سر تیتر خبرها
نمایشگاه تابلوها و تی شرت های نوری زاد

نمایشگاه تابلوها و تی شرت های نوری زاد

یک: چند روز دیگر نمایشگاهی از تابلوهای عاشقانه ی من در شهر پَسدِنا در ایالت کالیفرنیا برگزار می شود. در این تابلوها من با همان “عین و شین و قافِ” معروف و عالمگیر با مخاطبانم سخن گفته ام.

دو: در تهران نیز نمایشگاهی دارم از تازه ترین آثار عاشقانه ی خود. کِی و کجا؟ سی ام آبان ماه. کجایش بماند برای بعد. نیز در کنار تابلوها، تعدادی از تی شرت هایی را که نقاشی کرده ام – چه با مفهوم عشق و چه آزاد – به نمایش می گذارم. شاید بپرسید من چرا دست از سرِ عشق بر نمی کشم؟ که می گویم: مگر بشر توانسته در درازنای تاریخ، از عشق دست بشوید که من بتوانم؟ و عجبا که: عشق نیز از دلِ ما بیرون نمی شود. یک گرفتاریِ شیرین و بایسته ی دو طرفه.

سه: چشم به راه تک تکِ شمایم. چه در پسدنا و چه در تهران. این نیز بگویم که: این دو نمایشگاه، اصلاً سیاسی نیستند. مگر این که یکی بخواهد سیاست های خود را به پای عشق زنجیر کند.

https://www.facebook.com/AbazarNoorizad

محمد نوری زاد
دوازدهم آبان نود و سه – تهران

10606236_968547279839555_4423543243275606069_n
10698538_968547933172823_931222081695021433_n
10665387_968548049839478_8035946115448060359_nShare This Post

درباره محمد نوری زاد

7 نظر

  1. با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته :هنر نزد ایرانیان است وبس؟ چرا این بیت گفته شده ؟. چون ایران همیشه تاریخ از خرابی ها وتباهی هایی که در ادوار گذشته به سرش آمده زباله های خود را به کناری افکنده وهمچون ققنوس از خاکستر های جهل خودرا رهانیده وباید ایمان داشته باشیم که باز چنین خواهدشد! به خبری که در مورد برج های دو قلو کامنت می گذارم خوب توجه کنید. آیا ما مردم از آن طرف کره زمین کمتریم؟

    ساختمان نوساز مرکز تجارت جهانی در نیویورک، ۱۳ سال پس از حملات تروریستی یازده سپتامبر، بازگشایی شد.

    آسمان خراش ۵۴۱ متری که جایگزین برج‌های دو قلوی مرکز تجارت جهانی شده، با هزینه ۳ میلیارد و ۹۰۰ میلیون دلار ساخته شده است و بلندترین ساختمان ایالات متحده است؛ ساختمانی که بار دیگر در افق آسمان منهتن خودنمایی می‌کند.

    ​ساختمان جدید در زمینی در کنار محل سابق برج‌های سابق تجارت جهانی ساخته شده است؛ جایی که حالا موزه و یادبود آن بناها قرار دارد.

    انتشارات کانده ناست، مرکز فرهنگی چین و تعدادی دفاتر دولتی، از بخشی از فضای مرکز جدید تجارت جهانی نیوریورک را به خود اختصاص می‌دهند. این بنا که گفته شده ۶۰ درصد فضای آن تا کنون اجاره داده شده، مستاجران دیگری هم دارد از جمله یک شرکت تبلیغاتی و تعدادی شرکت سرمایه‌گذاری و سرگرمی.

    انتشارات کانده ناست در نهایت ۲ هزار و ۳۰۰ کارمند خود را در ۲۴ طبقه از این ساختمان مستقر خواهد کرد. اولین گروه از آنها که دوشنبه سوم نوامبر وارد ساختمان شدند، مشتاق بودند و درباره امنیت آن نگران به نظر نمی‌رسیدند.

    ​یکی از آنان گفت: «آنچه سال ۲۰۰۱ اتفاق افتاد یک تراژدی بود اما من فکر می‌کنم این بازگشایی و آنچه انجام شده، ادای احترام به آمریکاست. من به کار کردن در اینجا افتخار می‌کنم.»

    آستین پارکر، یکی کارکنان شرکتی که در ساختمان جدید تجارت جهانی مستقر شده است هم گفت که تدابیر امنیتی بسیاری در اینجا تدارک دیده شده است که میتوانی احساس امنیت کنی.

    برج‌های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک، ۱۱سپتامبر سال ۲۰۰۱ مورد حمله قرار گرفتند. حمله کنندگان دو هواپیما را ربوده و هر یک از آنها را به یکی از برج‌ها کوبیدند. این حملات موجب آتش سوزی و فروریختن این دو برج شد و حدود ۲ هزار و ۷۰۰ کشته به جای گذاشت.

    در زمینی که برج‌های سابق مرکز تجارت جهانی قرار داشتند، موزه و یادمان این برجها ساخته شد و در کنار آن هم مرکز جدید تجارت جهانی در ۱۰۴ طبقه طی ۸ سال ساخته شد.

     
  2. سلام آقای نوری زاد عزیز وگرامی

    چرا که مغزهای کشور فرار نکنند!؟
    در حالی که آقای خامنه ای بر روی زیبای زنان جوان وبیگناه ما اسید میپاشد اینان در کشور های دیگر پله های ترقی وپیشرفت بانوان را یکی بعد از دیگری در مینوردند!
    خبری از سایت “رادیو فردا”
    – – – – – – – – – – – – – – – – –
    ۱۳۹۳/۰۸/۱۲
    بنياد زنان ايرانى آمريكا روز يكشنبه، دو نوامبر، كنفرانس سالانه خود را در كاليفرنيا برگزار كرد. در اين كنفرانس زنان ايرانى تبار موفق در عرصه هاى مختلف از سراسر آمريكا گرد هم آمدند تا تجربياتشان را با نسل جوان در ميان بگذارد.
    انوشه انصارى يكى از سخنرانان اين كنفرانس بود. خانم انصارى اولين زنى است كه با هزينه شخصى خود به فضا رفت و همچنين اولين فضانورد ايرانى است.
    سخنران ديگر مراسم، پريسا خسروى معاون بخش بين الملل شبكه سى ان ان بود.
    اين کنفرانس در هتل هيلتون شهر بورلی هيلز برگزار شد. شهردار بورلی هيلز در ابتدای مراسم لوح تقديری به بنياد زنان ايرانی آمريکا تقديم کرد. او گفت شهر بورلی هيلز اين را روز زنان ايرانی آمريکا نامگداری کرده است.
    از ديگر سخنرانان اين کنفرانس، می توان از گلی عامری، مديرکل امورآموزشی و فرهنگی وزارت خارجه ايالات متحده در زمان ریاست جمهوری جورج بوش، رويا سليمانی از مديران بخش روابط عمومی شرکت گوگل و نينا انصاری، تاريخدان و کارشناس جنبش زنان نام برد.
    يکی ديگر از سخنرانان، فريال گواشيری، کارمند ايرانی-آمريکايی کاخ سفيد بود. او درباره اهميت تاثيرگذاری در عرصه سياست صحبت کرد.
    باراک اوباما، رئيس جمهوری آمريکا در پيامی به شرکت کنندگان مراسم تبريک گفت. او تاکيد کرد که تنوع اجتماعی يکی از مهم ترين نقاط قوت ايالات متحده است و ايرانيان آمريکا هم در شکل گيری اين کشور نقش مهمی ايفا کرده اند. وی افزود آمريکا زمانی موفق است که همه زنان از همه تبارها موفق باشند.
    اين کنفرانس چند سال در کاليفرنيا و همچنين در واشنگتن و نيويورک برگزار شده است. در اين مراسم مريم خسروانی، بنيانگذار و مدير بنياد زنان ايرانی آمريکا، گفت که تلاش می کند اين کنفرانس را به کشورهای ديگر ببرد خصوصا جايی که زنان ساکن ايران بتوانند بدون ويزا به آن سفر کنند و به راحتی در کنفرانس شرکت کنند. خانم خسروانی می گويد آرزويش اين است که بتواند روزی اين کنفرانس را در ايران برگزار کند.
    – – – – – – – – – – – – – – – – –
    http://www.radiofarda.com/content/f3-iranian-american-women-foundation/26671815.html

     
  3. سلام آقای نوری زاد عزیز وگرامی!

    هنربرترازگوهرآمد پدید!

    احسنت برشما و بر هنر شما که یکی و دوتا نیست!

    موفق وپایدار باشید!

     
  4. ایران داد عمارلویی

    جناب سیامک عزیز:هرطرف مینگرم خوش بختانه نوشته و نگارشتان را تند و تند میبنم و باز هم میخوانم .در هر خوانشی رد ها و نشانه هایی میبینم که اینه وار خود را عریان میکنند.اما چرا و چگونه است؟ رد های نوشته شما بنده را یاد بیتی احتمالن از قاانی و یا خاقانیست رهنمون میکند:
    چون که خواهی رد اسبت گم کنند
    ترکمانا نعل را وارونه,زن
    با عرض پوزش از جناب نوری زاد:
    و عجبا که:عشق از دل ما بیرون نمی شود,
    یک گرفتاری شیرین و بایسته ای دو ظرفه.
    اقا سیامک عشق و عاطفه همزاد و همپای ما از لحظه بستن نطفه در ما شروع میشود و تا امروز و تا برگ جلب حضرت عزراییل,بعد جلب را خبری نیست و نداریم,بایسته است تا ندیدیم و تا خبری نداریم واگذارش کنیم و با یک کلمه نداریم خود را حقیقت دانستن و ندانستن خود را بپذیریم.مگر این از شطح و از شطحیات و…استفاده بهینه بکنیم و به روش هایی که حقیقتی در ان قابل مشاهده نیست به پر گویی هایی بسنده کنیم که نه علم است و نه عمل؛چون برونداد محسوس و قابل فهمی در ان مستتر نیست.البته شاید چیزکی باشد و عقل ما قصور دارد.در این وادی, عقل به کل تعطیل و باالکل در کماست و کثیری از ما هم به زیر کما؛تمام استدلال و گویش ها و پویش های عالی جنابات به 2 به علاوه 2 که به چهار ختم و عقل جمعی پذیرای ان است و عملن منطقی,استدلالی,پیش فرض مورد قبول عام و خاص,بی سواد و باسواد,تا انجا که بچه زیر 5 ساله هم با حساب انگشتی انرا می پذیرد میباشد.تنها کلمه ای که با هیچ صراطی به معنی نمی رسد همین عشق است,بین عشق و احساس و عاطفه و..خد و مرز مشخصی ندارد نه حجم دارد نه وزن,در ثبوتی در ان نبست.این چه عشقی است که چون جوابی و حلی در ان نیست از ناچاری,اجبار,من انم که رستم بود پهلوان,ایا رستمی بوده است؟خیر,عشق هم عینهو رستم خودمانست,هیچ عینیتی وجودی ندارد مگر انکه بعد حضرت فروسی همه به چیزی که نبوده است و هرگز هم رد پایی در عقل فرا اندیش در ان نشانه ای نیست,هم چنان چه خود جناب فردوسی هم به نبود رستم اذعان و باور ندارد.
    که رستم یلی بود در سیستان
    منم کردمش رستم؛؛داستان؛؛
    انسان جماعت بر عکس
    چون که صد امد نود هم؛؛؛پیش ماست؛
    از اصل ثابت شده و عقلی صد مستفاد 90 را دارند.حذفی و سخنی خارج از عقل,عینهو شیخ ما شیره را خورد و گفت شیرین است؛مکانیزم شیره و شیزینی و 100 و نود حالت و ساز و کار مشخصی دارند که اگر این ساز و کار مرتبتی و عمل کرد سلسله وار و انجام عقلی را از ان کتار بزنیم؟نتیجه خارج از فرم و محتوا,و سنجش را نمی توانیم به اوهام متصل کنیم,.دو مورد بالا به هر طرف که بچرخانیم و بگردانیم نتیجه دومی از ان به دست نمی اید.عشق با هیچ معیاری قابل سنجش نیست و چون پای بست این کمیت و کلیت می لنگد بنا به عرف و اطلاق از فدیم حساب عدد و رقم و محسوسات در ان قابل کشف نیست.نیاز عاطفی,جسمی,در کل ماندگاری نوع جماد و حیوان و انسان را شاید بشود عشق نامید چه اگر عشق را با ترازوی سابقون انسان تا کنون به جبر باور بکنیم,وسوال این خواهد بود این چه عشقیست بنا به قولی از عقل برتر و اولیتر است چگونه است این بالتر از غقل نتیجه ی در خوری ندارد و دوم ان که چرا تداومی و اسقلال و پایداری در ان نیست؟هر لحطه بت عیاریست که بتش اگر قشنگ باشد شاید تداومی در حد تجدیدی قابل قبول و کمتر بیستی در ان میبینیم مگر در قصه ها و افسانه ها.دنباله دارد.

     
  5. با درودي ديگر بر هموطنان گرامي، جناب نوريزاد مبارز و كاربران و تيم سايتشان، اقاي نوريزاد كاربري در يكي إز پستهاي قبلي نوشته بود كه چرا سايتهاي متعلق به إصلاح طلبان و سبزها اشاره اي به سخنان يا عكسي إز شما منعكس نكردند، جواب شما را خواندم. مي خواهم با اجازه شما اين مطلب را إز ديد خودم بررسي كنم و چند خطي بنويسم شايد جوابي براي ان دوست كاربر بأشد، اينكه شما در اين اعتراضات مدني چه مي گوييد يا مي نويسيد يا با خود به صورت پلاكارد حمل مي كنيد، تصميم گيرنده خود هستيد، خود شخصا در جاهايي ممكن است انتقادي به شما داشته بأشم، به طور مثال حمل عكس هاي موسوي و كهروبي و رهنورد به عنوان زندانيان بيگناه، قبلا هم در پستي نوشتم كه ميزان گناه اين اشخاص به عهده يك قاضي مستقل و با وجدان و مسلط به حقوق قضاييست، من نمي توانم حد و مرزي براي گناهشان تعيين كنم. اما به جرات مي گويم كه مظلوم و بيگناهِ هم نيستند. شايد با اطمينان ٪١٠٠ بتوان گفت كه سياه ترين سالهاي تاريخ اين كشور و مردم سال ٦٠ تا ٦٨ بود، سالهايي كه اين دو نفر مقام اجرايي و پارلماني داشتند، إز يك بابت خامنه اي درست گفته كه لطف در حق اين سه نفر شده كه در حصر خانگيند، اگر زمان خميني بود كوچكترين اغماضي در مورد اين افراد نميكرد. اين بظاهر اصلاح طلبان و امثال كهروبي رفسنجاني و خاتمي مير حسين و ووووو كه هنوز إز خميني مي گويند، اگر اختلاف و تضادي با باقي اجزاي اين نظام دارند فقط و فقط بر سَرِ تقسيم قدرت و غنائم است و گرنه با اصل نظام و اين سيستم من دراوردي كوچكترين مخالفتي ندارند،  

     
    • با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته :و با سلامی گرم به manh az almanجانا سخن از زبان ما میگویی با تایید فرمایش عزیز دور از وطن من از این دو نفر خاطره ها دارم که در جای خود خواهم نگاشت . ولی باید توجه کنیم که در این مملکت بلا زده(آخوندزده)راه مفر دیگری باقی نمانده به قول عرب ها الغریق یتشبث فی کل حشیش مردم دیدند که این دو نفر ساز نا کوک میزنند یعنی تقریبا با جو ملا زده فرق هایی دارند و فکر کردند که که این دو نفر یک جورهایی با نظام در افتاده اند . ولی غافل از اینکه ناخدا کشتی ران خوبی است و سکان را به هر سو که بخواهد میبرد . وما چاره ای نداریم که یا ناخدا عوض شود ویا به علت کهولت ویا (بیماری) جان به جان آفرین تسلیم کند اندکی صبرسحر نزدیک است . با احترام.

       
  6. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت سی‌ام (قسمت بیست و نهم، در پستِ “چه زنده بود خانه ی کوچک ستار بهشتی + فیلم”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (26)
    ************************************
    در قسمت گذشته، به پیام 15 خرداد آقای خمینی و سخنان سخنران مراسم و خطبه‌های نمازجمعه اشاره گردید که همگی آنها برعلیه گروه‌های مخالف رژیم بوده و تهدیدِ آنها را در پی داشت و در ادامۀ این تهدیدات، دادستانی کل نیز اطلاعیۀ مجددی صادر نموده و به گروه‌ها اخطار کرد.
    در آنجا از قول جانشین لشگر 28 ارتش، بیان گردید که نیروهای خودی ضمن تصرف ارتفاعاتِ مشرف بر شهر پنجوین عراق، بر سراسر نوار مرزیِ کردستان مسلط هستند. از طرفی فرماندهان عالی ارتش نیز در ملاقات خصوصی با آقای خمینی؛ وضعیت عمومیِ جبهه‌ها را به ایشان، بسیار خوب، توصیف کردند.
    بنی‌صدر که فرمانده کل قوا می‌باشد؛ روزِ قبل از این ملاقات، به استان سیستان و بلوچستان سفر کرده و در این ملاقات حضور نداشته است، لذا وی نیز همان روز به ملاقات آقای خمینی می‌رود و در مورد مسائل جبهه‌های جنگ و همچنین در مورد مسائل سیاسی با وی گفتگو میکند. از ظواهر امر بر می‌آید که آقای خمینی تعمدی در انجامِ ملاقات با فرماندهان ارتش و بدونِ حضور بنی‌صدر داشته است! حال ادامۀ ماجرا:
    1360/3/16:
    حتماً بیاد دارید که آقای خمینی چند روز پیش (در ششم خرداد)، سخنان بسیار تندی را همراه با تعدادی فحش و توهین، خطاب به بنی‌صدر و طرفداران او، از جمله به نهضت آزادی و آقای مهندس بازرگان؛ ایراد نمود! او گفته بود که اگر با اسلام مخالفید، به اروپا یا آمریکا بروید!! او گفته بود که شما مرتد هستید و زنانتان بر شما حرامند!! و …
    حال امروز آقای بازرگان نامۀ سرگشاده‌ای را خطاب به خمینی و در پاسخ به همان سخنرانی، نوشته و در روزنامۀ خود منتشر نمود. او این نامه را اینگونه آغاز کرد: مي‌بايستي اين گلايه را بصورت خصوصي و حضوري به شما می گفتم، اما چون شما آن سخنان را روز چهارشنبه ٦ خرداد در خطاب به نمايندگان “از بامِ جماران به همۀ مردمِ ايران و جهان اعلام داشتيد” لذا عدالت و اداي وظيفه به من اجازه مي‌دهد تا مطالبي را كه بنا به تكليف شرعي و اداي حقِّ ملي در دل داشتم، “به صورتِ عمومي” ابراز دارم. وی آنگاه از ایشان می‌خواهد تا با سعۀ صدر و انصاف، به این نامه نگاه کند!
    او در بندِ اولِ این نامه در موردِ “تهدید به خروج از کشور و رفتن به اروپا و آمریکا” صحبت کرده و اشاره می‌کند که: “آن روز فرموديد ملت جز اسلام چيزي نمي‌خواهد و كساني كه اعتراض دارند، خود را مي‌خواهند نه ملت را و اگر با اسلام بد هستند به اروپا و آمريكا بروند.”!
    وی آنگاه می‌نویسد: “مؤدبانه بايد سؤال كنم كه اين نظر، آيا دور از واقعيت و انصاف نيست؟” چراکه بسیاری از نويسندگان و نمايندگان که اعتراض دارند؛ از مردمِ همین كوچه و بازار هستند و خودخواه هم نیستند. آنها ضدِ اسلام هم نیستند. بلکه از عدمِ اجراي صحيحِ اسلام در ابعاد مختلفِ آن و بدنام شدنِ اسلام، گلایه دارند!
    وی ادامه می‌دهد: با این قضاوتِ قاطعانه و مشتِ بي‌دريغی که شما از مقام والاي رهبري، نثار هر صاحبِ درد و دادی، کردی؛ آیا جايي براي وظيفۀ امر به معروف و نهي از منكر و براي آزاديِ عقيده و انتقاد و تظلم، كه از پايه‌هاي قانون اساسي است؛ باقي می ماند؟!
    وی در بند دیگری از این نامه در مورد “انحصارطلبیِ حزب جمهوری” و “جانبداریِ خمینی از طبقۀ خاص(روحانیون)”، گلایه میکند. او می‌نویسد: موقعی که داشتم اعضاء دولتِ موقت را تعیین می‌کردم به من گفتید “افرادِ معرفي‌شده انحصاراً از گروه خودتان نباشند زيرا كه نمي‌‌خواهم بگويند من متعلق يا طرفدارِ دستۀ خاص هستم” و من نیز چنین کردم و در تمامِ دورانِ دولتم از هرگونه فعاليت و ارتباطِ حزبي، خودداري مي‌كردم. حال، ما و مردم انتظار داشتیم که شما نیز همان حالتِ بی‌طرفی را حفظ کنید.! اما این چنین نشد و متأسفانه برداشتِ غالبِ حاضرين در آن سخنرانی و شنوندگانِ بعدي و بهره‌برداري كه به عمل آمد؛ نشاندهندۀ يك نوع طرفداريِ خاص و تأكيد يك جانبه براي طبقۀ ممتازه و حزب و گروه‌هايي بود كه تظاهر میکنند که به شما وابسته بوده و شما را در انحصار خویش دارند!.
    وی آنگاه گلایه می‌کند که چرا با اصرار و تكرار، خدماتِ ملّيون و روشنفكران را در پيروزيِ انقلاب، انكار مي‌فرمایید؟ و مدتی است که آنها را موردِ بی‌مِهریِ خود قرار می‌دهید؟ از اینکه مبارزاتِ مبارزينِ سالهای گذشته که از طبقاتِ غير روحاني بودند را نفی می‌کنید؛ چه خيري عايد انقلاب و جمهوري اسلامي می‌شود؟!
    وی در بند آخرِ نامه در مورد “مرتد شدن” و “حرام شدنِ زنان بر آنها” صحبت کرده و می‌نویسد: اگر می‌خواهید بخاطرِ حق و عدالت و بخاطر رعایت نکردنِ قانون، به نمايندگان یا نويسندگان یا دولتمردان، تذکر دهید و آنها را تنبیه کنید، ایرادی ندارد و بسیار بجا است؛ اما چرا رنگِ تندِ ضدِ دينی به آن گفتارها و كردارها می‌دهید؟! این کار باعث می‌‌شود که مناقشاتِ گروهي و اختلافاتِ مرامي، كينه و كشتارهاي غيرقابلِ مهار و دور از انسانيت و اسلاميت به وجود آيد. مگر آن كه مصلحت ديده باشيد كه براي حفظ دستاوردهاي انقلاب اسلامي، جوِ وحشت و شدتِ عمل ايجاد گردد!!.
    وی سپس می نویسد: “آيا با حربۀ اسلام و قرآن و با تهمتِ خروج بر خليفۀ خدا يا … نبود كه بني‌اميه و بني‌عباس و عثماني‌ها، آن فجايع و بلاها را به سر اهل بيت و شيعيان و آزادانديشانِ مسلمان درآوردند؟! امان از آن زمان كه به شيوة كليساي قرون وسطي، برداشت و برخوردهاي حكومتي و اجتماعي و فرهنگي در مجاريِ دينيِ انحصار يافته، افتد و چماقِ تكفير، حاكمِ اختلافات گردد!!.
    اگر مسؤول و مقامي حتي رييس‌جمهور، از قانون اطاعت نمی‌کند، راهِ قانونی برای برخورد با او در قانون پیش‌بینی شده است؛ پس چه ضرورتی دارد که از داغ و درفشِ مذهبيِ “مفسدفي‌الارض” بهره‌برداری گردد؟! چرا از این افرادِ نورسيده‌اي كه عنوانِ “مكتبی” اتخاذ كرده‌اند؛ آنچنان طرفداري می‌کنید كه پس‌فردا ببينيم بعد از نيمه شب، دو ژـ٣ به دست، كنارِ بسترمان آمده، آخرين مايتعلق يعني زنِ حلالمان را با خود ببرند؟!!
    وی در انتهای نامه به ضرورتِ جداییِ دین از سیاست اشاره کرده و درهم آمیختنِ این دو را با هم، “وسيلۀ شيطانيِ وحشتناك” خوانده و می‌نویسد: “در ادوار گذشتۀ تاريخ، هميشه سوءاستفاده از اختلاطِ ديانت با سياست در امور اجراييِ حكومت، وسيلۀ شيطانيِ وحشتناكي بوده است كه سلاطينِ جور با هم‌دستيِ غاصبينِ معاند بر مستضعفينِ ناس و بر چهرۀ تابناكِ توحيد، وارد ساخته؛ جهل و ظلم را حاكم مي‌نمودند”!!
    متن این نامه را می‌توانید در پایگاه اینترنتیِ نهضت آزادی ملاحظه فرمایید.
    1360/3/17:
    پس از انتشار این نامه، انتظار این است که آقای خمینی در مواضعِ خود تعدیلی بوجود آورده و احتمالاً روحانیونِ حزبی را کمی آرام کند! اما نه، اینگونه نیست!. چراکه خودِ خمینی و روحانیونِ منتسب به وی، عزمِ خود را جزم کرده‌اند که کار را یکسره کرده و تا حذفِ کاملِ دگراندیشان و غیرخودی‌ها، پیش بروند و امروز نیز یکی از آن روزهاست. امروز دادستان انقلاب تهران(آقای لاجوردی)، به دستور آقای بهشتی، هفت نشریه از جمله روزنامه انقلاب اسلامیِ بنی‏صدر را توقیف میکند.
    روزنامه کیهان می‌نویسد: به حکم دادستان انقلاب مرکز، نشریات آرمان ملّت(ارگان حزب ملّت ایران به رهبری داریوش فروهر)، انقلاب‌اسلامی (ارگان بنی‌صدر)، جبهه‌ملّی (ارگان جبهه‌ملی)، میزان (ارگان بازرگان و نهضت آزادی)، نامه مردم (ارگان حزب توده) و عدالت (ارگان حزب رنجبران)؛ به دلیل نشر مقالات تشنّج آفرین، تا اطّلاع ثانوی توقیف شدند.
    1360/3/17:
    آقای هاشمی در یادداشت این روز خود، این اقدام را جسورانه خوانده و ضمن اظهار بی اطلاعی خود، مسئولیت آنرا بر عهدۀ آقای بهشتی قرار میدهد. وی می‌نویسد:” خبر تعطیل موقت روزنامه‌های: انقلاب اسلامی، میزان، آرمان، مردم، عدالت، جبهه ملی؛ از طرف دادستان انقلاب اسلامی تهران(آقای لاجوردی)، پخش شد. اقدام جسورانه‏ای است. قرار نبود تعطیل شوند، مخصوصاً در آستانه انتخابات. تحقیق کردم معلوم شد شورایعالی قضایی هم تصویب کرده است.”
    هاشمی همچنین می‌نویسد: “عصر در جلسه‌ی شورای مرکزی حزب شرکت کردم. بحث در مورد تعطیل روزنامه‌ها بود. اکثریت موافق بودند و چند نفری مخالف؛ منجمله من…. شب، در جلسه مشترک نمایندگان و مجریان هوادار حزب، شرکت کردم. مقداری درباره علل گرانی بحث شد. سپس درباره‌ی تعطیل روزنامه‌ها؛ آقای بهشتی عمل را توجیه کردند و سه نفر آقایان الویری، انصاری، زرندی و دکتر روحانی مخالفت کردند. آقای لاجوردی دادستان انقلاب، دفاع کرد و اکثریت حضار، ایشان را تأیید کردند و قرار شد عقب نشینی نشود”!!.
    آیا این نوشته دلالت کامل بر این ندارد که این اقدام (تعطیل کردن روزنامه‌ها)، دقیقاً بر اساسِ نظر و خواست حزب جمهوری بوده که با دستهای قوه قضاییه انجام شده است؟؟
    هاشمی در یادداشت امروز خود خبر می‌دهد که بنی‌صدر در ارتباط با این حرکتِ حزب و دادستانی، اعلامیه‌ای صادر نمود که اجازۀ پخشِ این اعلامیه از رادیو و تلویزیون داده نشد!! او می‌نویسد: “خبر صدور اعلامیه آقای بنی‏صدر رسید. معلوم شد، تصمیم گرفته‏اند از رادیو و تلویزیون پخش نشود، چون تحریک کننده است، درباره همین روزنامه هاست.”
    1360/3/17:
    در همین بحبوحه، مجلس، چهارمین لایحه یا طرحِ چالش برانگیز را که دقیقاً بمنظور کوتاه کردنِ دستِ رئیس‌جمهور از قوۀ اجرائیه (قوۀ اصلی خودش) می‌باشد را امروز با قید دو فوریت در دستور کارِ خود قرار می‌دهد! و این در حالی است که خود هاشمی می‌داند تصویبِ چنین قانونی چه عواقبی را در پی خواهد آورد! به یادداشت ایشان توجه کنید: “دو فوریتِ طرحِ قانونی شدنِ مصوبات مجلس بدونِ امضای رئیس‌جمهور، پس از تایید شورای نگهبان و گذشتنِ پنج روز نیز تصویب شد. این طرح هم بدون سر و صدا نیست.”!!
    1360/3/17:
    بنی صدر که امروز در همدان حضور دارد، در اطلاعیه‌ای به شدت نسبت به این موضوع اعتراض کرده و و نگرانیِ خود را از اینکه “غولِ استبداد و اختناق” می‌خواهد بار دیگر حاکمیتِ خود را بر مردم تحمیل کند؛ اعلام می‌دارد! در این اطلاعیه آمده است:
    “خبر تعطیل چند نشریه دیگر از جمله روزنامه انقلاب اسلامی را شنیدید. شب گذشته نیز برنامه تلویزیونی دادستان کل کشور را که به منظور لکه‌دار کردنِ رهبر نهضت ملی ایران، دکتر محمد مصدق و خدشه‌دار کردنِ رئیس‌جمهوری تنظیم شده بود، تماشا کردید. این‌ها مراحل مختلفِ حرکتی است که حذفِ رئیس‌جمهوریِ منتخبِ شما را هدف قرار داده است. آنچه اهمیت دارد حذفِ رئیس‌جمهوری نیست، مهم آن است که غولِ استبداد و اختناق می‌خواهد بار دیگر حاکمیتِ خود را به شما مردمِ به پا خواسته، تحمیل کند و اثر خون‌های گرانبار عزیزانِ شما را که در سرنگونی رژیم سیاه پهلوی نثار اسلام و آزادی شد، از بین ببرد. و این در شرائطی است که کشور، خود را برای انجامِ انتخاباتِ میان دوره‌ای آماده می‌کند.
    رئیس‌جمهوریِ شما همچنان در انجام رسالت خطیری که شما ملت مسلمان ایران به عهده او گذارده‌اید، استوار ایستاده است. پیام و کارنامۀ خود را به هر شکل، از آن جمله نوار و اطلاعیه و… به اطلاع شما خواهد رساند و به دعوت شما که هر روز او را به مقاومت و استقامت می‌خوانید، صمیمانه لبیک می‌گوید.”
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

94 queries in 1924 seconds.