، عده ای ، اصل ولایت فقیه را موجب استبداد دانستند که امام خمینی در همان موقع در سخنرانی خود به آن ها پاسخ دادند، با تأمل در این متن، تفسیر امام خمینی از «استبداد» قابل استنتاج است:

      از ولایت فقیه آن طوری که اسلام قرار داده است، با آن شرایطی که اسلام قرار داده است، هیچ کس ضرر نمی بیند. یعنی آن اوصافی که در ولی است، در فقیه است که به آن اوصاف خداوند او را ولی قرار داده است. با آن اوصاف نمی شود که یک پایش را کنار یک قدر غلط بگذارد، اگر یک کلمه دروغ بگوید، یک کلمه، یک قدم بر خلاف بگذارد، آن ولایت را دیگر ندارد، استبداد را ما می خواهیم جلویش را بگیریم، با همین ماده ای که در قانون اساسی است که ولایت فقیه را درست کرده، این استبداد را جلویش را می گیرند، آن هایی که مخالف با اساس بودند، می گفتند که این استبداد می آورد، استبداد چی می آورد؟ استبداد با آن چیزی که قانون تعیین کرده نمی آید، بلی ممکن است که بعد ها یک مستبدی بیاید، شما هرکاری اش بکنید، مستبدی که سرکش است بیاید، هرکاری می کند اما فقیه مستبد نمی شود، فقیهی که این اوصاف را دارد و عادل است، عدالتی که غیر از این طور عدالت اجتماعی، عدالتی که یک کلمه دروغ او را از عدالت می اندازد، یک نگاه به نامحرم او را از عدالت می اندازد، یک همچو آدمی نمی تواند خلاف بکند، نمی کند خلاف. این جلوی این خلاف ها را می خواهد بگیرد. (صحیفه امام، ج11، ص465)

      ده سال پیش از آن هم، امام خمینی در بحث های ولایت فقیه، توضیح داده بودند که حکومت اسلامی، «استبدادی» نیست، و ضمناً بیان کرده بودند که استبداد به چه معنی است و چرا دولت اسلامی، استبدادی نیست:

      حکومت اسلامی، استبدادی نیست که رئیس دولت مستبد و خود رأی باشد، مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف کند، هرکس را اراده اش تعلق گرفت بکشد و هرکس را خواست انعام کند، رسول اکرم و حضرت امیرالمؤمنین و سایر خلفا هم چنین اختیاراتی نداشتند، حکومت اسلامی مشروطه است، مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن و سنت رسول اکرم معین گشته است، مجموعه شرط همان احکام و قوانین اسلام است. (ولایت فقیه، ص43)

      البته در کلمات حضرت امام شواهدی برای تفسیر دیگر نیز می توان یافت .

       
  4. مهرانگیز کار:
    امام جمعه رفسنجان و سکوت نابخشودنی ما
    هنوز که هنوز است، مردم آلمان به علت اطاعت کور کورانه از هیتلر، بیش از هیتلر سرزنش می شوند. زشتی و پلشتی رفتار ایرانیانی که به جان و مال بهائیان و حقوق شهروندی آنان برای کسب درآمد و حق تحصیل در مراکز آموزشی و امنیت قضائی، تعرض می کنند با آن چه هیتلر بر یهودیان روا داشت تفاوتی ندارد. همه کسانی که ادعا می کنند قرآن را باید با خوانش متناسب با زمانه قرائت کرد، باید پاسخگوی این درجه از بیداد بشوند. سکوت مصلحت آمیز، مصالح یک ملت را به خطر انداخته. از عافیت طلبان مدعی خوانش معاصر از اسلام، صدائی شنیده نمی شود. تقیه بس نیست؟

    در این ماجراهای تلخ که در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی اتفاق می افتد و بهائیان از کسب و کار در شهرستان های مختلف ایران ممنوع می شوند، دولت به درستی غایب است و پیدا نیست منظور از امید و اعتدال چه بوده و کجاها باید دنبالش گشت؟ گویا فقط در ژنو و وین؟

    دنباله مقاله
    امام جمعه رفسنجان و سکوت نابخشودنی ما

    http://iranwire.com/legal-blogs/9743/39/

     
  5. هو ۱۱۰
    سلام آقای نوریزاد
    تبارک الله !! ماشا الله!! اندک اندک جمع مستان میرسند!! سلام مرا به یکایک این جمع مستان و این عاشقان عشق برسانید. دلم با شماها ست هر جا که باشید.
    شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام***************بار عشق و مفلسی صعب است میباید کشید

    یا علی

     
    • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : جناب نوریزاد چند گاهی است که کامنتی به نام درویش نظرات فردی را میرساند که من به یاد دارم ایشان مدعی احظار ارواح بودند و گویا از طرف ( پیرشان ) نهی شده بودند . و گفته بودند که کشته شده گان در راه میهن که توسط این رژیم به قتل رسید در سرای باقی حال و روز خوبی دارند به نظر این جانب اگر حرف های ایشان پایه واساس درستی ندارد که هیچ ! ولی اگر توان چنین کاری دارند چرا دیگران را از این علم بر خوردار نمیکنند؟؟ در عصری که به عصر انفجار علمی مشهور شده اگر این علم ( پارا پسیکولوژی ) صحت داشته باشد باید راه کار مناسبی به همه بنمایاند والا جز کلاشی بعضی اشخاص و سر کار گذاشتن چیز دیگری نیست من قبلا گفته بودم که علم ثابت کرده که حتی مدیوم ها هم از محیط مادی برای تماس با یکدیگر استفاده میکنند حال اگر ایشان به نکاتی دست یافته اند چرا در پرده سخن میگویند و دیگران را چرا به این علم رهنمون نمیشوند . با احترام.

       
  6. «مشکل اکثر کشورهای جهان سوم این است که شعور ملتشان از شعور دولتشان بیشتر است»
    کارل پوپر

     
    • به نظر من مشکل ایشان این است که نتوانسته اند از شعورشان استفاده کنند و اجازه داده اند که بی شعوری که قلدر تر و خونخوار تر از دیگر بی شعور ها است بر آن ها حاکم شود.

       
  7. مازیار وطن‌پرست

    برخی از دوستان و خوانندگان این وبلاگ به حجم نوشته‌های کورس نگاه می کنند و از خود می‌پرسند:
    «این‌ها به چه کار می آیند؟ و چرا کسی به خود زحمت می‌دهد تا نوشته‌هایی در خصوص ادبیات را در جایی که اصولا به ملاحظات سیاسی و اجتماعی اختصاص دارد انتشار می دهد؟»

    این سئوال کاملا به حق است. دلیلی ندارد هر شهروند با هر گرایش و تخصص لزوما به همهٔ جوانب اندیشه و فرهنگ اشراف داشته‌باشد. البته این نوشته هم نباید به این معنی خوانده‌شود که هرکس نوشته‌های کورس را می‌خواند به همه چیز اشراف دارد. خیر، نه منِ خواننده و نه حتی خود کورس گرانمایه با همهٔ فضلی که دارد؛ چنین ادعای گزافی نمی‌کنیم. اگر از تجربهٔ خود بگویم، پس از انقلاب بسیاری از ما که نوجوان بودیم، گمان می‌کردیم مدینه‌ای فاضله در ایران بنا شده‌است، روزنامه‌ها و رادیو تلویزیون دروغ نمی‌گویند. مسئولان صداقت کامل دارند و هرآنچه بر ما می‌رود از توطئه‌های شوم بیگانگان است که چشم دیدن ملتی سربلند و آزاده را ندارند. حرف غریبی هم نبود؛ مگر در همان انقلاب مردم (پدران و مادران ما) فریاد نمی‌زدند: «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»؟ مگر همه مخالفین سیاسی رژیم سابق به وابسته بودن آن به غرب اذعان نداشتند؟ مگر در دههٔ 40 کتابی به نام “غرب زدگی” منتشر نشده‌بود؟

    با اینهمه زمان گذشت و ما که کم‌کم جوان می‌شدیم فهمیدیم شایعاتی که “دشمنان قسم خوردهٔ” انقلاب از فساد، قساوت، ظلم، آدم کشی‌های بی‌پایان و هدر دادن سرمایهٔ عمومی توسط متولیان حکومت منتشر می کردند نه تنها درست است، بلکه فقط گوشهٔ کوچکی از عمق فاجعه را بیان می‌کنند. فاجعه چندان عظیم و مهیب است و چنان ابعاد بزرگ و همه‌گیری دارد که کسی را یارا و قوت بیان همه‌اش نیست.

    درک اینکه نظامی که با آنهمه حسن نیت، به دست مردم و بر اساس احکام اسلام و متولیان دین برپا شده، به چنین انحرافی کشیده‌شده مثل یک شوک بود. فهم اینکه همهٔ چیزهایی که اساس و مبنای باورهای ما را تشکیل می داد، تاریخ رسمی و تمامی تحلیل‌ها از حوادثِ اتفاق افتاده تنها دروغ‌هایی بی‌شرم و آزرم بودند، شکنجه‌مان می‌داد.
    اینجا بود که برای ما این سئوال پیش آمد، چرا؟ کجای کار غلط بود؟ آنهمه خونها و جانهایی که از سالهای دور برای سرنگونی نظام سیاسیِ وقت ایثار شد، چرا حاصلی اینچنین پلید، شوم و شرم‌آور داشت؟
    این بود که ناچار شدیم جست و جو کنیم، بخوانیم و باز بخوانیم. آیا هدف‌ها نادرست بودند؟ یا راههای نیل به هدف اشتباه بودند؟ ملتی که در 100 سال پیش، زمانی که بسیاری از کشورهای همسایه حتی وجود نداشتند به دنبال حق حاکمیت بر سرنوشت خویش بودند و برای آن جانفشانی کردند چرا هنوز اندر خم یک کوچه است؟

    200 سال پیش عباس میرزا ولیعهد وقت و لایق‌ترین شاهزادهٔ قاجار دردمندانه از یک مستشار فرانسوی پرسیده‌بود: شما چه فرقی با ما دارید [که ما نیازمند دانش و کمک شمائیم]؟ مگر آفتاب بر شما جور دیگری می‌تابد؟ مگر زمین برای شما سخاوتمندتر بار می‌دهد؟ این سئوال انگار قدمتی به درازای اولین برخوردهای ما با غرب مدرن داشت. غربی که به گفتهٔ ما فاسد بود، غرب سرمایه‌داری که به گفتهٔ مارکسیست‌ها به لحاظ علمی باید مضمحل می‌شد و سقوط می کرد. غربی که به گفتهٔ بخشی از فرهیخته‌ترین غربی‌ها از روح و معنویت تهی شده‌بود. غربی که ماشینهایش، سلاح‌های مخوفش، پیشرفت‌های تکنیکی و پزشکی‌اش را عاشقانه دوست داشتیم اما دموکراسی‌اش، آزادی فرهنگی‌اش و مناسبات اجتماعی‌اش را برنمی‌تابیدیم. این امر تنها منحصر به جمهوری اسلامی نبود، حتی شاه سابق‌مان هم در مصاحبه‌اش با خبرنگاری انگلیسی جامعهٔ غرب را بخاطر هرج و مرج و ولنگاری (استنباط او از آزادی بیان و مطبوعات) شماتت می‌کرد. هم او در مصاحبه‌ای دیگر گفته‌بود ملت ما شاه را همچون پدر خویش می‌داند.

    حاکمان ما از شاه و شیخ هردو ملت را صغیر و محتاج قیومیت می‌دانستند. هر دو گمان می‌کردند تنها خودشان می‌توانند خیر و صلاح ملت را تشخیص دهند. استنباط هر دو از غرب کم و بیش یکی بود. با این تفاوت که شاه از غرب خیلی خیلی بیشتر از شیخ آموخته بود و محدودهٔ دیدش وسیع‌تر بود. مدعای این حرف هم در تفاوت کشوری که شاه به جای گذاشت با آنچه شیخان از خود به جای خواهند گذاشت، آشکار است.
    اما هردو، انتقاد از راه و رسم خویش را به چشم توطئه‌ای سازمان یافته به دست مزدوران بیگانه می‌دیدند. بدبختی مضاعف در این بود که شیخ‌ها مدل حکومت ایدئولوژیک غربِ مارکسیست (بلوک سیاسی‌ای که شرق نامیده‌می‌شد اما در واقع بخشی از غرب فرهنگی بود) را پسندیده و مثل شیرِ بی‌یال و دم مولانا به عنوان الگوی حکومت اسلامیِ خویش، برگزیده‌بودند.

    انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی و …. همهٔ دگرگونی‌های عظیم سیاسی و اجتماعی دیگر، چگونه می‌شود که محصولی یکنواخت تولید می‌کنند؟ این یعنی منِ ایرانی در اندیشهٔ خود، در فرهنگِ خود و در تمدن خود، ویژگی‌ای دارم که فارغ از شخص یا شیوهٔ حکومت مدام استبداد را بازتولید می کند. چرا؟ این ویژگی کدام است؟

    در پاسخ به چنین سئوالِ مهمی است که می‌توان تلاش سترگ دوست فاضلمان کورس را درک کرد. او یک یک اندیشمندان بزرگ تاریخ ایران را به محک سئوالات عقل نقاد می‌نهد. پوستهٔ قداستشان را می‌شکافد و به مغز سخنشان راه می‌برد.
    در این راه دراز و دشوار، او به درستی دریافته است که اغلب اندیشمندان معاصر ما در بررسی این بزرگان، قادر به عبور از بت‌های ذهنی و فرهنگی ما نشده‌اند، اگرچه عالم بوده‌اند اما تفکرشان با عوام تفاوت زیادی نمی‌کرده. برای آنها هم تسلیم در برابر خطوط قرمز اعتقادات و خرافات راحت تر از تهور عقلی و شکستن انگاره‌های نقدناپذیر بوده‌است. برای اغلبشان اندیشه، سئوال و شک (این سه زیربنای تفکر غربی) محدود و منوط به پیش‌فرضهای باستانی بوده‌است.

    همانطور که در ابتدا نوشتم بنا نیست که همه کس فرصت و توان خواندن چنین متونی (ریشه‌ها) را داشته‌باشد، اما آنها که در این مدت، گفته یا نگفته، علت وجود چنین متنی در این مکان برایشان سئوال بوده‌است، شاید خواندن این توضیحات پاسخگو باشد.

    با پوزش از کورس گرامی. امیدوارم در نوشتهٔ فوق چیزی بر خلاف نیت و اندیشهٔ ایشان نباشد.

     
    • دوست گرامی جناب مازیار وطن‌پرست عزیز
      بسیار نیکو و شایسته نوشته اید. در متنی نسبتاً کوتاه، بخوبی حقِ مطلب را ادا کردید.
      درود و سپاس بر شما.
      ضمناً من در پست قبل زیر نوشته شما، کامنتی در مورد “جمع آوری نوشته های ارزشمند ریشه ها”، برای شما گذاشته ام. نمی دانم آنرا مطالعه فرموده اید یا خیر؟
      با ادب و احترام، حامی.

       
      • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته وعزیز گرامی حامی ارجمندمن تمام 41 کامنت آن گرامی را کپی گرده و موجود دارم و سعی میکنم از کل کامنت های کورس عزیز و فرهیخته کپی برداری کنم و این موارد را به دیگر عزیزان توصیه میکنم که در آینده راه گشای بسیاری از سئوالات چرایی گرفتاری ما ایرانیان است و حتما روشنگر افکارتان خواهد بود . با احترام.

         
      • مازیار وطن‌پرست

        بله جناب حامی، یادداشتتان را خوانده‌ام ولی گمان کردم نیاز به پاسخ نیست. باید ببخشید و آن را به حساب بی‌ادبی نگذارید. اتفاقا می‌خواستم خواهش کنم در مورد یادداشت‌های خودتان هم چنین زحمتی را بکشید و آن را به شکل مجموعه ارائه کنید. خواندن یادداشت‌های شما برای من بسیار تکان دهنده بود. من به دلایلی که بر خودم هم خیلی آشکار نیست هرگز نوع و تاثیر نقش بنی‌صدر را درنیافته‌بودم. ازینرو بسیار از یادداشت‌های شما (که برایم بسیار تکان دهنده و آگاه کننده بوده) بهره برده‌ام.

         
    • دوست گرامی جناب مازیار درود برشما باد! بسیار نیکو درباره هدف استاد عزیز کورس نوشته اید.من قبلا درکامنتی از شما پرسیده بودم اگر امکان دارد ریشه ها را که بصورت PDF جمع اوری کرده اید در دست رس دیگران قرار دهید مسلما با اجازه جناب نوریزاد گرامی در همین سایت و یا به طریقی دیگر.این نوشته ها منابع بسیار عظیمی است بخصوص برای افرادیکه قصد پزوهش داشته باشند.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        دوست عزیز جناب مزدک
        با توجه به پاسخ جناب حامی در همان‌جا مبنی بر جمع آوری کل ریشه‌ها و وعدهٔ انتشارشان گمان کردم نیازی به پاسخ نباشد، امیدوارم حمل بر بی‌ادبی نشود.

         
    • نظر شخص من این است که:

      آیا بنیان گذار و گردانندگان این سایت آن را به نیت گردآوری یک جنگ ار مطالب مختلف که برای گروه های مختلف مراجعین خواندنی و مناسب باشد ایجاد کرده و اداره می نمایند؟ در اینصورت نیازی هم به توضیح نبوده و نیست. ولی اگر قصد و نیت ایشان بیان مطالبی هر چند متنوع ولی هدف دار بوده است دیگر این توضیحات جز توجیه معنی و مفهومی ندارد.

      فرض بفرمایید شما به یک رستوران درجه یک و ممتاز بروید که خوراک های دریایی در آن عرضه می شود و وقتی فهرست خوراک ها را می خوانید به نام اشکنه یا دمپختک و کوفته ریزه و یا نظایر آن نیز برخورد کنید و آنوقت یکی از مهمانان دیگر رستوران برای شما توضیخ بدهد که “این ها نیز برای آن عده از علافمندان و ……. قابل سفارش و عرضه اند” آیا شما متعجب نخواهید شد؟ و نخواهید پرسید که این چه گونه رستورانی است؟

      متاسفانه در حال حاضر به حد کافی عقل و خرد ایرانیان به مسخره گرفته شده است بیایید لاافل خود ما اینکار را با خود و
      همو طنان خود نکنیم. و ولع خود در بیان مطالب و عقاید خود را با درج آن ها در وبلاگ ها و صفحات مناسب اطفا نماییم.

       
  8. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته :من در جواب دوستانی که از پشتیبانی نکردن مردم گله مند هستند و کنار گود ایستاده اند و می گویند لنگش کن به طور گزینشی از سخنان عزیزمان عیسی سحر خیز را که در فیس بوکش آورده میگویم : عیسی سحر خیز می گوید:به چشم خود دیدم که همین حمید رسایى (نماینده مجلس)و همراهانش، به سخنرانى سیدهادى خامنه‌اى درمسجد محمدیه‌ى قم حمله کردند و با پرتاب مُهرهاى مسجد سرش را شکستند! هادى خامنه‌اى را با همان وضع خونین به خانه‌ى آیت‌الله صانعى بردند تا او هم شاهد باشد، حالا به جماعتِ حمید رسایى که بربریّت‌شان را با خود به صندلى‌هاى مجلس بردند و تهمت «نمایندگى مردم» را با خود حمل مى‌کنند آزادى بیان بدهیم که چه؟! که درامنیت مطلق، ریشه‌ى آزادى بیان و حقوق بشر را بزنند؟
    ودر جای دیگر میگوید:این موضوعی است مهم و قابل تعمق که«ما» باید به آن توجه کنیم، «همه ی ما». فاشیزم یک سو ندارد و تنها درانحصارجریان مقابل نیست. فاشیزم جای پایی فراخ در درون وجود همه ی انسان‌ها دارد، به‌خصوص تمام کسانی که روزی در موضع قدرت قرار می گیرند و بر مسند قضاوت می نشینند، ———————————————خوب توجه کردید؟ آن ناشناسی که میگوید مردم مرده اند شاید راست میگوید نمیدانم ولی این را میدانم که با نیرو های ارزشی!! سفاکی طرف هستیم که از زدن و بگیر وببند مردم احساس پیروزی میکند و شاید احساس صواب شما فکر میکنید که اگر نیرو های امنیتی و برادران ارزشی به این جمع کوچک ولی با انگیزه و مخلص یورش میبردند و همگی را دستگیر میکردند برای مردم که به فکر نان روزانه یشان هستند فرقی میکرد؟؟ مردمی که در این روز ها به صورت دسته های میلیونی به کربلا رفته اند و آن ها که پشت مرز ها ی بسته شده درسرمای طاقت فرسادرحال باز گشت هستند اصلا برایشان مهم است که جمعی فرهیخته از حقوق از دست رفته یکایک همین مردم به شکایت آمده اند . اصلا میدانند که حقوق بشر یعنی چه ویا در بوق وکرناهای رژیم مدام شنیده اند که حقوق بشر اسلامی!! ویا حقوق بشر را در بر سر وسینه زدن بر ابا عبدالله میدانند؟؟ مردمی که با تبلیغات این رؤیم ویا باور های ساده انگارانه با پای پیاده و سواره خود را با زحمات زیاد به کربلا رسانیده اند که مراسم بر پا کنند که چه بشود؟؟ که صواب ببرند!! آیا بر سر وسینه زدن صواب اخروی دارد ؟؟ خودتان قضاوت کنید ! مردمی که حکومتی اینچنین دارند که به خاطر چرخیدن سانتریفیوژ هایش کل درآمد ما هانه اش به هفت صد میلیون دلار رسیده !! نمی دانم تا چند ماه دیگر قادر به دوام هستند!! آن وقت رییس عراقی بسیج می گوید که کل کار ها را به بسیج واگذار کنید!!وکه چه بشود؟؟ که هر آن چه دل تنگش خواست همان کند!! آن وقت که گند کار بالا آمد بی سر وصدا دو باره کار ها را وا گذار کند !! و هرکس هم که اعتراضی کرد فورا با قوه قهریه با او برخورد اسلامی کند !! مردمی که یک خواننده که با بیماری دست وپنجه نرم میکرد و فوت میکند اینجور برایش اشک میریزند و ماتم میگیرندو مراسم آن چنانی برگذار میکنند و هنرمندانمان!! هم برای اینکه از قافله عقب نیفتند خودی نشان میدهند! ولی برای کودکان وهمسران زندانی سیاسی و به قتل رسیدگان در راه آزادیشان کوچکترین نا راحتی از خود بروز نمیدهند را چه بنامیم؟؟ فساد از سر وروی این مملکت بالا میرود و مردم فقط پوز خند میزنند!! این همان مدینه فاضله ای بود که خمینی به مردم وعده میداد! با احترام.

     
  9. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،

    آقایان عبدالفتاح سلطانی و محمد سیف‌زاده را آزاد کنید! دفاع از زندانیان سیاسی/عقیدتی یا دیگر زندانیان جرم نیست! به چه جرمی این هموطنان عزیزما را زندانی کرده اید؟ مگرشما قانون اساسی را نمیخوانید؟ مگر شما قرآن را نمیخوانید؟ این چه حکومت اسلامی است که مدافع مظلوم را زندانی میکند؟!
    درود بر آقای عبدالفتاح سلطانی وخانواده ایشان!
    درودبرآقای محمد سیف‌زاده وخانواده ایشان!

    پیامی از فرزندان عبدالفتاح سلطانی و محمد سیف‌زاده از سایت خبرگزاری هرانا:
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    پیام فرزندان عبدالفتاح سلطانی و محمد سیف‌زاده به مناسبت روز جهانی حقوق بشر
    تاریخ: چهارشنبه ,۱۹ آذر ۱۳۹۳
    خبرگزاری هرانا – عبدالفتاح سلطانی و محمد سیف‌زاده دوتن از وکلای حقوق بشری که به جرم دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی بازداشت و به زندان محکوم شده‌اند هم اکنون به ترتیب در زندان اوین و رجایی شهر نگهداری می‌شوند.
    فرزند این دو زندانی سیاسی به مناسبت روز جهانی حقوق بشر یادداشتی نوشته و در اختیار خبرگزاری هرانا قرار داده‌اند که در زیر می‌خوانید:
    بیش از سه سال است که جای شما کنار ما خالی است. از‌‌ همان ابتدا می‌دانستیم که راه حقوق بشر در ایران راهی است سخت و پراز خطر، ولی به پشتکار و استقامت شما ایمان داشتیم و باور داشتیم که شما لحظه‌ای برای احقاق حق و برقراری قانون پا پس نخواهید کشید. امروز که روز جهانی حقوق بشر است به یاد شما و همه عزیزانی که در این راه در زندان هستند یادآور حضور پر مهر و جای خالیتان در کنارمان می‌شویم، باشد که هر چه زود‌تر شما را در آغوش بگیریم.
    مائده فرزند عبدالفتاح سلطانی
    علی فرزند محمد سیف‌زاده
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    https://hra-news.org/fa/prisoners/b-333

     
  10. داشته های شرقی ما
    تا کنون از مزایای غرب بسیار گفته و شنیده ایم. شاید جای خالی آنچه که داریم ولی قدرش را نمی دانیم هم گاهی احساس می شود. همان چیزی که بسیاری را پس از گذران دوره ای از زندگیشان چون من به وطن باز می گرداند. مزایای غرب البته انکار ناپذیند. شاید مهمترین آنها را بتوان به اختصار حاکمیت قانون، آزادی افکار و اندیشه، تلاش و کوشش در جهت اعتلای علمی و فرهنگی، پر کاری و ادب مردم و نتیجه این همه جامعه ای مدرن، با فرهنگ و قوی بر شمرد. شرق ما البته در برابر غرب به طرز رقت انگیزی دارد وا می دهد. متاسفانه مظاهر مبتذل غرب را به شدت جذب کرده ایم و از فرهنگ شرقی خود روز به روز فاصله بیشتری میگیریم. از مهمترین مزایای فرهنگ ما حریم خانواده است. استحکام خانواده یکی از اساسی ترین مزایای فرهنگی ما است به بسیاری در غرب حسرت آن را می خورند. ممکن است بعضی آن را به عدم استقلال مالی بانوان ارتباط دهند ولی به گمان من چیزی فراتر از این است: یک روح شرقی عاشقانه که ابدا در غرب به چشم نمی خورد. دیگری حجب و حیای شرقی است که متاسفانه فرهنگ غالب غرب می رود که به کلی طومار آن را در هم بپیچد. قناعت و مصرف به میزان نیاز نیز از دیگر مزایای شرق بر غرب است. این فرهنگ مصرف گرایی سود و تولید آدمها را به ماشینی بی احساس تبدیل می کند. فرهنگ معنوی نیز از مزایایی است که بدبختانه حاکمان این مرز بوم از آن سوء استفاده بسیار کرده اند. اگر مسیری دیگر در تاریخ پیموده بودیم چه بسا می توانستیم از این فرهنگ عمیق دینی در جهت اعتلای اخلاق در جامعه مان استفاده کنیم ولی افسوس که نپیمودیم. پرسشی که اینجا مطرح است این است که اگر دموکراسی در مملکت ما با همان استانداردهای متداول امروزی برقرار شود آیا جامعه ما به سمت یک جامعه بی بند و بار پیش خواهد رفت و یا روح شرقی مردم ما می تواند با تکیه بر داشته هایش و افزودن آموزه های مدرن، راهی میانه برای حفظ ارزشهای خویش در پیش گیرد. پرسشی که گذر زمان به آن پاسخ خواهد داد.

     
    • متاسفانه تلویون ج.ا بیش از همه کمر به ویران کردن فرهنگ چندین هزار ساله ماسته است. برای رقابت با تلویزیون های ماهواره ای و جلوگیری از روی آوری مردم به انها. همان تم های ها را را برگزیده اند ولی با ظاهر اسلامی. یعنی اگر در فیلم های آمریکایی. کاراگاه زن سکسی وجود دارد پلیس هایش مایک و جرج و .. نام دارند و دزداننش خوزه و ریکاردو و به خشونت و آدم کشی مشغولند. در اینجا همان کاراگاه زن سکسی چادر دارد.پلیس هایش عبدلله ابوذر و قاسم هستند و دذدانش مازیار و شهگل و سهراب نام دارن. همان خشونت را دارد. تازگی هم کانا ل های ریور و جم های متغدد بوجود آمده ففط سکس و و خوش تیپی و خشونت جنایت آمریکایی تبدیل شده است به نوع ترکی و هندی آن. در دوره شاه سریال های صمد و مراد برقی ÷ر طرفدار بود و حالا سریال سلطان فاطمه گل.

       
  11. دریک جامعه متمدن ازادی همه مردم نهادینه شده است.کسی دوست داشته باشد میتواند به زیارت برود.همانطور که شخصی هم بخواهد همزمان به کاباره.همه در براب رقانون مساوی هستند.دین ومذهب خاصی موجب برتری وامتیاز برای هیچ شخصی نمی باشد.ودین امری خصوصی ست.جامعه با یک قانون مدرن که مدام در معرض تحول مثبت است اداره می شود.چیزی بنام مقدس نداریم.همه چیز قابل نقد وانتقاد و در نتیجه توسعه وتعالی ست.دست اندرکاران ومسئولین بیشتر از بقیه تحت نظارت عملکرد قرار داشته بایست پاسخگوی اعمال وتصمیم ات خود باشند.مدیریت با تخصص و حسن شهرت است.وتقید به مرام ومسلک خاصی مورد نیاز نیست.بلکه حسن سلوک وانسانیت وعلم مورد ملاک است.دریک جامعه مدنی هر کس هرچیزی را دوست دارد میتواند بخواند وببیند وبپوشد وبخورد.منتهی از تهمت وتوهین وافترا ومزاحمت به دیگران بایست پرهیز بکند.ودرصورت ارتکاب هر عمل خلاف قانون محاکمه میشود.ان هم بصورت علنی وتوسط دادگاه غیر وابسته به قدرت.اصلا قدرتی بغیر از مردم وجود ندارد.همه چیز از مردم وبرای مردم است.وهیچ بنی بشری بر دیگری برتری ندارد.وسایر مشخصات جامعه مدنی ومدرن.
    اینها رامقایسه کنید با جامعه اسلامی ما.عزت زیاد

     
  12. ملت اشکانیان
    به غیر از کورس و یکی دو نفر دیگر که مباحثشان ممکن است راه گشا باشد. این سایت بیشتر شبیه یک چاه جمکران مجازی است. افراد میایند شکایت ها و آرزوهای خود را در این چاه میریزند و می روند. شکایت ها و آرزو ها به همان جایی میرود که در آن چاه اصلی. اگر این شکایت ها و آه وناله کردن ها میتوانست نتیجه بدهد مگر ما در طول تاریخ کم گریه کرده ایم کم آه پیرزنانه کشیده ایم. آن مقام معظم دوشمن شناس مگر چه کار غیر از شکایت و آه پیرزنانه کشیدن میکند. از جور روزگار و از ظلم پروردگار شکایت میکند.
    کدام ملت را میشناسید که به کسانی پول بدهند و برایشان مجالس خود آزاری دسته جمعی درست کنند. کدام ملتی را میشناسید که عده ای شغلشان غصه سازی و غم پروری باشند.
    خود همه از رهبرمان مینالیم و رهبرمان از آمریکا.
    ملت اشکانیان.

     
    • جناب ناشناس، درست زدی وسط خال!! دردناک است وقتی می بینیم این ملت اشکانیان! برای کسانی که به مملکتشان هجوم آوردند و وطنشان را اشغال کردند و اموال و نوامیسشان را بعنوان کنیز به غارت بردند هم برایشان اشک می ریزند و هم آنها را می پرستند!! این ملت حالا، حالاها کار دارد تا بجای اشک ریختن برای متجاوزین به وطن خود، برای نیاکان عزیز خود که در برابر متجاوزین مردانه ایستادند و در خون خود غلطیدند اشک بریزد اگر روزی به این حد از درک رسید آنروز، روز نجات ایران و رو به خوشبختی رفتن ملت ایران است فعلا هم در این سایت می بینی بعد از 36 سال زجر و شکنجه و خفت و خواری و عقب ماندگی و غارت مملکتشان، بنام حکومت اسلامی!! تازه این سایت را تبدیل به حوزه علمیه!! کرده اند و آخوندی از حوزه علمیه برایشان منبر می رود!! آنهم آخوندی با چهره مبدل!! برای فریب مجدد!! جناب ناشناس، در این سایت بودند افراد دردمندی که آگاهانه در جهت شناسایی ریشه درد، قلم می زدند به عشق هموطنانشان، ولی یکی، یکی هر کدام به شیوه ای از این سایت رانده شدند و حالا مانده اند کسانی که باز هم به دنبال “الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه” هستند یعنی می گویند اسلام این نیست!! اسلام یک چیز دیگر است!! ورژنی کوچکتر از تجربه آزموده شده دکتر شریعتی در قبل از انقلاب!! و به دنبال گزیده شدن مجدد از همان سوراخ به شیوه ای دیگر هستند!! به همین دلیل است که می گویم این ملت حالا، حالاها باید زجر بکشند تصویر واقعی این ملت خرافات زده را میتوانی همین روزها در عراق ببینی که با یک تبلیغات تلویزیونی یک میلیون دویست هزار نفر آنها در حال پیاده روی 200 کیلومتری در کنار امثال محسنی اژه ای!! هستند که برای هزار و چهارصدمین بار مراسم چهلمین روز درگذشت بگیرند!! آنهم براساس سال قمری!! که در منظومه شمسی وجود خارجی ندارد!! یعنی خرافات و جهل آنهم پس از 36 سال تجربه عینی سیاه روزی!! با عرض معذرت از استاد کورس و چند کاربر معدود این سایت که همچنان امیدوارانه قلم می زنند.

       
  13. چرا آقای خامنه‌ای که تمام جوانب زندگی‌ ایرانیان را در تحت کنترل خود دارد بازهم به ترور(قتل مخفیانه، اسید پاشی، آدم ربایی،…) روی می‌آورد؟ ایشان چه کم دارد که ملت دو دستی‌ تقدیم او کنند؟ مگر اینکه عقده حقارت داشته باشد که برای آن‌ چاره‌ای نیست.
    خدا خودش به داد ما برسد.

     
  14. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    وبا عرض سلام خدمت همه ی خوانندگان گرامی وهموطنان عزیز.

    آقای خامنه ای چرا دستورنمیدهید آنان که اموال وسرمایه های کشور را در طول هشت سال ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد چپاول وغارت کردند به خزانه بیت المال برگردانند!؟ کشور وملت از شدت فقری که شما با روی کار آوردن “همفکرخود” (آقای احمدی نژاد) باعث آن شدید در مضیقه ای قرارگرفته که درتاریخ “جمهوری اسلامی” سابقه ندارد. دلیل اینکه دستورنمیدهید این اموال برگردانده شود چیست؟

    گزاره هائی ازسخنرانی آقای حجت‌الاسلام موسوی لاری در کنگره حزب اسلامی کارکه خبرگزاری ایلنا (http://www.ilna.ir/news/news.cfm?id=230057 ) آنرا منعکس کرده است:

    در مقطعی هشت ساله نهادهای برنامه‌ریزی از بین رفته و در آن زمان سوءاستفاده های کلان سه هزار میلیاردی، هفت هزار میلیاردی و دو هزار و هفتصد میلیون یورویی صورت گرفته است حداقل فایده طرح این مسائل این است که حامیان آن مفاسد با پررویی مطالبه‌گر نمی‌شوند و نمی‌گویند که هشت سال آینده برای ماست.
    آیا امروز نباید نقد گذشته کرد؟ متاسفانه در جامعه ما برخی مسائل اصلی فرعی شده اند و مسائل فرعی به مسائل اصلی مبدل گردیده اند. در انظار جامعه٬ سواستفاده‌های سه‌هزار میلیاردی و هفت هزار میلیاردی و افرادی مانند بابک زنجانی که دو هزار و 700 میلیون یورو خورده که ما حتی نمی‌دانیم تعداد صفرهای این ارقام چند تاست٬ وجود دارد. یکی بگوید سه هزار میلیارد، هفت هزار میلیارد و دو هزار و 700 میلیون یورو کجاست؟ مگر اینها سرمایه ملت نیست با این اعداد چقدر می‌توان سد، بندر و نیروگاه ساخت؟ و چقدر می توانیم این اعداد را در اختیار نهادهایی مانند بهزیستی قرار داد تا به کمک خانواده‌های بی‌بضاعت و در معرض خطر بپردازد.
    اگر به جای این کارها اموال به یغما رفته را از حلقوم آنان بیرون می‌کشیدیم و به نهادهای اجتماعی می‌پرداختیم٬ چقدر از مشکلات حل می‌شد؟ باید بررسی کرد و به مسئولان گفت که چرا از مفاسد هشت سال گذشته صحبت نمی‌کنند؟ مردم اینها را شنیده‌اند و اگر شما نگویید از انواع و اقسام رسانه‌های دیگر خواهند شنید پس چرا شفاف‌سازی نمی‌کنید؟

     
  15. شورای فتوای داعش که قرار است پاسخگوی سئوالات حقوقی و شرعی اعضای «دولت اسلامی» باشد، در این دستورالعمل، تنها قواعد مربوط به نوع رفتار با اسیران و بردگان داعش را اعلام کرده است. «دیلی بیست» که این توضیح‌المسائل را در اختیار دارد، آن را به شرح زیر ارائه کرده است:
    آیا با هر زن بی‌ایمانی می‌توان به عنوان کنیز رفتار کرد؟
    – علما توافق دارند که همه زنان بی‌دین را می‌توان به بردگی گرفت اما زنان یهودی‌ و مسیحی‌هم در زمره آن‌ها هستند. در مورد بردگی زنان از دین برگشته، اختلاف نظر وجود دارد و اکثریت آن را ممنوع کرده‌اند.
    آیا سکس با یک کنیز مجاز است؟
    – بله. خداوند می‌فرماید مومنانی رستگار می‌شوند که پاکدامنند و به زوجه خود وفادار می‌مانند مگر با کنیزان خود بروند که در این صورت حرجی بر آن‌ها نیست. «سوره ۲۳ آیات پنج و شش»
    آیا می‌توان مستقیما پس از اسیر کردن فردی با او رابطه جنسی برقرار کرد؟
    – اگر کنیز شما هنوز باکره باشد، سکس مجاز است اما اگر دوشیزه نباشد باید عده نگاه دارد و معلوم شود که باردار نیست.
    آیا یک مادر را می‌توان درخرید و فروش از بچه‌هایش جدا کرد؟
    – خیر. بچه‌ها را تا قبل از بلوغ نباید از مادرشان گرفت. تنها وقتی می‌توان آن‌ها را از هم جدا کرد که بزرگ شده باشند.
    آیا می‌توان با کنیزی که هنوز بالغ نشده، هم‌خوابگی کرد؟
    – بله؛ به این شرط که کنیز آماده این موضوع باشد. در عین حال می‌توان از او بدون رابطه کامل جنسی هم لذت برد.
    آیا می‌توان دو خواهر را به کنیزی گرفت؟
    – بله. البته نمی‌توان با هر دوی آن‌ها خوابید.
    آیا کتک زدن کنیزان جایز است؟
    – برده‌ها را به دلایل انضباطی و تربیتی می‌توان کتک زد اما شکنجه و آزار آن‌ها به این منظورجایز نیست. این هم مجاز نیست که برای تنبیه به صورت آن‌ها ضربه زده شود
    به نقل از خبر گزاری آلمان
    البته کسی فکر نکند که طرز تفکر حاکمان اسلامی ایران سوای اینهاست

     
    • وقتی به اصل همه دین های ظهور کرده در منطقه خاورمیانه رجوع شود نتیجه اش چنین جانورانی میشود. و وقتی پرسیده میشود که روشنفکر دینی به چه درد میخورد. به همین درد میخورد. تبدیل آن فرهنگ بدوی جاهلیت به چیزی که هم اکنون داریم با فاصله ای از آن زمان و اگر قرار باشد ما روزی بکلی از این جاهلیت رهایی یابیم. هم آنان هستند که ما را نجات دهند. دوستی در اینجا گفت که یک ایت الله از شریعتی چیزی آموخته است. که هر کس انچه را امروز میاندیشد ممکن است با انچه 20 سال قبل می اندیشید فرق داشته باشد. اگر نسل ما فقط همین یک نکته را بیاموزد برای نوآموزانی مثل ما کافی است. هنوز عده ای میپرسند چرا نوریزاد با 20 سال قبلش فرق کرده است. اگر تغییر وجود نمیداشت. ما هم اکنون در جنگل ها از این درخت به آن درخت میپردیم و آن غذای بینظیر بسته بندی شده و آماده خدا را (موز) می خوردیم. هر بار که موز میخورم بر پدر آن میمونی که آن زندگی بهشتی در جنگل را از ما گرفت لعنت میفرستم.
      لوسی را میگویم اولین محقق تاریخ است. در 4.2 میلیون سال پیش اتش سوزی ای در محل زندگی شامپانزه ها رخ میدهد و جنگل به صورت کلی می سوزد. لوسی خود را در مقابل زمین های سوخته می یابد که در آن نه درختی است که برای جابجایی از شاخه های آن استفاده کند. و نه خوراکی. او به ناگهان تصمیم میگیرد که بر روی پای خود بایستد تا دورر دست را بنگرد که آیا چیزی در دوردست وجود دارد. تا آن هنگام شامپانزه ها نمیدانسته اند که میتوانند روی پای خود بایتند.
      لوسی در افق کمی بالا تر از زمین چیزی را میبیند که سرنوشت تاریخ را عوض میکند. در دوردست اثاری از سبزی و درخت مییابد. شوق زده افتان و خیزان بر روی پاهای خود جست میزند. او اولین شامپانزه تاریخ است که دریافته است میتواند بر پاهای خود راه برود.

      لوسی بر پای خود افتان وخیزان میرود و خود را را از اتش میرهاند . نسل های بعدی شامپانزه کار لوسی راتقلید میکنند. و به تدریج صاحب پاهای قوی تری میشوند مهارت های پیچیده تری مییابند. و از این راه انسان بوجود میآید.

      حالا هم دیر نمیشود. نفت را داریم تا چند دهه دیگر هم چنان میتو ا نیم به سینه زنی بر فرق و سینه کوفتن خود ازاری ادامه دهیم. و شهرزادان ما برایمان قصه های هزار و یک شب بگویند. ما را ملت فهیم هشیار ان غوی زیبا که بر تارک جهان قرار دارد. بخوانند.

      اما وقتی نفتمان تمام شد خود را در مقابل زمین های سوخته شده بی درخت خواهیم یافت که نه امکان تحرکی به ما میدهد و نه غذای آماده ای داریم. نگاه شاید مثل لوسی بر پای خود بایستیم دور دست را بنگریم اراده حرکت بایبیم. تنها راه نجات ما اینست. هیچ اعلیحضرت و مقام عظمایی ما را رهایی نخواهد بخشید.

       
    • در وجاهت و درستی اعمال داعشیان که بر مبنای اسلام بی پیرایه انجام می دهند؛ نکات زیر گفتنی است:
      ۱- نزدیكی جنسی با كنیزان خریداری شده یا دختران و زنان اسیر شده جایز است:
      در آیات متعددی از قرآن لغت مالكیت در مورد كنیزان و جواز نزدیكی جنسی با آنان به صراحت بكار برده شده است از جمله :
      – و الَّذینَ هم لفُرُوجِهِم محافظُون (مومنون 5) إ لَّا علَى أزواجِهِم أو ما ملَكَت أیمانُهم فَإِنَّهم غَیرُ ملُومینَ (مومنون 6)
      ترجمه: ( در دنباله ی صفات مومنان می گوید) (مومنان) كسانی هستند كه آلات جنسی خود را حفظ می كنند (از گناه) مگر در مورد همسرانشان یا كنیزانى كه به دست آورده اند كه در این صورت بر آنان نكوهشى نیست.
      در احادیث متعددی در منابع اهل سنت و شیعه آمده است كه خریداری كنیز و نزدیكی با او كاری نیكو (مستحب) است ( از جمله در وسائل الشیعه ج 21 ص 81 و مغنی ج 7)
      حتی نزدیكی جنسی با كنیزی كه قبل از دستگیری یا خرید، شوهر داشته نیز جایز است:
      الْمحصنَات منَ النِّساء إلاَّ ما ملَكَت أیمانُكُم ( نساء- 42)
      ترجمه: ( در آیه ی قبل از این آیه زنانی را كه نزدیكی با آنان حرام شده راذكر می كند و بدنبال آن می گوید) زنان شوهردار [نیز بر شما حرام شده است] به استثناى زنانى كه مالك آنان شده اید (كنیزان). این آیه به اعراب صدر اسلام این امكان را داد كه بتوانند با زنان شوهرداری كه در جنگها به اسارت می گرفتند نیز نزدیكی كنند.
      ۲- ارباب می تواند كنیزش را برای برادر مؤمنش برای نزدیكی كردن حلال كند:
      احادیث متعدد از جمله امام صادق: لا باس بان یحل الرجل جاریته لاخیه (وسائل الشیعه ج 21 ص 126)
      ترجمه: عیبی ندارد كه فردی كنیزش را برای برادر مومنش حلال كند.
      – قال ابوعبدالله یا محمد خذ هذه الجاریه تخدمك و تصیب منها فاذا خرجت فارددها الینا(وسائل الشیعه ج 21 ص 126)
      ترجمه: امام صادق: ای محمد (یكی از یاران) این كنیز را ببر برای اینكه به تو خدمت كند و تو از او لذت جویی و هرگاه كه خواستی خارج شوی (مسافرت كنی) او را به ما برگردان.
      بنابر این كنیز یك كالای جنسی است، چیزی نزدیك به فاحشه، كه با خرید و فروش و هدیه و حتی حلال كردن برای دیگری، افراد زیادی می توانند از او لذت جنسی ببرند. و در این میان تنها چیزی كه مهم نیست خواست خود كنیز است چون او كالاست نه انسان.
      3- ازدواج و طلاق غلام و كنیز بدست ارباب است:
      – قال رسول الله أیما عبد تزوج بغیر إذن موالیه فهو عاهر.
      – قال رسول الله أیما عبد تزوج بغیر إذن موالیه فهو زان :
      ترجمه: پیامبر فرمود هر بنده ای كه بدون اجازه ی اربابش ازدواج كند زناكار است (مغنی ج 7 ص 49 – اهل سنت) . طلاق برده هم بدست مالك است (مغنی ج 7 ص 66 – اهل سنت)
      – عن ابی جعفر: از امام محمد باقر سوال شد در مورد برده ای كه بدون اجازه ی اربابش ازدواج كرده او گفت “ذلك الی سیده ان شاء اجازه و ان شاء فرق بینهما” یعنی این امر بدست اربابش می باشد اگر خواست اجازه دهد (با اجازه ی ارباب جائز است) و اگر خواست آنها را از هم جدا كند (وسائل الشیعه ج 21 ص 114)

       
    • محقق اردبیلی

      البته دوستان توجه داشته باشند که وقتی داعش می گوید اهل ذمه و کافر شیعیان هم جزو رافضی ها و ایرانیان مجوس هستند بنا بر این تمام فرق همدیگر را نفی و تکفیر میکنند و از عورت زنان فرقه دیگر هم مایه می گذارند!خدایا شکر از این همه اتحاد و وحدت در بین فرق اسلامی!

       
    • این ها نص صحیح اسلام هست. ماها تا کی میخواهیم بگیم اسلام داعشی اسلام واقعی نیست؟ یک نفر اسلام واقعی که بویی از انسانیت داره رو به ما هم نشون بده. به حذب الله نگاه کنیم یا جمهوری اسلامی؟ به طالبان نگاه کنیم یا جندالله؟ شما بگین ما به کدوم اسلام نگاه کنیم که تا بدین لحظه باعث خوشبختی و شادابی مردم شده؟! ۱ نمونه بیارید اسلام باعث شادابی و سرحالی مردم شده. فقط ۱ نمونه! فقط

       
  16. گفت چگونه است وفتی یک نفر جلو یک ارگان دست به اعتراض میزند و یا چند نفر تجمع میکنند همه دوربین های خبر گذاری ها بطرف انها بر میگردد.
    گفتم برای اینکه در حال حاضر ملت ما فقط آن یک نفر و چند نفر هستند! باقی مرده اند

     
  17. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    و به همکاران با وفا و استوارتان وهموطنان غیور و آزادمنش و درود فراوان به دلاورانی که در جلوی کانون وکلای(دادگستری) بمناسبت 10 دسامبر برابر 19 آذر، روز جهانی حقوق بشر جمع شده اند و به اعمال ددمنشانه حکومت آخوندی اعتراض می کنند. به گزارش سحام نیوز آنها بیانیه ای را منتشر کرده اند.

    تا کنون بیانیه این جمع در وب سایت شما درج نشده است بنابراین با اجازه شما آنرا ضروری دانستم تا هموطنان از آن با اطلاع بشوند و در زیر می آورم:

    «روز جهانی حقوق بشر گرامی باد»

    درحالی که بیش از نیم قرن از تصویب اعلامیه ی جهانی حقوق بشر می گذرد، اما هنوز تحقق بنیادی‌ترین حقوق بشر به رویایی دوراز دسترس می ماند. طبق مفاد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، شناسایی حیثیت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر آنان اساس آزادی، عدالت و صلح درجهان است و نادیده گرفتن و تحقیر حقوق بشر به جنگ و خون‌ریزی منجر شده است. پس مردمان ملل متحد، ایمان خود را به حقوق بنیادین بشر اعلام داشته اند و عزم خود را جزم کرده اند که به پیشرفت اجتماعی یاری رسانند.

    مطابق این اعلامیه:
    – تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند.
    – هرکس می‌تواند بی هیچ‌گونه تمایزی، به ویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده ی سیاسی یا هرعقیده ی دیگری، ازتمام حقوق و همه ی آزادی‌های ذکرشده دراین اعلامیه بهره مند گردد.
    – هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.
    – هیچ‌کس نباید شکنجه شود. همه در برابر قانون مساوی هستند. هیچ‌کس را نباید خودسرانه توقیف، حبس یا تبعید کرد. هرشخص با مساوات کامل حق دارد که دعوایش در دادگاهی مستقل، بی طرف، منصفانه و علنی رسیدگی شود.

    این درحالی است که:
    – ما از برابری از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق محرومیم. ما به واسطه ی جنسیت، قومیت، عقیده و مذهب مورد تبعیض قرار می گیریم.
    – درمعرض بازداشت خودسرانه، حبس، تبعید و حصرغیرقانونی قرار داریم.
    – دردادگاه‌هایی محاکمه می شویم که بی‌طرف، مستقل و منصف وعلنی نیستند. امورخصوصی و مکاتبات‌مان مورد تفتیش مداوم قرار دارد. حق ما جهت تشکیل اجتماعات، راهپیمایی‌ها، تحصن و اعتراضات مسالمت‌آمیز و مدنی نادیده گرفته می شود و افراد به دلیل شرکت درچنین فعالیت‌هایی بازداشت، محاکمه و مجازات و یا همانند سعید زینالی و شهرام زنجانی پس از بازداشت ناپدید می‌شوند. حق کار اشخاص از آنان سلب و محروم از حمایت‌های اجتماعی و مدنی می‌شوند. حق حیات شهروندان با مجازات اعدام از آنان سلب می شود و شهروندان به هر بهانه ای، دسته دسته روانه ی زندان می شوند.

    در روز جهانی حقوق بشر، ضمن «نه» به دادرسی ناعادلانه، «نه» به دادگاه انقلاب و«نه» به مداخله ی ماموران امنیتی درمحاکمات سیاسی، بسیاری ازایرانیان خواهان ایجاد دادرسی‌های عادلانه، انحلال دادگاه انقلاب و جلوگیری از مداخله ی نیروهای امنیتی در قوه قضاییه هستند.

    ما ضمن تکرار «نه» به مجازات اعدام، به ویژه خواهان لغو مجازات اعدام زیر۱۸ سال و اعدام‌های سیاسی هستیم و یادآوری می‌نماییم که انتساب اتهامات عمومی واخلاقی به متهمان سیاسی وعقیدتی روشی ناپسند و شناخته شده است.

    ضمن تاکید برناعادلانه بودن روند دادرسی حاکم بر رسیدگی به اتهامات سیاسی وعقیدتی در دادگاه انقلاب، خواهان لغو کلیه ی احکام صادره، آزادی رهبران جنبش سبز و آزادی زندانیان سیاسی- عقیدتی، به ویژه وکلای در بند، آقایان عبدالفتاح سلطانی، سیدمحمد سیف زاده، امیراسلامی، امید بهروزی، مصطفی دانشجو، فرشید یداللهی و هستیم.

    تحصن کنندگان مقابل کانون وکلای تهران
    BalatarinFacebookTwitterGoogle+EmailPrint|

    با آرزوی تندرستی و موفقیت و تشکر از امکان و درج بیانیه در وب سایتتان

     
  18. دوستان جوان کورس را نقد کنید تا دانا شوید!
    بدون اینکه اغراق کرده باشم با خواندن متون ژرفکاوانه کورس، امیدی ناپیداکرانه در دلم پیکر می گیرد که سرزمین ایران از ژرف اندیشان خالی نشده شده است..در باره آنهایی که راه اندیشیدن و پرسیدن و کاویدن ناپیدای متون و فرهنگ را به ما می آموزانند-از دید من- دو تن پیشتازند: یکی آرامش دوستدار و دیگری جواد طباطبایی. که این دومی تکیه بر یافته پرسمانی اولی دارد و به رغم قطوری آثارش، هنوز حرفی بیشتر از حرف اولی نیاورده اما جدا سخت در تکاپوست و تلاشگرانه پیش می رود. اشکالش در آکسیومهای ناروشن اوست نه در جزییات آثارش.حال کورس رزمگری کرده و کارستان می کند. کار این کورس ناشناخته اما سخت ایرانی، در دلهای آنها که بیشتر می کاوند و از کلی گویی، خسته و ویلانند، جا باز می کند.زیرا او بدون در غلطیدن به «تطبیق»بازی های وطنی، حرفی نو در ترازو می نهد.این کلی گویی من تنها و تنها تشویق جوانان و خوانندگان است که حتما متنهای کورس را بخوانند-خواندن در فرهنگ کورس یعنی آموختن و سپس نقد کردن-پس بدانید من قصدم تبلیغ برای او نیست قصدم تبلیغ برای خودمان است که اندکی خودشناسی کنیم که ریشه تمام علوم و فلسفه ها در خودشناسی است. اگر در کار نوری زاد عزیز هیچ خدمتی ندانیم و بل مخالفش باشیم اینکه کورس را کشف کرده و به او جایی داده است برای بازنمایاندن سخن برآمده از مطالعات و تأملات ژرف، باید از او سپاسگزار بود..چه زیباست این نحوه اندیشیدن! چه نیازمندیم ما به این نقد پر توان و آشکارگر! دانشگاههای ما خالی است از یک هزارم این سخنان. آثار و مقالات وطنیان-غیر از یک دو نفری که نام بردم که استثایند و موید قاعده کلی-خالی است از درست اندیشیدن در این سطح؛ آری رگه هایی هست اما بسیار کم عمقند. اما کار کورس که انسان را ناخواسته به کرنش وا می دارد از لونی دیگر است..من زمانی برای یک مدعی که باور داشت آخوندها هزاران نفراز هموطنان را وحشیانه کشتار کرده اند نوشتم تنها ده نفر را نام ببر(و او ساده دلانه ده تا و اندکی را نام برد) و افزودم اگر کار حکومت دست من بود جیش العدل را بر دار می کشیدم در یک آن. آن مدعی بنیاد ناپیدای سخن من را نگرفت اما حال ادامه اش می دهم که اگر هنوز آن خیال حکومت کردن از سر من دست بر ندارد و به عمل آید اول کارم بعد از یکسره کردن کار جیشیها، پیکری از طلا از تن نازنین کورس می گرفتم و بر چشم شهرهای میهنم می نهادم تا مردمان بدانند ما ایرانیان گاهی دل هم داریم! دوستان جوان گاه خشماگین!نادانی ما آنقدر ژرف است که نیازی به هیچ کنش دیگری نداریم جز انقلاب در درون خودمان. باید پیش از هرچیز خود را کشتار کنیم! با چاقویی برنده از جنس نقد که از دیدگاه من بزرگترین کشف آدمی روی کره خاکی است. هیچ کشف دیگری از همه کشفیات و زحماتی که دانشمندان پیش کشیده اند به پای این کشف ناپیداکرانه نمی رسد. خط/آکسیوم نخست این کشف شگفتاشگفت از اینجا می آید که «انسان» معیار همه چیز است معیار آنچه هست و معیار آنچه نیست.گیومه تعیین می کند که مقصود من از انسان چیست:در تناقض/تعارض با هر ناانسانی است که داده و آفریده انسان نباشد. بریدن از جهانی است که در آن یک«فعل»طبیعی وناطبیعی به انسان نسبت داده نمی شود.نقطه ارشمیدسی اینجاست.
    ببخشید کورس عزیز با اینکه نقد سخنانت همان خواسته حقیقی خردمندی چون توست-و من از آن دور شدم- اما چکنیم که ما ایرانیا نخست از آدمها اسطوره می سازیم و بعد عبادتش می کنیم و بعد فراموشش می نماییم. اگر من هم لختی بر خط کلی ایرانیتمان رفتم از اینجا می آیم و الا تو را بشرطی می توان درک کرد که بتوان نقدت کرد! من می خواهم بگویم عجب معبودی هستی ای نقد! ببین ثابت کردم ایرانیم!
    یک پیشنهاد:کاش کورس وبگاهی می ساخت تا دیگرانی که اهل سیاست نیستند و یا این سایت ارجمند را نمی شناسند هم سخنش را می خواندند و نقد می کردند.گرچه نقد کردن را بیشتر برای شوخی می نویسم چون نقد -همان معبود اسطوره ای من-عنقایی است که شکار کس نشود مگر بعد از گذشتن از دریای ظلمات و طی مقاماتی که از جنس سیر و سلوک عارفانه نیست!و من نگارنده هنوز اندر خم یک کوچه اش مانده ام.

     
  19. حسین باقر زاده

    میدان اعدام

    خوب نگاهش کنید:

    در رخسارش هیچ اثری از شرم نیست

    و نه پشیمانی از آن چه کرده است.

    او آدم کشته است

    نه یک بار

    نه دو بار

    بلکه چندین بار

    در کمال خونسردی

    نه در یک درگیری

    یا در حال مستی

    یا عصبانیت

    یا تحریک قربانی

    بلکه با عمد و قصد تمام

    و بی‌رحمانه

    آدم کشته است

    داعش‌وار

    – قربانیان او همه دست بسته و بی دفاع بوده‌اند –

    و اکنون این جا ایستاده است

    بدون کمترین احساسی

    از گناه

    از پشیمانی

    از شرم

    یک آدم‌کش به تمام معنا حرفه‌ای

    او از ما است

    و ما از او هستیم

    او را ما پرورانده‌ایم

    و آدم‌کش کرده‌ایم

    و اکنون ما و او به تماشای هم ایستاده‌ایم

    و خود را در آینه یک دیگر می‌بینیم

    تصویر «ما»ی آدم‌کش در چهره او.

    او به چهره ما خیره است

    و آماده

    که باز هم آدم بکشد…

    *****

    اعدام کننده را می‌گویم

    و نه اعدامی را.

    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=64086

     
    • من مخاطبم اعدام کننده است

      در مقولهِ حقوق در مواردی نادر اعدام سزاست

      ای کسی که پیشنهاد اعدام میکنی
      ای کسی که تصمیم باعدام میگیری
      ای کسی که اجرایِ اعدام میکنی
      ای کسی که تماشای اعدام میکنی

      اگر هدف تنبیه و انتباه است بدانید اعدام تنبیه نیست بلکه خاطی با اعدام به بهترین مقامِ زندگی خود میرسد
      اگر هدف تنبیه است، اگر حفظ جامعه است و یا اگر هردو «حبس ابد بدون بخشش» بهتر است.
      لطفاً اعدام نکنید، اعدام پیامد های ناگوار برای انسانهای زنده یِ بیگناه دارد. نه تنها آنهایی که از نزدیکان و وابستگان شخص معدوم اند بلکه آنهاییکه مشاهده میکنند و آنهایی که مطلع میشوند.
      اینرا به یقین بدانید که حبس ابد بدون بخشش در حالی که به انسانهای جامعه صدمه ای نمیزند شخص خاطی را نیز به اشّدِ مجازات تنبیه میکند.
      اعدام تنبیه نیست بلکه فقط خشونت انسانی است و به تنها کسی که منتقل نمیشود شخص معدوم است
      سایر افراد جامعه ازاین خشونت صدمه میبینند چون بسیار شدید است.

      جناب آ قای نوری زاد لطفاً مبحث اعدام و مضرات آنرا به نظر خواهی بگذارید

      ارادتمند شما

       
  20. بسیج و سپاه انقلاب اسلامی ضابطان اجرای امر به معروف و نهی از منکر شدند

    بهترین گزینه ها برای جمله فوق کدامند ؟
    ۱- هر دو نهاد متهم به فساد اقتصادی و جانی هستند.
    ۲- بازوی حاکم اصول گرا و افراطی همین دو نهاد هستند.
    ۳- حالا که متهم به فساد هستیم بنابرین از اهرم فشار خویشان خود بر اجتماع و مردم استفاده می کنیم
    ۴- هر چی که با نام اسلام اجین است ء شمشیر اجبارست که تشخیص میدهد وزاویه های خط بناگوش را خوب می شناسد.
    ۵- علوم آزادی اجتماعی و فرهنگی مردم را از بهشت به روی خاک می آوریم تا همه بتوانند از این موهبت ما بهره مند شوند. و فساد و فحشای موجود را تا امکاناتش باشد غیر علنی میکنیم ( ظاهر درست باشد باطن گندیده را خودتان نمک بزنید تا نگندد) زیرا ما طرفدار ظاهر و ریا و رُبا هستیم.
    ۶- در هر نهادی که پول و قدرت و رسانه یکجا جمع شود فساد می‌آورد و پرچم مفسدین در اهتزاز باد.
    ۷- زور و اجبار و اقتدار ما هر جا که نرسید ء بر کله مردم ایران که میرسد
    ۸- این انتخاب باعث رویایی چشم در چشم مردم با سلطه گران خواهد شد.
    ۸- بهترین انتخاب برای سرنگونی کامل در صورت استفاده از طرز کلام رهبر و احمدی نژاد ها در حین انجام وظیفه
    ۹- دقیقأ اینها همان نهاد هایی هستند که دست اسید پاش را پنهانی بوسیده اند
    هیچگاه پاکترین نهادی غیر از این دو در تاریخ کشور نداشتیم زیرا مردم و رسانه ها آزاد هستند بدانند بیلان بودجه و هزینه این دو نهاد از کجا و به چه مقدار تعیین گشته است و کدام خدمات رفاهی پزشکی و مسکن برای کشور انجام داده اند
    ۱۰- محبوبیت بی اندازه فرمانده های این دو نهاد نزد مردم و شیوه تشکلاتی این دو ارگان جای انتخاب دیگری برای ما نگذاشت.
    ۱۱ بنا به تحلیل و گزارش محرمانه کمیته ویژه امنیت انقلاب اسلامی و احساس خطر جدی برای نظام الهی از سوی مردم کشور (براندازی در آینده نزدیک) ء با این حکم و اقدام عملی در میان مردم خواهیم توانست هر گونه حرکت و وحدت مردمی را در نطفه متلاشی کنیم
    ۱۲- از دید ما و در آیین ما انکر و منکر مشکل مهم و اصلی فعلی کشور است.
    ۱۳- ۸۰ میلیون بدون پناه و سلب اراده شده را فقط ما میتوانیم اداره کنیم (تا زمانی که بتوانیم قدرت زور داشته باشیم)

     
  21. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    آقای نوری زاد عزیز، خیلی ممنون ازتمام عکس ها. دیدن عکسهای شما ها دل مارا شاد میکند.
    درود برشما، درود برخانم ستوده گرامی و همسر ایشان و درود برتمام عزیزان شجاعی که در این روز دور هم جمع شدید!

     
  22. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    انشاالله که ازخود به خوبی مراقبت میکنید و ما هم برای سلامتی وتندرستی شما همواره دعاگو هستیم!

    با عرض سلام خدمت همه ی خوانندگان گرامی.
    تحلیلی جالب ازآنچه که در ایران میگذرد از سایت راه توده:
    – – – – – – – – – – – — – – – – – – –
    نبردی که در ایران سرنوشت جامعه را تعیین می کند
    روز 5 آذر، سردار نقدی رئیس سازمان بسیج، در نشست “مجمع عالی بسیج” سخنرانی کرد. وی گفت : “ما برای ایجاد بسیج دهها میلیونی وظیفه داریم. بیش از 10 ماه است که نامه ای با موضوع استفاده از ظرفیت بسیج در اقتصاد مقاومتی و به امضای فرمانده کل سپاه به رییس جمهور داده‌ایم و منتظر پاسخ مثبت هستیم. در جهت اقتصاد مقاومتی، بیش از 39 هزار واحد تولیدی تا پایان سال ایجاد می کنیم.”
    نقدی البته توضیح نداد چرا این 39 هزار واحد تولیدی را که بسیج می تواند ظرف سه ماه تا پایان سال ایجاد کند، در ظرف هشت سال دولت احمدی نژاد که همه امکانات کشور در اختیار سپاه و بسیج قرار گرفت ایجاد نکرد. ایجاد واحد تولیدی پیشکش، چرا بسیج با این همه “ظرفیت” برای نجات آن 14 هزار واحدی که مطابق آمار بانک مرکزی در این دوران تعطیل شدند کاری انجام نداد.
    سخنان نقدی واکنش اکبرترکان معاون رئیس جمهور را بدنبال داشت که گفت: “اقتصاد مقاومتی مختص بسیج نیست و برای همه کشور است و نمی شود اداره وزارت خانه ها را دست بسیج و آقای نقدی داد. … وزارتخانه ها وزیر دارند و مدیران آن مسئولند و باید به مجلس پاسخگو باشند.”
    در ادامه حسن روحانی رئیس جمهور نیز در سمینار فساد گفت: «اگر اطلاعات، تفنگ، پول و سرمایه و سایت همه در یک نهاد جمع شود، حتی اگر ابوذر و سلمان هم وجود داشته باشد، فاسد می‌شود.” که بنوعی پاسخ غیرمستقیم به درخواست فرمانده سپاه و بسیج نیز بود.
    در این اظهارات چندین نکته مهم دیده می شود:

    1- نکته اول آشکار شدن جدال پشت صحنه است که سردار نقدی آن را رو کرد و دولت هم بدرستی
    بطور علنی جواب آن را داد. معلوم شد که دولت روحانی حاضر به ادامه سیاست های دولت احمدی نژاد در واگذاری و دخالت دادن سپاه و بسیج در طرح های اقتصادی نیست و لااقل طی ده ماه گذشته بسیج و سپاه بر روی دولت از این جهت فشار آورده اند.
    2- بخشی از دلایل مخالفت سپاه و بسیج و سایت ها و ارگان های آنان نظیر خبرگزاری فارس و روزنامه جوان و روزنامه کیهان همسو با مخالفان دولت در مجلس با سیاست آشتی و تفاهم ملی دولت روحانی و انتقاد از وزرای آن نیز در اینجا آشکار می شود. در واقع آنان با کارشکنی در برابر دولت روحانی نارضایتی خود را از برنامه کنار گذاشتن سپاه از اقتصاد به نمایش می گذارند. یعنی سیاست آشتی جایی را برای دخالت سپاه در اقتصاد باقی نمی گذارد.
    3 – درک سپاه از اقتصاد مقاومتی، برخلاف آنچه حتی خود رهبر هم می گوید، یک سلسله تدابیر موقت برای عبور از بحران نیست، بلکه وسیله ای است برای تداوم بحران و سپردن اقتصاد به دست سپاه است. در برابر سیاست آشتی ملی در داخل و تفاهم در خارج، سپاه و نظامیان توهم تولید بمب اتم و اقتصاد مقاومتی را بعنوان “راه حل” ارائه می دهند. در این شرایط اقتصاد مقاومتی همان رویه دیگر به اصطلاح “دور زدن تحریم ها”ست که در جریان آن بزرگترین فسادها در ایران روی داد. آنچه در گذشته زیر پوشش دور زدن تحریم ها انجام شد اکنون سپاه و بسیج می کوشند آن را زیر پوشش اقتصاد مقاومتی انجام دهند.
    4 – در پاسخ اکبر ترکان بطور غیرمستقیم به پاسخگو نبودن سپاه و بسیج اشاره می کند. اینکه وزارتخانه ها وزیر دارند و در برابر مجلس پاسخگو هستند ولی سردار نقدی در برابر چه کسی پاسخگوست؟ از اینجاست که نکته دیگر سخنان روحانی درباره ضرورت نظارت بر رهبری روشن می شود که در واقع بیش از آنکه به معنای نظارت بر شخص رهبر باشد، نظارت بر ارگان های زیر نظر وی از جمله سپاه و بسیج است. مجلس خبرگان اکنون بر سر دوراهی است که یا باید خود به زیر نظارت سپاه رفته و چکمه های فرمانده های آنان را برق بیاندازد یا سپاه را زیر نظارت خود بگیرد. انتخابات آینده مجلس خبرگان در زیر سایه این دوراهی برگزار می شود.
    5 – سردار نقدی از ایجاد بسیج دهها میلیونی سخن می گوید. این ادامه همان خیالاتی است که پیش از او سردار ذوالقدر فرمانده وقت بسیج ادعایش را داشت و شمار بسیج را به 20 میلیون و40 میلیون و حتی بیشتر از جمعیت ایران تخمین می زد. انتخابات 88 و جنبش سبز همه آن خیالات را بر هم زد. معلوم شد که بسیج نه تنها دهها میلیون نیرو ندارد بلکه تا حدی ضعیف است که باید از اینسو و آنسو نیرو جمع کرد آن هم برای مقابله با جوانان بی دفاع و بی سلاح. سیاست ایجاد بسیج میلیونی پس از جنبش سبز برای همیشه شکست خورده است و این چیزی است که امثال نقدی هنوز حاضر به پذیرش آن نیستند و در واقع پذیرش آن به نفعشان نیست.
    5- نقدی از ایجاد 39 هزار واحد تولیدی در ظرف سه ماه سخن می گوید. در واقع آن واحدهای تولیدی که امثال نقدی و فرماندهان سپاه در نظر دارند یک سلسله بنگاه های اقتصادی است که بر اساس اصول سلسله مراتب نظامی بر گرفته از الگوی رژیم های فاشیستی سازماندهی شده است. در این واحدها کارگر و مهندس و تکنیسین و کارفرما وجود ندارد، بلکه همه سرباز یا بقول آقایان “بسیجی” و تابع سلسله مراتب هستند. جای حقوق کارگری و سندیکا و شورا را اطاعت از مافوق می گیرد. آنها بر روی بحران اقتصادی و فقر و فلاکت عمومی برای سربازگیری در این واحدها حساب می کنند. در واقع فرماندهان سپاه می خواهند از بحران اقتصادی که خود در بوجود آوردن ان نقش درجه اول را دارند بهره گیرد تا یک اقتصاد نظامی را به کشور تحمیل کنند.
    6 – این اقتصاد نظامی نیاز به سیاست داخلی و خارجی نظامی و فرهنگ و اجتماع نظامی شده دارد. در اینجاست که آن جدال و نبرد بنیادین و تعیین کننده ای که امروز در جامعه ایران جریان دارد و تبادل سخنان چند هفته اخیر نماد آن است خود را نشان می دهد. دو گرایش عینی از درون مجموعه تحولات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی سال های پس از انقلاب بیرون زده است.
    یک گرایش عبارتست از کوشش برای نظامی کردن اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اجتماع که لازمه آن ایجاد بحران و ماجراجویی در روابط داخلی و خارجی، بستن فضای سیاسی و مطبوعاتی، از میان بردن رقابت های سیاسی و محدود کردن آزادی های مدنی و اجتماعی است. گرایش دوم عبارتست از کوشش برای حفظ فضای سیاسی و پذیرش قواعد رقابت و در واقع اصول جمهوریت است که لازمه آن امروز تنش زدایی و بحران زدایی از روابط داخلی و خارجی، باز کردن فضای سیاسی و مطبوعاتی، حفظ نهاد انتخابات و رای مردم و گسترش رعایت حقوق و آزادی های مدنی است. همه آنچه در ایران می گذرد درون این نبرد قابل درک است.
    آینده، همانند امروز، صحنه نبرد میان این دو گرایش است، نبردی که سرنوشت جامعه ما را تعیین خواهد کرد.
    – – – – – – – – – – – — – – – – – – –
    http://www.rahetudeh.com/rahetude/2014/4azar/484/sarmaghle.html

     
  23. سلام برهمه ناظرام محترم ونوري زاد مكرم

    جنگ بين حق وباطل اززمان اولين آدم وميان بچه هايش هابيل وقابيل ادمه دارد تا بيروزي حق برباطل ؛ باطل درهردوره اي چندروزي جولان مي دهددرتاريكي هاي جهل بشر خودخواه وزياده خواه وليكن حق ظهور مي كند وغلبه مي يابد ودولت حق جاودانه است.

    اما مشگل اينست كه همه كسان عقيده خودرا برحق مي دانند واختلاف ازاينجاناشي مي شود،بس بهتر آنست كه اول حق رابشناسيم وبرديگران هم مبرهن كنيم ودعوت بسوي حق وعدالت بنمائيم وحقوق يكديگررا مراعات كنيم.

     
  24. چرا به مردمی که تنها حقی که برایشان قائل نیستند را باید تبریک گفت؟

     
  25. دولت ایران امروز سمبل ظلم علیه بشریت است و حتی مردم ایران هم با این ظلم مواجه هستند
    «آن‌ها می‌گویند که ملتی هستند پر افتخار دولت‌مردان آمریکایی حتی ملت خود را تحقیر می‌کنند و به اشتباه می‌اندازند؛ ملتی که از واقعیات بسیاری آگاه نیست.

     
    • تصحیح میکنم چون جمله اشتباه شده.
      «آن‌ها می‌گویند که ملتی هستند پر افتخار دولت‌مردان اسلامی ایران حتی ملت خود را تحقیر می‌کنند و به اشتباه می‌اندازند؛ ملتی که از واقعیات بسیاری آگاه نیست.

       
  26. آقای نوری زاد ، یعنی توقع دارید که همین الآن یک نفر از غیب بیآید و به این سئوال شما که گفته اید : نسرین ستوده کجاست؟ پاسخ گوید ! هیهات و هیهات . الآن تمامی اخبار کشور ما صبح و شب به آن 20 میلیونی معطوف دارد که که مدت 30 ، 40 روز است با پای پیاده از جنوب بصره دارند به سمت کربلا میروند تا در روز ” اربعین ” امام حسین (ع) در کربلا باشند ! ” اصل ” را بچسبید که نظام با تبلیغات به خورد مردم بیچاره میدهند تا هر چه زودتر بدون ” پاسپورت خودشان را به 20 میلیون راه پیمایان اربعین برسانند . خواسته شما ” فرع ” این نظام هم نیست .

     
  27. نسرین ستوده کجاست؟ هر جا که هست و در هر شرایطی که هست ، روی چشم مردمی است که عقل و شعور و معرفت دارند . آنهایی که در کله اشان به اندازه آدمی مغز و عقل دارند برای سلامتی اشان دعا میکنند و آنهایی که ( چه سرکرده ها و چه نوکرهایشان ) در حجم سرشان به اندازه یک ” گنجشک ” مغز ندارند برای ایشان دردسر و ناراحتی ایجاد میکنند و از وجود ایشان شب ها نزد زن و بچه هایشان خوابشان نمی برد و مانند کسی که در تنبانش عقرب افتاده ، دائم ” ول وولک ” میکنند .

     
  28. ريشه ها ٢٤٢( قسمت ٢٤١ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <

    < زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    هفت سال پيش از انتشار حافظ از نگاهى ديگر داريوش آشورى كتابى نوشته است با اين عنوان : عرفان و رندى در شعر حافظ ( نشر مركز ، چاپ نهم ، ١٣٩٠ ، نهران ) . از اين پس اگر لازم افتاد تنها با ذكر صفحه در پرانتز به اين منبع ارجاع مى دهم . دليل اشاره من به اين كناب پس از بررسى كتب على حصورى امكان مواجهه آن با معضلى است كه على حصورى مطرح كرده است .پيش از طرح اين معضل ، كتاب آشورى چيزى نبود جز عرضه يك نظريه قديمى در شكلى شيك تر و مدرن تر. بنا به اين نظريه حافظ عارف است . چيزى كه كمابيش همه مى گويند و دقيقاً هم معلوم نيست كه از كى گفته اند .آنچه معلوم است اين است : حافظ تقريباً تا دويست سال پس از مرگش در هيچ سندى عارف يا صوفى ناميده نشده است .حصورى در درآمدِ ''حافظ از نگاهى ديگر '' كتاب آشورى و همچنين ''حافظ چه مى گويد '' از محمود هومن را نسبت به ''ذهن و زبان حافظِ '' خرمشاهى چند گام به پيش مى داند ، چرا كه هومن و آشورى برآنند كه حافظ در دوره هاى زندگى اش متناسب با سن و سال و إموزه هايش سخن گفته است و شايد در جوانى عابد بوده و بعدها صوفى و سرانجام عارف شده است .حصورى مى گويد اين دو ادعاى خود را ثابت نكرده اند ؛ گمانه اى شخصى زده اند و گمانه خود را خردمندانه و پذيرفتنى شمرده اند .اين يعنى : آن چند گام هم هيچ بوده است .من بنا ندارم وقت زيادى را به آشورى بپردازم .چاپ نخست كتاب وى (١٣٧٧) عنوانش ''هستى شناسىِ حافظ '' بود. در سال ١٣٧٩ آشورى با ويراست و افزوده ها و كاسته هاى جديدى كتابش را ''عرفان و رندى در شعر حافظ ''نام نهاد . پيداست كه اين عنوان به خودى خود تكليف حرف واو را روشن نمى كند . عرفان و رندى آيا دو امر جدا هستند يا يكى هستند . حدس من اين است كه آشورى به نقد اسطوره اى نورتراپ فراى و در نتيجه به روانكاو محبوب فراى يعنى كارل گوستاو يونگ گوشه چشمى داشته است .در گفتگوى حصورى و آشورى در بى بى سى آشورى بر آن بود كه حصورى حافظ را از گفتمان زمانش بركنده است . به نظر من حصورى اين زمان پريشى را در تحقيقى ديگر از خود بروز داده است . او در باره فردوسى نظري بى پيشينه و تازه مطرح كرده بود كه سخنرانى جنجال برانگيز شاملو در دانشگاه بركلى قرائت عاميانه تر آن بود . اين درست كه هر تحقيقى حسابش جداست اما هرچه باشد ''حافظ از نگاهى ديگر ''فراورده همان ذهن زمان پريشى است كه ضحاك را به اودن از خدايان اسكانديناوى پيوست و او را نماينده نظام بى طبقه و فريدون را نماينده نظام طبقاتى و كاوه را لمپن و فردوسى و شاهنامه را همسو با منافع طبقاتى زمين داران معرفى كرد .آيا ممكن نيست در مورد حافظ نيز دچار همين خلط تاريخى شده باشد و بنابراين حق با آشورى باشد ؟ پاسخ به اين پرسش مى طلبد كه نظرى انتقادى به فردوسى شناسى حصورى و شاملو افكنيم .
    .من قبلا هم گفته ام كه حصورى در كتاب '' سرنوشت يك شمن : از ضحاك به اودن ،، دچار زمان پريشى شده است . در اين كتاب حصورى بر آن است كه فردوسى چون خودش دهقان به معناى ملاك و زمين داربوده چهره ضحاك را پليد كرده است و حال آنكه ضحاك جامعه طبقاتى عصر جمشيد را به جامعه اشتراكى تبديل كرده و فريدون به كمك اوباش يا لمپن ها دو باره جامعه اشتراكى را برانداخته است و طبقات را برگردانده است .از همين رو فريدون پس از پيروزى بر ضحاك به جارچى ها مى سپارد تا اعلام كنند :
    سپاهى نبايد كه با پيشه ور
    به يك روى جويند هر دو هنر
    يكى كارورز و يكى گرز دار
    سزاوار هر كس پديد است كار
    چو اين كار آن جويد آن كار اين
    پر آشوب گردد سراسر زمين
    اصلى ترين سند مكتوبِ حصورى نوشته اى است كوتاه از ابوريحان بيرونى از اين قرار :'' …. پادشاهى فريدون و فرمان او به مردم كه صاحب اطرافيان و اهل و فرزندان خود بشوند و آنان را كدخدا يا خداوند خانه ناميد و به فرمانروايي بر اهل و فرزندان و ملك و امر و نهى در آن ها بداشت ، پس از آنكه در زمان وقوعِ بيورسب بيكار مانده بودند و كارهاشان به دست شيطان ها و زيردستان افتاده بود و به دفع آنان ناتوان بودند و ناظر اطروش آن رسم را فرافكند و اشتراك زير دستان را با مردم در كدخدا يي بازگرداند .( سرنوشت يك شمن ، ص٦٧) سخنرانى جنجال برانگيز شاملو در دانشگاه بركلى متأثر از همين نظريه بود .
    اين نظريه به دليل هايي كه از پى مى آيد بى پايه ، تخيلى ، زمان پريشانه ، سر هم بندى شده براى اثبات پيشفرض هايي است كه خود آنها جاى چون و چرا دارند . به اين دليل ها مى پردازم :
    يك : نوشته اى كه از آثارالباقيه ابو ريحان در بالا نقل شد ، ترجمه اى است غلط كه حصورى خود انجام داده است . مطابق ترجمه فارسى آثار الباقيه به دست اكبر دانا سرشت ( امير كبير ، چاپ ششم ، ١٣٨٩ ، ص ٣٤٠) ماجرا از اين قرار است كه فريدون پس از پيروزى و پايان قيام از مردان مى خواهد كه به سر خانه و اهل خانه شان برگردند و خيالشان از ديوان و گردنكشانى كه قبلا در خانه ها نفوذ كرده و اختيار خانه را از مرد خانه گرفته و او را هيچكاره كرده بودند راحت باشد .كلمه اى كه حصورى به زير دست ترجمه كرده المرده است كه در ترجمه فارسى به گردنكشان و در ترجمه انگليسى دكتر زاخاو به rebels به معناى شورشيان ترجمه شده است :نشانى دقيق تر اين دو ترجمه از اين قرار است :
    ابوريحان ، آثارالباقيه ،ترجمه اكبر دانا سرشت ، امير كبير ، چاپ ششم ،تهران ، ١٣٨٩ ،ص٣٤٠
    Dr.C.Edward Sachau. chronology of ancient nations , published for The Oriental translation Fund of Great Britain , London ,1879 , p. 210
    بنابراين واژه كليدى كه حصورى بر آن متمركز بوده از بيخ و بن به متن ابوريحان ربطى ندارد
    دو : نوشته ابوريحان دلالتى بر آن ندارد كه در زمان بيورسب ( ضحاك) وضعيت مطلوب بوده و طبقاتى وجود نداشته است يا ضحاك رهبر يك انقلاب كمونيستى بوده است بلكه از دخالت حكومت در حريم خصوصى مردم حكايت دارد. در جاى ديگر آثارالباقيه با نشانى بالا (صص ٣٣٧ و ٣٤٦) بيرونى از دو آيين ايرانى نام مى برد .يكى سيرسور كه احتمالاً همان سيزده بدر است .اين روز يادآور قتل جمشيد و آغاز حكومت ضحاك است كه به گفته بيرونى باعث غلبه بلا و شياطين و اندوه مردم شده است پس مردم گويي به نشان نحوست اين روز كارهايي براى دفع بلا مى كنند و اين روز را روز شادى شياطين از نزول بلا بر مردم و روزى شوم مى دانند .بر عكس عيد مهرگان مردم مراسم شادى و سپاس به جاى مى آورند چون روز پيروزى فريدون است . اين قسمت ها از چشم حصورى پنهان مى ماند ورنه مى دانست كه انتساب انقلاب توده اى و اشتراكى به ضحاك جز در خيال خودش در جاى ديگر ثبت نشده است و اصلا ماجرا به اعتقادات دينى مردم راجع بوده است .. ناظراطروش نيز در اصل ناصر اطروش معروف به ناصرالحق از علويان طبرستان است كه براى گسترش شيعه زيدى بر سامانيان خروج كرد و به عدالت گسترى معروف بود و خود فقيه و عالم دينى و صاحب تأليفات بسيار بوده است كه پس از سال ها نبرد و حكومت دست از سياست مى كشد و به تعليم و عبادت مى پردازد .پس از مرگش مقبره بزرگ و با شكوهى براى وى بنامى كنند كه تيمور آن را ويران مى كند و بعدها مقبره اى ديگر براى وى بنا مى كنند كه همان مقبره كنونى او در آمل است .
    سه: اساسا جامعه اشتراكى بى طبقه در قديم بنا به نظر خود ماركس و انگلس به ابتداى تاريخ و بشرهاى اوليه تعلق داشته است . ماترياليسم تاريخى ، درست يا غلط ، نظريه اى اخلاقى نيست بلكه گوياى وضعيت طبقاتى جوامع به حسب رشد ابزار توليد است . در عصر فئوداليسم اگر شاهى از بالا طبقه را از بين ببرد خلاف اصل موجبيت و دترمينيسم عمل كرده است . چنين اشتراكيتى بازگشت به قبائل بدوى و ارتجاعى است ، از نظر ماركسيست هاى سنتى و به اصطلاح ارتودوكس ( راست كيش ) فئوداليسم بايد به سرمايه دارى برسد و اوج رشد سرمايه دارى زمينه گذار به سوسياليسم را مهيا مى كند .زمين دار در عصر فئوداليته و بورژوا در جامعه سرمايه دارى از نظر اخلاقى يا دينى بد يا گنه كار نيستند بلكه حتى در زمان خود به پيشرفت جامعه كمك مى كنند .البته اين ها به شرطى است كه اصل نظريه درست باشد .اگر بناست فردوسى شاهنامه را مطابق منافع طبقاتى خودش نوشته باشد ، پس لنين ، تروتسكى ، و ديگر رهبران انقلاب روسيه شايسته رهبرى نبودند چون خودشان كارگر و پرولتر نبودند بل بورژوا بودند . ماركس نيز خودش بورژوا بود .اين به شرط درستى نظريه ماركسيست هاى سنتى است ورنه اصل اين نظريه خودش جاى چون و چرا دارد .
    چهار: طبقه تعلقى ذاتى نيست .گويا حصورى به شيوه چپ هاى وطنى چنين مى انديشد .رابطه فرد با طبقه دوجانبه است .فرد با طبقه رابطه اخلاقى ندارد تا براى منافع طبقه اش كار كند . فرد سود جو همين كه بداند امكان كسب سود با پيوستن به وضعيت يا بگيريد طبقه اى ديگر بيش تر است ، اگر بتواند به آن وضعيت يا طبقه مى پيوندد .من مى كوشم دلبستگى خود به فردوسى را در پرانتز بگذارم . حماسه سراى ملى ايران بيش از زمانى كه ماركس صرف نوشتن سرمايه كرد ،براى نوشتن شاهنامه عمرش را وقف كرد .او اصلا بيش تر اسطوره ها و ماجراهاى تاريخى شاهنامه را از روى متون كتبى و گفتارهاى شفاهى مى نوشت و شاهنامه را نامه باستان مى ناميد و سخن هاى خود را سخن هاى گفته شده . به عنوان راوى امانت دار او مسؤول نظام كاستى عصر ساسانى نبود . اگر او به سود منافع طبقاتى اش ضحاك را از قهرمان انقلاب كمونيستى به ديو تبديل كرده باشد ، پس مزدك براى ديو شدن مناسب تر بود ، چرا كه مزدك را نياى مرام اشتراكى دانسته اند حال آنكه فردوسى امانت دارانه خطر مى كند و در باره مزدك چنين مى سرايد :
    بيامد يكى مرد مزدك به نام
    سخنگوى با دانش و راى و كام
    گرانمايه مردى و دانش فروش
    قباد دلاور بدو داد گوش
    بزرگانى چون فردوسى و حافظ و سعدى و ون گوگ و شكسپير اگر فراتر از منافع طبقاتى نبودند ، جاودانه نمى شدند . فردوسى همچون پيامبران رسالتى را بر دوش مى كشد كه عمرش بدان بسته است .
    همى خواهم از دادگر يك خداى
    كه چندان بمانم به گيتى به جاى
    كه اين نامه شهرياران پيش
    بپيوندم از خوب گفتار خويش
    از آن پس تن جانور خاك راست
    سخن گوى جان معدن پاك راست
    اين سخن چون از دل برمى خيزد بر دل مى نشيند .يك مرد ، يك هدف ، يك زندگى و سپس روى در نقاب خاك كشيدن . براى اين هدف فردوسى همه هستى اش را مى دهد . هيچ رمز و رازى در كار نيست . ما در آيينه شاهنامه انسانى مى بينيم فراتر از طبقه ، فراتر از منافع خوار امروزى و فردايي ، فراتر از زمانه خود كه از خداى خود يك چيز مى خواهد ؛ اينكه كار بزرگى را پايان ببرد و سپس بميرد. منافع طبقاتى كه براى بعد از مرگ نيست . منافع طبقاتى با سودجويي همبسته است و فردوسى مى توانست همچون فرخى و عنصرى با توسل به دربار سلطان محمود ديگدان نقره بزند و ظروف طلا داشته باشد . اگر آفرينندگان شاهكارهاى جاودانه ادبيات و هنر و دانشمندان بزرگ تاريخ انسان هاى استثنايي نباشند ، پس انسان استثنايي اصلا وجود ندارد و نادره هاى دوران ها با خسيس مولير فرقى ندارند . منافع طبقاتى به فرض كه عامل اصلى در تعيين منش ها و كنش هاى انسانى باشد – نظرى كه خود جاى چون و چرا دارد – عامل تعيين كننده منش و كنشِ آنان كه كارهايي كارستان كرده اند ، چيزى جز خود آن كار نيست .در غير اين صورت مادام كورى اشعه ايكس را براى منافع طبقه بورژوا كشف كرده است . و اين را بايد بتوان به ون گوگ ، بتهوون ، حافظ ، بالزاك و خودِ ماركس نيز تسرى داد .خير ، چنين نبوده است .در پس آفرينش هر كار بزرگ هنرى شور و سودا و عشقى نهفته است كه نه از باد و باران گزند مى بيند نه از منافع طبقاتى .اين عشق اگر فراتر از فرد نبود ، نمى توانست در يك ملت روح و غيرت و احساس سرفرازى بدمد .مسئله آن است كه حصورى خودِ فردوسى را متهم مى كند و اين چيزى نيست جز نيت خوانى انسانى كه قرن هاست به خاك پيوسته . شاهنامه تنها سرگذشت شاهان نيست .شاهنامه صداى سرفرازى و روح و جان ايرانى است . شاهنامه برجسته ترين جلوه وجدان اجتماعى ايرانى است نه كيسه حقيرى براى منافع يك ملاك ، هرچند فردوسى هرچه داشت در راه آفرينش آن داد
    پنج : قيامى شده كه در آن سربازان و مردم در كنار هم براى سرنگونى شاهى ستمگر و مغزخوار پيكار كرده اند
    سپاهى و شهرى به كردار كوه
    سراسر به جنگ اندرون همگروه
    قيام پايان مى گيرد و فريدون از مردم مى خواهد كه دوباره هركس سر كار خود برود و سپاهى كار سپاهى كند و شهرى كار شهرى .تأكيد نيز بر زمين نهادن سلاح و زندگى در صلح و آرامش است . تقسيم كار مرحله اى از پيشرفت تمدن بوده است .اگر هركس بخواهد كار ديگرى را انجام دهد جهان پر آشوب مى شود .حصورى و از او بدتر شاملو گويا سوسياليسم را ناهمساز با تقسيم كار مى بينند . يا انتظار دارند كه فردوسى براى خوشايند انسان هاى هزار سال آينده نظام شبه كاستى باستانى را اشتراكى معرفى كند يا به جاى نظام شاهى دموكراسى اى بگذارد كه در عصر نو نيز تا اوائل سده نوزده جا نيفتاده بود . اگر در زمان فردوسى مردم حاكميت نداشتند ، تقصير فردوسى نبود . در هيچ متن تاريخى قديمى در شرق نشانى از مردم به عنوان يك قدرت نمى بينيم .با اين همه ، چنانكه پيش تر انديشيديم تنها در شاهنامه است كه به قدرت سياسى و دنيوى بودن و مشروط شدن آن به داد و مردم دارى و آباد گردانى و خردورزى و شادكامى مردم توجه مى شود و فره شاهى در عمل به همين شرايط گفته مى شود . گويا حصورى در اين مورد از فردوسى و شاهنامه چشمداشت بيانيه سياسى نابهنگامى دارند . اگر كسى انديشه ماركسيستى داشته باشد ، بايد بداند كه فرضاً اگر هم فريدون مى خواست نظامى اشتراكى بنا كند ، چون كارش بنا به تئورى هاى چپ نابهنگام بود ، پس مى بايست به زور هولناكى دست بزند .برخى از چپ هاى نو ، كه ديكتاتورى هاى تمامت خواهانه استالين و مائو را محكوم مى كنند ، چنين استدلال مى كنند كه منشأ اصلى اين ديكتاتورى ها در نظريات ماركس نيست بل در نابهنگامى انقلاب روسيه و چين در سرزمين هاى عقب مانده و فئودالى است . به بيانى ديگر استالينيسم دنباله استبداد شرقى تزارها و مائويسم دنباله نظام بودايي و فئودالى چين عقب مانده بوده است . پس به فرض كه زنده ياد شاملو يا جناب حصورى پيشداورى چپ داشته باشند ، حتى در درون خودِ اين سنت فلسفى – سياسى محكوم كردن فريدون و فردوسى – آن هم از نظر اخلاقى – بسيار جاهلانه است ، چرا كه اين محكوميت گوياى اين چشمداشت است كه فريدون مى بايست با ديكتاتورى هولناك و خونبارى شبيه پول پوتيسم تاريخ را وادارد تا خلاف قوانينش ، خلاف دترمينيسم و ماترياليسم تاريخى ، عمل كند و فردوسى مى بايست روايات اساطيرى و حماسى و تاريخى را طورى سانسور و تحريف كند كه در نظر ما چنان بنمايد كه گويي در جهان فئودالى باستان نزاع هاى جمشيد و ضحاك و فريدون نه نزاع طبقاتى بل نزاع بر سر بازگشت ارتجاعى به كمونيسم بدوى انسان هاى اوليه بوده است . من البته فرض را بر اين مى گيرم كه اصول ماترياليسم ديالكتيك را پذيرفته باشيم ورنه اين اصول خود محل چون و چرا بوده اند و به باور من ژرف ترين انتقاداتى كه از اين اصول شده اند از خود چپ هاى نو برخاسته اند .همه جنبش هاى پيشا مدرنى كه چپ هاىِ غالباً كم مطالعهِ ايرانى آنها را كمونيستى تلقى كرده اند – از جمله جنبش مزدكيان – از سخنى هستند كه در متون ماركس و انگلس از آنها با عنوان سوسياليسم اوتوپيايي يا ناكجا آبادى انتقاد شده است .ماركسيست هاى ايرانى اين اصطلاح را به سوسياليسم تخيلى ترجمه كرده اند .مزدكيه ، مانويه ، زروانيه ، مذهب ناصر اطروش ، شعوبى ها ، حلاجى ها ، اسماعيليه ، زيديه ، باطنيه ، نسطوريه ، ثنويه ، جنبش دراويش در سده هشتم ، حروفيه ، سربداران ، و كمابيش همه جنبش هاى شورشگرانه پيشامدرن در چارچوب فرهنك دينى و ذيل يك دين از جمله اسلام و آيين مزديسنا خود را تعريف مى كردند . حتى اكثر متهمان به زندقه بدعت گذار دينى بودند و هژمونى اين فرهنگ چندان گريز ناپذير بود كه انديشه هاى سنت شكن و برآمده از فلسفه هاى يونانى يا هندى يا مى بايست خادم الهيات شوند يا در حد اتفاقى كه هرگز جريان نمى شد ، در دست نوشته هاى شخصى محدود مى ماندند و اين دست نوشته ها نيز از جمله اكثر آثار فلسفى رازى نابود مى شدند .'' برخى بررسيها درباره جهان بينى ها و جنبش هاى اجتماعى در ايران '' از زنده ياد احسان طبرى را مى توان با الملل و النحل عبدالكريم شهرستانى مقايسه كرد .اولى در سده بيستم ميلادى نوشته شده است و دومى در ٥٢١ هجرى . نويسندگان هر دو كتاب واقعاً زحمت كشيده و در آثار و احوال مذهب ها و نحله هاى فلسفى گذشته غور كرده اند ، اما نانوشته اى كه بر تارك هردو كتاب از چشم تيز بين پنهان نمى ماند زمينه اى است كه ديدگاه هاى نويسندگان هر دو كتاب ، در عينِ دانش گسترده و تلاش سترگشان ، پابسته به آن مانده است .اين زمينه را مى توانيد روح زمان ، يا گفتمان ، يا سنت يا فرهنگ يا چيز ديگرى بناميد . به هرحال نخستين نشانه آن زبان و سياق بيان است و دو ديگر نوع رويكرد منفى يا مثبت نويسنده به جريان ها . شهرستانى در عصرى مى زيد كه فلسفه يا بايد خادم دين شود يا تكفير گردد . جلالى نايينى واقعاً مقدمه خوب و عالمانه اى نوشته است بر الملل و النحل كه بخشى از آن عصر شهرستانى عنوان دارد .در اين زمان ابن جوزى در كتاب تلبيس ابليس يا نقدالعلم و العلما
    فلسفه را ،چه از نوع دينى و چه از نوع غير دينى اش ، تلبيس ابليس مى خواند . فقها ، محدثان ، عارفان و شاعران بزرگى چون خاقانى و سنايي فلسفه را كم از الحاد نمى دانند .خاقانى مى گويد :
    نقد هر فلسفى كم از فلسى است
    فلس در كيسه عمل منهيد
    قفل اسطوره ارسطو را
    بر در احسن الملل منهيد
    نقش فرسوده فلاطن را
    در طراز بهينِ حلل منهيد
    فلسفى مرد دين مپنداريد
    حيز را جفت سام يل منهيد
    سنايي مى گويد :
    تا كى از كاهل نمازى اى حكيم زشت خوى
    همچو دونان اعتقاد اهل يونان داشتن
    امام محمد غزالى در المنقذ من الضلال و تهافت الفلاسفه فيلسوفان مسلمان و الهى از جمله سقراط ، افلاتون ، ارسطو ، فارابى و ابن سينا را گرفتار تخيلات واهى مى خواند ؛ از آن جمله : انكار معاد جسمانى ، علم واجب الوجود به كليات و عدم علم او به جزئيات ،قدم عالم و انكار مخلوقيت جهان . قبلاً به نقل از شهرستانى ( ص٢٠٧ الملل و النحل ، انتشارات اقبال ، ١٣٥٠) به اين يافته رسيديم كه اين نويسنده از دموكراسى آتنى اطلاع داشته است اما بى درنگ موكول كردن شرائع يا قوانين به مصالح عامه و وضعى دانستن حلال و حرام را به كورى فيلسوفان از مشكوة نبوت و غرور دهريه و حشيشيه و طبيعيه و الهيه به حكمت هاى بى بهاء خود نسبت مى دهد . يعنى حتى براى وى قابل تصور نيست كه مسلمانان حق پرسش و تعقل دارند و مى توانند بنا به مصالح عامه قانون وضع كنند .در چنين چارچوبى جنبش هاى نامبرده در پى عدالت بودند اما زير لواى دين . از همين رو پس از مرگ يا كشته شدنِ سران برخى از اين جنبش ها مهدى ها و منجى هايي پديد مى آمدند كه حواريون منتظر بازگشت شان بودند . از آن سو احسان طبرى انديشه هاى مزدك بامدادان و بزرگمهر بختگان را از گفتمان دينى آنها دور مى كند و عدالت خواهى مزدك را به جنبش اشتراكى نزديك مى داند .البته طبرى دانا تر از آن بود كه چون حصورى و شاملو سرمشق اين جنبش ها را نفى طبقات بخواند .وى سال ها در آكادمى علوم اجتماعى شوروى و دانشگاه هاى آلمان شرقى متون ماركسيستى را مطالعه و تدريس كرده بود و هيچ كه نبود باسواد بود و مى دانست سوسياليسم تخيلى خود از فرهنگى دينى نشان دارد .از همين رو در كتاب يادشده (ص ١٣٠) با احترامى زياد از فردوسى ياد مى كند و بر آن است كه فردوسى نيروى مادى جامعه را در هفت خوان رستم و نيروى معنوى آن را در هفت بزم بزرگمهر مجسم كرده است و حال آنكه طبرى در كتاب ديگرش با عنوان گئومات كتيبه بيستون را دروغ پردازى داريوش در مورد گئومات مى داند . و گئومات را همان برديا برادر كمبوجيه مى خواند كه در زمان كوتاه حكومت خود اصلاحاتى به نفع توده مردم و بردگان و كشاورزان انجام مى دهد كه هرودوت نيز آنها را تأييد كرده است و داريوش او را مى كشد و تاجگذارى مى كند و اوضاع را به نفع اشراف به وضع سابق برمى گرداند و در كتيبه بيستون كه خود در آن دروغ را منع مى كند دروغى به نام بردياى دروغين مى بافد. ( مقدمه كتاب گئومات از احسان طبرى ) اما طبرى اين داستان را به ماجراى ضحاك جوش نمى زند و هرگز بزرگى فردوسى و نقش تاريخى او را انكار نمى كند . اين جوش كارى شاملو بى پايه تر از آنى است كه قابل بحث باشد .وصل كردن چيزها به هم به ويژه در مورد رخداد هاى تاريخى و اساطيرى بايد مستند و مدلل باشد و شباهت ظاهرى كافى نيست
    شش: فصل پايانى سرنوشت يك شمن عمدتاً درباره مزدك است ، بدون يك اشاره مختصر به روايت دليرانه فردوسى در بزرگ شمردن مزدك آن هم در زمانى كه بيش تر نويسندگان از جمله طبرى جرأت نمى كردند در باره مزدك چيزى جز نكوهش و ناسزا بنويسند . پس اين آقاى حصورى است كه سانسور گزينشى مى كند نه فردوسى .
    هفت : از نچسپ ترين بخش هاى سرنوشت يك شمن مقايسه اى ميان خدا-شمن اودن در اساطير اسكانديناوى و ضحاك است . خوشبختانه حصورى اين همانندى ها را در ١٩ شماره رديف مى كند .اسطوره ها ممكن است همانندى هاى عام و جهانى داشته باشند اما نه از اين سنخ همانندى ها كه حصورى رديف مى كند .آيا مار در همه اساطير نمود هوشمندى و دانش است ؟ به فرض كه چنين باشد بر دوش أودن دو كلاغ است و بر دوش ضحاك دو مار پس اين تمايز نمى تواند نشانه اسطوره اى خردمندى هر دو باشد . اودن اسبى هشت پا دارد و ضحاك ده هزار اسب . براى جور شدن اين مقايسه حصورى باز هم مرتكب خطا در ترجمه مى شود و بيورسب ( ده هزار اسب ) را به اسبى برابر ده هزار اسب ترجمه مى كند .كلاغ ها براى أودن دانش و آگاهى مى آورند . اين در اسطوره أودن است اما در اسطوره ضحاك هيچ جا نوشته نشده كه مغز خوارىِ مارهاى ضحاك براى ضحاك خرد و آگاهى مى إورده اند .خوردن مغز تنها مى تواند تمثيلى از خوردن مخ توده باشد .زين افزار أودن نيزه است و ضحاك از دشت سواران نيزه گزار يا عربستان است . ظاهراً اين مقايسه حصورى را چنان مجذوب كرده كه فراموشش شده در فصل نخست تبار ضحاك را عجم دانسته كه شعوبيه از فرط كينه از عرب او را عرب كرده اند . چرا اين كينه در مورد پدر ضحاك ، مرداس ، وجود ندارد كه به رغم عرب بودن فردوسى بسيار از او به نيكى ياد كرده است .در شاهنامه گاهى از نژاد كه قطعا به مفهوم بيولوزيكى امروزى اش نبوده ، به بدى ياد شده است ، و اين مذمت وقتى به بيان آمده كه عملى مذموم از افراد يك نژاد سرزده ، ايرانى ها هم از اين مذمت در امان نمانده اند . مرداس عربى است پرهيز كار و نيك سرشت ، پس فردوسى از او به نيكى ياد مى كند .ضحاك و اعراب متجاوز به ايران از ديد فردوسى بد كنش اند ، پس از آنها به بدى ياد كرده است . مبالغه در شعر فارسى و عرب خاص فردوسى نيست . شعوبيه اگر نژاد پرست به مفهوم هيتلرى آن يعنى سامى ستيز بودند ، به پيامبر اسلام و سلاله ايشان عشق نمى ورزيدند .توجه كنيد كه سلاله دقيقا يعنى اخلافِ بيولوژيكى . سخن به درازا كشيد پس از دليل هاى ديگر و مقايسه هاى ديگر درمى گذرم با اين تأكيد كه دريافت خود را حرف آخر نمى دانم .
    سپاس از بردبارى همراهان و پوزش از گرفتن چند لحظه وقت ناهمراهان عزيز

     
  29. تولد نور مبارک

     
  30. آقای نوریزاد،

    به نظر من طرفداران این حاج آقا عظما ایشان را رهبر خیلی‌ ضعیفی می‌دانند چون با وجود تمامی اختیارت قانونی‌ ایشان (انتصاب ۱۰۰% قوه قضائیه، فشل سازی قوه مقننه از طریق نظارت استصوابی، بی‌ اثر سازی قوه مجریه از طریق نظارت استصوابی+تشکیل نهادهای موازی – مثل اطلاعات سپاه) باز هم از طریق عملیات تروریستی مثل همین قضیه ربودن خانم ستوده و همسرش سعی‌ دارند ولایت ایشان را بیش از پیش با سر مردم بینوا هوار کنند.
    اگر ایشان آنچنانکه صدا و سیما وانمود میکنند رهبر قویی بود، چه لزومی داشت در محدوده قلمرو خودش عملیات تروریستی کند؟؟!
    به نظر بنده ایشان در بهترین حالت میتواند رهبر یک گره تروریستی باشد و بس و نه رهبر یک کشور آنهم در این عصر و زمانه.
    واقعا جای خجالت دارد. ایشان رهبر مملکت است یا رهبر یک گروه اپوزوسیون مسلح؟؟

     
  31. نسل سوزانیده شده

    وقتی عمیق به این شکلها نگاه می کنم در درونم این اهالی را آمران حقیقی و راستین امر به معروف میشناسم که با اعتراض آرام و بدون هیچ درآمد دولتی نهی از منکر می کنند مسیولین را. و همه اینها با تمام خطرات موجود و مشکلات اقتصادی و خانوادگی جان بر دست امید به توجه مسیولین دل بستند. فرق دیگر این آمران امر به معروف و نهی از منکر با آمران تولیدی مجلس در این است که هیچگونه تماس مستقیم و فیزیکی با مسیولین متخلف ندارند. به نظر شما اگر رهبر یا رییس قوه قضاییه و دیگران که مسیولیت جانی مالی حقوقی و امنیت مردم را حق به حانب به عهده گرفته اند اگر باعث منکر شوند ء به کدامین طریق و از جانب چه کسانی باید امر به معروف شوند ؟ لطفأ با کلمات و برچسب معصوم و فقیه و مبارز وعاجز و مظلوم و سید وعقیدتی و … بزرگنمایی نکنید تا حقیقت را پیدا کنیم و به اینها از قول خودشان به خودشان برسانیم که استعمار دیگران هیچگاه موجه قانونی و حقوقی نیست. ‌این نظریه بنده جنبه تخریبی ندارد و ایمان دارم تخریب یک کشور و مردم بزرگترین گناه است حتی اگر هدف شما والا ترین دستاوردهای تفکری و اعتقادی شما باشد

     
  32. سلام جناب نوریزاد خسته نباشید
    اگر ممکن بود جواب بدهید. این بانوی چادر مشکی در عکس خانم فائضه هاشمی هستند ؟ اگر خودشان باشند درود به وجود اجتماعی اشان. و اگر شخص دیگری هستند باز هم درود از همبستگی اشان . ضمنأ آقای علی مطهری شجاعت داشته باشند و گاهی کنار نهاد های اینچنین مردمی حضور کنند تا فاصله گفتار و همراهی کمتر شود

     
  33. وقتی در این سایت آدم سوال میکند هیچ کس جواب نمیدهد.انقدر شهوت سخنوری زیاد است که هر کس میخواهد حرف خودش را بزند مقاممعظم رهبری جدیدی بشود. من میخواستم بپرسم وقتی میگویند امر معروف و نهی منکر واجب است بر چه کسی واجب است و در چه مواردی است مثلن یک نفر از یک ایت الله می تواند در مورد دزی خود او سیوال کند. در شهر ما یک ایت الله دزد وجود دارد. زمین های مردم را به کمک قوه قضایی غصب میکند و برج سازی میکند. این را همه مردم میدانند. حالا وفتی یک ایت ااه برج سازی میکند یا کارحانه میسازد چه چیز غیر از دزدی میتواند باشد. آیا از دست مزد روضه خانی آدم میتواند برج سازی کند. دیروز در یک مجلس ختم این ایت ااه دزد در کنار من نشسته بود. از او همین سوال را پرسیدم او گفت حاجی ذکر مصیبت میکند استفاده کید.

    —–

    دوست من، داستان آمرین به معروف و ناهیان از منکر، بیش از آن که به حساسیت های جمعی و اجتماعی اراده داشته باشد، به دغدغه ی آیت الله ها در خصوص حجاب محدود است. وگرنه اگر بسیجیان بخواهند روی از حجاب بر بگیرند و به دزدی ها بپردازند باید از بالا دستی های خود – سرداران سپاه – شروع کنند. این رفتار پوک و بی ریشه برای این پا گرفته است که مردم هماره بترسند. از بختکی به اسم دین. و شما چه کار شایسته ای کردید که: پرسیدید. از همان آبت الله دزد. راه شما درست تر است. باید دزدان را در مقام پاسخگویی قرار داد.
    با احترام

     
    • آفرین. برای همین هست که من معتقدم پیش از اینکه از مقام رهبری بخواهیم صادقانه استعفا بده و دست از استبداد بر داره, باید از مردم بخواهیم که اخلاق های مستبدانه خودشون رو بذارن کنار چون به هر حال رهبران و حکومت های آینده از بین همین مردم بیرون می آیند. اگر مردم مستبد باشند, رفتن خامنه ای تنها باعث میشه مستبد دیگری سر کار بیاد.

       
  34. چه کسی است که انسانیت را نشناسد. انسانیت نه به عمامه نیاز دارد و نه به علم وکتل. دغل کاران دروغ باز به هزار قسم و ایه و روایت و حکایت ذره ای اثر انسانی در چهره هایشان نمایان نحواهد شد. جز نفرت احساس گناه مغبونی و رذالت در چهرشان هیچ دیده نمیشود.

     
  35. انسان تولدت مبارک!

     
  36. اسان تولدت مبارک!

     
  37. روزی تمام ایران زمین را انسان های ایستاده پر غرور باعز ت فرا خواهد گرفت. و فرومایگی ترس و حقارت از این سرزمیت رخت بر خواهد گرفت. انسان های ایرانزمین متحد شوید.

     
  38. مازیار وطن‌پرست

    زادروزت، ای گرامی مرد آزاده! مناسبتِ فرخندهٔ این روز را عمق و میدانی دگر می بخشد: وسعت میدان فهم، و ژرفای بی‌باکی و عبور از خودیِ خود؛ تا یادمان نرفته‌باشد که این بیشه را هنوز از شیران نشانی هست. چه خجسته روزیست این روزِ ویژهٔ آذرماه.

     
  39. درهرکشوری، قانون اساسی چهارچوب وظایف ملت وحاکمیت ونیز روابط میان آنها را مشخص می کند و نیز معیاری است برای قوانین عادی که توسط مجلس وسایر نهادها تصویب می گردد بطوریکه نباید این قوانین، آن را نقض نماید. اما مواردی پیش می آید که این تناقض بطور آشکاری رخ می دهد. برای مثال طرحی در مجلس تصویب شده که وظیفه امر به معروف را به ستادی واگذار می کند که اغلب اعضای آن متعلق به حاکمیت است. این درحالیست که اصل هشتم قانون اساسی بیان میدارد “در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی و متقابل برعهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت . شرایط وحدود و کیفیت آن را قانون معین می کند. و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر”. دراین اصل بطور آشکار امر به معروف را وظیفه ای همگانی می داند و بنابراین طرح مجلس بطور آشکاری این اصل را نقض می نماید. نمونه دیگر مربوط به حقوق ملت است .بطور نمونه اصل بیست و هفتم قانون اساسی می گوید” تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها، بدون حمل سلاح ، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است”. دراین اصل هیچگونه ادله ای دال بر نیاز به مجوز وجود ندارد و تنها موضوعی که می تواند دراین مورد منطقی باشد این است که مسئولان برگزاری راهپیمایی چند روز قبل آنرا به اطلاع مراجع مسئول برسانند تا آمادگی برای تامین امنیت راهپیمایی را کسب نمایند. اما متاسفانه تا کنون وزارت کشور از اجرای این قانون سرباز زده است وپرسش این است که چرا وزارت کشور این قانون را رعایت واجرا نمی کند؟ آیا بهتر نیست دولت با اجرای این اصل به یکی از جقوق قانونی ومسلم ملت گردن نهد تا مردم بتوانندنظرات خود را درمورد مسائل مهم بیان کنند وبرخی نتوانند به غلط نظر خود را بعنوان نظر مردم عرضه نمایند؟ پرسش کلی تر این است که چه مرجعی باید جلوی این موارد نقض آشکار قانون اساسی را بگیرد؟

     
  40. شما فکر می کنی این رهبر عزیز قساد ستیز انقدر بیکاره که ببینه حالا خانم سدوده کجاست؟..بالاخره یه جائی هست دیگه..حالا اوینی ، خونه امنی، تو ماشینی و یا .. عزیز من، وقتی آفا براش مهم نیست که یایا جان اصلا “خدا” کجاست شما خیال میکنی که خیلی سئوالت مهمه؟!..آخه خوش انصافا این بنده خدا گناه کرده شده رهبر؟ ببین جقدر سئوال میپرسند مثل:
    • آقا آزادی کجاست؟
    • آقا عدالت کجاست؟
    • آقا دیانت کجاست؟
    • آقا پیغمبر و علی و حسین کجاست؟
    • آقا شرف و آبرو// کجاست؟
    • آقا عقل و شعور// کجاست؟
    • آقا بالاخره این سانتریفیوز و اتم و راکتور ت کجاست؟
    • آقا جای این همه معتاد و بذ کاره بالاخره کجاست؟
    • آقا بنظرت دنیای دیگه جای خودت و رفیفات کجاست؟
    • آقا عزت و شرف و ناموس و غیرت و پول و پاسپورتو و حیثیت و ملیت و اخلاق و دین و وطن و انسانیت ما رو که 35 ساله بردی کجاست؟
    بذار آقا جون اینا رو جواب بده..یه سلام و علیکی با سلطان قابوس و اوباما بکنه..بعد یه چائی دبش یباد ترکمن چای بزنه بعد ببینه شما چی میگی؟ ..عجله کار شیطونه!!

     
  41. با درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفا واستوارتان وهموطنان خرد مند و آزاد اندیش و بویژه به خانم نسرین ستوده و تمام ستمدیدگان و شیر دلانی که در جلوی کانون وکلای (دادگستری) روز تصویب اعلامیه حقوق بشر دور هم جمع شده اند.

    روز 10 دسامبر1948 میلادی برابر 19 آذر شمسی (66 سال پیش) ،نمایندکان کشورها و عضو سازمان ملل متحداعلامیه ( منشور ) 30 ماده ای حقوق بشر را تصویب کردنند و بنام روز جهانی حقوق بشر ثبت گردید.

    این منشور اساس و معیاری برای احترام و آزادی و برابری حقوق بنیادی انسان ها را صرف نظر از هر رنگ ، نژاد ، قومیت ، مذهب ، زن یا مرد در نظر گرفته است. این منشور حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنکی همه انسان ها را برابر می داند و برخورد داری از امنیت فردی ، حق برگزاری تجماعات مسالمت آمیز، حق آزادی اندیشه ، حق آزادی بیان ، حق آزادی انتخاب مذهب را حق بنیادی و مسلم انسان ها می شمارد.

    ایران هم به این میثاق بین المللی پیوسته است ولیکن بخاطر دستورات و احکام شریعت اسلامی منجمله برابری مسلمان و غیر مسلمان و یا برابری زن و مرد ویا شکنجه وآزار واعدام دگر اندیشان و غیره توجیه های دیگری ارائه می دهد.
    این توجیحات و تفسیر های ایده لوژی کاملأ مغایر با منشور حقوق بشر است و غیر قابل قبول .

    در این جا با صراحت کلمه ابراز و اعتراض به دستگیری ها و اعمال آزار و اذیت انسان های ایرانزمین توسط خلافت آخوندی و سر دمدارانشان را می نمایم. واجازه ندارند بیش از این مردم شریف ایران را مورد تهاجم قرار دهند.

    مگر شما ها دیوانه اید؟ شرم وحیا هم خوب چیزی است. صندلی قدرت را محکم چسبیده اید وچم مان شماها بخاطر پول فقط با خاک گور پر خواهد شد. آبروی وحیثیت مملکت ایرا ن و هرچه ایرانی داشت ، بردید.
    سرتان را همانند کبک زیر برف گرده اید و در حال اوهام فکر می کنید شکارچی اورا نمی بیند.

    فوری خانم نسرین ستوده را آزاد کنید! او چه کناهی مرتکب شده که در این سرزمین بلا زده آخوندی بدنیا آمده و خواستار حق کار و دگر اندیشی است.

    در انتها باز هم می نویسم : مسئولیت و حاصل تمام بی عدالتی ها در عرصه های مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و ناهنجاری های اچتماعی و فلاکت و بدبختی مردم ایران را در شرایط فعلی بعهده شخص خامنه ای می دانم. برای حفظ ایمان و عقاید مردم ، جدائی دین از سیاست ، اقتصاد و دولت را بفوریت خواستارم.

    با آرزوی تندرستی و موفقیت و تشکر برای امکان ودرج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
  42. حقوق انسانی بدون هیچ مارک و اتیکتی

    روز جهانی حقوق بشر به همه انسانها چه در بند و چه نیمه آزاد و چه آزاده چه خاموش چه فعال شادباش
    و به امید برچیدن توجیهات یکجانبه حکومت های اقلیتی بنام مذهب و اندیشه دینی بر انسانیت

    روز جهانی حقوق بشر
    نسرین ستوده کجاست ؟
    در میان ۲ اتفاق بالا کدام گزینه ها همخوانی بیشتری دارند ؟

    ۱- بازداشت خودسرانه – هر زمان که اراده کنیم حقوق بشر را هم بازداشت می کنیم
    ۲- توصیه مدیران امنیتی طرفدار افراطی گری – نزد ما حقوق بشر یعنی نه به اعتراض
    ۳- زهر چشم به خوش بینان – نزد ما حقوق بشر یعنی پاک کردن صورت مسئله فساد اداری و قضائی
    ۴- اعمال قدرت یکجانبه – نزد ما حقوق بشر یعنی فقط قدرت و احکام ما
    ۵- حکم حکومتی ـ نزد ما ابراز حقوق بشر یعنی فقط همکاری و همدلی با فرقه ما
    ۶- بازداشت بدون حکم قضائی ـ نزد ما شناخت حقوق بشرنیازی به جا گذاشتن اثر پا و یا نامی با امضاء ندارد
    ۷- یک اشتباه بزرگ در بازداشت – عذرخواهی بیدرنگ دادستان تهران (قوه قضاییه) به مناسبت روز جهانی حقوق بشرو دستگیری آمران و مجریان بازداشت و تحویل آنها به قانون
    ۸- حصر موقت – نزد ما حقوق بشر پرداختن به دادرسی و دادخواهی نیست و حق اندیشه و حق کار و حق بیان برای غیر خودی ها اعتباری ندارد
    ۸- تحت نظر مافیای مخوف حکومتی بودن ـ نزد ما حقوق بشر یعنی فشار به حقوق اجتماعی مردم به مدل های برگزیده و آگاه آنها نظیر خانم نسرین ستوده
    ۹- کشتن ندای عشق ـ نزد ما کشیدن خط سیاه درشت به روی روز حقوق بشر
    ۱۰- مبارزه با هر نهاد و کانون معترض مردمی – نزد ما حقوق بشر یعنی دهن کجی به متولیان تحریم و استفاده از این اهرم فشار به آنها برای گرفتن امتیاز و اظهار تهمت توطئه اقتصادی به آنها.

    روز جهانی حقوق بشر به همه انسانها چه در بند و چه نیمه آزاد و چه آزاده چه خاموش چه فعال شادباش
    و به امید برچیدن توجیهات یکجانبه حکومت های اقلیتی بنام مذهب و اندیشه دینی بر انسانیت

     
  43. اینها جرأت ندارند کوچکترین مشکلی برای خانم ستوده ایجاد کنند. آنقدر که وضعیت جمهوری اسلامی بحرانی است بدلیل قثمت نفت، تحریم ها ، داعش و مذاکرات هسته ای که میخواهند هر طور شده مقام عظما را از ورطه آن پیروز بیرون بکشند و هر روزش هزار مشکل بر مشکلات حضرات می افزاید.

     
  44. هم میهنان گرامی من
    شیرمردان و شیرزنان اندیشمند و خردورز ایران زمین

    نسرین ستوده کجاست؟ نسرین در دل ماست. نسرین در اندیشه ماست. از همین روی خودکامه از نسرین می ترسد. خودکامه دوست دارد جایگاه نسرین در دل و مغز مردم را ترس از خودکامه اشغال کند.

    درود بر شما. از راه دور در برابر ایستادگی دلاورانه شما و پایداری و شرافت شما سر تعظیم فرود می آورم. سپاس از جناب آقای نوری زاد و بانو نسرین ستوده و همه یارانشان که ما را به پذیرش یکدیگر و همزیستی مسالمت آمیز در لوای حقوق بشر، تضمین حقوق برابر برای منتقدین و دگراندیشان و پیروی از خرد دعوت می کنند و سپاس از همه فرزندان پاک ایران که چه در این سایت و چه در اجتماعات با پشتیبانی از این آرمان، برای آمدن فردایی بهتر برای ایران و ایرانی تلاش می کنند.

    خاک پای همه فرزندان شایسته ایران

     
    • سلام. ممنون از نظرتون. ولی سوال اینجاست که این که نسرین ستوده در دل ما باشه چه دردی رو دوا میکنه. این نمیشه یکی رو فرستاد جلو و گفت تو برو شکنجه بشو, زندانی بشو , از کار بی کار بشو, اما ما کیف و حالمون رو میکنیم ولی خدا میدونه تو در دل ما جای داری! راستی این مردم چه کسی هستند که از ولیعهد پهلوی گرفته تا جمهوری اسلامی همه ادعا میکنند مردم با اون ها هستند؟!
      مردم رو توی کوچه بازار دیدی؟ مردم که توی قلبشون و مغزشون نسرین ستوده هست؟ اصلا کی از این مردم نسرین ستوده رو میشناسه؟! هیشکی. شما برو از فامیل هاتون, از مردم بازار, از راننده تاکسی, معلم و بقال و دکتر و مهندس بپرس نسرین ستوده کیه؟ نمیدونن. مردم طرفدار شکمشون هستن. توی مغز و قلبشون هم چیزی جز اینکه امروزشون رو بگذرونن چیزی وجود نداره! این واقعیته. بهتر دیده بشه تا اینکه بخوایم با جر و بحث همدیگه رو به چیزی که نیست قانع کنیم.
      ممنون

       
  45. پهلوان دردمند اندیشه ورز سلام . سلام بر پدری که تو را نان حلال داد و بر مادری که شیر پاکت داد. محمد جان سالها است که من نیز بسان سایر هموطنان درد نامه هایت را میخوانم . اهل گلپایگانم و چندی پیش جهت مراجعه به دکتر به تهران امده بودم . در تاکسی نشسته و بطرف مطب میرفتم که شما را در حال قدم زدن در محل کذایی دیدم . سر نشین بغل دستیم که او هم شهرستانی بود از راننده تاکسی پرسید این اقا کیست وچرا خود را به این شکل در اورده ؟ راننده که بعدا متوجه شدم ادم دردمندی است گفت این مرد ( کلمه مرد را مردانه ادا کرد) کاوه اهنگر است که بنا دارد یکتنه برضحاک بشورد . من گفتم نه برادر این ابوذر است و این شهر هم شهر شام است . راننده خطاب بمن گفت: دست شما درد نکند پس لابد ماهم شامیان هستیم . گفتم البته ما شهرستانی ها هم دست کمی از کوفیان نداریم اگر ایشان در شهر ما بود شاید به سر نوشت مسلم دچار میشد. سر نشین بغل دستی رو بمن گفت: اگر راست میگی بپر پایین برو زیرعلمش . گفتم من عرضه همقدمی با ایشان را ندارم ولی اگر نوبت دکترم دور نمیشد میرفتم حد اقل زانوان مردانه اش را صد بار بوسه میزدم . محمد جان بعد از دکتر بر گشتم و قصد داشتم بر پا هایت بوسه بزنم ولی افسوس که من دیر امده بودم و تو رفته بودی ایا اجازه میدهی از راه دور بر پاهایت بوسه بزنم؟ خدا ی موحدان نگهدارت و دعای همه درد مندان تاریخ نثارتو وهمه انهایی که اگاهانه از اوردوگاه جهل وجنایت روی بر تافتند

     
  46. درود بر آقای قوری زاد، که در تبلیغ اسلام ناب محمدی تلاش فراوانی می کنند!

     
    • دوست عزیزی که به صورت ناشناس اینجا بر ضدّ آقای نوری زاد نظر داده است:

      ۱- اولا ایشان تا کنون موافق یا ضدّ اسلام ناب محمدی نظر نداده است. ایشان به عنوان یک نفر ایرانی‌ مخالفت خود را در اینجا بر علیه استبداد، دزدی، جنایت و خیانت به مملکت ابراز نموده است.

      ۲- دوما، شما چه گونه است که فقط به ایشان اتهام بدونه دلیل میزنی؟ آیا سند و مدرکی علیه ایشان داری؟

      ۳- شما آیا از وزارت اطلات نیستی؟ یا از افراد گوش به فرمان علی‌ خامنه‌ای؟ چرا که اینها از آقای نوری زاد دل‌ خوشی‌ ندارند!

       
    • دوست عزیز
      لطفا به آ قای نوری زاد به خاطر گذشته اش خرده نگیرید انسان ها عوض میشوند ، تغییر فکر میدهند، به حقیقت پی میبرند و به کمال میرسند. انسان ها را با آنچه امروز میگویند قبول کنید در باره گذشته و حال آنها قضاوت نکنید اگر میپسندید قبول کنید وگر نه بحال خودشان بگذارید.
      در زیر مضمونی بر گرفته از روزنامه کلمه کپی میکنم گواه بر اینکه انسانها تغییر پذ یرند و هر روز میتوانند بهتر فکر کنند
      من(آیت اله غفاری) در زندان با مرحوم شریعتی روزهایی هم سلولی بودم او گفت در دانشگاه سوربن که بودم برای یک مقاله بخش هایی از کتاب استادم را عیناً رو نویسی کردم وقتی که استادم آن مقاله را خواند گفت این چرندیات چیست نوشتی، گفتم استاد اینها مطالب خودتان در فلان کتاب است من عیناً رونویسی کردم استادم گفت آقای شریعتی شما تاریخ انتشار آن کتاب را نگاه نکرده اید آن کتاب مربوط به ۲۰ سال پیش من است مگر قرار است من همان آدم ۲۰ سال پیش باشم؟
      آ قای نوری زاد به هیچ دلیلی سزاوار چنین توهینی نیستند بلکه لازم است از ایشان تقدیر شود برای این همه جرات ، فداکاری ، صمیمیت، خلوص ومحبت. ایشان سعی دارد به معنای واقعی انسان باشد . ممکن است بعضی ها نپسند ند به هر دلیلی که خود دانند شاید حسادت که چرا نمی توا نند مانند او باشند و شاید دلایلی دیگر . خود دانند.
      آقای نوریزاد سزاوار دوست داشتن و دوستی است اگر میتوانید ابراز کنید وگر نه این سایت را که برای ابراز دوستی است برای توهین استفاده نکنید والسلام.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2636 seconds.