سر تیتر خبرها
من هنوز زنده ام!

من هنوز زنده ام!

دیروز صبح ساعت ده، در راه بندانِ میدان توحید توقف کرده بودم. یک کامیونِ ترمز بریده با سرعت از پی آمد و محکم به اتومبیل من کوفت. سرم به ستون اتاق خورد و بیهوش شدم. پانزده دقیقه ی بعد وقتی به هوش آمدم پلیس ها آمده بودند و مأموران اورژانس نیز. کامیونِ زباله بعد از درهم کوفتن اتومبیل من، به حاشیه ی خیابان پناه برده بود. از اتومبیل من هیچ نماند. کشان کشان بردیمش پارکینگ. می گویم: من هنوز زنده ام. همین آیا مهم نیست؟

محمد نوری زاد
پنجم آذر نود و سه – تهران

1456791_982406115120338_3830805504783026843_n

10413342_982404161787200_8507491229696299465_n

10734210_982404531787163_4969715617645144424_n

10402593_982405265120423_8853703388395982812_nShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

85 نظر

  1. بی‌ شرف زیاد دیدم اما بی‌ شرف دو رو دو زبون ندیدم ، یه بار دیگه پات بیاد کوردستان //// پاره می‌شه،//// همه رو خر کردی حالا نوبت کورد هست؟توف به //// جیره خار جماعت

     
  2. الاغ تو که ادای باکلاسارو درمیاری چرا کمربند نبسته بودی؟

     
  3. قالیباف تو دور بعدی ریاست جمهوری ! در تلوزیون

    ” مو خودوم اومدوم وسط میدون و کامیون آشغال برو وودوشتوم بره بزنه فتنه جمع کنه! لازم بشه سوار موتوروم میشم”

     
  4. هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

     
  5. سلام،

    شاد و تندرست باشید.

     
  6. الهی شکر که سلامت هستید . شک ندارم که این کار سربازان گمنام است و با برنامه قبلی بوده است. خداوند شما را از شر دشمنان این مملکت محافظت فرماید .

     
  7. خدا را شكر ميكنم كه زنده ايد و برايتان طول عمر با عزت آرزومندم تا سايه تان بر سر خانواده گراميتان مستدام باشد

     
  8. باز هم خواهند آمد!
    قصد جانت را کرده اند ای برادر!
    تامل کن!!

     
  9. سلام دلاور خواهشا نام راننده و اگر شد عکسشو بزارین شناسایی بشه

     
  10. جناب نوری زاد :دعای خیر ما بدرقه راه شما
    بعد از رسوایی اسید پاشی باز هم یک روسیاهی بزرگ دیگر برای دارو دسته اراذل و اوباش نادان به تمام معنی

    این جغدان سیه دل و جهلای ارض نمیدانند که

    «کامیون ترمز نمی بره!! با سیم نیست که پاره بشه… ترمزش بادی است و اگر مخزنش باد نداشته باشه اصلا ماشین حرکت نمی‌کنه ، ١٠٠% از قصد(عمد) بوده . لطفا بیشتر مراقب باشید.»

    پیش‌تر و درتابستان ۱۳۷۵ درقتل‌های موسوم به قتل‌های زنجیره ای، حکومت ایران قصد داشت تعداد زیادی از نویسندگان منتقد حکومت را به قتل برساند و اتوبوس حامل آنان را به دره پرتاب کند که با هوشیاری مسافران، این جنایت ناکام مانده بود.

     
  11. مهم اینه که خدا یک رهبر شجاع را برای ما حفظ کرد به کوری چشم یزیدیان درمانده.بعد از خدا همه چشم امیدون به این انسان های جسور و نترس است خدایا حفظشون کن

     
  12. خدایا کاوه ایران را بسلامت دارش. مواظب خودت باش.خوشحالم که سالم هستید.در قلب تک تک ایرانیان هستی.

     
  13. درود، از اینکه این اتفاق تصادفی بوده ویا بابرنامه ریزی قبلی
    زنده ای جای بسی شکراست،اماّ تامیتوانی بایدبا احتیاط باشی
    چونکه شما مخالفانی مکار وباامکانات بی حد داری وبعلاوه
    وجود،قلم وگفتار شما راهگشا ی ما است نیاز ما بشما زیاداست.
    سلامت، شاد و موفق باش
    مهران

     
  14. سلام علیکم آقای نوری زاد _ آیا حکومتیان ، بصورت منافقانه و رذیلانه برای شما پس از حادثه بوجود آمده ، زیارت عاشورا و دعای سلامتی نخواندند؟ همچنانکه پس از ترور ” سعید حجاریان ” و اینکه دیدند زنده مانده ، برایش اشک تمساح ریختند ؟ میگویم باز هم کارهای ابلهانه ! تصادف ابلهانه بوسیله این مغزهای پوک و بچه صفت دایناسوری منقرض شده ! که بعد از تصادف عمدی ، هم خود ابلهشان و هم طرفداران ابله تر از خودشان هم باور کنند که این تصادف هم مثل منفجر کردن جسم بی گناه مسعود علیمحمدی ، کار آمریکا و صهیونیست بوده است . قبلا” هم ، دغدغه داران دروغین و دغل باز ” اسلام ” ، ” دین “، ” اخلاق “، ” تشیع “و . . . روزی خودروی ” مسعود علیمحمدی ” را با بمب منفجر کردند و این استاد فیزیک دانشگاه ( استاد انرژی هسته ای ) را که کمی تا قسمتی با عقاید پوج و متوحش قدرت طلبان فاصله داشت ، به شهادت رساندند ، شکر خدا ، این بار شعور خود را در برابر آزادیخواهی مانند شما از دست داده بودند و می خواستند خشن ترین کشتار یک انسان منتقد فهیم و آزاده را تصادف و آنهم ” تصادفی ” جلوه دهند . بعد هم آن بچه گان شرموک و طناز صفتی را که هنوز استخوان ملاج سرشان سفت نشده و ریش و پشمشان در صورتشان نروییده است را به میدان بیآورند و به صورت خود جوش طنز بیافرینند که مثلا” نوری زاد با ماشین زباله تصادف! کرده .

     
  15. درود بر شما
    تلخ و شیرین
    متاسفم از این حادثه و خوشحال از اینکه سالمید
    اگر این حادثه کاملا هم اتفاقی باشد از آنجایی که حاکمیت داعشی ما سابقه سیاه و طولانی در جنایت دارد این حادثه به عنوان یک سناریو به آنها می چسبد مثل چسب دو قلو !

     
  16. حالانوبت شهرداری شده///

     
  17. خدا حفظت کنه.

     
  18. اينجانب ضايعه عظماي “درناگذشت” محمد نوريزاد را به جميع امت عزادار علي الخصوص اهالي بيت، اقا مجتبي خامنه اي، اقاي مهدي طائب، حضرت ايت الله احمد خاتمي و سرداران تاريكخانه ” اتاق فكر” تسليت عرض نموده و بقاي عمر ايشان را از درگاه ايزد منان خواستارم.
    خداوند برترين نگاهبان است.
    الاحقر: يك عضو مردم بزرگ ايران

     
  19. زنده باشی نوری زاذ
    …. یاد فیلم پاپیون افتادم …. میگفت من هنوز زنده ام … mother ///
    ایرن شده سرزمین پاپیون ها و آنها….

     
  20. دلاور عزیز ظلم ستیز ملت ایران ! زندگی دوباره ات مبارک ،ما همیشه احتمال می دادیم که یک حادثه ای را برایتان طراحی کنند که البته معمولیش همین تصادف است اما خدا را شکر که هستید و ماندید«لیوطفوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الاکافرون» چراغی که خدا بخواهد بسوزد شیطان پف کند ریشش بسوزد. به هرحال بیشتر مواظب باشید بخصوص در مراجعات به بیمارستانها برای پیگیری درمان مواظب آمپول هوا باشید.خدا یار و نگهدارت.

     
  21. آقای نوریزاد

    “آسد علی‌ آقا مصلحت الحکومه” به سیم آخر زده مواظب باشید. خودش هم عاقل باشه به اندازه ۱۰۰ لشکر دیوانه دورش جمع اند که همه به اصطلاح دغدغه “حفظ نظام” دارند و جز قتل، اسید پاشی و تجاوز واقعا کار دیگری بلد نیستند.

     
  22. in daste golie ke sarbazane bi abrui emam be ab dadan durud be nurizad.

     
  23. سلام _ آقای نوری زاد ، شک نداشته باشید که این ” برادران ” ذوب کننده ولایت بوده اند که با ماشین آشعالی به امانت گرفته از شهرداری ، به خودرو شما کوبیده اند . البته این برادران مأمور و معذور گناهی ندارند بلکه مقصر شهردار منطقه میباشد که ماشین آشغالی را به برادران داده اند . اما ، نه ، مقصر اصلی جناب خالیباف شهردار تهران می باشد که گوش به فرمان سعید امامی تشنه ولایت واجبی خور می باشد . اما باز هم ، نه ، مقصر اصلی همان عالیجناب خاکستری مقصر است . این راننده برادر همان راننده اتوبوسی نیست که زمانی داشت نویسندگان کشور را در سفر ارمنستان به دره کوهستانی سقوط میداد ؟ مگر ما یادمان رفته که قبل از انقلاب ساواکی های کراوات به یقه جان نثار اعلیحضرت ممد دماغ ، با کامیون از روی ماشین ” شیخ احمد کافی ” که گاهی به تخت و تاج و دربار شاهی ” انگشتی ” انداخته بود ، در جاده کاشمر رد شدند و ایشان را به بهشت فرستادند که هنوز هم که هنوز است یک بچه نابالغ هم تصادف را باور نکرد ؟ این بدبختان عالیجنان خاکستری که امروز خود نا بالغ هستند و فهم و شعور ندارند ، نمی دانند که امروز ملت بالغ ایران این بچه بازی ها را تشخیص میدهد !

     
  24. مراقب کامیون های ترمز بریده باشید!

    امان از ماشین‌های ترمز بریده! یادتان هست که ۲۱ نویسنده در اتوبوس معروف به اتوبوس ارمنستان نزدیک بود به خاطر بریده شدن ترمز اتوبوس توی دره بیفتند؟ آهان! حالا که آقای محمد نوری‌زاد وارد کار نقاشی و گذاشتن نمایشگاه و گالری شده یک ماشین زباله‌کش شهرداری٬ ترمز بریده و زده درست سمت راننده را مثل نان لواش صاف کرده! خدا رحم کرده که آقای نوری‌زاد در قسمت صاف شده نبوده و بعد از یک بیهوشی موقت دوباره سر پا ایستاده و از خودش و ماشین‌اش سلفی گرفته!

    بریده باد زبان من اگر بخواهم بگویم کسی در این ترمزبریدگی دست داشته! بریده باد زبان من اگر بخواهم بگویم بخش عملیات وزارت اطلاعات خواسته این‌جوری از شر زبان آقای نوری‌زاد خلاص شود! این همه آقای نوری‌زاد رفت جلوی وزارت اطلاعات به خودش پلاکارد آویزان کرد و بعد ماموران ریختند او را بردند داخل وزارت٬ خب همان موقع می‌زدند او را می‌کشتند! این که کاری نداشت! چی؟! جواب دنیا را چی می‌دادند؟

    حالا مگر آقای نوری‌زاد چه کار کرده است که بخواهند او را بکشند؟ به نظر من که کار زیادی نکرده است. چند تا تابلوی نقاشی با عنوان «عشق» کشیده٬ پذیرای مادر ستار بهشتی -خانم گوهر عشقی- بوده٬ در اعتراض نسرین خانم ستوده در مقابل کانون وکلا شرکت کرده٬ در نمایشگاه‌اش پای درد دل بهاییان نشسته٬… مگر در حکومت اسلامی کسی را به این خاطر می‌کشند آن‌هم با بریدن ترمز کامیون زباله؟ نچ! تازه‌شم این نوع کامیون اصلا ترمزش بادی است و سیم ندارد که بریده شود. لابد کامیونه بادش در رفته همین‌جوری زده به ماشین آقای نوری‌زاد! فقط چون ماشین‌های ترمز بریده و باد در رفته بیش‌تر باعث کشتار مخالفان و منتقدان سیاسی می‌شود مواظب باشید وقتی در خیابان هستید کسی به شما نزند! کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند!

     
  25. محمد نازنینم

    بسیار بسیار خوشحالم که بی گزند ماندی و “زنده ای”. همواره از تئوری توطئه و توهمات اینچنینی گریزان بوده ام، امــــا…

    رویکرد این حکومت و نحوه برخوردشان با منتقدان، معترضان، مخالفان و دگراندیشان همواره همین بوده است. همان قدر که در قلمروی اندیشه بی مایه هستند و هنوز پس از چهار دهه حتی شیوه دروغ گویی، دشنام دهی و افترای خود را “بهبود” نبخشیده اند و “به روز” نشده اند، در زمینه کشتار و قلع و قمع نیز بی استعداد هستند و هنوز جز همان روش های نخ نمای ماقبل تاریخی خود راهی سراغ ندارند. همه مستنداتی که دوستان ارجمند پیش از من و بیش از من گفته اند (ترمز نبریدن کامیون، اصابت به سمت راننده، نو بودن کامیون زباله کش ووو) گویای تکرار همان برنامه کودنانه همیشگی است.

    آقا جان، گوشت و پوست نوری زاد و نوری زادها برای من ایرانی جذاب نیست. من شیفته گفتار و کردار و اندیشه وی هستم. اندیشه را نمی شود با ماشین کوفت و روفت. کی می خواهید آدم بشوید؟ یا دست کم سر سوزنی “عاقلانه” حذف کنید؟ وقتی می خواهید بد نام کنید، دشنام ناموسی می دهید و اتهام اخلاقی به این و آن می بندید؛ می خواهید دستگیر کنید، تهمت جاسوسی می زنید؛ می خواهید بزنید و بکشید، افترای براندازی می زنید؛ می خواهید بدزدید و غارت کنید، پای خدا را وسط می کشید و بعد برای ماست مالی مصلحت را وسط می اندازید.

    اصلا می خواهم بدانم، چه چیز شما قابل دفاع است که براندازی شما غارتگران جرم باشد؟ چه چیز محترمی دارید و چقدر ایراندوست هستید که مخالفت با شما جرم محسوب شود؟ مخالفت با شما عین راستی و براندازی شما عین عدالت است. یمون ها در محیط آزمایشگاه از شما “خلاق تر” رفتار می کنند. باور ندارید؟ یک روز بروید به یک مرکز تحقیقاتی و از نزدیک ببینید. این همه داد سخن در باب کمبود خلاقیت در جنایات شما دادم چون باور قلبی دارم کمبود عقل و خردورزی در شما چاره ناپذیر است.

    خواب را می توان بیدار کرد؛ آن که خود را به خواب زده، هرگز.

     
  26. درود بر نوریزاد عزیز و آزاده که به محض پی بردن به ظلم حاکم از همراهی با آنان دست کشید و در مقابل آنان چون سروی پایدار و سر افراز قد علم کرد .

     
  27. دعاگوی سلامتی شماییم

     
  28. با سلام وآرزوی سلامتی بیش ازبیش عزیزمان جناب نوریزاد .
    هموطنانیکه قصد جان نوریزاد را دارند باید بخوبی بدانند که هزاران دعا روزانه وشاید لحظه به لحظه از طرف اقوام گوناگون بدرقه راه نوریزاد است .اگرقبل از سال 88 بود ممکن است تصادف کوچکی هم باعث خساراتی به این عزیز میشد ولی حالا ودراین زمان همان کسانیکه شماها درپناه نامشان حقه بازی میکنید وبرسرخلق شیره میمالید بگهبان ومحافظ واقعی جان این عزیزند .

     
  29. همیشه زنده باشی راد مرد!
    از چنین ناشیانه اما خطرناک قصد جان کردنشان پیداست که چقدر جان بسر شده اند از پایداری ات! همیشه پایدار و سرافراز باشی!

     
  30. آقای نوری زاد راننده کامیون به شما نگفت اه تو که هنوز زنده ای

     
  31. سلام‌آقا محمد
    بحمدالله بخیر گذشت
    البته این تصادف را به فال نیک بگیر و ندای قال رب ارجعونی لعل اعمل صالحا را در نظر داشته باش
    عمر دوباره ات گوارا!

     
  32. ماشین را عمدا به سمت راننده زده اند نامردهای ولایت فقیه

     
  33. اقایان امام غایب وامام حاضر ترمز ندارن وهرکسیرا بخواهند بی ترمز زیر میکنند .مملکت گل وبلبل به این میگن

     
  34. هر انسانی که یک سرسوزن عقل داشته باشه میفهمه که این تصادف ساختگی بود چون من خودم در اروپا راننده کامیونم ومیدانم هیچ کامیونی یا اتوبوسی ترمز نمیبرد غیره ممکنه .ترمز ولایت بریده شده .

     
  35. نمیدانم تعفن تو بیشتر است یا جنازه ات؟

     
  36. علی اکبر ابراهیمی

    گزارش کارشناسان مربوطه حکومتی وگزارش کارشناسان مربوطه سپاه و وزارت اطلاعات چیست؟

     
  37. واقعا ترمز بریده بود یا …
    همین که باز هستید یک دنیا ارزش داره

     
  38. ازاین حادثه ناگوار بسیار متاسف واندوهگین شدم.
    امیدکه برقرار و پاینده وازجمیع بلایا مسون بمانی.

     
  39. فکر کنم این راننده کامیون زباله قبلا راننده اتوبوس مسافربری بوده و در راه ارمنستان-تهران کار میکرده…. D:

     
  40. هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق……. ثبت است بر جریده عالم دوام ما

    جناب نوریزاد درود بر شما

    از اینکه این تصادف بسیار خطرناک را در سلامتی کامل پشت سر گذاشتید شاد وشکر گزار هستم

    امیدوارم همواره تندرست شاداب و پایدار باشید

    البته امید دارم این واقعه فقط یک تصادف بیش نبوده ولی اگر دست یک سری دسیسه دوزان و آدمخواران درکار باشد باید بهشان گوشزد کنم که بابا جان وقت خود را بیهوده تلف نکنید چون نوریزاد از آن مرحله گذشته است که بدست ناتوان شما بیماران مالیخولیایی کشته شود او دیگر کشتنی نیست. نوریزاد در بن قلب میلیون ها ایرانی میهن دوست جای گرفته و هرگز نخواهد مرد

     
  41. هفته پيش ارش سبحاني در برنامه پولتيك گفت كه مرتضوي تهديشان كرده بود كه اگر از شكنجه هاي زندان به ايت الله شاهرودي شكايت كنند، تصادف خواهند كرد!

     
  42. برادران به همين روش دكتر پيروز دواني را از بين بردند

     
  43. از راننده اتوبوس نويسندگان كه از دره مرگ نجات يافتند بپرسيد كه چگونه مخالفان را با اصلدف حذف مي كردند. ايشان زماني از سريازان گمنام بودند اما ديگر گمنام نيستند.

     
  44. گر نگهدار من آن است که من می دانم/ شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

     
  45. خدا رو شکر که عزیزمان تندرست است.

     
  46. قضیه را پیگیری کنیدتاببینیم جریان چی بوده.ایا یک اتفاق معمولی بوده یا صحنه سازی و…
    خداروشکرصدمه جانی نبود.مالی هم خدا بزرگه جبران میشه.تازه بیمه هم هست.

     
  47. اقاي نوري زاد خدا حفظت كرد و خدا حفظت كند
    اما يك سري برويد بيمارستان و يك چكاب و يك ام أر اي بگيريد لطفا

     
  48. واقعاً این یه تصادف عادی بود یا یه سوء قصد؟
    کامیون زباله ای که مال شهرادریه و شهرداری ای که دربست در اختیارِ برادران قاچاقچیه… عجب قضیه بو داری..

     
  49. من توهم توطئه ندارم ولی این از معدود تصدفاتی است که باورش خیلی سخت است. در هر حال خوشحالم که سالمید و از صمیم قلب آرزوی بهروزی شما را دارم.

     
  50. خوشحالم از اینکه ترور ناموفق بود. من که یک اپسیلون هم شک ندارم!

     
  51. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفایتان و هموطنان غیور وآزاد منش

    1. بسیار متأسفم برای اتفاقی که برایتان افتاده است. جای بسی شکر و خرسندی که پس از این تصادف تندرست هستید.
    بطور کلی شایعه پراکنی کار درستی نیست و لیکن از بوجود آوردن این صحنه ها در خلافت آخوندیسم و بعضی انسان های ناپاک در ایران بسیار مشاهده شده است. این قشر آخوند منحط آرام و قرار ندارد و از اول انقلاب مردم ایران ، مرتب و به نحوی از انحاء در حال توطئه وکشتار دگر اندیشان هستند.

    2. یک دوست من که پزشک قانونی برای مرک و میر بر اثر تصادفات اتوموبیل است، می گفت : “بعلت سرعت زیاد ، اتوموبیل های قراضه و بدون معاینه وعدم مسئولیت رانندگان و روان پریشی بدلایل مختلف زندکی ، سالیانه بیش از 40 هزار نفر بر اثر تصادفات رانندگی سر تیر می میمرند یعنی به اندازه یک شهر کوچک . البته این عدد بغیر از کسانی است که مدتی پس از چند ماه مجروح شدن می مییرند. سونامی تصادفات هم به سونامی هائی منجمله سرطان ، هوای آلوده ، آب های آلوده ، مواد خوراکی ناسالم و مسموم ، خشک شدن دریاچه ها و رودخانه ها همانند زاینده رود ووو.. اضافه شده است.

    3. باز هم قاطعانه می نویسم : مسئولیت و حاصل تمام بی عدالتی ها در عرصه های مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و ناهنجاری های اچتماعی و فلاکت و بدبختی مردم ایران را در شرایط فعلی بعهده شخص خامنه ای می دانم. برای حفظ ایمان و عقاید مردم ، جدائی دین از سیاست ، اقتصاد و دولت را بفوریت خواستارم.

    با آرزوی تندرستی وموفقیت بویژه مواظب خودتان باشید. امید خیلی ها شما هستید.
    و با تشکر از امکان ودرج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
  52. تو را به خدا ،تو را به خدا سردرد تون رو سرسری ازش نگذرید. حتما برای ‍کنترل برین پزشک دو باره بررسی بشه

     
  53. سلام و احترامات استاد بزرگوار و گرامی

    از خبر تصادف جنابعالی بسیار اندوهگین شدم و شکر میکنم به خودتان اتفاق بدی نیافتاده. لطفأ بفرمایید چگونه میتوانیم کمک نماییم. خواهش میکنم هر موقع فرصت نمودید در مورد چگونگی تصادف و اطلاعات مربوط به احتمال عمدی یا غیر عمدی بودن آن به مردم توضیح فرمایید متشکر میشوم. برایتان سلامتی و توفیق آرزومندم. مراقب باشید.

     
  54. درود بر نور چشمم ؛ نوريزاد آزاده و انديشه انسانى اش .
    بسيار شادمانم كه از اين حادثه مشكوك جان سالم به در برديد تا همچنان لبخند خود به عشق و زندگى را با ديگران تقسيم كنيد .بشكند دست ديوسيرتانى كه شادمانى و اميد و پويندگى پاكدلان را برنمى تابند و براى امنيت كيسه هاى حقير خود بر مرگ آزادگان و جهل و اوهام و روان رنجورى برخى از عوام سوار مى شوند . گام هايتان همچنان استوار باد .به دوستان ارجمند نيز پيشنهاد مى كنم چند متر جايي را كه در آن مى توانند ساعتى در آزادگويي نيك خواهان اين
    مرز و بوم مشاركت كنند فراموش نكنند .نمايشگاه نوريزاد را مى گويم (

    ريشه ها ٢٣٠ ( قسمت ٢٢٩ ذيل پست :روز سوم و اشقياى دوست
    داشتنى )
    عنوان هاى فرعىِ بخش فرهنگ به ترتيب : فرهنگ دينى / عرفان / و .

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى كوتاه بر كارنامه حافظ پژوهى
    تفكر اگر انتقادى نباشد بايد در تفكر بودنش شك كرد . انتقاد اگر ويران و نفى نكند ، بايد در انتقاد بودنش ترديد كرد . مقصود از ويرانى سوراخ كردن ديوار فرهنگ است نه ديوار هيچ خانه اى .در قسمت پيش كمى به تفاوت تتبع و تفكر اشاره شد .گفته شد كه زنده ياد منوچهر مرتضوى با صراحت مى نويسد كه عظمت حافظ ، در مقام بزرگ ترين غزلسراى ايران در سبك تقليد ناپذير بيان و نبوغ شاعرانه اوست و نه در عرضه يك مكتب فلسفى يا عرفانى اما در عين وقوف به اين ماجرا ، وى خود كوشيده است تا از ديوان حافظ مكتبى بيرون كشد ، چرا كه عنوان كتاب ارزشمند دوجلدى اين زنده ياد ” مكتب حافظ ” است .
    اكنون بايد افزود كه مطلب بالا در مورد جذابيت هنر غزلسرايي حافظ بيش از سه دهه پس از چاپ نخست اين كتاب در يادداشت بر چاپ چهارم آمده است .مرتضوى كه پس از آنچه انقلاب فرهنگى اش ناميدند چون بيش تر اساتيد مايه ورِ دانشگاه در پىِ به اصطلاح پاكسازى جايش را به ناشايسته تر ها داد ، تا دم مرگ (١٣٨٩) در سكوت و خانه نشينى و گمنامى زيست ، اما در اين مدت ديرپا و جانكاه چه كسى از دگرگونى هاى فكرى وى خبر داشته است ؟ چه كسى از گزند روحى اى خبر دارد كه پس از علنى شدن سركوبگرى و مردم ستيزى حكومت در سال ٨٨ اين انسان فرهيخته را چون بسيارى از فرهيختگان ديگر ممكن است جريحه دار كرده باشد ؟ اين را از آن رو مى گويم كه مرتضوى پيش از انقلاب هنگام هجوم نيروهاى نظامى به دانشگاه تبريز و كشته شدن دو دانشجو شجاعانه به مقامات اعتراض كرد و در پاسخ به در خواست ساواك حتى يك دانشجو را اخراج نكرد و سرانجام معترضانه از رياست دانشگاه استعفا داد .خوشبختانه مرتضوى در سى و چند سالى كه پس از نخستين نشر مكتب حافظ در قيد حيات بود ، دگرگونى هاى فكرى خود در باره نظر اوليه اش در مورد حافظ را منتشر كرد .او خود مى گويد كه اگر شرايط و مصلحت هاى اجتماعى و سياسى چاپ يك كار اصيل و دقيق علمى را ناممكن سازند ، ” مدعيان علم و دانش را سزاوار نيست بدان بهانه كلمه اى را تغيير دهند و همان بهتر كه از تجديد چاپ آن چشم بپوشند .”؟ (مكتب حافظ ، چاپ پنجم ، ص ٤٤٦) چند خط بالاتر از قول وى مى خوانيم كه خودسانسورى و توسل به عبارات رد گم كننده و تملق گويي به خاطر چاپ اثر علمى زيبنده اهل قلم نيست . جالب اينكه خبرگزارى فارس پس از كوتاه شدن دست و زبان مرتضوى از دنيا از قول وى نوشت كه ايشان مقام معظم رهبرى را از حافظ شناسان برجسته معاصر مى دانست .مرتضوى در يادداشت بر چاپ چهارم مكتب حافظ مى رساند كه مباحث چاپ نخست را خالى از ضعف و عارى از اشكال نمى بيند اما با رسم تجديد نظر و اصلاح كلى اثرى در چاپ جديد مخالف است چرا كه هر نوشته اى در زمان و حال و هواى خود نوشته و نگرشى مستقل است و بايد صورت نخستين اثر محفوظ و دست ناخورده بماند و نويسنده تغيير نظرات خود را جداگانه به همان صورت نخستين پيوست كند . غالباً گوش اهل پژوهش بيش از آنكه نيوشاى ايده هاى نو باشد ، گوش سپار رسم و عادت بوده است .ورنه افزوده نويسى تاكنون به جاى ويراست هاى جديد جا افتاده بود .
    پيوست هاى چاپ هاى بعدى مكتب حافط تقريباً حجم كتاب را دوبرابر (٨٠٠ صفحه ) مى كند ، اما در عوض خواننده با خواندن كليت اين پژوهش با سيرِ دگرگشت هاى فكرى نويسنده نيز همسفر مى شود. و با بيوگرافى فكرى وى آشنا مى گردد .اگر نويسنده به جاى افزوده ها صورت اصلى چاپ نخست را به هم مى ريخت ، من اكنون نمى توانستم نقدى را كارسازى كنم كه مى گويد اگر سبب اصلى بزرگى و جاذبه حافظ هنرمندى اوست پس چرا مرتضوى با پيوستن به لشكر ذات گرايان معناطلب ديوان را براى برون كشيدن يك مكتب كاويده است ؟ آيا به راستى ذات گرايي و مطالبه دستگاهى از معانى از يك ديوان شعر ، با آن همه تناقضاتِ نهفته و آشكاره اش ، خود گونه اى تناقض نيست ؟ بايد ديد كه مرتضوى از مكتب چه مراد مى كند .
    مرتضوى در باره زندگى شخصى حافظ جز در چند جا سخنى نمى گويد ؛ آن هم با قيد احتمال . روش كلى او اصطلاح شناسى بر اساس متن ديوان است .( صص ١٧٤ و ٢٧٣) براى مثال وى مى كوشد تا مفاهيم اصطلاحاتى چون پير ،،پير مغان ، جام جم ، عشق ، بار امانت ، قلندر ، ملامت ، رند ، نظر ، اهل نظر ، نظربازى ، و غيره را در ديوان حافظ دريابد ، براى برخى اصطلاحات فصلى جداگانه اختصاص مى دهد و برخى ديگر را ضمنِ فصول ديگر بررسى مى كند ،كتاب مرتضوى همان سان كه خودش مىگويد(ص١٧٥) يك مجموعه اصطلاح شناسى مانند اصطلاح شناسى اى كه فريتس ولف براى شاهنامه نوشته است نيست . او هراصطلاحى را در متون ديگر بررسى مى كند و در واقع تاريخ دلالت هاى يك اصطلاح را استخراج مى كند و سپس درمى نگرد كه حافظ اين اصطلاح را با چه دلالتى آورده است . اين روش مانع از تأويل هاى دلبخواه مى شود .از همان آغاز مرتضوى به ما مى گويد كه پژوهشگر بايد از پيشداورى و پيش فرض هاى متكلمانه دورى كند. از ديباچه چاپ نخست ( صص ٣٣تا ٣٥) درمى يابيم كه عنوان فرعى كار مرتضوى را بايد از عنوان اصلى جدى تر بگيريم : مقدمه بر حافظ شناسى .
    نويسنده اذعان دارد كه شناخت حافظ نه كارى است كه با كتاب او فيصله يابد .او تنها بر آن سر است تا گشايندهِ راهى براى نزديك شدن به انديشه شاعرى باشد كه آزادگى او به آسانى اجازه نمى دهد تا جانمايه ديوانش را به يك مكتب كه پيشاپيش دلخواه پژوهنده بوده است فروكاهند . پس از قزوينى و قاسم غنى كه از كتاب آنها در بخشى ديگر بهره خواهم برد ، مرتضوى در ورود به مزلّه حافظ شناسى خطر مى كند .مزله يعنى ورطه ، لغزشگاه ، پرتگاه ، مغاك .مرتضوى اين نكته را به طور مابعدى سى سالى پس از چاپ نخست مكتب حافظ فراياد مى آورد ؛وى روزى از استادش فروزانفر پرسيده است كه چرا استاد چيزى درباره حافظ نمى نويسد : استاد كوته و سرراست پاسخ گفته است :” عرصه ظاهر و باطن شعر حافظ مزله است .” ( ص ٤٤٧) از جالب ترين افزوده هاى مرتضوى بخشى است با اين عنوان :” چرا عرصه حافظ شناسى لغزشگاه است ؟”( صص٤٤٩ تا ٤٥٣) اين قسمت به داستان تخيلى كوتاهى ماننده است . نويسنده بر بالهاى مرغ زمان سوار مى شود و در كوچه پس كوچه هاى شيراز سده هشتم فرود مى آيد تا پرسان پرسان از قارى خوش لهجه اى كه قرآن را به روايت عاصم كوفى مى خواند سراغ گيرد . وى از دور گه گاه حافظ را مى بيند اما گاه مى نوشان در سراى مغان ، گاه به گدايي بر در خانقاه ، گاه با كلاهى همچون كلاه صوفيان ، گاه نظر بازان و فاش كننده حقه بازى و نيرنگ صوفيان ،گاه غزلخوان و جرعه نوشان در آستان شاهان و صاحب منصبان ، گاه دلمشغول قرآن و دعاى سحرى ، و گاه دست در دست ساقى سيمين ساق و رسوا كننده خستگى ناپذير شيخان و زاهدان و فقيهان توبه فرما و اهل فتوا ، گاه سرمست از محضر قدسيان و گاه خيام وار بر عبث بودن هستى و وعد و وعيد بهشت و دوزخ تسخر زنان . مسافرِ زمان سرانجام با شاعرِ ساحرِ ميخوارهِ بربط زنِ قرآن خوانِ نظرباز و معشوقه باز رو در رو مى شود و از وى مى پرسد كه چرا حرام خدا را حلال كرده اى .شاعر نخست به ابياتى اشاره مى كند كه باده را به معانى قدسى تأويل مى كنند ، ليك مسافرى كه ورا نام دكتر منوچهر مرتضوى است ابياتى ديگر را به رخ شاعر مى كشد كه در آنها باده را جز به دختر رز و شراب تاكى نمى توان گرفت .پاسخ هاى آن كس كه لسان الغيب اش خوانند در نهايت از اين قرار است .
    نگويمت كه همه ساله مى پرستى كن
    سه ماه مى خور و نه ماه پارسا مى باش
    …….
    شراب بى غش و ساقى خوش دو دام رهند
    كه زيركان جهان از كمندشان نرهند
    ……..
    هاتفى از گوشه ميخانه دوش
    گفت ببخشند گنه مى بنوش
    شاعر اعجوبه مى افزايد :” من صريح گفته ام كه : عاشق و رند و نظر بازم و مى گويم فاش / تا بدانى كه به چندين هنر آراسته ام ” آرى ، اگر معناى سه كلمه عاشق و رند و نظرباز را در قاموس ديوان من درست درك بكنى ، به اينكه من كيستم يا چيستم نزديك تر مى شوى . سپس شاعر با اشاره به آينده اى كه در باره او كتاب ها و مقاله ها خواهند نوشت لسان الغيب بودنش را نيز اثبات مى كند و خير پيش گويان با مسافر وداع مى كند .
    مرتضوى مى ماند و پرسش هاى بسيار كه هنوز پيرامونش پرسه مى زنند . او مى تواند به قول خودش سطحى انديشانه حافظ را به عارفى پاكدامن و قدسى منزلت و پالوده از گناه فروكاهد كه هرچه دارد همه از دولت قرآن دارد . اما در اين صورت ، با ابياتى كه بوى خوشباشى خيامى و شك در معاد مى دهند چه كند ؟ با شاهدبازى هاى نامتعارف و خمريه هاى آشكاره چه كند ؟ با آن همه اعتراضات نيش دار به شيخان و زاهدان و صوفيان چه كند ؟او مى تواند به شهادت ابياتى چند ، حافظ را همكيش خيام پرسشگر و هيچ انگار كند ، اما در اين صورت ، با آن همه شور و شيدايي براى دوست چه كند ؟ وى مرورى بر كار حافظ پژوهان مى كند ؛ آن هم سى سال پس از انتشار اثرش . درمى يابد كه بايد از دو گروه برحذر باشد : يكى آنان كه حافظ را متكلم و متشرعى مقدس گونه و برى از معاصى صغيره و كبيره مى كنند و دو ديگر روشنفكرانى كه در پياله حافظ عكس رخ مهرويان كاباره هاى اروپا و آمريكا و در ديوان حافظ مرام نامه زنديقان و كفرگويان يك لاقبا مى بينند .اين هر دو گروه ” شاعرى بزرگ و جهانى و آزاده و آزاد انديش و أبعاد متعدد شخصيت و تجارب و ذوق و نبوغ و جهان بينى پهناور او را به سود دكان و حجره تنگ و حقير خويش مصادره مى كنند .( ص ٤٥٦) آرى ، سى سال پس از نخستين نشر مكتب حافظ مرتضوى اين هردو گروه را غافل از اين نكته مى داند كه مقام حافظ و عظمت شخصيت او ربطى به اين چيزها ندارد چراكه : ” از هزاران هزار ميخواره و نظر باز در طول تاريخ و از هزاران هزار مدعيان مبارزه و انتقاد و اعتراض و روشنفكرى در قرون و اعصار فقط يك حافظ برخاسته و توانسته است سخنى به اين زيبايي و بلندى بگويد
    منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
    منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن
    وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
    كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن
    مراد دل ز تماشاى باغ عالم چيست
    به دست مردم چشم از رخ تو گل چيدن
    …….
    شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هائل
    كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها ”( ص ٤٥٧)
    سخنى به اين زيبايي و بلندى ؟ دست نهادن روىِ عنصر هنرمندانه شعر حافظ – همان كارى كه هوشنگ ابتهاج در مقدمه حافظ به سعى سايه با تشريح فرم و صوت و موسيقى شفافش كرده است ؟ آيا انبوهه افزوده هاى مرتضوى حكايت از چرخشى ناپيدا از معنا به صورت ندارد ؟ نقل قول بالا آشكارا به اين پرسش آرى مى گويد ، اما پژوهشگرى كه قريب چهار دهه همگام با كارنامه حافظ پژوهى دگرگشت فكرى يافته است ، با همه آزادگى اش ،افسون عنوان اوليه اثرش دست از سرش بر نداشته است . نويسنده در سالخوردگى دريافته كه حافظ داراى هر عقيده اى بوده باشد ، بزرگى اش ربطى به آن عقيده ندارد . با اين همه ، او اوراق دفتر نخستين اش را به دست باد نمى سپارد و با اما و اگر هاى بسيار آن دفتر را به اميد رهيافت به مرام نامه حافظ قطور تر مى كند . اين معنا طلبى ديگر تقصير مرتضوى نيست .اگر حاكميت سياسى هم از وى نخواهد كه از ذهن شاعرِ هفت كفن پوسانده تشيع جعفرى اثنا عشرى بيرون بكشد ، حاكميت ديگرى هست كه نمى تواند ارزشمندى هنرى را آن قدر والا بگيرد كه نيازمند معنايي پر رمز و راز و الهياتى نباشد : حاكميت فرهنگ
    فرهنگى كه در آن ذوق هنرى و احساس و ادراك زيبايي همواره مادون آزمندى سيرى ناپذير عالم غيب بوده و هنر خوار و جادويي ارجمند گشته است ، هنر هنرمندانش را نيز در تفتيش اذهان آنها دفن مى كند .
    ببينيم زنده ياد منوچهر مرتضوى كه به راستى در حد وسع خود در راه پژوهشى علمى پيشگام و همگام كارنامه حافظ پژوهى بود ، چگونه به اين فرهنگ فلوتينى پاسخ داده است . ادامه دارد
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  55. خدایا محمد نوریزاد، دکتر خزعلی، نسرین ستوده، محمد ملکی و همه دوستدارانشان را خودت حفظ کن.

     
  56. به یاد سخن مدرس می افتم که گفت: “به سدار سپه بگویید به کوری چشم دشمنان مدرس زنده است.”

     
  57. پاسخ منوچهر محمدی

    No comments

    پاسخ منوچهرمحمدی به ژورنالیست فرشته ناجی حبیب زاده و بهرام آبتین در مورد اهانت به محمد نوری زاد
    درود بر دو دوست خوب و بزرگوارم فرشته و بهرام عزیز ، امیدوارم که در پاسخ به کامنت انتقادی منفی شما نسبت به محمد نوریزاد که در خطاب به نوشته تائید آمیز من نسبت به او بیان نموده اید، جسارتی به محضر شما دو دوست بزرگوارم تلقی نگردد آنطور که موجبات آزردگی شما را فراهم نساخته باشم
    قبل از هر چیز باید عرض کنم متاسفانه امروزه ، نسبت توطئه توهم به یکدیگر فقط دامن کارگزاران نظام را نگرفته بلکه دامن اپوزیسیون را هم گرفته است ، به واقع به گزاف نگفته ام که اذعان نمایم که از نظام دور از انتظار نیست که اینگونه فکر کند و به تبع ان اینگونه نیز تبلیغ نماید چرا که جز این نیست که رژیم برای بقای استبدادی خود نیاز به اعمال سیاستهای پوپولیستی یعنی عوامفریبی دارد اما شما و ما چی ؟ ! باید باور کنیم که نام حقانیت اپوزیسیون فقط بر پیشانی ما و شما نوشته نشده است آنطور که خواسته و یا ناخواسته فکر کنیم تنها مائیم اپوزیسیون ! تا آنجا که توامان به خود حق و جرات دهیم درهای اپوزیسیون را بر روی هر کسی که دوستش نداریم و یا از قبل با رژیم بوده و پس از چندی از ان رژیم رویگردان شده ببندیم ! البته شاید جرات کنیم اما حق نداریم تا چیزی که برای ما و شما ثابت نشده قضاوت کنیم و فراتر از ان تهمت بزنیم و مهمتر از ان نیز عمومی اش سازیم .
    فراموش نکنیم که علم سیاست برای تغییر یک نظام و یا حکومت بیشتر به افراد منتقد در درون نظام بها میدهد تا بیرون از نظام لذا وقوع تمامی انقلابات مخملی در دنیا و به دنبال ان پیروزی ان ، مبین درستی این روند از سیاست دموکراتیک و بدون هزینه است . اسناد زیادی وجود دارد که جنبش سبز در ایران از نوع انقلاب مخملی بوده است که در پشت پرده ، کمک آمریکا ، انگلیس و فرانسه را به همراه داشته است هر چند این جنبش بعلت بکار گیری خشونت به فرمان مستقیم رهبری به شکست انجامیده است . باید اضافه کنم که پس از شکست دولت اصلاحات و جنبش سبز ، شکست محتوم پیش رو ی دولت اعتدال را پیشاپیش ، پیش بینی میکنم بطوریکه شکل گیری انقلاب مخملی را در نظامی چون نظام ولی فقیه بکل منتفی و مردود میدانم و اما این دلیل نمیشود که موافقین دیروزی درون نظام را که جزو منتقدین جدی امروزی نظام هستند و حتی رهبری را به شیوه علمی ،اخلاقی و قانونی به چالش میکشانند باور نکنیم و بجای ان تهمت و اهانت نثار آنان کنیم .

    سوالی که در اینجا مطرح است این است مگر نه این است که مبارزه میکنیم که مردم را آگاه سازیم ؟ پس چرا خود دچار نقض غرض میشویم و پا در رکاب نا آگاهی میگذاریم بطوریکه هم زخم بر قلب منتقدان درون نظام میگذاریم و هم آنان را وادار میسازیم که برای همیشه از رویکرد به اپوزیسیون اظهار ندامت نمایند و در نهایت نیز بر ان روی بر گردانند ! خدمت به مردم ایران و جهان که همانا حفظ حرمت همگان و نیز در یک کلام رعایت حقوق بشر است نه مرز میشناسد و نه در زمان و مکان می گنجد . شاید متنفر ترین شخص در نزد مردم بعلت اتخاذ تغییر انی تصمیم سیاسی در راستای منافع مردمی پس از کسب آگاهی در یک شرایط خاص زمانی به محبوبترین شخص در یک جامعه مبدل گردد در آنصورت اگر دل ما و شما به واقع برای مردم ستمدیده می تپد و می سوزد نباید در برابر او و چون او قد علم نمائیم بلکه باید با درک موقعیت زمانی و مکانی و تشویق تمامی اشخاص ریزش شده در نوع مخالفت ، به نفع خواست مردم گام بر داریم و نه آنکه بر آنان بشوریم و یا دیگران را بر آنان بشورانیم چرا که عدالت و صداقت و انسانیت هم نیز جز این حکم نمیکند . من بر این باور هستم حتی اگر خامنه ای روزی به خود اید و به مردم بپیوندد به یقین شخص من به سهم خود او را میبخشم با اینکه میدانم که او ، از یکسو من و بردارم اکبر را به مدت هفت سال و دو ماه به بدترین شکل ، شکنجه و زندانی کرده است و نیز میدانم که او با کمی تخفیف تر پدر و مادرم و تمامی دیگر اعضای خانواده ام را از زندان و شکنجه های جسمی و روانی در امان نگذاشته است و از دیگر سو ، مهمتر از هر چیز او برادرم را ناجوانمردانه در زندان اوین به قتل رسانده است حتی با اینحال اگر چنین اتفاقی از سوی او رخ دهد با خوشحالی توام با چشمانی مملو از اشک او را میبخشم و اما عفو همراه با اشک خوشحالی من به او به این خاطر خواهد بود که او به عنوان بدترین انسان در بالاترین موقعیت و قدرت ، به خود آمده است و دیگر جان انسانهای بیشتری را نمیگیرد و در نتیجه خانواده های بیشتری را نیز عزادار نمیسازد و اضافه بر ان ، نوعی از نزدیک شدن به اصول حقوق بشری گام نهاده است که از این پس انتقام در ان جایگاهی ندارد چرا که در غیر اینصورت ما همان خواهیم شد که او تاکنون بوده است پس در آنصورت چه فرقی است بین ما و او ؟! و نیز چه تضمینی است که فردا چون او بر او و دیگر مخالفین خود انتقام نگیریم و آنها هم چون ما بر ما انتقام نکشند و لذا این اندیشه تسلسل انتقام ، سایه شوم خشونت و مرگ را تا ابد بر روی ما دوستاران انتقام نوازش نکند و آیندگان را نیز پیوسته قربانی این فرهنگ انتقام ناصواب نسازد لذا باید در یک جایی شجاعت به خرج داده شود و جلوی این فرهنگ خشونت گرفته شود پس چه بهتر که ما خود ، پیشگام فرهنگ عدم خشونت شویم و برای همیشه جلوی چرخه فرهنگ خشونت را بگیریم و مبارزات مدنی جهت سرنگونی نظام را جایگزین نمائیم این میطلبد که به هیچ شخصی اهانت نکنیم تا چه رسد به شخصی چون محمد نوریزاد که بسیاری از ما به ایشان بدهکاریم ، نکنیم ان کاری را با دیگران که با سعید سیرجانی روشنفکر و قهرمان کردیم بطوریکه پس از آنکه کارا از کار گذشت نادم و پشیمان شویم چرا که در آنصورت ندامت چه سود ؟!
    با احترام منوچهر محمدی 2/3/2014

     
  58. آقای نوریزاد عزیز
    خداوند نگهدارتان باشد… نگهدار شما و مشعل فروزانتان …

     
  59. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺭاﺳﺘﻲ ﺁﺑﺮﻭ ﻛﻴﻠﻮ ﭼﻨﺪﻩ
    ﻳﻜﻲ اﺯ ﺧﻮﺵ ﺗﻴﭙﺘﺮﻳﻦ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺭﻫﺒﺮ ﻗﺪﺭﺕ ﺯﻫﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭا ﻧﺪاﺭﺩ ‘ اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ اﻳﺸﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻧﺎﺭاﺣﺖ ﻧﻜﻨﻨﺪ ‘ ﻏﺮﺏ ﺧﻮﺏ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ اﻳﻦ ﺯﻫﺮ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩ ﺭﻫﺒﺮ ﻛﺒﻴﺮ ﻣﺎ ﺑﺪﻫﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻏﻂﺮﻩﭼﻜﺎﻧﻲ ﺭا ﺩﺭ ﭘﻴﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﺭﻫﺒﺮ ﻗﺒﻠﻲ ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ اﻧﺪﻙ ﺁﺑﺮﻭﻳﻲ ﻛﻪ ﺩاﺭﺩ ﺭا ﺑﺎ ﺧﺪا ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ’ ﻭﻟﻲ ﺻﺪ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩ ﺧﺴﺎﺭﺕ ﻣﺎﻟﻲ و ﻫﻔﺘﺼﺪ ﻫﺰاﺭ ﻛﺸﺘﻪ و ,زﺧﻤﻲ و ﻣﻔﻘﻮﺩ و ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺧﺮﺝ ﻫﻤﺎﻥ اﻧﺪﻙ ﺁﺑﺮﻭي اﻭ ﺷﺪ ” اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﻗﺒﻮﻝ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﺁﺑﺮﻭ ﺧﺮﺝ ﺩاﺭد ‘ ﻭﻟﻲ ﺳﻮاﻝ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺮﺥ ﺁﻥ را ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺗﻌﻴﻦ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ اﻋﺘﺮاﺽ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻳﻚ اﻳﺮاﻧﻲ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﮕﺮ ﺁﺑﺮﻭ ﺭا ﺑﺎ ﻣﺎ ﻛﻴﻠﻮي ﭼﻨﺪ ﺣﺴﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺭﻭﺯ اﻓﺘﺎﺩهاﻳﻢ.
    ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﻳﻨﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻴﻜﻲ و ﻣﺤﺒﺖ ﻓﺮا ﻣﻴﺨﻮاﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﻓﻘﻄ ﭘﺎﻛﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺩﻋﻮﺕ ﺭا اﺟﺎﺑﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ اﺗﻔﺎﻗﺎ ﻣﺮﻳﻀﺎﻥ ‘ ﺟﺰاﻣﻴﺎﻥ و ﺗﺮﺩﺷﺪﮔﺎﻥ و ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺷﺪﮔﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﺸﺘﺮﻳﺎﻥ ﭘﺮ و ﭘﺎ ﻗﺮﺻﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ اﺟﺎﺑﺖ ﺁﺭاﻣﺸﻲ ﻣﻲﻳﺎﺑﻨﺪ و ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﻧﻴﻜﺨﻮاﻫﺎﻥ ﻗﺮاﺭ ﻣﻴﮕﻴﺮﻧﺪ ‘ اﻳﻨﺎﻥ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﻫﻤﺎﻥ اﮊﺩﻫﺎﻱ اﻓﺴﺎﻧﻪاﻱ ﻣﻮﻻﻧﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺯﻳﺮ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻓﺮاﻕ ﻋﺮاﻕ ﻣﻴﺮﺳﻨﺪ و ﻳﺨﺸﺎﻥ ﺁﺏ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﻫﻴﻮﻻي ﺩﺭﻭﻧﺸﺎﻥ ﭘﺪﻳﺪاﺭ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ ‘ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻴﻪ و ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺯﺩﻩ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ‘ ﺑﻪ ﺟﺮاﺕ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ اﺭﮔﺎﻧﻲ ﭼﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ و ﻫﻨﺮﻱ و ﭼﻪ اﻗﺘﺼﺎﺩﻱ و ﺳﻴﺎﺳﻲ اﺯ ﮔﺰﻧﺪ اﻳﻦ ﻗﺸﺮ ﭘﺮ ﻣﺪﻋﺎ و ﺑﻲﻭﺟﺪاﻥ ﺩﺭ اﻣﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻩ و ﻧﻴﺴﺖ ‘(اﻟﺒﺘﻪ ﺑﻼﻧﺴﺒﺖ) اﺯ اﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﺑﻲﻭﺟﺪاﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻤﻠﺸﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺪا ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ و اﺯ ﻧﻘﺶ ﺧﻮﺩ ﻏﺎﻓﻠﻨﺪ و ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﺿﻤﻴﻨﻪﻫﺎ ﺣﺘﻲ ﺷﻜﺴﺖ ﻣﻂﻠﻖ ﻫﻢ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺫﺭﻩاﻱ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻛﻨﺪ “ﻛﻪ ﺣﺪاﻗﻞ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﻜﺸﻨﺪ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﻴﻜﺸﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﻋﻠﺖ اﻳﻦ ﺷﻜﺴﺘﻬﺎ ﺭا ﺩﺭ ﻫﺮ اﺣﺘﻤﺎﻟﻲ ﺑﺠﻮﻳﻨﺪ ‘ اﻻ ﺩﺭ ﺑﻲﻟﻴﺎﻗﺘﻲ ﺧﻮﺩ و ﻋﻠﻢ ﻛﺞ و ﻣﺎﻭﺟﻲ ﻛﻪ ﻳﻜﺠﺎﻧﺒﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﺟﻨﺘﻲ ‘ ﻳﺰﺩﻱ ‘ﻣﺼﺒﺎﺡ ‘ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺣﻮﺯﻩ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻣﮕﺮ ﺻﺪﻫﺎ ﺁﺧﻮﻧﺪ و ﻣﻼ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺧﺒﺮﮔﺎﻥ و ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﻓﻘﻴﻪ ﺟﺎﻣﻌﻞﺷﺮاﻳﻂ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ‘ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻬﺎ ﺩﺭﺱ ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎﺳﺎﭼﻮﺳﺪﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﺭا ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ ﺁﻥ ﻋﺰﻳﺰﻱ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ﭼﺮا ﺣﺎﻻ ﺑﺎ اﺳﻢ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﺑﻪ ﻣﻴﺪاﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ (ﻧﺎﻇﺮ ﺑﻴﻂﺮﻑ) ﻣﺎ ﻳﻪ ﺑﻼﻧﺴﺒﺘﻲ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺩا ﺑﻪ ﺧﻮﺑﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺻﻨﻒ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺗﻮﻫﻴﻨﻲ ﺷﻮﺩ ‘ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ‘ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻤﻲ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﻲ ﺳﺮ و ﺗﻪ ﺑﻮﺩ ﻧﺪاﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﻳﻢ ‘ ﺷﻤﺎ ﻣﺜﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺭا اﻣﺎﻡ ﻣﻴﺪاﻧﻲ ‘ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻴﺖ ﻣﺎ ﭼﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺪﻳﻮﻥ اﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺖ ﻛﻪ اﺯ ﻫﻮﻝ ﺣﻠﻴﻢ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﻳﮓ اﻓﺘﺎﺩ’ اﺣﺪﻱ ‘ﺟﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ‘ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ اﻭ ﻣﺜﻞ ﻳﻚ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﻨﮕﺮﻧﺪ و ﻫﺮ اﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﺭا ﺗﻀﻌﻴﻒ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ” ﻋﻠﺖ اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮ اﻳﻦ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ اﺷﺘﺒﺎﻩ و ﺿﻌﻒ ﺧﻮﺩ و ﺭﻫﺒﺮﻱ اﻗﺮاﺭ ﻛﻨﻴﻢ ﺩﻭ ﺿﺮﺭ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺟﺒﺮاﻥ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﻛﺮﺩ ‘ اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﻦ ﺿﻌﻒ ﺭا ﭼﻪ ﺧﻮاﺳﺘﻪ و ﭼﻪ ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺿﻌﻒ اﺳﻼﻡ ﻣﻴﮕﺬاﺭﻧﺪ و اﻳﻤﺎﻧﺸﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻳﻦ ﺿﺎﻳﻊ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ ‘ ﺩﻭﻡ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻴﺖ ﺭا ﺟﺪﻱ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮﻧﺪ و ﺣﺘﻲ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﻗﻴﺎﻡ ﺑﻴﻨﺠﺎﻣﺪ و ﻫﺮ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﻣﺘﻀﺮﺭ ﺷﻮﻧﺪ ‘ ﺗﺎﺯﻩ اﻳﻨﺠﺎ ﺻﺤﺒﺖ اﺯ ﻛﺴﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺣﺪاﻗﻠﻲ اﺯ ﻭﺟﺪاﻥ ﺭا داﺭا ﻣﻴﺒﺎﺷﻨﺪ و ﻧﺘﻴﺠﻪ اﻋﻤﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ و ﻣﺸﻴﻴﺖ اﻻﻫﻲ ﺣﻮاﻟﻪ ﻧﻤﻴﺪﻫﻨﺪ ‘ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ هم ﺩﺭ اﻗﻠﻴﻴﺘﻨﺪ ‘ اﻛﺜﺮﻳﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﻛﺜﺮﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ ﻳﻌﻨﻲ ﺭاﻩ ﻛﻮﺗﺎﻩ و ﺑﻲﺩﺭﺩﺳﺮ ﺭا اﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ﻳﻌﻨﻲ اﻧﺪاﺧﺘﻦ ﺗﻘﺼﻴﺮﻫﺎ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ و ﻳﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻴﺖ ﮔﻮﺵ ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ ‘ ﺩﻳﺸﺐ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻧﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻃﻼﻕ اﺯ ﻗﺎﺿﻲ و ﻭﻛﻴﻞ و ﻣﺪﺩﻛﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﻴﺰﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻳﺎﻓﺘﻴﻢ ‘ ﻳﺎﻓﺘﻴﻢ ‘ ﻋﺎﻣﻞ ﻃﻼﻕ ﻣﺎﻫﻮاﺭﻩﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻼﻱ ﺟﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩﻫﺎ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﺩﺭﻳﻎ اﺯ ﻳﻚ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻧﺒﻪ ‘ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﺧﺪاﻳﺎ اﻳﻦ ﭼﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻴﺴﺖ اﻳﻦ ﭼﻪ ﺟﻤﺎﻋﺘﻴﺴﺖ ‘ ﺧﻮﺩ ﺭا ﭘﻴﺮﻭ ﻣﻜﺘﺐ اﻧﺴﺎﻥﺳﺎﺯ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ و ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﻪ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﺧﺮﺧﺮﻩ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ اﻓﺮاﻁ و ﺗﻔﺮﻳﻂﻨﺪ ” ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ اﺯ ﺧﻮاﺏ ﺑﺮﻣﻴﺨﻴﺰﻧﺪ و ﻛﻮﺩﺗﺎ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﻱ ﻭاﻱ اﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺧﻂﺮ اﺳﺖ ‘ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﺪ ‘ اﻱ ﻭاﻱ ﭼﺮا ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻭاﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻧﻔﺖ ﺑﺎﺷﻴﻢ ‘اﻱ ﻭاﻱ ﺗﻬﺎﺟﻢ ﻓﺮﻫﻨﮕﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﺎ ﺧﻴﺰﻳﺪ ‘ اﻱ ﺩاﺩ ﺑﻴﺪاﺩ ﺑﻨﻴﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺳﺴﺖ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ‘ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ’ ﺑﺒﻨﺪﻳﺪ ‘ ﺑﻜﺸﻴﺪ ﺷﻼﻕ ﺑﺰﻧﻴﺪ ‘ ﻧﻪ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ و ﺭاﻩ ﭼﺎﺭﻩ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ و ﻧﻪ ﺑﻪ ﺟﻬﻞ ﺧﻮﺩ اﻋﺘﺮاﻑ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ و ﺁﺧﺮ ﻛﺎﺭ ﻫﻢ ﻛﻪ اﺭﻗﺎﻡ و ﺁﻣﺎﺭ ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺭا ﺭﻭ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ﺑﻪ ﺳﻨﮕﺮ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ و ﻫﻤﺎﻥ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ اﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ””” ﺻﻼﺡ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ‘ﻛﺎﺭﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﺪﻩ
    اﺳﺎﺱ اﻳﻦ اﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺩﺭ ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺗﺸﺎﻥ اﺯ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻼ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ اﻣﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻮﻓﻖ و ﻛﺎﻣﻴﺎﺏ ﻣﻴﺒﻴﻨﺪ ‘ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﻃﻼﻕ ‘ اﻋﺘﻴﺎﺩ ‘ و ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ‘ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻫﻤﺼﻨﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ و اﻳﻦ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ‘ ﭼﺮا ﻧﺪاﻧﺪ ‘ ﻣﻦ ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺁﻣﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺳﻢ ﻧﻴﺴﺖ’ ﻧﺪﻳﺪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﻳﻨﺘﺮﻳﻦ ﺁﻣﺎﺭ اﻋﺘﻴﺎﺩ ‘ﻃﻼﻕ ‘ و ﻓﻘﺮ ﺭا ﺩاﺭا ﻣﻴﺒﺎﺷﻨﺪ.
    ﭘﺲ ﺗﻌﺠﺒﻲ ﻧﺪاﺭﺩ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﺒﻴﻪﺳﺎﺯﻱ ﺭا ﺭاﻩ ﭼﺎﺭﻩ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ‘ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ اﺷﻜﺎﻟﻲ ﻫﻢ ﻧﺪاﺭﺩ
    ﻭﻟﻲ اﻳﻨﺠﺎ ﻣﺸﻜﻞ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺳﺪ ﺭاﻩ اﻳﻦ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ ‘ ﻣﺜﻼ ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﻱ ﻛﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﭼﺸﻢ و ﮔﻮﺵ ﺑﺴﺘﻪ اﺳﺖ ‘ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺟﺰ ﺑﺎ ﺑﺮاﺩﺭ و ﭘﺪﺭ’ ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻧﺪاﺷﺘﻪ اﺳﺖ .’ ﻣﺴﻠﻢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺯﻧﻲ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﭼﻨﺪاﻧﻲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻧﺪاﺭﺩ و ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﻴﺖﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩاﺷﺘﻪ اﻭ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻠﻬﺎﻳﻲ ﻗﺎﻧﻊ ﻛﺮﺩﻩ ‘ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﺩﺧﺘﺮي ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻴﻂﻲ ﺑﺎﺯ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻏﻴﺮ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ
    ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﻓﻘﻄ ﭼﻨﺪ ﻧﻮﻉ ﻏﺬا ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﻣﻘﺎﻳﺴﻪاﻱ ﺑﺮاﻱ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﺑﮕﻮﺷﺖ ﺑﺰﺑﺎﺵ ﺑﺮاﻳﺶ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩﺗﺮﻳﻦ ﻏﺬاﻱ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ ‘ اﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﺎ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﻴﺖ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻠﻲ ﻗﺎﻧﻊ ﻛﺮﺩ ﺑﺪﻭﻥ اﻳﻨﻜﻪ ﺁﻧﻬﺎ اﺣﺴﺎﺱ ﻛﻤﺒﻮﺩ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﻣﺸﻜﻞ اﺯ ﺟﺎﻳﻲ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻲﺁﻳﺪ ‘ و اﻳﻦ ﻭﺿﻌﻴﺘﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪﻩ و ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ اﺳﺖ
    ﻭﺿﻌﻴﺖ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻣﺜﻞ ﻛﺴﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺳﺖ و ﭘﺎﻳﺶ ﺭا ﺑﺴﺘﻪاﻧﺪ و ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺏ اﻧﺪاﺧﺘﻪاﻧﺪ و ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﺷﻨﺎ ﻛﻦ ‘ اﮔﺮ ﺁﺧﻮﻧﻬﺎﻱ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻨﺪ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﻣﺴﺎﻭﻱ ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩ ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﺮاﻫﻢ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺳﺮﺳﺎﻡ ﻧﻤﻴﮕﺮﻓﺘﻨﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﻛﺸﻴﺪﻥ ﺩﻳﻮاﺭ ﭼﻴﻦ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ اﻳﺮاﻥ اﻣﻜﺎﻥ ﭘﺬﻳﺮ ﻧﻴﺴﺖ ‘ و ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩﻥ ﺳﻂﺢ ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﺷﻌﻮﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﺟﻪ و ﺻﻠﺤﻲ ﭘﺎﻳﺪاﺭ ﺩاﺭﺩ
    اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺧﺮ و ﺧﺮﻣﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻴﺖ ﻣﺎ ﺭا اﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﺎﻛﺎﺭﺁﻣﺪ و ﻣﻨﻔﻮﺭ ﻛﺮﺩﻩ اﺳﺖ ”

    ﻣﮕﺮ ﻣﺎﻫﻮاﺭﻩ ﻓﻘﻄ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎﺳﺖ ‘ ﭘﺲ ﭼﺮا ﺁﻣﺎﺭ ﻃﻼﻕ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻣﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﭼﺮا ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺻﺪا و ﺳﻴﻤﺎ ﻧﻤﻲاﻧﺪاﺯﻳﺪ ‘ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ اﺭﻭﭘﺎ ﻛﺎﻧﺎﻟﻬﺎﻳﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﺑﻴﻨﻆﻴﺮﺵ اﺯ اﻧﺴﺎﻥ و ﻃﺒﻴﻌﺖ و ﺯﻣﻴﻦ و ﻓﻀﺎ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﻴﻨﻨﺪﻩ ﺭا ﺟﻠﻮﻱ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﻣﻴﺨﻜﻮﺏ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻴﻨﻨﺪﻩﮔﺎﻥ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎﻱ اﺭﺯاﻥ ﻗﻴﻤﺖ ﻫﭽﻞﻫﻔﺖ ﺭا ﺑﻪ ﺁﻥ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻧﻤﻴﺪﻫﻨﺪ ‘ ﺑﻠﻪ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ ‘ اﺧﺘﻼص ﺑﺎﺷﺪ ‘ و ﺭﻳﺲ ﺻﺪا و ﺳﻴﻤﺎ ﻓﺮﺩﻱ ﺳﭙﺎﻫﻲ و ﻣﻂﻴﻊ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺑﺎﺷﺪ و ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻳﺮ ﻓﺸﺎﺭ ﻓﻘﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﺑﻮﻱ ﮔﻨﺪ ﺧﺮاﺑﻜﺎﺭﻱ ﭘﻴﺸﻨﻤﺎﺯ ﺭا ﺣﺲ ﻛﻨﻨﺪ و ﺭﻳﺲ ﺻﺪا و ﺳﻴﻤﺎ ﻓﺮﺩﻱ ﺳﭙﺎﻫﻲ و ﻣﻂﻴﻊ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺑﺎﺷﺪ و ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﻣﻼﺣﻀﺎﺗ ﻛﻪ اﺯ ﻧﻆﺮ اﻭ اﺭﺟﺤﻴﺖ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﻧﺘﻴﺠﻪ اﻳﻦ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺘﺨﺼﺼﺎﻥ اﻣﻮﺭ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻫﻤﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ ﺩﺭﺟﻪ اﻭﻝ ﺑﺎ اﻭ ﺗﻨﻆﻴﻢ ﻛﻨﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ‘
    ﺑﻨﺪﻩ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺟﻮاﻧﻲ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺳﻦ ﺑﻠﻮﻍ ﺭﺳﻴﺪﻩ اﺳﺖ ‘ ﭼﻨﺪﻱ ﭘﻴﺶ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺟﻮاﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻜﺴﻬﺎ و ﻳﺎ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎﻱ ﺳﻜﺴﻲ ﺑﻮﺩﻩ ‘ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﮔﺬاﺷﺖ ‘ ﻧﻆﺮ اﻭ اﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ اﻭ ﺭا اﺯ ﻋﻮاﻗﺐ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺑﺘﺮﺳﺎﻧﻴﻢ ‘ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻴﻮﻩ و ﻣﺘﺪﻫﺎﻱ ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩاﺷﺘﻴﻢ’ ﻫﻤﺎﻧﻜﻪ ﺳﺮﺏ ﺩاﻍ ﺩﺭ ﺟﻬﻨﻢ ﺑﻪ ﺣﻠﻘﻤﺎﻥ ﻣﻴﺮﻳﺨﺘﻨﺪ ‘ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮ ﮔﻔﺘﻢ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺴﭙﺎﺭ و ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ اﺯ ﺧﻴﺮ اﻳﻦ ﺭﻭﺵ ﺑﮕﺬﺭ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺿﻤﻴﻨﻪ اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﺩاﺷﺘﻢ و در اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﻫﻢ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻛﺮﺩﻡ و ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭا ﺑﺎ اﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﮕﺬاﺭﻡ ‘ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﺩاﺭﺩ و ﺩﺭ ﻣﻮاﺭﺩ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﺻﺤﺖ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﻳﻢ ﭘﻲ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭا ﺑﺎ اﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻬﺎﺩﻡ و ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮﻡ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎي ﺳﻜﺴﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺁﻥ ﺩﺭ اﺭﻭﭘﺎ ﺑﻪ ﻭﻓﻮﺭ ﻳﺎﻓﺖ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺟﻨﺴﻲ ﺭا ‘ ﻃﻮﺭﻱ ﺑﻪ ﺗﻮ اﻟﻘﺎ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻲ ﺭاﺣﺖ ﺑﺎﺷﻲ ‘ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﻲ ‘
    اﮔﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺧﻮاﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ ‘ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﻣﻴﺒﻴﻨﻲ ﻫﻤﺨﻮاﻧﻲ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺗﻮ ﺁﻧﺮا ﺑﻪ ﺿﻌﻒ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﻴﻜﻨﻲ ‘ و ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻴﺒﺮﻱ ﻛﻪ ﻣﺸﻜﻞ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻲ ‘ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﭘﺪﺭﺕ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭا اﺯ ﻫﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ ‘اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﺯﻫﺮ ﻣﻴﺪاﻧﻢ و اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﺑﺘﻮاﻧﻲ ﺑﺮ ﻫﻮﺳﺖ ﻏﻠﺒﻪ ﻛﻨﻲ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ اﺯ ﻣﻨﻔﻌﺖ اﻳﻦ ﺻﺮﻓﻪ ﻧﻆﺮ ﻛﺮﺩﻧﺖ ﺑﻬﺮﻩﻣﻨﺪ ﺷﻮﻱ
    ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﭼﻪ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ ‘ ﻓﻘﻄ اﻳﻦ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻭﻟﻨﮕﻮاﺭ اﻣﺮﻭﺯ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﻓﻘﻄ ﺑﺎ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﻴﺖ و ﺗﺮﺱ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭا اﺯ ﺧﻂﺮاﺕ ﺑﻲﺷﻤﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭا اﺣﺎﻃﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺣﻀﺮ ﺩاﺷﺖ
    ﺷﺮاﻳﻄ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺜﻞ ﮔﺬﺷﺘﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭﺭ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻥ ﻓﻘﻄ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ و ﭼﻮﺏ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﻪ ﺭاﻩ ﺁﻭﺭﺩ ﻓﻘﻄ ﻣﻠﺘﻬﺎﻳﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ اﺯ ﮔﺰﻧﺪ اﻳﻦ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﺳﻮ ‘ﺟﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺪﺭ ﺑﺮﻧﺪ ‘ ﻛﻪ ﻟﻴﺎﻗﺖ اﺑﺪاﻉ ﺭﻭﺷﻬﺎ و ﻣﺘﺪﻫﺎﻱ ﺟﺪﻳﺪ و ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺷﺪﻩ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ” و ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺁﻥ ﺭا ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﻠﻤﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﺪاﺭﻧﺪ و ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ‘ و ﻫﻢ ﻣﻠﺘﻲ ﺭا ﺑﻪ ﻓﻼﻛﺖ اﻓﻜﻨﺪﻩاﻧﺪ
    ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﻣﺘﻌﺎﺩﻝ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ اﺭﻭﭘﺎ ﺭا ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ‘ ﺷﺎﻳﺪ اﻣﻜﺎﻥ ﻭﻗﻮﻉ ﺁﻥ ﺭا ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻢ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ اﺑﺰاﺭ ﻓﺴﺎﺩ و ﮔﻤﺮاﻫﻲ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ ‘ اﺯ ﺻﺪﻫﺎ ﻣﺪﻝ ﻣﻮاﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﺗﺎ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻣﺸﺮﻭﺑﺎﺕ اﻟﻜﻠﻲ’ و ﻳﺎ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺟﻨﺴﻲ ‘ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ ﺑﺎﺯاﺭﻱ ﺩاﺭﺩ و ﻣﺸﺘﺮﻳﺎﻧﻲ ‘ اﺯ ﻣﻮاﺩ ﺧﻮﺭاﻛﻲ ﺷﻜﻼﺕ و ﺗﻨﻘﻼﺕ ﻟﺬﻳﺬﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ااﻳﺮاﻥ ﻓﻘﻄ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩﺭﻫﺎ ﺗﻮاﻥ ﺧﺮﻳﺪﺵ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﻗﻴﻤﺖ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺭا ﺑﻪ ﻫﻮﺱ اﻓﺮاﻁ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﺶ ﻣﻲاﻧﺪاﺯﺩ ‘ اﺯ ﺯﻣﻴﻦ و ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﻣﻲﺑﺎﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺭ ‘ ﺑﭙﻮﺵ ‘ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ ‘
    ﻭﻟﻲ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﻗﺸﺮ ﻋﻆﻴﻤﻲ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺭاﻩ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻳﺎﻓﺘﻪ و ﺣﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ اﺳﺖ ‘
    ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﭘﺮ ﻣﺪﻋﺎ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻧﺪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ ﺳﻘﺮا و ﻛﺒﺮﻱ ﺭا ﺑﻪ ﺑﻨﺪ ﺑﻜﺸﻨﺪ ‘ﺁﻳﻪ و ﺣﺪﻳﺚ و ﺭﻭاﻳﺖ ﺑﻴﺎﻭﺭﻧﺪ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻜﺸﻨﺪ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ اﻳﻦ اﻓﺮاﻁ ﻫﻤﻪ ﮔﻴﺮ ﺭا ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ اﻳﺮاﻥ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻴﻢ ﻣﻨﻜﺮ ﺷﻮﻧﺪ ‘ ﺩﻭﺳﺘﻲﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﭼﻨﺎﻥ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﺑﺮاﺩﺭ ﺗﻨﻴﻴﻢ و ﺑﺮاﻱ ﻫﻢ ﻣﻴﻤﻴﺮﻳﻢ ” ﻭاﻱ اﮔﺮ اﺧﺘﻼﻓﻲ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻳﺪ ‘ﺑﻪ ﻛﻤﺘﺮ اﺯ ﭘﻮﺩﺭ ﺷﺪﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺮﺩ ﻛﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺩﺷﻤﻨﺶ ﻣﻲﭘﻨﺪاﺭﻳﻤﺶ ﺭاﺿﻲ ﻧﻤﻴﺸﻮﻳﻢ ‘ اﻳﻦ اﻓﺮاﻁ و ﺗﻔﺮﻳﻄ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻚ ﺭاﺑﻂﻪ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺩاﺭﺩ ﺑﺎ ﺑﺮﺩاﺷﺖ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﻣﺎ اﺯ اﺳﻼﻡ و ﻧﻤﺎﻳﺎﻧﮕﺮ اﻧﺤﺮاﻑ ﺑﺰﺭﮔﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻛﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺭﺥ ﺩاﺩﻩ اﺳﺖ ‘ ﺗﺎ ﻛﻲ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺑﺎﻓﻲ ﻛﻨﻨﺪ و ﺑﻪ اﻳﻦ و ﺁﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺩﻫﻨﺪ ‘ ﺑﺎﺭﻱ ﺑﻨﺪﻩ اﻣﻴﺪﻱ ﺑﻪ ﺗﻌﻐﻴﺮي اﺳﺎﺳﻲ ﻛﻪ ﻻﺯﻣﻪ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺷﺮاﻳﻄ ﻛﺸﻮﺭﻣﺎﻥ اﺳﺖ ﻧﺪاﺭﻡ ” ﺣﺠﻢ اﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ و ﺟﻬﻠﻲ ﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﺷﺪﻩاﻳﻢ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﻐﻴﺮاﺕ ﺳﻂﺤﻲ و ﻧﺎﭼﻴﺰ ﻫﻤﺨﻮاﻧﻲ ﻧﺪاﺭﺩ ”
    اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎ و اﻧﺘﻘﺎﺩاﺕ ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺳﺨﺘﻲ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﻴﺶ اﺳﺖ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  60. درود فراوان بر جناب آقای محمد نوری زاد.
    یارب دلِ بازش ده٫ صد عُمر درازش ده – فخرش ده و نازش ده٫ تا فخر بود مارا.
    بسیار خوشحالم که حادثهٔ ناگوار فقط با ضرر مادّی و درهم کوفته شدنِ اتومبیل شما پایان گرفته و امیدوارم که نتایج آزمایشات پزشکی و هر آنچه را که خود از اسکن مغز و سایر اقدامات لازم٫ بهتر و مناسب تر میدانید٫ صد در صد رضایتبخشِ خاطرِ خودتان٫ خانواده محترم٫ دوستان و ارادتمندان شما قرار گیرد.
    دعا از زبان حضرت مولانایِ بلخیِ پارسی گوی است٫ که ارادتمند از زبانِ دلِ میخواند.
    خوشبختانه خداوند به بزرگانی چون جنابتان٫ جناب مهندس امیر انتظام٫ آقای دکتر مهدی خزعلی و بسیاری دیگر از رادمردانِ ایران زمین٫ دلی باز به وسعت دریا ها عطا کرده است.کیست که بتواند روزنامه نگار یا سر دبیرِ بی ادبِ رسانهٔ حتاک را ببخشد٫ ویا چون آقای امیر اتظام به عیادتِ دژخیمِ خود رود و او را مورد محبّت و بخشش قرار دهد. عمری طولانی و با سلامتِ کامل برای شمایان آرزوی تمامیِ خواهندگانِ راستی و راست کرداری است.

     
  61. بادرود به نوریزاد عزیز : جناب نوریزاد خداراشکر که سالم هستید! متذکر میشوم که میدان توحید مجهز به دوربین های ترافیکی بسیار دقیقی هست و تمام ترافیک منطقه را پوشش میدهد. اگر میشد از عزیزان راهنمایی و رانندگی تقاضای باز بینی صحنه تصادف را بنمایید شاید نکات تاریکی آشکار شود!!! مانند تعویض راننده !!! با احترام و آرزوی سلامتی وجود نازنینتان.

     
    • با درود به نوریزاد عزیز وهم میهنان فرهیخته : جناب نوریزاد به اطلاعتان میزسانم که کامیون ها اصولا ترمزشان سیمی نیست که سیم ترمز آن ها پاره شود ! کمپرسور باد که ترمز وابسته به آن هست هم اگر از کار بیفتد کامیون خاموش میشود ! اگر این اتفاق در جاده خارج از شهر رخ میداد شاید مخزن باد خالی شود ولی در خیابان اصلی آن هم خیابان ستار خان امکان ندارد هر جند پانیه راننده ترمز نکند!! مگر به عمد به شما بخواهد سوء قصدی داشته باشد ! لطفا حتما بررسی بیشتری صورت گیرد . با ادب و احترامی روز افزون.

       
  62. شکر خدا که به خیر گذشت.
    کسانی که در برج عاج نشسته اند و با هلی کوپتر و ماشین ضد گلوله سفر می کنند که از این حوادث نمی بینند.
    برایتان هر روز دعا می کنیم.
    گویا برادر یکی از قربانیان حادثه اسیدپاشی پس از دچار شدن به افسردگی خودش را ازساختمانی پایین انداخته و کشته است.

     
  63. آقای نوریزاد تنها چیزی که =حق شما نیست ؟! مردن است؟! !؟اگر این مسئله قرار بود .برای جنابعالی روی دهد؟؟چه بسا =حالا نبودید.شما با کشته شدن -جاودانه و جهانی خواهید شد.اگر اغراق نکرده باشم؟ چون ماندلا -گاندی باید زنده بمالید؟؟آن جاودانان =تحت شرایط وحشتناک ودهشتناک زمانشان(سران آپارتاید =دولت پیر استعماربارها خواستند بکشند.) فقط بخاطر مردم وکشور شان زنده ماندن؟!!!؟ و هنوز هم زنده اند. آقای نوریزاد شما نیز برطبق همان قانون نانوشته ؟؟؟؟!!!!!! زنده خواهید بود.

     
  64. سلام
    خدا رو شکر،از اینکه سالم هستید خیلی خوشحالم آقای نوریزاد عزیز ولی یک پیشنهادی هم به برادران دارم که مشکل اونها هم حل بشه:
    ببینید برادران این راهها که شما میروید عاقلانه نیست،دستتان رو می شود، می دانم مشکل دارید و می خواهید بچاپید و امثال نوری زاد مزاحمند لکن راه حلش این نیست.راه حل خوب و منطقی این است که اولا اموال نوریزاد را به او پس بدهید و ثانیا او را از کشور تبعید کنید. به همین راحتی،آخر برادر جان نوریزاد را دیگر همه دنیا می شناسد کشتن نوریزاد با کامیون که فاجعه برایتان ببار می آورد!!!تبعیدش کنید و به کلیه مرزها هم بسپارید که به هیچ عنوان اجازه ورود به کشور را بهش ندهند، اینگونه می توانید بی سر و صدا به چاپیدن ادامه دهید،درست است که او در آنور مرزها از نوشتن دست بر نمی کشد لیکن از آنجا که درون کشور نیست می توانید ادعای او را به راحتی تکذیب کنید و یا اصلا او را تبعیدی،منافق و …لقب کرده و براحتی به چاپیدن ادامه دهید.من الله توفیق

     
    • حمید جان کدام طرفی هستی ؟؟ داری راه کار نشان میدهی!!نکن برادر نکن از این راه ها نشان نده !! باشه !!!!

       
      • مهرداد جان
        1.راه حل به این برادران ارایه ندی نتیجش همین میشه،هم مارو داغ دار می کنن البته خودشون هم به فنا میرن.
        2.آقای نوریزاد یکصد برابر سهمش خدمت کرده،تا کی باید جور ما رو بکشه،من یکی راضی نیستم از ناموس و جونش برای ما ها مایه بزاره.

         
  65. خیلی شانس اوردید.تیر برادران به سنگ خورد .

     
  66. تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ
    بریده باد دو دست ابولبهایی که از شنیدن سخنان به حق شما ترسیده و با ایجاد چنین حادثه ای سعی داشتند شما را از
    پیش پای خویش بردارند ولی اینها غافل هستند که حوصله و صبر مردم حد واندازه دارد و مانند فنری چنان جمع شده که اگر از جا در رفت دیگر برگرداندنش محال است پس دست از این کارها بردارید دست از جنایت وصحنه سازی ها بردارید و به مردم بپیوندید مطمئن باشید اگر نوری زاد را هم از میان بردارید نوری زادهای دیگر جایش را خواهند گرفت و شما به هدفتان نخواهید رسید و بدانید اگر با از بین بردن فرزندان و جوانان و فهیمان این سرزمین قصد ماندن دارید در اشتباهید چرا که دست انتقام این سرزمین از گهواره ها بیرون خواهد آمد وگلویتان را خواهد فشرد

    استاد گرامی خدا همواره پشت و پناه شما و دیگر حق گویان خواهد بود

    با آرزوی سلامتی و دعا برای سلامتی شما

     
  67. با سلام و عرض ارادت،

    خدا را صد هزار مرتبه شکر که به خیر گذشت و مکر مکّاران اثر نکرد و تیرشان به هدف نخورد. با توجه به بیهوشی کوتاه مدت پس از تصادف و سر درد احتمالی‌ که در این گونه تصادفات پیش میاید، لطفا حتما MRI و معاینه توسط دکتر متخصص را انجام بدهید. خدا حافظ و پشتیبان خوبان و نیکان زمان است.

    فرهاد

     
  68. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    اﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺷﻤﺎ ‘ ﻓﻴﻠﻢ ﭘﺎﭘﻴﻮﻥ ﺭا ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﺯﻧﺪﻩ ﻛﺮﺩ (ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩاﻡ /////////) و ﺁﻥ ﻣﻮﺯﻳﻚ ﻣﺘﻦ ﺑﻲﻧﻆﻴﺮ ‘ ﺻﺤﻨﻪ ﺁﺧﺮ ﺑﻮﺩ.
    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺁﺭﺯﻭ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﭘﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺑﻴﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻗﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ ‘ و اﻭ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺧﻮﺩ ﻓﺮا ﺧﻮاﻧﺪ ‘ ﻫﻤﻪ ﺭا اﺯ اﻧﺪﺭﻭﻧﻲ ﺑﻴﺘﺶ ﺧﺎﺭﺝ ﻛﻨﺪ و اﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ اﻳﻦ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺑﭙﺮﺳﺪ
    اﺯ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻲ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ
    ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ اﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩاﺭﻡ ‘ و ﺁﻥ ﺭا ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻩاﻡ ‘اﻣﺮ ﻧﺎﺩﺭﻳﺴﺖ ﻭﻟﻲ ﻣﻤﻜﻦ ‘ اﻋﺘﻘﺎﺩ ﺑﻪ ﺁﻥ اﺯ ﻫﻤﺖ ﻣﺎ ﻣﻲﻛﺎﻫﺪ و ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻫﺰاﺭ ﺑﻼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ﻭﻟﻲ ﭼﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﻴﺎﺑﺎﻥ ﺭا ﺳﺮاﺳﺮ ﻣﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ
    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺑﺮاﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﺸﺘﻦ ﺷﻤﺎ ﻛﺎﺭ ﺩﺷﻮاﺭﻱ ﻧﻴﺴﺖ ‘ اﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ اﺧﻂﺎﺭﻳﺴﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ‘ اﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﻴﺮﻧﺪﮔﺎﻥ اﻭﺿﺎﻉ ﺭا ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﻧﻜﺮﺩﻩاﻧﺪ
    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ‘ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺷﻤﺎ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﺩاﺭﺩ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭘﺎ ﺑﻪ ﺭاﻫﻲ ﺑﻲﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﮔﺬاﺷﺘﻪاﻳﺪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻛﻪ اﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺖ اﺳﺖ و ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ‘ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ‘ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ و ﻗﻮاﻋﺪ ﺧﺪا ﺣﺎﻛﻤﻨﺪ ‘ و ﻣﻴﺎﻧﺒﺮ ﺯﺩﻥ ﻓﻘﻄ ﻛﺎﺭ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮاﻥ اﺳﺖ ‘ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ اﺫﻥ ﺧﺪا ‘ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻡ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭﻓﺖ و ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺷﺎﻳﺪ ﻟﺤﻀﻪاﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ و اﻳﻦ ﺩﻳﺪاﺭ ﻓﺮﺁﻫﻢ ﺷﻮﺩ
    ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﻧﺎﻡ ﻓﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺭاﻧﻨﺪﻩ اﻳﻦ ﻛﺎﻣﻴﻮﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺭا ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﮔﻤﺮاﻩ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻓﺮﺩي اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﺭا ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺑﮕﻤﺎﺭﻧﺪ ‘ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺑﺎﺯاﺭ ﻣﻤﻠﻜﺖ ‘ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺯﻳﺎﺩ اﺳﺖ ﺭاﻧﺪﻩ ﺑﺪﻫﻜﺎﺭ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﻭﺯﻱ ﺣﻼﻝ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ
    ﺧﺪا ﻳﺎﺭﻭ ﻧﮕﻬﺪاﺭﺕ ﺑﺎﺩ ‘ ﻧﺎﺯﻧﻴﻦ

     
  69. باز هم یک ایرانی

    روند این سالهای جنایت در جمهوری اسلامی، اجازه فکر کردن به اینکه این حادثه غیر عمد بوده را نمیدهد. طرز کشته شدن بسیاری دییگر را در این سالهای خوفناک جمهوری اسلامی مرور کنید. آنچنان مضحک عمل کرده اند که هر کودکی به ریششان میخندد.

    از خداوند متعال آرزوی سلامتی و طول عمر برای شما دارم.

    موفق و پایدار باشید.

     
  70. انگار این سربازان بدنام نایب خود خوانده امام زمان هنوز از قتل های بزدلانه زنجیره ای درس عبرت نگرفته اند .کوس رسوایی تان به عرش رسیده مگر از جنایت ناجوانمرده تان در قتل های زنجیره نتیجه ای گرفتید بجز اینکه قطر پرونده جنایت و خیانت خود را قطورتر کرده باشید

     
  71. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    خدا را شکر که دراین تصادف هولناک شما را در کف دستانش نگهداشت و اجازه نداد که تیرظالمان کوردل به هدف بخورد و صدمه ی بزرگی به شما برسد.
    این تصادف بدون شک ساخته وپرداخته ی کوردلان ظالم “جمهوری اسلامی” بود که ازسخنان شجاعانه شما بر مزار ستار شهید ( https://www.youtube.com/watch?v=xyRV369iTTU ) هنوز برخود میپیچند. این آقایان صدای رسای شما را برمزار آن عزیزشهید شنیدند ومیدانند سخنان شما همه بر حق وخیرخواهانه بود لیکن دنیا پرستی وترس اینان را از اصلاح کردن خود وتغییر راهی که میروند بازمیدارد. تنها راهی که میبینند اینست که هر صدای برحق و مخالف را ساکت کنند و شجاعان حقگو مانند شمار را از سر راه رسیدن به خواسته های پلیدوظالمانه خود بردارند.
    حکومت “جمهوری اسلامی” خیلی وقت است که ترمزش بریده است و امروز این بریدگی حتی به کامیون زباله اش هم رسیده است.
    ای شرم بر این ظالمان باد که فکر میکنند مردم را میتوانند برای همیشه فریب بدهند. ما صحنه سازی های جنایتکارانه ازاین حکومت زیاد دیده ایم وپر واضح است که اگر کمترین خدشه ای بر شما وارد شود مقصر اصلی شخص آقای خامنه ای است!
    برای شما ازخداوند آرزوی تندرستی وطول عمردارم!
    انشاالله

     
  72. مصباح يزدي منفور

    خدا نگهدار تان باد استاد. فكر مي كنيد عمدي در كار بوده؟

     
  73. همواره سالم و تندرست باشید.
    بسیار خرسندم از اینکه اتفاق بدی برایتان رخ نداد.
    باشید و بنویسید و انسان بودن را بیاموزید.
    باشید و بنویسید و نترسیدن را آموزش دهید.
    باشید و بنویسید و مبارزه کنید.
    دوستدار و ارادتمند شما، حامی.

     
  74. جناب نوریزاد

    با سلام

    خوشحالم از اینکه سالم هستید،نگویید هنوز زنده ام ،بگویید :می خواهم زنده بمانم.
    I want to live

     
  75. در خبرها داشتیم که شهرداری در زمان قالیباف واحد ویژه امنیتی درست کرده است. از آن واحد راجع به تصادف با خود توضیح بخواهید.

     
  76. بترسید،
    از مردمی که بعد از نوری زاد،
    چیزی برای از دست دادن ندارند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 2157 seconds.