سر تیتر خبرها
گزارش نمایشگاه نقاشی های محمد نوری زاد در گالری سیحون

گزارش نمایشگاه نقاشی های محمد نوری زاد در گالری سیحون

با درود،
اباذر هستم.
چندی پیش نمایشگاهی برگزار شد از نقاشی های پدر در شهر وست هالیوود.
عاشقانه شما را به تماشای گزارش نمایشگاه عاشقانه های پدر عزیزم در گالری سیحون می سپارم.
سپاس از دوستان خوبم در مجله تابلو برای آماده سازی و پخش این گزارش.

شاید برای فاصله ها فرق می کند
نزدیک و دور خانه ما فرق می کند
وقتی که از نگاه تو جاری ست صد غزل
فرقی نمی کند که قافیه ها فرق می کند
در انتظار پاسخ تو صبح ما شب است
خورشید و ماه قصه ما فرق می کند
با تو شتاب عقربه ها تند می شود
در کوی عشق ثانیه ها فرق می کند
با یک قطار فاصله کوتاه می شود
تنها صدای قافله ها فرق می کند
در شهر دوست خرقه به ساغر فروختیم
آواره ایم و جامه ما فرق می کند
پنهان شده ست نام تو در سطر سطر شعر
متنش بخوان چو حاشیه ها فرق می کند
مفلس شدیم و باز خریدار یوسفیم
ما عاشقیم و سکه ما فرق می کند
علی مهجور

https://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Abazar-Noorizad-Eshgh


Share This Post

درباره محمد نوری زاد

23 نظر

  1. عاشقی کن تا عنایت با دل و جانت کنند درد پیدا کن که درمانت کنند

     
  2. فرمانداری برره

    هاااا دو تا خبر خوش از فرمانداری برره !
    1- نان گران نشده بید و آن 30 درصد افزایشی که اعلام بید برای رفاه حال نانوای ها بید و ربطی به دولت برره نداشته بید
    2- در سال آینده قیمت حامل‌های انرژی 30 تا 40 درصد گران وشد اما خبر خوش ایی بید که از یارانه کم نوشد و همان 44500 پرداخت وشد ! هاااا

    http://www.persian.rfi.fr/%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-20141205/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

     
  3. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : به گفته آقای خمینی….اگر سپاه نبود کشور هم نبود .. فکر کردید کم الکی یه اصلا هیچ کس حق ندارد راجع به سپاه سوال کند حتی آقای خامنه ای هم راجع به این نهاد!! اطلاعات کافی ندارد!!!!دولت فقط موظف است بودجه بدهد باقی کارها را خودشان انجام میدهند !! مفهوم بود !!!!
    ۱۳ آذر ۱۳۹۳

    طرح سئوال ۱۵ نماینده مجلس از محمود علوی وزیر اطلاعات درباره محتوای گزارش «خانه‌های امن» سپاه پاسداران از دستور کار نمایندگان خارج شد.
    این نمایندگان دوم آذر ماه در واکنش به انتشار گزارش منتسب به دولت حسن روحانی درباره «خانه‌های امن» سپاه٬ محمود علوی را به مجلس فراخوانده بودند که پس از مدتی از این اقدام خود صرفنظر کردند.
    آنها می‌خواستند از وزیر اطلاعات درباره صحت این گزارش٬ مرجع تهیه و هچنین عامل انتشار آن پرسش‌هایی مطرح کنند که به نظر می‌رسد به خواست فرماندهان سپاه از پیگیری این موضوع خودداری کردند.
    محمود نبویان٬ جواد کریمی‌قدوسی٬ الیاس نادران٬ اسماعیل کوثری٬ نصرالله پژمان‌فر و مهدی کوچک‌زاده از جمله امضاء‌کنندگان این طرح بودند.
    گروهی از فعالان سایبری حزب‌الله این اقدام ۱۵ نماینده محافظه‌کار مجلس را «اشتباهی تاکتیکی» ارزیابی کرده و نوشته بودند این طرح به نوعی تائید گزارش مذکور درباره «خانه‌های امن» سپاه است.
    رسانه‌های وابسته به این نهاد نظامی نیز به طور هماهنگ از پرداختن به این مسئله خودداری کرده و خبر و گزارشی درباره تائید یا تکذیب آن منتشر نکرده‌اند.

     
  4. سلام استاد نوری زاد
    پیشنهاد دارم این فیلم را در سایت بگذارید و از آقا مرتضی و آقا مصلح بخواهید که اگه می خوان آخوند باشن لااقل مثل این آخوند باشن. من این آخوند را دوست دارم. صداقت از کلامش جاریه. دوستش دارم بخاطر این که گرفتار لباسش نیست.

    https://www.facebook.com/video.php?v=803019383104894&set=vb.407320509341452&type=2&theater

     
    • اینو از کجا گیر اوردی؟حتما همه ببینن.والله همینی که این اقا میگه ماهم میگیم.بابا دین یک امر شخصی ست.درجامعه همه در برابر یک قانون مدنی ومترقی برابر هستند.دین با دموکراسی نمی خواند.دراسلام یک مسلم برتر از دیگران است.در دیگر ادیان نیز هم چنین.بشر امروزه با عقلانیت واستفاده از تجارب تاریخی قانون به نفع حقوق بشر نوشته واجرا میکند.دین نمی تواند حکومت کند.هر زمان و هر مکان دین خکومت کرده فجایع وجنایت به بار اورده.نمی شودبرادمن نمی شود خواهر من نمی شود.

       
    • گول حرفهای این آخوند رو نباید خورد. ایشون همون کسی است که از منافقین حمایت کرد.

       
    • تنها طلبه ایی که می فهمد! درست همان چیزی را ه ما سالهاست به مشتی اراذل و اوباش اسلامی یادآوری می کنیم.ایشان می گوید که فساد و دورویی از زمان حکومت محمد در مدینه آغاز شد.ما بارها با مثالهای گوناگون ترور مخالفان غارت اموال دیگران و کشتن دگراندیشان را نوشته ایم.بهرحال این مرد آخوندیست که آنچه را سکولارها می گویند می فهمد و چون دین و ایمانش برایش مهم است برای نجات آن بجای توجیه و دروغ و دغلکاری و مغالطه و سفسطه که کار دایمی آخوندهاست با دگراندیشان کنار می اید.چون اینده نگراست.بنابراین خواهان جدایی دین از قدرت و حکومت است.چنین افرادی هم دین خود را دارند و هم احترام مردم را!

       
  5. گر بر فلکم دست بدی چون یزدان …… برداشتمی من این فلک را زمیان،،،،،،، وزنو فلکی دگر چنان ساختمی،،،،،،،، که آزاده به کام دل رسیدی آسان.

    عمر خیام نیشابوری

     
  6. محض اطلاع برادران اصلاح طلب:
    فسمتی از نامه علی زرکش به همسرش قبل از کشته شدن. زرکش در این نامه علت باقي ماندن خود در تشکيلات را اينگونه توضيح داده بود :

    سؤال خواهي کرد که تو با اين ذهنيت چرا در عمليات شرکت مي کني ؟ نمي دانم شايد تحميل شرايط باشد ، شايد توسل به راهي براي رفع اتهامات . در هر صورت دلايلي که تا کنون با وجود شرايط ويژه که برايم فراهم آورده اند و باعث شده بمانم و بارها در مورد آن بحث کرده ايم ، هنوز آنها را منتفي نمي د انم و !!!!!!!معتقد به اصلاح از درون هستم!!!!!! . حتي اگر همه چيزم را بر سر آن بگذارم …

     
    • علی زرکش در دادگاه مسعود رجوی به اعدام محکوم شده بود و بهمین جهت راه گریزی نداشت.یا باید اعدام می شد و یا سربه نیست می شد!

       
  7. سلام جناب اقای کورس با تشکر از مقالات پر محتوا وباارزش ریشه ها کاش این مقالات قابل جاب برای خوانندگان علاقمند بود به هر خال اگر این نشته ها بصورت کتاب در امده ویا در خواهد امد ودر ایران قابل تهیه بوده ویا خواهد بود لطف فرموده خوانندگان علاقمند را درجریان بگذارید

     
    • امير عزيز ، درود بر شما
      دوست عزيز تا كنون براى من ميسر نشده است كه اين مطالب را گردآورى كنم .چاپ كه ديگر جاى خود دارد . اين گونه مطالب را مجوز نمى دهند و من اين گوشه سايت نوريزاد را با اجازه و ترغيب خودِ اين عزيزاشغال كرده ام تا بدون سانسور و خود سانسورى بنويسم . اگر اتفاقى افتاد ، چشم ، حتماً خبر مى كنم . براى خود شما هم شايد مقدور باشد كه مطالب را گرآورى كنيد .من پرينتر ندارم .فقط به تازگى دفترچه يادداشت روى موبايل نصب كرده ام كه باعث مى شود با خيال راحت تر و بى غلط تر بنويسم .
      شاد و سرافراز باشيد

       
  8. با درود به نوریزاد عزیز و فرزند گرامیشان و هم میهنان فرهیخته و با سلامی دوباره خدمت سید مرتضی عزیز . سید جان من این متن را از پست قبل دوباره کپی کردم ظاهرا هنوز ملاحضه ننموده اید . با احترام

    12:16 ق.ظ / دسامبر 5, 2014

    با درودی خالصانه خدمت جناب سید مرتضی عزیز : سید جان در مملکت مامشکلی که به نظر اینجانب اساسی است مشکل عدم تطابق گفته ها با عملکرد هاست . ببینید بنده و شما از کودکی در این مملکت رشد کرده و بزرگ شدیم ولی با فرهنگ ها و شرایط بسیار متفاوت ولی چیزی که ما را به هم پیوند میدهد هم وطن بودن است و لاجرم یکدل بودن! شرایط قبل از انقلاب را شاید شما از یک منظر میدید و من وسایرین از یک منظر شما راه زندگی را در پژوهندگی دینی دیدید و من شاید علمی. ولی مشترکات ما شریط بیرونی ما بود ! مثلا اطرافیان من همیشه نقل زبانشان شرایط بسیار سخت قبل از رضا شاه و حتی زمان آن دوران و مقایسه با زمان فعلی (قبل از انقلاب) بود و شاید شما از فشار هایی که بر روحانیون می آمد در تنگنا! و بی بند و باری حاکم بر شهر ها و بیع و شرای مشروبات الکلی و محل های فساد! ولی ما فقط پیشرفت های علمی و دانشگاه ها و همگام بودن ایران با غرب مد نظر مان بود و لی تاکید میکنم بار ها از زبان خیلی ها شنیدم که اسلام این نیست که میبینید اسلام اگر پیاده شود چنین میشود و چنان میشود و آقای خمینی هم همین را میگفت ولی بنا به گفته شما چون کشتیبان انقلاب بودند سیاستی دیگر مد نظرشان قرار گرفت! گروه های چپ و راست و میانه ای که فرمودید در خیابان ها بساط میکردند برای این بود که جایگاهی نداشتند یعنی مکان های متمرکذی که بتوانند نظرات سیاسی خود را ابراز کنند و سر دم داران حکومت اسلامی هم که مشغول چپاول ((ببخشید مصادره اموال)) طاغوتیان و هر روز کمیته ها ماموریت بگیر و ببند افرادی که به آن ها فرمان دستگیری شان را داده بودند . وخدا میداند که در این بین چه حق ها نا حق نشد و چه آبرو ها برده نشد به اسم طاغوتی من فقط یک مورد بگویم یکی از آشنایان من دوستی عزیز داشت که از کودکی با هم دوست بودند و ایشان افسر شهر بانی سابق بود ایشان را به جرم ساواکی بودن دستگیر کردند و هرچه فریاد زد که من را با جه مدرکی ساواکی اعلام کرده اید فریادش به جایی نرسید و میگفت همه افسران پرونده پرسنلی دارند اگر در پرونده من حتی یک ساعت ماموریت به ساواک پیدا کردید گردن من از مو باریک تر است ! به هر حال آن نازنین را اعدام کردند!! و شب هفت آن مرحوم دو نفر پاسدار(از کمیته ) به در منزل وی می آیند .و اصرار داشتند با همسر آن مرحوم ملاقات کنند. که پس از احراز هویت همسر آن مرحوم نامه ای به وی میدهند در نامه آمده بود نظر به اینکه مرحوم….. به اشتباه اعدام شده به یک درجه ترفیع مفتخر میشوند و برای پیگیری به کمیته فلان مراجعه کنید!! و بماند که همسر آن مرحوم چه کرد و جند بار بی هوش شد !! من این نکته را گفتم که جناب سید را یاد آور آن زمان کنم با چند دستگی هایی که در انقلابیون شده بود ! و چون زندان ها همه تخلیه شده بود افرادی که حرامی بودند هم به صف انقلابیون پیوستند و هر کاری که خواستند کردند و هر کس اعتراض میکر یک انگ ضد انقلاب و وو به او میبستند . نمونه اش بسیار بسیارزیاد است مانند کمیته خیابان عباسی (خیابان قزوین) که رییسش یک پخش کننده فواحش بود و هرجه در توان داشت چاپید و توسط ایادیش از هرکس که میتوانست تلکه کرد تا بلاخره آش آنقدر شور شد که وی را دستگیر کردند! نمونه دیگری بگویم ریاست اداره آگاهی کل کشور را به یک کمیته ای تفویض کردند و بعد از مدتی افراد اداره آگاهی دیدند هر کجا کمین میگذارند تیرشان به سنگ میخورد ! و هر کجا به تعقیب دم کلفت وقاچاقچی نا بکاری میروند آن فرد قبلا متواری شده شستشان خبر دار شد که یک نفر راپرت کار هایشان را در اداره آگاهی میدهد!! آن قدر جستجو کردند تا متوجه شدند مقام ریا ست کل آگاهی همان جاسوس است که با پیگیری های فراوان و نامه به مسئولین با بد بختی آن بختک را خلع کردند!! از طرفی دیگر شرایط داشت جنگی میشد و هرچه به آقای خمینی هشدار میدادند ایشان متوجه اوضاع نبود و به ابر قدرت ها حواله میکرد( به گفتار های حامی توجهتان را جلب میکنم) گروه های چپ و دیگر گروه ها چطور به ایشان اعتماد کنند؟؟ ایشان که به نزدیکانش ( بازرگان بنی صدر قطب زاده امیر انتضام وووووو) آن طور رفتار کرده بود با آنان چه خواهد کرد کل سران حکومت را در بهترین مکان های طا غوتیان منزل دادند امثال ری شهری ها و روح الله حسینیان ها را و خلخالی ها وووو را بر جان و مال و ناموس مملکت بر تری دادند و دم از اسلام زدند و امثال خسرو شاهی ها به مردم گفتند که بر حسب تعداد خانوار به آن ها مسکن مجانی میدهند و زمین رایگان و زور آباد ها در این مملکت بر پا شد!! تازه افرادی که کمی قالتاق بودند متوجه شدند که از این نمد کلاهی نصیب خود کنند و به صفوف انقلاب پیوستند و هر کاری که دل تنگشان میخواست کردند و جنگ خود باعث رانت خواری جمعی دیگر شد به اسم کاسبان محترم که با دلار 68 ریالی جنس وارد میکردند و به هر قیمتی که زورشان رسید فروختند و سازمانی درست کردند به اسم سازمان صنایع ملی که این سازمان خیلی ازصنایع مصادره ای را تحت اختیار داشت که مدیرانش را میلیاردر کرد و خیلی از کارکنانش را اخراج و به نان شب محتاج جناب سید مرتضی ازاین دست بسیار است که خود میدانید که باز هم قلمی میکنم . با احترام

     
    • درتکمیل نوشته های شما به گفته عمویم اوایل انقلاب دوخانم بنام فاطما خانم و عزه خانم که از گردانندگان خانه فساد بودند شده بودند مسئول نظم وانضباط خانم هاهمچنین افراد طاغوتی را شناسایی وبدبخت میکردند.یک همسایه ای هم داشتیم بنام اقای …که فضولات حیوانی را جابجا وگذران امور میکرد.که بعدها ازمسئولان عالی رتبه استان شددرستادنماز جمعه.
      دراین مملکت قبلا هم نوشتم دو سه انقلاب شد که همگی ناشی از هیجان ونداشتن هدف بوده.قشر روشنفکر ما نفهمیدکه برای بهتر شدن اوضاع بایست تحول از بطن جامعه بایست صورت بگیره.بایست اگاهی وشعور توده مردم بالاتر رفته سپس به تبع ان بدون اینکه انقلابی صورت بگیره و خون وخونریزی بشه خود اون اگاهیها و عقلانیتها جامعه را به سوی مدنیت پیش خواهدبرد.لازمه بالابردن شعور واگاهی توده مردم هم رسانه های ازاد-اموزش پرورش علمی-عدم سانسور-شایسته سالاری-عدم تبعیض بین افراد وبرابری ومهمتر از همه عدم حکومت دینی.یا جدایی نهاد حکومت از دین.

       
      • جناب انعامی با درود! از مشروطه تا حالا و شاید بعد از این ما همیشه از تنایج فاجعه بار انقلابهامان نالیده ایم.مگر شعر زیبای سه تابلو مریم عشقی بزرگ را نخوانده اید! که درپایان از نتیجه انقلاب می ناد!

        چه گویمت من از این انقلاب بد بنیاد…….که شد وسیله ایی از بهر عده ایی شیاد
        چه مردمان خرابی شدند از این آباد……..گر انقلاب بد این زنده باد استبداد!

         
  9. – حالا که آقای نوری زاد مجبور به استراحت شده اند باید بیشتر به دیدار خانم ستوده برویم . دوستان عزیز هر روز به کانون وکلا به دیدار خانم نسرین ستوده میرویم بسم الله.

     
  10. با سلام و عرض ارادت خدمت تمامی دوستان این سایت در ادامه و صرفا در جهت راه گشایی برای ادامه بحث مهم قصاص و اعدام در جامعه ایرانی که هر دو در علم مجازات شناسی یا penologyتحت عنوان مجازاتهای بر علیه تمامیت حیات محکوم طبقه بندی می شوند زیرا به هر حال حکم اولیه قصاص همانا حذف فیزیکی محکوم علیه می باشد که در مراحلی تبدیل به اقسام بعدی از قبیل پرداخت فدیه میشود نکاتی را بعنوان کمترین حقوق خوان و در پی بحث جناب مجتهد شبستری ذکر می نمایم.همانگونه که دوستان دیگری در این سایت به تاریخچه قصاص یا احکام الهی اشاره کردهاند خواستگاه اصلی این حکم بخصوص که ساده ترین و ممکن ترین نحوه برخورد با جرم قتل نفس بود به دورانهای قبل از قانون گذاری مذهبی و مربوط به اقوام هیتی و فلات اناتولی است که سپس به احکام مربوط به بین النهرین وارد و همچون احکام امضایی سپس وارد ادیان متاثر از این سابقه تاریخی گردیده است.که البته با توجه به محدود نمودن قتل به مرتکب و یا شخصی نمودن ان به اصطلاح حقوق دانان در زمان خود پیشرفت مهمی است.در صورتی که جامعه را جسم سیالی بدانیم که در درون خود دارای دینامیسم خاصی است که در علم جامعه شناسی به ان پرداخته میشود لذا گذر زمان در طول تاریخ و حتی در دهه ای تا دهه بعد قواعد و قوانین خاص خود را دارد که راه حلهای مناسب را می طلبد.انسان قرن حاضر دست به گریبان جرم در شکل پیچیده خود میباشد جرایم سازمان یافته که بعضا بدنه در یک کشور و سر در جایی نامعلوم دارند و نیز دستورات جرمی که با اینتر نت صادر و هدایت میگردد بنظرم با قواعد ساده مربوط به جوامع قبیله ای و تسبیب و مباشر ت که البته در زمان خود برای جوامع مذکور مدرن بوده کمی مشکل است.پیدایش شرکتهای بزهکاری و جرایم بین المللی و ادله جرم وتعیین محل ارتکاب و صدمه دیدگانی که بعضا به هزازان و گاه تا میلیونها میرسند نیازمند باز نگری در اهداف ساده مجازاتها که همان تشفی خاطر مجنی علیه و چشم در برابر چشم است که ابتدایی ترین و ساده ترین نوع واکنش به یک پدیده پیچیده اجتماعی جوامع امروز یعنی جرم استرا می طلبد.به همین لحاظ امروزه برقراری نظم اجتماعی و میزان دخالت دولتها و میزان ازادی افراد در هر فعلی که تمایل به انجام ان دارند موضوع داغ دانشگاه های معتبر جهان است. که متاسفانه در کشور ما بلحاظ پیشداوری در زمینه ممنوعیت در بحث مجازاتهای الهی یا حقوق divinو ممنوعیت بورود مورد غفلت واقع شده است.امروز سوال این است که تمام حرکات و افعال باید در دایره فایده عینی و ملموس اجرای مجازات مورد توجه واقع شود.زیرا هر فرد دارای حق است و نمی توان حیات وی را به بهانه حفظ حیات دیگران سلب نمود تا چه رسد فردی که بقتل رسیده.سنجه ان سایر علوم تجربی و در محک فایده و موثر بودن است .چه دولت به نمایندگی از سوی جامعه و نه به قصد انتقام جویی و برای حفظ نظم اجتماعی و امنیت ان افراد را مجازات می کند اما این مجازات کور شدید و خلاف شان انسان و بی فایده نباید باشد.استفاده از مدلهای اجتماعی مشابه بررسی روانشناختی و جامعه شناسانه در جهت هر چه کار امد تر نمودن مجازات است وگرنه کشتن افراد خشونت بی دلیل خواهد بود که امروزه مورد بحث جامعه شناسی کیفری است.با تحقیقات صورت گرفته در پلیس انگلستان در مواردی که پلیس فاقد سلاح بوده کمتر مورد هجوم بزهکاران معمولی و نه تروریستها واقع شده استو احتمال خشونت حتی از جانب پلیس متخلف را تحریک به واکنش خشن میکند.امروز عدالت و انصاف و ترمیم وضعیت بزه دیده مفاهیم جدیدی وارد علوم جرم شناسی نمودهاند .تشخیص ژن بزهکاری در بررسی هفتاد سال شجره نامه خانوادگی افراد و کمبود انزیم کنترل کننده سرتونین در پاره ای از موارد و در شرایط مساعد میتواند افراد را به بزهکاری سوق دهد.قصاص این افراد فایده عملی نداشته و بدور از عدالت است.جرم به معنی فعل یا ترک فعلی که مورد مجازات دولت واقع میشود در حقیقت نظم و ارامش اجتماع را بهم میزند و قابل مجازات است.با مجازات در حقیقت هیئت اجتماع خط کشهای خود را در جامعه نهاده و حرکات غیر قابل تحمل را معلوم مینماید.لذا در این مرحله مطبوعات و مردم شناسان و جامعه شناسان و عقلای قوم و امار گران و قضات و پلیس به کمک امده در استخراج و تشخیص این اعمال به قانون گذار کمک مینمیایند.تفاوت حقوق با فقه دقیقا در اینجاست.فقه یا عربی دان حقوق دان نیست زیرا بیان وی میتواند خواست مردم باشد و یا نباشد.شدت مجازاتهای دینی که نوعا مربوط به جرایم بر علیه تمامیت جسمی و یا اخلاق و عفت عمومی است میتواند منطبق با خواست جامعه و یا مورد نیاز ان نباشد.جامعه با ارتکاب بیشتر و شکل خشن تر و یا قضات بلحاظ شدت مجازات و اقناع وجدانی که این قواعد و یا مجازاتها منطبق با خواست جامعه نبوده ویا سنگین است واکنش نشان میدهد.زیرا او هم انسان است و بر امده از همان جامعه.متروک شدن قانون و یا مجازاتهای موهن بقول ریاست قوه قضائیه ناشی از همین موضوع است.قانونی که هرچند خشن اما غیر قابل اجرا در حقیقت مطرود عملی مردم و قضات و جامعه است.امروز بر حتمیت اجرای قانون بیش از شدت ان توجه میشود.فرد باید بداند که در صورت ارتکاب جرم سریعا و به طریق علمی شناسایی و با رعایت عدالت که اجرای جزئ یه جزئ ایین دادرسی است محاکمه و حتما مجازات اعمال میگردد مگر انکه مجددا اعضائ علمی و ناظرین تشخیص دهند که فر دمتنبه و فاقد خطر برای جامعه می باشد.بنا بر این حرکت لگام بسیار مبارک و میمون بوده نوید دهنده ورود عقلانیت در مجازاتهاست.کما اینکه امروز ریاست حقوق بشر اسلامی قوه قضائیه نیز بر بی فایده بودن مجازات اعدام و حذف فیزیکی قاچاق چیان تاکید کرده و بنظرم دار زدن گروهی چندین نفر به یک میله یاد اور سلاخ خانه گوسفند و دور از شان انسانی است و نوید اینکه بی فایده بودن کشتار بر مسولین نیز ثابت شده و منتظریم همین تفکر و جایگزینی تعقل و علم در خصوص قصاص نیز اعمال گردد.با تشکر از صبر وحوصله خوانندگان گرامی.

     
  11. گر بر فلکم دست بدی چون یزدان پا می گذارد ،،،،،،، برداشتمی من این فلک را زمیان،،،،،،، وزنو فلکی دگر چنان ساختمی،،،،،،،، که آزاده به کام دل رسیدی آسان. عمر خیام نیشابوری

     
    • اگر عمه بنده هم مرد بود میشد عمو. با این اگر ها که کار درست نمیشود. ولی اگر هر کدام از ما کار مثبتی انجام بدهیم کار درست میشود. اگر هر کدام از ما خود را موظف کنیم که یک نفر از بسیجی ها و پاسدار هار را که بدام جاهلان و شیادان افتاده است حضورن آگاه کنیم کار درست میشود

       
  12. درود به آقای محمد (کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفا واستوارتان و هموطنان غیور و آزادمنش

    وید ئو را تماشا کردم. تبریک و تهنیت و افتخار بوجود چنین فرزندانی

    مطمئن هستم سر زمین ایران آینده را (البته اگر این آخوند های واپسگرا و بی سواد و حسود جنگ را شروع نکنند) چنین جوانان فرهخیخته و آگاه به دنیای مدرن و حقوق شهروندی شگوفا خواهند کرد.

    با آرزوی تندرستی و موفقیت

     
  13. بنا به ادعای شیخ پورمحمدی (دادگستری) و چشم پوشی طولانی و تعامل شیخ حسن روحانی در موارد قضایی و حقوقی مربوط به مردم کشورمیتوان نتیجه گرفت که رسم خواهد شد که رییس جمهوران حکومت جمهوری اسلامی و وزرایشان هیچ قدرت و اختیار و نظری در موارد حقوقی امنیتی سیاسی مردم کشور نخواهند داشت. و هیچ پایگاه بیطرف عمومی و آزاد برای پرسش و پاسخ در اینموارد وجود ندارد بدبختی جدید مردم و آرای برباد رفته

     
  14. ريشه ها ٢٣٩( قسمت ٢٣٨ ذيل پست : به دستور پزشك : دو ماه استراحت )
    عنوان هاى ذيل بخش فرهنگ /فرهنگ دينى/عرفان / و…….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    حافظ از نگاه على حصورى
    صاحبدلى. به مدرسه آمد ز خانقاه
    بشكست. عهد صحبت اهل طريق را
    گفتم ميانِ عارف و عالم چه فرق بود
    تا برگزيدى از آن اين فريق را
    گفت آن گليم خويش به در مى برد ز موج
    وين جهد مى كند كه بگيرد غريق را
    سعدى.
    تقريباً پنجاه سال پيش زنده ياد دكتر منوچهر مرتضوى عزم جزم كرد تا فارغ از هر پيشداورى به كمك مواد و مصالحى چون بررسى انديشه هاى عارفان پيش از حافظ و تبار شناسى تصوف و اوضاع روزگار حافظ به مكتب و مرام فكرى اين شاعر پى ببرد . حاصل چاپ نخست كتاب وى و پيوست هايي كه در مدتى چهل ساله به چاپ نخست افزود با اين فرض كه هر عارفى عضوى از يك فرقه و مذهب عرفانى است دقيقاً عارف بودن حافظ نبود . مرتضوى پس از عبور از راه پر فراز و فرود و در جاهايي تناقض آميز سرانجام به اين نتيجه مى رسد كه عرفان حافظ بهره هايي از ملامتيه و قلندريه و مشرب خيام و ديگران گرفته ، آنها را دگرگون كرده و در هم آميخته و مكتبى خاص خود پديد آورده كه مناسب ترين عنوانش رندى است .اين عرفان البته مى تواند ذيل عرفان عاشقانه حلاج و سنايي و عطار قرار گيرد تنها براى آنكه از عرفان عابدانه و زاهدانه هجويرى و عزالدين محمود كاشانى و سهروردى متمايز گردد ، اما در درون خودِ عرفان عاشقانه نيز عرفان حافظ با آنِ سنايي و عطار و مولوى فرقى اساسى دارد . رند مباهات به فسق نمى كند ، اما پايبند شريعت هم نيست .مرتضوى اگر مى گفت حافظ اصلاً عارف نبوده است چه تفاوت داشت ؟ چرا وى خود را ناگزير مى ديده است تا بر مرامى كه حافظ خود آغاز و پايان آن است نام عرفان بگذارد ؟ عرفان در هر شكلى از اشكالش بر اصلى ذات گرايانه متكى است كه به رويدادهاى گذران تاريخى و اجتماعى وابسته نيست . هر جا كسى رساله اى درباره اين مشرب نوشته است ، در آن رساله از چيزهايي سخن رفته است كه ذاتى و هستى شناختى و ناوابسته به زمانه و زمينه خاصى هستند .در اين رساله ها از مبدأ هستى با عنوان هايي چون حق ، وجود مطلق ، نور الأنوار ، قوس نزول و صعود مراتب وجود و نور و خير مطلق و معشوق ازلى به عالم خاك و از عالم خاك به عالم افلاك ، و مراتب سلوك و اين گونه امور ناوابسته به رويدادهاى سياسى و اجتماعى سخن مى رود . مثنوى مولوى بى ترديد كتابى عرفانى است چرا كه همه داستان ها و تمثيل هاى آن بر مى گردد به آنچه در همان آغاز دفتر نخست آمده است . نى شكوه كننده اى كه در اشتياق بازگشت به نيستان ازلى اش ناله مى كند .اين نيستان هرچه هست با آمد و رفت ابو اسحق و مبارزالدين و شاه شجاع و شاه منصور و تيمور لنگ تغير نمى پذيرد .رفتار آن عارفى كه در اشتياق بازگشت به اين نيستان است ،با انقلابات زمانه دگر نمى شود .سلوك عرفانى فردى و درونى است ، اما عرفان بر امرى فرافردى ، كلى ، ازلى ، ابدى ، و حاكم بر كل كائنات ادعا دارد . خرمشاهى باده حافظ را به انگورى و ادبى و عرفانى تقسيم مى كند ، چراكه مطالعه آن همه پژوهش ها كه پس از محمد قزوينى و قاسم غنى انجام گرفته است ، ديگر به انصاف علمى او اجازه نمى دهد كه همين طور جزم انديشانه و فتواگونه اعلام كند كه مى در ديوان حافظ در همه جا همان مى معنوى عارفانه و معشوق در همه جا همان خداست ، خير ، در ديوان حافظ هم شراب و هم شاهد گاه دلالتى جز شراب و شاهد واقعى ندارد و به هيچ صراطى نمى توان آنهارا تأويل كرد وخرمشاهى و بسيارى از حافظ پژوهان ديگر نيز اين را مى دانند .از سوى ديگر به مصداق النفس فى وحدتها كل القوا كسى نمى تواند عارف باشد و در عين حال هم به مى تاكى مشتاق باشد و هم به مى افلاكى .
    على حصورى در يكى از جديد ترين پژوهش هاى راجع به حافظ با عنوان حافظ از نگاهى ديگر به دلايلى كه در قسمت هاى پيش مستقيماً يا مضموناً از وى نقل كرديم به اين نتيجه مى رسد كه حافظ گرچه در ميان مضمون هاى گونه گون اشعارش ،از جمله مدح شاهان ، ذم صوفيان و شيخان و فقيهان ( اهل فتوا ) ، وصف شراب و شادى و خنياگرى ، شرح شور و سوز عشق ، اشاره به رويدادهاى اجتماعى و سياسى ، و غيره اصطلاحات عرفانى نيز به كار برده است ، تا آنجا كه متن ديوانش گواهى مى دهد عارف دانستن او سخنى است بگزاف .
    اين نظرممكن است درست يا نادرست باشد ،اما هرچه هست طرح افكننده يك معضل (problematic ) است در متن شناسى حافظ . خيلى ساده و خودمانى بگويم : دعوا راه انداختن چيز خوبى است اما نه به صورت يقه گيرى فيزيكى بل در حوزه علم و انديشه آزادانه . مهم تر آنكه اين دعوا ها از دايره محدود خواص به فضاى عمومى منتقل شود . در اين مرور كارنامه حافظ پژوهى مرور يك مصداق از ماجراى دفن متن در حواشى است كه در ايران ، به ويژه در صد سال گذشته مسئله اى فراگير تر و دامن گستر تر از حافظ پژوهى بوده است .چه مى شود وقتى ملتى در همه امور عمده وقت و نيروى اش صرف حواشى مى شود و تنها در صدى ناچيز به متن مى رسد ؟ اين متن به مفهوم گسترده مى تواند ترافيك باشد يا اعتياد يا اقتصاد يا سيستم آموزشى يا سياست فرهنگى يا پروژه هاى صنعتى يا ورزش يا شهرسازى يا تعريف جرم سياسى و قانون مطبوعات يا پايان بخشى به شكنجه و سانسور يكبار براى هميشه ، يا نهادينه كردن استقلال و تفكيك قوا و آزادى مطبوعات و بستن راه هاى تضمين شده اختلاس و سوء استفاده از قدرت يكبار براى هميشه و مانند اين ها .چقدر به متن پرداخته ايم و چقدر در حاشيه ها سر در گم شده ايم ؟ چقدر بودجه و ثروت ملى در اين گمگشتگى در حواشى هدر رفته و سرانجام نيز اصل مطلب يا همان متن به فراموشى سپرده شده است ؟ آيا به راستى هيچ راهى براى خاتمت بخشى به آسيب ها در هر زمينه اى وجود ندارد و بهتر است ، به جاى انديشيدنِ پى گير در اصل و متن ، قضايا را كش ندهيم و متن را آماج هجوم حواشى گردانيم و پافشاران بر اصل مطلب را سركوب و محبوس كنيم و انتقادات راديكال و درونماندگار را چنان در نطفه خفه كنيم كه ضريب اميد نسل نو را به سطح انزوا گرايي و اعتياد و خود ويرانگرى نازل كنيم و به اصطلاح ”امت هميشه در صحنه ”(!!!!) را در عوالم ” بيدارى اسلامى ” به جماعت هميشه مشوش در پى نواله ناگزير فرو كشانيم ؟ آيا نيروى تفكر در اصل متن هرچيزى از بس با موانع و حواشى رويارو گشته خسته و افسرده نشده است ؟ آيا ما به خواب و خرافه خوپذير نشده ايم ؟ بله ، خواب و خرافه و خيال تغييرات يكشبه اى كه همه چيزمان را به گونه اى معجزه آسا و با امداد غيبى فى الجمله از اين رو به آن رو خواهد كرد ؛ آن هم بدون زحمت ، بدون تقسيم كار به حسب شايستگى ، بدون رشد همبستگى اجتماعى ، بدون آزاد سازى عقلانيت جمعى از ترس و كنترل ، بدون به كارگيرى سيستماتيك انديشه هاى اهل فن فارغ از دين و مذهب و جاى مهر روى پيشانى ، بدون ادا كردن سهم اختيار انسانى همه ايرانيان از هر قوميت و مذهب و نژاد ، بدون دست برداشتن از كليشه هاى اسطوره اى و توهم انگيخته و خوگير شده اى كه همواره دستاويز رهزنى تأمل بر اصل متن ها شده اند ، بدون يادآورى تاريخ فرهنگ و سياست و نقد آن و خلاصه بدون گردآورى و سامان بخشى نيروهاى فكرى و مادى همه ايرانيان . بله ، بدون اهتمام در اين ها هرآينه چرخه استبداد و فساد قدرت تكرار خواهد شد.
    .حافظ پژوهى و پژوهش هاى فرهنگى و ادبى از آنجا كه با متن به معناى خاص كلمه سر و كار دارند ، به گونه اى روشن تر و برجسته تر اين آسيب فرهنگى را مى توانند آشكاره كنند ، ورنه هر يك از مصاديق بالا در جاى خود بايد به كمك اهلش حاشيه زدايي شود . چنين اصلاحاتى ديرياب تر از آنى هستند كه با شورش و انقلاب حل شوند .همه پژوهش هاى چهار صد سال گذشته ما ، به ويژه در علوم انسانى اگر جمع شوند ، در برابر كارهاى سترگى كه در همين مدت در غرب مدرن در علوم انسانى صورت گرفته اند ، بسيار اندك و ناچيز و از آن مهم تر ، اكثراً تهى از انديشه انتقادى و تازگى هستند .بيان آنچه واقعيت بر آن گواهى مى دهد ربطى به خودبزرگ بينى يا خود كوچك بينى ندارد . كدام يك از متون ادبى و حكمى قرون وسطاى ما ،كدام يك از منش هاى و عادات اعتقادى ما براى ما معضل آفرين شده اند ؟ حكمت هاى الهياتى و روايت هاى ادبى و هنرى گذشته ما تا چه حد در رويارويي با انديشه مدرن نقد شده اند ؟ چند نفر سراغ داريم كه براى مثال اشارات ابن سينا يا اسفار ملا صدرا را با خوانش خط به خط نقد كرده باشند ؟ البته در هيچ جا از عامه مردم انتظار نمى رود كه عمر خود را بر سر نقد فرهنگ خود بگذارند.اما در غرب گذار به دموكراسى ريشه دار و استوار تنها با شعار پراكنى و حاشيه پردازى هاى كلى بافانه حاصل نيامده است . در اين راه نقد سياسى همان قدر كارگر بوده است كه نقد اقتصادى و فرهنگى و هنرى .در چهار صد سال گذشته در جهان مدرن شاهد تقسيم كارى نانوشته و بس عظيم هستيم ، قدماى ما مى گفتند :” خانه گليم چار گوشه است ” خانه مدرن اما صدها گوشه دارد كه هرگوشه اى يكى بايد به دست گيرد؛ يكى علمش را ، يكى فلسفه اش را ، يكى نقد اقتصاد سياسى را ، يكى فلسفه سياسى را ، يكى سينما و رمان و هنر را ، يكى اعتراض سياسى را ، يكى فعاليت مدنى را و غير ذالك . نقد فرهنگ لازم و بنيادى است ، اما كافى نيست .
    مروركارنامه حافظ پژوهى بخش و مصداقى از نقد فرهنگ است . در اين كارنامه چنانكه قبلاً گفته شد كم تر اثرى از نقد مى بينيم . نبودِ نقد باعث اشتباه گرفتن حواشى با متن مى شود ، چرا كه لازمهِ نقد خوانش دقيق متن و بى اعتنايي به حاشيه هاى شايع و هاله هاى مقدس گونه اى است كه از بيرون به گرد متن تنيده اند . على حصورى گويي عارف بودن حافظ را شايعه اى مى بيند كه كم كم در اثر تكرار دهان به دهان بى چون و چرا شده است . وى جمله اى را نقل مى كند از مقاله اى با عنوان ” ظهور و تحول تصوف ايرانى ” از سيد حسين نصر كه از نمايندگان سنت گرايي در عصر ماست . نصر مى نويسد: ” سخن خود را با شعرى از اعظم شعراى صوفى آغاز كنم كه بزرگ ترين شاعر در زبان فارسى نيز هست ، يار روحانى مولوى ، حافظ :
    دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال
    بى تكلف بشنو دولت درويشان است
    ازكران تابه كران لشكرظلم است ولى
    از ازل تا به ابد دولت درويشان است” (صص ١٠٤-١٠٣)
    اما انتقاد حصورى : يكم : اين غزل سست و كودكانه از نظر بيش تر حافظ پژوهان از حافظ نيست . دوم: حافظ كه اين همه از صوفى بد گفته اعظم شعراى صوفى خوانده شده . سوم: او كه به احتمال ميانه اى با مولوى نداشته يار مولوى خوانده شده .( صص ١٠٤-١٠٣) در اينجا اين سيد حسين نصر كه به تقريب نيمى از جملات آثارش فاقد بشتوانه توجيهى و فتواگونه اند ، فتوايي داده كه از خواننده چشم دارد به اعتبار دهان گوينده آن را بپذيرد . مطابق اين فتوا حافظ نه هم عارف بل صوفى و نه هم يكى از صوفيان كه اعظم صوفيان است . اتصال حافظ به مولوى هم همان طور كه حصورى مؤدبانه گفته است تبليغات تحميل كننده و بدون هيچ پايه علمى است (ص ١٠٤) مى توان حدس زد كه چون اخيراً مولوى يا به قول فرنگى ها رومى در آمريكا آوازه اى پيدا كرده ، سيد حسين نصر نيز حافظ را يار معنوى وى خوانده است .در اين صورت ،مسئله ديگر تنها تبليغات نيست بل شارلاتانيسم است .
    بى شك مولوى عارف و صوفى است .سهل است ، وى سرنمون تصوف است .اما آيا اقبال آمريكايي ها به وى گوياى درك درست آنها از تصوفى است كه نهايتش فناء فى الله است ،يا چيزى در رديف زن بوديسم و يوگا و تائوئيسم و توسل هاى فردى ديگرى براى تحمل بهتر زندگى نورمال و همسازى با وضعيت موجود ؟ وضعيت موجودى كه حتى در بهترين حالت آن نيز هر آينه بايد نقد گردد ورنه پيشرفت وجود نخواهد داشت . فلسفه نصر و سنت گرايان كه حكمت خالده يا philosophia perennial ناميده مى شود ، در معرض نقد هايي قرار گرفته است كه در ايران كم تر به آنها توجه شده است و افزون بر اين نصر نيز چون ديگر سنت گرايان علاقه چندانى به پاسخ گويي به نقد ها ندارد ، مگر در قالب فتواهاى كلى اى كه از ديد گاه فلسفه خردورزانه مدرن چندان اعتبارى ندارند و راست آن است كه سنت گرايي اساساً خرد را چيزى غير از خرد فلسفى مى داند .خرد جاودان و جهان شمولى كه سوامى ويوكاندا ، سنت گراى بزرگ عصر ما ، باورش دارد ، خردى عملى است همچون جاودان خرد ايران باستان كه هر فردى با مراقبت بايد آن را در ژرفاى وجود خود بيايد . پس از اين يافتِ درونى فرد درمى يابد كه اين خرد فردى نيست گرچه او فرداً آن را در سر سويداىِ خود يافته است .سنت گرا بر آن است كه اين خرد جاودانهِ جهان شمول نه خرد خودبنياد انسانى بل خردى است كه سرچشمه قدسى دارد . و اين سرچشمه ديگر در انحصار دين خاصى چون يهوديت يا اسلام نيست . هندى هاى باستان نيز خود را مؤسس دينى نهاد گذار و شريعت محور نمى دانستند بل تنها بر روش هايي ادعا داشتند براى درون يابى نداى همين خرد فراشرعى . در حكمت خالده سوامى ويو كاندا بودا نام خاص يك پيامبر نيست بلكه به هر فردى إطلاق مى شود كه گوشش نداى روشنايي خرد جهان شمول را شنيده است و از اين خرد صرفاً فرمان مى برد ، بدون چون و چرا .ويوكاندا در جايي مى گويد اين بوداى معروف بيست و پنجمين بودا بوده است . آن بوداهاى ديگر گمنام زيسته و در گمنامى مرده اند . اين حكمت خالده سرچشمه تمام عرفان هاست . عرفان اسلامى و يهودى ( كاباليسم ) و مسيحى همان سرچشمه فرادينى و فرا شرعى دارند كه در دين خاصى براى خود پايه هايي يافته و حتى چيزهايي به آن دين نسبت داده اند كه در آن دين نبوده است . براى مثال عارفان ايرانى به حديث معروف به كنت كنزاً استناد كرده اند كه بسيارى از اساتيد و پژوهشگران سنديت آن را زير سؤال برده اند .يا گاهى اصطلاحى چون قاب قوسين او ادنى را از قرآن گرفته و معنايي ديگر به آن بخشيده اند يا رابطه تعبد و تعقل را به رابطه عاشقانه با خدا سوق داده اند . عشق به الوهيت نيز الزاماً با عشق به انسانيت همبسته نبوده است بلكه : در زلف چون كمندش سرها بريده بينى بى جرم و بى جنايت .بنابر اين نه چنان است كه عرفانيزه شدن سياست تنها عشق و محبت ميان انسان ها را اشاعه دهد .بيدرنگ در دفاع از عارفان بزرگ بايد افزود كه اين عارفان سخت مراقب بودند كه عشق الهى خود را به حيطه جماعت و حكومت نكشانند و رندانه كار قيصر را به قيصر بسپرند
    اما كاركرد خونبار كليساى كاتوليك قرون وسطى تنها در نگاه نخست مى تواند به پيام سراسر عاشقانه انجيل ها بى ارتباط باشد ،.شريعت انجيلى در دو حكم چكيده مى شود: ”تو بايد خدا را با تمامى دل و جان و إحساست دوست داشته باشى ….تو بايد همنوعت را دوست داشته باشى همان قدر كه خود را دوست دارى .تمامى احكام پيامبران به همين دو فرمان برمى گردد ” ( انجيل متى ، باب ٢٢ ، جملات ٣٧ تا ٤١) فرمان نخست اصل همه انواع عرفان عاشقانه است . فرمان دوم اصل جاودانه اخلاق و انسان دوستى است . عيسى مسيح اين جملات را در پاسخ شيوخ رياكار يهود ( فريسيان ) مى گويد . اما اين جملات معضل آفرينند. چطور مى شود هم خدا و هم انسان را با همه وجود دوست داشت ؟ آيا ممكن نيست اين دو عشق در جاهايي با هم تعارض پيدا كنند ؟ من از ترجمه عهد جديد به دست مترجم دانشمند پيروز سيار استفاده كرده ام كه همه جا بنا به دلايلى همسايه را همنوع ترجمه كرده است .اين همنوع يا همسايه در عمل سياسى كه قوانين خاص خودش را دارد به دوست و دشمن تقسيم شد .دشمنان يا نامسيحيان نجس و كافر و شيطان زده محسوب شدند .اين كافى بود تا آنها ديگر انسان يا همنوع نباشند . اين امكان تفسيرى در همه اديان بزرگ در خون و جنگ و كشتار فعليت يافته است نه اينكه نظرى قابل بحث باشد . آنچه قابل بحث است اين است كه آيا به راستى آتش افروزان جنگ هاى عقيدتى اعم از دينى و غير دينى براى مقدسات مردم مى جنگيدند يا جنگشان برانگيخته از اراده به سوى سود و قدرت بوده است ؟ قبلا در همسخنى با امين معلوف گفته شد كه چگونه آنچه در پس شعارهاى مقدس جنگ پاپ ها و خلفا واقعيت داشت چيزى جز فتح و غنيمت و قدرت نبود .در جنگ هايي كه از گوشت كودكان دشمن كباب مى ساختند ، مقدسات بهانه اى بيش نبود و اين بهانه به دست ارباب قدرت نمى افتاد اگر پيشاپيش زمينه اش در فرهنگ انبوه توده هاى جاهل و متعصب نمى بود ؛ توده اى كه در مغز و دل و جان و احساسشان به جاى همنوع دوستى نفرت از بيگانه و غير خودىِ نجس و مادون انسان فرو نشسته بود . شواهد اين آسيب فرهنگى را در همه جاى تاريخ مى توانيم ببينيم .قبلا در مناظره موبدان و مزدكيان كه عمده متن آن به روايت موبدان باقى مانده است ديديم كه چگونه موبدان پرسش منطقى مزدكيان را با انگ هايي چون اشموغ و بد دين پاسخ مى دادند و چگونه مزدك دانش وران و به اصطلاح امروزى روشنفكران جامعه را نمايندگى مى كرد و موبدان بهره مندان از قدرت را ، و چگونه همين جنگ حقيقت و قدرت در تمامى تاريخ ميان روش انديشان اهل حقيقت و زور گويان اهل قدرت ادامه يافته و قدرت برفرهنگ واعتقادات عمومى سوار شده و صداى اهل حقيق با همدستى و همداستانى جماعت و حكومت خاموش گشته است ؛جماعتى كه حلاج از سنگ اندازى آنها رنجى به دل نياورد، اما وقتى شبلى كه ازروشنفكران محسوب مى شد از بيم جان با افكندن كلوخى جماعت و حكومت را همراهى كرد آه از نهاد برآورد كه آنها نمى دانستند چه مى كنند و اين مى دانست و باز هم سنگ انداخت .
    صنعت فرهنگ كه در قسمت ٢٣٥ ريشه ها (ذيل پست روزهاى زوح…) مطرح شد ، تبارى ديرينه دارد . اگر فرهنگ به دست روشنفكران و اهل حقيقت در فضاى عمومى از تعصب و نفرت كور به يك دين يا نژاد يا عقيده يا قوميت پيراسته گردد ، اگر فرهنگ به يارى فرهيختگان ناوابسته ،خود انتقادگر(autocritic ) گردد ، اگر فرهنگ بيش از هر چيز فرهنگ شفقت و رحم و همدردى انسانى گردد ، اگر فرهنگ از اسطوره و خرافه و جهل و ترس پيراسته و به خرد جمعى و گفتگوى برابر و حق طلب آراسته گردد ، اگر روح دموكراتيك و احترام به تكثر ايده ها و انديشه ها و عقيده ها در فرهنگ به جاى حق بجانبى هاى موروثى و مالكانه و جمود بنشيند ، و اگر با نقد پيگير و مداوم هر وضعيت موجودى ناخودآگاهى فرهنگ به شعور بركشيده شود ، در آن صورت در فضاى عمومى چه جايي براى موج سوارىِ اراده هاى معطوف به زور و سود و استبداد مى ماند ؟
    عارفان ابتدا در فرهنگ دينى يك گام بزرگ برداشتند كه آن را در رفتار عارفان اوليه با شاهان نشان دادم . آنها رابطه با خدا را از دست اهل سياست كه در هر زمانى تابع قوانين قدرت بودند بيرون كشيدند . عارفان آن معضل انجيلى را به سود عشق الهى يكسويه كردند اما آن عشق را پرتو فكن بر مسجد و ميخانه و كنشت و كليسا و كنيسه دانستند . عارفان به زبان حال بر سر حاكمان فرياد زدند كه ارتباط انسان و خدا هيچ ربطى به شما دزدان و حرام خواران ندارد . اين رهبانيت و وارستگى از خلق و دنيا اما در اساس فردى بود .بگذريم كه در برهه هاى نادرى عرفان نقش اپوزيسيون را ايفا كرده است . اين نقش در ذات عرفان نيست . عارف همان طور كه سعدى در ابياتى كه در سرلوحه آورده ام مى گويد تنها گليم خويش را از موج به در مى برد. ناانديشيده و ناگفتهِ سعدى كه ما پس از تأمل در صدها سال تاريخ پس از سعدى مى توانيم دريافت ، اين است : عارفان كم كم گليم خود را در جوار فرش هاى جواهر نشان شاهان دنيا پهن كردند . عيسى مسيح دست كم عشق به خدا را مشروط به عشق به همنوع وهمسايه كرد ، اما عارفان كه غرقه در عشق به حق جهدى براى نجات خلق ( غريق ) نداشتند ، در مقام همپالگى با اهل سياست نيز در انديشه شان اين امكان تفسيرى بالفعل شد كه خونريزى ها و جنگ ها را رحمت حق و باد بى نيازى خداوند بنامند . از افق امروز مى توان پرسيد كه از آن همه جنگ هاى مقدس و جوى هاى خون كدام امر مقدسى بر زمين بنا شده است ؟
    به اوضاع روزگار حافظ جداگانه بايد پرداخت . در اينجا بسنده مى كنم به اين مقدار كه در اين زمان تصوف و عرفان رو به انحطاط نهاده بود. از ديوان حافظ فارغ از هرگونه پيشداورى مى توان دريافت كه ديگر صوفى بودن افتخارى ندارد .حافظ صوفى را بدون قيدى چون صوفى نما حقه باز ، دام گذار ، ازرق پوش و آلوده زرق و ريا ،دجال فعل ، ملحد شكل ، خرقه پوش سالوس ، و بى درد خوانده است ./ صوفى بيا كه خرقه سالوس بركشيم / صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد / اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد .. عبيد زاكانى كه همعصر حافظ است صوفى را مفتخوار ناميده است :” الشيخ ابليس ، .. شيخ زاده تلبيس ،كلماتى كه در باب دنيا گويند :الوسوسه ،آنچه در باب آخرت گويند : المهمات . كلماتى كه در باب معرفت دارند : الهذيان .. الصوفى : مفتخوار ”( عبيد زاكانى ، انتشارات زوار ، تهران ، ١٣٤٣ ، ص ٣١٧ ) ابن بطوطه جهانگرد گزارشى دارد از دكان مال اندوزى صوفيان و شيخان زمان حافظ كه خواننده مى توان آن را در سفرنامه ابن بطوطه ترجمه محمد على موحد ، و نيز از مطالب قبلى ريشه ها در باره شمار عظيم دكان شيخان و صوفيان و وجوهات و موقوفات آنها جستجو كند .باز در ترجيع بند عبيد معروف به ” با مغان باده مغانه خوريم” مى خوانيم :
    بنده يكروان يكرنگيم
    دشمن شيخكان قلابيم
    صوفى افزوده بود مايه خويش
    در سر زهد و پارسايي كرد
    از اين گزارش ها كاملاً پيداست كه در زمان حافظ صوفيان و شيخان چنان آلوده قدرت و مكنت شده اند كه براى شاعر بزرگ و ريا ستيزى كه خود را ”منِ بدنامِ رندِ لاابالى ” معرفى مى كند صوفى بودن هيچ فضيلتى ندارد . حتى جامى در نفحات الانس ، (انتشارات كتابفروشى محمدى ، ص ٦١٤) در چند خطى كه در باره حافظ مى نويسد تنها مى نويسد كه سخنان حافظ بر وفق مراد طايفه صوفيان واقع شده اما ” معلوم نيست كه وى دست ارادت پيرى را گرفته و در تصوف به يكى از آن طائفه نسبت درست كرده باشد ” جامى خليفه طريقه نقشبنديه و صوفى بزرگ عصر تيموريان (يعنى حدوداً يك قرنى پس از حافظ )بود و سيد حسين نصر در سده ٢١ در آمريكا حافظ را اعظم شعراى صوفى مى خواند . ميان اين دو پنج قرنى فاصله زمانى است و در اين پنج قرن هيچ سلسله اى به قدر صفويه در فرهنگ ايران دست كارى نكرده است . اينكه صفويه پس از فوت جامى به سبب سنى بودن وى در جريان شيعه سازى ايران با آثار وى چه كردند خود داستان ديگرى دارد كه ما را از اين بحث دور مى كند اما با توجه به گفته بالا از نفحات الانس نظر حصورى در باره صوفى شدن حافظ از عصر صفويان دست كم در خور درنگ و تأمل مى گردد . تحريف تاريخ در روند تصفيه عقيدتى يك قوم بزرگ و هويت سازى خونبار كار دشوار و عجيبى نبايد بوده باشد . سخن به درازا كشيد . از ناخرسندان پوزش مى خواهم و از بردبارىِ پى گيرانِ مطالب سپاسمندم .

     
    • سلام وتشکر از مقالات پر محتوا وباارزش ریشه ها در صورتیکه این مقالات بصورت کتاب وجود دارد لطف فرموده خوانندگان علاقمند را در جریان بگذارید واگر در اتیه به صورت کتاب چاپ ح.اهد شد نیز اطلاع رسانی بفرمائید

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2423 seconds.