سر تیتر خبرها
از همه رنگ!

از همه رنگ!

پس قرار ما چه شد؟ همین جمعه از ساعت پنج تا نه شب. کجا؟ سرای قلم. به اینجا که بیایید من برای شما تحفه ها دارم رنگ به رنگ. از تابلو تا خاتم تا تی شرت تا عشق. که عشق، خودِ شمایید. بی رنگ. چشم به راهتانم.

نشانی: خیابان کارگر – بالاتر از میدان انقلاب – بالاتر از نصرت – کوچه ی عبدی نژاد – پلاک 18 – طبقه دو

محمد نوری زاد
بیست و هفت آبان نود و سه – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

13 نظر

  1. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،
    خسته نباشید و با سلام خدمت همه ی دوستان و هموطنان عزیز!
    بخوانید این خبر را:
    خبر از سایت پیک نت:
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    خامنه ای : سپاه از من فرمان نمی برد
    گزارش مستند روحانی به رهبر در باره شبکه تخریب سپاه علیه دولت
    سحام نیوز خبر داد که حسن روحانی در جلسه ای با رهبر ضمن ارائه اسناد و مدارکی مفصل گزارشی از شبکه تخریب سپاه و اطلاعات موازی علیه دولت در اختیار وی قرار داده است. آقای خامنه ای با تاسف گفته “سپاه از وی فرمان نمی‌برد و تمامی اقدامات علیه دولت توسط سپاه صورت می‌گیرد.” براساس این گزارش شماری “مراکز امن” که توسط نیروهای سیاسی عضو جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی زیر نظر حسن طائب واطلاعات سپاه پاسداران اداره می‌شود، ماموریت بولتن‌سازی، تهیه گزارش های تخریبی، تغذیه رسانه‌ها، سوژه سازی خبری و جنگ روانی علیه دولت را برعهده دارند. مثلا در خانه امن خیابان کارگر تحت عنوان “اداره کارامدی” برای هر وزارت‌خانه، سیستمی موازی ایجاد شده که کلیه فعالیت‌های آن وزارت‌خانه را بررسی و اقدامات تخریبی به‌صورت متمرکز انجام می‌شود. از وزرا و مسئولین دولت احمدی نژاد برای اداره میزهای مربوط به هر وزارت‌خانه‌ استفاده می شود. لطف الله فروزنده معاون احمدی نژاد، مسعود میرکاظمی و رستم قاسمی وزرای اسبق نفت در این بخش فعالند. حسین نجابت عضو جمعیت ایثارگران در بخش دولت مجازی فعالیت شایعه سازی روانی را برعهده دارد. حسین فدایی در “ستاد هماهنگی بخش ها برای زمین گیر کردن دولت” فعالیت می کند که وظیفه آن سازماندهی تجمعات “خودجوش”‌ خیابانی است. در یکی دیگر از خانه های امن در خیابان مفتح فعالیت رصد عزل و نصب های دولت با مسئولیت اطلاعات سپاه آنجام می شود. در”خانه امن فلسطین” درخیابان مدائن تشکیلاتی پوششی به‌نام “بنیاد نخبگان بسیجی” قرار دارد که وظیفه آن جذب واستفاده از نخبگان برای یافتن و بزرگ‌نمایی نقاط ضعف دولت درحوزه های مختلف است. در “خانه امن فردوسی” درخیابان ویلا فعالیت “سازماندهی جریانات سیاسی و بسیج گروه‌های اصول‌گرا علیه دولت” زیر نظر حسین فدایی متمرکز شده است. “عبداله ضیغمی” مشهور به “سردارمشفق” پس از ارتقاء درجه به سرتیپ دومی، وظیفه سازماندهی عملیات روانی و رسانه ای را علیه اصلاح طلبان، دولت حسن روحانی ومذاکرات هسته‌ای ایران با ۱+۵ را برعهده دارد. سناریوسازی علیه وزرای پیشنهادی دولت نیز از جمله وظایف همین مراکز است.
    تا اوایل مهرماه ۱۳۹۳، حدود ۵۰۰ نفر در پروژه زمین‌گیر کردن دولت مشغول به کارشده و درحال دریافت حقوق ماهیانه می باشند که بودجه این فعالیت‌ها ازمحل «بودجه محرمانه سپاه» تامین می‌شود. ولی بدلیل اختلاف میان سردارمحمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه و حسن طائب رئیس اطلاعات سپاه و قطع بودجه این نوع فعالیت‌های اطلاعاتی موازی، سردارجمال آبرومند ازطریق برخی فعالیت‌های اقتصادی نظیر فروش نفت و خرید و فروش دلار، بخشی از بودجه اطلاعات موازی را تامین می‌کند. اگر چنین باشد پایان تحریم ها و مقابله دولت روحانی با فروش نفت از کانالهای غیردولتی به معنای فشردن گلوی سازمان اطلاعات موازی و شبکه تخریب علیه دولت نیز هست. مشروح این گزارش را جداگانه در همین شماره می خوانید.
    پیک نت 28 آبان
    http://www.pyknet.net/1393/05aban/28/page/gozaresh.php

    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    لینک خبر “سحام نیوز” که پیک نت به آن اشاره میکند:
    افشای اولین بخش ازاقدامات دولت پنهان سازمان اطلاعات سپاه برای کودتای سردعلیه دولت
    پس از گذشت ده ماه از تشکیل دولت حسن روحانی، «سازمان اطلاعات سپاه پاسداران» به فرماندهی «حسن طائب» پروژه زمین‌گیر کردن دولت را وارد فازاجرایی کرد.
    نیمه مردادماه ۱۳۹۳ بود که حسن روحانی با بیان این‌که گروه اقلیتی طی ۹ الی ۱۰ ماه گذشته، مشغول «کارشکنی و اتهامات ناروا و دروغ پراکنی»هستند گفت:«گروه و اقلیتی درگوشه و کنار ازاتاق فکر خارج شده و وارد اتاق عملیاتی شده‌اند، باید بدانند که دولت هم از اقدامات آن‌ها آگاه است و هم دراین زمینه جملات متناسب با تخریب آن‌ها را بکار خواهد برد.»
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    برای خواندن کل این خبر در سحام نیوزلطفا به لینک زیررجوع کنید:
    http://sahamnews.org/1393/08/270582/

     
  2. آیا وقتش فرا نرسیده؟

    ایده‌ای که مردم هر جامعه بر طبق آن برنامه‌ی آینده و راه و روش زندگی خویش را بر می‌گزینند، مانند نرم افزاری است که جامعه را به سمتی که برنامه ریزی شده‌، هدایت می‌کند.
    همان گونه که اگر کسی بهترین سخت افزار دنیا را در اختیار داشته باشد و بخواهد نرم افزاری فرسوده که پر از ویروس است را بر آن نصب نماید نه تنها از این سخت افزار استفاده‌ی درستی نخواهد برد، بلکه سبب از بین رفتن آن نیز خواهد شد؛ به نظر من وضع مملکت ما در حال حاضر این گونه است؛ دین اسلام در واقع نرم افزاری است که جامعه‌ی ما را به سمت اهدافی که مد نظر این مکتب و دین است سوق می‌دهد.
    پرسش: آیا ما حق نقد این دین را نداریم؟
    آیا درست است که اسلام را تابو نمائیم و به خود اجازه‌ی اندیشیدن در آنرا را ندهیم؟
    جامعه‌ای که در آن اندیشه سرکوب گردد در مسابقه‌ی پیشرفت از کاروان جهانی عقب خواهد افتاد؛ گذشت آن روزی که ملت‌ها با استفاده از منابع طبیعی خویش، خود را اداره می‌کردند.
    بهترین سرمایه‌ی هر جامعه، اندیشه و مشکل‌ترین اندیشه‌ها به چالش کشیدن بدیهیات جامعه است، بدیهیاتی که قرنهاست با فکر مردم عجین و به تابوئی تبدیل شده که تفکر در آن برابر با نابودی تلقی خواهد شد، چیزی که ما را در گذر زمان به گذشته میخکوب نموده به گونه ای که گمان می‌کنیم پیشینیان ما به حقیقتی رسیده اند که نمی‌توان در آن شک نمود، زیرا مطلق است.
    آیا می‌توان به فکر اصلاح جامعه بود ولی از اصلاح نرم‌افزاری آن غافل شد؟ آیا می‌توان برای ایران عزیز آینده‌ای درخشان را تصور نمود، ولی از اصلاح تفکری که این انسانهای شریف را از پای درآورده، امتناع ورزید؟ آیا قابل پذیرش است که برای مبارزه با مگس تنها به فکر از بین بردن آن بود و از بهداشت غافل شد؟ ما هرگز نخواهیم توانست ایرانی بسازیم که در آن همه‌ی هم میهنان احساس دلبستگی و امنیت در آن را داشته باشند بدون آنکه به ریشه‌های تنفر بپردازیم.
    چگونه است که ادعای حکومت مردم بر مردم را داریم، ولی همزمان به تفکری احترام می‌گذاریم که هم میهنانش را به چند درجه تقسیم می‌نماید، خودی و غیر خودی!
    آیا فکر می‌کنید مزدورانی که به نوامیس مردم قربتا الی الله تجاوز می‌نمایند انسان نیستند؟ نه، آنها هم مانند من و تو انسانند با این تفاوت که به جنبه‌هائی از عقایدشان آگاهی بیشتری دارند و گمان دارند با این کار به فضلیتی خدائی دست خواهند یافت!
    آیا می‌توان با تجاوز جنسی مبارزه نمود و همزمان معتقد بود که می‌توان به زنان و دختران غیر مسلمان تجاوز نمود؟
    ای کسانی که خود را پایبند این دین می‌دانید! بدانید و آگاه باشید که روزی به سراغ شما نیز خواهند آمد، شماهایی که به جنبه‌های از این دین فکر می‌کنی که در آن کشتن بی‌گناهی مانند کشتن تمام مردم جهان است.
    مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ (مائده/32) از اين روى بر فرزندان اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس كسى را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پيامبران ما دلايل آشكار براى آنان آوردند [با اين همه] پس از آن بسيارى از ايشان در زمين زياده‏روى مى‏كنند.
    ولی آیا در این آیه هیچگاه دقت فرموده ای؟ آیا می‌دانی که خطاب آیه به یهودیان است؟
    اما اگر باز تو خودت را قانع می‌نمائی که خطابش به همه است من هم به این گمان تو احترام می‌گذارم، اما می‌دانی هنگامی که تصوری انسانی از دین را ارائه دهی به تو چه خواهند گفت؟ تو را مخالف الله و رسولش خواهند نامید، زیرا بلافاصه بعد از این آیه قرآن می‌گوید:
    که إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده /33) كيفر آنها كه با الله و پيامبر به جنگ بر مي‏‌خيزند و در روي زمين دست به فساد مي‏‌زنند اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از) دست راست و پاي چپ آنها بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند، اين رسوائي آنها در دنياست و در آخرت مجازات بزرگي دارند.
    آیا می‌دانی که قرآن تمام انکار کنندگان مسلمات اسلام را در حال جنگ (فکری) با الله و رسولش می‌نامد.
    خواهر ایرانی من! من از تو متعجبم، توئی که خواهان برابری هستی، آیا می‌توان به برابری رسید و همزمان به تفکری که نیمی از جامعه را قیم تو می‌داند و معتقد است که آنها می‌توانند تو را بزنند، احترام گذاشت؟!:
    قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا (نساء/34 )مردان قیم زنان هستند، زیرا الله برخی از انسانها را بر برخی ديگر برترى داده است و به دلیل اینکه مردان از اموال خويش خرج مى‏كنند، زنان شايسته کسانی هستند كه فرمانبر نگهدارنده‌ی آن چیزی باشند که الله نگه داشته است ، و زنانى كه از نافرماني آنها می‌ترسید، بايد نصيحتشان كنيد و در بسترها(ی‌تان) از آنان دورى كنيد آنها را بزنید، پس اگر از شما پیروی نمودند، ديگر بهانه جويى نكنيد که الله بلندمرتبه بزرگ است.
    و یا به تفکری که را تو برده ی جنسی می‌داند که هدف از پیدایشت آرامش نیمی دیگر از جامعه است، احترام گذاشت:
    زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ( آل عمران /14) “برای مردم(انسانها) لذت شهوت از زنان و داشتن پسران و سرمایه‌ی زیاد از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و دام‌ها و کشاورزی، جلوه داده شده است، اينها کالاهای زندگي دنیا هستند، و سرانجام نيك، نزد الله است. آیا تو را برده ی جنسی به حساب نمی‎کنند ؟
    خواهر ایرانی من! تمام قرآن را تورق کن، سوره به سوره، آیه به آیه و کلمه به کلمه ! آگر توانستی تنها یک بار، آری تنها یک بار آیه یا جمله حتی مضمونی پیدا کنی که (الله)در آن به زنان نیز در آن دنیا پاداش خواهد داد حق با توست و چادرت را محکم بچسب!!! بدان و آگاه باش تمام خطاب و روی سخن قرآن با مردان مومن است و تمام نعمات بهشتی اعم از قصر و باغ و میوه و شراب (شرابی که سردرد هم نمی آورد و خود الله گرداننده ی جام های شراب است) حوری و غلمان(غلمان بمعنی پسر نوجوان و زیباروست) و همه و همه برای مردان و مومنان بهشتی است و نه زنان مومنه ی بهشتی!!!

    ای ملت سرزمین پاکان (ایران) چرا به تاریخ مراجعه نمی‌نمائیم ؟ آیا هرگز فکر کرده‌اید و می‌دانید که شتاب نزول ما از بعد اسلام آغاز و با ترویج اسلام صفوی مقلد جوی، شتاب بیشتری گرفته است؟
    آیا میدانی که همین صفویان، وزیر امور “روضه خوانی” درست کردند و برای تقلید و ترویج مراسم روضه خوانی و علم کتل گردانی از غرب به فرنگ فرستادند تا آداب و شعایر مسیحیان را الگو برداری کنند و الخ…{ برای اطلاع و آگاهی بیشتر مراجعه کنید به کتاب دکتر شریعتی بنام”تشیع علوی، تشییع صفوی” البته چاپ قبل از انقلابش}

    آیا هرگز از خویش پرسید‌ه‌ایم که چرا ما صد سال است که مبارزه‌ای برای آزادی داریم، اما هرگز موفق نشده‌ایم؟

    آیا همواره دلیلش دخالت آخوندها نبوده است ؟

    آیا تفکری که عامه باید مقلد باشد را آخوندها برای پرکردن جبیب خویش به خورد جامعه نمی‌دهند؟

    آیا درست است که ما به آخوند پول (خمس) بدهیم تا آنان به جای ما در دین تفکر نمایند؟

    آنها خوب می‌دانند که اگرتوده‌ی مردم به خود آیند بساط نیرنگشان برچیده خواهد شد.

    ای روشنفکران جامعه چرا از تاریخ درس نمی‌گیرید؟

    جامعه‌ای آزادیخواه خواهد بود که مردمش آزادانه بیندیشند، هرگز نمی‌توان به آینده‌ای روشن دست یافت ولی همزمان از روشن شدن خرافات دینی جلوگیری کرد . من بیش از این نمی‌نویسم، مطالب آن قدر گویا هستند که وجدان بیدار جامعه را آگاه سازد, اگرچه می‌دانم که بیشتر خوانندگان خواهند گفت اکنون وفت این بحثها نیست.

    تقدیم به تمام میهن دوستان هم میهن.

    ای سرزمین پاک من ! بدان که فرزندان تو , تو را خواهند ساخت و بر ضحاکان زمان پیروز خواهند شد , ضحاکان ماردوشی که مغز جوانان ما را قرنهاست خورده اند و همچنان می خورند , میدانم که از دل دشتت و یا کویر لوتت فریدونی سر بر خواهد آورد که ریشه ی ضحاکی را از بین خواهد برد , روزی را میبینم که او با کمک پوران راستین تو ضحاک زمان را در پای دماوند استوارت بسته اند و انتقام تمام جوانان ستمدیده ی تو را از او می‌گیرند.
    ا

     
    • آقای کاوه عزیزسلام

      برداشتهائی که شماازآیات قرآن کرده اید پرازاشتباه است حداقل به روش تفسیرقرآن آشنا می شدید آنوقت بااصلوب واساس روش تفسیری متداول ورایج باشد ؛نقد می کردید .واین نقدشما هیچ ارزشی نقدی ندارد که آنرا کسی دیگرنقدشمارانقدکند.
      عزیز من اشگال کارازجای دیگراست واین نژادپرستی شماهم ازجمله آن مشگلات است.

       
      • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

        ﺳﻼﻡ ﻋﺰﻳﺰ ﺩﻳﻨﺪاﺭ
        اﻳﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﻛﻪ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻧﻤﻴﺪاﻧﺪ ‘ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺖ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺷﻮﻣﻲ ﺩﺭ اﻧﺘﻆﺎﺭﺵ ﻣﻴﺒﻮﺩ ” ﻣﮕﺮ ﻛﻢ ﺩاﺭﻳﻢ ﻣﻔﺴﺮﻳﻦ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ و ﻳﺎ ﺧﺎﻣﻮﺵ و ﺭاﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﻳﺎﺭ ﻏﺮﺑﺖ ‘ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻓﻌﻼ ﺟﺎﻫﻞ ﺑﻮﺩﻥ و ﻣﻘﻠﺪ ﺑﻮﺩﻥ (ﺁﻥ ﻫﻢ ﻣﻘﻠﺪ ﻋﻘﻴﺪﺗﻲ ﻛﻪ ﻛﻼ ﺑﺎﻃﻞ اﺳﺖ) ﻧﻌﻤﺖ ﺑﺰﺭﮔﻴﺴﺖ ‘ ﺣﺪاﻗﻠﺶ ﺩﺭ اﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ اﺳﺖ
        ﺧﺪاﻧﮕﻬﺪاﺭ و ﺩﺭ اﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ

         
    • سلام ناشناس.پس میفرمایید قران فقط برای مفسرین و علامه طباطبایی و امثال ذالک فرستاده شده؟عجب شباهت تارییخی بین شما و کاتولیکها که از دل آن پروتستان با شعار متن مقدس برای همه بوجود آمد.اگر ادعا ست که نباز به تخصص دارد فهم کلام خدا پس مال خودتان متنی که فقط شما از ان سر دراورده و متخصص انید.

       
  3. با درود ديگر بر شما عزيزان هموطن، جناب نوريزاد مبارز و كاربران و تيم محترم سايتشان، مطلبي امروز در سايتي به نقل إز سحام نيوز منعكس شده، البته چون مطلب مقداري طولانيست، توجه شما را به ان مقاله تحت نام پروژه زمين زدن دولت روحاني در سايت سحام نيوز جلب مي كنم، كوتاه و مختصر ماجرا إز اين قرار است، كه ١٠ ماه بعد إز روي كار امدن دولت روحاني شخص أيشان با إسناد و مدارك كافي إز وجود خانه هاي امن اطلاعات سپاه به فرماندهي حسن طايب و جمعي إز فربه هاي سپاه منجمله سردار مشفق و قاسمي و افرادي إز جمعيت ايثارگران مثل فدايي ووو اسمها و سمت ها و ماموريتها كاملا واضح و مشخص خدمت ولي امر مسلمين جهان ميرود، و شكايت كه امام خامنه اي جان شما كه مرا سر كار أوردي و من هم كلي قول انتخاباتي به مردم دادم كه حقوقدانم اگر بيايم اين كنم و ان كنم، حالا ببين اين اطلاعات سپاه با دولت من چه كه نمي كند، در جاي جاي تهران خانه هاي امني دارد، كه هر خانه وزارتخانه اي موازي شده و عليه وزيران و وزارتخانه هاي مناقدامات تخريبي انجام مي دهند، اين اقليت كه در مجلس و قوه قضا هم سمبه پُرزوري دارند مرتب چوب لأي چرخ اقدامات دولت مي گذارند، جالب است كه ولي امر مسلمين با تاسف مطلب را تاييد مي كند و مي گويد كه اين افراد إز او هم حرف شنوي ندارند، جالب است كه اين اقليت إز كجا تامين مالي مي شوند؟ دوستان و جناب نوريزاد ماموريت اصلي اين نهادهاي پشت پرده و اراذل و اوباشانشان در نهايت كاملا مشخص است يعني سركوب هر حركت مدني و مردمي، و مطمعنا اگر نفر كم بياورند ا. حزب الله لبنان و شيعيان علوي سوريه تا اصعاب الحق و شبه نظاميان شيعه جنوب عراق را جهت سركوب مردم ايران به خدمت خواهند گرفت، اين همه حمايت نظام در اين ٣٦ سال إز حزب الله لبنان و رژيم اسد و جهادگران سني فلسطيني يا شيعه عراقي يك جايي بايد جبران كنند، كجا بهتر إز ايران و كشتن معترضين إيراني، موفق باشيد 

     
  4. ريشه ها ٢٢٦ ( قسمت ٢٢٥ ذيل پست قبلى : نشانى نمايشگاه)
    عنوان هاى اصلى به ترتيب :فرهنگ / فرهنگ دينى /عرفان

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى كوتاه بر كارنامه حافظ پژوهى
    يك حاشيه :
    در باب متن
    ديوان حافظ در نگاه نخست يك متن مكتوب است . دو ديگر آنكه اين متن مقدس نيست ، پس دوست داشته يا دوست نداشته باشيم ميليون ها خواننده اى كه تا كنون حافظ را خوانده اند از اينكه فهم خاص خود را از اشعار حافظ داشته باشند پروايي نداشته اند .نظريه رولان بارت معروف به مرگ مؤلف چنين مى آموزد : اثر همين كه در معرض نظر خوانندگان نهاده مى شود همچون نوزادى كه سر راه نهاده شده باشد ديگر متعلق به مؤلف نيست . با انتشار اثر مؤلف مى ميرد و مرگ مؤلف تولد خواننده است . ايرانيان گويا هنوز صداى اين رويكرد مدرن را نشنيده اند ، چرا كه هنوز پرسش هايي از اين دست مى پرسند : منظور مولوى از نى چه بوده ؟معناى دوست در اشعار حافظ چيست ؟ فرض كنيد دوستى از من بپرسد :” حافظ منظورش از مى چه بوده ؟” و من به جاى آنكه صادقانه بگويمش : ” متأسفانه حافظ مرده ” شروع كنم به شرح و تفسيرى فاضلانه و پر دست انداز تا سرانجام نتيجه بگيرم كه منظور حافظ از مى جمال حق بوده است . بماند كه تازه بحث جديدى بر سر معناى جمال و حق آغاز مى شود . آيا پاسخ من باعث مى شود كه آن ميليون ها خواننده بر سر همين معنا به توافقى نهايي برسند ؟ هرگز .بيش ترين زبانزدها اوصاف اشخاص است نه تحليل افكار .حافظ لسان الغيب است چون همه اين را مى گويند . حافظ عارف بوده ، چون همه او را عارف دانسته اند . همگانى بودن و شيوع و زبانزد ها بر خلاف فتواى آقاى خرمشاهى ( ذهن و زبان حافظ ، چاپ هفتم ، ص ١٠٠ ) خطا ناپذير نيستند .ايشان خودشان مى گويند :” قرن هاست كه عامه فارسى زبانان ، كه اكثرشان مسلمان بوده اند …. با ذوق غريزى و خطا ناپذير خود حافظ را همدين خود و درست اعتقاد دانسته اند ” ذوق غريزى را ملاك گيريم يا پيش زمينه مسلمانى و فرهنگ اسلامى را ؟ اصلا ذوق غريزى يعنى چه ؟ به راستى جذابيت عمومى حافظ بيش تر مديون كدام يك بوده است ؛ انديشه حافظ يا خوش نوايي كلام او ؟ اگر انديشه ، خب چرا شيخ مفيد يا حتى خواجه عبدالله كه در تدين اولى و عارف بودن دومى ترديدى نيست چنين اقبال عامى نداشته اند ؟ اگر ذوق عمومى خطاناپذير بود ، پس چرا عارفانى چون عزالدين محمود كاشانى (در آغاز فصل اول از باب اول مصباح الهدايه ) شرط اول قدم عارف را زدودن همان ذوقيات و مسموعات و ظلمات رسوم از دل و ذهن دانسته اند ؟ من از نظر احسان طبرى در باب حافظ به هيچ وجه دفاع نمى كنم ، ايشان از حافظ ابياتى نقل كرده كه تصور انكار معاد را دامن مى زنند و خرمشاهى ابياتى آورده كه حافظ را ديندار و معاد باور نشان مى دهند . ما با تناقضى در متن مواجه ايم كه بايد آن را حل كنيم ، ديگر توسل پوپوليستى به فال حافظ و عقايد دهان به دهان و سينه به سينه عوام الناس چرا ؟ آيا آقاى خرمشاهى واقف نيست كه آزادى بيان انديشه حق همه و هر كس است و حق انسانى در دموكراتيك ترين جوامع نيز به رأى اكثريت بستگى ندارد ؟ نكته اى اساسى عرض كنم كه شايد با اين بحث نامربوط بنمايد .عقيده حكومت و جماعت صرفاً انديشه نيست ؛ قدرت زور هم هست ، اولى زورش به چماق است و دومى زورش به عدد .ما فرض مى كنيم انديشمندى از سر اعتقاد خالصانه و بدون وابستگى به جماعت و حكومت فكرش در موردى كلاً يا بعضاً با اعتقاد جماعت يا حكومت مطابق افتد .چنين كسى اگر به راستى ارزشى براى حق انسانى آزادى انديشه قائل باشد شرط انصاف آن است كه پيش از محاجه با دگر انديش يا دست كم همزمان با آن براى ايجاد شرايط امن و برابر گفتگو براى تمامى انديشه ها بر سر حكومت فرياد بزند و تا شرايط بازى براى هر دو طرف امن و آزاد و برابر نشده باشد ، وارد بازى با حريف دست و پا بسته نشود .در غير اين صورت ما حق داريم در حق طلبى او ترديد كنيم .حق داريم گمان بريم كه وى دارد زور عدد و روايت حاكم را پشتوانه منطق خود مى كند . چند نفر از باورمندان به روايات حاكم را سراغ داريد كه چون ولتر به مخالف خود گفته باشند :” مخالف منى ، اما حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنى ” ؟ كم تر انديشه بزرگ و تازه اى است كه در آغاز برخلاف عقايد عامه نبوده باشد . عامه زمانى زمين را ثابت و خورشيد را متحرك مى دانست تا اينكه عالِمى مستثنا گفت كه زمين مى گردد. هر حركت بزرگى نخست بر خلاف آمد عادت بوده است .خب ، اين هم جواب فال من به جناب خرمشاهى .
    از خلاف آمدِ عادت بطلب كام كه من
    كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم
    عامه غالباً با اشخاص بيش تر كار دارند تا با افكار .حتى در غرب كه متفكران بزرگش فرهنگ دينى پيش – مدرن را آزادانه و از بن و بنياد نقد كرده اند ، هنوز اشباح و آثار فرهنگ دينى قديم خود را در برخى از منش ها نشان مى دهد ، يا بر عكس در عصر پيش مدرن گاه از زبان قديسين و حكماى الهى به گفته هايي بر مى خوريم كه بوى نقد منش هايى در فرهنگ دينى از آنها به مشام مى رسد . عامه گاه بى آنكه حتى يكبار متون نامدارانى چون حافظ و خيام و حلاج را خوانده باشند ، در باره شخصِ هفتاد كفن پوساندهِ آنها افسانه پردازى مى كنند .عامه اعتبار گفته را به نام و شهرت گوينده مى داند ، عامه بيش از آنكه انديشه كند ، زندگى مى كند و براى زندگ به قهرمان و قديس نياز دارد ، حافظ گنه آلوده به درد عامه نمى خورد پس در دادگاه تفتيش عقايد عامه حافظ بايد مرد خدا باشد و خواننده پاپ هرجا از عشق مى خواند بايد منظورش عشق به خدا و مقدسات باشد . اگر عامه بشنود كه ابياتى از حافظ شبهه انكار معاد ايجاد مى كنند ، بدون گوش سپارى به گوينده و درنگ در گفته ، بى درنگ چنين گفته اى را وامى زند .خرمشاهى چنين ابياتى را سر به سر گذاشتن ملايم و ظريفانه با معتقدات و مقدسات و از اضلاع طنز حافظ معرفى مى كند ( همان ، ص ١٠٠) . اين ديگر واقعاً ماله كشى است . ما چگونه مى روانيم حافظ را از قبرش بيرون بكشيم تا بگويد كه اين تناقض گويي ها شوخى بوده يا جدى ؟ از بيم تكفير و سانسور بوده يا از بن جان ؟ از روى انديشه اى پيوسته و منسجم بوده يا جرقه هاى حال هاى گذرا ؟ اين گرايش به تفتيش نيات مرده از كجا آمده است ؟ رولان بارت آن را ميراث فرهنگ دينى و تفسير كتب مقدس مى داند .مؤلف كتب مقدس خدا يا قديسين محسوب مى شوند .پس براى متوليان دين اين امر اهميت داشته است كه كلمات اين كتب به همان سان معنا شود كه منظور خدا بوده است .افرادى متولى اين معانى شده اند و هرمنوتيك يا علم تفسير در غرب نخستين بار به يارى شلاير ماخر آلمانى به آهنگ تفسير كتب مقدس ابداع شد . در تاريخ اسلام تا آنجا كه من مى دانم علم قرائت و تفسير نخستين علوم اسلامى اى هستند كه در زمان صحابه و تابعين شكل مى گيرند . شكل گيرى علم تفسير در زمان خودِ پيامبر خود گواهى بر آن است كه مسلمانان از همان صدر اسلام در فهم قرآن مشكلاتى داشته اند كه براى رفع آن به خود پيامبر يا صحابه رجوع مى كرده اند اما اگرچه سعى مى شود تا قرآن مطابق همان تفسير هاى آغازين معنا شود ، با گذر از نسلى به نسل ديگر و در مواجهه اسلام با فرهنگ هاى ديگر و دخالت فهم ها و عقل ها اختلافات ناگزير مى گردد .ناگفته نماند كه آنچه در اينجا علم تفسير ناميده شده است بيش تر خودِ تفسير است تا روش تفسير به شيوه هرمنوتيك مدرن .مثلا مى گويند عبدالله ابن عباس يا عبد الله ابن مسعود كه از صحابه بوده اند اين يا آن آيه را چنين و چنان تفسير كرده اند و چون اينان متعلَم به تعليم رسول الله و رسول الله متعلم به تعليم الله بوده اند ، پس تفسير آنها جاى چون و چرا ندارد اما چون اين مفسران شفاهى بيش تر پاسخگوى مشكلاتى بوده اند كه براى مسلمانان پيش آمده اند ، دوره تفسير تمام قرآن از خود باقى ننهاده اند . براى نسل هاى بعدى پرسش هاى تازه اى به وجود آمده است و اين كشمكش كلام وحى با عقل انسانى تنها يكى از علل اختلاف فهم ها و تفسيرهاى كتاب مقدس چه در مسيحيت و چه در اسلام بوده است .در آيين زرتشت و يهود نيز با گذر زمان اولا تفسير ناگزير مى گردد ، ثانيا اختلاف تفاسير پيش مى آيد و ثالثا مفسرانى پيدا مى شوند كه خود را در تفسير صالح تر و ممتاز تر از ديگران مى دانند و تفسيرهاى خود را به صورت هاى زند و پازند و تلمود و مانند اين ها منضم به كتب مقدس مى كنند .تا به اينجا فرض ما بر آن بوده كه علت اختلافات صرفاً فكرى بوده است ، اما ناديده نمى توان گرفت كه چه بسيار از فهم ها و معنا بخشى ها و تفسيرها كه برخاسته از پيشداورى هاى ذهنى اى بوده اند كه ميل قدرت و سودجويي و اضطرار هاى واقعى در زندگى و مقتضيات زمانى و انگيزه هاى سياسى در آنها دخيل بوده اند. نمونه كاملا تيپيك اين تفسيرها را مى توان در زمان معاويه در فرقه مرجئه يافت كه حكم گناه كبيره را به خدا و روز قيامت موكول مى كردند و داورى در باره عمل مؤمنان را معلق مى كردند . روانكاوان امروزه با كشف اميال ناعقلانى ناخود آگاهانه دريافته اند كه اميال شخصى مى توانند فهم و حتى استدلال را به سوى غلبه و اقتدار جهت دهند . در متن شناسى نيز هر روز بيش ازپيش روشن مى گردد كه هيچ متنى ، هر اندازه نيز كه بر حقايق جاودانه و همه زمانى ادعا داشته باشد ، نمى تواند كلاً گسليده و مستقل از متون بزرگ ترى از جمله متون نوشتارى ديگر و گفتار فرهنگى و اوضاع اجتماعى باشد ، متن فراتاريخى نيست همچنانكه دانسته ها و گرايش هاى ذهنى ما به كلى جدا از جهان و زمان و آموزش و پرورش و پيشداشته ها و پيش دريافته هاى فرهنگى و اجتماعى ما نبوده اند. امروزه نقش رسانه ها ى گروهى در صنعت فرهنگ سازى يكى از مسئله هاى مهم فرهنگ شناسان است ، البته فرهنگى كه امكان تكنيكى بازتوليد و تكثير انبوه پيام از يك سو ، و انتقال پيام به مخاطبان ناشناخته دور دست از سوى ديگر آن را مى سازد فرهنگى مصنوعى است ، اما همين فرهنگ مصنوعى قدرت زيادى در كنترل انديشه و سليقه ها دارد ؛ به ويژه در كشورى كه رسانه دوربرد و انبوه رسان در انحصار حكومت باشد و رقابت آزادى ميان رسانه ها وجود نداشته باشد ،فقط تصور كنيد كه اگر مطالب اين سايت شريف از طريق صدا و سيما پخش شود تا چه حد گستره تأثيرش افزون تر مى شود . اگر نظر ليونارد ملادينو دانشمند نويسنده كتاب زير آستانه را بپذيريم تمامى رفتار ها و گفتار هاى فردى و اجتماعى هر انسانى تحت كنترل ژنوم اوست ، به طورى كه مى توان با اشاره به ژنوم هركس گفت : اين تو هستى .من البته تا اين حد پيش نمى روم ، بلكه بسنده به اين نتايج مى كنم كه : متن قايم به ذات وجود ندارد ،متن جدا از فهم هاى مخاطبان چيزى نيست جز خطوطى سياه و بى معنا بر كاغذ سفيد ، فهم ها نيز متأثر از عوامل مختلف و متكثرند ، و البته تكثر و گونه گونى متن ها به معناى تفسير هاى كاملا دلبخواه نيست بلكه از امكانات تفسيرى نهفته در متن برآمده اند .
    بنابراين متن اعم از مقدس يا نامقدس به محض خطاب شدن به انسان ها ديگر از دست نويسنده در رفته است ، حتى اگر آن نويسنده خدا يا قديسين باشد . تجربه تاريخى بر اين اختلاف فهم ها گواهى مى دهد .معلمان تعليمات دينى به ما مى گفتند كه قرآن تنها كتاب مقدسى است كه در طول تاريخ از دستبرد و تحريف در امان مانده است .شايد به سبب تعلقات دينى اى كه قبل از انقلاب به مراتب محكم تر و گسترده تر و خالصانه تر بود ، دلشادى از اين برترى دينى مانع مى شد تا كسى از معلم بپرسد : ” آقا اجازه ، كلمات دست نخورده اند، اما فهم هاى آدم ها كه يكسان نمانده ، تاريخ خبر از نزاع هاى گفتارى و كشتارى هفتاد و دو ملت بر سر فهم همين كلمات دست ناخورده مى دهد .علاوه بر تجربه تاريخى ، عقل هم به ما مى گويد كه همه واژه ها و گزاره ها مدلولشان يك شئي خارجى تكينه و معين مثل آن صندلى يا ” آن صندلى فلزى است ،، نيستند تا همه فهم واحدى از آنها داشته باشند ، كلمات انتزاعى و ذهنى از قبيل عدالت ، قداست ، ايمان ، انسانيت ، غيرت ، محبت ،حقيقت ، حق و مانند آنها را همه يكسان نمى فهمند ، كتب مقدس هم كه پر است از اين واژه ها ، مثلا در قرآن اين همه از تعقلون و يتفكرون سخن گفته شده ، اما تعقل و تفكر تعريف نشده است . گفته نشده كه اگر متفكرى مثلا به اين نتيجه برسد كه دوزخ و بهشتى در كار نيست آيا تفكرش از نظر قرآن تفكر به حساب مى آيد يا نه ؟ حتى اگر شما قرآن را با قرآن معنا و تفسير كنيد باز هم كلماتى در همان تفسير مى مانند كه فهم ها در مورد آنها يكسان نيست و نبوده است . اگر چنين نبود پس اين هم جنگ و جدل ميان فرقه هاى دينى واحد براى چه و به چه علت پديد آمده اند ؟ ” اگر شما پذيرفته باشيد كه نوشته هايي كه موضوعشان علوم طبيعى و رياضى نيست ، به محض خطاب به انسان ها فهم هاى مختلف برمى انگيزند ، ديگر نمى توانيد كتب مقدس را از اين قاعده مستثنا كنيد ؛ به ويژه آنكه كتب مقدس بيش از يك رساله فلسفى يا حقوقى جملات مبهم و تفسير پذير دارند .بر كتاب هاى ارسطو و افلاتون و كانت و هگل شرح هاى مختلف و حتى متعارض نوشته اند و براى كتب مقدس نيز . اختلاف فهم ها هم درمورد كتب فلسفى و هم در مورد كتب مقدس امرى است آزموده شده ، پرسش اين است كه چرا اين اختلافات در مورد كتب فلسفى به نزاع هاى خونين نكشيده است . علتى به ذهن من نمى رسد جز اينكه كتب فلسفى مقدس شمرده نشده اند ، مؤلف كتب فلسفى مرجعى مقدس و خطاناپذير به حساب نمى آيد، نقد و رد و اصلاح كتابى از كانت براى كانت گرايان دو آتشه نيز در آن حد تحمل ناپذير نيست كه كسى را به خاطر آن گنه كار دانند يا به دار آويزند .در فرهنگ دينى است كه بدعت چون جرم تلقى مى شود ، در فرهنگ مدرن بدعت آفرين دارد نه نفرين ، و اگر بدعتى غيردينى بدوا آماج هجوم متعصبان مى گردد ، علت آن است كه اين متعصبان با آنچه بدعت در آن ترك انداخته ، رابطه اى شبه دينى دارند ، براى مثال به ديوان حافظ يا به شاهنامه يا به شعر عروضى يا به موسيقى سنتى و كلاسيك و مانند اين ها به چشم امورى مقدس و نقد ناپذير مى نگرند .اگر زمانى ماركسيستهاىِ غالبا ماركس نخواندهِ ايرانى هر گونه نقدى به ساحت مقدس ماركس را با خشونت پاسخ مى دادند ، علت آن بود كه رابطه اينان با معبد مسكو و كليساى سرخ استالين كيفيتى دينى پيدا كرده بود و در فرهنگ ايرانى نيز دينى تر ، عرفانى تر و استبدادى تر شده بود ، آن سازمان هاى مسلح چنانكه در قسمت پيش با اشاره به فرهنگ مرگ انديش گفته شد ، در عينِ بى اعتقادى به آخرت و آخرالزمان دينى ، آخرت و آخرالزمانى زمينى ساخته بودند كه به نشانه هاى آن در حافظ شناسى و فردوسى پژوهى مسكوب و سروده اى از شاملو و عرفانيزه شدن انديشمندان غربى در كارخانه اساتيد و نويسندگان دهه پنجاه در حد مجال تنگ اين كامنت ها اشاره شد . من مى توانستم اين باور مرگ طلبانه را در تئاتر ظاهراً مدرن و سينماى موج نو و ساير پويه هاى فرهنگى نيز نشان دهم ، اما چه مى توان كرد دامنه كامنت محدود است . باشد كه اين يافته سر نخى باشد براى صاحب همتى كه آن را در پژوهشى مستقل تفصيل دهد .
    چكيده كنم :منظور مؤلفِ كتاب هايي چون ديوان حافظ و شاهنامه هرچه بوده باشد ، در حد منظور خدا اهميت نداشته تا تعرض به آن گناه محسوب شود .از ديد رولان بارت كه بنگريم منظور مؤلف كه با خودش دفن شده است اصلا دسترس پذير نيست .جويندگان منظور مؤلف خواهان فروكاستن همه تفسيرها و فهم هاى گونه گون و مختلف به يك تفسير ذاتى هستند كه آن را نيت حافظ مى دانند .آنچه در دسترس است متن ديوان حافظ است و امكانات غنى تفسرى اين متن تا كنون اجازه نداده است تا با فتوايي مقدس گونه اين ماجراى پايان ناپذير تفسيرها يكبار براى هميشه تمام شود .مقدم بر هر كارى ما تنها مى توانيم با ابزار نقد مدرن كوشش كنيم تا متن گذشته را در متن تاريخى خودش فهم و از افق امروز نقد كنيم . شايد اين پرسش مطرح شود ، كه آيا با دسترس به زندگينامه حافظ شناخت متن او آسان ترنمى شود ؟ نظريه پردازان ادبى در اعتبار نقد زندگينامه اى اختلاف نظر دارند . نقد نو يا new criticism از دهه چهل سده بيستم كه جان كراو رانسون كتابي با عنوان نقد نو نوشت تا مدت ها طرفداران بسيار داشت . در اين شيوه نقادى كه بيش تر در مورد شعر به كار رفته است متن همچون يك عين قايم به ذات و خودبنياد نگريسته مى شود و پرهيز اكيد از توسل به نيات و زندگينامه نويسنده ، اوضاع اجتماعى زمان توليد متن ، و اثرات روانشناختى و اخلاقى متن توصيه مى شود . در كنار طرفداران اين شيوه ، از دهه پنجاه معترضان به اين شيوه كم نبوده اند .منازعات در حوزه نقد ادبى از دهه چهل تا كنون بسيار پردامنه و پربار بوده است ، مكتب هاى نقد فرماليستى ،روان شناختى ، ساختارگرا ، مخاطب محور ، زبان شناختى ،اسطوره اى ، زبان شناختى ،ساخت شكنانه هر يك براى خود ادعايي دارند. پيش تر در يكى از قسمت هاى ريشه ها در باره نورتروپ فراى و نقد اسطوره اى او ،اشاراتى كردم . كم تر كسى به اندازه فراى در باره نقد ادبى كار كرده و نوشته و تأثير نهاده است . نورتروپ فراى در واقع در عين استقلال نظر همسو با اعتراضاتى است كه پس از جنگ جهانى دوم به نقد نو و پيروانش وارد شد ؛ اعتراضاتى چون : ضد تاريخى بودن ، ضد اجتماعى بودن ، و نگاه ارتجاعى و ذات گرايانه به فراورده روح انسانى . ازجمله اين معترضان ترى ايگلتون بود كه در كتاب نظريه ادبى نقد متن محور را به آفرينش دينى تازه تعبير كرد كه متن را به معبدى مقدس و بريده از جهانى تبديل مى كند كه روشنفكران وازده از جهان صنعتى آن را پناهگاه خود قرار مى دهند . حتى اگر اين آموزه هاى ارزشمند را رها كنيم مى توانيم گفت كه اگر زندگينامه شاعر گرهى از ابهامات شعر بگشايد چرا نبايد به آن رجوع كرد ؟ حافظ پژوهانى چند كوشيده اند متن ديوان را با توجه به زندگى و زمانه شاعر تفسير كنند .توضيح بماند براى قسمت بعد .
    با سپاس از بردبارى شما

     
    • بهتر نیست که جنابعالی این نوشته ها را به نحوی دیگر در معرض مطالعه بگذارید؟ کاش حافظ سروده بود که “هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد” و شما به مفهوم آن توجه داشتید.

       
      • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

        اﺭﺩﺷﻴﺮ ﻋﺰﻳﺰ ﺳﻼﻡ
        ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﻣﺸﮕﻞ ﺟﺎ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ اﮔﺮ ﺩاﺷﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺣﺘﻤﺎ اﺷﺎﺭﻩاﻱ ﻣﻴﻜﺮﺩ ‘ ﺑﻪ ﻓﺮﺽ اﻳﻦ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺟﺎ ﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻨﺪﻩ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺁﻗﺎ ﻛﻮﺭﺱ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻳﻢ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺩﻫﻢ ‘ اﻳﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﺭا ﺑﻪ ﺑﻂﺎﻟﺖ ﻧﮕﺬﺭاﻧﺪﻩ ‘و ﻣﻦ ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺧﻮاﻧﺪن ﺩاﺭﻧﺪ اﺯ ﻣﻂﺎﻟﺐ اﻭ ﻧﻤﻴﮕﺬﺭﻧﺪ
        ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﻓﻀﻮﻟﻲ ﻛﺮﺩﻡ

         
  5. سلام آقای نوری زاد عزیز وگرامی،
    باسلام به همه ی دوستان وهموطنان عزیز!

    بازنشر یک پیام: آیت الله حسین کاظمینی بروجردی را آزاد کنید!
    ادعای ملایان ومراجع ریاکار، دنیا پرست، دزد وجانی: “صاحب همه ی مملکت و مردم و هرآنچه که دارند” و ظلمی که سالهاست بر آیت الله حسین کاظمینی بروجردی میرود و دریغ از صدای یک آیت الله دراعتراض به این ظلم!
    خبری ازسحام نیوز:
    – – – – – – – – — – – – – – – – –
    حسین کاظمینی بروجردی زندانی سیاسی-عقیدتی جمهوری اسلامی، در متن کوتاهی که از قرنطینه زندان اوین نگاشته، به بیان اعتقادات خویش درباره اسلام سیاسی پرداخته است. 
    حسین کاظمینی بروجردی، روحانی دربند درنامه ای از زندان اوین نوشت: آیا تفسیر دین، خلاف تفکر اسلام سیاسی، کیفرش اعدام است؟
    وی نوشت: آیا همه پیشوایان مذهبی، مجبورند تا خدا را با کلیشه ولایت مطلقه فقیه، بخوانند؟ آیا درهیچ جای دنیا، چنین خفقانی پیدا می شود که در سرزمین ما، جاری است؟ حاکم خودرأی و از خود راضی، به من می گوید، یا به دین انقلاب اسلامی درآی، و یا به حکم روحانیون درباری، کشته می شوی، و من می گویم که مرگ سرخ، بهتر از زندگی ننگین است.
    بروجردی نوشت: چیزی در این نه سال، برایم باقی نمانده که مانع ایستادگی‌ام شود، این‌ها، ایران را با همه چیزش، بلیعده اند، فراموش نمی کنم بیست سال قبل، هنگامی که برای اولین بار در زندان مخفی توحید در نزدیک اداره پست مرکزی، با ادوات هولناک، مجروح می شدم، محسنی اژه ای می گفت:«ما صاحب همه مملکتیم که مردم و هرآنچه که دارند نیز جزو آن است.»
    – – – – – – – – – – – – – – – –
    http://sahamnews.org/1393/08/269531/
    درود برآقای حسین کاظمینی بروجردی!

     
  6. اقای نوری زاد سلام با احترام این متن بنده را درجواب بعضی از دوستان در نوشتهای قبلی شما ارسال کردم اگر امکان دارد در این نوشته هم خواهشا ارسال نمایید با تشکر
    سلام
    گویا نوشته من زیاد با احوالات بعضی ها سازگار نیامده
    البته منظورم نمره دهی که در این سایت اقای نوری زاد است را نمیگویم منظورم حرفهایی که زده شده است را میگویم
    یکی از دوستان به طعنه مرا جلبک خوانده که اشکالی ندارد قرار نیست همه با عقاید من همسو باشند
    یکی از دوستان گفته که تناقض در حرفهای من است البته امیدوارم ایشان حداقل یکی از تناقض ها را برایم بگوید تا جوابش را بدهم
    یکی از دوستان در پیغامش مرا با ان بسیجی یکی میداند و دیگری میگوید من ترسیده ام و لنگ انداخته ام
    به این عزیزان باید بگویم متاسفانه شما پیغام من را خوب نخوانده اید
    اولا باید عرض کنم من نماینده هیچ گروه یا دسته ای نیستم خوشبختانه
    درضمناگر شما متوجه میشدید من در پیغامم اول اشاره به مطلبی میکنم که متاسفانه در ایران دار از بین میرود وان اخلاق انسانی است که خوشبختانه خواسته یا ناخواسته در امور باز پس گیری اموال اقای نوری زاد کاملا مشهود است ایشان یکی از مواردی که گوش زد میکنند اخلاق انسانی است که شما متاسفانه متوجه نشدید
    اگر اقای نوری زاد با هر سند و مدرکی به اقا مجتبی میگویند تو اینطور اقای هاشمی تو اونجور
    یا بر سر سپاه و وزارت اطلاعات سنگ میزنند با اسناد و مدارک خودشان میزنند
    اگر در این بین به روحانیون حرفی میزنند
    اما اخلاق را رعایت میکنند و میگویند در بین این افراد
    اشخاصی هستند که به معنای واقعی مرد هستند
    این یعنی اخلاق انسانی
    که متاسفانه در بین ما کم شده
    ایشان انصاف را رعایت میکنند
    اگر من میگویم کسی به دست رهبری توهین نکند این به معنای اخلاق است نه ترس و بزدلی که شما متاسفانه متوجه نشدید
    این به معنای قبول کامل رهبری نیست
    اگر کسی به امام یا رهبر ایراد میگیرد در چارچوب اخلاق
    شما در نامه های اقای نوری زاد به رهبری یک کلمه توهین نمیبینید همه با احترام است که اکثر افراد مخالف نظام به رهبری توهین میکنند یا دست ایشان را مسخره میکنند
    دوم من اگر میخواستم با ان بسیجی صحبت کنم در صحبتم میگویم که کشور دارد از درون خورده میشود
    با رشوه و بیکاری و تن فروشی
    ما با این امکاناتی که داریم چرا باید یک همچین مفتضحاتی را به بار بیاوریم
    به قول اقای نوری زاد انرژی هستی نکبت بار
    من زمانی که به زور رشوه را میدهم انرژی هسته ای را میخواهم چه کار
    کشور با این کارها خود به خود رو به زوال میرود
    من به ان بسیجی میگویم که دلش را به این جمعها دلخوش نکند
    در ضمن بنده هم مثل همه از این اوضاع مملکت ناراحتم
    ناراحتم چرا اقای موسوی و کروبی در حصر هستند
    چرا سال ۸۸ اینطور شد
    من دوست ندارم زمانی که اقای نوری زاد اموال خود را میخواهد ایشات را اذیت کنند
    من دوست دارم اخلاق به جامعه ما بر گردد
    اخلاقی که در طرفداران نظام و مخالفانش حلقه گم شده است
    عزیزان مرا متهم به بزدلی نکنید
    من نه مخالف نظامم نه موافقش
    من طرفدار اخلاق انسانی ام دوست دارم اخلاق به جامعه برگردد
    تاکید میکنم عزیزان اخلاق اخلاق اخلاق
    من هنوز منتظرم ان بسیجی یا بسیجیان جواب من را بدهند

     
    • سرکارملیحه خانم سلام

      گفته ها ی شما متین ومتقن ودرخورتأمل است امااکثربسیجی ها ولائی وسرسپرده آقای خامنه ای هستند وحرف حساب واخلاق سرشان نمی شود وناظران این سایت هم بسیارشان بیدین ونژادپرست هستند اینها هم حرف حساب واخلاق سرشان نمی شود .البته بنده بسیجی هم دراقلیتم وازنحوه روش انحرافی بسیج وسپاه که بجان دولت وملت افتاده اندبیزارم.
      امیدوارم که روزی نچندان دوربعدازرسوائی ستمگران وطنخوار وآدمکش بطورمفتضحانه ؛عاقلان سرکار بیایند واخلاق انسانی درجامعه برقرارباشد.

       
      • با درود به نوریزاد گرامی و هم میهنان فرهیخته : من نمیدانم این بسیجیب همان بسیجی تهدید گر است ؟ یا نه ولی ! ازسخنان این بسیجی احساس خواندن نوشته یک ردا پوش! میکنم!!!!!

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

97 queries in 2913 seconds.