سر تیتر خبرها
بیست و هفت ضربه – روز یکصد و بیست و دوم

بیست و هفت ضربه – روز یکصد و بیست و دوم

یک: در راه به بیلبورد بسیار بزرگی بر خوردم که بر آن با خط درشت نوشته شده بود: جنگ ما، فتحِ فلسطین را به دنبال خواهد داشت. امام خمینی. با خود گفتم: کاش یکی پیدا می شد و از فتح قله های ادب می نوشت. بعد از سی و شش سال، به نقطه ای رسیده ایم که در شهرها و روستاهای ما بی ادبیِ رسمیِ حکومتی عربده می کشد. با قمه ای و کلتی و زنجیری و بطریِ اسیدی در دست، و ناسزاهایی بر زبان. بی ادبی ای که رگِ غیرتِ مردمان ما را تیغ زده تا بتواند رسماً دخترکان ما را به روسپیگری ببرد و با توزیع سهلِ مواد افیونی، جوانان ما را به خوابی تاریخی فرو برد تا این دو، چیزکی از غیرتِ ملی برای ما باقی نگذارند. مردمی که با افیونِ فتاوای آیت الله ها به خلسه ی تاریخی فرو شوند، حتماً با تماشای دخترکان روسپیِ سرزمین شان یک آه از نهادشان بر نمی جهد. بله، این است راز غارت شدگیِ ما. کجاست مرحوم شریعتی که می گفت: پای هیچ سند استعماری، امضای یک روحانی را نمی بینید؟! به شریعتی می گویم: اکنون برخیز تا ببینی هیچ سند استعماری ای نیست که امضای روحانیان ما پایش نباشد.

دو: مثل همیشه سر ساعت ده صبح به قدمگاه تازه ی خود رسیدم. یکی دو نفر در اطراف خانم ستوده ایستاده بودند. خانم ستوده با دیدنِ من گل از گلش شکفت و گفت: وقتی می آیید حس خوبی پیدا می کنم. دیروز نبودید. و خود ادامه داد: بله، شما روزهای زوج می آیید. و به عکس های آرش صادقی و امید علی نژادِ روی تن پوشم اشاره کرد و گفت: چه خوب که از این زندانیان یاد می کنید. و از مادر شوهرش گفت. این که: مادر رضا به تهران آمده. دیشب حرف از شما شد. پرسید آقای نوری زاد برای چه سپید می پوشد و پرچم به دست می گیرد؟ گفتم: بخاطر اموالی که سپاه از وی برده و پس نمی دهد. مادر رضا گفت: خب باید اموالش را بدهند و یک چیزی هم رویش بگذارند. به خانم ستوده گفتم: بله، قاعده همین است که این بانو فرموده. اینجا اما سرزمین بی قاعده است.

سه: مأمور کاپشن پوشِ همیشگی نیامده بود. به جای وی، یک مأمور کت و شلواریِ تیره پوستِ ریش دارِ چهل و دو سه ساله که پیراهن سیاهی به تن داشت از ما عکس و فیلم می گرفت. خانم ستوده به وی اعتراض کرد. که: شما اجازه ندارید از ما عکس بگیرید مگر این که اجازه بگیرید. مأمور کت و شلواری بی اعتنا به اعتراض خانم ستوده به انجام مأموریتش پرداخت. سرآخر گفت: شما با همه عکس می گیری چرا از عکس گرفتنِ من ناراحتی. به مأمور تیره پوست گفتم: خب پس اجازه بدهید من هم از شما یک عکس یادگاری بگیرم. این را که گفتم، راهش را کشید و رفت. این مأمور تیره پوست، چپ و راست عکس می گرفت و فیلم می گرفت و در همان حوالی حضور داشت تا پایان. با این کارش، مثلاً به تنِ دوستانی که به دیدن ما می آمدند رعشه می انداخت. بی آنکه بداند: کار از این شوخی ها گذشته و آنچه که نباید اتفاق می افتاد، افتاده. ترساندنِ مردمی که در مجاورتِ ” به سیمِ آخر زدن اند ” یک شوخی بیش نیست.

چهار: کم کم بازار ما رونق گرفت. عده ای آمدند و در اطراف ما حضور پیدا کردند. مأمور کاپشن پوشِ همیشگی آمد و با اشاره به پیراهن آستین کوتاهم گفت: سرما نخوری یک وقت؟ مردم را نشانش دادم و گفتم: گرمای حضور این دوستان مرا گرم می کند. پرسید: دیروز نبودی؟! گفتم: روزهای زوج می آیم. روزهای فرد چه؟ به کارهایم می رسم. ایده ی بدی نیست.

پنج: قدم زدن مقابل درِ ورودیِ کانون وکلا این فایده را دارد که ما هم وکلا را می بینیم و هم مردمِ زخمی را. مردمی که به دلیلی زخم خورده اند و با پرونده ها و کیف ها به اینجا می آیند تا مگر راه چاره ای بجویند. یک وکیل جوان و لاغر که ریشش را فرم داده بود و یکجاها را باریک کرده بود و جاهایی را وانهاده بود، به کلمه ی الله روی تن پوشم اشاره کرد و گفت: پسندیده نیست که شما اسم الله را بر نشیمنگاه خود نوشته اید. منظورش اسم روح الله حسینیان بود. باید بهانه ای برای اعتراض می یافت. گفتم: اگر جعفر بود یا حسن یا حسین یا سوسن ایرادی نداشت؟ گفت: عرفِ جامعه را باید پذیرفت. پرسیدم: اگر چه این عرف ناجور و ناپسند باشد؟ گفتم: این روح الله حسینیان یک آدمکش است اما همین اکنون در مجلس نشسته است. گفت: من کاری به شخصیت وی ندارم که آدم کشته یا نکشته، بل اشاره ام به الله است.

پارچه ی سیاهی را که به مناسبت محرم به دیوار کانون نصب کرده بودند نشانش دادم و پرسیدم: این هم یک عرف است. مگر نه؟ گفت: بله. گفتم: ما برای چه سیاه می پوشیم و برای امام حسین برسر و سینه می زنیم در حالی که یزید ها و خولی ها و شمرها بیخ گوشمان هستند و مثل چی آدم می کشند و مثل چی غارت می کنند؟ گفتم: هر عرفی پذیرفتنی نیست. گاه عرف ها، هستند تا به ضخامت جهل ما بیفزایند. حاضر نشد با هم عکس بگیریم. به او حق دادم. نباید پروانه ی وکالتش بخاطر یک عکس با نوری زاد لغو می شد.

شش: نعمتی – همو که سایه به سایه ی من و در حمایت از من تا کلانتری آمده بود و خود از یک وکیلِ خائن ضربه خورده است – شاهد بحث من با وکیل جوان بود. نوشته ای از پرونده اش را بیرون کشید و به دست او داد و گفت: این رابخوانید تا ببینید عرف که هیچ، عینِ قانون را چگونه لجن مال می کنند. وکیل جوان در نوشته فرو شد. ایستاده بود اما شوکِ نوشته باعث شد بنشیند.

هفت: یک وکیل کت و شلواری که هم سن خودم بود آمد و ابراز محبت کرد و این شعر حافظ را برایم خواند: کاغذین جامه به خونابه بشویم که فلک / رهنمونیم به پای عَلَمِ داد نکرد. گفت: این شعر حافظ، کارکردش همین الآن است. اجازه گرفت تا عکسی بگیرد. اهل قزوین بود.

هشت: دو مأمور کاپشن پوش و تیره پوست، به عکسی یا نوشته ای در گوشی تلفن نگاه می کردند و غش غش می خندیدند. جناب سرگرد روزهای پیش نیامده بود. بجایش اما جناب سرگردی آمده بود لاغر و ریش دار. این جناب سرگرد در گوشه ای ایستاده بود و با کسی سخن نمی گفت. اتومبیل پلیس که سربازی پشت فرمانش نشسته بود، مقابل کانون دیده می شد.

نه: محسن شجاع آمد. گفت: دوست ندارم اموال شما را پس بدهند. چرا که می ترسم این حرکت ناتمام بماند. و گفت: شما حرکتی را شروع کرده اید که بسیاری را به شوق آورده. گفتم: اگر اموال مرا پس بدهند، به سفرهایم ادامه می دهم. به ایلام می روم. بعدش به سیستان و بلوچستان. و می نویسم. گفتم: شاید نویسنده ای از نوشتن لذت ببرد، من اما با هر نوشته خود را شخم می زنم و می فرسایم. گفتم: من در این نوشته ها امانت دارِ مردم ام. من نباید چیزی را اضافه بگویم یا با کم گویی از کنارش عبور کنم. و همین امانت داری است که می فرسایدم. و مثالی برایش زدم: دیروز یکی برای من نوشته بود چرا در توصیف فلان وکیل او را ” قامت کوتاه ” توصیف کرده اید؟ برایش نوشتم: کوتاهی فکر عیب است، نه کوتاهیِ قامت. که من و شما اراده و اختیاری در آن نداریم.

ده: پهلوانی بلند بالا و رشید و زیبا روی آمد. اسمش؟ افشین. این افشین با قد و قامت پهلوانی اش، دلی دارد بقدر دلِ گنجشک. وی، یک بار دیگر نیز به دیدن من آمده بود. سالها در اتریش زندگی می کرده و متخصص سیستم ها و دستگاههای انرژی خورشیدی است. به ایران می آید و با بانویی ازدواج می کند و با هم به اتریش می روند. همسرش همین که اقامت اتریش را می گیرد، با کلی پول و اجناس قیمتی غیبش می زند. بردمش پیش خانم ستوده و گفتم خانم ستوده این پهلوان را ببینید که چگونه توسط یک بانو زمین خورده؟ خانم ستوده وقتی داستان پهلوان را شنید متأثر شد و گفت: آن سوتر از این داستان، ما باید به این نکته فرو شویم که چرا عده ای به هر شکل ممکن می خواهند خود را به آن سوی مرزها پرتاب کنند و از زندگی در اینجا خلاص شوند! به پهلوان افشینِ دل گنجشکی گفتم: آن بانویی که تو را رها کرده، آیا می تواند بهتر از تو را پیدا کند؟

پهلوان افشین با افسوس از دورنمای وطنش گفت: معمولاً به مسافرانی که می خواهند به جایی سفر کنند می گویند: خوش بگذرد. اما به مسافرانی که قصد سفر به ایران دارند می گویند: مراقب باشید. و گفت: با کلی تخصص آمده ام به ایران و اداره به اداره رفته ام تا مگر به مسئولان بفهمانم که ما می توانیم با صرف هزینه ای معقول، هم سوخت مان را ذخیره کنیم و هم از تابش آفتاب فراوانی که داریم، کلی انرژی بگیریم. افشین گفت: دریغ از یک سخن درست. به هر کجا که رفته ام همگی یک پاسخ می دهند. این که: ما به این جور چیزها پول نمی دهیم.

بانو ستوده به افشین گفت: در اینجا پول برای تخریب دارند. و گفت: روزی که مردم آمدند تا جلوی وزارت کشور بایستند و به فاجعه ی اسید پاشی اعتراض کنند، من دیدم که برای بردن مردم کامیون آورده بودند. و تأکید کرد: کامیون برای بردن مردم. و گفت: مردمِ ما خیلی خود داری می کنند تا درگیری ای صورت نپذیرد. و گفت: یک کارمند را – چه مسلمان چه غیر مسلمان – صرفاً بخاطر اعتراضش می گیرند و پولی را که بابت بازنشستگی پرداخت کرده بالا می کشند. و با اندوه گفت: بابا این پولی است که یک کارگر یک کارمند ماه به ماه پرداخته تا یک روز در پیری به کارش بیاید. این پول را چرا بالا می کشید؟

یازده: وکیل ” قامت کوتاه ” آمد و لبخند و محبتش را با من در میان نهاد. به وی گفتم: یکی از دوستان شما به من ایراد گرفته که چرا شما را با قامت کوتاهتان توصیف کرده ام. گفت: من شما را می شناسم. وقت و حوصله و اعصاب تان را برای اینجور چیزها تلف نکیند. و شعری خواند: به پتکی گفت سندان ای ستمگر/ چرا می کوبیم اخگر به پیکر. بگفتا هر کسی را جنبشی نیست / بکوبندش چنین همواره بر سر.

دوازده: دوستی آمد خوش روی و خندان. این مرد خوش روی که اصالتاً شمالی است یک چند باری نیز در قدمگاه لانه ی جاسوسی به دیدنم آمده بود. آمد و خنده های نمکینش را به من هدیه داد. این مرد خوش روی تا پایان با ما بود.

سیزده: مأمور تیره پوست رفت سراغ جوانی که از ما عکس گرفته بود و عکس هایش را وارسی کرد. نگران این بود که مبادا از خود وی عکسی گرفته باشد.

چهارده: یک وکیل شصت هفتاد ساله ایستاده بود در کناری و به ما می نگریست. گفت: من پیش از انقلاب قاضی بودم. اکنون وکیلم. گفت: قاضی نه هرکسی است که بشود مومش کرد. شوربختانه قاضیانِ امروز عمدتاً موم و بی ادب اند. وگفت: من با این سن و سال رفته ام پیش یک قاضی. می بینم با تلفنش دارد صحبت می کند. بجای این که مرا با ادب به نشستن فرا بخواند یا با ادب بخواهد که در بیرون منتظر بمانم، با چهره ای بر افروخته و با پرتاب دستش مرا به بیرون رفتن تحکم می کند. جوانی کت و شلواری آمد و با من عکس گرفت و در باره ی کانون وکلا صحبت کرد. کار آموز بود و در همین کانون دوره می دید. گفت: برای تأیید من، مرا فرستادند به اداره ای که یک روحانی مسئولش بود. این روحانی به من می گوید: شما را تأیید نمی کنیم. چرا؟ چون خواهر شما مانتویی است. و گفت: با همین یک جمله، مسیر تحصیل و زندگی مرا به ته یک دره انداخته اند.

پانزده: خواهر ستار بهشتی زنگ زد که همین پنجشنبه سالگرد ستار است و شما باید بجای پدر در مجلس ما باشید و پدری کنید. گفت: ناهار منزل مادر هستیم و ساعت دو و نیم می رویم سرِ مزار. گفتم: چشم.

شانزده: دو نفر از شاگردان محمد علی طاهری آمدند. دیروز رفته بودند سرِ مزار ریحانه جباری. عکس هایی از ریحانه و محمد علی طاهری را با خود آورده بودند. خودشان صلاح را در این دیدند که برای بالا گرفتن عکس ها از خانم ستوده اجازه بگیرند. منصرف شدند. همانجا ماندند بی آنکه عکسی بالا بگیرند.

هفده: مرد جوان پت و پهنی که بسیار خوش روی بود و چندین بار در قدمگاه اطلاعات به دیدنم آمده بود ، آمد و مرا در آغوش گرفت. می گویم: دوستی های زلال، چه راحت قابل شناسایی اند. این مرد پت و پهن دوست داشتنی، سالهاست که در بلژیک ساکن است. در آنجا شرکتی دارد و به انتقال برق از جایی به جایی مشغول است. می گفت: چندین سال پیش از یکی که پولم را بالا کشیده بود شکایت کردم. کارم کشید به اتاق یک قاضی. قاضی در اتاقش داشت برای یکی خاطره ای تعریف می کرد .

خاطره ی قاضی این بود: طرف، برای من شاخ و شانه می کشید. کلتم را در آوردم و به طرفش گرفتم و گفتم بزنم چند تا گلوله شیاف کنم توی مقعدت تا بفهمی با کی طرفی؟ مرد پت و پهن گفت: تا این را از قاضی شنیدم، دانستم که من در آن پرونده به جایی نخواهم رسید. می گفت: ما باید مثل نهنگ ها بزنیم به ساحل. می گفت: از شعارهای شریعتی یکی این بود: آزادی، برابری، برادری. بعد که رفتم فرانسه، دیدم از یک قرن پیش روی تمام سکه ها و اسکناس ها همین را نوشته اند. آزادی، برابری، برادری. گفت: کتاب نبرد من بقلم هیتلر را بخوانید و در تمام این کتاب بجای مردم آلمان، اسلام بگذارید. می بینید عیناً انگار برای همین روزهای حکومت اسلامی نوشته شده. زور در تک تک راهکارهای هیتلر حضوری حتمی دارد. در آنجا به اسم مردم آلمان و در اینجا به اسم اسلام.

هجده: سرو صدایی برخاست. محسن شجاع و مرد خوش روی شمالی داشتند با مأمور تیره پوست مشاجره می کردند. عکس گرفتن های خارج از قاعده ی مرد مأمور آنها را به اعتراض وا داشته بود. مرد خوش روی به مرد مأمور می گفت: چی را می خواهی با این عکس ها ثابت کنی؟ تو توی همین نیم ساعت دو تا آلبوم از ما عکس گرفته ای. مرد پت و پهن با نگاه به مأمور تیره پوست گفت: به قول مرضیه برومند، در این هِرت آباد بی صاحب، هرکسی کار خودش را می کند.

نوزده: مردی شصت و هفت هشت ساله که سبیلی جانانه و پر پشت داشت، با پوشه ای در دست از کانون وکلا بیرون آمد و در کنار من ایستاد. اهل کنگاور بود. کمی که به رفت و آمد و به تن پوش من نگریست، جلو آمد و پرسید: سپاه اموالتان را برده؟ گفتم: بله. دست برد و پوشه اش را واگشود و یک به یک مدارکش را نشانم داد و گفت: من وکیل بودم. سی و یک سال پروانه ی وکالت مرا باطل کردند. سی و یک سال پیگیری کردم و سرانجام توانستم پروانه ی باطل شده ام را احیاء کنم. یک هفته ای از این سی و یک سال نگذشته بود که به خانه رفتم و با جنازه ی غرقِ به خون همسرم مواجه شدم. بیست و هفت ضربه ی چاقو به او زده بودند. عکسی را که دوربینِ نصب شده بر خانه ی همسایه گرفته بود در آورد و نشانم داد. مردی در حال فرار از خانه بود. گفت: این مرد را با پیگیری های توانفرسا شناسایی کردم. چگونه؟ رد تلفنی را که به من زده بود و تهدیدم کرده بود گرفتم. دانستم با یک کارت تلفن و از باجه ی عمومی به من زنگ زده. پرینت تلفنش را با مشقت گرفتم.

مرد کنگاوری آهی از درد کشید و پرینت تلفن ها را نشانم داد. زیر بعضی از شماره ها با ماژیک زرد رنگی خط کشیده بود. گفت: به این شماره نگاه کنید. این شماره در اینجا به من زنگ زده و همین شماره هفت بار با اداره ی اطلاعات کنگاور تماس گرفته. و گفت: رفتم اداره ی اطلاعات کنگاور. هرچه گفتم: این مردی که هفت بار با شما تماس گرفته همان است که مرا تهدید کرده و احتمالاً همان است که همسر مرا کشته…. مرد کنگاوری گفت: دریغ از یک قدم همراهی. به وی گفتم: دوست من، ریحانه جباری را به جرم این که یکی را کشته، کشتند. اما آن که را که ستار بهشتی را کشت، آن که را که زهرا کاظمی را کشت، آن که را که جوانان ما را در کهریزک کشت، و آنانی را که عزیزان ما را در فاجعه ی قتل های زنجیره ای کشتند، وا نهاده اند. صرفاً به این دلیل که قرار نیست آدمکشان خود را بگیرند و بکشند. که اگر این کار را بکنند، فردا مگر مأموران آدم کش شان از اینان سفارش می پذیرند؟

بیست: یک مرد لاغر آمد و ایستاد به تماشا. باب صحبت را وا گشود. با این اصرار که: شما مشکوکید. گفتم: چرا مشکوکم دوست من؟ گفت: برای این که اگر همین کار شما را من بکنم نابودم می کنند. گفتم: من هم می گویم خود شما مشکوکید. خندید و گفت: من چرا؟ گفتم: بخاطر سکوت تان. گفتم: دزدان و آدم کشانی به خانه ی ما هجوم آورده اند. زده اند و کشته اند و دزدیده اند. حالا من که به این آدمکشان اعتراض می کنم مشکوکم اما شما که سکوت کرده اید و به چشم خودتان می بینید که اینها می زنند و می کشند و می دزدند مشکوک نیستید؟

بیست و یک: یک مرد جوان کت و شلواری که احتمالاً وکیل بود، آمد و به لفظ داعشیِ تن پوشم اعتراض کرد. این که: روح الله حسینیان در کدام دادگاه به داعشی بودن محکوم شده که شما سرِ خود این لفظ را برای وی بکار برده اید؟ گفتم: گرچه آقای روح الله حسینیان بنا به گفته ی خودش یک آدم کش است، اما داعشی بودن، یک ” خوی” است. خصلتی که نه قانون می شناسد و نه حقی برای مردم قائل است. می زند و می کشد و غارت می کند و به کسی و دستگاهی نیز پاسخگو نیست. گفتم: همین که رهبر ما به ازای این همه مسئولیتی که دارد به هیچ دستگاهی و به هیچ بنی بشری پاسخگو نیست و بی اراده ی مردم پول مردم را بر می دارد و به هرکجا می بخشد، این خوی، در همان امتداد معنا می شود. مردی آمد و رویم را بوسید و دم گوشم گفت: من برادر سه شهیدم. دمت گرم.

بیست و دو: سرعت اینترنت به یمن زحمت برادران آنچنان کم است که نتوانستم عکس های خوبی را که گرفته بودم تقدیمتان کنم. می گویم: این برادران خودشان زن و بچه و ناموس که دارند. پس چگونه است که برای زن و بچه و ناموس مردم پارازیت های فرهنگی گسیل می کنند؟ حالا می گوییم: اسید پاشی های فرهنگیِ برادران مرتبط به کنار. چهار شنبه شب، مصاحبه ای دارم با برنامه ی افق صدای آمریکا. قرار شده در باره ی فاجعه ی اسید پاشی صحبت کنیم. اگر که بتوانیم صحبت کنیم.

محمد نوری زاد
ششم آبان نود و سه – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

67 نظر

  1. سلام آقای نوریزاد
    1.ببینید مرحوم دکتر شریعتی گفته “امضای هیچ آخوند نجف رفته پای اسناد استعماری نیست” شما کلمه “نجف رفته” رو یادتون رفته بنویسید.
    2.آن حمله ای که مرحوم شریعتی به روحانیت کرد رو شما هم حتی نکردید.دکتر شریعتی اساسا می گه “ما در اسلام روحانی نداریم” شما هم حتی تا این حد پیش نرفتید. بنابراین به نظرم چنین نقد و کنایه ای که به مرحوم دکتر کردید اساسا اشتباه هست.
    3.آقای نوری زاد شما و خیلی های دیگه پشت سر آخوندها وایسادین،تو مذهبی ها یه دکتر شریعتی بود که پشت اینا وای نساد.حتی بازرگان هم وایساد. حالا اینجور قضاوت کردن راجب دکتر کار صحیحی نیست.من شک ندارم که اگر دکتر بود مسیر به این صورت پیش نمی رفت.یا اصلا انقلاب نمیشد یا اگه میشد دست آخوندا نمی افتاد
    4.خواهش می کنم جملتون در مورد دکتر رو تصحیح کنید و به همراه اینکه دکتر بارها گفته که در اسلام روحانی نداریم و آیت الله و حجت الاسلام نداریم در نوشته بعدی بیارید.
    5.از تمام تلاشهاتون برای آزادی ایران سپاسگزارم و بهتون افتخار می کنم.

     
  2. با سپاس از زحمات بیدرغ و بی‌ ریای شما، احتراما نقطه نظرهای خودرا درباره نوشتار امروز شما مینویسم:

    ۱- کاش در هیبت “روشنفکران دینی” ما این شهامت پیدا میشد که “مرحوم شریعتی‌” شما را یکبار دیگر و اینبار صادقانه نقد میکرد. همان شریعتی که نردبان سقوط نسل جوان و معترض دیروز ایران به آغوش اسلام سیاسی و تسلط گفتمان دینی بر پیکره اعتراضات مدنی و سیاسی و درنهایت متولیان دین فروش بر سرنوشت کشور شد. شاید ببخشیم، اما هیچگاه سازش، همکاری و سکوت پیروان مکلای مکتب شریعتی‌ به ایران و ایرانی را فراموش نخواهیم کرد.

    ۵- در سفری که سال ۲۰۰۸ به ایران داشتم، برای ادای احترام به دوست بسیار عزیزی بمناسبت درگذشت پدرش به مجلس ختمی که دریکی از مساجد کاخ مانند برگزار میشد، رفتم. علیرغم اصرار اطرافیان از ورود به مسجد خودداری کردم و دوست ما که صاحب مجلس بود، به آنها گفت اصرار نکنید، زیرا دوست ما پس از انقلاب پایش را به هیچ مسجدی نگذاشته است و راست میگفت.

    مجلس من بیرون از مسجد بسیار گرمتر و صمیمانه تر از آخوندی بود که پس از قدری پاچه خواری عزیز درگذشته به صحرای کربلا زد و هنگام خروج شیخک از مسجد، صاحب مجلس او‌را بسمت ما آورد و ضمن معرفی‌ من به ایشان و درحالی که چشمکی به من میزد به او گفت که این دوست ما سوالی از شما دارد؟

    به او گفتم: مگر الان جای سید الشهدا درکنار جدش پیامبر و در عرصه برین نیست؟ گفت: همینطور است. گفتم: مگر مردم ایران مخلصترین شیعیان جهان نیستند؟ گفت: هستند. گفتم: فقر و عاقاه مردم را هم که حتما می‌بینید و تایید می‌کنید؟ گفت: حتما. گفتم: حالا شما به عنوان اولاد پیامبر و نواده امام حسین بمن بگو، این ملت درمانده و بینوا باید بحال امام حسینی که مشغول عیش و نوش در جوار پیامبر است کریه کنیم؟ یا اینکه او باید به حال پاکترین پیروانش بگرید؟

    میدانید جوابش چه بود؟ دو کلمه: تو کافری و در میا‌‌ن شلیک خنده حاضران گریخت.

     
    • آقای کاوه سلام
      در مورد مرحوم دکتر شریعتی کلی گویی نفرمایید عزیز. دکتر خرداد 56 به شهادت رسید. پدر مادر های ما و شما بهمن 57 انقلاب کردن.اونا خودشون آخوند دوست بودن. ارتباطی به شریعتی نداره. اتفاقا شریعتی بود که برای اولین بار گفت “در اسلام روحانی نداریم”، شریعتی تنها روشنفکر مذهبی بود که دنبال آخوند ما خوند نبود.نرفت خمینی رو ببینه،حتی بهش نامه هم نداد. نامه مطهری به خمینی و تکفیر شریعتی رو بخون عزیز بعد قضاوت کن.
      شما اگه کسی رو می خوای ببخشی پدر مادر خودت رو ببخش که یا تو انقلاب مستقیما دخیل بودن یا با سکوتشون باعث سقوط بختیار شدن. نمیخواد شریعتی رو ببخشی که همین نیمچه فضای روشنفکری که هست مال اونه.

       
  3. با سلام

    متأسفم كه دوباره شعر مصطفى بادكوبه اي كه مملو از اهانت است توسط يك نفر نوشته شد و بعضي

    دوستان قند توي دلشاب آب مي شود

    يك سؤال مي كنم به شيو ه ي ارسطو در سريال پايتخت .آيا نژادپرستي كار خوبي است؟؟؟

    فارغ از مزاح و شوخي و در عالم واقعيت متأسفانه تفكر نژادپرستانه در ايران نهادينه شده است

    جامعه شناسان و فرهيختگان باید راه حلي براي اين معضل بيابند اين افكار خيلي خطرناك هستند

    دوباره مجبورم جواب همشهري عزيزم عبدالنبي قيّم را در اينجا درج كنم
    —–
    مصطفي با دكوبه اي به كجا مي رود ؟

    عبدالنبي قيم#

    هنگامي كه براي اولين بار شنيدم شخصي شعري به نام ” خداي عرب” سروده و در اين شعر نه تنها به مردم عرب توهين كرده بلكه به مقدسات مسلمانان نيز اهانت كرده است به هيچوجه باورم نمي شد كه در قرن بيست و يكم و در شرايطي كه جهانيان به دنبال نزديكي و تقارب هستند ، كسي اين چنين كينه توزانه و بدون دليل به صدها ميليون انسان توهين كند . در باورم نمي گنجيد كسي با نفرت و حقارت از ديگران سخن گويد . چه شده است ؟ آيا شاعري عرب و يا نويسنده عربي به بادكوبه اي و يا هم وطنان با دكوبه اي توهين كرده كه او درصدد مقابله برآمده است ؟ آيا عرب، مصطفي بادكوبه اي را به نبرد يا رزم فراخوانده كه او اين چنين بي محابا درصدد
    آماده سازي ميدان نبرد و رزم است ؟

    شگفت زده و متحير ماندم ، قدري درنگ كردم . درنگ كردم تا به سان مصطفي باد كوبه اي اسير احساسات و عواطف نشوم . درنگ كردم تا به اصل اشعار او و سخنان او دست يابم . پس از آن كه از چند منبع موثق به شعر او دست يافتم و اشعار او را قرائت كردم

    بقيه ي مطلب در اين سايت

    http://www.nbghaiem.blogfa.com/post-11.aspx

     
  4. هرچه خواهی بر شهید کربلا خون گریه کن
    ماه ها بنشین و بر آن ماجرا خون گریه کن
    در دل تاریخ، سرگردان بمان، تا روز حشر
    همصدا با نوحه ی اهل عزا خون گریه کن
    تا فراموشت شود وضع پریشان وطن
    بر پریشانحالی ی آل عبا خون گریه کن
    از غم امروز گر گویی به خشم آید خدا
    در غم دیروز از بهر خدا خون گریه کن
    نوحه ی تزویر می خوانند یاران ستم
    در کنار ظلم بنشین، بی ریا خون گریه کن
    چون اسیر بند و زندان نیست این جا هیچ کس
    بر غل و زنجیر سبط مصطفی خون گریه کن
    شعله های اعتیاد ار سوخت نسلی را چه باک
    تو به یاد شعله های نینوا خون گریه کن
    مصلحت را بر حقیقت برگزین از روی عجز
    قصه ی “هیهات مِنَ الذله” را خون گریه کن
    چون جوانان وطن را نیست رنج و کاستی
    بر عروس قاسم نیکو لقا خون گریه کن
    تشنه ی مهر و محبت نیست این جا کودکی
    بر یتیم تشنه ی دشت بلا خون گریه کن
    زآنکه دامان وطن ایمن ز فقر است و فساد
    در عزای چادر دردانه ها خون گریه کن
    از شهادت می گریز اما به امید ثواب
    هر چه خواهی بر شهید کربلا خون گریه کن

    دکتر مصطفی بادکوبه ای
    Photo: ‎به مناسبت ایام گریه و زاری و مرده پرستی و خود زنی جمهوری
    دروغ، فساد، تحجر و #اسیدپاشی اسلامی
    —————
    هرچه خواهی بر شهید کربلا خون گریه کن
    ماه ها بنشین و بر آن ماجرا خون گریه کن
    در دل تاریخ، سرگردان بمان، تا روز حشر
    همصدا با نوحه ی اهل عزا خون گریه کن
    تا فراموشت شود وضع پریشان وطن
    بر پریشانحالی ی آل عبا خون گریه کن
    از غم امروز گر گویی به خشم آید خدا
    در غم دیروز از بهر خدا خون گریه کن
    نوحه ی تزویر می خوانند یاران ستم
    در کنار ظلم بنشین، بی ریا خون گریه کن
    چون اسیر بند و زندان نیست این جا هیچ کس
    بر غل و زنجیر سبط مصطفی خون گریه کن
    شعله های اعتیاد ار سوخت نسلی را چه باک
    تو به یاد شعله های نینوا خون گریه کن
    مصلحت را بر حقیقت برگزین از روی عجز
    قصه ی “هیهات مِنَ الذله” را خون گریه کن
    چون جوانان وطن را نیست رنج و کاستی
    بر عروس قاسم نیکو لقا خون گریه کن
    تشنه ی مهر و محبت نیست این جا کودکی
    بر یتیم تشنه ی دشت بلا خون گریه کن
    زآنکه دامان وطن ایمن ز فقر است و فساد
    در عزای چادر دردانه ها خون گریه کن
    از شهادت می گریز اما به امید ثواب
    هر چه خواهی بر شهید کربلا خون گریه کن

    دکتر مصطفی بادکوبه ای‎

     
  5. امین بزرگیان
    یک:تنها كسانى كه تجربه ديسكوهاى بزرگ غرب را دارند، حس اينها را مى‌فهمند. در نظام تكنيكالِ دينى، كاباره و ديسكو از بين نمى‌رود، تنها از شكلى به شكل ديگرى در مى‌آيد. در اين ميان بى دين ترين‌ها و سكولارترين‌ها بى نصيب مى‌مانند. دين در اين ساختار، پروژه حذف آدم‌هاى واقعى از فضاها و امكانات و فرصت‌ها و حتى خود زندگى است و نه لزوما پروژه حذف فرم‌ها و يا حتى محتواهاى مرسوم مثل رقص و تخليه انرژى. اين ايده قابل توجه كه ايدئولوژى در موقعيت ثبات يافته، مكانيزم حذف آدم‌هاست و نه فقط ايده ها، نكته‌اى قابل لمس براى بسيارى از ماست.
    مسأله اصلى، ادغام نوعى ديسكو در حكومت دينى به اسم هيأت، و همزمان، حذف ديسكو به اسم خانه فساد براى سكولارهاست. دوستى به شوخى مى گفت سكولارها در ايران، ديندارترين‌هايند.

    دو:نوشتن درباره عاشورا كار به غايت بغرنجى است. نه از بابت احترام به مقدسات، كه چنين چيزى تنها براى معتقدين معنادار است، بلكه به اين معنا كه نوشتن درباره آن تنها در يك نزاع سياسى معنا بخش است و هرنوشته‌اى در محدوده الهيات سياسى بغرنج است. نزاع حسين و يزيد، چه آنكه براى عدالت و آزادگى بدانيمش و چه بر سر قدرت، نزاعى سياسى بود. جدا كردن عاشورا از امرسياسىِ خوابيده در آن، مثل جدا كردنِ درخت از زمين است؛ الوار مى‌شود و هرآنچيزى مى‌تواند باشد جز درخت.

    علت اصلى آنچه زنده ماندن عاشورا از آن تعبير مى‌شود، ماندگارى هميشگى وضعيت دوگانهء حاكمان و محكومان است. حسين بن على و يزيدبن معاويه، فارغ از صحت وسقم تاريخى‌اش، نمايندگان محكومين و حاكمان‌اند. اين تراژدى-اسطوره شيعيان خالق توانى در درون مردمى ترين لايه‌هاى جامعه جهت «نه» گفتن به وضعيت است. اين توان از اولين عاشوراى پس از٥٧ تا عاشوراى ٨٨ به همه جاى تاريخ و جهان از بنى عباس گرفته تا كارتر و بوش برده شد تا از سيبل اصلى خود، يعنى حاكم وقت، منحرف شود. اين فرايند اخته كردن عاشورا با مكانيزم هايى بسيار پيچيده تر از تمامى مكانيزم‌هاى سركوب، صورت‌بندى شد. كانون نويسندگان و بهايی‌ها و سكولارها و مخالفين و حتى مراجع تقليد را مى شد با دستگاه زور، سركوب كرد، اما حذف عاشورا ممكن نبود. يادمان باشد كه هر آنچه را دولت نتواند حذف كند، از آن «وسايل» خواهد ساخت. خود حذف نشدنى‌ها به وسايلِ سركوبِ هدف دار تبديل مى‌شوند. مثل اتفاقى كه بر سر«حقوق بشر» افتاده است؛ خودش تبديل به ابزارى براى غيربشرى ترين كنش‌ها مثل جنگ شده است. پس نياز به دستگاه‌هاى هژمونيك و تبليغاتى بود كه آنتاگونيسم موجود در عاشورا را به اشكال فانتزى، بی خطر و نيهيليستى تبديل كند. يكى از مهمترين تکنیک‌ها برای این هدف، پيوند زدن عاشورا به يك نوع مناسك آيينى فرمال و تجملاتى بود.

    سيستم نمى توانست تعابيرى كه از عاشورا پيش از بهمن ٥٧ وجود داشت را تداوم دهد. حسين زمان پيروز شده بود و هر نوع تصوير سياسى از حسين بن على، حسين زمان را در معرض يزيدبودگى قرار مى‌داد. در سالهاى اوليه بسيارى از هنرمندان انقلابى در گروه هاى مختلف هنرى دست به كار شدند و فرهنگ عاشورايی را همراستا با وضع جديد توليد كردند. جنگ هم به آنها در ارائه تصويرى انضمامى از حسين و يزيد زمان كمك كرد. هرچه ماشين سركوب پيشتر آمد، دست وبال سيستم از متفكرين و هنرمندان خالى شد. طبيعى است در نظامى كه رحيم پورازغدى جاى سروش و سلحشور جاى مخملباف را گرفته باشد، مناسك و فرهنگ عاشورا به هيأت- ديسكوها تقليل پيدا مى‌كند.
    معناى دولتى بودنِ هيأت- ديسكوها اين نيست كه آنها براى ايجاد شدن از كسى بنام سلطان فرمان مى برند بلكه بدان معنى است كه آنها از بحرانى شدن عاشورا براى سلطان جلوگيرى مى‌كنند. محتواى مراسم‌ها و فرم آنها به عنوان شاخصى تعيين كننده در صيروريت يك پديده، راوى كاركرد سرگرم كننده و غيرسياسى آنهاست.
    مسأله، داورى درباره هيأت-ديسكوها نيست (اگر بنابه داورى شخصی باشد كاملا دربود ونبودشان خنثى هستم)، بلكه موضوع اصلى شناخت آنهاست. در اين ميان استفاده يكباره از نسبى گرايى و پست مدرنترين ايده‌ها در تفسير و گاه دفاع از يكى ازمكانيزم‌هاى هژمونيك حاكم يعنى عقيم سازى عاشورا به اسم تغييرات اجتماعى چيز عجيب و غريبى است. آنها به اين معنا پديده هاى اجتماعى اند كه محصول جامعه‌ای اند كه توأمان الگوى تخليه انرژى در آن، مثل همه جاى دنياى جديد، در جايى مثل ديسكوست و از سوى ديگر در فرايندى سياسى از خلال حذف بخش عمده‌اى از جامعه ، يعنى ديسكو براى سكولارها، سربرآورده است.
    امروز اسطوره حسين در مقام كنشگرى بر ضد ظلم با جادوى سيستم، به مردِچشم قشنگى تبديل شده كه بهانه‌اى است براى «دوپس دوپس» كردن تا صبح؛ و دراين ميان هم حاكم از خطرات حسين درامان مانده و هم پياده نظامش شبی را تا صبح با بالا وپايين پريدن خوش گذرانده‌اند. همان‌هایی كه چندسال پيش، عاشورا را به خاك و خون كشيدند.
    روزى شريعتى با همان خوش خيالىِ رمانتيك و توپر ازشيعه نوشت: حسين وارث آدم؛ گفتارى كه تقويت كننده اسلام سياسى شد. امروز و در نظامى كه ميراث دار اوست به گونه‌اى واقع بينانه حسين بيشتر شبيهِ وارث «دونا سامر» است؛ اسلام سياسىِ نيهيليستى و توخالى.
    عاشوراى ٨٨ لحظه‌اى ويژه در درون تمامى مكانيزم‌هاى سياست زدايى از عاشورا بود. حسين به جايگاه نمادین اصلى‌اش بازگشت و يزيد را به خيابان كشاند. چهره انتزاعى يزيد انضمامى شد و حسين در تمامى چهره آدم ها از مذهبى تا بى دين منتشر شد. از عاشوراى ٨٨ به بعد، عاشورا سالگرد عاشوراى ٨٨ هم هست. عاشوراى همه.

     
  6. مازیار وطن‌پرست

    تحلیل آقای نوریزاد از مسئلهٔ اسید پاشی و پرداختن افراطی اخیر حکومتیان به حجاب فوق‌العاده است. کاش آقای نوریزاد دست کم متن حرفهای خودش را در اینجا منتشر کند.
    حتما حتما گوش کنید:
    برنامه چهارشنبه شب افق در صدای آمریکا، با عنوان اسید و زن و با شرکت آقای نوریزاد و دکتر حسین قاضیان (جامعه شناس برجسته و مشاور اجتماعی رئیس جمهور اسبق آقای خاتمی) و خانم افضلی.

    مهم:
    عجیب است که وقتی با فیلترشکن سایفون وبلاگ شما را باز می‌کنم تا پست “چند تا بچه داری” را می‌توان دید. دلیلش چه می‌تواند باشد؟ یعنی پروسهٔ خاصی روی وبلاگ شما اعمال می‌شود؟ حتما رسیدگی کنید ممکن است خطرناک باشد.

     
  7. مازیار وطن‌پرست

    نوشته‌های سروران کورس و حامی هر کدام در موضوعی آنچنان عمیق و منصفانه است که دلم می‌خواست کاش هر کدام وبلاگی مستقل می‌داشتند.
    از ایشان و سایر عزیزانی که تفکر را برگزیده و می‌کوشند تا گفتگو را جایگزین خشونت مزمن فرهنگ ما کنند بسیار سپاسگزارم. همینطور دوستانی چون انعامی و مرتضی که اندیشه و گفتگو را عمق و میدان می‌دهند.

    آقای نوریزاد برکات وجود شما – البته مرادم از این کلمات معنای معهود آنها در سنت مذهبی نیست- آنچنان سرشار و شامل است که می‌پندارم هرآینه آنطور که دین فروشان تبلیغ می‌کنند یوم الحسابی باشد، جایگاه شما بس رفیع‌تر از معصومان آن فرقه باشد. چون من بالشخصه اعتقاد دارم عصمت درخور جایگاه انسانی نیست. اساسا انسانیت در دشواری شک و تفکر است که زاده می‌شود. خاک و آبِ شاکلهٔ گل انسان نیز اشاره‌ای است به ترکیب عناصر متنافر شک و یقین، راستی و کژی، خطا و صواب، … و شما چه سعادتمندید که راهی را اینهمه دور و دراز، از سراب یقینیات تا سرچشمهٔ انسان ساز شک و تعقل به سلامت طی کرده‌اید. امیدوارم زنده باشم و توفیق همراهی با شما نصیبم گردد.

     
  8. «پلیس ایران تصویر متهم احتمالی اسید‌پاشی‌های اخیر در شهر اصفهان را منتشر کرد.
    اسماعیل احمدی‌مقدم٬ فرمانده پلیس اعلام کرده این تصویر با مشخصاتی که قربانيان این حوادث در اختیار پلیس گذاشته‌اند درست شده است
    در تصویر ساخته شده از سوی پلیس متهم از کراوات استفاده کرده که پیش از این در هیچ یک از گزارش‌ها به این مسئله اشاره‌ای نشده بود.
    این تصویر در شرایطی ساخته و منتشر شده که قربانیان گفته بودند فرد اسیدپاش صورت خود را پوشانده بود.»

    (پایان نقل قول)

    این جانوران قرون وسطائی با اتّکا به خباثت ورذالت خود عکسی به اصطلاح ساخته شده بر مبنای شرحی که قربانیان اسید پاشی اخیر به پلیس داده اند کشیده و در اختیار مطبوعات تحت فرمان نظام داعش شیعی قرار داده است. غافل (البته ما ها ) از اینکه این عکس بطور شگفت انگیزی شبیه (شبیه که چه عرض کنم هر کسی ببینه میگه خود خودشه) چهره دکتر علی جلالی٬ مدرس بین‌المللی وعضو هیات مدیره انجمن علمی استاندارد ایران است.

    ای خدای بزرگ و عادل بیهوده نیست که بوجودت شک دارم (البته شک نزدیک به یقین) که تو وجود نداری و اگر هم داشتی چیزی ازت باقی نمونده٫ آخه صبر تا کی؟ اینقدر به این بی ناموسان دروغ گویان ستم گران قاتلان وووو رو دادی که بالاخره توانستند کودتا کنند و خود تورا هم با آن همه قدرت و جلال و بزرگی به حاشیه برانند وپشت به عرشت لم بدهند انگاری که اصلا چیزی به اسم تو وجود نداشته و ندارد.

    در هر صورت اگر نجنبیم یه مادر مرده بیگناه دیگه که یک کلمه «بین المللی» هم به شرح مسئولیت شغلیش متصل هست نا جوانمردانه از دکل یک جرثقیل مثل یک آونگ ساعت تلو تلو خواهد خورد

    شرح کوتاه در اینجا:
    http://www.digarban.com/node/20186?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+Digarban+%28digarban+rss%29

     
  9. میخواستم بگم که ما سستی کردیم و آخوندها مثل همیشه زیاده خواهی و این شد که دستگاه قضا در کشوری که یکصد سال برای تاسیس عدالتخانه مبارزه کرد دست یک مشت آخوند بی سواد مانند محمد یزدی و لاریجانی و اژه ای افتاد و اینها آمدند تمام قوانین جزایی کشور را که بر اساس علم حقوق تدوین شده بود به کناری گذاشتند و یک قانون من درآوردی در آوردند و اسمش را هم گذاشتند قانون مجازات اسلامی. من از همه آنهایی که به اسلام اعتقاد دارند و نه بقیه عزیزان میخواهم سوال کنم که کجای اسلام گفته که مجازات اسید پاشی دو تا پنح سال حبس است؟ آخه مگر زمان پیغمبر کسی اسید داشته که از این وحشی بازی ها درآورد؟ حالا اگر مجازات اسید پاشی که واقعا بک زن را از زندگی عادی محروم میکند و امکان باروری و تولد یک انسان دیگر را هم در عمل از او میگیرد مثلا سی سال زندان باشد آیا به گوشه قبای اسلام برمیخورد ؟ چرا ما باید در امور روزمره که عقل خودمان و حقوقدانها میرسد یک پسوند اسلامی بچسبانیم و زندگی خود و جامعه خود را به دست آخوند بی سواد پر مدعا دهیم که این چنین با سرنوشت جامعه بازی کند؟ و هکذا قضاوت های اسلامی آقایان که بعد از ده سال قاتلان محفلی کرمان و قتل های زنجیره ای راست راست راه میروند و آرش صادقی و مهدیه گلرو به جای آنها میروند حبس.

     
  10. جناب روحانی گویا تعامل شما با زورگویان خوار فطرت مثال زدنی خواهد شد درست مانند اصلاح طلبانی که در اوج قدرت با تندروها مسالمت کردند و خود اسیر و حصر شدند و افراطی ها جسورتر و زبده تر. شما درس نخواهید گرفت که قانونمداری با چشم پوشی مجزاست. شما تا ته مانده اصلاح طلبان و یا دگر اندیشان را به خاک نسپارید دست بردارنیستید. رییس جمهور راستین شهامت و اجرای بی چون و چرای قانون و درمیان گذاشتن مشکلات جبران ناپذیر را با مردم معناست و نه اینکه با حقه ای بنام امنیت نظام خفه خوان گرفتن. نترس و صریحأ با افراد بیمار مسیول چه نماینده رهبر و چه دیگری با فوریت قانونی برخورد کن و این بی شرمان متجاوز به مردم را قانونی رسوا و برکنار کن

     
  11. ایران داد عمارلویی

    جناب سیامک بنده و شما دیگری را نمیشناسیم ولی به یقین میگویم جنابعالی از ما بهترانید و دست و دل و فکر و ذکر خود را به حکومتیان به ثمن بخس و انهم چه ارزان فروخته اید اگر چنین نیست که به دلایلی که خود میدانید ابشخور شما کجاست و بنده کاری ندارم که نیتتان خیر نیست و باز به ضرس قاطع میگویم که شما سری و سری در بخش خصوصی زندگی مردمانمان دارید و..اگر چنین نیست که تکرار میکنم که هست شما دارید سرک میکشید که هر جوابی به شما بدهد جناب نوری زاد شما انرا بنا به تبانی جمعی که در ان هستید به لجن خواهند کشید و بنده در هر صورت که شما فکر کنید در قماش سوالات سررشته ای بیش از 50 سال را یدک میکشم ولی خود را نماینده نوری زاد نمیدانم فقط یک جمله برایتان مینگارم تا بدانید که نوری زاد عاقل تر از من و شماست که به دام سوالت شما بیفتد.50 در 100 سوال شما از هر طزف بنگریم بوی توطیه در ان به مشام میرسد.هر سوال شما که به تکرار الوده شده است از الودگی بری نیست و بوی توطیه در ان مستتر است و از این نمط شما نمی توانید کلاهی ان هم پشمی برای خود و همپالگی هایتان درست و درمان کنید.به یقین از نشانه شنای و ردیابی اگر اگاهی داشتید در تمام کلام شما بوی توطیه و …که هدفتان بردن ابروی مردیست که حال کنونیش ما را کفایت میکند و دیگر سخن با این همه طوفان و سیلاب و رعد برق و بدبختی دانستن تعداد عیال و اولاد چه حاصلی دارد؟پس بدان و اگاه باش ما در ظفار هم بوده ایم که هنوز سنگ بنای شما چیده نشده بود و نمیتوانم به دلیل کهن سالی و ضعف فکر و ذهن بیشتر شما را بنمایانم چون شما خودتان را نمایان کردید.و اما اخرین که برادر خواهشن با ابرو و حیثیت کسی بازی نکن که به لعن خدا گرفتار نشوید هر چند خود را با این سوالات 100 من که به پشیزی نمی ارزد خود را به تمام معرفی نمودید.از ابشخور شما پیداست که حرف زعیم خود را که ملاک حال فعلی افراد است را برای جیفه دنیا ارزان فروخته و باز هم در کوران باد تا به نوایی بیشتر برسید.شما حتا نباید به خودتان اجازه بدهید که اگر قبول کنم انسانید از زندگی خصوصی مردم برای خود میز و چیزی به دست اورید.این نوشته شما نیست یک جمعی که همفکر و هم ذکرند با هم به تبانی نشسته اید والله در رودخانه گلی قدیم نوری زاد و رودخانه روشن امروز صیدی برای شما مقدور نمی باشد قلاب کوچک خود را در اقیانوسی رها کرده اید و غافلید نصیب و نسیب شما ماهی نخواهد بود در اکثر کشورهای انسان زیست سوال شما و سوال از دین و ….حبسی چندین ساله دارد.بیا و انسان باشیم و از انسانیت بگوییم تا ایران ویران و تکه تکه نگردد.چنانچه از این سوالاتی که کرده اید و معرف درستی از خود بکنید تمام کلمات شما از کوکلس است و از هیتلر و موسولینی و چنگیز و چنگیزیان.والسلام

     
  12. وقتی روح الله حسینیان در جریان انتخابات 88 گفته بود 100 نفرشان را بکشید همه به خانه هایشان میروند و دیدیم چطور ناجوانمردانه از بالای پشت بامها زدند و کشتند و به گردن خارجی ها انداختند.
    حالا هم با خود فکر کرده اند اگر چند زن را در خیابان با اسید مورد حمله قرار دهند مشکل حل می شود. ولی من باید بگویم اگر مشکل با اسید حل میشد با وضعی که برای آن آقای روحانی که ترتیبش با آفتابه اسید توسط خانمش داده شد الآن بقیه روحانیون باید ماستشان کیسه میشد و پائین تنه شان را فراموش می کردند.

    مشکل با اسید حل نمی شود.

     
  13. مازیار وطن‌پرست

    از فرصت استفاده کنم و ضمن درود و آرزوی سلامت که برای جناب آقای نوریزاد دارم؛ باز هم از دوستانی که با نوشته‌های پر محتوای خود بار و بَرِ این صفحه را فزونی می‌بخشند تشکر می‌کنم:
    عالیجنابان کورس، حامی، انعامی، سایرین و از کسانی که با عقیده‌شان مخالفم آقای مرتضی که پاسدار آداب گفت و گوست و قابل احترام.
    فراموش نکنیم آنچه مطلوب و مراد ماست (به طور خلاصه: آزادی؛ حکومت عرفی خردگرا؛ رعایت حقوق و کرامت بشری؛ و بالاخره تفکیک، انتخابی و پاسخگو شدن کامل سه قوهٔ حکومتی) را به دعواهای نعمتی – حیدری ، اسلام – زرتشت ، آریایی – عربی، مومن – لادین …. تقلیل ندهیم. چه در اینصورت در زمینی بازی کرد‌ایم که مطلوب حاکمان دین فروش است. سی و اندی سال است که مردم را از لادینی و بی‌پروایی دگراندیشان و آزادیخواهان ترسانده‌اند. اینکه لادینان و ناصبیان (به قول حضرات) نیز به عقیدهٔ من به همان اندازه دین باوران و هیئتی‌ها عقیده‌شان محترم است به جای خود؛ اما رسیدن به آرمان‌هایی که مطلوب ماست هیچ منافاتی با دین و ایمان ندارد. کما اینکه در مالزی نداشته‌است؛ همانطور که در جامعهٔ به شدت دینی آمریکا هم پیاده شده؛ ضمن اینکه ایتالیای به شدت کاتولیک هم از آنها -تا حدود بسیار- برخوردار است.
    لازمهٔ نیل به مرادمان، بازگرداندن دین به جایگاه خودش است: خلوت اشخاص. نه می‌شود دین را نابود کرد و نه لازم است. کمر بستن به نابودی دین همانقدر ناممکن و بی‌هوده است که در شوروی تجربه شد. پس مردم ساده و دیندار را نباید از آزادی و دموکراسی ترساند که عین سیاست حکومتگران است.

     
  14. مطابق مفاد اصل هشتم همين قانون اساسى فشل و دودوزه ما امر به معروف و نهى از منكر دو نًت است : ١-از جاب مردم به دولت ٢-از جانب دولت به مردم
    حال اگر در اين امر خشونت رواست از آنجا كه مردم بى دفاع ترند و صاحب كشور ،پس خشونت نيز براى آنها رواتر است .و الان هم كه مثلا به طور نمايشى صحبت از منع خشونت در اين كار مى شود ،مردم حق دارند خشونت هاى گذشته را قصاص كنند .
    البته خودم هم مى دانم كه اين نظر طنزى است سياه و بى مزه همچون هاى در برابر هوى .ورنه كدام انسانى كه ذره اى شرف در وجودش هست ، حاضر است با تجاوز ، لواط ،اسيد پاشى ،چماق ،قمه ،كارد موكت برى ، شبيخون به خانه مردم و قطعه قطعه كردن بدن بى پناه آنها ،و با ماشين در ظهر عاشورا از روى سر مردم رد شدن و اين قبيل خشونت هاى اهريمنى امر به نيكى كند ؟ در كشور بلا زده ما از اين طنز هاى سياه بسيار است .مى گويند ندا آقا سلطان را بى بى سى كشت ،تجاوز در كهريزك كار اسراييل بود و حالا هم يك شكلك كراواتى به اسم اسيد پاش درست كرده اند كه اصلا قيافه اش به قاتلان اصلى يعنى انصار حزب الله نمى خورد .اى خاك بر سر آن امنيتى كه اسراييل مى تواند با نفوذ در يك زندان پرت افتاده در بيابان آن را مفتضح كند ؟

     
  15. با درودي ديگر بر شما ارجمندان! اقاي نوريزاد چند وقت است كه سايتتان مثل سابق قابل دسترسي نيست، اينجا در المان با ان سرعت اينترنتيش بايد كلي صبور باشي تا صفحه باز شود و يا مطلبي بنويسي، وأي به حال كاربران اينترنت در ايران ،. به هر حال خود شما هم اشاره كرده ايد كه اشكال كار كجاست! و بيخردان خواهان جاري شدن يك باريكه جويي إز عقلانيت و انسانيت و افشاگري جنايات و چپاولشان نيستند، بگذريم دو مطلب در سايتها ديدم كه بد نديدم با شما و دوستان در ميان بگذارم. ١- دو روز بعد إز اعدام ريحانه جباري جلال سربندي پسر سربندي معدوم كه حكم به قصاص ريحانه داده بود روز ٢٧ اكتبر با دو نفر اطلاعاتي ديگر به نامهاي حميد كريمي و علي مير هاشمي زير پوشش نام بازرگان أقدام به خريد حدود يك ميليون يورو دارو مي كنند كه إز طريق هامبورگ به ايران بفرستند البته به علت اشكالاتي در إسناد اين خريد به دستور دادستان بازداشت شده اند، مي بينيد چقدر اين موجودات بي شرف و بي وجدانند، إز هر طريقي در اين كشور به أسارت درامده إمرار معاش ميلياردي و جنايت مي كنند. ٢- نيروي انتظامي عكسي إز مظنون احتمالي اسيدپاشيهاي أصفهان منتشر كرده، شخصيين با كراوات كه فورا معلوم شد اين عكس دستكاري شده تصوير اقاي جلالي مدرس موسسه استاندار است، چقدر بايد وقيح و نادرست و احمق بود كه بخواهي به اين سادگي سر و ته اين جنايت را به هم بياري و گناه انرا به گردن ديگري بيندازي، گويا چند نفر هم ديروز و امروز به عنوان مجاهد خلق و سلطنت طلب در أصفهان دستگير شده اند 

     
  16. ببخشید! در صورت امکان یادداشت ساعت 6 و 57 روز 29 اکتبر را بر داشته و بجای آن یاد داشت زیر را جاگزین نمائید. متشکر

    درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    و به همکاران با وفایتتان و هموطنان غیور و آزاد منش و به خانم نسرین ستوده و تمام انسان های شرافتمند و دلیری که شما ها را حضورأ جلوی کانون وکلای ” دادگستری” همراهی می کنند.

    1. نگران شدم که شاید برای شما اتفاقی افتاده باشد. عادت کرده ایم و یا کرده بودیم که هنکامیگه سایت شما را باز می کنیم و می کردیم ، سر تیتر ، یک عکس و بعد هم یاد داشت روزانه ظاهر میشد. وحالا مرتبأ در سر تیتر : چند تا بچه داری ؟ روز یکصدو بیستم نمایان می شود.( 2 تا یاد داشت گذاشتم ) تا بالاخره به قول معروف : 2 زاری افتاد که به مطالب مشابه باید رجوع کرد. در هر حال ببخشید ! فکر می کنم بطور قبلی سر تیتر ،عکس و یادداشت ها روشن تر و واضح تر بود و یاد داشت های روزانه شما را تفکیک و مشخص تر می کرد.

    2. من هر چه به عقل و خرد و تجربه و علم مراجعه می کنم، نمی فهم که چرا این آخوند ها و سرداران ریز و درشت آنها به فریاد ها و اعتراضات، مصیبت و رنج های مردم بی اعتناء هستند و مرتبأ به اتکاء ، استدلال ، تبلیغات و ابزار دروغ و تزویر و مکر و زور متوسل می شوند. مردم ایران را بنده خود کرده اند و می خواهند ما ها را حتا بزور شلاق به بهشت ببرند و می خواهند با چوب تر و رفتار قهر آمیز و خون ریختن، زنان ستمدیده و بزگوار ایران را راهنمائی کنند و با رفتار بیمار گونه به ستیز ، هر گونه نو آوری و تغییر و بر خاستن و رشد و پیشرفت ایرانیان به جلو را مانع می شوند .

    3. تمام هم وغم ، سعی و کوشش و تکاپوی انسان از بدو تولد ، متمایل به فراگرفتن و سازندگی و افشاء و آگاهی به کلید اسرار زندگی و هستی است .
    تعجب می کنم ، یک عده مردم پای منابر آخوندها جمع می شوند آخوندها شروع به شستوی مغزی می کنند و از آسمان و ریسمان می بافند و لاطئلات و مغالطات و اوهامات و دروغ های شاخ دار بخورد مردم می دهند و مردم در عالم خلسه فرو می روند و مکانیسم اندیشه و اسقلال آنها بکلی قطع می شود. و همه نشئه و مسخ شده باگفتن صلوات ختم می شود و باز روز از نو ، روزی از نو . نتیجه : دانائی ، خرد و منطق و استقلال فکری و اندیشه های نقادانه دچار تزلزل و بی اعتنائی و بی تفاوتی قرار می گیرد.

    4. پس از حمله اعراب و نفوذ اندیشه سیاه و ناپاک ، مردم سر زمین ایران ایزد یکتای اهورائی هیچگونه آرامشی بخود ندیده است. از حمله سرداران اسلام همانند سعد بن وقاص بدستور عمر بن خطاب تا خلفای اموی و عباسی و یورش وکشتار لشگران چنگیز ،مغول و تیمور لنگ و سرانجام نظام های ملوک ااطوایفی آل ها وکردنکشی عثمانی ها وحکومت های مستبد و بی عرضه قاجاریه و خود کامه گی های پهلوی و دستگاه های عریض و طویل سرکوب و حال خلافت جنایتکار و ضد انسانی اسلام آخوندیسم.

    5. خدا هم که مرده است و نمیدانم شگایت به کجا باید کرد که این جهانی بینی و مکتب اسلامی جائی برای دگر اندیشان قائل نیست و بهمین دلیل زمین و زمان را تیره و تار کرده است و روح افسردگی و پریشانی و بی اعتنائی بوجود آورده است و امید به زندگی را خالی و تهی کرده است و دشمنی و نفاق و ضد انسانیت را ترویج کرده است و بر تن آرزو و امید لباس سیاه پوشانده است .
    بدلیل اینکه از ریشه و نهاد جامه ها سیاه ، پرچم ها سیاه ، رو بند ها سیاه ، عمامه ها سیاه ، اندیشه ها سیاه ، قلب ها آکنده از سیاهی بوده است همانند شبی تاریک و تیره که حقیقت را نمی توانی ببینی.( کپی و نمونه داعشی ها)
    از شاعر وعارف بزرگ لاهوتی:

    او بسته هر طرف به رخ من در امید … عقل مرا ببین که طرفدار او شدم

    6. باز هم اعلام می کنم : مسئولیت و حاصل تمام بی عدالتی ها در عرصه های مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و ناهنجاری های اچتماعی و فلاکت و بدبختی مردم ایران را در شرایط فعلی بعهده شخص خامنه ای می دانم.. برای حفظ ایمان و عقاید مردم ، جدائی دین از سیاست ، اقتصاد و دولت را بفوریت خواستارم.

    با آرزوی تندرستی و موفقیت و تشکر برای امکان و درج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
  17. مصباح يزدي ( غير منفور )

    من در خط ولايت مطلقه هستم و نظر ايشان را به نظر خودم ترجيح مي دهم
    اين ديگر چه لجن گويي است كه از دهان نا پاك چاپلوسان و بي شرفها بيرون مي أيد، مگر اين مقام مطلقه چه كار مفيدي براي اين مملكت غارت شده انجام داده ؟!!! خدا از تقصير رفسنجاني نگذرد كه با دروغي كه به خميني بست او را ٢٦ سال پيش به اين مقام رساند.
    با أفكار توهم زده آش ايران أباد را به خرابه اي تبديل كرده، ايشان فكر مي كند اگر با دنيا رابطه داشته باشيم، نظام بي نظم را سر نگون مي كنند. نمي دانم اين همه مردم از سرطان و سكته و امثالهم مي ميرند چرا اين بلاها به اين ٤٠-٥٠ نفر بي كله اي كه مملكت را به لجن كشيده اند اثري نمي گذارد؟ من منويات مقام عظماي ولايت را در نظر مي گيرم، من خطوط قرمز ترسيم شده ايشان راهرگز عبور نمي كنم، اينجا زور داره كه اين لجن پراكنيها از زبان نه عوام بلكه از زبان دكترها و مهندسين و وزرا شنيده مي شود، مگر اين كيه كه اينقدر او را مي مالونند؟ اين تربيت ٣٥ سال نظام بي نظم است. ابله أفريني.
    مردم تو نون شبشون مانده اند غافل از اينكه تمام مخارج جنگ سوريه را ما مي دهيم.

     
    • جمله عربی معروفی هست که میگوید (الناس یعرفون بسیماهم ) شما را به خدا وجدانا یک نیم نگاهی ( نیم نگاه به خاطر اینکه لیاقت تمام نگاه را ندارد ) به تصویر زشت و مزورانه او بیندازید . آیا واقعا این آدم میتواند یک موجود نرمال باشد ؟ حتما به خاطر میآورید در یکی از شرفیابی هایی که در حضور اربابش داشت به محظ ورود برای اینکه پای خامنه ای را ببوسد به خاک افتاد . آخر به اینهم میگویند آیت الله ؟ چاپلوسی و پاچه خواری تا چه حد ؟ شما را به خدا خجالت بکشید . سنی ازتان گذشته و الحمدلله پای اغلبتان جز جنتی لب گور است اگر به همان خدای دروغینتان که تظاهر میکنید از این دغلبازیهایتان دست بردارید .

       
  18. جناب انعامی عزیز
    سلام و عرض ادب و احترام
    به قول خارجی ها واو از این همه لجاجت.
    من نمی دانم شما چرا اینقدر آسمان ریسمان می بافید؟ چرا به جای اینکه پاسخ روایاتی که از کتب معتبر تاریخی اهل سنت آورده ام را بدهید، مدام تاریخ 1400 ساله را خلاصه وار تکرار می کنید و مطالب غیر مرتبط را بازگو می کنید؟
    عزیز من مگر خود جناب عزیزتان نفرمودید که تمام روایاتی که من تا کنون آورده ام ضعیف هستند؟ خوب بسم الله ثابت کنید که باطل و ضعیف هستند؟ قبلاً محضر مبارکتان عرض کردم این حرف را فقط یک عالم به تاریخ می تواند بزند. ظاهراً شما از این موهبت برخوردارید. پس بفرمایید و تک تک روایات را ثابت کنید که اولاً از کتب شیعه هستند و دوماً مردود هستند. (طبق اتهام های مجدانه شما به بنده)
    نکته دوم: در کامنتی فرمودید «اخر یکی نیست بگه ابله اگه غلط ودروغین است چرانوشته شده؟به هرحال». شما مگر بارها نفرمودید که نباید به عقیده دیگری توهین کرد و نفرمودید که من خصومتی با کسی و مرام و مسلکی ندارم پس چگونه است که این خصلت خوب را کنار گذاردید و به مرحوم مجلسی توهین می کنید؟ البته ممکن است روی سخن شما با اینجانب و سایر افرادی که می گویند این روایات صحیح نیستند باشد. اگر با اینجانب است که بنده نا دیده می گیرم و ولی اگر با نویسنده آن کتب است که توصیه می کنم این روش بحث را کنار بگذارید.
    عقیده شیعه در طول تاریخ این است که کتابی جز قرآن تماماً صحیح نیست. شما آنقدر از اصل ماجرا دور هستید که نمی دانید روایاتی که در کتب روایی و تاریخی ذکر شده است نقل روزگار بوده است. حال کسی می آید و غربال می کند و روایات صحیح را می اورد که تازه به ذعم خودش صحیح است و می تواند در قرون بعدی رد شوند و کسی هم مثل مرحوم مجلسی می آید و تمام روایاتی را که تا آن روز نقل مردم بوده است و خود شنیده است بدون بررسی سندی و … می آورد و می گوید دیگران نقد کنند.
    اما باز عدم پاسخ به نامه 6 نهج البلاغه!!!
    مثل همیشه باز یک کلام در مورد نامه 6 نهج البلاغه پاسخ دادید که کلام علی واضح است و شما مگر علم غیب دارید که اینگونه تفسیر می کنید و چه و چه بعد شروع کردید در مورد علم غیب سخن گفتن و عزاداری و …
    برادر من اگر سخنی دارید تماماً باید ادله طرف مقابل را رد کنید. چندین سوال پیرامون همین نامه مطرح کردم هیچ یک را پاسخ ندادید. گفتم که این نامه کامل نیست. چرا که نهج البلاغه کامل نیست. و گفتم که زحمت بکشی و منت بگذراید و بروید اصل نامه را در متون قرن دوم هجری بخوانید که نمونه هایی از آن در کمانت های پشیین ذکر کردم. آیا این سوال نباید برای شما مطرح باشد پس این همه سند و مدرک صحیح و متواتر در مخالفت علی با شورا و خلفا در کتب معتبر سنی (شیعه به کنار فعلاً) چه هستند و این قسمت نهج البلاغه دیگر چیست؟ ایا تا بحال یکبار و بدون غرض و جهت گیری تحقیق کرده اید؟؟؟؟؟
    آقای انعامی شما تنها استناد در مورد مقبولیت خلفا در نظر امام علی همین نامه است که تازه این نامه از ابتدا مشخص است که در بحث با معاویه به آنچه او قبول دارد استناد می کند اما ما استنادمان به این نامه و دیگر نامه های نهج البلاغه و از همه مهمتر بسیاری از روایات معتبر تاریخی است. ما می گوییم مخالفت علی (ع) با سیره خلفا متواتر است اظهر من الشمس است دیوانگی است که بگوییم در تاریخ در این مورد چیزی نیامده بر این اساس (البته یکی دلایل ما) است که می گوییم با توجه به قرائن موجود و متواتر و ثابت شده، امام در این نامه احتجاج کرده است. اما متاسفانه شما غرق در ظاهر و لفظ شده اید و نگاهتان فراتر و جامع تر نرفته است.
    فرمودید: «.حقیقت واضح متن را نادیده گرفته انوقت مینویسیدنخیرمنظورامام چیز دیگری بوده». این حرف من نیست حرف یک عالم اهل سنت است. نمی دانم این همه سند و مدرک را که می آورم واقعاً نمی خوانید!؟ خدا وکیلی اگر نمی خوانید بگویید که بحث را تمام کنیم. برادر عزیزم مگر حضرتعالی را ارجاع ندادم به نظر ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 14 صفحه 36 که معتقد است:
    « … لانه احتج علی معاویه ببیعة اهل الحل و العقد له و قیاسه علی بیعة اهل الحل و العقد لابی بکر…» علی احتجاج کرده با معاویه به بیعت اهل حل و عقد با او و آنرا بر با بیعت اهل حل و عقد با ابابکر مقایسه کرده است…»
    و در جایی (البته چون کلمه نامه در ان بود اندکی مرتبط با بحث پاسخ می دهم) فرمودید: « حالا به زعم شما اون نامه گیرم باهمان فهم شمادرست باشد.خب که چه؟میخواهی زمان رابرگردانده امام رابر امامت بنشانی؟ومعاویه راخلع کنی؟منظورت چیه؟اینه که همه قبول کنن امام علی به نص امام بود؟خب اینم قبول.دیگرچه؟»
    نه عزیز جان زمان بر نمی گردد.خلیفه تغییر نخواهد کرد. همه چیز تمام شده و تاریخ اتفاق افتاده است. مهم این است که یک گفتگویی شد و کسی ادعا کرده و دیگری بر اساس اسناد و مدارک پاسخ می دهد. تاریخ دین جزیی از تاریخ است. یا بررسی نکنیم و بپردازیم و سایر علایقمان یا اگر می کنیم با سند و مدرک و تحقیق جامع و بی غرض انجام دهیم. چرا وقتی پاسخی برای اسناد تاریخی نداریم، به جای اینکه بپذیریم و یا لااقل سکوت کنیم، می گوییم “دیگر چه” و ماجرا را تمام می کنیم و سریع می رویم سراغ مطالب دیگر؟ عباس عزیز کسی شما را مجبور نکرده است.نه من شما را می شناسم و نه شما بنده حقیر را. بحثی در گرفته است و امتحانی است برای داشته های ذهنیمان از تاریخ که کدام یک متقن و کامل تر و مستندتر است. همین و بس.
    راستی عباس عزیز در کامنت هایی مشاهده کردم مطالبی همراه با بی ادبی خطاب به اعتقادات مسلمانان (پیامبر، قرآن و…) بکار بردید که این روش بحث و مناظره و گفتگو نیست. شما بگویید من فلان مساله را قبول ندارم به فلان و فلان و فلال دلیل عقلی و نقلی. نه اینکه بگویید: « داستانهای تاریخی ان هم همه کپی شده ازتورات بااندکی تغییراست.» لفظ کپی معنا دارد عزیز من!!! کپی توهین به یک اثر است. مثل کسی است که نتایج پایان نامه اش را از اثری دیگر کپی کند. یعنی این پایان نامه زیر سوال است هیچ، بلکه مردود است. اما شما به صرف مشابه بودن برخی داستان های قران با تورات، قرآن را زیر سوال می برید؟ حتماً اگر در قران تماماً داستانها متفاوت با تورات بود می گفتید تورات درست است و قران تحریف شده و محمد یا خدای محمد از خودش داستان جدید ساخته است. البته نمی خواهم به این مباحث بپردازم چون از اصل ماجرا دور می شویم. و الا پاسخ مطالب یا ادعاهایی که شما پشت هم در کامنت ها مطرح می کنید را می دادم.
    مجدد درخواست دارم به تک تک سوالات مطرح شده پیرامون نامه 6 و سایر مباحثی که فراموش نمودید پاسخ دهید و مرحمت فرمایید ثابت کنید که روایات ضعیف یا مردود هستند.
    روزگار خوش

     
    • دوست گرامی آقا مجتبای عزیز

      با سلام و تشکر از پیگیری مستند مباحث تاریخی

      دوست گرامی شما در مورد این آقا عباس خودتان را خسته می کنید ،من گمان نمی کنم روش گفتگوی رو در رو یا آنچه که خود او آنرا مناظره نامیده است سودمند باشد ،برای اینکه میدانید مناظره آدابی دارد ،مناظره از باب مفاعله است که در لغت عرب قالب برای مفاهیم متقابل است ،می توان آنرا بزبان روز به “هم اندیشی” برای پی جویی حقایق تعبیر کرد ،لغت “نظر” بمفهوم تامل دقیق در هر مقوله است ،پس مناظره یعنی برابر قرار دادن انظار برای فهم و امعان بیشتر ،نه جدال بیهوده و تبلیغ یکسویه برای منکوب کردن طرف مقابل که پیش از آن او را محکوم کرده ام و در صدد اثبات خود برتر بینی باشم .
      مناظره و گفتگو همین روشی است که شما دارید ،یعنی پرسش و تبادل نظر و پاسخ کلام به کلام و حرف به حرف ،آنهم نه برای خودنمایی یا اثبات برتری ،سر این مطلب نیز همان است که بزرگمهر عالیقدر گفته است که همه چیز را همه کس دانند ،و علم مطلق نزد هیچ فردی نیست ،پس بشر محدود ضعیف ،سوای از لزوم تلاش و کوشش فردی علمی برای رفع جهل و ارتقاء کمال وجودی به صفت علم ،گریزی ندارد از “هم اندیشی”با همنوعان خود ،راه و رسم این کار نیز اولا خلوص نیت و بنای بر انصاف دادن و تامل در گفتار طرف مقابل است.
      من قبلا این آقا را مکرر آزموده ام ،یک سری مطالب را که چیزی نیست جز اطلاعات تاریخی ناقص و مشوب به جهل را ،از مسلمات ذهنی خود فرض کرده است ،و مکرر در مکرر آنها را در جایی مطرح میکند ،بعد که کسی حساب رسی می کند ،و ذیل آن پاسخی می دهد یا بخشهایی از آن را بسوال می کشد ،بی آنکه ادب مناظره را مراعات کرده و همانجا ذیل همان سخن پاسخ دهد ،میل عجیبی دارد که دوان دوان برود به صفحه جدید ،و آنجا با یک لحن عاقل اندر سفیه یا همان مطالب را اصرار و ابرام کند ،یا باز مطالب بی سند و بی محتوای جدیدی به بازار عرضه کند ،بنظر من این سری ندارد جز عشق به خود و متوجه کردن دیگران به خود ،در یک کلام “خودنمایی تبلیغاتی” ،بعد سخن از مناظره و گفتگوی متقابل می کند ،غافل از اینکه تبلیغ گفتاری پیش ساخته یا پیش یافته یکطرفه ،غیر از هم اندیشی و به اشتراک گذاشتن و تبادل اطلاعات است.
      شما ببینید من در این سایت با پیرمرد فاضل اهل مطالعه محترمی بنام آقای کورس مناظره و گفتگوی مودبانه دارم ،هم ایشان آداب مناظره و ادب و انصاف را مراعات میکند و هم بنده بقدر وسع ،بحث بحث علمی و هم اندیشی و محاوره مودبانه است ،نه توهین محلی از اعراب دارد و نه هدف منکوب کردن دیگری است ،و نه هدف “بگو و در رو”است ،ایشان متنی می نویسد من نقدی به گوشه ای از آن می کنم ،ایشان هم مقید است با متانت ذیل همان مطلب تکمه پاسخ را فشار داده و پاسخ دهد ،تا انتهای بحث که یکطرف انصافی دهد و اطلاعات صافی تر و تکمیل شود ،اگر فرضا بحث به انجامی هم نرسد دو طرف اظهار تشکر می کنند.
      خوب این روش بحث سالم است ،اینکه کسی به یافته های خود بطور دگماتیک مباهات کند و بادعای مسلمانی و تشیع ،هر رطب و یابسی را بخیال خود به اصول شیعه نسبت دهد،و آنرا لیس الا فرض کند بعد دیگران را به “مناظره” هم دعوت کند چیزی نام ندارد جز یکه تازی و خود حق پنداری یکسویه.
      من نمیدانم ادعایی که ایشان می کند که مدرکی در تاریخ شیعه دارد درست است یا نیست ،اما باید توجه کرد که مدرک دانشگاهی در دانشگاههای ما اعم از ارشد تا دکتری عمر مطالعاتی بیش از 6 سال دارد؟ آیا در عرض شش سال میتوان تمام اصول و فروع شیعه و کتب بزرگانی مثل سید مرتضی و شیخ مفید و شیخ طوسی و کلینی و صدوق را مورد تعمق و بازبینی و جمع بندی قرار داد؟ آیا با تدارک چند جزوه و مطالعه آن همراه با اساتیدی که معلوم نیست وسعت مطالعات آنها چه بوده است ،انسان را مشرف به اصول و فروع شیعه می کند؟ ظاهرا ایشان آنچه را هم که آموخته است همه را وارونه کرده است! بهرحال معلوم است که در دانشگاههای ما اینگونه تشیع و اصول امامت را مورد بررسی قرار نمی دهند.
      ایشان مکرر در مکرر مطالبی ناقص و بی اساس و هضم نکرده از اصول و فروع تشیع را وارونه مطرح کرده بعد میگوید اینها در کتب شیخ طوسی و شیخ مفید و دیگران هست ،خودتان بروید ببینید! من سیر گفتگوی شما با ایشان را زیر نظر داشته ام ،هرچه شما مستندتر و با تعیین دقیق فاکت ها ریفرنس می دهید ،لسان تبلیغاتی غیر مستند او شدیدتر می شود! کسی نیست که بگوید خوب شما که نام شیخ طوسی و شیخ مفید را میاوری ،آیا یک کتاب از دهها کتب کلامی حدیثی فقهی تاریخی این بزرگان را دست گرفته ای؟
      من اگر چیزی را بکسی یا طائفه ای نسبت میدهم اولین انتظار از من این است که بروم کتاب مربوط به ان شخص یا طائفه را باز کنم و عبارت آنرا نقل و ریفرنس کنم بعد بگویم این حرف اینان اینهم تحلیل من،همین جور بگویم شیعه میگوید شفاعت ،بعد مطالبی ضد اطلاعات دنبال آن بگویم بعد بگویم این برداشت من است نپرسید شیعه اینرا کجا گفته است ،اینها در کتب شیعه هست خودتان بروید پیدا کنید!
      یا مکرر میگوید در بررسی تاریخ باید طرفدار نبود،بسیار خوب این سخن صحیحی است ،اما تو خودت بیطرفانه قضاوت می کنی؟ هرچه می گویند امامت (بمعنای معنوی و بمعنای خلافت ظاهری) در اصول شیعه بنص است ،و شیعه بنصوص مکرر و بعضا متواتر خلافت و ولایت و امامت بلافصل را بنص رسول الله برای علی و اولاد علی می داند ،حال اگر مردم آنروزگار بهر دلیلی حق منصوص او را غصب کردند و بدیگری دادند ،اگر مولا علی باقتضای مصلحت اسلام و جامعه نوپای اسلامی کنار کشید و از نزاع امتناع کرد ،اما در نصوص و عبارت های فراوان در نقل شیعه و سنی ،تصریح به حق خود نموده است ،اگر جایی نیز مثل نامه 6 نهج ،برسم جدلی و کلامی بر مبنای آنان سخن گفته است برای این بوده است که آن طرفی که نقض و نکث بیعت کردند را بروش مورد تسلم خودشان بچالش بکشد ،خیر مرغ یک پا دارد برای این آقا ،که خیر علی اینجا چنین گفته است ،همه آن نصوص واضح تاریخی شیعی و سنی را که علی از حقانیت منصوص خود سخن گفته است را سویی انداخته و میگوید این نامه 6 اینهم علی! در حالیکه همه شارحان آن سخن از شیعه و سنی آن توضیح را که عرض شد ذیل سخن علی آورده اند که این منافات ندارد با اینکه شیعه امامت را بنص میداند.
      یکی از اشتباهات دیگر این آقا این است که اصلا علم دین را “علم” نمیداند ،و این خود حاکی از جهل به متودولوژی علم و تقسیمات علم برحسب موضوع و روش بحث است ،ندانسته که علم بمعنای مطلق دانایی است ،نه مساوی و مساوق با علوم تجربی ،حال علوم برحسب روش تحقیق و موضوعات مورد بحث با هم فرق میکنند ،خیال میکند علم و دانایی یعنی فقط علم متکی بر تجربه و آزمون و خطا،غافل از اینکه علم دین علم شناخت متن دین است که مبتنی بر علومی دیگر است ،آیا شناخت متن دین و بایدها و نبایدهای اخلاقی و حقوقی مبتنی بر منطق وحی ،علم نیست؟! خوب شما بساط دین را در تخیل خود پیچیده ای ،اما چرا علم دین علم نباشد؟ چون تو به آن بی علاقه ای؟!
      حال دوستانی را به مناظره بر دانسته های ناقص یا معکوس خود میکند در حالیکه ،اصلا علم دین را علم نمیداند! بحث با چنین رویکرد دگماتیکی چه سود؟

      نکته دیگر اینکه نمیدانم چه عنادی با شیعه و اساس شیعه دارد ،من نمیدانم بازگو کننده چنین مطالبی در مورد امامان شیعه و علوم امامان ،آیا خود را مسلمان معتقد به وحی و ما جاء به النبی هم میداند؟ می شود انسان خود را مسلمان بداند و به اصول ترسیمی قرآن و اخبار متواتر و متکثر و مستفیض پیامبر آورنده وحی بی اعتنا باشد؟ بنظر من بحث با این آقا باید یک درجه عقبتر از اصول کلامی تاریخی شیعه باشد ،اصلا باید دید ایشان متدین به اسلام و قرآن و وحی هست یا خیر؟ و اینکه نقش دین در زندگی بشر چیست؟ اگر کسی اصلا به وحی و شریعت و قرآن ایمان نداشته باشد بحث در فروعاتی مثل امامت با او چه سود دارد؟
      من در گفتارهای او هرچه دقت کردم دیدم اصلا از معنای امامت و چیستی و لم آن درک درستی ندارد،در حالیکه امامت (سوای از خلافت ظاهری) ضامن استمرار شریعت است ،خصوصا با توجه به اینکه اسلام خاتم ادیان الهی است.
      پس باید بحث بازگردد به اینکه اصلا ایشان به وحی و بعثت پیامبر اسلام معتقد است یاخیر؟ و حتی قبل تر از آن اصلا به خدای متعال و لزوم هدایت انبیاء الهی اذعان دارد یا خیر؟ نمی خواهم بگویم کسی در گزینش دین مختار و آزاد نیست،آزاد است ،اما کسی فروع منشعب از درخت شریعت را مورد انکار و هتک و گاه اهانت قرار دهد ،باید دید اصلا به اصل آن درخت شریعت مومن است؟!
      ایام تذکر شهادت و اهداف قیام سرور آزادگان جهان سیدالشهداء امام حسین روحی له الفداء است،من قبلا هم گفته ام من نیز به بسیاری از نوع و کم و کیف عزاداری ها انتقاد داشته و دارم ،اما دیدید که مکرر این آقا عزاداری سالار شهیدان را مورد هتک و تمسخر قرار داد،به اسم اینکه در شهرشان اردبیل فلان سنت غلط یا درست وجود دارد،بسیار خوب انتقاد به کم و کیف تعزیه و بازگویی فلسفه قیام امام حسین علیه السلام بجای خود ،اما شما چرا اصل عزاداری و تعمق در قیام سالار شهیدان را تمسخر کردی؟ عزاداری برای امام حسین مطابق روایات مسلم شیعه از اعظم قربات است و از امور مستحب موکد است نه واجب ،شما معتقد نیستی عزاداری نکن و به تعزیه نرو ،چرا اعتقاد و عمل اعتقادی دیگران را ریشخند می کنی؟ خنده دار است که شهادت روشنگرانه نوه پیامبر اسلام و امام شیعه را با مرگ پدر تازه گذشته اش مقایسه میکند! خوب بله پدر خدا بیامرزت از دنیا رفت و ما هم تسلیت گفتیم ،اما شما نقش و تاثیرگذاری شهادت و مرگ آزادمردی چون حسین بن علی را با مرگ فردی و بدون اثر پدرت خدا بیامرزت مقایسه می کنی؟
      بله امام حسین هم از دنیا رفت و پدر خدابیامرز شما هم از دنیا رفت ،اما نقش یکی است؟!همه افتخار پدر شما این بوده است که بانی عزای حسین بوده یا در آن شرکت کرده است ،مرگ حسین همین مرگ عادی من و تو بوده است ،یا قیام علیه ظلم و ظلمات ،و افشاگری انحراف از اسلام؟
      متاسفانه اینها سطحی نگریهای این آقاست ،با این حال و با این روش های غیر اخلاقی و غیر عقلانی دیگران دعوت به مناظره میکند! خوب این مناظره ،این آقا مجتبای ما چند مورد است سوالاتی مطرح کرده است و فاکت هایی تاریخی را بسوال و بحث گذاشته است ،شما یکبار آمدی ذیل همان کامنت پاسخ مستند دهی؟ یا هر بار دوان دوان به صفحه جدید رفتی و ادعاهای جدیدی کردی؟

      آقای مجتبای گرامی! همانطور که شما اشاره کردید ،این آقا مکرر در مکرر به 110 جلد کتاب جمع شده حدیثی بحار الانوار حمله کرده است ،چرا برای اینکه در آن روایت های ضعیف السند یا مردود المضمون هم وجود دارد ،بگو شما یکبار نشسته ای این صد و ده جلد را حتی فهرست اش را مطالعه کنی؟!
      نقل شده است که مرحوم علامه طباطبائی قدس سره ،با آن تفکر عقلی فلسفی علمی ،یکدوره این کتاب را از اول تا به آخر دیده است ،حواشی هم بر مباحث توحیدی و اعتقادی چند جلد اولیه آن که در اصول دیانات است دارد که حواشی مغتنمی است،این جناب عباس خیال میکند ادعای خود مرحوم مجلسی هم این بوده است که هرچه روایت در آنجا هست صحیح است یا مقبول المضمون است ،نمیداند که غرض آن محدث جلیل جمع کردن همه کتب روایی مشهور و غیر مشهور بوده است خوفا از ضیاع و از بین رفتن ،این مجموعه در اختیار اهل علم اهل دین و اهل اجتهاد و پژوهشگران است ،معنای آن این نیست که هرچه آنجا بود صحیح است ،بسیاری از روایات نیز مفهوم آن برای من و شما روشن نیست ،اگر دست اهلش بدهی برایت توضیح میدهد ،این بلاهت نیست که محدثی کلکسیونی از روایات کتب پراکنده را یکجا بصورت موسوعه جمع کند ،بلاهت آن است که ما زحمات دیگران را به بلاهت نسبت دهیم ،چرا ایمان خود ما به اصل شریعت نم کشیده یا از بین رفته است. و گرنه اگر بنا باشد که کلا تاریخ مکتوب و زحمات پیشینیان را نادیده بگیریم ،چه تفاوتی است بین اینکه بحار الانوار را کلا رد کنیم ،و تاریخ تمدن ویل دو رانت را کلا بپذیریم؟ پس راه درست و عقلانی این است که میراث مکتوب گذشتگان را به عین تدبر واکاوی کرده و سره از ناسره را جدا کنیم،نه روش نادرست و غیر عقلانی “قبول مطلق” یا “رد مطلق”.

      جناب آقا مجتبی! سخن بسیار است ،البته شما مختارید در روش بحث که آنچه را صلاح میدانید برحسب وظیفه پی گیرید ،اما من بنظرم میرسد ،مناظره و گفتگو آنطوری که شما مقیدید با حفظ آداب آن با این آقا عباس ما بیفائده است ،بنابر این پیشنهاد من این است که شما در هرنوبت جزء جزء مطالب تاریخی ادعایی ایشان را بطور مستقل مورد بررسی مستند قرار دهید ،تا عیار اینگونه ادعاهای غیر مستند در عرصه عمومی بر همگان روشن شود.

      تشکر از زحمات شما

      ملتمس دعا

       
  19. با سلام

    انطوان بارا انديشمند مسيحي كتابي دارد به نام الحسين في الفكر المسيحي كه به فارسي مي شود

    حسين در انديشه ي مسيحيت

    آنطوان بارا، متفکر مسیحی و نویسنده کتاب «حسین (ع) در اندیشه مسیحیت» معتقد است: امام حسین (ع) خود و خانواده‌اش را فدای رسالت اسلام کرد و با شهادت خود، نه تنها اسلام، بلکه تمام ادیان الهی را احیا کرد.

    این نویسنده و متفکر مسیحی با اشاره به این موضوع که امام حسین (ع) با قیامی که انجام داد، توانست رسالت جدش را احیا کند، گفت: هنگامی که تألیف کتاب حسین (ع) در اندیشه مسیحیت را شروع کردم، در آغاز کار نویسندگی بودم؛ اما چون شخصیت امام حسین (ع) دارای ابعاد مختلف قدسی و اعتقادی بود، تلاش کردم تا حماسه را از دیدگاه یک مسیحی منعکس کنم.
    بارا با تأکید بر اینکه به عنوان یک مسیحی و نه یک خاورشناس به مسأله قیام عاشورا پرداخته است، اظهار کرد: مستشرقین تنها با حس تاریخی، وقایع مختلف را نگارش می‌کنند، اما من برای نوشتن این کتاب از حس عاطفی و معنوی استفاده کردم.
    وی ادامه داد: خاورشناسان و مستشرقین، جنبه‌های تاریخی و مادی وقایع گذشته را مورد بررسی قرار می‌دهند، اما من سعی کردم که جنبه‌های معنوی و قدسی قیام عاشورا را مورد بررسی قرار دهم.
    بارا با بیان اینکه تحقیق درباره شخصیت امام حسین (ع) نشان می‌دهد که وی وجدان تمام ادیان تا ابد است، گفت: امام حسین (ع) تنها شهید راه اسلام نبود؛ بلکه شهید همه ادیان الهی است. شهادتی که امام حسین (ع) به آن رسید، می‌تواند الگویی برای تمام مؤمنین و آزادمردان همه ادیان باشد. در حقیقت امام حسین (ع) شهید راه تمام بشریت است، همچنان که حضرت علی (ع) اینگونه بود

    http://www.youtube.com/watch?v=LlqQc83_Zis

     
    • آقای محترم این “حسين در انديشه ي مسيحيت” چه ارتباطی به مسائل مردم ما و کشور ما دارد؟؟ ما را چه کار به جدل و دعوای عربان و تازیان در 14 قرن پیش؟
      این مطالب جز کالایی برای دکان شما آخوندها و انصارتان چیز دیگری نیست. شما از همین کالای حسین برای پوشاندن خودسری ها و مظالم خویش و نیز انحراف اندیشه مردمان بهره می گیرید، همان کاری که در شورش سال 57 از آن بهره گرفتید و کشور ما را به سیاهی و ضلالت درافکندید.

       
  20. نوشته ها و شخصیت آزاده شما به ما انرژی و امید میده.
    سالم و موفق باشید.

     
  21. با درود به نوریزاد گرامی و درود بر بانوی فداکار خانم ستوده! جواب من به جناب وکیل اینست که ابله مگر بقول خرافاتی که شماها معتقد هستید نشیمنگاه انسان جز یی از انسان نیست و مگر همین الله شما ادم را با نشیمنگاهش نیافریده پس توی ابله حرفت چیست؟نرم جامعه را قدرت حاکم می سازد و ابلهانی مثل جناب وکیل که لابد ادعای روشنفکری هم دارد آنرا توجیه می کنند.///.ولا شما اگر انسان را از هستی حذف کنید هیچ خبری از این ///نیست!

     
  22. تک‌‌خدایی و زبان خشونت (۱)

    یان آسمن / ترجمه: فرهاد سلمانیان

    http://www.radiozamaneh.com/184497

     
  23. نظر دهندگان محترم
    خانه از پای بست ویران است.
    1- از رژیم ولایت مطلقه فقیه که بر قوانین جهل و خرافات 1400 سال پیش تازی بادیه نشین خود را استوار کرده است نباید انتظار عدل و عدالت داشت. قوه قضای این رزیم دست یکی از برادران معلوم احال لاریجانیها توسط اقای علی خامنه ای سپرده شده است که ریشه عدالت و وکالت انسان گونه و خلاصه انچه مایه رفاه انسان است را بخشکاند که متاسفانه در این 36 سال عمر این رزیم چنین کردهاست.
    2- رژیم ولایت مطلقه فقیه به تازگی چهره منفی خود را در غالب اسید پاشی و قتل حکومتی بانوی بنام ریحانه عیان کرده تا به نظر خودش زهره چشمی دیگر از ملت بگیرد.
    3 – متاسفانه اکثر ما ملت هم دست روی دست گذاشتیم و باز هم متاسفانه با داشتن فرهنگ انتظار ناجی اسب سفید سوار برای نجات شاهد بی عدالتیها و ایران و ایرانی بر باد دهیای این رژیم ولایت مطلقه فقیه میشویم.
    4- اقای حسن فریدون (روحانی) هم مدام با شعارهای فریبنده ازادی خواهان ایرانی را شناسی و به دست رژیم میسپارد.
    5- رژیم ولایت مطلقه فقیه گان سم هسته ای را سر کشیده و برای پوشاندن چهره سم خورده و مفلوک خود هر آنچه در توان دارد برای سرکوب مردم بکار میگیرد.
    به امید آن روزی که عقل و خرد در همه ما ایرانیها به حد اعلا برسد تا با برقرای سیستم مملکت داری ازاد و دموکرات و سکولار شروع ساخت کشوری به دور از جهل و خرافات دینی و مذهبی را رقم بزنیم.
    مهدی

     
  24. با سلام

    قبلا در باره ي بي اخلاقي در جامعه ي ايران مطلبي نوشته بودم

    وقتي استاد به اصطلاح سخن فردوسي به زمين و زمان فحش و ناسزا مي گويد و افراد عقده اي و

    تو سري خور غربيها به اشعار او استناد مي كنند آن هم در قرن 21 ميلادي . چه انتظاري داريم كه

    اوضاع آشفته فرهنگ و ادب جامعه ايران سامان يابد

    از دوستان عزيز با ادب و مذهبي مي خواهم كه از فرصتي كه جناب نوري زاد مهيا كرده اند حسن

    استفاده كنند و اجازه جولان و سوء استفاده بي ادبان را ندهند


    شمه اي از اشعار استاد سخن

    1- ترك ستيزي

    توهين به نژاد ترك و نفرت از تركها در بسياري از بيت هاي شاهنامه وجود دارد

    سخن بس کن از هرمز ترک زاد که اندر زمانه مباد این نژاد…

    که این ترک زاده سزاوار نیست کس اورا به شاهی خریدار نیست

    که خاقان نژاداست و بد گوهر است به بالا و دیدار چون مادر است

    اشاره اي است به قباد فرزند انوشيروان كه مادرش ترك نژاد بود و بعد از انوشيروان به پادشاهي رسيد مادر قبادهُرمزچهارم (كه بنام “قاقم”يا”تاكوم”يا “قاين”ازاو ياد شده) منسوب به امپراطوري”گوی تورک(ترک آسمانی)”بود.انوشیروان جهت رفع خطر”ایستمی خاقان”،هرمزچهارم راجانشین خودساخت
    ——

     
    • با سلام

      ادامه ي مطلب فوق

      2-بلوچ كشي در شاهنامه

      او از بلوچ كشي انوشيروان به نيكي ياد كرده و گفته

      سراسر بشمشیر بگذاشتند ستم کردن ِ”لوچ” برداشتند

      بشد ایمن از رنج ایشان جهان “بلوچی” نماند آشکار و نهان!

      همه رنج ها خوار بگذاشتند در و کوه را، خانه پنداشتند!

      ازاینان فراوان و اندک نماند! زن و مرد و جنگی و کودک نماند!

      3-كرد ستيزي
      كرد كشي اردشیر بابکان مؤسس سلسلۀ ساسانیان با شبیخون لشکر”پارسی”، بر کُردان که نسبت تعدادشان”یک به سی”بوده است، چنین به انجام می رساند و با افتخار از ان ياد مي كند:

      چو شب نیمه بگذ شت و تاریک شد جهاندار با کُرد نزدیک شد

      برآهیخت شمشیرو اندر نهاد گیا را ز خون بر سر افسر نهاد!

      همه دشت از ایشان سر و دست گشت بروی زمین ،کُرد بر، پَست گشت!

      بی اندازه، زیشان گرفتار شد “سترگی و نا بخردی “خوار شد

      همه بوم-هاشان بتاراج داد! سپه را همه “بدره “و “تاج” داد

       
  25. ” مادر رضا گفت: خب باید اموالش را بدهند و یک چیزی هم رویش بگذارند”

    چقدر پاسخ ساده اين مادر منطقى است. اين پاسخ نشانه يك چيز است: ” عقل سليم”
    همان چيزى كه حوزه هاى علميه، صد ها سال است كه فوت و فنِ فتيله پيچ كردن و خاك كردن آن را آموزش مى دهند.

     
  26. جامی لبریز از مردانگی نوریزاد و خزعلی(شرمنده تاریخ)

    با سلام
    1- یکی از خطیبان جمعه داعش را مخفف “دلار آمریکایی علیه شیعه” نامید.
    2- بسیاری از هموطنان عزیز برای تفسیر اقدامات داعش گونه در ایران، مجریان آن را “داعش ایرانی” مینامند.
    3- از تمام عزیزان خوش ذوق استدعا دارد عنوانی بهتر از “داعش ایرانی” ابداع نمایند.
    4- پیشنهاد خودم “راعا” (ریال ایرانی علیه ایرانی) است.

     
  27. سلام. سيامكم. خوشحالم از اين كه يك گام به پيش برداشتيد و كامنت مرا گذاشتيد اما هرچه گشتم پاسخ شما را نديدم. البته مي‌دانم كه در اين زمينه به خيال خودتان رندي كرده‌ايد. يعني كامنت مرا گذاشته‌ايد كه ايها‌الناس ببينيد من هر كامنتي را مي‌گذارم. اما نه چنين است كه تصور مي‌فرماييد. يعني اين طور نيست كه مخاطبان شما از بهره هوشي لازم برخوردار نباشند و نفهمند كه شما از زير بار پاسخگويي به اين سؤال كه اصل مطلب است، در رفته‌ايد. همه اين را مي‌فهمند كه آنچه انجام داده‌ايد فقط گام اول از يك مسير طولاني به حساب مي‌آيد. بنابراين اصل قضيه آن است كه به سؤال من پاسخ دهيد و اصل‌تر قضيه اين كه حق پاسخگويي براي من قائل شويد. اميدوارم كه به درخواستهاي مكرر من براي پاسخگويي به اين سؤال ساده توجه فرماييد و پاسختان را براي اطلاع بنده و ديگر مخاطبان خود مرقوم فرماييد. بنده سؤالات زيادي دارم كه براي روشن شدن ذهن خود قصد طرح آنها را با شما دارم و پاسخگويي شما به اين سؤال، نشان مي‌دهد كه اهل گفتگو و ديالوگ هستيد و راه را براي طرح بقيه آنها هموار مي‌سازد. پس در انتظار پاسخ شما و فقط شخص شما، هستم. متشكرم.

     
  28. جناب عبد الله
    یک سوال هوش!
    تصور بفرمایید چند دختر را که در جنگ به غنیمت گرفته شده اند بیاورند در خانواده شما و به آن ها بگویند از پسران این خانواده یکی را به همسری بر گزینید
    یکی از این دختران شما را انتخاب کند
    واکنش شما چیست؟

     
    • با سلام

      اين يكي از بزرگترين جعليات در تاريخ شيعه است كه دقيقا از داستان حقيقي مادر امام

      زمان كه دختر شاه روم بوده كپی برداري شده است

      ببينيد داستان مادر امام زمان عليه السلام

      هي السيدة نرجس (عليها السلام) بنت يشوعا بن قيصر ملك الروم، واُمّها من ولد الحواريين

      ايشان دختر يشوعا فرزند شاه روم بوده و مادر ايشان فرزند يكي از حواريون حضرت مسيح عليه السلام

      داستان مادر امام زمان معروف است

      حالا يكي پيدا شده دقيقا داستاني شبيه مادر امام زمان براي مادر امام سجاد ساخته با شاخ و برگ

      فراوان و افسانه سرايي و داستانهاي هزار و يك شب و متأسفانه ما بدون تحقيق و تفحص اين مطالب را باور مي كنيم

      —–با رجوع به منابع مختلف شیعه و سنى درمى‏یابیم که از میان ائمه شیعى بیشترین اختلاف د رباره نام مادر امام سجاد(ع) وجود دارد تا جایى‏که برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام(1)و برخى دیگر تا شانزده‏(2).نام براى مادر آن حضرت(ع) ذکر کرده‏اند(3).مجموع این نام‏ها چنین است:
      1. شهربانو، 2. شهربانویه، 3. شاه زنان، 4. جهان شاه، 5. شه زنان، 6. شهرناز، 7. جهان بانویه، 8. خولة، 9. برّة، 10. سلافة، 11. غزالة، 12. سلامة، 13. حرار، 14. مریم، 15. فاطمة، 16. شهربان.
      با آن که در منابع تاریخى اهل سنّت بر روى نام‏هایى چون سلافة، سلامة، غزاله بیشتر مانور داده شده است،().اما در منابع شیعى و به خصوص منابع روایى آنها، نام شهربانو بیشتر مشهور شده است. بنا به نوشته برخى از محققاناولین بار این نام در کتاب «بصائر الدرجات» محمد بن حسن صفار قمى (متوفى 290 ق) دیده شده است. بعدها محدّث معروف شیعى یعنى کلینى (م 329 ق) روایت همین کتاب را در کتاب کافى آورد.().بقیه منابع یا از این دو منبع بهره گرفته و یا آن که روایاتى ضعیف و بدون سند معتبر را در نوشته‏هاى خود آورده‏اند—–
      —–

      بقيه ي مطالب را از اين سايت بخوانيد

      http://www.pasokhgoo.ir/node/5025

       
  29. با درود بر نوریزاد آزاده

    شیخ را گفتند:
    دختران ما در امارات خريد و فروش می‌شوند!
    فرمود: ملالی نیست
    شيوخ آنجا برادران مايند و تجارت با آنان حلال!
    گفتند: سن فحشا به دوازده سال رسيده
    شیخ فرمود: خیالی نیست
    سن تكليف نه سال است!
    گفتند: فقرا كليه هاشان تمام شد، قلب‌ها را می فروشند!!
    شیخ فرمود: اشکالی نیست
    فقط ايمانشان را نفروشند!!!
    مریدان گفتند:جوانان غرق اعتیاد و افیون شده اند!
    فرمود:مادام که در مجالس مختلط لهو و لعب نکنند ملالی نیست !
    گفتند:مردان سه جا کار می کنند و از مردی رفته اند اما همچنان مقروض و بدهکارند!
    شیخ فرمود:هنوز از دوازده شب تا اذان صبح زمان کافی برای نماز شب دارند پس اشکال وارد نیست!
    گفتند: مردم از فقر و بدبختی و بی عدالتی افسرده و گریان و نالانند !
    شیخ فرمود:مرحبا
    بسیار گریه کنید تا گناهانتان آمرزیده شود !
    ناگاه مریدی عربده زد: وا مصیبتا
    وا اسلاما در میدان ولیعصر چند تار مو بیرون همی زدندی.!
    شیخ خشمگين شد و کف بر دهان آورد و ناسزا گفت و هروله کنان براه افتاد و مریدان زنجیرها و قمه ها و پنجه بوکسها برداشتندی و عربده کشان همراه با دبه های 4 لیتری اسید برای ارشاد به موقعیت اعزام شدند!

     
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      من در خط ولايت مطلقه هستم و نظر ايشان را به نظر خودم ترجيح مي دهم
      اين ديگر چه لجن گويي است كه از دهان نا پاك چاپلوسان و بي شرفها بيرون مي أيد، مگر اين مقام مطلقه چه كار مفيدي براي اين مملكت غارت شده انجام داده ؟!!! خدا از تقصير رفسنجاني نگذرد كه با دروغي كه به خميني بست او را ٢٦ سال پيش به اين مقام رساند.
      با أفكار توهم زده آش ايران أباد را به خرابه اي تبديل كرده، ايشان فكر مي كند اگر با دنيا رابطه داشته باشيم، نظام بي نظم را سر نگون مي كنند. نمي دانم اين همه مردم از سرطان و سكته و امثالهم مي ميرند چرا اين بلاها به اين ٤٠-٥٠ نفر بي كله اي كه مملكت را به لجن كشيده اند اثري نمي گذارد؟ من منويات مقام عظماي ولايت را در نظر مي گيرم، من خطوط قرمز ترسيم شده ايشان راهرگز عبور نمي كنم، اينجا زور داره كه اين لجن پراكنيها از زبان نه عوام بلكه از زبان دكترها و مهندسين و وزرا شنيده مي شود، مگر اين كيه كه اينقدر او را مي مالونند؟ اين تربيت ٣٥ سال نظام بي نظم است. ابله أفريني.
      مردم تو نون شبشون مانده اند غافل از اينكه تمام مخارج جنگ سوريه را ما مي دهيم.

       
    • گفتند مردم بی غیرت شدند فرمودند ازاول میدانستیم

       
  30. با درود بر شما عزيزان، جناب نوريزاد مبارز و كاربران و تيم سايتشان و هموطنان ارجمند! دوستان اجازه دهيد مطلب را با اين شعر اغاز كنم ( گُنه كَرد در بلخ اًهنگري / به شوشتر زدن گردن مسگري ) چند بانوي هموطن در أصفهان هدف ناجوانمردانه ترين شكل ممكن إز طرف عده اي داعشي إز نوع شيعه كه مردم هم خوب انها را مي شناسند هم إنهائي را كه اين افراد را سازمان مي دهند، قرار مي گيرند، انوقت نيروي انتظامي و أمنيتي أصفهان مامور به شهري در جنوب كشور گسيل مي كند، جهت دستگيري دو نفر كه در فضاي مجازي اسيدپاشي به جان مردم را رسانه اي كردند. يا مسئولين و عكاس خبرگزاري ايسنا در أصفهان به جرم پوشش خبري اين عمل وحشيانه بازداشت مي شوند. مضحك تر إز اين مي شود؟ تازه مردمي كه ترس بر امنيتشان داعش گونه سايه انداخته، اين وسط چيزي هم بدهكار شدند! إز اخوندهاي لميده بر قوه قضا تا فربگان و فرافربگان نهادهاي أمنيتي و سپاه تا چهارپايان مجلس نشين و امام جماعتهاي مفتخور چپ و راست عربده و خط و نشان مي كشند، كه چه؟ كه اگر كسي اينها را به أمرين معروف و ناهيان منكر منتصب كند، سر و كارش با لاريجاني و اژه اي و طايب و برادران اطلاعات است. چقدر بايد وقيح و پُر رو باشي؟ صد رحمت به حيا و شرف امثال پري بلنده! بلاخره يك روزي وقت حساب و كتاب و گرفتن انتقام اين ناجوانمرديها مي رسد. جناب نوريزاد فكر نكنيد اين أفشين دل گنجشكي تنها قرباني انتخاب زناني إز اين نوع و جنس است، به شمارش موهاي سرتان إز اين موارد در المان و اتريش و هلند و فرانسه و امريكا و كانادا و باقي كشورها اتفاق افتاده، مواردي كه اگر تعريف شوند، به قول لرها پوست سَرِ خود را گاز مي گيريد. اقاي نوريزاد بعضي وقتها مهمانهاي إز ايران مي ايند و تعريفهايي إز وضع رسيدگي به پرونده مشكلات مردم مي كنند، تاسفبارترينش حكاياتيست كه إز قاضيان دادگاههاي خانواده مي كنند، شايد صد مورد را خود شنيدم، كه بخصوص وقتي زوجي كارشان به طلاق مي كشد، خدا نكند اگر ان زن اب و رنگي هم داشته بأشد، تا قاضي و در خيلي موارد حتي اين وكلاي نامرد دهانشان توسط ان زن شيرين نشود محال است، كارشان را درست كنند، چه مي توان گُفت و نوشت؟ جز اينكه شرمتان باد 

     
  31. ای پهلوان افشین، توی این مملکت یکی از چیزهایی که اصلا ارزش نداره تخصصیه که نشه ازش دزدی کرد. برادر عزیز، آفتاب توی این مملکت مفته، اون هم توی بیابونها، پولی توش نیست مگر اینکه برنامه بریزی و کوشش کنی، دولتی مولتیها، حکومتیها توی این دو کار نیستن، براشون وقت تلف کردنه. ولاکن تا دلت بخواد توی سوخت فسیلی واردن که چهگونه به دلار و ایورو ملک و املاک تبدیلش بکنند و عشقشو.

     
  32. نمیدونم چی شد که پست قبلی یه جمله ازش افتاد. پوزش!
    عشقی میکنند این حکومتیها از رجوع دادن به قیامت. یکیشون گفته :آنها که به دولت تهمت می‌زنند باید سریع‌تر توبه کنند تا کارشان به قیامت نکشد. خدا وکیلی اینا از آخوند عبا به دوش و عمامه به سر بگیرید تا آخوند کت شلواری همهشان زرت و زرت به قیامت و پل صراط حواله میدن و قسم میخورند و تظاهر میکنند که از ترس قیامت و پل صراط دست از پا خطا نمیکنند، ولاکن همهشان حداقل چندین نوع فساد را دارند. اینا عشقشون رو توی همین دنیا میکنند روی پشت و سر و کله این ملت که آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

     
  33. ترانه انسان از داریوش

    در بندها بس بندیان انسان به انسان دیده ام
    از حکمبر تا حکمران حیوان به حیوان دیده ام

    در مکر او، در فکر این، در شکر او، در ذکر این
    از حاجیان تا ناجیان شیطان به شیطان دیده ام

    دیدی اگر بی خانمان از هر تباری صد جوان
    من پیرهای ناتوان دربان به دربان دیده ام

    ای روزگار دلشکن هردم مرا سنگی مزن
    من سنگها در لقمه نان دندان به دندان دیده ام

    از خود رجزخوانی مکن ، تصویر گردانی مکن
    من گردن گردن کشان رسمان به رسمان دیده ام

    شرح ستم بس خوانده ام ، آتش به آتش مانده ام
    من اشک چشم کودکان دامان به دامان دیده ام

    از این کله تا آن کله فرقی ندارد شیخ و شه
    من پاسدار و پاسبان، ایران به ایران دیده ام

    ماتم چه گویم زین وطن کز برگ برگ این چمن
    من خون چشم شاعران دیوان به دیوان دیده ام

    چکش به فرق من مزن ای صبر فولادین من
    من ضربت پتک زمان سندان به سندان دیده ام

     
  34. باسلام و خسته نباشید به همه دوستان ،،،،

    چرا اسید؟
    مگر چاقو و پنجه بوکس و زنجیرکفایت نمی کرد؟
    چرا آنها را با طناب خفه نکردید؟
    چرا به آنها شلیک نکردید؟چرا اسید؟
    مگر اسید چه فرقی دارد؟
    مگر اسید چه دارد که دیگر آلات جنایت و خشونت ندارد؟
    یک فرق مهم……
    اسید می سوزاند……
    ذوب می کند…….
    حل می کند…..
    نظم را در هم می ریزد….
    اسید آدم نمی کشد …
    زیبایی را می کشد …
    این کشور با زیبایی مشکل دارد….
    لباس سیاه را دوست دارد…
    صورتک های مخفی در پشت چادر را دوست دارد…
    دریاچه ها ورودهای خشک را دوست دارد….
    قلعه های خراب را دوست دارد…
    درختان قطع شده و حیوانات منقرض شده را دوست دارد…
    صورت های خراشیده از فقر و درد را دوست دارد ….
    این کشور خیابان های تاریک و چشمان بسته را دوست دارد….
    هر نظمی ،هر هارمونی و زیبایی،
    در این نظام …..
    موسیقی جرم است …
    رقص جرم است …
    رنگ های شاد جرم است…..
    لبهای خندان جرم است….
    ،،زن ،، جرم است ….
    اربابان تاریکی , بالهای سیاه جهل را بر آسمان این شهر آویخته اند ..
    خورشید را از پرچم ما برداشتند و تبعید کردند…
    حالا دارند شمع های کم سوی خود را به بهای خون ما می فروشند!!!!!!!!!!!!!!

     
    • با ارادت
      بنده مطلبی با الهام از “خواهر شهید” بطور مستقیم درج کردم ولی متاسفانه موقع
      ارسال مشکلی نا مفهوم روی سایت بود که بجای ارسال لغو شد.
      متن پیام: “ارسال پاسخ به لغو پاسخ ارسال شد” در حالیکه بنده لغو نکردم
      لطفا اگر یافتید درجش کنید، اگر نه نگران نباشید، وقت دیگر
      متشکرم

       
  35. دوست گرامی جناب نوریزاد.ضمن عرض سلام چند نکته را لازم می دانم که بیان کنم:
    1-هر سوالی که از شما می شود که چرا کاری با شما ندارند و شما مشکوکید افسوسی را بوجود میاورد به دو دلیل یک اینکه هنوز این فرهنگ در ما ریشه کن نشده که دیگران را قضاوت نکنیم و دوم اینکه هرسوال نشان می دهد که یک تیر برادران مذهبی اطلاعاتی ما به هدف نشسته است.هدف این عزیزان دقیقا همین است که کسی را که از همه چیز خود گذشته به دیگران به نحوی نشان دهند که گویا عضوی از آنهاست و به این دلیل ما را با او کاری نیست.
    2-نوریزاد گرامی.شخصا روش اعتراض شما را بسیار دوست دارم و قویا باور دارم فقط انسانهای حق طلب هستند که می توانند از اشتباهات گذشته خود درس گرفته و مسیر زندگی و افکار خود را تغییر دهند.از این سخنان مرنج که آنکس که از تو ایراد می گیرد یا روش اعتراض را نمی داند یا از ترس اعتراض نمی کند یا بدینوسیله ضعف ترسو بودن خود را توجیه می کند.
    3-در ارتباط با شریعتی باید گفت ظلم او و تفکر مارکسیستیش که برگرفته از افکار زمان خودش است کمتر از حکام فعلی ایران نیست.تئوری امام و امت او نطفه حرامی بود که 36 سال ما را به نکبت عمیقی فروبرده است.هرچند با توجه به افکار زمان او شاید این تفکرات هذیان گونه اجتناب ناپذیر بود.
    4-در ارتباط با بازپرسان و قضات محترم دادگاههای ایران باید بگویم اینجانب شخصا وقتی یک بنده خدایی مبلغی را از بنده کلاهبرداری کرده و متواری شده بود به یکی از این داعیان عدل جهت شکایت مراجعه کردم پس از خواندن شکایتم با شگفتی تمام در پاسخ گفت دیدار شما به قیامت!!!!و من متعجبانه در پاسخ گفتم با وجود این دادگاه خود نیک می دانم ولی آمده ام تا اگر درهمان قیامت خدا از من پرسید که جهت احقاق حق خود چه کردی که از من انتظار دادرسی داری به او بگویم که به چنین دادگاهی آمدم و پیش چنین قاضی شکایت کردم و چنین پاسخی گرفتم!!
    5-این وکلای با عرضه و پاک نیت ما به جای دفاع از کلمه الله و ناراحتی از لفظ کوتاه قد و دفاع از حق مظلومی چون خسرو خوبان گویا کار دیگری ندارند.کاش قدری غیرت را از همکاران مصری خود یاد می گرفتند و لااقل به اجحاف روا شده در حق همکاران ایرانی خود اعتراض می کردند.

     
  36. اخیراً احمد جنتی موضوعاتی را مطرح کرده است که در خور توجه هستند. او منجمله می گوید با اینکه بعد از انقلاب در امر قضاوت “صفر کیلومتر” بوده است دادگاه تشکیل می داده و “خیلی وقتها زیر نظر مستقیم امام مبادرت به اعدام” می کرده است. او می گوید: زمانی که ما در دادگاه انقلاب فعالیت می‌کردیم، بعضی را شک می‌کردیم که باید اعدام کنیم یا نه. امام می‌فرمودند در خصوص کسی که جرم او مسلم است نباید معطلش کرد؛ زمانی که موسولینی را به دادگاه آوردند قاضی پرسید اسمت چیست. جواب که داد دستور اعدام او را صادر کردند، چرا که جرم وی مسلم بود؛ تنها نیاز به شناسایی بود که فرد را اشتباهی نیاورده باشند.دوستان وجناب نوری زاد در تکمیل بحث فقهی مطروحه بوسیله جناب محقق داماد اضافه مینمایم با این اقرار اقای اخوند جنتی از عدالت ساقط بوده و ماوای وی در جهنم است بنا بر احادیث ماثوره که اقایان اعتقادی به آن ندارند و از نظر شرعی و فقهی و نیز حقوقی هرکس که ایشان بر علیه وی رای داده مستحق دیه و یا جبران خسارت و موجب ضمان امر و مامور یعنی دهنده حکم قضا به این آخوند و شخص وی حسب مسلمات حقوقی است که باید از بیت المال یا اموال و ترکه انان جبران گردد.امام ششم در حدیث صحیح قضات را به چهر دسته تقسیم مینماید و سه فرقه انان در جهنم و فقط انکه هم میداند و یقین داردو هم درست قضاوت میکند یا به تعبیر اقایان به واقع اصابت مینماید رستگارند.حال این جناب با لفظ مبارک سه خطای فاحش قانونی و شرعی را اقرار مینماید اولا بدون احاطه به آیین دادرسی وقت و نیز تسلط کافی به امر قضا و کار اموزی و دریافت اجازه علمی خاص اقدام به دخالت در دمائ و آبروی انسانها نموده ثانیا انکه خود بدون درک و حصول یقین به صاحب کارش گزارش میداده و دستور میگرفته و متعرض جان هم شده است دوستان آگاه به امر حقوق مستحضرند که فلسفه اصلی دادرس علی البدل در محاکم لزوم استماع جزئیات پرونده بوسیله دو نفر یا بیشتر است تا در صورت بیماری یا تعذر یکی از قضات مشغول به پرونده هم حق متهم محفوظ بوده و هم دادرسی و صدور رای با تاخیر مواجه نگردد و حال تصور کنید دهها حاکم شرع صفر کیلومتر روزانه به یک دفتر در تهران زنگ بزنند و همچون کارمند اداره از کار فرما طلب فتوی کنند و کسی هم که معلوم نیست انطرف خط کیست یا دریافت کننده پرونده و اینکه به درستی مطالعه شده و اساسا به استناد دستخط و بدون رعایت اداب قضا و استماع دفاعیات و دیدن شخص متهم متعرض جان و مال و ابروی افراد گردند.سوما ایشان عذر بدتر از گناه می اورند که محاکم شلوغ بود و عده زیادی در زندانها مانده بودند.علی فرض که هذا ایا میتوان وضعیت بدتر از میدان نبرد هم متصور بود که هم قطار شما را کشته اما در جهان متمدن قر بیستم برای نوع فشنگ انان هم مقررات وجود دارد یعنی اینکه نباید فشنگ غیر معمول بوده و یا با ضد هوایی به سمت فرد شلیک کرد.اما شما جناب اخوند که قرنها مدعی انسان دوستی و رافت اسلامی بوده اید ایا هموطن شما گوسفند بود که یا بل اضل که هیچ حقی نداشته باشد ولو به اندازه یک آب خوردن و رو به قبله و بسمل گفتن. جناب آخوند پس رساله و تالیف متقدمین شمایان و قلم فرسودن در لمعه و شرح آن و نیز احادیث وارده در باب قضا و اداب آن و قاضی که حتی نباید ادرار داشته باشد و بیان احادیث در باب احتیاط در دمائ و داد سخن دادن در باب رساله حقوق حیوانات بر انسان و فریفتن مردم با اینگونه موارد و گرفتن اختیار جان و مال مردم از مردم تشنه عدالت که صد سال است در دو انقلاب متمنی عدالت و عدالت خانه بودهاند این بوده است؟هبذا به این قضا آفرین به شما و کارفرمایتان که حتی نهج البلاغه را هم درست درک نکردید.علی در چه وضعیتی مالک را به حقوق مردم و همنوع دلالت میکند؟در هنگامه جنگ با معاویه بر سر حکومت مصر و شما با هموطن مسلمان خود بر خلاف شرع و قانون و عرف رفتار کرده اید.مردم با شما و به گمان رفتار عادلانه و بشرح اداب القضا و مقررات جهان متمدن پیمان بستند و الا این مردم و نه چریک فدایی و مجاهد پر کینه که راه و رسمشان محاکم فیدل کاسترو و دادگاههای خلقی و محکمه خاندان تزار روس بود ایا از شما جز رعایت انصاف و عدالت می خواستند؟ایا فراموش کردید که بانیان آن محاکم چند ثانیه ای جز ننگ و بد نامی نبردند و امروز جهانی بر فرزندان تزار ولو جانی گریسته و دادگاههای جنگ جهانی دوم و محاکم به قاعده در خصوص جنایتکاران مسلم جنگی نمونه و مدل و افتخار گردیدهاند؟ و شما چه یادگاری از ایام عمر و قضاوت به یادگار گذاشتهاید؟ اقای اخوند جنتی شرعا درست از زمان صدور اولین رای خود بشرح مندرج در مصاحبه از عدالت ساقط شده اید و ضامن شرعی و قانونی جان و اموال مردم هستید .استغفار کنید در این آخر عمر و طلب حلیت کنید.

     
    • باید دید یک قاضی وقتی که دست به جنایات هولناک میزند. چه چیز در در ذهن دارد. ایا به حوری های بهشتی نفکر نمیکند. بجای اینکه با عقل و وجدان خود قضاوت کند. با ان جای دیگر خود فکر نمیکند. هرگز نپرسیده ایم در ذهن کوچک انها چه میگذرد..

       
    • ناشناس عزیز : ضمن تایید تمام فرمایشات شما فقط برای رفع خستگی و آوردن یک لبخند به لبان دوستداران جناب آقای نوری زاد یک جمله کوتاه در پرانتز عرض میکنم . ( علت عمر این آیت الله مورچه به قول زنده یاد رضا فاضلی اینست که در آن دنیا هم عزراییل / جبرییل/ میکاییل و سایر اقربا هم میترسند این اعجوبه زمان برای آنها هم قضاوت کند )

       
  37. یک وکیل جوان و لاغر که ریشش را فرم داده بود و یکجاها را باریک کرده بود و جاهایی را وانهاده بود، به کلمه ی الله روی تن پوشم اشاره کرد و گفت: پسندیده نیست که شما اسم الله را بر نشیمنگاه خود نوشته اید.

    هموطن عزیز , وکیل جوان و لاغر : لطفا برو به آقای روح االه حسینیان بگو که پسندیده نیست اسم الله را روی خود بگذاری و آدم هم بکشی. آیا این پسندیده است که یک قاتل ( خودش گفته ) اسم الله رو خودش بزاره ولی گذاشتن اسم الله روی تن پوش پسندیده نیست !؟
    بهتره به جای ایراد گرفتن از نوریزاد به روح الله بگی اسمشو عوض کنه که مشکل شما وکیل عزیز هم حل بشه .

     
  38. جهانگیری: پول‌ها را برده‌اند و گردن کلفتی می‌کنند

    http://fararu.com/fa/news/212083

    ” دکتر حهانگیری عزیز: مگر از کره ماه اومدن پول ها رو بردن و برگشتن کره ماه ؟ اسامی شان را به مردم شفاف بگویید تا گردن کلفتی نکنن و اگر نمیتوانید اسامی را بگویید استفاء دهید تا خدای نکرده شریک جرم نشوید.”

     
  39. درود بر نوريزاد آزاده و همه دوستان ارجمند
    //هيچ سند استعمارى نيست كه امضاى يك روحانى پاى آن باشد .//
    سند استعمارى و غير استعمارى را مقامات سياسى امضا مى كنند و قبل از شريعتى هيچ روحانى مقام سياسى نداشت تا لازم شود پاى سندى را امضا بكند يا نكند ؛ بر همين منوال هيچ بقالى ،هيچ نانوايي ،هيچ معلمى و هيچ سبزى فروشى هم تا كنون پاى هيچ سند استعمارى را امضا نكرده ،چون پا نداده است .
    مسئله ديگر اينكه ايران هيچ وقت مستقيما مستعمره نبوده است و استعمار نيز هميشه كولونياليسم سنتى و مستقيم نبوده بلكه به اشكال ديگرى اعمال شده است .
    // جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت //
    فتح فلسطين ؟فكر نمى كنيد گوينده فلسطين را با اسرائيل اشتباه گرفته باشد ؟
    ……………………
    من سرهنگ نيستم .حقوقدانم .اين جمله در عمل براى خانم ستوده برازنده تر است تا آقاى روحانى

     
  40. نمیدونم چرا حرف از اخوند که میشه یاد سیمان گچ اجر وخلاصه مصالح ساختمانی می افتم اخه همیشه همه جا میگن توی سر اخوندها بجای مغز گچ ریختن یا دلشون از سنگه یا سیمانیه یا طرف بدرد لای جرز دیوار میخوره یا عقلش پاره اجر ورمیداره بهرحال این داستان ادامه دارد…

     
    • آقا عطا ضمن خواندن مطلبی که نوشته بودی از تو و از تمام خوانندگان این سایت محترم و وزین تقاضا دارم به مطلبی که در زیر مینویسم با دقت عمل کنید . اکنون که ماه محرم است و مطمئنا تلویزیون مصادره شده پاسدار ضرغامی برای پاچه خواری و خودشیرینی هم که شده دوربینهای خود را به مجالس روضه خوانی بزرگان !!!!!!!!!!!! میبرد که در آنجا گوش تا گوش آخوند نشسته است دقت کنید وقتی اون مداح گردن کلفت مفتخور که با موهای سشوار کشیده اش مرثیه امام حسین و علی اکبر و علی اصغر را میخواند این سالوسهای دستاربند همگی با دست گرفتن جلوی پیشانی و پوشاندن چشمشان باسمه ای شانه هایشان را تکان میدهند و تظاهر میکنند که مشغول زاری کردن برای شهید کربلا هستند ولی دریغ از یک قطره اشک. اگر شما یک قطره اشک از این سنگدلان دیدید برای من در همین صفحات نشانی بدهید تا من سه سه بار یعنی نه بار بگویم نعوذا باالله غلط کردم.

       
  41. برای اینکه راه توسعه بر کشور ما گشوده شود باید ابتدا بدانیم در کدام دوره از تاریخ تمدن بشری قرار داریم. فعالیت های نوریزاد این فایده را دارد. که بدانیم ما نه در دوره مدرنیست و نه پست مدرنیست. و نه بورزوازی و نه قرون وسطا و غیر ان نیستیم. هرروز نوری زاد همچو سقراط بر سر هر کوی و برزن حاضر می شود و در مورد تضاد های گفتار حاکمان میپرسد. همان کاری که سقراط میکرد. نه در یونان قبل از سقراط کسی چنین جریی کرده بود و نه در ایران کنو نی ما. اگر نوریزاد موفق شود و به سرنوشت سقراط دچار نشود معلوم میشود ما دوره سقراط را گذرانده ایم یعنی در 2100 سال پیش. اگر نوریزاد موفق بشود هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. هیچ انقلابی صورت نخواهد گرفت. تنها نشانه ان است که حاکمان ما نوعی گفتگوی مدنی را با ملت خود پذیرفته اند. چیزی که در تاریخ ما سابقه نداشته است. پس از ان بستگی به سرعت پیشرف ما دارد اگر با سرعت بقیه جهان حرکت کنیم دو هزار سال وقت میخواهیم تا همه توهمات به هم پیچیده شده تاریخیمان را حل کنیم.
    البته این به شرطی که رهبر و رهبران ما هم با همان سرعت حرکت کنند. کاش اهل فلسفه ما اینقد ترسیده نبودند و میتوانستند توضیح دهند که نوع استدلالی که رهبر بکار میبرد مربوط به قبل از تاریخ است. یعنی درک همه پدیده های اطراف بوسیله شبیه سازی. مثل ادم های غار نشین. وقتی ادم های غار نشین از غار خود خارج میشدند و یک گر گ را میدیدن وگرگ یکی از انها را میدرید. بعد هرحیوانی را که میدیدند شبیه گرگ است از او میترسیدند. نمی دانستند که سگ ویا گربه را هم میتوان تربیت کرد. رهبر ما هم یک مدل دشمن در دهن خود دارد و همه چیز را با ان مقایسه میکند. و همه پدیده های اطراف خود را به این صورت می فهمد. البته انچه که بشر در علوم جدید سیاست اقتصاد و… هیچ کاربرد ندارد .
    انجه ملت ما از ان محروم شده است. تنها در امد های نفت و مسایل مالی نیست. ابزار های فکری تفکر منطقی است که نمدن بشری از ان استفاده میکند. انچه روحانیان از ملت خود میگیرند. ان مواد خاکستری مغز انها است. ان رحمت الهی که به رایگان در اختار بشر قرار گرفته است. ایا این چه چیز غیر از جناتت علیه بشریت است.
    ماموران حکومت که هر روز با او ستیز میکنند به مر دکفن پوش بنگرند. باچه چیز او ستیز میکنند انچه او دارد شما نیز دارید. شرافت انسانی. به خود بنگریم ببینیم چه بلایی به سر ما امده است. که مردی را شماتت میکنیم که هر روز بر سر کوی وبرزن ظاهرمیشود. هیچ مقصودی ندارد غیر از دفاع از شرافت انسانی. به خود بنگریم به اینه ای که در جلو روی ماست بنگریم….

     
  42. آقا فعلا اجازه نداده تا با این حرکتها مخالفتی بشود چرا که جیب بری اسلامی در پرتگاه سقوط است. منتظرند تا نتیجه نرمش یا چرخش قهرمانانه شان مشخص شود. در هر حال شما پیروزید .
    چه آقا از این نرمش راضی باشد و چه نباشد نتیجه به نفع مردم ایران و به زیان حاکمیت دزد تبه کار است.

     
  43. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت بیست و هفتم (قسمت بیست و ششم، در پستِ “بولدوزرها و کوه – روز یکصد و بیست و یکم”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (23)
    ************************************
    در دو قسمت گذشته، ملاحظه فرمودید که آقای خمینی با سخنرانی ششم خرداد خود، چگونه یک نقطه عطفی را در مواجه و برخورد با مخالفین حاکمیت و حزب جمهوری، بوجود آورد! دیدید که با صراحت تمام به بنی‌صدر و مخالفین تاخته و حتی زنان آنها را بر آنها حرام اعلام نمود. و همانند “شاه”، آنها را به بیرون رفتن از کشور، فراخواند! و …
    در پاسخ به این سخنان، بنی‌صدر نامه‌ای به ایشان نوشته و ضمن اشاره به توطئه‌ها و رفتارهای انحصارطلبانۀ حزب، سه راه کار را برای برون رفت از این بحران، پیشنهاد کرد. اما از آنجائیکه ایشان پاسخی به این موضوع نداد، بنی‌صدر در پایگاه هوایی شیراز، دست به افشاگری مجدد زده و جناح مقابل را تهدید نمود!. وی اعلام کرد که فعلاً مسئله اصلیِ کشور “جنگ” است، ولی هنگامیکه جنگ خاتمه یابد، با شما برخورد لازم را خواهم نمود. حال ادامۀ این ماجرا:
    1360/3/8:
    هاشمی در یادداشت این روز خود، به همان نکته‌ای اشاره میکند که در چندین جا به آن اشاره نمودم. ایشان نشان میدهد که چگونه، ابتدا یک سخنرانی از خمینی صادر میشود و سپس سران حزب با برنامه‌ریزی و بکارگرفتن نیروهای نظامی، گام بعدی را بر می دارند! وی در این یادداشت می‌نویسد: “آقایان محسن رضایی و رضاسیف اللهی آمدند و درباره کیفیت عملکرد پس از بیانات امام، بحث کردیم.”
    1360/3/9:
    بنی‌صدر امروز در یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو و تلویزیونی، شرکت کرده و در مورد مسائل کشور و سخنان دیروز خود، توضیح می‌دهد. به بخش کوچکی از این مصاحبه که در روزنامه کیهان همین روز درج شده است توجه فرمایید:
    رئیس‌جمهور در پاسخ به این سوال که چه زمانی دشمن را به پشت مرزها عقب خواهید راند گفت: این بستگی دارد، به یک عامل از نظرِ تجهیزات و یک عاملِ دیگر، از نظرِ روحیه. اگر آن تسلیحاتِ لازمِ را ما در اختیار داشته باشیم، به تعداد روزِ انگشت شمار. و اگر هم نداشته باشیم، معنایش این است که ما باید طوری بجنگیم که اسلحه و مهمات ما صدمۀ جدی نخورد. پیروزی را بدون از دست دادنِ مهمات و اسلحه به دست بیاوریم. کاری که در سه ماه اخیر کرده‌ایم.
    وی در مورد همه‌پرسی گفت: من چیز غریبی نگفته‌ام. در اصل 59 قانون اساسی، مسائل بسیار مهم اقتصادی سیاسی اجتماعی و فرهنگی، ممکن است اعمال قوه مقننه از راهِ همه‌پرسی و مراجعه به آرای مردم صورت بگیرد. درخواستِ مراجعه به آرای عمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد.
    من به عنوان رئیس‌جمهوری می‌بینم، هر روز و هرلحظه تضعیف می‌شوم. تنها دیگران نیستند که حق دارند تضعیف نشوند، من هم حق دارم که تضعیف نشوم. من موقعیت خودم را به عنوان مسئول، در مخاطره می‌بینم. حق دارم پیشنهادِ رفراندوم بکنم… آیا طبق اصل 113 قانون‌اساسی، رئیس‌جمهور، مجری این قانون هست یا نه؟ اگر هست، چنان چه خلاف این قانون‌اساسی را دید، به عنوان کسی که در مقابلِ این مملکت مسئول است، باید جلوی این خلاف‌ها بایستد یا نه؟ اگر ایستاد و تذکر داد؛ جواب او تهدید به محاکمه است؟
    وی در مورد سخن دیروز خود که گفته بود:”بعد از جنگ، سختیِ فولاد را در جبهه داخلی به دست خواهم آورد” توضیح داد: منظور این است؛ ما چون درجنگیم، بگویند: آقا فلان اختیاراتِ ریاست‌جمهوری را استفاده نکنید، آرامش باشد؛ می‌گویم بسیار خوب!. فلان کار را نکنید؛ می‌گویم بسیار خوب!. فلان حرف را نزنید؛ بسیار خوب!. این‌ها قابلِ فهم است و من هم می‌فهمم و عمل می‌کنم، جز در مواردی که کارد به استخوان می‌رسد. اما جنگ که تمام شد، نه. دیگر بر می‌گردم سرِ سیر تا پیازِ همۀ مسائل!!.
    تصور میکنم که شما نیز متوجه شده باشید. این تهدیدِ روشنی که بنی‌صدر خطاب به سران حزب بیان داشته؛ حتما آنها را به تکاپوی کامل واداشته است تا به هر طریقی است، مانع پیروزیِ او و ارتش، در جنگ، گردند. آنها بوضوح، مرگ و نابودیِ خویش را در خاتمۀ پیروزمندِ جنگ، مشاهده نموده‌اند!. بدیهی است که در روزهای آینده به عملیاتِ حذفِ رئیس‌جمهور، سرعتِ بیشتری خواهند بخشید.
    1360/3/9:
    اولین گامِ این عملیات در همان شب رخ می‌دهد و مطابقِ توافقی که در جلسۀ خصوصی با خمینی(دقایقی قبل از آن سخنرانی ششم خرداد) انجام شده بود؛ هیئت حل اختلاف اظهار نظر کرده و سخنرانیِ دیروز و مصاحبۀ امروز رئیس‌جمهور را تخلف از فرمان امام و قانون‌اساسی اعلام می‌نماید!. این هیئت همچنین، تخلفِ دو روزنامۀ انقلاب اسلامی و میزان را نیز، محرز اعلام می دارد!.
    1360/3/10:
    در بحبوحه این جدال سیاسی و رفتارهای خشنی که توسط چماقداران انجام گرفته و زمینه‌سازِ افزایشِ امنیتی‌شدنِ فضای کشور میگردد؛ در این روز، سازمان‌ چریک‌های فدایی خلق(اقلیت) که برخلاف حزب‌توده و گروه اکثریت، با حکومت درگیر بوده و در ستیز می‌باشد؛ به سندی از توطئه و برنامه‌ریزیِ سران حکومتی، برای برخورد با احزاب و گروه‌های ضد انقلاب، دسترسی پیدا نموده و عیناً آنرا در نشریه کار شماره‌ ۱۱۲ خود، چاپ می نماید.
    این سند “صورتجلسۀ کلیِ” جلساتی است که در اواخر سال گذشته برگزار شده و در آن، تمامیِ نهادهای سیاسی، قضایی، نظامی و امنیتی حضور داشته‌اند. در این سند، برنامۀ گام به گام و از پیش تعیین شدۀ حکومت، برای برخورد و مقابله با کلیه احزاب و گروه‌های مخالف و در نهایت، حذفِ کاملِ آنها؛ پیش‌بینی گردیده است. بر اساس همین سند، یکی از گامهای اولیه و اساسی، صدور “اطلاعیه دادستانی” برای ایجادِ محدودیت و انجامِ اتمام حجت با این گروه‌ها بوده است. همان “اطلاعیه ده ماده‌ای” که در فروردین ماه صادر گردید و من در قسمت‌های قبل بدان اشاره نمودم.
    لطفا به بخشهایی از این سند با نام: “صورتجلسه‌ کلی، جلسه‌ هماهنگی مقابله با احزاب و گروه‌های ضد انقلاب” که در نشریه مذکور چاپ شده است، توجه فرمایید تا به توطئۀ برنامه‌ریزیِ شدۀ حکومت در سرکوب مخالفین، پی ببرید:
    …سپس جلسه در مورد چگونگی برخورد با این گروه‌ها وارد بحث شد. پس از دو جلسه بحث مواد زیر بتصویب رسید:
    1- طی اطلاعیه‌ای که از سوی دادستان انقلاب صادر می‌گردد، به کلیه گروه‌های مسلح که علیه نظام جمهوری اسلامی اسلحه کشیده‌اند مهلت داده می‌شود که اسلحه‌‌های خود را به مراکز سپاه و کمیته تحویل دهند و متعهد گردند تا پس از این در چهارچوب قانون اساسی و قوانین جاری مملکت به فعالیت خود ادامه دهند.
    2- در صورت عدم تحویل سلاح، گروه‌‌های مسلح غیرقانونی اعلام و با آنان به شدت مقابله خواهد شد.
    3- قبل از اعلام پانزده روزه سپاه و کمیته تحت سرپرستی برادر تهرانی معاون اطلاعاتی نخست‌وزیر کلیه سران گروه‌های متخاصم مسلح بالفعل شناسایی و دستگیر شوند و مهلت در زندان خواهند داشت تا رسماً اعلام نمایند که دیگر دست به اسلحه نخواهند برد.
    4- قبل و بعد از اعلام دادستانی فعالیت تبلیغاتی وسیع تحت مسئولیت برادر زنگنه- معاون وزیر ارشاد جهت سه منظور به شرح ذیل انجام خواهد شد:
    الف- فراهم شدن زمینه اجتماعی جهت برخورد با این سازمان‌ها و گروه‌ها
    ب- مشخص کردن گروه‌‌های متخاصم بالفعل
    ج- ممانعت از هرگونه برخورد گروه‌های مردمی با این سازمان‌ها و گروه‌ها در مدت ۱۵ روزه
    5 – بلافاصله پس از اعلام دادستانی موج وسیع حمایت دولت و کلیه نهادها و گروه‌های خط امامی از این حرکت(طی مصاحبه و اعلامیه و نماز جمعه و…) تحت مسئولیت آقای زنگنه معاون وزیر ارشاد.
    6- پس از سرآمدن مدت مهلت، با شدت تمام کلیه سران و کادرهای سازمان دستگیر و محاکمه و به اشد مجازات برسند و حتی کلیه سمپاتها که در حین فروش روزنامه، پخش اعلامیه و پلاکارت و یا هرگونه فعالیت به نفع این گروه‌ها دستگیر و در جهت ارشاد مجازات شوند.
    7 – محاکمات این‌ها باید علنی باشد.
    8- طی اطلاعیه وزارت کشور اعلام نماید به علت شرایط فعلی جامعه (مساله جنگ) هیچ حزب و گروهی اجازه تظاهرات و میتینگ ندارند…
    15 -کلیه مطالب مطروحه در جلسه محرمانه تلقی میگردد و کلیه شرکت‌کنندگان موظف به رعایت آن می‌باشند.

    با نگاهی به بعضی از این بندها و اطلاعیه ده ماده‌ای دادستانی، متوجه میشوید که اگر گروهی سلاح خود را تحویل دهد، به نوعی با دستِ خودش امضاء کرده که قبلا بر علیه نظام اسلحه کشیده‌ و مثلاً محارب بوده و بعد از این، دیگر این کار را نخواهد کرد!! (بند اول همین صورتجلسه را مجدداً ملاحظه فرمایید!).
    در بند 4-ج، بطور مشخص، اعتراف شده است که گروه‌های مردمی یا همان حزب‌اللهی‌ها و چماقداران(نیروهای خودسر فعلی)، کاملاً بنا به دستور عمل کرده و اختیارِ آنها دستِ سران حکومتی و اعضاء حاضر در جلسه، قرار دارد! به همین لحاظ، در اینجا قید گردیده که در مدت 15 روز مهلت؛ از هرگونه برخورد آنها با سازمان‌ها و گروه‌ها، ممانعت بعمل آید!!
    تمام گروه‌ها موظف گردیدند تا اسامی کلیۀ اعضا خود و آدرس کامل آنها را به سران حکومت، تحویل دهند! حتی کسانی مانند حزب توده که در خط رژیم حرکت می‌کردند، بعداً از دادنِ این اسامی و آدرس‌ها، ضربۀ سنگینی خوردند. زیرا رژیم با استفاده از همین اطلاعات، کلیه اعضاء و سران حزب را دستگیر و محاکمه کرد!!
    در این سند نه تنها سران و کادرهای سازمان، تهدید به دستگیری، محاکمه و اشد مجازات شدند؛ بلکه سمپاتهای روزنامه فروش، پخش کنندۀ اعلامیه و پلاکارد و … نیز دستگیر گردیده و مورد مجازات قرار می‌گیرند! (همان کسانی که در سال 1367، با قساوت هرچه تمامتر و به سادگی، بدون هیچ جرمِ دیگری، به اعدام محکوم گردیدند)
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

    ————————-

    سلام حامی گرامی
    از شما بخاطر این همه زحمتی که برای واشکافی مسائل مربوط به جنگ متحمل شده اید سپاس می گویم.
    سپاس

     
    • درود بر شما جناب نوری زاد عزیز
      من فروتنانه در مقابل این همه شجاعت و جسارت شما سر تعظیم فرود می آورم. بر این آزاداندیشی شما، آفرین می گویم.
      آنچه که مرا بر این نوشتن واداشته است؛ مقابله با توهینی است که به “انسانیت” و “خلوصِ” من و هم‌نسل‌های من، روا داشته شده است.
      من از اینکه، مرا فریفتند و برای برقراریِ حکومتِ “جور و جهل و فسادِ” خویش، از صداقتِ من و از تمایلِ من به دین، سوء استفاده کرده‌اند؛ سخت دلگیرم.
      لذا خود را موظف دیده‌ام که بخشی از این حقایق را برای دوستان و جوانان عزیز این مرز و بوم، بازگو نمایم.
      من در این بازگویی تاریخ، هم بخاطرِ جنابعالی و سایتِ ارزشمندتان و هم بخاطرِ تعهد اخلاقیِ خویش؛ بسیار محتاط عمل می‌نمایم تا مبادا این نوشتار را با خطا یا دروغی، آلوده نمایم. لذا برای این نوشته‌ها، منابع مختلف را با یکدیگر تقاطع داده و تمام سعی‌ام را بر درست نوشتنِ این بخش از تاریخ، میگذارم.
      من باز هم از شما و آزاداندیشی‌تان، و از تشویقی که می‌فرمایید؛ صمیمانه سپاسگزاری میکنم.

       
  44. شماره اين قسمت:
    ريشه ها ٢١٣
    عنوان هاى كلى :فرهنگ /فرهنگ دينى /عرفان
    عنوان ذيل عرفان :
    زمين و آسمان حافظ
    با پوزش از ناشى گرى در پيست كردن مطلب

     
  45. با ارادت

    حقیقتأ این دادگاه مردم نهاد و خود جوش کار خودش را بواقعیت انجام میدهد
    درود و سپاس بر شما

     
  46. زمين و آسمان حافظ
    ٢٤-قرون وسطى عصر تاريكى است .قرون وسطى عصر ايمان است .قرون وسطى عصر فرهنگ دينى است كه در آن انسان در محضر خداست .قرون وسطى عصر خرد ستيزى و تعبد است .
    من به اين تعاريف كلى و مرسوم كه خود قرون وسطى بر دهان انسان مدرن نهاده يا انسان مدرن از قرون وسطى باز تعريف كرده است عجالتا كارى ندارم .و وارد اشكالات و نارسايي هاشان نمى شوم .من مى گويم در قرون وسطى و در هر عصر انسان ها بى زبان نبوده اند .زبان نيز يعنى جهانى كه از واقعيت فى نفسه اش يا به بيانى ساده تر از إنچه پيش از حضور انسان ، ،پيش از ناميده شدن ، پيش از مقوله بندى و تقسيم و تعريف شدنش بوده است جدا شده و وارد جهان نمادين و ذهنى نماد ها و دال ها.و نام هاى كلى شده است . وقتى به طعنه مى گوييم اين يا آن گفته و ايده فقط حرف است از يك سو مى رسانيم كه آن گفته يا ايده عملى و شدنى نيست و امكان وقوعى ندارد ،اين زبانزد عاميانه از جهتى خالى از حقيقت نيست اما از سوى ديگر فراموش مى كنيم كه سگ و انسان و مرد و زن نيز واقعيت خارجى ندارند .آنچه در خارج است اين سگ تك و معين است با رنگ و نژاد و قد و ديگر ويژگى هايش و نه سگ كلى كه شامل همه سگ ها بشود .درست به همين دليل انسان با اختراع اسم خاص مثلا فيدل براى آن تك سگ دالى ساخته كه فقط مدلولش آن تك سگ باشد ؛ آن هم صرفا به طور قرار دادى ميان سگ و صاحبش ،ورنه ما با شنيدن واژه فيدل نه سگى در ذهنمان متصور مى شود و نه جيزى در باره سگ به طور كلى .بنابراين زبان كارش كلى سازى است و آنجه در بيرون است انبوهه اى از جزئيات بى زبان است .انديشمندان براى غلبه بر اين مكر زبان از ديرباز كوشيده اند رابطه ميان نام هاى كلى را با جزئي هاى واقعى تعيين كنند و زبان را از زبان بازى و فريب كارى بازدارند تا نگذارند به ويژه حاكمان با پشت هم اندازى كلى هايي چون عدالت ،انسانيت ،حقيقت ،اسلام ،مسيحيت ،ايمان و صدها كلى ديگر سر مردم را شيره بمالند و بدون اينكه كسى از ارتباط اين كلى ها با جهان واقعى و آكنده از چيزهاى جزيي پرسش كند به ضرب و زور هاله افسونى اين كلمات توده ها را در خدمت اهداف خود درآورند .بر سر همين كلى هايي كه مى گوييم فقط حرف اند چه جوى هاى خونى كه ريخته نشده ،چه آزادگانى كه به صلابه كشيده نشده اند .اين نكته را اگر صد بار تكرار كنيم باز كم است . اگر زمانى كسى حوصله كند تا تبارشناسى انگ ها را بنويسد ،احتمالا درخواهد يافت كه بيش تر كسانى كه با انگ زنديق در قرون وسطى اعدام شده اند اصلا زنديق نبوده اند هرچند زنديق بودن و حتى ملحد بودن از نظر انسانى اصلا جرم نيست .قدرت با زبان است كه معرفت و تفكر را جهت مى دهد و در خدمت مى گيرد .هيتلر وقتى مى گفت ملت مقصودش همه مردم آلمان با عقايد و مرام ها و نژاد هاى گونه گون نبود بل مقصود وى آلمانى ها بود منهاى يهودى ،سوسياليست ،كمونيست ،سياهپوست و عليل جسمى . يكى از كارهاى تفكر تعيين حدود و مرزهاى دقيق كلى ها با قطعى كردن ارتباط آنها با جزئي هاست . اين را مفهوم سازى مى گويند .اكنون در تاريخ انديشه خودمان بنگريد كه تا چه حد مليت ،مردم ،جامعه ،امت ،جماعت ،دولت ، حق و باطل با توجه به شمول بر مصاديق واقعى شان تعريف شده اند . در سنجش با كار متفكران غرب تقريبا هيچ .در عوض تا دلتان بخواهد قبل از تعريف مليت ملى گراها را تكفير كرده اند و قبل از تعريف مردم يا زندانى سياسى يا اسلام يا امنيت چه بسيار از مردم دوستان و محبوبان مردم را به اسم ضد مردم ،وطن فروش ،فتنه گر ،توهين به اسلام ،اقدام عليه امنيت و مانند اين ها محبوس و طرد كنده اند .اين شيوه اى قرون وسطايي است چرا كه در جهان دموكراتيك به ويژه پس از جنگ دوم حقوق دان ها كوشيدند مفاهيم قانونى را تا سرحد ممكن شفاف و دقيق و تفسيرناپذير كنند و از سوى ديگر اجراى قانون را با ايجاد نهاد هاى مستقل و ديگر ابزار نظارتى تضمين كنند تا مردم پليس و قوه قضا را فريادرس و پشتيبان خود احساس كنند نه ابزار قلدرى حاكمان خود كامه .
    با اين مقدمه اكنون شايد راحت تر بتوانم گفت : قرون وسطى پر است از كلى هاى جدا شده از زمين و پرتاب شده به آسمان دسترس ناپذير . اين توصيف من است از يكى از عمده ترين ويژگى هاى قرون وسطى .بر عكس رويكرد عصر مدرن بازگشت به زمين واقعياتى است كه زبان هستى آنها را به هستى شناخته شده تبديل كرده است كه نخست در زبان مجال بروز مى يابد .هرچه
    در عصر جديد كلى ها با جزئيات ملموس زمينى مرتبط مى شوند ،در قرون وسطى جهت نگاه رو به بالا بود .اكنون به حافظ بر مى گرديم .
    از صداى سخن عشق نديدم خوش تر
    يادگارى كه در اين گنبد دوار بماند
    اگر فرض بگيريم كه حافظ عارف است با توجه به اينكه او هيچ عرفان نظرى اى ندارد و غزل هاى او نيز از خواجو و اوحدى مراغه اى بهره برده است همچون زرين كوب در فصل ١٢ از كوچه رندان مى پرسيم :عشق ،كدام عشق ؟ زرين كوب همسخن با بيش تر حافظ شناسان انكار نمى كند كه عشق حافظ زمينى هم بوده است .زرين كوب اين بحث در اين نوع عشق را يك سنت مى داند كه عشق به همجنس نيز مشمول آن مى شود و اين سنت در اشعار عراقى و اوحدى مراغه اى نيز سابقه دارد .اين پژوهشگر مى نويسد كه با توجه به لطايف عبيد و احوال كمال خجندى و محصور بودن زنان و ممنوعيت و حرمت نگاه به آنها در شيراز نيز همجنس گرايي رواج داشته است اما // اين را نمى توان نشانى گرفت بر اينكه ذكر نام شيرين پسر و شيرين پسران در كلام حافظ هم حتما بايد برگه اى تلقى شود در همجنس گرايي او .چرا كه انعكاس اين گونه افكار در باب عشق به مظاهر در غزل صوفيه و غير صوفيه از قرن ها پيش از حافظ به قدرى رايج بوده است كه تشبيب مذكر از دير باز جزو مضمون هاى عمده سنتى شعر محسوب مى شده است و در سرار ادبيات گذشته اجتناب ناپذير .// از استنادات ادبى زرين كوب در مى گذرم جز يك مورد .اگر به خاطر داشته باشيد از كتاب ضيافت افلاتون نقلى كرديم كه انسان ها در آغاز زن -مرد هاى نيرومندى بوده اند كه خدايان از بيم نيروى آنها دو نيمه شان مى كند و عشق جستجوى آن نيمه گم شده در سايقه ازلى است .زرين كوب غربت حافظ را نيز ناهساز با اين تفسير افلاتونى كه عارفان از آن مطلع بوده اند نمى داند .ابن داوود و مسعودى داستان دو نيمه را با اندكى تغيير نقل كرده اند . من اضافه مى كنم كه خطابه سقراط در ضيافت افلاتون در باره خود عشق است و نه معشوق .اخيرا آلن بديو كتابى نوشته با عنوان در ستايش عشق كه حول اين جمله معروف لكان است كه : رابطه جنسى وجود ندارد . اين يعنى در رابطه شهوى روح با روح ارتباط پيدا نمى كند و ازتباط به معناى گذار از خود به ديگرى رخ نمى دهد عشق در ديوان حافظ به اين معنا بسيار نزديك است .اين معنا شايد از نادر پديده هاى انسانى باشد كه گذار روزگاران اصل آن را همچون عشق مادرانه عوض نمى كند ..عشق الهى به روايت مولوى و عارفان ديگر لازمه اش گذار از عشق دنيوى و تماشاى جمال الهى در هر امر محسوس زيبايي اعم از گل يا طبيعت يا پسران زيباست .غزالى نگاه عارى از شهوت به زيبايي انسانى را همچون نگاه به سبزه زار مباح مى خواند . اين كه معيار زيبايي در زمانه ها تفاوت مى كند شاعر را به وصف پسران متمايل مى كند اما صرفا در تب و تاب عشق نه رسيدن معشوق .اكنون لكان مى گويد در تماس جنسى رابطه اى ايجاد نمى گردد كه هر طرف از حظ خود به طرف ديگر عبور دهد و بديو مى افزايد كه عشق در ماجراى گذار از خود به ديگرى است ؛گذار از خود شيفتگى و خودپرستى ،روانه شدن به سوى غيريت ،آزادى از زندان در خود بستگى . جدا از اينكه اين غير مؤنث يا مذكر يا گل و طبيعت باشد از نگاه اجتماعى و سياسى رويكرد به نفس عشق در زمان مراجع مطلقه و آمرانه آسمانى و زمينى و در مقابله با زهد رياكارانه و حتى صوفى گرى اى كه اين جهان محسوس و نزديك زمينى را پست و بى ارزش مى شمرد گامى است بزرگ كه در زمان خود انسان ها را به شاد زيستن و شادخوارى در قلمرو همين زيبايي هاى زمينى فرامى خواند .حافظ يكسره و بى وقفه از زندگى عاشقانه و عشق به زيبايي هاى زمين مى گويد در برابر شيوخى كه ، بنا به روايات عبيد و قبل از او خيام ، همدست با اهل مكنت و قدرت زندگى را بر مردمان تيره و تلخ كرده بودند .رباعى زير كه منسوب به خيام است به باور زرين كوب بسيار به انتقاد حافظ از رياى شيوخ و زاهدان زمانش نزديك است (ص٢٤٥)
    شيخى به زنى فاحشه گفتا مستى
    هر لحظه به دام دگرى دل بستى
    گفتا شيخا هر آنچه گويي هستم
    اما تو چنانكه مى نمايي هستى

     
  47. سلام. سيامكم. باز آمدم. اما دلگير از سانسور شما. باز هم كامنتي را كه ذيل مطلب «بولدوزرها و كوه» برايتان ارسال داشته بودم، منتشر نكرديد. آيا اين سانسور نيست؟ شما هنوز هيچكاره‌ايد، يك پا سانسورچي تمام عياريد، واي به حال اين كه تا يكي دو هفته ديگر به اتفاق بانو ستوده عزيز قدرت را در كشور در دست بگيريد، اوه اوه اوه اوه، آنوقت چه خواهيد شد؟ مسلمان نشنود، كافر نبيند!
    اصلا منظور من از طرح موضوع همسران چندگانه شما، و اصرار بر انتشار آن، شكستن اين خلق و خوي سانسورچي بودن شما است. چطور؟ ببينيد،‌ شما الان در آستانه پيروزي نهضت خود و به دست گيري قدرت در كشور هستيد البته به همراه بانو نسرين ستوده عزيز. حالا به اينش كار نداريم با كي و با چي. به هرحال شواهد و قرائن حاكي از پيروزي عنقريب نهضت آزاديخواهانه شما طي يكي دو هفته آينده است. اگر هر تحليل‌گيري در اين واقعيت شك داشته باشد، حتما بايد در عقل او شك كرد. حالا اين هم هيچي. اما وقتي شما در چنين موقعيتي قرار داريد، پس بايد يكسري ظرفيت‌هاي خاص اين مقام و موقعيت بخصوص باشعارهاي دموكراسي و آزادي و حقوق بشر و آزادي بيان و امثالهم داشته باشيد يا نه؟ حتما بله. خوب اگر اين طور است، پس بايد ظرفيت شنيدن حرفهاي تلخ را داشته باشيد و به آنها پاسخ بگوييد. شايد اين حرفها از نظر شما بي‌ارزش يا حتي دروغ و افترا باشد، اما از نظر كسي كه آن را طرح مي‌كند حتما راست و حقيقت است و داراي ارزش. اگر شما فكر مي‌كنيد او دارد اشتباه مي‌كند، بسيار خوب، لطف كنيد او را با پاسخ مستدل خود از اشتباه بيرون آوريد. نه اين كه حرفش را سانسور كنيد. يعني وقتي مي‌بينيد در اين سايت ريش و قيچي دست خودتان است، پس خودتان دادستان مي‌شويد و اتهام دروغگويي را به طرف مي‌زنيد و بعد هم در مقام قاضي حكم به سانسور حرفش مي‌دهيد و بعد هم خوشحال و راضي مي‌رويد سراغ مطالب خودتان كه كي دزد است و كي داعشي است و كي فلان است و كي بهمان. آيا اين عدالت است؟ آيا اين رسم آزاديخواهي است؟ آيا اين راه و رويه يك رهبر نهضت دموكراسي خواهي است؟ يا راه و رسم يك ديكتاتور خود رأي ترسو؟
    آخر مرد حسابي! يا شايد هم از قرار معلوم ناحسابي! من مي‌گويم جنابعالي ازدواج‌هاي مكرر آشكار و پنهان داشته‌اي. يا راست مي‌گويم يا دروغ. اگر راست مي‌گويم جرئت داشته باش و بگو بله، داشته‌ام كه داشته‌ام. تا كور شود هر آن كه نتواند ديد. عرضه داشته‌ام و چندين بار ازدواج كرده‌ام. تو هم مي‌تواني بكن. من عرضه داشتم و كردم. خيلي هم خوب كردم. از اين به بعد هم مي‌كنم.
    اگر هم دروغ مي‌گويم، بگو دروغ مي‌گويي و من تنها و تنها يك همسر آشكار دارم و والسلام.
    آيا اين حرف من غيرمنطقي است؟ آيا كار سختي را از شما مي‌خواهم؟ آيا تكليف ما لا يطاق است؟
    البته ممكن است بپرسيد حالا اين مطلب چه ربطي به مطالب ما دارد و اصلا به خاطر بي‌ربطي، آن را منتشر نمي‌كنم.
    جواب: اولا در كامنت‌هاي ذيل مطالب جنابعالي به قدري مطالب بي‌ربط با اصل مطلب شما وجود دارد كه ديگر نيازي به دليل ديگري ندارد. اما ثانيا، شما كه اين قدر دم از آزادي بيان مي‌زنيد واقعا معتقديد كه مخاطبان شما فقط و فقط بايد سوالاتي داشته باشند كه به نحوي مورد نظر شما باشد. يعني آنها حق ندارند سوالاتي غير از آنچه مورد نظر و رضايت شماست مطرح كنند. حالا آمد و كسي راجع به مطالبي كه شما طرح مي‌كنيد سؤالي نداشت، و سوالات ديگري داشت، بايد خفقان بگيرد؟ بايد طرح نكند؟ بايد همين طور بگذارد در ذهنش بماند؟ آنوقت اسم اين را مي‌گذاريد دموكراسي، آزاديخواهي، حقوق بشر؟
    خداوكيلي، گفتم خداوكيلي، اگر همين بانو نسرين ستوده عزيز، يك روز هنگامي كه دوشادوش يكديگر جلوي كانون وكلا ايستاده‌ايد و سخت مشغول مبارزه‌ايد، از شما بپرسد كه قبلا چند بار ازدواج دائم و موقت داشته‌ايد، همين طور بر بر نگاهش مي‌كنيد و هيچ نمي‌گوييد؟ يا بالاخره يك چيزي مي‌گوييد. مثلا مي‌گوييد فقط يك ازدواج دائم، يا يك ازدواج دائم و چندتا موقت، يا اين چه سؤالي است كه مي‌كني، يا اصلا به توچه! بالاخره يك چيزي مي‌گوييد ديگر. نه؟ حالا فرض كن من هم همان بانو نسرين ستوده عزيز هستم و سؤالي را خدمتتان مطرح كرده‌ام. بالاخره يك جوابي بدهيد ديگر. هرچه باشد خوب است.
    شما ناسلامتي رهبر يك جنبش بزرگ هستيد و بايد نگاه فراگير داشته باشيد نه اين كه نگاهتان فقط روي بانو نسرين ستوده عزيز كه با ديدن شما گل از گلش مي‌شكفد و احساس خوبي به او دست مي‌دهد يا خواهر مرحوم ستار بهشتي كه زنگ مي‌زند و شما را به مراسم سالگرد آن مرحوم دعوت مي‌كند، متمركز باشد، انگار نه انگار كه كس ديگري هم در اين دنيا وجود دارد. حالا درست است كه ما مثل اين عزيزان و نورچشمان نيستيم، اما آدم كه هستيم. وقتي آدميم پس لابد مشمول حقوق بشر و ازدي بيان و اين چيزها مي‌شويم ديگر. خوب پس چرا با ما يك طور ديگر رفتار مي‌كني و با آنها يك طور ديگر؟ اين رسم آزادي و آزاديخواهي است؟
    آقاي نوري‌زاده عزيز، اصلا فرض كنيد كه من يكي از طرفداران پر و پا قرص شما هستم كه مي‌خواهم دريابم كسي را كه به رهبري خود انتخاب كرده‌ام تا چه حد با هواداران و پيروان خود صاف و صادق است؟ مي‌خواهم بدانم اگر امروز بنده پشت سر شما راه افتادم، آيا در فردايي كه شما فرد اول مملكت خواهيد بود، با من نوعي، صادقانه و شجاعانه سخن خواهيد گفت يا خير؟ مي‌خواهم بدانم اگر بنا به دلايل و شرايطي در جايي خربزه‌اي خورده باشيد، شجاعانه به خربزه خوري خود اعتراف مي‌كنيد؟ اصلاً مي‌خواهم بدانم شما چقدر شجاعيد؟ من الان دارم شما را محك مي‌زنم. مي‌پرسم تاكنون چندبار ازدواج دائم و موقت كرده‌ايد؟ اگر اين كامنت را نگذاريد و جواب ندهيد، مي‌گويم فرد ترسويي هستيد و شعارها و اقداماتتان به درد خودتان مي‌خورد. اگر بگوييد فقط يك بار، آن وقت در پي كشف حقيقت خواهم رفت و چنانچه ببينم دروغ گفته‌ايد، مي‌گويم اين فرد هم ترسو و هم دروغگو است و از كجا معلوم در آينده هم هزار كار در خفا نكند و راستش را هم به ما نگويد؟ اما اگر گفتيد ازدواج‌هاي مكرر داشته‌ايد، چون مي‌بينم حقا و واقعا راست بوده (منظورم حرفتان است) پس مي‌گويم اين فرد شايسته آن است كه دنبالش حركت كنيم تا به جاهاي خوبي برسيم. پس به دنبالتان راه خواهم افتاد.
    به هرحال، اينك اين مطلب را مي‌فرستم و همچنان در انتظار مي‌نشينم تا بلكه آن را درج كنيد و پاسخي به اين سوال بنده بدهيد. تا بعد!

     
    • مرد ناحسابی (شما این لقب را بدون ذکر دلیل برای نوریزاد بکار برده اید پس من هم میتوانم از ان برای شما استفاده کنم) .
      گویا در داخل سازمان شما “برادران” با ین نتیجه رسیده اند که بزودی رژیمی با افرادی چون نوریزاد و ستوده سر کار خواهد آمد که از الان بدنبال مچ گیری از آنها و بجان هم انداختن شان هستید. بابت این روشنگری از شما متشکریم. تنها سوالی که در مورد شخص شما برایم باقی میماند اینست که آیا شما هرگز سوالی (از هر نوع – شخصی یا عمومی ) از روسا و فرماندهان خودتان هم کرده اید و جوابی هم شنیده اید ؟ مثلا پرسیده اید که آیا آنها دستشان بخون هموطنانتان آلوده است و یا کدام یک در دزدیهای میلیاردی شریک بوده و یا به ناموس مردم تجاوز کرده اند؟ اگر جواب مثبت است لطفا همانطور که میخواهید نوریزاد در اینجا اعتراف کند شما هم یافته های خود را با ما مطرح کنید. و اگر جواب منفی است کمی انصاف و حیا داشته باشید .

       
    • سیامک جان عرض ارادت جناب نوریزاددیگر کوپن عیالوار شدن نداردحالا هرچندتا داشته یاداردبرابرشرعیات میتوان 4عقدی وتادلت بخواد صیغه ایشان دیگر نمتوانند گوشه چشمی داشته باشد منتظر نباش فکر دیگری بکن

       
    • سیامک خان لطفا قبل از هر چیز به تعدادستاره های ذیل کامنتت نگاه کن تا ببینی نظر و نوشته ات چقدر طرفدار دارد . وانگهی اولا تعدادازدواجهای یک فرد چه ربطی به مبارزات سیاسی وآزادیخواهانه آن فرد دارد ؟ علاوه بر آن شما چکاره هستید که در مورد زندگی خصوصی و خانوادگی دیگران سرک بکشید ؟ واقعا چه چیزی را میخواهید ثابت کنید ؟ این مرد جانش را کف دستش گذاشته و برای دفاع از حقوق من و تو به هر دری میزند و می بینی که هر روز با سر و روی خونین به منزل بر میگردد. او دیوجن ( diojen ) زمان است . چراغ به دست گرفته و در دروز روشن به دنبال انسان و انسانیت میگردد و مطمئن باش که چنین عناصری به دنبال جاه ومقام نیستند . گاندی و مادلا هم مصون از زخم زبانها و تیرهای جانگدازی از طرف اشخاصی مانند شما نبودند ولی تاریخ بر حقانیت آنها شهادت داد . دوست من چشم تنگی را کنار بگذار وراست و پوست کنده بگو منظورت از به زیر کشیدن این مرد مبارز چیست . ملاحظه کردی که ایشان عین نوشتجات شما را در سایت خود منعکس کردند و این خود میتواند دلیلی بر دموکرات بودن ایشان باشد و همچنین می بینی که شخصی در موقعیت من با هشتاد سال سن و سابقه افتخار چندین سال تدریس علوم اجتماعی در دانشگاه نه تنها شما را تایید نمیکنم بلکه ملکوک کردن دیگران را به هر شکلی که باشد محکوم میکنم .

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

97 queries in 2399 seconds.