سر تیتر خبرها
چهارمی ها

چهارمی ها

بقول قصه گوهای قدیمی: بالا رفتیم ماست بود، پایین اومدیم دوغ بود، قصه ی ما “دروغ” بود، اما راست راستکی: روز چهارم نمایشگاه شلوغ بود. می بینید چگونه از همان کودکی در گوش ما قصه می گفتند و پایانش را با دروغ می آمیختند و ما چه راحت با دروغ دوست می شدیم تا بزرگتر که شدیم به فرزندان مان و به دیگران دروغ بگوییم و راحت تر دروغ بشنویم و در بستری از دروغ غلت بزنیم و هیبتش را بیاراییم و به دروغ دل ببندیم تا حضورش در معادلات و معاملات و معاشراتمان حتمی و همیشگی باشد؟

راستی دیروز مثلاً روز پایانیِ مذاکرات هسته ای بود. آن همه هیاهو و هزینه چه شد؟ از زبان آمریکا و روسیه بگویم؟ این گاو را هر چه بیشتر باید دوشید. فعلاً که هم از داخل – اینها – و هم از خارج – آنها – می بلعند و می دوشندمان! با این تفاوت که: فصل گاو پنداریِ اینها و آنها را خودِ ما به پایان می بریم خیلی زود.

پای هر عکس چیزکی نوشته ام. ببینید و بخوانید. تا روز جمعه که روزِ پایانیِ نمایشگاه است، چشم به راه شمایانم. از چهار تا هشت شب.

نشانی نمایشگاه: خیابان کارگر – بالاتر از میدان انقلاب – بالاتر از خیابان نصرت – کوچه عبدی نژاد – پلاک 18 – طبقه دو

محمد نوری زاد
چهارم آذر نود و سه – تهران

10411823_981513625209587_1401204716033481276_nجمع کهنسالان. بنازم

1800295_981512108543072_839124933279957478_nاین بانو در دقیقه های نخست به نمایشگاه آمد. با دسته گلی از گلهای نرگس. سپاس بانوی خوب. می گویم: این نمایشگاه، بهانه ای است برای “پیدا” شدن. ماها همدیگر را گم کرده ایم. لطفاً پیدا شویم. لطفاً.

10802018_981512141876402_665114874126410993_nاین نیک مرد از همکاران سابق من است در جهاد سازندگیِ سابق. نمی شناختمش. اما آمد و تا پایان ماند. چهار ساعت تمام. سپاس

10653707_981512201876396_133328716833406968_nاین تابلو شاید یک میلیون ” ف” دارد. به نیت ” فهم”. حالا بر بستری از فهم، پاره هایی از عشق نشانده ام با خاتم. ابعادش بزرگ است. دو متر در یک مترو…

1510489_981512261876390_1093067598367734612_nبانوی سمت راستی: پدرِ من خیلی شما را دوست دارد آقای نوری زاد. خیلی دلش می خواست بیاید اما…. من: سلام مرا به پدرتان برسانید و از قول من به وی بگویید: یک روز در همین نزدیکی ها ماها همدیگر را ” پیدا ” خواهیم کرد.

10420411_981512331876383_1094578610538525624_nمن: هرکدامِ ما قیفی به صورت بسته ایم و از سوراخ تنگش به اطراف می نگریم. این سوراخ، متناسب تفکر و تعصب ما تنگ و گشاد می شود. سوراخ قیفِ آیت الله و آخوندهای ما بسیار تنگ است. و عجبا که اصرار به این دارند که مردمان ایران و جهان از سوراخ تنگ قیف آنان به جهان بنگرند.

10012589_981512408543042_4069074392019906768_nدو نفر سمت چپی زن و شوهرند و هر سه در هند درس خوانده اند. معماری.

10801707_981512488543034_2694508465161901156_nاین سه جوان در مقطع کاردانی درس می خوانند. آن که قرمز پوشیده، مرا در مراسم تشییع مرتضی پاشایی دید و همانجا قول داد که به نمایشگاه بیاید که امروز با دوستانش آمده بود. چه چهره های گلی.

10420200_981513778542905_6928840453884150367_nاین مرد جوان از بالین پدر بیمارش به نمایشگاه آمده بود. آهای پدر، برایت سلامتی آرزو می کنیم.

1461184_981513838542899_1434312834694263757_nدر میان یک زوج جوان. و تبسمی که نمی شود برایش نرخ تعیین کرد.

1690087_981513871876229_1306497413514358514_nآقای خزعلی هر بار که به نمایشگاه می آید به کلی از پرسش های حاضرین پاسخ می گوید. جوان سمت چپی در کمین فرصتی است که بپرسد. راستی چه خوب است این پرسیدن. مردمی که پرسش ندارند مردمی اند که زیرک تر ها خمیرشان را آنجوری که خود می خواهند شکل می دهند. بهتر از پرسش، پاسخ است. بدا به حال بسیاری از ما که با : نمی دانم، الفت نداریم. از همه چیز آگاهیم و در همه چیز صاحب سخنیم.

10624663_981513935209556_972503833834525093_nدکتر خزعلی و جوانان پرسشگر

1510997_981514001876216_6613159884840877091_nگفتم گفتی گفت. گفتیم گفتید گفتند پرسیدیم و پرسیدید و پرسیدند.

10603565_981514108542872_1812305522833870163_nدوستان، ما این مکان را از آقای خزعلی داریم. در ضمن فردا سه شنبه روز تولد ایشان است. کف می زنیم.

10170955_981514138542869_8489592317901443308_nمن: فردا اگر بیایید کیک تولد آقای خزعلی را خواهید خورد. من: ( احتمالا با خودم) به هر بهانه برای به نمایشگاه آمدنِ مردم رهی باید جست.

1507999_981512681876348_8052814607530635578_nاین مرد سرشار از انرژی بود. از قزوین آمده بود. شعری برایمان خواند از آنچه که هست و آنچه که نباید باشد. می گویم: بدبخت اند کسانی که لیاقت دوست داشتنِ این مردم از آنان دریغ شده.

1460133_981512731876343_9022669305259926597_nمن: ( احتمالاً به مرد جوان کلاه به سر) دوست من، حرفات خیلی قشنگه اما یه کلمه هم از این تابلوهای دست نخورده ی من می گفتی. مرد کلاه به سر: ( احتمالا به من) من تنها کاری که می تونم بکنم اینه که پیکان وانتمو بیارم بار کنم ببرم شون یه جای دور. خیلی دور. خیلی دور. جوری که چشم کسی به اینا نخوره هیچوخ…

1507792_981512625209687_171454356256373923_nدر جمع ما یهودی بود مسیحی بود بهایی بود شیعه بود سنی بود. داریم به مدینه ی فاضله ی خصوصی خودمان نزدیک می شویم. تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

10687200_981512778543005_448117340039084232_nاین مرد تمثیلی و سندی از رسوایی حاکمان جمهوری اسلامی است. پانزده سال در زندان بوده. سه سال از این پانزده سال را در سلول انفرادی به سر برده. هشت بار وی را تا پای چوبه ی دار برده اند و بر گردانده اند. جرمش؟ بهایی است و در خانه اش کتاب های ضاله پیدا شده و این که محکم پای اعتقادش ایستاده. شرم بر ما. کجایند آیت الله های حراف و حق طلب؟ سند می خواهید؟ این سند. راستی فتوا فرموده بودید بهایی ها نجس اند و معامله با آنها حرام؟

1510489_981512811876335_5197915903497319597_nپس خودِ نوری زاد کجاست؟ من احتمالاً پشت دوربینم. یا در اتاق ریکاوری در مجاورت همینجا. هر که خسته و نفس زنان از پله ها بالا می آید، می برمش به اتاق ریکاوری و می نشانمش بر تخت های سنتی.

15151533767_981512578543025_1441852545309102784_nبعضی ها آمدند و رفتند و بعضی ها ماندند. عکس ها چه خوب لحظه ها را شکار می کنند. این عکس، جزیی از یک ثانیه ی زندگی ما را شکار کرده است.

10367121_981512845209665_802008301911783497_nمن باور کنید کشته مرده ی خنده هایی هستم که از صورت مردم ما پر کشیده و رفته. کاش می توانستم باعث و بانی اش را نفرین کنم. با نفرین و ناسزا موافق نیستم. ما شادمانی ها و خنده های خود را بر آنها تحمیل خواهیم کرد.

10420358_981512528543030_2257685193014340737_nاین سه از نخستین دوستانی بودند که به نمایشگاه آمدند. در هند درس خوانده اند. می گویند: یک ایرانی تنها یک ماه می تواند در هند بماند و از دیدنی های آنجا دیدن کند. اما یک آلمانی و فرانسوی و مالزیایی و آمریکایی ده سال. می گفتند: سابقه ی ایرانیان در هند…

10511309_981512375209712_1354584611153502486_nبانو: این تابلو با بقیه فرق می کند. یعنی چه؟ من: این تابلو از نمایشگاه قبلی مانده. ربطی به عشق ندارد. اسمش 88 است. باید از نزدیک ببینیدش!

1554566_981512958542987_5873621533079355923_nجوان: ( احتمالا به من) آقای نوری زاد بیا در باره ی تابلوهات یه معامله بکنیم. من: چی بهتر از این؟ جوان: چقد می دی کل تابلوهاتو ببرم؟ من: خب هرکدوم یه قیمتی داره. جوان: کل شو صد هزار تومن بده بار کنم ببرم بریزم تو یه دره برگردم.

1554566_981513021876314_6309337856377595683_n

10336601_981513101876306_4239369662886872284_nجوان: (احتمالا به خود) بذا ببینم از این زاویه چه شکلیه. از روبرو که چیزی معلوم نیست.

1977361_981512068543076_5636579106541848191_nاین عکس نیز به بیست دقیقه ی پایانی نمایشگاه مربوط است. به ته چهره ها بنگرید. اینها با پای دل شان به نمایشگاه آمده اند. در این عکس حق چند نفر در آن پشت مشت ها دیده نشده. پوزش

10270765_981513155209634_1258470026967219148_nمن: (احتمالا به حاضرین) من می گم چی می شه یه هو که از خواب بلند می شیم ببینیم همه مون شادیم. عمیق. و پایدار

10710955_981513198542963_4372496851844369139_nمن: دیروز یه جوون اومده بود اینجا و می گفت: من از سال 88 به بعد رفتم تو لک و مدام غصه می خورم. به ش گفتم: این دم دستی ترین کاریه که از هر کسی بر میاد. مهم اینه که ماها از دل غصه بیرون بزنیم و بزنیم به دل شوق. چه جوری اش را خودِ همون بیرون زدن به ما نشون خواهد داد. مهم بیرون زدن از دل غصه است و فرو رفتن به دل امیدواری است. نه با مواد ها؟؟ گفته باشم.

10392481_981513285209621_1172653026593653062_nمن: یه پیرمردِ پولدارو تصور کنید که پاش لب گوره و میلیارد میلیارد ثروت داره. این پیرمرد حاضره همه ی پولو و ثروتشو بده به شما و جوونیِ شما رو بخره. حاضرین بفروشین به ش؟ نه؟ پس بدونید چه ثروتی با شماست. قدر و قیمت شما تو پول جیب تون نیست. تو همین جوونی تونه.

1234060_981513315209618_2759689639584385242_nاین مرد با فریاد آمد. این مرد با شوق آمد. این مرد با اتوبوس آمد. این مرد از شهرکرد آمد.

10154397_981513381876278_6745442155957822387_nاین مرد از شهر کرد با اتوبوس آمده بود به دیدن من. اصلا نیم نگاهی هم به تابلوها نینداخت. یک بیت شعر از بوقلمون صفتیِ مردم خواند و یک عکسی با من گرفت و رفت که به اتوبوس برسد.

1467234_981513511876265_2655542425770642720_nمن و حاضرین، مرد شهر کردی را در میان گرفته ایم.

10411828_981513565209593_8408006554414106507_nجانم به جوانی. ما فردا را با کمک خود شما برای شما خواهیم ساخت. حتما

10389194_981513695209580_450911632027896607_nمن: دخترم، برایت خوشبختی آرزو می کنم. از این که نتوانسته ایم جامعه ای سالم و شریف و شایسته برای شماها بسازیم شرمنده ایم. کاش انقلاب نمی کردیم. کاش به کاری که بلد نبودیم دست نمی بردیم. این انقلاب برای مردم اگر هیچ نداشت جزخسارت و آسیب و زحمت و عقب ماندگی و تحقیر و تنبلی، برای جماعتی از آخوندها همه چیز داشت. آخوندها این روزها در خواب مستی اند. بیدارشان می کنیم.

10805845_981511968543086_8063331460848993329_nدر دقایق پایانی دکتر خزعلی هم به جمع ما پیوست. در اینجا من دارم می گویم: این نمایشگاه را ما از آقای دکتر خزعلی داریم. و می گویم: در ضمن فردا سه شنبه – چهارم آذر- روز تولد ایشان است. اوه، چه کف زدیم برای تولدش. تولدت مبارک دوست ما.

10171664_981511891876427_2865608193064431526_nاین عکس پایانی است. من نگفتم بخندیم و عکس بگیریم اما می بینید چه تبسمی به چهره دارند؟ دریغ از مردمی که سهمشان از خنده در مجاورتِ هیچ است.Share This Post

درباره محمد نوری زاد

39 نظر

  1. اصلاح سلام آقای نوری زاد _ یک دوست دبیرستانی 35 سال پیش دارم که سرشار از ” بصیرت ” است و هر گاه با هم در مجلسی هم صحبت میشویم متوجه میشوم که دستگاه ” تزویر ” و ” کانالیزه ” فکری و جمود فکری حاکمیت ، چه بر سر این ” برادر ” و دیگرانی که خود ، لحظه ای اندیشه و فکر ندارند ، آورده و همه IQ های نداشته خود و لقمه های نیم خورده و نجویده خود را در حلق این افراد کرده اند . داشته باشید تعدادی از گفت و شنیده ها را : __میگویم مملکت به فلاکت افتاده است ! میگوید تا رهبر داریم غم نداریم _ میگویم در کشور شعار عدالت زیاد است و در عمل هیچ ! میگوید اینها ساخته اجانب است _میگویم ما از انقلاب چه میخواستیم و چه شد ! میگوید این “جوک ” ساده لوحان یکی از استان هاست _ میگویم که شعار استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی چه شد ؟ میگوید استقلال ما اینکه بچه های ما در آشپزخانه انرژی هسته ای درست میکنند و ما دیگر به ” عبدالقادر ” پدر هسته ای پاکستان نیازی نداریم _ میگویم که این همسایه شمالی ما ( روسیه ) از زمان قاجار تا کنون به هر نحو کشور ما را بلعیده است و ما را از استقلال تهی! میگوید دشمن فقط ” آمریکا ” ست – میگویم آزادی چه شد ؟ میگوید آزادی در نماز جمعه ، راهپیمایی 22 بهمن و راهپیمایی در روز قدس آزادی نیست ؟ _میگویم که جمهوری اسلامی چه شد که الآن نه جمهوری داریم و نه اسلام ؟ میگوید که چارچوب جمهوری را رهبری تعیین میکند نه من و تو – میگویم که بر سر خانم زهرا کاظمی خبرنگار کانادایی ، ایادی مرتضوی میله آهنی کوفتند ! میگوید یکجوری سرش به میله آهنی نزدیک شده است _ میگویم اکبر گنجی ! میگوید ! رقاص عریان پاندولی در کنفرانس برلین __میگویم جنایت کهریزک ! میگوید آنجا بیماری مننژیت افراد را کشته است – میگویم فقیه عالیقدر آیت الله منتظری ! میگوید آن مرحوم صدای منافقین و آمریکا بوده است _ میگویم قتل های زنجیره ای و سعید امامی ذوب در ولایت واجبی خور ! میگوید دوم خردادی ها شهیدش کردند – میگویم جنایت تیر ماه 1378 در خوابگاه دانشگاه که رهبری گفتند ” من قلبم در این قضیه جریحه دار ” شد ! میگوید جانیان محاکمه شدند و حداقلش به جرم ریش تراش بازداشت شدند _ میگویم آقای کروبی و موسوی بدون ذره ای از تفکرات اسلامی و شیعی در حصر هستند ! میگوید اینان در کنار استخر خصوصی خیلی هم خوش میگذرانند _ میگویم خانم گوهر عشقی ! بلافاصله میگوید کنیز کاترین اشتون در سفارت بلژیک – میگویم که فقر و بدبختی و نکبت و بد اخلاقی در بین مردم به استضعاف کشیده ، موج میزند و چرا چاره ای اندیشده نمی شود ! میگوید شکمشان سیر است و ” ادا ” در می آورند و مرا به کارگرانی که از افغانستان آمده اند و در تمامی شرکت های کشور اعم از شرکت گاز و آب و فاضلاب و شهرداری و رفتگری و برق و کارهای ساختمانی مشغولند ، حواله میدهد که این همه کار _ میگویم اعتیاد جوانان ! میگوید هر که خربزه میخورد پای لرزش هم می نشیند _ میگویم جوانان ازدواج نمی کنند ! میگوید جوانان پر رو شده اند و برای یک لیوان شیر گاو نمی خرند _ میگویم احمد نژاد را با تور گرفتند و یا با تله و آوردنش پاستور ؟ میگوید مهر ریاستش را امام زمان بعد ولی فقیه امضاء کرده بود _ میگویم آقای نوری زاد نزدیک 30 نامه به رهبری نوشته تا ایشان را از ” تک مشورتی ” و ” تک شنوایی ” در بیاورد ! میگوید نمی شناسمش _ میگویم آقای نوری زاد یک مدت در جلوی وزارت اطلاعات و یک مدت هم در پاستور و هم اکنون هم در جلوی کانون وکلا ” قدمگاه ” ایجاد کرده تا حقوق پایمال شده شهروندی و اموال سرقت شده اش را پس بگیرد ! میگوید کسی جرأت نامه نوشتن به آقا را ندارد و در ثانی کسی مگر می تواند در مکان های فوق دقایقی بماند و من اصلا” نام و جریان آقای نوری زاد اصلا” به گوشم نخورده و ایشان را اصلا” نمی شناسم . مسئله برای من !! آقای نوری زاد چگونه است که آدمی با این همه بصیرت حیرت انگیز که از ” عبدالقادر ” هسته ای و استخر کروبی و خوردن سر زهرا کاظمی به میله را و … میداند ولی نام شما به گوشش نخورده باشد ؟ خودم نتیجه گرفته ام که کسانی و یا آدمی مشابه این دوست قدیمی من با این همه اطلاعات ” بصیرتی” اگر نام و یا نوشته شما را نشنیده و یا نخوانده باشد ، حتما” خودش را به …یت زده است و لاغیر . آقای نوری زاد شما با این جور افراد شما چگونه میتوانید برخورد کنید ؟

     
    • محمد نوریزاد بزرگ ترین لو دهنده و آدم فروش دختران و پسران جوان در سه دهه اول انقلاب بوده بزرگترین مصوب و علت ترور و اعدام تعداد بیشماری دختر و پسر جوان است

       
  2. سلام بر جناب نوری زاد
    درود بر حامی عزیز
    دوست ندیده گرانمایه و فرهیخته, من همه نوشته های شمارا مو به مو میخوانم وانرا پرینت گرفته نزد خودم بایگانی میکنم وهمینطور دید گاههای سایر دوستان انعامی مرتضی عرفانیان کورس و……از بین اینها بهترین تحلیل را در متن شما یافته ام.تقاضای کوچکی دارم وان اینکه اگر نوشته یا تالیف ازخودتان در سایت یا وبلاگی دیگر ویا کتابی که احیانا نوشته اید ودر جایی با عنوانی چاپ شده آدرسش را بفرما یید تا به صورت یکجا دریافت نمایم ممنون شما خواهم بود .سپاس بسیار

     
    • دوست گرامی نسیم شمال عزیز
      از ابراز محبت بیش از اندازه شما بسیار سپاسگزارم.
      من نیز چون شما از مطالب جناب نوری زاد آزاداندیش و شجاع و همچنین از دوستان فرهیخته دیگر چون کورس و … ؛ بسیار بهره می برم. من خودم را دانشجویی در این اندیشکدۀ ارزشمند می دانم.
      در مورد چاپ یا انتشار مطالبم در جایی دیگر نیز با کمال تاسف باید بگویم که خیر، من این مطالب را با تحقیقات فراوان و با بررسی اسناد و نوشته های زیادی، تهیه نموده و می نمایم اما با توجه به شرایط میهن، امکان چاپ و نشری برای آن نمی بینم.
      بازهم از توجه تان و ابراز لطفتان، بسیار سپاسگزارم.
      با دب و احترام، حامی.

       
  3. با درود به نوریزاد عریر و هم میهنان فرهیخته : ببینید که جهت استمرار خدمات!!! اسطبل نشینان! و خوردن یک لقمه نان حلال نمایندگان چه میکنند این برادران ارزشی!!!!

    خبرگزاری ایلنا روز سه‌شنبه چهارم آذر سندی را منتشر کرد که بر اساس آن، سازمان تامین اجتماعی در روزهای پایانی پارسال توزیع ۲۵ هزار سهمیه بیمه کارگران ساختمانی را به نمایندگان مجلس سپرده‌ است.

    در این سند که بعد از مدت کوتاهی از سایت ایلنا حذف شد،‌ سازمان تامین اجتماعی در ۲۷ اسفند پارسال حدود نیمی از ۵۰ هزار سهمیه بیمه کارگران ساختمانی را ‌به نمایندگان مجلس سپرد تا نمایندگان این سهمیه‌ها را در حوزه‌های انتخاباتی‌شان توزیع کنند.

    به نوشته ایلنا، ‌در این سند آمده است که سهمیه‌های بیمه کارگران ساختمانی به درخواست نمایندگان مجلس و با دستور تقی نوربخش، ‌مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی، ‌به حوزه انتخاباتی‌شان تعلق گرفته است و تخصیص این سهمیه‌ها به کارگران ساختمانی با معرفی نمایندگان صورت خواهد گرفت.

    تقی نوربخش در شهریور پارسال با حکم علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، به ریاست سازمان تامین اجتماعی منصوب شد.

     
  4. هو ۱۱۰

    سلام آقای نوریزاد
    تابلوی ۸۸ شما از کل کارهای پیکاسو و امثال او ارزشمندتر است. کاش قطره های خون را نمایانتر می ساختی
    یا علی

     
  5. درود بر نوریزاد
    آن خانمی که گل نرگس به شما می دهند لبخندی به شما هدیه کرده اند که زیباتر از گلهای نسترن و نرگس است.

     
  6. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : بدون شرح!!!
    بنیاد شهید:

    علت مرگ «شهید‌ فتنه» جراحی زیبایی بوده است

    ۴ آذر ۱۳۹۳

    «بنیاد شهید» علت مرگ علیرضا ستاری٬ عضو گردان‌های امنیتی «امام علی» که مقام‌های جمهوری اسلامی از وی به عنوان یکی از «شهدای فتنه» نام می‌برند را «جراحی زیبایی» اعلام کرده است.

    علیرضا ستاری که به عنوان عضو بسیج در سرکوب اعتراض‌های سال ۸۸ نقش داشت بهمن ماه سال ۹۲ در پی یک عمل جراحی زیبایی «لیپوساکشن» درگذشت.

    در آن زمان سازمان بسیج و سپاه پاسداران و رسانه‌های وابسته به آنها مدعی شدند که وی به خاطر «جراحت‌های» ناشی از ضرب و جرح معترضان جان باخته است.

    مادر علیرضا ستاری پس از گذشت حدود ۱۰ ماه به طوری تلویحی گفته بنیاد «شهید» علت مرگ فرزندش را عمل «جراحی زیبایی» می‌داند و حاضر نیست وی را به عنوان «شهید» قبول کند.

    وی بی‌آنکه به نوع عمل جراحی فرزندش اشاره‌ای کند افزوده وی برای ادامه زندگی «ناچار» به انجام این جراحی بوده است.

    مادر علیرضا ستاری اضافه کرده فرزندش جانباز «۷۵ درصد» سپاه بوده٬ اما «بنیاد شهید» وی را جانبار «۴۰ درصد» می‌داند و «منکر شهادت» است.

    وی از مقام‌های مسئول پرسیده «اگر فرزندم شهید نیست چرا او را در قطعه شهدا دفن کرده‌اند؟ چرا وقتی قرار بود از نام او استفاده‌ای بشود، در بوق و کرنا اعلام شد؟ خبرسازی شد؟»

     
    • جناب مهرداد درود بر شما

      با کسب اجازه از آن بزرگوار میخواهم شرح کوتاهی در باره عمل جراحی«لیپوساکشن» برای دوستانی که ممکن است با این واژه ناآشنا باشند بدهم

      لیپوساکشن یک عمل پزشکی است که برای لاغر کردن افراد خیلی چاق بکار میرود و هیچ گونه ارزش درمانی ندارد به هنگام انجام این عمل دکتر جراح یک لوله نوک تیز را از چند نقطه مختلف بدن وارد نواحی چربی انباشته شده اطراف کمر٫ ران٫ شکم و باسن میکند و این لوله نوک تیز را که انتهای آن به یک پمپ مکشی قوی وصل هست در داخل نقاط بدن بیمار (؟) میچرخاند و با این عمل مقدار زیادی از چربی های انباشته شده توسط پمپ مکیده شده و به خارج از بدن (معمولا داخل یک سطل) هدایت میشوند. یکی از پیش آمدهای حاصل ازاین عمل عفونت داخلی بیمار پس از جراحی میباشد که اگر اتفاق بیافتد اکثرا بخاطر وسعت عفونت درداخل بدن موجب مرگ بیمار خواهد شد

      اکثرا افراد بسیار چاقی که نمیخواهند سختی کشیدن گرسنگی و پایبندی به یک رژیم غذائی سفت و سخت را برخود تحمیل کنند و میخواهند در زمانی خیلی کم وزن زیادی از خودشان کم کنند این عمل جراحی بسیار خطرناک و غالبا مرگبار را چاره راه خود انتخاب میکنند

      من فکر میکنم جناب رئیس ستاد مشترک آقای سردار فیلغوزآبادی کاندیدای بسیار مناسبی برای این عمل هستند و در صورت توافق بنده حاضرم کلیه مخارج این عمل را از جیب شخص خودم تقبل نمایم

      با احترام

       
  7. دکتر جان سلام
    بسیار خوشهالم که چهره ی خندان شما را در جمع خوبان می بینم. امیدوارم خداوند شفایتان دهد و دوباره شروع به نوشتن کنید.
    یا من السمه دوا و ذکره شفا

     
  8. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته :شرف .غیرت و همیت ! واژه گانی که در وصف این بانو میتوان گفت !هلاکت 25 عنصر طالبان به دست زن شجاع افغان
    یک زن افغان در اقدامی جسورانه به تلافی کشته شدن فرزند نظامی اش به دست گروهک طالبان، در حمله مسلحانه ای به عناصر این گروهک ۲۵ تن از آنان را هلاک کرد.
    کد خبر: ۴۵۲۶۵۶تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۳۹۳ – ۲۱:۱۳ – 25 November 2014
    یک زن افغان در اقدامی جسورانه به تلافی کشته شدن فرزند نظامی اش به دست گروهک طالبان، در حمله مسلحانه ای به عناصر این گروهک ۲۵ تن از آنان را هلاک کرد. به گزارش شبکه العالم، این زن افغان در یکی از روستاهای ولایت فرح افغانستان پس از آنکه پسر خود را در لباس افسری پلیس این کشور طی حمله نیروهای طالبان از دست داد در کنار عروس بیوه خود سلاح به دست گرفت و به جنگ نیروهای طالبان رفت و در مدت ۷ ساعت ۲۵ عنصر این گروهک افراطی را هلاک کرد. صدیق صدیقی سخنگوی وزارت کشور افغانستان در این باره گفت: خانم رضی گل که گروهی به همین نام تشکیل داده، انقلاب مردمی دیگری در مواجهه با شبه نظامیان طالبان به راه انداخته است

     
  9. عزمم را جزم کرده ام هرطور شده تاجمعه خودم را به زیارت حضرت شما وتابلوهای دست پختتان برسانم .ضمنا دیدید اقای ساخارف فرمودند ایران برای مذاکرات هسته ای هرچه داشته روکرده وغیر از این چیزی ندارد که رو کند !!!بنظرشما دوستان این مطلب همان چیزی نیست که گالش (پوتین )به حاکمان ما دیکته کرده تا توافقی درکار نباشد ؟وتازه دارد معلوم میشود که تا چه حد ما خاک برسریم .نوکر پوتین بی خدا !!!!!!
    برسر اقوام مختلف ایرانی میکوبیم ولی نوکری پوتین را برچشم میمالیم وادعای مسلمانی هم داریم .

     
  10. “رهبری: دشمن در قضیه هسته‌ای نخواهد توانست جمهوری اسلامی را به زانو درآورد”

    این جمله چه چیزی را نشان می دهد؟

    در همه کشور های پیشرفته در جلسات مذاکرات تجاری ، قرار دادی و سیاسی هیآت ها یک نفر را با خود میآورند که متخصص Body Language است. این متخصص در جلسه کلامی حرف نمی زند و فقط به حرکات بدن و چهره تیم مقابل نگاه می کند. و نیات و تصمیمات تیم مقابل را برای تیم خودش پیش بینی میکند. حتی شرکت های متوسط هم در غرب چنین اشخاصی را به جلسات می برند.

    در عجبم که اینهمه دانشمند در اطراف و در بیت رهبری حضور دارند چرا به ایشان نمی گویند که این جمله نشان از ضعف و استیصال شما دارد نه قدرت. کسی که قدرت ندارد دائما از قدرت حرف میزند. آنکه پول ندارد دائما پول لقلقه زبانش است. آنکه زانویش در حال خم شدن است می گوید زانویم خم نمی شود.

    7 ماه دیگر مذاکرات تمدید شد و در عوض قرار شده ماهی 700 میلیون دلار از معوقه های ایران آزاد شود. این یعنی اینکه کشور حد اکثر 2-3 ماه دیگر زمین می خورد.
    کشور می خواهیم چه کنیم خدا سایه آقا را از سرمان کم نکند.

     
    • سلام به جناب نوری زاد و دیگر دوستان ازادیخواه .
      پروپاگاندای رژیم مدام از توافق هسته ای به ترکمانچای یاد می کنند اما نمی گویند که عامل اصلی این قرارداد ننگین شیخ نادانی به نام سید محمد مجاهد بود که عده ای بیل به دست را گرد خود جمع آورد و سرخود به اسم جهاد با تزار به سرحدات روس هجوم آورد و در نتیجه عباس میرزا را وارد جنگی ناخواسته با روسها کرد . به همین طریق نادانهای امروزی مملکت را به به پرتگاه تحریم و جنگ کشانده اند و دو قورت و نیم طلبکارند و حرف از ترکمانچای می زنند . از طرف دیگردلواپسان آن روزگار یعنی چاکران دربار مقام عظمای ولایت وقت ، شاهنشاه اسلام پناه ،سلطان صاحبقران ،فتح علی شاه قاجار هم از جهت پشتیبانی صندوقهای سیب زمینی و چغندر به جای مهمات برای عباس میرزا فرستادند تا بی لیاقتی او را به ایرانیان و شخص شاه اثبات کنند . همانکاری که امروز با روحانی و وردستش ظریف می کنند . پس از پدیدار شدن هزیمت در قوای ایران عباس میرزا چندین بار نامه هایی برای دربار ارسال نمود و پیشنهاد صلح داد تا جلوی ضرر را هر چه زودتر بگیرد اما افسوس شاه درحرم گرم و نرم خود چپیده بود و مشاورانی مال پرست و نادان او را احاطه کرده بودند چنانچه آنقدر اهمال کرد تا قوای پاسکوویچ روس از ارس گذشت و خاک اذربایجان را اشغال نمود و چنین معاهده ننگینی را به ایرانیان تحمیل کرد . خود شاه هم پس از این شکست ننگین مدام بلوف می زد که ما چنین و چنان می کنیم و منافع روس را در هرنقطه از عالم تهدید می کنیم چنانچه عقلا از این ادعای احمقانه شاه مثل بدا به حال روس را ساختند ( شما در نسحه جدید آن بخوانید بدا به حال آمریکا ) این تاریخ به زعم آیین های هندو ایرانی شبیه گردونه ای است که هر از چند بار با تغییرات جزئی تکرار می شود . الحق که راست می گویند . وقتی عقل و خرد در کار نباشد ما تاریخ ساز نخواهیم بود بلکه همانطور که هگل و مارکس عقیده دارند تاریخ سوار ما خواهد شد.

       
    • بسیار عالی گفتی فقط با یه جای حرفت مشکل دارم و اون بخشی هست که گفتی تا چند ماه دیگه کشور زمین میخوره. سوال اینجاست که منظور شما از زمین خوردن یه کشور چیه؟ اگه یعنی ورشکستگی اقتصادی که همین الان هم هستیم. اگه منظورتون ظهور آشوب و اینها در اجتماع بود که من بهت قول میدم اگر فردای روزگار حضرت آقا بفرمایند از فردا مردم باید یکی یه دونه از بچه هاشون رو بیارن تا من از مغز سرشون تغذیه کنم, فردا مردم اعتراض که نمیکنن هیچ, بالعکس فرداش میری بیرون میبینی اووه یه صف عریض و طویلی ایجاد شده! برای چی؟ برای اینکه ملت عافیت نگر خود زرنگ بین و ترسو, رفتن صف وایستادن مغز سر بچه ها رو تقدیم آقا کنن و از قضاااااا این وسط دعوا افتاده تو صف سر اینکه یکی دیگه چرا توی صف اومده جلوتر وایستاده! باورررر کن راست میگم. باور نمیکنی؟ برو صف مرغ رو ببین. دیروز مرغ ۲۰۰۰ تومان بود, فرداش یهو میشه ۷۰۰۰ تومان همه غر میزنن, دقیقا پس فردا که میشه ۶۰۰۰ تومان ملت هم رو توی صف پاره میکنن که مرغی بخرن که تا ۲ روز قبل قیمتش ۲۰۰۰ تومان بوده, امروز با قیمت ۳ برابری بخرن. ها ها ها. بخند برادر و به خودت سخت نگیر. این حکومت فقط و فقط آینه تمام نمای جامعه ماست وگرنه تو فکر کن مثلا الان آقای خامنه ای بره فرانسه بگه من آقا و سرور و ولی شما هستم, سپاه هم دارم که اگه حرف اضافه بزنید غیبتون کنن. فکر میکنی فرانسوی ها چی میکنن؟ میرن توی صف مرغ دعوا کنن؟ شده تا پوزه اسب هاشون توی شهر خون جاری بشه, میجنگن اما نمیذارن این اتفاق بیافته. امام علی درست میگه که هر مردمی تمام و کمال لایق حکومتشون هستند!
      قربانت

       
      • امیر جان

        این حکایت مربوط به فقط ایران نیست همه جای دنیا همین است فقط تفاوت در این است که در کشور های دیگر قانون حاکم است در ایران تمایلات شخصی هیات حاکمه.
        در ایتالیا چندین سال پیش یکی از نخست وزیران یک آپارتمان 200 متری اجاره کرده بود در حالی که طبق قانون او حق نداشت آپارتمان بالای 150 متر از پول (بیت المال) خزانه خرج کند. وقتی این موضوع به مطبوعات رسید دولت سقوط کرد و کابینه مجبور به استعفا شد.

        در ایران 3،000،000،000،000 تومان خورده می شود بالا ترین مقام دنیا ( بزعم جمهوری اسلامی) که بعد از خدا در جایگاه نخست نشسته میگوید کشش ندهید و بعد نور چشمی ها و خودی ها در ظل الله میآرامند و حکیم باشی (امیر منصور آریا) را دراز میکنند.
        مردم ما خیلی فهمیده هستند لطفا انها را دست کم نگیر دوست من.
        همین مردم نشسته در خانه خواب را از چشمان ظل الله و شکم پرستان اطرافش ربوده اند.
        مردم ما فهیم ترین مردم اند.

        مردمی که بدون هیچ رهبری از ترک و بلوچ و عرب و کرد و گیلک و مازنی و خراسانی و لر سر بزنگاه با مدنی ترین روش به خیابانها می آیند و راهپیمائی سکوت برگزار می کنند. کجا چنین ملت فهیمی سراغ دارید؟
        خاک بر سر حاکمان بی لیاقتمان که روی قاجار را سفید کردند.

         
  11. سهم ما از لبخند داستان جالبی داره آقای نوری زاد. من ۱ سال قبل مدتی در ایران نبودم. وقتی برگشتم یهو چیز هایی که قبلا نمیدیدم رو به چشم دیدم. چیز هایی که به واسطه انس من به محیط ایران قبلا از دیدم پنهان بود. مردمی رو میدیدم که بر خلاف مردم بقیه کشور ها که معمولا لبخند به لب دارند و از استرس دور هستند, سرشار از خشونتی پنهان بودند. در فرودگاه که هنوز وارد جامعه واقعی نشده ای دیدم که این خشونت رو سر هم خالی میکردن. هر جا میرفتم مردم داشتن با هم بحث و مشاجره میکردن. رفتم چیزی بخورم که دیدم آدم ها تنها و بغ کرده نشسته اند. رفتم دستشویی دیدم همه دارن غر میزنند. و سر آخر در طبقه بالا دیدم در صرافی ۲ نفر در حال مشاجره با هم هستند. سوار تاکسی که شدم راننده نا امید بود از زندگی. همه نا امید بودند. در شهر بدتر از فرودگاه. برام جالب بود که قبلا این ها رو ندیده بودم. یک آن یادم اومد که من هم همینطور بودم. بغ کرده و نا امید. یادم اومد من هم خشونتی پنهان داشتم که سر راننده تاکسی و بقال محل و دوست آشنا خالی میکردم.

    روزگاری از کشور خارج شدم. بیماری روده داشتم که حاصل استرس بود و درمانی براش نبود الا اینکه دکتر ها میگفتند نباید عصبی باشم. چی؟ نباید عصبی باشم؟ چطور؟
    رفتم. ۲ ماهی گذشته بود که یه روز یادم اومد برای هفته ها نشانه های بیماری ام بخت بر بسته و رفته. من دوبار در طول اون مدت با هزار فکر که خودم رو سرزنش میکردم و جلوی چشمم جهنم رو میدیدم به یک بار رفتم و رقصیدم. در طول اون مدت شاد بودم. از بلند گوهای اسلامی به زور اسم خدا رو نمی شنیدم. ساعت ۵ صبح یهو با صدای اذان گوش خراش بیدار نمیشدم. من میخندیدم. من به مردمی نگاه میکردم که بی دلیل شاد بودند. حیرت زده شده بودم که بدن چه سریع به چیز های خوب واکنش میده. خوب شدم.

    الان سال ها از اونروز گذشته و من دیگه بیماری عصبی نداشتم تا هفته قبل که داستان مذاکرات شد. بچه ها اینقدر گفتند و گفتند تا اینکه رفتم سراغ اخبار ایران. به محض باز شدن صفحات خبر موجی از اخبار بد به روی سرم خراب شد. دیدم یک خواننده از سرطان فوت شد. در همون هفته یک بازیگر تاتر هم از سرطال در گذشت. بعد یکی از پیشکوت های استقلال از سرطان فوت کردند. مردمی رو دیدم که وسط خیابون برای اون خواننده زجه میزدند. اخبار مذاکرات هسته ای از یک طرف دیگه و خبر اینکه سپاه گفته مردم مهم هستند اما ارزش ها از مردم مهمترند. همه و همه یهو روی سرم آوار شد. من خیلی زحمت کشیده بودم تا دیگه خبر های ایران رو نخونم. الان دوباره به مدت ۳ روزه نشانه های بیماری که سال ها نبود دوباره شروع شد! این بیماری اصلا اهمیتی نداشت اما چیزی که برام مهم بود این بود که لبخند و شادی بی دریغ از فرهنگ ما و از صورت مردم ما رخت بر بسته.

    راستی آقای نوری زاد, چرا دوستان ایرانی من که اینجا هستند وقتی ایران بودند در لابلای اونهمه عروده های اسلامی اصلا نماز نمیخواندند, مشروب میخوردند, روزه نمیگرفتند اما از وقتی اینجا آمده اند همگی نماز میخوانند و روزه میگیرند؟!

     
  12. علی اکبر ابراهیمی

    به ریکاوری نیازمندم آقای نوری زاد.
    یک زمانی و یک دورانی در داخل بند های سیاسی و در زندگی روزمره و در فضاهای کسب و کار و محیط های حر فه ای و …. ، بهترین مدیران و نمایندگان این ملت و کشور (بهترین نوکران ملی ایران) زیر دوربین های مخصوص و تحت نظارت سیستم اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی بوده اند. آیا عبارت “عدالت الهی” متناسب با این اوضاع و احوال امروز کشور ما نیست که کل مملکت زیر نظارت استکبار جهانی رفته است؟
    این عدالت الهی تا کجا باید پیش برود؟
    امروز با یک سرباز در یک مسیری همراه بودم. یک شکلات به من داد و من یک کلوچه به وی دادم. پس از همصحبتی ها یمان، می گفت کاش تو داداش من بودی. پدرش از شدت فکر و تنگدستی مرده بود و خانواده اش هم پر جمعیت و آسیب دیده بود. من چگونه از این مردم متنفر باشم؟ و یا حتی چگونه به این مردم نیندیشم؟ و یا حتی چگونه جگرم از دردها و رنجهای این مردم نسوزد؟ چگونه می توانم غمخوار این مردم مظلوم و غارت زده نباشم؟
    ما کی قرار است یک کشور توسعه یافته و یا دست کم در مسیر توسعه قرار گرفته شویم؟ این خامنه ای که می گوید سیاستهای جمعیتی را ابلاغ کردم آیا برای رفاه افراد جامعه برنامه هم دارد یا فقط زاد و ولد راه انداخته تا در جنگها نیروی انسانی کم نیاورد؟! اقدامات پزشکی برای بچه به دنیا نیاوردن طبق قانون جرم محسوب شده این اواخر.
    آقای نوری زاد، صبح به ذهنم رسید که ما دچار عدالت الهی شده ایم و تنها راه نجات کشورمان، چرخش صلح آمیز قدرت است که جمهوری اسلامی حداکثر در حد یک حزب محدود شود تا سبزها و اصلاح طلبان و اپوزیسیون و غیره و ذالک به حق خودشان برسند و آتش آه ایشان دامان مملکت را رها کند. گفتم چه خوب بود اگر که امکانش را داشتم که شغلم را رها کنم و بروم در خیابان کفن بپوشم و از خامنه ای بخواهم که با چنین چرخش قدرتی، نیروی عدالت الهی را کنترل و هدایت کند و مملکت را نجات دهد تا هفت ماه دیگر ما به نقاط بسیار بهتری در عرصه بین الملل برسیم و نه به نقاط بسیار بدتری. چرا که اگر چرخش قدرت نشود ما وضع مذاکرات هسته ای مان افتضاح تر و ذلت بار تر خواهد شد.
    بعدش گفتم که من امکانش را ندارم اما نوری زاد می تواند. پس امشب به نمایشگاه می روم و گریه می کنم و به دست و پایش می افتم و از وی تقاضای ریکاوری می کنم و درد دلهایم را به وی می گویم. اما بعدش علی رغم آنکه به ساعات پایانی نمایشگاه هم می توانستم برسم، منصرف شدم و دیدم که در نمایشگاه اگر حرف سیاسی بزنم برای نوری زاد مشکل ساز می شود. و البته خامنه ای کجا و چرخش قدرت کجا؟ این موجود مخ ما را جادوی توالتی کرده. و معتقدیم که خودش خوبه و دور و بری هاش چیزه ن!

    آقای نوری زاد، در روزهای قبل در فکرم بود که فعالیت نوری زاد برای عموم مردم ایران و برای حکومت ایران باید اهمیت حمایت را داشته باشد و آنها هستند که موظف و مسوولند هزینه مادی و معنوی حمله ایران به جنبش سبز ایران را بپردازند تا من هم بعنوان یک آسیب دیده سبز و یک ناظر خارجی از بالا تماشا کنم و قضاوت کنم که آیا چیزی جبران شده است یا نه. می گفتم آنها باید در جهت کاهش آسیب سبزها گام بردارند و اگر یکی مثل من که سبز و از اطرافیان نسبتا نزدیک به نوری زاد هستم نوری زاد را حمایت کند هم سبکی می آورد، هم حماقت می آورد و هم رسما مدیونیت و بدهکار بودن اکبر را ثابت می کند. می گفتم چشمه باید از خودش بجوشد و با آب ریختن چشمه نمی شود و محمد نوری زاد هم دارد خود خوری می کند و خسارات وی و سبزها از بیرون این مجموعه جبران نمی شود و ما در حال خود خوری و شکست هستیم و ظرفیت پرورش نیروی سبز از پایین به بالا در جامعه ایرانی نیست و حتما یک استعماری یا استبدادی چیزی دستش باید در کار باشد و خود این مردم از فرصتهایی همچون نوری زاد نمی توانند استفاده کنند و کاری می کنند که نوری زادها از داوطلب بودن خودشان و از غذا خوردن و حرکت کردن و روزه نگرفتن و چلوکباب خوردن خودشان احساس شرم کنند و 95 درصد از ضریب هوشی و ظرفیتهایشان مشغول همین شرم و چیزهای زائد دیگری از همین دست شود و از انجام کار ویژه خویش غافل و عاجز بمانند. می گفتم اهالی این جامعه ظرفیت ندارند و آنچه که ظرفیتش در جامعه نیست پس نیازی به وی نیست و نباید بیش از اشتهای جامعه وجود داشته باشد.
    اما این مردم مظلوم طاقت اینهمه سخت گیری مرا ندارند. کاری از دستشان بر نمی آید. اگر بجز نفرت حس دیگری نسبت به این کشور در من باقی نگذاشته اند، لا اقل توی ذوق نوری زادهای این مردم دوست داشتنی و گل نزدن هم خودش یک کار بزرگی است. آه ای خدا.
    آه ای خدا. آه ای خدا.

    تولد دوست روزهای سیاهت مبارک، مرد.

    مدیون شما
    علی اکبر ابراهیمی

    تو رو خدا اگر کاری از دستتان بر می آید برای این مردم غارت زده اما همیشه دوست داشتنی و خوب انجام دهید.

     
  13. سلام به شما آقای نوریزاد خسته نباشید عاشق
    جناب خزعلی محترم تولد شما مبارک و تولد صفت پاک آزادگی شما به مردم ما تبریک. ممنون که مسبب برافراشتن پرچم عشق و دیدار عاشقان در میعادگاه سرای قلم شدید. همه ما آرزومندیم به آرزوی عشق و آزادگانی خویش برای مردم برسید.
    ضمنأ امروز مصادف با مقابله با خشونت علیه زنان است. امنیت و آزادی شما خانمها گسترش بادا

     
  14. خیلی مردی محمد نوریزاد کاوه ایران.پاینده باشید شما و مهدی خزئلی. ایران مردانش را می ستاید.

     
  15. چرا دین خدا بسم رحمن و رحیم است ؟ چرا با شلاق و سنگسار و قصاص عجین است؟
    چرا مرد خدا عمامه دارد ؟ چرا در دست خود تازیانه دارد؟
    چرا روح خدا …..خمینی است ؟ چرا دین او دین حسینی است؟
    چرا عدل علی شمشیر دارد ؟ چرا آزادگی تکبیر دارد؟
    چرا حق زنان سنگسار باشد ؟ چرا آزادگی بردار باشد ؟
    چرا این سرزمین باستانی ؟ چپاول گشت ز این مردان جانی ؟
    چرا کشتند و سوزاندند و بردند ؟ چرا میهن به دست ظالم سپردند ؟
    چنین ظلمی نه چنگیز قادرش بود ….چنین کفری نه شیطان باعثش بود
    و اکنون حکم ایزد را نگر کن …. ودر این راه پاک با ما گذر کن
    بدان فرمان ایزد اینچنین است …. که تا ملای عرب در این سرزمین است
    نفس بر مرد ایرانی حرام است ….نجات سرزمین راهش قیام است
    کنون ای هم وطن وقت قیام است ….زمان خیزش شیر ژیان است

     
  16. دین و سیاست

    آیا اقتصاد، مالِ خر است ؟!

    اسلام دینی است با یک سری قوانین مشخص و دستوراتی مدون که عدم اعتقاد به هر کدام از این دستورات، می تواند باعث خروج از این دین گردد؛ برخی از این دستورات فردی و برخی دیگر اجتماعی هستند، در رأس این دین، خدائی به نام الله قرار دارد که همگی باید تابع دستوراتش باشند. کسانیکه این دستورات را نمی‌پذیریند دو گروه هستند، دسته ی نخست کسانی که عدم اعتقاد خویش را به این احکام، علنا اعلام می دارند؛ دسته‌ی نیز کوشش در دگرگونی این دستورات را دارند.
    تحصیل‌کردگان امروزی از این دسته هستند؛ این گروه خود را بین واقعیتهای دانش امروزی و اعتقادی که ان را حقیقت می‌دانند، سردرگم احساس می‌کنند؛ لذا برای تطابق این دو، دانش بشری را حقیقتی ثابت فرض می‌کنند و احکام و دستورات مسلم اسلام را با توجه به کشفیات و اختراعات بشری دستمایه ی تغییر خود قرار می‌دهند.
    وجه مشترک هر دو گروه، در عدم پذیرش این دستورات است، پس:
    روشنفکران دینی از یک طرف خود را متعلق به نسل امروز و پایبند چارچوب پذیرفته شده‌ی بشری می‌دانند و از طرف دیگر نمی‌توانند از قوانین اسلام دست بردارند، لذا راه سومی در پیش گرفته‌اند و آن تغییر احکام اسلام با زمان است.
    این مقدمه را نوشتم تا وارد بحث اصلی شویم.
    سیاست تدبیری است در جهت پیشرفت مردمی که در زیر یک پرچم و با ملیتی یگانه در چارچوب مرزی مشخص بسر می‌برند .
    در این تعریف هدف سیاستمدار بالابردن نام کشور خویش در تمام عرصه‌هائی است که مربوط به ملیتش می‌باشد .اما در عرصه‌ی دین؛ اولین پارامتری از آن که به سیاست نزدیک است، اجتهاد می‌باشد؛ اجتهاد، کوششی است در جهت فهم درست دین و رسانیدن اسلامی که مد نظر پیامبر آن بوده به مردم.
    در این تعریف، هدف مجتهد چیزی جز بالا بردن نام اسلام و رسانیدن این دین به مردم جهان نیست.
    هر کس که مسلمان باشد با تمام مسلمانان در هر نقطه‌ی جهان تفاوتی ندارد و باید در جهت ایجاد برادری بین آنها تلاش نماید:
    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ…(حجرات/10)
    در اینجا هم میهن کسی است که هم کیش شما باشد و بهترین شما تنها با تقوا ترین شماست.
    حکومت اسلامی نباید کافران را حتی اگر هم‌میهن باشند، در ردیف مسلمانان قرار دهند.
    کفار کسانی هستند که با انکار مسلمات دین اسلام، جزء دشمنان الله و رسولش قرار دارند:

    لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (مجادله/22 ) هيچ قومي را نمی یابی، ايمان به الله و روز قيامت دارد(داشته باشد) كه با دشمنان الله و فرستاده اش دوستي كنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند، آنها كساني هستند كه الله ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روحي از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده، آنها را در باغهائي داخل مي‏كند كه نهرها از زير درختانش جاري است، جاودانه در آن مي‏مانند الله از آنها خشنود و آنها نيز از الله خشنودند آنها حزب الله اند بدانيد حزب الله پيروز است .
    لذا رهبر کشور مسلمان، نمی‌تواند با دشمنان الله و رسولش (غیر مسلمانان) دوستی نماید.
    لازم به یاد آوری است که اسلام معامله با کفار را جایز می داند، اما دوستی نه (این هم از تناقضات است).
    ضمنا یکی از وظایف حکومت اسلامی از بین بردن کفار می‌باشد.
    همانگونه که مشاهده می شود، هدف سیاستمدار تفاوت آشکاری با هدف مجتهد دارد؛ اما آیا می شود که این دو را در یکجا جمع نمود؟
    برای پاسخ دادن به این پرسش، باید گفت که اگر هیچکدام از دو گروه از هدف اصلی خود عدول نکنند، عملا نشدنی است.
    اما رهبران سیاسی راه سومی را انتخاب کرده اند و آن عدول از هر دو هدف می باشد؛ از یک طرف آنها چارچوبی که نه در کتاب مقدس مسلمانان وجود دارد و نه در سنت مسلم پیامبر اسلام، را می‌پذیرد و خود را رهبر مردمی خاص با هویتی ویژه می‌داند که در کلامش تفاوتی بین مسلمان و غیر مسلمان کشورش نیست. همه وظیفه دارند که در جهت اعتلای نام کشور تلاش نمایند.
    از سوی دیگر، غیر مسلمانان را شهروند درجه‌ی دو و سه قلمداد می‌کنند؛ قانون اساسی کشور را بر مبنای اسلام می‌نویسند؛ کسانی اجازه‌ی مشارکت در قدرت را دارند که در چارچوب سیستم اسلام و با تشخیص آنها گام بر دارند، افتخارات کشور را از اسلام می‌داند و عملا غیر مسلمانان را نسبت به کشور خویش بیگانه می‌سازند.
    غیر مسلمانان، ابزاری هستند در دست حکومت اسلامی.
    حتی در بین مسلمانان، کسانیکه استنباط دینیشان به گونه‌ای دیگر باشد را، از مشارکت در قدرت محروم می‌نمایند.
    ستم دیگری که به غیر مسلمانان می‌گردد در عرصه‌ی دفاع از کشور است.
    یکی از جاهائی که حکومت اسلامی در آنجا می‌لگند، همین موضوع است؛ آنها خود را بین دو دستور سرگردان می‌بینند؛ از یک طرف، وظیفه‌ی دفاع و جنگ از دید اسلام، در ممالک اسلامی، فقط بر عهده‌ی مسلمانان است، حکومت اسلامی باید از هم میهنان غیر مسلمان جزیه بگیرد.
    از طرف دیگر، طبق عرف و قوانین شناخته شده‌ی بین المللی، این وظیفه ی سنگین بر عهده‌ی تمام هم‌میهنان است؛ لذا حکومت در اینجا که قوانین سیاسی به دردش می‎خورد، ادعا می‌کند که بین مردم کشورش، تبعیضی قائل نخواهد شد؛ از غیر مسلمانان نیز در جنگ استفاده می کند و عملا یکی از مهمترین دستورات اسلامی را زیر پا می‌گذارد.
    باز در ادامه به بن بست خواهد خورد, زیرا در صورت کشته شدن در جنگ، آیا آنها را شهید بنامد یا نه؟
    اگر آنها را شهید بنامد، باز یکی از مسلمات اسلام را زیر پا گذاشته، اگر نه، مرتکب تبعیضی آشکار شده.
    بنابراین عمل به هر کدام، دیگری را از دست خواهد داد.
    از سوی دیگر، اگر در جنگ با کشور(کفر) دیگر پیروز شد، آیا رفتارش با ملل مغلوب، باید طبق قوانین اسلامی باشد یا عرف سیاسی؟
    بن بست دیگری که حکومت دینی با آن روبروست عرصه ی اقتصاد است.
    از یک سو، قوانین اسلامی در این زمینه بسیار ابتدائی هستند و با علم اقتصاد امروزی تطابقی ندارند، به قول رهبر انقلاب اسلامی اقتصاد مال خر است.
    از سوی دیگر، آنها خویشان را با علمی مواجه می بینند که بسیاری از راهکارهایش با اسلام در ضدیت کامل است.
    نمونه‌ی ساده‌ی این راهکارها، بهره ی بانکی است.
    هنگامیکه حکومت اسلامی با دیگر ملل داد و ستد انجام دهد, درآمد مملکت (ذخایر ارزی) را کجا بگذارد؟
    اگر در بانکهای بین المللی قرار دهد، آنها از دید اسلام ربوی هستند که معامله با اینان حرام است و اگر این ذخایر را بصورت نقد در درون کشورانبار نماید:
    اولا؛ خویش را در اقتصاد جهانی منزوی نموده .
    ثانیا؛ با این پول در درون کشور چکار کند؟
    اگر به هم‌میهنان وام با بهره دهد که باز اصول اسلام را زیر پا گذاشته و اگر وام بدون سود را بدهد، در حق کسانیکه به آنها قرض نداده شده ستم نموده است.
    البته تناقضات اسلام در این زمینه بسیار زیاد است.
    بنابراین ملتی که سرنوشت کشور خویش را به دست دین‌مداران بسپارد، کشور خود را به سمت پرتگاهی بلند سوق داده است که اولین قربانی آن دین خواهد بود؛ مردم در آینده کشور خویش را خواهند ساخت، اما دین‌باوران سیاسی، آنچنان بر زمین خواهند خورد که احتمالا تا ابد نخواند توانست از جای خویش بلند شوند.

     
    • جناب کاوه

      شما برخی مطالب نادرست را بیس و پایه مطالب دیگری قرار داده و آنها را دنبال هم ردیف می کنید،من به این جهت که این مطالب ذهنیات خود شماست یا آنها را از سایت ها و کتب خاصی کپی می کنید ،کاری ندارم ،اما تفسیر و تحلیل شما از برخی آیات که ذکر می کنید و فروعاتی را بر آن مترتب می کنید ،ناقص و نادرست است .
      البته در این کامنت مطالب متنوع اقتصادی سیاسی اعتقادی مطرح شده است که می توان به همه آنها پرداخت ،اما من فقط به آن آیه سوره مجادله و برداشت های ناقص یا نادرستی که در این نوشته از آن شده است اشاره می کنم تا معلوم شود که امر دین شناسی امری سهل و در عین حال ممتنع است ،حال از فرض غرض ورزی قبلی با دین و سعی در انهدام آن می گذریم ،اما اگر فرض این باشد که نویسندگان این گفتارها چه شما و چه اشخاص دیگری که این مطالب از آنها اقتباس می شود ،مبتلا به غرض ورزی نیستند ،اما متاسفانه مبتلا به یکسویه نگری و نقصان اطلاعات هستید و هستند .اینجا فقط اشاره می کنم به نکته ای که همیشه گفته ام و آن نکته این است که قرآن کریم و منطق وحی یک “کلکسیون” و مجموعه مرتبط به هم است ، و کسی که می خواهد قرآن را و اهداف وحی را دریابد ،باید به همه این مجموعه توجه و از آن استفهام کند ،پس کافی نیست که کسی آیه ای را از مجموع یک سوره ،یا از مجموع قرآن بیرون کشیده و حول و پر آن مانور منفی دهد ،در واقع این روش درست دین شناسی نیست ،مگر آنکه آن فرض اول در کار باشد ،یعنی کوچ قبلی از دین و غرض ورزی.

      حال به چند نکته در باب مسائل سیاست خارجی از نظر قرآن توجه کنید :

      1- این آیه 22 سوره مجادله که شما آن را از مجموعه ای از آیات آن سوره بیرون کشیده و روی آن مانور منفی دادید ،باید بهمراه آن آیات قبل و بعد ذکر و معنا شود ،من آن چند آیه را که هماهنگ با این آیه است ذکر و آنرا ترجمه می کنم :

      (أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (14) أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِيداً إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (15) اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ (16) لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (17) يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ (18)
      اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (19) إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ (20) كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (21) لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ‏ مَنْ‏ حَادَّ اللَّهَ‏ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (22)

      ترجمه :””آيا نديدى كسانى را كه طرح دوستى با گروهى كه مورد غضب خدا بودند ريختند؟! آنها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ ياد مى‏كنند (كه از شما هستند) در حالى كه خودشان مى‏دانند (دروغ نمى‏گويند)! (14)
      خداوند عذاب شديدى براى آنان فراهم ساخته، چرا كه اعمال بدى انجام مى‏دادند! (15)
      آنها سوگندهاى خود را سپرى قرار دادند و مردم را از راه خدا بازداشتند؛ از اين رو براى آنان عذاب خواركننده‏اى است! (16)
      هرگز اموال و اولادشان آنها را از عذاب الهى حفظ نمى‏كند؛ آنها اهل آتشند و جاودانه در آن مى‏مانند! (17)
      (به خاطر بياوريد) روزى را كه خداوند همه آنها را برمى‏انگيزد، آنها براى خدا نيز سوگند (دروغ) ياد مى‏كنند همان‏گونه كه (امروز) براى شما ياد مى‏كنند؛ و گمان مى‏كنند كارى مى‏توانند انجام دهند؛ بدانيد آنها دروغگويانند! (18)
      شيطان بر آنان مسلّط شده و ياد خدا را از خاطر آنها برده؛ آنان حزب شيطانند! بدانيد حزب شيطان زيانكارانند! (19)
      كسانى كه با خدا و رسولش دشمنى مى‏كنند، آنها در زُمره ذليل‏ترين افرادند.! (20)
      خداوند چنين مقرر داشته كه من و رسولانم پيروز مى‏شويم؛ چرا كه خداوند قوىّ و شكست‏ناپذير است! (21)
      هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمى‏يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند؛ آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته و با روحى از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده، و آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه نهرها از زير (درختانش) جارى است، جاودانه در آن مى‏مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نيز از خدا خشنودند؛ آنها «حزب اللَّه» اند؛ بدانيد «حزب اللَّه» پيروزان و رستگارانند. (22)””.

      (المجادله/14-22)

      توضیح :اين آيات سرگذشت دسته‏اى از منافقين را ذكر مى‏كند كه با يهوديان دوستى و مودت و با خدا و رسولش دشمنى داشتند، و ايشان را به خاطر همين انحراف مذمت نموده، به عذاب و شقاوت تهديد مى‏كند، تهديدى بسيار شديد. و در آخر به عنوان حكمى قطعى و كلى مى‏فرمايد: ايمان به خدا و روز جزا نمى‏گذارد انسانى با دشمنان خدا و رسولش دوستى كند، حال اين دشمنان هر كه مى‏خواهند باشند. و سپس مؤمنين را مدح مى‏كند به اينكه از دشمنان دين بيزارند، و ايشان را وعده ايمان مى‏دهد، ايمانى مستقر در روح و جانشان، ايمانى از ناحيه خدا و نيز وعده بهشت و رضوان مى‏دهد.
      بنابر این :
      اولا: موضوع این آیات باصطلاح “قضایای خارجی” بوده است،یعنی ناظر به زمانی بوده است که مومنان در مدینه بودند ،و برخی هنوز تعلقاتی در مکه داشتند ،در این بین گروهی منافق وجود داشتند که بحقیقت به اسلام نگرویده بودند و در واقع دائم متوقع اضمحلال مسلمانان و پیروزی کفار و مشرکان مکه بودند ،بنابر این با مشرکان مکه طرح دوستی پنهان ریخته بودند و اخبار و احوال مسلمانان را به آنها میدانند و سعی در تضعیف بنیان دین و مسلمانان در مدینه داشتند ،و باصطلاح ستون پنجم دشمن بودند.آیه میگوید هیچگاه مومنان واقعی را نخواهی دید که با مشرکان و کفار محارب طرح دوستی بریزند،یعنی آنان که چنین کاری می کنند ،منافق و خائنند نه مومن.
      پس ملاحظه می کنید که موضوع بحث در این آیه “مواده=دوستی” با آنانی است که “حاد الله و رسوله=دشمن حربی و در حال جنگ با خدا و رسول”بوده اند،نه مطلق کفار یا اهل کتاب مثل یهود و نصاری.پس موضوع آیه امری تاریخی است.

      ثانیا: فرض کنید موضوع آیه “قضایای خارجیه خاص” نباشد ،یا بگو شان نزول آیه اگرچه مربوط به مورد رابطه مسلمانان مدینه و مشرکان مکه بوده است ،اما شان نزول آیه مانع از تعمیم آن به زمان های دیگر در جوامع اسلامی نیست.
      در اینصورت هم باز معنای آیه آنکه شما خیال کرده اید نیست ،معنا همان است که خدا و قرآن نهی کرده است که مسلمانان تولی و دوستی و مودت کنند با کفاری که در حال جنگ و محاربه با آنان هستند ،و این مانع از معاهده و رابطه و دوستی با کفاری که در صدد نابودی مسلمانان و جنگ با آنها نیستند ،نیست.پس نهی از دوستی و مودت و رابطه با کفار فقط مخصوص کفاری است که در حال جنگ فعلی با مسلمانان هستند نه مطلق کفار و اهل کتاب و یهود و نصاری.

      2- نظیر این آیه ای که شما گزینش کرده و روی آن مانور منفی داده اید ،آیات دیگری هم هست که آنها را بهمراه ترجمه تحت اللفظی آنها نقل می کنم :

      الف- در سوره مائده آیات 51-54 اینطور فرموده است :

      (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (51) فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشى‏ أَنْ تُصِيبَنا دائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلى‏ ما أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نادِمِينَ (52) وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرِينَ (53)

      ترجمه :””اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصارى را ولّى (و دوست و تكيه‏گاه خود،) انتخاب نكنيد! آنها اولياى يكديگرند؛ و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعيّت ستمكار را هدايت نمى‏كند (51)
      (ولى) كسانى را كه در دلهايشان بيمارى است مى‏بينى كه در (دوستى با آنان)، بر يكديگر پيشى مى‏گيرند، و مى‏گويند: «مى‏ترسيم حادثه‏اى براى ما اتفاق بيفتد (و نياز به كمك آنها داشته باشيم!)» شايد خداوند پيروزى يا حادثه ديگرى از سوى خود (به نفع مسلمانان) پيش بياورد؛ و اين دسته، از آنچه در دل پنهان داشتند، پشيمان گردند! (52)
      آنها كه ايمان آورده‏اند مى‏گويند: «آيا اين (منافقان) همانها هستند كه با نهايت تأكيد سوگند ياد كردند كه با شما هستند؟! (چرا كارشان به اينجا رسيد؟!)» (آرى،) اعمالشان نابود گشت، و زيانكار شدند. (53)
      اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زيانى نمى‏رساند؛ خداوند جمعيّتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مى‏دهد؛ و (فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست. (54)

      این آیات نیز برحسب شان نزول اولی از قبیل قضایای خارجیه اند ،یعنی باز ناظر به عملکرد گروهی از منافقان صدر اسلام است که چون ایمان آنان حقیقی نبود و تنها بجهت خوف یا برخی منافع اسلام ظاهری آورده بودند ،دائما در انتظار زوال و نابودی مسلمانان بودند ،و با مشرکان مکه طرح دوستی می ریختند و اسرار مسلمانان را به آنها می رساندند.
      تعبیر “اولیاء” در این آیه جمع کلمه “ولی” است بمعنای “دوست”،می فرماید ای کسانی که ایمان ظاهری آورده اید یهود و نصارا را دوست و تکیه گاه خویش قرار ندهید،در آیه بعد هم گفتار این منافقان را حکایت می کند که می گویند :نخشی.. یعنی می ترسیم که دچار سختی و مصیبت شویم ،پس نیازمند کمک و ارتباط با آن مشرکان محارب هستیم!
      این آیه و جمله قرینه است بر نوع رابطه این منافقان با آن مشرکان ،که عبارت از دوستی و اعتماد تام و تمام ،و امید به زوال قدرت مومنان و مسلمانان،از اینجا معلوم می شود که “ولاء” و دوستی در این آیه بمعنای ولاء و دوستی معاهده و قرار داد و مطلق رابطه نیست ،یعنی آیه مطلق رابطه با کفار را مورد نکوهش قرار نداده است ،بلکه “ولاء” و دوستی و رابطه خاص را مورد نهی و نکوهش قرار داده است ،یعنی همان که منافقان صدر اسلام رویه خویش قرار داده بودند ،زیرا چون حقیقتا مومن نبودند ،در انتظار زوال اسلام بودند و امید شان به پیروزی کفار و مشرکان مکه بود ،پس بطور سری با آنان سر و سر و رابطه دوستی و اعتماد کامل داشتند و بر این اساس بر علیه مسلمانان فعالیت می کردند.
      اینهم مفاد این آیه که وزان اش همان وزان آیات سوره مجادله است.
      حال اگر گفتیم مفاد این آیات تنها قضایای خارجیه نیستند ،بلکه از قبیل قضایای حقیقیه و کلی و قابل تطبیق بر همه اعصار هستند ،باز معنا متفاوت نیست ،و امروز نیز همین حکم هست که نهی از دوستی و سر و سر داشتن با کفار نه بمعنای عدم معاهده و دوستی با مطلق کفار است ،بل بمعنای عدم تولی و اتخاذ دوستی با کفار محارب و دشمنان اسلام است ،یعنی ولاء=دوستی مورد نهی ولاء و دوستی از قبیل آن نوع رابطه منافقانه و جاسوسانه ای است که منافقان صدر اسلام داشتند ،نه آنکه مراد از “ولاء” ولاء معاهده و رابطه با مطلق کفار باشد.

      ب-در سوره آل عمران فرمود :
      ( «لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ‏ءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ».آل عمران/28)

      ترجمه :””افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد (و پيوند او بكلّى از خدا گسسته مى‏شود)؛ مگر اينكه از آنها بپرهيزيد (و به خاطر هدفهاى مهمترى تقيّه كنيد). خداوند شما را از (نافرمانى) خود، بر حذر مى‏دارد؛ و بازگشت (شما) به سوى خداست. (28)””.

      توضیح این آیه نیز همان توضیح آیات سوره مجادله و مائده است،یعنی نهی از دوستی خاص و سرپرست قرار دادن کفار خاص(دشمن محارب) است و نه نهی از مطلق رابطه و عهد و پیمان داشتن با مطلق کفار،زیرا این امر واضحی است که پیامبر با یهود و نصاری(آنها که بر دین خود بودند و توطئه ای نداشتند) دارای معاهدات و قرار دادهایی بود،بلکه حتی در مقاطعی پیامبر با همان مشرکان مکه هم در مقاطعی دارای معاهدات موقت بود مثل پیمان حدیبیه.

      ج-باز در سوره مائده فرمود :
      “”(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياء.المائده/57)

      ترجمه :اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! افرادى كه آيين شما را به باد استهزاء و بازى مى‏گيرند- از اهل كتاب و مشركان- ولىّ خود انتخاب نكنيد 1 و از خدا بپرهيزيد اگر ايمان داريد! (57)

      د- و در سوره ممتحنه روشن تر حوزه روابط خارجی را ترسیم فرمود :

      (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً في‏ سَبيلي‏ وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتي‏ تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ (1)
      إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (2)

      (الممتحنه/1-2)

      ترجمه :”””اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد! شما نسبت به آنان اظهار محبّت مى‏كنيد، در حالى كه آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده كافر شده‏اند و رسول اللَّه و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شماست از شهر و ديارتان بيرون مى‏رانند؛ اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده‏ايد؛ (پيوند دوستى با آنان برقرار نسازيد!) شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان يا آشكار مى‏سازيد از همه داناترم! و هر كس از شما چنين كارى كند، از راه راست گمراه شده است! (1)
      اگر آنها بر شما مسلّط شوند، دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدى كردن نسبت به شما مى‏گشايند، و دوست دارند شما به كفر بازگرديد! (2)”

      توضیح اینکه آنچه در این آیه شریفه مورد تاکید قرار می گیرد باز لزوم عدم دوستی با کافرانی است که مسلمانان صدر اسلام را از مکه اخراج کردند و به مال و جان آنان متعرض شدند و پیوسته در صدد نابودی مسلمانان و اسلام بودند و با آنها سر جنگ داشتند،نه اینکه دوستی با مطلق کفار و اهل کتاب مورد نهی باشد.

      ذ- و بالاخره از همه اینها روشنتر آیه 8-9 سوره ممتحنه است :

      ( لا يَنْهاكُمُ‏ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (8) إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (9))
      ( ممتحنه/8-9)

      ترجمه:”خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏كند؛ چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد. (8)
      تنها شما را از دوستى و رابطه با كسانى نهى مى‏كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه هايتان بيرون راندند يا به بيرون‏راندن شما كمك كردند و هر كس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است! (9)

      زبان این آیه در زمینه سیاست خارجی هم زبان اثباتی است و هم زبان نفی ،و در حقیقت این آیه دقیقا مفاد آیات پیشین را بصورت جمع در تعبیر ذکر فرموده است،
      می فرماید خدا شما را از نیکی کردن و مراوده با آنان(کفار) که با شما جنگ نکردند یا در جنگ نیستند ،و شما را از دیارتان اخراج نکردند ،نهی نمی کند ،با آنان دوستی کنید و بقسط و عدل رفتار کنید.این عقد اثباتی.
      و در آیه 9 روشنتر فرمود که در سیاست خارجی خداوند شما را فقط از مراوده و دوستی با کسانی (کفاری) منع می کند که با شما جنگ کردند یا در حال جنگ هستند و شما را از خانه و کاشانه تان در مکه اخراج کردند.این هم عقد سلبی.
      یک جنبه آیه همان قضایای خارجیه است که هشدار به منافقانی است که در صدر اسلام بطور سری یا علنی با کافران حربی مراوده و دوستی داشتند و در حقیقت بر ضد مسلمانان توطئه می کردند.
      و از جنبه قضایای طبیعیه و کلی ،اینها شمای کلی سیاست خارجی مسلمانان در همه ادوار است،خصوصا امروزه که با خط کشی های جغرافیایی و بین المللی مفهوم مدرن “ملت” پدید آمده است،و طبعا معیار و میزان هایی برای حوزه روابط خارجی مطرح است.

      ر- با توجه به مجموعه آیات فوق الذکر روشن شد که دیدگاه قرآن در باب سیاست خارجی و نوع رابطه با کافران دیدگاهی یکسویه آنچنان که نویسنده مطلب فوق با گزینش یک آیه در صدد القاء آن بوده است ،نیست ،و اسلام بین کافران محارب معاند با کافرانی که در صدد نابودی مسلمانان نیستند یا با آنها در حال معاهده و صلح هستند ،تفاوت قائل شده است ،یعنی در یک جمله ،نهی از دوستی و رابطه با کفار ناظر به کفار معاند و دشمن و در حال جنگ با اسلام است.
      اما مراوده و دوستی و ارتباطات اقتصادی با کافرانی که در حال هدنه و معاهده و صلح با مسلمانان هستند بلا اشکال است.
      بر این اساس سایر مطالبی که کامنت گذار بر این اساس نادرست بنا کرده است،اموری نادرست هستند ،از جمله تفریعات سیاسی و اقتصادی ،که برای پرهیز از اطاله کلام به جزئیات آن نمی پردازم.

      والحمدلله

       
  17. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفایتان و هموطنان غیور و آزادمنش

    1. چقدر زیبا ست این پیام زردشت بزرگ به سر مشق زندگی ایرانیان : پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک .
    در کتب فارسی گذشته مدارس ، همه جا جلوه گر بود . وانسان را به ژرفنای روان انسانی فرو می برد و در ذهن ها حک می شد. خاطره ای است بس زیبنده .

    2.این سه شعار را کم و بیش در وجود شما احساس می کنم . احسنت و آفرین به این همه پرکاری شما در تمام زمینه ها از کار هنری و بر پائی نمایشگاه تا دادن امید و شادی به مردم تا اعتراض های خیابانی و همبستگی با ستمدیدگان جامعه ایران و تا افشاء خلافت آخوندی و بی سواد و ظلم های آنها وو…
    آن هم زمانی که بیش از شش ماه از سال مردم ایران را بیکار و علاف و سر گردان بعلت تعطیلات مختلف، عزاداری های برای مرگ (ائمه اطهار) ویا تولد آنها و مراسم مذهبی و گریه و زاری و توی سر زدن و خاک بر سر ریختن و کل به پیشانی مالیدن و در خفا قمه زدن و خویش را مجروح وخون آلود کردن و غیره عادت داده اند و سر گرم کرده اند.

    3. همانطور که روزانه از عکس ها و زیر نویس عکس ها و یاد داشت های شما مشاهده می شود ، از اینکه نمایشگاه کارهای هنر نقاشی شما مورد استقبال بسیاری از هموطنان شریف قرار گرفته و از نمایشگاه بازدید می کنند به شما تبریک می گویم و این نشانه فهم و قدر شناسی و تشخیص خوب و بد مردم ایران است. در این رابطه به یاد شعر زیبا و عارفانه وحقیقی معروف افتادم : نابرده رنج ، گنج میسر نمی شود … مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.

    4.در صورت علاقه وامکان ، شرح مختصری هم از نمایشگاه هنری در لوس آنجلس کالیفورنیا در وب سایتتان بنویسید خرسند می شویم.

    5. خوشحال هستم که روز بروز محبوبیت شما افزون می شود و مردم باچه خلوص نیت و قلبی آکنده از مهر و بدون ترس و مصمم و با اشتیاق از نمایشگاه دیدن و اطراف شما برای گرفتن عکس جمع می شوند. امید ها را برای دور نما و رسیدن به یک جامعه آزاد و شگوفا و انسانی مژده می دهد.

    با آرزوی تندرستی و موفقیت و تشکر از امکان ودرج دیدگاه دگری در وب سایتتان.

     
  18. خوب, مهلت مذاکرات هسته ای هم آمد و گذشت و بلاتکلیفی ملت بدبخت ایران برای هفت ماه دیگر(و شاید هفت سال یا هفتاد سال) تمدید شد. زنده باد خودم!
    آقای روحانی بلافاصله اعلام کردند که ” هیچ وقت از چارچوب‌هایی که به عنوان خط قرمز از طرف ملت ایران و از طرف رهبری معظم انقلاب پیش روی ما ست، عبور نکرده و نخواهیم کرد.” ودر جای دیگر اینکه : “ما دو هدف بزرگ از کنار مذاکره مد نظر داشتیم و آن را دنبال می‌کنیم: اولین هدف حفظ فن‌آوری هسته‌ای و ادامه این راه و هدف دوم برداشتن تحریم است در این مدت ما فن‌آوری‌ها را ادامه دادیم، یعنی همواره سانتریفیوژ‌ها در حال چرخش بود و به ملت ایران قول می‌دهم که هیچ وقت حرکت سانتریفیوژ‌ها متوقف نخواهد شد”.
    این سوال که چرخیدن این سانتریفیوژها چه خاصیتی برای ملت ایران داشته و چه فلاکتی بار نیاورده بارها مطرح شده و هرگز هم جوابی نگرفته. ولی سوال من از رییس جمهوری اسلامی اینست که ایشان خط قرمز ملت ایران را چگونه پیدا کرده اند .البته شاید ایشان بخاطر لباسی که بتن دارند – همانند رهبر و رئیسشان – از ضمیر تک تک ملت ایران آگاهند و میدانند چیزی را که پیغمبر اسلام گفت فقط خدا میداند. بهر حال من بعنوان یک ایرانی بایشان اعلام میکنم که خط قرمز من انرژی هسته ای و سانتریفیوژ نیست و هرگز نبوده بلکه موارد زیر است :
    عدم برخورد با دزدی , رشوه خواری و فحشا , چشم پوشی از جنایات صاحبان قدرت و مقام , حق را ناحق کردن و زورگویی به انسانهای ناتوان و محروم , سرمایه های مملکت را بباد دادن و فراری دادن یا به بند کشیدن بهترین فرزندان کشور. رای مردم را دزدیدن و دروغ گفتن…دروغ گفتن….دروغ گفتن!
    ایکاش ایشان این چند مورد را در کنار چرخیدن سانتریفیوژها به رای ملت ایران بگذارند تا معلوم شود که خط قرمز واقعی ملت ایران چیست.

     
  19. آقای نوریزاد عزیز -من میگم شما علاوه بر پایی نمایشگاه هنریتان -نمایشگاهی از مردم ایران را بوجود آورده اید .این تنوع وتکثر در کنار هم بدون خط کشی مذهبی (یهودی -مسیحی -بهایی-شیعه -سنی -ودیگر باورها) قومی نژدای -زبانی – جغرافیایی پیر -جوان -بانوان محترم و آقایان چقدر زیبا ست. این گونه تعجمع آرزوست.اگر این مجموع دست دردست هم بگذارند .چند صباحی بعد ایرانی مترقی آباد وآزادی بر پا خواهند کرد.

     
  20. منم، نقــی و تقــی

    اقتصاد ایران به روش حکومت آخوندی

    ۱۳۹۳/۰۹/۰۳

    رييس اتحاديه صنف فروشندگان لاستيک، روغن ترمز و فيلتر می‌گويد بخش اعظم روغن ترمز و روغن موتوری که در بازار ايران عرضه می‌شود، «از روغن سوخته خودروها» درست شده است.

    عباس سماواتی، رييس اتحاديه صنف فروشندگان لاستيک، روغن ترمز و فيلتر روز دوشنبه سوم آذر در گفت‌وگو با خبرگزاری ايرنا گفت: «خيلی از واحد‌ها نمی‌دانند روغن خريداری شده تقلبی است و از سويی سازمان‌های نظارتی نمی‌توانند تمام واحدهای صنفی را بررسی کنند لذا همواره مردم با روغن‌های تقلبی روبه رو می‌شوند».

    وی در خصوص اين که «چرا فروشندگان غيرقانونی معرفی نشده و يا با آنها برخورد نمی‌شود»، گفت: «بارها فهرست متخلفان به سازمان های حمايت و استاندارد اعلام شده است. در اين خصوص يا کاری از سوی مسئولان اين بخش انجام نشده يا جريمه‌ها به حدی ناچيز بوده که سياست بازدارندگی نداشته است».

    آقای سماواتی افزود: «از همين رو اعلام اسامی آنها (فروشندگان محصولات تقلبی) تنها باعث هدر رفتن وقت ما و ايجاد کدورت است».

    رييس اتحاديه صنف فروشندگان لاستيک، روغن ترمز و فيلتر گفت: «روغن بايد در مبدا (محل توليد) مورد بررسی قرار گيرد نه آنکه مسئولان بخواهند واحد صنفی را بررسی و جريمه کنند».

    عباس سماواتی همچنين گفت: «تاکنون ۱۰ نشان به نام را به سازمان‌های نظارتی معرفی کرديم که از روغن سوخته استفاده می‌کنند، اما هيچ پيگيری صورت نگرفته است».

    گزارش ایرنا حاکی است که توليدکنندگان با خريد روغن سوخته و تغيير شکل ظاهری آن به صورت غيراستاندارد و با بسته بندی‌های شکيل و علامت استاندارد، محصولات خود را با قيمت‌های بالا می‌فروشند و واحدهای صنفی هم امکان شناسايی آن را ندارند.

    بر اساس گزارش یاد شده، اين روغن‌ها گيربکس، ديفرانسيل و ترمز خودرو را درگير می‌کند و به مرور زمان خودرو با آسيب جدی روبه رو می‌شود.

    عباس سماواتی گفته است: «روغن‌های غيراستاندارد در کرج، اشتهارد و گرمسار توليد می‌شود و سازمان‌های نظارتی می‌گويند مراکز توليد در زمره حوزه استحفاظی ما نيست».

    بقول آخوند مرتضی، اینها مسائل سیاسی و اجتماعی است به حکومت اسلام و آخوند مربوط نیست! اسلام همان است که اگر یک تار موی زنان بیرون باشد هر دو بیضه اش می ترکد!!

    و حالا با ادبیات آخوندی: اینها سالبه موجبه موجودیه انتفاعیه است!!

     
  21. سلام به بچه های ایران زمین و سلام به کاوه زمانه نوریزاد که خیلی دوسش دارم و برای خودش و خانواده عزیزش از خدای بزرگ ارزوی سلامتی دارم.برادرا هفت ماه هم دوباره رفتیم سر کار که حسن روحانی میخواد نظامی رو که حداقل 70 میلیون قبولش ندارند رو حفظ کنه .یادمه اومد و گفت هدفم حفظ نظامه حالا دیدی اینا مثل …..از ما میترسند و مذاکرات فقط و فقط از ترس مردم ایرانه اگر این اخوندای بی وجدان جمهوری اسلامی بمب هم بسازن از دست امریکا و غرب فرار کردن ولی باید بدونند که یک ارتش 70ملیونی ضدشون داخل کشور هست .ارتشی که فرماندهانی مثل نوریزاد داره .اما بدونن که این هفتاد ملیون تا یک جایی صبر میکنند و .بسیجیهایی که مخ را تعطیل کردند و برای خودشان بت ساختن بگم (چند روز پیش یکیشون اومد تو سایتو بچه ها رو تهدید کرد )بگم اقا عزیز ما مثل شما بالا خونه را اجاره ندادیم و مثل فرماندمون نوریزاد با عقل و خرد حقمون را میگیریم.عجب غلطی کردیم 57 انقلاب کردیم همه میگن خدا شاه رو بیامرزه تو این چند سال که وضعیت فقر و تن فروشی دخترای کشورمون «ایران»عزیز رو دیدم یا فروش دخترای ایرانو به اعراب خلیج فارس دیدم معنی این حرفو فهمیدم .راستی قزوین عجب بارونی میاد. ارادتمند با ارزوی ازادی ایران

     
  22. درود بر دوست گرامی مرتضی
    در پست “قدر خوبان” مطالبی را در جواب به نوشته‌ای از اینجانب با عنوان “قصاص، ارتداد و دفاع از نوری‌زاد” نوشته‌اید که با عرض پوزش کمی آنرا دیر مشاهده کردم و از آنجائیکه تصور نمودم، ممکن است شما به آن پست سر نزنید، لذا پاسخِ جنابعالی را در این پست تقدیمتان می نمایم. البته در این بخش به آن قسمتی خواهم پرداخت که شما فرمودید:
    “جناب حامی ،متاسفانه شما اینجا در مورد آن بیانیه‌های جبهه ملی و واکنش مرحوم آیت‌الله خمینی مرتکب یک تحریف تاریخی بزرگ شدید ،بحث آن تاریخ و واکنش آیت‌الله خمینی ،ناظر به انتقاد به اصل قصاص در اسلام یا لایحه مطرح شده نبود، آنچه که موجب ناراحتی ایشان شده بود آن تعبیر “لایحه غیر انسانی قصاص” بود که در متن بیانیه جبهه ملی آمده بود، نه بحث انتقاد، بدیهی است که احکام مسلم اسلامی هم وقتی می خواهند لباس لایحه یا قانون بپوشند، در حوزه قانونگذاری مورد جرح و تعدیل و بحث و انتقاد واقع شوند، در واقع امر انتقاد و بحث، غیر از تعبیراتی مثل “لایحه غیر انسانی قصاص” است آنهم در یک بیانیه و بصورت تحریک‌آمیز در سطح جامعه. من نیازی نمی بینم در اینجا تعبیرات سخنرانی آیت‌الله خمینی را نقل کنم، زیرا این قابل مراجعه به صحیفه گفتارهای ایشان است.
    بنابراین شما که بلحاظ سنی در آن مقطع حضور داشته‌اید، شایسته نبود اینگونه تاریخ را تحریف کرده و بین دو مقوله “انتقاد به لایحه” و “غیر انسانی خواندن حکم صریح قرآن” خلط مبحث کنید.” (پایان نقل قول)
    آقا مرتضی‌ی عزیز؛
    اتفاقاً آقای خمینی خودشان در قسمتهای زیادی از سخنرانی، به مخالفت با اصلِ قصاص و لایحۀ آن، اعتراض داشتند و اگر به متنِ نوشتاری این سخنرانی (در صفحه 4 جلد 15 کتاب صحیفه‌نور) مراجعه نمایید، متوجه خواهید شد که ایشان در 35 خطِ اولِ سخنانِ خود، علیرغم اشاره به کلمۀ “غیرانسانی”، کمی ساده از کنار آن گذشتند و تازه در این خط بود که در موردِ این کلمه، موضع گرفتند و آنرا دستاویزی برای حمله به مهندس بازرگان و بنی‌صدر قرار دادند. لذا می‌خواهم بگویم: علیرغم آنچه که جنابعالی نوشته‌اید، ایشان تنها در موضعِ دفاع از ردِ این کلمه نبودند، بلکه بخش زیادی از دفاعِ ایشان به خودِ این اصلِ قرانی و لایحۀ مربوطه، بوده است!
    از طرف دیگر، همانطور که قبلاً در قسمت سی و ششم نوشته‌ام؛ مجدداً یادآوری میکنم:
    الف- اعلامیه‌ای از جبهه ملی که در مورد قصاص صحبت می کرده، هیچ ارتباطی به اعلامیۀ دعوت به راهپیمایی روز 25 خرداد نداشته است! و این، آقای خمینی بود که این دو اعلامیه را با هم درآمیخت و اهدافِ خویش را دنبال نمود.
    ب- هیچ اعلامیه‌ای از جبهه ملی وجود ندارد که در آن، عبارت “لایحه غیرانسانی قصاص” درج شده باشد! اگر شما چنین اعلامیه‌ای را سراغ دارید، آدرس آنرا نیز به ما بدهید! باید اعتراف کنم که این شخصِ خمینی بود که چنین حرفِ دروغی را مطرح نمود و از این دستاویز بهره جست!!
    پ- مزید اطلاع شما عرض می‌کنم: به خط 120 سخنان خمینی در صحیفه نور(در همان آدرس بالا) مراجعه نمایید تا به صحتِ گفتار من، پی ببرید! ایشان در آنجا می‌گویند: “اين اعلاميه‏ اى كه جبهه ملى داده است و نوشته است كه، مردم را دعوت كرده است كه، در يكى‏‌اش دعوت كرده است به اينكه لايحه قصاص و لوايح ديگر و در يكى ديگرش گفته لايحه‏‌هاى غير انسانى، كه همين است مقصودش، اينها قرينه‏‌اند.”
    لطفاً به این جملات دقت کنید! اینجا تنها جایی از این سخنرانیِ طولانی است که ایشان اشارۀ کوچکی به متنِ این دو اعلامیه، کرده است! ایشان اعتراف می‌کند که: در یک اعلامیه، از کلمۀ “لايحه قصاص و لوايح دیگر” اسم برده شده و در یک اعلامیۀ دیگر، از “لايحه‏‌هاى غير انسانى” سخن به میان آمده است! سپس خودِ ایشان، این دو اعلامیه با تاریخ‌های متفاوت را کنار یکدیگر قرار داده و با استفاده از “قرینه” این نتیجه را گرفتند که: آنها، لایحۀ قصاص را غیر انسانی نامیده‌اند!! آری به همین سادگی! مجتهدی عالیقدر و رهبری فرزانه، از دو اعلامیۀ متفاوت (که احتمالاً یکی از آنها مربوط به اظهار نظر در مورد لایحه قصاص بوده و مدتها قبل صادر شده بود و دیگری که برای دعوت به راهپیمایی بوده است)؛ “قرینه‌سازی” کرده و به نتیجۀ دلخواهِ خود رسیدند!! بی جهت نیست که شما در هیچ منبعی نمی‌توانید اعلامیه‌ای را پیدا کنید که در آن، از کلمۀ “لايحه‏‌هاى غير انسانى” استفاده شده باشد!
    ت- آقا مرتضی‌ی عزیز؛ از جنابعالی می‌پرسم: اگر هم چنین عبارتی در آن اعلامیه مورد استفاده قرار گرفته بود؛ آیا این عبارت، معنای “سب یا دشنام” داشت؟ آیا چنین کلمه‌ای، سبِ پیامبر و سبِ اسلام و سبِ خدا بود؟
    ث- اگر هم این عبارت به معنای سب باشد؛ آیا مجازاتِ آن، “ارتداد” است یا “اعدامِ” سب کننده؟ چرا آقای خمینی حکم ارتداد یا اعدام را تنها برای نویسنده و امضاءکنندگانِ اعلامیه صادر نکرد؟ چرا این حکم را برای کلِّ مجموعۀ جبهه ملی صادر کرد؟
    ج- آقا مرتضی‌ی عزیز؛ کدام گروه از این راهپیمایی حمایت کرد؟ آیا بنی‌صدر یا آقای بازرگان و یا سازمان مجاهدین از این اعلامیه یا این راهپیمایی حمایت کردند؟ شما می‌دانید که هیچ شاهدی بر این مطلب وجود ندارد و حتی پس از آن نیز هیچ کس چنین مدرکی را ارائه نکرد. پس چرا خمینی می گوید: “اما بعضى كه اعلاميه دادند و تاييد كردند اين راهپيمائى‏‌ها را، آيا خوانده‌اند اين اعلاميه‏‌هاى جبهه ملى را؟… اطلاعيه جبهه ملى را نديده دعوت مى‏‌كنند به اينكه شما هم به دنبال جبهه ملى راهپيمائى كنيد”
    آیا این، نسبتِ دروغ دادن به دیگران، نیست؟ آیا خمینی به عمد و دانسته، نسبتِ دروغ را به آنها نمی‌دهد؟ آیا او نمی‌ خواهد از این سخنان، مطلوبِ خویش را دنبال نماید؟
    او از بازرگان خواست که به رادیو و تلویزیون بیاید و به مردم اعلام کند که با آنها ائتلاف نکرده و از این راهپیمایی حمایت نکرده است! اما نه تنها رادیو و تلویزیون، بلکه حتی مطبوعات نیز اعلامیۀ نهضت‌آزادی را بایکوتِ خبری کردند و سعی نمودند که نشان دهند: صحبتهای خمینی درست بوده و ملی‌گرایان همگی با جبهه ملی هستند و با هم مشارکت دارند!
    آقا مرتضی عزیز؛
    از همۀ مطالب بالا می‌خواهم این را بگویم که: من، خلطِ مبحث نکرده‌ام و سخنان و نیت پاکِ خمینی را به چیز دیگری نیالوده‌ام. او خودش، نیتِ ناسالم و ناپاک داشت. منظورِ او از سخنانش، چیزِ دیگری بود! اعلامِ حکم ارتدادِ ایشان تنها بخاطر کلمۀ “غیر انسانی” نبود! اگر چنین کلمه‌ای هم وجود نمی‌داشت(که نداشت)، ایشان می توانست با ساختنِ دروغ یا قرینه‌سازیِ دیگری، حکمِ ارتداد را صادر نماید! (بله، از این جهت، نظرِ من منطبق است با نظرِ دوست عزیزمان جناب عرفانییان)
    آقا مرتضی‌ی عزیز؛ اینها حقایقِ تاریخی هستند. اینها ساخته و پرداختۀ ذهنِ من نیست. لذا توصیه می‌کنم: به سخنانِ آقای خمینی اعتماد نکنید و آنها را برپایۀ سلامتِ نفس و بخاطرِ دغدغۀ خدا و پیغمبر، ندانید!! این سخنان و این دروغگویی‌ها و این “قرینه‌سازی”ها از دو اعلامیۀ مجزا و … ؛ همگی برای حفظِ قدرت و حفظِ حکومت است و نه هیچ چیزِ دیگر!! همانی که به تعبیرِ ایشان “اوجبِ واجبات” بود!
    در مورد بخشِ دیگر نوشته شما که در مورد “نظر فقها و یکپارچگیِ نظر آنها در مورد قصاص” بود؛ در کامنتی دیگر پاسخ خواهم داد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
    • با پوزش از همگی، تصحیح می نمایم:
      در بند “پ”، این جمله “بی جهت نیست که شما در هیچ منبعی نمی‌توانید اعلامیه‌ای را پیدا کنید که در آن، از کلمۀ “لايحه‏‌هاى غير انسانى” استفاده شده باشد!” بدین شرح باید تصحیح شود:
      “بی جهت نیست که شما در هیچ منبعی نمی‌توانید اعلامیه‌ای را پیدا کنید که در آن، از کلمۀ “لايحۀ غير انسانى قصاص” استفاده شده باشد!”
      با ادب و احترام، حامی.

       
      • با سلام به جناب نوریزاد و حامی و دیگر دوستان

        با توجه به اینکه در کامنت ارسالی اول در مرحله کپی کردن اشتباهاتی صورت گرفت که موجب تکرار برخی بخشهای نوشته من شد ،از شما آقای نوریزاد خواهش می کنم اگر ممکن است آن کامنت اول را حذف بفرمایید و این کامنت ارسالی را که ویرایش شده است بجای آن منعکس فرمایید ،کامنت ویرایش شده این کامنت خطاب به دوست خوبمان حامی است :

        “”دوست گرامی حامی

        با سلام و تشکر از پاسخ شما

        من نیز بجهت برخی مشغله این نوشته شما را دیر مشاهده کردم،البته نوشته شما موجب تاسف من شد از این جهت که شما در مورد آنها که دشمنشان می پندارید منصفانه قضاوت نمی کنید ،روایتی داریم که می گوید : “حب الشیء یعمی و یصم” یعنی طبیعت انسانهای معمولی این است که دوست داشتن اشخاص یا دوست داشتن اشیاء آنها را نسبت به عیوب آن شیء یا عیوب آن شخص کر و کور می کند ،عکس این قضیه هم صادق است یعنی می توان بصورت قضیه عکس مستوی منطقی گفت :”بغض الشیء یعمی و یصم” ،یعنی دشمن داشتن چیزی یا کسی ،انسان را در مورد محاسن آن شیء یا محاسن آن شخص کر و کور می کند.
        با پوزش من بنظرم میرسد شما بجهت تحولی که پیدا کرده اید و بغضی که نسبت به مرحوم آیت الله خمینی پیدا کرده اید ،در ارزیابی های خویش این بغض را دخالت میدهید. البته من عرض کنم که نمی خواهم بگویم مرحوم آیت الله خمینی فرد معصومی بوده است و هیچ خطای قولی یا فعلی نداشته است ،اما می خواهم بگویم ما باید سعی کنیم در ارزیابی یا انتقاد حتی نسبت به آنانی که دشمن می پنداریم منصف باشیم و از جاده عدل و انصاف میل نکنیم.
        شما می خواهید به یک بحث تاریخی و به سخنان و مواضع آقای خمینی اشاره کنید ،و آن را بهر شکل محکوم کنید ،اما اینقدر انصاف بخرج نمی دهید که لا اقل سخنان ایشان را که مورد انتقاد شماست تماما نقل کرده آنگاه انتقاد و ارزیابی کنید،در اینجا شما بیش از آنکه اصل سخن و الفاظ آنرا نقل کنید سعی می کنید بدون نقل آن ،تحلیل ها و ارزیابی های خود را در آن بگنجانید و پیشاپیش کسی را محکوم کنید،من البته زیاد مایل نیستم در بحث های موضوعی یا بحث های مربوط به اشخاص که ممکن است شائبه تعصب یا شائبه جر منافع در آن مطرح باشد ،ورود کنم ،اما در عین حال نمی توانم نسبت به بی انصافی یا کم انصافی بی تفاوت باشم.
        یاد آوری می کنم که موضوع بحث شما و نقد متعاقب من و این پاسخ شما ،فقط این بود که شما در نوبت اول با تحریف تاریخ گفته بودید که آیت الله خمینی جبهه ملی را بسبب (یک انتقاد به لایحه قصاص) به ارتداد محکوم کرد.
        و آنچه که من در پاسخ گفتم این بود که بحث و ناراحتی آقای خمینی ،بحث انتقاد نبود ،و آنچه که موجب رنجش و ناراحتی ایشان شده بود تعبیر “لایحه غیر انسانی قصاص” بود ،از این باب که آنچه که در آن لایحه آمده بود و مورد بررسی قانونی قرار داشت ،محتوای حکم قصاص قرآنی و حدود و ثغور آن بود ،بنابر این در نظر ایشان ،آنچه که زشت و توهین آمیز بود ،”انتقاد محتوایی ” به مضمون لایح نبود ،بلکه تعبیر “غیر انسانی” خواندن حکم قصاص که از احکام صریح و ضروری قرآن کریم است بود. نمیدانم چرا شما از این صراحت کلام ایشان در این مورد اعراض کرده و بجای نقل سخنرانی ایشان ،با تحلیل ها و قضاوت های از پیش تعیین شده خود ،فقط اشاره به آن سخنان می کنید و آدرسی هم ذکر می کنید ،آیا تصور نمی کنید که ممکن است کسانی به آن آدرس رجوع کرده و دریابند که شما دو مفهوم “انتقاد محتوایی” که امری رواست را با “غیر انسانی بودن حکم قرآنی قصاص” مخلوط کرده اید؟
        چون شما باز اصرار بر خطای خود کرده اید ،من ناچارم ابتدا سخنان ایشان را در آن قسمتی که مربوط به این موضوع است نقل کنم ،تا معلوم شود که آنچه که باعث ناراحتی و موضعگیری ایشان شده بود ،نه “انتقاد محتوایی” به “لایحه قصاص” ،بلکه “غیر انسانی بودن محتوای لایحه قصاص” بود که اجمالا عبارت بود از حکم قصاص قرآنی ،پس از آن می پردازم به سوالات انحرافی که مطرح کرده اید.
        عبارات سخنرانی مرحوم آیت الله خمینی این چنین بوده است :

        “”سخنرانى [در جمع اقشار مختلف مردم (اعلام ارتداد مخالفين احكام ضرورى اسلام)]
        زمان: صبح 25 خرداد 1360/ 12 شعبان 1401

        مكان: تهران، حسينيّه جماران‏
        موضوع: اخطار شديد به مخالفان لايحه قصاص و اعلام ارتداد مخالفين احكام ضرورى اسلام‏
        حضار: اقشار مختلف مردم، روحانيون مازندران، روحانيون اهل سنت، اهالى مشهد، كاركنان شركت واحد.

        بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
        منافقانه عمل كردن گروهكها
        امروز يك مجمعى است از علماى استان مازندران، و از علماى اهل سنت، و از برادران مشهد، و شركت واحد، و از قشرهاى ديگرى كه اينجا هستند. چون مجمعى است از برادران اهل سنت و برادران تشيع. مسائلى را بايد عرض كنم، يا درد دلهايى را با شما در ميان بگذارم. من در طول مدتى كه با رژيم منحوس پهلوى مقابله مى‏كردم تكليفم خيلى روشن بود- تشخيص داده بوديم كه آن رژيم رژيمى است كه بر خلاف مصالح اسلام و مسلمين مشغول كار هست و كشور ما را به سوى امريكا سوق داده است و منافع اين كشور را در جيب دو ابرقدرت كرده است، و تتمه‏اى اگر باقى مانده در جيب خود و بستگان خود در بانكهاى خارج از كشور ريخته است. آن روز تكليف ما روشن بود. به عبارت ديگر، تكليف در مقابل يك جمعيتى كه، يا يك رژيمى كه، صاف ايستاده بود در مقابل مصالح كشور و مصالح اسلام عمل مى‏كرد روشن بود. و ما هيچ باكى از اين نداشتيم كه ملت را سراسر بر ضد آن رژيم تجهيز كنيم و آنچه كه مى‏توانيم و در توان داريم در خدمت اسلام عمل كنيم و به نظر مى‏آيد كه عمل كرديم؛ و شما ملت ايران همه با هم دست به هم داديد و با بانگ «اللَّه اكبر» و با «لا اله الّا اللَّه» جمهورى اسلامى را خواستيد، و در پناه جمهورى اسلامى استقلال و آزادى را خواستيد، و بحمد اللَّه جمهورى اسلامى با رأى قاطع ملت تصويب شد؛ و دنبال او هم يك مراحلى به طورمعجزه‏آسا تحقق پيدا كرد و يك حكومت مستقر قانونى در اين كشور متحقق شد. لكن مع الأسف ما الآن مقابل يك گروهها و گروهكهايى هستيم كه نه به طور صريح مى‏آيند بگويند كه ما اسلام را قبول نداريم و قوانين اسلام را قبول نداريم و جمهورى اسلامى را قبول نداريم. تا باز ما تكليفمان معلوم باشد و همان طورى كه سابق عمل كرديم امروز هم عمل كنيم. و نه آن طور است كه اينها سر جاى خودشان بنشينند و به قوانين مملكت خاضع بشوند و به اسلام و قوانين اسلام خاضع بشوند. بين دو محظور الآن [هستيم‏]: با اينها معامله محمد رضا بايد كرد؟ يا با اينها باز دعوت به صلح و صفا و دعوت به عمل به قوانين؟

        دعوت جبهه ملى به قيام در مقابل قرآن‏
        من مى‏خواهم ببينم كه اين راهپيمايى كه امروز اعلام شده است، اساس اين راهپيمايى چه هست. من دو تا اعلاميه از «جبهه ملى»، كه دعوت به راهپيمايى كرده است، ديدم. در يكى از اين دو اعلاميه، جزء انگيزه‏اى كه براى راهپيمايى قرار داده‏اند، لايحه «قصاص» است. يعنى مردم ايران را دعوت كردند كه مقابل لايحه قصاص بايستند. در اعلاميه ديگرى كه منتشر كرده بودند تعبير اين بود كه «لايحه غير انسانى»! ملت مسلمان را دعوت مى‏كنند كه در مقابل لايحه قصاص راهپيمايى كنند، يعنى چه؟ يعنى در مقابل نص قرآن كريم راهپيمايى كنند! شما را دعوت به قيام و استقامت و راهپيمايى مى‏كنند در مقابل قرآن كريم. نص قرآن كريم. ضرورى مسلمين، چه برادران اهل سنت و چه برادران شيعى، ضرورى اين است كه اين قرآن از خداست و در قرآن هر چه باشد ضرورى است كه بايد پذيرفت. قضيه «قصاص» در جاهايى از قرآن تصريح شده است.
        لايحه قصاص همين مسائل قرآن است. در اين راهپيمايى كه مسلمانها را به اصطلاح خودشان دعوت كرده‏اند، دعوت كرده‏اند كه مردم قيام كنند در مقابل قرآن! مردم قيام كنند در مقابل احكام ضروريه اسلام! آنهايى كه از بعض جبهه‏ها هستند، تكليفشان معلوم است. آنها از اول هم، از آن وقتى هم كه «جمهورى اسلامى» تأسيس شده است، مسئله‏
        اسلام پيش آنها مطرح نبوده است. آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگويند، همان ملى گرايى بوده است. و من در اين هم شك دارم! براى اينكه افرادى كه سر دسته اينها بودند و به ملى گرايى معروف بودند «1» ما ديديم كه بر ضد ملت اينها قيام كردند. الآن هم كه در خارج هستند دعوت مى‏كنند كه بر ضد اين ملت، قدرتها فعاليت كنند. و اين قدرتهاى بزرگ هم همه جور چيزى دارند! ملى هم دارند؛ مذهبى هم دارند؛ معمم هم دارند. من آن چيزى كه بسيار مورد تعجبم است اين نيست كه در اعلاميه «جبهه ملى» براى لايحه «غير انسانى» [به اصطلاح او] قصاص، يعنى حكم غير انسانى قرآن!، يعنى حكم غير انسانى اسلام!، اعلاميه بدهند و مردم را دعوت كنند كه أيها الناس بياييد، در مقابل اسلام قيام كنيد و استقامت كنيد. من از آنها همچو توقعى داشتم و دارم. اما بعضى كه اعلاميه دادند و تأييد كردند اين راهپيمائيها را، آيا خوانده‏اند اين اعلاميه‏هاى «جبهه ملى» را؟ ديده‏اند، كه به اين راهپيمايى دعوت كرده‏اند؟ و يكى از انگيزه‏هاى آنها اين است كه بياييد مقابل قرآن قيام كنيد؟ منتها لفظش را نگفتند، و واقعِ صريحش همين است. اگر اينها خواندند اين را، غفلت كردند از اينكه اين راهپيمايى براى مقابله با اسلام است؛ براى مقابله با جمهورى اسلامى است؛ و براى مقابله با حكومت اسلام است. من عجالتاً كار ندارم كه آيا دولت آقاى رجايى يك دولت فعّال است يا نه، و آيا كارهايى كرده است كه بايد در مقابل او ايستاد يا نه؛ و كار ندارم به اينكه مجلس شوراى اسلامى آيا يك مجلسى است كه از ملت است يا نه؛ و كار ندارم به اينكه قوه قضائيه آيا به تكاليفش عمل مى‏كند يا نه؛ به اينها من كارى ندارم؛ و اگر راهپيمايى هم فقط براى راهنمايى مردم بود، آن هم صحبتى نبود، و ممكن بود كه عمل بشود؛ اما راهپيمايى در مقابل اسلام! در مقابل صريح قرآن! در مقابل حكم ضرورى اسلام! اين را چه جور تعبير كنيم؟ باز من كار ندارم به «جبهه ملى»، با اينكه بعض افرادش شايد افرادى باشند كه مسلمان باشند؛ لكن من كار دارم به آنهايى كه پيوند كرده‏اند با اين جبهه؛ پيوند كرده‏اند
        با منافقين؛ پيوند كرده‏اند با منحرفين. من با اينها كار دارم كه شمايى كه متدين هستيد و مدعى تدين چه توجيهى از اين معنا داريد؟ آيا تكليف شرعى فقط اين است كه در مقابل مجلس و دولت اعلاميه صادر كنيد! در تمام تكليفهاى شرعى كه شما احساس كرديد همين تكليف شرعى را داريد كه مردم را دعوت كنيد به شورش در مقابل دولت اسلامى، در مقابل مجلس شوراى اسلامى؟! نهى از منكر و امر به معروف فقط منحصر است به همين كه دولت اسلامى را نهى و امر بكنيد؛ آن هم با آن كوبندگى؟! و آن هم دعوت به قيام؟! آن هم دعوت به شورش؟! در مقابل اين اعلاميه «جبهه ملى» كه مخالف نص قرآن مجيد است، در مقابل اين كه مردم را دعوت كرده است به راهپيمايى در مقابل قانون الهى، تكليف ديگر نداريد شما؟ آقايان تمام تكليفها را به جا آوردند و عمل كردند، فقط يك تكليف مانده و آن جمهورى اسلامى را به هم زدن؟! تمام تكليفهايى كه بر ما و شما متوجه است، چه از قشر نويسندگان و روشنفكران و جبهه‏ها و نهضتها و سايرين، تمام تكاليف فقط منحصر به اين شده است كه اين جمهورى اسلامى را در خارج از كشور طور ديگرى كه هست نمايش بدهيد، و مردم را دعوت كنيد كه بر خلاف جمهورى اسلامى شورش كنند؟! ديگر همه چيز درست شده است، فقط اين يكى مانده؟! در وقتى كه سرتاسر ايران آشوبگران مشغول آشوب هستند، منافقان مشغول فعاليت هستند، و ابتلا به جنگ با قدرتهاى بزرگ داريم، و مملكت ما آنجا مبتلا به جنگ است و در داخل مبتلا به اين دستجات مختلفى است كه به بهانه اسم شماها در خيابانها مى‏ريزند و جوانان ما را زخمى مى‏كنند و گاهى هم مى‏كشند، اينها نهى از منكر نمى‏خواهد؟ اينها را دعوت به شورش مى‏كنيد اين امر به منكر نيست؟ اين امر به فساد نيست؟
        من بايد متأسف باشم، من بايد بسيار متأسف باشم، از اينكه غيب نمى‏دانم! نمى‏دانستم در چنته اينها چه هست. من بعضى از اينها را مى‏پذيرفتم؛ به ايشان هم محبت مى‏كردم؛ ليكن نمى‏دانستم كه اينها بر ضد قرآن هم قيام مى‏كنند. من نمى‏دانستم كه اينها ائتلاف پيدا مى‏كنند [و] مركز ائتلافشان يك جا است، و ائتلاف پيدا مى‏كنند با منافقين كه
        «شناخت» «1» شان را اشخاصى كه مطالعه كرده‏اند مى‏دانند چيست، ائتلاف كرده‏اند با اين جبهه‏ها كه ماسك را از روى صورتشان برداشتند و به طور صريح مردم را دعوت كردند به اينكه اى مسلمانها بياييد و حكم قرآن را، حكم «غير انسانى» قرآن را!! و لا حولَ و لا قوةَ الّا باللَّه. در يك كشور اسلامى اين طور سبّ بر قرآن و سبّ «2» بر اسلام در مرئى‏ و منظر مسلمين بشود، و فلان مقام هم تأييد كند و دعوت به شورش! در مقابل چه؟ در مقابل نص صريح قرآن؟! امروز، دو بعد از ظهر دعوت به راهپيمايى است. به حسب چيزى كه در اعلاميه‏شان ثبت شده است، دعوت به راهپيمايى است در مقابل اين حكم «غير انسانى» اسلام!
        ما با اينهايى كه اظهار دوستى مى‏كنند و تيشه برداشته‏اند و به ريشه اسلام مى‏زنند بايد چه بكنيم؟ در تمام طول سلطنت رضا خان و محمد رضا يك همچو جسارتى به قرآن كريم نشد. مسلمانها بدانند كه يك راهى الآن هست در كار، يك روشى الآن هست در كار، كه به طور ناشيگرى اينها نقاب را كنار زدند. آنهايى كه در اين راهپيمايى مى‏خواهند شركت كنند، يا اظهار اين را كردند كه شركت بكنند، يا تأييد كردند اين شركت را، يا مردم را دعوت كردند به اين شركت، اگر بدانند كه محتواى اين معنا چيست، واى به حال ملتى كه ملى‏هايشان اين باشد، و متدينينى هم كه اظهار تدين مى‏كنند، آن باشد، و سرانشان هم اين! و اگر ندانسته مى‏كنند، چطور اطلاعيه «جبهه ملى» را نديده دعوت مى‏كنند به اينكه شما هم به دنبال جبهه ملى راهپيمايى كنيد. بازار تهران ببندد و بازار اصفهان هم ببندد و بازارهاى ايران هم ببندند، خيابان‏ها هم همه ببندند، و همه قيام كنند، استقامت كنند! در مقابل چى؟ در مقابل لايحه قصاص «غير انسانى»! حكم قرآن «غير انسانى»!””
        (صحیفه امام ،ج 14 ص 448-452)

        این تمام مطلب ایشان در این مورد بوده است ،البته در ادامه به مطالبی در مورد بنی صدر و مجاهدین خلق پرداخته اند که چون ارتباطی با مطلب فوق نداشت ،برای پرهیز از اطاله بحث آنرا نیاوردم و قابل مراجعه به ریفرنس فوق است.

        جناب حامی! شما انصاف دهید آیا مطالبی که شما بدون نقل این عبارات بصورت تحلیلی آوردید با این سخنان مطابقت دارد؟

        اولا: شما ایشان را بدروغگویی متهم کرده اید ،در حالیکه در متن سخنرانی ایشان از دو اعلامیه ای سخن می گوید که دیده است،من البته اسناد سهو یا خطا به مرحوم آقای خمینی را می پذیرم ،اما اینکه یک مجتهد مرجع تقلید را متهم به دروغگویی تعمدی کنیم ،خیر این را نامقبول می دانم،همانطور که شما گفته اید ،من نیز تاکنون آن دو بیانیه را ندیده ام ،و اکنون که شما مطلب را مطرح کردید در فحص اینترنتی آنرا نیافتم ،اما میدانید که عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود ،ضمن اینکه اگر الفاظ مربوط به این ماجرا را به سرچ گوگل دهید می بینید که در ویکی پدیا و سخنان موافقان و منتقدان این سخنرانی اصل وجود بیانیه جبهه ملی در مورد لایحه قصاص امری مسلم و مفروض است(البته من سعی بیشتری برای پیدا کردن آن خواهم کرد) و اینکه جبهه ملی دعوت به راهپیمایی هم کرده بوده است امری مسلم است ،حال فرض کنید راه پیمایی انگیزه های دیگری هم داشته است ،اما آنچه که محور اعتراض آقای خمینی بوده است ،نه اصل راه پیمایی ،بلکه راه پیمایی اعتراض به “لایحه غیر انسانی قصاص” بوده است.
        شما البته امروز براحتی نسبت دروغ به یک فقیه مرجع تقلید می دهید ،اما من در عین حال که ایشان را معصوم نمیدانم و ممکن است در موارد زیادی به گفتار یا عملکرد سیاسی ایشان انتقاد هم داشته باشم ،اما بخود اجازه نسبت دروغ عامدانه به ایشان نمی دهم.پس آن اعلامیه ها را باید در مظان آنها (در اسناد کتابها یا مجلات و روزنامه ها) جستجو کرد ، اما اینکه چون آن اعلامیه ها امروز در دست من و شما نیست ،براحتی نسبت دروغ به یک مرجع تقلید ولو با او مخالف باشیم بدهیم ،بنظرم دور از جوانمردی و انصاف باشد.

        ثانیا: شما گفته اید :
        “” اگر به متنِ نوشتاری این سخنرانی (در صفحه 4 جلد 15 کتاب صحیفه‌نور) مراجعه نمایید، متوجه خواهید شد که ایشان در 35 خطِ اولِ سخنانِ خود، علیرغم اشاره به کلمۀ “غیرانسانی”، کمی ساده از کنار آن گذشتند””.

        البته اگر متن سخنرانی آن مرحوم را نقل نکنیم ممکن است هرچه می خواهیم بگوییم ،اما روشن است که اگر کسی به متن فوق که بنده نقل کردم نگاه کند ،می فهمد که این گزارش شما گزارشی کاذبانه است،صرفنظر از جملات مختلف ایشان و تاکید بر موضوع غیر انسانی خواندن حکم قصاص آیا کلمه “لا حول و لا قوه الا بالله” که در مواقع اظهار ناراحتی شدید بکار می رود ،ساده انگاری و ساده گذشتن است؟! این از شما عجیب است.اصلا از شما می پذیریم که حمله به آقای بنی صدر و مرحوم بازرگان امری ناپسند و نکوهیده ،اما جوهره گفتار ایشان متوجه این است که چرا حکم قصاص قرآنی “غیر انسانی” خوانده شده و مردم را به راه پیمایی علیه حکم قرآن دعوت کرده اند ،واقعا این عبارتها از نظر شما پوشیده است یا سعی در مخکوم کردن آقای خمینی بهر روی دارید؟

        ثالثا: گفته اید :
        “”الف- اعلامیه‌ای از جبهه ملی که در مورد قصاص صحبت می کرده، هیچ ارتباطی به اعلامیۀ دعوت به راهپیمایی روز 25 خرداد نداشته است! و این، آقای خمینی بود که این دو اعلامیه را با هم درآمیخت و اهدافِ خویش را دنبال نمود.””.

        این از شما عجیب است ،آقای حامی شما می گویید متن این دو بیانیه را نیافته اید و در اختیار ندارید ،در عین حال چطور است که در مورد متن آنها قضاوت می کنید؟ تا انسان دو بیانیه را نبیند می تواند بگوید اعلامیه ای مربوط به قصاص است و اعلامیه ای مربوط به راه پیمایی؟! ضمن اینکه در این بیان اذعان کرده اید که جبهه ملی در بیانیه ای در مورد قصاص مطالبی داشته است! حال اصلا فرض می کنیم آقای خمینی بین ایندو مطلب خلط کرذه است ،اما آیا در اینجا جای اعتراض به تعبیر “حکم غیر انسانی قصاص” که از جبهه ملی صادر شده بوده است نبوده است؟

        رابعا: گفته اید:

        “”ب- هیچ اعلامیه‌ای از جبهه ملی وجود ندارد که در آن، عبارت “لایحه غیرانسانی قصاص” درج شده باشد! اگر شما چنین اعلامیه‌ای را سراغ دارید، آدرس آنرا نیز به ما بدهید! باید اعتراف کنم که این شخصِ خمینی بود که چنین حرفِ دروغی را مطرح نمود و از این دستاویز بهره جست!!””.

        ظاهرا شما وقت نوشتن این عبارت فراموش کردید که در بخش “الف” گفتید :”” اعلامیه‌ای از جبهه ملی که در مورد قصاص صحبت می کرده””!
        جناب الان فرضا من و شما این اعلامیه را در دست نداریم ،اما شما در همان سرچ گوگلی و در وی کی پدیا ببینید که اصل صدور این اعلامیه در آن زمان بین مخالف و موافق امری مسلم و مفروض بوده است ،حال البته چنانکه گفتم باید تفحص بیشتری کرد ولی دوست عزیز شما در انتقاد به آقای خمینی محق هستید اما برایتان راحت نباشد که در باره یک مرجع تقلید بگویید :”” این شخصِ خمینی بود که چنین حرفِ دروغی را مطرح نمود و از این دستاویز بهره جست””.

        خامسا: در بند “پ” گفته اید :
        “”پ- مزید اطلاع شما عرض می‌کنم: به خط 120 سخنان خمینی در صحیفه نور(در همان آدرس بالا) مراجعه نمایید تا به صحتِ گفتار من، پی ببرید! ایشان در آنجا می‌گویند: “اين اعلاميه‏ اى كه جبهه ملى داده است و نوشته است كه، مردم را دعوت كرده است كه، در يكى‏‌اش دعوت كرده است به اينكه لايحه قصاص و لوايح ديگر و در يكى ديگرش گفته لايحه‏‌هاى غير انسانى، كه همين است مقصودش، اينها قرينه‏‌اند.”
        لطفاً به این جملات دقت کنید! اینجا تنها جایی از این سخنرانیِ طولانی است که ایشان اشارۀ کوچکی به متنِ این دو اعلامیه، کرده است! ایشان اعتراف می‌کند که: در یک اعلامیه، از کلمۀ “لايحه قصاص و لوايح دیگر” اسم برده شده و در یک اعلامیۀ دیگر، از “لايحه‏‌هاى غير انسانى” سخن به میان آمده است! سپس خودِ ایشان، این دو اعلامیه با تاریخ‌های متفاوت را کنار یکدیگر قرار داده و با استفاده از “قرینه” این نتیجه را گرفتند که: آنها، لایحۀ قصاص را غیر انسانی نامیده‌اند!! آری به همین سادگی! مجتهدی عالیقدر و رهبری فرزانه، از دو اعلامیۀ متفاوت (که احتمالاً یکی از آنها مربوط به اظهار نظر در مورد لایحه قصاص بوده و مدتها قبل صادر شده بود و دیگری که برای دعوت به راهپیمایی بوده است)؛ “قرینه‌سازی” کرده و به نتیجۀ دلخواهِ خود رسیدند!! بی جهت نیست که شما در هیچ منبعی نمی‌توانید اعلامیه‌ای را پیدا کنید که در آن، از کلمۀ “لايحه‏‌هاى غير انسانى” استفاده شده باشد!””.
        (پایان نقل قول)

        جناب حامی،اولا شما چرا چنین فرضی را مستبعد میدانید؟ فرض کنید جبهه ملی در اعلامیه ای اشاره ای به لایحه قصاص و لایحه های دیگر داشته باشد ،بعد در اعلامیه دیگری ولو بتاریخ دیگری تعبیر کرده باشد لایحه غیر انسانی ،یا لایحه غیر انسانی قصاص ،بالاخره بحث در این است که از نظر آقای خمینی که آن تعبیر را در مجموعه دو اعلامیه دیده است چنین چیزی وجود داشته است ،این چه استبعادی است کده شما می کنید؟

        ثانیا: چنانکه گذشت ،این از شما عجیب است که با اینکه می گویید آن دو اعلامیه را ندیده اید ،اما بر اساس ذهنیات خود هم تحلیل روی آنها می گذارید و هم در عین حال آقای خمینی را به کذب متهم می کنید ،این منطقی است؟
        این انصاف نیست که هم شما بگویید من اطلاعیه ها را ندارم یا ندیده ام ،که بوجهی اصلا می خواهید وجود آن دو اطلاعیه را منکر شوید ،و هم بر فرض صدور آن اطلاعیه ها (که بلحاظ تاریخی هم مسلم است) ندانسته در مورد مفاد آنها قضاوت میکنید.

        سادسا : گفته اید :
        “”ث- اگر هم این عبارت به معنای سب باشد؛ آیا مجازاتِ آن، “ارتداد” است یا “اعدامِ” سب کننده؟ چرا آقای خمینی حکم ارتداد یا اعدام را تنها برای نویسنده و امضاءکنندگانِ اعلامیه صادر نکرد؟ چرا این حکم را برای کلِّ مجموعۀ جبهه ملی صادر کرد؟””.
        (پایان نقل قول)

        من متاسفم که شما روی ناآشنائی به مفاهیم فقهی ،هرچه بذهن تان می رسد بقلم میاورید
        اولا بحث “سب” در فقه امر دیگری است ،سب از نظر لغت عربی آن چیزی است که در لغت فارسی به آن “فحش و فحاشی” می گوییم ،این البته ربطی به موضوع بحث ما ندارد ،بله در کتاب الحدود فقه بحثی در مورد “سب النبی” و “سب الائمه” وجود دارد ،اما بحثی که در اینجا مطرح است بحث توهین به قرآن است از سوی افرادی مسلمان.
        توجه کنید که روی نظر رایج فقهی که فتوای آقای خمینی هم هست ،انکار یکی از ضروریات دین و قرآن از سوی یک مسلمان موجب ارتداد فطری است،و حکم قصاص قرآنی که مفاد آن لایحه بوده است هم از ضروریات اسلامی و قرآنی است،
        کسی که میگوید “حکم قصاص قرآنی” حکمی غیر انسانی است ،بدیهی است که آنرا انکار دارد ،تا انکار نباشد که کسی نمیگوید “قصاص غیر انسانی است” ،بنابر این بحث “سب” به اینجا ربطی نداشت ،بلکه بحث “انکار ضروری دین” است که تعبیر “غیر انسانی” کاشف از آن است،پس آیت الله خمینی بعنوان یکی از فقیهان ،حکم مشهور فقهاء و حکم و فتوای خویش را بیان کرده است که کسی که مسلمان است و حکم ضروری قرآن یعنی قصاص را انکار کند ،بعنوان منکر ضروری دین ،مرتد است ،تا چه رسد به اینکه با تعبیر “غیر انسانی” که تعبیر عرفی توهین آمیز است ،آنرا بطور عمومی در صحنه اجتماع مورد اهانت قرار داده یا بالاتر از آن مردم را دعوت به اجتماع علیه آن حکم کند.

        اما اینکه گفتید چرا جبهه ملی مرتد اعلام شد و نه اشخاص نویسنده بیانیه ،این موضوعی بدیهی است که “ارتداد” صفت قائم به شخص است و “ارتداد” یک عنوان حقوقی “جبهه ملی” امر نامعقولی است ،بنابر این مقصود ایشان همان است که شما اشاره کردید یعنی هرکس که آن بیانیه را نوشته است که “حکم قصاص قرآنی حکمی غیر انسانی است” این شخص هم انکار ضروری دین نموده و هم توهین به قرآن کرده است که خود امر علیحده ای است ،و همینطور کسانی که آن بیانیه را امضاء و تایید کرده اند،در واقع این تعبیر تسامحی لازمه سخنرانی و گفتار است ،وگرنه معلوم است که “ارتداد یک عنوان حقوقی” امر نامعقولی است و ارتداد حکم یا وصف قائم به شخص است نه عنوان.
        پس معلوم شد که اولا بحث بحث “سب” نیست ،ثانیا بحث بحث انکار ضروری دین است ،ثالثا حکم منکر مسلمان ضروری دین، ارتداد فطری است که بفتوای رایج ایشان و مشهور فقهاء اعدام است.اما طرح بحث کلیت جبهه ملی و مخاطب قرار دادن آن در یک سخنرانی ،تعبیری سیاسی بوده است بلحاظ اینکه آن اعلامیه از کلیت جبهه ملی صادر شده بوده است.

        سابعا: مطالب مربوط به بند “ج” مورد بحث ما نبود ،از آن سخنرانی استفاده نمی شود که آقای بنی صدر هم در این حکم شریک بوده است ،آن فراز بیانات انتقاد کلی به رویه های گروههای ملی بوده است نه اشتراک در حکم جبهه ملی ،البته اینطور که بیاد دارم ایشان گفته بود که نهضت آزادی نیز آن بیانیه جبهه ملی را تایید کرده بوده است ،من از این امر اطلاع دقیقی ندارم باید آن بیانیه نهضت آزادی را بدست آورد یا انکاریه آنها را.من بحث ام در این جهات سیاسی نبود ،شما متاسفانه مطالب را مخلوط می کنید ،سعی کنید همیشه در محل نزاع گفتگو کنید ،بحث و ایراد من به شما در یک جمله این بود که شما گفتید آقای خمینی جبهه ملی را به ارتداد محکوم کرد بدلیل انتقادی که آنها به لایحه قصاص قرآنی کرده بودند ،و من گفتم بحث آقای خمینی بحث انتقاد نبود ،بحث ایشان این بود که مجموع دو بیانیه جبهه ملی این بوده است که “حکم قرآنی قصاص که در لایحه قصاص منعکس شده بوده ،حکمی غیر انسانی است” و این اولا حاکی از انکار ضروری اسلام از سوی بیانیه نویسان جبهه ملی بوده است ، وثانیا تعبیر “غیر انسانی” تعبیر عرفی توهین آمیز است.بحث من این بود ،اینکه نهضت آزادی آنرا تایید کرده بود یا خیر ،و اینکه اگر تایید کرده بود بعد تکذیب کرد ،اینها الان معلوم من نیست باید بررسی کنم ،اما قدر مسلم این است که آقای خمینی ،آقایان بنی صدر و مرحوم آقای بازرگان را به ارتداد محکوم نکرد ،شما اینها را مخلوط نکنید.
        البته جبهه ملی در حال حاضر لا اقل در خارج فعال است و سایت هم دارد ،باید بررسی کرد که آن اعلامیه ها چرا الان در دست نیست ،اجازه دهید این موضوع را هم من و هم شما بررسی بیشتری کنیم.

        از مطالبی که عرض شد روشن شد که این گفته شما در پایان کامنت که:
        “” اعلامِ حکم ارتدادِ ایشان تنها بخاطر کلمۀ “غیر انسانی” نبود! اگر چنین کلمه‌ای هم وجود نمی‌داشت(که نداشت)، ایشان می توانست با ساختنِ دروغ یا قرینه‌سازیِ دیگری، حکمِ ارتداد را صادر نماید!””
        و مطالب دیگری که بر آن متفرع کردید سخنانی نادرست و ناشی از همان بغضی است که در ابتدای کلام به آن اشاره شد ،البته انتقاد و ایراد مانعی ندارد اما توصیه من بشما این است که حتی نسبت به دشمنان هم منصف باشید،شما براحتی و با تکیه بر تحلیل های ظنی و بی پایه و با اینکه اذعان دارید که آن دو بیانیه را ندیده اید ،هم یک مرجع تقلید را به کذب و دروغگویی متهم می کنید که این جرم و خلاف انصاف است ،و هم توقع دارید که یک فقیه که مرجع تقلید و علاوه بر آن رهبر این کشور بوده است ،از گفتن حکم اسلام یا فتوای خود در یک موضوع اجتماعی خودداری کند چون خوشایند شما نیست ،این منصفانه نیست.
        تعبیر “غیر انسانی” هم یک تعبیر عرفی اهانت آمیز است و عرفیت آن روشن است ،الان من اگر خدای نکرده بشما بگویم افکار شما “غیر انسانی” است بلاشک عرف از این تعبیر انتزاع توهین و اهانت می کند ،حال شاید اکنون از نظر فعلی شما قرآن بی ارزش است ،اما میدانید که قرآن کریم کتاب مقدس بیش از یک میلیارد مسلمان جهان است ،و در این کشور نیز بر حسب رای اکثریت قاطع مردم حکم اسلام حاکم و جاری است ،این نمی شود که کسی یا کسانی یک حکم ضروری قرآنی را انکار و علاوه بر آن به غیر انسانی تعبیر کنند و بالاتر اینکه با بیانیه مردمی را دعوت به اجتماع علیه حکم ضروری قرآن کنند ،آنگاه رهبر این کشور که یک فقیه مرجع تقلید هم بوده است ،در برابر این اهانت سکوت کند و حکم و فتوای خود را اظهار نکند.
        بحث من با شما در همین تعبیر بود ،و من اکنون نیز میگویم شما با فرو کاستن تعبیر عرفی و توهین آمیز “غیر انسانی” به تعبیر “انتقاد” دست به تحریف تاریخ دست زده اید ،شما البته ممکن است با آیت الله خمینی مخالف باشید و به عملکردهای سیاسی ایشان منتقد باشید ،اما تحریف تاریخ یا نسبت دادن دروغ و کذب به ایشان تعبیری نادرست و غیر منصفانه بود. حال خود دانید.

        با احترام

         
        • درود بر دوست گرامی، آقا مرتضی
          آقا مرتضی، بدون تعارف، دستان خویش را بالا می برم تا بحث فوق را تمام شده تلقی نمایم.(البته غیر از آن مواردی که نوشته اید، بحث باز بماند و باید بدنبال منابع گشت.)
          اما برای آگاهی دوستانِ ناظر و به قضاوت سپردن آنها، بصورت خلاصه جمع بندی میکنم و خودم به بحث ادامه نمی دهم. گرچه جنابعالی صاحب اختیار هستید:

          1- آیا اعلامیه ای وجود دارد که جبهه ملی در آن نوشته باشد: “لایحه غیرانسانی قصاص”؟؟
          پاسخ: خیر چنین اعلامیه ای اصلاً وجود ندارد. خودِ خمینی نیز در همان خط 120 که عرض کردم، به صراحت عنوان داشته: دو اعلامیه در دست من است و از “قرینه سازی” این دو اعلامیه، نتیجه گیری می شود که آنها این لایحه را غیرانسانی، خوانده اند!!

          2- آیا اگر و اگر؛ این لایحه غیرانسانی خوانده شده باشد؛ سب رسول و سب قران و اسلام است؟ (براساس همین لایحه و قانون: سب، یعنی دشنام)
          پاسخ من: خیر. این کلام، سب نیست!!

          3- آیا اگر و اگر، این لایحه غیرانسانی خوانده شده و این به معنای سب باشد؛ حکمش ارتداد است؟
          پاسخ: بر اساسِ همین قانون(نه قولِ و فتوای او یا فتوای مشهور فقهاء)، خیر. حکم سب کننده ارتدادِ یک تشکیلات(از صدر تا ذیل) نیست، بلکه حکم اعدام است تنها برای سب کننده!!

          4- آیا من در ارائه سخنان آقای خمینی، کم فروشی کردم یا نسبتِ ناروا دادم یا سخنی را از موضع خودش خارج کردم؟
          پاسخ: خیر. به هیچ وجه چنین نکردم. من بیشتر این سخنان را در قسمت سی و ششم سلسله نوشتارم و بخشهای دیگری از آن را در دو کامنت مربوط به این بحث، آورده بودم. و در مورد اینکه گفتم: “ایشان بر خودِ اصلِ قصاص تاکید بیشتری داشتند تا برروی کلمۀ غیرانسانی! ایشان در 35 خط اول سخنانِ خود، علیرغم اشاره به این کلمه اما کمی ساده از کنار آن گذشته بودند”! الان هم می گویم: این سخنم درست بوده و اگر به متن این سخنان مراجعه نمایید ملاحظه خواهید فرمود که کلمه “لا حول و لا قوه الا بالله”(که در مواقع اظهار ناراحتی شدید بکار می رود)؛ نه تنها در 35 خطِ اول بیان نشده است بلکه بسیار پس از آن، بیان گردیده است!!
          ضمناً فراموش نگردد که من آدرس دقیق این سخنان را برای دوستان ذکر نموده بودم!.

          5- آیا نسبت دروغ گویی که به ایشان داده ام، درست است یا یک تهمت؟
          پاسخ: ایشان درمورد وجودِ کلمۀ “لایحه غیرانسانی قصاص” در اعلامیه جبهه ملی؛ اگر نگوییم که دروغ گفت باید بگوییم که به نظرِ خودش “قرینه سازی” نمود و آن نتیجه گیری را کرد!!. و اما در مورد اعلامِ حمایتِ بازرگان و نهضت آزادی از این راهپیمایی یا مقابله با این لایحه و صدور اعلامیه ای در این مورد؛ به شهادتِ تاریخ و اطلاعیۀ همان روزِ آنها، این یک دروغ واضح و آشکار بود که خمینی به آنها نسبت داد!!
          با پوزش، حامی.

           
          • دوست گرامی آقا حامی

            با سلام

            جناب حامی ،البته شما دستان خود را بالا بردید و اعلام ختم گفتگو کردید که مایه تاسف شد ،اما در عین حال مطالب قبلی خودتان را بنوعی دیگر تکرار کردید ،این که مایل به ادامه گفتگو باشید یا خبر مختارید اما من کوتاه ،همین نکاتی که اینجا دست روی آنها گذاشتید و وجدان ناظران را بشهادت طلبیدید را بررسی می کنم:

            1- در فقره یک گفته اید :
            “” آیا اعلامیه ای وجود دارد که جبهه ملی در آن نوشته باشد: “لایحه غیرانسانی قصاص”؟؟
            پاسخ: خیر چنین اعلامیه ای اصلاً وجود ندارد. خودِ خمینی نیز در همان خط 120 که عرض کردم، به صراحت عنوان داشته: دو اعلامیه در دست من است و از “قرینه سازی” این دو اعلامیه، نتیجه گیری می شود که آنها این لایحه را غیرانسانی، خوانده اند!!””.
            (پایان نقل قول)

            اولا :چنانکه در نوبت قبل گفتم ،این دو بیانیه وجود داشته است،البته من بخلاف شما ،شهادت آقای حمینی بر اینکه ایندو بیانیه را دیده است ،را معتبر میدانم و آنرا قرینه بر وجود و صدور آن بیانیه ها میدانم ،اما در عین حال قبلا هم اشاره کردم که اگر به دانشنامه ویکی پدیا آزاد فارسی ،یا به کتب تاریخی و مجلات و روزنامه های آن ایام مراجعه کنید ،می یابید که اصل وجود آن بیانیه ها و دعوت به راه پیمایی ها ،مسلم و مفروض بوده است و متواترا در گفتارهای موافق و مخالف مورد بحث و استناد واقع شده است،پس این جوانمردانه نیست که شما بگویید الان من دسترسی به آن دو بیانیه ندارم ،پس نتیجه می گیریم آقای خمینی با قرینه سازی دروغ گفته است،شما آیا در سایر موارد که الان تاریخ نویسی می کنید و من متاسفانه فرصت بررسی یک یک آنها را ندارم هم اینگونه تاریخ نویسی و قضاوت می کنید؟

            ثانیا:اگر دقت کنید آقای خمینی در آن سخنرانی ،ضمن اشاره به نظر جبهه ملی ،از آنها خواسته است و به آنها فرصت داده است که اگر این بیانیه ها از آنان نیست ،آنرا از خود سلب کنند و بگویند اینها از ما نیست،سوال من از شما این است که شما آیا از آن تاریخ ببعد سراغ دارید که اعضاء جبهه ملی آنروز تا امروز آن اعلامیه ها را انکار کرده باشند؟ یعنی آیا هرگز گفتند که ما اینچنین اعلامیه ای صادر نکردیم ،یا آن دو اعلامیه از ما نبوده است؟
            من که به چنین چیزی برخورد نکردم ،شما اگر برخورد کردید بمن هم ارائه دهید .پس معلوم میشود که اصل صدور مسلم بوده است و آقای خمینی هم آنچه را که دیده است حکایت کرده است.
            اما نکته ای که مهم است این است که شما اگر در سرچ گوگلی دقت کنید ،چه در سایت جبهه ملی و چه در آرشیوهای گوگل ،اگر الفاظ مربوطه مثل لایحه قصاص ،لایحه غیر انسانی قصاص ،جبهه ملی ایران ،راه پیمایی 25 خرداد 1360 ،و نظایر اینها را به سرچ بسپارید می بینید مقاله ها و گفتارهایی بدست می آید که در آنها اصل صدور آن بیانیه ها مفروض و مسلم است ،و آنها در گفتار خود تنها در صدد توجیه تعبیرات صادر شده در آن اعلامیه ها هستند ،و اینکه مراد جبهه ملی لایحه قصاص بوده نه قصاص قرآنی ،همین توجیهی که شما کردید و من نادرستی انرا روشن کردم .
            به این مورد در سایت جبهه ملی ایران توجه کنید که فردی بنام مازیار شکوری ،در ابتدای مقاله ای بنام ” لایحه قصاص یا قصاص قرآن” ضمن نقل بخشی از اعلامیه جبهه ملی چنین نگاشته است :

            “”متأسفانه با تمام تلاشی که درجهت به دست آوردن متن کامل بیانیه جبهه ملی درارتباط با فعالان جبهه ملی مصروف داشتم دست یابی به متن کامل بیانیه صادره مقدورنیافتاد. برابراظهارات فعالان جبهه ملی تمامی اسناد ومدارک جبهه درسال شصت درحمله ایادی استبداد دینی به دفتر ومنازل مسکونی فعالان جبهه به غارت رفته ودسترسی به برخی ازاسناد ومدارک میسرنمی باشد.””

            (مازیار شکوری ،لایحه قصاص یا قصاص قرآن؟،سایت جبهه ملی ایران)

            آن بخش از اطلاعیه که مازیار شکوری نقل کرده و در دانشنامه ویکی پدیا هم هست این عبارات کوتاه است :
            “”«. . .هموطنان شرافتمند مردم غیور و آزادیخواه ایران. در شرایطی که همه آزادیهای فردی و اجتماعی توسط هیأت حاکمه مستبد و انحصارگر زیر پا نهاده شده و استقلال مملکت در معرض خطرات جدی قرار دارد… و بالاخره در شرایطی که انقلاب بزرگ ملت را از کلیه هدفهای بنیادی خود منحرف کرده‌اند از شما دعوت می‌کنیم که ساعت چهاربعد از ظهر روز دوشنبه بیست و پنجم خرداد ماه در گردهمایی و راهپیمایی جبهه ملی بانگ اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانیم»

            (دانشنامه ویکی پدیا ،ذیل عنوان تظاهرات 25 خرداد 1360)
            و ذیل شماره 2 از عبارت منقول در دانشنامه هم این توضیح آمده است که :” بیانیه جبهه ملی ایران ،اعتراض به لایحه غیر انسانی قصاص”.

            بنابر این ملاحظه میکنید که اصل صدور آن اطلاعیه مفروض و مسلم است ،و شما امروز البته می توانید در این سایت قلم دست بگیرید و بنویسید ،این اعلامیه ها الان در دست ما نیست پس آقای خمینی خواسته است دروغزنی کند ،و افرادی هم اینجا سخن شما را قبول کنند یا برایتان هورا بکشند ،اما میدانید که نمی توان همیشه حقایق را وارونه جلوه داد و پیش رفت.
            البته من هم مثل شما اکنون دسترسی به اصل کامل بیانیه جبهه ملی ندارم ،و نمیدانم منشا این فقدان چیست ؟ آیا هجوم ماموران به جبهه ملی باعث از بین رفتن اسناد شده است که مازیار شکوری گفت ،یا خود جبهه ملی ها صلاح دیده اند آنرا از بین ببرند ،من نمیدانم ،اما ممکن است بالاخره در فحصی در مجلات یا روزنامه ها یا مقالات آن ایام در آرشیو ها و کتابخانه ها بتوان به آن دست یافت ،لکن آنچه مورد نظر من است این است که عناد و ناراحتی شما از مرحوم خمینی نباید شما را وادارد که بصرف دست نیافتن به بیانیه ها ایشان را به کذب متهم کنید.

            2- در فقره دو گفته اید :
            “” آیا اگر و اگر؛ این لایحه غیرانسانی خوانده شده باشد؛ سب رسول و سب قران و اسلام است؟ (براساس همین لایحه و قانون: سب، یعنی دشنام)
            پاسخ من: خیر. این کلام، سب نیست!!””.
            (پایان نقل قول)

            دوست عزیز،ظاهرا شما بنا ندارید اصلا به سخن مخالف خود توجه کنید ،من در کامنت قبل توضیح دادم که مساله “سب النبی و سب الائمه” که در کتاب الحدود فقه مطرح است ،غیر از مورد بحث ماست ،و اگر آقای خمینی تعبیر “سب” را هم اینجا بکار برده است ،مقصود توهین به قرآن بوده است.
            آری سب یعنی دشنام ،اما در آن مساله سب النبی و سب الائمه ،اما بحث اینجا بحث “غیر انسانی” خواندن قصاص است که از احکام ضروری قرآن است ،بحث ایشان این بوده است که اگر مسلمانی این حکم ضروری قرآن را انکار کند ،محکوم به ارتداد است ،و کسی یا کسانی که حکم قصاص را که از ضروریات قرآن است ،”غیر انسانی” بخوانند ،معنای این تعبیر انکار ضروری است ،و علاوه بر آن تعبیر “غیر انسانی” تعبیری توهین آمیز است عرفا ،شما چرا بحث را می برید روی “سب” و دشنام ؟
            ابتدا که بدروغ گفتید آقای خمینی جبهه ملی را محکوم به ارتداد کردند به سبب “انتقاد ” آنان به حکم قصاص،بعد که من سخنرانی ایشان را نقل کردم و روشن کردم که بر آشفتگی ایشان ناشی از اصل “انتقاد” به قانون قصاص نبود ،بلکه از تعبیر “غیر انسانی” خواندن حکم قصاص بود ،بحث انگیزه های سیاسی را مطرح کردید ،اکنون نیز این بحث را مطرح می کنید که تعبیر “غیر انسانی” سب و دشنام نیست! مگر گفته شد تعبیر” غیر انسانی” سب و دشنام است؟ آنچه که گفته شد این است که تعبیر “غیر انسانی” توهینی عرفی است ،شما بمن بگویید آیا “غیر انسانی” توهین هست یا نیست؟ اگر بگویید نیست پس از عرف و مفاهیم عرفی دور هستید،لا اقل در این سایت که نوعا از مفهوم”انسانیت” و “انسانی” بحق با شکوه یاد میشود ،باید فهمیده باشید که “غیر انسانی” که خلاف آن است مفهومی منفی و توهین است.
            و اگر بگویید “غیر انسانی” توهین عرفی هست ،پس جبهه ملی ،یعنی آنان که آن بیانیه را نوشتند و امضاء کردند ،به حکم ضروری قرآن اهانت کرده اند ،و خود آن تعبیر حاکی از انکار ضروری است.
            پس با مغالطه نگویید “غیر انسانی سب نیست” ،بگویید “غیر انسانی” حاکی از انکار ،و حاکی از توهین عرفی هست یا نیست.

            3-در فقره سوم گفته اید :
            “”آیا اگر و اگر، این لایحه غیرانسانی خوانده شده و این به معنای سب باشد؛ حکمش ارتداد است؟
            پاسخ: بر اساسِ همین قانون(نه قولِ و فتوای او یا فتوای مشهور فقهاء)، خیر. حکم سب کننده ارتدادِ یک تشکیلات(از صدر تا ذیل) نیست، بلکه حکم اعدام است تنها برای سب کننده!!””.
            (پایان نقل قول)

            مقصود شما از “همین قانون” چیست؟
            جناب حامی چرا سفسطه می کنید؟
            اولا: در فقره 2 توضیح دادم که بحث بحث “سب” نیست ،بحث “ساب النبی و الائمه” بحث و مساله دیگری است،اینجا بحث “توهین” و بحث “انکار ضروری” است.

            ثانیا: در کامنت قبل توضیح دادم که تعبیر “ارتداد جبهه یا تشکیلات” تعبیری مسامحی است،و ارتداد صفت قائم به شخص است نه صفت قائم به عناوین حقوقی ،اینرا آقای خمینی میداند ،پس مقصود ایشان از ارتداد جبهه ملی بقرینه لبی و خارجی این است که افرادی که این اعلامیه را نوشتند و امضاء کردند که “حکم قصاص اسلامی غیر انسانی” است ،مرتدند ،نه از باب “سب” بلکه از باب “انکار ضروری دین” ،حال بحث توهین هم عنوان دیگری است که مجازات دیگری هم دارد.
            پس شما بحث را نبرید روی “سب یک تشکیلات”!
            آری ارتداد تشکیلات موضوع بحث فقهی یا موضوع قانون مجازات اسلامی نیست ،اصلا بحث سب مطرح نبود ،بحث انکار ضروری دین بود که می شود آحاد و اشخاص یک جمعیت حقوقی ،حکمی ضروری را انکار کنند و مورد توهین قرار دهند ،اگر همه آحاد چنین کنند و امضاء کنند همه آنها مرتدند ،و اگر برخی چنین کنند ،همان برخی که امضاء کرده اند مرتدند.تشخیص این امور هم با شما نیست ،فقهاء تعریف می کنند که ارتداد چیست و مرتد کیست ،و قوانین کشور اسلامی نیز ،بر گرفته از فتاوی مشهور فقهاء است نه از فتوای شما.

            4- در فقره چهارم گفته اید :
            “” آیا من در ارائه سخنان آقای خمینی، کم فروشی کردم یا نسبتِ ناروا دادم یا سخنی را از موضع خودش خارج کردم؟
            پاسخ: خیر……””

            (پایان نقل قول)

            من در کامنت قبلی عرض کردم خوب بود شما متن مورد نظر را کامل نقل می کردید بعد تحلیل های خود را تحمیل می کردید،آری شما ریفرنس دادید،اما سخن را از موضع خود خارج کردید ،زیرا هم بواسطه اینکه بیانیه را در دست ندارید ،آقای خمینی را به دروغ متهم کردید،و هم به ناروا از شدت و غلظت کلام ایشان کاستید ،زیرا هم بحث را به “انتقاد از قصاص” فروکاستید ،در حالیکه اساس و محور کلام ایشان “غیر انسانی خواندن حکم قصاص” بود.
            و هم گفتید ایشان آسان از این مورد گذشته است ،در حالیکه کلام ایشان را که من نقل کردم روشن بود که بحث آسان گذشتن در میان نبود ،و قسمت زیادی از گفتار ابتدایی ایشان تاکید گذاشتن بر آن تعبیر زشت در بیانیه جبهه ملی بود.

            5- در فقره پنجم هم گفتید :
            “”آیا نسبت دروغ گویی که به ایشان داده ام، درست است یا یک تهمت؟
            پاسخ: ایشان درمورد وجودِ کلمۀ “لایحه غیرانسانی قصاص” در اعلامیه جبهه ملی؛ اگر نگوییم که دروغ گفت باید بگوییم که به نظرِ خودش “قرینه سازی” نمود و آن نتیجه گیری را کرد!!. و اما در مورد اعلامِ حمایتِ بازرگان و نهضت آزادی از این راهپیمایی یا مقابله با این لایحه و صدور اعلامیه ای در این مورد؛ به شهادتِ تاریخ و اطلاعیۀ همان روزِ آنها، این یک دروغ واضح و آشکار بود که خمینی به آنها نسبت داد!!””.
            (پایان نقل قول)

            جناب حامی ،این تعبیر قرینه سازی شما تعبیر نادرست و بیجایی است ،زیرا چنانکه در کامنت قبل گفتم ،شما در حالیکه بیانیه را در اختیار ندارید ،منطقا حق قضاوت در باره مفاد آن ،یا حق قضاوت در مورد مفاد کلام آقای خمینی را ندارید ،بله اگر بیانیه را داشته باشیم و روی عبارت دقت کنیم ببینیم کار ایشان “قرینه سازی” بوده است ،خوب می توانیم چنین قضاوتی کنیم و دیگران هم در مورد قضاوت ما قضاوت کنند ،اما شما اکنون بصرف دشمنی با آقای خمینی سعی دارید بگویید او دروغگوست و او قرینه سازی کرده است ،در حالیکه قبلا عرض شد که آنها که مقالاتی در این موضوع نوشته اند سعی دارند تعبیر “غیر انسانی” را تاویل و توجیه کرده و آنرا متوجه لایحه مزبور کنند! یعنی اصل مطلب مفروض و مسلم است ،حال شما چرا انکار دارید ،بنظرم همان ماجرای “بغض الشیء یعمی و یصم” در کار است.
            علاوه بر اینها شما بگویید چرا بعد از آن سخنرانی آقای خمینی ،نه مجموع تشکیلات جبهه ملی و نه آحاد و اشخاص آن ،هیچکدم ،منکر استناد آن بیانیه به جبهه ملی نشدند؟! شما آیا بعد از گذشت سی سال از آن ماجرا موردی سراغ دارید که کسی گفته باشد آن بیانیه مورد اشاره از جبهه ملی نبود و به دروغ به آن اسناد داده شده بود؟! موردی وجود ندارد ،بلکه عرضکردم همه گفتارها و مقالات فرض مسلم شان این است که چنین بیانیه ای وجود داشته و چنان تعبیری هم بوده ،منتها در صدد توجیه اند! یک نظری به سرچ گوگل و دانشنامه وی کی پدیا کنید تا متوجه این موضوع شوید.
            اما در مورد نهضت آزادی و بنی صدر هم ،در کامنت قبل توضیح دادم که ،ادامه گفتار مرحوم اقای خمینی ،نقد و ایراد به عملکردهای بنی صدر و آقای بازرگان و ملیون بود ،نه آنکه بنی صدر و بازرگان و نهضت آزادی را در حکم ارتداد جبهه ملی شریک دانسته باشد و این کاملا متفاوت با آن بحث اول است ،یعنی اگر در کلیت آن سخنرانی تامل کنید می بینید که چند فراز داشته است،فراز اول نحوه پیروزی انقلاب ،فراز دوم ،بحث بیانیه جبهه ملی و ماجرای لایحه قصاص و حکم آنها ،و فراز بعدی انتقاد از نهضت آزادی و ملی ها و بنی صدر در رویکرد آنها به امور کشوری و مساله نهی از منکر و غیر آن.
            در این فراز ایشان از آقای بازرگان بعنوان مفسر قرآن و فردی متدین می خواهد که این عمل جبهه ملی را انکار و محکوم کنند ،نه آنکه بازرگان و بنی صدر را در حکم جبهه ملی شریک کرده باشند و گفته باشند ،شماها هم مثل جبهه ملی مرتدید چون ضروری قرآن را انکار کردید ،دقت کنید اینها در آن سخنان نیست،بلکه دعوت به این است که آنان صف خود را از صف جبهه ملی توهین کننده به حکم قصاص جدا کنند.

            جناب حامی در پایان بحث باز بر می گردم به اصل بحثمان ،و می گویم انتقاد و پرسش در مورد حکم قصاص و لایحه قصاص که منعکس کننده حکم قرآن و جزئیات احکام قصاص بلحاظ فقهی تفسیری بوده است ،امری رواست ،و این غیر از “غیر انسانی” خواندن حکم قصاص در اسلام است ،و ناراحتی آیت الله خمینی از این دومی بود ،نه از بحث اول،لطفا دقت کنید و انصاف را رعایت فرمایید.

            با احترام

             
          • درود بر آقا مرتضی
            دوست گرامی؛ فرموده اید: “در حالیکه بیانیه را در اختیار ندارید، منطقا حق قضاوت در باره مفاد آن را ندارید”.
            بله درست است و من با شما کاملاً موافقم.
            اما اینکه می فرمایید: “حق قضاوت در مورد مفاد کلام آقای خمینی را ندارید”!
            سخنی نادرست است. زیر متن سخنان او و نوار آن سخنان نیز موجود است، لذا می توانم آنرا خوانده یا گوش کرده و قضاوت نمایم!
            همانگونه که قبلاً نوشتم این عین جملۀ خمینی است: “اين اعلاميه‏ اى كه جبهه ملى داده است و نوشته است كه، مردم را دعوت كرده است كه، در يكى‏‌اش دعوت كرده است به اينكه لايحه قصاص و لوايح ديگر و در يكى ديگرش گفته لايحه‏‌هاى غير انسانى، كه همين است مقصودش، اينها قرينه‏‌اند”
            شما خودتان این جمله را با لحن خمینی بخوانید تا متوجه گردید که ایشان خودشان به صراحت اقرار میکنند که از این دو اعلامیه فهمیده می شود که: آنها، لایحۀ قصاص را غیر انسانی نامیده اند(“كه همين است مقصودش، اينها قرينه‏‌اند”)
            دوست گرامی؛ دقت فرمایید. من سخنان خمینی را به “قرینه سازی” تعبیر نکرده ام. خود ایشان چنین گفته اند!!
            بدیهی است که اگر چنین عبارتی در یکی از این اعلامیه ها بود؛ اصلاً نیازی وجود نداشت تا خمینی این جملات را بگوید!
            ضمناً با اعتراف به اینکه فعلاً نمی دانم که “چرا جبهه ملی وجودِ اعلامیه ای که در آن چنین کلمه ای نوشته شده باشد را تکذیب نکرد”؛ اما از جنابعالی می پرسم: شما می توانید بفرمایید که چرا چنین اعلامیه ای را خود خمینی ادعا مینماید آنها را در اختیار دارد؛ در اسناد و مدارک این حکومت حفظ نشده است؟! واقعاً چرا؟! جبهه ملی علاقه داشت که چنین اعلامیه ای را ناپدید کرده و از بین ببرد، چرا حکومت، آن نسخۀ ادعایی را در اختیار ندارد؟!
            با پوزش، حامی.

             
          • سلام به دوست گرامی حامی

            ممنون که پاسخ دادید

            در این فقره پاسخ شما سه نکته وجود دارد که اشاره می کنم و این بحث را ختم می کنیم.

            1-پذیرفتید که تا بیانیه جبهه ملی را کامل در اختیار نداشته باشیم نباید در مورد آن و فروعات آن قضاوت جزمی کنیم ،کاری که شما متاسفانه انجام دادید و هنوز نیز بر آن مصر هستید،در واقع اساس بحث همین است که وقتی شما علم ندارید که جبهه ملی در آن بیانیه حکم قصاص را غیر انسانی خوانده است یا خیر ،حق ندارید در مورد آن نفی یا اثبات کنید،و کلام و ادعای مرحوم آقای خمینی هم از فروعات این مطلب است ،چون شما نمیدانید و اطلاعیه را ندارید احتمال پنجاه پنجاه وجود دارد ،ممکن است آن تعبیر شده باشد و ممکن است نشده باشد،بحث من این است که منطقی نیست ولو با تمسک به کلام مرحوم خمینی ،جزم به یکطرف پیدا کنید.اما من میگویم آن تعبیر صادر شده است بدو دلیل :یکی اینکه آقای خمینی را نمیتوانم بدروغ عامدانه متهم کنم ،البته خطا و سهو از ایشان ممکن است و من هم ممکن است برخی تصمیمات یا سخنان ایشان را خطا بدانم ،اما خطا غیر دروغ عامدانه است.
            دلیل دیگر هم این است که بعد از آن ماجرا و آن سخنرانی،نه تنها جبهه ملی ها بیانات خمینی و آن نسبت و آن اعلامیه ها را انکار نکرده اند تاکنون،بلکه از آن تاریخ ما هرچه مقاله یا مطلب و اشاره ای در فضای آزاد اینترنت می بینیم حاکی از مفروض و مسلم بودن ماجراست و فقط در صدد توجیه و تاویلند.
            البته گفتم من هم آن بیانیه را در اختیار ندارم ،ولی این دو قرینه برای من کافی است.
            اما جنابعالی چه؟ شما بدون داشتن بیانیه ،و بصرف عدوات فعلی با آقای خمینی و توجیه ناروای سخن ایشان می خواهید بگویید ایشان دروغ گفته است،و من گفتم این منطقی نیست و از ساحت شما باید دور باشد.

            2- این تعبیر قرینه سازی را که شما بر آن تاکید می کنید من قبلا پاسخ دادم ،گفتم مانعی نیست که در دو بیانیه با دو تاریخ به موضوع واحدی اشاره شده باشد ،در بیانیه ای قبلی مثلا نام لایحه قصاص که متخذ از قرآن و سنت بوده است را بیاورند،و در بیانیه دیگری که در صدد دعوت مردم به راه پیمایی به انگیزه های مختلف اعتراضی است ،با اشاره به لوایحی آنها را غیر انسانی بخوانند،من میگویم خود تعبیر غیر انسانی ،و تعبیر لوایح یا لایحه ،و ممکن است قرائن دیگر ( اصلا ممکن است در آن ایام فقط بحث لوایح یا لایحه قصاص مطرح بوده است نه لوایح دیگر )نزد آقای خمینی دلیل روشنی بوده است بر اینکه آن جبهه ،حکم قصاص را غیر انسانی خوانده باشد،بعد تاکنون هم کسی از قدیمی های جبهه ملی مثل مرحوم سنجابی و دیگران ،آن مضمون انتسابی را نفی نکردند و الان هم جبهه ای های ملی وقتی مقاله در مورد آن می نویسند در صدد تاویل و توجیه اند و اصل مطلب را انکار نمی کنند ،حال اینکه شما امروز اینها را می گویید بنظرم محملی جز عداوت کلی با آقای خمینی ندارد.
            اینرا هم بگویم من آقای خمینی را معصوم نمیدانم ،او یک مرجع تقلید سیاسی و فرد بزرگی هم بوده است اما معصوم نبوده است ،پس من احتمال خطای ایشان در مسائل اجتماعی سیاسی مدیریتی ،یا خطای در اجتهاد و تفقه را نفی نمی کنم ،و نقد و اعتراض و انتقاد محترمانه به ایشان یا هرکس دیگری غیر ایشان را روا می دانم ،اما میگویم باید در نقادی در هر مورد و موضوعی باید منصفانه سخن گفت و با عداوت سیاسی و کلی پیشینی نمی توان همه مطالب یک فرد را مورد هجوم و اعتراض قرار داد.
            پس بحث من نفی قضاوت در مورد ایشان نیست ،بحث این است که شما چرا با اینکه بیانیه را ندیده اید ،می گویید ایشان بدروغ قرینه سازی کرده است ،قرینه سازی که امر مذمومی نیست فی نفسه ،اگر متکی بر شواهد و قرائن درست متصل و منفصل باشد ،و یک مرجع تقلید هم که یکی از شرائط مرجعبت او تقوا و پرهیز از گناه است ،عامدانه دروغ نمی گوید ،سخن من این است و من تعصبی روی شخص ایشان ندارم،می گویم شما اگر به آخرت و حساب و کتاب هم قائل نیستید اما منصف باشید و تا آن بیانیه ها را ندیده اید کسی را به کذب متهم نکنید.

            3-این سوال و انصافی که در پایان گفتارتان مطرح کرده اید مقبول من است و من تشکر می کنم ،برای من هم این سوال مطرح است و این موضوع مفتوح است ،باید بررسی کرد اما پیش از آن با علامت های عجب نباید چیزی القاء کرد.
            بیانیه هایی صادر شده است حال یا قبل از روز 25 خرداد ،یا حتی صبح آنروز که بنای راه پیمایی بوده ،پیش از ظهر هم سخنرانی آقای خمینی بوده است.
            آیا واقعا آن بیانیه ها در تیراژ وسیع چاپ شده بوده و تکثیر شده بوده ؟ نمیدانیم،ممکن است جلو آنرا گرفته باشند،آیا اینطور بوده که بچاپ رسیده و در اسناد خود جبهه ملی و آرشیوها ثبت شده بوده است؟ نمیدانیم ممکن است همه اینها در یک روز اتفاق افتاده باشد ،من واقعا نمیدانم ،و در آن ایام هم جوانی بیست و اندی ساله بوده ام و شاید حساسیتی روی وقایع آنروزها نداشته ام.
            آیا خود جبهه ملی ها از باب خوف و هراس همه را ازبین بردند؟ نمیدانم ممکن است.
            آیا یورش حکومتی ها باعث از بین رفتن آنها بوده است؟ والله نمیدانم،من هم مثل شما.
            اما میگویم اگر آن تعابیر و آن بیانیه ها نبوده و اگر استنباط آقای خمینی نادرست بوده،چرا تاکنون جبهه ملی ها و اعقاب آنها تاکنون ،تکذیب اصل ماجرا ،یا تکذیب آن تعبیر را نکردند؟ بلکه هرکس مقاله نوشته در صدد توجیه است؟!
            دوست گرامی،همه این سوالات و قرائن مرا وا می دارد که مثل شما قضاوت جازمانه نکنم ،یا آقای خمینی غیر معصوم را به دروغ متهم نکنم،شما در نقد و انتقاد از ایشان آزادید،اما اتهام زنی و نسبت کذب دادن (نه خطا و اشتباه) به یک مرجع تقلید ،آنهم با تکیه بر اینگونه توجیه و تاویلات ضعیف ،یا استنادهای ناشی از عدم آشنایی به مسائل فقهی و اسلامی ،امری مقبول و خردمندانه نیست.

            با احترام

             
    • درود برذ جناب حامی عزیز ای کاش در حظور وجود نازنینش کسب فیض میکردیم. با ادب و احترامی روز افزون.

       
    • از جناب حامی و دیگر خوانندگان پوزش می خواهم که سهوا در اثناء عبارت کامنت من ،از فقره خامسا ، دوباره از ابتدای کامنت سهوا کپی شده است.

      با عرض معذرت

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

100 queries in 1745 seconds.