سر تیتر خبرها
مصاحبه با برنامه ی افق – ضرغامی رفت و سرافراز آمد

مصاحبه با برنامه ی افق – ضرغامی رفت و سرافراز آمد

متن پیاده شده:

افق: آقای نوری زاد، چرا محمد سرافراز انتخاب شد؟

نوری زاد: با پایان یافتن دوره ی نخست ریاست ضرغامی بر صدا و سیما، قرار بر این بود که ایشان برداشته شده و همین آقای محمد سرفراز جایگزینشان شود. حتی من شنیدم که رهبر برای سرفراز حکم هم زده بود. منتها در پنج سال نخست، ضرغامی به جماعتی از حواریون رهبری و آیت الله های قم خدمت کرده بود و همین ها رفتند و رای رهبر را به ضرغامی تغییر دادند. حال پنج سال دوم هم تمام شده و ضرغامی باید می رفت. چند نفر را برای صدا و سیما در نظر گرفته بودند مثل رحمانی فضلی وزیر کشور فعلی، و حسینی وزیر سابق ارشاد، یا حتی زمزمه ی ریاست حداد عادل هم بود منتها بخاطر نسبت فامیلی اش با رهبر از حرف و حدیث هایش هراسیدند. نهایتا رای رهبر بر آقای سرافراز مسلّم شد و شاهین ریاست سازمان صدا و سیما بر شانه ی ایشان نشست. سرافراز معاون برون مرزی صدا و سیما بود و به زبان های مختلف برنامه می ساخت، برای آسیا، اروپا، شرق آسیا، حتی برای آمریکای شمالی و جنوبی، و آفریقا، و خلاصه برای هر کجا که بتواند مخاطبی برای جمهوری اسلامی دست و پا کند.

حال چرا سرافراز و فرد دیگری نه؟ یکی اینکه اینها فرد دیگری را برای اینگونه مسئولیت های تخصصی و البته حیاتی ندارند. هر کدام از اطرافیان رهبر اگر رئیس صدا و سیما می شدند باید یک دو سه سالی می چرخیدند تا به زوایای حرفه ای این رسانه آشنا می شدند. دوم اینکه در این مدت سرافراز به شدت با اطلاعات و سپاه همراه و همدل و همکار بوده. برای ریاست او، هم موافقت وزارت اطلاعات شرط بود هم موافقت سپاه، که هر دوی اینها سال های سال در حوزه های برون مرزی و حتی داخلی با سرافراز کار کرده و از او راضی بودند. اتفاقا سرافراز خیلی قوی تر از ضرغامی، ولائی و آقایی و مطیع محض رهبر است. سه اینکه می گویم خیلی غلیظ تر، شاید به این جهت باشد که ضرغامی مرتب بر سرباز بودن خود تاکید می کرد، سردار سپاه بود و اصلا اکسیژنش آقایش بود. سرافراز در این خصوص از ضرغامی هم غلیظ تر است.

نزد بیت رهبری، بسیار بیشتر از تخصص یک فرد، مطیع محض بودنش شرط است. مثل ریاست دستگاه قضا که یک فرد ناآشنا به امور قضا را بر سر یک دستگاه کاملا تخصصی گذاشتند. آقای شیخ صادق لاریجانی تجربه ی یک بازپرسی ساده را هم نداشت و مطلقا به امور جاری دستگاه قضا واقف نبود. اما نه که مطیع بیت رهبری بود، از اندرون حوزه های علمیه برداشته شد و بر گرده ی دستگاهی گذاشته شد که هیچ آشنایی با امور جاری و تخصصی آن نداشت. برای رهبر، ناآشنا بودن شیخ صادق لاریجانی به امور قضائی مهم نبود بل اطاعت محض او شرط اصلی و محوری بود. با این توضیح که می رود و یاد می گیرد، مسئولان ناآشنا را می گذارند بر سر دستگاه ها و کاری هم به ضایعات ناشی از کار-نابلدی آنها ندارند. محمد سرافراز اما یک قدم مطلوب تر بود. هم غلیظ مطیع رهبری است و هم سال ها در صدا و سیما بوده و به زیر و بم اداره ی این دستگاه هم آشناست.

افق: آقای ضرغامی ده دلیل در تایید شایسته بودن آقای سرافراز آورده که من یکی دو موردش را می خوانم: “او رسانه های رقیب و عرصه ی امپراطوری استکبار در حوزه ی رسانه را به خوبی می شناسد. به محیط خارجی رسانه ی ملی آگاه و مسلط است و می داند چگونه می توان با حداقل امکانات، روش های بهینه و موثری برای موفقیت رسانه ی ملی در میدان جنگ نرم به کار گرفت. وی در طول این سال ها بخش مهمی از موضع آفندی رسانه ی ملی را اداره کرد. هیچگاه در موضع انفعال قرار نمی گیرد و از رویکردهای محافظه کارانه گریزان است. او با قدرت و شجاعتی که از خود نشان داد، از همین الان عرصه را به رقبا تنگ کرده است.” شما فکر می کنید علت اینکه آقای ضرغامی چنین از مدیر جدید تمجید می کند چیست. خود ضرغامی چه کرد که سرافراز قرار است چکار کند؟

نوری زاد: آقای ضرغامی در این متنی که نوشته اند هم صداقت و هم بی صداقتی خود را نشان داده است. یعنی اگر یک چنین فردی این همه توانمندی دارد، پنج سال پیش شما چرا اصرار کردید که باقی بمانید؟ من تصور می کنم که تیم مذاکره کننده، درباره ی آقای سرافراز یک چراغ سبزی گرفته که ایشان را از لیست تحریم ها بیرون آورد. علت هم دارد. اینکه فرمودید آینده ی صدا و سیما با حضور آقای سرافراز چه خواهد شد، من می گویم که صدا و سیمای سرافراز درست همسنگ و همشکل و هم محتوا با صدا و سیمای ضرغامی خواهد بود. شما هیچ تفاوتی در کلیت برنامه ها مشاهده نخواهید کرد. نه تحولی، نه تغییر رویه، نه تغییر محتوا، هیچ! چرا؟ چون از پیش برای صدا و سیما یک ریل چیده شده و سرافراز باید لکوموتیو صدا و سیما را در همان ریل پیش ببرد. سرافراز هیچ اراده ای در محتوای کلی و باطنی برنامه ها نخواهد داشت، کما اینکه ضرغامی هم نداشت. من شخصا ضرغامی را می دیدم، در آن مدتی که با ایشان ارتباط داشتم، که مستقیما از بیت اکسیژن می گیرد و حتی مثلا به من می گفت که همین دیروز پسر آقا به من زنگ زد و مثلا راجع به حجاب فلان مجری به من ایراد گرفت و گفتم شما درست می گویید و من درستش می کنم. محتوا و ریل، مستقیما از بیت به صدا و سیما، و از صدا و سیما به طبقه ی خاصی از مردم کشیده شده است.

در این ریل، ملی بودن صدا و سیما یک شوخی است. اینکه صدا و سیما به همه ی اقشار مردم متعلق است و باید آینه ای از جامعه باشد، نخیر، اینطور نبوده و نخواهد بود. من مثالی می زنم از اقلیت ها و از اهل سنت. طرح مسائل مربوط به آنها در صدا و سیما محدود به استان های سنی نشین شده، ولی حتی در صدا و سیمای این استان های سنی نشین هم یک نگاه شیعی و ولائی بر کلیت برنامه ها حاکم است. صدا و سیمای سرافراز در اصل، صدا و سیمای رهبری است. و در صدا و سیمای رهبری، سانسور به شدت و غلیظ رایج است. در این صدا و سیما مستقیما سیاست های رهبری اعمال می شود. مثلا سیاست خودی و غیرخودی در صدا و سیمای سرافراز مثل صدا و سیمای ضرغامی حتما جاری خواهد بود. مخاطبان کل کشور به خودی و غیرخودی تقسیم می شوند و در میان خودی ها هم منظور مردمی اند که چشم به دهان رهبر دارند. مردمی که با دیدن کشته های مردم در خانه های بمانند و با پاره شدن یک عکس امام به خیابان ها بریزند. در صدا و سیمای سرافراز باز هم واژگانی مثل “دشمن”، “توطئه”، و “فتنه” از یک طرف، و “منویات رهبری”، “امت شهیدپرور”، “مردم ولایت مدار” همچنان دهان به دهان می شود.

افق: وقتی از این می گویید که ضرغامی و سرافراز و غیره از بیت رهبری خط می گیرند، آیا می توان تصور کرد که فرد خاصی در بیت رهبری هست که صدا و سیما را از آنجا اداره می کند؟ آیا مجموعه ای از افراد هستند؟ آیا خود آقای خامنه ای چنین اشرافی به همه ی این جزئیات دارد؟

نوری زاد: به هر حال رهبر برخی برنامه های صدا و سیما را به صورت رندوم می بیند. شما هیچ می دانید که یکی از برنامه های طنز موفق صدا و سیما، “شب های برره” بود. یعنی این نویسنده آمده بود و با یک زیرکی رضاشاه را در یک ناکجا آبادی ترسیم کرده بود و حرف های امروزی را در دهان آنها می گذاشت. شخص رهبر دستور داد این برنامه در اوج موفقیت تعطیل شود، و ضرغامی اطاعت محض کرد. من می گویم روحانیان ما یک قیفی به صورت بسته اند و از روزنه ی باریک این قیف به جهان می نگرند. این روزنه، روزنه ی فقه است، و صدا و سیمای ما هم دقیقا قیف روحانیان را بر جمال خود بسته و از یک روزنه ی تنگ به داخل، و به جهان نگاه می کند. آقای سرافراز از یک روزنه ی تنگ در دوره ی طویل مدیریت خود بر بخش برون مرزی صدا و سیما به جهان نگاه می کرد و به همین دلیل نمی توانست با جهان تعامل برقرار کند. مجبور بود منویات رهبری را و به هر حال عرض و طول انقلاب و نظام را در جهان بپراکند. این بود که نمی توانستن ارتباط برقرار کنند و لذا هزینه می کردند و نتیجه نمی گرفتند. با همین قیف سرافراز به جهان نگاه می کند و گوش به زنگ آیت الله هاست. من دیدم و شنیدم که مثلا از بیت فلان آیت الله زنگ می زند و می گوید که مثلا فلان موسیقی را قطع کنید. اینها هم می گویند چشم. یا مثلا می گویند فلان ماجراها را جمعش کنید. ضرغامی به شدت از بیت آیت الله ها متاثر بود.

افق: یعنی می فرمایید در دوران آقای سرافراز وضع به همین منوال پیش خواهد رفت؟

نوری زاد: بله. ببینیید آقای روحانی همین اخیرا گفته اند که صدا و سیما باید فراجناحی عمل کند. این یک شوخی است و خود آقای روحانی هم می داند که چنین چیزی امکان ندارد بخاطر اینکه شخص رهبر، جناحی است و صدا و سیمای رهبری نمی تواند فراجناحی عمل کند. شما وقتی نمی توانید به بدیهی ترین مسائل جامعه بپردازید، چطور انتظار فراجناحی عمل کردن آن را دارید؟ یا مثلا اینکه حقوق مسیحیان را لحاظ کند که 36 سال است که استخدام نداشته اند. یا بهائیان را ببیند، کمونیست ها را ببیند، دیگران را ببیند. حتی شیعیان در این سرزمین یک اقلیت هستند. تنها یک جماعتی از شیعیان که در اطراف آقای خامنه ای هستند دارند حکومت می کنند. بخش وسیعی از شیعیان در اقلیت هستند. صدا وسیما به شدت جناحیست. خبرهایش به شدت گزینشی است، و همه ی دنیا را در آشوب می بیند الا اینجا را. و این عارضه ایست که درگیر سرافراز هم خواهد بود.

افق: همانطور که می دانید چیزی حدود هفتاد درصد مردم ایران از ماهواره استفاده می کنند. آقای سرافراز بخش عمده ای از دستاورهایش در همین بخش برون مرزی بوده است. فکر می کنید او تلاش می کند که چه تصویری از ایران به جهان انعکاس دهد؟

نوری زاد: من پیش از اینکه به این پرسش شما پاسخ دهم، اجازه دهید به ماجرایی اشاره کنم که امشب برای من پدید آمد. من به نمایشگاه مطبوعات رفتم. دو سال پیش که رفته بودم یک هیاهویی درگرفت و مرا با فریادهای “VOA، BBC، نوری زاد، پیوندتان مبارک” به بیرون هدایت کردند. امشب هم عین همین ماجرا اتفاق افتاد. در حالیکه من به عنوان یک شهروند به آنجا رفته بودم. یک جماعتی که از نوشته ها و نقدهای من نگران بودند برآشفتند. بحث از اینجا پا گرفت که شما چرا می گویید سپاه دزد است؟ شما نگاه کنید، یکی از موازین حیثیتی جمهوری اسلامی دزدی های کلان سپاه است که صدا و سیما از کنار آن عبور می کند و شکل و قیافه ی آرام و مثبتی برای آن می پردازد. مثلا من یک نمونه از آن را برای شما مثال می زنم. آقای خامنه ای فتوای رسمی دادند که ما به دنبال ساخت بمب اتم نبودیم و اصلا آن را حرام می دانیم. این را داشته باشید. الان تیم مذاکره کننده با اصرار و پافشاری از طرف مقابل روبرو است که جمهوری اسلامی باید اعتراف کند که این همه تاسیساتش در راستای ساخت بمب اتمی بوده است. خوب شما نگاه کنید، همین آقای سرافراز در طول مدیریتش در مدیریت برون مرزی این سخن آقای خامنه ای را به وفور برای دنیا پخش کرده است. حال اگر فردا جمهوری اسلامی در شرایطی قرار بگیرد که پذیرفت که بله ما به دنبال بمب هسته ای بود ایم و الان دیگر پشیمانیم، همین را با زیرکی به یک نحوی رتوش می کنند و به خورد مردم جهان می دهند. فکر می کنند مردم جهان این را می پذیرند. ببینید، با فریب، با دروغ، با گزینش گری نمی شود با مردم جهان ارتباط برقرار کرد و حال آنکه صدا و سیمای ما به شدت اهل فریب، اهل دروغ، اهل گزینش گری و سانسور است. ته نشین این رویه مواضع برهنه ای از خواسته های رهبری یا نظام خواهد بود. مثلا در مورد موسیقی، همین آقای سرافراز موسیقی ایرانی را برای مردمان جهان پخش می کند، اما موسیقی مردمان جهان را برای داخل پخش نمی کند، با این ادلّه که موسیقی ایران موسیقی حلالیست و مردمان دنیا باید بهره مند شود، و حالا آیت الله ها اجازه نمی دهند موسیقی خارجی در داخل پخش شود. تظاهرات خارجی را به عنوان نقطه ضعف آن کشورها نشان می دهند، ولی یک تظاهرات داخلی را، و یک اعتراض فروخفته ی مردمان ایران را نشان نمی دهند تا مبادا بر رویه ی آنچنانی که ترسیم کرده اند ترک بیفتد.

من فکر می کنم که علاوه بر تنگ نظری های بین المللی، یک بی سوادی رسانه ای هم بر ظرفیت های برنامه سازی برون مرزی ما حاکم است و این نمی تواند با ظرفیت های برنامه سازی جهانی رقابت کند. به همین دلیل مثل برنامه های مثلا یک کشور دست و پا شکسته جلوه خواهد کرد و عاجز خواهد بود از مواجهه با مردم جهان به خاطر فریب هایی که در دل این برنامه ها جایگزین شده است. مردم دنیا می خواهند ببینند که این اسلام چیست که در ایران این همه هیاهو کرده، و حال آنکه این برنامه هایی که منتشر خواهند کرد یک چهره ی متفاوتی از آنچه که در داخل جاریست نشان مردم دنیا می دهند و از این همه دروغ پراکنی راضی می شوند.Share This Post

درباره محمد نوری زاد

89 نظر

  1. یک کلام ختم کلام: مادام که این پرچم های سیاه(///) در این سرزمین دراهتزازند، این نظام، پابرجاست. و تا این نظام برجاست، این بیرق ها بر افراشته خواهندبود.بامید آگاهی و فرزانگی مردم این مرزوبوم !
    روز عاشورا یکی از شبکه های صدا و سیمای میلی(!) صبح تا عصر، و نیز خیلی از شبکه های دیگر بنوبت و به کرار، مراسم عاشورای حسینی در اردبیل را پخش میکردند که سیل عظیم مردم ، در زیر برف و باران در مقابل درب مسجد بزرگ شهر در حالی عزاداری می کردند که جنب درب مسجد پارچه ای سیاه _بابعاد حدودا” 5 در 10 متر _ خودنمایی میکرد که بر روی آن نوشته شده بود:
    ” لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است”.
    هموطنان عزیزم برای آگاهی از چگونگی بر سر کارآمدن مراجع مذهبی(روحانیان) در ایران و نیز چراییِ حوزه های علمیه به منابع زیر مراجعه فرمایند:
    1- “کتابِ حقوق بگیران انگلیس در ایران” نوشته محقق و اندیشمند سختکوش “اسماعیل رائین” بسال 1347. این اثر ارزشمند حدود 400 صفحه است که 150 صفحه ی آن فقط شامل کپیِ سندهای معتبر و موجود در موزه ها و سفارتخانه های بریتانیا، شوروی، هندوستان و مرکز اسناد ملی و بین المللی ایران می باشد.در واقع این کتاب اثری است مستند و زنده که نشان می دهدکه، حتی امروز در سال 1393 هجری شمسی نوادگان و آقا زادگان کدامیک از مراجع و علمای معروف و مشهور، از دولت انگلیس مواجب و مستمری میگیرندو منشاء و پیدایش این پولها از کجا بوده است والخ…
    2- “کتابِ پس از هزارو چهارصد سال” اثر اسلام پژوه، مستشرق، مورخ و نویسبده ی توانای متاخر،آقای “دکترشجاغ الدین شفا”که از وقایع و رویدادهای 14 قرن بعد از اسلام و بصورت مستند پرده برداشته است آنچه هر ایرانی باید بداند.
    3- کتاب دو قرن سکوت اثر گران سنگ شادروان استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب;که معرفِ حضورِ همه ی ایرانیان سرافراز می باشد.این اثر سرگذشت حوادث و اوضاع تاریخی ایران را در 2 قرن اول اسلام بررسی میکند. اینکه چه شد که صحرانوردانِ بی فرهنگ و تمدن عرب طومار شاهان ساسانی را درهم پیچیدند و سرنوشت تمدن عظیم و باشکوه ایرانی را بر دست گرفتند!؟
    شایان ذکر است این آثار ارزشمند در حال حاضر ممنوع الچاپ میباشندولی در بساط دستفروش های مقابل دانشگاه تهران
    (و البته دراینترنت )موجود میباشند.
    دوستان گرامی اگر هم در مورد تاریخ اسلام _وکلا همه ی ادیان_ دنبال منبع ارزشمند هستید به آدرس ذیل مراجعه فرمایید.اینکه: آیا محمد به دیگر پیامبران برتری دارد؟ آیا در قرآن تناقضی هست و اگر هست چرا؟ و هزاران چراهای دیگر…
    http://www.iran000.blogspot.com

     
    • روحانی محترمی به نام صادقی هم قبل از انقلاب کتابی در باره مرجعیت و تقلید منتشر کرده بود . یکی از مسائلی که در آن کتاب آمده بود این بود که ، هر مسلمان باید خودش مجتهد باشد به این معنی که باید در مسائل معدودی که با آنها سر و کار پیدا میکند ، سعی کند کت تکلیف خود را بفهمد و به کار بندد . ایشان کار آخوندها را به معلمی تشبیه کرده بود که به جای یاد دادن جدول ضرب به دانش آموز ، از او میخواهد که برای ضرب کردن هر عددی به معلم رجوع کند . از جمله مطالب آن کتاب مسئله چگونگی مرجع تقلید شدن یک آخوند و سرمایه مالی اولیه لازم برای این کار بود . ایشان از معامله سرقفلی امام جماعت یک مسجد به مبلغ یک میلیون تومان خبر داده بود . در زمانی کا ارزش یک دلار 70 ریال بود .

       
  2. سلام آقای نوری زاد. افاضات اخیر نماینده اردبیل (مجید خدابخش) در خصوص تحصیلات دختران را شنیده اید ؟ قطع نظر از محتوای آنچه ایشان گفته, همین نفس گفتن این مطالب اینطور بی پروا نشان دهنده بیماری جامعه ما است. ایشان همین ١٠ سال پیش جرات نمیکرد همچنین خزعبلاتی بگوید اما الان میتواند. میدانید چرا ؟ چون میداند جامعه ایرانی که در برابر بدتر از اینها سر فرود آورده, در برابر این حرفها هم عکس العملی نشان نمیدهد. عکس ایشان را حتی نمیشود روی پرچم شما چسبانید! باید برایش پرچم مجزایی تدارک دید.
    پایدار باشید
    پژمان

     
  3. جناب نوری زاد سلام

    شما چرا به استدلال هاعقلائی بنده جواب نداده اید که به هیچ چیزی جز عقل عقلا استناد نکرده بودم.
    ولیکن به منصور که هیچ استدلال عقلی نداشت و ناشیانه به تفسیرعلامه ایرادی داشت که خودش ازعلوم تفسیر بهره ای ندارد ،به نکات نداشته ایشان تمسک جستی؟
    ایجاست که گفته اند :”الغریق یتشبث بکل حشیش”.

    پس درمقابل منطق قوی سکوت را ترجیح داده ای ؟ ویاخودرا بکوچه علی چپ زده ای؟
    شما که طرفدار عقل ومنطق بودی حالا چطورشد که یک بام دوهواعمل می کنی؟؟؟

    پس شما لطفا شعارت رادرپرچمت عوض کن وبنویس : من حامی جانیان وقاتلان بالفطره هستم. وپشت پرچمت بنویس من حامی فلاحیان وحسینیان ودیگر جانیان قاتلان وآدمکشان هستم. این قاتلان نبایدقصاص شوند چون چندنفر ازجمعیت انسانیت کم می شود واین خلاف قانون حقوق بشراست.

    مگرهرانسان عاقلی که خودش را دوست دارد وبه مریضی سرطان مبتلا است وپزشگان متخصص گفته اند بایداین عضو آلوده به میکرب سرطان باید بریده شود تاشما به زندگی ات ادامه بدهیدوگرنه به همه اعضای بدنت این میکرب سزطان سرایت می کند وتورا می کشد .
    آیا این مریض عاقل ودوستدارخویشتن حاضربمعالجه خویش وبریدن آن عضو نمی شود؟

    اگرشمای نوری زادبگوئید که اونباید حاضربه بریدن آن عضو مثلاپایش ویادستش شود؟

    همه عقلای عالم شمارا مذمت کرده وبه شما می گویند خودت را فورابه روان پزشگ فوق تخصص برسان وروانت رادرمان کن ؛این چه حرفی است که می زنی؟مگرنمی خواهی آن مریض زنده بماند؟ مگربااودشمنی داری؟اگربگوئی نه بااودشمنی ندارم ولی ازبریدن پایش عاطفه ام جریحه دار می شود. بازبشما می گویند:پس شماهم لطفا به روان پزشک مراجعه کنید.

    عزیز من حال جامعه انسانی نیز چنین است اگرعضوفاسدجامعه معالجه نشود وآن عضوآلوده به میکرب انسان کشی بریده نشود؛جامعه انسانی هیچ وقت ازخون ریزی وسفاکی ازاین قبیل، آسایش وروی خوشی نخواهدداشت وامنیت جانی نخواهدداشت وفلسفه وحکمت تشریع قانون قصاص برای همینطورمعالجات امراض جامعه انسانی هست.

    چراازاین استدلال روی برمی تابید وجواب مرا به تفاوت عقل امروزرابادیروز محول می کنید ؟ عقل همان عقل است نه چوان وپیر گشته ونه قبلا کودک بوده است.
    آن رشد وشکوفائی عقل را که می گوئی آن عقل عملی برای جذب نفع ودفع ضررازخویش است بله آنگونه عقول الآن خیلی مزوروحقه بازترشده اند.
    اما برخی برمن خرده گرفته اند که مقصودگروه جلوگیری از همه اعدام هااست وشما فقط قصاص را موردبحث قرارداده اید؟ بله بنده ازمبارزه باسایراعدام ها کاری ندارم ومعترض آن نیستم.

    جناب نوری زاد منتظر جواب خردورزانه شما وگروهتان لگام به استدلال های خالص عقلانی کامنت قبلی واین نوشته ام هستم وگرنه خداحافظی می کنم .وبیش ازاین مزاحمتان وبوی دماغ شما وهمفکران شمانمی شوم.
    پایدارباشید بااحترام .
    مصلح

    ——————-

    سلام جناب مصلح گرامی
    من شخصا و دوستانم در لگام، قصاص را قبول نداریم. مخاطب قصاص مومنین هستند. شما خدا وکیلی چند تا مومن به من نشان بده تا باورتان کنم. یک نگاهی به سراپای آیت الله ها ، مثلا جناب مکارم شیرازی بیندازید. ایشان مومن است؟ یا نوری همدانی. یا اساساً : رهبر. یا خود شما. و من. ما مومنیم؟ مومن به کسی می گویند که دیگران از وی احساس امنیت کنند. وقتی من از شما می ترسم شما از من، قصاص چه جایگاهی می تواند داشته باشد؟
    با احترام

     
  4. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﺼﻠﺢ ﮔﺮاﻣﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﺻﻼﺡ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ‘ ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﺭا ﻋﻴﻨﺎ” ﻣﻲﺁﻭﺭﻡ و اﻳﺮاﺩ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻴﮕﺬاﺭﻡ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺁﻥ ﻧﻜﺘﻪ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻴﺶ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﺪ ‘ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮔﻼﻳﻪاﻱ اﺯ ﺭﻳﺶ ﺑﻮﺩ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺗﻘﻴﻪ ﺑﺮاﻱ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻴﺖ ‘ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺿﺮﺭﻱ ﻛﻪ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﭼﻴﺰ اﺳﺖ ” ﺑﻨﺪﻩ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻜﺘﻪﻫﺎﻳﻲ ﺭا ﺩﺭ ﻛﺎﻣﺘﻬﺎﻳﻢ ﻋﻨﻮاﻥ ﻛﺮﺩﻡ ‘ اﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺴﻴﺤﻴﺎﻥ ﻗﺪﻣﺖ ﺩﺭاﺯﻱ ﺩاﺭﺩ ‘ ﻓﻴﻠﻤﻲ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭاﺑﻂﻪ ﺩﻳﺪﻩاﻡ ﻛﻪ ﺧﻼﺻﻪ ﺁﻥ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺁﺩﻣﻜﺶ ﺣﺮﻓﻪاﻱ ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴﺎ ﻧﺰﺩ ﻳﻚ ﻛﺸﻴﺶ ﻣﻴﺮﻭﺩ و ﺑﻪ ﻗﺘﻠﻬﺎﻱ ﺑﻴﺸﻤﺎﺭﻱ اﻋﺘﺮاﻑ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ اﻭ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ اﺯ ﻗﺘﻠﻲ ﻛﻪ ﻗﺮاﺭ اﺳﺖ ﺟﻤﻌﻪ ﺁﻳﻨﺪﻩ اﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ ﻫﻢ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻗﺘﻠﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﻧﺠﺎﻡ ﺧﻮاﻫﺪ ﺩاﺩ ‘ و ﺳﭙﺲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﻛﺸﻴﺶ ﻛﻪ اﺯ اﻋﺘﺮاﻓﺎﺕ اﻳﻦ ﺁﺩﻣﻜﺶ ﺣﺮﻓﻪاي ﺷﻮﻛﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ اﺯ اﻭ ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ اﺯ ﻗﺘﻠﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﻴﺶ ﺩاﺭﺩ ﺑﮕﺬﺭﺩ و اﺯ ﺧﺪا ﺑﺮاﻱ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﺶ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺑﻂﻠﺒﺪ ‘ ﻗﺎﺗﻞ ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﺑﻪ ﭘﻮﻟﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻗﺮاﺭﺩاﺩﺵ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ ﻧﻴﺎﺯ ﺩاﺭﺩ و ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ اﺯ ﺁﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ ‘ ﻛﺸﻴﺶ ﺑﻪ ﻣﺮﺟﻊ ﺧﻮﺩ ﺭﺟﻮﻉ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﻭﻟﻲ ﻗﺒﻞ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﻨﺪ ﻛﺸﻴﺶ اﻋﻆﻢ اﻭ ﺭا اﺯ ﺩﻓﺘﺮﺵ اﺧﺮاﺝ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺑﻪ اﻭ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ اﻭ اﻳﻦ اﻋﺘﺮاﻑ ﺭا ﺩﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﻣﻂﺮﺡ ﻛﻨﺪ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ اﺯ ﻛﻠﻴﺴﺎ اﺧﺮاﺝ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﻧﻆﺮ ﻛﺸﻴﺶ اﻋﻆﻢ اﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ اﻋﺘﻤﺎﺩﻱ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺩاﺭﻧﺪ ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ اﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺗﺮ اﺳﺖ اﺯ ﻧﺠﺎﺕ ﻋﺪﻩاﻱ ‘ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﻣﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭﻳﻢ ﺑﻪ ﭘﻴﻤﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮاﻱ اﻋﺘﺮاﻓﺎﺗﺸﺎﻥ ﺑﺴﺘﻴﻢ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ‘ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺁﻥ ﻛﺸﻴﺶ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ اﺑﺘﻜﺎﺭ ﻋﻤﻞ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ و ﺧﻮﺩ ﻣﺎﻧﻊ ﺁﻥ ﻗﺘﻞ ﺷﺪ ‘ ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﻴﺎﻥ ﻗﺎﺗﻞ و ﻣﻘﺘﻮﻝ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺩ و ﺯﺧﻤﻲ ﺷﺪ
    ﻣﺼﻠﺢ ﻋﺰﻳﺰ ‘ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ
    ای عزیز کسیکه باکمک تجربه وتفحص به یک بنا ومبنائی رسیده وبدان معتقدشده است حتما آن راحق یافته است وازآن درمواقع تهدیددفاع خواهدکرد.
    مگرحقیقت بیش ازیک چیزاست؟مگرراه راست که به مقصدبرساند بیش ازیک راه است؟
    ﺟﻮاﺏ ”
    ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﻫﻤﻪ ﻣﻜﺘﺒﻬﺎ و ﻋﻘﻴﺪﻩﻫﺎ ﻋﻴﻦ ﻫﻤﻴﻦ اﺩﻋﺎ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ‘ و ﻣﺸﻜﻞ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺁﻧﻬﺎ اﺯ ﻋﻘﺎﻳﺪﺷﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻣﺸﻜﻞ اﺻﻠﻲ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻋﻘﺎﻳﺪ و ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺗﻌﻴﻦ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﻛﻨﻨﺪ ‘ اﺯ اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﻣﻘﺒﻮﻟﻴﻴﺖ و ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﻋﺎﻡ ﻫﺴﺘﻴﺪ و ﻳﺎ ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ ‘ اﮔﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﺩﮔﺮ ﺑﺤﺜﻲ ﻧﻤﻴﻤﺎﻧﺪ ‘ ﻭﻟﻲ اﮔﺮ اﺭﺯﺷﻲ ﺑﺮاﻱ ﺭاﻱ اﻛﺜﺮﻳﺖ ﻗﺎﻳﻞ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ و ﻣﻼﻙ ﺭا ﺣﻖ ﺑﺪاﻧﻴﺪ و ﺣﻖ ﺭا ﻧﺰﺩ ﺧﻮﺩ ‘ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺸﻜﻞ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﺧﻮﺭﺩ ‘ ﺣﺎﻝ ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ اﺯ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺗﻜﻠﻴﻒ و ﺣﺠﺖ ﺷﺮﻋﻲ ‘ ﺁﺧﻪ ﻋﺰﻳﺰ ﺩﻝ ﺑﺮاﺩﺭ اﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺑﺤﺚ ﺑﺮ ﺳﺮ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺣﻘﻬﺎ و ﺭاﻩﻫﺎﻱ ﻛﺜﻴﺮﻱ ﺩاﺭﻳﻢ ‘ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺩاﺭﺩ و اﻳﻨﺠﺎ ﺑﺤﺚ ﺑﺮ ﺳﺮﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ‘ اﻳﻨﺠﺎ ﺑﺤﺚ ﺑﺮ ﺳﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﺯ ﻛﺠﺎ ﺑﻘﻴﻴﻪ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺁﻥ ﺣﻘﻴﻘﺖ و ﺭاﻩ ﺭا ﻳﺎﻓﺘﻪاﻳﺪ و ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺷﻤﺎ ﺗﻨﻆﻴﻢ ﻛﻨﻨﺪ ‘ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻠﻪ ‘ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻋﻠﺖ و ﺁﻥ ﻋﻠﺖ ﺣﻖ ﺑﺎ ﻣﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﺯ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻩ ‘ ﺩﻳﺪﻡ ﺷﻤﺎ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺭا ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻱ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﻲ اﺭﺟﺎﻉ ﺩاﺩﻩاﻳﺪ و ﮔﻔﺘﻪاﻳﺪ ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ اﺯ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻴﻔﻬﻤﻴﺪ ‘ ﻋﺠﺐ ﺣﺮﻑ ﻏﺮﻳﺒﻲ ‘ ﻣﺜﻞ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻛﺎﻧﺖ اﺭﺟﺎﻉ ﺩﻫﻢ و ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻣﮕﺮ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﻲ اﺯ ﻛﺎﻧﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻴﻔﻬﻤﻴﺪﻩ ‘ ﺁﺧﻪ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺗﺮاﺯﻭ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻭﺯﻥ ﻛﻨﻴﻢ و ﻓﺘﻮاﻳﻲ ﺑﻪ ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻫﻴﻢ ‘ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮاﺯﻭﻱ ﻣﺎ ﻋﻘﻞ ﻣﺎﺳﺖ ‘ﻛﻪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻣﺤﺪﻭﺩ اﺳﺖ ‘ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ و ﭼﻪ ﻣﻜﺎﻧﻲ و ﭼﻪ اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ’ اﻳﻦ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ‘ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻛﺴﻲ اﺭﺟﺎﻉ ﺩﻫﻢ و ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺑﺮو ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺨﻮاﻥ و ﻣﻂﻤﻴﻦ ﺑﺎﺵ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭا ﺧﻮاﻫﻲ ﻳﺎﻓﺖ ‘ اﮔﺮ ﻧﻴﺎﻓﺘﻲ ﻣﺸﻜﻞ ﺗﻮﺳﺖ ‘ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ‘ ﻣﮕﺮ ﻣﺎ ﺑﺪﻣﺎﻥ ﻣﻲﺁﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺳﻴﻢ و ﻟﺬﺗﺶ ﺭا ﺑﺒﺮﻳﻢ ‘ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎ اﻋﺘﺮاﻑ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺣﺎﻝ و ﺭﻭﺯ ﺑﻬﺘﺮﻱ ﺩاﺭﻳﺪ ﺗﺎ ﺑﻨﺪﻩ ‘ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻣﻮﻻﻧﺎ ” و اﻳﻦ ﻧﺪاﻧﻢ ﻫﻢ ﻧﺪاﻧﻢ ﻧﻴﺰ ﻣﻦ ” اﻳﻦ ﺣﺎﻝ و ﺭﻭﺯ ﺑﻨﺪﻩ اﺳﺖ ‘ ﻭﻟﻲ ﺑﺎﻳﺪ اﻳﻦ ﺭا ﻫﻢ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﻗﻴﻤﺖ ﻳﻘﻴﻦ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﭙﺮﺩاﺯﻧﺪ’
    ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰ اﻳﻦ ﺗﻔﻜﺮ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺣﻖ ﺭا ﻳﺎﻓﺘﻪاﻡ ‘ ﺭاﻩ ﺭا ﻳﺎﻓﺘﻪاﻡ ‘ﻳﻚ ﻣﺰﻳﻴﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺩاﺭﺩ و ﻫﺰاﺭ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ‘ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﺭاﺣﺖ ﻣﻴﻜﻨﻪ و ﺑﻘﻴﻪ ﺭﻭ ﻧﺎﺭاﺣﺖ ‘ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺎﻣﻨﺖ ﻗﺒﻠﻲ ﮔﻔﺘﻢ ﻳﻚ ﭼﻨﻴﻦ اﺩﻋﺎﻳﻲ ﺩﺭ دﺭﺟﻪ اﻭﻝ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻓﺮﺩﻱ ﻣﺮﺗﺒﻄ اﺳﺖ ﺗﺎ ﻋﻠﻢ و ﺁﮔﺎﻫﻲ’ و ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﺸﺮ ﺷﺎﻫﺪ اﻳﻦ اﺩﻋﺎﻱ ﺑﻨﺪﻩ اﺳﺖ ‘ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﭼﻨﻴﻦ ﻋﻘﻴﺪﻩاﻱ ﻫﻴﭻ ﺗﻔﺎﻭﺗﻲ ﺑﺎ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ و ﺷﺎﻳﺪ ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﻭﺳﻮﺳﻪاﻧﮕﻴﺰﺗﺮ اﺳﺖ ﺗﺎ ﺛﺮﻭﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ‘اﻳﻨﺠﺎ ﺑﺤﺚ اﻳﻦ ﺷﻚ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﮔﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻳﻘﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ’ اﻳﻦ ﺗﻔﻜﺮ ﻃﺒﻌﺎﺕ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﻛﻲ ﺩاﺭﺩ ‘ ﻣﺰﻳﺘﺶ ﺭا ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺎﻝ ﺑﺸﻨﻮ اﺯ ﻃﺒﻌﺎﺕ ﺧﻂﺮﻧﺎﻛﺶ ” ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻔﻜﺮﻱ ﺩاﺭﺩ ‘ ﺩﮔﺮ ﻫﻴﭻ ﻣﺰﻳﻴﺘﻲ ﺭا ﺩﺭ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺜﻞ اﻭ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ ﺭا ﻧﻤﻴﺒﻴﻨﺪ ‘ اﻭ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ و ﻳﺎ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺭا ﺑﺒﻴﻨﺪ ﭼﺮا ﻛﻪ اﺯ ﻧﻆﺮ اﻭ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﻧﻘﻂﻪ ﻓﻘﻄ ﻳﻚ ﺧﻄ ﺭاﺳﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ‘ و ﺁﻥ ﻫﻤﺎﻥ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻭ ﻳﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ ‘ اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ اﺣﺴﺎﺳﻲ اﻧﺴﺎﻥ اﻋﺘﻨﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎﻱ ﺩﮔﺮاﻧﺪﻳﺸﺎﻥ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ﭼﺮا ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻗﺎﺑﻞ ﻧﻤﻴﺪاﻧﺪ و اﮔﺮ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﻨﺪاﺯﺩ ‘ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮاﻱ ﺩﻓﺎﻉ و ﺭﻓﻊ ﺷﺒﻬﻪ اﺳﺖ ﺗﺎ ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ‘ﺩﻭﻡ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ و ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻓﻘﻄ ﺑﺎ ﻧﺎﻛﺎﻣﻲ و ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﺟﻬﺎﻧﺒﻴﻨﻲ اﺣﺴﺎﺱ اﺳﺘﻘﻨﺎﻉ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩ و اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻜﺘﻪاﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﻣﺎﺭ اﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻴﺖ ﻣﺎ ‘ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﻌﻠﻢ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ‘ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ اﻳﻦ اﺩﻋﺎ ﻫﻢ ﻳﻜﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﻣﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻴﻦ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻬﺎ ﻣﻨﺘﻆﺮ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ ﻏﺮﺏ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ اﺩﻋﺎﻳﺶ ﺑﻪ اﺛﺒﺎﺕ ﺑﺮﺳﺪ’ و دوم ﻓﻼﻛﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ” ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ اﻃﻤﻴﻨﺎﻥ اﺯ ﺁﻥ ﺩﻡ ﻣﻴﺰﻧﻴﺪ ‘
    ﺷﻤﺎ ﮔﻔﺘﻪاﻳﺪ
    اگربناباشد همه راهها را حق وصحیح بپنداریم وبرآن استوار باشیم وتن دردهیم ؛دراین صورت یک موجودخنثی وبی تفاوت به هستی خویش واعتقادخویش خواهیم بود ؛وچنین موجودی هیچوقت به سعادت نخواهدرسید وبه مقصداعلایش که کمال مطلوب است نخواهدرﺳﻴﺪ.

    ﺟﻮاﺏ :اﻳﻨﺠﺎ ﺑﺤﺚ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺭاﻫﻬﺎ ﺑﺮ ﺣﻘﻨﺪ و ﺻﺤﻴﺢ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺤﺚ اﺻﻠﻲ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻜﻠﻴﻒ اﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺮاﻱ ﺻﺪﻫﺎ و ﺑﻠﻜﻪ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻣﻜﺘﺐ و ﻣﺴﻠﻚ و ﻋﻘﺎﻳﺪي ﻛﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻲاﻧﺪﻳﺸﻨﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪﻥ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻛﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﭼﻴﺴﺖ ﺑﺮاﻱ اﻳﻦ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻣﻜﺘﺐ و ﻣﺴﻠﻚ و ﻋﻘﻴﺪﻩ’ ﺣﺪاﻗﻠﻲ اﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﺭا ﻛﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﻮاﻓﻖ ﺭﺳﻴﺪﻩاﻧﺪ ﺭا ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ و ﺑﻌﺪ اﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﺤﺚ و ﮔﻔﺘﮕﻮ ﭘﺮﺩاﺧﺖ ‘ ﻳﺎ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺑﺴﺎﻁ ﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﺭاﻩ اﻧﺪاﺧﺖ و ﺑﺎ ﺣﺠﺖ ﺷﺮﻋﻲ و اﺣﺴﺎﺱ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺑﻪ ﺳﺮاﻍ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺭﻓﺖ ‘ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺑﺸﺮ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩ ‘ ﻧﻪ ﺑﺮاﺩﺭ ﻧﻪ ﻋﺰﻳﺰ ﺭاﻫﺶ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﻏﺮﺑﻲ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺴﺒﻲ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻪ و ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺁﻥ ﺭا ﻛﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻨﺶ ﺧﻠﻊ ﺣﺎﻛﻢ اﺯ ﻗﺪﺭﺕ اﺳﺖ ﺭا ﺭﻭﺷﻦ ﻛﺮﺩﻩ و اﺯ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﻳﺶ ﺑﻬﺮﻩﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ” ﻏﺮﺏ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﻛﻤﺎﻝ ﺭا ﻧﺪاﺭﺩ ‘ ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺤﺜﻲ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ‘ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﺤﺜﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪاﻥ ﺳﭙﺮﺩﻩ و ﺁﻧﻬﺎ ﺁﺯاﺩاﻧﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻣﻴﻨﻮﻳﺴﻨﺪ و ﻣﺸﺘﺮﻳﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ‘ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩﺭ ﺩﺭﺟﻪ اﻭﻝ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻣﺴﻜﻦ ‘ﻛﺎﺭ ‘ ﺭﻓﺎﻩ ‘ و ﺭﻓﻊ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻣﺎﺩﻱ ﻣﺮﺩﻡ اﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺎﺩيﻳﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﻭاﻳﺎﺕ ﺿﺪ و ﻧﻘﻴﻀﻤﺎﻥ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﻭﻗﺘﻲ ﻓﻘﺮ اﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻭاﺭﺩ ﺷﻮﺩ ‘اﻳﻤﺎﻥ اﺯ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﻛﺎﺭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ اﻣﻮﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ و اﻳﻦ ﻛﻢ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﻴﺴﺖ ‘و ﻛﺎﺭ ﺁﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﻭا ﻧﻬﺎﺩه ‘ ﻭاﮊﻩ ﺳﻜﻮﻻﺭ ﻫﻢ اﺯ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎ ﻣﻲﺁﻳﺪ ‘ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ‘ﺩﻧﻴﺎﻳﻲ ﻧﻪ ﻣﺎﻭﺭاﻳﻲ’ ﻓﺮاﺩﻳﻨﻲ ‘ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻌﻨﻮﻳﻴﺘﻨﺪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻭﻓﻮﺭ ﻳﺎﻓﺖ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﻨﻨﺪ ‘ﺩﺭ اﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻣﺬﻫﺐ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ‘ﺩﺧﺎﻟﺘﻲ ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ اﺳﺖ ‘ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺤﻮ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪاﺭاﻧﻲ ﺭاﻱ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﻴﻮﻧﺎﺕ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭا ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ’ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ اﻗﻠﻴﻴﺖ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺗﻮاﻓﻖ ﺭﺳﻴﺪﻩاﻧﺪ ”
    ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ اﺯ ﺟﻮاﺏ ﻣﺒﺴﻮﻁ ﺷﻤﺎ ﺳﭙﺎﺳﮕﺬاﺭﻡ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ دهد

    ——————————-

    سلام عرفانییان گرامی
    از شما نیز بخاطر این نوشته سپاس می گویم. نوشته ای که برای محتوای آن زحمت کشیده اید.
    سپاس

     
    • سلام جناب عرفانیان گرامی

      ازجواب معقولتان خرسند شدم وبنوعی باهم توافق داریم ،بنده که هیچوقت دموکراسی واقعی را مردودندانسته ام وبه رای اکثریت احترام قائلم وحقوق دگراندیشان ویااقلیت را انکارنمی کنم بایدمراعات شود.

      واین را توجه داشته باشید که بنده عرض کردم که درصورت تهدید عقاید من ازسوی هرکسی بایددفاع کنم وخودم نیز عقاید دیگران رانبایدتهدیدکنم. اما بحث وجدال واستدلال عقلائی برحقانیت راه خویش ازسوی هرمسلک ومکتبی بازاست بشرطی که حق مبرهن شد پذیرفته شود واگرهم پذیرفته نشد زندگی مسالمت آمیز که راهش بسته نیست پس چراجنگ ودعوا وخون ریزی برقرارشود؟
      واما سکولار درجامعه ماایران شانس پذیرش ندارد ،این رابارها تکرارکرده ام. شمامگر فقط این سایت را می بینید؟دراینجا اکثریت ناظران خواستار سکولار نیستند بلکه اکثریت ناظران خواهان دموکراسی واقعی هستند وآن هم دست نیافتنی است مثل مدینه فاضله افلاطون ،چراکه دست سیاست بازان دغلکار پیش می آید واموربرمردم مشتبه می شود وبازاستبدادشروع می شود همچنانکه درهمه جهان معمول است.
      شما خیال می کنیددرغرب وشاخص آن امریکا، دموکراسی واقعی سرکاراست؟ اگرچنین می پندارید اشتباه بزرگی راحق پنداشته اید باشواهد موجودی که غیرقابل انکاراست برخلاف خیال شما گواهی می دهند.

      واماارجاع بنده آقای نوری زادرا به قرآن وکلام خدابود که آفریدگارعقل است ومفسراین کلام که یک فیلسوف بی نظیر وآزاداندیش ترازهرآزاداندیش است ارجاع دادم نه فقط به مفسر وفیلسوف کم نظیر.

      خوب اگر ماارزش دین واحکام نورانی اسلام راو تاریخ نزول آیات انسان ساز را محول محول به زمان خودش کردیم ومحصوربه دوره هزارسال پیش بکنیم ؛این چهگونه دینداری است؟

      آیا این همان قضیه خنثای شترمرغ نیست که نه بارببرد ونه تخم زاید؟
      وبقول حافظ :این مسلمانی که حافظ دارد//// وای اگرازپس امروز بودفردائی.

      باسپاس ازتوجه تان وباآرزوی شفای همه مریضان والسلام.
      چاکرهمه خوبان
      مصلح

       
      • با سلام خدمت آقای مصلح

        آقای مصلح شما شرط تمکین به دمکراسی را مشروط به ناب آن کرده اید ولی آیا خودتان در دین آیا از اول نوع ناب آن را ارائه کرده اید نکند فراموش کرده اید به گفته خودتان هر پیغمبری آمده به حداقل اکتفا کرده و وعده پیامبر بعدی را داده ودر حال حاضر نیز منتظر ظهور امام زمان هستیم تا بیایند و ناب آن را ارائه دهند خوب وقتی نوع اسلام ناب را هم شما در این زمان نمیتوانید ارائه دهید چرا اصرار بر تشکیل حکومت و ادامه همین جمهمری اسلامی دارید .شما میگوئید زمینه سکولارسیم در ایران وجود ندارد.اما اتفاقا آقای خمینی مفاهیم سیاسی را طوری استفاده کرد که مفهومی سکولار داشت مگر روشنفکران غیر دینی مغز خر خورده بودند که براحتی همه چیز را به اوبسپارند و او را سخنگوی خود کنند .اینکه دمکراسی واقعی وجود ندارد مجوز آن نیست که به حکومت دینی باید تمکین کرد ودر ایران زمینه سکولاریسم وجود ندارد ؟هنوز یک سال از انقلاب سال 57 نگذشته بود که شما با برکناری آقای بازرگان شروع به بستن روزنامه ها ورسانه های مخالف خود کردید وآقای خمینی نیز اینکه به دیگران آزادی داد تا افکار خود را بیان کنند اشتباه خود میدانست همانطور که آقای خامنئی تنها اشتباه نظام خود را پیشگیری از باروری میداند شما اگر جائی هم از دمکراسی دفاع کنید برای استفاده از موقعیت است شما دمکراسی را یک قایق میدانید که وقتی از رودخانه عبور کردید آن را دور می اندازید وبه راه خود ادامه میدهید واصالتی برای آن قائل نیستید وتنها آن را یک روش میدانید وبراحتی آن را با نوع حکومت ولی فقیه جایگزین میکنید.ایا در ایران آزادی برای تبلیغ سکولاریسم وجود دارد تا بشود میزان گرایش مردم به سکولاریسم را اندازه گرفت ؟مبانی دمکراسی بر قرارداد اجتماعی استوار و مبانی اندیشه شما بر قران وحدیث است ومنابع آن هم برای بشریت غیر قابل دسترس واز ناحیه قدسی می آید چطور حرف از دمکراسی میزنید

         
        • سلام علی آقای گرامی

          والله عالم بضمائر القلوب .شما که ازپیش بنده را محکوم کرده اید دیگرچه بگویم؟

          اما شما هرقانونی را که وضع کنید اگربه پاره ای ازآن عمل نشود چه ارزشی دارد؟

           
  5. با سلام

    و الله من متحير مانده ام ا ز تاريخ باستان مي نويسم عده اي معترض مي شوند ا ز مشكلات جامعه ي

    غرب صحبت كنم باز عد ه اي معترض مي شوند از نژادپرستي در ايران و ساير مسائل سطوري به رشته

    تحرير درآمد اعتراض ها بلند شد

    اين بو د آزادي بيان و انديشه و نوشتار يعني افراد دين ستيز حق دارند به زمين و زمان ناسزا

    بگويند حتى به خالق هستي خداوند تبارك و تعالى نيز اهانت كردند قوم عرب را سوسمار خور

    بنامند آنهم با استناد به اشعار جناب حكيم ؟؟؟ عجب حكيمي بوده ايشان ………………..

    ———-

    يك فردي در ابتداي ماه محرم اين شعائر ديني را مهمل خواند نديدم كسي اعتراض كند

    فقط من اعتراض كردم بعد ايشان چكار كردند ؟ بار ديگر شروع كرد به هتاكي و به علت

    آنكه مي دانست من عرب هستم شعر معروف شير شتر و سوسمار را نوشت

    هیچ كس اعتراض نكرد بلكه با دادن آراء مثبت او را تشويق هم كردند
    ——————–

     
    • برادر عبدالله یکطرفه به قاضی نرو کامنت آن فرد بی دین و مرتد را ضمیمه کن ببینیم داستان چه بوده تا جوابش را بدهیم امام فرمودند ما هر چه داریم از محرم است بنابراین توهین به مقدسات پذیرفتنی نیست
      مرگ بر ضد ولایت فقیه

       
      • مرگ بر اصل ولایت وقیح
        مرگ بر //// که انسانها رو زیر پا له می کنه
        مرگ بر //// که روزی از ایران جارو خواهند شد
        بهترین مورد استفاده آخوندها و طرفداران ولایت وقیح مین روبی در مناطق مرزی است
        وجودشون که جز ضرر برای ایران و ایرانی خاصیتی نداشت
        لااقل لاشه شون به درد خنثی کردن مین بخوره

        ———————-

        پیام گرامی
        عصبیت ها و کینه های ما نباید به این منجر شوند که ما از دایره ی درستی خروج کنیم. ما می توانیم خاطیان و آدمکشان را به قانون – در آینده ای نزدیک – اشارت دهیم. بکار بردن الفاظ نازیبا، برازنده ی هیچکس نیست. حتی آنانی که با این الفاظ نفس می کشند.
        سپاس که مراعات می کنید.
        با احترام

         
      • امام خیلی چیزهای دیگر هم فرمودند چرا فقط مهملاتش را به رخ میکشید از جمله فرمودند آب و برق را مجانی میکنیم اتوبوس را مجانی میکنیم برای همه خانه میسازیم به اینها قانع نباشید معنویت شما را بالا میبریم وشما را به مقام والای انسانیت میرسانیم ! که البته این آخری محقق شد مقام والای انسانیت از دید ایشان میشه یک چیزی تو مایه داعش ! یعنی ارازل و اوباش دینی زیر سایه گله آخوندهای بیسواد و مفت خور .
        ————————————-
        این هم کامنت همان فرد مرتد و بی دین جواب بده ببینم به مقام ولای انسانیت رسیدی یا نه !

        مشیری
        7:53 ق.ظ / اکتبر 26, 2014
        درود بر شما
        افکار داعشی
        بی پرده بگم افکار ما مردم هم یه جورایی داعشیه ! نمیشه همه را به گردن آخوندها انداخت ! اگر روزی داستان کربلا و ///از ذهنمان پاک بشود سه شماره جکومت نکبتی سرنگون میشود . تصور کنید ملایان را بدون داشتن مخاطب اینگونه داستانها بر محور چه چیزی میخواهند مانور بدهند و عوام فریبی کنند . عقل درست و حسابی دارند ؟ دانش و تخصصی دارند ؟ هیچ در هیچ اند ! اما سر حسین خوب می برند انگار همین دیروز بوده ! به طبع آن هم سر مردم ! هیچ اشکالی هم ندارد الله فرمودند ! دلیلش هم اینه که ما مردم هم خودمان را گل مالی میکنم و بر سر و سینه میزنیم و آن اندک عقلی هم که داریم تعطیل میکنیم !

         
    • جناب عبدالله همین یعنی دمکراسی!شما آنچه داری عرضه می کنید ودیگران هم مختارند که نظر بدهند.در دمکراسی کسی متکلم وحده نیست و هیچ فکری و یا کتابی و یا کسی و نوشته ایی مقدس نیست و هیچ گفته و یا نوشته ایی از تیغ انتقاد و حتی لجن پراکنی نمی تواند راحت و بدون دردسر عبور کند.

       
    • شما نظر خودتان را دادید دیگران هم نظر شما را نقد کردند. کسی نگفت چرا حرف می زنید. کلامتان را با کلام جواب دادند.
      این روزها مردم آگاه شده اند. یک زمانی روحانیون بالای منابر میرفتند و صحبت هائی برای مردمی که بیش از نصف خطبه را در خواب بودند میکردند و چون مخالفی نبود مردم را در خط اهل بیت و غیره می نامیدند ولی امروز اذهان مردم تحصیل کرده پر از سؤال است.
      چه به آنها انگ بیگانه پرستی و بی هویتی بزنید یا آنها را عامل بیگانه و خائن و کافر و بی دین یا خیر این سؤالات وجود دارند و این سؤالات را نمی توان با استدلال های سطحی و بی مایه پاسخ گفت.
      تعریف شما از ازادی بیان این است که هرچه گفتید پذیرفته شود. خیر تا مخاطبین خود را اقناع عقلی نکنید از شما نمی پذیرند.

       
    • با سلام به عبد الله عزیز عزیز دل برادر هیچ کس نمیدانست شما عرب زبان هستید . فقط جناب سید مرتضی از شما به عربی تشکر کردند که مورداعتراض این جانب واقع شدند و در جواب آشکار کردند که شما عرب هستید ولی من باز هم میگویم شما عرب زبان هستید نه عرب. با احترام

       
  6. با درودي ديگر، جناب نوري زاد و دوستان ارجمند، شايد در روز ١٠ بار به اين سايت سرك مي كشم، نظرات كاربران را مي خوانم كه هر كدام محترم هستند بجاي خود!! و گاهي هم كه حوصله نوشتن بأشد و مطلبي كه إحساس كنم ارزش با ديگران در ميان گذاشتن دارد چند سطري سياه مي كنم. امروز بعد إز ظهر تلويزيون را روشن كردم، ديدم بطور مستقيم فرود ماهواره ( روزتا ) بر سطح يك كُمِت به أبعاد چند كيلومتر در حال پخش است، من هم به قول جوانها ميخ اين برنامه شدم، چند دانشمند در اتاق كنترل و جمعيتي فراوان در سالن با التهاب و اضطراب فرود اين ميني لابراتوار را در شهر Darmstadt در أيالت Hessen المان بر سطح كُمِت دنبال مي كردند، به هر حال با موفقيت ماهواره را در جايي مناسب فرود اوردند، كه باعث شادي فراوان همه حاضران و در سطح جهاني شد، دوستان اين ماهواره ده سال قبل به فضا پرتاب شد و با طي كردن ٥٠٠ ميليون كيلومتر به اين نقطه رسيد، كه چه؟ كه به سوالهاي بسياري در باره افرينش جهان هستي پاسخ دهد. وقتي به جمع اين دانشمندان نگاه مي كردم، نمي دانم چرا ناخوداگاه جماعتي ديگر در نظرم نقش بست، و مقايسه مي كردم اين دو طيف در رابطه با اين موضوع، يك عده اينچنين آرام و بي هياهو كه حتي كسي اسم انها را نمي داند شبانه روز عمر خود را در خدمت دانش و اگاهي بشريت گذاشته اند، نه خود را عالم مي دانند نه حكم به ارتداد كسي مي دهند و باز مي گويند كه پيروزي اين پروژه باز كردن پنجره اي ديگر به دنياي بي انتهاي دانش است، و در طرف ديگر قضيه جماعتي را ديدم كه خود را عالم به همه چيز مي دانند عليرغم اينكه تمام عمرشان را در حجره هاي مدارسشان بسر مي برند، هياهوي و جنجالشان گوش فلك را كر كرده و حرف و فكر خود را فصل الخطاب براي كُل بشريت مي دانند. ٢- جناب نوريزاد در اين سوي اب چند شبكه تلويزيوني مختص پخش فيلمهاي مستند هستند، سألها پيش هميشه اين سوال را إز خود مي كردم كه چرا به فيلم و سينما هنر هفتم مي گويند؟ و تقريبا چيزي هم سنگ عجايب هفتگانه! بعدها برايم روشنتر شد كه واقعا چه اعجابيست اين هنر هفتم!! شما در يك مستند نيم ساعته خيلي راحتر و روشنتر مي شود جوهر و عصاره يك مطلب تاريخي يا فرهنگي و علمي يا حيات وحش و غيره و غيره را به مخاطب انتقال داد. شما فيلمسازي هستيد البته مي فهمم إمكانات اين كار را چرا به شما بدهند؟ با وجودافرادي مثل ده نمكي يا فرج الله سلحشور، اما اگر به قول همشريهايم – دري به تخته اي خورد – امكانش برايتان فرآهم شد در امر مستند سازي و پخش هر مستند مثبت سازي كوتاهي نكنيد. موفق باشيد 

     
  7. با عرض سلام و تحیه خدمت جناب آقای نوریزاد گرامی

    وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّـهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّـهِ كَثِيرًا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ اللَّـهُ مَن يَنصُرُهُ ۗi سوره حج ایه 40
    براستیکه شما و دوستانتان مصاداق بارز همان بعض الناس هستید که اگر نبودید و برملا نمیکردید ظلم ظالمان را بر سر مان میامد بدتر از انچه تا به حال امده است.

    الغزض
    مدتی پیش در طی مکالمه ی اینترنتی که با فردی در همدان داشتم بر حسب اتفاق از فعالیت به اصطلاح فرهنگی برخی روحانیان بر علیه توافق هسته ای صحبت کرد.
    ظاهرا با جمع آوری افراد بسیجی و حتی مخبرین و قارچهای وزارت اطلاعات در مراکز امنیتی خود , اقدام به تشریح و توجیه دستیابی به سلاح هسته ای مبنی بر دفاع مشروع از اسلام و ایران و همچنین انتقاد و بیزاری از توافقات ایجاد شده نموده اند.
    و به انان توصیه میشده که باید با دوستان ,آشنایان و آحاد مردم مسائل فوق را مطرح و افکار عمومی را بر علیه مذاکرات حسن روحانی ترغیب کنند.
    و جزوات و متونی را بین افراد پخش کرده تا انرا مطالعه کنند اما پس از پایان جلسه کلیه جزوات و مدارک کتبی راازانان اخذ کرده تا مبادا سند کتبی به بیرون راه پیدا کند و علی الرقم اینکه افراد به اصطلاح خودی انجا حاضر بودند اما در ابتدای جلسه کلیه ی دستگاه های موبایل انان را جمع آوری کرده تا مبادا صدائی ظبط شود.

    اگر این اقدامات را در کنار افضات سعید قاسمی و سایرین بگذاریم میتوان فهمید که باوجود خودی بودن حسن روحانی , وی و دولتش با مقاومت و کارشکنی فراوانی از طرف جناح راست وحشی مواجه خواهد بود.
    و شاید به همین دلیل است که حسن روحانی در جلسه دولت روضه خوانی میکند تا بتواند بدین وسیله حمایت جناح راست سنتی را با خود همراه کند.

    از اینکه بزرگوارانه نامه های مرا میخوانید از شما سپاس گذارم.

    زنده باد آزادی پاینده ایران
    امیرساسان شرفی
    آلمان

     
  8. مازیار وطن‌پرست

    نامهٔ مهم بانوی آزاده نرگس محمدی به رئیس جمهور:

    جناب آقای دکتر روحانی
    رییس جمهور محترم
    با سلام و احترام
    روز شنبه ۱۷/۸/۹۳ به درخواست آقای صلواتی و به دستور بازپرس محترم شعبه ۲ دادسرای شهید مقدس- اوین- در اختیار بازجویان نیروهای امنیتی قرار گرفتم تا به قول خودشان تحقیقات پرونده ام کامل شود. این پرونده از ۲۴/۱۲/۹۲ و پس از ملاقات با خانم اشتون توسط نهادی امنیتی گشوده شد و سیر قضایی آن از اردیبهشت سال ۹۳ تا کنون ادامه یافته است.
    روز شنبه از ساعت ۱۰ تا ۴ و نیم بعد از ظهر بازجویی شدم که نکاتی را نه به لحاظ پرونده و مسایل شخصی بلکه به موجب اهمیت آن برای فعالان مدنی و دولت اعتدال یادآور می شوم.
    ۱- حدود ۴۵ سؤال کتبی از من پرسیده شد که همه سؤالات پیرامون فعالیت اینجانب در نهادهای مدنی بود؛ به گونه ای که حتی یک سؤال خارج از چارچوب فعالیت های مدنی ام مطرح نبود.
    فعالیت های اینجانب در کانون مدافعان حقوق بشر برای ارتقاء و بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران، در کانون شهروندی زنان برای رفع تبعیض علیع زنان و در کارزار لگام برای کاهش آمار اعدام در کشور است که کاملاً در چارچوب قوانین و مقررات نظام جمهوری اسلامی ایران بوده و همه مصاحبه ها و فعالیت های من و همکارانم در این زمینه ها کاملاً علنی و آشکار است.
    اما آنچه تعجب من را برانگیخت، این مسئله بود: در حالی که در کشورهای توسعه یافته یا در حال توسعه، دولت ها به دنبال سوق دادن فعالیت های شهروندان به مدار فعالیت های مدنی هستند تا با فاصله گرفتن از این نوع فعالیت ها به حرکت های افراطی، هرج و مرج طلبانه و زیر زمینی و غیر قابل کنترل و پیش بینی روی نیاورند و در کنار دولت در جهتی هدفمند برای توسعه کشور تعریف و فعال شوند، اما رفتارهای نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران به خروج فعالان مدنی از این مدار می انجامد. اعمال فشارهای امنیتی، روحی و روانی و اجتماعی می تواند به انحراف و خارج کردن شهروندان از مدار فعالیت های مدنی بیانجامد و برخی را به انفعال یا اتخاذ حرکت های تند و افراطی وادار کند که خطری بس جدی است.
    آقای روحانی؛
    نیک مستحضرید که تحقق جامعه مدنی، مطالبه ای ملی است که از آغاز دوران اصلاحات در ایران فعالیت های مدنی و تشکیل نهادهای مدنی با الزامات خاص آن مورد توجه و پی گیری شهروندان آگاه و با شعور ایران قرار گرفته است اما متأسفانه نهادهای امنیتی در مقابل نهادهای مدنی به شدت مقاومت کرده و هزینه های زیادی را بر شهروندان و فعالان این عرصه تحمیل کرده اند.
    هر چند باید اذعان کرد که فعالان مدنی نیز به درستی و بر اساس فهم تاریخی و با تحلیل شرایط سیاسی و اجتماعی ایران بر سر انتخاب مشی عقلانی و کار آمد خود یعنی فعالیت در چاچوب مدنی و مسالمت آمیز و پرهیز کامل از خشونت مقاومت جانانه ای کرده اند.
    ملت ایران به خوبی به خاطر دارند که یکی از شعارها و وعده های جنابعالی، تحقق و احیای جامعه مدنی بوده که چندی است با دخالت نهادهای امنیتی، حرکت آرام و تازه جان گرفته نهادهای مدنی با تهدید، بازداشت و سرکوب نهادهای امنیتی مواجه شده است.
    ۲- برخی از سؤالات مطرح شده از اینجانب بابت حضور در اغتشاشات بود. زمانی که من معترضانه خواستم تا موارد آن را مشخص کنند، بازجویان به تجمع فعالان مدنی در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی در اعتراض به اسید پاشی ها و توجه دادن نمایندگان مجلس به این موضوع و همچنین تحصن خواهران و برادران کرد و سنی مان در مقابل زندان قزل حصار و دراویش گنابادی اشاره کردند. در این زمینه سؤال های کتبی از من پرسیده شد.
    همان گونه که جنابعالی نیز مطلع هستید، اسید پاشی های زنجیره ای در شهر اصفهان قریب به دو ماه پیش اتفاق افتاده که هنوز اقدام جدی و روشنی علیه اسید پاش ها صورت نگرفته است و این در حالی است که نهادهای مختلفی از حکومت، مسئول پی گیری این قضیه شده اند.
    حال جای طرح این سؤال است که چرا نهادهای امنیتی به جای بازجویی و بازداشت عاملان و آمران اسید پاشی، معترضان به این جنایت هولناک علیه زنان این سرزمین را نشانه رفته اند؟ آیا در این قضیه در هر صورت، زنان قربانیان خشونت اند؛ گاه در مقام قربانی اسید پاشی و گاه در مقام معترضان به اسید پاشی؟
    بدیهی است که جامعه مدنی الزاماتی دارد و اعتراض های مدنی و مسالمت آمیز را نمی توان اغتشاش نامید. به کار بردن واژه اغتشاش و ایراد اتهام هایی در این زمینه علیه اعتراض های بسیار متمدنانه و مسالمت آمیز مردم مقابل اقدامی بسیار ناجوانمردانه و خشونت بار چون اسید پاشی را نمی توان اقدامی بی طرفانه از سوی نهادهای امنیتی تلقی کرد.
    جناب آقای رییس جمهور؛
    هدف از نگارش این نامه ذکر آنچه بر من حقیر رفته نیست بلکه یاد آوری این نکته است که شما وعده هایی به ملت داده اید و ملت عهدی با شما بسته اند. شما موظف به اجرای قانون اساسی هستید و مردم نظاره گر هستند و خواسته های خود را مطالبه می کنند. ملت ایران با تدبیر و شعور گامی به جلو نهاده و با ایمان بر سر میثاق خود ایستاده اند و شما بر اساس سوگند و انجام وظیفه تان می بایست با اقتدار و پی گیرانه به دنبال تحقق قانون و وعده هایتان باشید. یکی از وعده های شما تحقق جامعه مدنی است که متأسفانه نهادهای امنیتی و به ویژه نهاد امنیتی دولت، امکان تثبیت و گسترش فعالیت های مدنی را نمی دهند. گویی این نهادها فعالیت مدنی را مترادف با فعالیت ضد امنیتی فرض کرده و قصد دارند تا اندک رمق باز مانده این نهادها را که از طوفان دولت سابق، جان به در برده است را بگیرند.
    آقای رییس جمهور؛ جنابعالی و وزرای محترم دولت تان می توانید نقش تعیین کننده ای در تداوم سرکوب یا جان گرفتن دوباره این نهادهای مدنی داشته باشید.
    نرگس محمدی

     
  9. مازیار وطن‌پرست

    1- من با آداب مذهبی تربیت شده‌ام. نوجوانی‌ام مصادف با انقلاب و فوران عقاید مختلف ایدئولوژیک از چپ و راست و مذهب و لامذهب بود. آنچه بین همهٔ گروه‌ها مشترک بود، این بود که همهٔ حقیقت، بی‌کم و کاست پیش ماست. تنها یک راه رستگاری برای ایران (و حتی انسان) وجود دارد و آن …… است. که ….. را می‌شد با نام هرگروه و فرقهٔ فعال در آن دوره پُر کرد. متهم کردن شخص یا گروهی به آنچه اگر به قدرت می‌رسیدند انجام می‌دادند غیر منصفانه است. اما چون در ابتدای انقلاب -جز معدودی- همه ایدئولوژیک بودند؛ وسوسه می‌شوم بگویم:
    کم و بیش هرکدام به قدرت می‌رسیدند، از آنجا که صرفا راه خویش را بر حق می‌دانستند سهم و حقی برای آزادی بیان و اندیشهٔ مخالفین روا نمی‌داشتند. و نهایتا به خشونت متوسل می‌شدند. در قرون گذشته، ادیان ابراهیمی همواره در خشونت مسرف‌تر و در توجیه آن بی‌مهابا‌تر از دیگران بوده‌اند. در قرن بیستم اما بزرگترین خونریزی‌ها توسط رهبران ایدئولوژیک و کاریزماتیک چپ انجام شده و افرادی همچون استالین، مائو و پل پوت رکورد دار ریختن خون هموطنان خویش بوده‌اند.
    با سپری شدن نوجوانی و تضاد روزافزون واقعیات زندگی روزمره با ادعاها و شعارهای نظام مقدس اسلامی، پله پله از نردبان مطالعه و گفت و گو بالا رفتم. امروز که این جملات را می‌نویس دین و خدا و … نقشی در حیات فکری من بازی نمی‌کند. حتی احترامی هم برایش قائل نیستم. اما آنانکه به دین معتقدند، نه تنها هموطنان من هستند، بلکه “منِ” دیروز هستند. توهین به اشخاص به واسطهٔ اعتقاداتشان و اعمال خشونتِ کلامی میراث شوم ایدئولوگ‌هاست و خشونت در کلام مقدمهٔ داغ‌ها و شلاق‌ها.

    متنی که کورس گرانقدر و فرهیخته در خصوص “ذات‌گرایی” و نقش آن در بروز تعصبات نوشته، متنی بغایت مهم و محوری است. از دوستان خواهش می‌کنم صرف نظر از اعتقاد و اندیشه‌ای که دارند آن را بخوانند و اگر جایی را مبهم یافتند، ازو سئوال کنند. آن متن و بسیاری از کامنت‌های اینجا (همچون نوشته‌های جناب حامی) همچون درّ گرانقدریست که به رایگان در اختیار ما قرارداده می‌شود. ماحصل سالها مطالعه و صرف وقت نویسندگان آن است. آنهم مطالعهٔ هدفمند و روشمند. متون احساسی خواننده را بی‌درنگ جلب می‌کنند، مهیجند و چون از استدلال و تعلیل و تعقل بی‌بهره‌اند و ذهن را خسته نمی‌کنند. اما متونی همچون نوشته‌های جناب کورس، نیاز به درنگ و تعقل و تعلیل دارند. باید رشته‌های استدلال را یافت، و از مقدمات به نتایج رسید. طبعا برای خواننده دافعه دارد. اما زحمتی که برای خواندن و درک آن می‌کشیم همچون تلاش کوهنوردان برای فتح قلّه است. پس از فتح قلّهٔ معنا، هیچ چیز شیرین‌تر از یادآوری آن زحمت و تلاش نخواهد بود.

    2- جناب عبدالله
    اینکه شما در اینجا ناگهان سنگ همهٔ اقوام کرد و ترک و عرب را از جانب آنان به سینه می‌زنید و مثلا فردوسی را نژاد پرست می‌خوانید همانقدر موضوعیت دارد که -فرضا- نسبت دادن احکام حقوق بشر به کوروش. هر دو مفهوم (نژادپرستی و حقوق بشر) اساسا مفاهیمی مدرن هستند. می‌شود فردوسی را حماسه سرای “ایران” خواند و کوروش را پادشاهی خردمند یا رعیت نواز. اما نسبت دادن مفاهیمی که هزار یا هزاران سال بعد اندیشیده، تبیین و وضع شده‌اند به چنین افرادی، تنها از اعتبار گوینده خواهد کاست. با اینهمه کم نیستند هموطنانی از هریک از اقوام ساکن در ایران، که از زبان و عملکرد حاکمیت یا برخی از جاهلانِ اکثریت رنجیده‌اند. عرب ستیزی و گمان به ریشه داشتن تمام بدبختی‌ها در عربیت و اسلامیت روی دیگر سکه‌ایست که حاکمان جاهل ضرب کرده‌اند.
    می‌شود مسلمان بود و دموکرات بود. می‌شود مسلمان بود و به حقوق بشر ایمان داشت. چگونه است که ما ادعاهای فریفتگان قدرت مثل لاریجانی حقوق بشری را در منافات حقوق بشر با اسلام قبول می‌کنیم اما حرف‌های استاد مجتهد شبستری را اصلا نمی‌شنویم؟
    آنانکه بمانند من از دین و اسلام بریده‌اند باید این نکته را بدانند که نمی شود در جامعه‌ای مسلمان حرف از دموکراسی زد و آنگاه خواهان برچیدن اسلام شد. اینکه اصول جوامع مدرن (شامل حقوق بشر و حکومت دموکراتیک) را بپذیریم، یعنی دین را از حکومت جدا کنیم و حق قانونی اعمال خشونت متدینین برای حذف مخالفین (بنام مرتد، دشنام دهنده به رسول، …) را از آن سلب کنیم. اگر گوش شنوا برای امثال مجتهد شبستری، یوسفی اشکوری، سروش و … در جامعهٔ متدینین وجود داشته‌باشد؛ حتی مبانی دینی برای چنین امری نیز استخراج می‌شود. در غیر اینصورت -بنده و همفکران غیر متدینم- لابد باید در راه بردن مردم به بهشت لیبرال دموکراسی و سکولاریسم، معتقدین به اسلام را بکشیم، شکنجه کنیم و نسخهٔ دیگری از همین جهنم را به حذف عبا و عمامه پیاده کنیم.

    جناب عبدالله! این همه زیاده گویی کردم که بدانید مشکل من با شما از محتوای عقایدتان نیست! من از توهم توطئه بیزارم، از حدس و گمان نیت آدمها نیز. اما چطور می‌شود که شما از سویی سنگ تمام اقوام را به سینه می‌زنید؛ از سوی دیگر حرفهای باب طبع ایدئولوگهای چپ و مسلمان را در مذمت فرهنگ غرب را تکرار می‌کنید و در موقع خود مبلغ دین اسلام هستید؟ شان نزول شما غیر از مخالف خوانی چیست؟
    یا دچار التقاط اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌ها شده‌اید (قوم گرایی، دفاع از اسلام، غرب هراسی). این ملغمهٔ فکری را در القاعده و بنیادگرایان اسلامی (از شیعه و سنی) می‌توان بازجست. در آنصورت هم البته تکلیف روشن و باب گفت و گو باز است. بماند که باز این سئوال پیش می‌آید اینجا چه می‌جوئید؟
    بهتر نیست بجای پراکنده گویی و ایجاد شبهه، اصل مرام و هدف خود را بگویید؟

     
    • آقای مازیار

      با سلام به شما

      من مجموعه این کامنت و گفتار خوب شما را که آکنده از ادب و انصاف بود بدقت خواندم و پسندیدم و امتیاز خوب به آن دادم ،اگرچه بنیاد و حیات فکری شما باذعان و توضیح خود شما ،با بنیاد و حیات فکری متدینان ،تفاوت دارد،اما شما ضمن اینکه بحق و بطور نرمال و انسانی ،بر لزوم دمکراسی و حق آزادی بیان برای همه طیف های فکری جامعه مسلمان ما (بقول دوستمان کورس از چپ چپ تا راست راست) تاکید میکنید ،نشان داده اید که در عمل هم سیره مودبانه گفتگو کردن با همنوعان و هموطنان خود را پاس میدارید.
      فقط یک نکته در مورد دوستمان جناب عبدالله عرض کنم ،که اگر سیر مطالب ایشان و واکنش های برخی از دوستان محترم به ایشان را دقیق تر دنبال کنید، در می یابید که ایشان که یک ایرانی عرب زبان ساکن ایران است ،سنگ اقوام را بسینه نزده است ،بلکه بعکس این دوستان بوده اند که بجای نقد محترمانه گفتارهای ایشان ،ایشان را بلحاظ عرب زبان بودن ،تحت فشار مشاجرات لفظی قرار داده اند،و این از داعیان دمکراسی و آزادی بیان بسیار عجیب است ،آنها بجای اینکه به نقد محتوای سخن عبدالله بپردازند ،بحث ها را مشحون از برخی ابیات ضد عربی منسوب به فردوسی حماسه سرای ایرانی کردند ،و بجای گفتگوی عقلانی منطبق بر منطق ،سخن از شوق به برد یا باخت یک مسابقه فوتبال بین دو تیم عراق و ایران کردند ،در حالیکه نه برد و باخت و مسابقات فوتبال ملاک و معیار صدق و کذب آراء و عقاید است ،و نه علاقمندی به یک تیم فوتبال یا نحوه بازی کردن آن گناه و خطاست.من امیدوارم دوستان سکولار وطنی که قهرا باید حامی و مبلغ دمکراسی و آزادی بیان ،و گفتگو در چهار چوبه اخلاق و ادب،باشند ،این شعارها را نه فقط در گفتار ،بل در عمل خود مراعات کنند ،که :دو صد گفته چون نیم کردار نیست.

      از انصاف و ادب شما متشکرم

      موفق باشید

      ——————

      سلام مرتضای گرامی
      من گرچه از مازیار گرامی سپاس مندم بخاطر فرهیختگی و درستیِ سخنش، از شما نیز که از وی قدر دانی کرده اید و مشفقانه با جناب عبدالله و منتقدان وی مواجه شده اید، تشکر می کنم.
      سپاس از شما

      .

       
    • مازيار گرامى

      سپاس از شما. چه نوشته متين و خردمندانه اى.

      گفته ايد كه اگر هر گروه ديگرى پس از انقلاب به قدرت مى رسيد براى حذف رقبا دست به خشونت مى برد به گمان من هم شايد به جز جبهه ملى و ملى- مذهبى ها كه دنيا ديده تر و معتدل تر بودند، در مورد ساير گروهها همينگونه مى شد اما شايد هيچ حكومتى نمى توانست مانند حكومتى كه بر باورهاى دينى مردم سوار شد، با اين ميزان و با اين ديرپايى، آسيب و تخريب و نابودى بيافريند.

      شايد امروز كه از آن روزهاى غوغا و ديوانگى فاصله گرفته ايم بهتر بتوان داورى كرد در باره اينكه چرا پس از انقلاب، هر يك از گروههاى سياسى و هواداران آنها با يقين به افضل بودن مدينه هاى فاضلهء موهوم خويش، اينهمه از خرد و مدارا بى بهره بودند.

      شوربختانه، تمام علل آن پديده، امروز هم به قوت خود باقى اند.
      سال گذشته در اين باره نوشته اى در اين سايت ارسال كرده بودم كه دوباره آن را در اينجا مى آورم:

      “آينده مذهب در ايران حضور محترمانه در يك جامعه سكولار يا حضور منفور در راس هرم قدرت؟ بستگى به خودمان دارد”

      بارها شنيده و ديده ايم كه زوجهاى ايرانى پس از مهاجرت، آمار طلاق بالايى دارند كه برخى، از آن به عنوان كم ظرفيت بودن زنان ايرانى ياد مى كنند كه به محض ورود به جوامع غربى، فرهنگ خود را واگذاشته، متأثر از فرهنگ كشور ميزبان بناى ناسازگارى گذاشته و از آزادى موجود در جوامع غربى سوء استفاده مى كنند. اما من فكر مى كنم اين واقعيت، ريشه ديگرى دارد. به گمان من، بسيارى از زوجها در زندگى به دلائل مختلف به مرحله طلاق عاطفى از يكديگر مى رسند و مواقعى كه اين طلاق، رسمى نمى شود دليل آن سد هاى فرهنگى و قانونى موجود در جامعه از قبيل قبح سنتى طلاق، ناامنى مالى زنان، ناامنى اجتماعى زنان بويژه نگاه حريص مردان گرسنه به زنان مطلقه، تبعيضات قانونى مانند نداشتن حق طلاق توسط زن، دادن حق سرپرستى فرزندان به پدر و غيره است كه باعث مى شود زنان، با وجود طلاق عاطفى، در عمل، بالاجبار در خانه و زندگيشان بمانند اما به محض آنكه اين موانع برطرف شود، طلاق از مرحله عاطفى به مرحله رسمى مى رسد. به بيان ديگر، افزايش نرخ طلاق پس از مهاجرت به معنى كم ظرفيتى زنان و سوء استفاده آنان از آزادى هاى غربى نيست بلكه عدالت قانونى و نبودن موانع فرهنگى در آن جوامع باعث مى شود طلاق بالقوه به بالفعل تبديل شود.

      در مورد سكولاريسم هم همين شرايط صادق است. به گمان من درصد قابل توجهى از مردم ايران، عمدتا در طبقات بالا، متوسط و تحصيلكرده، كه مى توانند با توجه به وزن اجتماعى شان در فرداى ايران بسيار تاثير گذار و تعيين كننده باشند، مذهب رااز نظر عاطفى طلاق داده اند ولى به دليل تنگنا هاى فرهنگى و قانونى ناشى از جامعه سنتى و نيز ديكتاتورى مذهبى، اين طلاق را علنى نكرده اند. فردا روزى كه نسيم آزادى بوزد، آنان كه دل در گرو مذهب دارند نبايد ازابعاد سكولاريسم و يا احتمالا ً لائيسمى كه در ايران رخ خواهد نمود متعجب و يا هراسناك شوند زيرا خواه نا خواه، برداشته شدن فشار، پديده اى كه سالها به شكل ناپيدا وجود داشته را، رسمى و علنى خواهد كرد.
      واقعيت ديگر اين است كه طبق قانونِ عمل و عكس العمل، به دليل آنكه شعائر مذهبى با فشار، بمباران مهوع و نفرت انگيز تبليغاتى و تبعيضات قانونى به مردم زورچپان شده است، مرحله رهايى فنر فشرده شدهء قهر و خشمِ پنهان مردم هم ممكنست همراه با نمايه هاى بسيار افراطى ضد مذهبى باشد كه بايد مديران ايران فردا با بر خوردارى از علم جامعه شناسى و روانشناسى اجتماعى، آمادگى داشته باشند كه اين موج كوبنده تفريط را كه نتيجه افراط سالها حكومت توتاليتر مذهبى است، عاقلانه و با سعه صدر مديريت كنند تا موج بگذرد. اگر اين موجِ كوبنده و ناگزير، مديريت و هدايت شود، پس از مدتى از انرژى كوبنده و مخرب آن كاسته شده و نيروها در جامعه به تعادل و آرامش مى رسند و اگر صحيح مديريت نشود، برخورد مخرب با دين باوران كه مى تواند تخريبِ روانى (نقد هاى كوبنده و تمسخر) ويا فيزيكى باشد ، نهايتا باعث بازتوليد و رشد ناگزير بنياد گرايى مذهبى، يعنى ضد خود مى شود و جامعه سالها به عقب بر خواهد گشت.
      اگر سردمداران جامعه پس از انقلاب ٥٧، بويى از علم جامعه شناسى برده بودند و موج ناگزيرِ توفنده و كوبندهًً گروههاى خام و پرشور سياسىِِ مذهبى و غير مذهبى كه در واكنش به اختناق، سركوب و استبداد ساليان دراز ايران، برخاسته بود را با مدارا مديريت كرده بودند، آن موج به جاى تخريب مرگبار و گسترده اى كه به بار آورد به درياى آرامى از باورهاى متنوع ولى پخته و معتدل بدل شده بود و اكنون آن دختران و پسران پر شور، پر احساس و با انگيزه، آن جانهاى شيفته، آن گرانبها ترين سرمايه هاى ملى ايران، بجاى پوسيدن در گورهاى دسته جمعى، داشتند در ميانسالى در جامعه اى آزاد، دموكراتيك و باثبات، خاطرات آن روزهاى خامى، هيجان و جنون را با خنده و عبرت براى فرزندان و نوه هايشان بيان مى كردند.

      به همين دليل بسيار مهم است كه بتوانيم درهر فضاى ممكن ( از جمله همين فضاى بسيار با ارزشى كه آقاى نوريزاد فراهم كرده اند) از هم اكنون براى فردا تمرين كنيم. تمرين خوشرويى به جاى عصبيت، سعه صدرو مدارا به جاى كم حوصلگى و خود مطلق بينى، نقد صريح، منطقى ومستدل بجاى تمسخر و فحاشى و در نهايت پذيرش نظرات منطقى هرچند مخالف باور هاى مألوفمان باشد. و از اين راه، همزيستى مسالمت آميز با يكديگر چه دين باور و چه دين ناباور را ياد بگيريم و از فاجعه اى ديگر و بازگشت به عقب در فرداى آزادى ايران، جلو گيرى كنيم.
      اينجا موقعيت را مغتنم مى شمارم و از دوستانى كه براى شخص من و شايد بسيارى ديگر منبع الهام هستند و به هر علت اين جمع را ترك كرده اند از جمله مريم، دانشجو، دربدر و مزدك خواهش مى كنم براى اين هدف مهم به اينجا بازگردند.

       
  10. جناب نوریزاد عزیز: توصیه ای داشتم راجع به این کامنت ها. متاسفانه برخی کامنت ها به بحر طویلی تبدیل شده که پاسخ مطالب غیر مرتبط با تیتر اصلی است و بعضا مورد مطالعه کاربران هم قرار نمی گیرد. کامنت در واقع دیدگاه و نظر کوتاه در حد چند سطر کاربرانی است که خبر اصلی شما را خوانده اند و قصد دارند بطور خلاصه نظرشان در رابطه با همان مطلب را برای اطلاع دیگران درج کنند. پیشنهاد می کنم از درج مطالب غیر مربوط و کسل کننده و طولانی برخی کاربران خودداری بفرمایید تا هم علاقه و اشتیاق برای درج کامنت افزایش یابد و هم ناچار به صرف وقت اضافی برای گذر از این بحر طویل های نامربوط نشویم. البته سایت متعلق به شما است و اختیار نهایی در دست خود شما.

     
    • علی الخصوص برای آقایان حافظ شناس و قاریان قرآن هم، مکانی شده برای فضل فروشی و دین فروشی (تبلیغ خدا و پیامبر و اهل بیتش !) … و صد البته صدا و سیمای میلی! شب ورو ز و در دهها شبکه و زبان های مختلف اینکار را میکند.
      من نیز با جنابعالی موافقم ولی در نهایت اختیار با آقای نوریزاد است و لاغیر. و چون آقای نوریزاد بیش از حد، مغضوب به حیا می باشند، ناگزیرند کامنت های خسته کننده و طولانی این ادیبانِ آشنا را بالاجبار منتشر نمایند

       
    • نظرات جناب کورس موهبت است

       
    • محمد نوری زاد

      علی گرامی
      به راستی چه می شود کرد با کامنت های طویل؟ من گاه می بینم دوستی نشسته و ساعت ها وقت صرف کرده و مطلبی نوشته که بسیار ارزشمند و دلنشین و سرشار از اطلاعات است. مگر می شود نوشته ی این عزیز را نادیده گرفت؟ از طرفی نیز می بینم جمع دوستان به : اختصار مشتاقند. گرچه فضای فیسبوک برای کامنت های کوتاه مناسب تر است اما اجازه بدهیم دوستان در اینجا راحت باشند. کوتاه یا بلندش را خودشان تعیین کنند. البته قبول دارم که یک مقاله ی بلند، جایش در کامنت نیست. این دیگر به هنرمندی دوستان ما بر می گردد که حوصله ی مخاطبان خود را در یابند و به کوتاه نویسی روی برند. سپاس

       
  11. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،

    جنایت بسیار وحشتناک وخبیث اسید پاشی های زنجیره ای اصفهان را هرگزفراموش نخواهیم کرد!

    درادامه کوشش حکومت در ماست مالی کردن جنایت خبیث و وحشتناک اسید پاشی های زنجیره ای در اصفهان آقای احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید که “از ابتدای امسال تاکنون «۳۱۸ مورد اسیدپاشی» صورت گرفته است”.
    در واقع فرمانده نیروی انتظامی با این گزارش میخواهد به مردم القا کند که اسید پاشی ها آنچنان موضوع نادر وبزرگی نیستند که فکر خودتان را به آن مشغول کنید بلکه اینهم یک جنایت معمولی دیگر است.
    از آقای احمدی مقدم باید پرسید چرا حکومت و دولت ونیروی انتظامی نا مسئول “جمهوری اسلامی” اجازه داده است این تعداد اسید پاشی رخ دهد و خیلی زودتر ازاینها چاره ای نیندیشیده اند؟ این را میگویند عذر بد تر ازگناه!

    سوال این است:کدام حکومتی با مردمانش به خاطر تظاهرات علیه جنایت اسید پاشیهای زنجیره ای و منتشر کردن عکس درباره این جنایت هولناک با آنان برخورد امنیتی میکند وآنان را مورد ضرب و شتم وبازداشت و زندان قرار میدهد؟ به غیر از حکومتی که با اسید پاشان همدست است؟!
    خبری از سایت “ رادیو فردا ”
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    احمدی مقدم: از ابتدای امسال ۳۱۸ مورد اسیدپاشی صورت گرفته است
    فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید که از ابتدای امسال تاکنون «۳۱۸ مورد اسیدپاشی» صورت گرفته است که اغلب عاملان آن دستگیر شده‌اند.
    با این حال وی گفت که تاکنون «هیچ فردی» در ارتباط با اسید پاشی‌های اصفهان دستگیر نشده است.
    به گزارش خبرگزاری ایرنا، اسماعیل احمدی مقدم روز چهارشنبه ۲۱ آبان گفت که حادثه اصفهان به دلیل وسعت رسانه‌ای مورد توجه قرار گرفت، در حالی که در شش ماهه اول امسال ۳۱۸ مورد اسیدپاشی به خودرو، شی و افراد صورت گرفته که بسیاری از آن‌ها «جنبه انتقامی و روانی» داشته و «اغلب عاملان» آن نیز دستگیر شده‌اند.
    به گفته آقای احمدی مقدم، تاکنون «هیچ فردی» در ارتباط با اسیدپاشی اصفهان دستگیر نشده است.
    این سخنان فرمانده نیروی انتظامی در حالی بیان شده است که وی روز اول مهر گفته بود که سرنخ‌هایی از عامل اسیدپاشی در اصفهان به دست آمده و به نظر می‌رسد این اقدام توسط «یک نفر» انجام شده است. . . . .
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    کل این خبر را لطفا در منبع اصلی آن در لینک زیر بخوانید:
    http://www.radiofarda.com/content/f4_acid_attack_iran_theyear_ahmadimoghadam/26687913.html

     
  12. در این خاک زرخیز ایران زمین
    نبودند جز مردمی پاک دین
    همه دینشان مردی و داد بود
    وز آن کشور آزاد و آباد بود
    چو مهر و وفا بود خود کیششان
    گنه بود آزار کس پیششان

    همه بنده ناب یزدان پاک
    همه دل پر از مهر این آب و خاک
    پدر در پدر آریایی نژاد
    ز پشت فریدون نیکو نهاد
    بزرگی به مردی و فرهنگ بود
    گدایی در این بوم و بر ننگ بود
    کجا رفت آن دانش و هوش ما
    که شد مهر میهن فراموش ما
    که انداخت آتش در این بوستان
    کز آن سوخت جان و دل دوستان
    چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
    خرد را فکندیم این سان زکار
    نبود این چنین کشور و دین ما
    کجا رفت آیین دیرین ما؟
    به یزدان که این کشور آباد بود
    همه جای مردان آزاد بود
    در این کشور آزادگی ارز داشت
    کشاورز خود خانه و مرز داشت
    گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
    گرامی بد آنکس که بودی دلیر
    نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت
    نه بیگانه جایی در این خانه داشت
    از آنروز دشمن بما چیره گشت
    که ما را روان و خرد تیره گشت
    از آنروز این خانه ویرانه شد
    که نان آورش مرد بیگانه شد
    چو ناکس به ده کدخدایی کند
    کشاورز باید گدایی کند
    به یزدان که گر ما خرد داشتیم
    کجا این سر انجام بد داشتیم
    بسوزد در آتش گرت جان و تن
    به از زندگی کردن و زیستن
    اگر مایه زندگی بندگی است
    دو صد بار مردن به از زندگی است
    بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
    برون سر از این بار ننگ آوريم

     
  13. فرق من و زندانبانم را میدانی؟
    زمانی که پنجره کوچک سلولم را باز می کند
    او تاریکی و غم می بیند
    من روشنایی و امید را…
    (نلسون ماندلا)

     
  14. 1-ازمهمترین ابزار برای بالابردن اگاهی وفهم وشعورتوده ها بعداز خانواده ها رسانه ها میباشند.رسانه ازاد وغیروابسته به ارکان حکومتی نقش بارزی در این اگاهی بخشی به توده وجلوگیری ازفسادهای اقتصادی دارد.مدیری که احساس کند زیر ذره بین رسانه هاست.جرات تخلف پیدانمیکند.وبارسانه های ازاداست که میتوان امورمختلف را توسط متخصصین نقد وکنکاش کرده راه درست را پیدانمود.امیدبستن به رسانه حکومتی امری واهی ست…
    2جناب اقای مرتضی.اگر نوشته من باعث رنجش شمایاهرشخص دیگری شده عذرخواهی میکنم.منتها لازم میدانم توضیحاتی خدمتتان بدهم.هرچه سعی کردم ازایات قران کریم روزنه ای برای خداوندبزرگ پیداکنم نه اینکه نبوداما نتوانستم بقبولانم برخی ایات منتسب به خداوندباشد.چون با شان ومنزلت خداوندنمیخواند.واین بدین معنی نیست که ایمان شمابه قران رازیرسوال ببرم.برای شخص من اینگونه است.
    3درباره نحوه توسعه اسلام درمدینه واینکه عمده منبع درامدمسلمین از مال واموال دیگرقبایل بوده شکی در ان نیست.حالا شما بدینگونه تفسیرکنیدکه انان مشرک بودند وجان ومال وناموسشان حلال.اما دوست مومن من مسلمین که بدین قبایل هجوم میبردند حتی اگراون قبایل نمی خواستندایمان بیاورندمشکلی نبوداما می بایست حتما به مسلمین باج وخراج میدادند.وگرنه کشته میشدند.یعنی درهرحال حرف اول مسئله اقتصادی بوده.واینکه عمل مسلمین را دفاع دانسته اید با نص تاریخ نمی خواندواشکارا به تحریف ان پرداخته اید.البت بوده برخی دسیسه ها توسط برخی یهودیان.اما وجه غالب حمله مسلمین بود.
    4مطالب جدید درصفحه جدیدنوشته شودبهتراست.چون نیازی به ارجاع به دیگرصفحات واطاله زمان نیست.عزت زیاد
    4شما لطف کنید اسامی مسلمینی که به تجارت مشغول بودند را بنویسید.البته بوند اما به نسبت جمعیتی که مسلمان شدند خیلی کم بوده.البته حضورذهن دراین باره ندارم.اگرلطفی کرده واسامی این تاجران رابنویسیدممنونتان خواهم شد.

     
    • آقا عباس گرامی

      1- بحث رنجش من نبود ،من از نوع اعتقاد شما یا دیگران دچار رنجش نمی شوم ،یا ایمان من زیر سوال نمی رود ،همان قرآن که شما آنرا منتسب بخدا ندانستید ،فرموده است :”کل نفس بما کسبت رهینه” یعنی در قیامت هر انسانی مرهون آنچیزهای است که در دنیا کسب کرده است ،این کلمه “بما” یعنی ما موصوله بمعنی هرچیز است که اطلاقش شامل “عقیده و عمل” میشود ،یعنی مفاد آیه شریفه این است که آنچه از مکتسبات اعم از عقیده و عمل است با انسان جاودان است ،پس نوع اعتقاد یا عمل شما نه باعث رنجش من است و نه آسیبی به ایمان من ،البته من غصه می خورم که چرا یک مسلمان زاده که پدرش هم آنطور بوده ،این چنین در قضاوت در باب ادیان قضاوت شتابزده میکند و قرآن را کتاب الله نمیداند یا رسالت پیامبر او را نفی می کند .
      اما آنچه که اشاره کردم جنبه طعنه نداشت ،من اشاره به لوازم گفتار شما کردم.
      شما مختارید ،اما فقط اشاره میکنم که قرآن یک کتاب کلاسیک آنطور که شما ابواب و فصول چیده شده در کتب دیگر را دنبال میکنید نیست ،قرآن یک کلکسیون و مجموعه از کشف تام محمدی است که باید بطور مجموعی در آن نظر کرد ،(ان القرآن یفسر بعضه ببعض) یعنی برخی آیات قرآن ببرخی دیگر روشن و تفسیر میشود ،محکماتی دارد و متشابهاتی ،فی المثل اگر جایی گفت “ید الله” من و شما معتقد به خدایی که جسم نیست و دست مثل ما ندارد ،نباید بگوییم قرآن باطل است چون با اثبات “ید” و دست اثبات جسمانیت خدا را کرده است ،باید مجموع آیات دیگر این کلکسیون را بررسی کنیم تا بفهمیم که مراد از “ید” بقرینه آیات دیگر مثل (لیس کمثله شیء) یعنی او مثل هیچ شیئ نیست ،دست بمعنای اعضاء جارحه در ما نیست ،عنایت فرمودید؟
      غرض این است که فهم قرآن از قبیل “سهل و ممتنع” است،برخی از معاصرین ما گمان میکنند که برای فهم کشف تام محمدی صرف فراگیری صرف و نحو یا مراجعه به ترجمه های تحت اللفظی کافی است ،چنین نیست دوست من ،قرآن سنگین تر از این هاست ،عارف و عامی هریک بقدر فهم خود و بقدر تزکیه نفس از آن بهره می برند ،قرآن اقیانوس بی پایان است ،و عبارت هم نیست از آنچه که مفسران شیعه و سنی با آنهمه عرض و طول نوشته اند ،قرآن بتعبیر خود “نور” است و “حبل الله” است یعنی ریسمانی است که باید آنرا گرفت و بالا رفت ،اقرا وارق،بخوان و بالا برو ،و نکته توصیه خود قرآن و روایات به کثرت قراءت و تدبر ،همین است،بسا برخی معانی بدوا متشابه یا متناقض بنظر برسند ،اما عند التامل حقیقت رخ می نماید ،مهم باور و امعان در فهم است ،اجمالا آیات قرآن که الان بترتیب نزول هم نیستند ،بهم منعطف اند ،یعنی شما برای فهم تمام مراد قرآن ،کافی نیست ،آیه ای را ترجمه تحت اللفظی کنید ،ان للقرآن بطنا و لبطنه بطنا الی سبعه ابطن .
      عباس جان غرض من تحقیر نبود ،باور شما هم موجب رنجش من نیست ،و باور هم تحمیلی نیست ،اما قرآن سفره ای است که الی الابد پهن شده است یرای استفاده بشر ،هرچه حجاب های نفسانی انسان کمتر شود ،فهم قرآن بیشتر می شود.

      2-در مورد جنگها بحث زیاد است ،همانطور که اشاره کردید یک بخش از جنگها غزوه ها بودند که خود پیامبر حضور داشتند ،و بخشی هم سریه ها بودند ،که ایشان حضور نداشتند ،ببینید مساله این نیست که ما بگوییم آنها مشرک بودند جان و مالشان حلال ،شما که اهل تاریخ هستید ،باید در اینجا کتابهایی نظیر “مغازی” واقدی و کتب دیگر تاریخ را درست بررسی کرد و اسباب وقوع جنگها را دریافت ،اینکه مسلم است این است که پیامبری مبعوث شده و دین او خاتم ادیان و دینی جهانشمول است ،پس اساس اولی “دعوت به اسلام” است ،شما حال در این موارد معمولا ما را به “جانبداری” متهم میکنید ،نه این جانبداری نیست ،ما حتی اگر نگاهمان مثل شما نگاه برون دینی هم باشد ،باید موارد هریک از جنگها را بررسی کنیم ،مثلا شما ببینید آیا جنگ بدر و احد و خندق را مسلمانان شروع کردند یا کفار و مشرکان از مکه آمدند نزدیک مدینه و جنگ آغاز شد؟یعنی آیا اینجا مسلمانان برای غنیمت جنگ بدر و احد و خندق را بوجود آوردند؟ موارد دیگر را هم باید تک تک دید ،نمی شود یک کلمه گفت انگیزه اصلی آنان جمع غنایم بوده و تمام کرد ،تصادفا اینگونه تحلیل تحلیل جانبدارانه از آنطرف است ،من نمی خواهم بطور کلی انگیزه بر اخذ غنایم یا وقوع خارجی آنرا انکار کنم ،اما می خواهم شما خودتان را ببرید در فضای آن اعصار ،الان با عینک مدرن خود آن وقایع را حلاجی نکنید ،جنگ در آن روزگاران از لوازم لاینفک زندگی بدوی بوده است ،و طبعا گروه پیروز بر غنایم نیز دست می یافتند ،شما بگویید مگر کفار و مشرکان قریش در جنگها غنایم برنمی داشتند؟ یا زن و فرزند یکدیگر را باسارت نمی بردند؟ اینها از لوازم قهری و طبیعی جنگ در آن روزگار بوده است ،آنوقت که کنوانسیون چگونگی جنگ و زفتار با اسرا و غنایم امضاء نشده بوده است! این رفتارها رفتارهای رایج بوده است ،وقتی من در جنگ جان شما را می ستاندم یا شما می ستاندی ،چنگ انداختن روی اموال و اسیر کردن خویشان نیز لازمه طبیعی و سنت رایج بوده است،من اینها را می فهمم و منکر نیستم ،اما منحصر کردن و عمده کردن اینها ،جایی که پای کشته شدن هم در میان است ،آنهم مساله پیامبری و پیام دعوت ،تحلیلی واقع بینانه نیست.
      خلاصه بگویم که من همه موارد جنگ را یکسان نمی بینم ،اسباب متفاوتی در کار بوده است ،و در موارد زیادی هم تحریکات یا توطئه یا پیمان شکنی از طرف مقابل بوده است ،مثل ماجرای یهود بنی قریظه که یکوقت من بحث مفصلی از آن داشتم در این سایت.بنظر من غیر عینی و غیر منصفانه است که ما یکسره همه موارد جنگها را به یک چوب برانیم ،شما لا اقل در مورد بدر و احد و خندق انصاف دهید تا برسیم به نمونه های دیگر در جنگ های خیبر و هوازن و بنی المصطلق و جنگها با قبایل کوچک و بزرگ ،باید بهرحال مجموعه تواریخ و سیره ابن اسحق و ابن هشام و دیگران را تحلیل کرد.

      3- در مورد شواهد مصداقی خاص بر اینکه مسلمانان در مدینه و قبل از آن به تجارت مشغول بودند ،من هم مثل شما حضور ذهن ندارم ،من می گویم ،یکسره مسلمانان را اینطور معرفی کنیم که اینها نشسته بودند در مدینه و صبح تاشب شمشیر خود را تیز میکردند و فقط به جنگ میرفتند! و کار و کسب شان این بوده این خلاف انصاف است ،شما اهل تاریخید در همان یعقوبی و طبری و ابن هشام و غیرو سرچ کنید ،اجمالا صحبت از اینها هست ،مگر خود پیامبر قبل از مدینه دو سفر به شامات برای تجارت نرفتند؟ هم مکه بازار داشته است و هم مدینه بازار داشته است ،نخلستانهای خرمای مدینه از امور ساده کشاورزی و تجارتی آنها بوده است ،خوب ما وقتی میگوییم تجارت آن زمان ،مقصود این نیست که کمپانی شل و توتال و سازمانهای تجاری پیچیده آنجا باشد! در موارد مختلفی در سیره هست که آنان مثلا مشغول تجارت و کشاورزی و دامداری خود بودند که مثلا اذان جنگ داده میشد،اینها نشان میدهد که نمی شود گفت فقط کار آنها جنگ و غنایم جمع کردن بوده است،اینکه خود شما می گفتی که تحلیل تاریخ باید عقلانی باشد همین است،ما باید تمام احوال پیامبر و یاران او را زیر ذره بین قرار دهیم و همه چیز را از دریچه جنگ نبینیم.حال البته میشود در کتب تذکره احوال مثل طبقات ابن سعد و اسد الغابه و نظایر اینها ،تک تک شرح احوال اصحاب را مورد بررسی قرار داد.
      در هر حال من منکر انگیزه های شخصی اعراب برای بدست آوردن غنایم نیستم ،اما اینرا محور کار نمیدانم ،ما اگر پیامبر را هم قبول نداریم و با نگاهی فرادینی به تاریخ اسلام می نگریم ،باید توجه به این نکته هم بکنیم که عمده هدف پیامبر ،دعوت به دین اسلام و گسترش آن در جهان بوده است،و بسیار بعید است که یک پیامبر که فرمانده جنگهاست ،اساس کار خود را بر غنایم و جمع اموال قرار دهد و اصحاب خویش را بر آن تحریض کند ،آنجا جنگهایی بوده است که پدر پسر را می کشته ،یا بالعکس ،و علی علیه السلام در یکی از خطبه های نهج ،اشاره به این داشته است ،لذا از نظر من ،عمدتا باید جنگهای صدر اسلام را جنگ عقیده و گسترش توحید و رفع موانع از رساندن پیام رسالت بگوش مردم دانست.

      با احترام

       
      • با عرض پوزش و عذر در اینجا می خواهم به دو بخش مطلبی که آقای مرتضی اشاره کردند بپردازم. ایشان به راحتی سخنانی می گویند که از حیطه منطق فکری دوره ما خارج است و بیشتر آلوده به ظن وگمان است و فارغ از عقلانیت و توجه است
        1- شما می گویی:
        ” غرض این است که فهم قرآن از قبیل “سهل و ممتنع” است،برخی از معاصرین ما گمان میکنند که برای فهم کشف تام محمدی صرف فراگیری صرف و نحو یا مراجعه به ترجمه های تحت اللفظی کافی است ،چنین نیست دوست من ،قرآن سنگین تر از این هاست ،عارف و عامی هریک بقدر فهم خود و بقدر تزکیه نفس از آن بهره می برند ،قرآن اقیانوس بی پایان است ،و عبارت هم نیست از آنچه که مفسران شیعه و سنی با آنهمه عرض و طول نوشته اند ،قرآن بتعبیر خود “نور” است و “حبل الله” است یعنی ریسمانی است که باید آنرا گرفت ….الی آخر”
        این سخن شما // و گزافه گویی است! از بن و ریشه بی اعتبار و باطل است. این سخنان برای این از سوی شما و آخوندها گفته می شود که دست /// شمایان برای هر تفسیر و مغلطه ای گشوده باشد و هر چه در نظر شما و بر میل شما باشد بار قرآن گردد. از آن روی می توانید در هر دوره و زمانی با گشاده دستی و تنگ نظری افکار // و // خویش را به لعاب کتاب تازی بیارایید و به خورد مردمان ناآگاه و بی خبر دهید.
        2- در مورد جنگها و ستیزهای محمد به موارد ذیل بنگرید:
        قال النبی: امرت ان اقاتل الناس حتی یقولو لا اله الا الله فمن قال لا اله الاالله، عصم منی نفسه و ماله (صحیح بخاری ج 4 ص 58)
        ترجمه: پیامبر گوید من مامو ر شده ام با مردم بجنگم تا لا اله الا الله بگویند. پس كسی كه لا اله الا الله بگوید جان و مالش از دست من در امان است ..
        یكی از طبقه بندی های مردمان در اسلام، تقسیم انسانها به دو طبقه ی عقیدتی مسلمان و غیر مسلمان (كافر) است . در قرآن لغت كافر در مورد تمام غیر مسلمانان و دگراندیشان دینی بكار برده شده كه شامل بی خدایان، مشركان ، بت پرستان ، منافقان و اهل كتاب (یهودی ومسیحی) می شود. در حدود 60 % از آیات قرآن در مورد كفار و غیر مسلمانان بحث شده است. این آیات پر است از تحقیر و دستور كشتار و وعده ی مرگ و عذاب برای كفارو کسانی که امروزه دگر اندیش دینی اطلاق می گردند. در حالی كه مسلمانان از همه ی حقوق و مزایا برخوردارند كفار از بیشتر حقوق انسانی محرومند و بخش اعظم كفار از حق حیات هم محرومند. توجه کنید:
        یاأیها الذین آمنوا إنما المشركون نجس ( توبه 28)
        ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده اید، حقیقت این است كه مشركان ناپاكند.
        إن شر الدواب عند الله الذین كفروا فهم لا یؤمنون (انفال 55)
        ترجمه: بی تردید بدترین جنبندگان پیش خدا كسانی اند كه كفر ورزیدند و ایمان نمی آورند
        إن الله یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الأنهار و الذین كفروا یتمتعون و یأكلون كما تأكل الأنعام و النار مثوى لهم (محمد12)
        ترجمه: و كسانى كه كافرند مثل چهارپایان لذت می برند و می خورند و جایگاه آنها آتش است.
        – ولقد ذرأنا لجهنم كثیرا من الجن و الإنس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم آذان لایسمعون بها أولئك كالأنعام بل هم أضل أولئك هم الغافلون (اعراف 179)
        ترجمه: و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم دلهایى دارند كه با آن نمی فهمند و چشمانى دارند كه با آنها نمی بینند و گوشهایى دارند كه با آنها نمی شنوند آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه ترند آنها همان غافلانند .
        – أم تحسب أن أكثرهم یسمعون أو یعقلون إنهم إلا كالأنعام بل هم أضل سبیلا (فرقان 44)
        ترجمه: یا گمان دارى كه بیشترشان (كفار) می شنوند؟ یا می اندیشند؟ آنان جز مانند چهارپایان نیستند بلكه گمراه ترند.
        در مكه كه محمد فاقد قدرت بود برخورد با كفار بصورت دعوت، برخورد ملایم و نهی جنگ بود فقط تهدید به آتش جهنم وجود دارد. از جمله آیات این دوران عبارتند از :
        قل یا أیها ا لكافرون ﴿ 1﴾ لا أعبد ما تعبدون ﴿ 2﴾ و لا أنتم عابدون ما أعبد ﴿ 3﴾ ولا أنا عابد ما عبدتم ﴿ 4﴾ و لا أنتم عابدون ما أعبد ﴿ 5﴾ لكم د ینكم ولی دین﴿6﴾
        ترجمه: بگو اى كافران ( 1) آنچه مى پرستید نمى پرستم ( 2) و آنچه مى پرستم شما نمى پرستید ( 3) و نه آنچه پرستیدید من مى پرستم ( 4) و نه آنچه می پرستم شما مى پرستید ( 5) دین شما براى خودتان و دین من براى خودم (6)
        در بیش از ده آیه ی قرآن ذكر شده كه وظیفه ی پیامبر فقط ابلاغ دین است یعنی وظیفه ی الزام و اجبار ندارد . مثلا:
        ما علی الرسول الا البلاغ (مائده 99)
        ترجمه: بر رسول جز ابلاغ نیست.
        در آیه ی 256 بقره به صراحت گفته شده كه اكراه در دین نیست:
        لاَ إكْرَاه فی الدینِ: در دین اكراهی نیست.
        و در آیه ی زیر دستور گذشت و ملایمت صادر شده است:
        – ود كَثیرٌمنْ أهلِ الْكتَاب لَو یرُدونَكُم من بعد إیمانكُم كُفَّارا حسدا منْ عند أنفُسهِم من بعد ما تَبینَ لَهم الْحقُّ فَاعفُوا و اصفَحوا حتَّى یأْتی اللّه بِأَمره إنَّ اللّه علَى كُلِّ شَی ء قَدیرٌ (بقره 109)
        ترجمه: بسیارى از اهل كتاب پس از اینكه حق برایشان آشكار شد از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مىكردند كه شما را بعد از ایمانتان كافر گردانند پس عفو كنید و درگذرید تا خدا فرمان خویش را بیاورد كه خدا بر هر كارى تواناست.
        از این گونه آیات بعضی روشنفكران مسلمان مثل دكتر شریعتی و برخی روحانیون كم اطلاع یا فریبكار، نتیجه گرفته اند كه در اسلام آزادی عقیده وجود دارد. غافل (یا تغافل) از اینكه این گونه آیات با ده ها آیه ی بعدی، در دوران قدرت گرفتن پیامبر در مدینه، نسخ شده است. در مورد نسخ برای كسانی كه اطلاع ندارند توضیح كوتاهی می دهم: پیامبر برای رفع تناقضها یا تضادهای موجود در قرآن، روش بسیار زیركانه ی نسخ را مطرح كرد بدین صورت كه هر آیه ای كه از نظر زمانی دیر تر نازل شده باشد و حكمش با آیه یا آیات قبلی در تضاد باشد، حكم قبلی را فسخ (نسخ) وحكم جدید را جایگزین می كند. آیه ی اصلی نسخ عبارتست از:
        – ما ننَسخْ منْ آیةٍ أو نُنسها نَأْت بِخَیرٍ منْها أو مثْلها ألَم تَعلَم أنَّ اللّه علَى كُلِّ شَیء قَدیرٌ (بقره 106)
        ترجمه: ما هر آیه ای را نسخ كنیم یا آن را به فراموشى بسپاریم بهتر از آن یا مانندش را می آوریم مگر نمی دانی كه خدا بر هر كارى تواناست.
        اما دنباله ی مطلب: در حقیقت درآیه ی 109 بقره (آیه ی قبلی) گفته شده ” عفو كنید و درگذرید تا خدا فرمان خویش را بیاورد” از مومنین خواسته كه فعلا با كفار با ملایمت رفتار كنید تا دستور بعدی خدا برسد. دستور بعدی همانا جنگ با كافران است. و با نزول آیات متعددی مخصوصا در سوره ی توبه (كه آخرین سوره ی نازل شده است) آیات آزادی عقیده و گذشت و ملایمت نسخ شدند و به پیامبر دستور داده شد كه غیر مسلمانان را با زور شمشیر ، مسلمان كند، در تفسیر طبری (ج 1 ص 490 ) كه اولین و معتبر ترین تفسیر مستند به سنت است در ذیل این آیه در دو حدیث از از ابن عباس و قتاده، همین نسخ، مورد تایید قرار گرفته است. اما توضیح بیشتر:
        – هو الَّذی أرسلَ رسولَه بِالْهدى و دینِ الْحقِّ لیظْهِرَه علَى الدینِ كُلِّه و لَو كَرِه الْمشْرِكُون ( آیه 33 توبه)
        ترجمه: او (خدا) كسى است كه پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند.
        بنابر این قراراست اسلام، علی رغم عدم تمایل كفار، بر تمام ادیان غلبه پیدا كند و همه ی مردم كره ی زمین به دین اسلام بگروند، چه تمایل داشته باشند و چه تمایل نداشته باشند. علی رغم عدم تمایل یعنی با زور. استفاده از زور برای این مقصود به صراحت در آیات زیادی آمده است كه مورد بحث قرار خواهد گرفت .
        مسلمانان موظف شده اند كه به هیچ وجه با كفار دوست نشوند از جمله:
        – قَد كَانَت لَكُم أسوة حسنَةٌ فی إبرَاهیم و الَّذینَ معه إذ قَالُوا لقَومهِم إنَّا برَاء منكُم و مما تَعبدون من دون اللَّه كَفَرْنَا بِكُم و بدا بیننَا و بینَكُم الْعداوة و الْبغْضَاء أبدا حتَّى تُؤْمنُوا بِاللَّه وحده ( ممتحنه 4)
        ترجمه: قطعا براى شما در ابراهیم و كسانى كه با اویند سرمشقى نیكوست آنگاه كه به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه به جاى خدا می پرستید بیزاریم به شما كفر مى ورزیم و میان ما و شما دشمنى و كینه همیشگى پدیدار شده تا وقتى كه به خدای واحد ایمان آورید. و در آیه ی زیر حكم به نفی دوستی با كافر داده حتی با پدر و مادر و برادر كافر.
        – یا أیها الَّذینَ آمنُوا لاَتَتَّخذُوا آباءكُم و إخْوانَكُم أولیاء إن استَحبوا الْكُفْرَ علَى الإِیمان و من یتَولَّهم منكُم فَأولَئك هم الظَّالمون (توبه 23)
        ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده اید اگر پدرانتان و برادرانتان كفر را بر ایمان ترجیح دهند به دوستى مگیرید و هر كس از میان شما آنان را به دوستى گیرد آنان همان ستمكارانند.
        نتیجه ی این دسته آیات، دشمنی جاودانه با غیر مسلمانان است و ادعای رابطه ی دوستانه بین كشورهای اسلامی و غیر اسلامی دروغی بیش نیست. عدم جنگ با كفار، زیستن در صلح مسلح است كه مسلمانان هر لحظه منتظر زمان مناسب برای حمله اند. مسلمانان تنها می توانند قراردادهای موقتی آتش بس با غیرمسلمانان ببندند و بس. دقیقا روشی كه پیامبر در مدینه عمل می كرد. قراردادهای موقتی می بست تا بتواند با اطمینان از گروهی از كفار به گروههای دیگر كفار حمله كند و آنگاه كه بر گروه دوم پیروز می شد به سراغ گروه طرف قرارداد می شتافت. این استراتژی پیامبر بود. مثلا وقتی به مدینه آمد ابتدا قراردادهای صلح با طوائف مختلف یهودیان بست و در طول حضورش در مدینه در فرصتهای مناسب و به بهانه های كوچك، قراردادها را یكطرفه لغو كرد و به آنان حمله كرد و آنان را نابود ساخت و بعد، وجوب جنگ فراگیر جاودانه با كفار:
        – و قَاتلُوهم حتَّى لاَتَكُون فتْنَةٌ و یكُون الدینُ كُلُّه للّه فَإِن انتَهو ا فَإِنَّ اللّه بِما یعملُون بصیرٌ (انفال 93)
        ترجمه: و با كفار بجنگید تا فتنه اى بر جاى نماند و دین یكسره از آن خدا گردد (اسلام غالب شود) پس اگر(از كفر) بازایستند قطعا خدا به آنچه انجام مى دهند بیناست.
        در احادیث متعدد هم به لزوم استفاده از زور برای مسلمان كردن تصریح شده است از جمله:
        – قال النبی: امرت ان اقاتل الناس حتی یقولو لااله الا الله فمن قال لا اله الا الله، عصم منی نفسه و ماله (صحیح بخاری ج 4 ص 58)
        ترجمه: پیامبر گوید من مامور شده ام با مردم بجنگم تا لا اله الا الله بگویند. پس كسی كه لا اله الا الله بگوید جان و مالش از دست من در امان است.

        ———————–

        سلام کالان گرامی
        اگر کمی بر واژگان احساسی و اطلاقی خود مراقبت می کردید، این نوشته، یکی از ناب ترین نوشته های جدلی این سایت بشمار می رفت. در عین حال که همین اکنون نیز سرشار از نگاه منطقی و درست در یک مجادله ی علمی است. ورود شما را به بحثی نیکو به دوستانی چون مرتضی و مصلح به خویش و خوانندگان این سایت تبریک می گویم. من به چند و چون سخن شما نمی پردازم که مبادا در این جدل به داوری روی برده باشم، اما چرا نگویم که این نوشته ی شما، فضای مبارکی برای یک بحث علمی با جناب مرتضی واگشوده است.
        سپاس

        .

         
        • آقای نوریزاد گرامی

          من کامنت جناب کالان را تماما دیدم ،بالطبع بنای بررسی و پاسخ گویی داشتم ،اما وقتی دیدم ایشان ابتدا با پوزش از دیگران آغاز میکند ،اما نوبت به خطاب با مخالف عقیدتی خود که میرسد ،عنان قلم را رها میکند ،و با تعبیراتی گزنده و آزار دهنده نظیر “آخوند،فریبکار،گزافه گو،تنگ نظر،///،////….،طرف مقابل خود را همچون دشمن خونی می نوازد ،با خود گفتم خوب این دوست ،برهان سخنان خویش را با اینگونه الفاظ اقامه کرده است ،و سخن خود را با آنها مستحکم کرده و اختیار خویش را کرده است،چه سود که من تک تک آیات و شان نزول آنها و الفاظ مفاهیم آنها را توضیح دهم یا نواقص اطلاعات برداشت شده از کتابها یا سایت هایی که اینچنین مطالبی را بخورد مخاطبان خویش میدهند و خود را خسته کنم ،تصادفا چیزی که من در کامنتی که خطاب به دوستم عباس،گفته بودم اصلا همین بود که متاسفانه برخی گمان میکنند برای دریافت معانی و مرادات قرآن کافی است ،به ترجمه تحت اللفظی آیات توسط مترجمینی که بسا برداشت خود آنان و ترجمه آنان دور از مفهوم آیه باشد،مراجعه کنند یا خیلی زحمت بکشند این است که صرف و نحو عربی را نیز فرا گیرند،اما آیا برای فهم خطاب محمدی ،ترجمه و اشراف به عربیت کافی است؟
          قرآن “محکم و متشابه” و “مجمل و مبین” و “عام و خاص” و “مطلق و مقید”و “ناسخ و منسوخ” و بحثهای مفصلی نظیر اینها دارد،همین مساله “نسخ” که ایشان آنرا بنحوی سطحی به پیامبر اکرم نسبت داده اند ،بحثی مفصل دارد که اصلا نسخ یعنی چه؟ اصلا نسخ تکوینا یا تشریعا امری ممکن است؟ و نسخ اگر ممکن است چند قسم است؟ نسخ حکم چیست؟ نسخ تلاوت چیست؟تفاوت ایندو چیست؟ و اصلا نسخ در قرآن راه دارد؟ اگر نسخ در قرآن ممکن است ،تعداد آیاتی که در قرآن نسخ شده اند کما چندتاست؟
          اینها مباحثی است مربوط به علوم قرآن ،حتی در اصول فقه بحث نسخ مدتها بدرازا میکشد تا یک طلبه خوش فهم بفهمد مراد چیست؟ ما همین جور الفاظ عبارات برخی کتابها یا سایت های نآشنا با مفاهیم دینی یا معاند را جمع آوری و کپی کنیم و خیال کنیم اینگونه ریشه دیانت اسلام را زدیم،اینها گمان باطل است.
          اینکه مفهوم فلان آیه چیست؟ شان نزول آن چه بوده است؟و نظایر اینها بحث هایی طولانی است ،متاسفانه اگر بنا هم بر این باشد که طرف متدین بحث می خواهد فریبکاری کند ،دیگر بحث و صرف وقت چه سودی دارد؟
          من فرض میکنم ایشان این مطالب را خود مطالعه و انشاء کرده است و آنها را از کتابی یا سایت های خاصی کپی نکرده است ،از ایشان می پرسم ،شما که آیات مکی و مدنی را مطرح می کنید ،بعد این ملاک را استنباط میکنید که پیامبر که در مکه بودند و مسلمانان هنوز از نظر عده و عده قوی نبودند ،پس همه آیات نازل در مکه زبان شان زبان نرم و دعوت است ،اما در مدینه که مسلمانان حکومت تشکیل دادند و قوی شدند در آنجا آیات همه آیات جنگ و قتال و بکش بکش بوده است.بگذریم از اینکه این ادعا که ادعای تازه ای هم نیست نقض های مختلفی در هردو طرف (آیات مکی و مدنی) دارد،و مفاد آیات مکی که شروع دعوت پیامبر بوده است ،و اکثرا ناظر به معارف مبدا و معاد و خدا و قیامت و حشر و نشر بوده ،زیرا که آنجا جنگی در کار نبوده است ،اما در مدینه که آیات مربوط به جنگ نازل میشود بدنبال هجومی است که مشرکان با جنگ های بدر و احد و خندق آغاز کرده اند،پس به برداشت شما آیات مدنی که در مدینه نازل شده اند ،همه در مضمون دعوت به قتل و جهاد و این مفاهیم است ،پس چطور خود شما آیه “لا اکراه فی الدین” که حاکی از نفی دین اکراهی است را اینجا آورده اید؟ سوره بقره و آیه لا اکراه فی الدین مکی است یا مدنی؟!
          یا اشاره ای که به آیات ابلاغ کرده اید و “ما علی الرسول الا البلاغ”مائده /99 را مثال آورده اید ،این آیه مکی است یا مدنی؟ و سوره مائده که آخرین سوره مفصل نازل شده بر رسولخدا بوده است مکی بوده است یا مدنی؟
          و چرا آیات دیگر ابلاغ را نیاوردید؟
          شما که گفتید آیات و سور مدنی همه در مضمون جنگ و قتال و مربوط به زمان قوت مسلمین بوده است،چطور است که آیه نفی اکراه در دین و آیات ابلاغ در سور مدنی است؟

          گفته اید :”” و با نزول آیات متعددی مخصوصا در سوره ی توبه (كه آخرین سوره ی نازل شده است)””.
          ماخذ گفتار شما بر اینکه سوره توبه آخرین سوره نازل بر پیامبر بوده است چیست؟

          ماخذ سخن شما در اینکه “”آیات آزادی عقیده و گذشت و ملایمت نسخ شدند و به پیامبر دستور داده شد كه غیر مسلمانان را با زور شمشیر ، مسلمان كند””.

          کجاست؟ چه کسی در شیعه یا سنی گفته است آیات مربوط به آزادی عقیده منسوخ شده است؟ سند شما در این سخنان چیست؟

          گفته اید :
          “”مثلا وقتی به مدینه آمد ابتدا قراردادهای صلح با طوائف مختلف یهودیان بست و در طول حضورش در مدینه در فرصتهای مناسب و به بهانه های كوچك، قراردادها را یكطرفه لغو كرد و به آنان حمله كرد و آنان را نابود ساخت “”.
          سند تاریخی شما در این ادعا چیست؟ پیامبر که قرارداد و معاهدات خود را رعایت می کرد ،این یهود بنی قریظه و دیگران بودند که نقض عهد کردند ، مگر پیامبر قرارداد صلح حدیبیه را ده سال مراعات نکرد بطوری که هم در مقام حدوث و هم در مقام بقاء بر آن قرار داد مورد اعتراض برخی اصحاب خود واقع شده بود؟
          شما اگر هم مخالف دین و اسلام هستید ،لا اقل جوانمردانه و با انصاف تاریخ اسلام و مفاهیم قرآن را ببحث بگذارید ،از ابتدا که با توهین و لحن خاص شروع میکنید ،در عمده مطالب نیز ،مغالطه کرده و مطالبی را مطرح میکنید که خلاف تحقیق است.
          در بحث های روایی ،روایت ممکن است معنای قابل قبولی داشته باشد ،حال فرضا خبر واحدی مضمون آن با قرآن منافات داشته باشد،یا مبتلا به معارض روایی باشد ،شما باید یک یا چند خبر واحد را بدون ملاحظه سایر روایات یا ملاحظه مفاهیم قرآن که اصل است و قطعی الصدور ،مطرح کرده روی آن مانور دهید؟
          از نظر ما اصل قرآن است ،اگر قرآن فرموده لا اکراه فی الدین ،روایت معارض با آن ساقط است .
          جزئیات نادرست و ناقص دیگری در این گفتار بود که من بخاطر لحن گوینده آن بنای پاسخ گویی نداشتم ،اما چون جناب نوریزاد اشاره ای داشتند ،اشاراتی کردم،اکنون میگویم ،اگر نویسندگان چنین کامنت هایی متعهد به رعایت ادب در گفتار باشند و سخنان خود را مستند بیان کنند من حاضر بگفتگو و ادامه بحث و توضیح معنا و مراد آن آیات و موارد آنها هستم،اما اگر در یک گفتگو از ابتدا بناست سخن خود را حق بپندارند و طرف مقابل را “فریبکار” بنامند ،بحث و صرف وقت چه سود؟

          با سپاس

          ———————

          سلام و سپاس مرتضای گرامی
          اما ایکاش شما جناب کالان را مخاطب نوشته ی خود قرار می دادید و همین ها را به وی گوشزد می کردید. ما باید ازشما درس صبوری و مدارا را بیاموزیم. کدام پیامبر را دیوانه و شاعر خطاب می کردند و خاکستر بر سرش می ریختند؟
          با احترام

          .

           
          • آقا مرتضی،

            اسیر احساسات نشوید و بجای پرداختن به حواشی به اصل موضوع بپردازید.
            خود شما کم به من توحین و تمسخر نکرده اید ولی برای من مهم نیست چون هدفم از بحث کردن روشن شدن مطالب است و الا با تحقیر و توحین شما چیزی از من کم نمی شود.

             
          • سلام.پس با این تفاسیر شما قران فقط برای عده ای خاص نازل شده.وانان معانی باطنی قران را به عامه مسلمین تاویل وتفسیرکنند؟
            درباره جنگهای پیامبرهم درکامنتی دیگر توضیح خواهم داد

             
          • 1-متاسفانه ایشان فهم آدمیان را بری از درک کتاب تازیان می داند و به هیچ عنوان تن به مراوده عقلی نمی دهند و صرفاً با مباحث نقلی و بطئی و سبک مغزانه سعی در پوشاندن درستی و راستی دارند؛ گویا به نقل دوست ارجمندمان کتاب تازیان تنها برای کاست و طبقه ای خاص آمده و تنها آنان حق دارند که به تاویل و تفسیر و مغلطه در باره آن بپردازند و دگران را شایسته به آن نمی دانند!!
            اگر ایشان و هم فکران او با امکانات و فن آوری رو به گسترش دنیای امروزی از دسترسی آزادانه جویندگان راستی و حقیقت به حقایق فغان دارند و با آن ناسازگاری نشان می دهند و هماره دل درمحدودیت آن سپرده اند، این نشان از آن دارد که نور و روشنایی به تاریکخانه شبح گون آنان تابانده شده و ایشان دگر مجالی برای سفسطه و قیل و مقال مغلطه ندارند.
            آقای محترم! به جای این که توجیه خود بر سنخ شناسی مطالبی آوری که خود حوزویان و اخلاف آنان برای پرده افکنی بر تضادها و پارادوکس های موجود در کتاب تازیان ابداع نمودند بنمایی؛ تن به مراوده عقلی و استوار بر اندیشه و فهم بده. ضمن اینکه شما باید از تخفیف دیگران دوری کنی و بجای گفتن:
            ” اطلاعات برداشت شده از کتابها یا سایت هایی که اینچنین مطالبی را بخورد مخاطبان خویش میدهند و خود را خسته کنم ”
            پاسخهای منطبق با اداراک عقلی و مبتنی بر اندیشه انسانی بیاور و از گقتار نقلی و عقل ستیز دوری کن.
            2-اما تاکیداً در مورد تفاوت سیاست و احکام محمد در مکه و یثرب. او پس از هجرت به يثرب، سيمايی ديگر از محمد در آينه تاريخ ظاهر می شود، آيه های مکّی و مدنی تفاوت اين سيما را به خوبی نشان می دهد. در مکه خداوند به او می فرمايد:
            وَصبِر عَلی مايَقُولُونَ وَ اهجُرهُم هَجراً جَميلاً، وَذَرنی وَالمُکَذِبين اوُلیِ النَّعمَةِ وَ مَهَّلهُم قَليلاً اِنَّ لَدَينا اَنکالاً وَ حَجيماً سوره مزمل آيات ١٠ تا ١٢
            [يعنی] در مقابل گفتار آنها (مخالفان) بردباری پيشه ساز و بی اعتنايی کن، اين معاندان متنعم را به من واگذار. و اندکی مهلت ده. نزد ما غُل و زنجير و آتش دوزخ افروخته و مهياست.
            تفسير جلالين پس از جمله « واحجر هم هجراً جميلاً » يعنی « از آنان به آرامی و ملايمت روی بگردان » می گويد : اين آيه قبل از امر جهاد و قتال آمده است.
            بسی به واقع و حقيقت نزديکتر بود اگر می نوشت که اين روش و رفتار قبل از رسيدن به قدرت و حمايت قبايل اوس و خزرج توصيه شده است زيرا امر به قتال و کشتن کفار پس از اينکه محمد از بازوهای شمشيرزن مطمئن شد ، نازل شده است و به همين دليل در مدينه آيه چنين نازل می شود:
            .« وَقتُلُوهُم حَيصُ قَقِفتُمُوهُم وَ اَخرِجُوهُم مِن حَيصُ اَخرَجُوکُم وَ الفِتنَةُ اَشَدُّ مِنَ القَتلَ »
            [يعنی] هر کجا مشرکان را يافتيد بکشيد و آنها را از خانه هايشان آواره کنيد . چنانکه شما را آواره کردند، کارهای فتنه انگيز آنان بدتر از کشتار است.
            دیگر از طولانی کردن مطلب می پرهیزم و در پایان امید دارم جوان میهنم در ریشه یابی نابسامانی ها و مصائب دیرین کشورمان که امروز ما وارث آنیم از خویش همتی والا و درخور نشان دهند.

             
          • سلام آقا عباس

            خیر من نگفتم اسلام برای فرد یا افراد خاصی نازل شده ،مدتی قبل هم این بحث را با برخی از دوستان داشتیم که دعوت اسلام و قرآن عام است و مخاطب خطابات قرآن “ناس” یعنی همه بشریت هستند ،نه عربها و نه انسانهای موجود در عصر نزول،من گفتم قرآن خود را “نور” و “تبیانا لکلشیء” معرفی کرده است ،همه آیات قرآن نیز در یک سطح نیست،عارف از “الله نور السموات و الارض” استفاده هایی میکند که غیر عارف نمی تواند ،و فیلسوفی همچون صدر المتالهین از “هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن” چیزها استفاده و استیناس میکند که غیر او نمی یابد،و ادیب از موجزات ادبی قرآن لطافت ها درک میکند که غیر او قادر به آن درک نیست ،این امری وجدانی و غیر قابل انکار است حتی در متونی که از غیر خدا صادر شده اند ،تا چه رسد به قرآن نازل من عندالله.
            اما نکته ای که بر آن اصرار دارم این است که در امثال همین گونه بحثها ،مثل مساله “احکام جزائی” که این چند روزه بحث شد ،یا مثل دیدگاه اسلام راجع به “جهاد و قتال” و سایر قواعد و احکام فقهی فردی و جمعی ،حتی مفسر جامع النظر و ذوالفنونی مثل علامه طباطبائی نیز نمی تواند ،با طرح یک آیه و ترجمه لفظی آن حکمی جزمی صادر کند ،فی المثل اگر مثلا کسی بخواهد در مورد احکام طلاق و نکاح و خانواده از دید قرآن ،چیزی را فهم کند ،باید همه آیات مربوطه و شان نزول های آنها ،و نسبت های بین آنها از حیث “عموم و خصوص” و “ناسخ و منسوخ” و اینگونه مفاهیم ،را ملاحظه کند و نگاه او نگاهی جامع باشد ،این گونه قواعد خوانش متن البته قواعدی عقلایی است و اختصاصی نیز به قرآن ندارد.
            آقا عباس گرامی ،بحث من این نیست که قرآن در انحصار فرد یا گروه خاصی است ،بحث این است که همه مراتب قرآن ،در وسع همه کس نیست ،فرض کنیم اگر عامی جمله “افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت” آیا عاقلان در شگفتیهای خلقت شتر تامل نمی کنند؟ را که در سطحی عادی و ناظر به ویژگیهای خلقت شتر است و خدا آنرا بعنوان آیتی از خلقت خود تذکر داده است،براحتی هم فهم کند ،اما همین آیه را هم ممکن است یک حیوان شناس که تحقیقات عمیق تری روی خلقت شتر کرده است ،بهتر از او وجدان کند ،یعنی فهم آیات قرآنی دارای نظامی طولی و تو در تو هست ،در عین حال برخی مفاهیم و درک و تعمق در درک آنها نیازمند کارشناسی است،نمی شود بی ضابطه و بدون درنگ در اینکه اصلا معیار مکی و مدنی بودن آیات چیست یا کدام آیه مکی است و کدام آیه مدنی است ،روی اغراضی بنشینیم به قرآن نسبت هایی دهیم .
            در یک جمله سخن من این است که جمع بندی و نسبت دادن مطالب به قرآن نیازمند به علومی مقدماتی مثل تسلط به علم قرائت ،علم شان نزول آیات و اینکه آیا مورد فلان آیه مخصوص به همان مورد نزول تاریخی آن بوده است ؟،یا حکم حکمی عام است؟ ،و اینکه نسبت آیات با هم چگونه نسبتی است؟ اینها مطالبی است که با مراجعه به ترجمه تک آیه ای بدست نمی آید .
            از باب مثال بیادتان میاورم ،مدتی قبل جناب مزدک مقاله ای از خانمی اینجا باشتراک گذاشت که حاصل آن با تمسک به آیاتی این بود که دعوت قرآن و اسلام مخصوص بوده است به اعراب جزیره عربستان ،من ذیل آن مقاله یک یک استنادهای آنرا توضیح دادم که ناشی از بدفهمی از آیات بود ،و آیات متعدد دیگری را نشان دادم که مفید این بود که دعوت قرآن جهانی است نه خاص به قوم و قبیله ای.ما اینجاها را میگوییم فهم و اسناد به قرآن کار هرکسی نیست ،حال اصلا از فرض نیت خوانی و غرض ورزی و شیطنت برخی دین ستیزان ،می گذریم و آنرا نادیده میگیریم ،فرض میکنیم که میخواهیم در محضر قرآن با حسن نیت و خلوص چیزی بفهمیم ،بحث من این است که فهم متن قرآن ،سوای از پل تسلط به صرف و نحو و ادبیات عرب ،مثل سایر متون ،نیازمند به کاربرد روشمند اصول عقلایی و کارشناسی است،همه اینها یکطرف ،مساله دیگر این است که “انما یعرف القرآن من خوطب به” یعنی فهم همه مراتب و مطالب قرآن برای اویی میسر است که مخاطب اول قرآن بوده است یعنی پیامبر اکرم ،و بتبع ایشان ،اهلبیت عصمت علیهم السلام ،پس در فهم قرآن نمی توان از روایات معتبر معصومین غفلت کرد ،لذاست که می بینید ،مفسر متبحر ذوالفنونی مثل مرحوم علامه طباطبائی ،ذیل هر بحث استظهاری قرآنی و جمع بندی هر آیه با مجموع آیات قرآن ،بحثی روایی نیز از روایات شیعه و سنی ذیل هر آیه می گشایند و توضیحاتی دارند.
            بنابر این البته که قرآن برای تدبر و استفاده عموم انسان هاست،حال برخی فقط بقصد کسب ثواب آنرا می خوانند و متبرک می شوند ،برخی هم طوطی واری و بی توجه به محتوا می خوانند ،برخی هم با تاملاتی دریافت هایی دارند ،اما چنانکه قبلا عرض شد فهم قرآن فهم “سهل ممتنع” و “متدرج” است،و آسان نیست که هرکس روی ذوق خودش هرچه خواست به قرآن نسبت دهد.
            مطالب کلیدی دیگری در باب فهم جامع قرآن هست که بتناسب عرض خواهد شد.
            در مورد تاریخ جنگها هم من منتظرم مطالبتان را بفرمایید ،در مورد آن مساله درآمد های مسلمانان در مدینه نیز ،در یک مطالعه کوتاه گذری ،شواهدی از کتب تاریخی جمع آوری کرده ام که نشان میدهد آن دعوای شما که “درآمد مسلمانان فقط ناشی از راهزنی و جنگ (این تعبیر از شما بود) بوده است سخنی نادرست و مبتنی بر جانبداری بوده است ،این شواهد مستند را در مطلبی خدمت شما عذضه خواهم داشت.

             
      • باسلام
        جناب مرتضی عزیز
        از اینکه به این بحث وارد میشوم عذر میخواهم ولی نکته ای که در مطالعه نوشته شما به ذهنم خطور کرد این است که ، مقایسه کیفیت جنگها دوران گذشته و این موضوع که رسم آن روزگار بوده است وهر غالبی با مغلوب همین می کرده است که سپاه اسلام ، خلط مبحث است چون حکام و قدرتمندان در آن دوره ادعای رحمت و ارشاد و …. را نداشتند ولی جنگها صدر اسلام با این مدعا و نشر فلاح و رستگاری انجام میشد !!!!!

         
  15. با سلام

    دومين شخصي كه امروز به معرفي او مي پردازم نجيب محفو ظ است

    نَجیب مَحفوظ عبدالعزیز ابراهیم احمد الباشا نویسنده و نمایشنامه‌نویس مصری و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات، در ۱۱ دسامبر ۱۹۱۱ در یکی از محلات قاهره به‌نام جمیلیه، به دنیا آمد و در ۳۰ اوت ۲۰۰۶ پس از یک عمل جراحی در بیمارستان درگذشت.
    ————–
    شهرت جهانی نجیب محفوظ

    دیو داگلاس آمریکایی، آهنگساز و نوازندهٔ ترومپت یکی از آهنگ‌های آلبوم خود را به‌نام (Witness)، در سال ۲۰۰۱ به اسم محفوظ نام‌گذاری کرد . همچنین قطعه‌ای ۲۵ دقیقه‌ای با صدای تام ویتز که برگزیده‌ای از آثار او را می‌خواند، نشانی از اشتهار جهانی وی است.

    به خاطر حمایت فراوان او از پیمان صلح انور سادات با اسرائیل در کمپ دیوید، کتاب‌های او در بسیاری از کشورهای عربی ممنوع بود. این ممنوعیت با گرفتن جایزه نوبل برداشته شد.
    —————-
    در ایران بر اساس کتاب کوچه مدق فیلمی به‌نام کافه ستاره ساخته شد که در تابستان ۱۳۸۵ نمایش داده‌شد.
    —————-
    آثار ادبی[]
    مصر القدیمة/ مصر باستان/ ۱۹۳۲
    همس الجنون/ نجوای دیوانگی/ ۱۹۳۸
    عبث الأقدار/ شوخی سرنوشت/ ۱۹۳۹
    رادوبیس/ رادوبیس، دلداده فرعون/ ۱۹۴۳
    کفاح طیبة/ جنگ طیبه/ ۱۹۴۴
    خان الخلیلی/ خان خلیلی/ ۱۹۴۵
    القاهرة الجدیدة/ قاهره مدرن/ ۱۹۴۶
    زقاق المدق/ کوچه مدق/ ۱۹۴۷ ترجمه محمدرضا مرعشی‌پور
    السراب/ سراب/ ۱۹۴۹
    بدایة ونهایة/ آغاز و انجام/ ۱۹۵۱
    ثلاثیة القاهرة : سه داستان از قاهره
    بین القصرین/ میان دو کاخ/ ۱۹۵۶ تحت عنوان گذر قصر ترجمه شده است. این کتاب در لیست روزنامه گاردین ( ۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد.
    قصر الشوق/ کاخ آرزو/ ۱۹۵۷
    السکریة/ مستی/ ۱۹۵۷
    اولاد حارتنا/ بچه‌های محلهٔ ما/ ۱۹۵۹
    لیلة القدر/ شب قدر/ ۱۹۵۹
    اللص والکلاب/ دزد و سگ‌ها/ ۱۹۶۱ ترجمه بهمن رازانی
    السمان و الخریف/ بلدرچین و پاییز/ ۱۹۶۲
    دنیاالله/ دنیای خدا/ ۱۹۶۲
    الطریق/ راه/ ۱۹۶۴
    الشحاذ/ گدا/ ۱۹۶۵
    بیت سیء السمعة/ ۱۹۶۵
    ثرثرة فوق‌النیل/ شناور بر روی نیل/ ۱۹۶۶
    میرامار/ میرامار/ ۱۹۶۷ ترجمه رضا عامری
    خمارة القط الأسود/ شراب‌خوار میکدهٔ گربه سیاه/ ۱۹۶۹
    تحت‌المظلة/ زیر خیمه/ ۱۹۶۹
    شهر العسل/ ماه عسل/ ۱۹۷۱
    المرایا/ آیینه‌ها/ ۱۹۷۱
    حکایة بلا بدایة ولا نهایة/ داستانی بدون آغاز و پایان/ ۱۹۷۱
    الجریمة/ جنایت/ ۱۹۷۳
    الحب تحت‌المطر/ عشق در باران/ ۱۹۷۳
    الکرنک/ کرنک/ ۱۹۷۴
    حکایات حارتنا/ بچه‌های محله ما/ ۱۹۷۵
    قلب‌اللیل/ شب گرد/ ۱۹۷۵
    حضرة المحترم/ آقای محترم (حضرت والا)/ ۱۹۷۵
    ملحمة الحرافیش/ حماسه حرافیش/ ۱۹۷۷
    الشیطان یعظ/ موعظه شیطان/ ۱۹۷۹
    الحب فوق هضبة الهرم/ عشق بر روی آستانهٔ هرم/ ۱۹۷۹
    عصر الحب/ زمان دوستی/ ۱۹۸۰
    أفراح القبة/ در اوج شادی/ ۱۹۸۱
    لیالی ألف لیلة ولیلة/ شب‌های هزار و یک شب/ ۱۹۸۲
    الباقی من الزمن ساعة/ یک ساعت باقی مانده/ ۱۹۸۲
    رأیت فیما یری النائم/ ۱۹۸۲
    أمام العرش/ پیشوای آسمان/ ۱۹۸۳
    رحلة ابن فطوطة/ سفر ابن فطوطه / ۱۹۸۳
    التنظیم السری/ تنظیم سری/ ۱۹۸۴
    العائش فی الحقیقة/ ۱۹۸۵
    یوم مقتل الزعیم/ روزی که بزرگ قوم کشته شد/ ۱۹۸۵
    حدیث الصباح والمساء/ حکایت روز و شب/ ۱۹۸۷
    صباح الورد/صبح گل سرخ/ ۱۹۸۷
    الفجر الکاذب/ فجر اول/ ۱۹۸۸
    قشتمر/ ۱۹۸۸
    أحلام فترة النقاهة/ رؤیای دوران بهبودی/ 2004

     
    • مازیار وطن‌پرست

      ضمن جلب توجه شما (عبدالله) به نوشته دیگر خود، منظور اینجانب معرفی دایرة المعارفی و ویکی پدیایی نبود.
      نجیب محفوظ چه اندیشه‌هایی داشت؟ مدرن بود یا محافظه کار؟ نظر بنیادگرایان و الازهر راجع به او چه بود؟
      احمد شوقی در اندیشهٔ عرب چه نقشی داشت؟ طبق لینکی که شما گذاشته‌اید احمد شوقی تنها یک زبان آور (یا به اصطلاح ما دارای طبع شعر) بود و کلامش به گفتهٔ منتقدینی همچون طه حسین خالی از تشخص و معنا بود. پس چه نیازی به معرفی داشت؟
      اصلا این ها را ول کنید، خود شما چه موضعی دارید؟ این را از باب اختلاف عقیده نمی‌گویم، اما هر عقیده‌ای هم نیازی به مخالفت ندارد. بدون تعارف باید عرض کنم وقت ضییق است و زندگی پر شتاب، لزومی به خواندن همهٔ آرا و نظرات نیست.

       
  16. سلام جناب نوری زادعزیز خیلی هم گرامی

    جناب آیا پیشنهاد وعرایض بنده را به گروه محترم لگام بی لگام رساندید؟؟؟

    آیا به دیدگاه فیلسوف اسلامی شرق ومتفکرنابغه ومفسر عالیقدرقرآن علامه طباطبائی-قدس سره_ آزاداندیش ترازهرآزاداندیش وامثال شما وگروهتان لگام بدون لگام قابل مقایسه باوی نیستید؛ آیا درکامنت بنده وآقاسیدمرتضی- اعلی الله کلمته-توجه وتأملی به تفسیر وکلام علامه -ره- درموردقصاص مبذول فرمودید؟

    آیا به فرمایشات مستدل ومبرهن آقاسیدمرتضی دقت کافی نموده اید؟

    ویاگوشتان به حرف خدا هم بدهکارنیست؟ وبدون لگام به هرجاکه بخواهید پیش می روید؟

    درست است که انسان آزاداست وآزادآفریده شده است ولیکن عاقلان گفته اند:سرزده داخل مشو میکده حمام نیست.

    وگفته اند:هزار نکته باریکترزمواینجاست ////نه هرکه سربتراشدقلندری داند.

    نه هرکه جهره برافروخت دلبری داند/////نه هرکه آینه سازدسکندری داند/// نه هرکه طرف کله کج نهاد وتندنشست/// کلاهداری وآئین سروری داند.الخ تا آنکه گوید:زشعردلکش حافظ کسی بود آگاه /// که لطف طبع وسخن گفتن دری داند.

    وبنده هم گویم: زحکمت کلام خدا کسی بودآگاه //// که ازهدایت بی کران او فهمی دارد.

    به هرکس می توان اعتراض کرد اما درموردکارهای خداوبرنامه ریزی های خدا بای بشر نمی شود اعتراض کرد زیرا که او فقط “لایسئل عمایفعل “23/انبیا} است چون همه کارهایش ازروی حکمت وازمصلحت واقعی برخوردار است وازآن جمله است تشریع قانون قصاص.
    به هرحال منتظر جواب عاقلانه وخردورزانه شما وگروهتان هستیم. والسلام
    مصلح

    ————————-

    سلام مصلح گرامی
    من و دوستانم در لگام، نخستین کسانی نیستیم که برای لغو اعدام تلاش می کنیم. بعد از ما نیز فراوان خواهند بود که دست به دست هم خواهند داد و دست از اعدام خواهند شست. قصاص، به گمان شخص من، یک رویه ی متوقف در عقبه های دور تاریخ است. متعلق به دوره هایی که دولتی و اجتماع مردمی ای و قوانینی و انتخابی و بایستگی های مدنی ای در کار نبوده. که شاید در جای خود حکم شایسته ای برای دوره های دور بوده اما اکنون در این زمان، کشتن به جای کشتن، هرگز چاره ساز نیست. قائل شدن تفاوت میان امروز و گذشته های تاریخی، عین عقل است. در همین یکصد سال اخیر، روحانیان بر راه بسیاری از جلوهای مدنی – به اسم خلاف شرع – سنگ انداخته اند. از مدارس نوین گرفته تا نوع پوشش تا حضور بانوان در صحنه های اجتماعی تا انتخابات تا موسیقی تا دادگاه تا دانشگاه و تا هر پدیده ی نوین مدنی. همین اکنون شما به اظهار نظر برخی از مراجع جامانده در هشتصد سال پیش نظر بیندازید که چگونه به ماهواره و اینترنت و فیسبوک و وایبر از منظر حرام می نگرند. ترمیم احکام کهن اسلامی به جلوه های نوین مدنی اصلا توهین به قرآن و خدای عقل نیست. کسانی که معتقدند : حلال محمد، حلال است تا روز قیامت و حرامش حرام تا روز قیامت، و یا کسانی که احکام قرآنی را ابدی و حتمی و لازم الاجرا می دانند به خدای عقل جفا می کنند. اگر بشود یک قاتل را تربیت کرد و به وی زندگی تازه ای اهدا کرد و از او انسانی درست و مفید بر آورد، چرا نباید دولت ها به این نگرش انسانی دست ببرند؟ کشتن در برابر کشتن، دم دستی ترین شیوه ای است که فصل تاریخی اش سپری شده و دنیای عقل به نمایندگی از خدای عقل به سمت ترمیم آن خیز بر داشته است. مخالفت با این رویه ی عقلانی و احاله ی آن به محکمات قرآنی، ای بسا جماعتی را به هیاهو در اندازد و بساطی را علیه جماعتی تحریک کند اما آنچه که ماندنی است هر آنچیزی است که به عقل مزین است. پای خدا را بیهوده به میان نکشیم. خدا در عقل بشر جاری است. در ضمن جناب مصلح گرامی، مرا به جناب علامه طباطبایی احاله مدهید. ایشان یک مفسر قرآن است و هرگز نمی تواند بشر امروز را به محکمات و یافته های قرآنی اش تحکم کند. همه ی علم قرآنی ایشان، به موازین عقلی و اجتماعی که می رسد، باید با یافته های نوین و عقلانی بشر همسنگ شود. وگرنه کهنه و فرسوده و تاریخی جلوه خواهد کرد.این را من از خود قرآن یافته ام.
    با احترام

    .

     
    • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : ضمن تاکید بر فرمایشات نوریزاد عزیز از جناب سید مرتضی و مصلح گرامی و دیگردوستان سوال میکنم که اگر احکامی مانند انواع قصاص باید تغییر نکنند تا ناموس اسلام حفظ شود؟ پس برده داری هم باید دو باره جان گیرد و هرکس که پول بیشتری داشت رسما چند برده و کنیز بخرد تا متمتع شود در حالیکه چنین نیست و اگر هم کسی جرئت چنین عملی کند سخت منکوب خواهد شد پس برای انواع قصاص هم باید چاره های بهتری (توسط اشخاص آگاه) اندیشیده شود. با ادب و احترام.

       
      • جناب مهرداد گرامی

        احکام اجتماعی و جزائی اسلام که همه دارای فلسفه علت حکم هستند ،نه برای حفظ ناموس اسلام ،که برای حفظ و اصلاح جامعه است ،ناموس اصلا بمعنای شریعت و احکام شریعت است .
        اما دو مطلبی را که شما بهم قیاس کردید از یک قبیل نیستند ،من در روزهای اخیر در بحث هایی که هم در باب برده داری در جنگ و هم در باب قصاص قرآنی مطرح شد ،نظر اسلام و تاریخچه حکم و سیر آنرا توضیح دادم ،برده داری (البته اسیر گیری در جنگ و نه اقسام دیگر برده داری که از همان ابتدا در اسلام ملغا شد) امری قهری و سنت رایج جنگها در طول تاریخ قبل و بعد از اسلام بوده است،این در حقیقت یکی از اهرمها و فاکتورهای فشار به طرف مقابل بوده است ،چیزی از قبیل عمل مقابل بازدارنده ،که در رد و بدل کردن های بعدی نقش مهمی داشته است.
        در آن بحثها توضیح داده شد که نوع احکام و رفتارهای تربیتی اسلامی ،شاهد بر این بوده است که التزام قرآن به پذیرش استرقاق در جنگ و اسیر گیری ،ناشی از جبر و سنت عصری آن دوران ها بوده است ،و این خود شاهدی بر این بوده است که پذیرش استرقاق مبتنی بر عمل طرف مقابل بوده است ،پس اگر روزگاری مثل دوران ما شد که بشریت به این نتیجه رسید که حتی استرقاق در جنگ را هم ملغی کند ،و کنوانسیون های بین المللی بین همه ملل بامضاء رسید مبنی بر نوع رفتار با اسرای جنگ ،دیگر آن حکم که مناط و علت آن اختصاص به آن دوران ها داشته است،دوام ندارد.بنابر این بر اساس این قرائن می گوییم سنت برده داری که اسباب گوناگونی داشته است و دو قسم آن در اسلام از همان ابتدا ملغا شد ،امری موقت و تابع شرائط عصری بوده است،و گرنه اگر برده گیری در اسلام “قبح ذاتی” نداشت ،اسلام آن دو قسم را هم از ابتدا ملغا نمی کرد ،و این قرینه مهمی بر تابع شرائط بودن حکم برده داری ناشی از جنگ بوده است.ما در نظام استنباط از متن دین ،و باصطلاح زبان ومحتوای خطاب شرعی ،از این تعبیر به “لسان الدلیل” یا “فحوای خطاب” می کنیم.
        اما شما اگر همین “لسان الدلیل” یا “فحوای خطاب” را در موضوع “قصاص” در قرآن و روایات مطالعه دقیق کنید ،می بینید که “مناط” یا “ملاک” حکم در مساله قصاص ،دوام دارد ،یعنی بازدارندگی از جنایات عمدی چه در قصاص نفس و چه در قصاص اعضاء ،مساله ای نیست که اختصاصی به زمان یا مکان خاصی داشته باشد،و اینکه قرآن میگوید :””و لکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب”” یا “النفس بالنفس،و العین بالعین و….””،اینها معیارهای کلی و دائمی برای جلوگیری و پاکسازی جامعه از “جنایات عمدی” است.
        می خواهم بگویم ،احکام شرعی و دوام یا عدم دوام آنها، چه در قرآن و چه در روایات معصومین ،تابع استحسانات و خرص و تخمین های ظنی ما نیست ،باید لسان و فحوای دلیل و ملاک حکم را احراز کرد و این یعنی اجتهاد.
        البته در نوشته های اخیر در باب برده داری و حکم قصاص ،و لسان قرآن در این دو مساله ،مطالبی عرض شد که میتوانید با مراجعه به آنها ،به نکته تفاوت ایندو مساله پی ببرید.
        این نکته را هم خدمت جناب مهرداد عرض کنم که از این جمله شما که فرموده اید :
        “”پس برده داری هم باید دو باره جان گیرد و هرکس که پول بیشتری داشت رسما چند برده و کنیز بخرد تا متمتع شود””.
        معلوم میشود که یا آن مطالب نقل شده از مرحوم علامه و توضیحات این بنده را نخوانده اید ،یا اگر خوانده اید با تامل خوانده اید،آنجا توضیح داده شد که ،در صدر اسلام تنها اسیر گیری و استرقاق ناشی از جنگ مورد پذیرش واقع شد ،و اقسام دیگر استرقاق و برده گیری خارج از جنگ و ناشی از تسلط بخاطر پول و زور ،در اسلام از ابتدا ملغا شده بود.
        لطفا مطالب ما را دقیق بخوانید بعد ایراد و اشکال کنید.

        با احترام

         
    • جناب نوری زاد سلام

      جناب، ادعاهایت بی دلیل وچنان سست است بمانند تارهای عنکبوت است اینکه میگوئی:

      “همه ی علم قرآنی ایشان، به موازین عقلی و اجتماعی که می رسد، باید با یافته های نوین و عقلانی بشر همسنگ شود. وگرنه کهنه و فرسوده و تاریخی جلوه خواهد کرد.این را من از خود قرآن یافته ام.”

      این سخن را ازکجای قرآن یافته ای لطفا بما هم آدرس بدهید؟

      وگفته ای:
      “ترمیم احکام کهن اسلامی به جلوه های نوین مدنی اصلا توهین به قرآن و خدای عقل نیست. کسانی که معتقدند : حلال محمد، حلال است تا روز قیامت و حرامش حرام تا روز قیامت، و یا کسانی که احکام قرآنی را ابدی و حتمی و لازم الاجرا می دانند به خدای عقل جفا می کنند. ”

      آنهائی که این سخن را می گویند بخاتمیت پیامبروابدیت دین اسلام ازقرآن استدلال دارند وازسنت وگفته های پیامبر-ص-؛ وفعلا بنده این ادله را دراینجاردیف نمیکنم ولی موقعش برسد به ان هم می پردازم .
      واما به چه دلیل آنان به خدای عقل جفامیکنند ؟؟؟وشما نمی کنید که سخن شما بطورواضح مخالف حکم خدا وکلام او درقرآن است.

      دلیل این سخنت چیست صرف ادعا که مصادره بمطلوب است وحکم زور .وشماهم که ازسخن زور فرار می کنید چرا خودت به آن متوسل شده ای؟؟؟

      درادامه گفته ای:
      “اگر بشود یک قاتل را تربیت کرد و به وی زندگی تازه ای اهدا کرد و از او انسانی درست و مفید بر آورد، چرا نباید دولت ها به این نگرش انسانی دست ببرند؟ کشتن در برابر کشتن، دم دستی ترین شیوه ای است که فصل تاریخی اش سپری شده و دنیای عقل به نمایندگی از خدای عقل به سمت ترمیم آن خیز بر داشته است.”

      چرانباید قاتل را پیش ازانجام قتلش تربیت کرد؟تا مقتولی هم درمیان نباشد ،چرا؟چراعقلتان دراینجا گیج وفرسوده گشته ولگام دارشده است؟چرا؟
      اگرقاتل درست بفهمد وبااین فرهنگ تربیت شده باشد وبداند که اگرکسی را بکشد کشته می شود؛ آن وقت اقدام بقتل کسی نمی کند،چون می داند که اقدام بقتل خویش کرده است واگرکرد معلوم میشود که اوجانی بالفطره است ؛وشما ازجانی بالفطره دفاع می کنید ودلتان بحال آن مقتول بی گناه وداغدیدگانش نمی سوزد.

      وازاینجا معلوم وواضح است که شما وگروهتان ازطرفدارا ن وحامیان جانیان هستید ونه اینکه حامی یک انسان مقتول مظلوم؛ ودرنتیجه شما طرفدار وحامی ظالمان وقاتلا ن انسانیت هستید؛وخودتان نیزدرزمره ستمگران . پس بی جا دم ازمبارزه باظلم وستم حکومتیان جائرمزنید که خودتان هم یک ظالم دیگریدبشکلی دیگرکه حالا استحاله شده اید بدون تعارف ورودربایستی.
      چرا به این دست آوردعقل عقلا واولی الالباب توجه نمی کنیدکه بایدقاتل را پیش ازقتلش تربیت کرد نه بعدازقتلش ؟
      واین روش که نمایندگی ازخدای عقل راداشته باشد نزدیکتراست بخدای عقل، تاروش مرجوح شما که هیچ عقل سالمی آنرا نمی پسنددمگرعقل فرسوده امثال شما وگروه بی لجامتان که بسیار دراقلیت وبشماره تعدادانگشتان هستیدکه به خدای عقل جفا می ورزید .

      پس چرا دراینجا به عقل وخردجمعی متوسل نمی شوید ودرجای دیگردم ازآن می زنید؟آیا خیال می کنید فقط شمای معدود به قله عقل نزدیک شده اید ودیگران اکثریت انسانهای وارسته وفرهیخته واولی الالباب مطیع خداوند حکیم ،پخمه ودگم هستندونمی فهمند؟ولی شما خیلی فهمیده هستید، چرا چونکه ایده شما به مرام غیرمسلمانان وغربیان سکولار نزدیک وهمسان است بدین خاطر شما درقله عقل قرارگرفته اید؟ زهی خیال باطل .

      ترسم نرسی بکعبه ای اعرابی //// وین ره که تو می روی به ترکستان است. البته قصدشماازاول به ترکستان است.
      مسلمانی که بانؤ من ببعض ونکفرببعض ، تناسبی ندارد یک دفعه سرراست بگوئید مااسلام را قبول نداریم قوانینش وحشیانه است چنانکه بردیا ودیگر دوستان کامنت گذارانت می گویند دراین صورت شما بامزدک چه تفاوتی دارید؟

      وگفته ای :” قائل شدن تفاوت میان امروز و گذشته های تاریخی، عین عقل است. ”
      ازکجا معلوم وبه چه دلیل؟ انسان همان انسانست که دهها قرن پیش زندگی می کرده است وعقلش همان عقل است منتهی شکوفا شده است دربهترزندگردن وتفاوتش همین بهترز ندگی کردن است باتکنیک هایی که باتجربه به دست آورده است ومدرن شده است بقول شمااما درقتل وغارت ودزدی ونیرنگ وچپاول وخونریزی وسفاکی خیلی ماهرانه عمل می کند وملیون وملیون انسانهارا می کشد وباماسک دموکراسی وحقوق بشر هم می کشد.

      این چه تفاوتی است باگذشته؟ چون بیشترمی کشند وملیت های دشمنشان رابجان هم می اندازند ؟ بدین خاطر عین عقل است؟
      این چه مدرنیته ایست وچه حامیان حقوق بشری است که برای منافع سیاسی واقتصادیش وبرای چپاول وقدرت نمائی خویش ملیون ملیون انسانهارابه آسانی وبایک شلیک بمب اتم می کشد وسرزمین های دیگران رااشغال می کندومی گوید منافع ما این چنین اقتضامی کند. واین چه تمدن وپیشرفت علمی و عقلی است برای بشر که برقاتل دلسوزی می کند ولی برای مقتول ترحمی وتربیتی نداردو نمی کند؟
      خودش بمب اتم وهسته ای دارد وکشتارهم می کندولیکن به دیگران می گوید شمانباید صلح آمیزش راهم داشته باشید چون ما مطمئن ازشما نیستیم.خودش عضو”ان پی تی ” نیست ولی به دیگران دستور عضویت صادرمی کند.
      این چه پشرفت عقلی است وباعقول زمان های گذ شته چگونه متفاوت است؟

      چرابخودنمی آئید ودلباخته شروران شده اید وادعای پیشرفت عقل امروزی تان می کنید ؟ بله علم آدم کشی هم خیلی پیشرفت کرده است باچکاندن یک ماشه ملیاردها انسان را می تواندبکشدوکشته است وهیچ عذری خواهی هم نمی کند.
      این چه ارزش است برای عقل بشرامروزی؟ درقدیم شروران، بی گناهان را برای چپاول مایملکشان یک یک باشمشیر می کشتند حالا بابمب اتم وهسته ای میلیونهانفررا می کشند وهیچ آبی ازآب تکان هم نمی خورد.

      پس چه شد حرف وایده برچیدن سلاحهای کشتارجمعی؟
      پس چرا برآن سلاحهای کشتارجمعی لگام نزدند این معبودها وقبله آمال های شما؟ ویامعقول های زمان شما؟

      آیا اینهمه درژاپن وویتنام وکره وصربستان ویوگوسلاوی وعراق وافقانستان؛ ملیون ملیون کشته اند وبازدرسوریه وعراق میکشند وبرای تروریستهای تربیت شده خودشان درعراق پنج مورد سلاح برای آنان رسانده اند ویک بام ودوهوا عمل می کنند درسوریه به برخی که مخالف بشاراست کمک می رسانند وبرخی دیگررا می کشند.
      باچه معیار عقلی این کاررا می کنند جزبامعیار منافع خودشان است؟

      پس چرااین عقل پیشرفته چهان مدرن شماومتفاوت باگذشته جلواین انسان کشی های خرواری را نمی گیرند؟
      باپوزش ازناظران محترم بخاطر تطویل نگارش ومداقه قراردادن این عقل متفاوت ادعاشده.
      چاکر همه خوبان فهیم وخودنباخته.
      مصلح

       
      • با سلام
        جناب مصلح
        شما جماعت واقعا این مطلب را درست درک نمیکنید و یا چون هر مطلبی در تضاد با عقایدتا ابراز میشود از کوره در میروید و فریاد وااسلاما سرمیدهید . اولا لغو اعدام تنها به قصاص برنمیگردد بلکه تمام موارد احکام صادره اعدام را در برمیگیرد و ثانیا شما اگر به همان ادعاهای خود در مورد پذیرفتن و احترام به آرای هر گروه مخالف پایبند هستید چرا ابراز برداشتهایی غیر از نگرش خودتان را تاب نمی آورید . شما فرموده اید درمورد قصاص بعد از قتل آیا نباید قاتل را قبل از انجام آن تربیت کرد (نقل به مضمون ). پس خود نیز اذعان دارید که قبلا باید سطح تربیت جامعه و شرایط را فراهم کرد و آنگاه دست به اجرای قانون قصاص برد . در جامعه امروز ما چقدر این امکانات فراهم است که مجوزی برای اجرای اعدام و یا قصاص باشد . والسلام

         
        • سلام فرهادعزیز

          بنده هم مثل شما منتقد اینم که چراامکانات تربیتی برای انسانهادرجامعه نباشد تاقتلی انجام نشود ،نه اینکه حامی جانیان قاتل شویم.
          بااحترام
          مصلح

           
      • اصلاح املایی:
        شما مسباح می باشید نه مصلح، نقش دانه تسبیح آقا مصباح یزدی را بر عهده گرفته اید. اگر دورانیت بدتر از قدمت است و اصلاح پذیر هم نیست پس چرا لوازم تمدنی امروز را یکسره رها نمی سازید. چه ناوفادار منتقدی هستید! در ضمن اینطور که شما استدلال می کنید، لابد سخنان قدیمی اشکال داشته اند که مولودشان به این اندازه بدتر از بد شده است.
        نه چنان است و نه چنین؛ اگر به جای نفی مدنیت امروزی، با سخن امروز به محضر عزیز گذشته برویم و پیشین را را نیز با عالم امروز همنشین کنیم، کارستان خواهیم کرد. هنر ما همین تواند بود لذا نیک است اگر دغدغه خیر دارید، قدمی در این وادی بردارید و تفاهم سنت و مدرن را به جای تقابل بنشانید. بخت دوام و احیای اصرارهای اخلاقی سنت در محیط امروزی زمانی میسور می شود که اجازه دهیم اخلاق ناب در آرای عمومی بازخوانی شود و به دستورهای جزئی پیشینیان که ممکن است زواید اخلاقی باشد، واگذار نگردد و رنگ زندگی بیابد

         
        • انقلاب های صد و چند سال گذشته در ایران جمله بدنبال همین هم نشینی صورت گرفته است. ترکیب جمهوری اسلامی نیز بازتاب چنین اراده ای بوده است. رهبر نظام باید همین را بخواهد. رهبر فقیدش دهها تلاش نظری در همین جهت صورت داد و لابد عمرش کفاف عمل وافی نداد و مصباحیون هم دورش زدند و زده اند و متأسفانه هنوز می زنند. مثلا اعترافش به اینکه بازگشت به قانون اساسی ضرورت دارد و بعدا چنین خواهد شد، همین معنا را باز می تابد. افسوس که این گرایشش از امکان ظهورر کافی برخوردار نگردیده و از سویی، اصلاح نیز خیلی دیر شده و باید اقداماتی درخور صورت گیرد. پس مصلحان در این مسیر بکوشند. چنانچه مردم از سر تجربه ناکارآمدی مصلحان، دست به انتخابی دیگر زدند، اینکار به آینده شاید بعید حوالت گیرد؛ تازه اگر مصلحان آتی بخواهند قبل از دوران ظهور، باز هم کاری بکنند.

           
        • ناشناس عزیزسلام

          ناشناسی که خیلی هم ناشناس نیستید نوشته هایتان رامی بینم وبشما تسلیت عرض می کنم واجروصبرمسألت دارم بخاطرسه برادری که ازدست داده اید یکی شهید درجبه جنگ ودیگری دردرگیری خانه های تیمی منافقان ودیگری ارتشی باتمردش دادگاهی شده واعدام ؛وخودتان هم طلبه ای بوده اید که رهاکرده اید.
          اسم بنده مهم نیست چه باشد رسم و فکر واندیشه بنده مهم است که دیدگاه هایم را دراینجا می بینید.
          شما خوب بود که به استدلال های برهانی وعقلانی ومبرهن بنده که بمانند 2دوتا چهارتا است که نوری زادرا عاجزازجوابگوئی کرده است؛ اگرایرادی داشت به آن ایرادمی گرفتید نه مغلطه بازی ورفتن بکوچه علی چپ.
          بنده ناوفا نیستم به دست آوردهای علم ومدرنیته احترام قائلم اما کشتار انسانهای بی گناه راباسلاحهای مدرنیته درطول تاریخ راهم نمی توانم نادیده بگیرم وحقه وتزویرشان را ازدموکراسی نیز.چه درامور بین الملل وچه درمیان خودشان.

          بنده مدنیت رانفی نمی کنم اما خودباخته غرب مدرن هم نیستم تا برخی ازاحکام دین را برگزینم وبرخی دیگررا به خوش رقصی دیگران رهاکنم .
          بله کارستان آنوقت خواهد شد که به دموکراسی واقعی وغیرمتقلب درجامعه به صحنه عمل واجرادر آید نه باتزویر وحقه بازی چه درایران وچه درغرب وشرق وحاورمیانه فرقی نمی کند .
          کدام اخلاق ناب را می فرمائید؟ اخلاق همجنس گرائی وقانونی شدن ازدواج باهمجنس ویاکشتارهای بی رحمانه بابمب وهسته ای وابزار وسلاحهای کشتارجمعی باسموم پیشرفته وغیرویااباحه گریهای ناموسی وبی ناموسی ویابرده گیری جنسی وغیرجنسی ذلیلانه ومزورانه بنحو مدرنیته؟
          زیربنای همین مدرنیته باکشتارسرخ پوستان بومی آمریکاونژادپرستی وحشیانه غربیان مهاجربه قاره امریکا شروع شده وسیاه پوستان درآنجا ازمزاحمت وکشتارنژادپرستانه پلیس وغیرپلیس امنیت ندارند .
          کشورهای استعمارشده غرب بعدازجنگ جهانی دوم هنوزهم بطورکامل به استقلال خوددست نیافته اند مثل ژاپن وکره وغیرو ودرقسمت کره خاکی شرق بطورکامل درزیرسایه استبداد کامل اداره می شوند مثل چین وهندوشوروی وغیرو درعین حال ازتکنولوژی ورفاه انسانی خویش ساخته برخوردارهستند اما شما روشنفکرنماهای ایران فقط بلدید غوربزنید خوب چندسال است مادانشگاه داریم چرا خودتان درپیشرفت انواع علوم قدمی برنداشته اید وفقط متحیر وخودباخته علوم غرب هستید ؟ مگربنابود تکنولوژی پیشرفته را وعلوم پایه رادرحوزه علمیه ها به دست آورند که نیاورده اند؟
          یااینکه وظیفه شما دانشگاهیان دانش نیندوخته علوم پایه و دررشته های مختلف بود؟

          درعلوم پایه باسابقه بیش ازصدسال دانشگاه درایران چه قدمی برداشته اید جززرزدن وغورزدن وغرب پرستی؟
          چرا بخودنمی آئید ودرفکرساختن کشورمستقل وآزاد وتامین کننده نیازهای جامعه خویش نیستید؟
          گیرم که آخوندها بابلای آسمانی محوونابودشدند شما بازهمان بی عرضه گانی هستید که درزمان شاه بودید.
          ولیکن درحکومت آخوندها باهرنارسائی وظلمی که بوده که قابل قیاس بامظالم وستمگری غربیان مدرنیته ای نیست، پیشرفت علمی قابل ملاحظه ای نسبت به توانائیش انجام شده ومی شود. چرانادیده می انگارید؟
          بااحترام مصلح

           
          • کارآگاه شدید آقا، بنده برادر آن سه تن نیستم.
            خار درشت سخن که لابد حواله چشمم فرموده اید:
            ” کدام اخلاق ناب را می فرمائید؟ اخلاق همجنس گرائی وقانونی شدن ازدواج باهمجنس و …؟”
            بلی؛ اگر عموم شاهدباز و همجنس پرداز باشند، اینکارشان منافی اخلاق ناب نتواند بود حسب آنکه فطرت ناس یعنی فطرت عموم که هم خوی فطرت الهی است (با فطرت انسانی یکسان نیست! از آنجا که اهلیت کتابت دارید لطفا ین ادعا را با تحقیق در تمایز ناس و انسان بازجویید و اگر در مسیر پژوهش یاری خواستید بفرمایید) بل اگر عموم اینکاره نباشند اما چشم بر چنین گرایش یا عملی بپوشند و مجازاتهای قدیم را لازم ندانند، حکم عوض می شود. مگر در خصوص موسیقی چنین صیرورتی بین مردم و فقها رخ نداد؟ در گذشته عده کمی از مردم و فقها تجویز
            موسیقی را می خواستند اما حالیه تنها قلیلی هستند که بر حرمت کلی اش پای می فشارند. البته تحشیه مرا تمثیل بلامناقشه ببینید، البته که عموم مردم همجنس خواه نیستند و ظاهرا نخواهند بود و قوم لوط به افسانه سپرده شده است اما اگر در این ارتباط روادار شوند، می باید محترم شمرد.
            ضمنا کار دانشگاهیان ایران خوشبختانه به سمت آینه داری مردم در حال تحول است در حالیکه انتظار بود حوزه ها بخاطر ارتباط همیشگی و گسترده شان با عموم، چنین تحولی را طلایه داری کنند که تنبلانه شانه از وظیفه خالی می کنند. عمامه داری یعنی نشان از عموم داشتن و خادم عموم بودن! دانشگاهیان ایران دارند این ضعف را جبران می کنند و حوزه ها را بسوی خویش و عموم راه خواهند برد، بحول قوه الهی و همت مضاعف خویش!

             
          • سلام جناب مصلح . مبارک باشد! مبارک باشد! چه را می گویم؟ این که جناب عالی از شیوخیت به مقام پیش گویی هم رسیده اید وحتی من را هم پیر برنا دل خطاب کردید . ملالی نیست ای عزیز چرا دیگر سیگار میکشید . مگر نه این است که ضرر به خود در اسلام حرام است پس چرا به حرام افتاده اید علاوه بر پیشگویی ! من بارها به شما عرض کردم منتظر دیدن روی ماه شما در حظور جناب نوریزاد هستم . پس چه شد؟ با ادب و احترام.

             
      • 1-لطفا از پیامبر بپرسید :” اطلب العلم ولو بالسین” را از کجای قرآن آورده ای؟
        چرا با وجودی که قرآن هست پیامبر به مردم آدرس چین را می دهد که علم را آز آنجا بیاموزند؟

        2-علامه طباطبائی میگوید که این بحث قصاص بخاطر یا ایها الذین امنوا مختص مسلمانان است و به اهل ذمه و کفار تعلق نمی گیرد. پس اگر من که قرار است قصاص شوم اعلام کنم که در زمان قتل منکر خدا بوده ام و 4 تا شاهد بیاورم قاعدتا نباید اعدام شوم.
        3-یا ایها الذین آمنوا را ایشان وصل کرده اند به مسلمان بودن در حالی که برای مؤمن بودن و در زمره مؤمنان قرار گرفتن خود قرآن صفات و ویژگی هائی دارد که اگر شما به تعلیمات استادان اخلاق هر کدامشان فرقی نمی کند مراجعه کنید برای شما شرح خواهند داد که هر مسلمانی مؤمن نیست. پس این احتمال قوت می گیرد که آیه مورد استناد علامه در شرایطی خاص برای عده ای از مؤمنین در آن زمان نازل شده باشد والا برای یک قاضی که بخواهد کشف کند آیا قاتل و مقتول هردو مؤمن بوده اند یا خیر پرونده قضائی که در حال حاضر 15 سال طول می کشد که حکمش صادر شود 3-2 نسل معطل می ماند.

        ————————

        سلام منصور گرامی
        سپاس از شما بخاطر اشاره به نکاتی ارزنده.
        معتقدم تأکید بر این حکم تاریخی که: این هست و جز این نیست، جفا به شعور انسان های اعصار بعد است. همین اکنون، قوانین مرتب به روز می شوند. قانونی که سی سال پیش بهترین بود، اکنون مورد بر رسی قرار می گیرد و بر آن بند و تبصره افزوده یا کلا حذف می شود. این یعنی غواصی در ضرورت های زمان.
        سپاس

         
        • منصور جان سلام

          شمابهتراست دررشته تحصیلی خودابراز نظربفرمائید وکارتفسیر قرآن را به اهل دانشش بگذارید ورویه عقلاهم چنین است.
          وبعدازفزاقت ازتحصیل تشریف بیاورید ودرپیشرفت علوم پایه درایران کرسی تدریس اقامه فرمائید تا ماهم بپای دانش دنیا پیشرفت داشته باشیم وازتکنولوژی دست آوردخویش بهره مندباشیم.
          موفق باشید
          مصلح

           
          • مصلح عزیز

            گرچه شما دائما به حاشیه میروید ولی من باز هم تکرار می کند قران به عنوان یک کتاب تفسیر پذیر نمی تواند ملاک قانون گذاری باشد. چرا که هر کسی تفسیری از ان دارد. همه درست می گویند حتی آن کسی که هیچ تخصصی ندارد چرا که با زبان سمبلیک نوشته شده و متونی که با زبان سمبلیک نوشته می شوند تفسیر پذیرند. مثل اینکه عده ای میگویند حافظ و خیام شرابخوار بوده اند. من هیچگاه با این افراد بحث نمی کنم. خب بوده اند که بوده اند من معتقد نیستم که آنان شرابخوار بوده اند. قرآن هم همین است.

            اشکال کار از درک غلط از این آیه که می گوید:” هیچ رطب و یابسی نیست که در قرآن نباشد” بهمین دلیل عده ای بسیار جاهلانه کوشیده اند مثلا نشان دهند با استفاده از قرآن میشود پنی سیلین هم ساخت یا اینکه هواپیما و تلویزیون. خنده دار نیست؟
            کسانی که اینگونه فکر میکنند اصلا قرآن را نخوانده اند فقط از کلماتش تصویر برداشته اند.

            هیچ کجای قرآن ننوشته برای خواندن آن نیاز به تخصص هست.
            البته این هست که میگوید ما برای هر قومی پیامبری به زبان همان قوم فرستادیم. چون خود بر این امر واقف بوده که هر ملتی زبان خودش را بهتر می فهمد.

             
          • نکته ای از قلم افتاد:

            شما حتما می دانید که تفسیر و اجتهاد دو مقوله کاملا متفاوت هستند. هر مجتهدی الزاما مفسر نیست. تفسیر المیزان منبع اجتهاد مجتهدین نیست.
            پس لطفا برای به کرسی نشاندن مطالبتان از امثال علامه خرج نکنید.

             
        • آقا منصور گرامی

          شما مطالب را مخلوط می کنید و بصورت دگماتیک هم آنرا عرضه میکنید،من الان میدانم که اگر جزء جزء این فرمایش شما را بررسی و نقد کنم ،شما با یک جهش از موضوع گفتار خروج کرده و چیزهای بی ارتباط دیگری می گویید ،مثل آن بحث متافیزیک ،که وقتی از شما خواسته میشود که تمرکز در موضوع بحث داشته باشید ،می گویید شما میخواهی دست و پای مرا ببندی بعد بگویی بدو!
          بعد در انتهای بحث هم که دیدید من منضبط بحث میکنم گفتید من خوف دارم که بحث بجایی خاص برسد که من ترجیح دادم از جدل بیهوده پرهیز کنم.
          اینجا الان میگویم ،اینکه گفتید :

          “”لطفا از پیامبر بپرسید :” اطلب العلم ولو بالسین” را از کجای قرآن آورده ای؟
          چرا با وجودی که قرآن هست پیامبر به مردم آدرس چین را می دهد که علم را آز آنجا بیاموزند؟””.
          (پایان نقل قول)
          اولا آن روایت نبوی املاء صحیحش اینطور است :
          “”اطلبوا العلم ولو بالصین” ،میدانید که اعراب در زبان خود “چ” ندارند و قهرا بجای آن “ص” بکار می برند.و از چین تعبیر به “صین” میکنند.

          ثانیا :سخن شما در این فقره صحیح است ،ما داعی نداریم با سخن و حرف حساب مخالفت کنیم ،قرآن کتاب هدایت انسان است ،نه کتاب فیزیک و شیمی و جبر و مثلثات و غیر اینها،من فرد معتبری نمی شناسم که خلاف این بگوید ،آنهم که رسول عالیقدر اسلام فرمود :در پی علم بروید ،بلاشک تشویق و تحریض به پی گیری همه علوم عصری است،و این خود افتخار بزرگی برای اسلام است ،زیرا که معلوم است که در دیار دوردستی مثل چین که در آن روزگار مهد علم و تمدن بوده است،کسی برای فراگیری علم دین یا قرآن و سنت نمی رود،پس مقصود قطعا تشویق به فراگیری همه علوم و فنون عصری بوده است ،و تمثیل به چین بخاطر دور بودن مسافت است ،یعنی بدنبال علم بروید ولو لازم باشد به مناطق و اقالیم دور دست جهان بروید.
          در روایت دیگری هم که افتخاری برای ما ایرانیان است ،هست که پیامبر (ص) دست روی شانه صحابی ایرانی خود سلمان فارسی محمدی نهاده فرمود :
          “”َ لو كان العلم معلّقا بالثّريّا لتناوله قوم من أبناء فارس “”.
          (نهج الفصاحه ،ص 649/2339 ،بحار الانوار ،ج 1 ص 195)

          اگر علم به ثريا آويخته بود گروهى از فرزندان فارس بدان مى‏رسيدند.

          در هر حال این فقره از کلام شما مطلب صحیحی است و با آن موافقت دارم ،اما در عین حال ارتباط آن با بحثی که در کامنت بالا شده بود برای من معلوم نشد ،توضیح دهید ،اما لطفا بحث مکانیک و فضا و عرفان حافظ و طی الارض و ویدئو های یوتیوب و غیره را بمیان نکشید (این شوخی بود البته).

          بحث من در بخش دوم گفتار شماست ،که اشاره ای بکلام مرحوم علامه در میزان داشتید ،اول ببینیم عبارت ایشان چیست،عبارت عربی ایشان این است :

          “”قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ، في توجيه الخطاب إلى المؤمنين خاصة إشارة إلى كون الحكم خاصا بالمسلمين، و أما غيرهم من أهل الذمة و غيرهم فالآية ساكتة عن ذلك””.

          که فارسی آن این می شود :

          “”(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏، الْحُرُّ بِالْحُرِّ)
          الخ، در اينكه خطاب را متوجه خصوص مؤمنين كرده، اشاره است به اينكه حكم قصاص مخصوص جامعه مسلمين است و كفارى كه در كشورهاى اسلامى بعنوان اهل ذمه زندگى مى‏كنند و غير آنان از كفار، مشمول آيه نيستند و آيه از كار آنها ساكت است.
          (ترجمه تفسير الميزان، ج‏1، ص: 656)

          مطلبی که ایشان گفته اند این است که حکم قصاص در جوامع اسلامی و بین مسلمانان اجراء می شود،زیرا خطاب به “مومنین” است ،بعد ایشان اهل ذمه (یعنی یهود یا نصاری که با جامعه مسلمانان قرار داد دارند و تحت ذمه مسلمانان هستند) از شمول این حکم خارجند،به این معنا که قانون قصاص بین خود آنها لازم الاجراء نیست ،یعنی اگر مثلا یک ذمی ذمی دیگری را به عمد بقتل رساند ،نیازی نیست ،مسلمانان و حاکم مسلمانان قانون قصاص را بین آنها اجرا کنند،یعنی اهل ذمه می توانند آنچه که خودشان قبول دارند را اجراء کنند ،البته اگر به محاکم اسلامی مراجعه کنند و خواستار حکم شوند و راضی باشند میتوانند بر قواعد قصاص اسلامی آنطرف را قصاص کنند،اما الزامی هم ندارند.
          این معنا را مرحوم علامه از خطاب “یا ایها الذین آمنوا” استنباط کرده اند و صحیح هم هست ،و در کتب فقهی هم به آن تصریح شده است.
          اما معنای این مطلب این نیست که اگر یک ذمی(یهودی یا نصرانی که در ذمه کشور اسلامی زندگی میکند) فرد مسلمانی را کشت ،او را قصاص نکنند.این یک مطلب.

          از اینجا معلوم می شود که این عبارت شما که :

          “”پس اگر من که قرار است قصاص شوم اعلام کنم که در زمان قتل منکر خدا بوده ام و 4 تا شاهد بیاورم قاعدتا نباید اعدام شوم.””
          (پایان نقل قول)

          بطور کلی درست نیست ،زیرا شما که باید قصاص شوید ،اگر مسلمانی را کشته باشید بهرحال حکم شما قصاص است ،و شما را خواهند کشت ،خواه مسلمان باشید ،خواه ذمی ،اما اگر یک ذمی را کشته باشید ،اینجاست که مورد نظر علامه است ،یعنی اگر شما واقعا ذمی شناسنامه دار علیه السلام باشید ،شما قاتل و مقتول ذمی را به خودتان واگذار می کنند ،هر قانونی دارید اجراء کنید ،اما اگر بخواهید حیله کنید ،مطلب به این راحتی نیست ،هم ذمی معاهد شناسنامه دار است و مشخص ،و هم شما اگر مسلمان زاده اید ،با شما معامله مسلمان خواهند کرد ،اینجا بحث اثبات زنا نیست که شما مساله چهار شاهد را مطرح کرده اید،این ادعا براحتی مسموع نیست که هرکس قتلی مرتکب شد ،حین مجازات ادعای ارتداد کند،زیرا برحسب قاعده ،در اینطور موارد مشکوک “قاعده استصحاب”مسلمان بودن شخص حاکم است.

          بعد شما آمده اید بی دلیل در این مساله فرق بین “مومن” و “مسلم” گذاشته اید ،دلیل شما چیست؟ مومن و مسلمان در این موارد مترادفند بلحاظ حکم مجازات ،آن اصطلاح “قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُم “”.
          مربوط به مراتب اسلام و ایمان است وگرنه بر حسب حکم اسلام ،شهادت دهنده به شهادتین (شهادت به توحید و شهادت به رسالت) عنوان مسلمان دارد و مکلف به همه احکام اسلام از جمله احکام جزائی است.
          پس در اینجا فرق گذاشتن بین مومن و مسلم سخنی بی دلیل است و ربطی نیز به سخن علامه ندارد.

          از این توضیح خلط مبحث این سخن شما که مورد توجه جناب نوریزاد هم واقع شده است آشکار میشود که :

          “”پس این احتمال قوت می گیرد که آیه مورد استناد علامه در شرایطی خاص برای عده ای از مؤمنین در آن زمان نازل شده باشد والا برای یک قاضی که بخواهد کشف کند آیا قاتل و مقتول هردو مؤمن بوده اند یا خیر پرونده قضائی که در حال حاضر 15 سال طول می کشد که حکمش صادر شود 3-2 نسل معطل می ماند””.
          (پایان نقل قول)

          نخیر ،این احتمال هیچ قوتی ندارد ،و آیه قرآن بر حسب خطاب عام “یا ایها الذین آمنوا…”، عمومیت ازمانی و افرادی دارد ،و شامل همه مومنان و مسلمانان عصر نزول قرآن و همه مسلمانان الی یوم القیامه است ،زیرا معلوم شد که مومن و مسلم در این آیه تفاوتی ندارند از نظر حکم ،و بحثهای معلمان اخلاق ،بتبع آن آیه فقط مفید این هستند که مومن اگر در برابر مسلم قرار گیرد ،بقرینه مقابله ،مومن مرتبه عالی مسلم است ،و اذا تقابلا تغایرا ،نه آنکه مسلم اصلا مومن نیست.
          پس مسلم مومن است ،و هر انسانی با تشرف به اسلام و اعتقاد به مفاد شهادتین ،مسلمان و مومن است و مشمول همه احکام اسلام است ،آری ایمان درجات تشکیکی متعددی دارد ،و در روایت وارد شده است که “ان للایمان درجات”.
          پرونده قضایی هم مساله اش روشن است ،اگر قتل بین دو ذمی باشد (قاتل و مقتول ذمی) میتوانند به قانون دین خود عمل کنند ،و میتوانند به محاکم اسلامی مراجعه کنند و بحکم اسلام گردن نهند که قصاص است ،اما اگر ذمی مسلمانی را بکشد ،او را رها نخواهند کرد که چون ذمی است مشمول آیه نیست.
          سابقه و لاحقه اهل ذمه ،و مسلمانان هم از نظر شناسنامه مشخص است ،نه ذمی لازم است شاهد بیاورد ،و نه قول مسلمان مبنی بر ارتداد،مسموع است .
          آقای منصور،این مسائل از نظر حکم فقهی روشن است ،علامه ره هم همه اینها را میداند ،منتها کتاب ایشان کتاب تفسیر است ،و ایشان به فروعات فقهی نمی پردازند ،اشاره ای میکنند و به تعبیر مکرر به “مسفورات فقهی” ارجاع می دهند.شما خودتان را بزحمت نیندازید ومسائل را از اهلش بپرسید.

          با احترام

           
          • آقا مرتضی

            1- آقای نوریزاد به آقا مصلح گفته اند که :”همه ی علم قرآنی ایشان، به موازین عقلی و اجتماعی که می رسد، باید با یافته های نوین و عقلانی بشر همسنگ شود. وگرنه کهنه و فرسوده و تاریخی جلوه خواهد کرد.این را من از خود قرآن یافته ام.” و آقا مصلح پرسیده اند این را از کجای قرآن آورده ای.
            من گفته پیامبر را به این دلیل آوردم که بگویم این گفته پیامبر بسیار عمیق است و کلی است. ایشان به علم خاصی اشاره نکرده اند پس دلالت این کلام کلی بوده و شامل همه یافته های بشر خواهد بود. اگر پیامبر معتقد بودند که با وجود قران به هیچ علم دیگری از جمله قضا نیازی نیست قطعا به جزئیاتی در این زمینه اشاره میکردند. بنا براین این که بقول آقای نوریزاد بگوئیم همین است و لا غیر ، این غلط و جاهلانه است.

            2- شما بر تفسیر علامه هم تفسیر میگذارید. وافعا اگر خود قرآن آنقدر واضح نیست که نیاز به تفسیر دارد و علامه ای پیدا میشود و آنرا تفسیر میکند و حال خود تفسیر علامه هم باید تفسیر شود که منظور از مؤمن همان مسلم است این دیگر از عجایب روزگار است. عجیب تر آنکه آیه ای را به عنوان شاهد می اورید که گفته خودتان را نقض میکند. و شاهدی است بر مدعای من که مسلم الزاما مؤمن نیست و بعد هم خودتان نتیجه گرفته اید که این هم حل شد کجایش حل شد؟ چطور شما به این حکم رسیدید که هر مسلمی مؤمن است؟

            3- ما چگونه می توانیم به این حکم کلی برسیم که این آیه شامل همه مسلمین میشود ؟ مگر نه این است که واژه های هر حکم منطقی باید برای شنونده تعریف شده باشد؟ پس شما لطف کنید و در این حکم معنی مؤمن را در یک جمله نه بیشتر بگوئید. یک جمله.
            4- کجای این آیه میگوید این امر در همه اعصار و زمانها قابل اجراست؟ اگر این چنین است چرا به جزئیات نپرداخته اگر هم قرار بوده کسانی بعدا بیایند و تفسیر کنند و اجتهاد کنند چرا خداوند معرفی نکرده مراجع حل اختلاف را قطعا خدا میدانسته که اینگونه مسائل اختلاف انگیز هستند.

            5-همانگونه که گفتید و من هم به آقا مصلح گوشزد کردم بحث اجتهاد از تفسیر جداست و بهتر است ایشان برای به کرسی نشاند سخنان خود از علامه خرج نکنند.

            6- متأسفانه مسائل را از اهلش پرسیدیم و به اهلش وا گذاشتیم و اینهمه فساد و فحشا و دروغ و توحش را تحویل گرفتیم. نه دوست من آنها که میگوئید اهلش اینهمه فساد را ایجاد کرده اند و اکنون نیز ساکت در سو راخشان فرو خفته اند و در برابر هیچ نا مردمی دم بر نمی آورد.
            آنها که میگوئی اهلش هستند اشکالات اساسی دارند بنا براین بهتر است به این گفته ساده و بی پیرایه پیامبر که فرمود اطب العلم ولو بالصین تاسی بجوئیم و مانند این صفت برجسته مؤمنان همه سخنان را بشنویم و بهترین را برگزینیم.

             
          • آقا منصور

            اگر می خواهید بحث های علمی بنحو مطلوب و مفیدی دنبال شود خواهش میکنم از موضوع بحث خارج نشوید،که اگر چنین کنید من ادامه نخواهم داد،چون بحث ما نباید بحث و جدل لفظی و صرف جواب دادن باشد ،غرض این است که مطلب مورد تنازع روشن شود.

            1- مورد اول گفتار یعنی حدیث نبوی که ظاهرا مورد تفاهم است ،پس بحثی در آن نیست.

            2- مورد 6 که حاشیه پردازی سیاسی است از آن می گذرم .

            3-در مورد دو عنوان “اجتهاد” و “تفسیر” شکی نیست که دو مقوله اند،حق با شماست ،اما توجه کنید که در روش “اجتهاد فقهی احکام” ،قرآن یکی از منابع اجتهاد است ،و آیات مربوط به احکام مورد بحث و نظر فقهاء واقع می شود ،و بحث های مربوط به قصاص نیز جزء آیات الاحکام است ،به دو کتاب معروف “کنز العرفان” فاضل مقداد سیوری ،و “زبده البیان” مقدس اردبیلی مراجعه کنید ،موضوع این دو کتاب و نظائر آن فقط بحث در آیات فقهی قرآن و باصطلاح آیات الاحکام است ،پس در روش اجتهاد و استنباط احکام نمی توان گفت ،نباید مفاد تفسیری آیات را بررسی و اجتهاد کرد.

            4- در مورد فقرات 2 و 3 و 4،اختلاف نظر داریم ،ببین منصور گرامی ،در اینجا دو بحث است ،یکی اینکه ببینیم مقصود علامه در اینجا چه بوده است،و دیگری اینکه زبان قرآن بلحاظ مجموعه آیاتی که در مورد حکم قصاص وارد شده است چیست.
            من الان بحث دوم را کنار می گذارم ،بحث بر سر ادعای شما بود که علامه چه گفته است،خوب این عبارت عربی ایشان و ترجمه آن پیش روی ماست،شاید شما بزبان عربی مسلط نباشید ،من عبارت عربی را هم نقل کردم تا کسی نگوید ترجمه غلط است یا ما تفسیری را به کلام علامه تحمیل می کنیم ،عبارت علامه این بود :
            “”(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏، الْحُرُّ بِالْحُرِّ)
            الخ، در اينكه خطاب را متوجه خصوص مؤمنين كرده، اشاره است به اينكه حكم قصاص مخصوص جامعه مسلمين است و كفارى كه در كشورهاى اسلامى بعنوان اهل ذمه زندگى مى‏كنند و غير آنان از كفار، مشمول آيه نيستند و آيه از كار آنها ساكت است.
            (ترجمه تفسير الميزان، ج‏1، ص: 656).

            انصاف بدهید این عبارت ابهامی دارد که شما آن استفاده را کرده اید؟ ،ایشان می گوید تعبیر “یا ایها الذین آمنوا” در ابتدای آیه اشاره است که در جامعه اسلامی که بناست احکام اسلام اجراء شود ،می رساند که موضوع حکم و خطاب قصاص ،همان مسلمانان و مومنان جامعه هستند ،اما کافران اهل ذمه که در جامعه اسلامی زندگی میکنند از شمول این خطاب و حکم خارجند،پس اگر قتلی مابین آنها اتفاق افتاد (ذمی ذمی را بکشد) آنها ملزم نیستند چون در جامعه اسلامی زندگی می کنند تن به قصاصی دهند که اختصاص به جامعه مسلمین دارد،البته در نوبت قبل عرض شد که اگر آنها به محاکم مسلمانان مراجعه و ترافع کنند ،می توانند تن به اجراء قصاص دهند ،اما الزام ندارند.
            طبیعی است که در کلام علامه جوامع غیر مسلمان مثل کشورهای غربی از دائره بحث خارجند ،آنها که قوانین خود را دارند ،بحث اینجا در خطاب به جامعه مسلمانان است،و اینکه کافری در بین آنان زندگی کند و اهل ذمه باشد ،علامه خواسته اند کفار اهل ذمه را اینجا از دائره خارج کنند،و این ربطی به این ندارد که ما “مسلم و اسلام” را مرادف “مومن و ایمان”بدانیم یا ندانیم.
            من می پذیرم که مطابق آیه سوره حجرات (قالت الاعراب آمنا..) مسلم غیر از مومن است،یا بتعبیر دقیقتر ایمان دارای درجات است و اسلام آوردن یعنی شهادتین را بر زبان آوردن نازلترین مراتب ایمان است،اما سخن ما در لقلقه زبان نیست ،سخن از گرایش است ،تا کسی گرایش پیدا نکند شهادتین (شهادت به وحدانیت خدا و شهادت به رسالت پیامبر اسلام) را اظهار نمی کند.
            بنابر این علامه در کلامش نخواسته است بین مومن و مسلم بلحاظ حکم قصاص، تفاوت قائل شود ،دقت کنید تعبیر عربی ایشان این است که “خاصا بالمسلمین” یعنی حکم قصاص مخصوص جامعه مسلمانان است ،و شامل کفار اهل ذمه نمی شود
            ،اگر دقت کنید خود استثناء اهل ذمه که عنوان کسانی است که در جامعه مسلمانان زندگی میکنند ،قرینه است که ایشان در صدد تفکیک حکم مسلمانان از اهل ذمه و کفار است ،نه در صددتفکیک مسلمین از مومنین،و اختصاص دادن حکم قصاص به مومنان .
            این بحث مربوط به توضیح مراد علامه ،اینرا دقت کنید تا بعد برسیم به بحث اینکه آیا حکم قصاص اختصاص دارد به مخاطبان مومن عصر نزول وحی ،یا شامل همه مومنانی که در طول زمان وجود داشته اند یا وجود پیدا خواهند کرد.
            اینرا هم اضافه کنم که مرحوم علامه یکی از فقهاء و اسلام شناسان و مفسران و فیلسوفان است که دانش آموخته حوزات علمیه است ،پس نظرات فقهی ایشان بقرینه نظرات مشهور فقهی رایج روشن می شود ،شما احتمالا با کتب و منابع اساسی فقه شیعه آشنائی ندارید ،مطلبی که من گفتم و اکنون نیز توضیح دادم ،از امور بدیهی کتب فقهی شیعه مثل شرایع محقق حلی و جواهر الکلام و کتابهای قدیم و جدید فقه است،و حکم قصاص از مسلمات فقه شیعه و از احکام روشن قرآن و روایات امامان معصوم است،و شما اگر دقت بیشتری در بیانات ایشان در ذیل آیات مربوط به قصاص کنید ،در خواهید یافت که مطلبی که به علامه نسبت دادید اسناد نادرستی است و این برداشت شماست که قصاص اختصاص به گروهی از مومنان داشته باشد،و این برداشت با فلسفه و تعلیل حکم که در آیه هست ناسازگار است که اگر لازم شد در ادامه بحث به آنها اشاره خواهم کرد.

            با احترام

             
      • آقاجان :لطفا نیم نگاهی به تعدادستاره های داده شده بینداز. ( در خانه اگر کس است یک حرف بس است )

         
  17. امیدوارم هرچه زودتر آقای خامنه ای بازنشستگی خود را به ملت بزرگ ایران اعلام فرمایند.

     
  18. امام حسین “ع”

    هان اى مردم ! پيامبر خدا فرمود: هر كس زمامدار بيداد پيشه و قانونشكنى را نظاره كند كه حرام خدا را حلال و روا مى سازد، و عهد و پيمان او را مى شكند و با سبك و روش (عادلانه و بشر دوستانه) پيامبر خدا مخالفت مى ورزد و با مردم به ظلم و ستم رفتار می کند؛ و با اين وصف در برابر آن عنصر خودكامه و قانون گريز، با گفتار و عملكردش به مخالفت برنخيزد ، بر خداست كه او را از همان راهى كه آن بيداد پيشه را به دوزخ در مى آورد، او را به دوزخ در آورد.

    هان اى مردم! آگاه باشيد كه اینها فرمانبردارى شيطان را برگزيده و از قانون خدا و اطاعت و پیروی از او سر برتافته اند، تبهكارى و بيداد را همه جا آشكار ساخته و مرزهاى قوانين و مقررات خدا را به تعطيلی كشانده و ثروت ملّى را به انحصار خويش در آورده اند و (با برخورد ابزارى با دين) حرام خدا را حلال مى سازند و حلال او را حرام…

    (آگاه باشید که) من شایسته ترين مردم به تلاش و جهاد خستگى ناپذير و شجاعانه در راه دگرگونى مطلوب و خدا پسندانه در اين جامعه و در ميان اين امت هستم”.

    (تاریخ طبری ج4 ص 304 ، الکامل فی التاریخ ج 4 ص 48، بحار الانوار ج 4 ص 382)
    https://www.facebook.com/adamizade?ref=hl

     
  19. ريشه ها ٢٢١(قسمت ٢٢٠ ذيل پست : شنبه ساعت ده جلو زندان اوين )
    عنوان هاى كلى به ترتيب : فرهنگ /فرهنگ دينى / عرفان

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٧- مرورى كوتاه بر كارنامه حافظ پژوهى
    صرف نظر از از موافقت ها و مخالفت هاى شخصى ، مرور كارنامه حافظ پژوهى بدون اداى دينى به بهاء الدين خرمشاهى بى انصافى است . نام خرمشاهى شايد در وهله نخست دوچيز را به ذهن كتابخوان ها متبادر كند : قرآن پژوه و حافظ پژوه . اما شايد كم تر كسى بداند كه گزينش معادل پژوهى در واژه هاى تركيبى اى چون سعدى پژوهى ، كانت پژوهى ، مشروطه پژوهى و مانند اين ها ابداع خرمشاهى است .خرمشاهى ويراستار دانشنامه تشيع و مؤلف فرهنگ موضوعى قرآن و مترجم قرآن نيز هست .دين پژوهى ميرچاده الياده و عرفان و تصوف استيس و درآمدى بر تاريخ قرآن ريچارد بل را نيز به فارسى برگردانده است .اين بخش از كارنامه قلمى خرمشاهى كه گوياى گرايش هاى الهياتى وى است دورادور و به ويژه در نظر كسانى كه از نزديك با خرمشاهى و يار هميشه همراهش كامران فانى گفت و شنودى نداشته اند شايد به ذهن متبادر كند كه وى يكى از آن متشرعانى كه در محضرشان براى مثال حتما بايد باده و مى و شراب حافظ را به شراب انطهورا يا شراب بهشتى كه در قرآن ذكر شده است تعبير كرد ورنه بايد خود را براى مغلطهِ نفس گيرِاحاله به رمز آماده كنى .مغلطه اى با اين انگاره :يك :حكم كلى اين است كه عارفان به زبان رمز سخن گفته اند . دو : حافظ عارف بوده است سه : پس هرجا از مى و باده و شراب و مغبچه باده فروش و مانند اين ها سخن رفته همين طور فى الجمله همه رمز بوده اند و لاغير . خرمشاهى نه حكم يك را مطلق مى گيرد و نه حكم سه را .در باره حكم دو – يا همان عارف بودن حافظ – نيز پافشارى نمى كند . وى در ذهن و زبان حافظ كمابيش فارغ از پيش داورى هاى متعصبانه متن ديوان حافظ را در معرض خوانشى خط به خط قرار مى دهد .خرمشاهى در كل ، بنا به شواهد شعرى ، شاهد و شراب را از گنه آلودگى تطهير نمى كند بلكه حافظ را آلوده دامن معرفى مى كند .
    من گر آلوده دامنم چه زيان
    همه عالم گواه عصمت اوست
    اگر بگوييم آلوده دامنى رمز و نماد عصمت است يا اگر بخواهيم آلوده دامنى را به پاكدامنى معنا كنىم ، بايد رابطه رمز و مشارٌ اليه آن را به گونه اى پذيرفتنى توجيه كنيم ورنه ادعاى ما چيزى جز فتوا در باره نيت كسى كه هفتاد كفن پوسانده نيست و فتوا در پژوهش ارزشى ندارد . زبان رمز و اشاره زبان شعر است و نه صرفا زبان خاص عرفان .اما اين نه بدان معناست كه شاعران عارف و متعارف و ناعارف هرچه گفته اند رمز بوده است . اگر چنين باشد گاه ناچاريم نتيجه بگيريم كه شاعر بى هيچ دليلى ، بى هيچ تناسب و واسطه اى ميان طرفين تشبيه و استعاره به زبان معكوس به جاى عصمت گفته است آلوده دامن و به جاى فيل فنجان و به جاى سياه سفيد .اين نتايج مضحك برآمده از ذات گرايي اى است از اين قرار : حافظ بدواً ذاتى فرض شده است ثابت و كلى و بعداً يك به يك ابياتش با چكش ورزى زبانى با صورت كلى و انتزاعى تطبيق داده مى شود . اين صرفاً شامل حافظ خوانى نمى شود .ايدئاليسم ايرانى در بيشتر امور به جاى آنكه بگذارد تا آنچه هست خودش از جانب خودش خود را معرفى كند ، پيوسته و بى وقفه مى كوبد تا تصوير ذهنى را بر آنچه هست زورآور كند .تاريخ فرهنگ قرون وسطى آكنده است از كشمكش هاى جانفرسا ميان موجوداتى كه تمايلى به خروج از قلمرو ذهن به واقعيت تجربى ندارند .اكنون نيز همين گرفتارى بيهوده و فرساينده در ميان به اصطلاح انديشه هاى متكثر ديده مى شود .اگر چنين نبود در فرهنگ ايرانى در همان سده سوم و چهارم هجرى پى گيرى كار زكرياى رازى جدى گرفته مى شد و رنسانس هشت قرن زودتر در ايران رخ مى داد .اما رنسانس علمى و فلسفى رازى رنسانسى تك نفره ماند و به جنبش فراگير كشيده نشد . هيچ تغيير اساسى اى در هيچ وضعيت واقعىِ موجودى رخ نمى دهد مادام كه انسان ها دهنه انديشه را از جهان ذهنى به سوى رونمايي آن وضعيت واقعى كج نكرده باشند .
    متن يك واقعيت بيرونى است متشكل از كلمات .كلمات مدلول هايي دارند كه در پيوند با مدلول هاى همزمان و در زمان و پيش و پس از خودشان معنا يافته اند .متن ذاتى ابدى و ناتاريخى و مجرد از زمين و آسمان زمانش ندارد و نمى تواند داشته باشد . اما يك سير و سفر كوتاه در ميان انبوه نظراتى كه در باره حافظ مى خوانيم كافى است بيش ترين نظرات را از اين سنخ يابيم كه منظور حافظ از الف ب بوده است و اين ب غالبا چيزى است ذهنى و مجرد و ذاتى و ناوابسته به هر زمين و زمانى . معنا گرايي افراطى به اين پندار دامن مى زند كه اصلا فرم براى حافظ مهم نبوده است و حافظ يعنى : مجموعه اى از معانى ذاتى كه شيوه بيان آنها چندان اهميتى ندارد . اگر اين بود امروز حافظ نام رساله نويسى بود كه مقاصد عرفانى را به صورتى منظوم بيان كرده است به همان سان كه عبدالقاهر جرجانى آن مرد هدا نحو عربى را به نظم درآورده است .پيش تر با مدد گيرى از دكتر اسلامى ندوشن توضيح شد كه عمده ترين سبب گيرايي همگانى حافظ ، آن هم در طول قرن ها ، اين است كه حافظ سخنگوى ناخودآگاهى جمعى و تاريخى ايرانيان است . خرمشاهى نيز حافظ را حافظه ما مى خواند و مرجع اين ما مسلما تنها طايفه عارفان نيست .
    اين بدان معناست كه اين قرآن پژوه و حافظ پژوه ، بر خلاف ظاهر الهياتى تأليفات و ترجمه هايش ، از ديد ذات گرايانه و قرون وسطايي به حافظ ننگريسته است .حافظ حافظه يك هويت ملى است كه با ضمير ” ما ” به آن اشاره مى شود . مرجع اين ضمير افرادى متعلق به يك زبان و تاريخ و مليت مشتركند و نه اشخاصى عارف . با اين همه عرفان در سطح عاميانه اش به سادگى با ايدئاليسم تاريخى ذهن ايرانى همساز مى شود و ما چه بسا نادانسته در اين روح درون گرا و واقعيت گريز كم يا بيش سهم داريم.
    خرمشاهى با معرفى حافظ به عنوان حافظه ايرانى گامى به پيش بر مى دارد .گرايش الهياتى او نه خشكه مقدس است و نه حكومتى و بنابراين ايدئولوژيك نيز نيست . البته اين بدان معنا نيست كه حكومت از نام اين استاد بهره بردارى نمى كند . وى گنه آلودگى حافظ و شراب و شاهد در ديوان حافظ را با دستاويز رمز و راز عرفانيزه نمى كند .همه اين ها در نظر خرمشاهى مى توانند واقعى نيز بوده باشند ،گناهان نكوهيده در جهان حافظ تزوير و ريا و مردم آزارى است ، اما گنه آلودگى به شراب و شاهد از گناهى انسانى حكايت دارد كه همچون گناه نخستين آدم بينش افزايند .باده در ديوان حافظ به روايت خرمشاهى گاه عرفانى ، گاه انگورى ، و گاه ادبى است و براى هركدام شواهدى آشكار مى توان يافت . قرآن پژوهى خرمشاهى را وانمى دارد تا بر شرابى كه حافظ آن را دختر رز مى نامد نقش شراب بهشتى بزند .شرابى كه بايد بدور از چشم محتسب خورد و در آستين مرقع پنهانش كرد همان آب انگور دگرگون گشته اى است كه ساقى در صراحى به دست رند آلوده دامن مى دهد .
    اگر چه باده فرح بخش و باد گل بيز است
    به بانگ چنگ مخورمى كه محتسب تيز است
    در آستين مرقع پياله پنهان كن
    كه همچو چشم صراحى زمانه خونريز است
    محتسبان دوران حكومت امير مبارز الدين در ميخانه ها و خرابات هاى شيراز را مى بندند و سپس همچون گشت ارشاد در كوچه پس كوچه پرسه زنان دهان ها را مى بويند و گوش ها را تيز مى كنند تا مبادا از خانه اى نواى موسيقى به گوش رسد .در همين زمان است كه حافظ چنين مى سرايد :
    بود آيا كه در ميكده ها بگشايند
    گره از كار فروبسته ما بگشايند
    اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند
    دل قوى دار كه از بهر خدا بگشايند
    زمان شاه شجاع كه كه مى و موسيقى آزاد مى شود حافظ به اين سان نغمه سرايي مى كند :
    سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش
    كه دور شاه شجاع است مى دلير بنوش
    شراب خانگىِ ترسِ محتسب خورده
    به روى يار بنوشيم و بانگ نوشانوش
    حافظى كه خرمشاهى معرفى مى كند كافر و بى ايمان نيست .قرآن را نيز از بر است و با چارده روايت قرائت مى كند ، اما اين تعلق دينى مانع از آن نمى شود كه شادى و شادخوارى و موسيقى را ستايش كند. اين نيز ناگفته نماند كه خرمشاهى به تمامى ديوان حافظ آن قدر اشراف دارد كه از برچيدن يك دو بيت و تعميم آن به مضمون كلى پرهيز كند و دچار خشونت تأويلى نشود .اين حافظ پژوه در كار پژوهشى اش روشى معتدل و مدرن و قدرى دست به عصا دارد ، اما به هيچ وجه خشك انديش نيست . ناگفته نماند كه وى در معرفى هنرى ميلر ،نويسنده انارشيست و سركش آمريكايي ، بر ديگران تقدم دارد .هنرى ميلر آفريننده رمانى است در سه جلد با عنوان كلى صليب گلگون . سكسوس ، نكسوس ، و پلاكسوس عنوان هاى جداگانه جلد هاى اين سه گانه است .خرمشاهى همچنين مترجم درد جاودانگى ( سرشت تراژيك زندگى ) . رمان ميلر چندان جسورانه است كه در زمان حياتش در آمريكا سانسور مى شود . گزينش اثرى از هنرى ميلر براى ترجمه قرينه اى است بر اينكه خرمشاهى با ذهنى بسته و كهنه به سراغ حافظ نرفته است .
    با سپاس بسيار از بربارى شما

     
    • جنا کورس باسلام

      وخسته نباشید ،جناب خرمشاهی قرآن پژوه ومترجم زبردستی است درآن هیچ شکی نیست اما باید عرض کنم که حافظ خودش هم خویش را دامن آلود معرفی می کند :گرمن آلوده دامنم چه عجب /// همه عالم گواه عصمت اوست.

      واین غزل بااین بیت شروع می شود: دل سراپردۀ محبت اوست/// دیده آئینه دار طلعت اوست.

      و مقصود از”اوست” مرشداو ویاقطبی است که دارای عصمت است ،مرشدوی است ،واندرون دل حافظ سراپرده محبت مرشد معصوم است که معشوق حافظ قرارگرفته است .واین دل پراز محبت و سرشارازعشق حافظ ، به مرشد معصوم هیچ منافاتی باعارف بودن حافظ ودامن آلود بودن وی ندارد؛زیرا که دامن آلودبودنش مربوط به قبل ازمعرفت تام به چنین مرشدی است .
      وحال که دل به اوسپرده وتوبه ازآلودگی خویش کرده زیرا که توبه ازرزائل اولین منزل سالک است ؛ می گوید: گرمن آلوده دامنم چه عجب/// همه عالم گواه عصمت مرشد من است ،اگربرمن ایرادی هست برمرشدمن که دارای عصمت است وبرعصمت او همه عالم گواه است که “انی جاعل فی الارض خلیفه” را همه عالم تصور کرده است زیرا که گواهی عالم آفرین بمنزله گواهی همه عالم است؛پس هیچ ایرادی نیست برمن که ازاین پس راه اورا می روم ومحبت اورا دارم ،ودیدگانم آئینه طلعت خوش قامت اوست، یعنی همیشه قامت طلعت او درنظرم مجسم است .

      وگواه وشاهداین تفسیر،این بیت آن غزل است:
      ملکت وعاشقی وگنج طرب /// هرچه دارم زیمن همت اوست. یعنی هرچه دارم ازعاشقی وملک معنوی وگنج وخزانه بی نیازی ازغیر وگنج خوشحالی وسرمستی ام همه ازبرکت آشنائی بااو ولطف سرشاراو بمن وازهمت آن مرشد وراهنما ی من است به مطلوب مقصود .
      ودراین سیر وسلوک اگرفنا هم بشوم باکی نیست مقصود سلامتی اوست که قطب عالم است ونظم عالم برقرار.
      وچنین می سراید: من ودل گرفنا شدیم چه باک //// غرض اندر میان سلامت اوست.

      بااحترام وپوزش ازشما
      مستدام باشید
      مصلح

       
  20. سلام آقای نوریزاد،

    جای تعجبه که نوشته‌های من راجع به فکو فامیل آقا عبدالله که خودشون اذعان کردند که از حکومت‌های رده بالا هستند بعد از درج در زیر پستهای شما و حتا گرفتن چند تا رتبه دهی‌ از طرف دوستان، به ناگه حذف شده است، اگر شما اینکارو کردید ممنون میشم که علتشو بدونم.

    ارادتمند

     
  21. طلبه ای از کابل

    سلام میکنم من طلبه افغان میباشم که در مدرسه فیضه قم درس خوانده ام حیقم آمد که این را نگویم ناراحت نشوید حقیقت تلخ میباشد شما ایرانی ها بدتر از ما افغانی ها چقدر عقب مانده میباشد حکومت پادشاهی را که همه گشورهای منطقه حسرت آن را داشته بودند سرنگون کردید و گروهی دیوانه را بر خود حاکم نمودید که شما ها را یکی یکی بکشند و زندان کنند و اسید بپاشند و هم آبروی اسلام را ببرند و هم کشورتان را ویران و عقب مانده نگهدارند یک گفته ای از مدرسین فیضه قم را برای هر کس تعریف کردم خیلی خنده کرد برای شما هم میگویم چه گفت ولی شما به عنوان یک ایرانی باید گریه کنید این روحانی میگفت از قوم و ملیت گفتن کفر میباشد باید بگوییم مسلمان میباشیم یک طلبه پرسید یعنی شما ایرانی نمی باشید گفت ما هر چه داریم از اسلام میباشد و اگر یک روز اسلام و شرف و آبرو و ناموس و همه چیزمان را از دست بدیم تازه میشویم ایرانی @ این گونه فکر ها خیلی بد میباشد خدا به دادتان برسد .

     
    • فرد باید خیلی ساده باشد که این مطلب به هم بافته و جهت دار را بپذیرد! یکی از مسائل فضای سایبر همین است که هر کسی میتواند ادعا های زیاد و داستانسرائی هائی زیادتر وهر دفعه زیر یک اسمی که قابل تحقیق نیست بکند. یک طلبه از کابل فردا میشود کامبیزیا هرچه دیکر از پاریس یا میشود عابد یا عمراز یک کشور عربی وغیره.
      ما فقط میتوانیم به گفتار افرادی بها دهییم که زیر یک اسم و برای مدت مدیدی نظر نوشته اند. چون هرکه باشند خط فکری انها را میتوانیم از کامنت های گذشته شان ببینیم.
      اینجا این شخص داستانی به هم میبافد تا ایرانیان را بی آبرو بی شرف وبی ناموس و بی همه چیزبنامد و با اوضاع وحشتناکی که چندین دهه است بر افغانستان مستولی شده بگوید ایرانیان از افغانها عقب مانده تر هستند.
      این شخص نه افغانی است نه طلبه حوزه قم بوده و تنها حدف او از این داستان تحریک کردن خوانندگان سایت است.

       
    • طلبه ای از کابل:آن نظریه ای که دادید اشتباه است .معممی که دروغ بگوید شرف و آبرو و ناموس ندارد و دین هم ندارد و در ضمن ایرانی هم نیست چون یک ایرانی به هیچ عنوان نماد کشورهای عرب را بدور گردن نمیاندازد و ریس جمهورش در زیر پرچم ایران با رنگهای سبز و سفید و قرمز می نشیند نه رنگ دیگری. از قوه قضایی بگم یا از ریس مجلس یا حقوق بشرش یا ریس اراذل واوباش که همگی عراقی هستند یا سران پاسداران که سوریه را بر استان زر خیز خوزستان ترجیح میدهند یا از کسیکه بعد از پانزده سال دوری از ایران هیچ احساسی به برگشتن نداشت پس بدان ایرانی میمیرد تا شرف و آبرو وناموسش حفظ شود.

       
    • راست میگویی برادر

       
    • راست میگویی عزیزکمم. رفتیم از استعمار آمریکا در اییم از ان که در نیامدیم هیچ گرفتار استعمار و استحمار عرب هم شدیم. خاک بر سر ما.

       
    • تشنه ی عدالت کربلای ایران

      جناب حسین کربلا که از نقد افغانی ناراحتی ؛ کدامیک از حرفهاش دروغ بود؟
      تو نیز مثل آنهایی که ما متحجرشان میدانیم (به خاطر مثلا حس وطن پرستی) داری ضمن اینکه به ملیت های دیگه توهین می کنی میخوایی نقصهای موجود را انکار کنی . حقیقت تلخه . نه ؟!
      در ضمن لازم نیست این «ما» یی که به کار بردی حرفو قبول کنن . از خوانندگان می خواهم با تکیه بر واقعیت ها به حرفهای این آقای افغانی دقت کنن. نه تکیه بر حس خود برتر بینی و خود بزرگ بینی که متاسفانه درد تمامی ما ایرانیانه (چه مذهبی هاش و چه ملی هاش ). و همیشه خود را برتر از عربها و افغانها و هندی ها و پاکستانی ها و … می دانیم. ( جالبتر اینکه در میان خودمان هم فارس زبانان خود را برتر از لرها ، بختیاریها ، کرد ها ، ترکها ، بلوچها ، گیلکیها و سایر ملیتهای ایرانی میدانند و همین باعث شده اونها از نظر روانی احساس دوری کنند) و همین شده پاشنه ی آشیلمون و ما را از تحرک انداخته و دچار نوستالوژیمون کرده و همیشه ضعفهای خود را انکار میکنیم تا مبادا حس خودبرتر بینی که داریم لکه دار بشه و فکر میکنیم وطن پرستی یعنی خودرا بزرگتر از ملل دیگر دانستن و همیشه به مفاخر و ریشه و کوروش و ابن سینا و جابربن حیان و خوارزمی و امیرکبیر و مولانا و حافظ و . . . افتخار می کنیم ولی باید کارگرامون برن برای همین عربها کار کنند و دخترانمان هم … ( هزار داخ ودرد).
      از تو و تمام اونهایی که حس وطن پرستی مبتنی بر خودبرتر بینی و نژادپرستانه دارن می خوام از رویای نوستالوژیکی خود بیرون بیان و واقعیتها را ببینند تا شاید ما که هیچ نوه و نتیجه هایمان راحتتر زندگی کنند.

       
      • سلام جناب “تشنه عدالت کربلای ایران” یا همان “طلبه ای از کابل”

        منم اگر جای شما بودم از اینکه دستم رو شده ناراحت میشدم. ولی به این شدت تهمت پرانی و مغلطه نمیکردم.

         
        • تشنه ی عدالت کربلای ایران

          – جناب «حسین کربلا» کشف خیلی بزرگی کرده که فهمیده من همان طلبه ی کابلی هستم .
          1. جهت اطلاع هموطنان؛ من ایرانی هستم از جنس هگمتانه ای .
          2 . بعد از چند سال به تازگی دوباره اینترنتمو وصل کردم و طبیعتا به تازگی وارد سایت شدم و از مطالب آقای نوری زاد و سایرین استفاده می کنم و تا حالا هم کامنتی ننوشتم و اصولا زیاد به نوشتن علاقه ندارم هرچند اگه بخوام بنویسم از نوشتن احساس کمبودی (در حد توان خودم ) ندارم ، اما از اظهار نظر «حسین کربلا» ـ که به نوعی به اون فرد افغانی بدون اطلاع افترا بسته ـ متحیر شدم که کسی که با کمال جسارت خود را نه تنها به حسین کربلا (ع) نسبت میدهد بلکه پا فراتر نهاده وخود را عین او می نامد و بدون اطلاع به دیگران میتازد ، مجبور به دست به قلم بردن(ببخشید دست به کیبورد بردن) شدم. و زیاد هم خود را مثل ایشان بزرگ نمی بینم که خود را در حد حسین کربلا بدونم و فقط تشنه ی عدالتی میدانم که حسین کربلا در پی آن بود. ( ایشان حتی در انتخاب اسم هم دچار خود بزرگ بینی شده ).
          3. ایرانی های عزیز لطفا شما بگید کدام یک از حرفهام تهمت پراکنی و مغلطه بود؟ اونی که گفتم انسان وطن پرست نباید خود را بزرگتر از ملل دیگر بدونه. یا اینکه ما ایرانی های امروزی همیشه به دوران گذشته افتخار می کنیم اما وضع حالمان اینه . یا اینکه جکهای پیامکی ما همیشه حاوی توهین به ترک و لر و کرده و دست آخر اینکه همین خودبزرگتر بینی باعث میشه عیبهای خود را نبینیم ودر پی اصلاح نباشیم و عقب مانده تر شویم .
          4. خیلی دوست داشتم اقلا یه کمی از حرفها را که واقعیتی انکارناپذیر از جامعه ی کنونی ماست قبول می کرد تا دیگه بقیه حرفاشو با اعتماد بیشتری بخوانم.
          5. اسم بسیار بزرگی را انتخاب کرده ولی نمیتونه یه حرف بسیار واضح رو ـ همچو حسین کربلای واقعی ـ قبول کنه .
          6. ایشان با اونهایی که الان روی زندگی ما فرش قرمز برای خودشان پهن کردن هیچ فرقی نداره چون او هم یک کتمان کننده در حد ال کلاسیکو هست.که یا خیلی تو همون رویای نوستالوژیکی به سر میبره ( که بعید میدونم) و یا خود را بزرگتر از مردمان دیگه میپنداره که هیچ عیب و ایرادی نداره( از انتخاب اسمش معلومه).
          7. یه بیماری دارم و اون اینه که علاقه ی عجیبی به کوچک کردن خودبزرگ بینها دارم .
          8. اما تو حسین جان کربلا :
          الف- حتی اگه تو مطمئن بودی که این فرد افغانی نییست باید به مطلبش توجه می کردی نه به عنوانش. چراکه پدر حسین کربلا (علیهماالسلام) می فرماید: مطلب حق را دریاب و به گوینده اش تکیه نکن.
          ب. این مطلب را برای شما ننوشتم بلکه برای سایرین نوشتم. چون تو بزرگتر از آنی که حرف مرا بپذیری !
          9 مخلض کلام : خوانندگان عزیز دیگه مطلبی نخواهم نوشت چون علاقه ای به جدل ندارم واصولا با مجادله میانه ای ندارم و به ایشان (آقای به اصطلاح «حسین کربلا » ) بگید:
          برو هر چقدر دوست داری قلم بفرسا ( بهتره بگم انگشت و کیبرد بفرسا) !!!

           
  22. با درودي ديگر بر شما عزيزان هموطن، جناب نوريزاد و كاربران و تيم محترم سايتشان، دوستان اينكه اقاي نوريزاد ذات اين انتصابها و نقل و انتقالها را موضوع اين مصاحبه كرده، طبيعتا مورد تازه و جديدي در اين نظام نيست، همين سري مطالبي كه جناب حامي مي نويسد، خود اسنادي معتبر بر كودتاي خزنده خميني و باند موتلفه و دارو دسته بهشتي، رفسنجاني، خامنه اي و كلا حزب جمهوري اسلام بر ضد ازادي و استقلال و در نهايت مردم ايران است، دقت كنيد كه اين مطالبي كه إز دهان بازرگان و بني صدر يا برادر خميني در سال ٥٩ و ٦٠ برمي ايد، كساني كه چند وقت جلوتر خودي بودند، اما اين انتقادها را در زمينه كشورداري اخوندها را اوائل سال ٥٨ ما كه مي گفتيم، شده بوديم كمونيست نوكر شرق يا بي خدايان كه همه چيزشان اشتراكيست، همان اوائل سال ٥٨ يك مجله فكاهي توسط هواداران چريكهاي فدايي منتشر مي شد، به نام – چلنگر – در كاريكاتوري إز اين مجله وسط تخت خواب يك زوج يك پاسدار ريشو با ژ٣ و ان لباس پلنگي دراز كشيده بود و زير كاريكاتور امده بود ( در عقد نامه شما نوشته نشده كه پيش هم بخوابيد ) حال جناب نوريزاد ذات اين موارد همان رابطه بين ديكتاتور و خودفروش است، هر كس خود را ارزانتر و عميقتر بفروشد، ديكتاتور در خريدش مصممتر است، در تمامي نظامهاي ديكتاتوري اين اصل و رابطه برقرار است، اما تنها فرق ما ايرانيها با باقي كشورهاي أسير ديكتاتوري در اين است، كه اين ملت گول خدعه خميني را خورد، حتي خود ملي مذهبي هاي كت و شلواري و بعضي ايت الله هاي ملبس به عبا و عمامه كه ني خواستند وارد سياست شوند اين پتانسيل شقاوت و جنايت و فساد و ظلم را به هيچ عنوان حدس نزده بودند، و إز طرفي ديگر أولين تجربه براي ما إيرانيان و حتي مردم منطقه بود كه در زير لواي نظامهاي الهي چه ها كه بر سر مردم و منافع ملي مردم نمي اورند، اين بي وطنان ، موفق باشيد 

     
  23. سلام آقای نوری زاد عزیز وگرامی،

    روش هائی که آقای خامنه ای در برخورد وسرکوب تجمعات سال 88 با ملت ایران – – که علیه کودتای انتخاباتی برپا شده بودند – – بکار برد تا همفکر خودش احمدی نژاد را برای چهار سال دیگر بر کشور تحمیل کند و کشور وملت را به ورطه ی نابودی بکشاند.

    گزارشی در سایت”رادیو فردا” این روشها را توضیح میدهد ومن جمله میگوید:

    “يکی از مهم‌ترين تاکتيک‌های مورد استفاده از سوی پليس تهران بزرگ برای تاثير بر نيروهای خود در سال ۸۸ تاکتيک «انسانيت‌زدايی از حريف» بوده است؛ مبنی بر اين که حريف يا همان معترضان موجودی فاقد ويژگی‌های انسانی هستند٬ بنابراين هر اقدامی عليه آنها مجاز و مشورع تلقی می‌شود. آن‌طور که در تحقيق مورد اشاره آمده يکی از شيوه‌های «تنزل شان و منزلت حريف»٬ نمايش صحنه‌هايی از «خشونت شديد» به کار برده شده از سوی آنها بوده است؛ شيوه‌ای که بارها از سوی صدا و سيمای جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گرفت و بسياری از اقدامات نيروهای پليس مثل شکستن شيشه‌های منازل و خودروها و تخريب اموال عمومی به معترضان نسبت داده شد.”

    گزارش سایت (رادیو فردا)
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    ۲۲ روش «تهييج» نيروهای پليس برای سرکوب معترضان در سال ۸۸
    بی‌تا بختياری
    ۱۳۹۳/۰۸/۱۹
    نتايج يک تحقيق از ۵۴۰۰ نفر از فرماندهان٬ مديران و کارکنان شاغل در نيروی انتظامی تهران بزرگ نشان می‌دهد پليس در سرکوب اعتراض‌های خيابانی سال ۸۸ از ۲۲ روش «اثربخش» عمليات روانی برای افزايش «روحيه» و «انگيزش» نيروهای سرکوب‌گر و جلوگيری از «فرسودگی» آنها استفاده کرده است.
    در اين تحقيق که اسفند سال ۹۱ در فصلنامه «دانش انتظامی پليس پايتخت» منتشر شده٬ و بازتاب چندانی در رسانه ها نداشته، واژه «عمليات روانی» بر اساس اظهارات برخی فرماندهان پليس که عملکرد اين نيرو را در سرکوب و مهار اعتراض‌های سال ۸۸ به واسطه استفاده از اين نوع عمليات موفق ارزيابی کرده‌اند٬ به کار رفته است.
    تحقيق يادشده به منظور بررسی روش‌های عمليات روانی مورد استفاده فرماندهان و مديران انتظامی تهران بزرگ و دامنه تاثير آن بر کارکنان زيرمجموعه انجام و يکی از اهداف آن تامين نياز آتی يگان‌های مختلف ناجا در حوزه عمليات روانی داخل سازمانی اعلام شده است. . . . .
    – – – – – – – – – – – – – – –
    برای خواندن تمام این گزارش لطفا به منبع آن در لنک زیررجوع کنید:
    http://www.radiofarda.com/content/f3-police-used-22-methods-to-increase-moral-capacity-to-repress/26685598.html

     
  24. با سلام

    جناب حسين

    سايت مسؤل دارد و اين سايت متعلق به محمد نوري زاد است اگر صلاح

    دانست نوشته مرا منعكس مي كند و اگر هم منعكس نكرد با ز هم ملالي

    نيست به هر حال ايشان صاحب اختيار هستند

    ثانيا بنده بنا به نوشته ي يكي از عزيزان تصميم گرفتم مشاهير معاصر عرب را

    معرفي كنم

    نوشته ي جناب مازيار

    مازیار وطن‌پرست
    8:33 ب.ظ / نوامبر 10, 2014

    دوست گرامی عبدالله
    اساس تفکر مدرن، شک و انتقاد است و هر نقدی باید از خویشتن خویش آغاز شود. و باز به گفتهٔ آن فیلسوف شهیر، انتقاد قبل از هر چیز انتقاد از دین است.
    من انتقادات شما از برخی اخلاقِ نژاد پرستانهٔ ما را -اگرچه با کمی ناراحتی- برمی‌تابم. اگر ناراحتم نکند که نقد نیست. و اگر ناراحت می کند پس موضوعیت دارد. بنابراین گفته‌ای شما آئینه‌ای در برابر همچو منی گرفته‌است.
    پس خواهش می‌کنم شما نیز نقد دین را برتابید و آنرا به حساب نقد قوم عرب ننهید، گیرم بسیاری از ما این دو را خلط می کنند. اگر ما نیز بزرگان فرهنگ عرب را می شناختیم، اگر می‌دانستیم پیش از مدرنیزاسیون رضا شاهی در ایران، مصر در این راه قدم گذاشته‌است؛ دچار این اشتباه نمی‌شدیم. شما چرا از نزار قبانی، درویش، جبران، عبدالحلیم حافظ، طه حسین، … و سایر مشاهیر عرب برای ما نمی‌نویسی؟

     
    • اتفاقا این بهترین کاریست که جناب عبدالله اگر بخوبی انجام دهی مفید است. من خیلی قبل از شما خواستم که بجای اینکه ادبیات مذهبی و شیعی بپردازی و باعث تنفر دراین سایت شویی از ادبیات و تاریخ عرب بخصوص قبل از اسلام و مشاهیر عرب بنویس.این بسیار ارزنده است.ولی شما هم مثل یک آقایی بنام بنی طرف است که همش از تفرقه و تنفر منتها در جهت عکس شما مثلا با نامیدن خوزستان عربستان و اراجیف اینچنینی باعث پراکندن تنفر بیشتر بین مردم می شود.ولی شما گویا چون متوصل به کاکمیت هستید برعکس ایشان و تشیع تعریف و تمجید می کنید.ولی درهر دوصورت بضر مبارزات مردمی قلم می زنید.

       
  25. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    با سلام به آقای مصلح

    جناب آقای مصلح آنجور که معلوم است تنها مشکل شما حضرت آقا است که به کمک انجمن حجتیه وآیت الله مکارم حوصله شما را سر برده وگرنه همین دور باطل را که جمهوری اسلامی طی میکند را میخواهید بپیمائید شما بگوئید بشریت چند هزار سال دیگر صبر کند تا اسلام حقیقی به مرحله اجرا برسد مگر دیگران در راس آن بنیانگذاران ادیان تلاش نداشته اند کاری را که دیگران به نام دین خراب کرده اند با اوردن دین جدید جبران کنند وهرکدام بر این ادعای خود معجزه ها اورده اند. ودر حال حاضر به امروز روز ما رسیده اید ایا شما در میان خودتان تا کنون به گفتگوی صادقانه ای رسیده اید شما خود میدانید به رسمیت شناختن مذهب شیعه در همین 70 سال گذشته بوده وآن هم به این خاطر بوده که رابطه بین دولت مصر وایران در حدی بوده که شاه ایران یکی از شاهزاده های مصری را به زنی میگیرد واین رابطه خانوادگی باعث میشود الازهر در مصر به واسطه اینکه دو خانواده با هم وصلت کرده اند اشتی بین دو مذهب را بوجود اورده وگرنه این عقلانیت هیچوقت در میان علمای اسلام وجود نداشته وخود سرمنشائ این نزدیکی نبوده اند هچنان که امروز این اختلاف وحشیانه که روی بشریت را سیاه کرده خاورمیانه را به خاک وخون کشیده وحتی دخالت اروپائیان نیز این وحشی گری را کاهش نداده شما راه جدیدی پیش روی ما نمیگذارید وفقط سید علی را با فقیهی دیگر میخواهید عوض کنید روش شما مانند اقای خمینی است چون در موضع ضعف قرار داشت با روشنفکران مخالف شاه همراهی کرد وزمانی که توده ها ئی را که با تحریک احساسات با خود همراه کرد به حساب روشنفکران هم رسید وخود را مصداق این شعر کرد که مداحانش چنین میگفتند

    بگفت امام هفتم که مردی از شهر قم
    دهد نجات انسان را
    زنده کند قران را خمینی خمینی

    مداحان و روشنفکران مذهبی او را وارث نوح ابراهیم موسی وعیسی ومحمد میشناختند ونسلی همچون من به این باور رسیده بود که شاید خوشبخت ترین نسل تاریخ بشر است که با خمینی هم عصر شده وهستی خود را در اختیار این مرد گذاشت ودستائرد آن همان چیزی است که شما به عنوان اخوند هم زیر بار ان نمیروید هر چند همین انقلاب عزت احترام وهویت شما را حفظ کرده اما آش انقدر شور است که خود همه چیز را انکار میکنید وبا همان فریبی وارد میشود که آقای خمینی در سال 57 مردم ایران را خطاب قرار داد وچنان گذشت که گذشت شما قدرت سیاسی را نه برای خدمت به مردم بلکه برای یک منازعه سیاسی نظامی میخواهید تا دیگران را در یک جنگ مقدس که وعده آن را داده اید وامروز در ایران آنچه را گذشته است ازمقدمه وعده های تحقق آن میدانید به انجام برسانید.

     
    • علی آقای عزیزسلام علیکم

      دوست گرامی بنده که تاثیرگذاردرامورسیاسی واجتماعی نیستم تاچه بخواهم بشود یانشوداما این را بدان بنده معتقد به دموکراسی واقعی هستم نه تغلبی بلکه هرنظامی که اکثریت خواهان آن باشند بنده باجان ودل می پذیرم. بنده به تصمیم خردجمعی احترام می گذارم بشرطی که ازخردجمعی خردمندان برخاسته باشد نه باهووجنجال سیاستبازان ؛واکثریت ملت به آن رای مثبت داده باشند والسلام.
      واما آقای خمینی قدس سره کاربزرگی انجام دادندامابعدازپیروزی انقلاب شرایط کشوربنحوی رقم خورد که خودتان شاید شاهدماجرابوده ایدنفاق منافقان مسلح وخانه های تیمی شان وگروهک های دیگر وتحمیل جنگ ناخواسته 8سال ووو…. نگذاشت تابه وعده هایش وفاکندوگرنه اواهل نیرنگ نبودهرچند بنده هم به برخی ازعملکرداو نقدوانتقاددارم بالاخره اوکه دارای عصمت نبودوهرانسانی خطای فکری وعملی برایش ممکن است وکانال اطلاع رسانی اوبیشترش احمدآقابود که خالی ازخلل نبود.
      دیگراینکه همین قانون اساسی فعلی اگربعضی ازاصول وموادش که منافی بادموکراسی است اصلاح شودبهترین قانون دراداره کشوراست.
      شما خیال می کنیدکه اگر این نظام را برداریدبهترازآن را به آسانی جایگزین آن خواهیدکرد؟سخت دراشتباه هستید. بازوالسلام.
      مصلح
      مصلح

       
      • سلام بر مصلح عزیز: عزیز دل برادر از این حکومت دیکتاتورتر هم سراغ دارید ؟ که دگر اندیشان را از حق تحصیل و سایر ادیان را هم از حق استخدام و حتی راه رو های ساختمان ها و درون اتوموبیل های شخصی را هم مکان های همه گانی میخواهد بکند ! به پوشش مردم هم چشم میدوزد که چه بپوشند وجه نپوشند و حتی سایر ادیان را هم موظف به اطاعت کرده اند در صورتی که آنان مخیرند در اسلام! واین نا جوانمردان از محاجرین وانصار هم مسلمان ترند! آقای خمینی هم با این ترفند سر ملت کلاه گذاشت و وعده هایی داد که حتی کومونیست هاهم به فکر افتادند که پیر و مرادشان ایشان است .و وقتی که سوار برگرده مردم شندد آن وقت هرچه خواست تازیدند . وداغ ودرفش نشان دادند . گفتید که احمد خمینی در ایشان تاثیر گذار بود! واقعا که ! خوب ایشان که هشیار بود اگر برخلاف نظر ایشان کاری صورت میگرفت فردایش کارستان می کرد تا از این غلط ها نکنند!جه شمارا به نوشتار حامی گرانقدر بیشتر جلب میکنم تا بهتر متوجه تذویر ایشان شوید که یک عمر بر سر اسلام گذاشت و لی آخر کار یک دیکتاتور تمام عیار شد و سرمشق سلبف های بعدی . با ادب واحترام

         
    • این اسلامهای مختلف و ادعای هوادارنش آدم را یاد فیلم با سریال هفت دخترون می اندازد که پرویز کاردان با پدر دختران که حاجی آقا بود وقتی یکمرتبه دایی را با دختران دیدن که می زنند و میخونند!پرویز کاردان هی به حاجی می گفت نه اون یکی دیکه اصل اهل این قرتی بازیها نیست …ولی سر اخر همه شروع کردن به زدن و رقصیدن و…!

       
  26. با سلام
    گزارش و تصاویری تکان دهنده از برده داری در اروپا !
    تازه‌ترين گزارش سازمان ملل از بهره‌كشي از انسان‌ها و برده‌داري نوين در اروپا با خوش‌بيني همراه نيست. در اين گزارش به دو دليل اصلي براي قاچاق انسان به اين قاره چنين اشاره شده است: تن‌فروشي و كار اجباري. به عبارتي ديگر برده‌داراي، كه درست مانند سده‌هاي پيشين با آوردن شهرونداني عمدتا از كشورهاي فقير يا در حال توسعه و خريد و فروش آنها همراه است. فرايندي كه به گفته سازمان ملل ساليانه ۲.۵ ميليارد يورو سود، نصيب «تاجران انسان» مي‌كند و هر سال هم در حال افزايش است
    —————————————–
    http://www.4jok.com/pages/959
    یکی از دستاوردهای متحدان آمریکا در شرق آسیا؛
    یک میلیون برده جنسی در کره جنوبی
    آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، کره جنوبی را اشغال و شمار زیادی از نیروهای نظامی خود را در این کشور مستقر کرد که از پیامدهای این حضور، گسترش فساد جنسی در بین زنان بود که تا امروز ادامه یافته است. گزارش مشرق نگاهی به 60 سال حضور آمریکا در کره جنوبی دارد.
    کد خبر: ۴۴۸۷۶۱
    تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۳ – ۲۱:۲۱ – 11 November 2014
    آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، کره جنوبی را اشغال و شمار زیادی از نیروهای نظامی خود را در این کشور مستقر کرد که از پیامدهای این حضور، گسترش فساد جنسی در بین زنان بود که تا امروز ادامه یافته است. گزارش مشرق نگاهی به 60 سال حضور آمریکا در کره جنوبی دارد.

    به گزارش باشگاه خبرنگاران، آن‌چه در رسانه‌های غربی و به ویژه آمریکایی بازتاب پیدا می‌کند و تبلیغ می‌شود صرفاً وعده‌های آمریکا در برقراری صلح و امنیت و آزادی در کشورهای مختلف است. اگر در نتیجه این ادعاها جنگی نظامی صورت بگیرد و صدها هزار نفر کشته شوند، آن‌گاه کم‌کم گزارش‌هایی در انتقاد از حمله نظامی آمریکا به فلان کشور هم شاید منتشر شود.
    بقیه گزارش راازتابناک ملاحظه بفرمائید

     
    • آقا خجالت بکش و دست بردار از تکرار این مزخرفات . سرتاسر کشورمان تبدیل شده به یک فاحشه خانه و دختران ایرانی برای نجات از دست امثال شما و تامین معاش خودشان داوطلبانه بدنبال خودفروشی به ممالک همسایه میروند و تو داستان میبافی که سرباز اشغالگر آمریکایی شصت پیش در کره چه کرد! حدود دویست سال پیش کنت دو گوبینو فرانسوی در مورد ایرانیان میگوید “آنچه که بیشتر از همه چیز ایرانیان فاقد آن هستند وجدان است” . گویا ایشان بیشتر وقتش را در ایران باطبقه “علما” صرف کرده بود.

       
    • nashenas
      3:49 ق.ظ / نوامبر 10, 2014
      یا عبدالله گمان دارم تو همان مرد یک کلامی که جناب نوری زاد قبلا حدیث کرد. !اخر اخی خریدو فروش زن و فحشائ که برادر جرم است در غرب و حتی جرم بین المللی است. ایا دولتهای غربی آنرا جرم نمی دانند یا مثلا انرا تبلیغ میکنند؟ دور از جان مثلا باغ سیب بنیاد مستضعفان و نادری دادستان انقلاب در کرج است اخر هم معلوم نشد ایا خانی امده و خانی رفته؟ خوب به قول اهل فن آمارجرم بالا پایین می شود ولی به صفر نمی رسداین جرم در غرب هم رخ میدهد امار آن معلوم و کسی هم فتوی نمی دهد که بیان آن موجب وهن غرب است و حرام کما اینکه به راحتی شما انرا یافته و بورس هم میدهند اگر تحقیق کنید و راه حل موثر برای حل آن در غرب پیدا کنید. و حال با این تحقیقات مفصل و مشعشعانه جنایعالی مثلا غرب با آن موافق است؟ . دوم اخوی مگر در کشور گل و بلبل اسلامی قاچاق زن به دبی و نزد برادران مسلمان شما انور آب نیست اصلا حرف شما درست خوب هذا ثبت حرف شما/اخر آقای شقاقی چه ربطی دارد به برادر گودرزی؟ برده و سیستم برده داری یک تعریف دارد و یک تاریخ حال ماله کشی و اتلاف وقت در یافتن تاریخ آن در غرب و گذشته ایا مشکل فروش زنان ایزدی مستندا به مصحف مقدس شما در قرن بیست و یکم بوسیله برادران مسلمان مربوط به فحشای غیر قانونی در غرب است؟ اخوی طرف میگوید من اخباری محض هستم به نص صریح عمل میکنم از تاریخ برده داری در غرب چه مشکلی از متن مصحف شما حل می شود؟ چه چیزی را شما و شیخ مرتضی غیر انصاری می خواهید ثابت کنید.اگر در متن مقدس ما هست و نمی شود انرا کاری کرد پس دست پیش را بگیریم که دیگران سوال نکنند؟ایا این حوزه علمیه که میلیاردها ریال در سال بودجه دولتی و ملتی را میبلعد پاسخ درست و فنی و شرعی در پاسخ سخنگوی دولت اسلامی که می گوید ما بر اسا س برداشت خود از متن عمل میکنیم داد؟اینکه طرف آلت دست است و غیره که نشد پاسخ. بد نبود آشیخ مرتضی کمی مطالعه بیشتر میکرد و به متون افرادی چون مجتهد شبستری و مباحث اصلی چون نقش هرمنوتیک در تفسیر متن مصحف می پرداخت.اگرچه بنظر میرسد دوستمان فعلا از این مباحث چیزی نشنیده به گمانم.اصلااخوی حرف شما درست غرب بد غرب اخ شما و برادران داعشی و عامه تان آنرا خراب و تصرف کردید چه چیزی بجای آن می خواهید بیاورید؟ این که در افغانستان امد و در مملکت داعش جاری است یا در کشور خودمان هست وجدانا؟قبل از انکه غرب را لعن کنید خود آنان هر روز میلیونها کلمه در نقد خود می نویسند و اصلا نقد و طلب ایده های نو رمز پیشرفت انان است بر خلاف شما ها که عیب جوی دیگران هستید و به داشته های کهنه خود چسبیدهاید. شما نام وینستون چرچیل را شنیده اید؟خود او میگوید دموکراسی غربی بدیی است که هنوز جایگزین بهتری برای آن پیدا نشده است. تو صیه بنده به مزدک گرامی و سایر دوستان این است که با فناتیک جماعت وقت خود را تلف نکنید و بگذارید در اوهام خود باقی بماند.اصطلاحاتی مثل برده داری نوین و این اباطیل فرار به جلو وبرای سرگرم کردن و باز داشتن از مباحث اساسی مثل فردای ایران و قانون اساسی فردا و مباحث آزادی امروز وطن است.میلیاردها پول ملت را صرف بوقهای تبلیغاتی خود کرد ه انداز جمله در کیهان غصبی و فالس نیوز سپاه اما از این یک وجب فضای آزاد هم برای تبلیغ گمراهان و منتقدان نمی گذرند. سید مرتضی هنوز هیچ نشده با لحن “مودب باش و ارام باش” بقول مرحوم ایرج میرزا صحبت میکند و یا به آقای نوری زاد توصیه میکند که اگر دیگران را سانسور نکند از همان قوم است و آن قوم هم که کافر پس همه کافریم. تا وقتی این بجا آوردن مناسک انان را امت برتر که اعلی هستند و برتر از آنان کسی نیست و نیز بر کفار سبیل و راه بر امثال ایشان نیست البته نگاه از بالا به این سایت و تعدادی گمراه نیازمند ارشاد است که اگر موثر نیفتاد پس بساط داغ و درفش و فتوا که در تاریخ کم نبوده. سوما فحشائ و مواد مخدر تابع بازار است مثل سایر کالاها و امروز یک معضل برای غرب هم هست نابرابری بی عدالتی بیماری ضرر به سیستم بهداشتی غرب توسعه باندهای تبهکاری فساد پلیس ووو کمترین اثر این تجارت سیاه برای غرب است.همچنین نگاه کنید اخی به نقش رهبران فاسد جهان سوم در این تجارت اگر مردمانی در جهان سوم خود و مردم خود و منافع ملی خود را می فروشند خوب مسلما خریدار هم پیدا میشود شماها خود را نفروشید یا به قیمت خوب بفروشید.صد جشن تکلیف دارید یک سوگند به منافع ملی و ملت دارید ؟بقول جناب نوری زاد امضائ خیلی ها زیر خیلی قرار دادهای استعماری امروز کشف شده و خواهد شد غرب را چرا لعن میکنید؟ حال توصیه من به دوستان این است بجای پاسخ گویی به شیوه این ناصحان عرصه کامپیوتر و بازی در زمین و به شیوه این جماعت دست به آگاه سازی زده شود .ارادتمند فرهیختگان این سایت.

       
  27. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت سی و چهارم (قسمت سی و سوم، در پستِ “تیر خلاص!”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (30)
    ************************************
    در قسمت قبل بیان شد که پس از برکناری بنی‌صدر از فرماندهی‌کل‌قوا، هیئت حاکمه تصمیم به عزلِ وی از ریاست جمهوری می‌گیرد. اما هاشمی می‌گوید: فعلاً این کار را چند روزی به تاخیر بیندازیم تا بنی‌صدر و مخالفین، با اَعمالِ خودشان زمینه را مساعدتر کنند! ضمناً اشاره شد که بنی‌صدر نامۀ تندی به خمینی نوشته و پیامی را نیز خطاب به مردم صادر می‌کند. او که معتقد است از این حکومت: نه استقلالی مانده است، نه آزادی‌ای؛ نه اسلامی باقی مانده است و نه جمهوری‌ای؛ از مردم می‌خواهد تا در مقابلِ استبدادِ نوظهور مقاومت کنند!. اما متاسفانه این فریادها در بین هیاهوی رادیو و تلویزیونِ انحصاری و نشریاتِ حزبی، گم شده و به هیچ گوشی نمی رسد! حال ادامۀ ماجرا:
    1360/3/24:
    آقای غضنفرپور نماینده لنجان که از طرفداران بنی‏‌صدر است؛ در این روز در نطق پیش از دستورِ خود، پیام او را به ملت می‌ خواند. او اینگونه شروع میکند: “چون آقای رئیس‌جمهور در زیرِ شدیدترین سانسورها بسر میبرد و اعلامیه‌ها و نوشته‌ها و گفته‌های ایشان، در هیچ کجا و در هیچ مرکزِ رسمی و در دستگاههای تبلیغاتی، بیان نمیشود؛ بنابراین، وقتِ خودم را به قرائت پیام 22 خرداد ایشان می‌پردازم”!. خواندن این پیام با همهمه و سر و صدای نمایندگان در مجلس مواجه می‌گردد و هنگامیکه وی از هاشمی(رئیس مجلس) می‌خواهد تا به نمایندگان بگوید که: “در وسطِ صحبت من، صحبت نکنند”، هاشمی جواب میدهد که: “صحبت نمیکنند، اگر خودتان میخواهید جو را بهم بزنید”!! در هر صورت وی خواندنِ متن این پیام را به اتمام می‌رساند. وی هنگامِ خروج از مجلس، در کنارِ درب مجلس، توسط یکی از سپاهیان و حزب‌اللهی‌های حافظِ جانِ نمایندگان، با اسلحه مورد تهدید قرار می‌گیرد!! لطفاً به خاطرات این روز هاشمی توجه کنید: “غضنفرپور نماینده لنجان و یار متعصب بنی‏‌صدر به جای نطق پیش از دستور، اطلاعیه بنی‏‌صدر را خواند. اطلاعیه خیلی بدی است که صدا وسیما نخوانده و جراید ننوشته‏‌اند و اثر بسیار شدیدی روی امام و نمایندگان و مردم در طرد سریعتر رئیس‌جمهور دارد… غضنفرپور و سلامتیان از مجلس بیرون رفتند و در درب مجلس با یک فرد سپاهی برخوردی داشتند که به اسلحه‌کشی رسید.!! …امام از رادیو شنیده بودند، از خوانده شدنِ اطلاعیه از تریبون مجلس، انتقاد کرده بودند… امروز 107نفر از نمایندگان، کتباً تقاضای رسیدگی به صلاحیت سیاسیِ بنی‏‌صدر را کردند و خواستار طرح با قید دو فوریت هستند…”!! دوستانی که علاقمند هستند می‌توانند متنِ این پیامِ روشنگر را در آدرس زیر ملاحظه فرمایند:
    http://ical.ir/index.php?option=com_mashrooh&view=session&id=162&Itemid=38
    1360/3/24:
    در همین روز بازرگان (نهضت آزادی)، با صدور بیانیه‌ای، وضعیتِ فعلی کشور را مشابه مردادماه سال 1332 و روزهای قبل از کودتای 28 مرداد، قلمداد کرده و ضمن اعلام خطر، پیشنهاداتی را به رهبر و دولت‌مردان و مردم؛ ارائه می‌دهد. این بیانیه، ریشه این مسائل را “خودخواهي‌ها و انحصارطلبي‌های” هیئت حاکمه یا حزب، می‌داند!. این بیانیه می‌نویسد:”در نتيجۀ اين خودخواهي‌ها و انحصارطلبي‌هاست كه ٢٨ ماه پس از پيروزيِ انقلاب، كشور ما به بحران‌هايي در زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي روبرو است كه اجمالاً بدان اشاره مي‌كنيم:
    رييس‌جمهورِ منتخب مردم ناچار است روي پنهان كند… آزادي در كشور به اندازه‌اي حكمفرماست كه ملت ناچار است براي كسبِ اطلاع از سرنوشتِ رييس‌جمهور به راديوهاي بيگانه گوش دهد… اصولاً هرگونه اعتراض و اظهار نظرِ قانوني و امر به معروف و نهي از منكر يا طرحِ مسايل و مصائب، عنوانِ كارشكني و دشمني با دولت و انقلاب را پيدا كرده، وسيلۀ اتهام و آزار و اختناق، مي‌شود… امنيتِ قضايي از جامعه رخت بر بسته و قوه قضائيه، استقلال كاملِ خود را از دست داده و متأثر از مقاصدِ سياسي گرديده است… از راديو و تلويزيوني كه بايد آموزش علمي و عملي، رأفت و رحمت و تربيت اسلامي را به عهده گيرد؛ فحش‌ها، دشنام‌ها و تهمت‌ها، آنهم به نامِ اسلام و انقلاب، مي‌شنود و از خود سؤال مي‌كند: آيا اين همان حكومتِ اسلامي است كه سال‌ها در انتظارش نشسته و براي استقرارش، دعا و تلاش نموده است؟!… دست‌اندركاران، هر روز گروهي را از خود مي‌رانند و دايرۀ انحصارِ خود را تنگ‌تر مي‌سازند. برچسب‌زني‌ها و تهمت‌ها و افتراها، بذر بدبيني‌ و تفرقه را در ميان مردم مي‌پراكند و دل‌ها را از هم جدا مي‌سازد… نتيجۀ عملكردِ حزبِ حاكم و كم‌توجهي به شرطِ لياقت و صلاحيتِ دست‌اندركاران، اين است كه كشور روز به روز قطبي‌تر شود و كارها معطل ماند!… اگر هوشیاریِ مردم کمک نکند، ممکن است، خدای ناخواسته، ملت ما با استبدادی سیاه و استیلایی خونخوار روبرو گردد و در نتیجه، همانطور که پس از کودتای ٢٨ مرداد، کلیۀ مبارزانی که رو در روی یکدیگر ایستاده بودند، همچون کاشانی و مصدق دچار زندان شدند، این بار نیز همۀ گروه‌ها از صحنه ناپدید شوند و تنها استبداد و استیلای خارجی، یکه تاز میدان گردد…”
    این بیانیه در ادامه پیشنهاد میکند: “مجلس شورای اسلامی، به جای کوشیدن در خلعِ رییس‌جمهور و اهانت به آراء ملت؛ بکوشند با رئیس‌جمهور تفاهم کرده و با رفعِ انحصار از صدا وسیمای جمهوری، اجازه دهند رئیس‌جمهور و انتخاب کنندگانِ وی، نظرِ خود را درباره رویدادهای کشور اعلام کنند… رهبر انقلاب؛ قوه قضاييۀ كشور را از وابستگيِ حزبي و گروهي، آزاد و اعتمادِ مردم بدين قوه و امنيت قضايي، سياسي و اجتماعي را تأمين كنند.”
    این بیانیه؛ به قوای نظامی و انتظامی اعم از ارتش، سپاه، بسیج و غیره و نهادهای انقلابی از قبیل جهاد سازندگی، سپاه‌ پاسداران و شورای تبلیغات‌اسلامی و ستادهای نمازجمعه؛ توصیه میکند: “از وابستگی‌های حزبی، گروهی و جناحی برکنار بمانند”، از دادگاه انقلاب میخواهد: “به توقیفِ غیرقانونیِ مطبوعات پایان دهد و آزادی مطبوعات را -که ضامن اجرای اصلِ امر به معروف و نهی از منکر است- تضمین کند”! همچنین به دست‌اندرکاران توصیه میکند: “رأفت و رحمت اسلامی را منظور داشته و از برچسب زدن به افراد و گروه‌ها و جدا ساختنِ مردم از یکدیگر، خودداری کنند …”
    1360/3/24:
    از آنجا که خمینی می‌داند، ارتش به بنی‏‌صدر ارادت داشته و فرماندهیِ ایشان را موفقیت‌آمیز می دانسته؛ چهار روز بعد از برکناری او از فرماندهی‌کل‌قوا، در جمعِ فرماندهان ارتش، سخنرانی میکند. وی گرچه می‌داند که حذفِ بنی‌‏صدر موجبِ افت روحیۀ ارتش شده و تقویتِ روحیۀ ارتش دشمن را در پی خواهد داشت؛ اما ایشان این تغییرِ فرماندهی را در راستای “مسیرِ اسلام” دانسته و فرماندهانِ ارتش را به گونه‌‏ای تهدید کرده و از آنها می‌خواهد: “با افرادی که بازی خورده هستند و می خواهند نق بزنند، برخورد کنند”! لطفاً به بخشی از این سخنان توجه فرمایید: “… ورود در امورِ سياسى همان و حيثيتِ ارتش از بين رفتن همان. امور سياسى در ارتش از هروئين بدتر است… و نكته ديگر هم كه ولو ضعيف هست، لكن خوب باز تذكر مى‏‌دهم: ممكن است كه بعضى در اين پادگان‏ها، در اينها يك بازى‏اى خورده باشند، گاهى بخواهند مثلا يك نقى بزنند، يك حرفى بزنند، كسانى كه بر خلاف اين مسير كه مسير اسلام است، پشتيبانى از هر كه مى‏‌خواهند بكنند اما خلاف مسير اسلام است، اين كسان را بايد فرماندهان تعقيب كنند… شما اگر چنانچه بعد از اين واقعه يكى دو تا پيروزى پيدا بكنيد، اين مطلب هم شكسته مى‏شود و نمى‏‌تواند ديگر صدام تبليغ بكند به اينكه نه ديگر روحيه‏‌ها چيز شده است…”
    1360/3/24:
    در این روز، جمعی از نویسندگان و خبرنگاران با اشاره به غول استبداد و موجِ تازۀ سرکوب، ضمن اعلام حمایت از بنی صدر، خواستار مقابلۀ مردم با این جریانات شدند! این افراد از جمله امضا کنندگان این بیانیه‌ها بودند: رضا براهنی، باقر پرهام، مهدی خانبابا تهرانی، اسماعیل‌خوئی، علی‌دهباشی، غلامحسین‌ساعدی، محمدعلی سپانلو، احمد شاملو، هوشنگ‌گلشیری، هوشنگ گلمکانی، جواد مجابی، هما ناطق، منوچهر هزارخانی… و محمدشانه‌چی، محمد ملکی، احمد علی بابایی، پوران شریعت رضوی و مجید شریف …
    سازمان مجاهدین که این بیانیه‌ها را در نشریه شماره 125 خود چاپ نمود، نیز طی اطلاعیه‌ای در واکنش به طرح بررسی کفایت سیاسی رییس‌جمهور در مجلس، اخطار کرد که عزلِ رییس‌جمهور عملاً مفهومی جز اعلامِ جنگِ مرتجعین به تمامی خلق ایران، ندارد!.
    اجازه فرمایید تا آخرین گامِ شخصِ آقای خمینی را در این بازیِ قدرت و حذفِ دگراندیشان؛ در قسمت بعد دنبال نماییم، تا ببینید که او چگونه با انگ زدن و فریادِ “وا اسلاما” سر دادن؛ در نقطۀ مقابلِ همۀ آن هشدارها و نصیحتهای بازرگان و بنی‌صدر و …، قرار گرفته و این بازیِ شوم را پی گرفته و به نقطۀ اوج می رساند!!
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
    • حامی متن جالبی بود اما بنظرم اون قسمتی که امام به ارتش گفته در امور سیاسی دخالت نکنه خوبه کاش سپاه هم الان اینکارو میکرداما قسمت اخر که گفتید اخرین گام شخص خمینی بنظرم عزل بنی صدر در مجلس توسط محمد خامنه ای کلید خورد وبا نطق علی خامنه ای بتصویب رسید و اقای خمینی دخالتی در اون نداشت

       
  28. برادر آمنه خود را کشت!!! آمنه بهرامی را میگویم ! به خدا با چشمانی اشکبار این را مینویسم ! به خدا شکایت می کنم از خودش به خودش ! تا کی صبر ؟؟می گویند صبر خدا زیاد است . حالا که خود را جای برادر این دختر قرار میدهم به او حق می دهم . من که تحمل این مرد راندارم که خواهرم پاره دیگر تنم ازدرد به خود بپیچد ومن فقط نظاره گر باشم شب ها با فریاد سوختم سوختمش از خواب که نه از کابوس های شبانه بربالینش بروم وبا دیدن رویش با ترس از دیدن صورتش به او دلداری دهم . چه میگویم به خود دل داری دهم که روی خواهرم سوخت و آتش به جان خانواده افکنده شد . اگر دستم با آن نامرد می رسید ! نه چه میگویم خواهرم اورا بخشید . ولی من نه . من نه . من اورا هرگذ نمیبخشم .پس جه کنم ؟ اورا بکشم . اورا بسوزانم . چگونه ؟ خوب گیرم آن پست فطرت را کشتم . سوزانیدم . بعد چه ! بعد مرا دستگیر میکنند . به زندانم می افکنند! <آن وقت خانواده متلاشی شده ام باید به پا بوس خانواده آن نا مرد بروند تا ترحمی بر من کنند! ! که دومین داغ را نبینند ! قوه قضا چه او چه کار میکند؟ می گوید مرد نا حسابی خواهرت اورا بخشید به چه حقی جوان !! مردم را کشتی ! باید قصاص شوی باید قصاص شوی ! اصلا مهم نیست که خانواده جه میکشند ! هر روز هزار بار میمیرند وزنده میشوند که این صورت را میبینند ! محکوم بخشیده شده . تو باید قصاص شوی! خوب در هر حال من میمیرم . پس بهتر است خودم را از این عذاب الیم رها کنم رهاکنم تا شاید دمی بیاسایم 00با پوزش از همه.

     
    • مهرداد عزیز

      قبول کنید که این اتفاقات درد ناک و غیر قابل تحمل یکی بعد از دیگری شاید منحصر به فرد باشند. قضاوت در مورد آنها مشکل است. عمل شوهر آمنه و عکس العمل های متعاقب آن ریشه در فرهنگ دارند.شاید این عمل در جامعه ای دیگر با فرهنگی دیکر عکس العمل های دیگری میداشت که قطعا چنین است. همین قدر که شما این قسمت از فرهنگ را نمی پسندید و جرات ابراز دارید خود در دراز مدت اصلاح کننده فرهنگ خواهد بود. شاید بهتر است اتفاقات گذشته ناگوار متاثر از فرهنگ را ولو به درد همان طوری هست قبول کرد و از تکرار آنها در آینده پرهیز کرد و هر کس باندازه توان خودش، باین ترتیب و بمرور فرهنگ اصلاح میشود. اثر پذیری فرهنگ بستگی به تعلیم و تربیت افراد جامعه دارد و البته آشنایی با سایر فرهنگ ها بی تاثیر نیست.

      اتفاقی که برای آمنه و برادرش افتاده ناگوار ودردناک است ولی غیر قابل تغییر است باید به خدای تعالی پناه برد. شکوِهٔ شما از خدا اگر چه زیبنده بارگاه الهی نیست ولی چون بخود اوست نوعی پناه بردن است. خدا را بیشتر از آنچه که میدانید به مخلوقش نزدیک پندارید، سبب آرامش قلبتان خواهد شد.
      برای ارتقاء روح آن دو عزیز شما دعا میکنم

       
  29. باد رود و احترام
    آقای نوریزادمدتی است وقتی سایت را باز مکنیم باتیتر قدیمی (چندتا بچه داری )مواجه میشویم ولی وقتی روی همین تیتر کلیک مکنیم مطالب جدید رویت میشوند خواهشمند است این اشکال را اصلاح نمایید چون ممکن است کسانی مثل من فکر کنند که جنابعالی مطلب جدید ندارید با سپاس

    سلام محمد گرامی،
    این مشکل با گذاشتن سه دبلیو در ابتدای nurizad.info برطرف می شود.
    http://www.nurizad.info
    سپاس.

     
  30. بنده هیچکس و هیچ چیز

    بهرحال اینان از دوران شاه درس گرفتند که نباید ذره ای به مردم راست گفت و باید با تمام قدرت انقدر دروغ را تکرار کنند تا مردم یا حداقل بخشی از مردم باور کنند. رسالت سیما همین است یک صدا انهم صدای حکومت

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

100 queries in 2803 seconds.