سر تیتر خبرها
امروز، روزِ پایانیِ نمایشگاه

امروز، روزِ پایانیِ نمایشگاه

یک: صبح جمعه با خانم محتشمی پور تماس گرفتم و گفتم: چشمتان روشن. وقت تنگ بود، گوشی را داد به دست همسرش: سید مصطفی تاج زاده. چه روحیه ای دارند این زن و مرد. زن و شوهری که بساط دستگاههای امنیتی را سخت به ارتعاش انداخته اند با پایداری اشان. جوری که خم به ابرو نیاورده اند از جفاهایی که بر آنها باریده اند جور بجور. تاج زاده فردا باید برگردد زندان. برای مداوا یک چند روزی به وی مرخصی داده اند بعد چند سال.

دو: آهای ای همه ی آنانی که نشد که بیایید به نمایشگاه تابلوها و تی شرت های من، اگر می توانید بیایید که امروز از ساعت چهار عصر تا هشت شب، چشم به راه شمایم.

سه: عکس هایی از روز هفتم نمایشگاه – پنجشنبه – را تقدیمتان می کنم. اگر نتوانسته ام برای هر عکس، شرحی بنگارم، نه از باب تنبلی بل از سر دردی است که دچارش شده ام از روز حادثه. شاید هم با کمی تأخیر، نوشتم.

چهار: خیال داشتم از شنبه به قدمگاه بروم و خانم نسرین ستوده را در راه اعتراضی اش همراهی کنم. اما شاید بروم نزد پزشکی و از او بخواهم مرا معاینه کند.

محمد نوری زاد
هفتم آذر نود و سه – تهران

11100_983312195029730_750558212808657701_nدستهایش را می بوسم. چه طعمی دارد بوسه بر معصومیت.

10422432_983312331696383_1873319943653848694_nایمان خسروی برایمان سه تار می نواخت. بقول پیرمردهای قدیم: آدم پسر داشته باشد مثل این، سیصد تا داشته باشد.

33310731062_983312005029749_4955063949113049037_n (1)برای این جوان کف زدیم. از کجا مگر آمده بود؟ از ملبورن استرالیا.

10805732_983311725029777_7542183674723505909_nدختر به من: برایتان گلی آورده ام ریشه دار که مدتی بماند و به یاد من باشید.
من به دختر: گلدانت به کنار، ایکاش همیشه همینطور بخندی. خنده ای که بر چهره داری، حق توست. و ما انقلاب اسلامی کرده ها این خنده را از جمال مبارک تو محو کرده ایم. بخند دخترم. چهره های خندان از کینه تهی اند. یا نسبت کمتری با کینه دارند. اما چهره های گریان، در مجاورت کینه و بد اخلاقی و تنگ نظری و بد خلقی پرسه می زنند.

10450593_983310905029859_8451607600910165782_nکف می زنیم برای شما که یعنی: چشم به راهتانیم عجله کنید روز پایان است.

1505475_983312105029739_4000884566858680290_nحضور دکتر مرادی – آنکه بر صندلی چرخدار نشسته – برای من بسیار گوارا بود. یک همرزم. یک بسیجیِ قدیمی. یک جبهه رفته و در جبهه آسیب دیده. من از استادیِ وی بهره ها می برم در هر نشست. این مردی که نفر نخست است از سمت چپ، همان دوست ناشنوای ما است که برای دومین بار به نمایشگاه آمده بود. تک تک این عزیزان برای من به مثابه پاره ی تن اند. پاره های تن من: سپاس

10404455_983316558362627_1455981374051267136_n

10473753_983315558362727_1321437937129479_n

10802024_983315165029433_4551329436348013399_n ف مثل فهم. همین و دیگر هیچ!

10245420_983314921696124_2283999113449751768_nاین مرد از دوبی آمده بود به نمایشگاه. اصرار داشت پیشانی مرا ببوسد. برایش کف زدیم. از راه دوری آمده بود. اصالتاً اهل بندر لنگه است.

1506679_983314385029511_5835488949677839033_nاسم این تابلو را نهاده ام: ف مثل فهم. و بر بستری از ف های فراوانش پاره های عشق نشانده ام. که یعنی عشق ممکن نیست مگر بر بستری از فهم.

10644701_983314295029520_5507154649411028312_nمرد جوان احتمالا به من: آقای نوری زاد، تخفیف هم می دهید؟
من احتمالا به جوان: شما خریدار باش تخفیف هم می دهیم.
جوان احتمالا به من: منظور من تخفیف برای خرید تابلو نبود.
من: پس برای چی بود؟
جوان: بماند!

10801584_983069028387380_7831606367537124322_nجوان های امروز و جوان های دیروز در کنار هم. اما با یک چیز مشترک. اگر گفتید چه؟ لبخند.

1901986_983314251696191_7078921177139724772_nاین دو بانوی خوب با دسته گلی به نمایشگاه آمدند و تا مدتی ماندند و رفتند. من در گذشته چه گریزان بودم از این چهره ها. اکنون اما احساس می کنم اینها دختران خود من اند. پاره های تن من اند. و من، چه غافل بوده ام از پاره های تن خویش سالیان دراز.

1526844_983313975029552_4991283518368003360_n

1620566_983313905029559_2203849670616982704_n

10441028_983313835029566_8169405401445656674_n

1390630_983313751696241_8662879877926933061_n

10455762_983313705029579_5001564041100987256_n

1110802017_983313541696262_32484733651521646_n (3)

22210336714_983313478362935_2561153043991852691_n (1)من اینجا دارم دکتر مرادی را معرفی می کنم. این که دکتر مرادی، در جوانی در جنگ آسیب دیده و من – نوری زاد – بهره ها برده ام از استادی اش.

1525690_983313215029628_2136707892647327642_nجوان ها صندلی دکتر مرادی را از پله ها بالا می آورند. نمایشگاه طبقه ی دوم است و ساختمان آسانسور هم ندارد. قول می دهیم هر عزیزی با صندلی چرخدار بیاید همینجوری بیاوریمش بالا. این جوان ها بنا به درخواست من به کمک رفته اند.

1475947_983313125029637_6015669043716628552_nمن: دکتر مرادی یک جانباز جنگ است. کسی است که به فهم به انسانیت به آزادی به راستی و درستی بیش از هر چه بها می دهد. برایش کف می زنیم.

10410123_983313081696308_2712133937960353878_n

64789_983313015029648_2592651854440102650_n

1237537_983312938362989_3984362130340324845_n

1518286_983312798363003_6643231568810983080_n

10801932_983312538363029_2405062896115215555_n

10313626_983312461696370_4128363859448252390_nدکتر مرادی ( اینکه بر صندلی چرخدار نشسته) احتمالا به دوستش: بیا بریم مرتضی. من که بکلی نا امید شدم از این نوری زاد با این تابلوهاش…..

1530347_983312415029708_8069308185628948569_nمن احتمالا به این جوان: بیا با هم دوست بشیم. قدمِ اول این دوستی اینه که یه نگاهی به این تابلوهای بی نوا بندازی. باشه؟

10635753_983311881696428_2465401149490701235_nاین دو بانوی خوب با دسته گلی به نمایشگاه آمدند و مدتی ماندند. به شالی که بانوی سمت چپی بر سر دارد بنگرید. به هر بهانه رهی به عشق باید گشود. من در این عکس دارم به همان عشق های شال این بانو می نگرم. خیال داشتم روی شال نیز کار کنم که فرصت نشد. اما برای بانوان نیز از عشق خواهم سرود. با رنگ.

10388178_983311655029784_8172053865807421439_nجمعی می روند و جمعی می آیند. در این میان جمعی نیز هستند تا پایان. به هر بهانه عکسی می گیریم به یادگار. که یعنی: ما با همیم.

10425897_983311481696468_5483084390427686744_nاین مرد جوان که از مشهد آمده در حال انتقال انرژی است و مرا سرشار می کند از مهر. و این که: خسته نشی یه وقت نوری زاد. ما درسته که در کنارت نیستیم اما تو در کنار ما که هستی!

1517452_983311348363148_6538436333644780891_nبذار یه چی برات بنویسم که عمراً فراموشت بشه. چی؟ این که: فردا را دریاب! از همین امروز.

10407719_983311238363159_6436170883645563836_nبه قد و بالای این جوان بنگرید. همه ی خوبی هایش به کنار. من کشته مرده ی لبخندش هستم. همان گوهری که ما از جمال مبارک جوانانمان تارانده ایم.

10689832_983311081696508_4349402422104802985_nدوستانی که درقدمگاه نیز مرا تنها نگذاردند. آرزوی من برای این زوج و زوج های جوان: خوشبخت باشید عزیزانم.

10413320_983311021696514_4999147758862722897_nمن این چهره ها را انگار قرن هاست که می شناسم. اصلاً با این ها بیگانه نیستم. دو دستم را مثل کاسه به سمت شان گرفته ام. که یعنی: یک قطره دوستی در این بچکانید.

10686788_983310955029854_6844983032448531061_nاین رو سری آبی اگر گفتید کیست؟ در یکی از عکس ها معرفی اش کرده ام. بگردید و پیدا کنید و بشناسیدش.

10402469_983314471696169_8598596640212097029_nبا مرد ناشنوا و رضا رییسی ( نویسنده) و دکتر پور نجاتی. مرد ناشنوا لب خوانی می کند. با این که صدای خود را نمی شنود اما نیک سخن می گوید. با لهجه ای که مخصوص خودش است. سپاس مرد ناشنوا
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

32 نظر

  1. ۳۶ سال فقط چاخان کردند دروغ شنیدیم ۲تا رهبر که هیچ کدوم مقابل بزرگنمایی ها نایستادند و چاخان گفتن رسم شد و رهبرها کمبود اخلاقی در تمجید داشتند تا هر پست فطرتی در لباس فرماندهی و یا آیتاللهی با ریش و تسبیح و چیفه عربی به دوش با تمجید و بزرگنمایی این انقلاب را بجایی رساندند که در یک نظر سنجی بیطرف و حقیقی در نفرت مردم میتوان نمره ۲۰ را دید. سرمایه ها نابود شد اعتیاد و فحشا آمد ناله و خمودگی عمومی باب شد پولشویی و کلاهبرداری اوج گرفت زندانبانی و بگیر و ببند رمز کار شد تا چندتایی هر از دمی بیایند و سخن از اعتبار و احکام و پی گیری و پیروزی های توخالی بدهند. آنقدر حجم گرفتاریها و کمبودها در اجتماع بالاست که به هر گوشه نظر میکنی میفهمی حکومت مانند خر در چمن قدم میزند و در ییلاق قشلاق خود منتظر ظهور امام زمان خلسه کرده. اگر بسیجی ذات شماست چرا اینها افتخاری زباله های شهرها را بدون مزد جمع آوری نمیکنند؟ تا به بودجه کشور کمک کنند. تا هم خدا پسند باشد و هم مردم پسند. بسیجی یعنی خدمت مجانی برای مردم و نه جاسوسی و سلاح بدست برای دولت

     
  2. آقا مهرداد سلام.
    در بنی اسرائیل مرد متمولی بود که بند کرده بود به حضرت موسی که زبان جانوران را به من بیاموز.
    موسی به او هشدار می داد که این کار برای تو سودی ندارد ودچار دردسرت می کند.مرد متمول پافشاری می کرد و اصرار می ورزید.

    یکبار که موسی به کوه طور رفته بود خدا به او گفت موسی چرا خواسته آن مرد که خواهان آموختن زبان حیوانات است را برآورده نمی کنی؟ به او بیاموز.
    فردا دوباره مرد ثروتمند به دیدار موسی رفت و درخواستش را تکرار کرد.موسی گفت بیا این هم زبان حیوانات- وبرای او دعایی کرد.
    مرد به خانه اش برگشت و دید سگش به خروس خانه گفت: ای خروس من از دست این صاحب خسیس ذله شده ام .صبح تا غروب نگهبان گله گوسفندانش هستم و در آخر یک تکه استخوان بدون گوشت جلویم می گذارد وبرای همین همیشه گشنه ام.

    خروس گفت نگران نباش امشب اسب صاحبمان در اصطبل می میرد و فردا که در خرابه اش انداختند تو یک شکم سیر گوشت می خوری.
    مرد به پیشکارش دستور که اسب گرانقیمت و اصیلش را به بازار برای فروش ببرد وآنرا با بالاترین قیمت بفروشد. اسب فروخته شد و پول خوبی هم گیر صاحبش آمد.مرد گفت خدار را شکر که جلوی ضرر را پیشاپیش گرفتم.

    بامداد پسین روز – رفت گوش کرد که خروس و سگ چه می گویند.سگ نالید که ای خروس، اسب صاحب که نصیب ما نشد چون او را دیروز فروختند. خروس گفت غم مخور ای سگ که امشب گاو نر صاحب که رنگش فلان است می میرد و فردا لاشه اش نصیبت می شود.
    مرد متمول خوشحال شد و به پیشکارش امر کرد که گاو را بفروشد .گاو هم فروخته شد.
    صبح فردا دوباره به حرفهای سگ و خروس گوش کرد: ای خروس از گشنگی مردم تو چرا به من دروغ می گویی؟ خروس گفت نمیدانم چطوری صاحب ما از این مطلب آگاه می شود ولی غصه مخور امشب صاحب ما می میرد و فردا برای ختم او گوسفندان قربانی می شود و تو یک شکم سیر غذا می خوری.

    مرد زرنگ با دو دست توی سرش زد و شتابان به سوی موسی دوان شد. تا به موسی رسید حضرت موسی با لبخندی به او گفت: حالا برو بازار خودت را بفروش. ای نادان با مردن اسب و گاو قرار بوده از تو رفع قضا و بلا شود ولی توی طماع با فروختن آنها خودت را در معرض مرگ قرار دادی یادت می آید که در آموختن زبان حیوانات به تو کوتاهی می کردم.

    آقا مهرداد در حکومت دمکراسی آمده اند با قرار دادن ارکانی در جامعه و حکومت از آسیب دیدن کشور و نظام تا جای ممکن جلوگیری کنند.
    پارلمان و مجلس قانونگذاری یک رکن است.دادگستری بیطرف و عادل (به عربی قوه قضائیه) رکن دیگر است.
    مراجعه به آراء مردم در دوره چهار ساله و ورود یک نیروی تازه نفس به دولت هم رکن دیگر است.(انتخابات آزاد)
    و رکن چهارم دمکراسی نشریات و رسانه های آزاد.

    با کار کردن درست این ارکان- جامعه و نظام حکومتی با تندرستی زندگی میکنند . حکومت زیر نظر هوشمندانه و بیرحمانه رسانه هاست و فساد در کمترین حد ممکن امکان بروز می یابد.

    استبداد ها مانند آن مرد ثروتمند این ارکان را بی هویت و پوچ و فرمالیته می کنند و خدا راشکر می کنند که تا ابد پاینده می ماند …ولی در پایان برای جلوگیری از مرگ محتومش باید خودش را در بازار خر فروشان بفروشد ولی دیگر کسی خر نمی خرد.

     
  3. محمد نوری زاد را نمیکشند زیرا نمیخواهند که او به خواسته اش برسد

    محمد نوری زاد مشغول یک معامله با خودش است .

    معامله گذشته تاریک خودش با سربلندی حاصل از جبران آن , حتی به قیمت جانش .

    آنها میدانند که نوری زاد در این راه از همه چیز خودش حتی از مهر پدری نیز گذشته است .

    آنها میدانند که نوری زاد پی همه چیز را بر تن خود مالیده و آماده هرگونه پیش آمد و اتفاق منتظره و غیر منتظره است .
    آنها میدانند که نوری زاد بالاترین مجازات و تاوان یعنی مرگ را برای جبران مسئولیت کارهای گذشته خود انتخاب کرده و آنرا به سخره و بازی گرفته است .

    آنها میدانند که نوری زاد مرگ را برای رهائی از سختی و مرارت رفتاری که در پیش گرفته سعادت میداند , پس او را نمیکشند.

    برای کشتن نوری زاد راه های بسیار کم هزینه تر و ساده تر از له کردن او در ماشین , آنهم روز روشن و در وسط خیابان وجود دارد و هست .

    اما آنها نمیخواهند او را بکشند بلکه فقط میخواهند او را بترسانند تا دست از رفتار فعلی خودش بردارد.

    زیرا آنها نمیخواهند که (( از جان گذشتگی )) یعنی راهی را که نوری زاد انتخاب کرده , سرمشق و الگوی دیگران شود.

    آنها نمیخواهند که نوری زاد را به آرزوی خودش برسانند .

    آنها فقط میخواهند به هر قیمتی که شده نوری زاد را از راهی که میرود باز دارند و او را بشکنند و خرد کنند تا بار دیگر قدرت خود را نشان دهند و خنده بر لب رهبر بیآورند و بنشانند…

    اما هنوز نوری زاد پیروز نبرد این میدان میباشد و آرزوی خنده را بر دل آنها گذاشته است .

     
  4. سلام آقای نوری زاد
    بالاخره نمایشگاهی که هیچ چیزی نداشت به پایان رسید. نمایشگاهی که در آن نه برگزار کننده آن هنرمند بود و نه کسانی که بازدید از آن کردند هنرمند بودند. آقای نوری زاد در یکی از تابلو هایشان طرحی را کشیده اند که در آن بیشمار حرف ف وجود دارد که گفته اند منظورشان فهم است در حالی که خود ایشان بسیاری از مسائل را نمی فهمند. نمی فهمند که بازیچه ی دست غربی ها و رسانه های غربی شده است و فکر میکند که کار درستی را انجام میدهد . امیدوارم روزی به این فهم برسد.

     
  5. تفاوت دو فرهنگ در دو سرزمین
    دارالسلام . رئیس‌جمهور ترکیه اظهار داشت: « نمی‌توان زنان و مردان را در جایگاه برابر قرار داد. این امری بر خلاف طبیعت است.»
    دارالکفر . دولت سوئیس روز جمعه هفتم آذر در پیش نویس یک لایحه توصیه کرده که سهم زنان از مشاغل مدیریتی و هیات مدیره شرکت‌های مهم حداقل به ۳۰ درصد برسد.(رادیو فردا)

    دارالسلام . آیت‌الله جوادی آملی در درس تفسیر قرآن- سوره زمر- در ۱۶/۶/۹۳ گفت:
    “ما خیال می‌کنیم کمال زن در این است که برای ما برود مدال بیاورد، کمال زن در مادر شدن است، در فرزند تربیت کردن است، کمال زن در اصلاح جامعه است، چرا عواطف در جامعه کم است، زن از همین حقیقت خلق شده است، به ما گفتند بیراهه بروید ما هم گفتیم چشم، فضیلت زن در این نیست، که زن و دختر ما برود پایش را دراز کند و یک کسی را بزند و برای ما مدال بیاورد، فأین تذهبون، به کجا داریم می‌رویم…
    دارالکفر . نروژ اولین کشوری بود که در سال ۲۰۰۳ تعیین سهمیه جنسیتی را قانونی کرد. دست کم ۴۰ درصد مدیران و اعضای هیات مدیره شرکت‌های سهامی عام در این کشور باید زن باشند. کشورهای دیگر از جمله فرانسه، اسپانیا، هلند و اخیرا هم آلمان به تبعیت از این الگو قوانین مشابهی را تصویب کردند.
    آقا مرتضی وجدانن جواب بده . اگر زن بودی و تحصیلات و مطالعه بالا داشتی برای زندگی دارالکفر را انتخاب می کردی یا دارالسلام را ؟ خواهشن جواب بده . کوتاه و بدون حاشیه .(رادیو فردا)

     
  6. جناب سیدمرتضا ممنون که در باره موضوع تصادف جناب نوری زاد و اشتباه من در خلط نامها، تذکر دادید و اما شما جناب رسول که می گویید «افرادی که گمانه زنی می کنند گناهی ندارند زیرا ما در زیر لوای رژیمی روزگار میگزرانیم که هزاران هزار از مخالفانش را همگی بطور بسیار وحشیانه و خونین از بین برده است.» ببین رفیق ساده اندیش، من کی گفته ام گمانه زنی بد است گفتم قضاوت و حکم قطعی نکنید.بین این دو فرق بسیار است. نمی خواهم با شما محاجه کنم و همین استدلال تان، همه چیز را لو می دهد اما آیا می توانید از این هزاران هزار تنها ده نفر را نام ببرید که وحشیانه از بین رفته اند؟ شما مثل اینکه فراموش می کنید مبارزه کردن با یک حکومت به معنای کشته شدن یا کشتن است. آنهایی که با جمهوری اسلامی جنگیده اند یا کشته اند یا کشته شده اند. نکند می خواهید بگویید دشمنان جمهوری اسلامی، همه ماهند و دستشان به خون دشمنشان آغشته نشده. منطق قدرت و مبارزه این است: دشمن دشمن را نابود می کند. فکر می کنید دشمنان در جنگ روی همدیگر را می بوسند؟ داعش، کردان کوبانی را می کشد و دختران نازنین و شجاع کوبانی هم قلب دشمن را نشانه می گیرند. منطق قدرت و منطق دشمنی همین است. دست از نازکدلی و ساده اندیشی بردارید. فلسفه من این است که هیچ کس را بصرف انتقاد و بدگفتن نباید از حیات و حقوق اجتماعی محروم کرد والا حکومت به تدریج از چشم مردمان ساقط می شود و عملا به نابودی می رسد اما شما به من بگو مگر حکومتی در دنیا هست که دشمنش را زنده بگذارد؟ می دانید آمریکا چند نفر از مردمان عادی را کشت تا دستش به بن لادن رسید؟ البته آنکه قدرت داردخیلی بیشتر از دشمن ناتوانش را می کشد تا به عکس. حال بگویید اگر مسعود رجوی به جای آیت الله خمینی حاکم ایران می شد مثلا به دشمناش رحم می کرد و به همه طلاب و روحانیان که نود و نه درصدشان در طول عمرشان حتی یک گنجشک هم نکشته اند رحم می کرد؟ اینکه حکومت در قضیه 67 خطای مهلکی کرد برای همه روشن است و مرحوم منتظری که آینده را بهتر می دید و منطق فقه را که بر حفظ دماء تأکید بسیار دارد گوشزد کرد اما آیت اللله خمینی حاکم بود و تصمیم گیر نهایی و چون مشرب عرفانی داشت و از آینده هیچ ترسی نداشت و همه چیز را مصداق توحید افعالی خداوند می دید، برخی زیاده رویها را باب کرد اما ما که نمی توانیم تاریخ را تغییر دهیم ما تاریخ اکنون و آینده خود را می سازیم و گذشتگان هم تاریخ خود را ساخته اند.حال بنگرید اگر سازمان مجاهدین- که نه مسلمان اند نه کافر نه دگراندیش نه هیچ چیز دیگر-برای حفظ جان جوانان پاک و ساده دل دو طرف، از برگرفتن سلاح و مقابله مستقیم با حکومت دست می کشید،آیا اینگونه می شد؟ من احتمال قوی می دهم نمی شد اما قضاوت قطعی نمی کنم. شما از حکومت توقع پاکی در حد یک خدای خوب را دارید اما از دشمن حکومت که گاه از شیطان هم بدتر است هیچی توقعی ندارید.من 13 تا14ساله بودم که مجاهدین نزدیک شاه آباد کرمانشاه رسیدند و در رادیو و سطح شهر پخش کردند که می خواهیم شبانه سر هر بسیجی را حتی اگر به دخمه ای پنهان شده،ببریم. با اینکه در اطرافمان هیچ بسیجی نبود اما من و چند دوست همدرسه ای آن شبها در زیر لحاف بخودمان می شاشیدیم زیرا به عنوان یک بچه دریافته بودیم که اگر دستشان به خانه مان برسد به بیگناه هم رحم نمی کنند.(منطق تبلیغات تهدید به سربریدن همین است) چرا باید بسیجی را سر می بریدند؟ چرا؟ حتما در پاسخ به کار دشمنشان. پس ببینید دشمن به دشمن رحم نمی کند. این دیگر گریه و زاری ندارد. نکته این است که حکومتها باید یاد بگیرند که منتقد و حتی بددهن و عربده کش را آسیب نرسانند والا باید به مرور دهن همه را ببندند و خود را به نابودی کشانند آنچنانکه ساواک شاه کرد..( در حاشیه و معترضه من یک لاقبا به حکومتمان توصیه می کنم که ای حکومتیان شما را به خدا یه خورده باشعور شوید. مردیم آنقدر منتظر رشد ذهنی تان شدیم و خبری نشد و به امثال نوری زاد ستم نکنید زیرا حتا تندرویهای او به نفع شماست یه خورده بالاتر از دماغتان را ببینید. گفته های نوری زاد- بمثل تا انجا که به زعم شما تهمت است هیچ اثری در هیچ کس نخواهد داشت چون مردمان می دانند دشمن به دشمنش تهمت می زند اما آنجا که راه دوست شدن با مردم را به شمایان آموزش و نشان می دهد و از انسانیت و فهم حرف می زند اینکه دیگر اوج خوبی اوست پس میان یک منتقد حتی بددهن با یک مسلح و جاسوس که اطلاعات هسته ای را به آمریکا و اسرائیل داد و می دهد فرق بگذارید. اگر نوری زاد عزیز می گوید نکبت هسته ای بگذارید بگوید زیرا این حق اوست که نظرش را بگوید و نشر دهد ).
    به هر روی هیچ حکومتی به دشمنش رحم نمی کند این منطق دشمنی است رفیق. از این رو اگر من در حکومت و امنیت کشورم دست داشتم باور کنید یک هفته ای همه این جیش العدلی ها را به دار می کشیدم(من بی رحمم حتما؟ بهترین منطق قدرت را قرآن آموزش داده است: با دوست مهربان باشید و با دشمن بیرحم-البته دوست در نظر من یعنی انکه اسلحه دست نمی گیرد علیه امنیت کشور اما هرجور می خواهد نقد می کند و می نویسد و می خواند و می توپد علیه حکومت همچنانکه هرجور هم خواست حکومت را تأیید می کند و اظهار دوستی و فدایی بودن هم حق اوست) ولی تا می توانستم تبعیض و نابرابری را از سیستان کاهش می دادم و حس نامیدی شان را به زندگی به حدااقل می رساندم. این واقعا باعث دقمرگی ماست که چند وحشی در سطح شهر، پاسداران نیروی انتظامی را به رگبار ببندند و یا چند سربازمان را دستگیر و برای خوشامد عربستان که آخرین حد نکبت بشری است شکنجه کنند. بگذار صریحتر بگویم من دست تمام ارتشیان و بسیجیان و فرماندهانی که به دشمن تجاوزگر مرزی رحم نمی کنند و همه را از دم تیغ می گذرانند می بوسم زیرا این منطق دشمنی است که اگر ضعف نشان دادی باخته ای. در همین حال از همه اهمال کنندگان در نابودی جیش العدل بیزارم. اما و هزار اما هر کس-اعم از بهایی، سنی و شیعی و ملحد و دگراندیش در داخل ایران و یا خارج ایران به انتقاد و حتی توهین هم می پردازد اما هیچ اقدامی برای نابود کردن هیچ کس عملا برنمی دارد و واقعا و حقیقتا برای هیچ دشمن و یا قدرت خارجی جاسوسی نمی کند باید آزاد و دارای حقوق مساوی باشد. این منطق ماندگاری حکومت است. حکومت ماندگار به منتقد و توهینگر بی مهری نمی کند- نه اینکه بدش نیاید بل عملا او را محروم نمی کند- اما به هیچ دشمنی که عملا- به گونه ای که همه عقلا تصدیق کنند- در صدد نابودی حکومت و برهم زدن امنیت برآمده رحم نمی کند. دنیای غرب چون منطق قدرت و ماندگاری و تفکیک دشمن واقعی از منتقد را تا حدود زیادی رعایت می کند هم ماندگار است و هم آماده مسلط شدن بر ما شرقیها با هزار تأسف. برای نابودی دشمنان واقعی یک ملت باید دامنه دوستان را افزایش داد و در همان حال به اقلیت دشمن صلب و سخت، رحم نکرد. من منطق قدرت و ماندگاری حکومت را از دیدگاه خودم گفتم لطفا نگویید این سخن من تأییدی بر همه خرابکاری ها و ستمهای واقعی و احتمالی حکومت است چون ستم کردن به کسی که اسلحه دست نگرفته و عملا در حال اقدام برای نابودی یک حکومت نیست بزرگترین حماقت یک حاکمیت است.نیز ایراد نگیرید که تبلیغ دشمن تراشی می کنم من تبلیغ دوست تراشی می کنم و مصداق روشن دشمن را هم مشخصا جیش العدل و داعش می دانم. نشانه بیماری روحی است اگر مصداق دشمنان را بسیار بدانیم و مصداق دوستان را کم و عکس آن نشانه سلامتی ذهن و روشنی نظر است. نیز اگر به وجود هیچ دشمنی برای امنیت یک کشور قائل نشویم شدیدا دچار کدذهنی در درک معنای دولت هستیم.

     
    • با سلام خدمت جناب نوریزاد،

      جناب علی‌۱، نوشتهٔ شما یکی‌ از بهترین انشأ‌های دبستانی در دفاع از کشتار وحشیانه ده‌ها هزار نفر از هم میهنان ما در طول بیش از سی‌ و پنج سال حکومت آخوندی است. منطق این نوشته بسیار قوی و زیبا است: اگر راست میگویید، ده نفر را نام ببرید که “وحشیانه” کشته شده اند. اگر نمی‌‌توانید، پس بی‌ خود و بی‌ مدرک حرف نزنید. در سیاست که حلوا خیرات نمی‌‌کنند، همه، از جمله آمریکای جهانخوار، مثل مور و ملخ آدم میکشند، ما هم در حکومت آخوندی آدم می‌کشیم. دوست ندارید تشریف ببرید یک مدینهٔ فاضله در یک کره‌ دیگر پیدا کنید و آنجا زندگی‌ کنید.

      اصلا “منطق قدرت و دشمنی” حکومت اسلامی را شرعا ملزم کرده است که دختر بچه‌های پانزده شانزده ساله را بگیرد و سر ضرب، حتی قبل از احراز هویت، اعدام کند و بعد هم عکسهای‌شان را، بدون نام، در روزنامه‌ها چاپ کند تا والدین آنها با دیدن عکسها برای شناسایی و تحویل گرفتن پیکر‌های عزیزان خود به پزشکی‌ قانونی بروند. همین منطق زیبا و مامانی حکومت آخوندی را شرعاً ملزم کرده که هزاران هزار جوان ایرانی‌ را که خود همین حکومت به فقر و اعتیاد و فحشا و قاچاق مواد مخدر و غیر مخدر آلوده کرده، به دست امثال خلخالی روانی‌ و اسدلله لاجوردی آدم کش اعدام و تیر باران کند. نکند یک وقت “نازک دل‌” باشید و خدای نکرده فکر و وجدان و روح و روانتان از این همه جنایت و کشتار و بی‌ رحمی به درد بیاید. نه. ابداً ناراحت نشوید. چیز مهمی‌ نیست. منطق است. منطق قدرت است. آن هم از نوع آخوندی و اسلامی که بعد از هزار و چهار صد سال به قدرت رسیده و می‌خواهد مزه عدل اسلامی را به جهانیان نشان دهد. نگرانی ندارد. خون خودتان را به خاطر هیچ و پوچ کثیف نکنید.

      اصلا چرا همگی‌ مثل “آیت‌الله خمینی” “مشرب عرفانی” پیشه نکنیم و به جای “ساده اندیشی‌” همه چیز را، از جمله قتل و کشتار ده‌ها هزار زن و مرد هم وطن خود را، که تازه برایش سند و مدرک درست و حسابی‌ هم نداریم، “مصداق توحید افعالی خداوند” به شمار نیاوریم. ما که “نمی‌ توانیم تاریخ را تغییر دهیم”. تغییر جغرافیا هم که کار حضرت فیل است و میلیون‌ها سال طول می‌کشد. پس دیگر “سر بسیجی‌” را نبریم. امان از دست ساده اندیشان و نازک دلان و آدم‌هایی‌ که بویی از عرفان و معنویت نشنیده اند. بی‌ “منطق”‌هایی‌ که حتی یک بیت از مولوی‌ و عطار و سنائی و حلاج نخوانده اند. ما هر چه می‌کشیم از دست اینهاست. بی‌ سواد‌هایی‌ که نه مشرب عرفانی را درک میکنند و نه منطق قدرت و دشمنی را.

      صلوات بفرستید و در افق دور دست به یک آیندهٔ زیبا و هسته‌ای بیاندیشید.

      یک نکتهٔ کوچولو را هم خدمت برادر عزیز علی‌ آقای شماره ۱ عرض کنم: حکومت آخوندی در ایران خود بنیانگذار و پدر خوانده مادی و مکتبی‌ طالبان و داعش است. خودش ابو طالبان و ابو داعش است. ابو داعش که نمی‌تواند با داعش بجنگد عزیز برادر. تو که خودت واردی و سرت توی حساب و کتاب و منطق قدرت و دشمنی است. تو دیگه چرا عزیز برادر.

      با عرض احترام،

      رضا اتم شناس

       
    • یکی از شگردهای ملاها, //// مغلطه و شعارو دو پهلو حرف زدن است . از ضد و نقیض گویی های آنچنانی آشیخ علی که بگذریم دو لغت در سرتاسر نوشته ایشان ده ها بار تکرار شده؛ “حکومت” و “دشمن”! در جائیکه ما ازمسولیت و جوابگویی دولت (government=administration) در برابر ملت (nation=public) میگوییم علی آقا به سیستم قرون وسطا معتقد به حقانیت حاکم (ruler) در برابر رعایا (subjects) هست و مخالفین را هم دشمن میشمارد که خونشان مباح است – و شخصا هم داوطلب اجرای این حکم است. دفاعشان هم از جنایات رژیم (که البته ایشان “احتمالی” میداند!) اینست که شاید رجوی از این بدتر میکرد!!! در عین حال فکر میکنند با چند جمله دو پهلو میتوانند خود را آزاده و بیطرف جا بزنند. بابا ایوالله باین همه رو وهنر!

       
    • ….حال بگویید اگر مسعود رجوی به جای آیت الله خمینی حاکم ایران می شد مثلا به دشمناش رحم می کرد و به همه طلاب و روحانیان که نود و نه درصدشان در طول عمرشان حتی یک گنجشک هم نکشته اند رحم می کرد؟(علی1)
      این گفته تو از همان سنخ گفته هایی مثل…که پای هیچ قرار داد استعماری …یعنی همان اراجیفی بود که شریعتی زمانی ملیونها ایرانی را فریفت و در دام مشتی اراذ و اوباش اسلامی انداخت
      تو میدونی که با نوشتن این // به چه انسانهای شریفی توهین می کنی یا اینکه ماموریت داری که چنین کنی؟ تو هزاران دخترو پسر بچه و نوجوان وجوان بین 13 تا 20 ساله را که مشتی آخوند جنایت پیشه و روانی سر بریدند و مورد تجاوز قرار دادند و در زیر شکنجه سلاخی کردند و آنهمه دانشجو و نویسنده و کارگری …که جرمشان تنها خواندن نشریه ای بوده را سزاوار چنین مجازاتی می دانید؟زمانیکه /////!

       
  7. سلام اقای نوری زاد همیشه سلامت باشی وخوب. سوال اولو که وقت نکردید جواب بدید خدا کنه این یکیو جواب بدید در میان عکسها این دو بانوی خوب با دسته گلی به نمایشگاه آمدند و تا مدتی ماندند و رفتند. من در گذشته چه گریزان بودم از این چهره ها. اکنون اما احساس می کنم اینها دختران خود من اند. پاره های تن من اند. و من، چه غافل بوده ام از پاره های تن خویش سالیان دراز. مگرالان چگونه فکر میکنید که از احساس گذشته کنار زدید؟ ممنون

     
  8. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : وقتی جناب نوریزاد از فرماندهان سپاه به نیکی یاد نمیکند به این دلایل است که درزیر میبینید!فرمانده ای که نه سواد درست وحسابی دارد نه تحصیلات آکادمیک مرتبط و فقط به خاطر پاچه خواری رهبر و تدین ظاهری از این افاظات میکند که مردم را عوام کلعنعام فرض میکند (معنای لغوی زشتی دارد) که روحانیون بهتر میدانند! وحتی کار به جایی رسیده که رای مردم را هم به هیچ می انگارد!! ولله قسم زهی وقاحت و بی مروتی:که فقط بخشی از خواسته های مردم را درست میداند! واقعا با این تفکر می خواهند مدیریت جهان را به دست بگیرند؟؟ با احترام.
    محمدعلی جعفری٬ فرمانده سپاه پاسداران:

    وابستگی مقام‌ها به رای مردم مشکل‌ساز است

    ۳ آذر ۱۳۹۳

    محمدعلی جعفری فرمانده سپاه پاسداران گفته وابستگی مقام‌ها در جمهوری اسلامی به رای مردم باعث شده از عمل به «تکلیف الهی» فاصله بگیرند.

    آقای جعفری افزوده وابستگی هر مسئولی به اراده مسئول بالاتر و یا آرای مردم «مشکلاتی» برای آن‌ها در نظام اسلامی به وجود می‌آورد.

    این فرمانده سپاه از تلاش برای جلب رضایت کسانی که به مقام‌های دارای قدرت رای داده‌اند به عنوان یکی از مشکلات این مقام‌ها در نظام اسلامی نام برده است.

    وی توجه به خواسته‌های مردم را امر «خوبی» دانسته٬ اما افزوده این توجه تنها معطوف به بخشی از خواسته‌های مردم است.

    به گفته جعفری برخی مسئولین فقط به بخشی از خواست مردم که رفاه، معیشت و امنیت است توجه دارند و به بخش دیگر که مؤلفه‌های قدرت ملی است، توجه ندارند.

    به اعتقاد این فرمانده سپاه مسئولان مذکور به اشتباه فکر می‌کنند که مردم نیازهای مادی را بر نیازهای معنوی ترجیح می‌دهند.
    .

     
  9. اول: دکتر دوم: دکتر سوم: دکتر.خدا حفظتان کند. ژنرال نوریزاد.

     
  10. آقا مرتضی،

    دو سه شبه که چشمام به دره

    این پاسخ به آخرین کامنت شما بود که فکر کردم ندیدید اینجا کاپی پیست کردم.

    مرتضای عزیز

    1-لطفا آن الاول را که از آقای خوئی نقل کردی یکبار دیگر بخوان. ایشان برای این حکم و برای اقناع عقلی دلیل میآورد. اگر شما تعبدا پذیرفته اید دلیل نباید بیاورید. ولی وقتی دلیل عقلی برای اثبات چیزی حتی اعتقادی آوردید دیگر نمی توانید بگوئید همین است و غیر از این نیست و عقلا با شما بحث خواهند کرد و باید جوابگو باشید چه بسا روشهای آنها شما را به منظوری که دارید از راههای آسانتری به مقصود برساند.

    2- کجای این الاول و الثانی به ولی فقیه جامع الشرایط اشاره کرده؟ در ضمن اشاره هم کرده باشد، شما مشکل قسمت اول را لطفا حل کنید تا بعد به مجری برسیم.

    3- آنچه که در ارتباط با موضوع 23 سال نوشته ام یک سؤال جدی است.
    قران بصورتی تدریجی کامل شد و در نهایت پیامبر طبق انچه که همه ما از شما روحانیون شنیده ایم با سمی که از طرف یک زن یهودی به ایشان خورانده شد از دنیا رفتند. از طرفی ایشان هم طبق نص قران قرار بوده یکی باشند مثل همه ما با این تفاوت که به ایشان وحی می شده. بنابراین اگر ان زن یهودی آن سم را نمی داد پیامبر بیشتر عمر میکرد و بنابراین ایات دیگری هم میآمد. که ممکن بود با توجه به روند تغییراتی که در قران در طی 23 سال شاهد بوده ایم بسیاری از احکام تغییر کنند.
    شما گفتید جواب این را داده اید. کجا؟ من ندیدم. این که بگوئید فرض محال نکن که جواب نشد. آیا شما منکر تغییرات قرآن در طی زمان هستید؟ آیا حتی یک درصد هم احتمال نمی شود داد که اگر پیامبر زنده می بود آیات دیگری میامد که می توانست با انچه که اکنون در دست ماست متفاوت باشد؟

    4- یکی از دلائلی که بحث ما از طرف شما به یک دور افتاده است این است که شما برای اثبات حکم قصاص مقدماتی دارید که مورد تأئید من نیست.
    حکم شما این است که (طبق قران) حکم قصاص از ضروریات قرآنی است و تا روز قیامت پذیرش آن بر هر مسلمانی واجب است.
    برای این ضروری دلیل میآورید که چون این حکم در صدر اسلام برای زید صادر شده و زید مسلمان بوده پس برای هر مسلمان دیگری تا ابدالدهر و در هر جائی واجب است.
    می پرسم مسلمان کیست؟ میگوئی کسی که شهادتین را بگوید.
    میگویم قصاص را قبول ندارم . میگوئی مسلمان نیستی.
    می گویم دلیلت برای اینکه تا قیام قیامت باید قصاص اجرا شود چیست می گوئی:

    1- خدا گفته
    2- مفسرین قرآن گفته اند
    3- همه فقهاء شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند

    5- آنچه که در ارتباط با ملا هادی سبزواری گفتم مشت نمونه خروار بود. علامه جعفری مدتها کسانی را واسطه کرد که با ژان پل سارتر ملاقات کند. بالاخره با او قرار ملاقاتی گذاشته شد و ایشان به فرانسه رفتند و یک جلسه ملاقات داشتند. بعد از مدتی علامه دوباره درخواست ملاقات کرد که سارتر بار دوم حاضر به ملاقات نشد. از او دلیلش را پرسیدند و سارتر گفت که او فیلسوف نیست و فقط آراء دیگران را تکرار می کند.
    آقا مرتضی اینکه از علامه یا ملا هادی سبزواری یاد کردم برای برای تحقیر آنها نبود. علماء مسلمان سالیان دراز در حجره هایشان مینشینند و همگی از دم یکسری منابع تکراری را مطالعه میکنند و بعد مجتهد و آیت الله میشوند و حکم صادر می کنند.

    اگر در یک دانشگاه یک کتابخانه باشد که مثلا 20000 جلد کتاب داشته باشد و هرکه می اید همین 20000 جلد کتاب در دسترسش باشد و نه چاپ جدیدی و نه منابع دیگری مسلم است که تا 1000 سال دیگر هم هر دانشجو و محققی که به این دانشگاه بیاید یک حرف را تکرار میکند و هیچ نتیجه خارق العاده و عجیبی بدست نمی اید از طرفی کسی هم نیست که آنها را نقد کند چون در یک محیط در بسته نشسته اند و اساتید محدودی که همه از یک مرجع تغذیه شده اند به آنها درس داده اند. در این دانشگاه این دانشجویان و اساتید خود باید بگویند و خود هورا بکشند و کف بزنند. آما ایا این هورا ها وکف ها دلیلی بر حقانیت انهاست؟

    6- سفر خوب است جدی می گویم. لطفا یک برنامه مسافرت به خارج از کشور برای خودت فراهم کن. حالا ممکن است کمی چشمت اذیت شود(شوخی) ولی بعد از مدتی عادت می کنی. از راه اینترنت و دهکده جهانی نمی شود باید از نزدیک ببینی.

    7- قطعا دوباره خواهی گفت از بحث خارج شده ام ولی مهم نیست چون خودت گفتی ادامه بده.
    آنچه در زمانی که قران را میخواندم از این کتاب یاد گرفتم این بود که همه این معارف در درون انسان اتفاق میافتد و در نهایت وقتی در اثر خواندن مکرر و عمیق قرآن به کلیت آن یکجا مینگری شخصیت یک انسان کامل را میبینی. این انسان کامل به صورت یک مصلح در اجتماع وظیفه آشتی دادن انسان با خود را بعهده میگیرد و بسته به ظرفیتش بدون هیچ ادعا و تابلو و حکومتی در بین مردم زندگی میکند. با انها میخندد ، با آنها میگرید، سلوک میکند و کجی ها را با سخنان و کردار نیک راست میکند. همیشه خندان است و از مصاحبتش سیر نمی شوی. کسی از او نمی ترسد. با طبیعت در صلح است. ظلم را برنمی تابد ، ظلم هم نمی کند. وجودش مملو از سازندگی و برکت است.
    قطعا خواهی گفت اینها به بحث ما ربطی ندارد . درست میگوئی من جلو رفته ام و شما لطفا همان سؤالاتی را که کردم جواب بده بعد از اینکه پرونده قصاص را بستیم راجع به مسلمانی با هم گفتگو میکنیم.

     
    • آقا منصور سلام

      منصورجان اگر به سلام کردن (درود، سلام،هلو،های، یا هرچه) ابتدایی که از آداب مسلمانی است هم اعتقاد نداری لا اقل جواب سلام مرا بده خوش انصاف!(شوخی بود)

      اما باید عذر خواهی کنم ،زیرا در این یک هفته هم مشغله زندگی زیاد بود ،و هم ماشاء الله این اقای نوریزاد با این نمایشگاه و نقاشی هایش و تجدید صفحات کشت ما را (شوخی ) اینقدر صفحه ها متعدد شد که من گیج شدم و از خیر کامل دیدن آنها گذشتم ،بنا گذاشتم که بعد از نمایشگاه که طبعا تجدید صفحات روند کندتری خواهد گرفت ،بحث با شما دوستان را بقدر توان بدنی و فرصت ادامه دهم ،پوزش می خواهم واقعا همانطور که گفتی جوابیه ات را ندیدم والا زود کونگ فویی جواب میدادم(شوخی)،بهر حال از اینکه چشم براه بودی عذر خواهی می کنم ،تعمدی نبود.

      1- آن عبارت مرحوم آقای خوئی این بود :
      “” (الأوّل:) أنّ إقامة الحدود إنّما شرّعت للمصلحة العامّة و دفعاً للفساد و انتشار الفجور و الطغيان بين الناس، و هذا ينافي اختصاصه بزمان دون زمان، و ليس لحضور الإمام (عليه السلام) دخل في ذلك قطعاً، فالحكمة المقتضية لتشريع الحدود تقضي بإقامتها في زمان الغيبة كما تقضي بها زمان الحضور””.

      حق با شماست ،این استدلال اول استدلالی عقلی است و من منکر نبودم ،این حتی فراتر از بحث قصاص ،بحث حدود را دارد توجیه می کند ،که حکمت جعل و تشریع حدود برای مصالح عمومی جامعه است و برای دفع فساد و جلوگیری از شیوع فسق و فجور و طغیان و تعدی مردم نسبت به یکدیگر،این یک مقدمه عقلیه.
      بعد میگوید مصالح عمومی جامعه هم اختصاصی بزمان خاصی ندارد ،پس در این جهت حضور یا عدم حضور ولی معصوم ،دخلی ندارد.این هم یک مقدمه عقلیه.
      نتیجه این دو مقدمه این است که حکمت جعل و تشریع حدود (طبعا قصاص نیز از این قبیل است) اختصاص به عصر حضور ندارد ،پس در عصر غیبت باید حدود جاری شود .
      این استدلالی عقلی است ،و من آنرا قبلا هم توضیح دادم ،نمیدانم چرا دوباره آنرا پیش کشیدی؟اما بحث روش های دیگر ،قبلا هم گفتم ،قضیه قصاص حکمی منصوص العله است ،یعنی دلیل حکم در ذیل آن ذکر شده (و لکم فی القصاص حیاه…) که البته در مفاد آیات قصاص قبلا مفصل بحث کردیم و تکرار نمی کنیم.
      اینکه روش های دیگر آسانتر یا بهتر از روشی باشد که وحی ارائه کرده است معلوم نیست،اگر یادت باشد من مفصل ایراداتی که بر لزوم قصاص شده بود را مفصل از تفسیر المیزان بصورت ترجمه شده ذکر کردم و توضیح دادم ،آن ایرادات مبتنی بر همین روش هایی بوده است که شما اشاره کردید ،که البته پاسخ داده شد ،به کامنت ها و بحث های قبل مراجعه کنید واقعا حال تکرار آنها را ندارم.

      2- گفته اید :
      “”کجای این الاول و الثانی به ولی فقیه جامع الشرایط اشاره کرده؟””.

      در بخش دوم یا دلیل دوم مرحوم آقای خوئی که دلیلی مرکب از عقل و نقل است چنین فرموده بودند :
      “” (الثاني:) أنّ أدلّة الحدود كتاباً و سنّةً مطلقة و غير مقيّدة بزمان دون زمان، كقوله سبحانه «الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ» «3»، و قوله تعالى‏ «السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما» «4». و هذه الأدلّة تدلّ على أنّه لا بدّ من إقامة الحدود، و لكنّها لا تدلّ على أنّ المتصدّي لإقامتها من هو، و من الضروري أنّ ذلك لم يشرّع لكلّ فرد من أفراد المسلمين، فإنّه يوجب اختلال النظام، و أن لا يثبت حجر على حجر، بل يستفاد من عدّة روايات أنّه لا يجوز إقامة الحدّ لكلّ أحد ،فإذن لا بدّ من الأخذ بالمقدار المتيقّن، و المتيقّن هو من إليه الأمر، و هو الحاكم الشرعي””.
      (مبانی تکمله المنهاج ،ضمن موسوعه الامام الخوئی،ج 41 ص 274)

      دقت کن منصورجان ،پاسخ شما در این جمله است :
      “”فإذن لا بدّ من الأخذ بالمقدار المتيقّن، و المتيقّن هو من إليه الأمر، و هو الحاكم “”.
      در دلیل دوم ایشان اینطور استدلال کرد که :ادله ای که میگویند حدود شرعیه را باید اجراء کرد تا جامعه دچار فساد نشود ،هیچکدام مقید به زمان خاصی نیستند ،وقتی می گوید دست سارق با شرائط آن باید قطع شود ،یا زانی و زانیه غیر محصنه باید صد تازیانه نوش جان کنند ،دلیل قرآنی هرگز زمان اجراء حکم را مخصوص و مقید به زمان حضور پیامبر یا زمان حضور امام معصوم نکرده است،گفته است باید اجراء شود،تا آن فلسفه عقلی مذکور در دلیل اول تامین شود ،پس دلیل قید زمانی ندارد،بعد در ادامه آقای خوئی گفتند ،حال که باید اجراء شود ،اگر بنا باشد که تک تک افراد مسلمان بخواهند این حدود را خود اجراء کنند،این موجب اختلال نظم و نظام جامعه خواهد شد،و سنگ روی سنگ بند نخواهد شد ،بلکه از برخی روایات استفاده می شود که هرکسی نمی تواند مجری حد باشد ،تا می رسد به این جمله نتیجه ،این کلمه “فاذن” در لغت عربی ،معادل همان چیزی است که شما آنور آبی ها در زبان انگلیسی می گویید (then)=پس=سپس،می گوید حال که اجراء حد بدست همه افراد جامعه موجب اختلال نظام است ،حد که باید اجراء شود ،پس مجری آن کیست؟ می گوید :””لا بدّ من الأخذ بالمقدار المتيقّن، و المتيقّن هو من إليه الأمر، و هو الحاكم الشرعی””.
      می گوید : پس ما برای جلوگیری از اختلال نظام جوامع مسلمین،باید قدر متیقن از آنچه مراد شارع است را بگیریم ،قدر متیقن کیست؟ حاکم شرع .
      حاکم شرع هم در اصطلاح فقه شیعه عبارت است از فقیه جامع الشرائط عادل.
      این تمام گفتار مرحوم اقای خوئی بود.

      3-موضوع 23 سال را من نگفتم شما شوخی کردی ،گفتم درست است که فرض محال محال نیست ،اما پاسخ دادم که ما در عمل به شریعت و تعبد به آن دنبال فرض محال یا غیر محال نیستیم ،یا شما دقت در پاسخ های من نمی کنی یا فراموش می کنی ،قبلا گفتم که شریعت اسلام و قرآن خود را خاتم ادیان الهی دانسته است الی یوم القیامه ،پس این دینی که دین آخر است قهرا حاوی اصول و کلیاتی خواهد بود که قابل تطبیق بر متغیرات زمانی الی یوم القیامه خواهد بود ،اگر یادت باشد اتفاقا شما را توصیه بخواندن کتاب (اسلام و مقتضیات زمان) مرحوم مطهری کرده بودم،حال نمیدانم در کدام صفحه بود ،اینکه من تاکید می کنم که بحثها در یک صفحه دنبال هم ذکر شوند از همین جهت است،در هر حال می خواهم بگویم پیامبر عمر جاودان نداشته است و بنا هم نبوده داشته باشد (انک میت و انهم میتون) اما وحی بمدت 23 سال نازل شده است و معارف و احکام و قصص و تمثیلات و تاریخ و مطالب دیگر فراوانی در آن است ،پس قرآن یک کلیت است که در سنت نبوی و سنت عترت ،بسط پیدا می کند،اینکه اگر پیامبر صد سال عمر می کرد حتما وحی نازل می شد ،یا چیزی بخلاف حکم قصاص می آمد ،از کجا معلوم؟ مگر وحی در اختیار پیامبر بود؟ پیامبر گیرنده وحی بود که تابع اراده و مشیت ازلی الهی است،شما الان بعلم غیب می دانید که اگر عمر پیامبر طولانی می شد ،چه آیاتی نسخ می شد یا مثلا حتما این قصاص مورد بحث ما نسخ می شد؟ از کجا می گویید؟ بنابر این گفتم فرض محال محال نیست ،اما با انقطاع وحی احکام الهی پایدار است و تفسیر و تعبیر آن هم موکول به سنت است ،و ما نمی توانیم با اینگونه فرض محال ها شریعت را تعطیل کنیم وگرنه اصلا آمدن شریعت و شریعت خاتم لغو بود.این بحث البته جنبه های گوناگونی دارد که مجال بسط آنرا ندارم.امیدوارم اجمالا پاسخ داده باشم.

      4-در این مورد قبلا گفتم که حکم قصاص و لسان تشریع قرآن عام و عمومی است و همانطور که آقای خوئی گفتند مقید به زمان خاص یا شخص خاص نیست ،باصطلاح علمی و قانونی ،حکم روی طبیعت رفته است ،ضروری بودن حکم هم روی این جهت نیست که برای شخص خاصی صادر شده ،گفته است “نفس در برابر نفس” ،چشم در برابر چشم” و “لکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب”،این حکم ثابت شده است و بهیچ دلیل قرآنی یا روایی هم نسخ نشده است یا تخصیص نخورده است ،حکمی است که مورد اتفاق مسلمین است ،این اتفاق و شهرت عمومی سبب “ضروری ” بودن است و فلسفه حکم نیز ذکر شده است ،حال شما مقدمات را قبول نداشته باشید یا داشته باشید،شما اگر یکی از مسلمانان باشید ،مسلمان مکلف به تبعیت از شریعت است ،شریعت که دلبخواه من و تو نیست ،اگر بنا باشد هرجا دوست ندارم بگویم دلم نمی خواهد ،این دیگر مسلمانی و تبعیت از شریعت نیست ،بارها گفته ام اگر نگاه شما فرادینی از بیرون شریعت باشد ،بحث نتیجه ای نخواهد داشت ،اما اگر شما مسلمان باشید و وحی و شریعت نبوی را پذیرفته باشید ،آنگاه می توانیم در حد و حدود و دلالت ،متن شریعت گفتگو کنیم. همین جور نمی شود راحت شریعت را تاویل کرد یا یا نومن ببعض و نکفر ببعض شد.فرض ما جامعه مسلمین و متن شریعت است.شما قبول نکنید اما اگر در جامعه مسلمانان زندگی کردید محکوم بقوانین اسلام هستید ،قانون قصاص می گوید اگر کسی را بعمد کشتی ،ترا می توانند در قبال آن قصاص کنند ،یا ترا ببخشند و دیه بگیرند.اما جوامع غیر مسلمان از فرض بحث ما خارج است.

      5و6 -بحثهای تکراری و بی اهمیتی بود ،به آن نمی پردازم. من فواید سفر را منکر نیستم ،قرآن هم می گوید :””سیروا فی الارض” ،این بدیهی است ،اما گفتم در عصر انقلاب انفورماتیک دیگر همه دنیا مثل یک دهکده اند و آگاهی به موضوعات یا قوانین یا آداب و رسوم ملل و ممالک از طریق رسانه ها ممکن است و نیازی به این پز نیست که من در غرب ام و بیا و ببین !(شوخی) .

      7- این حرف هایت در فقره 7 را من بلد نیستم و نمی فهمم ،تو را سر جدم دوباره گریز به عرفانیات و تاویلات و آن بحث ها که یک چشم می شوی در جهان و غیر اینها نزن! (شوخی) ،بگذار به همین بحث های دلالتی و متن شریعت بپردازیم ،قرآن را اگر هم بخواهی بقول نوریزاد “به هزار توی” اینگونه تاویلات ببری باید بطور جزئی آیات را مطرح کرده و توضیح دهی ،و اکتفا نکنی به اینکه من قرآن را اینطور می فهمم.لطفا “کانسن تریشن” روی موضوع بحث فراموش نشود.

      متشکرم

       
      • آقا مرتضی،

        ندیده بودم کجا سلام کردی که جواب ندادم.
        1. هنوز هم معتقدم اگر دلیل عقلی برای هر حکمی از احکام میاورید باید دلائل دیگران را هم بشنوید و طبق نص صریح قران بهترین را انتخاب کنید. آقای خوئی یا هر مرجع محترم دیگری نباید دلیل عقلی بیاورند و اگر آوردند پس معنای آن این است که عقل اقای خوئی تا اینجا قد داده باید دید عقل اقای X تا کجا قد می دهد. و مؤمن طبق نص قرآن آن است که همه سخنان را بشنود و بهترین را برگزیند.
        حتی اگر این بحث درون دینی است می بایست بصورت تعبدی القاء شود ولی اگر دلائل عقلی اورده می شود باید دلائل دیگران هم شنیده شود و بهترین انتخاب گردد. موضوع خیلی ساده است.

        2. در ارتباط با بیست و سه سال وحی که بر پیامبر نازل میشد هنوز دلیل قانع کننده ای از شما ندیده ام . آیات قرآن بارها تغییر کرد و بر حسب شرایط زمان و مکان احکام جدیدی صادر شد که شما بهتر می دانید و من نمی خواهم به تک تک آنها وارد شوم. پس موقعیت ها در اجرای احکام قرآن نقش تعیین کننده دارند. مثلا هیچگاه در قرآن اسمی از ازدواج موقت و خمس نیامده ولی علما شیعه برحسب صلاحدید خود چنین احکامی را استخراج کرده اند . یعنی اینکه بر طبق نظر و صلاحدید علما میتوان برخی از احکام را تعطیل کرد بعضی را استخراج یا بعضی را ابداع کرد.
        می گویم ابداع به این دلیل که ما شیعیان از نظر اکثریت سنی بدعت گزار هستیم.
        نتیجه: بسیاری از احکامی که شما یا مفسرین و مراجع برآنها پای می فشارید بنا بر مصلحت روزگار می توانند تعطیل شوند یا ابداع گردند. بنا براین وقتی که حکمی مانند قصاص از نظر اکثریت اجتماع مسلمانان غیر انسانی یا مشمئز کننده می باشد آقایان مراجع می توانند آنرا تعطیل کنند به همان دلیلی که احکامی مانند ازدواج موقت یا خمس را ابداع یا قوانین مربوط به ارث و طلاق و مهریه را نسبت به شرایط جامعه تغییر می دهند.
        3. مطلب شماره 7 من برایتان نا آشناست. به شما حق می دهم چون من سواد ندارم و بهمین دلیل وقتی قرآن میخواندم در آن بدنبال خدا میگشتم نه احکامش.
        یکی از دلائلی که کاربرد قرآن فقط استقاده در سفره های هفت سین و خرید خانه نو و استخاره مراسم ختم و عبدالباسط شده است همین تفکر انحصار گرایانه ای است که می گوید قرآن را فقط باید یک متخصص معنا کند.

        به همین دلیل من در قرآن اشتباها خدا را یافتم غافل از اینکه خدا در قرآن نیست خدا در رساله توضیح المسائل است. منظور شما همین بود نه؟

        مرتضای عزیز:
        مکن به چشم حقارت نگاه در من مست- که آبروی شریعت بدین قدر نرود

         
        • آقا منصور

          با سلام

          من عادتا به همه سلام می کنم ،لا اقل در همین کامنت قبلی سلام کردم باز جواب ندادید! بگذریم حالا این مهم نیست ،اصل سلام کردن به دیگران که نوعی تادب و احترام است ،مستحب (عمل نیکوی غیر الزامی ) است ،و نشان از این است که سلام دهنده در سلم و دوستی با مخاطب است نه دشمنی ،اما جواب دادن به سلام واجب (عمل نیکوی الزامی) است. از این بگذریم ،اصل آن کلام بصورت شوخی بود ،شما اصلا و بی تکلف سلام نکن.

          1-آقا منصور،ما در وسط بحث از دلایل شرعی و عقلی هستیم ،دیگر در وسط بحث ،بحث روش را مطرح نکنید ،وگرنه باز از اصل بحث دور افتاده و بقول شما بحث به دور یا تسلسل می کشد ،این روشن است که دلیل دو قسم است:1- دلیل عقلی.2- دلیل نقلی
          دلیل عقلی محض آن است که لا اقل متشکل از دو مقدمه بصورت کبری و صغری باشد تا بر اساس قیاس شکل اول که بدیهی ترین قیاسات در منطق ارسطویی است، منتج به نتیجه شود ،البته این مفصل در علم منطق و در کتابهایی مثل منطقیات شفا ،و منطقیات اشارات و کتب دیگر ،بحث می شود که صورت کدام قیاس منتج (نتیجه دهنده) است،و کدام قیاس عقیم و ابتر و غیر منتج است،پس باید توجه کنیم که در استدلالهای عقلی،یکی صورت قیاس صحیح باشد و مثلا قیاس مغالطی یا شعری نباشد.
          دیگر اینکه ماده قیاس نیز باید ماده صحیح و منطبق با واقع باشد.
          حال منظورم فرو رفتن در مباحث منطق نیست ،اما اجمالا دلیل عقلی محض آن است که تمام مقدمات آن عقلی (در برابر نقلی=شرعی) باشد.
          دلیل نقلی محض نیز آن دلیل یا قیاسی است که همه مقدمات آن (که لا اقل باید دو مقدمه باشد) مولف از امور نقلی باشد.
          برخی دلایل و قیاسات نیز مرکب از عقل و نقل اند ،یعنی یک مقدمه متخذ در آن حکم عقل است و مقدمه دیگر آن حکم شرع که اصطلاحا به آن دلیل مرکب هم می گویند.
          باز گردیم به بحث خودمان ،در عبارت مرحوم آقای خوئی دو دلیل بر جواز اجراء حدود توسط حاکم شرع (فقیه عادل جامع الشرائط) اقامه شده بود ،یک دلیل (دلیل اول) دلیل عقلی بود،و دلیل دوم دلیل نقلی (ادله دال بر حدود شرعی).
          آنچه که شما میگویید مربوط می شود به آنجا که دلیل مطرح در ساحت بحث فقط دلیل عقلی باشد ،من اگر دلیل عقلی محض بر موضوعی اقامه کردم ،شما می توانید بر یکی از مقدمات یا هردو آنها ایراد کنید ،یا به صورت و ماده قیاس و دلیل ایراد کنید.پس سخن شما مقبول است که در مباحث عقلی یکی باید گفت و یکی باید شنید ،مگر من گفتم نمی خواهم به دلیل شما گوش کنم؟. اما شما هم ملزم هستید به دلیل عقلی یا نقلی اقامه شده توجه کنید،
          آقای خوئی در اینجا هم دلیل عقلی اقامه کرده است بر لزوم اجراء حدود شرعیه (ممانعت از فساد) و هم در مقدمه دوم لسان دلیل شرعی را توضیح داده است که مقید بزمان خاص نیست.
          در واقع باید گفت استدلال مرحوم خوئی یک قیاس مرکب از دو مقدمه است ،یک مقدمه عقلیه که از ضرورت اجراء حد در جامعه سخن می گوید ،و یک مقدمه نقلیه که می گوید ادله شرعی تک تک حدود شرعیه (مثل حد شرب خمر-حد سرقت-حد زنا و…) مطلق و غیر مقید بزمان است ،و از ضمیمه این دو دلیل عقلی و نقلی که مجموعا یک قیاس مولف و مرکب از دو مقدمه عقلی و نقلی را پدید میاورد ،نتیجه می گیرد که اجراء حدود شرعی لازم است و مخصوص بزمان ولی معصوم نیست،یا بگو حاکم شرع (فقیه جامع الشرائط) در صورت وجود شرائط می تواند اجراء حدود کند،بحث قصاص هم ملحق به این بحث است.
          پس در اینجا این فقیه نامور در حقیقت به اتکاء به متن شریعت در صدد اثبات جواز اجراء حدود یا قصاص است ،که البته از یک مقدمه عقلی نیز مدد گرفته است .
          اینجا شما تصور نادرستی دارید خیال می کنید ما (منظور از ما البته مسلمان معتقد به وحی و شریعت است) الان باید کلا متن شریعت (قرآن و سنت) را باید کنار بگذاریم و بنشینیم با هم بحث عقلی کنیم! آقا منصور این اشتباه است ،این دیگر بحث فقهی و اجتهاد و تبعیت از شریعت نیست،البته عقل نیز احکام مستقلی دارد ،اما عقل و شرع متلازمین هستند ،یعنی بقاعده ملازمه (کل ما حکم به العقل حکم به الشرع ،و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل) در واقع عقل هم شرع باطن است و شرع هم که شرع ظاهری است که ره آورد انبیاء الهی است.
          اگر عقل با اتکاء به مقدمات صحیح بر حسب ماده و صورت ،حکمی داشته باشد ،همان حکم شرع است ،یعنی احکام صحیح و مستقلات عقلیه مورد تصدیق شارع است ،بلکه اصلا خود حکم شارع است ،مثل ادراک حسن و قبح عدالت وظلم ،از آنطرف هم عقل ،تصدیق کننده کلیت شریعت و نور شریعت است،یعنی اگر دلیل معتبر نقلی و شرعی وجود داشته باشد و حکمی داشته باشد ،اجمالا مورد تصدیق عقل است ،ولو اینکه عقل به مناط و ملاک تفصیلی حکم ،راه نیابد.اینها البته مباحث مطولی است که نیاز به شرح و بسط است و من مختصرا اشاره به کلیات آن کردم.
          غرض این است که ما به دلیل و استدلال عقلی شما گوش می کنیم ،و من نگفتم شما استدلال نکن ،شما دائم دارید استدلال می کنید و ما در حال بحث هستیم ،اما در استدلال های عقلی مغالطه یا کاربرد مواد نادرست یا کاربرد صورت و شکل نادرست هم وجود دارد .در عین حال شما هم آیا به استدلال ها توجه می کنید؟ شما دائم پرسش می کنید و من هم پاسخ می دهم ،این خوب است ،و باعث رشد اطلاعات می شود ،اما شما الان مشخص نکردید ،که نظر شما در مورد استدلال مرکب مرحوم آقای خوئی چیست؟ ایراد مقدمه عقلی ایشان چیست؟ و ایراد مقدمه نقلی ایشان چیست؟
          من نمی خواهم شما را متهم کنم ،اما بنظرم می رسد شما ذهنیتی دارید ،و آن اینکه قرآن وحی است ،بخش های معارف آن (مباحث توحید و معاد و معارف معاد و اخلاقیات و …) را قبول دارید ،اما سایر بخشها مثل همین بحث قصاص یا حدود و سایر احکام اجتماعی قرآن ،مربوط به اعراب صدر اسلام یا همه معاصران نزول قرآن است.
          این بنظر من مبنای شماست و باید بحث شود.بنظر من مسلمانی یعنی ایمان به همه قرآن ،خود قرآن می گوید برخی مردم می گویند این بخش از شریعت را قبول داریم ،اما آن بخش از شریعت را قبول ندارم (إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً (150)
          أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا…النساء/150)،این ایمان بشریعت نیست ،قرآن ایمان به کلیت شریعت و قرآن را ایمان می داند ،و ایمان به بعض را اصلا ایمان نمیداند ،در مفاد این آیه تامل کنید.
          بهرحال در بحث مورد نظر ما ،حکم قصاص یکی از احکام اجتماعی قرآن است که معلل هم هست ،وآقای خوئی و سایر فقهاء در صدد تبیین اینگونه احکام ،با استناد به متن قرآن و سنت اند ،حال ممکن است در نحوه استدلال خود ،چهار چوبه استدلال خود را بصورت قیاس مرکب از حکم عقل و حکم نقل بیان کنند.
          اگر مقصود شما از استدلال عقل این است که ما کلا متن شریعت و قرآن و سنت نبوی و سنت مذکور در عترت را کنار بگذاریم و به عقل خود استناد کنیم ،این در واقع یعنی تعطیل شریعت ،پس شما اصلا خودتان را خسته نکنید که بحث را بیاوریم روی بررسی ادله فقهی یا آیات احکام ،یعنی دیگر بحث بحث مبنایی و بیرون از حوزه شریعت است،در حقیقت باید ما بحث از این کنیم که آیا عقل ما را بسوی شریعت راهنمایی می کند یا خیر؟ اما در فرض قبول شریعت از سوی شما ،که فرض من فعلا این است ،در اینصورت می توانیم ببحث ادامه دهیم که دلالت آیات مربوط به قصاص یا احکام فردی و اجتماعی دیگر چیست ؟ یا ما در مقام اثبات اصلا مجاز به استناد به چه چیزهایی هستیم.شما خوب است اگر بحث در متد و روش بحث می کنید ابتدا موضع خود را در این حوزه ها را روشن کنید تا سر بی صاحب نتراشیم.
          معذرت می خواهم که این قسمت طولانی شد ،چون شما بحث “روش” را پیش کشیدید.

          2- گفتید :
          “”در ارتباط با بیست و سه سال وحی که بر پیامبر نازل میشد هنوز دلیل قانع کننده ای از شما ندیده ام . آیات قرآن بارها تغییر کرد و بر حسب شرایط زمان و مکان احکام جدیدی صادر شد که شما بهتر می دانید و من نمی خواهم به تک تک آنها وارد شوم. پس موقعیت ها در اجرای احکام قرآن نقش تعیین کننده دارند. مثلا هیچگاه در قرآن اسمی از ازدواج موقت و خمس نیامده ولی علما شیعه برحسب صلاحدید خود چنین احکامی را استخراج کرده اند . یعنی اینکه بر طبق نظر و صلاحدید علما میتوان برخی از احکام را تعطیل کرد بعضی را استخراج یا بعضی را ابداع کرد.
          می گویم ابداع به این دلیل که ما شیعیان از نظر اکثریت سنی بدعت گزار هستیم””.
          (پایان نقل قول)

          آقا منصور ،شما دائم این ماجرای 23 سال را تکرار می کنید ،مگر من منکر هستم که قرآن در عرض 23 سال نازل شده است و وحی منقطع شده است؟ این که بدیهی است،مگر کسی منکر شان نزول برخی آیات شده است؟ خیر
          اما گفتم که اولا همه آیات شان نزولی نیست ،مثلا اگر فرمود “نماز بخوانید” یا اگر فرمود “خدا نور آسمانها و زمین است” این ها مستند به شان نزول نیست.
          ثانیا شان نزول ها موارد آیات را مخصوص به زمان یا مکان یا اشخاص خاص نمی کند.
          ثالثا ما باید کوشش کنیم همه قرآن را بفهمیم و بیابیم ،قرآن یک مجموعه مرتبط است ،و از تجمیع آیات چه بسا معارف نابی استخراج شده یا می شود ،همین تفسیر المیزان را یکبار از اول تا آخر ببینید که آن مرد الهی چه کرده است و چگونه با تکیه با آیات مختلف چه غموضات و رموزاتی را گشوده است.
          پس قرآن تمام شدنی نیست،قرآن در محدوده نزول 23 سال نازل شده است اما معارف مختلف آن محدود نیست ،این اقیانوسی است که باید در آن فرو رفت و غواصی کرد،بنظر من شما با اینگونه سخنان در حقیقت دنبال این هستید که قرآن را کنار بگذارید نه آنکه به آن تمسک کنید،ببینید که قرآن من و شما را به تدبر در آیات خود
          دعوت کرده است و شما همینطور بی مطالعه می گویید ازدواج موقت و خمس در قرآن نیست ،پس معلوم می شود شما درست در قرآن مطالعه نمی کنید ،فقط می خواهید آراء خود را به قرآن تحمیل کنید.
          بشما عرض می کنم چرا ،تصادفا همین دو مثال که مطرح کردید ریشه قرآنی دارد و در سنت نیز بسط داده شده است .
          در مورد نکاح موقت به ذیل آیه 24 سوره نساء در تفاسیر مراجعه کنید (وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَريضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَريضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً.النساء/24).

          و در مورد خمس به ذیل آیه 41 انفال مراجعه فرمایید (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ .الانفال/41).
          همینطور ندانسته مطلبی را پایه مطالب دیگر قرار ندهید و انسانهایی را متهم نکنید،حال بگذریم که باز این مثالها هم این شاخه آن شاخه پریدن است.
          موقعیت ها هم در اجراء احکام قرآن نقش دارند ،اما منصور جان این شما نیستید که موقعیت ها یا نحوه اجراء یا احکام را تعیین می کنید ،آورنده شریعت است که اینها را تعیین می کند وگرنه شما هم خود در برابر پیامبر خدا یک پیامبر دیگرید! در حالیکه خدا محمد بن عبدالله (ص) را به پیامبر ی برگزیده است نه من و شما را.

          3-ببینید که بعنوان نتیجه گیری چه گفته اید :
          “”نتیجه: بسیاری از احکامی که شما یا مفسرین و مراجع برآنها پای می فشارید بنا بر مصلحت روزگار می توانند تعطیل شوند یا ابداع گردند. بنا براین وقتی که حکمی مانند قصاص از نظر اکثریت اجتماع مسلمانان غیر انسانی یا مشمئز کننده می باشد آقایان مراجع می توانند آنرا تعطیل کنند به همان دلیلی که احکامی مانند ازدواج موقت یا خمس را ابداع یا قوانین مربوط به ارث و طلاق و مهریه را نسبت به شرایط جامعه تغییر می دهند””.
          (پایان نقل قول)

          من در بحث از روش فوقا توضیح دادم که استدلال ما باید حاوی ماده و صورت صحیح باشد ،ببینید که شما چگونه مطالب نادرست را بهم ضمیمه کرده و نتیجه نادرست می گیرید،کدام فقیه ازدواج موقت و خمس و ارث و طلاق را تعطیل کرد که شما اینگونه نتیجه گیری می کنید؟!
          کجا حکم قصاص یک حکم ابداعی است؟ مگر اینهمه ما بحث قرآنی و تفسیری کردیم و آیات مربوط به قصاص را آوردیم و شرح و تفسیر کردیم ،ما حکم قصاص را ابداع کردیم؟ دوست من چرا اتهام وارد می کنید؟
          شما از کجا احراز کردید که حکم قصاص از نظر اکثریت جامعه مسلمانان مشمئز کننده است؟ چون چیزی مورد اشمئزاز شماست همه از آن مشمئزند؟ اینهاست استدلال های عقلی شما؟

          4- آقا منصور عزیز ناراحت نشو ،من نگفتم در قرآن فقط باید بدنبال احکام گشت ،یا نباید دنبال معرفت الله نگشت،قرآن کتاب و کلام خداست ،و یکی از علائم یا شرائط ایمان به قرآن ،ایمان به همه “ما جاء به النبی” است ،یعنی مجموعه کلکسیون قرآن ،نومن ببعض و نکفر ببعض ،ایمان نیست ،این سخن قرآن است نه سخن من،من کی گفتم خدا در رساله عملیه است ،شما منصف باشید و از جا هم در نروید،احترام شما محفوظ است،من فقط گفتم برخی الفاظ غیر مفهوم را نمی فهمم ،شما روشن سخن بگویید تا من فهم کنم،این ناراحتی داشت؟ شما در قرآن هم بدنبال شناخت ممکن خدا باشید و هم بدنبال شناخت و پیروی دستورات خدا ،می شود شما قرآن را کلام خدا بدانید ،در عین حال بگویید ای خدایی که این قرآن را فرستادی ،من فقط آیات معرفت خودت را بر می دارم ،بقیه دستورات ات مال خودت یا مال آن عربها؟
          البته قرآن مائده الهی و مادبه الله است که باید همه آیات آنرا اعم از فردی و اجتماعی با تدبر خواند و عمل کرد،کسی نگفت قرآن فقط برای سفره هفت سین و خانه نو و مجالس ختم و مرگ است ،من اینرا گفتم؟ من می گویم قرآن کتاب حیات فردی و اجتماعی است ،شما این تعبیرات را از کلامتان دور کنید ،ما اگر بحث هم می کنیم می خواهیم دید یکدیگر را نسبت به قرآن تصحیح کنیم.
          قرآن البته کتابی است برای استفاده بشریت ،اما فهم همه آیات با همه خصوصیات و با همه مراتب ،میسور همه نیست ،مراد از بحث تخصصی این است ،مثل همه کارشناسی های دیگر در علوم و فنون دیگر ،من پوزش می خواهم ،اگر بنا باشد که باعث ناراحتی شما شوم ،بهتر است بحث نکنیم ،اما مقصود من این بود که آن الفاظ مبهم و تاویلی در وسط بحث از موضوع خاص ،بحث را بجایی نمی رساند.
          انصاف بدهید که شما الان در همین کامنت چند بار از موضوع بحث خارج شدید؟ من حاضر هستم به سوالات جداگانه شما پاسخ دهم ،اما در این صورت بهتر است دیگر بحث روی یک موضوع واحد متمرکز نشود ،اما اگر روی موضوع قصاص متمرکز شد ،دیگر نباید بحث های دیگری که ارتباطی با موضوع ندارد مطرح شوند.

          من برای شما احترام قائل هستم که تا پاسی از شب برای شما می نویسم.

          از شما متشکرم

           
  11. سلام اقای نوریزاد من ناشنوای دومی ام از خوانندگان قدیمی وب سایت شما هستم در اول دوست داشتم به نمایشگاه بیایم برای دیدن شما و گفتن خسته نباشید ویک دنیاتشکر از اگاهی دادن شما به علت بیماری همسرم نمیتوانم بعداز ظهر ها ارخانه خارج شوم ضمن اینکه از یکی از تی شرت های شما را میخواستم بخرم که متاسفانه نشد انشا اله در نمایشگاه بعدی یا در قدمگاه بعدی به دیدار شما خواهم امد یا حق وحق نگهدارت

     
  12. جناب اقای نوریزاد دست مریزاد
    با سلام من دو روز است که گزارش مختصر تصویری نمایشگاه شما را نگاه میکنم و با دیدن عکسهای شما ی اختیار لبجند برلبلنم می نشیند
    دسستون درد نکند

     
  13. بیست سال پیش در چنین روزی علی اکبر سعیدی سیرجانی را کشتند و اعلام کردند که علت مرگ عارضۀ قلبی بوده. خانواده اش امّا اعلام کرد که قلبش سالم بوده است. سعیدی سیرجانی یکی از اوّلین قربانیان قتل های زنجیره ای بود.

    او را کشتند امّا راهش را یاران نویسنده اش، و بعد از آنها دانشجویان، کارگران، معلمان، زنان و اقلیت های دینی و قومی کشور ادامه دادند.

    بیست سال پیش در چنین روزی سعیدی سیرجانی قربانی جبهه‌ جنگی شد که دولت ایران در مقابله با جامعۀ مدنی گشود، امّا جنبش حقوق مدنی ایران که او از پیشگامانش بود، هر بار با نوآوری، موانعی را که حکومت در پیش پایش می گذارد دور می زند و در شکلی جدید حقوق انسانی شهروندان را مطالبه می کند.

     
  14. فلسفه برقرار دولت مدرن بی تردید اجرای قانون برآمده از خواست عمومی و منع خشونت و محرومیت از حقوق است. اگر هابز دولت را لویاتانی تصور می کرد که باید به تدریج منبع عقلانیت هم بشود برای همین خواسته بود. زیرا بی تکیه بر دولت عقلانی برآمده از خواست عمومی، آرمانهای فردی هر از چندی سربرمی آورند و پایه یک حکومت را برای برپا کردن آرمان های تجربه نشده و کلان، تخریب می کنند و داستان همین می شود که بهاییان ما چنین آرمانخواهی می کنند که« این است تحقق آرمان ما:جهان یک خانواده گردد و روابط آدمیان همانند روابط مادران و دختران ؛ پدران و پسران و خواهران و برادران، عاشقانه شود.» نقل از متنی که یک بهایی رنج کشیده از زندان اوین نوشته.
    و این آرمان( همه ما یک خانوده شویم) یکی از آرمانهایی است که احتمالا در آینده اگر به واقعیت تبدیل شود باید بیش از آنچه در گذشته شده، را حذف کند، طرد کند، نابود کند و به زندان اندازد، تا آرزوی نویسنده آرمانخواه ما را برآورد زیرا جهان هیچگاه یک خانواده نخواهد شد و بی نهایت روابط متفاوت انسانی متمایز وجود دارند که عاشقانه نیست و خانوادگی نیست اما وجود دارند و چون وجود دارند محق هستند که زندگی کنند. پس می بینید آنانکه مبارزه می کنند تازه دارند پایه آرمانی را می ریزند که مدعی اند همه را به یک روابط خانواد تبدیل خواهد کرد. در این بیانیه ها تأمل کنید این فرد رنج کشیده ما پیش از هر چیز باید از پوسته باورهای قومی مذهبی خود بیرون آید والا نخواهد توانست در بهتر کردن دنیایی که نقدش می کند هیچ گامی بردارد و سرنوشتش جز تأثر دیگران را-نه فهم و تصمیم دیگران- را برنخواهد انگیخت. فرض کنیم شما شدید حاکم یک سرزمین فرضی،آرمانگرایی از این نوع که همه برادر/خواهر شوندرا چگونه ممکن و محقق می کنید؟ آیا تنها با گفتن و یا به مرور مجبورید نهادهای برادرساز بسازید و آدمها را اندازه بگیرید که اگر تسلیم برنامه برادرساز شدند،خوب و الا برنامه سازمانی و فکری دیگری را برپا کنید و به تدریج برادرشان کنید یا بردارشان کنید؟ بسی از آدمها آدمند و انسان اما هیچگاه عاشقانه کس دیگری را دوست ندارند اینان حق زندگی دارند و حاکمیت حقشان را باید پاس بدارد. بسی آدمیان دشمن دیگرانی اند که عاشقانه همدیگر را دوست دارند اما لویاتان مدرن باید ، حق و واقعیت طبیعی/ناطبیعی آنها را در زنده ماندن و محروم نشدن از حیان پاس بدارد اما مانع خشونت ورزی عملی آنها شودو بسی آدمیان گاه عاشق دیگران اند و گاه دشمن دیگران و دولت عقلانی مدرن باید حقوق شان را پاس بدارد اما همه این متکثران متعارض و تبدیل ناپذیر، می پذیریند اگر بخواهند زنده بمانند باید به یک قانون جمعی برآمده از خواست عمومی شان مبنی بر واگذار کردن امر خشونت و برقراری قانون را به یک لویاتان غول پیکر بسپرند و امر دوست داشتن، برادر بودن، خانواده بودن ، متنفر بودن، دشمن بودن را خودشان و طبیعت و واقعیت زندگیشان تعیین کند نه هیچ مطلق و کلان روایت دیگری. این است که تصور می کنم عموم بهاییان هم چون عموم عارفان، عموم شاعران، عموم نواندیشان دینی، عموم اخلاق گرایان و آرمانگران در توهم محضند و راهکارشان جز تاریکی و توهم و بدبختی مزمن هیچ ثمر مفیدی ببار نخواهد آورد و در روند عقلانی شدن دولت مدرن هیچ مشاکرتی نخواهند شد. اما عموم موسیقیدانان، عموم دانشمندان و فیلسوفان، عموم فقیهان،عموم نویسندگان و منتقدان، عموم سینماگران، عموم فرماندهان و نظامیان، عموم وکیلان و حقوقدانان، عموم تاجران، عموم کشاوزان و صنعتگران و مهندسان و پزشکان و هر عمومی که برآمده از زندگی واقعی و طبیعت است چون در دل عمومیت خود بی نهایت تکثر و تمایز و فردانیت و انسانیت و فهم را پاس می دارد به سمت حرکت درست در تکاپوست و در زیست انسانی اند. حال میان این عمومهای مدرن البته کسانی هنوز دست و پایشان در دوردست تاریخ فرو می رود و از گذشته تغذیه می کنند که در نهایت واقعیت زندگی یادشان می دهد که زودتر مصلحت زندگی را پاس بدارند والا بقایشان بخطر می افتد و برترین غرایز اینان تیزگوشانه، مراقب زندگی است. پس بد ندانید هر کس را که منطق زندگی را پاس می دارد اما بد بدانید آنکس که می خواهد با آرمانهای بی بنیاد، رنج های تلنبارشده را مزمن کند. گوینده این سخن حتما به لازمه قطعی سخن خود که پاس داشتن حقوق زندگی همه آدمیان خوب و بد از سوی هر دولت مدرنی است پایبند و ملتفت است زیرا عزیمت سخنش و غایت آن برای تحقق همین خواسته است.

     
  15. با درودي ديگر بر هموطنان، جناب نوريزاد مبارز و كاربران و تيم محترم سايتشان، بعضي روزها بدون يا با دليل دلگرفته اي، متأسفانه أين در غربت كم نيستند، أمروز بعد إز يك خواب بسيار كوتاه و گرفته إز روزگار يك نگاهي به سايتها انداختم، خواندن دو مطلب در سايتي باعث شد، حالم ٪١٨٠ درجه چرخش كند، باور كنيد هنوز دارم مي خندم، ( چي ميگن ما كه عوض نداريم خدا عوض بده به ابلهاني مثل كاظم صديقي و مهدي طايب رئيس عماريون كه باعث شدند احوال ما تغيير كند و يك مقدار هم به كلفتي گردن أين علم الهداي ملعون بيفزايد ) دوستان براي شما هم نقل كنم شايد خنده به روي ماه شما هم نقش ببندد. ١- كاظم صديقي امام جمعه در جمعي إز طلاب جوان فرمودند، امام زمان دنبال نوكر مي گردد و شما طلاب جوان در حوزه ها تمرين نوكري كنيد. ٢- مهدي طايب هم وظيفه هايي گردن مردم ايران گذاشته كه بيرون كشاندن امام زمان إز پَستوهاي غيبت يكي إز انهاست و دوم أينكه انجام أين مهم بدون إز بين بردن اسرائيل ميسر نمي شود، ٣- چه شنيدنيست بيانات علم الهدا در باره امام زمان پيشنهاد مي كنم خود بشنويد، در سايت ديگربان

     
    • با درود به Mani az alman دوست گرامی من این مطلب طائب را در سایت کپی کردم امید که همیشه لبی پر خنده داشته باشید . با احترام.

       
      • مهدی طائب٬ رئیس قرارگاه «عمار»:

        مردم متعهدند امام‌زمان را از غیبت بیرون بیاورند

        ۷ آذر ۱۳۹۳

        مهدی طائب٬ رئیس قرارگاه «عمار» گفته مردم ایران «متعهد» هستند «امام زمان» را از پرده غیبت بیرون آورند و تنها راه «ظهور» نابودی اسرائیل است.

        آقای طائب ادعا کرده که اگر اسرائیل از صحنه روزگار حذف شود٬ امام دوازدهم شیعیان ظهور خواهد کرد.

        به گفته وی بسیج و نیرو‌های مردمی می‌توانند این امر را محقق کنند تا «ظهور» هم محقق شود.

        گروهی از روحانیون حاکم بر ایران پیش‌تر از ایستادگی مردم در برابر تحریم‌های بین‌المللی به عنوان یکی از شروط ظهور امام دوازدهم شیعیان نام می‌بردند.

        شرایط ظهور امام غایب شیعیان در جمهوری اسلامی به فراخور مسائل داخلی و خارجی دائما در حال تغییر است و برخی از این شرایط حتی یکدیگر را نقض هم می‌کنند.

         
  16. هیچ انسانی از خود اختیاری ندارد و کشور و سرمایه ها در دست ماست و حتی تا کنار رختخوابتان ء تصمیم با ماست ! این ادعای تحکیم رهروان اصول ولایت فقیه که از جانب مشتی افراطی که خیلی هایشان گناهکارند ء به مردم کشور تفهیم شده! حالا عده ای که خود را انسان مینامند ء اینجا و آنجا مسبب همه بدبختی های کشور را مردم مینامند! مردمی که هیچ اختیاری از خویش ندارند و قالبأ اگر در این بستر بسته ء اشتباهاتی از مردم دیدید زیاد جدی نگیرید

     
  17. باسلام
    کاش جسمم نیز چون روح و ذهنم توفیق شرکت در نمایشگاه عشق را داشت . امیدوارم اولین اقدام شما بعد از پایان این مراسم ، رجوع به پزشکی متخصص بابت اطمینان از سلامتیتان باشد .خدا شما را برای این مردم خواب آلوده حفظ کند .

     
  18. ای آقایان اصول گرا و یا جبهه پایداری وقوه قضاییه خرابه و رهبری که متداوم نظرات تندرو و مشکوک به روح و قالب جامعه پمپ می کنیدء آیا میدانستید هر اتفاق و گرفتاری کوچک تا بزرگ برای تک تک مردم رخ میدهد ء شماها مظنون به ارتکاب هستید؟ سپاه و بسیج وقتی دهن باز میکند ء تمامی علایق و دخالتها و خواسته های بی اندازه پلید شما در داخل و کشورهای خارجی نمایان میشود! این که وسیله نقلیه سنگین مرتبط به دستگاههای دولتی شما براحتی جان مردم را به بازی میگیرد و امثال این اتفاقات در سراسر کشور رخ میدهد و شما مسیولین ء رتبه پشت رتبه میگیرید! و با بیمه و خسارت و دیه اسلامی ء زبان مصدومین و مجروحین را پلمپ میکنید! آقای نوریزاد شما بدون شک این حادثه تصادف را مرتبط به پاکسازی های مافیایی حکومت بدانید ء زیرا اگر اینچنین نیست پس میبایست پیش از تهیه گزارش و تحقیق ء تمامی عوامل مرتبط به ماشین شهرداری که دارای مسیولیت هستند ابتدا انفصال از خدمت میگرفتند و اجازه استخدام مجدد نگیرند و مطمئن باشید اکثر این مسیولین بسیجی هستند که زمان احمدی نژاد صندلی های مدیریت را صاحب شدند

     
  19. سلام آقای نوری زاد عزیز. نمایشگاهتان را تبریک می گویم. داشتم نامه خانم کمالی رو می خوندم یاد شما و زحمتی که برا بهایی ها می کشید افتادم اینو خوندین؟

    ————–===============

    عروسی فرزند؛ مراسمی که غایب بزرگش مادر بود
    نامه فریبا کمال آبادی به ترانه؛ عروس زیبایش

    فریبا کمال آبادی،از اعضای زندانی گروه یاران، که به علت بهایی بودن، بیست سال حکم گرفته است،اجازه شرکت در عروسی دخترش را نیافت؛مادری که ۷ سال است در زندان به سر می برد و یک بار هم به مرخصی نیامده. خانم کمال آبادی حتی تقاضا کرده بود با دستبند در مراسم عروسی فرزندش، ترانه، حاضر شود اما با تقاضای وی موافقت نشد.به این ترتیب حضور مادری در عروسی دخترش، منحصر به نامه ای شد که متن آن در اختیار روز قرار گرفته.وی در این نامه که در مراسم عروسی قرائت شد از رنج هایش گفته و پرسیده:از چه می ترسند که اجازه شرکت مادری در عروسی فرزندش را نمی دهند؟
    متن نامه در پی می آید:

    ترانه ی من عروس زیبایم

    در این لحظه که قلم به دست گرفته ام و برایت می نویسم دریای سرور در من موج میزند و امواج شعف بر ساحل قلب می کوبد.
    برخی چنین گمان کنند که درد و رنج همواره با حزن و اندوه ملازم است اما اینگونه نیست. چه که می توان در اوج درد و رنج در فضای بی کران سرور بال گشود و در آسمانهای رفیع شادمانی پرواز نمود. این درد چیست و این سرور کدام است؟
    این درد، درد فراق است، درد هجر مادری است که سالیانی چند از کودکش دور گشته، بی مدد زبان برایش ترنمات عاشقانه سروده، با هیکل خیال تنگ در آغوشش فشرده و گرمایش بخشیده، بی چشم سر برآمدن و بالا کشیدنش را نگریسته و اکنون با چشم روح، او را آراسته و برازنده در لباس سفید عروسی نظاره می کند.
    این درد، درد فراق است، درد هجر کودکی است که از مادر جدا گشته و بی آنکه سهمش را از حق مادری بستاند، رشد کرده و بالیده. در لحظات تلخ و شیرین کودکی، در اوقاتی که سخت نیازمند گرمای مادر بوده اورا در کنارش نداشته و اکنون نیز در زیباترین و با شکوه ترین لحظات حیاتش، در مراسم ازدواجش جای مادر را خالی می یابد.
    این درد رایحه ای دلپذیر دارد زیرا آکنده از عطر خوش سرور است: این سرور، سرور مادری است که کودکش را جوانی برازنده می یابد، او را مصمم و استوار میبیند، کردارش را متین، انتخابش را فرید و آمالش را منیع مشاهده می کند و انتخابش را می ستاید.
    این سرور، سرور کودکی است که معنای هجر مادر را در می یابد و با گام نهادن در مسیر خدمت این معنا را غنا می بخشد و اکنون دست در دست فرید مسیر خدمت را با قوت و سرعتی افزون تر از قبل می پیماید.
    ترانه و فرید عزیزم

    می دانم که مرا به خاطر تمامی قصورهایم خواهید بخشید. می دانم که عذر مرا از عدم حضورم در این شادترین اوقات حیاتتان خواهید پذیرفت. می دانید که با تار و پود جانم و با تمامی سلولهای وجودم در کنارتان هستم و دعایم در فضای مراسمتان آکنده است. می دانید که تمامی تلاشم را برای حضورم به کار گرفته ام: می دانید که برای شرکت در مراسم ازدواجتان درخواست مرخصی نموده ام و امروز پس از گذشت حدود 7 سال از در بند شدنم حتی در شرایطی چنین خاص با درخواستم موافقت نکرده اند. می دانید که پس از رد درخواست مرخصیم تقاضای اعزام چند ساعته ولو تحت الحفظ و با دستان بسته و با حضور مامور نموده ام. حتی هم بندی های مهربانم نیز طی ارسال مکتوبی به مسوولین، این درخواست را از جانب خود مطرح ساختند.

    اگرچه موافقت اولیه با این درخواست، موجب امیدواری و شادی شما شد و سعی نمودید برنامه هایتان را تغییر و با شرایط جدید تطبیق دهید، اما پس از چند روز با آن نیز مخالفت گردید.
    پس از اعلام این مخالفت به من، زمانی که از دفتر کارشان خارج شدم، خود به دنبالم فرستادند و قول انجام سومین درخواستم یعنی اجرای عقد در زندان اوین را دادند. قرار شد اتاقی در ساختمان اجرای احکام در اختیارمان گزارده و عقد با حضور حداکثر ده نفر برگزار گردد و من این قرار نهایی را تلفنی به اطلاعتان برسانم. اگر چه شما از مخالفت با اعزامم محزون شدید ولی با اعتماد به قول مسوولین به این آخرین امکان دل بستید و بار دیگر برنامه هایتان را تغییر و با شرایط جدید تطبیق دادید، اما سرانجام اعلام نمودند که با شق سوم نیز مخالفند و چنین شد که من امکان حضور در عزیز ترین لحظه ی حیاتمان را نیافتم.
    می بینید با چه روشی با زندانی رفتار می شود؟ و چه شکنجه ی نامحسوسی به کار بسته می شود؟ گویی با سنگی و چوبی بی جان روبرویند که هر نوع به آن ضربه زنند با آن بازی کنند و پرتابش نمایند چیزی حس نکند.(اما سخت در اشتباهند زیرا در آن هنگام نه ما، که خودشان همچون آن سنگ و چوبند و از تمامی احساسات انسانیشان عاری چه که قادر به درک احساسات عمیق مادری و فرزندی نیستند.)
    ترسشان از کیست و بیمشان از چه؟ از مادری است که فقط و فقط به جرم اعتفاد به دیانت بهایی باید بیست سال از ایام حیاتش را در زندان بگذراند و پس از گذشت حدود هفت سال حتی برای چند ساعت از شرکت در مراسم ازدواج فرزندش محروم باشد؟ جرم من زیباترین جرم عالم است. جرمی است که نه تنها من بلکه تمامی نسل های آینده ی من نیز به آن افتخار می کنند. جرمی است که در طی تاریخ، تمامی اولیا و انبیا به جهت داشتن آن متاعب عظیمه و مصائب شدیده دیده اند. جرم من پرستش خداوند یکتا و اذعان به حقانیت تمامی ادیان الهی است. جرم من کوشش به جهت تحقق آرمان وحدت عالم انسانی و صلح عمومی است. جرم من پروراندن آرزوی خدمت به عالم بشری در سر و عشق آدمی در دل است.جرم من تلاش در احیای کشور مقدسمان ایران و اعتلا و سرافرازی آن است.

    بگذارید باز هم برایتان از سرور بگویم که با تابش و درخشش بی نظیرش تجلیات درد و رنج را بی رمق، بل محو می سازد.
    ترانه ی گلم، اگر با جدایی من، به ظاهر از موهبت داشتن مادر محروم شد از موهبت بزرگ تر مادری مهربان تر بهره مند گردیدی و فریبای دیگری آغوش پر مهرش را بر تو گشود. همان طور که در طول حیاتت آغوش گرم مادران دیگری را نیز تجربه کرده ای: عالیه زرین کار، فیروزه اولادی، فریبا اشراقی و بسیاری از عزیزان دیگر و اینچا من با قلمی عاجز و بیانی نا توان، عشق و ایثارشان را ارج می نهم.
    جلوه ی دیگر سرور و شادکامی نصیب من است: من نیز اگرچه از همراهی و زندگی در کنار دو دخترم محروم شده ام، اما به داشتن دختران عزیزی مفتخر گشته ام که علاوه بر من، ایران و ایرانیان به داشتن ایشان افتخار خواهند نمود.
    کسانی که با کمالات و قابلیاتی بی نظیر بهای گزاف گذر عمر، استعداد و جوانی خود در زندان را در ازای کسب عزت و سربلندی ایران عزیز می پردازند. این است تحقق آرمان ما:جهان یک خانواده گردد و روابط آدمیان همانند روابط مادران و دختران ؛ پدران و پسران و خواهران و برادران، عاشقانه شود.
    آذر ۱۳۹۳

    زندان اوین

     
  20. سلام استاد نوری زاد بجان یک دانه فرزندم از شنیدن حادثه میدان توحید غرق تاسف و نگرانی شدم خدا نیاورد روزی بدون شما بودن را. از اینکه تیر نابکاران و حرامیان به سنگ خورده خدای بزرگ را سپاس و برای سلامتی کاملتان دست نیاز بسوی قادر بی نیاز میبرم .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

99 queries in 2441 seconds.