سر تیتر خبرها
روز پایانی – روز امیر انتظام

روز پایانی – روز امیر انتظام

شلوغی را شما با عشق بیامیزید. هر که آمده بود به نمایشگاه، نسبتی با عشق داشت. حتی مأموران اطلاعات و سپاه که در میان ما بودند و من در میان جمع مفصل با آنان صحبت کردم و گفتم: بدانید که جامعه ی بی روزن، در مجاورتِ پکیدن است. مردم از هر کجا آمده بودند. و ما برای هر که شهرستانی بود و از راهی دور آمده بود، کف می زدیم. برای تهرانی ها نیز البته. یکی از تورنتوی کانادا آمده بود همین دیشب. یکی از آلمان تلفن زد و همانجا با من صحبت کرد و همدلی فرمود.

مادر و پدر و خواهر مصطفی کریم بیگی – از شهدای عاشورای 88 آمدند. مادر سعید زینالی آمد. و خواهر یکی از اعدامی های سال 67. و پدر و مادر محسن امیر اصلانی. و حمزه کرمی و همسرش. و دکتر محمد ملکی. و مهندس عباس امیر انتظام. وای که مردم چه کردند با دیدن آقای امیر انتظام که با ویلیچر آورده بودندش به نمایشگاه. دکتر محمد ملکی و مهندس امیر انتظام همین که همدیگر را دیدند، در آغوش هم فرو شدند و سخت گریستند. هر کدامِ ما صحبت کردیم. حتی مادر سعید زینالی که می گریست و می گفت: من در این پانزده سالی که پسرم را برده اند و بر نگردانده اند، کارم به جایی رسیده که باید ثابت کنم اساساً فرزندی به اسم سعید داشته ام یا این که: بردن و بر نگرداندنِ سعید را از خودم اختراع کرده ام.

نوبت به صحبت کردن آقای امیر انتظام رسید. مردی که سی و شش سال زندانیِ حاکمان جمهوری اسلامی است، برای نخستین بار در میان مردمی حضور یافته بود که برای پایداری اش کف می زدند و استقامتش را می ستودند. امیر انتظام بسیار گریست. برای مردی که خم به ابرو نیاورده در این سی و شش سال، سخن گفتن از فرزندانی که با زندان رفتنِ وی یکی شان یک ساله بوده است و یکی شان چهار ساله و یکی شان هفت ساله، و اکنون همانها سی و هفت ساله و چهل ساله و چهل و سه ساله اند و پدرشان این همه سال است که آنان را ندیده، دشوار می نمود.

عکس ها بسیارند. نشد که همه را منتشر کنم. اما حتما تقدیمتان خواهم کرد تا شما نیز در این شورِ کم نظیر سهیم باشید.

محمد نوری زاد
هشت آذر نود و سه – تهران

10613143_983919724968977_4347090697093474369_nاین جوان معلول، داوود است. داوود به نمایشگاه نخست هم آمده بود. جالب این که داوود فیلمنامه نویس است. برادرش می گفت: فیلمنامه اش را برداشته و ازش فیلم ساخته اند. چه فیلمی؟ پل چوبی. و گفت: دادگاه رفته ایم و در مرحله ی نخست رأی به نفع داوود داده اند. سپاس داوود گرامی

16412_983920378302245_6030335257069800582_nنشسته ام بر زمین. تا خاکساری ام را به عزیزانی نشان بدهم که از هر کجا به نمایشگاه آمده اند. پیر، جوان، زن، مرد. سپاس دوستان خوب. ای من فدای تبسم های شما.

10428691_983920271635589_1347957305868968626_nداوود در آغوش برادر. و مادر از پی. می روند که تابلوها را تماشا کنند. اگر که تماشایی باشند!

10411196_983920998302183_8132191153066245534_nبوسه بر پیشانیِ داوود. و سلام بر مادرش. و سپاس از برادرش. این بار دوم است که داوود به نمایشگاه آثار من می آید. سپاس

10520785_983922704968679_2540162717437357907_nدر این چهره ها هر چه هست، دوستی است. اینها کینه ها را در جایی جا نهاده اند و با دل های روشن و پاک خود به نمایشگاه آمده اند. از مادر مصطفی کریم بیگی که پسرش را در روز عاشورای 88 کشتند، پرسیدم: آیا قاتل پسرت را می توانی ببخشایی؟ گفت: ما که خون را با خون نمی شوییم. می بخشیم. منتها به شرطها و شروطها. که طرف مقابل بپذیرد که قاتل است. همین که پذیرفت، ما می بخشیمش. می گویم: به این چهره ها نیک بنگرید! در همه ی این چهره ها استعداد بخشایش هست. اگر که طرف مقابلشان بخواهد که ببخشایندش.

10172604_983923588301924_113975889782490665_nمن اینجا دارم مادر سعید زینالی را معرفی می کنم. این که: پانزده سال پیش فرزند جوان و دانشجوی این مادر را برده اند و تا کنون هیچ دستگاهی مسئولیت آن را نپذیرفته است. پسر جوان این مادر را مأموران سپاه برده اند. می گویم: ظاهرا باید پرونده ی سپاه کامل می شد. آدمکشی و آدم ربایی و بالا کشیدن و غارت اموال مردم و پاسخگو نبودن و البته: همچنان طلبکار و حریص بودن.

10424397_983924361635180_764762674545678886_nسپاس دوستان خوب من. همین که آمدید و با آمدنِ خود مرا با انرژی های خوب تان، سرشار فرمودید، مرا بیمه کرده اید تا هرکجا که جان دارم. و من، با تک تک شما پیمان می بندم بر این دوستی و همدلی. سپاس

10731188_983925774968372_466481548522386424_nدر اینجا من دارم از همسر آقای حمزه کرمی تقدیر می کنم. این که: مردان با هر کاری که کرده اند و نکرده اند، به زندان می روند اما بار زندگی و دشواری های آن بر دوش بانوان است. اسم حمزه کرمی در هر کجا می پیچد اما اسمی از همسرش نیست. همه جا از حمزه کرمی سخن می گویند اما کسی سراغی از همسرش نمی گیرد که چه روزها و شب های تلخی را گذرانده. سپاس بانوی خوب. سپاس بانوان خوب. همه ی این ها فدای فردای کشورمان ایران و نسل های چشم به راه.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

25 نظر

  1. با درود و سلام به جناب آقای دكتر حسن روحانی رياست محترم جمهوری اسلامی ايران

    اين پنجمين نامه ايست كه برای شما می نويسم، اميد است اين نامه های انتقادی باعث رنجش و ملالت حضرتعالی قرار نگرفته، بلكه باعث اين شود كه جنابعالی در صدد بازگشايی هر چه بيشتر جامعه كوشش كنيد. بديهی است ايستادگی شما در برابر چند گروه كوچك متحجر و تندرو و مراجع واپسگرا و حتی نظری مخالف رهبری داشتن نه تنها گناه نيست بلكه ثوابی صواب و قابل تقدير. ای بسا همين كوشش های اندك و جسته گريخته بتدريج باعث بازگشايی شاهرگ اصلی و انسداد يافته آزادی و نقد پذيری حكومت قرار گيرد.

    خانه از پاى بند ویران است
    خواجه در بند نقش ایوان است
    سعدی

    قسمت اول

    اعتراض و اعتراض و اعتراض
    دولتِ لرزان به سوی انقراض
    فاسد و فسق و فجورش آشكار
    در سه قوه آن هويداست بی شمار
    هر كس از مردم كه فريادی كند
    يا حكومت را به چالش در كشد
    او به نشر اكاذيب محكوم شود
    مُتهم، و لاجرم زندان رود
    هيچ نقدی بر نتابد اين نظام
    هيچ تصحيحی نجويد در كلام
    اعتلاف بين سه قوه روشن است
    گر چه اين بر همه كس مبرهن اسـت
    قوهٔ مجريه با چرب زبانی
    جا كرده خود در دل هر ايرانی
    قوهٔ مقننه هر ساعتی
    می تراشد قانونهای آبكی
    هر چه دولتِ اميد رشته كند
    قوهٔ قضائيه پنبه كند
    شورای نگهبان و شورای تشخيص
    همه از صافی آن ميشن ترخيص
    شورای عالی امنيت ملی
    دخالت ميكنه در كارهای فعلی
    برای دانشگاه تعيين تكليف
    يا كارهایی ميكنه غير شريف
    مجلس خبرگان كه خوابند همش
    انگار خاله بازی دارند همش
    صدتابخش و صدتا بندو تبصره
    توی اينها مردمند محاصره
    بعد از اينهمه قانون و دنگ و فنگ
    هر كسی ميده يه فتوای جفنگ
    اونوقت كه شبكه های اجتماعی
    قدقن ميشن بطور اشتراكی
    خانمها تافتهٔ جدا بافته ميشن
    اونها رو به استاديوم راه نميدن
    وقتی تبليغ خشونت می كنند
    يا خشونت را ضرورت می كنند
    بعضی دست به قتل آدم می زنند
    قتلهای زنجيره ای رقم می زنند
    برخی ترورمی كنند بعضی ها را
    بعضی اسيد میپاشند روی زنها
    خلاصه هر ننه قمر يه كاره ست
    يا آمر يا عامل /// ست
    هركسی هرچی دلش خواست ميكنه
    يا توی كار قانون دست ميزنه

    ادامه دارد…

    لطفا پاسخ مرا به آدرس ايميل زير بفرستيد.
    fpanahi2001@gmail.com

    با سپاس فراوان و توفيق پروردگار دانا برای جناب عالی
    فرهاد پناهی
    لوس آنجلس
    ١٩، نوامبر ٢٠١٤

     
  2. نوريزاد عزيز اگر ممكن است نتيجه معاينات پزشكى خود را به اطلاع برسانيد . درد و بلا از شما دور باد .. اميدوارم كه همچنان گام هايتان در راه درستى كه برگزيده ايد محكم تر از پيش باشد

     
  3. شاهین پرواز
    با ادب و احترام امروز که برای حسن ختام این نمایشگاه در اینجا گرد هم آمده ایم بر خود لازم دانستم که بعنوان کوچکترین و ناچیزترین افراد این جامعه وجه مشترک آرمان خواهی خودمان را از دریچه ای دیگر مورد بررسی قرار دهم دوستان امروز دیگر تقریباً همه ما این باور را که واژه ها و کلمات و افکار موجوداتی زنده مثل خود ما هستند. وقتیکه از آنها استفاده میکنیم و بعنوان ابزاری برای تایید خواستگاه خود بکار میبریم در حقیقت به آن کلمات و افکار حق حیات میدهیم و در زندگی خود آنها را تولد می بخشیم و آنها در طی زمان رشد میکنند و بزرگ میشوند وتا جائی این بزرگی ادامه می یابد که این کلمات و واژه ها به بلوغ و استقلال و حتی حاکمیت بر زندگی ما میرسند. نظر شما را به 35 سال پیش وقتی که ملتی در اوج احساسات قرار گرفته بود جلب میکنم. با دروغ هائی چون آب و برق مجانی دنیا ، آخرت آباد و از این دست فریب ها رهبری کردند در زندگی ما این دورغ ها متولد شدند و با بی درایتی ما رشد کردند و بالغ شدند و کم کم مستقل و خود رای شدند بگونه ای که امروزه می بینیم این آنها هستند که حاکمان واقعی جامعه شدند و ما هیچ اراده ای در مقابل این رذایل اخلاقی نداریم و وقتی یکی از عقلانیت و انسانیت وحقیقت سخن میگوید و به آن عمل میکند اینقدر مقاومت و ایستادگی را در برابر خود، حتی از کسانی می بیند. که شاید کمترین نفعی هم نداشته باشند. لذا از تک تک شما عزیزان میخواهم که از تمام قابلیت و استعداد خود در جهت ایجاد ان جی اوئی یا تشکلی که کمک کند تا افراد جامعه بدانند و درک کنند،که کلمات و واژه ها و افکار که ما آنها را در زندگی وارد کرده وبکار میبریم در حقیقت به آنها حق حیات و زندگی داده ایم و اگر دقت و حساسیت در استفاده و کاربرد آنها نکنیم در آینده گریبان خود ما را میگیرند و بر ما حکمرانی میکنند. پس بپذیریم که ما حق دروغ گفتن و ریا کاری و جاه طلبی و . . نداریم. اینکه 3000 سال پیش نیاکان ما خواستار پندارنیک، کردارنیک، وگفتارنیک، بودند و قرآن کریم نیز بعداً بر این موضوع صحه گذاشت و پیامبر اسلام گفت که من برای اشاعه اخلاق خوب برگزیده شده ام. نیز تایید همین باورمیباشد. که کلمات واژه ها و افکار به خواست ما در زندگی ما حیات پیدا میکنند. و در اثر عدم مراقب از رفتار خود آنها بر ما حکمرانی می یابند. به امید روزی که همه ما به این باور برسیم که واژه ها و کلمات موجوداتی زنده و در قفس هستند که ما با انتخاب آنها و آزاد کردنشان به آنها اجازه پرواز در زندگی و دنیای خود را به ایشان اعطاء کرده ایم و این آزادی را تا جائی به جلو میبرند که بتوانند ما را در همان قفس خود بیندازند
    شاد وپیروز باشید
    لطفاً مرا از نظرات خود در فیسبوک shahin parvaz از تحریر این مطلب بهره مند نمائید. باتشکر

     
  4. با درود فراوان به آقای نوری زاد عزیز و آقای مهرداد
    آقا مهرداد به نکته حساسی اشاره کردید که در فرصت مناسب خواهم نوشت که چفیه که نمادی از کشورهای عربی است چطور به ایران آمد و این چفیه داران هیچکدام ایرانی نیستند اینها مامور هستند که ایران و ایرانی را در نزد دیگران خراب کنند ولی آنها در لجنزاری فرو رفته اند که هرچه تلاش کنند برای نجات خود بیشتر فرو میروند

     
  5. سلیم از کانادا

    سلام. تصویر سازی شما و گزارشتان از حضور مردمان از تیپ ها و شخصیت های متفاوتی که کنار هم گردآمد ه اند و البته با شباهت های ظاهری بسیار کم بی اختیار من را به یاد صحنه پردازی ویکتور هوگو در بینوایان و انقلاب فرانسه و اپیزودی که در جنگ خیابانی مردم در کافه ای خرابه هر کس از درونش می گوید. در آنچا هم کسی ظاهرا شبیه نیست ولی همگی زخم دیدگان یک سیستم معیوب هستند. مردمانی که همزیستی را بر خراشیدن روی دیگران ترجیح داده اند. آیا آینده روشن تر از امروز نخواهد بود؟

     
  6. با درود و سلام به جناب آقای دكتر حسن روحانی رياست محترم جمهوری اسلامی ايران

    اين ششمين نامه ايست كه برای شما می نويسم، اميد است اين نامه های انتقادی مورد توجه حضرتعالی قرار بگيرد، و شما اقدامات لازم و كارهاي مهم براي حصول به كثرت گرايی و آزادي اجتماعي را به انجام رسانيده و راه را براي حصول به دموكراسي هموار نماييد. اميد است جنابعالی با تدبير شايسته به باز گويي حقوق از دست رفته و در صدد كمك به بازگشايی درهاي زندانها بروي زندانيان حقوق بشر شده و در رفع حصر سران جنبش سبز كوشش نماييد.

    قسمت دوم

    همه چيز رنگ امنيتی داره
    همه چيز صافی شريعتی داره
    نظام تا دندان مسلح شده است
    انگار ازشورِش مردم ترسيده است
    مثل سابق كه بود گاردِ جاويدان
    جایش بنا شد سپاه پاسداران
    يك نفر راس امور حاكم شده
    جای اعلیحضرت يك عالِم شده
    عالِم دين كه سياست باز شد
    رفتن به قهقرا آغاز شد
    تاج نامرئی شاهی بر سرش
    قدرت بخشش و كشتن در کَفَش
    درس حقوق نخواندبي تدبيرشود
    در فقه و كلام مدام اسير شود
    چند گروهی را خودی ميخواند
    بقيه مردم غير خودي داند
    آخراين چه رسم سلطانی بُوَد
    اين ديگه تبعيض نژادی بُوَد
    مال بيت و مال مردم ازخودش
    ثروت اندوختن اوآيد خوشش
    رهبری فكرش غلط راهش خطا
    رهبری تدبير و آرائش خطا
    قدرت مطلق برايش نارواست
    ثروت كشور به دستش نابجاست
    از قَبَلِ او، هزاران می خورند
    در كنار او هزاران می برند
    كی مگس از دور شيرينی رود
    كی تملق گوی آئینی رود
    پول گازو نفت بادآورده نيز
    هم چنان آن ميخورند از زير ميز
    پول ميلياردی به سرقت میبرند
    دورِ آقا بعضی ها خوب می چَرند
    چاپلوسی وتملق كارشان
    دست بوسی و دروغ گفتارشان
    آخه آقا نيروی درمون داره
    قدرت سحر و كن فيكون داره
    ولی امرست به جای انبيا
    حرف ميزند يا بجای اوليا
    درهرحال اوسلطان است ورعيت
    بايد باشند مطيع مرجعيت
    اين همان شرط ولايت است وبس
    كه كند در زنجير پاى هر كس
    اختيارات تام به رهبر دهد
    در برابر ملت را اصغر خواند

    ادامه دارد…

    لطفا پاسخ مرا به آدرس ايميل زير بفرستيد.
    fpanahi2001@gmail.com

    با سپاس فراوان و توفيق پروردگار دانا برای جناب عالی
    فرهاد
    لوس آنجلس
    ٢٥، نوامبر ٢٠١٤

     
  7. سلام آقای نوری زاد گرامی ،من از شاگردان استاد محمد علی طاهری هستم ،نیک می دانم از انسان بافراست ورند وباهوشی چون شما که هیچ نکته ای از زیر ذره بین حقیقت یابیتان گریزی نیست بعید است که او را چون منی که میشناسم نشناسی ،خیلی بعید ،پس ایمان دارم شما او را با ذره ذره ی اندیشه هایش نیک میشناسی ومی دانم که چنانچه او را حمایت نکنی بار سنگین وجدانت را تا ابد بر دوش خواهی کشید ،شما مرد سیاست وفراست و اندیشه ای ،این ظلم را اول در حق خودت وبعد در حق او نکن که ما تن واحده ایم وتو می دانی که او کیست ودر این عظمت هستی پروردگار، در دنیای ما چه نقش سنگینی بر دوش دارد و دست یاری را به سوی آنانکه فهمیده اند او چه میگوید وچون شمایی که اندیشه را پاس می داری دراز کرده است تا بلکه کسی پیدا شود واین دست حق را بفشارد ،نباشد روزی که بیدار شویم یا به خود آییم وبسی دیر گشته باشد ،شما را به بیداری و به خود آمدن دعوت میکنم تا او را دریابی ،با تمام توش وتوان خود ،که اگر قرار به رفتن از ظلمات به سمت نور باشد ،او همان کسی است که کلید رهایی را در دست دارد ،یاریش کن …..مطلب بعدی این است که اجازه دهی برایت از فرادرمانی ودرمان با شعور الهی اعلام کنیم ،اجازه ی همه ی موارد را به ما بده تا ما نیز تو را یاری کنیم واگر طلسمی وتشعشع منفی ارادی وغیر ارادی بر تو میبندند با کمک حلقه های رحمانیت الهی آنها را خنثی کنیم چرا که شما در مرکز توجهی واین قوم حاکم قدرت عظیمی در طلسم وجادو دارند وبا همین ها بر مردم حکومت میکنند ،ویکی از دلایل حبس ناعادلانه ی استاد محمد علی طاهری هم مبارزه با این روند مسخ مردم ومبارزه با جاری کردن طلسم وجادو در همه ی ارکان زندگی مردم است که آنها را عجیب آلوده کرده است ،برای سردردتان درمان اعلام کردیم ،ان شاء الله به زودی خوب میشوید ،…در آخر هم باری دیگر شما را دعوت به یاری او میکنم ،تاریخ گواهی خواهد داد او که بود وچه کرد ،او را دریاب که یاری اصلی او راسزاست ،او را یاری کنی همه ی انسان ها را یاری کرده اید ….طلب خیر برای شما …مینا

     
  8. پای آن کاج بلند
    سکانس اول:
    هوا بارونی و سرده. دوباره یه عصر جمعه کسل کننده. برای منی که شنبه و روزهای دیگم، پر از لحظه های یکنواخت شده، عصر جمعه با روزهای هفته فرق زیادی با هم نداره. کنترل تلویزیون به دست، شبکه های تلویزیون رو بالا و پایین میکنم….تلاشم خیلی طول نمی کشه…. پیشروی های ارتش سوریه و عراق، پنج بعلاوه یک، دوره همی های اوپک و خلاصه همه رو با فشار یک دکمه خاموش می کنم….
    پرده اتاقو کنار میزنم. از دیروز ابرهای عبوس خاکستری به هم پیچ خوردن. خورشید از بین اخم ها و پیشونی گره کردشون کوره راهی به شهر پیدا کرده اما خیلی زود کاسه کوزشو جمع می کنه و دوباره همه جا خاکستری میشه. بارون هم انقدر کسل و نا منظم می باره که انگار می خواد نظر منو برای رفتن عوض کنه. از دم ظهر، تقریبا هر کسی که فهمید قصد رفتن به نمایشگاه رو دارم غرولند کنان، موعظه و نصیحتی کرد تا منو از رفتن منصرف کنه.
    1) گروه اول اکثرا می ترسیدن. خسته بودند از کارهای مدنی بیهوده؛ از درگیری، از دستبند و دستگیری تا شکنجه های زندان و گودال عمیق سیاه چال.
    _کجا می خوای بری؟ می گیرنت بد بخت. با خودش که کار ندارن، داره راست راس میگرده، شما ها رو می گیرن…
    صحبت با هاشون خیلی طول نکشید. واقعیتش تبادل عقاید با این گروه، اصلا فایده ای نداشت. بعد از شنیدن حرفاشون احساس می کنم گشتاپو با مامورای اس اس دارن سایه به سایه افکارم با پوتین های مشکی قدم میزنن.
    2) حزبِ بادِ دوم، ببخشید گروهِ دوم جماعت خنثی و بی حوصله که (اتفاقا کمتر از دسته اول نیستن) دیشب جوجه هاشون رو خورده بودند و اصولا روز جمعه براشون، زمان دراز کشیدن، فراموشی و هزم کردن زمانه.
    _ اوووو چه حوصله ای داری؟ نمایشگاهِ چی هست حالا؟ از کِی تا کِیه؟ با کی می خوای بری ؟ تو این بارون؟؟؟؟ واقعا می خوای بری!!
    سوالاتشون تمومی نداشت…
    3) کی؟ نوری زاد؟ کی هست اصلا؟ همون که تو ووا (منظورشون وی او ایه) برنامه داره؟
    _یاد مقاله هفته نامه سلامت میوفتم که نوشته بود سرانه مطالعه سی درصد مردم صفره…این گروه آخر واقعا نا امیدم می کنن…
    سویچ و کاپشن بر می دارم و از در بیرون می زنم.
    سکانس دوم:
    محله خیلی هم نا آشنا نیست. ماشینو کمی بالاتر پارک می کنم تا مثلا فرایند شناسایی احتمالی رو برای دوستان اطلاعاتی کمی پیچیده کرده باشم. از کنار کتاب فروشیِ خالی، با خجالت رد میشم. مغازه ها تعطیل و خیابون کارگر تقریبا سوت و کوره. هنوز بارون، همون بارونِ خمار و بی حوصله، گاه و بی گاه به در و پنجره های اطراف مشت میزنه. کمی پایین تر، یه دست فروش چند تا کتابِ نو و کهنه رو کنار همدیگه نشونده بود. دوباره یاد سرانه مطالعه کشور افتادم. نمی دونم، اسم چیزی که دست فروش رو کنار خیابون سرد خالی از مشتری نگه میداشت امید بود یا ناچاری. انگار چیزی از نمایشگاه نقاشی نشنیده بود…
    کوچه رو با کمک مردِ تنها پیدا میکنم. بی حوصله به ماشین های پارک شده و پنجره های اطراف سرک میندازم. انگار از مامور و بسیجی جماعت خبری نیست. …پلاک 18. سرای اهل قلم. چه اسم سختی…. سرایِ …اهلِ… قلم…ساختمون انقدر کهنه و قدیمیه که درِ کافی شاپِ بغلی رو با درب ورودی اشتباه می گیرم. تو راه پله چند نفر با کنجکاوی از پله های قدیمی بالا میرن. انگار کنجکاوی هم مسری شده. با بالا رفتن هر پله کنجکاو تر میشم. نمایشگاه نقاشی محمد نوریزاد طبقه دوم…
    سکانس سوم
    خیلی زود متوجه میشم که از نمایشگاه حرفه ای با امکانات سمعی و بصری خبری نیست. از قیافه آدم ها معلومه که دیدن نقاشی ها بهونست. همه اومدن محمد نوریزاد رو با تصویری که تو ذهن دارن راستی آزمایی کنن.
    کل نمایشگاه، یه آپارتمان قدیمیه 90 100 متریه با یه حال کوچیک و سالن دراز. 20 30 نقاشی و تیشرت های مختلف با طرح های اکثرا شاد، همه با یه مزمون! تعجب میکنی اگه بگم!! همه با موضوع عشق!!!…..پس نوریزاد تو نوشته هاش دروغ نمیگه، سرکار نمیزاره، فیلم بازی نمیکنه. از تک تک کاراش، از ترکیب مودب، ملایم و شاد کارهاش معلومه که پیرمرد بعد از این همه تهدید، کتک و مشکلات ریز ودرشتش هنوز عاشقه و امیدواره. پس این دلیلیه که اون هنوز نشکسته، چه جالب.
    یه میز کهنه و کوچیک با یک دفتر بزرگ ، هم سن و سال خود خونه، سمت راستِ درِ ورودی، تمامی قسمت فروش نمایشگاست. مثل بقیه، دور محیطِ بسته سرک می کشم. محیط انقدر خودمونیه که پیدا کردن نوریزاد سخت نیست. کت و شلوار خاکستری، پلیور کلاسیک همیشگی، ته ریش با عینک پیرمردی ساده… ظاهرش که خودشه… اینو همه با هم تو دلمون گفتیم…
    با همه سلام می کرد. سلامش انقدر گرم و خودمونی بود که همون لحظه اول همه فکر کردیم خیلی وقته میشناسیمش… با دقت به همه نگاه می کرد تا چهره های جدید رو پیدا کنه، بعد با اشتیاق به سمتشون میرفت. تو دست داشتن پیش دستی میکرد، صورتش پر از شادی میشد و با بعضی ها هم که این چند روزه تو نمایشگاه یا قبلا تو قدم گاهش اومده بودن روبوسی میکرد و تو آغوش میگرفت.
    _به به سلامممممممممم، خیلی خیلی خوش اومدین (دختر های عزیزم، پسرم، خانم محترم…). این دیالوگ معمولش بود اما نمی دونم چرا یکنواخت نمی شد. با من که سلام کرد ازش پرسیدم استاد نگران شدیم بابا! این قضیه تصادف چی بود دیروز؟ انگار یادش نبود. خندۀ سردی کرد. چشمشو دزدید، لبش رو با بی تفاوتی تو هم کشید گفت مهم نیست. سریع ناراحتیشو به پشت چشماش پرت کرد و نفر بعدی ….سلاممممممممم عزیزم…..به خودم گفتم آخه احمق این چه سوال مزخرفی بود که پرسیدی؟…همه رو برای عکس دسته جمعی صدا کرد…
    _خانوم ها به عنوان گل جمع این وسط جمع شن! آقایون هم پشت سر واطرافشون وایسن.
    یه خانوم 50 60 ساله از اون دور داد زد:
    _اشکال نداره، یه بارم شما آقایون عقب تر از زنا وایسین. یه عمر ما عقب بودیم حالا شما باشین.
    همه خندیدن.
    نوریزاد کف زمین نشست.
    _خوب منم میخوام به احترامشون جلوی پای خانوم ها رو زمین بشینم.
    همه، هم خندیدن هم متعجب به رفتارش خیره شدن…صورت زن ها پر بود از لبخند رضایت. داشتم فکر میکردم همین احترامِ ساده چقدر این بنده های خدا رو خوشحال کرد که ..1..2..3..کلیک
    سکانس آخر
    به دقت رفتاراشو با چشم ضبط می کنیم. همه با هم… با اشتیاق از این گوشه به اون گوشه میره. به سوالای همه با حوصله جواب میده…. خسته است اما خسته نیست!…. چند نفری از راه دور اومدن؛ کردستان، اصفهان، کانادا… از جمعیت 50 60 نفری میخواد اگه کسی از راه دور اومده خودشو معرفی کنه تا همه براش دست بزنیم. به تناوب همه هم تشویق میکنیم هم لبخند میزنیم. ازش میخوام که عکس یادگاری با من بگیره. با لبخند یکی از تابلو هاشو انتخاب می کنه، متواضع کنارم می ایسته، حواسم به عکس نیست… حواسم پرت محمد نوریزاده…به کسی که با شجاعت جلوی کوچه اختر، وزارت اطلاعات، سفارت امریکا و کانون وکلا قدم میزنه..به این پیرمرد سادهِ نحیفِ خوش صحبت ..
    جالبه، مردم اومدن حرف بزنن، همین. چند تا شاعر و نویسنده و خلاصه هنری و ادبین که گوش شنوا پیدا کردن. یکی از پیرمردها، از انحراف انقلاب مشروطه تا امروز میگه که اگه همونطوری پیش میرفت چه ها که نمیشد. نوریزاد که رد میشه صداش میکنه و ازش میخواد تا عکس های قبلیشو تو فیس بوک بذاره. انتظارِ عجیبشو نوریزاد با لبخند اجابت میکنه. یکی که شاعره، داره وسطِ میزگردِ دو سه نفرش، تند و تند شعر های تند و تیزشو می خونه. نوریزاد ازش میخواد اگه دوست داره شعریو آماده کنه تا برای همه بخونه.. یکی دیگه نوریزاد و به گوشه ای میکشه تا خصوصی باهاش صحبت کنه…چه دل پری دارن اینا…
    خوب که دقت می کنم مردم نیومدن که فقط حرف بزنن. دارن از نوریزاد میخوان که جای نسل منم داد بکشه، صبر کنه، مطالبه کنه، نترسه، قوی باشه……..انگارهمه دارن می گن نوریزاد با ما بمون.
    مردم میان و میرن. راستی از نقاشی ها و کاراش بگم. برای من که یه بیننده آماتور بودم خیلی خوب و قشنگ بود. یه هنرمند عاشق کاراشه. خوب یا بد به همش علاقه داره و مثل بچه هاش دوستشون داره. اما نوریزاد بین مردم بود به همه لبخند میزد و گرم می گرفت. تا صحبت کاراش میشد به فروشنده و میز کهنش اشاره می کرد
    _برین با ایشون صحبت کنین و ببرین، مال شماست.انگار می خواست بین مردم یادگاری از محمد نوریزاد باقی بذاره. پس نوریزاد از زندگیش هم دست کشیده…
    مردم تکی یا گروهی میومدن و میرفتن. هرچی می خواستم دیدم، شنیدم و فهمیدم. محمد نوریزاد رو باید دید. پیرمرد، نه رستم دستانه نه کاوه آهنگر؛ نه بت منه نه رابین هود. نوریزاد نوریزاده…وقت خداحافظی بود.خداحافظیه گرمی کرد
    _اِاِ شما داری میری؟
    آره. استاد اومدم بگم ما اون پشت مشت ها با لایک هامون باهاتیم. روی هم رو بوسیدیمو… خداحافظ.
    از پله ها به پایین خزیدم. از در که بیرون اومدم پسر جوونیو دیدم که با تعجب داشت از در کافی شاپ میرفت تو. با دست اشاره کردم اینجاسس. خندید و با صدای بلند تشکر کرد. همینطور که میرفتم دستی براش تکون دادم. هوا سرد تر شده بود وهنوز بارون می بارید. مرد کتاب فروش دیگه کنار خیابون نبود

     
  9. جناب اقاى محمد نورى زاد، من و خانوادهم مخلصانه از شما ممنون هستيم وشكر گذار به خداوند متعال زيرا كه زنگيمان را مديون مسلمانان واقعى مثل شما ميدانيم. نه تنها ما بلكه به عقيده من تمام بهائيان از أوائل أمر تا كنون هم زندگيشان را مديون مسلمانان واقعى هستند.

    شرح مختصرى از زندگى من و مسلمانان واقعى. من و خانوادهم در قريه بسيار زيباى به نام چيگان در حومه اصفهان زندگى ميكرديم. جاى كه من بدنيا امده بودم. از همان روزهاى كودكى محبت و انسان دوستىئ مسلمانان واقعى در دل من نقش بست براى مثال معلم كلاس اول ابتدايى من بود كه مرا هم مثل بقيه شاگردان دوست داشت و هوش و دقت و يادگيرى من در كلاس باعث خوشحالى او بود، واحترام قائل بود به اينكه در خانواده بهائى دنيا امده بودم و تعليم و تربيت ميشدم. هيچوقت فراموش نخواهم كرد كه يك روز زمستانى بدليل برف فراوان مادرم ترجيح داد من در خانه بمانم و مدرسه نروم، چندى بعد از وقت شروع كلاس درب خانه ما بصدا درامد، مادرم در را باز كرد و معلم من وارد منزل ما شد و بعد از عرض ادب به مادرم گفت “من كلاسم را بدون مهوش چونكه با استعداد ترين شاگردم هست شروع نميكنم” سپس مرا با اجازه مادرم بر روى دوش خود به مدرسه برد. اين يك نمونه مسلمان و معلم واقعه اى كه چه نقش مهم و بياد ماندنى در زندگيه من دارد. و اما سال بعد كلاس دوم معلم جديد من كلاس را بدون ناسزاگفتن به ديانت بهايى و بهائيان شروع نميكرد. من در توان خودم به او پاسخ ميدادم ولى او يك معلم و من شاگرد او! اگر تمام صحبتهاشو جوابگو نبودم همه همكلاسيان مرا تمسخر كرده و به من ميخنديدن، در ضمن من تنها بهايى در كلاس بودم. وقتى موضوع را با مادرم در ميان گذاشتم او مرا ياد اورى ميكرد كه مناجاتم را فراموش نكنم( هوالله پروردگارا قلب صافى چون دُر عطا فرما.ع ع ) ( هولله پروردگارا پرتوى از شمس حقيقت بر اين انجمن زن تا نورانى گردد. ع ع ) دو تا از مناجاتهاى حضرت عبدالبها كه من در كودكى حفظ كرده بودم. و همچنبن با يارى مادرم به مطالعه بيشترى در مورد دوستى و محبت با همه انسانها ميپرداختيم. و حتى پدرم بارها مرا به مدرسه ميبرد و با معلم در اينمورد كه رفتار و گفتار او باعث زجر من ميشه صحبت ميكرد، ولى متاسفانه اين تلاشها باعث تغييردر رفتار و طرز كلام ايشان در كلاس نشد. تا اينكه والدين من تصميم گرفتن ان سال مرا از شركت در مدرسه باز دارند، چونكه نتايج زربهاى روحى كه بمن وارد ميشد بسيار شديد بود. بنابر اين من قربانى بى عدالتى در جامعه شدم، واين حس هم در من از همان زمان نقش بست. همچنبن در كوچه و همسايگى هم شاهد اين دو نوع رفتارها بودم و رشد كردم تا زمان انقلاب كه اوضاع اجتماى تغييركلى پيدا كرد. بهائيها در ان قريه مورد ظلم و ستم شديد بى عدالتى شدند. اموال و زمينهايمان به تصرف رفت، آرامش وآسايش از ما بطور كلى سلب شد . اگر مسمانان واقعى نبودند كه به يارى ما امدن ميتوانم به صراحت بگويم كه هيچكدام ما جان سالم بدر نميبرديم. براى مثال يك شب بقصد سوزاندن ما منزلمان را باآتش شعله ور كردن وخوشبختانه به يارى مسلمانان واقعى اتش مهار شد. اكثر خانوادههاى بهايى تصميم به ترك دهكده شدن ولى اين ماجرا بى قربانى نبود سه نفر از اعضاى فاميل ما ( عطاالله روحانى عموى من، گشتاسب ثابت راسخ پسر دائى پدرم و احمد اقا رضوانى دائى گشتاسب ثابت راسخ ) و دو نفر از قريه در جواردهكده ماهم دستگير و بزندان افتادن و بعد از چند ماه شكنجه انها را بقتل رساندند. نه تنها بهائيان قربانى بى عدالتى بودند بلكه گروهها و اقليتهاى ديگر هم همينطور. يك همكلاسى من كه در كنار هم روى نيمكت در كلاس مينشستيم در سن چهارده سالگى توسط پاسداران دولت دستگير و به قتل رسيد. من هر روز چهره او را جلو صورتم ميبينم.الارغم تمام اين بى عدالتيها و زجرها من هيچوقت اميد خود را از دست ندادم و كينه اى بدل راه ندادم. باز با شنيدن صداى شما مسلمان واقعى از فرسخها دوركه براى عدالت و ازادى جامعه بشر سخن ميگيويد به اميد و دلگرمى ام افزوده ميشود. برادر محترم، حال كه كلام شما به بسيارى از انسانها در تمام نقاط جهان ميرسه، من يك خواهش عاجزانه از شما دارم. اگر مصلحت است پيام مرا كه پيام دوستى است به ملت برسانيد. بگويد كه من هيچ كينه اى از انهايى كه در اجتماع باعث ظلم به من شدن در دل ندارم، و فقط اگاهى و روشنايى قلب آنهااز يكتايى بشر ارزوى من است . “بگو اى دوستان سرا پرده يگانگى بلند شده به چشم بيگانگان يكديگر را نبينيد همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار” “بنى ادم اعضاى يك پيكرند كه در آفرينش ز يك گوهرند. ”

    با خلوصِ نيّت،
    مهوش

     
  10. قربانعلی یوسفی

    و جناب نوری زاد ! بنده با اینکه کمرم شکسته بود و بتازگی رو به بهبود است و با زحمت و پرسان پرسان ، سواره و پیاده ، از ساری خود را به آخرین روز نمایشگاه رساندم و به شما گفتم ، چندین و چند بار برایتان پیام دادم و جواب ندادید و امروز آمدم که از شما ، گله کنم که چرا جواب ندادید و چرا اقدامی نکردید و فرمودید که : امان از سرعت پائین اینترنت !!! ومشغله !!! گفتم : در فیس بوک برایتان نوشتم ، پدری هستم که هفت سال است از دیدن فرزندم محروم هستم و بعنوان یک ولی دم ، اعلام کردم که در ازاء رفع حصر از خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی ، حاضرم از قصاص و اعدام سه نفر از متهمان بقتل فرزندم بگذرم و رضایت بدهم ! حتی مدارک دادگاه و نامه ی اجرای احکام ، را برایتان آوردم که یقین کنید ! و قول دادید که رسانه ای کنید ! ولی در مطلبی که پیرامون روز آخر نوشتید و در معرفی میمانان و عکسهائی که گذاشتید ، علیرغم قولی که دادید ، فقط برای اینکه موضوع رسانه ای و علنی شود ، در معرفی بنده بعنوان میهمان کوتاهی کردید ! هر چند بنده خاک پای میهمانان عزیز و گرامی شما نبوده و نیستم ! بنده جزء افتخاراتم دیدار با جناب دکتر ملکی ، جناب امیر انتظام ، جناب خزعلی ، پدر و مادر اصلانی ، مادر بزرگوار سعید زینالی و … بوده و هست ! آمدم که بگویم از من همین برمی آمد و میآید ! این چند سطر را فقط برای این مینویسم که بعنوان سند بماند که من برای آزادی میر حسین و کروبی و رهنورد ، و مبارزه با ظلم و بی عدالتی و … و ادای تکلیف ، تلاش کردم و کسانی که کاری ازشان برمیآمد کوتاهی کردند و اهمال کاری !!! اگر از شما کاری بر نمی آید و یا به هر دلیلی تمایل و یا امکان اقدامی را ندارید ، بفرمائید !!!
    شما فرمودید : باید سطح خواسته ها را بالا برد !
    قبول دارم !
    ولی ، اما و اگر و شاید ها ی بسیار !!!
    شما تلاش کنید خواسته ی بنده را کف مطالبات قرار دهید و اعلام و رسانه ای کنید تا در موقعیتهای دیگر و با حضور عزیزانی دیگر ، از این دست ، شاید بتوانیم حرکتی بیشتر و بهتر و کار آ تر داشته باشیم !
    به هر حال از نظر بنده ، کوتاهی صورت گرفته است و میبایست طرح و ایده و نظر و پیشنهاد بنده را بعنوان یک گام ، مطرح می کردید !

     
  11. با درود آقای نوری زاد، صادق هستم، این شعر از نظامی مربوط به داستان سلطان سنجر و پیرزن بخش ۲۷ ، مخزن الاسرار ، گفتم مناسب روزگاران ما وگشت ارشاد است ، اگر نظامی هم امروز زنده بود حتما جایش در زندان بود وحتی سعدی و حافظ و دیگر بزرگان ادب و هنر سرزمین ما
    ————————————-

    پیرزنی را ستمی درگرفت
    دست زد و دامن سنجر گرفت
    کای ملک آزرم تو کم دیده‌ام
    وز تو همه ساله ستم دیده‌ام
    شحنه مست آمده در کوی من
    زد لگدی چند فرا روی من
    بیگنه از خانه برویم کشید
    موی کشان بر سر کویم کشید
    در ستم آباد زبانم نهاد
    مهر ستم بر در خانم نهاد
    گفت فلان نیم‌شب ای کوژپشت
    بر سر کوی تو فلانرا که کشت
    خانه من جست که خونی کجاست
    ای شه ازین بیش زبونی کجاست
    شحنه بود مست که آن خون کند
    عربده با پیرزنی چون کند
    رطل زنان دخل ولایت برند
    پیره‌زنان را به جنایت برند
    آنکه درین ظلم نظر داشتست
    ستر من و عدل تو برداشتست
    کوفته شد سینه مجروح من
    هیچ نماند از من و از روح من
    گر ندهی داد من ای شهریار
    با تو رود روز شمار این شمار
    داوری و داد نمی‌بینمت
    وز ستم آزاد نمی‌بینمت
    از ملکان قوت و یاری رسد
    از تو به ما بین که چه خواری رسد
    مال یتیمان ستدن ساز نیست
    بگذر ازین غارت ابخاز نیست
    بر پله پیره‌زنان ره مزن
    شرم بدار از پله پیره‌زن
    بنده‌ای و دعوی شاهی کنی
    شاه نه‌ای چونکه تباهی کنی
    شاه که ترتیب ولایت کند
    حکم رعیت برعایت کند
    تا همه سر بر خط فرمان نهند
    دوستیش در دل و در جان نهند
    عالم را زیر و زبر کرده‌ای
    تا توئی آخر چه هنر کرده‌ای
    دولت ترکان که بلندی گرفت
    مملکت از داد پسندی گرفت
    چونکه تو بیدادگری پروری
    ترک نه‌ای هندوی غارتگری
    مسکن شهری ز تو ویرانه شد
    خرمن دهقان ز تو بیدانه شد
    زامدن مرگ شماری بکن
    میرسدت دست حصاری بکن
    عدل تو قندیل شب افروز تست
    مونس فردای تو امروز تست
    پیرزنانرا بسخن شاد دار
    و این سخن از پیرزنی یاد دار
    دست بدار از سر بیچارگان
    تا نخوری پاسخ غمخوارگان
    چند زنی تیر بهر گوشه‌ای
    غافلی از توشه بی توشه‌ای
    فتح جهان را تو کلید آمدی
    نز پی بیداد پدید آمدی
    شاه بدانی که جفا کم کنی
    گرد گران ریش تو مرهم کنی
    رسم ضعیفان به تو نازش بود
    رسم تو باید که نوازش بود
    گوش به دریوزه انفاس دار
    گوشه نشینی دو سه را پاس دار
    سنجر کاقلیم خراسان گرفت
    کرد زیان کاینسخن آسان گرفت
    داد در این دور برانداختست
    در پر سیمرعغ وطن ساختست
    شرم درین طارم ازرق نماند
    آب درین خاک معلق نماند
    خیز نظامی ز حد افزون گری
    بر دل خوناب شده خون گری

     
  12. جناب علی شماره ۱

    فرمودید بنده اسامی ۱۰ نفر را که بطور وحشیانه بقتل رسیده اند نام ببرم. بر روی چشمان آستیگماتم البته امیدوارم قتل با وارد آوردن بیش از۲۰ ضربه چاقو و یا کارد آشپزخانه درمکتب سرکار وحشیانه تلقی شود. بفرمائید:

    شاپور بختیار- پروانه اسکندری – داریوش فروهر- کارون حاجی زاده(۹ساله) – حمید حای زاده – زهرا بنی یعقوب – فریدون فرخزد – سروش کیبه – کوروش آریامنش – محمد مختاری – محمدجعفرپوینده – حسین برازنده – احمد تفضلی – احمد میر اعلائی – غفارحسینی – ابراهیم زالزاده – کاظم سامی – هایک هوسپیان – مهدی دیباج – مجید شریف – پیروز دوانی – رضا مظلومان – مظفر بقائی – حسین سرشار – زهرا کاظمی – ستار بهشتی….ببخشید زیاد شد مثل کامیون های شهرداری که ترمزشو بریده اند دور برداشتم و نتونستم جلوی خود را بگیرم

    ضمنا یادآوری کنم که دو جانباز آخر بوسیله وارد کردن ضربات آجر و لوله فلزی آب به جمجمه جان سپردند نه چاقو که در اصطلاح «فرنگی کار» هایی مثل اکبر خوشکوشک – حسین شریعتمداری- وکیل راد – صحرارودی به «کاردی» کردن معروف هست. البته این لیستی که من نوشتم حتی شباهتی به کامل بودن ندارد و اگر شما قتل بوسیله رگبار مسلسل٫ سلاح گرم و مواد منفجره را در ردیف وحشیانه دسته بندی کنید لیست قربانیان به آسانی ازهزاران خواهد گذشت

    ولی خودمونیم عجب منطقی داری ها!چون سیاسی بودند و مخالف عملکردهای رژیم پس باید کشته میشدند و این یک امری طبیعیست. بیخود نیست این رژیم تا بحال دوام آورده

    شوربختانه من هر موقع با هواداران و پشتیبانان حکومت ملایان که یک از مهم ترین دلائل تداوم رژیم هستند وارد گفتگو میشوم بلافاصله کارت «آقا جان ببینید در آمریکا و غرب و اسرئیل» فلان و بهمان را از جیب در میاورند. عزیزان شما نمیتوانید از این کشورها بعنوان مثال استفاده کنید هیچ کدام از آنها ادعای الهی و یا آسمانی بودن ندارند حتی عربستان سعودی هم چنین ادعای گزافی ندارد در تمامی این گیتی فقط دو حکومت هستند که ادعا میکنند تکالیف الله را در روی زمین به مورد اجرا گذاشته اند٫ جمهوری اسلامی ایران و حکومت داعش.

    در کشورهایی که خرد و فهم بر جامعه حاکم هست براین عقیده نیستند که تمامی دشمنان را باید کشت شما تنها دشمنی که عملا (نه در گفتار) قصد جان شما دارد را میتوانید نابود کنید حتی در جبهه های جنگ نیز وقتی دشمن شما دیگر خطر جانی برای شما ندارد دیگر دشمن نیست و اسیر جنگی محسوب شده و مسؤلیت امنیت و بهبود وی به گردن شما میافتد. ضمنا در این کشورهای فهم و خرد علاوه بر اینکه دهان منتقدین حکومت را گل نمیگیرند بلکه به آنان آزادی بیشتری هم در گفتار و انتقاد میدهند چون دولتمردان این جوامع براین عقیده هستند که به کمبودها و ایرادات خود از طریق همین منتقدین بهتر پی میبرند و در اصلاح آنان میکوشند. در ایران نقد علنی و افشای ناکارآمدی های حکومت جرم محسوب شده وعواقب وخیمی در پی دارد

     
  13. ایران داد عمارلویی

    دوستان لطف بفرمایند مقاله جناب پناه جو در سایت کلمه را برای اموزش و پرورش این دیوان و ددان؛در این سایت بگذارند.تیترش
    افسوسه این مزرعه را اب گرفته است
    ثروت شده بی مایه و صحت شده بیمار؛؛
    پایانش؟
    شهری که شه و شحنه و شیخین همه مستند
    شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
    بیت بالا به گمانم باید امروز, چنین باشد
    شهری/کشوری/که ؟؟؟و؟؟؟وشیخین همه دزدند؛
    ؟؟؟شکند شیشه که بیم ؟؟؟نیست؛؛
    جای خالی را میتوان با هر نامی و؟؟دوست دارید بگذارید

     
  14. مذهب شیعه، ریشه ازخود بیگانگی ایرانیان (بخش دوم)٬ جلال ایجادی
    افسانه دوم، نخبگان شیعه بر “پیام معنوی اسلام” تاکید می کنند. این پیام معنوی، دروغ و افسانه است. در واقع در هنگام تهاجم عرب، انگیزه جمع آوری غنائم و اسیر گرفتن و تجاوز به زنان، نقش درجه یک در تعرض به ایران داشته است. حمله خشونتبار عرب که در موجهای گوناگون صورت گرفت و مقاومت های بیشمار ایرانیان را دامن زد، با کشتار و تجاوز و ویرانی سنگین و مالیات زوری توامان بود. سوره انفال، آیه 67 از پیش مشوق تجاوز بود و به متجاوزین پیام داد که “پس اکنون هرچه از غنیمت بیابید بخورید، حلال و گوارای شما باشد.” و بعلاوه بر پایه سوره نسا، مجاز نمودن سپاه خلیفه عرب برای تصرف زنان و اسیر نمودن و تجاوز به آنان، عامل بسیج کننده لشگر عرب بود.

    “الفتوح” اثر معتبر “ابن اعثم کوفی” مورخ پایان قرن سوم و آغاز قرن چهارم هجری، خطبه عمر خلیفه دوم را نقل می کند و بخشی از آن چنین است: “ای مسلمانان، خدایتعالی با مصطفی (ع) وعده داده بود که ولایت روم و فرس فتح شود، پس بشتابید به مقاتله کفار عجم، و بدانید که از این طریق بر خزائین کسری و سلاطین فرس دست خواهید یافت، اما تا رنج مجاهدت نکشید غنیمت نیابید. فراخوان مرا اجابت کنید و تعلل و تکاهل منمایید تا هم غنیمت یابید و هم مثویت.” (الفتوح، نشریه مرکز انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ص94). به نوشته ویل دورانت :”اعراب خشن بدوی پس از تصرف تیسفون با شگفتی برکاخ شاهانه و قوس بزرگ سردر آن و تالار مرمر و فرشهای شگرف و تخت گوهر نشانش خیره شدند. سه روز طول کشید تا تازیان توانستند غنیمتهایی را که در آنجا به چنگ آورده بودند با زحمت بسیار از آنجا بیرون ببرند.”(تاریخ تمدن،ج4، عصر ایمان).
    شواهد از غارت مسلمانان بسیار است. تاریخ طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . طبری میگوید – بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد – بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگجوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید. یکی دیگر از فجایع، پاره شده فرش بهارستان بود. این فرش که در 900 متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد. مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد. عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد. لیکن علی ابی ابیطالب با نگهداری این کالای پر ارزش مخالفت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم شود تا همگان بهره برند. بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد و خود علی قسمت خود را با قیمت 20 هزار درهم فروخت.
    ابن خلدون که یکی ازدقیق ترین جامعه شناسان و مورخان است درباره فتح ایران توسط اعراب این چنین مینویسد: عرب های ذاتا ویرانگر هستند و ضد تمدن. این به ان دلیل است که آنان همواره در حال نقل و انتقال برای دستیابی به غنائم اند. این امر با تمدن منافات دارد. عرب عموما گرایش به تاراج گری دارد و میخواهد آنچه در دست دیگران است را از آن خود کند، زیرا که روزی اش توسط شمشیرش به دست می آید. عرب در گرفتن اموال دیگران هیچ مرز و حدی نمیشناسد و همین که چشمش به مال و متاعی می افتد آن را تاراج میکند. درنتیجه مردمانی که زیر سلطه این قوم باشند در امنیت زندگانی نمیکنند . آنان ساختمانهای اهل حرفه و صنایع را به زور میگیرند و هیچ بهایی برای آن پرداخت نمیکنند. آنان برای صنعت هیچ ارزش قائل نیستند و تنها هدفشان آن است که اموال مردم را از دستشان بیرون بکشند و در نتیجه هیچ توجهی به قوم مغلوب ندارند. سپس آنان را در خودشان رها میکنند تا در آشوب و هرج و مرج باشند.

    شاید تحلیل ابن خلدون تا حدودی قضاوتی تند بنظر برسد و شاید بررسی اش متاثر از قضاوت عمومی ماهوی کل عربها بنظر آید. ولی از نظر دور نباید داشت که ظرافت در دیدگاه ابن خلدون کلیدی در درک انگیزه و رفتار عربهاست. حرص و تجاوزی گری و بیرحمی از مشخصات عربهای شبه جزیره عربستان بود. رقابت بین قبایل عرب و جنگهای مکرر بین آنها و روح بیابانی آنها، افراد را به افراد سنگدل و خشن تبدیل کرده بود.

    به گفته طبری جنوب عراق بعد از فتح مسلمانان ویران و روستاها و شهرهای آنجا دچار قحطی شد و در سال 17 هجری بخش زیادی از مردم آنجا از گرسنگی تلف شدند. بنا به روایت طبری حدود 9 ماه از رخداد قادسیه سعد ابی وقاص چندین لشگر روانه ماورای فرات کرد؛ در ابتدا رستم مذاکره با فرماندهان عرب کرد، ولی آنان تنها سه راه را برای او گذاشتند: یا مسلمان شوند یا بجنگند و کشته شوند یا حاضر به دادن خراج گردند. به بیان دیگر اجبار در پذیرش اسلام و گردن نهادن به سلطه عرب هدف اعراب بود. بگفته طبری در سال 21 هجری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان.

    در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت امپراتوری ایران نداشت. پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500 هزار درهم در سال بدهد. پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر “مهست مغان مردانشاه” بود، او راهی جز تسلیم نداشت و مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید.

    گفتار طبری نشان دهنده نه صلح طلبی بلکه بغض و خشونت اعراب در قبال ایرانیان است.
    “عرب هرگاه هنگام فتوحات خود به کتبی دست دست می یافت به سوختن و نابود کردن آنها مبادرت می ورزید، چنانکه چون عمروبن العاص مصر را فتح کرد به فرمان عمر ذخایر علمی آنرا بسوخت و در ایران نیز فاتحان عرب از نظایر این اعمال خودداری نکردند، چنانکه سعدبن ابی وقاص بفرمان خلیفه عمر خزانه های کتب ایران را از میان برد.”(اخبارالحکما، چاپ قاهره، دکتر ذبیح اله صفا در نشریه انجمن فرهنگ ایران باستان، شماره 1 تهران 1332).

    ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه در مورد حمله قتیبه ابن مسلم سردار امویان می نویسد: وقتی قتیبه ابن مسلم سردار عرب بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و
    هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.

     
  15. با درود وعرض ادب :لطفا بفرمائید نمیشگاه بعدی قبل از ختم حکومت آخوندی است یا بعداز آن ؟باتشکر

     
  16. ريشه ها ٢٣٢( قسمت ٢٣١ ذيل پست : روز ششم همچنان پر بركت )
    عنوان هاى قسمت هاى ذيل بخش فرهنگ به ترتيب : فرهنگ دينى / عرفان / و…

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى كوتاه بر كارنامه حافظ پژوهى
    اين قسمت:حافظ پژوهى در گير و دار صنعت فرهنگ( قسمت يكم)
    ١- منوچهر مرتضوى به گمان قوى براى عموم و حتى براى بسيارى از حافظ دوستان نامى آشنا نيست . برخى از حافظ دوستان نيز كتاب هايي چون از كوچه رندان زرين كوب و حافظ نامه و نيز ذهن و زبان حافظ از خرمشاهى و از متأخران عرفان و رندى در شعر حافظ از داريوش آشورى و حافظ از نگاهى ديگر از على حصورى را بهتر مى دانند .تماشاگه رازمطهرى به مذاق متشرعان و مقدمه حافظ شيراز شاملو به مذاق نامتشرعان خوش تر مى آيد .به برخى از علل گمنامى مرتضوى قبلا (در قسمت هاى ٢٢٨ و ٢٢٩) اشاره شد : پس از انقلاب و تصفيه دانشگاهيان و مغضوب واقع شدن مرتضوى اين استاد مايه ور و شريف خود گوشه گمنامى را برگزيد .برخى نيز دليل بى اعتنايي خود به مكتب حافظ را قديمى بودن آن مى دانند كه البته دليلى قانع كننده نيست .كتاب بحث در آثار و افكار و احوال حافظ از قاسم غنى و ديوان علامه قزوينى و غنى هر دو از كتاب مكتب حافظ قديمى ترند اما بنا به تخقيقى كه به آن اشاره خواهم كرد كتاب نخست از نظر استناد در پژوهش ها با اختلاف زيادى نسبت به نفر دوم در صدر جدول حافظ پژوهى قرار دارد .باز پيش تر گفته شد كه مرتضوى سي چهل سال پس از چاپ نخست كتابش همگام با زمان و پژوهش هاى تازه پيوست هايي به كتابش افزود كه برخى از آنها نشان از دگرگشت رويكرد وى دارند از جمله درك اين نكته كه اصلا بزرگى حافظ در هنر شعر اوست نه در فرقه و مذهب و مكتب او . دليل عمده گمنامىِ نسبىِ مرتضوى و تإليف پرمايه اش را ،هرچه باشد ، بايد در حوزه مخاطبان و خوانندگان عام جستجو شود ، در ” تحليل استنادى منابع كتاب ها درباره حافظ ” كه سودابه نوذرى و همكارانش تدوين كرده اند و از گوگل به آسانى دسترس پذير است كتاب مكتب حافظ يكى از منابع پربسامد از نظر استناد در پژوهش هاست و در ميان ٤٠ منبع پس از بحث در آثار و افكار و احوال حافظ از قاسم غنى و حافظ نامه از خرمشاهى و از كوچه رندان از زرين كوب و حافظ شيرين سخن از دكتر معين و شرح سودى و ديوان خانلرى و فرهنگ اشعار حافظ احمد على رجائي بخارايي در رديف هشتم قرار مى گيرد .با توجه به اينكه منابع شش و هفت مفسرانه نيستند ، پس مى توان از نظر پربسامدى استناد به پژوهش ها مكتب حافظ را ششمين منبع معرفى كرد ..
    در ايران و كمابيش همه جاى جهان هنوز رسانه دهان به دهان در افزايش مشترى و شهرت ، يا به قول برخى ناشرها در نان
    آورى و نام آورى ، تأثير زيادى دارند .ديوان حافظ به تصحيح غنى و قزوينى هنوز هم پرمشترى است . مكتب حافظ كه يكى از پراطلاع ترين و مورد استناد ترين پژوهش هاست ، هرگز نتوانسته نام مؤلف خود را در حوزه مخاطب عام به نام آورى زرين كوب و خرمشاهى و زرياب خويي و مطهرى و شاملو و آشورى و محمود هومن و حتى محمد معين و ديگر نامداران برساند .اين مصداق جزيي اين پرسش كلى را برمى انگيزد كه رابطه شهرت با ارزش و اعتبار حقيقى يك اثر ، رابطه ارزش مبادله و ارزش مصرف ، در صنعت فرهنگ تابع چه عواملى است ؟
    ٢-هر ناشرى كم يا بيش تاجر نيز هست .هدف هرتاجرى كسب سود است . لازمه كسب سود ارزان خريدن و گران فروختن است .چيزى كه خريده مى شود در حقيقت نيرو و زمانى است كه توليد كننده اصلى براى توليد محصول خود صرف كرده است ، خواه اين محصول فراورده فكرى باشد و خواه فراورده بدنى .اختراع رسانه ها وصنايعى چون دستگاه چاپ ، راديو ، تلويزيون ،سينما واينترنت كه قادرند نوشته و گفته و تصوير را به طور انبوه و دورگستر تكثير كنند ، پيوندى سخت با فرايند جهانگير و ناگزير و برگشت ناپذير دموكراتيزاسيون در عصر مدرن دارد . دموكراتيزاسيون يعنى دموكراتيك شوندگى و دموكراتيك گردانى على الاطلاق . سيرِ تاريخ عصر ما به سوى دموكراتيزاسيون چنان بازگشت ناپذير و مهار ناشدنى است كه چون نيك بنگريم كمابيش همه حكومت هاى فاشيستى و كمونيستى و دينى اى كه خواسته اند توده ها را منقاد يك اراده مطلقه يا حزب كنند ، باز هم چاره اى نداشته اند تا با بهره گيرى از امكانات نهفته در مفهوم سيال دموكراسى مشروعيتى مردمى براى خود كسب كنند . هيتلر و استالين و ژنرال فرانكو مى كوشيدند خود را مردمى بنمايند .اكثر ديكتاتورهاى سده بيستم كه فاجعه ها به بار آوردند در ابتدا قهرمانانى بودند كه تودهاى كف به دهان آورده با شور و شيدايي آنها را بر دوش حمل مى كردند . برخى از اين ديكتاتورها حتى از طريق صندوق رأى به قدرت رسيدند . در عصر مدرن وجود روزنامه و راديو و تلويزيون طرف خطاب ديكتاتورها را خواه ناخواه از دايره محدود درباريان و لشكريان به عموم گسترش مى دهد . ديكتاتورهاى عصر مدرن ممكن است شخصاً آرزو داشته باشند تا مثل دسپوتها و شاهان مستبد قديم حاكمان مطلق العنانى باشند كه گه گاهى در اطراف كاخ خود بار عام مى دادند ،اما همين راديو و تلويزيون آنها را وامى دارد تا مدام براى توجيه حقانيت خود در پيشگاه ميليون ها نفر وراجى كنند . اين وراجى كه شاهان قديم آن را دون شأن خود مى دانستند از نتايج محتوم فرايند دموكراتيزاسيون است. حركت كل جهان به سوى دموكراتيزاسيون و جهان گسترى آن يك فكر يا عقيده كه انتخابش با ما باشد نيست بل چيزى است همچون تقدير هستى مدرن كه هر حركتى بر خلاف مسير إن دير يا زود محكوم به شكست است . داعش و القاعده و و ويرانه هاى ليبى و سوريه تنها كسانى را نوميد مى كند كه از تحقق تقدير مقدر گشته عصر مدرن چشمداشت زايمانى زود هنگام و بى درد دارند .طفلِ دموكراسى يكشبه ره صد ساله نمى رود . تاريخ با سزارين بيگانه است . فرشته تاريخ با ديدگان پس نگرانه پيش رو را با مقياس اعصار مى بيند نه با ترازوى عمر ما .بهار عربى تازه در تونس شكفتن گرفته است . اين را ، بخواهيم يا نخواهيم ، تاريخ به ما تحميل خواهد كرد كه برخى از نسل ها بايد نقش پُل را ايفا كنند . براى انديشه بلايي بدتر از چرخش در گردابِ اكنون نيست . اكنونيان البته حقوقى دارند كه قدرتمندان توهم زده يا بى وجدان اين حقوق را غالباً با زور قدرت سياسى پايمال كرده اند. اين قدرت ها نيز از دير باز تاريخ را الهياتى و آخرالزمانى كرده اند .به اين معنا كه به بهشت و آرمانشهرى موعود در پس فرداى تاريخ قائل شده اند كه جنايات و مفاسد ضد بشرى آنها را در اكنون توجيه مى كند . از قضا يك دليل اين توهمات خارق العاده احساس ناتوانى در برابر حركت سترگ و همه جا گير دموكراسى خواهى است . طلب معجزه نشانه عجز است . دل بستن به آرمانشهرهاى ناعقلانى گوياى عجز از رويارو شدن با واقعيت تاريخى است . وقتى نمى توان دموكراتيزاسيون را جز به بهاى نابودى كل جهان انسانى نابود كرد يا بايد به برج هاى دوقولو كوبيد يا دل به معجزه ظهور منجى آسمانى اى بست كه با يك فوت و سه سوت دشمنان ديكتاتورى را پودر مى كند .اين پرسش نيز منتفى مى گردد كه از كجا معلوم كه آن منجى اول گردن نمايندگان نابرحق خود را نزند .فرايند دموكراتيزاسيون البته با توجه به توحش هاى حكومت هاى عقيدتى گاه پرسش انگيز و نوميد كننده مى شود ، اما هرچه هست اين پيشروند به ريسمان هاى آسمانى موهوم و ناعقلانى متصل نيست . بله ، ما در همين سده بيستم گولاك هاى استالينى و آدمسوزى هاى هيتلرى و فرياد هاى آزادگانى را كه در شكنجه گاه هاى ديكتاتورهاى جهان سوم در گمنامى مردند پشت سر داريم و هنوز در كشور خودمان گرفتار مافياى نفت خوارى هستيم كه از الهيات قرون وسطايي سرپوشى براى گردابِ آكنده از دروغ و خونابه ساخته است . اما نه فقط سياست كه فرهنگ نيز ديگر به زبان آقا محمد خان قاجار سخن نمى گويد ؛ زبانى كه با ناديده گرفتن مردم مى گفت : از سرها مناره و از چشم ها تپه مى سازم چون زورم مى رسد . امروزه رجاله ها نيز خود را نماينده مردم مى خوانند .در سطح جهانى ما آوردگاهى را مى بينيم كه صحنه مبارزه دموكراسى با اراده به سوى زور و سود است .افق آينده نويد پيروزى دموكراسى راستينى مى دهد كه تعيين سرنوشت سياسى و اقتصادى مردم به دست خود مردم خواهد بود ؛ اما مردمى كه عقلانيت جمعى آنها چندان رشد يافته است كه ديگر به فاشيست هاى خدعه گر در هيچ شرايطى آرى نخواهند گفت .هيچ دليلى نداريم كه ايرانيان نتواننددر اين راه پيشگام باشند . معنويت هاى مشعع قرون وسطايي تقشان درخواهد رفت ، چرا كه أولاً مدعيان اين معنوياتِ ناانديشيده تنها با زور سرنيزه و سانسور و سركوب حكومت مى كنند و ثانياً چون آنها را از نزديك تماشا كنى به عيان مى بينى كه معنويات شان چيزى جز كيسه سيرى ناپذير پول و قدرت نيست .در يك كلام ، با همه ابزار پيشرفته و تكنيكى سركوب و كنترل ، پنهان كارى به غايت دشوار شده است و دشوارتر هم خواهد شد چرا كه از سوى ديگر تكنيك جريان اطلاعات نيز به گونه اى مهار ناپذير لحظه به لحظه دموكراتيزه تر مى شود .
    ٣-از جمله نشانه هاى اين پيشروند دموكراتيزاسيون يكى هم آن است كه صنعت فرهنگ نيز دموكراتيزه مى گردد ، حتى چيزهايي چون تفكر و پژوهش و انديشه كه ارزش شان به اقبال مردمى نيست از سيل خروشان اين پيشروند دموكراتيزاسيون در امان نمى مانند . حكومت هاى كشورهايي چون عربستان و ايران كه ظاهراً دينى هستند ، همين الان نيز با مقاومت هايي دست و پنجه نرم مى كنند كه كنترل آنها تنهابه طور موقت امكان پذير است . بسيارى از كنترل كنندگان خود نيز به گمان قوى مى دانند كه كنترل نظامى و تمامت خواهشان عمرى دراز نخواهد داشت اما همين قدر كه اين عمر كوتاه مجالى براى انباشتن ثروت و بستن بارى براى خود وخويشانشان بدهد براى آنها كفايت مى كند .فساد گسترده و غارت نجومى ثروت ملى كه گواهى عينى بر اين ادعاست در عين حال شاهدى است بر بى اعتقادى نودولتان حاكم به دوام دولت خود . نام كلى اين نيروى مقاوم دموكراتيزاسيون است . بهار عرب كه ماهيتا و بدواً برانگيخته از دموكراسى خواهى طبقات متوسط بود به يارى شبكه هاى اجتماعى چنان سريع رخ داد كه تا به خود جنبد خزان خشونت بار و ريشه دار سنت پرستى فرهنگى بر سر آن نازل شد . به رغم تلاش سترگ روشنفكران عرب در دو دهه گذشته ، بخش عظيمى از توده هاى كم سواد و سنت پرست هنوز صداى اين روشنفكران را نشنيده و ، درمانده در مناسبات خواجگى و بندگى ، درك درستى از دموكراسى نداشتند . قدرت هاى سياسى اى كه حفظ خود را اوجب واجبات مى دانند همواره موذيگرانه نيروى اين توده ها را چون غنيمتى خداداده مغتنم شمرده اند .خود را نماينده اعتقادات آنها جا زده اند ، آنها را به عنوان خودى جذب و بسيج كرده اند .به جاى دولت ملت امتى دوپاره ساخته اند . به جاى شنيدن صداى معترضان دموكراسى خواه اين معترضان را در چشم آن توده همچون دشمن و كافر و نجس جلوه داده اند ، در برابر سه چهار ميليون معترض دموكراسى خواه كه در سكوت حضور سياسى خود را نشان داده اند ، در شرايطى به غايت نابرابر جمعيتى جنجالى چون جمعيت نه دى راه انداخته اند . مفهوم ملت را از همه مردمى كه در سرزمينى مشترك مى زيند ، به فريب خوردگان و مزدوران حكومت تغيير داده اند. جز اين ها مابقى را خس و خاشاك و بزغاله و ضد انقلاب و فتنه گر ناميده اند .مفهوم انسان را از كسى كه فارغ از هر عقيده اى حقوقى مشترك و برابر دارد ، به كسانى كه حاكم را مقدس مى دانند تغيير داده اند .من اگر براى شما سوسك باشم با وجدان آسوده كارد آجينم مى كنيد .هيتلر يهودى را شپش جامعه بشرى مى دانست كه نابودى اش براى بهداشت جهان فضيلت است نه رذيلت .همه اين ها مقاومت هايي است كه تاكنون در برابر نيروى دموكراتيزاسيون رخ داده اند هرچند در بطن خودِ دموكراسى . اما اين مقاومت ها از آنجا كه نمى توانند رك و پوست كنده چون آقا محمد قاجار بر حقانيت زور و استبداد پاى فشرند ، مى كوشند دموكراسى را دور بزنند .از چه راهى ؟ از راه فرهنگ
    ٤- فرهنگ فراگيرنده دين و اعتقادات عامه و آداب و رسوم و همه عناصر متشكله هويت جمعى است . فرهنگ همه اين چيزهايي است كه به سبب زايش و پرورش ما در يك سرزمين به ما تعلق گرفته است .فرهنگ فضاى تعلق ما به مادر و پدر است .فرهنگ همان ديگرىِ بزرگ ، همان نظم نمادين ، و جغرافياى تاريخمند و زبان مندى است كه هستى فردى ما در گشودگى بر آن تحقق يافته است .فرهنگ فى نفسه و بالذات خوب يا بد ، سودمند يا زيانمند نيست .ما نيز جز در حرف معدومش نمى توانيم كرد .فرهنگ رشته پيوند يك قوم است .فرداً شايد بتوان از آن گسست ، اما فرد قادر نيست جز با اعمال خشونتى سهمناك تعلقات همگانى را نابود كند. سرانجام بايد افزود كه فرهنگ خود فى نفسه اصيل ترين پايگان هر ملتى است كه استقلال خود را در برابر جهانى شدن حفظ مى كند . براى مثال انگليسى ها سنت هاى معمارى ، رانندگى ، تئاترى و زبانى خود را دارند و ملت هاى ديگر هر يك عناصر فرهنگى خاص خود را . در جريان جهانى شدن فرهنگ به ويژه زبان و هنر و هنرمندان و شاعران ملى هر ملتى را همچنان از ملت هاى ديگر متمايز نگه مى دارد .دين و رسوم و آيين ها نيز چنين اند . فرهنگ ها جهان انسانى را در عين همه همسان شوندگى هاى مدرن همچون رنگين كمانى رنگارنگ نگه مى دارند . فرهنگ به خودى خود نيك يا بد ، سودمند يا زيانمند نيست . سود و زيان يا نيك و بدان به نوع رفتار با آن مربوط است .سه امكان براى هدف اين رفتار ممكن است ١- محو فرهنگ ٢- حفظ بى كم و كاست فرهنگ و جلوگيرى از هرگونه تغيير زمانمند آن و٣- نقد فرهنگ
    ٥- حكومت هايي كه هدفشان مقابله با فرايند جهانى دموكراتيزاسيون است رفتار دوم را در پيش مى گيرند تا به عنوان پاسدار فرهنگ هم خود را حفظ كنند و هم مقبوليتى عمومى براى خود دست و پا كنند .در اين نوع حكومت ها فرهنگ به ايدئولوژى اى دگر ديسى پيدا مى كند كه با تغذيه از اسطوره هاى فرهنگى آرمانشهر هاى موهوم و ناهمساز با زمانه مى سازد . حكومت خود را نماينده و مأمورى الهى يا زمينى براى احياى شكوه و عظمت رومى ايتاليا يا باز پس گيرى عظمت و برترى نژاد ژرمن تحقير شده در جنگهاى سى ساله و عهد نامه ورساى معرفى مى كند .حكومت چيزى چون اعتقاد به منجى و موشيه و سوشيانس و مسيحا را از بطن فرهنگ بيرون مى كشد ، و آن را با تفاخر ملى باد مى كند . گفتن ندارد كه دست نهادن روى اين خودفريبى ها و دگر فريبى ها دلالت بر انكار يا وهن اصل اعتقادى مردم نمى كند ، بل مى رساند كه اگر منجى اى بناست روزى بر زمين اقامه عدل كند رجاله ها و جانيان و غاصبان و غارتگران نالايق حقوق مردم نمى توانند نماينده او باشند . بر عكس آن منجى نخست اين دغلبازان را از سر راه خود برخواهد داشت . اگر بناست سارقى كه چند بار كيف پولى دزديده است از دستش قطع گردد،اين چپاولگران بالا نشين بايد تمام اندام شان قطع شود چراكه چوب تاراج به حقوق و اموال يك ملت بسته اند .بارى ، حكومت جور خود را پاسدار عناصر صلب و تغيير ستيز فرهنگ جا مى زند تا هم بخشى از عامه را نماد مردمى بودن خود كند و هم هرگونه تازگى و خلاقيت و تغييرى را به عنوان توهين به مقدسات كورتاژ كند . حتى اگر دموكراسى از بالا به جامعه تزريق شود ، بدون نقد فرهنگ عوام گرايي فرهنگى دموكراسى را دور خواهد زد . نقد فرهنگ در ايران و در جهان عرب مدت هاست آغاز شده است . نقد فرهنگ بنياد همه نقد هاست
    ٦- ناچارم هر دم از نو تكرار كنم كه مرور انتقادى كارنامه حافظ پژوهى بخشى از همين نقد فرهنگ است . جريان جهانى دموكراتيزاسيون همراه با خود حتى آن حوزه اى را كه نبايد تابع افكار عمومى باشد مشروط به مردم پسندى مى كند .دوستى فرهيخته يك بار در باره علت گمنامى كتاب در مكتب حافظ مى گفت : ” مشكل اين كتاب آن است كه تكليف خواننده را روشن نمى كند . گفتم ” مشكل خواننده اى است كه از كتابى در باره حافظ چشم دارد كه يكبار براى هميشه تكليفش را روشن كند ،، اكنون مى افزايم كه مكتب حافظ در آخرين چاپ آن آشفته تر و حتى متناقض تر مى گردد و اين حسن آن است نه عيب آن ، چرا كه اين تناقض و آشفتگى از اندك مايه اى انديشه انتقادى ناشى مى شود كه بيش از آنكه فتواى نهايي صادر كند خواننده را به تفكر برمى انگيزد .بخش اول و دوم اين كتاب مرورى بر تاريخ تصوف است . نويسنده به شيوه علم رجال و تذكره نويسى با بهره گيرى از كتاب هايي چون تذكرة الاولياى عطار و كشف المحجوب هجويرى ( چاپ ژوكوفسكى ) به معرفى عارفانى از صدر اسلام تا زمان حافظ مى پردازد . شما مى توانيد آن را مقايسه كنيد با همان كارى كه اين نگارنده در ابتداى بخش عرفان با تذكرة الاوليا كرده است تا به يك اختلاف ديدگه پى ببريد .جهانى ترسيم كردم كه رئاليسم جادويي گابو ( گابريل گارسيا ماركز ) در برابر آن لنگ مى اندازد .در اين جهان انسان هايي مى بينيم كه اقتصاد يا اويكونوميا را به سادگى به خرها سپرده اند زيرا از گل و ريگ بيابان ارتزاق مى كنند و در خاكدان سگان خانه مى كنند و مى توانند اصلا نخوابند ،انسان هايي مى بينيم كه سرما و گرما بر آنها كارگر نمى افتد ، زيرا از غيب گرما و سرما مى گيرند .به كسانى برمى خوريم كه به عمد نفرت خلايق را عليه خود بر مى انگيزند تا به روى آنها تف اندازند و بر آنها بول كنند بلكه دل از خلق ببرند و به حق مشغول گردند . همين آدم ها كوه را به حركت درمى آورند و ريگ هاى ساحل دريا را را به ذرات طلا تبديل مى كنند و در چاه آب دلو مى افكنند و دلو پر زر و سيم بيرون مى كشند و سباع جنگل و ماهيان دريا را به زير فرمان خود مى گيرند .هر وقت اراده كنند غيب مى شوند و اگر بخواهند در هوا معلق مى مانند و كارى مى كنند كه از آسمان منّ و سلوى ببارد . سنگ را زمرد مى كنند و سوار بر تخت در هوا به پرواز در مى آيند و با سگ و آهو و ذرات هوا سخن مى گويند و بسيارى عجائب ديگر .من يك كلمه از اين عمليات محير العقول را از خود در نياورده ام و كسانى كه ريشه ها را دنبال مى كنند به اوائل بخش عرفان ارجاع مى دهم براى نشانى دقيق آنها در تذكرة الأولياء .تذكره هاى كشف المحجوب نيز كه ژوكوفسكى در مسكو چاپش كرده است همين حال و هوا را دارند .مرتضوى در چاپ نخست كم ترين اشاره اى به مناط صدق و كذب اين گزارش ها نمى كند و صرفاً نتيجه مى گيرد كه آن عرفان منفى عابدانه كم كم به عرفان مثبت عاشقانه ابو سعيد و مولوى و عطار و حافظ كه همه تالى حلاج اند چرخش پيدا مى كند .( صص٥٠ و ٥١) جنبه مثبت عرفان عاشقانه نيز از ديد وى آن است كه به جاى زهد و رهبانيت و اعدام نفس ، عشق و إخلاص و مهرورزى به تمام جهان را مى آموزد .فراخوانى به عشق و كم آزارى در جهان پرخشونت و خونبار عصر حافظ شايد نكته مثبتى در زمان خودش بوده باشد ، اما در اين زمانه ما از متفكرانى چون هگل آموخته ايم كه گريز از واقعيات زمينى به آسمان مهرآكنده درونى درنوعى وجدان و آگاهى ناخشنود و درونى و ذهنى فرومى ماند مگر اسباب فعليت خود در برون را فراهم آورد .مرتضوى با بهره گيرى از سفرنامه ابن بطوطه صد و بيست خانقاه را در زمان حافظ معرفى مى كند كه هر يك براى خود پيرى و مرامى داشته اند . تلاش اين زنده ياد براى نشانيدن حافظ در اوضاع تاريخى شيراز و جهان اسلام ستودنى است . در بخش چهارم با عنوان ” حافظ و مشرب ملامتى و قلندر ”تحقيقى دقيق و مفصل و بى نظر پيش روى ما نهاده مى شود .ملامتيان در محضر عمومى خود را ميخواره و أمرد باز و فاسق مى نمودند تا خلق را از خود گريزان كنند ، و خلوت خود با حق را از دستبرد عالم و آدم مصون دارند . آنها ريش و ابرو و موى سر خود را مى تراشيدند تا منفور و بد نام خلايق گردند . اين تحقيق به ما امروزيان كمك مى كند تا بدانيم تا چه حد اين طوايف صوفيه با هستى انسانى كه در آغاز بخش فرهنگ توصيف شد بيگانه بودند .اين هستى سخنگو و زبانمند و زمانمند بنا به سرشت ناتمام خود خود را در ديگران و ديگرى و جهان امتداد مى دهد و تنها با مرگ است كه تعلقش به غير نيز پايان مى يابد .اكنون مى توان تصور كرد كه سياست عرفانيزه چگونه مى تواند از گونه اى فاشيسم سر در آورد كه با ديگران بودن يا جامعه را نفى كند .هرگونه نفى انتزاعى اگر با قدرت سياسى فعليت يابد به گونه اى محتوم به نفى تمامت خواهانه ديگرى مى انجامد .
    من دو ست داشتم هر طور كه شده اين قسمت را تا نتيجه گيرى ادامه دهم اما احساس مى كنم كه تا همين جا نيز سخن را به درازا كشانده ام .از دوستانى كه به اين مباحث علاقه اى ندارند خواهش مى كنم به بزرگوارى خود اين دراز نفسى را بر من ببخشايند و داورى در باره ريشه ها را به كليت آن موكول كنند و نه فقط به يك قسمت آن .با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  17. با درود به هم میهنان ارجمند

    پدرومادر جانباز مصطفی کریم بیگی و یا والدین تمامی جانباختگان همیشه زنده ممکن است جانیانی را که عزیزان دل بند آنان را به ناحق به قتل رسانده اند ببخشند ولی ایران نخواهد بخشید

    دین فروشان حرفه ای که ناجوانمردانه خون این قربانیان بی گناه در دست آنان هست باید با داشتن وکیل و حق درخواست تجدید نظر در دادگاه های علنی برای پاسخگوئی و دفاع براتهامات خود حاضرشوند. باور کنید این یک رؤیا نبوده وآن روز زیاد دور نیست. برای همین است که می بینید وقتی یکی از این جانیان به مرگ طبیعی میمیرد شما نشانه ای از حزن بر چهره بازماندگان آنان نمی بینید و بجای آن یک نوع مسرت و حس خیال راحتی در رخسارشان موج میزند

    با احترام

     
  18. باز هم اخبار بسیار خوش از سحام نیوز!!!!!

    انتشارنام ومشخصات بدهکاران کلان بانک ملی ایران برای نخستین بار(بخش دوم)

    منتشر شده در شنبه, ۸آذر , ۱۳۹۳ | ۶:۳۴ ق.ظ.

    Bank-Melli-Iran-saham-news

    پس از انتشارلیست محرمانه بدهی‌های بدهکاران بانک سپه، سحام به سراغ «لیست بدهکاران کلان بانکی بانک ملی ایران» رفته است. بعد ازجمع بندی «گزارش محرمانه هیئت تحقیق‌وتفحص مجلس شورای اسلامی ازنظام بانکی کشور»، نمایندگان عضواین هیئت به تناوب مورد تهدید قرار گرفته اند تا اسامی بدهکاران کلان بانکی به صورت محرمانه باقی بماند. هفته گذشته نادر قاضی پورنماینده مردم ارومیه در مجلس و نایب رئیس دوم هیئت تحقیق و تفحص مجلس از نظام بانکی کشور، سحام را به دلیل انتشار این گزارش محرمانه، تهدید به تعقیب قضایی کرد. هم‌چنین پس ازاطلاع رسانی درباره بدهکاران کلان بانکی، پرونده این بدهکاران نیز در قوه قضائیه بازگشایی شده است. محسنی اژه ای نیز پس از انتشار اطلاعات بدهکاران کلان بانکی اعلام کرد که یکی از بزرگ‌ترین بدهکاران کلان بانکی در اصفهان دستگیر شده است.

    گزارش هیئت تحقیق و تفحص از نظام بانکی کشور، اسامی بدهکارانی را شامل می شود که از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۰(اوج درآمد نفت ایران در دوران محمود احمدی نژاد) نسبت به دریافت تسهیلات کلان اقدام کرده اند و به دلیل در دست داشتن توصیه نامه‌های متعدد از سوی هیئت دولت وقت و برخی از افراد ذی‌نفوذ کشور مبنی بر درخواست استمهال برای بازپرداخت بدهی‌های خود، تاکنون سیستم بانکی موفق به بازپس‌گیری مطالبات خود نشده است. گفتنی ست اسامی بدهکاران سیستم بانکی کشور به تدریج درسحام اطلاع رسانی خواهد شد(بخش اول).

    به دولت تدبیر و امید و قوه قضائیه توصیه می شود دربازپس گیری اموال مردم و بانک‌ها از بدهکاران بانکی، مسامحه به خرج نداده وبا قاطعیت، نسبت به احقاق حقوق مردم و بیت المال اقدام کنند.

    اسامی ۵ نفر دوم بدهکار کلان بانکی بانک ملی ایران به شرح زیر است:

    ۱- فرهاد لاهیجانی‌ها: از وی سابقه مشخصی به دست نیامده است. اما در تاریخ ۱۱ شهریوز ۱۳۸۸ و در بحبوحه اعتراضات مردمی به نتایج کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸، شعبه ۶۸ دادگاه تجدید نظر استان تهران، حکم قطعی ۹ محکوم علیه را با شکایت بانک ملی ایران قطعی و اعلام کرد. مطابق این حکم فرهاد لاهیجانی‌ها، فرزند عزت الله ازحیث اتهام پرداخت رشوه به تحمل یک‌سال حبس تعزیری و ضبط مال ناشی از ارتشا به مبلغ ۴۸۰ میلیون ریال به نفع صندوق دولت محکوم شده است. فرهاد لاهیجانی‌ها از بانک ملی ایران ۲۳۸/۸۲۵/۹۷۲/۰۱۴ تومان تسهیلات دریافت کرده است که این تسهیلات قبل از نوسان نرخ ارز بوده است. وی برای دریافت این تسهیلات، مبلغ ۹۴/۶۴۸/۰۶۱/۵۰۰ تومان وثیقه نزد بانک ملی ایران سپرده است که بانک به دلیل کسری وثائق قادر به دریافت تسهیلات ارائه شده به این فرد نمی باشد. گفتنی ست به دلیل جرائم ناشی از عدم پرداخت تسهیلات مالی، رقم بدهی آقای لاهیجانی‌ها تا سال ۱۳۹۳ بیش از ۳ برابر تسهیلات دریافتی افزایش یافته است.

    ۲- گروه عظام: گروه قطعات خوردوی عظام در آذربایجان شرقی، تبریز واقع شده است که متعلق به عباس ایروانی ست. این گروه به عنوان بزرگ‌ترین مجموعه خصوصی تولید قطعات خودرو درایران شناخته می‌شود. مجموع تسهیلات دریافتی این گروه از بانک ملی ایران، ۲۱۳/۵۶۱/۳۶۴/۲۳۱ تومان است که وثائق پرداختی برای دریافت این تسهیلات صفر ریال بوده است. این تسهیلات قبل از نوسان نرخ ارز دریافت شده است و با احتساب جرائم مربوط به معوقات تسهیلات، اکنون بیش از ۳ برابر رقم دریافتی تسهیلات افزایش یافته است. یافته‌های خبرنگار سحام حاکی از آن است که گروه قطعه سازی عظام درحال رایزنی با بانک ملی برای پرداخت معوقات خود و واگذاری برخی کارخانجات خود درازای تسهیلات دریافت شده، به بانک ملی ایران است.

    Tashilat-Banke-Melli-Iran-saham-news

    ۳- محمد کرد احمدی: از محمد کرد احمدی هیچ‌گونه سوابق اقتصادی – سیاسی یافت نشده است. وی مبلغ ۳۱۲/۹۶۰/۶۲۳/۱۱۸ تومان تسهیلات از بانک ملی ایران دریافت کرده است که برای دریافت این تسهیلات مبلغ ۵۹/۳۵۴/۶۹۴/۴۹۵ تومان وثیقه به بانک ملی ایران سپرده است. این تسهیلات قبل از نوسان نرخ ارز به آقای کرد احمدی پرداخت شده است که با توجه به عدم تسویه حساب مبلغ تسهیلات دریافتی از بانک ملی ایران، مبلغ فوق به بیش از ۳ برابر افزایش یافته است. بانک ملی ایران به دلیل کسری وثائق(حدود یک پنجم تسهیلات دریافتی) توانایی دریافت مطالبات خود را ندارد.

    ۴- محمدضرابیه: بنیان‌گذار و سهام‌دار اصلی بانک سامان است. بانک سامان به عنوان سومین بانک خصوصی کشور و اولین عضو گروه مالی سامان، تحت نظارت بانک مرکزی مردادماه ۱۳۸۱ با پیشینه اولین موسسه مالی واعتباری کشور و با سرمایه اولیه ۲۰۰میلیارد ریال آغاز به کار کرد. گفته می‌شود بانک سامان از بانک‌های درگیر دراختلاس سه هزارمیلیارد تومانی بوده وعنوان شد که این بانک به همراه بانک ملی بیشترین حجم اسناد اعتباری داخلی را تنزیل کرده و سقف اعتباری مجاز و اعتبارسنجی بانک گشاینده را رعایت نکرده است. محمد ضرابیه مبلغ ۲۷۸/۸۴۲/۵۴۵/۵۸۷ تومان به بانک ملی ایران بدهکاراست که برای دریافت این رقم از تسهیلات، مبلغ ۱۲/۲۱۰/۲۶۷/۵۶۳ تومان وثیقه به بانک ملی سپرده است. این تسهیلات قبل از نوسان نرخ ارز به آقای ضرابیه پرداخت شده است و با احتسای جرائم دیرکرد مرسوم در مقررات پرداخت تسهیلات بانکی، رقم فوق تاکنون به بیش از ۳ برابر افزایش یافته است. بانک ملی ایران به دلیل کسری وثائق از دریافت مطالبات خود ناتوان مانده است.

    ۵- زادپور: در ردیف دهم لیست بدهکاران کلان بانک ملی ایران، نام«زادپور» قرار دارد که با توجه به دراختیار نداشتن نام کامل وی، تحقیقات درباره این فرد بی‌نتیجه مانده است. زادپور مبلغ ۱۶۱/۷۹۴/۳۲۷/۱۷۰ تومان از بانک ملی ایران تسهیلات دریافت کرده است که برای دریافت این رقم از تسهیلات، مبلغ ۱۰۶/۴۳۰/۵۸۰/۳۱۸ تومان به بانک ملی ایران وٍثیقه سپرده است. این تسهیلات قبل از نوسان نرخ ارز به وی پرداخت شده و با توجه به قوانین مربوط به جرائم دیرکرد در بخش دریافت تسهیلات بانکی، مبلغ فوق اکنون به بیش از ۳ برابر تسهیلات دریافتی افزایش یافته است. بانک ملی ایران به دلیل کسری وثائق از دریافت مطالبات خود ناتوان مانده است.

    BalatarinFacebookTwitterGoogle+EmailPrint|

    مطالب مرتبط:
    1.یکی از بدهکاران کلان بانک ملی ایران بازداشت شد
    2.انتشارنام ومشخصات بدهکاران کلان بانک ملی ایران برای نخستین بار(بخش اول)
    3.افشای نام بدهکاران بانکی؛ بیش از۳۳۳۰ میلیارد تومان مطالبات بانک سپه(بخش پایانی)
    4.افشای نام بدهکاران بانکی؛ بیش از۳۳۳۰ میلیارد تومان مطالبات بانک سپه
    5.مدیرعامل بانک سپه: بخش عمده ای از بدهکاران بانکی حاضربه پرداخت بدهی‌های خود نیستند

    صفحات ویژه

     
  19. با سلام و عرض ادب و احترام

    بنده به نوبه خود از تک تک عزیزانی که قدم رنجه فرمودند بویژه از بزرگواران قهرمان اسطوره و رنج کشیده و مادران داغدار و اساتید و وکلا و هنرمندان و دانشگاهیان و جانبازان بزرگوار کشورمان و اشخاص با مشکلات جسمی ولی با روحیه ای قوی و جوانان و بزرگان سالمند عزیز با هر اعتقادات مذهبی و سیاسی و مسافران راه دور و همه دلاوران انساندوست که تشریف آوردند و جای بنده و عزیزانی را که به دلایلهای موجه نتوانستد از نمایشگاه دیدار کنند را پر کردند قدر دانی و تشکر مینمایم. و چه زیباتر و انسانی تر خواهد از این برنامه های هنری و فرهنگی و اجتمایی در مکانهای عمومی و در دسترس طبقات کم در آمد برگزار گردد و مسعولین هم در آن شرکت نمایند.

    با پوزش فراوان از اشکالات نوشته ام و تشکر بسیار از عنایات همگی.

     
  20. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : واقعا متاسفم که این اخبار نا گوار را برایتان کپی میکنم ولی منظور این حقیر فقط انداختن نگاهی دو باره به ساختن مدینه فاضله ای است که آقای خمینی وعده آن را دادند . و قابل توجه شما که این شهر جهرم همان شهری است که توسط جناب بشارتی معروف قرق شده بود برای اسید پاشی ! با احترام و تاسف عمیق حمله با چاقو به دست‌کم شش زن در جهرم

    ۸ آذر ۱۳۹۳

    حمله گروهی ناشناس با چاقو به دست‌کم شش زن که پنج نفر از آنها دانشجو هستند در شهر جهرم استان فارس٬ جو روانی این شهر را ناآرام کرده است.

    این حملات در روز‌های گذشته رخ داده و مسئولان امنیتی و انتظامی استان فارس هم از دستگیری عوامل آن خبر داده‌اند.

    حجت‌الله رضایی، سرپرست فرمانداری ویژه جهرم گفته این افراد در کمتر از ۷۲ ساعت دستگیر و به «عمل قبیح» خود اعتراف کرده‌اند.

    لطف‌الله دژکام امام جمعه شهر جهرم نیز خواستار برخورد شدید با عوامل این نا‌امنی‌ها شده است.

    یک سایت استان فارس نیز نوشته عوامل «ضدانقلاب» تلاش می‌کنند این حملات را متوجه نیرو‌های بسیج کرده و «سناریوی» اسید‌پاشی‌های اصفهان را تکرار کنند.

    برخی گزارش‌ها حاکی از آن دارد که تعداد زنان قربانی این حملات حدود ۱۲ نفر است که مقام‌های مسئول تاکنون این گزارش‌ها را تائید نکرده‌اند.

    گفته می‌شود همه این زنان از ناحیه باسن مورد حمله قرار گرفته‌اند.

     
  21. هو ۱۱۰
    سلام
    آقای نوریزاد،
    برادرم پزشک و فیزیوتراپیست است. توصیه میکند که حتما از بخش سرویکال ستون مهره هایتان معاینه کاملی بکنید، مخصوصا یک سونوگرافی از شریان کاروتیس. امیدوارم که یک ارتوپد حاذق باوجدان با دقت مهره های گردنتان را معاینه کند.

    یاعلی

     
  22. پاینده باشی

     
  23. سلام،

    از این همه همدلی لذت بردم. شاد باشید.

     
  24. بادرود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : شما را به خدا این مدینه فاضله ای بود که آقای خمینی وعده میداد؟؟ این مقامی بود که می خواست ما خلق الله را برساند به خدا من که پشتم لرزیید از این گذارش شما را نمیدانم ؟؟ آخر به کجا پناه ببریم اگر یکی از این معتاد ها هار شد و باسرنگی چیزی فرزندان مان را در مدرسه ها تهدید کرد؟؟ چه کنیم ؟؟گزارشی تکان‌دهنده از برخی نوجوانان تهرانی
    بچه‌خلاف‌های این روزهای دبیرستان‌های تهران با گذشته فرق دارند. آن وقت‌ها که دختر و پسرهای دبیرستانی بزرگ‌ترین خلافشان دیر آمدن به مدرسه بود و ‌نهایتا فرار از روی دیوارها برای دور دور کردن خیابان‌های اطراف. بچه‌خلاف‌های دبیرستانی اما اگرچه تعدادشان زیاد هم نباشد ولی با همین چند‌سال پیش هم فرق دارند.
    کد خبر: ۴۵۳۶۱۰تاریخ انتشار: ۰۸ آذر ۱۳۹۳ – ۱۵:۱۹ – 29 November 2014
    بچه‌خلاف‌های این روزهای دبیرستان‌های تهران با گذشته فرق دارند. آن وقت‌ها که دختر و پسرهای دبیرستانی بزرگ‌ترین خلافشان دیر آمدن به مدرسه بود و ‌نهایتا فرار از روی دیوارها برای دور دور کردن خیابان‌های اطراف. بچه‌خلاف‌های دبیرستانی اما اگرچه تعدادشان زیاد هم نباشد ولی با همین چند‌سال پیش هم فرق دارند.

    به گزارش ایسنا حمیدرضا حاجی‌بابایی، وزیر آموزش و پرورش دولت دهم وقتی خبرنگار‌ها دورش را گرفتند و از او درباره تعداد دانش‌آموزان معتاد پرسیدند، گفت «دانش‌آموز معتاد؟ نداریم» و بعد صورتش را به ضبط صوت‌های آنها نزدیک‌تر کرد و گفت: «نداریم. دانش‌آموزی که معتاد باشد که دیگر دانش‌آموز نیست.»

    بعد‌ها که دولت عوض شد، حرف آقای وزیر جدید هم‌ همان بود: «دانش‌آموز معتاد نداریم. اگر هم کسی معتاد باشد، در خانه معتاد شده و بعد دانش‌آموز شده.» و حرف آقای معاون جدید سلامت وزیر هم‌ همان بود، وقتی در گفت‌وگویی گفت: «من نمی‌گویم که در مدرسه معتاد نیست، می‌گویم دانش‌آموزی که معتاد است، معتاد بوده و آمده به مدرسه. بیشتر دانش‌آموزانی که مواد مصرف می‌کنند، از بیرون مدرسه دچار این آسیب شده‌اند.»

    اما پسرانی که زیر نگاه بچه‌درس‌خوان‌های کلاسشان، الکل مصرف می‌کنند و در خیابان مست می‌کنند و دخترانی که بعد از کلاس حرفه و فن، وقتی دامن‌هایشان را دوختند، در دورهمی‌هایشان مواد می‌زنند، نه به حرف‌های آقای وزیر قدیم کاری دارند، نه اخبار سخنرانی‌های وزیر جدید و معاونانش را دنبال می‌کنند؛ آنها کار خودشان را می‌کنند، راه خودشان را می‌روند.

    «امیرحسین» و «مهدی» از وقتی اول راهنمایی بودند، کاری به این حرف‌ها نداشتند. آنها وقتی دست‌هایشان بوی سیگار را شناخت که نه خانواده‌هایشان فکرش را می‌کردند، نه معلم‌ها و مدیر و معاونانشان. حالا هم که روی چمن‌های پارک کوچکی، پایین‌تر از فلکه دوم صادقیه، پشت یک بوته دراز کشیده‌اند و با نگاه به آسمان سیگار پشت سیگار روشن می‌کنند، کسی از دور و بری‌هایشان نمی‌داند که در بساط روزانه آنها، غیراز کیف و کتاب و برگه‌های امتحانی، هم سیگار هست، هم «گُل»، هم الکل!

    «امیرحسین» تازه پشت لبش سبز شده؛ کت فرم مدرسه‌اش را تا کرده و گذاشته داخل کیفش، آن را پرت کرده گوشه‌ای و سیگار می‌کشد. او سوم دبیرستان و مدرسه‌اش در منطقه پونک تهران است. هتلداری می‌خواند و با آن صدای تازه بم‌شده‌اش می‌گوید ٦ سال است که سیگار می‌کشد: «اولین ‌بار توی پارک چیتگر و با دوستام سیگار کشیدم. الان هم خیلی‌ها سیگار می‌کشند اما نمی‌گن که می‌کشن.»

    او و «مهدی» در هنرستانی در جنت‌آباد درس می‌خوانند و می‌گویند در مدرسه‌شان تعدادی از دانش‌آموزان مواد مصرف می‌کنند. اولش می‌گویند فقط سیگار می‌کشند ولی بعد کم‌کم شروع می‌کنند به فهرست کردن موادمخدری که در سال‌های گذشته مصرف کرده‌اند. آنها خودشان را معتاد نمی‌دانند ولی قیافه‌هایشان و حرف‌هایشان و دندان‌های زرد و لب‌های سیاهشان چیز دیگری می‌گوید.

    «امیرحسین» و «مهدی» هم حشیش می‌کشند، هم بنگ، هم ترامادول بالا می‌اندازند. همه فوت و فن مصرف مواد را هم بلدند: «ممکنه اولش فازش خوب نباشه ولی برای بار دوم به بعد فاز خوبی داره.»

    «مهدی» هنوز مانده تا تجربه‌اش به «امیرحسین» برسد، صدایش هم هنوز مثل «امیرحسین» دورگه نشده است. می‌خندد و می‌گوید این «ناکِس» منو معتاد کرد: «امیرحسین اولین ‌بار سیگار رو داد دستم. حالا هر چی دم دستم باشه می‌کشم؛ معمولا هم بیرون مدرسه. نمی‌شه داخل مدرسه کشید، می‌گیرنمون. چند روز پیش هم جاساز یکی از بچه‌ها رو پیدا کردن و کارش به اخراج کشید. مواد و سیگار توی باغچه قایم کرده بود. من بیشتر پنیر می‌کشم یا همون حشیش، چون فکر آدمو باز می‌کنه. وقتایی که پول نداشته باشم، ترامادول می‌خورم! چون ارزون‌تره. قبل مدرسه یه دونه میندازم بالا و میرم مدرسه. خب بعضی از بچه‌ها مواد می‌کشن، چون می‌خوان بگن که بزرگ شدن!»

    مصرف مواد و الکل در بین بعضی دانش‌آموزان در سال‌های گذشته وارد فاز جدیدی شده است. خودشان می‌گویند از وقتی گوش دادن موزیک رپ و رپ‌نویسی بین آنها راه افتاده، مصرف انواع مواد هم بیشتر شده. مهدی می‌گوید او و دوست‌هایش برای اینکه بتوانند بهتر متن و آهنگ رپ بنویسند، «پنیر» می‌زنند.

    قیمت انواع مواد مخدر کف دست دانش‌آموزان

    بعضی از دانش‌آموزان تهرانی، آنهایی که خلافشان سنگین است، اگر درس و مشق را نمی‌شناسند، مواد را خوب می‌شناسند. آنها ساقی‌های شِناس خودشان را دارند و اگر هم روزی آنها را پیدا نکنند، در پارک‌های تهران هستند ساقی‌هایی که همه‌جور مواد با هر قیمتی در بساطشان پیدا می‌شود.

    «نیما»، دانش‌آموز دوم دبیرستان که در محله بهارستان، در منطقه ۱۲ تهران درس می‌خواند، قیمت انواع مواد مخدر را می‌داند: «ماریجوانا گرمی ۱۵‌ هزار تومنه. گل همون علفه و هر بسته ۳۰ هزار تومنه، رولی هفت‌هزار تومنه. چند روز پیش رفیقم یه کیلو گل خرید یه‌ میلیون تومن. ساقی هم همه‌جا هست. توی همین پارک هم من دارم با شما صحبت می‌کنم، هست. من خودم هم می‌تونم ساقی باشم. توی مدرسه هم ساقی زیاد داریم، حتی خیلی از بچه‌های مدرسه میان و بهم می‌گن جنس داریم، پخش می‌کنی؟ ولی می‌گم نه. یکی دیگه از موادی که خیلی می‌بینم بچه‌ها مصرف می‌کنن، کِتامینه. من تا حالا مصرف نکردم؛ کتامین یه داروئه که از داروخونه می‌خرن.»

    «امیرحسین» شهرری زندگی می‌کند و «مهدی» یافت‌آباد. آنها درباره قیمت‌های مواد مخدر در محله‌شان می‌گویند: «یک ورق قرص اسید رو ۱۲۰‌ هزار تومان می‌خریم، قرص کاملش آدم رو می‌کشه. باید گل‌باز باشی تا بتونی اسید استفاده کنی وگرنه می‌میری. پولدارا بیشتر کُک می‌زنن. البته ما پولدار نیستیم خانوم، بیشتر تِرا می‌زنیم؛ ترامادول ورقی ۱۵۰۰ تومنه. البته ترامادول آمریکایی ورقی ۳‌ هزار تومنه. گل که می‌زنی، چشما رو قرمز می‌کنه، نفازولین می‌گیریم، دونه‌ای ۸۰۰، می‌ریزیم توی چشما تا قرمزی‌شو بگیره.»

    آنهایی که مواد مصرف نمی‌کنند اما الکل چرا

    مصرف الکل بین بعضی دانش‌آموزان دبیرستانی هم حکایت خودش را دارد. «محمدامین» در جنوب تهران و در مدرسه‌ای در خیابان اتابک درس می‌خواند. او می‌گوید خودش تا به حال مواد مصرف نکرده و آشنایی‌اش درباره مواد مخدر و الکل بیشتر از آنکه در مدرسه به وجود آمده باشد از طریق آهنگ‌های رپ بوده است: «تو محله ما بیشتر از اینکه بچه‌ها مواد بکشن، عرق می‌خورن. بعضیا از قیافه‌هاشون پیداست و شکمشون بزرگ می‌شه. بچه‌ها عرق میارن و می‌خورن. عرق‌خوری بین بچه‌ها خیلی معمول‌تر از مواده.»

    اما «علی» که در مدرسه‌ای در شرق تهران درس می‌خواند، دو‌ سال است که الکل مصرف می‌کند. او می‌گوید بین دانش‌آموزان بعضی مدرسه‌ها، مصرف الکل خلاف نیست و به موضوعی عادی تبدیل شده: «توی مدرسه ما مصرف الکل زیاده. من دو ساله که مشروب می‌خورم. حتی شده که بعضی وقت‌ها بچه‌ها با خودشون مشروب بیارن سر کلاس. البته همه مصرف نمی‌کنن و از هر کلاس، بعضی از بچه‌ها می‌خورن. دوستام تا حالا چند بار ریختن توی قمقمه و آوردن و با هم خوردیم. اتفاقا یه روز معلم صدام کرد ولی نفهمید.»

    الکل اما فقط بین بعضی پسران دانش‌آموز طرفدار ندارد. «سارا»، دانش‌آموز دوم دبیرستانی در محدوده پارک ساعی است. او می‌گوید او و همکلاسی‌هایش در مهمانی‌ها عادت دارند که موزیک رپ و راک گوش کنند، الکل مصرف کنند و «گل» بزنند. او ٣ ماه است که «گل» مصرف می‌کند و درباره ترکیب آن چیز چندانی نمی‌داند. نمی‌داند گل‌ همان ماریجواناست که اضطراب، حملات همراه با وحشت‌زدگی، ضربان قلب بالا، فراموشکاری، سندروم بی‌انگیزگی و اشتهای سیری‌ناپذیر و توهم شدید از تاثیرهای مصرف آن است.

    اما «علی» که دیگر قرص اسید یکی از موارد مصرف هرروزه‌اش شده، همه چیز را درباره آن می‌داند. او می‌داند «اسید» دارویی است از قارچی انگلیسی به نام ارگوت که روی گیاه چاودار زندگی می‌کند و باعث باز شدن مردمک چشم‌ها، بالا رفتن دمای بدن و ضربان قلب و فشار خون، عرق کردن، لرز، رعشه، سرگیجه، گرگرفتگی، تاری دید، تهوع، بی‌خوابی، بی‌اشتهایی، توهم، ناهنجاری‌های تنفسی و حتی کما می‌شود. علی حالا ۲۶ روز است که به قول خودش در مرحله ریکاوری است. ۴۰ روز مواد مصرف نمی‌کنند و بعد دوباره به سراغ مواد می‌روند.

    اینها نمونه‌هایی از توهم‌های او و «امیرحسین» و «مهدی» است، وقتی گل می‌زنند و حشیش می‌کشند: «یه بار مصرف کردم و رفتم سر کلاس زبان. اگر همیشه از ۱۰۰ می‌شدم ۶۵، اون بار شدم ۸۵. جوابا برام زردرنگ می‌شد. انگار‌ های‌لایتش کردی»، «یه بار با هم توی جنگل بودیم و گل زده بودیم. یکی با شات‌گان طرفم می‌اومد. غول دنبالم کرده بود. ما می‌دویدیم. اون شب واقعا ترسناک بود، حس می‌کردم توی برزخ گیر کردم. فکر می‌کردم مرده‌م و الان روحم»، «رفته بودیم اکباتان، یکی از بچه‌ها گل زده بود، کلید کرده بود روی چراغ برق. بعدش به من می‌گفت توی صورتت «نِمو» رو می‌بینم همان شخصیت کارتونیه رو»، «اسید بستگی به فازش داره. مثلا دنیا رو رنگین‌کمون می‌بینی. بعضیا فاز دعوا می‌گیرن، جنگ می‌بینن. مثلا کبریت‌ رو روشن می‌کنن، توی شعله‌ش جنگ‌ رو می‌بینن.»

    آموزش مستقیم؛ امکانی که وجود ندارد

    «علی» و «امیرحسین» و «مهدی» می‌گویند تا به حال معلمان مدرسه‌شان درباره انواع و سوءمصرف مواد مخدر و مشروب به آنها آموزشی نداده‌اند و فقط چندبار مچشان را موقع سیگار کشیدن گرفته‌اند. «امیرحسین» می‌گوید: «بعضی از معلمامون درباره سیگار حرف می‌زنن ولی درباره گل و حشیش و الکل نه. تا حالا کسی برای اعتیاد از ما تست نگرفته و هیچ جزوه آموزشی و … هم بهمون ندادن.»

    مسئولان آموزش و پرورش اما هنوز سر حرفشان هستند. آنها می‌گویند امکان آموزش مستقیم در این‌باره به دانش‌آموزان وجود ندارد و حتی‌ گاه بین آنها و مسئولان ستاد مبارزه با موادمخدر درباره روش‌های شیوع‌شناسی اعتیاد در بین دانش‌آموزان اختلاف به وجود می‌آید. همین چند وقت پیش بود که مهرزاد حمیدی، معاون سلامت و تربیت بدنی وزیر آموزش و پرورش گفت که امکان آوردن این مسائل و آموزش روش‌های انتقال ایدز در کتاب‌ها وجود ندارد و حالا علی زرافشان، معاون آموزش متوسطه وزیر هم می‌گوید معاونت تحت مدیریت او برنامه خاصی دراین‌باره ندارد و به‌طور مستقیم کاری دراین‌باره انجام نمی‌دهد: «ما معتقدیم که آموزش و پرورش باید در جهات فرهنگ‌سازی و پیشگیری اقدام کند. ما مطالعه‌ای را هم با همکاری ستاد مبارزه با مواد مخدر انجام دادیم و یک برنامه درسی ۱۲ساله دیدیم که چطور به تدریج مباحث مربوط به مواد مخدر در کتاب‌ها گنجانده شود. این تحقیق پارسال تمام‌شده و الان در اختیار سازمان پژوهش که مسئول تالیف کتب درسی است، قرار گرفته و این سازمان باید این موضوع را پیگیری کند.»

    او می‌گوید: «مشکل اینجاست که در سطوح بالای اعتیاد، کار تخصصی در آموزش و پرورش نیست؛ ما نه مشاوران ویژه این موضوع را داریم و نه کلینیک‌های مخصوص دانش‌آموزان. این کار ستاد مبارزه با مواد مخدر است که باید به کمک ما بیاید.»

    انکار کردیم؛ نوجوانان معتاد زیاد شدند

    چندسال پیش بود که راه‌اندازی مراکز ترک اعتیاد ویژه نوجوانان خبرساز شد. خبر را مسئولان ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کردند و باز هم مسئولان آموزش و پرورش گفتند کسانی که به این مراکز می‌روند که در خانواده معتاد شده‌اند و نمی‌توان به آنها نام «دانش‌آموزان معتاد» را داد.

    حالا عباس دیلمی‌زاده مدیرعامل جمعیت تولدی دوباره و پژوهشگر حوزه اعتیاد می‌گوید هرچند در سال‌های گذشته و با راه‌اندازی مراکز ترک اعتیاد نوجوانان، تعداد کسانی که در این سن برای ترک اعتیادشان به این مراکز مراجعه کردند کم بود اما کم‌کم این تعداد در حال افزایش است: «براساس تحقیقات ما، فاصله بین اولین بار مصرف موادمخدر و کارتن‌خواب‌شدن، سریع شده است و این نشان می‌دهد که معتادان دارند سریع به آخر خط می‌رسند. از طرف دیگر دسترسی به مواد مخدر و الکل بین نوجوانان تأثیر زیادی در مصرف مواد مخدر بین آنها گذاشته است. در کشورهای اروپایی که الکل آزاد است، قوانین و موانعی برای دسترسی نوجوانان زیر ١٨‌ سال وجود دارد و همین هم یک عامل کنترل‌کننده است و نشان می‌دهد که دسترسی به هر نوع ماده مخدری می‌تواند برای مصرف برای اولین بار تاثیرگذار باشد.»

    او دلیل اصلی بیشتر شدن مصرف مواد مخدر و الکل میان دانش‌آموزان را «انکار» می‌داند: «موقعی که ما به‌طور کل مصرف موادمخدر بین نوجوانان را در دهه گذشته انکار می‌کردیم، به معنی آن بود که دانش‌آموز معتاد و الکلی نداریم و نباید برنامه‌ای برای آن داشته باشیم. به همین دلیل هم ما در سال‌های گذشته اصلا برنامه‌ای برای اولین مصرف نوجوانان و جوانان زیر ١٨‌ سال نداشتیم. از طرف دیگر مکانیسم انکار در خود نوجوانان هم مهم است. وقتی به آنها گفته می‌شود مصرف موادمخدر شما را تبدیل به یک کارتن‌خواب می‌کند و نمایشی از آخر خط به او می‌دهیم، او خودش را مقایسه می‌کند و می‌گوید که من قوی‌ترم و پولدارم و می‌توانم درست استفاده کنم. آنها گمان می‌کنند که متفاوت هستند و می‌توانند مصرف موادمخدر و الکل را تحت سیطره خودشان داشته باشند. این مکانیسم در مورد خانواده هم وجود دارد یعنی چون خانواده خودش را خوب می‌داند، گمان می‌کند که دچار این مشکل نمی‌شود. چون او را می‌ترسانیم و او خودش را مقایسه می‌کند.»

    این پژوهشگر حوزه اعتیاد ادامه می‌دهد: «ما باید در سیستم برنامه‌ریزی آموزشی و پیمایش‌های پیش‌گیرانه به‌ویژه در سنین نوجوانی تجدیدنظر کرده و تنها روی آموزش‌های کتب تأکید نکنیم بلکه روی مهارت‌های اجتماعی آنها تمرکز کنیم. مثلا در دوران قبل از انقلاب برنامه‌های آموزشی را تحت عنوان‌ها و اردوهای مختلفی در صلیب‌ سرخ داشتیم که مهارت‌های زیادی را به افراد می‌آموختند. ما نیاز داریم مدل بومی‌شده و ایرانی خودمان را برای به وجود آوردن گروه‌های همتا و خودیار مثبت برای نوجوانانمان تولید کنیم و از این طریق مهارت‌هایی را در طول ٤‌ سال دبیرستان و در قالب اردوها و برنامه‌های جمعی و عملی به آنها آموزش دهیم.»

    ستاد مبارزه با مواد مخدر یک سالی می‌شود که با دادن آمارهای مختلف از دانش‌آموزان معتاد از وزارت آموزش و پرورش می‌خواهد که برنامه جدی‌تری را برای این موضوع در نظر بگیرد.

    ستاد مبارزه با مواد مخدر: اخراج نکنید، ارجاع دهید

    «۶۰‌ درصد دانشجویان معتاد از دوران دانش‌آموزی مبتلا شده‌اند»، «براساس شیوع‌شناسی انجام‌شده در‌ سال ۹۰ حدود ١/١ درصد دانش‌آموزان قرص اکستازی را مصرف کرده و 0/4 درصد دانش‌آموزان که بیشتر آنها ۱۶ تا ۱۷‌ سال سن داشته‌اند برای یک‌ بار محرک شیشه را مصرف کرده‌اند و بیشتر هم در شب امتحان»، «بر اساس گزارش ستاد مبارزه با مواد مخدر، در‌ سال ۸۶ میزان مصرف موادمخدر صنعتی ٣ ‌درصد بوده و اکنون به ۲۶‌ درصد افزایش یافته است» و … . اینها همه آمارهایی است که در یک‌ سال گذشته اعلام شد و همه از زبان علیرضا جزینی قائم‌مقام ستاد مبارزه با مواد مخدر؛ آمارهایی که ‌گاه مسئولان آموزش و پرورش را به تعجب و حتی انکار وا می‌دارد.

    زرافشان، معاون امور متوسطه وزیر آموزش و پرورش در این‌باره می‌گوید: «اگر بعضی اوقات مسئولان آموزش و پرورش اعتیاد دانش‌آموزان به موادمخدر را انکار می‌کنند، به این دلیل است که رقمی که اعلام می‌شود، زیاد است. اما به هرحال بالاخره این پدیده در جامعه ما هست و قابل انکار هم نیست که بخشی از دانش‌آموزان کشور از این مواد استفاده می‌کنند. مشکل اینجاست که تفکیک‌ درصدی داده نمی‌شود که چه ‌درصد سیگار می‌کشند و چه ‌درصد بقیه مواد مخدر. چون در فرهنگ جامعه ما معمولا سیگار به‌عنوان ماده مخدر شناخته نمی‌شود. وقتی از مصرف مواد مخدر صحبت می‌شود، بلافاصله ذهن به سمت موادمخدر غیر از سیگار می‌رود. به همین دلیل است که این رقم‌ها تکذیب می‌شود ولی همین که ما دفتری داریم تحت عنوان دفتر آسیب‌ها، به این معنی است که ما این آسیب را پذیرفته‌ایم و باید برایش کار کنیم.»

    در یک‌ سال گذشته و با تغییر سیاست‌های ستاد مبارزه با مواد مخدر درباره دانش‌آموزان مصرف‌کننده مواد مخدر، مسئولان این ستاد به‌طور مرتب می‌گویند که آموزش و پرورش حق اخراج دانش‌آموزان را ندارد و باید آنها را به مراکز ترک اعتیاد ارجاع دهد. معاون امور متوسطه وزیر آموزش و پرورش اما می‌گوید: «براساس آیین‌نامه انضباطی مدارس، اولین قدم برخورد با دانش‌آموز متخلف، اخراج نیست ولی گاهی اوقات وجود یک دانش‌آموز در یک محیط آموزشی، باعث ایجاد بدرفتاری در جامعه است. به همین دلیل است که جا‌به‌جایی دانش‌آموزان از مدرسه‌ای به مدرسه دیگر اتفاق می‌افتد. وقتی ببینیم یک دانش‌آموز معتاد حلقه‌ای از دانش‌آموزان را گمراه می‌کند، جا‌به‌جایی او موثر است. در پرونده این دانش‌آموزان درج می‌شود که به چه دلیل از مدرسه قبلی بیرون آمده‌اند و در مدرسه جدید از ابتدا از او مراقبت می‌شود تا نتواند حلقه‌ای را که در مدرسه قبلی داشته‌اند در مدرسه جدید ایجاد کند.»

    بچه‌خلاف‌های این روزهای مدارس تهران، امروز حتی با دانش‌آموزان «سیگاری» دیروز فرق دارند. آنها شب امتحانشان را با سیگار که نه، با انواع و اقسام مخدرها سر می‌کنند تا نمره بالاتری بیاورند و ساعت‌های بعد از امتحان را با مستی در خیابان‌ها می‌گذرانند. «حافظه‌مون کوتاه میشه ولی خب، به زحمت نکشیدنش می‌ارزه».

     
  25. عکس آقای امیر انتظام را هم بگذارید

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2087 seconds.