سر تیتر خبرها
امشب ساعت هشت، مصاحبه با برنامه ی افق

امشب ساعت هشت، مصاحبه با برنامه ی افق

ضرغامی رفت و سرافراز آمد. من در این مصاحبه به ذات این آمد و شدها اشاره خواهم کرد.

محمد نوری زاد
نوزده آبان نود و سه – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

46 نظر

  1. آقا عباس

    با سلام به شما

    این کامنت شما باعث تاسف بسیار شد،شما البته در انتخاب عقیده آزادید ،اما از ابتدا تاکنون که من نوشته های شما در نفی تشیع و امامت را می دیدم ،به این می اندیشیدم که این آقا عباس ایمان و اعتقاد به خدا و پیامبر اسلام دارد ،اما در باب امامت و شیعه توجیه نیست،اما با تاسف دیدم که اینجا (اگر به جد نوشته اید و قصد شوخی یا دست انداختن دیگران نداشته اید) بصراحت نبوت پیامبر اسلام و استناد قرآن کریم به خدای متعال را نفی کرده اید ،در حالیکه معیار اسلام و مسلمان بودن اعتقاد به اینهاست ،البته شک وسوال غیر از نفی است ،اما دیدم لسان شما لسان نفی است ،بنابر این بصراحت بگویم با این سخنان شما مسلمان نیستید ،نگویید من ایراد اتهام کرده ام ،من به کلام فوق الذکر شما استناد کرده ام ،و اگر اعتراضی به این استناد دارید بگویید توضیح دهم. بسیار خوب مسلمان نباشید اختیار با شماست ،اما سخنم در تعلیل و استدلال شماست ،شما گفته اید “این قرآن سخن خدا نیست” زیرا سخن خدا متناقض نیست” ،آری چنین است و این کبرای کلی مقبول است و خود قرآن به آن تصریح نموده است (افلا یتدبرون القرآن،ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا) ،اما ایراد من به شما این است که شما لطف کنید برای اثبات عدم انتساب قرآن کریم به خدا و بطلان رسالت پیامبر اسلام ،موارد “تناقض قرآن” را یک یک عرضه کنید.آن مورد گرفتن کاروان قریش در اطراف مدینه هم توضیحی دارد که جداگانه عرض میکنم،در سایر جنگها هم مشرکان صدر اسلام مهاجم به بنیه اسلام بوده اند ،یا در صدد توطئه و آمادگی برای نابودی مسلمانان بوده اند،و اینگونه که شمایان قلمداد میکنید منبع درآمد مسلمانان فقط ارتزاق از غنایم جنگ نبوده است ،بلکه آنان زراعت و تجارت نیز داشته اند.
    لطف کنید مطالبتان را بر خلاف سیره نادرست گذشته ذیل همین کامنت ذکر کنید ،بعد می شود در صفحات جدید برای اعلام عمومی اشاره به عنوان این صفحه داشت.

    از شما متشکرم

     
  2. نه چشمانم را باورمیکنم و نه گوش هایم را. من در یزد مردان ایستاده را دیدم. مردان زنده مردان واقعی. انان سرودی میخوانند و انسان بودن خود را مدعی بودند. من خود غرور را در چشمانشان دیدم بی هیچ ترس. این اگر اخرین سرودشنیده شده زندگی من باشد . یک چیزرا دانستم. و آن این است که زبونی و حقارت جز سرنوشت محتوم ما نیست. حقارتی را که خود برخود تحمیل کرده ایم. سر فرود آوردن در مقابل زبون ترین آدم ها. این بار عجمی نیستیم که در پایین اسب عربی قدم برداریم. ایرانی ذ لیلی نیستیم که در مقابل مغول سر فرود اوریم تا سر از بد نمان جدا کند. این بار قربانی احساس حقارت خود شده ایم. قربانی باور نداشتن خود شده ایم.احساسات خودشیفتگی حقیر ترین آ دم ها را تحریک میکنیم تا آنها ما را کوچک کنند. دستگاه اهریمنی خلافت را خود نگبانیم. با دست خود بر خود ظلم میکنیم.
    شکوه شیر برآمده از کویر را از دور دیدم. و با خود گفتم پایان قرن ها زبونی و حقارت و کوچکی در سرزمین ما فرا رسیده است. مردان پرغرور ایستاده و شیرزنان فرزندان ما در همه مدارس و دانشگاه ها و کتابخانه ها خود را از جهالت های تاریخی از توهمات تو در تو رهایی خواهند داد.و خرد ورزی را خواهند آموخت. و پیام تاریخی ملت اسطوره ای ایران را ملتی با چند هزار سال تاریخ مدنیت و فرهنگ را به جهانیان خواهند رساند. پیام مهرورزی و دوست داشتن همه انسان ها خردورزی و راست گفتاری راست کرداری و راست اندیشی.

    https://www.youtube.com/watch?v=jyp-hm98wCY
    https://www.youtube.com/watch?v=yUzUoPtZyXc

     
  3. با سلام

    جناب خادم الحرمين يا هر نامي كه داري اندكي عقل و خرد مي داشتي اين سؤال

    كودكانه را نمي پرسیدي مانند بچه ها ی لوس قيافه ي حق به جانب گرفته اي؟

    مسابقه ي فوتبال مهمتر است يا جنگ 8 ساله جناب فیثاغورث ؟؟؟

    مثل این می ماند كه از يك ترك و آذري زبان ايراني بپرسي در مسابقه فوتبال بين ايران

    و تركيه يا جمهوري آذربايجان دوست داري كدام تيم برنده شود؟؟؟

     
  4. سلام آقاي نوري‌زاد. واقعا كه نامردي. نامردِ نامرد. تو روحت!

     
  5. هويت هاى مرگبار : همسخنى با امين معلوف
    اين مطلب جزء سلسله نوشته هاى ريشه ها نيست گرچه با اين نوشته ها بى ارتباط نيز نيست . آنچه از پى مى آيد شايد پاسخگوى بحث هاى ضد و نقيضى باشد كه امروزه در باره تجاوز عرب به ايران و حواشى آن درگرفته است .در اين نوشته از بن مايه هاى آثار امين معلوف كمك گرفته ام .
    يكى از اين بنمايه ها نقد ديدگاه ذات گرايانه نسبت به هويت است . امين معلوف كتابى دارد با عنوان هويت هاى مرگبار كه مرتضى ثاقب فر آن را به فارسى برگردانده است .اكنون من وارد انتقاداتى كه در عصر مدرن به ذات گرايي افلاتونى و ارسطويي شده است نمى شوم و به اين دريافت بسنده مى كنم كه ميراث ذات گرايي ايرانيان يكى از ريشه هاى سرسختى بعضاً خشونت بارى است كه در بسيارى از قلم بدستان ما ،اعم از دينى و غير دينى ، در دفاع از باورهاى خود دارند .اين روشنفكران از نوشته خود چون حكمى فصل الخطاب دفاع مى كنند و در برابر منتقد خود ايستارى شاهانه و حق به جانب مى گيرند .فرهنگى بودن زبانِ اين ايستار از آنجا معلوم مى شود كه خشونت زبانى از زبان محاوره به زبان اهل قلم وارد مى شود . زبان محاوره از متعلقات فرهنگ است . زبان گفتارى پيش از زبان نوشتارى به انسان ها تعلق گرفته است و زشت گويي نخست در زبان گفتارى پديد آمده و سپس به زبان نوشتارى وارد شده است . دشنام گويي بسته به اينكه گوينده قربانى خشونت باشد ، يا فاعل خشونت تفاوت دارد .چنين زبانى در همه جا ميان مردم كم يا بيش شنيده مى شود .پارتريج لغتنامه نويس بزرگ نيوزلندى براى فحش هاى انگليسى ديكشنرى نوشته است .خشونت زبانى كه البته تنها در فحاشى نيست از زبان نازدودنى است . به اين گزاره توجه كنيد : ”سم پاشى رسانه ها از اسيد پاشى خطرناك تر است ” اين درفشانى ” سردار ” فيروز آبادى بيش از هزاران فحشى كه در دروازه غار ميان معتادان مفلوك داد و ستد مى شود به وجدان انسانى توهين مى كند .گوينده اگر در اروپا چنين مى گفت ،روزنامه ها سكهِ يك پولش مى كردند . و در اين ميان مردم عادى از فحش هاى خلاقانه نيز بى نصيبش نمى نهادند چرا كه موارد مشابهِ اين گونه اظهار نظر ها در جامعه هاى دموكراتيك همواره با واكنش هاى تند مطبوعات و مردم مواجه شده اند .نظرى كه حفظ يك دولت يا حكومت يا حتى حفظ امنيت عمومى را واجب تر از حفظ حقوق انسانى از جمله حق حيات و آزادى بيان و برابرى نژادها مى داند بوى فاشيسم و انسان ستيزى مى دهد .چنين طرز فكرى هيچ ارزشى براى حقوق انسانى قائل نيست و از اين نظر پدر خوانده مافياى سيسيلى و آل كاپون بر گوينده اين گزاره شرف دارند . سيسيلى را اضافه كردم تا با مافياى نفتخوار خودمان اشتباه نشود .هزاران بار درود بر نوريزاد كه چه خوب آهنگ انسان ستيز اين دشنام را تميز داده و در مصاحبه با راديو ندا به آن اشاره كرده است . گمان مى رود كه در ديكشنرى هاى اوربان و اسلنگ هيچ فحشى را نتوان يافت كه سزاوار اين هتك حرمت انسانى باشد . من نمى خواهم تندگويي و زشت گويي را توصيه كنم . من كه باشم كه اصلا توصيه ام خريدار داشته باشد . گيرم كه توصيه هم كردم ، آيا درياى زبان با توصيه من از دشنام و ناسزا تصفيه مى شود ؟ مقصود من آن است كه داورى در باره خشونت زبانى نمى تواند مطلق و ذات گرا باشد .اين داورى بسته به اينكه چه كس در چه وضعيتى دشنام دهد بايد فرق داشته باش .علت و غايت كردار و گفتارى واحد مى تواند متفاوت باشد .اگر ذات چيزى باشد ثابت در نسبت ميان مفهوم كلى ذهنى و مصداق واقعى ، پس هيچ ذات ثابتى و بنابرين هيچ ذاتى به معناى سنتى كلمه وجود ندارد .رواج تندزبانى در ميان پژوهشگران و روحانيون تندرو گوياى حق به جانبى اى است ذات گرا و مطلق انديش و يك سويه نگر.اين خشونت زبانى را اكبر گنجى با ذكر مصاديق در مقاله اى با عنوان زبان روشنفكرى معاصر در سايت زمانه نقد كرده است و من براى كوته كردن سخن به آن مقاله ارجاع مى دهم .نه فقط در ايران كه در تمامى جهان يكى از مهم ترين راه هاى رسيدن به جهانى بهتر نهادينه سازى شرايط عادلانه و امن گفتگو در فضاى عمومى است .ناسزا و دشنام ممكن است دلهايي را خالى يا سخنى را جذاب تر كند ،اما راه رسيدن به چنين هدفى را ناهموار مى كند . روشنفكرى كه مى گويد هيچ كس در ايران هگل را نفهميده است يا روشنفكرى كه منتقدِ خود را نادان و ابله مى خواند از نظر تبار فرهنگى و تربيتى در يك چيز مشترك است با كشيش و خاخام و شيخى كه پيشاپيش حقيقت را تنها در كف خود مى بيند و همه مباحثاتش نيز از باب دفاع و تبليغ است .اين امر مشترك باور به حقانيت هويت خودش و بطلان هويت ديگرى است .اگر هويت نوع نخست – هويت دينى -به قول امين معلوف مى تواند مرگبار تر باشد علتش ديگر نه محتواى انديشه كه قدرت است ؛ قدرت عدد
    بنيادگراى مسلمان با اتكا به شمار بيش تر همكيشان است كه هويت مشتركى را دستاويز پيكارى خونبار با آنچه غيريت و بنابراين باطل مى نامدش مى كند و چه بسا علل واقعى تر اين خشونت خونبار تبعيض و تحقير و وازدگى از زندگى در كشورهاى مهاجر پذير و فقر و جهل وميلِ شرارت و خواست قدرت باشد . اين گونه هويت ها به باور امين معلوف پيوندى وثيق با فرهنگ دارند .فرهنگ كه از گذار انسان از طبيعت به روح مختار انسان آغاز شده است ، ،برخلاف طبيعت ، جهانى مصنوع يا ساخته شده است . پس ساختن و ابداع همزاد فرهنگ است . امين معلوف كه رمان درخشانش با عنوان ” صخره تانيوس ” در سال ١٩٩٣ جايزه ادبى گنكور را برد پيش تر با نوشتن رمان هايي چون باغ هاى روشنايي و سمرقند دلبستگى خويش را به فرهنگ ايرانى نشان داده بود .رمان نخست ما را به روزگار ساسانيان مى برد و در واقع زندگينامه اى است ستايش انگيز از مانى به عنوان پيامبر و نقاشى كه همه انسان ها را به آشتى و پرهيز از خشونت فرامى خواند . و امين معلوف چه چهره ستودنى اى آفريده است از شاپور اول ساسانى .رمان دوم رندگينامه خيام يا به بيان دقيق تر ماجراى دستنوشته اى از خيام است كه همراه با شرق شناسى كه يابنده آن است در ماجراى كشتى تايتانيك غرق مى شود . امين معلوف در سال ١٩٩٨ اثرى پژوهشى با عنوان هويت هاى مرگبار مى نويسد . زمان نگارش اين كتاب با توجه به فاجعه هايي چون انفجار برج هاى دو قولو در ١١ سپتامبر ٢٠٠١ و ترور ها و بمب افكنى هاى انتحارى بعدى و پديده هاى داعش و بوكو حرام در زمان ما گواهى است بر حساسيت وجدان روشنفكرى جهان انديش كه زودتر و بهتر از مردم عادى اوضاع حال و آينده جهان را بو مى كشد و شم تيزش را با تفكرِ پى گير از حدس اوليه به فرضيه و از فرضيه به نظريه ارتقا مى دهد .نژاد ، دين ، مليت ، زبان ،طبقه ، تعلق به مهاجران يا بوميان ، تعلق به اكثريت يا اقليت و تعلقات ديگرى كه انسان ها با آنها و در آنها زاده و باليده مى شوند چگونه مى توانند مقومات هويتى شوند كه وارثين آن به نام آن هويت غير خودى را از دم تيغ بى دريغ مى گذرانند؟ همه انسان ها در تعلقات مادر زادى زاده و باليده مى شوند .اين تعلقات را هر قدر نيز كه در ذهن نفى كنيم در واقعيت نفى شدنى نيستند .ذهن من به من تعلق دارد و تعلقات فرهنگى و هويتى به يك قبيله كوچك يا بزرگ .افزون بر اين ، چنانكه در مورد روشنفكران وطنى مثال زديم ،اگرچه روشنفكر هويتى انتخاب شده و مكتسب چون سكولار ،سوسياليست ، كمونيست . بيخدا ، لائيك ، ماركسيست ، ليبرال ، و مانند اين ها براى خود برگزيده است ،باز هم چه بسا از هويت برگزيده خود همچون از معبدى مقدس دفاع كند . در دموكراسى هاى پيشرفته دشنام گويي و تعصب در ميان عامه كمابيش وجود دارد اما ديگر انديشمندان و روشنفكران بر سر هويت فردى خود چنان سخن نمى گويند كه گويي سر به تن منتقد خود نمى خواهند . چنين شيوه اى وارث ذات گرايي ذهنى قرون وسطايي است .سوسياليست گويي يكبار براى هميشه سوسياليست بوده است و خواهد بود و از عهد الست طينت او را با سوسياليسم مخمر كرده اند و كمونيست هم ،ليبرال هم ، بيخدا هم ، هگلى و هيدگرى و فرديدى و گرايندگان به سروش و شريعتى هم . من البته قطب نهايي اين ذات گرايي را مثال مى زنم ورنه در واقعيت اين آش اين قدرها هم شور نيست .قطب نهايي در نظر هشدار دهنده ذات گرايي رقيق تر و سيال تر است . اين هويت هاى فردى و حزبى مى توانند مرگبار شوند اگر كم كم به چيزى شبيه دين با انبوه مؤمنان تبديل شوند و از خاستگاه اختيارى و ابداعى خود دور شوند .فاشيسم و كمونيسم و حتى سرمايه دارى در دوران جنگ سرد نقش هويتى دينى را ايفا مى كردند ،چرا كه حفظ خود را در گرو حذف غير مى دانستند ”.هر كه با من نيست بر من است .” اين اصل كلى هويت هايي است كه چون پشتوانه زور آنها در حد حذف غير قوى شد مرگبارى خود را نيز از قوه به فعل در مى آورند .ريشه اى بودن اين اصل – يا بگيريد اين فرضيه – در آن است كه پاسخگوى بسيارى از مسائلى است كه در جدال انديشه قديم و جديد و نيز در دعواى ميان سكولار و جانبداران قوانين شرع پيش مى آيد.براى مثال وقتى فردى متدين مى گويد غيركُشى هاى گسترده در جهان سكولار هم رخ داده است ، غلط نمى گويد اما مسئله اى را هم حل نمى كند . راست آن است كه در فاجعه هاى جهانِ غير دينى هم پاى هويتى زورمند در ميان است كه غيرِ خود را حذف مى كند ، اما هويتى كه از اديان بزرگى با پيروان چند ميليونى و ميلياردى تغذيه مى كند بنا به تجربه تاريخى هنگام دستيافت به قدرت به غايت مرگبار بوده است .
    امين معلوف كتابى نيز با عنوان جنگ هاى صليبى به روايت اعراب نوشته است . وى در اين كتاب از نوشته هاى جهانگردانى چون ابن اثير ، ابن القلانسى ، ابن منقذ ،ابن جبير و مورخانى چون بهاء الدين شداد ،عمادالدين اصفهانى و ابوالفدا بهره برده است .بنا به اين روايت ها، هدف شواليه هاى مسيحى در تسخير سرزمين هاى اسلامى در دور نخست جنگ هاى صليبى صرفا بيرون راندن مسلمانان از مناطق اشغال شده از سر غيرت دينى نبوده است .فرنگى ها ( فرانك ها ، فرنج ها ، افرنجات ) بر سر راه خود مسيحيان و يهوديان بومى سرزمين هاى اسلامى را هم از دم تيغ مى گذراندند ، خوردن گوشت آنها را مباح مى دانستند و كودكان را به سيخ مى كشيدند به طورى كه در ادبيات تركى فرنگى همه جا به مثابه آدمخوار توصيف شده است . خونخوارى و سفاكى شواليه ها و سربازان صليبى ، در واقعيت ، آنها را به چشم مسلمانان همچون تهديد و بلائي نموده است .در كتاب امين معلوف مى خوانيم كه ابو سعد الهروى قاضى القضات سوريه در اوت ١٠٩٩ ، خشمگين از سفاكى صليبى ها ، دستار از سر بر مى دارد ،سرش را مى تراشد و همراه گروهى به بغداد نزد المستظهر بالله خليفه عباسى مى رود و بر سر خليفه فرياد مى كشد ” آيا رواست كه شما در امنيت …راحت بخوابيد در حالى كه برادران شما در سوريه جايشان يا بر روى شتريا در كام لاشخور هاست ؟ چه خون ها كه نريخته اند . چه دختران جوان و زيبايي كه مجبور نشده اند از شرم صورتشان را ميان دستانشان پنهان كنند ! آيا اعراب شرافتمند و ايرانيان دلاور به اين اهانت ها بايد تن بدهند ؟”
    اكنون ما اوراق تاريخ را به زمانى دور تر ورق مى زنيم .دروغى كه نه عقل و نه تاريخ بر آن گواهى تواند داد اين است كه اعراب به ايران تجاوز نكرده بلكه ايرانيان خود با آغوش باز به پيشباز متجاوزان رفته اند . مسلمان شدن و خيانت و خبرچينى چند ايرانى پيش از حمله عرب آيا به معناى پيشباز مشتاقانه ايرانيان براى تقديم نواميس خويش است ؟ فساد ، فروپاشى و ضعف ساسانيان و فرار خفت بار يزدگرد آيا به معناى پيشباز ايرانيان از نداى الحق تحت السيف و النصر بالرعبِ اعراب است ؟ آيا اصلا در تاريخ ايران ، به رغم همه ستمگرى هاى شاهخدايان ، چنين پيشينه اى سراغ مى توان گرفت كه ايرانيان به پيشباز هيچ متجاوزى رفته باشند ؟ آيا سستى در مقاومت در اثر فروپاشى جامعه و حكومت را مى توان به راستى پيشباز خواند ؟ نه خرد و نه تاريخ بر چنين دروغ بى شرمانه اى كه جلال آحمد در غربزدگى مى كوشد توجيهش كند ، صحه نمى كذارند .اين تحريف تاريخى برانگيخته از دفاعى ناشيانه از هويت اسلامى است اما اگر فارغ از تعلق به هويت و فرهنگ خاصى به ماجرا بنگريم ،آيات قتال و صلح و عدالت در قران تنها براى بحث هاى نظرى كاربرد دارند .در عصر قديم اصلِ الحق لمن غلب ( حق با كسى است كه غلبه مى كند)اصلى جهانى بود.هر حكومتى كه زورش مى رسيد به سرزمين هاى ديگر هجوم مى برد ؛ چه پيش و چه پس از اسلام .هر قومى كه قدرت خود را برتر مى يافت حق خود مى دانست كه اموال و زمين هاى اقوام ديگر را به تملك خود در آورد .بيش تر اقوام حتى مغولان نيز متونى داشتند در برگيرنده قوانين و رهنمود ها و مواعظ و غيره .در عمل اما آنچه هدايتگر بود اراده معطوف به زور و غارت غنايم بود .
    روايت اعراب يا مسلمانان از جنگ هاى صليبى هم در كتاب امين معلوف همين را مى گويد .در دور نخست جنگ هاى صليبى فرنگيان بچه ها را كباب مى كردند و مى خوردند .مى كشتند ، آتش مى زدند ، غارت مى كردند و آدم مى خوردند و مى سوزاندند . اين هيچ ربطى به انجيل ها نداشت .به فرض كه در انجيل ها نيز به جاى آن همه سفارش به عشق و محبت به همنوع احكامى براى جنگ و قتال وجود داشت در اوضاع ناگزير واقعى تأثيرى نمى گذاشت .به فرض كه در قرآن به جاى آيات قتال آيات محبت آمده بود باز هم مناسبات جهانى و واقعى قدرت نمى توانست گوشش بدهكار اين آيات باشد ، همچنانكه حتى در عصر مدرن اراده معطوف به قدرت و ثروت با پشتوانه زرادخانه هاى تا سقف انباشته و تكنولوژى تسليحاتى مدرن گوشش بدهكارِ طرح صلح جاودانه كانت و شمار زيادى از نهاد هاى مدنى ضد جنگ و حتى اعلاميه حقوق بشر نبوده است .
    راست آن است كه در تنازع قدرت ها همواره درواقعيت اراده معطوف به قدرت و ثروت پر زور تر از اخلاق انسانى و عقلانيت بوده است ، اما باز هم ناگزيرم به يكى از نظرهاى حكومتى هاى خودمان اشاره كنم كه خزانه دشنام هاى جهان در برابر آن آچماز مى شود . اينان تنازع قدرت را دستاويز لعنت بر دموكراسى و حقوق بشر و قانون مدارى مى كنند كه از دستاورد هاى ارزشمند و بزرگ مدرنيته اند ، چنانكه احمدى نژاد با حالتى هيستريك و وقيحانه به نمايندگى از طرف تمامى مردم جهان مى گفت : ” مردم جهان حالشان از دموكراسى به هم مى خورد ” بدبختى ما اين نيست كه در ايران اشخاص روشن بين و فهيم وجود ندارد .بدبختى آن است كه در چرخه قدرت غالبا افراد آشفته مغز بالا مى روند و افراد روشن بين و فهيم دفن مى شوند .به قول شاعر :
    اسب تازى شده مجروح به زير پالان
    طوق زرين همه بر گردن خر مى بينم
    ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
    قوت دانا همه از خون جگر مى بينم
    گويي مدار سياست ما بر جذب كانا و دفع دانا مى چرخد . الگوى مغلطه اين نادانى در اين گزاره نموده مى شود :” آمريكا گوانتانامو دارد ، پس دموكراسى بد است و قرون وسطى خوب است ” از آب كره مى گيرند تا مردم فريبى خود را مردم سالارى جلوه دهند .دموكراسى و عقلانيت جمعى امرى ذاتى و ثابت نيست بل پيوسته در تغيير است . دموكراسى راستين با رفراندومى كه از ظلمات رسوم قوت مى گيرد و با صندوق آرايي كه فيلترها پيشاپيش آن را در حد صغيرپندارى مردم تنگ كرده اند فرسنگ ها با دموكراسى راستين فاصله دارد .دموكراسى جمهورى اسلامى هم از آغاز يك دموكراسى متقلبانه بود بدتر از استبداد ،چرا كه استبداد عريان است و اين دموكراسى پوششى است بر استبداد . احزاب از چپ تا راست ، مطبوعات و رسانه هاى ديدارى و شنيدارى آزاد و مستقل ، چرخهِ بدون سانسور نشر ، نهادهاى مدنى و مردمى و صنفى آزاد و مستقل ، حق راه پيمايي و اعتراض جمعى براى هر همه گروه ها فكرى و صنفى ، تفكيك واقعى قوا ، انتخابى و ادوارى بودن شخص اول مملكت ، و از همه مهم تر شرايط برابر و امن گفتگو در فضاى عمومى براى اقليت و اكثريت و حذف فزاينده عوامل دخيل در انتخابات – از جمله دخالت بانكداران ، خرپول ها ،نظامى ها ،و غيره – اركان دموكراسى راستين اند .اگر بناست جمهورى اسلامى را به همه پرسى بگذارند ، قبلا بايد شش ماه تا يك سال به موافقان و مخالفان در شرايط برابر فرصت دهند تا نظر خود را براى مردم تشريح كنند .بهره بردارى از اعتقادات موروثى عامه و همزمان بستن دهان مخالفان كلاه گشادى است بر سر دموكراسى ماننده آن چيزى كه لنين ديكتاتورى دموكراتيك مى ناميدش . اگر در عصر مدرن به يك چيز بتوان اميد بست كه سرانجام جلودار اراده معطوف به پول و قدرت باشد آن يك چيز همان دموكراسى است و شرايط تحقق كامل آن از جمله رشد عقلانيت جمعى و فضاى عمومى گفتگو و جلوگيرى از دخالت ناعادلانه سرمايه و سلاح و رسانه در فرايند انتخابات . به قولى : آسيب هاى دموكراسى با خودِ دموكراسى درمان مى شوند .سخنگوى ابوبكر بغدادى نخستين كسى نيست كه دموكراسى را متعلق به كفار مى داند . ورژن هاى ديگر اين نگرش را مى توان در نظرات كسانى چون شيخ فضل الله نورى ،نواب صفوى ،احمد فرديد و آل احمد و توده اى هاى شورى پرست و چريك هاى مسلح و ديگر آمادگران و ربايندگان انقلاب ٥٧ رد يابى كرد .همه اينان اشتباهاتى مشترك و غالباً ذات گرايانه داشته اند از جمله : مشتبه كردن دموكراسى با سرمايه دارى يا منازعات معطوف به زور و پول يا كفر و زندقه . در صحنه واقعى پيكار اراده هاى معطوف به قدرت و ثروت ظالم و مظلوم امرى ثانوى است .در اين صحنه در اساس مقهور و قاهر ، مغلوب و غالب ، پيروزمند و شكست خورده وجود دارد ؛ آن هم نه به شكلى ذاتى بل به صورتى متغير كه به محض مساعدت شرايط اين با آن جا عوض مى كند . اگر اروپا سرانجام از نيروى عثمانى شكست خورده بود ، اكنون غربى ها ما را مستكبر و خودشان را مستضعف مى خواندند . به همين سادگى .مظلوم تنها آن كودكان و مردم زحمتكشى هستند كه بى آنكه خود خواسته باشند قربانى نزاع آزمندان قدرت و ثروت شده اند .
    جنگ هاى صليبى آن سان كه امين معلوف از زبان خود اعراب بازشان مى خواند جنگ اراده هاى معطوف به قدرت با ماسك هويت هاى مرگبار بودند . اين تنها صليبى ها نبودند كه اخلاق را مسخره مى كردند .از آن طرف يك نيروى عمده مسلمانان كه سلجوقيان بودند تنها دو چيز مى شناختند: زور و دسيسه . در دور نخست جنگ هاى صليبى كه مسيحيان غالب بودند ، ايران تحت سيطره سلجوقيانى بود كه در درون خودشان جنگ قدرت جريان داشت . عليه هم دسيسه مى چيدند و در صورت نياز رقيب خانوادگى خود را تحويل صليبى ها مى دادند . از هيچ خيانتى عليه يكديگر پروا نداشتند . امين معلوف مى نويسد كه گرچه امت اسلام پس از سه قرن هرج و مرج به دست سلجوقيان تحت حاكميت واحدى در آمده بود ، اما واقعيت آن است كه سلجوقيان بين خود از هيچ وحدت و مودتى برخوردار نبودند .و بر عكس سياستى كه در قبال هم پيشه كرده بودند ، مبتنى بر نيرنگ و تزوير و خيانت بود .در سوريهِ تكه تكه شده وحشت رضوان حاكم حلب از برادر خونى اش دقاق بسى بيش از وحشت او از فرنگى هايي بود كه پايبند هيچ اخلاقى نبودند .تنگ نظرى و شهوت قدرت در برخى از سلاطين سلجوقى چندان مهار ناپذير بود كه براى خلاصى از كابوس تصرف قدرت به دست خودى ، حتى حاضر به همدستى با فرنگى ها عليه اين خودى بودند.آنها ابزار نفاق و تفرقه را خود به دست دشمن سفاك مى دادند .در پس هر خيانتى خيانتى ديگر از طرف مقابل به تلافى انجام مى شد .دقاقى بارها به اميران دور و نزديك ترك و مسلمان خيانت كرده بود تا اينكه حين جنگ با فرنگى ها امير جديد طرابلس فخرالملك با لو دادن جزء به جزء مسير و روش جنگى و كل نقشه جنگى دقاق به نزد بودئن سردار فرنگى به خودِ دقاق نيز خيانت كرد . فخرالملك اين خبر را همراه با هداى نفيس از طلا و نقره به شواليه صليبى ارسال مى كند .آن هم درحالى كه مى داند وى قصد تصرف بيروت و بيت المقدس را دارد . و من اضافه مى كنم : در حالى كه مى داند كه صليبى ها به نام عيسى مسيح در سر راه خود به دختران تجاوز مى كردند و از كودكان كباب مى ساختند و مردم بى دفاع را از دم تيغ مىگذراندند .مردم ؟ مردم چه اهميتى داشت در آن زمان كه مردم هيچ دخالتى در انتخاب حاكمان نداشتند ؟ يك قرن بعد ابن اثير پس از گزارش فساد دربار حاكمان مى نويسد كه سبب تصرف سرزمين هاى مسلمين اختلاف سلاطين بود . آيا مى توان به راستى اين وضعيت را كه در آن حاكمان سلجوقى همچون شاهان اواخر عصر ساسانى غرقه در فساد شده اند ،به پيشباز مشتاقانه دختران هتك ناموس شده از شواليه هاى صليبى تعبير كرد ؟حشاشين يا اسماعيليان كه خود را شيعه مى دانستند يكى از عوامل تفرقه بودند .خواجه نظام الملك كه امير معلوف انديشه سياسى او را به دولت مدرن نزديك مى داند و قاضى ابوالفضل خشاب كه با تآثير كاريزماتيك و خطابه هاى پرشورش اهل حلب را عليه صليبيان بسيج مى كرد از جمله قربانيان ترورهاى حسن صباح بودند.پس از ترك مخاصمه رونق بازرگانى در شهر عكا دگربار صليبيان را به طمع حمله مى اندازد اما اين بار مسلمانان پيروز مى شوند .جاى قاهر و مقهور عوض مى شود و نه جاى ستمگر و ستمديده ستمديدگان مردمى بودند كه در جنگ حاكمان بر سر قدرت قربانى مى شدند با اين فريب كه اين جنگ ها جنگ مقدسات آنهاست .به راستى از آن جوى هاى خون در قرون وسطى چه ماند جز فقر و طاعون و وبا و دادگاه شكنجه گر تفتيشِ دگرانديشان .الگو گرفتن از آن جنگ ها در عصر مدرن چه از نوع شرقى و چه از نوع غربى اش نشان از تاريخى دارد كه هرگز از زبان ستمديده نوشته نمى شود و نشده است .
    كتاب جنگ هاى صليبى به روايت اعراب با كتاب هويت هاى مرگبار مضمونى واحد را مى كاوند اما از دو زاويه ديد .هويت جمعى محمل قدرت و ستيز با غير گشته است ؛ چه در گذشته ، چه در حال .انگيزش و رانش جنگ هاى صليبى اساسا تعصب و غيرت دينى يا گسترش نوعى معنويت نبود بل تصرف سرزمين هايي بود كه محل رونق تجارت و كشاورزى و منافع ديگر بودند . هويت هاى جمعى و موروثى ، هويت هاى جمعى و مصنوع همچون تعلق به نژاد برتر يا ايدئولوژى برتر غير خود را حذف كرده اند چون قدرت زور داشته اند و متعصبان جاهلى كه ابزار تجاوزگرى اين هويت ها قرار گرفته اند . آنچه از كتاب ها و مباحث انتزاعى و ذهنى در اين دست درازى ها و جنگ هاى فاجعه بار تعيين كننده تر بوده است شرايط اجتماعى و فرهنگى و اراده معطوف به قدرت و غنيمت بوده است .طرح مسئله به اين صورت كه قرآن يا انجيل يا تورات مجوز تجاوز و اسيرگيرى و كشتارهاى انسان ها داده اند يك جايش مى لنگد . هم پيام هاى كتب و هم جنگ ها هيچ يك از ذاتى ثابت و تغيير ناپذير برنيامده اند بل هر دو در اوضاع واحوالى واقعى فعليت يافته اند. كافى است بيانديشيم به اينكه درجنگ هاى صليبى هر دو طرف كشته هاى خود را شهيد مى ناميدند و طرف ديگر را جبهه كفر و باطل .اما تاريخ گذشته گواهى مى دهد كه اين تنها دستاويزى بود براى تقديس جنگ پاپ ها و خليفه هاى مستبد و نامردم بر سر قدرت و غنيمت و ارضاى خودپرستى شان .الگوگيرى از گذشته مفتضح شده در اوضاع اكنونى اگر از جهل نباشد نهايت دغلبازى و فريبكارى و بهره گيرى از همان مردم ستمديده اى است كه به گاهِ مشاركت سياسى صغير يا هيچكاره به حساب مى آيند .
    امين معلوف بر آن است كه در عصر مدرن مى توان از تعلقات فرهنگى و هويتى رشته پيوندى ميان خود و اغيار ساخت و سنجه حذف ديگرى براى حفظ هويت با شرايط اين دوران ناهمساز است .اين مسئله البته موانعى دارد .از جمله اين موانع قبيله هاى كوچك و بزرگى هستند كه هنوز با معيار قرون وسطايي هويت خود را از حذف هويت يك ديگرى با عناوينى چون يهودى ، كافر ، باطل ، و شر كسب مى كنند .انسان در پرتو به عهده گرفتن هويت فردى و جمعى اش مى تواند در عينِ حفظ تفاوتش براى ديگرى نيز حق متفاوت بودن را پذيرا گردد . فرهنگ در گفتگو با فرهنگ هاى ديگر پذيراى تغييرات مى گردد .اصل و صدرى كه سلفى ها به اجرايش در هزاره سوم مى انديشند ، به آسانى دسترس پذير نيست بل در زير انبوهه اى از نزاع هاى گفتارى و كشتارى در درازناى قرن ها و در بستر تحولات فرهنگى و اجتماعى دگرگون شده است .كتب مقدس تنها در موزه ها مى توانند مجموعه اى از كلمات دست ناخورده در طول اعصار باشند . در واقعيت از آنجا كه اين كلمات به انسان هايي در زمان ها و اجتماعات و فرهنگ هاى گونه گون و دگرگون شونده خطاب مى شوند ، پس موجد فهم ها و تفسير ها ى بسيار گونه گون مى شوند و شده اند و اين گونه گونى تحريف اصل نيست بل اقتضاى سرشت فرهنگ است .اگر دخالت ذهن تفسيرگر و تغيير طلب انسانى نبود ،اكنون همه ما موجودى صرفا طبيعى همچون شمپانزه بوديم .فرهنگ تا وقتى زنده است كه اين هستهِ زاينده و بالنده خودرا نگه دارد. خداباوران اگر به اين سرشت وخاستگاه فرهنگ باور داشته باشند ، از اين باور نيز گريزى ندارند كه خداوند خود اين تغيير پذيرى فرهنگ و تفسير پذيرى كتب مقدس را آفريده است . اصل و صدر گيرم كه يافتنى باشد ، حتى پس از يافته شدن دگر بار از دست نگه دارنده اش مى لغزد و در رود جارى و خروشان تغييرات مى افتد .فقيهان كى مى خواهند سر از كتاب بردارند و نگاهى هم به جهان اندازند ؟

     
    • با درودی بی کران به کورس عزیز. کورس جان کجایی که روی نازنینت را ببوسم افتخار میکنم که نوشته های نابت را میخوانم . وبا سلامی به سید مرتضی عزیز و مصلح گرامی و جناب عبد الله لطف کرده و نوشتار فوق را دوباره خوانی کنید . با احترام.

       
  6. سلام آقای نوری زاد عزیز وگرامی،

    جنایت بسیار وحشتناک وخبیث اسید پاشی ها ی زنجیره ای اصفهان را هرگزفراموش نخواهیم کرد!
    خبری از سایت پیک نت راجع به این جنایت وحشتناک و بس خبیث!
    – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    اسیدپاشی اصفهان آمران و مامورانی داشته!
    حجت الاسلام “سالک” بنام نماینده اصفهان در مجلس است. در این روزها که از جمع مقامات دو قوه مجریه و قضائیه و نمایندگان یک قوه، یعنی مقننه سری به نمایشگاه مطبوعات می زنند، ایشان هم سر و گوشی در این نمایشگاه به آب داد. اگر اسیدپاشی های اخیر در اصفهان در حد یک فاجعه در سراسر ایران بازتاب نداشت، احتمالا هیچ خبرنگاری هم سراغ “سالک” را نمی گرفت، چه رسد به این که با او مصاحبه کند. سالک در نمایشگاه مطبوعات به کمند خبرنگارانی افتاد که از او درباره اسیدپاشی ها و سرانجام ادعاهای مکرر مقامات درباره پیگیری ماجرا پرسید.
    سالک که رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس نیز هست، سرنا را از سر دیگرش فوت کرد و گفت:
    “هدف اصلی آمران این حرکت ضربه زدن به روند تصویب قانون امر به معروف و نهی از منکر بود. رسانه های غربی می خواستند وجهه کشور و فریضه امر به معروف و نهی از منکر را مخدوش کنند. درحالیکه مجله اشپیگل گزارشی منتشر کرده که بموجب آن امسال 2300 مورد اسیدپاشی در اروپا رخ داده است که بیش از 140 مورد آن در انگلیس بوده است. اسید پاشی اصفهان 4 مورد بوده که دو مورد آن سطحی بوده و اسید نبوده بلکه جوهرنمک بوده و صدمه جدی وارد نشده است و دو مورد دیگر با اسید سولفوریک بوده است. طبق آخرین اخبار چند نفر از مظنونین دستگیر شده‌اند و تحقیقات از آنها ادامه دارد.”
    1- از آنجا که در همین هفته گزارش هیات تحقیق مجلس درباره اسید پاشی اصفهان در جلسات محرمانه مجلس قرائت شده، گفته های “سالک” می تواند بخشی از گزارش ارائه شده به مجلس باشد.
    2- بموجب اظهار نظر “سالک” اسید پاشی های اصفهان “آمران”ی داشته است و مامورانی. ظاهرا و باز بر اساس ادعای آقای سالک، چند تن از ماموران دستگیر شده اند اما ایشان صحبتی در باره آمران نمی کند و خبرنگاران هم ماست به دهان گرفته و سئوال نمی کنند!
    3- اسید پاشی ها محدود به 4 مورد نبوده و ضمنا، ادعای ایشان که در حقیقت ادعای کمیته تحقیق مجلس درباره نوع اسید و “جوهرنمک” است باید از سوی پزشکی قانونی اعلام و تائید شود.
    4- ادعای دیگر ایشان درباره گزارش اشپیگل است که ما هرچه در شماره های اخیر اشپیگل آنلاین گشتیم چنین گزارشی را نیافتیم و از همه خوانندگان این گزارش نیز تقاضا می کنیم آنها نیز جستجو کنند. شاید از زیر چشم ما در رفته باشد اما به چشم آقا سالک آمده باشد!
    پیک نت 20 آبان
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

     
  7. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی،

    انتفام جوئی از غنچه قوامی یک هموطنی که جرمش عشق به وطنش است و سعی کرد مسابقه بازی والیبال را ببیند!

    وقتی که آقای خامنه ای رهبرمعظم انقلاب که دوست دارد خود را رهبر مسلمین بداند، شخصی است کینه توز که ما کینه جوئی ایشان را در روز تشییع جنازه پدر محترم آقای میرحسین موسوی – – شخصی که بارها به داد آقای خمنه ای رسید وبه او ملجا وماوای امن داد وبر سر سفره ی نان ونمک خود نشانده بود – – آن رفتار شنیع و نا هنجار را به دستور ایشان کردند، که بجز آبرو ریزی و شکستن هنجار های دینی،عرفی، اجتماعی، والبته سر شکستگی برای خود آقای خامنه ای چیز دیگری نبود، چراکه بازجویان سپاه و بقیه دستگاه جنایتکار امنیتی آقای خامنه ای انتقام جو نباشند؟ آیا این رفتار بچه گانه، احمقانه، ناجوانمردانه، خلاف دین و قانون نیست؟
    آقای خامنه ای لطفا احساس انسانیت خودتان را به نمایش بگذارید ودستور صادر فرمائید این فرزند بیگناه ایران زمین را آزاد کنند و دست از آزار واذیت بیهوده ایشان و خانواده شان که جز مایه ی آبروریزی وبحران سازی چیزی نیست بردارند!
    خبری راجع به غنچه قوامی هموطن جوان وبیگناه ما ازسایت “ندای سبزآزادی”:
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    تلاش بازجویان سپاه برای انتقام‌گیری از غنچه قوامی
    ایجاد شده در: 11/11/2014 – 03:23
    سخنگوی قوه قضاییه با تایید اظهارات وکیل غنچه قوامی مبنی بر بازگشت پرونده وی به دادسرا، علت این امر را اعتراض به صدور قرار منع تعقیب در خصوص یک اتهام دیگر خانم قوامی دانست.
    به گزارش کلمه، در حالی که پیش از این اعلام شده بود غنچه قوامی تنها به تبلیغ علیه نظام متهم شده و پرونده او نیز پس از صدور کیفرخواست از دادسرا خارج شده بود، حالا معاون اول قوه قضاییه می گوید دادگاه با پذیرش اعتراض به قرار منع تعقیب در خصوص یک اتهام دیگر، پرونده را به دادسرا بازگردانده است.
    ماموران اطلاعاتی سپاه در حالی سعی دارند پرونده غنچه قوامی را به یک مساله بحران ساز در سطح ملی تبدیل کنند که تا همین جا هم با اقدامات نسنجیده خود در این پرونده، آسیب های متعددی به کشور زده اند؛ آسیب هایی که از بی حیثیت شدن نظام جمهوری اسلامی در مجامع ورزشی و حقوق بشری جهان آغاز شده و حالا به محرومیت های جبران ناپذیر برای والیبال کشورمان رسیده است.
    علیزاده طباطبایی، وکیل غنچه قوامی، پیش تر گفته بود که . . . . .
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    لطفا کل این خبر را درمنبع اصلی آن در لینک زیربخوانید:
    http://www.irangreenvoice.com/article/2014/nov/11/47366

     
  8. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﻫﻤﻪ ﻋﺰﻳﺰاﻥ
    ﻳﻜﻲ اﺯ ﻣﺼﺨﺮﻩﺗﺮﻳﻦ ﻧﻜﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﻙ اﺳﺖ ‘ اﺻﺮاﺭ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﻗﻪﻫﺎ ‘ﻣﺬاﻫﺐ ‘ اﻳﺪﻳﻮﻟﻮﮊﻳﻬﺎ ‘ و ﻋﻘﻴﺪﻩﻫﺎ ﺑﻪ ﺣﻘﺎﻧﻴﻴﺖ ﺧﻮﺩ و ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻘﻴﻪ اﺳﺖ ‘ ﻫﺮ ﻣﻨﺼﻔﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﭙﺬﻳﺮﺩ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺟﻨﺎﺏ ﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ ‘ و ﻳﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ‘و ﻳﺎ ﻣﺼﻠﺢ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩاﻱ ﻳﻬﻮﺩﻱ و ﻳﺎ ﻫﻨﺪﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ اﺣﺘﻤﺎﻝ ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ اﻓﻜﺎﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭا ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻨﺪ و ﺩﺭ ﺗﺮﻭﻳﺞ و ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﺁﻥ ﺗﺮﺩﻳﺪﻱ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭاﻩ ﻧﻤﻴﺪاﺩﻧﺪ ” ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﻣﻮاﺭﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ اﺳﺘﺜﻨﺎﻳﻲ ‘ و ﺑﺮ ﻋﻜﺲ ﺁﻥ ﻫﻢ اﮔﺮ ﻣﺰﺩﻙ و ﺳﺎﺳﺎﻧﻢ و ﻛﻮﺭﺱ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻗﻢ و ﻣﺤﻴﻄ ﺣﻮﺯﻭﻱ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﺁﻣﺪﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺤﻮ اﺯ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻠﻘﻴﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ و ﺁﻥ ﺭا ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻜﺘﺐ ﺑﺮ ﺣﻖ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻨﺪ. ﺑﻮﺩاﻳﻴﺎﻥ ﻧﻤﺎﺯﻱ ﺩاﺭﻧﺪ ﻛﻪ اﻭﻝ ﺧﺪا ﺭا ﺷﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻩاﻧﺪ ﺳﭙﺲ ﺧﺪا ﺭا ﺷﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻩاﻧﺪ و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺟﺎﻧﺪاﺭاﻥ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻩاﻧﺪ و اﺯ ﻣﻜﺘﺐ ﺑﺮ ﺣﻖ ﺑﻮﺩاﻳﻴﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ ﻣﻨﻆﻮﺭ اﻳﻨﻜﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺷﻤﺎ اﻳﻦ ﺗﻜﺜﺮ ﻋﻆﻴﻢ ﺭا ﺩﺭ ﺑﻴﻦ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﺪ ‘ و ﻭﻗﺘﻲ ﺷﻤﺎ اﻳﻦ ﺗﺸﺎﺑﻬﺎﺕ ﺭا ﺑﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ‘ اﻳﻦ ﺳﻮاﻝ ﭘﻴﺶ ﻣﻲﺁﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﮕﺮ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻋﻘﻞ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮاﺳﺘﺎﺭ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺧﻮﺩ و ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﺸﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ‘ ﭘﺲ ﭼﺮا ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻖ ﺧﺎﺿﻊ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ و ﺁﻥ ﺭا ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻧﻤﻴﺪﻫﻨﺪ و ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻨﺎﺩ و ﺑﺪﻓﻬﻤﻲ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﻫﺮ ﻛﺲ ﺩﻝ ﺑﻪ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺵ ﻛﺮﺩﻩ و ﺷﺎﻳﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻋﻤﺮ ﺑﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺴﻠﻚ ﭘﺎﻳﺪاﺭ ﺑﻤﺎﻧﺪ ” ﺁﺧﺮ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻛﻤﺎﻝ ﻏﺮﻭﺭ ﻫﻤﻪ ﺭا ﻣﻐﺮﺽ و ﻛﺞ ﻓﻬﻢ و ﻧﺎﺩاﻥ ﻓﺮﺽ ﻛﺮﺩ ‘ اﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﻳﻚ ﺑﺤﺚ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ و ﻣﺸﺎﻫﺪاﺗﺶ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﻨﺪ و ﺻﺤﺖ ﺁﻥ ﺭا ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻛﻨﺪ ‘ ﻭﻟﻲ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ اﻳﻦ ﻧﻜﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺫﻛﺮ ﺁﻥ ﺭﻓﺖ ﺭا ﺑﭙﺬﻳﺮﺩ و اﻋﺘﺮاﻑ ﺑﻪ ﺻﺤﺖ ﺁﻥ ﻛﻨﺪ ‘ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻌﻲ ﻭﺭاﻱ ﻋﻘﻞ و ﻣﻨﻂﻘﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﺷﺪﻩاﻳﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺑﻴﻦ ﻋﻘﺎﻳﺪ و ﻣﻜﺎﺗﺐ ﺭا ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﻣﻴﻜﻨﺪ ” اﮔﺮ ﻏﻴﺮ اﺯ اﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺣﺘﻲ ﺑﻴﻦ ﺧﻮﺩ اﻳﻦ ﻓﺮﻗﻪﻫﺎ اﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﻛﺜﺮﺗﻲ ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻲﺁﻣﺪ ‘ ﺣﺎﻝ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﻴﺘﻬﺎي ﻛﻪ ﺩاﺭﻡ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻢ ﺑﺪاﻧﻢ ﻛﺪاﻡ ﻳﻚ اﺯ اﻳﻦ ﻋﻘﺎﻳﺪ و ﻣﺴﻠﻜﻬﺎ و ﻳﺎ ﻣﺬاﻫﺐ ﺑﺮ ﺣﻖ اﺳﺖ ‘ ﻣﻦ ﭼﺎﺭﻩاﻱ ﺟﺰ اﻳﻦ ﻧﺪاﺭﻡ ﻛﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻋﻘﻠﻢ ﺭﺟﻮﻉ ﻛﻨﻢ ‘ ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎﻧﻌﻲ ﺑﺮاﻱ ﻋﻘﻞ ﻣﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﻦ اﺯ ﺁﻥ ﺑﻴﺨﺒﺮﻡ ﺑﻪ ﺳﺮاﻍ اﻳﻦ ﭘﺮﺳﺶ ﻣﻴﺮﻭﻡ و ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺷﻬﻮﺩﻱ ‘ ﻛﻪ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﺑﻪ ﺣﺮاﻓﻲ و ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺑﺎﻓﻲ ﻧﺪاﺭﺩ ﺗﻜﻴﻪ ﻣﻴﻜﻨﻢ ‘ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺤﻮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ اﻧﺪﻳﺸﻴﺪﻩاﻡ و ﻣﺘﻮﺟﻬﻪ ﻣﺸﻜﻮﻙ ﺑﻮﺩﻥ اﻳﻦ ﻣﻂﻠﺐ ﺷﺪﻩاﻡ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﻨﺠﻤﻠﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮ ﺣﻖ و ﺑﻘﻴﻪ ﺭا ﺑﺎﻃﻞ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ” ﻧﻜﺘﻪ ﻣﻬﻢ اﻳﻨﺠﺎ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ اﻭﻝ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻫﻲ ﻧﺎﻛﺮﺩﻩ (اﺯ ﻧﻆﺮ ﺧﻮﺩﻡ) اﻋﺘﺮاﻑ ﻛﻨﻢ ‘( ﻣﻨﻆﻮﺭ ﻣﻦ اﺯ ﮔﻨﺎﻩ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ اﻳﻦ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﺪﻭﻥ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺪاﻧﻢ ﻋﻨﺎﺩ ﻣﻴﻮﺭﺯﻡ) ‘ﺗﺎ ﺿﻤﻴﻨﻪ ﺑﺮاﻱ ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩﻥ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻓﺮاﻫﻢ ﺷﻮﺩ ‘ ﻳﻌﻨﻲ ﻓﺮﺽ ﺭا ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﻛﻪ ﺣﻘﻴﻘﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﺳﺖ و ﺑﺮاﻳﺶ اﺯ ﻧﻆﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﻻﻳﻞ ﻣﺤﻜﻤﻲ ﺩاﺭﻡ ‘ ﺑﻪ ﻭاﻗﻊ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ‘ﻋﻮاﻣﻠﻲ ‘ ﻣﻨﺎﻓﻌﻲ ‘ﺗﺮﺳﻲ ‘ ﺑﺪﻭﻥ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺑﺪاﻧﻢ ‘ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻓﻜﺮﻱ ﻣﺮا ﮔﻤﺮاﻩ ﻛﺮﺩﻩ و اﻳﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﺑﺎﻃﻞ ﺭا ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺣﻘﻢ و ﺑﻘﻴﻪ ﺑﺎﻃﻠﻨﺪ” ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ اﻳﻨﻜﻪ ‘ اﻳﻦ ﻓﺮﺽ ﺭا ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻦ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺭا ‘اﻣﺮ ﺑﻌﻴﺪﻱ ﻧﺪاﻧﻢ
    ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺟﻮﻉ ﻣﻴﻜﻨﻢ و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻮﻡ ﻛﻪ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﻣﻨﺎﻓﻌﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻲﺁﻳﺪ ﻋﻘﻠﻤﺎﻥ ﻧﻮﻛﺮ ﻣﻨﺎﻓﻌﻤﺎﻥ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺳﺎﺯﻱ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺭا ﻣﻦ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ اﻃﺮاﻓﻴﺎﻧﻢ ﺩاﺷﺘﻪاﻡ و ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ اﻃﺮاﻓﻴﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ ‘ ﻣﻦ ﺑﺎﺭﻫﺎ اﻃﺮاﻓﻴﺎﻧﻢ ﺭا ﺩﻳﺪﻩاﻡ ﻛﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺻﺪاﻗﺘﻲ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮ ﺣﻘﺎﻧﻴﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩﻧﺪ و ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ اﺯ ﻏﺮﺿﻲ ﻛﻪ ﭘﺸﺖ ﺩﻻﻳﻠﺸﺎﻥ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩه ‘ﺑﻲ ﺧﺒﺮ اﺳﺖ.
    ﭘﺲ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻢ ﻛﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﺎ ‘ ﭼﻪ ﻣﺎﺩﻱ و ﭼﻪ ﻣﻌﻨﻮﻱ ﭼﻨﺎﻥ ﺳﻴﻂﺮﻩاﻱ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ و ﺷﻌﻮﺭ ﻣﺎ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺟﻨﮓ ﻋﻘﺎﻳﺪ و ﻳﺎ ﻋﻘﻠﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺟﺮاﺕ ﺟﻨﮓ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻧﺎﻣﻴﺪ
    ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻢ ﻛﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﻳﻚ اﻧﺴﺎﻥ ﭼﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺧﻂﺮ ﺑﻴﻔﺘﺪ ‘ﻋﻘﻞ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﻮا ﺩﺭ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﻣﻴﺨﻴﺰﺩ ” ﺟﻮاﺏ ﻭاﺿﺢ اﺳﺖ ‘ﻫﻮﻳﻴﺖ ﻣﻦ ‘ ﻣﻨﻪ ﻣﻦ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺮاﻳﻢ ﻧﻤﻴﻤﺎﻧﺪ ‘ و اﻳﻦ ﻣﻨﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ اﻣﺮﻱ ﻣﺎﺩﻱ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻭﻟﻲ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﻣﻦ اﺳﺖ ‘ ﻣﻨﻔﻌﺘﻲ ﺑﺎﻻﺗﺮ اﺯ ﺁﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﻴﺴﺖ
    ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻫﺮ ﻋﻘﻴﺪﻩاﻱ ﻛﻪ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﻫﻮﻳﻴﺖ ﻣﺮا ﺧﺪﭼﻪﺩاﺭ ﻛﻨﺪ و ﻣﻨﻴﻴﺖ ﻣﺮا ﺯﻳﺮ ﺳﻮاﻝ ﺑﺒﺮﺩ ‘ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﻲ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻦ اﺳﺖ ” ﺣﺎﻝ ﺳﻮاﻝ ﺑﻌﺪﻱ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻫﻮﻳﻴﺖ ﻣﻦ اﺯ ﻛﺠﺎ ﺁﻣﺪﻩ ‘ و ﻧﻘﺶ ﻣﻦ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻫﻮﻳﻴﺖ ﺳﺎﺯﻱ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻛﺠﺎ ﺑﻮﺩﻩ ‘
    ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ‘ﺩﻳﻦ ‘ ﻓﺮﻫﻨﮓ ‘ ﻣﻠﻴﻴﺖ ‘ ﻫﻨﺮ ‘ ﻗﻴﺎﻓﻪ ‘ اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺧﺪا ﺩاﺩﻱ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ‘ ﻣﻮاﺩ ﻏﺬاﻳﻲ ﻣﻨﻂﻘﻪاي ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ به ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻡ ‘ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ ﺳﻬﻤﻲ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﻫﻮﻳﻴﺖ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ و ﺩﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻮاﺭﺩ اﺯ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ اﻧﺘﺨﺎﺑﻲ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻩ ””
    اﺯ اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ و ﺑﺎ ﺩاﻧﺴﺘﻦ اﻳﻦ ﻧﻜﺎﺕ ‘ ﻣﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ اﻧﺘﺨﺎﺏ ﺭاﻫﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺷﻮاﺭ ﻫﺴﺘﻴﻢ ‘ ﺁﻥ اﻧﺘﺨﺎﺏ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻘﺎﻳﺪ و ﻣﻨﻂﻖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻛﻨﺎﺭﻱ ﻧﻬﻴﻢ و اﻣﻜﺎﻥ ﺧﻂﺎ ‘ ﻛﻢﻋﻘﻠﻲ ‘ ﻏﺮﺽ ‘ و ﻣﺮﺽ ﺭا ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻴﺪﻫﻴﻢ ﺭا ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻧﻴﺰ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ‘ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺟﺰﻭ ﻣﺘﻬﻤﻴﻦ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ” ﻧﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻗﺎﺿﻲ ”’ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ اﺩﻋﺎ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺷﺎﺧﺼﻪ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺪﺭﻥ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ﻛﻪ ﺭاﻩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻥ اﺯ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﻃﻞ ﺟﻨﮓ ﻓﺮاﻫﻢ ﻛﺮﺩﻩ ‘
    ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪاﻱ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ و ﻳﺎ ﻫﺮ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮ ﺣﻖ و ﺑﻘﻴﻪ ﺭا ﺑﺎﻃﻞ ﺑﺪاﻧﺪ ﻛﺠﺎ ‘, و ﺁﻧﻜﻪ ﻫﻤﻪ اﻋﻀﺎي ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ ﺧﻂﺎ ﻋﺎﺭﻱ ﻧﺪاﻧﻨﺪ ‘ ﻛﺠﺎ ” ﺗﻔﺎﻭﺕ اﻳﻦ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮ و ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻴﻨﻲ اﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ اﺳﺖ
    ﺩﺭ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮ اﻭﻝ’ ﻓﺮﺩ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺭاﺿﻲ و ﺑﻪ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﻣﻂﻤﻴﻦ اﺳﺖ و ﺑﺎ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﺎﻻ ﺣﺎﺿﺮ اﺳﺖ ﺑﻬﺎﻱ ﺁﻥ ﺭا ﻫﻢ ﺑﭙﺮﺩاﺯﺩ ‘ ﻭﻟﻲ اﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻴﺴﺖ و ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻧﻲ ﺩاﺭﺩ ‘ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﺽ ﺭا ﺑﺮ ﺑﺮﺣﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ و ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻘﻴﻪ ﮔﺬاﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﺭﻭﻱ ﺧﻮﺵ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺩﻳﺪ و ﺗﻤﺎﻡ اﻧﺮﮊﻳﺶ ﺻﺮﻑ ﺟﻨﮓ ﻣﻴﺎﻥ اﺟﺰاي ﺧﻮﺩ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ ”
    ﻭﻟﻲ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮ ﺩﻭﻡ ‘ اﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺷﺨﺺ و اﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺴﺶ ﻛﺎﺳﺘﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻓﺮﺽ ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻦ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ و ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ‘ ﭘﺎﺩاﺵ اﻳﻦ ﮔﺬﺷﺖ و ﺻﺮﻑ ﻧﻆﺮ اﺯ ﻳﻘﻴﻦ ﻓﺮﺩﻱ ﺩﺭ اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ و ﻭﺣﺪﺕ ﺟﻤﻊ ﻣﻲاﻓﺰاﻳﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮاﻳﻂﻲ اﺣﺘﻤﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﻴﻦ اﺟﺰا ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻞ ﻛﺎﻫﺶ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ ‘و اﻧﺮﮊﻳﻲ ﻛﻪ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﺼﺮﻑ ﺟﻨﮓ ﺑﺮﺳﺪ ﺻﺮﻑ ﺳﺎﺯﻧﺪﮔﻲ و ﻋﻠﻢ و ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺟﻤﻌﻲ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﻣﺜﻞ ﻣﺴﻜﻦ ‘ﻛﺎﺭ ‘ ﺁﻣﻮﺯﺵ
    ﻣﺸﻜﻞ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎﻱ ﺣﺎﻛﻢ ﻣﺎ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻢ ﺧﺮ ﺭا ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ و ﻫﻢ ﺧﺮﻣﺎ ﺭا ” ﺳﻲ و ﺷﺶ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﺑﺎﻃﻞ ‘ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻳﻚ ﺩﺳﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﻨﺪ ‘ ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺣﺘﻲ ﺑﻴﻦ ﺻﻨﻒ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺎﻓﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﺩﺳﺖ اﺯ اﻳﻦ ﺑﺎﻃﻞ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪاﺭﻧﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺭاﻩﺣﻠﻲ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ‘
    اﻣﻜﺎﻥ ﺣﺼﻮﻝ اﻳﻦ ﻳﻜﭙﺎﺭﭼﮕﻲ ﺩﺭ ﺟﻮاﻣﻊ ﺑﺪﻭي ﻣﻤﻜﻦ ﺑﻮﺩﻩ و ﺷﺎﻳﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺭاﻩ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ .’ ﻭﻟﻲ ﺟﻮاﻣﻊ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ اﻣﺮﻭﺯ ﺭا ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﻴﻮﻩﻫﺎﻱ ﻋﻬﺪ ﻋﺘﻴﻖ اﺩاﺭﻩ ﻛﺮﺩ
    ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭ ﺟﻮاﻣﻊ ﻏﺮﺑﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ اﻳﻦ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺭا ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﺪ و اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﺶ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ اﻳﻦ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﻃﻠﻨﺪ ‘ﺭﻧﺞ ﻣﻴﺒﺮﺩ ‘ ﺩﺭ ﺟﻮاﻣﻊ اﻳﺪﻳﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﻫﻤﻴﺸﻪ اﺑﻠﻪﺗﺮﻳﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﻴﺮﺳﻨﺪ ‘ﭼﺮا ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻣﻂﻤﻴﻨﻨﺪ ‘ ﺗﺎ ﻋﺎﻗﻼن ﺳﺒﻚ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪ ‘ اﺑﻠﻪﻫﺎﻥ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﻧﻤﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ‘ﺑﻠﻜﻪ ﭘﺸﺖ ﻛﺘﺎﺑﻲ ‘ ﺭﻭاﻳﺘﻲ ‘ ﺗﻔﺴﻴﺮﻱ ‘ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪا ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩاﻧﺪ
    ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻭاﻗﻌﺎ ﻏﺮﺑﻲﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻪ ﻣﻮﺿﻌﻲ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺎ اﺗﺨﺎﺫ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺩﺳﺖ ﺭﻭﻱ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﺬاﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﺭﻭﺯﻱ ‘ﺷﺎﻳﺪ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺮﺗﻀﻲ و ﻳﺎ ﻣﺼﻠﺢ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺣﺎﻛﻢ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﺎﺯﻩ اﻭﻥ ﻫﻢ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﻘﺪاﺭﺵ ﺗﻘﻴﻪ اﺳﺖ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﻨﻪ اﻳﺮاﻧﻲ ﺩﺭ ﻭﻃﻨﻢ ﻟﺤﻀﻪاﻱ اﻣﻨﻴﻴﺖ ﻧﺪاﺭﻡ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ ﻫﺴﺘﻢ ‘ .ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺩاﺷﺖ ﻛﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ و ﻏﺮﺏ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﻫﺎ ﻛﻨﻨﺪ ‘ و ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ ﻣﺎ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ ‘
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
    • جناب عرفانیان سلام برشما

      وبراین تحلیل خوب امایک مقدارآبکی وآن نیشی که درآخربه من وآقاسیدمرتضی زدی.

      ای عزیز کسیکه باکمک تجربه وتفحص به یک بنا ومبنائی رسیده وبدان معتقدشده است حتما آن راحق یافته است وازآن درمواقع تهدیددفاع خواهدکرد.
      مگرحقیقت بیش ازیک چیزاست؟مگرراه راست که به مقصدبرساند بیش ازیک راه است؟

      اگربناباشد همه راهها راحق وصحیح بپنداریم وبرآن استوار باشیم وتن دردهیم ؛دراین صورت یک موجودخنثی وبی تفاوت به هستی خویش واعتقادخویش خواهیم بود ؛وچنین موجودی هیچوقت به سعادت نخواهدرسید وبه مقصداعلایش که کمال مطلوب است نخواهدرسید.
      اماملاحظات اجتماعی واحترام به همنوع وعقایدش تاحدی معقول ومقبول است که هستی یکدیگرراتهدیدبمرگ نکنند،که آن را می گویند زندگی مسالمت آمیز باهمنوعان وهمسایگان بمعنای وسیعش.

      درطرزتفکر دوم شما باید ازخردجمعی استفاده کرد نه ازرای استبدادی یکنفر مثلا نظرحضرت آقا که آن خط قرمز باشد ودست تفکرهمه خردورزان صلح اندیش بسته باشد .

      باآرزوی شفا وشادکامی برای شما وهمه خوبان عالم.
      مصلح

       
      • برادر ارجمند.جنابعالی فرمودید راه راست یکی بیش نیست.با چه اطمینانی این سخن را میگویید.به تعداد ادمیان راه حقیقی وجود دارد به سوی کمال.مهم ان است این جستجو تعطیل نشود.البته که همه انسانها از دستاورد و ایمان خود دفاع میکنند.مهم ان است که باور کنیم همه انها نسبی هستند.و راه کمال انتها ندارد و باید این کنکاش همیشه ادامه داشته باشد.البته احترام و ادب با همه مذاهب بیشک بر همه واجب است.

         
        • جناب آقای آزادی سلام علیکم

          برادر ارجمند وگرامی ازتوجه وفهم فهیم شما متشکرم.

          آن راهها که به تعداد انفس خلائق بسوی کمال مطلق است ،سبل السلام نام دارد وهمه آنها بااختلاف اندک نحوه سلوکشان به صراط مستقیم می پیوندند پس راه یکی بیشتر نیست انالله وانا الیه راجعون گویدش واهدنا الصرا ط المستقیم ذکرووردهمه مؤمنان بکمال مطلق است؛

          صراط مستقیمی که روندگان آن راه پیامبران وراستی پیشگان وصدیقان وشهیدان وشایستگان وصالحان هستند،که خداوند برآنان بزرگترین نعمتهارا ارزانی داشته است که قابل تصورمانیست ومهمترین خصیصه اینان اطاعت ازخدای سبحان ورسولش بوده است؛

          وهرآن کس که مطیع خدا ورسولش باشددرجهان دیگرکه سرای آخرت باشد بااین گروه رفیق وهمنشین هستند واینان چه نیکو وخوب رفیقان وهمنشینانی هستند.{برگرفته ازآیه 69 /نساء}
          بازهم باتشکر ازتوجه شمای عزیز
          مصلح

           
    • از متن شما و روشنگری شما ممنونیم.

       
  9. جناب مرتضی گرامی
    اولا تشکر می کنم از لحن مودبانه و نرم شما در واکنش به موضوع برده داری که بنده ذیل پست “گوهر عشقی نرگس را آزاد کرد!” طرح کرده ام.
    تعجب می کنم که از بنده انگیزه می طلبید و از این که تعجب می کنید چرا چنین موضوعی را عنوان کرده ام. بنده مسیله ای که روز میز مانده است را باز کرده و در باره آن مطالبی نوشته ام. یعنی می فرمایید اگر من این مسیله را باز نمی کردم موضوع حل شده و کنار رفته بود؟

    جناب مرتضی شما باید بهتر از من بدانید که اسلام از کتاب های قصه بیرون آمده و با تمام وجود خود را به جهانیان عرضه کرده و بسیاری ادعاهای درشت مطرح کرده و خود را در معرض آزمون و قضاوت جهانیان قرار داده است. هنگامی که مطلبی انتقادی از کسی مشاهده می کنید نباید آن را موضوعی شخصی بین خود و فرد انتقاد گر تلقی کنید. شما دارید به دنیای پرسشگر پاسخ می دهید. تصور کنید در یک مجمع بین المللی و در حضور افراد صاحب نظر و دارای تخصص صحبت می کنید. باور کنید آنقدر که شرق شناسان در باب اسلام و جزییات آن تحقیق کرده اند و کتاب ها نوشته و مقاله ها انتشار داده و سخنرانی ها کرده اند یک نفر در حوضه های علمیه نمی یابید در سواد و معلومات به پای اینان برسد. شما یک ملا از اساتید قم و نجف اگر توانستید معرفی کنید که در تاریخ اسلام دارای اعتبار بین المللی باشد. کتاب هایش مورد قبول تاریخ دانان باشد. بنا بر این وقتی صحبت می کنید مواظب باشید طرف شما بنده به تنهایی نیستم. نوشته من و شما را چه بسا بعد ها نخبگانی بخوانند و صحت و سقمش را ارزیابی کنند.

    صحبت های محسن کدیور را اگر مطالعه کرده باشید دقیقا به خاطر وسعت دیدگاه وی است که از محدوده حجره های طلبگی فرا تر رفته و دنیایی را در برابر خود قرار داده است. دنیایی از دانشمندان و پژوهشگران و اسلام شناسان. وی خود را مواجه با نخبگانی می بیند که در مقابل آن ها روش های سنتی مغالطه و ماله کشی کار ساز نیست. دیده ام برخی ملایان جاهل وی را خیانتکار قلمداد کرده اند. در حالی که وی از معدود طلبه هایی است که به خود جرات داده و پا را فرا تر از قم و نجف گذارده و سعی در حل مسایل و اشکالات مرتبط با اسلام می کند. این ملایان تصور می کنند اگر کدیور این موضوع ها را طرح نمی کرد کسی به فکر نمی افتاد در اسلام اشکال و شک و شبهاتی باشد. چقدر ابلهانه. حقیقت امر این است که غربیان تحقیقات خود را پیرامون اسلام از صد ها سال پیش آغاز کرده اند و دارای منابع مستقل تاریخی و علمی اند و این شمایید که از قافله علم عقب مانده اید و با دست های خالی در برابر سیل نوشته ها و مقاله های ایشان ایستاده اید و در موضع انفعالی قرار دارید.

    ابتذال مرجعیت شیعه همین است که به جای راه افتادن به دور دنیا و دعوت از فلاسفه و اندیشمندان برای مبادله افکار در فکر جمع آوری مال و اولاد و طلاب از همه جا بی خبر و ساختن کاخ های طلبگی ولی خالی از محتوی هستند و برای هم به به و چه چه می کنند و به خود عناوین پر طمطراق می آویزند مثل ژنرال های برخی ممالک عقب مانده که از بس به خودشان قبه و درجه و ستاره آویخته اند بیشتر به دلقک های سیرک شبیهند تا یک ارتشی. وقتی هم کسی سعی در رفع شبهات و اشکالات کند به وی انگ کفر و نفاق و مزدور بیگانه بودن می زنند.

    سوال من بسیار ساده و روشن است. اسلام قایل به برده داری است یا خیر؟ که البته با خواندن آیات مربوطه و روایات و کتب علمیه و اظهار نظر های علمای حاضر چاره ای نداریم به غیر از این که بپذیریم آری اسلام برده داری را پذیرفته است. یعنی شما اگر بخواهید برده داری در اسلام را نفی کنید تمامی این آیات و روایات و فتاوی را نفی کرده اید.

    سوال بعدی این است که اگر اسلام در گذشته بنا بر جبر زمانه قایل به برده داری بوده آیا امروزه هم آن را معتبر می داند؟ جناب عالی می فرمایید از آن جا که اسباب برده داری موجود نیست قضیه منتفی است. به این می گویند مغالطه. لطف کنید این گونه در یک مجمع صاحب نظران گفت و گو نکنید. صحبت از این نیست که وسایل برده داری باشد یا نباشد صحبت از این است که آیا برده داری به عنوان یک اصل و یک حکم در اسلام هنوز هم معتبر است یا خیر مستقل از این که اسباب آن فراهم باشد یا نباشد.

    سوال این است که آیا فقیهی مجتهدی فتوایی صادر کرده مبنی بر حرمت برده داری؟ مسیحیان آمریکا این کار را کرده اند. در قرن هفدهم میلادی. آن ها ادله شان چنین بود که برده داری مغایر با اصل برابری و آزاد آفریده شدن انسان ها است که در کتب مقدس آمده.

    بنده دیگر آن کودک دبستانی نیستم که در برابر پاسخ مغالطه کارانه آموزگار تعلیمات دینی دم فرو بندم. اگر چه که همان زمان هم ذهن کودکانه ولی خالصانه من پاسخ وی را نادرست تشخیص داد.
    طرح سوالاتی از قبیل خمس و قصاص و برده داری و قوانین جزایی اسلام وسیله ای است برای آزمون پرچمداران این دین تا مشخص شود در برابر پیشرفت دنیای علم و دانش بشری در کجای کار قرار دارند و آیا قادر هستند پا به پای پیشرفت علم و دانش و آگاهی حرکت کنند یا آن که به جای درمان درد عامل بیماری اند.

    لطف کنید این را هم برای من روشن کنید منظورتان از این گفته چیست؟

    “آن كس كه دشمن جان انسانيت است ودانسته و فهميده زير بار اصول آدميت نمیرود و با هستى خود آن را به نابودى تهديد مى‏كند، هرگز داراى ارزش و احترام انسانى نيست و نبايد در اراده و عمل خود آزاد باشد، و بردگى جز اين نيست كه آزادى‏ عمل و اراده از انسان سلب شود و اراده ديگرى به روى حكومت نمايد. و به سبب همين اصل جهانى، كه همواره مورد تصديق جهانيان بوده و هست، اسلام اسيران جنگى را كه از «كافران حربى» گرفته مى‏ شوند، چون دشمن حقيقى انسانيت هستند، به بردگى- يعنى سلب آزادى اراده و عمل- محكوم مى‏ كند”

    موضوع آمیزش جنسی هدف گفت و گو نبود جناب مرتضی. شما را به مقدساتتان اگر می خواهید این گونه گفت و گو کنید تمنا می کنم نکنید. آمیزش جنسی از نوع خاصش مثالی بود برای نشان دادن شدت بد رفتاری مسلمین با بردگان.
    تفاوت آمیزش جنسی اجباری و آزادانه را نمی دانید؟ اولی را می گویند تجاوز و تا ده سال زندان دارد در همین بلاد کفر.

     
    • جناب ساسان یاساسانم سلام علیکم

      باغمض نظرازفحشهای چاله میدانی وچارواداریتان که درپست های قبلی نثارمان کردید.

      الیوم استعباد واستعمال انسان به هرشکلی حرام ودرحدمحاربه باامام است .الاحقر مصلح”.

      آیا بااین فتوی مسأله استثمار واستحمار قلدران زورگوی جامعه انسانی حل می شود که هریک قدرت زورگوئی خودرا به رخ یکدیگر می کشندتادیگران را به بردگی ازنوع دیگربکشند وذلیل خودگردانند؛چنانکه تعدادی ازملت هارا ذلیل خودکرده اند وسعی درفراگیری این سیطره برهمه جهان دارند،ودرظاهرازدموکراسی وصلح ونوع دوستی دم می زنند؟

      عزیزمن وقتی یک مسأله موضوعا منتفی است ،حکمش هم منتفی است ،چنانکه برادرانم آقا سیدمرتضی و عزیزجلای وطنم آقای کدیور فرموده اند؛ شما چرا بقول کشاورزان کاه کهنه رابربادمی دهید که آن گندمی همراه ندارد تاازآن جداشود تاشما نان کنی وبخوری؟

       
    • جناب ساسان گرامی

      1-من نیز از شما تشکر میکنم،البته اگر حمل بر خودستائی نشود،من سعی ام این است که لحن ام همیشه مودبانه باشد و بنا ندارم هیچگاه ابتدائا نسبت به همنوعی با هر عقیده ای تندی یا بی ادبی کنم ،اگر گاه نیز تندی کرده ام ،لحن الفاظ تند با عدم رعایت ادب از دو مقوله اند.شما از لزوم ادب در گفتار و گفتمان سخن گفتید،نیز شاید 80 درصد از محتوای گفتار شما مشتمل است بر لزوم پرسشگری و لزوم پاسخ گویی در باب مسائل روز ،من نیز با شما موافقم ،اما ملاحظه کنید که الفاظ گفتار شما بیشتر متمایل شده است به حماسه سرائی و گاه با پوزش خروج از ادب ،شما اگر فرضا به حوزه و حوزات علمیه (این کلمه “حوضه” را نیز اصلاح کنید به “حوزه” که اینگونه اغلاط املایی لایق شان شما که خود را از حوزه دبستان و دبیرستان فارغ میدانید نیست) و روش و گفتمان آنان یا آیت الله ها ایرادی هم داشته باشید باید نحوه و لحن گفتارتان به توهین و بی ادبی گرایش پیدا نکند ،زیرا من شما را هوشمند تر از این می بینم که نتوانید بین انتقاد و درشت گوئی به حاکمان در حوزه سیاست ،و بین انتقاد محتوایی در مفاهیم دینی یا استدلالها و استنتاج ها صاحبان فکر دینی ،تفکیک کنید . شما را به الفاظ تان متذکر میشوم: (ماله کشی-ملایان جاهل-چقدر ابلهانه- عقب مانده اید-مثل ژنرال های برخی ممالک عقب مانده که از بس به خودشان قبه و درجه و ستاره آویخته اند بیشتر به دلقک های سیرک شبیهند تا یک ارتشی و …..).
      جناب ساسان اینها حاکی از التزام شما به ادب در گفتار است؟ اگر اینگونه است پس شما مصداق رطب خورده ای هستید که منع رطب خوردن دیگران می کنید.
      از شما میخواهم هنگام بحث های محتوایی از پیش ذهن های سیاسی و نقد شخصیت بیرون آیید.شما ملاحظه کنید غیر از شما در این سایت ،دوستانی بحث ها را به مسابقه فوتبال و اینکه برد تیم این کشور مطلوب کسی است یا برد تیم فوتبال آن کشور کشانده اند،مگر گرایش های ورزشی و فوتبال معیار حق و باطل و صدق و کذب اندیشه های ماست،آیا اینها اقتضائات انسانی و رعایت اخلاق مدارا با همنوع است؟

      2-در مورد بحث از” انگیزه ” اولا من خواستم شما را در مورد طرح نوع مطالب در این سایت و رعایت الاهم فالاهم ،بچالش بکشم و بگویم مطرح کردن ابحاث تاریخی که موضوع آنها منتفی شده است آنهم با اینگونه لحن های یکطرفه و اطلاعات ویکی پدیایی ناقص و مخلوط کردن مسائل نام آنرا اطلاع رسانی می گذارید،این مناسب شان شما نیست ،در حالیکه می بینم اکنون شما با این لحن حماسی و توهین به انسانها یا گروههایی می خواهید لزوم پرسشگری و پاسخگویی را بما گوشزد کنید،با اینکه بحث ما بحث از لزوم پرسشگری نبود.
      ثانیا: شما خودتان را و پرسش گری و روشنگری مزعوم خودتان را با روشنگری و رفع ابهام محققانی از حوزه مثل جناب کدیور یا بنده مقایسه کرده اید ،در حالیکه این قیاسی مع الفارق است ،زیرا رفع ابهام یا طرح پرسش یا پاسخ در مسائل محتوایی علمی و تاریخی اسلامی از سوی من و جناب کدیور که بهرحال برخاسته از حوزه علمیه هستیم با رویکرد شما متفاوت است ،ما معتقد به ادیان و رسالت رسول گرامی اسلام هستیم و پاسخ گوی ابهامات عصری متوجه به مفاهیم دینی ،و مقصود ما از طرح پرسش ابتدایی ،یا پاسخ به ابهام ها نفی کلیت دین یا اثبات نارسائی دین نیست ،در حالیکه لا اقل از نوع طرح سوال و ادبیات شما و سابقه گفتارهای قبلی بوضوح پیداست که قصد شما نفی کلیت دین یا خرافه بودن آن است ،انکار نکنید زیرا اینرا بارها گفته اید.
      اما سوال من از شما این است که اگر مقصود شما از ابتدا پرسشگری است و مطلوب خویش را از ابتدا اختیار نکرده اید ،چرا ابتدا تحت عنوان اطلاع رسانی ،و مسلم پنداری چیزهایی،مطالبی را به اسلام نسبت میدهید و آنرا با حقوق بشر مقایسه کرده و تعبیرات زشتی نظیر “قانون جماع” و غیر اینها را مطرح میکنید ،بعد که مورد اعتراض و نقد واقع میشوید ،حال اینجا اصل سوال را مطرح میکنید؟
      بنابر این بما حق دهید که به حسن نیت شما مشکوک باشیم.
      حرف من این است که اگر بحث شما و هدف شما تحقیق و تنقیب مفاهیم دینی است خوب است از اول آنها را با متدینان بپرسش بگذارید،نه آنکه ابتدا سمپاشی تبلیغاتی کنید ،پس از آن به طرح پرسش بپردازید.البته من نمیدانم شاید شما بخدای متعال ایمان داشته باشید و پیش فرض من نیز چنین است ،اما میدانم چون به وحی و محتوای شریعت های الهی مومن نیستید ،می خواهید اینگونه به ریشه بزنید ،در حالیکه اگر غرض غرض سیاسی هم باشد شما میتوانید از سکولاریسم مورد اعتقاد خودتان و لوازم و ملزومات آن ترویج و تمجید کنید.اما در نقد و سوال از مفاهیم دینی و تاریخی شریعت ،نیازی نیست ما اینگونه سفسطه کنیم و با پز روشنفکری دیگران و افکار دیگران را نازل و دبستانی بدانیم.

      3-شما باز تعبیر نا متوازنی کرده اید تحت عنوان “اسلام از قصه ها بیرون آمد” ،
      اگر مقصود شما عملکرد متدینان و حاکمان است بسیار خوب آنرا مشخصا نقد کنید، اما این تعبیر که “قصه” تعبیر مودبانه ای نبود دوست من ،اسلام یعنی متن قرآن کریم و روایات قطعی الصدور و معتبر نبوی و ولوی،این قصه نیست،شما حتی اگر به حاکمان جمهوری اسلامی هم ایراد دارید و از این جهت تعبیر به قصه می کنید ، لا اقل در مورد موضوع بحث که آنان سخن از لزوم یا جواز برده داری نکرده اند که شما چنین میگویید.
      و اگر بحث بحث پرسش و بحث تاریخی است خوب از ابتدا همین گونه که در این کامنت پرسش مشخص کرده اید پرسش کنید ،بی اینکه به کسی توهین کنید یا اینگونه حماسه سرائی کنید.
      یک تعبیری هم داشتید که شرق شناسانی چنین اند و چنان و باز به حوزه تاخته اید.
      جناب ساسان اینگونه قضاوت نکنید،البته مستشرقین و خاور شناسان تحقیقاتی داشته و دارند،اما میزان در صدق و کذب دعاوی و کتب و مقالات ،حجم و تعداد نیست،باید در هر مورد جداگانه بحث کرد که مبادی بحث ها و استنتاج های یک محقق تا چه حد قابل قبول است،شما آیا میخواهید بگویید هرآنچه خاور شناسان در هر موضوع اسلامی نگاشته اند موافق با تحقیق است و حوزویان که کارشناسان دین هستند باید در برابر آن تعظیم کنند؟
      اینگونه هم که شما یکسویه قضاوت میکنید نیست،در حوزه علمیه و مراکز پژوهشی دینی ،تقسیم کار صورت می گیرد،گروهی که مراجع و فقهاء هستند به امر اجتهاد فتوایی می پردازند،گروهی به مسائل عقیدتی و اصولی می پردازند ،گروهی به مسائل تاریخی و فرهنگی می پردازند،عده ای به امر وعظ و ارشاد و اخلاقیات توده مردم می پردازند،پژوهش و مقاله و کتاب نیز کم نیست،به سایت های مربوط به پژوهشکده های دینی و حوزه مراجعه کنید،اما اینکه گفتید که مقالات یا تحقیقات محققین حوزوی و دینی مورد اعتنا غربیان نیست،ظاهرا شما می خواهید سرنا را از طرف گشاد آن دست گیرید و بنوازید،ما البته مقالات آنان و مطالب آنان را می بینیم و نقد کلی و جزئی هم وجود دارد،اما گویا برای شما اصل مستشرقین خارج از دیانت اسلام است! و کارشناسان معتقد به دین و متخصصان ارزیابی متن دین و تاریخ دین ،فرع اند! این چه قضاوتی است که شما میکنید؟
      من متاسفم که شما با اینکه یکی دو پرسش داشتید ،اما جوری حاشیه پردازی کردید که مرا وادار کردید به این حاشیه ها بپردازم.
      چرا شما خود حق پندارانه می خواهید سطح همه مفاهیم دینی را به “تعلیمات دینی” مورد بحث در کتب دبستانی فرو کاهید،اینکه در آن کتابها و سطوح چه گفته اند یا معلم شما چه کسی بوده است ،یا اصلا تربیت خانوادگی و دینی شما غیر اسلامی بوده است و شما از موضوعاتی اقناع نشده اید،مجوز این نیست که در هر مقوله ای وارد شدید ،سخن دین یا متدینان را دبستانی قلمداد کنید،شما ابتدا درک و فهم خود را مورد سوال و سوء ظن قرار دهید،احتمال نمی دهید چون خاستگاه فکری شما نفی شریعت و ادیان و وحی است ،اینگونه یکه تازی می کنید؟
      بهرحال من مسبب طرح این مطالب نبودم و این شما بودید که با لحنی حماسی و خود حق پندارانه به حاشیه پردازی پرداختید.بگذریم.

      4-بهر حال پرسیده اید :
      “”سوال من بسیار ساده و روشن است. اسلام قایل به برده داری است یا خیر؟ که البته با خواندن آیات مربوطه و روایات و کتب علمیه و اظهار نظر های علمای حاضر چاره ای نداریم به غیر از این که بپذیریم آری اسلام برده داری را پذیرفته است. یعنی شما اگر بخواهید برده داری در اسلام را نفی کنید تمامی این آیات و روایات و فتاوی را نفی کرده اید””.
      (پایان نقل قول)

      اگر دقت کرده باشید من در کامنت قبلی بطور مجمل و کوتاه پاسخ این سوال و سوالات بعدی شما را داده بودم،شما ملاحظه کنید همین عبارت شما مشوب به یک پیش داوری و قضاوت پیش ساخته است،در حالیکه لفظ صحیح پرسش همان جمله ابتدایی شماست که :””سوال من بسیار ساده و روشن است. اسلام قایل به برده داری است یا خیر؟ “”.
      پاسخ این است که خیر ،الان اسلام قائل به برده داری نیست،در واقع این سوال شما ماهیتا سوالی تاریخی است،و اینکه اگر بادعای شما متفکران دینی مثل مرحوم علامه طباطبائی ،اسلام برده داری را الغاء کرده است پس آن آیات مربوط به استرقاق در جنگهای صدر اسلام چیست؟
      جناب ساسان ،البته ولا عرض کنم که صاحب تفسیر المیزان در ذیل آیه 118 سوره مائده (…. إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) بحث مفصلی در چندین فصل در موضوع برده داری و سابقه تاریخی آن و نگرش اسلام به موضوع بردگی و اسباب بردگی در طول تاریخ ،بحث های ارزنده و مستندی را مطرح کرده اند ،که من تنها دو بخش از آن را که مربوط به تاریخچه بردگی و اسباب بردگی بود،در برابر اظهارات شما کپی کردم ،گفتم شما اهل مطالعه هستید ،شاید بدقت به آن دو فصل توجه کنید یا مراجعه کنید ،الان هم میگویم شما مراجعه دقیق و با حوصله ای کنید به (ترجمه تفسیر المیزان ،ج 487 ذیل آیه فوق الذکر) ،اینکه میگویم دقیق و با حوصله برای اینکه مرحوم علامه طباطبائی متاسفانه از آن دسته متفکران و اسلام شناسانی است که سخنان عمیقی دارد در لایه های مختلف و مرتبط به هم که درک آن راحت نیست ،یعنی ایشان بر خلاف مرحوم مطهری شاگردش فردی ساده و سهل گو نبوده است و از این جهت شاگرد بر استاد مزیت داشته است،بهرحال مقصود این است که شما آن مطالب را با تدبر از ابتدا تا انتها ببینید بعد تامل کنید،از اینکه شما اینجا بخش کوچکی از گفتار ایشان را که در مورد حکمت جنگ های اسلامی و استرقاق متقابل بوده است “تقطیع” کرده و مورد سوال قرار داده اید ،معلوم میشود که مجموعه گفتار ایشان را یا ندیده اید یا با تامل ندیده اید.
      اما ثانیا بگویم که اگر همان دو فصل از گفتار ایشان یا کلکسیون فصول بهم پیوسته آنرا بدقت بخوانید ،موضوع سوال شما منتفی می شود،زیرا آنجا روشن شده است که اسباب رقیت و برده داری در طول تاریخ از سه حالت خارج نبوده است :
      1- دشمنانى كه با آنان سر جنگ داشتند 2- فرزندان خرد و ضعيف آنان و هم چنين زنان نسبت به اولياى خودشان 3- هر مغلوب ذليلى نسبت به غالب عزت يافته خود.
      اسلام در بدو پیدایش دو قسم اخیر را کلا الغاء کرد ،و مساله استرقاق در جنگ را که ریشه ای قدیمی و غیر قابل تفکیک در جنگهای قومی و غیر قومی داشت ،بطور مشروط جایز دانست،آن آیات و روایات که شما اکنون در قرآن و در جوامع روایی در کتاب العتق مشاهده می کنید،ناظر به این قسم از استرقاق بوده است که امری غیر قابل اجتناب بوده است،اینرا ایشان آنجا بخوبی توضیح داده است،بنابر این کسی لازم نیست منکر آن دسته از آیات و روایات ک ناظر به نحوه یا احکام استرقاق است باشد.اما به دو نکته توجه کنید:
      اینکه گفتم استرقاق در جنگها در دوران قدیم و از جمله صدر اسلام غیر قابل اجتناب بوده است ،بدین لحاظ است که در جنگهای آن زمان ،استرقاق امری متقابل بوده است،یعنی شمای ساسان ،چه جای پیامبر اسلام بودید ،و چه بعنوان یک مصلح اجتماعی ،و چه بعنوان یک فرمانده جنگ ،وقتی می بینی که طرف مقابل جنگ ،علی ای حال ،چه در معرکه جنگ و چه در هنگام ظفر ،جنگجویان و زن و فرزند شما را به اسیری میگیرد،شما قهرا و بلحاظ موقعیت زمانی و مکانی ناچار هستید عمل متقابل کنید ،حال یا برای مبادله اسرا در مراحل بعد،یا برای دفع و جلوگیری دشمن از اقدام به تهاجم،اما اینجا باید توجه کرد که یکطرف معرکه ،یک پیامبر و دین است و رسالتی که دارد ،از این جهت سوای اینگونه مصالح اجتماعی قهری ،اسلام مساله نگهداری و تربیت اسیران را در فرض عدم مبادله ،ملحوظ داشته است.
      بنابر این مساله استرقاق در جنگها که در آیات بدوی و روایات مورد امضاء مشروط قرار گرفت ،مساله ای لا ینفک از ظرف و ظروف آن اعصار بوده است ،و شمای ساسان گرامی و بنده ،الان با ذهنیت و زمانی که در آن زیست و تنفس میکنیم ،نمی باید به آن دوران ،از این فضا نگاه کنیم ،یعنی ما باید خود را در آن زمان تصور کنیم و فضای آن زمان را تنفس و درک کنیم،و بتعبیری با عینک دید آور عصر جدید به پدیده های ماقبل از این تاریخ نظر و ایراد نکنیم.(تامل در کلام المیزان کنید).

      اما اینکه گفتم جواز استرقاق باقتضای زمان های قدیم ،امری قهری اما مشروط بوده است،این مشروط بودن از سیره عملی و تاکید آیات و روایات بر احسان و خوش رفتاری با اسیران و ضمیمه کردن آنان به خانواده و فرهنگ اجتماع اسلامی ،و سعی در تکثیر راههای آزادی آنان بعد از تربیت و آموزش های اسلامی،از قبیل استحباب آزاد کردن بردگان و قرار داد مکاتبه و عبد مکاتب شدن آنان ،و اسباب دیگری که در کتاب العتق فقه اسلامی مورد بحث بوده است ،قابل احراز و استنباط است.
      از این رویکرد و نکات پیش گفته معلوم میشود ،که مساله جواز استرقاق اسیران جنگی ،جوازی مطلق و همیشگی نبوده است ،بلکه موکول به منتفی شدن اسباب بردگی بوده است ،اسبابی که دو قسم آن که بدست تشریع اسلام بوده است ،از همان ابتدا و مطلقا نفی و الغاء شده است ،و سبب سوم (استرقاق ناشی از جنگ) که امری لابد و تحمیلی بوده است موکول به گذشت زمان و رشد فکری بشر بوده است.
      در این زمینه خوب است برای شما مثالی از اینگونه احکام معلق و موقت در اسلام ،بیان کنم و آن مساله “حرمت خمر” است،الان قصد تفصیل و تطویل این موضوع را ندارم ،اما اگر شما به آیات مربوط به تحریم خوردن شراب در اسلام مراجعه کنید ،می بینید یک زبان تشریعی متدرج و تدریجی دارد ،یعنی از ابتدا نیامده است در جامعه عرب بدوی که نوشیدن “شراب” و حتی نوشیدن “خون” رواج و ریشه داشته است ،به یک زبان از اول بگوید “ایها الناس الیوم خوردن شراب حرام است”،بلکه ابتدا با اشاره به فوائد نخوردن شراب ،و ذکر مضار و ضررهای خوردن شراب مثل سستی عقل و اقدام به گناهان دیگر و عدوان و دشمنی و …
      ذهنیت جامعه را آماده میکند و بعد از مدتی اقدام به تعبیر “تحریم خمر” میکند،بنظرم در طبقه بندی آیات تحریم خمر بطور متدرج ،مفسرین پنج دسته آیات را طبقه بندی میکنند تا به حرمت برسد.
      غرضم اینجا بحث نحوه تحریم شراب نبود ،و البته حرمت خمر از حیث تطابق کاملا منطبق بر مساله ریشه دار تر برده داری نیست،بلکه مقصودم این است که ذهن شما با انحاء جعل و تشریع در حوزه تقنین آشناتر شود.و اینکه ممکن است پدیده هایی بلحاظ حکمی قابلیت جعل و تاسیس ابتدایی نداشته باشند،یعنی شما اگر حین جنگی که در جریان است بطور متقابل استرقاق نکنید ،طرف مقابل با همان عمل ،شما را نابود یا در شرف نابودی قرار میدهد.

      اگر بخواهیم بزبان روز سخن بگوییم ،میگوییم الان اینگونه تقابل های بشری موکول به تعامل و قرار داد و کنوانسیون های بین ملل است ،آن زمانها که البته ارتباطات و تعاملات اینگونه نبوده است،البته قرار داد های بدوی بوده است ،اما مساله استرقاق در جنگ گویا یک کنوانسیون نانوشته بشریت قدیم بوده است.
      ما و شما اکنون در جهان و زمان و مکانی تنفس میکنیم که علاوه بر الغاء آن دو سبب پیش گفته که اسلام پیش از اینها آنرا در 1400 سال قبل الغاء کرده بود ،مساله استرقاق در جنگ را نیز بر اساس عهود و میثاق های بین المللی بروشنی الغاء کرده اند،و این مفاد بصورت کنوانسیون بین المللی مورد امضاء کافر و مسلمان یعنی همه انسانها واقع شده است،و در اسلام بر اساس حکم قرآن که فرموده است :”یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود.” المائده/1،مسلمانان بلحاظ امور و قرار دادهای فردی و بین الاثنینی ،و بلحاظ امور اجتماعی بین خود ،و بلحاظ امر جامع و معاهدات بین ملل ،ملزم به مراعات به عهد نامه ها و قرار دادهای امضاء شده با مجموعه ملل دیگر هستند،لسان این آیه لسان “وجوب” است و اطلاق هم دارد ،یعنی ای مومنین به “العقود”=همه عقد ها و پیمان نامه های فردی و اجتماعی ،وفا کنید،در روایتی در ذیل این آیه هم آمده است که “العقود” یعنی “العهود”،که شامل همه معاملات عرفی و امضائی و تاسیسی میشود.
      بنابر این اصل قرآنی ،هر مسلمان و مجموعه جامعه اسلامی مکلف به رعایت عهد و پیمان خویش هستند حتی با آنها که بلحاظ مفاهیم درون دینی معنون به عنوان “کافر” هستند.
      پس اجمالا پاسخ پرسش شما این است که از نظر اسلام و قرآن ،الیوم برده داری و برده گیری بسبب وقوع جنگ نیز ،جایز نیست،بدلیلی که در سابقه تاریخی جواز استرقاق بیان شد ،و بدلیل لزوم مستفاد از آیه ” اوفوا بالعقود”.
      این پاسخ هر دو پرسش شماست ،هم پاسخ سابقه جعل و تشریع تاریخی استرقاق در صدر اسلام و حضور پیامبر خدا ،و هم پاسخ از وضعیت زمان ما ،و شما منطقا اخلاق حق نداشتید پیش از درک مراد گوینده سخن از “سالبه به انتفاء موضوع” آنرا حمل بر مغالطه کنید.
      پس روشن شد که آیات و روایات در مورد استرقاق در جنگ و کم و کیف آن و حدود آن و استحباب و ثواب آزاد کردن بردگان ،منتفی هستند ،و آنچه که تحت عنوان “کتاب العتق” و “احکام استرقاق” در کتب فقهی مشاهده میشود در حقیقت بیان سنتی و تاریخچه همان احکام مربوط به آن دوران بوده است ،و نه برای بیان شمول آن نسبت به زماننا هذا.کجای این سخن مغالطه بود،این همان نکته ای است که من در کامنت های اولی به آن اشاره کردم ،که چون شما هماهنگ با شریعت و ادیان نیستید ،مایلید با اطلاعات ناقص ،چیزهایی که فی الواقع پیرایه دین نیست را پیرایه قلمداد کرده و به این وسیله بگمان خود یا دین و متدینان را منکوب کنید ،یا از آزار آنان احساس خرسندی کنید.
      ظاهرا شما یا مفهوم سلب بانتفاء موضوع را نمیدانید،یا آشنای به این نیستید که معلولات و مسببات شرعیه تابع اسباب و مصالح و مفاسد مندرج در آنهاست ،اگر گفتیم سبب (استرقاق قهری ناشی از لابدیت جنگهای قدیم) موضوعیت خود را از دست داده است ،این مفهومش این است که مسبب (استرقاق و برده داری و احکام متفرع بر آن ) نیز منتفی شده است ،زیرا اگرچه اینجا بحث از سببیت و مسببیت در حوزه جعل و تشریع است ،اما همین جا نیز بوزان اسباب و علیت و معلولیت های تکوینی خارجی ،اگر علت مفقود باشد (چه علت تامه و چه علل ناقصه)انتفاء معلول قهری است،بنابر این (این را بعنوان مزاح دوستانه میگویم) باید گفت در اینجا شما به روش داعشی ها و با همراهی آنان سخن مدلل و روش ما را حمل بر “مغالطه” نموده اید!.بگذریم.

      5-گفته اید :
      “”بنده دیگر آن کودک دبستانی نیستم که در برابر پاسخ مغالطه کارانه آموزگار تعلیمات دینی دم فرو بندم. اگر چه که همان زمان هم ذهن کودکانه ولی خالصانه من پاسخ وی را نادرست تشخیص داد.
      طرح سوالاتی از قبیل خمس و قصاص و برده داری و قوانین جزایی اسلام وسیله ای است برای آزمون پرچمداران این دین تا مشخص شود در برابر پیشرفت دنیای علم و دانش بشری در کجای کار قرار دارند و آیا قادر هستند پا به پای پیشرفت علم و دانش و آگاهی حرکت کنند یا آن که به جای درمان درد عامل بیماری اند””.
      (پایان نقل قول)

      استغفرالله جناب ساسان گرامی ،ما کی گفتیم شما دبستانی هستید،شما که متون فرانسه و انگلیسی را بخوبی در سایت نوریزاد برای دیگران ترجمه و به آنان کمک میکنید ،چگونه میشود ما حکم کنیم شما فردی دبستانی هستید ،ما چنین جسارتی نکردیم ،اما میگوییم ،انبیاء معلمان بشریت اند و همه انسانها از عارف و عامی ،اگر درست تامل کنند باید در دبستان و دبیرستان و دانشگاه پیامبران ،بیاموزند و تلمذ کنند،این البته هیچ منافاتی با سیر پیشرفت علوم تجربی و کمالات بشری ندارد،آنکه مورد تایید و تشویق انبیاء است.
      اشاره به بحثها و احکامی درون دینی نموده اید،در مورد برده داری که اکنون در حال گفتگو هستیم ،بحث قصاص را هم که شما بالاخره تعریفی از آن نداده آنرا محکوم می کردید ،اخیرا در بحث کوتاهی با جناب نوریزاد مطرح کردم ،لابد دیده اید،بحث خمس نیز از احکام مالی اسلام است که متوجه متدینان به اسلام است،البته مواردی دارد و مثل هر حکم و جعل و تشریعی ،مناطات و مصالحی دارد ،اینکه شما متدین به اسلام نیستید ،یا مصالح و ملاکات قانون را ندانید،بسیار خوب شما چه مسلمان و چه غیر مسلمان ،این واجب مالی را پرداخت نکنید،اما شما چه حقی دارید که احکام الزامی مسلمانان را مورد ریشخند قرار دهید؟
      این مثل این است که کسی مالیات های موضوع در ملل دیگر را مورد ریشخند قرار دهد،آیا این از شما سزاوار است که با نگاهی خارج از دین ،احکام داخلی شریعت را مسخره کنید؟ پس ادب مورد ادعایتان کجا رفت؟ آری سوال از حکم و مناط حکم رواست ،اما ریشخند احکام ادیان ،خلاف انسانیت و حقوق بشر مزعوم شماست.

      6- اشاره کنم آن عبارت مورد سوال در کلام مرحوم علامه را باید در مجموع گفتار ایشان توجه کنید ،این بحث گسترده ای هم دارد که من الان خسته هستم از ادامه بحث و تایپ.
      اما کلام آخرتان نیز موجب تعجب شد،خوب تعبیر زشت قانون جماع را شما مطرح کردید نه من ،اینکه میگویید آمیزش جنسی اجباری یا تجاوز ممنوع است ،مگر در اسلام آمیزش اجباری و تجاوز رواست؟ چرا دقت نمی کنید؟ اکراه و اجبار و تجاوز جنسی نیز در اسلام مجازات سنگینی دارد،حتی در حوزه روابط زناشوئی و نکاح نیز ،آمیزش اجباری نیست،اگر اسلام گفته است زن باید تمکین کند،این فرع بر تعهد به اصل نکاح است ،لازمه مفهومی التزام به نکاح ،پاسخ به خواهش جنسی زوج است ،البته موارد معذوریت های عقلی و شرعی استثناء است،و اساس خانواده و نکاح در اسلام بر “رفاقت” و عشق و محبت زوجین و رضایت آنان در امر زناشوئی است،شما گویا به دید فرادینی که دارید شوهر و شریک جنسی زن را یک جانی بالفطره فرض کرده اید که با بیماری روانی مازوخیسم قصد آزار جنسی همسر خود را دارد،اینطور نیست ،فرضا اگر امکان ادامه زناشوئی نباشد و زن نخواهد بهر علتی تمکین کند و روابط خود با زوج را حفظ کند ،طبعا امر نکاح به انتهاء رسیده است،و انحاء طلاق در اسلام هست.
      از آنطرف هم زوج نمی تواند از ارضاء جنسی زن امتناع کند ،و باید اگر فرضا زن درخواست تمتع جنسی داشت باید پاسخگوی او باشد،از اینجهت “ترک آمیزش با زنان بیش از چه چهار ماه جایز نیست ،مگر اینکه خود او رضایت داشته باشد.
      در هر حال میخواهم بگویم اجبار و اکراه به نکاح در اسلام نیز ممنوع است حتی در حوزه زناشویی و حلال ،تا چه رسد به تجاوز و اجبار خارج از چهار چوبه اسباب شرعی.

      از طولانی شدن بحث عذر خواهی میکنم ،این اقتضاء نوع طرح سوال شما با حواشی آن بود ،لطفا حواشی را رها کنید ،علیکم بالمتون لا بالحواشی.
      لطفا بحث را از طریق تکمه پاسخ تعقیب کنیم تا دچار پراکندگی یا تاخیر در پاسخ نشود ،مثل همین مورد که من بحث شما دوست گرامی را با تاخیر دیدم،البته معمولا دوستان مطالب را هرجا باشد می بینند ،اما اگر داعی اطلاع رسانی و تبلیغات هم دارید ،می شود در صفحات جدید نوریزاد ،مطالب اینجا را مورد اشاره قرار دهید ،وگرنه ناچاریم در هر صفحه جدید ،مطالب قبلی را دوباره کپی کنیم که سبب طولانی شدن کامنت و ملال خوانندگان خواهد شد.متشکرم

      موفق باشید

       
  10. سلام آقای نوریزاد خوب بود سفر های استانیتون رو ادامه میدادید کلی برنامه داشتیم برا پذیراییتون در خراسان
    اون سفراتون خیلی جالب و تاثیر گذار بود شما با اون سفرهاتون مارو از خواب غفلتی که 30 ساله این حکومت برامون دیده بیدار می کردین. با اون سفرهاتون حس می کردیم تمام ایران سرای من است با اون سفرهاتون دیگه کسی نمترسید که به سراوان یا جگیگور یره…. نمیدونم چرا ولی اگه میشه و برا خودتون و خونواده سخت نمیشه سفرهاتون رو راه بندازین دوباره… با تـــــــــشکر

     
  11. ما که عباس آقا چیزی نفهمیدیم

     
    • منبع درامدمسلمین درمدینه از طریق غارت دیگرقبایل بوده.افتاد؟

       
      • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : با سلام به جناب انعامی . دوست عزیز ای کاش سایت نوریزاد امکان کامنت صوتی داشت که من کامنت های فراوانی دارم از رو خوانی گذشته (شنیداری بهتربه فکر میبرد) شما را رهنمون میشوم به سایت رضا فاضلی و تاریخ خلاصه اسلام که با فرمت (M P 3)موجود است البته فایل های تاریخ سانسور نشده اسلام با زبان مرحوم رضا فاضلی بسیار روشنگر است . با ادب و احترام.

         
  12. خنده دار ترين صحنه سريالهاي تلويزيون ايران :
    بدون حكم قضائي كه نميتونيم وارد منزل مردم بشيم !

     
  13. سلام ودرود برنوری زاد عزیزوگرامی

    خلاصه وچکیده سخنان شما دراین چند سطرتان است که درذیل می آورم:

    “اما چرا نگویم: چشم در برابر چشم، دست در برابر دست، زخم در برابر زخم، یک نگرش فرسوده ی تاریخی است و هرگز برای بشر امروز کارایی ندارد. ما چرا باید بهراسیم از مواجهه با قرآن. این: حتمی بودن و ابدی بودن و لایغیر بودن قرآن، چیزی است که ما برایش اختراع کرده ایم و گرنه خدای عقل هرگز راضی به این نیست که یک سخن تاریخی همیشگی باشد. قتل را با قتل پاسخ نمی دهند. این روزها با قرن ها پیش تفاوت دارد. شما وقتی به ازای قتلی که رخ داده به صاحب خون اجازه می دهی که ببخشد یا نبخشد، علنا به یکجور قانون گذاری بدوی بها داده اید. به من نگویید این سخن قرآن است. که می گویم: برخی از سخنان قرآن در گردونه ی گذار تاریخی امروزه تعطیل شده و هیچ اعتنایی بدان نمی شود. و البته این بی اعتنایی خدمت به قرآن و نه جفا به قرآن است. ”

    جناب نوری زاداولا این کلام اخیرتان برچه مبنائی است؟” که برخی سخنان قرآن درگردونه گذارتاریخی امروزه تعطیل شده است”؟
    اگرممکن است توضیح بفرمائید متشکرمی شوم.

    ثانیا،جناب این لایتغیربودن احکام قرآن رامابرایش اختراع نکرده ایم بلکه خودقرآن فرموده است:ْ

    وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ (7) سوره الحشر.
    ت= آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است! (7).
    و اين آيه با صرفنظر از سياقى كه دارد، شامل تمامى اوامر و نواهى رسول خدا (ص) مى‏شود، و تنها منحصر به دادن و ندادن سهمى از فى‏ء نيست، بلكه شامل همه اوامرى كه مى‏كند و نواهيى كه صادر مى‏فرمايد هست.{ترجمه تفسیر المیزان ،ج19،ص353}

    جناب نوری زادوگروه محترم لگام ،مرحوم علامه طباطبائی قدس سره فیلسوف بزرگ اسلامی معاصر شرق بوده اند ومفسربزرگ قرآن کریم ،آیا ایشان عقلش به اندازه شماها کارنمی کرده است که جواز تغییر وتبدیل حکم قصاص را بیان فرمایند؟
    وایشان بقول دکترابراهیم دینانی استادارجمندما:علامه ازبزرگترین و آزادأندیش ترین انسانهای معاصر بود.
    آیا رشدعقلی ایشان به اندازه رشدعقلی شما گروه لگام نبوده است؟
    واینک تفسیر گرانمایه ایشان را درآیات قصاص بنمایش می گذارم تاشما وناظران محترم ملاحظه وتأمل بفرمائید:

    ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 655
    [سوره البقرة (2): آيات 178 تا 179]
    يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ (178) وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (179)
    ترجمه آيات‏
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد قصاص (جناياتى كه واقع ميشود) بر شما واجب است آزاد در مقابل آزاد و برده در مقابل برده و زن در مقابل زن پس اگر صاحب خون از برادرش (قاتل) بگذرد قاتل بايد كه احسان او را بخوبى تلافى كند و خونبهايى كه بدهكار است به طرز خوبى بپردازد، اين خود تخفيفى است از ناحيه پروردگارتان و هم رحمتى است پس اگر كسى بعد از عفو كردن دبه در آورد و از قاتل قصاص بگيرد عذابى دردناك دارد (178).
    و شما را در قصاص حياتى است اى خردمندان اگر بخواهيد تقوى داشته باشيد (179).
    بيان [وجه تسميه” قصاص” و بيان حكم عفو و انتقال از قصاص به ديه‏]
    (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏، الْحُرُّ بِالْحُرِّ) الخ، در اينكه خطاب را

    متوجه خصوص مؤمنين كرده، اشاره است به اينكه حكم قصاص مخصوص جامعه مسلمين است و كفارى كه در كشورهاى اسلامى بعنوان اهل ذمه زندگى مى‏كنند و غير آنان از كفار، مشمول آيه نيستند و آيه از كار آنها ساكت است.

    و اگر اين آيه را با آيه: (أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ) «1» بسنجيم، نسبت تفسير را براى آن دارد، پس ديگر وجهى براى اين سخن كه چه بسا كسانى گفته باشند (كه اين آيه ناسخ آن است و به حكم اين آيه به خاطر كشتن برده‏اى قاتل آزاد اعدام نميشود و به خاطر كشتن زنى قاتل مرد اعدام نميشود) باقى نمى‏ماند.
    [معناى” قصاص” و آثار آن و بيان لطائف جمله” وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ”]

    و سخن كوتاه آنكه كلمه (قصاص) مصدر از (قاص يقاص) است و اين كلمه از (قص اثره، جا پاى او را تعقيب كرد) مى‏باشد، (قصاص- داستان‏سرا) را هم به همين مناسبت قصاص مى‏گويند كه آثار و حكايات گذشتگان را حكايت مى‏كند، كانه اثر گذشتگان را دنبال مى‏نمايد، پس اگر قصاص را قصاص ناميده‏اند براى اين است كه جانى را در جنايتش تعقيب ميكنند، و عين آن جنايت كه او وارد آورده بر او وارد مى‏آورند.

    (فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‏ءٌ) الخ، مراد از كلمه موصول (من- كسى كه) آن كسى است كه مرتكب قتل شده و عفو از قاتل تنها در حق قصاص است، در نتيجه مراد به كلمه (شى‏ء) همان حق است و اگر (شى‏ء) را نكره آورد، براى اين بود كه حكم را عموميت دهد، بفرمايد: هر حقى كه باشد، چه تمامى حق قصاص باشد و چه بعضى از آن، مثل اينكه صاحبان خون چند نفر باشند، بعضى حق قصاص خود را به قاتل ببخشند و بعضى نبخشند كه در اينصورت هم ديگر قصاص عملى نمى‏شود، بلكه (مثل آن صورتى كه همه صاحبان حق از حق خود صرفنظر كنند)، تنها بايد ديه يعنى خون بها بگيرند، و اگر از صاحبان خون تعبير به برادران قاتل كرد براى اين بود كه حس محبت و رأفت آنان را بنفع قاتل برانگيزد و نيز بفهماند: در عفو لذتى است كه در انتقام نيست.

    (فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ، وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ) الخ، كلمه (اتباع) مبتدايى است كه خبرش حذف شده و تقديرش (فعليه ان يتبع القاتل فى مطالبة الدية، بمصاحبة المعروف، بر اوست كه قاتل را تعقيب كند و خون بها را از او مطالبه نمايد مطالبه‏اى پسنديده) و بر قاتل است كه خون بها را به برادرش كه ولى كشته او است، با احسان و خوبى و خوشى بپردازد و ديگر امروز و فردا نكند و او را آزار ندهد.
    (ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ، وَ رَحْمَةٌ) الخ، يعنى حكم به انتقال از قصاص بديه، خود تخفيفى‏
    __________________________________________________
    1- سوره مائده آيه 45
    ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 657

    است از پروردگار شما و به همين جهت تغيير نمى‏پذيرد، پس ولى خون نمى‏تواند بعد از عفو دوباره دبه در آورده و از قاتل قصاص نمايد و اگر چنين كند، خود او هم متجاوز است و كسى كه تجاوز كند و بعد از عفو قصاص كند عذابى دردناك دارد.
    (وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ، لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) اين جمله به حكمت تشريع قصاص اشاره ميكند و هم توهمى را كه ممكن است از تشريع عفو و ديه بذهن برسد، دفع مينمايد و نيز مزيت و مصلحتى را كه در عفو است، يعنى نشر رحمت و انگيزه رأفت را بيان نموده، مى‏فرمايد:
    عفو به مصلحت مردم نزديكتر است، تا انتقام.

    و حاصل معناى اين جمله اين است كه عفو هر چند تخفيفى و رحمتى است نسبت به قاتل، (و رحمت خود يكى از فضائل انسانى است)، و لكن مصلحت عموم تنها با قصاص تامين ميشود، قصاص است كه حيات را ضمانت ميكند نه عفو كردن و ديه گرفتن و نه هيچ چيز ديگر، و اين حكم هر انسان داراى عقل است، و اينكه فرمود: (لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)، معنايش اين است كه بلكه شما از قتل بپرهيزيد و اين جمله به منزله تعليل است، براى تشريع قصاص.انتهی کلام علامه -ره-

    باعرض پوزش ازتطویل.
    مصلح

     
    • جناب مصلح

      همه ما میدانیم که آیات قزآن در شرایطی نازل می شد که نیاز به حکمی از طرف خدا بود. و آن احکام برای آن مردم قرائت می شد و در آن زمان اجرا می گردید. این مطالبی که شما در اینجا آوردید نشان نمی دهد که این آیات در همه اعصار واجب هستند.
      تنها چیزی که این شبهات را ایجاد میکند این است که ممکن است بگوئید چون گفته “یا ایها الذین آمنو” و این آمنوا در هر عصری می تواند وجود داشته باشد پس بر هر مؤمنی واجب است ولی من باز هم معتقدم که که این خطاب مربوط به همان دوره تاریخی است. مثل این است که بگوئیم پیامبر 1400 سال پیش به کسی گفت: ” آقای محترم زنت بر تو حرام است” از این استناد کنیم که پس چون من هم محترم هستم امروز زن من هم بر من حرام می شود.
      بحثی که من این روزها با نوکیشان مسیحی دارم هم همین است. میگویند مسیح در کتاب مقدس گفته من خدا هستم که به این شکل به زمین آمده ام پس هرچه میخواهید به نام من بخواهید به آن خواهید رسید. اولا در یک دوره ای عیسی این گونه مطالب را که در صحت و سقم آن هم تردید هست برای شاگردانش گفته. آن زمان او زنده بوده و این مطلب را گفته دلیل نمیشود الآن هم که نیست همان مطالب باز هم مصداق داشته باشند.
      از طرفی بحث فقه پویا و نظریات آقای خمینی در ارتباط با حاکم اسلامی را هم توجه داشته باشید که آقای خمینی میگوید حاکم اسلامی بنا بر مصلحت می تواند احکام فرعیه را هم تعطیل کند. کما اینکه خود ایشان در یک دوره ای حج را تعطیل کرد.
      مصلح عزیز این نگاه جبری به دین و صحه گذاشتن بر اعمالی که این روزها هیچ توجیه عقلی ندارد نه تنها به محتوای دین آسیب میزند بلکه فساد هم بهمراه دارد.
      یک بار به آقا مرتضی گفتم بین خطوط قرآن را بخوانید. ایشان مرا مسخره کردند ولی به شما هم می گویم بین خطوط را بخوانید دنیائی از معنا نهفته در آنها است.

       
      • آقای مصلح عزیز

        سلام علیکم

        فقط خدمت شما عرض کنم که کوشش برای خواندن بین سطور قرآن ،بهانه ای است برای خوب و با تدبیر نخواندن قرآن.
        مفاد و مضمون قرآن دارای اطلاق ازمانی و احوالی و ادواری نیست ،چون پسند این آقایان نیست، و خطاب آن خطاب تاریخی است ،چون اینان هویت خویش را در برابر علوم تجربی باخته اند.
        با احترام

         
        • آقا مرتضی

          نه من و شما ونه علامه طباطبائی و دیگران نمی توانیم ادعا کنیم عربی را بهتر از شیخ الاظهر و ابوبکر البغدادی میدانیم.
          آنها هم همین قرآن را با همین روشی که شما میخوانید می خوانند. دقیقا هم اجرا می کنند ،مو به مو و شما و نحله فکری شیعه را خارج از دین می دانند. می بینید که چه افتضاحی در دنیا به بار آورده اند. برای مسلمان بودن بروشی که شما می پسندید که انگ بی هویتی به ما نخورد باید با افکار داعشی همراه شد چون به قرانی که شما میفرمائید نزدیک تر است.
          ولی اینطور نیست دوست عزیز. قرآن مثل شعر تفسیر پذیر است به این دلیل که با زبان سمبلیک نوشته شده است. برای تنظیم روابط اجتماعی و ایجاد محیطی آرام و در صلح استناد به متون تفسیر پذیر جاهلانه است و بهتر است که قوانین شفاف و صریح که مورد قبول اکثریت اجتماع باشد در جامعه اجرا شود نه کتابی که حتی دو نفر را هم نمی توانی بیابی که در مفادش با هم هم عقیده باشند. این اشکال از قرآن نیست اشکال از ماست که فکر می کنیم باید همین قران با همین کلمات اجرا شود.

           
        • چنا ب آقاسید مرتضی

          علیکم السلام ورحمة الله وبرکاته وطیب الله انفاسکم

          برادرعزیز من، این آقاتازه مهندس فیزیک است ودانشجوی آن رشته باید بهترین خداشناس باشدزیرا که ارتباط همه عناصر این کیهان هستی را ایشان بهتر درمی یابد واین نظم تنیده جهان ماده که واقعا حیرت انگیزاست باید ایشان را به ناظم ومدبرهستی رهنمون گردد وبه عمق کلام خداباید بیندیشد تازه می گوید وسط سطور قرآن رامطالعه کنید.

          وبازجای بس تعجب است که خودرا ازشاگردان حاج اسماعیل دولابی معرفی می کند ودم ازعرفان هم می زند که نمونه ای ازگفتارعرفانی اش را ملاحظه فرمودید.

          راستش بنده نمی خواستم برایش جوابی بنویسم و لیکن اظهار لطف و تذکرحضرتعالی باعث شد که برایشان هم جوابی باشد.
          مستدام باشید ومصون ازآفات دهر.
          بااحترام روزافزون
          مصلح

           
          • جناب مصلح

            1- کجا گفته ام شاگرد مرحوم دولابی بوده ام؟
            2- من دانشجوی فیزیک نیستم.
            مطمئن هستم اگر جوابی داشتید از این فرصت به این راحتی عبور نمی کردید.

            جناب مصلح بارها گفته ام مردم امروز باسوادند. برهان نظم و برهان لطف و … برای کشاورزانی کاربرد داشت که شب از سر زمین میامدند و پای منبر می نشستند و سه چهارم منبر را در خواب بودند. استدلال های شما دیگر کهنه شده اند. آنقدر در استدلال اخیرتان برای آقای نوریزاد کم اوردید که متوسل به این شدید که : ” شما که از علامه طباطبائی بیشتر نمی دانید” در حالیکه دلیلی هم که از علامه آوردید اصلا جوابگوی سؤإل نبود.

            دوست من خیلی پدیده خوبی است که به عنوان یک روحانی محترم بین ما هستید و سعی در پاسخگوئی دارید ولی به علت اینکه سعی دارید قالب های پیش ساخته خودتان را حفظ کنید به همین دلیل اذهان دوستان را در این سایت نتوانسته اید قانع کنید. در واقع اگر با همین رویه جلو بروید هیچگاه نخواهید توانست.
            من علیرغم اینکه اشکالات اساسی با برخی از عقاید اسلامی دارم ولی هنوز هم اگر کسی بپرسد دینت چیست میگویم اسلام و مذهبم شیعه اثنی عشری چون هنوز اعتقادی بهتر و کامل تر از این پیدا نکرده ام ولی هیچگاه در صدد نیستم امام زمان را اثبات کنم چون واقعا خودم هم مطمئن نیستم ولی رد هم نمی کنم. دلیلم هم این است که هر چیزی میتواند ممکن باشد کما اینکه یک روزی گالیله گفت زمین گرد است اعدامش کردند. رامون کاخال سالها جنگید تا حتی به دانشمندان ثابت کند چیزی به نام میکروب وجود دارد. چه بسا مکانیزمی هم هست که انسانها میتوانند بکار ببندند و هیچگاه نمیرند یا عمرشان به دست خودشان باشد.
            من هیچگاه نمی گویم حضرت رسول معصوم بود چون قرانی که خودش اورده میگوید او هم بشری است مثل ما. این مقدس کردن ها به دین لطمه زده و انسانها را از دین فراری داره بطوریکه نمی خواهند حتی به جنبه های مثبت آن بیاندیشند.
            انحراف بزرگی که در تشیع بوجود آمده این است که علیرغم اینکه تشیع بر طبق نص قران تفکر و تعقل را ارج مینهد ولی همه مراجع و فقها تنها کارشان شده پیدا کردن مصادیق صدر اسلام و پیچیدن نسخه برای امروز. در حالیکه آنچه در صدر اسلام رخ داد در جامعه عرب بی فرهنگ آن زمان بود. اعراب الآن هم از فرهنگ بسیار ضعیفی برخوردارند تا چه رسد به 1400 سال پیش. اگر قران بتدریج و با احتیاط با آنها برخورد کرد معنی اش این نیست که هر کاری در صدر اسلام انجام شده درست بوده و باید امروز هم انجام شود.
            یکی از دوستانی که به مکه رفته بود میگفت حالا میفهمم که پیامبر 1400 پیش میگفت النظافت من الایمان چه از دست اعراب کشیده که اینها بعد از هزار و چهارصد سال اینقدر کثیف هستند.

            صحه گذاشتن بر برده داری ، تعدد زوجات ، مسائل ارث وووو ظلم بزرگی است که به قرآن می شود. آنچه که از عربیجات هست از قرآن بردارید ببینید چقدر این کتاب لطیف و زیبا می شود. قرآن به زبان سمبلیک نوشته شده و زبان سمبلیک تفسیر پذیر است نمی تواند ملاک و مرجع قوانین شود. هیچ دو مفسری در دنیا یک نظر راجع به تک تک آیات ندارند. بنابراین هیچگاه نمیتوانید قرآن را پیاده کنید. و اگر هم بخواهید همه آنچه که در قران هست پیاده کنید نمونه عینی اش توسط داعش دارد اجرا می شود اسلام قرآن خط به خطش منطبق با منطق داعش است اگر عربیجات آن حذف نشود.

            یکی دیگر از انحرافات شیعه این است که اگر امروز علامه مجلسی را انکار کنی نسبت کفر و ارتداد به آدم میزنند. این واقعا مضحک است. این است که اسلام حوزه های علمیه جوابگوی اذهان پرسشگر و آگاه و تحصیل کرده نیست. راه حلش این است که از قم بیرون بروید و دنیا گردی را آغاز کنید. مطمئن باشید که 1000 برابر دید و آگاهیتان بیشتر میشود لا اقل اگر مثل منی را هم انکار کردید انکارتان بر مبنای عینیات خواهد بود نه انتزاعیات.

             
    • سلام مصلح عزیز:
      فرموده اند قرآن هفتاد بطن دارد. شما در بطن چندم قرآن هستی عزیز؟
      من خودم به خیلی ازاین مدارک اعتبار چندانی نمیدهم ولی چون این مدارک برای شما عمامه به سر های گرامی معتبر است از آنها استفاده میکنیم.
      سایت مرکر جهانی آل بیت میگوید:
      – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
      آيا همه آيات قرآن كريم بطن دارند؟
      پاسخ:
      بله‌، از پيامبر اكرم‌نقل شده است “براي قرآن كريم ظاهر و باطني است‌. براي باطن آن نيز باطني است تا هفتاد بطن‌.”(سفينه البحار، شيخ عباس قمي‌، ج 1، ماده بطن‌، نشر اسماعيليان‌.)
      هر چند در روايت ياد شده به هفتاد بطن اشاره شده است‌، ولي مراد اين است كه براي قرآن كريم تأويل‌ها و مراتب متعددي از معنا وجود دارد كه به عددي محدود نمي‌شود بلكه به حسب اختلاف مراتب افرادي كه اهل تفسير آيات قرآن كريم هستند اين معاني تغيير مي‌كند و همگي نيز مورد نظر اسلام است و همين ترتيب يعني ظهور يك معناي ساده ابتدايي از آيه و ظهور معناي وسيع‌تري براي آن و همچنين ظهور و پيدايش معنايي ديگر و وسيع‌تر براي آن در سرتاسر قرآن مجيد جريان دارد مثلاً از آيه كريمه “وَاعْبُدُوا اللَّه‌َ وَلاَ تُشْرِكُوا بِه‌ِ شَيْئا(نسأ،36) خدا را بپرستيد و هيچ چيز را ]در عبادت‌[ شريك او قرار ندهيد” استفاده مي‌شود كه نبايد بت‌ها را پرستش كرد و با نظري وسيع‌تر در مي‌يابيم كه انسان از ديگران به غير اذن خدا پرستش نكند و با نظر وسيع‌تر از آن انسان مي‌فهميم حتي از دلخواه خود نبايد پيروي كنيم و با نظري وسيع‌تر از قبل درك مي‌كنيم كه نبايد از خدا غفلت كرد و به غير او التفات داشت‌.
      بنابراين‌، قرآن كريم با اين كه در تعليم خود انسانيت را مورد نظر قرار داده و تعليم خود را مناسب سطح ساده‌ترين فهم‌ها ـ كه فهم عامه مردم است ـ قرار داده و با زبان ساده عمومي سخن گفته است‌، ولي بر حسب توانايي درك معنويات‌، آن را پشت پرده ظواهر قرار داده تا از پشت اين پرده هر كس فراخور حال فهم‌هاي مختلف و به حسب حال و اندازه درك خود از آن‌ها بهره‌مند شود.
      پيامبر اكرم‌(در حديث معروفي‌) در اين‌باره مي‌فرمايند: “إنّا معاشر الأنبيأ تكلّموا الناس علي قدر عقولهم‌ ما گروه‌هاي پيغمبران با مردم به اندازه عقل‌هاي‌شان سخن مي‌گوييم‌.”(بحارالانوار، علامه مجلسي‌، ج 1، ص 37، داراحيأ لتراث العربي / ر.ك‌: قرآن در اسلام‌، علامه طباطبايي‌، ص 33 ـ 42، دارالكتب الاسلاميه / تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌، ترجمه عبدالكريم نيري بروجردي‌، ج 3، ص 136، مركز نشر فرهنگي رجأ.)
      http://quran.al-shia.org/fa/id/26/16/01.htm
      – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
      نظر به آنچه که در این گفتار و سند آمده سوال من از شما باز این است که شما در کدام بطن ازقرآن هستی یا آنان که به ترجمه تعبیر و تفسیر آنها اشاره میکنید در چه عمق از درک قرآن هستند که شما با مدرک قراردادن آنها حکم صادر میکنید که:

      “عفو هر چند تخفيفى و رحمتى است نسبت به قاتل، (و رحمت خود يكى از فضائل انسانى است)، و لكن مصلحت عموم تنها با قصاص تامين ميشود، قصاص است كه حيات را ضمانت ميكند نه عفو كردن و ديه گرفتن و نه هيچ چيز ديگر، و اين حكم هر انسان داراى عقل است”

      حال اگر شما و عده ای دیگر به درک عمیق قرآن پی نبرده باشید باید خون ریزی شود؟
      یادمان باشد که داعشی ها هم (عزیز:مقصودم از مثال داعشی ها طعنه یا بد گفتن به شما نیست) بنا بر همین قرآن و به نام قرآن است که تمام این جنایات وهشتناک را مرتکب شده و میشوند. آنها هم عقاید خودشان را به دانشمندان دینی ومفسرهای خودشان بنا نهاده اند. اگر ما درک وبرداشت آنان را از قرآن نادرست وجنایتکارانه میدانیم چطوراست که میتوانیم برتعبیر وتفسیرو عقاید خودمان چنان مطمئن باشیم که حکم خون ریزی صادر بکنیم.
      پیامبر اکرم فرمود:
      “إنّا معاشر الأنبيأ تكلّموا الناس علي قدر عقولهم‌ ما گروه‌هاي پيغمبران با مردم به اندازه عقل‌هاي‌شان سخن مي‌گوييم‌.”

      درک انسانهائی که در 1400سال قبل حضرت پیامبر ازوسط آنها برخواست وبا آنان سخن گفت به غیر از خون و خون ریزی وانتقام چه میتوانسته (منظور بی احترامی به آن مردم نیست بلکه حقیقتی است که در گذشته های دور در خیلی جا ها وجود داشته و بشر یک زمان غار نشین بوده است) باشد که حال ما بعد از 1400سال باز با همان درک گفتار پیامبر اکرم و قرآن کریم را تعبیرو تفسیرکنیم و با آن خون و خون ریزی راه بیاندازیم.

      در مدرکی که در بالا ارائه دادم آمده است:
      “بنابراين‌، قرآن كريم با اين كه در تعليم خود انسانيت را مورد نظر قرار داده و تعليم خود را مناسب سطح ساده‌ترين فهم‌ها ـ كه فهم عامه مردم است ـ قرار داده و با زبان ساده عمومي سخن گفته است‌، ولي بر حسب توانايي درك معنويات‌، آن را پشت پرده ظواهر قرار داده تا از پشت اين پرده هر كس فراخور حال فهم‌هاي مختلف و به حسب حال و اندازه درك خود از آن‌ها بهره‌مند شود.”

      میفرماید:
      “بر حسب توانايي درك معنويات‌، آن را پشت پرده ظواهر قرار داده تا از پشت اين پرده هر كس فراخور حال فهم‌هاي مختلف و به حسب حال و اندازه درك خود از آن‌ها بهره‌مند شود”

      پس ما همه باید توانائی ها و درک خودمان را بالا ببریم. و یادمان هم باشد که در اول سوره البقره خداوند فرمود: “ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ”. پس باید ببینیم که ایا ما متقی هستیم و اگر هستیم به چه درجه از تقوا رسیده ایم وآیا تقوای ما کافی هست که جزو پاکیزگان (آنها که طهارت دل دارند) باشیم که بتوانیم قرآن را لمس ودرک کنیم؟ اگر به آن پاکیزگی نرسیده ایم بهتر است حکمی بر مبنای قرآن صادر نکنیم آنهم حکم خون ریزی.
      برای توضیح مقصودم از پاکیزگی سندی دیگر ارائه میکنم و نظر شما را به دو خط آخر آن جلب میکنم:
      سایت مرکر جهانی آل بیت میگوید:
      – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
      منظور از «مطهرون» در آيه «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» در سوره واقعه چه كساني‏اند؟
      پاسخ:
      در آيه شريفه (لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ) «و جز پاكان نمي‏توانند به آن دست زنند (دست يابند)»واقعه (56)، آيه 79. توجه:
      يكم. بنابراين «لا» نافيه باشد، چند نكته، بايسته است: جمله «اخبار» خواهد بود؛ يعني، قرآن را مسّ نمي‏كند، مگر «مطهرون» و مقصود از «مس» مي‏تواند علم به قرآن باشد. در اين صورت «مطهرون» كساني‏اند كه قلب آنان از تعلق به غير حق تعالي پاك گشته است. نمونه كامل آن، معصومان مي‏باشند: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) «خداوند فقط مي‏خواهد پليدي و گناه رااز شما اهل‏بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد»احزاب (33)، آيه 33. كه به جهت عدم تعلق به غير خداي تعالي، توفيق مس علم و حقيقت قرآن روزي‏شان شده است.
      دوم. بنابراين كه «لا» نافيه باشد و جمله نيز اخباري باشد، در عين حال مي‏تواند منظور از آن «انشا» و دستور باشد؛ يعني، قرآن را نبايد مس كند، مگر «مطهرون» و پاكان. در اين صورت مقصود از «مس» همين مس ظاهري و مقصود از پاكان، پاك بودن از حدث و خبث و داشتن طهارت ظاهري شرعي است. در اين صورت همگان مي‏توانند با تحصيل طهارت شرعي قرآن را مس كنند.
      سوم. بنا بر اين كه «لا» ناهيه باشد و جمله «انشا» و دستور باشد، مس و طهارت همان معناي «وجه دوم» را خواهدداشت با اين تفاوت كه از نظر «بلاغت»، «وجه دوم» زيباتر و رساتر مي‏باشد.
      دو معنايي كه از آيه شريفه فهميده مي‏شود قابل جمع نيز هست؛ يعني، آيه شريفه در عين حال كه يك حكم شرعي را براي عموم مردم بيان مي‏كند و به آنان مي‏گويد بدون طهارت شرعي نبايد قرآن را مس كنند، يك حقيقت را نيز بيان مي‏كند كه حقيقت قرآن و علم قرآن را مس نمي‏كند، مگر «مطهرون». بنابراين هر چه مرتبه طهارت بالاتر باشد، مرتبه درك معارف و حقايق قرآني نيز بالاتر خواهد بود.
      اين از ويژگي‏هاي قرآن مجيد است كه مفهوم آيات آن، داراي چندين لايه است و به هر مقدار تأمل و تدبر بيشتر شود، مفاهيم ژرف‏تر به دست مي‏آيد. بنابراين قرآن مجيد براي همه مردمان قابل استفاده است. برخي از نگاه به كلمات آن و تلاوت آهنگين آن لذت مي‏برند و گروهي از ترجمه آن و برخي از تفسير و برخي از لطايف و حقايق قرآن بهره مي‏برند.
      امام سجاد(ع) فرموده است: «كتابُ اللهِ عزوجل على اربعه أشياء: علي العباره، و الاشاره و اللّطائف و الحقايق. فالعباره للعوام و الأشاره للخواصّ و اللَّطائف للاولياء و الحقايق للأنبياء» ؛ «كتاب خداي عزوجل بر چهار چيز است: عبارت (ظاهر)، اشاره، لطايف و حقايق. عبارت، براي عامه مردم است، اشاره براي خواص، لطايف براي اوليا و حقايق براي انبيا».بحارالانوار، ج 92، ص 20، ح 18.
      براساس اين معنا رابطه طهارت و حس رابطه علي و معلولي است؛ يعني، فهم حقايق باطني قرآن بدون طهارت نفس و رذايل و آلودگي‏هاي نفساني امكان‏پذير نيست؛ ليكن راه تحصيل طهارت – كه علت وصول به حقايق قرآني است – براي همه باز است؛ يعني، همان طور كه افراد مي‏تواند با وضو به مس ظاهري قرآن دست يابند، با طهارت دل نيز مي‏توانند به حس باطني قرآن راه يابند.
      http://quran.al-shia.org/fa/id/26/6/181.htm
      – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

      میفرماید:
      ” فهم حقايق باطني قرآن بدون طهارت نفس و رذايل و آلودگي‏هاي نفساني امكان‏پذير نيست؛ ليكن راه تحصيل طهارت – كه علت وصول به حقايق قرآني است – براي همه باز است؛

      قطعا پاکیزگی ودرک آقای نوری زاد که به درجه شجاعت وایثار رسیده است از منی که سواد و تحصیلات چندانی هم ندارم وبه قول شما (در مطلبی که نوشته بودید) پهلوان پشت کامپیوترهستم بسیار بیشتراست.

      با عذرخواهی ازطولانی شدن مطلب.
      با محبت واحترام.

       
  14. سلام آقای نوری زاد عزیز وگرامی،

    خانم مهدیه گلرو را آزاد کنید!
    به چه جرمی این شهروند و هموطن ما در بازداشت است؟
    یک عده جنایتکار به زنان و دختران بیگناه ما در اصفهان اسید پاشیدند وتنها کاری که قوه قضائیه درباره آنها میکند بازی با سرنخ های آنان است ولی افراد بیگناهی مانند مهدیه گلرو را که بر علیه این جنایت خبیث وهولناک تجمع کرده بودند را در بازداشت نگهمیدارد.
    خبری در باره مهدیه گلرو ازسایت “ندای سبزآزادی”
    – – – – – – – – – – – – – – – – — – – – –
    مهدیه گلرو همچنان در بازداشت
    ایجاد شده در: 11/10/2014 – 17:13, به روز شده در: 11/10/2014 – 17:23
    ندای سبز آزادی: با گذشت بیش از دو هفته از بازداشت مهدیه گلرو و در حالی که دلیل مشخصی برای بازداشت او ذکر نشده وی همچنان در بازداشت به سر می برد.
    براساس گزارشها مهدی گلرو یکی از فعالین مدنی و دانشجویی بیش از ۱۵ روز است که توسط اطلاعات سپاه بازداشت شده و در انفرادی بند”دو الف” نگهداری می شود.
    مهدیه گلرو از اعضای کانون شهروندی زنان است و پس از آنکه تصویرش در تجمع اعتراضی در مقابل مجلس شورای اسلامی در رسانه‌ها منعکس شده بود، صبح روز یک‌شنبه ۴ آبان در خانه‌اش بازداشت شده‌است.
    روز چهارشنبه، ۳۰ مهر، هزاران تن در اصفهان و تهران در اعتراض به مسئله اسیدپاشی‌های اصفهان مقابل دادگستری این شهر و مجلس شورای اسلامی در بهارستان تهران دست به تجمع زدند.
    وی معاون پیشین دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی و از دانشجویان محروم از تحصیل است که در زمستان سال ۸۸ نیز بازداشت شده و ۳۰ ماه را در زندان به سر برده بود.
    با وجود گذشت بیش از دو هفته از بازداشت مهدیه گلرو مسئولین امنیتی به بهانه تکمیل تحقیقات از آزادی وی جلوگیری کرده اند.
    ادامه بازداشت مهدیه گلرو و تعدادی دیگر از فعالان مدنی معترض به اسیدپاشیهای اصفهان درحالی است که عوامل اسیدپاشیهای اصفهان هنوز بازداشت نشده اند.
    – – – – – — – – – – –

     
  15. با درود به نوریزاد گرامی و هم میهنان فرهیخته : گوشه بسیار کوچکی از جهان پهناور! به زعم بعضی ها قدرت مند ترین ولی در صورتی که سه هزار سال قبل اختر شناسان چینی نوری رادر روز مشاهده کردند که به خورشید شانه میزد و فقط سفید بود ( سوپر نوا) حال این بشر دوپا کجای کار است که فکر میکند خیلی قدرت دارد این مقاله را برای تفکر بیشتر کپی کردم با احترام………………………… قدرتمندترین شیء کائنات چیست؟
    وقتی ستارگانی 150 برابر اندازه خورشید منفجر می‌شوند، درخشان‌ترین منبع نوری در جهان را تولید کرده و در مدت چند ثانیه چنان انرژی در فضا منتشر می‌کنند که خورشید در کل عمر 10 میلیارد ساله خود قادر به تولید این مقدار است.
    کد خبر: ۴۴۸۱۸۵تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۳ – ۰۷:۲۲ – 10 November 2014
    وقتی ستارگانی 150 برابر اندازه خورشید منفجر می‌شوند، درخشان‌ترین منبع نوری در جهان را تولید کرده و در مدت چند ثانیه چنان انرژی در فضا منتشر می‌کنند که خورشید در کل عمر 10 میلیارد ساله خود قادر به تولید این مقدار است.

    به گزارش ایسنا، انفجار پرتو گاما درخشان‌ترین منبع نور در جهان است که نخستین بار در زمان جنگ سرد بصورت تصادفی کشف شد؛ اواخر دهه 1960 میلادی آمریکا از مجموعه‌ای از ماهواره‌های نظامی برای نظارت بر فضا و یافتن شواهدی از پرتو گاما از آزمایش هسته‌ای شوروی سابق استفاده کرد.

    اما ماهواره‌ها موفق به یافتن پرتو گاما از منابعی در فاصله میلیون‌ها و میلیاردها سال نوری دورتر شدند.

    وقتی ستارگانی 150 برابر اندازه خورشید منفجر می‌شوند، در مدت چند ثانیه چنان انرژی در فضا منتشر می‌کنند که خورشید در کل عمر 10 میلیارد ساله خود قادر به تولید این مقدار است که این میزان انرژی معادل 10 تریلیون تریلیون میلیارد مگاتن بمب است!

    این انفجارها، پرتوهای تابشی پر انرژی موسوم به فوران‌های پرتو گاما (GRBs) را تولید می‌کند که به گفته اخترشناسان، قدرتمندترین شیئ در کائنات بوده و می‌توانند شانس یافتن حیات احتمالی در سیارات دیگر را از بین ببرند؛ حتی می‌توان عنوان کرد که نادر بودن حیات در سیارات دیگر ناشی از پاکسازی جهان هستی توسط فوران‌های پرتو گاما است.

    آرایه میلیمتری بزرگ آتاکاما ESO در صحرای آتاکاما شامل 66 تلسکوپ رادیویی به قطر 12 و هفت متر است که برای کار در طول موج زیر میلی‌متری طراحی شده‌اند و می‌تواند برای مشاهده فوران‌های پرتو گاما مورد استفاده قرار گیرد.

    فوران‌های پرتو گاما (GRBs) یک انفجار خیره‌کننده از تابش متشکل از پرتوهای گاما هستند که معمولا چند ثانیه تا چند دقیقه یا حتی چند ساعت بطول می‌انجامند.

    بر روی زمین، پرتو گاما از تجزیه رادیواکتیو عناصر تولید شده و برای موجودات زنده بسیار خطرناک است.

    این پرتوهای فوق‌العاده شدید از اشعه گاما توسط قدرتمندترین نوع انفجار ستاره‌ای یعنی یک فرانواختر (hypernova) تولید می‌شوند.

    فرانواختر نسخه جذاب از یک ابرنواختر – انفجار عظیم نور و انرژی در زمان انفجار یک ستاره ابر پر جرم – است؛ در زمان این انفجار، حجم انبوهی از پرتو گامای مضر با سرعت بسیار بالا به فضا پرتاب می شود.

    این پرتوی مضر قادر به پاکسازی و استریل کردن جهان است و اگر در زمان تکامل یک جامعه روی دهد، در اینصورت شانس یافتن هوش فرازمینی در سیارات دیگر کمتر از حد تصورات قبلی خواهد بود که به این مسئله تناقض فرمی (Fermi paradox) گفته می‌شود.

    باتوجه به درخشندگی بسیار زیاد، امکان مشاهده فوران‌های پرتو گاما از فواصل فوق العاده دورتر فراهم می‌شود. یک کهکشان منفرد، در هر 100 هزار تا یک میلیون سال یک انفجار داشته که در معیارهای کیهانی پدیده نادری محسوب می‌شود.

    کهکشان راه‌شیری هرگز شاهد فوران‌های پرتو گاما نبوده و به احتمال زیاد یک فوران احتمالی در این کهکشان در فاصله 7500 سال نوری دورتر قرار دارد که فاصله ایمن برای زمین محسوب شده و در عین حال از درخشندگی کافی برخوردار است.

     
    • با درودبه نوریزاد عزیز و هم میهنان فر هیخته : این هم آخرین پیشرفت ایران توسط برادران ارزشی!!!……………….. صدور مجوز تولید سیگار مالبرو در ایران

      ۱۹ آبان ۱۳۹۳

      وزارت صنعت و معدن به شرکت آمریکایی «فیلیپ موریس» تولید‌کننده سیگار‌های معروف «مالبرو» اجازه داد در ایران کارخانه سیگارسازی تاسیس کند.
      .

      خدا پدرشان را بیامرزد که به فکر مردم !!! هستند!! چه میکنند این برادران ارزشی !!!

       
      • آقای مهردادگرامی سلام

        دوست عزیز پیربرنادل این قدراشگالتراشی نفرمائید پس ماسیگاری ها پشت کامپیوتر نمی شود که چپق یا پیپ بکشیم ،پس حال مارا هم رعایت بفرمائید لطفا.

        بازدرآن پست دیدم که برآشفته گشته اید ومراناجوانمرد معرفی کرده اید ،دوست من بنده که فرارشما را تاییدکرده ام که کارعقلائی کرده اید وکار ملت هم عقلائی است که اغتشاش واخلال نظم عاقلانه نیست بنده که شماراملامت نکرده ام بلکه ملامت کردن ملت ازسوی شماپسندیده نبود بالفظ تاکی.
        وآن حرفها ازشما ی بالای60سال شایسته نبودکه نثاربنده پیرعلیل کرده بودید؛ آخراسم شما مهرداداست نه غضنفر ولیث وحارس ودلحاس،شما بایدبامهرسخن بگوئید نه باغضب وخشم.
        البته غلطهای املائی مرامتذکرباش سپاسگزارم وبنده به تایپ کامپوتر خیلی مسلط نیستم.

        باسپاس ازشما
        مصلح

         
        • با سلام به مصلح چه شد؟؟ من بر سر پیمان هستم ! آیا شماهم جرئت می کنید که روز خاصی هر روز که مورد نظر شما باشد به مکانی که جناب نوریزاد هستند مراجعه و با هم مصافحه ای کنیم و رو بوسی ویا باز هم می خواهید خلق الله را به راه راست رهنمون شوید؟ راستی با آیات عظام مسئله خانواده شهید ستار بهشتی را در میان گذاشتید که به ایشان از خمس و زکات و رد مضالم کمکی کنند و یا ایشان را شهید نمیدانند؟ اگر هم ندانند مهم نیست . مسلمان و مسلمان زاده که بود . خونش را ناحق که بر زمیبن ریختند! لا اقل به ما ی عوام جای خرج کردن این اموال را نشان بدهند . تا تسلای خاطر داشته باشیم که هرز نمیرود این اموال! با احترام

           
    • با درود به نوریزاد گرامی و هم میهنان فرهیخته :این هم از پیشرفت های روز افزون برادران ارزشی!!!
      صدور مجوز تولید سیگار مالبرو در ایران

      ۱۹ آبان ۱۳۹۳

      وزارت صنعت و معدن به شرکت آمریکایی «فیلیپ موریس» تولید‌کننده سیگار‌های معروف «مالبرو» اجازه داد در ایران کارخانه سیگارسازی تاسیس کند.
      .

       
  16. آقای انعامی
    ممنون میشم با توجه به تخصص تان منبع درآمد پیامبر اسلام و یارانش در مدینه را ظرف 11 سال سکونت بدانم؟ این غزوات که گفته می شود راهزنی بوده تا چه حد اعتبار دارد؟

     
    • رهای جوان برای اگاهی دراین زمینه توصیه میکنم کتاب سیره پیامبر ابن اسحاق را مطالعه کنید.ازکتب مرجع وجامع تاریخ اسلام هست.که تقریبا جزئیات تمام غزوات وسریه های پیامبر دران نوشته شده.البته این کتاب امیخته به غلو واغراق امیز نیز میباشد.به هرحال.افرادی که از مکه گریختندوعده ای هم که مهاجرت کردند نتوانستند اموال ودارایی خودرا هم باخودشان بیاورند.اغلب این افرادنداروفقیرنیز بودند.چون اینان به مدینه امدند نیاز به غذا ومسکن داشتند.بنابراین محمدص بازیرکی وکیاست خود عقداخوت بین مسلمین خوانده انان راوادارکردبه یکدیگر کمک کنند.اغلب این افراد درهمان فقر وفلاکت خودبودند ودرمسجدگذران میکردند.شغل خاصی هم نبود.وشخصی مثل احمدی نزادهم نبودکه کارافرینی کرده شغل ایجادکند.می ماند دستبردبه قبایل باعنوان دعوت به اسلام.یعنی غارت شرعی.اولین جنگ بزرک بدر بود.قبل ازان البته چند درگیری کوچک رخ داده بود.منتها خبر به مدینه ومحمدامدکه ابوسفیان مال زیادی به شامات برده وثروت زیادی ازقبل ان داراست.مسلمین برای غارت به انان هجوم بردندکه البت باهوشیاری ابوسفیان اون ثروت مذکور به سلامت به مکه برده شداما سپاه کمکی مکیان دربدر توسط مسلمین غارت وعقده اصلی بنی امیه نیز باکشته شدن سران انان درهمین جنگ بسته شد.مفصل است جنگ بدر.به همان منبع اصلی مراجعه کنیدبهتراست.به هرحال درامدمسلمین ازهمین جنگ با قبایل به دست میامد.علت پیروزی مسلمین برقبایل هم این بودکه عده اشان زیادبود وبا جان ودل هم میجنگیدندیعنی دوسره برایشان برد بود.پیروزمیشدندوغارت میکردند کسی هم کشته میشدیکسر راهی بهشت میشدکه محمدبرایشان تضمین کرده بود.حالا خودتان تصورکنید.انسان کسی رابکشدانتظارداشته باشدبهشت هم برود.همین تفکر داعش وطالبان.

       
  17. با درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفایتان و هموطنان غیور و آزادمنش

    1. عذر می خواهم ، وضع نظم و فرم منطقی نوشتار های شما بهم ریخته و در هم برهم شده است و فهرست وار همانند قبل نیست که بخوبی می شد روزانه نوشتار های شما را بطور مرتب خواند و تعقیب کرد. چرا؟

    2. این روز ها نوشیدن جام زهر دیکری توسط خلافت آخوندی در شرف انجام است.

    حدود پانزده سال است که با شعار ” انرژی حق مسلم ماست ” بجای شعار آزادی ، عدالت و استقلال ملی و اصولأ حق زندگی فرد فرد ایرانی حق مسلم ماست ، مردم را سرکوب و صدای هر اعتراضی را خفه کردنند و صدها میلیارد دلار هدر و صرف تولید انرژی از اورانیوم البته مخفی و پنهان در دل کوه ها ( کبک سرش را زیر برف کرده و پیش خودش فکر می کنه که شکارچی اورا نمی بیند) و گفتگو ، بحث و جدل ها و دشمن دشمن گفتن ، بادول و سازمان های عریض و طویل انرژی اتمی کردنند . در صورتیکه می توانستند با این پول های عظیم ، برای ساختن ایران بکار ببرنند . لیکن خود خواهی و بلند پروازی ها و پز دادن ها ( ما هم به کلوپ اتمی وارد شدیم) خلافت آخوندی با هدایت خامنه ای حاضر و آماده نشدند و نیستند که جلوی اینهم هزینه های واهی گرفته شود.

    خدایا! آن که را عقل دادی ، چه دادی و آن که را عقل ندادی ، چه ندادی
    جام زهر را ننوشند ، تحریم ها افزایش پیدا خواهد کرد و وضع خراب تر خواهد شد . بیرون آمدن از این همه گرفتاری ، مخمصه و بدبختی، تنها راه همه پرسی است : جمهوری اسلامی آری یا نه !

    آقای نوری زاد گرامی ، در صورت تمایل امشب در برنامه افق اشاره ای هم به برنامه اتمی کذا و کذای اتمی خلافت آخوندی بی اندازید.

    3.همانطور که در یادداشت های قبلی هم اعلام نمودم : مسئولیت و حاصل تمام بی عدالتی ها در عرصه های مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و ناهنجاری های اچتماعی و فلاکت و بدبختی مردم ایران را در شرایط فعلی بعهده شخص خامنه ای می دانم. برای حفظ ایمان و عقاید مردم ، جدائی دین از سیاست ، اقتصاد و دولت را بفوریت خواستارم.

    با آرزوی تندرستی و موفقیت و تشکر برای امکان و درج دیدکاه دگری در وب سایتتان

     
  18. سلام آقاي نوري‌زاد. واقعا كه مردي. مردِ مرد. دمت گرم.

     
  19. با سلام

    رد شبهه :چرا اسلام برده داري را لغو نكرد؟

    در اين فيلم 2 نفر صحبت مي كنند

    خلاصه اي از ترجمه فيلم : يك نفر آمريكايي از سخنران سؤال مي كند چرا پيامبر شما شجاعت آبراهام لينكولن را نداشت

    و بر ده داري را لغو نكرد ابتدا شرايط زماني را بررسي مي كنيم آبراهام لينكولن در قرن 19 بر اساس قانوني كه در

    كنگره ي آمريكا تصويب شد برده داري را لغو كرد يعني از فردا برده داري ممنوع -بسيار خوب چه اتفاقي افتاد

    آيا اين امر محقق شد ؟ بين شمال و جنوب جنگی اتفاق افتاد به مدت 5 سال و تلفات اين جنگ نيم ميليون

    كشته و نيم ميليون معلول بود خود آبراهام لينكولن را هم كشتند اين اتفاق در قرن 19 افتاد

    بسيار خوب يك امريكايي مي گويد اين بهاي آزادي است يك ميليون تلفات داديم تا برده داري لغو شود

    اين امر پسنديده اي است براي بهاي آزادي مردم الجزاير نيز 1.5 ميليون شهيد دادند تا از استعمار فرانسه

    رهايي يابند ما هم حاضريم براي آزادي فلسطين دهها ميليون شهيد تقديم كنيم

    ولي نكته اصلي آنجاست كه برده داري موضوعي ريشه دار در تاريخ بشريت بوده است

    —–

    اين بود خلاصه اي از ترجمه متن سخنران اول

    سخنران دوم در باره ي اسلام هراسي و برده داري مطالبي را يادآور مي شود

    http://www.youtube.com/watch?v=YGQKEi2HLxs

     
  20. سلام آقای نوری زاد عزیز وگرامی،

    جنایت بسیار وحشتناک وخبیث اسید پاشی ها زنجیره ای اصفهان که هرگزفراموش نخواهیم کرد!

    به نظر میرسد اقتدارگرایان و جنایتکاران سناریوی ماست مالی کردن جنایت وحشتناک اسید پاشی های زنجیره ای در اصفهان را کامل کرده و اماده رونمائی از این سناریو میشوند.
    کمیسیون امنیت ملی مجلس میگوید اسیدپاشی‌ها انگیزه شخصی داشته است. من این حرف را باور نمیکنم مگرکه آن شخص نامش آقای خامنه ای باشد.
    هنوز که هنوز است برای دستگیری افراد فقط از سر نخهای بدست آمده صحبت میکنند. یعنی اینکه رشته های خودشان را هنوز کامل نتنیده اند تا به فرد یا افرادی یا ماجرائی که میخواهند وصل کنند.
    بنظر میرسد مغزهای متفکر جنایتکاران تمامیخواه فعلا با طول دادن این تحقیقات و طرح کردن موضوعاتی – – والبته دعای توسل دراین فرجه به حضرت عباس وامامان برای پیش آمدن حوادث واخبار دیگر که وجدان بیدار مردم را به سوی دیگری بکشاند – – میخواهند در اذهان ما مردم کنند که این جنایت وحشتناک شخصی بوده و از طرف انان سازماندهی و به اجرا در نمایده است. برای همین هم هست که با آنانکه خبر این جنایت را منتشر کردند آنطور برخورد شد. نمیخواهند خبرنگاران راجع به این جنایت خبیث خبری یا عکسی یا سوالی منتشر کنند تا خودشان بتوانند این آش را آنطور که میخواهند بپزند و به خورد ما مردم بدهند وگرنه این همه وحشت از خبرنگاران برای چیست؟

    سوال این است:کدام حکومتی با مردمانش به خاطر تظاهرات علیه جنایت اسید پاشیهای زنجیره ای و منتشر کردن عکس درباره این جنایت هولناک با آنان برخورد امنیتی میکند وآنان را مورد ضرب و شتم وبازداشت و زندان قرار میدهد به غیر از حکومتی که با اسید پاشان همدست است؟؟
    خبری از سایت “رادیوفردا”
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در ایران گفت که اسیدپاشی‌های زنجیره‌ای در اصفهان انگیزه شخصی داشته و به تعبیر او سازمان‌یافته و در ارتباط با موضوع بی‌حجابی نبوده است.
    به گزارش خبرگزاری فارس، حسین نقوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی در مجلس روز یکشنبه ۱۸ آبان، با اشاره به گزارش هیأت اعزامی این کمیسیون به اصفهان، گفت: «گزارش تاکید می‌کند که اسیدپاشی ناشی از انگیزه شخصی بوده و به هیچ وجه سازمان یافته نبوده است.»
    هفته گذشته عوض حیدرپور از اعضای دیگر کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز گفته بود که عامل حوادث اسیدپاشی اصفهان یک نفر بوده که با «سرنخ‌های به دست آمده، به زودی دستگیر می‌شود.»
    این در شرایطی است که تا لحظه نگارش این خبر، خبر دستگیری متهم یا متهمان اسیدپاشی از سوی منابع رسمی در ایران منتشر نشده است. . . . .
    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    کل این خبر را لطفا در منبع آن درلینک زیربخوانید:
    http://www.radiofarda.com/content/f15-iran-majles-esfehan-acid/26683067.html

     
  21. در میان این خروار خروار بد بختی و درماندگی که بر سر ایران و ایرانی فرود آمده است, خودم از حرفی که میخواهم بگویم خنده ام میگیرد با اینحال این حرف مدتها است در گلویم مانده است اگر نگویم خفه میشوم : آقا , خانم به رهبر جمهوری اسلام نگویید ” رهبری”. خیلی ساده بگویید ” رهبر”.
    این ” ی” را بردارید. این ” ی” را میگویند “ی ” تفخیم. آیا شما برای ایشان قایل به تفخیم هستید؟ همین که ” رهبر جمهور اسلامی” بگویید خیلی مودبانه است. از سر این ” ی ” بگذرید.

    پژمان

     
  22. در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت اصلی روبرو می‌شویم:
    اول: حسین
    حاضر نیست تسلیمِ ظلم و حاکمیت زر و زور و تزویر شود
    تا آخر می‌‌ایستد
    خودش و فرزندانش کشته می‌شوند
    هزینه انتخابش را می‌‌دهد و به چیزی که نمی‌خواهد تن‌ نمی‌‌دهد
    از آب و نان و جان می‌گذرد، اما از حق و سر سپردن به ظلم و ذلت هرگز …

    دوم: یزید
    همه را تسلیم و مداح خود می‌خواهد
    مخالف را بهیچ وجه تحمل نمی‌‌کند
    هر چند حسین باشد و پسر پیامبر
    سرِ حرفش می‌‌ایستد و کوتاه نمیاد
    می زند ،می کشد, سر می برد و به زندان و اسارت می برد
    ظلم و بی‌ آبرویی را به جان میخرد و به چیزی که می‌‌خواهد می‌رسد…

    سوم: عمرِ سعد
    به روایتِ تاریخ تا روز8محرّم در تردید است
    هم خدا را می‌خواهد هم خرما
    هم دنیا را می‌خواهد هم اخرت
    هم می‌خواهد حسین را راضی‌ کند هم یزید را
    هم اماراتِ کوفه را می‌خواهد،هم خوشنامی و احترامِ مردم را
    نه‌ حاضر است چون حُر ظلم نکند و از قدرت و ریاست بگذرد و در کنار حسین قرار گیرد
    نه‌ مایل است چون شمر در اوج شرارت قرار گیرد و ننگ مقابله باحسین را بجان بخرد
    دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی‌ است که به هیچکدام از چیزهایی که می‌خواهد نمی‌‌رسد نه سهمی از قدرت می‌‌برد نه‌ بهره ای از نیکنامی…

    ……………………………….
    من نخست از عمرِ سعد شدن و بعد از یزید شدن می ترسم چرا که این عمر سعدها هستند که از نظر شخصیتی استعداد بالایی برای یزید شدن و ریختن خون حسین ها را دارند…

     
  23. ضرغامی در همه ی این سال ها هر آنچه در چنته داشته برای رضایت گروهی حداقل انجام داد. او نشان داد که مانند گفته های اخیر ابوستّار، مسئول جذب نیروی دولت اسلامی عراق، دموکراسی را مختص کافران می داند و اهمیتی به عقاید اکثریت نمی دهد.

    او هفته ای یک ساعت تمام آنهم در پربیننده ترین ساعت برنامه های تلویزیون تریبون در اختیار سعید حدادیان برای آموزش مداحی قرار داد. او بی توجه به خشم جامعه از هفت تیرکشی مداح معروف، او را بعد از هفت تیرکشی اش دوباره و چندباره برای مداحی در تلویزیون نشان داد. او سناریوی پاره کردن عکس آقای خمینی و به اصطلاح “بی حرمتی” به امام حسین در عاشورای 88 را طراحی و اجرا کرد تا حماسه نهم دی را خلق کند. او در تبلیغات انتخاباتی سال 88 و در آخرین شب تبلیغات که ساعات طلایی برای نامزدهاست، 20 دقیقه زمان اضافی در اختیار احمدی نژاد بی ریشه قرار داد. او رژۀ نمایتدگان در مجلس را در حالی که شعار مرگ بر موسوی و کروبی سر می دادند پخش کرد بی توجه به آنکه فقط در تهران دست کم سه میلیون نفر به طرفداری از این دو به خیابان آمده بودند. او همسر شیرین عبادی را جلوی دوربین نشاند تا بزعم خود نشان دهد که فعالان حقوق بشر و زنان، خودشان زنِ زندگی و اهل خانواده نیستند. او ترانه موسوی ای خلق کرد و جلوی دوربین نشاند تا خون ترانه را انکار کند.

    او پناهیان و حدادیان و جنتی و فلاحیان و مصلحی و مصباح را شاه نشین برنامه های سیاسی و مذهبی قرار داد و فاتحان (!) سفارت انگلیس را قهرمان جلوه داد. او نمایش همزمان مجریان زن و مرد در قاب تلویزیون را قدغن کرد و نوشتن نام کوچک مجریان زن را ممنوع اعلام کرد تا مبادا تَرَکی بر قشر و ظواهر دینش بیفتد و مغزی آشکار شود، اما همو برای احمدی نژاد دروغگو و غارتگر خزانه و ریاکار مراسم بزرگداشت و تودیع برگزار کرد. همو با مرتضوی جنایتکار قرارداد صد و پنجاه میلیون تومانی برای تبلیغ سازمان تأمین اجتماعی امضا کرد.

    او خود را مدافع ضرورت حفظ “حیا”ی بانوان می دانست اما همو با بیست و سی اش، بی حیایی سیاسی را اشاعه داد و تیر تهمت و افترا بر مخالفان و دگراندیشان انداخت و دروغ های بزرگ را در اذهان مردم راست جلوه داد. برنامه مداحی و روخوانی و آموزش اداء حروف قرآنی از “مخارج صحیح”شان را ترویج کرد و توسعه داد و گردش شهر به شهر ضریح خالی و مطلای امام شیعیان از قم تا کربلا را لحظه به لحظه پوشش داد اما همان وقتی که در سالروز شهادت ستار، مادرش بر مزار جوان جوانمرگ شده اش “ستارم کجایی” می گفت، آموزش پخت قیمه نذری داد.

    ضرغامی هرگز چهرۀ فرهنگی نبود، همانطور که خَلَف و سَلَفش نبوده و نخواهند بود. ضرغامی دغدغه فرهنگ نداشت، همانطور که خلف و سلفش نداشته و ندارند. ضرغامی تشنه قدرت و حفظ آن بود. او اگر در کسوت رئیس جمهور بود، همان می کرد که احمدی نژاد کرد، و احمدی نژاد اگر رئیس صدا و سیما بود، ضرغامی دیگری می شد، و این هر دو اگر دبیر شورای امنیت ملی بودند، همان می کردند که سعید جلیلی کرد. و این هر سه اگر قاضی القضات بودند، همان می کردند که آملی لاریجانی می کند. تصور وجود تخصص و مهارت و تعهد برای احراز پست ها در ایران، ولو از نوع فرهنگی اش، شوخی بزرگی در ایران ویران است وقتی می شود با قدری وفاداری و اطاعت، خود را از پله های ترقی شغلی بالا کشید.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

97 queries in 2791 seconds.