سر تیتر خبرها
کانونِ داغ

کانونِ داغ

صبح ساعت ده، جلوی کانون وکلا. با عزیزانی چون نسرین ستوده، خانم پور فاضل ( وکیل خانواده ی ستار بهشتی)، علیرضا جباری (عضو کانون نویسندگان و عضو لگام)، دکتر محمد ملکی، و دو عزیزی که از کردستان آمده بودند. و: عزیزانی دیگر. در این عکس، من هنوز تن پوشم را به تن نکرده ام. اما پرچم سرخی که بر آن نوشته ام: جانم فدای ایران، در اهتزاز است. گزارش روز یکصد و بیست و یکم را فردا تقدیمتان خواهم کرد. به شرط بقا.

محمد نوری زاد
سوم آبان نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

11 نظر

  1. آقای نوریزاد قابل ستایشید

     
  2. سلام علیکم :آقای نوریزادمن اغلب نامه هاتو میخوانم چندروز پیش سربازان گمنام قیافه دوست داشتنیت رو خونین کرده بودند منهم مثل سایرین خیلی ناراحت شدم یه چیزای درپلاس بانام hporودرفیس چیزای درجهت همدردی درحدوسعم نوشتم آقای نوریزاد باظلمی که بمردم روا میدارند وآگاهی که مردم پیدا کرده اند عامل اینهمه بدرفتاری بنظرمیرسد نبایددوام زیادی داشته باشد حکایت کوچکی یادم آمد که بذکرش میارزد روزی درچاله کوچکی مقداری آب باران جم شده بود مورچه ای درآن غوطه میخورد این مورچه باتقلای بسیار خودرا به برگچه ای که روی آب شناوربود رساند سوارش شد بدوروبرش نگاهی کرد وگفت ای وای دنیارا آب فرا گرفت میخواستم بپرسم آیا مافرودستان مورچه وار دچاروهم واهی شده ایم یاواقعا ظلم وبیداددرتمام لایه های جامعه نمودعینی پیداکرده است اگرممکنه تحلیلی ازآینده کشورمان بدهید ماکجامیرویم سرنوشتمان چه خواهدشد . متشکرم

     
  3. استاد تمساح اسیدی

    استاد نوریزاد عزیز،انشاالله که صدساله باشی و دشمنانت فاقد بقا،بقول والده مکرمم؛ هرآنچه که درد و بلای تو باشد بخوره توی سر هرچی آخوند اسیدی اسیدزاده و منجمله //// معروف به سید تیزبر(موکت بر) که همانا اولین کسی بود در سال 65 ودر خطبه های متعفن جمعه دستور حمله به پانکی ها را صادر کرد و مزدوران ریختند در خیابان ولی عصرک که بهتره نامش همان پهلوی (نیکنامان و خادمان کشور ایران) باشد و با موکت بر بجان جوانان افتادند و بنده و تعدادی از بسیجیان زمان جنگ این جانی (///) را مقب به///نمودیم

     
  4. ٢١- اين پرسش كه عارفان و به ويژه حافظ چه رابطه الزام آور و ناگزيرى ميان صورخيال جنسى و عشق الهى يافته بودند ،در متون قرون وسطايي پاسخى كه دست كم براى من مجاب كننده باشد نيافت ،به ويژه آنگاه كه صور خيال دلالت بر تمايل به همجنس دارند . عجالتا مى توان پذيرفت كه عارف براى خبر دادن از آنچه وراى عقل و علم و زبان معمول است ،ناگزير به سخن گفتن به زبان اشاره و استعاره است .اشاره شد كه اصلا زبان جز در مورد اسم هاى خاص بر استعاره استوار است .جوهر شعر نيز استعاره نو و خلاقانه است .اما چرا زلف و ابرو و خط و خال لب و شيرين پسران ؟اگر بگوييدكه اين صور خيال را همان حقيقت معنوى عارف تعيين مى كند مى توانم موارد زيادى را برشمرم كه پيش از پيدايي شعر عاشقانه عرفانى در ادبيات غير عارفانه نيز رايج بوده اند .پس اين صور خيال را شاعر عارف ازتاريخ خيال پردازى گرفته است نه از آسمان الوهى و افلاتونى . افزون بر اين ،اين انسانوار كردن خدا با تعالى و تنزهى كه خداى عارفان دارد نمى خواند .عارفان رندانه تا سر حد ممكن از نامگذارى خدا پرهيز كردند .در مراسم سماع و ذكر ، به ندرت از الله و رب و رحمان سخن گفتند وبه كثرت از هو و حق .هر نامى صفتى در خود دارد اما هو ضميرى است كه مرجعش بر الله و يهوه و خدا و يزدان و وجود مطلق و پدر آسمانى و حتى عدم گشوده است . هو همان دسترس ناپذير و لاتعينى است كه در عشق عارف غايب است ،ورنه عارف در طلبش نبود .در هر زبان دوپهلو و رمزآگينى جايي نيز براى احتمال خود سانسورى بايد نگه داشت .و مى دانيم كه عارفان از چوب تكفير متشرعان ظاهر بين در امان نبودند .بعيد نيست كه برخى از احاديث از جمله حديث كنت كنزا را ساخته باشند تا ضمن بيان انديشه خود از دستبرد متشرعان نيز در امان مانند.اعدام حلاج ده ها سال بردن نام حلاج را خطرناك كرد و قرن ها چون زخمى با عارفان بود .اما به رغم همه اين ها وقتى عراقى نشان مرجع هو و حق را در ميخانه و قمارخانه مى جويد و يا حافظ به مى سجاده رنگين مى كند يا عارفان از شاهد بازى و توبه شكنى سخن مى گويند انگار چيزهايي خطير تر را إشكار مى كنند كه نزد فقيه و متشرع قبيح و مستوجب تكفير است .اينجا مسئله پيچيده تر مى شود و اين صور خيالى كه در نظر متوليان دين عامه گنه آلودند چگونه ممكن است به براى خود سانسورى بيان شده باشند .عراقى مى كويد :
    ز فراق چون ننالم من دلشكسته چون نى
    كه بسوخت بند بندم ز حرارت جدايي
    به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم
    چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايي
    در دير مى زدم من كه ندا ز در درآمد
    كه درآ درآ عراقى كه تو هم از آن مايي
    تنها مى توان گفت كه اين عارفان بر آن شده اند تا خدا را از نو باز يابند و در هرفرهنگ دينى اى اين خداى دست نيافته دسترس ناپذير را با ادبيات دين متعلق به آن فرهنگ بيان كرده اند . اما در اين راه به هر درى زده اند ؛؛ مسجد ،كنيسه ،صومعه ،بتخانه ،دير يا سراى پير مغان .به فرض كه فرويد و لكان را قبول داشته باشيم ،آنها نيز همين را مى گويند با اين تفاوت كه امر دسترس ناپذير عارف را در ته ضمير ناآگاهى مى دانند كه مازاد پيوند هويت و غيريت يا قلمرو زبان است .آنها مى گويند اين خود روان است كه همواره در خود احساس فقدانى مى كند و اين فقدان را مى خواهد با فانتزى هايي رفع كند كه از سنخ تمايلات عاشقانه اند .اينكه اين روانكاوان اساسا درست مى گويند يا نه ، بحث ديگرى است .اما اگر فرض بر درستى نظريه آنها باشد ، تنها مدل و چارچوب اين نظريه است كه به ما مى گويد چرا عارفان صور خيال جنسى را براى بيان هجر خود به كار مى بردند اما وصل آنها چيزى جز فانتزى اى نبوده كه امر را بر آنها مشتبه كرده كه به امر دست نايافتنى خود رسيده اند .عرفان بنا به اين نظريه حديث آرزومندى امر دسترس ناپذيرى است كه عارف نقش خيال خود را بر آن مى زند
    نقش خيال روى تو تا وقت صبحدم
    بر كارگاه ديده بيخواب مى زدم
    ديوان حافظ سرتا سر گوياى نوسان شاعر ميان هجر و وصل است .خواجو شاعر همعصر حافظ با امر دسترس ناپذير اينچنين گفتاگفت مى كند :
    گفتا تو از كجايي كاشفته مى نمايي
    گفتم منم غريبى از شهر آشنايي
    گفتا سر چه دارى كز سر خبر ندارى .
    گفتم بر آستانت دارم سر گدايي
    گفتا ز قيد هستى رو مست شو كه رستى
    گفتم به مى پرستى جستم ز خود رهايي
    گفتا جوى نيرزى كر زهد و توبه ورزى
    گفتم كه توبه كردم از زهد و پارسايي
    گفتا من إن ترنجم كاندر جهان نگنجم
    گفتم به از ترنجى ليكن به دست نايي
    رهايي از قيد هستى و رهايي از خود و ورود به ترنجى است كه در جهان يا غير بزرگى كه نظم نمادين است نمى گنجد .رستن از هستى رستن از خود آگاه است و فرو رفتن در ته ضمير نا آگاه ،اما شاعر در عطش اين ژرفاى تهى صرفا خيال پردازى مى كند .البته اين نظر من نيست بل تعبير شعر است بتا به نظر ژك لكان .در عين حال ،صرف نظر از اينكه مطلوب و معشوق دسترس ناپذير را در عالم متعال بگيريم يا در ژرفاى روان ، نامرادى و عبث بودن بسيارى از صور خيال يا فانتزى ها چيزى است كه گاه خود عارفان نيز بر آن گواهى داده اند .
    خيال حوصله بحر مى پزم هيهات
    چه هاست در سر اين قطره محال انديش
    يكى از زيباترين و شور انگيز ترين گواهى ها در داستان شاه و كنيزك در دفتر اول مثنوى است .شاه براى طلب شفاى معشوقه ( كنيزك ) به مسجد مى رود ،در آنجا زارى و استغاثه مى كند و در حال گريه به خواب مى رود و درخواب به او گفته مى شود كه فردا منتظر طبيبى فرزانه باش كه كار ساز مشكل توست .فردا در ساعت موعود پيرى ظاهر مى شود همجون آفتاب .شاه درمى يابد كه همه طلب او فريب و خيال بوده و مطلوب و معشوق حقيقى اش همين پير است .تأكيد من بر توصيف زيباى مولوى از نيست گونه بودن خيال رسيدن به معشوق است ورنه بنا به نظريه لكان اين پير فرزانه نيز خيالى بيش نيست :
    نيست وش باشد خيال اندر روان
    تو جهانى بر خيالى بين روان
    بر خيالى صلحشان و جنگشان
    وز خيالى فخرشان و ننگشان
    آن خيالاتى كه دام اولياست
    عكس مه رويان بستان خداست
    گفت معشوقم تو بودستى نه آن
    ليك كار از كار خيزد در جهان
    اين عارف بزرگ يكى از خيالاتش را كه بى شباهت به شمس تبريزى نيست حقيقى مى گيرد ،اما بنا به نظر لكان اين خيال نيز خيال ديگرى است كه ممكن است به ژرفاى ضمير نا إگاه نزديك تر شده باشد .
    البته لكان و فرويد نماينده تمامى انديشه مدرن در باره امر دسترس نا پذير نيستند .به باور من عصر مدرن خدا ستيز نيست اما در انديشه مدرن تا تفكر چيزى را توجيه نكرده باشد آن چيز را نمىرپذيرد .فيلسوف خدا باورى چون ياسپرس همين امر دسترس ناپذير را امر متعال مى داند كه روان و ذهن در رسيدن به إن شكست مى خورد .مارتين بوبر از كسوف خداوند در عصر مدرن سخن مى گويد .آرش نراقى در كتاب حديث حاضر و غايب ( ص ٦) تلقى انسان از خود و طبيعت در عصر مدرن را منشإ غيبت امر الوهى مى داند كه به باور من كسوف ايمان را با كسوف خذا خلط كرده است .مقصود آن است كه همه انديشمندان مدرن ملحد نيستند اما من به لكان و فرويد رجوع كردم چون توضيحى در باره صورخيال جنسى و عشق عارفانه عرضه كرده اند كه در چارچوب روانكاوى خودشان قانع كننده است .
    از اينكه مطالب كمى پيچيده شد معذورم داريد .از بردبارى شما سپاسگزارم
    …………………………
    عنوان
    ريشه ها٢١٠ (قسمت ٢٠٩ ذيل پست قبلى )
    عنوان هاى كلى به ترتيب :فرهنگ / فرهنگ دينى /عرفان
    ٢١- زمين و آسمان حافظ
    …………..
    ويرايش
    به براى خود سانسورى ………….براى خود سانسورى
    و ورود به ترنجى است …………..ورود به ترنجى است
    بتا به نظر لكان ……………………بنا به نظر لكان
    با پوزش بسيار

     
  5. ٢١- اين پرسش كه عارفان و به ويژه حافظ چه رابطه الزام آور و ناگزيرى ميان صورخيال جنسى و عشق الهى يافته بودند ،در متون قرون وسطايي پاسخى كه دست كم براى من مجاب كننده باشد نيافت ،به ويژه آنگاه كه صور خيال دلالت بر تمايل به همجنس دارند . عجالتا مى توان پذيرفت كه عارف براى خبر دادن از آنچه وراى عقل و علم و زبان معمول است ،ناگزير به سخن گفتن به زبان اشاره و استعاره است .اشاره شد كه اصلا زبان جز در مورد اسم هاى خاص بر استعاره استوار است .جوهر شعر نيز استعاره نو و خلاقانه است .اما چرا زلف و ابرو و خط و خال لب و شيرين پسران ؟اگر بگوييدكه اين صور خيال را همان حقيقت معنوى عارف تعيين مى كند مى توانم موارد زيادى را برشمرم كه پيش از پيدايي شعر عاشقانه عرفانى در ادبيات غير عارفانه نيز رايج بوده اند .پس اين صور خيال را شاعر عارف ازتاريخ خيال پردازى گرفته است نه از آسمان الوهى و افلاتونى . افزون بر اين ،اين انسانوار كردن خدا با تعالى و تنزهى كه خداى عارفان دارد نمى خواند .عارفان رندانه تا سر حد ممكن از نامگذارى خدا پرهيز كردند .در مراسم سماع و ذكر ، به ندرت از الله و رب و رحمان سخن گفتند وبه كثرت از هو و حق .هر نامى صفتى در خود دارد اما هو ضميرى است كه مرجعش بر الله و يهوه و خدا و يزدان و وجود مطلق و پدر آسمانى و حتى عدم گشوده است . هو همان دسترس ناپذير و لاتعينى است كه در عشق عارف غايب است ،ورنه عارف در طلبش نبود .در هر زبان دوپهلو و رمزآگينى جايي نيز براى احتمال خود سانسورى بايد نگه داشت .و مى دانيم كه عارفان از چوب تكفير متشرعان ظاهر بين در امان نبودند .بعيد نيست كه برخى از احاديث از جمله حديث كنت كنزا را ساخته باشند تا ضمن بيان انديشه خود از دستبرد متشرعان نيز در امان مانند.اعدام حلاج ده ها سال بردن نام حلاج را خطرناك كرد و قرن ها چون زخمى با عارفان بود .اما به رغم همه اين ها وقتى عراقى نشان مرجع هو و حق را در ميخانه و قمارخانه مى جويد و يا حافظ به مى سجاده رنگين مى كند يا عارفان از شاهد بازى و توبه شكنى سخن مى گويند انگار چيزهايي خطير تر را إشكار مى كنند كه نزد فقيه و متشرع قبيح و مستوجب تكفير است .اينجا مسئله پيچيده تر مى شود و اين صور خيالى كه در نظر متوليان دين عامه گنه آلودند چگونه ممكن است به براى خود سانسورى بيان شده باشند .عراقى مى كويد :
    ز فراق چون ننالم من دلشكسته چون نى
    كه بسوخت بند بندم ز حرارت جدايي
    به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم
    چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايي
    در دير مى زدم من كه ندا ز در درآمد
    كه درآ درآ عراقى كه تو هم از آن مايي
    تنها مى توان گفت كه اين عارفان بر آن شده اند تا خدا را از نو باز يابند و در هرفرهنگ دينى اى اين خداى دست نيافته دسترس ناپذير را با ادبيات دين متعلق به آن فرهنگ بيان كرده اند . اما در اين راه به هر درى زده اند ؛؛ مسجد ،كنيسه ،صومعه ،بتخانه ،دير يا سراى پير مغان .به فرض كه فرويد و لكان را قبول داشته باشيم ،آنها نيز همين را مى گويند با اين تفاوت كه امر دسترس ناپذير عارف را در ته ضمير ناآگاهى مى دانند كه مازاد پيوند هويت و غيريت يا قلمرو زبان است .آنها مى گويند اين خود روان است كه همواره در خود احساس فقدانى مى كند و اين فقدان را مى خواهد با فانتزى هايي رفع كند كه از سنخ تمايلات عاشقانه اند .اينكه اين روانكاوان اساسا درست مى گويند يا نه ، بحث ديگرى است .اما اگر فرض بر درستى نظريه آنها باشد ، تنها مدل و چارچوب اين نظريه است كه به ما مى گويد چرا عارفان صور خيال جنسى را براى بيان هجر خود به كار مى بردند اما وصل آنها چيزى جز فانتزى اى نبوده كه امر را بر آنها مشتبه كرده كه به امر دست نايافتنى خود رسيده اند .عرفان بنا به اين نظريه حديث آرزومندى امر دسترس ناپذيرى است كه عارف نقش خيال خود را بر آن مى زند
    نقش خيال روى تو تا وقت صبحدم
    بر كارگاه ديده بيخواب مى زدم
    ديوان حافظ سرتا سر گوياى نوسان شاعر ميان هجر و وصل است .خواجو شاعر همعصر حافظ با امر دسترس ناپذير اينچنين گفتاگفت مى كند :
    گفتا تو از كجايي كاشفته مى نمايي
    گفتم منم غريبى از شهر آشنايي
    گفتا سر چه دارى كز سر خبر ندارى .
    گفتم بر آستانت دارم سر گدايي
    گفتا ز قيد هستى رو مست شو كه رستى
    گفتم به مى پرستى جستم ز خود رهايي
    گفتا جوى نيرزى كر زهد و توبه ورزى
    گفتم كه توبه كردم از زهد و پارسايي
    گفتا من إن ترنجم كاندر جهان نگنجم
    گفتم به از ترنجى ليكن به دست نايي
    رهايي از قيد هستى و رهايي از خود و ورود به ترنجى است كه در جهان يا غير بزرگى كه نظم نمادين است نمى گنجد .رستن از هستى رستن از خود آگاه است و فرو رفتن در ته ضمير نا آگاه ،اما شاعر در عطش اين ژرفاى تهى صرفا خيال پردازى مى كند .البته اين نظر من نيست بل تعبير شعر است بتا به نظر ژك لكان .در عين حال ،صرف نظر از اينكه مطلوب و معشوق دسترس ناپذير را در عالم متعال بگيريم يا در ژرفاى روان ، نامرادى و عبث بودن بسيارى از صور خيال يا فانتزى ها چيزى است كه گاه خود عارفان نيز بر آن گواهى داده اند .
    خيال حوصله بحر مى پزم هيهات
    چه هاست در سر اين قطره محال انديش
    يكى از زيباترين و شور انگيز ترين گواهى ها در داستان شاه و كنيزك در دفتر اول مثنوى است .شاه براى طلب شفاى معشوقه ( كنيزك ) به مسجد مى رود ،در آنجا زارى و استغاثه مى كند و در حال گريه به خواب مى رود و درخواب به او گفته مى شود كه فردا منتظر طبيبى فرزانه باش كه كار ساز مشكل توست .فردا در ساعت موعود پيرى ظاهر مى شود همجون آفتاب .شاه درمى يابد كه همه طلب او فريب و خيال بوده و مطلوب و معشوق حقيقى اش همين پير است .تأكيد من بر توصيف زيباى مولوى از نيست گونه بودن خيال رسيدن به معشوق است ورنه بنا به نظريه لكان اين پير فرزانه نيز خيالى بيش نيست :
    نيست وش باشد خيال اندر روان
    تو جهانى بر خيالى بين روان
    بر خيالى صلحشان و جنگشان
    وز خيالى فخرشان و ننگشان
    آن خيالاتى كه دام اولياست
    عكس مه رويان بستان خداست
    گفت معشوقم تو بودستى نه آن
    ليك كار از كار خيزد در جهان
    اين عارف بزرگ يكى از خيالاتش را كه بى شباهت به شمس تبريزى نيست حقيقى مى گيرد ،اما بنا به نظر لكان اين خيال نيز خيال ديگرى است كه ممكن است به ژرفاى ضمير نا إگاه نزديك تر شده باشد .
    البته لكان و فرويد نماينده تمامى انديشه مدرن در باره امر دسترس نا پذير نيستند .به باور من عصر مدرن خدا ستيز نيست اما در انديشه مدرن تا تفكر چيزى را توجيه نكرده باشد آن چيز را نمىرپذيرد .فيلسوف خدا باورى چون ياسپرس همين امر دسترس ناپذير را امر متعال مى داند كه روان و ذهن در رسيدن به إن شكست مى خورد .مارتين بوبر از كسوف خداوند در عصر مدرن سخن مى گويد .آرش نراقى در كتاب حديث حاضر و غايب ( ص ٦) تلقى انسان از خود و طبيعت در عصر مدرن را منشإ غيبت امر الوهى مى داند كه به باور من كسوف ايمان را با كسوف خذا خلط كرده است .مقصود آن است كه همه انديشمندان مدرن ملحد نيستند اما من به لكان و فرويد رجوع كردم چون توضيحى در باره صورخيال جنسى و عشق عارفانه عرضه كرده اند كه در چارچوب روانكاوى خودشان قانع كننده است .
    از اينكه مطالب كمى پيچيده شد معذورم داريد .از بردبارى شما سپاسگزارم

     
  6. وصيت ريحانه جباری با صدای خودش از زندان

    http://www.iranianonline.net/watch.php?vid=c2ea4ec93

     
  7. قانون امر به معروف و نهی از منکر اعتراف آشکار به شکست فرهنگی اسلامیون

    آقا در تمام دنیا تنها نهادی که حق دارد با موارد نقض شونات اخلاقی برخورد قانونی کند نیروی انتظامی است و لا غیر! وقتی راه را باز می کنید برای متعصبین دینی تا در امورات دیگران دخالت کنند تعجب نکنید از اسید پاشی ها ضرب و شتم ها و تجاوز ها ! در دنیای متمدن مقابله با نقض شونات اخلاقی را سپرده اند به نیروی انتظامی چرا؟ تا از هرج و مرج در جامعه جلوگیری کنند! اینقدر شعور ندارید؟

    یک مشت ملای بی سواد سی و شش سال است کاری ندارند به غیر از این که مردم را به جان یکدیگر بیاندازند. آه و افسوس و صد افسوس که افیون دین ما را چنان خمار کرده که صدایی از کسی بر نمی خیزد. همه را طوری گیج و منگ کرده اند که تصور می کنیم فضولی در زندگی شخصی مردم در نوع پوشش و نحوه زندگی آنان امر به معروف ونهی از منکر است. قانون وضع می کنند برای فضولی مردم در زندگی مردم!

    خوشحال خوشحال نشسته اند و یکی دیگر از تراوشات سپهر بلند مقام معظم رهبری را به تصویب رسانده اند و اسمش را گذاشته اند امر به معروف و نهی از منکر! مردم ما هم گوسفند وار بع بع کنان صدایشان در نمی آید. دور بعدی انتخابات باز هم پای صندوق های رای می روند تا از همان سوراخ برای هزارمین بار گزیده شوند. از هر حقوق دانی بپرسید تایید می کند قانون امر به معروف و نهی از منکر چیزی نیست به غیر از تشویق به هرج و مرج و اغتشاش. نیازی نیست حقوق دان باشید. عقل سلیم این را درک می کند. تنها موارد مشابه آن رفتاری است که در حکومت های فاشیستی مثل هیتلر یا موسولینی یا نظامیان شیلی و دیگر حکومت های قانون گریز دیده ایم.

    قانونشان آنقدر مسخره است که مجبور شده اند بندی به آن بیافزایند که امر به معروف نباید با رفتار های غیر قانونی همراه باشد! یعنی چه؟ یعنی ما خودمان هم به قانونمان اطمینان نداریم و برای محکم کاری باید اعلام کنیم که متعصبین عزیز خدای نکرده بلایی سر هم وطنان خود نیاورند! یعنی متعصبین محترم نمی دانند رفتار غیر قانونی جرم است؟ باید جداگانه به ایشان تذکر داده شود تا خدای نا کرده در راه دین مرتکب جرم و جنایت نشوند؟

    ولی سکه دو روی دارد. روی دوم سکه آن است که با گذشت سی و شش سال از انقلاب اسلامی ملایان متوجه شده اند در زمینه فرهنگی شکست خورده اند (تو بگو در کدام زمینه ها شکست نخورده اند) بهترین گواه این مدعا همین قانون امر به معروف است. نمایندگان کوته بین مجلس نمی دانند ریشه فساد کجاست؟ فساد همین پوشش بانوان است؟

    خودی و غیر خودی کردن
    مردم را به جان یکدیگر انداختن
    ترور مخالفان
    تهدید آخوندک های حکومتی به تادیب مردم با چوب تر
    دزدی ها ی مقامات حکومتی و اعدام مه آفرید ها برای سرپوش نهادن بر آن
    دادگاه های غیر علنی در اموری که بیم فساد حکومتی در آن می رود که این داد گاه ها در هر کشور متمدن دنیا علنی است چرا؟ به دلیل فشار افکار عمومی! برای این که مردم دنیا خواب نیستند و نمی گذارند سرشان مفت مفت کلاه برود!
    مخفیانه عمل کردن بیت رهبری در دست بردن به اموال عمومی
    راه اندازی گروه های اراذل و اوباش موسوم به لباس شخصی ها که رهبر فرزانه آنان را ملقب به “شمشیر های من” فرموده اند
    قوانین تبعیض آمیز اسلامی که بین شیعیان هم تبعیض قایل می شود چه رسد به دگر اندیشان و پیروان دیگر مذاهب و ادیان!
    ……….
    ……….

    این ها است نمونه هایی از ریشه های فساد!

    مردم! شما که این ها را بهتر از من می دانید!
    باز هم بروید یک دل سیر برای مظلومیت امام حسین سینه بزنید و اشک بریزید و روز بعد به امثال خاتمی و روحانی رای بدهید و نماینده به مجلس بفرستید!
    این ها نمایندگان واقعی شما در مجلس هستند؟ اگر این طور است نوش جانتان گوارای تنتان حقتان است بخورید ولی بدانید مسول سقوط ایران به چاه سیاه ملایان در نهایت شمایید.

     
  8. عضوی از ایران

    با درود
    آقای اوباما رییس جمهور محترم کشور آمریکا و روسای بزرگ کشورهای اروپایی و اقیانوسیه آیا شما از اتفاقات اسید پاشی ها و اعدام ها و خشونت های نظامی حاکم که در کشور ایران به عقاعد و دین و آزادیهای اجتماعی مردم بکار میرود ء آگاه هستید ؟ و آیا گزارش ها و گوشزدهای نهادهای حقوق بشری مستقل در مورد حقوق اساسی و ابتدایی مردم ایران را مطالعه و دقت مینمایید ؟ اگر جواب شما بله است ء چرا ۳۶ سال روش نقض های حقوق مردم توسط حاکم بر ایران فرقی که نکرده ء بدتر هم شده. ! آیا نمیتوان حقوق بشری را در زاویه ا قتصاد با حاکمین کشورهای پر تنش در یک خط موازی قرار ذاذ ؟ خواهشمندیم مجددأ در اینمورد احساس تکلیف کنید زیرا مردم ایران سزاوار این خشونت های نسل اندر نسل نیستند.
    با تشکر
    لطفأ به تاییده های مثبت و منفی این درخواستیه دقت فرمایید

     
  9. به امید ،امید دهندگان و زندگان این سرزمین مرده

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 1685 seconds.