سر تیتر خبرها
سری که درد می کند….

سری که درد می کند….

دوشنبه صبح رفتم جلوی کانون وکلا و در آنجا بودم تا ساعت دوازده. خانم ستوده و شیربانو و آقای نعمتی و مردِ” گاندی در درون ” نیز بودند. خیلی ها آمدند و رفتند. یکی به نقد و جمعی به همدلی، و جوانِ راننده ای به فحاشی. پرچمی که بر دوش داشتم، در یک سو عکسِ ستار بهشتی را در وسط داشت و عکس اوباشان اسلامی را در اطراف. و در سوی دیگر، عکسِ بانوان بی گناه و زندانی و زخم خورده را.

کلی یاد داشت برداری کرده بودم برای ریز نویسی و ثبت جزییات. مثل جوانی که از ملبورن آمده بود و سخنان فراوانی داشت و سری نترس. و مردی که سر پرست کارگاههای لوله کشی بود و کلی از دستمزدش را یک شرکت وابسته به سپاه بالا کشیده بود. این روزها، سردردِ برآمده از روز حادثه حس و حال نوشتن را از من وا گرفته است. ناگز به همین مختصر اکتفا می کنم.

محمد نوری زاد
یازده آذر نود و سه – تهران

10801589_986240848070198_8862737944300645065_nنخستین عکس. آن که کاپشن روشن دارد نویسنده است. دو نفر سمت راست از وکلایند.

1975192_986241968070086_8432635607281944466_nشیربانو و خانم ستوده. نعمتی در سمت چپ به دور دست های تاریخ خیره مانده. یک وکیل ناجوانمرد و یک قاضیِ نابکار در کارش در پیچیده اند و هر داشته از دستش بدر برده اند.

1484614_986242861403330_6160309776285428021_nخانم ستوده احتمالا به شیربانو: من و تو نمی ترسیم. و با این نترسیدن داریم به مردم یاد میدیم که اونام نترسن.

1501784_986243604736589_3340037876621731045_nبه امید نترسیدن یک مردمِ هفتاد میلیون نفری

10805586_986244148069868_1125126646247100187_nبدون شرح

10734199_986245648069718_4160358741194301065_nمثلا سلفی!!

10590443_986246061403010_2910608923199764338_nشنودن سخنِ جوان

10478544_986248288069454_8572964613097552356_nبله، ایشون مرتب از ما عکس می گیرند.

10294226_986248631402753_2234671331567472566_nاین مرد سمت راستی همان کارگرفنی است که گفتم یک شرکت وابسته به سپاه حق و حقوقش را بالا کشیده است. نعمتی با موهای سفیدش به وکیلی خیره شده که فرار کرده به کانادا. نعمتی از وکلای حرامخوار و قاضیان نابکار دلش خون است.

10413392_986248864736063_1953890732756998953_nShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

9 نظر

  1. یه پیشنهاد به این آقا که عکس میگیرن دارم بهشون بگید یه نمایشگاهی از این عکسا بزارن چون تمام عکساش تاریخی میشن و به قیمت بالا فروش میرن!

     
  2. بی اجازه و مرتب از عده ای عکس گرفتن قانونی نیست. به نظر من هر کدام از شما و یا رهگذران از این عکاس عبوس و انگشتر عقیق بدست شکایت کند میبایست مورد پیگرد قرار بگیرد. شما اجازه اعتراض و تلفن به کلانتری محل دارید و اجازه دانستن و شناسایی این فرد حق قانونی و امنیتی شماست از پلیس و دستگاه قانونی. احساس من میگه این آقا فرستاده حسین شریعتمداری کیهان هستش که اینجوری پول و مزایا میگیره

     
  3. جناب نوریزاد ازخود مراقبت کنید که دشمن شاد نباشیم .

     
  4. با درود فراوان بر جناب آقای محمد نوری زاد.
    در روز۲۰۱۴ .۱۱. ۲۷ بطور ضمنی خواهش از اسکنِ مغزی کردم و رونوشت آنرا مجدداً خدمت شما عرضه میدارم. (امیدوارم که نتایج آزمایشات پزشکی و هر آنچه را که خود از اسکن مغز و سایر اقدامات لازم٫ بهتر و مناسب تر میدانید٫ صد در صد رضایتبخشِ خاطرِ خودتان٫ خانواده محترم٫ دوستان و ارادتمندان شما قرار گیرد). دو سه روز پس از آن که جنابعالی گلایه از سر درد کرده بودید٫ جسارت کرده و بطور روشن و صریح خواهش از انجامِ عملِ ام. آر. آی نمودم که متأسفانه با جواب: « تند تند مینویسید»رو برو شدم که از دخالتهای بی موردِ قوم الظالمین در سایت شما حکایت دارد.حال التماس میکنم که: به سلامتِ خودتان بیشتر بها بدهید٫ شما دیگر تنها متعّلق به خود و خانواده محترمتان نیستید٫ شمایان چشم و چراغ ملّت بزرگِ ایران در این روزگارِ سیاه تاریخ کهن این سرزمینِ فلاکت زده و در حالِ چپاول هستید. سلامت کاملِ شما را آرزومندم.

     
  5. ريشه ها ٢٣٦( قسمت ٢٣٥ ذيل پست: روزهاى زوج ، كانون وكلا)
    عنوان هاى فرعىِ ذيلِ بخش فرهنگ به ترتيب : فرهنگ دينى / عرفان / و…
    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    در عينِ همه انتقاداتى كه در قسمت هاى قبلى بر كارنامه حافظ پژوهى به طور خاص و بر وضعيت پژوهش هاى فرهنگى به طور عام وارد كردم ، وقتى مصداق حافظ پژوهى را از محمد گلندام تا كسروى و على دشتى و تا علامه قزوينى و قاسم غنى تا برسد به خرمشاهى و آشورى و شاملو و ابتهاج و على حصورى ورق مى زنم ، در مى يابم كه اين كارنامه تنها شرح و تفسير و تصحيح نبوده و به طور فرسايشى انديشه انتقادى نيز از هر منفذى كه توانسته در آن خودى نموده است . اين است كه امروزه ديگر پژوهشگر به آسانى نمى تواند گفت : ” از دير باز عام و خاص حافظ را به عنوان عارف شناخته اند ، پس حافظ عارف است ” به چنين پژوهشگرى مى توان معترض شد كه پس حرف حساب تو چى است ؟ همچنين ديگر به شيوه دبيران ادبيات قديم ما بى دردسر نمى توان فتوا داد كه ” مقصود حافظ از مى شراب معنوى و مقصود وى از شيرين پسر و فرخ خدا بوده است و لاغير ” اكنون مى توان تصريح كرد كه حافظ پژوهى در فرايند كلى آن اين حكم هاى قطعى و حق بجانبانه را در معرض ترديد و شك و نقد نهاده است .و با جان كندن ها و تحمل تازيانه هاى تكفير و توهين از مطلق بينى ها و ذات گرايي ها و قطعيت هاى قرون وسطايي به ” شايد هاى خطرناك ” مدرن نزديك شده است .
    مدرنيته در واقعيت با تصويرى كه برخى آن دارند تفاوت ها دارد . مدرنيته تجربه جهانى ديگر است كه يقين ها و آرامش هاى درونى قرون وسطايي را نه فقط در دين و ايمان كه در هرچيزى در معرض پرسش و شك قرار مى دهد و جامعه اى كامرواتر است كه با درك محتوم بودن گسترشِ جهان گير مدرنيته پيشاپيش به جاى جنگيدن عبث و بدفرجام با اين تقدير گونه از دل فرهنگ خود راه هايي براى همسازى با آن پيدا كند .راه درست از رويارويي انديشه ورزانه و بخردانه آغاز مى گردد ، نه از دفع ارزش هاى خوب و سازنده مدرن و جذب پسماندهاى ويرانگر آن چون مارى جوانا و بمب اتم و تجارت سكس و آدمسوزان هيتلرى و تجهيزات مدرن شنود و سانسور . تجربه مدرنيته با درد و اضطراب و پروژه هاى بسيار عظيم و پر زحمت همراه بوده است . انسان قرون وسطايي با همه سيه روزى هايش در آرامشى گوسفند وار مى زيست . جهل و خود فريبى و ناراستى با خود و اطاعت محض در عينِ همه زيان هايش آسوده خاطرى و آرامشى در پى دارد كه عصر مدرن از فروپاشى آن آغاز مى شود . برخى فيلسوفان آعازگاه عصر مدرن را در نا آرامى مى دانند .اين ناآرامى پيامد محتوم كش آمدن اطاعت و خود فريبى آرام بخشى بود كه دكان ستمگرى و بهره كشى متوليان حقيقت را رونق مى بخشيد . اگر ماشين فرضى زمان صد بار قرون وسطى را بازگرداند، باز هم هر بار هر يك از اين قرون وسطى ها به مدرنيته مى انجامد . اطاعت انسان خوار شده آبستن طغيان است ، چرا كه اختيار و اشتياق آزادى سرشتهِ هستى آدمى است . بعد تر خواهم گفت كه بار امانت در ديوان حافظ به همين اختيار اشارت دارد
    كارنامه حافظ پژوهى نيز با همه تفكر گريزى ها و تتبع مدارى هايش كم كم ناآرام مى شود . سرنوشت همه پژوهش هاى فرهنگى دير يا زود همين خواهد بود . در قسمت ٢٣٠ ( ذيل پست : هنوز زنده ام ) به خاطره اى درس آموز از زنده ياد منوچهر مرتضوى اشاره كردم . وى كه از شاگردان خلف فروزانفر بود يك روز از استاد مى پرسد كه چرا درباره حافظ چيزى نمى نويسد و پاسخ مى شنود كه حافظ مزلّه ( لغزشگاه ، ورطه ، مغاك ) است . اين شارح مثنوى نماينده نسلى از پژوهشگران بود كه آثار قدما را قديمانه شرح مى كردند و نقد را ورطه و خطر مى دانستند چنانكه گويي متونى مقدس را تفسير مى كنند .شاگرد اين پژوهشگر چند گام از روش استاد تخطى مى كند و دل به ورطه مى زند . براى فروزانفر شايد تصور پذير نبود كه روزى دكتر حصورى نامى پس از آن انبوهه تفسيرها و تتبعات قدمايي در كتابى كوچك و مختصر با عنوان حافظ از نگاهى ديگر استدلال كند كه حافظ اصلا و أبداً عارف نبوده است .
    حافظ از نگاهى ديگر ( نشر چشمه ، چاپ اول ، ١٣٨٩، تهران )پژوهشى است جسورانه بر اساس اصول علمى پژوهش كه نخستين بار در سال ٨٤ در استكهلم منتشر شده است .از اين پس تنها با ذكر صفحه در پرانتز به اين منبع ارجاع مى دهيم .روش تحقيق حصورى از اين قرار است : آغازيدن تحقيق بدون هرگونه پيشداورى اثبات ناشده ، پرهيز پژوهشگر از دريافت دلبخواه و نامستدلى كه صرفاً از خوشايندى و ناخوشايندى نفسانى نويسنده برآمده باشد ، تقسيم غزل ها برحسب زمان و مناسبت سرايش آنها ، يا به بيانى ديگر توازى زندگينامه حافظ و تاريخچه غزل هاى او . پيداست كه امكان تعيين تاريخ سرايش همه غزل ها به سبب فقدان سند و اطلاع كافى ميسر نيست و حصورى خود نيز بر اين نكته اذعان دارد اما به باور وى همان شواهدى كه پژوهنده يافته است براى اثبات نظريه كفايت مى كند . نظريه اين است : حافظ اصلا عارف نبوده است . درآمد كتاب بدينسان إغاز مى شود :” بررسى هاى مربوط به حافظ در صد سال گذشته چنان بوده است كه اگر بسيارى از آنها را كنار بگذاريم و آزاد و بى پيشداورى به بررسى حافظ بپردازيم ، همه كسانى كه پس از صده نهم به حافظ پرداخته اند او را عارف شمرده اند، يعنى كسى چون سنايي ، عطار ، يا شيخ شهاب الدين سهروردى و لاهيجى ” (ص ١٧)
    در قسمت پيش به نقل از مكتب حافظ از زنده ياد منوچهرى از شيخان رياكارى سخن رفت كه در زمان خودِ عارفان چون شعائر آنها عليه جمود شريعت و تعصب خشك و فراخوان آنها به عشق و خلوص را تاب نمى آوردند ، به حربه عوام متوسل مى شدند تا عوام نادان را عليه عارفان تحريك كنند . افزودم كه عارفان بى مرادى چون حافظ واسطه هاى ميان انسان و خدا را برمى داشتند و شهود شخصى را بر جاى تعبد شرعى مى نهادند و تزوير دكان واسطه ها را فاش مى كردند . وقتى به مرور زمان عارف يا شاعرى محبوب خاص و عام مى شد و حربه تحريك عوام كارگر نمى افتاد ، واسطه ها نيز از راه ديگرى وارد مى شدند .خود را به عنوان مفسران وسط مردم و شاعر محبوبشان مى انداختند و خداى او را خداى خود مى نمودند . البته بحث من بر سر صنعت فرهنگ بود و داد و ستد اين صنعت با مخاطبان عام . حتى در قديم كه فرهنگ با رسانه تكنيكى پيوند نخورده بود ، كسانى به نام جادوگر يا كشيش و خاخام و مانند آنها افكار عمومى را با افكار خود منطبق مى كردند و بدينسان دكان خود را رونق مى بخشيدند . اكنون حصورى را كمابيش در اين مورد خاص با نظر بالا همداستان مى يابيم .سده نهم سر و كله صفويان پيدا مى شود . صفويه مى مانند كه با اين شاعرى كه چپ و راست از شيخان گمراه و حتى از خانقاه و صوفى انتقاد مى كند و در عينِ حال محبوب مردم است ، چه كنند . حصورى بر آن است كه صفويان حافظ را عارف مى كنند و پس از آنهاست كه حافظ ميان خاص و عام چنان شهره به عارف مى شود كه رد عارف بودن او اكنون شنا كردن برخلاف جريان آب و ويران كردن بنائي كهن را مى ماند .( ص ١٧) ادامه دارد .
    با سپاس از بردبارى شما

     
  6. دروود اقای نوری زاد
    اقا این ادرس رو بفرمایید مام بیاییم اونجا برای دقایقی شوما را همراهی کنیم

     
  7. دایی جان ناپلئون

    با سلام خدمت جناب دکتر نوریزاد
    نگران سلامتی تان هستیم .این سر درد میتواند خطرناک باشد لازم هست حتما به پزشک مغز و اعصاب مراجعه واز سرتان ام ار کنید .تصادف تان اتفاقی نبود حتی پزشکی که به محل تصادف آمده . (خواستم چندین صفت دنبال اسمتان بگذارم که نشانگر قدردانی مان از زحمات شما باشد اما از آنجا که صفات و القاب مخصوص از ما بهتران و از راه بدر شدگان هست ,شما را تنها با اسم فامیل خودتان که با عملکرد این شش ساله تان خودحکایتها دارد و بیانگر شهامت و گذشتن از جان در راه روشنگری هست خطاب کردم )

     
  8. اقای نوری زاد سلام
    بیشتر مردم ما عادت کرده اند به یکنواختی زندگی
    که صبح بیدار شوند و کارهای تکراری روز مره را انجام دهند و شب هنگام خواب به امید تکرار روز بعد
    و نمی خواهند (اگر اسمش را ترس نگذاریم میشود نخواستن)که این نوار تسلسل و دایره وار پاره شود
    اگر کمی همت کنند و کمی از توقعات روزمره گی اشان کم کنند و یاد بگیرندکه اعتراض نرم کنند البته نه اعتراض مثل سال ۸۸که انگ بزنند که دشمنان اسلام و و فتنه گران و لرزیدن دل امام زمان و……
    این اعتراضات باید صنفی باشد مثل همین اعتراض شما و خانم ستوده که جلوی درب کانون وکلاست
    اگر نخواهند میشود این همه فشاری که به ما میاید
    میشود نادیده گرفتن ما
    یادم می اید زمان احمدی نژاد که اواخر دوره اش بود دلار تا مرز ۴۰۰۰تومان رفت و بیشتر جماعت بازاری به حالت اعتراض کارهایشان را نیمه تعطیل کرده بودند که اعتراضشان بد لرزه ای به جان بعضی ها انداخته بود که کار با وساطت نیروی انتظامی کمی ارام شد اینگونه اعتراضات ارام باشد خوبست هیچ انگی نمیخورد
    اما حیف که مردممان……..

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 1574 seconds.