سر تیتر خبرها
روزهای زوج – کانون وکلا

روزهای زوج – کانون وکلا

من مثل سابق، روزهای زوج از ساعت ده تا دوازده و در اعتراض به سپاه پاسداران – که اموالم را سه سال و نیم پیش برداشته و برده و پس نمی دهد – جلوی کانون وکلا خواهم ایستاد. خیال داشتم بعد از نمایشگاه به سفر بروم. و در سفر، به دزدی های ملی و مملکتیِ جماعتی از سرداران سپاه و جماعتی از امام جمعه ها و آدم های این ها بپردازم. یا خیال داشتم بجای قدم زدن جلوی کانون وکلا – که نیمی از وقت مرا اشغال می کند – دست به ساخت آثار صوتی و تصویری برم و دیدنی ها و گفتنی ها را برای شما و برای ثبت در تاریخ به ارمغان آورم.

یادم هست جناب سرگردی از من می پرسید: کانون وکلا چه ربطی به سپاه دارد که اموالت را به رخِ کانون می کشی؟ به وی گفتم: معمولاً نظامیان وقتی کودتا می کنند، جاهای حساس کشور را به اشغال خود در می آورند. مثل مجلس و دولت و صدا و سیما و … و گفتم: در کشور ما سالهاست که کودتای نظامی صورت پذیرفته و سرداران سپاه همه ی منصب ها و موقعیت ها و گلوگاههای سیاسی و اقتصادی و رسانه ای را به زیر بغل برده اند. جوری که شما اگر انگشت بر هر کجای این مملکتِ بختک زده بگذارید، سرِ یک سردار یا یک آخوند حکومتی از آنجا بیرون می زند. حتی اگر انگشت بر بیت رهبری بگذارید. که آنجا نیز در اشغال سپاه است بلا تردید.

با این حال ای بسا به سفر رفتم. از شهری به شهری. و از استانی به استانی. و با کوله باری از حرف های در گلومانده ی هموطنانمان باز آمدم. و یا شاید به فیلمسازی روی بردم. و برای شما هدیه ها تدارک دیدم چه صوتی و چه تصویری. یا به همین قدم زدن مقابل کانون ادامه دادم. گرچه یک زمانی خیال داشتم بروم جلوی مجلس. و در آنجا قدم بزنم. نیز طرحِ دیگرم این بود که پرچم به دوش و با پای پیاده از میدان تجریش راه بیفتم و تا میدان راه آهن بروم. اما اکنون به قدم زدن جلوی کانون وکلا بسنده می کنم. پس، دو شنبه و چهارشنه ی این هفته جلوی کانون وکلا چشم به راه شمایم. نگران چیزی نباشید. داریم بر پوسته ی ترسِ ملی تَرَک می اندازیم.

راستی شما را بخدا نماینده ی مجلسِ ما را باش! خودش “قسم جلاله” می خورد که قاتل است. خب این قاتل مگر رضایت به پوزشخواهی می دهد؟ هرگز. و اگر لازم باشد، مثل گرگ به میان مردم معترض می افتد و می درد همه را. شما وقتی جهل و جنون را به هم بیامیزید می شود: روح الله حسینیان و علم الهدای مشهد و احمد خاتمی خودمان. که اینها هیچ نسبتی با پوزشخواهی از مردم ندارند. و به مردم جوری می نگرند که یک ارباب به رعیتِ بی پناهش. وگرنه اگر اینان را مختصری با تعقل همراهی بود، اموال مرا از سپاه می گرفتند و به من بر می گرداندند تا من بجای قدم زدن جلوی کانون وکلا، هم به سفر بروم و هم آثار صوتی و تصویری تولید کنم.

محمد نوری زاد
ده آذر نود و سه – تهران

10502503_985234688170814_9086000391670183886_nShare This Post

درباره محمد نوری زاد

34 نظر

  1. باز همچنان از تحلیلهای کورس و حامی بهره بردم و میبرم و نیز درود بر ساسانم برای آوردن مصاحبه هابرماس که در جایی دیگر پاره پوره خوانده بودمش. جناب کورس می خواهم بگویم این قطعه که نوشتی از بهترینهاست و حاصل اندیشه ورزی درونی و بند نکردن به یک رشته. شما منصفانه باید گفت ژرفنگرانه مطالعه و ژرفنگرانه اندیشه می ورزید و همه آنچه را می خوانید از صافی خردخود انگیخته تان می گذارنید.مستدام باشید.تنها چاره ما، نقد فرهنگی و احاطه یافتن بر چیزهایی است که بر ما احاطه دارند. نه بیانیه سیاسی و ترویج خشونت بی بنیاد و کور.
    سیدمرتضا پاسخت به حامی قانع کننده نیست چون تاریخ دان نیستی و فقیه هستی و الحق که پاسخ فقهی ات به دیگران برای کسی که می خواهد آرای مستدل فقها را(بمثل در مبحث قصاص) بداند روشنگرانه و قانع کننده است.

     
  2. سلام.
    بد نیست چند کلمه هم جواب کامنت ها را بدهید! زیاد وقت نمی گیرد.

     
  3. در جمهوری اسلامی اگر جرمی انچام بدهی باید بدانی که با عدالت با تو رفتار میشود..شک نکن..مثلا بسیجی میزند جوان مردم را می کشد آنوقت عدالت این است که موسوی و کروبی به دادگاه عادلانه ای بروند و بدانند که قطعا اعدام میشوند!..تازه باید به بادامچیان هم چواب بدهی…آح چقدر چنتی دلش هوای موسولینی کشی را کرده!..روحانیت معظم چون فرزند زمان خویش است دبگر با دادگاه علی کاری ندارد دادگاه موسولینی را عشق است!!.. در نزد ولی امر مسلمین هر زمینی ایتالیا و هر مخالفی موسولینی است!

    در جمهوری اسلامی شیعه در ماه محرم که مثل بقیه ماهها ماه عزا است، آرایشگاههای زنانه و مردانه برای آرایش شیعیان سبنه زن و علم کش در شبهای دهه اول و بخصوص شبهای تاسوعا و عاشورا از قبول مشنری جدید معذور هستند!..تف به ذات طاغوت!!

     
  4. با سلام بر جناب مرتصی…من بعد از مدتها در پاسخ دوستی بنام منصور از شما مطلبی دیدم که بنظرم رسید شما نظرتان این است که اگر کسی مثلا مقید به نماز نباشد و یا روزه را عامل نباشد از دین خارج است..آیا منظور شما را درست درک کردم؟..ممنون میشوم توضیحی عنایت قرمائید.

     
    • جناب آگاهی

      با سلام

      خیر دوست عزیز چنین مطلبی صحیح نیست ،اگر عبارت من چنین ایهامی داشته است ،باید عرض کنم مقصود من این نبوده است.
      آنچه که مسلم است این است که نماز و روزه هم بدلیل قرآن و هم بدلیل روایات متکثر مستفیض ،و هم به ضرورت و اجماع مسلمین ،از عبادات واجب هستند ،و واجب یعنی فعلی که ترک آن شرعا جایز نیست.
      اگر کسی ضمن قبول داشتن اصول دین (توحید-نبوت -معاد) ،و علم به ضروری بودن این عبادات ،اینها را ترک کند ،چنین شخصی محکوم به فسق است نه کفر اعتقادی.
      و آنچه که سبب کفر و خروج از اسلام است این است که مسلمان با قطع و یقین به ضروری بودن چیزی آن را انکار کند بطوری که این انکار بازگشت به انکار نبوت از روی عناد و لجاج کند،مثلا با علم و اطلاع از اینکه نماز و روزه دو عبادت واجب در شریعت اسلام است ،با توجه و اختیار ،واجب بودن این دو عبادت در اسلام را انکار کند،در این فرض چون انکار ضروری بازگشت به انکار یکی از اصول دین می کند،این انکار سبب ارتداد و خروج از دین می باشد.
      بنابر این آنچه که موجب خروج از دین و کفر است مربوط می شود به حوزه اعتقاد و التزام عقیدتی ، اما اگر عقیده پابرجا باشد و با علم به ضروری بودن عباداتی مثل نماز و روزه ،بجهت تساهل یا تنبلی یا سستی ایمان ،یا هر علت دیگری، آنرا کلا ترک کنند ،این فقط موجب فسق و گنهکار بودن است،که در برخی روایات از آن تعبیر به کفر عملی شده است ،که البته غیر از کفر اعتقادی است.
      این کلیت قضیه در مورد کفر اعتقادی ، و کفر عملی یا فسق ،و رابطه انکار ضروری دین با خروج از دین بود.
      اما در گفتگویی که من با دوست خوبم آقا منصور داشتم ،من سخنی از این مسائل نگفتم ،تنها اظهار تعجب کردم از اینکه کسی بگوید من مسلمانم ،در عین حال تصریح کند به اینکه نماز نمی خوانم و روزه نمی گیرم ،در حالیکه به ضرورت جمیع فرقه های مسلمین اعم از شیعه و سنی ،نماز و روزه از عبادات واجب در شریعت اسلام است ،و ترک آنها بهیچوجه جایز نیست.

      از توجه شما متشکرم

       
  5. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته ببینید جلقه اول ذوب شده گان در ولایت چه نظرات گهر باری دارند این ذوب شده گان و به عبارت بهتر پیر تروریست های قدیم اسلام که از بعضی روحانیون !! فتوای قتل فردی که توان بحث و اقناع فکری او را نداشتند و خود را محق حذف فیزیکی وی میدیدند!! میگرفتند و آن بی چاره را بدون قدرت دفاع به قتل میرساندند و شکر خدارا بجا می آوردند !! حال که در پرتو جمهوری اسلامی هرکدام چند میلیون دلار ناقابل اندخته اند و با آن به کاسبی حزء خدا پسندانه میپردازند و یک تنه لنگر اقتصاد کشور را در اختیار خود گرفته اند!! با این دلار های ناقابل !! میکنند هرآن چه میخواهد دل تنگشان!! و دید گاه های مشعشع خود را به رخ ملت میکشند و قبل از شروع داد گاه و دفاع های احتمالی نظر سریح خود و رهبر معظمشان را پیشاپیش اعلام و ابراز می کنند!!نمیدانم شاید قاضی این دادگاه تشکیل نشده را هم از الان خودی میدانند که خدارا فراموش کرده و نظر ایشان را به صواب نزدیک تر میداند!!…………. اسد‌الله بادامچیان٬ قائم‌مقام حزب مؤتلفه در واکنش به درخواست میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای تشکیل دادگاه٬ آن‌ها را تهدید کرده که رای این دادگاه اعدام آن‌ها خواهد بود.

    بادامچیان از این دو رهبر «جنبش سبز» خواسته به جای درخواست محاکمه٬ «توبه» کنند چراکه اگر دادگاهی تشکیل شود حکم آن‌ها اعدام خواهد بود.

    وی موسوی و کروبی را تهدید کرده که این دادگاه و حکم «شوخی‌بردار» نخواهد بود و اگر دوست دارند «اعدام» شوند٬ نظام باید حکم آن‌ها را اجرا کند.

    این عضو موتلفه اسلامی همچنین افزوده موسوی و کروبی باید «خون‌بهای» کشته شدگان حوادث سال ۸۸ را بدهند.

    اسد‌الله بادامچیان به خاطر اختلافاتی که در گذشته با میرحسین موسوی داشته در پنج سال اخیر بار‌ها خواستار اعدام وی بر سر مسائل رخ داده در انتخابات سال ۸۸ و پس از آن شده است.

    بادامچیان از وقایع سال ۸۸ برای انتقام‌گیری از موسوی بهره‌برداری می‌کند.
    خدا همه ما را از شر این ولایت مداران حفظ بفرماید .. انشاالله . با احترام.

     
  6. با درودی صبح هنگام به نوریزاد عزیز جناب نوریزاد ظاهرا کامنت هایی که ورد پرس به من اعلام خطا نمود و شب قابل مشاهده نبود صبح ثبت شده خودتان ترتیب زحمت حذف اظافی هارا بدهید و اگر چاره ای جهت این اعلام های بی معنی !! مبنی بر تکراری بودن دید گاه ها … خیلی تند تند مینویسید… کمی آهسته تر… اندیشیدید ما را بی نصیب نگذارید . با سپاس.

     
  7. مصاحبه فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ با یورگن هابرماس پس از سفر وی به تهران در سال 2002

    (یورگن هابرماس یکی از مطرح ترین فلاسفه معاصرآلمانی است که به دعوت مرکز گفت و گوی تمدن های خاتمی یک هفته در تهران به سر برد. م.)

    انگیزه شما برای سفر به ایران چه بود؟
    هفت سالی است که از نخستین تماس ها می گذرد. پاییز گذشته گفت و گو با همکاران ایرانی ام مرا متقاعد ساخت دعوت را بپذیرم. عطاالله مهاجرانی وزیر سابق فرهنگ و مشاور رییس جمهور خاتمی در دوران وزارت خود تلاش زیادی برای آزاد سازی مطبوعات به راه انداخت. نجیب محفوظ برنده جایزه نوبل مصری یک بار گفته بود که غرب تنها زمانی سر های ما را جالب توجه می داند که در حال غلتیدن است.

    انتظارات و نگرانی های شما از این سفر چه بود؟
    هیچ کس دوست ندارد مورد سو استفاده افراد نادرست قرار گیرد و تابلوی تبلیغاتی برای اهداف نادرست شود. از شیکاگو یکی از دانشجویان من نامه نگران کننده ای فرستاد حاکی از این که فهرست زندانیان سیاسی دایم طولانی ترمی شود. از همسر جلیل رستمخانی که مدت ها است به زندان افتاده نامه دیگری دریافت کردم. انجمن قلم آلمان به من اطلاع داد که خبرنگار هفتاد ساله سیامک پورزند به تازگی به هشت سال زندان محکوم شده است.

    نگرانی های شما حقیقت یافت؟
    البته تبعیضات حقوقی زنان تعقیب مخالفان سیاسی و اگر دولت آمریکا درست بگوید حمایت از حزب الله چیز هایی نیستند که قابل اغماض باشند. با این حال تعجب بر انگیز تر برای من در نخستین برخورد پلاکاد های بزرگ تصاویر و گفته های دو رهبر روحانی انقلاب بود که مرا به یاد آلمان شرقی هونکرمی انداخت. تصاویر صورت های شهدا که میخواهد یاد آور جنگ طولانی و پر تلفات ایران و عراق باشد نیز توجه را جلب می کرد. در مرکز فرهنگی که بدون اطلاع قبلی واردش شدیم صدای فریادی بلند بود از صحنه تیاتری از زندگی محمد که مرا به یاد صحنه های تیاتر های کلیسایی در اوبرآمرگا انداخت. این برداشت های ابتدایی ممکن است سو ظن هایی در ذهن ایجاد کند. با این حال پیش داوری ها دگرگون می شود هنگامی که شاهد روند روزمره زندگی هستیم که تحت هر رژیمی راه خودش را بی مهابا به پیش می برد. چنین تصویری به دست نمی آید که کشور خفقان گرفته و تحت هدایت مرکزی و کنترل دستگاه جاسوسی باشد. این برداشت من است که در ملاقات با روشنفکران و مردم عادی نترس خود آگاه و جوشنده یک کلان شهر کسب کردم. به نظر می آمد که این دستگاه قدرت چند پاره است که در حال فرو شدن در جامعه ای متکثر و متحول است تا این که بخواهد آن را تحت سیطره داشته باشد. مردم از سستی اصلاح طلبان نا امید شده اند و نارضایتی شان رو به فزونی است. یک همکار جوان علوم سیاسی که در دایره ای از سکولار های دوست دار آمریکا با وی آشنا شدم اعتراف کرد با وجودی که گاه به گاه در شیکاگو تدریس می کند با تمام مشکلاتی که سر راهش است وطنش را ترجیح می دهد. به گفته وی در ایران دست کم یک جامعه سیاسی با درگیری های پر التهاب وجود دارد.

    در گفت و گو هایتان با خطوط قرمز هم مواجه شدید؟
    هم صحبت های مطلع و فعالی داشتم که بدون هیچ محدودیتی مرا به بحث ها و جدال های هیجان انگیز و عمیق می کشاندند. در موضوعات سیاسی نیز هیچ ملاحظه کاری مشاهده نکردم. گاهی در باره مسایل حساسی مثل حق حیات اسراییل و یا اسامی انتقادگران زندانی صحبت شد. مرز خود را که کسی نمی بیند. در گفت و گو ها یک بار با مانع روبرو شدم. یک ملای جوان فارق التحصیل مونترال از قم آمده بود ـ جایی که مرکز آموزش روحانیون شیعی است. با پسر کوچکش سه برادر دینی (یکیشان آمریکایی) و یک سوال جالب. مربوط می شد به پیشنهاد من که محتوای سمانتیک زبان مذهبی را به زبان فلسفی یا دنیوی ترجمه کنیم (تا سکولار ها هم آن را درک کنند م.). این قبول ولی آیا با این کار دنیا به هاله ای از مفاهیم مذهبی فرو نمی رود؟ آرامش از گفت و گوی ما هنگامی برخاست که من نیز سوالی طرح کردم. چرا اسلام مایل نیست تنها بر کلام تکیه کند و از به کار گیری ابزار اجبار بر انگیز سیاسی پرهیز نماید؟ طرف گفت و گو در واکنش به تقاضای من برای ارایه یک ادله مذهبی به تندی گرایید. تو گویی برای یک لحظه پرده از روی یک سخره دگم کنار زده شد. در آخر گفت و گو آیت الله پیری که با سکوت ناظر صحبت های شاگردش بود دوستانه کتابی به من داد. کتاب را مرکز نگهداری از متون قدیمی مذهبی در آمریکا به انگلیسی ترجمه کرده بود. بعد متوجه شدم که محتوای آن همچون متون قرون وسطی بود. در گفت و گوی بعدی همکار فیلسوفی تلاش کرد ادله مذهبی مورد تقاضای من که آن ملا نتوانست بیاورد را ارایه کند. وی به زعم خود تیوری خردگرایی غربی ماکس وبر را زیر و رو کرد و گفت مگر نه این است که مدرنیته غرب در مقایسه با دیگر فرهنگ های بزرگ جهان راه خاصی را در پیش گرفته و باید بیشتر به عارضه های بیماری در آن پرداخت تا در اسلام؟ یا این سوال ادوارد سعید که آیا در برابر برداشت های مخدوش ما از شرق نمی توان مدعی وجود نمونه مقابلی در برابر غربیسم شد؟ چنین ادله ای البته در دیگر محیط های باز دانشگاهی که در تهران مشاهده کردم معمول نبود.

    گفتمان فلسفی و جامعه شناختی غرب چگونه در گفتمان مذهبی فلسفی تهران منعکس می شود؟
    می دانید هنگامی که انسان با چمدانی از دانسته های اندک به شرق سفر می کند با معضل درک دو جانبه نامتقارن روبرو می گردد به نحوی که ما مثل بربر ها جلوه می کنیم. آن ها بسیار بیشتر در باره ما می دانند تا ما در باره آن ها. بیشتر جامعه شناسانی که ملاقات کردم تحصیل کرده فرانسه بودند که توجه امروزشان به تحولات آمریکا معطوف است. در فلسفه به نظر می رسد کانت و تحلیل گران انگلساکسون بیشتر مورد علاقه باشند همچنین فلسفه سیاسی. با این حال گفتمان عمومی روشنفکران از جای دیگری نشات می گیرد. در دهه نود هایدگر و پوپر سر منشا گفت و گویی بودند بین رضا داوری اردکانی و عبد الکریم سروش. داوری اکنون رییس آکادمی علوم است و به پست مدرنیسم نسبت داده می شود. این دو نظرات موخر هایدگر به ویژه تحلیل وی از “ذات فن آوری” را گرفته و به نقد ایرانی از مدرنیته غرب آمیخته اند. سروش که اکنون برای یک ترم مهمان هاروارد است گرایش به نوعی جریان عرفانی اسلام دارد ولی به عنوان یک پوپری معتقد به تقسیم کار اساسی بین دین و علم است. آن گونه که من درک کرده ام داوری در این گفت و گو نمایندگی فلسفی تشیع سنتی را می کرد ولی سروش همچون گذشته ولی با نفوذی رو به کاهش قایل به جدایی سیاست از قدرت مذهبی بود. در نخستین دیدار رسمی خوشحال شدم از این که از محیط مه آلود افراد غریبه نامی آشنا پدیدار شد. داوری بود که می گفت مفهوم خرد برخاسته از متافیزیک غربی تنگ تر از آن است که بتواند توانمندی های شناخت فطری را که فرا تر از عقل است در بر گیرد. آیا می توان خرد را با خرد ابزاری برابر دانست؟ گفت وگو در نقطه عطفی به سمت مسایل جاری کشیده شد هنگامی که یک همکار آشنا با راول موضوع حقوق بشر را مطرح کرد. آیا حقوق بشر می تواند با وجود ریشه اش در تاریخ غرب مدعی جهانی بودن باشد؟ این یک مترجم پوپر بود که سوال را طرح کرد و پاسخی کانتی را نیز در دهان من گذارد. به نظر می رسید مجادله ای پوپری هایدگری شکل گرفته باشد. کار به اینجا کشید که آیا مشکلاتی که امروزه در ایران مورد گفت و گو هستند از جمله روابط حکومت و دین یا جامعه و دین در غرب از طریق روشنگری و سکولاریسم و قانون اساسی که آزادی دین را تضمین می کند حل نشده است؟ دو سخنرانی عمومی ام را اختصاص به پاسخ به این سوال دادم. برایم جالب بود که در یک محیط عمومی آکادمیک پایه و اساس رژیم دین سالار آزادانه مورد مجادله قرار می گرفت. قضیه چه بود؟ حاکمان ایران تنها برای اقلیت های کوچک زرتشتی یهودی و مسیحی یا همان پیشینیان اسلام آزادی دینی قایلند ولی نه برای به طور مثال بهاییان.
    در عین حال همه را حتی غیر اسلامیون و ناباوران را وادار به قبول آداب و رسوم اسلامی می کنند. در اینجا این سوال مطرح می شود که آیا دین قادر نیست قدرت شکل دادن به زندگی مردم را حفظ کند در حالی که از قدرت سیاسی چشم پوشی نماید؟ آن هم از طریق ندای به وجدان فردی اعضای جامعه ای که داوطلبانه شکل گرفته و این که قدرت سیاسی اش را به طور غیر مستقیم از طریق جلب آرای یک جامعه آزاد اعمال می کند. گفت و گو حول محور قابلیت سرمشق بودن مدل اروپایی و چهارچوب غربی می چرخید. آیا تکثر گرایی دینی یک پدیده منحصر به غرب نیست؟ آیا این تکثر گرایی ریشه در تاریخ غرب ندارد؟ یا این که می تواند راه حلی برای تمامی جوامعی باشد که با این مشکلات روبرو هستند؟ آیا دیگر فرهنگ ها نبایست دست کم پاسخ های مترادفی بیابند؟
    در گفت و گوهایم در ایران احساس می کردم به دوران رفرماسیون بازگشته ام. یا شاید این سوالات هنوز هم برای اروپا مطرح باشند؟
    قابلیت انعکاس دهی (حفظ و تداوم) هویت مذهب که در بدنه مدرنیته تمایز گر قصد عرض اندام دارد روندی است که بایستی از درون تحقق یابد. این که اسلام چگونه خواهد توانست به چنین تطابق پذیری دست یابد به ما اروپاییان نیز مربوط می شود نه فقط از این جهت که ما با جوامع اسلامی خود سعی داریم به حد اقلی از تفاهم برسیم. در واقع تمامی آحاد ملت دولت بایستی بتوانند از نگرش و درک درونی اصول قانون اساسی را بپذیرند. به نظر من اهمیت سیاسی مجادلات درون دینی اسلام را هرگز نباید اغراق آمیز دانست. امروزه روحانی همچون مجتهد شبستری نقش منتقد سرشناسی را بر عهده گرفته که سروش به عنوان یک فیلسوف غیر روحانی در دهه نود بر عهده داشت. شبستری چند سالی در هامبورگ بود و آلمانی را روان تکلم می کند. وی پی رو سنت هرمنوتیکی است و تک تک دین باوران را مفسران وحی می داند و در برابر حاکمیت سنت گرا ادله پروتستان مانند ارایه می دهد. در هر حال وی مدرنیته را مکان مناسبی برای باور های عمیق دینی می داند. درک او از گفتمان دین و علم می خواهد گفتمان درون دینی اسلامی را بر روی علوم انسانی و فلسفه معاصر بگشاید. به ویژه آن که وی درک هرمنوتیکی و روشنگرانه ای از روایات دارد که به او اجازه می دهد جوهره آموزه های پیامبر را از زاویه باز تری فرا گیرد و آن را از یک موجود متعارف تاریخی تمایز دهد.

    شما در ایران با سردمداران اصلاح گرای حول خاتمی دیدار داشتید. آیا به نظر شما این اصلاح گرایان حاضرند تضاد موجود در قانون اساسی بین دمکراسی و دین سالاری را در صورت تردید به سود دمکراسی حل و فصل کنند؟

    محسن کدیور طلبه جوانی است که به زندان رفت پس از آن که در 1998 نقدی بر مبانی حقوقی رژیم خمینی انتشار داد.
    حول وی کسانی را دیدم مثل شبستری یا حجاریان که در پی ترور ی در دوسال پیش از این هنوز از لحاظ جسمانی وضع دشواری دارد. در بین این افراد سوالی طرح شد که اصلاحات تا کجا می بایست تداوم یابد؟ تا چه حد اصلاح طلبان در مورد عقب نشینی آموزه های دینی و جامعه دینی از حکومت جدی هستند؟ بیش از یک پاسخ مصلحتی چیزی دست گیرم نشد. می خواهند گام به گام حرکت کنند و در حین عمل از تجارب به دست آمده استفاده کنند. منظور آن ها از راه سوم حاصل از ترکیب شرق و غرب را هم درک نکردم.
    از گفت و گوهای دیگری کمی متوجه سرخوردگی این انقلابیون روز های نخستین شدم. رژیم پهلوی که یک نظام تکنوکرات فاسد مردم گریز شمرده می شد دین را به عنوان تنها قدرت معنوی صدمه ندیده باقی گذاشته بود. مارکسیسم هم وابسته به فرهنگ و طرز تفکر غربی باقی مانده بود (این ها عقاید اصلاح طلبان هستند م.) . جوانان در آن زمان در پی جایگزینی رهایی بخش بودند و به جای آن گرفتار یک استبداد مذهبی در قالب یک حاکمیت غیر دمکراتیک دوبل شدند. ارتباط این خواسته با سمبلی به نام خمینی که در ابتدا رهایی بخش می نمود برای ما نا معقول جلوه می کند ولی این سمبل در انقلابیون همچنان تجربه ای تاثیر گذار است. نمی خواهند طغیان گر به حساب آیند. خیلی ها انتقاد گر رژیمند و در عین حال خود را نماینده آن می دانند. می خواهند اصلاحات خود را یعنی حکومت قانون ـ دمکراسی ـ دستگاه اداری کار آمد ـ تحرک اقتصادی بومی و حرکت گام به گام آن به سوی بازار های بین المللی در راستای تداوم اهداف انقلاب تبیین کنند. اصلاح گرایان وفادار به قانون اساسی هستند. فرزند آیت الله بهشتی که در آلمان به مدرسه رفته این را این گونه بیان کرد: انقلابی در انقلاب رخ نخواهد داد.

    آیا جامعه ایران این تضاد ها را حل خواهد کرد؟
    این را کسی نمی داند. ما می بایست دقیق تر بدانیم که به طور مثال چه چیزی در سر جوانان تحصیل کرده به ویژه زنان می گذرد؟ بیش از نیمی از دانشجویان زن هستند. چند تای آنان روسری خود را بر خواهند داشت درصورتی که مجازات نشوند؟ آیا در این سر ها نیروی بالقوه انفجار آمیزی وجود دارد که رژیم آیت الله های سالخورده از آن بیش از هر چیز در هراس است؟
    خانم راهنمایی که مرا در تخت جمشید همراهی کرد و فردی غیر سیاسی بود به تازگی از دانشگاه فارق التحصیل شده بود. وی انگلیسی صحبت می کرد خود را علاقمند به فروید و یونگ نشان می داد و ترجمه رمان های معاصر آمریکایی و پرتغالی را می خواند. وی ناراحت بود از وضع یک دوست تازه ازدواج کرده که دچار مرد نامناسبی شده بود ولی نمی توانست موافقت این مرد را برای طلاق به دست آورد. دادگاه تنها سعی دارد وی را راضی نگه دارد تا باز هم برای حفظ خانواده تلاش کند. جدایی جنسیتی در مساجد برایش ناراحت کننده نیست. با این حال تمایلی به یک دینداری متعارف نداشت. معتقد بود اگر اعتقاد دینی عمیق باشد مسیحی یا یهودی هم طراز یک مسلمان به حساب می آیند. اطمینان داشت از این که از زمان انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری مناسبات فرهنگی ـ منظورش آزادی عمل در زندگی خصوصی است ـ تغییر پیدا کرده. در تایید این مدعی روسری اش را نشان می داد که کمی عقب رفته طوری که مو ها به اندازه یک وجب پیدا هستند.

    کریستیانه هوفمان
    فرانکفورترآلگماینه
    13 ژوین 2002 صفحه 47
    غربیسم معادل Oxidentalism

     
  8. ..بادرودی از بن جان به حامی ارجمند:: جناب حامی ای کاش می فرمودید( آینه چون نقش تو بنمود راست … خود شکن آئینه شکستن خطاست ) و با سلامی گرم خدمت سید مرتضی عزیز : سید جان متاسفانه روحانیت حاکم بر مردم چه اسبق چه فعلی حرف و عملشان به هیچ عنوان برابر نیست من در یک سخنرانی آقای خمینی که به یاد ندارم به چه مناسبت بود شنیدم که ایشان می گفت سید الشهدا جندی بود تمام ائمه جندی بودند مولا جندی بود و دریک روز هفتصد گردن زدند از کفاررا (( یهودیان خدا پرست!!)) ایشان در نوفل لوشاتو که با خبر نگاران سخن می گفت اعلام کرد در حکومت آینده کمونیست ها هم آزادند که به ابراز عقاید خود بپردازند. ذر حکومت آینده بنده هیچ شغل دولتی نخواهم پذیرفت و رهبر نخواهم شد! به قم خواهم رفت و به تدریس علوم اسلامیه خواهم پرداخت!! ایشان جوری وا نمود میکرد که گویا گاندی دیگری پیدا شده ولی به هنگام به قدرت رسیدن کار هایی کرد که جهان را به شگفتی انداخت از راست گویی و وفای به گفتار!! من گمان دارم که حامی ارجمند این نکته و نکات بسیار پنهان را آشکار میکنند و شما هم به عنوان یک روحانی محقق اگر نکاتی مبنی بر کذب بودن گفتار ایشان سراغ ذارید ارائه بفرمایید!! والا دو رویی ایشان سالها آشکار شده . با ادب و احترام خدمت سروران گرامی.

     
  9. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : به نظر اینجانب بزرگ ترین راز ماندهگاری این رژیم همین سهمیه های کشککی است که افراد مستعد را از دانش اندوختن دور کرده اند و افراد جذبی هم کاری ندارند جز پشتیبانی و تایید کار های این رژیم چون مدیون هستند دیگر!!……..افزایش سهمیه ورود ایثارگران به دانشگاه‌ها
    نمایندگان مجلس شورای اسلامی با تصویب ماده‌ای از احکام بودجه، سهمیه ورود ایثارگران به دانشگاه‌ها را به 25 درصد افزایش دادند.
    کد خبر: ۴۵۴۱۶۰تاریخ انتشار: ۱۰ آذر ۱۳۹۳ – ۱۰:۵۹ – 01 December 2014
    نمایندگان مجلس شورای اسلامی با تصویب ماده‌ای از احکام بودجه، سهمیه ورود ایثارگران به دانشگاه‌ها را به 25 درصد افزایش دادند.

    به گزارش خبرنگار پارلمانی مهر، در جلسه نوبت صبح روز دوشنبه مجلس شورای اسلامی، بررسی مواد طرح الحاق موادی به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت در دستور کار مجلس قرار گرفت.

    نمایندگان با تصویب ماده‌ای، سهمیه ورود ایثارگران به دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و استفاده از بورس‌های تحصیلی داخل و خارج کشور را به 25 درصد افزایش دادند. علاوه بر این حد نصاب نمرات آزمون ایثارگران برای ورود به وزارتخانه‌های بهداشت و یا علوم نیز به 70 درصد کاهش یافت.

    بر این اساس، پیش از این سهمیه ورود ایثارگران به دانشگاه‌ها، موسسات آموزش عالی و بورس‌های داخلی و خارج کشور 20 درصد بود و حد نصاب شرایط علمی و امتیازی که باید به دست می‌آوردند، حداقل 80 درصد آخرین نمره پذیرفته شده بود.

    بر اساس این ماده از طرح احکام بودجه، مقرر شد، وزارتخانه‌های علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی کلیه دانشگاه‌های دولتی و غیردولتی و دستگاه‌های اجرایی مشمول ماده 2 این قانون را موظف کنند در اعطای سهمیه ورود به دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی، بورس‌های تحصیلی داخل و خارج از کشور، فرصت‌های مطالعاتی و دوره‌های دکتری تخصصی 25 درصد از سهمیه را به همسر و فرزندان شاهد، جانبازان، آزادگان و همسر و فرزندان آزادگان و همسر و فرزندان جانبازان بالای 25 درصد اختصاص دهند.

    علاوه بر این، بر اساس تبصره این ماده، مقرر شد کسب حداقل 70 درصد حد نصاب شرایط علمی و امتیاز پذیرفته شدگان برای رشته‌ها و مقاطع تحصیلی الزامی باشد. این میزان در خصوص رشته‌های پزشکی نیز 70 درصد حد نصاب شرایط علمی است.

     
  10. – آیا اینگونه که سردار سلیمانی را در بوق و کرنا از داخل و خارج می کنند نشان از برنامه هایی در پشت پرده نیست؟! آیا ترساندن مردم در داخل و پیروزی های سردار در خارج از مرزها برای نشون دادن صلاحیت سردار سلیمانی برای نشاندن بر تخت ریاست جمهوری و خلاصه پاکستان کردن ایران نیست؟! این روزها سردار سلیمانی بیشتر از روحانی در بوق و کرنا است به نظرم باید بزودی منتظر خبرهایی بود. خدا رحم کند.
    – جالب است که رسانه های حکومتی ایران اعتراضات امریکا را شورش امریکایی ها به حساب می آورند و می خواهند از آب گل آلود کوسه صید کنند. اما بد نیست حکومت بداند که همین معترضان در امریکا که این همه فروشگاه آتش زدند یک تیر به سویشان شلیک نشد! به یکنفرشان تجاوز نشد! به اعترافات دروغین وادار نشدند! اگر زندانی شدند در زندان مورد تجاوز قرار نگرفتند! کشته نشدند و شبانه دفن نشدند! رئیس جمهورشان نگفت اینها فتنه گر هستند! رئیس جمهمورشان گفت که درک می کند که عصبانی باشند. خب آقای خامنه ای نائب امام زمان حتما خبر داری که در این مملکت به اعتراض به حق مردم چگونه پاسخ دادی //.
    -می گویم امر به معروف و نهی از منکر خیلی خوب است به شرطی که درست انجام شود . اول آن که از رأس حکومت شروع شود مثلا آقای خامنه ای و فرزندان و اطرافیانش مورد نقد و تحقیق و تفحص قرار گیرند و اگر محکوم شدند مجازات شوند دوم اینکه تمام مقام ها و سرداران و مسئولین ریز و درشت و درشت و درشت مورد نقد و تحقیق و تفحص قرار گیرند و اگر محکوم شدند مجازات شوند . به خدا قسم اگر چنین شود نه فقری است و نه فسادی و نه رشوه ای و نه متجاوزی و نه اختلاسی و نه فحاشی و نه خودسری و …. مگر همه این را نمیخواهند؟

     
    • سلام مشام.منم عقیده ای مثل شما دارم.من حالم از رسانه های داخلی مخصوصا 20و30 بخش صرفا جهت اطلاع اون برادر مهر بر پیشانی که روی هرچی دروغگو رو سفید کرده رسانه های داخلی ایران خیلی دروغگو تشریف دارن به مخالفای اسد خونخوار و ادمکش میگن تروریست عجب دنیایی شده خدایا ما رو از این ظلم نجات بده که البته بگم تو خودقران هم اومده خدا وضع هیچ قوم یا گروهی رو تغییر نمیده مگر توسط خودشان.

       
  11. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفا و استوارتان و هموطنان غیور و آزاد منش

    1. خوشحالم که نمایشگاه تابلوهای هنری نقاشی شما با استقبال کرم و بی آلایش طرفداران دلیر ، با عزت و شریف شما باخنده وگفتگو و مالامال از شادی و موفقیت و بدون خراب کاری و مزاحمت نادانان به پایان رسید. چقدر خوب می بود که این نادانان متوجه می شدند ومی فهمیدند که چه بلائی این تفکر آخوندیسم به سر این ها وخودشان ،
    فرزندانشان ، خانواده شان و مردم ایران و نسل های آینده پیاده کرده اند.

    2. این جماعت را با حرف های پرطمطراق ، لاطائل ، بی منطقی ولی احساساتی ، اوهامات ، وعده های پوچ ، با نیرنگ و ترفند وو.. چنان در خواب خرگوشی فرو برده اند ومسخ کرده اند که قوه استقلال اندیشه کردن وعمل کردن را از آن ها ساقط و سلب کرده اند وهمین را حکومت آخوندی ایران می خواهد. یک نوکر و بنده و محتاج وعده ای چاپلوس وبقول ضرب المثل معروف بادمجان دور قاپ چین به تمام معنا !

    3. هر روز صبح وقتی به تیتر روز نامه ها نگاه می کنیم و یا در اینترنت به اخبار روزانه نظر می اندازیبم ، بقدری زیاد اخبار و اتفاقات ناگوار از افزایش بیماری ایدز و سرطان و خودکشی و تصادفات راننده کی ، مواد تغذیه، هوا و آب های آلوده وگرانی و رواج اسید پاشی و ادعاهای دشمن دشمن که ضعیف شده و ما قوی هستیم و می زنیم و نابود و محو ازصحنه جغرافیا می کنیم وو… باور کنید نمیدانم بخندم و یا گریه کنم و فریاد بزنم ، ای آخوند ها ! این چه وضعی و چه اندیشه های واپسکرا و مفت و بی ارزش و ضد بشری است که شما ها پیشه ساخته اید. همه دست شما را خوانده اند و هیچ کس برای حرف های ماخولیائی ودروغ های شما یک پاپاسی ارزش قائل نیست. به کجا می خواهید برسید؟ آینده ای سیاه و تیره برای نسل های آینده پیش بینی می کنیم.
    4.بعد از خواندن اخبار فوری به سراغ کاریکاتور ها می روم تا قدری بخندم تا اینکه دیوانه نشوم وسکته مغزی نکنم.البته شاید این آخوند ها خوشحال می شوند که یک معترض و دگر اندیش دیگر کمتر می شود. چندین هزار نفر ایرانی را کشته اند وصد ها در زندان و تحت آزار وشکنجه و میلیون ها نفر آواره وسرکردان در کشورهای دیگر جهان ، من هم یکی دیگر روی آن ها! این آخوند های بی سواد فقط بفکر جیب خویش و قدرت و ساز خودرا می زنند.

    5. چند کلمه ای هم راجع به عشق و تابلوهای شما. با خواندن ، جملاتی در فکرم خطور می کند گه بطور اختصار در زیر می نویسم:
    ماندنی ترین سخن ، سخن عشق است
    عشق ورزیدن یک هنر است و می توان اورا از کودگی و آموزش و تدریس فرا گرفت.
    از نظر تحقیقات علمی ، عشق خبری از تمنای قلب نیست و درمواقع معینی ،همراه با ترشح هورمون ها ( تستسترون ، استروژن ،دوپامین ونور فینفرین ) خاتمه پیدا میکند.
    در ادبیات فارسی بطور عموم، عاشق مرد و معشوق زن استنباط می شود.
    عشق قابل توصیف نیست ، یک حالت ونوعی احساس ژرف وجذاب و عاطفی است.
    معنی و مفهوم عشق بعلت فرهنگ های متفاوت ممالک و اقوام مختلف، همگانی وفرا گیر بودن آن را امکان پذیر نمی کند.
    شاید عشق وافعیتی از کمیت معنوی و متا فیزیک وخارج از دهنیت وتصور ماست.
    طبیعت نابغه است و از طریق عشق و این احساس ، زاد و ولد وکردش به حیات خود ادامه می دهد.
    بسیاری از شعرای ایرانزمین معاصر همانند فرخی یزدی ، بهار ،میرزا زاده عشقی وغیره ، عشق به آزادی را در شعر های خود کنجانده اند.برای مثال میرزاده عشقی می نالد:
    خاکم به سر، زغصه به سر خاک اکر کنم
    خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم
    معشوق عشقی ای وطن ای عشق پاک من
    ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم

    همه چیزی که انسان به آن احتیاج دارد ، عشق است.شاید هم سزچشمه این گرفتاری ها عاشق نبودن است.

    حسین پسر منصور حلاج که در مورد عشق اشعاری سروده بود بدستور ابوالفضل جعفر خلیفه عباسی بعلت کفر کوئی وضد اسلامی و مرتکب کناه کبیره به قتل رسید.
    نظامی کنجوی ، فردوسی ، عطار نیشابوری ،حافظ ، سنائی ، مولوی ، ابو السعید ابوالخیر ، ووو.. درمورد عشق اشعار بسیار سروده اند.
    شعر زیر را از شاه نعمت الله ولی می نویسم: در خاطره ام هست و امیدوارم اشتباهی یادداشت نکنم

    تن به جان زنده است و جان از عشق …. در بدن روح ما روان از عشق
    عشق داند که ذوق عاشق چیست …. باز جو ذوق عاشقان از عشق
    هر چه در کائنات موجود است ………. خود عشق است و باشد آن را عشق
    عاشقان عشق را به جان جویند ………. عاقلان اند عاقلان از عشق
    نعمت الله که میر مستان است ………می دهد بنده را نشان از عشق

    با آرزوی تندرستی و موفقیت وتشکر از امکان ودرج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
  12. بازنشر نامه تاریخی مهدی کروبی به هاشمی پیرامون تجاوز و آزار بازداشت شدگان

    منتشر شده در دوشنبه, ۲۶آبان , ۱۳۹۳ | ۱۱:۲۸ ب.ظ.

    karoubi-hashemi-saham-newsدر سال ۱۳۸۸ مهدی کروبی در نامه ای از هاشمی‌رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان خواسته بود با تشکیل یک هیات به برخی شایعات و نحوه برخوردها با بازداشت‌شدگان رسیدگی شود.

    در آن هنگام سعید مرتضوی که به تازگی با رای دیوان عالی کشور از هرگونه قضاوت به صورت مادام العمر منع گردیده٬ دادستان تهران بود و زندانیان بسیاری از ظلمی که وی و دستیارانش به آنان روا داشته بودند٬ شهادت داده اند.

    حسین کروبی فرزند مهدی کروبی درباره نامه ی پدرش خطاب به هاشمی رفسنجانی گفته بود: پدرم این نامه را حدود ۱۰ روز پیش خطاب به آقای هاشمی نگاشت و آن را برای ایشان به‌طور خصوصی ارسال کرد. ایشان تاکید داشت آقای هاشمی حتما به این نامه پاسخ دهد و اقدام لازم را انجام دهد. متاسفانه آقای هاشمی پاسخی به نامه ایشان نداد. پدرم تاکید کرده بود اگر تا ۱۰ روز پاسخی به نامه داده یا اقدامی صورت نگیرد، نامه را منتشر می‌کند.

    حسین کروبی درباره مسائل مطرح شده در نامه، همچنین افزوده بود: اساس نامه، بر نگرانی آقای کروبی استوار است. ایشان نگران آنچه گروه‌های بیگانه و غربی درباره نحوه رفتار با بازداشت‌شدگان بیان می‌کنند، هست. این روزها بسیاری از افرادی که آزاد شده‌اند، به دیدار پدرم آمده و ماجرای رفتاری را که ضابطان و ماموران با آنها داشتند، برای وی بیان کرده‌اند. آنها آنچه را دیده و شنیده به دقت گفته‌اند. طبیعتا نحوه رفتار برخی از ضابطان با بازداشت‌شدگان خصوصا زنان و دختران، در شأن جمهوری اسلامی و هیچ نظام دیگری نیست.

    وی در آن زمان تاکید کرده بود: آنچه در نامه آمده، نه‌تنها دغدغه و نگرانی آقای کروبی است، بلکه من فکر می‌کنم هر کس که این شایعات را خصوصا درباره وضعیت زنان و اتفاقاتی که درباره آنها در حال انجام است، می‌شنود، نگران می‌شود و علاقه‌مند است، این لکه ننگ را اگر وجود دارد پاک کند. البته ما امیدوار هستیم تمام این خبرها و شایعات تکذیب شود.

    بازنشر متن کامل نامه تاریخی مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی بدین شرح است:

    حضور محترم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی
    ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری

    با سلام و احترام

    بعد از برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری، حوادث تلخی به وجود آمد که به طور مفصل در خصوص آن، هم از سوی جنابعالی، هم از سوی افراد، گروه‌ها و رسانه‌های مختلف به آن پرداخته شد.

    از دستگیری‌های بی‌حساب و کتاب، از ضرب و شتم و وارد کردن جراحات تا شهادت فرزندان این کشور، از حمله به خانه‌های مردم تا فاجعه خونین کوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشت‌انگیز حتی با خانم‌ها در سطح خیابان‌های شهر- که تاکنون سابقه نداشته است- رخ داد که بسیار قابل تامل و پیگیری است. آنچه در این میان مطرح است در خصوص برخی از رفتارهای شناعت‌آمیز است که اگر به طور متواتر از افراد مختلف که در روزهای اخیر آزاد شده‌اند، نشنیده بودم، باورشان حداقل برای من و شما که در طول قریب به نیم قرن سردی و گرمی روزگار را چشیده‌ایم سخت بود.

    از برخوردهای خشن و بی‌محابا، بر سر مردم باتوم را خرد کردن، آنچنان که بعد از گذشت قریب به ۴۰ روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است.

    هتاکی و ابراز دشنام و فحاشی رکیک به افراد و نثار نوامیس بازداشت‌شدگان و مردمی که برای نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهایی که در فرهنگ دینی و اسلامی هیچ یک از گروه‌ها جایی ندارد و نشان‌دهنده آن است که افرادی برای این کار استخدام شده‌اند که حتی با اصول بدیهی اسلام آشنایی ندارند و البته شایعاتی نیز مطرح شده که فعلا به آن نمی‌پردازم.

    احتمالا همانطور که مطلع هستید در این خصوص چندی پیش نامه‌ای خطاب به ریاست محترم قوه قضائیه ارسال کردم و جمعه هفته جاری همین نکات را به وزیر معزول اطلاعات یادآور شدم که روز شنبه در مطبوعات منتشر شد.

    اما موضوعی را شنیده‌ام که هنوز از آن بر خود می‌لرزم. در دو روز اخیر که این خبر را شنیده‌ام خواب از سرم ربوده شده است. حدود ساعت دو که خود را برای خواب آماده می‌کردم. به بسترم رفتم ولی خدا شاهد است که بدون ذره‌ای مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت ۴ بامداد که مجددا بلند شدم کمی قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب کمی آرامم کند، حتی نماز صبح را نیز خواندم و تا نزدیکی‌های طلوع آفتاب خوابم نبرد.

    افرادی این مطالب را به من گفته‌اند که دارای پست‌های حساس در این کشور بوده‌اند. نیروهای نام و نشان داری که تعدادی از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده‌اند. این افراد اظهار داشته‌اند، اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است که چنانچه حتی اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی که تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع را تبدیل به ماجرای سیاه و ننگین می‌کند که روی بسیاری از حکومت‌های دیکتاتور از جمله رژیم ستمشاهی را سفید خواهد کرد.

    گمان نمی‌کنم زندانیان دوران ۱۵ ساله مبارزات قبل از انقلاب که از افراد توده گرفته تا گروه‌های مسلح مبارز التقاطی تا اعضای نهضت آزادی و موتلفه و حزب ملل اسلامی که در زندان با هم زندگی کرده‌اند، دیده یا شنیده باشند.

    اینجانب این مطالب را برای شما می‌نویسم و مصرانه می‌خواهم روی این قضیه اقدام و به صورتی که صلاح می‌دانید با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مطرح فرمایید و با جدیت پیگیر شود تا روشن گردد اگر چنین اتفاقی نیفتاده که ان‌شاءالله هم نیست و بعید می‌دانم باشد، اعلام شود، چرا که در همین جامعه امروز و توسط خود بچه‌های بازداشتی در رسانه‌ها و سایت‌ها در حال مطرح شدن است و معلوم نیست آیندگان چه قضاوتی با شاخ و برگ دادن آن خواهند کرد. همچنان که جمهوری اسلامی و روحانیت مظلوم نیز مسوول آن شناخته خواهند شد. اگر هم خدای ناکرده رخ داده باشد، سریع با عوامل آن در هر جایگاهی برخورد و اعلام شود تا در شرایط فعلی که بازار شایعات داغ است، فرصت به فرصت‌طلبان داده نشود، همچنان که لازم است ترتیبی اتخاذ گردد تا این اقدام از سوی هیاتی عالیرتبه صورت گیرد تا افراد مورد بحث جرات بیان حقایق را داشته باشند چرا که شنیده‌ام تهدید شده‌اند که اگر مطلبی در این خصوص بیان نمایند، نابود خواهند شد.

    جناب آقای هاشمی

    اینجانب به خاطر اسلام و در رأس آن امام راحل و این همه فداکاری‌ها و شهادت‌ها و به قصد قربت الی الله، به‌رغم آنکه در شأن من نیز نمی‌باشد و به رغم همه مشغله‌ها و گرفتاری‌ها و به‌رغم آنکه می‌دانم به حیثیت اینجانب لطمه خواهد خورد، آماده‌ام مسوولیت تحقیق و بررسی جهت تعیین صحت و سقم این حوادث و اخبار رسیده را بر عهده گیرم و تعهد شرعی می‌نمایم بدون حب و بغض و با رعایت کمال انصاف به بررسی و ارائه گزارش بپردازم.

    اما موضوع مطرح شده از این قرار است:

    عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند.

    با توجه به اهمیت مساله انتظار است این اقدام توسط هیاتی بی‌غرض و شفاف از طرف رئیس مجلس خبرگان رهبری مورد بررسی و پیگیری تا حصول نتیجه قرار گیرد. تا درسی برای آیندگان شود و فرصت به اراذل و اوباشی از این دست ندهد تا آبروی نظام و امام و جمهوری‌اسلامی را بر باد ندهند و خدمات هزار ساله روحانیت را مخدوش نمایند. به عنوان آخرین مطلب نیز یادآور می‌شوم از این نامه دو نسخه تهیه گردیده که یکی مهر و موم شده برای جنابعالی ارسال و دیگری نزد بنده قرار دارد.

    با آرزوی توفیق
    مهدی کروبی
    ۷ مرداد ۸۸

    BalatarinFacebookTwitterGoogle+EmailPrint|

    مطالب مرتبط:
    1.بازنشر پیام کروبی در نخستین سالگرد عاشورای ۸۸: آنهایی یزیدی عمل کردند که مقابل رای مردم ایستادند
    2.بازنشر پاسخ کروبی به شریعتمداری: از یاد نمی برم جفایی که شما درحق روشنفکران و دگراندیشان کردید
    3.بازنشر نامه مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی در مرداد ۱۳۸۸
    4.یکسال پیش مهدی کروبی در نامه ای تاریخی خطاب به نمایندگان مجلس: ننگ نوکری را نپذیرید
    5.هجوم ماموران امنیتی به درون منزل مهدی کروبی / ماموران امنیتی تعدادی از کتب و اسناد کروبی را با خود بردند / بازداشت پسر و عروس مهدی کروبی

     
    • خوب به این نامه توجه کردید؟؟ این آقای رفسنجانی که خطاب به وی این نامه نگاشته شده بود چه کرد؟؟ چه گلی به سر مردم زد؟؟ رئیس تشخیص مصلحت نظام تشخیص داد که لام تا کام حرف نزند !! چون حتما مصلحت این طور ایجاب میکرده!! خوب آن دنیا چه ؟؟ آن دنیا که در مقابل خدا ورسول قرار گرفت چه میگوید؟؟ میگوید تشخیص دادیم که حرف نزنیم ویا خوب کاری کردند متجاوزین!! حالا برید کنار میخواهم به بهشت برین وارد شوم!! من فقط از یک نفر نام میبرم: دکتر شیخ السلام که فرزندش در این ماجرا به بد ترین وجهی به قتل رسید ایشان در آن زمان رئیس سازمان نظام پزشکی کشور بود و همسر ایشان هم از ارادتمندان همسر رهبر و به طور دائم با خجسته خانم ملاقات میکرد!! آن بلای فجیع را به سر پسرشان که گویا دانشجو هم بود آوردند!! نتیجه چه شد ؟؟ دوندگی روزانه به این دادگاه وآن دادگاه و آخرش هیچ !! آقا سید مرتضی شما بگویید!! لطفا نگویید که چرا از شما نام میبرم شما به عنوان یک روحانی که محقق هم هستید !! گناه کدام بیشتر است؟؟ لشکریان عمر سعد که به گفته خیلی ها با خوارج میجنگیدند!! و امام حسین را خارج از دین میدانستند!! ویا این هرزه گانی که به دختر وحتی پسر مسلمان مردم هم در زندان رحم نکردند و به آنان تجاوز هم نمودند!! به خدا من اگر رئیس آن بازداشتگاه کذایی بودم اول خودم را میکشتم که ننگ افراد زیر دستم را تحمل نکنم!! شما و دیگر حوزویان گرامی چه شما قبول ندارید که این فجایع در بازداشتگاه های جمهوری اسلامی انجام میشود؟؟ اسرائیل غاصب هم در زندان هایش این کار را نمیکند !! کاری که ساواک زمان شاه به خواب هم نمیدید که انجام دهد!! به اسم اسلام انجام دادند و حتما خود را مستوجب رحمت الهی هم میدانستند!! حوزه ها که زیر نام اسلام ارتزاق میکنند چه کردند؟؟ و ما مردم چه؟؟ا باید جه کار کنیم ؟؟ با اخترام.

       
      • این دکتری که پسرش کشته شد خودش رفت به پابوس اقا.وزبونش رو دوخت یا دوخته شد

         
      • جناب مهرداد هر چه جنایت دراین رژیم شده دست رفسنجانی در کار بوده حالا چنین // برای بعضی دمکرات و ازادیخواه شده.امان از فراموشی که مردم ایران همیشه دچارش بوده اند.اصلا یکی از علل تکرار تاریخ ترور و قتل و جنایت و استبداد دراین ملک همین ضعف حافظه در ایرانیان است.ملتی که از تاریخ درس نگرفت اشتباهات تاریخی اش را تکرار می کند مثل ایرانیان!

         
  13. ريشه ها ٢٣٥( قسمت ٢٣٤ ذيل پست:زيباترين تابلو نمايشگاه…..)
    عنوان هاى فرعىِ ذيل بخش فرهنگ به ترتيب : فرهنگ دينى / عرفان / و…
    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى
    اين قسمت : حافظ پژوهى در گير و دار صنعت فرهنگ ( قسمت چهارم)
    ٩- در قسمت يكم ذيل عنوان حافظ پژوهى در گير ودار صنعت فرهنگ ( در ريشه ها ٢٣٢ ذيل پست روز پايانى روز امير انتظام ) بنا به دلايلى گفته شد كه در عينِ همه توحش ها و فاجعه هاى انسانى در سده هاى ٢٠ و ٢١ در غرب و در شرق سير تاريخ عصر مدرن به سوى دموكراتيزاسيون پيش مى رود و حتى بسيارى از نيرو هاى مقاوم در برابر اين تقدير محتوم خودشان از بطن دموكراتيزاسيون برون آمده اند .اشاره شد كه چگونه دشمنان دموكراسى با پشتوانه توده هاى خردباخته خود را مردمى جا مى زنند و از باب نمونه به ديكتاتور هاى فاشيست و كمونيست و انواع خاور ميانه اى و شرقى شان اشاره شد كه در ابتدا همچون قهرمانان بر دوش توده هاى كف به دهان آورده حمل مى شدند . گفته شد كه صنعت چاپ و رسانه هاى دور گستر با امكان تكنيكى تكثير انبوه پيام استبداد به شيوه دسپوت هاى قديم را بسى دشوار كرده است و حتى ديكتاتورهاى فاشيست را وادار ساخته تا به جاى بار عام هاى محدود در بارهاى قديم مدام براى توده هاى بى شمار وراجى كنند و از راه هاى مختلف از حقانيت خود دفاع كنند ؛ از جمله به عنوان رهبر يا فورر و پيشوايي كه مأموريتى الهى براى رهنمون مردم خود به سوى آخرالزمانى زمينى يا آسمانى دارند .وراجى بى وقفه و پيوسته ديكتاتورها خود يكى از ويژگى هاى عصرى است كه به گونه اى مقدر و برگشت ناپذير به سوى دموكراتيزاسيون پيش مى رود و زمانه كنونى را به آوردگاه پيكار نيروى دموكراتيزاسيون با اراده به سوى قدرت و سود تبديل كرده است . اين اراده از امكانات سيال دموكراسى براى پيشبرد و دوام عمر خود بهره مى برد .فرهنگ يكى از پشتوانه هاى نيروهاى مقاوم در برابر دموكراسى حداكثرى است . حكومت خود را پاسدار فرهنگ جلوه مى دهد نه از آن رو كه درد فرهنگ دارد بل چون جماعتى از توده به ميراث هاى فرهنگى كمابيش همان سان مى نگرند كه به معابد مقدس و مراجع اقتدار . كارنامه هاى حافظ پژوهى ، مولوى پژوهى ، عرفان پژوهى و قرآن پژوهى را كه مرور كنيم در خواهيم كه غالباً در آنها اثرى از نقد نيست. . پژوهشگر به بهانه ادب پژوهش گويي وارد مكان مقدسى شده است كه بايد كفش هايش را در آورد و به جاى پژوهش زيارت نامه بخواند . از حافظ مكرراً با عنوان لسان الغيب ، حضرت حافظ ، و از سعدى با عنوان شيخ اجل و استاد سخن و از ديگران با القابى مشابه سخن گويد ، پيش از آنكه صدق اين القاب را اثبات كرده باشد . پژوهشگر پژوهش و ستايش را درهم مى آميزد و بيمناكِ آن است كه مبادا به مقام شامخ اوتوريتهِ حكيم و شاعر بلندپايه و نام دارى كه موضوع پژوهش اوست خدشه اى وارد آيد و شيفتگانش را برآشوبد . كافى است بر اين نكته دست بگذاريم كه اين شيفتگانى كه نقد فلان عارف سندروم توهين شان را متورم مى كند ، خودشان هيچ تجربه عرفانى اى ندارند . گفته شد كه فرهنگ فضاى تعلقات مشترك يك قوم و ملت است كه فى نفسه نه سودمند است نه زيانبار . اين رفتار ما با فرهنگ است كه آن را سودمند و زيانبار مى كند . سه هدف براى اين رفتار مفروض است .يك : محو فرهنگ دو : حفظ بى كم و كاست فرهنگ و جلوگيرى از هر گونه تغيير زمانمند آن ،سه: نقد فرهنگ
    نظام هاى مقاوم در برابر جريان جهانگير دموكراتيزاسيون
    رفتارشان با فرهنگ از نوع دوم است . پژوهش هاى نقد گريز همسو با همين رفتار ند ، گرچه پژوهشگر شريف خود نخواسته باشد به حكومت باج دهد . علامه قزوينى را غالباً پدر پژوهش به شيوه علمى اروپائيان دانسته اند ، و به راستى نيز چنين است اما با يك تفاوت . در پژوهش هاى غربى در باره شخصيت هاى فرهنگى پژوهشگر در تحليل و نقد آزاد تر است . پژوهشگر آزاد نه از اوتوريته حكومتى بيمى دارد نه از اوتوريته فرهنگى . براى وى هيچ چيز پيشاپيش مقدس و نقدناپذير نيست . او با ماله كشى بيگانه است . پژوهشگرى كه نتيجه مى گيرد كه شكسپير سارق ادبى بوده است ، آماج هجوم شكسپير پرستان دوآتشه قرار نمى گيرد ، پژوهشگرى كه مسيحيت را آميزه اى از ميتراييسم و يهوديت معرفى مى كند و حتى وجود تاريخى عيسى را انكار مى كند ، كم تر با هجوم مغول وار فحاشان رويارو مى گردد . اين بدان معناست كه انديشمند و پژوهشگر مى تواند انديشه و پژوهش را از تابعيت دموكراتيزاسيون خارج كند ، چنانكه متفكران بزرگى چون نيچه ، شوپنهاور ، و كى ير كگور و بسيارى ديگر چنين بودند . آنها به خاطر اينكه اقبال همگانى را جلب كنند ، به انديشه خود خيانت نمى كردند ، از همين رو تا زنده بودند فروش آثارشان نوميد كننده بود .نيچه با اطمينان مى گفت :” من بعد از مرگ متولد خواهم شد”
    اما كارنامه پژوهشگران ما در كل كارنامه حفظ وحرمت فرهنگ است و هرجا پژوهشگرى از اين حرمت گذارىِ متظاهرانه تجاوز كرده است ، بلوايي بپا شده است كه آهاى تو كه هستى كه حافظ يا سعدى يا فردوسى را زير سؤال مى برى ، فحش ها و ناسزاها ى فاخر و چاروادارى باريدن گرفته ، رگ هاى غيرت متورم گشته ، تف و لعنت ها در هوا پرتاب گشته ، اما غالباً دريغ از يك پاسخ عالمانه . البته نه اينكه بگويم هر جسارت بى سابقه اى نقد است ، نقد بزرگان همان قدر دشوار است كه ناسزا پرانى به آنها آسان است .نقد و انديشه آزادانه اساساً جرأت مى طلبد . خوى مقدس انگارى در فرهنگ دينى از كتاب مقدس به آثار نامقدس نيز سرايت مى كند . مخاطبان و خوانندگان پژوهش هاىِ راجع به اين آثارِ مقدس گشته اكثراً خواهان فتوا و حكم قطعى اند ، فتوا و حكمى كه آنها را از مسؤوليت انديشيدن معاف كند ؛ آن هم فتوا و حكمى كه بر وفق مرادشان باشد . به اين گزاره از چاپ نخست مكتب حافظ توجه كنيد :” حقيقت مشرب اين شاعر بزرگ نسبت به شهرت و اهميت وى هنوز براى عوام كاملاً ناشناس و براى خواص مبهم و تاريك است .”(ص ٣٣) اين گزاره نه خوشايند عوام مى تواند باشد و نه پسند آمدِ خواص . چرا ؟ چون اين هردو مشكل بتوانند بپذيرند كه در همه عمر خود در ستايش شاعرى داد سخن داده اند كه هيچ شناختى از او نداشته اند. اما براى اين گزاره ها برهان منطقى و رياضى گونه نمى توان آورد .اگر بنا باشد كه در اين پژوهش ها صدق و كذب هرگزاره اى مشروط به برهان قياسى گردد ، و در غير اين صورت گزاره نامعتبر شمرده شود و حكم حذف آن صادر گردد ، ديگر چيزى از اين پژوهش ها باقى نمى ماند . شايد به تقريب صد صفحه از ميان هزاران صفحه . مرتضوى از قضا از نادر پژوهشگرانى است كه بر صدق نتيجه گيرى هاى خود بسيار سختگير است .اينكه خاص و عام حافظ را نشناخته اند البته نه نتيجه آمار گيرى است و نه با صغرى و كبراى منطقى اثبات شده است . اظهار نظر يك استاد است كه بايد به آن انديشيد . جايي كه معمولاً خاص و عام اجتماع مى كنند محل همايش هاست . همايش ها در كشور ما غالباً دولتى بوده اند . در يك همايش راجع به فردوسى مسؤولانى را مى بينيم كه براى رتق و فتق امور همايش چنان بالا و پايين مى پرند كه پندارى در عمرشان كارى جز فردوسى خواندن نداشته اند .به آنها نزديك تر كه مى شوى درمى يابى كه اين حضرات در عمرشان حتى يكبار لاى شاهنامه را باز نكرده اند ،بودجه اى رسيده و فرصت را براى جيب مبارك مغتنم شمرده اند .برخى هم مسؤول گزينش و در واقع سانسور موضوع و متن سخنرانى هاو مقاله ها هستند و گوش سپار سفارش ها . حتماً سخنرانى اى كه موضوعش شيعه بودن فردوسى است بر آن يكى كه در اثبات زرتشتى بودن وى است شانس بيش ترى دارد .همايشى برگزار مى شود و چند استاد عصا قورت داده افاضاتى مى كنند و بدون طرح هيچ انديشه تازه اى كه تركى در روايت غالب پديد آورد صندلى ها جمع مى شوند . اينجا ما با قرائن تجربى سر و كار داريم و اين قرائن كمابيش بر صدق ادعاى مرتضوى گواهى مى دهند . عارفان در زمانِ خودشان چنانكه مرتضوى مى گويد با مخالفت ”متعصبين اهل قشر ” و صاحبان مساند و منابر و شيخان رياكار ”ى مواجه گشتند ” كه رواج اصول اخلاقى تصوف را كه چيزى جز إخلاص و محبت و اعتدال و آزادگى و بى تعصبى نبود باعث بى رونقى بازار تزوير و ريا و كسادى متاع ظاهر پرستى و تزلزل اركان قدرت مطلقه خود مى ديدند ولى چون نمى توانستند حقيقت مخالفت خود را ظاهر سازند… چنانكه همواره مرسوم و معمول روزگار بوده است براى حفظ مقام و موقع خود و جلوگيرى از نفوذ و گسترش آن مكتب از حربه تحريك عوام نادان استفاده مىكردند.”(صص٥٥-٥٤)
    قرن ها سپرى مى شود . برخى از اين عارفان اعتبار عام و جهانى پيدا مى كنند و محبوب خاص و عام مى گردند . ديگر حربه تحريك عوام عليه آنها كارگر نمى افتد ، اما صاحبان مساند و منابر همچنان دكان تزوير و قدرت شان برقرار است . رفتار آنها اكنون طور ديگرى مى شود . اين عارفان بزرگ كه برخلاف برخى ديگر از عارفان پير و مرادى نداشته اند ، كار مهمى كه كرده اند برداشتن واسطه هاى ميان انسان و خدا بوده است ؛ واسطه هايي كه اكثراً از مزور ترين و مردم فريب ترين بشرها بوده اند .
    فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
    ديگران هم بكنند آنچه مسيحامى كرد
    صاحبان مساند و منابر اكنون خود را به عنوان مفسران ميان عارفان و عوام مى اندازند . مفسران نيز غالباً مى گويند : عشق و معشوق عارف
    متوجه همان خدايي است كه ما متولى او هستيم . بدينسان حافظ و مولوى را از آنِ خود مى كنند . آنها را در آن حد مقدس مى سازند كه فقط بتوان بر آنها شرح و تفسيرهاى چند جلدى شبيه تفسير قرآن نوشت ، فقط در نظر بگيريد كه چند هزار صفحه تفسير مثنوى از مفسران متعدد داريم .چه تعداد كلاس تفسير مثنوى داريم ! از اين تفسيرها و كلاس ها چند تا عارف بيرون آمده كه واقعاً تجربه عرفانى داشته باشند . چه تأثيرى در بهبود و پيشرفت جامعه مدرن داشته اند ؟ و در اين تلمبار تفسيرها دريغ از يك كلمه نقد .درست شبيه تفسير كتب مقدس كه تنها شرح است نه نقد ، چرا كه كتاب مقدس نقد ناپذير به شمار مى آيد . گويي براى مخاطبانِ ساده دل اين تفسيرها بسنده است كه بدانند ” نى پديده اى است ” كه سخن از اصل ملكوتى آدم ساز مى كند و بر معلومات شان چيزى افزوده گردد ؛ البته چيزى كه شاهد آن نمى توانند بود و فقط معلوماتى است كه درست و نادرستش معلوم نيست . تا آنجا كه من علم و تجربه دارم فضاى حاكم بر خوانندگان و مخاطبان حافظ پژوهى ها را بخشى از فضاى گسترده ترى يافته ام كه ذكرش رفت . پيداست كه پژوهشى چون مكتب حافظ نمى تواند مطلوب آسان طلبى دانش اندوزانى باشد كه به جاى انديشه انتقادى در پى حكم فصل الخطاب اند .جاى تعجب نيست كه هوشنگ اتحاد در كتاب ١٤ جلدى پژوهشگران معاصر ايران كه ٢٥سال صرف نوشتن آن كرده است نامى از منوچهرمرتضوى نمى برد .در اين پژوهش نامى از شاهرخ مسكوب نمى بينيم . از شاملو و اسلامى ندوشن و على حصورى و يحيى يثربى خبرى نيست .همچنين از فريدون آدميت و سيد جواد طباطبايي هم . پژوهشگرى ما ماشينى را ماند كه اگر از خط تتبع اندك انحرافى به تفكر انتقادى پيدا كند ديگر پژوهش محسوب نمى شود .چرا نتوان حافظ و مولانا و عطار را نقد كرد ؟ آيا جز اين است كه فرهنگ همگانى پيشاپيش بر تن آنها تن پوش تقدس تنيده است ؟
    ١٠- بازار نشر نمى تواند خواست مشترى را به كلى ناديده گيرد .اما اين جريان در سراسر جهان جريانى يكسويه نيست .در پىِ دموكراتيزه شدن صنعت فرهنگ از زمانى كه تكنولوژى تكثير انبوه و دورگستر صدا و تصوير را ممكن ساخت ، عامه مردم مخاطبِ صنعت فرهنگ شدند . عكاسى لحظه گذرا را ايستا كرد و سينما و تلويزيون دگر بار آن لحظه را به جريان زمان وارد ساخت . مسابقه اى پرشتاب و پايان ناپذير ميان مردم و قدرت ، ميان دموكراتيزاسيون و مهار آن آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد .رسانه هاى توده اى گوش ها و چشم ها و ذوق ها و ذهن ها و سليقه ها را هدف قرار مى دهند ، اينكه رسانه هاى ديدارى و شنيدارى از جمله راديو و تلويزيون تا چه حد آزاد يا تا چه حد وابسته به حكومت تمامت خواه يا بنگاه هاى اقتصادى باشند در سرنوشت دموكراتيزاسيون تأثيرهاى بسيار متفاوتى دارد .دموكراسى اگر از مردمى شدن امور عامه از جمله قدرت سياسى بر حوزه انديشه و هنر نيز حاكم شود ، آنگاه متفكر و هنرمند را ناگزير مى سازد كه براى فروش كار خود به جاى نقد سلايق عمومى از اين سلايق پيروى كند و سرانجام خادم و تابع عامه شود نه منتقد و بيدار كننده عامه . تحقق دموكراسى راستين پيوند وثيقى دارد با حدود انديشه ورزى و توانايي فكرى و انتقادى افراد جامعه .در شرايط مفروضى كه دخالت هر عامل دخيلى جز مردم در انتخابات رفع شده باشد ، آنكه نامش از صندوق رأى بيرون مى آيد ، نماينده و چكيده افكار عمومى است و در فرايند دموكراتيزاسيون نقش رسانه هاى مكتوب و ديدارى و شنيدارى را در شكل دهى به افكار عمومى ناديده نمى توان گرفت . همان سان كه فيلسوفان بنام و فرهنگ شناسان بزرگ باور دارند ، رسانه ها خود مى توانند فرهنگى جز از فرهنگ موروثى بسازند.مبحث صنعت فرهنگ در فرهنگ شناسى معاصر حيطه بحث هاى موافق و مخالف در باره اين فرهنگى است كه مصنوعِ رسانه هاى توده اى ( mass media) از جمله سينما و تلويزيون و شبكه هاى اجتماعى (net social) است . توده عظيم مخاطب در برابر صنعت فرهنگ واكنشهايي فعالانه يا منفعلانه نشان مى دهد . اينكه اين واكنش ها تا چه حد فعال و مقاوم و منتقدانه و انديشه ورزانه باشند ، در مطلوبيت و نامطلوبيت فرايند دموكراتيزاسيون تأثير عظيمى دارند . روشنفكران و انديشه ورزان جامعه در اين مورد مسؤوليتى مضاعف دارند ؛ از آن رو كه نه فقط بايد پيام خود را اعلام كنند بل همچنين در رساندن پيام خود نيز با رسانه هايي كه در راه حفظ وضع موجود و مقاومت در برابر دموكراسى بيش تر مى كوبند در آويزند .بسى مايه تأسف است كه برخى از تريبون دار هاى انديشه از جمله جناب آقاى محمد قوچانى مرگ روشنفكرى را اعلام مى كنند . مايه تأسف است چون ايشان بى اطلاع نيستند كه در غرب انديشمندان بزرگى هم اكنون با تمام توان فكرى خود و نيز با حداكثر بهره گيرى از همين صنعت فرهنگ و نيز حق انسانى آزادى بيان انديشه تا ژرف ترين ريشه ها وضعيت موجود را نقد مى كنند . به موازات جنگ هاى نظامى ، جنگى ديگر ميان مردم و قدرت بر سر كنترل رسانه ها در جريان است . فرهنگ به معناى سنتى كلمه ديرزمانى است كه وارد اين جريان دوسويه شده است . دموكراتيزاسيون به شرطى به دموكراسى راستين نزديك مى شود كه امكان فريب توده اى هرچه بيش تر از صنعت فرهنگ سازى رسانه اى گرفته شود و نيروى انديشه انتقادى هرچه گسترده تر ميان مردم اشاعه پيدا كند .دموكراسى مطلوب و ايدئال يعنى مردمى كه در اثر مطالعه و نقد دايم وضعيت موجود خودشان فكر مى كنند و تصميم مى گيرند كه از جانب خودشان انتخاب كنند . انتخابى كه از پيش به دست قدرت انتخاب شده باشد قلب دموكراسى است . مطلب را پيچيده نكنم .دموكراتيزاسيون حركتى جهانى و مهار ناپذير است .جامعه اى كه هم فرهنگ و هم رسانه هايش در چنگ قدرتِ انديشه گريز و تغيير ستيز است با دموكراسى راستين فاصله بسيارى دارد . پژوهش هاى فرهنگى در چنين وضعيتى چون اسب عصارى به گرد مركز مقدس هميشگى مى چرخند و در شرح و تفسير و تصحيح درجا مى زنند .در چنين وضعيتى كم مانده كه انتقاد از توحش آشكار نيز توهين به مقدسات خوانده شود . در چنين وضعيتى فرهنگ و عناصر متشكله آن مجسمه انجماد مى گردد . فرهنگ در انجماد نابود مى شود .نسل نو آن را نه محو مى كند ، نه حفظ مى كند و نه نقد . آن را به حال خود رها مى كند تا همراه با نسل فسيل شده اى كه دل به موميايي فرهنگ بسته است بپوسد و منقرض شود . پرسش آن است كه اين نسل بى بنياد خود به كجا خواهد رفت ؟

     
  14. جناب نوریزاد با عرض سلام : من متنی بالغ بر پنج ویا شش سطر تایپ و کامنت کردم در جوابم این جمله آمد که بارها به آن بر خورد کردم ((( خیلی سریع مینویسید کمی آرام تر و در بالا پیغام خطا از ورد پرس !! ))) من نمیدانم که سایت شما از کجا ساپورت میشود؟ لطفا با سرور سایت تماس بگیرید که این مشکل رفع شود!! اگر هم کار (( افسران جنگ نرم است )) لطفا اطلاع رسانی بایسته کنید!! با سپاس و احترام.

    —-
    سلام مهرداد گرامی،
    ظاهرا این مشکل و پیغام خطا مربوط به وردپرس است که گاهی، و نه همیشه، پیش می آید.

     
    • جناب نوریزاد باز هم چند سطر تایپ کردم و متاسفانه جواب آمد ( دید گاه تکراری شناسایی شد شما قبلا این دید گا ه را قبلا گفته بودید. … خطای ورد پرس) در صورتی که من فی البداهه نظرم را تایپ کرده بودم. ظاهرا از این به بعد مجبورم در (ورد) تایپ گنم و کپی را ارسال کنم که دچار نابودی تایپ هایم نشوم!!! با احترامی بسیار!!

       
      • جناب مهرداد گرامی

        با سلام

        در مواردی که پیام وردپرس می بینید اگر بروزر خود را ریفرش کنید (تکمه اف 5) مشکل حل می شود و صفحه آپدیت شده و پیام شما سند می شود ،اما آنکه گفتید مطالبتان را در ورد یا ورد پد تایپ کنید بعد در قسمت کامنت قرار دهید ،کار بهتری است و به احتیاط نزدیکتر است و باعث می شود زحمت تایپ تان هدر نرود.

        موفق باشید

         
  15. نوري زاد نه خيلي عزيز سلام

    شما كه حمايت ازقاتلان مي كنيد چرا روح الله حسينيان را ملامت مي كنيد؟خوب است كه خودتان را ملامت كنيد. وبيهوده باحروف عشق بازي كوكانه نكنيد .تشت رسوائيت ازبام ودروديوارمي بارد.شما هماني كه قصاص قاتل ودزدرا منكرهستي وضدانساني مي داني ،بس چراقاتلان را ملامت مي كني؟
    رويه يك بام ودوهوائي آخرش رسوائي است اولش هم رسوائي است.اين همه دم ازعقل مي زني ولي اند بي عقلاني. اگردرست تفكركني مي فهمي اما تعصب روشنفكرنمائي را كنار بگذاري درحال تفكر وتعقل.

    گرمسلماني اينست كه نوري زاددادرد //// واي اگرازبس امروز بودفردائي .
    باسباس

     
    • این چه حرف بی ربطی است ؟ ! یعنی نمیشود کسی از قتل بدش بیاید و از قاتل تبری بجوید الا و مگر اینکه معتقد به قصاص باشد ؟ نه جانم ایندو لازم و ملزوم هم نیستند. میشود از عمل قاتل متنفر بود و انتظار کیفر او را هم داشت اما راضی به مرگ و قصاص نبود. ضمنا مقایسه شما نادرست است : اینجا صحبت از کسی است که به قول خودش لباس پیامبر را به تن دارد و حجت اسلام است. آیا حساب چنین آدمی با یک آدم عادی یکی است؟

       
    • mosleh chera namat ra avaz kardi magar digar khod ra mosleh nemidani baba az in bambolak baziha dast bardar koshti maro be khodh khoda bekoshad to ra…tamam

       
  16. با سلام به مرد آزاد نوری زاد
    در بحث با طرف مخالف نیاز به ارائه سند و مدرک هستیم. مثلاً چگونه بقبولانیم که مجتبی خامنه ای در فساد و …. نقش داشته است؟ آیا رد شدن از ادعاهای بی سند و مدرک بهتر نیست؟ با احترام

     
  17. ضمناً نام آن روحانی ای که مغزش به فنا رفته و هنوز نوکش از سوراخ تخم بیرون نیامده ، فتواهای داعشی گونه می دهد نیز بایستی به مردم معرفی شود تا مردم بدانند این شوربختانی که چنین با افکار قرون وسطایی بر امنیت جامعه می تازند ، کیانند و خود از چه منبع بزرگتری در شهرهایی مثل قم تغذیه فکری می شوند . وای بر ما اگر این جوجه روحانی ها ، فردا منابر پر زرق و برق را متصرف شوند . چه خواهند کرد ، واویلا

     
  18. ضارب دختران و زنان جهرمی را اگر آقایان قسر درش ببرند به بهانه ناسلامتی روانی و از این دست اباطیل ، چون نام ناشریفش و خانواده اش – جهنمی می بود بهتر بود تا بهشتی – شناسایی شده و افشا گردیده ، احتمالا خود مردم وی را محاکمه و مجازات خواهند کرد ، بی برو برگرد . الآن مدعی العموم تمام مردمند ، هم آن یازده نفر ضربه خورده و صدمه دیده

     
  19. با سلام _ آقای نوری زاد این تصویری را که شما از یک ” انسان نما “ی اصطبل نشین که ” گل کلم سفید ” ترشی بر سرش نهاده ( البته بلانسبت ” کلم سفید ” که برای سلامتی خوب است ) در سایت خود نشان داده اید ، نام اصلی اش ” خسرو ” است که بنا به ” وهن ” این نام برای یک ” مارمولک ” لباس دزدیده و نان به روز خوری و بی شرف بازی اش ، نام روح الله بر خود گذاشته تا عوام الناس را بهتر بفریبند . میدانید که در اول انقلاب کسانی که به هر طریقی نشخوار کنندگان رژیم پهلوی بودند و از ترس اشان میخواستند خود را به هر طریقی ، اعم از چسب ” اوهو ” و سریش و میخ و لولا به انقلابیون بچسبانند و از اعدام و فرار و خشم مردم در امان بمانند و به پدر سوخته بازی هایشان در همین رژیم هم ادامه دهند ، اولین کارشان تغییر نام از خسرو به روح الله ، از ژیلا به سمیه ، از نوشین به صدیقه ، از سیاوش به علی اکبر ، از الیزابت به سمانه و .. . بوده است .

     
    • منم، نقــی و تقــی

      دقیقا درست می فرمائید ما یک همسایه ای داشتیم که نام فامیلی اش شه پرست بود بعد از انقلاب رفت نام فامیلی خود را از شه پرست به حق پرست تبدیل کرد یک تسبیح و انگشتر عقیق هم دائما به دست گرفت الآن او دیگر ما را نمی شناسد و در یک ویلای چند میلیاردی در شمال تهران ساکن است همچنان نیز خود را پاچه خوار خامنه ای نشان می دهد تا بتواند باز هم چپاول کند.

       
  20. سلام هنرمند عزیز آقای نوریزاد
    والله فیلمای کوتاهی که ساختید فوق العاده است،بدون هیچگونه امکانات با یک دوربین دستی،کارگردان،فیلمنامه نویس،بازیگر،فیلمبردار…آنهم تحت فشار،عجب سوژه هایی…این فیلمهای شما اعجاب برانگیزه،دست مریزاد آقای نوریزاد…
    من بارها و بارها فیلمهای شما رودیدم.بسیار سپاسگزارم.

     
  21. جواب آقا مرتضی در بحث تاریخ نگاریِ من:
    در مورد سلسله نوشتار “آیا جنگ؛ آرمانی و عقیدتی بود؟ یا دفاعی و میهن‌پرستانه؟” بحث‌هایی از سوی جناب آقامرتضی مطرح گردید که تعدادی از دوستان گرامی نیز به ایشان پاسخهایی را داده‌اند، اما لازم می‌دانم ضمن قدردانی از این دوستان، من نیز دیدگاه خویش را در این مورد بیان نمایم.
    آقا مرتضی در پست “روز دوم، روزی خلوت اما پربرکت” در پاسخ به دوست گرامیم آقا مهرداد این چنین فرمودند:
    “می خواهم بگویم اگر ایشان (منظور “حامی” است) می خواهد تاریخ بعد از انقلاب را مرور تحلیلی کند، کافی نیست که فقط به نامه ها و روایت ها و سخنرانی های آقای بنی صدر اکتفاء کند، خوب است همه اقوال و نظرات و واکنشها ولو گفتارهای مخالفان بنی صدر را نقل و ریفرنس کنند، آنگاه برداشت تحلیلی خویش را اضافه کنند، وگرنه همین مطلب بذهن میاید که جناب حامی چون با اصل انقلاب و آقای خمینی و اطرافیان مخالفت دارد، تنها روایت های گذشته و حال آقای بنی صدر را که تقابل و تضاد با آقای خمینی و حزب جمهوری اسلامی داشته است محور استنتاجات و تحلیل های خویش قرار داده است و این یعنی یکسویه نگری و تحریف تاریخ.” (پایان نقل قول)
    دوست گرامی آقا مرتضی؛
    1- برعکس آنچه که شما نوشته‌اید، من فقط به نامه‌ها و روایت‌ها و سخنرانی‌های آقای بنی‌صدر اکتفاء نکرده‌ام و در قسمت هشتم این سلسله نوشتار (در پست از دوشنبه جلوی زندان اوین قدم می زنم) نیز عرض کرده بودم: “من در این بررسیِ تاریخی به منابعِ فراوانی رجوع کرده و اطلاعات و اخبار گوناگون را با یکدیگر تلاقی داده‌ام تا آنچه که می‌نویسم با واقعیاتِ تاریخیِ این دوران، کاملاً منطبق باشد. غیر از منابع و سایت‌های رسمی کشور؛ منابعِ عمده و اصلیِ من در این کار نیز موارد زیر بودند که نوشتم دوستا%p
    Z6 می‌توانند با مراجعه به آنها، به صحتِ این گفتارم پی ببرند: 1- جلد 14 و 15 کتاب صحیفه نور 2- خاطرات سال 1360 هاشمی رفسنجانی (با این توضیح که ایشان خاطراتی برای سال 59 ننوشته‌اند) 3- جلد اول از مجموعه کتاب هفت جلدی “نجواهای نجیبانه” بقلم آقای عباس خسروی فارسانی”
    2- در همان قسمت، نوشتم:
    “من، ابتدا، بدونِ هرگونه پیشداوری و با ذهنی خالی، به مطالعه این دوران پرداختم. در پایان این مطالعه و بررسی‌ها، به نتایجی رسیدم که با دانسته‌های من سازگاری نداشتند. دوباره، با نگاهی تحلیلی و با یک سابقۀ ذهنی، این جریانات را دنبال نمودم و دریافتم که: چگونه این حکومت، سالها این حقایق را وارونه جلوه داده و به تخریبِ شخصیت‌ها و بازیگرانِ مخالفِ خود پرداختند و به مقدس‌سازیِ افرادِ خودی؛ دست زدند.”
    یعنی آنچه که از تاریخ معاصر و جریانات کشور پس از انقلاب، در مقابل ما قرار داده‌اند، غیر از آن چیزی است که واقعاً رخ داده است! مثلاً تاریخ نوشته شده و تحلیل‌های ارائه شده از جریاناتی مانند: “برکناریِ رئیس‌جمهور، قلع وقعمِ نیروهای غیرخودی، انفجار در حزب‌جمهوری و ترورها، انحصارطلبیِ حکومت دینی”؛ کاملاً با حقایقِ آن، متفاوت است!
    حال چرا این چنین است؟
    به نظر من، شریک بودنِ تمامیِ جناح‌های حکومتی در جریاناتِ این دوران و از آنجائیکه بررسیِ تحلیلیِ این دوران، ضمنِ افشای نقشِ آنان در ایجادِ وضعیت اسفبارِ کشور؛ پرده از چهرۀ آقای خمینی نیز بر میدارد و موجب می‌گردد تا اندیشه‌ها و رفتارهای واقعیِ همگیِ آنان افشا شود؛ لذا اکثریتِ جناح‌های موجود در کشور (که همگی تلاش دارند تا این چهره را همچنان قدیسی و پاک و منزه نگاه دارند؛ حتی آقای منتظری) با انجامِ تبلیغاتِ وارونه و یا با مخفی‌کاری‌؛ به گونه‌ای در تاریک نگاه داشتنِ این بخش از تاریخ؛ با هم همداستان هستند.
    من قبلاً و در همان قسمت، نوشتم:
    “آنها کاری کردند که من نمی‌توانم از بنی‌صدر، از مهندس بازرگان، از جبهه ملی، از نهضت آزادی، از سازمان مجاهدین و از بسیاری دیگر؛ بدونِ ذکرِ القابِ زشت، یادی کنم!. آنها کاری کرده‌اند که بر همۀ ما، امر، اینگونه مشتبه گردیده است که اگر بخواهیم از “خائن و خیانت” سخنی برانیم؛ نمونۀ بارزِ آنها، همین افراد و گروه‌هایی هستند که الان ذکر کردم!.”
    لذا خواهشی کردم از تمامی دوستان، و آن اینکه: لطفاً، لطفاً، خود را از این تبلیغات و این پیشداوری‌ها خلاص نمایند و به شخصیتها و بازیگرانِ این دوران، نگاهی تازه داشته باشند تا حقایق، آنگونه که هست، خود را به آنها بنمایاند.
    3- من قبلاً و در قسمت پنجم این سلسله نوشتار (در پست بخاطر خود سیمین) نوشتم:
    “از نگاهِ نگارنده، شخصِ بنی‌صدر از صحنۀ سیاسیِ ایران بیرون رفته و ایشان سالهای واپسینِ زندگی خویش را در خارج می گذراند؛ لذا طرحِ این مباحث، برای تبرئۀ او و ارزش بخشیدنِ به ایشان، نیست!. بلکه آنچه که مد نظر است: تجربه‌ای است که از تجزیه و تحلیلِ اوضاعِ سیاسی آن دوران و جدال‌های موجود؛ بدست می آید. و همچنین پی بردن به تاکتیکها و روشهایی است که این رژیم بکار برده و بیش از 35 سال است که همچنان از همان روش‌ها، بهره می برد تا به بقای خویش، ادامه دهد.”
    آقا مرتضی‌ی عزیز؛
    به نظرم، همین مطالب، باید پاسخِ لازم را به شما داده باشند. اما برای تکمیلِ بحث عرض می‌کنم:
    حتماً به یاد دارید که اکثریتِ همین افرادِ حزبی و وابسته به رژیم که دلبستۀ آقای خمینی بودند؛ چه کارهایی که با آقای منتظری نکردند! و باز به یاد دارید که همین افراد، چگونه جریانات را کاملاً معکوس جلوه داده و پیروزمندانه به حذفِ کاملِ ایشان پرداختند!!
    با این جوِ سانسور و وارونه جلوه دادنِ حقایق؛ شما بفرمایید چه منبعی دستِ اول تر از مکاتباتِ همان دوران بین سرانِ حکومت، می‌تواند اطلاعاتِ بیشر و دقیقتری را ارائه دهد؟ چه منبعی مهم‌تر از سخنرانی‌ها و پیام‌های خودِ آقای خمینی وجود دارد؟ و همین طور، چه چیزی مهم‌تر از مصاحبه‌های انجام شده در آن دوران، می‌تواند اطلاعاتِ صحیح‌تر را در اختیار ما قرار دهد؟
    من به همۀ این منابع رجوع کردم و آنها را همراه با تحلیل، به دوستان ارائه کردم. لذا لطف فرموده به این “منابع” (از جمله مکاتباتِ رئیس‌جمهورِ وقت که یکی از طرفینِ اصلیِ دعوا بوده و این مکاتبات را همان زمان انجام داده است) ایراد نگیرید!
    آیا درست است که از شما و یا از دیگران ایراد گرفته شود که: چرا در بررسیِ جریانِ حذفِ آقای منتظری، به کتابِ خاطراتِ ایشان، زیادی استناد کردید؟! آیا اگر همۀ گزارشات رسمیِ حکومتیان را بررسی نمایید، می‌توانید ذره‌ای از حقایق را استخراج نمایید؟! ضمناً توجه نمایید که در این موضوع، ما به کتابِ خاطراتی که بعدها نوشته شده استناد می‌کنیم؛ در حالیکه در ماجرای سالهای 59 و 60 ، به منابعی مراجعه می‌کنیم که در همان زمان نوشته یا گفته شده یا در مصاحبه‌ها بیان گردیده است.
    دوست گرامی؛ ممکن است شما بفرمایید که تحلیلم در بعضی از موارد درست نبوده و تحلیل دیگری باید انجام می‌شد! اما نمی‌توانید این منابع و حقایقِ موجود در آن را که بسیاری از ما، از آن بی‌اطلاع بوده‌ایم؛ انکار نمایید و مرا به یکسویه‌نگری و تحریف تاریخ متهم نمایید! من از اینکه دوستانِ خود را با این منابع و حقایقِ تاریخی آشنا کردم، راضیم و در عین حال اصراری ندارم که تحلیلِ خود را تحلیلِ نهایی بدانم! دوستان گرامیِ ما خودشان می توانند با دقت در این منابع، به تحلیلِ حوادثِ میهنِ عزیز، بپردازند.
    آری من اذعان می‌کنم که در تحلیل‌های خود؛ از آنهمه “دعوت به وحدتِ کلمه”ای که آقای خمینی در سخنرانی‌هایش عنوان می‌نمود، چشم پوشیدم و آنها را بعنوانِ نقاطِ مثبتِ این سخنرانی‌ها طرح نکردم! در حالیکه آن دو باری که آقای بازرگان، مردم و جوانان را به “وحدت و پرهیز از خشونت” دعوت نمود را بعنوانِ نکتۀ مثبتِ او، بسیار برجسته کردم! آری من اذعان می‌کنم که در متنِ نامه‌های بنی‌صدر (تکرار میکنم: نامه‌هایی که در همان زمان نوشته شده‌اند و نامه‌هایی نیستند که پس از خروج از کشور، نوشته شده باشند!)، صداقت را مشاهده کردم و بر آن تاکید ورزیدم! گرچه به سادگی و عدمِ شناختِ درستِ وی از آقای خمینی نیز ایراد گرفتم!
    اگر از من بپرسید که چرا چنین کردم؟ به شما عرض می‌کنم که من آن سخنانِ خمینی (مانند وحدت کلمه) را “صادقانه و از سرِ دلسوزی” ندیدم! بلکه آنها را به معنای حذفِ غیرخودی‌ها و نفی هرگونه دگراندیشی، دانستم. و این همان چیزی است که استاد گرانقدرِ این سایت، جناب کورس عزیز نیز بارها در بحثِ “ریشه‌ها” بدان اشاره فرمودند. من با اجازۀ ایشان، در اینجا به چند جملۀ کوتاه وی اشاره می‌کنم:
    “امام امت مى‌گفت:”هرچه داريم از همين وحدت كلمه داريم”. اگر بگويم همان موقع چه خونى میخوردم از تكرارِ اين واژه…”
    “وحدتى كه حكومت انقلابى مدام تجويز مى‌كند، چيزى جز انطباق با آن كتابِ سرخه و حذفِ نامنطبقان نبوده است. چرا؟! به دليلِ تجربه‌اى كه حتى يك استثنا نداشته است.”
    “نه فقط از روى نظريه و دانش، بلکه بنا به تجربه با گوشت و پوست و استخوانم، مى‌گويم: كه همان “وحدتِ كلمه” دمار از روزگارمان درآورد و براى متحقق شدنش خون‌ها ريخته شد. چه بسيارى جلای وطن كردند، چه همافرها و خلبان و فرماندهانِ زبده‌اى كه اعدام يا تصفيه شدند، چه استادانِ شايسته‌اى كه به نحوى از چرخۀ وحدتِ كلمه حذف شدند.
    اكنون بايد گفت هرچه مى‌كشيم از همان وحدت كلمه مى‌كشيم. هرچه نداريم از همان وحدت كلمه نداريم؛ احزاب و مطبوعاتِ آزاد و مستقل، حقِّ اعتراض از طريقِ راهپيمايي و تجمع و سنديكا و نهاد‌های مدنى و صنفى و غيره. همه يا حذف يا بى‌خاصيت شدند؛ به هدفِ وحدتِ كلمه!. خب، مگر وحدت بد است؟ خير، به شرطى كه … نه اينكه يكى از موضعِ قدرت بگويد: همه “خفه” جز من، تا وحدتِ كلمه برقرار شود!.”
    “من ريشۀ اين شرارت‌های ديوسالارانه را در آن وحدتِ كلمه‌اى مى‌يابم كه مفهومش اين بود: يا مثلِ من فكر كن يا بمير!!. اما در كشورى با اين همه كثرتِ قومى و مذهبى و فكرى؛ مگر همسان‌سازىِ همۀ واقعيت‌های گونه‌گون با ذهنِ نائبِ خدا، ممكن است؟”
    با پوزش، حامی.

     
    • درودی ی کران به حامی ارجمند: حامی عزیز فکر میکنم باید میفرمودیدکه ( آینه چون نقش تو بنمود راست . خود شکن آئینه شکستن خطاست ) روی سخن با سید مرنضی عزیز دارم که سید جان طبقه روحانیت حاکم عموما آن چه در دل دارند را به زبان نمی آورند تا زمان به موقع!! چنانچه آقای خمینی در یک سخنرانی که به یاد ندارم کی بود فرمودند سید الشهدا چندی بود و جنگ میکرد تمام ائمه ما جندی بودند مولا جندی بود ودر یک روز هفتصد گردن زد از کفار را ( البته یهودیان را) همین آقای خمینی در نوفل لوشاتو جوری از اسلام حرف میزد که همه فکر میکردند گاندی دوم ظهور کرده!!و ایشان می کفت در حکومت آینده کمونیست ها هم می توانند آزادانه به ابراز عقاید خود بپردازند . من در ایران به هیچ عنوان شغلی نخواهم پذیرفت و نه رهبر خواهم شد به قم خواهم رفت و به تدریس علوم اسلامیه خواهم پرداخت روحانیت حق دخالت در امور مملکت نخواهد داشت!! مردم خودشان حکومت انتخاب میکنند!! ولی بعدا همه را به سوی حکومت مورد نظرش کاملا کانالیزه کرد!! که هرکس حکومت جمهوری اسلامی را نخواهد حتما ضد دین اسلام هست!!

       
      • سلامی گرم به دوست گرامی مهرداد و دوستان دیگر

        جناب مهرداد

        از شما تشکر می کنم که گاها نامی از این بنده می برید و اظهار محبتی می کنید ،البته من نیز مایل به عرض ارادت متقابل هستم ،اما چون بیشتر زمینه نوشتاری شما مباحث سیاسی و انعکاس اخبار است و من نه از باب اینکه به مطالب سیاسی توجه ندارم یا بی تفاوتم ،بلکه باقتضای حال و سن و سال و کسالت جسمانی که با من است و از طرفی مباحث سیاسی هم مباحث لغزنده و دارای ذیلی طویل و محل اختلاف دیدگاههای فراوان است ،غالبا از ورود به اینگونه مباحث احتراز میکنم مگر آنکه بنحوی کلی لازم ببینم در مواردی ورود کنم.البته گرچه نوعا من اخبار سیاسی و اقتصادی را از سایر سایت ها در چند نوبت می بینم اما در عین حال از شما تشکر میکنم که اخبار سایت ها را انعکاس میدهید.
        امروز در این کامنت و کامنتی در بالای صفحه ملاحظه کردم که ابراز محبتی کردید و مرا به این بیت نواخته اید که :
        “”آینه چون نقش تو بنمود راست . خود شکن آئینه شکستن خطاست””.
        ضمن تشکر از لطف شما،باید عرض کنم در باب نقد کوتاهی که به سخن دوست گرامی حامی داشتم غرض من اصلاح روش نبود ،اگر تعبیر و تشبیه آیینه در مورد این دوست و تاریخ نویسی ایشان درست و واقعی هم باشد ،بی شائبه عرض می کنم مقصود من آیینه شکستن نبوده و نیست،اگرچه خود شکستن و تواضع برابر خلق الله از اوصاف نیکوی انسانی است ،و من امیدوارم در این جهت که نوعی مجاهده با نفس و خودخواهی هاست موفق باشم،اما غرض من از آن نقد آیینه شکنی نبوده است ،البته من بطور مروری غالبا نتیجه زحمات نگارش جناب حامی و سایر دوستان را می بینم ،و فرصت بررسی کامل همه فاکت ها یا تحلیل های ایشان را ندارم ،اما بطور عبوری و سریع معمولا آنها را دیده ام ،آنچه که در نوبتی بعنوان خیرخواهی و اصلاح روش بنظرم رسید دوستانه به ایشان تذکر دادم،و چنانکه گفتم مقصود من ننوشتن تاریخ یا آیینه شکستن نبوده و نیست.
        عیبی که من در گفتار ایشان دیده ام این است که نوع ارزیابی ها و نقدها و واگویه های تاریخی ایشان باز می گردد به نقل قول ها از آقای ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور سابق ایران که خود من نیز در آن روزگار به ایشان رای دادم ،و امروز نیز با همه چیزهایی که احیانا علیه ایشان گفته می شود موافق نیستم.اما بهرحال این جهت تاریخی واضحی است که آقای بنی صدر تک روی هایی هم داشتند و در انتها هم بسیار با حزب جمهوری اسلامی و آقای خمینی تعارض داشتند،خصوصا در مسائل جنگ و جهات سیاسی اقتصادی داخلی،من الان در صدد ارزیابی یا حکم راندن در مورد آن نزاع ها نیستم ،زیرا در اینگونه مسائل که تطرق خطا از همه اطراف نزاع ممکن است ،جزم به حکم و ارزیابی کامل و دقیق امر مشکلی است و هیچگاه یکسویه نمیتوان گفت ،آقای بنی صدر و اطرافیان ،یا آقای خمینی و اطرافیان در همه موارد خطاکار یا مصیب به واقع بودند،موارد را باید دقیق و با تکیه بر اطلاعات کامل و صحیح بررسی کرد،پس بحث من بحث ارزیابی و قضاوت در مورد هیچیک از اطراف نزاع نیست ،زیرا نه آیت الله خمینی فرد معصومی بوده است و نه آقای بنی صدر . آنچه که من به حامی گفتم این بود که بهرحال آقای بنی صدر خصوصا آن اواخر در تعارض شدیدی با جناح آقای خمینی و حزب جمهوری اسلامی واقع شده بود،و طبعا گفتارها یا ارزیابی های ایشان بنوعی در تعارض 180 درجه ای با آقای خمینی و دیگران بوده است و باصطلاح ایشان یکطرف نزاع در آن مقطع تاریخی بوده است ،عرض من این بود که در واگویه و تحلیل تاریخ ،اینقدر استناد و تکیه ای که دوستمان حامی بر نقل گفتارها یا قضاوت های آقای بنی صدر میکند نمی تواند واقع نمایی تامی داشته باشد،من نمیگویم آقای بنی صدر هرچه گفته است دروغ است یا تحلیل ها و پیش بینی ها و ارزیابی های او تماما غلط بوده است ،می گویم آقای بنی صدر طرف تعارض با آقای خمینی بوده است ،و چون جناب حامی اکنون بهر تحلیلی با آقای خمینی کلا مخالفت دارد ،مایل است هرچه آقای بنی صدر بر علیه آقای خمینی گفته یا میگوید را صحیح دانسته و آنرا ملاک ارزیابی قرار دهد.
        البته در توضیحی که ایشان در همین صفحه به نقد و ایراد من داشته است ،گفته است که از خاطرات هاشمی رفسنجانی و سخنان آقای خمینی هم بهره می گیرد ،این درست است و من توجه دارم ،بحث من این بود که در هر مورد نزاع چه در امر جنگ و چه در سایر مسائل سیاسی اجتماعی ،اکتفا کردن به این منابع ناکافی است ،فی المثل اگر بنی صدر چیزی بر علیه مرحوم بهشتی میگوید چه بصورت نقل قول و چه بصورت برداشت و تحلیل ،باید با بررسی شواهد دیگر یا مثلا سعی در نقل قول از بهشتی و دیگران ،بررسی شود که آن ارزیابی منفی بنی صدر مثلا واقعی و منطبق هست یا نیست ،اینکه چون بنی صدر تحلیلی دارد یا نقل قولی علیه آقای خمینی دارد و مطابق میل و مذاق من است آنرا مسلم فرض کنم ،بنظرم در امر تاریخ نگاری و تحلیل تاریخ ما را درست راهنمایی نخواهد کرذ.
        پس بحث من نه چوب لای چرخ تاریخ نگاری حامی است و نه آیینه شکستن. طبیعی است که اختلاف دیدگاه خصوصا در مسائل سیاسی و برداشت های تاریخی وجود داشته باشد ،اینکه بخاطر مسائل فعلی جامعه امروز ایران همه گذشته را تخریب کنیم و همه ارزشها یا زحمات گذشتگان این انقلاب را نادیده بگیریم منصفانه نیست.
        من در گفتار و گفتمان خود چیزی را پنهان نکرده و نمی کنم و آنچه رای و نظرم هست بیان کرده ام ،گفته ام که کلیت این انقلاب و اصل جمهوری اسلامی را قبول داشته و دارم ،و بدنبال زوال و برچینی آن نیستم ،البته من هم مثل شما به بسیاری از وقایع پیش آمده و وضع فعلی نقد و ایراد دارم ،اما معتقدم باید به رای و آراء مردم احترام گذاشت ،من برای آقای خمینی احترام قائل هستم و نمیتوانم زحمات و استقامت و رهبری ایشان از سالهای دور 40 ببعد در مبارزه با رژیم شاه تا بثمر نشستن انقلاب ایران را نادیده بگیرم،این بی انصافی است ،البته ایشان یک مجتهد و مرجع تقلید سیاسی بوده اند و بر اساس نظر و تئوری ولایت فقیه که به آن معتقد بوده اند در امر سیاست و اداره اجتماع وارد شدند و اقبال مردم آنروز و همه گروههای سیاسی از چپ تا راست به ایشان امر مخفی نبوده است.ایشان البته از نظر ما فرد معصومی نبوده است و خطا که لازمه انسانهای غیر معصوم است امر قهری و بدیهی بوده است ،بحث این است که ما در امر نقد و ایراد بقصد اصلاح نباید از دائره انصاف خارج شویم ، و بصرف خطاهای کلیت شخصیت یک مصلح اجتماعی را نفی کنیم یا هرچه خواستیم علیه او بگوییم. تفاوت دیدگاه البته امری طبیعی است ،اما من بخلاف شما ایشان را فردی دروغگو یا آنطور که شمایان راحت می گویید اهل خدعه نمیدانم ،بله ایشان خطا داشته است اما اینکه دروغ تعمدی یا خدعه ،من با این موافق نیستم.
        از نظر من آنچه که شما از آن تعبیر به دروغ یا خدعه می کنید ،تغییر و تبدل نظر باقتضای وقایع پیش آمده بوده است ،نه دروغ و فریب ،البته من موارد خطا را می پذیرم ،مثل مواردی که شما ذکر میکنید ،از قبیل اینکه روحانیت بنا نبود بطور مباشری در امر حکومت دخالت کند ،یا آزادی حتی کمونیستها و گروههای دیگر،یا مساله استعفای دولت مهندس بازرگان که من بر خلاف ایشان ،آقای بازرگان و دولت ایشان را دولت شایسته ای میدانستم .
        اما تحلیل من با شما متفاوت است ،من اینگونه خطا ها را از قبیل تغییر و تبدل نظر و تاثیر گذاری اطرافیان در ذهنیت ایشان میدانم ،نه اینکه فرضا اگر ایشان گفته بودند ما بمدرسه می رویم ،این امر را بدروغ گفته بودند ،بنظر من وقایع ابتدای انقلاب و نحوه عملکرد گروههای سیاسی خصوصا چپ ها و سازمان مجاهدین که بعد هم به قیام مسلحانه منجر شد ،این فاکتورها و فاکتور های دیگر و تاثیر گذاری اطرافیان ایشان در ذهنیت ایشان منشا بسیاری از تصمیمات جدید بوده است ،البته اگر ایشان گفته بود همه آزادند در اظهار نظر سیاسی و فعالیت سیاسی ،معلوم است که توطئه چینی و تخریب و بعد قیام مسلحانه ،مقصود نبوده است،شما تقریبا هم سن وسال من هستید ،مگر همه گروهها در ابتدای انقلاب در نشر کتاب و روزنامه و مجله و بیانیه آزاد نبودند؟ جلوی حسینیه ارشاد و در پیشخوان های روزنامه فروشیها و جلوی دانشگاه مگر روزنامه مجاهد و مجلات و کتابهای فدائیان خلق و کمونیستها و دیگران آزادانه منتشر نمی شد؟ اینها بعد ،منتها بعد برخی گروهها و افراد از آزادی سوء استفاده کردند و نظم جامعه را به اختلال کشاندند. که مسائلی پیش آمد.
        من الان هنوز هم معتقد به فضای آزاد و نقد و گفتگو هستم و حتی برخی برخوردهای آن زمان را صحیح نمیدانم ،اما شما حتی در آزادترین کشورهای دمکرات دنیا نمی یابید که اجازه توطئه برای سرنگونی یک نظام بدهند ،یا در برابر کودتای نظامی یا قیام مسلحانه گروهها هیچ واکنشی نشان ندهند.
        بهرحال می خواهم بگویم با وجودی که مرحوم آیت الله خمینی را معصوم از خطا و سهو و فوق حد نقد و ایراد نمی دانم ،اما بنظرم می رسد در ارزیابی وقایع ابتدای انقلاب باید منصفانه همه شرائط پیش آمده و فضای تنفسی ملتهب و داغ آن دوران و نحوه عملکرد گروهها و افراد مخالف اسلام را هم نباید از نظر دور داشت،شما این فاکتور را در نظر بگیرید که آیت الله خمینی رهبریت یک انقلاب را بعهده داشته است که بسیاری خونها در بثمر رسیدن آن ریخته شده بود ،در آن شرائط اگر احساس ایشان (ولو خطا و به القاء دوستان) این بوده است که انقلاب ایران در خطر بوده است و گروههای قصد سرنگونی یا حتی کودتای نظامی داشته اند ،بنظرم تغییر روش و تاکتیک یا تغییر برخی تصمیمات امری اجتناب ناپذیر بوده است و نمی توان شرائط آنروز را کلا نادیده گرفت،و براحتی اسناد کذب یا خدعه به رهبریت یک انقلاب مردمی داد.
        البته حرف زیاد است و میدانم دیدگاه شما متفاوت است،و این طبیعی هم هست ،اما من هم خواستم دیدگاه خود را بیان کنم در عین حال که دیدگاه شما محترم است و البته مسائل امروز و نقدهای امروزی هم امری اجتناب ناپذیر است.

        با احترام

         
    • با درود به حامی گرامی

      پژوهش با ارزش شما تاباندن نور بر تاریکخانه ذهنی ماست که در آن سالها از نفهمی خود لذت می بردیم و آرمانهای پوچ ودست نیافتنی را دنبال میکردیم ما نمیدانستیم اما آقای خمینی تصور آن را نمیکرد مردم چنین همه امور را به او بسپارند تمامیت خواهی عملا از فرودگاه مهراباد آغاز شد آنجا که احمد خمینی از هواپیما بیرون آمد وبه تنهائی در پای پله هواپیما با مرتضی مطهری به جدل پرداخت ومطهری خمینی را از همکاری وتایید گروهای غیر روحانی که در فرودگاه به استقبال او آمده بودند برحذر داشت واو را تهدید کرد که از آنها پرهیز کند وفقط به روحانیت اجازه دهد که در کنار او بایستند حذف همه ویا وحدت کلمه عملا از همانجا آغاز شد.مطهری اگر زنده مانده بود به گفته فرزندش علی مطهری زودتر بازارگان را کنار میزد چرا که مطهری اسلام را یک پکیج کامل وبی نقص میدانست ونیاز به روشنفکر ولیبرال اسلامی را لازم نمیدانست رفتار او با شریعتی نمونه بارز آن است .او حتی روایت منتسب به امام حسین که اگر دین ندارید آزادمرد باشید را هم جعلی میدانست چرا که آزادمردی در عرض اسلام قرار میگرفت و حکایت از نقص اسلام داشت .این تمامیت خواهی منشا همه نکبتها وحذف همه فکرها بجز افکار فسیل شده این گروه تمامیت خواه بوده است

      جناب حامی اگر این مجموعه پژوهش ارزشمند به صورت یک فایل در دسترس قرار گیرد جالب خواهد بود

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 2045 seconds.