سر تیتر خبرها
بولدوزرها و کوه – روز یکصد و بیست و یکم

بولدوزرها و کوه – روز یکصد و بیست و یکم

یک: صبح ساعت ده بود که با آقای دکتر ملکی رفتیم به محل قرار. کجا؟ ساختمان کانون وکلا در میدان آرژانتین ابتدای خیابان زاگرس. نیکبختانه مردمانی چند به شوق حق خواهیِ خانم ستوده در آنجا حضور داشتند. ما نیز بدانها پیوستیم. ساعت حضور خانم ستوده از 9 صبح است و من از 10 در آنجایم. ایشان هر روز و من روزهای زوج. فعلاً به همانجا می روم تا دست تقدیر مرا به کجا بکشاند.

دو: سرکار خانم پورفاضل نیز حضور داشت. وکیل گرانمایه ای که بر درستیِ فکر و راهش می توان انگشت نهاد. آقایان جباری و مفتی زاده از اعضای لگام نیز بودند و با حضورشان به اندیشه و حق خواهیِ خانم ستوده – که خودِ وی نیز از اعضای لگام است – گرما می بخشودند. چند دانشجوی دختر و پسر نیز حضور داشتند. دو نفر از فعالین حقوق بشر، یکی از کردستان و یکی نیز از آذربایجان آمده بودند. یکی جوان بود و دیگری پای به سن نهاده. آن که جوان بود، کرد بود و آن پای به سن نهاده، آذری. که این مرد آذری، وکیلی بود سخت شریف و وکالتِ خیلی ها از جمله بهاییان تبریز و برادران کُرد پور و وکالتِ بیست و یک نفری را که برای کمک به زلزله زدگان اردبیل رفته بودند پذیرفته بود و جانانه از آنان دفاع کرده بود. ای بنازم به این وکیل آذری. که لاغر بود و قد بلند و با ادب و دوست داشتنی. اسمش؟ عباس جمالی. به قول جوانها: جمالتو!

سه: بانویی جوان و سی و هفت هشت ساله، پشت سرِ خانم ستوده ایستاده و نوشته ای را بالا گرفته بود. این بانو جز سکوت هیچ نداشت. و عجب تیزی و برندگیِ مفرطی دارد این سکوت. که بر پله ای از پله های کانون وکلا بایستی و نوشته ای را بالا بگیری و هیچ صدایی از تو بر نخیزد. این بانو، عضو اسبق شورای شهر زنجان بود. مثل خانم ستوده، وکیل بود اما معلق. شاعر نیز بود البته. وقتِ رفتن، کتاب شعرش را به من هدیه داد. اسم کتاب؟ یک مشت باران. اسم این بانو؟ رقیه جعفری. و اما یکی از شعرهای کتاب با عنوان: فلاش بک: خدایا، این روزها کارگردان خوبی نیستی، فلاش بک کن، من بِرنادِتم. مادرم مریم، یادت باشد، کارگردانِ خوب، همیشه معجزه می کند.

چهار: یک مرد جوان با قامتی کوتاه آمد و محکم اما مهربانانه از من خواست که بگویم چرا نمی ترسم؟ مرد قامت کوتاه، عجبا که هم پزشک دارو ساز بود و هم وکیل. در کرج داروخانه دارد و به قول خودش، وکالت دوستان و آشنایان را نیز می پذیرد. می گفت: من اصلاً از نوری زاد سابق خوشم نمی آمد. قامت کوتاه، اهل شعر نیز بود و کتاب شعر نیز داشت. در کیفش هر چه گشت، کاغذ سپیدی نیافت تا من یکی دو خط چیزی به یادگار بنویسمش. کتاب درسی اش را در آورد و برگی از آن را گشود و گفت: اینجا بنویس. اسم این کتاب؟ لُمعِه. کتاب درسیِ طلبه ها از چند صد سال پیش به این طرف. گفت: هر که می خواهد حقوق بخواند و وکیل شود، حتماً باید لمعه را بگذراند. کتابی فرسوده و پیر و متعلق به دوردست های تاریخ که نسبتِ قابل اعتنایی با فهم و بایستگی های امروزین ندارد. اما دستور است دیگر. در همان برگ سپید از کتاب لمعه، برایش از ” فردا ” نوشتم.
قامت کوتاه باز به اصرار در آمد که چرا نمی ترسی؟ به خانم ستوده اشاره کردم و گفتم: این بانو از من نترس تر است. و گفتم: آنچه که باعث ترس من و شما می شوند، اینهایند: جان، مال، کار و تحصیل و موقعیت ، آبرو، همسر و فرزندان و خویشان. و گفتم: وقتی شما از همه ی اینها بگذری، نه تنها نمی ترسی، بل جماعتی که به ظاهر قدر قدرت اند، از تو می ترسند.

پنج: مأمور اطلاعات و جناب سرگرد در کنار هم ایستاده بودند. امروز یک مأمور جوان تر وظیفه ی عکاسی و فیلم برداری از ما را به عهده داشت. رفتم و به مأمور اطلاعات و جناب سرگرد سلام گفتم و از آنان بخاطر این که بخاطر ما به زحمت افتاده اند پوزش خواستم. روز چهارشنبه ی گذشته که همگی به بهارستان رفتیم تا جلوی مجلس حضور یابیم، همین جناب سرگرد به من گفت: اگر خودت باشی – و تنها خودت – من با اتومبیل پلیس تو را به بهارستان می رسانم. که من البته سپاس گفتم و با دوستان رفتم. این جناب سرگرد، از روز نخست در همین جا حاضر است. با اتومبیل پلیس می آید و پیاده می شود و در گوشه ای می ایستد تا حضور ما پایان پذیرد. کمی نیز سرد و خشک است. که البته خصلت یک پلیس همین است شاید. ما پلیسی را که با همه ی تجهیزات پلیسی اش، غش غش بخندد و سیگار بکشد و با دوستانش شوخی بکند و از شدت خنده به خود بپیچد و بلند بلند صحبت کند و لباس نامرتبی داشته باشد و مرموز باشد و چیزی بگیرد تا چیزی را نبیند، دوست نداریم.

شش: بانویی جوان حدوداً بیست و شش هفت ساله، با یک مقوای لوله شده در کنار ما ایستاده بود. از او خواستم نوشته اش را نشان من بدهد. مقوا را گشود. بر آن نوشته بود: آقای رییس جمهور، من یک دخترم و در کشورم امنیت ندارم. این دختر جوان، خیال داشت به خیابان پاستور برود. به تنهایی. آنچه گفتنی بود با وی گفتم. از انگلستان آمده بود. شیر بود این دختر. می گفت: چرا بترسم؟ من که چیز زیادی نمی خواهم. امنیت می خواهم. گفتم: اتفاقاً چیز زیادی می خواهی دخترم.

هفت: مرد سپید مویی که در میدان پاستور از مرارت های خود گفته بود و این که در آمریکا بوده و بخاطر انقلاب درسش را وانهاده و به شوق انقلاب به وطن باز آمده و با شهید چمران بوده و در تشکیل سپاه سهیم بوده، آمد و گوشه هایی از انبان سخنان در گلو مانده اش را وا گشود و گفت و گفت و گفت. او به پنج روز وقت نیاز داشت تا هر آنچه در سینه دارد وا بگوید و من دریغا که این همه وقت نداشتم.

هشت: برادرِ علی مصفا – هنرمند دوست داشتنی و بی حاشیه و فهیم ما – آمد. اسمش؟ امیر اسماعیل. از سلامت پدرشان جویا شدم و ازشأن علمی اش گفتم. که جناب ” مظاهر مصفا ” از مفاخر ادبی و دانشگاهیِ ما هستند و ما به فهم و دانش ایشان غرور می ورزیم.

نه: دوستی آمد هم سنّ خودم. با اسم ” شاهین پرواز” در فیسبوک نقد فیلم و مطلب می نویسد. در نقد فیلم گوزن ها نوشته بود: آدم هایی مثل سید، به جسم مردم آسیب می رسانند و ملاهای حاکمیت به ذهن و فهم مردم لطمه می زنند. این کجا و آن کجا؟ سری نترس داشت شاهین پرواز. می گفت: من پنج لیتر خون که بیشتر ندارم. اگر مشتاق اند، این من و این پنج لیتر خون.
ده: مرد جوانی آمد و در میان جمع، قرار گرفت. عجب شباهتی به جناب اولیایی فرد داشت. وکیل مبرزی که من یک چند وقتی با وی در زندان اوین هم بند بودم. تا آمدم بپرسم شما عجبا که شبیه فلانی هستید، خودش گفت: من برادرِ اولیایی فرد هستم. اولیایی فرد اکنون به دیگر جای کوچیده است. ملاهای ما همه ی نخبگان برجسته ی ما را یا کشته اند یا زندانی کرده اند یا کوچانده اند یا خانه نشین شان کرده اند یا دق مرگشان کرده اند.

یازده: عکس های تن پوشم؟ عکس آرش صادقی و عکس امید علی شناس با عنوان: زندانیان بی گناه در جلو، و عکس جناب روح الله حسینیان با عنوان داعشی های ایران در پشت. جوانی ریز نقش آمد و با هیجان به من اعتراض کرد: چرا عکس آقای حسینیان را به پشتت چسبانده ای و زیرش نوشته ای داعشی؟ گفتم: ایشان آدم کش است؟ سخت عصبی شد و گفت: آدم کش است؟ گفتم: بله، خودش گفته که: بابا جون ما خودمون یه وقت آدم می کشتیم.

جوان ریزنقش عصبانی تر شد و در آمد که: نخیر، ایشان شخص محترمی است. شما اجازه ندارید این کار را بکنید. و آستین تی شرتش را پس راند و بازو بند چرمی ای را که معمولاً در آن دعا می نهند نشانم داد و گفت: من یک بچه هیأتی هستم. این جوان، سخت پریشان بود. هیجان داشت برای درگیری. بزرگترش که بر پله ی بالایی ایستاده بود، وی را پس راند که برود و داخل اتومبیل بنشیند. دوستانم به وی گفتند: اگر معترضی برو از دست ایشان شکایت کن. اینجا هم کانون وکلاست و تا دلت بخواهید وکیل هست در اینجا. از شما چه پنهان، ازش خوشم آمد. اگر گفتید برای چه؟

دوازده: پیمان عارف کمی دیر آمد. به وی گفتم: برایت دیر کرد می نویسیم ها! خیال داشت برود جلوی وزارت علوم به اعتراض قدم بزند. دسیسه های بازجوی اطلاعاتی اش باعث شده بود نتواند در مقطع دکتری به تحصیلش ادامه بدهد. می گویم: پیمان عارف و من و خانم ستوده زبان اعتراض داریم، چه بسیار زنان و مردان و جوانانی که پایمال شده اند و صدایشان به جایی نرسیده است. اینجا سرزمین به غارت رفته ی ماست و ما تا رسیدن به نقطه ی مطلوب فاصله ها داریم. این فاصله ها و دره ها را مگر با مرارت ها و رنج ها و آسیب ها و جانمان پُر کنیم.

سیزده: شب قبلش رفته بودم گالری سبحان برای دیدن تابلوهای مینیاتور یک جوان به اسم نیازی. این جوان هنرمند، اهل بیرجند است. تابلوهایش به غایت زیبا و پر معناست. پیشنهاد می کنم اگر اشتیاقش را داشتید حتماً از تابلوهای این جوان دیدن فرمایید. نشانی؟ بزرگراه صدر- خروجی کامرانیه – جنب شهرداری ناحیه ی هشت – خیابان منظریه – کوچه ی پیشتاز – بن بست بعثت – پلاک 4
چهارده: یک بانوی چهل و پنج ساله آمد و با خانم ستوده دست داد و با نگاه به تابلوی حق خواهی ایشان متأثر شد و گریست. کمی بعد دانستم این بانو از انگلستان آمده است. خانم ستوده را دیدم که صبورانه به همه ی درماندگان مشاوره می داد و راهنمایی شان می کرد. یک جوان بهایی نیز آمد و یک ساعتی بود و رفت. این جوان، وکیل تبریزی – عباس جمالی – را نیک می شناخت که وکیلش بوده در جریان کمک به زلزله زدگان اردبیل. این جوان بهایی با بیست و یک نفر دیگر رفته بودند برای کمک به آسیب دیدگان که برادران همه را دستگیر و روانه ی زندانشان می کنند. به چه جرمی؟ تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی و پخش مواد غذایی آلوده و تمرّد. ای خدا، به قول جوان ها: مملکته داریم؟

پانزده: راننده ی تاکسی نیز آمد و سلامی گفت و رفت. این راننده، در قدمگاه سفارت آمریکا هر روز می آمد و مرا به جایی که می خواستم می رساند. هم سنّ خودم بود. مردی آزاده و پاک باخته با فرزندانی نیکو. به وی گفتم: گرچه شما دار و ندار خود را بخاطر جفاهای این نظام از دست داده اید اما گنج واقعی شما همین فرزندان پاک نهاد شماست.

شانزده: یک جوان دانشجو از ابتدا تا پایان با ما بود. با دوستانش یک نشریه در آورده بودند با تیراژ پانصد جلد. در همان شماره ی نخست، سر ضرب جلسه ای ترتیب داده بودند و ترتیب شان را داده بودند. می گفت: امروز که نشریه را توزیع کردیم، فردایش جلسه ای ترتیب داده شد با حضور: رییس دانشگاه و رییس حراست و رییس کمیته ی انظباطی و رییس گروه روانشناسی و رییس گروه هنر و ادبیات و معاون فرهنگی دانشگاه که یک فرد روحانی بود. دو ساعت مرا سئوال پیچ کردند و سر آخر گفتند: در چارچوب ما اگر نشریه را در می آورید بسم الله. وگرنه تعطیلش کنید. وما تعطیلش کردیم. می گفت: چارچوبشان را که تعریف کردند، دیدم همین رادیو و تلویزیون و کیهان است. گفتم: ما نیستیم.

هفده: جوانی که از کردستان آمده بود، از عدنان حسن پور گفت. روزنامه نگاری که هشت سال بی وقفه در زندان بود و اکنون دو هفته ای است که به مرخصی آمده بعد هشت سال. می گفت: عدنان، قدیمی ترین روزنامه نگار زندانیِ کشور است و باید همین سه شنبه به زندان باز گردد برای هفت سال دیگر. عدنان با هفته نامه ی آسو همکاری می کرده که بخاطر یک نوشته دستگیرش می کنند و چه ها که با وی نمی کنند. از این جوان خواستم اگر می تواند شماره ی عدنان را بگیرد تا من با این قدیمی ترین روزنامه نگار زندانی کشورمان صحبت کنم. همانجا شماره ای را گرفت و گوشی را به دستم داد. باعدنان صحبت کردم و به وی گفتم که ما به او و به سلامت او ایمان داریم و به پایداری اش غرور می ورزیم. سال گذشته در سفر به کردستان، به دیدن خانواده ی عدنان رفتم. مادرش هفت سال چشم به در مانده بود.

هجده: مأمور اطلاعات سیگار می کشید. به وی گفتم: شماها سرِ پست سیگار هم می کشید؟ گفت: وقتی تو با قانون این کارها را می کنی چرا ما نکنیم؟ به گمان خودش حرف درستی می زد. با این تفاوت که مجریان قانون، با نگاه به قانون شکنی مردم، مجاز به قانون شکنی نیستند. که اگر این گونه می شد، مأموران چه ها که نمی کردند با نگاه به کرده های خلافکاران.

نوزده: یک مرد نابینا با عصای سپیدش ایستاده بود در مسیر قدم زدن های من. رفتم و دست بر شانه اش نهادم. شاید برای کاری به کانون وکلا آمده بود. پرسیدم: مشکلی شما را به اینجا کشانده؟ گفت: من وکیلم و برای تمدید پروانه ی وکالتم به اینجا آمده ام. و ادامه داد: از وکالت یک کت و شلوارش مانده و بس. مردِ سخندان و خندان و سلامتی به نظر می رسید. مرا می شناخت. رویش را بوسیدم و از چگونگی وکالت با چشم نابینا پرسیدم شرمگنانه. و او فروتنانه پاسخ گفت. که با کمک همکارش پرونده ای را عهده دار می شود و به دفاع از آن می پردازد. مشاور حقوقی صدا وسیما نیز بود.

بیست: خانم ستوده و پیمان عارف و خانم پورفاضل و آقای مفتی زاده و عزیزان دیگر خداحافظی کردند که بروند جلوی وزارت کشور در اعتراض به فاجعه ی اسید پاشی. من پوزش خواستم که باید به جایی دیگر بروم. آنها که رفتند، من با جوانی به گفتگو پرداختم که حسابداری خوانده بود. این جوان در میدان پاستور نیز به دیدن من آمده بود. می گفت: من شاید پانصد کیلو روزنامه دارم که صفحه ی استخدام همه شان را شخم زده ام برای پیدا کردن کار. می گفت: به هر کجا که می روم یا با هر کجا که تماس می گیرم از من سابقه ی کار می خواهند. من از کجا سابقه ی کار بیاورم؟ می گفت: در آزمون های مختلفی شرکت کرده ام و نمره ی خوبی آورده ام اما می بینی طرف با دیپلم استخدام می شود و من با نمره ی خوب پشت در می مانم. نفرت داشت از این همه پارتی بازی.

بیست و یک: برای خداحافظی رفتم طرف جناب سرگرد و دستم را پیش بردم برای خداحافظی. دستش را به پشت برد و گفت: من صنمی با تو ندارم که بخواهم با تو دست بدهم. دوستانه گفتم: دست مرا بی پاسخ می گذارید؟ گفت: من از مسلک تو خوشم نمی آید. صورتش سرد بود و نفوذ در آن صورت ناممکن می نمود. گفتم: مسلک من مگر چیست؟ من یک مسلمانم. شیعه ام. اما او سرِ حرفش بود: ازت خوشم نمی آد. گفتم: این حق شماست که از یکی خوشتان بیاید و از دیگری نه. برایش آرزوی موفقیت کردم و در گوشه ای ایستادم برای بیرون آوردن تن پوشم. وکیل نابینا، عصا زنان تک و تنها به سمت میدان آرژانتین می رفت. آن چه که او را پیش می برد در آن ازدحام رفت و آمد اتومبیل ها، هیچ نبود جز گدازه ی امید. من چرا نا امید باشم؟

بیست و دو: شب در اصفهان بودم که به آقای خندان – همسر خانم ستوده – زنگ زدم و از وی پرسیدم: این درست است که خانم ستوده را بازداشت کرده اند؟ گفت: بله، برادران، همه ی همراهان وی را وا می نهند و خود او را چهار پنج ساعت بازداشت می کنند و به مقرشان می برند و سرآخر رهایش می کنند. می گویم: بله، برادران با بولدوزرهایشان همه چیز را روبیده اند و می روبند. با کوه اما چه می کنند؟ و این که: بولدوزرهای برادران، با کوهِ نسرین ستوده هیچ کاری، هیچ کاری، هیچ کاری نمی توانند بکنند.

بیست و سه: در اصفهان نوشته هایی دیدم که ستاد امر به معروف و نهی از منکر از تیرهای چراغ برق آویخته بود و در آن به: تذکر لسانی همراه با لبخند و مهر اشاره کرده بود. ظاهراً بعد از فاجعه های جاری در اصفهان، همه ی زعمای مفت خور دور هم جمع شده اند و بی فکری هایشان را روی هم ریخته اند و به این نتیجه رسیده اند که از تذکر لسانیِ همراه با لبخند سخن بگویند و به نحوی این فاجعه را خاکمالی کنند. می گویم: همه ی این خزعبلات احکامی چرا باید در محدوده ی حجاب متوقف بماند؟ و چرا جنابان آمران به معروف و ناهیان از منکر به درِ بیت رهبری نمی روند و یقه ی جناب آقا مجتبی خامنه ای را نمی گیرند و با لبخند و مهر تذکرش نمی دهند و او را از تبعات کودتای سال 88 و برکشیدن بابک زنجانی نمی هراسانند و بجای اسید، یک بطری آب زمزم بر سرش نمی افشانند؟

محمد نوری زاد
چهارم آبان نود و سه – اصفهان

10525776_963490687011881_1290485306261491079_n
10013571_963491070345176_8770343785261018062_n
10641048_963493540344929_5880200284947664031_n
10337741_963494150344868_1289383415605402580_nShare This Post

درباره محمد نوری زاد

46 نظر

  1. سلام اون سرگرده که میگه من از شما خوشم نمیاد من میدونم کجاش اتش گرفته اینها تو کلانتری و با ماشین پلیس ادعای خدایی میکند و حق را نا حق که شما و مردم بهتر میدانید .حالا که میبینه یه نفر پیرمرد مثل شما نه تنها هز حساب نمیبره بلکه ……حساب نمیکنه اتش میگیره .

     
    • با سلام به جناب نوریزاد و سایر دوستان

      از آنجایی که در برخی موارد دوستان محترمی به این نام (مرتضی ) کامنت می گذارند که ممکن است کامنت آنان بلحاظ محتوا و ادبیات مورد نظر و تایید این بنده نباشد،برای لفظ اشتباه و اشتراک لفظی ،از این پس اگر مطلبی نوشتم ،آنرا با عنوان “سید مرتضی” می گذارم ،تا دوستان محترمی که نام “مرتضی” دارند هم بتوانند مطلب خود را براحتی بنویسند.

      با تشکر

      سید مرتضی

       
  2. با درود به جناب نوری زاد عزیز
    در این اینجا بخش دیگری از سخنان آقای خمینی و دیدگاه ایشان از “آزادی” را که در جلسه‌ای با حضور تعدادی از روحانیون و سران حکومت تشکیل گردیده و می توان فیلم آنرا در اینترنت دانلود کرده و مشاهده نمود؛ به حضور دوستان تقدیم می دارم. از فیلم این جلسه بر می آید که این سخنان مربوط به اوئل سال 1358 باشد. من سعی کردم، در این نوشته، حالت محاوره‌ای آن را حفظ نمایم و تغییری در جمله‌بندی‌های آن ندهم.
    این سخنان آنچنان واضح هستند که بنظرم نیازی به هیچ گونه توضیحی ندارند. می توان در تمام جلات این سخنرانی، صدای پای “دیکتاتوری”، “انحصارطلبی” و حذفِ “دگر اندیشان” را به وضوح شنید. با درودی دوباره به استاد گرامی جناب کورس که انگیزه درج این مطلب را فراهم آوردند:

    صحبتهای خمینی در جلسه مذکور:
    اگر بنا بود که از اول مثل سایر انقلاباتی که در دنیا واقع می شَد، انقلاباتی که واقع می شَد، پشت سرِ انقلاب یه چند هزار از این فاسدها را در مراکزِ عام، میان(می آیند) دار میزنن و آتش می زنن، تمام میشه این قضیه. نمیگذارن یک روزنامه ای چه بشَد، الا اون روزنامه‌ای که خودشون میخوان. الان انقلاب اکتبر که اینقدر وقت ازش گذشته، روزنامه‌ای مردم ندارن. باز حزبی در کار نیست، یه حزب بیشتر نیست. اینا دارن برای اونا سینه میزنن. اگر در اینجا، از یه حزب فاسد جلو بگیرن، میگن: آی شد یه حزبی و شد حزب رستاخیز! ما می خواهیم رستاخیز بشه. ما یه حزب را یا چند حزب را که صحیح عمل میکنن، میگذاریم عمل بکنن و باقی همه را ممنوع اعلام میکنیم. و همه نوشتجاتی که اینها کردن و بر خلاف مسیر اسلام و مسیر مسلمین است، همه اینها را از بین خواهیم برد.
    ما بعد از اینکه فهموندیم به اینها که شماها دیکتاتور هستید، ما آزادیخواه بودیم و شما نگذاشتید. ما آزادی دادیم و شما نگذاشتید این آزادی باقی بماند. حالا که اینطور شد، ما انقلابی با شما رفتار میکنیم. هرچه میخوان روزنامه‌های خارج بنویسند. هرچه میخوان توابع صهیونیسم و امثال اینها، هرچه دلشون می خواد فریاد بزنن. اینها اگر چنانچه هرچه دلشون میخواد، تو خانه‌هاشون برن فریاد بزنن، لکن بیرون دیگه نمی تونن!.
    اینها باید منزوی بشَن. اینها بعد از این هم ما گرفتاری داریم. فردا قضیه رئیس‌جمهور است، همین بساط و همین خونریزی و اینها در قضیه مجلس شورا، بدتر از این خواهد شد، یا خیلی بدتر از این خواهد شد. ما باید جلو مفاسد را بگیریم.
    ما موظفیم از طرفِ اسلام که مصالح مسلمین را حفظ کنیم، همه موظفیم. همۀ ما موظفیم که مصالحِ اسلام را حفظ کنیم، و این طوائف دارن … چیزِ اسلام را از بین می برند.
    بنابراین در کمال تاسف، ما دیگر نمی تونیم اون آزادی‌ای که قبلا دادیم، بدیم!. و نمی توانیم بگذاریم که این احزاب به کار خودشون، به فسادهایی که داشتند میکردند و میکنند، چیز بدند.
    ما نمی تونیم مهلت بدیم، شرعاً جایز نیست برای ما دیگه مهلت. تا اونجایی که ما می توانستیم، و خطا هم کردیم، و من تصدیق میکنم که خطا کردیم، هم ما خطا کردم و هم دولت خطا کرد، هم شورای انقلاب خطا کرد، همه ما خطا کردیم.
    ما خیال میکردیم که ما با انسان سروکار داریم پس با انسانیت رفتار می کنیم. معلوم شد ما با انسان سرو کار نداریم. ما با حیوانات درنده سروکار داریم، نمی شود با حیوانات درنده، با ملایمت بکنیم. نمی کنیم دیگه ملایمت…

     
    • جناب حامی

      با سلام

      من با اصل انتقاد و تحلیل وقایع و نقد سخن همه بزرگان مخالفتی ندارم ،اما ما اگر انتقاد به اشخاصی داریم و خصوصا زمانی که در عرصه عمومی متن سخنان آنها را نقل می کنیم ،خوب است امانت در نقل قول را مراعات کنیم،و حتی بخود اجازه ندهیم یک ویرگول یا نقطه در نقل قولها کم یا زیاد کنیم،زیرا اگر چنین کنیم اولین لازمه سوء عدم رعایت امانت این است که استحکام کلام و تحلیل های خود ما مورد تردید واقع می شود ،من مطالبی که شما اینجا از مرحوم آیت الله خمینی نقل کرده اید،را در نرم افزار مربوط به آثار ایشان که تولید موسسه نشر آثار ایشان است ،سرچ کردم،این سخنان مربوط به تاریخ 27 مرداد 1358 و در جمع نمایندگان خبرگان رهبری بوده است ،من قصد دفاع مضمونی از این بیانات ندارم ،و معتقدم که در همه امور حکومتی لازم است برخوردها منطبق بر مر قانون باشد،البته باید خاستگاه اینگونه سخنان را هم جداگانه بررسی کرد که در برابر عملکرد کدامیک از گروهها و احزاب بوده است ،یا ناظر به کدامیک از وقایع آن سالیان بوده است،اما میخواهم با پوزش بگویم شما در این نقل قول که بطور کلی با نقل قول صحیفه امام مطابقت هم دارد ،در بخشی از نقل قول شیطنت کرده اید ،آنجا که نقل کرده اید که :
      “” و این طوائف دارن … چیزِ اسلام را از بین می برند.””.

      در حالیکه عبارت منقوله در کتاب “صحیفه امام ج 9 ص 301 اینگونه است :

      “” ما موظفيم از طرف اسلام كه مصالح‏ مسلمين را حفظ كنيم. همه موظفيم؛ همه ما موظفيم كه مصالح اسلام را حفظ كنيم و اين طوايف دارند مصالح اسلام را از بين مى ‏برند””.

      در قرآن کریم آیه ای هست که مفاد اجمالی آن این است که : ای انسانها دشمنی با افراد شما را وا ندارد که نسبت به آنان بعدالت رفتار نکنید ،عادل باشید که این بتقوا نزدیکتر است (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون‏.المائده/8)
      بنظرم شما اگر امانت در گفتار و نقل قولها را رعایت کنید ،بنفع خودتان است ،وگرنه اینگونه نقل قول کردن از اشخاص ولو با آنها مخالف هم باشیم ،به سایر نقل قولهای شما در مسائل تاریخی آسیب می رساند و باعث سلب اطمینان و وثوق به نقلها و نقدهایتان خواهد شد.

      موفق باشید

       
  3. همانگونه که در پاسخ به کامنت استاد گرامی، جناب کورس عزیز نوشته بودم؛ در اینجا بخشی از سخنان آقای خمینی را که در سال 1358 و تنها چند ماه پس از انقلاب ایراد گردیده است، درج می نمایم تا دوستان خود قضاوت نمایند:

    صحبتهای خمینی در تاریخ ۲۶ مرداد ماه سال ۱۳۵۸، یعنی فقط چهار ماه پس از تاسیس جمهوری اسلامی:
    … اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه های دار را در میدان های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت ها پیش نمی آمد. من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز عذر می خواهم، خطای خودمان را عذر می خواهم. خطای خودمان را عذر میخواهم. ما مردم انقلابی نبودیم…
    اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم ، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم، یک حزب! و آن “حزب الله، حزب مستضعفین ! و من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم. و من اعلام می کنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سر جای خودشان ننشینند ما به طور انقلابی با آنها عمل می کنیم.
    مولای ما امیر المومنین سلام الله علیه، اون مردِ نمونۀ عالم، اون انسانِ به تمامِ معنا انسان، اون که در عبادت اونطور بود و در زهد و تقوا اونطور و در رحم و مروت اونطور و با مستضعفین اونطور بود، با مستکبرین و با کسانیکه توطئه میکنند شمشیر را می‌کشد و 700 نفر را در یک روز، چنانکه نقل می‌کنند، از یهود بنی‌قریضه که نظیر اسرائیل بود و اینها از نسل اونها شاید باشند، از دم شمشیر گذراند.
    خدای تبارک و تعالی در موضع عفو و رحمت، رحیم است و در موضع انتقام، انتقامجو. امام مسلمین هم اینطور بود. در موقع رحمت، رحمت و در موقع انتقام، انتقام. ما نمی ترسیم از اینکه در روزنامه های سابق، در روزنامه های خارج از ایران، برای ما چیزی بنویسند. ما نمی خواهیم وجاهت در ایران بر اسلام در خارج کشور پیدا بکنیم. ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم. و خواهیم کرد…

     
  4. ر آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب در سخنان مهمی در شب اول محرم، با تاکید بر اینکه از تمام مواضع خود در پنج سال گذشته دفاع می کند و آنها را بر مبنای قرآن و سنت و قانون اساسی می داند، از اقدام نهادهای امنیتی برای فیلتر کردن سایت نزدیک به ایشان و ایجاد یک سایت جعلی به جای آن انتقاد کرد و آنها را نوعی حیله گری دانست.

    به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز با حمایت دوباره از موسوی و کروبی و رهنورد و تاکید بر اخلاص و اعتقاد آنها به جمهوری اسلامی و قانون اساسی، تظاهرات مردمی سال ۸۸ را نیز آرام و قانونی توصیف کرد و گفت: بنده کاملا در جریان امر بودم و خبرهاى مربوطه را مى‌شنیدم. این‌ها تعداد زیادى بودند که حق خود را مطالبه مى‌کردند.

    نماینده مردم استان فارس در مجلس خبرگان رهبری که در مسجد قبا سخن می گفت، با تاکید بر اینکه هیچ خلافى از این سه نفر ندیده و مطمئن است آنها همچنان به امام و جمهورى اسلامى اعتقاد دارند، شاگردان خود را نیز بر همین اعتقاد دانست و ضمن دفاع از مواضع خود و شاگردانش، فاش کرد: بعد از فیلتر کردن سایت مسجد، آقایان اطّلاعات سایتى راه‌اندازى کردند، و به عنوان شاگردان سید على محمّد دستغیب علیه بنده موضع گرفتند… همه مى‌دانند که سایت ما فیلتر است و این سایت کاملا در دسترس است.

    ایشان با بیان اینکه “این حیله جدید را جهت افتراق راه اندازی کرده اند که به نام شاگردان حقیر مطالبی که بنده و شاگردانم دربست قبول نداریم را می نویسند” افزود: اعلامیه‌هایى هم که مى‌دادیم، سایت کلمه آنها را پخش مى‌کرد و ما کارى نداشتیم کسى آنها را بخواند یا نخواند، سایت‌هاى خودمان هم همه فیلتر بود.

    آیت الله دستغیب تصریح کرد: از آقایان مى‌خواهیم دست بردارند. ما چیزهایى که لازم بود را گفتیم و مواضعمان معلوم است و شاگردان خودمان هم مى‌دانند. شما عدّه‌اى را فرستاده‌اید اینجا، حرفى نیست. ان شاء الله که بتوانید در راه خدا قدم بردارید. خودتان هم مى‌دانید که ما قصد و غرضى نداریم و لشکرکشى هم نمى‌خواهیم بکنیم. انتقادهاى ما هم بر حسب علمى است که داریم و شکى در آن نداریم… لذا خواهش مى‌کنیم این سایت را هم ببندید و چیزهاى دیگر بنویسید و کارى با ما نداشته باشید. ما هم کارى به شما نداریم.

    این نماینده مستقل مجلس خبرگان همچنین در سخنرانی خود، نامه اخیر علی مطهری نماینده مردم تهران و اطلاعیه مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم نیز نیز تایید و از آنها تشکر کرد و نامه ای را که در سایت جعلی به نام شاگردان آیت الله دستغیب منتشر شده، دارای تناقض و حیله توصیف کرد.

     
  5. با درود _ اسیدپاشی ها همسرجان را سخت متأثر کرده است و در این رابطه چند نکته دارد:
    اول- به نظر من از وقتی که رئیس انصار حزب الله علنا گفت که ما قرار است گشت موتوری راه بیندازیم و اقداماتمان فقط به تذکر زبانی ختم نمی شود و اقدامات قاطع عملی خواهیم کرد طبیعی بود که باید منتظر فاجعه باشیم.
    دوم- در فضای اصفهان که با دفن پروفسور فرای در آن شهر مخالفت شد و ۸ نماینده مجلس اعلام کردند که اگر دولت بخواهد در این زمینه اقدام خاصی بکند با «عکس العمل شدید و کنترل نشده مردمی» مواجه می شود باید دقت داشت که مردمی که می توانند اقدامات کنترل نشده بکنند چه کسانی هستند؟! باید سوال شود این مردم با کسانی که مقبره آرتور پوپ را تخریب کردند چه ارتباط و نسبتی دارند؟
    سوم- در دوره اصلاحات ضاربان قتل های زنجیره ای کرمان در جریان محاکمه اعتراف کردند که تحت تأثیر سخنرانی آقای مصباح یزدی دست به قتل زده اند. متأسفانه پس از گذشت ۱۲ سال هنوز حکم نهایی برای این افراد صادر نشده تا درس عبرتی برای همه باشد و امکان انتشار مفاد پرونده فراهم شود و نقش آقای مصباح و تحریکاتش در این زمینه روشن شود.
    چهارم- طبق گفته مسئولین حتی اگر تمام موارد هم توسط یک نفر صورت گرفته شده باشد، معلوم می شود اولا انگیزه جانی، اقتصادی و باج گیری نبوده است و قربانیان هم فعال سیاسی نبوده اند. صحبت از شکست عشقی هم نیست چون با یک پرونده سروکار نداریم. علی القاعده انگیزه صددرصد همان امربه معروف و نهی از منکر است که آقایان گفتند به تذکر زبانی اکتفا نخواهند کرد. و حتی اگر این کار توسط ضد انقلاب انجام شده باشد تنها با چنین بهانه ای توانسته افراد عامل را به خدمت بگیرد.

     
  6. با درود _ مصاحبه شرق: قسمتی از مصاحبه با دکتر مصطفی معین: در ارتباط با دکترفرجی‌دانا شاید ایشان می‌توانستند دفاع بهتری داشته‌ باشند. ایشان از دوستان قدیم ما هستند. زمانی که ما سال۸۰ آیین‌نامه انتخابی‌شدن روسای دانشگاه‌ها را ابلاغ کردیم، یکی از چهارنفری که دانشگاه‌تهران به ما پیشنهاد کرد، آقای‌ «فرجی‌دانا» بود و ایشان را به‌خاطر شناختی که از عملکرد موفق دانشکده فنی و مقبولیت ایشان داشتم، انتخاب کردیم. ایشان در مجلس، می‌توانست روشنگری بیشتری کند. ایشان باید از تریبون مجلس می‌گفت که برخی نمایندگان در جلسات خصوصی چه خواسته‌هایی از من داشتند. مردم باید متوجه می‌شدند وکلایشان از وزیر چه خواسته‌‌ای داشته‌اند تا به شناخت درستی از نمایندگان خود برسند. یا اینکه اعطای حکمیت در انتخاب برخی روسای دانشگاه‌ها به رییس مجلس داده می‌شود چه مبنای قانونی‌ای دارد؟ از نظر من، این تعارض اساسی با خود قانون‌اساسی دارد مبنی بر تفکیک وظایف و اختیارات سه قوه. در عین‌حال من دفاع ایشان را در مجلس، اخلاقی، مظلومانه و نجیبانه می‌دانم و بالعکس، برخورد برخی نمایندگان را که یک‌سال قبل به او رای اعتماد داد‌ه بودند تند می‌دانم.

     
  7. فکر کنم بالای کوه قاف زندگی می کنی یا در غار اصحاب کهف.
    ما از دست شماها ذله شده ایم در تمام شبکه های تلویزیون حاج عزت در حالت متکلم وحده اید
    اینجا هم که سایت نوریزاد است که ولمان نمی کنید.
    اعتقادات عوام ارزانی خودشان .ما از تاریخ سیاه یک آیین و استبداد دینی و تاراج عظیم مادیات و معنویات
    یک ملت کهن بحث می کنیم.
    مسیحیان و هندوها اصلا نمی دانند امام حسین کیست چه برسد عاشقش باشند.
    اینکه گاندی گفته است من درس پایداری را از مکتب امام حسین آموخته ام یکی از دروغهای ذبیح الله منصوری است
    وگرنه گاندی که معتقد بود حتی در فکر و خیال هم نباید یک پشه را کشت چگونه می تواند پیرو مکتبی باشد
    که شمشیر جزو مهمترین ارکان گسترش ان است.

     
  8. با سلام

    بنده فرقي بين حاكميت كه به نام دين و مذهب انواع جنايات ضد انساني را انجام مي دهد با اين افراد ي كه اعتقادات اكثريت

    قريب به اتفاق مردم ايران را مورد هجوم قرار مي دهند قائل نيستم

    مهمترين علتي كه قاطبه ي مردم ايران به مخالفت علني با اين نظام علاقه اي نشان نمي دهند همين افراد ضد مذهب

    خارج نشين هستند كه اغلب افرادي بي هويت و لا ابالي هستند كه همه ما شكل و شمايل آنها را در شبكه هاي

    ماهواره اي ديده ايم

    ايام محرم است امام حسين عليه السلام با يزيد مخالفت كرد

    در هر زماني يزيدي وجود دارد يزيد زمان ما كيست ؟

    امام حسين عليه السلام شخصيتي است كه مورد احترام همه مردم جهان است

    فرقي نمي كند مسيحي باشي يا هندو يا مسلمان همه عاشق امام حسين هستند

    http://www.youtube.com/watch?v=WQ0z2rAxumg

     
    • داعشی متقلب
      تو نظر خودتو میدی من هم نظر خودم دیگه دعوا که نداریم که با رای های جعلی گرد و خاک میکنی

       
      • جناب مشیری گرامی

        دوست من، نظر دادن در چهارچوبه آزادی بیان درست ،این حق مسلم همه است ،اما آزار دادن دیگران از طریق توهین به معتقدات آنان ،دور از عقلانیت است ،شما اگر بهر علتی پشت به دین و اسلام و هر اعتقادی کرده اید ،مختارید ،اما بنظرم در همان چهارچوبه آزادی و حقوق بشر و انسانیت و الفاظی نظیر اینها که بهرحال برای شمایان تقدس پیدا کرده است ،درست نیست که دین و آیین بیش از یک میلیارد مسلمان را اینطور در عرصه عمومی به تعبیراتی مثل “مهملات” مورد هتک و توهین قرار دهید،از شما سوال میکنم ،اگر کسی متقابلا همین مفاهیمی که مورد احترام شماست مثل “آزادی بیان” و “حقوق بشر” و “انسانیت” و نظایر اینها را به “مهملات” تعبیر کند ،خوشایند شماست؟
        من البته این عمل را از هر دو طرف زشت و غیر اخلاقی میدانم و خود چنین نمی کنم ،اما از شما نیز انتظار میرود ،عقاید و مذهب و دین دیگران را به الفاظ زشتی مثل “مهملات” تعبیر نکنید ،آری اگر نقدی به گوشه ای از دین دارید محترمانه مطرح کنید ،اگر نقدی به حکومت ایران دارید مطرح کنید ،اما چرا با این الفاظ دیگران را تحریک به مقابله بمثل میکنید؟ شما نوعا کامنت های کوتاه تبلیغاتی نظیر این کامنت می گذارید ،من از شما می خواهم اگر دین اسلام نزد شما “مهملات” است ،اولین چیزی که از شما انتظار می رود این است که “مهمل” بودن دین و اجزاء و مبادی آنرا بطرز منطقی و با زبان نقد مودبانه به اثبات برسانید ،نه اینکه با دو خط کامنت تبلیغاتی و نقل قول از دیگران یا طرح بعضی از اشعار،با عواطف و گرایشات دیگران بازی کنید و آنان را مورد هتک قرار دهید.
        شما گفتید فردوسی پیامبر شماست ،پس بنوعی برای او تقدس و احترام قائل شدید ،آیا بقاعده عقلانی و انسانی به دیگران این حق را نمی دهید که آنها هم کسی را پیامبر خدا بدانند و برای او احترام و تقدس قائل باشند؟ آیا حقوق بشر فقط برای شماست در انتخاب عقیده و گرایش ،یا دیگران نیز حق دارند دین و مذهب و پیامبر داشته باشند؟
        دوست گرامی این روش ها روش های عقلانی و انسانی نیست ،اینرا بدانید که با اینگونه گفتارهای تبلیغاتی ملازم با آزار دیگران و توهین به آنان ،نمی توانید واقعیت دین در جامعه را انکار یا صورت مساله دین را از یک جامعه پاک کنید.
        از جناب نوریزاد نیز انتظار میرود یا اینگونه کامنت ها (نظیر اینکه دین بیش از یک میلیارد مسلمان جهان را “مهملات” بخوانند) را که محتوایی جز شعار و هتک و توهین ندارد ،یا اصلا منتشر نکنند ،یا اینکه از طرح کنندگان اینگونه تعبیرات”مهملات”=بیهوده ها=یاوه ها،بخواهند که توضیح دهند که کدام بخش از دین را “مهمل” میدانند ،تا یا سخن آنان نقد شود ،یا اگر سخن آنان صحیح بود پذیرفته شود .

        امیدوارم مشیری عزیز مثل موارد گذشته انتقاد مرا حمل بر عصبانیت نکنند،من عصبانی نیستم ،اما از توهین به دیگران آزرده می شوم.

        با سپاس

         
        • درود بر شما
          آقا مرتضای دوست داشتنی
          جاده یک طرفه است !
          اول اعتراف کنم که هر موقع کامنتی از باورهای خودم به صورت بی پرده میگذارم احساس بدی پیدا میکنم نوعی عذاب وجدان . به این دلیل که بار حقوقی اینگونه کامنتها بر دوش آقای نوری زاد است و ما در حاشیه امن ! در واقع ایشان سپر بلای گفته های ما است ضمن حلالیت خواهی از ایشان امیدوارم این کامنت به عنوان آخرین بی پرده گویی تحمل شود .

          خوب آقا مرتضی من به ادب و منطق شما در چهار چوب باورهایتان احترام میگذارم اما همانطور که قبلا هم گفتم بحث با شما در یک جاده یکطرفه است یعنی لباس شما ایجاب میکند ضمن اینکه نظر بی طرفی نمی توانید داشته باشید بل همواره یک نظر ثابت و غیر قابل تغییر اسلامی دارید اما اینکه فرمودید به باور یک میلیارد مسلمان توهین می شود نوعی فرافکنی است ما در چهارچوب ایران صحبت میکنیم که از صدر اسلام تا کنون به شعور ما ایرانیان به واسطه اسلام توهین شده و میشود ! دیگر چه بلایی باید به سرمان بیاید تا بفهمیم اسلام و قوانین و راویان و مجریانش دکانی بیش نیست از ابتدا هم چنین بوده و هر زمانی رو به سقوط بوده رنگ و لعابش زدند !
          مهملات
          هزاران مهمل میتوانم برایتان برشمارم و شما هم با شگرد دینی رد کنید که از حوصله خارج است به دو نمونه بسنده میکنم فقط قول بدبد که ماله کشی نکنید ! مهمل اول : در پذیرش دین هیچ اجباری نیست ! در صورتی همین دین از ابتدا به زور شمشیر و قتل و غارت و تجاوز به سرزمنمان تحمیل شده و هیچ حق انتخابی نداشتیم وگرنه گردن میزدند ! مهمل دوم هم که معلومه خارج شدن از دین هم سر را بر باد می داده و میدهد ! یعنی شما توهین و جنایاتی که بر سرزمین ما گذشته را به حساب نمی آورید و معترض توهین من به جنایتکاران میشود ! نمی خواهید بگویید که فردوسی هم توهین کرده ؟
          پس حساب ایرانیان را که دین بر آنها به خشن ترین شکل ممکن تحمیل شده را با مسلمانانی که به اختیار دین برگزیدن قاطی نکنید چرا که حق توهین برای ما ایرانیان با توجه به آنچه بر سرزمین ما گذشته محفوظ است .
          با احترام و بدرود
          مشیری

           
  9. درود بر شما
    مهملات دینی را فراموش کنید و بشونید از پیامبر ما ایرانیان فردوسی بزرگ

    چو بخت عرب بر عجم چیره گشت ——- همه روز ایرانیان تیره گشت

    جهان را دگرگونه شد رسم و راه———- تو گوئی نتابد دگر مهر و ماه

    ز مِی نشئه و نغمه از چنگ رفت ——– ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت

    ادب خوار گشت و هنر شد وَبال ——— ببستند اندیشه را پَر و بال

    جهان پر شد از خوی اهریمنی ———- زبان مُهر ورزید و دل دشمنی

    کنون بی‌غمان را چه حاجت به می ——- کران را چه سودی به آوای نی

    که در بزم این هرزه گردان خام ——— گناه است در گردش آریم جام

    بجائی که خشکیده باشد گیاه ———— هدر دادن آب باشد گناه

    چو با تخت منبر برابر شود ———— همه نام بوبکر و عُمَر شود

    ز شیر شتر خوردن و سوسمار———- عرب را بجائی رسیده است کار

    که تاج کیانی کند آرزو ————— تفو بر تو‌ ای چرخ گردون تفو

    دریغ است ایران که ویران شود ——— کنام پلنگان و شیران شود

     
    • با سلام

      جناب مشيري خيلي عصباني شده است

      نمي دانم اين ابيات واقعا سروده فردوسي است يا نه

      جناب آقاي عصباني طبق قولي كه قبلا داده بودم حقايقي ا ز تاريخ باستان ايران را بيان مي كنم

      به گواهی تاریخ، زرتشتیان در گذشته پوست مرتدان را زنده زنده می کندند؛ اما در عصر حاضر که به ضعف گراییده اند و توان مقابله با مرتدان را ندارند، ادعای آزاداندیشی و نجابت را پیش گرفته اند. بنگرید:
      «به موجب وندیداد، کیفر بدعت گزاران و از دین برگشتگان (= مرتدان) مجازاتی هولناک داشت که مجرم را زنده زنده پوست می کندند؛ چنانکه مانی را کردند و بدنش را بندبند و تکه تکه به وسیله ی متخصصان، که در سازمان و اداره ی جرایم مغان و مزدیسنان به خدمت بودند، از هم جدا می کردند.» (دانشنامه ایران باستان، ج 2، ص 1243)
      ————-
      و اما در مورد اشعار فردوسي و صحت و سقم اين ابيات منتسب به او مطلبي ديدم در يكي از سايتها استان

      گيلان كه بد نيست آن را مرور كنيم

      ———–

      فرض کنید شاعری گیلک، عرب، تورک و یا هر نژاد دیگری شعری مشابه این بیت به زبان خودش بسراید:

      “فارس” هر چه باشد مرا دشمن است، کج اندیش و بد خوی و اهریمن است.

      این بیت برایتان آشنا نیست؟ فقط جای کلمه فارس را با عرب عوض کنید!

      نظر شما در مورد همچین بیتی و یا ده‌ها بیت مشابه و نژادپرستانه‌ای که فردوسی در اشعار خودش به کار برده چیست؟! بیت‌های که در آن‌ها به شدت علیه عرب، گیلک (مردم کاسپین) و تورک‌ها موضع گرفته است.

      فردوسی قطعا یکی از بزرگ‌ترین شاعران تاریخ جهان هست ولی الزاما از نظر اخلاقی انسان بزرگی نیست. باید این مسئله رو یاد بگیریم و درک کنیم که اگر کسی در یک حوضه خاص توانا هست، الزاما تمامی کمالات را در خود ندارد.

      من به عنوان یک گیلک در کمال احترام به ارزش‌های فردوسی در حوضه ادبیات، نژادپرستی‌اش را به شدت محکوم می‌کنم

      نوشته شده توسط آرما (علیرضا مؤیداحمدی)

       
      • حناب عبداله جنایاتی که اعراب در ایران انجام دادند الزاما ربطی به اسلام نداشت همانگونه که اعمالی که الان انجام میشود سوء استفاده از اسلام است و اینکه فردوسی بزرگ به علت نزدیکی به ان زمان واطلاع از این جنایات این اشعار را سروده باشد عجیب نیست

         
      • باسلام خدمت عبدالله عزیز و گرامی
        برادر بزرگوار گرچه در خصوص انتساب ابیات یاد شده به فردوسی ا، ظهار تردید کرده اید ولی بیت زیر قطعا متعلق به فزدوسی است
        که ایرانیان مردمی ریمنند(اهریمنی ، چرک وناخالص هستند)
        همی ناگهان بز طلایه زنند
        ایا مستند به این بیت ما می توانیم بی انکه ابیات قبل و بعد انرا بدانیم ، فردوسی را دشمن مردم ایران یا نژاد پرست لنامیم؟
        یا مستند به بیت زیر وی را حامی اعراب و دارای روحیه نژاد پرستی عربی بدانیم؟
        بگفتا که من قیس بن حارثم
        ا ز از ا د گا ن عر ب و ا ر ثم

         
    • درود بر شما و درود بر ایرانیان اصیل عرب زبان
      دوستان دقت کنید این سروده حکیم طوس به هیچ عنوان نژاد پرستانه نیست و هیچ ضدیتی با هموطنان عرب زبان ما ندارد در واقع اشاره به عرب زبانان بیگانه صدر اسلام دارد که به زور شمشیر و قتل و غارت و تجاور نکبت دین را به سرزمین ما تحمیل کردند و همچنان نمایندگی دارند داعش هم یک نمونه است که این نکبت تاریخی با همان شیوه ها نمایندگی می کند .

       
  10. درود بر نوریزاد
    آزاده مردی در دل تاریکی کویر ایران زمین

     
  11. درود به جناب نوری زاد عزیز و دوستان خوبم در این سایت

    متاسفانه من مجبور شدم وبلاگم را به طور کامل از بین ببرم. راستش را بخواهید الآن ایرانم، یک سفر فوری برآیم پیش آمد. قبل از سفر یکی از دوستان مذهبیم که البته ولایت مدار هم هست و ما دایماً با هم بحث داریم، تماس گرفت و گفت وبلاگ را تعطیل کن. هرچه دلیلش را پرسیدم نگفت، فقط گفت که خبرهایی به دستش رسیده که در ایران برایت دردسر درست می شود. من هم برای احتیاط این کار را کردم. جالب اینکه به محض ورود بعد از چک پاسپورت ماموری لباس شخصی مرا به یک اتاقک شیشه ای راهنمایی کرد و سوالاتی در مورد وبلاگ کرد. من هم البته به توصیه همان دوست کل مطلب را انکار کردم و ایشان هم پس از چند سوال دیگر که کجا زندگی می کنی و شغلت چیست و از این حرفها، محترمانه مرا به بیرون راهنمایی کرد. برخوردش مودبانه بود و من پس از اتمام صحبت از او تشکر کردم. به سختی توانستم این پیام را با وی پی ان یکی از دوستان بگذارم.

    گفتم بابت این مطلب از جناب حامی و کورس عزیز عذرخواهی کرده باشم.

    شاد و پیروز باشید
    بردیا

     
  12. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻋﺎﺷﻮﺭا
    ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ و ﻛﺎﺭﺑﺮاﻥ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻣﻂﻬﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺩﻩﺩاﺭﻱ ﻧﻜﺘﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﻤﻲ ﺭا ﻣﻂﺮﺡ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ‘اﻭ ﻋﻮاﻡ ﻧﺒﻮﺩ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻧﺨﺒﻪﻫﺎﻱ ﺣﻮﺯﻩ ﺑﻮﺩ ‘ اﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺩﻩداﺭﻱ ﺑﻪ اﺳﻼﻡ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﺷﺪ ‘ ﻧﻆﺮ اﻭ اﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺑﺮﺩﻩﺩاﺭﻱ ‘ ﻛﻪ اﻣﺮ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩاي ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺭا ﻳﻚ ﻃﺮﻓﻪ ﺑﻪ ﺿﺮﺭﻩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ‘ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﻠﻐﺎ اﻋﻼﻥ ﻛﻨﺪ ” اﻣﺎ ﻣﺎ اﺯ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺩﺭﻳﺎﺑﻴﻢ ﻛﻪ اﻭ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﻣﻮاﻓﻖ اﻳﻦ اﻣﺮ ﻧﺒﻮﺩ ‘ اﺯ ﺁﺯاﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻼﻝ ﺣﺒﺸﻲ ﺗﺎ اﺫاﻥ ﮔﻔﺘﻨﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺁﺯاﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺟﺒﺮاﻥ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺑﺮاﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ” ﻫﻤﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎاﻳﺴﺖ اﺯ ﻣﻨﻔﻮﺭ ﺑﻮﺩﻥ اﻳﻦ ﺭﺳﻢ ‘ ﻧﺰﺩ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼﻡ.
    اﮔﺮ ﻣﺎ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺭا اﺯ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﻂﻬﺮﻱ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ‘ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺩﺳﺖ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻟﻴﻞ و ﺣﻜﻤﺘﻲ ﻛﻪ ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻛﻪ اﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺷﺮاﻳﻄ و اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ و ﺟﺎﻫﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﻗﻮﻡ ﺧﻮﺩ ﺷﺮﻳﻌﺘﻲ ﻭﺿﻊ ﻛﻨﺪ ‘ ﭘﺲ ﻣﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﺷﺮاﻳﻄ و اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ‘ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﻴﺖﻫﺎﻱ ﺭا ﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼﻡ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﮔﺮﻳﺰﻱ اﺯ ﺁﻥ ﻧﺒﻮﺩﻩ ‘ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ اﺳﺘﺪﻻﻟﻲ ﻛﻪ ﺫﻛﺮ ﺷﺪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻗﻮاﻧﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﺳﻼﻡ ﻭﺿﻊ ﺷﺪﻩ ﺗﺤﻤﻴﻠﻲ ﺑﻮﺩﻩ و ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺑﺎ ﻋﺮﻑ اﻣﺮﻭﺯ ﺗﻂﺎﺑﻖ ﺩاﺩ ‘ اﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﺯﻧﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺯﻛﺎﺕ و ﺧﻤﺲ ‘ ﻛﻤﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮاﺭﺩ اﺟﺘﻬﺎﺩاﺗﻲ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﺜﻼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﻤﺲ و ﺯﻛﺎﺕ ‘اﻭاﻳﻞ اﻧﻘﻼﺏ ﺑﺤﺜﻬﺎﻱ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻣﻮاﺭﺩ ﭘﻨﺠﮕﺎﻧﻪ ﺯﻛﺎﺕ ﻣﺜﻞ ﺷﺘﺮ ﮔﻨﺪﻡ و ﭼﻨﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﻛﻨﺎﺭﻱ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺷﺪ ‘و ﻋﺮﻑ اﻣﺮﻭﺯ ﺭا ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﻛﺮﺩﻧﺪ “اﻳﻦ ﺑﺤﺜﻬﺎ و ﺑﺤﺜﻬﺎﻱ ﻣﺸﺎﺑﻪ ‘ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ اﻭاﻳﻞ اﻧﻘﻼﺏ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﺠﻠﺲ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺷﺪ ‘ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻣﺼﻠﺤﺖ اﻳﻦ ﺑﺤﺜﻬﺎ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ و ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﻓﺘﻮاﻱ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻛﺸﻴﺪ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺘﻮاﻳﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ اﻳﻤﺎﻥ ﻓﻠﻚ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ‘ اﻳﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺨﻨﺮاﻧﻲ ﺣﺘﻲ ﺑﻪ ﻣﻮاﺭﺩﻱ ﻛﻪ اﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ ﻫﻢ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻧﺪاﺩ ‘ﻣﻮاﺭﺩﻱ ﭼﻮﻥ ﻧﻤﺎﺯ و ﺭﻭﺯﻩ و ﺣﺞ ….. و ﺑﺎ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﺁﺧﺮ (و ﺣﺘﻲ اﺯ اﻳﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ) ﺭاﻩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺩﺭﻧﺪﮔﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻟﺒﺎﺳﻲ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﺧﺮﺩﻩاﻱ ﺑﺮ اﻭ ﻧﻴﺴﺖ ‘ﻣﺸﻜﻞ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ اﻭ اﺷﻐﺎﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ‘ اﻭ ﻣﺮﺩ ﺩﻭﺭاﻥ ﻗﺎﺟﺎﺭ ﺑﻮﺩ و ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺑﺎ ﺩﻧﻴﺎﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﺁﺷﻨﺎ ﻧﺒﻮﺩ ‘ﺣﺠﻢ ﻣﺸﻜﻼﺕ و ﭘﻴﭽﻴﺪﮔﻲﻫﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺠﺎﻟﻲ ﺑﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻓﺮﺩﻱ ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ و اﻭ اﺯ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﻏﺎﻓﻞ ﺑﻮﺩ و ﭘﺎ ﺩﺭ ﺭاﻫﻲ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻲ ﻧﺪاﺷﺖ ‘ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ اﻭ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺑﺮاﻱ ﺟﺒﺮاﻥ ﺧﻮاﺏ ﭼﻨﺪ ﺻﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﻣﺎ اﻳﺮاﻧﻴﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺩﺳﺖ ﺩاﺩ و ﻣﺎ ﺭا ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﻴﺪﺭﻣﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬاﺷﺖ ‘ ﺑﺎ ﻧﻔﻮﺫﻱ ﻛﻪ اﻭ ﺩاﺷﺖ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻛﺠﺮﻭﻱﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻧﺪ ﺭا ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻛﻨﺪ ‘ اﻭ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺖ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪﻫﺎﻱ ﺭا ﻛﻪ اﺣﻤﺪ ﻗﺎﺑﻞ ‘ﺁﻥ ﻣﺠﺘﻬﺪ ﺩﻟﺴﻮﺯ ﺩﻭﺭاﻥﺷﻨﺎﺱ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﺮﺩﻧﺶ ﺩاﺷﺖ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﻨﺪ ‘ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱ اﺯ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﺷﺪﻥ ﻣﺮﺩﻡ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻜﺘﻪﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻣﺴﻜﻮﺕ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ‘ ﻣﺜﻞ ﺣﻜﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺮﺩﻩ ﺩاﺭﻱ ‘ ﻛﻪ اﺣﺪﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﺟﺮاﺕ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﺁﻥ ﺭا ﻧﺪاﺭﺩ ” ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺎ اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻓﻘﻬﺎ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩاﺩﻩاﻧﺪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻜﻮﺕ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺑﭙﺬﻳﺮم ﻛﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻌﻨﻲ ﻛﻪ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﺁﻥ ﺭا ﻋﺮﺿﻪ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻼﻡ ﺧﺪاﺳﺖ ‘ اﮔﺮ ﺧﺪا ﺭا ﻣﺎ ﺭﺣﻤـﺎﻥ و ﺭﺣﻴﻢ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻮاﺭﺩﻱ ﭼﻮﻥ ﺧﻼﻓﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ‘ و ﺩﻭاﺯﺩﻩ اﻣﺎﻡ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻣﺤﻞ اﺧﺘﻼﻑ ﺑﻴﻦ ﺛﻨﻲﻫﺎ و ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ اﺳﺖ ﺧﺪا ﺩﺭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺁﻳﺎﺕ ﺻﺮﻳﺢ و ﻭاﺿﺢ اﻣﺴﺎﻙ ﻭﺭﺯﻳﺪﻩ و ﺑﻨﻲﺑﺸﺮ ﺭا ﺳﺮ ﻛﺎﺭ ﮔﺬاﺷﺘﻪ’ ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻮﺩ ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺎﺩﻩ ﺁﻳﻪاﻱ ﻣﻲﺁﻣﺪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ ‘ اﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﻌﺪ اﺯ ﻓﻮﺕ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ اﻭﺳﺖ و ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ اﻭ ﻫﻢ ﺗﺎ اﻣﺎﻡ ﺩﻭاﺯﺩﻫﻢ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻭﻻﻳﺖ ﺩاﺭﻧﺪ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﻨﻴﺪ و اﺯ ﺧﺪا ﺑﺘﺮﺳﻴﺪ و ﭘﺲ اﺯ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻮﻇﻔﻨﺪ ﻣﻂﻴﻊ اﻣﺮ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻪ ﻣﻂﻠﻘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻫﺪاﻳﺖ ﺷﻮﻧﺪ ‘
    ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﻢ ﺁﻳﻪاﻱ ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﻮﻇﻔﻨﺪ ﻗﺮﺁﻥ ﺭا ﻣﻜﺘﻮﺏ ﻛﻨﻨﺪ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ اﺳﺖ ‘ ﻃﺒﻖ ﺭﻭاﻳﺎﺕ ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﻱ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺟﻨﮕﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﻴﻮاﻧﺎﺕ ﺑﺮﮔﻬﺎﻳﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﻴﺸﺪﻩ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ‘ و ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﻱ ﻗﺮﺁﻥ اﻓﺘﺎﺩﻧﺪ ‘ و ﻋﺪﻩاﻱ ﻫﻢ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻔﺘﻨﺪ اﮔﺮ ﺧﺪا و ﻳﺎ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺵ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺖ ‘ﺑﻪ ﻣﺎ اﻣﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩ
    ﺧﻼﺻﻪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻧﮕﻔﺘﻨﻬﺎﻱ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺪ ﺟﻮﺭ ﻛﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩاﺩﻩ اﺳﺖ ‘ و اﻳﻦ ﺑﺎ ﻋﻘﻞ ﺳﻠﻴﻢ ﺟﻮﺭ ﺩﺭ ﻧﻤﻲﺁﻳﺪ ‘ ” ﺣﺎﻝ اﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺣﺪاﻛﺜﺮﻱ ﺩﺭ اﻣﺮ ﻫﺪاﻳﺖ ﺭا ﺻﻼﺡ ﻧﺪاﻧﺴﺘﻪ ‘ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻋﻤﻠﻲ ‘ (ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺪاﻧﺪ) ‘ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺭاﻫﻲ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﺑﻴﺎﺑﻴﻢ ”
    ‘ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼﻡ ﺗﺠﺮﺑﻪاﻱ ﻋﺎﺭﻓﺎﻧﻪ ﺩاﺷﺘﻪ و ﻟﺤﻀﻪﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﺭﻭﺡ ﻫﺴﺘﻲ ﻳﻜﻲ ﺷﺪﻩ و ﭘﻴﺎﻣﻲ ﺭا ‘ و ﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻣﻌﻨﺎﻳﻲ ﺭا ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﺮﺩﻩ ‘ و ﺷﺮاﻳﻄ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺭا ﻣﻬﻴﺎ ﺩﻳﺪﻩ ‘ و ﺁﻥ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺭا ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﻤﺪﻭﺭاﻧﻬﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻬﺎﺩﻩ ‘ ﻭاﻗﻌﺎ ﭼﻪ اﺷﻜﺎﻝ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻣﺴﺎﻳﻠﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ (ﻣﺜﻞ ﺑﺮﺩﻩﺩاﺭﻱ) ﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﺷﺪﻩ و اﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﻮﺩﻩ ‘ و ﻃﺒﻖ ﻋﺮﻑ و ﻇﺮﻓﻴﻴﺖ ﻗﻮﻡ ﺧﻮﺩ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ‘ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ ‘ ﺭاﻩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻋﺪاﻟﺖ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻩ ‘ ﻫﺪﻑ اﻭ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺩﻥ ﻗﻂﺎﺭ ﻫﺪاﻳﺖ ﺑﺮ ﺭﻳﻞ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺑﻮﺩﻩ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﻋﺪﻩاﻱ اﺯ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﻟﻴﻞ ﻣﻲﺁﻭﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻧﻴﺴﺖ ” ﭼﺮا ﻛﻪ اﮔﺮ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﻮﺩﻩ ‘و اﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺭاﻩ ﻣﻤﻜﻦ ﺑﺮاﻱ ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻩ ‘ ﭘﺲ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺭا ﻫﻢ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﻛﻪ اﻱ ﻣﺮﺩﻡ ‘ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻣﻂﺎﻟﺐ اﻳﻦ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪﻩ ‘ﭼﺮا ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺟﺎﻫﻞ و ﻣﻐﺮﻭﺭ و ﺧﻮﺩﺧﻮاﻫﻴﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﻗﺮاﻥ ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ اﺯ ﺟﻬﻞ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ و ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﻫﻢ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻧﻜﺮﺩﻩ ‘ ﻭﻟﻲ ﮔﻔﺘﻦ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭي اﺯ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﻮﺩﻩ ‘ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻧﺒﻮﺩﻩ ‘ﮔﻔﺘﻦ ﺁﻥ اﺛﺮ اﻳﻦ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺭا ﺧﻨﺜﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩﻩ ‘ ﭘﺲ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭا ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﮕﺬاﺭﺩ ‘ اﻣﺎ اﻭ اﻳﻦ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻪ ﻛﻪ ﺯﻳﺮﻛﺎﻥ و ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪاﻥ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﻗﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﻴﺖﻫﺎﻱ اﻭ ﭘﻲ ﺑﺒﺮﻧﺪ ‘ ﻣﺜﻞ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺑﺮﺩﻩﺩاﺭﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﺷﺪ و اﻭ ﭼﺎﺭﻩ ﺭا ﺩﺭ اﺻﻼﺡ ﺭﻭﻧﺪ ﺑﺮﺩﻩﺩاﺭﻱ ﺩﻳﺪ ‘ ﻃﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩﻩاﻱ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﻤﺎﻧﺪ ‘ اﻭ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ اﺷﺎﺭﻩ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺩﻩ ﺩاﺭﻱ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﺷﺪ و ﻋﺎﻣﻠﺶ ﺟﻬﺎﻟﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻮﺩ و ﻳﺎ اﺯ ﺗﺮﺱ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭ ﻧﺮﻭﻧﺪ
    ‘ ﻣﻦ اﮔﺮ ﺑﻪ ﭘﺴﺖ ﻗﻮﻣﻲ ﺟﺎﻫﻞ ﺑﺮﻣﻴﺨﻮﺭﺩﻡ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﺑﺎ ﻭﺟﺪاﻧﻲ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺭا ﻛﻪ ﺻﻼﺡ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻢ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻫﺪاﻳﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﺒﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا اﺯ ﺟﻬﻨﻤﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻧﺪ ﺑﺮﻫﺎﻧﻢ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺟﻬﻨﻤﻨﺪ ‘ ﭼﻂﻮﺭ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ‘ﻭﻗﺘﻲ ﻃﻌﻢ ﺑﻬﺸﺖ و ﺁﺭاﻣﺶ و اﻭﻟﻔﺖ و ﺑﺮاﺩﺭﻱ ﺭا ﻧﭽﺸﻴﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﻣﻦ اﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺷﻲ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ‘ ﻳﻌﻨﻲ ﺗﺸﻮﻳﻖ و ﺟﺮﻳﻤﻪ ‘
    اﮔﺮ ﻣﺮا ﺑﺎﻭﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﻴﺪاﺩﻡ و اﺯ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺷﻮﻡ و ﺟﻬﻨﻢ ﻣﻴﺘﺮﺳﺎﻧﺪﻡ ‘ﻣﮕﺮ ﻏﻴﺮ اﺯ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ اﺯ ﻫﻤﻨﻮﻉ و ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺸﻖ ﺟﻬﻨﻢ اﺳﺖ ‘ ﻣﮕﺮ ﺑﻬﺸﺖ ﭼﻴﺴﺖ ‘ ﻣﮕﺮ ﻏﻴﺮ اﺯ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ اﻟﻔﺖ ﻣﺤﺒﺖ و اﻣﻴﺪ ‘ﺯﻧﺪﮔﻲ ﭘﺮﺳﻌﺎﺩﺗﻲ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﺷﺖ ‘ و اﮔﺮ ﻫﻨﺮﺵ ﺭا ﺩاﺷﺘﻢ ﻛﺘﺎﺑﻲ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺪاﻳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ‘اﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺠﺎ ﻣﻴﮕﺬاﺷﺘﻢ
    ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼﻡ ﻛﺮﺩ ‘
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ را ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  13. راستی آقای نوریزاد لطفا به ما جواب بدید

    چهار ماهه برای خودتون تور راه انداختید هر روز صبح تا شب تو خیابونها میچرخید خداییش نون زن و بچتونو رو از کجا میاری؟

    به نظر میرسه وضعت خوب باشه
    ببخشید رک و قدری دور از ادب میپرسم
    ذهنم مشغول این سواله اگه جواب بدید ممنون میشم
    لطفا راستش هم بگویید
    خیلی ممنون
    منتتظر جوابتان هستم (خواهش میکنم راستش رو بگید)

     
    • این سؤال رو من هم سالهاست از خودم دارم ولی هنوز به جواب نرسیدم:

      کسانی که از اول انقلاب اعدام شدند و بعد از اعدام زنان آنها هم از دولت اخراج شدند و همه اموال آنها نیز مصادره شد چگونه به زندگی ادامه دادند و بچه هایشان را بزرگ کردند؟

      بهائیانی که پس از انقلاب از مناصب دولتی اخراج شدند چگونه زندگی خود را اداره کردند؟

      فعالان سیاسی که از سی و چند سال پیش به این ور از خود و عهد و عیالشان از همه حقوق اجتماعی محروم شدند چگونه زندگیشان را گذرانده و میگذرانند؟

      زن و بچه احمد زید آبادی الآن کجایند؟ چه کسی آنها را اداره می کند؟

      براستی سؤال خوبی را مطرح کردید.

      ای کاش ولی محترم مطلق فقیه هم این سؤال را از خودش می کرد. که بازماندگان یک اعدامی یا محکوم زندانی هم آیا توسط دادگاهی محکوم شده اند که باید از حقوق خود محروم شوند.

      تیمساری را میشناختم که اول انقلاب اعدام شد. از مال دنیا فقط یک آپارتمان در تهران داشت که مصادره اش کردند. مادر خانم این تیمسار میگفت رفتم که کمی از وسائل زندگی دخترم را بردارم که دیدم یک ریو ارتشی زیر پنجره آپارتمان که در طبقه دوم بود قرار دارد و پاسداران از آنجا ظروف چینی را الله و اکبر گویان پرتاب میکنند و به کف ریو که میرسد هزار تکه می شود. میگفت که گفتم اقلا اینها را بدهید که دخترم استفاده کند او که تیمسار بود اگر سرایدار مدرسه ای هم بود بعد سی سال چهار تکه وسایل داشت. پاسداران در جواب گفتند نمی شود اینها بیت المال است گفتم پس چرا میشکنید اگر بیت المال است گفتند به تو مربوط نیست.

      آقای ناشناس شاید می خواهی بگوئی که اینها از خارجی ها پول میگیرند و گذران میکنند همان چیز هائی که ولی مطلق و یاران با وفایش می گویند. معلوم است شکمت سیر است. میدانی حتی اگر هزار تومان از جائی به ستوده ها و نوریزاد ها میرسید اولین کسی که بوق دستش میگرفت جواد لاریجانی متخصص حقوق بشر اسلامی بود؟ پس خیالت راحت باشد برو بگیر بخواب که همه چی آرومه.

       
  14. این حکومت از تحقیر ملت دست نمیکشد و ماها هم انگار از تحقیر شدن باکی نداریم. قراره هاشمی شاهرودی متولد عراق، اولین رییس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را رییس مجلس خبرگان بکنند و لابد بعدش هم ولی مطلقه بعدی. ماشااله به این تدبیر.

     
  15. برای اینکه راه توسعه بر کشور ما گشوده شود باید ابتدا بدانیم در کدام دوره از تاریخ تمدن بشری قرار داریم. فعالیت های نوریزاد این فایده را دارد. که بدانیم ما نه در دوره مدرنیست و نه پست مدرنیست. و نه بورزوازی و نه قرون وسطا و غیر ان. هروز نوری زاد همچو سقراط بر سر هر کوی و برزن حاضر میشود و در مورد تضاد های گفتار حاکمان میپرسد. همان کاری که سقراط میکرد. نه در یونان قبل از سقراط کسی چنین جریتی کرده بود و نه در ایران کنونونی ما. اگر نوریزاد موفق شود و به سرنوشت سقراط دچار نشود معلوم میشود وا دوره سقراط را گذرانده ایم یعنی در 2100 سال پیش. اگر نوریزاد موفق بشود هیچاتفاقی نخواهد افتاد. هیچ انقلابی صورت نخواهد گرفت. تنها نشانه ان است که حاکمان ما نوعی گفتگوی مدنی را با ملت خود پذیرفته اند. چیزی که در تاریخ ما سابقه نداشته است. پس از ان بستگی به سرعت پیشرف ما دارد اگر با سرعت بقیه جهان حرکت کنیم دو هزار سال وقت میخواهیم تا همه توهمات به هم پیچیده شده تاریخیمان را حل کنیم.
    البته این به شرطی که رهبر و رهبران ما هم با همان سرعت حرکت کنند. کاش اهل فلسفه ما اینقد ترسیده نبودند و میتوانستند توضیح دهند که نوع استدلالی که رهبر بکار میبرد مربوط به قبل از تاریخ است. یعنی درک همه پدیده های اطرلف بوسیله شبیه سازی. مثل ادم های قار نشین. وقتی ادم های غار نشین از غار خود خارج میشدند و یک گر گ را میدیدن وگرگ یکی از انها را میدرید. بعد هرحیوانی را که میدیدند شبیه گرگ است از او میترسیدند. نمیدانستند که سگ ویا گربه را هم میتوان تربیت کرد. رهبر ما هم یک مدل دشمن در دهن خود دارد و همه چیز را با ان مقایسه میکند. و همه پدیده های اطاف خود را به این صورت میفهمد. البته انچه که بشر در علوم جدید سیاست اقتصاد و… هیچ کاربرد ندارد

     
  16. سلام آقای نوریزاد
    این مردکه نام سابق اش خسرو خوبان بوده و بنا به مصالح و جلب منافع هم روح الله شده هم حسینی که از اولی پناه به خدا میبرم و از دومی اش صدای یزید بگوش میرسد
    سلام به دکتر ملکی برسانید
    مویٔد باشید

     
  17. پیروزی احزاب غیر اسلامی در انتخابات تونس
    احزاب غیر اسلامی و سکولار در انتخابات روز یکشنبه مجلس تونس پیروزی چشم گیری به دست آوردند
    باراک اوباما این پیروزی را بسیار امید بخش توصیف کرد. اتحادیه اروپایی نیز آن را نقطه عطفی برای کشور های حوزه مدیترانه بر شمرد
    حزب اسلامی النحده این پیروزی را به رسمیت شناخته و آن را به حزب سکولار ندای تونس تبریک گفته است
    اسلامیون در انتخابات پیشین مجلس تونس اکثریت آرا را کسب کرده بودند لیکن در پی ترور چند سیاست مدار غیر اسلامی به دست سلفی ها از دولت کناره گیری کردند و اداره کشور را به یک گروه کار شناس تکنوکرات واگذار نمودند.

    آفرین بر شرف اسلامیون تونسی که بخاطر منافع ملی و حفظ امنیت کشور از قدرت کناره رفتند و راه را برای انتخابات آزاد باز گذاشتند
    خاک بر سر اسلامیون ما که به حق داعشی تر از داعشی های عراق و شام هستند و بخاطر حفظ قدرت کثیف خود حاضرند کشور را به خاک سیاه بکشانند
    کجایند وطن پرستان فداییان ایران زمین کجایند!

     
  18. چندین مورد اسید پاشی به دختران جوان فضایی رعب آور در اصفهان بوجود آورده است. البته هر چند احتمال می رود که مقامات محلی طی روزهای آینده اطلاعات بیشتری را در قالب یک سناریو به اطلاع مردم برسانند اما به چندین دلیل می توان ادعا کرد که حرکت اسید پاشیدن به زنان به اصطلاح ” بد حجاب” با عوامل سرکوب در حاکمیت بی ارتباط نمی باشد. این دلایل عبارت است از :

    1- آخوند ” طباطبایی نژاد” امام جمعه اصفهان چندی قبل به صراحت گفته بود که تذکر به زنان بدحجاب تاثیری نداشته و باید این بار چوب بلند کنیم.

    2- اصفهان یکی از شهرهایی است که میزان دختران و زنانی که پوشش آنها مورد عصبانیت عوامل حزب اللهی است زیاد است و از طرفی گروه های سرکوب و چماقدار در این شهر از اوایل دهه 60 فعالیت زیادی داشته اند. در سالهای ابتدای حکومت ملاها یکی از گروه های چماقدار گروه ” کاوه” نام داشت که حتی به جوانان پسری که پیراهن آستین کوتاه می پوشیدند حمله ور می شد. سرپرست این گروه به عهده آخوندی به نام ” کمیل کاوه” بود که از چندین سال قبل تشکیلاتی به نام ” انصار ولایت ” در اصفهان راه انداخته و عواملی هم در شهرهای قم و تهران و در ستادهای نماز جمعه دارد. کاوه در حال حاضر نیز همچنان از هواداران احمدی نژاد می باشد.

    3- مساله اسید پاشیدن در دوران حکومت اسلامی به دفعات در شهرهای مختلف صورت گرفته اما گاهی این حرکت صرفا جنبه انتقام جویی شخصی داشته و ارتباطی با حکومت نداشته است. در چنین مواردی، شخص عمل کننده را معمولا بازداشت می کنند. بنا بر این هر گاه که یک پدیده بصورت گروهی واقع می شود بی تردید سرنخ آن در دست یک نهاد سرکوبگر و وابسته به رژیم است. نمونه هایی از این حوادث را می توان مثال زد مانند پدیده ” خفاش شب” که در سال 76 و ابتدای دولت خاتمی زنان را می دزدید و پس از تجاوز آنها را می کشت ، بعدا اعلام شد که فرد قاتل از عوامل اطلاعات سپاه بوده است. یا قتل های زنجیره ای در شهر کرمان که تماما توسط گروهی بسیجی مستقر در یک مسجد صورت می گرفت و رهبر آنها از مصباح یزدی فتوا داشت و صدای مصباح را ضبط کرده بود. آنها همگی بازداشت شدند و برای رهبر و عناصر اصلی حکم اعدام صادر شد اما رژیم آنقدر پرونده را دست به دست کرد تا در نهایت تمامی این پاسدارها آزاد شدند و خانواده مقتولان نیز مورد تهدید قرار گرفته بودند. روایت پاشیدن اسید ظاهرا به 4 زن و بنا بر روایتی دیگر به 9 یا 11 زن دیگر جنبه گروهی دارد و نمی تواند صرفا یک انتقام شخصی تلقی شود.

    4- گروه انصار حزب الله از چندی قبل مساله مبارزه با بدحجابی را دوباره بزرگ کرد و اکیپ های موتور سوار در این مورد سازماندهی نمود. این امر با مخالفت دولت و نیروی انتظامی مواجه شد اما با نفوذی که سپاه در مجلس دارد این مساله با تصویب مجلس روبرو شد که بتوانند در قالب یک قانون به اصطلاح امر به معروف در سطح خیابانها اجرا کنند. البته این مصوبه هنوز به تایید شورای نگهبان نرسیده اما حرکت اسید پاشی در اصفهان را می توان مقدمه و هشداری به مردم و جناح های مخالف طرح انصار حزب الله تلقی کرد. به عبارت دیگر گروه سرکوب می خواهد این پیام را منتقل کند که اگر جلوی برنامه های ما را از طریق قانونی بگیرید ما می توانیم از ابزار خطرناکی چون ” اسید” استفاده کنیم.

    5- حرکت پاشیدن اسید به دختران جوان یک چالش نیز برای دولت خواهد بود که باید امنیت شهروندان را در ظاهر تامین کند. ممکن است این حرکت در تهران نیز آغاز شود و دولت نیز با ضعفی که تاکنون از خود نشان داده نمی تواند به فوریت جلوی اینگونه جنایات را بگیرد.

    6- اگر موج اسید ریختن ادامه یابد این احتمال نیز وجود دارد که این امر به ابزاری برای مقابله به مثل مبدل گردد و جوانانی که تاکنون تعدادی از عوامل حکومتی را به دلیل دخالت در پوشش و غیره در خیابانها مضروب کرده اند از این ابزار استفاده نمایند که در این صورت سلامت عوامل رژیم نیز با مخاطره روبرو خواهد شد.

    7- پیش بینی من این است که پشت چنین حرکاتی فقط می تواند یک نهاد سرکوبگر وجود داشته باشد و آن هم سپاه پاسداران است زیرا عوامل این نهاد محدودیتی برای ارتکاب هر گونه جنایت ندارند.
    ————————-
    منبع: http://enghelabe-eslami.comAram

     
  19. عامل اسید پاشی به زنان ایران شناسائی شد وی که ( ع خ ) نامیده میشود با نامهای مستعار رهبر فرمانده کل , کارشناس جمیعت , کارشناس هنر , کارشناس انتخاب ریس جمهور و خلاصه همه کاره است و هر چند یکبار شری به پا میکند تا اطلاع ثانوی قابل پیگرد نیست چون کشور بی /// میشه .

     
  20. با سلام

    با تشكر از برادر عزيز م سيد مرتضى گرامی

    موضوعهاي خيلي خوبي وجود دارد كه ان شاء الله به آنها خواهم پرداخت

    نكته اي كه مي خواهم به آن اشاره كنم عدم رعايت حداقل آداب احترام به عقايد افراد مذهبي توسط

    بعضي افراد عقده اي و نژاد پرست است

    اگر اين رويه ادامه يابد بنده نيز گذشته به زعم آنها افتخار آميز ؟؟؟ ايران قبل از اسلام را بازگو خواهم كرد

    واما بعد

    جناب صادق لاريجاني و اخوي ايشان علي لاريجاني مطالبي عنوان كرده اند در مورد امر به معروف و نهي

    از منكر كه به بهانه اسيد پاشي در شهر اصفهان نبايد زير سؤال رود

    نمي دانم آيا امر به معروف و نهي از منكر مختص حاكميت است فقط و ساير مردم از امر به معروف بهره اي

    ندارند آيا مي شود رهبر ايران را امر به معروف و نهي از منكر كرد؟

    اي رهبر اين چه اوضاع آشفته ايست كه براي مردم ايران پديد آورده اي؟
    با كدام مجوز قانوني ثروت مردم ايران را در اختيار خود و طرفدارانت گرفته اي و ساير مردم را از اين

    ثروت محروم كرده اي؟

    و صدها موارد ديگر

     
  21. عاطفه انسانی دروغ نیست.

     
  22. من هم همانند جناب انعامي كه صفحه جديد را براي نوشتن مطلب خود انتخاب كرده، به اين صفحه آمدم تا ادامه مطالب قبلي را كه در صفحه «چند بجه داري» براي شما ارسال كرده و البته شما هم آنها را سانسور كرده‌ايد، برايتان بفرستم. اميدوارم كه اين مطلب دچار سانسور نشود.
    بله، بحث از آنجا شروع شد كه من پرسيدم منظور شما از داشتن چهار بچه، فقط بچه‌هاي متعلق به همسر اول و آشكار شماست و يا بچه‌هاي ديگر همسران ناپيدا را هم در بر مي‌گيرد؟ سوالي به اين سادگي، طبعاً جوابي به همين سادگي هم مي‌تواند داشته باشد و اصلا مي‌تواند فقط يك بله يا خير باشد. اما چه كنم كه شما پاسخ سوالات بنده را كه معمولاً به همين كوتاهي يك بله يا خير است را نمي‌دهيد. مثلا پرسيدم شما نماز مي‌خواني يا نه؟ اما جوابي نداديد. مي‌پرسم از خانم دكتر هم بجه داريد يا نه؟ جوابي نمي‌دهيد. چرا در برابر من مهر سكوت بر لب زده‌ايد؟ شما كه به همه التفات داريد چرا به من بي‌مهري مي‌كنيد و جواب سؤالاتم را نمي‌دهيد؟ اين هم براي خودش شد يك سؤال ديگر!
    من حتي به شما پيشنهاد كردم جواب سؤال مرا اين طور بدهيد كه من يك دروغگو هستم و به شما بهتان و افترا مي‌بندم. عيبي ندارد. شما يك جوابي بده، هر چه از دوست رسد نيكوست. اما همين را هم عمل نكرديد. واقعا چرا؟ چه اشكالي دارد متن ارسالي مرا درج كنيد و جواب خود را با هر محتوايي كه دوست داريد به آن بدهيد. شما كه اين قدر متنهاي مختلف را درج مي‌كنيد چرا از درج متني به اين كوتاهي هراس داريد؟ دروغ است؟ افترا است؟ تهمت است؟ بسيار خوب، بنويسيد دروغ و افترا و تهمت است. البته حق پاسخگويي را هم براي من محفوظ داريد. من فكر مي‌كنم اشكال كار در همين نكته آخر باشد. چون اگر اين حق را براي من محفوظ بدانيد، مطمئن مي‌شويد كه ماجرا به همين جا خاتمه نمي‌يابد و خلاصه اين قصه سر دراز دارد. از همان سر درازش مي‌ترسيد. نه؟
    آقاي نوري‌زاد، من مي‌خواهم در عالم خيرخواهي، مطلبي را به شما بگويم. ببينيد، ما كه با هم تعارف نداريم. واقعيات را هم نمي‌خواهيم ناديده بگيريم و خودمان را به كوچه علي‌چپ بزنيم. شما الان با اين نهضت عظيمي كه به راه انداخته‌ايد، عنقريب است كه طي روزهاي آينده يا حداكثر چند هفته آينده با يك انقلاب سرتاسري، قدرت را در ايران به دست بگيريد و بشويد رهبر مملكت. خوب، وقتي در اين مقام و موقعيت قرار گرفتيد طبعاً مورد سؤال خبرنگاران و ديگران قرار خواهيد گرفت و بايد به سؤالات جورواجور آنها اعم از درست و غلط، راست و دروغ، سياسي و خانوادگي و غيره پاسخ دهيد. حالا در چنين شرايطي تصور كنيد يك خبرنگاري ناغافل از شما پرسيد آقاي نوري‌زاد، شما تا حالا چند همسر اعم از آشكار و پنهان اختيار كرده‌ايد و چند فرزند از آنها داريد؟ در آن هير و وير دو راه بيشتر پيش روي شما نيست. يا بايد پاسخ بگوييد يا بايد بگوييد او را با تيپا از آنجا بيرون كنند. راه دوم كه شايسته شخصيت دموكرات و دموكراسي خواهي مانند شما نيست. پس تنها يك راه پيش رو خواهيد داشت. اما اگر بخواهيد پاسخ گوييد يا بايد راستش را بگوييد و يا دروغ. اگر بخواهيد دروغ بگوييد آن وقت يكباره ديديد طرف پته شما را با سند و مدرك و عكس و تفصيلات و آدرس و نام و نام خانوادگي و خلاصه جيك و پوك قضايا مي‌ريزد روي داريره و آبرويتان را مي‌برد. خوب، اين اصلاً شايسته شما كه در مسند رهبري كشور قرار گرفته‌ايد نيست كه در همان اوان به دست گيري قدرت، به دروغگويي معروف شويد. پس يك راه بيشتر برايتان باقي نمي‌ماند و آن اين كه راستش را بگوييد.
    خوب عزيز من! تو كه قرار است تا يكي دو هفته ديگر راستش را بگويي همين الان بگو. طوري مي‌شود؟
    اصلاً چرا اين قدر قضيه را سخت مي‌گيري؟ خوب، مگر خلاف شرع كرده‌اي؟ خلاف شرع كه نكرده‌اي؟ كرده‌اي؟!
    به هر حال چه مطابق شرع كرده باشي و چه خلاف شرع، بالاخره كرده‌اي ديگر. كاري است كه شده، زمان هم كه به عقب برنمي‌گردد. بنابراين من يك پيشنهاد عالي برايت دارم: سرت را بالا بگير! سينه‌ات را بده جلو! صدايت را در غبغب بيانداز و مرد و مردانه حرفت را بزن. بگو ازدواجهاي مكرر كرده‌ام كه كرده‌ام. اصلا خوب كردم كه كرده‌ام! البته اگر هم كاري نكرده‌اي، خوب يك كلام بگو بابا والله بالله نكرده‌ام. قال قضيه را بكن!
    به همين سادگي! جنابعالي كه اين قدر دل و جرئت داري كه فحش و فضيحت را نثار اين و آن مي‌كني و از هيچ چيز نمي‌ترسي، چرا به اينجا كه مي‌رسي، قلمت خشك مثل دهانت خشك مي‌شود؟
    من البته يك حدس و گمان هم درباره علت سكوت جنابعالي در اين باره دارم. من فكر مي‌كنم اگر آن ماجراهاي جنابعالي از پرده بيرون افتد، براي ورود به جمع‌هاي مختلف كه به هر حال مرد و زن در آن هستند، با مشكل مواجه شويد. مثلا ديگر براحتي نتواني اينقدر دور و بر خانم دكتر نسرين ستوده عزير بپلكي. بالاخره ممكن است شوهر ايشان با توجه به سابقه جنابعالي، آن طرف صورتت را خونين و مالين نمايد. يا مثلا ديگر براحتي نتواني به خانه مرحوم ستار بهشتي رفت و آمد داشته باشيد و ساعاتي را در ميان جمع خانواده آنها بگذراني. خوب، بالاخره آنها هم تدابير احتياطي را اتخاذ خواهند كرد و قس علي‌هذا.
    البته دنيا را چه ديده‌ايد. گر ز ترس و احتياط بسته شود دري، شايد هم از روي شوق و اشتياق باز شود درهاي ديگري!
    به هر حال من سؤالي كرده‌ام و متني برايتان فرستاده‌ام و اميدوارم در چارچوب جريان آزاد اطلاعات اين متن را براي مخاطبان سايت خود نمايش دهيد و هر پاسخي را هم كه خواستيد به آن بدهيد. چه اشكالي دارد مطالب از حالت مونولوگ دربيايد و حالت ديالوگ به خود بگيرد؟ اصلاً فكر كن كه يك نفر دارد به شما بد و بيراه مي‌گويد. مگر نه اين كه شما اين قدر به ديگران بد و بيراه مي‌گوييد و آن را در سايت منتشر مي‌سازيد و به آنها هم امكان پاسخگويي نمي‌دهيد؟ خوب اين متن را هم منتشر كنيد و از اين حق هم برخوردار باشيد كه به آن پاسخ دهيد. ديگر بهتر از اين چه مي‌خواهيد. پس منتظرم كه انشاءالله اين متن را به نمايش بگذاريد و پاسخ خود را نيز بر آن بنگاريد و البته حق پاسخگويي مرا هم فراموش نكنيد. تا بعد!

     
    • جناب سیامک

      با سلام

      در این مطلبی که نوشته اید و بر آن اصرار کرده اید ماجرا از سه حال خارج نیست ،یا این است که این ماجرا و نسبتی که به مخاطب خود می دهید صحیح است و واقعیت دارد و شما هم واقعا به آن علم و یقین دارید ،در این صورت با توجه به اینکه میگویید مخاطب شما عمل خلاف شرعی انجام نداده است که همسر یا همسرانی اختیار کرده است،در این صورت سوال من از شما این است که ورود شما به حوزه زندگی شخصی افراد و اموری که شرعا حلال و غیر ممنوع است برای چیست؟ آیا شریعت اسلام یا حکم عقل شما ،شما را مجاز به افشاگری در مورد حوزه شخصی و خصوصی زندگی افراد کرده است؟ و فائده این فاش گویی در باب حوزه شخصی زندگی افراد چیست؟

      و یا این است که این نسبت نسبت نادرست و کذب است و شما هم میدانید که کذب است ،در این صورت میدانید که صرفنظر از حکم شریعت (آیات و روایات فراوان است و مجال ذکر آنها نیست) ،حکم عقل و اخلاق این است که انسان از نسبت کذب به دیگران خودداری کند و بداند این عمل عملی ناروا و قبیح نزد شرع و عقل است.

      و یا این است که شما اصلا و واقعا نمیدانید و بیخبرید که این نسبت درست یا نادرست ،یعنی تنها آنرا شنیده اید و می خواهید به آن ترتیب اثر دهید،در این صورت هم میدانید که هم قرآن و اسلام میگویند :”وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلا””.الاسراء/36
      یعنی ای انسان از آنچه که نسبت به آن علم نداری تبعیت نکن ،زیرا که روزی در مورد گوش و چشم و قلب و افعال و کارهای آنها مورد سوال واقع خواهی شد (روز قیامت کبری)
      و هم حکم عقل انسانی است که سخن خویش را بر اموری که به آنها نا آگاه است استوار نکند.

      موفق باشید

       
  23. ريشه ها ٢١٢ ( قسمت ٢١١ ذيل پست قبلى )
    عنوان هاى كلى :فرهنگ/فرهنگ دينى / عرفان

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٣-عرفان و به طور كلى ادبيات و هنر ،همچون فلسفه و حكمت و تفسيرهاى تازه و دگرگونه از متون مقدس از پويه هاى تغيير گراى فرهنگ دينى بوده اند .فر هنگ در سده هاى ميانه در شرق و غرب فرهنگ دينى بود .مطالب بسيارى در باره فرهنگ دينى و تفاوت فرهنگ مسيحى و اسلامى نوشته اند و من نيز آنها را در حد توان ناديده و ناخوانده ننهاده ام .اما خود انديشى و هم انديشى در اين باره امر ديگرى است .چرا در زمانى كه اروپا با ورود به عصرى كه پيامد هاى جهانگستر و سد ناپذير آن در زمان و مكان و سرعت و فضا از همان إغاز پيش بينى پذير بود فرهنگ ما در كل بيش از هرزمان ديگرى در برابر تغيير و همسازى با تحولات سياسى و صنعتى جهان مقاومت مى كرد و شاهان كمابيش غرقه در فجوريات و فجوريه نويسى بودند و از آسمان تيره و تار استبداد شرقى خفقان و نكبت مى باريد ؟چرا ما هنوز درگير همان پرسش هاى درد انگيز عباس ميرزا از ژوبه فرانسوى هستيم ؟ اين چرخه استبداد حاكمانى كه بى هيج پاسخگويي با ولع سيرى ناپذيرى از قدرت زور و ارعاب براى پركردن جيب هاى خود و هزار فاميل شان بهره بردارى مى كنند كى به پايان مى رسد ؟تا كى سانسور و شكنجه و اعتراف گيرى هاى ؟ توبه فرمايي قرون وسطايي و كنترل تن و جان و ذهن مردمى كه حق انتخاب مستقيم و ادوارى حاكم ندارند تا كى ؟چرا هر شخص حقيقى و حقوقى اى كه به جاى زد و بند با قلدران و گردنه گيرها از خير مردم دفاع كرده است يا سرش را زير آب كرده اند يا در بهترين حالت از دايره قدرت به حصر در خانه مطرودش كرده اند ؟ چرا جنبش ها و انقلاب ها ناكام مانده يا دگر بار از استبداد سر درآورده اند ؟ چرا از يك سو همواره صداى روشنفكران واقعى به مردم نرسيده و از سوى ديگر سو ، ميان مردم و حاكمان ديوار ترس و بى اعتمادى فاصله انداخته ؟چرا در سده ٢١ يك امام جمعه بايد الگوى محتسبان شلاق بدست قرون وسطى را براى كنترل مردم سفارش كند ؟ ما به راستى به كجا مى رويم ؟ كدام حكومتى به جاى بهبود و آبادى و آزادى مردمش خود را متولى بهشت و جهنم آنها مى داند و در عين حال در همين دنيا هم براى خودى هايش بهشتى مى سازد و براى غير خودى ها جهنمى ؟ چرا اين مردم در جامعه اى كه حكومت مدام از معنوى بودن و ارزشى بودنش دم مى زند بايد در ته هرم نيازهاى مارلو يعنى در نيازهاى فيزيولوژيك درجا بزنند ؟اين بود آن مقام انسانيت كه بنا بود افزون بر رايگان شدن آب و برق به ملت پيشكش كنند ؟ از امنيت بدنى و كارى ،عشق ،صميميت رابطه زن و مرد ،اخلاق ،بهداشت ،دوستى و تعلق به خانواده و جامعه ،همبستگى اجتماعى ، حق شاد زيستن ،كامروايي و خوشدلى و احساس شخصى احترام و سرفرازى و ورجاوندى بگيريد تا برسيد به رأس هرم نيازها كه بالفعل گردانى استعدادها و خلاقيت هاى بالقوه و خود انگيخته و رهايي از تعصب و شكوفايي تفكر است .حكومتى كه در آغاز پيام هاى معنوى اش فيلسوفان فرانسوى را نيز فريب داد ،اكنون جرا مردمش بايد سخت پاگير نيازهاى جسمانى باشند ؟ و معنويت آنها در ركورد زدن در گريستن و تحمل باشد ؟ يكى از واكنش هاى انعكاسى شده قدرت پناهان كه در عين حال مرهمى بر گزش وجدان نيز هست اين است : غرب خودش دچار بحران است .آمريكا و اسراييل ظلم ها كرده اند ، زن در غرب كالاى جنسى است . انگار كسى گفته است كه غرب كمال مطلق است يا ما بايد حتما سراپا غربى شويم .بله ،مدرنيته بدون ايراد نيست اما توانايي انتقاد خود متفكران غرب و ژرفا و صداقت نقد هايشان بيش از آن ماست و اساسا خود انتقادى سرشت انديشه مدرن است .با اين همه ،دستاوردهاى علمى غرب – چه در علوم طبيعى و چه در علوم انسانى – در ٤٠٠ سال اخير شگفت انگيز بوده است ،آزادى هاى فردى و دموكراسى و قانون مدارى غرب دست كم براى شهروندان غربى بسيار در ايجاد نظم و رفاه و پاسدارى از حقوق انسانى ثمربخش بوده است و حكومت ما از اين همه ،تنها بمب اتمى اش را چسبيده و ابزار مادى از جمله تجهيزات شنود و كنترلش را .نوبت به اين ها كه مى رسد غرب خوب مى شود .افزون بر اين حتى اگر سوسياليسم را ناممكن بدانيم نظام سرمايه دارى جهانى آن چيزى است كه به وقتش منافع بانكداران را بر حقوق بشر تر جيح داده است و اين فضيلتى براى جمهورى اسلامى به بار نمى آورد ،زيرا حكومت كشورهايي چون چين و ايران خود بلوكى از همين سرمايه دارى جهانى هستند ،آن هم از كثيف ترين نوعش : يعنى از نوع سرمايه دارى دولتى رانتى مافيايي .سخن در اين باره كوتاه كنم چه كمابيش بيش تر مردم اين ناگوارى ها را به جان تجربه مى كنند و خوش بختانه آگاهى رو به رويش است و نادانى رو به ريزش .
    اما آگاهى از سياست بد امرى است و فهم اينكه چگونه مى توان سياست خوبى به جاى آن نشاند امرى ديگر .اين امر دوم وقتى دريافته مى آيد كه ريشه هاى سياست بد دريافته آيد .از زواياى گونه گون مى توان ناگوارى هاى اكنونى را ريشه يابى كرد .عجالتا من از نظر تاريخ فرهنگ به ماجرا مى نگريم . در نقد فرهنگ بايد سانسور را از هر نظر كنار نهاد و از تورم سندروم توهين پاسداران فرهنگ نهراسيد .من خود تا به اينجا قبل از هر چيز گفته ام كه حافظ صرف نظر از هرچيز هنرمندى بى همتاست به ويژه در آفرينش استعاره و صور خيال تر كيبى ، اما از مسئله شاهد بازى -نه به عنوان امرى شخصى بل به عنوان پديده اى تاريخى و اجتماعى و هنرى – نمى توان به آسانى چشم پوشيد .شيوه رابطه جنسى در رفتار اجتماعى و كنترل حكومت بر جسم ها و جان ها نقشى اساسى دارد .بحث بر سر محجوبيت و محصوريت زن در عصر حافظ يا قبل و بعد آن فرع بر صميميت رابطه است .چه در جامعه پيشرفته اى كه زن و حتى مرد همسان با سود و كالا مى شود ،چه در مردسالارى قديم كه زن مال محسوب مى شد ،رابطه دو جنس مخالف از سنخ رابطه بى ارتباطى مى گردد ؛ رابطه اى كه بيش تر به رابطه خواجه و بنده مى ماند تا همبستگى دو يار صميمى .همجنس گرايي البته يك علت ندارد و بيشتر پديده هاى انسانى تك علتى نيستند .اما يك علت مهم در نظر بازى ناظر به نوجوان غياب جنس مؤنث در فضاهاى عمومى چون حوزه ها و مكانب و شوارع بود .وقتى حافظ مى گويد // عاشق روى جوانى خوش و نوخاسته ام //تنها تعصب به سرمايه معنوى مى تواند از اين پرسش بگريزد كه جوان نوخاسته يا شيرين پسر يا جوانان مهوش چه پيوندى مى تواند با معشوق الهى داشته باشد .
    در قسمت هاى پيش ماجرا را در چار چوب نظريه ژك لكان بر رسيديم .اكنون ببينيم اهل ادب و عرفان چه تفسيرى از شاهد بازى كرده اند .

     
    • با سلام به جناب کورس

      سپاس از مطالب و تلاش پیگیرانه شما

      جناب کورس، با برخی از بخشهای سیاسی اجتماعی ابتدای گفتارتان موافقت دارم و در مورد آنها بحثی ندارم ، اینهم که فرموده اید : ” در نقد فرهنگ بايد سانسور را از هر نظر كنار نهاد و از تورم سندروم توهين پاسداران فرهنگ نهراسيد”
      مقبول است ،اما جناب کورس بنظرم نقد فرهنگ و عدم هراس از سندروم توهین پاسداران فرهنگ ،به این نیست که در مقولات اجتماعی تحلیل های غیر عینی یا مبتنی بر استقرائات ناقص یا پیش فرض های ذهنی نا آزاد داشته باشیم.
      صراحتا نقد خود را به مطلب شما عرض کنم ،البته غالبا من با بخشهای زیادی از تحلیل های ریشه ای شما موافقت دارم و هرگاه فرصت شده است بخشهای کمی که بنوعی به آنها ایراد و مناقشه داشته ام را با شما صمیمانه در میان گذاشته ام .
      آقای کورس صریحا عرض کنم ،شما در بررسی خاستگاههای موضوع شاهد بازی یا هموسکشوئل در ادبیات شعری و عرفانی دچار نوعی افراط در نگرش و ارتباط دادن موضوعاتی که ارتباط عینی آنها با هم محل تامل است هستید.
      من بروش تحلیلی و تفکیکی سوالاتی را که شما در صدد پاسخ از آنها برآمده اید و در صدد تحلیل خاصی در پاسخ به آنها هستید را بنقد میکشم،تا ریشه خلط مبحث ها در گفتار جنابعالی روشن شود.البته اینجا دیگر بحث از دیدگاههای الحادی یا درون گرایی آگاهانه یا ناخودآگاه فروید و یونگ و لکان و غیر اینها نیست که بگویید من نمی توانم در بررسی پدیده های اجتماعی از طرح دیدگاههای گاها الحادی آنها اجتناب کنم. آنها و دیدگاههای آنان را مطرح و شرح و بسط دهید ،اما بحث من با شما در فاکت های جزمی و قضایایی است که بدون ذکر دقیق شواهد اجتماعی یا استقرائات دقیق تاریخی و اجتماعی ،جازمانه مطرح میکنید و عبور میکنید.

      1-اینکه “شاهد بازی” یا بازی با امردان در طول تاریخ چه در فرهنگ های دینی و چه در فرهنگ های غیر دینی تاکنون وجود داشته است یا خیر؟
      پاسخ اجمالی از نظر ما این است که آری وجود داشته است ،مگر کسی سوفیست و سوفسطائی باشد که انکار وجود چنین پدیده ای را در طول تاریخ داشته باشد.
      این یک فاکت واضح و روشن است ،اما جناب کورس برای مبتنی کردن تحلیلهای اجتماعی و سیاسی و عرفانی و غیرو ،در اینجا یک پایه مفقود در گفتار و تحلیل و تحقیق شما وجود دارد،و آن این است که بر حسب تحقیقات تاریخی علمی ،چه در گذشته و چه تاکنون ،جایگاه اجتماعی این پدیده از حیث کمیت و گرایش اجتماعی چقدر بوده است؟ ما یک وقت مثلا قوم لوط را مورد ارزیابی قرار میدهیم ،خوب ممکن است ارزیابی کمی یا کیفی ما در مورد آن قوم به نتیجه خاصی برسد. اما یکوقت جامعه ای را با مختصات دیگری مورد ارزیابی قرار میدهیم که مساله هموسکشوئل (حال مستند به هر علتی باشد) یکی از واقعیات موجود در آن جامعه است ،اما نه بنحو وجه غالب و اکثری،در اینصورت طبعا ارزیابی های کلی ما باید عینی تر و منطبق تر با واقع باشد.
      من الان از همین وضع فعلی زمان خودمان مثال میزنم ،الان گاهی در رسانه می بینیم که مثلا در فلان ایالت امریکا یا در فلان کشور اروپایی مثل انگلیس یا غیر آن ،بر اساس ایده لیبرالیستی آزادی فردی ،روابط همو سکشوئل ها مبدل به هنجاری قانونی میشود.بسیار خوب این یک واقعیت اجتماعی است ،حال ما هموسکشوئل را ناشی از فیزیولوژی طبیعی آن افراد بدانیم ،یا آن را نوعی بیماری بدانیم ،یا این پدیده را ناشی از تلقینات بدانیم ،یا ناشی از افراط گرائی در آزادیهای فردی بدانیم و دیگر علل محتمل ،من اصلا الان در مقام ارزش گذاری و قضاوت مثبت یا منفی در مورد این پدیده و اینکه خلاف ادیان الهی است یا خلاف فطرت طبیعی انسانی است ،یا بنصاب معیارهای عقلائی خلاف مصلحت بقاء نوع بشر است نیستم ،اینها بحث جدایی است. بحث من این است که شما بفرمایید میزان کمی اینگونه گرایشات در برابر میزان طبیعی موجود در نوع بشر (گرایش به جنس مخالف) چقدر است؟
      نمی خواهم بگویم کمیت های کم یا زیاد معیار دقیق صحت ارزیابی ها است ،بلکه میخواهم بگویم ،آیا ما میتوانیم چه اکنون و چه در تاریخ آینده براحتی بنشینیم ،و بسیاری از مسائل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و حکومتی را به این پدیده ربط دهیم بی آنکه ربط آن بین یا مبین باشد؟
      این “تعصب به سرمایه معنوی” نیست که ما بسیاری از شوون یا ناکامیها یا ناگواری های اجتماعی سیاسی را به اینگونه مسائل نادری مرتبط کنیم ،بی آنکه نکته ای در تبیین ربط آنها بیان کنیم.بحث البته در گریط از پرسش نیست ،شما چرا مطلب را اینگونه تحلیل می کنید ،بحث در جواب از پرسش است ،ظاهرا در ذهن جنابعالی این است که اگر کسی با تحلیل دیگری به پاسخی غیر از پاسخی که شما به آن رسیده اید برسد ،یا غیر مدرن است ،یا فاقد اندیشه آزاد است ،یا متعصب است و …

      2-آیا وصف “چشم و خط و خال و ابرو و لب لعل و عاشق روی جوانی خوش و نوخاسته ام” و غیر اینها در ادبیات شعری و عرفانی وجود داشته است؟

      آری وجود داشته و دارد بلا تردید، میدانیم و میدانید که اساس شعر بر تخییلات و ابداع صور خیالی و استعاره و کنایه و مجاز مرسل و غیر مرسل و تشبیه و صنعت های دیگر است و اینگونه صنعت ها در همه نوع شعری وجود دارد ، همانطور که قبلا فرموده اید وجود تعبیرات جسورانه ای مثل شاهد بازی و گرایش به توصیف شاهد و اوصاف او جای سوال دارد، خوب پاسخ هایی نیز داده شده است،تحلیل شما هم در نوبتی این بود که جایگاه اجتماعی و وجود پدیده همجنس گرایی را تنها عامل یا فاکتور مهم اینگونه شعریات دانسته بودید.
      نظریه شما مورد احترام است ،اما این نظریه نه بدیهی است و نه مبین به تبیین روشنی بوده است ،آیا براستی میتوان با توجه به اقلی بودن و خلاف طبع نوع انسان بودن هموسکشوئل ،براحتی این مساله را عامل وحید یا عامل مهم ،این کمیت معتنی به در اشعار عرفاء و شعراء دانست و توجیهات پیش گفته برخی اهل نظر را براحتی حمل بر فکر دینی آنان یا خوش گمانی آنان نسبت به عموم عارفان کرد،بدون اینکه تبیین واضحی از ارتباط پدیده اجتماعی همجنس بازی با رموز و اشارات و استعارات موجود در شعر عارفان کرد؟
      جناب کورس ،من منکر وجود انحرافات جنسی در برخی افراد یا نحله های متصوفه ،یا متظاهران به دلق و پشمینه و خرقه نیستم (ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد) اما هضم این مطلب برایم مشکل است که بیاییم بگوییم عارفان و شاعران بزرگی مثل مولوی و حافظ و ناصر خسرو و دیگران اگر در کلام خود سخن از می و خط و خال و ابرو و اوصاف شاهدان و این قبیل امور گفته اند همه اینان گرایشاتی هم جنس گرایانه و عشق به شاهد و شاهد بازی داشته اند.
      برای شما آسان است که با وجود اینکه از نظر تاریخی بدانید که آنان همسر و فرزند داشته اند و خصوصا آنان که تابع فرهنگ دینی بودنشان مشخص است ،و بطور معمول غرایز خود را از طریق جنس مخالف اشباع میکرده اند،بگویید اینها روی تمایلات همجنس گرایانه چنین ابیاتی را گفته اند و نوشته اند؟ یا اینکه با توجه به خاستگاه اجتماعی هموسکشوئل در زمان خود چنین ابیاتی را سروده اند؟
      شما آیا ارزیابی جامعی از کم و کیف اینگونه گرایشات در زمان آن عارف یا شاعر دارید؟ در حالیکه خودتان اذعان میکنید که هموسکشوئل یا هر پدیده اجتماعی دیگری غالبا تک ساحتی و تک علتی نیست.

      3-ایراد دیگری که به تحلیل های شما در این زمینه وجود دارد این است که میفرمایید:”” غیبت جنس مونث در فضاهای عمومی علت گرایش به هموسکشوئل است””.
      سوال من این است که :
      اولا این ادعا متکی بر چه شواهدی است؟ این حدسی است که شما زده اید ،ممکن است چنانکه اشاره شد تحقیقات علمی تاریخی و استقرائات اجتماعی حاکی از این باشد که هموسکشوئل یک گرایش فیزیولوژیک ناشی از ساختار ژنتیک و جسمانی اشخاص باشد ،ممکن است اصلا نوعی بیماری روانی یا جسمانی باشد (با پوزش مثل پدیده الف ب ن ه ) ،ممکن است پدیده ای تلقینی باشد ،یا ممکن است نوعی افراط گرایی در آزادی طلبی های فردی باشد که ناشی از برخی غقده هاست که باز نوعی بیماری روحی است،مثل اینکه می بینیم برای برخی مطالبات اجتماعی زن و مرد تماما عریان سوار دوچرخه میشوند!
      شما به چه معیاری میگویید غیبت جنس مونث در فضاهای عمومی….؟

      ثانیا: اصلا غیبت جنس مونث از فضای عمومی یعنی چه؟ مقصودتان این است که اگر بر مبنای فرهنگ دینی زن بهرحال زن دارای نوعی پوشش باشد،لزوما باید غایب از صحنه اجتماع باشد؟ اگر بطور کلی زن در صحنه اجتماع نبود خوب ممکن بود چنین ادعایی جا داشته باشد ،اما کجا اینگونه بوده است که کلا صحنه اجتماع از حضور زن خالی باشد؟ در فرهنگ های غیر دینی که مساله واضح است اما در فرهنگ های دینی در طول تاریخ کجا صحنه اجتماع از حضور زن خالی بوده است؟
      آیا بنظر شما غایب نبودن زن به این است که محسنات زن حتما در معرض دید همه باشد تا گرایش به هموسکشوئل رخت بربندد؟!
      جناب کورس ،اگر این تحلیل واقعی است ،بفرمایید الان در غرب که زن آزاد است و زنان در عرصه اجتماع حضور دارند و محسنات آنان نیز در معرض دید همه است ،الان چرا هموسکشوئل در غرب وجود دارد؟! در حالیکه جامعه غربی از حیث آزادی در برهنگی زنان هر روز پیشرفت های شایان زیادی کرده است! با این وصف هرچه پیش می رویم ،روی تحلیل شما در ربط دادن نحوه حضور زن در اجتماع با بود و نیود گرایش به هم جنس ،که باید روزبروز به کم شدن و ریشه کن شدن هموسکشوئل در جوامع غربی نزدیکتر شویم ،بفرمایید پس چرا ،این پدیده برعکس رو بگسترش است؟ و چرا می بینیم که در برخی ایالت های امریکا و برخی کشورهای غربی نه تنها این پدیده را روا می دانند بلکه ازدواج مردان با مردان و زنان با زنان را قانونی می کنند؟ اینها ناشی از کثرت کمی و کیفی حضور زنان در اجتماع است؟!

      ثالثا: شما مکرر در ریشه ها این را فرموده اید که در فرهنگ دینی زن متاع و مال است ،گذشته از اینکه این مطلب نادرست است و کلیت ندارد، با پوزش بطور نقضی عرض میکنم ،اینگونه تحلیل شما که به متاع و مال و کالا بودن زن نزدیکتر است ،زیرا شما میگویید بین حضور و عدم حضور کمی و کیفی زنان در عرصه اجتماع ،و وجود و عدم گرایش هموسکشوئل نسبت مستقیم برقرار است ،مفهوم این فرمایش ولو اینکه از خاستگاهی غیر دینی ابراز شده باشد این است که ،باید زن و محسنات اش بطور ابزاری در صحنه اجتماع باشد و در معرض دید مردان باشد تا پدیده هموسکشوئلی در کار نباشد ،که اگر زن و محسنات او را پوشیده داشتیم ،این یعنی غیبت زن ،و غیبت زن سبب پیدایش و گسترش گرایش به همجنس می شود.
      آقای کورس ،آیا واقعا اینگونه تحلیل های حدسی ،تحلیل هایی عینی و مدرن و آزاد است؟

      گمان من این نیست.

      با پوزش از تصدیع

       
      • با پوزش در عبارت “این “تعصب به سرمایه معنوی” نیست””
        این “عدم تعصب به سرمایه معنوی” نیست ،مراد بوده است

         
        • درود بر استاد مرتضى
          در قسمت بعدى كه هم اكنون پيست كرده ام فكر مى كنم پاسخ شما مضمون باشد .همجنس گرايي يك علت ندارد .فرهنگ دينى هم غير از دين است بلكه به عرف ها و رسم ها و شيوه هاى رفتار و رويكرد هاى عمومى راجع است .اگر دقت بفرماييد بحث من اصلا بر سر پوشش نيست بل بر سر نوع رابطه مرد سالارانه و عدم حضور زنان در فضاى عمومى يا قلمرو كار و فعاليت و گفتگوهاى مربوط به مسائل عمومى است .شما مى فرماييد زنان در عصر حافظ مى توانسته اند دبير يا حاكم يا دكان دار بشوند ؟اگر نه .
          ،پس در فضاى عمومى حضور نداشته اند .نكته بعد اينكه نمجنس گرايي به صورت تعرض به كودك و نوجوان الان در غرب هم جرم است
          اما همجنس گرايي در غرب كه به صورت ديگرى است آن هم علل متعدد دارد .هيچ پديده انسانى نامتعارفى تك علتى نيست .ادبيات ما پر است از شواهدى دال بر شاهد بازى و امرد بازى كه من به خاطر عفت كاام از ذكر آنها پرهيز كردم .همه جا هم دلالت عارفانه ندارد ..من غير از اين ها چه گفته ام .
          پاينده و تندرست باشيد

           
          • در ضمن دوست گرامى من كى مولوى و ناصر خسرو را در اين مورد شاهد آورده ام .بر عكس تا آنجا كه به به ياد دارم با ارجاع به كتاب يكى از اساتيد به نام دكتر سيروس شميسا مولوى و ابن عربى و ناصر خسرو و فردوسى را از استثنا ئات بر شمرده ام .الان يك بار ديگر متن بالا (ريشه ها ) را خواندم تا اگر ديدم حق با شماست شرط انصاف بجا آورم .اما هرچه مطلب را زير و رو كردم جز اينكه گفته ام در غرب هم اين پديده هست و علل هم متعدد در رابطه با ايراد شما چيزى نيافتم .انگار شما همان سخنان را بازگفته ايد جز يك مورد و آن مسئله غياب زنان در فضاى عمومى در قرون وسطى به عنوان يك علت از آن نوع همجنس گرايي خاص .خب ، دو ست عزيز :اين كه زنان اساسا در شرق در قلمرو عمومى نقش نداشته اند كه حدس نيست .تازه مردان نيز به عنوان بنده و رعيت حضور داشته اند .شما فكر مى كنم بر اين گمانيد كه من اين پديده را منحصر به فرهنگ دينى دانسته ام .اما من كه قبلا از روم و يونان باستا ن هم مثال آوردم .پرسش من به سادگى اين است :امرد بازى چگونه مى تواند نشان عشق الهى باشد؟ .براى آنكه كميت كاربرد اين نشان را بدانيد نمى خواهد كتاب شميسا را بخواند .كافى است از كوچه رندان زرين كوب را آن هم فقط فصلدوازده را با عنوان //عشق،كدام عشق بخوانيد // ايشان هم مى گويند اين گونه مظاهر از قرن ها پيش از حافظ به قدرى در ادبيات اعم از صوفيانه و غير صوفيانه رايج بوده كه تشبيب مذكر از دير باز اصلا سنت بوده ،( ص ١٨٠-١٨١) حرف من اين است كه آنچه از ذخيره تاريخ ادبيات گرفته شده آيا اشارتى است كه خود امر متعال ذاتى و ابدى تعيين كرده ؟مسلما خير .چون حتى قبل از سنايي و ابوالخير در ادبيات غير عرفانى سبك خراسانى هم رواج داشته ؟ بحث من بر سر همين پرسش است و نه اصل مسئله همجنس گرايي يا ارزيابى آن يا مسائل حقوقى آن . من البته پيش از مطالعه ايراد شما متن قسمت بعدى را آماده كرده بودم و فكر مى كنم تا حدى پاسخ شما در آن مندرج باشد .كامروا و خوشدل باشيد

             
          • درود بر آقا کورس گرامی

            جناب کورس ممنون از پاسخگویی ،البته آن نوشته جدیدتان هنوز روی سایت نیامده است تا قضاوت کنم ،آنرا جداگانه و بدقت خواهم دید ،اما بهرحال اینجا مطلب اصلی شما و نقد من ،فوقا وجود دارد و ناظران عرصه عمومی خود قضاوت خواهند کرد که شما چه فرمودید و من چه گفتم.شما روی نکاتی زوم کرده اید که محل تنازع نبود:
            1-اینکه همجنس گرایی و غالب پدیده های اجتماعی تک علتی نیستند مورد وفاق است.

            2-اینکه فرهنگ دینی اگرچه خاستگاه آن دین است ،اما غیر از متن دین است نیز مورد وفاق است.

            3-در این جهت که بحث شما “پوشش” نبود ،حق با شماست ،بسیار خوب بحث شما حضور یا عدم حضور فعال زنان در عرصه اجتماع در اعصار گذشته بوده است ،می پذیرم که در عرف و رسوم و فرهنگ دینی گذشته ما ولو زن در پوشش هم بوده است اما عنصر فعال در صحنه اجتماع نبوده است ،این قبول ،و من بحث پوشش را از محل نزاع خارج کردم ،اما ایراد من به این فرمایش شماست که میگویید ،عدم حضور فعال زن در صحنه اجتماع و اداره آن ،سبب (یا لا اقل یکی از اسباب) حدوث پدیده هموسکشوئل بوده است،ایراد من دقیقا به همین حکم است ،عرض کردم این حکم یک قضیه بدیهی نیست که شما در تحلیل های اجتماعی تان بفرمایید و دیگران باستنناد بداهت آن بگویند سلمنا،پس این حکم حکمی نظری است که نیاز به تبیین دارد،که چگونه عدم حضور اجتماعی زنان “سبب” هموسکشوئل است ،سبب البته معلوم است که مراد شما “علیت تامه” نیست ،من اینرا روی حسن ظن به فهم و مطالعه شما میگویم ،پس میخواهید بگویید علیت و علت ناقصه،عرض من این است که همین جا باید ایستاد ،اینکه زن دبیر نیست یا قاضی و حاکم نیست ،اما بعنوان جنس مخالف بهرحال در اجتماع وجود دارد ،و مردان چه باسباب مشروع ،و چه خارج از حوزه حلال و حرام شرعی، به جنس مخالف دسترسی دارند ،و میتوانند با او ارتباط برقرار کنند ،اینجا این ابهام در حکم شما وجود دارد که چطور با وجود جنس مخالف (ولو آن جنس مخالف حاکم نیست ،دبیر نیست ،شهردار نیست ،و قس علیهذا) گرایش به جنس موافق پیدا میشود ،شما بعنوان یک جامعه شناس و تحلیل گر اجتماعی ،قهرا باید این ابهام در آن حکم را تبیین کنید،که چطور با وجودی که بدرستی پدیده های اجتماعی را “تک علتی” نمیدانید ،اما بدون عنایت به “جایگاه کمی و کیفی” این پدیده در یک فرهنگ دینی ،و بدون عنایت به اینکه این پدیده “اقلی ونادری” ممکن است:

            الف-ناشی از واقعیت های فیزیولوژیکی و ژنتیکی باشد.

            ب- ناشی ازبیماری های جسمی یا روحی باشد.

            ج-ناشی از تلقینات فردی یا تربیت های خاص باشد.

            د-ناشی از افراط گرایی نظری در آزادی طلبی فردی باشد.
            و علل محتمل دیگر.
            براحتی حکم می کنید که “عدم حضور و غیبت زنان از عرصه فعال اجتماع سبب پیدایش پدیده هم جنس گرایی شده است”.
            بحث من یکی در جزم گرایی به این چنین حکمی است که تصدیق به آن متوقف بر مطالعات دقیق استقرائی در زمینه های اجتماعی و روان شناسی و تاریخی و غیر اینهاست.من میگویم این حکم حدسی و غیر مبین است.

            4- اینکه: “”شما مى فرماييد زنان در عصر حافظ مى توانسته اند دبير يا حاكم يا دكان دار بشوند ؟اگر نه .
            ،پس در فضاى عمومى حضور نداشته اند””.

            من می پذیرم که در عصر حافظ یا گذشته های تاریخی در فرهنگ دینی ( و نه متن دین) معمول نبوده است که زن دبیر و حاکم و دکان دار بشوند،پس در فضای عمومی حضور نداشته اند،بحث این است چه چگونه عدم حضور زن ،سببیت داشته باشد برای پدیده ای بنام همجنس بازی که منشاهای گوناگونی داشته یا دارد ،و بقول ما طلبه ها اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال.

            5- اینکه همجنس بازی یا تعرض به کودکان زیر هیجده سال در غرب جرم است ،هم مورد وفاق ماست ،من اینرا انکار نکردم ،بحث من متمرکز بود در همان زنان و مردان بالغ فوق هیجده سال ،که زنان با زنان و مردان با مردان،اینها دارند نکاح اینان با یکدیگر را رسمیت می بخشند! گفتم ،باز تمرکز من از ذکر این شواهد در غرب ،ارزش گذاری این مسائل و گرایشات نیست ،آنکه از نظر دینی و از نظر مصالح بقاء نوع بشر و از جهات اخلاقی و غیره ،مورد نکوهش است ،آنچه که غرض من بود این بود که بگویم این استدلال جنابعالی که “عدم حضور زن در عرصه فعال اجتماع سبب یا یکی از اسباب پدید آمدن هموسکشوئل است” استدلال واضح و روشنی نیست ،برای اینکه بهترین دلیل امکان شیئ وقوع آن است! ما الان می بینیم در غرب گرایش هموسکشوئل وجود دارد و رو به تزاید است،حتی دارند آنرا در پوشش آزادی های لیبرالیستی ،تبدیل به هنجار و قانون می کنند (البته مخالفت هم وجود دارد) سوال من این است که اینجا چرا آن نسبتی که شما ادعا میکنید برقرار نیست؟ چرا با وجود نقش فعال زن در اجتماعات غربی ،که حتی مساله پوشش هم بصورتی که در فرهنگ های دینی وجود دارد در آنجا وجود ندارد،سهل است برهنگی و مدلیزاسیون! هم وجود دارد،بگویید چرا با اینکه چنین است ،ر عین حال وضعیت هم جنس گرایی اینطوری است که می بینیم؟
            بنظر شما گرایش به جنس موافق در زمان ما بیشتر است یا در فرهنگ های دینی که یک ناهنجاری و گناه اخلاقی و گناه کبیره بوده است؟
            از اینجا معلوم میشود که آن نسبت و رابطه که شما مسلم فرض می کنید وجود ندارد که چون زن در جامعه فعال نیست این سبب پدید آمدن هموسکشوئل می شود ،عنایت کردید؟

            6- و بالاخره فرموده اید :
            “”ادبيات ما پر است از شواهدى دال بر شاهد بازى و امرد بازى كه من به خاطر عفت کلام از ذكر آنها پرهيز كردم .همه جا هم دلالت عارفانه ندارد “”.

            که این هم باز یکی از موارد محل نزاع بود،عرض شد که وجود تعبیرات شاهد و شاهد بازی در ادبیات شعری و عرفانی غیر قابل انکار است،بحث بر سر این برداشت شماست که خاستگاه این تعبیرات رمزی و کنایی ،آن پدیده اجتماعی بوده است.
            من گفتم که پدیده همجنس بازی یک واقعیت تاریخی در اعصار گذشته بوده است،اما سخنم این بود که شما چطور “پدیده ای نادری و اقلی الوجود” در جامعه را اینگونه موثر در ادبیات عرفانی و شعری می دانید ،و احتمال کنایه و رمز بودن این تعبیرات را نادیده می گیرید البته قبول دارم که همه جا دلالت های عارفانه وجود ندارد مثل چرندیات ایرج م:8.9رزا.
            بحث من در این دو مورد بود نه در موارد مورد توافق که ذکر کرده اید.

            از عنایت شما سپاسگزارم

            —————————-

            سلام مرتضای گرامی
            از تلاش شما برای پاسخگویی به هر آنچه که به مجادله ای نیکو می انجامد، سپاس می گویم. چه دوستان و مخاطبان، نوشته های شما بپذیرند و چه نه. مهم این روحیه ی ناب شماست که برای فهم مخاطبانتان ارزش قائلید و برای همین فهم ، وقت صرف می کنید.
            با سپاس و امتنان

             
  24. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت بیست و ششم (قسمت بیست و پنجم، در پستِ “چه کربلاست اینجا !”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (22)
    ************************************
    در قسمت قبل، به جلسه بهشتی و هاشمی و اعضای شورایعالی قضایی با آقای خمینی اشاره شد. جلسه‌ای که در آن، در مورد نحوۀ برخورد با مخالفان و لیبرالها و همچنین تعطیل کردنِ روزنامه‏ها، هماهنگی شده و تصمیم‌گیری می‌شود. سپس آقای خمینی در دیدار با نمایندگان مجلس حاضرشده و توپخانۀ سنگینِ خود را بر علیه مخالفین، از جمله بنی‌صدر، روشن می کند!. وی با پرده‌دری، توهین‌های صریحی را نصیب آنها می‌نماید! وی خطاب به رئیس جمهور که به بعضی از قوانین معترض بوده و آنها را خلاف قانون اساسی میداند؛ می گوید:”تو غلط مى‏كنى قانون را قبول ندارى، قانون ترا قبول ندارد.” و در پاسخ به پشنهاد رفراندوم هم میگوید: اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت میکنم. و در نهایت به مخالفین می‌گوید:”اگر با اسلام بد هستيد، خوب تشريف ببريد اروپا و آمريكا…” !
    وی همچنین به آقای بازرگان و لیبرالها که معتقدند کشور دچار بحران شده و آقای رجایی توانِ مدیریت کشور را ندارد و به مکتبی بودن او ایراد می گیرند؛ می تازد و آنها را “مرتد” اعلام کرده و فتوای “قتلِ” آنها را صادر نموده و زنان آنها را بر آنها “حرام” اعلام می نماید!!
    و در نگاهِ سران حزب؛ این سخنان بعنوانِ “انقلابِ جدید”، “خوار و ضعیف کردنِ لیبرالها و مخصوصاً بنی‏صدر و نهضت‌آزادی”، “سرشکسته شدنِ لیبرالها”، “خلع‌سلاح شدنِ مخالفان”، “تقویت کردنِ روحانیت و خط امام و پاسداران”؛ تلقی می‌گردد!! حال ادامۀ این ماجرا:
    1360/3/6:
    پس از ایراد آن سخنان، آقای بنی‏‌صدر نامه‌ای به خمینی نوشته و ضمن یادآوری اینکه تمام این توطئه‌ها زیرِ سرِ تنها “یک دسته” یعنی حزب جمهوری می‌باشد؛ به او می گوید: اگر خنجر از پشت نزنند و 3ماه مهلت بدهند؛ عراق شکست داده می‌شود. وی آنگاه به افشای مجدد این توطئه‌ها پرداخته و به کارهای خلاف قانونِ آنها اشاره می‌کند. و در نهایت ایشان، سه پیشنهاد زیر را ارائه میکند: 1- مطالب را به مردم بگویم و استعفا کنم. 2- قانونِ “حذف فرمان همایونی” پس گرفته و مسکوت بماند و یک دولت جدید که هماهنگ با مجلس و رئیس‌جمهوری باشد، بر سر کار بیاید. 3- رفراندوم برگزار گردد.
    لطفاً به بخشهایی از این نامه که کاملاً گویاست، توجه فرمایید:
    “…اینک که عملیات در “الله‌اکبر” با پیروزیِ کامل قرین شده‌اند، امیدوارم نظرِ اینجانب را صائب می یابید و می‌توانم بدونِ بیم از ناباوریِ شما، عرض کنم: اگر از پشت خنجری را که پیاپی فرود می‌آورند، دیگر فرود نیاورند و 3ماه مهلت بدهند؛ رژیم بعث عراق شکستِ کامل می خورد.
    …در این اوضاع سخت، به خدمت شما عرض کردم که همه اینها یک دسته بیشتر نیستند، که بخشی از حزب جمهوری میباشند. به شما عرض کردم که مقصود، حذفِ رئیس‌جمهوری است، به قصدِ پایان دادن به این رژیم اسلامی… بر خلاف اصل 113، از مجلس خواسته‌اند، اختیارِ عزل و نصب در ارتش را هم از اینجانب سلب کنند. به این ترتیب و در این اوضاع سخت، اینجانب دیگر قادر به اداره جنگ نخواهم شد… با تصویبِ قانونِ خلاف قانون‌اساسی و ایران و اسلام بر باد ده، اینجانب نمی‌توانم بمانم. تصویب این قانون به معنای برکنار کردنِ رئیس‌جمهوری است. چرا که:
    1-دولت آقای رجائی برخلاف قانون‌اساسی به اینجانب تحمیل شد. (پیغامی که آقای موسوی اردبیلی آورد). 2-حقِ تصویب از رئیس‌جمهوری سلب شد. 3-حقِ نظر او درباره اداره رادیو و تلویزیون، از بین رفت. 4-و اینک تمامِ حقوقِ رئیس قوۀ مجریه و فرمانده کل قوا نیز، دارد از بین می‌رود.
    اینها همان کودتای خزنده است که دارد انجام می‌گیرد… بار دیگر یادآور می‌شوم که از وقتی به خدمت شما نامه می‌ نویسم، یعنی از سالها پیش تا امروز، به یاد نمی‌آورم که پیش‌بینیِ اینجانب خلاف از آب درآمده باشد… با توجه به حقایق بالا، به نظرم یکی از راه حل‌های زیر باید عمل گردد:
    1- اینجانب همان طور که دو هفته پیش نیز عرض کردم، مطلب را به مردم بگویم و استعفا کنم.
    2- به آقایان تکلیف بفرمائید دست از بین بردنِ قانون اساسی بردارند و یک دولت لایق و کارآمد که نشانۀ هماهنگی میان مجلس و رئیس‌جمهوری باشد، بر سر کار بیاید. این قانونِ خلافِ قانون اساسی، پس گرفته شود و مسکوت بماند.
    3- اجازه بفرمائید، مردم خود، تکلیف را معلوم کنند. در مقام شما است و مایۀ استحکامِ جمهوری اسلامی و حضور واقعیِ مردم در صحنه می‌شود. اگر مردم بیایند رأی بدهند و طبق نظرِ مردم، وضعیت روشن بشود.
    خدا می‌داند و امروز شاید بسیاری از مردم می‌دانند که اینجانب از قبولِ مسؤولیت ریاست‌جمهوری، طالبِ عنوان و… نبودم. خطر و خطرهای بزرگ متوجه کشور میدیدم و می بینم. و اینک نیز، درگذشتن از این عنوان، برایم چون آب نوشیدن، آسان است.”
    1360/3/7:
    امروز آقای بهشتی در یک مصاحبه؛ وجود بحران در کشور را قبول نداشته و طرح مسئله رفراندوم را نیز جهت تضعیف جمهوری اسلامی، قانون اساسی، مجلس و دولت می‌داند.
    1360/3/8:
    حتماً نامه نهم اسفند 59 بنی‌صدر به خمینی را که در قسمت دهم این سلسله نوشتار آوردم، به یاد دارید. در آنجا نیز مجلس طرح دو فوریتی‌ای را برای کم کردنِ اختیارات رئیس‌جمهور، در دستور کارِ خود داشت که بنی‌صدر در آن نامه به خمینی نوشته بود که:”از شما توقع اقدامی ندارم. تنها می‌خواهم موافقت بفرمائید پیش از جلسۀ فردای مجلس؛ نامۀ خود به شورای نگهبان را منتشر کنم و موارد نقض قانون‌اساسی را برای مردم شرح دهم و…”! اما خمینی که بخاطر حمام رفتن، ملاقاتِ با ایشان را لغو کرده بود؛ برای این خواسته‌ها نیز کاری نکرد. در نتیجه، رئیس‌جمهورِ مستاصل، در سخنرانیِ 14 اسفند، دست به افشاگری زده و حرفهای خود را با مردم درمیان گذاشت و جناح رقیب نیز از این فرصت حداکثر استفاده را برد.!
    حال درست همانندِ همان نامه، این بار نیز خمینی به خواسته‌ها و پیشنهادهای بنی‌صدر پاسخی نمی‌دهد. لذا وی مجدداً در پایگاه هوایی شیراز، دست به افشاگری زده و حتی جناح مقابل را تهدید میکند!. وی میگوید: الان “جنگ” مسئلۀ اصلی است، اما به محض این که جنگ تمام شود، من هم، آن سختی فولاد را در جبهه داخلی به دست می آورم و در برابرِ هرگونه تجاوز به آزادی‌ها و حقوق مردمِ مستضعفِ ایران می‌ایستم! وی ادامه می‌دهد: وظیفۀ من ادامۀ مبارزه هست… جوابِ شما را دادم و امیدوارم که شما مطمئن باشید، من در خطی که هستم با استقامتِ تمام می‌ایستم.!
    لطفاً به بخشی از این سخنان که در روزنامه کیهان درج شده است، توجه فرمایید:
    “…وقتی گروگان‌ها پس داده شدند، کلمه‌ای از قطعات یدکی در این قرارداد به میان نیامد. در نتیجه نیروی هوایی ما همچنان از آن قطعات محروم ماند، این سیاست آمریکا است… من جنگ را مسئله اصلی می‌دانم. من با تمام توان استقامت می‌کنم. تا بتوانم استقامت می‌کنم. و مسئله جنگ را مسئله اصلی می‌دانم. معنای این سخن این است که به محض این که جنگ تمام شود، من هم، آن سختی فولاد را در جبهه داخلی به دست می آورم و با تمامِ توان و قدرتی که از اراده و رای شما ناشی می شود، در برابر هرگونه تجاوز به آزادی‌ها و حقوق مردمِ مستضعفِ ایران می‌ایستم… وقتی من می‌گویم: چرا قاضی را بر خلافِ قانون‌اساسی برداشته‌اید؛ چرا در شهرهای مختلف، چماق‌داران به جان مردم می‌افتند؛ چرا کسانی که صلاحیت قضاوت ندارند، به این امر گمارده می‌شوند؟ مرا به محاکمه تهدید می‌کنند…
    حرفم را میزنم و پشت آن می‌ایستم تا به نتیجه برسم. تا این شعارهایی که ملت برای آن انقلاب کرده، تحقق پیدا نکند، وظیفۀ من ادامۀ مبارزه هست. هرچه پیش آید خوش آید. این از من. پس جواب شما را دادم و امیدوارم که شما مطمئن باشید من در خطی که هستم با استقامتِ تمام می‌ایستم.”
    بگذارید ادامه مطلب را در قسمت دیگر پی بگیرم. در آنجا خواهید دید که بنی‌صدر در روز بعد از این سخنرانی، در یک مصاحبه مطبوعاتی، بر این نقطه نظراتِ خویش تاکید می‌ورزد و در مورد آنها توضیح میدهد. و در مقابل نیز جناح رقیب با بهره‌گیری از این فرصت جدید؛ گام بلند دیگری را در راهِ انحصارگرایی بر می دارد!!
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
    • درود بر حامى دردمند و با همت و سپاس از بازنگارى بخشى از مهم ترين صفحات تاريخ كه در اصل به قلم خود حاكمان است .واى به آن روزى كه همين تاريخ از زبان قربانيان نوشته شود ؛آن روز ديگر نوشته بلكه دست ها و پاها گواهى خواهند داد
      آن سخنرانى خمينى هم بناى يادبود خواد شد .يادبود بنيانگذارى يك رسم زبان -شناختى خونبار كه امروزه مغلطه خونبار دفن درخت در جنگل ناميده مى شود و در قسمت قبلى ريشه ها بدون عنوان كردن اين اصطلاح توضيحش داده ام .بنا به اين مغلطه يك واژ خيلى كلى و گل و گشاد كه خودش – و البته نه آثارش – وجود خارجى ندارد گور دسته جمعى همه جزئيات واقعى مى گردد .در واقعيت به صورت خاوران و اردوگاه آدمسوزى و و كولاك هاى استالين عينيت پيدا مى كند و در دادگاه هاى فرمايشى به صورت هفت هشت انگ كليشه اى و مكرر كه قاضى پيش پيش در جيب دارد
      در همه اين موارد دروغ نقش مدفن همان حقايقى را ايفا مى كند كه اكنون من و شما را بى آنكه هرگز يك ديگر را ديده باشيم بهبيان مشترك يك حقيقت از دو ديدگاه مى رساند ،چرا كه حقيقت رخدادى است كه در آن بيرون رخ داده است و شاهدان نا آشنا با هم را به هم مى پيوندد .
      ذبح آزادى بيان ،آزادى مطبوعات ،حق مردم در انتخاب حاكمان ،حق حيات امن و آزاد براى همه اعم از اقليت و اكثريت ،حق اعتراض به حرف زدن با چماق و كار.د موكت برى ، مخالفت با حق تشكيل انجمن ها و احزاب و نهاد هاى مستقل مدنى ، مخالفت با حق برخوردارى همه انديشه ها از رسانه مستقل يا دست كم طبق اصل ١٧٥ بازنگرى نشده ق.ا. از صدا و سيما و در نتيجه انحصار رسانه اى قدرت ،حق باستفاده از چماق و شرارت در برخورد با كلمه و فكرت ، غصب بودجه تبليغات به سود يك عقيده و حق همه خشونت هاي همذات با اسيد پاشى و بسيارى ديگر از جزئيات واقعى همه در يك كلى به نام اسلام عزيز يا ملت آلمان يا خلق پرولتاريا دفن مى گردد و هنوز اگر كسى در باره رابطه كلى و جزئي سخن گويد درك ارتباطش با مطالب نوريزاد براى برخى از دوستان پذيرفتنى نيست .بله ،دفن همه جزئيات با چشم بسته در يك ظرف پيش ساخته به نام ضديت با اسلام و ارتداد در آن روز عرف شد و شاخص ترين پيامد آن شد :نفرت ازدين .و نيز استعداد جهال براى مقابله وحشيانه داعش گونه ..استقلال در وهله نخست يعنى استقلال در فكر .اين چه فكر مستقلى بود كه كپى برابر با اصل روش روس ها و پيراهن قهوه اى هيتلر و پيراهن سياه هاى موسولينى بود ؟
      هزار بار سپاس از شما

       
      • درود بر استاد گرامی، جناب کورس عزیز
        آری همانگونه که شما نوشته‌اید، آن زمانی که هنوز چند ماه از انقلاب نگذشته بود، خمینی فریاد زد و تمایلات درونی خویش را بیرون ریخت و گفت که: “در کشورهای انقلابی، چوبه‌های دار را در میادین شهرها برپا میکنند و چند هزار نفر را در مراکز عام، دار میزنند و آتش می زنند!! تا قضیه تمام شود”!!؛ ما میبایستی به خیلی چیزها پی می بردیم.
        وقتی که او مخالفین را “غیر انسان و حیوانات درنده” خطاب کرد و از اینکه آن “دارها” را بر پا نکرده است؛ و از اینکه “انقلابی عمل نکرده و قلمِ تمام مطبوعات را نشکسته است و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل نکرده است”!!؛ نزدِ خدای خود، استغفار و توبه نمود؛ باید می فهمیدیم که این آدمِ توبه کرده، چه روشی را در پیش خواهد گرفت!
        ما میبایستی متوجه می شدیم که وقتی ایشان به صراحت اعلام میکند که: “ما می خواهیم (حزبِ) رستاخیز بشود” و اینکه: “ما فقط یک حزب و آنهم حزب‌الله می خواهیم”؛ اینها به چه معنایی است!
        وقتی که او از “امام علی” تعریف کرد و با افتخار اعلام نمود که: “اون مردِ نمونۀ عالم، اون انسانِ به تمامِ معنا انسان، 700 نفر از یهود بنی قریضه را در یک روز، از دمِ شمشیر گذراند”!!؛ باید به خیلی چیزها پی می بردیم!
        اما حیف و صد حیف که نه ما و نه بزرگانِ قوم، به درستی این سخنان را درک نکردند و شد آنچه شد. ابتدا کشتار خونین و حذف کامل مخالفین در 30 خرداد 1360 و ادامه آن، و آنگاه کشتار فجیع سال 1367 در زندانهای رژیم.
        و این شد روشِ معمولِ حکومت در تمام دورانِ این ولی فقیه جدید.
        من متن این سخنان آقای خمینی را که در فضای اینترنت قابل دستیابی است، در همین پست قرار می دهم تا دوستان خود ببینند و بخوانند و قضاوت نمایند.
        باز هم به شما که از من دردمندتر هستید، درود می فرستم و در آرزوی روزی بسر میبرم که این دکان دروغ و دغلِ دین تعطیل گردد و این ظلم و ستم از جامعه بلا زده، رفع گردد و من از نزدیک از دانش و طبع بلند شما و جناب نوری زاد عزیز و بسیاری از دوستان دیگر حاضر در این اندیشکده، بهره ببرم. به امید آن روز.

         
    • درود بر حامی گرامی که چراغی شده در این شب تار حکومت جهل و جنون وخون . که به ما آشکار میکند که از کجا این ملت به بی راهه رفت . ملتی که سالیان سال در انتظار در آغوش گرفتن آزادی بود . ولی جمعی شیاد ودروغ زن سرابی نشانش دادند که بیا وببین ولی وقتی به آن سراب رسید که دیگر راه فراری نداشت وباید در این کوره میسوخت و میساخت و مبهوت لاف زنی های بی پایان سر دم دار مدعی آزادی. وتازه متوجه میشد که این طراران چه سان کیسه ها دوخته بودند برای چپاول وبرای به بند کشیدن بیشتر به مستمسکی به نام دین و شریعت چنگ زدند . قلم ها شکستند زبان ها بریدند آبرو ها برباد دادند تا به اینجا رسیدند که مدعی شوند که در دنیا حکومتبی به آزادی این بی شرمان نیست ودنیا باید حقوق بشر! را از این رجاله گان بیاموزد .؟ مدعیان مدیریت جهان! 1زهی بی شرمی و وقاحت . پس ای عزیزز تو بگو چه باید کرد؟

       
  25. درود بر شما
    عجب اقتداری !
    بالاخره با تلاش شبانه روزی سربازان گمنام یارو و نیروی های امنیتی و اطلاعاتی دهها تن در ارتباط با اسید پاشی بازداشت شدند ! بازداشت شدگان به قرار زیر است :
    1- چندین نفر که معترض اسید پاشی بودند 2- دو نفر که در فضای مجازی اخبار اسید پاشی را پوشش میدادند 3- یک نفر که قصد داشته بجای اسید آب بپاشد 4- یکنفر که تلفنی به شوخی تهدید به اسید پاشی کرده بود 5- یک نفر که از اعتراض معترضان به اسید پاشی عکس گرفته بود . همچنین تلاش نیروهای انتظامی و اطلاعاتی برای دستگیری کسانی که قصد داشتند که اسید پاشی ها را به آمران به معروف نسبت بدهند ادامه دارد .
    خودمانیم توقع ما مردم هم از این تشکیلات مافیایی زیاده
    نمیشه که خودشان .خودشان را دستگیر کنند .

     
  26. بهترمیبود این نوشته درقسمت چه کربلاست اینجانوشته میشدکه باتیترهم خوانی داشت.اما دیدم این صفحه جدیدترودم دستتره.
    قبل از متن اصلی خدمتتان عارض شوم بنده هیچ خصومتی باهیچ باوری ندارم.حتی باکسانی که مسلک خداناباوری وشیطان پرستی دارند.چه رسدبه مرام ومسلک توحیدی و…صرفا نقدمیکنیم باورها ورفتارهای اجتماعی معتقدان مرام ومسلک خاصی را. ازجمله تشیع که به مبانی وتاریخچه ان به خوبی واقف واگاهیم.
    اینکه تشیع ازکی بوجودامده نظریه های متفاوتی وجود دارد.که به دوران خودپیامبر تا دوره شهادت امام حسین بسنده میشود.شیعیان خودمعتقدنداز زمان خودپیامبر شیعه یعنی طرفداران علی وجودداشتند.وعلی سامی نشارمحقق مصری(اگراشتباه نکنم)بادلایلی نوشته نخیر تشیع اززمان بعدازشهادت امام حسین نمودپیداکردومختارثقفی شیعیان راجمع ودیگرمورخان اسلامی برخی برهه های تاریخی دیگر را.
    کاری به تاریخچه شیعه ندارم که بحثی مفصل وطولانی ست.اما اشاره داشته باشیم به شیعیانی که برای اولین باربه ایران (قم)امدندکه ازقبیله اشعری وعبدالقیس بودند اینان ارادت داشتندبه امام علی.چون یک زمانی امام علی ذربین اینهادریمن به سربرده بوده ودرادامه میل ورغبت داشتندبه خلافت اولادعلی.اما خب دراقلیت بوده ونمی توانستندکاری بکنند.اینهابه سبب ازار بنی امیه ودرادامه بنی عباس مجبوربه کوچیدن به ایران شدند.اوایل که اسلام مناطقی راکه بازورشمشیر فتح میکردسریعاقبیله ای ازاعراب رابدانجامیفرستاد.اشعریهانیز به قم امده مردم بومی را تارانده بجای انها نشسته وجالب است ازانان جزیه نیز میگرفتند.یعنی هم به زوربه انجاامده وغارت میکردندودرمنازل انان نشسته وپول هم میگرفتند.(خب دستورخدابوده دیگه).بگذریم.این اشعریان اما شدیدا باغلو شیعیان کوفی مخالف بوده وانان را به قم راه نمی دادند.(چون غلو ازکوفه برخاست.)وائمه را ابرار وجزونیکان دانسته شایسته خلافت میدانستند.بعدهارفته رفته اشخاصی چون کلینی-وشیخ صدوق وشیخ مفیدسربراورده وپیرایه های زیادی برقامت این مذهب دوختندکه خودامامان ازانهادوری میجستند.بطوریکه امام علی میگفته بهترین دوستان من افرادمیانه روهستندنه تندرو.این سیرادامه پیدامیکندواین اقلیت شیعه هم همچنین .تامیرسیم به دوران منحوس صفویه.اغلب روایات کذایی دراین دوره نوشته شدکتاب بحارالانوار110جلد600-700صفحه ای درباره اراجیف گوناگون است.اخر یک شخص مگرمیتواندحرف حساب که بدرد دیگران بخورددر110جلدقطوربنویسد.تاریخ تمدن ویل دورانت باان عظمت10-11جلداست.رمان کلیدر بزرگ مردادبیات ایران محموددولت ابادی 10جلدوکلاحدود2500صفحه است که به گفته خودش20سال طول کشید.انوقت این اقا 110جلدانهم دران دوره اراجیف نوشته.روایاتی ازاین کتاب اینجابیارم بخدا شرمتان میاید.(امام صادق فرموده بچه ای که دراول واوسط واخرماه نطفه اش بسته شودمجنون میشود)مضمونش همین است شایدکمی تفاوت باشد.ماشالاه پراست ازاین اراجیف.ودرجواب چون اصل این کتاب موجوداست ونمی توانندمنکرشوندمیگوینداین جزوروایات ناصحیح است.ودرعلم حدیث که برای خود دبدبه وکبکبه ای دارد .صحیح تلقی نمیشود.(البته مثلاپزشکی هم علم محسوب میشودحدیث هم همچنین.به قول معروف هردوعلمند اما این کجاوانکجا)اخر یکی نیست بگه ابله اگه غلط ودروغین است چرانوشته شده؟به هرحال .
    تمام این تعزیه ها وعزاداریها دراین دوره شکل گرفت.(دوره البویه درمحله شیعه نشین کرخ بغدادعاشورارا یادکردندکه انهم بدلیل شورش متوقف شد)
    امروزه محرم شروع نشده دراردبیل مراسم مسلم ابن عقیل برپامبشودباعلم وکتل.سپس روزهای منتهی به محرم مراسم تشت گذاری راداریم.بدین ترتیب که مردم زیادی درمسجدجامع جمع شده تشت هایی اماده میکنندسپس باازدحام وکشمکش فراوانی اب درکوزه ریخته دست به دست کرده میریزنددرتشتها وهم زمان برسروروی خودمیزنند.فلسفه این کارهم اینه که امام حسین مثل اینکه همه اب مشک هاجمع کرده ودرتشتی ریخته وسپاه حر را سیراب میکند.حالا چرااینها اینطوری برای اینکاربرسروروی خودمیزنندنمیدانم.شمااگرمیدانیدبفرمایید.تازه این ابی که از فلکه شیراب مسجدیاهرجای دیگری فراهم میکنندتبرک میشود.یعنی شخصی اگرمرض ناعلاج سرطان وغیره دارد ازاین اب مینوشد.و…این مراسم بترتیب درتمامی مساجداجرامیشود.سپس هرروزمحرم یک مسجداصلی با نوچه های خودکه10-20مسجدکوچک دیگرمیشودبه نوبت شهر رادورزده وعزاداری میکنند.واین سوای شبها هست که هرشب هرمسجدی مراسم داشته وبا افراددشان به دو مسجددیگربرای عزاداری میروند.یعنی تمامی مساجدهرشب برای عزاداری به دومسجددیگر میروند.وروزهاهم یک مسجدسرگروه با نوچه هایش.
    تاسوعا هم غروب انروزهمه مساجدودسته جات بیرون ریخته شهررادورمیزنندقبلا این دسته جات همه کفن پوش وقمه به دست بودند که تاسوعا مشق میکردندتا عاشورابرسدوقمه بزنند.(وجالب است بدانیدقبلترها سفارت انگلیس خودقمه به ایران واردمیکرده)اما چون دیدندقضیه داردبیخ پیدامیکندمراجع فتوادادندکه قمه زدن درشرایط فعلی جایزنیست.یعنی اگرشرایطش فراهم شوداشکالی نداردهیچ بلکه ثواب هم دارد.(البته مثل اغلب فتواهای شیعه درتناقض بامتن قران هست.مثلا قران امده ذره ای ازنیکی وبدی محاسبه خواهدشداما شیعه میگه خیرامامان میتوانندپارتی بازی کنند.یادرسوره اعراف داریم پیامبرعالم به غیب نیست ونمیتواندمعجزه ای بکنداما امامان چرامیتوانند…)ویک مومنی هم پیدانشدفتوابده اقاجان قمه زدن حرام است(اشتباه نکنم فقط علامه فضل الله فتوابه حرام بودن قمه زنی داده).
    قبلا نوشته بودم دراین ایام فروش لوازم ارایش زیادمیشود.قیمت تریاک هم زیادوالبته نایاب هم میشود.شیشه وغیره رانمی دانم.درسخوانی بچه ها کمترشده اغلب درکلاس چرت میزنند(فرزند14ساله خودم الان که ساعت12-15شب هست درمسجدتشریف دارد)همه این مراسمها قدمتی 400ساله درشهرمادارد.عمویم تعریف میکردسال55برای مراسم شمع روشن کردن(غروب تاسوعامردم دسته دسته برای روشن کردن شمع شهررادورمیزنندواغلب نذرونیازمیکنندمثلا درکسبشان سودکنندویاکسی عروسی کندو…هرکس ارزوی خودش رادارد)بله عمویم باپدرش ویکی دوتاازهمسایه ها برای شمع روشن کردن راهی میشوند.راوی میگویدغروب که شدتانک های شاهنشاهی درشهرامده پلیس مستقرشدوکاشف به عمل اومدکه بله قمه زنی فردا ممنوع شده.راوی میکه درطی 25-30سالی که داشتم گریه پدرم راندیده بودم وکلا ادم سروساکتی بوده اون مرحوم.اقا اینهاکه این منظره رادیدندوفهمیدندچی شده نشستندوزدندتوسرشان.که چه.بله ای اقا ای امام حسین مقابل توتانک اوردند.میگفت اقایک ساعت اینهاودیگران برسرخودزده وشیون وزاراری کردند.من هم قاطی ایناشده برسرم زدم.بله عزیزان این جهل وبااین خرافات وبا این تفکر مردم انقلاب کردند.مردمی که نمی دانستندچه میخواهند.وانقلاب عوام منجربه این روزگارشد.درباره انتخابات وانواع ان درکامنت دیگری سخن خواهم راند.غرض اینکه این رسم ورسومات مذهبی سودی برای اون بنده خداهاندارد.فقط وقت گرانبهای مردم که میتواندصرف تفکرواقدامات مفیددیگری باشدبطوریکه هرشخصی درحوزه کاری خودبکوشداما به این امورخرافی میپردازدکه سودی به هیچ کسی نمی رساندجز کسانی که ازاین رفتارها ومراسم وخوداین مذهب سوءاستفاده کرده برگرده جهل این جماعت سوارشده اندوبابودن چنین جهالت وخرافات نهادینه شده حالا حالاها ادامه خواهد داشت.عزت زیاد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

100 queries in 3506 seconds.