سر تیتر خبرها
روز سوم، روز خبرهای خوب!

روز سوم، روز خبرهای خوب!

یک: شنبه ای که در راه است، روز پایانی نمایشگاه من است در شهر پسدینای لوس آنجلس. شنبه شب، از ساعت شش تا نه شب به وقت لوس آنجلس، من از طریق اسکایپ، با هموطنانی که به نمایشگاه رفته اند صحبت خواهم کرد و به پرسش هایشان پاسخ خواهم گفت.

دو: امروز سومین روز نمایشگاه را در تهران پشت سر گذاردیم. دوستان فراوانی آمدند و با خود خنده ها و اشک ها آوردند با سینه هایی پر سخن. گفتیم و شنیدیم و عکس گرفتیم. فعلاً این چند تا عکس را داشته باشید تا چند ساعت دیگر مابقی اش را تقدیمتان کنم.

سه: می دانم این که می خواهم بگویم به قضایای نمایشگاه مربوط نیست اما نه که امروز – سوم آذر – متعلق به نظام هسته ایِ این نظام هردمبیل است، می گویم: شما به مردمان جهان بنگرید و ببینید مسئله ی روزشان چه است. بعدش به خودمان بنگرید که مسئله ی روزمان شده: مذاکرات هسته ای. یعنی بعد از این که طرفِ مقابل زده و دک و دهانمان را سرویس کرده و مختصر راه تنفسی برایمان باقی گذارده، تازه نعره ی پیروزی سر می دهیم و بر می گردیم به نقطه ی صفر با کلی ادعا. شما فکر می کنید ککِ سرداران پف کرده ی سپاه و حضرات آیت الله ها و نمایندگان رهبری در مجلس و خود بیت رهبری می گزد از این نکبت؟

چهار: نمایشگاه تا جمعه ای که در راه است همه روزه از ساعت چهار تا هشت شب دایر است. نشانی؟ خیابان کارگر – بالاتر از میدان انقلاب – بالاتر از خیابان نصرت – کوچه عبدی نژاد – پلاک 18

محمد نوری زاد
سوم آذر نود و سه – تهران
1235914_980675311960085_6206068694535916314_n
1395401_980670535293896_8674662017779275942_n
10262068_980663425294607_753949132858539598_n
10403341_980673651960251_7745146983933794640_n10408022_980674405293509_8400010240597914990_n
10731119_980666228627660_274258409314531857_n
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

8 نظر

  1. جناب نوریزاد
    نوشته اید “شما فکر می کنید ککِ سرداران پف کرده ی سپاه و حضرات آیت الله ها و نمایندگان رهبری در مجلس و خود بیت رهبری می گزد از این نکبت؟”
    اینهم جوابتان از زبان سردار جعفری فرمانده کل سپاه در نامه ای با امضا و مهر ایشان : “اساس سپاه بر پایه احساس تکلیف, حرارت دینی و شور انقلابی, شوق و عشق به اسلام و امام, تکیه بر عنصر ایمان و اعتقاد راسخ و پایداری بنا نهاده شده است.”
    ملاحزه میکنید که نه صحبتی از ایران و نه از ملت ایران است. شما هیچ نیروی نظامی دیگری را در سراسر دنیا سراغ دارید که حتی یک کلمه در مورد حفاظت از حریم و حقوق کشور و ملت در شعار و مرامنامه اش نباشد؟

     
  2. ريشه ها ٢٢٨(قسمت ٢٢٧ ذيل پست قدر خوبان )
    عنوان هاي كلي : فرهنگ / فرهنگ ديني / عرفان

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مروري كوتاه بر كارنامه حافظ پژوهي
    اين قسمت دنباله قسمت ٢٢٦ است نه ٢٢٧ ، چرا كه قسمت ٢٢٧ چكيده اي بود از ريشه ها از آغاز تا كنون و توضيحي در باب انگيزه نوشتن آن و ارتباطش با پست هاي اين سايت شريف .قسمت ٢٢٦ نيز درباره متن ومتن شناسي بود و پايان بخش آن اين گزاره : حافظ پژوهانى كوشيده اند متن ديوان را با توجه به زندگي و زمانه شاعر تفسير كنند .اين گزاره را مي توان با دلالتي وسيع تر بدينسان دگر كرد : حافظ پژوهانى كوشيده اند متن حافظ را در متنى فراتر از ديوان دريابند ؛از جمله : زندگينامه شاعر ، موقعيت متن ديوان در ميان ديگر متون و در تاريخ متون عرفانى ، موقعيت متن در اوضاع و احوال تاريخى و اجتماعى روزگار شاعر و پيش از روزگار شاعر .
    در سنت ادبى ما به مفهوم علمى نه تاريخ وجود دارد نه بيوگرافى.
    تاريخ به مفهوم مدرن كلمه علمى است متكى براسناد مكتوب و نامكتوب كه پيش شرط آن تفكيك نظر شخصى مورخ از گزارش وقايع است . اعتبار گزارش ها نبايد وابسته به مرجعيت شخصِ مورخ باشد . قصه آدم و حوا و ماجراى هابيل و قابيل و يأجوج و مأجوج جزو تاريخ نمى توانند باشند . گزارش هاىِ وقايع نگارِ ملازمِ سلطان مسعود غزنوى تا آنجا معتبر است كه دست بالا وقايع نگارى هاى او مواد اوليه اى براى تاريخ نويسى علمى باشد نه چيزى بيش .
    تاريخ هاى قديم آكنده اند از گزارش هايي كه مناطى جز اعتماد به مورخ براى إحراز سنديت آنها نيست .اين تاريخ ها مى توانند و مى توانستند تاريخ بشوند به شرط آنكه مورخى راستين آنها را با معيارهاى علمى بازسنجى و بهره بردارى كند نه با علم رجال و تراجم رجال و اين معيارها در عصر نو ساخته و پرداخته مى شوند .بر همين منوال تذكره نويسى ها و سيره نويسى هاى قديم را نمى توان زندگينامه به مفهوم مدرن محسوب كرد . از همين رو زندگى نامداران قديم با افسانه ها درآميخته و در تاريكى فرو رفته است . از هستى بالفعل و واقعى شخصى معين كه زاده شده و تا دم مرگ يك زندگى خاص درونى و برونى داشته در تذكره ها كم تر نشانى مى بينيم .
    در اين ميان رندگى حافظ حتى با همان ابزار قدمايي نيز دور از دستزس مانده است .تنها نوشته همزمانى كه در باره شخصِ حافظ در اختيار داريم مقدمه گلندام گردآورنده اوراق شعرى است كه امروزه ديوان حافظ ناميده مى شود . در اين مقدمه اشاره اى به عارف بودن حافظ نشده است . محمد گلندام ، همدرس و دوست حافظ با اين عبارات از حافظ ياد مى كند :”مولانا الأعظم ، المرحوم الشهيد ، مفخرالعلماء ، استاد نحارير الأدباء ، شمس الملة و الدين ، محمد حافظ شيرازى ” واژه مرحوم شهيد در اين سند به اين گمانه دامن زده است كه به فتواى فقها حافظ را به قتل رسانده باشند .در يك تذكره شاعران با عنوان عرفات العاشقين از امير تقى الدين اوحدى آمده است كه هنگام هجوم شحنه ها به خانه حافظ زنان خانه محض احتياط همه نوشته هاى حافظ را در چاه مى اندازند . ناگفته نماند كه اين تذكره در سده ١١ در عصر صفوى نوشته شده است و به سبب فاصله زمانى آن با زمان حافظ از يك سو و فقدان استناد به سندى جز قول نويسنده از سوى ديگر ، نمى توان اعتبار آن را سنجيد . اين قول نيز كه پژمان بختيارى در مقدمه ديوان حافظ خود آورده است محتمل است درست باشد : دشمنان خواجه پس از فوتش مردم را از نماز گزاردن بر جنازه حافظ برحذر مى دارند . اختلاف در مى گيرد و سرانجام قرار مى شود از ديوان خودش – احتمالا همان مجموعه فراهم آمده به دست گلندام – استفسار كنند . فال حافظ نيز به گمانه از همين جا مرسوم مى شود . پاسخ اين نخستين فال جوازِ دفنِ نماز خواندهِ حافظ است :
    قدم دريغ مدار از جنازه حافظ
    اگرچه غرق گناه است مى رود به بهشت
    توضيحات ديگر گلندام گوياى آن است كه حافظ ” در هر واقعه اى سخنى مناسب حال گفته و براى هر معنى لطيف غريبه اى انگيخته ، و معانى بسيار به اندك خرج كرده و انواعِ ابداع در دُرج انشا دَرج كرده . گاه سرخوشان كوى محبت را بر جاده معاشقت و نظربازى داشته و شيشه صبر ايشان بر سنگ بى ثباتى زده ، و گاه دردى كشان مصطبه ارادت را به ملازمت پير مغان و مجاورت بيت الحرامِ خرابات ترغيب كرده ……در هر مقامى شغب ها آميخته و شورها انگيخته … سماع صوفيان بى غزل شور انگيز او گرم نشدى و مجلس مى پرستان بى نقل سخن ذوق آميز او رونق نيافتى ” از اين نزديك ترين سند زندگينامه اى به روزگار حافظ دريافت مى شود كه آوازه و جاذبه غزليات حافظ در زمان حياتش بسيار دامن گستر بوده ، وى به خانقاه يا مسلك خاصى از صوفيه و عرفا وابسته نبوده – با توجه به اينكه گزارش ابن بطوطه از اوج و كثرت رواج خانقاه ها در عصر حافظ خبر مى دهد . جمله آخر نقل قول بالا مى رساند كه شعر حافظ در زمان خود او هم مجلس سماع و رقص و آواز صوفيان را گرم مى كرده ، و هم نقل مجلس مى پرستان بوده ، اين قراين حافظ را در وهله نخست استادى بزرگ در عالم شعر و ادبيات عرب و عجم معرفى مى كند ، چنين كسى بعيد است كه با موسيقى دمخور نبوده باشد ، قرآن خوانى با صوت خوش خود نوعى موسيقى است كه بسيارى از قراء را به انواع ديگر آوازخوانى و حتى نوازندگى ترغيب كرده است و در ديوان حافظ از سازها و مقامات موسيقى همواره به نيكى ياد شده است و نشانى از حرمت آنها نمى بينيم .واژه مغنى در ديوان حافظ غالباً به معناى نوازنده ساز است
    مغنى كجايي به گلبانگ رود
    به ياد آور آن خسروانى سرود
    كه تا وجد را كارسازى كنم
    به رقص آيم و خرقه بازى كنم
    حسينعلى ملاح نخستين كسى است كه درباره موسيقى كلام حافظ نوشته است . بحورالالحان فرصت الدوله شيرازى در باره حافظ نيست ، اما بسيارى از دستگاه هاى موسيقى سنتى را چنان متناسب با غزلى از حافظ يافته كه گويي حافظ آن غزل را براى خواندن در آن دستگاه خلق كرده است . از اين ها دقيق تر و جديد تر مقدمه ارزشمند هوشنگ ابتهاج بر حافظ به سعى سايه است كه تناسب آوايي و موسيقايي اشعار حافظ را صرفاً با توجه به تأثير صوتى بدون كلام ترسيم كرده است . جمله پايان بخش مقدمه سايه شعر حافظ را تا حد موسيقى بى كلام بر مى كشاند :” در شعر حافظ خاصيتى است كه گاه بى دلالت مستقيم لفظ ، خواهنده را به معانى دلخواه مى رساند و شايد سحر كلام همين است .’ ‘ (ص ٥١ ، حافظ به سعى سايه ، چاپ شانزدهم ) اين لشكر مفسران عام و خاص كه ديوان را براى بيرون كشيدن معانى همساز با كيش خويش حفارى مى كنند ، هرگز قادر نبوده اند ديوان حافظ را بدون تناقض به رساله فلسفى و عرفانى و كلامى فروكاهند . اين گرايش ذات گرا و معنا طلب بيش تر از فرهنگ مخاطب برمى خيزد تا متن ديوان .گستره تأثيرى كه خاسته از هنر باشد ارزش مقام حافظ را به مراتب بيش از آن ارزشى مى كند كه حافظ از ملامتى بودن يا ذهبى بودن و امثال اين ها كسب كند .من نيز بر اين باورم كه رمز تأثير افسونى و دامن گستر حافظ پيش و بيش از هر معنايي جنبه هنرى كار اوست .
    ابن بطوطه جهانگرد بزرگ و معاصر ماركوپولو كه سه برابر ماكوپولو راه پيموده است دوبار ،يكبار همزمان با طفوليت حافظ و بار دگر در ايام جوانى حافظ ، به شيراز سفر كرده و تقريباً در باره تمامى خانقاه ها و فرقه هاى عرفانى و مناسك آنها اطلاع داده است ، اما نامى از حافظ نبرده است .چكيده آنكه اطلاعات موثق در باره زنگينامه حافظ بسيار اندك است اما همين اندك مقدار در طول تاريخ با افسانه ها درآميخته است . گزاره هايي از اين سان كه حافظ اين يا آن بوده ، از غيب خبر داشته ، يا شخصاً عارف بوده است در حد ادعا هاى نه چندان موثق است . آنچه براى پژوهش مى ماند : ١- متن ديوان است ٢- متون ديگرى است كه متن ديوان در مراوده با آنها نوشته شده است ٣- اوضاع اجتماعى و تاريخى زمانه حافظ و تاريخ مندى متن است .
    از نظر كاوش در ديوان حافظ با توجه به اين زمينه ها قاسم غنى ، محمد قزوينى و زنده ياد دكتر منوچهر مرتضوى از پيشگامانند و تا آنجا كه من مى دانم پس از آنها كم تر كارى سراغ داريم كه از نظر دقت و گستره معلومات از كار اين بزرگان فراتر رفته باشد .
    اما بايد افزود كه هيچ يك از اين متتبعان به هر دليلى زهره آن نداشته اند تا از ديدگاه انديشه انتقادى مدرن بر پوسته صلب ، متكلف ، خودسانسور كننده ، دست به عصا ، بى پروا و ناپرساى شعر حافظ آزاده جانانه شكافى پديد آورند كه راه انداز نقد جدى فرهنگ باشد . بر ماست كه دست به چنين كارى زنيم .چه ضرورتى دارد ؟ پاسخ روشن است . ما در عصر حافظ زندگى نمى كنيم .حافظ با همه بزرگى و ارزشمندى اش چه بسا امروزه هيچ گرهى از كار فروبسته ما نگشايد و بلكه چنانكه پيش تر به كاربردها ى ايدئولوژيك وى در سياست و رسانه ها اشاراتى كردم ، گره كار را كورتر كند يا برعكس راهى به رهايي از درماندگى باز كند . جايگاه حافظ در پويه هاى فرهنگى اين زمان چيست ؟ .از كتاب مكتب حافظ منوچهر مرتضوى آغاز مى كنيم

     
  3. باسلام
    لطفا مفهوم اين اية را براي من توضيح دهيد
    لا يتخذ المومنيىن الكافرين اولياء

     
    • 1.شما در این زمینه تخصص دارید که سؤال می کنید؟
      2.این یک بحث درون دینی است و ربطی به برون دینی ها ندارد.
      3.همه چیز همان است که مفسرین معتبری چون علامه طباطبائی گفته اند.
      4.فقهاء شیعه و سنی در این مورد اتفاق نظر دارند.
      5.منظور از مؤمنین همه مسلمانان از زمان حضرت ابراهیم(قبل از نزول قران) تا قیام قیامت است.
      6.اگر این آیه را انکار کنید از دین خارج و مرتد خواهید بود.
      7.اصولا به شما چه که معنی این آیه چیست چون توضیح آن این را می طلبد که شما تخصص لازم را برای درک استدلالات داشته باشید.

      ببخشید عبدالله عزیز اینها را برای شوخی با آقا مرتضی نوشتم، جدی نگیرید.

       
  4. امان از دوغ لیلی!!

    کلمه – علیرضا کفایی:

    علی اکبر دهخدا در مقاله بیستم از شماره ۲۴ روزنامه صور اسرافیل حکایتی به تمثیل تحت عنوان “معانی بیان” و با امضای “دخو” دارد که در جای خود خواندنی و شنیدنی است و البته حال و روز امروز ما و مجلس نشین هایمان.

    دخو آورده است که “….. آدم یک روز حضرت اب المله آقای سعد الدوله را در پارلمانت ایران مشاهده می کند که از روی کمال ملت پرستی می فرمایند: از این که سعد الدوله را بکشند چه ترسی دارم؟ در صورتی که از هر قطره خون من هزار سعد الدوله تولید می شود . . . خدا توفیق دهد، شیخ علی اکبر مسئله گو می گفت: شیطان هر وقت پاهاش را به هم می مالد هزار تا تخم شیطان ازش پس می افتد! باری از مطلب دور نیفتیم.
    بعد از آن آدم به فاصله چهار پنج ماه همین سعدالدوله را می بیند که به تغییر سلطنت مشروطه به نفسه رای می دهد. آن وقت آدم وقتی که آن قطره های خون صاف یادش می آید خواهی نخواهی می گوید:
    امان از دوغ لیلی
    ماستش کم بود آبش خیلی”

    وقتی که به همین مجلس در دوره آقای احمدی نژاد نظری بیندازیم به همان می رسیم که “دخو” گفت : امان از دوغ لیلی ….

    یکی از همین اهل پارلمانت! محمد مهدی زاهدی است که در زمان احمدی نژاد وزیر علوم بوده و سفیر سابق ایران در مالزی است. وی البته در سوابق خود مدعی شده بود عضو آکادمی علوم نیویورک است، ولی بعدها این آکادمی رسماً اعلام کرد که چنین عضوی ندارد.

    زاهدی در دوران وزارت علوم مجوز موسسه غیرانتفاعی کرمان را به نام خودش و مجوز یک دانشگاه غیرانتفاعی هم به نام همسرش صادر نمود. به نوشته سایت فرارو به نقل از یکی از استادان دانشگاه علامه، خواهرزاده زاهدی در سال ۸۴ با ادعای تحصیلات نیمه تمام و گذراندن ۱۸ واحد در هند، به دانشگاه علامه منتقل می‌شود ولیکن با استعلام (به شماره ۸۳۸۹۰۸/۷۱۳ مورخ ۱۳/۴/۱۳۸۹) معلوم می‌شود که ادعای او در مورد تحصیل در هند جعلی بوده و نیز در آزمون ورودی دکترا در بخش کتبی تنها شریعتی رئیس دانشگاه برگه وی را دیده و در بخش مصاحبه هم نمره ۰/۵ از ۲۰ کسب کرده است. با این وجود او در دانشگاه می‌ماند و چون توان گذراندن درس‌ها را نداشته، بر خلاف قانون وزارت علوم، برخی آنها را به صورت میهمان در دانشگاه پیام نور گذرانده است.

    در زمان سرپرستی توفیقی، زاهدی به دنبال تصویب طرحی دو فوریتی بود تا سرپرست وزارتخانه نتواند روسای دانشگاه‌ها را تغییر دهد و معتقد بود چنین قانونی عطف به ماسبق نیز می‌شود.

    محمدمهدی زاهدی رئیس کمیسیون آموزش عالی با رکیک ترین واژه‌ها، دکتر فرجی دانا وزیر علوم دولت یازدهم را مورد فحاشی و تهدید قرار داد. او خطاب به معاون وزیر گفته است: «برو به این مرتیکه [….] بگو این چند نفر را عزل می‌کند یا با اردنگی از وزارتخانه بیرونش می‌کنم.» یکی دیگر از نمایندگان مجلس در این باره گفت: «بکارگیری زشت ترین القاب و واژه‌ها از سوی چنین شخصی، دلیلی جز به خطر افتادن منافع شخصی ندارد.» این نماینده خواستار واکنش فوری و جدی رئیس مجلس نسبت به این اظهارات قابل پیگرد و نیز اعاده حیثیت مجلس شد.

    حالا همین وزیر علوم آقای احمدی نژاد با سوابقی این چنینی از مخالفان وزرای معرفی شده دکتر روحانی برای وزارت علوم میشود و در استیضاح دکتر فرجی دانا آنگونه عمل می کند و فریاد وااسلاما سر می دهد که انگار اگر این نخبگان علمی به وزارت برسند دنیا و مافیها کان لم یکن می شود و از اسلام اثری نمی ماند.

    باز هم بقول دخو باید گفت که: امان از دوغ لیلی/ ماستش کم بود آبش خیلی!

    البته همین وکلای معلوم الحال که خود را وکیل دین و دیانت مردم هم می دانند و برای اسلام دل می سوزانند! و حقی را ناحق نمی کنند! و به عدالت سخن می گویند و رفتار می کنند! در جریان همان بورسیه ها، بوسه ها بر دست شیطان زدند. ملت که فراموش نمی کند به قول “دخو” : شیخ علی اکبر مسئله گو می گفت: شیطان هر وقت پاهاش را به هم می مالد هزار تا تخم شیطان ازش پس می افتد!

    حامد قادرمرزی، نایب‌رییس فراکسیون دانشگاهیان مجلس تاکید می کرد که ریشه استیضاح وزیر اتفاقا در افشاگری وزارت علوم درباره بورسیه‌های غیرقانونی بوده؛ «تا جایی که اطلاع داریم نام ۱۰ نماینده مجلس در میان فهرست سه‌هزار بورسیه غیرقانونی است که وزیر علوم به‌تازگی آن را افشا کرده و جالب‌تر اینکه بدانید برخی از همین نمایندگان پای نامه استیضاح وزیر را امضا نکرده‌اند و از وزارت علوم قول گرفته‌اند تا در صورت افشای اسامی، نامی از آنها برده نشود. یعنی یک جور مصالحه، چرا که اگر ماجرای استیضاح به جای باریک کشیده شود، بدون‌شک وزارت علوم هم ناگزیر از خواندن برخی اسامی خواهد شد. البته مجلس بی‌کم‌وکاست جزییات ماجرای بورسیه‌ها را برای افکارعمومی روایت خواهد کرد.

    قادرمرزی کمی مصداقی‌تر درباره اشکال بورسیه خلاف قانون برخی نمایندگان مجلس توضیح می‌دهد: «شکل بهره‌مندی برخی نمایندگان متخلف از بورسیه به این ترتیب بوده که به خارج بورس شدند و بعد تبدیل به داخل کردند، این در حالی است که هیچ اثری از پذیرش اینها در دانشگاه‌های خارج از کشور وجود ندارد. سازمان بازرسی گفته جزییات پرونده محرمانه است اما دیر یا زود مقام‌های مسوول باید به افکارعمومی درباره خیانت علمی صورت‌گرفته در سال‌های گذشته اطلاع‌رسانی کنند.

    یا همین آقای زاکانی که بنده خدا خیلی دلش برای انقلاب و دین و دیانت مردم می سوزد! و از فتنه ۸۸! دل پر خونی دارد طوری که در جریان استیضاح وزیر علوم و برای عدم رای اعتماد به دیگرانی که معرفی شدند بسیار فعال بود و همه را فتنه گر می داند الا خودش و هم کیشانش را!، در مجلس معرکه گرفته بود و فیلم پخش می کرد و خطاب به رئیس جمهور گفت: ” از تابستان ۹۲ تا پاییز ۹۳، ۵ نفر را برای پذیرفتن کرسی وزارت علوم به مجلس معرفی کردید که همه جزو جریان افراطی بوده و به نوعی با فتنه ۸۸ پیوستگی داشتند، اصرار به سپردن دانشگاه به دست جریان خاص تعجب‌آور نیست؟ تقاضای مجلس تقاضای نادرستی است؟ حل مشکل منطقی مجلس کار دشواری است؟ نمایندگان وقتی جواب این سوالات را نمی‌گیرند یک برداشت واقعی دارند و آن این است که دست‌هایی پشت پرده وجود دارد. زاکانی با بیان اینکه امروز دولت در موضوع هسته‌ای در وضعیت حساسی قرار دارد و کشور نیازمند همبستگی و همیاری برای دفاع از حقوق ملی است، تصریح کرد: رئیس‌جمهور با کنایه به ما گفت «و ما ادراک ماالبورسیه» پاسخ این صحبت را این گونه می‌دهیم که «و ما ادراک ماالفتنه».نماینده مردم تهران اضافه کرد: تا امروز هر کس برای وزارت علوم به ما معرفی شد در فتنه مشارکت داشت، امروز هم که دانش آشتیانی معرفی شده است به اعتقاد بنده و با توجه به استنادات از عوامل گرداننده فتنه ۸۸ است.”

    این آقای زاکانی هم عالمی دارد برای خودش، از جا نماز آب کشیدن تا زیر پا کشیدن! این بزرگوار سعادتی نداشته که فتنه گر! باشد ولی یک چیزهایی گر! هست. چنان که افشا شد ” …. علیرضا زاکانی با یک قرارداد تک برگی، ۵ میلیارد ریال پول از سازمان تبلیغات اسلامی گرفته است. این قرارداد ۲۵/۳/۱۳۹۰ به امضای علیرضا زاکانی و سید مهدی خاموشی رییس سازمان تبلیغات اسلامی رسیده است. این سند نشان می‌دهد که علیرضا زاکانی، با عنوان هفته نامه پنجره و تحت پوشش فعالیت فرهنگی با هدف بصیرت افزایی دینی و سیاسی(!) مبلغ مذکور را از سازمان تبلیغات اسلامی گرفته است. گفته می شود سازمان تبلیغات اسلامی، علاوه بر زاکانی، خدماتی نیز به ائتلاف ۲+۱ از جمله محمد باقر قالیباف ارائه داده است. ” منبع: بهار نیوز به نقل از ایرنا ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲

    همین آقای زاکانی کسی است که کارنامه درخشان علمی و حکایت دکتر شدنش قبل از اینها به اطلاع عموم رسیده بود که “محمدرضا تقوی‌فرد در سایت “دولت ما” نوشت: علیرضا زاکانی نماینده مردم تهران در مجلس هشتم، هنگام تحصیل در دانشگاه با دور زدن‌های فراوان قانون، از نمرات صفر ناشی از غیبت و مشروطی‌های پی‌درپی می‌گریزد و علی‌رغم مخالفت‌های قانونی از دستیاری کودکان به پزشکی هسته‌ای تغییررشته پرابهامی دارد.

    در ادامه این یادداشت آمده است: جالب اینکه همین آقای دکتر زاکانی … در زمان تحصیلش در دانشگاه علوم پزشکی تهران با سه ترم مشروطی مجبور به تعهد کتبی برای مشروط نشدن تا پایان تحصیلات می‌شود تا اجازه ادامه تحصیل بگیرد و نمرات ناپلئونی در کارنامه تحصیلی او نه تنها در دانشگاه، بلکه در دوره آموزش متوسطه نیز چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند. نمراتی مثل ۲۵ / ۲ برای درس ریاضی و ۵ / ۳ برای درس شیمی در شهریور سال تحصیلی ۶۳-۱۳۶۲ و اخذ مدرک دیپلم در اسفند ماه ۱۳۶۳ با معدل کتبی ۰۵ / ۱۱ و معدل کل ۱۰ / ۱۳

    اما ظاهراً این دوست زاکانی ما … فراموشی‌ها در جلسه امتحان کار دست او داده و او را به مرزهای جلوگیری از ادامه تحصیل به دلیل افتادن‌های درسی کشانده است، اما بارها لطف و عنایت رئیس دانشگاه به واسطه مکاتبات و ملاحظات شامل حال وی گردیده و بالاخره او را از مرز فارغ‌التحصیلی گذرانده است. مکاتبات و ملاحظاتی که انصافاً راه‌گشا بوده … و تغییر رشته دستیاری کودکان به پزشکی هسته‌ای را بلامانع! وقفه تحصیلی از سال ۷۷ تا ۸۰ را توجیه! و اعمال نمرات تغییریافته صفر ناشی از غیبت به ۱۲ را چهار ترم بعد امکان‌پذیر نموده است… ” منبع: آفتاب نیوز تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۰

    باز هم به قول دخو: امان از دوغ لیلی/ ماستش کم بود آبش خیلی

    البته همین نمایندگان معزز و محترم که امروز از فتنه ۸۸! نالان و پر از غم و غصه هستند، در زمان محمود احمدی نژاد شب و روز هم خواب در چشم نداشتند و چون دولت امام زمان! بر سر کار بود ، آنان هم منتظر ظهور بودند! و پلیدی ها و تعفن آن روزگاران را نمی دیدند!

    علی مطهری از وضع اسفبار آن زمان فریادها می زد و اینان منتظران ظهور بودند! مطهری می گفت: “آقایان مشایی و احمدی‌نژاد که زیرکانه وضعیت پوشش اسلامی در جامعه را به اینجا رسانده‌اند …. در واقع تحریک جنسی را آزاد کرده‌اند و این عمل موجب پدید آمدن عقده‌های روانی در بین جوانان شده‌ است، احمدی‌نژاد و مشایی به فکر بخش دوم کار خود یعنی ارضای جوانان از طریق تأسیس کاباره‌ها و کلوپ‌های شبانه نیز باشند، شاید آن زمان روحانیت و مردم متدین و حزب‌الهی که در دوره اصلاحات با یک صدم وضعیت کنونی کفن‌پوش به خیابان‌ها ‌ریختند، احساس مسئولیت کرده و اقدامی انجام دهند.”

    الحق که دیگر باید گفت “دخو” خدا پدر و مادرت را بیامرزد که چه بجا وصف حال مردم این روزگاران و مجلس نشینانشان را کردی که “امان از دوغ لیلی/ ماستش کم بود آبش خیلی”.

    روزی احمدی نژاد با طعنه به همین مجلس گفت: “در این مجلس بعضی از افراد با زدن چند تا شاسی فوق لیسانس شدند. “و علی لاریجانی انتقاد کرد که : “جایگاه استفاده از کلماتی مانند “شاسی و ماسی” در مجلس نیست.”

    اما از حق نگذریم جای “شاسی” در مجلس نیست ولی “ماسی” را اگر همان ماستی خودمان بگیریم جایش در همین مجلس است، که هم ماست مالی می کنند و هم …..

    این جا هم آدم وقتی جانبازی های راه یافتگان را در تبری از فتنه! و در راه ملت! و در واقع برای جیب خود می بیند، بی اختیار این شعر را می گوید:

    امـان از دوغ لـیـلی
    ماستش کم بود آبش خیلی

     
  5. با درودي ديگر بر شما هموطنان ارجمند، جناب نوريزاد مبارز و كاربران و تيم محترم سايتشان، جناب نوريزاد حق داريد امروز را با بركت بدانيد، ٩ شب به وقت المان در اخبار شبكه ORF اتريش خبر و فيلم كوتاهي إز أزاد شدن خانم غنچه قوامي منعكس شد، كه باعث خوشحالي شد. دوستان و جناب نوريزاد إز ضرباتي كه سياستهاي اين نظام من دراوردي در درجه اول به منافع ملي و ابروي مردم و كشور ايران و در دائره بعدي به منطقه و هرجا كه دستش رسيده و ميرسد، مي توان كتابها نوشت. دو روز قبل گُذارشي مسند إز يك أكيب رسانه اي كه متعلق به كشور فرانسه بود براي بار سوم ديدم، اسم اين گُذارش gespaltete Islam به فارسي تفرقه إسلامي نام دارد، و در سال ٢٠١٣ توليد شده، در اين گُذارش خبري يك ساعته به اوضاع جنگزده كشورهاي عراق و سوريه و لبنان و وضعيت اسفبار مردم اشاره شده، در چند جاي اين گُذارش هم نام اين هلال شيعي كه إز ايران شروع و به لبنان ختم مي شود بارها مورد استفاده قرار مي گيرد، نكاتي كه بيشتر جلب توجه ميكرد در كنار خرابيهاي جنگ در عراق و سوريه نفرت و خشمي بود كه در اثر اين فرقه گرايهاي مذهبي بين مردم اين چند كشور بوجود امده و جز با كُشتن همديگر به هيچ چيز ديگر رضايت نمي دادند، جالب توجه بود كه در وسط شهر بغداد يك ديوار بتوني بُلند به طول چند كيلومتر محلهاي سني و شيعه نشين را إز هم جدا مي كرد، با هر كسي كه حرف مي زدند جواب مي دادند مانده ايم كه كجا بايد بگوييم شيعه يا كجا بايد بگوييم سني هستيم يعني اين مردم فلك زده حتي دين و ايين خود را إز ترس بيان نمي كنند، مورد ديگر سم پاشي روحانيون معتصب هر دو گروه عليه يكديگر بود كه كاملا مشخص بود كه اين روحانيون شيعيان إز ايران و سنيها إز طرف عربستان و قطر حمايت مي شوند، در سوريه به اين گروه اجازه داده شده بود با بعضي إز اعضاي ارتش أزاد مصاحبه كنند، ان ديگر گروههاي تندرو كه اصلا اجازه ورود اين گروه خبري را به مناطق خود نداده بودند، جناب نوريزاد با هر كدام إز اعضاي اين گروهها كه صحبت كه مي كردند، كلام و نفرتشان إز ايران و إيراني موج ميزد، پيش خود گفتم ببين يكي إز اين احمقها اسم رژيم جمهوري إسلامي را مي اورد، اما ايران و إيراني إز زبانشان نمي افتاد، مي گفتند حكم و فتوا إز رهبران مذهبيشان دارند هرجا كه إيراني شيعه را گير اوردند همانجا بكُشند حتي اگر به ديوار كعبه اويزان باشند، ميگفتند اين ايرانيهاي شيعه اصلا مسلمان نيستند انوقت ادعا مي كنند اولاد و نوه ونتيجه پيغمبرند كه همش دروغ و كشك است اينها در سرشان خيال برقراري امپراطوري فارس را دارند اين مذهب و هلال شيعي را بهانه كرده اند كه به هول و قوه الهي و فتواي إمامان سني داغ اين ارزو را به دلشان مي گذاريم. پيش خود گُفتم كاش اين فيلم را مي شد براي مردم ايران پخش كرد كه رژيم خميني و خامنه اي إز يك طرف و ملاهاي سني قطري و عربستاني إز طرف ديگر چه تخم تفرقه و نفرتي در دل مردم اين كشورها عليه ما ايرانيها كاشته اند، ياد حرفهاي شيخ علي تهراني افتادم كه گفت اوائل انقلاب رفسنجاني به خود من گفت كه اگر عراق را بگيريم روي هم بزرگترين مخازن نفت و صادر كننده ان در جهان مي شويم و هم جمعيتمان نسبت به سنيهاي منطقه بيشتر مي شود، مي بينيد كه تمامي ان شعارهاي راه قدس إز كربلا مي گذرد دروغي بيش نبود قضيه بر سر منابع نفتي و ثروت بوده، إز صدمات داخل كه در اثر گروگانگيري و جنگ ٨ ساله و اين عروسي انرژي هسته اي حق مسلم ماست كه ديگر خود به اندازه كافي شنيده ايد. موفق باشيد 

     
    • دوست عزیزم از المان مانی :سلام من دلیل این همه خونریزی رو در سال 2014میلادی نمیدانم همه دنیا دنبال کشف کهکشانها هستند ما هنوز جنگ شیعه و سنی داریم .خیلی احمفانست وقتی میگن امریکا و انگلیس و غرب دنبال به سلطه دراوردن و گرفتن نفت و امپریالیست هستند ولی میریم تو سوریهه و عراق جنگ افروزی و باعث بدبختی ملت خودمون و سایر ملتها میشیم.در مورد عربها باید بگم اونها از هزاران سال پیش از ما متنفر بودن و این قضیه شیعه و سنی نداره به خاطر کوردل بودن و حسادتشونه که به استعداد ما ایرانی ها دارند هر چند که همهی استعدادا دارن میرن امریکا به خاطر هلال شیعی اینا

       
      • درود بر شما كورش گرامي، دوست عزيز قدرت طلبي، انحصارطلبي، فريب مردم زير لواي هر ايدولوژي، سيستم هاي ديكتاتوري، يا هرچه كه من و شما بناميمش، روحي سرگردان است در گُذر زمان و درون مردم و كشورها در بدر به دنبال پوشش يا پيكري مي گردد، كه موجوديت پيدا كند، و تجربه تاريخ بارها و بارها در اثنا نقاط دنيا ثابت كرده وقتي اين دو عامل يكي و برقرار مي شوند، خسارت و خرابي نيست ( اقتصادي، فرهنگي، اخلاقي، هنري، سياسي، ووووو ) كه براي وارثان بعد نظامشان به جا نگذارند، متاسفانه در كشور ما در اين ٣٦ سال در اين فرم ولايي هويدا گَشت، خود شخصا در باره مليتهايي كه همسايه كشور ما هستند، نظري نمي دهم، با اينكه مي دانم و مي دانيم كه فقط و فقط خسارت بجا گذاشته اند، كورش عزيز وقتي إز اين قشر روحاني شيعه كه بر ما مسلط شده اند، و در طول زمان از ايراني جز احترام، حمايت مالي، اعتماد چيزي ديگري نديده اند جز توهين به فرهنگ و تاريخ و سنتهاي ما نمي شنوي، إز مابقي مليتها اسم نميبرم ( اگر ببريم شديم نژاد پرست ) چه انتظاري داريد، ولي با تمامي اين مشكلات ما با اين أقوام و مليتها در يك منطقه زندگي و همسايه هستيم و اگر انها نمي خواهند يا نمي توانند ما بايد پيشاهنگ اين تغيير باشيم، و گرنه رنگ اسايش و امنيت و پيشرفت را نخواهيم ديد، ميبيني كه در كنار سياست هاي دول ديگر كه طالب تفرقه جنگ در منطقه هستند، به اندازه بيشتر إز كافي ديوانه و عربده كش و بي منطق در هر طرف دعوا وجود دارد. موفق باشي  

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 1894 seconds.