سر تیتر خبرها
چه کربلاست اینجا !

چه کربلاست اینجا !

عصر روز شنبه از تهران حرکت کردم رسیدم به اصفهان تا از اصفهان نیز بگذرم و به شهری دیگر بروم. آنچه که خواهانِ گفتنِ آنم، آذینِ افراط گونه ی شهر اصفهان است برای مراسم محرم و بعد محرم. بله، این روزها اصفهان را غلیظ سیاه پوشانده اند. من سابقاً در اصفهان بوده ام اما این همه سیاه کوبی به سر و روی این شهر، تنها می تواند یک دلیل مشخص داشته باشد. و آن این که: تنها راه فرو کوفتنِ خشم اسیدیِ مردم اصفهان، بر کشیدن افراط گونه ی مراسم عزاداری است. که می گویم: اگر مختصری شعور انسانی در کله ی حاکمان ما بود، نخست دو روز عزای عمومی در شهر اصفهان اعلام می کردند و سپس کربلا را در همین اصفهان و عاطفه های خراش خورده و چهره های لهیده می کاویدند.

می گویم: اگر حاکمان ما مختصری به فهم و خرد مزین بودند، هم استعفا می دادند و هم تلاش نمی کردند ماجرای اسید پاشی را با عمده کردنِ سیاه کوبی و مراسم محرم ، و مرگ مهدوی کنی، و پرتاب چند خمپاره به خاک پاکستان، و اعدام ریحانه جباری به حاشیه برانند. من نمی دانم چه اصرار جاهلانه ای در کار است که کربلای حیّ و حاضر ایران را رها می کنند و به دور دست های تاریخ می روند و یزید و شمر و خولی پیدا را ندیده می گیرند تا یزید و شمر و خولیِ ناپیدا را لعن و نفرین کنند. بهانه برای بر سر و سینه زدن در کربلای ایران فراوان تر است. منتها شما وقتی به دور دست های تاریخ سفر می کنید و خشم خود را بدانسو گسیل می کنید، برای آدم کشان و دزدان و دین روبان فعلی امنیت خاطر فراهم می آورید. جهل اگر برای مردمان ناجور و نا زیباست، اما همین جهل، گنجی است که حاکمیتِ جهل گستر از زیر دست و پای مخاطبان خود بیرون می کشد و به بقای خود مداومت می بخشاید.

محمد نوری زاد
سوم آبان نود و سه – اصفهانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

37 نظر

  1. حقا که حروم زاده ای بی ناموس چشم دیدن محرم روهم نداری پیرخرفت مردی حذفش نکن. ناشناس
    در پاسخ این آدم گرامی عرض می شود که اگر محمد کاوه را به اتفاق آقای ناشناس بتوانیم به روز عاشورا و کربلا منتقل کنیم البته با ماشین زمان :
    1- ناشناس با دیدن سپاه بزرگ یزید از وحشت فریادی می زند و اگر اسب داشت ،چهار نعل و اگر نداشت دوتا پا قرض می کند وشتابان از معرکه می گریزد.
    2- ناشناس با دیدن سپاه کم امام حسین و سپاه عظیم یزید چون معتقد است که حق جایی است که قدرت و زور و پول و درهم و دینار آنجاست شتابان به سپاه یزید می پیوندد و در کشتن امام حسین به خولی کمک می کند.
    3- ناشناس در چسباندن اعلامیه به دیوار یا پرچم سیاه عزا و هم چنین در خوردن نذری و خورش قیمه پهلوان است ولی در یاری به مظلوم و ستمدیده ، سست و بی اراده است.
    4- نوریزاد با دیدن سپاه یزید دلش برای امام حسین می سوزد و با دست خالی با بستن یک کفن به خود به کمک آن حضرت می رود زیرا ثابت کرده است که قلبی رئوف و مهربان و دلی محکم دارد و زور و قدرت بت و قبله او نیست.و از این کار هدفش انسانی است و دنبال بهشت رفتن و مقامات اخروی و لوس شدن پیش خدا نیست.

     
  2. حقا که حروم زاده ای بی ناموس چشم دیدن محرم روهم نداری پیرخرفت مردی حذفش نکن

     
    • اقای بی ادبی که حیف است از واژه اقا برآی شما که حتی جرا ت گفتن نام خودت را نداری استفاده کرد چرا به دلیل نفع مالی که از این سیاست بازان پوسیده مسلک و وامانده در جهل مرکب خود به شما میرسد کور کورانه به کسی توهین میکنی که به قول خودت اگر کوری خود خواسته چشمان جاهلت را باز کنب حتی توهین شما را هم بر میتابد و میگذارد تا دیگران ببینند که شما جاهلان به خود اجازه نمیدهید یا نمیفهمید که منظور این مرد بزرگ جناب نوری زاد دفاع از حق تو و ناموس توست که بی ناموسش خطاب میکنی میخواهم بپرسم اگر به صورت همسر یا دختر یا خواهر خودت کسی به ددلیل جهل امامسآل خودت
      فقط به دلیل نوع لباس پوشیدنش و یا اعتقادش اسید بپاشد ان موقع باز هم به خودت اجازه
      میدهی سخنان جناب نوری زاد را به اشورا و یا امام حسین ربط بدهی اقی نوری زاد من از
      جانب این گمراهان خود خواسته که به دلیل دانستن بی گناهی منصور حلاج برای همراهی با جمع سنگی میزنند در حالی که میدانند بی گناه است عذر میخواهم و زشتی رفتار اینان
      که دانسته سنگ میزنند را به قضاوت تاریخ بسپارید

       
    • هه فکر کردی خودت خیلی مومنی مرتیکه بسیجی اومدی اینجام اسید بپاشی؟؟؟؟

       
    • سلام
      دوست عزیز ناشناس و بی ادب
      شما توجه داشته باش جناب نوریزاد در چه موفعیت کاری و اجتماعی بوده که دست به این کارهای حسین گونه زد
      ایشان در کمال محبوبیت و آرامش دنیوی دست به این کار بزرگ زد
      اولین صحبت ایشان با رادیو فردا زمانی نبود که ایشان مغضوب قرار گرفته بوده باشند
      این خود گواه حقانیت است
      با چشماتی باز زندگی کنیم

       
    • ادم /// خودتونید .کربلا عاشورای 88بود کربلا کهریزک بود

       
  3. دوستان عزیز
    با عرض ارادت گرچه مطلب زیر شاید ربطی به کربلا ندارد اما بخاطر اهمیت آنرا از بی بی سی بر گرفته چون تصورم بر اینست که هسته ای که با وجود ارزشمند آقای نوری زاد و همراهان او بوجود آمده و در حال رشدش میبینم میتواند سر منشاء دادگاهی مردم نهادی شود اگر چه چنین نیز هست‌
    با سپاس فراوان:

    آینده دادگاههای مردم نهاد؛ راه حل جایگزین؟

    دانشگاه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن، سواز، روزهای شنبه و یکشنبه (۲۵/۲۶ اکتبر- ۳/۴ آبان) این هفته میزبان سمیناری بین‌المللی با عنوان “قدرت دادگاه مردمی” بود با هدف بررسی راههای توانمندسازی دادگاه‌های مردمی یا مردم نهاد در سطح جهان.
    در این سمینار شماری از حقوقدانان بین‌المللی و فعالان دادگاه‌های مردم نهاد در کشورهای مختلف، با تبادل تجربیات خود از برگزاری چنین دادگاه‌هایی، آینده و راه‌های گسترش و تقویت دادگاه‌های مردم نهاد به عنوان بخشی از جامعه مدنی را بررسی کردند.
    “بنیاد ایران تریبیونال” و “سازمان زندانیان عقیدتی”، این سمینار را برگزار کرده بودند و در آن حقوقدانانی مانند سر جفری نایس، رییس هیئت امنای بنیاد ایران تریبیونال، اندرو بیرنس، رییس “مرکز حقوق بشر استرالیا”، رجینا پائلوس بنیانگذار “موسسه تحقیقات عدالت بین‌المللی”، جیانی توگونی، “دبیرکل دادگاه دائمی مردم نهاد”، مایکل منسفیلد، قاضی دادگاه راسل در رابطه با فلسطین، جان کوپر، رییس “کمیته بین‌المللی راهبردی ایران تریبیونال”، پیر گالند، هماهنگ کننده بین‌المللی دادگاه راسل در رابطه با فلسطین، پیام اخوان دادستان دادگاه ایران تریبیونال و تینا دوگوپول، مشاور “شورای ابتکار عمل زنان برای عدالت جنسی” سخنرانی کردند.
    این نشست عصر روز یکشنبه با صحبت‌های مادر عصمت، که ۱۱ تن از اعضای خانواده‌اش در دهه ۶۰ خورشیدی اعدام شدند، مرسده قائدی که سه تن از اعضای خانواده‌اش در همین دهه اعدام شدند و آلیس میرا ماتوس از شیلی که همسرش در نیروهای ژنرال پینوشه ربوده و اعدام شد، به پایان رسید.
    در این نشست، همچنین فیلم «آنها که گفتند نه» ساخته نیما سروستانی در باره خاوران و کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ به نمایش درآمد.
    حمید صبی، حقوقدان و عضو هیئت اجرایی و هیئت امنای بنیاد ایران تریبیونال و از دیگر سخنرانان این سمینار، درباره هدف و ضرورت برگزاری چنین سمیناری به بی‌بی‌سی فارسی گفت: “پیشتر امید می‌رفت که سازمان‌های بین‌المللی حلال مشکلات مردم شوند و اجازه ندهند که حکومت‌ها به حقوق شهروندان خود تجاوز کنند، اما متاسفانه به دلیل محدودیت‌هایی که این سازمان‌ها دارند، چنین اتفاقی در عمل نیفتاد و به همین دلیل عده‌ای به دنبال یافتن راه حل‌های جایگزین افتادند و تشکیل دادگاه های مردم نهاد می تواند یکی از این راه حال ها باشد.”
    به گفته آقای صبی، دادگاه‌های مردم نهاد، نه بخشی از دستگاه قضایی حکومت‌ها، بلکه بخشی از جامعه مدنی هستند که می‌کوشند با ثبت و ضبط جنایت‌ها و فجایع رخ داده و اطلاع‌رسانی به افکار عمومی، در دراز مدت امکان تکرار چنین فجایعی را دشوارتر و در عین حال زمینه های حقوقی برای رسیدگی قضایی به عاملان و آمران جنایت ها را فراهم سازند.”
    ایران تریبیونال
    دادگاه مردم نهاد ایران تریبیونال، از سوی زندانیان سیاسی و خانواده‌های زندانیان اعدام شده در دهه شصت، دو سال پیش در لاهه برگزار شد. هرچند جمهوری اسلامی کلیه دعوت‌ها از سوی این دادگاه را بی‌پاسخ گذاشت، دادگاه مردم نهاد ایران تربیبونال پس از بررسی مدارک و از جمله شهادت بیش از صد نفر، جمهوری اسلامی را محکوم و از کشتار وسیع زندانیان سیاسی به عنوان جنایت علیه بشریت یاد کرد.
    آقای صبی با اشاره به نتیجه برگزاری دادگاه ایران تریبیونال گفت احکام دادگاه‌های مردم نهاد ضمانت اجرایی ندارد و این دادگاه‌ها اساسا به دنبال چنین هدفی نیز نیستند زیرا هیچ حکومتی حاضر به واگذاری اختیارات خود به چنین دادگاه‌هایی نیست، اما چنین امری مانع فعالیت دادگاه‌های مردم نهاد نخواهد شد، زیرا این دادگاه‌ها، دادگاه افکار عمومی هستند و موجب می‌شوند پرده سکوتی که حکومت‌ها بر اقدامات خود در نقض حقوق شهروندان می‌کشند، پاره شود.
    به گفته آقای صبی، سمینار دو روزه لندن در پی آن بوده که زمینه‌های شناسایی رسمی دادگاه های مردم نهاد به عنوان نهادی مدنی را در سطح بین‌المللی فراهم و موقعیت آنها را تثبیت کند.
    در این سمینار، شرکت‌کنندگان تجربه‌های خود از برگزاری دادگاه‌های مردم نهاد در کشورهای مختلف و در مورد پرونده‌های متفاوت از جمله تریبیونال رسیدگی به تجاوز به زنان توسط ارتش ژاپن، پرونده رایوس مونت در گواتمالا را با یکدیگر در میان گذاشتند.
    مصونیت از مجازات و کار دشوار حقیقت یابی
    همزمان با این سمینار، کارگاهی آموزشی نیز در دانشگاه کالج لندن تحت عنوان “حقیقت‌یابی و حقیقت جویی در متن مصونیت از مجازات” برگزار شد.
    شکوفه سخی از برگزارکنندگان این کارگاه و از سخنران سمینار “قدرت دادگاه های مردمی” درباره این کارگاه آموزشی به بی‌بی‌سی گفت: “دادگاه های مردم نهاد هنوز در جوامع آکادمیک به طور کامل شناخته نشده‌اند، هدف اصلی این کارگاه آموزشی این بود که زمینه‌های شناسایی این دادگاه‌ها را در دانشگاه‌ها و نهادهای علمی و آکادمیک فراهم سازد.”
    در این کارگاه آموزشی، گروهی از حقوقدانان، انسان شناسان و اعضای دادگاه های مردم نهاد از کشورهای پرو، گواتمالا، آرژانتین، آفریقای جنوبی و ایران شرکت کرده بودند.
    به گفته خانم سخی، در این کارگاه تلاش شده با تبادل تجربه و اطلاعات و آگاهی از دستاوردها و موانع دادگاه های مردم نهاد در کشورهای مختلف، راه های پیشبرد فرآیند حقیقت‌یابی و دادخواهی به ویژه در کشورهایی که هنوز حکومت های متهم به جنایت علیه بشریت بر سر کار هستند، بررسی شود.
    شکوفه سخی در ارزیابی از نتایج این کارگاه آموزشی گفت که لازمه شروع فرآیند حقیقت یابی و دادخواهی آموزش و افزایش آگاهی است.
    او افزود: “درست است که دولت‌ها با کمیته‌های حقیقت‌یاب و یا دادگاه‌های مردم نهاد همکاری نمی‌کنند، اما می‌توان افراد را به شرکت در این فرآیند ترغیب کرد و برای این کار قبل از هرچیز باید این افراد، به جای احساس ترس و گناه، احساس مسئولیت کنند و سکوت خود را بشکنند.”
    به گفته وی، جامعه ایرانی به ویژه خود را از آموختن از تجربه های دیگران محدود کرده و حقیقت یابی را با آشتی جویی یکسان انگاشته است، حال آنکه حقیقت یابی ضرورتا با آشتی‌جویی یکی نیست و یا منتج به آشتی جویی نمی شود.

     
  4. آقای نوریزاد کامنت مرا که مربوط به رفتن سه درویش به عرش خدا بود را چرا حذف کردی؟

     
  5. اهوک.
    کی گفته نظام آبرو نداره.پس آب زاینده رود و آب دریاچه رضائیه و آب دریاچه بختگان و آب رود هیرمند
    کجا رفته؟ نظام خیلی مقدس و عظمای ولایت شبانه روز از آب این رودها دارد روی خود را آبیاری می کند
    سه نفر از درویشهای ایرانی تصمیم می گیرند با انجام ریاضتهای باطنی و مدیتشن و مراقبه به دیدار خدا بروند.
    خوب گوش کن منصور.
    پس از چهل روز و چهل شب ریاضت و مراقبه موفق می شوند طی یک پرواز ملکوتی آسمانهای هفت گانه
    را طی کنند و به عرش الاهی بار یابند.
    از عظمت محمل و شوکت نورانی الوهیت سرگشته و واله و شیدا می گردند و بمدت هزاران سال در آن حال می مانند
    تا آنکه میکائیل و اسرافیل با سطلهای آب روی آنها می پاشند و هشیارشان می کنند.
    سپس راه درگاه الهی را به آن سه درویش نشان می دهند و خداحافظی می کنند.درویشها نظرشان به یک تابلوی نورانی
    می افتد که روی آن نوشته دفتر نمایندگی ولی فقیه در عرش!
    در این موقع درهای عظیم هزارمتری آبنوس و طلای بارگاه خداوندی گشوده می شود و ندایی می گوید:
    وارد شوید فرزندانم!
    سه درویش وارد حریم و بارگاه پرعظمت ربوبی می گردند و توسط فرشتگان و کروبیان با جامهای گوارای شراب و
    طعام معرفت الهی پذیرایی می گردند.
    سپس در نهر روشن طهارت و محبت آفریدگار جهان شستشو می شوند و با جامه های حریر و نور پوشانده می شوند.هر چند در محضر خدا پوششی نیست.
    خداوند می فرماید:خواسته تان چیست عزیزانم.درویشها می گویند خدایا در کشور ما گروهی حکومت هفتاد میلیون را بدست گرفته اند و می گویند مه مجری اوامر تو هستند.ما با عقل ناقص خود می بینیم که یک قلم دزدی در بانک صادرات
    که نام دزدی را تلطیف کرده اند و اختلاسش نامیده اند سه میلیارد دلار است.
    شب می روند در خانه مردم و پیرمرد و همسرش را سلاخی می کنند و در نماز جمعه می گویند دشمن ما(من) بودند ولی دشمن
    خطرناک نبودند.
    رودخانه ها را خشک می کنند و می گویند تغییرات اقلیمی و جهانی است در حالی که روخانه های گنگ و وان ترکیه و سن فرانسه و دانوب و می سی سی پی و آمازون وتمز لندن هنوز جاریند.
    آموزش و پرورش رایگان تا دانشگاه را کرده اند ماراتون پرداخت شهریه.
    اجناس و کالاها روز به روز در حال گران شدنند.
    هوای شهرها شده منو اکسید کربن و گوگرد
    شهرها پر شده اند از جمعیت های مهاجر و غیر بومی که موجب ساخته شدن قارچ وار آپارتمانها شده.
    خیابانها پر از اتومبیل و موتورسیکلت و آلودگی صوتی گردیده است.
    تازه با اینهمه هنر و پیشرفت در عقبگرد می گویند جمعیت کم است بکنیدش دویست میلیون.
    حال خداوندا به ما بگو اینان نماینده تواند یا نه؟ پرسش ما این است
    خداوند بزرگ می فرماید:من پانزده هزار میلیون سال پیش جهان را آفریدم که شما تاکنون چهارصد میلیارد کهکشان را کشف کرده اید که هر کهکشانی میلیاردها ستاره و سیاره دارد.
    و من اصلا یادم رفته که زمینی وجود دارد که ذره ای از غبار بی انتهای کیهان هم به حساب نمی آید.
    و این جهان یکی از جهانهای بیکران آفریده شده توسط من است.
    هر کس می تواند مدتی در زیر سایه درختی به مراقبه رود و مرا بیابد یا در غاری یا در دامنه کوهستانی.
    ولی نباید بگوید یافتم یافتم ! یا “من” حقیقت را یافتم. زیرا حقیقت مانند آینه ای است که بر روی زمین می افتد و هزاران قطعه می شود.
    بعضی ها مانند بودا با آنکه همه هستی را ادراک کردند و در من نیست و فنا شدند ولی پس از بازگشت از عروج معنوی
    آیینی بنا ننهادند بلکه راه رسیدن به من را که مراقبه و مدیتیشن و پرهیز از ستم و گناه و شهوت و خشم می باشد را به دیگران آموزش داد.
    ولی بعضی دیگر با مدتی غارنشینی زود به پیامبری نائل شدند و با آنکه لازم بود سالیان سال به مراقبه بپردازند
    سریعا به گسترش ایده های خود پرداختند و مردم خود و دیگر مردمان را به زور و اجبار به آیین خود در آوردند.
    آیا من به نماز احتیاج دارم به خمس احتیاج دارم؟ به نبرد برای فتح سرزمینها نیازمندم.
    پانزده هزار میلیون سال صبر وشکیبایی پیشه کردم و خسته نشدم و شعور و معرفت را قطره قطره به هستی تزریق کردم
    تا جمادات به نباتات و گیاهان – و گیاهان به جانوران- و جانوران به انسان- و انسان به فرشتگان – و فرشته به آنچه در وهم ناید تبدیل شود.
    “هر کسی از ظن خود شد یار من”
    همه هستی را- از ارتعاش و موج والکتریسیته آفریده ام که تصویری ضعیف و محو از وجود مقدس خودم است.
    سنگ ارتعاش دارد شعور دارد- برو پایین تا برسی به اتم و زیر اتم تا در آنجا نهایت ادراک و شعور و خلاقیت را ببینی
    ارتعاش سنگ و مواد کانی بیشتر که شود گیاه موجود می شود که از کانیها تغذیه می کند و از نور آفتاب – و آب که از دو عنصر گازی تشکیل شده است.
    ارتعاش گیاهی اگر بیشتر شود حیوان و جانور پدیدار می شود که از گیاه تغذیه می کند متحرک است از طریق صدا با دیگر همنوعانش مرتبط است و شعور و ادراک بالاتری از گیاه دارد .
    در مراتب حیوانی هم با کمی و زیادی ارتعاش مواجهیم مانند ارتعاش نهنگ کشنده و اورکا و دولفین یا کاسکو- با ارتعاش قورباغه و وزغ و مارمولک.
    ارتعاش حیوان که بیشتر شود به انسان و بشر تبدیل می شود که در انسانها -هم انیشتین و ارسطو و مادر ترزا یافت می شوند هم اصغرقاتل و خفاش شب .
    برای همین تو نمی توانی ارتعاش یک انسان پیشرفته را مبنا قرار دهی و همه را مجبور به انجام اعمالی کنی که از طاقت
    آنها بیرون است.
    مسلمانان قائلند که یکی از فرزندانم بنام محمد – جبرئیل را دیده است درست است.درویشها گفتند درست است.
    و قائلند که با او گفت و گو کرده است صحیح است؟ درویشها گفتند صحیح است.
    خوب اگر محمد جبرئیل را ندیده بود و با او صحبت نکرده بود آیا می آمد بگوید جبرئیل را دیده ام و با او صحبت کرده ام؟
    درویشها گفتند هرگز.
    خداوند فرمود: پس شما چه انتظاری از ابوسفیان و امیه و ابوالحکم و مروان دارید که چیزی که محمد دیده است را تایید کنند؟
    در حالیکه نه جبرئیل را دیده اند و نه صدایش را شنیده اند.در این چنین مواقعی یک پیامبر باید بودا وار- مانند انسانهای پیشرفته
    راه تهذیب نفس و پرورش و پالودگی اخلاق و آرامش و وارستگی و مراقبه را گام به گام با تحمل و حوصله و مهربانی
    به برادران و خواهران خویش بیاموزد تا بت اعظم که همان بت نفس شماست فرو ریزد تا در خارج هم بتی نماند.
    باید به جای راهزنی و گردنه گیری و جنگ – به کشاورزی و زراعت و آبیاری وسفالگری و پارچه بافی و صنایع دستی
    و بازرگانی مشغولشان می کرد تا همه جهان ببنند چگونه یک قوم به اصطلاح جاهل- به مردمی متمدن و اهل کار و فعالیت و دانش پژوه تبدیل شدند که اخلاق برایشان بالاترین ارزشها را داشت که برای حفظ ارزشهای انسانی حاضر بودند سرشان برود
    ولی اخلاق و کرامت انسانی پایمال نگردد.
    اگر این گونه می شد نه جنگ بدر پدید می آمد نه احد نه خندق نه خیبر نه فتح مکه و نه فتح ایران و مصر و شام .
    بلکه یک آیین معنوی و اخلاقگرا و انسانی پدید می آمد که هر چند کوچک و کم تعداد بود ولی عمیق و ژرف و انسانی و نهایتا الاهی.
    وضویی بگیر و نمازی بخوان و با من حرف بزن .روزه ای بگیر و اندیشه و شکم را از گناه و بدیها دور کن .به فقرا انفاق کن
    و به کودکان محبت .به والدینت احترام گذار و خویشاوندانت را حمایت کن. و انسانها را هم اعتنا کن و محل گذار به لبخندی و
    دست دوستی.
    من شما را دوست می دارم ای انسانها پس دوستم بدارید: با انسانیت با معنویت با اخلاق و کردار و گفتار نیک و پسندیده.
    فرشتگان از شما بی نهایت بیشتر می دانند پس آنها باید شما را بکشند و نابود کنند.
    من هم بینهایت بی نهایت از فرشتگان داناترم پس باید آنها را مردود درگاهم قرار دهم؟
    نه” همه اجزای هستی در رقصی کیهانی و ملکوتی چه بفهمند چه نفهمند که البته یک روزی می فهمند به سوی من روانند و به من خواهند رسید .
    دراویش که در خلسه سخنان خداوند فرو رفته بودند گفتند پس شما نماینده ای ندارید؟ خداوند فرمود :خیر
    گفتند هنگام ورود دیدیم که تابلویی از نئون نصب کرده اند که نوشته شده بود “نمایندگی ولی فقیه در عرش”
    خداوند گفت این را برای مزاح و مطایبت شما گفتم بگذارند که بدانید ولی فقیه نماینده من در دنیا نیست بلکه من نماینده او در عرش هستم.
    می گویند تکبر به خدا می برازد.ولی کسی تاکنون مرا دیده است که تکبرم را دیده باشد؟
    من از دست شما آدمهای هشتاد کیلویی که حامل کمی ذهن هستید و با این ذهن چه اختراعات ذهنی یی که پدید نمی آورید
    چه می کشم.
    اختیار خودتان را به آدمهایی مانند خوتان سپرده اید در حالی که من عقل و خرد به شما داده ام که سرنوشت خودتان را خودتان بدست گیرید.
    به خودتان کمک کنید تا من به شما کمک کنم.شما مردم از حکومت می ترسید ولی اگر بدانید من که خدا هستم چه خروارها
    ترسی را در دلهای اینان نهفته می بینم ،شاخ در می آورید.

     
  6. با درود _ به کربلای 1400 سال پیش و کربلای فعلی در ایران کار نداشته باشید و ببینید که امروز ” شیطان ” چگونه در روی کره زمین زندگی و امورات را میگذراند . شیطان اینگونه گزارش هفتگی میدهد : هر هفته ، سه روز اول هفته را به آمریکا میروم تا جرج بوش و اوباما و تمامی سناتورهای کنگره امریکا را درس شیطانی بدهم تا دنیا را به هم بریزند . چهار روز بعد را برای آموزش و شاگردی برای درس گرفتن به ایران میآیم و به مدارس غیر انتفاعی حسین شریعتمداری و رهبری ایران و ائمه نماز جمعه و سازمان های تبلیغاتی میروم و پس از آموزش دوباره به آمریکا میروم تا آموزه های ویرانگری را که در ایران یاد میگیرد ، دوباره یاد عمو سام میدهم . خوبی کارم این است که جرج بوش و اوباما و … نمی دانند که اعمال شیطانی ام را همگی از حکام ایرانی می آموزم .

     
  7. فعلا که طبق معمول ، دارند اسید پاشی را هم به خارجی ها مرتبط می کنند.
    در داخل به رسانه ها گیر می دهند که با آبروی نظام بازی نکنند . هنوز اینها فکر میکنند جمهوری اسلامی آبروئی هم دارد که نگران ریخته شدنش هستند.
    ایکاش آقای خامنه ای برای اینکه بفهمد در جهان چقدر آبرو و اعتبار دارد به یکی از کشور های خارجی سفر کند فرقی نمیکندکدام کشور از آفریقا گرفته تا اروپا یا هر کشور عربی تا ببیند چگونه از او استقبال می شود.

     
  8. هزار آفرین بر آن استاد توانا سخن مومن جان .بسیار پر معنا و دلنشین شعری سروده اند.
    آقای نوریزاد یادت می آید سال هفتاد و یک برنامه ای در تلویزیون (زمان ریاست محمد هاشمی) پخش شد بنام فاطیما
    که در آن کوشش کردند با طراری و دروغ یک پیشامد معنوی رخ داده در شهر فاطیمای پرتقال را با بهره برداری از نام این شهر- “فاطیما” به نفع شیعه گری مصادره به مطلوب کنند و یک منبع درآمد برای سازمان توریستی مذهبی حج و اوقاف و مثلا امور خیریه ایجاد کنند ولی خوشبختانه نتیجه نگرفتند زیرا مردم با رفتن به این شهر متوجه روح مسیحیت و مریمی این رخداد می شدند و شاید پس از برگشتن یا همان جا به آیین مسیحیت می پیوستند.
    من یادم هست آقای عبدالرشیدی که خبرنگاری فهمیده و مودب بود یک برنامه گفتگو با خانم محجبه چادری برگزار کرد که آن بانو اصرار داشت که حضرت فاطمه به آن سه کودک گفته “من فاطمه دختر پیامبر هستم.”
    وخلاصه نگرفت که نگرفت – زیرا این کانون جدید” پول پاروکردن” از ایران دور بود وکشیشهای مسیحی احتیاج به شریک نداشتند .اگر دست این حکومت می افتاد تمام آثار مسیحیت و صلیبها و تندیس های مریم را می سوزاندند و یک مرقد مطهر
    بنا می کردند و یک زیارتنامه چاپ می کردند و ضریح مقدسی از طلا به سازندگان اصفهانی (“که آستان دزد رضوی دستمزد
    و پول یکی از قدیمی ترین هنرمندان قلمزنی و ضریح سازی را بالا کشیده و او را به مرز فروختن زندگی و منزلش در خیابان منوچهری اصفهان کرده “) سفارش می دادند ولی خوشبختانه نشد که نشد .آیا صدایی از آن همه فاطیما فاطیما کردن می شنوید؟!

     
  9. ريشه ها ٢١١(قسمت ٢١٠ ذيل پست قبلى ) عنوان هاى كلى به ترتيب :فرهنگ /فرهنگ دينى / عرفان
    زمين و آسمان حافظ
    ٢٢-برخى از سنت كرايان بر آنند كه در فرهنگ دينى انسان در محضر خداست .اشاره آنها البته به قرون وسطاست زيرا فرهنگ مدرن را در محضر وجدان و آگاهى انسان مى دانند و گاه با ديدى بدبينانه و خواردارانه وجدان و آگاهى را به چيزى چون نفس اماره فرومى كاهند .انسان ها از اين تعاريف كلى و كثرت زدا به ويژه وقتى حكومت هاى مستبد آنها را چماق وحدت مى كنند مصيبت ها كشيده اند . اما خود اين انسان ها نيز در شكل گيرى اين مصايب سهيم بوده اند .هيتلر وقتى واژه ملت را به كار مى برد ميليون ها نفر برايش هورا مى كشيدند بى آنكه بدانند كه وى از ملتى سخن مى گويد كه همه افراد آن بايد يكدست و مجموعه افراد آن بايد فرمانبردار يك پيشوا شوند و هر كس جز اين بود بايد حذف گردد .اما يك انسان آزاده و مستقل نه مجبور است مثل همه فكر كند و نه در شأن انسان مى داند كه انديشه خود را تعطيل و وجدان خود را فلج كند و اين هردو را به يك پيشوا يا دوچه يا رهبر بفروشد .چنين كسى روح خود را مى فروشد و روح فروشى شايد از تن فروشى خفت آورتر باشد .من مى گويم شايد چون چه بسا حق با انديشمندانى باشد كه تفكيك ثنوى روح و جسم را در مورد انسان صرفا نظرى مى دانند نه وجودى و عملى .ارتباط ذهن يا روح انسان با بدنش چنان پيچيده است كه فيلسوفى بدن را سوژه مجسم مى خواند .تعريف هاى كلى زمانى قابل اعتمادند كه اولا به بهاى حذف كثرت ها نباشند و ثانيا برآمده و برگرفته از كثرات باشند .در فرهنگ دينى قرون وسطى انسان در محضر خدا بود .در فرهنگ مدرن انسان در محضر آگاهى و وجدان انسانى است .به محض اينكه ما از آسمان اين كلى هاى افلاتونى به زمين انسان هاى واقعى و ملموس فرود آييم ، هم در قرون وسطى و هم در عصر مدرن با چنان فجايع وحشيانه اى رويارو مى شويم كه هم محضر خدا و هم محضر وجدان انسانى را رسوا مى كنند .مى پرسيم :پس كجاست فرهنگ ؟كجاست خدا ؟ كجاست وجدان انسانى ؟ راست آن است كه كلى هايي چون فرهنگ ، زن ،مرد ،مردم ،انسان ، اسلام ،مسيحيت اصلا وجود خارجى ندارند مگر در كثرتى از تفاوت ها . اين تفاوت ها نيز ثابت نيستند بل دايما در تغييرند .زن امروز يك مفهوم دارد و زن قرون وسطى مفهومى ديگر داشت .در همان قرون وسطى زن ايرانى يك معنا داشت و زن و رومى معنايي ديگر .انسان ها اساسا دوست دارند امور پيچيده و درهم تافته را با كلى سازى و مقوله بندى ساده كنند .ذهن انسان اساسا پروكروستى است .يكى از كارهاى بزرگ فلسفه از زمان ارسطو تا همين امروز يافتن ارتباط متقابل كلى و جزئي بوده است .كسى كه به ويژه فلسفه غرب خوانده باشد و وجدانى حساس نيز داشته باشد بايد حرص زيادى بخورد وقتى مى بيند كه يك حاكم وقت و بى وقت با كلمات انتزاعى و استعارى اى چون ملت امت ،اسلام عزيز ،ملت مسلمان ،عدالت ، عزت ،و مانند اين ها شايد حتى بدون آنكه خودش هم متوجه باشد سر مردم شيره مى مالد و خودكامگى و خودشيفتگى خود را ارضا مى كند .احمدى نژاد بيهوده نمى گفت : // عصبانى باش و از عصبانيت بمير .//هرجا مى رفت توده انبوهى را از طبقات ،اصناف ، و وابستگى هاى متفاوت جمع مى كرد تا همه يك ساعتى در شعارى يكدست شوند كه خودشان هم به درستى معناى آن را نمى دانستند :در اين شوها آدم ها يك ساعتى از زندگى هاى متنوع و واقعى و بدبختى ها و بى حقوقى هاى گونه گون خود جدا مى شدند ،تا طوطى وار بگويند :انرژى هسته اى حق مسلم ماست و آن استاد مردم فريبى خطاب به مخالفانش با ستيزه اى بيمارگونه و ساديستى و مست از قدرت پوشالى فرياد بزند كه عصبانى باش و از عصبانيت بمير .من كه از عصبانيت ورم روده ام عود مى كرد .شما را نمى دانم .شايد تصور كنيد كه من صرفا دارم نكته اى زبان شناختى يا فلسفى مى گويم ،پس خدمت انورتان عرض كنم كه به اسم همين كلماتى كه وجود خارجى ندارند چه جوى هاى خونى كه در تاريخ ريخته نشده است .به قول مولوى :
    از خيالى صلحشان و جنگشان
    وز خيالى فخرشان و ننگشان
    اسيد پاشانى كه حتما به اسم غيرت دينى جنايت مى كنند ،بى ترديد نمى توانند حتى تعريفى ساده از كلى هايي چون دين و غيرت به دست كه در بر گيرنده مصاديق واقعى و متكثر باشد .اگر فكر مى كردند كه دست به خشونت نمى زدند .خشونت از جايي آغاز مى شود كه انديشه پايان مىً يابد. آغاز خشونت پايان انديشه است .خشونت كسى كه از ظلم جانش به لب رسيده شايد حق او باشد ،اما حتى چنين خشونت بحقى نيز به ويژه آنجا كه به صورت شورش يا انقلاب هزاران بار تكثير مى شود از ويرانگرى و نابخردى و هيجان هاى جنون آميز سر در مى آورد . كسى كه انقلاب را لازم يا ناگزير مى داند نمى تواند انقلاب را بدون خشونت و حتى بدون شرارت بخواهد . در بخش انقلاب اين نكته تفصيل يافت و اينجا ديگر تكرار مكرر نمى كنم . انسان به قول كانت ، در عين برخوردارى ذاتى از خرد و اخلاق ، ميل به شر دارد .كانت اين شر را شر راديكال يا ريشه اى مى ناميد .قبلا اشاره شد كه روانكاوى مدرن از بستر انديشيدن به شرارت هاى رخ داده در سده نوزدهم زاده شد . دريافت كانت از شر نهفته در اميال انسانى شايد واقعى ترين يافته او باشد .نه فقط اسيد پاشى بل قتل هاى زنجيره اى ،كشتار سال ٦٧ ، چماق كشى ها و چاقو كشى هاى پيش از آن و حتى فتوا و فرمان اين جنايات برخاسته از ميل خودكامانه شرارتى است كه با همان كلى هاى ناموجود مقدس و تطهير مى شوند .ميل شرارت سابق بر محمل شرارت است .محمل ممكن است غيرت دينى باشد يا برترى نژاد ژرمن يا رهايي خلق و پرولتاريا يا ولايت مدارى و تكليف محورى . از سوى ديگر در خود اين كلى هاى معنا باخته بايد استعداد و امكان شرارت بوده باشد .تعارف را بايد كنار نهاد .فرهنگ بيمار را بايد نقد كرد .هم در قديم و هم امروزه …………………….فرهنگ يعنى آثار ذهنى و عينى فرهنگ .فرهنگ يعنى عناصر درونى فرهنگ . عناصر درونى فرهنگ بعضى به حفظ و ثبات گرايش دارند و برخى به تغيير . اگر اين كشمكش نبود فرهنگ نيز مى پوسيد و مى مرد .حاكمان خودكامه ابلهانه مى پندارند اگر با پويه هاى تغييرگراى فرهنگ به زور سر نيزه و اسيد جنگ كنند ،عناصر ثابت را ابدى و پابرجا مى كنند .زهى خيال باطل .فرهنگ سراپا همين كشمكش بوده و هست و خواهد بود . حاكم هروقت مى گويد فرهنگ مرادش همان ظلمات رسوم موروث است .به اين سان حكومت ، همدست و همداستان با جماعت ، شرارت و خشونت نهفته در تحجر و تعصب را يك چند نگه مى دارد .نه چنان است كه چاپلوسى و خودشيفتگى و ريا در فرهنگ استبداد محصور در دربارها باشد .فرهنگى چون فرهنگ ما كه در برابر نقد و تغيير سخت مقاومت مى كند ،اين صفات را نيز از بالا به پايين و از پايين به بالا سرايت مى دهد .شاه مى گويد من كلب آستان على هستم يا حضرت عباس وسط هوا مرا گرفت يا تلويزيون را از پخش افراطى مراسم عزا مى تركاند تا چاپلوسى مردم كند و مردم در حالى كه در غيبت پليس و پاسدار هرچه فحش در چنته دارند سخاوتمندانه بيرون مى ريزند ،به محض مواجهه با آنها نوكر و چاكر و عبد و عبيد و حقير فقير سراپا تقصير مى شوند .وزن و قافيه نيز با كلام زيبا زشتى عمل را مى پوشاند .در كدام فرهنگى جز فرهنگ استبداد چنين تعارفاتى شنيده مى شود ؟ .عناصر تغيير ستيز فرهنگ را همدستى جماعت و حكومت حفظ كرده اند اما همواره عناصر پويا نيز با تحجر كشمكش كرده و به رغم تهديد ها و تكفير ها و چوبه هاى دار نه فقط ابداعات خود را عرضه كرده اند بل همان عناصر تغيير ستيز را نيز تغيير داده اند .هيچ دين و مذهبى نمى شناسيم كه همان مانده باشد كه در آغاز بوده است .ديوان حافظ كمابيش همان است كه در آغاز بوده است اما اين ظاهر امر است .فهم ما از غزليات حافظ همان نيست كه فهم مردم سده هشتم بوده است .ما براى نزديك شدن به مضمون هاى اصيل اين ديوان تلاش بسيار بايد بكنيم .اگر تا كنون هنوز به متن ديوان وارد نشده ام ،از آن روست كه نخست بايد متن بزرك ترى را دريابيم كه عنوانش نه مضمون ديوان حافظ بل زمين و آسمان حافظ است .سپاس بسيارى از بردبارى شما

     
  10. ………. استاد دانشگاه و ادیب فارسی این شعر را در حضور صدها دانشجو در آمفی تئاتر دانشگاه …… سرود و با تشویق عجیب دانشجویان روبرو شد:

    ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻗﻌـــﺮ ﺟــــﻬــﻨﻢ ﺑــــَﺒـﺮ ﺧــﺪﺍﯼ ﻋـــﺮﺏ
    ﺑﻪ ﺷـــﺮﻁ ﺁﻧﮑﻪ ﻧﯿﺎﯾــﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺻــﺪﺍﯼ ﻋـــﺮﺏ

    ﻣﺮﺍ ﺑﻬـــﺸﺖ ﭼﻪ ﺣـــﺎﺟﺖ ﮐــﻪ ﺯﺍﺩﻩ ﻋـــﺸــﻘﻢ
    ﺑﻬﺸﺖ ِ ﺣﻮﺭﯼ ﻭ ﻏــِﻠﻤﺎﻥ ﺑـــﻮﺩ ﺳﺰﺍﯼ ﻋــﺮﺏ

    ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻨــــﮓ ﺗــﻮﺭﺍ ﺑﺎﺩ، ﮔــــﺮ ﻧــــﻤﯽ ﻓــﻬﻤﯽ
    ﺑﺠــﺰ ﮐﻼ‌ﻡ ُﭙــــﺮﺍﺯ ﻗﻬـــــﺮ ﻭﺍﻧﺤــــﻨﺎﯼ ﻋــﺮﺏ

    ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ، ﻫـــــﻤﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﺑــﯽ ﻧﯿﺎﺯ ﮐﻼ‌ﻡ
    ﻧﻪ ﺁﻥ ﺧﺪﺍ ﮐﻪ ﻫﻤﯽ ﺳَــــﺮﺩﻫﺪ، ﺻَﻼ‌یِ ِ ﻋﺮﺏ

    خداﯼ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻣُﺤﺒﺖ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺩﻝِ ِ ﻣﺎﺳﺖ
    ﻧﻪ ُﻤﺒــــﺘﻼ‌ﯼ ﺍﻟـــﻔﺒﺎ ﻧـــــﻪ ُﻤـــــﺒﺘﻼ‌ﯼ ﻋـــﺮﺏ

    ﺍﺷﺪ ُکﻔﺮ ﻭ ﻧـــــﻔﺎﻗﺎ ﻣﮕﺮ ﻧﻪ ﮔــــﻔـﺘﻪ ﺗﻮﺳﺖ؟
    ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨـﻨﺪ ﻧﻔﻬﻤﺎﻥ، ﺑﺴﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﺛﻨﺎﯼ ﻋﺮﺏ؟

    ﻗـــﺴﺎﻭﺕ ﻋﺮﺑﯽ، ﻧــــﯿﺴﺖ ﺩﺭﺧـــﻮﺭ ِ ﺗﮑﺬﯾﺐ
    ﻣــــﮕﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺑــــﻮﺩ ﺍﺻــــﻞ ِ ﮐﺮﺑﻼ‌ﯼ ﻋﺮﺏ؟

    ﺷﻌـــــﺎﺭﻋـــــﻔﻮ ﻭ ﭘـــــﯿﺎﻡ ﺑــــﺮﺍﺑﺮﯼ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ
    ﮐﻪ ﺟﺎ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﻪ ﺩﻝ، ﮐـــــﯿﺶ ِ ﻣُﺼﻄﻔﯽ ﻋﺮﺏ

    ﺍﮔﺮ ﺳــــﺮﻭﺩ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﻋــــﺸﻖ ِ ﺧــــﺪﺍ
    ﻧﻤــﯽ ﺳﺮﻭﺩ ﻗــــﻠﻢ، ﻣــــﺪﺡ ِ ﻣُﺮﺗﻀﯽ ِعرﺏ

    ﻓــــﺴﺎﺩ ﻣﻮﺑﺪ ﻭ ﺳــــﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺑـــــﺎﺩﻡ ﺩﺍﺩ
    ﺍﮔـــــﺮﻧــــﻪ ﻓـــﺮّ ﺍﻫﻮﺭﺍ ﮐﺠﺎ، ﻭﻻ‌ﯼ ﻋــﺮﺏ؟

    ﺑــــــﺮ ﺁﺳﺘﺎﻧﻪ ﺯﺭﺗﺸﺖ، ﻣـــﯽ ﻧﻬﻢ ﺳﺮ ِ ﺟﺎﻥ
    ﻧﻪ ﺁﻥ ﺑﻬﺸﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺯﯾـــــﺮ ﭘﺎﯼ ﻋﺮﺏ

    ﺑﻬﺸﺖ ﻣﻦ، ُﺴﺨﻦ ُﭙﺮﺗﻮﺍﻥ ِ ﻓـــﺮﺩﻭﺳﯽ ﺍﺳﺖ
    ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺳﺨﻨﺶ، ﺭﻧﮓ ِ ﺍﻋﺘﻨﺎﯼ ﻋﺮﺏ

     
  11. آقای نوریزاد دو پست جدید شما در بعضی موارد که وارد سایت می شوم وجود ندارد و رفرش هم که می کنم اخرین پست “چند تا بچه داری ” می باشد.
    آقای خمینی با استفاده از احساسات مردم در عصر عاشورا توانست قدرت را بدست گیرد.به این عبارات توجه کنید:
    الان عصرعاشورا ست… گاهی که وقایع روزعاشورا را از نظر می گذرانم، این سؤال برایم پیش می آید که اگر بنی امیه و دستگاه یزید بن معاویه ، تنها با حسین سرجنگ داشتند، آن رفتار وحشیانه وخلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا با زنهای بی پناه و اطفال بیگناه مرتکب شدند؟ بچه خردسال چه تقصیر داشت؟ زنها چه تقصیر داشتند؟ نظرم این است آنها با اساس سر و کار داشتند، بنی هاشم را نمی خواستند ، بنی امیه با بنی هاشم مخالفت داشتند، نمی خواستند شجره طیبه باشد. همین فکر در ایران[ وجود] داشت. اینها با بچه های شانزده- هفده ساله ما چه کار داشتند؟ سید شانزده- هفده ساله به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاه های سفاک چه کرده بود؟ لکن این فکر پیش می آید که اینها با اساس مخالفند، با بچه مخالف نیستند. اینها نمی خواهند که اساس موجود باشد؛ اینها نمی خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد.
    اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت دانشمند باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد؛ اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمی خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد . اسرائیل به دعوت عمال سیاه خود، مدرسه (فیضیه قم و طالبیه تبریز) را کوبید. ما را می کوبند، شما ملت را می کوبند. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ می خواهد در این مملکت ، دارای ثروتی نباشد، ثروتها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می شکند؛ قرآن سد راه است، باید شکسته شود ؛ روحانیت سد راه است ، باید شکسته شود ؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود ؛ طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شکسته شود برای اینکه اسرائیل به منافع خودش برسد ؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت می کند.
    شما آقایان قم، ملاحظه فرمودید آن روزی که آن رفراندم غلط انجام گرفت،آن رفراندوم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندومی که چند هزار نفر بیشتر همراه نداشت، آن رفراندومی که بر خلاف ملت ایران انجام گرفت، در کوچه های این قم، در مرکز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه راه انداختند اشخاص را؛ چند نفر از بچه ها و اراذل را راه انداختند؛ در اتومبیلها نشاندند و در کوچه ها گرداندند ؛ گفتند: مفتخوری تمام شد، پلو خوری تمام شد. آقایان! ملاحظه بفرمایید، این وضع مدرسه فیضیه را ملاحظه کنید، این حُجَرات را ملاحظه کنید، این اشخاصی که لُباب عمرشان را در این حُجَرات می گذرانند، آن اشخاصی که مواقع نشاطشان را دراین حجرات می گذرانند، آن اشخاصی که بیش از سی- چهل الی صد تومان در ماه ندارند، اینها مفتخورند؟ آن اشخاصی که هزار میلیونشان، هزار میلیونشان یک قلم است، هزاران میلیونشان درجاهای دیگر است، اینها مفتخور، زیادنیستند؟ ما مفتخوریم؟ مایی که مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم مان وقتی که فوت می شود، آقازاده های آن[ مرحوم] همان شب چیز نداشتند، همان شب شام نداشتند[ گریه شدید حضار] ؛ ما مفتخوریم؟ مایی که مرحوم آقای بروجردی مان، وقتی که از دنیا می رود ششصد هزار تومان قرض می گذارد، ایشان مفتخورند؟ اما آنها که بانک های دنیا را پر کرده اند، کاخ های عظیم را روی هم ساخته اند، و باز رها نمی کنند این ملت را، و باز دنبال این هستند که سایرمنافع این ملت را به جیب خودشان یا اسرائیل برسانند، اینها مفتخور نیستند؟ باید دنیا قضاوت کند، باید ملت قضاوت کند که مفتخور کیست.
    آقای نوریزاد به ما شما بگو مفتخور کیست.
    آماده باشید تا در ایام محرم در اصفهان بویژه در تاسوعا و عاشورا بریزند به جان عده ای و دستگیرشان کنند و بگویند اینها می خواستند با سوء استفاده از اسیدپاشی ها -به دسته های عزاداری و مردم بیگناه آسیب برسانند

     
    • راهپیمایی تاسوعاوعاشورای سال1357 وصدورقطعنامه موجب شد سال1358 همین روش را مردم مدنظر داشته باشند ولی آقای خمینی گفتند:عزاداری باید سنتی باشد و…….

       
    • مازیار وطن‌پرست

      مانند آقای رکن الملک (کامنت بالا)، چندین روز است که پست‌های جدید برای من نیز آشکار نمی‌شدند دیگر نگران شده‌بودم. تا همین صبح امروز وقتی وبلاگ را باز می‌کردم با پست “چند تا بچه داری” مواجه می‌شدم. دلیلش چه می‌تواند باشد؟

       
  12. ای جماعت. بجای اینکه تلاش کنید دیگران را درست کنید. توجه به نادانی خود کنید و سعی در پیشرفت شخصی کنید. دروغ نگویید. با دروغگو هم نه کار کنید نه زندگی. باور کنید زودتر به جامعه سالم میرسیم.

     
    • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

      ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺗﻼﺷﻴﺴﺖ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺩﺭﺳﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﻳﮕﺮاﻥ
      ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺣﺮﻑ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺳﺖ اﺳﺖ ‘ ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺑﻨﺪﻩ ‘ﻧﻘﺼﺎﻧﻲ ﺩاﺭﺩ و ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻂﺎﻟﺒﻲ ﺭا اﺿﺎﻓﻪ ﻛﺮﺩ ” ﺑﺎ ﻳﻚ ﻣﺜﺎﻝ ﻋﻤﻠﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺑﻬﺘﺮ و ﺧﻼﺻﻪﺗﺮ ﻣﻨﻆﻮﺭﻡ ﺭا ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ ‘
      ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻮاﻧﺪﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﻛﺮﺩﻡ ﻧﻤﻴﺪاﻧﺴﺘﻢ اﺯ ﻛﺠﺎ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﻨﻢ ‘ ﮔﺮاﻣﺮ ‘ﺭﻭﺧﻮاﻧﻲ ‘ ﺣﻔﻆ ﻛﺮﺩﻥ ﻟﻐﺖ ‘ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻮاﺯﻱ ﭘﻴﺶ ﺑﺮﺩ
      ﺳﺨﺘﻲ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺑﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ‘ اﻧﺴﺎﻥ ﻣﺴﻮﻟﻴﻴﺘﻲ اﻭﻝ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﻮﺩ ‘ﺳﭙﺲ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺧﻮﺩ ‘ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﺧﻮﺩ و اﻧﺴﺎﻧﻴﻴﺖ ﺩاﺭﺩ ‘ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ اﻭﻝ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺳﺎﺧﺖ و. ﺑﻘﻴﻪ ﺭا ﺗﻌﻂﻴﻞ ﻛﺮﺩ
      ﭼﺮا ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺳﺎﺯﻱ ﺟﺮﻳﺎﻧﻲ اﺳﺘﻤﺮاﺭﻳﺴﺖ و ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ اﺩاﻣﻪ ﺩاﺭﺩ ‘ ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩﻡ ﺳﺨﺘﻲ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ‘ ﺑﺮﻗﺮاﺭﻱ ﺗﻨﺎﺳﺒﻲ ﺑﻴﻦ اﻳﻦ ﻣﺴﻮﻟﻴﻴﺖﻫﺎﺳﺖ
      ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻲ ﻋﺰﻳﺰ

       
  13. با دورودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    روحانیون از گذشته نان تظاهردین داری حاکمان را خورده اند بقای روحانیون در زمان حکومت پهلوی وابسته به تظاهر دین داری حکومت بود واینکه این محرم وصفر است که اسلام را زنده نگاه داشته شاید رمز این باشد که روحانیان در گذشته دراین دوماه توشه سال خود را به نحوی می اندوختند بقای آنها به همین روضه هاوخرافه هائی بود که به خورد مردم میدادند از میان روحانیون معاصر اقای صالحی نجف آبادی کسی بود که فهمی متفاوت از روحانیان سنتی ارائه کرد ومفهوم عاشورا را از شکل سنتی خارج کرد ودر شرایط زمانی که قرار داشت روحانیون را در دو راه انکار یا تایید قرار داد او از عاشورا یک اراده انقلابی تصمیم گیر ساخت واین باور با روحانیون سنتی که به فکر نان بودند در تضاد بودودر مقابل او به شدت ایستادند چرا که این رویه بساط انها را به باد میدادروش آقای صالحی نجف ابادی در کتاب شهید جاوید انسان را به عمل گرائی و تفکر سوق میداد و این با منافع روحانیون در تضاد بود ظلم ستیزی نشانه بارز نگاه صالحی نجف ابادی به زندگی بود وروحانیون اهل این کار نبودند وهمین روضه و مناسک درآمد بیشتری برای انها داشت اما سال 57 امام حسین بیشتر شبیه به چهره ای بود که صالحی نجف آبادی عرضه کرده بود واگر این تفکر مجال بقا برای خود پیدا میکرد به دردسر بزرگی برای روحانیون در اینده تبدیل میشد به همین خاطر بود در محرم سال بعد از 57 اقای خمینی خواستار برگزاری مناسک عاشورا به شیوه سنتی شد این روش ماده مخدری است که با مناسک صوفیانه خود وحالتی که از پیچ تاب لحظه های آن نصیب جوانان میشود هیجان درونی انها را همانند مواد مخدر تخلیه میکند واز تفکر در مبانی چگونگی شکل گیری وتاریخ عاشورای سال 60 هجری دور میکند.امروز مداحانی همچون آقای ارضی ومحمود کریمی ودستگاه صدا وسیما در یک هجوم تبلیغاتی قدرت نمائی روحانیون در کنترل خواسته های سیاسی واجتماعی جوانان را به خوبی پوشش میدهند واینجاست که ورود عرفان به سیاست ومقدس شدن سیاست ورزی فاجعه خود را بجا میگذارد

     
  14. سلامی گرم از کردستان انقلابی بە شیر مرد زمانە نورزاد عزیز ، کردستانی کە هرگز تسلیم جهل و خرافات آخوندی نشد ونمی شود. گویی در ایران هر کە شریف و شرفتدار است اعدام می شود ،زندانی می شود . تبعید می شود . این قانونی کە ریحانە جباریی را اعدام نمود ، صد برابر از قانون داعش و بوکوحرام بدتر است . مگراین ریحانە نگون بخت چە کردە بود غیراز دفاع از شرف و آبروی خود ؟

     
  15. این حکومت اعتراض کاملا مسالمت امیز مردم را به خاک و خون میکشه بعد یزید را لعنت میکنه که با مخالفان خود که قیام مسلحانه کرده بودند برخورد خشونت امیز کرده !!! براستی کاسبان عاشورا روی یزید را هم سفید کردند

     
  16. اقای نوری زاد سلام
    من میگویم بعضی از مردم ما در دوره ماقبل تاریخ میزیند
    ویا امام حسین و یزید را درک نکرده اند
    چون در دوره خودشان دارد ظلم میشود فراوان
    اما جرات لام تا کام صحبت کردن ندارند و فقط ادعا میکنند اگر زمان امام حسین بودند به پشتوانه امام حسین بر میخواستند
    اما الان سر در گریبانند

     
  17. حکومت سعی دارد کوچکترین اعتراض مردمی را در نطفه خفه کند چرا؟ چون می داند که مردم در سال 88 تجربه ای گرانبها بدست آوردند و آن اینکه اگر بار دیگر به خیابانها بیایند بساط حکومت ولایت فقیه را به زباله دان تاریخ خواهند انداخت بلاشک.مردم بهتر است خود را آماده شهادت برای زندگی شرافتمندانه کنند که مطمئنا این چنین خواهند کرد.

     
  18. چند دوست خواسته‌اند منابعی درباره‌ی تاریخ اسلام یا وقایع خاص مانند تاریخ عاشورا به زبان فارسی معرفی کنم.
    واقعیت آن است که آن‌چه در مقام تاریخ اسلام در زبان‌های اسلامی می‌شناسیم، بیشتر تاریخی اسطوره‌ای است. ما با خاطره‌ای اسطوره‌ای روبه‌روییم که کارش تثبیت و تقویت هویت دینی-فرقه‌ای است. اگر با روش‌های امروزین تاریخ‌نگاری به سراغ سده‌های آغازین اسلام برویم، نه تنها بسیاری از اموری که حقیقت مسلم انگاشته شده‌اند، در بوته‌ی تردید قرار می‌گیرند، بل‌که معنای رویدادها و پیامدهای آن‌ها نیز تفاوت می‌کند.
    مسلمانان، تاریخ را به شکلی روایت می‌کنند که به اثبات عقائد الاهیاتی آن‌ها کمک کند. تاریخ برای آن‌ها خادم الاهیات است. اگر این رابطه، گسسته شود و روایت‌های تاریخی با معیارهای تاریخ‌نگاری امروز سنجیده شود، ارکان الاهیات اسلامی نیز به لرزه درخواهد آمد و بسیاری از اصول عقائد مسلمانان معنای خود را از دست خواهد داد.
    تاریخ‌نگاری کنشی انتقادی است و می‌تواند پیامدهای سیاسی و دینی مهیبی داشته باشد.

    مهدی خلجی

     
  19. مرثیه ای برای ریحانه جباری

    ریحانه! انقلاب اسلامی هفت ساله بود که تو به دنیا آمدی
    تو در دامان این انقلاب بزرگ شدی و از فرزندان آن بودی
    ما را ببخش. ببخش که با جاهلیت خود انقلابی به پا کردیم و درختی کاشتیم که میوه هایش تلخ و زهر آگین است
    میوه های زهر آگینی که قلب های نسل های جوان ما را به تیرگی کشانده و فضا را آنچنان آلوده ساخته که نفس کشیدن در آن سینه ها را آلوده و بیمار می کند
    تو در این فضا تنفس کرده ای بی خبراز آن که فراتر از قفس شیشه ای که در آن نگهت داشته اند دنیا هنوز پاک و زیبا است
    ما را ببخش. ما ابلهانه باور کرده بودیم این انقلاب برای اصلاح انسانیت گمراه آمده
    شمشیر غضب و کینه و انتقام را مشتاقانه به جلادانی سپردیم که فکر می کردیم مصلحان دنیای گمراه اند
    گفتند بمیرید تا رستگار شوید ما هم به حال اغما رفتیم و در بستر مرگ قرار گرفتیم
    اکنون که در حال برخاستن از اغما هستیم و چشم هایمان آرام آرام به روشنایی خو می گیرد و از تیرگی و تاری در می آید ناباورانه شاهد صحنه هولناک اعدام تو ایم
    النصر بارعب
    آری تو باید در نو جوانی اعدام می شدی تا تاییدی باشد بر صحت این روایت اهل دین
    تا همه بدانند دین را با نو جوانی رحمی نیست
    تو باید اعدام می شدی تا شیخ ما یک بار دیگر سینه پر کینه اش را سبک کند و پیروزی اسلام بر کفررا به عالمیان بشارت دهد و صدایی اگر در آمد که اسید بر دخترانمان مپاشید آن صدا در نطفه خفه شود

     
  20. عده ای را بجرم اسید پاشی بازداشت کردند ولی قبل ازهراقدامی دستور میآید رهایشان کنیذ که آبروی تداشته عده ای برباد میرود .

     
  21. درود بر نوريزاد آزاده و همه دوستان ارجمند
    از دور دست هاى تاريخ و آسمان گرو كشى مى كنند تا رسوايي هاى امروز و اكنونشان را رنگ مالى كنند .چون ديو زشتى كه خود را با اعتقادات عامه رنگ مى كند تا فرشته جلوه كند .
    در جهت عمودى .خودشان را به خدا و در جهت افقى خودشان را به كربلا مى چسبانند آن هم با چسبى ساخته شده از خروار ها پول و دروغ و زور . درود من بر انسان خردمند و شير دل نوريزاد عزيز كه درد مندانه دست روي نكته اى ريشه اى نهادند ؛
    اينان هرگز نمى گذارند و نگذاشته اند درباره كربلا انديشه و تحقيقى شود كه نتيجه اش غير از اعتقادات عامه باشد . از كربلا ،از خدا ،از حسين و على و امام زمان چماق هايي ساخته اند براى كشتن انديشه و ذبح آزادگى . نوريزاد عزيز : من كه شجاعت شما را ندارم اين كار كه از دستم ساخته است كه فرهنگ و وجدان جمعى و تاريخى ايرانيان را در حد خود نقد كنم . دوستان ارجمند و دردمندم براى مبارزه با اين حكومت عوام فريب و اوباش سالار راه هاى زيادى هست ؛يكى از آنها گسترش انديشه انتقادى همين دوردست هايي است كه به حاكمان اجازه مى دهد تا بر امواج جهل موج سوارى كنند . مى گوييد كه در هر كشور آزاد و نيمه آزاد ديگرى اگر يك هزارم اين دزدى ها و جنايات از دولتى سر زده بود مردم بنياد آن د ولت را برمى كندند . چرا اينجا همه هنگ كرده اند ؟ خب ،يك دليل عمده و ريشه اى آن همين چنگ زدن دار و دسته مافيايي حاكم به همين د ور دست هاى افقى و عمودى است ديگر ؟ من نمى گويم كه به اين دورست توهين كنيد .من مى گويم اين دوردست ها از دست رجاله هاى عوام سوار نجات دهيد ،رنگ هاى فريبنده اى را كه در طول تاريخ ايران كمابيش همه حكومت ها بر اين دور دست ها ماليده اند پاك كنيد . مردم ما اسير گذشته اند .هرچه مقدس و اسطوره اى شود سخت در برابر نقد و تغيير مقاومت مى كند . حكومتى كه جز جسم خود به چيزى فكر نمى كند از اسارت مردم در گذشته براى اسير نگه داشتن آنها تا مى تواند سوء استفاده مى كند . راه رهايي از اسارت در گذشته تنها و تنها فكر كردن به گذشته و حلاجى گذشته است نه لعنت و ناسزا و اهانت . خواهش مى كنم مطالب آقاى حامى را بخوانيد .دقيق و با ديدى ژرف بينانه بخوانيد .ببينيد كه از آغاز تكيه گاه اين حكومت اسمش اسلام عزيز و مسمايش ظلمات رسوم بوده است .يا به عبارت ديگر بى فكر ترين قشر جامعه .قشرى كه سرانه مطالعه اش تقريبا هيچ است و فقط از پس مانده گذشته تغذيه و تخدير روحى مى شود .از آنجا كه در جهان استبداد خود پرستى و لذت از چاپلوسى مسرى مى شود حكومت نيز با اسم مستضعف و پابرهنه اين قشر را مدح و ثنا گفته است و جز نگه داشتن آنها در بى فكرى و چپاول ثروت ملى آنها چيزى به آنها نداده است .ما با يك بيمارى همه گير درگيريم كه شايد خود نيز دچارش باشيم . وقتى لعنت و ناسزا مى گوييم حكومتى را مخاطب قرار داده ايم كه اسيد پاشى و علم و كتل و سينه زنى را كار فرهنگى مى نامد ، كشتن و زجر پويندگان فرهنگ را كار فرهنگى مى نامد .هرگاه از فرهنگ مى گويد مرادش حفظ ظلمات رسوم مادرزادى براى بقاى قدرت خودش است .اين حكومت اگر حرف حساب مى فهميد وجدان ملتش را در اوين محبوس نمى كرد و جواب كلمه را با قمه نمى داد .مخاطب ما بايد مردم باشد نه حكومت .براى برانگيختن مردم به انديشه و آگاهى نقد فرهنگ لازم است نه تيز كردن خشم و ستيزه اى كه باز چرخه استبداد را ادامه دهد .براى همه دوستان ارجمند از بن جان خواهان اميد و پايدارى هستم

     
  22. صادق لاریجانی میفرماید زیر سوال بردن امر به معروف به بهانه اسید پاشی ها یک جنایت است!
    ای روزگار شاهد باش این شیخ قاضی القظات جنایت را آنطرف سکه می بیند و اصل اسید پاشی ها برای ایشان در رتبه پایین تری قرار دارد! من که به این نتیجه رسیدم اگر این جناب از خاندان و اقوام امام حسین هم که باشند باید گفت وای بر حسین که اینها پرچمدار تو بوده و هستند و نسل پشت نسل خواهند بود.

     
  23. صادق لاریجانی میفرماید زیر سوال بردن امر به معروف به بهانه اسید پاشی ها یک جنایت است!
    ای روزگار شاهد باش این شیخ قاضی القضات جنایت را آنطرف سکه می بیند و اصل اسید پاشی ها برای ایشان در رتبه پایین تری قرار دارد! من که به این نتیجه رسیدم اگر این جناب از خاندان و اقوام امام حسین هم که باشند باید گفت وای بر حسین که اینها پرچمدار تو بوده و هستند و نسل پشت نسل خواهند بود. آقای مطهری نماینده مجلس شما هم در وقوع این جنایتها با پایبندی به اصول افراطی در حجاب اجباری شریک هستید. اگر ایمانی به خدا دارید باید بترسید چون اینگونه جنایت ها با توبه و شفاعت از طرف اهل بیت برطرف نخواهد شد. در لانه های خود قایم باشید و به آنچه که با زور کسب کردید و به نور و بوی چوب و چرم اطراف خود همزیست شدید عشق بورزید. زمان همه چیز را ثابت کرده و میکند.

     
  24. با سلام

    اين متن را ترجمه مي كنم

    در واقع اين حديث تعريفي كامل از روزگار و احوال امروز ايران است

    درویش
    12:41 ق.ظ / اکتبر 26, 2014

    سلام آقای نوریزاد
    لطفا متن زیر را ترجمه کنید
    قال رسول الله (ص)، سیئتی زمان علی امتی، لا یبقی من القآن الا رسمه و لا من الاسلام الا اسمه، یسمون به و هم ابعد الناس منه، مساجدهم عامره و هی خراب من الهدی، ف فقها ذالک الزمان شر الفقها تحت ظل السما ، خرجت منهم فتنه و تعود الهیم
    موئد باشید
    ————
    رسول خدا حضرت محمد صلى الله عليه و آله فرمودند:زماني فرا خواهد رسيد بر امت من كه در آن زمان از قرآن فقط

    رسم آن (خطوط نوشتاري) و از اسلام فقط نام آن باقي مي ماند با نام اسلام خوانده می شوند اما از همه به اسلام دورترند، مسجدهایشان آبادان امّا از هدایت خالی است فقهاي آن زمان بدترين فقها زير سايه آسمان هستند فتنه
    از آنها شروع مي شود و به آنها باز مي گردد
    ———–
    جالب اينجاست كه در بعضي سايتها عبارت آخر اين حديث در مورد فقها عمداً حذف شده است و حديث را به اين

    صورت نوشته اند

    سَیَأتِی عَلَی اُمَّتِی زَمانٌ لایَبْقَی مِنَ القُرآنِ الاّ رَسْمُهُ، وَلا مِنَ الاِسْلامِ اِلاّ اِسْمُهُ، یُسَمُّونَ بِهِ وَ هُمْ اَبْعَدُ النّاسِ مِنْهُ، مَساجِدُهُم عامِرَةٌ و هِیَ خَرابٌ مِنَ الهُدَی

    واقعا بي حياتر از اينها نديده ام حتى حديث نبي مكرم اسلام را تحريف مي كنند

     
  25. محمد جان

    چند روزی از شما بیخبر بودیم. دل نگران وجود نازنینت شده بودم در این وحشیگری های حکومتی اخیر. ایمیلی زدم که احوال بپرسم و جویای سلامتی شما بشوم، نمی دانم چرا در زمان ثبت نظر، نظر پرید و بر فنا رفت

    به هر روی، شادم که هنوز تندرست و تناور هستید. نیازی به درج و انتشار این نظر نیست، فقط دل نگرانی یک هموطن دور دور دور بود در غربتی جانکاه

    با مهر و دوستی

     
  26. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت بیست و پنجم (قسمت بیست و چهارم، در پستِ “هر چی می کارم مال من – روز یکصد و نوزدهم”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (21)
    ************************************
    در قسمت قبل، به انجام عملیات در سوسنگرد و تصرف تپه‌هاي‌ الله‌اكبر توسط 11 گردان از ارتش و 4 گردان از سپاه و چریکهای چمران که با پشتیبانی هوانیروز و نیروی هوایی ارتش همراه بود؛ اشاره گردید. این عملیات موجب آزادسازی بخشی از خاک میهن و وارد آمدن تلفاتی به دشمن گردید. اما دو نکته در مورد این عملیات جلب توجه نمود: 1-احمدخمینی به هاشمی گفت که نهادها، پیام تبریک را به رئیس جمهور نداده و به آقای خمینی بفرستند! 2-در اطلاعیۀ رادیویی، این عملیات به سپاه پاسداران منتسب می گردد و نقش ارتش (که نقش اصلی را داشته) اشاره نمی گردد و همین امر موجب گلایه و ناراحتیِ فرماندهان ارتش میگردد!
    و نکتۀ غم انگیز و دلسرد کنندۀ دیگر برای فرماندهان نظامی این بود که آقای رجایی، گفته بود: “شش ماه دیرتر با نهادهای انقلابی در جنگ پیروز شویم، بهتر از این است که با ارتشی پیروز شویم که کودتاگران را به کارگرفته است”!! حال ادامۀ این نوشتار:
    1360/3/5:
    امروز دومین جلسه در مورد تهیه لایحه قصاص در وزارت دادگستری برگزار می‌شود. قرار است این لایحه پس از نهایی شدن، جهت تصویب به مجلس ارسال گردد. لذا این روزها یکی از مواردی که مورد مناقشۀ گروه‌های مختلف می باشد، همین لایحه است.
    گروهی اساساً آن را قبول نداشته و اجرای آنرا نمی پسندند. گروهی معتقدند که باید ابتدا زمینه‌های جرم را از بین برد، آنگاه توسط این قانون، مجرمین را مجازات کرد. گروهی نیز به بندهایی از این لایحه در مورد حقوقِ اقشارِ مختلف، از جمله حقوق زنان و شهادت دادنِ آنها و نیز حقوق اقلیتها و… ایراد دارند. گروهی نیز که طرفدار حزب و شخص آقای بهشتی هستند، بر تصویب و اجرای آن، اصرار می ورزند.
    در همین راستا، و براساس گزارش روزنامه‌کیهان، آقای ربانی‌املشی که عضو شورایعالی قضایی است، امروز در پایان این جلسه و در جواب به بخشی از این اشکالات، بسیار سطحی از این مسائل عبور کرده و می‌گوید: “لایحه قصاص ربطی به مسئلۀ عللِ جرم ندارد و تنها مربوط به مسائل کیفری می‌باشد که جای بحث مسائل اخلاقی نیست …”. وی همچنین در مورد شهادت دادنِ زنان (که ارزشی برابر با نصفِ شهادتِ مردان دارد!) می‌گوید: “اگر خانم‌ها بدانند، شهادت یعنی به دوش کشیدنِ یک بار سنگینِ امانت؛ هیچ وقت ایراد نمی‌گیرند که چرا در بعضی از موارد، اسلام، از به دوش کشیدنِ این بار امانت، آنان را معاف کرده است”.!!
    و ضمناً آقای بهشتی نیز در همین زمینه می‌گوید: “ما زندگیِ‌مان را بر اساسِ پسندِ دنیا انتخاب نمی‌کنیم. ما مستقلیم و راهی را انتخاب می‌کنیم که به عنوان بهترین راه به آن اعتقاد داریم. چه دنیا بخواهد و چه نخواهد، ما آن راه را ادامه می‌دهیم”!!
    1360/3/6:
    براساس گزارش کیهان و صحبت‌های آقای یزدی سخنگوی هیئت سه نفره؛ آقای بازرگان که معتقد بوده: در کشور بحران و بن‌بستی وجود دارد؛ به خدمت آقای خمینی رفته و این مطالب را با ایشان در میان می‌گذارند. اما آقای خمینی به ایشان می‌گویند که مطالبتان را با هیئت سه نفره، مطرح کنید!. لذا آقای بازرگان همین مسائل را با عنوان “کی باید برود؟”، در روزنامه میزان می‌نویسند. اما هیئت سه نفره، این اعلامیه نهضت آزادی را تخلف از فرمان امام دانسته و با ایشان صحبت می‌کنند و می‌گویند: “طرحِ این مسائل، بحث‌انگیز و منشاء تفرقه و تشتت افکار و تخلفِ قطعی از بیانیۀ امام می‌باشد، از نوشتنِ این قبیل مطالب جدا خودداری کنید.”!
    1360/3/6:
    در سه قسمت پیش، نوشتم: “…تلاشِ همه جانبۀ حزب و سران حکومتی برای ایجاد خفقان و یک قطبی کردنِ کشور، بشدت ادامه دارد و خودِ آقای خمینی نیز در ایجاد این شرایط، نقش داشته و سخنرانی‌های وی، موتور این حرکت بوده و زمینه را برای برخورد روحانیون و حزب اللهی‌ها با مخالفین، فراهم می آورد!”
    و باز امروز نیز یکی از آن روزهاست! امروز آقای خمینی، در دیداری که با نمایندگان مجلس دارد، توپخانۀ سنگینِ خود را بر علیه مخالفین، از جمله بنی‌صدر، روشن کرده و با پرده‌دری، توهین‌هایی را نسبت به آنها روا می‌دارد! برای درک اهمیتِ این موضوع، به یادداشت هاشمی در خاطرات همین روز توجه نمایید: “ملاقاتِ نمایندگان با امام… قرار بود ملاقاتِ خصوصی و دربسته باشد، ولی امام ترجیح دادند که باز باشد و مطالب پخش شود. و چه خوب شد… امام سخنرانیِ تاریخیِ مهمی کردند. آنچنان مهم که اهل نظر گفتند، انقلابِ جدیدی است. نسبت به مخالفانِ خط امام، آنچنان کوبنده بود که عده‏ای باور نمی‌کردند، پخش می‌شود. لیبرالها و مخصوصاً بنی‏صدر و نهضت آزادی را خوار و ضعیف کردند. به آنها فضول و غلط‌کردی گفتند و تصمیماتِ مجلس را غیرِ قابلِ خدشه معرفی‌کردند. روحانیت و خط امام و پاسداران را خیلی صریح، تقویت کردند. خدا حفظشان کند.”!!
    حال، موضوع چیست؟ مقدمه این سخنان چه بوده است؟ چرا ایشان ترجیح دادند که این دیدار، از رسانه ها پخش شود؟
    بر اساس خاطرات همین روزِ آقای هاشمی؛ قبل از این سخنرانی، آقای بهشتی و اعضای شورایعالی قضایی و خودِ آقای هاشمی با آقای خمینی جلسه و دیدار داشته و در مورد برخورد با مخالفان و لیبرالها و همچنین تعطیل کردنِ روزنامه‏های ضد انقلاب، او را آماده کرده و تصمیم‌گیری می‌کنند! لطفاً به قسمتِ دیگرِ یادداشت آقای هاشمی، در همین روز، توجه فرمایید: “قبل از شروعِ ملاقاتِ ما، اعضای شورایعالی قضایی، خدمت امام بودند به جز آقای ربانی‌شیرازی. احمدآقا هم بود. من هم در قسمتی از جلسه‌شان رسیدم. بحث بر سر موضعِ ما با مخالفان و لیبرالها بود، مطالب خوبی گفته شد و تصمیماتِ خوبی گرفته شد. قرارشد هیئت سه نفری، صریحاً تخلفاتشان را بگویند. دادگاهها هم، قویاً عمل کنند و حتی در مورد تعطیل روزنامه‏های ضد انقلاب!!. امام گفتند، مجلس محکم روی موضعِ قانونی‌اش بماند و گفتند بنی‏صدر به خاطر اطرافیانِ نابکارش، خودش را حذف می‌کند. احمد آقا هم خوب کمک می‌کرد.”
    نتیجۀ چنین جلسه و سخنرانیِ بعد از آن، چیست؟ برای پاسخ بازهم به یادداشت آقای هاشمی مراجعه می‌کنیم: “لیبرالها در مجلس خیلی سرشکسته بودند، به خاطر حرفهای امام. حرفهای امام در جو مجلس هم خیلی اثر داشت. اگر نبود، بحث بودجه خیلی جنجالی و تشنج زا می‌شد. مخالفان، خلع سلاح شده بودند و موافقان، آرام.”!!
    تصور می‌فرمایید که نیازی به توضیح وجود داشته باشد؟ آیا در بند بندِ این نوشته‌ها، بوی توطئه، امنیتی کردنِ فضای جامعه، انحصارطلبی، قلع و قعمِ مخالفین و ندیده گرفتنِ تمامی تلاشها برای ایجاد محیطی دوستانه؛ مشاهده نمی‌گردد؟
    آقای هاشمی از این امر خوشحال است که اولین نتیجه‌ای که بدست آمده اینستکه بحث مهمی مانند بودجه که می‌ توانست خیلی جنجالی و تشنج‌زا باشد، در شرایطِ سکوت و خفقان، به راحتی مورد تصویب قرار خواهد گرفت.!!
    و اینها همه درحالی است که عملیاتِ جنگی در جبهۀ جنوب و فتحِ ارتفاعات الله‌اکبر تا دیروز ادامه داشته و به پیروزیِ چشمگیرِ نیروهای خودی و به اسارت گرفتنِ تعدادی از عراقی‌ها، به غنیمت‌گرفتنِ بخشی از تانک و سلاحهای دشمن و آزاد نمودنِ بخشی از خاکِ میهن، انجامیده است. و امروز قرار است رئیس‌جمهور بابت این پیروزی‌ها “دستمزدِ” خویش را دریافت نماید!!
    به بخشی از این سخنرانی توجه نمایید تا شما نیز به این موضوع پی ببرید:
    “…شما اگر با اسلام بد هستيد، خوب تشريف ببريد اروپا و آمريكا و هر جا دلتان مى‏خواهد آنجا زندگى كنيد، يا همين‌جا زندگى كنيد. و اگر ملت را مى‏خواهيد هى نگوئيد كه ملت با من است، ملت با من است. ملت با اسلام است، نه با من است و نه با شما و نه با ديگرى… اين معناها را از گوش‏هايشان بيرون كنند آقايان كه: اين مردم ديگر از جمهورى‏اسلامى كنار رفته‏اند. خير، شماها كنار رفته‏ايد، شما خودتان را علاج كنيد، مرض‏هاى باطنى‏تان را علاج كنيد كه ننويسيد كه اين مملكت ديگر رفته از بين… هى ننشينيد و بگوئيد كه مردم چه شده‏اند، مردم ديگر مأيوس شدند، مردم كذا شدند. نخير، مردم از اسلام مأيوس نمى‏شوند… اينقدر تعقيب نكنيد كه بخواهيد هى روحانيت را كنار بگذاريد. آخر شما در ظرف چندين سال چكار كرده‏ايد براى اين كشور كه حالا روحانيون را مى‏گوئيد كه نبايد باشند. خوب، چه كار كرده‏ايد؟ چه كار مثبتى شما كرده‏ايد؟ جز حرف هيچى نداريد… اگر اينها كنار بروند، شماها هيچكاره‏ايد، چنانچه از اول هم هيچكاره بوديد. اينها هستند كه شما را تو ميدان آوردند و وزير و وكيل و نمى‏دانم چى كردند يا فرض كنيد بالاتر. چرا با اينها مى‏خواهيد مخالفت كنيد؟… تا گفته مى‏شود مكتبى، آقايان مسخره مى‏كنند. مكتبى يعنى اسلامى، آن كه مكتبى را مسخره مى‏كند اسلام را مسخره مى‏كند. اگر متعمد باشد، مرتد فطرى است و زنش برايش حرام است، مالش هم بايد به ورثه داده بشود، خودش هم بايد مقتول باشد.
    بعد از این که یک چیزی قانونی شد، دیگر نق زدن در او اگر بخواهد مردم را تحریک بکند، مفسد فی الارض است و باید با او دادگاه ها عمل مفسد فی الارض بکنند.
    نمى‏شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم، غلط مى‏كنى قانون را قبول ندارى، قانون ترا قبول ندارد. نبايد از مردم پذيرفت، از كسى پذيرفت كه ما شوراى نگهبان قبول نداريم، نمى‏توانى قبول نداشته باشى، مردم رأى دادند به اينها. بپذيرند آن چيزى را كه مجلس به آن رأى مى‏دهد و شوراى نگهبان آن را موافق قانون و موافق شرع مى‏داند، بايد بپذيرند اينها را. اگر مى‏خواهيد كه از صحنه بيرونتان نكنند، بپذيريد قانون را. نگوئيد هى قانون و خودتان خلاف قانون بكنيد، بپذيريد قانون را… باید حدود معلوم شود، آقای رئیس جمهور حدودش در قانون اساسی هست یک قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت می‌کنم اگر همۀ مردم هم موافق باشند… بترسید از آن روزی که مردم بدانند در باطن ذات شما چیست و یک انفجار حاصل شود.”
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
  27. درود بر شما
    افکار داعشی
    بی پرده بگم افکار ما مردم هم یه جورایی داعشیه ! نمیشه همه را به گردن آخوندها انداخت ! اگر روزی داستان کربلا و مهملاتش از ذهنمان پاک بشود سه شماره جکومت نکبتی سرنگون میشود . تصور کنید ملایان را بدون داشتن مخاطب اینگونه داستانها بر محور چه چیزی میخواهند مانور بدهند و عوام فریبی کنند . عقل درست و حسابی دارند ؟ دانش و تخصصی دارند ؟ هیچ در هیچ اند ! اما سر حسین خوب می برند انگار همین دیروز بوده ! به طبع آن هم سر مردم ! هیچ اشکالی هم ندارد الله فرمودند ! دلیلش هم اینه که ما مردم هم خودمان را گل مالی میکنم و بر سر و سینه میزنیم و آن اندک عقلی هم که داریم تعطیل میکنیم !

     
    • با سلام

      جناب مشيري

      كربلا يك داستان نيست بلكه يكي از بزرگترين حوادث تاريخ بشر است

      اين تفكر شما و دوستان شماست كه مهمل است

       
      • با سلام به عبداله ,
        دوست عزیز من واقعاً خیلی دلم می خواهد این گفته شما رو بفهمم و البته قبولش کنم !
        ولی برای این لازم است که به من یک دلیل خرد پسند بیاورید ؟!
        من چند نمونه ازحوادثی که بشر را تحت تاثیر قرار داده به شما می دهم ! : کشف آتش !
        اکتشافات پزشکی ( باعث دوام بشریت شده !) , اختراع برق , رسیدن انسان به خداشناسی !
        و …….. , شما لطف کن به من و امسال من نادان بگو حادثه کربلا ! چه چیزی رو در تاریخ بشر جابجا کرده ؟ یا چه کمکی به بشر کرده ؟( بشر که سهلِ ! به همون یه در صدِ شیعه چه کمکی کرده ) ور نه تنها کمک کرده به چند تا آخوند به بازار گرمیشان !

        با درود و احترام به نوریزاد عزیز . پیروز و پاینده باشید .

         
      • آقای عبدالله
        ایمان و اعتقاد شما قابل احترام است . ولی اعتقادات شخصی خود را به گستره تاریخ بست دادن و تاریخ بشر را فقط با چنان معیاری سنجیدن نشانی از تعصب و یا – با عرض معذرت – بی اطلاعی و کوتاه بینی است . عزیز من , یعنی چه که “عاشورا یکی از بزرگترين حوادث تاريخ بشر است” ؟ شما یا معنی “تاریخ بشر” را نمیدانید و یا از عاشورای حسینی درک درستی ندارید .
        از نظر تاریخی , حسین ابن علی بدنبال احقاق حقی بوده که از نظر او پایمال شده بود و متاسفانه در این راه جان میبازد. پایداری برای احقاق حق حتی تا پای مرگ بسیار قابل تکریم و با ارزش است ولی آیا از نظر شما هیچ یک از دست آورد های بشری, از کشف آتش تا کشف اتم وDNA و پیاده شدن در کره ماه و عمل پیوند قلب و کلیه و…و… باندازه جنگیدن در راه احقاق حق اهمیت ندارند و یا جنابعالی در تمام تاریخ بشر کسان دیگری را سراغ ندارید که همین کار را کرده باشند؟ والله آقای نوریزاد خودمان هم بدنبال احقاق حق خویش است و مرحوم سعیدی سیرجانی هم جانش را در همین راه از دست داد.

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

89 queries in 2239 seconds.