سر تیتر خبرها
به دستور پزشک: دو ماه استراحت!

به دستور پزشک: دو ماه استراحت!

من آیا می توانم به این دستور عمل کنم؟ چشمانم به آشفتگی دچار شده. سرم درد می کند. دیروز رفتم دکتر. چشمانم را معاینه کرد و گفت: حداقل دو ماه باید استراحت کنی. و من مثل کودکان دبستانی به ذوق زدگی دچار شدم. در این دو ماه، به قدمگاه نمی روم اما به هر مناسبت برای شما می نویسم.

این عکس ها به سفر خوزستان در سال گذشته مربوط است. رفته بودیم هویزه. نسل به نسل بیکار.

محمد نوری زاد
دوازدهم آذر نود و سه – تهران

10409671_986849798009303_3522390884028096483_n
10805850_986849918009291_915046926119045275_n
1781864_986850638009219_5245681690217739438_n
1504577_986849238009359_2472659052265915638_nShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

115 نظر

  1. سلام
    وسط نبرد با جباران باید مراقب اقتصاد انرژی هم باشید . مستهلک نشوید . شما تنها مرد شجاع زمانه ما هستید. ماها که بریده ها و خوار و خفیف ترس از یک لقمه نان شده ایم .درود بر شما و بر فرشته آزادی و بر مظلومانی که در نهایت به آزادی خواهند رسید. تدبیر شما را بیشتر میخواهیم . راه درازی در پیش است . لطفا مراقب جانتان باشید.

     
  2. دوست عزیز جناب آشنا…آقای مجتهد شبستری ادعای اجتهاد و فقاهت ندارد بلکه خود را فردی اهل تحقیق میداند. از سوی دیگر واقعیت این است که ما چاره ای نداریم تا تکلیفمان را با بسیاری از مسائل در حوزه دین روشن کنیم. این صحبتها هم مال این زمان نیست و همیشه هم مطرح بوده و لی امروز ما با شکلی جدید با آنها مواجه میشویم. بالاخره الان مشکلاتی هست و با پناه بردن به مفاهیم مقدس هم نمی توان مشکل را حل کرد. از سوی دیگر دوره بحثهای یکطرفه به سر آمده و روحانیت که تا به حال هر بحثی را بعنوان نظر آخر مطرح می کرد در شرایطی است که باید جوابگو باشد و بتواند استدلال کند. اینکه گفته شود این حرف مثلا از امام است و باید آنرا پذیرفت دیگر خریدار ندارد. این نظرات ایشان را هم باید پاسخ داد و نقد کرد و این کار کسی است که اهل تحقیق باشد. متاسفانه امروزه آن چنان سطح دانش و تحلیل در نزد اهل دین سقوط کرده است که هیچ امیدی به ارائه مطالب منطقی و صحیحی نیست. در کال تاسف بجای علما عصر مداحان و وعاظ بوجود آمده است.

     
  3. هو ۱۱۰
    سلام
    آقای نوریزاد
    کاش سری هم به خانواده سید محمد حسین کاظمینی بروجردی هم میزدی.
    یا علی

     
  4. دوست عزیز جناب مرتضی..با تشکر از توضیحات جنابعالی
    • در مورد وعده های آقای خمینی باید به این نکته توجه کرد که مردمی که ایشان را به رهبری برگزیدند و ایشان هم اجابت کردند منظورشان چه چیزی بود؟ آیا مثلا مشکلشان عدم حاکمیت تحریر الوسیله در امور کشور بود؟ همه می دانیم که جنین نبود و گفته ها و سخنان ایشان هم موید این است که ایشان از خواست مردم در آن زمان مطلع بودند و اتفاقا بحث معروف ایشان با فرستاده رئیس جمهور فرانسه که ما یک دموکراسی می خواهیم مثل آنچه که شما دارید و یا مصاحبه با لوموند در مورد آزادی بیان کمونیستها و یا تائید ایشان بر پیش نویس قانون اساسی در پاریس همه بیان گر این است که ایشان میدانستند که نوع جمهوری اسلامی مورد نظر مردم چیست و ایشان دقیقا در عمل مسیر دیگر را در پیش گرفتند. همین موضوع گروگانگیری که از موارد آشکار نقض پیمان با مردم و جامعه بین المللی بود که هنوز هم جمهوری اسلامی آنرا بعنوان یک شاهکار میداند و یا بی رحمی به شهروندان ایرانی که مورد اعتراض تاریخی مرحوم آقای منتظری هم فرار گرفت موضوعی نیست که بتوان از کنارش گذشت.
    • در مورد قصاص مشکل این است که شما آنرا حکمی میدانید که باید اجرا شود و لذا مشکلات اجرای آنرا در مقایسه با تقدّس آن قابل اغماض میدانید که مشکل هم همین جا است. قطع عضو و یا کرفتن جان انسان در صورتیکه ثابت شود که اشتباه بوده قابل جبران نیست. اما این همه فاجعه نیست. وقتی چنین رویه ای باب شود آنهم در سیستمی که همه به فساد آن واقفند دیگر موضوع “اشتباه” موضوعیت ندارد و هر اعدام و قصاصی عین ثواب خواهد بود. همین احتیاط منطقی است که موجب پبدایش این نظریه در نزد فقها گردید گه اجرای حدود تا زمان حضور معصوم به نعویق بیافتد. این را هم میدانید که این موضوع نظریه مشهور و مهمی است. حال با این همه مشکلات در تشخیص جرم و امر قضاوت چرا باید بر اجرای چنین روشی اصرار کرد؟ آیا اجرای این به اصطلاح احکام موضوع اصلی و هدف غائی شارع هستند یا برای اچرای عدالت طریقیت دارند؟
    • حاکمیت عقل بشری و بیداری وجدان در روند زندگی بشر منجر به این شده که امروزه در بسیاری از کشورها مجازات اعدام لفو گردد. اگر شما برای مثال به همین نظام قضائی آمریکا که برای تشخیص جرم بسیار پیشرفته است نگاه کنید و میزان اشتباهات آنرا در صدور حکم اعدام نگاه کنید دچار شوک شدیدی خواهید شد. سئوال مثقابل بنده هم این است که اگر یکی از عزیزان ما و شما در این سیستم موجود ولائی و یا هر جای دیگری به گرفتن جان و قطع عضو مجکوم شود در حالیکه ما از مجرم بودن او مطمئن نیستیم باز هم از تقدّس آن سخن خواهیم گفت؟

     
  5. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : ببینید مقام معظم فرمانده پلیس !! کشور جمهوری اسلامی چه افاظاتی فرموده !! اگر این طور است که ایشان می فرمایند! پس مردم برای چه مالیات میدهند پس کل سران مملکت که از حفاظت نیرو ها استفاده میکنند . بروند و از جیب مبارک پلیس شخصی استفاده کنند که بر بودجه عمومی که بیت المال است سوار نشوند .تا ما هم یاد بگیریم که برای امنیت از جیب خود خرج کنیم!! ……….ایرانیان برای امنیت بیشتر با پلیس خصوصی ‘قرارداد ببندند’

    سرتیپ اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده پلیس ایران گفته است: “مردم علاوه بر امنیت عمومی که کلانتری‌ها آن را تأمین می‌کنند اگر مایل باشند می‌توانند با شرکت‌های خدمات حفاظتی که تحت نظارت نیروی انتظامی است، قرارداد ببندند.”

    51 دقیقه پیش

     
  6. سلام آقای نوریزاد
    امیدوارم حالتان بهتر شده باشد. سوالی از خدمتتان داشتم؛ شما احیانا از آیت الله مجید جعفری تبار خبری ندارید؟ نمیدانید ایشان چرا از تیرماه در حصر هستند؟ عجیب است که در هیچ سایتی اشاره ای به این موضوع نشده، فقط سایت و تلفن دفتر ایشان مسدود شده و صفحه فیسبوکی در حمایت از ایشان راه اندازی شده که آنهم توضیحی در این خصوص نداده.
    با تشکر

     
  7. با سلام
    جناب استاد نوری زاد عزیز
    امیدوارم که هر چه زودتر سلامتی خود را بدست آورید آما یک درخواست دارم (البته خارج از گودم ) که در این دو ماه استراحت ، خانم ستوده را تنها نگذارید . لااقل با سر زدن روزانه ویا گاهگاه به قدمگاه ایشان و همراهی فکری ولی بدور از هیجانات و بحث ها و …. سلامتی و موفقیت شما و ایشان آرزوی ماست .

     
  8. با درودی دیگر بار٫

    مسئله ای برای این حقیر پیش آمده است که جواب آن به همت هم میهنان ارجمندی مثل جناب شما نیاز دارد

    سؤال بنده در این مورد است که چه شخصی٫ نیروئی٫ مؤسسه ای و یا سازمانی صلاحیت آمرین به معروف و ناکرین از منکر را تأیین و یا مشخص میکند؟

    آیا یک موجودی ناشناخته صرفا به خاطراینکه آراسته به یک انگشتر عقیق٫ و ته ریش و یپراهن بر روی شلوارانداخته هست میتواند بطور اتوماتیک برای این صفت واجد شرایط قلمداد شود؟

    آیا جیب بری سابق و شناخته (و حتی در عین حال) که در حال حاضر بطور معجزه آسائی به یک مقام تصمیم گیرنده اجتماعی وسیاسی جلوس کرده است حق دارد به من دستور بدهد که دزدی نباید بکنم؟ و یا تعداد زیادی از موهای سر من که بطور تعجب آوری یک عده افراد مالخولیائی را از خود بیخود میکنند از زیر روسری بنده بطور دین فروپاشانه ای هویدا هستند وباید در اسرع وقت به زیر روسری برگردند(والا صحبت پاشیدن اسید سولفوریک بر صورت و یا سلاخی با چاقو زنجانی پیش میاد) و ضمنا به خیاط من هم هشدار داده شود که اندازه مانتو و شلوار بنده را نیز ۳ شماره بزرگتر و گشادتر از آن چیزی که من از وی خواسته ام بدوزد؟

    باز هم سؤال میکنم٫ صلاحیت این آمرین به معروف ناحیان از منکر که به عمد افسار آنان را بریده شده و در داخل اجتماع ول کرده اند چه کسی تشخیص میدهد؟

     
  9. پاسداشت عدالت یا حفظ حق انتقام؟

    تاریخ نشر اینترنتی: دوشنبه 12 آبان 1393 دسته بندی: مقالات

    محمد مجتهد شبستری

    1-ریحانه قصاص شد

    ریحانه دختری بود که هنگام ارتکاب قتل کمتر از 20 سال داشت. در هفته‌های اخیر، وقتی حکم قصاص او پس از تحمل 7 یا 8 سال زندان قطعی شد، انسان دوستان جامعه ما کوشش فراوان کردند تا بازماندگان مقتول را از انتقام کشی منصرف کنند و آن دختر را که هنگام ارتکاب قتل در اوائل سنین جوانی بود از اعدام نجات دهند. اما شراره انتقام کشی نیرومندتر از این کوشش‌ها بود و چنان شعله کشید که آن دختر، عاقبت پس از کشمکش‌های فراوان اعدام گردید.

    2- آیا ممکن بود ریحانه اعدام نشود؟

    اگر در قانون مجازات کشور ما، مجازات قاتل، نه از حق بازماندگان برای انتقام کشیدن، بلکه از حق عمومی جامعه برای پاسداری از عدالت ناشی می‌شد و تعیین مجازات بر عهده دادگاه گذاشته شده بود این امکان وجود داشت که قاضی با در نظر گرفتن کم سنّ و سالی ریحانه در هنگام ارتکاب قتل، به علل مخففه مجازات استناد کند و به این ترتیب، ریحانه از اعدام نجات یابد و در عین حال عدالت اجراء گردد.

    3- چرا جمهوری اسلامی ایران از قانون قصاص دست برنمی‌دارد؟

    مستمسک فقیهان و قانونگزاران جمهوری اسلامی ایران این است که اولاً در قرآن مجید، مجازات قاتل، حق خصوصی بازماندگان مقتول شناخته شده است و ثانیا ما در عصر حاضر مکلف هستیم این حق شناخته شده را ملاک قانون گزاری قرار دهیم.

    4- استدلال فوق نادرست است.

    صاحب این قلم بارها گفته و نوشته است که بخش دوم استدلال فوق که تنها یک استنباط و افتاء است مبنای علمی صحیح و قابل دفاع ندارد. در دو مقاله کوتاه که چندی پیش تحت عنوان تنقیح محل نزاع با فقیهان در همین وبسایت منتشر کرده ام، دلیل خود را در باب نادرستی آن استنباط و افتاء مشهور نشان داده ام. در این یادداشت کوتاه نیز همان دلیل را با بیان دیگر باز می‌گویم و بار دیگر از فقیهان و قانونگزاران جمهوری اسلامی ایران می خواهم بی اعتنایی به خون و جان انسان‌ها را که متاسفانه چون یک بیماری مزمن در تفقه و قانونگزاری پاره‌ای از آنان ریشه دوانده کنار بگذارند و چون طریق نشاندن پاسداری از عدالت به جای حفظ حق انتقام از نظر علمی گشوده است در مقام افتاء و قانونگزاری از آن طریق درآیند.

    امکان تبدّل مفهوم متون در طول تاریخ زندگی اجتماعی یک اصل مهم در زبان‌شناسی و هرمنوتیک مدرن است. یکی از مصداق‌های این اصل این است ممکن است که یک متن که زمانی برای مخاطبان آن، متنِ آمرانه و قانونی بوده است در عصری دیگر برای مخاطبانِ دیگر آن متن، نه یک متن آمرانه و قانونی بلکه یک متن تاریخی به شمار آید که فقط چگونگی‌های تاریخی را نشان می‌دهد و نه بیش از آن را. اگر این وضع پیش آمده باشد و متن آمرانه به یک متن تاریخی مبدل شده باشد با هیچ حیله و تدبیری نمی‌توان آن را دوباره یک متن آمرانه و قانونی به حساب آورد. چنانکه پیشتر نوشته ام در عصر حاضر ما ایرانیان در جامعه‌ای جدید زندگی می‌کنیم و در آن چنان زندگی اجتماعی‌ای به سر می‌بریم که به هیچ صورت، استمرار زندگی اجتماعی قبیله‌ای مومنان عصر پیامبر نیست. ما ایرانیان در عصر حاضر دو بار با تدوین قانون اساسی و رای دادن به محتواهای آن و زندگی با آن وارد تاریخ جدیدی از زندگی اجتماعی شده‌ایم که با عنوان «دولت – ملت» تعریف می‌شود. اگر متون قصاص در زندگی اجتماعی قبیله‌ای مخاطبان پیامبر اسلام که در آن حفظ حق انتقام کشیدن، عدالت به شمار می‌آمد، متون آمرانه تلقی می‌شدند همان متون و امثال آنها، امروز برای ما که زندگی اجتماعی جدیدی داریم متون تاریخی گشته اند. آنها فقط نشان می‌دهند که در عصر پیامبر مجازات قاتل را به حق به انتقام کشیدن یا بخشیدن بازماندگان مقتول واگذار کرده بودند. آنها به عنوان متن‌هایی برای ما، به بیش از این دلالت نمی‌کنند. آنها تبدلات مفهومی پیدا کرده اند و این تبدل معلول تاریخیت اجتناب ناپذیر زندگی اجتماعی ما انسان‌ها است و از این تاریخیت گریزی نیست. اگر به دلالت‌های عقلانی متون پای بند باشیم هیچ متنی نمی‌تواند در ساحتی فراتر از ساحت تاریخیت زندگی اجتماعی معنایی را بفهماند. اگر مطلب اینطور است (که به نظر صاحب این قلم همینطور است) تلقی فقیهان و قانونگزاران در عصر حاضر از آن متون به مثابه متن آمرانه و قانونی و حفظ قانون قصاص فاقد هرگونه مبنای علمی موجه است.

    در عصر حاضر قانونگزاران ما موظفند قانون مجازات کشور ایران را با توجه به تغییرات اجتماعی که به «دولت – ملت» شدن جامعه ما منتهی شده ، بر مبنای پاسداری از عدالت که حق جامعه است تدوین کنند و نه بر مبنای حق انتقام کشیدن بازماندگان مقتول که مخصوص زندگی‌های قبیله‌ای است. در این صورت قضاة ما خواهند توانست با استناد به چنان قانونی در تعیین مجازات فقط پاسداشت عدالت را مبنای قضاوت قرار دهند و بدینگونه در همه موارد حرمت خون و جان انسان را که آن نیز بخشی از مراعات عدالت است نصب العین خود سازند و در موارد لزوم از استناد به هر گونه علل مخففه سود جویند.

    5- بزرگترین چالش زبانشناسی و هرمنوتیک مدرن با فقیهان

    به نظر می‌رسد آنچه در بند اخیر آوردم (آگاه شدن ما از تبدلات مفهومی متون در روند زندگی اجتماعی جدیدمان) امروز بزرگترین چالش زبانشناختی و هرمنوتیکی است که فقیهان با آن مواجه هستند. پاره ای از نویسندگان حوزه علمیه قم که در دو دهۀ اخیر در مقام نفی هرمنوتیک مدرن به دفاع از مسأله «حجیت ظواهر متون» پرداخته اند و در این باب مقالات و کتابهایی نوشته اند به عمق این چالش توجه نکرده اند. آنها همۀ ابعاد این چالش را در این صورتبندی ساده خلاصه کرده اند که آیا متون دینی معنای ثابت دارند که همیشه باید به دنبال فهم آن بود یا از این متون می‌توان فهم‌های متفاوت داشت؟ اما مساله به این سادگی نیست که آقایان تصویر کرده اند. مهم‌ترین مسأله این است که تاریخیت زندگی اجتماعی ما ایرانیان و تبدلات آن که یک واقعیت غیر قابل انکار است در باب فهم و تفسیر متون دینی ما را با پرسش‌های زبان‌شناختی و هرمنوتیکی جدید و دشوار مواجه کرده است. دفاع از مبانی گذشته چون حجیت ظواهر کلام قادر به گشودن مشکلات این رویارویی نیست. این رویارویی جز با پرداختن به بسیاری از مسائل که در علوم انسانی عصر حاضر با جدیت مطرح شده‌اند و زبان‌شناسی و هرمنوتیک مدرن از مهمترین آنهاست ممکن نیست. برای تفسیر متون دینی در جهان حاضر بسنده کردن به مبناهای اتخاذ شده در مباحث الفاظ علم اصول شبیه سفر در اقیانوس با قایق بادی است!! (1).

    __________

    (1) از باب نمونه نگاه کنید به کتاب «نظریه تفسیر متن» از احمد واعظی و «عوامل فهم متن» از حمید رضا حسینی. در این کتاب‌ها و مانند آن‌ها از چالش‌های بنیادین زبان‌شناسی و هرمنوتیک مدرن با مباحث علمای اصول غفلت شده و صورت بندی‌های ساده ای از آن‌ها به عمل آمده است که بهیچوجه حق مطلب را ادا نمی‌کند.

     
    • جناب باصفا سلام

      لازمه فرمايشات واستدلال جناب مجتهدشبستري اينستكه همه امورديني وگزاره هاي اصول وفروع دين وقوانين حقوقي وجزائي واخلاقي ؛همه اعم ازآمرانه ومرشدانه همه اش يك متن تاريخي بشمارمي آيند وتاريخ مصرفش گذشته است ومخصوص زمان بيامبربوده است.
      بس درزمان حال دين بتمام معني منتفي است وزمانش به سررسيده است.

      واقعا بنده ازاجتهادآقاي مجتهدشبستري تعجب مي كنم دركدام حوزه چنين درس متفقهانه راخوانده است وچنين فقيهي گشته است كه هيچ متفقهي چنين استدلالي درمقابل نص نكرده است ونمي تواندبكند تاچه رسدبه فقيه؛
      خوب چه مي توان گفت فقيهان آخرالزمان چنين استدلال هائي بايدهم بكنند تاروشنفكران زمان آنهاراتحويل بگيرند وستايش كنند وبرايش به به وچه چه بگويند.

       
  10. روشنفکر دينی، هادی خرسندی

    روشنفکر دينی

    بگو در باب روشنفکر دينی
    که مريخی ست ايشان يا زمينی؟

    طرفدار کدامين مکتب است او
    فرويدی يا که زين العابدينی؟

    کدامين راه فکری را بپويد
    حسينی يا بلانسبت لنينی؟

    کدامين فلسفه را می پسندد
    دکارتی يا اميرالمؤمنينی؟

    چه گويد بابت آغاز انسان
    کليسا مسجدی يا داروينی؟

    بپرس از حجت الاسلام معروف
    چو در اسکايپ خود! او را ببينی:

    اگر پايش بيفتد، صيغه ها را
    تکاتک می پسندد يا دوجينی؟

    نويسد بهر زن ها حکم اعدام
    به جرم نقشه سقط جنينی؟

    جنابش هيچ کرده اعتراضی
    به دسته دسته اعدام اوينی؟

    از آن بوسه که زد بر دست آقا
    چه بوئی آمدش بر طرف بينی؟

    شترمرغ است ايشان يا که آدم،
    و يا درمانده در آنی و اينی؟

    مسلمان است از روی صداقت
    و يا از مؤمنان ويترينی؟

    بگوئيدش تفکر با تدين
    ندارد مرد مؤمن همنشينی

    برايت فکر کرده دين ات از پيش
    نهاده روی ميز و توی سينی

    در آنچه مرجع تقليد گويد
    نه شک جايز بود نه بازبينی

    تعبّد حکم دين بوده ست و بايد
    که تو باشی مطيعش با متينی

    تو روشنفکر باشی؟ واقعاَ که!
    عجب ساده ست عنوان آفرينی

    چه روشنفکر يونيفورم پوشی‪!‬
    سلاحش نيز کوته آستينی

    هم از توبره، هم از آخور؟ نه جانم
    مشخص کن، يساری يا يمينی؟

    و بعد از آن بخور تا ميتوانی
    شله زرد لذيذ اربعينی

    «تدارکچی» خودت را خوانده بودی
    خوشم آمد از اين سرراست بينی

    به حق خويش قانع باش و، راحت
    بکن از خرمن دين خوشه چينی

    ولی با ملت ايران، دو دوزه
    هر آنکس کرد بازی، شد رفوزه

    —‫———————‬
    فيسبوک آزاد (پيج) هادی خرسندی:
    https://www.facebook.com/pages/Hadi-Khorsandi/247819131902635?fref=ts

     
  11. با درود به نوربزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : و با سلامی گرم خدمت سید مرتضی عزیز در مملکتی که این همه فجایع و فساد بیداد میکند و ریاست دیوان عدالتش به جای گرفتن یقه عوامل فساد و چپاول اموال عمومی و کار چاق کن هایشان به حجاب یک خانم که بنا به گفته خودش وکیل هم بوده و در خارج از کشور به هر نحوی که صلاح دید خودش بوده لباس پوشیده!! و یا کشف حجاب نموده !! به رگ غیرت آقایان برخورده !! من سوال میکنم که این سربازان گم نام امام زمان کار دیگریی ندارند که انجام دهند ؟ آخر به شما چه ربطی دارد که یک نفر در خارج از کشور چه جوری لباس پوشیده و چه جور لباس می پوشد و یا راه میرود اگر در داخل مملکت کاری خلاف قوانین من در آوردیتان انجام داد خوب قدرت دست شماست بر خورد کنید! ولی دیگر گرفتن آزادی فردی به این حد معنا ندارد درثانی کجای قرآن همه زنان را به حجاب اجباری فرا خوانده اند مگر (زنان پیغمبر را) که آقایان آن را به همه زنان تسری داده اند عفت و پاک دامنی هرکس دست خودش است و حجاب عفت نمی آورد !و این حجابی هم که میگویند برای مصون ماندن از دست ارازل و اوباش است که جسارتی نکنند! والا در خارج از کشور که این مسئله منتفی است و اتفاقا حجاب های آن چنانی باعث کنجکاوی میشود!

    ۱۳ آذر ۱۳۹۳

    محمد‌جعفر منتظری٬ رئیس دیوان عدالت اداری خواستار لغو عضویت یک وکیل زن از کانون وکلا به علت «کشف حجاب» شده است.

    آقای منتظری بی‌آنکه نامی از این وکیل ببرد گفته اقدام وی «بی‌شرمانه» بوده و کانون وکلا باید عضویت وی را لغو کند.
    «عضو کانون وکلا‌ در خارج از کشور حجابش را برداشت»

    ۱۳ آذر ۱۳۹۳

     
    • با سلام به دوست گرامی جناب مهرداد

      در این جهت حق با شماست و سخن آن آقا سخن نادرستی است ،زیرا حجاب از قوانین داخل جمهوری اسلامی است ،و ایشان یا هر شخص دیگری حق ندارد کسی را که خارج از محدوده مرزهای ایران عملی انجام داده که در این محدوده جرم یا بزه محسوب می شود ،مورد مواخذه قرار دهد.
      البته مساله حجاب از تکالیف عمومی داخل قوانین اسلام است و از قرآن کریم استفاده نمی شود که حکم حجاب فقط مخصوص همسران پیامبر بوده است.

      با احترام

       
  12. جناب مرتضی…با تشکر از نکات مفیدی که بیان می فرمائید..بنده قدری با مطالبی که در رابطه با وعده های آقای خمینی و موضوع قصایص فرمودید مشکل دارم که عرض می کنم.
    • اینکه آقای خمینی در مورد نیّت واقعی خود آیا همه حقیقت رابه مردم گفته است یا نه شاید قضاوت مشکل باشد. از سوی دیگر روند حوادث به هر دلیلی که باشد نشان میدهد که بین آنجه ایشان وعده کرد و آنجه اتفاق افتاد شکافی بزرگ میباشد. مردم ایران در آنروز گار مشکلشان حکم قصاص نبود بلکه مسئله اصلی خود کامگی حاکمی بود که معتقد بود ایرانیان به اصطلاح آنفدر آدم نیستند که در سرنوشتشان دخیل باشند. امآ بعدا مبحث ولایت فقیه و موضوعاتی چون احکام قصاص که نمود اولیه آن در اعدامهای افسار گسیخته آشکار شد و اعمال زشنی که در رابطه با مراجع و دیگران محقق شد ثابت کرد که ظاهرا ایشان به مسائل دیکری هم علاقمند است.در صحنه خارجی موضوعی شبیه گروکانگیری در مخیله هیجکس نمی گنجید و با موضوع جنگ که نیازی به توضیح ندارد.
    • در مورد قصاص حتما میدانید که پاره ای برداشتها از نوع آیات قرآن این است که موضوع عفو بر قصاص الویت دارد. از سوی ذیگر بر فرض هم که اینطور نباشد آیا مطمئن هستید که اجرای آن بطور صحیح ممکن است؟ کسانی که بااین موضوع مخالف بودند بحث اصلیشان این بود که اگر اشنباهی صورت بگیرد تکلیف چیست؟ آیا دستگاه قضائی آنقدر دقیق است که بی هیج اشنباهی فردی را به کام مرگ بفرستد؟ وقتی جنین اطمینانی نیست در این صورت اصرار بر اجرای آن غیر انسانی است.
    • اگر ما قرار باشد که با موضوع احکام اینطور بر خورد کنیم که چون در فرآن آمده و بحسب ظاهر هم درست است می توانید فرق این دیدگاه را با داعش تبیین کنید؟ مگر آنها به غیر از این می گویند؟ اصلا وقتی قرار خدای متعال عدم ظلم به بندگان است چطور می توان ظالمانه رفتار کرد؟ روحانیت راهی به غیر از باز نگری در خیلی از مباحث را ندارد واّلا باید با همزیستی و یا همفکری با داعش به نوعی کنار بیاید.
    مجددا از متانت و حوصله شما تشکر می کنم

     
    • دوست گرامی جناب آگاهی

      با سلام

      1- در مورد اول من این روزها در پاسخ به برخی دوستان دیدگاه های خودم را بیان کردم ،من نظرم این نیست که آقای خمینی وعده کاذبانه داده بود،بنظر من در مواردی تغییر رای بلحاظ شرائط پیش آمده و با مشورت اطرافیان بوده است ،بحث مصداقی زیاد است ،قبلا گفتم مثلا اگر ایشان وعده آزادی داده است ،روشن بوده است که مقصود آزادی بیان افراد و گروههای سیاسی بوده است نه آزادی های مطلق یا آزادی های متناسب با جوامع لیبرالیستی،آنچه که ایشان وعده داده بود ،قالب جمهوریت در چهار چوبه قوانین اسلام بوده است ،و مفهوم جمهوری اسلامی نیز همین است ،و شعارهای مردم در آستانه پیروزی انقلاب و پس از آن هم حاکی از تایید بود که بعد منجر به رفراندوم جمهوری اسلامی و قانون اساسی شد.در این قانون اساسی هم اداره کشور بر اساس قوانین کلی اسلام که در اینجا بلحاظ اکثریت شیعه ،قوانین فقه جعفری بوده است ،پیش بینی شده است و قانون قصاص نیز یکی از قوانین شیعه که نه ،بلکه از قوانین اسلام است که مورد اتفاق شیعه و سنی هست.
      البته من توضیح دادم که با همه نظرات آیت الله خمینی موافق نبوده ام،مثل ماجرای گروگان گیری که مورد تایید ایشان و برخی دیگر قرار گرفت ،و این از اشتباهات تاریخی بوده است که منشا بسیاری از امور ناهنجار سیاسی اقتصادی تاکنون بوده است ،این از بداهت های حقوقی و سیاسی بین المللی است که سفارتخانه یک کشور دارای مصونیت سیاسی است و نباید به آن تعرض شود ،و طبع قضیه در امر سفارت هم جمع آوری اطلاعات مربوط به کشور میزبان و گزارش آن به کشور متبوع است بلحاظ تامین و حفظ منافع ،آنچه که ممنوع است فعل خارجی جاسوسانه و مجرمانه از سوی دیپلمات های یک سفارت است ،که اگر چنین شد ،عرف دیپلماتیک اقتضاء میکند که آن دیپلماتها را بعنوان عنصر نامطلوب اخراج کنند و اگر ماجرا خیلی حاد باشد ،سفارتخانه را تعطیل کنند و قطع ارتباط موقت یا دائم کنند ،اما اینکه دیپلماتهای یک کشور را بظن جاسوس مدت 444 روز بگروگان بگیرند ،امر نادرست و نامطلوبی است.البته باید به فضای انقلابی و داغ آن زمان هم توجه داشته باشیم ،و ما الان در حال ارزیابی گذشته ای دور تحت شرائط خاص هستیم ،اما بنظرم در مجموع این امر اشتباه بود ،فرضا اگر عده ای دانشجوی داغ چنین اقدامی کرده بودند ،همانطور که دولت مرحوم بازرگان معتقد بود می بایستی زود این ماجرا را جمع می کردند و فقط آن دیپلماتها را اخراج می کردند ،نه آنکه اشغال سفارت یک کشور را انقلاب دوم بنامند و مدتها فضای سیاسی کشور را با این خطاها ملتهب کنند.

      2-در مورد موضوع قصاص همانطور که شما اشاره کردید،قصاص حکم متعین نیست ،موضوع قصاص “قتل” یا “ایراد جراحت” عامدانه است ،اگر قتل به سهو و خطا ،یا ایراد جراحت بسهو و خطا بر کسی وارد شود اصلا موضوع قصاص نیست ،در اینجا حکم اسلامی لزوم دیه است ،اما اگر کسی بعمد مثلا کارد را بردارد و سر کسی را گوش تا گوش ببرد ،یا بعمد جراحتی غیر قابل جبران به اعضاء بدن کسی وارد کند،در اینجا حق قصاص برای مجنی علیه (کسی که جنایت بر او واقع شده ) یا برای اولیاء دم (اگر اقدام عمدی منجر به قتل مقتول شده) ثابت است ،اما نه بعنوان یک حق متعین و منحصر ،بلکه گذشت اولیاء دم یا مجنی علیه ،و حق اخذ دیه ،یا حتی عدم اخذ دیه ،بصورت طولی برای آنان ثابت است ،و همانطور که شما اشاره کردید از قرآن استفاده می شود که در عین تاکید بر حق قصاص (بلحاظ بازدارندگی اجتماعی،و بلحاظ تشفی اولیاء دم) ،سفارش به عفو و گذشت نموده است.پس حکمت یا فلسفه تشریع قصاص بلحاظ اجتماعی بازدارندگی از جنایت عمدی است،و بلحاظ فردی “تشفی” اولیاء دم نسبت به از دست رفتن عزیز آنهاست.پس اولویت و رجحان عفو و گذشت ،منافاتی با اصل ثبوت حق قصاص ندارد بجهت این دو حکمت فردی و اجتماعی که عرض شد.
      در مورد مرحله اجراء ،فرض این است که باید مراحل دقیق دادرسی طی شود ،یعنی حق قصاص شرعا در مواردی ثابت است که “قتل” یا “ایراد جراحت” عمدی احراز شود ،و موارد مشکوک العمدیه موضوع حکم قصاص نیست،پس لزوم دقت در مرحله اجراء نباید مانع از اصل حکم یا حق باشد.زیرا اگر این استدلال شما صحیح باشد که چون همیشه احتمال یا مظنه اشتباه در امر دادرسی وجود دارد ،پس باید از اصل قانون قرآنی اسلامی صرفنظر کنیم ،نتیجه آن این است که اصلا قوه قضاء و اجراء جزائیات چه در جوامع اسلامی و چه در جوامع سکولار کلا تعطیل شود ،چون همیشه احتمال خطای قاضی یا خطای در احراز موضوع یا خطای در تحقیقات وجود دارد،و می دانید که این سخن با فلسفه اجراء قوانین جزائی چه در محیط جوامع اسلامی و چه در محیط جوامع سکولار ،منافات دارد ،زیرا فلسفه تاسیس قوانین جزائی و اجراء آنها ،استقرار عدالت و ممانعت از وقوع جرم و بزه ،و هرج و مرج در اجتماعات بشری است ،پس قوانین جزائی تعطیل بردار نیست.
      آری در مرحله دادرسی باید دقت کافی شود که مساله “عمد” و “فاعل عمد” احراز شود ،که پس از احراز عمد ،باز قرآن در عین تاکید بر ثبوت حق ،توصیه به عفو و اغماض کرده است و اولیاء دم مخیر بین قصاص یا عفو و اخذ دیه هستند ،و در اینجا در واقع حکومت و دستگاه قضاء فقط ناظر اجراء حکم هستند.
      پس اجمالا ،احتمال خطا ،یا بتعبیر شما “عدم اطمینان”،مانع از اصل ثبوت حکم نیست ،وگرنه این سخن شما در فرض “حبس و جریمه” کردن قاتل عمدی هم جاری است ،بنظر شما آیا خطای احتمالی باید مانع از مجازات حبس و جریمه شود؟ اگر احتمال خطا بنظر شما در مورد قصاص سبب زوال حکم قصاص می شود ،چرا سبب زوال حکم حبس و جریمه نشود؟

      3-در مورد مقایسه با داعش ،باید عرض کنم مقایسه شما مقایسه صحیحی نیست ،داعش عده ای جهال مشکوک بی خبر از احکام اسلام و قرآن هستند ،که داعیه ای جز تسلط جبارانه بر سرزمین ها ندارند ،اینکه گروهی از ملیت های مختلف ،جمع شوند و در عصر وجود مرزهای جغرافیایی و مفهوم ملت ،بر مناطقی بتازند و اعمال زور کنند ،هیچ ارتباطی نه به فقه اهل سنت دارد و نه به فقه شیعه،بنظر من اصلا نشو و نمای این گروه امر مشکوکی است ،باید توجه کرد اینها از کجا تشویق یا ساپورت مالی می شوند.بهر حال بحث ما در مورد گروه جاهل و وحشی داعش نیست،بحث در حکم قصاص قرآنی است که مورد تسالم فقه شیعه و سنی است و روایات در این مورد هم فراوان است.
      البته که خدای متعال بنای بر ظلم به بندگان ندارد (وَ مَا اللَّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ .غافر/31) ،این کلیت صحیح است ،اما باید دید آیا قانون قصاص که مورد تاکید و تعلیل قرآن است ،مصداق ظلم است؟ بنظر شما اگر کسی به عمد خدای ناکرده یکی از عزیزان شما را بطرز فجیعی بقتل برساند،ظلم است ،یا اینکه شریعت اسلام بعد از این قتل ،برای شما حق خونخواهی و حق اخذ دیه قرار داده باشد؟

      سپاس از توجه شما

       
      • آقای آقا مرتضی .
        شما یا سن و سالتان اقتضا نمی کند یا تجاهل العارفین می فرمایید
        از آقای خمینی در پاریس پرسیدند جمهوری مورد نظر شما چه خصوصیاتی دارد پاسخ داد: مثل همین جمهوری فرانسه

         
        • آقا مرتضی خودش را گول میزند. غیر ممکن است یک نفر با پیشینه مذهبی بتواند در مورد مسایل سیاسی بیطرفانه قضاوت کند.تعلیمات مذهبی و نظامی طوری طراخی شده است. است که فرد را از تفکر دوربدارد. یک روز در پادگان افسر نگهبان بودم. یک گروهبان سرباز ها را خیلی اذیت میکرد. سرباز ها بسیار ترسیده و درهم ریخته شده بودند. فردای ان روز نزد سرهنگ فرمانده هنگ رفتم گفتم شما برای این سرباز ها توضیح بدهید که چه از انها میخواهید بعد به انها دستور بدهید اصلن فایده این همه به چپ چپ و به راست راست چیست. سرهنگ گفت همه آموزش سربازی این است که سرباز در مورد فرامین سوال نکند هر چه به او گفتند اجرا کند. در مورد اموزش طلاب هم همین طور است. در مدارس مذهبی برای مدتی طلاب را در شبانه روزی نگهداری میکنند تا اصولی را که بر مبنای باورداشت هاست در ذهن او جای بدهند. بعد هم اگر استدلالی میشود بر مبنای همان باورداشت های اولیه است.
          به این علت است که گفته اند نظامی و مذهبی در کار سیاست و امور علمی دخالت نکند. چون برای اینکارها آموزش ندیده است. بر عکس آن اموزش دیده است. فرار نیست سرباز و طلبه در مورد انچه فرمانده و ایت الله میگوید شک کنند. در حالیکه مبنای امور علمی بر شک کردن گذاشته است.
          آقا مرتضی همیشه مبنای استدلال خود را بر این گذاشته است که من اعتقاد به این دارم و یا ندارم. اینکه آقا مرتضی به چه چیزی اعتقاد دارد هیچ واقعیت علمی را تغییر نمیدهد. اگر آقا مرتضی فرق بین باورداشت و استدلال را میفهمید سر خود را برای بحث کردن با اهل علم بدرد نمیآورد و به مسجد خود باز میگشت و به هر روشی که میداند دو نفر دزد و دروغ گو را به راه راست هدایت میکرد. دزدان و دروغ گو های ما بیشتر به راهنمایی شما نیاز دارند تا اهل علم و منطق. هر وقت که آخرین دزد و دروغ گو را راهنمایی کردید بعد بیایید استاد دانشگاه و محقق ادبیات و متخصص اقتصاد و سیاست را راهنمایی کنید.

           
    • جناب آگاهی با درود !دوست ارجمند موضوع قصاص اگر درست هم باشد موضوعی است درون دینی و ربطی به جامعه ایی متکثر که بسیاری مسلمان نیست ندارد. مطرح کردن حکمی از یک ایدیولوژی و یا دین و تعمیم آن به کل جامعه و بدتر از آن اجباری کردن آن و وارد قانونیکه شامل حتی کسانی است که به اصل آن دین و یا ایدیولوژی اعتقادی ندارند دال بر خودکامگی و تبعیض است و نتیجه ایی جز ترور و کشت و کشتار و جنایت ببار نخواهد آورد.یعنی درست همانگونه که قداره بندان اسلامی از 36 سال تا بحال انجام داده اند.

       
  13. قابل توجه دوستان ارجمند

    خواستم حضور انور دوستان عرض کنم که٫

    افرادی که از پیشوند «سیّد» قبل از ذکر نام خود استفاده میکنند حق شکایت از «نژادپرستی» یا عناوینی همابه آن ندارند. این افراد خود خواسته و یا ناخواسته مبلغ پروپاقرص نژادپرستی و خود برتربینی تشریف دارند. هیچ کس به خاطر اتصال به یک خاندان باستانی بدون اثبات برتری خرد٫ فهم و عملکرد قابل شناسائی آن خاندان حق درخواست ارجحیت از جامعه را ندارد. شما به هر خاندانی٫ شوربختانه خاندانی که بر حسب تاریخ خاندان همگی ما را بر باد داده است تعلق دارید بر ما حکم یا ملاک نیست. عملکرد مهم هست که متأسفانه در همه امور انسانی٫ اجتماعی٫ سیاسی و کشورداری شما و خاندانتان که مورد فخر شماست مردود بوده اید.

    بخاطر خودتان هم که باشد بخاطر اینکه بقال سر کوچه به شما پنیر بفروشد ویا راننده تاکسی شما را سوار کند از استفاده این پیشوند نژادپرستانه خودداری کنید.

     
    • جناب آقا رسول

      سلام بر شما

      البته مطلبی که نوشتید در عین کلی بودن ،بنظر می رسد تعریضی به من بود.
      دو توضیح خدمت شما عرض کنم:
      1- اینکه البته من از سادات هستم ،اما نامی که تحت عنوان آن در اینجا می نویسم “مرتضی” بوده و هست ،در مواردی دیده شد دوست دیگری به همین نام “مرتضی” چیزهای نوشته بود که مورد تصدیق من نبود ،من برای رفع اشتباه و تمایز ،در مقطعی تصمیم گرفتم بجهت سیادتی که دارم ،این پیشوند را به نام مرتضی اضافه کنم ،بعد مواجه شدم با اینگونه سخنی که شما فرمودید ،و دیدم آن مرتضی هم کمتر می نویسد ،پس دوباره به همان عنوان “مرتضی” رجوع کردم.
      در مواردی مثل این نوشته من به جناب نوریزاد ،برای رفع اشتباه و حصول تمایز تعبیر به سید مرتضی کردم ،نه از باب تفاخر یا بگفته شما “نژاد پرستی یا خود برتر بینی”.

      2- سید بودن از دیدگاه اسلامی ملاک شرافت ذاتی انسانها نیست،این صرف یک انتساب است که موضوع برخی احکام داخل شریعت است ،و ربطی هم به نژاد پرستی ندارد ،نژاد پرستی یعنی اینکه کسی یا نژادی خود را نژاد برتر بداند و آثاری بر آن مترتب کند ،مثل قوم یهود در طول تاریخ ،یا نژاد پرستی که آدولف هیتلر به آن مبتلا بود.
      تصادفا دیدگاه همان اجداد ما یعنی پیامبر اسلام و عترت طاهره او که شما از آنها تعبیر به “خاندان باستانی” کردید ،خلاف این تصوری است که شما کردید،در روایت معروفی از پیامبر اسلام علیه السلام نقل شده است که فرمود: بهشت خلق شده است برای انسانهای نیک ولو اینکه “عبد حبشی”=سیاه پوست باشند ،و جهنم نیز محل تبهکاران است ولو اینکه “سید قرشی” باشد.
      و در کلام دیگری نیز فرمود : لا فضل لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عربی …. الا بالتقوی” یعنی هیچ فضیلتی برای عرب بر عجم و یا عجم بر عرب ،و نه سفید بر سیاه ،و نه سیاه و سرخ بر سفید پوست نیست مگر به اتصاف به تقوا و در نظر داشتن خدا در همه امور.
      که اینگونه تعبیرات از آن بزرگوار تصریح روشنی است بر نفی تبعیض نژادی و تفاوت انسانها به اوصاف عرضی مثل سیاه و سفید و سرخ و زرد.
      بنابر این در اسلام معیار ارزش گذاری ایمان و تقواست نه رنگ پوست و سایر عوارض جغرافیایی و طبیعی،و مقصود از سیادت نیز تبعیض در نژاد یا تفاخر نیست،البته طبیعی است وقتی شما که به امتیاز خروج از دین ممتاز شده و به آن افتخار می کنید و از پیامبر و خاندان او به “خاندان باستانی” تعبیر می کنید ،اینطور از تعبیر سید یا سادات ناراحت و نگران شوید ،اما آنان که مومن به خدای متعال و رسول گرامی او هستند (والذین آمنوا اشد حبا لله) طبیعی است که چون حب به “رسول” دارند عترت و آل او را نیز دوست دارند ،که این بمعنای امتیاز ذاتی یا تبعیض بحسب نژاد یا باستانی پرستی نیست ،زیرا اگر توجه و انتساب به گذشتگان مطلقا و ذاتا بد بود یا مصداق نژاد پرستی بود ،همین افتخار و تفاخر شما به ایرانیت اجدادتان و افتخار به گذشته ایرانیان نیز ،می شد مصداق “نژاد پرستی” و افتخار و تفاخر به “خاندان ها و تبار باستانی”.
      البته اگر ناراحتی شما از تعبیراتی است که برخی از دوستان محترم نسبت به سیادت این بنده کوچک خدا می کنند ،من برای رفع ناراحتی شما از آن دوستان تقاضا می کنم که سیادت مرا محور تخاطب قرار ندهند و مرا بعنوان دوستی بنام “مرتضی” مورد خطاب قرار دهند.

      با اهداء احترام

       
      • جناب مرتضی ارجمند درود بر شما٫

        نمیدانم با چه عنوان و یا احیانا قسم خوردن میتوانم به شما بزرگوار ثابت کنم که حقیر به هنگام نوشتن این کامنت هرگز شما را مد نظر نداشته ام ومن هیچ دلیلی نمی بینم که توسط هر گونه گفتار و یا نوشتار به انسانی فرهیخته و وارسته ای مثل جنابعالی گستاخی کنم. و اگر پست بنده چنین برداشتی را نمایان میکند بنده رسما از حضورتان پوزش میخواهم.

        بنده اگر حرفی برای گفتن و یا موضوعی برای مطرح کردن داشته باشم که با شخصی در ارتباط باشد حتما اسم میبرم و اگر درخاطر مبارکتان باشد بنده در پست هائی که با شما بزرگوار در ارتباط بوده است هیچ وقت اسم شما را با واژه سید مزین نکرده ام

        همواره سالم٫ سر بلند و پایدار باشید

        رسول

         
        • سلام آقا رسول گرامی

          من نیز علیرغم تفاوت دیدگاه ها ارادتمند شما هستم،در نوشته ای خطاب به جناب نوریزاد برای تمایز از دوستی که گاهی مرتضی امضاء میکند ،به تعبیر سید مرتضی امضاء کردم ،و دوست محترمی بنام آقا مهرداد هم مرا به سید خطاب میکند،تصور من این بود که نوشته شما در نقد مربوط به سیادت ناظر به اینهاست،البته من نیز دیدگاه کلی را در مورد سیادت توضیح دادم و غرضم دفاع از سیادت خودم نبود،در هر صورت سید بودن من اختیاری من نبوده است و من هیچگاه مانوری هم از این جهت ندادم.

          من نیز از شما پوزش خواه و متشکرم
          موفق باشید

          —————

          سلام مرتضای گرامی
          چرا نگویم سخن پاکیزه ای که میان شما و رسول گرامی و سایر عزیزان رد و بدل می شود، مرا به تناول لذت ژرفی توفیق می دهد.
          سپاس از همگان شما که با هر اختلاف نظر، آداب شایسته ی سخن گفتن و سخن شنودن را نیک می دانید و بدان متصف اید.
          سپاس

           
      • اما اقای مرتضی برخلاف نوشته شما که ادعا کرده اید سید بودن موجب فضیلتی نیست وهمه برابر وازاد هستند.اولا اینکه ائمه امتیازات فرابشری وجدای از دیگرانسانها دارند.ونیاز ی هم به ذکر منبع ومثال نیست.در کنار انها سادات که منتسبین به انان بوده اند در طول تاریخ شیعه دارای امتیازهای خاصی بودهاند و نقیب هایی بوده اند که امور انان را سوای عامه مردم ترتیب میدادندخصوصا امتیاز های اقتصادی را.عزت زیاد

         
      • سيدسجادحسيني

        قابل توجه رسول وديگران

        اعوذبالله من همزات الشياطين

        بنده سيدسجاد حسيني ازسلاله علي بن الحسين بن علي -ع- وشهربانو دختر يزدگردسوم افتخار مي كنم كه من ازنسل بزرگان عرب وعجم هستم وهيچ تفاخر وبرتربيني خودم برديگرانسانها درخوداحساس نمي كنم ونژادبرستي را جدم بيامبررحمت ،لغو وملغي اعلام نمود.

        واما اين نژادبرستي را درميان شمااكثر كامنت گذاران خيلي بررنگ احساس مي كنم كه به نژادآريائي تان خيلي مي نازيد وبغلط تازيان را عامل بدبختي تان مي دانيد.

        اما تاريخ گذشته شما خوب روشن است كه هميشه ديگران خارجي مهاجم برشما حكمران بوده است ازمغول بگير بيا تا آق قويونلو وقراقويونلو وايليات ديگر وتيمورلنگ وتاايل قاجار دراين اواخر.

        وقبل ازاسلام هم دردوره ساسانيان وهخامنشيان هم اكثريت ايران مثل بردگاني كارمي كردند ودست رنجشان را ديگران مي خوردند وحق علم آموزي نداشتيد بلكه علم آموزي مخصوص طبقه خاصي بوده است وبقيه محروم بوده اند.

        اين گذشته تان بود كه ذكرشد حتي دراين اواخر زيراستعمار انگليس وامريكا بدريوزگي له ولبرد بوديد كه بارهبري امام خميني -س- توده مسلمان مردم انقلاب كردند وشمانتوانستيد ازانحراف انقلاب جلوگيري كنيد وباتملق وچابلوسي به حاكمان ،خودرا ذليل نشان داديد وحاكمان ناداني امثال سباهيان رابرخود مسلط كرديدكه ازخودتان است نه ازمليت ديگر

        حالا دراين سايت وراجي مي كنيد واولدورم وبلدورم رديف مي كنيد وبه علما ودين ومذهب مردم ناسزا مي گوئيد ودادازدموكراسي هم مي زنيد خيلي شرم آوراست كه دستورهم مي دهيد كه سادات بني الزهرا بيشوند سيادتشان را حق ندارند بنويسند ويااظهاركنند .

        مگردراينجا غيرازآقاسيدمرتضي – هركجاهست خدايابسلامت دارش-كس ديگري خودش را سادات معرفي كرده بود؟

        شما اي رسول نامكرم ،رسول كدام شيطاني ؟ كه چنين فرمان مي دهي؟ شما چه كاره اين سايت هستي؟ شممگرازصم بكم عمي فهم لايعقلون نيستيد؟//// ؟////؟ ////؟
        اعوذبالله من همزات الشياطين

         
  14. با درود به هم میهنان ارجمند و دکتر نوریزاد له و لورده شده از طریق جفای حکومتی

    دوستان خواستم حضورتان عرض کنم که که در تمامی نیروهای نظامی دنیا همواره یک اسلحه گرم به عنوان سلاح سازمانی به پرسنل آن نیرو داده میشود که در صورت رو در روئی با دشمن بیگانه مورد استفاده قرار گیرد.

    ولی ایزد توانا شاهد است که بنده بعنوان یک نظامی بازنشسته با چندین سال تجربه در امور جنگ و تاکتیک های جبهه نبرد تا بحال بعمرم ندیده بودم که یک نیروی نظامی چند ۱۰ هزار نفری اسلحه سازمانی آن «چماق» باشد. از کدام دشمن بیگانه قرار است با این نوع سلاح جلو گیری شود؟

    باور ندارید؟؟ سلاح های سازمانی این برادران عرزشی ذوب شده در حقارت را خود تماشا کنید

    http://goftaniha.org/wp-content/uploads/2014/10/1350335630573368_large.jpg

     
  15. میگوییم: القاعده، می گویند: اسلام این نیست!
    میگوییم: طالبان،
    می گویند: اسلامی نیست!
    میگوییم: بوکوحرام،
    می گویند: اسلام این نیست!
    میگوییم: داعش،
    می گویند: اسلامی نیست!
    میگوییم: وهابیون،
    می گویند:اسلام این نیست!
    می گوییم: حزب الله، جمهوری اسلامی،
    می گویند: اینها اسلامی نیستند!
    می گوییم: فلان مرجع تقلید شیعه، فلان مفتی سنی،
    می گویند: این آخوندا مسلمون نیستن دارن اسلام رو خراب می کنن!
    می گوییم: فلان قانون اسلام،
    می گویند: این قانون اون زمان بوده وربطی به اسلام نداره!
    می گوییم: فلان حدیث،
    می گویند: تحریف شده , اسلام این نیست!
    می گوییم: فلان آیه قرآن،
    می گویند: معنیش این نیست! برو تفسیرش رو بخون! شان نزول داره!
    می گوییم: فلان روایت تاریخی از فلان مورخ مسلمان،
    می گویند: فلان مورخ که معصوم نبوده، ما قبولش نداریم!
    می گوییم: پس اسلام واقعی چیست؟ کجاست؟ کی می خواد اجرا بشه؟
    می گویند: اسلام واقعی هنوز پیاده نشده باید تا ظهور مهدی عج صبر کنید!
    می گوییم: ظهور چه موقع است ؟
    می گویند: شاید این جمعه شاید هم اون جمعه پیدا کنید چوپان دروغگو را!

     
    • حالا اگر شما بجای آمریکا بودید چکار میکردید. متعصب ترین اینها را بر سر کارمیآوردید و اینها تا ابد با هم میجنگیدند و خودشان میامدند التماس میکردند نفت خود را با قیمت ارزان میفروختند.نکته مشترک اینها ایناست:
      -همه اینها بعد از شهید شدن میروند بهشت.
      -همه اینها بر ضد امریکا و اسرایل میجنگند ولی بجای آمریکایی ها و اسراییلی ها همدیگر را میکشند.
      -اگر در آمریکا و استرالیا و سوید هم ناراضی باشد. باز میآیند اینها را میکشند.
      – همه اینها یک رهبر دارند که فکرمیکند عقل کل است و فکرمیکند از طرف خدا ماموریت دارد بشریت را نجات دهند
      -همه رهبر ها از پول نفت اسلحه میخرند و مردمان یکدیگر را میکشند-
      -همه رهبر ها میگویند ما رهبر مسلمین جهان هستیم.
      –همه رهبر ها عمامه بسر دارند و متخصص اسلام هستند.

       
  16. جناب آقای نوریزاد

    با سلام و آرزوی سلامت و تندرستی روز افزون برای شما
    من پزشک نیستم ،اما بنظرم می رسد توصیه پزشکی به شما بجهت ضربه شدیدی که به سر و گردن شما وارد شده است،ظاهرا فقط در جهت کاهش حرکات جسمانی و بیرون نرفتن از منزل نیست ،بلکه بنظر می رسد کاهش و تعدیل کارهای فکری و بصری مثل همین اداره سایت و خوانش کامنت ها و نوشتن ،نیز مقصود توصیه پزشکی بوده است ،من نیز بتوصیه پزشک که بودن نوعی قارچ بنام مایکوپلاسما در گوش میانی ام را تشخیص داده است و دائما دچار سستی بدن و سرگیجه و پژواک هایی در ناحیه گوش شده ام،از کار و مطالعه و فعالیت بصری زیاد ممنوع شده ام ،مقصودم این است که سوای از کمی تحرکات جسمانی و بیرون رفتن ،سعی کنید فعالیت های مربوط به سایت اعم از خواندن و نوشتن را هم بسیار کاهش دهید.

    امیدوارم هرچه زودتر سلامت کامل خود را بازیابید
    دوست شما سید مرتضی

     
  17. محمد نوری زاد

    درود بر تو ای مرد بزرگ.باورم نمیشه هنوز مردان بزرگ و شجاع در این کشور وجود دارد.اما زیاد به بی بی سی اعتماد نکن.این رسانه سالهاست با به چالش کشیدن مردان بزرگ میهنم اونارو کشف و دو دستی به نظام آدمکش تحویل داده.وقتی بی بی سی ازت سئوال میکنه چهار ستون بدنم میلرزه.من از گیلان سبز شهر رودسر با تو تماس میگیرم.در مقابل بزرگی تو سر تعظیم فرود میآورم.دست شما را میبوسم.من دسترسی به عباس امیر انتظام ندارم خواهشا اگه اونو دیدی سلام مرا به او برسان .و دستش را از این راه دور میبوسم.مرد بزرگی که تمام عمرش را برا من ایرانی فدا کرد.و ما هیچ کاری براش نکردیم.بدرود

     
  18. سلام جناب نوریزاد,خوب هستین؟امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید,من مهدی هستم وحدود یکسال هست که با صفحه شما در فیس بوک آشنا شدم همه مطالب و عکس ها و مصاحبه های شما را دنبال میکنم,از اینکه صدای فریاد مردم شده اید از شما سپاسگذارم,صحبت هایی که در سالروز ستار بهشتی کردید همه را شگفت زده کرده,من تنها کاری که از دستم بر میاد معرفی صفحه شما به دوستانم هست و کلیپ صحبت های شما را روی موبایلم ریخته ام و به همه نشان میدهم و برای دوستانم بلوتوث میکنم, پدرم هم سلام مخصوص میرسانند و از مریدان شما هستند
    از شما خواهشی دارم اگر برایتان مقدور هست مرا راهنمایی کنید
    من هشت سال کارمند یک شرکت قطعه ساز از زیرمجموعه های ایران خودرو بودم که متاسفانه در سال91 به علت فشار تحریم ها اعلام برشکستگی کرد و من و خیلی از دوستانم بیکار شدیم از آن وقت تا بحال با ماشینم صبح تا شب مسافرکشی میکنم و هرچه تلاش میکنم باز هم گذران زندگی خیلی سخت شده است و ازدواج کردن برایم مثل یک رویا شده است, من تمام سرمایه ام همین ماشینم هستش که 15 میلیون تومان قیمتشه ,یکی از دوستانم میگه که بازار بورس و سهام اگر کسی اطلاعات خوبی در موردش داشته باشد و بتواند سهام با ارزشی را بخرد ممکن است سرمایه اش افزایش پیدا کند و پدرم هم بمن گفته است که حاضر است تمام سرمایه اش که یک آپارتمان کوچک هستش را در اختیار من قرار دهد,جناب نوریزاد شما دوستان زیادی دارید اگر کسی را دارید که اطلاعات خاصی در مورد سهام دارد لطفا مرا هم راهنمایی کنید بلکه بتوانم از این زندگی سخت رهایی پیدا کنم
    در پایان از اینکه به صحبت های من گوش کردید سپاسگذارم,مراقب خودتان باشید و حتما برای سر درد هایتان آزمایشات کامل را انجام دهید,دعای خیر من و خانواده ام همیشه بدرقه راهتان است

    ——————-

    سلام مهدی گرامی
    در ایران متأسفانه اسرار پنهان بورس به بیرون درز می کند و همین درز کردن اسرار سهام باعث آشفتگی شده و به این زودی ها هم جز در موارد استثنایی امید خیری از این عرصه نیست. در حوزه ای دیگر فعالیت کنید.
    سپاس

     
    • جناب مهدی نورس یک قمار است حتی در کشورهایی که قانون دارند و درصد تقلب بسیار کم است.البته می شود کمی پول اگر اضافه داشته باشی در بورس دراز مدت گذاشت ولی ریسک در موقعییت شما ابلهانه است!

       
    • مهدی جان از قدیم گفته اند پول. پول می اره.عزیز من سرمایه شما خیلی اندک وکمه.اینکه پدر شریفتان اپارتمانش رو بفروشه مثلا200ملیون.بایست اولا ببینی تو کدام حرفه مهارت داری.وگرنه ناشناخته قدم گذاشتن در یک حرفه خاص نتیجه ای نخواهد داشت.خودم تجربه کرده ام.دو شغل خاص را وتوهر دو ضرر دادم.از طرفی با فروش اپارتمان بایست اجاره نشین هم باشید.بهتر است رو همین ماشینتان تمرکز کنید که عده زیادی هستند از همین طریق ارتزاق میکنند.به امید بهتر شدن اوضاع و ازدواج شما.ماروهم دعوت کنید.عزت زیاد

       
  19. بادرود ازتصادف شما متاثر شدم ونظرم را بعرض میرسانم انها فقط قصد ترساندن شما ومهمتر از شما افراد مشابه شما را داشتند جون راحتتر میتوانستند تصادف مرگاور وجدی تر در مثلا جادههای بیرون شهر یا حتی در اتوبانهای تهران بوجود اورند نه در وسط شهر. با این تصادف دیگر هر راه دیگری در از بین بردن شما بسیار مسخره وکودکانه خواهد بود. ضمنا با این شرایط داخلی و خارجی که ما در ان هستیم اصلا نظام شرایط ترور وکشتن شخصی مثل شما را ندارد . به امیددیدار در درب کانون با احترام محمود امامی

     
  20. یک جانباز به نوری زاد

    استاد نازنین آقای نوریزاد با سلام پیوسته در حال پیگیری حالتان هستم توصیه به دوماه استراحت شده .ضمن دعا به درگاه قادر متعال ازشما که از روزنه های امید وسرمایه های معنوی این ملت هستید خاضعانه میخواهم که براین سفارش به استراحت اهتمام ورزید واز آن غافل نشود.آنها که سکان داراین پلشتی ها هستند شایق به رنجور بودن وجود سرافراز. ودر مقابل دوستان شما با دست های به تضرع افراشته سلامتیتان را طلب میکنند قطعا با شناختی که از آن مرد بزرگ دارم جز این را اراده نمیکنید و تذکراین دوستدارتان به حساب نگرانیم خواهید گذاشت نه چیزدیگر.همواره شاد وسلامت باشید.احمد /// جانباز دفاع مقدس

     
  21. مگر می شود از یک دست صدا شنید من نگران خانم ستوده هستم تو این سرما ایشون هم باید از راه دیگه مطالبه خودشون رو ادامه بدن واقعا سخته این روشها رو ادامه بدند به امید سلامتی همه شما شجاعان دلسوز

     
  22. سلام نوري زادگرامي

    بنده توصيه مي كنم كه اولا استراحت كامل را داشته باشيد.
    وامشب رابه ديدن والدين تشريف ببريدودست وبايشان راببوسيد وفردا يك گوسفند 40كيلوئي بخريد ودرباغ والدين قرباني كنيد نصفش را درهمانجابافاميل نوش جان كنيد وبقيه را به فقرا احسان كنيد تا اين بلاياي عجيب غريب تصادف وسردرد وچشم درد ازشما رفع شود وهمچنين اين بريشانگوئي هم ازشما مرتع مي شود وبه من غريبه هم دعا كنيد اگرمعتقدبه دعاهستيد..

    به اين به به وچه چه هاي كنارگود خيلي دلخوش نكنيد كه غرور مذموم شماراتزايدمي بخشد وازديدن واقعيت محروم مي مانيد وديگراينكه باحروف عشق عشقبازي نكنيد بلكه باخودعشق به حق روبياوريد وعاشق حقيقت باشيدتاعشقتان حقيقي باشدوليكن بدان كه عشق مراحل خطرناكي داردكه هركس نمي تواند ازاين مراحل بسهولت عبوركند” والمخلصون في خطرعظيم” اگرتازه بمرحله اخلاص رسيده باشي وگرنه كلاهت بس معركه است.بيش ازاين گنجايش نيست .
    كنارگودي ها مرا بانمره دادن بسياربد سنگباران مي كنند ومرا مي كشندهرچند شعار مي دهند كه كشتن قاتل هم معقول وسزاوار نيست .

    البه اين حرفهايشان درخارج ازگوداست واگرتوگود حكومت بيايند اينان ازهم بيشتر آدم كش هستند وفلاحيان وحسينيان درجيب كوچك اينان گم مي شود.
    آشنائي كه غريبه شده

     
  23. آیا تا کنون فکر کرده اید چرا یک آخوند و ملا نیست که فامیلش به گونه ای با یکی از شهرهای ایران در هم نیامیخته باشد ؟ موسوی خمینی موسوی اردبیلی- آذری قمی- بیات زنجانی -محمدی گلپایگانی- نشاط گلپایگانی – مصباح یزدی – هاشمی رفسنجانی – موسوی تبریزی مکارم شیرازی – محمود شاهرودی – طباطبایی قمی – نراقی کاشانی – کاظم بروجردی – خامنه ای – سید هاشم نجف آبادی و هزاران آخوند دیگر….
    این ماجرا به هنگامه روزگار ملا (محمد باقر شفتی ) میرسد.
    مردم بجان آمده از ستم تازیان چفیه بدوش هرجا آخوندی میدیدند عمامه اش را به دور گردنش پیچیده و آویزانش میکردند و ایرانی ها میدانستندکه آنهاعراقی یا سوری و یا از عربستان آمدهاند و بیگانه هستند و این امر باعث شده بود که مردم نسبت به آنها کنجکاو شوند. سپس این ملاها مخفیانه به گرد هم آمدند و دست به دامان سفارت عظمی انگلیس و بازاری های کلیمی شدند در همین گیرو دار یک آخوند عراقی که مادرش انگلیسی بود به دست مردم افتاد و درحین ضرب و شتم توسط مردم کلیمی ها به دادش رسیدند و به مردم خشمگین گفتند که وی ایرانی است مردم به جان آمده از وی خواستند اگر راست میگوید اهل کجاست و آخوند زالوپیشه پس از کمی مکث گفت اهل شفت آباد گیلان است .هیجان و شگفتی توام با سردر گمی مردم نا آگاه را فرا گرفت و ملا نیز از این معرکه جان سالم بدر برد.
    انگلیسی ها و همدوشان سرمایه دار کلیمی شان که اوضاع راپس دیدند به فوریت رست بکار شدند و برای درستی آخوند انگلیسی شبانه به چند خانواده با دادن خرجی و اندکی پول به محلی ها در قریه ای در گیلان و با نصب تابلویی در آن ده دور افتاده آنجا را (شفت آباد) نامیدند بدین وسیله آخوند عراقی.انگلیسی دارای شناسنامه و گذرنامه ایرانی شد و این شیوه و سنت فریبنده در میان همه آخوندهای وارداتی رواج یافت و آنها ریشه و تبارشان از میان خونریزان و فریبکاران و دغلکاران بود ایرانی شدند و ما که نسل اندر نسلمان از تالگان (طالقان) و دماوند نیشاپور و بوکان و توس بود بیگانه شدیم و این فریب بزرگی نصیب ایرانیان شد زیرا بیگانگان دریافته اند که نجابت ایرانی به او اجازه پرخاش به هم میهن و همشهری اش را نمیدهد.
    بدین گونه است که ملا و آخوندهای یزدی و گلپایگانی و بروجردی لنگرودی تبریزی وووووو ایرانی میمانند اما پروین وپوران و پروانه و نادرپور و پهلوی و رودکی فرغزاد و بختیار بیگانه اند و سزاوار سرزنش و سرکوب میشوند.
    با قدرت گرفتن حکومت اسلامی و آخوندها دوباره چفیه در ایران رسم شد و اینه از همان نسل چفیه دارانی هستند که بر ما ایرانی ها حکومت میکنند . بزرگ ارتش داران خامنه ای و دنباله رو او نقدی و جعفری و سلیمانی و وووو

     
    • جالب بود.لطفا اگر ممکنه منبع معتبر این ادعا را هم ذکر کنید.در محافل علمی و دانشگاهی ادعا بایست با مدرک وسند معتبر باشد.سپاس

       
      • سيدسجادحسيني

        جالب است خودعباس انعامي هيچوقت براي حرفهايش آدرس ومنبع نشان نداده است ازايشان منبع وادرس مي خواهد؟؟؟

         
  24. با درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفا واستوارتان وهموطنان غیور وآزادمنش

    همانطور که یاران و دوستداران شما ، همه توصیه می کنند و خواهش می کنند ، مشکل تصادفی که برای شما اتفاق افتاده را بطور ساده از او عبور نکنید و تمام آزمایشات پزشگی و استراحت را انجام دهید.
    بی صبرانه منتظر خبر های خوش وسلامتی از شما هستیم.

    بخاطر دارم که در دوران کودکیم سالیانه روز تولد عمر بن خطاب را در محله ما ، عده ای از لات ها مترسکی از پارچه را آتش می زدنند و یک آخوند نسبتأ جوان هم جلوی آنها می ایستاد و بر علیه عمر خلیفه دوم سنی ها شعار می داد و دیگران هم تکرار می کردنند و داستان های سوزن زدن جوال دوز سنی ها در جمعی به بجه های شیعه را با آب و تاب تعریف می کرد. بعد ها بفکرم افتاد چرا عمر و نه ابوبکر خلیفه اول و نه عثمان خلیفه سوم سنی ها و چرا بسیاری از ایرانی ها از عمر متنفر هستند.
    خب ، پس از مطالعه تاریخی جنگ قادسیه و حمله اعراب باده ای نشین به ایران و انقراض پادشاهی ساسانیان بدستور عمر بن خطاب و سرداران او منجمله : سعد بن ابی وقاص ، المثنی بن حارثه الشیبانی ، ابوعبید مسعود ثقفی ، هاشم بن عتبه و نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی و چند نفر دیگر و چپاول و غارت و بقتل رساندن و جزیه گرفتن و فرار ایرانیان زردشتی به بمبئی هند و فروختن دختران و زنان ایرانیان در بازار های برده فروشی رایج شام و کوفه و مدینه و غیره ، متوجه چرائی نفرت ایرانیان به عمر شدم.
    و برای چه ایرانیان این دو گانگی یعنی علاقه به دین زردشت و تاریخ باستانی و اعلام افتخارات به کذشته را هنوز فراموش نکرده اند و از طرف دیگر آنطور که باید و شاید هر هری مذهب به دین اسلام مدینه هستند و بدستورات خشن شرعی وقعی نمی گذارند بنا براین نمی توانم باور کنم که آباء و اجداد ایرانیان به استقبال و پیشواز دین مبین اسلام محمدی رفته باشند و اورا با میل ورغبت قبول کرده باشند. البته می شود ماله کشی و دروغ و توجیه های بی اساس را سر هم کرد وبه مردم عامی فروخت. ولیکن وقایع تاریخی را نمی شود کتمان کرد و چیز دیگری می گویند .

    شاعر بزرک وحماسی ایران زمین حکیم فردوسی دراین زمینه بدرستی سروده است :

    به دست یکی سعد وقاص نام ،،،،،، نه بوم و نه زاد و نه دانش نه کام
    ازاین مار خوار اهرمن چهرگان ،،،،،، ز دانایی و شرم بی بهرگان
    نه گنج و نه تخت ونه نام و نژاد ،،،،،، همی داد خواهند گیتی به باد
    ازاین زاغ ساران بی آب ورنگ ،،،،،، نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ
    شود خوار هر کس که بود ارجمند ،،،،،، فرومایه را بخت گردد بلند
    پراکنده گردد بدی در جهان ،،،،،، گزند آشکارا و خوبی نهان
    به هر کشوری در ستمکاره ای ،،،،،، پدید آید وزشت پتیاره ای
    نشان شب تیره آمد پدید ،،،،،، همی روشنائی بخواهد برید

    نتیجه این گفتار آموزنده فردوسی را مردم سرزمین ایران پس از حدود 1400 سال ، دوباره با کوشت و پوست خود احساس می کنند.
    سخن کوتاه کنم

    با آرزوی تندرستی و وموفقیت و تشکر از امکان و درج دیدگاه دگری در وب ساییتتان

     
  25. نامه زندانیان بند ۳۵۰ به جعفری دولت‌آبادی: با بی‌عدالتی نسبت به زندانیان سیاسی احساس بزرگی می‌کنید؟
    منتشر شده در چهارشنبه, ۲۶مرداد , ۱۳۹۰ | ۱۲:۲۴ ب.ظ
    سحام‌نیوز: جمعی از زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین، بزرگ‌ترین بند زندانیان سیاسی کشور، در نامه‌ای خطاب به دادستان تهران از نقض قوانین و حقوق زندانیان سیاسی نوشته‌اند؛ زندانیانی که گویا قانونی متفاوت و خود وضع کرده درباره آنان اجرا می‌شود، زندانیانی که حتی از حقوق یک زندانی عادی که جنایت‌هایی همچون قتل و تجاوز به عنف مرتکب شده نیز محروم مانده‌اند؛ حقوقی مانند حق دسترسی به تلفن، ملاقات حضوری با خانواده و مرخصی. جمعی از این زندانیان خطاب به دادستان تهران بار دیگر یاد آوری کرده‌اند که به زودی تاریخ درباره کسانی که این گونه به زندانیان سیاسی و خانواده‌هایشان ظلم روا می‌دارند قضاوت خواهد کرد.
    در این نامه با انتقاد از عملکرد دادستان تهران آمده است: لان بیش از یک سال است که از بزرگ و مهم شدن شما می‌گذرد، یعنی از زمانی که مانع ملاقات حضوری زندانیان سیاسی با خانواده‌هایشان و قطع تماس تلفنی و استفاده از مرخصی آن‌ها شده‌اید. با این همه این چند سطر را نه برای تقاضایی از شما که برای ثبت در تاریخ می‌نویسیم، تاریخی که به زودی درباره ما و شما قضاوت خواهد کرد. هر چند به نظر می‌رسد شما هم حافظه تاریخی ضعیفی دارید، چون کافی است چند پلک بزنید و وضعیت روحی و روانی و اجتماعی کسی را که جانشین او شده‌اید مرور کنید. فکر نمی‌کنیم هیچ ایرانی آزاده‌ای بخواهد، خود را جای شما بگذارد و اگر شما هم ذره‌ای از عدالت بو برده‌اید همین حال را پیدا می‌کنید.
    به گزارش کلمه اسامی و امضاهای این نامه نزد این رسانه محفوظ است.
    متن کامل این نامه به شرح زیر است:
    آقای جعفری دولت آبادی
    دادستان تهران
    امروز که این نامه را خطاب به شما می‌نویسیم در خواست آزادی‌مان را از شما و یا هیچ کس دیگر نداریم و با اینکه احکام خود را کاملا غیر عادلانه می‌دانیم اما در اینجا تنها از حقوق از دست رفته خود به عنوان یک زندانی سخن می‌گوییم.
    بیش از یک سال است که از عمر دادستانی شما می‌گذرد و در این مدت بسیاری از ما از ملاقات حضوری با خانواده‌هایمان، تماس تلفنی و حق مرخصی به عنوان حقوق اولیه یک زندانی محروم شده‌ایم. محدودیت‌هایی که به دستور شخص شما ایجاد شده است و این بوده است سهم ما از دادستانی شما.
    به عنوان دادستان تهران احتمالا بر این باور هستید که ملاقات حضوری و امکان استفاده از تلفن و مرخصی، جزیی از حقوق زندانیان است، چرا که هم اکنون این روند در تمام زندانهای ایران در حال اجراست و تنها بخشی از زندانیان سیاسی هستند که از آن محروم شده‌اند و خود شما کسی هستید که این روال غیر قانونی را درباره این زندانیان نظاره گر هستید، چرا که اعطای این ملاقاتهای حضوری و مرخصی به صورت گزینشی و کاملا سلیقه‌ای در دفتر شما اعمال می‌شود و بنابراین بخشی از زندانیان سیاسی را تبدیل به گروهی از زندانیان کرده‌اید که قانونی کاملا متفاوت درباره آن‌ها اجرا می‌شود.
    شما با در اختیار گرفتن اجازهٔ امکان تماس تلفنی روزانه سه تا پنج دقیقه‌ای زندانیان سیاسی و ملاقات حضوری آن‌ها از سازمان زندان‌ها و انتقال آن به حوزه اختیارات دادستانی، خواسته‌اید بخشی از اقتدار از دست رفته را به دادستانی و زیر مجموعه خود بازگردانید. هم اکنون یک سال از اجرای اقتدار گرایی شما در دادستانی تهران گذشته است. یقینا خود شما بیش از هر کسی می‌دانید که در این راه چه میزان دستاورد داشته‌اید و چه ظلمی را روا داشته‌اید. همچنانکه در ملاقاتهای خود با برخی زندانیان سیاسی به بخش‌هایی از آن ظلم‌ها اشاره کرده‌اید و تنها بر سر میزان آن اختلاف نظر داشته‌اید. همچنانکه در ملاقات با زندانیان و اعضای خانواده‌های آن‌ها گفته‌اید که جرم این زندانیان تنها این بوده که حرف‌هایشان را با صدای بلند گفته‌اند.
    آقای جعفری دولت آبادی
    شما بار‌ها در ملاقات با خانواده زندانیان سیاسی گفته‌اید که صادر کردن اجازه ملاقات حضوری لطف و همراهی دادستان با آنهاست، احتمالا هم بر این باورید که آن‌ها باید از این لطف و مرحمت شما سپاسگزار باشند. لطفی که با روز‌ها رفت و آمد و ساعت‌ها انتظار در پشت درهای دفتر دادستان و همکارانش شامل حالشان شده است و شما خوشحال هستید که یک ملاقات حضوری ۲۰ دقیقه‌ای را با مهرورزی‌تان به آن خانواده مرحمت کرده‌اید. تا هم ثواب آخرت را ببیرید و هم نان دنیایتان را بخورید!
    برخی از اعضای خانواده‌های زندانیان سیاسی در شهرستان‌ها زندگی می‌کنند و تنها امکان برقراری تماس با آن‌ها شنیدن صدای خانواده‌شان آن هم از طریق تلفن بود، آن هم روزی سه تا پنج دقیقه که‌گاه توسط مسوولان زندان و برای اینکه به قول شما و آن‌ها ما «آدم شویم» بار‌ها قطع می‌شد. چرا که وقتی یکی از زندانیان را برای اعدام می‌بردند و یا به یکی دیگر از زندانهای کشور منتقل می‌شد دور آن‌ها جمع می‌شدیم و آخرین نگاه‌ها را رد و بدل می‌کردیم و این می‌شد بهانه‌ای برای قطع تلفن، چرا که این دور هم جمع شدن‌ها در زندان از نظر مسوولان زندان خلاف بود. تنها با قطع یکباره و همیشگی تلفن اما این را به ما یاد آوری کردید که هر روز و هر لحظه باید به فکر «آدم شدن» باشیم. جمله‌ای که از گفتن آن به زندانیان و خانواده‌هایشان ابایی ندارید و بار‌ها گفته‌اید که دلیل زندانی ماندن اغلب ما این است که هنوز آدم نشده‌ایم. نمی‌دانیم آیا وظیفه شما آدم کردن تعدادی زندانی سیاسی است یا اجرای قانون. همچنین شما را به تامل در این نکته فرا می‌خوانیم که آیا دادستان بزرگ‌ترین شهر خاورمیانه باید از چنین ادبیاتی در مواجهه با مردم استفاده کند، حتی اگر این مردم، کسانی باشند که به زعم شما خطاکارند؟ راستی خانواده‌های این افراد به زعم شما خطاکار، چه گناهی کرده‌اند که باید چنین ادبیاتی را تحمل کنند؟
    آقای دادستان تهران
    خیلی خوب شما را درک می‌کنیم، وقتی در دفترتان نشسته‌اید و تعدادی زن و مرد و کودک چشم به شما دارند تا شاید برگه‌های ملاقات حضوری‌شان را امضا کنید یا مرخصی دو یا سه روزه به آن‌ها بدهید. حتما در آن لحظات احساس بزرگی و مهم بودن می‌کنید!
    الان بیش از یک سال است که از بزرگ و مهم شدن شما می‌گذرد، یعنی از زمانی که مانع ملاقات حضوری زندانیان سیاسی با خانواده‌هایشان و قطع تماس تلفنی و استفاده از مرخصی آن‌ها شده‌اید. با این همه این چند سطر را نه برای تقاضایی از شما که برای ثبت در تاریخ می‌نویسیم، تاریخی که به زودی درباره ما و شما قضاوت خواهد کرد. هر چند به نظر می‌رسد شما هم حافظه تاریخی ضعیفی دارید، چون کافی است چند پلک بزنید و وضعیت روحی و روانی و اجتماعی کسی را که جانشین او شده‌اید مرور کنید. فکر نمی‌کنیم هیچ ایرانی آزاده‌ای بخواهد، خود را جای شما بگذارد و اگر شما هم ذره‌ای از عدالت بو برده‌اید همین حال را پیدا می‌کنید.

     
  26. سپاه علیه دراویش گنابادی نمایشگاه برپا کرد
    منتشر شده در چهارشنبه, ۱۲آذر , ۱۳۹۳ | ۵:۵۲ ق.ظ
    صبح امروز، سلسله پوسترهایی علیه دراویش گنابادی که بر روی آنها نشان سپاه پاسداران نیز نقش شده بود، در یکی از خیابان های شهر آبدانان استان ایلام به نمایش عمومی گذاشته شد.
    به گزارش مجذوبان نور، صبح امروز در خیابان امام خمینی شهرستان آبدانان استان ایلام، نمایشگاهی اختصاصی علیه دراویش گنابادی و با هدف ایجاد شبهه و تخریب این طریقت عرفانی برگزار شد.
    گفتنی است برگزاری این نمایشگاه که از سوی سپاه پاسدارن صورت گرفته بود پس از چند ساعت به اعتراض دراویش و حضور جانشین فرمانده سپاه شهر در محل و در نهایت تعطیلی نمایشگاه انجامید.
    چندی پیش نیز سردار علی استاد حسینی فرمانده سپاه استان البرز با معرفی دراویش به عنوان خطر جدی که استان را تهدید می‌کند، از انجام اقدامات فرهنگی جهت روشنگری در بین مردم خبر داده بود.

     
  27. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : این هم افاظات امام جمعه!!! نماینده آزادیخواهان حکومتی!!
    ۱۲ آذر ۱۳۹۳ بهائيان «نجس» بوده و بايد از شهر اخراج شوند

    عباس رمضانی‌پور٬ امام جمعه شهر «رفسنجان» با «نجس» خواندن بهائيان خواستار اخراج آنها از اين شهر شده است.
    آقای رمضانی‌پور گفته براساس فتوای مراجع تقليد شيعه٬ بهائيان «نجس» بوده و از آنجا که آنها «برنامه‌های زيادی» در رفسنجان به وجود آورده‌اند٬ مردم خواهان اخراجشان از اين شهر هستند.
    اين روحانی محافظه‌‌کار همچنين اعلام کرده که خريد و فروش با بهائيان نيز «حرام» است.
    اظهارات امام جمعه «رفسنجان» پس از برپایی تجمعی در اعتراض به اقدام بهائیان در تعطیلی مغازه‌های خود به مناسبت تولد دو تن از رهبرانشان در روز‌های اول و دوم محرم امسال ایراد شده است.
    این تجمع هفته گذشته مقابل فرمانداری «رفسنجان» و به بهانه «توهین» بهائی‌ها به امام سوم شیعیان برگزار شده بود.
    هشتم امرداد ماه سال گذشته نيز فتوايی از علی خامنه‌ای مبنی بر جايز نبودن معاشرت با بهائيان منتشر شده بود که در آن زمان بازتاب‌های گسترده‌ای داشت.
    محمدتقی مصباح يزدی نيز حقوق شهروندی به معنای برابری بهائيان و يهوديان با مسلمان را «خلاف اسلام» و «قانون اساسی» دانسته است.
    بهائيان در شرايطی تحت فشار‌های حکومت جمهوری اسلامی قرار دارند که صادق لاريجانی٬ رئيس قوه قضائيه مدعی شده در این نظام با کسی به صرف بهايی‌ بودن برخورد نمی‌شود.
    ناصر در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۹۳ :
    اگر بهائیان بزعم شما نجس هم

    اگر بهائیان بزعم شما نجس هم باشند ، متنجس هستند و نه مثل شما نجس العین .
    کاوه مخلصی در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۹۳ :
    شیخ ابوالحسن خرقانی

    هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان ابوالحسن به نان ارزد ، براستی بر ما چه رفته است که چنین خود را از ریسمان خداوند جدا نموده ایم و در بازار مکاران بیتوته نمودیم ، شرم بر ما باد اگر تنوره آه دل شکستگان تار و پودمان را به شعله تبدیل کند .
    نکته بین در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۹۳ :
    ////

     
  28. سازمان شفافیت بین‌الملل روز چهارشنبه سوم دسامبر، تازه‌ترین گزارش خود در رابطه با «شاخص درک فساد» در سال ۲۰۱۴ را منتشر کرده که ایران در این فهرست از بین ۱۷۵ کشور با هشت رتبه ترقی به نسبت سال قبل در جایگاه ۱۳۶‌ام قرار گرفته است.
    سازمان شفافیت بین‌الملل، گزارش داده است، در این فهرست که بر اساس میزان فساد موجود در بخش‌های دولتی و میان دولت‌مردان کشورها تنظیم شده، دانمارک با کسب ۹۲ امتیاز از صد امتیاز به عنوان پاکیزه‌ترین کشور از لحاظ فساد دستگاه‌های دولتی معرفی شده و سومالی با کسب هشت امتیاز در رتبه آخر قرار گرفته است.
    در فهرست ارائه شده توسط سازمان شفافیت بین‌الملل تمامی کشورهای همسایه ایران به غیر از عراق، افغانستان و ترکمنستان در رتبه‌های بهتری نسبت به ایران قرار گرفته‌اند.
    طبق شاخص شفافیت بین‌المللی ۱۰ کشوری که کمترین فساد را در جهان دارند، عبارتند از دانمارک، نیوزیلند، فنلاند، سوئد، نروژ، سوئیس، سنگاپور، هلند، لوکزامبورگ و کانادا.
    همچنین در این گزارش، چین و ترکیه از جمله کشورهایی هستند که در قیاس با سال قبل سقوط چشم‌گیری داشته‌اند که سازمان شفافیت‌ بین‌الملل آن‌ها را «بدترین سقوط‌ها» و شبکه خبری بلومبرگ، آنها را «بزرگ‌ترین بازنده‌ها» توصیف کرده است.
    امتیاز ایران در گزارش سال ۲۰۱۴ میلادی ۲۷ است. در سال گذشته میلادی ایران با ۲۵ امتیاز در رتبه ۱۴۴ قرار داشت و در سال ۲۰۱۲ میلادی ۲۸ امتیاز گرفته بود که آن را در رتبه ۱۳۳ از ۱۷۶ قرار می‌داد.
    بهترین جایگاه معاصر ایران به سال ۲۰۰۳ میلادی باز می‌گردد، زمانی که این کشور در رتبه ۷۸ قرار داشت.
    در صدر فهرست سازمان شفافیت بین‌الملل، دانمارک، نیوزلند، فنلاند، سوئد و نروژ قرار دارند که در سال گذشته نیز هر سه کشور دانمارک، نیوزلند و فنلاند در صدر قرار داشتند.
    بهترین کشور آسیایی، همچناند سنگاپور با ۸۴ امیتاز است که در عین حال در مقایسه با دو سال پیش امتیاز کم‌تری کسب کرده و سومالی، کره شمالی و سودان در قعر رتبه‌بندی قرار دارند.

     
  29. آیا ما ملت چاره جو هستیم و یا ملت شکایت کننده. همواره بجای پیدا کردن راه حل بفکر شکایت کردن و خود آزاری و خود زنی مشغولیم. از ترس روبرو شدن با واقعیت ها به بیغوله های ترس و توهم ذهنی پناه میبریم. بجای اینکه سرتاسر زندگی خود را به دامنه های ابتکار و خلاقیت تبدیل کنیم. خود را بد بخت و فلکزده و خاک بر سر میکنیم. و در عین حال در دنیای های مجازی قهرمان سازی می کنیم. اگر میرحسینی هست که همان آرمان های حسین را در حال و با تمام عینت او را میجوید او را نمیبینیم. ترجیح میدهیم که حسین را در یک واقعه تاریخی که در 1400 سال پیش در کوفه اتفاق افتاده همراهی کنیم او را تنها نگذاریم. و آنهم با گریه و بر سر و بدن خود کوفتن. مظلوم همیشگی تاریخ بودن چه آسان است.
    این خرد گریزی و مظلومیت طلبی است که ما را در مقابل ظالمان و زورمداران خلع سلاح می کند. هنوز در چادر های ایلاق و قشلاق بختیاری ها شاهنامه خوانی میشود. آنان بوده اند که هویت ملی ما را حفظ کرده اند.
    اگر ما ملت چاره جو.یی بودیم ابتدا میتوانستیم. یک ملت توانا و انسانی را حتی در ذهن خود مجسم کنیم. و تاریخ ده هزار ساله خود را در نظر آوریم و بدست آوری همه ارزش های بزرگ انرا از مهر و انسانیت و خرد مدعی شویم. وسپس به جهان حاضر بنگریم در جهانی که واقعیت های ان هرلحظه در حال تغییر است. در حالی که ملت های جهان در یک مسابقه بی امان برای بدست آوری مهارت های فکری و بدست آوری اخرین ابزارهای فکری شرکت کرده اند.
    اگر ما میتوانستیم چنین ملتی را در ذهن مجسم کنیم میتوانستیم تکه های پازلی را بیا بیم که ساختن آن به عهده همه ماست به عهده تک تک ماست. انگاه از همین امروز به ساختن آن مشعول میشدیم. ابتدا از خود ا غاز میکردیم و بعد در مدرسه در دانشگاه در محل کار.
    اگر چنین میشد. همه اقوام همه ملیت ها و همه احاد ملت دست بکار میشدند در زیرزمین خانه های روستایی جلسات چاره جویی و کتاب خوانی برقرار میکردند. همه ترادزی ان است که همه انها که عمله قدرت کشته اند و مانع پیشرفت هستند از خود ما هستند. مرزی شکننده میان ما و انهاست. آن مرز نازک با علم و حلم و عشق شکستنی است.

     
  30. بادرود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته :خوب احتمالا داریم به سر نخ هایی از آمران پارازیت ها دست پیدا میکنیم :……………………………………………… آمار یک‌مقام سازمان تبلیغات از فعالیت‌ها در فیس‌بوک
    ۱۳ آذر ۱۳۹۳

    علی اسماعیلی٬ دبیرکل فرهنگی و رسانه سازمان تبلیغات از فعالیت شبکه اجتماعی فیس‌بوک گزارشی ارائه کرده است.
    آقای اسماعیلی گفته هر دقیقه در فیس‌بوک هزار پست منتشر و ۱۳۵ هزار دانلود و آپلود تصویر صورت می‌گیرد.
    این مقام مسئول افزوده ۵۱۰ هزار کامنت نیز در هر دقیقه در این شبکه اجتماعی از سوی کاربران آن درج می‌شود.
    اسماعیلی که درباره منبع کسب این آمار توضیحی ارائه نکرده٬ این حجم از تبادل اطلاعات به همراه فعالیت شبکه‌های اجتماعی را خطری برای جامعه ایران توصیف کرده است.
    وی گفته در حال حاضر ۹۰ ماهواره امواج هفت هزار شبکه را مخابره می‌کنند که از این تعداد ۴۰ ماهواره تنها علیه تشیع و ایران فعالیت می‌کنند.
    اسماعیلی در ادامه سخنان خود خواستار ساماندهی و پالایش فضای مجازی و رسانه‌ای در ایران از سوی مقام‌های جمهوری اسلامی شده است.

     
  31. نهضت نوری زاد را میتوان با نهضت میرزا رشدیه مقایسه کرد. میرزا رشدیه بنیان گذار مدارس جدید بامسایل مشابهی روبرو بوده است. مذهبیون و طلاب جاهل بدستور روحانیون بارها مدرسه او را در تبریز خراب کردند. بسوی او سنگ پرتاب کردند. و بسوی او شلیک کردند.. اما او تسلیم نشد به مشهد رفت در انجا مدرسه باز کرد در انجا هم به مدرسه اش حمله کردند. او دوباره به تبریز امد و دوباره مدرسه خود را گشود. تا سرانجام پیروز گشت و دومین مدرسه بعد از دارالفنون را در تهران گشود. ا. پدر فرهنگ نوین ایران نام گرفت و مجسمه او را بر در مدارس جدید گذاردند.
    اگر رشدیه حق اموزش نوین را برای مردم طلب میکرد. نوریزاد حق بسیار ابتدایی تر را میخواهد.حق امر به معروف و نهی از منکر. همان که بر هر مسلمان واجب است. همان که سقراط در 2100 سال پیش مدعی گشت. تفاوت این زمان با زمان رشدیه این است که ان جهالتی که بر ضد پیشرفت است تنها در حکومت باقی مانده است و بیش از همه در رهبر. مردم همه جا از او استقبال میکنند. و هیچ روحانی با او ضدیت نمی کند. اما سرانجام مقام معظم هم خواهد فهمید. که برای همیشه نمیتوان یک ملت را از نیروی اندیشیدن محروم کرد. اگر هرکس نتواند حاصل فکر خود را بگوید فکرکردن چه حاصلی دارد.
    هم اکنون قانونی در مجلس تصویب شده است که امر معروف و نهی منکر برای همه آزاد شده است. انچه را نوریزاد میگوید جه چیزی غیر از امر به معروف و نهی از منکر است.
    اگر نوریزاد همانند میرزا رشدیه موفق شود. فردا ممکن است مدارس امر به معروف و نهی به منکر در همه جا گشوده شود. در همه مدارس در همه دانشگاه ها. استادان ممکن است سرانجام اجازه یابند. افکار خود را در کلاس ها بازگویند. دانشجویان اجازه یاببند خلاقیت های خود را اشکار سازند. دانش آموزان پر شور شوند. دانش از اسارت چارچوب های ساختگی ذهن های کوچک رها شود.
    شاید او هم سرانجام دریابد که انجه را که از ملت خود دریغ کرده است. امکان رشد فکری امکان بهره وری از نیروی خرد لایزال انسانی است انکه هدیه خدا به انسان است.
    انجه را خدامی بخشد تو چرا نمی بخشی: ای محمد مزده بده بندگان مرا که همه سخنان را بشنوند و از میان انها بهترین ها را انتخاب کنند.

     
  32. جناب قدیانی،

    من با وجود ارادتی که بهتون دارم، فکر می‌کنم که شما با خودتون هم دعوا دارید و قهرید. استاد، مگر توی این قانون اساسی که شما میفرمایید که ملت به دنبال اجرای اون هست ولایت مطلقهٔ فقیه نوشته نشده، ببخشید بقول خودتون اگر از یک بچهٔ‌ دبستانی هم بپرسید معنی مطلقه رو میدونه. آقا جان ولایت مطلقه یعنی‌ ولایت مطلقه. شما دیگه چرا.

     
  33. اولین نخست وزیر مملکت که جاسوس آمریکا بود! (بازرگان). اولین رئیس جمهور مملکت هم که جاسوس منافقین بود! (بنی صدر)نخست وزیر هشت ساله جنگ که اصل فتنه است! (موسوی)رئیس جمهور سازندگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام ساکت فتنه است! (هاشمی)رئیس جمهور اصلاح طلب هم که حامی فتنه است! (محمد خاتمی)این آخریه هم که جریان انحرافیه! (احمدی نژاد) رئیس دو دوره مجلسمونم که فتنه گر و عامل استکبار از آب درامد (مهدی کروبی)و سوالی که مطرح اینه که این انقلابی رو که نباید بگذاریم دست نا اهلان بیفته اساسا کی دست اهلش بوده که ما نگهش داریم؟!!

     
  34. سلام

    آقای مرتضی

    جمله جالبی در متن جوابیه به من گفته اید که ( شما مبنای خود را روشن کنید تا گفتگو را ادامه دهیم.) امثال شما اول
    میخواهید بدانید که فلانی با شما است یا بر شما وبعد از آن او دوست خواهد بود یا دشمن .آقا مرتضی شما که میخواهید
    بدانید که من سلطنت طلب هستم ویا انقلاب را قبول دارم. در حالیکه بقول شما رضا شاه ومحمد رضا شاه هم کارهای مثبتی
    کرده و از طرفی آقای خمینی را هم میگوئید کارهای مثبتی کرده پس چگونه میتوانید دو گرو سلطنت طلب وانقلاب کرده ها را در دو صف مجزا قرار دهید .من گفتم شما مرا یاد ابو موسی اشعری میاندازید .من برای احترام به آقای نوریزاد که همه
    عاشقان رادر یک صف صدا میزند به ادامه دادن به این بحث خاتمه میدهم

     
    • آقا رضای گرامی

      سلام

      ظاهرا شما دچار توهمات هستید :
      اولا که برای مخالف فکری خود تشبیه سازی تاریخی می کنید و با توهین به او ،او را به برخی شخصیت های تاریخ تشبیه می کنید که این دور از ادب و عقلانیت گفتگوست ،قاعده طلایی اخلاق می گوید هرچه بر خود نمی پسندی بر دیگر همنوعان نپسند ،آیا اگر من هم متقابلا شما را با یکی از بدنامان تاریخ مقایسه کنم ،خوشایند شما خواهد بود؟ در حالیکه من چنین نکردم و فقط پایه های یک گفتگوی سیاسی را با شما مطرح کردم ،و اشاره ای به نسبتی که بمن دادید یا تشبیه سازی دور از ادبی که کردید نکردم ،باز دیدم اینجا هم همان بی ادبی را تکرار کردید و تازه ادعای رعایت ادب هم می کنید.

      ثانیا:من مطلب خاصی نگفتم ،و گناهی نیز مرتکب نشده ام که بواسطه تعلقات دینی که دارم ،اصل این نظام و انقلاب را که برآمده از تلاش و مجاهدت مجاهدان این ملت ،و حاصل خون شهیدان عزیز این ملت بوده است ،را قبول داشته باشم ،اما با کجی ها و انحرافات نیز مخالف باشم ؛این گناه یا نفاق نیست که من اصل جمهوری اسلامی را که انتخاب اکثریت قاطع یک ملت بوده است را قبول داشته باشم ،و در پی براندازی یا اسقاط آن نباشم ،در عین حال رویکرد من رویکرد مصلحانه و اصلاح طلبانه باشد.
      من اگر اینجا پنهان کرده بودم که اصل نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی را که به آن رای داده ام ،قبول دارم ،آنگاه شما می توانستید مرا به آن شخصیت تاریخی که مظهر نفاق و حیله گری بود ،تشبیه کنید.
      من اما اگر اصل این انقلاب مردمی را که دنباله نهضت های مختلف ایرانیان از زمان مشروطه تاکنون بوده است ،قبول داشته باشم ،یا کلیت رهبریت مرحوم آیت الله خمینی از سال 41 تا انقلاب 57 و پس از آن را قبول داشته باشم،و در عین حال به برخی تصمیمات آن مرحوم ،یا آنچه که تاکنون پیش آمده انتقاد و رویکرد اصلاحی داشته باشم ،شایسته است که شما بی ادبانه مرا به ابو موسی اشعری تشبیه کنید؟
      تصادفا اگر بنای من نفاق و دو گانگی بود ،می بایستی کلا با نفرت افکنی ها یا توهین های رکیکی که در این سایت به بزرگان دینی ،از سوی امثال شما می شد ،همراهی می کردم ،گویا ابو موسی اشعری نبودن از نظر شما این است که من نیز مثل شما ،زبان خود را از فحش و کینه و نفرت افکنی پر کنم و همرنگ جماعت شوم.
      خیر دوست گرامی ،من همواره در موارد سیاسی رویکرد خود را مشخص کرده ام ،رویکرد من بر خلاف شما ،رویکرد براندازی این نظام نیست ،رویکرد اصلاح امور از طریق انتقاد و گفتن و تاکید کردن و روشنگری است،بنابر این در عین حال که مرحوم آیت الله خمینی را رهبر این انقلاب میدانم،و نمیتوانم بخلاف شما از کوشش های ایشان در بثمر رسیدن این انقلاب ،و سقوط رژیم فاسد و ظالم شاه،چشم پوشی کنم ،اما ایشان را و دیگران را معصوم هم نمیدانم ،و بر اساس آموزه های دینی مثل امر بمعروف و نهی از منکر ،و دیگر آموزه ها ،راه درست را سعی در اصلاح از طریق نقد و روشنگری مودبانه می دانم ،نه پرخاشگری ها و فحاشی ها و رادیکالیسم کور ،و خشونت های لفظی و عملی.
      شما ابتدا باب گفتگویی را گشودی ،و بناروا مرا شبیه سازی تاریخی کردی ،اما وقتی مورد سوال از مبانی سیاسی قرار گرفتی ،اینقدر شهامت نداشتی که مبنا و گفتمان سیاسی خود را روشن کنی ،من فقط یک سوال پیش روی شما گذاشتم ،گفتم آیا ابوموسی اشعری نبودن نزد شما به این است ،که یکسره به مرحوم آیت الله خمینی که مورد توجه یک ملت واقع شد ،و سبب پیروزی یک انقلاب شد،را مورد هتک و فحاشی قرار دهیم؟ گفتم مبنای من این نیست ،من اصل انقلاب و تحول 57 و رهبریت آقای خمینی را قبول دارم ،اما در عین حال ایشان را معصوم نمیدانم ،و بنظرم میشود گفتار یا عملکرد ایشان را مثل هر انسان دیگر مورد نقد و ایراد قرار داد،این مبنای روشن من ،اما شما؟ گفتم روشن کنید اگر شما همان رژیم شاه و نظام سلطنتی را درست می دانسته اید ،طبیعی است که با انقلاب 22 بهمن و نقش رهبریت مرحوم آیت الله خمینی مخالف باشید و نسبت به او اظهار تنفر کنید و دیگرانی که در سبیل گفتمان سیاسی شما نیستند ،متهم به ابو موسی اشعری بودن کنید ،اما اگر شما نیز کلیت انقلاب و خواست مردم ایران در سال 57 را واقعیتی تاریخی می دانید و قبول دارید ،پس اگر به عملکرد آیت الله خمینی هم ایرادات و انتقاداتی داشته باشید ،اما منصفانه نیست که کاریزما و نقش رهبری ایشان را کلا نفی کرده و هرکس را که متعادل و معقول ،مسائل سیاسی را مورد بررسی قرار می دهد ،محکوم به شبیه سازی های تاریخی کنید.
      متاسفانه دیدم مثل سایر موارد ،شما هم یکی از آن هرکول های پشت رایانه اید که منطقی جز تندروی و خشونت ورزی کلامی و رادیکالیسم کور ندارید.

      موفق باشید

       
      • آیا یک چیزی را که حاصل خون شهداست باید به همان صورت تا ابد حفظ کرد هرچند که حاصل ان رنج و بد بختی مردم باشد ؟تا به شهدا بی احترامی نشود. و یا باید همه چیز را هر روز بهتر کرد که زندگی مردم بهتر بشود و روح شهدا هم شاد شود که خون انها به هدر نرفته است.

         
  35. آلوئیس برونر، معاون آدولف آیشمان افسر بلندپایه حزب نازی، یکی از جنایتکاران جنگ دوم جهانی در سن ۹۸ سالگی در دمشق درگذشته است. آلوئیس برونر و علی اکبر محتشمی پور سفیر ایران در سوریه با هم روابط بسیار نزدیکی داشتند. ارتباطات اولیه محتشمی پور و آلوئیس برونر به زمان قبل از انقلاب ۵۷ و معرفی این دو به هم به وسیله حافظ اسد در زمان سکونت محتشمی پور در لبنان و سوریه برمیگردد. نزدیکی این دو به هم حد اقل به دلایل زیر است:
    ۱- نزدیکی علایق ضد اسراییلی هر دو.
    ۲- اطلاعات آلوئیس برونر از دستگاه اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی اسراییل. وی تجربه سالیان متوالی مخفی شدن از آنها را دارا بود.
    ۳- و شاید جالب ترین دلیل زنده ماندن هر دو در زنده ماندن در انفجار بسته ای انفجاری یکسان از سوی اسراییل. هر دو از ناحیه دست و چشم اسیب دیدند. برونر و محتشمی پور در ملاقاتهای خود بارها به این موضوع اشاره میکردند.

     
  36. با سلام _ آقای نوری زاد ، شما هنوز در رابطه با تصادف و خسارت جانی و مالی خود و راننده ! و هویت راننده و بیمه شخص ثالث و بدنه و بدنی و … چیزی نگفته و ننوشته اید ! اگر میشود کمی اطلاع رسانی فرمایید و دوستان را از تحلیل و شک و شبهه و عوامل شک برانگیز بیرون در آورید .

    ————————

    سلام دوست من
    ظاهر قضایا نشان می دهد که تصادفی غیر عمد بوده و قصدی در کار نبوده. من نیز تا توانسته ام با راننده که فردی ضعیف و در مانده است همراهی کرده ام. البته کامیون به جوانی تعلق دارد که با شهرداری کار می کند و شکر خدا وضعش بسیار خوب است. تلاش می کنم قضیه جمع شود. تنها سر درد و آشفتگی در دید کمی مرا آزار می دهد. ام آر آی و اسکن چیزی دال بر موردی که موجب نگرانی باشد نشان نداده اند. پیش می رویم ببینیم چه می شود در آینده. البته من برگه ای از شاهدان دارم که در آن گواهی داده اند من بر اثر حادثه پانزده دقیقه بیهوش بوده ام.
    سپاس

     
  37. با درودي ذيگر بر هموطنان ارجمند، جناب نوريزاد مبارز و كاربران و تيم محترم سايتشان، جناب نوريزاد با ارزوي سلامتي براي شما، ديدن شماري إز كاربران نگران احوال شما هستند، و هر كدام سفارش و راهنمايي كرده اند، برأي اينكه إز قافله دوستان جا نمانم توصيه به شما داشتم كه در كنار معاينات چشم و مغز و أعصاب إز ازمايش خونتان دريغ نكنيد، به گفته خودتان ١٥ دقيقه بيهوش بوديد، و اين زمان كافيست برأي هر فرم خباثت برادران ولايي از تزريق گرفته تا اسپري كردن ميكروب يا ويروس يا سمي كه بعدها اثر گُذار است. دوستان در پُستي در گُذشته به جنگي در اروپا اشاره كردم، كه از سال ١٦١٨ شروع و ١٦٤٨ خاتمه مي يابد، اين جنگهاي ويرانگر به جنگهاي ٣٠ ساله معروف است، كه سلاطين اروپايي در دو طرف اين نزاع قرار دارند، يك طرف كاتوليكها و طرف ديگر نهضت جوان إصلاحات يا همان پروتستانها، البته در اين مورد ميتوان بسيار نوشت كه نه در حوصله اين سايت جا ميگيرد نه به مزاق شما ارجمندان، فقط به چند مورد اشاره كنم كه ١- در پُشت اين جنگها چيزي جز حفظ قدرتهاو منافع به اسم دين نبوده، ٢- وجود أفراد مزدور كه براي پول دست به هر جنايتي مي زدند و جالب است كه هربار جبهه اين مزدوران تغيير مي كرده، أصل مطلب اين بوده كه چه طرفي پول بيشتري پرداخت مي كرده، ٣- رنج و عذابي مردمي عادي كه در اين جنگ قدرت نه ذي نفع بوده اند بلكه هست و نيستشان به باد مي رود. ٤- سهيم شدن تمامي سلاطين اروپايي در سرنوشت اين جنگ، دوستان ١٣ سال بعد از شروع اين جنگ قرداد صلحي بين فردينارد اتريشي كه در طرف كاتوليك اين نزاع بوده با پروتستانهاي ألماني برقرار ميشود، كه در واقع مي بايست پايان اين جنگ رأ رقم مي زده چون در واقع جنگ از بيرون انداختن نمايندگان كاتوليك فردينارد از پنجره ساختماني در شهر پراگ كه انزمان هم در قلمرو او بوده شروع مي شود و نهايتا مي بايستي در حيطه قلمرو او پايان مي گرفته، اما چون اين جنگ به يك جنگ اروپايي تبديل مي شود و سلاطين اروپايي هم در ان شركت مي جويند، اين معاده صلح فردينارد با پروتستانها رأ قبول نمي كنند، به دليل اينكه منافع انها در اين پيمان صلح ناديده گرفته شده، و همين باعث مي شود كه ١٧ سال ديگر هم آدامه پيدا كند و ١٦٤٨ همه سلاطين اروپايي به انضمام نماينده پاپ در شهر كاسل ألمان به توافق صلح مي رسند، حال چرا اين مطلب رأ نوشتم؟ دوستان يك جنگ تمام عيار در منطقه اجتناب ناپذير است يك جنگ مذهبي كه ملايان هر دو طرف و سودجويان در تدارك ان هستند، با اعلان خبر هواپيماهاي جنگي ايران به مواضع داعش در عراق كايد شرا زدند، متعاقب ان يك حمله به به سفارت ايران در يمن جواب اين حمله هوائي ايران بود، جناب نوريزاد حدس شما هم درست بود، اين جماعت ابله براي اينكه مشكل تحريمهاي بين المللي رأ حل كنند، به اين هم رضايت دادند كه عليرغم ميلشان به مواضع داعش هم حمله كنند، بدون اينكه به عكس العمل كشورهاي سني حامي داعش فكر كنند، حالا مي بينيد وقتي ايران رأ به كام جنگي تمام عيار در منطقه كشاندند، چطور امريكاييها و نيرو هاي متحدش منطقه رأ به سرعت ترك كنند، و سرداران پف شده از حماقت و ملايان دهن دريده رأ در بإطلاق ان تنها بگذارند، موفق باشيد

     
  38. آقا مرتضی
    درود بر شما
    1-گفته اید: “در بحث قصاص اگر گفته می شود ضروری است ،مقصود ما از ضروری ضروری نزد دین است ،یعنی در دین به ضرورت این حکم ثابت است ،و این غیر از اصطلاح دوم (ضروری عقلی) است ،از این جهت منافاتی ندارد که بر معنای قصاص یا غایت و هدف آن استدلال عقلی هم بشود.”
    شما یک اصل اولیه و غیر قابل خدشه (بزعم خودتان) دارید و آن اینست که آنجه که ضروری دین است لاجرم ضروری عقل هم هست. در واقع مرادتان از استدلال عقلی اثبات درستی قصاص نیست چون از قبل آنرا اثبات شده میدانید و به همین دلیل برای آن توجیهات عقلی میسازید.
    منظور من از استدلال در بحث این است که مثلا بحث قصاص منتج به رد یا اثبات شود در حالیکه با شما و اصل اولیه ای که آنرا از قبل ثابت شده می پندارید این کار غیر ممکن خواهد بود.

    2- گفته اید عقل یکی از منابع قوی دین است. منظورتان از منبع چیست؟ آیا منظور این است که سرچشمه دین از عقل است؟ اگر این را بگوئید پس باید به این سؤال پاسخ دهید که آیا هرچه عقلانی است در دین هست؟ یا بخشی از آن در دین هست. اگر بگوئید هرچه که عقلانی است در دین هست معنایش این است که برتراند راسل هم تفکر دینی داشته. اگر بگوئید برخی از مقولات غقلانی در دین هست پس باید قائل به این باشید که دین کامل نیست. پس در رد و اثبات مقوله ای مانند قصاص میتوان بحث کرد ( یعنی در بین مسلمانان)
    2- آنچه که من در این کامنت آوردم در واقع مثالی بود که موضع من و شما در بحث روشن تر شود و به همین دلیل گفته ام : ” “مثلا” من میگویم که حکم قصاص در این روزگار کاربردش را از دست داده…”
    من حقوق دان نیستم بنابراین نمی توانم در ارتباط با این موضوع تخصصی صحبت کنم. گرچه تا حالا حقوق دانی ندیده ام که از بحث قصاص دفاع کند ولی من تنها به عنوان یک شهروند که نسبت به مسأله نوع اجکام حقوقی و جزائی شبهه و سؤال دارم بحث می کنم.
    از دید من احکام حقوقی و جزائی در هر کشوری باید مورد تائید نخبگان و اکثریت مردم آن کشور باشد.
    3- گفته اید :” …در حالیکه بحث ما در قانون قصاص ،مربوط است به جامعه مسلمانان ،و مردمان مسلمانی که خاضع احکام اسلام و خواستار اجراء آن هستند ،و در جغرافیای ایران ،اکثریت مردم ایران رای داده اند به قانون اساسی که مبتنی بر قواعد و قوانین اسلام است،شما از کجا احراز کردید که اکثریت مردم ایران خواهان حذف حکم قصاص از قوانین هستند؟ آماری در اختیار دارید؟ یا علم غیب دارید؟ یا ولی ،وکیل یا سخنگوی مردم ایرانید؟”
    مردم ایران 36 سال پیش پس از سه ماه که از انقلاب گذشته بود به قانون اساسی رای دادند. هنوز خونشان گرم بود ، هنوز برای اجرای حجاب اجباری کسی را با چاقو و اسید و کتک و فحاشی مورد حمله قرار نداده بودند. هنوز دانشگاهها و سطح جامعه ایران از یک آزادی نسبی برخوردار بود هیچ چیزی هم از قانون قصاص و اعدام این جور چیزها در قانون اساسی نبود. 99 درصد مردم ایران هم همانگونه که خودتان بهتر میدانید اسلام و تشیع را فقط از والدین به ارث برده اند نه با تحقیق و تتبع.
    36 سال است که دولت با مردم در جنگ است برای تحمیل حجاب اجباری. لطفا سری به جک های مردم در ارتباط با آنچه که شما مقدسات می دانید بزنید یا تصادفا با لباس مبدل در یک تاکسی بنشینید و سر صحبت را در ارتباط با دین و اعتقادات مردم از هر سنی باز کنید و بعد بیائید تجربه خود را با ما در میان بگذارید.
    دوست من شما به ظاهر در ایران زندگی می کنید ولی هیچ از دیدگاههای مردم خبر ندارید.
    من نه وکیل مردمم نه از غیب میگویم. چشمانتان را باز کنید خودتان همه آنچه من می بینم خواهید دید.
    اگر تحت سیستم دیکتاتوری مردم مجبور هستند تحمل کنند اسمش را اعتفاد به اسلام و سیستم قضائی اسلام می گذارید؟
    4- گفته اید:” اما مردم ایران با رای به حکومت دینی ،ملتزم شده اند به اجراء قوانین اسلام ،این ایرادش چیست؟”
    ایرادی نداشت اگر مردم رای به حکومت دینی داده بودند ولی مردم به جمهوری اسلامی رای دادند نه حکومت دینی یا اسلامی. این خیلی متفاوت است.
    جمهوری یعنی انتقال قدرت هر چند سال یکبار با رای مستقیم و یا غیر مستقیم مردم با یک روش مسالمت آمیز دموکراتیک. میدانید این به چه معناست؟
    فرض کنیم در ایران واقعا یک نظام جمهوری با همین قانون اساسی که 80-70 در صد مردم آنرا قبول ندارند حاکم بود. هر چهار سال یک مرتبه نمایندگان خبرگان تغییر میکردند و مردم می توانستند خبرگانی را انتخاب کنند که با شرایط روز سازگار تر باشند و مثلا قصاص را مثل شما از ضروریات دین ندانند. در نتیجه این خبرگان رهبری را انتخاب می کنند که با فکر خودشان سازگارتر است . رهبر رئیس قوه قضائیه ای را انتخاب میکند که به فکر او نزدیک است و ووو بالاخره احکام به شیوه ای تغییر میکنند که قطعا آنچیزی که شما الآن میگوئید نخواهد بود.

    اشکال کار در این تفکر نهادینه در روحانیت است که هنوز خود را ملزم به جمهوریت نکرده اند و مفهوم حکومت دینی برایشان جذاب تر است. خیر مرتضای عزیز مردم به جمهوری اسلامی رای دادند. البته 36 سال پیش و طبق سخنرانی آقای خمینی در سال 42 معنی ندارد که پدر بزرگ های نسل فعلی برایشان تصمیم گرفته باشند و آنها هم ملزم باشند به همان انتخاب پس باید دوباره رفراندم برگزار شود.
    5- گفته اید:” مساله تربیت و اصلاح انسانها و کار فرهنگی مربوط است به قبل از وقوع جنایت عمدی،اما بعد از وقوع جنایت عمدی حق القصاص (که البته توصیه به عفو و اخذ دیه هم مورد تاکید اسلام است) ثابت است تا دیگران بدانند و عبرت بگیرند که اگر مرتکب جنایت عمدی شوند مجازات به مثل خواهند شد ،از نظر ما ضمانت این طریق بواقع نزدیکتر از مجازات حبس و جریمه است .”
    این کلام شما متناقض است. از آنطرف میگوئید زندان حکم مناسبی نیست از این طرف می گوئید اگر اولیاء دم عفو کنند بیشتر مورد پسند خدا است.
    اگر زندان و جریمه نمی تواند جامعه را از قتل مصون نگاه دارد می توانید بگوئید عفو قاتلان توسط اولیاء دم چگونه عدم تکرار قتل را تضمین می کند؟
    6- گفته اید:” آقا منصور گرامی شما در اینجا احکام عقیدتی و احکام عملی را بهم خلط کرده اید.”
    این هم سفسطه است.
    انگیزه شما یا هر فقیهی از اینکه خود را ملزم به اجرای احکام عملی می داند غیر از این است که در ابتدا خود را مقید به احکام عقیدتی کرده اید؟ پر واضح است که ژان پل سارتر خود را ملزم به احکام عملی اسلام نمی داند. آقا مرتضی که نماز می خواند و روزه می گیرد و برای رفتن به بهشت و دوری از جهنم یا برای تقرب به خدا تلاش میکند تقید به احکام عملی اسلام خواهد داشت.

     
    • تصحیح میکنم:

      آیتم 4 پاراگراف 4

      البته 36 سال پیش پدران و پدر یزرگان نسل فعلی به این قانون اساسی رای دادند و طبق سخنرانی آقای خمینی در سال 42 معنی ندارد که پدر بزرگ های نسل فعلی برایشان تصمیم گرفته باشند و آنها هم ملزم باشند به همان انتخاب پس باید دوباره رفراندم برگزار شود.

       
      • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته و با درودی فراوان به منصور عزیز : در تایید فرمایشات آن بزرگوار و خطاب به سید مرتضی عزیز باید عرض کنم که دمکراسی خواهی قریب به اتفاق سردم داران جکومت جمهوری اسلامی و در راس آن آقای خمینی و رهبر فعلی و دیگر یارانش تا آنجا قابل پذیرش است که خدشه ای به نظرات باطنی ایشان نداشته باشد ! و الا به محض کوچکترین زاویه ای بلا فاصله حکم ارتداد و حد اقل دگر اندیشی صادر میکنند! و می کنند هرآنچه نظر مبارکشان! قرار میگیرد . سید جان در پاسخ هایی که خطاب به اینجانب فرمودید نظرتان راجع به آقای خمینی این بود که ایشان دو رویی نکردند و نظرشان اصلاح بود؟ ! ؟ من از شما باز هم سوال میکنم ایشان که فرد بسیار متشرعی بودند و در نوفل لوشاتو (فرانسه) و هنگامی که معلوم نبود آیا قدرت به ایشان تفویض میشود یا نه ! اعلام کردند که کمونیست ها هم حق دارند آزادانه نظراتشان را ابراز کنند . یعنی چه؟؟ این گفتار در کل شنوندگان این احساس را بوجود می آورد که یک آیت الله که حتما گوشت و پوست و استخوانش از راه تشرع به هم پیوسته و سن وسال زیادی هم دارد آن قدر در خود ویارانش اقتدار ( دینی) احساس میکند که مطمئن است که از راه گفتمان میتواند حتی یک کمونیست دو آتشه را هم اقناع فکری کند!! درست هست یا نه؟؟ واین موضوع با گفتن اینکه به کل روحانیت هم اجازه دخالت در امور مملکتی نمیدهند و آن هارا به مساجد گسیل میکنند . با عث شد که همه . بله همه مگر معدودی.!! فکر کنند که گاندی دیگری پیدا شده . و لی همه گی غافل بودیم که این روحانی فرق چندانی با دیگر هم لباسانش ندارد ودر هنگام بحث و جدل اگر کم بیاورد فورا چوب تکفیر را بیرون آورده و حکم ارتداد و مهدور الدمی را از زیر عبا در می آورند!! و میکنند هرآنچه دل تنگشان میخواهد به اسم اسلام!! من قبلا گفته ام و باز هم میگویم انقلاب ایران هم زمان با نیکارا گوئه بود ! واز آنجا هیئتی به ایران آمد و آقای بهشتی به استقبالشان رفت و با یکی از آن هیئت که همگی از گروه های چپ بودند ! مصاحبه که شد وی گفت اگر اسلام این است که شما میگویید !! پس همه ما ( کمونیست و مارکسیست ووو) مسلمان هستیم! و این دو رویی حکومت را که در ابتدای راه بود بهتر آشکار میکند . تا بعد . با احترام.

         
        • جناب مهرداد

          با سلام و احترام

          من در آن توضیحی که به آن اشاره می کنید خدمت شما گفتم ،سن و سال شما هم اقتضاء می کند و شاهد بوده اید که بعد از پیروزی انقلاب ،همه گروهها از توده ای و مارکسیست و چریک فدائی خلق اکثریت و اقلیت و مجاهد خلق و غیرو ،آزادی داشتند ،نشریه و مجله و بیانیه داشتند ،فراموش کرده اید که جلوی حسینیه ارشاد و جلوی دانشگاه تهران و حتی اطراف نماز جمعه ها نشریات و مجلات و کتابهای همه گروهها در معرض بود؟
          بحث اما در سوء استفاده از آزادی بوده است ،متاسفانه این فرهنگ نادرستی که ما ایرانیها یا شرقیها همیشه داشته ایم که نتوانسته ایم درست از نعمت آزادی استفاده کنیم ،یا افراط کرده ایم یا خشونت ورزی.
          شما از وعده های اقای خمینی سخن می گویید و ایشان را به دو رویی و نفاق متهم می کنید ،من از شما سوال می کنم ،آقای خمینی در پاریس گفت ،ما از قوانین اسلام عدول می کنیم؟ آیا آزادی که ایشان از آن سخن می گفت بمعنای بی بند و باری هایی از قبیل لخت شدن زنان در کنار دریاها بود؟ آیا آزادی که ایشان وعده می دادند ،آزادی توطئه و هرج و مرج و کودتا و قیام مسلحانه بود؟ ایشان سخن از آزادی بیان و جمهوریت ها ی متعارف در دنیا می گفت و اینکه اصل انتخاب نوع نظام و قانون اساسی محول به مردم است ،ایشان گفتند جمهوری ،اما جمهوری اسلامی متکی بر قواعد و قوانین اسلام ،شما آیا متوقعید یک مرجع تقلید سیاسی ،سخن از جمهوری سکولار بگوید؟ یا هر آزادی لیبرالیستی غربی را در این نظام روا بداند؟
          شما متوقع خدعه نکردن را به این می دانید که ایشان در برابر گروههایی که بصراحت حکم قصاص قرآن را غیر انسانی خواندند و به حقوق اکثریت توهین کردند ،سکوت کنند و بگویند آزادی بیان است؟
          دوست عزیز ،آزادی بیان بمعنای آزادی توطئه و کودتا ،و آزادی توهین به وجدان مردم و قوانین اسلام نبوده و نیست.
          من از شما سوال می کنم ،اگر شما بجای آقای خمینی حاکم بودید ،و کودتای نوژه پیش می آمد ،یا گروهی مثل مجاهدین خلق ،که مورد توجه و اقبال مردم قرار نگرفته بودند ،بروی حکومت منتخب مردم شما سلاح می کشیدند ،و دم بدم دست به ترور می زدند ،سکوت می کردید و می گفتید :بله شما آزادید چون من در پاریس وعده آزادی بیان دادم؟!
          در کدام کشور دمکرات و لیبرال دمکرات غلیظ ،حکومت منتخب مردم ،در برابر غوغا و بلوا و آشوب و قیام مسلحانه و بهم زدن نظم اجتماع ،سکوت می کند و می گوید :بله آزادی است!
          الان در همین امریکا در ماجرای آن سیاه پوستی که بهر جهت کشته شد ،و بعد دادگاه رای به برائت آن پلیس قاتل داد ،و ایالتی به آشوب و بلوا کشیده شد ،آیا حکومت ایالات متحده امریکا ،با بی نظمی سیاه پوستان برخورد محکم و خشن نکرد؟ موارد زیاد است
          من نمی خواهم بگویم از اول انقلاب هرچه اتفاق افتاد صحیح بوده است یا اجحاف و ظلمی اصلا واقع نشده است ،اما می خواهم بگویم،آقای خمینی در اصل وعده آزادی دادن و تشکیل جمهوری اسلامی ،دو گانگی و خدعه ای نداشته است ،ایشان آزادی بیان در چهارچوبه قوانین را وعده داده بود ،نه آزادی هرج و مرج و توطئه ،بعد هم اکثریت مردم ایران به نظام جمهوری اسلامی رای مثبت دادند ،جمهوری اسلامی یعنی جمهوریت و انتخاب ارکان حاکمیت ،بر اساس قوانین اسلام ،یعنی قالب جمهوریت و محتوا اسلامی ،مردم به این آری گفتند ،حال اقلیتی هم قبول نداشتند یا ندارند،بعد هم قانون اساسی تنظیم شد که بر اساس آن رای مردم ،منطبق بر قوانین اسلام بود ،خوب اگر مردم نمی خواستند رای منفی میدادند ،شما الان بلحاظ حقوقی حق دارید که بعنوان اقلیت مخالف ،رای اکثریت یک ملت را نادیده بگیرید ،یا رهبر آنروز مردم را به خدعه و نفاق متهم کنید؟
          در مورد عدم مباشرت روحانیت هم من بخلاف شما می گویم ،این را هم مرحوم آقای خمینی بصداقت گفت و خود ایشان هم که به ایران آمد مستقیم بقم رفت ،اما مسائل بعدی که پیش آمد و اصطکاک هایی که با دولت موقت مرحوم بازرگان پیش آمد و توصیه برخی از اطرافیان ایشان ،باعث تغییر نظر ایشان شد ،این بنظر من تغییر نظر و چرخش روی مصالح سیاسی بوده است ،نه خدعه یا تعبیراتی که شمایان تکرار می کنید.شما می دانید که قضایای سیاسی قضایای ثابتی نیستند ،بلکه تابع مقتضیات و شرائط خاص اند ،پس اگر مصلحی یا رهبر سیاسی مطلبی را گفت بعد باقتضای شرائط تغییر نظر پیش آمد نمی شود این را حمل بر نفاق کرد ،قضاوت و نظرات ما باید روی موازین انصاف و واقعیات باشد ،شما مثلا اگر مرحوم دکتر محمد مصدق زمانی چیزی یا وعده ای در سیاست های داخلی یا خارجی داد ،بعد بر اساس مشورت یا اقتضائات ،در مقطعی از نظر خود عدول کرد ،آیا باید مرحوم مصدق را به نفاق یا خدعه متهم کنید؟
          البته من قبلا نظرم را در مورد ماجرای کنار زده شدن دولت مرحوم بازرگان گفته ام ،و گفته ام که بنظر من این اقدام آیت الله خمینی نادرست بود ،و مرحوم بازرگان فرد متدین و متعهدی بود و با جهان آنروز آشناتر از برخی روحانیون بود ،و ایکاش این تغییر رای و نظر از سوی ایشان اتفاق نمی افتاد و به نظر اطرافیان توجه نمی کرد و روحانیت اینطور مباشر کارها نمی شدند ،من این انتقاد را دارم و اکنون نیز می گویم شان واقعی روحانیت ،عدم مباشرت در امور حکومتی ،و نظارت ارشادی اخلاقی بر مردم و حاکمان است ،این نظر من است ،اما در عین حال معتقد نیستم که آقای خمینی آنچه که در پاریس گفته بود بدروغ گفته بود ،تحلیل من این است که قضایای پیش آمده تغییر رای ناظر به شرائط پیش آمده و مشورت دوستان بوده است ،که عرض کردم بنظر من اشتباه بوده است.
          البته شما آزادید که اینگونه اظهار نظر و تحلیل کنید و سخنان کنایه آمیز بگویید ،من به رای و نظر شما احترام می گذارم ،اما بنظرم این اشتباه است ،و شما الان با عینک امروزی به وقایع اول انقلاب نظر می کنید بی آنکه درست همه شرائط و احوال را مورد دقت قرار دهید.
          آری انتقاد و اصل و نقد به افراد و جریانهای سیاسی برای عبرت و پند آموزی ،امر نیکو و خوبی است ،اما بنظرم ما باید در نقدها منصف باشیم و یکسره افراد یا جریانها را سیاه یا سفید نبینیم.

          با احترام

           
          • با درودی خالصانه خدمت جناب سید مرتضی عزیز : سید جان در مملکت مامشکلی که به نظر اینجانب اساسی است مشکل عدم تطابق گفته ها با عملکرد هاست . ببینید بنده و شما از کودکی در این مملکت رشد کرده و بزرگ شدیم ولی با فرهنگ ها و شرایط بسیار متفاوت ولی چیزی که ما را به هم پیوند میدهد هم وطن بودن است و لاجرم یکدل بودن! شرایط قبل از انقلاب را شاید شما از یک منظر میدید و من وسایرین از یک منظر شما راه زندگی را در پژوهندگی دینی دیدید و من شاید علمی. ولی مشترکات ما شریط بیرونی ما بود ! مثلا اطرافیان من همیشه نقل زبانشان شرایط بسیار سخت قبل از رضا شاه و حتی زمان آن دوران و مقایسه با زمان فعلی (قبل از انقلاب) بود و شاید شما از فشار هایی که بر روحانیون می آمد در تنگنا! و بی بند و باری حاکم بر شهر ها و بیع و شرای مشروبات الکلی و محل های فساد! ولی ما فقط پیشرفت های علمی و دانشگاه ها و همگام بودن ایران با غرب مد نظر مان بود و لی تاکید میکنم بار ها از زبان خیلی ها شنیدم که اسلام این نیست که میبینید اسلام اگر پیاده شود چنین میشود و چنان میشود و آقای خمینی هم همین را میگفت ولی بنا به گفته شما چون کشتیبان انقلاب بودند سیاستی دیگر مد نظرشان قرار گرفت! گروه های چپ و راست و میانه ای که فرمودید در خیابان ها بساط میکردند برای این بود که جایگاهی نداشتند یعنی مکان های متمرکذی که بتوانند نظرات سیاسی خود را ابراز کنند و سر دم داران حکومت اسلامی هم که مشغول چپاول ((ببخشید مصادره اموال)) طاغوتیان و هر روز کمیته ها ماموریت بگیر و ببند افرادی که به آن ها فرمان دستگیری شان را داده بودند . وخدا میداند که در این بین چه حق ها نا حق نشد و چه آبرو ها برده نشد به اسم طاغوتی من فقط یک مورد بگویم یکی از آشنایان من دوستی عزیز داشت که از کودکی با هم دوست بودند و ایشان افسر شهر بانی سابق بود ایشان را به جرم ساواکی بودن دستگیر کردند و هرچه فریاد زد که من را با جه مدرکی ساواکی اعلام کرده اید فریادش به جایی نرسید و میگفت همه افسران پرونده پرسنلی دارند اگر در پرونده من حتی یک ساعت ماموریت به ساواک پیدا کردید گردن من از مو باریک تر است ! به هر حال آن نازنین را اعدام کردند!! و شب هفت آن مرحوم دو نفر پاسدار(از کمیته ) به در منزل وی می آیند .و اصرار داشتند با همسر آن مرحوم ملاقات کنند. که پس از احراز هویت همسر آن مرحوم نامه ای به وی میدهند در نامه آمده بود نظر به اینکه مرحوم….. به اشتباه اعدام شده به یک درجه ترفیع مفتخر میشوند و برای پیگیری به کمیته فلان مراجعه کنید!! و بماند که همسر آن مرحوم چه کرد و جند بار بی هوش شد !! من این نکته را گفتم که جناب سید را یاد آور آن زمان کنم با چند دستگی هایی که در انقلابیون شده بود ! و چون زندان ها همه تخلیه شده بود افرادی که حرامی بودند هم به صف انقلابیون پیوستند و هر کاری که خواستند کردند و هر کس اعتراض میکر یک انگ ضد انقلاب و وو به او میبستند . نمونه اش بسیار بسیارزیاد است مانند کمیته خیابان عباسی (خیابان قزوین) که رییسش یک پخش کننده فواحش بود و هرجه در توان داشت چاپید و توسط ایادیش از هرکس که میتوانست تلکه کرد تا بلاخره آش آنقدر شور شد که وی را دستگیر کردند! نمونه دیگری بگویم ریاست اداره آگاهی کل کشور را به یک کمیته ای تفویض کردند و بعد از مدتی افراد اداره آگاهی دیدند هر کجا کمین میگذارند تیرشان به سنگ میخورد ! و هر کجا به تعقیب دم کلفت وقاچاقچی نا بکاری میروند آن فرد قبلا متواری شده شستشان خبر دار شد که یک نفر راپرت کار هایشان را در اداره آگاهی میدهد!! آن قدر جستجو کردند تا متوجه شدند مقام ریا ست کل آگاهی همان جاسوس است که با پیگیری های فراوان و نامه به مسئولین با بد بختی آن بختک را خلع کردند!! از طرفی دیگر شرایط داشت جنگی میشد و هرچه به آقای خمینی هشدار میدادند ایشان متوجه اوضاع نبود و به ابر قدرت ها حواله میکرد( به گفتار های حامی توجهتان را جلب میکنم) گروه های چپ و دیگر گروه ها چطور به ایشان اعتماد کنند؟؟ ایشان که به نزدیکانش ( بازرگان بنی صدر قطب زاده امیر انتضام وووووو) آن طور رفتار کرده بود با آنان چه خواهد کرد کل سران حکومت را در بهترین مکان های طا غوتیان منزل دادند امثال ری شهری ها و روح الله حسینیان ها را و خلخالی ها وووو را بر جان و مال و ناموس مملکت بر تری دادند و دم از اسلام زدند و امثال خسرو شاهی ها به مردم گفتند که بر حسب تعداد خانوار به آن ها مسکن مجانی میدهند و زمین رایگان و زور آباد ها در این مملکت بر پا شد!! تازه افرادی که کمی قالتاق بودند متوجه شدند که از این نمد کلاهی نصیب خود کنند و به صفوف انقلاب پیوستند و هر کاری که دل تنگشان میخواست کردند و جنگ خود باعث رانت خواری جمعی دیگر شد به اسم کاسبان محترم که با دلار 68 ریالی جنس وارد میکردند و به هر قیمتی که زورشان رسید فروختند و سازمانی درست کردند به اسم سازمان صنایع ملی که این سازمان خیلی ازصنایع مصادره ای را تحت اختیار داشت که مدیرانش را میلیاردر کرد و خیلی از کارکنانش را اخراج و به نان شب محتاج جناب سید مرتضی ازاین دست بسیار است که خود میدانید که باز هم قلمی میکنم . با احترام

             
    • با سلام به همه دوستان و آقا منصور

      جناب منصور من کم کم به این متقاعد شده ام که هدف شما نزاع و مجادله لفظی است نه دقت در گفتار طرف گفتگو ،ما در باب اخلاق اسلامی و کتب اخلاقی مقوله ای داریم بنام “مراء” ،این از اوصاف نکوهیده اخلاقی است،مراء یعنی مجادله لفظی نه بهدف ارتقاء فکری و حقیقت یابی ،بل جدال لفظی برای اسکات (ساکت کردن خصم) و برای خودنمایی ،در حالیکه آنچه که قرآن ما را به آن دعوت می کند “مجادله به احسن” و گوش سپردن به آراء و نظرات دیگران و انتخاب پسندیده های از گفتارها.
      دلیل من بر این روش شما ،همین پراکنده کردن بحث و جابجایی و فرافکنی است ،شما یا بعمد بسخن من توجه نمی کنید و فقط می خواهید پاسخی دهید و مشاجره لفظی کنید ،یا واقعا سهوا سخنان مرا درست درک نمی کنید و چیزهای دیگری می گویید.شما می دانید که من اگر بنای گفتگو با شما را داشته باشم ،اگر ده صفحه قبل تر از این صفحه هم بود به آن مراجعه می کنم و پاسخ مطلب شما را ذیل گفتارتان می نوشتم ،اینکه صفحه ای که من در آن ذیل گفتار شما پاسخی بشما داده ام را ترک کرده به اینجا می آیید و تمام مطالب مرا به سر و ته کرده تحریف می کنید و چیزهایی بمن نسبت میدهید ،محملی ندارد جز همان “مراء” و اهداف تبلیغاتی و مطرح کردن خود بین خوانندگان ،وگرنه خوب میدانید که اگر مطالب دنبال هم نوشته شوند ،دیگران متوجه خواهند شد که چه چیزی را من گفته ام و چه چیزی را نگفته ام یا چگونه گفته ام،قبلا هم با شما شرط کرده بودم که در گفتگو صداقت داشته باشید و فقط با من گفتگو کنید ،حال البته اگر کسانی علاقمند به تعقیب مباحث باشند ،مطلب را در صفحات قبلی هم شده پی می گیرند.
      الان من بهتر می بینم ،آن کامنتی را که این کامنت شما ناظر به آن است را با اجازه صاحب محترم سایت و دیگر دوستان ،ذیل این کامنت شما دوباره درج کنم ،تا ناظران عرصه عمومی ببینند من چه گفته ام و جناب منصور چه برداشت کرده است و چه در پاسخ نوشته است.
      منصور عزیز باز هم تکرار می کنم ،شما از مجادله لفظی و اینکه فقط کوشش کنی پاسخی بدهی بپرهیز (مراء و جدل بیهوده لفظی) ،دیگر اینکه مطالب را ذیل هم بنویسیم ،یا اگر بنا بر انتقال داشتیم ،در ذیل اخرین کامنت تذکر دهیم که مطلب بعدی در صفحه بعد ،تا مباحث از پراکندگی دور باشد.
      کامنتی که من نوشته بودم و این کامنت منصور ،ناظر به آن است این کامنت بود:

      (مرتضی
      2:30 ق.ظ / دسامبر 3, 2014
      سلام به آقا منصور

      1-خلط اصطلاح کردید بین “ضروری دین” و “ضروری عقل” ،ما اگر در حوزه اسلام و التزام به شریعت گفتیم چیزی “ضروری” است یعنی چیزی است که ثابت در دین است و جدایی پذیر نیست.
      اما اصطلاح “ضروری” نزد عقل اصطلاح دیگری است ،و ضروریات اجمالا به قضایایی گفته می شود که تصور موضوع و تصور محمول و تصور نسبت حکمیه بین آنها کافی در تصدیق است.
      در بحث قصاص اگر گفته می شود ضروری است ،مقصود ما از ضروری ضروری نزد دین است ،یعنی در دین به ضرورت این حکم ثابت است ،و این غیر از اصطلاح دوم (ضروری عقلی) است ،از این جهت منافاتی ندارد که بر معنای قصاص یا غایت و هدف آن استدلال عقلی هم بشود.
      اما اینکه شما سخن از ضرورت عقلی میرانید ،مطالب شما هم مطالبی ضروری یا بدیهی نیست ،بهمین دلیل هم در حال استدلال هستید.
      بنابر این استدلال شما باید مورد ارزیابی واقع شود و صرف ادعای ضرورت عقلی بر سخنانتان کفایت نمی کند.

      2- با توجه به اینکه ضروری دینی معنا شد ،نادرستی این سخن شما معلوم می شود که گفتید ضروریات شما روایات و تفاسیرند،وجه بطلان این است که قرآن و روایات برای ما طریق ثبوت حکمند ،و این منافاتی ندارد با اینکه بر ثبوت حکم قصاص استدلال عقلی هم واقع شود ،چنانکه ملاحظه کردید مرحوم آیت الله خوئی استدلال عقلی داشتند ،و اصلا خود حکم قصاص در قرآن معلل است و در ایات مربوط به قصاص ،اشاره به فلسفه حکم یا حکمت آن شده است.

      3- عقل یکی از منابع قوی دین است ،پس عقل مقابل دین نیست ،بلکه عقل مقابل نقل است ،یعنی اگر عقل بدلیل قطعی به حکمی رسید ،بقاعده ملازمه ،همان حکم دین است ،اما در نقل ،آنچه که مخالف صریح عقل است از دین نیست ،اما در بحث مانحن فیه یعنی قصاص باید دید چه چیزی مخالف عقل قطعی است ،این ادعای شماست ،ما مفصل بحث کردیم که حکم قصاص مخالفتی با عقل ندارد،چنانکه مخالفتی با عدل ندارد.

      4- گفته اید :
      “”مثلا من می گویم حکم قصاص حکمی است که در این روزگار کاربردش را از دست داده و می بایست با حکمی مناسب شرایط زمانی جایگزین گردد.
      چرا به این نتیجه رسیده ام؟
      1- همه احکام جزائی و حقوقی برای اجرای عدالت و ایجاد آرامش در جامعه وضع می شوند و می بایست توسط اکثریت مردم آن جامعه تأئید گردند.
      2-قصاص جزو احکام جرائی ایران است
      3-مردم ایران خواهان حذف حکم قصاص از احکام جزائی ایذان هستند.

      نتیجه: حکم قصاص یاید از احکام قضائی ایران حذف گردد””.
      (پایان نقل قول)
      شما ادعا می کنید قصاص کاربردش را از دست داده است و سه دلیل بر این ادعا اقامه کرده اید ،اینکه قصاص جزء احکام جزائی ایران است ،امر درستی است ،اما من نفهمیدم این وجه چگونه دلالت دارد بر اینکه قصاص کاربردش را امروزه از دست داده است؟!
      اما مقدمه اول شما نادرست است ،برای اینکه این درست است که احکام جزائی و حقوقی برای ایجاد عدالت و آرامش در جامعه است ،اما اینکه اجراء حکم قصاص منافی با این هدف باشد از کجا؟ این اول بحث و کلام است.
      اینکه همه قوانین باید توسط اکثریت جامعه تایید شوند ،خصوصیتی است که مربوط به جوامع لیبرال و سکولار است،در حالیکه بحث ما در قانون قصاص ،مربوط است به جامعه مسلمانان ،و مردمان مسلمانی که خاضع احکام اسلام و خواستار اجراء آن هستند ،و در جغرافیای ایران ،اکثریت مردم ایران رای داده اند به قانون اساسی که مبتنی بر قواعد و قوانین اسلام است،شما از کجا احراز کردید که اکثریت مردم ایران خواهان حذف حکم قصاص از قوانین هستند؟ آماری در اختیار دارید؟ یا علم غیب دارید؟ یا ولی ،وکیل یا سخنگوی مردم ایرانید؟
      پس هر سه مقدمه شما باطل و نامربوط به مدعاست،بنابر این با بطلان مقدمات شما معلوم می شود بطلان استدلال شما.

      5- گفته اید :
      “”از شما می پرسم میگوئید:

      1- همه مردم ایران مسلمانند.
      2- حکم قصاص از ضروریات دین اسلام است.

      نتیجه : همه مردم ایران باید حکم قصاص را بپذیرند””.
      (پایان نقل قول)

      اینکه اکثریت مردم ایران مسلمانند امری واضح و روشن است و آمار و قرائن زیادی دارد.
      اینکه حکم قصاص از ضروریات قرآن است هم روشن است.
      اینکه مسلمان التزام به قواعد دینی و ضروریات دینی خود دارد هم مسلم است.
      اما مردم ایران با رای به حکومت دینی ،ملتزم شده اند به اجراء قوانین اسلام ،این ایرادش چیست؟
      اکثریت مردم رای به این اساس دادند ،و شما یکنفر بعنوان اقلیت ایستاده اید مقابل اکثریت ،و می خواهید بر آنها تحکم کنید؟ شما چطور دمکراتی هستید؟

      6- گفته اید :
      “”از شما می پرسم آیا نظر مردم هم نقشی در اجرا یا عدم اجرای قصاص دارد؟
      میگوئید مردم چون گفته اند مسلمانند پس حقی در انتخاب ندارند و باید بر آنجه که متخصصان که همانا جز فقها کسانی دیگر نیستند گردن نهند””.
      (پایان)

      مردم هنگام رای کلی به انتخاب نوع حکومت ،رای به اجراء قوانین اسلام داده اند،نقش مردم در انتخاب نوع حکومت است ،اگر مردم رای منفی به حکومت دینی می دادند ،سخن شما بجا بود ،اما مردم رای مثبت به حکومت دینی دادند،و این رای کلی رای به تمام قوانین و مسلمات شرع است ،از جمله قانون قصاص.

      7- گفته اید :
      “”از شما می پرسم آیا حکم قصاص تا کنون توانسته از جرم جنایت جلوگیری کند؟

      در جواب ممکن است بگوئید آیا در کشور های دیگر روشهای دیگر توانسته اند از جرم و جنایت جلوگیری کنند؟
      در جواب این سؤال می گویم که هیچ حکمی به تنهائی ضامن عدم تکرار جرم نیست از شما می پرسم آیا حکم قصاص تا کنون توانسته از جرم جنایت جلوگیری کند؟

      در جواب ممکن است بگوئید آیا در کشور های دیگر روشهای دیگر توانسته اند از جرم و جنایت جلوگیری کنند؟
      در جواب این سؤال می گویم که هیچ حکمی به تنهائی ضامن عدم تکرار جرم نیست عوامل متعددی دست به دست هم می دهند تا جرم و جنایت در جامعه کاهش یابد که در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست.””.
      (پایان)

      شما پاسخ سوالتان را در جواب خودتان داده اید!
      شما دلیلی دارید بر اینکه قصاص کلا بی تاثیر بوده است؟ اگر میگویید وجود جرم و جنایت ،من نیز می گویم مگر جریمه و حبس در جوامع دیگر کلا ریشه جرم و جنایت را کنده است؟ اگر بخواهید مقایسه کنید باید آمار دقیق بدهید ،اما اگر بگویید مقصود از مجازات حبس و جریمه این نیست که تماما جرم و جنایت ریشه کن شود ،یا به تعبیر دقیقتر جریمه و حبس ضمانت کامل بر ریشه کنی جرم و جنایت نیست بلکه غرض تقلیل است ،ما نیز الکلام الکلام ،می گوییم اجراء قصاص جنبه بازدارندگی و جلوگیرانه دارد ،و هیچ ضمانتی بر عدم وقوع جرم و جنایت وجود ندارد،پس این سخن بنفع شما نیست.
      علاوه اینکه ما میگوییم ،مجازات حبس (حتی حبس ابد) در برابر سلب عمدی حیات یک انسان مجازات عادلانه ای نیست ،و تناسب جرم و مجازات مراعات نشده است.
      ما هم مثل شما می گوییم :”” هیچ حکمی به تنهائی ضامن عدم تکرار جرم نیست عوامل متعددی دست به دست هم می دهند تا جرم و جنایت در جامعه کاهش یابد که در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست”.

      8- گفته اید :
      “”ولی بحث بر سر این است که امروزه مردم دنیا از نظر تمدن و عناصر تمدن نسبت به حتی 100 سال پیش خیلی تغییر کرده اند. انسان از ارزش بالائی برخوردار است. جامعه انسانی به این نتیجه رسیده است که ضمن اینکه حکم جزائی مثل زندان اجرا می شود ، باید به انسانها حتی جنایتکاران فرصت داد تا در یک محیط آرام خود را پیدا کنند و متنبه گردند چرا که مجرمین ، بالفطره مجرم نبوده اند. شما اگر یک انسان را اعدام کنید کار مهمی نکرده اید ولی اگر اورا بدلیل جرمی که کرده به زندان بیافکنید چه بسا او در زندان متنبه شود مدتی بعد به یک متفکر، یک نویسنده یا دانشمند یا تنها یک انسان ساده و سالم تبدیل شود. دست یک دزد را امروزه قطع نمی کنند اورا به زندان می اقکنند بعضی از این دزدان بعدها متنبه می شوند و تبدیل به ژرارد دپاردیو می گردند.
      خود شما قضاوت کنید کدامیک بیشتر به انسان و کرامت انسانی نردیک تر است؟””.
      (پایان)

      پاسخ این اشکال در بحثهای قبلی هم در المیزان و هم در توضیحات بنده بود.
      اولا حبس و جریمه در برابر سلب حیات انسان ،مجازات عادلانه ای نیست.
      ثانیا:انسان همیشه مورد ارج و احترام بوده و هست ،و اصلا همین که اسلام برای مجازات سلب عمدی حیات انسان دیگر و حفظ حیات اجتماعی ،این حکم را جعل کرده است نشان از عنایت به ارزش انسان است.بحث ما بحث “جانی بالعمد” است.
      مساله تربیت و اصلاح انسانها و کار فرهنگی مربوط است به قبل از وقوع جنایت عمدی،اما بعد از وقوع جنایت عمدی حق القصاص (که البته توصیه به عفو و اخذ دیه هم مورد تاکید اسلام است) ثابت است تا دیگران بدانند و عبرت بگیرند که اگر مرتکب جنایت عمدی شوند مجازات به مثل خواهند شد ،از نظر ما ضمانت این طریق بواقع نزدیکتر از مجازات حبس و جریمه است ،زیرا جانی عمد میداند که اگر هم کسی را بعمد بکشد ،کشته نخواهد شد ،مدت زمانی حبس خواهد بود و بعد بحیات خویش ادامه خواهد داد!
      علاوه اینکه شما از کجا یقین دارید که جانی محبوس در زندان پس از خلاصی دوباره مرتکب جنایت مشابه نشود ،چنانکه بتجربه هم ثابت شده است چه در غرب و چه در شرق که بسیاری از جانیان پس از جبس دوباره به کار مشابه روی آورده اند.
      مهم این است که شما در اینگونه اظهارات دل برای قاتل و جانی عمد می سوزانید ،اما از سلب حق حیات یک انسان بیگناه دیگر ،براحتی می گذرید و تسامح میکنید! چطور است که انسانیت و حق حیات جانی عمد برای شما مهم است ،لکن انسانیت و حق حیات مقتول یا مجنی علیه برای شما مهم نیست؟
      چرا احتمال نمی دهید که آنکه مقتول شد، اگر می بود ممکن بود عالم شاعر و نویسنده و مفید بحال جامعه نمی شد ؟ چرا قاتل عمد جامعه را از وجود یک انسان که ممکن بود مفیدتر از این جانی باشد یا نقطه عطفی در تاریخ بشریت باشد،محروم کرد؟ این همان است که قرآن فرمود “ولکم فی القصاص حیاه” یعنی این حکم سبب حیات اجتماعی و فردی است زیرا ضمانت آن بسیار بیشتر از حبس و جریمه محدود است.
      آری بنظر ما این روش به اصلاح جامعه و کرامت انسان نزدیکتر است تا اینکه جانی عمد را حبس کنیم و مدتی او را نوازش کنیم.
      البته رفتار انسان تابع شرائط محیط هم هست ،باید محیط را از جنبه های دیگر هم اصلاح کرد این جنبه دیگری است،پس ما با تعلیم و آموزش و تربیت و توجیه آحاد جامعه پیش از وقوع جنایت مخالفتی نداریم ،اما بحث پس از جنایت مهم است ،اینجا ست که اگر جانی مجازات شد ،علاوه بر آن تربیت ها و اصلاحات کلی جامعه ،این مجازات سبب عبرت دیگر جنایتکاران می شود.

      9-بحث های ذیل کامنت شما ربطی به بحث ما نداشت ،بحث ما در مورد حکم اجتماعی قصاص و اثرات آن در جامعه مسلمین و فواید آن است ،و انچه که شما میگویید مربوط به حوزه التزام و اعتقاد فردی اشخاص است ،و اینکه انکار ضروری دین با توجه و با این فرض که این انکار بازگشت به انکار نبوت و اصل دین کند و چه آثار اخروی مثل بهشت و جهنم دارد ،اینها بحث های فرعی است ،شما چه ملتزم به قصاص باشید یا نباشید ،در جامعه ای که احکام اسلام مورد پذیرش و عمل واقع شده است ،قانون اجراء می شود ،و شما اگر کسی را بعمد بکشید ،اولیاء دم مقتول حق کشتن شما را دارند ،چه ملتزم باشید یا نباشید ،و اگر کسی شما را کشت ،اولیاء خون شما حق قصاص دارند ،و حق عفو و گرفتن دیه شما را دارند.
      آقا منصور گرامی شما در اینجا احکام عقیدتی و احکام عملی را بهم خلط کرده اید.

      با تشکر از شما که این بار روش صحیح بحث را رعایت کردید و به حواشی نپرداختید،اگرچه نوع استدلال های شما تکراری و نادرست بود،و ما هنگام نقل کلام مرحوم علامه طباطبائی و توضیحات بنده در ذیل آن ،این مطالب را واکاوی کرده بودیم.

      موفق باشید).

      جناب منصور ،شما اگر متعهد به مطالبی که در ابتدای این کامنت عرض شد هستید ،من پاسخ کامنت جدید شما را همین جا ذکر کنم ،اما اگر بنا بر جدال لفظی و تحریف گفتارهای من و جابجایی های اینچنینی دارید،من از ادامه گفتگو با شما معذورم.

      موفق باشید

       
      • دوست عزیزم مرتضی،

        با درود،

        1-اینجا سایت جناب نوریزاد است و بنده و شما آنرا غنیمت دانسته بجای نظر دادن به پستهای آقای نوریزاد با هم بحث میکنیم. من نگران دوستانی که این کامنتها را میخوانند نیستم جرا که اگر سؤالی داشته باشند می پرسند و جواب هم می گیرند. نگران نمره ها هم نباشید اگر دوست دارید من از همه دوستان خواهش خواهم کرد که به کامنتهای من و شما نمره ندهند.
        2- من مورد به مورد جملات شما را کاپی پیست کرده ام. آنجا که جملات شما را کامل نیاورده ام به این دلیل بوده که مابقی جمله تکراری بوده است. تنها در مورد آخر که انهم باز کاپی پیست هیت ممکن است خواننده دیگر متوجه مطلب نشود که شما الآن همه را آوردید. بنا براین از جملاتی که با گیومه از شما کاپی پیست کرده ام بفرمائید کجایش تحریف شده تا تصحیح کنم.
        3- من در هر کامنت به تک تک مواردی که شما می نویسید پاسخ می دهم لطفا از این به بعد برای من محدوده ای تعیین کنید که به کدام موارد از سخنان شما اجازه ندارم پاسخ دهم.

         
        • درود منصور گرامی

          من ابدا نگران مثبت و منفی دادن های کامنت گذاران محترم نیستم ،و اصلا توجهی به آن ندارم ،زیرا در بحث های ایدئولوژیک و محتوایی معیار صحت یا بطلان آراء یا انطباق آنها با واقع ،آراء مثبت یا منفی ناظران نیست ،بله در امور اجتماعی و سیاسی که کثرت یا قلت آراء اجتماعی بمعیار دمکراسی ،کارساز و نقش آفرین است ،تعداد نظرات مثبت یا منفی مهم است ،اما بحث ما نوعا ناظر به اینگونه بحث ها نیست ،مگر این شاخه یا آن شاخه ای که شما گهگاه پیش می آورید و ضمن بحثها ،متلک یا طعنه ای نثار حوزه های دینی و تفکر دینی می کنید که شاید خوشایند برخی باشد .بهرحال شما اگر نگران یا مشتاق اینگونه امتیازها نباشید ،قطع بدانید من اصلا اهمیتی به این امور نمیدهم ،البته توجه دارم که لا اقل اکثریت دوستان کامنت گذار ،دوستانی سکولار یا مخالف مذهب و روحانیت هستند،اما مقصودم نظم منطقی در انعکاس مطالب است.
          مطلب دیگر اینکه مقصود من از تحریف مطالب من ،بتعبیر شما نحوه “کاپی”کردن شما نبود،بلکه مقصودم عدم دقت و فهم دقیق مطالب من از سوی شما بود،که گاهی، حال به سهو و خطا یا بعمد و سوء نیت،الفاظی از گفتار مرا تلقی نادرست کرده و آنرا بمباران می کنید ،مثل همین تعبیر “حکومت اسلامی یا حکومت دینی” در کامنت قبلی که مقصود من چیزی جز همین جمهوری اسلامی موجود نبوده است ،نه آن منظوری که برخی اقتدار گرایان مخالف جمهوریت دارند ،در حالیکه شما با جدالی لفظی ،کلی روی همین تعبیر مانور دادید که بعد پاسخ مطلب را خدمت شما عرض خواهم کرد.

          ممنون از تذکر شما

           
          • آقا منصور گرامی

            با سلام به شما

            توضیحاتی در مورد مطالب کامنت اخیر شما عرض می کنم:

            1- گفته اید :
            “”شما یک اصل اولیه و غیر قابل خدشه (بزعم خودتان) دارید و آن اینست که آنجه که ضروری دین است لاجرم ضروری عقل هم هست. در واقع مرادتان از استدلال عقلی اثبات درستی قصاص نیست چون از قبل آنرا اثبات شده میدانید و به همین دلیل برای آن توجیهات عقلی میسازید.
            منظور من از استدلال در بحث این است که مثلا بحث قصاص منتج به رد یا اثبات شود در حالیکه با شما و اصل اولیه ای که آنرا از قبل ثابت شده می پندارید این کار غیر ممکن خواهد بود””.
            (پایان)

            من نگفتم آنچه ضروری دین است ضروری عقل هم هست،اینکه گفتم سخن مرا تحریف می کنید مقصودم این گونه برداشتهاست.
            آنچه که من گفتم این بود که اصطلاح “ضروری دین” با اصطلاح “ضروری عقل” متفاوت است،و گفتم مقصود از ضروری دین ،آن چیزهایی است که وجود و ثبوت آن در دین ضروری است ،یعنی بضرورت و وضوح از عناصر دین است ،مثل نماز ،مثل روزه،مثل قصاص ،پس مقصود از ضروری بودن نماز برای دین ،ثابت بودن آن بالضروره در دین اسلام است ،مفهوم این جمله این نیست که نماز ضروری نزد عقل است ،توجه کنید این دو اصطلاح است،یا اگر گفتیم حکم قصاص از ضروریات دین است ،مقصود این نیست که ضرورت قصاص ضرورت عقلی است ،بل مقصود این است که به ضرورت و به بداهت ،حکم قصاص از عناصر و احکام دین است ،زیرا مورد نص و تصریح قرآن و روایات معتبر و اجماع علماء اسلام است.
            بعد گفتم ضروری دینی (نه عقلی) قصاص ،منافاتی ندارد با اینکه علاوه بر استدلال به آیات قرآن و روایات معتبر و اجماع فقهاء اسلام ،بر آن استدلال عقلی کنیم،و این خاصیت ضروری عقلی نبودن یک فاکت است ،و در ادامه توضیح دادم که اینکه هم شما استدلال عقلی می کنید و هم من با استدلال عقلی به شما پاسخ میدهم ،بهترین شاهد است بر اینکه نفی و اثبات حکم قصاص ،ضرورت عقلی ندارد ،زیرا در بحث ها منطق و فلسفه در جای خود روشن است که در موارد “ضرورت عقلی” تصور موضوع و محمول و تصور نسبت حکمیه بین موضوع و محمول کافی است در تصدیق عقلی به ثبوت محمول بر موضوع ،پس در موارد ضرورت عقلی نیازی به تجشم و تکلف استدلال نیست.
            من خواستم این دو اصطلاح را از هم تفکیک کنم و بگویم ضروری دینی بودن یک حکم (مثل قصاص) منافاتی با بحث و استدلال سلبی یا ایجابی بر آن ندارد ،زیرا مقصود از “ضروری دینی” بودن حکم قصاص ،باصطلاح مقام “ثبوت” آن در دین است ،اما در مقام “اثبات” ممکن است علاوه بر ادله شرعی نقلی ،به دلیل عقل نیز تمسک کرد.
            این توضیح من بود ،حال شما وجدانا بازگشت به عبارت خویش کنید ببینید من چه گفته ام ،و شما چه برداشت های متلک گونه ای نموده اید و مثلا مرا به ساختن دلیل عقلی متهم کردید ،در حالیکه من تنها به دلیل عقلی شما پاسخ گفتم و توضیح دادم که مقدمات سه گانه دلیل عقلی شما اثبات مطلوب نمی کند ،جای این بود که شما آن توضیحات مرا در نفی مقدمات دلیل عقلی تان مورد بحث و ابرام قرار می دادید.
            من فقط گفتم دلیل عقلی شما ناتمام است،حال شما یا باید همان دلیل عقلی را ابرام کنید ،یا تمسک بدلیل عقلی دیگر کنید.

            2-گفته اید :
            گفته اید عقل یکی از منابع قوی دین است. منظورتان از منبع چیست؟ آیا منظور این است که سرچشمه دین از عقل است؟ اگر این را بگوئید پس باید به این سؤال پاسخ دهید که آیا هرچه عقلانی است در دین هست؟ یا بخشی از آن در دین هست. اگر بگوئید هرچه که عقلانی است در دین هست معنایش این است که برتراند راسل هم تفکر دینی داشته. اگر بگوئید برخی از مقولات غقلانی در دین هست پس باید قائل به این باشید که دین کامل نیست. پس در رد و اثبات مقوله ای مانند قصاص میتوان بحث کرد ( یعنی در بین مسلمانان)””.
            (پایان)

            مقصود من این بود که بغیر از ادله دیگر (کتاب-سنت-اجماع) عقل هم از منابع نیل به احکام شارع است،ما قاعده ای داریم بنام قاعده “ملازمه” که تعبیر عربی آن این است که “کل ما حکم به الشرع حکم به العقل “یعنی هرچیزی را که شرع بدلیل معتبر به آن حکم می کند ،عقل نیز تصدیق به آن می کند ،زیرا عقل نزد خود برهان بر صدق نبوت دارد ،و تصدیق کننده شریعت و رسالت است ،حال در مواردی که عقل با تجزیه و تحلیل های خود ،به ملاک و مناط حکم شرع می رسد ،که تصدیق هم بدنبال آن هست ،و در مواردی هم که عقل ملاک دقیق حکم شرع را نیابد ،ببرهان کلی تصدیق نبوت ،آنرا تعبدا از شرع می پذیرد (حوزه تعبدیات).
            عکس این قاعده هم صحیح است یعنی “کل ما حکم به العقل حکم به الشرع”یعنی هرچه که عقل نظری و عملی مستقل حکم به آن کند ،مورد تصدیق شرع است ،عقل نظری که مربوط به حوزه “هست ها” است مثل حکم به وجود مبدا و معاد و لزوم رسالت انبیاء،و عقل عملی هم ناظر به “حسن و قبح ذاتی اشیاء” است ،مثل حکم عقل به حسن عدل و قبح ظلم و مصادیق جزئی این حکم.
            در اینجا فرضا اگر متنی از قرآن و سنت در بین نباشد،چنانچه عقل بطور قطع حکمی نمود،یعنی حسن و قبح فعل یا ترک آن را ادراک نمود،آن ادراک کشف از حکم شرعی می کند ،و چنین حکمی از عقل نیز حجت خداوند خواهد بود،که در روایات از آن تعبیر به “پیامبر باطن یا پیامبر داخل ” شده است.
            پس عقل چه عقل نظری و چه عقل عملی ،هم منبع نیل شریعت و اثبات مبدا و معاد است ،و هم در مواردی (مستقلات عقلیه) ادراک کننده حکم شرع است ،و در موارد (غیر مستقلات عقلیه) ببرهانی که بر صدق نبوت دارد ،تصدیق کننده احکامی است که ملاکات انها را درک نمی کند (مثل حوزه عبادیات).
            اینکه برتراند راسل تفکر دینی داشته است یا خیر ،لازمه این بحث ها نیست ،باید دید برتراند راسل چه تفکری در باب مبدا و معاد و رسالت داشته است ،و افکار و آراء او جدا جدا مورد نقادی عقلی قرار گیرد.
            آری در باب حکم قصاص می شود گفتگوی عقلانی کرد ،چنانکه من و شما به آن مشغولیم ،اما من تاکنون هیچ برهان و دلیل عقلی قابل قبولی از سوی شما بر نفی لزوم قصاص ،یا غیر عقلانی و غیر عادلانه بودن آن مشاهده نکردم.

            3- گفته اید :
            “”آنچه که من در این کامنت آوردم در واقع مثالی بود که موضع من و شما در بحث روشن تر شود و به همین دلیل گفته ام : ” “مثلا” من میگویم که حکم قصاص در این روزگار کاربردش را از دست داده…”
            من حقوق دان نیستم بنابراین نمی توانم در ارتباط با این موضوع تخصصی صحبت کنم. گرچه تا حالا حقوق دانی ندیده ام که از بحث قصاص دفاع کند ولی من تنها به عنوان یک شهروند که نسبت به مسأله نوع اجکام حقوقی و جزائی شبهه و سؤال دارم بحث می کنم.
            از دید من احکام حقوقی و جزائی در هر کشوری باید مورد تائید نخبگان و اکثریت مردم آن کشور باشد””.
            (پایان گفتار شما)

            شما ادعا کردید حکم قصاص امروزه کاربردش را از دست داده است،این صورت مدعای شما بود ،و بر آن دلیلی اقامه کردید که مشتمل بر سه مقدمه بود ،من هر سه مقدمه دلیل شما را ابطال کردم ،و وقتی مقدمات دلیلی عقلی ناتمام باشد و ابطال شود ،خود آن دلیل عقلی فرو می ریزد ،بنابر این صرف این ادعا که از نظر من و سلیقه من حکم قصاص در این روزگار قابل قبول نیست ،یک ادعای بی دلیل است و عقلاء مدعای بی دلیل را از کسی نمی پذیرند.
            اینکه گفته اید حقوق دان نیستید و یک شهروند معمولی هستید سخن درستی است ،بسیار خوب شما درک حقوقی درستی از پشتوانه حقوقی یا عقلی حکم قصاص ندارید ،و این دلیل بر نامطلوب بودن این حکم نیست ،آری ممکن است حقوق دان سکولار بر مبنای خود این حکم را نفی کند ،اما بهرحال حقوقدان چه سکولار و چه معتقد به شریعت ،باید در استنتاج های حقوقی خود استدلال حقوقی داشته باشد .

            4- گفته اید :
            “”مردم ایران 36 سال پیش پس از سه ماه که از انقلاب گذشته بود به قانون اساسی رای دادند. هنوز خونشان گرم بود ، هنوز برای اجرای حجاب اجباری کسی را با چاقو و اسید و کتک و فحاشی مورد حمله قرار نداده بودند. هنوز دانشگاهها و سطح جامعه ایران از یک آزادی نسبی برخوردار بود هیچ چیزی هم از قانون قصاص و اعدام این جور چیزها در قانون اساسی نبود. 99 درصد مردم ایران هم همانگونه که خودتان بهتر میدانید اسلام و تشیع را فقط از والدین به ارث برده اند نه با تحقیق و تتبع.
            36 سال است که دولت با مردم در جنگ است برای تحمیل حجاب اجباری. لطفا سری به جک های مردم در ارتباط با آنچه که شما مقدسات می دانید بزنید یا تصادفا با لباس مبدل در یک تاکسی بنشینید و سر صحبت را در ارتباط با دین و اعتقادات مردم از هر سنی باز کنید و بعد بیائید تجربه خود را با ما در میان بگذارید.
            دوست من شما به ظاهر در ایران زندگی می کنید ولی هیچ از دیدگاههای مردم خبر ندارید.
            من نه وکیل مردمم نه از غیب میگویم. چشمانتان را باز کنید خودتان همه آنچه من می بینم خواهید دید.
            اگر تحت سیستم دیکتاتوری مردم مجبور هستند تحمل کنند اسمش را اعتفاد به اسلام و سیستم قضائی اسلام می گذارید؟””.
            (پایان سخن شما)

            گفته اید من بظاهر در ایران حضور دارم و از نظر مردم ایران بیخبرم! آقا منصور شما در کارولینای شمال بباطن در ایران حضور دارید که بمن می گویید من بظاهر در ایران زندگی می کنم؟!
            آنکه در این جامعه زندگی می کند و با مردم معاشر است به نظر مردم آگاهتر است یا آنکه در کارولینای شمالی زندگی می کند؟!
            شما لطفا در بحث های سیاسی از این گونه تحکم ها و یکسونگری ها خودداری کنید.
            بحث من این بود که شما در یکی از مقدمات دلیلتان گفتید مردم از حکم قصاص اعراض کرده اند،من گفتم شما حق چنین حکم کلی را ندارید و حکم شما کذب است زیرا :نه علم غیب می دانید ،و نه وکیل مجموع مردم ایرانید ،و نه سخن شما متکی بر شواهد آماری استقرائی است ،و نه سخن شما منطبق بر قواعد حقوقی است،و نه چشمتان از کارولینای شمالی از دیگران بازتر است.
            در ایران ممکن است عوامل نارضایی در اموراتی وجود داشته باشد ،اما مردم ایران 36 سال قبل در رفراندومی آزاد ،هم به جمهوری متکی بر قوانین اسلام رای دادند و هم به قانون اساسی، و بر حسب قواعد حقوقی مادامی که رفراندومی دیگر برخلاف آن واقع نشده است ،آن فرایند استصحاب می شود ،و شما به عنوان یک فرد حق ندارید از جانب یک ملت سخن بگویید یا چیزی را به عموم نسبت دهید ،آری در ایران اقلیتی مثل شما که دین را قبول ندارند یا به انگیزه هایی اشتباه از دیانت رویگردان شده اند ،وجود دارند ،و طبعا منکر قوانین فردی و اجتماعی اسلام هستند ،اما تعمیم حکم اقلیت به اکثریت تا زمانی که متکی بر آمار های دقیق استقرائی یا رفراندوم معتبر نباشد ،صرفا حدس و گمان فردی است،بهتر است شما چشمان خود را باز کنید.
            البته من همیشه گفته ام تایید من از کلیت اسلام یا قوانین اسلام ،بمعنای تایید دیکتاتوری یا اقتدارگرایی یا همه عمل متدینان نیست،و من شخصا با رفراندوم ها در مقاطع زمانی مختلف موافقم ،و این در قانون اساسی نیز آمده است.
            اما اینکه شما در کارولینای شمالی یک نفره از جانب یک ملت سخن بگویید و چیزهایی به آنها اسناد دهید ،نه امری عقلانی است و نه امری حقوقی ونه موافق با قواعد دمکراسی.
            این تعبیرات هم که ملت داغ بودند و ….
            تعبیرات نادرست و توهین به یک ملت و جرزنی سیاسی از سوی اقلیت هایی نظیر شماست.
            من از شما سوال می کنم ،اگر الان حکومتی سکولار مورد انتخاب مردم بود ،و من متدین عنوان اقلیت بشما می گفتم مردم در یک فضای داغ و غیر عقلانی رای به جمهوری سکولار دادند ،آیا شما مرا به توهین به اکثریت مردم و جرزنی سیاسی اقلیت متهم نمی کردید؟
            توصیه من در اینجا بشما این است که قواعد دمکراتیک را رعایت کنید و تنها با روشنگری سعی کنید اقلیت مطلوبتان را به اکثریت تبدیل کنید.

            5- گفته اید :
            “”ایرادی نداشت اگر مردم رای به حکومت دینی داده بودند ولی مردم به جمهوری اسلامی رای دادند نه حکومت دینی یا اسلامی. این خیلی متفاوت است.
            جمهوری یعنی انتقال قدرت هر چند سال یکبار با رای مستقیم و یا غیر مستقیم مردم با یک روش مسالمت آمیز دموکراتیک. میدانید این به چه معناست؟
            فرض کنیم در ایران واقعا یک نظام جمهوری با همین قانون اساسی که 80-70 در صد مردم آنرا قبول ندارند حاکم بود. هر چهار سال یک مرتبه نمایندگان خبرگان تغییر میکردند و مردم می توانستند خبرگانی را انتخاب کنند که با شرایط روز سازگار تر باشند و مثلا قصاص را مثل شما از ضروریات دین ندانند. در نتیجه این خبرگان رهبری را انتخاب می کنند که با فکر خودشان سازگارتر است . رهبر رئیس قوه قضائیه ای را انتخاب میکند که به فکر او نزدیک است و ووو بالاخره احکام به شیوه ای تغییر میکنند که قطعا آنچیزی که شما الآن میگوئید نخواهد بود.

            اشکال کار در این تفکر نهادینه در روحانیت است که هنوز خود را ملزم به جمهوریت نکرده اند و مفهوم حکومت دینی برایشان جذاب تر است. خیر مرتضای عزیز مردم به جمهوری اسلامی رای دادند. البته 36 سال پیش و طبق سخنرانی آقای خمینی در سال 42 معنی ندارد که پدر بزرگ های نسل فعلی برایشان تصمیم گرفته باشند و آنها هم ملزم باشند به همان انتخاب پس باید دوباره رفراندم برگزار شود””.
            (پایان کلام شما)

            من در بخش قبل گفتم که مخالفتی با رفراندوم ندارم ،و قبول دارم این سخن و استدلال آقای خمینی (البته در سال 42 نگفته بودند ،در بدو ورود به ایران و در سخنرانی بهشت زهرا در سال 57 اینرا گفته بودند) حجتی بر امروز هم هست ،و ایکاش در قانون اساسی پیش بینی زمانهایی برای رفراندوم می شد.و اگر مردم رای به حکومت سکولار دادند بنظر من نباید مردم را مجبور کرد زیرا نوع حکومت به انتخاب مردم است.
            اینکه در کامنت جدایی گفتم شما یا سخنان مرا درست درک نمی کنید یا عامدانه آنرا تحریف می کنید یکی همین مورد است ،مقصود من از حکومت دینی همان جمهوری اسلامی بود که مورد رای آری اکثریت قاطع قرار گرفت ،و شما اگر از اصطلاح حکومت دینی چیز دیگری در نظر دارید آنرا توضیح دهید ولی مقصود من جمهوری اسلامی بود ،اما جمهوری اسلامی یعنی چه؟ این بحث را مرحوم مطهری در ابتدای انقلاب در کتابی بنام “انقلاب اسلامی” داشتند ،مقصود از جمهوری در این عبارت قالب و شکل حکومت است که همه ارکان سیاسی کشور به انتخاب مردم باشد از انتخاب رهبر تا انتخاب رئیس جمهور ،و وکلای مجلس قوانین عادی ،خود آن خبرگان قانون اساسی هم باز به انتخاب مردم بود.
            مساله شوراها هم که در قانون اساسی هست ،حال در عمل کاستی هایی وجود داشته یا دارد بحث جدایی است.پس جمهوریت یعنی نقش آفرینی مردم در انتخاب ارکان سیاسی قدرت.
            اما وصف “اسلامی” محتوای آن قالب است ،یعنی جمهوری بر اساس قوانین مسلم اسلام ،و مردم به این دو صفت و موصوف با هم رای آری دادند ،
            پس انتقال قدرت در ایران به رای و انتخاب مردم است ،و مجلس شورا هم برای امر نظارت و تقنین قوانین موضوعه است ،البته این قوانین بر حسب قانون اساسی مورد تایید مردم ،نباید با کلیات قوانین اسلام متباین باشد ،چیزی که در عصر مشروطه هم که بنا بر عدم مباشرت و دخالت روحانیون در امر حکومت بود ،در قانون لحاظ شده بود که قوانین جزئی کشوری نباید با کلیات قوانین مسلم اسلام متناقض باشد.
            بنابر این شما از تعبیر تسامحی “حکومت دینی” در عبارت من سوء برداشت و سفسطه کردید.
            خبرگان (اگر مقصود شما نهاد خبرگان رهبری باشد) هم برای عزل و نصب و نظارت بر رهبر هستند ،و معنا ندارد که خبرگان رهبری بخواهند نوع نظام را تغییر دهند یا قانون مسلم اسلام را تغییر دهند.
            اگر هم منظورتان خبرگان قانون اساسی است ،که الان ما خبرگان قانون اساسی نداریم ،ولی البته مکانیسمی در قانون اساسی برای اصلاح این قانون تعریف شده است که بنظر من مکانیسم درستی نیست ،و باید دادگاه ناظران حقوق دان قانون اساسی تعریف می شد که هر چند سال یکبار ،لزوم یا عدم لزوم بازنگری یا اصلاح قوانین اساسی را مورد ارزیابی قرار دهند. بنظرم باید بر این مطلب با روشنگری و نقد پای فشرد.

            6- فرموده اید :
            “”
            این کلام شما متناقض است. از آنطرف میگوئید زندان حکم مناسبی نیست از این طرف می گوئید اگر اولیاء دم عفو کنند بیشتر مورد پسند خدا است.
            اگر زندان و جریمه نمی تواند جامعه را از قتل مصون نگاه دارد می توانید بگوئید عفو قاتلان توسط اولیاء دم چگونه عدم تکرار قتل را تضمین می کند؟””.
            (پایان کلام شما)

            من تناقضی در این نمی بینم که حق قصاص بعنوان یک حکم بازدارنده محول به صاحبان خون باشد ،و در عین حال حق عفو و اخذ دیه هم برای آنها بصورت طولی ثابت باشد و آنها در این امر مخیر باشند.
            این تناقضی ندارد ،حق القصاص هم بعنوان یک حق شخصی برای “تشفی” اولیاء دم ثابت است ،و هم بعنوان فلسفه اجتماعی ،بازدارندگی اجتماعی دارد زیرا که جانیان میدانند که جزای قتل عمد ممکن است قتل باشد ،هرچند امکان عفو هم وجود دارد ،اما هیچ جانی علم غیب ندارد که آیا اولیاء دم قصاص خواهندکرد یا عفو و دیه ،پس بازدارندگی تا لحظه آخر وجود دارد و فلسفه حکم باقی است ،و این منافاتی با امکان عفو و اخذ دیه و توصیه قرآن به آن ندارد،پس سوال و تردید شما در مورد عفو و دیه ،وقتی صحیح است که حکم قصاص اصلا وجود نداشته باشد ،اما حکم قصاص وجود دارد پس بازدارندگی هست ،و در طول آن امکان عفو و دیه هم وجود دارد ،و ما نگفتیم عفو و دیه جایگزین حبس و جریمه شود ،ما گفتیم ،حبس و جریمه در برابر سلب عمدی حیات یک انسان ،امری عادلانه نیست.
            پس تناقضی وجود ندارد.
            بنابر این ببرهان خلف عکس مدعای شما ثابت است.

            7- و بالاخره گفته اید :
            “”
            انگیزه شما یا هر فقیهی از اینکه خود را ملزم به اجرای احکام عملی می داند غیر از این است که در ابتدا خود را مقید به احکام عقیدتی کرده اید؟ پر واضح است که ژان پل سارتر خود را ملزم به احکام عملی اسلام نمی داند. آقا مرتضی که نماز می خواند و روزه می گیرد و برای رفتن به بهشت و دوری از جهنم یا برای تقرب به خدا تلاش میکند تقید به احکام عملی اسلام خواهد داشت””.
            (پایان فرمایش شما)

            من هنوز هم میگویم،شما چون در استدلال های عقلی خود دچار ضعف هستید ، مباحث را بهم مخلوط می کنید و نتایجی می گیرید.
            من گفتم التزام یا عدم التزام باطنی یک مسلمان در جامعه اسلامی ربطی به جعل و تشریع قوانین شرعی و از جمله قانون قصاص ندارد،این حکم یا قانون و هر قانون دیگر شرعی ،طریقی اثباتی دارد ،مثل تمسک به آیات قرآن و تمسک به روایت های معتبر نبوی یا عترت ،اگر حکمی ضروری در دین باشد مسلمان به حکم مسلمانی به آن ملتزم است ،بحث من در ژان پل سارتر نبود ،او خارج از دیانت اسلام است ،این که معلوم است ،اما اگر مقصود شما بحث و تنقیب و استدلال عقلی است ،که این الان در گفتگوی من و شما در جریان است ،پس چه سفسطه ای در این جمله بود که من گفتم شمای مسلمان اگر در جامعه مسلمانی زندگی می کنید که بر حسب انتخاب خود آن مردم قوانین اسلام بناست اجرا شود،عدم التزام فردی شما مانع از اجرای قانون منتخب اکثریت مردم نیست ،پس شما اگردر ایران کسی را بعمد بکشید،اگر اولیاء مقتول بخواهند میتوانند شما را در برابر قتل عمدی بقتل برسانند ،و اگر خواستند شما را ببخشند و از شما دیه خون مقتول را بگیرند ،همانطور که اگر کسی شما را بعمد بقتل برساند ،اولیاء شما حق قصاص و حق عفو را دارند ،و این حکم کاملا عادلانه و بازدارنده است ،من نمیدانم چه سفسطه ای در این گفتار بود؟
            آقا منصور لطفا سخن طرف مقابل را درست درک و هضم کنید پس از آن اشکال و ایراد کنید ،مرحوم حاج ملاهادی سبزواری حکیم ،در مقدمه کتاب “اسرار الحکم” خود میگوید :”فهمیدن سخن مردم هنر است نه ایراد و اشکال کردن بی تامل”.

            با احترام
            پایدار باشید

             
          • مرتضای عزیز ،

            درود بر شما

            الفاظ در بحث من و شما همانطوری که شما خود حساسیت نشان میدهید بسیار مهم هستند. میان حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی تفاوت از زمین تا آسمان است. اینکه فرمودید منظورتان همان جمهوری اسلامی بوده از شما می پذیرم.
            منتظر پاسخ شما به مطالب کامنت مورد بحث خواهم بود.

            با احترام

             
          • آقا مرتضی،

            درود بر شما

            1- طبق مورد 1 که گفته اید:”قصاص از ضروریات دین است” این را بعنوان یک برداشت و نه حقیقت دین از شما می پذیرم و برای اینکه بحث بیش از این پیچیده نشود فعلا به آن نمی پردازم.
            2. اینکه می گوئید ضرورت قصاص ضرورت دینی است و ضرورت عقلی نیست ولی میتوان برای آن استدلال عقلی هم کرد. این به چه معناست؟

            برای چه میتوان استدلال عقلی کرد؟ برای اینکه نشان دهیم دین راست میگفته؟ یعنی این استدلال عقلی در این مورد یک جاده یک طرفه است و باید به اثبات قصاص بیانجامد نه رد آن. چرا؟ چون شما به عنوان یک مسلمان معتقد پذیرفته اید که قصاص ضروری دین است و چون مسلمانید بر شما واجب است پذیرش آن نه رد آن.
            پس استدلال عقلی در اینجا به معنای توجیه عقلی است. این یعنی اینکه اگر هم هزاران حقوق دان و جامعه شناس با آمار و ارقام و شواهد انکار ناپذیر بیایند و به شما ثابت کنند حکم قصاص تاثیری در کاهش جرائم نداشته شما باز نخواهید پذیرفت چرا؟ چون آنرا ضروری دین می دانید.
            پس بحث استدلال عقلی در اینجا نمیتواند معنی داشته باشد.
            3- طبق گفته شما در آیتم 2 عقل از منابع اجتهاد است نه منابع دین.
            گفته اید: کل ما حکم به الشرع حکم به العقل و بعد گفته اید عکس آن هم صادق است.
            به نظر من باید عقل را یک بار دیگر تعریف کنیم چرا که آنچه که شما از عقل می گوئید ظاهرا محدود به زاویه ای کاملا دینی است . یعنی اگر تفکری منجر به اثبات نبوت نشد منبع آنرا عقل نمی دانید. پس در اینجا یک تعریف درون دینی ظاهرا برای عقل نزد شما وجود دارد. چرا که من عقل را یک زبان مشترک بین همه افراد بشر میدانم که ابزار آن ضروریات پذیرفته شده در بین همه انسانهاست بر این مبنا تفکرات متفکرین آغاز و از حقایق عالم پرده بر می دارد.
            از این دیدگاه اگر عقل را تعریف کنیم هیچگاه چنین نخواهد بود که همه احکام شرع توسط عقل پذیرفته شود. تنها یک راه می ماند و آن اینکه تعریف عقل را هم به یک تعریف درون دینی محدود کنید.
            4- در ارتباط با این حکم من که : قصاص کاربردش را از دست داده … فعلا مسکوت می گذارم تا به موارد دیگر که در ارتباط با مقدمه های من که از طرف شما باطل اعلام شده بود می پردازیم و این خود به خود اثبات خواهد شد.
            5- من نمی دانم من کی و در کجا گفته ام در کارولینای شمالی یا کلا در آمریکا زندگی می کنم؟ نمیدانم بر چه اساسی شما چنین فکری کرده اید؟ از من شنیده اید؟ من نه تنها در اینجا بلکه در هیچ جای دیگری نگفته ام در کجا زندگی میکنم.
            در ارتباط با عدم اطلاع شما از دیدگاه مردم دوست عزیز یکی از تفریحات من سر صحبت باز کردن با مردم است. در کوچه، بازار، تاکسی، سوار شدن ترک موتور وقتی ترافیک سنگین است و صحبت با موتور سوار در طی مسیر. و هر جائی که از تهران تا شهرستانها و در تهران نه اینکه فکر کنید از چهار راه پارک وی به بالا. در میدان شوش ، توپخانه، خزانه، دولت آباد، سه راه آذری ، شهر قم، کاشان، اصفهان، کرمانشاه، همدان… از هرجائی که تصورش را بکنی با مردم صحبت کرده ام. توصیه ای که به شما کردم را خودم از قبل عمل کرده ام.
            مرتضای عزیز هیچ میدانی سالانه چه تعداد از مردم ایران تغییر دین میدهند؟ من نمی گویم چون به مسیحیت اعتقاد دارند نه فقط برای اینکه بعنوان پناهنده مذهبی از کشور خارج شوند که این نشان میدهد که هیچ تعصبی نسبت به اسلام ندارند .
            اینجاست که نه تنها به شما بلکه به همه فقهائی که ده ها سال از قم و نجف بیرون نمیروند و تنها منبع اطلاعاتشان تعدادی بادمجان دور قاب چین است میباشد توصیه میکنم کمی بیرون بروید و ببینید قرائت انحصاری شما که منجر به این روی کار آمدن دین دولتی شد جه بر سر اعتقادات مردم آورده. هیچ می دانی چه پولهائی در خارج از کشور صرف سفره های دینی برای مردم فراری از اسلام دولتی ایران میشود؟
            حالا شما بنشین و مرا مسخره کن .
            شما فقط به همین مساله حجاب نگاه کن. 36 سال است که دولت با مردم در جنگ است . اگر این اکثریتی که شما میگوئید اسلام راخواسته اند واقعا اسلام را میخواهند چرا بعد از 36 سال هنوز همین حجاب را نپذیرفته اند؟
            6-شما می گوئید:” من تناقضی در این نمی بینم که حق قصاص بعنوان یک حکم بازدارنده محول به صاحبان خون باشد ،و در عین حال حق عفو و اخذ دیه هم برای آنها بصورت طولی ثابت باشد و آنها در این امر مخیر باشند.
            این تناقضی ندارد ،حق القصاص هم بعنوان یک حق شخصی برای “تشفی” اولیاء دم ثابت است ،و هم بعنوان فلسفه اجتماعی ،بازدارندگی اجتماعی دارد زیرا که جانیان میدانند که جزای قتل عمد ممکن است قتل باشد ”

            سوال من از شما این بود که اگر زندان و جریمه نمیتوانند بازدارنده از تکرار جرم باشند چگونه عفو مجرمان که توصیه اسلام است میتواند بازدارنده باشد.
            عفو قاتل یعنی رها کردن او در اجتماع بدون هیچگونه مجاراتی.
            در این ارتباط بهتر است کمی به ماجرای قتلهائی که اخبار آنها را هر از چند گاهی میشنویم توجه کنیم. بطور کلی اکثر قتلهائی که اتفاق میافتند در اثر عصبانیت شدید که ناشی از هیجانات آنی است صورت میگیرند. همه قاتلان ، جانیان بالفطره و حرفه ای نیستند. بنابراین این طور نیست که وقتی مثلا دعوائی در خیابان اتفاق می افتد، یک نفر فحش ناموسی به دیگری میدهد و دیگری از قضا نسبت به اینگونه فحش ها حساس است در این لحظه بنشیند و دو دو تا چهارتا کند که اگر الآن این را بکشم باید 8 سال در زندان بمانم و بعد از هشت سال اگر اولیاء دم رضایت ندهند من قصاص میشوم و میمیرم. بعد جواب زن و بچه را کی میدهد. مادرم از غصه دق میکند. پدرم سکته می کند. خانواده ام از هم میپاشد و…. خیر اینها نیست در یک لحظه هیجان غلبه میکند و میزند و چه بسا قصد کشتن هم ندارد ولی دست برقضا چنان میزند که طرف کشته میشود. بنابراین در آن لحظه بخصوص وقت فکر کردن به قصاص نیست.
            بنابراین قصاص چاره درد نیست و از جرائم این چنینی بهیچ عنوان نخواهد کاست.
            اگر در کشوری مانند عربستان که حکم قصاص اجرا میشود جرم و جنایت کم است نه به دلیل اجرای این حکم است بلکه به این دلیل است که در عربستان رفاه بالاست و در نتیجه آرامش مردم بیشتر است و در چنین جامعه ای سطح تحریک پذیری و عصبیت بشدت کاهش مییابد. یک خانواده 12 نفری در یک خانه 50 متری زندگی نمی کنند. بهتر است سری به مناطق مرکز و جنوب شهر تهران بزنید. من خودم این گونه خانواده ها را از نزدیک دیده ایم. یک نان آور با دوازده بچه از سن 7 سالگی تا 22 ساله که دانشجو بود در یک منزلی که از پدر به این کارگر به ارث رسیده بود و 50 متر مربع بود زندگی میکردند.یعنی 14 نفر در این منزل. و نظیر یک چنین منازلی در تهران به وفور دیده میشود لطفا بروید و تحقیق کنید.
            7- من نمی دانم این یعنی چه که تشریع ربطی به التزام به شرع ندارد؟ بعد هم مرا به ضعف استدلال عقلی متهم میکنید.
            چه چیزی موجب می شده که مثلا آقای خمینی بخواهد حکم شرع اسلام را در جامعه ایران پیاده کند؟ آیا غیر از این است که ایشان بر اساس تکلیفی که طبق برداشت خودشان، شرع برایش مقدر کرده عمل میکند؟
            اگر التزام آقای خمینی به اسلام موجب این نشده که احکام اسلام را پیاده کند پس انگیزه ایشان چه بوده؟
            چرا فکر پیاده کردن شرع اسلام مثلا به مغز ژان پل سارتر خطور نکرد؟
            پر واضح است همانطور که گفتید چون سارتر مسلمان نبود.
            آقای خمینی چرا خود را مکلف به این کار می دانست؟ چون اسلام را پذیرفته بود و بر مبنای تعلیم اسلامی باید در جهتی گام بر دارد که مورد رضای خدا باشد. یعنی اینکه من مکلف هستم این کار را بکنم اگر نکنم خدا از من راضی نخواهد بود.

            مرتضای عزیز لطفا در صدور حکم رد کردن استدلالات احتیاط کنید.
            استدلالات شما پر از مغالطه و سفسطه است پس تا زمانی که همه چیز کاملا روشن نشده از صدور حکم رد استدلال پرهیز کنید لطفا.

             
        • با سلام به آقا منصور

          باید عرض کنم که شما محورهای اصلی بحث از قصاص را مسکوت می گذارید و به اموری حاشیه ای می پردازید ،با توجه به نکات آخر نوشته تان که مرا به سفسطه و مغالطه متهم می کرد ،بنظرم ادامه گفتگو بی ثمر باشد ،در مباحثه و گفتگو فقط باید احتجاج و استدلال کرد ،اینکه شما تمام استدلالهای مرا سفسطه بدانید ،پس دیگر گفتگو یعنی چه؟ ضمن اینکه اگر بنا بر نسبت سفسطه باشد مساله دو طرفه است ،آنچه که مهم است این است که در مقام استدلال روشن کنند که نقاط سفسطه چیست ،نه نسبت دادن سفسطه به طرف مقابل و خود سفسطه کردن.
          از این جهت اکنون رغبت زیادی به ادامه گفتگو با شما ندارم،در اولین مباحثه هم وقتی بی اخلاقی کردید و گفتید ،من خوف دارم که بحث به جاهایی برسد و ….من گفتگو را ترک کردم ،زیرا شما اخلاق و ادب گفتگو را رعایت نکردید ،گفتگو یعنی فقط استدلال و احتجاج ،نه حاشیه پردازی و اتهام زنی.
          آقا منصور ،بنظرم همانطور که شما مرا قبلا به دگماتیزم مذهبی متهم کرده اید و این از لابلای سرتاسر گفتار شما پیداست (مثل همین کامنت) ،شما هم مبتلا به نوعی دگماتیزم دین ستیزانه هستید و از پیش تفکر دینی را محکوم کرده و وانهاده اید ،در این صورت بحث شاید بی فائده باشد.
          بهرحال بجهت بی رغبتی که از نوع الفاظ و گفتار شما بمن دست داد مایل به تفصیل در پاسخ نیستم و مختصرا به برخی نکات انحرافی در نوشته شما اشاره میکنم:

          1-چند بار توضیح دادم که مقصود از ضروری دینی ،یعنی ثابت بودن چیزی در متن دین است ،نه ضرورت عقلی .
          استدلال عقلی بر هر پدیده ای ،هم ممکن است در جهت اثبات آن باشد و هم در جهت نفی آن ،استدلال عقلی یعنی تمسک به مقدمات ضروری نزد عقل برای اثبات یا نفی چیزی ،اینجا دیگر شما به انگیزه نباید بپردازید ،بلکه باید به خود استدلال توجه کنیم ،همانطور که شما می خواهید استدلال عقلی کنید بر نفی یا عدم لزوم پدیده قصاص ،من نیز حق دارم از حقانیت آن بکمک عقل دفاع کنم ،من هیچ گاه از انگیزه شما نپرسیدم که چرا بزعم خود دلیل عقلی میاورید بر نفی و عدم لزوم قصاص ،بلکه فقط نشان دادم که استدلال عقلی شما و مقدماتی که بکار می گیرید نادرست است.بنابر این این سوالات از انگیزه که ردیف کردید ،همه نابجا و خروج از محتوای بحث بود.

          2-آیتم شماره 3 شما هم باز حاشیه پردازی و خروج از بحث است ،اگر من اصطلاحی را توضیح دهم و دلیل عقلی را تعریف کنم _که قبلا در بررسی سخن آیت الله خوئی بیان کردم_متاسفانه شما مثل همین گفتارتان ،دائم می خواهید متدینان را به چیزی متهم کنید ،شما اگر به عقل معتقدید ،وقتی گفتگو میکنید فقط استدلال کنید ،نه متهم کردن طرف گفتگو.

          3- شما گفته اید :
          “”در ارتباط با این حکم من که : قصاص کاربردش را از دست داده … فعلا مسکوت می گذارم تا به موارد دیگر که در ارتباط با مقدمه های من که از طرف شما باطل اعلام شده بود می پردازیم و این خود به خود اثبات خواهد شد!””
          (پایان)

          آقا منصور ،این یعنی چه؟ این عقل و تفکر عقلی که به آن مباهات میکنید یعنی همین؟ شما محور گفتگوی اصلی را مسکوت گذاشته و به حاشیه ها پرداخته و میگویید :خود بخود اثبات خواهد شد؟!واقعا از شما متعجبم.
          همه بحث بر سر همین ادعای گزاف است که “قصاص کاربردش را از دست داده” شما این مقدمه را مسلم و بدیهی گرفته اید و آنرا مسکوت می گذارید ؟ این تازه یکی از مقدمات اثبات نشده استدلال عقلی شماست ،مگر چیزی بصرف ادعا ثابت می شود؟ این قضیه یک قضیه نظری است نه بدیهی ،و نظریات نیازمند استدلال و اقامه دلیلند ،آنچه که نیاز به اقامه دلیل ندارد بدیهیات اولیه است.
          جالب است که دائم مرا به سفسطه هم متهم می کنی.

          4- آیتم 5 شما: باز امر حاشیه ای ،من چیز خاصی نخواستم بگویم ،برایم مهم هم نیست که شما در کارولینای شمالی باشید یا در میدان شوش تهران! ،من فقط در ذهن دارم که شما مدتها قبل در یکی از کامنتهایت بامضائ منصور ،اگر اشتباه نکنم از برگزاری موفق و زیبای یک کنسرت یا چیزی شبیه به آن در کارولینای شمالی تعریف کرده بودی ،که ظاهر این بود که شما در آنجا حضور داشته ای ،البته نمیدانم شاید آن منصور دیگری بوده است ،حال این مهم نیست ،و ظاهرا با عبارات ادامه گفتار خواسته ای بگویی در ایران زندگی می کنی و از نظرات مردم با خبر هستی.
          شما از تغییر دین مردم سخن گفته اید و از من پرسیده اید میدانم؟ خیر من نمیدانم ،اما شما بفرمایید سند آماری شما بر این ادعا چیست؟ یعنی از کجا اطلاع دارید که بیشتر مردم ایران تغییر دین داده اند و مثلا مسیحی شده اند؟ آیا صرف خبر چند نوکیش در ایران برای شما سند آماری بر این ادعای بزرگ است؟
          البته من گفتم ،من منکر نارضائی های سیاسی مردم نسبت به عملکردهای مسولان نیستم ،و خود من هم گاه ممکن است در محیط خانواده و دوستان غرو لند داشته باشم ،اما اینکه به این صورت گزاف ادعا کنیم که بیشتر مردم از دین اسلام بیزار شده اند ،چون خود من اینطورم ،این همان مصداق کافر همه را بکیش خود پندارد است ،و چیزی جز شانتاژ و اثر گذاری تبلیغاتی نیست،نشانه اش هم همین است که سخن از داخل ایران و میدان شوش و غیر آن می گویی اما در ادامه می گویی :

          “”هیچ می دانی چه پولهائی در خارج از کشور صرف سفره های دینی برای مردم فراری از اسلام دولتی ایران میشود؟””.
          که این جمله وصف گروه خاصی از گریختگان از کشور و ملت است ،مگر معیار ما آن صد یا هزار یا ده هزار ایران گریخته است؟ ضمن اینکه خود این جمله شما حاکی از این است که در خارج از ایران زندگی می کنی!
          در مورد حجاب هم ،گویا شما خیال می کنید ،از 75 میلیون جمعیت حال حاضر ایران ،نصف یا اکثر آنها بدحجاب یا طالب بی حجابی اند ،به چه معیار و آماری اینگونه قضاوت می کنید؟ مگر آمار بدحجاب های ایران چقدر است که اینگونه شانتاژ می کنید؟

          5- در مورد آیتم 6 شما من توضیح دادم ،ظاهرا توجه نکردید،من گفتم تناقض نیست ،زیرا هم حق قصاص وجود دارد ،و هم در طول آن حق عفو ،اگر ما میگفتیم ،در برابر قتل عمد ،اولیاء دم فقط حق اخذ دیه دارند ،این سخن شما درست بود ،که همانطور که حبس و جریمه بازدارنده نیست ،عفو و دیه هم بازدارنده تیست ،اما مساله این است که حق قصاص مطرح است ، و معلوم هم نیست که صاحبان خون حتما عفو کنند ،پس همیشه احتمال قصاص هست ،و همین برای بازدارندگی اجتماعی کافی است.پس تناقضی نیست ،اما روی مبنای شما که مجازات قاتل عمد ،فقط جریمه و حبس است ،این هم در برابر سلب عمدی حیات مقتول عادلانه نیست ،هم بازدارندگی ندارد.
          چه تناقضی در این بیان است؟
          در مورد هیجانات آنی ،توجه کنید که بازدارندگی به این نیست که قاتل بعمد ،وقت اقدام به قتل به چنین محاسباتی بپردازد،باید در حال عادی این فرهنگ را تفهیم کرد که مجازات قتل عمد ،یا ایراد جرح عمدی ،کشته شدن و قصاص شدن است ،وقتی علم و اطلاع بود ،طبعا انسان چون خودش و بقاء حیات اش را دوست دارد ،مراقبت خواهد کرد.
          ضمنا همه موارد قتل عمد ،از قبیل عصبانیت و دعواهای معمول نیست ،شاید اصلا از نظر آماری این کم هم باشد ،در خیلی موارد ،انگیزه قتل عمد ،مثلا سرقت است ،یا تجاوز جنسی و سعی در امحاء آثار است ،و موارد دیگر ،پس موارد قتل عمد را به یک سنخ خاص فروکاستن نوعی مغالطه است. در عین حال که گفتم ،باید افراد جامعه را قبل از وقوع جرم ،آگاه کرد ،و قانون و عواقب آن را به آنها فهماند ،مثل سایر موارد جرایم و مجازات ها که باید فرهنگ سازی کرد.
          در مورد مثال عربستان هم همینطور دیمی چیزی نگویید ،شما از کجا میدانید که عدم وقوع جنایت عمدی در آنجا ربطی به قصاص ندارد؟ معمولا شما ظنیات خودتان را جایگزین آماری و علمی سخن گفتن میکنید.
          البته رفاه جامعه و جهات اقتصادی را باید درست کرد و بهبود داد ،اما این ربطی به قانون جزائی مثل قصاص ندارد.

          6- در مورد آیتم 7 باز شلوغش کردید،من گفتم تشریع یک قانون از طرف شارع و خدا و پیامبر یک چیز است ،و التزام افراد مسلمان به آن قانون مساله دیگری است،مگر من گفتم یک مسلمان اعم از آقای خمینی که یک فقیه مرجع تقلید بوده است ،یا یک مسلمان عامی ،نباید التزام به اسلام و قوانین اسلام داشته باشند ،یا التزام ندارند؟
          شما آن نوبت بحث فردی خودتان را مطرح کردید و بحث بهشت و جهنم و این امور ،من گفتم آن قانون (قصاص) تشریع و وضع شده است ،و در جامعه مسلمانان ،بجهت ایمان و التزامی که دارند به آن عمل میکنند ،حال شمای فردی ،یا آن دیگر فرد ،التزام نداشته باشند ،این عدم التزام شما به این قانون مانع از عمل دیگران به قانون شریعت نیست ،بحث بهشت و جهنم را هم شما مطرح کردی و من چیزی در این مورد نگفتم.اما در این نوبت بحث التزام آقای خمینی را مطرح کردید.من نمیدانم این بحث ها چیست،معلوم است که آقای خمینی بعنوان یک مرجع تقلید و کارشناس دینی ،به اجتهاد و فتواهای خود ملتزم است ،و فتوای او بحکم تخصص و کارشناسی دینی هم بر خود او حجت است و هم برای مقلدین او.نمیدانم حال اشکال این چیست؟

          7-در مورد سفسطه و مغالطه هم که لطف می کنید و محبت دارید و قبلا توضیح دادم ،اما در مورد استدلالهای شما ،من قبلا گفتم و الان هم می گویم ،در بحث های عقلی و استدلالی ،دلیل عقلی یا بر نفی چیزی است ،یا بر اثبات آن.
          من تاکنون در گفتارهای شما بعنوان دلایل عقلی بر نفی حکم قصاص و لزوم برچیدن آن ،دلیل عقلی روشن و درستی نیافتم ،هرچه گفته اید و مقدمات گفتارتان را روشن کردم که نادرست است ،همینطور ایرادهایی که بر حکم قصاص مطرح کردید ،هم در گفتار مرحوم علامه و هم در توضیحات این بنده ،پاسخ آن داده شد.
          بنابر این مانعی نیست از اینکه بگویم ،شما دلیل قانع کننده ای ندارید ،تنها دعاوی بی دلیلی را ردیف می کنید بر چیزی که قبلا آن را بر گزیده اید ،یعنی نفی همه احکام شریعت ،و اینکه فقط معارف قرآن را قبول دارید (البته در آن هم باید بحث کرد که درک شما از معارف قرآن چیست) و همه احکام دیگر را باید دور ریخت ،و خلاصه اینکه انسان یله و رهای از شریعت هرچه پسندش بود انجام دهد.
          حال اگر معتقدید دلیل یا دلایل عقلی بر مدعاهایتان دارید لطفا بدون حاشیه پردازی آن دلایل را شماره کنید.

          متشکرم

          ————————–

          سلام مرتضای گرامی
          می دانم که در این گردونه چه مشقتی را بر خود هموار ساخته اید. از این که مجدانه و صبورانه و عالمانه به پاسخگویی می پردازید، به فرهیختگی و آرامش و پشتکار شما آفرین می گویم. عمده ی دوستان اگر سخنی با شما در میان می گذارند، شأن علمی شما را پاس می دارند. گرچه هستند دوستان دیگری که رنج ها و نفرت ها و کاستی ها و نکبت های حکومتی و خرافه های اعتقادی را با پرسش های خود می آمیزند و همه را به سمت شما که لباس دین بر تن دارید حواله می کنند. از این که صبورانه – بی آنکه آن شماتت های دوستان زخمدیده را به دل بگیرید – به احتجاجی فهیمانه چهره می گشایید، به سهم خود از شما سپاس می گویم. شما یک تنه باید از باوری دفاع کنید که حاکمان خلافکار نانش را می خورند و صورتش می درند. همان باوری که در درازنای تاریخ هزار خرافه بر آن نقش بسته و جزیی از تار و پودش گشته. خلاصه این خستگی ناپذیری شما را پاس می دارم. یا بهتر بگویم: پاس می داریم.
          سپاس

           
          • آقا مرتضی،
            با درود بر شما،

            تا اینجا برای من مشخص شد که موضع شما چیست. اگر موردی را به اشتباه اورده ام لطفا تصحیح کنید.

            1-قصاص یکی از ضروریات دین اسلام است و کسی که به اسلام معتقد است پس باید معتقد به اجرای حکم قصاص باشد و هر کس آنرا انکار کند مرتد است.
            2-با توجه به اینکه مردم 36 سال پیش به جمهوری اسلامی رای داده اند و لذا می بایست هر قرائتی که از طرف فقها در ارتباط با اسلام وجود دارد را بپذیرند.
            3- با توجه به اینکه مردم 36 سال پیش به جمهوری اسلامی رای داده اند پس بطور قطع و یقین می بایست کسانی در کشور رئیس جمهور، نماینده مجلس شورا و خبرگان بشوند که تابع قرائت آقای خمینی و سایر فقها هستند چرا که کسانی که این گونه احکام را جزو ضروریات دین نمی دانند اگر بر سر کار بیایند لا جرم در مقابل رای مردم که همانا اجرای احکام اسلامی است خواهند ایستاد و از طرفی اینگونه افراد مرتد هم هستند .
            4- مردم باید قبل از رای دادن به جمهوری اسلامی ، خود تحقیق میکردند و می فهمیدند که رای به جمهوری اسلامی یعنی رای به قصاص، شلاق ، حجاب و … بعنوان ضروریات دین . و اگر ندانستند و رای دادند پس این تقصیر به گردن خودشان است و خود کرده را تدبیر نیست.

            5- تنها قرائت درست از دین قرائت فقیهان است و انکار فقها انکار اسلام است.

            همانطور که در ابتدا گفتم لطفا اگر هر کدام از این موارد نادرست هستند بگوئید تا تصحیح کنم.

             
          • با سلام به آقا منصور گرامی

            همه موارد پنج گانه شما نادرست یا ناقص یا مبتنی بر سوء برداشت است که مختصرا اشاره می کنم:

            1-آری قصاص از احکام ضروری قرآن و اسلام است ،ضروری بمعنایی که چند بار توضیح داده شد یعنی “ما علم ثبوته فی الکتاب و السنه ضرورتا”،آنچه که ثبوت آن بالضروره ثابت است ،ولو ضروری عقلی نیست و بتوان بر آن استدلال عقلی هم کرد.
            در مورد ارتداد ،این توضیح لازم است که انکار ضروری دین با توجه و علم و عمد ،سبب ارتداد فطری یا ملی است،یعنی کسی با علم به اینکه چیزی ضروری در دین است مثل اصل نماز و روزه که ضرورتا نزد مسلمانان جزء دیانت اسلام است،آنرا انکار کند و بگوید بنظر من این در دین نیست ،این سبب خروج از مسلمانی است ،حال اینکه مجازات مرتد چیست ،مشهور فقهاء مجازات را اعدام میدانند ،وبرخی از فقهاء نیز آنرا قبول ندارند.برخی مثل مرحوم استاد آیت الله منتظری نیز با استناد به برخی آیات قرآنی تفسیر دیگری از مرتد و ارتداد دارند.
            در عین حال من در این بحث ها کسی را به ارتداد متهم نکردم ،و بنظر من شک و شبهه و گره ذهنی و سوال و پرسش ،غیر از انکار متعمدانه است.

            2- اینکه اکثریت قاطع مردم ایران بدنبال انقلاب ایران و سرنگونی رژیم شاه ،از رهبر خود که یک مرجع تقلید مسلم بود تبعیت کردند و به “جمهوری اسلامی” و “قانون اساسی” مبتنی بر کلیات اسلامی رای قاطع دادند،چیزی نیست که الان مورد انکار کسی باشد.اگر شما آن زمان رای منفی داده اید ،پس جزء اقلیت مخالف جمهوری اسلامی بوده و هستید ،و اگر قبلا رای مثبت داده اید و اکنون از آن رای بازگشته اید و به اقلیت مخالف پیوسته اید ،بازگشتن شما از رایتان ،هیچ دلالتی بر این ندارد که آن اکثریت قاطع که هنوز وجود دارند و نسلی که بعد از انقلاب به آنها ضمیمه شده اند ،مثل شما باشند،بر حسب قواعد حقوقی و دمکراتیک ،رای یک ملت بصورت رفراندوم باقی است ،مگر آنکه رفراندوم دیگری واقع شود و اثر آن رفراندوم سابق را محو کند،درست مثل اینکه کشور ایالات متحده امریکا تشکیل شد و نوع حکومت فدرال را بر گزیدند یا قانون اساسی را مثلا از دویست سال قبل تدوین و تصویب کردند ،این شکل حکومتی و آن قانون اساسی باقی و برقرار است مادامی که رفراندوم دیگری یا انقلاب و تحول و کودتایی واقع نشده است ،در اینجا مخالفت یا جرزنی اقلیت (هر کمیتی که باشند) در برابر اکثریت ،و شانتاژ و تفسیرهای خاص ،مبتنی بر هیچ اساس حقوقی یا دمکراتیک نیست ،مگر آنکه آن اقلیت با تبلیغات خود ،اقلیت خود را تبدیل به اکثریت کنند و با رفراندوم و روش دمکراتیک ،شیوه حکومت یا قانون اساسی را تعویض کنند ،این روش عقلایی و دمکراتیک و حقوقی امروز است ،حال در اینجا روش های دیگر غیر مدنی مثل “کودتا”،”قیام مسلحانه” ،”شانتاژ و فعالیت های غیر اخلاقی” ،امور دیگری است که اقتضائات خاص خود را دارد.
            در مورد قرائت فقهاء ،وقتی شما قبول دارید که رهبریت آن روز جامعه که نقش بسزائی در پیروزی آن انقلاب داشت ،یک فقیه مرجع تقلید بوده است و اکثریت مردم آنروز ،سوای از ارادت سیاسی و تبعیت سیاسی ،رای و سخن او را رای و سخن اسلام میدانسته اند و خود را ملزم به تبعیت از او می دانسته اند،طبعا رای به جمهوریت متکی بر قواعد اسلامی ،می شود تبعیت از اسلام بقرائت آن فقیه ،البته در مقام قانون گذاری ،عموما رای مشهور (غالب فقهاء امامیه) فقیهان شیعه معیار است و در موارد اختلافی ،بر حسب قانون ،رای و برداشت فقهی ،آن کسی که با انتخاب مع الواسطه مردم به ولایت و حکمرانی انتخاب شده است معیار است.
            آری الان این ساختار در این کشور حاکم است و مورد قبول و رضایت اکثریت مردم واقع شده است ،حال اینکه اقلیتی مثل شما یا اصلا منکر نقش دین در امر سیاست اند ،یا قرائت خود را بر قرائت فقیهان ترجیح می دهند ،این واقعیت وجود دارد ،اما فعلا بر حسب قواعد حقوقی و دمکراتیک و استصحاب حالت سابقه که از قواعد عقلایی رایج است ،مردم قرائت آنان را حجت و مطاع میدانند،شما کوشش کنید اقلیتتان را به اکثریت تبدیل کرده و قرائت خود را بمردم بقبولانید ،یا اگر نمی توانید ،قیام مسلحانه یا کودتا کنید،راه دیگری سراغ دارید؟

            3- ببینید اقا منصور ،توضیح قبلی من روشنگر بود، آری مردم 36 سال قبل به قرائت اقای خمینی و همفکران او در مورد اسلام سیاسی رای دادند ،زیرا دیگر فقهاء ممکن است اصلا به ولایت فقیه بمعنای حکومت قائل نباشند.
            با شما موافقم که انتخابات باید آزاد باشد ،و همه بتوانند کاندیدا شوند یا رای دهند ،و من شخصا با نظارت استصوابی که بعد از آقای خمینی قانون شد مخالفم و آنرا یک تفسیر به رای ناروا از قانون میدانم ،اما بهرحال انتخاب رئیس جمهور و نماینده گان مجلس و خبرگان ،همه باید تابع قانون باشد،و قانون نیز باید مورد تایید مردم باشد ،پس بتعبیر دقیق میزان و معیار مردمند و رای آنها ،اگر چیزی در قانون اساسی یا قانون عادی آمد و مورد تایید مردم واقع شد ،دیگر همه باید تبعیت کنند ،البته نقد قانون ممکن است ،اما معیار قانون است،بنابر این تعیین شرائط کاندیداها و موارد دیگر باز می گردد به نحوه قانون گذاری قانون گذاران (چه در تقنین قانون اساسی و چه در تقنین قانون عادی) ،طبعا در قانون و شرائط کاندیداها اگر آمده باشد که نباید مرتد باشند ،آنها نمی توانند شرکت کنند.

            4-این مورد هم با عرض پوزش باز می گردد به جرزنی اقلیت ،شما الان چون اقلیت مخالفید ،می خواهید بهر شکلی ،آن انتخابات آزاد و عمومی را که مورد رضایت اکثریت قاطع یک ملت بوده است را زیر سوال ببرید.
            شما بواقعیت توجه کنید ،دقت کنید که بغیر از اقلیت های مذهبی مثل یهودی و نصرانی و آشوری و زرتشتی،که کمیت قابل توجهی نبوده و نیستند ،اکثریت مسلمان این کشور اعم از شیعه و سنی از رهبریت تبعیت کردند و رای به شکل حکومتی جمهوری اسلامی دادند،پس از آنهم نمایندگان خبره اعم از اسلام شناسان عالیرتبه و حقوق دانان موافق و مخالف را آزادانه انتخاب کردند و با تصویب قانون اساسی توسط آن نمایندگان ،مردم هم در عین حال به قانون اساسی مصوب رای قاطع دادند،حال شما بعنوان اقلیت مخالف متاخر می توانید هر تعبیری داشته باشید،اما تک تک اکثریت مردم ایران مسلمان شیعه هستند ،که بر حسب تکلیف شرعی از احکام فقه جعفری تبعیت می کنند،اینکه می گویید “تحقیق” ،در تدین و گرایش به اسلام یا مذهب ،گرایش و ایمان اجمالی کافی است ،یعنی نیازی نیست که بطور تفصیل مردم این جزئیاتی که شما نام برده اید را بدانند ،آنها اجمالا اسلام و قوانین مسلم اسلام را پذیرفته اند،فرضا اگر جزاء شرب خمر علنی در اسلام هشتاد تازیانه است ،یک مسلمان اجمالا حکم اسلامی و حرمت خمر و مجازات داشتن آنرا میداند ،ولو اینکه دقیقا نداند مجازات شرب خمر هشتاد تازیانه است،آنها حکم اسلام را بر حسب اجتهاد فقهاء جامع الشرائط اجمالا پذیرفته اند،این ذهن شماست که مثلا چنین مجازاتی را انکار دارد.آری کسی که دین اسلام را پذیرفته است و احکام آنرا حجت و تکلیف بر خود میداند ،ملتزم به احکامی مثل قصاص و شلاق در برخی مجازاتها و حجاب ،هم خواهد بود،همه بحث این است که شما چرا بخود حق میدهید که دیدگاه خود را دیدگاه عموم مردم بدانید یا بخواهید دیدگاه انکار آمیز خود را به دیگران تحمیل کنید ،توصیه من بشما این است که قاعده بازی را رعایت کنید ،یعنی اقلیتی باشید که بروش مدنی و دمکراتیک با روشنگری در پی این باشید که اقلیت خود را به اکثریت تبدیل کرده و شرائط یک رفراندوم را فراهم کنید.وگرنه این تعبیرات شما نسبت به انتخاب مردم مفهومی جز “توهین به نظر مردم” یا “جرزنی غیر دمکراتیک” ندارد.

            5- انکار فقهاء بمعنی انکار اسلام نیست،مگر آنکه انکار فقهاء بمعنی انکار همه احکام شرعی یا یکی از ضروریات دین باشد بطوری که انکار ضروری بازگشت به انکار نبوت و رسالت پیامبر اسلام کند.
            در مورد قرائت فقهاء ،چه فرقی می کند ، شما قرائت خود را قرائت صحیح دین می دانید ،اینجا وجه ترجیح چیست؟ در بحث خود قرائت ،آنچه که در مقام اثبات مهم است بحث و استدلال و استنباط از متن دین (کتاب و سنت) است ،که در بحث های روش شناسی و متن شناسی بصورت نظری و در چهار چوبه های مستدل باید بیان شود ،صرف اینکه شما قرائت فقهاء را نادرست بدانید یا آنرا مسخره کنید ،مشکلی را حل نمی کند ،آنان نیز قرائت شما را نادرست یا خارج از چهار چوبه میدانند ،این چه چیزی را حل می کند؟ آنچه که حل ماجراست بحث علمی و استدلال است نه بدبینی و اتهام و یکسو نگری.این در مرحله نظر.
            اما در مرحله عمل ،فقهائی بوده یا هستند که بولایت فقیه بمعنای تشکیل حکومت در عصر غیبت ولی معصوم قائل نیستند ،فقهائی هم مثل آیت الله خمینی و آیت الله منتظری و برخی دیگر هم هستند که بولایت فقیه معتقدند،در عین حال هم یک پایه مشروعیت یا فعلیت ولایت فقیه را رای مردم میدانند ،حال مردمی در این جغرافیا آزادانه و به تشخیص خود به حکومت داری یک فقیه رای داده اند و ساختاری بوجود آمده است،میزان هم رای ملت است ،آیا شمای اقلیت باید میزان رای ملت بودن را نادرست بدانید چون نظر شما چیز دیگری است؟

            موفق باشید

             
          • آقا مرتضی،

            درود بر شما

            فکر میکنم شما آنقدر با دوستان تکه پران یا شعاری صحبت داشته اید که همه مطالب مرا هم از آن دسته میپندارید. من هر چند وقت یک بار سعی میکنم کمی جمع بندی کنم که هم ازمطلب دور نیافتیم و هم مطالب شفاف تر شود.

            پس برطبق نظر شما :

            1- قصاص جزو صروریات دین اسلام است و منکر آن مرتد می باشد.
            2- فقها کسانی هستند که با استفاده از منابع قرآن ، سنت ، عقل و اجماع احکام و ضروریات دین را استخراج مینمایند پس رد آرای آنها رد دین محسوب میشود . این یعنی اگر من با دلائل عقلی خود ثابت کنم که قصاص ضروری دین نیست ولی باز مرتد هستم. پس میتوان نتیجه گرفت که تنها قرائت درست از دین قرائت فقها و کسانی است که از راه فقها رفته اند و به نتیجه فقها رسیده اند.
            3- از آنجا که هرکسی که با قرائت فقها از دین مخالفتی داشته باشد که منجر به انکار ضروری دین شود از نظر فقهاست مرتد است پس نمی تواند رئیس جمهور یا نماینده مجلس شود چون طبق قانون اساسی مورد تائید مردم رئیس جمهور و نماینده مجلس میبایست مسلمان وشیعه باشد(از نمایندگان اقلیت ها و سنی ها میگذریم).
            4- بنا بر واقعیت پذیرفته شده در آیتم 3 مردم بنا بر انتخاب اولیه ای که در مورد پذیرش قانون اساسی داشته اند نمی توانند هر کسی را تائید و به ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس بگمارند بنابراین لزوم نهادی مانند شورای نگهبان و فیلتر کردن کاندیداها و نظارت استطوابی در اینجا ضرورتی اجتناب ناپذیر است.

            تا اینجا من فقط قصد دارم که مواضع هر دوی ما برای ورود به بحث قصاص مشخص شود. اگر بازهم ایرادی هست بفرمائید تا بتوانیم از گوشه ای از این بحث وارد بحث قصاص شویم.
            با سپاس

             
          • سلام به منصور عزیز

            1-در مورد آیتم 1 همینطور است البته با توضیحاتی که در مورد حکم ارتداد و مفهوم ضرورت عرض شد ،به این نکته هم توجه کنید که در مقام دیالوگ منطقی و بحث استدلالی خیلی ذهنتان را متوجه موضوع یا عنوان “ارتداد” نکنید ،من بدنبال این نیستم که ارتداد کسی را اثبات یا احراز کنم،پس قطع نظر از عنوان “مرتد” و موضوع “ارتداد” ،این نکته مورد قبول است که “حکم قصاص ضروری دین و قرآن است”.
            لطفا دیگر خلاصه گیری در این مورد را تکرار نکنید.

            2-در آیتم 2 باز مطالب را تکرار کردید،توضیح دادم که فقه علمی است که در آن بر اساس متن قرآن و سنت نبوی و سنت ماثور از عترت او و احکام عقل عملی در مستقلات عقلیه و اجماع که کاشف از سنت است ،نیز بر اساس یک سلسله اصول لفظی عقلی و عقلایی ،و قواعد کلی که در علم اصول فقه از آن مفصل بحث می شود ،احکام کلی و جزئی دین اسلام استخراج می شوند ،البته احکام مربوط به “فعل مکلفین” یعنی بایدها و نباید های الزامی و غیر الزامی در حوزه عمل و ترک عمل،اما بحث در باب بایدها و نبایدهای اخلاقی ،در علم اخلاق مورد بررسی قرار می گیرند،همانطور که بحث از اصول عقاید دین و مذهب ،در علم کلام واقع می شود.
            فقیه نیز کسی است که تخصص در علم فقه پیدا کرده است و تسلط به اصول و قواعد پیش گفته دارد.
            اینکه گفتید “رد فقیه” ،باید عرض کنم رد فقیه موضوع بحث ارتداد یا غیر آن نیست ،بحث در این است که منکر ضروری دین با توجه و علم ،با این قید که انکار او بازگشت به انکار رسالت پیامبر کند ،عنوان مرتد دارد،نه منکر فقیه بما هو فقیه،اما در آیتم قبل گفتم که دیالوگ ما در هر مفهوم دینی متوقف بر طرح مساله ارتداد نیست ،اصلا شما فرض کن من مرتد و شما موحد راستین دین.
            در مورد قرائت نیز گفتم که بر مبنای پلورالیسم دینی و تکثر معرفت ها در فهم دین ،با این قید که قرائت مبتنی بر تخصص های خاص باشد ،مانعی ندارد ،طبیعی است که صاحب هر قرائت ،قرائت خود را صحیح و منطبق بر واقع می داند ،مهم این است که باصطلاح در مقام اثبات (در برابر مقام ثبوت و واقع) چه ادله و استدلالهایی عرضه می شود.بله فقیهان قرائت خود را برخاسته از منطق و مفاد کتاب و سنت و صحیح می دانند،چنانکه صاحبان دیگر قرائت ها هم اصول و قواعدی دارند که به آن تمسک می کنند،اینجا مهم این عناوین نیست که من بگویم قرائت من صحیح است و تو بگویی قرائت من ،مهم اقامه دلیل در مقام اثبات است.

            3- آیتم های 3 و 4 شما بلحاظ محتوا و ماهیت ،بحثهایی سیاسی و تاریخی هستند که مبانی و دنباله های مفصلی دارند ،من نمیدانم چرا شما می خواهید بحث های سیاسی تاریخی یا نتایج سیاسی را ،مقدمه ورود در بحث “حکم قصاص” قرار دهید ،اینها لزوما به هم مرتبطند؟
            من در نوبت قبل فقط اشاره کردم که کلیت ساختار نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی،36 سال قبل مورد رای آزاد مردم قرار گرفته است،حال اینکه کدام قانون مترقی است یا کدام قانون مترقی نیست،اینها بحثهای دیگری است ،ممکن است من هم در نقد برخی از قوانین با شما همراه باشم ،اما گفتم ،بعد از استقرار قانونی نظام و قانون اساسی و قوانین عادی به رای مردم ،جزئیات مسائل و مثلا شرائط کاندیداها یا رای دهندگان ،موکول به مفاد قانون است،در واقع این بحثها بحثهایی پسینی است ،و دیده می شود که شما بحثهای پیشینی و مبنایی را با بحثهای پسینی مخلوط می کنید.
            البته من برای بحث های دقیق اما مودبانه سیاسی تاریخی هم حاضر هستم ،مثل بحث در نظارت استصوابی که خود من به آن نقد دارم ، اینها را می شود جداگانه آنالیز کرد ،اما تعجب من از شما این است که این گونه آیتم ها مثل آیتم 3 و 4 را می خواهید مقدمه بحث در “حکم قصاص” از نظر اسلام قرار دهید.
            توضیحی در مورد این تداخل بدهید ،بعد ادله خود در باب حکم قصاص را مطرح کنید ،تا زیاد در این بحث نمانیم ،اگر از این بحث فارغ شدیم من نیز از شما سوالاتی در باب دین شناسی و متد شناخت دین دارم که می تواند بحث های فرخنده ای باشد.

            با سپاس

             
          • آقا مرتضی،

            درود بر شما،

            مطالبی که در ارتباط با نظارت استصوابی و قانون اساسی مطرح کردم به این دلیل بود که خواستم بحث را جمع بندی کنم . طبعا در این مرحله به آنها نیازی نداریم.
            یک نکته را باید روشن کنم:
            اگر اینقدر بر بحث قصاص بعنوان ضروری دین و ارتداد پافشاری میکنم به این دلیل است که شما رد قصاص را به معنی رد نبوت میگیرید . این خط قرمز شماست. ولی من چون قصاص را ضروری دین نمی دانم بنابراین معتقد نیستم کسی که قصاص را قبول ندارد پیامبر را منکر شده. من می توانم در این ارتباط بحث عقلی کنم چون خط قرمز را ندارم و شما خط قرمز دارید.
            امید وارم منظور مرا متوجه شده باشید. اگر برای شما هم انکار قصاص به معنی انکار نبوت پیامبر نبود با هم مشکلی نداشتیم یا شما مرا قانع میکردی یا من شما را.

            من قصد ندارم نبوت پیامبر را رد کنم چون بهیچ عنوان معتقد به این نیستم که پیامبر دروغ بوده. ولی به این معتقد هستم که دین بسیار عمیق تر از آن چیزی است که ما از ظاهر آن می بینیم.
            این اعتقاد من است:
            با شناختی که از امام صادق ، حضرت رسول یا امام رضا دارم معتقدم اگر آنها در روزگار ما بودند بطور قطع و یقین اینگونه احکام به این صورتی که در قرآن آمده اجرا نمی شد. به همین دلیل معتقدم حال که با اینگونه احکام نمیدانیم چه کنیم و از آنطرف هم آنرا ضروری دین میدانیم(البته شما نه من) پس بیائیم فعلا آنرا مسکوت بگذاریم تا اینکه منصوبی از طرف خدا بیاید آنرا اجرا کند. جامعه نیاز به امنیت و عدالت دارد.در اینصورت کسی هم به شما خرده نخواهد گرفت که پس نماز و روزه و … را هم تعطیل کنیم خیر آنها احکامی فردی هستند نه اجتماعی و کسی هم نمی تواند برود تجسس کند که مردم این کارها را درست انجام میدهند یا خیر.
            از نظر عرف وقتی که اکثریت مردم اجتماع از نحوه اجرای عدالت راضی اند و احساس آرامش و امنیت میکنند پس همین کافی است.
            البته اینجا همان بحث قانون اساسی ممکن است پیش بیاید که فعلا مورد بحث ما نیست.

            تا اینجا اگر نکته ای هست بفرمائید.

             
          • تصحیح میکنم در پاراگراف 4 داخل پرانتز:(البته شما، نه من)

             
          • با سلام به آقا منصور

            متاسفانه شما مکررا در صدد خلاصه گیری از بحث های گذشته اید،اما در عمل مطالب دیگری که مبنایی است و هنوز مورد نفی و اثبات و استدلال واقع نشده است را مفروض می گیرید.این روش درستی نیست ،بنظرم اصلا لازم نیست شما خلاصه گیری کنید ،شما خلاصه ها را نزد خود یادداشت کنید ،و در اینجا فقط بر مدعاهایی که ذکر می کنید اقامه دلیل کنید.

            اینجا چند نکته هست که تذکر می دهم.

            1-در مورد مفهوم ضروری دین چند نوبت توضیح دادم و نیازی به تکرار نمی بینم ،رد قصاص هم بطور مطلق سبب انکار نبوت پیامبر اسلام نیست ،توضیح دادم که سوال یا شبهه از مصب بحث ارتداد خارج است ،اگر کسی با توجه و علم به اینکه حکم قصاص از ضروریات قرآن و اسلام است ،آنرا انکار کند از دین خارج است ،اما کسی که سائل است و در حال تحقیق و استفهام است و اذعان دارد که پیامبر را قبول دارد ،این مصداق منکر ضروری نیست ،مثل شما که می گویید من پیامبر اسلام و رسالت او را قبول دارم ،اما ضروری بودن حکم قصاص را قبول ندارم ،بسیار خوب،پس باید بحث شود در اینکه حکم قصاص ضروری هست یا نیست؟ و بحث شود در اینکه تعریف مفهوم “ضروری در دین” از نظر شما چیست؟ضمن اینکه چند بار گفتم که شما این حیثیت بحث را از ذهن خارج کنید که من بخواهم با تکیه به خط قرمز بودن انکار ضروری دین ،شما را متهم به ارتداد کنم ،یا محور احتجاجم را بر این نکته استوار کنم ،بحث من در استدلال است ،و اینکه چرا حکم قصاص از نظر شما ضروری در دین نیست؟ و اینکه تعریف ضروری نزد شما چیست؟ پس من بدنبال اصدار حکم در مورد شخص شما نیستم ،بحث من مفهومی است.شما بحث عقلی کنید و من هم روی بحث های عقلی شما بحث می کنم و کاری به خط قرمز نداریم.

            2- برای من محور گفتگو این نیست که انکار حکم قصاص ،یعنی انکار ضروری دین ،و انکار ضروری دین سبب خروج از دین است،این بکنار ،بحث من با شما یکی در “مفهوم ضروری دین” است ،زیرا شما ضروری بودن قصاص در قرآن را انکار دارید ،پس باید مفهوما تعریفی از “ضروری دین” ارائه کنید.
            یک بحث هم در “الزامات و لوازم پذیرش دین” داریم ،چون شما در عین انکار حکم قصاص ،تصریح کردید که “رسالت پیامبر اسلام” را قبول دارید،پس باید روشن کنید که پذیرش رسالت پیامبر چه لوازمی دارد و به چه معناست؟

            3-اینکه دین و قرآن داری سطح و عمق است ،بطور کلی مقبول است ،یعنی مفهوم فوق مفهوم صحیحی است ،دین ظاهر و باطن دارد ،اما بحث ما با شما بحث مصداقی است ،و اینجا فعلا در مصداق حکم قصاص بحث داریم،اینکه ظاهر دین چیست؟ یا باطن دین چیست؟ و تفاوت ظاهر و باظن به چیست؟ و اینکه الزامات و تکالیف ما چه نسبتی با ظاهر یا باطن دارد؟بحث هایی است که باید در آن ورود کرد ،بصرف ارائه این قضیه که دین ظاهر و عمقی دارد ،نمیتوان در بحثهایی مصداقی از آن استفاده کرد ،مگر آنکه توضیح داده شود که مثلا نسبت حکم قصاص با ظاهر یا باطن دین چیست و الزامات یا تکالیف ما در این مقوله چیست؟

            4- اینکه اعتقاد شما چیست ؟ اعتقاد شما مورد احترام است اما اعتقاد باید مبرهن و مستدل شود،باید توضیح مستدل دهید که چرا فرضا اگر امام باقر یا امام صادق در زمان ما بودند بطور قطع و یقین این احکام اینطور اجراء نمی شد؟ شما از قطع و یقین تان سخن می گویید ،اما قطع و یقین شما متکی بر چه پشتوانه استدلالی است ،این مهم است و باید توضیح داده شود ،والا قطع و یقین شما ،خصوصا از آن جهت که کارشناس دین نیستید ،برای دیگران چه حجیتی دارد و چرا دیگران باید به قطع و یقین شما بها دهند؟

            5- شما ابتدا از قطع و یقین خود (بدون اقامه هیچ دلیلی) سخن می گویید ،بعد در ادامه می گویید :””به همین دلیل معتقدم حال که با اینگونه احکام نمیدانیم چه کنیم و از آنطرف هم آنرا ضروری دین میدانیم(البته شما نه من) پس بیائیم فعلا آنرا مسکوت بگذاریم تا اینکه منصوبی از طرف خدا بیاید آنرا اجرا کند””.
            آقای منصور شما بکدام دلیل می گویید احکام دین باید مسکوت بمانند؟ آیا قطع و یقین شما ،دلیل برای دیگران است؟ در حالیکه همانها که منصوب از طرف خدایند ،گفته اند احکام دین باید اجراء شوند ،چه احکام اجتماعی و چه احکام فردی،آیا اگر احکامی بملاکاتی از سوی شارع جعل و تاسیس شده است ،باید در غیاب ولی منصوب آن احکام مسکوت بمانند؟ به چه دلیل چنین حکمی می کنید؟

            6- این بحث اکثریت مردم را قبلا هم مطرح کردید ،من توضیح دادم که این نگرش شما نگرشی لیبرالیستی و بیرون از منطق دین است ،باید در بحث های دین شناسی روشن شود که الزامات پذیرش رسالت پیامبر چیست ،نمی شود پیامبر احکامی اجتماعی یا فردی بیاورند و ما بنگرش لیبرالیستی بگوییم مردم باید به احکام خدا رای دهند تا آنرا اجراء کنیم ،من از شما که می گویید رسالت خاتم انبیاء را قبول دارم سوال می کنم اگر اکثریت مردم یک جامعه رای شان این بود که “نماز یا روزه یا واجبات دیگر” را باید ترک کنیم ،بنظر شما باید به رای اکثریت مردم در اینجا گردن نهاد؟
            نگویید اینها احکام فردی است،در احکام اجتماعی هم همین است ،تمام احکام معاملات و احکام مالی و جزائی اسلام را ،اگر اکثریت گفتند باید تعطیل یا وارونه کنیم ،بنظر شما باید رای اکثریت را تبعیت کرد؟
            و اگر پناه بر خدا،اکثریت یک جامعه رای دادند که محرمات الهی مثل زنا و لواط و هم جنس بازی و شرب خمر و سایر کبائر ،مباح و جایز باشد ،از نظر شما که رسالت پیامبر را پذیرفته اید باید به رای آنها گردن نهاد؟!
            آقا منصور گرامی ،اگر ما به چنین لوازمی ملتزم باشیم دیگر از شریعت پیامبر چه می ماند؟! اصلا دیگر در این فرض ها ،پذیرش رسالت پیامبر معنا و مفهومی دارد؟
            شما این مبانی را لازم است ابتدا روشن کنید،تا ادامه بحث ممکن شود.

            متشکرم

             
          • آقا مرتضی،

            با درود

            1- ضروری دین به هر موضوعی اطلاق می شود که نیاز به استدلال ندارد و بصورت بدیهی و جزو لاینفک دین شمرده میشود.
            2- مشکل من این نیست که سما مرا مرتد بدانید یا ندانید توضیح واضح بود بنا براین از آن میگذریم.
            3- بحث در اینکه آیا قصاص ضروری دین هست یا خیر نیاز به مقدماتی دارد و در ابتدای آنهم باید ببینیم اصولا من و شما آیا نظری یکسان در ارتباط با تشریع داریم یا خیر.
            4-در مورد اعتقاد من خود شما بهتر میدانید که بسیاری از روشنفکران مسلمان و حتی علماء عقایدشان با رسم معمول و چند صد ساله فقهاء شیعه متفاوت است و این ها فقط صحبت های من نیست که با آنها به عنوان ادعاهای نوی برخورد کنید.
            5-بحث تعطیل شدن یا نشدن فرائض دینی نه به من مربوط میشود و نه به هیچ کسی دیگر. وقتی پیامبر اسلام مامور به ابلاغ است بنده و شما و فقها به طریق اولی نمی توانیم کاسه داغ تر آش شویم. فقها میتوانند بگویند به نظر ما راه این است چاه آن است .آینکه چه کسی میپذیرد چه کسی نمی پذیرد به هیچ کسی جز خود افراد ربطی پیدا نمی کند.
            اعتقاد یا انجام فرائض دینی شخصی است.
            بله در صورتی که در یک کشور مثل ایران انتخاباتی آزاد برگزار شود و مردم به جمهوری اسلامی رای بدهند یعنی به قوانین اسلام با قرائت فقها، فقها میتوانند قرائت خود را اجرا کنند ولی نمی توانند به زندگی خصوصی مردم وارد شوند تا ببینند اینهائی که به جمهوری اسلامی رای دادند نماز میخوانند یا در خانه هایشان رختخواب زنا پهن است. شرط اولیه با خود رسول و ما علیکی الا البلاغ بوده یادتان نرود.
            6- اینکه رای اکثریت مردم از نظر شما نمی تواند باشد از آنجا معلوم میشود که ملاک است که پیامبران برای این مردم پیام خدا را می آورند و اگر اقبال مردم نباشد هیچ پیامبری کارش را نمی تواند به انجام برساند کما اینکه از 124000 پیامبر فقط 5-6 تای آنها موفقیتی نسبی پیدا کردند.

            با توجه به اینکه من و شما احتمالا در ارتباط با مفهوم دین اختلاف داریم در کامنت بعدی دیدگاه خودم را در ارتباط با دین عنوان خواهم کرد.

             
          • آقا مرتضی،

            ببخشید من یادم رفته بود اسمم را تایپ کنم به است ناشناس کامنت من آمده.

             
          • آقا منصور سلام

            چرا ناشناس شدید؟

            1- برداشت شما در آیتم 1 نادرست است ،ضروری دین یعنی ما علم ثبوته من الدین ضروریا ،یعنی آنچه بودن اش در دین ضرورتا ثابت است ،اما این به این مفهوم نیست که نمی توان بر ضروری دین استدلال کرد ،چند بار عرض شد که ضرورت دینی و ضرورت عقلی نباید با هم خلط شوند ،اما بر ضروری دین می توان استدلال و اقامه دلیل کرد،ضروری دین معنایش این نیست که حکمی بی دلیل است ،بلکه ممکن است به آیه و روایت معتبر و اجماع که کاشف از سنت است و به حکم عقل ،ضروری را اثبات کرد.

            2- در مورد آیتم 3 ،بسیار خوب آن مقدمات را ذکر کنید ،نیز تلقی خود از مفهوم تشریع را نیز بیان کنید.

            3-در مورد آیتم 4 ،اشخاص و گروهها در بحث های مستدل ،اهمیتی ندارند ،مهم اقامه دلیل است ،همانطور که باید سخن روشنفکران دینی بررسی و نقد شود ،سخن شما نیز ،و صرف حرف جدید زدن ضامن صحت محتوا نیست.

            4-در مورد آیتم 5 شما باز خلط مبحث کردید ،این شما بودید که احکام را مبتنی بر رد یا قبول اکثریت جامعه کردید ،و من گفتم این نگرش نگرشی لیبرالیستی است ،از نظر ما توحید در تشریع نیز یکی از مراتب توحید است ،و قوانین بنحو عام از طرف خدای متعال تشریع می شوند ،و این منافاتی با قوانین جزئی تاسیسی بشری در جوامع ندارد ،مثل قوانین راهنمایی و رانندگی ،حرف من این بود که نباید احکام و قوانین فردی و اجتماعی اسلام را موکول به رای اکثریت کرد ،در اسلام محرمات و واجبات و مکروهات و مستحبات قوانین و تشریعات الهی هستند در این جهت رای اکثریت دخلی ندارد و مردم مکلف به تبعیت از انبیاء هستند.
            مساله ابلاغ هم مساله درستی است ،اما این نافی تکلیف و التزامات تشریعی نیست.
            در بحث سرک کشیدن در زندگی خصوصی اشخاص هم ،حق باش ماست ،مگر من چنین چیزی گفتم؟ آنچه که در اسلام مهم است ،جرم علنی و مشهود در جامعه است.باز بحث خارج از موضوع مطرح کردید ،من فقط واکنش نشان دادم به این حرف شما که احکام را منوط به قبول اکثریت کردید ،گفتم این نگرش لیبرالیستی است و با پذیرش و قبول ادیان و انبیاء الهی ناسازگار است ،بلحاظ دینی احکام فردی و اجتماعی ثابتند ،و موکول و مقید به رای اکثریت جامعه نیستند ،بله تشکیل حکومت و شکل حکومت موکول به رای اکثریت مردم است.

            5- در مورد آیتم 6 شما ،آری انبیاء الهی مامور به ابلاغ مضمون وحی اعم از اعتقادات و اخلاق و احکامند ،و برحسب براهین عقلی ،مردم نیز مکلف به تبعیت از آنان هستند ،در اینجا حجیت و ثبوت احکام و اجزاء دین ،متوقف بر رای اکثریت مردم نیست ،رای اکثریت مردم در زمینه هایی مثل تشکیل حکومت ،یا امور دیگر مربوط به نظم و نظام اجتماع معنا پیدا می کند ،مثل وضع قوانین رانندگی ،که این منافاتی با احکام و شرایغ ندارد.

            6-اوکی ،غیر از موارد دیگری که وعده تبیین دادید ،تصور خویش را از مفهوم دین بیان کنید.

            متشکرم

             
          • آقا مرتضی،

            با درود

            شروع به نوشتن کردم دیدم خیلی طولانی میشود که بخواهم همه داستان خود در ارتباط با تشریع و دین را بنویسم بنا براین فکر کردم همینجا بتدریج و حول بحث قصاص مطالب را بنویسم.

            موضوع قصاص را از دید خودم و با برداشتهای خود از دیدن و تشریع بین میکنم.

            قرآن مجموعه مشاهدات پیامبر اسلام و در سیر های باطنی خود می باشد . در واقع آنچه بر پیامبر نازل شد حقایقی در این عالم است که برخی از آنها نو بودند و برخی دیگر در پیام پیامبران قبل بوده است. قرآن مجموعه ای از حقایق است که پیامبر بعنوان اولین مانیتور آنها را کشف کرد و این دلیل بر آن نیست که هیچ مانیتور دیگری در عالم نخواهد توانست به چنین کشفی نائل شود.
            از این موضوع نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که قرآن همیشه در حال نازل شدن بوده و هست. ولی مانیتوری که بتواند آنرا به ظهور برساند تا کنون تنها پیامبر بوده.
            دلیل من برای این مدعا این است که در عالم حقیقت و در عالم مجردات زمان مفهوم ندارد. اینکه خدا در یک زمان مشخصی تصمیم گرفت که قران را نازل کند با معنای بی نیازی خدا منافات دارد چرا که زمان برای خدا بی معنی است. زمان مربوط به عوالم زوال پذیر است. بنابر این قرآن همیشه بوده و اراده خدا مربوط به زمانی مشخص نیست بلکه خدا از اراده اش جدا نیست و تا خدا بوده اراده او هم بوده. آنچه که موجب ظهور خدا گشته استعداد یا به تشبیه من مانیتوری است که توان نمایش اورا داشته باشد.
            زمانی که این مانیتور آماده شد خدا با آیاتش در آن به نمایش در آمدند.
            پیام خدا روشن است و آن یگانگی است. منشا همه موجودات خداست و همه چیز غیر از او زوال پذیر است و لاجرم به او باز میگردند.
            پیام کاملا روشن است : قولوا لا اله الا الله تفلحوا. آنچه که این پیام القا میکند وحدت است و این وحدت در کل رفتار و سلوک پیابر با مردم و مردم با پیامبر باید نمود پیدا کند. تعالیم پیامبر از نماز جماعت گرفته تا حج این پیام روشن را بر مبنای توحید با خود دارد.
            پیامبر اسلام خود به آنجه که مامور با ابلاغش بود عارف بود و صرفا یک نامه رسان نبود که از محتوای پیام خبر نداشته باشد، پس می بایست پیام را بنا به ظرفیت پذیرش بصورت تدریجی ابلاغ میکرد.
            چون مبنا وحدت بود لاجرم اختلافاتی که ریشه در عادتها و رسوم جاهلی بود می بایست بروشی که هم مورد قبول واقع شود و هم وحدت را حفظ کند .
            پیامبر در سیستمی قبیله ای به پیابری رسیدو نه دولتی در جزیره العرب بود نه قوه قضائیه ای و نه حکومتی مرکزی. بنا براین قبائل روش خاص خود را که از آبا و اجداد به آنها رسیده بود و توسط ریش سفیدان اجرا می شد داشتند.
            احکام جزائی در قبائل بدوی همانی بود که هزاران سال در قبائل در کل دنیا اجرا میشد. آنها با قصاص و شلاق آشنا بودند ولی زندان برای آنها بی معنی بود. اگر یکی از آنها توسط قبیله مجاور کشته می شد طبق آئین پذیرفته شده خودشان یک نفر از قبیله آنها باید کشته می شد.
            آیه قصاص در قرآن که میگوید حر در مقابل حر، زن در مقابل زن و مرد در مقابل مرد دقیقا به چنین سیستمی اشاره دارد که بر آن قانون قدیمی اشاره دارد و لی از گوشه ای از آن نظر خدا را که منطبق با عقل نیز هست برای اجتناب از کینه جوئی و تفرقه پیشنهاد میکند که اگر عفو کنید بهتر است. انی نشان میدهد که عمل خدائی همان عفو است نه قصاص. از طرفی اگر زنی مردی را کشت این آیه جوابی برای آن ندارد مگر اینکه از آیه ای دیگر کمک گرفت که میگوید به قوم موسی دستور داده چشم در برابر چشم و نفس در برابر نفس وچون به آنها وجب بوده پس بر ما هم واجب می شود.
            اما از این نکته نباید غافل بود که نظر خدا در آیه قصاص بر عفو است. پس این آیه یک حکم جرائی نیست یعنی برای پاک کردن جامعه از قتل و قاتل نیامده بلکه بدلیل یک اخلاق رایج که نمی شده آنرا نادیده گرفت بر یک سنت غلط مانند برده داری صحه گذاشته. شکی نیست با توجه به تعالیم قرآن اسلام نمی توانسته با برده داری موافق باشد ولی این جا جائی بوده که اسلام قدرت مقابله با آن را نداشته بنابراین سعی در رقیق کردن آن کرده است.
            پیامبر در انزمان حکومتی نداشت و پیروان او از طیف های متفاوت بودند که با کوچک ترین اشتباهی در مدیریت ، از هم می پاشیدند و حتی ممکن بود به مقابله با پیامبر برخیزند. فراموش نکنیم که پیامبر نقش یک معلم را هم داشته اند نه فقط نامه رسان. او نامه رسانی بود که خود بر محتوای نامه عارف بود. بنابراین همانطور که یک معلم نمی تواند تفاوت های فردی را در آموزش مد نظر قرار دهد ، پیامبر هم نمی توانست و جود طیف های مختلف از مردم را بی تفاوت بگذرد.
            از نگاهی دیگر افرادی که در کنار پیامبر بودند از مهاجرین و انصار و طوائفی که در اثر جنگها به اسلام می گرویدند سیستم قضائی خود را داشتند و پیامبر تنها می توانست احکامی را به آنها ابلاغ کند و در نهایت مجری خود آنها بودند و حکومتی از طرف پیامبر در کار نبود. پس کاری که پیامبر با آنها کرد رقیق کردن احکام بود. هیچگاه در هیچ بررسی از اسلام و روش پیامبر و اولیا نباید این نکته را از نشر دور داشت که همه آنها اول معلم و مربی بودند بنابراین نقش آنها اصلاح امور بوده و این ارجحیت داشته به اشاعه خشونت و کینه جوئی.
            تا اینجا فکر می کنم کمی طولانی شد اگر نکته ای هست بفرمائید.

             
          • آقا مرتضی،

            با پوزش غلط های املائی و نواقص را بر طرف میکنم:

            1-قرآن مجموعه مشاهدات پیامبر اسلام در سیر های باطنی خود می باشد.
            2-پیامبر اسلام خود به آنجه که مامور به ابلاغش بود عارف بود و صرفا یک نامه رسان نبود که از محتوای پیام خبر نداشته باشد، پس می بایست پیام را بنا به ظرفیت پذیرش بصورت تدریجی ابلاغ میکرد.
            3-چون مبنا وحدت بود لاجرم حل اختلافاتی که ریشه در عادتها و رسوم جاهلی داشتند می بایست بروشی که هم مورد قبول واقع شود و هم وحدت را حفظ کند می بود.
            4-پیامبر در سیستمی قبیله ای به پیامبری رسید که نه دولتی در جزیره العرب بود نه قوه قضائیه ای و نه حکومتی مرکزی.
            5-اگر یکی از آنها توسط قبیله مجاور کشته می شد طبق آئین پذیرفته شده خودشان یک نفر از آن قبیله باید در مقابل کشته می شد در نتیجه قلب اولیاء دم آرام می شد و این باعث میشد که دو قبیله به یک جنگ تمام عیار که همه چیز را از هم می پاشد وارد نشوند. در واقع همان زندگی که قران می گوید در قصاص هست.
            5-آیه قصاص در قرآن که میگوید حر در مقابل حر، زن در مقابل زن و مرد در مقابل مرد دقیقا به چنین سیستمی اشاره دارد که مبتنی بر آن قانون قدیمی قبائل است و لی از گوشه ای از آن نظر خدا را که منطبق با عقل نیز هست برای اجتناب از کینه جوئی و تفرقه پیشنهاد میکند که اگر عفو کنید بهتر است.
            6-این نشان میدهد که عمل خدائی همان عفو است نه قصاص.
            7-از طرفی اگر زنی مردی را کشت این آیه جوابی برای آن ندارد مگر اینکه از آیه ای دیگر کمک بگیرید که میگوید به قوم موسی دستور داده چشم در برابر چشم و نفس در برابر نفس وچون به آنها واجب بوده پس بر ما هم واجب می شود.
            8-اما از این نکته نباید غافل بود که نظر خدا در آیه قصاص بر عفو است. پس این آیه یک حکم جزائی نیست یعنی برای پاک کردن جامعه از قتل و قاتل نیامده بلکه بدلیل یک اخلاق رایج که نمی شده آنرا نادیده گرفت صحه گذاشته مانند برده داری که با ذات اسلام در تنافر است ولی بر آن صحه گذاشته.
            9-بنابراین همانطور که یک معلم نمی تواند تفاوت های فردی را در آموزش مد نظر قرار ندهد ، پیامبر هم نمی توانسته و جود از طیف های مختلف از مردم بی تفاوت بگذرد.
            10- هیچگاه در هیچ بررسی از اسلام و روش پیامبر و اولیا نباید این نکته را از نظر دور داشت

             
          • با سلام به جناب منصور

            خوشحالم که پس از مدتی تاخیر به بحث ادامه دادید.
            در این نوبت نوشته شما مشتمل بر دو بخش بود ،یک بخش مشتمل بر مقدماتی عقلی برای نفی دوام حکم قصاص بود و اینکه حکم قصاص به این دلایل که شما ردیف کرده اید اختصاص به زمان پیامبر داشته است.
            بخش دیگر هم کلیاتی بود در مورد مفهوم دین و قرآن و وحی.
            چه خوب بود که مراعات حال و وقت مرا هم می کردید و بعد از اینهمه تاخیر ،اینطور یکجا دو سنخ مطلب را که ذیل طولانی دارد مطرح نمی کردید.و این روش که دو سنخ بحث مطرح شود مفید نیست ،چون ممکن است جواب های من در هر بخش ،نیازمند پاسخ های شما باشد و مطلب تسلسل پیدا کند.بنابر این بجهت محدودیت اجازه دهید از همین بخش دوم کامنت شما که اصل بحث قصاص بود شروع کنم و آن بخش اول مربوط به مفهوم دین و وحی و تلقی های دیگر شما را که ای بسا بحثهای طولانی را بدنبال داشته باشد ،به وقت دیگری ،یعنی پس از اتمام بحث قصاص واگذار کنیم.
            در اینجا شما برای اثبات مطلوب خودتان (عدم دوام حکم قصاص و محدودیت زمانی و مکانی آن) مقدماتی را چیده اید که برخی از آنها ناصواب است ، و می دانید که در استدلال های عقلی اگر مقدمه ای نادرست باشد ،نتیجه مطلوب ثابت نخواهد بود،من مختصرا مقدمات شما را مورد بررسی قرار می دهم:
            1-اینکه گفته اید :
            “”قرآن مجموعه مشاهدات پیامبر اسلام در سیر های باطنی خود می باشد””.
            (پایان)
            اجمالا مطلب درستی است ،و اشاره اجمالی دارد به مساله “وحی” ،البته ماهیت وحی برای امثال ما و شما که آن تجربه شهودی را نیافته ایم ،مجهول و ناشناخته است ،اما اجمالا اینکه وحی را عبارت از مشاهدات ناشی از اتصال غیب و شهود ،یا اتصال خدای متعال یا فرشته وحی با مقام مقدس نبوی ،بدانیم مطلب درستی است ،اصلا لغت “وحی” یا “ایحاء” در زبان عربی بمعنای “اشاره رمزی و اسرار آمیز” است.البته وحی بتعبیر قرآن و روایات دارای انواع و اقسامی است و بحثهای مطولی در این زمینه وجود دارد که از ورود به آن پرهیز می کنم و شاید در بحث های مربوط به بخش اول به آن بپردازیم. پس بر این مقدمه توافق داریم و بیش از این به آن نمی پردازم.

            2-اینکه گفته اید :
            “”پیامبر اسلام خود به آنجه که مامور به ابلاغش بود عارف بود و صرفا یک نامه رسان نبود که از محتوای پیام خبر نداشته باشد، پس می بایست پیام را بنا به ظرفیت پذیرش بصورت تدریجی ابلاغ میکرد””.
            (پایان)
            اجمالا درست است ،اما باید اینطور تکمیل شود که پیامبر هم نامه رسان بود (ان هو وحی یوحی،علمه شدید القوی) یعنی مامور به ابلاغ مفاد وحی و عمل به آن بود ،و هم به محتوای پیام آگاه بود ،زیرا کسی که شهودا و با اتصال به مبدا و اتصال به غیب وحی را بشهود و تجربه و علم حضوری در می یابد ،طبعا بمفاد آن آگاه است ،زیرا سنخ آگاهی و علم وحیانی سنخ علم حصولی و کتابی نیست ،بلکه این علم حضوری و شهود عرفانی ،و اتصال با عین واقع است ،پس آگاهی او نیز مسلم است.
            مساله تدریجی بودن وحی نیز مساله ای روشن است بلحاظ تاریخی و بلحاظ شان نزول هایی که بوده است ،و پیامبر نیز در هر مورد بمحض نزول وحی مامور به ابلاغ است زیرا (ان علیک الا البلاغ=بر تو نیست جز رساندن پیام) پس پیامبر بهیچوجه حق دخل و تصرف و کم و زیاد یا شتاب و تاخیر در ابلاغ را نداشت (و لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین،ثم لقطعنا منه الوتین=اگر پیامبر از جانب خود چیزی را بما ببندد بقدرت خویش او را خواهیم گرفت و رگ دل او را قطع خواهیم کرد.الحاقه/44-46)پس پیامبر فقط مامور به ابلاغ بود .بنابر این ذیل عبارت شما که شاید موهم این باشد که پیامبر خود بنابر سلیقه خود آیات را بتدریج ابلاغ می کرد ،سخن نادرستی است که اشاره به آن کردم.

            3-گفته اید :
            “”چون مبنا وحدت بود لاجرم حل اختلافاتی که ریشه در عادتها و رسوم جاهلی داشتند می بایست بروشی که هم مورد قبول واقع شود و هم وحدت را حفظ کند می بود””.
            (پایان)

            در این مورد قبلا مرحوم علامه در المیزان اشاراتی داشتند و بنده هم توضیح دادم که آری در آن نظم قبیله ای در مورد قتل و جرح هایی که واقع می شد گاه خونریزی های پایان ناپذیری واقع می شد ،این مربوط به جاهلیت قبل از اسلام بود ،با آمدن اسلام و قرآن ،سعی شد مساله جلوگیری از خونریزی و برقراری عدالت ،به صورت منظم و منضبطی در آید که قرآن به آن تصریح کرد که نفس در برابر نفس و چشم در برابر چشم و …،البته لسان قرآن این است که این امر بسیار ریشه ای بوده است و تصریح می کند که ما این حکم را در “تورات” هم نوشته بودیم:

            (مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ .المائده/32)
            یا فرمود:
            (وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ .المائده/45)
            ضمیر “فیها” در آیه دوم هم به “تورات” باز می گردد،یعنی این حکم قصاص بصورت نفس در برابر نفس و چشم ذر برابر چشم و بینی در برابر بینی و دندان در برابر دندان و…،چیزی نبوده است که اختصاص به غرب جاهلی زمان پیامبر اسلام داشته باشد ،قصاص حکمی بوده است که در شرایع قبلی نیز بوده است ،آری در آن محیط نامنظم و مغشوش عربستان که خونریزی قبیله ای و بی حساب و کتاب وجود داشته است ،خدای متعال در قرآن و بصورت وحی جزئیات حکم قصاص را تنظیم فرموده است و البته جزئیات بیشتر آن هم در سنت نبوی و سنت عترت بیان شد.
            اما بحث ما و شما در این است که آیا این حکم و معیار آن و مصالح آن ،اختصاص به آن زمان داشته است؟ این بحث ماست ،ما می گوییم اختصاص نداشته است ،یعنی حکم حکم عام و غیر مقید به زمان است زیرا جنایت عمدی چه بقتل عمد و چه به صورت ایراد جراحت عمدی هیچ اختصاصی به جامعه بدوی ندارد،شما بگویید ،آیا مگر قتل عمد یا ایراد جراحت عمدی در قرن بیستم یا قبل یا بعد آن واقع نمی شود؟ روشن است که می شود ،پس حکم بازدارنده جزائی به همان ملاک باقی است،زیرا گذشت زمان و تغییرات شکلی زندگی بشری ،مفهوم “قاتل عمد” و “مقتول به عمد” را تغییر نمی دهد.

            4- فرموده اید :
            “”پیامبر در سیستمی قبیله ای به پیامبری رسید که نه دولتی در جزیره العرب بود نه قوه قضائیه ای و نه حکومتی مرکزی””.
            (پایان)
            اینکه پیامبر در بین اعراب بدوی که بصورت قبیله ای زندگی می کردند مبعوث شد ،امری بدیهی و آسکار و غیر قابل انکار است،البته مفاهیم مدرنی مثل دولت و قوه قضائیه و حکومت مرکزی ،بصورت های پیچیده فعلی در آن زمان نبوده است ،اما توجه کنید که پیامبر بعد از هجرت اجباری از مکه به مدینه ،با گرفتن بیعت از مسلمانان ،به اداره جمعی آن جامعه کوچک پرداختند ،و بعد از اسلام دیگر بنا نبوده است که نظام اداره جامعه (چه جامعه بسیط و کوچک صدر اسلام و چه جوامع پیچیده بصورت امروزی ) بصورت قبیله ای باشد،پس اداره و ایجاد نظم و عدالت در آن ،در همان جامعه ساده وجود داشته است ،و این یعنی حکومت و اداره جامعه ،این یک جهت.
            جهت دیگر این است که اسلام دین خاتم بوده است ،و پیامبر آخرین پیامبر و قرآن آخرین کتب سماوی.پس احکام نازله احکامی برای عموم بشریت در همه زمانها بوده است نه فقط جامعه عرب بدوی صدر اسلام.
            آری قوه قضائیه بصورت تشکیلات پیچیده امروزی نبوده است،اما احکام قضائی و از جمله حکم قصاص ،بتدریج بیان شده است،و چنانکه عرض شد اگر ملاک حکم باقی باشد چرا حکم باقی نباشد؟
            پس این مقدمه شما ناقص و غیر واقعی بود.

            5- گفته اید :
            “”اگر یکی از آنها توسط قبیله مجاور کشته می شد طبق آئین پذیرفته شده خودشان یک نفر از آن قبیله باید در مقابل کشته می شد در نتیجه قلب اولیاء دم آرام می شد و این باعث میشد که دو قبیله به یک جنگ تمام عیار که همه چیز را از هم می پاشد وارد نشوند. در واقع همان زندگی که قران می گوید در قصاص هست””.
            (پایان)

            این مطلب مطلب درستی است،شما اشاره به لزوم ایجاد نظم در اجتماع ،و ایجاد عدالت ،و حصول تشفی صاحبان خون مقتول ،و بازدارندگی از جنایات عمدی می کنید ،اینها درست است ،اما از کجا می گویید که این امور اختصاص به نظام و اجتماع قبیله ای داشته باشد؟ آیا لزوم تشفی یا لزوم بازدارندگی از جنایات عمدی یا ایجاد نظم و عدالت مخصوص به نظام قبیله ای است؟
            در واقع نکته مغالطه ای سخن شما در این است که شما اذعان به ملاک های این حکم جزائی می کنید ،اما از طرفی چون این حکم ابتدا در آن نظام اجتماعی نازل و اجراء شده است ،می خواهید آنرا مقید به همان زمان کنید! در حالیکه جنایت عمدی جنایت عمدی است چه در قرن اول و چه در قرن بیستم ،تشفی و بازدارندگی لازم است چه در قرن اول و چه در قرن بیستم ،چه نظم و نظام اجتماعی نظم دمکراتیک باشد و چه نظم قبیله ای.

            6- گفته اید :
            “”آیه قصاص در قرآن که میگوید حر در مقابل حر، زن در مقابل زن و مرد در مقابل مرد دقیقا به چنین سیستمی اشاره دارد که مبتنی بر آن قانون قدیمی قبائل است و لی از گوشه ای از آن نظر خدا را که منطبق با عقل نیز هست برای اجتناب از کینه جوئی و تفرقه پیشنهاد میکند که اگر عفو کنید بهتر است.
            این نشان میدهد که عمل خدائی همان عفو است نه قصاص””.
            (پایان)
            اولا آیه مورد نظر شما این آیه است که :
            (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخيهِ شَيْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ ذلِكَ تَخْفيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَليمٌ.البقره/178)
            درست است در این آیه حر در برابر حر قصاص می شود بدون هیچ زیاده یا نقیصه ای ،و عبد در برابرعبد و زن در برابر زن ،یعنی دیه یا امر دیگری در کار نخواهد بود.
            چنانکه اشاره شد بگزارش قرآن و همین تورات های محرف موجود، این حکم در شرایع قبلی و از جمله تورات وجود داشته است و اختصاصی یه نظام قبیله ای عربستان نداشته است.
            ثانیا ،همه حکم قرآن ،چه قصاص و چه عفو با دیه و چه عفو بدون دیه ،حکم خداست ،حال اگر فرض کنیم اصل قصاص هم سنت رایج بوده است ،اما بهرحال توسط خدا و قرآن امضاء شده است ،یعنی فرضا پذیرفتیم قصاص حکم تاسیسی نبوده ،اما حکم امضائی که بوده ،و ما نمیتوانیم حکم امضائی را بصرف امضائی بودن حکم خدا ندانیم،مثلا بیع و خرید و فروش هم بین عقلاء وجود داشته است ،حال اگر قرآن آمد گفت (وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا.البقره/275) خداوند بیع و خرید و فروش را حلال کرد اما ربا دادن یا گرفتن را حرام دانست ،آیا می توان گفت که چون بیع بین عقلاء رایج بوده پس حکم خدا نیست؟! چرا حکم خدا هست اما حکم امضائی خدا.
            ثالثا در بحثهای قبل هم اشاره شد که مساله عفو با دیه یا بدون دیه ،در طول حکم و حق قصاص است ،پس منافاتی ندارد ،زیرا حکمت هرکدام در جای خود محفوظ است ،هم قصاص بجهت تشفی فردی و هم بعنوان بازدارندگی وجود دارد ،در عین حال توصیه به عفو هم هست و همه اینها طولا حکم خداست،زیرا اگر فقط عفو باشد ،بازدارندگی وجود ندارد ،و حبس و جریمه هم روشن شد که بازدارندگی شایسته ندارد،پس هم قصاص لازم است و هم توصیه به عفو هست ،و اینها تناقضی ندارد.از طرفی خود خدا گفته است حیات اجتماعی شما در حکم قصاص است ،یا اگر انسانی را بعمد کشتید گویا همه انسانها را کشته اید ،شما می فرمایید عفو حکم خداست و قصاص حکم خدا نیست؟!

            7- گفته اید :
            “”از طرفی اگر زنی مردی را کشت این آیه جوابی برای آن ندارد مگر اینکه از آیه ای دیگر کمک بگیرید که میگوید به قوم موسی دستور داده چشم در برابر چشم و نفس در برابر نفس وچون به آنها واجب بوده پس بر ما هم واجب می شود””.
            (پایان)

            این برداشت شما نادرست است زیرا در آیه 45 مائده فرمود (وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ .المائده/45)
            در تورات نوشتیم که “نفس” در برابر “نفس” ،لغت نفس یعنی مطلق انسان اعم از مذکر و مونث ،آن آیه بقره هم که فرمود “انثی در برابر انثی” تساوی زن در برابر زن را بیان کرد یعنی بدون اضافه دیه ای.
            در آنجا هم نفرمود مذکر در برابر مذکر ،پس می شود بگویید که آیه متعرض قتل مرد توسط مرد دیگر نشد؟! اینطور نیست ،اینکه اینجا فرمود نفس در برابر نفس هم مذکر را شامل می شود و هم مونث را یعنی مونث در برابر مونث و مذکر در برابر مذکر و مدکر در برابر مونث ،همه را اطلاق دارد و شامل می شود ،و تفصیل آن هم در سنت نبوی و عترت آمده است،همانطور که در ذیل همین عبارتتان بدرستی به آن اشاره کردید ،آری وجوب هست ،اشکال شما به چیست؟ این را بدانید که قرآن هرجا حکم یا عمل اقوام پیشین را حکایت کند ،دنبال آن اگر در صددنفی آن باشد تصریح بنفی می کند ،و اینجا نفی نکرده است ،بلکه از مجموع آیات قصاص معلوم میشود که تایید کرده است.پس این مقدمه شما هم نادرست یا بهتر بگویم ناقص بود ،و این باعث می شود که نتیجه مطلوب شما از استدلال عقلی حاصل نشود.

            8- گفته اید :
            “”اما از این نکته نباید غافل بود که نظر خدا در آیه قصاص بر عفو است. پس این آیه یک حکم جزائی نیست یعنی برای پاک کردن جامعه از قتل و قاتل نیامده بلکه بدلیل یک اخلاق رایج که نمی شده آنرا نادیده گرفت صحه گذاشته مانند برده داری که با ذات اسلام در تنافر است ولی بر آن صحه گذاشته””.

            (پایان)

            مساله عفو را که در طول اصل حکم قصاص است توضیح دادم.
            اینکه میگویید قصاص حکم جزائی نیست ،به چه دلیل می گویید؟ تعربف شما از حکم جزائی چیست؟ جزاء یعنی عمل واکنشی متقابل و متناسب با جرم ،و این ملاک در قصاص وجود دارد و برای پاک کردن جامعه و جلوگیری از قتل و جنایت عمدی است،چرا حکم قصاص حکم جزائی نباشد؟
            چنانکه قبلا گفتم حکم قصاص برای تنظیم روابط اجتماعی و جلوگیری از خونریزی و جنایات عمدی بوده است چه تاسیسی باشد و چه امضائی ،و در ملل و اقوام پیشین نیز بوده است،و این ملاک در گذشته و حال و آینده وجود داشته و دارد و خواهد داشت ،پس قیاس آن به مساله برده داری قیاس نادرستی است ،زیرا در مورد برده داری قبلا بحث کرده ایم که اگر اصل آن سنت رایج ملغا شد (اسیر گیری در جنگ یا زور گیری انسانها) می شود احکام آن برداشته شود مثل امروز که برده داری ممنوع شده است عموما ،ضمن اینکه حکم اسلام در مورد برده داری از ابتدا پیداست که موقت بوده است.
            در حالیکه مساله قتل عمدی و جنایت عمدی تعطیل بردار نیست ،تا انسانها هستند و شهوات و تمایلات آنها ،قتل عمد هم هست ،پس یک حکم قوی بازدارنده نیز باید باشد برای تنظیم روابط اجتماعی ،زیرا روشن است که حبس و جریمه بازدارندگی تام و تمامی ندارد،البته عفو هم در طول قصاص هست و منافات ندارد.
            پس معلوم شد که حکم قصاص بدلیل بقاء ملاک آن باقی است ،بخلاف برده داری که سالبه به انتفاء موضوع شده است و نظر اسلام نیز از ابتدا این بوده است که برده داری از بین برود اما چون مساله ریشه داری بوده است بتدریج واقع شده است.
            از مطالب بیان شده روشن شد که برخی از مقدمات استدلال عقلی شما ناقص یا نادرست است ،بنابر این با مقدمات نادرست یا ناقص نمی توان به مطلوب (بطلان و موقتی بودن حکم قصاص) دست یافت.

            با سپاس

             
          • آقا منصور گرامی

            با سلام

            من قسمت بالایی گفتارتان را که در قسمت بعدی تصحیح کرده بود الان ملاحظه کردم ،برخی بخش های آن که همان مطالب و بیس های مربوط به حکم قصاص بود که دیشب پاسخ دادم ،اما این قسمت ابتدایی که گفته بودید :

            “”شروع به نوشتن کردم دیدم خیلی طولانی میشود که بخواهم همه داستان خود در ارتباط با تشریع و دین را بنویسم بنا براین فکر کردم همینجا بتدریج و حول بحث قصاص مطالب را بنویسم.
            موضوع قصاص را از دید خودم و با برداشتهای خود از دیدن و تشریع بین میکنم.
            قرآن مجموعه مشاهدات پیامبر اسلام و در سیر های باطنی خود می باشد . در واقع آنچه بر پیامبر نازل شد حقایقی در این عالم است که برخی از آنها نو بودند و برخی دیگر در پیام پیامبران قبل بوده است. قرآن مجموعه ای از حقایق است که پیامبر بعنوان اولین مانیتور آنها را کشف کرد و این دلیل بر آن نیست که هیچ مانیتور دیگری در عالم نخواهد توانست به چنین کشفی نائل شود.
            از این موضوع نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که قرآن همیشه در حال نازل شدن بوده و هست. ولی مانیتوری که بتواند آنرا به ظهور برساند تا کنون تنها پیامبر بوده.
            دلیل من برای این مدعا این است که در عالم حقیقت و در عالم مجردات زمان مفهوم ندارد. اینکه خدا در یک زمان مشخصی تصمیم گرفت که قران را نازل کند با معنای بی نیازی خدا منافات دارد چرا که زمان برای خدا بی معنی است. زمان مربوط به عوالم زوال پذیر است. بنابر این قرآن همیشه بوده و اراده خدا مربوط به زمانی مشخص نیست بلکه خدا از اراده اش جدا نیست و تا خدا بوده اراده او هم بوده. آنچه که موجب ظهور خدا گشته استعداد یا به تشبیه من مانیتوری است که توان نمایش اورا داشته باشد.
            زمانی که این مانیتور آماده شد خدا با آیاتش در آن به نمایش در آمدند””.
            (پایان نقل قول)

            حاوی گزاره هایی بعضا نادرست یا پارادوکسیکال است ،که ظاهرا خود شما با تجدید نظر صلاح دیده بودید آنها را حذف یا تصحیح کنید.
            این مطالب شما در باب وحی و مانیتورینگ و غیر آن حاوی برخی اشتباهات فلسفی نیز هست .
            اگر از اینها اعراض کرده اید من دیگر به آن نخواهم پرداخت و شما همان بحث قصاص را اگر لازم می دانید تکمیل کنید، و اگر بر آن اصرار دارید بگویید تا من بحثم را آغاز کنم.

            متشکرم

             
          • آقا مرتضی،

            سلام بر شما

            در ارتباط با بحث دین حق با شماست بسیار طولانی خواهد بود ولی از آنجا که درک احکام و شمولیت زمانی آنها بسیار مرتبط با طبیعت دین است به همین دلیل در بحث ما از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

            پاسخ شما را آیتم به آیتم در زیر می آورم بنابراین هر شماره مربوط به آیتم مورد نظر در کامنت شما خواهد بود. از آیتم هائی که اختلاف نظری در آنها نداریم صرفنظر می کنم.

            2- اینکه پیامبر بنا به سلیقه خود مختار باشد که چیزی از آیات را ابلاغ نکند منشور من نبوده است بلکه برای ما روشن است که قرآن بضورت تدریجی نازل شد به این معناست که آن مانیتور که قرار بوده که آیات را به نمایش بگذارد خود در بستری اجتماعی با مردم در حال سلوک بوده و مسئولیتی بزرگ در مقابل مردم داشته است و از طرفی میبایست مشکلات آنها را با روشی معقول که خدشه بر وحدت ایجاد نکند و نیز مورد قبول واقع شود حل کند به همین دلیل احکام می بایست بر طبق ظرفیت اجتماع نازل میشد و این ضرورتی است که موجب نزول تدریجی آیات میشد نه سلیقه شخصی و یا هوای نفس.
            شخصیت های بسیاری را در دنیا میتوانیم نمونه بیاوریم که افکار و عقایدشان برای مردم زمان خودشان قابل درک نبوده و سالها طول کشیده تا مردم آنها را کشف کنند چرا که افکار و نظرات آنها فرا تر از ظرفیت های موجود بوده.

            در قرآن از این که اجتناب شده البته فقط در احکام نه در معارف. احکام بر مبنای ظرفیت پذیرش اجتماع نازل شده اند.

            3- در ارتباط با اثر بازدارندگی حکم قصاص از قتل عمد و جنایات بیشتر:

            دو نظریه میتواند وجود داشته باشد:

            1-3- حکم قصاص در بین مسلمانان بهترین حکم بازدارنده از قتل عمد است.
            2-3- حکم قصاص فارغ از اینکه در کجا و برای چه مردمی و با چه ایدئولوژی اگر طبق قوانین اسلام اجرا شود بهترین عامل بازدارنده از قتل عمد است.

            تحلیل نظریه اول :
            – مسلمانان دارای ویژگی هائی خاص هستند که حکم قصاص فقط در بین آنها مؤثر است ولی در بین ملت های دیگر اثری ندارد. فکر میکنم این دلیل بطرز خنده داری محکوم به رد شدن باشد.
            – مسلمانان باید آنرا اجرا کنند چون دستور خداست و با مؤثر و غیر مؤثر بودنش کاری نداشته باشند. یعنی هیچ مسلمانی اجازه ندارد در مورد غیر موثر بودن حکم قصاص تحقیق کند و اگر اثبات شد که اثری ندارد یا روشی بهتر وجود دارد، آنرا جایگزین کند.

            ظبق گفته شما دلیل دوم مردود است چون ضروری دین بودن حکم قصاص منوط به اثبات آن است.

            و اما نظریه دوم:

            برای اثبات این نظریه چه داریم که بگوئیم؟

            1- قصاص بدلیل ایجاد ترس در دل خاطیان موجب کاهش جرم می گردد.
            2- قصاص باعث تشفی خاطر بازماندگان میشود.
            3- هیچ قانون دیگری در زمینه جلوگیری از بروز جرمهای عمدی این چنینی مؤثر تر از قصاص نیستند.

            نظریه اول کاملا درون دینی است. یا باید آنرا بی چون و چرا یا با استدلال آنرا پذیرفت. اگر باید بی چون و چرا پذیرفت که اینجا به انتخاب افراد بستگی خواهد داشت که یا بخاطر دین اسلام این حکم را هم بپذیرند و یا قید دین راهم بزنند و از دین خارج شوند. این بخش در بحث ما کاملا روشن است و به آن نمی پر دازم. ولی اگر حکم قصاص باید با استدلال اثبات شود و اگر اثبات شد به عنوان ظرورت دینی پذیرفته است پس به نظریه دوم رجوع میکنیم که اگر نظریه دوم منجر به اثبات قصاص شد خود به خود در ارتباط با مسلمانان هم مصداق پیدا خواهد کرد.

            دلیل اول از نظریه دوم می گوید که قصاص در دل خاطیان ترس ایجاد میکند پس مانع بروز قتل یا جنایت های دیگر می شود.
            آیا تجربه این را نشان میدهد؟ آیا آماری وجود دارد که بگوید چنین حکمی چنین نتیجه ای در جائی از دنیا داده است؟ اگر هست لطفا ارائه کنید.
            در کشور هائی نظیر سؤئس یا آمریکا و همه کشور های اروپائی چه تعداد اسید پاشی ، بریدن گوش و قتل عمد در نبود حکم قصاص در قوانین قضائی گزارش شده است؟
            اینها با توجه به این واقعیت است که در کشور های مذکور گردش آزاد اطلاعات وجود دارد ولی در کشور هائی نظیر ایران و عربستان و امارات چنین نیست.

            -قصاص باعث تشفی خاطر بازماندگان می شود.
            شک نیست که قتلهای عمدی باعث زخم خوردن دل بازماندگان می شود. در زندگی شهری در دوران ما برخی از قتلهای عمد مثل قتل های سریالی کل جامعه را آزار می دهد.
            حس انتقام اولین حسی است که در اینگونه موارد در بازماندگان بوجود می آید. این حس انتقام یک حس زنجیره ایست. به این صورت که یک از این خانواده به عمد کشته می شود ، هر دو طرف خود را محق می دانند، برادر مقتول در یک بزنگاه قاتل را می کشد، در بزنگاهی دیگر همسر مقتول دوم قاتل دوم را می کشد و… این زنجیره ادامه می یابد. تنها مکانیزمی که در اینجا دنیای مدرن به آن رسیده این است که هیچکسی حق ندارد خود به اجرای قانون بپردازد و مجری قانون بر اساس حکم قاضی عمل خواهد کرد.

            صرف در نظر گرفتن تشفی و انجام قصاص نه تنها از وقوع قتل های بعدی جلوگیری نمی کند بلکه آنرا تشدید هم میکند. شما بخوبی می دانید که صفات بهیمه وقتی آزاد شوند عقل و مصلخت به کنار می روند. در هیچ پرونده جنائی، جانی و بستگان او خود را محکوم نمی دانند که اگر این بود هیچ جنایتی تکرار نمی شد.
            آیه قصاص این اختیار را به من می دهد که اگر همسایه من به عمد برادر مرا کشت من اورا بکشم. در اینجا مکانیزم دیگری جز پناه بردن به اخلاق و اینکه خدا دوست دارد که ببخشید پیشنهاد نشده. بعدها انسانها مدرن تر بدلیل پیچیدگی های روابط اجتماعی و زندگی شهری مکانیزم اجرای قانون توسط مجریان را وضع کردند که از هرج ومرج پرهیز کنند.
            پس در اینجا قصاص بر مبنای اینکه موجب تشفی خانواده مقتول شود خود میتواند به اشاعه دهنده قتلهای بعدی تبدیل گردد.

            دلیل سوم می گوید هیچ قانون دیگری مؤثر تر از قصاص نیست. اگر این را بپذیریم باید به این سؤال هم پاسخ دهیم که چرا در کشور هائی که حکم اعدام و قصاص ندارند جنایاتی از این دست کمتر اتفاق می افتند.

            قطعا یکی از بدیهی ترین علت ها طرز فکر و بینش مردم است. اینکه آموزش و پرورش در این گونه کشور ها به گونه ای عمل کرده که مردم با هم همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند و محدوده زندگی فردی یکدیگر را محترم بدارند و از طرفی بدانند که اگر این محدوده ها نقض شوند قانون بشدت در مقابل آنها خواهد ایستاد.
            چه نتیجه ای از این بخش بدست می اید؟
            قوانین جزائی و حقوقی اصول لایتغیر نیستند. اگر یک سمانی در اروپا بربریت حاکم بود و بدون شمشیر نمی شد نظم را برقرار کرد ، امروز با وجود تحصیلات بالا و آموزش زندگی اجتماعی بروش صحیح ، دیگر نیازی به شمشیر نیست. اگر کسی هم مرتکب قتل عمد می شود قانون به او پاشخ در خور می دهد ولی اجازه انتقام و گسترش حس انتقام را نمی دهد چرا که این می تواند اجتماع را دوباره به بربریت برگرداند.

            4- اینکه گفته اید قرآن برای همه اعصار بوده و همان است که هست را قبول ندارم . این شامل همه قرآن نمی شود.
            مثالی میزنم. خدا میگوید ربا حرام است. در حال حاضر در ایران که مثلا بانکداری اسلامی(کلاه شرعی) اجرا می شود اسم ربا را گذاشته اند سود علی الحساب. چرا؟ قران برای این مورد جوابی ندارد. در همه کشور های اسلامی بانکها با همین سیستم ربائی اداره میشوند.
            از همه بدتر اینکه اگر در کشور هائی نظیر آمریکا بانکها حد اکثر 7-8 درصد بهره میگیرند در ایران با بانکداری اسلامی تا 24 درصد بهره گرفته می شود.
            اینکه ما بگوئیم قرآن با همه آنچه که بوده در همه جا و همه دورانها ثابت است ظلم بزرگی است که از طرف شمای مسلمان به قرآن میشود و باعث میگردد مغز قرآن که پر از معارفی است که مسیری ناب را به حقیقت در مقابل بشر مینمایاند توسط نسل امروز محکوم به تاریخ مصرف گذشته شدن گردد. در حالیکه اگر عقل به معنای واقعی کلمه به عنوان یکی از منابع اجتهاد بکار گرفته شود ظرفیتهای اجتهاد شیعی فوق العاده بالاست ولی این مستلزم درکی عمیق تر از قرآن است . البته میدانم که این درک وجود دارد ولی ترس از انحراف و نیز تابوهائی نظیر اینکه اگر این را برداریم چه از شریعت میماند مانع از این میشود که عمق تعالیم قرآن کشف و ارائه شود.
            قرآن چراغ راه است نه خود راه. راه یک زمانی سنگلاخی است یک زمانی آسفالت است زمانی دیگر دشت است و زمانی باتلاقی.
            اینها شعر نیست مرتضای عزیز حقیقت است.
            به یاد داری که به این گفته من که بین خطوط قران را بخوان خندیدی هنوز هم می گویم اگر دوست داشتی باز هم بخند ولی معنای خواندن بین خطوط این است:

            اگر می خواهی ببینی آنچه را که صورتت را به آن چسبانده ای دقیقا چیست کمی از آن فاصله بگیر و از دور تر به آن نگاه کن. هرچه از دور تر به آن نگاه کنی کلیت آن را بهتر می بینی و از طرفی خواهی توانست اشیاء دیگر اطراف آنرا هم ببینی و ببینی که ارتباط آنها با هم چگونه است.

            آیه انا عرضنا الامانات را که می دانی. و اینکه در آخر می گوید انه ظلوما جهولا. براستی چرا خدا امانات را به این موجود ظلوم جهول داد؟

            8- خدا می گوید قصاص واجب شد با شرایطی که گفته ولی ار عفو کنید خدا راضی تر است.

            این آیه برای ایجاد نظم و جلوگیری از خونریزی آمده. به مؤمنین سفارش میکند که …. ولی اگر ببخشید به نظر اسلام نزدیک تر است. بدهی است که هیچ مؤمنی حاضر نخواهد بود نظر خود را بر رضای خدا ارجح کند پس می بخشد و قاتل آزاد می گردد. این چگونه از تکرار قتل جلوگیری میکند. طرف ادعای ما کافی نیست ما نمی توانیم با قسم و آیه بقبولانیم که دیگر قتلی رخ نخواهد داد چون قاتل را آزاد کردیم. به نظر شما آیا این یک حکم جزائی است؟
            خیر این از عمق ذات خدا می آید که انسانها را متحد و مهربان با هم میپسندد و این که از آنها می خواهد به قتل و خونریزی پایان دهند.
            آیه قصاص حکم جزائی نیست که اگر بود باید بسیاری از جزئیات دیگر را صریح و روشن بیان می کرد تا در آینده خود موجب اختلاف و یا ظلم نشود.

            این پست در حال قدیمی شدن است اگر احیانا خواستید بحث را به جای دیگری منتقل کنید همینجا به من خبر بدهید در غیر این صورت تا زمانی از سایت حذف نشده جواب ها را اینجا می دهم.

             
          • با سلام به منصور عزیز

            نوشته شما مشتمل بر دو بخش بود ،بخش اول ناظر به نقش پیامبر در دریافت وحی و بتعبیر شما مونیتورینگ آیات الهی بود.
            بخش دوم هم نکات بعضا تکراری و بعضا جدید در باب حکم قصاص بود.
            ابتدا به بخش اول می پردازم:
            البته بنظر می رسد اختلاف جوهری در این بخش نداشته باشیم ،در این جهت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گیرنده معصوم وحی است که بتعبیر شما از ناحیه خدای متعال مامور به مونیتورینگ یا ابلاغ مضمون وحی است،و نکته دیگر اینکه نزول و انزال وحی بصورت تدریجی و در ظرف 23 سال ادامه داشته است تا اینکه وحی منقطع شده و پیامبر هم بجوار الهی رحلت فرموده است.این بنظرم مضمون مشترک بنده و شماست.
            من تنها گره ذهنی که دارم در برخی تعبیرات شما در این بخش است که موهم این است که پیامبر بنوعی حق دخل و تصرف در وحی دارد ،یا بتشخیص او و بمناسبات اجتماعی وحی نازل می شود.
            به این تعبیر خودتان توجه کنید :

            “”اینکه پیامبر بنا به سلیقه خود مختار باشد که چیزی از آیات را ابلاغ نکند منشور من نبوده است بلکه برای ما روشن است که قرآن بضورت تدریجی نازل شد به این معناست که آن مانیتور که قرار بوده که آیات را به نمایش بگذارد خود در بستری اجتماعی با مردم در حال سلوک بوده و مسئولیتی بزرگ در مقابل مردم داشته است و از طرفی میبایست مشکلات آنها را با روشی معقول که خدشه بر وحدت ایجاد نکند و نیز مورد قبول واقع شود حل کند به همین دلیل احکام می بایست بر طبق ظرفیت اجتماع نازل میشد و این ضرورتی است که موجب نزول تدریجی آیات میشد نه سلیقه شخصی و یا هوای نفس””.
            (پایان)
            ابتدای گفتار شما در صدد تفهیم این معناست که پیامبر نمی تواند یعنی اختیاری از پیش خود ندارد که چیزی را ابلاغ نکند.
            این البته سخن درستی است اما ناقص،برای اینکه پیامبر فقط در ناحیه خودداری از ابلاغ نیست که اختیاری ندارد و حتما باید مضمون وحی را به بشریت برساند ،بلکه تنها باید آنچه که به او وحی می شود را به انسانها ابلاغ کند چه در بخش معارف و چه در بخش احکام فردی و اجتماعی ،بعبارت دیگر خود پیامبر نقشی در مفاد و مضمون پیام ندارد ،یعنی فقط بتعبیر شما مونیتور است ،اما البته یک مونیتور آگاه به مضمون پیام،این البته بمعنای نفی اندیشه و تفکر بشری و تصمیمات فردی و اجتماعی نیست،بل به این معناست که مضمون وحی که در عرض 23 سال نازل شده است و به کسوت الفاظ عربی درآمده است ،همان است که مورد علم و اراده خدای متعال بوده است ،البته اراده خدای متعال تعلق می گرفته است به بیان احکام و معارف ،متناسب با اوضاع و احوالی که پیش می آمده است ،یا در مواردی بطور ابتدایی احکام و معارف نازل می شده است ،یعنی همه آیات الهی از قبیل این نبوده است که شان نزول فردی یا اجتماعی داشته است تا آیه نازل شده باشد.این نکته ای است که شما در باب قرآن شناسی باید به آن توجه تام کنید.
            شاید البته مراد شما هم همین هایی بوده که عرض شد و تنها عباراتتان گویا نبوده است،مثل اینکه در عبارتتان گفتید ایشان مسولیت اجتماعی داشته است یا باید به وحدت اجتماعی توجه کند،که اینطور عبارات فی نفسه درست است اما موهم این است که گویا نوع و مضمون وحی بر اساس ایندو فاکتور ،به انتخاب و اختیار پیامبر بوده است ،که اگر این معنا مراد باشد درست نیست.
            من در اینجا بجهت اهمیت این بحث و کلیدی بودن آن لازم است به این نکته اشاره کنم که در باب “قرآن شناسی” و “وحی شناسی” ما باید توجه به این نکته داشته باشیم که برداشت های ما منافی با آنچه که خود قرآن در این زمینه گفته است نباشد،یعنی در واقع مرجع “قرآن شناسی” و “وحی شناسی” و “شناخت نقش پیامبر عالیقدر اسلام در نزول وحی” خود قرآن است،و نگرش ها و برداشت های عقلی ما نمیتواند متنافی با خود قرآن باشد.
            البته شما اهل مطالعه هستید ،و غرض من ورود تفصیلی نیست ،اما در اینجا به چند آیه در موارد فوق که اشاره به نقش پیامبر در نزول وحی ،و بتعبیر شما “کیفیت مونیتورینگ پیامبر نسبت به آنچه که در اثر اتصال معنوی ایشان به عالم غیب به ایشان القاء میشده است اشاره می کنم تا معلوم شود که پیامبر اسلام خود بطور استقلالی هیچ حیثیت و دخالتی در مضمون و مفاد وحی نداشته است جز همان تعبیر قرآنی “ابلاغ” و تعبیر عرفی شما “مونیتورینگ آگاهانه”.به این آیات توجه کنید :

            1-«قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ‏ أَتَّبِعُ‏ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ:» الأنعام:- 50
            ترجمه اجمالی این آیه این است که :ای پیامبر به مردم بگو که من مدعی نیستم که خزائن خدا نزد من است ، و نمی گویم از نزد خود علم به غیب دارم ،و نمی گویم من فرشته (غیر انسان) هستم ،بلکه تنها حیثیت من این است که تبعیت می کنم از آنچه که از سوی خدا بمن وحی می شود.
            بگو آیا (بلحاظ ارزش ) کور و بینا یکسانند؟
            (پایان ترجمه)
            مطابق این شریفه ،پیامبر می گوید نه خزائن الهی در تصرف اوست و نه حق تصرف استقلالی در خزائن الهی دارد ،و نه از پیش خود علم به امور غایب از حواس دارد و نه فرشته ای از فرشتگان خداست ،بلکه سمت پیامبری فقط این است که انسانی است که مضمون وحی بر او نازل شده و او مامور به خبر رسانی است،بنابر این مسولیت های اجتماعی پیامبر یا مسولیت ایجاد وحدت بین انسانها ،سبب این نیست که او دخالتی در مضمون وحی داشته باشد ،بلکه اساسا همان ماموریت های اجتماعی و ایجاد وحدت نیز باز مضمون خود آیات قرآن است یعنی آیاتی مثل (واعتصموا بحبل الله جمیعا) (قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی) و آیاتی نظیر اینها ست که حتی حوزه مسولیت های اجتماعی پیامبر را مشخص فرموده است.

            2-“قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ‏ أَتَّبِعُ‏ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَّ»: الأحقاف: 9

            ترجمه اجمالی :
            ای پیامبر بگو من پدیده جدیدی نسبت به پیامبران نیستم (یعنی رسالت و پیامبری من امر جدید و نوظهور و بدیعی نیست بلکه ادامه همان پیام رسانیهای پیامبران دیگر است)،و من از پیش خود نمیدانم سرانجام من و شما چیست (یعنی علم بغیب ندارم مگر آنچه که خدا اراده کند بدانم)،من فقط از آنچه که بمن وحی می شود تبعیت می کنم.
            (پایان ترجمه)
            که سیاق ذیل این آیه (ان اتبع الا ما یوحی الی) که مورد استشهاد است ،همان سیاق توضیح داده شده در آیه قبل است.پس بتعبیر شما پیامبر فقط مونیتور آگاه بمفاد وحی است.

            3-“” تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا””.(هود/49)

            ترجمه :اینها (که به تو وحی می کنیم) اخبار غیبی است که فقط بتو وحی می کنیم ،اینها مطالبی است که (اگر وحی ما بتو نبود) نه تو و نه قوم تو به آن آگاهی پیدا نمی کردید.
            این آیه نیز بروشنی تفهیم می کند که سنخ مضمون وحی سنخی است فوق فهم بشری که نیل به آن جز به رسالت و وحی میسر نیست.
            از این آیه هم استفاده می شود که کار پیامبر در زمینه وحی چیزی جز دریافت مضمون وحی و مونیتورینگ آن بدون کم و کاست نیست،پس پیامبر در زمینه وحی هیچ چیزی از خود ندارد ،نه می تواند چیزی از وحی را کتمان کند و نه می تواند چیزی به آن بیفزاید یا چیزی از آن بکاهد.

            4-در آیه دیگری فرمود :””«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ‏»””
            (الواقعه/80).

            ترجمه : مجموعه و تک تک این آیات قرآن،چیزهایی است که بتدریج از سوی خدایی که مربی و تربیت کننده جهانیان است فرود می آید.
            این آیه نیز بدلالت مطابقی میگوید مجموعه قرآن نازل شده از سوی مربی جهانیان است ،و البته بدلالت التزامی و بقرینه آیات دیگر،می گوید نقش پیامبر ما در امر وحی این است که او گیرنده وحی و مونیتور آگاه بمضمون وحی است.

            5-“قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَ‏: “”«الكهف: 110

            ترجمه : ای پیامبر بگو من بشری مثل شما هستم که تنها اختصاص و ویژگی من این است که بمن وحی نازل می شود.
            (پایان ترجمه)
            کلمه “انما” در این آیه شریفه از نظر گرامر زبان عربی از ادوات دلالت بر حصر و انحصار است ،همان که شما در زبان انگلیسی از آن به “just” تعبیر می کنید ،یعنی فقط و فقط من یک انسان همانند شما انسانها هستم که تنها مزیت من ماموریت و رسالت الهی من است و اینکه بمن وحی می شود اما به دیگر انسانها وحی نمی شود.
            این ایه هم می فهماند که مضمون وحی که ویژگی رسول الله است چیزی نیست که به اختیار یا انتخاب ایشان باشد بلکه شان ایشان فقط شان ابلاغ یا مونیتورینگ آنچیزهایی است که از غیب الهی و از مقام علم و غیب الغیوبی باری تعالی به او می رسد،همچون آینه ای بی کدورت و زنگار،یا همچون گیرنده و ری سیور مرتبط به غیب الغیوب،یا بتعبیر شما مونیتور آگاه.

            6- “” وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ ، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ‏ يُوحی “”(النجم/3-4)
            ترجمه : این پیامبر ما نطق نمی کند از روی هوی و میل شخصی،و این قرآن چیزی نیست جز وحیی که به پیامبر می رسد.
            (پایان ترجمه)

            مضمون این آیه هم این است که مونیتورینگ و ابلاغ و واگویه وحی از سوی پیامبر اکرم ،ناشی از تمایلات و هوس ها و برداشت های شخصی نیست ،و این تاکید دیگری است بر اینکه حیثیت رسول الله انعکاس و ابلاغ وحی است و نمی تواند هیچ تصرفی در مفاد و مضمون وحی کند،پس تک تک آیات نازله وحی نازل از سوی خدای متعال است که از حیث بشریت پیامبر تنزل به کسوت الفاظ مناسب با زبان قوم او می کند،البته این تنزل به عربیت بمفهوم اختصاص مضمون وحی به قوم عرب نیست ،این در واقع لابدیت در نزول وحی است ،اگر پیامبر انگلیسی زبان بود شاید که وحی بزبان انگلیسی نازل می شد و همینطور زبان های دیگر ،اما اراده ازلی الهی تعلق به این گرفته است که قرآن بزبان رسول عربی زبان او نازل شود ،اما دعوت بشریت دعوت عام است.

            دوست عزیزم منصور، آیات در این معانی فراوان است و مشت نمونه خروار است ،من فقط خواستم به این اصل اساسی قرآنی توجه شود که حیثیت پیامبر جز تلقی و دریافت وحی و ابلاغ آن نیست ،و این فاکت مساله مهمی در “دین شناسی” و “قرآن شناسی” و “پیامبر شناسی” و تدبر در مضمون وحی و اهداف آن است ،از جمله در بحث مربوط به حکم قصاص که سوئیچ استارتینگ ما در این بحث ها بود.

            در مورد بخش دوم گفتار شما یعنی مطالب جدیدی که در مورد قصاص نوشته اید ،باید عرض کنم که بنظر من بحث در این زمینه اشباع شده است ،در واقع من مطلب جدیدی در گفتار شما ندیدم،مساله این است که هم شما براهین عقلی و نقلی اقامه کرده اید و هم من ،البته من از اول بحث استدلالهای عقلی و مقدماتی که در آنها بکار گرفته بودید را پاسخ دادم و نشان دادم که مقدمات شما منتج به مطلوب شما نیست ،چیزی که مشاهده می شود این است که شما همان مطالب و مقدمات را باز ببیان جدیدتری تکرار می کنید ،و به پاسخ های من توجه کافی نمی کنید ،الان برای من ممکن هست که جزئیات این مطالب جدید شما را مورد نقد و بررسی قرار دهم ،اما بنظرم هم مطالب شما تکراری است و هم پاسخ های من به آن ،بنابر این بنظرم بحث قصاص کافی باشد و خوانندگان این نوشته متسلسل در عرصه عمومی خود می توانند در مورد ضعف یا قوت استدلالهای طرفین قضاوت کنند .
            در عین حال اگر اصرار به پاسخ به این نوشته جدید دارید بگویید تا مطرح شود.اما من بنظرم می رسد ما در بحث هایی پایه ای تری دچار اختلاف نظر هستیم ،مثل همین بحث های مربوط به وحی شناسی و پیامبر شناسی و قرآن شناسی.
            بنابر این پیشنهاد من این است که همان بحث “معارف و احکام قرآن” یا مورد آیتم 4 شما را بررسی کنیم که خود بیس این گونه بحث های مصداقی است.
            در مورد انتقال به صفحات دیگر مساله ای نیست ،می شود همین صفحه را مینی مایز کنیم و آپدیت کنیم،و می توانید به صفحه ما قبل آخرین پست جناب نوریزاد منتقل شوید،اصرار من بر این روش یکی برای این است که سمت و سوی مضمونی پست آخر ایشان در اثر ان قلت و قلت ما و شما و دخالت کامنت گذاران منحرف نشود،و دیگر اینکه بحث های متسلسل در یک صفحه بیادگار بمانند تا امکان مراجعه عمومی همه و ارزیابی آن فراهم شود.

            از دوستی و گفتگو با شما خرسندم ،چه در میدان شوش باشید و چه در امریکا(شوخی بود)

            موفق باشید

             
          • آقا مرتضی ،

            با سلام و تشکر از جواب شما. من هم از مصاحبت و حوصله فراوان شما خوشحال و ممنونم.

            منظورتان این است که آیتم 4 کامنت مرا منتقل کنیم به پست ماقبل آخر برای ادامه بحث یا اینکه کل گفتگو ها را؟

            با سپاس

             
          • سلام آقا منصور

            ببخشید من از پنجشنبه تهران بودم و موفق به مراجعه اینترنتی نشدم و این پاسخ شما را آخر وقت جمعه در قم دیدم.
            مقصود گفتگو و تبادل نظر عقلایی است ،برای من تفاوتی نمی کند که بحث اینجا ادامه یابد یا در پست ماقبل آخر ،بحث در آیتم 4 باشد فقط ،یا بحث دیگری ،مطلب را در نوشته آخر به سلیقه شما واگذار کردم.
            هرطور تمایل دارید عمل کنید ،البته بجهت کمی فرصت و توان جسمی من خوب است بحث ها کوتاه و متمرکز روی یک بحث باشد.

            با سپاس از شما و جناب نوریزاد که زمینه گفتگوها را فراهم می کنند.

             
  39. ريشه ها ٢٣٨( قسمت ٢٣٧ ذيل پست قبلى )
    عنوان هاى ذيلِ بخش فرهنگ به ترتيب : فرهنگ دينى / عرفان/ و ……

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧-مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    حافظ از نگاه على حصورى
    حصورى از راه هاى مبتكرانه اى كه به آنها اشاره شد مى كوشد شمارى كافى از غزل هايي كه قطعا از خودِ حافظ اند فراهم آورد و سپس با توجه به مضامين اين غزل ها به انديشه و دلبستگى هاى حافظ پى ببرد و بر مبناى همين انديشه ها و دلبستگى ها در باره صحت انتساب ديگر غزل ها به حافظ گمانه زنى كند . قدمت نسخ در ميان اين راه هاى مبتكرانه جايي ندارد . چرا؟ چون از نسخه كهنى كه با مقدمه گل اندام آغاز مى شود معلوممان مى شود كه حافظ در زمان حيات خود همواره گرد آورى اشعارش را از امروز به فردا مى افكند .يكى به علت اشتغال به تعليم سلطان و تحشيه تفسير كشاف زمخشرى و مطالعه قوانين ادب و دواوين عرب و دو ديگر به عذر غدر اهل روزگار . با اين حال گلندام مى نويسد كه ” غزل هاى جهانگيرش در ادنى مدتى به حدود اقاليم تركستان و هندو ستان رسيده و قوافل سخن هاى دلپذيرش در اقل زمان به اطراف و اكناف عراقين و آذربايجان كشيده ” حافظ اشعارش را به طور نامُدوّن در دفترچه اى مى نوشته كه خود آن را سفينه غزل ناميده است ، اما قديمى ترين مجموعه هاى مدون اشعارش چنان اختلافاتى با هم دارند كه معلوم نيست گردآورندگان تا چه حد پايبند دست نوشته خود حافظ بوده و تا چه حد اشعارى را كه صرفاً منسوب به وى بوده در جوف مجموعه جا داده اند .حصورى دو غزل را شاهد مى آورد كه ابيات هر دو به واژه بس ختم مى شوند با مطلع هاى زير:
    گلعذارى ز گلستان جهان ما را بس
    زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس
    ……………..
    دلا رفيق سفر بخت نيكخواهت بس
    نسيم روضه شيراز پيك راهت بس
    .مقابله بيت به بيت اين دو غزل معلوم مى كند كه يكى در جواب ديگرى است . افزون بر اين ، در غزل دوم يكجا مى خوانيم :
    دگر ز منزل جانان سفر مكن درويش
    كه سير معنوى و كنج خانقاهت بس
    و ما در هيچ جاى ديگر ديوان ، حافظ را اهل خانقاه نمى يابيم .بنابر اين ، اين دو غزل نمى توانند هر دو از حافظ باشند و حال آنكه در كهن ترين نسخ اين هردو غزل آمده است .به كمك قراينى چون نام ممدوحان و رويداد هايي كه در غزل ها ذكر شده اند حصورى برخى از غزليات جوانى و ميان سالى و پيرى حافظ را قطعى مى كند .١٦ غزل كه نشانه هاى قطعى جوانى و اواخر جوانى حافظ در آنهاست ،گوياى ستايش شراب و ساقى و معشوق و مطرب و مستى ، دورى از ننگ و نام ، بهره ورى از هواى دلپذير و گلگشت ، شادى رندانه ،، فرصت شمردن دم ، سرزنش زهد و تقوى و مفتى و شيخ و قاضى و محتسب و سرود عشق و شادمانى است و هيچ گونه تفسير عرفانى را برنمى تابند .(صص ٥٠-٢٩) ناگفته نماند كه گلندام در مقدمه خود با نثرى پر آب و تاب و متكلفانه نام دوست و همدرسش را با هر لقب خوبى كه در چنته داشته مزين مى كند ، اما در اين چنته اثرى از عارف ربانى يا صوفى نمى يابيم و در زمانه رونق خانقاه ها و كثرت فرقه هاى عرفانى كه هركس با انتساب به فرقه اى شناخته مى شده است ، سكوت گلندام در اين باره بى معنا نمى تواند بود .
    دوره ميان سالى حافظ همهنگام است با دوران مبارزالدين شاه و شاه شجاع و از قتل ابو اسحاق آغاز مى شود . بنا به محاسبه حصورى در اين وقت حافظ ٣٥ سال داشته است .تسليم شدن و كشته شدن ابواسحاق كه تا دم آخر به عياشى مشغول بود ، آه از نهاد حافظ و عبيد درمى آورد .عبيد قصيده اى مى سرايد مرثيه وار . اشعار او همانندى بسيار با اشعار حافظ دارند .اما زبانش ساده تر و تند تر است .حصورى بر آن است كه عبيد كليد فهم حافظ است .( صص٥٢-٥١) ابواسحاق گرچه شيراز را دو دستى تسليم دشمن كرد ، از اشعار عبيد و حافظ چنين بر مى آيد كه اين واپسين امير خاندان اينجو ميان مردم محبوبيتى داشته است . غزليات اين دوران حافظ از چه مى گويند : از وحشت زمانه ، از باده خوارى پنهانى ، از توبه نمايي ، از هراس از محتسب و تعزير ،از ميل مهاجرت ، از ممنوعيت سخن گفتن از عشق و شادى و طرب ، از تشويش پير مغان ، از بى ثباتى دهر ،از رونق بازار تزوير شيخ و حافظ و مفتى و محتسب ،
    با سقوط مبارزالدين و آمدن شاه شجاع آسمانِ خيال شاعر گشاد و شاد مى شود .
    عيد است و آخر گل و ياران در انتظار
    ساقى به روى شاه ببين ماه و مى بيار
    ………..
    عيد است و موسم گل ساقى بيار باده
    هنگام گل كه ديده است بى مى قدح نهاده
    ……………….
    هاتفى از گوشه ميخانه دوش
    گفت ببخشند گنه مى بنوش
    حصورى مى پرسد :اگر مى و چنگ و صراحى و خرقه حافظ تأويلى عرفانى داشته است ، پس او را چه باك از مبارزالدين ؟ چه باك از محتسب و تعزير و چشم خونريز زمانه ؟ آيا كسى از عارفان و صوفيان اين زمانه – كه كم هم نبودند – مى شناسيم كه از دوره مبارزالدين چنين ياد كرده و سپس با آمدن شاه شجاع فضاى شعرش چنان شاد شده باشد ؟ آيا ميخانه هايي كه با تعويض شاهان باز و بسته مى شوند ، مى توانند تأويل عارفانه داشته باشند ؟ آيا شراب در بيت زير مى تواند عرفانى باشد ؟
    ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود
    تسبيح شيخ و خرقه رند شرابخوار
    گاه در اين غزل ها واژه عارف يا اصطلاحات عرفانى هم به كار برده شده ، اما حصورى مى گويد تنها ربط اين واژه ها به عرفان استفاده شاعر از اين واژه هاست . براى نمونه :
    وضع دوران بنگر ساغر عشرت برگير
    كه به هر حالتى اين است بهينِ اوضاع
    طره شاهد دنيا همه بند است و فريب
    عارفان بر سر اين رشته نجويند نزاع
    در عرفان چنين اعتقادى وجود ندارد كه از فريب جهان بايد به عشرت پناه برد . اينجا اگر عارفان را با عاقلان عوض كنيم تفاوتى نمى كند .
    زلف بر باد مده تا ندهى بر بادم
    ناز بنياد مكن تا نكنى بنيادم
    شهره شهر مشو تا ننهم سر در كوه
    شور شيرين منما تا نكنى فرهادم
    رحم كن بر من مسكين و به فريادم رس
    تا به خاك در آصف نرسد فريادم
    اين ابيات از غزلى زيبا و پرشور و پر سوز و سراپا عاشقانه است ، حصورى مى گويد اگر حافظ از موجودى آسمانى گلايه داشت ،فرياد به خاك در آصف نمى كشيد .نمونه اى ديگر :
    محل نور تجلى است رأى أنور شاه
    چو قرب او طلبى در صفاى نيت كوش
    اين غزل در ستايش شاه شجاع است .مطلع آن اين است :
    سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش
    كه دور شاه شجاع است مى دلير بنوش
    در اينجا هاتف غيب مژده از رويدادى زمينى مى دهد كه دوران تعزير و ” مى خانگىِ ترس محتسب خورده ” و عشرت پنهانى را به پايان برده است .سرانجام در سال ٧٦٦ هجرى قمرى شاه شجاع در سفرى به كرمان به يك عارف كرمانى به نام عماد فقيه كرمانى دل مى بندد؛ عارفى دايم الصلوة كه گربه اش نيز با او ركوع و سجود مى كند .رابطه شاه شجاع با حافظ تيره مى شود ، چرا كه حافظ غزلى در هجو عماد فقيه مى سرايد:
    اى كبك خوش خرام كه خوش مى روى به ناز
    غره مشو كه گربه عابد نماز كرد
    دسيسه چينان حكم تكفير حافظ را مى گيرند ، به جرم غزل مبتدى به :
    در همه دير مغان نيست چو من شيدايي و مختوم به :
    گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد
    واى اگر از پس امروز بود فردايي
    باقى ماجرا را قبلا گفته ام .بنا به محاسبه حصورى هنگام مرگ شاه شجاع حافظ تقريباً پنجاه ساله است .اشعار اين دوران حكايت دارند از : شماتت صوفيان و حقه بازى ها و دام افكنى هايشان ، منع ملامت رندانِ بى نياز از زهد و ريا ، حافظ همچون عبيد مسلمانى اش را به گمان مى افكند ، خرقه در جايي گرو مى گذارد و باده و دفتر در جاى ديگر .از معشوق مى خواهد كه بر سر تربتش با مى و مطرب بنشيند و اين را تنها از معشوق زمينى مى توان خواست .
    نتيجه آنكه دست كم بخش بزرگى از شعر حافظ گوياى رندگى عادى ، وضع اجتماعى ، عشق ، شراب ، و وصف حال و رفتار شاهان و بزرگان زمان با مردم است .اما چنان رندانه كه حتى بسيارى از پژوهشگران امروز در آنها گمراه مى شوند .مثنوى ساقى نامه از احوال دورانى مى گويد كه پايان كار شاه منصور مظفرى و نيز پايان كار خودِ حافظ است . اين مثنوى هم در بحر متقارب است و هم ياد آور اسطوره هاى شاهنامه .حصورى در بخشى جدا گانه به اين مثنوى مى پردازد ساقى نامه بنا به محاسبات حصورى ” از اوضاع و احوالى سخن مى گويد كه با پايان كار شاه منصور مظفرى و نيز پايان كار خود حافظ بستگى دارد .(ص٨٩) با اين حساب به قول امروزى ها مانيفست حافظ رنگ و بويي آشكارا خيامى دارد . اكنون او ديگر در پياله عكس رخ يار نمى بيند ، بماند كه يار جوانى و ميان سالى حافظ نيز خود مسئله اى است . پياله حافظ اكنون عكس كيخسرو و جمشيد و كاووس و شاهان ديرينه را بازمى تاباند .حصورى كه از موسيقى دانى حافظ نيز خبر مى دهد ، حدسى مى زند كه بسيار محتمل است . اينكه سرايش ساقى نامه در اوج شهرت حافظ همراه مى شود با خواندن آن در دستگاه ماهور كه ” از شاد ترين تا غمگين ترين آهنگ ها را ممكن مى كند و دلخواه همه مردم جنوب غربى ايران و به ويژه مردم بومى فارس و لرهاست ” (صص ١٠٠ و ٩٤ ) مى توان افزود كه موسيقايي شدن اين سروده يكى از سبب هاى مردمى شدن حافظ است . شخصاً ساقى نامه را در بيات اصفهان نيز شنيده ام . ” ساقى نامه .. در ستايش آب حيات و بيخودى ، آگاهى ، گذشت زمان ، و اندوه آن ، كوتاهى زندگى ، ياد رفتگان و به ويژه كامرانان جهان ، ستايش خنياگرى و غنيمت شمردن زندگى و شادى … است ” ( ص ٩٤) .
    حصورى مضامين ساقى نامه را جدا جدا برمى شمرد ، اما در كل نيز اين مثنوى را گوياى اوضاع ناايمنى مى داند كه به حمله تيمور به شيراز ًمربوط است .شاه منصور مظفرى يك بار تيمور را شكست داده است ، اما تيمور دوباره باز خواهد گشت و اين بار به تنها اميرى كه شكستش داده است رحم نخواهد كرد .بيراه نيست كه ساقى نامه به رغم پيام هاى شادش ته مايه اى از اندوهى عميق دارد .
    سر فتنه دارد دگر روزگار
    من و مستى و فتنه چشم يار
    يكى تيغ داند زدن روز كار
    يكى را قلمزن كند روزگار
    تيمور چلاق با لشكر بسيار پرشمارش از اصفهان تا دروازه شيراز با شكست دادن همه حريفان پيش تاخته است .محبوب ترين شاه حافظ منصور مظفرى دلاور و شمشير زن و هشيار است ، اما به سبب شمار بسيار كم تر لشكرش شكست اش قابل پيش بينى است : سحر تا چه زايد شب آبستن است . در جاى ديگر حافظ اين روزگار مشوش و خونريز را چنين وصف مى كند :
    ز تند باد حوادث نمى توان ديدن
    دراين چمن كه گلى بوده است يا سمنى
    از اين سموم كه بر طرف بوستان بگذشت
    عجب كه بوى گلى هست و رنگ نسترنى
    نكته ديگراينكه تيمورسرراه خود جاى جاى خانقاه ها مى بيند . شيخان و صوفيانى كه به اصطلاح امروزى افكار عمومى را اداره مى كنند و نقش رسانه هاى توده اى در فرهنگ سازى ايفا مى كنند . حصورى مى گويد ، تيمور اين دينداران و صوفيان را به حمايت خود گرد آورده بود . آنان همه زمينه هاى تبليغاتى را سنجيده و تا اصفهان موفق به فريفتن مردم شده بودند .” اما مردم فارس چندان از شاه منصور خرسند بودند كه فريب اين دينداران قدرت پناه را نخورند( ص ٩٨)
    حافظ در اين مورد نيز بر خلاف صوفيان و امامان شهر در عينِ نوميدى به شاه منصور اميد پيروزى مى دهد .
    مغنى بزن آن نو آيين سرود
    بگو با حريفان به آواز رود
    مرا با عدو عاقبت فرصت است
    كه از آسمان مژده نصرت است
    اكنون كه مى دانيم اشعار حافظ چه پيوند دردمندانه اى با رويدادهاى سياسى و اجتماعى داشته اند و به گفته حصورى تا دويست سال پس از مرگ وى هيچ سندى كه او را عارف يا صوفى خوانده باشد ، به دست نيامده است ، اين پرسش پيش مى آيد كه پس اين لشكر پژوهشگران ، حتى محمد قزوينى كه آن همه در تحقيق ملتزم به روش علمى بوده است ، چرا بر صوفى يا عارف بودن حافظ پاى فشار بوده اند ؟ پاسخ را در قسمت بعدى پى مى گيريم .
    با سپاس از بردبارى شما

     
  40. نامه کامل ابوالفضل قدیانی

    ‌بسم الله الرحمن الرحیم

    (تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین (سوره قصص آیه ۸۳)
    این سرای آخرت از آن کسانی است که در زمین برتری طلبی نمی کنند و سلطه طلب نیستند و در زمین فساد به پا نمی کنند و عاقبت از آن پرهیزگاران است.
    شکر و سپاس خدای را که نعمت آزادی بر انسان اعطاء داشت و نفرین ابدی بر هرآن کس که استبداد ورزید و طغیان کرد.
    و خدای را شاکرم که عمرم را در میان ملتی گذرانده و می گذرانم که به گواه تاریخ، قاطبه آن همواره در پی وصل به این نعمت بوده و چه جان ها و عمرها که در راه آن فدا نکرده است، ملتی حق طلب که کرامت انسانی خویش را قربانی میل مستبدان و آزادی خواران نکرده و بهترین پناه و تکیه گاه آزادی خواهان بوده است.
    اذعان به این مسیر و آرمان ملی یعنی ضدیت با استبداد البته مهم است اما آنچه بیش از آن واجد اهمیت است، توجه به این جریان تاریخی و بازشناسی نقاط بروز آن در مقاطع مختلف و صد البته همراهی و همرایی با آن است. نمی توان و نباید بر لب ثنای این داشت اما در کردار و تفسیر حرکات ملی، سودای دیگر داشت.
    سخن این مقال را می توان با رجوع به لحظات متعددی از تاریخ سرزمین مان آغاز کرد اما سودمندتر و خوش تر آن است که بار دیگر از جنبش سبز شروع کنیم. جنبشی ملی که ماهیت آن طلب حق، آزادی خواهی و ضدیت با استبداد مطلقه فردی بوده و هست. جنبش سبزی که توجه او به هر حوزه ای در عرصه تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران محاسبات جبهه استبداد را بر هم ریخته و آنان را منفعلانه گامی به عقب می راند. فارغ از مصادیق انتخاب های مرحله ای مردم و آنان که به هرحال بر شاهین ترازویی می ایستند که یک کفه آن را حضور و اراده مردم سنگین کرده و سنگینی کفه دیگر آن حاصل رسوب باورها و منافع نامشروع اقتدارگرایانه است، کیست که در تحلیل خود رای و میل مردم را نشانه ای از اراده ضد استبدادی ملت ما نداند؟ مردمی که در بستر شبکه های اجتماعی به یکدیگر پیوند خورده و قدرت خویش را در جنبش خویش یافته اند.
    بنابراین، نوع مواجهه مردم و به عبارت دقیقتر اکثریتی که دیگر با حکومت فردی مخالفند و طالب مردمسالاریند با رویدادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پس از خرداد ۸۸ و از جمله حرکتهای اعتراضی ،افشاء و روشنگری جنبش سبز در خصوص ماهیت حکومت تقلب و کودتا را بایستی همچون حرکتی رو به جلو تفسیر کرد و نه چنان که متاسفانه برخی دانسته و ندانسته آن را به مثابه اقدامی واپسگرا و ارتجاعی تفسیر و تلاش می کنند تا نشان دهند که این حضور بازگشت به نقطه پیش از خرداد ۸۸ و یا احیانا ۷۶ بوده است.
    مناسب است برخی که اینجا و آنجا از حضور غیرجنبشی در انتخابات ها دفاع کرده و یا می گویند که شرکت مردم در انتخابات ۹۲ حاصل شکست تجربه تحریم اسفند ۹۰ بوده و می پندارند که سرانجام همگان به تحلیل های خیالی آنان روی آورده اند، به یاد آورند که البته عده ای هم در انتخابات ۹۰ از مدافعان مشارکت و ایفای نقش تعاملی همچون هیزم تنور بودند، اما آنگاه که زندانیان سیاسی و فعالان اثرگذار جنبش سبز روی از آن نمایش عروسک های خیمه شب بازی برگرفتند حتی خود آنها نیز تاب ادامه سخن نیاورده و مفتضح ترین انتصابات شکل گرفت تا همین امر علت العلل عقب نشینی جبهه استبداد باشد. امروز گرچه ولی فقیه مستبد و اعوان و انصارش همچون همیشه تلاش داشته و دارند که به شکلی مزورانه اوضاع را عادی و حاصل اعتماد مردم به حکومت نشان دهند، اما واقع امر چیزی جز به گل نشستن کشتی تقلب و کودتای ۸۸ و افشای همه جانبه آن نیست. دعوت رهبر کودتا از مردم برای حضور در انتخابات، که در مقطعی حالت تضرع و التماس پیدا کرد، با این امید صورت گرفت که لنگ لنگان خرک خویش را از دوره بدنامی و تباهی احمدی نژادی بدر برده و آنگاه خود که همه کاره تقلب و کودتا بوده دوباره و با اعطای امتیازی مقطعی، جلالت مآب همچنان بر کرسی تکیه زند. اما چشم اسفندیار این صاحب منصبان مقدس نما با پایان تشریفات امتیازدهی ولی فقیه به مردم رخ نموده و از حدود یک سال پیش بار دیگر اصحاب استبداد با رویت گوشه ای از اراده مردم واقعی، تصنیف حزن انگیز “فتنه فتنه” خود را مجددا سر داده اند که البته این بار ز حزنش خنده آمد خلق را.
    اکنون کودکان دبستانی نیز می دانند که ترجیع بند فتنه اسم رمزی است که حکمران هراسان از اعاده حق حاکمیت ملی آن را بر سر زبان پربهتان خویش افکنده است. نزد او و اصحابش چیزی ترسناک تر از به چالش کشیده شدن موقعیت انحصاری و استبدادی آنها در دین، قدرت، ایدئولوژی، اقتصاد و حتی سبک زندگی نیست. در مقابل هسته اصلی جنبش سبز نیز چیزی جز شکستن انحصار و فریاد پایدار ضد استبدادی نیست. فریادی که در نحوه حیات و زندگی سبزها در جریان است. و لذا نیروی سیاسی پیش برنده ای اگر در حیات سیاسی امروز ایران وجود داشته باشد، همانا جنبش دموکراسی خواه سبز است و نه نیروهای گرفتار در بند بازجویان و سناریونویسانی که در سودای شکل دهی به “اصلاحات سفید با ولی فقیه” هستند.
    اصلاح طلبی سبز چنانکه پیشتر نیز تصریح کرده ام آن اصلاح طلبی است که در تحلیل نهایی خود نقشی استبدادی و مطلقه برای هیچ صاحب قدرتی قایل نیست و هرچند بسته به شرایط حرکتش به سوی نقطه مطلوب را تند و کند می کند اما هیچ گاه از حقوق مردم عقب ننشسته و از عامه مردم عقب تر نخواهد بود. این اصلاح طلبی ضد سلطانی حتی اگر دولتی بر آمده از متن خودش باشد و ۱۰ میلیارد دلار را برای هزینه در امر خیر آب و آبیاری به جای ترتیب قانونی با تکیه بر فرمان سلطان و ولی فقیه از خزانه کشور پول برداشت کند آوای هشدار سر می دهد. شاید از منظر توسعه مدنظر تکنوکرات ها چنین حساسیتی بیجا باشد، اما جنبش سبز بنا به ماهیت اش با اصل چنین رویکردهایی مخالف است.
    تاریخ و تجربیات به ما نشان می دهد که جبهه استبداد برای حذف آزادی خواهان تنها به شیوه های بگیر و ببند اکتفا نمی کند و روش های ایجابی را نیز گاه به کار می برد. از این رو مستبد در علن لاف تحزب و بلااشکال بودن جناح بندی سیاسی و کار حزبی زده و در خفا دست به کار توطئه تشکیل احزاب دست پرورده و تحت کنترل می شود. اکنون بر ما روشن شده است که ولی مطلقه فقیه و بخش های امنیتی دربار عریض و طویلش هوس راه اندازی احزاب “چشم قربان” و “بله قربان” را دارند. گویی تجربه پهلوی دوم را در پیش روی خود گذاشته و خیالات خام مشاوران امنیتی شان را با بادمجان دور قاب چین هایی که غوره نشده هوس مویز شدن کرده و شهره بودن در شهر به “ارتباط با بیت” را کلید حل معما و وارد شدن به میان رجال سیاسی می دانند، در میان می گذارند. بازیچه ای را علم کرده و با تهدید و تطمیع و نشان دادن در باغ سبز رابط های صاحب منصبی را به جان جوانان جویای نام می اندازند.
    صاحب این قلم پیشتر از اینها در مورد سناریوی تهیه و تولید اصلاح طلبان خوب و مطیع امری که به اصطلاح نقش کتک خور را در خیمه شب بازی مستبد امروز ایران ایفا کنند، هشدار داده بودم، لیکن گویا به خیال خودشان آشی که بر سر اجاق گذاشته بودند حالا جا افتاده است. البته خیلی زود روشن شد که آن هشدارها که مکررا از سوی دلسوزان دیگری از جمله بزرگان جریان اصلاح طلبی گوشزد شده بود، اثر خود را کرده و دیگچه مذکور را از روی اجاق چنان برداشتند که دست پختشان را که نچشیدند هیچ دست و بالشان نیز سوخته و خواهد سوخت. اما چنین پروژه هایی مشق تکراری استبداد است. اگر در پی کودتای ننگین ۳۲ شاه مطلق العنان آن روز با توهم پیش گیری از انقلاب و دگرگونی به فکر “انقلاب سفید شاه و ملت” افتاد، گویا آقای علی خامنه ای ولی مطلقه و مستبد امروز ایران نیز چند سالی پس از کودتای ۸۸ به خیال ترمیم آنچه جنبش استبدادستیز و حق طلب سبز بر سر مشروعیت اش آورده، دست به کار “اصلاحات سفید رهبر و ملت” شده است. بنابراین به همان شکل که شاه انقلابی میل به دگرگونی واقعی نداشت، رهبر اصلاح طلب هم سودای اصلاحات ندارد.
    جریان اصلاح طلب ایران که گذار به وضع استقرار سازوکارهای دموکراتیک، حاکمیت ملی و تضمین حقوق بشر را طلب می کند و نیل به این هدف را نیز در گرو دوری از هرگونه خشونت و تکیه بر قدرت جامعه مدنی و جنبش اجتماعی می داند، از پس خرداد ۸۸ رنگ سبزی به خود گرفته است که قوام آن خون شهدای بی گناه اش و مظلومیت اسرای نجیب اش است.
    امروز باید تامل کرد که با چه تحلیل هایی نادیده انگاشتن جنایات و تحولات سال های اخیر را توجیه می کنند. آیا جنبش سبز تداوم بالنده جریان اصلاحات نبود، که سالها بر اثر سرخوردگی مردم از امکان اصلاح در بالا در رخوت به سر می برد؟ آیا فوج فوج جوانان صادق و بی ادعایی که در دفاع از کرامت ملت شان به عرصه آمدند، شهید شدند، شکنجه شدند و حبس کشیدند، نسل جدید اصلاح طلبان نبودند؟ آیا منبع هویت بخشی فراتر از جنبش سبز در ایران امروز می شناسیم که زمینه فعالیت سیاسی آبرومند را فراهم سازد؟ هنر و کارآزمودگی یک فعال سیاسی آن است که نبض جامعه را در دست داشته باشد و بداند که نقطه جوشان تحولات آتی جامعه اش به کدامین سو گرایش دارد. آیا تحلیل عده ای این است که کانون جوشش و ایده عمده در میان جوانان و در جامعه امروز ما فرمانبرداری و خاکساری ولایت مطلقه است؟
    خطر بزرگی که امروز اصلاحات و اصلاح طلبان را تهدید می کند تبدیل و تقلیل آنها به لایه ضربه گیر و توجیه گر دولت مستقر است. اصلاح طلبان باید بدانند که هر دولتی بنا به اقتضای ذاتش همواره سخنگویانی خواهد داشت تا در عرصه رسانه و سیاست از او دفاع معمول کنند و برنامه های تبلیغاتی اش را پیش برند اما وظیفه امروز اصلاح طلبانی که به پشتوانه حرکت عظیم جنبش سبز و مقاومت رهبران سرافرازشان موسوی و کروبی، اعتبار و آبرویی نزد ملت دارند و نقش تاریخی پی گیری آرمان حاکمیت ملی بر دوش آنها قرار گرفته، بیان دغدغه های ملی حول همان سه محور بی تنازل ماهیت جنبش سبز(مطالبه حق، آزادی خواهی و ضدیت با استبداد مطلقه فردی) است. لازمه چنین مواجهاتی نهراسیدن از استماع مطالبات واقعی مردم و انعکاس آن است.
    اینکه متاسفانه گفته می شود مطالبات مردم را نباید بالا برد و یا حتی نباید بر زبان آورد، استراتژی غلطی است که به گمراهه می رود و می برد. حرف ما این است که مطالبات مردم ما، حق آنهاست. اگر بالاست، به رابطه مردم به مثابه دارایان حق و حکمرانان در جایگاه صاحبان تکلیف برمی گردد. آیا ما می توانیم از حق ملت بگذریم؟ آیا مطالبه مشروع حداقل های زیست فردی و اجتماعی، همانها که عموما در قانون اساسی و شعارهای انقلاب مطرح بوده مطالبات بالا و زیاده است؟ برابری همگان در برابر قانون، برابری زن و مرد، احترام به حقوق انسانی معتقدان به هر مذهب و گرایش اعتقادی، رهایی از فقر و گرسنگی، منع شکنجه و سانسور، هیات منصفه، آزادی بیان و … که همگی در قانون اساسی کنونی مورد تصریح واقع شده، مطالبه بالاست یا حقوقی خداداد، مشروع و قانونی؟ بیان مطالبات چه بالا و چه پایین، خود حقی ذاتی و ناستاندنی است.
    درخواست و پیشنهاد اینجانب به فعالان اصلاح طلب و فعالان جنبش سبز این است که به جای تکرار حرف های تکراری و ملال آور در باب لزوم سکوت به معنای حمایت از دولت و سخن گفتن از تعامل بی هدف، هر کدام به قدر وسع و طاقتشان حرفی تازه به جامعه ارائه کنند و بدانند که سخن گفتن از آنچه بر مردم می رود و رفته نه تنها تضعیف دولت نیست که تقویت نقش ویژه آن است و آگاه باشند هرچه کوتاه بیایند لاجرم جایگاه میانه دولت را به نقطه مطلوب جناح استبداد نزدیکتر می سازند.
    پس به جای استراتژی تقریب به حاکمیت، با فعال کردن جامعه مدنی و درانداختن طرح های نو و بیان حقوق (مطالبات) اقتصادی، سیاسی فرهنگی و مردم، راه حمایت و تقویت دولت را از این مسیر بجویند.
    وقتی که از تعامل با نظام -که البته اسم مستعار ولی فقیه مستبد است- سخن می گوییم، آیا متوجه ایم که تعامل امری طرفینی است و نه جاده ای یکطرفه؟ مدعیان تعامل که با رها کردن پایگاه جنبشی خویش در پی اعتمادسازی اند آیا با خود اندیشیده اند که با ترک جبهه قدرت آفرین مردمی اساسا دیگر چه در بساط دارند که به کار تعامل و مذاکره آید؟ و آیا ولی مستبد حوصله و مجال مذاکره و تعامل با بیعت کنندگان تازه از راه رسیده ای که در انتهای صف چاکران قرار می گیرند را خواهد داشت؟ نباید واژه ها و معانی را از درون تهی کرد. تعامل شیوه ای مطلوب در ساختی دموکراتیک، شفاف و توام با حاکمیت قانون است که دستکم جناح حاکم حق وجود و حیات نیروی مخالف را به رسمیت بشناسد، نه آنکه همگی آنها را پیاده نظام بیگانگان و میکروب و خائن معرفی کند. پس تعاملی که پیش شرط آن توبه و اظهار ندامت باشد، نه گفت و گو و مذاکره ای بر سر منافع ملی که تنها پروژه ای برای تواب سازی است.
    در مواجهه با استبداد پیشگان پیش از هرچیز باید دانست که دنیای آنها دنیای دیگری است، منطق استبداد منطق دیگری است، پس اگر کسی بیندیشد که تعامل و پذیرش منویات ملوکانه راهی باز می کند که به نفع همگان است، منطق استبداد را نشناخته و تنها با ذهنیات خود به واقعیات نگریسته است.
    و اما حرفهای تازه اصلاح طلبانه طبعا بایستی بازتابی از مطالبات و حقوق ملی باشد، حرفهایی که در هر عرصه ای پیش، حین و پس از انتخابات آتی مجلس به جامعه عرضه شود. از این باب یکی از کارویژه های امروز اصلاح طلبان افشا، مقابله و مبارزه با فساد و تباهی رایج در کشور است. چه فسادهای اقتصادی غارت گونه جیره خواران استبداد، چه تباهی های اخلاقی که همانا سرک کشیدن به حوزه خصوصی و اعتقادات مردم و نقض حق الناس از سوی حکومت، بالاترین مصداق های آن است. فسادی که بر اثر استبداد ورزی ولایت فقیه، رفاه و آسایش و حتی کرامت و حیات جامعه ما را نشان رفته است.
    باید و باید به مردم گفت که این فساد نهادی است. این فساد آن نیست که در هرجا به احتمال، رخ می دهد بلکه این امری ذاتی حکومت استبداد است و تا زمانی که مناسبات مستبدانه حاکم باشد هر روز و هر ساعت باید مظاهرش منفورش را در اقتصاد، سیاست و فرهنگ و … ببینیم.
    اینجانب مشفقانه و خیرخواهانه به هر مسئول و غیر مسئولی که ادعای احترام به حاکمیت ملی و اراده مردمی را دارد عرض می کنم حکومتی که با مطالبه استقلال و آزادی و سرنگونی سلطه فردی و تاسیس جمهوری -یعنی حکومت جمهور مردم- برقرار شد ملک طلق هیچ کسی جز مردم، همین مردم کوچه و بازار و خیابان و دانشگاه نیست و احدی حق تسلط بر آن را ندارد. همچنان که رهبران معزز جنبش سبز اعلام داشته اند اجرای بی تنازل قانون اساسی فعلی با تمامی نواقص اش یک مطالبه ملی است، همان قانون اساسی که حقوق ملت جزء لاینفک آن است و رییس جمهور مجری، مسئول و سوگند خورده پاسداری از آن است. لذا سیاسیون مسئول و غیر مسئول اگر برای مطالبات مردم کاری نمی توانند بکنند، مجبور به سرکوب آنها نیز نیستند.

    إن أرید إلا الإصلاح ما استطعت و ما توفیقی إلا بالله علیه توکلت و إلیه أنیب
    ابوالفضل قدیانی
    آذرماه ۱۳۹۳

     
  41. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : لقمه حرام !! بله لقمه حرام را میگویم : لقمه هایی که پدر این جوان عقل باخته از راه های حرام از کودکی به پسرش داد اورا اینچنین قصی القلب کرد که با کمال بی شرمی ودر سلامت عقل اعلام میکند که وقتی به زنان و دختران بی پناه چاقو میزده آرامش احساس میکرده مثل آن ناجوانمردی که وکیل مجلس شده ( خسرو خوبان ) را میگویم که نامش را به روح الله حسینیان تغییر داد ولی با بی شرمی قسم جلاله میخورد که والله ما خودمان یک روز قاتل بودیم آدم میکشتیم و الان هم با اقتدار بیشتر منتظر فرمان قتل نشسته و مانند دیگر هم پالکی هایش منتظر فرصت ناب !! و حتما فکر میکند که فرشتگان جنت منتظر قدوم نا مبارکش روز شماری میکنند. بگذریم !!به ماجرای {آغا) زاده سپاهی بسیجی توجه تان را جلب میکنم. با احترام.
    سحام- بنا‌ به برخی گزارشات درج شده در رسانه ها، شماری از افرا‌دی‌که در معرض حملات چاقو قرار گرفته‌اند گوشه‌یی از این اقدامات را برملا کرده‌اند. بخشی از این گزارش در زیر آمده است:

    حال چهار قربانی این جنایت رو به بهبود است و یکی از زنان جوان این حادثه وضعیت نامساعدی دارد. او درباره ماجرای شب حادثه گفت: «من ساعت هشت شب روز دوشنبه در حال برگشتن به خانه بودم. دقیقاً لحظه‌ای که می‌خواستم بپیچم داخل کوچه این اتفاق افتاد. یک موتورسوار به خودروی من نزدیک شد و به داخل خودرو اسپری پاشید، به‌طوری که چشمانم سوخت و به سرفه افتادم».

    او با اشاره به این‌که فکر می‌کرده قصد سرقت خودرو را دارد، گفت: «از ترس این‌که بیهوش نشوم نفسم را حبس کردم، سوئیچ را از خودرو برداشتم و از آن پیاده شدم و او نیز از موتور پیاده شد و به سمت من آمد».
    وی با اشاره به این‌که با صدای بلند فریاد می‌زده و کمک می‌خواسته، ادامه داد: «مدام تکرار می‌کرد اگر صدایت را قطع نکنی چاقو می‌زنم و من وقتی دیدم در دستش چاقو دارد ساکت شدم. با این حال ضربه محکمی به پهلویم وارد کرد و وقتی می‌خواست برود با چاقو ضربه‌ای نیز به دست راستم زد».

    این قربانی در رابطه با این‌که پلیس از اعتراف‌های این متهم چه می‌گوید، گفت: «متهم دراعتراف‌های خود گفته وقتی به زن‌ها چاقو می‌زنم به آرامش می‌رسم».

    همسر یکی از زنانی که از قربانیان این ماجرا بود در رابطه با روز حادثه گفت: «سه‌شنبه ‌شب هفته گذشته همسرم در بلوار مطهری جهرم در حال تردد بود که ناگهان فردی از داخل خودرو و از پنجره راننده با چاقو به پشت همسرم ضربه وارد کرد و به سرعت متواری شد».

    وی ادامه داد: «با توجه به پارگی مانتو و شلوار همسرم و خونریزی شدیدی که داشته مردم به کمک او رفتند، اما متهم از محل حادثه فرار کرده است». او با اشاره به این‌که اگر ضربه چاقو کمی عمیق‌تر بود امکان فلج شدن پا وجود داشت».

     
  42. سلام و عرض ادب و ارادت جناب نوري زاد
    از به به و چه چه و تعريف و تمجيد اين مردمِ وازده و دورِ گود نشين ، خرسند نباشيد كه روي كوفيان را سپيد كردند . اينان ابومسلم ها و بابك خرمدين ها را به قتلگاه فرستادند. اينان شاهد به دار كشيده شدن سربداران بودند و لب از لب وا نگشودند …..
    نيك ميدانم كه براي اين مردم چگونه جان شيرين به كف گرفتي و پرچم مظلوميتت بدوش… بزرگا مردا.. بيش از پيش مراقب خويش باش كه بسي بيشتر از ما ، همسر و فرزندانت نگران توأند …از خداوند تندرستي ات را آرزو دارم .
    نيك فرجام و خجسته پي باشي و مانا.

     
  43. با درود بر نوری زاد
    امیدوارم عکس ام آر آی از سرتون گرفته باشید چون بیهوش شدن مربوط به سیستم مغزی است
    اگر این کار رو نکردید حتمن انجام بدید و عکس رو به دکتر نشون بدید
    با آرزوی بهبودی کامل

     
  44. آتنا فرقدانی

    حقیقتی از بند ۲-الف اوین

    حقیقتی که میخواهم بیان کنم این است که دوستان گرامی،برای کودکان کار کشورم فعالیت میکردم،اما نترسید و با خود نگویید که فعالیت برای کودکان کار هم موجب دستگیری میشود و اتهامات سنگین!!در اوین بارها و بارها با یاد “”پوریا ابراهیمی””زندانی سابق،شب‌ها را روز کردم و روزها را شب،که چه بر سرش آوردند و بسیاری از ما نمیدانیم!!!پوریا ابراهیمی و امثال او که شاید گمنامند و هیچکس نمی داند که چه بر آنان رفته است،درختی را کاشتند که سایه‌ای خنک بر سرمان بیندازد…..

    بازجوهایم بارها و بارها تکرار میکردند که خانم فرقدانی میبینید که رفتار محترمانه‌ای که با شما داریم چه قدر متفاوت است با آنچه که بیرون به دروغ از ما میگویند؟!!در جواب گفتم این سایه‌ای که من و امثال من امروز در زیر آن نشستیم،به خاطر دستان کسانی مانند هدی صابر‌ها و ستار بهشتی هاست که روزی درختی برایمان کاشتند!!!!حال میخواهم بگویم که ۳۶ سال از آنچه که همه ی این سالها در زندان‌ها گذشته است،میگذرد…و اکنون که نباید از پرداخت بها بهراسیم،متاسفانه هراسیده ایم!!!!نمیگویم که همه محبوس شوند و طعم زندان را بچشند….!نه..!!!اما باید بپذیریم که به دست آوردن هر چیزی بهایی دارد..شاید بسیاری گمان کردند که من به دلیل فعالیت برای حقوق کودکان کار کشورم بازداشت شدم!اما بسیاری از کسانی که مرا می شناختند خوب میدانند که در صفحه ی فیسبوکم صریحا حکومت جمهوری اسلامی را نقد میکردم و رهبرش را صریح تر!!! و بسیاری دیگر که مرا در فضای حقیقی هم فعال میدانستند..

    در نهایت میخواهم بگویم که نترسیم و نهراسیم از فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی..متاسفانه چیزی که دیگر نیستیم “متهم” است!!!چرا که همه در جایگاه قاضی نشسته ایم و بعضی در هیئت منصفه مشغولیم!!!!!!اگر این چنین قاضی بمانیم،به جناب قاضی صلواتی حق میدهم که او هم بتواند در جایگاه یک قاضی بنشیند و مقدسات را در حیطه ی “یک فرد” خلاصه کند و بر سر من بکوبد و با وثیقه‌ای سنگین تر از جانم به دادگاه بکشانتم…..!!!!

    آیا مقدس تر از اینکه خود را در آیینه ی خویشتن به قضاوت بنشینیم در گذار تاریخ،می توان یافت.

     
    • درود به عزیز دل آزادیخواهان سر کار خانم آتنا فرقدانی به نظر اینجانب زبان ما مردان قاصر است از ذکرهمت والای شما دختر ایرانزمین !! سپاس از روحیه والای شماواحترامی عمیق به ذات پاکتان.

       
  45. مرتضی کاظمیان

    نوری‌زاد و ستوده؛ شجاعت شهروندی

    نسرین ستوده، وکیل مدافع حقوق بشر ـ که چند هفته‌ای است در اعتراض به حکم محکومیت ناعادلانه و غیرقانونی محرومیت سه ساله‌اش از وکالت در مقابل کانون وکلا متحصن شده ـ اعلام کرده که به تحصن خود ادامه خواهد داد.

    هم‌زمان و در عرصه‌ای دیگر، محمد نوری‌زاد اعتراض مدنی خود به تضییع حقوق اساسی و مدنی خویش را اینجا و آنجای ایران، پی می‌گیرد. او موفق شد با وجود مزاحمت‌ها و مخالفت‌ها و تهدیدها، نمایشگاه آثار هنری خود را در پایتخت برپا کند.

    چندی پیش نیز، خشایار دیهیمی، نویسنده و مترجم، در نامه‌ای به رییس قوه قضاییه بی‌باکانه به انتقاد از تهدیدهای صادق لاریجانی پرداخت و نوشت: «من تو را به دادگاه تحت امرت به حکم قانون اساسی فرامی‌خوانم. بیا در دادگاهی علنی حاضر شو و به اتهاماتی که یک شهروند یک لاقبا متوجه تو می‌داند جواب بده. وگرنه من که می‌دانم تو کهریزک‌ها داری. گمان مبر که شهامت مدنی مرده است. نه از تو می‌ترسم نه از لاف و گزافت. مردم قضاوتشان را کرده‌اند و باز هم خواهند کرد.»

    ستوده و نوری‌زاد و دیهیمی، تنها شهروندانی نیستند که با شجاعت، حقوق شهروندی خود را مطالبه می‌کنند و از حقوق اساسی ایرانیان می‌گویند. مستقل از چهره‌های شناخته شده‌ای چون ایشان یا دکتر محمد ملکی و نرگس محمدی و برخی دیگر، شمار شهروندان کمتر شناخته شده یا به تمامی گمنامی که در کنار آنان می‌ایستند یا حقوق مدنی و اساسی خود را به‌گونه‌ای مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز مطالبه می‌کنند، کم نیست؛ آن‌هم در زمانه‌ی تداوم سرکوب و خشونت و تهدید نهادهای متعدد امنیتی و اطلاعاتی و قضایی.

    تلاش‌های فردی و مقاومت و شجاعت اینان، منتقدان و مخالفان گوناگون دارد. از تمامیت‌خواهان و دشمنان دموکراسی ـ که تکلیف و موضع آنان مشخص است ـ تا نقدهایی که از جبهه‌ی مخالف اقتدارگرایی متوجه ایشان می‌شود.

    آنچه آنان (شهروندان مطالبه‌گر و شجاع) در پیش گرفته‌اند، برای برخی فعالان و ناظران سیاسی قابل تأیید یا فهم نیست. کسانی که به دلایل و مصلحت‌هایی شخصی، تمایلی به پرداخت مواجهه با حکومت خشونت‌پیشه ندارند، یا از زاویه‌ای راهبردی، «هزینه ـ فایده»ی این دست اقدام‌ها را فاقد توجیه از منظر «کنش عقلانی» بازیگران سیاسی می‌دانند، و یا اساسا تمایلی ندارند که در چهارچوب واژه و مفهومی به‌نام «اپوزیسیون» دسته‌بندی و تعریف و فعال شوند.

    برخی از این فعالان و ناظران سیاسی ـ که حتی خود در حوادث پس از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸، در طیف معترضان بودند ـ با تداوم و تشدید سرکوب خونین، و پس از به حصر بردن رهبران جنبش سبز و سلطه‌ی مسلح راست افراطی، اندک اندک، تغییر موضعی گفتمانی داده‌اند. در این طیف، حالا برخی حتی منتقد خاموش موسوی و کروبی و رهنورد شده‌اند. شاید اگر آنها و ایستادگی و رفتارشان را نیز به‌صراحت مورد انتقاد قرار نمی‌دهند، به‌دلیل جایگاه اجتماعی و محبوبیت نامزدهای معترض است.

    این طیف، به تعبیری «اعتدال‌گرا» شده‌اند؛ «واقع‌گرایی» تام و تمام پیشه کرده‌اند؛ «عمل‌گرایی محض» را در دستور کار قرار داده‌اند؛ واقعیت مستقر و مسلط را پذیرفته و به آن تمکین کرده‌اند؛ «تغییر» وضع ناگوار را منتفی دانسته‌اند؛ و تلاش می‌کنند گام به گام از موقعیت «اپوزیسیون»ی که به‌ویژه پس از خرداد ۱۳۸۸ یافته‌اند، به حوزه‌ی «پوزیسیون»ی نقل مکان کنند و در مقام «خودی» عرض اندام نمایند و تحرکی دوباره در پیش گیرند.

    این راهبرد البته محترم است، و این گروه از کنشگران ـ صرف‌نظر از دلایل اقدام آنان ـ محق و مجاز به تعقیب مسیر سیاسی خویش و نیل به مطلوب‌هایشان هستنند. اما آنچه قابل فهم و پذیرش نیست، اعتراض آنان به کوشش‌های شهروندانی است که با عزت نفس و شجاعت، حقوق انسانی و قانونی خود را مطالبه می‌کنند.

    این کم‌لطفی و مواجهه‌ی تأمل‌برانگیز ـ اگر آن را در فاصله با «‌انصاف» توصیف نکنیم ـ شاید وجهی دیگر از همان ارزیابی و تحلیلی باشد که فرجام انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ را بی‌ارتباط با مقاومت سبزها (از رهبران و فعالان زندانی تا کنشگران جامعه مدنی) پس از انتخابات ۱۳۸۸ می‌داند. از این زاویه، شوک ناشی از قهر اکثریت جامعه با صندوق‌های رأی در انتخابات مجلس (اسفند ۱۳۹۰)، نادیده انگاشته می‌شود. نیز از یاد می‌رود که جنبش اعتراضی زیر پوست جامعه و به سایه رفته، خود موجبی مهم برای تمکین هسته اصلی قدرت به خواست اکثریت رأی‌دهندگان در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ بود.

    صدا و کنش شهروندان آزاده و شجاع، هرچند در ظاهر اقدامی فردی است، اما موجب تداوم امید در جامعه و نیز تقویت فرهنگ مقاومت می‌شود. و این مستقل از تأثیر اثباتی «آگاهی‌بخشی» اقدام آنان است. نوری‌زاد و ستوده و دیگر شهروندان پیگیر حقوق اساسی و مدنی خود و ایرانیان، بر همان مسیری می‌روند که کروبی و موسوی و رهنورد افزون بر ۴۵ ماه است برگزیده‌اند. مقاومت و صبوری آنان و دیگر آزادگان سبز ـ چنان‌که جان‌ فوران، جامعه‌شناس معاصر تبیین می‌کند ـ در «شكل‌گیری و تبلور فرهنگ‌ سیاسی مقاومت و مخالفت» نقشی ویژه دارد.

    به عقیده‌ی فوران، فرهنگ‌های سیاسی مقاومت و مخالفت حاصل سلسله‌ای از عناصر مادی و گفتمانی است كه به نوبه‌ی خود بر آن عناصر اثر متقابل دارد، و می‌تواند از منابع گوناگونی ریشه بگیرند (از ایدئولوژی‌ها، تجربه‌های تاریخی و سنت‌های فرهنگی مردمی، مذهب و مانند آن‌ها، و نیز همچنین از سازمان‌ها و شبکه‌های اجتماعی). وی معتقد است که گروه‌ها، طبقات و كنشگران متفاوت، مجموعه‌های پیچیده‌ای از اندیشه‌ها‌ی فوق را می‌پذیرند و این پذیرش، آن‌ها را برای نقد نظام سیاسی موجود آماده می‌كند و استعداد‌ها را به حركت در می‌آورد. تفاوت میان شكست و موفقیت جنبش‌های اجتماعی بستگی به این دارد كه فرهنگ‌های سیاسی تا چه اندازه بتوانند بخش‌های مختلف جامعه را به‌صورت جبهه‌ی گسترده و متحد مخالفی در آورند.

    مبارزه و مقاومت شهروندانی که حقوق مدنی و اساسی خود و تمامی شهروندان را می‌جویند، و نیز ایستادگی دیگر صبوران محبوس سبز، نه تنها فضای خفقان و تلاش تمامیت‌خواهان برای تحقق آرامش گورستانی را مخدوش می‌کند، بلکه مقاومتی است در برابر گسترش و تعمیق وحشت و ترسی که سرکوب‌گران در پی تحقق آن هستند.

    در زمانه‌ای که حاکمیت اقتدارگرا می‌کوشد با احضار و تهدید و بازداشت و صدور احکام گوناگون و سانسور و … بر دهان‌ها قفل زند و کنشگران مدنی و سیاسی را خاموش، و از هر اقدام منصرف کند، قد برافراشتن و شجاعت و ایستادگی مدنی شهروندان باعزت و جسارت، مانعی مهم در برابر تثبیت وضع مطلوب سلطه‌گران استیلاجوست.

    کوشش‌هایی از این دست، افزون بر آگاهی بخشی، گفتمان اعتراض مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز را تقویت و تکثیر می‌کند، فرهنگ مقاومت و مخالفت را گسترش می‌دهد و عمق می‌بخشد، عطر ایستادگی و صبوری و امید می‌پراکند، و به جنبش اجتماعی جاری زیر پوست جامعه تغییرخواه ایران، به سهم خود، جان و شور می‌بخشد.

    نسرین ستوده در ملاحظه‌ای مهم ـ و راهبردی ـ می‌گوید: «حتی اگر یک دولت نخواهد به خواسته‌ی ملی جامه‌ی عمل بپوشاند این شهروندان هستند که باید قدرت‌شان را در جایی که لازم است نشان دهند، در آن صورت است که خواسته‌های ما محقق خواهد شد.»

    *پی‌نوشت:

    بازخوانی متن کامل نامه‌ی مهم و خواندنی خشایار دیهیمی به رییس قوه قضاییه، خالی از فایده نیست:

    آقای رئیس قوه قضائیه! باز هم که تهدید می‌کنی! جز تهدید و ارعاب و زندان و شلاق چیزی هم نمی‌شناسی. در دست تو شلاق است در دل من اخلاق! تو تهدید به احضار شهروندانی می‌کنی که فریادشان از فساد لانه کرده در نظام به هواست. آن هم نه فقط فساد مالی، بلکه فساد اخلاقی، دروغگویی، و حق را ناحق کردن. مرا هم زبان تهدید هست. مرجع من هم تو نیستی. عدالت است. تو از بزرگنمایی فساد در نظام می‌گویی من از لاپوشانی فساد در نظام. مسئول ارشد قانون! قانون‌شکنان، رانت‌خواران، دروغ‌گویان و تهمت‌زنندگان راست راست در این مملکت راه می‌روند و اگر بگویی بالای چشمتان ابروست متهم به بزرگ‌نمایی فساد در نظام می‌شوند و عقوبت می‌بینند .

    طشت رسوایی هشت سال دولت از بام افتاده است. معاون اول رئیس جمهور بعد از مکیدن خون مردم تازه حالا که منصبش را از دست داده دارد محاکمه می‌شود و تازه یقین دارم که مجازات نمی‌شود آنچنان که باید. وقتی فساد معاون اول رئیس جمهور سابق محرز شده دیگر چه جای بزرگ‌نمایی می‌ماند؟ تازه این یکی از آن هزاری است که نشد لاپوشانی‌اش کنید. و تو تهدید هم می‌کنی؟ از تو بزرگترهایش در طول تاریخ لاف‌های بزرگتر زده‌اند. اما عاقبتشان را دیده‌ایم. من از قانون سخن می‌گویم. از همان چیز فراموش شده در این مملکت .

    اگر راست می‌گویی به قانون و به همین گزافه‌گویی‌ات عمل کن. من تو را به دادگاه تحت امرت به حکم قانون اساسی فرامی‌خوانم. بیا در دادگاهی علنی حاضر شو و به اتهاماتی که یک شهروند یک لاقبا متوجه تو می‌داند جواب بده. وگرنه من که می‌دانم تو کهریزک‌ها داری. گمان مبر که شهامت مدنی مرده است. نه از تو می‌ترسم نه از لاف و گزافت. مردم قضاوتشان را کرده‌اند و باز هم خواهند کرد. امروز بر مسند قدرتی و غره به این مسند. من نه مسندی دارم و نه جز عزت انسانی‌ام سرمایه و قدرتی. قامت من اگر زیر بار زورتان خمیده است دلم سرفراز است. تو دلت خمیده است. فخر مفروش. روزگار تکلیف ما را با هم روشن خواهد کرد .

     
    • همین حاج آقا دیهیمی در زمان انتخابات سال ۸۰ نامه-ها نوشت به جوانان که بجنبید و به خاتمی رای بدهید که غفلت موجب پشیمانیست. حال که شتر در خانه خودش نشسته همچین نامه-ها مینویسه. حاج آقا! شما در سال ۸۰ از سابقه مدیریت سازمان تبلیغات جنگ=سازمان گسترش دروغ و تحمیق خاتمی خبر نداشتی؟ افرادی مثل حاج آقا دیهیمی در هر انتخاباتی پیدا شدند و کمک کردند به تقویت ماشین سرکوب و تحمیق و خنده در اینکه خودشان را روشنفکر میدانند و میخوانند.

       
  46. dar in khak dar in khak dar in mazraeh pak be joz mehr be joz eshgh degar tokhm nakarim

     
  47. سلام آقای نوریزاد با دیدن این عکسها من که کرد هستم دلم آکنده از عشق ایران میشود و به یاد مزرعه ایی به نام ایران میافتم و با زبان کرد عرب لر پارس آذری ترکمن ایرانی میخوانم در این خاک دراین خاک در این مزرعه پاک به جز مهر به جز عشق دگر تخم نداری آری ایران ما باید مزرعه پاک باشد و به جز عشق در آن چیزی به عمل نیاید حتی اگر بد خواهان بخواهند بزر دشمنی ودروغ بکارند ما تمام اقوام ایرانی باید ریشه آن را بخشکاننیم در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک به جز عشق به جز مهر دگر تخم نگاری

     
  48. عبدالرحمن راشد.

    نقد تند شماری از نویسندگان عرب را علیه سخنان رجب طیب اردوغان رئیس جمهوری ترکیه خواندم. او در جمع شماری از رهبران اسلامی در آمریکا که به استانبول دعوت کرده بود، گفت مسلمانان بودند که آمریکا را کشف کردند نه کریستوف کلمب!
    برای من و شاید برای غیر از من هم، سخنان اردوغان سرگرمی فرهنگی به شمار می‌آید. اما شاید این سخنان، خشم انسان‌های بی مایه‌ای که عقده کمبود دارند را افزایش دهد و اقدام به سرزنش دیگران بکنند و بگویند غرب همه چیز را ربوده، حتی اکتشاف‌های مسلمانان را! ممکن است هم سخنانش از سوی دیگرانی همچون روشنفکران عرب، به سخره گرفته شود.

    به احتمال زیاد اردوغان با خلع نکات مثبت دیگران و پوشاندن آن‌ها به خود، «با مردم به اندازه فهمشان سخن می‌گوید»!
    آیا تکرار روایت این‌که چه کسی آمریکا را کشف کرد، می‌تواند تاریخ را تغییر دهد؟ به طور حتم حال را تغییر نخواهد داد.
    امروز ملت‌هایی خارج از دوران وجود دارند که ما هستیم و ملت‌هایی در مقدمه دوران. جالب این‌که در همان روزهایی که اردوغان با مخاطبان خود از گذشته سخن می‌گفت، اروپایی‌ها، با خبر اولین فرود سفینه فضائی‌شان بر روی «دنباله دار» جشن می‌گرفتند؛ سفینه‌ای که ۱۰ سال پیش آن را به فضا پرتاب کرده بودند و به دنبال سفری ۱۰ ساله بودند تا درباره «دنباله دار» در دالان‌های فضا، تحقیق کنند.

    آیا اردوغان به ما می‌گوید در این ده سال گذشته، با خود چه کردیم؟ از ترور حریری گرفته، تا غارت ده‌ها شهر، کشتن هزاران انسان و برکناری دیکتاتورها و جانشین کردن بدتر از آن‌ها.
    با تکرار داستان‌‌های قذافی، اردوغان از تجربه موفق رنسانس ترکیه خارج می‌شود و به شعبده بازان و دلقکان سیاست می‌پیوندد که برای راضی کردن مردم ناتوان، قهرمانی‌های دیگران را به عاریه می‌برد. آن‌چه استاد حازم صاغیه در مقاله خود درباره اشکال‌های رهبران سیاسی نوشت که اختلاف‌های سیاسی را به سمت تنش‌های تاریخی و فرهنگی سوق می‌برند، صحت دارد. این‌گونه از همه چیز در لحظه اختلاف همچون ابزار استفاده می‌شود.

    چه کسی آمریکا را کشف کرد؟ اگر سوال به این معنی است که نخستین کسی که پایش به قاره آمریکا رسید چه کسی است، دانشمندان تاکید می‌کنند که از هزاران سال پیش، آنجا نه عربی بود و نه مسلمانی. اگر منظور این باشد که کدام قوم آمریکا را فتح کرد، شاید مسلمانان همچون دیگر دریانوردان اقیانوس اطلس به سواحل شرقی آنجا رسیده باشند، اما این مساله اهمیتی ندارد. هیچ کسی بر سر این‌که بقیه اماکن ناشناخته کره زمین را کشف کرد، دعوای ندارد چرا که این مساله نه ارزشی دارد و نه افتخاری در پی دارد. ایالات متحده آمریکا، امتداد تمدن اروپا است که خود دنباله تمدن‌های پیش از خود است.

    افتخارهای دروغین نزد ما تنها به روایت تاریخ باز نمی‌گردد بلکه جعل اصل شکسپیر، اختراع پرواز، بزرگ نمایی خود در اصل علوم شیمی، فیزیک را نیز شامل می‌شود که به کسب کنندگان درجه دکترا نیز رسیده است. این‌گونه و با این اندیشه که به علم و علوم اهمیت نمی‌دهد بلکه با نصب مدارک تحصیلی بر روی دیوار و به دست آوردن حقوق ماهیانه دولتی جشن می‌گیرد، وضعیت ما نه تنها تغییری نمی‌کند، بلکه عقبگرد نیز می‌کند.
    افتخار به گذشته همانگونه که اردوغان انجام می‌دهد و خوابیدن بر روی بالش گذشته همچون نظریه پردازان اصولگرایی دینی، سوء استفاده از نا امیدی مردم و ناتوانی آن‌ها در خروج از حرفه‌ای به شمار می‌آید که از قرن‌ها پیش در آن زندگی می‌کنند.

    اردوغان تجربه ترکیه را دارد که از دیگر رهبران این کشور بهتر است. با این تجربه می‌تواند نمونه‌ای از حال ارائه دهد نه این‌که از فلکلور بی ارزش گذشته مایه بگذارد. این که مسلمانان به قله کوهی در منطقه‌ای که امروز کوبا نامیده می‌شود رسیده‌اند اما در پیشرفت آن نقشی نداشتند، چه ارزشی دارد؟

    رابطه مسلمانان با آمریکا تنها صفی است که در آن برای دریافت ویزا از کنسولگری‌های آمریکا می‌ایستند تا از کشورها و دولت‌های خود فرار کرده و به دنبال پناهگاهی برای فرزندان خود، شغلی برای گذران زندگی، بیمارستان‌هایی برای معالجه بیماران خود و دانشگاه‌هایی برای آموزش بگردند. این معادله کنونی است.

     
  49. جناب نوري زاد سلام

    مي دانيدكه افراط وتفريط درهرامري موجب اختلال نظم هم درامور بدن واعضاي فيزيكي است وهم موجب اختلال درامور سياسي واجتماعي است كه بالوجدان هردورادرك كرده ايد ونتيجه افراط دراموربدني رادكترچشم بزشگ بشما گوشزدكرده است وافراط درروشنفكرنمائي راهم آقامصلح وهم آقامرتضي بشما ودوستان همفكرتان گو زدنمودند وليكن درمورداخيرشما ودوستانتان كه يك اقليت ناچيزي هستيد ،هنوزاصراربرجهلتان داريد.

    بله دوست گرامي نه افراط قبل از88خوب بود ونه تفريط حالا بس بيائيداعتدال رابيشه كنيد ودرهرامورمعتدل عمل نمائيد كه{بالعدل قامت السماوات والارض…} وشماهم خارج ازموجودات آسمان وزمين نيستيد بس معتدل باشيد بنفعتان هست هم ازنظربدني آسيب نمي بينيد وهم ازنظرسياسي واعتقادي وازآن كساني نباشيد كه بيرو هواي نفس خويش شدند وعاقبت كارشان افراطگرائي شد چنانكه حق تعالي فرموده است: {واتبع هواه وكان امره فرطا…28كهف} .

    مخالفت شما وگروه لگام باحكم قصاص تازگي نداردازهزاران سال بيش امثال شما درهرزمان بوده اند واظهارلحيه ها كرده اند ولي نتيجه اي عايدشان نشده است.
    باسباس

     
  50. سید علی حسینی

    به نام حضرت دوست که هرچه هست از اوست بادرود به حر دهه 80 امام حسین {س} جناب اقای نوری زاد عزیز اینها اینقدر دایره دین را تنگ کرده اند که همه را کافر وخارجی میدانند این ها به ا ها انگ بی دینی وعامل خارجی بودن میزنند درصورتی اها واقعا حسینی هستیم چون زیر بار ظلم نمی روی مثل اقایمان حسین {س}خارجی هستیم اینکه چه کسی خروج از دین کرده را ایندگان قضاوت خواهند کرد . واما در مورد شخص شما بنظر بنده شما به واقع مثل حر که به اغوش خسین رفت شما هم در اغوش ابا عبد الله قرار گرفتید خیلی مرد میخواهد که ارامش واسایش را رها کند وسختی وشکنجه وحتی جان عزیز را کف دست بگذارد وبا کسانی که بشت دین سنگر گرفته اند مبارزه کند از خدای حسین میخواهم شمارا از بلا های نا گهانی مصون ومحفوظ بدارد بخدا اقای نوریزاد عزیز.من این جسارت را در خود نمی بینم . خداوند به شما صبر بر مصاِیب رابدهد شمارا الگوی ما قرار بدهد تا از خواب غفلت بیدار بشویم حکومت ما دعا گو ومتملق وچاپلوس میخواهد نه خدا جو .واما کسانی که به شا وامثال شما حمله میکنند مصداق بارز خوارج نهروان هستند خدا وند شر اینها را از سر این ملت ودیگر کشورها کم کند.یادم هست روز عاشورای سال 57 بنده داخل گذر{محل تجمع عزاداران وخواندن تعزیه}بودیم عده ای به مجسمه شاه حمله کرده بودن ارتشی ها گاز اشک اور زدند ما برای اینکه چشم هایمان نسوزدپارچه های مشکی عزاداری را ازدیوار برداشتیم واتش خفیف درست کردیم که دود کند وچشمان عزا داران نسوزد کسی هم نگفت ما ضد ولایت حسین یا مولاعلی{ع}هستیم چون شاه دین راسپر نکرده بود ولی اینها کسانی که 4تا تخته گذر ی را سوزاندند تو بوق وکرتا کردند اینها ضد حسین{ع}هستند وهتک حرمت به دستگاه عزاداری کردند.ودین به دنیا فروشان هم همین عربده کشی ها را راه انداختند نگفتند به ما اهانت کردند نگفتند عکس مارا پاره کردند گفتند به مقدسات توهین شد ان وقت فهمیدیم که مقدسات چه کسانی هستند بنده یکی از مخالفان سر سخت این شیادان هستم به مولایم علی وحسین شدیدا عشق می ورزم به زعم اینها کسانی که به واقع پیرو حسین{ع}هستند مرتد وضد ولایت می خوانند در پایان شعری به ذهنم رسید بنویسم واز اینکه از هر دری سخنی گفتم عذر میخواهم.کاسه لیسانی که خودرا بنده زر می کنند><محشری ازناله برپا روز محشر میکنند .و1روایت از پیامبر بزرگ اسلام برای گمراهان وخفتگان رسول معظم {ص}میفرماید .اگرکسی لیقه {رشته های نخی که داخل مرکب میگذارنند }کند به اندازه یک مد قلم در دوات ظالمی قیامت با همان ظالم محشور ومآنوس میشود.ای دنیا طلبان همه اش این دنیا نیست فردا ی قیامتی هم هست کسی به دادشما نمی رسد مگر شعار شما مثل شمر ذی الجوشن باشد که وقتی امام حسین فرمود دست به کشتن من نزن فردای قیامت به شفاعت جدم رسو الله می رسی گفت دانه ای از عطای یزید با ارزش تر از شفاعت جد شماست خفتگان ودنیا طلبان بیدار شوید اخرت خود را برای دیگرا چوب حراج نزنید .وقتی میخواستند حسین را بکشند وبه خیمه ها حمله کنند شمر رو به لشکر شامی وکوفی کرد که ای لشکر حزب الله بر اهلبیت حسین بتازید لا اله الاالله خداوند اخروعاقبت همه را ختم بخیر کند که مبادا در لشکر حزب الله عمر سعد ملعون باشیم شرمنده

     
  51. اقای نوری زاد سلام
    این عزیزانی که در راس جمهوری اسلامی درفشانی میکنند و چپ و راست از حقوق سیاه پوستان امریکا دفاع میکنند که چرا پلیسهای امریکا حقوق انها را نادیده میگیرند وانها رامورد ضرب و شتم قرار میدهند وحتی میکشند
    چراپس حقوق بهاییان را خودشان تضییع میکنند و زجر کششان میکنند و از حقوق مسلمشان دور نگه میدارند
    این دور از قانون اسلام که هیچ دور از قانون انسانیت است
    در تعجبم
    خداوند در قرانی که اینان هر لحظه ازان دم میزنند فرموده حقوق انسانها پایمال نکنید حتی اگر کافر باشد
    فقط در مخالف با اسلام با انها مبارزه کنید
    اینان جواب خداوند را چه میدهند
    امام زمان جای خود بر فرض زبانم لال اگر خود خدا هم بیاید بگوید چرا چنین میکنید به خدا میگویند تو نمیفهمی باید با اینان چنین کرد
    خداکند که از خواب غفلت بیدار شویم

     
  52. علی اکبر ابراهیمی

    جناب آقای نوری زاد، به نظرم آن پزشک باید دست کم تا پایان اسفند ماه به شما دستور استراحت می داد. اینهمه کتک خوردن و تصادف و غیره …. و در این میدان نابرابر ما هم زور دفاع و حمایت از شما را نداریم. لطفا کمی کمتر احساس مسوولیت کنید و کمی بیشتر استراحت کنید تا وجدان ما هم کمی استراحت کند و عذاب نکشد از رنج و تعب شما. ظرفیت همین است، چه کار می خواهی بکنی؟ آیا می خواهی خودت را بکشی و یا از سوی دستگاه تبلیغاتی آنها به خودکشی متهم شوی؟ با مرگ تو هیچ مشکلی از ما حل نخواهد شد و تنها تر نیز خواهیم گشت. زندگی و طبیعت زندگی از تو کمی استراحت می خواهد.
    با سپاس.

     
  53. از مشخصات جوامع استبدادی عدم ازادی بیان -سانسور-عدم احساس امنیت روانی-اجتماعی اقتصادی و…هستش.یکی دو روز قبل کامنتی نوشته بودم که سریعا از اقای نوری زاد خواستم پاکش بکنه.بدلیل اینکه اولا شغل من دولتیه و از سویی دیگر احوالات من باعث اشفتگی خانمم شده.ومنجر به افسردگی واضطراب شدید ایشان.که چه بر سرمن ممکنه بیاد.به هرحال در یک پارادوکس عجیبی هستم.دیدن اوضاع نابسامان اجتماع و دم نزدن.
    سرکلاس کوچکترین حرفی بغیر از متون درسی نبایست گفت.میگم مگر اموزش همیشه درکنار پرورش نیست؟پس چرا نبایست چیزی گفت؟چرادانش اموز و دانشجو رو از مسایلی که دور و اطرافش میگذره اگاه نکرد؟همین شده که دانش اموزبعد از12سال درس خواندن عملا چیزی از مهارتهای زندگی نمی داند.دانشجو فقط در فکر جنس مخالفه ومقاله هاشون هم کپی از کافینت.واینده این مملکت که همین ها خواهند بود از الان مشخصه.تحول یک جامعه بایست از لایه های زیرین و عوام صورت بگیره تا نتیجه مثبت داشته باشه.وگرنه یک انقلاب کورکورانه مثل57نتیجه ای جز یک استبداد دیگر نخواهد داشت.واین مشکل را روشنفکران ما در طی 100سال اخیر نفهمیده اند.انقلاب با تحول فرق میکند.اون یکی هیجان است و احساس این یکی تغییرات مثبت با اتکای به عقلانیت.از طریق رشد اگاهی ها وشعور عوام. دخالت دادن عقل ومنطق در امور وقضایا.
    تنها سواد دار کردن مردم منجر به تحول نمی شود.سواد یکی از ابزار لازم و مهم هست.اینها در طی این سالیان سواد را هم کنترل شده به خورد این مردم دادند. سانسور متون-عدم ازادی بیان- اشاعه کتب مذهبی-صدا سیمای میلی مذهبی-کنترل متون مدارس و دانشگاهها-و…همه با اینکه عوام را سواد دارکرد اما دردی را دوا نکرد.ومنجر به تحولی هم نشد.علوم دانشگاهی هم منجر به تولیدنشد.وفقط یک سری مدرک گرایی مد شده فقط تمرکز بر علم هسته ای شد برای بمب اتم انهم با توسل به دانشمندان کره شمالی و پاکستان. وهدر رفتن سرمایه های ملی.
    خلاصه بد دردی ست تشخیص بیماری و دانستن راه درمان ان.و کاری از دستت بر بیادو دست بالت بسته باشه.عزت زیاد

     
    • اي دست وبال بسته انعامي نش

      عباس انعامي

      اي دست وبال بسته انعامي نشُسته //// بنگربحال خسته {نوري زاد نشِسته
      خسته بجاش نشسته بادردسرنشسته/// توهم روزي نشيني باباي لنگ وخسته

      اينقدرمده بوز روشن شدي چوقمبوز ///. بروبريزسوادت همش خليج هرموز
      سوادتونيرزد صنار ،خريدكني توقاربوز//// حيف است از دانش آموزكه توباشي علم آموز

       
      • توی نابغه تا به امروز کجا بودی؟
        کاش اقای نوری زاد همه کلمات هاشور زده راحذف نمی کردند تا علم وادب شما اشکارتر میشد.وای از این عوام.وای از این عوام…بزرگی گفته بود خدایا کاش مرا خر می افریدی اما با خران رودر رو نمی کردی…

         
        • خدامارا درزماني آفريده كه //// مواجه شده ايم.
          واينكه آن هاشورها ازخودمن است براي فاصله كلمات منظوم.
          توخود چه اعجوبه اي كه هيچ نمي داني؟ توخودچه //// كه ازديگران سند مي خواهي وليكن يكبار به گفته هايت سند نداده اي؟
          حال معلوم شد آنچه كه بمانسبت خودتي وگرنه مثل آدميزاد حرف مي زدي.

           
          • اینکه درجوامع استبدادی خفقان و سانسور و بیدادو….است سند نمی خادکه اشنای دوران.شما اول به موضوع مطرح شده من اشاره کنید.سپس سند بخواهید.اگر ندادم.لایق بدتر از شما هستم.مودبتر باشیدومتین.هرچندمخالف.عزت زیاد.

             
        • باسلام
          استاد انعامی عزیز
          من اکثر نظرات و نوشته های شما را می خوانم و خواهشمندم به اباطیل این ناشناسها وقعی ننهید که : //////

           
          • با سلام
            اصلاح بفرمایید در متن آشناهای ناشناس صحیح است

             
          • سلام فرهاد خان.من استاد نیسستم.لیسانس تربیت بدنی وعلوم ورزشی-ارشدتاریخ تشیع-ودرحال گذراندن دوره دکتری تاریخ اسلام هستم.20سال سابقه تدریس در اموزش وپروزش+چندسالی هم با عنوان حق التدریس در دانشگاه هاتدریس میکنم.مراتب استاد شدن هم به اینگونه است که اونهایی که دکترا دارند عضو هیئت علمی شده مراتب مربی-استادیار-دانشیار-استاد-میشوندکه برای رفتن به یک مرحله بالاتر تا استادشدن تبحر وعلم زیادی لازم است.البته خیلیها در دانشگاهها با روابط خاص عضو هیئت علمی شده به مراحل بالاتر رفتند.با اینکه از باب احترام مرا استاد خطاب کردیداما استاد ازل وابد خداونداست.عزت زیاد

             
    • همه آموزش امروزی دنیا بر اساس حستجوی خارج از کلاس است. چون در همه زمینه ها باید اشخاص مهارت یافتن اطلاعات و تجزیه و تحلیل انرا داشته باشند. محفوظات یاد گرفته شده در کتاب های درسی جزو کوچکی است از انچه شخص باید بیآموزد. آموزش کلیشه ای ما و تحمیل چارچوب های از پیش ساخته شده ذهن های کوچک هیچ نمیکند غیر از خرد کردن روح و جسم دانش آموزان از بین بردن استعداد های ذاتی انها. خشک کردن ریشه خلاقیت در جامعه. در یک کتابخانه کشورهای پیشرفته که آدم میرود 80% مراجعین دانش آموزانند که با شوق و هیجان دنبال مطالبی در کتاب های غیردرسی و یا در اینترنت میگردن. حجم درس ها بسیار کمتر است. چون میگویند حجم زیاد درس ها قبل از 18 سالگی به روان دانش آموز زیان وارد میکند. این است که قدرت تجزیه و تحلیل و مهارت بدست آوری اطلاعات یک دانش آموز 14 ساله آمریکایی از وزیر ما بیشتر است. روحانیان ما با جلوگیری از امکان رشد فکری جوانان ما آن قدرت تفکر لایزالی که هدیه خدا به انسان است را ذایل میکنند. انرا که خدا بخشیده است انها نمی بخشند. چیزی در حد جنایت علیه بشریت.

       
  54. دایی جان ناپلئون

    با سلام خدمت جناب آقای دکتر نوریزاد عزیز
    همچنان نگران سلامتی تان هستیم .چشم پزشک تنها کافی نیست .لطفا به دکتر مغز و اعصاب هم مراجعه کنید .سر درد بعد از ضربه تصادف میتواند خطرناک باشد .
    سالم و موفق و در آرامش باشید .

     
  55. باسلام :اولا امیوارم هرچه زودتر شفای عاجل داشته باشید .
    ثانیا .کاش دراین مملکت قانون رعایت میشد وشما به دیگری وکالت میدادید تا هرآنچه فرمودید بجای آورد .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 4061 seconds.