سر تیتر خبرها
بر مزار ستار بهشتی

بر مزار ستار بهشتی

دیروز دومین سالگرد شهادت ستار بهشتی بود. در خانه و بر مزار ستار حاضر شدیم و در لمس این سوز بزرگ شرکت جستیم. هم در خانه و هم بر مزار ستار، عزیزانی چون سحر بهشتی ( خواهر ستار) – مادرِ شیر اوژنش – خانم نرگس محمدی – خانم گیتی پورفاضل – دکتر محمد ملکی – دکتر باد کوبه ای – مادر سعید زینالی – خانم نسرین ستوده – یک شاعر و سخنور شازندی – و خود من، سخن گفتیم.

از سخنرانی همه ی این عزیزان تصویر گرفتم یا گوشی ام را به دوستی دادم تا تصویر بگیرد. اما از سخنان خود بر مزار ستار – که آتشین بود و رو به مأموران اطلاعاتِ حاضر در مراسم – تصویری ندارم. اگر فرصتی و فراغتی نصیب آید، من یک به یک سخنان این شوریده حالان را برای شما آماده و منتشر می کنم. در گام نخست، به سخنان شورانگیز و درست و حماسیِ بانو نرگس محمدی دل بسپارید. با خود قرار داشتم از رباط کریم که باز آمدم، شبانه خود را به شیراز برسانم و در کنار مزار کوروش بزرگ ابراز ارادت کنم و تولدش را پاس بدارم که دیدم جسم نحیفم نمی کشد. رو به شیراز ایستادم و به کوروش بزرگ و به همه ی خوبان شیرازی سلام گفتم.

محمد نوری زاد
نهم آبان نود و سه – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

28 نظر

  1. ضمن تسلیت شهادت سرور و سالار شهیدان عالم این منجی و هدایت کننده ی انسانهای آزاد اندیش و همه ی انسانهای که در مقابل ظلم مبارزه و سکوت نمی کنند و نمی هراسند اما ای دوستان شما همه عاشق ایران زمینید در این مملکت اسلامی وجب به وجب این خاک خون پاک شهدای هستند که برای ای خاک جان پاک خود را تقدیم ملت بزرگ ایران زمین نموده اند درست است مشکلاتی در کشور وجود دارد اما همه باید در مقابل دشمنان خارجی یک صدا بیستیم و اجازه دخالت ندهیم شما هم حق دارید و درست می گوید آیا تمام مسولین با این ظلم ها موافقند من می گویم نه این چنین نیست شما سروران گرامی بخصوص خواهر بزرگوار سر کار خانم محمدی و جناب نوری زاد تلاش کنید از طریق نامه نگاری و دوستی با مسولین برای اصلاح امور کشور هم صدا با دیگر افراد سالم همکاری نماید تا شاید این فاسدان که در لباس دین پنهان شده اند آشکار شوند

     
  2. درود بر شیر زنان و مردان کشورم که تا نهایت توان خو د از هیچ هراسی ندارند و از مظلومین و بی پناهان در مقابل بی عدالتی و استبداد دفاع میکنند.دفاع از کسانی مثل مادر ستار و امثال آن که کم نیستندکاری بس بزرگ است که هرکس را جسارتش نیست.درود بر شرف اینگونه فرزندان ایران زمین سرزمین کورش وسیاوش که لبریز غیرت و جوانمردانگی اند….

     
  3. درودت به پدر انسانیت کورش بزرگ و پدر ایران زمین می رسد ای سرباز راستین خاک ایران

     
  4. چه انسانهایی .برادر مبارز،خواهر از برادر مبارزتر ،مادر کوه ،من نمیدانم چقدر باید حاکمان نادان باشن که پریشانی شاه را تجربه نکرده باشند
    آیا باید گریه کرد یا خندید به نادانی حکومت ،دیر یا زود ،امروز یا فردا ،به راحتی سر نگونی شاه ،شاهان دیگر سرنگون خواهند شد .اما چرا خود را به نادانی زده اند .باز اعترافات تهرانی ها(نیروی شکنجه گر ساواک) را ازحلقم کسی دیگر خواهیم شنید . اما این بار بسیار دردناکتر چون دین مسول تمام فسادها خواهد بود

     
  5. سلام خدا بر همه بندگان راستین و شایسته اش
    درود به خانم محمدی
    درود به اقای نوری زاد
    درود به همه آزادگانی که بار مسئولیت مبارزه را به جای همه مردم مظلوم و البته “بی بخار” وطنشان به دوش میکشند
    راستش من واقعن در شگفتم که چه به روز این مردم اومده که اینطوری شدن. گاهی انسان از حیوانات کمتر میشه. وقتی یک شیر درنده به یک گاومیش حمله میکنه بقیه اعضای گله بر میگردند و از همنوعشون دفاع میکنند و با شاخهای تیزشون شکم شیر درنده رو پاره میکنند. وقتی یک زنبور مهاجم به یک کندو حمله میکنه اگر چه خیلی بزرگ و وحشی باشه، زنبورهای کندو باهم میریزن روی سر مهاجم و نابودش میکنند و جانانه از خونه و هویت شون دفاع میکنند با اینکه بعضیهاشون فدا میشن. از این دست مثالها توی طبیعت زیاد وجود داره. ولی توی جامعه ما مردم انگار که مسخ شدند! پلیدان مردم رو آزار میدن، فرزندانِ ایران زمین رو میزنند و میبرند و میکشند، اموال مردم رو مستقیم و غیرمستقیم میدزدند، به ناموس مردم تجاوز میکنند، شکنجه میکنند، غارت میکنند، زور میگویند، اما….. دریغ و صد افسوس! مردم، به جز عده کمی همگی سکوت میکنند. شمر ها و حرمله ها به صورت دختران بیگناه ما اسید جهل میپاشند و به جز عده کمی، بقه سکوت میکنند و میرن توی حسینیه ها میگن لعنت به شمر 1400 سال پیش لعنت به حرمله 1400 سال پیش. انگار که نه انگار این دختران بیچاره ناموس همین مردمند و بدترین ظلم ها بهشون شده و مظلومان زمانند.
    راستی! اونا چه فرقی با خواهر و مادر خودمون دارند؟! اگر امروز بیخیال بشیم و کاری نکنیم فردا نوبت خواهران و مادران خودمون به بهانه هایی دیگر است. امروز به بهانه بد حجابی اسید میریزند! فردا به بهانه های دیگر مردم را به سوگ مینشانند. بشکند دستانی که دست به این جنایات میزنند و آتش بگیرد دهانی که دستور به اینگونه کارهای شنیع “”میفرمایند!”” راستی؟ کسانی که با موی بیرون ریخته دختران رگ غیرتشان بیرون میزند و حجاب حجاب میکنند، وقتی در زندانها به دختران بیچاره تجاوز میشود و وقتی که دختران بینوا را به اعراب میفروشند چرا رگ غیرتشان خوابیده و تکان نمیخورد؟؟! به خدا قسم اگر امام حسین اکنون حضور داشت علیه همین حکومت اسلامی قیام میکرد و همین کسانی که شعار “اسلام ناب محمدی” شان گوش فلک را کر کرده و هزار دزدی و جنایت و خیانت میکنند و پاسخ گو هم نیستند، حکم ارتداد حسین رو صادر میکردند و همین کسانی که میزنند و میکشند و میدزدند و اسید میپاشند و …، چه خوب نقش شمر و حرمله و خولی و عمر سعد رو اجرا میکردند.
    آقای نوری زاد و دیگر هموطنان آزاده و مبارز، حسین های زمانند و نباید پشت آنها را زمین گذاشت .
    در ضمن ما مردم، سالهاست که فهمیده ایم حاکمان این کشور آفت زده سیاست های (تفرقه بیانداز و حکومت کن_ عرب را سیر و اجم را گشنه نگهدار _ و مردم را در مشکلات و غم و اندوه غرق کن تا فکرشان به کار نیافتد و حق خواهی نکنند) را برای بقای بیشتر خود به کار بسته اند. این روشها دیگر قدیمی شد

     
  6. خدا نکه یک بهانه ای دست شما بیفته
    ستار را با کی مقایسه می کنید با امام حسین (ع) واقعا مسخره است امام حسین اولا معصوم بود دوما امام بود اما ستار اولا آیا معصوم بود که او را با امام حسین مقایسه می کنید.؟
    دوما مگر آن ماموری که بازجوی ستار بود محاکمه نشد؟ اولا مرگ ستار برای قاضی محرز نشده که قتل عمد بوده یا نه؟ اما شما همه تچی را می خواهید با هوچی گری و یاغی گری بزرگ کنید؟ دستتان خالی است.

     
    • اتفاقا باید امام حسین را قیاس کرد. او برای تکرار سیاه پوشیدن ها و علم و کتل گرفتن ها و کارناوال های نیمه شب به راه انداختن ها و نذری دادن ها و اشک و ناله من و شما جان خود را به خطر نینداخت و خانواده اش را اسیر و آواره نکرد. او آمد تا الگو باشد، برای زیر بار زور و ستم و ذلت نرفتن. ستار نخواست ذلیل باشد، همانطور که حسین نخواست.

      ستار حسین نیست، تکرار حسین است. ادامه حسین است. شما از حسین اسطوره ای دست نایافتنی ساخته اید. غافل از اینکه حسین آمده بود تا راه را نشان دهد. حسین به واسطه نواده خاندان پیامبر بودنش شناخته شده بود و لااقل 72 تن او را تا پای جان همراهی کردند. ستار همین شانس را هم نداشت. وقتی او کشته شد، شاید هفت هشت نفر بیشتر وبلاگش را مطالعه نمی کردند. نمی دانم یزید به خانواده ی داغدار حسین اجازه سوگواری داد یا نه. اما به خانواده ستار این اجازه را ندادند، وقتی در چهلمش، مادر نحیفش را زدند و زخمی کردند. ستار معصوم نبود، و اتفاقا همین معصوم نبودنش بود که ارزش کارش را دو چندان کرد. ارزش آدمی به مخیر بودنش در انتخاب خیر و شر است. ستار معصوم نبود و آگاهانه خیر را انتخاب کرد. کاش ستار به اندازه 72 یار حسین، تشییع کننده داشت، که نداشت.

      ضمنا،حق با شماست. قاتل ستار محاکمه شد. به سه سال حبس محکوم شد. یعنی یک سوم مجازات بهاره هدایت نازنین که به نه سال و نیم حبس به جرم فعالیت های دانشجویی محکوم شد.

       
    • بقولي عزیزی تعصب هرچه بیشتر حماقت و نافهمی عمیق تر است .

       
    • محمد مهدوي فر

      مگر هر كس را كه امام نيست يا معصوم نيست بايد بكشيم؟
      نكند خامنه اي را تا مرز معصوم بودن پيش برده ايد و او را امام مي خوانيد كه از كشته شدن در امان باشد؟

       
    • آخه تو چقد خنگی نابرادر ناشناس؟ یه حرفی بزن که حداقل منطقی باشه! یعنی چی که برای قاضی محرز نشده قتل عمد بوده؟!! یعنی اون مامور بی وجدان و دیو صفت داشته ستار مظلوم رو نوازش میکرده؟ یا اینکه اختیار دست و پاش دست خودش نبوده و نمیدونسته که داره ستار بیچاره رو کتک میزنه و بعدن به این مساله پی برده و اون قاضی احمقت هم حدس زده قتل غیر عمد بوده؟؟
      آهان! راستی یادم نبود که توی قاموس شما نابرادران و قاضی های جنازه وقتی یه دختر از خودش در برابر تجاوز یک هوس باز دفاع میکنه، این میشه: قتل عمد! و وقتی یه مامور خودفروخته ی جانی میزنه یه انسان پاک و آزاده رو تکه پاره میکنه، این میشه: قتل غیر عمد!!!
      واقعن که آدم از دست موجوداتی مثل شما دق میکنه

       
    • واقعا برات متأسفم که اینقدر متحجر و ارتجاعی هستی معصوم یعنی چه؟! حسین هم مثل تو آدم بود. /// یه فکری به حال افکار پوسیده ات بکن.

       
    • دوست ناشناس کمی در تنهایی فکر کن .ناسلامتی در حکومت عدل اسلامی زندگی میکنیم .بهانه نمیخواهت .کمی پنجره خانه ات را باز کن .اعتیاد را ببین ،فقر داره در میزنه ، راستی فحشا دنبالت میگرده .یادم رفت .یه سر از پنجره در بیار دارن در کوچه یکی را دار میزنند .ای راستی بیکاری را تماشا کن چه بلند قامت شده .ببین زندان تازه ای در کنار خانه شما می سازنند .چه خوب دسته ،دسته روشنفکران وروزنامه نگاران ودانشجویان و………………… در زندانها مشغول ادامه زندگی هستند.هنوز بگم دوست ناشناس .دوست من خانواده در این جمهوری اسلامی نابود شده .مردم سرگردان وعبوس شدن .شادی در کشور گم شده .همه رخت اعزا به تن کردن .دوست ناشناس من ثروت مملکت به باد رفته .عظمت ایران به دست فراموشی سپرده شده .تاریخ این کشور نابود شده .من چی بگم تا کمی از خواب بیدار شوی

       
  7. درود بر شیر زن ایرانی خانم نرگس محمدی,عمی با عزت برای ایشون آرزومندم

     
  8. در سالروز بزرگداشت کورش باید میبودید و میدیدید که بر پاسارگاد چه میگذرد. حضور چشمگیر مردم بر مزار کورش چنان بود که لرزه بر اندام حکومت انداخته بود و ماموران فلک زده و ارازل و اوباش همیشه در صحنه اشان را جمع کرده بودند از پلیس راه سیوند تا ورودی پاسارگاد و خود محوطه آرامگاه تا به انحا مختلف حال مردم را بگیرند. برای صدور بلیط ورودی کارت ملی تک تک افراد را میگرفتند اسکن میکردند و گرو نگه میداشتند تا در بازگشت با پی دادن لاشه بلیط کارتشان را پس بگیرند!!!!
    صدور هر بلیط بتقزیبا 5 دقیقه طول میکشید و صف صدور بلیط بی انتها. ولی با تمامی این احوال مردم آمده بودند برخی شیرینی پخش میکردند و یاد و نام پادشاه نامدار ایان زمین را گرامی میداشتند. براستی پدر ایران زمین شایسته نکوداشت است کسی که با تمام وجود آیینه تمام نمای گفتار نیک ، پندار میک و کردار نیک است.
    باید وصیت نامه او را همه ایرانیان بخوانند تا بر عظمت روح این مرد آگاه شوند.
    آری کورش در قلب ماست و تاریخ ایران زمین بیش از 2500 سال قدمت دارد حتی اگر احمد خاتمی بگوید:” در تاریخ 1400 ساله ایران”!!!!

     
  9. آفرین به این شیر زن نرگس محمدی!

     
  10. ريشه ها ٢١٥(قسمت ٢١٤ ذيل پست قبلى )
    عنوان هاى اصلى به ترتيب :فرهنگ / فرهنگ دينى / عرفان

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٦- زمانه حافظ زمانه اى نا ايمن بود . زرين كوب در فصل ١ در كوچه رندان با قلمى دلنشين و داستانوار شيراز روزگار حافظ را آشوبناك توصيف مى كند ليك او از خود داستان خلق نمى كند .مستندات وى سفرنامه ابن بطوطه و شيراز نامه وتاريخ عصر حافظ از دكتر غنى و منابع ديگرى است كه البته براى هركسى دسترس پذيرند اما هركسى نمى تواند بر اساس فيش هايي كه از منابع گرد مى آورد به زيبايي و شيوايي اين مرد بزرگ سخن آرايي كند .شيراز در واقع از نادر شهرهايي بود كه از آن ايلغار خونبار سده هفتم در امان ماند ،ورنه بسى بعيد بود كه زور كلو ها و پهلوانان و رندان ماجرا جوى اين شهر خوش نسيم و عطر انگيز از پس مغولان بيابانگرد چابك سوار برآيد .شيراز شهرى خوش نشين با خاكى دامن گير بود و مغول سراپا جنبش و تيز تك كه چون گردبادى سياه به سرعت برق مى تاخت و همزمان مى كشت و مى سوخت و مى كوفت .در هنگامه هجوم اين تندباد خشك و تر سوز اتابكان ( سلغريان ) بر فارس حاكم بودند و اينان اين شهر باستانى را با ساختن مدرسه ها و بيمارستان ها و بازار آباد كرده بودند .اوضاع براى زرتشتيان نيز در اين شهر نسبتا امن بود .شيراز همچنين گذر گاه بازرگانان به جنوب از جمله به بندر بوشهر بود و اين خود سببي بود براى رونق بازار خود شهر .از بركتِ واقع شدن اين شهر در دامنه زاگرس كه مكانى نسبتا حاصلخيز است ، كشتزارها و باغ هاى كشتكاران و باغداران نيز در بيش تر فصول خرم و پربار بودند . شكوفايي بازرگانى و كشاورزى شيراز زمينه را براى رشد علم و هنر نيز مساعد كرده بود .ابوبكر ابن سعد در برابر مغولان دريغش آمد كه اين شهر ويران شود ،پس پذيرفت كه چنگيز خان را به گرفتن ماليات خرسند سازد . در زمان حافظ نيز شيراز از قتل عام تيمور ايمن ماند ،چراكه شاه شجاع تن به تسليم داد .در هيچ يك از آثار ادبيات فارسى به قدر آثار سعدى و حافظ روح مدارا طلبى و صلح و كم آزارى مضمون نيست .در همين حال ، اين روادارى در متون اين دو نگين ادبيات ايران از سرسپردگى ذلت بار به حاكمان ستمگر و واعظان حكومتى چندان نشانى نيست . باب هاى نخست گلستان و بوستان سعدى را مى توان از گيراترين و بى پرده ترين نصيحت الملوك هاى قديم به شمار آورد . در عصرى كه نه ملتى در كار بود و نه حتى تصورى از مردم سالارى ،در عصرى كه ملوك خود را مالك همه هستى بندگان مى انگاشتند ، در عصرى كه مردم خود نيز دلبسته قدرت و هيبت شاهانه بودند و مدح شاهان براى همگان مايه فخر و هنرنمايي بود ،از شاعران و اهل ادب چه برمى آمد جز مهار قدرت خودكامه با اندرز و انذار و فراخوانى به داد در حق رعيت ؟
    مها زورمندى مكن با كهان
    كه بر يك نمط مى نمايد جهان
    سرِ پنجه ناتوان برمپيچ
    كه گر دست يابد برآيي به هيچ
    نبينى كه چون با هم آيند مور
    ز شيران جنگى برآرند شور
    ………….
    پريشانى خاطر دادخواه
    براندازد از مملكت پادشاه
    ستاننده دادِ آن كس خداست
    كه نتواند از پادشه داد خواست
    …………..
    پسندى كه شهرى بسوزد به نار
    اگرچه سرايت بود بركنار
    چون نيك بنگريم اين شاعر سده هفتم با حاكم جاير چنان بى پروا سخن مى گويد كه آيت الله هاى مصلحت انديش امروزى بايد در برابر او عرق شرم ريزند . تصور كنيد يكى از اين آيات فردا به حاكم اعظمى كه در سده ٢١ هوس امپراطورى دارد فرياد كشد : ”با اين مردم بى دفاع پنجه ميفكن كه اگر همبسته شوند هيچ و پوچت مى كنند .ستم مكن كه مُلكت را سرنگون مى سازند .” آيا به ششدر حيرت نمى افتيد ؟ در اين ابيات همدردى انسانى مى جوشد و تا اين جوشش انسانى در وجود كسى نباشد بدين نمط سخن نتواند گفت .در حكايتى از بوستان سعدى ، شاهى فقيرى را به جرم حق گويي زندانى مى كند .مأموران خفيه به شاه خبر مى برند كه اين زندانى مى گويد :
    رسانيدن امر حق طاعت است
    ز زندان نترسم كه يك ساعت است
    شاه كبير تسخرزنان مى گويد : نداند كه خواهد در اين حبس مرد .پيغام به زندانى مى برند و چنين پاسخ مى شنوند :
    نه گر دستگيرى كنى خرمم
    نه گر سر برى بر دل آيد غمم
    تو گر كامرانى به فرمان و گنج
    دگر كس فرومانده در در ضعف و رنج
    به دروازه مرگ چون درشويم
    به يك هفته با هم برابر شويم
    منه دل براين دولت پنج روز
    به دود دل خلق خود را مسوز
    نه پيش از تو بيش از تو اندوختند
    به بيداد كردن جهان سوختند
    چنان زى كه ذكرت به تحسين كنند
    چو مُردى نه بر گور نفرين كنند
    نبايد به رسم بد آيين نهاد
    كه گويند لعنت بر آن كاين نهاد
    شاه فرمان مى دهد زبان زندانى را ببرند و اين هم پاسخ زندانى :
    چنين گفت مرد حقايق شناس
    كزين هم كه گفتى ندارم هراس
    من از بى زبانى ندارم غمى
    كه دانم كه ناگفته داند همى
    عروسى بود نوبت ماتمت
    گرت نيك روزى بود خاتمت
    سعدى كه در برابر دشمن جنگى زورمندتر به مدارا فرامى خواند حتى كمينه اجازه اى به زندانى سياسى نمى دهد كه در برابر حاكمى كه ، سرمست از گنج و زور خود ، به دود آه خلق ستمديده بى اعتناست كوتاه بيايد
    فراخوان سعدى به همدردى و همبستگى انسانى و فزيادخواهى او از دود آه خلق در برابر حاكمان را بايد با سنجه استبداد قرون وسطايي سنجيد . از افق امروز شيوه مواجهه اين بزرگان با حاكمان را با سنجه جهان استبدادى زمانشان بايد داورى كرد و در عينِ بزرگداشت آنها ، نكوهش را بايد متوجه كسانى كرد كه خود نيز با ديدى قرون وسطايي همان شيوه رويارويي گذشته را در برابر حاكمان ستمگر ادامه مى دهند . تأمل در اين نكته رفت و برگشتى تاريخى ميان قديم و جديد را ناگزير مى سازد :
    مردم قرون وسطى به امكانات درونى انسانى براى آزادى سياسى و ايفاى نقش در سرنوشت سياسى خود وقوف نداشتند .حتى در عصر مدرن صد و اندى سال از رنسانس سپرى شد تا انديشه جمهورى و دموكراسى پديد آمد .با اين همه احساس ستمديدگى به هيچ وجه احساسى مدرن نيست بل تا انسان بوده اين احساس وجودى هم بوده است از همين رو مى بينيم كه سعدى هرگز در خطاب به حاكم از حقى كه قدرت سياسى مشروع به مردم دهد سخن نمى گويد .انگار كه رابطه خدايگانى و بندگى را قانونى طبيعى و تغيير ناپذير مى بيند .حتى آنجا كه مثلا در آثار فارابى و سهروردى مناسباتِ قدرت الهياتى مى شود ، رييس مدينه يا امام به جاى شاه و خليفه و سلطان مى نشيند ،اما اين ايراد كه چرا حتى در مدينه فاضله فارابى و ناكجا آباد سهروردى خرد جمعى مبدأيت ندارد ايرادى بر آنها نيست زيرا آنها چه بسا دردمندانه در سپهر گفتمان استبدادى گمان مى بردند از طريق فيلسوف شاهى يا فقيه شاهى يا ولايت انسان كامل عدالت بر قرار مى شود .ايراد از ماست كه در عين گذار جهان به عصر مدرن بزرگداشت مفاخر فرهنگى خود را با پذيرش تمامى حكمت نظرى و عملى آنها خلط مى كنيم .ايراد از ذات گرايي ماست .ايراد از آن است كه چون تاريخى فكر نمى كنيم در گذشته اسير مانده ايم . اين يكى از ريشه هاى دوام چرخه استبداد است .منظور من از ما عموم است نه اقليت روشنفكران .اين عموم تا وقتى كه مشكلشان در شاه خوب و بد است و به قدرت و در نتيجه مسؤوليت خود در ايفاى دايم نقش اول سياسى پى نبرده اند ،اين چرخه استبداد حتى به رغم صندوق رأى ادامه خواهد داشت .در عصر مشروطه البته تكانه اى در ركود فرهنگى پديد آمد كه حتى برخى از آيات نيز از جمله نائينى با آن همراه شدند و با قبول مشروطه سلطنتى و حكومت قانون به حضور چند روحانى در مجلس بسنده كردند ،اما ديرى نپاييد كه استبداد دگربار رجعت كرد .
    رويكرد سعدى و حافظ به بيداد روزگارشان گرچه بسى دردمندانه بود ، امروزه بدون نقد نمى تواند پيراسته گردد ..گذرانى بودن زمان و مرگ محتوم و هشدار به روز جزا كه در آثار قدما هم مايه انذار حكام و هم محمل اخلاقى كردن جامعه بود ، امروزه به گواه تجربه ديگر تأثير قديم را ندارد .مناسبات قدرت جهانى شده است .قانون و تفكيك قوا و مناسبات دموكراتيك بسي كارگرتر افتاده اند .جوان امروزى نمى تواند به اين دل خوش كند كه :اين عو عو سگان شما نيز بگذرد يا عمر يكباره خود را به مرگ تدريجى و قسطى سپرى سازد با اين مرهم كه شاه و گدا ،دارا و نادار ،ستمگر و ستمكش ،آقا زاده ها و لايقان طرد شده به هنگام مرگ برابر مى شوند . گذشت زمان به خودى خود خاموش است .زمان عيش حاكمان دزد و خونريز را همان گونه با بى اعتنايي مى نگرد كه سگ دو زنى بى_چاره هاى جان به لب رسيده را . زمان به خودى خود نه رحم دارد و نه بى رحم است . تسلى دادن خود با گذشت زمان و مرگ فراورده روزگارى است كه تغيير بنيادى و راديكال نظام حكومت و زيست مردم در فرهنگ استبداد حتى به ذهن فيلسوفان كم تر خطور مى كرد يا اگر هم در اثر مراودات فرهنگى و دسترس يافتن به انديشه سياسى يونانيان از شكلى از حكومت به نام دموكراسى آگاهى مى يافتند همان طور كه قبلا از الملل و النحل شهرستانى ( آغاز قسمت دوم با عنوان اهل اهواء و نحل ) شاهد آوردم ، مبتنى كردن شرايع بر مصالح عامه را ناشى از بى بهرگى فلاسفه از ‘ استضائت از مشكوة انبياء ” مى دانستند و سياست مردم بنياد را پيروى از عوام فرومايه مى پنداشتند .همج رعاع ( پشه هاى ريزى كه روى صورت و چشم چارپايان مى افتند ) ، اتباع كل ناعق ( كسانى كه از هر قار قارى دنباله روى مى كنند ) و يميلون مع كل ريح يا به قول امروزى ها اصحاب حزب باد و عوام كالانعام ( مردم چون چارپا ) اصطلاحاتى بود كه برخى از اين حكما از جمله شيخ بهايي كه همزمان با عصر نوزايي ( رنسانس ) مى زيست به اكثريت مردم نسبت مى دادند .اينكه اكثريت مردم ، حتى تا سيصد و اندى سال پس از طليعه عصر مدرن به چشم حاكمان و بسيارى از روحانيان حكومتى در سياست فاقد حق و وجوداً چون گله به حساب مى آمدند همچون امرى ذاتى و تغيير ناپذير نگريسته مى شد چنانكه گويي اين امر مقدر و ذاتى و طبيعى و ابدى است كه به قول شيخ بهايي مردم از اقليتى به نام عالم ربانى و متعلم على سبيل نجات و اكثريتى به نام عوام كالانعام تشكيل شده اند و در هر سياست مطلوبى اين اكثريت بايد بنده وار از نور نبوت آن اقليت فرمان ببرند ،چرا كه اگر اين خاصان باورى به اولويت عقلانيت جمعى مى داشتند همزمان با شروع عصر مدرن همچون انديشمندان اروپايي به جنبشى گسترده براى آموزش همگانى و تربيت اذهان عمومى در جهت مردم سالارى اهتمام مى ورزيدند و يا همچون ماكياولى و هابز درمى يافتند كه در تمامى تاريخ در سياست قدرت بيش از حكمت نقش داشته است و درست از همين رو در عصر صنعت چاپ و توپخانه خواه ناخواه تنها با قدرت مردم مى توان تا حد زيادى زور حكومت هايي را مهار كرد كه در اثر دستيابى به جنگ افزار هاى انبوه كُش هيولا گشته اند .تجربه تاريخى گواهى مى دهد كه بهره كشى ناعادلانه از نيروى كار انسانى دست كم تا اوايل قرن بيستم تنها در مستعمرات نبود . تنها به عنوان سرنخى براى پى گيرى اين گواهى تاريخى مى توانم به شاهدانى چون ديكنس و بالزاك و اميل زولا و فرياد هاى انقلابى كارگران و كشاورزان اين دوران در جنبش هاى سوسياليستى و بازتاب آن در رمان ها ،فيلم ها و اشعار بسيارى ارجاع دهم كه عليه بهره كشى زورمندانه از نيروى كار در غرب اعتراضاتى بعضا خونبار كرده اند .اين اعتراضات قطعا به يمن دموكراسى و آگاهى مردم از قدرت خود بود .اين آگاهى و مقاومت در مستعمراتِ خوكرده با نظام بندگى بسيار كم بود و آن مقدار نيز نه در جهت گذار به دموكراسى بل بيش تر برانگيخته از غيرت هاى قومى ومذهبى و هويت بود .قدرت هاى حاكم در غرب وقتى بهره كشى ناعادلانه در مرزهاى خود را دشوار يافتند آن را به جاهايي صادر كردند كه هم مواد خامشان را تأمين مى كرد و هم مردمشان هنوز در اسارت نظام شاهى – بندگى قرون وسطايي مانده بودند و هيچ گونه آگاهى اى از توانايي و حق خود در مشاركت سياسى خود نداشتند رهبران استقلال طلب اين مستعمرات نيز يا چپ هاى دوآتشه يا ناسيوناليست يا آرزومندان بازگشت به خويشتنِ اسطوره اى خويش بودند .غرب را دشمن مى داشتند بى آنكه غرب را به درستى بشناسند چه اگر چنين بود مى دانستند كه غرب هرچه ثمرات خوب دارد از دموكراسى است و هرچه مصيبت آفريده است از زور و فريب سياست هايي است كه دموكراسى را با زد و بندهاى زورمندانِ سود جو مختل مى كند .دموكراسى هنوز هم جز در معدود كشورهايي به قول كارل پوپر تحقق نيافته است . نتيجه تصور غلط رهبران جهان سومى از ذات دوگانه سياست مدرن اين شد كه اكثر مستعمرات پس از استقلال اوضاعشان بدتر شد .رهبران اكثراً ديكتاتور هايي مخوف و قرون وسطايي از آب درآمدند كه خود را عقل كل و عامه را مكلف به اطاعت مى دانستند .به دموكراسى فحش مى دادند چون غربى بود اما ثروت ملى را خرج انباشت سلاح هايي مى كردند كه ديگر غربى بودنشان كفر ابليس نبود .جنايات خود را در داخل كشورشان با فرافكنى به غرب ستمگر و شرق ستم ديده تطهير مى كردند و در نهايت همه اين مناسبات پيچيده را به همان دوگانه ظالم و مظلوم عصر سعدى و حافظ فرو مى كاستند .گيريم كه غرب شيطان بزرگ ،آيا مقصر نادانى و ناآگاهى تاريخى ما هم غرب است ؟گيريم كه داعش ساخته غرب ، آيا جهالت ،تعصب قرون وسطايي و جنون مقدس را نيز كه مواد لازم براى پخت اين خوراكند غرب آفريده است ؟ آيا مقصر قضا و قدرى بودن و تنبلى فكرى ،و دلخوش كردن به مرگ و گذشت زمان و و تكرار افتخارت گذشته براى زيبا سازى وضعيت زشت و نكبت بار حال نيز غرب است ؟ آيا از مظلوميت فضيلت ساختن نيز دستپخت غرب است ؟. دوستان ارجمند ،من اصرارى ندارم كه حرفم را قبول كنيد اما سپاسگزار مى شوم اگر فقط در يك حالت هشيارى و بى غرضى به اين انديشه نگارى ها انديشه كنيد و مرا از هم انديشى و نقد خود بى بهره نگذاريد ..
    از شيراز سده هاى هفت و هشت هجرى سخن گفتيم و از رويكرد سعدى و حافظ نسبت به جور حاكمان زمانه شان .گفته شد كه احترام به اين بزرگان مى طلبد كه رويكرد آنها را با سنجه امكانات فكرى در گفتمان زمان خودشان ارزيابى كنيم اما درجا زدن بى چون و چرا در آن رويكردهاى قرون وسطايي در عصرى كه مناسبات قدرت قديم دگرگون شده است ايرادى بر اين نگين هاى درخشان ادبيات فارسى نيست بل ايراد از ماست كه در عبور از گذشته به شدت كند و به غايت مقاوم بوده ايم .شمه اى از چگونگى برخورد نا آگاهانه با دگر گونى موسوم به مدرنيته در حد اين مجال تحليل شد .زمين و آسمان حافظ را رها كرديم تا زمين و زمان جديد را دريابيم .چرا كه دير يا زود از پايگاه اين زمين و زمان بايد گذشته هاى تاريخ فرهنگ خود را از نو بازيابيم .ممكن است اين حركت پس و پيش در زمان با پيوستارى كه بدان خوگرفته ايم سازگار نباشد .اما به باور من از آن جا كه ما امروزمان در گير ديروزهايمان است تنها از راه گفتگوى حال و گذشته است كه مى توانيم گذشته را با آگاهى و بلوغ فكرى اكنونىِ خويش دريابيم . بدون فعال سازى حافظه كوتاه مدت و بلند مدتِ ذهن ايرانى به باور من ريشه دردهايمان را نخواهيم يافت و بدون اين ريشه يابى تاريخى ، ما از پيله استبداد ديرينه خارج نخواهيم شد ؛ ما ،بله ما ، مايي كه مرجعش عموم است ،وجدان جمعى است ، ناخودآگاهى جمعى است و نه گرايش هاى اقليتى از روشن انديشانى كه دوست دارند بدون تغيير وجدان و ذهن عمومى تغيير دلخواهشان جامه عمل بپوشد .
    سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  11. قوه قضاییه امروز به //ای شباهت داره که // برهم انباشته شده تا فرسنگ های دور به مشام همگان میرسد. و این براداران لاریجانی ثابت کردند که لجنزاری ساختند تا همه اشان با هم یکجا فرو برده شوند

     
  12. سلام بر استاد زبردست و مجاهدنستوه ایران زمین،جناب نوری زاد عزیز.
    استاد گرامی من نوجوانی بودم که پایم به جبهه ها باز شد در جبهه ها و جاده های که به جبهه ختم می شد و حتی در و دیوار و ساختمان ها و توی خیابانها وحتی کتابهای درسی پر بود از این آیه قرآن؛
    خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کند مگر خودآن قوم با مجاهدت و تلاش و………
    لیکن الان هیچ اثری از این آموزه بزرگ قرآن به چشم نمی خورد! حقیقت امر برمن روشن نیست چرا؟ کسی می تواند دلیلش را بگوید.و چرا مسیولان حکومت از این آیه روی گردان شدند؟

     
  13. قصد دارم که این محرم بشوم بی خیال یزید
    هرچه نفرین و هرچه لعنت رابفرستم به عاملان اسید

     
  14. ایران داد عمارلویی

    جناب نوری زاد جمله ماندنی,تاریخی و پراز وقاحت اقای حسینیان/همان خوبان نوجوانی و جوانی/ نام روح الله/ خسرو/ این است که در جواب پرسنده,ما خودمان یک پا قاتل بودیم.میترسم مورخین لام را به را تبدیل و به احسن ذات این جانی برسند.همچنان که ایشان هم از اسم گذشت و هم از نام؛تا به نانی برسد که اغشته به خون و زقوم است.محض اطلاع همه ی خوبان,نه خوبانی که به خوک بانی مفتخر بوده و هست و خواهد ماند.

     
  15. جناب نوریزادایکاش به ان نو جوانی که درجوار ستار ارمیده توجه میکرد ی ستار رستگار است

     
  16. محمد مهدوي فر

    خانم نرگس محمدي ؛ سلام و درود مرا از شهرستان كويري آران و بيدگل پذيرا باش . گويا تاريخ تكرار شده است و خانم ، زينب كبري (س) براي رسوا كردن يزيد فرياد برآورده است . مي دانم كه اين نظرِ مرا ، اكنون در اين سايت مي خواني پس به دقت گوش كن ببين چه مي گويم : ما اين روزها تا سرنگوني ظلم نه چند قدم بلكه چند وجب فاصله داريم . اين صدايي كه مي شنوي از چارچوب بدن ظالمي است كه رعشه بر آن مستولي شده است . عن قريب تو را هر كجا باشي خواهم يافت و به تو خواهم گفت من همان كسي هستم كه در سايت نوري زاد تو را همچون زينب كبري (س) بابت آن نطق آتشينت ستودم . ديدي گفتم بوي سرنگوني ظلم به مشام من رسيده است ؟ لحظه را بشمار كه اين ديدار عن قريب است.

     
  17. اگر هموطنان لطف می داشتند, این حق کشی ها و جنایات اتفاق نمی افتاد. آنها هستند که به حاکمان جبار اجازه جور و ستم می دهند.

     
  18. درود بر شرافت شما جناب آقای محمد نوری زاد.
    واقعاً شنیدن دردِ دل٫ شکایت و شرح واقعه جانخراش شهادت ستار در بیدادگاه رژیم توسطِ شیر زن ایران زمین٫ سرکار خانم محمدی بسیار ملال انگیز و جانفرساست. من میتوانم تصور کنم که بمادر داغدار ستّار٫ زمانی که دژخیم در کمال وقاحت به برخورد غیرِ انسانیِ خود با این اسیر بیگناه اعتراف میکرده چه گذشته٫ واز صمیم قلب متاثر و غمناکم. آیا کسی میتواند ذره ای انسانیت در وجود قاضیِ پرونده که راُی بر غیر عمدی بودن قتل را صادر کرده است٫ نشان بگیرد؟ آیا این جماعت ذرهّ ای به خدا باور و اعتقاد دارند؟ آیا بویی از شرافت و هر آنچه از واژه هایِی که شایسته انسانهاست به مشامِ این موجودات رسیده است؟ من که باور ندارم.
    درود فراوان بر تمامیِ بزرگوارانِ شرکت کننده در مراسمِ دوّمین سالگرد شهادت نا جوانمردانه ستار بهشتی باد.

     
  19. از صمیم قلب و آکنده از درد ، درود میفرستم به بانوی بزرگوار و شجاع خانم نرکس محمدی و آفرین می گویم به اینهمه دلیری و همبستگی و انسانیت.
    و همدردی خود را با مادران و پدران رنج دیده ، همانند گوهر عشقی مادر ستار بهشتی اعلام میدارم.

    و برای تسلای دل به جنایتکاران گوشزد می کنم : از مکافات عمل غافل مشو !

     
  20. خانم محمدی

    شرافت شما ستودنیست. من از شما، آقای نوریزاد و خانم ستوده زندگی‌ با شکوه را آموختم.

     
  21. سلامی چندبارە از کردستان . درودی هزار بارە بە نوریزاد گرامی . چە نیکو است رفتن بر سر مزار مظلومان این کشور کە آنها نەتنها بی دلیل اعدام شدند ، بلکە ملت هم بهترین افراد جامعە را از دست می دهد . ولی آقای نوریزاد ما در کردستان از این نوع مزارهای مطهر زیاد داریم . در هر خیابان و کوچەی ، کنار هر چشمەای ، روی هر تپەای، خون دیدە می شود . خون افراد مسن ، خون زن ومرد خون دختر و پسر خون نونهالان ، از چشمەهای آبی بجای آب زلال خون جاری است . متاسفانە هموطنان ما تا این لحظهەبسیار بی لطفی بودەاند .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2486 seconds.